- آموزش قرآن
- پربازدید
نظری کوتاه بر پیام آیه 56 سوره مبارکه احزاب
موضوع مورد
از چه چیز باید انفاق کرد
شرح آیه 215 سوره مبارکه بقره
215- يَسْأَلُونَكَ مَاذَا
آیا روح هم خستگی دارد ؟ مرحوم آیت الله مجتهدی
شیخ مرتضی انصاری
شـیـخ مـرتضی انصاری معروف به شیخ انصاری فرزند محمدامین بن
گمراهى دور و دراز
شرح آیات 167 لغایت 169 سوره مبارکه النساء
167- إِنَّ
آمار بازدید
احسن الحدیث
میلانی، سید محمد هادی
نام های دیگر: محمد هادی حسینی المیلانی
موطن: نجف
تاریخ وفات: ۱۳۵۴شمسی
ولایت و خاندان
در شامگاه هفتم محرم سال ۱۳۱۳ ق . در نجف در خانواده ای اهل علم و معنویت کودکی پابه عرصه هستی نهاد که او را ((محمد هادی )) نامیدند.
اجداد او همه از سادات حسنی شهر مدینه منوره و از فرزندان امام علی بن الحسین علیه السلام(۶۷۷)بودند که به جهت شرافت علمی و معنوی از بزرگان مدینه به شمار می رفتند محله قدیمی ((بنی هاشم )) محل سکونت این خاندان بود و همواره بزرگانی از قبیله های عرب و دانشوران اسلامی بدآنجا رفت و آمد داشته اند.
هجرت آنان در اواخر قرن یازدهم ق . از مدینه به آذربایجان ایران در پی دعوتی بود که از جانب شیعیان این دیار انجام گرفت . به دنبال این دعوت سید حسین (جد محمد هادی ) و برادرش علی اکبر که هر دو از جوانان فرزانه مدینه بودند به همراه زایرین خانه خدا وارد آذربایجان شدند و در منطقه ((اسکوچای )) اقامت گزیدند و سید حسین همچنان در ((میلان ))(۶۷۸)باقی ماند و از همانجا ازدواج کرد وی تا آخر عمر درمیان دوستداران اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله در منطقه آذربایجان به تبلیغ و ترویج احکام اسلام پرداخت با رحلت سید حسین فرزندان وی و بعدها نوادگانش این رسالت عظیم را در منطقه آذربایجان دنبال کردند.(۶۷۹)
نیای مادری آیة الله میلانی آیة الله شیخ محمد حسن مامقانی(۶۸۰)(متوفی به سال ۱۲۲۳ ق .) شاگرد شیخ مرتضی انصاری و شیخ مهدی آل کاشف الغطا است که خود از فقهای بزرگ اوایل قرن چهاردهم ق . به شمار می رفت و در دوران زندگی به زهد و پارسایی شهرت داشت .
دوران تحصیل
اولین مکتب تربیتی سید محمد هادی دامان مادری از خاندان علوم و فضیلت و پدر فرزانه و عالم وی بود. اساتید علوم مقدماتی وی بزرگانی چون آقا میرزا ابراهیم همدانی و آخوند ملامحسن تبریزی ، و در دروس سطح نیز استادانی چون آقا شیخ غلامعلی قمی و آقا شیخ ابوالقاسم مامقانی (دائی ) او بودند. او همچنین از محضر اساتید بزرگی چون آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی ، آیه الله نائینی و آیه الله آقا ضیاءالدین عراق بهره های وافر برده و پایه های علمی خود را در فقه و اصول استحکام بخشیده و در طول ۲۳ سال حضور در دروس و محافل علمی این بزرگان توانسته بود بر آراء و نظرات قوی ترین اساتید مسلط گردد. وی در علوم عقلی نیز مهارت فراوان داشت و چندین سال از عمر خود را محضر اساتید فلسفه گذرانده و در این خصوص از شاگردان شیخ محمد حسین اصفهانی بشمار می رفت .(۶۸۱)
آقای میلانی از جمله علومی که دیگر در آن تبحر یافت و به استادی رسید، دانش تفسیر و علوم قرآنی بود که از ایام تحصیل خود در نجف این دانش را نزد استاد بزرگ شیخ محمد جواد بلاغی فراگرفته بود و بعدها نیز همواره با اساتید تفسیر بویژه با مفسر بزرگ علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان مباحثه و مناظره داشت . وی تفسیر را در کنار فقه و اصول تدریس می کرد. محصلین علوم دینی را با قرآن ، این منبع جوشان فیض الهی آشنا می ساخت . و این روش را که نشانه ای از عشق ایشان به قرآن بود همواره در زندگیش حفظ کرده بود.
ایشان هشت سال نیز در علوم حدیث با آیه الله شیخ علی قمی مباحثه و مذاکره داشت و نسخه کتاب وسایل الشیعه خود را با نسخه ای که به خط شیخ حر عاملی بود، مقابله کرده است .(۶۸۲)
تدریس
رسیدن به مقام اجتهاد، تحمل رنجهای طاقت فرسایی را می طلبد. طالبان علوم اسلامی برای دست یافت بدین منزلت علمی ، راههای بسیار سخت و دشواری را طی می کنند. رنج سفرهای سخت را به جان می خرند. و سالیان دراز از عمر خود را در محضر بزرگان دانش و معارف به تحصیل علوم مختلفی چون : ادبیات عرب (تجزیه و ترکیب ، معانی و بیان و بدیع ) منطق ، حدیث شناسی ، رجال ، علوم قرآن ، اصول و فقه و… صرف می کنند. و در این میان پای بندی به معنویات خود عامل در رسیدن به این مقام و منزلت است چنانچه آیه الله میلانی بارها می گفت :
استادم مرحوم نایینی می فرمود: نماز شب شرط اجتهاد نیست ولکن بی دخالت هم نیست ))(۶۸۳)
جلسات درس ایشان در حوزه بزرگ نجف بسیار با شکوه و به امتیازاتی چون داشتن دقت عقلی و عرفی ایشان در تبیین مسائل ، و تسلط به مبانی فقهی و اصولی شهرت داشت . آیه الله میلانی هیجده سال در کربلا اقامت داشت و در این مدت شاگردان فراوانی را تربیت کرده است . بزرگانی چون آیات و حجج اسلام : حاج شیخ حسین وجد خراسانی ، سید ابراهیم علم الهدی سبزواری ، سید عباس صدر، حاج سید حسین شمس ، حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی ، شیخ محمد تقی جعفری ، مهدی نوقانی ، محمود کلباسی ، کاظم مدیر شانه چی ، سید نورالدین میلانی ، سید محمد شیرازی ، شیخ محمد تقی عندلیب سبزواری ، سید محمد باقر حجت طباطبایی ، محمد علی علمی ، سید ابراهیم مهاجرین طبسی از شاگردان برجسته ایشان هستند که بعضی از اجازه روایتی از ایشان نیز داشته اند.
آثار علمی
آنچه امروزه از آنها به عنوان آثار ایشان نام می بریم ، یادداشتهای پراکند و تقریرات درسهای پربار ایشان است که به همت شاگردان پرکار و فرزندان گرامیش جمع آوری شده و پس از تنظیم در عناوین و موضوعات مختلف به چاپ رسیده است و عبارتند از:
۱٫ محاضرات فی الفقه الامامیه در ده جلد است که در موضوعات مختلف فقهی به بحث و بررسی عمیق پرداخت است که نمایانگر وسعت فکری ایشان در زمینه های مختلف فقهی است .
۲٫ قادتنا کیف نعرفهم ؟ در ۹ جلد به زندگانی چهارده معصوم علیه السلام و فضایل آنها با استفاده از مدارک شیعه و سنی پرداخته است .
۳٫ تفسیر سوره جمعه و تغابن
۴٫ مختصر الاحکام
۵٫ مناسک حج
۶٫ حاشیه بر قسمتی از عروة الوثقی
۷٫ نخبة المسائل رساله عملیه ایشان در احکام اسلامی
۸٫ ده پرسش ، با پاورقیهای آقای سید محمد علی میلانی ، در مباحث مختلف تفسیری
۹٫ حاشیة المکاسب
۱۰٫ قواعد فقهیه و اصولیه
۱۱٫ رساله ای در بیعه و مسائل بانکی
۱۲٫ کتابی استدلالی در مزارعه و مساقات
۱۳٫ کتابی استدلالی در اجاره
۱۴٫ شرح استدلالی مباحثی از کتاب الصلوة ((شرایع ))
۱۵٫ رساله ای در منجزات مریض .
مکتب اخلاقی و عرفانی
تهذیب نفس و پالایش روان از آلودگیهای دنیوی و اوصاف شیطانی اساس کار در زندگی آیة الله میلانی بود. وی با الهام گیری از توصیه های معصومین علیه السلام بر این باور بود که درک حقایق عالم برای انسان بدون تابش نور الهی بر دل و جان ممکن نیست . و آنچه را که انسانهای غیر مهذب علم می پندارند. جز اطلاعات انباشته شده در صفحات مغز چیزی نیست . یکی از شاگردانش که بیشتر با وی معاشر بود می گوید:
آیه الله میلانی جامع همه چیز بود، صفات و ملکات خوبی داشت ، مرد متفکری بود… بسیار مودب بود. و دو زانو در مجلس می نشست ، هیچ وقت از کسی بدگوئی نمی کرد، حتی از کسانی که به ایشان کم محبت بودند. عفت زبان داشتند. بسیار محتاط در اعمال و کردار بودند. تداوم عجیبی نسبت به نماز شب داشتند و فرزندانش را نیز به شب زنده داری توصیه می کرد و می فرمود: ((توفیقات پروردگار در شب زنده داری و نماز شب است همیشه و در همه جا از اسراف پرهیز می کرد حتی نامه هایی را که دریافت می کرد، اگر برگه دوم آن سفید بود، جدا کرده و در مکاتبات خود از آنها استفاده می نمود.))(۶۸۴)
چنان زاهدانه زندگی می کرد که در موقع مرگ جز مقداری کتاب و تعدادی فرش کهنه چیز دیگری نداشت . منزل مسکونی او نیز در توسعه میدان آستانه تخریب شد و هر چه خواستند پولش را بپردازند و یا منزلی برایش تهیه کنند، نپذیرفت و فرمود: من آخر عمرم است و احتیاجی به منزل احساس نمی کنم …))
تبلور اخلاص
اخلاص و خدابینی یکی دیگر از اوصاف معنوی آیه الله میلانی بود و در این خصوص چنان عمل می کرد که گویی خدا را در همه کارهایش را آشکارا مشاهده می کند. هیچ گاه نمی شد که وسوسه و خودنمایی در کارهایش راه یابد با اینکه در عصر خود از مراجع بزرگ و جامع الشرایط تقلید بود، اما همیشه می فرمود: من راضی نیستم که نام مرا ببرید! در یک کلام از ظاهرسازی و شهرت نمایی گریزان بود.
خاطره ها
آیة الله میلانی که عمری در طریق معرفت الهی گام زده بود به مقام و منزلتی عالی در صفای نفس و طی مراحل سلوک رسیده بود که خاطرات بعضی بزرگان مزید این می باشد.
الف – خواب آیة الله اراکی
یکی از فرزندان آیة الله میلانی از مرحوم آیه الله اراکی نقل می کند:
جمعه شبی در حرم مطهر حضرت ثامن الائمه علیه السلام بیتوته کرده بودم . بعد از نماز صبح به حضرت التماس کردم که یکی از اولیای خودت را به من معرفی کن !
آمدم منزل و خوابیدم . یکی در خواب به من گفت : پا شو که یکی از اولیاء الهی می آید! بیدار که شدم دیدم خانم سماور را روشن کرده است . گفتم : حالا که زود است و وقت چای نیست ! گفت : در خواب به من گفته شد پاشو سماور را روشن کن که یکی از اولیاءالهی می آید! در این حال بود که در زدند وقتی در را گشودم دیدم آیه الله میلانی (۶۸۵) است …(۶۸۶)
ب – جراح مسیحی
دکتر مسیحی پرفسور (برلون ) در سال ۱۲۸۲ ق . یکی از جراحان تیم پزشکی آیة الله میلانی است و خاطره هایی از آیة الله میلانی نقل کرده و سپس آن را عامل مسلمان شدن خود می داند.
((من پس از عمل جراحی سید، پیش از آن که ایشان از حالت بیهوشی بیرون بیایند مراقب بودم که وقتی به هوش می آید چه می گوید (چرا که این مرحله از نظر پزشکان مرحله حساسی است ، شاید بیمار بعضی از اسرار زندگیش را هم بگوید) ایشان آرام حرکت کرد و در حالی که در آن لحظه نیز خدا خدا می گفت و با پروردگارش راز و نیاز می کرد. من تحت تاثیر این صحنه شگفت به حقانیت آیین اسلام پی بردم و بدان گرویدم .))(۶۸۷)
جالب اینکه دکتر برلون پس از گرویدن به اسلام وصیت کرده بود، او را پس از مرگ در شهر مقدس مشهد دفن کنند که اکنون آرامگاه وی در قبرستان خواجه ربیع شهر مقدس مشهد است . به برکت نفس مسیحایی آیه الله میلانی دو نفر دیگر نیز از مسیحیت به آیین اسلام گرویدند که شرح آن در ((نامه کیورکی )) و زنش خانم ((رافیک اسلانیان )) در حضور سید مسلمان شدند. و با پیشنهاد ایشان اسم آقا به ((علی )) و خانمش نیز به ((فاطمه ))(۶۸۸) تغییر کرد.
احیای حوزه مشهد
نهم ذیحجه سال ۱۳۷۳ ق . (۱۳۳۴ ش ) آیه الله میلانی جهت زیارت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام وارد شهر مشهد گردید و در خانه آیه الله حاج شیخ علی اکبر نوغانی (از علمای بزرگ مشهد) اقامت گزید. از آن پس رسالت عظیم وی که بکار بستن تجربه چندین ساله تدریس و تربیت در حوزه های مختلف تشیع بار دیگر در حوزه علمیه مشهد بود آغاز می شود.
در آن زمان حوزه های علمیه مشهد آنگونه که باید رونق نداشتند. از سال ۱۳۱۴ شمسی به دنبال مبارزات روحانیون مشهد با حکومت رضا خان این حوزه نیز مانند دیگر حوزه های علمیه سراسر کشور مورد تهاجم قرار گرفته بود و پس از حادثه خونین قیام گوهرشاد روحانیون بزرگی همچون آیة الله حاج آقا حسین قمی تبعید و میرزا محمد آقازاده پس از زندانی شدن به اسارت رسیده بود. و بسیاری از علمای معروف دیگر این شهرستان دستگیر و یا تبعید شده بودند. بر اثر این حوادث و نیز بر اثر سختگیری عمومی دولت درباره لباس روحانیونت شور شوق علمی حوزه علمیه مشهد به رکود و سردی گراییده بود. و مدارس بزرگ و معروف مشهد در تصرف ادارات و اوقاف حکومت وقت بود و این فترت و رکود تا سال ۱۳۷۳ ق . که آیه الله میلانی در این شهر تصمیم به اقامت می گزیند ادامه داشت .
اصلاح وضع حوزه علمیه مشهد و شکوفایی بخشیدن به دروس مدارس دینی و علمی در این شهر چیزی است که با اقامت آیة الله میلانی انجام گرفت .
آیة الله خامنه ای (رهبر معظم انقلاب اسلامی ) در این باره می فرماید:
((… ما دیدیم که مرحوم آیة الله میلانی از کربلا که نزدیکی نجف بود آمدند تا مشهد و یک حوزه علمیه بزرگی را بوجود آوردند… این یک واقعیت است … از برکت الهی برای حوزه علمیه مشهد وجود آیة الله میلانی بود.))(۶۸۹)
نخستین گام اصلاحی آیه الله میلانی در حوزه علمیه سامان بخشیدن به دروس بود که بعدها اثرات آن در مراکز دینی و فرهنگی دیگر نیز نمایان گردید.
آیة الله میلانی چون دریافته بود که منشاء پراکندگی علمای این شهر در طول سالهای گذشته در فقدان اساتید پرمایه در این سامان نهفته است بدان جهت نیز ابتدا اساتید پرکار و شایسته را جلب این حوزه نمود و خود نیز بر کرسی تدریس نشست . درس خارج اصول و فقه ایشان که در مسجد گوهرشاد دایر می شد در شکوفایی دروس حوزه نقش بسزایی داشت و به مرور زمان علماء را در این شهر تمرکز می بخشید. وی تحول شگرفی نیز در خصوص روش آموزشی دروس پدید آورد که اساسی ترین آن طرحی بود که به نابسامانی و بی نظمی حاکم بر مدارس دینی پایان داد و به حوزه علمیه مشهد جان تازه ای بخشید. برنامه های درسی ایشان که بر حسب استعداد محصلین علوم دینی تنظیم گردیده بود، در پنج مرحله به شرح زیر اجرا می شد:
مرحله اول ؛ دوره مقدمات ، که شامل ادبیات عربی ، صرف و نحو و تجزیه و ترکیب ، منطق ، خط، املاء و انشاء، ریاضیات ، حفظ قرآن ، دعاهای وارده و احادیث اخلاقی می شد و به مدت سه سال طول می کشید.
مرحله دوم ؛ این دوره نیز سه سال استمراد می یافت و شامل : معانی ، بیان و بدیع ، اصول ، فقه در حد معالم ، فقه در حد شرح لمعه ، عقاید در حد شرح لمعه ، عقاید در حد باب حادی عشر و تاریخ می شد.
مرحله سوم ؛ که دوره پنج ساله بود. طلاب در این مرحله به تعلیم ((رسائل ))، ((کفایه )) در اصول ، مکاسب در فقه ، شرح تجرید در اعتقادات ، آشنایی به ادیان و مذاهب و تفسیر می پرداختند.
مرحله چهارم ؛ دوره چهار ساله تخصصی فقه و اصول بود که در مدرسه امام صادق دایر می گردید.
مرحله پنجم ؛ تخصص در سایر علوم اسلامی بود که طلاب به حسب ذوق خود وارد این مرحله گردیده و به مطالعه و تحقیق می پرداختند.
وی طلاب متعهد را یاری می نمود و در همه این مراحل ، امتحانات ماهانه و سالانه و ارتقاء رتبه و حضور و غیاب و کنترل کیفیت دروس نیز با جدید پیگیری می شد.
گامی در امر تبلیغ
آیة الله میلانی همواره می گفت :
((روزگاری که فساد و بی دینی در همه جای عالم پا گرفته ، نباید طلاب ایام تعطیل را در حجره های مدارس سپری کنند))
این بود که برای تعطیلی روز پنج شنبه و جمعه حوزه نیز برنامه تبلیغ احکام اسلام را قرار داده بود، بدین نحو که طلاب در این دو روز به شهرهای نزدیک و روستاهای اطراف مشهد اعزام شده و به تبلیغ احکام و معارف اسلامی می پرداختند، و در عین حال مشکلات روستائیان را در جهت نداشتن مسجد، حمام و امثال اینها به اطلاع ایشان می رساندند، وی برای برپار شدن برنامه های تبلیغی طلاب به آنها توصیه می کرد: که حتما – دعای کمیل را شب جمعه و دعای ندبه را در صبح آن بخوانید! – مردم را به اهل بیت عصمت و اما عصر (عج ) متوجه سازید – با حسن اخلاق که نمایانگر اخلاق اسلامی است ، با مردم رفتار کنید! – وقتی وارد عمل تبلیغ می شوید بیشتر با فقرا و ضعفای مردم همنشین با آنها ماءنوس شوید.))(۶۹۰)
شخصیت جهانی
در طول مرجعیت آیة الله میلانی بویژه در سالهای اقامتش در مشهد مقدس شخصیتهای بزرگی از کشورهای مختلف اسلامی به دیدار ایشان شتافته اند شخصیت جهانی این فقیه بزرگ موجب گردیده بود که علمای شیعه بزرگان اهل تسنن نیز برای گفتگو و مشاوره در مسائل مهم مذهبی رهسپار ایران شده و از نزدیک از نظرات ایشان آگاهی یابند.
در سال ۱۳۸۰ ق . ۱۳۳۹ ش . بوی از دارالتقریب بین المذاهب الاسلامی در قاهره شیخ محمد تقی از جامع الازهر با آیة الله میلانی دیدار کرد و لوحی نیز که در آن فتوای علامه شیخ محمود شلتوت در رابطه با جواز عمل به مذهب تشیع نوشته شده بود تقدیم ایشان نمود.(۶۹۱)
دکتر شیخ محمد ضحام با جمعی از اساتید علوم اسلامی جامع الازهر و شیخ خلیل حصیری قاری به همراه سفیر وقت مصر در ایران در سال ۱۳۵۰ ق . از مشهد دیدن کرده و در این سفر به دیدار آیة الله میلانی نیز نایل آمدند.
در سال ۱۳۸۲ ق . شیخ علامه شیخ محمد جواد مغنیه ضمن سفر به مشهد با آیة الله میلانی نیز ملاقاتی داشت .
در سال ۱۳۸۲ کاردار سفارت روسیه (ویکتور – اسیولینکوف ) به نیابت از آقا ضیاء الدین خان رئیس اداره دینیه مسلمانان آسیای میانه و قزاقستان با آیة الله میلانی ملاقات کرد و ضمن دعوت از ایشان برای دیدار از کشورهای اسلامی واقع در آسیای میانه ، نظر شرع مقدس را در مورد خدمت در ادارات روسیه که مشروط بر قبول مدام کمونیسم بود خواستار شده است . علامه شیخ محمد جوادالشری در سال ۱۳۸۱ ق . به زیارت مرقد مطهر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام نایل شد و در ضمن با آیة الله میلانی نیز دیدار کرد در این ملاقات علامه الشری از وضعیت شیعیان و مسلمانان کشورهای اسلامی بویژه شیعیان آمریکا گزارشی تقدیم آیة الله میلانی کرد.
در نهضت اسلامی ایران
انقلاب اسلامی ایران بزرگترین حرکتی است که علی رغم توطئه های استکبار و استعمارگران به رهبری امام خمینی شکل گرفت و در بهمن سال ۱۳۵۷ با پایان بخشیدن به حکومت ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی به پیروزی خود رسید، و از آن پس نیز همواره چون آذرخشی بر پیکر استعمار فرود آمد.
این انقلاب شکوهمند به آسانی بدست نیامد. بلکه از جرقه اولیه آن در سال ۱۳۴۱ تا به ثمر نشستن در سال ۵۷ ملت ایران عزیزان بسیاری را تقدیم اسلام عزیز نمود و در این میان فرزانگان و بزرگان نیز در مسیر به بار نشستن خون شهدا، آسایش و آرامش را بر خود حرام کرده و مردانه در مقابل نظام ستم شاهی قامت بستند آیة الله میلانی از جمله این رادمردان خط مقدم مبارزه بود که در شکل گیری نهضت بزرگ نقش بسیار مؤ ثر و اساسی داشت . وی که در آن سالها از مراجع بزرگ تشیع بود، با پیامها، نامه ها و اعلامیه هایی که خطاب به دولت وقت و ملت ایران صادر می کرد، در هدایت و حرکتهای مردمی علیه رژیم شاه نقش عمده ای به عهده داشت در این مختصر به نقش ایشان در شکل گیری انقلاب اسلامی اشاره می شود.
ایشان در برابر لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی بشدت مقابله کرد، در این خصوص در قسمتی از نامه ایشان آمده است :
… وظیفه خود می دانم با استمداد حضرت بقیه الله ارواحنا فداه برای سومین بار صریحا اعلام بدارم تصویبنامه دولت شما در مورد انجمنهای ایالتی و ولایتی با عدم رعایت شرط اسلام در انتخاب شوندگان ، و تبدیل قسم قرآن مجید، به قسم به کتاب آسمانی ، ملت مسلمان ایران و خاصه علمای اعلام را بی نهایت خشمگین ساخته است …
تذکر می دهم ، به حکم موازین شرعی و احترام به افکار و معتقدات ملت مسلمان ایران لازم است هر چند زودتر تصویبنامه مزبور را لغو و برای اطلاع عموم اعلام نماید.(۶۹۲)
همچنین در قسمتی از نامه دیگر ایشان که در نوزده سال ۴۱ ش . انتشار یافته می خوانیم :
هم اکنون جمعی از علما و رجال متدین و استادان و دانشجویان دانشگاههای مملکت در زندان به سر می برند. از هر طرف ابتلا و فقر و گرسنگی ملت ما را تهدید می کند. بیکاری و فساد و تجاوز عمال حکومت به حقوق انسانی افراد، نقطه ای را خالی نگذاشته . تنها چیز که مورد توجه نیست حقوق ملت و مصالح آنهاست ! معلوم نیست تاکی مهلت پیدا کنند و عاقبت کار به کجا برسید.!
پس از هجوم وحشیانه مزدوران یهودی به مدرسه فیضیه آیة الله میلانی در پیامی پرده از چهره کریه حاکمان وقت ایران برداشت ، او در ضمن پیام خود چنین نوشت :
… ما از حمله و یورش چنگیزانه ، به ساحت حوزه علمیه قم گذاشتیم ! از حبس و زجر رجال دینی و ملی گذشتیم ! از حمله به دانشگاه و مراکز علمی ملت و سلب هر نوع آزادی فردی و اجتماعی چشم پوشیدیم ! از دزدی و فساد و تباهی و تجاوز به مردمان صالح و تقویت دزدان و خیانتکاران گذشتیم ! از برادرکشی هایی که در نقاط مملکت ترتیب داده اند، صرف نظر کردیم ! این ننگ را کجا ببریم که مملکت اسلامی ما را دارند پایگاه اسرائیل و صهیونیست می کنند، و نیز افرادی را که با آنها همدست اند، در راءس کارها قرار می دهند…(۶۹۳)
آیة الله میلانی در سفری به تهران ، ماهیت نهضت علماء و مردم را چنین بیان می کند.
… من در این مسافرت به جد خود حضرت سیدالشهداء علیه السلام تاءسی کرده از جوار امن ثامن الحجج علیه السلام به تهران آمدم . تا به دنیا اعلام کنم این قیام و نهضت به هیچ وجه صورت ارتجاعی ندارد بلکه نهضتی است که ملتی مسلمان برای مقابله حکومت های جابرانه ، با پیشوایی مقامات عالیه روحانی تعقیب می کند. هدف ملت مسلمان ایران این است که بیش از این به مصالح دنیایی و دینی آنان تجاوز نشود. باید حکومت مردم را به مردم سپرد و حق مردم را باید به خودشان واگذار کرد.
ارادت به امام خمینی
اخلاص و ارادت آیة الله میلانی به امام خمینی بر کسی پوشیده نبود چنانچه در نامه اش خطاب به امام خمینی در دوران تبعید امام در ترکیه می گوید: ((خوشا به سعادت آن سرزمین که حضرتعالی در آن تشریف دارید)) اما در کنار این آنچه بیشتر جالب توجه است ایشان اخلاص و ارادتش با انگیزه و جهت دار بوده و به جهت مصالح مسلمین از ایشان همواره پشتیبانی کرده است . در این خصوص به خاطره شهید سعیدی گوش می سپاریم :
… روزی آیة الله میلانی هنگامی که نزدشان نام امام خمینی برده شد فرمودند: سلام الله علیه … پس عده ای به آیة الله اعتراض کردند. ایشان فرمودند: ساکت باشید فلانی ! اینجا مسئله تقلید در بین نیست که گفته شود فلانی اعلم است یا من ؟ اینجا بحث رهبری است و چنین نیست که هر مجتهدی لیاقت رهبری داشته باشد، لیاقت رهبری را تنها فقیه سیاستمدارای داراست که عالم به زمان خویش باشد و در راه خدا از ملامت ملامتگران هراس نداشته باشد و اکنون این مشخصات در کسی جز آیة الله خمینی نیست …(۶۹۴)
خدمات ماندگار
آیة الله میلانی با همه اشتغالات خود در مسند مرجعیت و زعامت حوزه هیچگاه از مشکلات مردم غافل نشده است : به بعضی از تلاشهای ایشان تنها اشاره مختصر می شود.
۱٫ او پس از زلزله سال ۱۳۴۷ ش . در جنوب خراسان (منطقه کاخک ) مردم را برای بازسازی و کمک به آوارگان بسیج کرد و بارها طلاب را جهت کمک به مردم به این شهر اعزام داشت . می گویند برای مردم بی خانمان خانه ها ساخت و حتی سند به آنها نوشت .
۲٫ در بازسازی مسجد هامبورگ آلمان نقش بسیار مؤ ثری را ایفاء کرد و در اعزام آیة الله شهید بهشتی به آنجا تلاش زیادی کرد. ایشان علاوه بر کمک به مسجد امام علی هامبورگ به مسلمانان و اندیشمندان اروپا کمک می کرد تا در نشر اسلام جدی باشند.
۳٫ بازسازی مدارس علمی مشهد و مدرسه حقانی قم و کمک به ایجاد چندین مدرسه دینی در شهرستانها و دهها کار خیر برای مسلمانان ایران و سایر کشورهای اسلامی .
غروب
جمعه هفدهم مرداد سال ۱۳۵۴ هجری شمسی این اسوه فضیلت و پاکی چشم از جهان فانی فروبست و به خانه بقاء شتافت و روح بلندش به عالم ملکوت پیوست . و پیکر مطهرش در روز شنبه هیجده مرداد پس از یک تشییع بی نظیر، و با حضور شخصیتهای بزرگ علمی و مذهبی (داخل و خارج ) کشور و هزاران مؤ من عزادار در جوار مرقد مطهر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به خاک سپرده شد.
آثار:
- محاضرات فی الفقه الامامیه
- قادتنا کیف نعرفهم ؟
- تفسیر سوره جمعه و تغابن
- شرح استدلالی مباحثی از کتاب الصلوة ((شرایع ))
- حاشیه بر قسمتی از عروة الوثقی
- مناسک حج
- مختصر الاحکام
- نخبة المسائل
- ده پرسش
- حاشیة المکاسب
- قواعد فقهیه و اصولیه
- رساله ای در بیعه و مسائل بانکی
- کتابی استدلالی در مزارعه و مساقات
- کتابی استدلالی در اجاره
- شرح استدلالی مباحثی از کتاب الصلوة ((شرایع ))
|
گلپایگانی، سید محمد رضا |
|
نام های دیگر: آیة الله العظمی گلپایگانی |
|
موطن: گلپایگان |
|
نام پدر : سید محمد باقر |
|
تاریخ وفات: ۱۴۱۴قمری |
|
فروغ فقاهت |
|
آثار: |
|
صافی گلپایگانی ، محمد جواد
موطن: گلپایگان
نام پدر : ملا عباس
تاریخ وفات: ۱۳۷۸قمری
منبع: ستارگان حرم شماره ۴
مقدمه
شهرهای کوچک و بزرگ ایران اسلامی هماره در گستره تاریخ خود، نظاره گر درخشش اختران تابنک آسمان علم وایمان بوده است. یکی از این اختران که در گوشه ای از کشور اسلامیمان دامنه فیضش بر سر همگان سایه گستر بود، مرحوم آیت الله آخوند ملا محمد جواد صافی گلپایگانی (قدس سره) است، که بیش از ۶۰ سال در گلپایگان، مردم را هادی شد. در این مجاه کوتاه نگاهی کوتاه به زندگی سراسر افتخار او می افکنیم.
ولادت
آیت الله صافی در روز ۲۷ شعبان المعظم ۱۲۸۷ (۱) یا ۱۲۸۸ ه’ ق(۲)، در بیت علم و تقوا و فضیلت در گلپایگان دیده به جهان گشود. پدر وی مرحوم آخوند ملا عباس از بزرگان و شخصیتهای مورد احترام مردم – که علاوه بر دانش پژوهی، به تجارت می پرداخت – مادرش زهرا خانم فرزند ملا محمد باقر ادیب گلپایگانی و دایی اش ملا محمد رضا قطب – عالم به علوم غریبه – بودند
تحصیلات
وی به اقتضای شوق فطری و اقتفای سیره خانوادگی، از همان آغاز نوجوانی به تحصیل علوم دینی روی آورد. آن فقیه بزرگوار مقدمات و سطوح را نزد پدرش و دیگر دانشوران گلپایگان – که در آن زمان مجمع علما و دانشمندان بود – فرا گرفت و سپس در سال ۱۳۰۵ ه ‘ق(۳) به اصفهان کوچید،
صفحه ۲۱۲
و تا سال ۱۳۱۶ ه’ ق نزد استادان بزرگ وقت علوم متداول را فرا گرفت. وی آنی از کوششهای علمی باز نایستاد تا پس از نگارش رساله هایی در مسائل فقهی، در سال ۱۳۱۰ – ۱۳۱۱ ه’ ق به اخذ اجازات متعدد اجتهادی نایل آمد و مورد توجه وافر استادان خود قرار گرفت.
استادان
وی در حوزه علمیها اصفهان – که در آن زمان از پر رونق ترین و با اهمیت ترین حوزه های علمی شیعه به شمار می رفت – در محضر استادان ذیل همراه با بزرگانی همانند : آیت الله العظمی بروجردی، آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی، علامه حاج آقا رحیم ارباب و آیت الله آقا سید حسن چهارسوقی شرکت کرد.
۱ – آیت الله علامه سید محمد باقر درچه ای (م ۱۳۴۲ ه’ ق)، صاحب حاشیه بر مکاسب و رسائل
۲ – حکیم میرزا جهانگیرخان قشقایی (م ۱۳۲۶ ه’ ق)
۳ – آیت الله حاج آقا نور الله اصفهانی (۱۲۷۸ – ۱۳۴۶ ه’ ق) صاحب کتاب مقیم و مسافر و دیوان اشعار
۴ – آیت الله علامه آقا نجفی اصفهانی (۱۲۶۲ – ۱۳۳۲ ه’ ق) صاحب تأویل الآیات الباهره و بحر المعارف
۵ – علامه شیخ محمد علی ثقة الاسلام (۱۲۷۱ – ۱۳۱۸ ه’ ق) صاحب کتاب لسان الصدق و معاصی کبیره
۶ – میرزا محمد علی تویسرکانی اصهانی (م بعد ۱۳۱۱ ه’ ق)
۷ – علامه میرزا محمد علی درب امامی
صفحه ۲۱۳
۸ – آیت الله آقا میرزا محمد تقی مدرس (۱۲۷۳ – ۱۳۳۳ ه’ ق) صاحب الرسائل التقویة
۹ – آقا میرزا هاشم چهارسوقی اصفهانی (۱۲۳۵ – ۱۳۱۸ ه’ ق) صاحب مبانی الاصول و اصول آل الرسول
۱۰ – آیت الله سید محمد باقر موسوی خوانساری (۱۲۲۶ – ۱۳۱۳ ه’ ق) صاحب روضات الجنات
۱۱ – علامه آخوند ملا محمد کاشانی (۱۲۴۹ – ۱۳۳۳ ه’ ق)
۱۲ – علامه آخوند ملا محمد باقر فشارکی (م ۱۳۱۴ ه’ ق) صاحب عنون الکلام
تدریس
آن جناب تا زمانی که دراصفهان – در مدرسه نیم آورد – توقف داشت، فقه و اصول درس می داد. مجلس درس او زبانزد فضلا و طلاب بود، و بسیاری از افراد خوش استعداد در آن شرکت می جستند که آیت الله آقا سید جمال الدین گلپایگانی از جمله آنان بود. وی در سال ۱۳۱۶ ه’ ق به گلپایگان بازگشت و به تدریس، تألیف، امامت جماعت و راهنمایی مردمان مشغول شد.
مهاجرت به تهران
در حدود سال ۱۳۲۵ ه’ ق آیت الله صافی رهسپار تهران شد و مورد استقبال شایسته حضرات آیات: شیخ فضل الله نوری، سید محمد امام جمعه و حاج میرزا ابوالقاسم صاحب حاشیه بر مکاسب قرار گرفت. وی به دلیل داشتن روحیه اسلامخواهی و دین طلبی در آن ایام که مصادف با غوغای مشروطیت
صفحه ۲۱۴
بود، با آیت الله شهید حاج شیخ فضل الله نوری همصدا شد و در تمام مراحل با شیخ فضل الله همراهی کرد، و حتی در روزهای سخت و دهشتنک محاصره خانه شیخ به وسیله مجاهدان و فاتحان، دست از یاری و همراهی شیخ برنداشت و تا واپسین روزهای زندگی شیخ شهید در کنار او بود(۴) آن عالم مجاهد پس از شهادت شیخ و تغییر اوضاع به نفع دشمنان دین، دیگر تاب دیدن آن وضعیت و تسلط یپرم خان ارمنی، سردار اسعد بختیاری و محمد ولی خان تنکابنی را بر اوضاع نیاورد، و از طریق قم و اصفهان به گلپایگان بازگشت.
بازگشت به گلپایگان
در سال ۱۳۲۷ ه’ ق آن مرد بزرگ به زادگاه خویش بازگشت، و تا پایان زندگی در آنجا ماندگار شد. وی از همه مناصبی که در حوزه های علمیه در انتظارش بود صرف نظر کرد، اوقاتش را صرح ترویج دین، تدریس، تألیف، دادرسی مظلومان، مبارزه با ستمگران، تهذیب اخلاق و آگاه کردن جامعه کرد. از جمله اقدامات به یاد ماندنی آن عالم بزرگوار، مبارزه بی امان با انحرافات و بدعتهای دینی مانند : مبارزه با بهائیت و وتصوف، مخالفت با خانها و فئودالها، رویارویی با کشف حجاب و مفاسد دوران پهلوی و احیای شعائر دینی و بزرگذاشتهای مذهبی است که با تلاش و کوشش وی جشنهای نیمه شعبان، و موالد ائمه اطهار (ع) و عزاداری عاشورا و ایام فاطمیه در گلپایگان رواج و رونق یافت. اینک به نمونه ای از هر کدام اشارتی می رود(۵).
صفحه ۲۱۵
مبارزه با خوانین
از جریانهای جالبی که برای ایشان در طول مبارزاتشان با مستکبران و ستمگران واقع شد، مبارزه با امیر مفخم بختیاری بود. هنگامی که امیر مفخم بختیاری نفوذ و قدرت زیادی داشت، و بویژه شعاع نفوذش منطقه گلپایگان، خمین، و کمره را در بر گرفته و در این منطقه مطلق العنان شده بود، و دهات و قرای متعددی را با زور و کراه تصاحب می کرد و قباله می نمود، و در موقعی که جرأت و گستاخی اش تا حدی رسیده بود که افرادش را مأمور می کرد قوام السلطنه را که وزیر داخله وقت بود، در هنگام رفتن یا بازگشت از وزارتخانه از درشکه پایین کشیدند و به منزل او که در خیابان حسن آباد بود بردند، و می خواست او را چوب بزند، آیت الله صافی بر خلاف توقع او که انتظار سکوت ایشان را داشت، با او مخالفت و از گسترش نفوذ و مظالم او جلوگیری کرد و قلمرو مظالم او را تقریبا حدود کمره (خمین) محدود نمود. امیر مفخم وقتی با انواع وسایلی که در اختیار داشت، توانست ایشان را لاأقل به سکوت وادار کند، جدا در مقام تهدید و اذیت و توهین به ایشان بر آمد و شخصی را به نام شهاب لشکر با جمعی تفنگدار و مسلخ برای جلب ایشان به کمره و توهین حضوری فرستاد و به ظاهر نامه دعوتی هم به دستشان داده بود، متضمن اینکه چون حضور شما در کمره برای مذکره در بعضی امور ضرورت دارد، تشریف بیاورید و شهاب لشکر هم با عده ای مأموریت دارند که در خدمت شما باشند.
وقتی این نامه و این جمعیت به گلپایگان رسید و به ایشان ابلغ شد، تمام طبقات نگران شدند و با حال عدم سازش و تسلیمی که در آیت الله صافی دیده
صفحه ۲۱۶
بودند، خطر جانی را برای ایشان پیش بینی می کردند. مأموران دولت با اینکه در آن موقع به ظاهر خیلی بسط و ید قدرت داشتند، در خود جرأت مقاومت با شخصی که به عنوان امیر معروف بود نمی دیدند، لذا سران طبقات، بویژه علمای بزرگ که در آن عصر در گلپایگان کم نبودند، جلساتی تشکیل دادند و شهاب لشکر را تا دو سه روز یا بیشتر به عذرهایی قانع ساختند و بالاخره تصمیم گرفتند که دو نفر دیگر از علمای بزرگ نیز ایشان را در رفتن به کمره و ملاقات «امیر» همراهی نمایند. اما در اثنایی که این جریان می رفت صورت عمل پیدا کند، شهاب لشکر که از تعلل و عدم انجام فرمان امیر سخت ناراحت شده بود و شاید برای اولین بار فرمان او را با این وضع رو برو می دید شخصا در منزل آیت الله صافی آمد و پیغام داد که جواب نامه امیر را بدهند. ایشان برای اینکه شخصا به او جواب نفی بدهد، با قرآن مجید استخاره کرد که این آیه آمد : «و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا من المجرمین و کفیبرک هادیا و نصیرا» وی فورا و بدون درنگ شخصا به منزل آمد و به شهاب لشگر گفت : چه می خواهی ؟
او گفت : جواب نامه را.
آیت الله صافی فرمود : امیر غلط کرد که نامه نوشت، و تو هم غلط کردی که نامه را آوردی.
سپس آن فقیه وارسته به داخل خانه برگشت. به لطف خدا شهاب لشکر چنان مرعوب شد که از همانجا رفت، و مثل اینکه مأموریتش را فراموش کرد. این واقعه بسیار عجیب بود، زیرا اگر شهاب لشکر با سوارهایش وارد منزل می شد و ایشان را دستگیر می نمود، هیچ کس از مقامات دولتی و منتفذان محلی جرأت و جسارت معارضه با او را نداشتند.
صفحه ۲۱۷
هوشیاری
امیر مفخم تا آخر عمر، از ایشان بیمنک بود و حتی در اواخر که آن قدرت قبلی را نداشت و یک خان و فئودال ساده بود وسایط متعدد بر می انگیخت که بلکه با ایشان دیدار کند و ایشان نپذیرفت.
از همان موقعی که رضا خان برای تلسط به ایران به عنوان جمهوری طرح رئیس جمهوری خود را می ریخت، در مقام بر آمد از علمای بزرگ به زور و تهدید امضا بگیرد. از این رو، این کار را در بروجرد، لرستان و گلپایگان به احمد امیر احمدی سپهبد جلاد که در آن موقع در خرم آباد و به اصطلاح امیر ناحیه غرب بود، سپرد. اما آیت الله صافی با او مخالفت کرد و نه تنها خود از امضا و تأیید رئیس جمهوری رضا خان سرباز زد بلکه علمای بزرگ دیگر همچون آیت الله آقا شیخ محمد سعید و حاج میرزا محمد باقر امامی را نیز به مخالفت برانگیخت که مخالفت آن دو موجب مشکلاتی برای آنان و هجرت آقا شیخ محمد سعید به اصفهان شد. بعد از اینکه پهلوی با زور اجنبی بر این کشور مسلط شد، آیت الله صافی همیشه او را یک عامل انگلیس می دانست و بر آن دلایلی اقامه می کرد. وقتی رضا خان به ظاهر امتیاز نفت دارسی را لغو کرد رئیس شهربانی گلپایگان که از مذاق ایشان مطلع بود و می دانست که ایشان آن همه هیاهو و سر و صداها را که درباره رضا خان سر داده اند خلاف واقع می داند و او را نه فقط منجی ایران نمی داند که نورک انگلیس می شمارد، نزد ایشان آمد و با ارائه روزنامه ها و اینکه شاه چگونه قرار داد محکمی را که قاجاریه بسته اند لغو کرده است و شخصیتهای مختلف همه به او تبریک گفته اند خواهان آن شد که در آن موضوع برای شاه تلگرافی
صفحه ۲۱۸
بفرستند، وی در جواب سکوت کرد.
رئیش شهربانی گفت : مثل اینکه در این هم تردید دارید.
آن فقیه هوشیار جواب داده بود : در آنچه که نوشته اند عمل شده است، تردیدی ندارم.
رئیش شهربانی گفته بود : پس دیگر در گفتن تبریک چه مسامحه ای دارید ؟
وی در جواب گفت : من هر چه می اندیشم، نمی توانم بپذیرم که رضا خانی که خودش نوکر انگلیس می باشد و به زور و دسیسه آنها به سلطنت رسیده است، بدون اذن آنان و در مخالفت با آنان چنین اقدامی بکند!
رئیش شهربانی گفت : پس می فرمایید حقیقت چیست ؟
وی فرمود : بعدها معلوم می شود.
بعد در جریان دعواهای مصنوعی حکومت ایران و انگلیس و ارجاع داوری لاهه و رفتن هیئتی به ریاست علی کبر داور به آنجا و تجدید قرار داد معلوم شد که علت آن اقدام به ظاهر جسورانه رضا خان این بود که به پایان امتیاز دارسی ۳ سال بیشتر باقی نمانده بود، و می بایست در پایان مدت شرکت دارسی تمام تأسیسات شرکت را در اختیار ایران بگذارد. و ایران به طور مستقل با امکانات فراهم شده نفت را اداره کند. برای جلوگیری این وضع، این صحنه سازی را کردند و قرار داد را برای مدت طولانی دیگر تمدید کردند. سپس در جریان ملی شدن نفت، یکی از ادله ایران همین بود که مجلس قلابی و فرمایش آن زمان، مجلس مردم نبود و لذا آن قرار داد هر چند به تصویب مجلس رسید اما بی ارزش است.
صفحه ۲۱۹
مبارزه با رژیم پهلوی
ایشان با توجه به سیاستهای استعمالی و اطلاعات تاریخی وسیعی که از اوضاع سیاسی جوامع اسلامی داشت، همواره مردم را از دسایس بیگانگان و تفرقه افکنیهای آنان در بین مسلمانان و الگوسازیهایش در مناطقی مانند ترکیه به نام مصطفی کمال آتاتورک و در ایران به نام رضا خان بر حذر می داشت، که گول ایناه را و همچنین متجدد مآبها و اروپا رفته های غربزده را نخورند. ایشان در ضمن اشعار بسیار، از این اوضاع بویژه از انگلیسیها شکایت کرده است. مثل این شعر :
انگلیسی در جهان افکنده دام مکر و فن
ای خدایا مسلمین را سید و سالار کو
بحر پر موج و بلا در اوج و کشتی در خطر
نوح کشتیبان در این دریای محنت بار کو
صفحه روی زمین بگرفت دجال فتن
مهدی صاحب زمان و تیغ آتشبار کو
همچنین در ضمن قصیده ای بسیار طولانی که اوضاع مسلمانان را تشریح کرده است وحیت از تبلیغاتی که پیش از اقدام پهلوی به کشف حجاب و آن مظالم بی حد و حصر برای کشف حجاب، اختلاف زن و مرد و بر چیدن سنن اسلامی می شد و غربزدگیهای نویسندگانو مجلایت که در آن عصر بود و افکار جوانان را مسموم می ساخت، فرموده است :
هست در بعض زنان شوری پیش کشف حجاب
خک هر ذلت به سر این خلق بی سر کرده اند
صفحه ۲۲۰
روزی آید زین شب مظلم که هر یک بی عفاف
بهره ور از وصل خود رندان ابتر کرده ند
این جوانان وطن در معنی حب الوطن
اشتباهی بوالعجب در خود مخمر کرده اند
وضع دوران اروپایی کنون سر مشق ماست
گر چه ما را در حقیقت خوار و مضطر کرده اند
علم و صنعت را نسازد کس از آنها پیروی
لیک لفظ مسیو و مرسی مکرر کرده اند
تا اینکه خطاب به پهلوی یا دیگری می گوید :
ای که داری آرزوی انخساف ماه شرع
و ایکه زاول فطرتت را بد مخمر کرده اند
هر چه می خواهی بگو و هر چه می خواهی بکن
کار فرمایان عالم کار دیگر کرده اند
یک دو روزی گر مساعد گشت وقت ایمن مباشد
صد هزاران چون تو را با خک یکسر کرده اند
این همان خانه است کاندر آن به جای عیش و نوش
بستر از خک ملکشه بهر سنجر کرده اند
با وجود آن بزرگ مرد در گلپایگان، کار کشف حجاب در آن خطه پیشرفت نکرد و این از تلگراف رئیس شهربانی گلپایگان به مرکز بر می آید. سر انجام، دوران پهلوی با آن همه مظالم و ستمگریها طی شد، و همان طور که این مرد دل آگاه مکرر خبر می داد، آن ملعون به ذلتی که عبرت همگان گردید گرفتار شد.
صفحه ۲۲۱
پس از فرار رضا خان محمد رضا به سلطنت رسید و دوران جدید استعماری با برنامه های ضد ایرانی، ضد انسانی و خلاف شرع، شروع شد. جالب اینکه آیت الله صافی این روزگار را نیز پیش بینی می کرده و در ضمن کتابی که به نظم و به نام کلمة الحق در تاریخ دوران سیاه پهلوی سروده است، از ملت ایران می خواهد تا هنگامی که این شاه جدید جایی و جانی نگرفته است، کنارش بگذارند و گرنه او نیز همان راه پدر را ادامه خواهد داد.
اگر چه رفت آن مردود گمراه
ولی آوخ که شد فرزند او شاه
خواهد داشت جز ظلم و ستم کار
مثل باشد نزاید مار جز مار
مبارزه با بهائیت
یکی از بزرگترین خدمات دینی ایشان، مبارزه با فرقه بهائیت بود. با اینکه آنان گلپایگان را به جهانی مطمح نظر قرار داده بودند، و چندین مرتبه با کمک و تقویت مقامات دولتی نقشه ها کشیدند و اشخاص و جمعیتهایی را با بودجه های کلان در حمایت ادارت دولتی به گلپایگان فرستاد، و حتی شخصیت اسلامی گلپایگان در معرض خطر قرار گرفت (و این به دلیل وجود میرزا ابوالفضل گلپایگانی مبلغ بزرگ بهائیت و صاحب کتب فوائد بود) با پایمردی و فدکاریهای ایشان در آن دوران اختناق، از آن مفاسد جلوگیری شد. شرح این مبارزات، نیاز به تألیف رساله ای مستقل است تا هر چه بیشتر شخصیت ایشان بررسی شود. امر به معروف و نهی از منکر، دستگیری از ضعیفان و درماندگان آبادانی مساجد، اقامه مرتب نمازهای جماعت و تربیت مردمی صالح و شایسته و فرزندانی دانشمند و شاگردانی ارجمند، از دیگر خدمات ارزنده ایشان بود.
صفحه ۲۲۲
ویژگیهای شخصی
آیت الله ملا محمد جواد صافی با سعه صدر و سماحت طبعش، فقیهی ادیب، عارف، مجاهد و نو اندیش بود. در نآ زمان که زنان کمتر سواد داشتند، همسر و دختران خویش را در کسب سواد و آشنایی با نگارش، مبانی دین، مباحث اسلامی و اخلاقی تشویق و ترغیب می کرد.
دارای ایشان به یک باغچه و زمین مختصری خلاصه می شد که خود نیز در آن کار می کرد و از آن امرار معاش می نمود و از محل سهم امام استاده نمی کرد. وی به غذایی ساده کتفا می کرد و قناعت، زده و زندگی ساده و شیوه خود قرار داده بود و دانش و معنویت خویش را مظاهر مادی و زخارف دنیوی معامله نمی کرد. آیت الله صافی هماره در نهایت وارستگی، کرم، قناعت، آزادمنشی، دانش دوستی، خوشرویی و فروتنی زیست و هرگز کسی از وی ناشکری ندید و در قضاوت، حق را ملک قرار می داد اگر چه بر زیان نزدیکترین افراد به وی بود. آیت الله صافی دارای حافظه ای غریب بود و تمام «مجمع الفصحا»، «حبیب السیر»، «روضة الصفا» و «تاریخ اسلام و ایران» را می دانست و بر دقایق زبان و ادب پارسی و تازی تسلط کامل داشت. وی به اندازه ای از منکر، دوری می جُست که اگر خطیبی بر بالای منبر حدیثی را به اشتباه می خواند، او از پایین مجلس سخت بر می آشفت و بر او اعتراض می کرد و راه را بر تکرار خطا می بَست.
صفحه ۲۲۳
قدرت ادبی
آیت الله صافی در شعر از شعرای متقدم و شیرین سخن نظیر مولوی، خاقانی، نظامی، سنایی، ناصر خسرو، انوری بویژه حافظ و سعدی متأثر بود، و بسیاری از اشعار این شاعران را تضمین کرد. طبع شعرش فوق العاده است و در هر نوع شعر از نوحه، مصیبت، غزل، غزل، مدح و قصیده سر آمد می نماید. در بسیاری از موارد فی البداهه شعر می گفت یا سخنانی مقفی و مسجع بیان می داشت.
اقتدار سخنوری این روحاین بزرگوار چنان بود که بنان و بیان در ادای رسای آن کوتاه می نماید. توابع معنا در تعبیرات وی در مرح حضرت ولی عصر (عج) با الفاظ و تعبیراتی بیان و تفسیر می شود که مستلزم امعان و دقت نظر و توجه تمام به ژرفای معنا و عمق الفاظ در احتوای بر مضامین است. در این مورد، قصیده ذوقافیتین ایشان را درباره حضرت ولی عصر (عج) با مطلع ذیل بنگیرد :
عید گشت و خواهیم از شاه فلک دربار بار
تا زفیض باز یابد گوهر بار بار
آراستگی الفاظ توأم با صنایع بدیعی، چیرگی او را در مبانی ادبی با زمینه های وافر ذهنی و تسلط کامل او را بر ادب فارسی و عربی آشکار می سازد. انواع ادات تشبیه و صنایع ادبی در بیان کیفیات طبیعت و هر چه در آن است به کار می گیرد تا با تصویر زیباییها به ذکر ممدوح بپردازد و انسان را به شادمانی و بهره گرفتن از زندگانی دعوت کند. در این مورد به قصیده ایشان درباره امام زمان (عج) که به صنعت جمع و تفریق – یکی از مشکلترین صنایع
صفحه ۲۲۴
شعری – و با مطلع زیر آمده است، اشاره می شود :
به فیروزتر زمان به زیباترین بهار
به نیکوترین شبی به روشنترین نهار
یکی روح خرمی یکی جان آدمی
یکی چون صباح وصل یکی چون رخان یار
که هر یک از ابیات این قصیده ۴ قطعه می باشد. شاعر هر قطعه شعر ول را تفریق کرده و صفتی از صفات یا تشبیهی از تشبیهات آن را در شعد بعد بیان کرده است .
وی به امامان هدایت (ع) سخت عشق می ورزید و بانهایت درجه به حضرت ولی عصر (عج) اعتقاد راستین و ارادت کامل داشت و در دفاع از حریم حق و صاحبان حق، با فصاحت و بلاغتی کم نظیر داد سخن می داد. آیت الله صافی اگر چه شاعری چیره دست و واقف به سبکهای مختلف شعری و قالبهای آن بود و با اشعار بسیاری از انس داشت، اما آنچه زمینه گرایش او را به شعر ترغیب می کرد و باعث سرودن هزاران شعر در محر اهل بیت شد، زمینه های اعتقادی وی بود که از جمله وجه ممیز او با شعرای دیگر، مورد مطالعه است.
از ویژگیهای دیگر او که نشان می دهد در خلق آثار مختلف، سبک خاصی داشته و مطالعات خود را نظم می داده است، شیوه تألیف و تبویت آثارش می باشد، وی از حافظه بسیار قوی برخوردار بود بسیار مطالعه داشت، خوشنویس و خط شناس ماهری بود و بر منابع مختلف تاریخی، فقهی سیره و کلام معصومان (ع) و علم جفر احاطه کامل داشت.
صفحه ۲۲۵
تألیفات
از آن مرد بزرگ تألیفات گوناگونی در فقه، اصول، حدیث، اخلاق، تاریخ و ادبیات به جای مانده است که به برخی از آناه اشاره می شود :
۱ – رساله های متعدد فقهی و اصولی، شامل موضوعات : خیار غبن، اجاره، منجزات مریض، تعارض احکام ظاهریه و واقعیه، تعارض اصولی و قواعد فقهی، تعادل و تراجیح، اجزاء ظن مطلق، شبهه تحریمی، شبهه محصوره و تسامح در ادله سنن.
۲ – «اصول فقه منظوم» در بیش از ۲۰۰۰ شعر عربی (۶)
۳ – «مصباح الفلاح» و «مفتاح النجاح» (۲ جلد) (۷): این کتاب دو بار و از جمله در سال ۱۳۷۴ ه’ ق به چاپ رسیده و یکی از بهترین کتابها در معارف مواعظ، عقاید و اخلاق است. مؤلف در این کتاب آیات قرآن، روایات صحیح و ادب پارسی را به هم آمیخته و مجموعه ای ساخته که اهل تفسیر، حدیث، تاریخ و شعرمی توانند از آن بهره ور شوند. اگر تنها اشعار منتخب شعرای معروف را در زمینه مباحث فوق – صرف نظر از اشعار مؤلف و اشعار عربی – از دید بگذرانیم، می بینیم که از لحاظ ادبیات فارسی بسیار گرانبهاست. آیت الله سید صدر الدین صدر فرموده بود :من یک ماه رمضان در مشهد مقدس از روی این کتاب منبر رفتم و مردمان را موعظه کردم. مؤلف را برمن حقی است که هرگز فراموشش نمی کنم.
۴ – گنجینه گهر : ترجمه هزار سخناز پیامبر کرم (ص) به نظم و نثر فارسی است که در ۱۳۲۶ منتشر شد (۸).
۵ – گنج عرفان : ترجمه هزار سخن از امیر مؤمنان علی (ع) به نظم و نثر
صفحه ۲۲۶
فارسی است که در ۱۳۲۷ به چاپ رسیده است.(۹)
۶ – گنج دانش، صد پند به فرزند برومند(۱۰): این کتبا دو مرتبه به طبع رسیده است.
۷ – اشعار شیوا در رد باب و بها(۱۱): این کتاب نیز به چاپ رسیده است.
۸ – صافی نامه و فیض ایزدی (۱۲): پاسخ به پرسشهایی در مورد امام زمان (ع) است، که در سال ۱۳۶۰ ه’ ش منتشر شد.
۹ – التحف الجوادیة فی المناقب المهدویة(۱۳).
۱۰ – کتبا منظوم مراثی پیامبر و ائمه اطهار (ع)(۱۴).
۱۱ – دیوان اشعار در مدایح پیامبر و ائمه اطهار (ع) که کثر آن در مدح امام مهدی (عج) است(۱۵). این کتاب در برگیرنده ۱۵۰۰۰ بیت است که در دقت و باریک بینی، فصاحت، بلاغت، لطافت، ظرافت، خیال و معانی بیان ممتاز است.
۱۲ – نفایس العرفان(۱۶)
۱۳ – کلمة الحق، تاریخ منظوم دوران سیاه پهلوی(۱۷)، که به چاپ رسیده است.
۱۴ – حاشیه بر رسائل شیخ انصاری(۱۸)
۱۵ – البشارة المیلادیة(۱۹)
درگذشت
سرانجام آن بزرگمرد پس از ۹۱ سال زندگی پربرکت و سرشار از خدمات دینی و اجتماعی، در شب ۲۵ رجب ۱۳۷۸ ه’ ق شب شهادت حضرت موسی بن جعفر وع) بدرود حیات گفت. پیکر پکش ابتدا با شکوه
صفحه ۲۲۷
فراوان و با شرکت تمام طبقات مردم گلپایگان و شهرهای اطراف، در زادگاهش تشییع و سپس به قم انتقال داده شد و آن در شهر مقدس نیز با حضو رمراجع تقلید و علمای بزرگ حوزه و رحانیت معظم تشییع و پس از نماز حضرت آیت الله العظمی بروجردی (قدس سره) بر پیکرش به امر ایشان در مسجد بالاسر حضرت معصومه (س) درنزدیکی ضریح مطهر به خک سپرده شد. جالب آنکه آیت الله بهجت می فرمودند :
«روزی آقای آخوند ملا محمد جواد صافی در مسجد بالاسر به من برخورد کرد و دست مرا گرفت و به سوی نقطه ای برد و فرمود : در آینده مرا در این قطعه زمین فراموش نکنید و این بعدها همان محل قبل او شد.»
از سوی آن مرجع بزرگ نیز مراسمی در مسجد بالاسر تشکیل گردید و سپس از سوی مراجع تقلید و مردم متدین در قم، تهران، نجف، اصفهان و گلپایگان تا چهلمین روز وفاتش مراسم بزرگداشت او بر پا بود، عاش سعیدا و مات سعیدا
فرزندان
ثمره ازدواج آن مرد بزرگ با صبیه محترمه آیت الله آخوند ملا محمد علی گلپایگانی – که معاصر همدوره و هم حجره مرحوم میرزای شیرازی بود – فرزندانی شد که برخی از آنان عبارتند از :
۱ – آیت الله حاج شیخ علی صافی، نویسنده «ذخیرة العقبی فی شرح العروة الوثقی (۳ جلد تا کنون) و کتابهای دیگر
۲ – آیت الله حاج شیخ لطف الله صافی، نویسنده «منتخب الاثر
صفحه ۲۲۸
فی الامام الثانی عشر»، «نوید امن و امان»، «امامت و مهدویت»، «شهید آگاه»، «پرتوی از عظمت حسین (ع)»، «رمضان در تاریخ»، «سفرنامه حج» و «فقه الحج» (۳ جلد)، «توضیح المسائل»، «هدایة العباد»، «مناسک حج»، «دیوان اشعار» و دهها کتاب دیگر.
پی نوشت ها:
۱ – المسلسلات فی الاجازات، ج ۲ ص ۲۶۹٫
۲ – نقباء البشر، ج ۱، ص ۳۳۱٫
۳ – همان .
۴ – ر ک : صافی نامه، مقدمه، ص ۸٫
۵ – این نمونه ها از زبان فرزندشان، حضرت آیت الله حاج شیخ لطف الله صافی، بیان شده است .
۶ – المسلسلات، ج ۲، ص ۲۷۰٫
۷ – الذریعة، ج ۲۱، ص ۱۱۶٫
۸ – همان، ج ۱۸، ص ۲۴۷٫
۹ – همان، ج ۱۸، ص ۲۳۹٫
۱۰ – همان، ج ۱۸، ص ۲۳۷٫
۱۱ – المسلسلات، ج ۲ ص ۲۷۰٫
۱۲ – الذریعة، ج ۱۵، ص ۵ و ج ۱۶ ص ۴۰۶٫
۱۳ – المسلسلات، ج ۲، ص ۲۷۰ ؛ گنجینه دانشمندان، ج ۶ ص ۴۲۱٫
۱۴ – صافی نامه، مقدمه ص ۱۴٫
۱۵ – الذریعه، ج ۹، ص ۵۸۵٫
۱۶ – المسلسلات، ج ۲ ص ۲۷۰٫
۱۷ – همان .
۱۸ – همان .
۱۹ – همان .
نویسنده : ناصر الدین انصاری
آثار:
- رساله های متعدد فقهی و اصولی
- اصول فقه منظوم
- «مصباح الفلاح» و «مفتاح النجاح
- گنجینه گهر
- گنج عرفان
- گنج دانش
- اشعار شیوا در رد باب و بها
- صافی نامه و فیض ایزدی
- التحف الجوادیة فی المناقب المهدویة
- کتبا منظوم مراثی پیامبر و ائمه اطهار (ع)
- دیوان اشعار در مدایح پیامبر و ائمه اطهار (ع)
- نفایس العرفان
- کلمة الحق
- حاشیه بر رسائل شیخ انصاری
میرزای قمی ، ابوالقاسم بن محمد
نام های دیگر: محقق قمی ،فاضل قمی، ابوالقاسم گیلانی
موطن: قم
نام پدر : ملا حسن
تاریخ وفات: ۱۲۳۱قمری
منبع: ستارگان حرم شماره ۱
مقدمه
خدای حکیم پس از انبیاء و امامان معصوم(ع) نگهبانی از قوانین و احکام الهی را بر عهده عالمان دین قرار داده است. عالمان بزرگ چشم راه امت و مرز بانان خطه سعادتند. از جمله این ستارگان هدایت، حضرت آیة الله میرزا ابوالقاسم قمی است.پدرش مرحوم آخوند ملا حسن از عالمان سرشناس شفت گیلان بودند در قرن ۱۳ هجری می زیست.(۱) ایشان برای استفاده بیش تر از علما گیلان را به مقصد دیار عالم پرور اصفهان تر ک نمود و در آنجا محضر میرزا هدایت الله و میرزا حبیب الله دو عالم روشن ضمیر آن سامان را درک کرد و بهره های وافری از درس آنان برد. زمان زیادی نگذشته
صفحه ۸۰
بود که آن دو استاد بزرگ برای تصدی امور قضاوت و هدایت و ارشاد مردم به چاپلق از توابع بروجرد عازم شدند و ملا حسن نیز به دنبال آنان عزم سفر نمود و سرانجام با دختر استاد خویش میرزا هدایت الله ازدواج کرد و زندگانی تازه ای را آغاز نمود.
تولد میرزا
تاریخ سال ۱۱۵۱ ه.ق را نشان می داد و خانواده ملا حسن را انتظاری دل نشین کنده ساخته بود. خانواده ایشان منتظر مولودی بودند که می رفت تا از عالمان تشیع و آغازگر تحولی عظیم گردد. عاقبت این انتظار با گریه های کودکی سعادتمند به پایان رسید و خانه کوچک آن عالم رباّنی را شادمانی فرا گرفت. کودک را ابوالقاسم نام نهادند. وی در دامان پک مادری دل سوز دوران کودکی را سپری کرد و در زیر سایه پدری عالم و متقی به حیات خویش ادامه می داد، چهره ابوالقاسم آینده ای درخشان را نشان می داد.
آغاز حیات علمی
ابوالقاسم هوش و استعدادی فراوان و از دیگر همسالان خویش برتری در خور توجه داشت. از همان ابتدای کودکی با استمداد الهی تحصیل علوم دینی را آغاز کرد و اولین درسهای دینی را در مکتب پدر فرا گرفت و بعد از مدتی درس آموزی از محضر پدر و با اجازه او راهی خوانسار شد و مشتاقانه در درس آیة الله حسین خوانساری حاضر شد(۲) و پس از کسب فیض از مجلس درس
صفحه ۸۱
آن بزرگمرد قصد عتبات عالیات را نمود و به مانند پرنده ای عاشق به سوی آن سرزمین علم و فقاهت پرواز نمود و در آنجا توفیق حضور در محفل علمی استاد کل محمد باقر وحید بهبهانی را نصیب خود ساخت.
باغبانهای بوستان
باغبانی سرزمین پر خیر وجود ابوالقاسم را مردانی پک سرشت بر عهده داشتند که در ذیل از آنها یاد می کنیم. آیة الله حسین خوانساری (متوفی ۱۱۹۱ه.ق) در اصفهان. محقق خوانساری یکی از فقیهان قرن ۱۲ هجری است که در شهرستان اصفهان می زیست. و با قدرت علمی وی بود که قامت
صفحه ۸۲
علم و حکمت راست ایستاد و علوم مختلف مسیر اصلی خویش را بازیافت. فقیهان ژرف اندیش وی را فرید عصر، یگانه زمان خویش، سلطان حکما، مربی فقها، برهان متکلمان لقب داده اند.
از شاگردان ایشان می توان به شیخ حر عاملی(ره)(مؤلف وسائل الشیعه) محمد باقر مجلسی(ره)، میرزا عبدالله افندی (مؤلف ریاض العلماء) اشاره کرد.
از جمله تألیفات وی شرحی بر کتاب اللمعة الدمشقیه شهید، تفسیر سوره حمد و مشارق الشموس است.(۳)
آیت الله محمد باقر وحید بهبهانی (متوفی ۱۲۰۸ ه.ق)در کربلا وی را محقق بهبهانی و استاد کل لقب داده اند. در سال ۱۱۱۸ ه.ق در اصفهان دیده به جهان گشود. وی از زمره شاگردان پدر عالمش محمد کمل و ملا میرزا شیروانی و علامه مازندرانی بود که نزدیک به ۶۰ اثر علمی از خود به یادگار گذاشته است. از مهمترین آثار وی: مفاتیح الکلام، مصابیح الظلام، رساله اجتهاد، تقیه در اسلام، تعلیقه رجال، حاشیه وافی حاشیه بر مدارک و معالم و مسالک است.
یکی از شاگردان خوش فهم و با استعداد آن بزرگوار آقا ابوالقاسم قمی است که در کربلا از وی دانش اندوخته است.(۴)
آیة الله محمد باقر هزار جریبی(متوفی حدود ۱۱۷۰ ه.ق در نجف) ایشان از فقیهان نامور، عصر خود بود و در زندگانی کمالات اخلاقی و فضائل علمی و عملی زیبا داشت و الگوی اهل کمال به شمار می رفت.
شاگردان با فضیلت ایشان وحید بهبهانی، سید محمد مهدی بحرالعلوم،
صفحه ۸۳
شیخ جعفر کبیر، سید علی طباطبایی و میرزا ابوالقاسم قمی است.
ایشان برای فراگیری علوم الهی، هزار جریب مازندران را به قصد شهرهای مقدس عراق ترک کرد و سالیانی از زندگانی با برکت خود را در نجف اشرف گذراند.
هجرتها
بعد از اینکه میرزا در عتبات از فقیهان بزرگ عصر بهره ها جست به قصد ترویج دین و ارشاد مردم به ایران بازگشت و به زادگاهش شفت گیلان آمد ولی چون آنجا را برای انجام وظیفه مناسب نیافت و دچار مشکلاتی شد به اصفهان رفت و در مدرسه کاسه گران به تدریس پرداخت و در آنجا بود که شاگردان و عالمانی توفیق حضور در محفل ایشان را پیدا کردند. با آن حال نتوانست مدت زیادی در آن شهر بماند چرا که از شر حسودان و مدعیان فضل که وی را مانع خود می یافتند در امان نبود و این امر بسیار آزارش میداد. از همین رو اصفهان را به قصد شیراز ترک کرد و مدت سه سال در آنجا اقامت گزید و آنگاه به سوی قم روانه شد. با ورود ایشان به قم در مدتی اندک آوازه او همه جا را فرا گرفت
و الطاف الهی با برکات و ترقی روز افزون خستگی سالهای پر رنج گذشته را از وی دور ساخت. با ورود ایشان به قم علاوه بر تدریس و پرورش طلاب و ارشاد مردم حکمان زمان خویش را اندرز می داد. ایشان بارها فتحعلیشاه را نصیحت کرد و وظایف او را یادآور می شد.
روزی فتحعلیشاه به قم آمده و به دیدار میرزا مشرف گردیده بود، میرزا
صفحه ۸۴
او را مورد خطاب قرار داده، می گوید: کاری نکن این ریشهایت (با اشاره به ریش فتحعلیشاه) فردای قیامت به آتش جهنم بسوزد.(۵)
اگر چه دربار پیوسته ارتباط خود با میرزا اصرار می ورزید ایشان همچون دیگر علمای شیعه که در نهانشان ظلم ستزی نهفته است هرگز تن به ارتباط با دستگاه وقت نداد.
فرزندان علمی میرزا
از محضر آیت الله میرزای قمی شاگردان فراوانی بهره علمی جستند و روح تشنه خود را سیراب ساختند. از جمله:
سید محمد مهدی خراسانی (۱۱۸۲- ۱۲۴۶ ه.ق)
وی فرزند سید حسن خوانساری، نوه آقا حسین خوانساری و معروف به مؤلف رساله ابوبصیر است. از دانشوران مشهور قرن سیزدهم بود. که در خوانسار متولد شد و بیشتر مراتب علمی را در محضر میرزای قمی کسب کرد و جناب میرزا هم علاقه فراوانی به او داشت. وی در علم رجال و بازشناسی راویان همنام مهارت خاص داشت. از آثار وی می توان به شرح بر مبادی الاصول، شرح تبصره علامه شرح الفیه سیوطی اشاره کرد.(۶)
میرزا ابوطالب قمی (متوفی ۱۲۴۹ قمری در قم)
فرزند میرزا ابوالحسن قمی و از فقیهان بزرگ شیعه است که مورد اعتماد فراوان میرزای قمی بود به گونه ای که بسیاری از کارهای دینی را به ایشان ارجاع می داد.
صفحه ۸۵
میرزا ابوطالب ثروت انبوهی داشت ولی به همان میزان دست بخشش او همیشه به سوی مستمندان گشوده بود و بعد از حیات خود یک سوم از اموال و املک خویش را در راه کارهای خیر وقف نمود.
این عالم بزرگوار پس از رحلت در قبرستان شیخان قم دفن گردید.
سید عبدالله کاظمینی (شبر)(متوفی حدود ۱۲۴۶ قمری)
سید عبدالله فرزند سید محمد رضا کاظمینی یکی از عالمان بی نظیر قرن سیزدهم هجری بود که سالهای متمادی از عمر با برکت خویش را در کاظمین سپری کرد و از همان آغاز زندگی علمی خویش در محضر پدر و اساتیدی همچون شیخ جعفر کبیر، سید مهدی شهرستانی، محقق قمی حاضر شده و از آنان بهره های وافر برد.
از ایشان آثاری همچون: مصابیح الظلام، جامع المعارف والااحکام، کشف المجمع، زبدة الدلیل و دهها کتاب دیگر به جای مانده است.(۷)
از دیگر شاگردان میرزای قمی می توان به این بزرگواران اشاره کرد:
حضرات آیات: حاج محمد ابراهیم کرباسی(کلباسی)
-میرزا علیرضا قمی
-سید اسماعیل قمی
-سید باقر شفتی (معروف به حجة الاسلام)
-محمد علی هزار جریبی
-آقا احمد کرمانشاهی
-سید علی خوانساری
صفحه ۸۶
-شیخ حسین قمی
-حاج ملا اسدالله بروجردی
آیینه صفات برگزیده
زندگانی میرزا را چنان یاد کرده اند که اگر صبر و استقامت خود وی نبود هرگز بدین مقام و عظمت نائل نمی گشت. او استوارتر از کوه در مقابل مشکلات ایستاد و هرگز رکود
و یأس بر دریای وجودش غالب نشد.
ایشان در مسیر تحصیل با فقر شدید دست و پنجه نرم می کرد و در این راه استاد وی آیة الله محمد باقر بهبهانی نقش بسزای در دستگیری از او داشته است به طوری که در بسیاری از اوقات خود نماز و روزه استیجاری می پذیرفت و پولش را به میرزا می بخشید تا به تحصیلش بپردازد.(۸) با این همه میرزا هرگز از راهی که برگزیده بود دست بر نداشت. از خصوصیات میرزا جدیت ایشان در مسیر علم آموزی بود به گونه ای که محبوبترین کارها نزد او مطالعه و تحقیق بود تا آن اندازه که ستارگان آسمان کمتر شاهد خواب میرزا بوده اند. وی بیشتر شبها را تا صبح به مطالعه می پرداخت.(۹)
او احترام خاصی برای اساتید خویش قائل بود و حتی بعد از رحلت آنان احترام آنها را حفظ می کرد. چنانکه نوشته اند، بعد از درگذشت استادش وحید بهبهانی وقتی به کربلا مشرف می شد به خانه آقا می رفت و در خانه او را می بوسید و به این طریق از زحمات چندین ساله استاد قدردانی می کرد.(۱۰) از سویی دیگر او در حسن معاشرت نمونه بود، هنگامی که با دیگران سخن
صفحه ۸۷
می گفت با چهره ای گشاده مواجه می شد و مردم از همنشینی با وی لذت می بردند.
مؤلف کتاب روضات الجناّت در شخصّیت ایشان می گوید:… آن بزرگوار مردی با تقوا و جلیل القدر، کامل و باهوش بود. او استادی زبردست، پیشوایی بزرگ، ادیبی ماهر، خطیبی توانا بود او خشوعی فراوان، چشمی پر اشک و دلی نالان و دیدگانی گریان داشت….(۱۱)
آثار علمی
۱- قوانین الاصول مهمترین و مشهورترین اثر اوست که اهمیت آن در نزد اهل نظر مخفی نیست. نگارش این اثر گرا نسنگ در سال ۱۲۰۵ ه.ق پایان یافت و سالها جزء مهمترین کتب درسی طلاب در علم اصول بوده و بسیاری از علماء بر این کتاب پر ارزش حاشیه زده اند. مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی تعداد این شرح ها را ۴۷ شرح ذکر کرده که یکی از آنها نوشته شیخ انصاری(ره) است. سید صدر الدین موسوی عاملی صدر اصفهانی در وصف این کتاب اینگونه فرمود:
لیت ابن سینا دری اذ جاء مفتخر
باسم الرئیس بتصنیف القانون
ان الاشارات و القانون قد جمع
مع الشفا فی مضامین القوانین
یعنی: ای کاش ابن سینا که به سبب نگارش کتاب قانون به شیخ الرئیس معروف شد می دانست، کتاب اشارات و قانون و شفا هر سه در مضامین کتاب قوانین الاصول میرزای قمی جمع آوری شده اند(۱۲) این عالم اصولی، در علم
صفحه ۸۸
اصول دارای نظرات ویژه خود است که در کتابهای علم اصول پیرامون آن اظهار نظرها کرده اند.(۱۳)
۲- حاشیه بر زبدة الاصول شیخ بهائی.
۳- مرشد العوام (فقه فارسی).
۴- رساله استدلالی فارسی در اصول دین.
۵- حاشیه بر تهذیب الاصول علامه حلی.
۶- منابع الاحکام (فقه به زبان عربی).
۷- معین الخواص (مختصر فقهی است).
۸- منظومه ای در علم بدیع که دارای ۱۳۹ بیت است.
۹- رساله هایی در وقف، طلاق و مباحث منطقی(۱۴) .
۱۰- دیوان شعر به فارسی و عربی که نزدیک ۵۰۰۰ بیت شعر را داراست.
یادگاران
خداوند متعال به این عالم گرانقدر یک پسر و هشت دختر عنایت کرد که پسرش در زمان حیات آن بزرگوار در گذشت. هفت دختر میرزا (۱۵) هر یک همسر عالمی از عالمان روزگار خود شدند، افرادی که افتخار دامادی این عالم والا مقام را پیدا کردند عبارتند از:
مولا علی بروجردی، آقا محمد مهدی کلباسی، شیخ علی بحرینی (از فرزندان وی شیخ محمد حسین بحرینی است)، میرزا علیرضا طاهری، حاج ملا اسدالله بروجردی (ایشان دارای سه پسر به نامهای فخرالدین محمد،
صفحه ۸۹
جمال الدین محمد و نورالدین محمد بود)، ملا محمد نراقی (میرزا ابوالقاسم نراقی از فرزندان ایشان است)، میرزا ابوطالب قمی.(۱۶)
غروب غم انگیز
سال ۱۲۳۱ ه.ق یاد آور غروب زندگانی عالمی واراسته و متقی است. آری میرزای قمی در آن سال از جمع دوستان و شاگردان خویش رخت بر بست و به سوی حضرت حق بال گشود و با رفتن خود شهر قم را سیه پوش ساخت. مقبره شیخان افتخار این را داشت که ان عالم با منزلت را در آغوش گیرد و کنون نیز زیارتگاه عام و خاص شود.(۱۷) خداوند روحش را با پیامبران و امامان معصوم -علیهم السلام- محشور گرداند.
پی نوشت ها:
۱ – اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۱٫
۲ – معارف الرجال، ج ۱، ص ۴۹٫
۳ – علمای بزرگ شیعه، ص ۱۳۹٫
۴ – علمای بزرگ شیعه، ص ۱۳۹٫
۵ – علمای بزرگ شیعه، ص ۱۹۷٫
۶ – گنجینه دانشمندان، ج ۱، ص ۱۲۲٫
۷ – علمای بزرگ شیعه، ص ۲۳۱٫
۸ – علمای بزرگ شیعه، ص ۲۱۸٫
۹ – سیمای فرزانگان، ج ۳، ص ۳۵۰٫
۱۰ – روضات الجنات، ج ۵، ص ۳۷۸٫
۱۱ – روضات الجنات، ج ۵، ص ۳۷۱٫
۱۲ – قصص العلماء، ص ۱۸۰٫
۱۳ – اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۱٫
۱۴ – از جمله وی قائل به حجیت ظن مطلق است و اجتماع امر و نهی را ممکن می داند.
۱۵ – برای وی یک هزار رساله نام برده اند.
۱۶ – یکی از دختران میرزا قبل از ازدواج در گذشته است.
۱۷ – گنجینه دانشمندان، ج ۱، ص ۱۲۲٫
نویسنده : محمدرضا آزمون
آثار:
- قوانین الاصول
- حاشیه بر زبدة الاصول شیخ بهائی
- مرشد العوام
- رساله استدلالی فارسی در اصول دین
- حاشیه بر تذهیب الاصول علامه حلی
- منابع الاحکام
- معین الخواص
- منظومه ای در علم بدیع
- رساله هایی در وقف
- دیوان شعر
صدر، حاج سید رضا
موطن: مشهد
نام پدر : سید صدرالدین
تاریخ وفات: ۱۴۱۵قمری
منبع: ستارگان حرم شماره ۱۴
تبار پک
دودمان محترم «صدر»، اصیل ترین و ریشه دارترین خاندان شیعه در لبنان و عراق هستند که سابقه ای طولانی و درخشان در علم و عمل داشته و طی ده قرن از این خاندان، عالمانی بزرگ برخاسته ومشعلدار هدایت مردم و ترویج مکتب تشیع گشته اند. مرحوم آیةالله حاج سید رضا صدر یکی از آن ستارگان فروزان است که در این مجال با شخصیّت بی نظیرش آشنا می شویم.(۱)
ولادت
از آیةالله سید صدرالدین صدر(۲) سه پسر به یادگار مانده است، به نام های: سید رضا صدر، سیدعلی صدر، امام موسی صدر (رهبر محبوب و مفقود شیعیان لبنان که در اوایل سال ۱۳۵۷ ش. طی مسافرت به لیبی به همراه دو نفر ربوده شد.)(۳)
صفحه ۲۱۵
سید رضا صدر در پنجم رمضان ۱۲۹۷ ش (۱۳۳۹ ق). در مشهد مقدس در خانه علم و اجتهاد دیده به جهان گشود. به مناسبت محلّ ولادتش او را رضا نام نهادند.
نسب و جدّ
وی که از سلسله سادات موسوی است، با ۳۲ واسطه به امام همام حضرت موسی بن جعفر(ع) و با ۳۷ واسطه به امام علی ابن ابی طالب(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) می رسد. آن سلسله ها عبارتند از:
آیةالله سیدرضا صدر، آیةالله العظمی سیدصدرالدین صدر، آیةالله سیداسماعیل صدر، سیدصدرالدین (صدرعاملی)، سیدصالح صدر، سید محمد (محمد کبیر)، سید ابراهیم (ابومحمد ملقب به شرف الدین)، زین العابدین، علی نورالدین، نورالدین علی، سید حسین (عزّالدین)، سید محمد، سید حسین، سیدعلی، سید محمد، سید عباس (تاج الدین) مشهور به ابی الحسن، سید محمد (شمس الدین)، سید عبدالله (جلال الدین)، سید احمد، سید حمزه (الصغیر)، سید سعدالله، سید حمزه (الکبیر)، سید محمد (ابوالسعادات)، سید عبدالله، سید محمد، سید علی، سید عبدالله، سید محمد، سید طاهر، سید حسین، سید موسی (ابن سبحة)، سید ابراهیم المرتضی (ابراهیم اصغر)، امام موسی الکاظم، امام جعفرالصادق، امام محمد الباقر، امام زین العابدین، امام حسن بن علی، امام امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب(ع).
آن مرحوم از طرف مادر به بیت شریف آیةالله العظمی حاج آقا حسین قمی منتسب است.
صفحه ۲۱۶
دو نکته
به نظر حضرت آیةالله حاج سید موسی شبیر زنجانی (مدظله العالی)، خاندان صدر تا زمان سیدصالح شرف الدین به خاندان شرف الدین اشتهار داشتند؛ اما پس از آنکه فرزند وی (سید صدر الدین) به مقام مرجعیت نایل آمد و در شهر اصفهان مرجعیت تامّه پیدا کرد، این تیره از خاندان شرف الدین به «صدر» تغییر نام دادند.
مرحوم آیةالله سید عبدالحسین شرف الدین (۱۳۷۷ – ۱۲۹۰ ق) که خود عالمی بزرگ از این خاندان، است کتاب مستقلی به نام «بغیة الرّاغبین» در باره بزرگان این دودمان نوشته است.
تحصیلات
وی بعد از سپری کردن دوره دبستان، دروس ادبیات را تا دوره سطح نزد اساتید معروف مشهد مقدس آموخت. از آنجا که حوزه مشهد از نظر علوم ادبی در سطح عالی بود، وی از ادبیات قوی برخوردار بود. دروس مغنی و مطوّل را با شهید مطهری مباحثه می کرد و انس این دو بزرگوار به اندازه ای بود که بعد از عزیمت ایشان به قم، شهید مطهری نیز به قم هجرت نمود.
وی دروس سطح را از اساتید بزرگ حوزه قم فرا گرفت. خود وی در خاطره ای نقل می کرد که تمام کتاب مکاسب را با شهید سید اسدالله مدنی قبل از اذان صبح در بالای سر حضرت معصومه(س) مباحثه می کرد.
سید رضا صدر، درس خارج فقه و اصول را از محضر پدر بزرگوارش و آیةالله العظمی سید محمد حجت کوه کمره ای، تا پایان عمر آن دو بزرگوار، آموخت. مدتی هم در درس فقه آیةالله العظمی بروجردی شرکت کرد و از
صفحه ۲۱۷
محضر آیةالله سید محمد محقق داماد نیز استفاده های زیادی برد.
آن مرحوم به خاطر نبوغی که داشت، در سنین جوانی به درجه اجتهاد رسید و در ضمن تحصیل، دروس حوزه را تدریس می کرد و از استادان نامدار حوزه به شمار می رفت.
ایشان از شاگردان ممتاز حضرت امام(قدس سره) به شمار می آمد و دروس فلسفه و عرفان را از محضر آن حکیم فرزانه فرا گرفت. وی در این زمینه چنین فرموده است:
«پنج یا شش نفر بودیم که تقریباً پنج سال نزد حضرت امام(ره) عرفان خواندیم و این درس از روی متن خاصی نبود؛ بلکه از مطالبی بود که سینه به سینه از دیگر اساتید عرفان به وی رسیده بود.»
و زمانی که امام(قدس سره) به نجف اشرف تبعید شده بودند، از ایشان می خواهند که حتماً اسفار و دیگر کتب فلسفی را در قم تدریس کنند که ایشان هم می پذیرند.
فعالیت های تبلیغی
ایشان از سال ۱۳۲۸ ش. درس های اخلاق را شب های پنجشنبه در قم منزل پدری خود (نزدیک حرم، کوچه بهار) شروع کرد. این درس تا سال ۱۳۴۶ ش. که به تهران عزیمت کرد، ادامه داشت. این درس ها چنان جامع و نافذ بود که هنوز هم بسیاری از فضلای قم خاطره آن را فراموش نکرده اند. درس اخلاق او با عمل توأم بود. وی نمونه بارز این حدیث امام صادق(ع) بود که به شیعیانش فرمود: «کونوا دعاةٌ للناس بالخیر بغیر السنتکم»(۴)
صفحه ۲۱۸
در سال ۱۳۴۶ ش. از قم به تهران عزیمت نمود و در مسجد امام حسین(ع)، در شرق تهران، به اقامه نماز جماعت و ایراد سخنرانی به مناسبت های مختلف (مانند ماه رمضان، ولادت ها و شهادت های اهل بیت(ع)) پرداخت. این سخنرانی ها با استقبال بی نظیری مواجه شد و تأثیرات عمیقی در مردم ایجاد کرد؛ چنان که هنوز هم اثر معنوی آن باقی مانده است. به علاوه، در آنجا درس فلسفه و خارج فقه و اصول نیز تدریس می کرد و هر روز افراد زیادی جهت پرسیدن مسائل شرعی و غیره به ایشان مراجعه می کردند.
وی در سال ۱۳۵۷ ش. مجدداً به قم برگشت و مدت شانزده سال در یکی از شبستان های مسجد امام حسن عسکری(ع) به اقامه نماز جماعت و سخنرانی و تدریس پرداخت.
فعالیت های سیاسی
به دنبال ارتحال آیةالله العظمی سید محسن حکیم، تلگرافی از طرف روحانیان تهران به محضر حضرت امام(قدس سره) در نجف مخابره شد که آیةالله سیدرضا صدر یکی از امضاء کنندگان آن بود.
متن تلگراف چنین است:
«بسم الله الرّحمن الرّحیم. عراق – نجف اشرف.
محضر مقدس آیةالله العظمی آقای خمینی، مرجع تقلید (متّع الله المسلمین بطول بقائه) رحلت حضرت آیةالله العظمی آقای حکیم را به حضور پیشوای عظیم الشأن و جامعه روحانیت تسلیت عرض نموده، عظمت و پیشرفت اسلام و مسلمین را در سایه
صفحه ۲۱۹
اقدامات و رهبری های آن مرجع عالی قدر با همکاری روحانیت، از درگاه قادر متعال خواستاریم. تاریخ: خرداد ۱۳۴۹ ه’ .ش.»(۵)
ویژگی های اخلاقی
برخی ویژگی های آن مرحوم، به نقل از بزرگان، از این قرار است:
۱ – چهره ای شاد و خندان و جذّاب و قامتی رسا داشت.
۲ – از استعدادی درخشان، ذهنی پویا و درکی عمیق برخوردار بود؛ به طوری که مطالب را سریع فرا می گرفت و به ذهن می سپرد. عده ای از بزرگان به این مطلب اشاره داشته اند که سخن آنان را می آوریم.
علامه بزرگوار سید عبدالحسین شرف الدین در این زمینه چنین می نگارد:
«اولین فرزند سیدصدر الدین، فرزند نیکوکار، بزرگوار، شایسته بی همتا آقا سیدرضا است. در اوّل محرّم الحرام سال ۱۳۷۲ ق. ایشان را در شهر صور(۶) زیارت کردم. در او استعدادی درخشان یافتم که هنگام طرح مباحث علمی، نبوغ و درک ایشان بروز پیدا می کند. او عالمی والامقام، صاحب نظری محکم، دارای روشی دقیق و استدلالی قوی است. در مباحث علمی در عین جوانی می تواند برمتفکران صاحب نام چیره شود. (فتبارک الله احسن الخالقین)(۷) که نبوغ علمی به او عنایت فرمود. با این که جوان است، دوره های طولانی و سخت علمی را طی می کند. چشم ها روشن؛ چون او علوم آل محمد(ص) را حافظ و پرچمدار هدایت برای امت اسلامی خواهد بود و ما خاندان شرف الدین
صفحه ۲۲۰
خوشحالیم که این خانواده بزرگ به وسیله ایشان استمرار پیدا خواهد کرد و بهترین جانشین برای نیکان این خاندان خواهد بود.»
مرحوم آیةالله شیخ مرتضی آل یاسین – از علمای بزرگ کاظمین – نیز چنین فرموده اند:
«الآن هجده سال است که ما آقا سید رضا صدر را می شناسیم و او را در علوم گوناگون از دیگران برتر می بینیم. او در علومی چون: صرف، نحو، منطق، ریاضی، طبیعی، ادبیات عرب و فارسی و برخی از زبان های خارجی به مراتب بالایی دست یافته و ذخیره خوبی برای آینده فرهنگ اسلامی است.»
آیةالله سید موسی زنجانی، که از دوستان و نزدیکان آن مرحوم هستند، بعد از وفات وی در باره بُعد علمی ایشان چنین فرمودند:
«من هرچه نظر کردم در حوزه علمیه قم، فردی چنین جامع الاطراف و پر اطلاع که بر اغلب علوم اسلامی در سطح عالی مسلط باشد، غیر از ایشان نیافتم.»
شهید بزرگوار علامه مطهری، در نامه ای به هیئت مؤّسس حسینیه ارشاد برای تشکیل شورای عالی روحانی به عنوان یک مرکز اجتهادی و فتوایی دوازده نفر از بزرگان علما را معرفی می کنند که مرحوم آیةالله سید رضا صدر یکی از آنان بوده است.
بزرگان دیگری چون حضرات آیات: شهید محراب صدوقی، حاج میرزا عبدالله مجتهدی و حاج سیدهادی خسروشاهی نیز به توصیف علمی و شخصیتی آن مرحوم پرداخته اند که جهت اطلاع از سخنان شان، مطالعه کتاب
صفحه ۲۲۱
«امام موسی صدر» توصیه می شود.
۳ – علاقه به اهل بیت(ع)
این شیفتگی به حدّی بود که به هنگام ذکر مصیبت اهل بیت، دانه های اشک برگونه هایش جاری می شد. ارتباط معنوی او با خاندان عصمت و طهارت، موجب شده بود تا او دلی کنده از سوز و گداز داشته باشد، به طوری که هنگام خواندن دعای پرفیض کمیل، حالتی به او دست می داد که دیگران بسیار تحت تأثیر آن قرار می گرفتند.
۴ – تواضع و فروتنی. هنگام حضور در مجالس ترحیم، در میان مردم عادی می نشست تا امتیازی برای خویشتن قائل نشود. با این که در عالی ترین سطح علمی قرار داشت، هیچ گاه خود را در معرض مرجعیت قرار نداد و با وجود خواهش و اصرار زیاد دوستان و ارادتمندان برای انتشار رساله، آن را چاپ و منتشر نکرد.
۵ – تلاش و پشتکار. ۶۵ سال مجدّانه به کسب فضایل اخلاقی، تربیت دانش پژوهان حوزوی و غیر حوزوی، تدریس و تألیف اشتغال داشت و هرگز در این راه خستگی به خود راه نداد؛ حتی تا حدود دو ساعت قبل از وفاتش مشغول تدریس بود. آثار باقیمانده از ایشان، حکی از این ویژگی است.
۶ – نفوذ کلام و حافظه بسیار قوی. آیةالله سیدرضا صدر، سالیان متمادی، در ماه های مبارک رمضان در شبستان بزرگ مسجد گوهرشاد مشهد سخنرانی می کرد که با استقبال بسیار زیادی همراه بود.
اینجانب (سید باقر خسرو شاهی) در نیمه شعبانی که در مسجد امام حسین(ع) تهران پای منبر او بودم، خود شاهد بودم که ایشان دو ساعت اشعار بسیار شیوایی از حفظ در وصف امام زمان(عج) خواندند.
صفحه ۲۲۲
در مجلسی که به دعوت مرحوم آیةالله سید احمد خوانساری در مسجد سید عزیزالله تهران جهت حمایت از کشورهای خطّ مقدم «جنگ رمضان» که بین اعراب و اسرائیل به وقوع پیوست، آیةالله سید رضا صدر به جهات مختلف از جمله تسلط به زبان عربی روز، تنها کسی بودند که در این جلسه سخنرانی می کردند. این در حالی بود که در این مجلس، اغلب سفیران کشورهای عربی و اسلامی و شخصیت های بزرگ اسلامی حضور داشتند.
۷ – ساده زیستی. زندگی او مانند یک طلبه معمولی بود و مدتی زیاد در خانه موروثی پدری زندگی می کرد. عده ای از مریدانش، وقتی این وضعیت را دیدند، تصمیم گرفتند که از وجوه شرعیه خانه ای برایش خریداری کنند؛ اما او نپذیرفت.
۸ – آشنایی با ادبیات و شعر فارسی. این امر به حدّی بود که حتّی به نقد و تحلیل شعر و ادب فارسی می پرداخت و نظر خویش را ارائه می داد. از جمله مطلب زیر است که نقل آن، خالی از لطف نیست:
«به نام او. انصاف آن است که آقای مکی در بین گلستانی که پدید آورده، زحمتی بسیار کشیده و رنجی فراوان برده و خدمتی بی سابقه به زبان فارسی انجام داده که نظیرش به نظر نرسیده است.
آقای مکی درین کتاب دو ابتکار از خود نشان داده که ارزشمند و پربها می باشد: یکی آنکه علمی بر علوم شعر و ادبیات فارسی افزوده که بایستی آن را «رباعی شناسی» نام نهاد و اهل ادب می دانند که رباعی سرایان به جز دو نفر: خیام و باباطاهر، در تاریخ شعر کمتر مورد نظر قرار گرفته اند؛ با آنکه نخستین رباعی پس از اسلام به زبان فارسی در هجو زیاد، فرماندار کوفه بوده است:
آب است
نبیذ است
صفحه ۲۲۳
عصارات زبیب است
سمیّه رو سبیذ است ابتکار دوم، نشان دادن شعر فارسی است به دنیای بشری، که از نظر معارف و دانش چقدر در سطح عالی قرار دارد که تنها رباعی های غنی آن در بسیاری از موضوعات مختلف سخن گفته و حقّ سخن را ادا کرده است و این از افتخارات فرهنگی ایرانیان است. آیا چنین فضیلتی در ادبیات زبان های دیگر دنیا دیده می شود؟
وقتی که رباعی های شعر فارسی این قدر غنی باشد، پس اگر بگوییم شعر فارسی به طور کلّی از غنی ترین شعر جهان می باشد، سخن به گزاف نگفته ایم.
این گلستان نیز فشرده ای است از تاریخ حیات بسیاری از شاعران زبان فارسی که خواننده را به زمان و عصر او آگاه می سازد.
متعجب است که آقای مکی از دو شاعر بزرگِ پارسی گوی شبه قاره هند: بیدل و محمد اقبال، یادی نکرده است. اهل ادب، بیدل را در ردیف حافظ می دانند و اقبال، بنیانگذار کشور اسلامی پکستان است!
کنون سخن را به ذکر یک رباعی از فیلسوف فرزانه آقا علی حکیم زنوزی، معاصر ناصرالدین شاه، پایان می دهیم:
عاشق به مکان در طلب جانان است
معشوق برون ز حیطه امکان است
ناید به مکان آن نرود این زمکان
این است که درد عشق به درمان است
معشوق، ظهور در امکان دارد.
عاشق اگر به فنا رسید،
از امکان بیرون می رود.
پس درد عشق، درمان دارد.
سیدرضا صدر»
گفتنی است که آیةالله سید رضا صدر، از طبع شعر نیز بهره مند بود و
صفحه ۲۲۴
اشعارش در دیوان شعر گرد آمده است.
تألیفات
ایشان با تلاش بی وقفه خویش، ضمن تدریس، خطابه و تربیت طلاب، توانست تألیفات و آثار قلمی زیادی براساس نیاز فرهنگی جامعه از خویش به یادگار بگذارد. از این آثار برخی به زیور طبع آراسته شده و تعدادی هنوز به چاپ نرسیده اند.
الف) کتاب هایی که فعلاً به چاپ رسیده اند، عبارتند از:
۱ – التعلیقة علی العروة الوثقی (نظریات فقهی وی است که به صورت حاشیه بر کتاب العروةالوثقی نگاشته شده است)؛
۲ – استقامت؛
۳ – تفسیر سوره حجرات (تفسیری نو و اخلاقی از سوره حجرات)؛
۴ – پیشوای شهیدان (شرح زندگانی امام حسین(ع) از تولد تا شهادت)؛
۵ – حُسن یوسف (این کتاب که تفسیر سوره یوسف است، به وسیله حجةالاسلام شیخ مهدی غروی قوچانی در بیروت به عربی چاپ شده است)؛
۶ – دروغ؛
۷ – حسد؛
۸ – راه قرآن؛
۹ – رساله ای در قرآن شناسی؛
۱۰ – رساله ای در «العدالة فی الفقه»؛
۱۱ – راه علی(ع)؛
صفحه ۲۲۵
۱۲ – راه محمد(ص)؛
۱۳ – راه مهدی(عج)؛
۱۴ – زیارتنامه امام رضا(ع)؛
۱۵ – زن و آزادی؛
۱۶ – زیر درختان سدر (مجموعه داستان)؛
۱۷ – سخنان سران کمونیسم در باره خدا؛
۱۸ – فلسفه آزادی؛
۱۹ – مرد وفا؛
۲۰ – مقدمه غایةالمرام؛
۲۱ – مقدمه نامه دانشوران؛
۲۲ – محمد فی القرآن؛
۲۳ – نشانه هایی از او (دو جلد)؛
۲۴ – نگاهی به آثار شیخ طوسی؛
۲۵ – یوم الانسانیه، راجع به حدیث غدیرخم؛
ب) کتاب هایی که هنوز از مؤلف به چاپ نرسیده اند، عبارتند از:
۱ – الاجتهاد و التقلید (فقه استدلالی)؛
۲ – المسیح(ع) فی القرآن (این کتاب به وسیله مرحوم علی حجتی کرمانی ترجمه شده است)؛
۳ – اربعون و مأتا مسئلة فقهیه (دویست و چهل سؤال فقهی)؛(۸)
۴ – ارث الزوجه (این کتاب فقه استدلالی است و به پیشنهاد آیةالله العظمی بروجردی(قدس سره) نوشته شده است)؛
۵ – الفقه علی مذاهب اهل البیت(ع) (کتاب الصلاة)؛
صفحه ۲۲۶
۶ – القواعد الثلاث (قاعدة الفراغ و التجاوز والحیلولة)؛
۷ – الفلسفة العلیا؛
۸ – اسلام ما (معرفی اسلام به زبان ساده)؛
۹ – الجهاد و الثورة؛
۱۰ – بانوی کربلا (ترجمه کتابی است از بنت الشاطی، نویسنده معروف مصری، در باره زندگی حضرت زینب(س))؛
۱۱ – برهان صدیقین؛
۱۲ – سبد (مجموعه ای است همانند کشکول)؛
۱۳ – خلیفةالرسول الله؛
۱۴ – خواجه نصیرالدین طوسی؛
۱۵ – حاشیه بر اسفار صدر المتألهین؛
۱۶ – درست و نادرست؛
۱۷ – دیوان شعر؛
۱۸ – رسالة فی الاجزاء؛
۱۹ – رسالة فی الحکم نجاسة الباطن؛
۲۰ – رسالة فی الشبهة العبائیة؛
۲۱ – رسالة فی ملاقی (احداطراف الشبهة المحصورة)؛
۲۲ – رسالة فی مقدمة الواجب؛
۲۳ – صحائف فی الفلسفه (حاشیه بر منظومه حاج ملاهادی سبزواری)؛
۲۴ – مقدمه نهج الحق (مرحوم علامه حلّی)؛
۲۵ – نفایس الاصول.
صفحه ۲۲۷
فرزندان
از آیةالله سیدرضا صدر، شش فرزند (سه پسر و سه دختر) به یادگار مانده است. فرزندان پسر او عبارتند از:
۱ – دکتر سید کاظم صدر، سکن تهران و از اساتید دانشگاه شهید بهشتی؛
۲ – دکتر سید محمد صدر، سکن تهران و یکی از معاونان دکتر خرّازی وزیر امور خارجه؛
۳ – طلبه فاضل حجةالاسلام سید مهدی صدر، سکن قم.
نام دامادهای آیةالله صدر عبارت است از:
۱ – مرحوم شیخ علی حجتی کرمانی، از علمای فاضل تهران؛
۲ – آقای سیّد باقر خسروشاهی، که سکن تهران، از مدرسین و مسئول مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین تهران است؛
۳ – سید محمد شبیری (فرزند آیةالله سید موسی شبیری زنجانی)، سکن قم.
وفات و محلّ دفن
بزرگ خاندان صدر حضرت آیةالله حاج سید رضا صدر، بعد از سال ها زحمت و مجاهدت علمی، در دوازدهم آبان ۱۳۷۳ ش (۲۸ جمادی الاولی ۱۴۱۵ ق). در ۷۶ سالگی مقارن ظهر، بر اثر ایست قلبی دارفانی را وداع گفت و به دیدار معبود خویش شتافت. روز بعد، پیکر پکش با حضور گسترده علما، بزرگان، بستگان و گروه های مختلف مردم از مسجد امام حسن عسکری(ع) تا حرم حضرت معصومه(س) با شکوه خاصّی تشییع شد. پس از به جای آوردن نماز به وسیله حضرت آیةالله حاج سید موسی شبیری
صفحه ۲۲۸
زنجانی، در صحن بزرگ (آینه)، حجره ۳۳ به خک سپرده شد. به پاس سال ها خدمت آن عالم بزرگ در راه فرهنگ اسلام، مراسم مختلف عزاداری و مرثیه سرائی برگزار گردید.
بدین مناسبت پیام تسلیتی از طرف مقام معظم رهبری حضرت آیةالله خامنه ای به شرح زیر صادر گردید:
«بسم الله الرّحمن الرّحیم. جناب آقای سید محمد صدر(دام بقائه)! درگذشت والد گرامی شما، عالم بزرگوار و شریف الحسب و النسب، آیةالله آقای سید رضا صدر را به خاندان معظم، مخصوصاً به والده مکرّمه و فرزندان ایشان و اصهار محترم و مکرّم آن خانواده جلیل، تسلیت عرض می کنم و رحمت و مغفرت الهی را برای آن شادروان و صبر و اجر برای بازماندگان از خداوند متعال مسئلت می نمایم.
سیدعلی خامنه ای ۱۶/ ۸ / ۱۳۷۳»
پی نوشت ها:
۱ – منابع این مقاله عمدتاً عبارتند از: امام موسی صدر؛ بغیةالراغبین، مرحوم آیةالله سید عبدالحسین شرف الدین؛ امل الامل، سید محسن جبل عاملی؛ سیری در زندگی استاد شهید مطهری؛ نامه های به جا مانده از خانواده صدر؛ مشاهدات اینجانب از زندگی آن مرحوم در زمان حیاتش .
۲ – جهت اطلاع بیشتر از زندگی وی به جلد «سوم ستارگان» حرم صفحه ۲۰۵ به بعد مراجعه شود .
۳ – جهت اطلاع بیشتر از زندگی ایشان به همان مدرک یا به کتاب گنجینه دانشمندان، شریف رازی مراجعه شود .
۴ – بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۷۶ .
۵ – اسناد انقلاب اسلامی، ج ۳، ص ۲۲۳ .
۶ – «صور» یکی از شهرهای شیعه نشین لبنان است .
۷ – برگرفته از سوره مؤمنون، آیه ۱۴ .
۸ – این کتاب حالت تمرینی دارد و مؤلف سؤالات آن را به صورت اجتهادی پاسخ داده است .
مؤلف در مقدمه کتاب اظهار داشته که اگر فردی تعدادی از این مسائل را حل کند، قطعاً مجتهد است .
نویسنده : سید باقر خسروشاهی – سید کبر میرصفی
آثار:
- التعلیقة علی العروة الوثقی
- استقامت؛
- تفسیر سوره حجرات (تفسیری نو و اخلاقی از سوره حجرات)؛
- پیشوای شهیدان (شرح زندگانی امام حسین(ع) از تولد تا شهادت)؛
- حُسن یوسف
- دروغ؛
- حسد؛
- راه قرآن؛
- رساله ای در قرآن شناسی؛
- رساله ای در «العدالة فی الفقه»؛
- راه علی(ع)؛
- راه محمد(ص)؛
- راه مهدی(عج)؛
- زیارتنامه امام رضا(ع)؛
|
ملبوبی |
|
، محمّد باقر |
|
موطن: اراک |
|
نام پدر : شیخ محمد تقی |
|
تاریخ وفات: ۱۹۱۵ قمری |
|
منبع: ستارگان حرم شماره ۱۴ |
|
ولادت محمدباقر در خانواده ای روحانی، دوم تیر ۱۳۰۸ ش. در شهر ارک دیده به جهان گشود. پدرش شیخ محمد تقی ملبوبی از علمای بزرگ ارک و مردی عابد، متدیّن، از اساتید حوزه علمیه ارک و معلّم قرآن و اخلاق بود. این کودک به همراه سه برادر و یک خواهر در دامن پدر و مادر رشد کرد. پدر به تربیت فرزندانش بسیار توجه می کرد و می کوشید فرزندانی خدمت گزار جامعه به بار آورد. دوران تحصیل محمدباقر از کودکی علاقه فراوانی به یادگیری داشت و همواره وقتی که برادرانش به انجام تکالفی شان مشغول بودند، او نیز بر روی کاغذی تمرین می کرد. این کودک در شش سالگی به مدرسه ابتدایی در شهر ارک وارد شد و صفحه ۱۰۴ با جدّیت و موفقیّت این دوران را تا ششم قدیم به پایان رساند. محمدباقر در کودکی، پدر را از دست داد و دست نوازشگر او از سرش کوتاه شد. با از دست دادن پدر، زندگی سخت او هم شروع شد؛ چون در این دوران دو برادر خویش را نیز از دست داد. ورود به حوزه ارک محمدباقر که شوق آموختن علوم دینی را داشت، باوجود این دشواری ها، در دوازده سالگی وارد حوزه علمیه ارک شد. او مقدّمات دروس حوزه را در مدرسه حاج آقا ضیاءالدین، زیر نظر آیة الله صدرا با موفقیت به پایان رساند. ورود به حوزه علمیه قم پس از اتمام مقدمات، برای ادامه تحصیل، در سال ۱۳۲۴ ش. وارد حوزه علمیه قم گردید و مقطع سطح را در مدرسه دارالشفاء، حجّتیه و فیضیّه پشت سرنهاد. وی سپس در درس خارج آیةالله فیض، آیة الله شیخ عبدالنبی عراقی، آیة الله العظمی بروجردی، امام خمینی(قدس سره)، آیة الله مرعشی نجفی، آیةالله گلپایگانی، آیةالله مجاهدی و آیة الله سلطانی طباطبایی(ره) حاضر شد. تألیفات شیخ محمدباقر همواره در کنار تحصیل، به کار تحقیق و تألیف نیز مشغول بود که قسمتی از آثارش چاپ شده و بخشی دیگر به چاپ نرسیده است. آثار چاپ شده عبارت است از: ۱ – شرع دعای کمیل. که به همّت مؤسسه دارالعلم چاپ گردید؛ صفحه ۱۰۵ ۲ – کتاب الوقایع و الحوادث. ۹ جلدی است که ۷ جلد آن بارها چاپ شده است. در این اثر وقایع و رویدادهای محرّم و صفر به طور مفصّل بیان شده است؛ از جمله: امتناع امام حسین(ع) از بیعت با یزید، شجاعت امام، امام در میدان جنگ، شجاعت و شهادت حضرت عباس(ع) پرچمدار کربلا، کرامات امام حسین(ع) و آقا ابوالفضل العباس(ع) و…؛ ۳ – حقیقت جاویدان (۲ جلد)؛ ۴ – شرح خطبه حضرت زهرا(س)؛ آثار چاپ نشده به شرح زیر است: ۱ – نبرد صفّین؛ ۲ – جلد هشتم و نهم کتاب الوقایع؛ ۳ – جلد دوم کتاب حقیقت جاویدان؛ ۴ – تقریرات درس خارج حضرت آیة الله العظمی بروجردی؛ ۵ – دست نوشته هایی در زمینه های مختلف. تذکر: حجةالاسلام ملبوبی در تمام زمینه ها فعالیت داشت؛ ولی او بیشتر در زمینه تاریخ تخصّص داشته است. تشکیل خانواده وی به سال ۱۳۳۴ ش. با یکی از خانواده های نجیب و متدیّن شهر ارک وصلت کرد. ثمره این ازدواج، پنج پسر و چهار دختر می باشد. فرزندان پسر این عالم وارسته عبارتند از: ۱ – محمدصادق ملبوبی، که کنون بازنشسته سپاه است و در تهران سکن می باشد؛ صفحه ۱۰۶ ۲ – محمدتقی ملبوبی، که به کسوت روحانیت در آمده و در اداره فرهنگ و ارتباطات، مسئول اعزام روحانیون به خارج از کشور است؛ ۳ – محمدعلی ملبوبی، پزشک ژنتیک و در مؤسّسه تحقیقاتی در تهران به کار مشغول است؛ ۴ – محمّد جواد ملبوبی، پزشک؛ ۵ – محمدکاظم ملبوبی؛ طلبه سال ششم در مدرسه امام محمدباقر(ع) به تحصیل مشغول است. خصوصیات اخلاقی زهد و تقو او هیچ گاه احتیاط در زمینه های مختلف را از دست نمی داد و در مسئولیت هایی که بر عهده داشت، نهایت پرهیزگاری را رعایت می نمود. می گفت: «انسان نباید برای رسیدن به دنیا، از دین خود بگذرد و آخرت خود را به چند روز خوشی این دارفانی بفروشد و در آخرت کوله بار ذلّت را به دوش کشد.» تضرّع در پیشگاه خداوند هنگام راز و نیاز با خدای خویش چنان با خضوع و خشوع می گریست که هرکس او را می دید، گمان می کرد که او چند لحظه ای بیش زنده نخواهد بود. یکی از اعضای خانواده گفته است: ما در محیط خانه وقتی او را با آن حالت می دیدیم که گریه می کند، فکر می کردیم که اتفاقی برایش افتاده است. لذا با دیدن حالت او به گریه می افتادیم؛ ولی ایشان با نهایت مهربانی به ما دلداری می دادند: «گریه من برای اعمال خودم است. می ترسم مبادا در پیشگاه خدا صفحه ۱۰۷ اعمالم مورد قبولش واقع نشود و مرا گرفتار کند.» کنترل زبان حجةالاسلام محمدباقر ملبوبی بسیار کم حرف بود و سعی می کرد هنگام سخن گفتن، سخنان مفید بر زبان جاری کند و از سخنان بیهوده و لغو دوری می نمود. در این باره می فرمود: «عزیزان من! زبان خویش را کنترل کنید تا به بلاهای عظیم و معصیت های بی شمار که با این زبان به وقوع می پیوندد، مبتلا نشوید. زبان، نعمت بسیار بزرگی است که خداوند با آن قدرت بیان را به انسان داده است. این عضو اگر در مسیر حق استفاده شود، بسیار با ارزش است و اگر انسان او را کنترل ننماید، بسیار خانمان سوز است. پس همواره آن را به کنترل خویش در آورید و در این راه نهایت تلاش خود را بکنید.» توسّل و علاقه به اهل بیت(ع) این عالم وارسته به پیامبرکرم و اهل بیت، مخصوصاً حضرت فاطمه زهرا(ع)، عشق بی پایان داشت و از حریم ولایت امیرالمؤمنین(ع) و حقّانیت اهل بیت عصمت و طهارت، با قاطعیت دفاع می کرد. عشق به امام عصر(عجّ) در وجودش موج می زد و همواره به خانواده اش توصیه می کرد که دست از دامان امامان معصوم(ع) برندارند و در تمام کارها با توکل برخداوند و استعانت از ائمّه اطهار، سعی در جلب رضایت خدا و ائمه داشته باشند. رعایت زی طلبگی وی به زی طلبگی بسیار مقیّد بود و به لباس و شغل روحانیت عشق می ورزید؛ به طوری که در طول حیاتش بدون این لباس مشاهده نشد و در این زمینه به طلاّبی که به ایشان رجوع می کردند، تذکراتی می داد. احترام به روحانیت صفحه ۱۰۸ او به روحانیان و عالمان بسیار احترام می گذاشت و می گفت: «من از مجالست با علما و روحانیان لذّت می برم؛ چرا که ایشان ورثه انبیا هستند و بار سنگینی را بر دوش دارند. زخم زبان مردم را به جان و دل می خرند و آن را تحمّل می کنند. پس بر ما است تا احترام آنان را نگه داریم.» و خودش نیز نمونه بارز و شاخص این احترام بود. آقای باقر گلپایگانی فرزند ارجمند حضرت آیة الله گلپایگانی و چند تن دیگر، اشاره کرده اند که او بسیار متین، خوش اخلاق و خوش برخورد بود. شاید شاخص ترین صفت این عالم وارسته، این باشد که او عصبانی نمی شد و اگر عصبانی می شد، بسیار اندک و گذرا بود و با طلاب برخورد بسیار شایسته ای داشت. علاقه به مطالعه تاریخ گذشتگان مرحوم ملبوبی به مطالعه تاریخ گذشتگان بسیار علاقه مند بود و در این باره می گفت: «بند بندِ تاریخ برای ما درس است. ما باید تاریخ گذشتگان را مطالعه کنیم؛ چرا که تاریخ، انسان را از خطراتی که در مسیر حق وجود دارد (و گذشتگان دچار آن شدند)، آگاه می کند.» فروتنی، خوش قلبی و دلسوز بودن، انجام مستحبّات، دائم الذّکر بودن، تقدّم در سلام و… از دیگر ویژگی های این عالم ربانی است. فعالیت های فرهنگی و اجتماعی استاد ملبوبی در امور اجتماعی حضوری چشمگیر داشت. جهت تبلیغ معارف اسلامی به شهرها مسافرت می کرد. به نشر و عرضه کتب علوم دینی توجّهی درخور داشت و در جلسات علمی مدارس علمیه مروی و مسجد صفحه ۱۰۹ چهل ستون بازار و سایر مدرسه ها شرکت می کرد. همچنین کلاس درسی برای بانوان تشکیل داده بود و در آن با بیانی شیوا و ساده به طرح معارف و احکام می پرداخت. او چند سال در تهران به فعالیت فرهنگی، اجتماعی اشتغال داشت که بیشتر آن در مساجد بزرگ تهران مثل مسجد امام(قدس سره)، مسجد حاج سید عزیزالله، مسجد سعادت و مساجد اطراف بازار معطوف بود. همچنین فعالیت های مختلفی در شهر قم داشت که فهرست وار چنین است: ۱ – همکاری در بیت حضرت آیة الله گلپایگانی؛ ۲ – تصدّی امور شهریه طلاب بویژه طلاب خارجی حوزه های علمیه و رسیدگی به مشکلات آنها؛ ۳ – تصدّی امور امتحانات رتبه های بالای طلاب حوزه علمیه قم، در سال های پس از انقلاب؛ زیر نظر مدیریت حوزه؛ ۴ – تحقیق و پژوهش در متون اسلامی خصوصاً درتاریخ، در حدود چهل سال؛ ۵ – نظم بخشیدن به کتابخانه مسجد اعظم، تأسیس آیة الله بروجردی؛ ۶ – همکاری جهت نظم بخشیدن به کتابخانه مدرسه فیضیّه و مدرسه آیة الله گلپایگانی؛ ۷ – کمک به اعزام طلاب علوم دینی به نقاط مختلف کشور؛ ۸ – تشویق طلاب به حضور در جبهه های جنگ در دوران دفاع مقدس؛ ۹ – امامت جماعت مسجد حاج سیدعبدالوهاب، واقع در میدان شهید سعیدی. صفحه ۱۱۰ فعالیت های سیاسی محمدباقر ملبوبی بخصوص در سال های آغازین نهضت اسلامی ایران، که مبارزات همه جانبه اسلام خواهان روز به روز گسترش می یافت و دستگاه طاغوت هر فریادی را در نطفه خفه می کرد، به همراه دوستانش وارد عرصه مبارزات سیاسی شد. در چنین زمانی او در سخنرانی هایی که در مناطق مختلف داشت، چهره ضدّ دینی شاه را برای مردم بازگو می کرد و آنها را دعوت به اتحاد می کرد. در یکی از سخنرانی های خود در سال ۱۳۴۲ ش. حکومت شاه را به حکومت معاویه تشبیه کرد و اعمال زشت او را برای مردم بازگو نمود؛ به طوری که پس از آن، او را به سازمان امنیت ساوک احضار نمودند و به او تذکر دادند که از این گونه سخنرانی ها بپرهیزد؛ ولی با این حال، او همچنان در چنین جلساتی شرکت می کرد و به سخنرانی می پرداخت. ملبوبی پرتلاش در آن دوران در محلّ فعلی هلال احمر، کتاب فروشی کوچکی به نام «کتاب فروشی خِرَد» داشت، که در آن به توزیع اعلامیه ها و کتاب های مختلف بر ضدّ رژیم اقدام می ورزید. به همین علت در سال ۱۳۴۸ ش. این کتاب فروشی به وسیله عوامل رژیم شاه به کلّی تخریب گردید. این کار، وی را با مشکلات عدیده ای مواجه کرد؛ ولی با پشتکار و سخت کوشی بر مشکلات فائق آمد و از حضور او در صحنه های انقلاب نکاست؛ چنان که در قیام ۱۵ خرداد چند بار به ساوک قم احضار گردید. خاطراتی از دوران مبارزه استاد ملبوبی نقل می کرد: «من به همراه آیةالله گلپایگانی و چند نفر از دوستان در روز ۲۵ شوّال در مدرسه فیضیه بودیم که عوامل رژیم شاه صفحه ۱۱۱ باتوم هایی که در دست داشتند، وارد مدرسه فیضیه شدند و هر طلبه ای را که می دیدند، مورد ضرب و شتم فراوان قرار می دادند. چون آیة الله گلپایگانی با ما بود و نمی خواستیم به ایشان آسیبی برسد، با دوستان تصمیم گرفتیم که ایشان را در محلّ امنی مخفی کنیم و بعد از خوابیدن سر و صدا، او را به منزل انتقال دهیم. به همین دلیل ایشان را در حجره ای که پستو داشت، مخفی نمودیم. بعد از آن که عوامل رژیم جنایت های به یادماندنی خود را، که عبارت بود از قتل و کشتار یک عده طلبه بی دفاع، انجام دادند و رفتند، ما ایشان را از محلّی امن به منزلشان بردیم و معظم له در آن حال بسیار ابراز تأسّف می کردند و گریه می نمودند و ما را نیز به گریه می انداختند.» حجةالاسلام ملبوبی از قول پدرش نقل کرده است: «یادم نرفته است شب ۲۱ ماه رمضان ساعت ۳۰ /۱۱ شب از مسجد شاه خراسان به مسجد عشقعلی می آمدم. اواسط کوچه نزدیک منزل آیة الله العظمی آقای گلپایگانی مرتب برادران می رسیدند و ضمن تأثّر از ستم و جنایت مأموران دژخیم، مرا از رفتن به مسجد عشقعلی بر حذر می داشتند؛ اما من گفتم به مردم قول داده ام و باید بروم. به خیابان که رسیدم، مأمور با غلظت ایست داده، دو سه قدم پیش رفتم. او هم جلو آمد، مسلسل را روی سینه من نهاد و با خشم گفت: کجا می روی؟ من هم با کمال خون سردی گفتم: به مسجد عشقعلی می روم. گفت: نمی شود، برگرد. گفتم: این قرآن است و من هم باید بروم، مردم مسلمان شب قدر را احیا گرفته اند. می خواهند به دعا و مراسم شب قدر بپردازند. و اشاره به مسجد کردم. مأمور ناراحت تر شد و با عصبانیت گفت: بیا برو! من هم حرکت کردم و با بدرقه او به مسجد رفتم. صفحه ۱۱۲ خدایا! تو می دانی وقتی وارد مسجد شدم با چهره های درهم، افسرده و خشمگین از اعمال و جنایات و به گلوله بستن جوانان رو به رو شدم. با بغض و عقده ها که در گلو گره خورده، ناراحت نشسته اند. همگان در مسجد بودند؛ اما دل درجای دیگر بود. دعای جوشن کبیر می خواندند؛ اما نفرین بر قاتلان مردم می کردند. یکی از رفقا نزد من آمد و گفت: با این حال چه می کنید؟ گفتم: بدیهی است، منبر می روم؛ منتها با توجه به حال و وضع روحی جمع و خود، مراسم را فشرده به انجام می رسانم. به لطف پروردگار و توکل بر خدای منتقم، با وجود سربازان صف بسته جلو مسجد، به منبر رفتم. شروع به صحبت کردم. اواسط منبر یکباره جمعیت فراری از رگبار گلوله از صحن مطهّر تا خیابان چهارمردان به مسجد هجوم آوردند؛ ولی سخن ادامه یافت و مراسم با سوز و گداز و نفرین و انزجار از جنگ افروزان و آدم کشان رژیم پهلوی خونخوار، پایان یافت.» خاطره ای دیگر «غروب روز ۲۹ محرّم، منزل آیة الله العظمی گلپایگانی بودم. پس از نماز می خواستم به منزل بروم، صدای گلوله به گوش می رسید. به تدریج آوای گلوله ها بیشتر شده، کسانی که از دم گلوله فرار کرده بودند، تک تک رسیدند. خبر حمله مأموران چنگیز عصر را رسانیدند. آن گاه یکی از رفقا و سادات دامغانی (مرحوم آقای موسوی) با آستین های خون آلود، منزل آیة الله گلپایگانی آمد و گفت: فرمان آتش به وسیله معاون شهربانی داده شد و مردم را به گلوله بستند. آن بدبختان به جای دشمن، برادران دینی خود را چون صفحه ۱۱۳ برگ خزان به زمین ریختند. من هرچه توانستم با کمک برادران مسلمان زخمی ها را روانه بیمارستان کردم و اینک آمده ام جریان را به عرض رسانم و… آن گاه آیة الله زاده، رضوان به جایگاه حاجی سید مهدی گلپایگانی، سراسیمه بدون عبا از اندرون بیرون آمد، با دیده اشکبار و فریادی آمیخته به تأثّر به کارمندان گفت: درهای بیرونی را باز کنید، افراد به خانه بیایند، دژخیمان آنان را می کشند. گروه ها، طلاب، مردم مسلمان و مدافعان از حریم قرآن خون آلود و ناراحت به خانه آیة الله ریختند و کشتار ناجوان مردانه مأموران را بیان کردند. چند لحظه ای گذشت، سر و صداها خاموش شد. افراد کم کم به خانه خود باز گشتند. من هم به اتفاق سه چهار نفر از بیراهه عازم منزل شدم. با رسیدن به خانه از فرط تأثّر و ناراحتی، تب عارضم شد و قریب یک روز بستری و از خود بی خود بودم و همه اش به یاد خاطره شب گذشته و جنایت خونخوار عصر ناراحت و اسیر بستر بودم.» خاطراتی از عنایات اهل بیت(ع) به ایشان فرزندش می گوید: «روزی برادرم محمدعلی به سختی مریض می شود؛ به نحوی که پدرم او را به نزد هر دکتری می برد، از مریضی او سردرنمی آورند. لذا پدرم به توصیه پزشکان، او را در بیمارستان نکویی بستری کردند. پس از قطع امید از بیمار، پدرم نقل می کرد که در آن حال به آقا امام صفحه ۱۱۴ رضا(ع) متوسّل شدم. بعد از آن، لحظاتی خوابیدم. به هنگام صبح دیدم پرستاری آمد و گفت: حاج آقا! دیشب شما چه کار کردید؟ گفتم: من به آقا امام رضا(ع) متوسّل شدم. گفت: من دیدم آقایی وارد بیمارستان شد. گفتم: کجا می روید؟ اینجا چکار دارید؟ گفتند: ما برای ملاقات محمدعلی آمدیم. بعد وارد اطاقش شدند و دستی بر صورت و سر او کشیدند. بعد از آن واقعه، او شفا می یابد و سلامتی خود را به دست می آورد.» دعای مستجاب پسرش می گوید: «پدرم نقل می کرد که: در سال ۱۳۸۹ ق. به سبب تخریب کتاب فروشی، دچار وضعیت مالی آشفته ای شدم و بدهی زیادی داشتم، برای استمداد از حضرت امام رضا(ع) به آستان قدس رضوی رهسپار شدم. وقتی به حرم مشرّف شدم، نخست شفای بیماری از بستگان را که سفارش مخصوص نموده بود، خواستم. سپس به آن حضرت عرض کردم که: یابن رسول الله! اوّلاً، گرفتار وام خارج توانایی ام شده ام… تقاضا دارم کمکم کنید. ثانیاً، از پروردگار عالم بخواهید هرساله توفیق زیارت و کسب نیرو از مقام ولایت به من عطا فرماید… پس از ده روز به قم مراجعت کردم. به لطف الهی و عنایت آقا امام رضا(ع) مریض مورد نظر شفا یافت؛ به طور غیر عادی و به خواست خدا وسیله پرداخت قرض ها فراهم شد؛ ثالثاً، هرساله وسیله تشرّف مرا فراهم فرمود و باز هم لطف خواهد کرد و لله الحمد و الشکر. اجازه از مراجع این عالم پرهیزگار، از تعدادی از مراجع، اجازه نقل روایت و تصدی امور حسبیّه داشت؛ از جمله آیات عظام: آیة الله میلانی، آیة الله گلپایگانی، آیةالله مرعشی نجفی، آیةالله عراقی. صفحه ۱۱۵ از دیدگاه بیت آیةالله گلپایگانی حجةالاسلام محمدی: «ایشان بسیار انسان شریفی بود. هنگام برخورد با طلبه ها به نحوی با آنها با آرامش صحبت می کرد که گویا انسان با پدر خویش گفت و گو می کند.» حجةالاسلام آقا سیدباقر گلپایگانی فرزند آیة الله گلپایگانی: «ایشان انسان متدیّن و دارای اخلاق حسنه بود. هیچ وقت در مدّتی که در دفتر حضور داشت، کسی را از خود نرنجاند. ایشان انسانی بسیار خوش حافظه، خیلی مهربان، خوش اخلاق، خوش برخورد و مقیّد به شئون طلبگی بود.» وفات این عالم وارسته پس از عمری تلاش و کوشش، بعد از چند سال بیماری، با توجه با صدمات روحی و جسمی در مدّت عمر پربرکت خویش، در تاریخ هفتم ربیع الاوّل ۱۹۱۵ ق. مصادق با ۲۵/۳/۱۳۷۳ ش. در بیمارستان آیةالله گلپایگانی دعوت حقّ را لبیک گفت و پس از تشییع باشکوه و نماز آیةالله مجتبی عراقی، در قبرستان باغ بهشت، رو به روی گلزار شهدا در بقعه علما، دفن گردید.* روحش شاد و راهش پررهروباد منابع: ۱ – چکیده از زندگانی معظم له؛. ۲ – مصاحبه با بیت آیة الله گلپایگانی؛. ۳ – مصاحبه با خانواده ارجمند ایشان؛. ۴ – جلد هشتم کتاب الوقایع که مربوط به خاطرات دوران انقلاب ایشان است و هنوز به چاپ نرسیده است . نویسنده : ولی عباس زاده |
|
آثار: |
|
تقدیری سبزواری، حاج شیخ هاشم
موطن: سبزوار
نام پدر : غلامحسین
تاریخ وفات: ۱۴۱۷قمری
منبع: ستارگان حرم شماره ۱۳
سخن نخست
از خطّه دانش پرور خراسان و سبزوار، ستارگان فرهیخته و حکما و رجال برجسته ای در آسمان فضل و هدایت ظهور کرده اند. از زمره ستارگان فضیلت و اسوه هجرت، حضرت آیةالله حاج شیخ هاشم تقدیری سبزواری است.
مجاهدت ها و سفرهای فراوان وی در راه ترویج و تبلیغ دین، بدان حد بود که بحق او را می توان اسوه هجرت دانست.
خاندان
در پنجم آبان سال ۱۳۰۴ در خانواده ای متدین، کودکی پا به عرصه گیتی نهاد؛ نام نوزاد را هاشم نهادند. پدرش مرحوم غلامحسین، که مردی بسیار زاهد بود، به شغل کفّاشی اشتغال داشت. وی از کودکی کمک کار
صفحه ۱۲۴
پدرش بود، ولی علاقه وافر او به مطالعه، زبانزد مردم بود تا این که در مکتب خانه به تحصیل معارف قرآنی و ادبی پرداخت.
بزرگان آن دیار، سیمای شاگرد کفاشی را که در کنار میز کار، کتابی را گشوده و پس از هر دوخت و تعمیر، نگاهی به کتاب می اندازد در خاطرشان ثبت کرده اند.
پشتکار او سبب جلب نظر علمای آن دیار گردید و آنان را به اندیشه واداشت تا زمینه پرورش علمی و اخلاقی ایشان را در نوجوانی فراهم سازند. سرانجام، پدر ایشان را متقاعد ساختند تا فرزندش در حوزه علمیّه مشغول به تحصیل شود. البته کسب موافقت پدر، با دشواری همراه بود؛ زیرا برای تأمین معاش، نیازمند یاری فرزند بود.
تحصیل
حوزه علمیه سبزوار از دوره حکیم حاج ملّا هادی سبزواری – که از اعاظم فلاسفه و حکمای اسلامی قرن سیزدهم بود – مرکز ادیبان و فرزانگان به شمار می رفته است. هاشم ضمن تحصیل در این حوزه، زبان عربی تدریس می نمود و درآمد آن را به پدر می داد تا سهمی در تأمین هزینه زندگی داشته باشد. اشتیاق او به فراگیری ادبیات عرب و عجم باعث شد تا او خود را در همان اوان جوانی به درجه استادی در مدارس علمیه فخریه و… رساند و مراتب تحصیلی را از مقدمات ادبی و سطح فقه و اصول را نزد علمای معروف سبزوار طی کند؛ همچون: حجج اسلام: استاد فاضل و قاضی و از محضر استاد حجةالاسلام والمسلمین فاضل هاشمی منطق، فلسفه، فقه و… را فراگرفت. ایشان علاوه بر فعالیت های علمی،
صفحه ۱۲۵
با همکاری استاد فخرالدین حجازی و شاعر گرانمایه، استاد حمید سبزواری انجمن تبلیغات اسلامی را تأسیس کرد تا در هدایت نسل جوان نقشی ایفا نماید؛ اما در کنار اشتغالات علمی و اجتماعی، از تهذیب و تخلّق به فضائل غافل نبود.
مرحوم شیخ محمد شریف رازی در کتاب گنجینه دانشمندان در بخش دانشمندان سبزوار، آورده است:
«حجةالاسلام آقای حاج میرزا هاشم تقدیری نیز یکی از علما و ائمه جماعات معاصر سبزوارند. وی نیز تحصیلات خود را در مشهد و سایر حوزه های علمی به پایان رساندند و در سبزوار به اقامه جماعت و سایر خدمات دینی اشتغال دارند. از فضلای آشنا و یاران ایشان، حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد حسن علیمحمدی، حاج شیخ اخلاقی، حاج شیخ شمس آبادی و حجةالاسلام والمسلمین حسن علوی سبزواری بوده اند.»(۱)
هجرت اوّل
حضور ایشان در سبزوار، محیطی علمی و معنوی فراهم نموده بود؛ ولی او که شوق و عطش آموختن داشت، پس از اتمام دروس سطح در سال ۱۳۳۲، برای ادامه تحصیل به شهر مقدس قم مهاجرت کرد. پدر ایشان، با این که تحمل دوری فرزند برایش طاقت فرسا بود، به هنگام وداع با وی گفت:
«پسرم! برو. ان شاءالله به خک دست بزنی، کیمیا شود».
و این دعا موجب گشایش و برکات در زندگی آن مرحوم گردید. وی در
صفحه ۱۲۶
قم، در یکی از حجره های مدرسه فیضیه سکنا گزید؛ اما پس از چندی بیمار شد. سپس با پیوستن خانواده به ایشان، خانه ای استیجاری را تهیه نموده و مدت ها در همین منازل استیجاری زندگی می کرد و با مشقت در پی کسب دانش، روزگار سپری می نمود.
در حوزه علمیه قم، در دروس فقه و اصول مرحوم آیةالله العظمی حاج آقا حسین بروجردی شرکت کرد و با آغاز دروس حضرت امام خمینی(قدس سره) از شاگردان کوشا و برجسته ایشان بود که نام ایشان در زمره شاگردان فرزانه آن مرجع بزرگ در تاریخ روحانیت ثبت گردیده است.(۲) همزمان، از دروس فلسفه مرحوم استاد و علامه طباطبائی فیض وافر می برد. شیفتگی ایشان به رشته های گوناگون، به حدّی بود که سال ها به فقه، اصول، فلسفه، کلام، عقاید و تفسیر اشتغال داشت و محفل دروس خصوصی برپا می کرد. بسیاری از فضلاء و مسئولان کنونی مرهون مقام علمی ایشان هستند؛ از جمله حضرات حجج اسلام: نور مفیدی (امام جمعه گرگان)، محمدی ری شهری، شریعتی سبزواری، باغانی، مروی و استاد محمد فیاض. و طلاب سبزواری مانند: حضرات حجج اسلام: شیخ عباس مقیسه ای و شیخ حسین مقیسه ای محضر دروس پرمحتوای ایشان را در مسجد امام حسن عسکری(ع) درک کرده اند و از احاطه علمی و نقادی ایشان نکاتی را نقل می کنند. پس از تبعید امام خمینی(قدس سره) به خارج از کشور، از محضر مرحوم آیةالله حاج شیخ مرتضی حائری، فرزند مؤسّس حوزه علمیه قم بهره ها برد و یک دوره فقه مکاسب را نزد ایشان فرا گرفت و از دقت نظر ایشان تجلیل بسیاری می نمود. و همچنین در درس خارج اصول حضرت آیةالله آقا میرزا هاشم آملی در مدرسه خان شرکت
صفحه ۱۲۷
جست و دروس حضرت آیةالله سید محمد محقق داماد را تدوین نمود.
در طول سالیان فعالیت های علمی، با حضرات آیات: عبدالله جوادی آملی، محمد حسن مرتضوی لنگرودی و مرحوم طاهر شمس گلپایگانی و مرحوم محصّلی سبزواری… به مباحثه علمی و فکری پرداخت.
حضرت آیةالله محمد حسن مرتضوی لنگرودی فرمودند:
«محضر ایشان، در مقبره مرحوم والد، آیةالله حاج سید مرتضی لنگرودی(قدس سره) واقع در شمال شرقی صحن عتیق کریمه اهل بیت، مباحثی از اصول، فقه و بعضی قواعد فقهیه را مباحثه می نمودیم. ایشان بسیار دقیق النظر و متواضع و بزرگوار و به خاندان عصمت و طهارت عشق می ورزیدند و برای سادات و ذریّه رسول خدا(ص) احترام ویژه قائل بودند و در حین راه رفتن و ورود و خروج، از این جانب پیشی نمی گرفتند و بر این سیره مواظبت داشتند.»
هجرت دوم
هجرت دیگر ایشان به حوزه علمیه ولی عصر(عجّ) شهر خوانسار، در سال ۱۳۶۲ بود که به دعوت مؤسّس آن حوزه، حضرت حجةالاسلام والمسلمین ابن الرضا، برای تدریس انجام گرفت. این حرکت ایثار گرانه از ایشان، برای مبلغان و اساتید، «اسوه هجرت» و الگوی شایسته ای ساخته بود؛ برخی از مراجع با شناخت از مراتب علمی ایشان، اظهار می داشتند: «تدریس در قم» آینده درخشان در پی دارد و هجرت به حوزه شهرستان، یک ایثار و مخالفت با هوای نفس است.» ایشان از بدو هجرت به حوزه علمیه خوانسار تا لحظه عروج، به مدت ۱۳ سال، دروس
صفحه ۱۲۸
حوزوی را از مقدمات تا سطح و خارج اصول و فقه و حکمت تدریس می نمود.
علاوه بر تدریس علوم حوزوی، از وعظ و منبر و دروس اخلاق برای عموم مردم، که در بیت مؤسّس حوزه علمیه، حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج سید مهدی ابن الرضا تشکیل می شد، غافل نبود. همچنین هر ساله در فصل تابستان در اردوی زیارتی و سیاحتی مشهد مقدس همراه با شاگردان و اساتید شرکت می کرد و در زائرسرای مخصوص زائران خوانسار، جلسات معارف و پاسخ به پرسش ها و شبهات علمی و دینی تشکیل می داد.
تحقیق و تألیف
آثار قلمی زیادی از ایشان به جای نمانده است. این آثار عبارتند از:
الف – تقریرات دروس برخی از بزرگان حوزه علمیه، که کامل نمی باشد.
ب – دفاتر یادداشت موضوعی در معارف و اشعار و تاریخ.
ج – تحریر بیانات وعظ و اشعار مذهبی و تفسیری، که به وسیله شاگردان انجام شده است.
کتابخانه ایشان از حیث گزینش منابع و تنوع موضوعات، قابل توجه بود که پس از رحلت ایشان، با صلاحدید فرزندان وی و اجازه بعضی مراجع عظام، به حوزه علمیه سبزوار منتقل گردید.
صفحه ۱۲۹
تبلیغ
تبلیغ اسلام و گسترش معارف دینی، از دغدغه های اهم ایشان بود. وی پس از هجرت به قم در دوران تحصیل و تدریس به حسب امر آیةالله حاج آقا حسین بروجردی جهت تبلیغ به یکی از روستاهای حومه کاشان (وادقان) اعزام گردید و مدت ۲۵ سال برای تبلیغ دین به همان منطقه مسافرت نمود. مردم آن روستا خاطراتی شیرین از ایشان به یاد دارند؛ قرائت اذان و اقامه که پس از تولد در گوش فرزندان آنان با نفس قدسی ایشان انجام می شد، اجرای خطبه عقد و رفع مشکلات را در اذهان ثبت کرده اند.
این روش و سیره برای مبلغان آموزنده است که، نهالی را که می کارند باید آبیاری و پرستاری کنند تا به ثمر بنشیند.
در آن روستا برای مبارزه با نفوذ فرقه ضالّه بهائیت زحمات فراوانی را به جان خرید. از جمله شیوه های رویارویی با آنان، طرح بحث های علمی و اعتقادی در بین مردم و جوانان، آگاهی دهی نسبت به استعماری بودن فرقه بهائیت و یا به مدت چهل روز به حمام مشترک مسلمانان و بهائیان نرفتن و تحریم معامله با آنان، همه روش هایی بود که ایشان به منظور مبارزه با این فرقه گمراه اعمال می کرد. تلاش های او باعث شد تا به مرور زمان، بهائیان از آن منطقه کوچ نمایند. سپس به یاری مردم مسلمان آن روستا، حمام مخصوص و غسّال خانه برپا گردید. حضور گسترده و چشمان اشکبار مردم آن منطقه در تشییع جنازه و مراسم ترحیم، نشانه پیوند قلبی و تأثیر تبلیغی و سازنده در میان مردم بود. همچنین مدت ۸ سال در فصل تابستان و مناسبت های مذهبی به شهرستان محلاّت
صفحه ۱۳۰
عزیمت می نمود و در صحن امامزاده و حسینیه محلاّتی ها به امر ارشاد و اقامه نماز جماعت مشغول بودند. و هم کنون مردم متدین شهرستان محلات خاطراتی شیرین از بیانات و سلوک رفتاری شایسته ایشان نقل می کنند. همچنین ایشان به مدت ۱۳ سال در شهرستان خوانسار، ایّام جمعه و اعیاد و وفیات معصومین، در بیت مؤسّس حوزه علمیه خوانسار سخنرانی های پرثمر و سازنده ای داشت. برنامه های متنوع شبانه ماه رمضان در حوزه علمیه خوانسار مورد استقبال طلاب قرار می گرفت. هجرت ایشان به آن دیار، که توأم با تبلیغ برای مردم و تدریس برای طلاب بود، آثار معنوی و برکات اخروی بسیاری به جای گذاشت که تجلیل مردم و شاگردان ایشان در مراسم تشییع پیکر و مجالس سوگواری، بیانگر محبوبیت و جایگاه وی در جامعه بود.
فعالیت سیاسی
در عرصه های گوناگون سیاسی، قبل و پس از انقلاب، فعال بود. پس از ارائه دیدگاه حکومت اسلامی از سوی امام خمینی (ره) در سال ۱۳۴۲ ش، ایشان نیز به تبلیغ و ترویج اندیشه های امام راحل و موضع گیری صریح در برابر نظام طاغوت پرداخت. به این جهت، چند ماه از سوی مأموران ساوک دستگیر و به زندان قزل قلعه تهران منتقل گردید.
در سال ۵۶ با اوج گیری نهضت، با امضای نامه ها و اعلامیه های افشاگرانه جامعه مدرسین قم بر ضدّ سیاست های نظام طاغوت، به تکلیف شرعی و انقلابی خود عمل می کرد.
از جمله حضور مؤثر ایشان که در کتاب نهضت روحانیون ایران آمده،
صفحه ۱۳۱
عبارت است از:
الف – امضای اعلامیه جمعی از علما و اساتید حوزه علمیه قم به مناسبت روز همبستگی ملت ایران با کارگران و کارمندان اعتصابی صنعت نفت، آذر ۱۳۵۷؛
ب – امضای متن استفتای کسب تکلیف از مراجع (آیةالله میلانی و مرعشی نجفی) جهت تبلیغ ماه رمضان و تجلیل از امام در تبعید، شعبان ۱۳۸۴ ه. ق؛
ج – امضای نامه سرگشاده جمعی از فضلای حوزه علمیه قم علیه هویدا و اقدامات او در سال ۱۳۴۳ ش. در اعتراض به تبعید امام خمینی به ترکیه، سال ۱۳۴۴؛
د – نامه به محضر امام خمینی در هنگام انتقال از ترکیه به عتبات عراق و آرزوی بازگشت؛
ه – تلگراف فضلا و مدرسین حوزه علمیه قم به محضر امام در محل تبعید.(۳)
خدمات اجتماعی و فرهنگی
وی پس از پیروزی شکوهمند انقلاب با پذیرفتن مسئولیت های کلیدی، خدمات بسیاری به نظام اسلامی ارایه دادند؛ از جمله:
۱- ریاست دادگاه های شهرستان میانه، سمنان و خمین.
۲- بازرسی قضایی قوه قضائیه.
۳- امامت جمعه شهرستان سُنقر کلیائی (استان کرمانشاه) به مدت دو سال.
صفحه ۱۳۲
۴- کرسی استادی و رسالت دینی؛ به دلیل روحیات علمی و تحصیلی از سال ۶۲ جهت تدریس در حوزه علمیه خوانسار دعوت شد و تا لحظه عروج، در خدمت حوزه علمیه بود. و مفیدترین فرصت و بهره عمر ایشان به تحقیق و تدریس سپری شد.
ویژگی های اخلاقی
الف) زهد و تقوی : از خصائص بارز ایشان بی اعتنایی به دنیا و زخارف آن و تقوای بالای ایشان بود. پس از هجرت به شهر مقدس قم سال ها اجاره نشین بود تا این که خانه ای محقر با اقساط تهیه کرد و تا پایان عمر در همان خانه سال ها زندگی کرد و از توسعه در امور رفاهی و مظاهر غربی و تجملات به شدت پرهیز داشت. هر چه را که احساس می کرد نفسش دوست می دارد، مخالفت می نمود و حتی در مدت ۸ سال تبلیغ در شهرستان محلات، به منطقه سرچشمه و باغات اطراف سفر نمی کرد وسایل شخصی خود را تا حدّ امکان خودش تعمیر می کرد تا اسراف نشود. یکی از مراجع در جلسه درس حوزه به مناسبت رحلت ایشان، ضمن تشویق به حضور در تشییع جنازه، فرموده بود:
«صفتی که حتی از مقام علمی ایشان والاتر بود، مخالفت با هوا در ایشان بود؛ زیرا به راحتی شهر قم را رها کردند و به حوزه شهرستان عزیمت نمودند.»(۴)
وقتی یکی از علما از ایشان پرسیده بود که هوای خوانسار چگونه بود؟ به مزاح فرموده بودند:
«خودمان آن قدر هوای نفس داشتیم که متوجه هوای خوانسار
صفحه ۱۳۳
نشدیم.»
ب) تهجّد: از اولین روزهای ورود در سلک روحانیت، نماز شب و اذکار مستحبی را ترک نکرد؛ به گونه ای که در آخرین لحظه رحلت در حال سجده نماز شب، دار فانی را وداع گفت. تهجّد دائمی، نورانیتی در چهره ایشان پدید آورده بود که افراد را مجذوب می ساخت. آتش عشق به ائمه اطهار، در وجود ایشان افروخته بود و هر گاه به منزل وارد می شد، در ایوان خانه لحظاتی نسبت به ارواح معصومین(ع) اظهار ادب و ارادت می نمود. رحلت ایشان هنگام تهجّد در سحر گاه پنجم رجب و پس از مناجات با حق تعالی بود.
ج) فعالیت علمی: آیةالله تقدیری حافظه خوبی داشت؛ چنان که در سه ماه تابستان قرآن را کامل حفظ کرد. بر اثر انس با قرآن و حفظ آیات، به خوبی بر استفاده از آیات تسلّط داشت. اشعار سیوطی، منطق، منظومه و شعرا و ادیبان را به خاطر سپرده بود و در مناسبت های مختلف قرائت می کرد و نیز چکیده ای از اقوال و آرای مهم هر علم را به خاطر سپرده بود.
به طور متوسط، ۱۴ ساعت، فعالیت فکری و علمی داشت و کتاب های متنوع و مختلف را در کنار میز مطالعه قرار داده بود تا به بررسی و مطالعه آنها بپردازد. حتی در فرصت های کوتاه قبل از صرف غذا، رساله های مراجع تقلید و یک دوره تفسیر صافی و صرف میر و سیوطی و تجزیه و ترکیب کلمات قصار نهج البلاغه را به فرزندان تدریس می فرمود. پیوسته در مسیر عبور، پیرامون مسئله ای می اندیشید و به نقد اقوال و مبانی می پرداخت و تفریح ایشان، سیر در بوستان کتاب بود. هر گاه برای
صفحه ۱۳۴
دیدار ایشان می رفتیم و چند کتاب به او هدیه می دادیم، چنان به وجد و نشاط می آمد که آثار آن در چهره و حرکات ایشان نمایان می شد. هنگامی که به قم عزیمت می کرد، مقداری از فرصت را برای بازدید از کتابفروشی های صرف می نمود. کتابخانه ایشان حاوی حدود ۵۰۰۰ جلد در موضوع های متنوع است که به ندرت در آن، منبع کم محتوا یافت می شود. در هر محفلی از عزا، جشن، دید و بازدید، زیارت و عیادت بیمار و محضر علما، با طرح مسئله علمی در سطح مخاطبان، مجلس را گرم و پربار می ساخت. برخی از دوستان ایشان اظهار می داشتند:
«ما در نزد ایشان احساس اتلاف وقت نمی کردیم. در مدت سکونت در شهرستان خوانسار، شبهای ماه رمضان را با بیان تفسیر قرآن و معارف همراه با نوای دلنشین دعای ابوحمزه ثمالی تا سحر با طلاب احیا می کرد.»
روحیه شاگرد پروری و عنایت به رشد فکری طلاب و تواضع علمی ایشان، به حدّی بود که دروس حاشیه ملاّ عبدالله (منطق) را برای چند طلبه مبتدی تدریس می کرد. گاه تا شش درس در روز از موضوعات مختلف (فقه، اصول، اخلاق و تفسیر) برگزار می نمود. برپایی جلسات پرسش و پاسخ بین نمازها و در حین مراوده ها و پس از دروس، در فضایی صمیمی، از برنامه های روزانه ایشان بود. ایشان به علم فقه علاقه بیشتر نشان می داد و به سخن امام حسین(ع) که فرمود:
«من دلائل العالم، انتقاده لحدیثه و عِلمُه بحقائق فنون النظر؛(۵) از نشانه دانشمند این است که گفتار خود را نقّادی کند و به حقائق فنون نظر و اندیشه دانا باشد.»
صفحه ۱۳۵
عقیده مند بود و می گفت: سرِ هر مسأله باید بر بالش فقه گذاشته شود و فقاهت و اجتهاد، روشی است که اگر کسی بر آنها مسلط باشد، در دیگر زمینه ها نیروی استنباط او قوی می شود. و شاهد بر این مطالب را مرحوم شهید مرتضی مطهری می دانست.
در مراسم ترحیم والده ایشان در سبزوار، یکی از سخنرانان در تجلیل از مقام علمی آیةالله تقدیری گفت: ایشان شیخ انصاری زمانه خویشند و صلابت ایشان در پیکار علمی، زبانزد عام و خاص است.
د – علاقه به روحانیت: اعتقاد به راه روحانیت، در وجودشان ریشه دوانده بود. از این رو، فرزندان خویش (حضرات حجج اسلام: جلال الدین تقدیری، محمد تقدیری و علی تقدیری) را به درآمدن به این مسلک ترغیب کردند و فرمودند: «یکی از نشانه های صحت عمل یک روحانی، آن است که بتواند فرزندان خود را به هدف مندی خود شیفته سازد و این علاقه مبتنی بر تربیت دینی خانواده و هدایت بزرگان است.» و بر این اساس، فرزندان و داماد ایشان – حجةالاسلام والمسلمین شیخ عباس صادقیان که به امر قضاوت اشتغال دارند – در سطوح عالی مشغول به تحقیق و تدریس و تبلیغ در خدمت نظام اسلامی اند. ایشان نسبت به ملبس شدن طلاب با صلاحیت، تلاش فراوان می نمود و از گواراترین خاطرات ایشان، مراسم عمّامه گذاری طلاب در جوار مرقد منوّر ثامن الحجج(ع)، در جشن های ۱۷ ربیع الاول بود. در نصایح می فرمود: «اگر از قم به شهرستان ها هجرت کردید، فقیه آن شهر شوید؛ زیرا مردم، ایتام دینی هستند و همه کارهای آنان، متولّی دارد و کسی به داد دین و فریادهای فطری آنان نمی رسد!» توصیه هایی مانند «محصل باشید نه
صفحه ۱۳۶
مشغول» آویزه گوش هر طلبه ای است که خوشه چین علمش بود. حتی معتقد بودند که، جلسه درس هر عالم، پس از مرگ او ادامه دارد و موجب رشد و کمال می شود. و از قول علمای سلف، خواب ها و کشف و شهودهایی نقل می کردند.
خاطرات شاگردان و دوستان
* یکسال و اندی، محضر آیةالله تقدیری را درک کردم. اغلب روزها بعد از نماز جماعت خدمت ایشان می رسیدم. تا این که روزی پس از پاسخ به سؤالاتم، نام و مشخصات مرا پرسیدند. بعد از دعا، فرمودند: «خوب است نام کسانی که مثل شما این قدر علاقه مند به علم و کمال هستید به یاد داشته باشیم، تا اگر روز قیامت به مقام شفاعت رسیدیم، این نام ها را برای شفاعت به خاطر داشته باشیم.»
* به یکی از شاگردان توصیه فرمود: «من دیشب هنگام سحر برای موفقیت شما دعا کردم و بعد هم، دعاگو خواهم بود.» و اضافه کردند: «تأثیر دعا، به سعی و تلاش خودت بستگی دارد و شما باید زحمت بکشید.»
* از خصوصیات استاد ما این بود که: با آن کهولت سن، مقید بود همیشه در همه راهپیمایی ها و مناسبت ها و محیط هایی که نیاز به اعلام حضور مردم و روحانیت در مقابل دشمنان اسلام و انقلاب بود، حضور می یابد. و در پایان مراسم برای پیروزی انقلاب و اقتدار نظام و سلامتی رهبری، دعا می فرمود.(۶)
* هر گاه نزد ایشان مصائب اهل بیت(ع) بویژه سید الشهداء(ع) و
صفحه ۱۳۷
بانوی بزرگ اسلام فاطمه زهرا(س) را می خواندم، به قدری منقلب می شد که شانه هایش به حرکت درمی آمد. در ذکر و ثنا و مرثیه معصومین(ع) معتقد بود به گونه ای نباشد که از شأن اهل بیت کاسته شود.
* مؤسّس حوزه علمیه خوانسار می گوید: آیة الله تقدیری نزدیک به ۲۰۰۰ منبر در بیت ما داشتند که در ثنای چهارده معصوم و شأن اهل بیت(ع) بود و ایشان از شائبه هایی که بعضی افراد در مورد ولایت اهل بیت عصمت و طهارت و التقاط به مسائل و خلاف عقائد شیعه داشتند، دور بود. و همه وعّاظ در مناسبت ها از محضر ایشان فیض می بردند؛ ایشان هم مطالب آنان را به دقت گوش فرا می دادند و اشکالات محتوایی و استدلالی را اصلاح نموده و نکات جدیدی به مطالب می افزودند.
* حضرت استاد در آخرین لحظات عمر با برکت خود و بیانات پربارشان، این حدیث شریف امام صادق(ع) را متذکر شدند که فرموده است:
«اوّل ما یحاسب علیه العبد الصلاة فاذا قُبلت قُبل سائر عمله و اذا رُدّت علیه رُدّ علیه سائر عمله»(۷)
این سخن گهربار را بعد از نماز مغرب و عشاء، در ضمن بیان احکام صلات، نقل کرد. و تکیه کلامشان این بود که نماز را سبک نشمرید. و در سحر همان شب، به دیار باقی شتافت.
* پس از رحلت ایشان، برخی از بستگان و دوستانش در حالت رؤیا نکات ماندگاری را نقل می کنند؛ از جمله:
یکی از بستگان نزدیک ایشان می گوید: پس از چند روز، در
صفحه ۱۳۸
عالم خواب دیدم که ایشان بسیار شاداب و نورانی است و به من فرمود: چرا گریه می کنی؟ گریه نکنید. گریه برای ما کفر است و ناراحت می کند ما را. پرسیدم: الان در چه حالی؟ فرمود: بسیار عالی، در جای خوب!
یکی از شاگردان ایشان گفت در عالم رؤیا دیدم:
ایشان تدریس می کنند و در حلقه علمای ارجمند هستند. و فرمودند: فلان عالم هم مشغول تدریس است.
یکی از نوادگان طلبه ایشان نقل کرد که:
در عالم خواب ایشان را بسیار شاد و مسرور دیدم. به ایشان گفتم: چه چیزهایی در آنجا مفید است؟ ایشان در جواب فرمودند: دو چیز خیلی به کار ما آمد و مفید واقع شد؛ اوّل، نماز شب هایی که در تاریکی سحرگاهان به جای آوردیم؛ دوم صلوات هایی که در روز جمعه و دیگر ایّام فرستادیم. و اذکار و استغفار راه را هموار می کند.
* سروده حضرت آیةالله تقدیری سبزواری به مناسبت میلاد مولای متقیان امیر مؤمنان علی(ع)
«آمد امیر المؤمنین»
آینه حق در صفات، آمد امیرالمؤمنین
بهر بشر عین الحیوة، آمد امیر المؤمنین
دریای علم و معرفت، کان صفات و معدکت
روشنگر راه نجات، آمد امیرالمؤمنین
صفحه ۱۳۹
پشت و پناه مؤمنان، در این جهان و آن جهان
بخشنده قبض برات، آمد امیرالمؤمنین
جان جهان، شمس زمان، بحر امان
شرط قبول اندر صلات آمد، امیرالمؤمنین
آمد امام انس و جان، نور زمین و آسمان
لنگر برای کائنات، آمد امیر المؤمنین
حامی برای مصطفی، کشتی دین را ناخدا
هادی به سوی صالحات، آمد امیر المؤمنین
باشد صراط مستقیم، نور افکن دنیا و دین
نور مبین وقت ممات، آمد امیرالمؤمنین
آمد وصیّ مصطفی، زوج بتول خیرالنساء
تا در دمد در ماثبات، آمد امیرالمؤمنین
استاد جبریل امین، جان جمیع مؤمنین
محور برای این بساط، آمد امیرالمؤمنین
«تقدیریا»، خوش دار دل، داری چنین حبل المتین
از لطفِ حق بهر صراط، آمد امیر المؤمنین (۸)
عروج
حضرت آیةالله تقدیری بر اثر کثرت اشتغالات علمی و بیماری قلبی، دو مرتبه دچار سکته قلبی گشت و در ایّام فوت ناگهانیِ صبیه و سه نواده ایشان، بیماری قلبی ایشان تشدید شد.
یک هفته قبل از رحلت، به گونه ناگهانی سراغ کفن و لباس های
صفحه ۱۴۰
مخصوص را – که سال ها پیش آماده کرده بود – گرفت و تکیه کلام های ایشان که: «من رفتم، چنین کنید، این گونه باشید»، زیادتر شده بود و روحیه ایشان لطیف تر و قلبش دقیق تر گشته بود. گویا آن فرزانه، بانگ «کوچیدن به سوی حق» را به گوش جان شنیده بود!
در نیمه پنجمین شب ماه رجب ۱۴۱۷، (۲۸ آبان ۱۳۷۵) و در پایان تهجد سحرگاهان ندای حق را پاسخ گفت و با گذاشتن دستان بر روی قلب، در سرای خویش با دلی آرام و ضمیری مطمئن، به مهمانی ملائک شتافت و به یکی از آرزوهای دیرینه خود، یعنی رحلت در ماه رجب، نائل آمد.
آفتاب صبح یکشنبه پنجم ماه رجب، در حالی طلوع کرد که ستاره ای از آسمان فقه و فقاهت افول کرده بود. بامدادان شاگردان منتظر، پروانه وار به در منزل استادشان با صدای حزین «انّا لله و انّا الیه راجعون» حرکت کردند؛ چون بارها فرموده بودند که:
«هر گاه برای نماز صبح نیامدم، بدانید که به دیار باقی شتافته ام؛ برای تشییع جنازه به منزل بیایید.»
آن گاه که خبر عروج ملکوتی ایشان در بین طلاب منتشر گردید، تمامی طلّاب در نماز خانه مدرسه اجتماع کردند و سجّاده ایشان را گسترده و ناله فراق برآوردند.
در تشییع پیکر مرحوم آیةالله تقدیری، که پدر علمی طلاب خوانسار محسوب می گردد، همه شاگردان و علاقه مندان با آهی از سویدای دل می خواندند: «ای پدر مهربان! الوداع الوداع»، «عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، آیت حق تقدیری، پیش خداست امروز» و…
صفحه ۱۴۱
مراسم تشییع پیکر مطّهر مرحوم آیةالله تقدیری با حضور مراجع تقلید، فضلا و طلاب و مردم، با شکوه خاصّی از مسجد امام حسن عسکری(ع) به سمت حرم مطّهر حضرت معصومه(س) برگزار گردید و نماز میت در صحن امام حرم مطهّر فاطمه معصومه(س) به امامت آیةالله شبیری زنجانی و خیل انبوه سوگواران و ارادتمندان ایشان اقامه شد. و در آخرین لحظات که مدفن ایشان در گلزار شهداء (امامزاده علی بن جعفر(ع)) مهیای مراسم بود، کرامت کریمه اهل بیت فاطمه معصومه(س) پاسخ یک عمر ارادت و خدمت با اخلاص را دادند و پیکر مطهر در جوار مضجع منور در زاویه صحن اتابکی دفن گردید.
پی نوشت ها:
۱ – گنجینه دانشمندان، شیخ محمد شریف رازی، ج ۵، ص ۳۲۸، ش ۴۸ .
۲ – بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی(قدس سره)، سید حمید روحانی (زیارتی)، ص ۴۳ و ۴۴ .
۳ – نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، ج ۸، ص ۳۵۴ و ج ۵، ص ۸۶، ۱۰۲، ۱۸۰ و ۱۹۴ نشر بنیاد فرهنگی امام رضا(ع) .
۴ – نقل از جلسه درس حضرت آیة الله مکارم شیرازی .
۵ – تحف العقول، ص ۴۲۸ .
۶ – از خاطرات شاگردان ایشان: آقای محمد حسن عبدی و صابریان .
۷ – بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۳۶، ح ۶۴ .
۸ – دفتر گلچین اشعار و سروده های ایشان در وصف و شأن معصومین(ع) .
نویسنده : علی تقدیری
آثار:
- تقریرات دروس برخی از بزرگان حوزه علمیه،
- دفاتر یادداشت موضوعی در معارف و اشعار و تاریخ.
- تحریر بیانات وعظ و اشعار مذهبی و تفسیری،
ایلاقی قمی، ابو محمد جعفر بن احمد
نام های دیگر: ابن الرازی
موطن: ری
نام پدر : احمد تاریخ وفات: ۳۰۰قمری
منبع: ستارگان حرم شماره ۱۳
طلیعه
نوشتن درباره شخصی که هیچ شرح حال جامعی از او در دست نیست، برای فرد کم بضاعتی چون نگارنده بسیار دشوار است؛ ولی به حکم «به راه بادیه رفتن به از نشستن خاموش»(۱) قلم به دست گرفته، آنچه را که در کتب رجال پرکنده بود، به قدر وسع» یک جا جمع کرده ام: «برگ سبزی است تحفه درویش».
نام
تمام منابع اتفاق دارند که او «ابومحمد جعفر ایلاقی قمی»،(۲) معروف به «ابن الرازی» می باشد و قمی الاصل، اما سکن ری بوده است و در قرن چهارم هجری می زیسته است.
صفحه ۶۶
نام پدر
در نام پدر ابن الرازی اختلاف است؛ بعضی او را فرزند احمد و بعضی فرزند علی دانسته اند. منشأ اختلاف یا «عدم دقت در آثار او» و یا «تحریفی از سوی نسّاخ است.
ابن طاووس (۳)، ابن فهد حلّی (۴)، مرحوم مجلسی (۵)، خوانساری (۶)، شهید ثانی (۷)، آقابزرگ طهرانی (۸) و شیخ عباس قمی (۹)، او را فرزند احمد دانسته اند. در مقابل این نظریه، افرادی چون: شیخ صدوق (۱۰)، شیخ طوسی (۱۱)، ابن داود(۱۲) و استرآبادی (۱۳) او را فرزند علی می دانند.
سید محسن امین می گوید:
پدرش احمد بن علی باشد یا علی بن احمد، آنچه مسلم است یکی از عبارت ها پس و پیش شده و خدا می داند که کدام درست است. در یک مورد او را فرزند محمد بن علی خوانده اند که احتمالاً تحریف از نسّاخ است (۱۴)(احمد را تبدیل به محمد کرده اند).
شعرانی می گوید:
مصنف این کتاب(جامع الاحادیث) ثقةالاسلام ابومحمد جعفر بن احمد بن علی القمی الایلاقی نزیل الری می باشد. در بعضی نسخه ها «ابن علی بن احمد» ذکر شده؛ امّا «ابن احمد بن علی» صحیح است.(۱۵)
قول صحیح
از دو قول مذکور، قول اول صحیح به نظر می رسد؛ زیرا خود ابومحمد پس از حدیث چهارم کتاب مسلسلات، خود را فرزند احمد بن علی
صفحه ۶۷
معرفی کرده و فرموده است: «قال ابومحمد جعفر بن احمد بن علی الرازی، مصنف هذاالکتاب: قلنا للحسن بن…»(۱۶)
این را هم بیفزاییم که پدر ابومحمد (احمد بن علی) جعفر قمی خود از علما و یکی از مشایخ فرزندش، ابن رازی، بوده است.(۱۷)
از نگاه بزرگان
معمولاً برای تشخیص صحت و سقم احادیث به دو نکته توجه می شود:
الف) متن حدیث: یعنی کلمات حدیث، از لحاظ وضع و لغت و نیز محتوای آن، که مغایر با قرآن نباشد، بررسی می شود. علم «درایه» عهده دار این امر است.
ب) سلسله سند حدیث: به این معنی که چه کسانی ناقل حدیث بوده اند؟ و آیا تک تک راویان حدیث، معتمد و موثق بوده اند؟ علم رجال متکفل این امر است. بنابراین، عالم رجالی با تفحص در زندگی و آثار تک تک راویان آن ها را از حیث موثق بودن بررسی و معلوم می کند که حدیثی ضعیف است یا حسن و…
با این مقدمه، کنون ببینیم نظر علمای رجال درباره ابن الرازی چیست؟
در وثاقت ابومحمد جعفر قمی علما اتفاق نظر ندارند؛ لیکن افراد دقیقی چون سید بن طاووس، از کتب او نقل کرده اند که این، نشانه وثاقت او است. نکته گفتنی این که، افرادی که او را ثقه ندانسته اند، وی را تضعیف نکرده اند. کنون نظر هر دو دسته را می آوریم.
الف) کسانی که او را توثیق نکرده اند:
صفحه ۶۸
بیشتر علما در ذکر ابوجعفر قمی، به قول شیخ طوسی استناد کرده اند. وی گفته است: «جعفر بن علی بن احمد قمی المعروف بابن الرازی یکنی ابامحمد صاحب تصنیفات».(۱۸)
ملاحظه می شود که این جمله هیچ اشاره ای به ثقه بودن ابن رازی ندارد، مگر این که بپذیریم شیخ فقط افراد موثق را آورده است.
از کسانی که در ذکر ابن الرازی نگاهی به رجال شیخ طوسی داشته، «ابو علی حائری» است. وی در منتهی المقال می گوید:
دو نسخه از رجال شیخ طوسی در نزد من است. در باب «فیمن لم یرو عنهم»(کسانی که از ائمه روایت نکرده اند)، نام جعفر بن محمد بن علی معروف به «ابن الرازی» دارای کنیه ابامحمد صاحب تصانیف است؛ ولی مطلبی که او را توثیق کند، نیست (و لیس فیه التوثیق).(۱۹)
در این میان نقل مطلب تکملة الرجال خالی از لطف نیست. عبدالنبی کافلی می گوید:
ایشان (ابن الرازی)، همچنان که از کتاب معانی الاخبار برمی آید، یکی از مشایخ صدوق است. ابن داود از وصف صدوق اخذ توثیق کرده است(جمله صدوق این است: ابومحمد جعفر بن علی بن احمد الفقیه القمی الایلاقی – رضی الله عنه -)؛ امّا احتمال دارد صدوق جدّ او(احمد) را وصف کرده و طلب رضا از خداوند برای جدّش بوده باشد، الّا این که ظاهر کلام به جعفر رجوع بکند؛ چون استاد صدوق، خود جعفر است و نه جدّ وی. و از طرفی تعظیم اساتید اولی است و تعرض به بزرگداشت اواسط سند کم است. سخن آخر
صفحه ۶۹
این که «وصف» و «ترضّی» [فقیه، رضی الله عنه ] غایت حسن است و شاید در نسخه ای که نزد ابن داود بوده، کلمه «فقیه» به «ثقه» تبدیل شده است.(۲۰)
رجالی معاصر، مرحوم شوشتری، بعضی از اقوال را می گوید و سپس تعریض می زند به آنانی که گفته اند در رجال شیخ طوسی نام ابومحمد جعفر را پیدا نکرده ایم:
آن چگونه ممکن است، در حالی که در رجال شیخ در باب کسانی که از ائمه روایت نکرده اند، این سلسله سند موجود است: فی الحسن بن الحسن بن محمد بن موسی بن بابویه – ابن اخت علی بن بابویه – روی عنه جعفر بن علی بن احمد القمی…[و پس از نقل سخن وحید بهبهانی(که ابن الرازی را براساس وصف صدوق ثقه می داند) می گوید:] مورد روایات و ترضی متعین نشد و این که او فقیه باشد، اعم از وثاقت است.»(۲۱)(ممکن است کسی فقیه باشد، ولی موثق نباشد).
ب) کسانی که او را توثیق کرده اند:
ابی داود نوشته است: «جعفر بن علی بن احمد القمی معروف به ابن الرازی لم (جخ)(۲۲) ابومحمد ثقة، مصنف».(۲۳) قهپایی نیز همین را در مجمع الرجال نقل کرده است.(۲۴)
ابن طاووس می گوید: «این جعفر بن احمد عظیم الشأن از مشهورین است»(۲۵) و در فلاح المسائل او را «فقیه سعید»، وصف می کند.(۲۶)
شیخ صدوق در کتاب های مختلف خود از او روایت نقل کرده و در همه آنها او را فقیه توصیف و از خداوند برای او طلب رضایت می کند. (۲۷)
صفحه ۷۰
خویی(قدس سره) نیز به همین مطلب اشاره دارد.(۲۸)
علامه مجلسی می گوید:
مؤلف این ۴ کتاب (عروس، مسلسلات، المانعة و الغایات) در کتب رجال غیرمذکور است؛ ولکن او از قدما است. نزدیک به عصر شیخ مفید یا هم عصر او… سید بن طاووس از کتاب های او در اقبال و غیر آن نقل روایت کرده است و این عمل، مؤید توثیق ابن الرازی است.(۲۹)
ابن فهد حلی (۳۰) و شهید ثانی (۳۱) در کتب خود از کتاب های او نقل روایت کرده اند، که خود دلیل اعتماد آنها به ابن الرازی است.
محدث نوری می گوید:
این شیخ در کتب رجالی که به ما رسیده غیر مذکور است، مگر در رجال ابی داود. با این که از مؤلفین معروف و بزرگان حدیث است و تألیفات او بین علما دست به دست می گردد… از همه آنچه که ذکر کردیم، معلوم می شود که او از علمای معروفی است که احتیاج به تزکیه و توثیق ندارند و ایشان داخل در جمعی هستند که شهید ثانی در شرح الدرایه گفته است: مشایخ مشهور ما از زمان کلینی تکنون هیچ کدام به خاطر ثقه بودنشان در هر زمان و تقوای فوق العاده شان نیاز به تنصیص تزکیه ندارند.(۳۲)
سید محسن امین، بعد از نقل اقوال مختلف، می گوید:
از آنچه گذشت، دانسته می شود که شایسته نیست در وثاقت و جلالت او تأمل کنیم و اگر صدوق او را به فقیه توصیف نمی کرد نیز کافی بود(همین که صدوق از او حدیث کرده، دلیل بر توثیق او است)
صفحه ۷۱
و وصف صدوق دال بر فقیه بودن او است.(۳۳)
و شیخ عباس قمی می گوید:
ابومحمد نزیل الری شیخنا الاجل الاقدم المؤید المسدد الفقیه النبیه المحدث المتتّبع صاحب التصانیف الکثیره… تعجب دارد این سستی علمای رجال که این شیخ بزرگ جلیل القدر را با این همه کتاب ذکر نکرده اند و هیچ گونه اشاره ای به زندگی و آثارش نداشته اند!(۳۴)
و در سفینةالبحار می گوید:
«او از بزرگان حدیث و مؤلفین معروف است و تألیفات او در بین علما دست به دست می گردد».(۳۵)
وحید بهبهانی می گوید:
ظاهراً او از مشایخ صدوق است و طبق آنچه که گفته شده، شیخ الاجازه وی است و در آن (شیخ الاجازه بودن) اشعار به وثاقت است و صدوق از او بسیار روایت کرده و او را به عنوان فقیه ستوده است و این مطلب هم اشاره به وثاقت او دارد.(۳۶)
شیخ آقابزرگ در طبقات اعلام شیعه برای او دو عنوان قرار داده است و در عنوان جعفر بن علی بن… او را ثقه معرفی می کند.(۳۷)
ابومحمد جعفر قمی همچنین یکی از مشایخ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) است. محمدبن جعفر الدقاق می گوید:
حدثنی الشیخان الفقیهان، ابوالحسن محمدبن احمد بن علی بن الحسن بن شاذان و ابومحمد جعفر بن احمد بن علی القمی رحمةالله علیه.(۳۸)
صفحه ۷۲
در نقدالرجال آمده است:
جعفر بن علی بن احمد القمی معروف به ابن الرازی لم(جخ) ثقة، مصنف، رجال ابن داود و لم اجده فی الرجال و غیره.(۳۹)
به همین سیاق در منهج المقال نیز آمده است.(۴۰)
پاسخ به یک سؤال
برخی از علما درباره این شخصیت گفته اند: «لم اجده فی الرجال؛ نام ابوجعفر را در کتُب رجال ندیدم». ممکن است پرسیده شود که چرا مطلبی درباره وی نیافته اند، در حالی که نام وی را ابو داود از رجال شیخ طوسی نقل کرده بود و مرحوم شوشتری هم سلسله سندی را ذکر کرد(در صفحات قبل گذشت)؟!
شاید عدم اطلاع آنان، به دلیل تعدد نسخه ها و تحریف نسّاخ بوده است. لذا می بینیم که بعضی از علما از وجود مطلبی در کتابی اظهار بی اطلاعی می کنند.
عمررضا کحّالة، عالم سنّی در کتاب خود ابن الرازی را فقیه و محدث معرفی می کند.(۴۱)
طبقه او در حدیث
همچنان که قبلاً ذکر شد، او از علمای قرن چهارم است و در طبقه مفید و ابن الخضائری و امثال آن دو و بلکه در طبقه صدوق است.(۴۲)
آقابزرگ می گوید: «او معاصر صدوق است و از همدیگر روایت کرده اند».(۴۳) این که از یکدیگر روایت نقل کرده اند، هیچ منافاتی ندارد؛ زیرا مثل این قضیه بسیار واقع شده است؛(۴۴) چرا که همیشه بین دو راوی
صفحه ۷۳
رابطه شاگردی و استادی محض برقرار نبوده است؛ بلکه گاهی دو استاد هم سطح در یک مجلس برای همدیگر روایت نقل می کردند و اجازه نقل روایت هم به یکدیگر می دادند. علامه مجلسی با اشاره به این نکته می گوید:
او از قدما است، نزدیک به عصر مفید یا هم عصر او. از صفوانی که به واسطه ای راوی کلینی است، نقل کرده است و همچنین از صدوق روایت کرده است.(۴۵)
کثر مشایخ وی از علمای قرن چهارم هستند؛ علمایی چون: ابی محمد هارون بن موسی(متوفای ۳۸۵)، سهل بن احمد دیباجی(متوفای ۳۷۰) و ابی المفضل محمد بن عبدالله شیبانی(متوفای ۳۸۷).(۴۶) از کتاب هایش معلوم می شود که او روایتی از صاحب اسماعیل بن عبّاد طالقانی(وزیر) دارد که شاید مربوط به زمانی باشد که صاحب بن عبّاد در ری بوده است.(۴۷)
اساتید
همان طور که گذشت، بین راویان همیشه رابطه استادی و شاگردی مستقیم برقرار نبوده است؛ ولی از آنجا که معمولاً مشایخ به اساتید هم نامیده شده اند، ما هم این عنوان را انتخاب کرده ایم. با توجه به کتب ابومحمد جعفر قمی، اساتید وی بیش از ۶۰ نفر هستند که به نام چند تن از آنها اشاره می کنیم:
۱- احمد بن ابراهیم بن ایوب؛ ۲- احمد بن اسماعیل؛ ۳- احمد بن الحسن بن احمد بن عقیل؛ ۴- احمد بن علی(والد مؤلف)؛ ۵- احمد بن علی بن محمد النجار ابوالحسن؛
صفحه ۷۴
۶- صاحب اسماعیل بن عبّاد بن عبّاس(وزیر)؛ ۷- حسن بن حمزة العلوی الشریف ابومحمد؛ ۸- المعافی زکریا القاضی ابوالفرج؛ ۹- هارون بن موسی التلعکبری؛ ۱۰- محمد بن محمد الحافظ؛ ۱۱- ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی(شیخ صدوق).
شاگردان
از کسانی که از او روایت کرده اند، تعداد محدودی را می شناسیم که عبارتند از:
۱- مرحوم شیخ صدوق که در کتب خود از او نقل کرده است؛
۲- عبیدالله بن موسی بن احمد العلوی السید ابوالفتح؛
۳- محمد بن علی بن محمد بن جعفر الدقاق که تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) را از او روایت کرده است؛
۴- محمد بن علی بن محمدالفوی (از استادان مفید ثانی).
تألیفات
سید بن طاووس از الفهرست کراجکی نقل کرده که شیخ ابومحمد جعفر قمی ۲۲۰ کتاب داشته است،(۴۸) ولی متأسفانه از آن همه کتاب جز ۶ کتاب چیزی به دست ما نرسیده است و این، مطلب شگفت آوری نیست؛ چرا که کشور ما حوادث بسیار ناگواری به خود دیده و بسیاری از دستاوردهای علمی و فرهنگی و… نابود شده است؛ از جمله در حمله مغول بیشتر گنجینه های علمی این کشور در آتش سوختند و کتابخانه های عظیم در زیر تل خکستر مدفون شدند و…
کتاب های ایلاقی قمی دو دسته اند: اول) آنچه که از گزند حوادث مصون
صفحه ۷۵
مانده و به دست ما رسیده و چاپ شده است؛ دوم) کتاب هایی که نویسندگان از آنها نقل کرده اند و به عبارتی از منابع به شمار می روند؛ ولی از بین رفته و موجود نیستند.
آثار به جا مانده و چاپ شده عبارت است از: ۱- جامع الاحادیث؛ ۲- العروس؛ ۳- الغایات؛ ۴- المسلسلات؛ ۵- الانوادر الاثر فی علی(ع) خیر البشر؛ ۶- الاعمال المانعة من دخول الجنة.
آثار منسوب به او عبارتند از:
۱- الامام و المأموم(ادب الامام و المأموم)؛ ۲- دفن المیت؛ ۳- المنبی ء عن زهد النبی(ص)؛ ۴- فضائل جعفر بن ابیطالب؛ ۵- فضل الجمعه.
الف) آثار منسوب به او
۱- ادب الامام و المأموم: سید بن طاووس در فلاح السائل روایت «تکبیر سه گانه بعد از نماز» را از این کتاب نقل کرده است: «روی ذلک الشیخ الفقیه السعید ابومحمد جعفر… فی کتاب ادب الامام و المأموم».(۴۹)
شهید ثانی در روض الجنان حدیث فضیلت نماز جماعت(فضل صلوة الجماعة) را از این کتاب نقل کرده است.(۵۰)
خوانساری گفته است: و از جمله مصنّفات او کتاب ادب الامام و المأموم است و آن کتابی است که در روض الجنان حدیث فضل نماز جماعت از آن نقل شده و همچنین در فلاح السّائل تکبیر سه گانه.(۵۱)
اعیان الشیعه هم جملاتی شبیه خوانساری دارد.(۵۲) نیز شیخ عباس قمی (۵۳) و عمررضا کحّالة(۵۴) به این کتاب اشاره داشته اند.
۲- دفن المیت: خود ابن الرازی در الغایات بدان اشاره کرده است.(۵۵)
صفحه ۷۶
مؤلف بعد از حدیث احسن الصور التی یدخلن قبر المؤمن، می گوید: «و قد اخرجت اخبارا فی هذا المعنی فی کتاب دفن المیّت».(۵۶)
از دیگر کسانی که از این کتاب نام برده اند، شیخ آقابزرگ در الذریعه و خوانساری در روضات الجنات و عالم بزرگ شیعه، محسن الامین در اعیان الشیعه می باشند.
۳- المنبی ء عن زهد النبی(ص): از معروف ترین کتب منسوب وی است. شیخ آقا بزرگ می گوید: «اقول و یعرف کتابه بکتاب المنبی ء عن زهد النبی»(۵۷)
سید محسن امین می گوید: «ورّام در مجموعه اش و احمد بن فهد حلّی در تحصین و عدةالداعی از آن نقل کرده اند».(۵۸) و همچنین آقابزرگ تهرانی آن را عنوانی قرار داده است: «المنبی ء عن زهد النبی»… . و همچنین جدّ مادری سید، ورّام بن ابی فراس در تنبیه الخواطر و نزهة النواظر از آن نقل کرده است.(۵۹)
سید بن طاووس می گوید: «در این کتاب درباره خوف از خداوند متعال حدّ بلاغ گفته شده است» و سپس ۳ حدیث در الدروع الواقیه از این کتاب نقل می کند.(۶۰) وی در فلاح السائل هم از این کتاب، حدیثی نقل کرده که برای تبرّکاً آن را می آوریم:(۶۱)
… من کتاب زهد النبی قال: کان النبی اذا قام الی الصلوة تربّد وجهه خوفاً من الله تعالی و کان لصدره ازیز کازیز المرجل؛ وقتی پیامبر برای نماز برمی خاست، از خوف خدا چهره اش زرد می گشت و سینه اش چون دیگ جوشان می لرزید.
احمد بن فهد حلّی نیز در دو کتاب خود از زهدالنبی(ص) نقل روایت
صفحه ۷۷
کرده است؛ در عدّةالداعی روایتی درباره «عرضه کردن اعمال بندگان بر ملائکه قبل از عرضه بر خداوند».(۶۲) و در کتاب تحصین حدیثی تقریباً طولانی از پیامبر کرم(ص) نقل کرده است که چند جمله از آن را نقل می کنیم:
… فقال اسامه: یا رسول الله! ما ایسر ما یقطع به ذلک الطریق؟(طریق الحق)؛ اسامه پرسید: آسان ترین راهی که به طریق حق برسیم، کدام است؟ قال: السهر الدائم و الظمأ فی الهواجر و کفّ النّفس عن الشهوات و ترک اتباع الهوی و اجتناب ابناءالدنیا؛(۶۳) فرمود: شب زنده داری و تشنگی در گرمای سخت و خودداری از شهوات و پیروی نکردن از هوای نفس و دوری از اهل دنیا.
۴ – فقال جعفربن ابیطالب: این کتاب را رافعی در التدوین ضمن سرگذشت محمد بن موسی قزوینی ذکر کرده است:
حدّث عنه جعفر بن احمد بن علی القمی نزیل الری فیما جمعه من فضائل جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه…
رضی الدین قزوینی نیز در ضیافة الاخوان از تدوین نقل کرده است.(۶۴)
.۵ فضل الجمعه: مؤلف در اواخر کتاب عروس ذیل باب «الساعة التی یستجاب فیها الدعاء یوم الجمعه؛ ساعتی که در روز جمعه دعا در آن مستجاب می شود» به آن کتاب اشاره داشته، می گوید: «و قد ذکر هذه الاخبار فی فضل الجمعه؛ این روایات را در (کتاب) فضل جمعه گفته ام».(۶۵) از کسانی که به این کتاب اشاره داشته اند، سید محسن امین در اعیان الشیعه و شیخ عباس قمی در فوائد رضویه و آقا بزرگ تهرانی در
صفحه ۷۸
الذریعه را می توان نام برد.
ب) آثار چاپی
آثار چاپی ابن الرازی مجموعاً به ۶ کتاب می رسد که هر یک در بین کتاب های دیگر چون ستاره ای پرفروغ می درخشد. این کتاب ها، همان طور که خواهد آمد، از منابع بحارالانوار بوده و علما با دیدی تحسین آمیز از این کتب یاد کرده اند.
به نظر می رسد، این کتاب ها در پاسخ به درخواست فردی به رشته تحریر درآمده اند. شاهد بر این ادعا این که، در مقدمه هر ۶ کتاب این مضمون آمده است: «درخواست تو را اجابت کرده ام» و در کتاب مسلسلات به شخص مذکور اجازه نقل روایت داده است.
۱- جامع الاحادیث: در آن ۱۰۰۰ روایت از پیغمبر، به ترتیب حروف الفبا، جمع شده که مسند هستند؛ شبیه جامع الصغیر سیوطی.(۶۶) آقابزرگ هم در الذریعه همان جملات بالا را عنوان قرار داد؛ (۶۷) امّا به نظر می رسد که مؤلف محترم در آن نزدیک به ۶۰۰ روایت گردآوری کرده است و شاید علت این که علمای مذکور ۱۰۰۰ روایت را نسبت داده اند، گمان کرده اند که این کتاب تمام جعفریات را در بردارد. و الله اعلم بالصواب (۶۸)
با نگاهی به بحارالانوار می بینیم که کثر روایات این کتاب در بحارالانوار آمده؛ ولی اشاره به جامع الاحادیث نشده است. آنچه که مسلم است علامه مجلسی به نسخه ای از این کتاب دست یافته بوده و لکن مصنّف آن را نمی دانسته است. لذا وقتی احادیث را ذکر می کند، گاهی به الامامة و التبصرة من الحیره (که منسوب به علی بن حسین پدر شیخ صدوق است)
صفحه ۷۹
ارجاع می دهد و گاهی به اصلی از اصولِ قدما که معاصر علی بن حسین باشد. البته این که تمام این کتاب منتسب به علی بن حسین باشد، مورد تردید است؛ چرا که راویان کتاب به طبقه بعد از والد شیخ صدوق(علی بن حسین) تعلق دارند. علی بن حسین، والد شیخ صدوق متوفای ۳۲۹ ه’. است؛ در حالی که بعضی از راویان این کتاب افرادی مثل ابی المفضل محمد بن عبدالله شیبانی متوفای ۳۸۷ و ابی محمد هارون بن موسی التلعکبری متوفای ۳۸۵ هستند که روایت کردن علی بن حسین از این اشخاص کمی بعید و عجیب است؛ زیرا اینها در زمان حیات علی بن حسین کودکانی بیش نبوده اند؛ ولی به یقین علامه مجلسی به تعدد کتاب واقف بوده ولیکن در انتساب آن به مؤلف خاص تردید داشته است. آنچه که برای ما واضح است این که، اخباری که علامه مجلسی در بحارالانوار و محدث نوری در مستدرک به واسطه بحار تحت عنوان «امامة و تبصره» آورده اند، هفت روایت آن از کتاب امامة و تبصره علی بن حسین و(۶۹) بقیه روایات از جامع الاحادیث نبوی جعفر بن احمد رازی است.
روش تألیف کتاب
در ابتدای کتاب آمده است: «از من خواستی، هر آنچه را که در مجلس درس از من شنیدی، الفاظ پیغمبر را به ترتیب حروف معجم برای تو جمع آوری کنم؛ من هم اجابت کردم؛ قربة الی الله و الی رسول الله…». و سپس حدود ۶۰۰ روایت رإ؛ّّظ می آورد؛ به این ترتیب که اوّل هر باب سلسله سند اوّلین را ذکر کرده، سپس حدیث را نقل می کند و همه احادیث با سند به حضرت رسول(ص) می رسد.
صفحه ۸۰
از دیگر کتاب هایی که به این روش نوشته شده اند، دو کتاب را معرفی می کنیم:
الف) دعائم الاسلام، از مرحوم القاضی نعمان بن محمد بن منصور؛ قاضی مصر در دولت اسماعیلیه.
ب) النوادر، فضل الله راوندی.(۷۰)
۲- العروس: عروس در خصایص و آداب روز جمعه است. و علّت نامگذاری آن به عروس، این است که در ابتدای آن از امام صادق(ع) روایت کرده: «زمانی که روز قیامت می شود، روزها به شکل هایی که مردم آنها را می شناسند(که ایام هفته اند) مبعوث می شوند؛ روز جمعه مثل عروس زیبایی است…»(۷۱)
شیخ عباس می گوید:
العروس همان که مصنّف تصنیف کرده به چیزهایی که به جمعه اختصاص دارد و نامگذاری کرده… و آن کتاب کوچک شریفی است که من به خطّ خودم استنساخ کرده ام و قصدم آن است که تمام آن را در کتاب خودم صحائف النور فی عمل الایام و الاسابیع و الشهور در باب متعلق به هفته وارد کنم.(۷۲)
خوانساری در روضات الجنات و شیخ عباس در سفینة البحار و سید حسن صدر در تأسیس الشیعه از آن نام برده اند و کثر احادیث آن را مجلسی در بحار و محدث نوری در مستدرک نوشته اند.(۷۳)
مؤلف در ابتدای کتاب نوشته است:
سؤال کرده ای آیا روز جمعه عبادت مخصوص به خود در بین ایام هفته دارد؟ بدان! خدا بر آگاهیت بیفزاید… که خداوند روز جمعه را به
صفحه ۸۱
چند خصلت مخصوص گردانده و در میان ایام هفته به آن فضیلت داده است، و آن را مثل عروسی زینت داده که شوهرش رابه دنبال خود می کشاند، قرار داده است.
سپس علّت نامگذاری را با آوردن دو حدیث می گوید…(۷۴)
۳- الغایات: سیدمحسن امین می گوید:
… صاحب کتاب های زیادی مثل کتاب… و کتاب الغایات که عجیب است و در آن روایاتی را جمع کرده که نقطه نهایی امور مختلف را بیان می کنند و بر هر کدام عنوانی قرار داده که بر آن دلالت کند؛ مثل دوست داشتنی ترین اعمال، بزرگ ترین آیه، شرورترین افراد و…(۷۵)
کتاب الغایات، یعنی اموری که آنچه غایت چیزی است، به نحو افعل التفضیل از روایات؛ مثل احبّ الاعمال، افضل الاعمال، افضل الدعا، اعظم آیه فی کتاب الله، الفضل العباده، خیرالدعاء، اشدّالاشیاء و… تهرانی در الذریعه و خوانساری در روضات الجنات و شیخ عباس قمی در سفینة البحار و عمررضا کحّالة به این کتاب از ابن الرازی اشاره داشته اند و علامه مجلسی و محدث نوری از این کتاب نقل کرده اند.(۷۶)
۴- المسلسلات: سیدمحسن امین آن را از مصنفات ابن الرازی شمرده و سپس قسمتی از ابتدای روایت مسلسله فواطم را از بحارالانوار نقل کرده است.(۷۷) عمررضا کحاله نیز در معجم المؤلفین و شیخ آقابزرگ در الذریعه و شیخ عباس قمی در سفینةالبحار «المسلسلات» را از وی دانسته اند و همچنین شیخ عباس قمی در فوائدالرضویه گفته: «تبرّک می جوییم به ذکر حدیثی در فضل شیعه امیرالمؤمنین از کتاب مسلسلات او به توسط بحار…».
صفحه ۸۲
خوانساری درباره ویژگی این کتاب گفته است: «جمع کرده روایاتی را که در تمام سندش لفظ خاصی قرار گرفته تا برسد به معصوم».(۷۸)
معنای حدیث مسلسل
و هو ما تتابع فیه رجال الاسناد علی صفة او حالة فی الراوی من قول او فعل او غیرهما؛ مثلا ان یقول اخبرنا فلان و الله، قال اخبرنا فلان و الله … الی آخر سند، او یقول اخبرنا فلان و قد سُبّک اصابعه… الی آخر سند او یقول اخبرنا فلان و کان متکئا… الی آخر سند؛(۷۹) و آن پی در پی آمدن رجال سند در صفت یا حالتی است که راوی (همان حالت را) از قول و فعل استادش نقل می کند؛ مثلاً می گوید: خبر داد ما را فلانی والله… و او گفت خبر داد ما را فلانی والله. تا آخر سند؛ یا بگوید خبر داد فلانی ما را در حالی که دست او را می فشرد تا آخر سند.
گاهی تسلسل در راویان می باشد؛ مثلاً تمام سلسله سند، محمد نام دارند و لذا به محمدین معروف می شود و یا در سلسله سند همه فاطمه هستند، مثل حدیث فواطم که این خود، انسان را به جمع و حفظ روایات تشویق و ترغیب می کند.
در این کتاب ۴۰ روایت مسلسل آمده است. از کتاب هایی که به این سبک و سیاق نوشته شده است، می توان الجواهر المکللة فی الاحادیث المسلسلة از سخاوی را نام برد.(۸۰)
۵- نوادرالاثر فی علی(ع) خیرالبشر: در این کتاب، حدیث نبوی علیّ خیرُ البشر از بیش از ۷۰ طریق جمع آوری شده است.(۸۱) شیخ آقابزرگ آن را در الذریعه عنوان قرار داده است و در ابتدای کتاب می گوید: «… فاجبتک
صفحه ۸۳
الی ملتمسک لِأنک اهل لذلک».
۶- الاعمال المانعة من دخول الجنّة: سید محسن امین در اعیان الشیعه و شیخ عباس قمی در سفینةالبحار و فوائد الرضویه و عمررضا کحّالة در معجم المؤلفین و خوانساری در روضات الجنات آن را ذکر کرده اند. شیخ آقابزرگ گفته است:
المانعات من دخول الجنه(اعمالی که مانع وارد شدن انسان به بهشت می شود) در آن ذکر شده است و از این کتاب در بحار نقل شده با عنوان الاعمال المانعة و به شکر خدا کتاب موجود است و نوری در مستدرک الوسایل احادیث آن را نقل کرده است.(۸۲)
نکته آخر
این ۶ کتاب مجموعاً با عنوان «جامع الاحادیث» ۳ بار به چاپ رسیده است: چاپ سنگی با مقدمه عالم بزرگوار میرزا ابوالحسن شعرانی که آقای نیشابوری به آن اشاره دارد و دیگری به کوشش تهرانی که مجموعاً از این کتاب ها و صحیفه امام رضا و اصول اربعمأة… می باشد که در سال ۱۳۶۹ قمری به زیور طبع آراسته گردیده است. چاپ دیگر این مجموعه(۶ کتاب) در سال ۱۳۷۱ شمسی بوده است که به همت آستان قدس رضوی و با مقدمه تحقیقی و تصحیح آقای سید محمد حسینی نیشابوری با کیفیت عالی به چاپ رسیده است.
گزیده ای از روایات
در پایان به ذکر چند روایت از کتاب های ابومحمد جعفر قمی تبرّک می جوییم:
صفحه ۸۴
۱- جایگاه پیروان امیرمؤمنان(ع)
حدیث اول، حدیث فواطم است که دربردارنده فضل شیعه می باشد.
… عن ام کلثوم بنت علی(ع) عن فاطمة بنت رسول الله(ص) قالت: سمعت رسول الله(ص) یقول:
لما اُسری بی الی السماء دخلت الجنّة. فاذا انا بقصر من دُرّة بیضاء مجوّفة
و علیها باب مکلّل بالدّرّ و الیاقوت و علی الباب ستر. فرفعت رأسی. فاذا مکتوب علی الباب: لااله الاّ الله، محمّد رسول الله، علیّ ولیّ القوم؛ و اذا مکتوب علی السّتر: بخ بخ من مثل شیعة علیّ. فدخلته، فاذا انا بقصر من عقیق احمرّ مجوّف و علیه باب من فضّة مکلّل بالزّبرجد الأخضر و اذا علی الباب ستر. فرفعت رأسی و اذا مکتوب علی الباب: محمّد رسول الله، علیّ وصیّ المصطفی؛ و اذا علی الستر مکتوب: بشّر شیعة علیّ بطیب المولد. فدخلته. فاذا انا بقصر من زمرّد اخضر مجوّف لم أرَ أحسن منه و علیه باب من یاقوتة حمراء مکلّلة باللؤلؤ و علی الباب ستر. فرفعت رأسی فاذا مکتوب علی السّتر. شیعة علیّ هم الفائزون. فقلت: حبیبی جبرئیل! لمن هذا؟ فقال: یا محمّد! لابن عمّک و وصیّک علیّ بن ابیطالب. یحشر النّاس کلّهم یوم القیامة حفاة عراة الاّ شیعه علیّ(ع) و یُدعی النّاس بأسماء اُمّهاتهم ما خلا(۸۳) شیعة علیّ(ع) فانّهم یدعون بأسماء ابائهم. فقلت: حبیبی جبرئیل! کیف ذک؟ قال: لانّهم أحبّوا علیّا فطاب مولدهم.(۸۴)
… پیامبر(ص) فرمود: زمانی که معراج رفتم، داخل بهشت شدم. قصری دیدم از مروارید سفید میان تهی و بر آن دری بود که شکوفه هایی از دُرّ و یاقوت داشت و بر در پرده ای بود. سر بلند کردم، بر روی در نوشته شده بود: «معبودی نیست مگر خدای یگانه، محمّد فرستاده او است،
صفحه ۸۵
علی سرپرست قوم است.» و بر پرده نوشته شده بود: «آفرین، آفرین، به مثل شیعه علی». پس وارد آن شدم، قصری از عقیق سرخ دیدم که دری از نقره داشت که به شکوفه هایی از زبرجد سبز آراسته شده بود و بر در پرده ای بود. سرم را بلند کردم، بر در نوشته شده بود: «محمد فرستاده خدا است، علی وصیّ مصطفی است.» و بر پرده نوشته شده بود: «شیعه علی را به پکی تولّد (آمیخته نبودن نسل به واسطه زنا و شبهه) مژده و بشارت بده.» وارد آن شدم. پس قصری دیدم از زمرّد سبز که بهتر از آن را ندیده ام و دری داشت از یاقوت سرخ که مزین شده بود به شکوفه هایی از لؤلؤ، و بر در پرده ای بود. سرم را بلند کردم، بر پرده نوشته شده بود: «شیعه علی رستگارانند.» گفتم: حبیبم جبرئیل! این قصر برای کیست؟ گفت: یا محمد! برای پسر عمو و وصیّ تو علی بن ابیطالب. همه مردم در روز قیامت پابرهنه و عریان محشور می شوند، مگر شیعه علی، و مردم را به نام مادرشان صدا می زنند(برای تحقیر)، مگر شیعه علی که آنان را به نام پدرانشان می خوانند. گفتم: حبیبم جبرئیل! چرا آن گونه است؟ گفت: چون آنان علی را دوست دارند، پس پکی تولد دارند(پدرانشان مشخص است)
۲- بهترین مردمان
عن ابی عبدالله(ع) قال: اورع الناس من وقف عند الشبهة واعبد الناس من اقام الفرائض وازهد الناس من ترک المحارم (الحرام) و اشدّ الناس اجتهادا من ترک الذنب؛(۸۵)
… امام صادق(ع) فرمود: پرهیزکارترین مردم کسی است که موقع
صفحه ۸۶
شبهه توقف کند و عابدترین مردم، به جا آورنده واجبات است و زاهدترین مردم، ترک کننده حرام است و کوشاترین مردم کسی است که گناه را ترک کند.
۳- سزای همسایه آزار
قال رسول الله(ص): لایدخل الجنة من لا یأمن جاره بَوائقه؛(۸۶)
پیامبر(ص) فرمود: کسی که همسایگان از آزار و اذیتش ایمن نیستند، وارد بهشت نمی شود.
۴- نزدیک ترین حالت به کفر
عن ابی عبدالله(ع) قال: ان اقرب ما یکون احدکم الی الکفر اذا تحفظ علی اخیه زلله لیعیره به یوما؛(۸۷)
امام صادق(ع) فرمود: نزدیک ترین حالت شما به کفر، زمانی است که لغزش برادر(دینی) خود را حفظ می کنید تا یک روزی به او برگردانید(مثلاً سرزنش کنید که تو فلانی بوده ای).
۵- روز جمعه و تفقّه در دین
قال رسول الله(ص): اف لکم مسلم لایجعل فی کل جمعة یوما، یتفقه فیه امر الله و یسئل عن دینه؛(۸۸)
پیامبر(ص) فرمود: اف (کلمه اظهار تنفر) بر مسلمانی که در هر هفته روزی را برای تفقّه در دینش قرار ندهد!
صفحه ۸۷
۶- فضیلت حدیث اهل بیت(ع)
قال رسول الله(ص): اربعون حدیثا یستظهر بها الرجل فی حبنا اهل البیت خیر من اربعین الف دینار یتصدق به واعطاه الله بکل حدیث ثواب نبیّ و کان له بکل حرف نور یوم القیامة؛(۸۹)
پیامبر(ص) فرمود: چهل حدیث در حبّ ما اهل بیت که بدان از ما پشتیبانی شود، بهتر از ۴۰ هزار دینار صدقه است. خداوند به نقل هر حدیثی، ثواب کار پیامبری می دهد. و برای حافظ حدیث در روز قیامت به ازای هر حرفی، نوری خواهد بود.
۷- نیکی به والدین
قال رسول الله(ص): برّوا ابائکم یبرّکم ابنائکم؛(۹۰)
پیامبر(ص) فرمود: به پدرانتان(والدین خود) نیکویی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند.
۸- چگونه زیستن
قال رسول الله(ص): التودد الی الناس نصف العقل و الرفق نصف العیش و ما عال امرء اقتصد؛(۹۱)
پیامبر(ص) فرمود: دوستی با مردم، نصف عقل است و رفق و مدارا، نصف زندگی. و نادار نشد مردی که میانه روی کرد.
۹- همسایه و رفیق
قال رسول الله(ص): الجار ثم الدار و الرفیق ثم الطریق؛(۹۲)
پیامبر(ص) فرمود: اوّل همسایه، سپس خانه و اوّل رفیق، سپس
صفحه ۸۸
راه(انسان باید رفیقش را بشناسد تا بتواند با او مسافرت کند).
۱۰- اثر تلقین
قال رسول الله(ص): من تفاقر افتقر و من تمارض مرض؛(۹۳)
کسی که خود را به فقر بزند، فقیر خواهد شد و کسی که خود را به مریضی بزند، مریض می شود.
۱۱- خواب عقل
قال رسول الله(ص): نوم العاقل افضل من سهر الجاهل؛(۹۴)
پیامبر(ص) فرمود: خواب عاقل بهتر از شب زنده داری جاهل است.
۱۲- گل های محمّدی
قال رسول الله(ص): الولد ریحانة و ریحانتی الحسن و الحسین؛(۹۵)
پیامبر(ص) فرمود: فرزند، گل زندگی است و گل های من، حسن و حسین هستند.
۱۳- قدردانی از مردم
قال رسول الله(ع): لایشکر الله من لایشکر الناس؛(۹۶)
پیامبر(ص) فرمود: خداوند از شخصی که سپاس مردم را به جا نمی آورد، قدردانی نمی کند.
۱۴- فضیلت امیرمؤمنان(ع)
قال رسول الله(ص): علی خیر البشر من شک فقد کفر؛(۹۷)
پیامبر(ص) فرمود: علی بهترین بشر است؛ هر که شک کند، کافر
صفحه ۸۹
است.
کتابنامه
۱ – اعیان الشیعه: آقابزرگ طهرانی، تحقیق: حسن امین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۳ ق، ۱۹۸۳ م.
۲ – بحارالانوار: علامه محمدباقر مجلسی، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۰۳ ه’، ۱۹۸۳ م.
۳ – التحصین فی صفات العارفین: جمال الدین احمد بن محمد بن فهدالحلی، تحقیق و نشر: مدرسه امام المهدی، قم، به ضمیمه کتاب مثیر الاحزان، ابن نماحلی، چاپ دوم ۱۴۰۶ ق.
۴ – تکملةالرجال: عبدالنبی کاظمی، تحقیق: سیدمحمدصادق بحرالعلوم، مکتبةالامام الحکیم العامة، نجف.
۵ – التوحید: ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، تصیح: سید هاشم حسینی طهرانی، جامعه مدرسین، قم .
۶ – تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)؛ تحقیق و نشر: مدرسه امام المهدی، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ ق.
۷ – جامع الاحادیث: ابن الرازی، تحقیق: طهرانی، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، شعبان ۱۳۶۹ق.
۸ – جامع الاحادیث: ابن الرازی، تحقیق: سید محمد نیشابوری، آستانه قدس رضوی، ۱۳۷۱ ش.
۹ – دائرة المعارف بزرگ اسلامی: جمعی از نویسندگان، ناشر: مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۶۹ ش.
۱۰ – الدرایة: زین الدین العاملی (شهید ثانی)، مجمع علمی اسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۴ ق.
۱۱ – الدروع الواقیة: سید جعفربن طاووس، تحقیق: جواد بن محمد علی القیومی الاصفهانی، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۴ ق.
۱۲ – الرجال: علی بن داود حلّی، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۶۲ ش.
۱۳ – رجال شیخ الطوسی: شیخ الطائفة ابی جعفربن محمد بن الحسن الطوسی، تحقیق: جواد قیومی اصفهانی، جامعه مدرسین، قم، رمضان المبارک، ۱۴۱۵ ق.
۱۴ – روضات الجنات: میرزا محمد باقر موسوی خوانساری اصفهانی، تحقیق: اسدالله اسماعیلیان، چاپ اسماعیلیان، ۱۳۹۲ ق.
۱۵ – سفینة البحار: شیخ عباس قمی، دارالاسوة للطباعة و النشر (اسوه قم)، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
۱۶ – طبقات اعلام الشیعة، قرن الرابع: آقا بزرگ طهرانی، تحقیق: علی نقی منزوی، چاپ، اسماعیلیان، قم.
۱۷ – عدّة الداعی و نجاح الساعی: احمد بن فهد حلی، تصحیح: احمد الموحدی القمی، دار الکتاب الاسلامی، ۱۴۰۷ ق، ۱۹۸۷ م.
۱۸ – عیون اخبار الرضا: شیخ صدوق، منشورات الاعلمی، تهران، تحقیق: محمد مهدی السید حسن الخرسان، ۱۳۹۰ ق، ۱۹۷۰ م.
۱۹ – فلاح السائل: سید بن طاووس، تحقیق: غلامحسین مجیدی، چاپ .۱۳۷۷
۲۰ – فوائد الرضویه: شیخ عباس قمی، کتابخانه مرکزی، ناصر خسرو تهران.
۲۱ – قاموس الرجال: شیخ محمد تقی شوشتری، جامعه مدرسین، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق.
۲۲ – مجمع الرجال: عنایة الله القهپایی، تحقیق: سید ضیاءالدین اصفهانی، موسسه اسماعیلیان.
۲۳ – معجم الرجال الحدیث: ابوالقاسم خویی (رحمة الله)، منشورات مدینة العلم آیة الله العظمی خویی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ ق، ۱۹۸۳ م.
۲۴ – معجم المؤلفین: عمر رضا کحالة، مؤسسة الرسالة، چاپ ۱۴۱۴ ق، ۱۹۹۳ م.
۲۵ – منتهی المقال فی احوال الرجال: ابو علی حائری، محمد بن اسماعیل مازندرانی، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ ق، ۱۹۹۵ م.
۲۶ – منهج المقال (رجال استر آبادی): نسخه کپی شده از چاپ سنگی، کتابخانه دار الحدیث، قم.
۲۷ – نقد الرجال: سید مصطفی بن الحسین الحسینی التفرشی، آل البیت، شوّال .۱۴۱۸
۲۸ – معانی الاخبار: شیخ صدوق، تحقیق علی کبر غفاری، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، ۱۳۶۱ ش.
۲۹ – تعلیقة الوحید بهبهانی: حاشیه منهج المقال، کپی شده از چاپ سنگی، کتابخانه دارالحدیث، قم.
پی نوشت ها:
۱ – مصرعی از غزل سعدی با این مطلع: هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم .
۲ – ایلاقی : منسوب به «ایلاق» که ملکی است منطقه ی چاچ در ماوراءالنّهر رک: فرهنگ آنندراج .
۳ – الدروع الواقیه، فصل ۲۴، ص ۲۵۰ و ۲۴۸؛ فلاح السائل، فصل ۱۹، ص ۲۹۳ .
۴ – عدةالداعی، ص ۲۴۲؛ التحصین، ح ۳۹ .
۵ – بحارالانوار، ج ۱، ص ۳۷ .
۶ – روضات الجنات،ج ۲، ص ۱۷۲ .
۷ – جامع الاحادیث، ص ۹؛ اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .
۸ – طبقات اعلام الشیعه، قرن الرابع، ص ۶۸ .
۹ – فوائد الرضویه، ص ۵۹؛ سفینةالبحار، ج ۱، ص ۵۹۶ .
۱۰ – معانی الاخبار، ح ۳، ص ۶؛ توحید، باب ۴، ص ۸۸؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۱۲۶ .
۱۱ – رجال الشیخ طوسی، ص ۴۱۸ .
۱۲ – رجال ابن داود، ص ۸۶ .
۱۳ – منهج المقال، ص ۸۳ .
۱۴ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .
۱۵ – جامع الاحادیث، ص ۱۰ .
۱۶ – مسلسلات، حدیث ۴، ص ۲۴۲ .
۱۷ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .
۱۸ – رجال الطوسی، ص ۴۱۸ .
۱۹ – منتهی المقال فی احوال الرجال، ج ۲، ص ۲۵۵ .
۲۰ – تکملة الرجال، ج ۱، ص ۲۴۸ و ۲۴۹ .
۲۱ – قاموس الرجال، ج ۲، ص ۶۴۱، ش ۱۴۷۰ .
۲۲ – رک: رجال شیخ، باب «فیمن لم یروا عن الائمّة» .
۲۳ – رجال ابن داود، ص ۸۶ .
۲۴ – مجمع الرجال قهپایی، ج ۲، ص ۳۱ .
۲۵ – الدروع الواقیة، ص ۲۴۸ .
۲۶ – فلاح السائل، فصل ۱۹، ص ۲۹۳ .
۲۷ – معانی الاخبار، ح ۳، ص ۶؛ توحید، باب ۴، ص ۸۸ و باب ۶۵، ص ۴۱۷؛ عیون اخبار الرضا، ج ۱، باب ۱۲، ح ۱، ص ۱۲۶ .
۲۸ – معجم الرجال الحدیث، ج ۴، ص ۸۳، ش ۲۱۹۶ .
۲۹ – بحارالانوار، ج ۱، ص ۳۷ .
۳۰ – عدةالداعی، ص ۲۴۲؛ التحصین، ح ۳۹ .
۳۱ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .
۳۲ – همان .
۳۳ – همان .
۳۴ – فوائد الرضویه، ص ۵۹ .
۳۵ – سفینةالبحار، ج ۱، ص ۵۹۶ .
۳۶ – تعلیقه الوحید بهبهانی، ص ۸۳(حاشیه بر منهاج المقال) .
۳۷ – طبقات اعلام الشیعه، قرن الرابع، ص ۷۱ .
۳۸ – تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)، ص ۹ .
۳۹ – نقدالرجال، ج ۱، ص ۳۴۹ .
۴۰ – منهج المقال، ص ۸۳ .
۴۱ – معجم المؤلفین، ج ۱، ص ۴۸۶ .
۴۲ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .
۴۳ – طبقات اعلام الشیعه، قرن الرابع، ص ۶۹ .
۴۴ – جامع الاحادیث، شعرانی .
۴۵ – بحارالانوار، ج ۱، ص ۳۷ .
۴۶ – جامع الاحادیث، ص ۱۵ .
۴۷ – روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۷۲ .
۴۸ – الدروع الواقیه، ص ۲۴۸ .
۴۹ – فلاح السائل، فصل ۱۹، ص ۲۹۳ .
۵۰ – دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۳، ص ۵۳۰ .
۵۱ – روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۷۲ .
۵۲ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .
۵۳ – فوائد الرضویه، ص ۶۰ .
۵۴ – معجم المؤلفین، ج ۱، ص ۴۸۶ .
۵۵ – دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۳، ص ۵۳۰ .
۵۶ – جامع الاحادیث؛ کتاب الغایات، ص ۲۳۰ .
۵۷ – طبقات اعلام الشیعه، قرن الرابع، ص ۶۹ .
۵۸ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .
۵۹ – جامع الاحادیث .
۶۰ – الدروع الواقیه، فصل ۲۴، ص ۲۴۸ – ۲۵۳ .
۶۱ – فلاح السائل، باب ۱۹، ص ۲۸۹ .
۶۲ – عدةالداعی، ص ۲۴۲ .
۶۳ – التحصین، ح ۳۹، ص ۲۰ .
۶۴ – جامع الاحادیث، ص ۱۸ .
۶۵ – همان؛ کتاب عروس، ص ۱۶۶ .
۶۶ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲ .
۶۷ – جامع الاحادیث، ص ۳۴ .
۶۸ – همان، ص ۳۵ .














