• آموزش قرآن
  • پربازدید

سنجش ادله موافقان و مخالفان تفسیر بر اساس ترتیب

 

نویسنده در این مقاله به بررسی نظریات موافقان و مخالفان

بیشتر...

رضا و تسلیم در برابر امر الهی، مرحوم آیت الله

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 25 دقیقه

بیشتر...

قرآن و بازتاب تربیتی روابط چهارگانه انسان

در این مقاله روابط چهارگانه انسان و بازتاب تربیتی متقابل

بیشتر...

خطبه صد و پنجاه و یکم، بخش دوم

 

ثُمَّ إِنَّکُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ أَغْرَاضُ بَلاَیَا

بیشتر...

نکته های زیبای قرآنی

آنچه پیش رو دارید، سلسله نکاتی است که با آیات الهی عجین

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
15871
121611
152363273
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

چهارشنبه, 13 اسفند 1393 14:57

بسم الله الرحمن الرحیم

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۲۰ بهمن ماه ۹۳ مطلب ذیل شرح آیه ۳ سوره مبارکه بقره برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی تقدیم می گردد.

الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ

(همان) کسانى که به غیب [= حقایقى که از حس پوشیده و پنهان است] ایمان مى آورند و نماز را برپا مى دارند و از نعمتهایى که به آنان روزى داده ایم انفاق مى کنند

۱ ـ «متقین» (پرهیزکاران) که اسلام را در تمام ابعادش پذیرا گشته اند.

۲ ـ «کافران» که درست در نقطه مقابل گروه اول قرار گرفته و به کفر خود معترفند و از گفتار و رفتار خصمانه در برابر اسلام ابا ندارند.

۳ ـ «منافقان» که داراى دو چهره اند، با مسلمانان ظاهراً مسلمان و با گروه مخالف، مخالف اسلامند، البته چهره اصلى آنها همان چهره کفر است ولى تظاهرات اسلامى نیز دارند.

بدون شک زیان این گروه براى اسلام بیش از گروه دوم است و به همین سبب خواهیم دید که قرآن با آنها برخورد شدیدترى دارد.

البته این موضوع مخصوص اسلام نیست، تمام مکتب هاى جهان با این سه گروه روبرو هستند، یا مؤمن به آن مکتب، یا مخالف آشکار، و یا منافق محافظه کار، و نیز این مسأله اختصاص به زمان معینى ندارد، بلکه در همه ادوار جهان بوده است.

نخستین آیه مورد بحث به معرفى متقین پرداخته مى فرماید: «آنها کسانى هستند که به غیب ایمان مى آورند و نماز را بر پا مى دارند، و از مواهبى که به آنها داده ایم انفاق مى کنند» (الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ).

و بدین ترتیب به سه ویژگى از پنج ویژگى پرهیزکاران (ایمان به غیب ـ اقامه نماز ـ انفاق از همه مواهب ـ ایمان به دعوت پیامبر و همه انبیاء و ایمان به رستاخیز) اشاره کرده است.

بر اساس جمله آغازین این آیه، نخستین ویژگى پرهیزکاران ایمان به غیب است.

غیب و شهود دو نقطه مقابل یکدیگرند، عالم شهود، عالم محسوسات است، و جهان غیب، ماوراء حس، زیرا «غیب» در اصل، به معنى چیزى است که پوشیده و پنهان است و چون عالم ماوراء محسوسات از حس ما پوشیده است به آن غیب گفته مى شود.

در قرآن کریم مى خوانیم: عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیم: «خداوندى که به غیب و شهود، پنهان و آشکار دانا است و او است خداوند بخشنده و رحیم».(۱)

ایمان به غیب، درست نخستین نقطه اى است که مؤمنان را از غیر آنها جدا مى سازد و پیروان ادیان آسمانى را در برابر منکران خدا، وحى و قیامت قرار مى دهد و به همین دلیل، نخستین ویژگى پرهیزکاران ایمان به غیب ذکر شده است.

مؤمنان مرز جهان ماده را شکافته، خویش را از چهار دیوارى آن گذرانده اند، آنها با این دید وسیع با جهان فوق العاده بزرگترى ارتباط دارند در حالى که مخالفان آنها اصرار دارند انسان را همچون حیوانات در چهار دیوارى جهان ماده محدود کنند، و این سیر قهقرائى را تمدن و پیشرفت و ترقى نام مى نهند!

در مقایسه «درک و دید» این دو، به اینجا مى رسیم: «مؤمنان به غیب» عقیده دارند: جهان هستى از آنچه ما با حس خود درک مى کنیم بسیار بزرگ تر و وسیع تر است.

سازنده این عالم آفرینش، علم و قدرتى بى انتها، و عظمت و ادراکى بى نهایت دارد، او ازلى و ابدى است. و عالم را طبق یک نقشه بسیار حساب شده و دقیق پى ریزى کرده.

در جهان انسان ها، روح انسانى فاصله زیادى میان آنان و حیوانات ایجاد کرده.

مرگ به معنى فنا و نابودى نیست، بلکه یکى از مراحل تکاملى انسان و دریچه اى است به جهان وسیع تر و پهناورتر.

در حالى که یک فرد مادّى معتقد است: جهان هستى محدود است به آنچه ما مى بینیم و علوم طبیعى براى ما ثابت کرده است.

قوانین طبیعت یک سلسله قوانین جبرى است که بدون هیچ گونه نقشه و برنامه اى پدید آورنده این جهان است.

نیروى خلاقه عالم حتى به اندازه یک کودک خردسال هم عقل و شعور ندارد.

بشر جزئى از طبیعت است و پس از مرگ، همه چیز پایان مى گیرد، بدن او متلاشى مى گردد، و اجزاى آن بار دیگر به مواد طبیعى مى پیوندند، بقائى براى انسان نیست و میان او و حیوان چندان فاصله اى وجود ندارد.(۲)

آیا این دو انسان، با این دو طرز تفکر، با هم قابل مقایسه اند؟! آیا خط سیر زندگى و رفتار آنها در اجتماع یکسان است؟

اولى نمى تواند از حق، عدالت، خیرخواهى و کمک به دیگران صرف نظر کند.

و دومى دلیلى براى هیچ گونه از این امور نمى بیند، مگر آنچه در زندگى مادى او براى امروز یا فردا اثر داشته باشد، به همین دلیل، در دنیاى مؤمنان راستین برادرى است و تفاهم، پاکى است و تعاون.

در حالى که در دنیائى که مادّى گرى بر آن حکومت مى کند، استعمار است و استثمار، خونریزى است و غارت و چپاول، و اگر مى بینیم قرآن نقطه شروع تقوا را در آیات فوق، ایمان به غیب دانسته، دلیلش همین است.

در این که آیا ایمان به غیب در اینجا تنها اشاره به ایمان به ذات پاک پروردگار است، و یا غیب در اینجا مفهوم وسیعى دارد که عالم وحى و رستاخیز و جهان فرشتگان و به طور کلى آنچه ماوراى حس است شامل مى شود، در میان مفسران بحث است.

از آنچه در بالا گفتیم که: ایمان به جهان ماوراء حس، نخستین نقطه جدائى مؤمنان از کافران است روشن مى شود که: غیب در اینجا داراى همان مفهوم وسیع کلمه مى باشد، به علاوه، تعبیر آیه مطلق است، و هیچ گونه قیدى در آن وجود ندارد که به معنى خاصى محدودش کنیم.

و اگر مى بینیم در بعضى از روایات اهل بیت(علیهم السلام)(۳) غیب در آیه فوق تفسیر به «امام غائب حضرت مهدى»(علیه السلام) شده که به عقیده ما هم اکنون زنده است و از دیده ها پنهان مى باشد، منافاتى با آنچه در بالا گفتیم ندارد; زیرا روایاتى که در تفسیر آیات وارد شده و نمونه هاى فراوانى از آن را بعداً ملاحظه خواهید کرد، غالباً مصداق هاى خاصى را بیان مى کند، بى آن که به آن مصداق محدود باشد، روایات فوق، در حقیقت مى خواهد وسعت معنى ایمان به غیب و شمول آن را حتى نسبت به امام غائب(علیه السلام) مجسم کند، حتى مى توان گفت ایمان به غیب معنى وسیعى دارد که ممکن است با گذشت زمان حتى مصداق هاى تازه اى پیدا کند.

جمله دوم آیه ویژگى دیگر پرهیزگاران را بر پا داشتن نماز مى شمارد.

«نماز» که رمز ارتباط با خدا است، مؤمنانى را که به جهان ماوراء طبیعت راه یافته اند در یک رابطه دائمى و همیشگى با آن مبدأ بزرگ آفرینش نگه مى دارد آنها تنها در برابر خدا سر تعظیم خم مى کنند، و تنها تسلیم آفریننده بزرگ جهان هستى هستند، و به همین دلیل، دیگر خضوع در برابر بت ها، و یا تسلیم شدن در برابر جباران و ستمگران، در برنامه آنها وجود نخواهد داشت.

چنین انسانى، احساس مى کند از تمام مخلوقات دیگر فراتر رفته، و ارزش آن را پیدا کرده که با خدا سخن بگوید، و این بزرگ ترین عامل تربیت او است.

کسى که شبانه روز حد اقل پنج بار در حضور خداوند قرار مى گیرد، و با او به راز و نیاز مى پردازد، فکر او، عمل او، گفتار او، همه خدائى مى شود، و چنین انسانى چگونه ممکن است بر خلاف خواست او گام بردارد (مشروط بر این که راز و نیازش به درگاه حق، از جان و دل سرچشمه گیرد و با تمام قلب رو به درگاهش آورد).(۴)

سومین جمله این آیه توجه مى دهد آنها علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزدیک و مستمرى با خلق خدا دارند، و به همین دلیل سومین ویژگى آنها را قرآن چنین بیان مى کند: «و از تمام مواهبى که به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند».

قابل توجه این که قرآن نمى گوید: مِنْ أَمْوالِهِمْ یُنْفِقُون «از اموالشان انفاق مى کنند» بلکه مى گوید: مِمّا رَزَقْناهُم: «از آنچه به آنها روزى دادیم» و به این ترتیب، مسأله «انفاق» را آن چنان تعمیم مى دهد که تمام مواهب مادى و معنوى را در بر مى گیرد.

بنابراین مردم پرهیزگار آنها هستند که نه تنها از اموال خود، بلکه از علم و عقل و دانش، نیروهاى جسمانى و مقام و موقعیت اجتماعى خود، و خلاصه از تمام سرمایه هاى خویش به آنها که نیاز دارند مى بخشند، بى آن که انتظار پاداشى داشته باشند.

نکته دیگر این که: انفاق یک قانون عمومى در جهان آفرینش و مخصوصاً در سازمان بدن هر موجود زنده است، قلب انسان تنها براى خود کار نمى کند، بلکه از آنچه دارد به تمام سلول ها انفاق مى کند، مغز و ریه و سایر دستگاه هاى بدن انسان، همه از نتیجه کار خود دائماً انفاق مى کنند، و اصولاً زندگى دسته جمعى بدون انفاق مفهومى ندارد.(۵)

ارتباط با انسان ها در حقیقت نتیجه ارتباط و پیوند با خدا است، انسانى که به خدا پیوسته و به حکم جمله «مِمّا رَزَقْناهُم» همه روزى ها و مواهب را از خدا مى داند، نه از ناحیه خودش، عطاى خداوند بزرگى مى داند که چند روزى این امانت را نزد او گذاشته، نه تنها از انفاق و بخشش در راه او ناراحت نمى شود، که خوشحال است; چرا که مال خدا را به بندگان او داده، اما نتائج و برکات مادى و معنویش را براى خود خریده است، این طرز تفکر، روح انسان را از بخل و حسد پاک مى کند، و جهان «تنازع بقا» را به «دنیاى تعاون» تبدیل مى سازد.

دنیائى که هر کس در آن خود را مدیون مى داند که از مواهبى که دارد در اختیار همه نیازمندان بگذارد، همچون آفتاب نورافشانى کند بى آن که انتظار پاداشى داشته باشد.

جالب این که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که در تفسیر جمله «وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» فرمود: إِنَّ مَعْناهُ وَ مِمّا عَلَّمْناهُمْ یَبُثُّونَ:

«مفهوم آن این است از علوم و دانش هائى که به آنها تعلیم داده ایم نشر مى دهند، و به نیازمندان مى آموزند».(۶)

بدیهى است، مفهوم این سخن آن نیست که انفاق مخصوص به علم است، بلکه چون غالباً نظرها در مسأله انفاق، متوجه انفاق مالى مى شود، امام با ذکر این نوع انفاق معنوى مى خواهد گستردگى مفهوم انفاق را روشن سازد.

ضمناً از اینجا به خوبى روشن مى شود: انفاق در آیه مورد بحث خصوص زکات واجب، یا اعم از زکات واجب و مستحب نیست، بلکه معنى وسیعى دارد که هر گونه کمک بلاعوضى را در بر مى گیرد.

* * *

در آیه بعد، به دو ویژگى دیگر این گروه اشاره کرده است:

ویژگى اول پرهیزکاران، ایمان به تمام پیامبران و برنامه هاى الهى است، مى فرماید: «آنها کسانى هستند که به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان دارند و نسبت به آخرت یقین دارند» (وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالآْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ).

و به این ترتیب، نه تنها اختلافى از نظر اصول و اساس در دعوت انبیاء نمى بینند، که آنها را معلمان و مربیان هماهنگى مى دانند که یکى پس از دیگرى در این آموزشگاه بزرگ جهان انسانیت براى پیش بردن انسان ها در سیر تکاملیشان گام مى گذارند آنها نه تنها ادیان آسمانى را مایه تفرقه و نفاق نمى شمرند، که با توجه به وحدت اصولى آنها، وسیله اى براى ارتباط و پیوند میان انسان ها مى دانند.

کسانى که داراى این درک و دید باشند، روح خود را از تعصب پاک مى سازند و به آنچه همه پیامبران الهى براى هدایت و تکامل انسان ها آورده اند، ایمان پیدا مى کنند، همه هادیان و راهنمایان راه توحید را محترم مى شمرند.

البته ایمان به دستورات پیامبران پیشین مانع از آن نخواهد بود که فکر و عمل خود را با آئین آخرین پیامبر(صلى الله علیه وآله) که آخرین حلقه سلسله تکاملى ادیان است تطبیق دهند; چرا که اگر غیر از این کنند در مسیر تکامل خود گامى به عقب برداشته اند.

ویژگى دوم، ایمان به رستاخیز آخرین صفتى است که در این سلسله از صفات براى پرهیزگاران بیان شده است، «آنها به آخرت قطعاً ایمان دارند» (وَ بِالآْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ).

آنها یقین دارند که انسان، مهمل، عبث و بى هدف آفریده نشده، آفرینش براى او خط سیرى تعیین کرده است که با مرگ هرگز پایان نمى گیرد، چرا که اگر در همین جا همه چیز ختم مى شد، مسلماً این همه غوغا براى این چند روز زندگى، عبث و بیهوده بود.

او اعتراف دارد: عدالت مطلق پروردگار در انتظار همگان است و چنان نیست که اعمال ما در این جهان، بى حساب و پاداش باشد.

این اعتقاد به او آرامش مى بخشد، از فشارهائى که در طریق انجام مسئولیت ها بر او وارد مى شود نه تنها رنج نمى برد که از آن استقبال مى کند، همچون کوه در برابر حوادث مى ایستد، در برابر بى عدالتى ها تسلیم نمى شود، و مطمئن است کوچک ترین عمل نیک و بد، پاداش و کیفر دارد، بعد از مرگ به جهانى وسیع تر که خالى از هر گونه ظلم و ستم است انتقال مى یابد و از رحمت وسیع و الطاف پروردگار بزرگ بهره مند مى شود.

ایمان به آخرت، یعنى شکافتن دیوار عالم ماده، و ورود در محیطى بالاتر و والاتر که این جهان، مزرعه اى براى آن، و آموزشگاهى براى آمادگى هر چه بیشتر در برابر آن، محسوب مى شود، حیات و زندگى این جهان هدف نهائى نیست بلکه جنبه مقدماتى دارد، و دوران سازندگى براى جهان دیگر است.

زندگى در این جهان همچون زندگى دوران جنینى است که هرگز هدف آفرینش انسان آن نبوده، بلکه یک دوران تکاملى است براى زندگى دیگرى، ولى تا این جنین سالم و دور از هر گونه عیب متولد نشود در زندگى بعد از آن خوشبخت و سعادتمند نخواهد بود.

ایمان به رستاخیز اثر عمیقى در تربیت انسان ها دارد، به آنها شهامت و شجاعت مى بخشد; زیرا بر اساس آن، اوج افتخار در زندگى این جهان، «شهادت» در راه یک هدف مقدس الهى است که محبوب ترین اشیاء براى فرد با ایمان و آغازى است براى یک زندگى ابدى و جاودانى.

ایمان به قیامت انسان را در برابر گناه کنترل مى کند، و به تعبیر دیگر گناهان ما با ایمان به خدا و آخرت نسبت معکوس دارند، به هر نسبت که ایمان قوى تر باشد گناه کمتر است، در سوره «ص» آیه ۲۶ مى خوانیم خداوند به داود(علیه السلام)مى فرماید: وَ لاتَتَّبِعِ الْهَوى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِساب:

«از هواى نفس پیروى مکن که تو را از مسیر الهى گمراه مى سازد، کسانى که از طریق الهى گمراه شوند عذاب دردناکى دارند، چرا که روز قیامت را فراموش کردند».

آرى این فراموشى روز جزا، سرچشمه انواع طغیان ها، ستم ها و گناهان است و آنها هم سرچشمه عذاب شدید.

* * *

آخرین آیه مورد بحث، اشاره اى است به نتیجه و پایان کار مؤمنانى که صفات پنجگانه فوق را در خود جمع کرده اند، مى گوید: «اینها بر مسیر هدایت پروردگارشان هستند» (أُولئِکَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ).

«و اینها رستگارانند» (وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).

در حقیقت هدایت آنها و همچنین رستگاریشان از سوى خدا تضمین شده است و تعبیر به «مِنْ رَبِّهِم» اشاره به همین حقیقت است.

جالب این که مى گوید: «عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ» اشاره به این که هدایت الهى همچون مرکب راهوارى است که آنها بر آن سوارند، و به کمک این مرکب به سوى رستگارى و سعادت پیش مى روند (زیرا مى دانیم کلمه «عَلى» معمولاً در جائى به کار مى رود که مفهوم تسلط و علوّ و استیلاء را مى رساند).

ضمناً تعبیر به «هُدىً» (به صورت نکره) اشاره به عظمت هدایتى است که از ناحیه خداوند شامل حال آنها مى شود، یعنى آنها هدایتى بس عظیم دارند.

و نیز تعبیر به «هُمُ الْمُفْلِحُون» با توجه به آنچه در علم «معانى و بیان» گفته شده، دلیل بر انحصار است، یعنى تنها راه رستگارى راه این گروه است که با کسب پنج صفت ویژه، مشمول هدایت الهى گشته اند.(۷)

* * *

نکته ها:

در آیات فوق، همه جا از فعل مضارع که معمولاً براى استمرار است، استفاده شده (یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْب ـ یُقیمُونَ الصَّلاة ـ یُنْفِقُونَ ـ وَ بِالآْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُون) و این نشان مى دهد: پرهیزگاران و مؤمنان راستین کسانى هستند که در برنامه هاى خود، ثبات و استمرار دارند، فراز و نشیب زندگى در روح و فکر آنها اثر نمى گذارد و خللى در برنامه هاى سازنده آنها ایجاد نمى کند.

آنها در آغاز، روح حق طلبى دارند و همان سبب مى شود که به دنبال دعوت قرآن بروند و سپس دعوت قرآن، این ویژگى هاى پنجگانه را در آنان ایجاد مى کند.

* * *

«تقوا» در اصل از ماده «وقایه» به معنى نگهدارى یا خویشتن دارى است(۸) و به تعبیر دیگر یک نیروى کنترل درونى است که انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ مى کند، و در واقع نقش ترمز نیرومندى را دارد که ماشین وجود انسان را در پرتگاه ها حفظ و از تندروى هاى خطرناک، باز مى دارد.

به همین دلیل امیر مؤمنان على(علیه السلام) «تقوا» را به عنوان یک دژ نیرومند در برابر خطرات گناه شمرده است، آنجا که مى فرماید: اعْلَمُوا عِبادَ اللّهِ أَنَّ التَّقْوى دارُ حِصْن عَزِیز: «اى بندگان خدا بدانید تقوا دژى است مستحکم و غیر قابل نفوذ».(۹)

در احادیث اسلامى و همچنین کلمات دانشمندان، تشبیهات فراوانى براى تجسم حالت تقوا بیان شده است، امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: …أَلا وَ إِنَّ التَّقْوى مَطایا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیْها أَهْلُها وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَها فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ…:

«…تقوا همچون مرکبى است راهوار که صاحبش بر آن سوار است و زمامش در دست او است و تا دل بهشت او را پیش مى برد…»!(۱۰)

بعضى، تقوا را به حالت کسى تشبیه کرده اند که از یک سرزمین پر از خار عبور مى کند، سعى دارد دامن خود را کاملاً برچیند و با احتیاط گام بردارد مبادا نوک خارى در پایش بنشیند، و یا دامنش را بگیرد.

«عبداللّه معتز» این سخن را به شعر در آورده است و مى گوید:

خُلِّ الذُّنُوبَ صَغِیْرَها *** وَ کَبِیْرَها فَهُوَ التَّقى

وَ اصْنَعْ کَماش فَوْقَ أَرْ *** ضِ الشَّوْکِ یَحْذَرُ ما یَرى

لاتَحْقِرَنَّ صَغِیْرَةً *** إِنَّ الْجِبالَ مِنَ الْحَصى

«گناهان را از کوچک و بزرگ ترک کن که حقیقت تقوا همین است».

«همچون کسى باش که در یک زمین پر خار با نهایت احتیاط گام بر

مى دارد».

«گناهان صغیره را کوچک مشمر که کوه ها از سنگ ریزه ها تشکیل مى شود».(۱۱)

ضمناً از این تشبیه به خوبى استفاده مى شود: تقوا به این نیست که انسان انزوا و گوشه گیرى انتخاب کند، بلکه باید در دل اجتماع باشد و اگر اجتماع آلوده بوده خود را حفظ کند.

در هر صورت این حالت تقوا و کنترل نیرومند معنوى، روشن ترین آثار ایمان به «مبدأ» و «معاد» یعنى خدا و رستاخیز است، و معیار فضیلت و افتخار انسان و مقیاس سنجش شخصیت او در اسلام محسوب مى شود تا آنجا که جمله «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ» به صورت یک شعار جاودانى اسلام در آمده است.(۱۲)

على(علیه السلام) مى فرماید: إِنَّ تَقْوَى اللّهِ مِفْتاحُ سَداد وَ ذَخِیرَةُ مَعاد وَ عِتْقٌ مِنْ کُلِّ مَلَکَة وَ نَجاةٌ مِنْ کُلِّ هَلَکَة: «تقوا و ترس از خدا، کلید گشودن هر در بسته اى است، ذخیره رستاخیز، و سبب آزادى از بردگى شیطان و نجات از هر هلاکت است».(۱۳)

ضمناً باید توجه داشت تقوا داراى شاخه ها و شعبى است، تقواى مالى و اقتصادى، تقواى جنسى، و اجتماعى، و تقواى سیاسى و مانند اینها.

* * *


۱ ـ حشر، آیه ۲۲٫

۲ ـ اقتباس از «قرآن و آخرین پیامبر».

۳ ـ «نور الثقلین»، جلد اول، صفحه ۳۱ ـ «بحار الانوار»، جلد ۵۱، صفحه ۵۲، و جلد ۵۲، صفحه ۱۲۴٫

۴ ـ درباره اهمیت نماز، و اثرات فوق العاده تربیتى آن در ذیل آیه ۱۱۴ سوره «هود» بحث کافى کرده ایم (به تفسیر نمونه، جلد نهم، صفحه ۲۶۷ مراجعه شود).

۵ ـ درباره انفاق و اهمیت و اثرات آن به جلد دوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیات ۲۶۱ تا ۲۷۴ سوره «بقره» مراجعه شود.

۶ ـ «مجمع البیان» و «نور الثقلین»، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد ۹۳، صفحه ۴، و جلد ۲، صفحه ۱۷، حدیث ۳۸، و صفحه ۲۱، حدیث ۵۹٫

۷ ـ نویسنده تفسیر «المنار» اصرار دارد که تکرار «اولئک» در آیه فوق را، اشاره به دو گروه بگیرد، گروه اول کسانى هستند که داراى سه صفت ایمان به غیب، بر پا داشتن نماز و انفاق مى باشند، و گروه دوم کسانى که ایمان به وحى آسمانى و رستاخیز دارند، این تفسیر بسیار بعید به نظر مى رسد; چرا که این پنج صفت همه صفات ویژه یک گروه و همه با هم پیوسته است و تفکیک میان آنها نادرست است.

۸ـ «راغب» در کتاب «مفردات» مى گوید: «وقایه» به معنى نگهدارى اشیاء است در برابر امورى که به آنها زیان و آزار مى رساند، و «تقوا» قرار دادن روح است در یک پوشش حفاظتى در برابر خطرها، و لذا گاهى تقوا را به خوف تفسیر کرده اند، در حالى که خوف، سبب تقوا مى شود و در عرف شرع، تقوا به معنى خویشتن دارى در برابر گناهان است و «کمال تقوا» آن است که از مشتبهات نیز اجتناب شود.

۹ ـ «نهج البلاغه»، خطبه ۱۵۷ ـ مشابه این سخن با کمى تفاوت از امیر مؤمنان(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «اعلموا عباد اللّه ان التقوى حصن حصین و الفجور…» («بحار الانوار»، جلد ۷۵، صفحه ۶۲، حدیث ۱۴۵ ـ «تحف العقول»، صفحه ۲۲۳، انتشارات جامعه مدرسین).

۱۰ ـ «نهج البلاغه»، خطبه ۱۶ ـ «کافى»، جلد ۸، صفحه ۶۷، حدیث ۲۳ ـ «بحار الانوار»، جلد ۸، صفحه ۱۸۳، حدیث ۱۴۵٫

۱۱ ـ تفسیر «ابوالفتوح رازى»، جلد اول، صفحه ۶۲ ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه ۲ سوره «بقره» ـ تفسیر «قرطبى»، ذیل آیه ۲ سوره «بقره».

۱۲ ـ حجرات، آیه ۱۳٫

۱۳ ـ «نهج البلاغه»، خطبه ۲۳۰ ـ «بحار الانوار»، جلد ۷۰، صفحه ۸۳ ـ «غرر الحکم»، صفحه ۲۷۲ (انتشارات دفتر تبلیغات)

چهارشنبه, 13 اسفند 1393 14:55

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۱۸ بهمن ماه ۹۳ مطلب ذیل، با موضوع مسئولیت در قبال صله ارحام برگرفته از سایت راسخون تقدیم می گردد.

دریافت فایل صوتی

حجم : ۶٫۹ MB

زمان : ۱۵:۵۶ دقیقه

چهارشنبه, 13 اسفند 1393 14:54

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد مطلب ذیل از بیانات استاد و مفسر فرزانه دکتر محمدعلی انصاری (بر اساس آیات سوره مبارکه غافر)، که در تاریخ ۱۳ مهر ۹۱ در سایت بیان هدایت نور منتشر شده، تقدیم می گردد.

دریافت فایل صوتی

حجم: ۹ MB

زمان= ۵۶:۳۲

چهارشنبه, 13 اسفند 1393 14:53

بسم الله الرحمن الرحیم

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۱۵ بهمن ماه ۹۳ مطلب ذیل اهمیت و فضیلت آیت الکرسی برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی تقدیم می گردد.

 

اهمیت و فضیلت «آیة الکرسى»

در اهمیت و فضیلت این آیه، همین بس که از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده: از «اُبَىّ بن کعب» سؤال کرد: کدام آیه برترین آیه کتاب اللّه است؟ عرض کرد: اَللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومِ، پیامبر(صلى الله علیه وآله) دست بر سینه او زد و فرمود: دانش بر تو گوارا باد، سوگند به کسى که جان محمّد(صلى الله علیه وآله) در دست او است این آیه داراى زبان و دو لب است که در پایه عرش الهى تسبیح و تقدیس خدا مى گوید.(۱)

در حدیث دیگرى از على(علیه السلام) از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: سَیِّدُ الْقُرْآنِ الْبَقَرَةُ وَ سَیِّدُ الْبَقَرَةِ آیَةُ الْکُرْسى. یا عَلِىُّ! اِنَّ فِیْها لَخَمْسِیْنَ کَلِمَةً، فِى کُلِّ کَلِمَة خَمْسُونَ بَرَکَةً: «برگزیده قرآن سوره بقره و برگزیده بقره، آیة الکرسى است، در آن پنجاه کلمه است و در هر کلمه اى پنجاه برکت است».(۲)

و در حدیث دیگرى از امام باقر(علیه السلام) آمده است: «هر کس آیة الکرسى را یک بار بخواند، خداوند هزار امر ناخوشایند از امور ناخوشایند دنیا، و هزار امر ناخوشایند از امور ناخوشایند آخرت را از او بر طرف مى کند که آسان ترین ناخوشایند دنیا، فقر، و آسان ترین ناخوشایند آخرت، عذاب قبر است».(۳)

روایات در فضیلت این آیه شریفه بسیار زیاد است و در کتب علماى شیعه و اهل سنت نقل شده است،(۴) ما این بحث را با دو حدیث دیگر از رسول اللّه(صلى الله علیه وآله)پایان مى دهیم، فرمود: أُعْطِیتُ آیَةَ الْکُرْسِیِّ مِنْ کَنْز تَحْتِ الْعَرْشِ وَ لَمْ یُؤْتَها نَبِیٌّ کانَ قَبْلِى: «آیة الکرسى از گنجى زیر عرش الهى به من داده شده است و به هیچ پیامبرى قبل از من داده نشده».(۵)

در حدیث دیگرى آمده است: دو برادر به حضور پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیده، عرض

کردند: براى تجارت به «شام» مى رویم، به ما تعلیم فرما چه بگوییم (تا از شرّ اشرار مصون بمانیم)؟

فرمود: هنگامى که به منزلگاهى رسیدید و نماز عشا را خواندید، موقعى که یکى از شما در بستر قرار مى گیرد، تسبیح فاطمه زهراء(علیها السلام) بگوید و سپس آیة الکرسى بخواند، فَإِنَّهُ مَحْفُوظٌ مِنْ کُلِّ شَیْء حَتّى یُصْبِحَ: «مسلماً او از همه چیز تا صبح در امان خواهد بود».

سپس در ذیل این حدیث آمده است: در یکى از منزلگاه ها دزدان قصد هجوم به آنها را داشتند اما هر چه تلاش کردند موفق نشدند.(۶)

به یقین، این همه اهمیت که به آیة الکرسى داده شده است به خاطر محتواى مهم و برجسته آن است که ضمن تفسیر آن ملاحظه خواهیم کرد.

تفسیر:

مجموعه اى از صفات جمال و جلال او

این آیه ابتدا از ذات اقدس الهى و مسأله توحید اسماء حسنى و صفات او شروع مى کند، مى فرماید: «خداوند (ذات جامع الصفات است و) هیچ معبودى جز او نیست» (اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ).

«اللّه» نام مخصوص خداوند و به معنى ذاتى است که جامع همه صفات کمال، جلال و جمال است، او پدید آورنده جهان هستى است، به همین دلیل، هیچ معبودى شایستگى پرستش جز او را ندارد، و از آنجا که در معنى «اللّه» یگانگى افتاده است، جمله «لا اِلهَ اِلاّ هُو» تأکیدى بر آن است.

پس از آن مى افزاید: «خداوندى که زنده و قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر عالم، قائم به او هستند» (الْحَیُّ الْقَیُّومُ).

«حَىّ» از ماده «حیات» به معنى زندگى است، و این واژه مانند هر صفت مشبّهه دیگر، دلالت بر دوام و ثبات دارد و بدیهى است که حیات در خداوند حیات حقیقى است; چرا که حیاتش عین ذات او است، نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت که حیات آنها عارضى است و لذا گاهى زنده اند و سپس مى میرند، اما در خداوند چنین نیست، چنان که در آیه ۵۸ سوره «فرقان» مى خوانیم: وَ تَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذی لا یَمُوتُ: «توکل بر ذات زنده اى کن که هرگز نمى میرد». این از یکسو.

از سوى دیگر، حیات کامل، حیاتى است که آمیخته با مرگ نباشد، بنابراین، حیات حقیقى حیات او است که از ازل تا ابد ادامه دارد، اما حیات انسان، ـ به خصوص در این جهان که آمیخته با مرگ است ـ نمى تواند حیات حقیقى بوده باشد لذا در آیه ۶۴ سوره «عنکبوت» مى خوانیم: وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدّارَ الآْخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ: «زندگى این جهان بازیچه اى بیش نیست و زندگى حقیقى (از نظرى) زندگى سراى دیگر است»! روى این دو جهت، حیات و زندگىِ حقیقى، مخصوص خدا است.

و در ادامه آیه مى افزاید: «هیچ گاه خواب سبک و سنگینى او را فرا نمى گیرد» و لحظه اى از تدبیر جهان غافل نمى شود (لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ).

«سِنَةٌ» از ماده «وَسَن» به گفته بسیارى از مفسران به معنى سستى مخصوصى است که در آغاز خواب روى مى دهد، یا به تعبیر دیگر، به معنى خواب سبک است، و «نَوْمٌ» به معنى خواب، یعنى حالتى است که قسمت عمده حواس انسان، از کار مى افتد، در واقع، «سِنَهٌ» خوابى است که به چشم عارض مى شود، اما وقتى عمیق تر شد و به قلب عارض شد، «نَوْم» گفته مى شود.

جمله «لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ» تأکیدى است بر حىّ و قَیّوم بودن خداوند; زیرا قیام کامل مطلق به تدبیر امور عالم هستى، در صورتى است که حتى یک لحظه غفلت در آن نباشد، و لذا هر چیز که با اصل قیّومیت خداوند سازگار نباشد، خود به خود از ساحت مقدس او، منتفى است حتى ضعیف ترین عاملى که موجب سستى در کار او باشد، مانند خواب سبک که در ذات پاک او نیست.

اما این که: چرا «سِنَةٌ» بر «نَوْم»، مقدم داشته شده ـ با این که قاعدتاً فرد قوى تر را جلوتر ذکر مى کنند، و سپس به فرد ضعیف اشاره مى نمایند ـ به خاطر این است که از نظر ترتیب طبیعى، نخست، «سِنَة» (خواب سبک) دست مى دهد و سپس عمیق تر شده تبدیل به «نَوْم» مى گردد.

به هر حال، این جمله، اشاره به این حقیقت است که فیض و لطف تدبیر خداوند دائمى است، و لحظه اى قطع نمى گردد، و همچون بندگان نیست که بر اثر خواب هاى سبک و سنگین، یا عوامل دیگر، غافل شود.

ضمناً تعبیر به لا تَأْخُذُهُ: «او را نمى گیرد» در مورد خواب، تعبیر جالبى است که چگونگى تسلط خواب را بر انسان مجسم مى سازد، گوئى خواب همچون موجود قوى پنجه اى است که انسان را در چنگال خود اسیر و گرفتار مى سازد، و ناتوانى قوى ترین انسان ها به هنگام بى تابى در برابر آن کاملاً محسوس است.(۷)

سپس به مالکیت مطلقه خداوند اشاره کرده، مى فرماید: «آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آن اوست» (لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرْضِ).

و این در واقع پنجمین وصف از اوصاف الهى است که در این آیه آمده; زیرا قبل از آن اشاره به توحید، حىّ و قیّوم بودن، و عدم غلبه خواب بر ذات پاک او شده است.

این مالکیت، نتیجه همان قیّومیت است; زیرا هنگامى که قیام به امور عالم و تدبیر آنها و همچنین خالقیت مخصوص ذات او باشد، مالکیت همه چیز، نیز از آن او است.

بنابراین، آنچه انسان در اختیار دارد و از آن استفاده مى کند، ملک حقیقى او نیست، تنها چند روزى این امانت با شرائطى که از ناحیه مالک حقیقى تعیین شده، به دست او سپرده شده و حق تصرف در آنها را دارد.

و به این ترتیب، مالکان معمولى موظف اند، شرائطى را که مالک حقیقى تعیین کرده، کاملاً رعایت کنند و گرنه مالکیت آنها باطل و تصرفاتشان غیر مجاز است، این شرائط همان احکامى است که خداوند براى امور مالى و اقتصادى تعیین کرده است.

ناگفته پیدا است، توجه به این صفت که همه چیز مال خدا است، اثر تربیتى مهمى در انسان ها دارد; زیرا هنگامى که معتقد شوند آنچه دارند از خودشان نیست و چند روزى به عنوان عاریت، یا امانت به دست آنها سپرده شده، به طور مسلّم، دست تجاوز به حقوق دیگران، استثمار، استعمار، احتکار، حرص، بخل و طمع دراز نمى کند.(۸)

در ششمین توصیف مى فرماید: «کیست که در نزد او جز به فرمانش شفاعت کند»؟! (مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ).

این در واقع پاسخى است به ادعاى واهى بت پرستان که مى گفتند: ما اینها (بت ها) را به خاطر آن مى پرستیم که در پیشگاه خدا براى ما شفاعت کنند همان گونه که در آیه ۳ سوره «زمر» آمده است: «ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللّهِ زُلْفى».

در حقیقت با یک استفهام انکارى مى گوید: هیچ کس بدون فرمان خدا نمى تواند در پیشگاه او شفاعت کند، و این جمله نیز تأکیدى است بر قیومیت خداوند و مالکیت مطلقه او نسبت به تمامى موجودات عالم.

یعنى: اگر مى بینید کسانى در پیشگاه خدا شفاعت مى کنند (مانند انبیاء و اولیاء) دلیل بر آن نیست که آنها مالک چیزى هستند و استقلال در اثر دارند، بلکه این مقام شفاعت را نیز خدا به آنها بخشیده، بنابراین، چون شفاعت آنان، به فرمان خدا است، دلیل دیگرى بر قیومیت و مالکیت او محسوب مى شود.

در هفتمین توصیف مى فرماید: «آنچه را پیش روى آنها (بندگان) و پشت سر آنها است مى داند و از گذشته و آینده آنان آگاه است» (یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ).

این جمله دلیلى است بر آنچه در جمله قبل پیرامون شفاعت آمده بود، یعنى خداوند از گذشته و آینده شفیعان آگاه است و آنچه بر خود آنها نیز پنهان است مى داند، بنابراین، آنها نمى توانند موضوع تازه اى درباره کسانى که مى خواهند از آنها شفاعت کنند به پیشگاه خدا عرضه بدارند تا توجه او را به شفاعت شدگان جلب کنند.

توضیح این که: در شفاعت هاى معمولى، شفاعت کننده از یکى از دو طریق وارد مى شود:

یا اطلاعاتى درباره شایستگى و لیاقت شفاعت شونده در اختیار آن شخص بزرگ مى گذارد، و از وى مى خواهد که در حکمش تجدید نظر کند.

یا رابطه شفاعت شونده را با شفاعت کننده بیان مى دارد تا به خاطر علاقه اى که این شخص بزرگ به شفاعت کننده دارد، حکمش را تغییر دهد.

روشن است هر یک از این دو موضوع، فرع بر این است که شفاعت کننده اطلاعاتى داشته باشد که آن اطلاعات نزد شخصى که در پیشگاه او شفاعت مى شود وجود نداشته باشد، اما اگر او احاطه کامل علمى به همه چیز و همه کس داشته باشد، هیچ کس نمى تواند نزد او براى کسى شفاعت کند; زیرا هم لیاقت هاى افراد را مى داند و هم ارتباط آنها را با یکدیگر، بنابراین تنها با اذن او شفاعت صحیح است.

اینها همه در صورتى است که ضمیر در «ما بَیْنَ أَیْدِیْهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ» به شفیعان یا شفاعت شدگان برگردد، ولى، این احتمال نیز داده شده است که بازگشت ضمیر به تمام موجودات عاقل که در آسمان ها و زمین قرار دارند باشد که در ضمن جمله «لَهُ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الأَرْضِ» آمده بود، و تأکیدى است به قدرت کامله پروردگار بر همه چیز و عدم توانائى دیگران; زیرا آن کسى که از گذشته و آینده خود بى خبر است و از غیب آسمان ها و زمین آگاهى ندارد، قدرتش بسیار محدود است.

به عکس، کسى که از همه چیز در هر عصر و زمان در گذشته و آینده آگاه است قدرتش بى پایان مى باشد و به همین دلیل، هر کارى حتى شفاعت، باید به فرمان او صورت گیرد.

و به این ترتیب میان هر دو معنى مى توان جمع کرد.

در این که منظور از «ما بَیْنَ أَیْدِیْهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ» چیست؟ مفسران احتمالات متعددى داده اند:

بعضى گفته اند: منظور از «ما بَیْنَ أَیْدِیْهِمْ»، امور دنیا است که در پیش روى

انسان قرار دارد، و «ما خَلْفَهُمْ» امور آخرت است که پشت سر انسان مى باشد و بعضى به عکس معنى کرده اند.

بعضى نیز آن را اشاره به اجل انسان، یا اعمال خیر و شرّ او دانسته اند و یا امورى را که مى دانند و نمى دانند.

اما با مراجعه به آیات قرآن، استفاده مى شود که: این دو تعبیر، در بعضى از موارد در مورد مکان به کار رفته مانند آیه ۱۷ سوره «اعراف» که از قول شیطان نقل مى کند: لاَ تِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ: «من از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و چپ به سراغ آنها مى روم».

واضح است این دو تعبیر در اینجا ناظر به مکان است، و لذا چپ و راست را نیز اضافه کرده است.

و گاه به معنى قبل و بعد زمانى است، مانند آنچه در آیه ۱۷۰ سوره «آل عمران» آمده، مى فرماید: وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ: «شهیدان راه خدا به کسانى که هنوز پشت سر آنها قرار دارند و به آنان ملحق نشده اند بشارت مى دهند» روشن است که در اینجا ناظر به زمان است.

ولى در آیه مورد بحث ممکن است اشاره به معنى جامعى بوده باشد که هر دو را در برگیرد، یعنى خداوند آنچه در گذشته و آینده بوده و هست، و همچنین آنچه در پیش روى مردم قرار دارد، و از آن آگاه اند و آنچه در پشت سر آنها است و از آنان پوشیده و پنهان است، همه را مى داند و از همه آگاه است.

و به این ترتیب، پهنه زمان و مکان، همه در پیشگاه علم او روشن است، پس هر کار ـ حتى شفاعت ـ باید به اذن او باشد.

در هشتمین توصیف، مى فرماید: «آنها جز به مقدارى که او بخواهد احاطه به علم او ندارند» (وَ لا یُحیطُونَ بِشَیْء مِنْ عِلْمِهِ إِلاّ بِما شاءَ)،(۹) و تنها بخش کوچکى از علوم را که مصلحت دانسته در اختیار دیگران گذارده است.

بر این اساس، علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان او است.

این جمله نیز در حقیقت تأکیدى است بر جمله سابق، در جهت محدود بودن علم شفیعان در برابر علم پروردگار; زیرا آنها به معلومات خداوند احاطه ندارند، و تنها از آن مقدار که او اراده کند با خبر مى شوند.

از این جمله دو نکته دیگر نیز استفاده مى شود:

نخست این که هیچ کس از خود علمى ندارد و تمام علوم و دانش هاى بشرى از ناحیه خدا است.

او است که تدریجاً پرده از اسرار حیرت انگیز جهان آفرینش بر مى دارد و حقایق جدیدى را در اختیار انسان ها مى گذارد، و معلومات آنان را گسترش مى بخشد.

دیگر این که: خداوند ممکن است بعضى از علوم پنهان و اسرار غیب را در اختیار کسانى که مى خواهد قرار دهد، و بنابراین پاسخى است به آنها که تصور مى کنند، علم غیب براى بشر غیر ممکن است.

و نیز تفسیرى است براى آیاتى که نفى علم غیب از بشر مى کند، یعنى انسان ذاتاً چیزى از اسرار غیب نمى داند مگر به مقدارى که خدا بخواهد، و به او تعلیم دهد.(۱۰)

تعبیر به «لا یُحِیْطُونَ» نیز اشاره لطیفى است به حقیقت علم که آن یک نوع احاطه است.

در نهمین و دهمین توصیف، مى فرماید: «کرسى (حکومت) او آسمان ها و زمین را در بر گرفته و حفظ و نگاهدارى آسمان و زمین براى او گران نیست» (وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما).

اشاره به این که آن کس که تمام آنچه در آسمان ها و زمین است ملک او است، و آن کسى که عملش سراسر عالم را شامل و قیّوم همه آنها است، حکومتش آسمان ها و زمین را فرا گرفته و حفظ و نگهدارى آنها بر او سخت نیست که اساس حاکمیت، علم و دانش است و قدرت نیز زائیده آن.

و در یازدهمین و دوازدهمین، توصیف مى گوید: «و او است بلند مرتبه و با عظمت» (وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ).

بدیهى است آن که مالکیت آسمان ها و زمین را دارد، و بر همه آنها محیط است، بلندمرتبه واقعى او است و عظمت و بزرگى حقیقى ویژه او، و دیگران آنچه دارند از او گرفته اند.

* * *

نکته ها:

۱ ـ مفهوم زنده بودن خداوند

در تعبیرات معمولى، موجود زنده به موجودى مى گویند: که داراى نمو، تغذیه، تولید مثل و جذب و دفع و احیاناً داراى حسّ و حرکت باشد، ولى، باید به این نکته توجه داشت که: ممکن است افراد کوته بین، حیات را در مورد خداوند نیز چنین فرض کنند، با این که مى دانیم او هیچ یک از این صفات را ندارد و این همان قیاسى است که بشر را درباره خداشناسى به اشتباه مى اندازد; زیرا صفات خدا را با صفات خود مقایسه مى کند.

حیات به معنى وسیع و واقعى کلمه، عبارت است از: «علم» و «قدرت».

بنابراین، وجودى که داراى علم و قدرت بى پایان است، حیات کامل دارد، حیات خداوند مجموعه علم و قدرت اوست و در حقیقت به واسطه علم و قدرت، موجود زنده از غیر زنده تشخیص داده مى شود.

نمو، حرکت، تغذیه و تولید مثل از آثار موجوداتى است که ناقص و محدودند و داراى کمبودهائى هستند که به وسیله تغذیه، تولید مثل و حرکت آن را تأمین مى کنند، اما آن کس که کمبودى ندارد، این امور هم درباره او مطرح نیست.

و اما «قَیُّوم» صیغه مبالغه از ماده «قیام» است، به همین دلیل، به وجودى گفته مى شود که قیام او به ذات او است، و قیام همه موجودات به او مى باشد، و علاوه بر این، قائم به تدبیر امور مخلوقات نیز مى باشد.

روشن است قیام به معنى ایستادن است و در گفتگوهاى روزمره، به هیئت مخصوصى گفته مى شود که مثلاً انسان را به حالت عمودى بر زمین نشان مى دهد، و از آنجا که این معنى درباره خداوند ـ که از جسم و صفات جسمانى منزه است ـ مفهومى ندارد، به معنى انجام کار خلقت و تدبیر و نگهدارى است; زیرا هنگامى که انسان مى خواهد کارى را انجام دهد برمى خیزد.

آرى، او است که همه موجودات جهان را آفریده، تدبیر، نگاهدارى و تربیت و پرورش آنها را بر عهده گرفته است و به طور دائم، و بدون هیچگونه وقفه قیام به این امور دارد.

از این بیان، روشن مى شود: «قَیُّوم» در واقع، ریشه و اساس تمام صفات فعل الهى است (منظور از صفات فعل، صفاتى است که رابطه خدا را با موجودات جهان بیان مى کند) مانند آفریدگار، روزى دهنده، زنده کننده، هدایت کننده، و مانند اینها، اوست که روزى مى دهد، اوست که زنده مى کند و اوست که مى میراند و اوست که هدایت مى کند.

بنابراین صفات خالق و رازق و هادى و محیى و ممیت، همه در وصف قَیُّوم جمع اند.

و از اینجا روشن مى شود این که: بعضى مفهوم آن را محدود به قیام به امر خلقت و یا فقط امر روزى دادن و مانند آن دانسته اند، در واقع اشاره به یکى از مصداق هاى قیام کرده اند، در حالى که مفهوم آن گسترده است و همه آنها را شامل مى شود; زیرا همان گونه که گفتیم، به معنى کسى است که قائم به ذات است و دیگران قیام به او دارند و محتاج به اویند.

در حقیقت «حىّ»، تمام صفات الهى مانند علم و قدرت و سمیع و بصیر بودن و مانند آن را شامل مى شود و «قَیُّوم»، نیاز تمام موجودات را به او بازگو مى کند و لذا گفته اند: این دو با هم اسم اعظم الهى است.

* * *

۲ ـ شفاعت چیست؟

درباره شفاعت در جلد اول تفسیر، ذیل آیه ۴۸ سوره «بقره» مشروحاً بحث کرده ایم لذا در اینجا به اشاره اى کوتاه قناعت مى کنیم.

«شفاعت» عبارت است از کمک نمودن یک موجود قوى به موجود ضعیف تر، تا بتواند به آسانى مراحل رشد خود را با موفقیت طى کند.

البته معمولاً این کلمه (شفاعت) در مورد شفاعت از گناهکاران به کار مى رود.

اما مفهوم شفاعت به معنى وسیع تر، تمام عوامل، انگیزه ها و اسباب عالم هستى را شامل مى شود، مثلاً زمین و آب و هوا و نور آفتاب، چهار عامل هستند که دانه گیاه را در رسیدن به مرحله یک درخت یا یک گیاه کامل شفاعت و هدایت مى کند.

اگر شفاعت را در آیه فوق، به این معنى وسیع بگیریم نتیجه این مى شود که وجود عوامل و اسباب مختلف عالم هستى، هرگز مالکیت مطلقه خداوند را محدود نمى کند، و چیزى از آن نمى کاهد; زیرا تأثیر همه این اسباب به فرمان او است و در حقیقت نشانه اى از قیومیت و مالکیت او مى باشد.

اما بعضى چنین مى پندارند که عنوان «شفاعت» در مفاهیم مذهبى، شبیه یک نوع توصیه بى دلیل اجتماعى و به اصطلاح «پارتى بازى» است و مفهوم آن این است که: افراد آنچه مى توانند گناه کنند، هنگامى که از فرق تا قدم آلوده شدند، دست به دامن شفیعى زنند و بگویند:

آن دم که مردمان به شفیعى زنند دست *** مائیم و دست و دامن اولاد فاطمه(علیها السلام)!

ولى نه این ایراد کنندگان، منطق دین را در مسأله شفاعت در یافته اند و نه آن دسته از گنهکاران جسور و بى پروا; زیرا همان طور که در بالا اشاره شد، «شفاعت» که به وسیله بندگان خاص خدا انجام مى گیرد، همانند «شفاعت تکوینى» است که به وسیله عوامل طبیعى صورت مى گیرد.

یعنى همان طور که اگر در درون یک دانه گیاه عامل حیات و سلول زنده وجود نداشته باشد، تابش هزاران سال آفتاب و یا وزش نسیم و ریزش قطرات حیاتبخش باران هیچگونه تأثیرى در نمو و رشد آن نخواهد کرد، شفاعت اولیاى خدا نیز براى افراد نالایق بى اثر است، یعنى، اصولاً آنها براى این گونه اشخاص شفاعتى نخواهند داشت.

«شفاعت» نیازمند به یک نوع ارتباط معنوى میان شفاعت کننده و شفاعت شونده است و به این ترتیب، کسى که امید شفاعت را دارد موظف است در این جهان ارتباط معنوى با شخصى که انتظار دارد از او شفاعت کند، بر قرار سازد و این ارتباط در حقیقت یک نوع وسیله تربیت براى شفاعت شونده خواهد بود، که او را به افکار و اعمال و مکتب شخص «شفاعت کننده» نزدیک مى کند و در نتیجه شایسته شفاعت مى شود.

به این ترتیب، شفاعت یک عامل تربیت است نه یک وسیله پارتى بازى و فرار از زیر بار مسئولیت، و از اینجا روشن مى شود شفاعت تغییرى در اراده پروردگار نسبت به گناهکار نمى دهد، بلکه این گناهکار است که با ارتباط معنوى با شفاعت کننده، نوعى تکامل و پرورش مى یابد و به سرحدّى مى رسد که شایسته عفو خدا مى گردد (دقت کنید!).

* * *

۳ ـ منظور از عرش و کرسى چیست؟

«کرسى» از نظر ریشه لغوى از «کِرْس» (بر وزن ارث) گرفته شده که به معنى اصل و اساس مى باشد و گاهى نیز به هر چیزى که بهم پیوسته و ترکیب شده است گفته مى شود، و به همین جهت به تخت هاى کوتاه «کُرْسى» مى گویند و نقطه مقابل آن «عَرْش» است که به معنى چیز «مسقّف»، یا خود سقف و یا تخت پایه بلند مى آید.

و از آنجا که استاد و معلم به هنگام تدریس و تعلیم بر کرسى مى نشیند گاهى کلمه کرسى کنایه از «علم» مى باشد.

و نظر به این که «کرسى» تحت اختیار و زیر نفوذ و سیطره انسان است، گاهى به صورت کنایه از «حکومت»، «قدرت» و فرمانروائى بر منطقه اى به کار مى رود.

در آیه بالا مى خوانیم: کرسى خداوند همه آسمان ها و زمین را در بر مى گیرد، کرسى در اینجا به چند معنى مى تواند باشد:

الف: منطقه قلمرو حکومت ـ یعنى خداوند بر همه آسمان ها و زمین حکومت مى کند و منطقه نفوذ او همه جا را در بر گرفته و به این ترتیب کرسى خداوند مجموعه عالم ماده اعم از زمین و ستارگان و کهکشان ها و سحابى ها است.

طبیعى است «عرش» طبق این معنى باید مرحله اى بالاتر و عالى تر از جهان ماده بوده باشد (زیرا گفتیم عرش در لغت به معنى سقف و سایه بان و تخت هاى پایه بلند است به عکس کرسى) و در این صورت، معنى «عرش» عالم ارواح و فرشتگان و جهان ماوراء طبیعت خواهد بود، البته، این در صورتى است که: عرش و کرسى در مقابل هم قرار گیرند که یکى به معنى «عالم ماده و طبیعت» و دیگرى به معنى «عالم ماوراء طبیعت» است.

ولى چنان که در ذیل آیه ۵۴ سوره «اعراف» خواهد آمد عرش معانى دیگرى نیز دارد و مخصوصاً اگر در مقابل کرسى ذکر نشود ممکن است به معنى مجموع عالم هستى بوده باشد.

ب: منطقه نفوذ علم ـ یعنى علم خداوند به جمیع آسمان ها و زمین احاطه دارد و چیزى از قلمرو نفوذ علم او بیرون نیست; زیرا همان طور که گفتیم کرسى گاهى کنایه از علم مى باشد.

در روایات متعددى نیز روى این معنى تکیه شده است از جمله «حفص بن غیاث» نقل مى کند: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: منظور از «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمواتِ وَ الأَرْضِ» چیست؟

فرمود: «منظور علم او است».(۱۱)

ج: موجودى وسیع تر از تمام آسمان ها و زمین ـ که از هر سو آنها را احاطه کرده است و به این ترتیب معنى آیه چنین مى شود: کرسى خداوند همه آسمان ها و زمین را در بر گرفته و آنها را احاطه کرده است.

این تفسیر در حدیثى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده آنجا که مى فرماید: الْکُرْسِیُّ مُحِیطٌ بِالسَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى:

«کرسى احاطه به زمین، آسمان ها و آنچه ما بین آنها و آنچه در زیر اعماق زمین قرار گرفته است، دارد».(۱۲)

حتى از پاره اى از روایات استفاده مى شود: کرسى به مراتب از آسمان ها و زمین وسیع تر است، به طورى که مجموعه آنها در برابر کرسى، همچون حلقه اى است که در وسط بیابانى قرار داشته باشد از جمله از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: مَا السَّمواتِ وَ الأَرْضِ عِنْدَ الْکُرْسِىِّ اِلاّ کَحَلْقَةِ خاتَم فِى فَلاة وَ مَا الْکُرْسِىُّ عِنْدَ الْعَرْشِ اِلاّ کَحَلْقَة فِى فَلاة:

«آسمان ها و زمین در برابر کرسى، همچون حلقه انگشترى است در وسط یک بیابان و کرسى در برابر عرش همچون حلقه اى است در وسط یک بیابان».(۱۳)

البته، معنى اول و دوم کاملاً مفهوم و روشن است ولى، معنى سوم چیزى است که هنوز علم و دانش بشر نتوانسته است از آن پرده بر دارد; زیرا وجود چنان عالمى که آسمان ها و زمین را در بر گرفته باشد و به مراتب وسیع تر از جهان ما باشد، هنوز از طرق متداول علمى اثبات نشده است، در عین حال، هیچگونه دلیلى بر نفى آن نیز در دست نیست.

بلکه همه دانشمندان، معترف اند: وسعت آسمان و زمین در نظر ما با پیشرفت وسائل و ابزار مطالعات نجومى روز به روز بیشتر مى شود و هیچ کس نمى تواند ادعا کند، وسعت عالم هستى به همین اندازه است که علم امروز موفق به کشف آن شده است بلکه، به احتمال قوى عوالم بى شمار دیگرى وجود دارد که از قلمرو دید وسائل امروز ما بیرون است.

ناگفته نماند که: تفسیرهاى سه گانه بالا هیچ منافاتى با هم ندارد و جمله «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمواتِ وَ الأَرْضِ» مى تواند هم اشاره به نفوذ حکومت مطلقه و قدرت پروردگار در آسمان ها و زمین باشد، هم نفوذ علمى او و هم جهانى وسیع تر از این جهان که آسمان و زمین را در بر گرفته است.

و در هر صورت این جمله، جمله هاى ما قبل آیه را که درباره وسعت علم پروردگار بود، تکمیل مى کند.

نتیجه این که: حکومت و قدرت پروردگار، همه آسمان ها و زمین را فرا گرفته و کرسى علم و دانش او به همه این عوالم احاطه دارد، و چیزى از قلمرو حکومت و نفوذ علمى او بیرون نیست.

«یَؤُدُهُ» در جمله «وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما» در اصل، از ریشه «اَوْد» (بر وزن قول) به معنى ثقل و سنگینى مى باشد، یعنى حفظ آسمان ها و زمین براى خداوند هیچگونه سنگینى و مشقتى ندارد; زیرا او همانند مخلوقات و بندگان خود نیست که قدرتشان محدود باشد و گاهى از نگهدارى چیزى خسته و ناتوان شوند، قدرت او نامحدود است و اصولاً براى یک قدرت نامحدود سنگینى و سبکى، مشقت و آسانى مفهومى ندارد، این مفاهیم همه در مورد قدرت هاى محدود صدق مى کند!

از آنچه در بالا گفتیم، روشن مى شود: ضمیر «یَؤُدُهُ» به خداوند بر مى گردد جمله هاى سابق آیه، و جمله بعد، نیز گواه بر این معنى است زیرا ضمایر آنها نیز همه به خداوند بازگشت مى کند، بنابراین احتمال بازگشت ضمیر به کرسى، به این معنى که «حفظ آسمان ها و زمین براى کرسى سنگین و ثقیل نیست» بسیار ضعیف به نظر مى رسد.

جمله «وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِیْمِ» در حقیقت، دلیلى براى جمله هاى سابق است، یعنى خداوندى که برتر و بالاتر از شبیه و شریک و هر گونه کمبود و عیب و نقصان است، و خداوندى که عظیم و بزرگ و بى نهایت است، هیچ کارى براى او مشکل نیست و هیچ گاه از اداره و تدبیر جهان هستى خسته، ناتوان، غافل و بى خبر نمى گردد و علم او به همه چیز احاطه دارد.

* * *

۴ ـ آیا «آیة الکرسى» همین یک آیه است؟

آیا آیة الکرسى فقط همین یک آیه است که در بالا گفته شد که از «اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُو» شروع مى شود، و به «هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِیْمِ» ختم مى گردد.

یا این که دو آیه بعد، نیز جزء آن است؟ بنابراین اگر در جایى مثل نماز لیلة الدفن دستور داده شده آیة الکرسى بخوانند، باید هر سه آیه خوانده شود.

قرائنى در دست است که نشان مى دهد: همین یک آیه است، این قرائن عبارت است از:

الف ـ تمام روایاتى که در فضیلت آن وارد شده و از آن تعبیر به آیة الکرسى کرده، همه نشان مى دهد: یک آیه بیش نیست.

ب ـ تعبیر به «کرسى» فقط در آیه اول است و نام گذارى به آیة الکرسى نیز مربوط به همین آیه است.

ج ـ در بعضى از احادیث به همین معنى تصریح شده، مانند: حدیثى که در «امالى شیخ» از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده است که ضمن بیان فضیلت آیة الکرسى، از «اَللّهُ لا اِلهَ اِلاَّ هُو» شروع فرمود تا، «وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِیْمِ».(۱۴)

د ـ «مستدرک سفینة البحار»، از مجمع نقل مى کند: وَ آیَةُ الْکُرْسِى مَعْرُوفَةٌ وَ هِىَ اِلى قَوْلِهِ وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِیْمِ: «آیة الکرسى معروف است و آن تا و هو العلى العظیم است».(۱۵)

هـ ـ در حدیثى از امام على بن الحسین(علیهما السلام) مى خوانیم که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله)فرمود: کسى که چهار آیه از اول سوره «بقره» و آیة الکرسى، و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر «بقره» را بخواند، هرگز ناخوشایندى در خودش و مالش نمى بیند و شیطان به او نزدیک نمى شود، و قرآن را فراموش نمى کند.(۱۶)

از این تعبیر نیز استفاده مى شود که آیة الکرسى یک آیه است.

و ـ در بعضى از روایات وارد شده که آیة الکرسى پنجاه کلمه است و در هر کلمه اى پنجاه برکت است(۱۷) شمارش کلمات آیه نیز نشان مى دهد: تا «وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِیْم» پنجاه کلمه است.

آرى، در بعضى از روایات دستور داده شده است: تا «هُمْ فِیْها خالِدُونَ» بخواند، بى آن که عنوان آیة الکرسى، مطرح باشد.(۱۸)

به هر حال، آنچه از قرائن بالا استفاده مى شود این است که: آیة الکرسى یک آیه بیشتر نیست.

* * *

۵ ـ دلیل اهمیت آیة الکرسى

اهمیت فوق العاده آیة الکرسى، از این نظر است که: مجموعه اى از معارف اسلامى و صفات خداوند اعم از صفات ذات و فعل، مخصوصاً مسأله توحید در ابعاد مختلف را در بر گرفته، این اوصاف، که به دوازده بخش بالغ مى شود و هر کدام مى تواند ناظر به یکى از مسائل تربیتى انسان باشد، قابل دقت است و به گفته «ابوالفتوح رازى» هر یک از این صفات، یکى از مذاهب باطله را نفى مى کند (و به این ترتیب، دوازده تفکر باطل و نادرست به وسیله آن اصلاح مى شود).(۱۹)

* * *


1 ـ «مستدرک»، جلد ۴، صفحه ۳۳۷ (چاپ آل البیت) ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «قرطبى»، جلد ۳، صفحه ۲۶۸، ذیل آیه مورد بحث (دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۵ هـ ق).

۲ ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «مستدرک»، جلد ۴، صفحات ۳۳۶ و ۳۳۷، حدیث ۴۸۲۵ ـ ۲۷ (چاپ آل البیت).

۳ ـ «مجمع البیان»، جلد ۱ و ۲، صفحات ۳۶۰ و ۳۶۱ (جلد ۲، صفحه ۱۵۷، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۱۵ هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ «وسائل الشیعه»، جلد ۱۱، صفحه ۳۹۶ (چاپ آل البیت) ـ «مستدرک»، جلد ۴، صفحه ۳۳۷، حدیث ۴۸۲۷ ـ ۲۹ (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد ۸۹، صفحات ۲۶۲ و ۲۶۷٫

۴ ـ مى توانید به «بحار الانوار»، جلد ۸۹، صفحات ۲۶۲ به بعد، باب ۳۰: «فضائل سورة یذکر فیها البقرة و آیة الکرسى و…» مراجعه فرمائید.

۵ ـ تفسیر «برهان»، جلد ۱، صفحه ۲۴۵ ـ «بحار الانوار»، جلد ۸۹، صفحه ۲۶۴، و جلد ۸۳، صفحه ۱۲۶ ـ «امالى شیخ طوسى»، صفحه ۵۰۸٫

۶ ـ «بحار الانوار»، جلد ۷۳، صفحات ۲۴۶ و ۲۵۲، و جلد ۸۹، صفحه ۲۶۶ (با تلخیص) ـ «وسائل الشیعه»، جلد ۱۱، صفحه ۳۹۵ (آل البیت) ـ «محاسن برقى»، جلد ۲، صفحه ۳۶۸ (دار الکتب الاسلامیة، ۱۳۷۱ هـ ق).

۷ ـ درباره حقیقت خواب ونظرات مختلفى که در این زمینه است، در تفسیر سوره «یوسف» بحث مشروحى آمده است.

۸ ـ تعبیر به «ما» در جمله «ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الأَرْضِ» که معمولاً براى موجودات غیر عاقل آورده مى شود ـ در حالى که موجودات عاقل نیز مملوک او هستند ـ به خاطر تغلیب است; چرا که غلبه و اکثریت با موجودات غیر عاقل است.

۹ ـ بسیارى از مفسران، «علم» را در اینجا به معنى «معلوم» تفسیر کرده اند و تناسب معنى آیه و همچنین «مِنْ» تبعیضیه نیز همین را اقتضا مى کند ـ «مجمع البیان»، تفسیر «کبیر»، «روح البیان» و «قرطبى»، ذیل آیه مورد بحث.

۱۰ ـ توضیح بیشتر و مشروح تر درباره این موضوع به خواست خدا، ذیل آیات مربوط به علم غیب مخصوصاً آیه ۲۶ سوره «جنّ» خواهد آمد.

۱۱ ـ «نور الثقلین»، جلد ۱، صفحه ۲۵۹، حدیث ۱۰۳۶ ـ «بحار الانوار»، جلد ۴، صفحه ۸۹، و جلد ۵۵، صفحه ۲۸ ـ «معانى الاخبار»، صفحه ۳۰ (انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۶۱ هـ ش) ـ تفسیر «المیزان»، جلد ۲، صفحه ۳۳۹٫

۱۲ ـ «نور الثقلین»، جلد ۱، صفحه ۲۶۰، حدیث ۱۰۴۲ ـ «کافى»، جلد ۱، صفحه ۱۳۰ (دار الکتب الاسلامیة) ـ «بحار الانوار»، جلد ۵۵، صفحه ۱۰٫

۱۳ ـ «مجمع البیان»، جلد ۱ و ۲، صفحه ۳۶۲ ـ «بحار الانوار»، جلد ۵۵، صفحه ۲٫

۱۴ ـ «امالى شیخ طوسى»، صفحات ۵۰۸ و ۵۰۹ (انتشارات دار الثقافة، ۱۴۱۴ هـ ق) ـ «بحار الانوار»، جلد ۸۳، صفحه ۱۲۶٫

۱۵ ـ «مستدرک سفینة البحار»، جلد ۹، صفحه ۱۰۱ (انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۹ هـ ق).

یادآورى مى شود: در «مجمع البیان»، چنین مطلبى یافت نشد، بعید نیست منظور «مجمع البحرین» باشد، چنان که «آیة اللّه خوئى» در کتاب «الصلاة» جلد ۷، صفحه ۳۴۵ نقل کرده است (ناشر لطفى، چاپخانه علمیه، طبع ۱۴۰۷ هـ ق) ـ «مجمع البحرین»، جلد ۴، صفحه ۳۲، ماده «کرس».

۱۶ ـ «بحار الانوار»، جلد ۸۹، صفحه ۲۶۵ ـ «کافى»، جلد ۲، صفحه ۶۲۱ (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد ۶، صفحه ۲۵۰ (چاپ آل البیت) ـ تفسیر «عیاشى»، جلد ۱، صفحه ۲۵ (چاپخانه علمیه، ۱۳۸۰ هـ ق).

۱۷ ـ «مجمع البیان»، جلد ۱ و ۲، صفحه ۳۶۱، ذیل آیه مورد بحث ـ «اعلام الدین»، صفحه ۳۶۹ (چاپ آل البیت، ۱۴۰۸ هـ ق) ـ تفسیر «قرطبى»، جلد ۳، صفحه ۲۷۰ ـ «بحار الانوار»، جلد ۹۰، صفحه ۳۵۰٫

۱۸ ـ «وسائل الشیعه»، جلد ۸، صفحه ۱۷۲ (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد ۹۹، صفحه ۲۴۴٫

۱۹ـ تفسیر «ابوالفتوح رازى»، جلد ۲، صفحه ۳۲۷، ذیل آیه مورد بحث.

چهارشنبه, 13 اسفند 1393 18:21

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۱۴ بهمن ماه ۹۳ مطلب ذیل از بیانات درس اخلاق حضرت آیت الله محمد شجاعی (فایل صوتی) در خصوص اینکه شیطان اعمال بندگان را تزئین می کند، همه انسانها در معرض تزئین شیطان قرار دارند مگر مخلصین برگرفته از سایت راسخون تقدیم می گردد.

دریافت فایل صوتی

حجم : ۴ MB

زمان : ۳۵:۱۰ دقیقه

چهارشنبه, 13 اسفند 1393 14:50

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۱۳ بهمن ماه ۹۳ مطلب ذیل برگرفته از بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء انتخاب گردیده.

بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین

لذّت های مقطعی در مسیر انسان سالک

۱٫ پیمودن راه دور، همراه با رنج فراوان است. راهنمای راستین کسی است که به منظور تحمّل رنج راه، لذّت موسمی را به سالک بچشاند، تا از خستگی راه گذشته بکاهد و نشاط طی راه آینده نیز فراهم گردد، تا رفته رفته به راهی طریق بفهماند که نشاطِ ثابت پایان راه است و این لذّت‌های مقطعی، نه تنها هدف نهایی نیستند، بلکه سرگرمی به آنها خار راه خواهدبود، زیرا وسیله را هدف قرار دادن، از هدف محروم ماندن است: «إنّما الدُنیا منتهی بصرِ الأعمی … فالبصیرُ منها شاخصٌ و الأعمی إلیها شاخصٌ و البصیر منها متزودٌ و الأعمی لها متزودٌ».[۱]

۲٫ دنیا که بوستان آخرت است، گذرگاه پر رنجی است که همگان باید در این جهنم سوزان پا نهند، تا سر پلی باشد برای بهشت ابد، و برای سازش با آن شورشِ دردناک، مرهمی ملایم لازم است تا از سوزندگی آن نائره بکاهد و بر توان طی مسیر پر تب و تاب بیفزاید؛ لذا تمام کارهای دنیا همراه با لذت است که به منزله مزد کارگری است که به منظور تشویق به کارگر پرداخت می‌شود؛ لذا خداوند حکیم که راهنمای قافله‌نسان‌ها است، آنان را ضمن رهبری به هدف نهایی، سرگرم جهانی کرد که جز لهو و لعب و… نخواهد بود؛ ﴿اِعلموا أنّما الحیوة الدُّنیا لعبٌ و لهوٌ و زینةٌ و تفاخرٌ بینکم و تکاثر فی الأموال و الأولاد… ﴾.[۲]

این سرگرم نمودن موسمی حکمت است؛ گرچه همه لذایذ گیتی بازیچه‌ای بیش نیست و خداوند سبحان خود را حکیم و منزّه از بازیگری دانست؛ ﴿و ما خلقنا السماء و الأرض و ما بینهما لاعبین﴾ [۳] و دنیا را نیز نیرنگ زود گذر معرفی کرد.[۴]

دنیا چون آخرت، مخلوق خداوند حکیم است و آنچه از این امور یاد شده معلوم می‌گردد، این است که راهیان راه پر رنج را بازی گرفتن حکمت است، تا سالک همواره با نشاطاهای مقدمی، راه خویش را ادامه داده تا به هدف نزدیک گردد که در آنجا شوق وصال با نیروی جذبه می‌کشاند، نه آنکه راهی با کوشش خود برود؛[۵] همانند تنظیم برنامه بازی کودکان همراه برنامه‌های درسی آنان که از خستگی تعلّم آنها بکاهد و زمینه فراگیری دانش را تهیه نماید، زیرا کودک را به بازی موقت سرگرم نمودن، حکمت است.

۳٫ سالک فرزانه لذایذ موسمی را وسیله می‌داند و راهی نابخرد، آنها را هدف می‌پندارد؛ لذا اولی عاقلانه از پل می‌گذرد و دومی جاهلانه در گِل فرو می‌ماند.
سالک صالح می‌داند که خوردن برای ماندن است، نه برای لذّت بردن، و آن التذاذ موسمی کنار سفره برای آن است که انسان رنج تغذیه را تحمّل نماید که حیات خویش را حفظ کند و نمیرد، و راهی صالح می‌پندارد که ماندن برای خوردن است؛ لذا اولی دیر دیر و یا نیم سیر می‌خورد و دومی تا طبق برگیرند و یا نه جای نفس و نه روزی کس بماند.

همچنین سائر پارسای می‌داند که پوشیدن برای پرهیز از سرما و گرما است، نه برای آرایش و تفاخر، و هرگونه فخرآرایی را مانع سیر می‌بیند، و راهی آلوده می‌پندارد که زندگی برای خودنمایی و فخر فروشی است؛ لذا اوّلی به کهن جامه خویش قانع است، و دومی دیبای مُعْلَمی را بر کلبی معلّم یا غیر مُعَلّم می‌پوشاند و….

۴٫ تحصیل دانش که رنج آور است، با یک سلسله لذایذ وهمی، همانند شهرت و جاه و تکریم و… همراه است تا از سختی راه علم، هراس حاصل نشود و خستگی طی طریق کاهش یابد، سرانجام عالِم عاقل گردد و از هرگونه علم‌زدگی رهایی یابد، ولی گروهی پاداش زود گذر دانش را هدف آن می‌پندارند و محور علم جویی آنان، اقبال و ادبار دنیا و اهل دنیا است، لیکن گروهی لذت وهمی علم را همانند لذت حسّی خوردن و پوشیدن و… می‌دانند که این‌گونه از لذایذ مقطعی، مزد موقت کار است و نه هدف نهایی آن؛ لذا اولی دانشمندی است که قبل از مردن مرده است و مرداری است در جامعه، و دومی عالمی است که پس از مردن هم زنده است و نوری است در اجتماع.

در اینجا بیان امیر علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) درباره گروه اول چنین است: «…و آخرُ قد تسمّی عالماً و لیس بهِ، فاقتبس جهائلَ من جُهّالٍ… و نصبَ للنّاسِ شرکاً مِنْ حبائلِ غرورٍ، و قولِ زورٍ؛ … فالصورةُ صورةُ إنسان، و القلبُ قلبُ حیوانٍ… فذلک میّتُ الأحیاءِ» [۶] که برخی از اهل علم را مُرده فرموده است؛ چه اینکه درباره گروه دوم چنین فرمود: «…و العُلماء باقون ما بقی الدهر، أعیانهم مفقودة و أمثالهم فی القلوب موجودة… ».[۷]

و حیات گروه اول[۸]، ثلمه‌ای در دین احداث می‌کند که جبران و ترمیم آن آسان نیست؛ چه اینکه ارتحال گروه دوم، ثلمه‌ای در اسلام پدید می‌آورد که مرمّت‌پذیر نخواهد بود: «…إذا ماتَ العالِم ثلُمَ فی الإسلام ثلمة لا یسُدّها شی‏ء… ».[۹]

زیرا رفتار طالحانه اولی، زمینه گمراهی دیگران می‌شود که اگر کسی یک نفر را گمراه کند، همانند آن است که همه افراد را از بین برده باشد و سیره صالحانه دومی، وسیله هدایت دیگران را فراهم می‌کند که اگر کسی یک نفر را احیا و رهبری نماید، مانند آن است که همه افراد را زنده کرده باشد؛[۱۰] لذا یکی از آداب فراگیری دانش، ضمن افزون طلبی؛ ﴿…ربّ زدنی علماً﴾ [۱۱]، خلوص در تعلّم و طهارت ضمیر است و شایسته است که هنگام حرکت به مجلس علم گفته شود: پروردگارا! به تو پناه می‌برم از اینکه گمراه بشوم یا گمراه بکنم و بلغزم یا بلغزانم و ستم بکنم یا ستم بپذیرم و…؛ «اللّهم إنی أعوذُ بکَ اَنْ أضِلّ أو اُضلّ و اذلّ اَوْ اُذِلّ و اَظْلِم اَوْ اُظْلَم و… ».[۱۲]

و نیز لازم است که از هرگونه خیانت در علم و تعلیم و تعلّم پرهیز شود که حرمت علم بیش از ارزش مال است و در نتیجه، خیانت در آن کیفر دردناکی در قیامت دارد؛ چه اینکه پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)فرمود: «تناصحوا فی العلمِ فإن خیانة أحدکم فی علمه، أشدُّ من خیانته فی مالهِ وإنّ الله مسائلکم یوم القیامة».[۱۳]
۵٫ فراگیری علم، چون به منظور تغذیه جان آدمی است تا به حیات ابد برسد، لازم است علمی که از آیه محکمه یا فریضه عادله یا سنّت قائمه باشد، و از معلّمی که از خدا سخن بگوید، نه از شیطان و هوی فرا گرفته شود؛ چه اینکه حضرت امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: ﴿فلینظُر الإنسان الی طعامه﴾ [۱۴] «یعنی علمه الذی یأخذه عمّن یأخذه» [۱۵]؛ یعنی علم غذای جان آدمی است که بدون آن می‌میرد، و حضرت امام جواد(علیه‌السلام) فرمود: «مَن اصغی إلی ناطقٍ فقد عبده، فإن کان الناطق عن اللهِ، فقد عَبَدَ الله، وإنْ کان الناطقُ یَنطقُ عن‏لسان اِبلیس، فقدْ عبدَ ابلیس» [۱۶]؛ یعنی گوش فرا دادن به سخن گوینده، به منزله پرستش او است.
بنابراین، لازم است از کسی سخن آموخت که جز از خدا نگوید و آنچه هم از خداوند سبحان به او رسیده، در گفتن آن ضِنّتْ نورزد که این همان پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)است که هرچه می‌گوید، وحی است و نه هوی؛ ﴿و ما ینطق عن الهوی ٭ إن هوَ إلاّ وحی یُوحی﴾ [۱۷]، و هرچه هم که به حضرتش وحی شده است، فرموده و کتمان نکرده است؛ ﴿و مَا هوَ علی الغیبِ بضنین﴾،[۱۸] منتهی هر کسی به مقدار استعدادش بهره می‌گیرد که «…إنّ هذه القلوبَ اَوْعیةٌ فخیرُها اَوْعاها… ».[۱۹]

۶٫ گرچه معلم حقیقی و بالذات خداوند سبحان است که ﴿علّمَ الانسان ما لم یعلم﴾ [۲۰]، و غیری در قبال او نیست که علم آفرین باشد، چون ﴿هُوَ الأولُ و الآخر… ﴾ [۲۱]، لیکن در جهان امکان، معلم‌های متعددی هستند که بعضی از آنان معلّم اول‌اند و برخی معلّم دوم و…، و آنچه بین اهل نظر دارج است، آن است که ارسطو را معلّم اول و فارابی را معلم ثانی و… می‌نامند، ولی آنچه بین اهل تحقیق رایج است، آن است که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)را معلم اول و علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) را معلّم ثانی و… می‌دانند؛ چه اینکه حضرت امام سجاد(علیه‌السلام) فرمود: علمای راستین از آن جهت شبیه فرشتگان‌اند که خداوند بعد از نام خود، نام فرشتگان و سپس نام علمای توحید را بیان کرد؛ ﴿شهد الله اَنّه لا إله إلاّ هو وَ الملائکةُ وَ أُولوا العلمِ قائماً بالقسطِ… ﴾.[۲۲] آن‌گاه امام(علیه‌السلام) فرمود: «…و سیّدهم محمد(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و ثانیهم علی(علیه‌السلام) و ثالثهم أهله… » [۲۳]؛ یعنی سیّد همه علمای توحید رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم)است و دومی آنان امیرمؤمنین(علیه‌السلام) و….
بنابراین، باید راهی را پیمود که راهنمای او، معلم اول و معلّم ثانی باشند که اینان پدران روحانی جوامع بشری و امّت اسلامی هستند؛ «…اَنا و علیٌّ اَبَوا هذهِ الاُمّة… »،[۲۴] و آنچه از اینان فرا گرفته می‌شود، همان میراث علوم الهی ایشان است که «العُلماء ورثةُ الأنبیاء… » [۲۵] و در علم الوراثة پیوند و روابط روحی معتبر است، نه اکتساب و ضوابط فکری، زیرا پیروی حبیب الله جز از راه محبّت میسور نیست، چون اولین علمی که آن اولین معلم به انسان‌ها می‌آموزاند، علم محبّت است، زیرا خود از این رهگذر عالم شده است؛ چه اینکه حضرت امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «إنّ الله تبارک و تعالی ادّب نبیّه علی محبّته فقال ﴿انّک لعلی خُلقٍ عظیمٍ﴾ و قال ﴿ما اتاکم الرسولُ فخذوه و ما نهاکم عنهُ فانتهوا﴾ وقال… » [۲۶]، و طی راه محبّت بدون تطهیر ضمیر حاصل نمی‌شود و آن هم نه کاری است خردْ:
درون خلوت ما غیر دُر نمی‌گنجد ٭٭٭٭ برو! که هرکه نه یار من است بار من است[۲۷]

روش تحصیل دانش

۷٫ اکنون که ضرورت فراگیری علم از معلّم اول و ثانی و ثالث و…؛ یعنی پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)و امامان معصوم(علیهم‌السلام) روشن شد، تحصیل دانش را نیز باید از آن معلّمان راستین بشریت آموخت.
سیره آن بزرگان در کیفیّت تعلیم آن است که دانش پژوهان را با تحقیق آشنا کنند و از هرگونه تقلید برحذر دارند و همان‌طور که از تقلید دور می‌دارند، از اعتماد به گمان نیز نهی می‌کنند، زیرا همان‌سان که تکیه به سخن دیگری برخلاف تحقیق است، اعتماد به گمان خویش نیز دور از حزم است، زیرا خردمندی به جزم است و آن، جز در پرتو برهان عقلی حاصل نمی‌گردد؛ لذا آن رهروان الهی، بیش از هر چیز به تحصیل یقین و تفکر عقلی ترغیب می‌نمودند که نمونه‌هایی از آن ذیلاً بیان می‌شود:
یکم. از حضرت امام صادق(علیه‌السلام) رسیده است که اگر کسی به استناد گفتار گروهی از مردم وارد دین بشود، گروه دیگری، یا همان گروه او را از دین بیرون می‌برند و اگر کسی به استناد گفتار خداوند سبحان و سنّت معصومین(علیهم‌السلام) وارد دین بشود، کوه‌ها از بین می‌روند و او همچنان استوار می‌ماند؛ «مَنْ دَخلَ فی هذا الدّین بالرجال اَخرجه منه الرجالُ کما ادخلوه فیه و من دخل فیه بالکتابِ و السُنّة زالت الجبالُ قبل أن یزول».[۲۸]
لازمه این روش آن است که سخنان دانشمندان با ارزیابی عقلی پذیرفته شود، نه بی‌دلیل، و اگر از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)نقل شد که علم را از زبان رجال دانش بگیرید: «خُذوا العلمَ منْ اَفواهِ الرجال».[۲۹] برای آن است که آنان با برهان سخن می‌گویند و مدّعی را با دلیل عقلی تثبیت می‌کنند.
بنابراین، هرگونه تقلیدی که به تحقیق ختم نشود، ناپسند است؛ خواه در انجام یک امر اثباتی، مانند جمود بت‌پرستان بر سنّت فرسوده جاهلی؛ ﴿… إنّا وجدنا آبائنا علی اُمّةٍ و إنّا علی آثارهم مقتدون﴾ [۳۰]، و خواه در پرهیز از امری به عنوان یک سنّت سلبی جاهلی؛ ﴿…ما سمِعنا بهذا فی آبائنا الاوّلین… ﴾ [۳۱]؛ به هر تقدیر، بدون تحقیق نارواست.

ضرورت اثبات و نفی کلام بر اساس تحقیق

دوم. از حضرت امام صادق(علیه‌السلام) رسیده است که خداوند سبحان، بندگانش را با دو آیه قرآن، در تصدیق و تکذیب بدون تحقیق سرزنش نمود: اول آنکه تا چیزی برای آنان روشن نشد، نگویند و دوم آنکه تا چیزی برای آنها ثابت نشد، ردّ نکنند؛ یعنی در بُعد اثبات و نفی محقّق باشند و به گمان و مانند آن بسنده ننمایند: «إنّ الله تبارک و تعالی عیّر عباده بآیتین من کتابه، أن لا یقولوا حتّی یعلموا و لایردّوا ما لم یعلموا، قال الله عزّوجلّ: ﴿اَلَم یُؤخذ علیهم میثاق الکتابِ اَنْ لایقُولوا علی الله إلاّ الحقّ﴾ و قال: ﴿بل کذّبوا بما لم‏یُحیطوا بعلمه و لمّا یأتِهم تأویله﴾.[۳۲]

لازمه محقّق بودن آن است که سخن از اندازه دانش فراتر نباشد؛ یعنی بی‌تحقیق گفته نشود؛ چه اینکه امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «إنّ من حقیقة الإیمان اَن لایجُوزَ منطقُک علمَکَ» [۳۳]؛ چه اینکه شایسته اهل تحقیق آن است، چیزی را که نمی‌داند، در کمال شهامت به جهل خود اعتراف کند و بگوید: نمی‌دانم؛ چنان‌که امیرمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: «…و لایستحی إذا سُئل عمّا لایعلمُ اَنْ یقولَ لا اَعْلَم… ».[۳۴]

برای ‌رسیدن‌ به زندگی‌معقول،چاره‌ای‌جز تنظیم برنامه علمی‌ نخواهد بود؛ به طوری که در هر انجمنی حضور پیدا نکند و به هر کلامی لب نگشاید که حضرت امام سجاد(علیه‌السلام) فرمود: «لیسَ لک أن تعقدَ مع من شئت، لأنّ الله تبارک و تعالی یقول: ﴿و إذا رأیت الّذین یخوضون فی آیاتنا فاعرض عنهم حتّی یخوضوا فی حدیث غیره و امّا یُنسینّک الشیطانُ فلا تقعدَ بعدَ الذّکری مع القومِ الظالمین﴾، و لیس لک ان تتکلّم بما شئتَ لأن الله‏عزّوجلّ قال: ﴿ولاتقفُ ما لیسَ لک بهِ عِلمٌ﴾ و لأن رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم)قال: رحِمَ الله عبداً قال خیراً فغنمَ أو صمتَ فسلمَ و لیس لک اَنْ تسمعَ ما شئت لأن الله‏عزّوجلّ یقول: ﴿إنّ السّمعَ و البصرَ و الفؤادَ کُلُّ اُولئکَ کان عنهُ مسئولاً﴾».[۳۵]

این روش محقّقانه، نه تنها راه را برای سالک هموار می‌کند، بلکه راه دیگران را نیز باز کرده، خار راه سایر اهل تحقیق نخواهد شد؛ چه اینکه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: «لَوْ سکتَ مَن لایعلمُ سقط الاختلاف» [۳۶] اگر نادان خاموش شود، اختلاف فرو می‌نشیند، زیرا علم نور است و در نور تیرگی اختلاف راه ندارد و اگر جاهل دخالت نکند، هرگز اختلافی رخنه نمی‌نماید.

سوم. حضرت امام کاظم(علیه‌السلام) سخنی بس بزرگ، از قافله سالار پیامبران خداوند نقل کرد که آن حضرت(صلّی الله علیه وآله وسلّم)فرمود: …هرچه از من رسیده و موافق حق بود، گفته من است و هرچه از من نقل شده و موافق حق نیست، من آن را نگفته‌ام: «ما جائکم عنّی من حدیثٍ موافق للحق، فاَنا قُلتُه و ما اَتاکُم عنّی من حدیثٍ لایوافق الحق، فلم أقله و لن اَقولَ إلاّ الحقّ»؛[۳۷] این کلام آن‌قدر وزین است که نتوان برای او ارج معینی قائل شد، زیرا نه تنها به عمر تقلید بی‌حساب خاتمه می‌دهد، بلکه هرگونه نقلی که به برهان عقلی و دلیل قطعی بدون واسطه یا با واسطه استناد نداشته باشد، مردود می‌داند، و معیار در صحت انتساب خبر به آن حضرت(صلّی الله علیه وآله وسلّم)و عدم صحت آن، موافقت حق و مخالفت آن است و میزان تشخیص حق برهان عقلی است یا دلیل نقلی قطعی که سند آن یقینی بوده و متنِ آن موافق با عقل یا غیر مخالف با آن باشد.

سرّ اعتبار سخنان معصوم(علیه‌السلام) همان است که به دور از هوی و بر کنار از وهم است و جز وحی قطعی نخواهد بود؛ چه اینکه امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «…و الله ما نقولُ باهوائنا و لانقولُ برأینا و لانقولُ إلاّ ما قال ربُّنا» [۳۸]، و این گفتار نورانی از دیگر امامان معصوم(علیهم‌السلام) نیز رسیده است.
۸٫ با تبیین روش تعلیم مطلبی که مورد اهتمام پیشوایان دینی است، همانا نوشتن مسائل اسلامی است که همواره نشر دانش توسط قلم و بنان، مانند سخن و زبان، مورد توصیه آن بزرگان است که ضمن اعلام خطوط کلی تحقیق، به کتابت علوم الهی سفارش شده است که نمونه‌هایی از آن ذیلاً بیان می‌شود:
از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)رسیده است که دانش را با نوشتن حفظ کنید و از زوال آن جلوگیری نمایید: «قیّدوا العِلمَ»، قیل: و ما تقییدُهُ؟ قال(صلّی الله علیه وآله وسلّم): «کتابَتُه».[۳۹]

مردی از انصار سخنان شگفت انگیزی از مجلس رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‌شنید و توان حفظ آن را نداشت؛ شکایت به حضرت برد. پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: از دست راستت کمک بگیر؛ یعنی بنویس: «إنّ رجُلاً مِنَ الانصارِ کان یَجلسُ إلی النبی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فیسمع منهُ الحدیث فیُعجبهُ و لایحفظهُ فشکا ذلک إلی النبی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فقال له رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم): استعنْ بیمینک و اَومأ بیدهِ أی خُطّ».[۴۰]
از حضرت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) رسیده است که فرزندان و برادرزادگان خود را فرا خواند و به آنها فرمود: شما خردسالان قوم هستید و امید آن می‌رود که بزرگان آینده باشید، دانش را فراگیرید و اگر کسی قدرت حفظ آن را نداشت، آن را بنویسد و نگهداری کند: «اِنّه دعا بنیه و بنی أخیه فقال: أنّکم صِغارُ قومٍ و یُوشکَ أن تکُونوا کبارَ قومٍ آخرین فتعلّموا العلمَ فمن یستطیعُ منکم اَن یحفظهُ‏فلیکتبه و لیضعه فی بیته».[۴۱]

از رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)رسیده است که هرگاه از انسان با ایمان، یک برگ توشه علمی بماند، آن برگ حجابی بین او و آتش قیامت خواهد شد: «المُؤمنُ إذا ماتَ و ترکَ ورقةً واحدةً علیها علمٌ تکونُ‏تلک الورقةُ یوم القیامة ستراً فیما بینه و بین النار… ».[۴۲] وقتی توشه عالِمی را به حضور امام حسن عسکری(علیه‌السلام) ارائه دادند، آن حضرت فرمود: خداوند سبحان به هر حرفی از آن، نوری در قیامت به نویسنده آن عطا کند: عرضتُ علی أبی محمّد صاحب العسکر(علیه‌السلام) کتاب یومٍ و لیلةٍ لیونس، فقال لی: «تصنیفُ مَن هذا؟» فقلتُ تصنیفُ یونس مولی آل یقطین، فقال: «اعطاه الله بکلّ حرفٍ نوراً یوم القیامة».[۴۳]
گاهی امامان معصوم(علیهم‌السلام) شاگردانشان را به کتابت و نشر آثار قلمی تشویق می‌نمودند که یادگار علمی آنان باشد، مانند آنچه امام ششم(علیه‌السلام) به مُفَضّل دستور داد که بنویس و علم خود را در بین برادرانت بگستران، و اگر مُردی به فرزندانت کتاب‌های دست‌نویس خود را ارث بده، زیرا زمانی فرامی‌رسد که مردم جز به نوشته‌های خود انس نخواهند داشت؛ «اُکتُبْ وبُثّ علمک فی إخوانکَ فإنْ متّ فورث کُتبک بنیک فأنّه یأتی علی الناس زمان هرجٍ ما یأنسونَ فیه إلاّ بِکتبهم».[۴۴]

برای آنکه تنها نوشتن نباشد، بلکه مکتوب از محتوای عمیقی برخوردار باشد، روش تربیتی پیشوایان دین این بود که شاگردانشان سخنان معصومان از خطا و هوی را یادداشت کنند و در هر حال که از آنان سخنی شنیده می‌شود، بنویسند، چون آنان در تمام حالات حق می‌گفتند و هرگز رویدادهای روزگار، آنان را از حق خارج نمی‌کند و وارد باطل نمی‌نمود.
مردی از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)پرسید: هرچه از شما می‌شنوم بنویسم؟ فرمود: آری. پرسید: چه در حال خوشنودی شما و چه در حال غضب شما؟ گفت: آری، زیرا ما در تمام این شئون، جز حق چیزی نمی‌گوییم؛ قُلت یارسول الله! أکتُبُ کُلّما اسمعُ منکَ؟ قال: «نعم». قُلت: فی الرضا و الغضب؟ قال: «نَعَم، فإنّی لا أقُولُ فی ذلک کلّه إلاّ الحقّ».[۴۵]

برای آنکه نوشته از دوام بیشتری برخوردار باشد، دستور رهبران الهی این بود که مطالب حسّاس را بر روی پوست بنویسند که دوام داشته باشد، نه بر روی کاغذ که دیر پا نباشد.
مردی به حضور امام رضا(علیه‌السلام) رسید و کتاب یا کاغذی که در آن، از امام صادق(علیه‌السلام) حدیثی نوشته شده بود، به عرض رساند؛ مضمون آن حدیث این بود که دنیا برای صاحب مقام ولایت الهی، همانند دانه گردویی متمثل شده که هم از لحاظ اطلاع به همه شئون، و هم از لحاظ اقتدار بر همه جهات آن، در اختیارش می‌باشد. حضرت امام رضا(علیه‌السلام) فرمود: سوگند به خداوند این مطلب حق است؛ این حدیث را از کاغذ به پوست منتقل کن که از دوام بیشتری برخوردار گردد: دخلتُ علی الرضا(علیه‌السلام) و معی صحیفةٌ أو قرطاسُ فیه عن جعفر(علیه‌السلام): «إنّ الدنیا مُثّلت لصاحبِ هذا الأمر فی مثلِ فَلْقَةِ الجوزة. فقال: یا حمزة! ذا والله حقٌّ فانقلوهُ الی أدیم».[۴۶]

و برای آنکه نوشتار، گذشته از دوام، از هنر زیبا نویسی نیز برخوردار باشد، دستور اولیای الهی این بود که معارف عمیق، به ویژه آنچه مربوط به مسئله ولایت و امامتِ اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) است، با آب طلا نوشته شود: قال الصادق(علیه‌السلام): «نفسُ المهموم لظلمنا تسبیحُ و همّه لنا عبادة و کتمان سرّنا جهادٌ فی سبیل الله»، ثم قال ابوعبدالله(علیه‌السلام): «یجبُ أن یکتبَ هذا الحدیث بماء الذهب».[۴۷]
وقتی در حضور امام ششم(علیه‌السلام) نام مبارک امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) برده شد، آن حضرت بعد از آنکه فضیلت زیارت عارفانه مزار علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) را بیان کرد، آن‌گاه به راوی فرمود: «… اکتب هذا الحدیث بماء الذهب»؛[۴۸] این سخن را با آب طلا بنویس.
و برای آنکه کتابت از هنر زیبا و شیوا نویسی برخوردار باشد، تا اهل مطالعه را بخواندن آن جذب کند، دستور پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)نسبت به بعضی از منشیان خود این بود که در مرکّب لیقه بگذارد که با داشتن لیقه، از جِرم پذیری محفوظ باشد و قلم از ناصافی مصون بماند و حروف برابر، با نظم جداگانه که حضرتش هدایت می‌فرمود، نوشته شود و جالب آنکه برای آنکه قلم در اختیار منشی باشد و فراموشش نشود، از گزند گرد و غبار و… محفوظ بماند، دستور داد که قلم را پشت گوش قرار بدهد که هم‌اکنون در بین ارباب هنر و صاحبان صنایع دستی معمول است: قال(صلّی الله علیه وآله وسلّم)لبعض کُتّابه: «القِ الدّواةَ و حَرّف القَلَم… وَ ضَعْ قلمکَ علی اُذُنکَ الیُسری، فإنّه اذکر لک».[۴۹]

صحیفۀ دل، دفتر نگارش علم شهودی

۹٫ گرچه در پیرامون نوشتار، هم از لحاظ محتوی و هم از لحاظ صورت، سخنانی به رشته تحریر درآمد، لیکن علمی که در دفتر است، شبکه صید شکار معینی است که باید از رهگذر لفظ به مفهوم و از مفهوم به حقیقت رسد، وگرنه علم حقیقی در کاغذ یا پوست و در کتاب یا کتیبه نمی‌گنجد، بلکه صحیفه اول است که راقم الهی در آن رقم می‌زند و با نغمه ﴿…کَتبَ فی قُلوبِهِم الإیمن… ﴾ [۵۰]، دفتر جان را می‌نگارد که نه آن علم در دفتر است و نه لوح دل شایسته دفتر اوهام و مفاهیم می‌باشد، زیرا آن حقیقت نه در جامه تازی ظهور می‌کند و نه در پیرهن پارسی جلوه دارد، و نه به کسوت عبری و نه به پوشاک سریانی و نه به دیگری لغت و زبان در می‌آید، چون پیوند آن با روح مجرد است، نه با کالبد لفظ و معنی، و اگر گفته شد که «قیّدوا العلمَ… » [۵۱]، ناظر به علم حصولی و مفهوم ذهنی است، وگرنه علم شهودی و مصداق خارجی را، جز با عمل صالح نمی‌توان صید کرد: «مَن تَعلّمَ لله و عمِل لله و علم لله دُعی فی الملکوت السمواتِ عظیماً… » [۵۲] و «من عملَ بما علِمَ کُفیَ ما لَمْ یَعلَمْ».[۵۳]

راه تحصیل و حفظ علم شهودی

علم حصولی را با خامه لغت و لفظ، و علم شهودی را با جامه تقوی و فلاح می‌توان به دست آورد و حفظ کرد، چون علمِ مفهومی، گرچه با قراردادهای لفظی آشنا است، ولی علم شهودی وطنی دارد که نام و نشانی جز تهذیب و تزکیه ندارد، و همان‌طور که وطن حقیقی نفسِ انسانی، همانند مبدأ اصلی او است[۵۴] و او را با هیچ کدام از سرزمین‌های مادّی الفتی نیست، همچنین موطن واقعی علم شهودی، همان جان شاهد و دل عارف است و او را با هیچ‌کدام از لغت‌های قراردادی آشنایی نیست؛ لذا گاهی به زبان عربی و زمانی به زبان عجم بیان می‌شود و هر شاهدی مشهود شاهد پیشین را تصدیق می‌کند که سیره انبیا(علیهم‌السلام) با همه امتیازهای زبانی آنها، آن است که مصدّق یکدیگرند؛ ﴿…مصدّقاً لما بین یدیه… ﴾.[۵۵]

زیرا آنان قبل از شنیدن لفظ حقیقت، معنی را می‌یابند و بعد از تنزّل می‌شنوند و چون اختلاف ره‌آورد ایشان، فقط در کسوت لفظ است، وگرنه در معارف تفاوتی نیست، همه آن معانی بلند، با حفظ وحدت و پیوند، به قالب الفاظ تنزّل می‌کنند و وحدت مظروف بر کثرت ظروف پیروز است؛ ولی دیگران قبل از فهمیدن می‌شنوند، یا کلمات و نقوش نوشتار را می‌بینند، و این ظرف‌های پراکنده مانع وحدت معنی خواهد بود؛ لذا همواره دانشمندان بشری که از شبکه لفظ به صید معنی می‌پردازند، باهم درگیرند، چون صعود از کثرت دام‌های لفظی و عروج به وحدت بام معنوی، نه کاری است سهل، زیرا به دام افتادن آسان است، ولی از دام پریدن سخت است. معنای واحد می‌تواند به آسانی در دام لفظاهایی چند اسیر گردد، لیکن رهایی از چنگال این دام‌های به زمین کوبیده دشوار است.
باری امید است هم با عمل صالح، علم شهودی را نائل آییم و هم با رهایی از دام لفظ، به بام معنی بلند بار یابیم؛ انشاء الله!

و این‌ها همه قصه بود و آن نکته که اصل بود، ناگفته بماند و آن این است؛ همان‌طور که خداوند سبحان دین کامل و نعمت تام را به ما عطا کرد و اسلام ناب را برای هدایت ما پسندید، باید چیزی را بپسندیم که جانان پسندد و او تحصیل همه دین که همان دین واصب[۵۶] است و با توحید صرف که همان دین خالص[۵۷] است، خواهد بود و حضرتش نوشتاری که حق نباشد نمی‌پذیرد و یا نویسنده او محقّق نباشد، نمی‌پسندد، یا اگر اهل تحقیق بود، ولی خود متحقّق نبود، قبول نمی‌کند، چون به صوب حق جز کلم طیّب که با عمل صالح بدرقه می‌شود، چیزی عروج ندارد؛ چه اینکه حضرت امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «من قال لا إله إلاّ الله فلن یلج ملکوت السماء حتّی یُتمّ قوله بعملٍ صالحٍ».[۵۸]

تم والحمد لله رب العالمین

۲۸ ذی الحجة ۱۴۰۴ه.ق

برابر با ۲ مهرماه ۱۳۶۳ه.ش

قم جوادی آملی

——————————

[۱] ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳٫

[۲] ـ سوره‏حدید، آیه ۲۰٫

[۳] ـ سوره انبیاء، آیه ۱۶٫

[۴] ـ سوره انعام، آیه ۳۲٫

[۵] ـ کشته شمشیر عشق حال نگوید که چون ٭٭٭٭ تشنه دیدار دوست راه نپرسد که چند دیوان اشعار سعدی، غزل ۲۱۶٫

[۶] ـ نهج البلاغه، خطبه ۸۷٫

[۷] ـ همان، حکمت ۱۴۷٫

[۸] ـ راستی کردند و فرمودند مردان خدای ٭٭٭٭ ای فقیه! اول نصیحت گوی نفس خویش را

[۹] ـ بحار الانوار، ج۲، ص۴۳٫

[۱۰] ـ کافی، ج۲، ص۲۱۰٫

[۱۱] ـ سوره طه، آیه ۱۱۴٫

[۱۲] ـ بلد الامین، ص ۱۳۲٫

[۱۳] ـ بحار الانوار، ج۲، ص۶۸٫

[۱۴] ـ سوره عبس، آیه ۲۴٫

[۱۵] ـ کافی، ج ۱، ص ۴۹٫

[۱۶] ـ بحارالانوار، ج ۲، ص ۹۴٫

[۱۷] ـ سوره نجم، آیات ۳ ۴٫

[۱۸] ـ سوره تکویر، آیه ۲۴٫

[۱۹] ـ نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷٫

[۲۰] ـ سوره علق، آیه ۵٫

[۲۱] ـ سوره حدید، آیه ۳٫

[۲۲] ـ سوره آل عمران، آیه ۱۸٫

[۲۳] ـ بحار الانوار، ج۱، ص۱۸۰٫

[۲۴] ـ همان، ج۱۶، ص۳۶۴٫

[۲۵] ـ کافی، ج۱، ص۳۲٫

[۲۶] ـ بحار الانوار، ج۲، ص۹۵٫

[۲۷] ـ دیوان اشعار سعدی، غزل ۸۳٫

[۲۸] ـ بحار الانوار، ج۲، ص۱۰۵٫

[۲۹] ـ همان.

[۳۰] ـ سوره زخرف، آیه ۲۳٫

[۳۱] ـ سوره قصص، آیه ۳۶٫

[۳۲] ـ بحار الانوار، ج۲، ص۱۱۳٫

[۳۳] ـ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۲۹٫

[۳۴] ـ بحار الانوار، ج۶۶، ص۳۷۵٫

[۳۵] ـ همان، ج۲، ص۱۱۶٫

[۳۶] ـ همان، ص۱۲۲٫

[۳۷] ـ بحار الانوار، ج۲، ص۱۸۸٫

[۳۸] ـ همان، ص۱۷۳٫

[۳۹] ـ بحار الانوار، ج۲، ص۱۵۱٫

[۴۰] ـ همان، ص۱۵۲٫

[۴۱] ـ همان.

[۴۲] ـ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۹۵٫

[۴۳] ـ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۰۲٫

[۴۴] ـ بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۵۰٫

[۴۵] ـ بحار الانوار، ج۲، ص۱۴۷٫

[۴۶] ـ همان، ص۱۴۵٫

[۴۷] ـ بحار الانوار، ج۲، ص۱۴۷٫

[۴۸] ـ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۸۲٫

[۴۹] ـ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۳۴٫

[۵۰] ـ سوره مجادله، آیه ۲۲٫

[۵۱] ـ بحار الانوار، ج۲، ص۱۵۱٫

[۵۲] ـ امالی شیخ طوسی، ص۱۶۷٫

[۵۳] ـ بحار الانوار، ج۲، ص۳۰٫

[۵۴] ـ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ص۴۶۳٫

[۵۵] ـ سوره مائده، آیه ۴۸٫

[۵۶] ـ سوره نحل، آیه ۵۲٫

[۵۷] ـ سوره زمر، آیه ۳٫

[۵۸] ـ امالی مفید، ص۱۸۴٫

چهارشنبه, 13 اسفند 1393 13:09

آثار منتشر شده از استاد فرزانه دکتر محمد علی انصاری

آثار مکتوب

تفسیر ترتیبی:

تفسیر ترتیبی مشکاة
تفسیر ترتیبی مشکاة (جلد یک، دو، سه، چهار، پنج و شش تا آخر سوره مبارکه بقره)

تفسیرسوره مبارکه حجرات

تفسیر سوره مبارکه لقمان

تفسیر سوره مبارکه واقعه

تفسیر موضوعی:

زن از منظر قرآن کریم (بازنویسی و مأخذیابی و ویرایش جدید)
این کتاب، دربرگیرندۀ تفسیر و توضیح بیش از ۲۰۰آیه از آیات کریمۀ قرآن است که به توصیف جایگاه بانوان در کلام خدا، احکام مربوط به آن‌ها و تبیین زوایای گوناگون وجودی زن در معارف الهی می‌پردازد. دراین نوشتار مباحثی طبقه‌بندی شده و منسجم و منظّم از موضوعات همپیوند با زنان، در قرآن کریم به علاقه‌مندان آموزه‌های وحیانی، در هشت بخش کلی زیر پیشکش شده است: ۱- خلقت زن به روایت قرآن ۲- سرنوشت زن در عصر جاهلی ۳- کرامت زن در قرآن ۴- نقش‌های ویژة زن در زندگی ۵- ویژگی‌های فقهی و حقوقی زنان ۶- الگوهای مثبت و منفیِ زن در قرآن کریم ۷- سیمای زن در جهان آخرت ۸- کامل‌ترین الگوی زن در قرآن کریم

گام‌های موفقیت ؛ با تصحیح (بازنویسی و مأخذیابی و ویرایش جدید)
این کتاب شرح مشتاقانه‌ای است در پهنة کلام الهی و حکایت سلوکی است تا ستیغ کامیابی و سعادت؛ گام‌های موفقیت دستاورد سلسله مباحث قرآن‌پژوهی است؛ سلسله مباحثی که شرح هشت پله تا ملاقات خداست که از فکر آغاز شده و تا مقام رضا پایان می‌پذیرد. گام‌های رسیدن به موفقیت که هریک فصل جداگانه‌های را در این نوشتار به خود اختصاص داده عبارتند از: گام اول: فکر؛ گام دوم: ذکر؛ گام سوم: شکر؛ گام چهارم: علم؛ گام پنجم: محبت؛ گام ششم: صبر؛ گام هفتم: توکل؛ گام هشتم: رضا. گفتنی است این مجموعه در پاییز ۸۵ در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد ارائه شده و در سال۸۹ جامة کتابت بر تن پوشیده است.

بت نفس
با توجه به این که گام نهادن در مسیر کمالِ نفس و شکوفائیِ حقیقت وجودیِ انسان جز با شناخت به موانع درونی نفس و چاره‌اندیشی برای آن‌ها میسور نمی‌شود و بی‌توجهی به شناخت آسیب‌های نفس، تاوانی بس سنگین بر دوش انسان خواهد نهاد در این دفتر(دفتر اول) پنج آسیب مهم نفس یعنی تکبر، خودستایی، غفلت، تزیین و تسویل و قساوت قلب با التفات به آیات شریفة قرآن بررسی شده و به سلک نوشتار درآمده تا به رهپویان سلوک در وادی «معرفة النفس» تقدیم شود.

مفاهیم قرآنی:

بر بال قرب
از جستارهای پردامنه‌ای که از دیرباز در میان مسلمانان مطرح بوده و در سدة اخیر به‌دلیل پیداش برخی گروه‌های کژاندیش در بستر اسلام گسترش بیشتری پیدا کرده‌ است، چرایی واسطه قرار دادن انبیاء و اولیاء در پیشگاه حضرت باریتعالی، یا همان موضوع توسل است. اما در میان مذاهب اسلامی، دو نگرش کاملا متضاد و متناقض دربارة این مسآله وجود دارد؛ برخی مانند وهابیون آن را با اصل توحید ناسازگار دانسته و حکم به بطلان آن داده و آن را بدعت می‌دانند. در مقابل، بیشتر مسلمانان بر این باورند که توسل نه‌تنها با توحید ناسازگار نیست، بلکه عاملی مفید و سازنده برای رهایی از مشکلات و رسیدن به مقاصد است. بر بال قرب چهارمین دفتر از مجموعه مفاهیم قرآن‌کریم است که تبیین این مفهوم را در بر دارد.

بزم دوزخیان
درکتاب بزم دوزخیان که پنجمین دفتر از سلسله مباحث مفاهیم قرآنی است رذیله «غیبت» که یکی از آفات زیانبار اخلاقی است و عمدتا از طریق زبان بروز پیدا می‌کند بررسی شده است و این نوشتار به بازشناسی و تبیین این مفهوم در پرتو رهنمودهای انسان‌ساز قرآن و عترت می‌پردازد. برخی سرفصل‌های کتاب عبارتند از: معنای لغوی و اصطلاحی غیبت، حقیقت ملکوتی غیبت، بررسی ریشه‌های غیبت، آثار و پیامدهای غیبت،مصادیق مجاز غیبت، درمان غیبت، غیبت از منظر روایات و … .

زلال آب در آیینه وحی
قرآن حلقه واسطه میان خداوند و بندگان او و جلوه‏گاه اسرار رستن از خود و به حضرت دوست پیوستن است. آنچه قرآن به بشریّت تعلیم مى‏دهد، حدیث خوب شناختن و پسندیده زیستن و نیکو رسیدن است. و کمال آدمى را هنگامى مى‏توان به نظاره نشست که توفیق رفیق شده و تکامل و ارتباط مقبول و کارآمد در ارتباط با خالق و مخلوق و خود و طبیعت حاصل شود. بخش ارتباط با طبیعت، یکى از ابعاد وجودى قرآن کریم است. خداوند متعال در این باب، انسان‏ها را به شناخت و انس و مهرورزى و استفاده بهینه از جهان پیرامون دعوت مى‏نماید. از این باب است که آسمان، زمین، کوه، دشت، دریا و دیگر مواهب طبیعى حضور جدّى در قرآن یافته‏اند و همگونى میان طبیعت و شریعت در لابه‏لاى سطور قرآن کریم دیده مى‏شود. تذکّر به منابع آب و صفات و خصوصیات آن نیز بخشى از موضوعات قرآن است که حضور شادابى در آیینه وحى دارد. در این نوشتار سعی شده تا به گوشه‏اى از اشارات الهى در قرآن به این عنصر حیاتى پرداخته شود.

آخرین امید
پیرامون مفهوم و مضمون «شفاعت» از دیرباز تاکنون، نقدها و نقّادى‏هاى گوناگون صورت پذیرفته است و عرصه این اعتقاد همچنان جولانگاه سخن‏پردازى خواهد بود. شفاعت از جمله مفاهیمى است که در ادیان توحیدى و به خصوص دین اسلام بدان پرداخته شده و البته نگرش‌هاى مختلفى به این مفهوم دیده مى‏شود؛ گروهى آن را پذیرفته و به آن عقیده دارند و عده‏اى دیگر آن را باطل و مردود مى‏شمارند و جمعى دیگر حقانیت آن را همراه با شرایط و ویژگی‌هایى مجاز مى‏دانند. در قرآن کریم بیش از سى آیه پیرامون این مفهوم آمده است که در این نوشتار مختصر برآنیم تا به این مسئله از دیدگاه قرآن بنگریم و زوایاى مختلف این موضوع را بشکافیم و حتى‏الامکان ابهامات مختلف دربارة آن‌را برطرف سازیم.

رحمت جاری
رزق از مفاهیم بنیادینی است که در کلام وحی عنایت ویژه‌ای به آن شده است. پیچیدگی‌های نهفته در این مبحث همواره سوالات فراوانی را برای مسلمانان ایجاد می‌کرد که سبب شده پیشوایان دین اهتمام ویژه‌ای به شفاف‌سازی و رفع ابهامات این مقوله داشته‌باشند که نتیجه آن نیز گستره وسیعی از معارف ناب الهی است که رهگشای پویندگان طریق هدایت در طول تاریخ اسلام بوده است. کتاب رحمت جاری سومین دفتر از مجموعه کتب مفاهیم قرآنی است که در قطع جیبی و ۱۱۲صفحه به تبیین و بازشناسی مفهوم «رزق» در پرتو کلام وحی و زلال عترت اختصاص یافته است. برخی مباحث کتاب بدین شرح است: اقسام رزق، رزق مادی و معنوی، رزق بی‌حساب، عوامل جلب روزی، رابطه رزق و موقعیت انسان‌ها، وظایف ثروتمندان، وظایف نیازمندان،

شکوه وصال
«
صلوة» از برجسته‌ترین واژگان قرآنی و مفاهیم متعالی آیین آسمانی اسلام و عمود این دین مبین است؛ فریضه‌ای که رکن و اساس اصلی دینداری معرفی شده و مبنای پذیرش و قبولی اعمال قرار داده‌شده است. بی‌تردید، توصیف عظمت و شکوه این ستون استوار و برشمردن آثار فردی، اجتماعی، معنوی و برکات همه جانبه و منبعث ازآن، رسالتی خطیر محسوب میشود. این کتاب دومین دفتر از مجموعه «مفاهیم قرآنی» با موضوع نماز در پرتو کلام وحی و زلال عترت در۲۰۰ صفحه و قطع پالتویی است و برخی از سرفصل‌های آن به شرح زیر است: جایگاه نماز در مسیر حرکت رسولان الهی، تعریف لغوی و اصطلاحی (صلاة)، اهمیّت و جایگاه نماز، مفاهیم همراه با نماز، تعریف برخی عناصر نماز: « قنوت، رکوع، سجود»، آثار نماز و نتایج تربیتی و اخلاقی آن، اثربخشی نماز در رفع مشکلات، اثربخشی نماز در نصرت الهی به انسان‌ها، شروط قبول نماز،

نهج البلاغه:

منشور تربیت
منشور تربیت ششمین دفتر از مجموعه گرانسنگ درس‌های نهج البلاغه، شرح نامة سی‌و‌یکم از مجموعه نامه‌های امیرالمومنین، علی بن ابی طالب علیه‌السلام است. هرچند که سرتاسر نهج البلاغه امام مشحون از تعالیم حیات‌بخش و آموزه‌های حکیمانة انسان‌ساز است؛ اما گاه امام به‌طور ویژه بر مسند تربیت می‌نشیند و آمیزه‌ای از عرشی‌ترین رمز و رازهای سودمند و شگفتِ این وادی را به بشر ارزانی می‌دارد و در این میان نامه سی‌و‌یکم جایگاه ممتازی دارد. این نامه از دیدگاه بیشترِ صاحب‌نظران و بدون هیچ غلوّی، جامع‌ترین و مهم‌ترین منشور تربیتی اسلام و کامل‌ترین دستورالعمل انسان‌شدن در قاموس معارف توحیدی است. در واقع، این نامه از منظر امام العارفین علیه‌السلام نقشة راهنمایی برای سلوک و تهذیب و مرام‌نامه‌ای برای تکامل نفس شمرده می‌شود

شکر و شکایت
با تصحیح (بازنویسی و مأخذیابی و ویرایش جدید) شکر‌و‌شکایت دومین دفتر از مجموعه گرانسنگ درس‌های نهج البلاغه و شرح نامة امیرالمومنین به عثمان بن حنیف انصاری یا همان نامه۴۵ است که در ۳۷۱صفحه شرح شده است. این نامه از نامه‌های مهم نهج البلاغه است که درس‌های فراوانی به همه پویندگان راه حق علی الخصوص زمامداران و مسئولان کشورهای اسلامی داده و ایشان را به ساده‌زیستی و تقوا دعوت نموده و آن را لازمة مسئولیت خطیر رهبری جامعه اسلامی برمی‌شمارد.

گلبانگ رهایی
گلبانگ رهایی چهارمین دفتر از مجموعه گرانسنگ درس‌های نهج البلاغه، شرح خطبة ۱۹۳ معروف به خطبة همام است. در این خطبه صفات و روحیات متقین در حدود۱۱۰صفت شرح داده شده است. تقوی در نهج البلاغه ناب‌ترین گوهر و دْرّ ثمین شاهواری است که از اقیانوس معارف علوی به کرّات صید می‌شود و در هر بار درخششی نو و چشم‌نواز دارد. امام(ع) در سراسر نهج البلاغه حکایت‌های متقین را بیان فرموده و افق‌هایی نو را دربارة این حقیقت الهی بازمی‌گشاید اما از میان همه آنچه امام(ع) در باب تقوی فرموده است، این خطبه مقامی فراتر و مرتبتی فزون‌تر دارد زیرا در اینجا به بهانة زنده‌دلی تشنه‌کام که جز به مشاهده و روئیت اوصاف متقین از زبان حضرت قانع نمی‌شود و دست آخر جان بر سر این ابرام و الحاح می‌گذارد، لب گشوده و قاطبه زوایای نهان و عیان حیات طیبه اهل تقوی را به نمایش می‌نهد. به جرأت می‌توان گفت این کلام امام، جامع‌ترین نقشه راه حصول به فضیلت و تقوی و کامل‌ترین متن درباره این حقیقت نجات‌بخش تمام معارف دینی اسلام است که در این کتاب در۳۹۸ صفحه شرح شده.

عارفانه
وصف حالِ شوریدگانِ وادی معرفت و بیان آفاق سیر این جماعت و تذکر به الطاف و ظرائف این سلوک عارفانه و بیان اسباب این طریق، جذابیت فوق‌العاده‌ای دارد اما هنگامی مضاعف می‌شود که این اسرار از زبان صاحب سرّی شنیده شود که متصل به سرچشمة زلال عرفان الهی و حقایق ربانّی است، انسانی که وادی‌به‌وادی همة مراتب معرفت را طی نموده و سخن دلنواز او شمّه‌ای از شهود عارفانة اوست. امام‌علی(ع) در مجموعة خطبه‌ها و نامه‌های موجود در نهج البلاغه گاه مستوای سخن را فراتر از درک عقول می‌برد و پرده از حقایق و رازهای ناگفته برمی‌دارد که خطبة نورانی۲۲۲ از جملة این موارد ناب و گران‌بهاست. در این خطبه، حضرت به بهانة مفهوم ذکر و توصیف اهل آن از سینة سوخته و شرحه‌شرحة خویش شرح دردِ اشتیاق جانان سر داده و به جلوه‌هایی از اشراق حضرت حق بر جان فرزندان آدم اشارت فرموده و به حال‌و‌هوای واصلان به مراتب بلند عرفان و شمه‌ای از راز و رمزهای توفیق در این مسیر می‌پردازد. کتاب عارفانه که پنجمین دفتر از سلسله کتب درس‌های نهج البلاغه است در هفت گفتار و۳۰۴صفحه این خطبة عرفانی را شرح داده است.

بهار دل‌ها
بهار دل‌ها سومین دفتر از مجموعه گرانسنگ درس‌های نهج البلاغه و شرح خطبة۱۷۶ است. در این خطبه امام(ع) مردم را موعظه فرموده و فضائل قرآن را بیان کرده و از بدعت ها نهی می‌نمایند. خطبه۱۷۶ شامل بخش‌های مختلفی است از جمله اهمیت قرآن و ذکر ویژگی‌هایی برای شناخت بهتر این تحفۀ آسمانی، مسائل و ریزه‌کاری‌های اخلاقی چون مراقبت از زبان، اقسام ظلم و مواعظی کوتاه درباره اصلاح نفس. در چند جای خطبه حضرت نکات زیبایی را دربارة کلام وحی مطرح می‌فرمایند که از آن میان این جمله جان‌افزا و روح‌نواز جلوه‌ای دیگر دارد: «فإنّها ربیعُ القلوب» همانا قرآن بهار دل‌هاست. این مجموعه نیز با نظر به شرافت آیات وحی و طراوت کلام مولا علی(ع) بهار دل‌ها نام گرفته باشد که سبب بهاری شدن دل‌ها شود.

فروغ حکمت
فروغ حکمت نخستین دفتر از مجموعه گرانسنگ درس‌های نهج البلاغه و شرح نامه امام‌علی(ع) به حارث همدانی یا همان نامه۶۹ است. این نامه مجموعه‌ای از نصایح و اوامر و نواهی و دستوراتی برای بهتر زیستن در جهات معنوی و دنیایی و در واقع یک دوره علم اخلاق به‌طور فشرده است که عمل به آن به‌یقین مایه سعادت دنیا و آخرت هر انسانی است. امام(ع) در این نامه ۳۳ دستور را به مخاطبان مطرح می‌فرمایند برخی از این مفاهیم که در این کتاب طی۱۴ درس در ۳۹۲صفحه تشریح شده عبارتند از: زیستن سعادتمندانه در پرتو تعالیم قرآن و عترت؛ تعاریف موت و مرگ؛ تعریف واژگان کاربردی در فرونشاندن خشم (حلم، صفح، عفو، کظم)؛ مفهوم حقیقی صبر؛ آثار مبارک و نامبارک معاشرت پسندیده و ناپسند و

زلال عترت:

عرفان خورشید
در آسمان پهناور امامت، منزلت والای امام علی بن موسی الرضا(ع) این شمس الشموس پهنۀ ولایت الهی آشکار است؛ شخصیتی که بر ملک رضا فائق آمد و به برترین مقام قرب جانان دست یافت. بدیهی است که معرفت و شناخت به مقام شامخ و مرتبۀ والای این حضرت تنها راه حقیقیِ کوفتنِ دربخانۀ قرب این حجت بالغۀ الهی است و کتاب عرفان خورشید تلاشی در طیّ این وادی است. این کتاب از دو بخش امام‌شناسی و فضائل و مناقب امام رضا(ع) تشکیل شده که برخی فصول آن عبارتند از: شناخت امام؛ ابعاد علمی و عملی زندگی امام رضا(ع)؛پرتویی از سیرۀ امام رضا(ع)

حسن ختام
تاریخ نشان داده ماندگارترین چهره‌های حیات بشری در طی ادوار هزاران‌سالة حضور انسان در کرة خاک، پیامبران و رسولان الهی و انسان‌های وارسته‌ای هستند که در مکتب ایشان درس آموخته‌اند و در این میان، پیامبر اکرم(ص) حلقة پایانی و زنجیرة انتهایی رسالت و خاتم‌الانبیاء والمرسلین است؛ بزرگ انسانی که خداوند سبحان مواریث تمام انبیاء پیشین را به‌لحاظ اندیشه و شجاعت و فضیلت در وجود او به‌ودیعه نهاده و حتی اطاعت از او را قرین با اطاعت خود قرار داده است. کتاب حسن ختام با تمسک به آیات شریفة وحی، به بیان ویژگی‌های برجستة پیامبر اکرم(ص) پرداخته و در دوفصل پایانی به تحلیل دو مسئلة مهم مطرح‌شده دربارة ایشان، یعنی عصمت و خاتمیت اهتمام ورزیده است.

آفتاب آمد دلیل آفتاب
از موضوعات مهم مطرح‌شده در زمان حیات نورانی پیامبر گرامی اسلام(ص) مسئله تعیین سرنوشت امت اسلام پس از حیات با برکت ایشان و پاسخ به این سوال است که آیا رسول خدا(ص) به آینده امت اسلام و سرنوشت جامعه اسلامی پس از خود تعهدی داشته و رهنمودی برای امت ارائه نموده است یا خیر؛ بر اساس پاسخ‌گویی به این سوال امت اسلام به دو خطِ فکری عمده تسنن و تشیع تقسیم شدند. شیعیان معتقدند رهبری امت اسلام پس از پیامبر(ص) همانند سایر انبیای الهی بر اساس انتصاب است و دلایل عقلی و نقلی را در این بین ارائه می‌کنند و معتقدند برای اثبات این نظریه باید در ابتدا به سراغ قرآن رفت و به آیاتی استدلال کرد که اثبات می‌کند نظریه خلافت و امامت انتصابی از سوی حضرت باریتعالی برای امت و جانشینی پیامبر(ص) است و پس از قرآن گواه صادق، قول و عمل رسول خداست. در این نوشتار ابتدا به شرح و تحلیل این آیات پرداخته‌ شده تا روشن شود که «آفتاب آمد دلیل آفتاب». درانتها نیز خطبه غدیر و سند آن به اختصار بررسی می‌شود.

بانوی تطهیر
گفتن و نوشتن در شأن و منقبت بانویی که ثمرۀ بوستان رسالت و تکیه‌گاه آسمان ولایت و مام نخل امامت است به‌حق دشوار و خطیر می‌نماید و دست نمی‌دهد مگر با استمداد از آستان همین ماه‌بانوی هستی؛ آنچه در این نوشتار تحت عنوان بانوی تطهیر گردآمده و دفتر اول از این بوستان است، حاصل مباحثی است که در چندین سال متوالی در شهر مقدس قم و در جوار مضجع تابناک حضرت فاطمه معصومه(س)، در مناسبت‌های مرتبط با صدیقه کبری(س) و درباره ابعاد گوناگون شخصیت منور این اسوۀ بشریت ایراد شده است. برخی فصول این کتاب عبارتند از: مراتب وجودی حضرت زهرا(س)؛ تمام و کمال فاطمی؛ فاطمه(س) انسان کامل قرآنی؛ چرا فاطمه فاطمه است؛

دولت موعود
کتاب دولت موعود دربارة ابعاد مختلفِ شخصیت و حکومت حضرت ولی‌عصر(عج) است و از آنجا که ابعاد وجودی حضرت بسیار گسترده و کمالاتشان برتر از درک انسان‌های عادی است، کتاب سعی ناچیزی در مسیر معرفتِ بیشتر به ساحت مبارک ایشان است که در هفت فصل سامان‌دهی شده. نام کتاب نیز با عشق و آرزوی تعجیل در ظهور حضرتش و برپایی حکومت جهانی او دولت موعود انتخاب شده است. در پایان کتاب نیز با الحاق چکامه‌ای دلربا از سروده‌های مولف محترم، به لطافت و حسن کتاب افزوده‌ایم که تقدیم تمام عاشقان یوسف مصرِ وجود شده است. برخی موضوعات کتاب عبارت‌اند از: پرتویی از کمالات مهدوی، اثبات مهدویت، مفهوم غیبت، فلسفه غیبت، سرفصل‌های حکومت امام عصر(عج)، پیوند توحید و عدالت در دولت مهدوی، ابعاد جهانی مهدویت، مفهوم انتظار، وظایف منتظران

اشراق غدیر
مجموعه مباحث پیرامون حقیقت غدیرخم

شرح حدیث:

نسیم رمضان
رمضان، ماه قرآن، هر ساله با شرایط خاص و حال وهواى معنوى خویش جویندگان کمال و تقواى الهى را به میهمانى فرامى‏خواند و از ثمرات خود بهره‏مند مى‏سازد. سالیان سال است که محققان، دانشمندان و سخنوران قلم و کلام خود را به سخنان پر مغز نبىّ رحمت تطهیر و معطّر مى‏کنند، گفتارى که در آخرین روزهاى ماه شعبان ایراد گردید و به خطبه شعبانیه معروف گشت و هنوز هم در ایام این ماه مبارک مى‏بینیم و مى‏شنویم که: «قد اقبل الیکم شهر اللَّه بالبرکة و الرحمة و المغفرة» رسول خدا(ص) در آغاز این گفتار کریم به امتیازات شهراللَّه و این ماه با عظمت اشاره مى‏فرماید و سپس دستوراتى را به‏عنوان شرح وظائف مسلمانان در این ماه برمى‏شمارد و در پایان نیز به گوشه‏اى از فضیلت حضرت امیرالمؤمنین على‏علیه‏السلام و ارتباط این بزرگ دانش‏آموخته مکتب خود با رمضان، اشاره مى‏فرماید. کتاب نسیم‌رمضان در ۱۱۶صفحه شرح این خطبه نورانی است.

مدیریت اسلامی:

ملک سلیمان ؛ با تصحیح (بازنویسی و مأخذیابی و ویرایش جدید)
کتاب حاضر از سلسله مباحث مدیریت‌اسلامى است و در آن قسمتى از سیر حضرت سلیمان در سوره نمل (آیات ۱۵ الى ۴۴) بررسی و از خلال آن چهارده اصل از اصول مدیریت قرآنى استخراج شده‌است. این کتاب به‌طور اجمالی جایگاه مدیریت در قرآن را بررسی می‌کند و برخی اصول استخراج شده آن عبارتند از: اصل تفقّد و نظارت، اصل تکریم و تشخّص، اصل عزت و شرافت، اصل دورى از غرور و توهّم، اصل کتمان و پوشیده‏کارى و… .

پرتویی از مدیریت نبوی
کتاب پرتویی از مدیریت نبوی سومین دفتر از مجموعه مدیریت اسلامی است که نگرشی نو به ارزش‌ها و روش‌های مدیریتی پیامبر اسلام(ص) است و بر مبنای واخوانی آیات قرآن و انعکاس این مفاهیم در لابلای طنین دلنواز وحی استوار شده. مفاهیم این کتاب جستاری دقیق در آیه‌هایی است که خداوند در آن‌ها روش‌های علمی و عملی رسالت پیامبرِ خود را بازگو فرموده است. کتاب در ۱۵۳صفحه و هفت فصل به علاقه‌مندان تقدیم شده و برخی موضوعات آن عبارتند از: دین‌گرایی در جهان معاصر و ضرورت مراجعه به قرآن کریم، ویژگی‌های شخصیتی پیامبر(ص) از دیدگاه قرآن کریم، تعالیم خداوند به پیامبر(ص)، اصول کلی مدیریت نبوی (۱۵ اصل)،

مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن
کتاب حاضر متن درسی دوره کارشناسی رشته مدیریت است‌ که در چارچوب سرفصل‌های تعیین شده شورای عالی برنامه‌ریزی وزارت آموزش عالی تدوین گردیده و از سه بخش تشکیل شده است: بخش اول، شامل کلیاتی که زمینه‌ساز ورود به مبحث مدیریت اسلامی و مباحثی چون تعامل دین و علم و نیز شناخت‌شناسی و بررسی منابع مدیریت اسلامی است. بخش دوم، مربوط به طرح اصول مدیریتی در نظام فکری اسلام است و در آن با توجه به سه اصل بنیادین اسلام، توحید و نبوت و معاد، الگوهای معرفتی بیان شده و از منظری تطبیق‌گونه نگرشی به مباحث مدیریت علمی نوین صورت گرفته است. بخش سوم، به تعریف مجموعه واژگان و اصطلاحات مدیریتی استفاده‌شده در کتاب اختصاص دارد و ضمیمه‌گونه‌ای است برای تسهیل مراجعات دانشجویان.

گفتارهای ادبی:

غروب خداوند رخش
غروب‌خداوند‌رخش نگاهی به داستان رستم و شغاد است که پیکره اصلی آن یادگار دوران دانشجویی مولف و درس شاهنامه است و با اندکی افزودن و کاستن به شکل فعلی عرضه شده. انگیزه انتخاب این داستان نیز درس‌آموزی از غروبِ بسا پرفروغِ این اسطوره حماسه ایران است که به زعم نویسنده مرگ بزرگان نیز گاه چون داستان زندگی‌شان خاطره‌انگیز و پرنکته است.

عروس حضرت قرآن
در کاروان حله شعر و ادب پارسی چهره‌های تابناکی دیده می‌شوند که هادی راه گشتند و با ذوق سرشار و دانش وافر خود تاثیر عمیقی در جهت‌گیری شعر پارسی گزارده و ژرفنای پسندیده‌ای بخشیده و بر صیانت و پاکیزگی این گنجینه همت ورزیدند که در این میان سهم و نصیب بزرگ‌مرد غزنوی، مجدودبن آدم سنائی، بی‌گمان چشمگیر است. از عمده‌ترین نکات برجسته آثار او استفاده بسیار عالی و بجای سنائی از مفاهیم ناب قرآنی است که در این جهت می‌توان او را پرچم‌دار میدانی دانست که پس از او نیز مردانی چون جلال‌الدین رومی به این سیر ادامه دادند. کتاب موجود برگرفته از رساله‌ای نگاشته در زمان اشتغال به تحصیل مولف است که عمده توجه در آن محک زدن نقاط قوت و ضعف کار سنائی و بررسی علل انتخاب‌ها و کاربردهایی است که به نوعی منتهی به انعکاس زمان و عصر سنائی در استفاده او از آیات قرآن شده است. علت انتخاب عنوان کتاب هم هنرمندی جناب سنائی است که در نهایت لطافت با اقتباس از آیه کریمه «اِنَّهُ لَقُرآنٌ کَریمٌ * فی کِتابٍ مَکنُونٍ *لا یَمَسُّهُ اِلّا المُطَهَّرُون» خوش سروده که: عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد/ که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا/ عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز نقشی/ که از خورشید جز گرمی نیابد چشم نابینا/

آثار صوتی و تصویری

تفسیر ترتیبی:

بیان ۳
مجموعه بیان۳ حاوی ۱۴۴DVD در ۶ آلبوم، تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه زیرنویس و موضوع‌بندی مفاهیم تفسیری و تدوین ویژه شامل جدیدترین سخنرانی‌ها (سال۱۳۸۶به بعد) و آرای جدید تفسیری ایشان است. سبک تفسیری حاکم بر این مجموعه همان روش جامع ادبی و اجتماعی‌اخلاقی و نیز معقول و منقول است که در دوره‌های پیشین (بیان۱ و بیان۲) نیز جاری بوده است.

بیان ۲ (بسته بندی نفیس)
این مجموعه شامل ۵۰ عدد لوح صوتی تفسیر کل قرآن کریم است که نتیجه سال‌ها تلاش مستمر و پویای اندیشمند فرزانه، مفسر عالیقدر قرآن ومحقق نو‌اندیش ، استاد محمد‌علی انصاری است. (این مجموعه در بسته‌بندی چرمی نفیس ارائه شده)

بیان۲ (بسته بندی معمولی)
این مجموعه شامل ۵۰ عدد لوح صوتی تفسیر کل قرآن کریم است که نتیجه سال‌ها تلاش مستمر و پویای اندیشمند فرزانه، مفسر عالیقدر قرآن ومحقق نو‌اندیش ، استاد محمد‌علی انصاری است. (این مجموعه در بسته بندی چرمی نفیس ارائه شده)

تفسیر سوره مبارکه الرحمن
این بسته تصویری ، شامل دو لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه الرحمن پرداخته شده.

تفسیر سوره مبارکه مزمل
این بسته تصویری ، شامل یک لوح (DVD) تصویری ست که در آن به تفسیر سوره مبارکه مزمل پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه محمد
این بسته تصویری ، شامل دو لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه محمد پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه مجادله
این بسته تصویری ، شامل دو لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه مجادله پرداخته شده .

سوره مبارکه واقعه
این بسته تصویری، شامل دو لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه واقعه پرداخته شده .

تفسیر سوره جن
این بسته شامل یک لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه جن پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه بلد
این بسته تصویری ، شامل یک لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه بلد پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه حدید
این بسته تصویری ، شامل دو لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه حدید پرداخته شده .

سوره مبارکه لقمان
این بسته تصویری، شامل دو لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه لقمان پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه صف
این بسته تصویری ، شامل یک لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه صف پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه مؤمنون
این بسته تصویری، شامل هفت لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیرسوره مبارکه مؤمنون پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه طور
این بسته تصویری ، شامل یک لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه طور پرداخته شده .

تفسیر سوره حجرات (تصویری)
این بسته تصویری ، شامل دو لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه حجرات پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه نجم
این بسته تصویری ، شامل دو لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه نجم پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه حمد
این بسته تصویری، شامل دو لوح (DVD)تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه حمد پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه نور
این محصول شامل یک لوحmp3 در تفسیر سوره مبارکه نور است

تفسیر سوره مبارکه شمس
این بسته تصویری ، شامل یک لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه شمس پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه ق
این بسته تصویری ، شامل یک لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه ق پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه تکویر
این بسته تصویری ، شامل یک لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه تکویر پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه مرسلات
این بسته تصویری ، شامل یک لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه مرسلات پرداخته شده .

تفسیر سوره مبارکه مطففین
این بسته تصویری ، شامل یک لوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه مطففین پرداخته شده .

تفسیرسوره مبارکه یس
این بسته تصویری ، شامل چهارلوح (DVD) تصویری است که در آن به تفسیر سوره مبارکه یس پرداخته شده .

تفسیر موضوعی:

تفسیر موضوعی قرآن کریم
مجموعه سخنرانی‌های گردآوری‌شده تفسیر موضوعی قرآن کریم در یک مجموعه: آیه‌الکرسی، بزم انس، بیکران رحمت، بت نفس۱، بت نفس۲، چشم جان، جمال مستور، محبت، گام‌های موفقیت، حریم شیدایی، پرتومشکاه، شیطان، شکوه وصال، نخل امید، رنج و گنج، شوق کعبه، زن‌و‌مرد، زن از منظر قرآن کریم

بت نفس ۱
این مجموعه درباره شناخت آسیب‌های نفس انسان در پرتو آیات قرآن‌کریم است و موضوعات آن عبارتند از: کلیات شناخت نفس (هوای نفس) -آسیب‌های نفس -تکبر -خودستایی -تزیین و تسویل-غفلت-قساوت قلب

بت نفس ۲
مانند مجموعه اول این مجموعه نیز درباره شناخت آسیب‌های نفس انسان در پرتو آیات قرآن کریم است و شامل: جلسات ۱ و ۲٫ جهل جلسات ۳ و ۴٫ حسد جلسه ۵٫ حرص و طمع جلسه ۶٫ بخل

گام‌های موفقیت در پرتو قرآن کریم(صوتیmp3)
گام‌های موفقیت شرح مشتاقانه‌ای است در پهنة کلام الهی و حکایت سلوکی است تا ستیغ کامیابی و سعادت که دستاورد سلسله مباحث قرآن‌پژوهی است؛ سلسله مباحثی که شرح هشت پله تا ملاقات خداست که از فکر آغاز شده و تا مقام رضا پایان می‌پذیرد. گام‌های رسیدن به موفقیت که هریک جلسه‌ای جداگانه‌های را به خود اختصاص داده که عبارتست از: گام اول: فکر؛ گام دوم: ذکر؛ گام سوم: شکر؛ گام چهارم: علم؛ گام پنجم: محبت؛ گام ششم: صبر؛ گام هفتم: توکل؛ گام هشتم: رضا. گفتنی است این مجموعه در پاییز ۸۵ در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد ایراد شده است.

گام های موفقیت در پرتو قرآن کریم (تصویری)
گام‌های موفقیت شرح مشتاقانه‌ای است در پهنة کلام الهی و حکایت سلوکی است تا ستیغ کامیابی و سعادت که دستاورد سلسله مباحث قرآن‌پژوهی است؛ سلسله مباحثی که شرح هشت پله تا ملاقات خداست که از فکر آغاز شده و تا مقام رضا پایان می‌پذیرد. گام‌های رسیدن به موفقیت که هریک جلسه‌ای جداگانه‌های را به خود اختصاص داده که عبارتست از: گام اول: فکر؛ گام دوم: ذکر؛ گام سوم: شکر؛ گام چهارم: علم؛ گام پنجم: محبت؛ گام ششم: صبر؛ گام هفتم: توکل؛ گام هشتم: رضا. گفتنی است این مجموعه در پاییز ۸۵ در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد ایراد شده است.

جاودانه
این مجموعه که در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده درباره اعجاز قرآن کریم است.

زن و مرد
این مجموعه شامل شش جلسه سخنرانی استاد در دانشگاه فردوسی مشهد درباره موضوع زن و مرد و حول محورهای زیراست که در قالب یک لوح DVD تصویری ارائه شده: ۱٫ خلقت زن و مرد ۲٫ وجوه شخصیتی مشترک میان زن و مرد ۳٫ ویژگی‌های زن و مرد در قرآن ۴٫ شیوه‌های صحیح روابط زن و مرد از منظر قرآن

حکمت‌های آسمانی
مجموعه‌ای از حکمت‌های درس‌آموز و تکان‌دهنده الهی برگرفته از آیات ۲۳تا۳۹ سوره مبارکه اسراء که در ده جلسه و دوDVD تصویری برای علاقه‌مندان ارائه شده است.

محبت
محبت و عشق تحفه گرانمایه ای است که خالق ودود به ابناء آدم ارزانی نمود و گِل آدمیان را با آن سرشت.محبت جوهر دین و عیار سنجش ایمان است. این مجموعه که به بررسی آیات حب در قرآن می‌پردازد در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

جمال مستور
چرایی و چگونگی پوشش زن در قرآن. این مجموعه در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

شیطان
شیطان در پرتو آیات قرآن کریم از جمله سلسله مباحث تفسیر موضوعی است که در آن نقش شیطان، شیوه ارتباط شیطان با انسان و راهکار مقابله با او بررسی می شود. این سلسله سخنرانی در پاییز سال ۸۶در دانشگاه فردوسی مشهد و در ده جلسه ایراد و در قالب دو لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

پرتو مشکاة
در این DVD تصویری طی پنج جلسه، آیه نور (آیه۳۵ سوره مبارکه نور) شرح و تفسیر شده است.

آیةالکرسی
این مجموعه که در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده تفسیر آیات ۲۵۵،۲۵۶،۲۵۷ سوره مبارکه بقره معروف به آیه الکرسی است.

بزم انس
در این مجموعه که درقالب یک لوح DVD تصویری ارائه شده ضرورت توجه به کتاب الهی، راهکارهای انس با قرآن (تدبر و تفکر و تفهم)، تاثیرات قرآن بر جان و روح انسان و تبیین می‌شود

زن از منظر قرآن کریم (تصویری)
مجموعه زن از منظر قرآن کریم حاصل تفسیر و بررسی موضوعی بیش از ۳۰۰ آیه قرآن رباره زن در قرآن کریم است که در یک دوره آموزشی طی ۲۴ گفتار توسط اندیشمند فرزانه مفسر عالیقدر محمد علی انصاری ارائه شده و در قالب چهار لوح (DVD) تصویری) در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

زن از منظر قرآن کریم (صوتی)
مجموعه زن از منظر قرآن کریم حاصل تفسیر و بررسی موضوعی بیش از ۳۰۰ آیه قرآن رباره زن در قرآن کریم است که در یک دوره آموزشی طی ۲۴ گفتار توسط اندیشمند فرزانه مفسر عالیقدر محمد علی انصاری ارائه شده و در قالب یک لوح (MP3) در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

شوق کعبه
این سخنرانی که در قالب یک لوح (MP3) ارائه شده تفسیر مجموعه آیات حج در قرآن کریم ذیل حدود بیست عنوان ، پیرامون حقایق حج است.

حریم شیدایی
حریم شیدایی منتخبی از آیات حج در قرآن کریم است (از سوره‌های بقره و آل عمران و حج) که به موضوعاتی از قبیل نقش اساسی تغییر قبله، فریضه حج، منافع حج، مقام کعبه و اختصاص دارد و در ۱۲جلسه و قالب سه لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

گفتارهای ویژه:

گفتارهای ویژه
مجموعه سخنرانی‌های گردآوری‌شده گفتارهای ویژه در یک مجموعه آفتاب آمد دلیل آفتاب، بانوی تطهیر، اشراق غدیر، گلبانگ حسن، صبح امید، پرسش‌وپاسخ(کانادا)، عرفان خورشید، حکمت محفوظ، حسن ختام، جاودانه، سلوک ارغوانی، پرسش و پاسخ مشهد، سر عشق، شمیم ریحان، زخمه‌های فراق، خرد مجسم، محرم اسرار، پرسش و پاسخ مشهد ۲، سحاب رحمت، سپهر عدالت، سلوک جمیل ۱، سلوک جمیل ۲

سلوک رضوی
۲۰راهکار زندگی شایسته

حدیث دلشدگان
شرح دعای ۱۶ صحیفه سجادیه

نخل امید
راهکارهای تربیت حکیمانه۱٫ این مجموعه در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

سحاب رحمت
پیرامون شخصیت امام‌علی(ع)

رنج و گنج
راهکارهای تربیت حکیمانه۲٫ این مجموعه در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

چشم جان
راهکارهای تربیت حکیمانه۳٫ این مجموعه در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

پرسش و پاسخ مشهد
پرسش و پاسخ مشهد مقدس در قالب یک لوح DVD تصویری

پرسش و پاسخ مشهد مقدس (۲)
پرسش و پاسخ در موسسه بیان هدایت نور در قالب سه لوح(DVD) تصویری

پرسش و پاسخ
پرسش و پاسخ در مرکز اسلامی تورنتو

سلوک جمیل
شرح دعای مکارم اخلاق صحیفه سجادیه درقالب سه لوح (DVD) تصویری

سلوک جمیل ۲
شرح دعای مکارم الخلاق صحیفه سجادیه

حسن ختام
عصمت و خاتمیت پیامبر (ص)

صبح امید
بررسی آیات مهدویت قرآن است (قریب به ۱۰۰ آیه) و این مجموعه شرح و بیان این آیات و تاویل برخی از آن‌ها پیرامون این موضوع است.

خرد مجسم امام علی (ع) در قرآن کریم
شناخت شناسی امام علی (ع) ، عید غدیر ۱۳۹۰ ولایت امام علی (ع) ، میلاد امام ۱۳۹۰ قرآن و امام علی (ع) ، ۲۱ رمضان ۱۳۹۰

محرم اسرار
راز گشایی مفاهیم دینی در خطبه فدکیه در قالب یک لوح (DVD) تصویری

زخمه های فراق
در این مجموعه طی پنج گفتگو به بررسی موضوعات دربارة حضرت ولی‌عصر(عج) پرداخته شده است. که به ترتیب عبارتند از: انتظار و مفاهیم مربوط به آن، نشانه‌های ظهور شامل نشانه‌های عامه و نشانه‌های خاصه، مبانی مهدویت و نیز مهدویت در قرآن

بیکران رحمت
مجموعه بیکران رحمت تفسیری است بر آیاتی چند از قرآن کریم که در آن به شرح عملکرد و توضیح خصوصیات فکری و رفتاری نبی مکرم اسلام (ص) پرداخته شده است. این مجموعه شامل ۶ جلسه سخنرانی می باشد که در قالب یک لوح (DVD)تصویری ارائه شده است.

آفتاب آمد دلیل آفتاب

سپهر عدالت
پیرامون شخصیت امام علی (ع).این مجموعه در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

بانوی تطهیر
بانوی تطهیر شرح و تبیین گوشه ای از حضور حضرت فاطمه صدیقه (س) در آینه وحی و حضور آیات الهی در جای جای زندگی این محبوبه الهی است. استاد با بیانی شیوا و عالمانه در این بحث به آراء و نظرات مفسران بزرگ عامه استناد نموده اند.

گلبانگ حسن
گلبانگ حسن شرح و تفصیل پنج مهارت عمده در شیوه انتقال مفاهیم قرآن کریم است که برگرفته از آیه ۲۲ سوره زمر می باشد. این سخنرانی تخصصی در جمع گروهی از اساتید معارف دانشگاه در تابستان ۸۸ بیان شده است.

اشراق غدیر
گفتارهای پیرامون امام علی (ع) که در قالب یک لوح (DVD)تصویری ارائه شده است.

شمیم ریحان
این مجموعه شرحی است بر مراتب وجودی حضرت صدیقه کبری (س) که در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

سلوک ارغوانی
مروری بر دستاوردهای قیام عاشوراست که در محرم ۱۴۳۰ در تهران ایراد شده‌است

حکمت محفوظ
گفتاریست پیرامون عدم تحریف قرآن کریم

سرّ عشق
سرّ عشق قصه علم بیکران امام علی (ع) و ارتباط امام با غایت و هدف آفرینش است که در طی دو گفتار باز گو شده است. استاد با شیوایی و شیدایی به شرح این دو مبحث در ایام ولادت امام در سال ۸۹ پرداخته اند.

شکوه وصال

عرفان خورشید
ویژه ولادت امام رضا (ع) پاییز۸۸ این مجموعه در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

شرح نهج‌البلاغه:

حدیث افتنان
این مجموعه دربردارنده دو خطبه ناب از خطب نهج البلاغه حضرت امیرالمومنین علی(ع)، یعنی خطبه‌های ۱۵۶ و ۱۵۷ است که به ترتیب در ۳و۵ جلسه شرح شده؛ خطبه۱۵۶ در اوایل حکومت حضرت ایراد شده و درباره جنگ جمل و بصره و خطاب به مردم بصره است و خطبه۱۵۷ در رابطه با تشویق به تقوی، بازدارندگی و عزت‌بخشی تقوی و ذلت آوری فجور و نیازمندی انسان به کسب توشه آخرت است.

شرح نهج‌البلاغه
مجموعه سخنرانی‌های گردآوری‌شده شرح نهج‌البلاغه در یک مجموعه بانگ رحیل، فروغ حکمت، خطبه ۱۰۹(آستان جانان)، خطبه ۱۷۶(بهار دلها)، سیمای پارسایان، خطبه ۸۷، مشتاقی و مهجوری، سردلبران، نردبان آسمان ۱، نردبان آسمان ۲، حدیث افتنان، ملک تدبیر، نوش و نیش، سیمای برادر، ولایت مصر، آیینه عبرت، عارفانه، جمال بی‌همتا، تا صبح قیامت، منشور تربیت، آئین جاودان، کارنامه ابلیس

تجلی عدالت
تجلی عدالت در ۴جلسه به شرح خطبه‌های۲۲۴ و ۱۴۹ نهج‌البلاغه پرداخته؛ این خطبه‌‌ها از ابعاد گوناگون شخصیتِ امام(ع)، از زبان وجود مبارکشان پرده برمی‌دارد؛ حضرت در این کلام روش عملی و سیره عینی علوی را برای مخاطبان خویش به اثبات رسانیده و ماندگار می‌فرمایند.

کارنامه ابلیس
کارنامه ابلیس که در ۴DVD (20 جلسه) ارائه شده شرح خطبه قاصعه، طولانی‌ترین خطبه نهج البلاغه، است؛ حضرت در این خطبه رفتار شیطان و شیطان‌صفتان را نقد و بررسی نموده و طیف و حرکت و جناح شیطانی را میان انسان‌ها معرفی می‌فرمایند.

آیینه عبرت
آیینه عبرت شرح خطبه۱۱۴ نهج البلاغه است که طی ۶ جلسه ایراد شده؛ این خطبه که به لحاظ کلمات و آهنگ سخن و نیز محتوی از زیبایی ویژه‌ای برخوردار است حمد و ثنای خداوند و بیان راهکارهای وصول به سعادت و تقوی و پیامدهای آن است.

تا صبح قیامت
در این مجموعه خطبه‌های ۱۶۷و۱۹۰ نهج البلاغه در ۷جلسه شرح شده است. خطبه۱۶۷ از خطبی است که در ماه‌های اول خلافت حضرت بیان شده که در نهایت ایجاز و اختصار اما بسیار عمیق و پرمحتوی است و با بیان زیبای علوی در رابطه با وظیفه مسلمانان در قبال قرآن، راه‌های عینیت‌بخشی به تقوی، حوزه‌های تقوی، پدیده مرگ و سخن رفته است و در۲جلسه شرح شده. خطبه۱۹۰ نیز از خطبه‌های بلیغ نهج البلاغه با ترکیبات ادبی بسیار ویژه است و حضرت تعالیم و آموزش‌های دلنشینی در رابطه با حمد و ثنای خداوند و پیامبر عظیم‌الشأن و سپس توصیه و موعظه به تقوای الهی را در لابه‌لای کلمات آن بیان فرموده‌اند که در ۵جلسه شرح شده‌است.

آیین جاودان
شامل شرح دو خطبه از خطبات نورانی نهج‌البلاغه یعنی خطبه ۱۹۸(در ۷ جلسه) و خطبه ۴۵(در۱جلسه) است. خطبه ۱۹۸ جلسه۱: امام به ذکر گوشه‌ای از فضایل و کارکردهای تقوی می‌پردازند و اشاراتی نیز به ویژگی‌های کلی شرع مقدس اسلام می‌فرمایند. جلسه۲: ویژگی‌ها و مزایای تقوی جلسه۳: راهکار کسب تقوی و طاعت خداوند جلسه ۴: معرفی توصیفی اسلام جلسه۵: خاستگاه تقوی و طاعت جلسه۶: نتیجه‌گیری کلی جلسه ۷: ارائه توصیفات و جمع بندی مطالب خطبه ۴۵: یک بخش آن در باب تحمید و ثنای الهی و بخش دیگرنگاهی به دنیاست که امام در این خطبه بسیار زیبا ارتباط با حق و خلق و خود را به هم گره می‌زند و اضلاع را بهم متصل میفرماید.

جمال بی همتا
شرح خطبه ۱۸۲ نهج البلاغه

نوش و نیش
دنیا در نهج البلاغه،در قالب دولوح DVD(تصویری)

عارفانه
مجموعة عارفانه شرح خطبه گران‌سنگ و نورانی ۲۲۲ نهج البلاغه است که در پاییز سال۸۹ و به بهانه نشست‌های سلسله‌وار با دانشگاهیان که بیش از ده سال است در دانشگاه‌فردوسی‌مشهد ادامه داشته طی هفت نوبت بیان شده؛این خطبه عارفانه‌ترین خطبه امام در نهج البلاغه است که حکایتی دست‌یافتنی به افق‌های لا‌یتناهی ملکوت است.

سیمای برادر
شرح حکمت ۲۸۹ نهج البلاغه که در دانشگاه فردوسی مشهد ایراد شده است. این مجموعه در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

خطبه ۸۷ نهج البلاغه
خطبه ۸۷ نهج البلاغه با موضوع ویژگیهای متقین و جایگاه عترت، تفسیر و شرح گردیده است. این مجموعه در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

مشتاقی و مهجوری
شرح خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه شامل ۱۰ جلسه سخنرانی که در قالب دو لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

آستان جانان
این مجموعه شرح خطبه ۱۰۹ نهج البلاغه می باشد که در قالب دو لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

منشور تربیت
شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه می باشد. نامه ای که در آن امیر ملک اخلاق و ایمان، حضرت امام علی(ع) در یکی از بهترین و کاملترین نسخه های اخلاقی انسانی و اسلامی،ناب ترین توصیه ها و راهکارهای اخلاق و کمال را به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) و تمامی فرزندان دهر نشان می د

بهار دلها
این مجموعه شرحی است بر خطبه ۱۷۶ نهج البلاغه که در قالب دو لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

ملک تدبیر
این مجموعه شرح عهدنامه مالک اشتر می باشد که در قالب دو لوح (DVD)تصویری ارائه شده است.

فروغ حکمت
فروغ حکمت شرح و تفسیر نامه گرانسنگ ۶۲ نهج البلاغه امام علی (ع) به حارث همدانی است. این نامه حاوی تعالیم گهرباری است که آداب سلوک معنوی را تعلیم می نماید.استاد در طی نه جلسه درسی در قائم شهر به تفسیر این حقایق علوی پرداخته اند و چون همیشه پرده از غنا و حسن

بانگ رحیل
شرح خطبه ۱۸۳ نهج البلاغه است. خطبه‌ای شیوا و فصیح که با حمدیه‌ای بسیار پر‌معنا شروع شده، اهمیت قرآن و توصیه به تقوا را در خود گنجانده و با یادی از قیامت و چگونگی نجات از آتش قهر الهی به اتمام می‌رسد. این مجموعه در قالب دو لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

سیمای پارسایان
نرم افزار اوصاف پارسایان حاوی بیست جلسه درس و شرح و تفسیر و تبیین خطبه ۱۹۳ ( متقین ) از سلسله خطب وجود مقدس امیر ملک کلام حضرت امیرالمومنین (ع) است. این مجموعه در قالب یک لوح نرم افزاری ارائه شده است.

ولایت مصر
شرح نامه ۲۷ نهج البلاغه (نامه امام علی (ع) به محمدبن ابی بکر) که در خرداد ۸۶ در دانشگاه علوم پزشکی شیراز ایراد شده است. این مجموعه در قالب یک لوح (DVD) تصویری ارائه شده است.

سرّ دلبران
شرح فضائل امام علی (ع) در گفتار ابن ابی حدید معتزلی که در قالب یک لوح (DVD) ارائه شده است.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری