ستایش و ثناى خداى عزوجل

 

الحمدلله الاول بلا اول کان قبله ، و الاخر بلا اخر یکون

بیشتر...

درک فضائل شب‌های قدر،آیت الله العظمی مظاهری

درک فضایل شب های قدر منتشر شده در تاریخ 18 رمضان 1393

بیشتر...

تسبيح موجودات از نظر قرآن كريم

 

تسبح له السموات السبع والارض ومن فيهن و ان من شى‏ء الا

بیشتر...

چرا لذت بندگی خدا را نمیچشیم، مرحوم آیت الله شجاعی

دریافت فایل

حجم: 6 MB

زمان: 12 دقیقه

بیشتر...

بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق

شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه

وَ يَا مَنْ لَا

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
11626
121611
152342048
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:36

بسم الله الرحمن الرحیم

  

بیاناتی از آیت الله شیخ محمد شجاعی پیرامون معاد

قانون علمی و مسئله تحول درباره ما که دارای روحی با مقاصد مختلف هستیم چگونه است ؟ اگر جانب جذبه به سوی پروردگار عالم زیادتر باشد به سوی آن خواهیم رفت و تدریجا به مرور زمان در برزخ فشارهای دیگر و زحمت‌ها و مقصودهای دیگر متوجه ما خواهد شد  تا از آن‌ها ما را پاک کند . 

 انسان از آن وقت که وجود پیدا کرد و پا به عرصه وجود گذاشت به اصطلاح فلاسفه دیگر باید معدوم شدنش را یکباره از فکرتان دور کنید. همین که انسان به وجود آمد مسلماً دیگر نابود نخواهد شد و فقط تغییر صورت خواهد داد یک مدت در این دنیا تغییرها خواهد داشت و چون انسان مشمول تحول است از اول به وجود آمدن شروع به رنگ گرفتن می‌کند شروع به کسب خصوصیات می‌کند و بیشتر هم خصوصیاتش بر روی روح پیاده می‌شود نه جسم گرچه جسم انسان هم در حرکت است از جنین تا به آخر ولی اصل حرکت و اصل تحول و اصل تغییر صورت دادن متوجه روح انسان است. بالاخره انسان‌ها جسما و روحا از بدو به وجود آمدن متحول هستند  و به این تحول‌ها ادامه می‌دهند تا برسند به آغاز فصل دیگر یا شروع فصل دیگری از تحول که نامش را مرگ می‌گوییم. 

 روح‌ها در این عالم رنگ بر می‌دارند و هر کس دارای یک هدف یا هدف‌های معین است و بر اساس این اهداف می‌توان آن‌ها را به سه دسته تقسیم کرد :

۱- دسته را اول آن‌هایی که به سوی مبدأ بودند و از اول زندگی در همین دنیا بیدار شدند و به خود آمدند و فهمیدند که فقط خدا را باید خواست و خدا را خواستند. این‌ها ۸۰ – ۷۰ سال زندگی دنیوی کردند. روح این‌ها که از بدن قطع علاقه کرد وارد عالم برزخ شد مانند سلمان و نظایر سلمان (البته بعد از ائمه اطهار) علیهم السلام وقتی وارد نظام برزخ می‌شوند  تحولاتی برای این‌ها خواهد بود که مرتبط به خدا نزدیک‌تر خواهند شد. برزخ را هم که تمام کردند و وارد عوالم دیگر شدند مرتب به سوی خداوند متعال سیر می‌کنند چون رنگی که از اول گرفته بودند خدا خواستن بود.

۲- یک عده عبارتند از امثال من و شما که خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا که قرآن کریم می‌فرماید که در دنیا نتوانستند صاحب یک هدف ثابت شوند هم خدا را خواستند و هم غیر خدا را. (یعنی من و شما). حالا اگر ما از این دسته هم باشیم باز خوب است یعنی در روح این عده مقاصد مختلفی است. تحولی که در این دنیا برای این‌ها  پیش آمد این‌طور شد که هم خدا را خواستند هم غیر خدا را. این‌ها با این رنگ منتقل به عالم برزخ می‌شوند نظام برزخ این‌ها را این چنین پیش می‌برد که آن  ۵۰ الی ۱۰۰ مقصودی که در اینجا داشتند غلبه و کشش هر کدام در این زندگی دنیوی در وجود این فرد زیاد بود همان مقصود او را به سوی خودش خواهد کشید. اگر خدا در وجود من و شما غلبه داشت و من و شما رضای حق در وجودمان غلبه برعقاید دیگر داشت وقتی به نظام برزخ افتادیم آن نظام با یک جذبه خاص ما را به سوی خداوند خواهد برد  و اما اگر مقصودهای دیگری داشتیم  ما را کم کم از آن‌ها پاک خواهد کرد و این پاک کردن هم به صورت عذاب و فشار خواهد بود .

۳- دسته سوم  آن‌هایی هستند که خدا را اصلا نداشتند و دارای مقاصد دیگری هستند در زندگی اینان همه چیز رنگ دارد بجز خدا و خدا خواهی .

ما  که در باطن خودمان از خیلی چیزها خوشمان می‌آید  به خیلی چیزها می‌خواهیم برسیم . قهرا به حساب قانون تحول آنکه قوی‌تر است مرا خواهد برد . من متوجه آن نقطه‌ام که زن هست  پول هست؛ خوب آنجا کجاست ؟ خود زن یا پول و یا جاه نیست  اما آخرش به آنجا خواهد کشید که جهنم است . بسیاری از علایق دنیوی بعد از مرگ هم با ما می‌ماند هر چند مصداق آن‌ها وجود ندارد اما علاقه و وابستگی ما هنوز باقی است .!

سرگذشت ما در برزخ :

قانون علمی و مسئله تحول درباره ما که دارای روحی با مقاصد مختلف هستیم چگونه است ؟ اگر جانب جذبه به سوی پروردگار عالم زیادتر باشد به سوی آن خواهیم رفت و تدریجا به مرور زمان در برزخ فشارهای دیگر و زحمت‌ها و مقصودهای دیگر متوجه ما خواهد شد  تا از آن‌ها ما را پاک کند . در برزخ پاک خواهیم شد و اگر آنجا نشد در عوالم بعدی بالاخره به سوی خدا می‌رویم و از علاقه‌ها و مقصودهای دیگر پاک خواهیم شد . کسی که هم به خدا معتقد است و هم خدا را می‌خواهد و مقصودهای دیگر زیادی هم دارد ولی بر عکس است  یعنی جذبه به سوی خداوند ضعیف‌تر از مقصودهای دیگر است . این‌چنین است که وقتی به برزخ افتاد  یک یا چند تا از جذبه‌های علاقه‌های دیگر او را به عالم دیگر می‌کشاند

مثل اینکه یک انسان به ده جا جذبه دارد  پول می‌خواهد  زن می‌خواهد  خوب خوردن می‌خواهد  خیلی ساده می‌گویم از این‌ها خوشش میاید. مثل ما  که در باطن خودمان از خیلی چیزها خوشمان می‌آید  به خیلی چیزها می‌خواهیم برسیم . قهرا به حساب قانون تحول آنکه قوی‌تر است مرا خواهد برد . من متوجه آن نقطه‌ام که زن هست  پول هست؛ خوب آنجا کجاست ؟ خود زن یا پول و یا جاه نیست  اما آخرش به آنجا خواهد کشید که جهنم است . بسیاری از علایق دنیوی بعد از مرگ هم با ما می‌ماند هر چند مصداق آن‌ها وجود ندارد اما علاقه و وابستگی ما هنوز باقی است .!

مثلاً در دنیا خدا را هم تا حدی خواسته‌ام و خدا را تا حدی هم شناخته‌ام  ولی در برزخ کم کم از خدا پاک خواهم شد . آن دسته اول از غیر حق پاک می‌شوند و این دسته از خدا پاک می‌شوند . یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ    قرآن می‌گوید عده‌ای از ظلمات پاک می‌شوند  حالا ظلمات یعنی چه ؟

 به عنوان مثال من با خدا رابطه‌ای داشتم و گه گاه خدا را صدا می‌زدم  و گه‌گاه نمازی می‌خواندم و گه‌گاه خدا را یاد می‌کردم  اما گرایش بر امور باطل بر آن غلبه داشت . الان در برزخ هم کم کم این رابطه من با خدا  قطع می‌شود و از خدا دور می‌شود با دور شدن‌ها قهرا نعمت‌هایی که بوده به تدریج آن نعمت‌ها از بین می‌رود و به عکس آن‌هایی که به طرف خدا کشیده می‌شوند آن‌ها عذاب‌هایشان کم می‌شود و رفته رفته و به تدریج نعمت‌ها و آسایششان و رفاه و آزادی آن‌ها در برزخ بیشتر می‌شود  این نکته‌ای بود که یادتان بماند و آیه آیة‌الکرسی را فراموش نکنید   اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ .

 

ممکن هم هست اشتباها از صحبت‌ها برداشت شود  لذا لازم است گفته شود لذا باید که برزخ نظام مخصوصی است و وقتی که روح‌ها به آن عالم که وارد شدند  با قانون تحول پیش می‌روند نتایج تمام جزئیات عقاید  اوصاف و اعمال را در برزخ خواهیم دید . فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ . نتایج و تمام جزئیات اعمالمان را از خیر و شر خواهیم دید .

علی ابن ابی طالب (علیه‌السلام ) فرمود : من مات قام قیامته ، عوام این‌طور فکر می‌کنند که تا قیامت خیلی مانده است . حضرت فرمود :  هرکس که مرد قیامتش برپا شد  یعنی با مرگ مجازات بد و یا نعمت‌های اخروی شروع خواهد شد و در عین حال تکامل هم در جای خودش هست  با تحول پیش می‌رویم یا به طرف جهنم یا به سوی بهشت و در عین حال  هم نعمت‌ها هست و هم عذاب‌ها .

۳- دسته سوم  آن‌ها که در زندگی دنیوی معتقد بر مبدأ و معاد  نیستند و رای خدا را در نظر نداند در برزخ چگونه خواهند بود؟

قرآن کریم می‌فرماید : منکرین خداوند یعنی آن‌ها که خدا را نمی‌خواهند و یا اگر می‌خواهند رضای حق در نظر آن‌ها مفهومی ندارد  این‌ها در واقع چون از اول متوجه خدا نیستند  هر قدر در زندگی دنیوی بمانند فقط برای اینست که به سوی مقصود خودشان بروند .

خدا در قرآن کریم به رسول اکرم ( صلوات الله علیه ) می‌فرماید : «وَلاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ » .

واقعا دقت کنید که نکته مهم در مسئله تحول چیست ؟ خیلی‌ها به نظرشان میاید که چرا خدا به گناهکار و معصیت کار و منکرم بداء و معاد زمان می‌دهد و چرا عمر می‌دهد و چرا وسایل زندگی آن‌ها را روز به روز فراهم‌تر می‌کند ؟ این سوالی است که ممکن است به نظر خیلی‌ها بیاید . ولی این سوال از خامی است و از توجه نداشتن بر مسئله تحول است . خداوند در قرآن می‌فرماید : ما این زندگی دنیوی را اساسی برای این تنظیم کرده‌ایم که انسان‌ها در اینجا رنگ به خودشان بگیرند و طبق رنگی که گرفته‌اند وارد برزخ شوند و آن‌ها را پیش ببریم  اصلی دنیا را برای همین خلق کرده‌ایم . این اصلی خواست ماست تا ببینیم چه کسی چه چیز را انتخاب می‌کند؟ عالم انتخاب است . اصلا مقصود خداوند است که انسان در اینجا رنگ بگیرد . مقصود حق است که انسان در اینجا مبداء تحول انتخاب کند یا خدا یا پول  یا ریاست یا اشباع غریزه جنسی  یا ظلم و تجاوز یا هر چیز دیگر  همین قدر هر کس هرچه انتخاب می‌کند این مقصود حق است که برای آن باید وقت بدهد . اصلا این زندگی دنیا برای همین است .

عوام این‌طور فکر می‌کنند که تا قیامت خیلی مانده است . حضرت فرمود :  هرکس که مرد قیامتش برپا شد  یعنی با مرگ مجازات بد و یا نعمت‌های اخروی شروع خواهد شد و در عین حال تکامل هم در جای خودش هست  با تحول پیش می‌رویم یا به طرف جهنم یا به سوی بهشت و در عین حال  هم نعمت‌ها هست و هم عذاب‌ها .

قرآن خطاب به پیامبر می‌فرماید: « وَلاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا»  آن‌هایی را که می‌بینی شب و روز فعالیت در مرحله کفر و عصیان و طغیان و شرک می‌کنند این‌ها ترا محزون نکند (عوامانه فکر نکنی که خدایا چرا به این‌ها مهلت داده‌ای ) «یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»  ( آیه ۱۷۶ سوره آل عمران ) خدا اراده کرده است و می‌خواهد ببیند این‌ها چه انتخاب می‌کنند. اگر  کفر را کامل در خود تثبیت می‌کنند و معلوم شود که این فرد دیگر خدا را نمی‌خواهد و با خدا عناد دارد و اینکه اصلی خدا را نمی‌خواهد  در وجودش تثبیت شود به محض  تثبیت شدن به برزخ او را می‌اندازیم تا برود به همان طرف  که «أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ» . می‌خواهد حظی برای این‌ها در آخرت نماند . بعد می‌فرماید : «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا » ؛ قرآن می‌فرماید :  که کافرها گمان نکنند که ما مهلتی که به آن‌ها می‌دهیم به نفع آن‌هاست . مهلت می‌دهیم تا این‌ها در طریق اسم و در طریق مقاصد باطل کامل تکمیل و تثبیت بشوند (خدا کارهای عجیبی دارد )

نمودش را در جریان ابا عبد الله (علیه‌السلام ) می‌توان دید خدا که  از اول می‌دانست چه خواهد شد  بله می‌دانست . باز با خود می‌گویند چه می‌شد آن قشونی که می‌آمدند خدا بلایی بر سر آن‌ها می‌آورد و آن‌ها می‌مردند و ابا عبد الله ( علیه‌السلام ) هم نجات پیدا می‌کرد ؟ نمی‌شود  هم باید ابا عبد الله ( علیه‌السلام ) تکمیل بشود و هم عمر سعد !

خوب حالا اگر کافری عمل خیری انجام داد سرنوشتش چه می‌شود؟

 قرآن می‌فرماید : وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا  کافرها را می‌گوید  که آن کس که منصرف از مبدا است منقطع از مبدأ است  هر قدر عمل خوب انجام بدهد هَبَاء مَّنثُورًا می‌شود . حاتم طاعی اگر چنانچه خدا را می‌خواست و این احسان‌ها را به خاطر رضای خدا انجام می‌داد به دردش می‌خورد . ولی وقتی به سوی خدا حرکت نمی‌کند احسانش هم او را به سوی خدا نمی‌برد . 

 

حضرت علی ( علیه‌السلام ) فرمود : تخلیص العمل اشد من العمل؛پاک کردن عمل از خود عمل خیلی سخت‌تر است . واقع اهم سخت است آن‌هایی که به پاک کردن باطن خودشان خیلی مقید هستند آن‌ها می‌فهمند . انشاء الله از فردا امتحان کنید  خیلی سعی کنید ببینید چقدر سخت است . نماز خواندن خیلی آسان است  روزه گرفتن و هر عمل خوبی انجامش خیلی آسان است ولی تخلیص آن برای خدا  آن از کارهای مشکل است . چنان چیزی است که افراد کمی در این وادی نجات پیدا می‌کنند . دقت می‌کنید  تخلیص العمل اشد من العمل  بالاخره مسئله تحول توجه به حق می‌خواهد . حرکت به سوی خدا باید از اول پایه و اساس باشد . قهرا اگر خدا درنظر نباشد به درد نمی‌خورد  نه کار کافر  نه کار ریا  نه کار متظاهر و نه کار مشرک هیچ‌کدام به درد نمی‌خورد .

خدا اراده کرده است و می‌خواهد ببیند این‌ها چه انتخاب می‌کنند. اگر  کفر را کامل در خود تثبیت می‌کنند و معلوم شود که این فرد دیگر خدا را نمی‌خواهد و با خدا عناد دارد و اینکه اصلی خدا را نمی‌خواهد  در وجودش تثبیت شود به محض  تثبیت شدن به برزخ او را می‌اندازیم.

بندگان خدا از درون تلاش می‌کنند و با نفس خودشان در جنگ هستند . سعی کنید درونتان را از غیر حق پاک کنید که اگر این طور نباشد در موقع مرگ یک وقت می‌بینید همه عمل‌ها بی جا بوده و شما را سوق به سوی خدا نداده است . آیه آخر سوره نور را می‌فرماید:«وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ»  آن‌ها که کافرند منقطع از خدا هستند  هر قدر کار خوب انجام بدهند و هر قدر زحمت بکشند و کار الهی انجام دهند چون خدا در نظرشان نبود  أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ  عمل آن‌ها مانند سراب است که انسان فکر می‌کند آب است بلکه آب نما است و انسان را فریب می‌دهد . می‌فرماید شما خیال می‌کنید عمل خوب است در صورتی در تحول به دردتان نمی‌خورد . عمل خوب آن است که در قانون تحول به درد انسان بخورد و انسان را به سوی مقصد اصلی‌اش حرکت دهد .

باید عملی انجام داد که هنگام برزخ ما رنگ خدایی بگیریم نه اینکه خالی از خدا شویم خودسازی و مبارزه با نفس کار سختی است جهاد اکبر است شوخی نیست،اما طالب رضای خدا خون دل می‌خورد و پایبند می‌ماند در نتیجه در عوالم پس از مرگ آسوده است.

ما حساب و کتاب را شوخی گرفته‌ایم اصلی حواسمان به اعمالمان نیست به نیتمان نیست به حفظ همان عمل ناچیزمان نیست،چون ما اصلی حواسمان به مرگ نیست به برزخ نیست به قیامت نیست.

باید بکوشیم با مجاهده با مبارزه با تقوای خود را جزء دسته اول قرار دهیم نه اینکه رنگ غیر خدایی بودنمان را تثبیت کنیم . از خداوند متعال می‌خواهیم که خودش ما را در این راه سخت یاری کند تا دل از این مخروبه دنیا بر گیریم و به لقای او دل خوش داریم . 

منبع:تبیان

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:35

بسم الله الرحمن الرحیم

منبع:تبیان

تفسیر موضوعی قرآن مجید که با گرایش کاملاً عرفانی نوشته شده، سبک تفسیرى آن بر مبناى قرآن به قرآن است و در عین حال براى تتمیم و تکمیل هر بحث از روایات معصومان نیز استفاده شده است. و سرشار از معارف اسلامی به شیوه عرفان حقیقى است. که توسط عبدالله جوادی آملی فیلسوف، مفسر قرآن، و یکی از مراجع تقلید شیعه ایرانی نوشته شده است.


تفسیر موضوعی قرآن مجید

این تفسیر همان طور که از نام آن پیداست به صورت موضوعی و به زبان فارسی توسط مفسر معاصر شیعه حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی تنظیم شده است و تاکنون ۱۷ جلد از آن نشر یافته است و محصول گفتارهای تفسیری از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران است که از سال ۱۳۶۰ شروع شده و پس از آن از نوار پیاده شده و به طبع رسیده است. مباحث هر جلد متفاوت با دیگر جلدها است.

زندگینامه نویسنده

آیت الله عبدالله جوادی آملی در سال ۱۳۱۲ هـ.ش در شهر آمل  به دنیا آمد. پدر و جد ایشان از مبلغین اسلام و ارادتمندان به آستان ولایت بوده اند. آیت اله جوادی آملی پس از به پایان رساندن دوره ابتدایی در سال ۱۳۲۵ وارد حوزه علمیه آمل شد و تا سال ۱۳۲۹ در آن شهر به تحصیل علم پرداخت و پس از آن عازم حوزه علمیه مشهد شد ولی چون طلاب آنجا نسبت به علمای بزرگ مشهد تکریمی نداشتند، آنجا را ترک گفته و وارد حوزه علمیه تهران شد.

ایشان با ورود به مدرسه مروی به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال یافتند و پس از آن به فراگیری کفایة الاصول و علوم عقلی و نقلی پرداختند و پس از ۵ سال عازم حوزه علمیه قم شدند و تاکنون در آنجا حضور داشتند.

یکی از خدمات فرهنگی ایشان تاسیس موسسه تحقیقاتی و نشر اسراء در سال ۱۳۷۲ است. ایشان در مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس خبرگان رهبری در دوره های اول و دوم عضویت داشتند و همچنین یکی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بوده اند و هم اکنون امامت نماز جمعه شهر مقدس قم را برعهده دارند.

در این جلد مباحث فطرت از منظر قرآن، راه های شکوفایی و رشد فطرت، راه های از بین بردن موانع رشد فطرت و تبیین فطرت از اره محبت در اختیار علاقه مندان به معارف قرآنی قرار گرفته است

ساختار بندی کتاب

مفسر در آغاز جلد نخست، مقدمه ای مبسوط در عظمت قرآن به نگارش درآورده و وعده بحث درباره اصل تفسیر، تفسیر قرآن به قرآن و تفسیر موضوعی را به نوشتار دیگر احاطه داده است.

ترتیب مباحث هر جلد به شرح زیر می باشد:

۱- جلد اول: قرآن در قرآن: این جلد در فصول ۵ گانه خود به مباحث حقیقت قرآن، اعجاز قرآن، رسالت قرآن و جاودانگی قرآن و فهم قرآن می پردازد، در حقیقت این جلد در معرفی و شناخت قرآن است.

۲- جلد دوم: توحید در قرآن: در این جلد پس از طرح مباحث کلی توحید در سه بخش و طی فصول متعدد مباحث قرآن و راه های شناخت و براهین توحیدی قرآن، مراتب توحید، موحدان در قرآن و… را مورد ملامت قرار می دهد.

۳- جلد سوم: وحی و نبوت در قرآن: مقدمه مشتمل بر مباحث ضرورت نبوت و راه های شناخت نبوت است و کتاب شامل سه بخش به شرح زیر می باشد:

۱٫ بخش اول: وحی ۲٫ بخش دوم: نبوت عام ۳٫ بخش سوم: نبوت خاص

۴- جلد چهارم و پنجم: معاد در قرآن: این جلد شامل ۱۲ بخش به شرح زیر است:

۱٫ بخش اول: یاد معاد ۲٫ بخش دوم: دنیا و آخرت ۳٫ بخش سوم: منکران معاد ۴٫ بخش چهارم: امکان معاد ۵٫ بخش پنجم: ضرورت وقوع معاد ۶٫ بخش ششم: مرگ و قبر و برزخ ۷٫ بخش هفتم: شهید و شهادت ۸٫ بخش هشتم: نشانه های قیامت ۹٫ بخش نهم: نام ها و حوادث قیامت ۱۰٫ بخش دهم: سوال در قیامت ۱۱٫ بخش یازدهم: گواهان رستاخیز ۱۲٫ بخش دوازدهم: نامه اعمال

۵- جلد ششم و هفتم: سیره پیامبران در قرآن: این جلد شامل ۱۰ بخش به شرح زیر است:

۱٫ بخش اول: سیره مشترک پیامبران ۲٫ بخش دوم: سیره حضرت آدم ۳٫ بخش سوم: سیره حضرت ادریس ۴٫ بخش چهارم: سیره حضرت نوح ۵٫ بخش پنجم: سیره حضرت هود ۶٫ بخش ششم: سیره حضرت صالح ۷٫ بخش هفتم: سیره حضرت ابراهیم ۸٫ بخش هشتم: سیره حضرت لوط ۹٫ بخش نهم: سیره حضرت اسحاق ۱۰٫ بخش دهم: سیره حضرت یعقوب

۶- جلد هشتم و نهم: سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در قرآن: شامل یک مقدمه و ۴ بخش به شرح زیر است:

مقدمه: اصل ثابت و حاکم بر جهان هستی

۱٫ بخش اول: شاخصه های برتری رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بر پیامبران

۲٫ بخش دوم: احتجاج های توحیدی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)

۳٫ بخش سوم: سیره توحیدی و شئون رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)

۴٫ بخش چهارم: سیره رسالتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

۷- جلد دهم: مبادی اخلاق در قرآن: این کتاب عهده دار تبیین برخی از مبادی اخلاق از منظر وحی است و در بخش یکم از رابطه جهان بینی و اخلاق و در بخش دوم از رابطه انسان و اخلاق و در بخش سوم درباره اهمیت و آثار اخلاق بحث می کند. بخش پایانی کتاب نیز عنایت علمی و عملی فرزانگان بشری به اخلاق را مورد ارزیابی قرار می دهد.

۸- جلد یازدهم: مراحل اخلاق در قرآن: این جلد شامل سه بخش به شرح زیر است:

۱٫ بخش اول: موانع نظری و عملی سیر و سلوک

۲٫ بخش دوم: مراحل مانع زدایی از سیر و سلوک

۳٫ بخش سوم: مقامات عارفان و مراحل سیر و سلوک

۹- جلد دوازدهم: فطرت در قرآن: در این جلد مباحث فطرت از منظر قرآن، راه های شکوفایی و رشد فطرت، راه های از بین بردن موانع رشد فطرت و تبیین فطرت از اره محبت در اختیار علاقه مندان به معارف قرآنی قرار گرفته است.

۱۰- جلد سیزدهم: معرفت شناسی در قرآن: استاد جوادی آملی محور مغفول (معلم و عامل معرفت) را به طور محوری و اصل، در عین پرداختن به سایر محور های مطالعاتی در حوزه معرفت شناسی تبیین نموده است.

این تفسیر همان طور که از نام آن پیداست به صورت موضوعی و به زبان فارسی توسط مفسر معاصر شیعه حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی تنظیم شده است و تاکنون ۱۷ جلد از آن نشر یافته است و محصول گفتارهای تفسیری از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران است که از سال ۱۳۶۰ شروع شده و پس از آن از نوار پیاده شده و به طبع رسیده است

۱۱- جلد چهاردهم: صورت و سیرت انسان در قرآن: بخش اول: صورت آدمی در کتاب الهی (مبادی سه گانه انسان در قرآن)، بخش دوم: سیرت الهی انسان در قرآن کریم.

۱۲- جلد پانزدهم: حیات حقیقی انسان در قرآن: بخش اول: ترسم نهایی انسان بر اساس حکمت نظری و عملی قرآن، بخش دوم: سیری کوتاه در برخی از نظرات انسان شناختی.

۱۳- جلد شانزدهم: هدایت در قرآن: بخش اول: کلیاتی درباره هدایت، بخش دوم: منشا و مظاهر هدایت خداوند، بخش سوم: انواع رسالت ها و هدایت های قرآن، بخش چهارم: راهیابی انسان به هدایت قرآن، بخش پنجم: مبدا و مظاهر ضلالت و راه گریز از آن.

۱۴- جلد هفدهم: جامعه در قرآن: این جلد در شش بخش که هر یک مشتمل بر چندین فصل است زیربنای شکل گیری جامعه اسلامی و الهی را مورد بررسی قرار داده و به واکاوی گوشه هایی از فرهنگ اصیل دینی آنگونه که باید باشد پرداخته است.

این تفسیر در سال ۱۳۶۳ توسط مرکز نشر فرهنگی رجاء به چاپ رسیده و منتشر گردیده است و همچنین با نظم بهتری توسط دارالصفوه بیروت ترجمه شده و سپس چاپ گردیده است. این کتاب توسط ناشرین متفاوت در سالهای مختلف به چاپ رسیده است.

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:34

بسم الله الرحمن الرحیم

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بروجردی

آلبرت اینشتین در رساله­ی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ”، یعنی : بیانیه” ، که در سال ۱۹۵۴ ( =۱۳۳۳ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است  اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­دهد و آن را کامل­ترین و معقول­ترین دین می­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ی اینشتین با آیت­الله العظمی بروجردی (فوت ۱۳۴۰ ش = ۱۹۶۱ م) است که توسط مترجمین برگزیده­ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

اینشتین در این رساله “نظریه نسبیت” خو درا با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج­البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و … توسط حمیدرضا پهلوی (فوت ۱۳۷۱ ش) و … ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­شده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده “نسبیت” را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­خورد و آن ظرف واژگون می­شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است … اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ی “انبساط و نسبیت زمان” دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می­نویسد….

همچنین اینشتین در این رساله “معاد جمسانی” را از راه فیزیکی اثبات می­کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون = عمل و عکس العمل .) او فرمول ریاضی “معاد جسمانی ” را عکس فرمول معروف “نسبیت ماده و انرژی” می­داند: E=M.C2>>M=E:C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا” به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

اینیشتین در این کتاب همواره از آیت­ الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ “بروجردی بزرگ” یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ “حسابی عزیز”…

۰۰۰/۰۰۰/۳ دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکت­های اتومبیل بنز و فورد و .. از یک عتیقه­ دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه­ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. هم اکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی – توسط دکتر عیسی مهدوی (برادر دکتر ابراهیم مهدوی) و توأم با تحقیق و ارائه منابع مذکور در متن (توسط اینجانب) می­ باشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است . اصل نسخه این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی – سپرده شده و نگهداری می­شود. توضیحات بیشتر و شماره ثبت آن را برای اطلاع خوانندگان در آغاز برگزیده این کتابچه ارائه خواهیم داد.

گزده­ای از آخرین رساله اینشتین: (DIE ERKLA”RUNG دی ارکلرونگ = بیانیه) ترجمه: دکتر عیسی مهدوی، تحقیق و پیشگفتار و پاورقی: اسکندر جهانگیری

پیشگفتار

در اوائل سال ۱۳۸۲ شمسی (=۲۰۰۳م) پروفسور ابراهیم مهدوی ( تولد ۱۳۱۰ ش ) – مقیم لندن پس از سفری به آمریکا و آلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه­ داران شرکت اتومبیل سازی “فورد” در آمریکا و “بنز” در آلمان و “کنکورد” در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله گران­قیمت بالاخره موفق شدند قرار داد خرید آن را از یک عتیقه­ دار یهودی را به امضاء برسانند. بهای این رساله که تماماً به خط خود انیشتین می­باشد سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده پرداخت گردید:

۱/۰۰۰/۰۰۰ $ BENZ به افتخار این که اینشتین آلمانی بود.

۱/۰۰۰/۰۰۰ $ FORD به افتخار این که در آمریکا میزیست و نیز به افتخار جان . اف. کندی . رئیس جمهور آمریکا ( مقتول ۱۹۶۳ م ) که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده آمریکا دانسته است حال آن که در ۱۹۵۴ م ( سال نگارش این اثر ) هنوز ۷ سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگویی­های اینشتین به شمار می­رود. نیز شاید سرنخ­هایی از معمای حیرت­انگیز ترور زنجیره­ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده او نیز قربانی شدند؟ و چرا … ؟

۵۰۰/۰۰۰ $ : CONCORDE به افتخار جناب لاوازیه – مقتول ۱۷۹۴ م در انقلاب / یا شورش / فرانسه – و نیز قانون بقای ماده او که در این رساله بارها یاد شده است.

۵۰۰/۰۰۰ $: TITANICبه یاد بود کشته شدگان حادثه اندوهبار کشتی “تایتانیک” انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی (فوت ۱۹۵۵م) – کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله – بخش­هایی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن می­شود.

شخصیت­های اصلی این رساله : آلبرت اینشتین (فوت مشکوک ۱۹۵۵ م) / الکساندر فلمینگ (فوت ۱۹۵۵م) آیت­الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت ۱۹۶۱میلادی) / نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می­کرد (فوت ۱۹۶۲م) / جان . اف . کندی ( مقتول ۱۹۶۳م) / علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در ۱۹۵۴م (= ۱۳۳۳ ش – سال نگارش این رساله) / حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت ۱۳۷۱ ش = ۱۹۹۲م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان ۲۲ ساله بود.

سؤالی که اینجا مطرح می­شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( ۱۹۵۴ – ۱۹۵۵ و باز ۱۹۵۵م ) و نیز سه تاریخ مرگ (۱۹۶۱ – ۱۹۶۲ – ۱۹۶۳ م ) دقیقاً  پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (۱۹۵۵ م ) مرده­اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط­ها ( ع … پ … ) در همان سال نگارش راسله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر (ح … پ … ) به نام­های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده­اند؟

و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا “صندوق امانات سری انگلیس” به بهانه پرهیز از ایجاد “یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی” اجازه تکثیر این اثر علمی – مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی­دهد؟

سرآغاز متن کتاب، اولین عبارت کتابچه اینشتین / خطاب به آیت ­الله بروجردی این عبارت آلمانی است :  Herzliche Gru“&e von Einstein هرتسلیش گروشس فن آینشتاین = با صمیمانه­ترین سلام­ها از اینشتین محضر شریف پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی. پس از ۴۰ مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع ۱۲ امامی (*۱) را پذیرفته ام / که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) (*۲) از سال ۱۹۵۴ ( *۳*) است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.

به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) (*۴*) سال ۱۹۴۶ یعنی حدود ۸ سال قبل بود ( *۵) . خوب به یاد دارم که وقتی در ۶ آوگوست ۱۹۴۵ آن مرد ناپاک پلید (*۶*) اکتشاف فیزیکی من را – که کشف نیروی نهفته در اتم بود – همچون صاعقه­ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه­ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.

گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع­بندی این چهل نامه است / برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می­نویسم همانگونه که آقای بروجردی – مقیم شهر قم / در ایران – می­دانند : من در آوگوست ۱۹۳۹ (*۷) طی نامه­ای به روزولت – رئیس جمهور وقت آمریکا – او را از پیشرفت آلمان نازی – که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود – در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت امیز … باید ابرقدرتی چون آمریکا – که به نظر من عاقل­ترین و … خونسردترین ابرقدرت­های دنیای فعلی است – سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی – در شکافتن هسته اتم – بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته – یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار – آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی­شود – حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می­دهد. اما وقتی آمریکا … آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد یدگر امثال هیتلر دیوانه نمی­توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز – که آغاز دوره پاپی وی برا مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال ۱۹۳۹ بود – فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ – حتی با خود نازی­های آلمان – استفاده شود سپس من نامه­ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی – که مقیم نجف بودند – نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی­ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن – به نحو  ابتدایی – استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می­کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد”

آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ­مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر (*۶ افتاد و توصیه­های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در ۶ اوگوست ۱۹۴۵ که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود – این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می­کنم که هر گاه به یاد این حادثه می­افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می­شود و پیرتر می­شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال­های ۱۹۱۴ – ۱۹۱۸ در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این ۶ سال سیاه جنگ دوم ۱۹۳۹ – ۱۹۱۸ نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان­تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت­ترین موجودات جهان است !! … و در مقیاس­های کوچک­تر نیز همواره ناکام بوده­ام / هنگامی که ورزش­ های رزمی از جمله کاراته / جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {…} از شرق وحشی بی­تمدن و خرچنگ خوار – یعنی چین و ژاپن و کره – به وسیله اروپا و آمریکا آمد / من از جمله مخالفان این گونه ورزشها بودم و تأکید می­کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه­ای خشونت را در جامعه رواج می­دهد … ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (= آقای بروجردی برای من در جواب نامه ((ایکس – ۲۵)) مرقوم فرموده­اید // در اسلام … حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان – غیر مجاز و ممنوع است !!// . آری ! سیاست فقط فکر لحظه­های هیجان­آور  را در سر می­آورد / حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می­آورد!! و اکنون ای جناب … بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در ۱۹۵۲ در پی مرگ (وایتسمن) – رئیس جمهور وقت اسرائیل هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را – که رسماً و علناً به من (اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می­دانستند – بپذیرم؟ / خود در جواب نامه ((ایکس – ۳۲)) فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی­پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید” لذا من (اینیشتن) نیز به بهانه اشتغالات علمی / این پیشنهاد را رد کردم.

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:33

بسم الله الرحمن الرحیم

منبع:تبیان

-محرم ماهى است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده، و به اثبات رسانده که در طول تاریخ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است .

-محرم ماهى است که به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شد و از توطئه‏ عناصر فاسد و رژیم بنى امیه ، که اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند ، رهایى‏ بخشید .

-این خون سیدالشهداء است که خونهاى همه ملتهاى اسلامى را به جوش مى‏آورد .

-ماه محرم براى مذهب تشیع ،ماهى است که پیروزى ، در متن فداکارى و خون به ‏دست آمده است .

-محرم ماه  نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیاى خداست که با قیام خود درمقابل طاغوت ، تعلیم سازندگى و کوبندگى به بشر داد و راه فناى ظالم و شکستن ‏ستمکار را به فدایى دادن و فدایى شدن دانست و این،خود سرلوحه تعلیمات اسلام ‏است براى ملتها تا آخر دهر .

-با حلول ماه محرم ، ماه حماسه و شجاعت و ماه  فداکارى آغاز شد . ماهى که خون بر شمشیر پیروز شد . ماهى که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطله، برجبهه ستمکاران و حکومتهاى شیطانى زد . ماهى که به نسلها،در طول تاریخ ، راه ‏پیروزى بر سرنیزه را آموخت ؛ ماهى که شکست ابر قدرتها را در مقابل کلمه حق ، به ثبت رساند . ماهى که امام مسلمین ، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت .

-سید الشهداء را کشتند ، اسلام ترقى ‏اش بیشتر شد .

-سید الشهداء سلام الله علیه با همه اصحاب و عشیره‏ اش قتل عام شدند ، لکن‏ مکتبشان را جلو بردند .

-شهادت حضرت سیدالشهدا ، مکتب را زنده کرد .

-زنده نگه داشتن عاشورا ، یک مساله بسیار مهم سیاسى – عبادى است .

-انقلاب اسلامى ایران ، پرتویى از عاشورا و انقلاب عظیم الهى آن است .

-کربلا،کاخ ستمگرى را با خون درهم کوبید و کربلاى ما،کاخ سلطنت ‏شیطانى را فروریخت .

-کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهداء را زنده نگه دارید که‏ با زنده بودن او اسلام ، زنده نگه داشته مى‏شود .

-مساله کربلا ، که خودش در راس مسائل سیاسى هست ، باید زنده بماند .

-ملت بزرگ ما باید خاطره عاشورا را با موازین اسلامى ، هر چه شکوهمندتر حفظ نماید .

-این محرم را زنده نگه دارید ، ما هر چه داریم از این محرم است .

-محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است .

-تمام این وحدت کلمه ‏اى که مبدا پیروزى ما شد ، براى خاطر این مجالس عزا وتبلیغ و ترویج اسلام شد . این مجالس سوگوارى و این مجالس‏ بزرگداشت‏ سید مظلومان و سرور آزادگان ، که مجالس غلبه سپاه عقل برجهل ، و عدل بر ظلم ،و امانت بر خیانت ، و حکومت اسلامى بر حکومت طاغوت‏است ،بهتر است محرم هر چه با شکوهتر و فشرده ‏تر برپا شود و بیرقهاى خونین عاشورا به علامت‏ حلول روز انتقام مظلوم از ظالم ، هر چه بیشتر افراشته شود.

-ماه محرم،ماهى است که مردم آماده‏ اند براى شنیدن مطلب حق.

-گریه کردن بر عزاى امام حسین، زنده نگه‏ داشتن نهضت و زنده نگه‏ داشتن همین‏ معنا که یک جمعیت کمى در مقابل یک امپراطورى بزرگ ایستاد، دستور است .

-باید سینه زدن هم محتوا داشته باشد .

-عاشورا روز عزاى عمومى ملت مظلوم است ، روز حماسه و تولد جدید اسلام ومسلمانان است .

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:33

بسم الله الرحمن الرحیم

منبع:تبیان

آیة الله جوادی آملی در این کتاب، دیدگاه‌های امام علی (علیه السلام) را در باب دنیا و گرایش به آن بیان کرده است. این کتاب در اصل برخی سخنرانی‌های ایشان است که از سوی “رحیمیان محقق” استخراج و طی چهار فصل فراهم آمده است. پیش از آغاز فصل نخست، تعریفی از دنیا و اقسام آن در قرآن و ویژگی‌های دنیای ممدوح و در فصل دوم ویژگی‌های دنیای مذموم عرضه می‌گردد. نگارنده در فصل سوم آثار و پیامدهای منفی دوستی دنیا را توضیح داده و فصل چهارم را به نحو مقابله با خطرات دنیاپرستی، با تکیه بر زهد و تقوی، اختصاص داده است .”

 

دنیاشناسی و دنیاگرایی در نهج‌البلاغه  

دنیا معجون غریب و خلیط عجیبی است که چهره ای از آن ممدوح است و گرایش به آن مایه خیر و سعادت، و جلوه ی دیگر آن مذموم است و تمایل به آن موجب افت و سقوط. انسان را بر آن می دارد تا از اندیشه و رفتار شخصیت شاخصی بهره گیرد که عین حق و عدل است و تمامی زوایای دنیا و فراز و فرود آن را دانسته باشد. و او کسی جز امیرالمومنین (علیه السلام) نیست. در این مجموعه آیة الله جوادی آملی، جلوه های متفاوت دنیا را از نگاه آن حضرت بررسی می فرمایند.

موضوع این کتاب که دنیوی گرایی است توسط مولف محترم در فصول این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. این مجموعه مختصر انتخابی مناسب از مجموعه بیانات حضرت استاد است که به انگیزه دست یافتن به مباحث ایشان و ایجاد قلمرو وسیع تر برای استفاده علاقه مندان پدید آمده است.

معرفی اجمالی نویسنده کتاب:

آیت الله عبدالله جوادی آملی در سال ۱۳۱۲ هـ.ش در شهر آمل به دنیا آمد. پدر و جد ایشان از مبلغین اسلام و ارادتمندان به آستان ولایت بوده اند. آیت اله جوادی آملی پس از به پایان رساندن دوره ابتدایی در سال ۱۳۲۵ وارد حوزه علمیه آمل شد و تا سال ۱۳۲۹ در آن شهر به تحصیل علم پرداخت و پس از آن عازم حوزه علمیه مشهد شد ولی چون طلاب آنجا نسبت به علمای بزرگ مشهد تکریمی نداشتند، آنجا را ترک گفته و وارد حوزه علمیه تهران شد. ایشان با ورود به مدرسه مروی به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال یافتند و پس از آن به فراگیری کفایة الاصول و علوم عقلی و نقلی پرداختند و پس از ۵ سال عازم حوزه علمیه قم شدند و تاکنون در آنجا حضور داشتند. یکی از خدمات فرهنگی ایشان تاسیس موسسه تحقیقاتی و نشر اسراء در سال ۱۳۷۲ است. ایشان در مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس خبرگان رهبری در دوره های اول و دوم عضویت داشتند و همچنین یکی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بوده اند و هم اکنون امامت نماز جمعه شهر مقدس قم را برعهده دارند. از اساتید و دوستان ایشان می توان به آیت اله عزیراله طبرسی، میرزامهدی محی الدین الهی قشمه ای، آیت اله بروجردی، امام خمینی (ره) و علامه سید محمد حسین طباطبایی و … اشاره کرد. ایشان آثار و تالیفات بسیاری دارند از جمله: تسنیم، تفسیر قرآن کریم، تفسیر موضوعی قرآن کریم، رحیق مختوم، اسرارالصلوة، صهبای حج، ولایت فقیه و…

ساختاربندی کتاب:

در این کتاب نخست، به بیان معانی دنیا در لغت و کتاب و سنت و اقسام آن پرداخته شده است. این کتاب شامل ۴ فصل به شرح زیر است:

۱٫ فصل اول: ویژگی های دنیای ممدوح؛ این فصل شامل مباحث زیر می باشد: فریبنده نبودن دنیا- تهدید دنیا- راهنمایی دنیا- عبرت آموزی دنیا- دنیای متغیر- دنیا محل آزمون- گذرگاه بودن دنیا- و…

۲٫ فصل دوم: ویژگی های دنیای مذموم؛ این فصل شامل مباحث زیر می باشد: مراحل دنیای مذموم- حکمت و دنیای بازیچه- عطش آفرینی دنیا- دنیا زینت پست- حقارت دنیا- و…

۳٫ فصل سوم: آثار دوستی دنیا؛ این فصل شامل مباحث زیر می باشد: ۱- دوستی دنیا، ریشه خطاها ۲- دشمنی با آخرت ۳- خواب غفلت ۴- اضطراب ۵- دلبستگی به مقام دنیوی ۶- اعراض از یاد خدا ۷- محرومیت از معرفت حقیقی.

۴٫ فصل چهارم: راه درمان دنیاگرایی؛ این فصل شامل مباحث زیر می باشد: زهد- نشانه زهد- زهد راستین- زهد منفی- بی رغبتی به اهل دنیا- زهد امیر المومنین (علیه السلام)- تأسی به زهد علی (علیه السلام)- و…

این کتاب در سال ۱۳۸۰ توسط مرکز نشر اسراء در قم به چاپ رسیده و منتشر گردیده است و همچنین توسط عباس رحیمیان محقق، تنظیم و توسط سعید بندعلی ویرایش گردیده است.

فرآوری: آمنه اسفندیاری

بخش نهج البلاغه تبیان

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:32

بسم الله الرحمن الرحیم

یکى از خـصوصیات و امتیازات بارز حضرت حسین بن على علیه السلام که او را از همه مجاهدان تـاریخ بشریت ممتاز ‏ساخته است اباء از ضیم است . تا آنجا که ملقب به (اتى الضیم )۱ گـشتـه که این لقـب از مـشهورتـرین ‏القـاب است بلکه حسین مثل اعلاى این عنوان و مصداق بارز آن به حساب آمده است .

مـورخ مـشهور یعقوبى حسین علیه السلام را به (شدیدالعزه ) توصیف کرده ، و ابن ابى الحدید مى گوید: ‏حسین سید اهل اباء است که حمیت و غیرت را به مردم جهان آموخت و فرمود: کشته شدن با شمشیر، ‏زندگى است لیکن زندگى با ذلت مرگ است .

چنانکه یکى از شعراى سرشناس (عبدالغربن نباته سعدى ) درباره اش ‍مى گوید:‏

‏« حسین کسى است که مرگ با عزت را حیات و زندگى ذلت بار را مرگ مى داند. » 

مصعب بن زبیر مى گوید: ‏

یعـنى «حسین مرگ با شرافت را بر زندگى ذلت بار ترجیح داد»، سپس به این بیت متمثل مى شود:‏

یعـنى : «مـردان بزرگى از آل هاشم در کربلا در برابر ظلم مقاومتى به خرج دادند که براى بزرگان تاریخ سنت و ‏الگو شد.»

سخنان حسین علیه السلام در روز عاشورا عالیترین و برترین بیان در مورد حفظ حیثیت و عزت نفس مى باشد:

‏« همـانا زنازاده پـسر زنازاده مـرا مـیان دو امـر مـخیر ساخته کشته شدن با شمشیر یا پـذیرش ذلت چـه دور ‏است ذلت از مـا، که خدا و رسولش و مؤمنین ذلت را براى من نمى پسندند بلکه پدران و مادرانى که در دامن ‏پاکشان مرا پرورش داده اند و مردان غیور و با حمیت و انسان هایی که امتناع مى ورزند از اینکه طاعت ‏انسانهاى پست را بر کشته شدن ترجیح دهند.»‏

این عـزت نفـس حسین است که نمى گذارد تسلیم مردمى پست و فرومایه همچون ابن زیاد دست نشانده ‏بنى امیه بشود تا هر گونه بى احترامى را درباره اش انجام دهند و لذا چون کوه در برابر سپاه کوفه مى ایستد و ‏بدون هیچ دغدغه و هراسى از گرگان بنى امیه درس زندگى با عزت را به جهانیان مى آموزد و فریاد مى کشد:

و الله لا اعـطیکم بیدى اعطاء الذّلیل و لا افرّ فرار العبید انى عذت بربّى و ربّکم ان ترجمون .

‏« بخـدا سوگند مانند افراد فرومایه تسلیم شما نمى شوم و مانند بردگان هم فرار نمى کنم و تنها به خداى خود ‏و خداى شما پناه مى برم از اینکه خون مرا بریزید. »

شعراى اهل بیت در ترسیم و تنظیم این صفت ممتاز حسین علیه السلام به مسابقه پرداخته و بهترین اشعار را ‏در این زمینه سروده اند که از جمله اشعار ابو تمام است :‏

‏۱ ـ « انسانیکه از پـذیرش ذلت در روز جنگ آنچـنان خـود را دور مى دارد که گویا پذیرش ذلت کفر است یا کفر از ‏آن بهتر است . »

‏۲ ـ « پاى خود را در باتلاق مرگ محکم کرد و به آن خطاب کرد در روز قیامت از زیر چنین قدمى باید محشور ‏شد.»

‏۳ ـ « لباس سرخ مـرگ را بر تـن کرد امـا هنوز شب نشده به سندس سبز بهشتى تبدیل گردید. » 

این عـزت نفـس حسین است که نمى گذارد تسلیم مردمى پست و فرومایه همچون ابن زیاد دست نشانده ‏بنى امیه بشود تا هر گونه بى احترامى را درباره اش انجام دهند و لذا چون کوه در برابر سپاه کوفه مى ایستد و ‏بدون هیچ دغدغه و هراسى از گرگان بنى امیه درس زندگى با عزت را به جهانیان مى آموزد و فریاد مى کشد: ‏« بخـدا سوگند مانند افراد فرومایه تسلیم شما نمى شوم و مانند بردگان هم فرار نمى کنم و تنها به خداى خود ‏و خداى شما پناه مى برم از اینکه خون مرا بریزید»

سید حیدر حلى نیز در این زمینه چنین سروده است:

محرم

‏۱ ـ «حکومـت بین امـیه طمـع کرد که حسین را خوار سازد لیکن خدا و شمشیر از آن امتناع دارد» 

‏۲ ـ «آخر چگونه گردنى که جز براى خدا خم نشده در برابر ناکسان خم گردد. »

‏۳ ـ «جز زندگـى با عـزت را نمـى پـذیرد حتـى اگـر در این ره جان خـود را از کف بدهد. » 

آرى بنى امیه میخواستند که حسین در برابر ظلم و جور حکومت خودکامه آنان تسلیم گردد و زبان به اعـتـراض ‏نگـشاید و از ایراد و انتـقـاد لب فـرو بندد، و چـون این عـمل براى حسین سرور آزادگان ذلت و خوارى در برداشت ‏که نه خدا بر آن رضایت داشت و نه با عزت نفس حسین سازگار بود و حسین از جد و پدر آموخته بود که جز در ‏برابر اراده خـدا و حق در برابر هیچ قـدرتـى نباید گـردن کج نمـود لذا از مرگ و شهادت استـقـبال مى کند که ‏عزتش در آن است امام تسلیم خواسته هاى آنان نمى شود که همراه با ذلت است. ۲

اباة الضیم کیانند؟

اباة الضیم یعنى کسانى که هرگز زیر بار ظلم و ذلت و خوارى نرفته اند در تاریخ گـذشتـگـان مـخـصوصا تاریخ ‏اسلام و به ویژه تاریخ شیعه که پس از وقوع حادثه جانگـداز کربلا و شهادت امـام حسین عـلیه السلام شیعیان ‏و پیروان آنحضرت از آن بزرگوار الگو برداشته و راه آن حضرت را دنبال کردند نام افراد زیادى ثبت شده است .

پـیشگام در این خصلت و امتیاز در تاریخ اسلام حضرت مولاى متقیان امیر مؤمنان على علیه السلام است که ‏پس از ورود به صفین و قرار گرفتن شریعه در اختیار سپاه شام و منع آب از سپـاهیان عـلى عـلیه السلام آن ‏حضرت با این جملات یارانش را براى تصرف شریعه تحریک نمود:

‏« سپاه شام جنگ را بر شما تحمیل کردند در این مورد یا مى باید ذلت و عقب ماندگى را بپذیرید یا شمشیرها ‏را از خونها سیراب کنید، که مرگ شما در حیات شما است در حالیکه سرافکنده اید، لیکن حیاة و زندگى در مرگ ‏شما است در صورتیکه مرگ شرافتمندانه را اخـتـیار کنید، همـانا مـعـاویه عـده اى از ستـمـکاران و گـمـراهان را ‏گـسیل کرده که چون حقیقت بر آنها پوشیده است گلوهایشان را هدف تیرهاى شما قرار داده اند.»

از جمـله اباة الضیم یزید بن مهلب است و دیگر زید بن على بن الحسین علیهماالسلام و مـحمد و ابراهیم ‏پسران عبدالله محض که بحمدالله در کتاب شاگردان مکتب امام مکتوب است و همـچـنین یحیى بن زید و سایر ‏سادات از نسل امیرالمؤمنین علیه السلام که ابن ابى الحدید در جلد اول شرح نهج البلاغـه از صفـحه ۳۰۰ ذیل ‏خطبه یاد شده حالات بیشتر آنان را ذکر نموده است.۳

منبع: آنچه در کربلا گذشت، آیت الله محمد على عالمى

تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:32

اسراء نیوز: حضرت آیت الله جوادی آملی در بخشی از کتاب «شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی» به تبیین جایگاه مراکز مذهبی در شکوفایی عقل جمعی پرداخت و اظهار داشت: تنهایی اندیشیدن، نماز را فرادا اقامه کردن و تنهایی بر مصیبت خاندان پیامبر گریستن، گرچه ثواب دارد و نیکوست، ولی برای شکوفایی عقل جمعی کافی نیست.
حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی، در کتاب «شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی» به تبیین جایگاه مراکز مذهبی در شکوفایی عقل جمعی پرداخت و اظهار داشت: خاندان پیامبر(ص) میدان دار و کانون دانشند؛ «فبادروا العلم …عن مستثار العلم». مستثار، مرکز تجمع مردان انقلابی است. بنابراین، باید مراکز مذهبی چون مسجد و حسینیه رونق داشته باشد و تنهایی اندیشیدن، نماز را فرادا اقامه کردن و تنهایی بر مصیبت خاندان پیامبر گریستن، گرچه ثواب دارد و نیکوست، ولی برای شکوفایی عقل جمعی کافی نیست.

حضرت امام علی(ع) از اهل بیت عصمت(ع) چنین فرموده است: خاندان پیامبر(ص) میدان دار و کانون دانشند؛ «فبادروا العلم …عن مستثار العلم». مستثار، مرکز تجمع مردان انقلابی است. بنابراین، باید مراکز مذهبی چون مسجد و حسینیه رونق داشته باشد و مردم در آن گرد هم آیند تا با تضارب اندیشه ها و تبیین حقایق و آموزه های دین خرد جمعی بارور شود.

تنهایی اندیشیدن، نماز را فرادا اقامه کردن و تنهایی بر مصیبت خاندان پیامبر گریستن، گرچه ثواب دارد و نیکوست، ولی برای شکوفایی عقل جمعی کافی نیست. سفارش هایی که درباره شرکت در برنامه های گروهی مانند حضور در مسجد و نمازهای جمعه و جماعت و کنگره بین المللی حج شده است، همگی برای شکوفایی خرد جامعه است. بدون رشد علمی جامعه،اقتدار ملی به دست نمی آید؛ زیرا ملت خردمند آزادانه می اندیشد و آزاده وار زندگی می کند. چنین ملتی، نه خود را بر دیگری تحمیل می کند و نه تحمیل دیگران را می پذیرد.

شرکت در مراسم مذهبی و عزاداری سالار شهیدان، فواید و منافع بسیار دارد؛ چنان که امام حسین(ع) فرمودند: کسی که به سوی ما بیاید ـ یعنی در مجالس مذهبی حضور یابد ـ کتاب های مربوط به ما را بخواند و سنت و سیرت ما را بیاموزد، از چهار فایده، بهره مند می شود:
۱٫      با آیات محکم الهی و جهان بینی و معارف توحیدی آشنا می شود.
۲٫      اگر ادراک عمیق معارف دینی میسور او نبود، داستان های عدالت آموز و تعدیل امور و قوا را می آموزد.
۳٫      اگر ادراک او در مرحله پایین تری بود، هماهنگی اجتماعی و آداب برادری و دوستی و آیین دادو ستد را فرا می گیرد.
۴٫      اگر به هیچ یک از این ها دست نیافت، دست کم از همنشینی با عالمان برخوردار می شود و مشکلاتش را در حضور آنان رفع می کند یا گرفتار مشکلات تازه نمی شود. البته کمال استفاده در جمع بین فواید چهارگانه است؛ وگرنه به مقدار توان باید بین آن ها جمع نماید؛ « من أتانا لم یَعدَم خصله من أربع: آیهً محکمهً و قضیهً عادلهً و أخاً مستفادً و مجالسه العلماء».

بنابراین رهنمود، برنامه های تبلیغات اسلامی و و محافلی که به اسم امام حسین(ع) گرم و روشن است، باید درباره معارف بلند توحید، نبوت، معاد و دیگر اصول اعتقادی یا در زمینه شناساندن احکام شرع یا پیرامون سنن و آداب اخلاقی و اجتماعی از دیدگاه اسلام باشد یا در کنار این مسائل علمی و مجالس علمی، برادری اتحاد و محبت نصیب افراد شرکت کننده یا خواننده کتاب های مربوط شود و نیز بر اثر دیدار با عالمان و مجالست با آنان، ادب علمی و اجتماعی فرا گرفته شود؛ وگرنه بهره این تبلیغات و محافل از لحاظ پیوند با سالار شهیدان منتفی یا اندک خواهد بود.

حضرت حسین بن علی(ع) در روایت دیگری فرمودند: کسی ک خواندان پیامبر(ص) را دوست بدارد، از این خاندان به شمار می آید؛ «من أحبنا کان منا اهل البیت». عرض کردند:از خاندان شما به شمار می آید: آری، «منا اهل البیت» و سه بار این عبارت را تکرار کردند. سپس فرمودند: مگر سخن ابراهیم خلیل را نشنیده اید که فرمود: «فمن تبعنی فإنه منی»

افزون بر آن، خداوند ابراهیم را پدر موحدان جهان خوانده است؛ «ملة ابیکم ابراهیم». بنابراین، مسلمان واقعی، فرزند معنوی حضرت ابراهیم(ع) استو فرزند معنوی انسان های کامل و معصوم، از اهل بیت آنان محسوب می گردند. تنها سلمان نبود که از لقب پرافتخار «سلمان منا اهل البیت» بهرهمند شد،بلکه بسیاری از مردان و زنان جهان اسلام به این لقب مفتخر شدند.

آیاتی از سوره دهر که شامل فضایل اهل بیت(ع) می شود، فضه را هم در بر می گیرد: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و اسیرا و یتیما». امام صادق(ع) نیز درباره عیسی بن عبدالله از بزرگان قم که محدثی نامور بود، فرمودند: «منا أهل البیت».

گفتنی است: همه مطالب گذشته، از آن اصل دارج و حکم رایج نبوی است که فرمودند: «أنا و علی ابوا هذه الأمة» ؛ زیرا به استناد آن اصل،پیروان راستین اهلبیت اطهار(ع) فرزندان معنوی آن ذوات نوری محسوب می شوند و فرزند هر اُسره و خاندانی از آن دوده و خانمان به شمار می آید.

فایده دیگر حضور در مراکز مذهبی، اثر شگرف آن در تطهیر جان و تهذیب نفس است. قرآن کریم درباره این مراکز می فرماید: در آنجا مردمانی هستند که تطهیر ضمیر و صفای دل را دوست می دارند؛ «فیه رجال یحبون أن یتطهروا و الله یحب المطّهّرین» . تفاوت میان مسجد و مدرسه این است که مدرسه مکان دانش آموختن است؛ ولی مسجد، افزون بر تعلیم و تعلّم روح نیز پرورش می یابد و از آلودگی ها و تیرگی ها پاک می شود.

چون قرآن و عترت همتای همند، هر جا که از معارف قرآن یا مآثر عترت سخن به میان می آید و مردان وارسته ای به علم و عمل آن ها مبادرت می کنند، بارزترین مصداق کلام خدای سبحان است که فرمود: « فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّـهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ * رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّـهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاةِ ۙ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ » .

حسینیه، کانون صرف اشک و آه و مویه بدون معرفت نیست، بلکه جایگاه شناخت و آموزش است. اشکی که از روی اندیشه و خرد جاری شود، چونان چشمه زلال زمزم به انسان، شجاعت و شهامت و صفای باطن می بخشد.

کسی که از سر عاطفه محض و احساس خام می گرید، گریه اش ذلیلانه است و اجر و ارزش چندانی ندارد. جنای حافظ که سرود:
اشک حرم نشینِ نهان خانه مرا      زان سوی هفت پرده به بازار می کشی
مرادش اشکی است که از چشمه خرد می جوشد و روان می شود. قطره ای از این اشک، آتش های جهل و کینه را خاموش می کند و به جامعه روشنایی می بخشد.

کسی که با شنسدن مارش عزا اشک می ریزد، با شنیدن یک طنز نیز قهقهه می کند و از محتوای طنز آگاهی کامل ندارد عاطفانه کار می کند؛ اما کسی که عارفانه متأثر می شود و سخن می گوید، قبض و بسط وی و بطش و نشط او عاشقانه است. اهتمام به جریان کربلا را باید در سیرت و سنت اهل بیت عصمت(ع) بررسی کرد. امام سجاد(ع) پس از واقعه کربلا چندین سال زندگی کرد و هرگز نخندید. برخی از بانوان بازماندة آن واقعه، هرگز زیر سقف و سایه نرفتند.

پیامبر گرامی (ص) شصت سال پیش از حادثه عاشورا گریستند و حضرت امام علی(ع) بیست سال پیش از آن اشک ریختند. او کسی بود که تیر از پایش کشیدند و شمشیر زهر آلود بر فرق مبارکش فرود آوردند و گریه نکرد؛ لیکن در مظلومیت امام حسین(ع) گریه کرد. همه این اندوه ها عارفانه است؛ زیرا امامت و خلافت الهی آنقدر گرامی است که از مهجوریت آن باید انبوهی از اندوه را تحمل نمود.

امام حسن(ع) فرمودند: «انا قتیل العبرة، لا یذکرنی مؤمن الا استعبر» ؛ یعنی باید در مصیبت آن حضرت(ع) آنقدر گریست که اشک از چشم جاری شود و همه پهنای صورت را فرا گیرد. چنین گریه ای بذر محبت سالار شهیدان را در دل های شیعیان آبیاری می کند.

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:23

نام های دیگر: سید مرتضی

 موطن: قم

نام پدر : سید عیسی برقعی

تاریخ وفات: ۱۴۰۸قمری

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۲

خطابه، یکی از شیوه های دیرین و کارآمد «تبلیغ» است و کسی در خطابه موفق خواهد بود که به رموز زبان و بیان مسلط باشد. استفاده از کارکردهای زبان، سهل و ممتنع است؛ سهل از این جهت که تقریباً همه مردم (به استثنای ناشنوایان مطلق) از زبان برای بیان مفاهیم ذهنی خویش کمک می گیرند و ممتنع از این جهت که تعداد انگشت شماری از انسان ها می توانند از ظرفیت گسترده زبان استفاده کنند و مفاهیم ذهنی خود را به شنوندگان القا نمایند. این توانایی با شرایط و مقدماتی به دست می آید؛ از جمله: ۱) مطالعه گسترده آثار کهن و جدید؛ ۲) تسلط بر موضوعاتی که انسان قصد بیان آن را دارد که لازمه این، تسلط بر تاریخ و آثار و سخن گذشتگان است؛ ۳) استعداد فطری؛ ۴) شوق و علاقه.

با حصول این شرایط است که نام و یاد خطیب، جاودانه می شود؛ همان گونه که بعد از گذشت سال ها، هنوز نام خطبای بزرگ جهان چون: امام علی

صفحه ۱۵۶

بن ابی طالب(ع)، دموسستنس خطیب یونانی و ابن ساعده خطیب عربی بر زبان ها جاری است. در دوران معاصر هم خطبای بزرگی زیسته اند که یادشان هیچ گاه از خاطره ها زدوده نمی شود.

دانشور پرتلاش، سید ابوالحسن برقعی، مشهور به سید مرتضی، نیز در زمره چنین خطبایی است. او در سال ۱۲۸۲ ش. در خانواده ای روحانی، در شهر مقدّس قم، چشم به جهان گشود. پدرش مرحوم حجت الاسلام سید عیسی برقعی، روحانی ای وارسته و باتقوا و زبانزد خاص و عام بود؛ به طوری که مردم معتقد بودند دستان آقاسید عیسی شفابخش است.

سید عیسی دارای ۳ فرزند پسر و ۴ فرزند دختر بود. یکی از پسران در سنین نوجوانی درمی گذرد؛ امّا دو فرزند پسر او، سیدمرتضی و سیدرضا، همچون پدر به تحصیل علوم دینی می پردازند. سیدمرتضی، خطیبی نام آور می گردد و سیدرضا، چون علاوه بر کارهای حوزوی دستی نیز در فرهنگ داشت، مدیریت مدرسه اسلامی باقریّه را بر عهده می گیرد.

تحصیلات

سیدمرتضی از همان اوان کودکی در مکتب خانه، قرآن و کتب متداول آن زمان را فرا می گیرد و با جدیت و پشتکار به خواندن دروس حوزوی نزد اساتید مشهور آن زمان می پردازد.

مرحوم برقعی پس از اتمام سطح، در دروس خارج شرکت می کند و در فقه و اصول از بزرگانی مثل حضرات آیات: حاج آقاحسین بروجرودی، سیدمحمدتقی خوانساری و سیدمحمد حجت – قدّس الله اسرارهم – استفاده می کند. او با این که در خطابه و منبر نام آور بود، در علم و فضل نیز به مراحل

صفحه ۱۵۷

عالی راه یافت؛ به طوری که به اخذ درجه اجتهاد از حضرات آیات بروجردی و حجت نائل آمد.(۱)

ایشان از درس تفسیر استاد علامه طباطبایی نیز استفاده می کرد. وی از آغاز طلبگی به منبر می رفت و به علت داشتن ذوق و قریحه فراوان و نیز صدای حزین و سوزنک، منبرش به اصطلاح عوام «گُل» می کند.

یک روز که در حرم مطهر حضرت معصومه(س) سخنرانی می کرد مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری مجذوب خطابه ایشان می شود و او را پیش خود فرامی خواند و کمی او را نصیحت می کند، مخصوصاً او را از غلبه هوای نفس برحذر می دارد و بعد می فرماید: «این سید جوان منبر را فتح خواهد کرد.» سیدمرتضی در آن موقع ۱۷ سال بیش نداشت.(۲)

شیوه منبر

ایشان در ابتدا، خطبه و سپس اشعاری را مناسب با موضوع سخنرانی با صدای بلند می خواند؛ آن گاه آیه ای و یا روایتی را ذکر می کرد. عجیب آن که تمامی روایات را با ذکر سند کامل آن در روی منبر می خواند و سپس به ترجمه کامل آیه و یا روایت می پرداخت. بعد از تشریح آیه یا روایت، با آوردن مثال هایی از تاریخ و زندگی بزرگان و از زندگی روزمره خود مردم و نیز ضرب المثل و اشعار عربی و فارسی، موضوع سخنرانی را به روضه ربط می داد و شروع به خواندن روضه می کرد. موضوع منبر او، مناسب با حال مخاطب بود؛ اگر مخاطبان عوام بودند، منبر او کشکولی بود و اگر اهل علم بودند، منبر او هم علمی بود.

در نوارهای سخنرانی به جا مانده و نیز در سخنرانی های چاپ شده

صفحه ۱۵۸

ایشان، گاه روایتی به چشم می خورد که در چند کتاب و از چند طریق روایت شده است. او حتی، اسم راویان حدیث را ذکر می کرد که این، نشانه حافظه قوی و تقیّد ایشان به ذکر سندِ روایت و حرف زدن مستند است.(۳)

ویژگی های خطیب «برقعی»

الف) آشنایی با تاریخ

سیدمرتضی در تاریخ و رجال صاحب نظر بود بخصوص از تاریخ اسلام آگاهی کافی داشت. خطیب فقید استاد محمدتقی فلسفی می فرمود: «آقای برقعی خیلی تاریخ می دانند».(۴) مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی «ایشان را بهترین استادِ تاریخ» می دانست.(۵)

سیدمرتضی، نسبت به نقل اقوالِ ضعیف، حساس بود و به هیچ وجه آن را نقل نمی کرد و به منبریان جوان همیشه در این باره تذکر می داد و البته این تذکرات گاهی شامل حال بزرگان نیز می شد. به همین دلیل یکی از نقدهای سیدمرتضی بر کتاب شهید جاوید این بود که: «ایشان(مؤلف کتاب) به موضوعیت شهادت دقت نکرده است».(۶)

تحلیل جالب تاریخ

در مورد سخنرانی شیرزن کربلا در مجلس ابن زیاد، می فرمود: حضرت زینب(س) در مجلس ابن زیاد خودش را از طریق مادرش معرّفی کرد تا اوّلاً، نسبتش را به رسول الله برساند و ثانیاً، اگر نام پدر بزرگوارش را می برد، با توجه به فرهنگ غلط آن زمان که مولا علی(ع) را سبّ می کردند، احتمال داشت ابن زیاد نیز به حضرت امیر اسائه ادب کند. این نکته نشان از درک

صفحه ۱۵۹

عمیق جامعه شناسانه و مردم شناسانه حضرت زینب(س) داشت.(۷)

ب) آشنایی با ادبیات

سیدمرتضی در ادبیات نیز دستی داشت و در موارد لازم به بررسی زبان شناسانه لغات و ترکیبات می پرداخت و اغلاط املایی را در کتب کتابخانه اش تصحیح می کرد. و نیز لغاتی را که معمولاً دیگران آن را به صورت غلط تلفظ می کردند و یا غلط معنا می شد، اعراب گذاری می کرد و در حاشیه کتاب توضیح می داد، به گونه ای که کثر کتب کتابخانه اش مُحَشّی به خط ایشان است.

بررسی یک لغت

ایشان به این داستان معروف که یاران پیغمبر از فرط گرسنگی سنگ بر شکم می بسته اند، اعتراض داشت و معتقد بود که: تعبیرهای غلط از واژه «حَجَر» باعث این اشتباه شده است؛ چرا که واژه حَجَر (بفتحتین) به معنی سنگ است؛ اما حَجِر(به فتحه و کسره) که مفرد حجار است، به معنی دامن و جامه است (۸) که در این داستان کلمه حَجِر(به فتحه و کسره) صحیح است. در این صورت معنای عبارت، محکم بستن دامن به شکم است و الّا معنی ندارد که انسان گرسنه با بستن سنگ بر شکم خویش فشار مضاعفی را به خود تحمیل کند.

ج) آشنایی با مباحث تفسیری

ایشان به تفسیر آیات قرآن احاطه عجیبی داشت. او با آقای فلسفی در خانه آیت الله بروجردی منبر می رفت و موضوع سخنرانی هر دو، تفسیر بود.

صفحه ۱۶۰

آقای برقعی تفسیر سوره فتح را می گفته که روز پنجم آقای فلسفی موضوع را عوض می کند، امّا آقای برقعی با تسلط و بدون تکرار مطالب روزهای قبل، تفسیر سوره فتح را ادامه می دهد و طلاب از سخنرانی ایشان یادداشت برمی داشتند.(۹)

ایشان با آن که شاگرد مرحوم علامه طباطبایی بود، گاهی در تفسیر آیات، ذوق و قریحه خود را به کار می برد و مطالبی را بیان می کرد که در تفاسیر به آن اشاره نشده بود. از باب نمونه، به دو مورد از نکات تفسیری وی اشاره می شود:

مثال اول: ایشان در تفسیر آیه ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت (۱۰) می فرمود: چون عنکبوت برای دیگران دام می گذارد و موجود ظالمی است، خداوند هم خانه او را بر باد قرار داده است.

مثال دوم: در جلسه ای مطرح شده بود که چرا در اوّل سوره توبه بسم الله نیامده است؟ مرحوم اشراقی که سیدمرتضی او را استاد خود در تبلیغ و منبر می دانست، می فرماید: برای این که آن جا نفرین است. یکی از آقایان می گوید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم، تبّت یدا ابی لهب.» سیدمرتضی گفته بود که نفرین است؛ ولی در سوره «تبّت» نعمت است و در سوره «برائت» نقمت. در توضیح گفته بود: در سوره تبت، نفرین شده تا آدم پستی چون ابولهب از بین برود و چون پک شدن چنین انسانی از جامعه، نعمت است، لذا قبلش «بسم الله» آمده است.(۱۱)

خطیب خوش ذوق

آقای یثربی نقل کرده است: در شهادت آقامصطفی خمینی، فرزند امام(قدس سره)

صفحه ۱۶۱

آقای برقعی به منبر رفت. من (آقای یثربی) با مرحوم کوثری نوار سخنرانی ایشان را به خدمت امام در نجف بردیم. در آن سخنرانی آقای برقعی آیه شریفه والذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماماً(۱۲) را مطرح کرده بود، حضرت امام بعد از شنیدن نوار سخنرانی، فرموده بود: «هنوز هم کسی ذوقیات برقعی را ندارد».(۱۳)

خصوصیات اخلاقی

شجاعت یکی از صفت های بارز ایشان بود؛ به گونه ای که در موارد متعدد این صفت در زندگی ایشان مشاهده می شود که دو نمونه را نقل می کنیم:

کلینی بر وزن خُمینی

زمانی که بردن نام مبارک امام خمینی در سخنرانی ها و مجالس ممنوع بود، مرحوم برقعی در سخنرانی های خود، به بهانه های مختلف، نام حضرت امام را در منبر ذکر می کرد؛ مثلاً می فرمود: در کتاب اصول کافی مرحوم کلینی، بر وزن «خُمینی» چیز دیگری نخوانید، این روایت آمده است.(۱۴)

وادی مقدّس

او روزی در بیت آقای بروجردی بود که در آن اثنا یکی از وابستگان شاه، که به نمایندگی از محمدرضا پهلوی به خدمت آقای بروجردی می رسد، گویا برای تحقیر مقام مرجعیت، با کفش وارد مجلس می شود. همه از این جسارت او ناراحت می شوند، اما هیچ کس حرف نمی زند. در این میان آقاسیدمرتضی برقعی به او نهیب می زند: فاخلع نعلیک انک بالوادی المقدّس طوی (۱۵) و با این کار شجاعانه خود، از حریم مرجعیت در مقابل طاغوت دفاع

صفحه ۱۶۲

می کند.(۱۶)

آرامش روحی

به عنوان نمونه دو حکایت ذیل نقل می شود:

آقاسید علی، فرزند مرحوم برقعی نقل می کند که: حاج آقا مریض شد و آزمایش های مختلف پزشکی از ایشان به عمل آمد. اما ایشان در مورد جواب آزمایش ها چیزی به ما نگفت. به طور اتفاقی به پکتی برخوردم که در آن حاج آقا جهت عمل غده سرطانی به یکی از بیمارستان های تهران معرفی شده بود. وقتی متوجه موضوع شدم، عرق سردی بر بدنم نشست. ایشان با همان چهره متبسّم و بشّاش خود پکت را از من گرفت و در جیب گذاشت، بدون این که دلهره ای داشته باشد. بالاخره به تهران رفتیم. در بیمارستان به پدرم تذکر دادند که متخصّص بیهوشی با آقایان علما خوب نیست و بهتر است اگر چیز ناشایستی از ایشان شنیدید، حساسیت به خرج ندهید. پدرم را عمل کردند و ما در ملاقات بعد از عمل متوجه شدیم که متخصّص بیهوشی مُرید ایشان شده است. وقتی قضیه را پرسیدند، آن دکتر بیهوشی جواب داد: من بیماران بسیاری را بیهوش کرده ام که معمولاً همه از بیهوشی و عمل شدن وحشت دارند و ضربان قلبشان تغییر می کند؛ اما آقای برقعی بی هیچ ترسی و در حالی که ذکر می گفتند، بیهوش شدند و من انسان های شجاع مثل ایشان را دوست دارم.(۱۷)

سخنرانی در منزل امام

سیدمرتضی در سالگرد حادثه خونین پانزده خرداد، در منزل امام، به منبر رفت و(به قول منبری ها) دوازده مرتبه از دروازه کوفه به ماجرای پانزده

صفحه ۱۶۳

خرداد گریز زد، بی آن که بهانه ای به دست ساوک بدهد. البته این بهانه ندادن، برای مصلحت انقلاب و جلوگیری از تشنّج بود و خود ایشان از عمّال طاغوت ترسی نداشت. به هر حال، سخنرانی در بیت حضرت امام در شرایط حادّ بعد از پانزده خرداد، کار هر کسی نبود. مرحوم برقعی با بی بکی و شجاعت به دیگران هم روحیه داد و بذر شجاعت را در دل ها کاشت.(۱۸)

سخاوت

سخاوت یکی از ارزش های والای اخلاقی در فرهنگ اسلامی است؛ چنان که پیامبر کرم(ص) فرموده است: «السخی قریب من الله و قریب من الناس و قریب من الجنة؛(۱۹) انسان سخاوتمند به خدا و مردم و بهشت نزدیک است.»

سیدمرتضی در سخاوت و گشاده دستی نیز گوی سبقت از همگنان ربوده بود؛ به طوری که سخاوت وی زبانزد شده بود. سخاوتش به گونه ای بود که بر اثر گشاده دستی و کمک به دیگران، در جیبش پول پیدا نمی شد. به چند نمونه از سخاوت های او اشاره می کنیم:

سفره بی بدیل

روزی آقای برقعی سفره می اندازد که مرحوم شیخ محمدتقی فلسفی هم آن جا بود. بعد از جمع شدن سفره، آقای فلسفی می گوید: من سر سفره های بسیاری نشسته ام؛ اما سفره هیچ کس مثل سفره برقعی نمی شود.(۲۰)

صفحه ۱۶۴

مسافر محبوب

ایشان وقتی می خواست جایی برود، اگر تکسی خالی از آن سوی خیابان ایشان را می دید، دور می زد. و ایشان را سوار می کرد. علّتش گشاده دستی ایشان در پرداخت کرایه تکسی بود که معمولاً ایشان بیش از مبلغ کرایه پرداخت می کرد. گاهی که اعتراض می شد، ایشان می فرمود: مردم نباید به آخوند بدبین باشند و پیش خود فکر کنند که آخوند خسیس است و دو دستی به مال دنیا چسبیده است.(۲۱)

سخاوت

ایشان با وجود آن که بیش از نیم قرن خطیب ارشد و پرآوزه قم بود، هرگز به جمع مال و ثروت نپرداخت؛ به همین دلیل هر آن چه از پول منبر به دست می آورد به نیازمندان می داد. و تا زمانی که به محتاجان، بذل و بخشش نمی کرد گویی آرامش نداشت.

بنابر قول برخی از اشخاص معتمد، ایشان به منبری ها و روضه خوان هایی که درآمد مناسبی نداشتند، به طور مستمرّ کمک می کرد. او به سبب همین بلندنظری، دوست داشت در دنیا سربار کسی نباشد. او قبل از تصادفی که منجر به مرگش شد، به شخصی گفته بود: آیا می شود مرگ آنی برسد و انسان سربار کسی نباشد.(۲۲) جالب این که پزشک او را معاینه می کند و اظهار می دارد که ایشان در اثر ضربه فوق العاده شدید، در یک لحظه رحلت کرده و زحمت یک قرص را به کسی نداده است.

صفحه ۱۶۵

بخشش به اغنی

یکی از بازاریان محترم قم نقل کرده که: من همیشه منتظر بودم عید سعید غدیر فرا برسد تا از محضر آقای برقعی عیدی بگیرم؛ چون برای ایشان فقیر و غنی فرق نمی کرد و به صورت یکسان به همه عیدی می داد.(۲۳)

برقعی و آیت الله العظمی بروجردی

(۲۴) حضرت آیت الله العظمی بروجردی از شخصیت های برجسته شیعه، نه تنها در عصر حاضر، بلکه در تاریخ تشیع است. از افتخارات سیدمرتضی برقعی، مراوده با چنین شخصیتی بود و بارها مورد لطف و نوازش آن زعیم بزرگ قرار گرفته است؛ از جمله این که:

صله روز تولد

در شب سوم شعبان به مناسبت ولادت امام حسین(ع)، مجلس جشن مفصلی در مسجد اعظم قم برگزار می شود که همه بزرگان حوزه قم، از جمله آیت الله بروجردی، در آن جشن حضور می یابند. سیدمرتضی برقعی منبر می رود و بعد از خواندن خطبه، شعری را با مطلع «زعیم المسلمین، چشم تو روشن» با صدای خوش و روح بخش خطاب به آقای بروجردی می خواند. آقای زاهدی که در کنار منبر نشسته بود، می گوید: آقای برقعی عیدی می خواهد. حجت الاسلام یثربی، که خود در آن مجلس بود و از مهمانان پذیرایی می کرد، می گوید: آقای بروجردی ما را فرستاد یک عبا خریدیم و آوردیم و آقای بروجردی در همان لحظه که آقای برقعی روی منبر بود، عبا را به ایشان هدیه می کند. مرحوم برقعی، یکی دو بار در منزل معظم له در حال منبر به خلعت عبا مفتخر شد. شاید مجموعاً چهار بار آن هم در حال منبر، بدون مقدمه قبلی، به خلعت عبا از دست آقای بروجردی مفتخر گردید.(۲۵)

صفحه ۱۶۶

سیدعلی نقل می کرده که پدرم همیشه می گفت: بزرگ ترین افتخار من این است که آقای بروجردی به من عبا عطا کرده است.

روابط آن دو بزرگوار خیلی صمیمانه و محکم بوده است؛ به گونه ای که هر وقت آقای برقعی از مسافرت برمی گشت، آیت الله بروجردی به دیدار ایشان می رفته است. در واقع کمتر روزی بوده که همدیگر را نبینند. ماجرایی که در ذیل می آید، بیانگر علاقه مندی آن زعیم بزرگ به این خطیب فرزانه است:

مرحوم برقعی روزی بعد از منبر حالشان به هم می خورد. دکتر به بالینش می آورند، می گوید: ایشان مسموم شده و نباید بخوابد؛ زیرا اگر بخوابد. خواهد مرد. سیدعلی می گوید: تا صبح از خواب رفتن ایشان ممانعت کردیم. تا این که صبح صدایش تغییر کرد و حالش رو به بهبودی رفت. هنگامی که آیت الله بروجردی به ملاقات ایشان می آید و از ماجرا آگاه می شود، می فرماید: اگر برای معالجه اش هم وزن خودش هم طلا بخواهند، من پرداخت می کنم. امّا متأسفانه علی رغم معالجات، صدای سوزنک و حزین ایشان تا آخر عمر به حالت اولیه اش برنمی گردد. این ماجرا در حدود چهل سالگی برقعی اتفاق می افتد.(۲۶)

مطالعه و تحقیق

ایشان با وجود مشغله های فراوان و منبرهای زیاد، هرگز مطالعه را فراموش نمی کرد و حداقل روزی چهار ساعت مطالعه داشت. بیشتر کتب را حاشیه می زد. در میان خطبا کمتر کسی مثل ایشان پیدا می شود که به مقاتل مسلط باشد؛ حتی روزی که تصادف کرد، یادداشتی از یک روایت داشت که

صفحه ۱۶۷

معلوم بود همان روز نوشته است، آن هم در آن سن. همیشه به فرزندان و طلاب جوان توصیه می کرد که کتاب را از باء بسم الله تا تاء تمّت بخوانند، نه این که از هر کتابی چند ورقی و از هر ورقی چند سطر، آن هم فقط برای سرگرمی بخوانند.

این خطیب نامور کتابی در زمینه مقتل در دست تألیف داشت، متأسفانه دست نوشته ناتمام آن، بعد از فوتش به علت گرفتاری های خانواده گم می شود!(۲۷)

ماجرایی که نقل می شود، نشان از کثرت مطالعه و آگاهی و حافظه سرشار ایشان دارد که خواندن آن خالی از لطف نیست:

۷۳ منبر با ۷۳ موضوع

بعد از رحلت آیت الله بروجردی، تقریباً تمام اصناف و کسبه و مردم قم در رثای آن زعیم عالیقدر به صورت جداگانه مجالس یادبود برپا کردند که کثر سخنرانی ها بر عهده آقای برقعی بود؛ به طوری که ایشان ۷۳ منبر رفت و جالب این که در هر مجلس، موضوع سخنرانی را به اقتضای شغل صاحبان مجلس انتخاب می کرد؛ مثلاً برای تجّار آیه شریفه یا ایها الذین آمنوا هل ادلّکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم (۲۸) را می خواند و تفسیر می کرد، برای سفالگران آیه شریفه خلق الانسان من صلصال کالفخار(۲۹) و برای اصحاب استفتا و دوستان ویاران آیت الله بروجردی آیه ماتلک بیمینک یا موسی، قال هی عصای (۳۰) را می خواند. کنایه از این که شما عصای دست آیت الله بروجردی بودید.(۳۱)

با توجه به این که تقریباً مجالس در مدت زمان محدودی بر پا می شده،

صفحه ۱۶۸

جای شگفتی است که او چگونه توانسته است در این مدت، ۷۳ منبر با ۷۳ موضوع داشته باشد!

روضه حضرت معصومه(س)

به گفته فرزند بزرگوار ایشان، اوّلین کسی که روضه حضرت معصومه(ع) را به صورت مستقل خوانده، مرحوم برقعی بوده است.(۳۲) باور کردن این قضیه، مشکل نیست؛ چون معمولاً خطباء جز با ذکر وقایع کربلا نمی توانند روضه های سوزنک بخوانند؛ امّا ایشان که در سخنرانی و روضه خوانی بسیار چیره دست و توانا بود، این کار را انجام می دادند. البته امروز کتاب های مستقلی در مورد زندگی حضرت معصومه(س) تألیف شده که روضه خوانی برای آن حضرت را آسان کرده است؛ اما در زمان مرحوم برقعی این کتاب ها موجود نبوده و ایشان از روی منابع دست اوّل روایی و تاریخی مطالب را بیان می کرده است.

اهتمام به واجبات و یاد خد

ایشان همواره ذکر خدا بر لب داشت و بر آن مواظبت می کرد. چنان که نقل شده، در حال بیهوشی نیز ذکر می گفته است. از همان کودکی در سایه تربیت پدری روحانی و باتقوا به انجام فرائض و مستحبات همّت می کرد و همیشه سفارش می کرد که برای اصلاح جامعه باید تقوا را در دل مردم کاشت و تا آخر عمر همان بود که می گفت.

صفحه ۱۶۹

سرشک اخلاص

روضه حضرت اباعبدالله(ع) را با سوز و اشک می خواند و قبل از آن که دیگران قطره ای سرشک بر رخساره ریزند، خود دامن دامن اشک ماتم از دیده فرو می ریخت. روضه خوانی برای او نه یک شغل، بلکه یک عشق، یک خواستن و یک تجدید دیدار با عزیزترین یار بود. او در کربلا تنها مظلومیت اهل بیت را نمی دید، بلکه عزت و آزادگی را مشاهده می کرد. و نقل شده که او می گفته: این همه نگویید زینب سیاه بخت؛ زینب بیچار! زینب در کشکش حادثه کربلا و کوفه و شام، عزّت نفس و آزادگی و شجاعت را آبرو داد؛ بگویید «زینب سربلند.»(۳۳)

البته این اشک های مخلصانه و ذکرهای دائمی و توسل به درگاه الهی عنایت خداوند و اهل بیت را در پی داشت:

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یُمن دعای شب و ورد سحری بود

در این جا مناسب است برخی از عنایات را ذکر کنیم:

رؤیای راست

آقای احمد اصفهانی رؤیایی دیده بود که به او گفته بودند: سید ابوالحسن را به روضه حاج غلامعلی قصّاب، دعوت کنید. آنان دنبال سیدابوالحسن می گردند، امّا چون او را نمی شناختند، نمی یابند. تا این که از من پرسیدند، گفتم: (همان) آقا، سیدمرتضی هست. تعجب کردند؛ چون نمی دانستند که اسم اصلی آقای برقعی، سیدابوالحسن است و سیدمرتضی برادربزرگ ایشان بوده؛ اما چون در سنین کودکی از دنیا رفته، همان شناسنامه را برای ابوالحسن نگه می دارند؛ ولی سیدابوالحسن به اسم سیدمرتضی معروف شده بود.(۳۴)

صفحه ۱۷۰

حواله حضرت اباعبدالله(ع)

آقای برقعی در منزل آقای مجتهدی (۳۵) منبر می رفت. یک بار بعد از منبر، آقای مجتهدی امر به نشستن می کند. او مدتی می نشیند و دوباره می خواهد برود که باز آقای مجتهدی امر به نشستن می کند. برای بار سوم که می خواهد برود، آقای مجتهدی عتاب می کند که بنشین. چند لحظه بعد، شخصی برای آقای مجتهدی سویچ ماشینی را می آورد. آقای مجتهدی سویچ را به آقای برقعی می دهد و می گوید: آقا امام حسین(ع) فرموده اند که: «نوکر نباید به ارباب بی وفایی کند.» بعد از این ماجرا آقای برقعی شروع به گریه می کند. وقتی علتش را می پرسند، می گوید: مدتی بود که به یک ماشین نیاز داشتم و پول هم نداشتم که ماشین بخرم. یک نامه به یکی از مسؤولین نوشته بودم و تقاضای ماشین کرده بودم. یک هفته ای مردد بودم که نامه را ببرم به او بدهم. امروز تصمیم جدّی داشتم پیش ایشان بروم که این جریان پیش آمد.(۳۶)

امدادهای غیبی

فرزند ایشان نقل کرده است: یک روز زنی معلول، که بر روی ویلچر بود، آمده بود در خانه و از پدرم خواسته بود که دو تومان به او بدهد تا اجاره عقب افتاده منزلشان را بپردازد. پدرم از من پرسید: در خانه پول هست؟ که من هم پول نداشتم. پدرم شدیداً ناراحت شد. گفتم: آقاجان! ناراحتی ندارد، بگو پول ندارم تا پیش فرد دیگری برود. گفت: این خانم، همسر یکی از بازاری های قدیم است که او خیلی آدم خوبی بود و به کار مردم می رسید. حال، روزگار چه بازی با آنان کرده که به این روز افتاده اند؟! و من نمی توانم او را دست خالی رد کنم. در همین حین، شخصی آمد و پکتی به پدرم داد و گفت: آقای

صفحه ۱۷۱

مجتهدی این را فرستاده و گفته که آقای برقعی شدیداً به این پکت نیاز دارد. در پکت، دو تومان پول بود که پدرم آن را به آن خانم داد.(۳۷)

مجلس عرشیان

یک روز آقای برقعی منزل آقای مجتهدی روضه می خوانده که در همان حین می گوید: خوش آمدید، جانم فدایتان! آقا جان، بفرمایید بالای مجلس. مردم تعجب می کنند. بعد از این که از منبر پایین می آید، در گوشه ای می نشیند و گریه می کند. وقتی علتش را پرسیدند، گفت: آقای مجتهدی گفته بود که امروز آقا امام رضا(ع) به مجلس می آیند و آقا در موقع روضه آمدند، ولی نفهمیدم کجا رفتند.(۳۸)

مرحوم برقعی جملات ادبی زیبایی در منبر داشت که بخصوص در تکیه به صوت بدون کوچکترین سِکته ای پشت سر هم بیان می فرمود از جمله در بیان شخصیت مولا حضرت علی بیان می داشت.

۱ – پیغمبر فرمود: یا علی! خدا چیزهایی بتو داد که به احدی حتّی خود من نداد خدا همسری چون زهرا(س) به تو داد. همسر من خدیجه مادر زهرا(س) سرور و سالار زنان بهشتی ولی بپای زهرا(س) نمی رسد.

۲ – پیغمبر فرمود: یا علی! خدا آقازادگانی چون حسن و حسین(ع) به تو داد به احدی حتّی خود من چنین آقازادگانی داده نشد.

۳ – پیغمبر فرمود: یا علی! خدا پدر زنی همچو من به تو داد به احدی حتّی خود من چنین پدر زنی داده نشد و سپس با حالت تکیه صوت که مخصوص خودش بود و در تاریخ

صفحه ۱۷۲

صدساله اخیر منبر کسی این چنین قدرتی در تکیه صوت نداشت ادامه می داد. – مرد بزرگ بود شخصیت بزرگ بود یک ضربت زد در یوم الخندق اسلام پایدار شد – یک ضربت خورد همه آرزوها به زیر خک رفت .

مرحوم برقعی در میان فضائل حضرت زهرا(س) می فرمود:

حضرت مریم چهل سال به ریاضت نشست از دامانش یک مسیح به عالم داده شد حضرت زهرا(س) چهل روز به ریاضت نشست از دامانش یازده مسیح به عالم داده شد.

فرزندان

با پسر بزرگش، سیدعلی، که به گفت و گو نشستیم، انسان بسیار متواضع و فروتن بود که شغل شریف او معلمی و دبیر فیزیک است.

افتخار آشنایی با پسر دیگرش دست نداد.

برادر

سیدرضا برقعی، که از فضلای زمان خود بود، متولد ۱۲۷۸ و متوفای ۱۳۴۷ ش است. او هم چون برادرش فرد وارسته ای بوده است. از مهم ترین فعالیت های او مدیریت مدرسه اسلامی باقریّه(از اولین مدارس قم) بوده و نیز منبر می رفته و سابقه فرهنگی درخشانی داشته است.

وفات

سیدمرتضی پس از آن که بیش از نیم قرن در شهر مقدس قم به عنوان برجسته ترین خطیب به وعظ و ارشاد مردم اشتغال داشت، سرانجام در ۲۴ آذر ۱۳۶۶ ش. به هنگام عزیمت برای منبر، در تصادف رانندگی جان خود را

صفحه ۱۷۳

به حضرت جانان تقدیم کرد.(۳۹) و شهر قم و عاشقان اهل بیت(ع) نغمه خوان گلستان ولایت را برای همیشه از دست داد و آنان را در سوگ نشاند.

آقای یثربی نقل می کرد که برای یکی از طلبه ها در سالگرد آقای برقعی مکاشفه ای شده بود بدین قرار: «من رفتم باغ بهشت. دیدم روی قبر آقای برقعی باز است و پیامبر کرم(ص) بالای سر او و ائمه اطهار(ع) دور قبر حلقه زده بودند. حضرت رسول فرمودند: ایشان در مصیبت فرزندم دامن دامن اشک ریخته است. بعد فرمودند: از بین چهل نفر یک نفر این گونه می شود. خواستم چیزی بگویم که آقای برقعی انگشت به لبش گذاشت یعنی: دم فرو بند، ادب نگاهدار و هیچ مگو.»(۴۰)

مدفن و سنگ مزار

پس از وفات، او را در قبرستان «باغ بهشت» قم دفن کردند. بر سنگ مزارش چنین نگاشته شده:

آرامگاه

دانشمند معظم، خطیب توانا مرحوم حجة الاسلام و المسلمین حاج سید مرتضی برقعی واعظ که در تاریخ ۲۴ / ۹ / ۱۳۶۶ در راه اقامه عزاداری حضرت سید الشهداء دعوت حق را لبیک گفت.

پی نوشت ها:

۱ – مصاحبه با حضرت آیت الله یثربی(واعظ معروف قمی) .

۲ – مصاحبه با سید علی برقعی، فرزند بزرگ مرحوم سید مرتضی برقعی .

۳ – جهت نمونه رک: «بوستان ولایت»، محمود طلوعی گوکانی، چ اوّل، ۱۳۷۹، ج ۲، ص ۴۱ .

۴ و ۵ و ۶ و ۷ – مصاحبه با سیدعلی برقعی .

۸ – فرهنگ آنندراج، ج ۲، ص ۱۴۹۰ .

۹ – مصاحبه با آیت الله یثربی .

۱۰ – عنکبوت، ۴۱ .

۱۱ – گفت و گو با آیت الله یثربی .

۱۲ – سوره فرقان، ۷۴ .

۱۳ و ۱۴ – گفت و گو با آیت الله یثربی .

۱۵ – طه، ۱۲ .

۱۶ و ۱۷ – مصاحبه با سیّد علی برقعی .

۱۸ – مصاحبه با آیت الله یثربی .

۱۹ – بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۰۸ .

۲۰ – مصاحبه با آیت الله یثربی .

۲۱ – گفت و گو با سیدعلی برقعی .

۲۲ و ۲۳ – مصاحبه با سیدمجتبی، برادرزاده مرحوم سید مرتضی برقعی .

۲۴ – آیت الله العظمی سیدحسین بروجردی متولد ۱۲۹۲ ق و متوفای ۱۳ شوال ۱۳۸۰ ق (۱۰ / ۱ / ۱۳۴۰ ش) ایشان در زمان خود تنها مرجع مطرح بود از کارهای علمی ایشان(علاوه بر نوشتن متون فقهی و حاشیه بر بعضی کتب)، نظارت بر نوشتن جامع الاحادیث است از دیگر فعالیت های ایشان ساختن، مساجد در کشورهای مختلف بود (به نقل آیت الله شیخ علی پناه اشتهاردی) شخصیت های بزرگی مثل مرحوم امام خمینی، آیت الله گلپایگانی، آیت الله بهجت و از محضرش فیض برده اند .

۲۵ – مصاحبه با آیت الله یثربی .

۲۶ و ۲۷ – مصاحبه با سیدعلی برقعی و سیدمجتبی برقعی .

۲۸ – صف، ۱۰ .

۲۹ – رحمن، ۱۴ .

۳۰ – طه، ۱۷ و ۱۸ .

۳۱ – مصاحبه با آیت الله یثربی، سیدعلی برقعی و سیدمجتبی برقعی .

۳۲ و ۳۳ – مصاحبه با سیدعلی برقعی .

۳۴ – آیت الله یثربی .

۳۵ – حاج شیخ جعفر مجتهدی: متولّد ۲۷ جمادی الثانی ۱)۱۳۴۳ / ۱۰ / ۱۳۰۳)، و متوفّای ۶ رمضان المبارک ۱۶)۱۴۱۶ / ۱۱ / ۱۳۷۴ ش) پدرش حاج میرزا یوسف، فردی مرفّه و متدیّن بود و کاروانی داشت که زائران را به عتبات عالیات می برد شیخ جعفر از اوان نوجوانی به دنبال تزکیه و تهذیب نفس بود و برای این که بتواند فقرا را از فقر نجات دهد رو به علم کیمیا می آورد بعد از مدتی ندایی می شنود که: «کیمیا محبت ما اهل بیت است؛ اگر به دنبال آن هستی، قدم بگذار و ثابت باش» پس از این، مسیر زندگی وی عوض می شود به نجف می رود و پیش پینه دوزی مشغول کار می شود(بر حسب امری که در مکاشفه به او شده بود)، بعد از یک سال تمام دارایی خود را به مستأجران می بخشد و سال ها ریاضت می کشد و از فیض زیارت مولا علی و آقا سیدالشهدا(ع) توشه ها برمی دارد حدود بیست سال خانه به دوش بوده است و سرانجام در قم رحل اقامت می افکند و سال های آخر عمر خود را در کنار جوار مقدس امام رضا(ع) سپری می کند زندگی اش سراسر شگفتی بود جهت اطلاع بیشتر درباره زندگی وی، رک: لاله ای از ملکوت(سیری در زندگی آقاشیخ جعفر مجتهدی)، حمید سفیدآبیان، نشر لاهوت، محرّم ۱۴۲۲ .

۳۶ – لاله ای از ملکوت، ص ۳۵۱ و ۳۵۲ .

۳۷ – گفت و گو با سیدعلی برقعی .

۳۸ – لاله ای از ملکوت، ص ۳۵۸ .

۳۹ – پیام قم، سال سوم، ش ۶۳، دی ۷۹ و سنگ قبر مرحوم سیدمرتضی برقعی .

۴۰ – گفت و گو با آیت الله یثربی .

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری