• آموزش قرآن
  • پربازدید

تفسیر سوره مبارکه حمد، جلسه هفتم، استاد دکتر

نقدي بر مقالة تفسير قطعي سوگندهاي قرآن مجيد و

گفت‌وگو و نگارش دربارة مفاهيم و علوم قرآن، امري دشوار و

بیشتر...

صحیفۀ سجادیه مکتب حرکت فکری

 

فتوحات اسلامی که در زمان خلفاء، نیروی عظیمی در زمینۀ

بیشتر...

هر جمعیتى سرانجامى دارد

 شرح آیه 34 سوره مبارکه اعراف

در این آیه، خداوند به یکى از

بیشتر...

حيات دنيوي گسترده ترين مرتبه حيات، مرحوم آیت الله

دریافت فایل

زمان: 37 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
8346
121611
152325648
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:06

علوی، سیدعلی

 نام های دیگر: سیدعلی علوی بغدادی کاشانی ،آیةاللّه علوی

 موطن: کاظمین

نام پدر : حسین

تاریخ وفات: ۱۴۰۲قمری

دانشور پرتلاش

آیةالله سیدعلی علوی اختری درخشان بود که در آسمان خونین تشیع پرتوافشانی کرد و لحظه ای از انجام خدمات علمی و اجتماعی باز نماند. او با دلسوزی و از راه خطابه های خردمندانه، علاقه مندان را به وظایف دینی و مسؤولیت های شرعی آشنا می ساخت و در تبیین اندیشه های اسلامی و نشر فرهنگ اهل بیت(ع) صادقانه تلاش می کرد.

او استادی محقق و دانشمندی مبارز با تالیفات و تصانیف فراوان بود که متاسفانه موقعیت علمی و ابعاد مجاهدت های سیاسی و فکری اش نزد بسیاری از دوستداران علم و فرهنگ و اندیشه پوشیده مانده است. این نوشتار در صدد است با رعایت اختصار روزنه ای به زندگی سراسر تلاش وی بگشاید.

نیکان نام آور

نسب این شخصیت علمی با ۳۷ واسطه به حضرت علی ابن ابی طالب(ع) می رسد و به همین دلیل به «علوی» معروف شده است.

صفحه ۸۰

سلسله نسب وی را حضرت آیةالله العظمی مرعشی نجفی(ره) در کتاب خطی خود (مشجرات سادات آل رسول) به صورت زیر استخراج و تنظیم فرموده است:

سیدعلی، فرزند حسین، فرزند مرزا فرزند ابی القاسم، فرزند عبدالرزاق، فرزند جلال، فرزند کمال، فرزند جمال، فرزند علی مرتضی، فرزند فخرالدین، فرزند سعدالدین مرتضی، فرزند فخرالدین محمد، فرزند امیر، فرزند عمادالدین، فرزند معین الدین، فرزند شمس الدین، فرزند امیر، فرزند شمس الدین، فرزند مرتضی، فرزند علی، فرزند عزالدین یحیی، فرزند محمد ابی الفضل، فرزند ابی القاسم علی، فرزند عزالاسلام محمد، فرزند ابی الحسن المطهر، فرزند ابی الحسن علی الزکی، فرزند سلطان محمدشریف، فرزند ابی القاسم علی، فرزند محمد، فرزند حمزه قمی، فرزند احمدالرخ، فرزند محمد، فرزند اسماعیل دیباج، فرزند محمدالارقط، فرزند عبدالله باهر، فرزند امام زین العابدین، فرزند حسین، فرزند علی بن ابی طالب(ع)(۱).

از اوایل خلافت آل بویه که نقابت سادات ایجاد شد و کسانی به عنوان نقیب برای رسیدگی به امور علویان انتخاب شدند، اجداد آیةالله علوی نقابت گروهی از سادات را در شهرهای مختلف عهده دار شدند. ازجمله؛ ابی القاسم علی، حمزه قمی، سلطان محمد شریف (مزارش در خیابان چهارمردان قم در محله ای به نام اوست) و ابی الحسن مطهر که نقابت علویان و سادات قم و ری را بر عهده داشتند. امامزاده یحیی (۲) که در تهران (سرچشمه) مدفون است، جد بیستم آیةالله علوی و «علی مرتضی» از نیکان او است که جزو علمای طراز اول کاشان به شمار

صفحه ۸۱

می رفت و بر لوح آرامگاه او، در محله قدمگاه، نگاشته اند:

«وفات یافت مرتضی کرم اعظم علی بن سیدفخرالدین… تا حضرت امام زین العابدین: و نیز تاریخ فوتش ۱۱ ذیقعدةالحرام ۹۵۶ ه’ق است.»

پدر این عالم از سادات جلیل و با کرامت کاشان بوده و در مزار «فیض کاشانی» مدفون است. جدش میرزا نام داشته ولی در زبان عربی به «مرزه» معروف شد. او پس از جنگ جهانی دوم، از نجف اشرف به کاظمین رحل اقامت افکند و پس از عمری طولانی و سراسر پرهیزگاری و نیک نامی وفات یافته و در جوار بارگاه امیرمؤمنان علی(ع) دفن شد. پدرش حسین عمر خود را در همسایگی بارگاه حضرت امام موسی بن جعفر(ع) و امام جواد(ع) در کاظمین سپری کرد و مؤسس هیأت کاشانیان آن دیار بود که کنون این هیأت به نام «موکب الامامین» مشهور است، وی در ششم شوال المکرم، سال ۱۳۹۱ ه’ق و در هفتادو پنج سالگی وفات یافت و در آرامگاه ویژه در «وادی السلام نجف» آرمید.

ولادت

آیةالله علوی در روز دوم محرم الحرام سال هزارو سیصدو چهل و شش ه’ق برابر با دوم مردادماه سال هزارو سیصدو شش ه’ش در خانواده ای که به فضل و تقوی اشتهار داشتند، در محله «امّ النومی» کاظمین پا به عرصه وجود نهاد(۳)، گرچه ولادت این کودک برای والدین موجی از شعف و شادی پدید آورد، ولی بیماری سختی که وی را دچار شد، موجب نگرانی خانواده اش گردید. شدت کسالت او به اندازه ای بود

صفحه ۸۲

که کودک را به مرگ نزدیک ساخت. سیدحسین در این ایام که همزمان با ماه محرم و صفر بود، به دلیل برنامه ریزی برای هیأت عزاداران و شرکت در مراسم سوگواری برای خامس آل عبا حتی شب ها هم کمتر به خانه می آمد، لذا عموی طفل به او خبر می دهد که کودک شما در آستانه مرگ است و سید حسین می گوید: شما او را نزد پزشکی ببرید. من ناگزیرم در هیأت باشم، اما دکترها درمانی برای این کودک نیافتند و تنها به برکت وجود مقدس حضرت امام حسین(ع) به طرز شگفتی سلامت خود را بازیافت.

شوق دانش اندوزی

از همان آغاز کودکی اشتیاق به فراگیری دانش دینی در سیمایش هویدا بود. برای آموختن قرآن نزد «ملاخانمی» رفت و تا قبل از سن ده سالگی مقدمات را نزد وی یاد گرفت. سپس به صحن شریف کاظمین انتقال یافت و به خدمت شیخی از اهل شیراز که خواندن و نوشتن را یاد می داد، رسید. این فرد یا ذوق با قلم نی و دوات و لوح فلزی مشق می داد و بنا به اظهار آیةالله علوی از سرلوحه های مشقش این بود:

قلم گفتا که من شاه جهانم

قلم زن را به دولت می رسانم

پس از مدتی به محضر «شیخ رمضان منجم» رسید و مقدمات پاره ای از دانش های دینی را نزد وی فراگرفت. در اوقات فراغت دفاتر و کتب شعری چون، کلیات جودی و خزائن الاشعار را می خواند و از این راه ذوق مطالعه خویش را بروز می داد. گاه اهل خانه را جمع می کرد و برایشان از کتب مرثیه اشعار می خواند و چنان سوز و گدازی در بین آنان

صفحه ۸۳

ایجاد می کرد که شنوندگانش زار زار می گریستند. او به همراه پدر به مجالس ارشاد و روضه خوانی می رفت و هر کتابی که به دست می آورد، مطالعه می کرد تا آن که «شیخ حامد واعظی» وی را به شاگردی دعوت کرد. استاد درس را به وقت طلوع آفتاب و در صحن مقدس کاظمین در ایوان غرفه «آیةالله سیدمهدی خراسانی» قرار داده بود و سید در رشته های صرف، نحو، منطق، کلام، فقه، اصول، حساب، علوم قرآنی، تجوید، تفسیر و برخی علوم اجتماعی آگاهی هایی به دست آورد. سیدعلی ضمن تحصیل کار می کرد تا مخارج روزمره را به دست آورد و از سهم امام(ع) یا سادات استفاده نکند. او تا بعد از نیمه های شب به درس و بحث اشتغال داشت و آنقدر در این زمینه تلاش می کرد که برخی از نزدیکان به پدرش گفتند: فرزندت را نصیحت کن، زیرا زیاده روی در مطالعه او را از نعمت بینایی محروم خواهد ساخت، چرا که بعد از نیمه شب وقتی از زیر بالکن منزل استادش عبور می کنیم، متوجه مباحثه او با استادش می شویم. وقتی پدر این موضوع را به او انتقال داد، در جواب شنید: العالم خیر من الجاهل؛ نوم العالم خیر من عبادةالجاهل (۴).

تحصیل، تدریس و مشایخ اجازه

آیةالله علوی با تذکر حاج شیخ حامد واعظی هیات حسینی را که مدت ها از سوی عوامل رژیم وقت عراق تعطیل شده بود، در سال ۱۳۷۰ ه’ و بازگشایی کرد. با اجازه پدرش سیدحسین و با کمک برخی خویشاوندان هم زمان به تدریس روی آورد. نخست در منزل و سپس در برخی امکن دینی مشغول درس گفتن شد تا اینکه آیةالله حاج

صفحه ۸۴

سیداسماعیل صدر از نجف اشرف به کاظمین آمد و در مسجد هاشمی به انجام وظایف شرعی پرداخت. آن مرجع تقلید وقتی سیدعلی علوی را فردی شایسته، کاردان و با لیاقت تشخیص داد، وی را به نیابت خود در نماز و تدریس طلاب برگزید. آیةالله علوی ضمن انجام این برنامه ها فقه، اصول، تفسیر قرآن و دروس اخلاق را از آیةالله «سیداسماعیل صدر» فراگرفت. تا آن که به دلیل فشار دولت عراق از کاظمین به نجف اشرف هجرت کرد و در آنجا به تکمیل درس و تدریس و تألیف پرداخت و از محضر آیةالله العظمی «سیدمحسن حکیم» بهره برد. در این زمان سیدعلی به چهل سالگی رسیده بود و مرحوم آیةالله حکیم در سال ۱۳۸۷ ه’ق وکالت و نمایندگی خود در بغداد – حی طارق را به آیةالله علوی سپرد. سید در آن دیار گذشته از نماز، تدریس، تربیت طلاب و تألیف، خدمات اجتماعی دینی مهمی انجام داد(۵).

یاد آور می شود که مرحوم علوی توسط سیداسماعیل صدر لباس روحانیت به تن کرد.

از شخصیت های دیگری که آیت الله علوی در برابرشان زانوی ادب بر زمین سایید، احمد امین (صاحب کتاب التکامل فی الاسلام) سیدجعفر مرعشی، شیخ محی الدین مامقانی (۶)، سیدشهاب الدین نجفی مرعشی و سیدمحمدرضا گلپایگانی را می توان نام برد، البته وی از برخی اساتید مذکور، اجازه روایت داشت. آیت الله سیدمحمد هادی میلانی نیز از مشایخ اجازه او بود. آیةالله میلانی در بخشی از متن اجازه مزبور نوشته است: «فقد استجازنی ذخرالایام حجةالاسلام السید علی العلوی الحسینی دامت ایامه فی روایةالحدیث فاجزته ان یروی

صفحه ۸۵

عنی جمیع ما صحت لی روایته بحق اجازتی عن مشایخی العظام (۷)».

آیةالله العظمی گلپایگانی در صدور اجازه نقل روایت برای آیةالله علوی از وی به عنوان، عالم جلیل، حبر نبیل، ذخرالکلام و حجةالاسلام الحاج سیدعلی العلوی الحسینی الکاشانی الکاظمی نام برده است. علامه محقق سیدمرتضی عسکری نیز به او اجازه نقل حدیث داده و با عنوان های؛ «صاحب فضیلت، عالم عامل، مروج شریعت سید مرسلین، به بیان و بنان، صاحب تصانیف سودمند و مجالس موعظه و ارشاد مفید» یاد کرده است (۸) آیةالله شیخ محمدرضا طبسی نیز از دیگر مشایخ اجازه او است (۹).

تشکیل خانواده

وقتی سیدعلی به سن پانزده سالگی رسید، پدرش از او خواست تا جهت اجرای سنت محمدی(ص) با دختر عمویش ازدواج کند. وی پذیرفت و ثمره این پیوند، سه فرزند به نام های؛ ضیاءالدین، عبدالصاحب و محسن بود که سومی سقط شد. و دو فرزند دیگر و مادرشان نیز بعد از آن وفات یافتند.

این پیوند، بیش از هشت سال طول نکشید. سید بعد از آن با دختر مرحوم؛ سیدمحمد حسینی نجفی، که به تقوی و دیانت مشهور و در اداره جلسات و انجمن های مذهبی مهارت ویژه ای داشت، ازدواج کرد و از آن زمان بنا به اظهار خود آیةالله علوی در امور اجتماعی و فرهنگی بیش از گذشته توفیق به دست آورد؛ زیرا همسرش او را همراهی می کرد. نتیجه این پیوند مبارک، پنج فرزند پسر و چهار فرزند دختر بود. از فرزندان

صفحه ۸۶

وی، محسن سقط شد. عزیز و عاصم در دوران کودکی فوت کردند.

حجةالاسلام حاج سیدعادل علوی؛ صاحب تالیفات متعددی بود که از جمله آنها می توان به کتابهای «الحق و الحقیقه بین الجبر و التفویض»، «احکام دین اسلام»، «لمحةٌ من حیاةالامام القائد» (شرح حال امام خمینی)(۱۰)، «همه با هم به سوی خدا»، «السعید و السعاده بین القدماء والمتأخرین (۱۱)»، «اسلام ویژه نوجوانان و دانش آموزان» جلد اول با عنوان وظایف دینی چاپ شده است، «القصاص علی ضوءالقرآن و السنة» (تقریری از مباحث خارج فقه آیةالله العظمی نجفی مرعشی)، «رسالات اسلامیه»، با عنوان، فرعی؛ «دروس الیقین فی معرفة اصول الدین» (در چهار مجلد و حاوی بحث های گوناگون در قلمرو فرهنگ اسلامی)(۱۲) اشاره کرد.

حجةالاسلام والمسلمین سید عمادالدین علوی؛ امام جماعت مسجد علوی و صاحب کتاب، «القانون فی الحدود» بود.

ثقه الاسلام سیدعارف علوی کتابهای، «رمضان ماه خدا» و «جرقه ای از فلسفه قیام امام حسین(ع)» را نوشته است.

سید عامر علوی در مصاف با رژیم پهلوی لحظه ای آرام نگرفت و چون تحت تعقیب ساوک بود، از شهری به شهر دیگر می رفت تا آن که در شهر مقدس مشهد، به دلیل سخنرانی افشاگرانه و آتش زدن پرچم او را دستگیر و روانه زندان کردند و پس از شکنجه های زیاد آزاد شد. این جوان در سن ۲۱ سالگی به همراه برادرش عقیل پانزده ساله و دو خواهر شانزده و دوازده ساله اش با پیکان سواری در بیست و یکم بهمن ماه ۱۳۵۷ (چند روز به پیروزی انقلاب اسلامی مانده) عازم مسجد

صفحه ۸۷

جمکران بود و بر اثر تصادفی مشکوک (گفته اند ساوک آن را پدید آورده بود) به طرز فجیعی کشته شد، و در قبرستان بقیع قم دفن شدند(۱۳) از نامه سرگشاده ای که آیةالله علوی به چهار فرزند جوانش نوشته است، چنین برمی آید که سانحه مزبور در روح و روان آیةالله علوی تأثیری بسیار عمیق گذاشت و او را به شدت در غم و حزنی جانکاه و دلخراش فرو برد. چنانچه در شعری سرود:

چارگل پرپر شد از گلزار من

ای خدا اندوه و غم شد کار من

عامرم رفت و عقیل و دختران

رس به فریاد دل افکار من (۱۴)

از طرف حضرت آیةالله العظمی مرعشی نجفی، در حسینیه خود در شب جمعه ۱۸ ربیع الاول سال ۱۳۹۹ به مناسبت درگذشت چهار تن از فرزندان آیةالله علوی مجلس ترحیمی برگزار شد(۱۵).

مسافرت ها

آیةالله علوی برای آشنایی با تاریخ و جغرافیای شهرها و موقعیت فرهنگی کشورها از نقاط گوناگونی بازدید به عمل آورد و در این سفرها بر اندوخته های علمی و نگرش اجتماعی خویش افزود. او از تمامی شهرهای عراق دیدار کرد و با مردم و برخی مشاهیر در دفاع از مذهب تشیع گفتگو کرد. بنابه آنچه خود می گوید، از دوسوم جاهایی که بازدید کرده بود کتابهای زیادی به کتابخانه های عمومی، مدارس و مساجد یا مانند آن به نام «کتابخانه های عمومی الامام علی ابن الحسین(ع) در مسجد علوی قم و بغداد (حی طارق)» آثار خود را اهدا کرد. در سال ۱۳۸۷ ه’ق به همراه آیةالله العظمی سیدمحسن حکیم به حج مشرف شد

صفحه ۸۸

و نقاط مختلف حجاز را بازدید کرد. او در این باره می نویسد:

«یادم نمی رود شبی که در حرم مطهر قدسی حضرت خاتم الانبیاء محمد(ص)، با علمای بزرگ مصر، سودان، لیبی، یمن، الجزایر و دیگر ممالک اسلامی به جنب ایوان صفه در جوار مرقد مطهر رسول کرم(ص) برخورد کردم که در میان آنان زیدی، مالکی، شافعی، حنفی و حنبلی بود. بحث هایی به میان آمد. از ترجیح مذاهب اسلامی و سجود بر تربت حسینی، به سرنهادن عمامه سیاه، صحیح بودن حدیث ثقلین مشکلات مربوط به خلافت در صدر اسلام و این که چرا در زیارت حضرت صدیقه طاهره(س) جمله «مظلومه مهضومه» وجود دارد، آیا چه کسی به او ستم نموده است؟ و نیز کلامی در دولت بنی امیه و بنی عباس به میان آمد، پس از ساعت ها به حمدالله و به برکت مرقد شریف پیامبر کرم(ص) با پیروزی کامل در مناظرات و احتجاجات بر آنان فائق آمدم و موفق شدم و همه حاضرین در برابر مذهب اهل بیت(ع) تسلیم گردیدند و ماالنصر الاّ من عندالله»

او سفری به سوریه کرد و در شام مرقد عمه اش؛ حضرت زینب(س)، حجرین عدی و جایگاه اصحاب کهف را زیارت کرد و با بزرگان از علما و شعرا نیز دیداری داشت، و در شهر حلب مجالس سخنرانی و سؤال و جواب با حضور دانشمندان ترتیب داد، و برخی مؤسسات خیریه را از نزدیک ملاحظه کرد. در کشور لبنان نیز عده ای از اعلام و مساجد عظیم و مشهور را زیارت نمود و از شهرهای طرابلس، رقّه، حسکه و شهرهای

صفحه ۸۹

بزرگ و کوچک سوریه و لبنان دیدار کرد. در این سفر با بعضی از اعاظم علمای سنی در خصوص رشد فکری جامعه و غنای فرهنگی جوامع اسلامی بحث هایی به میان آمد. آیت الله علوی در ضمن بازدید از مساجد، امکن فرهنگی و کتابخانه های عمومی تعدادی از تالیفاتش را نیز به این مرکز اهدا کرد(۱۶).

در میدان مبارزه

حضور پرتحرک آیةالله علوی در صحنه های مبارزه با دولت های جور و ستم در عراق و ایران او را به عنوان عالِمی مجاهد در بین مشتاقان معرفت معرفی کرد.

وی در شب هفتم محرم سال ۱۳۸۲ ه’ق، در صحن مطهر حرم کاظمین (در عراق) پس از خطبه ای بلیغ که طی آن نظام حکم بر عراق را به باد انتقاد گرفت، قصیده ای سرود و حکومت «عبدالکریم قاسم» را که با کودتا روی کار آمده بود، محکوم کرد. جمعیت انبوهی که در صحن حضور داشتند، با شنیدن سخنان و اشعار آتشین او برای مبارزه با ستمگران تحریض شدند و به این ترتیب چند ماه شعله انقلاب در کاظمین و برخی نواحی اطراف روشن ماند. شدت بیانات ایشان به حدی بود که او را دستگیر نمودند و پس از چهار ماه به اعدام محکوم کردند. مرحوم آیةالله سیدمحسن حکیم که از این وضع ناراحت شده بود، خواستار آزادی سیدعلوی شد و در تقاضای او چنین جملاتی به چشم می خورد: «السعیدالعلوی جزء من کیاننا یصینا ما أصابه» (آقای علوی از ما است. آنچه به او برسد از بلاها بر ما نیز وارد می شود.) و به این وسیله از اعدام

صفحه ۹۰

رهایی یافت. وقتی از زندان بیرون آمد، عوامل حکومتی از ترس اینکه سید با حمایت مردم انقلاب پدید خواهد آورد، در غذایش سم ریختند، ولی به خواست خداوند زنده ماند و همچنان در راه خدمت به جامعه تشیع قدم برداشت (۱۷).

در زمان عبدالسّلام عارف؛ طاغوت عراق، به مبارزه با رژیم منفور و از راه قلم، خطابه و شعر به افشای ماهیت پلیدش پرداخت. در «جامع هاشمی» کاظمین قصیده ای پرشور و انقلابی سرود و طایفه طاغوتی عبدالسلام را شرور و مخالف دین و ارزشها معرفی کرد و با روی کار آمدن نظام عفلقی در عراق، مبارزات سیاسی اش شکل جدی تر و خشن تری گرفت و در همین زمان بود که در ششم ذیقعده سال ۱۳۹۱ ه’ق به همراه خانواده به ایران تبعید شد و در قم مقدس سکونت گزید و مورد توجه علما و مراجع واقع شد(۱۸).

در ایران نیز اوضاع سیاسی و اختناق حکم وی را آسوده نگذاشت و در محافل و مجالس گوناگون به انتقاد از شرایط خفقان زای ایران پرداخت، در تظاهرات میلیونی مردم این سامان، بر ضد نظام دیکتاتوری، شرکت کرد و بعد از پیروزی انقلاب مشتاقانه به دیدار رهبر کبیر انقلاب شتافت و از انفاس قدسی آن اسوه فضایل برخوردار شد.

مسجدی که به همت ایشان بنا گردید، پادگانی برای تجهیز جوانان و سلحشوران به شمار می رفت و جالب این که شخصا همراه جوانان به آموزش های تکتیکی نظامی پرداخت و برای یاری رساندن به محرومان، از طریق جهاد سازندگی، برای امور عمرانی و خدماتی به آبادی های اطراف قم می رفت (۱۹).

صفحه ۹۱

به موازات این برنامه ها در مساجد اعظم و امام حسن عسکری(ع) قم و برخی محافل دیگر به تدریس فقه، اصول و دیگر علوم اسلامی پرداخت و اداره جلسات تفسیر قرآن کریم را عهده دار شد. او کفایةالاصول آخوند خراسانی را به شیوه ای جالب و مورد فهم طلاب تدریس می کرد و شرح مبسوطی بر کفایه نوشت (۲۰) او در ضمن تدریس درس خارج آیةالله مرعشی را نیز غنیمت شمرد و چنان ارتباط بین آن دو برقرار شد که آن فقیه فقید نسبت به آیت الله علوی عنایت ویژه ای داشت.

فعالیت های فرهنگی اجتماعی

خدمات اجتماعی و فرهنگی آیةالله علوی، به شرح ذیل است:

الف: در عراق (بغداد) و کاظمین

۱ – تأسیس هیئت «موکب العبیدی» در مسجد عبیدی.

۲ – بنای مسجد «الجامع العلوی» در سال ۱۳۸۸ که بعدها حسینیه ای به آن ملحق کرد.

۳ – کتابخانه «مکتبةالامام علی بن الحسین(ع) العامة» در الجامع العلوی.

۴ – تاسیس موکب الکاشانیین در کاظمین.

۵ – بنای ساختمان «مدرسةالعلوی الدینیة» در سال ۱۳۷۶ ه’ق که جنب مسجد است.

۶ – تأسیس موکب «حی طارق» در الجامع العلوی.

۷ – چاپ چندین جلد کتاب در حوزه فرهنگ تشیع.

صفحه ۹۲

ب: در شهر مقدس قم

۱ – تأسیس «هیأت علوی» قم در ذی حجه ۱۳۹۱ ه’.ق.

۲ – احداث ساختمان مسجد علوی (بنای آن در ۱۷ صفر سال ۱۳۹۳ گذاشته شد.)

۳ – تأسیس کتابخانه عمومی «الامام علی بن الحسین» در مجاورت مسجد علوی.

۴ – ایجاد «مجمع الآثار» که عتیقه های اهدایی و نذورات اثری و باستانی مسجد در آن حفاظت می شود.

۵ – تاسیس «هیأت مسجد علوی» در بیست و پنجم محرم الحرام سال ۱۳۹۴ ه’ق.

۶ – احداث «مسجد بنی هاشم» قم در میدان امام خمینی در ۲۸ محرم الحرام ۱۳۹۸ ه’ق (۲۱).

در عرصه پژوهش

آیةالله علوی در نگارش آثار و تغذیه فکری جامعه به مقتضیات زمان و اوضاع روزگاری که در آن به سر می برد، توجه داشت و می کوشید کتابهایی به رشته تألیف درآورد که پاسخگوی نیازهای جامعه باشد و برخی معضلات و نابسامانی ها را تذکر دهد. او با تسلطی که به منابع علوم اسلامی داشت، موفق شد آثاری درخور جامعه ای که در آن می زیست، اعم از عراق و ایران تالیف کند.

فهرست آثار ایشان (اعم از مطبوع و مخطوط) به شرح ذیل است:

صفحه ۹۳

الف: آثار چاپ شده

۱ – الامر بالمعروف والنهی عن المنکر؛ با اشراف عادل علوی.

۲ – الاثرالخالد فی الولد والوالد

۳ – دروس و حلول فی شرح کفایةالاصول (دو مجلد چاپ شده و هشت مجلد بقیه مخطوط).

۴ – دیوان علوی (سه مجلد).

۵ – العفاف علی مذبح التبرج (عنوان عفت بر کشتارگاه تبرج ترجمه و چاپ شده است).

۶ – زندگی نامه خود نوشت، با عنوان «ترجمةالمولف بقلمه» به تقاضای آقای مصطفی فیض کاشانی.

۷ – العمل الجهادی (اخلاق).

۸ – الکلمةالطیبة (اخلاق).

۹ – زکوةالفطرة (رفعة).

۱۰ – الفارق (فقه و اخلاق).

۱۱ – اختر لنفسک (اخلاق).

۱۲ – الاصول الثلاثه (علم کلام).

۱۳ – محاضرات فی اصول الدین (علم کلام).

۱۴ – یادآوری (اخلاق فارسی).

۱۵ – مخطوط کتاب الارث (فقه).

۱۶ – رستگاران (فارسی) در اخلاق.

۱۷ – سوداگران (فارسی) در موضوع اخلاق.

صفحه ۹۴

۱۸ – تربیت از نظر قرآن و سنت (مجموعه درس های او در مسجد علوی).

۱۹ – الرافد (اخلاق و معارف اسلامی).

۲۰ – لباب معالم الدین (اصول).

۲۱ – پیک رحمت (اخلاق به فارسی).

۲۲ – باء بسمله (فضائل به فارسی).

۲۳ – پاسخ اندیشه های جوانان (ج اول و دوم اخلاق) به زبان فارسی.

۲۴ – کتابخانه (فارسی).

۲۵ – راهنمایی قرآن کریم (فارسی در اخلاق).

ب: آثار در دست چاپ، آماده چاپ و یا مخطوط

۲۶ – الجنسان.

۲۷ – مقتطفات العلوی (ادبیات و شعر).

۲۸ – دلبند نفس.

۲۹ – ندای آسمان (جزء اول).

۳۰ – دروس و حلول (مجلدات سوم تا دهم).

۳۱ – منتخب حوادث الایام فی الاسلام (چهار جزء).

۳۲ – پاسخ اندیشه های جوانان (از چاپ سوم به بعد).

۳۳ – تفسیرالامام الصادق(ع) (در ۳ جزء).

۳۴ – سخنان ماه مبارک.

۳۵ – الخیروالسعادة.

۳۶ – اشک و آه (فارسی)(۲۲).

صفحه ۹۵

سروده های سبز

آیةالله علوی در برپایی مجالس سوگواری برای ائمه کوشا بود و در سنین جوانی (حدود ۲۴ سالگی) از این که در هیأت حسینی باید اشعار تازه ای خوانده شود و چنین توانایی را ندارد، نگران بود. شبی در عالم رویا خدمت حضرت امام حسین(ع) رسید. آن بزرگوار فرمود: چه می خواهی؟ گفت: شعر.

امام اشاره ای به طاقچه ای کرده و فرمود: برو آن چه می خواهی آنجا است.

سید صبح آن روز زبان به شعر گشود و اولین قصیده ای که به فارسی سرود با این مطلع بود:

باز مرا محنتی آمد به یاد

مسموم کین گشت امام جواد

به همین منوال به زبان عربی و فارسی شعر می سرود و در ضمن با اساتید این فن از جمله، حاج ملاعبدالحسین کاظمی و بقیه شاعران کاظمین، کربلا و نجف اشرف و حتی شهرهای دیگر ارتباط برقرار کرد. نوحه سرایان برای دسته جات اشعار زیادی که به زبان عربی محلی بود، از ایشان می گرفتند و در هیأت می خواندند. قصیده ایی که در سال ۱۳۸۲ ه’ق خواند، آنقدر برای رژیم وقت خطرنک بود که ایشان را تا مرز اعدام کشانید(۲۳) محمد شریف رازی می نویسد:

«آیةالله علوی دارای طبع روان و ذوق سرشاری می باشد و در این فن گوی سبقت از اقران خود ربوده و اشعار شیوایی به عربی سروده که در خواننده و شنونده ایجاد شور و طرب می کند

صفحه ۹۶

و حقا اگر شعر چنین وضعی نداشته باشد، شعر نیست (۲۴).»

با وجود طبعی روان و توانائی های ارزنده در زمینه شعر این عالم شاعر با فروتنی در مقدمه دیوانش می گوید:

«از برادران شاعر و اهل ادب انتظار دارم اگر تسامحی در الفاظ و تنگنای قافیه و مشکلات وزن اشعار دیدند، باید بدانند و نیز اعتراف می کنم که نه از ماهران در این صنعت هستم و نه از یکه سواران این میدان و ید طولانی هم در چنین فنی ندارم و این که چنین روشی را برگزیده ام دلایلی دارد. آن را موهبتی از ناحیه خداوند تعالی می دانم. شعر می تواند وسیله خوبی برای امر به معروف و نهی از منکر باشد و بهتر از نثر عواطف و اندیشه ها را به تحرک و پویایی وا می دارد. از این طریق محبت نسبت به اجداد طاهرین را بروز می دهم و تاثرات خویش را نسبت به مصائبی که در طریق اعتلای اسلام و سعادت بشریت تحمل کردند به این وسیله آشکار می کنم. به مصداق کلکم راع و کلکم مسؤول، خواستم خدمت ناچیزی به جامعه کرده باشم که دیدم روی آوردن به شعر می تواند مرا به مقاصدی در این راه نزدیک کند(۲۵).»

مجموعه اشعار این سید بزرگوار مدیحه سرای اهل بیت(ع) در سه مجلد «دیوان علوی»، «مقتطفات العلوی»، «شعر فصیح» و دیگری به نام «اشک و آه» در مراثی ائمه(ع) نیز «دلبند نفس» در پند و اندرز جمع آوری و چاپ شده است. و جلد سوم دیوانش که متجاوز از چهارصد صفحه است، به موالید و مدائح اهل بیت اختصاص دارد.(۲۶)

صفحه ۹۷

سیرت علوی

آیةالله علوی در خانواده ای رشد یافت که نور ولایت آن را منور ساخته بود و مرحوم والدش به دیانت و پرهیزگاری اشتهار داشت. او نیز در این مسیر موفقیت های زیادی به دست آورد و با توسل به اهل بیت(ع) مشکلات علمی و اقتصادی خویش را برطرف کرد. چنانچه وقتی از عراق به ایران آمد، و وضع اقتصادی بسیار نامناسبی داشت. شبی رو به آسمان کرد و به امام زمان(عج) توسل نمود. در عالم رؤیا امام تبسم کرد و نوید دادند که گشایشی در زندگی ات ایجاد خواهد شد و از آن شب موفقیت و رونقی در مسیر زندگی خویش یافت که به برکت آن توانست نه تنها مشکلات مادی خود را برطرف کند، بلکه به امور اقتصادی مردم هم رسیدگی می کرد و چندین مسجد، مدرسه، کتابخانه و هیأت های حسینی در عراق و ایران برپا کرد(۲۷) و او در خدمت به محرومین و درماندگان سرازپا نمی شناخت. با وجود آنکه مصائب طاقت فرسایی روان ایشان را آزرده می ساخت، بسیار بردبار بود. استقامتش چنان شگفتی در آشنایان پدید آورد که در این زمینه ضرب المثل شد. برای نظم و اداره حوزه علمیه از روشی منسجم و برنامه ریزی شده استفاده کرد. او طرحی را در کتاب «الرافد» برای انتظام حوزه ارائه داد. بسیاری از اوقات عمر گرانمایه را با قلم و دفتر در میان کتابخانه اش گذرانید و به نوشتن و مطالعه عشق ورزید و می گفت: آن چه بعد از انسان می ماند و باقیات صالحات او است، کتابش می باشد. بسیار قدرشناس بود و اظهار می داشت: «موفقیت هایی که به دست آورده ام،

صفحه ۹۸

حداقل نیمی از آنها را مدیون مادر فرزندانم هستم، چرا که مرا به رسیدن به اهداف عالی همراهی کرد و مشوقی برای من و فرزندانم بود، در بحث های عقیدتی و دفاع از مرزهای فکری تشیع، تندیس ایمان به شمار می رفت. صفاتی چون، صبوری، شکوری، مهربانی، مهمان نوازی به همراه استقامت، سازش ناپذیری با ستم، مجاهدت و مبارزه با آفات اجتماعی در وجودش موج می زد. وقتی در میان مردم قرار می گرفت، بسیار گشاده رو و فروتن بود. با سخنان شیرین که گاهی با اشعار دلنشین تزیین می شد، آنان را موعظه می کرد و به یاد قیامت می انداخت و جنبه بشارت و نذیر بودن را حفظ می کرد. او در مسیر زندگی، به هیچ عنوان دیانت را از سیاست جدا ندانست و از آغاز جوانی در اندیشه رهایی ملت های ستم دیده مسلمان از بند زنجیر ستم استبداد و فشار استکبار بود و با قلم و بیان جهاد را آغاز کرد(۲۸) با محرومان صالح زندگی کرد. قلبش با فقیران بود. برای ارتقای اندیشه دینی و خذلان مخالفان و معاندان لحظه ای استراحت نکرد. آیةالله سیداسماعیل صدر آن چنان مجذوب خلق و خوی او شد که در بین جمعی از علما روی خود را به سوی سید علوی کرد و خطاب به حاضرین گفت:

«اِنّ هذاالسید اطهر من ماءالسماء».

آیةالله علوی سرانجام در بیست و هشتم شعبان ۱۴۰۲ ه’ق (مطابق سی و یکم خرداد ۱۳۶۱) در پنجاه و پنج سالگی، در بیمارستان حاج آقا مصطفی خمینی تهران بر اثر عارضه قلبی دیده از جهان فروبست. پیکرش با شکوه تمام در تهران و سپس قم تشییع و پس از طواف بر مزار حضرت فاطمه معصومه(س) و نمازی که آیةالله العظمی مرعشی بر او خواند، در

صفحه ۹۹

شب اول ماه مبارک رمضان در ضلع جنوبی صحن «مسجد علوی»(۲۹) دفن شد.

نزدیک به سی مجلس فاتحه در قم، تهران، اصفهان، کاشان، مشهد، شیراز، دمشق و ابوظبی برای او برگزار شد و در مجالس ترحیم قم آیات عظام شرکت کردند:

گفتم کنون سخن خوش که بگوید با م

کان شکر لهجه خوشگوی سخندان می رفت

چون بشد آن رجل پک به دار باقی

اشک همواره ز رخساره به دامن می رفت

پی نوشت ها:

۱ – حضرت آیةالله مرعشی نجفی که این نسب نامه را در سال ۱۳۹۴ ه’ق تنظیم کرده و آن را ممهور نموده است در پایان آن می نویسد؛ در این شجره میمون و مبارک هیچ ریب و تردیدی نمی باشد .

۲ – در کتاب عمدةالطالب آمده است که عزالدین یحیی، نقیب ری، قم و آمل بود و توسط خوارزمشاهیان به سال ۵۸۵ ه’ق کشته شده است .

۳ – زندگی نامه خود نوشت آیةالله علوی تحت عنوان ترجمةالمولف بقلمه و نیز به بخش ضمیمه کتاب الاثر الخالد فی الولد والوالد، آیةالله علوی، تحت عنوان لمحة من حیاةالسیدالعلوی، ص ۱۷۵ .

۴ – الکوکب الدری فی حیاةالسیدالعلوی(قدس سره)، ص ۵۷ .

۵ – ترجمةالمولف بقلمه مندرج در مأخذ قبل و نیز ضمیمه کتاب الاثرالخالد فی الوالد و الوالد، ص ۱۷۹ – ۱۸۰ .

۶ – گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج ۲، ص ۲۰۲ .

۷ – این اجازه نامه در صفحه ۶۹ کتاب الکوکب الدری آمده است .

۸ – اجازه روایت علامه سیدمرتضی عسکری در تاریخ ۱۳۹۲ ه’ق صادر گردیده است .

۹ – الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، آیةالله علوی، مقدمه فرزند فاضلش عادل علوی، ص ۶ .

۱۰ – این کتاب که در سال ۱۳۹۸ ه’ق تألیف شده است تکنون دوبار به طبع رسیده است و حضرت آیةالله فاضل لنکرانی در ۲۸ رمضان سال ۱۳۹۹ تقریظی بر آن نگاشته است .

۱۱ – مختصری از بیوگرافی آیةالله علوی به مناسبت یادبود اولین سالگردش، سیدهادی غضنفری، ص ۳ .

۱۲ – آینه پژوهش، شماره مسلسل ۵۱، ص ۷۳ – ۷۴ .

۱۳ – از مقدمه کتاب «پیرامون زن»، نبت العلی العلوی این مقدمه را پدرش – آیةالله علوی – نوشته است .

۱۴ – نامه سرگشاده به چهار فرزند جوانم، آیةالله علوی .

۱۵ – متن اطلاعیه که توسط سیدمحمود مرعشی تنظیم شده در پایان مأخذ قبل آمده است .

۱۶ – اقتباس از زندگانی خود نوشت آیةالله علوی مندرج در کتاب الکوکب الدری، ص ۶۵ – ۶۷ .

۱۷ – الوکب الدری، ص ۲۱، ضمیمه کتاب الاثرالخالد فی الولد و الوالد، ص ۱۸۹ .

۱۸ – مختصری از بیوگرافی آیةالله علوی، ص ۱۰ .

۱۹ – همان مأخذ، ص ۱۱؛ الکولب الدری، ص ۲۲ .

۲۰ – مقدمه کتاب الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، عادل العلوی، ص ۶ .

۲۱ – زندگی نامه خود نوشت آیةالله علوی صفحات ط و ی .

۲۲ – در تنظیم فهرست آثار علاوه بر راهنمایی های حجج اسلام سید عمادالدین علوی و سیدعادل علوی، فرزندان فاضل آیةالله علوی، از منابع ذیل بهره گرفته ام: گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص ۲۰۲؛ الکوکب الدری، ص ۱۶؛ زندگی نامه خود نوشت آیةالله علوی؛ مختصری از بیوگرافی آیةالله علوی، ص ۶ – ۷ .

۲۳ – ترجمةالمولف بقلمه، صفحه ح .

۲۴ – گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص ۲۰۲ .

۲۵ – دیوان العلوی (الموالید و المدائح) الجزءالثالث، مقدمه آیةالله علوی .

۲۶ – برگرفته از اظهارات فرزند فاضلش آقای عادل علوی .

۲۷ – مختصری از بیوگرافی آیةالله علوی، ص ۵ و ۹ .

۲۸ – الکوکب الدری، ص ۳۰ .

۲۹ – واقع در سی متری کیوانفر، شانزده متری مدنی، کوچه شش متری علوی، چهارمتری مسجد علوی نگارنده باز زحمت زیاد این مسجد و محل دفن آیةالله علوی را یافتم و امید است ترتیبی اتخاذ گردد که قبر آن مرحوم از این گمنامی بیرون آید .

نویسنده : غلامرضا گلی زواره

آثار:

  1. الامر بالمعروف والنهی عن المنکر؛
  2. الاثرالخالد فی الولد والوالد
  3. دروس و حلول فی شرح کفایةالاصول
  4. دیوان علوی
  5. العفاف علی مذبح التبرج
  6. ترجمةالمولف بقلمه
  7. العمل الجهادی
  8. الکلمةالطیبة
  9. زکوةالفطرة
  10. الفارق
  11. اختر لنفسک
  12. الاصول الثلاثه
  13. محاضرات فی اصول الدین
  14. یادآوری
  15. مخطوط کتاب الارث
پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:03

بروجردی، میرزا عبدالحسین

نام های دیگر: «صاحب الداری»

موطن: بروجرد

نام پدر : آخوند ملاّ علی

تاریخ وفات: ۱۳۷۷ قمری

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۳

مقدّمه:

از شهر بروجرد، رجال و نوابغ علمی و معنوی بزرگی برخاسته اند؛ از جمله مرحوم سیدبحرالعلوم، صاحب کرامات و آیةالله العظمی بروجردی، مرجع نامدار جهان تشیّع.

عالم ربّانی، مرد اخلاق، علم و تقوا حاج شیخ عبدالحسین بروجردی معروف به «صاحب الداری» در سال ۱۳۰۸ ق. در این شهر، در خانواده متدیّن و روحانی دیده به جهان گشود.

علت این که ایشان در میان طلاب و علما به «صاحب الداری» مشهور بود، طبق نقل فرزند بزرگوارش، این است که او به حضرت ولیّ عصر(عجّ) عشق و ارادت عجیبی داشت. به همین جهت، این لقب را که از القاب امام زمان(ع) است، برای خود انتخاب کرد.(۱)

صفحه ۲۳۳

پدر و تحصیلات

پدر بزرگوار این عالم جلیل القدر، مرحوم آخوند ملاّ علی بروجردی، یکی از عالمان متقی و با صفای بروجرد به شمار می رفت و به سبب داشتن حالات معنوی توأم با مناجات، مورد احترام اهالی آن سامان بود و کتابی خطّی از آن مرحوم در باره «دعا» به یادگار مانده است.

صاحب الداری بعد از نشو و نما به امر پدرش، تحصیلات ادبیات و مقدمات را در زادگاهش بروجرد، نزد اساتید بزرگوار آن دیار به اتمام رسانید. آن گاه به سلطان آباد ارک، که مرکزیت علمی خاصّی داشت، هجرت نمود و سطوح علوم اسلامی را در محضر آیات بزرگوار: آقا نورالدّین عراقی و آخوند ملاّ علی عراقی فرا گرفت؛ تا این که آیة الله العظمی حائری یزدی از کربلا به ارک آمد و مرحوم صاحب الداری به اتفاق بسیاری از فضلا و بزرگان آن عصر، به مدت هشت سال در درس خارج فقه و اصول او شرکت کرد. وی ضمن تحصیل، سطوح پایین تر را برای عدّه ای از طلاب تدریس می کرد و همچنین از طرف آیةالله حائری یزدی تقسیم شهریه طلاب ارک را بر عهده داشت؛ مسئولیت تقسیم شهریه، بعد از هجرت آن بزرگوار به قم تا پایان عمر او ادامه داشت.

البته امروزه در حوزه های علمیه، سمت مُقسّم شهریه بودن، ارزش ویژه ای ندارد؛ اما در زمان های گذشته معمولاً بزرگان و زعمای حوزه کسانی را برای این سمت بر می گزیدند که علاوه بر جهات علمی، خوش برخورد و بردبار، دارای مدیریت، خوش نامی و صفای نفس باشند. آنان که آن مرحوم را دیده اند، همگی معترفند که وی همه این ویژگی ها را داشته است.

صفحه ۲۳۴

هجرت به قم

دو ماه بعد از مهاجرت آیةالله حائری یزدی به قم، صاحب الداری نیز به قصد فیض بردن از دانش بی پایان استاد گرانمایه اش، راهی شهر مقدّس قم می شود و در این شهر رحل اقامت می افکند.

صاحب آثار الحجة می نویسد:

«آقای حاج میرزا عبدالحسین بروجردی، معروف به صاحب الداری، که مُقسّم ایشان (آیةالله حائری یزدی، مؤسّس حوزه علمیه قم) در ارک بودند، برای نگارنده گفت که: بعد از توقف ایشان، اوّل کسی که به ایشان پیوست، بنده بودم با جناب حجةالاسلام آقای حاج میرزا هدایت الله وحید گلپایگانی که کنون سکن تهرانند. پس از آنکه تا دو ماه شهریه به امر ایشان به محصلین ارک را پرداختم و بعد از آنکه خدمت ایشان رسیدیم، فرمودند: «ما ماندنی شدیم؛ اگر شما هم بخواهید بمانید؛ خدکریم است، بروید خانواده خود را بیاورید.» پس آقای حاج میرزا هدایت به ارک رفته و رفقا و اصحاب آیةالله حائری را از قضیّه اطلاع داده و خانواده خود و مرا به قم آورد و کم کم رفقای ارک به قم آمده و رفته رفته حوزه علمیه قم تأسیس گردید و پیش بینی ها و پیش گویی های حضرات معصومین(ع) مصداق یافت.»(۲)

آیة الله صاحب الداری بعد از ورود به حوزه قم، در درس آیةالله حائری شرکت کرد و خود، به تدریس سطوح پایین تر پرداخت. جمعی از بزرگان و فضلای نامدار از محضر پرفیض وی بهره علمی و معنوی فراوانی بردند که از میان آنان می توان به آیات بزرگوار: فقیهی بروجردی،

صفحه ۲۳۵

شیخ غلامرضا انجدانی، مرحوم علمی ارکی و… اشاره داشت.(۳)

حاج علی آقا صاحب الداری، فرزند برومند آن بزرگوار می فرماید:

«حضرت آیةالله بهاء الدینی به من فرمودند که: من درس مرحوم آقای والدتان را دیده بودم که جمع کثیری از طلاب و فضلا در آن شرکت می کردند.»

آیةالله صاحب الداری علاوه بر تحصیل و تدریس، مشاغل گوناگون دیگری را در حوزه بر عهده داشت و منشأ خدمات فراوان علمی و معنوی بود. فرزند وی این مشاغل را چنین بر شمرده است:

۱- تقسیم شهریه

(۴) این امر تا پایان عمر استاد بزرگوارش و نیز در زمان حیات آیةالله بروجردی ادامه داشت.

۲- مدیریت مدارس

مرحوم صاحب الداری بعد از ورود به قم، از طرف آیةالله حائری یزدی اداره طلاب فیضیّه و مدرسه دارالشفاء را بر عهده گرفت و زحمات زیادی را به جان خرید تا این مدارس را به شکل آبرومندی درآورد؛ زیرا برخی از حجرات آنها به قهوه خانه تبدیل شده بود و قسمتی دیگر، محلّ استراحت خدّام حرم و مابقی آن، متروک و غیر قابل استفاده گردیده بود. وی علاوه بر به دست گرفتن امور مدارس و بیرون راندن بیگارگان و سکنا دادن طلاب، در ساختن قسمت فوقانی مدرسه فیضیّه و دارالشفاء به مرحوم آیةالله حائری کمک شایانی کرد؛ در حقیقت، متولّی ساخت و ساز مدرسه هم بود. تولیت این مدارس در زمان آیات ثلاث(۵) بر عهده وی بود. در زمان مرجعیت آیة الله بروجردی، علاوه بر این دو مدرسه،

صفحه ۲۳۶

تصدی مدرسه «خان» هم به ایشان واگذار شد. یکی از بزرگان می فرمود:

«شاید کسی به اندازه مرحوم آیةالله صاحب الداری به عالم اسلام و روحانیت خدمت نکرده است؛ زیرا با اینکه خانواده ایشان در قم بودند؛ حجره ای را در مدرسه فیضیّه در اختیار داشت که بیشتر اوقات شبانه روز را در مدرسه به سر می برد و به رتق و فتق امور طلاب می پرداخت. گاهی نیمه های شب، طلاب مراجعه می کردند و او با کمال خوشرویی و با نهایت ادب و احترام حوائج آنان را برآورده می ساخت و همواره از این امر خوشنود بود.»

۳- پیگیری امور نظام وظیفه طلاّب

(۶) وی، این وظیفه سنگین و حساس را که در زمان آیةالله حائری و نیز آیات ثلاث و آیةالله بروجردی بر عهده داشت، به خوبی به انجام رساند. با این که در زمان رضاخان و بعد از او روحانیت با مشکلات و محدودیت های فراوانی مواجه بود، اما او توانست ضمن حفظ شئون محصّلان علوم دینی، منشأ خدمات ارزنده ای گردد.

۴- مسئولیت کتابخانه مدرسه فیضیّه

این مسئولیت از همان زمان آیةالله حائری بر عهده وی بود. نگهداری و جمع آوری کتاب ها و پرداختن به سایر امور مربوط به کتابخانه، از جمله وظایف او به شمار می رفت. شاید یکی از علل ماندگاری ایشان در اغلب اوقات شبانه روز در حجره خود در مدرسه فیضیّه، رسیدگی به امور طلاب و بویژه تهیه و تحویل کتاب های مورد نیاز آنان بوده است.

۵- عضویت در کمیسیون رسیدگی به شکایات و امتحانات

آیةالله بروجردی به نظم و برنامه ریزی در حوزه بسیار علاقه مند بود

صفحه ۲۳۷

و بارها می فرمود: «حوزه به روی اشخاص مختلف باز است؛ افراد صالح و ناصالح از هم ممتاز نمی شوند؛ ای کاش نظمی بود و برنامه ای!» ایشان برای رسیدن بدین مقصود، گروهی از علمای برجسته را مأمور ساخت تا پس از مشورت، دیدگاه های اصلاحی خود را ارائه دهند. این گروه که اصطلاحاً به «هیئت حکمه» معروف بود، وظیفه داشت با رعایت مصالح حوزه، عمل کند. اعضای این هیئت عبارت بودند از آیات عظام: امام خمینی، حاج شیخ مرتضی حائری، حاج سید احمد زنجانی، حاج سیدابوطالب مدّرسی، شیخ فاضل قفقازی، حاج شیخ عبدالحسین فقیهی، حاج سید زین العابدین کاشانی، سید محمد یزدی (داماد)، حاج شیخ ابوالقاسم اصفهانی، حاج سید مرتضی مبرقعی، حاج مصطفی صادقی، آقای قاضی تبریزی، حاج میرزا محمود روحانی، حاج ریحان الله گلپایگانی، سلطانی طباطبایی و حاج عبدالحسین صاحب الداری.

جلسات گروه، هر شب در مدرسه حاج ملاصادق برگزار می شد، یکی از برنامه های هیئت، موضوع امتحانات حوزه بود که بر اساس آن مواد امتحان، سطوح مختلف تحصیل (که عبارت بود از سه سطح)، مدت تحصیل، درس های اصلی و جنبی و کتاب های مربوط به هر سطح تعیین گردید. از میان اعضای هیئت تعدادی به عنوان مسئول امتحانات برگزیده شدند که عبارت بودند از آیات بزرگوار: حاج فقیهی رشتی، فاضل قفقازی، قاضی تبریزی، حاج شیخ ابوالقاسم نحوی، میرزا عبدالحسین صاحب الداری، سیدمحمدباقر سلطانی طباطبایی، مبرقعی، حاج شیخ مرتضی حائری، حاج شیخ ابوالقاسم اصفهانی و حاج سید زین العابدین کاشانی (۷).

صفحه ۲۳۸

۶- رفع مشکلات حوزه

مرحوم آیةالله صاحب الداری در امور رفاهی طلاب هم نقش به سزایی داشتند. حاج علی آقا، فرزند آن بزرگوار در این زمینه، دو خاطره زیر را نقل کرده است:

* روزی در ایوان حجره مدرسه فیضیّه ایستاده بودم که مرحوم والد آمد. دیدم ناراحت است. پکتی را به من داد و فرمود: برو به فلان حجره و این مبلغ را به فلانی بده! وقتی علت ناراحتی را سؤال کردم، فرمود: دو روز است که او غذا نخورده است؛ چرا من زودتر نفهمیدم؟ و اینکه وجه کمی بود، از این بابت هم متأثّر بود. وقتی پول را به آن طلبه رساندم، او هم ناراحت شد. گفتم: چرا ناراحت هستید؟ گفت: ناراحتی من از این است که چطور و چرا دیگران این موضوع را فهمیده اند؟!

* عامل پخش قند و شکر قم، شکری را به طلاب سکن مدرسه فیضیّه و دارالشفاء داده بود که این شکر هم تر بود و هم زرد؛ که طلبه ها به پدرم گله کردند. پدرم دستور داد شکرها را جمع کنند و به عامل پخش بازگردانند. سپس تلگرافی را برای قوام السلطنه بدین مضمون به تهران مخابره کردند:

«شما می دانید که قم با بی آبی و عطش مواجه است؛ از شما تشکر می کنم که شکر تر را به طلبه های قم دادید تا رفع عطش و بی آبی آنان شود.»

وقتی قوام السلطنه این تلگراف را خواند، فوری دستور تعویض رئیس دارایی را صادر کرد.(۸)

این گونه برخوردهای مرحوم آیةالله والد با صاحب منصبان اداری،

صفحه ۲۳۹

خصوصاً دائره مشمولین فراوان داشتند. (گفتنی است که آیةالله صاحب الداری این شکر را با واریز کردن پول از اداره دارایی قم در آن زمان خریده بود و این اداره قصد داشت تا این گونه روحانیت را تحقیر کند؛ اما درایت و سرعت عمل آیةالله صاحب الداری مانع این عمل شد.)

برخی صفات اخلاقی

اخلاص و فروتنی

مرحوم آیةالله صاحب الداری مردی مخلص و بی ریا و شیفته خاندان عصمت و طهارت بود. هنگامی که مرحوم آقا قوام وشنوه ای را برای روضه دعوت می کرد، در همان حجره برای ایشان روضه خوانی می کرد و می رفت. با اینکه مسئولیت مدارس، نظام وظیفه، رسیدگی به شکایات، امتحانات و کتابخانه را بر عهده داشت، ولی همواره خود را خادم طلاب می خواند و بر آن مباهات می کرد. وی در زمان حیات خود، خدمات فراوانی انجام داد که پس از مرگش معلوم شد از سوی او بوده است.

احترام به بازماندگان روحانیان

زندگی اغلب طلاب بسیار دشوار و در آمدشان منحصر به شهریه بود. از این رو، خانواده های آنان به سختی امرار معاش می کردند؛ خصوصاً خانواده هایی که سرپرستشان رحلت می کرد؛ چون شهریه هم قطع می شد، زندگی بر آنان بسیار مشکل و طاقت فرسا می گردید. مرحوم صاحب الداری به چنین خانواده هایی احترام فوق العاده ای قائل بود و می کوشید مشکلاتشان را رفع کند. اگر متوفّا از اساتید ایشان بود، حتی برای بچه های کوچک آنان، تمام قد برمی خاست و احترام می کرد و مورد

صفحه ۲۴۰

تفقّدشان قرار می داد.

گشاده رویی با خانواده

آقای صاحب الداری می گوید:

«مرحوم والد با وجود مشاغل زیاد و حشر و نشر با افراد مختلف و فشار کارهای زیاد، در منزل با همه افراد خانواده با کمال خوش رویی و صفا و صمیمیت برخورد می کرد؛ به طوری که اگر کسی او را نمی شناخت، فکر می کرد هیچ مشغله یا مسئولیتی ندارد که چنین راحت و شاد و خندان و سرحال است. او سعی داشت تا خستگی کار را به محیط خانواده نیاورد.»

رؤیای صادق

حاج علی آقا صاحب الداری می گوید:

«مرحوم آیةالله حاج آقا جواد جزایری، از علمای بزرگ خرّم آباد، در پیام تسلیتی، برایم نوشتند: من در شب وفات، ایشان را خواب دیدم و گفتم: مدتی هست که خدمت شما نرسیده ام. این دفعه ان شاء الله در قم خدمتتان خواهم رسید. ایشان فرمود: من دیگر در قم نیستم، بلکه در نجف اشرف در جوار آقا امیرالمؤمنین(ع) هستم. بیدار شدم و از این رؤیا تعجّب کردم؛ چون از رحلت ایشان خبر نداشتم. بعد از دو روز، خبر رحلت ایشان به من رسید.»

دیگر این که: «مرحوم آیةالله فکور یزدی که بسیار مقدّس بود، به من فرمود: من در نجف بودم. شبی به فکر افتادم که به نیابت از دوست بزرگوارم آقای صاحب الداری در حرم حضرت امیر(ع) زیارتنامه ای بخوانم. همان شب در خواب ایشان را دیدم که به من فرمود: من دیگر در

صفحه ۲۴۱

قم نیستم؛ بلکه در نجف اشرف و در خدمت آقا هستم.»

تأثیر زیارت قبر پدر

حاج علی آقا، فرزند بزرگ مرحوم میرزا عبدالحسین صاحب الداری، خاطره جالبی را نقل کرده است که نقل آن بی فایده نیست. ایشان می گوید:

«من در حدود سی سال است که با عارف بزرگ و مرجع بزرگوار تقلید، حضرت آیةالله بهجت همسایه دیوار به دیوار هستم و از ایشان خاطرات زیادی دارم؛ از جمله اینکه:

قبل از انقلاب برای این جانب مشکلی پیش آمد که برای حلّ آن می بایست صبح ها خیلی زود از قم به ساوه می رفتم و غروب، پاسی از شب گذشته، برمی گشتم. این کار بیش از یک ماه طول کشید و در این ایّام حتّی فرصت نکردم برای زیارت اهل قبور – خصوصاً به زیارت والد بزرگوارم – بروم؛ تا اینکه یک روز بر اثر کسالتی مردّد بودم به ساوه بروم یانه؟ در این حال، دیدم درِ منزلمان به صدا درآمد. رفتم در را باز کردم، دیدم حضرت آیةالله العظمی بهجت – مدّظلّه العالی – هستند. سلام و احوالپرسی کردند و بدون مقدمه فرمودند: شما چرا به زیارت اهل قبور نمی روید؟ گفتم: آقا! الآن یک ماه است که به ساوه می روم و فرصت پیدا نمی کنم. فرمودند: دیگر لازم نیست به ساوه بروید؛ اگر می خواهید گرفتاریتان رفع شد، به زیارت پدرتان بروید؛ مشکل تان حل می شود و من با ارتباطی که دارم، فهمیدم که شما به سر قبر ایشان نمی روید!»

همچنین آیةالله بهجت – دام ظلّه – به مناسبتی به من فرمود:

«من دیشب مرحوم حاج آقا (صاحب الداری) را در خواب دیدم. از ایشان در باره آیةالله بروجردی در آنجا سؤال کردم، فرمودند: وضعشان

صفحه ۲۴۲

خیلی خوب است و در درجات بالا هستند. بعد، از مرحوم آیةالله سیدابوالحسن اصفهانی سؤال کردم، فرمودند: ایشان هم موقعیت و درجات بسیار بالایی دارند. آن وقت از کسی که خیلی معروف تر از اینها بود، سؤال کردم، ایشان اظهار بی اطلاعی کردند و فرمودند: من از ایشان اطلاعی ندارم.»(۹)

رحلت

آیةالله میرزا عبدالحسین صاحب الداری پس از عمری تلاش و خدمت به اسلام و روحانیت، سرانجام در روز شهادت امام و مولایش امام هادی(ع) در ۳ رجب ۱۳۷۷ ق. دار فانی را وداع کرد و به جوار رحمت الهی پرگشود. جنازه آن بزرگوار را با شکوه تشییع کردند و حضرت آیةالله بروجردی بر آن نماز گزاردند.(۱۰) سپس در بالا سر حرم مطهر حضرت معصومه(س)، سمت راست قبر استاد گرانقدرش آیةالله حائری یزدی، مؤسّس حوزه علمیه قم و در ردیف مرقد آیة الله گلپایگانی، به خک سپرده شد.

به دستور حضرت آیةالله مرعشی، بر سنگ قبر او نوشته شده است:

«هوالباقی. قد ثوی فی هذا المضجع العالم الجلیل و الفاضل النّبیل حجةالاسلام و المسلمین الحاج میرزا عبدالحسین صاحب الداری نجل المرحوم الملاّ علی البروجردی(قدس سره) و قد افنی عمره فی خدمة المجمع العلمی ببلدة قم و کم له من حقّ علی المشتغلین لاهتمامه بشئونهم – حشره الله مع موالیه – و کانت وفاته یوم الجمعه، ۳ رجب ۱۳۷۷٫»

در پی ارتحال این عالم وارسته که در مشاغل گوناگون مدیریتی،

صفحه ۲۴۳

اجرایی، علمی و… خدمات شایانی داشت، آیةالله بروجردی پیام تسلیتی برای خانواده محترم وی ارسال داشت و مجلس فاتحه ای در مدرسه فیضیّه برگزار کرد. به دنبال آن، مجالس متعدّد فاتحه از سوی علما، مراجع، طلاب، فضلا و بازاریان در قم و نیز در شهرستان بروجرد به پا شد.

پی نوشت ها:

۱ – علامه دهخدا؛ «صاحب الدار» را از القاب امام زمان دانسته است؛ مثل صاحب الزمان(لغتنامه، ج ۹، ص ۱۳۰۰۹).

۲ – مآخذ این مقاله علاوه بر مصاحبه نویسنده با فرزند بزرگوارش، حاج علی آقا صاحب الداری، از این قرار است.

۳ – تاریخ بروجرد، دانشمندان بروجرد از قرن چهارم تا عصر معاصر، غلامرضا مولانا، ص ۵۹۹ و ۶۰۰ .

۴ – آثار الحجة، محمد شریف رازی، ج ۱، ص ۱۷ .

۵ – همان، ج ۲، ص ۵۶ .

۶ – آیات عظام: صدر، حجّت کوه کمره ای و خوانساری .

۷ – گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج ۱، ص ۲۸۸ و ۲۹۲ .

۸ – همان، ج ۲، ص ۸۹ .

۹ – مجله حوزه، ش ۴۴ – ۴۳، ویژه نامه سی امین سال درگذشت آیةالله العظمی بروجردی، ص ۱۰۶ .

جمعه, 08 اسفند 1393 03:35

موطن: کرمانشاه ،نام پدر : شیخ محمدتقی،

تاریخ وفات: ۱۳۴۶ قمری،منبع: ستارگان حرم شماره ۱۳ ، محمدمهدی فیض مهدوی به سال ۱۲۸۷ ق. در خاندانی روحانی از تبار «فیض کاشانی»، در شهر کرمانشاه دیده به جهان خاکی گشود.(۱)

پدرش شیخ محمدتقی (متوفّای ۱۲۹۶(۲) یا ۱۲۹۸ ق.)،(۳) از عالمان و فقیهان بزرگ تاریخ کرمانشاه، نقش بسیار مهمی در ایجاد و گسترش فرهنگ دینی در آن شهر ایفا کرد.(۴)

جدّ اوّل او، آیة الله شیخ محمد مهدی (متوفّای ۱۲۸۱ ق.)، (۵) محدثی فقیه، اصولی پژوهشگر، فلیسوفی متألّه و ادیبی توانا بود که آثار فراوانی از خود به جا گذاشت از جمله: شرح التبصره، مجامع الآمال، تکلیف الکفار بالفروع و

صفحه ۲۱۴

شرح الشرایع در دو جلد که استادش محمدتقی فرزند محمد رحیم اصفهانی متوفّای ۱۲۴۸ ق.) این شرح را مورد تأیید خود قرار داده و در پشت جلد آن کتاب، اجازه اجتهاد و روایت برای وی نوشته است.(۶)

جدّ دومش، محمد محسن مشهور به «قاری» (متوفّای ۱۲۲۳ ق.) فرزند محمد سمیع معلم فرزند محمد حسین ملقب به «مدرس» فرزند محمد محسن، فقیه، اصولی، متکلّم، مفسّر، ادیب و شاعری توانا بوده است. او کتاب های زیادی از جمله: درراالبهیة فی النظائرالفقهیه، دررالمسامع فی النحو و نیز رساله ای فارسی به نام «قرةالعین» در موضوع زائران حرم شریف مکه و مدینه نوشته است. نویسنده اعیان الشیعه می گوید: من نسخه ای خطّی از این رساله را در کرمانشاه دیده ام.(۷)

شیخ محمد محسن قاری، اوّلین عالم از خاندان فیض کاشانی بود که از کاشان به کرمانشاه هجرت و در همان جا ماندگار شد. وی سر سلسله خاندان فیض مهدوی در کرمانشاه است که عالمان و فقیهان بسیاری از فرزندان و نوادگان وی در آن شهر می زیسته اند.(۸)

جدّ پنجم وی، محمد ملقب به «علم الهدی» فرزند فیض کاشانی از دانشمندان بزرگ تاریخ کاشان است. وی تألیفات بسیاری دارد از جمله: نضدالایضاح، معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه، مرقاة الجنان، زبور الهی، تحفةالابرار و حاشیة علی اصول الکافی.(۹)

جدّ اعلای او، محمد فرزند مرتضی ملقب به «فیض کاشانی» (متوفّای ۱۰۹۱ ق.) عالمی فاضل، عارفی کامل، محدثی بزرگ، پژوهشگری دقیق و فیلسوفی ربانی است که تاریخ، مثل او را در جامعیت علوم کم به چشم خود دیده است.(۱۰)

صفحه ۲۱۵

تحصیلات

دوران کودکی محمدمهدی در سایه مهر مادری نمونه و در محیط تربیت پدری کم نظیر سپری شد؛ سرپرستی پدری عالم، متقی و مهربان زمینه ساز صفات برجسته فراوانی در شخصیت وی از جمله دانش دوستی و کمال جویی در او شد که هر روز بیش از پیش برآن افزوده شده، تشنه آب حیات علم و معارف دینی شد. از این رو در ابتدای نوجوانی در پی فراگیری علوم دینی وارد حوزه علمیه شهر کرمانشاه شد.

وی مقدمات علوم عربی و کتاب های سطح حوزه را نزد استادان بنام آن شهر با جدیت و پشتکار هرچه تمام تر به پایان رساند.

در سال ۱۳۱۱ ق. در سن ۲۴ سالگی برای تکمیل یافته ها و معلومات خود رهسپار نجف اشرف، شهر علم و اجتهاد شد. تحصیلات عالی فقه، اصول و دیگر علوم اسلامی را نزد عالمان و فقیهان بزرگ آن دیار به پایان رساند و به درجه بلند اجتهاد رسید و از استادان خود اجازه اجتهاد و روایت داشت و از آن ها نیز نقل روایت می کرد.(۱۱)

استادان

الف) در کرمانشاه:

شیخ محمد مهدی فیض مهدوی، علوم مقدماتی و سطح را در کرمانشاه نزد پدر بزرگوارش شیخ محمد تقی و فقیهان و عالمان دیگر به پایان رساند. شرح حال نویسان، نامی از استادان وی در کرمانشاه نبرده اند ولی از قرینه ها، از جمله سال وفات عالمان آن شهر که به تبلیغ و تدریس اشتغال داشته اند، می توان احتمال داد که او نزد استادان ذیل به تحصیل

صفحه ۲۱۶

اشتغال داشته است:

شیخ احمد بن عبدالاحد شیخ الاسلام کزازی (متوفای ۱۳۲۳ ق.)، شیخ محمدتقی فرزند محمد محسن (متوفای ۱۳۰۸ ق.)، حبیب الله فرزند محمد جعفر فرزند محمدعلی کرمانشاهی (متوفّای ۱۳۱۴ ق.) و دیگران.(۱۲)

ب) و در نجف:

وی در نجف در قوی ترین درس های خارج فقه و اصول نزد آیات عظام شرکت فعال داشت که در بین استادان بزرگ آن شهر می توان به استادان ذیل اشاره کرد:

۱- میرزا حسین خلیلی تهرانی (متوفّای ۱۳۲۶ ق.)

وی فرزند میرزا خلیل رازی تهرانی، عالمی عابد، محقق و پژوهشگری زاهد، از استادان بزرگ حوزه علمیه نجف اشرف بود. در سال ۱۳۰۸ ق. بعد از وفات استادش شیخ محمد حسین کاظمی به عنوان مرجع تقلید مطرح شد و بعد از وفات مرجع بزرگ تقلید، آیة الله سید حسن شیرازی در سال ۱۳۱۲ ق. مرجعیتش عالم گیر شد؛ به طوری که در بیشتر کشورهای اسلامی از جمله: هندوستان، لبنان، عراق و ایران مقلدان فراوانی داشت و با این که در نجف اشرف عالمان و فقیهان صاحب نامی حضور داشتند با این حال، ریاست حوزه مقدس نجف اشرف به وی محول شد.

از آثار ارزشمند او، شرح نجاةالعباد صاحب جواهر، اجازه و غصب می توان نام برد. علاوه بر فیض مهدوی، سیدعلی فرزند سید محمود موسوی نوری (متوفّای ۱۳۴۵ ق.) سید محمد فرزند سید ابراهیم صادق

صفحه ۲۱۷

لواسانی (متوفّای ۱۳۱۷ ق.) و محمد حرزالدین نجفی نویسنده معارف الرجال از دیگر شاگردان بارز این استاد بزرگ هستند.(۱۳)

آیة الله میرزا حسین خلیلی در ابتدای امر، از طرفداران تأسیس حکومت مشروطه در ایران بود و اقدامات زیادی در این راستا انجام داد ولی بعد از مدتی نسبت به مشروعیت این جریان مشکوک شد و از آن کناره گیری کرد.(۱۴)

شیخ محمد مهدی فیض مهدوی، درس خارج فقه این استاد را بنا بر فرمان استاد، در محضر او یادداشت می کرد.(۱۵)

۲- سید محمد کاظم طباطبایی یزدی (متوفّای ۱۳۳۷ ق).(۱۶)

وی فرزند سید عبدالعظیم کسنوی و دارای آثار فراوانی است؛ از جمله: عروةالوثقی، حاشیه المکاسب، التعادل و التراجیح و رساله اجتماع امر و نهی (۱۷)

۳- آیة الله میرزا فتح الله، مشهور به «شیخ الشّریعه اصفهانی» (متوفّای ۱۳۳۹ ق.)(۱۸)

وی متولد ۱۲۶۶ ق. در اصفهان بوده و در سال ۱۲۹۵ ق. به نجف اشرف هجرت کرد. از آثار او می توان به کتاب افاضة القدیر فی خل العصیر، انارة الحالک فی قرائة ملک و مالک و اباحة المختار فی ارث الزوجة من ثمن العقار نام برد. از دیگر شاگردان وی، سید علی اظهر کجوی صاحب مجله الاصلاح و سید عبدالهادی فرزند میرزا اسماعیل شیرازی نجفی و سیدعلی مددی هستند.(۱۹)

۴- آیة الله محمد کاظم خراسانی (متوفّای ۱۳۲۹ ق.) نویسنده کفایة الاصول (۲۰)

وی از شاگردان شیخ راضی نجفی، شیخ مرتضی انصاری، سید میرزا

صفحه ۲۱۸

محمد حسن شیرازی و دارای تألیفات متعدد و مهمی است. کفایة الاصول، کتاب الاجاره، حاشیه بر رسائل شیخ انصاری، شرح تبصره، کتاب قضا، کتاب شهادات، رسالة اجازه، کتاب وقف، تعلیقه بر شرح منظومه سبزواری و… از جمله آثار این استاد بزرگ است.(۲۱)

بازگشت به زادگاه

شیخ محمد مهدی فیض بعد از طی مراحل عالی تحصیلات علوم دینی و نایل آمدن به کمالات معنوی، طبق درخواست مردم کرمانشاه و پیشنهاد استاد بزرگش آیة الله میرزا حسین خلیلی تهرانی مبنی بر تقویت بنیه علمی فرهنگ دینی مردم آن سامان در سال ۱۳۱۹ ق. به زادگاه خویش بازگشت تا تحوّلی دیگر در حیات دینی کرمانشاهان پدید آورد و روحی دوباره در کالبد اجتماع آن دیار بدمد.(۲۲)

آیة الله میرزاحسین خلیلی تهرانی در جواب درخواست مردم کرمانشاه به آنان نوشت: «در نماز به او اقتدا کرده، در رفع خصومات به او مراجعه و احکام دین را از او اخذ کنید.»(۲۳)

مردم عالم دوست کرمانشاه از بازگشت او بسیار خوشحال و از او استقبال کم نظیری کردند و طبق خواست آیة الله خلیلی، او را مرجع حلّ و فصل خصومات و اخذ احکام شرعی قرار دادند.(۲۴)

تألیفات

گرچه شیخ محمد مهدی فیض مهدوی، دارای دست نوشته های فراوانی در زمینه های فقه و اصول بوده است ولی تکنون کتابی چاپ شده از این عالم بزرگ دیده نشده است و شاید بیش ترین علت این مسأله

صفحه ۲۱۹

مشکلات و گرفتاری هایی بوده است که به خاطر فعالیت های اجتماعی و سیاسی در طول دوران زندگی اش متحمل شده است. از این رو، این فرصت را پیدا نکرد تا از یاد داشت های خود چیزی به نام کتاب به یادگار گذارد.

و اما شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب شریف «الذریعه»، یکی از تألیفات فیض مهدوی را «کشکول» می داند و می گوید: کشکول منتسب به وی حاوی مطالب و اطلاعات متفرقه است.(۲۵)

فعالیت های اجتماعی و فرهنگی

فیض مهدوی بنابر وظیفه دینی و به خاطر محبوبیت خاصّی که در بین مردم دارا بود، به تبیین و تشریح مسائل احکام و معارف دینی و ارشاد مردم پرداخت و تحولی چشم گیر در فرهنگ مذهبی و اجتماعی آن دیار ایجاد کرد.

اقامه نماز جماعت یکی از برنامه های مستمر در طول زندگی وی بود. از همه اقشار مردم به او اقتدا می کردند؛ به طوری که نماز جماعتش از لحاظ فراوانی جمعیت تعجب انگیز و زبان زد مردم بود.(۲۶)

ارشاد و آگاه کردن مردم نسبت به مسائل دینی نیز از برنامه های دایمی و جدّی وی بود. او در ایام سال خصوصاً در روزهای ماه مبارک رمضان پس از نماز جماعت در مسجد، به منبر می رفت. صدای گیرا و بیانی دلنشین داشت، در بیان مطالب، قوی و موضوعاتی را که تقریر می کرد، فراوان بود. در تمثیل ید طولایی داشت و از هرکار و یا چیز در تمثیل کمک می گرفت. گاه در منبر حالت تأثّری پیدا می کرد و شنوندگان را نیز

صفحه ۲۲۰

مورد تأثیر قرار می داد.(۲۷)

در شب های محرم و صفر علاوه بر برپایی مراسم عزاداری در مسجد، به منبر رفته و به ارشاد می پرداخت که بسیاری از مردم شهر جهت شنیدن سخنان گیرای او مشتاقانه به آن مکان می شتافتند.(۲۸)

حلّ مشکلات متنوع مردم یکی دیگر از دغدغه های وی بود. از این رو بیش تر اوقات خود را به رسیدگی به مشکلات دینی، سیاسی، اجتماعی و قبیله ای اختصاص می داد. مردم نیز در حلّ و فصل دعاوی و درکارهای مهم جهت مشورت و نظر خواهی به وی مراجعه می کردند؛ به طوری که محل سکونتش محلّ مراجعه طبقات مختلف مردم بود.(۲۹)

خانه، مسجد و حسینیه اش محلّ پذیرایی از زائران عتبات عالیات و جویندگان علم و دانش – که از شهرها و کشورهای مختلف شرق ایران در مسیر نجف به شهر کرمانشاه می رسیدند – بود.

و حتی در مواقع بحرانی نیز، منزل وی مأمن مناسبی برای آن ها بود. نمونه اش سال ۱۳۴۱ ق. است که عالمان و فقیهان بزرگ شیعه مقیم نجف از طرف دولت عراق به ایران تبعید شدند. آنان در شهر کرمانشاه چند روزی اقامت داشتند که از طرف عالمان شهر مورد استقبال و پذیرایی شایان قرار گرفتند. گروهی تحت میزبانی شیخ محمدهادی جلیلی (متوفّای ۱۳۷۷ ق.) و دیگر عالمان کرمانشاه قرار گرفته و گروه بسیاری هم که در بین آن ها آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی (متوفّای ۱۳۶۵ ق.) و آیة الله میرزای نائینی بودند، در منزل فیض مهدوی به بهترین صورت ممکن مورد پذیرایی قرار گرفتند.(۳۰)

صفحه ۲۲۱

کتابخانه فیض مهدوی

شیخ محمد مهدی فیض مهدوی، در جهت اعتلای فرهنگ مذهبی و رشد دینی و اجتماعی مردم کرمانشاه دست به تأسیس کتابخانه ای بزرگ زد که از شهرت خاصی برخوردار بود. این کتابخانه حاوی هزاران کتاب ارزشمند در رشته های گوناگون بود که روز به روز بر تعداد آن ها افزوده می شد.

شیخ فیض مهدوی ضمن سفر به حج، مقدار زیادی کتاب چاپ شده در کشورهای عربی را خریداری و با خود به ایران آورد و به آن کتابخانه ضمیمه کرد.

و اما فرزند ایشان، حاج جعفر فیض مهدوی که خود از عالمان فاضل کرمانشاه بود و از کثر علوم جدید نیز آگاهی داشت، بنابر علاقه خاصّ خود، بر تعداد کتاب ها افزود.

از جمله کتاب های ارزنده این کتابخانه، قرآنی کامل به خطّ هنرمند معروف، میرزا احمد تبریزی و نیز نسخه های متعدّد خطّی از شاعران کرمانشاه و دیگرشهرها بود.

این کتابخانه با مرگ حاج جعفر فیض مهدوی در سال ۱۳۶۷ ق. به تهران انتقال داده شد. از این رو، کرمانشاه گنجینه ای دیگر ازعلم و فرهنگ را که سال ها محلّ رجوع عالمان و دانشمندان برای تحقیق و تألیف بود، از دست داد!(۳۱)

فرزندان شیخ جعفر فیض مهدوی به خاطر حفظ و نگهداری این گنجینه بزرگ، آن را به مرکز فرهنگی اهدا کردند.(۳۲)

صفحه ۲۲۲

شیخ فیض مهدوی و جریان مشروطیت

مهم ترین فعالیت اجتماعی، سیاسی آیة الله فیض مهدوی، راهنمایی و هدایت مردم کرمانشاه و شهرهای تابع آن در غرب کشور ایران نسبت به جریان مشروطیت و بحران های ناشی از آن است. وی با داشتن آگاهی های لازم از اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در عصر قاجار و آشنایی با ریشه تحوّلات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و امثال آن ها، با درایتی کم نظیر رهبری مردم آن سامان را به عهده گرفت. و با افشاگری ها و روشن گری های مدام نسبت به جور حکمان قاجار خصوصاً حکمان محلی، مردم را در مسیر صحیح دین طلبی و آزادی خواهی قرار داد.

آن عالم مجاهد، با جامع نگری نسبت به احزاب و گروه ها و با اشراف کامل بر آنان، وحدت مطلوبی را در بین تمام آن هإ؛ّّ حکم ساخت و بدون آن که به حزب یا گروه خاصّی وابستگی پیدا کند، از آن حمایت و آن ها را در مسیر ظلم ستیزی و دین خواهی سوق داد. ازجمله آن گروه ها، انجمن اصناف و انجمن سرّی غیرت بود.

انجمن اصناف در پی سوء سیاست های مالی و تجاری دولت قاجار – که منجر به کوتاهی دست تاجران داخلی و دست یازی سرمایه داران خارجی در ارکان اقتصادی و تسلط درباریان بر منابع و منافع اقتصادی کشور می شد – به وجود آمد.

شیخ فیض مهدوی با نفوذ در ارکان رهبری این انجمن، آن را در راستای استعمار ستیزی و حق طلبی قرار داد؛ همان طور که انجمن سرّی غیرت، که هسته مرکزی آن را آزادی خواهان برجسته کرمانشاه تشکیل داده بودند، را تقویت نمود و با اشراف خود بر این انجمن موجب شد تا

صفحه ۲۲۳

وابستگان آن، همه از افراد غیرتمند، صادق و آزادی خواه متدین باشند.(۳۳)

حمایت از ستارخان و باقرخان و شیخ محمد خیابانی و گسیل مبارزان و جنگجویان زبردست همچون یارمحمدخان، ملقب به «سردار مجاهد» برای یاری آزادی خواهان تبریز – که در پیشرفت حرکت آزادی خواهی آن سامان نقش به سزایی ایفا کرد – نیز یکی دیگر از اقدامات این عالم بزرگ در آن عصر است.(۳۴)

نویسنده سردار کابلی می نویسد: «مرحوم حاج آقا محمد مهدی در هنگام قیام مشروطیت در کرمانشاه از ارکان مهم آن نهضت به شمار می رفته و در این کار، گرفتاری ها و سختی های بسیاری را تحمل کرد.»(۳۵)

آیة الله فیض مهدوی رکن اصلی و مرکز تمام حرکت های آزادی خواهی و ظلم ستیزی در جریان مشروطیت بود و عالمان و فقیهان و سران سیاسی تهران و نجف اشرف اعتماد خاصّی نسبت به این مجاهد بزرگ داشتند. از این رو در این راه، او را به پایداری و استقامت در برابر ناملایمات و دشواری ها، تشویق می کردند. همان طور که از نامه های آنان به فیض مهدوی این مسأله کاملاً لمس می شود؛ نمونه اش نامه آیة الله شیخ عبدالله مازندرانی در سال ۱۳۲۸ ق. به وی است که او را به پایداری و ادامه دادن به فعالیت های خود تشویق کرد.

فیض مهدوی در راستای هدایت و آگاه کردن مردم نسبت به مسایل سیاسی و انحراف های دستگاه حکومت قاجار لحظه ای، کوتاه نیامد و سختی های فراوان متحمل شد و آن چنان بر سر اصول خود پایداری و استقامت نشان داد که دست نشاندگان حکومت ظالم در کرمانشاه، به آتش زدن خانه و کاشانه و قتل آن مجاهد اقدام کردند؛ آنان گروهی از

صفحه ۲۲۴

اشرار را برای این هدف اجیر و با حلب های نفت روانه خانه فیض مهدوی کردند.

مردم به یاری وی شتافته از رهبر خود دفاع کردند؛ یارمحمدخان که از مریدان فیض مهدوی بود، از راه رسید و بر روی پشت بام خانه فیض مهدوی سنگر گرفت و با تفنگ سُربی خود که فقط یک فشنگ در آن جا می گرفت، سرکرده مهاجمین، به نام «محمدعلی بیل باز» را مورد هدف قرار داد و او را به هلکت رساند و بقیه اشرار هم پا به فرار گذاشتند.(۳۶)

هفتاد روز قبل از وفات

نویسنده کتاب العبقری الحسان می نویسد: سیدحسین حائری، از بزرگان کرمانشاه، نقل می کرد: در سال ۱۳۴۶ ق. جناب سید محمد رشتی از زاهدهای نجف اشرف در منزل من مهمان بود. روزی شیخ محمد مهدی فیض مهدوی به منزل من آمد، چشمش به سیدمحمد رشتی افتاد و پرسید: او کیست؟

گفتم: سیدی است سکن نجف و عطار است. وی از احترام و پذیرایی و توجهات خاصّ من نسبت به سید محمد رشتی، فهمید که باید او دارای مقام و منزلتی نزد خدا باشد؛ از این رو، از او دعوت کرد تا در منزلش مهمان او باشد و سید هم قبول کرد.

فیض مهدوی به خاطر فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و نیز ضعف بدن و مرگ نابه هنگام فرزندش شیخ محمد تقی نورالدین، بسیار احساس خستگی، کسالت و دلتنگی می کرد. از این رو، از سید محمد رشتی خواست تا برای صحّت مزاج، قوّت بدن و سلامتی خاطرش، دعا کند تا

صفحه ۲۲۵

شاید بتواند در راه دین قدم های بیشتری بردارد.

سید حسین حائری در ادامه می گوید: سید محمد رشتی بعد از چند روز مهمانی درخانه فیض مهدوی، به منزل من آمد و گفت: من از این مرد شرمنده هستم. زیرا از من خواست تا در حقّش دعا کنم ولی وقتی به چهره او نگاه کردم، دیدم مقدّر شده است که هفتاد روز دیگر بمیرد. از این رو نتوانستم برایش دعا کم. شما تاریخ را یادداشت کنید. و من هفتاد روز را شمردم و روز هفتادم خبر آوردند که شیخ محمد مهدی فیض مهدوی به لقاء الله پیوست و من برای تشییع جنازه او راهی منزلش شدم.(۳۷)

وفات و مدفن

شیخ محمد مهدی فیض مهدوی بعد از سال ها کوشش و مجاهدت در راه اعتلای دین، سرانجام در تاریخ یک شنبه سوم جمادی الثانی سال ۱۳۴۶ ق. در میان بهت و ناباوری مردم در سنّ ۵۹ سالگی خورشید وجودش غروب کرد.

پیکر آن عالم ربانی بر روی دوش مردم عزادار کرمانشاه به صورت بی سابقه ای تشییع و به شهر مذهبی قم انتقال و در آن جا در قبرستان شیخان در جوار قبر میرزای قمی نویسنده قوانین الاصول به خک سپرده شد.

به مناسبت رحلت این دانشمند بزرگوار، مجلس های ترحیم در شهرهای کرمانشاه و نجف با شکوه تمام برگزار شد و در غم فراغ او ماتم سرایی شد.(۳۸)

صفحه ۲۲۶

بازماندگان

از مرحوم آیة الله فیض مهدوی چهار فرزند پسر به نام های محمدتقی، محسن، محمدجعفر و رضا به جا ماند که همه از فقیهان و عالمان شهر کرمانشاه و نجف و تهران بودند.

۱- شیخ محمدتقی مشهور به «نورالدین» متولد یک شنبه هفتم ربیع الثانی، ۱۳۲۰ ق. جوانی نجیب، بزرگوار و دانشمند بود. وی مقدمات علوم عربی، منطق و معانی و بیان را در شهر کرمانشاه فرار گرفت، سپس برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مهاجرت و در سال ۱۳۴۶ ق. به خاطر کسالت به وطن خود بازگشت و در همان سال و در زمان حیات پدرش در روز ۲۰ ربیع الاول ۱۳۴۶ ق. به درود حیات گفت و در کرمانشاه دفن شد.(۳۹)

۲- شیخ محسن مشهور به «آقا ضیاءالدین» متولد بیست و هفتم ماه صفر سال ۱۳۲۵ ق. عالمی فاضل، متقی و نیکوسیرت بود. وی بعد از وفات پدرش به اقامه نماز جماعت و حلّ و فصل مشکلات مردم شهر کرمانشاه پرداخت. و سپس در سال ۱۳۴۸ ق. برای تکمیل علوم دینی و نایل آمدن به درجه اجتهاد، راهی نجف اشرف شد و از محضر بزرگان آن دیار از جمله: آقا ضیاءالدین عراقی، سیدابوالحسن اصفهانی و میرزای نائینی کسب علم و کمال کرد تا به درجه بلند اجتهاد رسید و از بسیاری از فقیهان نجف اشرف اجازه روایت و اجتهاد گرفت.(۴۰)

آیة الله شیخ ضیاءالدین فیض مهدوی بعد از رسیدن به درجه اجتهاد، به تهران هجرت و در مسجد ارباب مهدی به تدریس فقه، اصول و تفسیر و ارشاد مردم پرداخت. تا این که در سال ۱۳۵۲ ش. در تهران دار دنیا را

صفحه ۲۲۷

وداع گفت و پیکر آن عالم بزرگ در جوار «ابن بابویه» در شهر ری به خک سپرده شد.(۴۱)

۳- شیخ محمد جعفر فیض مهدوی، متولد ۱۳۳۱ ق. که پس از طی تحصیلات مقدماتی علوم حوزوی، راهی نجف اشرف شد و در محضر آیات عظام: سیدابوالحسن اصفهانی، شیخ ضیاء الدین عراقی و سید محمود موسوی اصفهانی استفاده های فراوان برد و پس از رسیدن به درجه اجتهاد، به تهران مهاجرت کرد و از محضر استادانی همچون: میرزا مهدی آشتیانی و آقا میرزا طاهر تنکابنی، دروس فلسفه و عرفان را فراگرفت.

وی خطیب، دانشمند، جامع علوم عقلی و نقلی و توانا در بر دروس حوزوی و دانشگاهی بود و با بیشتر دانشمندان برجسته اسلام در مصر، عراق، و امثال آن ها وحتی کشورهای غربی نیز مکاتبه علمی می کرد.

حاشیه برکتاب های مرجع و منبع فقهی، اصولی و امثال آن ها، از جمله آثار وی در رشته های مختلف علوم اسلامی نام برده شده است.(۴۲)

وی در سال ۱۳۶۷ ش. در تهران درگذشت و در «باغ رضوان» قم به خک سپرده شد.(۴۳)

۴- و اما رضا فیض مهدوی، کوچک ترین فرزند شیخ محمد مهدی است که شباهت زیادی از نظر صورت به پدر خود داشت؛ از قضات عالی رتبه دادگستری کشور بود و قبل از انقلاب اسلامی وفات کرد.(۴۴)

پی نوشت ها:

۱ – زندگانی سردار کابلی، ص ۲۱۶، کیوان سمیعی، چاپ گیلان، اوّل، ۱۳۶۳ ش؛ کرمانشاهان و تمدن دیرینه آن، ج ۲، ص ۱۰۸۸، ایرج افشار، زرّین، تهران، ۱۳۷۱ ش؛ احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۰۱، محمد مهدی موسوی اصفهانی، چاپخانه نجاح، بغداد، دوجلدی .

۲ – گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۳۵۳، محمدشریف رازی، چاپخانه پیروز، قم .

۳ – معارف الرجال، ج ۳، ص ۹۲، شیخ محمد حرزالدین، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم .

۴ – گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۳۵۳ .

۵ – معارف الرجال، ج ۳، ص ۹۲ .

۶ – اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۷۷، سید محسن امین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت و معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه، ص ۵۳، محمدبن محسن بن مرتضی العلم الهدی، مؤسسه نشر اسلامی .

۷ – اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۷ .

۸ – معادن الحکمة فی مکاتیب الائمّه، ص ۵۲ .

۹ – الوافی، ج ۱، ص ۲۰، محمدمحسن فیض کاشانی، کتابخانه امام امیرالمؤمنین، اصفهان و اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۶ .

۱۰ – امل الآمل، ج ۲، ص ۳۰۵ و معارف الرجال، ج ۳، ص ۱۵۸ .

۱۱ – معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه، ص ۵۹؛ زندگانی سردار کابلی، ص ۲۱۶ و احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۰۲ .

۱۲ – گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۳۵۳ و معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه، ص ۵۹ .

۱۳ – معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۶ .

۱۴ – همان .

۱۵ – همان، ج ۳، ص ۱۵۸ .

۱۶ – احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۰۲ و معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه، ص ۵۹ .

۱۷ – اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۳ .

۱۸ – معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه، ص ۵۹ .

۱۹ – معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۵۵ .

۲۰ – معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه، ص ۵۹ .

۲۱ – معارف الرجال، ج ۳، ص ۳۲۴؛ معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه، ص ۵۹ .

۲۲ – احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۰۲ .

۲۳ – علمای معاصرین، ص ۱۴۳، ملاعلی واعظ خیابانی، چاپخانه اسلامیه، تهران .

۲۴ – زندگانی سردارکابلی، ص ۲۱۶ .

۲۵ – معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه، ص ۵۹ و الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج ۱۸، ص ۸۰ .

۲۶ – زندگانی سردارکابلی، ص ۲۱۶ .

۲۷ – همان، ص ۲۱۷ .

۲۸ – احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۰۲ .

۲۹ – معارف الرجال، ج ۳، ص ۱۵۸ .

۳۰ – زندگانی سردارکابلی، ص ۲۱۷ .

۳۱ – جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصّل کرمانشاهان، ج ۱، ص ۴۱۵، محمدعلی سلطانی، انتشارات سُها، تهران و علمای معاصرین، ص ۱۴۳ .

۳۲ – تاریخ تشیع در کرمانشاه، ص ۳۷۲، محمدعلی سلطانی، انتشارات سها، تهران .

۳۳ – احزاب سیاسی و انجمن های سرّی در کرمانشاه، ج ۱، ص ۸۳ و ۹۱، محمدعلی سلطانی، انتشارات سها، تهران .

۳۴ – تاریخ کرمانشاه در عصر قاجار، ص ۴۷۹، هرمزبیگلری، طاق بستان، کرمانشاه .

۳۵ – زندگانی سردار کابلی، ص ۲۱۷ .

۳۶ – تاریخ کرمانشاه در عصرقاجار، ص ۴۷۹ .

۳۷ – العبقری الحسان، قسمت المسک الاذفر، ص ۱۰۲، علی کبر نهاوندی، کتابفروشی دبستانی، تهران .

۳۸ – علمای معاصرین، ص ۱۴۴؛ معارف الرجال، ج، ۳، ص ۱۵۸؛ احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۰۳؛ زندگانی سردارکابلی، ص ۲۱۶ و معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه، ص ۶۰ .

۳۹ – احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۰۳ .

۴۰ – تاریخ تشیع درکرمانشاه، ص ۳۷۴؛ معارف الرجال، ج ۳، ص ۱۵۸ و معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه، ص ۶۰ .

۴۱ – تاریخ تشیع در کرمانشاه، ص ۳۷۴ .

۴۲ – همان، ص ۳۷۲ .

۴۳ – همان، ص ۳۷۳ .

۴۴ – زندگانی سردار کابلی، ص ۲۱۸ .

نویسنده : علی کرجی

آثار:

  1. کشکول
پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:02

ایلاقی قمی، ابو محمد جعفر بن احمد

نام های دیگر: ابن الرازی

 موطن: ری

نام پدر : احمد تاریخ وفات: ۳۰۰قمری

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۳

طلیعه

نوشتن درباره شخصی که هیچ شرح حال جامعی از او در دست نیست، برای فرد کم بضاعتی چون نگارنده بسیار دشوار است؛ ولی به حکم «به راه بادیه رفتن به از نشستن خاموش»(۱) قلم به دست گرفته، آنچه را که در کتب رجال پرکنده بود، به قدر وسع» یک جا جمع کرده ام: «برگ سبزی است تحفه درویش».

نام

تمام منابع اتفاق دارند که او «ابومحمد جعفر ایلاقی قمی»،(۲) معروف به «ابن الرازی» می باشد و قمی الاصل، اما سکن ری بوده است و در قرن چهارم هجری می زیسته است.

صفحه ۶۶

نام پدر

در نام پدر ابن الرازی اختلاف است؛ بعضی او را فرزند احمد و بعضی فرزند علی دانسته اند. منشأ اختلاف یا «عدم دقت در آثار او» و یا «تحریفی از سوی نسّاخ است.

ابن طاووس (۳)، ابن فهد حلّی (۴)، مرحوم مجلسی (۵)، خوانساری (۶)، شهید ثانی (۷)، آقابزرگ طهرانی (۸) و شیخ عباس قمی (۹)، او را فرزند احمد دانسته اند. در مقابل این نظریه، افرادی چون: شیخ صدوق (۱۰)، شیخ طوسی (۱۱)، ابن داود(۱۲) و استرآبادی (۱۳) او را فرزند علی می دانند.

سید محسن امین می گوید:

پدرش احمد بن علی باشد یا علی بن احمد، آنچه مسلم است یکی از عبارت ها پس و پیش شده و خدا می داند که کدام درست است. در یک مورد او را فرزند محمد بن علی خوانده اند که احتمالاً تحریف از نسّاخ است (۱۴)(احمد را تبدیل به محمد کرده اند).

شعرانی می گوید:

مصنف این کتاب(جامع الاحادیث) ثقةالاسلام ابومحمد جعفر بن احمد بن علی القمی الایلاقی نزیل الری می باشد. در بعضی نسخه ها «ابن علی بن احمد» ذکر شده؛ امّا «ابن احمد بن علی» صحیح است.(۱۵)

قول صحیح

از دو قول مذکور، قول اول صحیح به نظر می رسد؛ زیرا خود ابومحمد پس از حدیث چهارم کتاب مسلسلات، خود را فرزند احمد بن علی

صفحه ۶۷

معرفی کرده و فرموده است: «قال ابومحمد جعفر بن احمد بن علی الرازی، مصنف هذاالکتاب: قلنا للحسن بن…»(۱۶)

این را هم بیفزاییم که پدر ابومحمد (احمد بن علی) جعفر قمی خود از علما و یکی از مشایخ فرزندش، ابن رازی، بوده است.(۱۷)

از نگاه بزرگان

معمولاً برای تشخیص صحت و سقم احادیث به دو نکته توجه می شود:

الف) متن حدیث: یعنی کلمات حدیث، از لحاظ وضع و لغت و نیز محتوای آن، که مغایر با قرآن نباشد، بررسی می شود. علم «درایه» عهده دار این امر است.

ب) سلسله سند حدیث: به این معنی که چه کسانی ناقل حدیث بوده اند؟ و آیا تک تک راویان حدیث، معتمد و موثق بوده اند؟ علم رجال متکفل این امر است. بنابراین، عالم رجالی با تفحص در زندگی و آثار تک تک راویان آن ها را از حیث موثق بودن بررسی و معلوم می کند که حدیثی ضعیف است یا حسن و…

با این مقدمه، کنون ببینیم نظر علمای رجال درباره ابن الرازی چیست؟

در وثاقت ابومحمد جعفر قمی علما اتفاق نظر ندارند؛ لیکن افراد دقیقی چون سید بن طاووس، از کتب او نقل کرده اند که این، نشانه وثاقت او است. نکته گفتنی این که، افرادی که او را ثقه ندانسته اند، وی را تضعیف نکرده اند. کنون نظر هر دو دسته را می آوریم.

الف) کسانی که او را توثیق نکرده اند:

صفحه ۶۸

بیشتر علما در ذکر ابوجعفر قمی، به قول شیخ طوسی استناد کرده اند. وی گفته است: «جعفر بن علی بن احمد قمی المعروف بابن الرازی یکنی ابامحمد صاحب تصنیفات».(۱۸)

ملاحظه می شود که این جمله هیچ اشاره ای به ثقه بودن ابن رازی ندارد، مگر این که بپذیریم شیخ فقط افراد موثق را آورده است.

از کسانی که در ذکر ابن الرازی نگاهی به رجال شیخ طوسی داشته، «ابو علی حائری» است. وی در منتهی المقال می گوید:

دو نسخه از رجال شیخ طوسی در نزد من است. در باب «فیمن لم یرو عنهم»(کسانی که از ائمه روایت نکرده اند)، نام جعفر بن محمد بن علی معروف به «ابن الرازی» دارای کنیه ابامحمد صاحب تصانیف است؛ ولی مطلبی که او را توثیق کند، نیست (و لیس فیه التوثیق).(۱۹)

در این میان نقل مطلب تکملة الرجال خالی از لطف نیست. عبدالنبی کافلی می گوید:

ایشان (ابن الرازی)، همچنان که از کتاب معانی الاخبار برمی آید، یکی از مشایخ صدوق است. ابن داود از وصف صدوق اخذ توثیق کرده است(جمله صدوق این است: ابومحمد جعفر بن علی بن احمد الفقیه القمی الایلاقی – رضی الله عنه -)؛ امّا احتمال دارد صدوق جدّ او(احمد) را وصف کرده و طلب رضا از خداوند برای جدّش بوده باشد، الّا این که ظاهر کلام به جعفر رجوع بکند؛ چون استاد صدوق، خود جعفر است و نه جدّ وی. و از طرفی تعظیم اساتید اولی است و تعرض به بزرگداشت اواسط سند کم است. سخن آخر

صفحه ۶۹

این که «وصف» و «ترضّی» [فقیه، رضی الله عنه ] غایت حسن است و شاید در نسخه ای که نزد ابن داود بوده، کلمه «فقیه» به «ثقه» تبدیل شده است.(۲۰)

رجالی معاصر، مرحوم شوشتری، بعضی از اقوال را می گوید و سپس تعریض می زند به آنانی که گفته اند در رجال شیخ طوسی نام ابومحمد جعفر را پیدا نکرده ایم:

آن چگونه ممکن است، در حالی که در رجال شیخ در باب کسانی که از ائمه روایت نکرده اند، این سلسله سند موجود است: فی الحسن بن الحسن بن محمد بن موسی بن بابویه – ابن اخت علی بن بابویه – روی عنه جعفر بن علی بن احمد القمی…[و پس از نقل سخن وحید بهبهانی(که ابن الرازی را براساس وصف صدوق ثقه می داند) می گوید:] مورد روایات و ترضی متعین نشد و این که او فقیه باشد، اعم از وثاقت است.»(۲۱)(ممکن است کسی فقیه باشد، ولی موثق نباشد).

ب) کسانی که او را توثیق کرده اند:

ابی داود نوشته است: «جعفر بن علی بن احمد القمی معروف به ابن الرازی لم (جخ)(۲۲) ابومحمد ثقة، مصنف».(۲۳) قهپایی نیز همین را در مجمع الرجال نقل کرده است.(۲۴)

ابن طاووس می گوید: «این جعفر بن احمد عظیم الشأن از مشهورین است»(۲۵) و در فلاح المسائل او را «فقیه سعید»، وصف می کند.(۲۶)

شیخ صدوق در کتاب های مختلف خود از او روایت نقل کرده و در همه آنها او را فقیه توصیف و از خداوند برای او طلب رضایت می کند. (۲۷)

صفحه ۷۰

خویی(قدس سره) نیز به همین مطلب اشاره دارد.(۲۸)

علامه مجلسی می گوید:

مؤلف این ۴ کتاب (عروس، مسلسلات، المانعة و الغایات) در کتب رجال غیرمذکور است؛ ولکن او از قدما است. نزدیک به عصر شیخ مفید یا هم عصر او… سید بن طاووس از کتاب های او در اقبال و غیر آن نقل روایت کرده است و این عمل، مؤید توثیق ابن الرازی است.(۲۹)

ابن فهد حلی (۳۰) و شهید ثانی (۳۱) در کتب خود از کتاب های او نقل روایت کرده اند، که خود دلیل اعتماد آنها به ابن الرازی است.

محدث نوری می گوید:

این شیخ در کتب رجالی که به ما رسیده غیر مذکور است، مگر در رجال ابی داود. با این که از مؤلفین معروف و بزرگان حدیث است و تألیفات او بین علما دست به دست می گردد… از همه آنچه که ذکر کردیم، معلوم می شود که او از علمای معروفی است که احتیاج به تزکیه و توثیق ندارند و ایشان داخل در جمعی هستند که شهید ثانی در شرح الدرایه گفته است: مشایخ مشهور ما از زمان کلینی تکنون هیچ کدام به خاطر ثقه بودنشان در هر زمان و تقوای فوق العاده شان نیاز به تنصیص تزکیه ندارند.(۳۲)

سید محسن امین، بعد از نقل اقوال مختلف، می گوید:

از آنچه گذشت، دانسته می شود که شایسته نیست در وثاقت و جلالت او تأمل کنیم و اگر صدوق او را به فقیه توصیف نمی کرد نیز کافی بود(همین که صدوق از او حدیث کرده، دلیل بر توثیق او است)

صفحه ۷۱

و وصف صدوق دال بر فقیه بودن او است.(۳۳)

و شیخ عباس قمی می گوید:

ابومحمد نزیل الری شیخنا الاجل الاقدم المؤید المسدد الفقیه النبیه المحدث المتتّبع صاحب التصانیف الکثیره… تعجب دارد این سستی علمای رجال که این شیخ بزرگ جلیل القدر را با این همه کتاب ذکر نکرده اند و هیچ گونه اشاره ای به زندگی و آثارش نداشته اند!(۳۴)

و در سفینةالبحار می گوید:

«او از بزرگان حدیث و مؤلفین معروف است و تألیفات او در بین علما دست به دست می گردد».(۳۵)

وحید بهبهانی می گوید:

ظاهراً او از مشایخ صدوق است و طبق آنچه که گفته شده، شیخ الاجازه وی است و در آن (شیخ الاجازه بودن) اشعار به وثاقت است و صدوق از او بسیار روایت کرده و او را به عنوان فقیه ستوده است و این مطلب هم اشاره به وثاقت او دارد.(۳۶)

شیخ آقابزرگ در طبقات اعلام شیعه برای او دو عنوان قرار داده است و در عنوان جعفر بن علی بن… او را ثقه معرفی می کند.(۳۷)

ابومحمد جعفر قمی همچنین یکی از مشایخ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) است. محمدبن جعفر الدقاق می گوید:

حدثنی الشیخان الفقیهان، ابوالحسن محمدبن احمد بن علی بن الحسن بن شاذان و ابومحمد جعفر بن احمد بن علی القمی رحمةالله علیه.(۳۸)

صفحه ۷۲

در نقدالرجال آمده است:

جعفر بن علی بن احمد القمی معروف به ابن الرازی لم(جخ) ثقة، مصنف، رجال ابن داود و لم اجده فی الرجال و غیره.(۳۹)

به همین سیاق در منهج المقال نیز آمده است.(۴۰)

پاسخ به یک سؤال

برخی از علما درباره این شخصیت گفته اند: «لم اجده فی الرجال؛ نام ابوجعفر را در کتُب رجال ندیدم». ممکن است پرسیده شود که چرا مطلبی درباره وی نیافته اند، در حالی که نام وی را ابو داود از رجال شیخ طوسی نقل کرده بود و مرحوم شوشتری هم سلسله سندی را ذکر کرد(در صفحات قبل گذشت)؟!

شاید عدم اطلاع آنان، به دلیل تعدد نسخه ها و تحریف نسّاخ بوده است. لذا می بینیم که بعضی از علما از وجود مطلبی در کتابی اظهار بی اطلاعی می کنند.

عمررضا کحّالة، عالم سنّی در کتاب خود ابن الرازی را فقیه و محدث معرفی می کند.(۴۱)

طبقه او در حدیث

همچنان که قبلاً ذکر شد، او از علمای قرن چهارم است و در طبقه مفید و ابن الخضائری و امثال آن دو و بلکه در طبقه صدوق است.(۴۲)

آقابزرگ می گوید: «او معاصر صدوق است و از همدیگر روایت کرده اند».(۴۳) این که از یکدیگر روایت نقل کرده اند، هیچ منافاتی ندارد؛ زیرا مثل این قضیه بسیار واقع شده است؛(۴۴) چرا که همیشه بین دو راوی

صفحه ۷۳

رابطه شاگردی و استادی محض برقرار نبوده است؛ بلکه گاهی دو استاد هم سطح در یک مجلس برای همدیگر روایت نقل می کردند و اجازه نقل روایت هم به یکدیگر می دادند. علامه مجلسی با اشاره به این نکته می گوید:

او از قدما است، نزدیک به عصر مفید یا هم عصر او. از صفوانی که به واسطه ای راوی کلینی است، نقل کرده است و همچنین از صدوق روایت کرده است.(۴۵)

کثر مشایخ وی از علمای قرن چهارم هستند؛ علمایی چون: ابی محمد هارون بن موسی(متوفای ۳۸۵)، سهل بن احمد دیباجی(متوفای ۳۷۰) و ابی المفضل محمد بن عبدالله شیبانی(متوفای ۳۸۷).(۴۶) از کتاب هایش معلوم می شود که او روایتی از صاحب اسماعیل بن عبّاد طالقانی(وزیر) دارد که شاید مربوط به زمانی باشد که صاحب بن عبّاد در ری بوده است.(۴۷)

اساتید

همان طور که گذشت، بین راویان همیشه رابطه استادی و شاگردی مستقیم برقرار نبوده است؛ ولی از آنجا که معمولاً مشایخ به اساتید هم نامیده شده اند، ما هم این عنوان را انتخاب کرده ایم. با توجه به کتب ابومحمد جعفر قمی، اساتید وی بیش از ۶۰ نفر هستند که به نام چند تن از آنها اشاره می کنیم:

۱- احمد بن ابراهیم بن ایوب؛ ۲- احمد بن اسماعیل؛ ۳- احمد بن الحسن بن احمد بن عقیل؛ ۴- احمد بن علی(والد مؤلف)؛ ۵- احمد بن علی بن محمد النجار ابوالحسن؛

صفحه ۷۴

۶- صاحب اسماعیل بن عبّاد بن عبّاس(وزیر)؛ ۷- حسن بن حمزة العلوی الشریف ابومحمد؛ ۸- المعافی زکریا القاضی ابوالفرج؛ ۹- هارون بن موسی التلعکبری؛ ۱۰- محمد بن محمد الحافظ؛ ۱۱- ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی(شیخ صدوق).

شاگردان

از کسانی که از او روایت کرده اند، تعداد محدودی را می شناسیم که عبارتند از:

۱- مرحوم شیخ صدوق که در کتب خود از او نقل کرده است؛

۲- عبیدالله بن موسی بن احمد العلوی السید ابوالفتح؛

۳- محمد بن علی بن محمد بن جعفر الدقاق که تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) را از او روایت کرده است؛

۴- محمد بن علی بن محمدالفوی (از استادان مفید ثانی).

تألیفات

سید بن طاووس از الفهرست کراجکی نقل کرده که شیخ ابومحمد جعفر قمی ۲۲۰ کتاب داشته است،(۴۸) ولی متأسفانه از آن همه کتاب جز ۶ کتاب چیزی به دست ما نرسیده است و این، مطلب شگفت آوری نیست؛ چرا که کشور ما حوادث بسیار ناگواری به خود دیده و بسیاری از دستاوردهای علمی و فرهنگی و… نابود شده است؛ از جمله در حمله مغول بیشتر گنجینه های علمی این کشور در آتش سوختند و کتابخانه های عظیم در زیر تل خکستر مدفون شدند و…

کتاب های ایلاقی قمی دو دسته اند: اول) آنچه که از گزند حوادث مصون

صفحه ۷۵

مانده و به دست ما رسیده و چاپ شده است؛ دوم) کتاب هایی که نویسندگان از آنها نقل کرده اند و به عبارتی از منابع به شمار می روند؛ ولی از بین رفته و موجود نیستند.

آثار به جا مانده و چاپ شده عبارت است از: ۱- جامع الاحادیث؛ ۲- العروس؛ ۳- الغایات؛ ۴- المسلسلات؛ ۵- الانوادر الاثر فی علی(ع) خیر البشر؛ ۶- الاعمال المانعة من دخول الجنة.

آثار منسوب به او عبارتند از:

۱- الامام و المأموم(ادب الامام و المأموم)؛ ۲- دفن المیت؛ ۳- المنبی ء عن زهد النبی(ص)؛ ۴- فضائل جعفر بن ابیطالب؛ ۵- فضل الجمعه.

الف) آثار منسوب به او

۱- ادب الامام و المأموم: سید بن طاووس در فلاح السائل روایت «تکبیر سه گانه بعد از نماز» را از این کتاب نقل کرده است: «روی ذلک الشیخ الفقیه السعید ابومحمد جعفر… فی کتاب ادب الامام و المأموم».(۴۹)

شهید ثانی در روض الجنان حدیث فضیلت نماز جماعت(فضل صلوة الجماعة) را از این کتاب نقل کرده است.(۵۰)

خوانساری گفته است: و از جمله مصنّفات او کتاب ادب الامام و المأموم است و آن کتابی است که در روض الجنان حدیث فضل نماز جماعت از آن نقل شده و همچنین در فلاح السّائل تکبیر سه گانه.(۵۱)

اعیان الشیعه هم جملاتی شبیه خوانساری دارد.(۵۲) نیز شیخ عباس قمی (۵۳) و عمررضا کحّالة(۵۴) به این کتاب اشاره داشته اند.

۲- دفن المیت: خود ابن الرازی در الغایات بدان اشاره کرده است.(۵۵)

صفحه ۷۶

مؤلف بعد از حدیث احسن الصور التی یدخلن قبر المؤمن، می گوید: «و قد اخرجت اخبارا فی هذا المعنی فی کتاب دفن المیّت».(۵۶)

از دیگر کسانی که از این کتاب نام برده اند، شیخ آقابزرگ در الذریعه و خوانساری در روضات الجنات و عالم بزرگ شیعه، محسن الامین در اعیان الشیعه می باشند.

۳- المنبی ء عن زهد النبی(ص): از معروف ترین کتب منسوب وی است. شیخ آقا بزرگ می گوید: «اقول و یعرف کتابه بکتاب المنبی ء عن زهد النبی»(۵۷)

سید محسن امین می گوید: «ورّام در مجموعه اش و احمد بن فهد حلّی در تحصین و عدةالداعی از آن نقل کرده اند».(۵۸) و همچنین آقابزرگ تهرانی آن را عنوانی قرار داده است: «المنبی ء عن زهد النبی»… . و همچنین جدّ مادری سید، ورّام بن ابی فراس در تنبیه الخواطر و نزهة النواظر از آن نقل کرده است.(۵۹)

سید بن طاووس می گوید: «در این کتاب درباره خوف از خداوند متعال حدّ بلاغ گفته شده است» و سپس ۳ حدیث در الدروع الواقیه از این کتاب نقل می کند.(۶۰) وی در فلاح السائل هم از این کتاب، حدیثی نقل کرده که برای تبرّکاً آن را می آوریم:(۶۱)

… من کتاب زهد النبی قال: کان النبی اذا قام الی الصلوة تربّد وجهه خوفاً من الله تعالی و کان لصدره ازیز کازیز المرجل؛ وقتی پیامبر برای نماز برمی خاست، از خوف خدا چهره اش زرد می گشت و سینه اش چون دیگ جوشان می لرزید.

احمد بن فهد حلّی نیز در دو کتاب خود از زهدالنبی(ص) نقل روایت

صفحه ۷۷

کرده است؛ در عدّةالداعی روایتی درباره «عرضه کردن اعمال بندگان بر ملائکه قبل از عرضه بر خداوند».(۶۲) و در کتاب تحصین حدیثی تقریباً طولانی از پیامبر کرم(ص) نقل کرده است که چند جمله از آن را نقل می کنیم:

… فقال اسامه: یا رسول الله! ما ایسر ما یقطع به ذلک الطریق؟(طریق الحق)؛ اسامه پرسید: آسان ترین راهی که به طریق حق برسیم، کدام است؟ قال: السهر الدائم و الظمأ فی الهواجر و کفّ النّفس عن الشهوات و ترک اتباع الهوی و اجتناب ابناءالدنیا؛(۶۳) فرمود: شب زنده داری و تشنگی در گرمای سخت و خودداری از شهوات و پیروی نکردن از هوای نفس و دوری از اهل دنیا.

۴ – فقال جعفربن ابیطالب: این کتاب را رافعی در التدوین ضمن سرگذشت محمد بن موسی قزوینی ذکر کرده است:

حدّث عنه جعفر بن احمد بن علی القمی نزیل الری فیما جمعه من فضائل جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه…

رضی الدین قزوینی نیز در ضیافة الاخوان از تدوین نقل کرده است.(۶۴)

.۵ فضل الجمعه: مؤلف در اواخر کتاب عروس ذیل باب «الساعة التی یستجاب فیها الدعاء یوم الجمعه؛ ساعتی که در روز جمعه دعا در آن مستجاب می شود» به آن کتاب اشاره داشته، می گوید: «و قد ذکر هذه الاخبار فی فضل الجمعه؛ این روایات را در (کتاب) فضل جمعه گفته ام».(۶۵) از کسانی که به این کتاب اشاره داشته اند، سید محسن امین در اعیان الشیعه و شیخ عباس قمی در فوائد رضویه و آقا بزرگ تهرانی در

صفحه ۷۸

الذریعه را می توان نام برد.

ب) آثار چاپی

آثار چاپی ابن الرازی مجموعاً به ۶ کتاب می رسد که هر یک در بین کتاب های دیگر چون ستاره ای پرفروغ می درخشد. این کتاب ها، همان طور که خواهد آمد، از منابع بحارالانوار بوده و علما با دیدی تحسین آمیز از این کتب یاد کرده اند.

به نظر می رسد، این کتاب ها در پاسخ به درخواست فردی به رشته تحریر درآمده اند. شاهد بر این ادعا این که، در مقدمه هر ۶ کتاب این مضمون آمده است: «درخواست تو را اجابت کرده ام» و در کتاب مسلسلات به شخص مذکور اجازه نقل روایت داده است.

۱- جامع الاحادیث: در آن ۱۰۰۰ روایت از پیغمبر، به ترتیب حروف الفبا، جمع شده که مسند هستند؛ شبیه جامع الصغیر سیوطی.(۶۶) آقابزرگ هم در الذریعه همان جملات بالا را عنوان قرار داد؛ (۶۷) امّا به نظر می رسد که مؤلف محترم در آن نزدیک به ۶۰۰ روایت گردآوری کرده است و شاید علت این که علمای مذکور ۱۰۰۰ روایت را نسبت داده اند، گمان کرده اند که این کتاب تمام جعفریات را در بردارد. و الله اعلم بالصواب (۶۸)

با نگاهی به بحارالانوار می بینیم که کثر روایات این کتاب در بحارالانوار آمده؛ ولی اشاره به جامع الاحادیث نشده است. آنچه که مسلم است علامه مجلسی به نسخه ای از این کتاب دست یافته بوده و لکن مصنّف آن را نمی دانسته است. لذا وقتی احادیث را ذکر می کند، گاهی به الامامة و التبصرة من الحیره (که منسوب به علی بن حسین پدر شیخ صدوق است)

صفحه ۷۹

ارجاع می دهد و گاهی به اصلی از اصولِ قدما که معاصر علی بن حسین باشد. البته این که تمام این کتاب منتسب به علی بن حسین باشد، مورد تردید است؛ چرا که راویان کتاب به طبقه بعد از والد شیخ صدوق(علی بن حسین) تعلق دارند. علی بن حسین، والد شیخ صدوق متوفای ۳۲۹ ه’. است؛ در حالی که بعضی از راویان این کتاب افرادی مثل ابی المفضل محمد بن عبدالله شیبانی متوفای ۳۸۷ و ابی محمد هارون بن موسی التلعکبری متوفای ۳۸۵ هستند که روایت کردن علی بن حسین از این اشخاص کمی بعید و عجیب است؛ زیرا اینها در زمان حیات علی بن حسین کودکانی بیش نبوده اند؛ ولی به یقین علامه مجلسی به تعدد کتاب واقف بوده ولیکن در انتساب آن به مؤلف خاص تردید داشته است. آنچه که برای ما واضح است این که، اخباری که علامه مجلسی در بحارالانوار و محدث نوری در مستدرک به واسطه بحار تحت عنوان «امامة و تبصره» آورده اند، هفت روایت آن از کتاب امامة و تبصره علی بن حسین و(۶۹) بقیه روایات از جامع الاحادیث نبوی جعفر بن احمد رازی است.

روش تألیف کتاب

در ابتدای کتاب آمده است: «از من خواستی، هر آنچه را که در مجلس درس از من شنیدی، الفاظ پیغمبر را به ترتیب حروف معجم برای تو جمع آوری کنم؛ من هم اجابت کردم؛ قربة الی الله و الی رسول الله…». و سپس حدود ۶۰۰ روایت رإ؛ّّظ می آورد؛ به این ترتیب که اوّل هر باب سلسله سند اوّلین را ذکر کرده، سپس حدیث را نقل می کند و همه احادیث با سند به حضرت رسول(ص) می رسد.

صفحه ۸۰

از دیگر کتاب هایی که به این روش نوشته شده اند، دو کتاب را معرفی می کنیم:

الف) دعائم الاسلام، از مرحوم القاضی نعمان بن محمد بن منصور؛ قاضی مصر در دولت اسماعیلیه.

ب) النوادر، فضل الله راوندی.(۷۰)

۲- العروس: عروس در خصایص و آداب روز جمعه است. و علّت نامگذاری آن به عروس، این است که در ابتدای آن از امام صادق(ع) روایت کرده: «زمانی که روز قیامت می شود، روزها به شکل هایی که مردم آنها را می شناسند(که ایام هفته اند) مبعوث می شوند؛ روز جمعه مثل عروس زیبایی است…»(۷۱)

شیخ عباس می گوید:

العروس همان که مصنّف تصنیف کرده به چیزهایی که به جمعه اختصاص دارد و نامگذاری کرده… و آن کتاب کوچک شریفی است که من به خطّ خودم استنساخ کرده ام و قصدم آن است که تمام آن را در کتاب خودم صحائف النور فی عمل الایام و الاسابیع و الشهور در باب متعلق به هفته وارد کنم.(۷۲)

خوانساری در روضات الجنات و شیخ عباس در سفینة البحار و سید حسن صدر در تأسیس الشیعه از آن نام برده اند و کثر احادیث آن را مجلسی در بحار و محدث نوری در مستدرک نوشته اند.(۷۳)

مؤلف در ابتدای کتاب نوشته است:

سؤال کرده ای آیا روز جمعه عبادت مخصوص به خود در بین ایام هفته دارد؟ بدان! خدا بر آگاهیت بیفزاید… که خداوند روز جمعه را به

صفحه ۸۱

چند خصلت مخصوص گردانده و در میان ایام هفته به آن فضیلت داده است، و آن را مثل عروسی زینت داده که شوهرش رابه دنبال خود می کشاند، قرار داده است.

سپس علّت نامگذاری را با آوردن دو حدیث می گوید…(۷۴)

۳- الغایات: سیدمحسن امین می گوید:

… صاحب کتاب های زیادی مثل کتاب… و کتاب الغایات که عجیب است و در آن روایاتی را جمع کرده که نقطه نهایی امور مختلف را بیان می کنند و بر هر کدام عنوانی قرار داده که بر آن دلالت کند؛ مثل دوست داشتنی ترین اعمال، بزرگ ترین آیه، شرورترین افراد و…(۷۵)

کتاب الغایات، یعنی اموری که آنچه غایت چیزی است، به نحو افعل التفضیل از روایات؛ مثل احبّ الاعمال، افضل الاعمال، افضل الدعا، اعظم آیه فی کتاب الله، الفضل العباده، خیرالدعاء، اشدّالاشیاء و… تهرانی در الذریعه و خوانساری در روضات الجنات و شیخ عباس قمی در سفینة البحار و عمررضا کحّالة به این کتاب از ابن الرازی اشاره داشته اند و علامه مجلسی و محدث نوری از این کتاب نقل کرده اند.(۷۶)

۴- المسلسلات: سیدمحسن امین آن را از مصنفات ابن الرازی شمرده و سپس قسمتی از ابتدای روایت مسلسله فواطم را از بحارالانوار نقل کرده است.(۷۷) عمررضا کحاله نیز در معجم المؤلفین و شیخ آقابزرگ در الذریعه و شیخ عباس قمی در سفینةالبحار «المسلسلات» را از وی دانسته اند و همچنین شیخ عباس قمی در فوائدالرضویه گفته: «تبرّک می جوییم به ذکر حدیثی در فضل شیعه امیرالمؤمنین از کتاب مسلسلات او به توسط بحار…».

صفحه ۸۲

خوانساری درباره ویژگی این کتاب گفته است: «جمع کرده روایاتی را که در تمام سندش لفظ خاصی قرار گرفته تا برسد به معصوم».(۷۸)

معنای حدیث مسلسل

و هو ما تتابع فیه رجال الاسناد علی صفة او حالة فی الراوی من قول او فعل او غیرهما؛ مثلا ان یقول اخبرنا فلان و الله، قال اخبرنا فلان و الله … الی آخر سند، او یقول اخبرنا فلان و قد سُبّک اصابعه… الی آخر سند او یقول اخبرنا فلان و کان متکئا… الی آخر سند؛(۷۹) و آن پی در پی آمدن رجال سند در صفت یا حالتی است که راوی (همان حالت را) از قول و فعل استادش نقل می کند؛ مثلاً می گوید: خبر داد ما را فلانی والله… و او گفت خبر داد ما را فلانی والله. تا آخر سند؛ یا بگوید خبر داد فلانی ما را در حالی که دست او را می فشرد تا آخر سند.

گاهی تسلسل در راویان می باشد؛ مثلاً تمام سلسله سند، محمد نام دارند و لذا به محمدین معروف می شود و یا در سلسله سند همه فاطمه هستند، مثل حدیث فواطم که این خود، انسان را به جمع و حفظ روایات تشویق و ترغیب می کند.

در این کتاب ۴۰ روایت مسلسل آمده است. از کتاب هایی که به این سبک و سیاق نوشته شده است، می توان الجواهر المکللة فی الاحادیث المسلسلة از سخاوی را نام برد.(۸۰)

۵- نوادرالاثر فی علی(ع) خیرالبشر: در این کتاب، حدیث نبوی علیّ خیرُ البشر از بیش از ۷۰ طریق جمع آوری شده است.(۸۱) شیخ آقابزرگ آن را در الذریعه عنوان قرار داده است و در ابتدای کتاب می گوید: «… فاجبتک

صفحه ۸۳

الی ملتمسک لِأنک اهل لذلک».

۶- الاعمال المانعة من دخول الجنّة: سید محسن امین در اعیان الشیعه و شیخ عباس قمی در سفینةالبحار و فوائد الرضویه و عمررضا کحّالة در معجم المؤلفین و خوانساری در روضات الجنات آن را ذکر کرده اند. شیخ آقابزرگ گفته است:

المانعات من دخول الجنه(اعمالی که مانع وارد شدن انسان به بهشت می شود) در آن ذکر شده است و از این کتاب در بحار نقل شده با عنوان الاعمال المانعة و به شکر خدا کتاب موجود است و نوری در مستدرک الوسایل احادیث آن را نقل کرده است.(۸۲)

نکته آخر

این ۶ کتاب مجموعاً با عنوان «جامع الاحادیث» ۳ بار به چاپ رسیده است: چاپ سنگی با مقدمه عالم بزرگوار میرزا ابوالحسن شعرانی که آقای نیشابوری به آن اشاره دارد و دیگری به کوشش تهرانی که مجموعاً از این کتاب ها و صحیفه امام رضا و اصول اربعمأة… می باشد که در سال ۱۳۶۹ قمری به زیور طبع آراسته گردیده است. چاپ دیگر این مجموعه(۶ کتاب) در سال ۱۳۷۱ شمسی بوده است که به همت آستان قدس رضوی و با مقدمه تحقیقی و تصحیح آقای سید محمد حسینی نیشابوری با کیفیت عالی به چاپ رسیده است.

گزیده ای از روایات

در پایان به ذکر چند روایت از کتاب های ابومحمد جعفر قمی تبرّک می جوییم:

صفحه ۸۴

۱- جایگاه پیروان امیرمؤمنان(ع)

حدیث اول، حدیث فواطم است که دربردارنده فضل شیعه می باشد.

… عن ام کلثوم بنت علی(ع) عن فاطمة بنت رسول الله(ص) قالت: سمعت رسول الله(ص) یقول:

لما اُسری بی الی السماء دخلت الجنّة. فاذا انا بقصر من دُرّة بیضاء مجوّفة

و علیها باب مکلّل بالدّرّ و الیاقوت و علی الباب ستر. فرفعت رأسی. فاذا مکتوب علی الباب: لااله الاّ الله، محمّد رسول الله، علیّ ولیّ القوم؛ و اذا مکتوب علی السّتر: بخ بخ من مثل شیعة علیّ. فدخلته، فاذا انا بقصر من عقیق احمرّ مجوّف و علیه باب من فضّة مکلّل بالزّبرجد الأخضر و اذا علی الباب ستر. فرفعت رأسی و اذا مکتوب علی الباب: محمّد رسول الله، علیّ وصیّ المصطفی؛ و اذا علی الستر مکتوب: بشّر شیعة علیّ بطیب المولد. فدخلته. فاذا انا بقصر من زمرّد اخضر مجوّف لم أرَ أحسن منه و علیه باب من یاقوتة حمراء مکلّلة باللؤلؤ و علی الباب ستر. فرفعت رأسی فاذا مکتوب علی السّتر. شیعة علیّ هم الفائزون. فقلت: حبیبی جبرئیل! لمن هذا؟ فقال: یا محمّد! لابن عمّک و وصیّک علیّ بن ابیطالب. یحشر النّاس کلّهم یوم القیامة حفاة عراة الاّ شیعه علیّ(ع) و یُدعی النّاس بأسماء اُمّهاتهم ما خلا(۸۳) شیعة علیّ(ع) فانّهم یدعون بأسماء ابائهم. فقلت: حبیبی جبرئیل! کیف ذک؟ قال: لانّهم أحبّوا علیّا فطاب مولدهم.(۸۴)

… پیامبر(ص) فرمود: زمانی که معراج رفتم، داخل بهشت شدم. قصری دیدم از مروارید سفید میان تهی و بر آن دری بود که شکوفه هایی از دُرّ و یاقوت داشت و بر در پرده ای بود. سر بلند کردم، بر روی در نوشته شده بود: «معبودی نیست مگر خدای یگانه، محمّد فرستاده او است،

صفحه ۸۵

علی سرپرست قوم است.» و بر پرده نوشته شده بود: «آفرین، آفرین، به مثل شیعه علی». پس وارد آن شدم، قصری از عقیق سرخ دیدم که دری از نقره داشت که به شکوفه هایی از زبرجد سبز آراسته شده بود و بر در پرده ای بود. سرم را بلند کردم، بر در نوشته شده بود: «محمد فرستاده خدا است، علی وصیّ مصطفی است.» و بر پرده نوشته شده بود: «شیعه علی را به پکی تولّد (آمیخته نبودن نسل به واسطه زنا و شبهه) مژده و بشارت بده.» وارد آن شدم. پس قصری دیدم از زمرّد سبز که بهتر از آن را ندیده ام و دری داشت از یاقوت سرخ که مزین شده بود به شکوفه هایی از لؤلؤ، و بر در پرده ای بود. سرم را بلند کردم، بر پرده نوشته شده بود: «شیعه علی رستگارانند.» گفتم: حبیبم جبرئیل! این قصر برای کیست؟ گفت: یا محمد! برای پسر عمو و وصیّ تو علی بن ابیطالب. همه مردم در روز قیامت پابرهنه و عریان محشور می شوند، مگر شیعه علی، و مردم را به نام مادرشان صدا می زنند(برای تحقیر)، مگر شیعه علی که آنان را به نام پدرانشان می خوانند. گفتم: حبیبم جبرئیل! چرا آن گونه است؟ گفت: چون آنان علی را دوست دارند، پس پکی تولد دارند(پدرانشان مشخص است)

۲- بهترین مردمان

عن ابی عبدالله(ع) قال: اورع الناس من وقف عند الشبهة واعبد الناس من اقام الفرائض وازهد الناس من ترک المحارم (الحرام) و اشدّ الناس اجتهادا من ترک الذنب؛(۸۵)

… امام صادق(ع) فرمود: پرهیزکارترین مردم کسی است که موقع

صفحه ۸۶

شبهه توقف کند و عابدترین مردم، به جا آورنده واجبات است و زاهدترین مردم، ترک کننده حرام است و کوشاترین مردم کسی است که گناه را ترک کند.

۳- سزای همسایه آزار

قال رسول الله(ص): لایدخل الجنة من لا یأمن جاره بَوائقه؛(۸۶)

پیامبر(ص) فرمود: کسی که همسایگان از آزار و اذیتش ایمن نیستند، وارد بهشت نمی شود.

۴- نزدیک ترین حالت به کفر

عن ابی عبدالله(ع) قال: ان اقرب ما یکون احدکم الی الکفر اذا تحفظ علی اخیه زلله لیعیره به یوما؛(۸۷)

امام صادق(ع) فرمود: نزدیک ترین حالت شما به کفر، زمانی است که لغزش برادر(دینی) خود را حفظ می کنید تا یک روزی به او برگردانید(مثلاً سرزنش کنید که تو فلانی بوده ای).

۵- روز جمعه و تفقّه در دین

قال رسول الله(ص): اف لکم مسلم لایجعل فی کل جمعة یوما، یتفقه فیه امر الله و یسئل عن دینه؛(۸۸)

پیامبر(ص) فرمود: اف (کلمه اظهار تنفر) بر مسلمانی که در هر هفته روزی را برای تفقّه در دینش قرار ندهد!

صفحه ۸۷

۶- فضیلت حدیث اهل بیت(ع)

قال رسول الله(ص): اربعون حدیثا یستظهر بها الرجل فی حبنا اهل البیت خیر من اربعین الف دینار یتصدق به واعطاه الله بکل حدیث ثواب نبیّ و کان له بکل حرف نور یوم القیامة؛(۸۹)

پیامبر(ص) فرمود: چهل حدیث در حبّ ما اهل بیت که بدان از ما پشتیبانی شود، بهتر از ۴۰ هزار دینار صدقه است. خداوند به نقل هر حدیثی، ثواب کار پیامبری می دهد. و برای حافظ حدیث در روز قیامت به ازای هر حرفی، نوری خواهد بود.

۷- نیکی به والدین

قال رسول الله(ص): برّوا ابائکم یبرّکم ابنائکم؛(۹۰)

پیامبر(ص) فرمود: به پدرانتان(والدین خود) نیکویی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند.

۸- چگونه زیستن

قال رسول الله(ص): التودد الی الناس نصف العقل و الرفق نصف العیش و ما عال امرء اقتصد؛(۹۱)

پیامبر(ص) فرمود: دوستی با مردم، نصف عقل است و رفق و مدارا، نصف زندگی. و نادار نشد مردی که میانه روی کرد.

۹- همسایه و رفیق

قال رسول الله(ص): الجار ثم الدار و الرفیق ثم الطریق؛(۹۲)

پیامبر(ص) فرمود: اوّل همسایه، سپس خانه و اوّل رفیق، سپس

صفحه ۸۸

راه(انسان باید رفیقش را بشناسد تا بتواند با او مسافرت کند).

۱۰- اثر تلقین

قال رسول الله(ص): من تفاقر افتقر و من تمارض مرض؛(۹۳)

کسی که خود را به فقر بزند، فقیر خواهد شد و کسی که خود را به مریضی بزند، مریض می شود.

۱۱- خواب عقل

قال رسول الله(ص): نوم العاقل افضل من سهر الجاهل؛(۹۴)

پیامبر(ص) فرمود: خواب عاقل بهتر از شب زنده داری جاهل است.

۱۲- گل های محمّدی

قال رسول الله(ص): الولد ریحانة و ریحانتی الحسن و الحسین؛(۹۵)

پیامبر(ص) فرمود: فرزند، گل زندگی است و گل های من، حسن و حسین هستند.

۱۳- قدردانی از مردم

قال رسول الله(ع): لایشکر الله من لایشکر الناس؛(۹۶)

پیامبر(ص) فرمود: خداوند از شخصی که سپاس مردم را به جا نمی آورد، قدردانی نمی کند.

۱۴- فضیلت امیرمؤمنان(ع)

قال رسول الله(ص): علی خیر البشر من شک فقد کفر؛(۹۷)

پیامبر(ص) فرمود: علی بهترین بشر است؛ هر که شک کند، کافر

صفحه ۸۹

است.

کتابنامه

۱ – اعیان الشیعه: آقابزرگ طهرانی، تحقیق: حسن امین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۳ ق، ۱۹۸۳ م.

۲ – بحارالانوار: علامه محمدباقر مجلسی، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۰۳ ه’، ۱۹۸۳ م.

۳ – التحصین فی صفات العارفین: جمال الدین احمد بن محمد بن فهدالحلی، تحقیق و نشر: مدرسه امام المهدی، قم، به ضمیمه کتاب مثیر الاحزان، ابن نماحلی، چاپ دوم ۱۴۰۶ ق.

۴ – تکملةالرجال: عبدالنبی کاظمی، تحقیق: سیدمحمدصادق بحرالعلوم، مکتبةالامام الحکیم العامة، نجف.

۵ – التوحید: ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، تصیح: سید هاشم حسینی طهرانی، جامعه مدرسین، قم .

۶ – تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)؛ تحقیق و نشر: مدرسه امام المهدی، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ ق.

۷ – جامع الاحادیث: ابن الرازی، تحقیق: طهرانی، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، شعبان ۱۳۶۹ق.

۸ – جامع الاحادیث: ابن الرازی، تحقیق: سید محمد نیشابوری، آستانه قدس رضوی، ۱۳۷۱ ش.

۹ – دائرة المعارف بزرگ اسلامی: جمعی از نویسندگان، ناشر: مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۶۹ ش.

۱۰ – الدرایة: زین الدین العاملی (شهید ثانی)، مجمع علمی اسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۴ ق.

۱۱ – الدروع الواقیة: سید جعفربن طاووس، تحقیق: جواد بن محمد علی القیومی الاصفهانی، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۴ ق.

۱۲ – الرجال: علی بن داود حلّی، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۶۲ ش.

۱۳ – رجال شیخ الطوسی: شیخ الطائفة ابی جعفربن محمد بن الحسن الطوسی، تحقیق: جواد قیومی اصفهانی، جامعه مدرسین، قم، رمضان المبارک، ۱۴۱۵ ق.

۱۴ – روضات الجنات: میرزا محمد باقر موسوی خوانساری اصفهانی، تحقیق: اسدالله اسماعیلیان، چاپ اسماعیلیان، ۱۳۹۲ ق.

۱۵ – سفینة البحار: شیخ عباس قمی، دارالاسوة للطباعة و النشر (اسوه قم)، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

۱۶ – طبقات اعلام الشیعة، قرن الرابع: آقا بزرگ طهرانی، تحقیق: علی نقی منزوی، چاپ، اسماعیلیان، قم.

۱۷ – عدّة الداعی و نجاح الساعی: احمد بن فهد حلی، تصحیح: احمد الموحدی القمی، دار الکتاب الاسلامی، ۱۴۰۷ ق، ۱۹۸۷ م.

۱۸ – عیون اخبار الرضا: شیخ صدوق، منشورات الاعلمی، تهران، تحقیق: محمد مهدی السید حسن الخرسان، ۱۳۹۰ ق، ۱۹۷۰ م.

۱۹ – فلاح السائل: سید بن طاووس، تحقیق: غلامحسین مجیدی، چاپ .۱۳۷۷

۲۰ – فوائد الرضویه: شیخ عباس قمی، کتابخانه مرکزی، ناصر خسرو تهران.

۲۱ – قاموس الرجال: شیخ محمد تقی شوشتری، جامعه مدرسین، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق.

۲۲ – مجمع الرجال: عنایة الله القهپایی، تحقیق: سید ضیاءالدین اصفهانی، موسسه اسماعیلیان.

۲۳ – معجم الرجال الحدیث: ابوالقاسم خویی (رحمة الله)، منشورات مدینة العلم آیة الله العظمی خویی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ ق، ۱۹۸۳ م.

۲۴ – معجم المؤلفین: عمر رضا کحالة، مؤسسة الرسالة، چاپ ۱۴۱۴ ق، ۱۹۹۳ م.

۲۵ – منتهی المقال فی احوال الرجال: ابو علی حائری، محمد بن اسماعیل مازندرانی، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ ق، ۱۹۹۵ م.

۲۶ – منهج المقال (رجال استر آبادی): نسخه کپی شده از چاپ سنگی، کتابخانه دار الحدیث، قم.

۲۷ – نقد الرجال: سید مصطفی بن الحسین الحسینی التفرشی، آل البیت، شوّال .۱۴۱۸

۲۸ – معانی الاخبار: شیخ صدوق، تحقیق علی کبر غفاری، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، ۱۳۶۱ ش.

۲۹ – تعلیقة الوحید بهبهانی: حاشیه منهج المقال، کپی شده از چاپ سنگی، کتابخانه دارالحدیث، قم.

پی نوشت ها:

۱ – مصرعی از غزل سعدی با این مطلع: هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم .

۲ – ایلاقی : منسوب به «ایلاق» که ملکی است منطقه ی چاچ در ماوراءالنّهر رک: فرهنگ آنندراج .

۳ – الدروع الواقیه، فصل ۲۴، ص ۲۵۰ و ۲۴۸؛ فلاح السائل، فصل ۱۹، ص ۲۹۳ .

۴ – عدةالداعی، ص ۲۴۲؛ التحصین، ح ۳۹ .

۵ – بحارالانوار، ج ۱، ص ۳۷ .

۶ – روضات الجنات،ج ۲، ص ۱۷۲ .

۷ – جامع الاحادیث، ص ۹؛ اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .

۸ – طبقات اعلام الشیعه، قرن الرابع، ص ۶۸ .

۹ – فوائد الرضویه، ص ۵۹؛ سفینةالبحار، ج ۱، ص ۵۹۶ .

۱۰ – معانی الاخبار، ح ۳، ص ۶؛ توحید، باب ۴، ص ۸۸؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۱۲۶ .

۱۱ – رجال الشیخ طوسی، ص ۴۱۸ .

۱۲ – رجال ابن داود، ص ۸۶ .

۱۳ – منهج المقال، ص ۸۳ .

۱۴ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .

۱۵ – جامع الاحادیث، ص ۱۰ .

۱۶ – مسلسلات، حدیث ۴، ص ۲۴۲ .

۱۷ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .

۱۸ – رجال الطوسی، ص ۴۱۸ .

۱۹ – منتهی المقال فی احوال الرجال، ج ۲، ص ۲۵۵ .

۲۰ – تکملة الرجال، ج ۱، ص ۲۴۸ و ۲۴۹ .

۲۱ – قاموس الرجال، ج ۲، ص ۶۴۱، ش ۱۴۷۰ .

۲۲ – رک: رجال شیخ، باب «فیمن لم یروا عن الائمّة» .

۲۳ – رجال ابن داود، ص ۸۶ .

۲۴ – مجمع الرجال قهپایی، ج ۲، ص ۳۱ .

۲۵ – الدروع الواقیة، ص ۲۴۸ .

۲۶ – فلاح السائل، فصل ۱۹، ص ۲۹۳ .

۲۷ – معانی الاخبار، ح ۳، ص ۶؛ توحید، باب ۴، ص ۸۸ و باب ۶۵، ص ۴۱۷؛ عیون اخبار الرضا، ج ۱، باب ۱۲، ح ۱، ص ۱۲۶ .

۲۸ – معجم الرجال الحدیث، ج ۴، ص ۸۳، ش ۲۱۹۶ .

۲۹ – بحارالانوار، ج ۱، ص ۳۷ .

۳۰ – عدةالداعی، ص ۲۴۲؛ التحصین، ح ۳۹ .

۳۱ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .

۳۲ – همان .

۳۳ – همان .

۳۴ – فوائد الرضویه، ص ۵۹ .

۳۵ – سفینةالبحار، ج ۱، ص ۵۹۶ .

۳۶ – تعلیقه الوحید بهبهانی، ص ۸۳(حاشیه بر منهاج المقال) .

۳۷ – طبقات اعلام الشیعه، قرن الرابع، ص ۷۱ .

۳۸ – تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)، ص ۹ .

۳۹ – نقدالرجال، ج ۱، ص ۳۴۹ .

۴۰ – منهج المقال، ص ۸۳ .

۴۱ – معجم المؤلفین، ج ۱، ص ۴۸۶ .

۴۲ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .

۴۳ – طبقات اعلام الشیعه، قرن الرابع، ص ۶۹ .

۴۴ – جامع الاحادیث، شعرانی .

۴۵ – بحارالانوار، ج ۱، ص ۳۷ .

۴۶ – جامع الاحادیث، ص ۱۵ .

۴۷ – روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۷۲ .

۴۸ – الدروع الواقیه، ص ۲۴۸ .

۴۹ – فلاح السائل، فصل ۱۹، ص ۲۹۳ .

۵۰ – دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۳، ص ۵۳۰ .

۵۱ – روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۷۲ .

۵۲ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .

۵۳ – فوائد الرضویه، ص ۶۰ .

۵۴ – معجم المؤلفین، ج ۱، ص ۴۸۶ .

۵۵ – دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۳، ص ۵۳۰ .

۵۶ – جامع الاحادیث؛ کتاب الغایات، ص ۲۳۰ .

۵۷ – طبقات اعلام الشیعه، قرن الرابع، ص ۶۹ .

۵۸ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .

۵۹ – جامع الاحادیث .

۶۰ – الدروع الواقیه، فصل ۲۴، ص ۲۴۸ – ۲۵۳ .

۶۱ – فلاح السائل، باب ۱۹، ص ۲۸۹ .

۶۲ – عدةالداعی، ص ۲۴۲ .

۶۳ – التحصین، ح ۳۹، ص ۲۰ .

۶۴ – جامع الاحادیث، ص ۱۸ .

۶۵ – همان؛ کتاب عروس، ص ۱۶۶ .

۶۶ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .

۶۷ – جامع الاحادیث، ص ۳۴ .

۶۸ – همان، ص ۳۵ .

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:01

صفّار، محمد بن حسن

نام های دیگر: ممولة

نام پدر : حسن

تاریخ وفات: ۲۹۰ قمری

منبع: ستارگان حرم شماره ۲

از روزی که اسلام به دیار قم پا گذاشت، مردمش مذهبی جز تشیّع را نپذیرفتند. چنان که گویی در طول تاریخ لفظ « قمّی» با « شیعه» همواره قرین بوده است.(۱) از دیگر سوی، سرزمین قم طی عصرهای متمادی راویان فراوانی را در خود جای داد. آنان سخنان گهربار ائمه نور را با تلاشی طاقت فرسا برای آیندگان به یادگار گذاشتند. از این روی مطالعه زندگی راویان نور، گوشه هایی از زندگی پر تلاش آنها را آشکار می سازد. علاوه بر این، حفظ یاد و آثار این بزرگان، پاسداری از پیوند دهندگان بین عصر پیامبر (ص)و ائمه (ع) با نسلهای پس از ایشان است.(۲)

محمد بن الحسن بن فَرَوخ صفّار، یکی از راویان نور است که خدمات شایسته ای به عالم تشیّع تقدیم داشت. به پاس خدمات فراوان وی، پژوهشی فشرده پیرامون زندگی اش به محضر خوانندگان ماهنامه کوثر ارائه می شود.

ولادت:

در کتاب « معجم رجال الحدیث» به نقل از « رجال شیخ طوسی» ، محمد بن حسن صفار از اصحاب امام حسن عسکری (ع)به شمار آمده است(۳) و از آنجا که حضرت در سال ۲۶۰ه.ق. به شهادت رسیده اند(۴) و از طرفی صفّار سؤالاتی به صورت نوشته از امام حسن عسکری (ع)جویا شده است،(۵) این کار به طور معمول مستلزم رشد سنّی قابل توجّهی ( در حدود ۲۰یا ۳۰سال) است، می توان حدس زد که محمد در حدود سال ۲۲۰اوایل قرن سوّم، پا به جهان گذاشته است.

عصر صفّار:

در قرن سوّم که صفّار می زیست آسمان امامت منور به وجود چهار امام همام بود. طبق آنچه مبنای تولّد محمد قرار گرفت، او زمان امام هادی (ع)امام حسن عسکری (ع)و امام زمان ( عج) را درک کرده است.

در مورد ملاقات حضوری او با یکی از این سه امام (ع)مدرکی به دست نیامد، اما با توجّه به بعضی از قرائن می توان گفت چنین ملاقاتی صورت نگرفته است. چون اوّلا: با اینکه صفّار روایات فراوانی را نقل می کند امّا هیچ یک از روایاتش در کتب حدیثی بدون واسطه از

صفحه ۱۱

امام (ع)نقل نشده است مگر آنچه را که امام حسن عسکری (ع)در جواب نامه های او نگاشته اند.

ثانیا؛ از آنجا که امام حسن عسکری (ع)در بازداشتگاه و تحت نظر بود و ارتباط شیعیان با ایشان به راحتی صورت نمی پذیرفت، این موضوع که صفّار امام (ع)را ملاقات نکرده است، تقویت می شود.

در پاسخ به این سؤال که: ملاقات او با امام حسن عسکری (ع)ثابت نشده است، پس چگونه او را از اصحاب آن حضرت می شمارند؟ باید گفت: این، به دلیل سؤالات فراوانی است که او از محضر امام (ع)از طریق نامه پرسیده است و در واقع مصاحبت و معاشرتی مکاتبه ای بین او و حضرت برقرار بوده است.

محمد بن الحسن در زمان حکومت بنی عباس و خلافت متوکل منتصر، مستعین، معتز، معتمد و مکتفی(۶) عباسی می زیست. جالب آنکه در زمان صفّار، صفّاریان در برخی از مناطق اسلامی دارای قدرت و حکومت بودند(۷) والی اوقاف و صدقات قم در آن زمان احمد بن عبیدالله بن خاقان، از دشمنان اهل بیت(ع)، بود. (۸) سی سال از عصر غیبت صغرای امام زمان ( عج) را که همزمان با نیابت عثمان بن سعید عمروی بود، درک کرد (۹)و با راویانی از قم مانند محمد بن اورمة القمّی،

صفحه ۱۲

احمد بن محمد بن عیسی قمّی و بسیاری دیگر، معاصر بود.(۱۰)

ویژگیهای فردی

نامش محمد و پدرش حسن بود. بسیاری نام نیای پدری او را فَروخ دانسته اند. لقب اصلی محمد « صفّار» است.(۱۱) امّا به لقب « ممولة» نیز معروف بوده است.(۱۲)

بعضی از عبارات موجب این پندار می شود « سؤالاتی» که صفّار به امام زمانِ خویش،امام یازدهم (ع)نوشته لقب « مموله» گرفته اند هر چند برخی آشکارا به این پندار معتقدند.(۱۳) امّا رجالی شناس بزرگ « کشی» در شرح زندگی یکی از راویان، به نام ابی بکر حضرمی، آنجا که به مناسبت از محمد بن الحسن صفّار سخن می گوید، به وضوح بیانگر این مطلب است که، خود محمد، معروف به این لقب بود(۱۴) نه « مجموعه سؤالات» او. احتمال دارد این نام ابتدا فقط لقبش بوده و سپس مجموعه سؤالات او نیز این نام را به خودگرفته اند و یا بالعکس. چنانکه برخی از اسناد بحارالانوار نشان می دهد احتمال دارد لقب « ابن معافا» نیز یکی از القاب او باشد.(۱۵)

صفحه ۱۳

کنیه محمد را « ابوجعفر الاعرج» گفته اند.(۱۶)

این پسوند نشان می دهد محمد از ناحیه پا دچار کجی بوده است.

با توجه به اینکه لقب او صفّار، رویگرد، بود(۱۷) می توان ادعا کرد که وی به رویگری اشتغال داشته است و یا لااقلّ «رویگرزاده» بوده است.

او هم پیمان و « مولای» عیسی بن ( موسی بن) طلحة الاشعری می باشد(۱۸) و با توجّه به اینکه کلمه مولا در علم رجال به معنای « شخص عجم و غیر عربی که خود یا یکی از پدرانش بنده و غلام یک شخص عرب بوده و سپس آزاد شده است» به کار می رود(۱۹)، محمد خود یا یکی از پدارنش از غلامان عیسی بن موسی اشعری بوده اند. امّا از آنجا که او را از چهره های برجسته و از بزرگان قم معرفی کرده اند، این احتمال در مورد شخص او بعید به نظر می رسد.

وی از اصحاب امام حسن عسکری (ع)بود(۲۰) و سؤالاتی را خدمت امام حسن عسکری (ع)نگاشته است.(۲۱) تا آنجا که نگارنده موفّق شده در بررسی های خود در کتاب وسائل الشیعه و کتب اربعه ۳۴مکاتبه او رابیابد. اگر هر نامه صفّار محتوی یک سؤال باشد، در

صفحه ۱۴

نتیجه حداقل ۳۴بار از امام پاسخ دریافت کرده است.

شیخ صدوق در چند موضع از کتاب پر ارج خود « مَنْ لایَحْضُرُهُ الفقیه» تصریح می کند که: پاسخهای امام(ع) در جواب صفّار که به خطّ خود حضرت (ع)است نزد او موجود است.(۲۲) موضوع این نامه ها دین، خیار حیوان ( حقّ به هم زدن معامله در جایی که کالا حیوان باشد) ، اجاره، وقف، وصیّت، عدّه زن، حنث قسم ( عمل نکردن به سوگند) ، ارث، ضمانتِ امانت، غسل میّت، مسّ میّت و روزه قضاء میّت.

صفّار از دیدگاه بزرگان علم

ابوالعباس نجاشی، درباره وی کلماتی را به کار برده است که دلالت بر عظمت و منزلت رفیع صفّار دارند. نجاشی از وی به عنوان چهره شناخته شده شیعیان قم، مورد اطمینان، بلند مرتبه، صاحب برتری، و دارای خطای کم در نقل روایت، یاد می کند.(۲۳)

علامه مجلسی نیز در آغاز بحارالانوار از او به عنوان، استاد مورد اطمینان و عظیم الشأن، یاد می کند.(۲۴)

برخی دیگر از نویسندگان، روشنفکری و فضلش را مشهورتر از آن

صفحه ۱۵

دانسته اند که احتیاجی به بحث پیرامون شخصیّت او ببینند.(۲۵)

مقام علمی

علمای علم رجال او را فقیهی جامع، محدّثی موثّق و مورد اعتماد دانسته اند. او روایات فراوانی را برای آیندگان بعد از خود در کتابهای شریف حدیث به یادگار گذاشت بگونه ای که فقط به عنوان « محمد بن الحسن الصفّار» در سند ۵۷۲روایت واقع شده است(۲۶). و این احتمالا غیر از ۱۸۸۱حدیثی است که در کتاب معروف خود بصائر الدرجات به جای گذاشته است(۲۷). بنابراین مجموعا ۲۴۵۳حدیث از وی به یادگار مانده است.

این راوی نامور در فن حدیث صاحب نظر بود به عنوان نمونه در روایت معروف « من جدّه قبرا او مثل مثالا فخرج عن الاسلام» « هر کس قبری را تجدید کند یا تمثالی را( نقاشی یا مجسمه ای را) به وجود آورد در نتیجه ( این عمل)از اسلام خارج شده است» که از امیرالمؤمنین (ع)نقل شده است. در بین علما درباره اینکه آیا روایت مذکور مشتمل بر

کلمه « جدد» است؟ یا « حدد» ؟ یا « جدث» ؟ و یا « خدد» ؟ و در هر صورت معنای آن چیست؟ اختلاف نظر وجود دارد.

در همین رابطه یکی از شاگردان صفّار بعد از نقل اینکه فقها در این مورد اختلاف نظر دارند، می گوید: محمد بن الحسن الصفّار

صفحه ۱۶

می فرمود: عبارت صحیح « جدد» یا جیم می باشد نه غیر آن(۲۸).

علاوه بر این وی فقیهی صاحب نظر بود چنانکه در لابلای کتب حدیث گاهی نظرات فقهی او به چشم می خورد، مثلا شیخ صدوق می فرماید: یکی از فقها نظرش این است که دعا کردن به زبان فارسی در قنوت نماز جایز نیست امّا محمد بن الحسن الصفّار می فرمود: جایز است و فتوای من نیز همین است(۲۹).

صفّار انسانی پر تلاش بود و در زمان خلفای عبّاسی با تمام فشاری که علیه اهل بیت(ع)، دعا، زیارت، اخلاقیات و اعتقادات است.

این کتب عبارتند از:

۱ – الصّلاة ۲ – الوضوء ۳ – الجنائز( احکام اموات) ۴ – الصّیام ۵ – الحج ۶ – النکاح ۷ – الطّلاق ۸ – العتق( آزاد سازی برده و کنیز) ۹ – التّدبیر( نوعی از آزاد کردن غلام و کنیز)۱۰ – المکاتبه( نوعی دیگر از آزاد سازی برده و کنیز) ۱۱- التّجارات ۱۲ – المکاسب ( خرید و فروش) ۱۳ – الصّید و الذّبائح ۱۴ – الحدود ( پاره ای از مجازاتهای اسلامی)

صفحه ۱۷

۱۵ – الدّیات( خونبها) ۱۶ – الفرائض( ارث) ۱۷ – المواریث( ارث) ۱۸ – الدّعاء ۱۹ – المزار(زیارت) -۲۰الرّد علی الغلاة ۲۱ – الاشربة ( نوشیدنی ها) ۲۲ – المروة ۲۳- الزّهد ۲۴- الخمس ۲۵ – الزّکاة ۲۶ – الشّهادات( احکام گواهی دادن) ۲۷ – الملاحم ( جنگنامه، فتنه ها)۲۸- التّقیّه ۲۹- المؤمن ۳۰- الایمان ( و النّذور و الکفّارات) ۳۱- المناقب (فضائل)۳۲- المثالب( کارهای ننگ آور – معایب دشمنان شیعه خصوصا گروه های خاصی از ایشان) ۳۳ – بصائر الدرجات ۳۴ – ماروی فی اولاد الائمه(ع) ۳۵- ما روی فی شعبان ( روایات ماه شعبان) ۳۶ – الجهاد ۳۷- فضل القرآن(۳۰).

معروف ترین کتاب صفّار کتاب مشهور بصائر الدرّجات فی مقامات و فضائل اهل البیت(ع)، است که کتاب طبق تصیح صاحب « وسائل الشیعه» دارای ۲نسخه، یکی بصائر الدرجات صغری و دیگری بصائر الدّرجات کبری(۳۱) است. نسخه ای که کنون در دسترس ما قرار دارد همان نسخه کبری است. گویا بصائرالدّرجات، ابتدا کتاب کوچکی بوده و با کتاب موجود تفاوت داشته است و بعد مصنّف به آن مطالبی افزوده و به صورت فعلی در آورده است.(۳۲)

کتاب شامل ۱۰جزء، هر جزء شامل ابواب متعددی و هر باب شامل احادیثی است که یک دوره « امام شناسی در مکتب ائمه(ع)» را ارائه می کند به استثنای مقداری از آغاز کتاب که پیرامون اهمیّت علم

صفحه ۱۸

و شرافت عالم سخن می گوید، مطالب حول محور ائمه(ع) دور می زند(۳۳).

استادان و شاگردان

تعداد اساتید و کسانی که محمد بن حسن صفار از آنان روایت نقل کرده است به ۱۵۰نفر می رسد و در مقدمه بصائر الدرجات به نام «سردالمقال» اسامی ۱۴۶نفر از جمله احمد بن محمد بن عیسی قمّی، زعیم قم و احمد بن محمّد بن محمد بن خالد برقی ذکر شده است.

آمار راویان از صفار به ۱۰نفر می رسد که از جمله ایشان ابن بابویه (پدر شیخ صدوق) محمد بن یعقوب کلینی مؤلّف اصول و فروع کافی و محمد بن حسن بن ولید هستند(۳۴).

صفحه ۱۹

البته شیخ صدوق در بعضی از احادیث روایت را مستقیما از صفّار نقل می کند حال آنکه صدوق ۲۱سال بعد از وفات صفّار به دنیا آمد لذا به نظر می رسد راوی بین او و صفّار در استنساخ یا غیر آن ساقط شده است(۳۵).

از قم تا کوفه چند تن از اساتید صفّار مانند حسن بن احمد بن سلمة الکوفی و حسن بن علی الکوفی و محمد بن حمّاد الکوفی، اهل کوفه بودند. کاز این رو احتمال می رود محمّد مسافرت یا مسافرتهایی به این شهر داشته است. چنانکه بسیار اتّفاق می افتاد یک راوی برای شنیدن روایت به شهرهای زیادی سفر می کرد تا حدیثی از احادیث معصومین(ع) را شنیده و ثبت کند.

ستیز با انحراف

محمد با چند جریان انحرافی خطرنک در درون تشیّع روبرو بود، یکی از آنها جریان خطرنک غلّو بود، که تشیّع را در معرض آلودگی به عقاید شرک آلود قرار داده و زمینه ای مناسب برای ضربه زدن دشمنان دیرینه آن پدید می آورد. از نام کتابهای صفّار که یکی از آنان «الرّد علی الغلاة» است و همچنین از باب ۹جزء اوّل کتاب بصائر الدرجات، چنین بر می آید که صفّار در این جریانات بی تفاوت نبوده و به نوبه خود به

صفحه ۲۰

مبارزه با تفکر انحرافی برخاسته است.

صفّار در کتب دیگران

علامه مجلسی(ره) در ابتدای کتاب عظیم الشأن بحارالانوار آنجا که مصادر کتابش را بر می شمارد، از محمّد بن الحسن به بزرگی یاد می کند(۳۶). و صاحب وسائل الشیعه او را از مؤلّفین مدارک کتاب خود می داند(۳۷). چه آنکه وی می نویسد: مستقیما از کتب صفّار استفاده کرده و نیز به واسطه نقل دیگران از کتاب «دعا» او سود جسته است(۳۸).

در پایان تعدادی از احادیثی که وی در سند آن قرار دارد، ذکر می شود:

۱- قال رسول الله (ص) السکوت ذهب و الکلام فضّة؛(۳۹) سکوت طلا است و سخن نقره» .

۲- قال الصادق (ع) شرف المؤمن صلاة اللیل؛(۴۰) شرف و برتری مؤمن ( به) نماز شب است.

۳- قال الصادق (ع) اف للرجل المسلم لا یفرغ نفسه فی الاسبوع یوم الجمعه لا مرد دینه فیسأل عنه؛(۴۱) اف بر مرد مسلمانی که در ایّام هفته، روز جمعه، خود را برای امر دینش فارغ و خالی نکند. تا از امر دینش

صفحه ۲۱ پرسش نماید.»

۴- قال الصادق (ع) تسبیح الزّهرا فاطمه فی دبر کلّ صلاة احب الیّ من صلاة الف رکعة

فی کلّ یوم؛(۴۲) نزد من خواندن تسبیح حضرت فاطمه زهرا( س) بعد از هر نماز، از هزار رکعت

نماز در هر روز، محبوبتر است» .

۵- قال رسول الله (ع) الغیرة من الایمان و البذاء من النّفاق؛(۴۳) غیرت ( نشانه ای) از ایمان است و ناسزا( گویی) و جهالت(نشانه ای) از نفاق.

فصل غروب

بر خلاف بسیاری از راویان و مشاهیر که سال وفاتشان ثبت نشده است، سال وفات محمّد کبن الحسن الصفار را ۲۹۰هجری قمری(۴۴)، عصر غیبت صغرای حجّت بن الحسن العسکری ثبت و محلّ وفاتش را قم ذکر کرده اند(۴۵). با توجه به قمّی بودن وی و وجود مرقد پک حضرت فاطمه معصومه (س)در قم، احتمال می رود او را در قم و در حرم آن حضرت دفن کرده باشند. رحمت خدا بر روان پکش باد.

پی نوشت ها:

۱٫ مقدمه رجال قم؛ سید محمد مقدس زاده، صفحه پ .

۲٫ رجوع کنید به ماهنامه کوثر، شماره ۶ص ۹و ۱۰٫

۳٫ معجم رجال الحدیث ؛ آیةالله خویی، طبع نجف، ج ۱۵ص ۲۷۸٫

۴٫ منتهی الآمال؛ محدث قمی( ره) ، ص ۱۰۳۷٫

۵٫ رجال شیخ طوسی؛ ص ۱۴۳٫

۶٫ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری – آدام متز؛ ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص ۲۱٫

۷٫ این حکومت در منطقه زرنگ یعنی زاهدان کنونی و سیستان و بلوچستان بوده است( لغتنامه دهخدا) .

۸٫ منتهی الآمال؛ ص ۱۰۳۲٫

۹٫ همان، ص ۱۱۴۸٫

۱۰٫ رجال قم؛ سید محمد مقدس زاده، ص ۱۴۴و ۹۲٫

۱۱٫ رجال شیخ طوسی ؛ ص ۴۳۶٫

۱۲٫ معجم رجال الحدیث ؛ ص ۲۷۸٫

۱۳٫ سردالمقال؛ مقدّمه بصائرالدرجات، میرزا محسن کوچه باغی، ص ۱۲٫

۱۴٫ نقل از معجم رجال الحدیث؛ ص ۲۷۸٫

۱۵٫ بحارالانوار، ج ۴۲ص ( ۵۰سند روایت) .

۱۶٫ رجال نجاشی؛ ابوالعباس احمد بن علی النجاشی، ص ۲۷۴٫

۱۷٫ فرهنگ عمید و منتهی الارب و ترجمه منجد الطلاب .

۱۸٫ رجال نجاشی؛ ص ۲۷۴٫

۱۹٫ قاموس الرجال؛ علامه محمد تقی شوشتری، ج ۱ ، ص ۵، توضیحات آیة الله شبیری زنجانی.

۲۰٫ بحارالانوار، ج ۵۰ ، ص ۳۱۰٫

۲۱٫ قاموس الرجال؛ ج ۸ص ۱۳۱٫

۲۲٫ قاموس الرجال؛ ج ۸ص ۱۳۱٫

۲۳٫ رجال نجاشی؛ ص ۲۷۴٫

۲۴٫ بحارالانوار، ج ۱ص ۷٫

۲۵٫ مقدمه بحارالانوار، محمدباقر بهبودی، ص ۸۹٫

۲۶٫ معجم رجال الحدیث، ج ۱۵ص ۲۸۶٫

۲۷٫ بصائرالدرجات، ص ۵۵۷٫

۲۸٫ تهذیب؛ محمد بن حسن طوسی، ج ۱ص ۴۵۹٫

۲۹٫ من لا یحضره الفقیه؛ محمد بن بابویه صدوق، ج ۱ص ۳۱۶٫

۳۰٫ رجال نجاشی، ص ۲۷۴٫

۳۱٫ وسائل الشیعه، حر عاملی، چاپ مؤسسه آل البیت ( ع) ، ج ۳ص ۱۵۵٫

۳۲٫ سردالمقال، ص ۴٫

۳۳٫ این کتاب در ایران چندین مرتبه به چاپ رسیده است. شاید اولین بار در سال ۱۲۸۵ در تهران همراه با کتاب «نفس الرحمن فی فضائل سیدنا سلمان(رض)» از آثار محدث نوری چاپ گردید. صاحب الذریعه با اینکه می گوید کتاب مورد اشاه، کامل بوده است، ولی می نویسد: مشتمل بر ۴ جزء بوده، در حالی که کتاب موجود شامل ۱۰ جزء است. الذریعه، علامه آقا بزرگ طهرانی، ج ۳، ص ۱۲۵٫

در هر صورت این چاپ بعد از مدتی نایاب گشت. در حوالی سالهای ۱۳۸۱ قمری میرزا محسن کوچه باغی نسخه ای از بصائر الدرجات را تصحیح و زیرنویسی کرد و سپس به صورت زیبا طبع و در اختیار علاقمندان قرار داد. این کتاب در سال ۱۴۰۴ قمری تجدید چاپ و توسط کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی منتشر شد و اخیرا انتشارات اعلمی تهران به چاپ مجدد آن همت گماشته و در حوالی سال ۱۳۷۱ شمسی به انتشار آن اقدام کرده است. ۶ نسخه خطی نفیس از این کتاب در خزانه کتابخانه عمومی آیة الله مرعشی (ره) موجود است که قدیمی ترین آن مربوط به سال ۵۹۱ قمری است و شخصی به نام «ابی نصر علی بن محمد» به خط «نسخ معرب» نگاشته است. مایه تاسف اینکه این کتاب تا کنون به فارسی ترجمه نشده است.

۳۴٫ سردالمقال، ص ۱۲و ۱۶٫

۳۵٫ معجم رجال الحدیث؛ ج ۱۵ص ۲۷۸٫

۳۶٫ بحارالانوار، ج ۱ص ۷٫

۳۷٫ وسائل الشیعه، ج ۳۰ص ۱۵۵٫

۳۸٫ همان، ج ۳۰ص ۱۶۴٫

۳۹٫ بحارالانوار، ج ۷۱باب ۷۸ص ۲۹۳٫

۴۰٫ همان، ج ۸۷باب ۶ص ۱۵۲٫

۴۱٫ همان، ج ۵۹باب ۶ص ۳۸٫

۴۲٫ همان؛ ج ۸۵باب ۳۷ص ۳۳۱٫

۴۳٫ همان، ج ۷۱باب ۸۴ص ۳۴۲٫

۴۴٫ رجال نجاشی، ص ۲۷۴٫

۴۵٫ همان، ص ۲۷۴٫

نویسنده : محمد مهدی حرّزاده

آثار:

  1. الصّلاة
  2. الوضوء
  3. الجنائز( احکام اموات)
  4. فضل القرآن
  5. المناقب (فضائل)
  6. الملاحم ( جنگنامه، فتنه ها)
  7. الایمان ( و النّذور و الکفّارات)
  8. بصائر الدرجات
  9. ماروی فی اولاد الائمه(ع)
  10. المزار(زیارت)
  11. الصّید و الذّبائح
  12. العتق( آزاد سازی برده و کنیز)
  13. المروة
  14. العتق( آزاد سازی برده و کنیز)
  15. الدّیات( خونبها)
پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:01

حیدری ایلامی، عبدالرحمن

موطن: ایلام

تاریخ وفات: ۱۳۶۵ قمری

منبع: ستارگان حرم شماره ۱

در محضر اهل بیت

حاج شیخ عبدالرحمن حیدری ایلامی به سال ۱۳۰۴ ه.ش در شهر ایلام دیده به جهان گشود. تحصیلات را تا ششم نظام قدیم ادامه داد و سپس در کسوت معلمی به تدریس مشغول شد اما رؤیایی صادق مسیر زندگی او را تغییر داد.او در رؤیا، محضر دوازده المام معصوم را در حالی درک می کند که ائمه هدی با جمعی از مردم و دانش آموزان بر او وارد می شود بقچه ای را که به همراه داشته، باز کرده و قبایی را از آن خارج می کنند و بر تن او می پوشانند و عصایی به دستش می سپارند؛ آنگاه به او امر می کنند که این جمله را به مردم بیاموز:

صفحه ۶۲

ولایت علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی.وی از خواب بر می خیزد و چون قلم و کاغذ در دسترس نبود، زغالی را از بخاری بیرون می آورد و این جمله را بر دیوار منزل می نگارد؛ جمله ای که تاریخ هجرتش را رقم می زند و سر آغاز راه دیگری در زندگیش می شود. راهی که هستی به نیم نگاه راهبر و راهنمایش هست است و تلخیها و سختیها بر رهروانش از عسل شیرینتر.

در بارگاه نور

شیخ عبدالرحمن با هجرت به کرلای معلی چون کبوتری گرد کعبه شش گوشه به طواف می پردازد و واژه، واژه علم را با توسل و تعبد جهت می بخشد.

از آنجا که مرهم شهریه،جراحت فقر خود و خانواده اش را التیام نمی بخشید، با خرید بیل کارگری، روزها را در باغهای خارج شهر به آبیاری و شبها را در صحن اباعبدالله و حجره ها به تحصیل می پردازد. عرق روز را به مرکب شب تبدیل و طی دو سال از ابتدای جامع المقدمات تا پایان شرح لمعه را نزد استادان به نام آنزمان چون آیت الله سعید تنکابنی، آیة الله جعفر رشتی، آیت الله محمد حسین مازندرانی، آیت الله یوسف بیارجمندی، و والد آیة الله محمد هادی معرفت تلمذ می کند و با رحلت حضرت آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی کربلا را به سوی سامراء ترک، و در مدرسه میرزای شیرازی فصلی دیگر از علم و عمل را آغاز می کند.

صفحه ۶۳

او در مدت اقامت هشت ساله خود در کنار مرقد امام علی النقی(ع) و امام حسن عسکری (ع) ضمن تحصیل رسائل و مکاسب در درس خارج فقه و اصول آیة الله حاج شیخ مجتبی لنکرانی، آیت الله حاج شیخ عبدالرسول اصفهانی، و آیت الله حاج شیخ عبدالله اصفهانی (معروف به حاج شیخ) شرکت کرده، از خرمن علم و ادب هر یک خوشه ها بر می چیند. در این زمان است که روح صیقل خورده شیخ عبد الرحمن در فقر و مصیبت فرزند او را به حریم نورانی این دو امام همام نزدیک کرده، مورد توجه و شاهد کرامات این بارگاه نور می شود.

پس از چندی عطش سیری ناپذیر علم و معرفت وی را به بارگاه امیر

صفحه ۶۴

مؤمنان علی (ع) و حوزه نجف اشرف می کشاند و در درس خارج آیات عظام: سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم موسوی خویی، حاج سید محمود شاهرودی، آقا میرزا باقر زنجانی و آقا شیخ حسین حلی شرکت کرده، در مقابل استادان تفسیر، کلام، فلسفه و عرفان نیز زانوی ادب بر زمین می زند.

آوازه علم و تقوای شیخ عبدالرحمن او را در زمره هیئت استفتای برخی از مراجع قرار می دهد؛ آوازه ای که در همان روزهای آغازین ورود به حوزه در کربلای معلا ورد زبان

عام و خاص بود، آیة الله محمد هادی معرفت می گوید:

عبادت ایشان در حوزه علمیه کربلا نمونه بود و همه ایشان را به پکی و تعبد می شناختند و چنان گرم تحصیل بودند که حتی یک لحظه را تلف نمی کردند.

در محفل انس

با آغاز نهضت روحانیت در ایران و تبعید امام راحل به نجف اشرف، آیة الله حیدری گمشده خود را در وجود امام می یابد و جاذبه روحانی اش او را به مدار و محفل انس او

می کشاند.

وی ضمن شرکت در درس خارج اصول و فقه امام در بحث ولایت فقیه امام نیز شرکت می کند و همین درس، افقی نو را فراروی او می گشاید و اندیشه سریان فقه در گستره جامعه به عینیت رساندن احکام الهی در متن زندگی مردم را، در باورش بارور می کند. او که پس از سالها تلاش و تحصیل به مقام اجتهاد می رسید، می آید تا رسالت الهی خویش را در جامعه به

صفحه ۶۵

انجام رساند.

در رکاب ولایت

در خواست کردهای فیلی بغداد از او به سال ۱۳۵۰ ه.ش برای ارشاد و تبلیغ در مسجد ابوسیفین، آیةالله حیدری را وارد مرحله تازه ای از حیات پر بارش می کند و او را به

جرگه آنانی پیوند می زند که با کوله باری از علم و عصای تقوا، طلایه دار حرکتهای حماسه و عشق می شوند.

دستگاه امنیتی عراق بیش از دو سال حضور وی را در پایتخت تحمل نمی کند و پس از دستگیری در مرز بصره، او را به یکی از پاسگاههای ایرانی تحویل میدهد. آیت الله

حیدری پس از آزادی از اردوگاه، راهی شهر جهاد و اجتهاد می شود. و نزدیک به دو سال بر کرسی تدریس فقه و اصول می نشیند. در این ایام است که با درخواست مردم و روحانیت در ایلام به زادگاهش باز می گردد. با ورود آیت الله حیدری در سال ۵۴ به شهر ایلام، انقلاب و نهضت روحانیت در این منطقه جلوه تازه ای به خود می گیرد و روحانیت مبارز ایلام شکل می گیرد. در آغاز ورود به شهر با بیان این مطلب که:

من نماینده مراجع عظام هستم و حاضر به معرفی خود به ساوک و یا شهربانی نیستم.

تهدید ساوک و شهربانی را تهدیدی تو خالی حساب کرده، اولین ضربه روحانیت را بر پیکر دستگاه حکومت وارد می کند. آیت الله حیدری در نخستین گام خود در احیای امر به معروف و نهی از منکر با همیاری مردم

صفحه ۶۶

خداجو بلندگوهایی را که در سطح شهر موسیقی های مبتذل پخش می کند را جمع آوری کردند.

خنثی کردن تبلیغات بهائیت در استان، دعوت دهها روحانی از حوزه علمیه قم چون آیة الله محمد رضا طبسی ره، حجة الاسلام کوشکی و…، تأسیس مدرسه علمیه باقریه و تربیت طلاب، تأسیس بیش از ۸۰ حسینیه و مسجد در سطح استان، تشکیل کلاسهای تابستانی قرآن و احکام برای خواهران و برادران در مقاطع مختلف سنی و ترغیب و تشویق مردم در هر چه با شکوهتر برگزار کردن ایام الله، خصوصا نیمه شعبان، شهر ایلام را به شهری مذهبی و انقلابی تبدیل می کند و استان را در قلضه قدرت روحانیت مبارز و تبعیدی شهر قرار می دهد.

ترک شهر از سوی آیة الله حیدری به هنگام ورود شاه معدوم به ایلام خشم دستگاه را نسبت به او دو چندان می کند و از همین زمان است که وی مشی تهاجمی خود را آغاز

می کند و این روند ره گونه ای پیش می رود که شش ماه قبل از پیروزی انقلاب اداره های دولت و دستگاههای امنیتی نظام ستم شاهی تنها حضوری سمبلیک را در منطقه ایلام ایفا می کردند.

سپهبد مقدم رئیس دستگاه امنیت که ایلام را ازدست رفته میدید با نامه ای متظلمانه و عنوان این مطلب که این کشور تنها کشور شیعی است و باید از آشوب حفظ شود قرآنی را به همراه یک میلیون تومان برای او می فرستند تا او را به سازش بکشاند. آیة الله حیدری با عبارتی کوتاه و محتوایی رسانامه سپهبد مقدم را زیرنویس می کند.

صفحه ۶۷

بعد از سلام کلام الله را بوسیده و بر دیده گذاشتم؛ ولی از قبول این گونه پول های که از برکت توجهات ولی عصر(عج) فرجه شریف عادت ننموده ام، معذرت می خواهم. خداوند

متعال ما و شماها را به حق حقیقت و اسلام واقعی راهنمایی و از ظلم و ستم و خیانت به مسلمانان و دین مبین اسلام نگهداری (و) محافظت فرماید.حیدری ۵۷/۱/۲۶

آیةالله حیدری نخستین کسی است که دادگاه عدل اسلامی را به همین نام شش ماه قبل از پیروزی انقلاب در منزل خود بنیان نهاد و به شکایات و اختلافات مردم رسیدگی می کرد و نیز اولین کسی است که حدود اسلامی را قبل از پیروزی انقلاب -بدون اعتنا به تهدیدهای ساوک و شهربانی وقت در مسجد ایلام در برابر دیدگان مردم- جاری ساخت.

وی قبل و پس از انقلاب فرماندهی امنیتی و حراستی استان ایلام را بدست گرفت و با تشکیل ستادهای مقاومت و هسته های ضربت در تمام نقاط استان راه را بر سودجویان و ضد انقلابها بست.

در پیش گرفتن روش پدرانه و گفتگوی محرمانه با کارمندان دولت و حتی نیروهای نظامی و انتظامی برای جذب آنان همزمان با خروش مقدسش بر علیه دستگاه ستم شاهی -نه تنها نشان از هوشمندی سیاسی و فردا نگری او داشت بلکه همین برخورد باعث گشت تا با پیروزی انقلاب اسلام، بافت اداری استان با حفظ اسناد و مدارک در خدمت انقلاب باقی بماند.

هشدار او به نیروهای زرهی کرمانشاه و دستور او مبنی بر روشن کردن آتش بر قله ها و تپه ها در شبهای انقلاب، رعب و وحشت را در دلهای

صفحه ۶۸

نیروی اعزامی از پادگان کرمانشاه دوچندان ساخت.

فریاد او در مسجد جامع در عکس العمل تهدید ساوک مبنی بر دستگیری طلاب اعزامی با این بیان که:

اگر طلبه ای را بگیرند کافی است تونل را ببندیم. با همین امکاناتی که داریم، توان آنرا داریم که ماهها با طاغوت بجنگیم.

شوری وصف ناپذیر در مردم ایجاد کرد و کوره انقلاب را تا روز ۱۲ بهمن شعله ورتر نمود.

سرانجام رشادتهای مردم و جوانهای ایلامی با تقدیم شهیدانی به پیشگاه انقلاب به بار نشست و آیة الله حیدری همزمان با ورود امام در روز ۱۲ بهمن با آمدن به خیابان و شلیک چند گلوله از فشنگ خود پیروزی انقلاب را اعلام نمود و پس از تشکیل شورای انقلاب و هماهنگی با شهید مظلوم بهشتی ماهها، یکه و تنها با تنی خسته انقلاب را در استان ایلام هدایت کرد.

در مجلس خبرگان

آیة الله حیدری در سال ۱۳۵۸ ه.ش با ۹۵۰۰۰ رأی از سوی مردم به مجلس خبرگان قانون اساسی راه یافت و از آن پس تا زمان حیات پربارش دو دوره متوالی نمایندگی مردم در

مجلس خبرگان را عهده دار بود. نقطه نظرها و دیدگاههای او در مورد حکمیت ولایت مطلقه فقیه در خبرگان قانون اساسی و موضع گیری او در مقابل تفکر لیبرالی کسانی چون

بنی صدر، بیانگر ژرف اندیشی این پیر فرزانه است. وی می گوید:

صفحه ۶۹

وقتی اصل ولایت فقیه مطرح شد، بنی صدر که در صندلی جلوی من نشسته بود، به عقب برگشت و گفت: آقای حیدری ولایت فقیه دیگر چیست؟

من به او گفتم تو نمی فهمی یعنی چه؟

سخنان شجاعانه وی در این مجلس در مقابل منادیان ولایت طاغوت و برخورد لفظی او با بنی صدر آغازگر رویارویی این دو بود که نقطه پایان آن را نیز در صالح آباد ایلام توسط جوانان حزب اللهی نهاد.

در ستیز با لیبرالیزم

نبرد با التقاط و ابتذال سرلوحه برنامه های آیةالله حیدری به شمار می رفت. او همانگونه که شجاعانه در عصر ستم شاهی پرچم مبارزه با فساد و ابتذال را به اهتزاز در آورده بود، در بحبوحه عصر سفسطه گری گروهک های الحادی و التقاطی برای گمراهی جوانان موضع خدا محورانه خویش را در سایه سار ولایت فقیه ادامه داد و شیرمردان شهر

را در راستای رویارویی با التقاط سازماندهی کرد.

از بین بردن جایگاههای فروش نشریات ضد انقلاب، مبارزه با کتابفروشی ها، کتابخانه ها، نوارخانه ها، و خانه های تیمی منافقین و ممانعت از سخنرانی سران کومله و دموکرات و خروج مفتضحانه آنان از شهر گامهای آغازین نیروهای تحت رهبری او بود. وضعیت شهر به نفع نیروهای انقلاب به گونه ای ورق خورد که در زمان دولت موقت بازرگانان، هیئت نهضت آزادی به ایلام با ماشینهای کذایی حتی جرأت پیاده شدن از ماشین را پیدا نکردند.

صفحه ۷۰

اعزام جوانان ایلامی به کردستان در راستای کمک رسانی به شهید چمران در زمانی که ایلام از سوی منافقین،قلب کردستان نامیده می شد، از زیباترین حرکتهای سیاسی این فرزانه گمنام است که تأثیری بس شگرف در روحیه یاران انقلاب در منطقه غرب و شمال بر جای نهاد.

با این همه فردا نگری، هوشمندی سیاسی آیت الله حیدری را باید در موضع صریح و قاطع او در مقابل بنی صدر و حرکت لیبرالیزم جستجو کرد که استان ایلام را به کانون تقابل

و رویارویی با بنی صدر و خط منحط فکری او تبدیل کرد.

آیة الله حیدری با شجاعتی وصف ناپذیر در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد:

بنده که حیدری باشم به ایشان رأی نخواهم داد.

و این سرآغاز حرکتی شد که منجر به ممانعت مردم از ورود بنی صدر در هنگام تصدی ریاست جمهوری به شهر گشت. بنی صدر که ورود به شهر را به سبب خشم مقدس مردم به صلاح خود نمی دید تصمیم به رفتن به مزار شهدای ایلام در ۴۵ کیلومتری شهر گرفت که در آنجا نیز با شورش خانواده های شهدا و حزب الله ایلام روبرو گشت که به سمت هلی کوپتر حمله ور شدند و با پاشیدن خک بر روی او و با سردادن شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه، فرمانده کل قوا خیمنی روح خدا او را مجبور به فرار کردند.

عزل بنی صدر از فر ماندهی کل قوا از سوی امام خمینی در شامگاه همان روز بعد از این واقعه، نقطه عطف و مدالی پر افتخار بر سینه مردمی است که

صفحه ۷۱

پیرشان را در این حرکت مطیع و فرمانبردار بودند.

عشق آیة الله حیدری به آیة الله خامنه ای، حجه الاسلام هاشمی رفسنجانی و شهید مظلوم بهشتی در قاموس واژه ها نمی گنجد و همواره این سه یار را امین امام و یاوران راستین انقلاب بر می شمرد و نسبت به تفکر مقابل این سه رادمرد بزرگ تاریخ انقلاب هشدار می داد.

آیة الله حیدری حکمیت قانون خدا را در گرو حکمیت ولایت مطلقه فقیه می دانست و سرافرازی در دنیا و آخرت را پیروی از ولایت می دانست. همانگونه که در وصیتنامه سیاسی الهی خود می نویسد:

خدمت به اسلام و مسلمانان را در حد قدرت و قوه ای که دارید، ترک نکنید و همواره پیرو رهبر عظیم الشأن -امام خمینی بت شکن روحی فداه- باشید، به او و فرامین آن حضرت عمل کنید که سرافرازی دنیا و آخرتتان در این است.

در نگاه امام

عملکرد قاطعانه و شجاعانه آیة الله حیدری در مقابل خطوط انحرافی برای برخی خوشایند نبود آنان با ایجاد جوی ناجوانمردانه در صدد به انزوا کشاندن آیة الله حیدری از صحنه سیاست بر آمدند اینجا بود که آیت الله حیدری که حفظ نظام و وحدت نیروهای انقلاب را بر دفاع از موضع گیریهای خود ترجیح می داد به قم حجرت کرد تا مشغول تدریس و تحقیق شود.

شناخت امام نسبت به زهد و تقوا و موضع گیریهای خدا محورانه آیةالله

صفحه ۷۲

حیدری و هم چنین وضعیت حساس منطقه موجب گردید تا امام با حکمی دیگر او را به استان ایلام بازگرداند تا تمام نقشه های ضد انقلاب نقش بر آب شود.

متن حکم حضرت امام چنین است:

جناب مستطاب حجة الاسلام شیخ عبدالرحمان حیدری -دامت افاضاته-

مقتضی است جنابعالی در این موقعیت حساس که مردم احتیاج بیشتری به راهنمایی و ارشاد دارند به ایلام بروید و همانند گذشته به ترویج شریعت مقدسه و اصلاح امور و رفع مشکلات مردم اشتغال ورزید و با همکاری و کمک علماء دامت افاضاتهم و اهالی متدین و بالاخص جوانان عزیز جلوی تبلیغات سوء دشمنان اسلام و مملکت را بگیرید و وحدت و یگانگی را به خواست خدای متعال حفظ کنید. موفقیت و سعادت همگان را از خدای تعالی خواستارم. روح الله الموسوی الخمینی

در سنگر جهاد

آیت الله حیدری با پیروزی انقلاب اسلامی، عده ای را مأمور دیدبانی و سرکشی مرز عراق کرد. وی در چند نوبت بازدید از پاسگاههای مرزی وضعیت منطقه و احتمال شروع جنگ را به اطلاع امام رساند و کم کاری و عدم توجه از سوی مسئوولین امنیتی را گزارش داد.

به جرأت می توان گقت که آیت الله حیدری اولین مجتهدی است که با به صدا درآمدن ناقوس جنگ با لباس رزم قامت بست. وی بی درنگ در ساعات آغازین شروع جنگ و پس از سقوط شهر مهران، فرمان تشکیل خط پدافندی در

صفحه ۷۳

تنگه گنجانچم را صادر کرد و با پوشیدن لباس رزم و فراخوانی مردم، جوانان و عشایر به مسجد جامع با سخنرانی پر شور خویش فرمان بسیج مردمی را صادر کرد. و پس از پایان سخنرانی به همراه جوانان ایلامی به سمت مهران حرکت کرد.

در این هنگام نیروهای ارتش که با خیانت بنی صدر و عدم پشتیبانی او تا منطقه گلان عقب نشینی کرده بودند با آیت الله حیدری و نیروهای مردمی روبرو شدند. آیت الله حیدری با تهدید نیروها به تشکیل دادگاه صحرایی در صورت عقب نشینی، خط پدافندی را به منطقه گنجانچم یعنی ۲۰ کیلومتر جلوتر از ارتش انتقال دادند و آنگاه با مأمور کردن برخی در جهت ثبت نام و مسلح کردن عشایر، به جبهه حال و هوایی دیگر بخشید که همین جذب نیروهای مردمی بنای آغازین لشکر مقتدری به نام امیرالمؤمنین(ع) گشت که در طول تاریخ دفاع مقدس حماسه هایی درخشان در دفتر مقاومت این مرز و بوم به ثبت رساند.

آیة الله حیدری نخستین کسی است که ستاد جذب و هدایت کمک های مردمی را شکل داد. او مسئولیت این امر خطیر را از ساعتهای نخست جنگ تا پایان عمر پربارش بر عهده داشت. در طی سالهای دفاع مقدس و آوارگی مردم در کوه و دشت با تشکیل ستادی مرکزی و تقسیم کردن آن به سه محور، به کمک مردم جنگ زده پرداخت. در عملیات پیروزمند فتح میمک که نخستین عملیات نیروهای اسلام به شمار می رود و با هماهنگی ارتش و نیروهای عشایری ایلام صورت گرفت.

صفحه ۷۴

آیت الله حیدری فرماندهی محوری آن را بر عهده داشت. از این رو می توان او را یکی از پایه گذاران جنگهای چریکی دفاع مقدس بر شمرد.

او در همان آغاز انقلاب بارها می گفت: من بنی صدر را خوب می شناسم و همین شناخت او از بنی صدر او ار بر آن داشت تا زمانی که بنی صدر در رأس فرماندهی کل قواست، یک لحظه جبهه جنگ را ترک نکند. حمایتهای مادی و معنوی آیت الله حیدری از رزمندگان اسلام و شرکت او در عملیات فتح المبین، بیت المقدس خاطره عالمانی را زنده می کند که در جنگهای ضد استعماری در طول تاریخ تسبیحشان قطار فشنگ و محرابشان سنگر و آب وضویشان خون رخسارشان بود.

در عینیت جامعه

در زندگی روشی زاهدانه و عارفانه داشت و وقتی از دنیا رفت جز تفنگ، پوستین، عصا، ساعت و تعدادی کتاب از خود چیزی بر جای ننهاد در وصیتنامه خود نوشت: خانه گلین و تیر کلافی قم هم از آن من نیست و باید در خصوص تصرف در کتابها و خانه از امام امت و حضرت آیت الله گلپایگانی اجازه گرفت.

همواره در متن جامعه قرار داشت و سوگ و سور مردم شریک بود. او در حقیقت نماد و نماینده یکایک مردم به شمار می رفت و این تجلی یک امت در پیکره یک مرد تا آنجا پیش رفت که هر قشر و صنف او را از خود و خود را از او می دانستند.

صفحه ۷۵

متواضع بود و کم سخن، ناگفته هایش بیش از گفته هایش بود. کارهایش را خود انجام می داد، غذایش ساده و درب خانه اش در طول شبانه روز به روی همه باز بود. اهل تهجد و شب زنده داری بود؛ اما از هرگونه تظاهر و ظاهر سازی دوری می جست و در عین حالی که در قله اجتهاد، زهد و عرفان قرار داشت، با زبان ساده و عامیانه با مردم سخن می گفت. به سادات احترامی ویژه می گذاشت. اگر احساس می کرد که پرداخت کننده وجوهات شرعی نظری دارد، از پذیرفتن آنها خودداری می کرد.

حلقه وصل میان او و مسئولین و مردم به شمار می رفت و این از ویژگی های منحصر به فرد او به شمار می آمد.هرگاه با عامه مردم خلوت می کرد، مردم را به پیروی از قانون و احترام به قانون گذاران دعوت می کرد و می گفت: این ها مهمان شما هستند؛ از شهرهای دور برای کمک به شما آمده اند؛ به آن ها احترام بگذارید. گاه با سخنانی ملیح به معترض نسبت به مسئولین می گفت: بگو ببینم تو برا ی انقلاب چه کرده ای؟ هرگاه با مسئوولین می نشست، دردمندانه می گفت: از یاد نبریم؛ اینها ولی نعمتهای ما هستند؛ اینها ما را به اینجا رسانده اند.

از خود گذشتگی و به خدا پیوستگی، او را به مرزی رسانده بود که از اهانت به خود می گذشت اما اهانت به نظام و مسئوولین را تحمل نمی کرد.اجازه نمی داد کسی باورها و اعتقادات مردم را به مسخره بگیرد، با خرافه زدایی و پالایش و پیرایش اعتقادات مردم دردشناسانه و درمانگرانه برخورد می کرد. بر این عقیده بود که باید نخست زمینه پذیرش آنگاه،

صفحه ۷۶

جایگزینی به فراخور زمان و مکان ایجاد کرد تا فرهنگ پویا و زاویه های واقعی در متن جامعه شکلی نهادینه به خود گیرد.

در مسیر ناب سازی فرهنگ برخورد فیزیکی را جایز نمی دانست و آن را جزء وظایف و رسالتهای روحانیت می دانست، همین نگرش و روش و منش، او را در زمره محییان دین با روش خاص خود قرار داده است که روشی صد در صد موفق در راستای اهداف اسلام و انقلاب بود.

امر به معروف،نهی از منکر، اقامه نماز،رسیدگی به اختلافها و شکایتهای مردم،دستگیری از مستمندان، حمایت از روحانیت و مسؤولین نظام، پشتیبانی از حزب الله بر نامه هر روز زندگی او بود.

خاطرات و خطرات این فصل از زندگی آیت الله حیدری از جذاب ترین و شیرین ترین حکایات مردانی است که حماسه حضور و در عینیت بودن جامعه را بر کنج عزلت و عافیت ترجیح دادند.

در وادی رحمت

دوستان آیت الله حیدری،زمانی او را در مسیر لقاء خدا یافتند که حضرت امام(ره) در عکس العمل خبر بیماری ایشان با تأثر فرمودند:

دوستان مایکی یکی می روند.

سر انجام این مرد سنگر و محراب این زاهد و همقدم امام در نیمه شب یازدهم دی ماه ۱۳۶۵ش.از این جهان رخت بر داشت و رخ بر بست و استان ایلام،رزمندگان اسلام و حزب الله را در سوگ خود نشاند.

صفحه ۷۷

اصرار مردم برای انتقال پیکر مطهرش به ایلام با پا در میانی حضرت آیة الله العظمی گلپایگانی پایان یافت. پیکر پک و مطهرشان با تشییع باشکوه مردم ایلام و قم و نمایندگان بیت امام و ریاست جمهوری به حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (ع) منتقل و در جوار او به خدا سپرده شد. و او سر انجام با جسم نحیف به دیدار امامان معصومی شتافت

که یک لحظه ذکر و نامشان از لبش نیفتاد و با تمام فقر و تنگدستی دست نیاز را جز بر در خانه آنان -که واسطه فیض الهی بودند- دراز نکرد. امید است کتابهای او که به گفته خود تنها سرمایه زندگیش به شمار می رفته است و سالهای سال با فقر و تنگدستی جمع کرده است در کتابخانه ای که در سفر رهبر انقلاب حضرت آیة الله خامنه ای کلنگ آن توسط نماینده ایشان بر زمین زده شد مورد استفاده نسل فردا قرار گیرد. تا به تنها وصیت او که شکوفای علم و فرهنگ در این استان است جامه عمل پوشیده شود.

عارف بزرگ آیة الله بهاء الدینی در ملاقات با جمعی از مردم ایلام فرمودند:

باید او را در قبرستان ایلام دفع می کردید تا خدا به یمن وجود او عذاب را از قبرستان شما دور می داشت.

پاینده باد حوزه های نور و حجره های کوچک مدارس علوم دینی که در هر زمان خیزشگاه مردانی بزرگ و ژرف اندیش بوده و هست و خواهد بود.

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 09:59

محمد جواد

نام های دیگر: شیخ محمد جواد خراسانی

موطن: مشهد

تاریخ وفات: ۱۳۹۷ هجری قمری

آیت الله حاج شیخ محمد جواد خراسانی (رحمه الله) در سال ۱۳۳۱ ه-.ق در شهر مقدس مشهد در خانواده ی علم و فقاهت دیده به جهان گشود. جد وی مرحوم حاج شیخ حسین از علمای بزرگ حوزه ی مشهد بوده و همانند پدر بزرگش (جد اعلا) مرحوم شیخ محمد صادق، در آستان مقدس امام رضا (علیه السلام) موقعیت والایی داشته است و به همین خاطر، از طرف آستانه به (فاضل) ملقب شده و به حاجی فاضل محولاتی مشهور می شود و از آن پس این لقب در میان فرزندانش باقی می ماند.

حاجی فاضل از مدرسان بنام ادبیات و سطوح در حوزه ی مشهد بوده و مرحوم آیة الله آخوند خراسانی، ادبیات را نزد ایشان خوانده است.

پدر مولف، مرحوم حاجی شیخ محسن، معروف به حاجی فاضل نیز، از علمای بزرگ خراسان و از شاگردان خوب مرحوم آخوند خراسانی، سید محمد کاظم یزدی و شریعت اصفهانی بوده و همچون آقا ضیاء عراقی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی درس استاد خود، مرحوم آخوند خراسانی را تقریر می کرده است..

در مدتی که در نجف اشرف بود، جدای از زیارت هر روزه و پیاده رفتن شبهای چهارشنبه به مسجد سهله و مسجد کوفه، هفده بار از نجف به کربلا پیاده برای زیارت مشرف شده است و یک بار هم از کربلا به نجف

تحصیلات

در کودکی به همراه پدر و مادر به بخش محولات از توابع تربت حیدریه که موطن ییلاقی اجدادش بوده می رود. تقاضای اهالی و اصرار آنان موجب ماندگاری والد ایشان در آن دیار می شود. مولف، مقدمات را در همان جا، در محضر مرحوم والد، فرامی گیرد و برای ادامه ی تحصیل مدت کوتاهی به شهرستان کاشمر و سپس راهی حوزه ی علمیه ی مشهد مقدس می شود. در مدرسه ی سعدیه واقع در پایین پای حضرت (هم اکنون جز صحن آزادی است) که تولیت آن با عموی ایشان بوده است؛ سکنی می گزیند و مشغول تحصیل می شود.

تلاش بسیار او در امر تحصیل، او را از دیگر شاگردان مدرسه ممتاز می سازد و در ردیف مدرسان خوب حوزه قرار می دهد. پس از مدتی تحصیل و تدریس، خود را نیازمند حوزه ای بزرگتر، مانند حوزه ی قم که آن زمان با ورود آیت الله حائری (رحمه الله) رونق گرفته بود و یا حوزه ی نجف می بیند و سرانجام پس از مدتی تردید، نجف را برمی گزیند و برای کسب فیض به آن دیار مقدس می رود.

در حوزه ی نجف، از محضر آیات عظام و استادان بزرگی همچون: آقا ضیاء عراقی، اصطهباناتی، سید محمود شاهرودی، سید ابوالحسن اصفهانی و سید حسین اصفهانی (داماد آقا سید ابو الحسن، معروف به آیت الله داماد) بهره می برد. با پشت کاری کم مانن در مدت کمتر از پنج سال، به مقام عالی اجتهاد دست می یابد، به گونه ای که خود را بی نیاز از حضور در درس استادان بزرگوار خویش می بیند، به تحقیق و تدریس روی می آورد و با تلاشی مضاعف، این عرصه را می پیماید و در ردیف فضلای بنام حوزه ی نجف قرار می گیرد.

از طرف مرحوم آیت الله قمی که آن زمان در حوزه ی کربلا بوده و به ساماندهی و اصلاح آن مشغول بوده؛ برای تدریس دعوت می شود و به حوزه ی کربلا می رود. طولی نمی کشد که مرحوم آیت الله اصفهانی، مرحوم آیت الله داماد را به کربلا می فرستد تا ایشان را متقاعد کند که حوزه ی نجف بیشتر به وجود ایشان نیازمند است و باید به نجف برگردد، بالاخره ایشان هم می پذیرند و دو مرتبه به نجف برمی گردند.

در نجف مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی از ایشان دعوت می کند در مجلسی که روزهای پنج شنبه در منزل ایشان برگزار می شود منبر بروند، با این که در نجف منبر رفتن جزء برنامه ایشان نبوده است، ولی به خاطر نسبتی که با مرحوم آقا بزرگ داشته (داماد خاله ی مادری) تقاضای ایشان را می پذیرد و مورد توجه فضلا و علمائی که پای منبر ایشان جمع بودند، قرار می گیرد.

و خلاصه پس از هفت سال اقامت در نجف برای دیدار پدر و مادر و وابستگان به همراه خانواده و به قصد بازگشتن به نجف، به ایران می آید. در این بین ویزا و شناسنامه اش گم می شود. پس از دیدار برای بازگشت به نجف، به تهران می آید تا شاید بتواند وسیله ی بازگشت خود را فراهم سازد. پس از مدتی تلاش، از این که بتواند برگردد، ناامید می شود. سرانجام به تقاضای شماری از متدینان تهران و با تعهد به این که زمینه ی کار تحقیق و تالیف را برایش فراهم سازند، در تهران رحل اقامت می افکند و تا آخر عمر (ربیع المولود ۱۳۹۷ ه-ق) در راه تحقیق و تالیف و تبلیغ، به تلاش می پردازد. رحمت و رضوان خدا بر او باد.

 نگارشها

تحقیق و نگارش همواره بخش زیادی از حیات علمی او را پر کده بود. وقتی که آخرین نگارش او به پایان رسید، چشم از جهان فروبست. به هنگام نوشتن کتاب «الامامة عند الشیعة» که با سبکی نوین به موضوع امامت از نگاه قرآن می پردازد؛ به مریضی سختی دچار می شود. تنها آرزویش از خداوند این است که او را تا پایان این کتاب مهلت دهد که همان نیز شد و خداوند دعای بنده اش را مستجاب کرد و پس از آن که تصحیح آخرین فرم کتاب به پایان رسید، چند ساعت بعد به رحمت خدا رفت.

وقتی هم که به ایران آمده و در تهران مستقر شده بود چند بار پیاده به همراه شماری از رفقا از تهران به مشهد مقدس، برای امام رضا (علیه السلام) مشرف می شود.

زهد و ساده زیستی

با این که در خانواده ی کم و بیش مرفهی رشد کرده بود، ولی از همان ابتدای تحصیل سعی کرد از هر چیز که او را از مسیر تحصیل باز دارد و با عزت نفس و قناعت طبع ناسازگار باشد، خود را دور سازد. از این روی وقتی به نجف اشرف آمد علی رغم داشتن پیشینه ی علمی خانوادگی و پیوند دوستانه ی پدر با مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی که زمینه ی دسترسی به زندگی آرام و خوب را برایش مقدور می ساخت، ولی عزت نفس و روح ساده زیستی که با آن انس گرفته بود؛ مانع از آن می شد که بخواهد خود را به بیت ها و دستگاه حضرات آقایان، نزدیک کند. از این می کرد و گاه می شد که نان خالی هم نداشت. خود او در شرح زندگیش می نویسد:

«پس از ازدواج و مسئولیت تکفل زن و فرزند، ناگزیر شدم در کنار تدریس در حوزه ی نجف به کار و کسب نیز بپردازم. اشتغال من موجب این شده بود که عده ای به مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی اعتراض کنند که چرا فردی مانند فلانی، با این سابقه ی علمی و فضل، باید برای امرار معاش مجبور باشد کار کند. در نتیجه، یک روز آیت الله داماد به سراغم آمد و مرا به شدت از این کار منع نمود و فرمود: این کار شما موجب وهن آقا سید ابوالحسن است».

این روحیه ی ساده زیستی و عزت نفس، چنان او را ساخته بود که حتی در زمان استقرار در تهران، برخورداری از شهرت علمی، داشتن مریدان فراوان و در اختیار داشتن وجوهات بسیار؛ ذره ای در زندگی ساده ی خود تغییر پدید نیاورد.

در شرح زندگی خود می نویسد:

«آن زمان، نجف که جای خود دارد، الان که سی و سه سال است در تهران هستم، هیچ گاه برای خانه ام شیرینی جات مثل پشمک و زولبیا و بستنی و چیزهایی مانند آن نگرفته ام. هیچ وقت حلیم یا چلو کباب و امثالها نگرفته ام…»

علاقه مندی به اهل بیت (علیهم السلام)

یکی از نکته های برجسته در زندگی معنوی ایشان، توجه فوق العاده به مستحبات و در میان مستحبات به زیارت و توسل به اهل بیت (علیهم السلام) است.

در مدتی که در نجف اشرف بود، جدای از زیارت هر روزه و پیاده رفتن شبهای چهارشنبه به مسجد سهله و مسجد کوفه، هفده بار از نجف به کربلا پیاده برای زیارت مشرف شده است و یک بار هم از کربلا به نجف، وقتی هم که به ایران آمده و در تهران مستقر شده بود چند بار پیاده به همراه شماری از رفقا از تهران به مشهد مقدس، برای امام رضا (علیه السلام) مشرف می شود.

احیای فرهنگ شیعه و شعائر مذهبی از دیگر ویژگی های این فقیه اهل بیت (علیهم السلام) است، بخش زیادی از نگارش ها و پژوهش های وی به احیاء و معرفی درست فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) اختصاص یافته است.

عشق و علاقه ی او به اهل بیت (علیهم السلام) به حدی است که نخستین اثر خویش را به سروده هایی در مراثی اهل بیت (علیهم السلام) به نام کتاب «بینه ی رحمت» اختصاص می دهد و نه تنها نوحه می سراید که خود نیز بر فراز منبر نوحه می خواند که نوحه خوانی های و ذکر مصیبت های او، از نقاط پر جاذبه ی منبرهای او بوده است.

او در شرح زندگانیش به عنوان یک خاطره ی خوش از ایام تحصیل در نجف می نویسد:

«سال اول بود که به نجف رفته بود. در نجف در ولادت های ائمه (علیهم السلام) آن چنان که در ایران بخصوص در مشهد مقدس مرسوم بود، جشن نمی گرفتند. فقط در عید غدیر آن هم خیلی مختصر، در کربلا همین هم نبود. از این جهت، متاثر بودم تا این که شب ولادت فاطمه ی زهرا (علیها السلام) بود، به همراه یکی از شاگردانم در مدرسه مختصری گرفتیم، من چند تا شعر خواندم، مورد استقبال واقع شد. در ۱۳ رجب، مفصل تر و همین طور، تا کار به جایی رسید که از مدارس دیگر هم برای اجرای مراسمشان ما را دعوت می کردند که به لطف الهی و توجه امیرالمومنین (علیه السلام) توفیق دیگری نیز نصیبم شد. من با این که طبع شعر داشتم، ولی تا آن زمانها نتوانسته بودم جز چند بیت معدود، چیزی بسرایم، برپایی این موالید، موجب شد طبع شعر من به جوشش درآید که به برکت آن توانسته ام تا کنون هزاران بیت شعر عربی و فارسی بسرایم. و خلاصه، تا زمانی که آنجا بودم این مراسمها به بازار هم کشیده شده بود و چند سال پس از استقرارم در ایران که برای زیارت مشرف شده بودم، دیدم در همه جا مراسم، خیلی باشکوه گرفته می شود

نگاهی کلی به آثار

با نگاهی کلی به مجموعه ی این آثار، چند ویژگی را می توان در نوع آنها ملاحظه کرد که قابل توجه است:

۱- تنوع: ارائه اثر در عرصه های مختلف از شعر و ادبیات گرفته تا فقه و اصول و تفسیر و کلام، از ویژگی های آثار ایشان است.

۲- توجه به نیاز جامعه: با این که برای ایشان تالیف آثاری در فقه و اصول به زبان عربی و عرضه به جامعه ی علمی و حوزه های دینی بسیار آسان بود، ولی چون آن را مطابق با نیاز جامعه ی خویش نمی بیند؛ نه تنها دست به چنین نگارش هایی نمی زند که حتی از چاپ همان تقریرات فقه و اصول خود که خوب و منظم هم نوشته بود، خودداری می کند و به کارهایی همت می گمارد که به تشخیص خود نیاز جامعه ی آن روز اوست، هر چند که به سرودن شعر در مراثی و مدایح ائمه (علیهم السلام) برای مبارزه با اشعار سخیفی باشد که در مراثی ائمه (علیهم السلام) خوانده می شود.

۳- توجه به فهم عموم: بخشی مهمی از آثار ایشان به زبان فارسی و مخاطب آن عامه مردم است. در این آثار در عین برخورداری از اتقان و استدلال سعی می شود به گونه ای نگاشته شود که برای عموم مردم قابل فهم باشد. نکته ای است که در مقدمه ی کتاب های فارسی خود نوعا آن را یادآور شده است، از جمله در همین کتاب «مهدی منتظر» می نویسد:

«با این که مطالبی که برای موضوع آماده کرده بودم، بیش از اینها بود، ولی نظر به مفید نبودن آن برای عموم، بنا را بر اختصار گذاشتم، و مستندات را هم به کنار گذاشتم تا همگان بتوانند از آن بهره گیرند».

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 09:58

معرفت ، محمد هادی

نام های دیگر: حضرت آیت الله حاج شیخ هادی معرفت

موطن: کربلا

نام پدر : شیخ علی معرفت اصفهانی

تاریخ وفات: ۲۹/۱۰/۱۳۸۵

مروری بر زندگی و تحصیلات استاد

پدر ایشان شیخ علی،فرزند میرزا محمد علی از نوادگان شیخ عبدالعالی میسی اصفهانی بود که به اتفاق والدین و دیگر اعضای خانواده در سال۱۲۹۰ ه.ش از سده اصفهان به کربلای معلّی مهاجرت کرد. شیخ علی دانشمند وخطیبی توانا و مورد احترام مردم کربلا بود که پدرانش تا سه قرن همگی از سلسله جلیله روحانیت بودند.

مادرِ استاد «سید زهرا» دختر سید هاشم تاجر رشتی و متوطن در کربلا بود.

از آن پدر و این مادر متدین در سال۱۳۰۹ ه.ش در شهر کربلا فرزندی دیده به جهان گشود که نام وی را «محمد هادی» گذاشتند.

«محمد هادی» از سن پنج سالگی برای کسب سواد به مکتب خانه شیخ باقر اصفهانی فرستاده شد. آنگاه مقدمات علوم اسلامی را نزد پدر فرزانه خود و تنی چند از اساتید معروف نظیر حاج شیخ اکبر نائینی، سید سعید تنکابنی، شیخ محمد حسین مازندرانی، سید مرتضی قزوینی و سید محمد شیرازی فرا گرفت.

مبادی فلسفه و دوره های فقه و اصول تا سطوح عالیه را در کربلا و نزد پدر بزرگوار و برخی از اساتید بزرگ بهره گرفت و خوشه چین معارف الهیه شد.

اساتید این دوره از حیات علمی ایشان یا در عداد مراجع و یا شاگردان بنام برخی از بزرگان فقهی و اصولی حوزه های علمیه قلمداد می شدند: شیخ محمد کلباسی، شیخ محمد حسین مازندرانی، شیخ محمد خطیب از علمای بزرگ و مراجع حوزه سید حسن آغامیر قزوینی از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی و علمای صاحب نظر حوزه شیخ محمد رضا جرقویی اصفهانی از علمای بزرگ و جامع معقول و منقول و از شاگردان با واسطه مرحوم شیخ هادی تهرانی شیخ محمد مهدی کابلی.

البته شیخ یوسف بیارجمندی خراسانی از شاگردان بزرگ مرحوم نائینی در فقه و اصول و ادیب نیشابوری در فن فصاحت و علوم بلاغی در شکل گیری شخصیت علمی استاد معرفت مدظله العالی نقش برجسته ای داشت تا آنجا که کتاب های مطول، فصول، رسائل و مکاسب و یک دوره خارج اصول و مقدار زیادی از خارج فقه را نزد وی شاگردی نمودند.

هجرت به نجف اشرف

استاد معرفت در آغاز سال۱۳۴۰ ه.ش و پس از فوت پدر بزرگوارشان رحمه اللّه علیه به منظور تکمیل تحصیلات و رفعت هر چه بیشتر بنای دانش خویش همراه با خانواده به نجف اشرف مهاجرت کردند.

در این سالها نجف اشرف منزلگاه اساتید فرهیخته و آیات عظامی همچون سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، میرزا باقر زنجانی، شیخ حسین حلّی، سید علی فانی اصفهانی و اخیراً حضرت امام خمینی قدس سره هم بود؛ استاد فرصت بهره گیری از این گلستان معرفت را قدر دانسته از هر گلی شهدی نوشید و مجمع فضائل خوبان شد.

معظم له هر یک از اساتید فوق الذکر را واجد امتیازی می دانند:

آقای حکیم در طرح و بررسی آرای فقها مهارت و دقت فراوانی داشت، وی به آرای فقهای سلف همان عنایت و دقّت را روا می داشتند که به اقوال معصومین (ع).

آقای خویی در ضمن ساده گویی و قوت بیان و رسائی گفتار مطالب را عمیق و با استدلال قوی بیان می کرد. او در اندک مدتی حجم تناوری از مطالب را به مخاطب انتقال می داد.

آقای زنجانی در شرح و بسط دادن مطالب و روشن ساختن ابعاد مسأله با بیانی شیوا و رسا و عمیق تبحر خاصی داشت.

آقای حلّی در طرح اقوال مختلف در هر مسأله و بررسی دلائل و جرح و تعدیل آنها مهارت به سزایی داشت و در مباحث فقهی نو آوری های فراوانی از خود به یادگار گذارد. وی شیوٌه خاصی در تدریس داشت: نظر خود را در اغلب موارد بیان نمی داشت بلکه لا به لای نظرات دیگران بدون شاخصه مطرح می کرد و هر گاه از ایشان درخواست می شد که رأی خود را بیان دارد، می فرمود: به صلاح شما نیست! زیرا هر چه باشد شاگرد به استاد خود یک نوع گرایش دارد که احیاناً ناخود آگاه نظر او را ارجح می داند در حالی که این گرایش گمراه کننده است و او را از آزاد اندیشی، باز می دارد. به همین جهت ایشان در تربیت شاگردانِ ممتاز و آزاد اندیش موفق بود.

آقای فانی، محققی ژرف نگر و توانمند بود و در تربیت علمی شاگرد سعی فراوان داشت؛ علاوه بر جلسات روزانه، روزهای پنجشنبه و جمعه به اتفاق آقای رضوانی عضو فقهای شورای نگهبان و آقای قدیری مسئول پاسخ در دفتر استفتاءات حضرت امام و مقام معظم رهبری از اوّل صبح تا ظهر خدمت ایشان حضور یافته و به گفت و گو و بحث پیرامون مسائل می پرداختیم. از این جلسات مایه های علمی فراوانی به دست آوردیم.

حضرت امام خمینی در طرح آرای بزرگان و گسترش در نقد و بررسی آن ویژگی خاصی داشت. ایشان بر این باور بود و شاگردان را نیز چنین تربیت کردند که قداست تنها مخصوص اقوال معصومان است، آری، اقوال بزرگان احترام دارد نه قداست. و تجلی احترام آنان به نقد و بررسی نظریاتشان است و نه پذیرش تعبدی آنها.

حضرت امام خود با شایستگی لازم به این کار می پرداخت و از سؤال و جواب و نقض و ابرام شاگردان استقبال می کرد و در این راه شاگردانی نقّاد و روشنگر تربیت کرد.

حضرت استاد، علاوه بر استفاده از اساتید یاد شده، بخشی از اوقات خویش را به فراگیری فلسفه و حکمت متعالیه نزد فاضل ارجمند حضرت آیت الله رضوانی گذراندند.

هجرت به قم

سال۱۳۵۱ ش حکمت الهی اقتضا کرد تا عدو سبب خیر شود و استاد از عراق به ایران مهاجرت نماید حکومت بعث عراق دستور بازگرداندن ایرانیان مهاجر را از عراق صادر کرد و استاد فرزانه حاج شیخ محمد هادی معرفت با کوله باری از فضل و دانش به اتفاق خانواده رهسپار ایران و ساکن قم شد.

این فاضل جوان در بهار۴۲ سالگی، فرصت حضور در درس اصول میرزا هاشم آملی رحمه اللّه علیه را که از شاگردان مبرز آغا ضیاء عراقی بود، غنیمت شمرد و از خرمن دانش آن پیر فرزانه خوشه های معرفت چید.

و به این ترتیب شخصیت علمی محقق فرهیخته، استاد معرفت شکل گرفت و دوران طولانی بهره گیری علمی از اساتید برجسته و ممتاز حوزه های علمیه کربلا، نجف اشرف و قم، از او مجتهدی مسلط بر مبانی فقهی، اصولی ساخت که روح دانش اندوزی را با جدیت، تلاش، نو آوری، شجاعت در ابراز عقیده، توجه به آرای سلف در کنار نقد و بررسی آنها، نخبه گویی و حذف زوائد و تأمل در مسائل مهم، همراه کرد و با این سرمایه عظیم در سه حوزه تدریس، پژوهش و تألیف و به خصوص ورود به عرصه های نو و راه های طی نشده دست به کار شد.

استاد معرفت در کرسی تدریس، تحقیق و تالیف

حضرت آیت اللّه معرفت از آغازین سال های تحصیل علوم اسلامی به امر تدریس و تحقیق پرداختند.علوم ادبی و علمی را متناسب با میزان رشد علمی تدریس کردند و در هفته یکبار برای جوانان کربلا، جلسات پر شور علمی اسلامی بر پا کردند.

در عنفوان جوانی و همزمان با تحصیل دروس فقه و اصول، با همکاری جمعی از فضلای مشهور کربلا از جمله سید محمد شیرازی، سید عبد الرضا شهرستانی، سید محمد علی بحرانی، شیخ محمد باقر بهبودی و… دست به تأسیس و نشر ماهنامه ای با نام «اجوبه المسائل الدینیه» زدند.

این گروه در اطلاعیه ای آمادگی خود را برای پاسخ گویی به سؤال های دینی مردم اعلام کردند و در مدت سالیان متمادی با جدیت تمام به پاسخ سؤال های رسیده، پرداختند. این ماهنامه با استقبال فراوان مردم از جمله دانشگاه های عراق و حتی خارج از کشور روبرو شد. و حاصل پاسخ ها که گاه در شکل مقالات علمی تحقیقی تحریر می شد بعضاً صورت مستقل چاپ و منتشر گردید.

از جمله مقاله های استاد معرفت که به زبان عربی تألیف و برخی از آنها به فارسی ترجمه و منتشر شد، می توان به این موارد اشاره کرد: «حقوق زن در اسلام»، «ترجمه قرآن، امکان، ضرورت»، «دو فرقه شیخیه، اسکویی، کریمخانی»، «اهمیت نماز و تاثیر آن در صیانت فردی و اجتماعی».

استاد معرفت در نجف اشرف بخش عمده ای از وقت خود را مصروف تدریس و تحقیق نمودند؛ صبحها علاوه بر تحصیل، به تدریس می پرداختند و عصرها را به امر تحقیق و تدوین اختصاص دادند.

در این زمان بود که با گروهی از فضلای مشهور نجف اشرف از جمله «سید جمال خوئی فرزند برومند آیت اللّه العظمی خوئی سید محمد نوری، سید عبد العزیز طباطبائی، شیخ محمد رضا جعفری اشکوری، دکتر محمد صادقی و در سال های اخیر استاد عمید زنجانی جلسات هفتگی تشکیل و پیرامون مباحث و موضوعات مختلف به بحث و تحقیق همت گماردند.

هر یک از این فضلا رشته ای از علوم اسلامی را موضوع تحقیق خود قرار دادند. در اینجا بود که حضرت استاد معرفت پژوهش های خود را در رشته«علوم قرآنی» پایه گذاری کردند.

وی علاوه بر نوشتن مقالات و نشر در مجلات از جمله ماهنامه«اجوبه المسائل الدینیه» که تا آن زمان منتشر می شد به تالیف کتب عقیدتی، فقهی، قرآنی روی آوردند که از جمله می توان به کتاب «تناسخ ارواح» و «تمهید القواعد» و «التمهید» و… اشاره کرد.

انگیزه حضرت استاد در رو آوردن به پژوهش های قرآنی را از قلم معظم له استفاده می کنیم:

هنگام مراجعه و مطالعه برای آمادگی تدریس تفسیر به حقیقت تلخی برخورد کردم و آن، فقدان بحث زنده پیرامون مسائل قرآنی، در کتابخانه های فعلی تشیع بود.

این برخورد تلخ از آنجا بود که برای تهیه مقاله ای پیرامون مسأله «ترجمه قرآن»، به کتابخانه تخصصی قرآن مراجعه می کردم و در این زمینه کتاب های زیادی که برخی در دو مجلد و نیز رساله ها و مقالات بسیاری از مصر و غیره در اختیار بود که دانشمندان معاصر آن دیار نوشته بودند، ولی در حوزه نجف جز یک برگ اعلامیه حضرت آیت اللّه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء چیز دیگری نیافتم.

این امر بر من گران آمد و مرا بر آن داشت که در زمینه مسائل قرآنی به طور گسترده، دیدگاه های دانشمندان گذشته و حال مکتب را روشن و عرضه کنم، نتیجه آن تلاش پیگیر هفت مجلد «التمهید» و دو مجلد «التفسیر و المفسرون» گردید. در نوشته اخیر تکمیل«مافاتِ» نوشته«محمد حسین ذهبی» مصری را انجام دادم که به ناحق جایگاه تشیع را در حیطه قرآنی نادیده گرفته بودم.

با هجرت استاد معرفت به قم فعالیت های تدریسی، تحقیقی و تألیفی ایشان گسترش یافت. وی عمده وقت خود را به تدریس رسائل ، مکاسب، کفایه و سپس خارج فقه و اصول اختصاص داد و از جمله در مدرسه عالی حقانی و به دعوت شهید قدوسی مدیر محترم مدرسه، به تدریس مسائل قرآنی و به ویژه علوم قرآن پرداختند. محصول تلاش استاد در سنگر تدریس تربیت صدها شاگرد در موضوعات فقهی، اصولی و قرآنی است و سپس برای جمعی از طلاب جوان و با علاقه، مباحث علوم قرآنی را در مؤسسه آموزشی تحقیقاتی معارف اسلامی امام رضا(ع) تدریس می کردند.

این محقق برجسته به دنبال سکونت در قم، تحقیقات انجام شده در نجف اشرف را به طور گسترده مورد بازبینی و تعمیق و توسعه قرار داد؛ جزوات «التمهید» یکی پس از دیگری به زیور طبع آراسته شد و به دنبال پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی چاپ «التمهید» که به سه جلد رسیده بود، به همت انتشارات جامعه مدرسین تجدید چاپ و مابقی مجلدات آن تا شش مجلد انتشار یافت.

تجدید چاپ کتاب تفسیر و مفسّران در دو جلد و ترجمه آن به زبان فارسی، جلوه ای دیگر از مراحل کمال تحقیق و پژوهش استاد می باشد.

ایشان با توجه به مهم ترین سؤال ها یا شبه های مخالف با کرامت قرآن و یا مذهب تشیع دست به کار تألیف شدند، از جمله کتاب «صیانه القرآن من التحریف» را در دفاع از حریم قرآن و حراست از کرامت آن نوشتند. «احسان الهی ظهیر»، نویسنده متعصب پاکستانی، شیعیان را متهم ساخت که قائل به تحریف قرآن می باشند؛ استاد مجاهد و پاسدار ارزش های اسلامی در مدت شش ماه کتاب «صیانه القرآن…» را در جواب وی به رشته تحریر در آورد و در تاریخ۲/۸/۶۶ ش، به چاپ رساند.

حضرت استاد در پاسخ شبهات وارده بر قرآن که به طور عمده از سوی شرق شناسان و برخی روشنفکران دنیای عرب و ایران مطرح می شد دست به تألیف کتاب «شبهات وردود» زدند که در سال۱۳۸۲ به زیور طبع آراسته شد.

این حدیث شناس، مفسر و فقیه مکتب اهل بیت (ع) که معتقد به ضرورت استفاده از تراث سلف و نگران کوتاهی در نقادی روایات تفسیری هستند، از سال۱۳۷۹ش محصول تجارب ارزنده خود را به خدمت تألیف تفسیری جامع از آثار گذشتگان در آورد و به جمع آوری و تنسیق روایات تفسیری فریقین پرداخت. ایشان در این کارِ گروهی که با مساعدت دو گروه ده نفره از شاگردان و نخبگان حوزوی و تربیت یافتگان مدرسه قرآنی صورت گرفته است، روایات تفسیری را که جملگی به صورت خام در کتاب ها عرضه شده، به محک نقد و بررسی گذاشته و برای جدا سازی سلیم و سقیم این روایات و قیمت گذاری و تعیین ارزش هر یک از آنها اهتمام نموده اند.تا کنون یک مجلد از این اثر ارزنده با نام «التفسیر الاثری الجامع» به زیور طبع آراسته شده است.

به میمنت انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و توجه ویژه ای که به گسترش علوم اسلامی و به خصوص علوم قرآنی در حوزه ها و دانشگاهها صورت گرفت و از طرف دیگر به دلیل عمق و گسترده گی مباحث قرآنی این استاد فرزانه، کتب علوم قرآنی تألیف شده ایشان به طور رسمی به عنوان منبع درسی، عمومی و تخصصی حوزه ها و رشته های مختلف علوم قرآنی و حدیثی دانشگاهها قرار گرفت.

هم اکنون گروه زیادی از تربیت یافتگان این استاد نخبه پرور، در حوزه های فقهی، اصولی و به خصوص علوم قرآنی مشغول امر تدریس، تحقیق و تالیف هستند. بسیاری از پژوهش های قرآنی در یکی دو دهه اخیر متأثر از نظریات این محقق فرید می باشد.

در عمده پایان نامه ها و کتب تألیف شده در علوم قرآنی، آثار استاد معرفت یکی از منابع معتبر و مورد استفاده و مراجعه شناخته شده است.

لازم به ذکر است که تحقیقات استاد معرفت در مسائل قرآنی مانع ایشان از فعالیت های فقهی و اصولی نشد؛ معظم له در نجف و قم موفق به تألیف کتب و رساله های متعددی در زمینه فقه و اصول شده اند از جمله: «تمهید القواعد»، «حدیث لاتعاد»، «ولایه الفقیه، ابعادها و حدودها»،«مالکیه الارض»، «مسائل فی القضاء».

حضرت استاد در قالب شرح و تعلیق بر ابواب فقهی «جواهر الکلام» در حال تالیف نظرات فقهی نوین بر اساس اجتهاد پیشرفته قرون اخیر می باشند؛ این تالیف، محصول تدریس و تحقیقات معظم له در درس های خارج فقهی است و فعلاً ملخّص فتاوی ایشان در کتاب «احکام شرعی» به زبان فارسی به زیور طبع آراسته شده است.

آثار:

  1. صیانه القرآن من التحریف
  2. ولایه الفقیه ابعادها و حدودها
  3. ولایت فقیه
  4. التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب
  5. تاریخ قرآن
  6. التمهید فی علوم القرآن
  7. علوم قرآنی
  8. شبهات وردود حول القرآن
  9. التفسیر الاثری الجامع
  10. تلخیص التمهید
  11. تفسیر و مفسّران
  12. آموزش علوم قرآنی
  13. تناسخ الارواح (بازگشت روح)
  14. جامعه مدنی (مجموعه مقالات)
  15. مالکیه الارض
  16. احکام شرعی

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری