- آموزش قرآن
- پربازدید
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در ویژه های احسن الحدیث
- در ویژه های احسن الحدیث
- در مقالات و پژوهش های قرآنی
- در ویژه های احسن الحدیث
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
- در مقالات صحیفه سجادیه
- در تفسیر قرآن کریم استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (4972 کلیپ)
- در ویژه های احسن الحدیث
آسمان با ابرها شکافته مى شود!
شرح آیات 25 و 26 سوره مبارکه فرقان
25وَ یَوْمَ تَشَقَّقُ
باطن انسان و کردار او،آیت الله جوادی آملی
دو عمل مهمِ اولین شب قدر، شب نوزدهم رمضان
اهمیت به قانون مواسات، آیت الله العظمی مظهری،
زمان: 47 دقیقه
راه دستیابی به کمال نسبی در قرآن
1. مکتب اسلام بر خلاف مکاتب مادی و الحادی، جهان آفرینش
آمار بازدید
احسن الحدیث
بسم الله الرحمن الرحیم
در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۱۷ آذر ماه ۹۳ مطلب ذیل برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حوزه تقدیم می گردد.
مقدمه: اهمیت قرآن
امام خمینی یکی از عارفان فرهیخته ای است که در سایه معارف قرآن و عمل به آنها به مقامات والایی رسیده و شعله عشق به حق و جذبه معارف قرآنی در سراسر وجود او فراگیر شده بود. امام قرآن را نازله غیبی و مظهر رحمت الهی می دانند که جامع تمامی کمالات و صورت اسم اعظم و منتهای انسان کامل است.۱
ایشان قرآن را کتاب الهی و یک سفره گسترده ای معرفی می کند که همه اشخاص به قدر سعه وجودی خود و ظرفیتی که دارند از آن استفاده می کنند و بالاترین هدف قرآن و هدف انبیای بزرگ توسعه معرفت است۲ و به تعبیر امام، عرفان بزرگترین معجزه قرآن است.۳
عظمت این کتاب در بیان امام به عظمت فرستنده وحی و عظمت واسطه وحی و عظمت کسی که بر او وحی شده و عظمت پیام و هدف این کتاب می باشد.۴
پیرامون قرآن و ویژگی ها و فهم این کتاب مقدس مباحثی مطرح است. در این مقاله به بررسی دیدگاه امام خمینی در مباحثی چون امکان فهم قرآن؛ اقسام آیات قرآن؛ زبان قرآن (ظاهر و باطن)؛ مراتب فهم و شرایط و موانع فهم قرآن و فهم کامل و عالمان حقیقی به آن، می پردازیم.
بخش اوّل: امکان فهم قرآن
توجه به چند مطلب ما را به لزوم بحث از فهم قرآن رهنمون می سازد:
۱٫ قرآن مفتاح معرفت الهی است: قرآن همانند همه کتب انبیاء دیگر برای معرفت حضرت حق نازل شده است تا بشر در پرتو شناخت حق تعالی به کمال دست یابد، امام خمینی نیز بر این نکته تأکید کرده است:
«آرمان اصلی وحی این بوده است که برای بشر معرفت ایجاد کند، معرفت به حق تعالی، در رأس همه امور این معناست.»۵
۲٫ قرآن سراسر سِرّ الهی است: امام خمینی قرآن را کتابی مشحون از اسرار الهی می داند که چندین مرتبه تنزل کرده تا به این مرتبه رسیده است و اگر انسان بخواهد به حقیقت آن برسد باید واقف بر اسرار شود. ایشان دراین باره می آورد:
«قرآن در حدّ ما نیست، در حد بشر نیست، قرآن سرّی است بین حق و ولی الله اعظم که رسول خداست، به تبع او نازل می شود تا می رسد به این جایی که به صورت حروف و کتاب درمی آید.»۶
۳٫ لزوم فهم کتاب مستور: از همین جا روشن می شود که هدف خلقت و رسیدن به کمال در پرتو دست یابی به حقایق و معارف قرآنی است و از طرف دیگر کتاب مشحون از اسرار است، پس باید اول آن را فهمید و به حقیقت آن دست یافت و بعد به آن عمل نمود. لذا باید مراتب فهم، شرایط و موانع آن را شناخت. از این روی حضرت امیرالمؤمین(ع) در نهج البلاغه می فرماید:
«تَعلَّمُوا القُرآنَ فَإنَّه أحسَنُ الحَدیثِ، وَ تَفَقَّهوا فیه فَإنَّه رَبیعُ القُلُوب، وَ إستَشفُوا بِنُورِهِ فَإنَّه شِفاءُ الصُّدُورِ»
«قرآن را بیاموزید که بهترین گفتار است، و آن را نیک بفهمید که بهار دلهاست. از نور آن شفا و بهبودی خواهید که شفای سینه های بیمار است.»
ولی باید دانست فهم قرآن به طور کامل و به جمیع مراتب آن برایمان میسر نیست، هر چند ما درصدد فهم قرآن برآئیم اما از آنجا که از مبدأ کمال مطلق و بی نهایت و فیض و علم لایزال الهی نازل شده است، رسیدن به باطن قرآن و تمام حقیقت آن مانند درک ذات الهی برای بشر ممکن نیست.
امام خمینی: «آرمان اصلی وحی این بوده است که برای بشر معرفت ایجاد کند»
امام خمینی قرآن را کتابی مشحون از اسرار الهی می داند که چندین مرتبه تنزل کرده تا به این مرتبه رسیده است
هرچند فهم قرآن به طور کامل برای انسان میسر نیست، اما انسان ها می توانند به تبع مخاطبان اصلی وحی و با کمک آنها به حقایق قرآن دست یابند و خداوند نیز از روی حکمت خود آن را به گونه ای نازل کرده است که دربردارند ظاهر و باطن است و از ظاهر آیات و قرآن منزّل نیز هرکس به قدر فهم و اشتهای خود بهره می برد.۸
در این باره کسانی که مسلک اخباری گری را برگزیده بودند قائل به تعطیلی فهم انسان ها در قرآن شدند و فهم قرآن را منحصر در اهل بیت (علیهم السّلام) دانسته و برای دیگران بهره ای جز ثواب قرائت قائل نبودند و تنها در مواردی که از جانب اهل بیت (علیهم السلام) روایاتی در تفسیر و بیان مراد آیات وارد شده استفاده و استناد به آیات را مجاز می دانستند.
اخباریون برای اثبات حرف خود به این روایت استشهاد می نمودند: «إنّما یعرف القرآن من خوطب به»۹، «بدرستی قرآن را کسی می شناسد که مخاطب آن قرار گرفته است» و مخاطبین قرآن جز وجود مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اوصیاء بر حق ایشان نمی باشند.۱۰ همچنین آنان به روایاتی که نهی از تفسیر به رأی کرده و یا قرآن را در جایگاهی معرفی می کند که خارج از دسترس عقول مردمان است،۱۱ تمسک می جویند.
اما در مقابل آن، علمای اصولی شیعه و دیگران به نقد تفکر آنها پرداخته و دلایل آنها را مورد نقد قرار دادند که در آثار استاد کل وحید بهبهانی و دیگر علما همچون شیخ انصاری ذیل بحث حجیت ظواهر الفاظ دیده می شود. که مجال نقل و بیان همه آنها در این جا میسور نیست و تنها به جوابی که مرحوم امام خمینی در کتب اصولی خود به آن اشاره فرمودند اکتفا می کنیم:
امام خمینی در راستای اثبات حجیت ظواهر قرآنی و امکان فهم قرآن به بناء عقلاء در محاورات عرفی و نحوه سخن گفتن آنان تمسک می جوید و برای آن مراحلی را ترسیم می نماید:
۱٫ اثبات اصل صدور کلام از متکلم.
۲٫ اثبات اصل ظهور کلام که از ناحیه تبادر و ارتکاز عرفی ودیگر علامات حقیقت و مجاز و قول اهل لغت می توان به آن دست یافت.
۳٫ اثبات جهت صدور و کشف مراد جدّی متکلم و این که او ظواهر کلام خود را اراده نموده و موانعی از آن مانند تقیه موجود نیست.
برای هر کلامی با طیّ این سه مرحله حجیّت ظهور محقق شده و قابل استناد و فهم می باشد و در این فرقی میان قرآن و سایر سخنان مردم نیست؛ زیرا خداوند نیز در نحوه گفتار و انتقال مطالب به مردم، شیوه عقلا را برگزیده است.۱۲
ایشان در پاسخ به حدیث «من خوطب به» آن را اشاره به بالاترین مرتبه فهم و فهم حقیقی و باطن قرآن می داند که منحصر به وجود مقدس پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که حتی جبرئیل و غیر او از دست یابی به آن محروم اند مگر به واسطه خود پیامبر (صلی الله علیه و آله)۱۳ و احادیث مربوط به دور بودن قرآن و دین از عقول را مربوط به احکام تعبّدیه به دین و در مقابل فقهای عامه می داند.۱۴
بخش دوم: اقسام آیات قرآن و فهم آن
۱ـ محکم و متشابه
قرآن به صراحت آیاتی مانند «مِنهُ آیاتٌ مُحکَمَاتٌ هُنَّ اُمُّ الکِتابِ و اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ»۱۵ مشتمل بر آیات محکم و متشابه می باشد و همین امر موجب گردیده حضرت امیرالمؤمنین(ع) آن را (حَمّالٌ ذُوالوُجُوه)۱۶ بنامد.
واژه (محکم) برگرفته از ریشه (حَکَم) به معنای (منع) می باشد بر این اساس آیه محکم به آیه ای گفته می شود که از حیث لفظ و معنا شبهه ای بر آن عارض نگردد.۱۷ در مقابل آن (متشابه) به دو چیزی می گویند که مناسبت و مشاکلت از نظر شکل و صورت ظاهر داشته باشند. پس محکمات آیاتی هستند که تأویلی ندارند و همه آن را می فهمند. اما متشابه از قبیل رمز است و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم کسی نمی داند.
امام خمینی به تبع نص کتاب و همانند بسیاری از عالمان و اندیشه مندان، آیات را به محکم و متشابه تقسیم می کند.۱۸
مفسرین بسیاری دراین باره به بحث پرداخته اند و مطالب مفیدی را در بیان مراد از محکم و متشابه و جواز تأویل قرآن ذکر نمودند که در این جا مجال ذکر آنها نیست.۱۹
۲ـ تنوع سطح مضامین آیات
امام، آیات قرآن را از حیث سطح مضامین آن، متنوع دانسته که برخی از آیات برای عموم مردم و طبقات مختلف جامعه است و آن آیاتی است که جنبه عملی داشته باشد و در کشور باید اجرا شود.
اما دسته دیگری از آیات، آیات علمی است که آنها برخی مخصوص ارباب وحی است و برخی برای دانشمندان و طبقه عالی است، همانند براهین که برای تجرّد واجب و احاطه قیّومی او وارد است که شایسته همانند ملاصدرا و فیض کاشانی است.
در روایات ما نیز بر این نکته تأکید شده و این سخن امام برگرفته از آنها است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«کتاب الله علی أربعة أشیاء: البعارة و الإشارة و اللطایف و الحقایق. فأمّا العبارة فللعوام. والإشارة للخواصّ و اللطایف للأولیاء و الحقایق الأنبیاء.»۲۰
کتاب خدا بر چهار گونه است: عبارت، اشارت، لطایف و حقایق. اما عبارت آن برای عوام است و اشارات آن برای خواص و لطایف آن برای اولیاء و حقایق آن برای انبیا است.
همین روایت برای آنچه بیش تر ذکر شد در اثبات امکان فهم و وجود ظاهر باطن قرآن که در صفحات آتی می آید قابل استفاده است.
۳ـ حروف مقطعه
در آغاز بیست وهشت سوره از سوره های قرآن حروف مقطّعه دارد، مانند بقره، آل عمران، اعراف، یونس، هود و… تا سوره های قاف و قلم.
امام، در ذیل بحث از محکم و متشابه به بیان حقیقت حروف مقطعه پرداخته است؛ اما در میان اندیشه مندان علوم قرآن دو دیدگاه اساسی در این باب وجود دارد:
دیدگاه نخست مراد از این حروف را امر مشخص و معیّنی می داند، که این عدّه در بیان مراد از آن اختلاف نمودند و در برخی از کتب تفسیری بیش از بیست معنا برای آن ذکر نمودند.
و دیدگاه دیگر آن را از علم مستور الهی و یا از قبیل آیات متشابه می داند.۲۱
در ذیل به برخی از انظار در معانی حروف مقطعه اشاره می کنیم:
۱٫ حروف مقطعه اسامی سوره ها است.
۲٫ آنها اسامی قرآن می باشند.
۳٫ آنها اسامی خداوند می باشند. که این نظریه خود به شاخه هایی تبدیل می شود: آنها برخی از اسماء الهی هستند؛ یا هر یک از آنها دلالت بر اسمی از اسامی الهی یا صفتی از صفات او دارد؛ یا برخی از آنها اسماء الذات و برخی دیگر اسماء صفات و یا اجزاء اسم اعظم و… می باشند.
۴٫ برخی از آنها اسامی خداوند و برخی اسامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و جبرئیل (علیه السّلام) می باشد.
۵٫ حروف مقطعه برای تحدّی کفار است که قرآن از جنس همین حروف تشکیل شده است و شما از آوردن مثل آن عاجزید.
۶٫ آنها خلاصه و بیان اجمالی سوره ها هستند.
۷٫ اشاره به این دارد که غالب حروف آن سوره از این حروفی است که در آغاز آن قرار دارد و به نوعی دلالت بر اعجاز لفظی و عددی آیات قرآن دارد.
امام، همانند مشهور ـ مثل مرحوم علامه طباطبایی و برخی دیگر۲۲ ـ آنها را از رموز الهی می داند و امکان تفسیر آن را جز برای کسانی که مخاطبین خطاب الهی هستند محال می داند و اعتقاد دارند جهل دیگران در این امر، ضرری را موجب نمی شود.
امام خمینی، حروف مقطّعه را از قبیل رمز بین محّب و محبوب دانسته که کسی را از علم آن بهره نیست. آنچه مفسّرین به حسب حدس و تخمین خود ذکر کرده اند غالباً حدس های بارد و بی مأخذ است.۲۳ در این باره به حدیث سفیان ثوری استشهاد می کند.۲۴ که در آن امام صادق (علیه السلام) در مقابل سؤال سفیان از معانی حروف مقطعه به برخی از معانی و اشارات آنها پرداخته و برخی از رموز آن را بیان فرمودند.
ایشان در کتاب کشف اسرار نیز بر این معنا تأکید کرده و می نویسند: هیچ بعدی ندارد که اینها از اموری باشد که از حوصلة فهم بشر خارج است و خدای تعالی به مخصوصین به خطاب خود اختصاص داده است، همانند تلگراف ها.۲۵ در نامه (ره عشق)۲۶ نیز بر اسرار میان عاشق و معشوق بودن تأکید دارد. این در حالی است که مفسرین احتمالات دیگری ذکر کرده اند.
بخش سوم: زبان قرآن (ظاهر و باطن)
درباره چگونگی زبان قرآن نظریاتی مطرح است عده ای تنها بر ظاهر قرآن اکتفا کردند و در مقابل عده ای دیگر ظواهر را به تأویل برده و قائل به رمزگرایی شدند و تنها بر باطن اکتفا نمودند و در مقابل این دو دیدگاه، ترکیب زبان قرآن و جمع میان ظاهر و باطن است.
۱٫ ظاهرگرایی
عده ای قائل به فهم قرآن شده اما آن را در حدّ فهم ظاهری نگاه داشتند و فهم قرآن را در محدوده قرائت قرآن و فهم ظواهر و معانی ظاهری کلمات آن تجویز کردند، این دسته از غور در معارف توحیدی و آیاتی که پیرامون خداوند و عرش الهی و سایر دقایق قرآنی است ابا داشتند که تأثیرات آن در مباحث کلامی و پیدایش مسلک هایی در اصول فقه به خوبی نمایان است که در بحث امکان فهم قرآن به اختصار به آن اشاره کردیم.
علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان می آورد که از طبقه صحابه مباحثی پیرامون این آیات دیده نمی شود بلکه آنها از محدوده ظواهر دینی تجاوز نکرده و به آن اکتفا نمودند. و بر همین روش تابعین از صحابه و قدما از مفسرین مشی نمودند. ایشان این تفکر را مورد نقد قرار می دهند.۲۷
شهید مطهری نیز در نقد و بررسی تفکر این دسته می آورد:
«سران اهل حدیث مانند مالک بن انس و احمد بن حنبل اساساً بحث و چون و چرا و استدلال را در مسائل ایمانی حرام می شمردند و بدعت می دانستند… و با روی کار آمدن ابوالحسن اشعری… جمود و قشری گری اهل حدیث بر عالم تسنن غلبه و استمرار پیدا کرد.»۲۸
ایشان در جایی دیگر می آورند:
«در مورد قرآن اینها محترمانه ادعا می کردند که قرآن برزگ تر از آن است که ما آدم های حقیر بتوانیم بیندیشیم فقط پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السّلام) حق دارند در آیات غور کنند، ما فقط تلاوت آیات را داریم…»۲۹
امام نیز تمسک به ظواهر را موجب تعطیلی فهم می داند۳۰ بلکه بر این نکته تصریح دارند که قرآن جلوه تام الهی است و با همة اسماء و صفات تجلّی کرده و هدف و مقصود اصلی آن معرفی حق تعالی است و برای عامه مردم مراتبی از قرآن قابل فهم است و خواص هم مراتب بالاتر را از آن استفاده می کنند.۳۱ ایشان بر تفکر و تدبر در آیات قرآن به ویژه در بخش معارف و اعتقادات و باب اثبات صانع و توحید و اثبات معاد و غیر آن تأکید می نماید.۳۲ با این بیان روشن می شود که مسلک امام، و عده ای دیگر از علمای شیعه و مفسران قرآن، امکان فهم قرآن در مرتبه ای فراتر از ظواهر قرآنی است و برای انسانها به حسب قدرت و استعداد ادراکی و عرفانی امکان دست یابی به مراتب بالاتر و عمیق تر وجود دارد. از همین جا بحث مراتب فهم قرآن مطرح شده که در صفحات آینده به آن می پردازیم.
۲ـ رمزگرایی
در مقابل دیدگاه اول که برای قرآن تنها قائل به ظاهر بود و امکان دست یابی باطن را برای غیرمعصومین ممکن و مجاز نمی دانست عده ای دیگر همانند باطنی ها و اسماعیلیه و متصوفه قائل شدند ظواهر قرآنی مراد کلام الهی نیست و آنچه ما از نصوص و ظواهر قرآنی مشاهده می کنیم تنها مقصود نبوده بلکه حقیقت وحی و کلام اهلی در پس پرده این الفاظ قرار دارد و این الفاظ رمزی است برای آن حقایق. از این روی پیروان این دیدگاه دست به تأویلات ذوقی زده که مرحوم شهید مطهری به نمونه ای از آن اشاره کرده، و مورد نقد قرار می دهد. آیة (یا بُنّی أری فی المنام انّی أذ فانظر ماذاتری…»۳۳ که مربوط به داستان حضرت ابراهیم و ذبح اسماعیل است که آن را تأویل بردند که مقصود از ابراهیم عقل است و مقصود از اسماعیل، نفس است و عقل سعی داشته تا نفس را ذبح کند.
شهید مطهری در نقد این تفکر می آورد: «روشن است که چنین برداشتی بازی کردن با قرآن است و ارائه یک نوع شناخت انحرافی و دربارة همین برداشت های انحرافی و مبتنی بر خواست ها و امیال شخصی و گروهی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «من فسّر القرآن برأیه فلیتبوأ مقعده من النار»، این چنین بازیث با آیات خیانت به قرآن محسوب می شود، آن هم خیانتی بسیار بزرگ».۳۴
از آنچه امام و دیگران در باب تفسیر به رأی ذکر کرده۳۵ علاوه بر مطالبی که در بیان دیدگاه جمع بین ظاهر و باطن و ترکیبی بودن زبان قرآن ذکر می شود ردّ دیدگاه فوق به خوبی روشن می شود. ایشان تصریح دارند که أخذ تنها باطن قرآن موجب گمراهی می شود.۳۶
۳٫ ظاهر و باطن
در طول تاریخ اسلام اندیشه مندان بزرگی زبان قرآن را ترکیبی از ظاهر و باطن دانسته اند و بر پیوند میان این دو تأکید کرده اند. این مطلب در آثار امام، غزالی، ابن عربی و ملاصدرا و دیگران۳۷ به صراحت دیده می شود. در روایات متعددی بر وجود ظاهر و باطنی برای قرآن کریم تأکید شده است که از جمله آنها:
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند:
«لکل آیة ظهر و بطن، و لکلّ حرف حدّ، و لکلّ حدّ مطلّع.»۳۸
برای هر آیه ای ظاهر و باطنی است و برای هر حرفی حدّی و حدودی و برای هر حدّی مرادی است.»
از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السّلام) نقل شده فرمودند: «ما من آیة إلّا و لها أربعة معان: ظاهر و باطن و حدّ و مطّلع، فالظاهر التلاوة، و الباطن الفهم، والحدّ هو أحکام الحلال والحرام والمطلع هو مرادالله من العبد منها.»۳۹
«هیچ آیه ای نیست مگر این که برای آن چهار معنا است: ظاهر و باطن و حدّ و مطّلع، پس ظاهر آن تلاوت است و باطن آن فهم است و حدّ آن احکام حلال و حرام الهی است و مطلع آن، مراد خداوند از آنها نسبت به عبد است.»
انسان ها می توانند به تبع مخاطبان اصلی وحی و با کمک آنها به حقایق قرآن دست یابند
برخی از آیات قرآن برای عموم مردم و طبقات مختلف جامعه است و آن آیاتی است که در کشور باید اجرا شود
امام نیز پیرو روایات اهل بیت (علیهم السلام) برای قرآن قائل به ظاهر و باطنی شدند و قائل پیوستگی میان آن دو است.
«عارف کامل کسی است که همه مراتب را حفظ کند… ظاهر و باطن کتاب را قرائت کند و در صورت و معنایش، و تفسیر و تأویلش تدبر نماید که ظاهر بدون باطن و صورت بدون معنا مانند پیکری است بدون روح و دنیایی است بدون آخرت؛ همان گونه که باطن را به جز از رهگذر ظاهر نمی توان به دست آورد… پس کسی که فقط ظاهر را بگیرد و در همان جا بایستد، تقصیر کرده و خود را معطّل نموده است و آیات و روایات بسیاری نیز بر ردّ آن است که دلالت دارد بر این که تدبر در آیات الله و تفکر در کتاب های الهی و کلماتش را نیکو شمرده و بر آن کس که از تدبر و تفکر روی بگرداند و در قشر و ظاهر آیات و روایات متوقف گردد اعتراض دارند. و کسی که فقط راه باطن را پیش گیرد بدون آن که به ظاهر نگاه کند خودش از صراط مستقیم گمراه و دیگران را نیز گمراه خواهد نمود. و اما کسی که ظاهر را برای وصول به حقایق بگیرد و نگاهش (همچون نگاه) به آینه برای دیدن جمال محبوب باشد، اوست که راه مستقیم را پیموده و قرآن را همچنان که شاید، تلاوت نموده [است].»۴۰
ایشان در کتاب شرح دعای سحر در ضمن بحث از مراتب بالای کمال و آماده شدن سالک برای فراگرفتن ارواح معانی و بطون آن راه دستیابی به باطن را باز شدن درب تأویل بر دلهای سالک می داند که موجب راهیابی به شهر علما راسخین و پشت سر گذاشتن راه حس و سفر به منازل کتاب الهی است؛ زیرا که قرآن را منزل ها و مرحله ها و ظاهرها و باطن هایی است که پست ترین آنها آن است که در پوسته الفاظ محصور و در گورستان تعینات مدفون است.۴۱
در نتیجه امام خمینی اکتفا به ظاهر تنها و یا باطن را باطل دانسته و قائل به جمع بین ظاهر و باطن است و بر پیوستگی ظاهر و باطن و این که راه باطن از ظاهر می گذرد، تأکید دارند.
مراد از ظاهر و باطن قرآن
با مطالب پیش گفته مراد از ظاهر قرآن به خوبی روشن شده است، اما بنا بر نظریه صحیح که در کنار ظاهر باطنی قرار دارد، باید دید مراد از باطن قرآن چیست؟
از مطالب گذشته و آنچه در ردّ رمزگرایی و مسلک باطنیه گفته شده، روشن گردید که باطن به معنای بریده و جدای از ظاهر و تأویل ذوقی آیات صحیح نبوده و مراد اندیشه مندان علوم قرآنی نیست.
اما در این میان دو دیدگاه وجود دارد که آیا مراد از باطن همان چیزی است که از سنخ معانی و مفاهیم ذهنیه است و انسان به واسطه قدرت تعقّل و تفکر و اجتهاد عقلی و با کمک دقت نظر و شرح صدر به آن دست می یابد و تفسیر، بیانگر ظاهر آیات و تأویل بیانگر باطنی آن است و یا باطن همان معنایی است که آیات به دلالت تضمینه در خود دارد و با باطن از سنخ دلالت التزامیه آیات است و یا باطن همان اشارات و لطائف و حقائق قرآنی است که در پس پرده الفاظ پنهان است و انسان با تدبر و تعمّق؛ تدبر و تعمّق به آن دست می یابد.
همه این نظریات در یک امر اشتراک دارند که باطن را از سنخ معانی و مفاهیم می دانند.۴۲ در مقابل دیدگاه فوق عده ای دیگر از دانشمندان علوم قرآن قائل هستند که باطن قرآن حقیقتی وراء لفظ دارد و آن حقیقت ذات مراتب است که در پس پرده لفظ پنهان است اما الفاظ و ظاهر قرآن تنها حکایت از مرتبه اخیر و پوسته آن می کند. امام غزالی، ابن عربی، ملاصدرا۴۳ قائل به این معنا بودند و هر یک از آنها بنابر مشرب عرفانی ـ اخلاقی و یا فلسفی که داشتند دست به اثبات آن زدند. خلاصه این نظریه را می توان چنین بیان نمود: کلام الهی به تناسب با خداوند و متکلم آن در بدو امر عاری از هرگونه تعینات و قبول، اما از آن جا که چنین کلامی فراتر از ادراک همه موجودات است در طی مراحل و مراتبی تنزّل پیدا کرده تا در حجاب حروف و الفاظ درآمده است تا قابل فهم برای بشر باشد و آنان مشمول فیض و رحمت الهی گردند پس قرآن مرتبه نازله کلام الهی است و مراحل بالاتر در آن پنهان است که هر یک از آنها موجوداتی مختلف و حقایقی مستقل می باشند.
امام خمینی به پیرو فلسفه صدرایی و ذوق عرفانی خود همین قول را پذیرفته و در قالب عبارات متعددی بر آن تأکید نموده است. ایشان در تفسیر سوره حمد می گویند:
«قرآن سرّ است، سرّ سرّ است… باید تنزّل کند، بیاید پایین، تا این که برسد به این مراتب نازله. حتی به قلب خود رسول الله که وارد می شد، باز تنزل بود، یک تنزلی کرده بود تا به قلب وارد می شد. بعد هم از آن جا باید نازل بشود تا برسد به آنجایی که دیگران هم بفهمند چنانچه انسان هم این طوری است. انسان هم سّر و سرّ سر است… یک وقت هم گفته می شود «عالم غیب»، «عالم ملائکة الله»، «عالم عقول» از این تعبیرات. خود آنها هم سرّ و ظاهر دارند، ظهور و بطون است؛ والظاهر و الباطن هم همین است. در همان چیزی که ظهور کرده، بطون هم هست؛ در همان بطون هم یک ظهوری هست.»۴۴
امام خمینی در کتاب شرح دعای سحر بعد از بیان هدف از نزول قرآن و چگونگی کشف سرّ آن برای سالک به نقل عبارتی از ملاصدرا پرداخته و می آورد:
«صدر حکمای متألهین و شیخ عرفاء کاملین در اسفار فرماید: «بدان ای مسکین که این قرآن با هزار حجاب از نزد حق تعالی به خلق نازل شده است به خاطر آن که چشم دلها ضعیف است و دیده ها همچون شب پره از دیدن نور آن عاجزند و اگر به فرض باء بسم الله با آن عظمتی که در لوح دارد به عرش نازل می شد عرش از عظمت او گداخته می شد و از بین رفت.»۴۵
ایشان در ادامه، «کتاب تکوینی الهی و قرآن ناطق ربانی نیز [را کتابی می داند که] از جهان غیب و گنجینه مکنون الهی با هفتاد هزار حجاب نازل شده است تا این کتاب تدوینی الهی را حامل گشته و نفوس برگشته زندانی در زندان طبیعت را از زندان طبع و جهنم طبیعت آزاد کند… و کسی را یارای آن نبود که ظاهر و باطن این کتاب الهی را حمل کند مگر همین اولیاء مرضیین، چنان که… در کافی از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود: «کسی را نرسد که ادعا کند همه قرآن ظاهرش و باطنش نزد اوست به جز اوصیا را.»۴۶»
بخش چهارم: مراتب فهم قرآن
با توجه به آنچه در صفحات پیشین پیرامون ظاهر و باطن قرآن و مراد از باطن گفته شده به خوبی روشن می شود که باطن قرآن ذو مراتب بوده و دارای درجات بسیار مختلفی است و بنابر هر دو نظریه موجود در معنای باطن قرآن، ذو مرتبه بودن فهم قرآن معنا پیدا می کند چه باطن را از سنخ مفاهیم و معانی بدانیم و یا حقایقی که قرآن در مراتب تنزّل طی نموده است هر چند بنابر نظریه اخیر مراتب فهم قرآن عمیق تر و به صورت گسترده تری مطرح می شود.
۱٫ مراتب فهم به حسب مدلول مطابقی الفاظ آیات ـ علامه طباطبائی در این باره معتقد است که اشتمال آیات قرآن بر معانی که برخی از آن مترتب بر برخی دیگر و برخی در لوای دیگری پنهان است از مسائلی است که قابل انکار نمی باشد مگر کسانی که از نعمت تدبّر محروم باشند اما همة اینها ـ به ویژه اگر قائل شویم از لوازم معنی هستند ـ از مدالیل لفظیه بوده و افراد از حیث قدرت فهم و ذکاوت و تدبّر مختلف می باشند.۴۷ ایشان در همین باره در جای دیگر مراتب قرآن را در طول یکدیگر و مترتب بر هم دانسته که معانی مطابقی الفاظ هستند که لفظ به حسب مراتب فهم و به دلالت مطابقی بر هر یک از آنها دلالت می کند.۴۸ در این مسلک برخی دیگر همچون آیت الله جوادی از ایشان تبعیت نمودند.۴۹
امام نیز در موارد متعدد بر این گونه تعدد فهم و مراتب آن اشاره دارد و قرآن را کتابی می داند که برای همه طبقات قابل استفاده است و هر یک به قدر فهم و ظرفیت خود از آن بهره
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمودند: برای هر آیه ای ظاهر و باطنی است و برای هر حرفی حدی و حدودی و برای هر حدی مرادی است
ظاهر بدون باطن و صورت بدون معنا مانند پیکری است بدون روح و دنیایی بدون آخرت، همان گونه که باطن را به جز از رهگذر ظاهر نمی توان بدست آورد
می جویند و عامی و عالم و فیلسوف و عارف و فقیه از آن فیض می برند.۵۰
۲٫ در کنار مراتب فهمی که از ناحیه دلالت الفاظ حاصل می شود عده ای بر مراتب فهم قرآن به حسب مراحل تنزّل قرآن و حقایق موجود در طی این مراحل، تأکید دارند امام نیز بر این معنا تصریح نمود و این مراتب فهم را نیز برای قرآن قائل است:
«[قرآن] تنزل کرده و با دست روح الامین آمده… آن هم که به قلب او وارد می شود باید نازل بشود به مراتب از این بطن به آن بطن از این حد به آن حد، تا برسد به حدّی که به صورت الفاظ درآید.»۵۱
در جای دیگر دارند که قرآن آن قدر تنزیل پیدا کرده تا جایی که با این مردم در بند در چاه ظلالت مخاطبه کند. دست و زبان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هم بسته است، نمی توانند آن را که واقعیت است برسانند مگر تنزّل بدهند.۵۲
با این عبارات به خوبی روشن می شود که امام برای قرآن و فهم آن مراتب وجودی قائل هستند و فهم قرآن به حسب مراتب وجودی که دارند و حقایقی که در مراحل تنزّل پیدا نمودند متفاوت است؛ لذا ایشان در راستای رسیدن به حقیقت قرآن و درک مراتب آن و امکان فهم عمیق از آن تأکید می کنند که درک این مراتب مربوط به ادراک عقلی و برهان نیست بلکه قضیه مشاهده است آن هم «مشاهده غیبیه» مشاهده از طریق چشم و نفس و عقل و قلب نیست، بلکه تنها مشاهده با قلبی است که قلب عالم است و آن قلب نبی (صلی الله علیه و آله) است و ایشان نیز آنچه را درک کرده بودند در لفافه انتقال می دادند و برایشان انتقال همه حقایق میسور نبود.۵۳
قرآن کریم بنا به تعبیر امام خمینی سفره گسترده الهی است که همه می توانند از آن بهره برند و فرد به قدر ظرفیت خود از آن استفاده می کنند اما بدیهی است که قد و اندازه این بهره برداری متفاوت است و فهم افراد از آیات الهی مراتب مختلفی را دارا می باشد.
ایشان همچنین در کتاب چهل حدیث بر این نکته تأکید می کند که قرآن تنها این قشر و پوسته نیست و اگر کسی بر همین ظاهر و صورت قرآن اکتفا نموده و به مغز و باطن قرآن نرسد به خطا رفته و به هلاکت رسیده است و این ریشه همة جهالت ها و انکار نبوت و ولایت ها می باشد. شیطان اول کسی بوده که بر ظاهر اکتفا نموده و چشم از باطن فرد بسته، زیرا به ظاهر آدم(ع) نگریست و حقیقت امر بر او مشتبه شد. او تنها به ظاهر آدم که از خاک و گل است نگاه نمود و از توجه به مقام نورانیت و روحانیت باطن آدم غفلت ورزید.۵۴
طبیعی است انسان زمانی می تواند به همه مراتب قرآن دست یابد که ظاهر و باطن را بشناسد و مراتب باطن را بداند و لکن دست یابی به باطن برای انسان ها به طور مستقل ممکن نیست مگر به تبع کشف تام حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) و متصل شدن به حقایق و معارفی که از جانب ایشان منتشر می گردد.۵۵
پس امام، برای قرآن هم قائل به ظاهر است و هم باطن و برای باطن مراتب مختلفی. ایشان دست یابی به مراتب باطنی قرآن را مشروط به ایمان و مراتب تقوی می داند که در ادامه ذکر می شود.
بخش پنجم: شرائط فهم قرآن
فهم درست و کامل آیت الهی دارای شرایط و ضوابطی است که بدون آنها راه یابی به حقیقت کتاب الهی ممکن نیست. در ذیل به پاره ای از آنها که در سخنان و نوشته ای امام به آنها اشاره شده است می پردازیم:
۱٫ طهارت باطن:
همان گونه که دست زدن به ظاهر آیات قرآن بدون طهارت و وضو جایز نیست، دست یابی به معارف و حقایق قرآن و باطن آن برای کسی که قلبش آلوده به گناهان و تعلقات بوده و با نور ایمان و عرفان به طهارت نرسیده باشد ممکن نیست. خداوند در سورة واقعه می فرماید:
(إنّه لقرآن کریم، فی کتاب مکنون، لایمسّه إلّا المطهّرون).۵۶
مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه می آورد: منظور از (مسّ)، مس ظاهر نیست، بلکه به قرینه این که مراد مس قرآن است معنای واژه (مسّ)، علم به قرآن می باشد و از (مطهّرون) نیز کسانی اراده شدند که خداوند نفوس آنها را از أرجاس معاصی و آلودگی گناه پاک کرد و یا حتی معنایی فراتر از این یعنی کسانی که قلوب آنها از تعلقات غیرحضرت حق پاک گشته است و این معنای از تطهیر مناسب یا معنای مس به واسطه علم است نه طهارت از حدث و خبث که برخی گفته اند.۵۷
امام در بیان مراد از آیه آن را شامل طهارت ظاهر و باطن می داند و در این باره می آورد: «کسی که بخواهد از معارف قرآن استفاده کند و از مواعظ الهیه بهره بردارد، باید قلب را از این أرجاس تطهیر کند و لوث معاصی قلبیه را، که اشتغال به غیر است، از دل براندازد؛ زیرا که غیرمطهر محرم این اسرار نیست. قال تعالی: انه لقــرآن کریم فی کتاب مکنون لایمسّه الّا المطهّرون.
چنانچه از ظاهر این کتاب و مس آن در عالم ظاهره، غیرمطهّر ظاهری ممنوع است تشریعاً و تکلیفاً، از معارف و مواعظ آن و باطن و سرّ آن ممنوع است کسی که قلبش متلوّث به أرجاس تعلّقات دنیویه است… .
غیرمؤمن به حسب تقوی و ایمان عامه از انوار صوریه مواعظ و عقاید حقه آن محروم است؛ و غیرمتقی و مؤمن به حسب مراتب دیگر تقوا، که تقوای خاصّ و خاص الخاص و أخصّ الخواص است از دیگر مراتب آن محروم است.»۵۸
ایشان در کتاب شرح دعای سحر نیز بر این نکته تأکید می نماید:
«انت إذا کنت ذا قلب منوّر بالأنوار الالهیه و ذا روح مستضیء بالاشعة الروحانیة، و اضاء زیت قلبک لو لم تمسسه نار التعالیم الخارجیة، و کنت مستکفیاً بالنور الباطنی الذی یسعی بین یدیک لانکشف لک سرّالکتاب الالهی، بشرط الطهارة اللازمة فی مسّ الکتاب الالهی.»۵۹
«تو اگر دارای قلبی روشن به انوار خدایی و روحی پرتو گرفته از شعاع های روحانی باشی و قلبت بدون بهره گیری از تعالیم خارجی روشن شده باشد. و از نور باطنی که پیشاپیش تو در حرکت است بهره مند باشی سرّ و حقیقت کتاب الهی، به شرط داشتن طهارت لازم در مس حقایق قرآن، برای تو کشف گردد.»
۲٫ شرح صدر
ایشان شرح صدر را به عنوان یکی از عطایایی الهی بعد از حصول معرفت به حق معرفی می کند که مفتاح گشایش فهم قرآن و تأویل آن برای سالک است. در کتاب شرح دعای سحر برترین چیزی که بر سالک به سوی حق با قدم معرفت از عالم ملکوت وارد می شود و بزرگ ترین چیزی که بر مهاجر سرزمین ستمگران از حضرت جبروت افاضه می گردد و نفیس ترین خلعتی که پس از درآوردن لباس خاکی از طرف وادی مقدس و بقعه مبارک بر او پوشانده می شود و شیرین ترین چیزی که پس از کندن درخت ملعون عالم طبیعت، از شجره مبارکه در بهشت فردوس می چشد، شرح صدر معرفی می کند.
«انشراح صدره لأرواح المعانی و بطونها و سرّالحقائق و مکنونها، و انفتاح قلبه لتجریدها عن قشور التعیّنات و بعثها من قبور الهیئات المظلمات و رفضها لغبار عالم الطبیعة و ارجاعها من الدنیا الی الآخرة».۶۰
گشایش سینه او برای ارواح معانی و بطون آن و سرّ حقایق و مکنون آن می باشد و قلب او برای تجرید از پوسه تعینات و برخاستن از گورستان هیئتهای تاریک و دور افکندن آنها از غبار عالم طبیعت و ارجاع آنها از معانی دنیایی به آخرت است.
۳٫ ذوق عرفانی
امام خمینی از ذوق عرفانی به عنوان یکی از شرایط فهم قرآن یاد می کند و می آورد برای فهم قرآن و معارف اسلامی نیاز به ذوق عرفانی است و ریاضات بسیار می خواهد تا انسان بتواند بفهمد که (ناجیتهُ، خدا با آدم مناجات کرد) یعنی چه؟ ایشان در همین باره اشاره دارد که در قرآن و مناجات های ائمه اطهار مملو از مسائل عرفانی است که اگر انسان از این زاویه به آن ننگرد از درک حقیقی آن بی بهره می ماند، افراد، فلاسفه و عرفان ممکن است تا حدودی به آن دست یابند لکن چون آن ذوق عرفانی لازم وجود ندارد نمی توانند آن حقایق را وجدان کنند.۶۱
ایشان در جای دیگر از لوازم نگارش تفسیر، توجه به این می داند که مفسّر بداند که این کتاب، کتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و کمال است و مفسّری که از این جهت غفلت کرد، یا صرف نظر نموده یا اهمیت به آن نداده، از مقصود قرآن و منظور اصلی انزال کتاب و ارسال غفلت ورزیده است.
سه مورد بالا در حقیقت به یک منشأ اصلی ختم می شود و به یک جا برگشت می کند.
۴٫ تدبر و تعمّق
در حدیث شریفی ذکر شده که برخی از آیات الهی را جز متعمّقان آخرالزمان نمی فهمند، این حدیث اشاره دارد که یکی از شرایط فهم و رسیدن به حقیقت معانی قرآن تعمق و تفکر در آیات شریفه است، آن هم در سایه معارف الهی و کسب فضائل و مراحل عرفانی امکان پذیر است.
«سُئل علی بن الحسین (علیه السّلام) عن التوحید، فقال: انّ الله عزّوجلّ عَلِمَ أنّه فی آخرالزمان أقوام متعمّقون، فأنزل الله تعالی «قل هو الله أحد» و الآیات من سورة «الحدید» إلی قوله «و هو علیم بذات الصدور» فمن رام وراء ذلک فقد هلک.»۶۲
از امام سجاد (علیه السلام) دربارة توحید سؤال نمودند، ایشان فرمودند:
«همانا خداوند عزّوجلّ می دانست که در آخرالزمان پاره ای از مردمان ژرف اندیش خواهند آمد پس خداوند تعالی (قول هو الله احد) و آیاتی از سورة (حدید) تا آیه (علیم بذات الصدور) را فرو فرستاد؛ پس هر کس فزون از آن را اراده کند هلاک شده است.»
امام خمینی در تبیین این حدیث شریف تصریح دارد که «این آیات شریفه، که توحید و تنزیه حق و بعث و رجوع موجودات در آن وارد است، برای متعمقین و ارباب فکرهای دقیق نازل شده.»۶۳
خداوند در قرآن کریم نیز در آیات متعددی۶۴ و همچنین در روایات۶۵ انسان ها را به تدبّر در قرآن و آیات الهی سفارش می نماید.
۵٫ آشنایی با زبان قرآن و وضع الفاظ برای روح معانی
از دیگر مواردی که در فهم قرآن بسیار مؤثر است آشنایی با زبان قرآن و طریقه تکلّم پروردگار با انسان ها است که در بخش های قبل در این باره مطالبی ذکر شد. از جمله مواردی که لازم به ذکر است توجه به وضع الفاظ برای روح معانی است.
مرحوم علامه طباطبایی در مقدمه تفسیر شریف المیزان بر این نکته تأکید می نماید که ذهن انسان پیوسته با مصادیق مادی و ملموس الفاظ سر و کار دارد و تا لفظی می شنود بر مصداق موجود حمل می کند. اما باید توجه داشت که معانی و مسماهای مادی الفاظ پیوسته در راه تغییر و تکامل است و از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شود. زمانی واژه چراغ بر ظرف مخصوصی که مثلاً روغن و فتیله در کنار هم بود اطلاق می شود و امروز بر چراغ های الکتریکی و همچنین است در واژه ترازو و یا اسلحه که مصادیق آن بسیار تغییر کرده است.
بنابراین ملاحظه می کنیم که معنای الفاظ بعضاً آنقدر دستخوش تغییرات می شوند که تمام اجزاء معنای اول را از دست می دهند اما باز همان اسم باقی است، چرا؟ زیرا منظور اصلی، نتیجه و
امام خمینی بر این نکته تأکید می کند که قرآن تنها این قشر و پوسته نیست و اگر کسی بر همین ظاهر و صورت قرآن اکتفا نموده و به مغز و باطن قرآن نرسد به خطا رفته و به هلاکت رسیده است و این ریشه همة جهالت ها و انکار نبوت و ولایت است
امام خمینی دست یابی به مراتب باطنی قرآن را مشروط به ایمان و مراتب تقوی می داند
فایده است نه شکل و صورت شیء، مثلاً چون منظور از چراغ فایده روشنایی و از ترازو، سنجش وزن و از اسلحه دفاع در مقابل دشمن بوده و هنوز باقی است نام آنها هم باقی می باشد. همین موضوع به اندیشه مندان اجازه می دهد که تنها به فهم مصادیق عادی قناعت نکنند و پای بحث های علمی را در فهم معانی آیات باز کرده است.۶۶
امام نیز در مورد آیات قرآنی، مفاهیم و واژگان قرآنی قائل به نوعی توسعه معنایی و مفهومی می شود و تصریح دارد:
إنّ الألفاظ موضوعة للمعانی العامة والحقائق المطلقة و هذه الفکرة هی مفتاح المعرفة و أصل أصول فهم الأسرار القرآنیة. ۶۷
بدرستی که الفاظ برای معانی عام و حقائق مطلقه وضع شده اند و این تفکر کلید گشایش معرفت قرآن و ریشه اساسی فهم اسرار قرآنی است.
۶٫ دارا بودن توان و آمادگی علمی
درست است که فهم مراتبی از قرآن و برخی از آیات آن برای همگان امکان پذیر است اما اگر بخواهیم همه آیات الهی را درست بفهمیم و به معنای حقیقی آن پی ببریم و تفسیری صحیح از آن داشته باشیم باید اطلاعات و علم ما فراخور این کتاب عمیق و هماهنگ با معارف ژرف آن باشد.
لذا بهره مندی از اطلاعات علمی و توانایی های لازم همواره مورد توجه حضرت امام بوده است و افراد ناآشنا را از ورود در تفسیر و برداشت های شخصی برحذر می دارد:
«از گفته ها و نوشته های بعضی از جناح ها به دست می آید: افرادی که صلاحیت تشخیص احکام و معارف اسلامی را ندارند، تحت تأثیر مکتب های انحرافی، آیات قرآن کریم و متون احادیث را به میل خود تفسیر کرده و با آن مکتبها تطبیق می نمایند و توجه ندارند که مدارک فقه اسلامی بر اساسی مبتنی است که محتاج به درس و بحث و تحقیق طولانی است و با آن استدلال های مضحک و سطحی و بدون توجه به ادلّه معارض و بررسی همه جانبه، معارف بلند پایه و عمیق اسلامی را نمی توان به دست آورد.»۶۸
توان علمی از جمله شرایط فهم درست و صحیح قرآن و تفسیر آن می باشد، در آثار قرآن پژوهان علوم مختلفی به عنوان مقدمات و پیش نیاز تفسیر قرآن ذکر شده است، سیوطی در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن» از پانزده علم به عنوان پیش نیاز نام می برد.۶۹ ایشان از علوم ادبی و عربی گرفته تا تاریخ اسلام، اسباب نزول، حدیث، فقه، عقاید و کلام و… نام می برد و جزء پانزدهم را علمی موهبتی معرفی می کند که جزء علوم اصطلاحی نیست.
امام خمینی نیز در بیان دیگری جوانان را از ورود بدون تحصیل این مقدمات نهی کرده و در تفسیر سورة مبارکه حمد می فرمایند:
«آنچه من عرض می کنم این است که اشخاصی که رشد علمی زیاد پیدا نکرده اند، جوانهایی که در این مسائل و در مسائل اسلامی وارد نیستند، کسانی که اطلاع از اسلام ندارند، نباید اینها در تفسیر قرآن وارد بشوند».۷۰
بخش ششم: موانع و حجب استفاده از قرآن
بدیهی است برای دست یابی به حقایق قرآنی و برخورداری از فهم درست از قرآن علاوه بر آنچه در بحث ظاهر و باطن گفته شده و با توجه به شرائط فهم قرآن، باید از موانع و حجاب های فهم قرآن عاری بود. در خلال مباحث علوم قرآنی که کم و بیش به بحث موانع فهم قرآن اشاره
امام تصریح می کند که الفاظ برای معانی عام و حقائق مطلقه وضع شده اند و این تفکر کلید گشایش معرفت قرآن و ریشه اساسی فهم اسرار قرآنی است
از حجاب هایی که حضرت امام از آن به عنوان حجاب ضخیم بین انسان و معارف قرآنی یاد می کند حجاب حب دنیا است
شده است و آن را به گونه های مختلفی دسته بندی کرده و در فهم قرآن بر رفع این موانع تأکید کرده اند.
امام خمینی نیز همانند غزالی و ملاصدرا و دیگران۷۱ با توجه و اهتمام در کتاب آداب الصلاه۷۲ به موانع فهم اشاره می کند و به شخصی که درصدد استفاده از قرآن است توصیه می کند به آنها توجه داشت و آدابی را به کار بندد تا به فهم درست برسد، که در ذیل به آنها اشاره می کنیم.
۱٫ حجاب خودبینی و غرور
یکی از حجاب های بزرگ حجاب خودبینی است که شخصی متعلّم خود را به واسطه این حجاب مستغنی ببیند و نیازمند به استفاده نداند.
امام این حجاب را از شاهکارهای مهم شیطان دانسته که مثلاً اهل تجوید را به همان علم جزئی قانع کند تا حَمَله قرآن را بر خود تطبیق کنند و از فهم کتاب نورانی الهی و استفاده از آن محروم مانند و اصحاب ادبیات را به همان صورت بی مغز راضی کند و اهل تفاسیر به طور معمول را، سرگرم کند به وجوه قرائات و آرای مختلفه ارباب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدنی و مکی و تعداد آیات.۷۳ همچنین در جای دیگر۷۴ تصریح دارند مادامی که انسان در حجاب خود هست نمی تواند این قرآن را که نور است درک کند، زیرا آنها که پشت حجاب های خودبینی و نفسانی و ظلمانی که بعضها فوق بعض است لیاقت پیدا نمی کنند، (حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز).
۲٫ حجاب اصطلاحات
امام از دیگر حجاب های مانع فهم حقیقی قرآن را حجاب اصطلاحات می داند و می آورد:
اکتفا به این فهم ها حتی فیلسوف و حکیم و عارف اصطلاحی را در حجاب غلیظ اصطلاحات و مفاهیم و امثال آن محبوس می کند.۷۵
۳٫ جمود بر اقوال مفسرین
ایشان از دیگر حجاب های مانع فهم قرآن، اعتقاد به این می داند که شخص خیال کند به جز آن که مفسّرین نوشته یا فهمیده اند کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست و تفکر و تدبر در آیات شریفه را به تفسیر به رأی، که ممنوع است اشتباه نموده اند و به واسطه این رأی فاسد و عقیده باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری نموده و آن را به کلی مهجور نماید. در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد.۷۶
ایشان در عین احترام و بزرگداشت زحمات مفسرین، اذعان می دارد آنچه نوشته شده گوشه ای از معارف قرآن است و کمبودها و نقص های زیادی دارد و بیشتر نوشته ها و تفسیرها تنها از بُعد خاصی به قرآن نگاه کردند و تنها به پرده ای و لایه ای از آن دست یافتند. اما قرآن آنچه اینها نوشته اند نیست.۷۷
۴٫ آراء و عقاید فاسده
از دیگر حجاب هایی که امام از آنها نام می برد آرای فاسده و مسالک و مذاهب باطله است.
ایشان منشأ آن را سوء استعداد خود شخص دانسته است که اغلب از تبعیت و تقلید پیدا می شود. و این از حجبی است که به ویژه در محجوب ماندن از قرآن مؤثر است. امام در مقام مثال برای این مانع از اعتقاد فاسدی که به مجرّد استماع از پدر و مادر یا بعضی از جَهَله از اهل منبر در دل راسخ شده باشد، نام می برد که این عقیده موجب حجاب بین شخص و آیات شریفه الهیه می گردد؛ و اگر هزاران آیه و روایت وارد شود که مخالف آن باشد، از ظاهرش مصروف می کند.۷۸
ایشان دخالت آراء شخصی که وابسته به ذوق افراد و برخاسته از مقاصد و اعتقادات انحرافی آنان است را نادرست دانسته و موجب تفسیر به رأی می داند:
«در این اواخر هم یک اشخاصی پیدا شده اند که اصلاً اهل تفسیر نیستند، اینها خواسته اند مقاصدی [را] که خودشان دارند به قرآن و به سنّت نسبت بدهند. حتی یک طایفه ای از چپی ها و کمونیست ها هم به قرآن تمسک می کنند برای همان مقصدی که دارند اینها اصلاً به تفسیر کار ندارند به قرآن هم کار ندارند. اینها مقصد خودشان را می خواهند به خورد جوان های ما بدهند به اسم این که این اسلام است… از چیزهایی که ممنوع است در اسلام تفسیر به رأی است که هرکسی آراء خودش را تطبیق کند بر آیاتی از قرآن و قرآن را به آن رأی خودش تفسیر و تأویل کند.» ۷۹
۵٫ حب دنیا و گناه
از حجاب هایی که حضرت امام از آن به عنوان حجاب ضخیم بین انسان و معارف قرآنی یاد می کند حجاب (حب دنیا) است که به واسطه آن قلب تمام محبّت خود را صرف دنیا کند و تمام وجهه قلب دنیایی شود. و بدین واسطه از ذکر و یاد خدا غافل گردیده و از ذکر و مذکور اعراض کند. ایشان در این باره تأکید دارند هر چیز علاقه مندی به دنیا و اوضاع آن زیادت شود پرده و حجاب ضخیم تر گردد. و گاه شود که این علاقه به طوری بر قلب غلبه کند و سلطان حبّ جاه و شرف به قلب تسلط پیدا کند که نور فطرت الله به کل خاموش شود و درهای سعادت به روی انسان بسته شود.
و شاید قفل های قلب که در آیه شریفه است که می فرماید: (أفلا یتدبّرون القرآن أم علی قلوب أقفالها).۸۰ همین قفل و بندهای علایق دنیوی باشد.۸۱ … این کتاب هدایت برای متقین است۸۲ و کسی که قلب او غیرطاهر باشد و آلوده و غیرمطهر، محرم اسرار نیست.
بخش هفتم: فهم کامل قرآن و عالمان حقیقی به آن
بدیهی است که فهم کامل قرآن جز برای انسان کامل و اولیاء الهی ممکن نیست و افراد دیگر راهی برای دست یابی به حقیقت آن ندارند. در کتاب شریف کافی روایتی آمده از امام باقر(ع) :
«ما یستطیع أحد أن یدعی أنّ عنده جمیع القرآن کلّه، ظاهره و باطنه، غیرالأوصیاه»۸۳ هیچ کس قادر نیست که ادعا کند جمیع قرآن از ظاهر و باطن نزد اوست مگر اوصیاء الهی.
و در این باره در کلام مبارک دیگری آمده: «إنّما یعرف القرآن من خوطب به» قرآن را تنها کسانی که مخاطب آن بودند می شناسند. امام در تبیین این نکته و چگونگی امکان درک حقایق قرآن می آورد:
«محدود نمی تواند غیرمحدود را در حیطه بیاورد مگر خودش هم غیرمحدود [بشود]، انسان کامل غیرمحدود، انسان کاملی که در همه صفات غیرمحدود است و ظل ذات اقدس الهی است، این می تواند از اسلام آن طور که هست برداشت کند و از انسان آن طور که هست و از بعثت آن طور که هست و از قرآن آن طور که هست و از عالم آن طور که هست. دیگران به حسب مراتب وجودشان به حسب مراتب کمالشان برداشت هایی دارند لکن محدود است.۸۴
ایشان در تبیین بیشتر این مطلب به اتحاد حقیقت قرآن و حقیقت نبی (صلی الله علیه و آله) اشاره نموده و می آورد:
«فهم عظمت هر چیز به فهم حقیقت آن است و حقیقت قرآن شریف الهی قبل از تنزّل به منازل خلقیه و تطوّر به اطوار فعلیه از شؤون ذاتیه و حقایق علمیه در حضرت واحدیت است و آن حقیقت «کلام نفسی» است که مقارعه ذاتیه در حضرات اسمائیه است. و این حقیقت برای احدی حاصل نشود به علوم رسمیّه و نه به معارف قلبیه و نه به مکاشفه غیبیّه مگر به مکاشفه تامه الهیه برای ذات مبارک نبی ختمی (صلی الله علیه و آله) در محفل انس «قاب قوسین» بلکه در خلوتگاه سرّ مقام «أو أدنی».۸۵
ایشان دست یابی اولیاء الهی را به حقیقت قرآنی از راه اشتراک با آن ذات مقدس و به واسطه تبعیت تامه از آن حضرت و فنا در ایشان، می داند که علوم مکاشفه را بالوراثه از آن حضرت تلقی کنند و حقیقت قرآن به همان نورانیت و کمال که در قلب مبارک آن حضرت تجلّی کند به قلوب آنها منعکس شود و تنها کسی که تحمل حقیقی آن را دارد وجود شریف ولی الله مطلق علی بن ابی طالب(ع) است.۸۶
ایشان در جای دیگر از قرآن به عنوان آسمانی ـ غیبی که صورت عینی و کتبی جمیع اسماء و صفات و آیات و بینات است یاد می کند که دست انسان های عادی از مقامات غیبی آن کوتاه است و جز وجود اقدس جامع «من خوطب به» از اسرار آن کسی آگاه نیست و به برکت آن ذات مقدس و به تعلیم او خلّص اولیای عظام آن را دریافت نموده اند و به برکت مجاهدات و ریاضت های قلبیه به قدر استعداد و مراتب سیر خود به پرتوی از دست یافتند.۸۷
فهرست منابع
۱٫ آلوسی، شهاب الدین محمود. روح المعانی فی تفسیر القرآن، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
۲٫ ابن عربی، محیی الدین. فتوحات مکیه، تحقیق عثمان یحیی، مکتبة العربیة، قاهرة ۱۳۹۲ ق.
۳٫ انصاری، مرتضی. فرائدالاصول، نشر مجمع فکر اسلامی، قم ۲۴۲۳ ق.
۴٫ بحرانی، یوسف. حدائق الناظرة، مؤسسه نشر اسلامی، قم ۱۳۶۳ ش.
۵٫ بلاغی، محمدجواد. آلا الرحمن فی تفسیر القرآن، مؤسسه البعثة، قم ۱۴۲۰ ق.
۶٫ تقوی اشتهاردی، حسین. تنقیح الاصول، تقریرات درس امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۷۶ ش.
۷٫ پژوهش های قرآنی (فصلنامه) .ش ۱۹ ـ ۲۰، سال پنجم، مشهد ۱۳۷۵٫
۸٫ حر عاملی، محمد بن حسن. وسایل الشیعه، آل البیت لاحیاء التراث، قم ۱۴۰۹ ق.
۹٫ خمینی، روح الله. آداب الصلاة، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۷۳ ش.
۱۰٫ خمینی، روح الله. انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۴۱۳ ق.
۱۱٫ خمینی، روح الله. تفسیر سوره حمد، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۷۵ ش.
۱۲٫ خمینی، روح الله. جلوه های رحمانی، معاونت فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۷۱ ش.
۱۳٫ خمینی، روح الله. ره عشق، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۷۸ ش.
۱۴٫ خمینی، روح الله. شرح چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۷۲ ش.
۱۵٫ خمینی، روح الله. شرح دعای سحر، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۴۱۶ ق.
۱۶٫ خمینی، روح الله. صحیفه امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۷۸ ش.
۱۷٫ خمینی، روح الله. کشف اسرار، انتشارات پیام آزادی، تهران.
۱۸٫ خمینی، روح الله. مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران ؟؟.
۱۹٫ خمینی، مصطفی. تفسیر القرآن. وزارت ارشاد اسلامی، تهران ؟؟؟؟.
۲۰٫ جوادی آملی، عبدالله. تسنیم، نشر اسراء، قم ۱۳۷۶ ش.
۲۱٫ زرکشی، محمد بن عبدالله. البراهان فی علوم القرآن، درالفکر، بیروت، ۱۴۱۱ ق.
۲۲٫ سیوطی، جلال الدین. الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، ۱۹۸۴ م.
۲۳٫ صدرالدین شیرازی، محمد (ملاصدرا). الحکمة المتعالیة، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۹۸۱ م.
۲۴٫ صدرالدین شیرازی، محمد (ملاصدرا). تفسیر القرآن الکریم. منشورات بیدار، قم.
۲۵٫ صدرالدین شیرازی، محمد (ملاصدرا). مفاتیح الغیب، تصحیح محمد خواجوی ؟؟؟ دراسات ثقافیة ؟؟؟
۲۶٫ صدوق، ابی جعفر محمد. معانی الاخبار، تحقیق علی اکبر غفاری، مؤسسه نشر اسلامی، قم، ۱۳۶۱ ش.
۲۷٫ طباطبایی، محمدحسین. المیزان، مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، ۱۳۹۱ ق.
۲۸٫ طبرسی، ابوعلی. مجمع البیان، دارالمکتبة الحیاة، بیروت.
۲۹٫ فیض کاشانی، محسن. تفسیر صافی، مؤسسه اعلمی للمطبوعات.
۳۰٫ غزالی، ابوحامد محمد. احیاء علوم الدین، دراالمعرفة، بیروت.
۳۱٫ کسار، جوادعلی. فهم القرآن (الامام الخمینی النهضة و المنهج/ ۱) مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، نشر عروج، تهران، ۱۳۸۲ش.
۳۲٫ کلینی، محمد بن یعقوب. اصول کافی، تحقیق علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ ق.
۳۳٫ مطهری، مرتضی. آشنایی با علوم اسلامی (کلام)، انتشارات صدرا.
۳۴٫ مطهری، مرتضی. آشنایی با قرآن، انتشارات صدرا، قم ۱۳۷۷ ش.
پی نوشتها:
۱٫ آداب الصلاة، ص ۹ و صحیفه امام، ج ۲۰، ص ۴۰۸٫
۲٫ صحیفه امام، ج ۱۹، ص ۱۱۵٫
۳٫ جلوه های رحمانی، ص ۲۴٫
۴٫ آداب الصلوة، ص ۱۸۲ ـ ۱۸۳٫
۵٫ صحیفه امام، ج ۱۹، ص ۲۲۵٫ شرح چهل حدیث، ص ۱۹۳: «قرآن کریم و احادیث شریفه مشحون از علم به ذات و کمالات و اسماء و صفات ذات مقدس است وملحدین اسماء را حق تعالی تغییر فرموده»
۶٫ صحیفه امام، ج ۱۹، ص ۲۸۵٫
۷٫ نهج البلاغه دشتی، ص ۲۱۰، خطبه ۱۱۰٫
۸٫ تفسیر سوره حمد، ص ۱۷۳٫
۹٫ وسائل الشیعه، ۲۷: ۱۸۵، کتاب القضاء ابواب قاضی، باب ۱۳، ج ۲۵٫
۱۰٫ حدائق الناظره، ۱: ۲۷ـ ۳۵٫ فرایدالاصول ۱: ۱۳۹ـ ۱۵۴٫
۱۱٫ وسائل الشیعه، ۲۷: ۳ و ۲، کتاب القضاء، ابواب صفات قاضی باب ۱۳ و ۷۳٫
۱۲٫ انوارالهدایه ۱: ۲۳۹ـ ۲۴۱٫ تنقیح الاصول ۳: ۱۲۴ـ ۱۲۹٫
۱۳٫ تفسیر سوره حمد ۱۳۸ـ ۲۴۱٫ تنقیح الاصول ۳: ۱۲۴ـ ۱۳۰٫
۱۴٫ آداب الصلاة، ص ۲۰۰٫
۱۵٫ آل عمران/۷٫
۱۶٫ نهج البلاغه دشتی، ص ۶۱۸، نامه ۷۷٫
۱۷٫ المفردات فی غریب القرآن: ذیل واژه (حکم)
۱۸٫ کشف اسرار، ص ۳۲۲، ۳۲۳٫
۱۹٫ تفسیر المیزان ۳: ص ۳۲ ـ ۵۵٫
۲۰٫ بحارالانوار، ص ۷۵ و ۲۷۸٫
۲۱٫ مجمع البیان ۱: ۶۸ ـ ۷۱٫ تفسیر القرآن (سیدمصطفی خمینی) ۱: ۱۵۷ ـ ۱۶۱٫ آیت الله جوادی آملی، تسنیم ۲: ۶۹ ـ ۱۰۴٫
۲۲٫ الحکمیه المتعالیه ۷: ۴۱ روح المعانی (آلوسی) ۱: ۱۰٫ تفسیرالمیزان ۱۸: ۶٫ آلاء الرحمن (بلاغی) ۱: ۱۴۳٫
۲۳٫ شرح چهل حدیث، ص ۳۵۱٫
۲۴٫ معانی الاخبار، ص ۲۲ ـ معنی الحروف المقطعه ـ بحارالانوار ۸۹: ۳۷۳٫
۲۵٫ چهل حدیث، ص ۳۵۱٫
۲۶٫ ره عشق، ص ۲۹٫
۲۷٫ تفسیرالمیزان ۸: ۱۶۱٫
۲۸٫ آشنایی با علوم اسلامی (کلام)، ص ۴۶ـ ۴۷٫
۲۹٫ آشنایی با قرآن ۱/ ۲۵٫
۳۰٫ شرح دعای سحر، ص ۶۲٫
۳۱٫ صحیفه امام ۲۰: ۴۰۸ ـ ۴۰۹٫
۳۲٫ آداب الصلاة، ص ۱۹۹٫
۳۳٫ سوره صافات، ص ۱۰۲٫
۳۴٫ آشنایی با قرآن ۱: ۲۷ـ ۲۸٫
۳۵٫ تفسیرالمیزان ۳: ۷۶ـ ۷۷٫ تفسیر سوره حمد (امام خمینی)، ص ۹۶٫
۳۶٫ شرح دعای سحر، ص ۹۸ ـ ۹۹٫
۳۷٫ احیاء علوم الدین ۱: ۹۹ـ۱۰۰، فتوحات مکیه ۱: ۱۵۱ و ۴: ۴۱۱٫ تفسیر القرآن الکریم (ملاصدرا) ۷: ۲۴۴٫
۳۸٫ البرهان فی علوم القرآن، زرکشی ۲: ۳۰ الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی. ۴: ۲۲۵٫
۳۹٫ تفسیر الصافی ۱: ۳۱٫
۴۰٫ شرح دعای سحر، ص ۹۸ ـ ۹۹٫
۴۱٫ شرح دعای سحر، ص ۶۹ ـ ۷۰٫
۴۲٫ رجوع شود به مقاله: راز و رمز ژرفای قرآن، موسی صدر، فصلنامه پژوهش های قرآنی عدد ۲۱ ـ ۲۲، مشهد، ۲۰ به بعد.
۴۳٫ احیاء علوم الدین ۱: ۲۸۰ ـ ۲۸۹٫ فتوحات مکیه ۱: ۱۰۸ ـ ۲۷۹، تفسیر القرآن (ملاصدرا) ۴: ۱۶۶ ـ ۶۰: ۲۲ ـ ۲۳ مفاتیح الغیب، ۵۰٫ به نقل از کتاب فهم القرآن، جواد علی کسّار ۱: ۳۹۰ ـ ۴۱۰٫
۴۴٫ تفسیر سوره حمد، ص ۱۶۵ ـ ۱۶۷٫
۴۵٫ الحکمه المتعالیه ۷: ۳۰ ـ ۳۱٫
۴۶٫ شرح دعای سحر، ص ۹۳ ـ ۹۴٫
۴۷٫ تفسیرالمیزان ۳: ۴۸٫
۴۸٫ تفسیرالمیزان ۳: ۶۴٫
۴۹٫ تسنیم ۱: ۴۰٫
۵۰٫ صحیفه امام، ج ۱۴: ص۳۸۷٫
۵۱٫ تفسیر سوره حمد، ۱۳۹٫
۵۲٫ همان، ص ۱۳۶٫
۵۳٫ همان، ص ۱۴۱٫
۵۴٫ شرح دعای سحر، ترجمه احمد فهری، ص ۹۵ ـ ۹۶٫
۵۵٫ آداب الصلاة، ص ۱۸۱٫
۵۶٫ سوره واقعه، آیه ۷۷ ـ ۷۹٫
۵۷٫ تفسیرالمیزان، ۱۹: ۱۳۷٫
۵۸٫ آداب الصلوة، ص ۲۰۲٫
۵۹٫ شرح دعای سحر، ص ۵۶ ـ ۵۷٫
۶۰٫ همان، ص ۳۷٫
۶۱٫ صحیفه امام، ج ۱۷، ص ۴۵۷٫
۶۲٫ اصول کافی، ج ۱، ص ۹۱٫ کتاب التوحید، باب النسبة، ح ۳٫
۶۳٫ شرح چهل حدیث ۱۹۴٫
۶۴٫ سوره محمد/ ۲۴؛ سوره ص/۲۹؛ سوره مؤمنون/ ۶۸؛ سوره نساء/ ۸۲ .
۶۵٫ بحار ۹۲: ۳۱۶: «آیات القرآئن خزائن العلم فکلّما فتحت خزانة فینبغی لک ان تنظر فیها».
۶۶٫ تفسیرالمیزان ۹: ۱ و ۱۰٫
۶۷٫ مصباح الهدایة، ۱: ۳۹٫
۶۸٫ صحیفه امام، ج ۹، ص ۳۰۹٫
۶۹٫ الاتقان فی علوم القرآن، ۴: ۲۱۳ ـ ۲۱۵٫
۷۰٫ تفسیر سوره حمد، ص ۹۵ ـ ۹۶٫
۷۱٫ احیاء علوم الدین ۱: ۲۸۰ به بعد. مفاتیح الغیب: ۵۸٫ الاتقان فی علوم القرآن ۴: ۲۲۶٫ فهم القرآن (جواد علی کسار) ۱: ۳۱۹ ـ ۳۲۲٫
۷۲٫ آداب الصلاة، ص ۱۹۵ ـ ۱۹۷٫
۷۳٫ همان.
۷۴٫ صحیفه امام، ج ۱۴، ص ۳۸۹٫
۷۵٫ آداب الصلاة، ص ۱۹۵ ـ ۱۹۶٫
۷۶٫ همان، ص ۱۹۹٫
۷۷٫ تفسیر سوره حمد: ص ۹۳٫
۷۸٫ آداب الصلاة، ص ۱۹۶ـ ۱۹۷٫
۷۹٫ تفسیر سوره حمد: ص ۹۵ ـ ۹۶٫
۸۰٫ سوره اعراف، آیه ۱۷۹٫
۸۱٫ آداب الصلاة، ص ۲۰۲٫
۸۲٫ بقره/ ۲٫
۸۳٫ اصول کافی، ۱: ۲۲۸، ح ۲٫
۸۴٫ صحیفه امام، ج ۱۲، ص ۴۲۰٫
۸۵٫ آداب الصلاة، ص ۱۸۱٫
۸۶٫ همان.
۸۷٫ صحیفه امام، ج ۲۰، ص ۹۲٫
بسم الله الرحمن الرحیم

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۱۲ آذر ماه ۹۳ مطلب ذیل از بیانات درس اخلاق حضرت آیت الله محمد شجاعی (فایل صوتی) در خصوص بحث صدق و مراتب آن می باشد.
برگرفته از بنیاد علوم وحیانی اسرا
همان گونه که قبلا عرض شد ساماندهی کتاب گرانقدر مفاتیح الحیات در همه مراحل آن، از طرح تا تخریج آیات و روایات، تحقیق و تنظیم، رفع شبهات و جمع میان روایات وبازخوانی نهایی متن، با هدایت و اشراف حضرت استاد آیت الله جوادی آملی (دام ظله) بوده و پس از تکمیل متن، تمام آن به رؤیت و قرائت معظم له رسیده و نکات لازم را بر آن افزودهاند.بنابراین در این مجال، معرفی اجمالی فصل سوم از بخش نخست که با عنوان «کار و تلاش» مزّین شده است را تقدیم می داریم:
اسلام با تأکید بر تضمین روزی بندگان از سوی خدای متعالی، سعی و تلاش را توصیه کرده و در قرآن میفرماید:﴿و اَن لَیسَ لِلاِنسـٰنِ اِلاّ ما سَعىٰ﴾؛ انسان جز محصول کوشش خویش مالک چیزی نیست. در بسیاری از روایات از کار و تلاش برای روزی حلال به عبادت برتر تعبیر شده است؛ امیرمؤمنان سلام الله علیه آن را از سحرخیزی در راه خدا کمتر ندانسته و امام رضا سلام الله علیه نیز اجرش را بیش از جهاد در راه خدا دانسته و در حدیثی قدسی نُه دهم عبادت معرفی شده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نیز در مورد «اهمیت کار و تلاش» میفرماید: اگر مرد بر دوش خود هیزم کشد و نیازش را با آن تأمین کند و بیش از نیاز خود را صدقه دهد بهتر از این است که از دیگری درخواست کند، زیرا دستِ دهنده بهتر از دستِ گیرنده است.
در قسمت دیگری از این فصل ،کارگری را سیرۀ انبیا و امامان بر شمرده و آورده است:
حسن بن علی بن أبیحمزه از پدرش نقل میکند که گفت: امام موسی کاظم سلام الله علیه را دیدم که در زمین خود کار میکرد و پاهای او غرق عرق شده بود. گفتم: فدایت شوم! کارگران کجایند؟ فرمود: ای علی! کسانی با دست خود در زمین خویش کار کردند که از من و پدرم برتر بودند. گفتم: کدام کسان؟ فرمود: رسول خداصلی الله علیه و آله وسلم و امیرموٴمنان سلام الله علیه و همه پدرانم با دست خود کار میکردند و این سیره انبیا، رسولان و صالحان است.
همچنین شخصی به امام صادق سلام الله علیه عرض کرد: من نمیتوانم با دستم کار کنم و راه تجارت را نیز به خوبی نمیدانم و اکنون محروم و محتاج هستم آن حضرت فرمود: کارگری کن و بر سر خود بار ببر تا از مردم بینیاز شوی. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هم سنگی را بر شانه خود حمل کرد و در یکی از دیوارهای باغ خود به کار برد که آن سنگ هنوز در آنجا هست!
در بخش دیگری از این فصل سفارش امام صادق سلام الله علیه به برخی از فرزندانش در مورد «پرهیز از تنبلی و کم همتی»چنین آمده است:
از دو خصلت تنبلی و بیحوصلگی (بیقراری) بپرهیز که این دو مانع بهرهگیری تو از دنیا و آخرت میشوند؛ نیز میفرماید: سست نباش تا آن که تو را میشناسد تحقیرت نکند و میفرماید: سربار مردم نباشید و باز میفرماید: منفورترین مردم نزد خدا کسی است که شب خواب و روز بیکار باشد.
ابن عباس گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هرگاه کسی را میدید و از او خوشش میآمد میپرسید: آیا حرفهای دارد؟ اگر میگفتند: نه، میفرمود: از چشمم افتاد. پرسیدند: چرا ای رسول خدا؟ فرمود: چون هرگاه مؤمن دارای حرفهای نباشد به ناچار از دینش برای تأمین زندگیش بهره میبرد [دینفروشی میکند].
عنوان دیگری که این فصل به خود اختصاص داده است«سحرخیزی و کار» و«مدیریت در کار»می باشد که توجه شما را به روایتی زیبا از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم جلب می کنیم:
آن حضرت میفرمایند: سحرخیزی مبارک است و همهٴ نعمتها به ویژه روزی را میافزاید؛ همچنین آن حضرت میفرماید: صبحگاهان در پی نیازمندیهایتان بروید، چرا که آسان به دست میآیند.
بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن مجید وحی الهی و کتاب دین و عقیده و توحید و کتاب اخلاق و کتاب تعلیمات می باشد قرآن کتاب نظامات مدنی و سیاسی و نسخه کامله درمان دردهای اجتماعی و کتاب حکمت و بشارت و موعظه و هدایت است و در کلّ کتاب حیات و زندگی و راهنمای راه کمال دنیا و آخرت و عروج به معارج بلند انسانی و روحانی است.
هیچکس با قرآن همنشین نمیشود مگر اینکه از نقصانهای معنویش کاسته و بر کمالات حقیقی و فضایلش افزوده میشود، علی هذا ارتباط با این کتاب که برهان خاتمیت دین اسلام و بلکه دلیل قاطع صحّت نبوت همه انبیاء سلف و معجزه جاویدان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است به هر صورت که توفیق آن حاصل شود ارزنده و مغتنم است به صورت یادگیری قرائت و خواندن آن، به صورت حفظ آن در شکل تدبّر در آیات، به صورت بررسی تفسیر آن و یا به صورت تعلیم و تعلم انواع علوم مربوط به آن و در شکل دعوت مردم دنیا به دعوتها و هدایتهای قرآن در صورت مستحسنه و ارزنده دیگر همه کمال و فضیلت و موجب تقرب به درگاه صاحب اصلی آن خداوند میباشد.
قرآن کتاب عمل است برای عمل و تطبیق آن بر مسائل حیاتی از فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی نازل شده است و اگر چه قرائت آن شنیدن تلاوت آن و تأمل در معانی آن و تعلیم و تعلّم آن و حتی نظر کردن به آن همه عبادت است که در حدیث است « اقراه و انظر فی المصحف فهو أفضل أما علمت أن النظر فی المصحف عباده» اما باید با به کار بستن تعالم آن توأم باشد و الا بسیاری از افرادی که عملاً با قران و حقیقت رسالت قرآن معارضه داشتند قرآن را با اداء حروف و کلمات آن از مخارج و صحیح میخواندند اما همه مصداق این حدیث بودند (رب تال القرآن و القرآن یلعنه) باید جامعه قرآنی، حکومت قرآنی و نظام قرآنی باشد مساجد و مدارس و دانشگاهها، بازار و اقتصاد و خانه و خیابان همه مطابق با قرآن باشد بنابراین اینجانب به همه مشتاقان به حفظ و انس با قرآن و حدیث که احیاگر قلوب است تبریک عرض میکنم و امیدوارم همه این عزیزان در ظلّ عنایات خاصّه حضرت بقیه الله مولانا المهدی ارواح العالمین له الفداء به اهداف قرآنی نایل گردند.
الحادپذیری حیات نسل معاصر را تهدید مینماید و باید به قرآن پناه ببریم. شفای همه امراض روحی ما و همه بشریت، آشنایی با هدایتهای قرآن مجید است که بشر را از تاریکیها به نور و روشنایی و از سقوط در منجلابهای فساد، نجات میدهد. قرآن، نور مبین و حبل متین و عروه الوثقی و دستور رستگاری و خلاصی از اوهام و خرافات و هدایت به اندیشههای تابناک و معارف عالیه حقیقیه است.برای ترویج و دعوت قرآن، هیچ وسیلهای بهتر از خود قرآن و نشر هدایتهای آن نیست. هرچه بیشتر با قرآن آشنا شویم و به سایهی قرآن پناه ببریم به مراتب بصیرت و آگاهی بیشتری نائل میشویم.
نیازهای مادی و معنوی بشر را نهفته در معارف قرآن و مکتب اهل بیت (ع) دانستند که باید توسط عالمان مسلمان در اختیار مردم قرار داده شود. هرچه با قرآن بیشتر ارتباط داشته باشیم امور دنیا و آخرت ما منظمتر خواهد شد. تمام کاستیهای جامعه ما ثمره توجه نکردن به قرآن است. مسلمانان میبایست به قرآن متمسک و متوسل شوند و از این خط خارج نشوند. همگان ابتذالات و اختلاطهایی را که وجود دارد از بین ببریم و به قرآن عمل کنیم.
قرآن کریم برای اهل ادب در بلاغت در کلام، برای فیلسوف در فلسفه والهیات، برای هر دانشمند در علم مربوطهاش، برای جامعه شناسی در علم اجتماع برای قانون گذار در وضع قوانین برای سیاستمدار در فن سیاست ، برای حکومتها در مورد جهانداری و بالاخره برای همه جهانیان در همه شئون زندگی ، اعجاز بزرگ و بهتآوری است.
این حال پاک و رستگاری و دوری از عوالم حیوانیت و تقرب به خدا و همطرازی با ملائکه مقرب را نمیتوان توصیف کرد. فقط قرآنیان و شخص قرآنپژوه، آن را درک میکند و مییابد که به چه آفاق وسیعی هدایت شده و به چه مسیر ملکوتی راه یافته است که هرچند آن آفاق را درک میکند، اما زبان و بیان خود را از توصیف آن ناتوان مییابد؛ و چه رستگارند کسانی که از دریاهای علم و هدایت و قرآن و کتابهایی که برگرفته از قرآن است، مثل نهجالبلاغه، صحیفه شریفه سجادیه، صحیفه کامله، صحیفه ثانیه و ثالثه و رابعه و خامسه و خزائن علوم اهل بیت علیهمالسلام که همه قرآنی و شرح و بیان ما فیالقرآن است استفاده مینمایند.
|
تربیت حکیمانه ۴ (مهر و مهارت) |
|
|
کیفیت عالی |
کیفیت خوب |
بسم الله الرحمن الرحیم

هذا بیان للناس و هدى و موعظة للمتقین قرآن به انسان حیات حکیمانه مى بخشد. قرآن کریم پند و موعظه براى انسان است . قرآن کریم پندآموز عالمیان است .
نهج البلاغه کتاب پند و اندرز و موعظه است . سخنان و پندهاى معصومین سعادت انسان را در دنیا و آخرت بیمه مى کند. پندها زداینده زنگار غفلت هستند. در حقیقت بیداران کسانى اند که پندپذیرند. امام حسن (ع ) مى فرماید: خدا رحمت کند کسى را که نسبت به خویش یا برادر دینى با خانواده اش اندرز گو باشد.
هر انسانى در وجود و نهادش باید واعظى درونى داشته باشد. پندها و مواعظ اگر از دلى پاک بر زبانى مطهر جارى گردد اثر بخش است .
پند دهنده خود باید نخست عامل باشد تا بتواند بر دیگران نیز تاءثیر گذارد. موعظه سودمند و پند مۆ ثر آن است که شنونده را از عمل به زشتى ها و بدى ها باز دارد. پند، جلا دهنده قلوب است .
پند، غفلت و بیخبرى را از انسان زایل مى کند. آثار آیة الله علامه حسن زاده آملى گنجینه اى است که موجب بیدارى انسان و ارتباط با خدا مى گردد.
استاد بزرگوار پندهایى حکیمانه ، عارفانه و عاشقانه در کتاب هاى گرانقدر خود بیان نموده که هر یک نور و شفاست و باعث مى شود که زنگار غفلت از وجود انسان پاک شود. (۱)
1- مناجات عاشقانه
الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم . الهى ! غبطه ملایکه اى را مى خورم که جز سجود نمى دانند، کاش حسن از ازل تا ابد در یک سجده بود. الهى ! تا کى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست از آن که مست تو نیست کیست ؟
الهى ! همه این و آن را تماشا کنند و حسن خود را، که عجیب تر از خود نیافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، این دنیا را نمى بیند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حیوانات را در کوه و جنگل مى بینند و حسن در شهر و ده .
الهى ! هر که شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شکسته ده . الهى ! آن که خوب را حباله اصطیاد مبشرات نکرده است ، کفران نعمت گرانبهائى کرده است . الهى ! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است و تویى که نگهدار دل هایى . الهى ! آن که در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن که بر عهدش استوار است و همواره محو دیدار است . الهى ! آن کس تاج عزت بر سر دارد که حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبودیت را در گردن
2- طریق معرفت رب
معرفت نفس طریق معرفت رب است که از سید انبیاء (ص ) و هم از سید اوصیاء (ع ) ماءثور است : من عرف نفسه فقد عرف ربه(۲) هر کس در خویشتن بیاندیشد و در خلقت خود تفکر و تاءمل کند، دریابد که این شخص محیر العقول ، واجب بالغیر است .
3- آموزش بندگى و زندگى
دستوراتى که در نماز به جا آورده شود و گفته شود، بندبند آن همه آموزنده است ، و هر بند آن راه و رشته اى در خداشناسى است ، و آیین و روش آموزش زندگى و بندگى است .
4- پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست
از امیرالمومنین على علیه السلام در چند موضع روایت شده است : فتجلى سبحانه لهم فى کتابه من غیر اءن یکونوا راءوه بما اءریهم من قدرته (۳) ؛ پس خداى سبحان با ارائه قدرت خود در کتابش براى مردم تجلى کرده بدون آن که او را ببینند.
5- دگرگونى هاى الهى در گرو دگرگونى هاى مردم
خداوند سبحان مى فرماید: ان الله لایغیر مابقوم حتى یغیروا ما باءنفسهم (۴) خدا چیزى را که از آن مردمى است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.
6- خدا سر انسان است
انسان مرد کامل است نه صورت انسانیه ، و در حدیث قدسى آمده است : الانسان سرى و اءنا سره ؛ انسان سر من است و من سر او هستم.(۵)
7- درست ترین آیین ها
خداوند سبحان مى فرماید: ان هذا القرآن یهدى للتى هى اءقوم (۶) ؛ این قرآن به درست ترین آیین ها راه مى یابد.
8- ثبت قلبى على دینک
بسیار کسانى که دعوى بندگى کرده اند و دم از ترک دنیا زده اند؛ تا دنیا بدیشان روى آورد، جز وى همه را پشت پا زده اند. این بنده در معرض امتحان نیامده شرمسار است ، به حق خودت ثبت قلبى على دینک (۷)
9- خداى چاره ساز
الهى ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره اى ، و ما هم هیچ کاره ایم و تنها تو کاره اى .(۸)
10- برنامه انسان سازى
نماز ستون دین و بهترین و استوارترین برنامه آدم ساز است . نماز ستون دین و بهترین و استوارترین برنامه آدم ساز است.(۹)
11- اجابت نداى بندگان
خداوند سبحان مى فرماید: و اذا ساءلک عبادى عنى فانى قریب اءجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لى ولیۆ منوا بى لعلهم یرشدون (۱۰) ؛ چون بندگان من درباره من از تو بپرسند بگو من نزدیکم و به نداى کسى که مرا بخواند پاسخ مى دهم ، پس به نداى من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند.
12 – معجزات عیسى نبى
عیسى پیامبر – صلوات الله علیه – فرموده است : اءنى قد جئتکم بآیة من ربکم اءتى اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فاءنفخ فیه فیکون طیرا باذن الله و ابرى الاءکمه و الاءبرص و احى الموتى باذن الله (۱۱)
من با معجزه اى از پروردگارتان نزد شما آمدم ، براى تان از گل چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم ، به اذن خدا پرنده اى شود، و کور مادرزاد و برص گرفته را شفا مى دهم و به فرمان خدا مرده را زنده مى کنم .
13- عجز مردم از تجاوز از حد قرآن
در حدیث است که ان للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا ؛ یعنى قرآن ظاهرى دارد و باطنى ، حدى دارد و مطلعى و غرض از حد آن اندازه از معنى است که دیگران نیم توانند از آن تجاوز کنند؛ یعنى عجز مردم آنها را منع مى کند از تجاوز. (۱۲)
14- دستورالعمل عرفانى
باید انسان یک مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر، و روحانیت قوت بگیرد، و میزان آنها را هم چنین فرمود: که انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا بخورد حتى تنقل مابین الغذائین نکند. ثانیا هر وقت غذا مى خورد باید مثلا یک ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد که تمام سیر نشود، این در کم غذا.
و اما کیفش باید غیر از آداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد، به این معنى که شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنى هم روز و هم شب را ترک کند، و یکى هم اگر بتواند للتکلیف نخورد، و لامحاله آجیل خور نباشد و اگر احیانا وقتى نفسش زیاد مطالبه آجیل کرد استخاره کند.
و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترک نکند. و اما تقلیل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت کفایت مى کند.
و اما تقویت روحانیت : اولا دائما باید هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیا تا مى تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر آسمان معرفت است . در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام اهم آنها که در اخبار وارد شده .
و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذکر وقت خواب که در اخبار ماءثور است ، لاسیما متطهرا در حال ذکر به خواب رود. و شب خیزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها یک ساعت و نیم .
و مى فرمودند که در سجده ذکر یونسیه یعنى در مداومت آن که شبانه روزى ترک نشود، هر چه زیادتر توانست کردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خیلى اثرها دیده ام . بنده خود هم تجربه کرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. یکى هم قرآن که خوانده مى شود به قصد هدیه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله علیه و آله خوانده شود.(۱۳)
پی نوشتها:
۱- عباس عزیزى حوزه علمیه قم اسفند ۱۳۷۹
۲- بحار الانوار / ج۲ / صفحه ۳۲
۳- خطبه ۱۴۵ نهج البلاغه
۴- سوره رعد، آیه ۱۲
۵- کتاب نور على نور، ص ۱۶۴
۶- سوره اسراء، آیه ۹
۷- الهى نامه ، ص ۵
۸- الهى نامه ، ص ۴
۹- هزار و یک کلمه ، ج ۲، ص ۲۷۷
۱۰- سوره بقره ، آیه ۱۸۷
۱۱- سوره آل عمران ، آیه ۵۰
۱۲- هزار و یک کلمه ، ج ۲، ص ۱۳۱
۱۳- در آسمان معرفت ، ص ۱۰۹، ۱۰۸ منابع:
پندهاى حکیمانه علامه حسن زاده آملى
نویسنده : عباس عزیزى
بسم الله الرحمن الرحیم
بیاناتی از آیت الله شیخ محمد شجاعی پیرامون معاد
قانون علمی و مسئله تحول درباره ما که دارای روحی با مقاصد مختلف هستیم چگونه است ؟ اگر جانب جذبه به سوی پروردگار عالم زیادتر باشد به سوی آن خواهیم رفت و تدریجا به مرور زمان در برزخ فشارهای دیگر و زحمتها و مقصودهای دیگر متوجه ما خواهد شد تا از آنها ما را پاک کند .
انسان از آن وقت که وجود پیدا کرد و پا به عرصه وجود گذاشت به اصطلاح فلاسفه دیگر باید معدوم شدنش را یکباره از فکرتان دور کنید. همین که انسان به وجود آمد مسلماً دیگر نابود نخواهد شد و فقط تغییر صورت خواهد داد یک مدت در این دنیا تغییرها خواهد داشت و چون انسان مشمول تحول است از اول به وجود آمدن شروع به رنگ گرفتن میکند شروع به کسب خصوصیات میکند و بیشتر هم خصوصیاتش بر روی روح پیاده میشود نه جسم گرچه جسم انسان هم در حرکت است از جنین تا به آخر ولی اصل حرکت و اصل تحول و اصل تغییر صورت دادن متوجه روح انسان است. بالاخره انسانها جسما و روحا از بدو به وجود آمدن متحول هستند و به این تحولها ادامه میدهند تا برسند به آغاز فصل دیگر یا شروع فصل دیگری از تحول که نامش را مرگ میگوییم.
روحها در این عالم رنگ بر میدارند و هر کس دارای یک هدف یا هدفهای معین است و بر اساس این اهداف میتوان آنها را به سه دسته تقسیم کرد :
۱- دسته را اول آنهایی که به سوی مبدأ بودند و از اول زندگی در همین دنیا بیدار شدند و به خود آمدند و فهمیدند که فقط خدا را باید خواست و خدا را خواستند. اینها ۸۰ – ۷۰ سال زندگی دنیوی کردند. روح اینها که از بدن قطع علاقه کرد وارد عالم برزخ شد مانند سلمان و نظایر سلمان (البته بعد از ائمه اطهار) علیهم السلام وقتی وارد نظام برزخ میشوند تحولاتی برای اینها خواهد بود که مرتبط به خدا نزدیکتر خواهند شد. برزخ را هم که تمام کردند و وارد عوالم دیگر شدند مرتب به سوی خداوند متعال سیر میکنند چون رنگی که از اول گرفته بودند خدا خواستن بود.
۲- یک عده عبارتند از امثال من و شما که خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا که قرآن کریم میفرماید که در دنیا نتوانستند صاحب یک هدف ثابت شوند هم خدا را خواستند و هم غیر خدا را. (یعنی من و شما). حالا اگر ما از این دسته هم باشیم باز خوب است یعنی در روح این عده مقاصد مختلفی است. تحولی که در این دنیا برای اینها پیش آمد اینطور شد که هم خدا را خواستند هم غیر خدا را. اینها با این رنگ منتقل به عالم برزخ میشوند نظام برزخ اینها را این چنین پیش میبرد که آن ۵۰ الی ۱۰۰ مقصودی که در اینجا داشتند غلبه و کشش هر کدام در این زندگی دنیوی در وجود این فرد زیاد بود همان مقصود او را به سوی خودش خواهد کشید. اگر خدا در وجود من و شما غلبه داشت و من و شما رضای حق در وجودمان غلبه برعقاید دیگر داشت وقتی به نظام برزخ افتادیم آن نظام با یک جذبه خاص ما را به سوی خداوند خواهد برد و اما اگر مقصودهای دیگری داشتیم ما را کم کم از آنها پاک خواهد کرد و این پاک کردن هم به صورت عذاب و فشار خواهد بود .
۳- دسته سوم آنهایی هستند که خدا را اصلا نداشتند و دارای مقاصد دیگری هستند در زندگی اینان همه چیز رنگ دارد بجز خدا و خدا خواهی .
سرگذشت ما در برزخ :
قانون علمی و مسئله تحول درباره ما که دارای روحی با مقاصد مختلف هستیم چگونه است ؟ اگر جانب جذبه به سوی پروردگار عالم زیادتر باشد به سوی آن خواهیم رفت و تدریجا به مرور زمان در برزخ فشارهای دیگر و زحمتها و مقصودهای دیگر متوجه ما خواهد شد تا از آنها ما را پاک کند . در برزخ پاک خواهیم شد و اگر آنجا نشد در عوالم بعدی بالاخره به سوی خدا میرویم و از علاقهها و مقصودهای دیگر پاک خواهیم شد . کسی که هم به خدا معتقد است و هم خدا را میخواهد و مقصودهای دیگر زیادی هم دارد ولی بر عکس است یعنی جذبه به سوی خداوند ضعیفتر از مقصودهای دیگر است . اینچنین است که وقتی به برزخ افتاد یک یا چند تا از جذبههای علاقههای دیگر او را به عالم دیگر میکشاند
مثل اینکه یک انسان به ده جا جذبه دارد پول میخواهد زن میخواهد خوب خوردن میخواهد خیلی ساده میگویم از اینها خوشش میاید. مثل ما که در باطن خودمان از خیلی چیزها خوشمان میآید به خیلی چیزها میخواهیم برسیم . قهرا به حساب قانون تحول آنکه قویتر است مرا خواهد برد . من متوجه آن نقطهام که زن هست پول هست؛ خوب آنجا کجاست ؟ خود زن یا پول و یا جاه نیست اما آخرش به آنجا خواهد کشید که جهنم است . بسیاری از علایق دنیوی بعد از مرگ هم با ما میماند هر چند مصداق آنها وجود ندارد اما علاقه و وابستگی ما هنوز باقی است .!
مثلاً در دنیا خدا را هم تا حدی خواستهام و خدا را تا حدی هم شناختهام ولی در برزخ کم کم از خدا پاک خواهم شد . آن دسته اول از غیر حق پاک میشوند و این دسته از خدا پاک میشوند . یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ قرآن میگوید عدهای از ظلمات پاک میشوند حالا ظلمات یعنی چه ؟
به عنوان مثال من با خدا رابطهای داشتم و گه گاه خدا را صدا میزدم و گهگاه نمازی میخواندم و گهگاه خدا را یاد میکردم اما گرایش بر امور باطل بر آن غلبه داشت . الان در برزخ هم کم کم این رابطه من با خدا قطع میشود و از خدا دور میشود با دور شدنها قهرا نعمتهایی که بوده به تدریج آن نعمتها از بین میرود و به عکس آنهایی که به طرف خدا کشیده میشوند آنها عذابهایشان کم میشود و رفته رفته و به تدریج نعمتها و آسایششان و رفاه و آزادی آنها در برزخ بیشتر میشود این نکتهای بود که یادتان بماند و آیه آیةالکرسی را فراموش نکنید اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ .
ممکن هم هست اشتباها از صحبتها برداشت شود لذا لازم است گفته شود لذا باید که برزخ نظام مخصوصی است و وقتی که روحها به آن عالم که وارد شدند با قانون تحول پیش میروند نتایج تمام جزئیات عقاید اوصاف و اعمال را در برزخ خواهیم دید . فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ . نتایج و تمام جزئیات اعمالمان را از خیر و شر خواهیم دید .
علی ابن ابی طالب (علیهالسلام ) فرمود : من مات قام قیامته ، عوام اینطور فکر میکنند که تا قیامت خیلی مانده است . حضرت فرمود : هرکس که مرد قیامتش برپا شد یعنی با مرگ مجازات بد و یا نعمتهای اخروی شروع خواهد شد و در عین حال تکامل هم در جای خودش هست با تحول پیش میرویم یا به طرف جهنم یا به سوی بهشت و در عین حال هم نعمتها هست و هم عذابها .
۳- دسته سوم آنها که در زندگی دنیوی معتقد بر مبدأ و معاد نیستند و رای خدا را در نظر نداند در برزخ چگونه خواهند بود؟
قرآن کریم میفرماید : منکرین خداوند یعنی آنها که خدا را نمیخواهند و یا اگر میخواهند رضای حق در نظر آنها مفهومی ندارد اینها در واقع چون از اول متوجه خدا نیستند هر قدر در زندگی دنیوی بمانند فقط برای اینست که به سوی مقصود خودشان بروند .
خدا در قرآن کریم به رسول اکرم ( صلوات الله علیه ) میفرماید : «وَلاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ » .
واقعا دقت کنید که نکته مهم در مسئله تحول چیست ؟ خیلیها به نظرشان میاید که چرا خدا به گناهکار و معصیت کار و منکرم بداء و معاد زمان میدهد و چرا عمر میدهد و چرا وسایل زندگی آنها را روز به روز فراهمتر میکند ؟ این سوالی است که ممکن است به نظر خیلیها بیاید . ولی این سوال از خامی است و از توجه نداشتن بر مسئله تحول است . خداوند در قرآن میفرماید : ما این زندگی دنیوی را اساسی برای این تنظیم کردهایم که انسانها در اینجا رنگ به خودشان بگیرند و طبق رنگی که گرفتهاند وارد برزخ شوند و آنها را پیش ببریم اصلی دنیا را برای همین خلق کردهایم . این اصلی خواست ماست تا ببینیم چه کسی چه چیز را انتخاب میکند؟ عالم انتخاب است . اصلا مقصود خداوند است که انسان در اینجا رنگ بگیرد . مقصود حق است که انسان در اینجا مبداء تحول انتخاب کند یا خدا یا پول یا ریاست یا اشباع غریزه جنسی یا ظلم و تجاوز یا هر چیز دیگر همین قدر هر کس هرچه انتخاب میکند این مقصود حق است که برای آن باید وقت بدهد . اصلا این زندگی دنیا برای همین است .
قرآن خطاب به پیامبر میفرماید: « وَلاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا» آنهایی را که میبینی شب و روز فعالیت در مرحله کفر و عصیان و طغیان و شرک میکنند اینها ترا محزون نکند (عوامانه فکر نکنی که خدایا چرا به اینها مهلت دادهای ) «یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» ( آیه ۱۷۶ سوره آل عمران ) خدا اراده کرده است و میخواهد ببیند اینها چه انتخاب میکنند. اگر کفر را کامل در خود تثبیت میکنند و معلوم شود که این فرد دیگر خدا را نمیخواهد و با خدا عناد دارد و اینکه اصلی خدا را نمیخواهد در وجودش تثبیت شود به محض تثبیت شدن به برزخ او را میاندازیم تا برود به همان طرف که «أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ» . میخواهد حظی برای اینها در آخرت نماند . بعد میفرماید : «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا » ؛ قرآن میفرماید : که کافرها گمان نکنند که ما مهلتی که به آنها میدهیم به نفع آنهاست . مهلت میدهیم تا اینها در طریق اسم و در طریق مقاصد باطل کامل تکمیل و تثبیت بشوند (خدا کارهای عجیبی دارد )
نمودش را در جریان ابا عبد الله (علیهالسلام ) میتوان دید خدا که از اول میدانست چه خواهد شد بله میدانست . باز با خود میگویند چه میشد آن قشونی که میآمدند خدا بلایی بر سر آنها میآورد و آنها میمردند و ابا عبد الله ( علیهالسلام ) هم نجات پیدا میکرد ؟ نمیشود هم باید ابا عبد الله ( علیهالسلام ) تکمیل بشود و هم عمر سعد !
خوب حالا اگر کافری عمل خیری انجام داد سرنوشتش چه میشود؟
قرآن میفرماید : وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا کافرها را میگوید که آن کس که منصرف از مبدا است منقطع از مبدأ است هر قدر عمل خوب انجام بدهد هَبَاء مَّنثُورًا میشود . حاتم طاعی اگر چنانچه خدا را میخواست و این احسانها را به خاطر رضای خدا انجام میداد به دردش میخورد . ولی وقتی به سوی خدا حرکت نمیکند احسانش هم او را به سوی خدا نمیبرد .
حضرت علی ( علیهالسلام ) فرمود : تخلیص العمل اشد من العمل؛پاک کردن عمل از خود عمل خیلی سختتر است . واقع اهم سخت است آنهایی که به پاک کردن باطن خودشان خیلی مقید هستند آنها میفهمند . انشاء الله از فردا امتحان کنید خیلی سعی کنید ببینید چقدر سخت است . نماز خواندن خیلی آسان است روزه گرفتن و هر عمل خوبی انجامش خیلی آسان است ولی تخلیص آن برای خدا آن از کارهای مشکل است . چنان چیزی است که افراد کمی در این وادی نجات پیدا میکنند . دقت میکنید تخلیص العمل اشد من العمل بالاخره مسئله تحول توجه به حق میخواهد . حرکت به سوی خدا باید از اول پایه و اساس باشد . قهرا اگر خدا درنظر نباشد به درد نمیخورد نه کار کافر نه کار ریا نه کار متظاهر و نه کار مشرک هیچکدام به درد نمیخورد .
بندگان خدا از درون تلاش میکنند و با نفس خودشان در جنگ هستند . سعی کنید درونتان را از غیر حق پاک کنید که اگر این طور نباشد در موقع مرگ یک وقت میبینید همه عملها بی جا بوده و شما را سوق به سوی خدا نداده است . آیه آخر سوره نور را میفرماید:«وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ» آنها که کافرند منقطع از خدا هستند هر قدر کار خوب انجام بدهند و هر قدر زحمت بکشند و کار الهی انجام دهند چون خدا در نظرشان نبود أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ عمل آنها مانند سراب است که انسان فکر میکند آب است بلکه آب نما است و انسان را فریب میدهد . میفرماید شما خیال میکنید عمل خوب است در صورتی در تحول به دردتان نمیخورد . عمل خوب آن است که در قانون تحول به درد انسان بخورد و انسان را به سوی مقصد اصلیاش حرکت دهد .
باید عملی انجام داد که هنگام برزخ ما رنگ خدایی بگیریم نه اینکه خالی از خدا شویم خودسازی و مبارزه با نفس کار سختی است جهاد اکبر است شوخی نیست،اما طالب رضای خدا خون دل میخورد و پایبند میماند در نتیجه در عوالم پس از مرگ آسوده است.
ما حساب و کتاب را شوخی گرفتهایم اصلی حواسمان به اعمالمان نیست به نیتمان نیست به حفظ همان عمل ناچیزمان نیست،چون ما اصلی حواسمان به مرگ نیست به برزخ نیست به قیامت نیست.
باید بکوشیم با مجاهده با مبارزه با تقوای خود را جزء دسته اول قرار دهیم نه اینکه رنگ غیر خدایی بودنمان را تثبیت کنیم . از خداوند متعال میخواهیم که خودش ما را در این راه سخت یاری کند تا دل از این مخروبه دنیا بر گیریم و به لقای او دل خوش داریم .















