- آموزش قرآن
- پربازدید
اَصحاب اَعراف
اَعراف جمع عُرْف، مكانهاى بلند و مرتفع را گويند[1]، از آن
خطبه صد و نود و شش، بخش اول
بَعَثَهُ حِینَ لاَ عَلَمٌ قَائِمٌ، وَ لاَ مَنَارٌ
شرح خطبه 40 نهج البلاغه،استاد مفسردکتر محمدعلی
بخشى دیگر از صفات عباد الرحمن
شرح آیات 68 لغایت 71 سوره مبارکه فرقان
68وَ الَّذِینَ لا
حکمت 50 نهج البلاغه
قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِيَّةٌ، فَمَنْ تَأَلَّفَهَا
آمار بازدید
احسن الحدیث
بسم الله الرحمن الرحیم

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۲۶ آذر ماه ۹۳ مطلب ذیل از بیانات استاد و مفسر فرزانه دکتر محمدعلی انصاری در خصوص اعتدال در گفتار و رفتار(بر اساس آیه ۱۹ سوره مبارکه لقمان) که در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۹۳ در سایت بیان هدایت نور منتشر شده، تقدیم می گردد.
بسم الله الرحمن الرحیم
در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۲۴ آذر ماه ۹۳ مطلب ذیل تفسیر آیه اول سوره مبارکه الاسراء برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی تقدیم می گردد.
1 سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
۱ ـ پاک و منزّه است خدائى که بنده اش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى که گرداگردش را پر برکت ساخته ایم برد، تا برخى از آیات خود را به او نشان دهیم چرا که او شنوا و بیناست.
تفسیر:
معراج گاه پیامبر(صلى الله علیه وآله)
نخستین آیه این سوره، از مسأله «اسراء» یعنى سفر شبانه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مسجد الحرام به مسجد اقصى (بیت المقدس) که مقدمه اى براى معراج بوده است سخن مى گوید.
این سفر که در یک شب و مدت کوتاهى صورت گرفت، حداقل در شرایط آن زمان، از طرق عادى به هیچ وجه امکان پذیر نبود، و جنبه اعجازآمیز و کاملاً خارق العاده داشت.
نخست، مى گوید: «منزّه است آن خداوندى که بنده اش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى که گرداگردش را پر برکت ساخته ایم، برد» (سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِالأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ).
این سیر شبانه خارق العاده: «به خاطر آن بود که: بخشى از آیات عظمت خود را به او نشان دهیم» (لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا).
و در پایان اضافه مى کند: «چرا که خداوند شنوا و بینا است» (إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ).
اشاره به این که: اگر خداوند پیامبرش را براى این افتخار برگزید، بى دلیل نبود; زیرا او گفتار و کردارى آنچنان پاک و شایسته داشت، که این لباس، بر قامتش کاملاً زیبا بود، خداوند، گفتار پیامبرش را شنیده، کردار او را دیده و لیاقتش را براى این مقام، پذیرفته بود.
بعضى از مفسران این احتمال را نیز، در جمله فوق داده اند که: منظور از آن تهدید منکران این اعجاز است که: خداوند سخنانشان را مى شنود، و اعمالشان را مى بیند، و از توطئه آنها آگاه است.
این آیه، در عین فشردگى، بیشتر مشخصات این سفر شبانه اعجازآمیز را بیان مى کند:
۱ ـ جمله «أَسْرى» نشان مى دهد که: این سفر، شب هنگام واقع شده; زیرا «اسراء» در لغت عرب به معنى سفر شبانه است، در حالى که کلمه «سیر» به مسافرت در روز گفته مى شود.
۲ ـ کلمه «لَیْلاً» در عین این که: تاکیدى است براى آنچه از کلمه «اسراء» فهمیده مى شود، این حقیقت را نیز بیان مى کند که: این سفر، به طور کامل، در یک شب واقع شد، و مهم نیز همین است که: فاصله میان مسجد الحرام و بیت المقدس که بیش از یکصد فرسخ است و در شرائط آن زمان، مى بایست روزها یا هفته ها به طول بیانجامد، تنها در یک شب رخ داد.
۳ ـ کلمه «عبد» نشان مى دهد: این افتخار و اکرام به خاطر مقام عبودیت و بندگى پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود; چرا که بالاترین مقام براى انسان این است که: بنده راستین خدا باشد، جز بر پیشگاه او جبین نساید، و در برابر فرمانى جز فرمان او تسلیم نگردد، هر کارى مى کند براى خدا باشد و هر گامى برمى دارد رضاى او را بطلبد.
۴ ـ همچنین، تعبیر «عبد» نشان مى دهد: این سفر در بیدارى واقع شده.
و این سیر، جسمانى بوده است، نه روحانى; زیرا سیر روحانى معنى معقولى جز مسأله خواب یا حالتى شبیه به خواب ندارد، ولى کلمه «عبد» نشان مى دهد: جسم و جان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این سفر شرکت داشته، منتها کسانى که نتوانسته اند این اعجاز را درست در فکر خود هضم کنند، احتمال روحانى بودن را به عنوان توجیهى براى آیه ذکر کرده اند، در حالى که مى دانیم:
اگر کسى به دیگرى بگوید: من فلان شخص را به فلان نقطه بردم مفهومش این نیست که در عالم خواب یا خیال بوده، یا تفکر اندیشه او به چنین سیرى پرداخته است.
۵ ـ آغاز این سیر (که مقدمه اى بر مسأله معراج به آسمان ها بوده و بعداً دلائل آن ذکر خواهد شد) «مسجد الحرام» در «مکّه» و انتهاى آن «مسجد الاقصى» در «قدس» بوده است.
البته، در این که: پیغمبر(صلى الله علیه وآله) از کنار خانه «کعبه» به این سیر، پرداخت و یا در خانه یکى از بستگانش بود، (و از آنجا که به همه شهر «مکّه» گاهى به عنوان احترام، مسجد الحرام گفته مى شود، این تعبیر در آیه ذکر شده است) در میان مفسران گفتگو است، ولى بدون شک، ظاهر آیه این است که: مبدأ سیر او مسجد الحرام بوده است.
۶ ـ هدف از این سیر، مشاهده آیات عظمت الهى بوده، همان گونه که دنباله این سیر در آسمان ها نیز به همین منظور، انجام گرفته است تا روح پر عظمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در پرتو مشاهده آن آیات بیّنات، عظمت بیشترى یابد، و آمادگى فزون ترى براى هدایت انسان ها پیدا کند، نه آن گونه که کوته فکران مى پندارند که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) به «معراج» رفت تا خدا را ببیند!، به گمان این که: خدا محلّى در آسمان ها دارد!!
به هر حال، پیامبر(صلى الله علیه وآله) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرینش او نیز آگاه بود، ولى «شنیدن، کى بود مانند دیدن»!
در آیات سوره «نجم» که به دنباله این سفر، یعنى معراج در آسمان ها اشاره مى کند، نیز مى خوانیم: لَقَدْ رَأَى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْرى: «او در این سفر، آیات بزرگ پروردگارش را مشاهده کرد».(۱)
۷ ـ جمله «بارَکْنا حَوْلَهُ» بیانگر این مطلب است که: «مسجد الاقصى» علاوه بر این که: خود سرزمین مقدسى است، اطراف آن نیز سرزمین مبارک و پر برکتى است.
و این ممکن است اشاره به برکات ظاهرى آن بوده باشد; چرا که مى دانیم: در منطقه اى سرسبز و خرم و مملوّ از درختان و آب هاى جارى و آبادى ها واقع شده است.
و نیز ممکن است: اشاره به برکات معنوى آن بوده باشد، زیرا این سرزمین مقدس، در طول تاریخ مرکز ظهور پیامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحید و خدا پرستى بوده است.
۸ ـ جمله «إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» ـ همان گونه که گفتیم ـ اشاره به این است که: بخشش این موهبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله) بى حساب نبوده، بلکه به خاطر شایستگى هائى بوده که بر اثر گفتار و کردارش، پیدا شد و خداوند از آن به خوبى آگاه بود.
۹ ـ ضمناً کلمه «سُبْحان» دلیلى است بر این که: این برنامه پیامبر(صلى الله علیه وآله) خود نشانه اى بر پاک و منزّه بودن خداوند از هر عیب و نقص است.
۱۰ ـ کلمه «مِنْ» در «مِنْ آیاتِنا» نشان مى دهد: آیات عظمت خداوند آن قدر زیاد است که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) با تمام عظمتش در این سفر پر عظمت، تنها گوشه اى از آن را مشاهده کرده است.
* * *
مسأله معراج
مشهور و معروف، در میان دانشمندان اسلام این است که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) به هنگامى که در «مکّه» بود، در یک شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى در بیت المقدس به قدرت پروردگار آمد، و از آنجا به آسمان ها صعود کرد، و آثار عظمت خدا را در پهنه آسمان مشاهده نمود و همان شب به «مکّه» بازگشت.
و نیز مشهور و معروف آن است که: این سیر زمینى و آسمانى را با جسم و روح توأماً انجام داد.
ولى از آنجا که این یک موضوع فوق العاده شگرفى است، جمعى به توجیه آن پرداخته و آن را به معراج روحانى تفسیر کرده اند که چیزى شبیه یک خواب یا مکاشفه روحى خواهد بود، اما همان گونه که گفتیم: این موضوع کاملاً با ظواهر آیات، مخالف است; چرا که ظاهر آیات، به مسأله جسمانى بودن گواهى مى دهد.
به هر حال، پیرامون این بحث سؤالات فراوانى وجود دارد از جمله:
۱ ـ چگونگى معراج از نظر قرآن و حدیث و تاریخ.
۲ ـ اعتقاد دانشمندان اسلامى اعم از شیعه و اهل تسنن، در این زمینه.
۳ ـ هدف معراج.
۴ ـ امکان معراج از نظر علوم روز.
هر چند، بحث طولانى پیرامون این مسائل، از عهده یک بحث تفسیرى خارج است، ولى، ما سعى مى کنیم: فشرده این مسائل را ذیلاً بیاوریم.
۱ ـ معراج از نظر قرآن و حدیث
در دو سوره از سوره هاى قرآن، به این مسأله اشاره شده است:
نخست، همین سوره «اسراء» که تنها بخش اول این سفر را بیان مى کند (یعنى سیر از مکّه و مسجد الحرام به مسجد اقصى و بیت المقدس).
دیگر، در سوره «نجم» طى شش آیه، از آیه ۱۳ تا ۱۸ که قسمت دوم «معراج»، یعنى سیر آسمانى آمده است، آنجا که مى فرماید:
وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى * إِذْ یَغْشَى السِّدْرَةَ ما یَغْشى * ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى * لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْرى:
خلاصه مفاد این شش آیه چنین است: پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى دومین بار، فرشته وحى «جبرئیل» را به صورت اصلى، مشاهده و ملاقات کرد (مرتبه اول در آغاز نزول وحى در کوه «حرا» بود).
این، ملاقات در نزد بهشت جاویدان صورت گرفت.
پیغمبر(صلى الله علیه وآله) در مشاهده این منظره، دچار خطا و اشتباه نشد.
آیات و نشانه هاى بزرگى را از عظمت خدا مشاهده کرد.
این آیات، که به گفته اکثر مفسران، از «معراج» سخن مى گوید، نیز نشان مى دهد: این حادثه در بیدارى اتفاق افتاده است، مخصوصاً جمله «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى» (چشم پیامبر دچار خطا، انحراف و طغیان نشد) گواه دیگر بر این موضوع است.
از نظر حدیث، روایات بسیار زیادى در زمینه مسأله معراج، در کتب معروف اسلامى نقل شده که بسیارى از علماى اسلام تواتر، یا شهرت آن را تصدیق کرده اند، به عنوان نمونه:
فقیه و مفسر بزرگ «شیخ طوسى» در تفسیر «تبیان» ذیل آیه مورد بحث، چنین مى گوید: «علماى شیعه، معتقدند: خداوند در همان شبى که پیامبرش را از «مکّه» به «بیت المقدس» برد، او را به سوى آسمان ها عروج داد، و آیات عظمت خود را در آسمان ها به او ارائه فرمود، و این در بیدارى بود، نه در خواب».
مفسر عالیقدر مرحوم «طبرسى» در تفسیر خود «مجمع البیان»، ذیل آیات سوره «نجم» چنین مى گوید:
«مشهور در اخبار ما این است که: خداوند پیامبر را با همین جسم در حال بیدارى و حیات، به آسمان ها برد و اکثر مفسران را نیز عقیده همین است».
محدّث شهیر «علامه مجلسى» در «بحار الانوار» مى گوید: «سیر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از مسجد الحرام به بیت المقدس، و از آنجا به آسمان ها، از جمله مطالبى است که آیات و احادیث متواتر شیعه و سنى، بر آن دلالت دارد، و انکار امثال این مسائل یا تأویل و توجیه آن به معراج روحانى، یا خواب دیدن پیامبر، ناشى از عدم اطلاع از اخبار ائمه هدى و یا ضعف یقین است».
آن گاه اضافه مى کند: «اگر بخواهیم اخبارى را که در این باره رسیده جمع آورى کنیم کتاب بزرگى خواهد شد».(۲)
از میان دانشمندان اهل تسنن «منصور على ناصف»، از علماى معاصر، از دانشمندان «الازهر» و نویسنده کتاب معروف «التاج» است در کتاب خود احادیث معراج را جمع آورى کرده است.
«فخر رازى»، مفسر معروف در ذیل آیه مورد بحث، پس از ذکر یک رشته استدلالات عقلى بر امکان وقوع معراج، مى گوید:
«از نظر حدیث، احادیث معراج از روایات مشهوره است که در کتب صحاح اهل سنت، نقل شده، و مفاد آنها سیر پیامبر(صلى الله علیه وآله) ازمکّه به بیت المقدس و از آنجا به آسمان ها است».
«شیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز»، رئیس ادارات «بحوث علمیه و افتاء و دعوت و ارشاد» از علماى متعصّب وهابى معاصر، در کتاب «التحذیر من البدع» مى گوید:
«شکّ نیست که: اسراء و معراج از نشانه هاى بزرگى است که دلالت بر صدق پیامبر(صلى الله علیه وآله)، و بلندى مقام و منزلت او مى کند».
تا آنجا که مى گوید: «اخبار متواتر از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده که: خدا او را به آسمان ها برد و درهاى آسمان را به روى او گشود».(۳)
ذکر این نکته، کاملاً ضرورت دارد که: در لابلاى روایات «معراج» احادیث مجعول یا ضعیفى به چشم مى خورد، که به هیچ وجه قابل قبول نیست.
لذا، مفسر بزرگ مرحوم «طبرسى» ذیل همین آیه مورد بحث، احادیث معراج را به چهار گروه تقسیم کرده است:
۱ ـ روایاتى که به حکم تواتر، قطعى است، مانند اصل موضوع معراج.
۲ ـ احادیثى که قبول آنها هیچ مانع عقلى ندارد، و در روایات به آن تصریح شده است، مانند مشاهده بسیارى از آیات عظمت خدا در پهنه آسمان.
۳ ـ روایاتى که با ضوابط و اصولى که در دست داریم، مخالف است ولى مى توان آنها را توجیه کرد، مانند احادیثى که مى گوید: پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آسمان ها جمعى را در بهشت و گروهى را در دوزخ دید که باید گفت: منظور مشاهده صفات بهشتیان و دوزخیان بوده است (یا بهشت و دوزخ برزخى).
۴ ـ روایاتى که مشتمل بر امور نامعقول و باطل مى باشد، و وضع آنها گواه روشنى بر ساختگى بودن آنها است، مانند روایاتى که مى گوید: پیامبر(صلى الله علیه وآله) خدا را آشکارا دید، با او سخن گفت، و با او نشست، که با هیچ منطقى سازگار نمى باشد، بلکه مخالف دلیل عقل و نقل است، و بدون شک این گونه روایات مجعول است.
تاریخ وقوع معراج، در میان مورخان اسلامى اختلاف نظر است:
بعضى آن را در سال دهم بعثت شب بیست و هفتم ماه «رجب» دانسته.
بعضى آن را در سال دوازدهم شب ۱۷ ماه «رمضان».
و بعضى آن را در اوائل بعثت ذکر کرده اند، ولى اختلاف در تاریخ وقوع آن، مانع از اتفاق در اصل وقوع آن نیست.
ذکر این نکته نیز لازم است که: این تنها مسلمین نیستند که عقیده به معراج دارند، این عقیده در میان پیروان ادیان دیگر، کم و بیش وجود دارد از جمله: در مورد حضرت «عیسى»(علیه السلام) به صورت سنگین ترى دیده مى شود، چنان که در «انجیل مرقس» باب ۶، و «انجیل لوقا» باب ۲۴، و «انجیل یوحنا» باب ۲۱، مى خوانیم که: «عیسى» پس از آن که به دار آویخته، کشته و دفن شد، از مردگان برخاست و چهل روز در میان مردم زندگى کرد، سپس به آسمان ها صعود نمود (و به معراج همیشگى رفت).
ضمناً، از بعضى از روایات اسلامى نیز استفاده مى شود که: بعضى از پیامبران پیشین نیز داراى معراج بوده اند.
* * *
۲ ـ آیا معراج جسمانى بوده یا روحانى؟
علاوه بر این که: مشهور میان دانشمندان اسلام (اعم از شیعه و اهل تسنن) این است که: این امر، در بیدارى صورت گرفته، ظاهر آیات قرآن در آغاز سوره «اسراء» و همچنین سوره «نجم» (چنان که شرح آن در بالا گذشت) نیز وقوع این امر را در بیدارى گواهى مى کند.
تواریخ اسلام نیز، گواه صادقى بر این موضوع است; زیرا در تاریخ مى خوانیم: هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) مسأله «معراج» را مطرح کرد، مشرکان به شدت آن را انکار کردند و آن را بهانه اى براى کوبیدن پیامبر(صلى الله علیه وآله) قرار دادند، این، به خوبى مى رساند که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) هرگز مدّعى خواب یا مکاشفه روحانى نبوده و گرنه این همه سر و صدا نداشت.
و اگر در روایتى از «حسن بصرى» مى خوانیم: کانَ فِى الْمَنامِ رُؤْیا رَآها: «این امر در خواب واقع شده است» و یا خبرى از «عایشه» نقل شده: وِ اللّهِ ما فُقِدَ جَسَدُ رَسُولِ اللّهِ وَ لکِنْ عُرِجَ بِرُوْحِهِ: «به خدا سوگند! بدن پیامبر از میان ما نرفت، تنها روح او به آسمان ها پرواز کرد».
ظاهراً جنبه سیاسى داشته و براى خاموش کردن جنجالى بوده است که درباره مسأله «معراج» در میان عده اى به وجود آمده بود.
* * *
۳ ـ هدف معراج
با توجه به بحث هاى گذشته، این مسأله براى ما از جمله واضحات است: هدف از «معراج» این نبوده که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دیدار خدا در آسمان ها بشتابد! ـ آن چنان که ساده لوحان پنداشته اند ـ که متأسفانه! بعضى از دانشمندان غربى به خاطر ناآگاهى یا دگرگون ساختن چهره اسلام در نظر دیگران، آن را نقل کرده اند، از جمله این که:
«گیورگیو» در کتاب «محمّد پیامبرى که از نو باید شناخت» مى گوید: «محمّد در سفر معراج، به جائى رسید که صداى قلم خدا را مى شنید، و مى فهمید که خدا مشغول نگهدارى حساب افراد مى باشد! ولى، با این که: صداى قلم خدا را مى شنید، او را نمى دید! زیرا هیچ کس نمى تواند خدا را ببیند و لو پیغمبر باشد».(۴)
این، نشان مى دهد که مخصوصاً قلم از نوع قلم چوبى است! که به هنگام حرکت روى کاغذ تحریر مى لرزد و صدا مى کند!! و امثال این خرافات و لاطائلات.
نه، هدف این بوده: روح بزرگ پیامبر(صلى الله علیه وآله) اسرار عظمت خدا را در سراسر جهان هستى ـ مخصوصاً عالم بالا که مجموعه اى است از نشانه هاى عظمت او ـ مشاهده کند، و درک و دید تازه اى براى هدایت و رهبرى انسان ها بیابد.
این هدف، صریحاً در آیه یک سوره «اسراء» و آیه ۱۸ سوره «نجم» آمده است.
روایت جالبى نیز، در این زمینه از امام صادق(علیه السلام) در پاسخ سؤال از علت «معراج» نقل شده است که: إِنَّ اللّهَ لایُوصَفُ بِمَکان، وَ لایَجْرِى عَلَیْهِ زَمانٌ، وَ لکِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَرادَ أَنْ یُشَرِّفَ بِهِ مَلائِکَتَهُ وَ سُکّانَ سَماواتِهِ، وَ یُکْرِمَهُمْ بِمُشاهَدَتِهِ، وَ یُرِیَهُ مِنْ عَجائِبِ عَظَمَتِهِ ما یُخْبِرُ بِهِ بَعْدَ هُبُوطِهِ:
«خداوند هرگز مکانى ندارد، و زمان بر او جریان نمى یابد، و لکن مى خواست فرشتگان و ساکنان آسمانش را با قدم گذاشتن پیامبر در میان آنها، احترام کند و نیز از شگفتى هاى عظمتش به پیامبرش نشان دهد، تا پس از بازگشت براى مردم بازگو نماید».(۵)
* * *
۴ ـ معراج و علوم روز
در گذشته، بعضى از فلاسفه که معتقد به «افلاک نه گانه بطلمیوسى» پوست پیازى بودند، مانع مهم «معراج» را از نظر علمى وجود همین افلاک و لزوم خرق و التیام در آنها مى پنداشتند.(۶)
ولى، با فرو ریختن پایه هاى هیئت بطلمیوسى مسأله خرق و التیام، به دست فراموشى سپرده شد، اما با پیشرفتى که در هیئت جدید به وجود آمد، مسائل تازه اى در زمینه معراج مطرح شده که مى بایست پاسخ آنها را دانست:
۱ ـ براى اقدام به یک سفر فضائى، نخستین مانع، نیروى جاذبه است که باید با وسائل فوق العاده بر آن پیروز شد; زیرا براى فرار از «حوزه جاذبه زمین» سرعتى لااقل معادل چهل هزار کیلومتر در ساعت لازم است!.
۲ ـ مانع دیگر، فقدان هوا در فضاى بیرون جوّ زمین است که بدون آن انسان نمى تواند زندگى کند.
۳ ـ مانع سوم، گرماى سوزان آفتاب و سرماى کشنده اى است در قسمتى که آفتاب مستقیماً مى تابد و قسمتى که نمى تابد.
۴ ـ مانع چهارم اشعه هاى خطرناکى است که در ماوراء جوّ وجود دارد، مانند اشعه کیهانى و اشعه ماوراء بنفش و اشعه ایکس، این پرتوها هرگاه به مقدار کم، به بدن انسان بتابد، زیانى بر ارگانیسم بدن او ندارد، ولى در بیرون جوّ زمین این پرتوها فوق العاده زیاد، کشنده و مرگبار است، اما براى ما ساکنان زمین وجود قشر هواى جوّ، مانع از تابش آنها است.
۵ ـ مشکل بىوزنى است، گر چه انسان تدریجاً مى تواند به بىوزنى عادت کند، ولى، براى ما ساکنان روى زمین اگر بى مقدمه، به بیرون جوّ منتقل شویم و حالت بىوزنى دست دهد، تحمل آن بسیار مشکل، یا غیر ممکن است.
۶ ـ و سرانجام مشکل زمان، ششمین مشکل و از مهمترین موانع است; چرا که علوم روز مى گوید: سرعتى بالاتر از سرعت سیر نور نیست، اگر کسى بخواهد در سراسر آسمان ها سیر کند، باید سرعتى بیش از سرعت سیر نور داشته باشد.
* * *
در پاسخ، توجه به چند نکته لازم است
۱ ـ ما مى دانیم: با آن همه مشکلاتى که در سفرهاى فضائى است، بالاخره انسان توانسته است، با نیروى علم بر آن پیروز گردد، و غیر از مشکل زمان، همه مشکلات حلّ شده، و مشکل زمان هم، مربوط به سفر به مناطق دور دست است. ۲ ـ بدون شکّ، مسأله معراج، جنبه عادى نداشته، بلکه، با استفاده از نیرو و قدرت بى پایان خداوند، صورت گرفته است، و همه معجزات انبیاء، همین گونه است.
به عبارت روشن تر، معجزه باید عقلاً محال نباشد، و همین اندازه که عقلاً امکان پذیر بود، بقیه با استمداد از قدرت خداوند حلّ شدنى است.
هنگامى که: بشر با پیشرفت علم، توانائى پیدا کند، وسائلى بسازد سریع، آنچنان سریع که از حوزه جاذبه زمین بیرون رود، سفینه هائى بسازد که مسأله اشعه هاى مرگبار بیرون جوّ را حلّ کند، لباس هائى بپوشد که، او را در برابر سرما و گرماى فوق العاده حفظ نماید و با تمرین، به بىوزنى عادت نماید.
خلاصه جائى که انسان بتواند، با استفاده از نیروى محدودش، این راه را طى کند آیا با استمداد از نیروى نامحدود الهى حل شدنى نیست؟!
ما یقین داریم: خدا مرکب سریع السیرى که متناسب این سفر فضائى بوده، در اختیار پیامبرش گذارده است، و او را از خطراتى که در این سفر وجود داشته، زیر پوشش حمایت خود گرفته، این مرکب چگونه بوده است؟ و چه نام داشته؟ براق؟ رفرف؟ یا مرکب دیگر؟ در هر حال، مرکب مرموز و ناشناخته اى است، از نظر ما؟.
از همه اینها گذشته، فرضیه حداکثر سرعت که در بالا گفته شد، امروز در میان دانشمندان متزلزل شده، هر چند «اینشتاین» در فرضیه معروف خودش به آن سخت معتقد بوده است.
دانشمندان امروز، مى گویند: امواج جاذبه، بدون نیاز به زمان، در آن واحد، از یک سوى جهان به سوى دیگر، منتقل مى شود و اثر مى گذارد، و حتى این احتمال وجود دارد که: در حرکات مربوط به گستردگى جهان، منظومه هائى وجود دارند، که با سرعتى بیش از سرعت سیر نور، از مرکز جهان دور مى شوند (دقت کنید).(۷)
کوتاه سخن این است: مشکلاتى که گفته شد: هیچ کدام به صورت یک مانع عقلى، در این راه نیست، مانعى که «معراج» را به صورت یک محال عقلى در آورد، بلکه، مشکلاتى است که: با استفاده از وسائل و نیروى لازم قابل حلّ است.
به هر حال، «معراج» نه از نظر استدلالات عقلى غیر ممکن است و نه از نظر موازین علم روز، و خارق العاده بودن آن را نیز همه قبول دارند، بنابراین، هر گاه با دلیل قاطع نقلى ثابت شود، باید آن را پذیرفت.(۸)
در زمینه مباحث معراج مطالب دیگرى هست که به خواست خدا در ذیل سوره «نجم» خواهد آمد.
* * *
۱ ـ نجم، آیه ۱۸٫
۲ ـ «بحار الانوار»، جلد ششم (چاپ قدیم)، صفحه ۳۶۸ ـ (آیات و اخبار معراج را در جلد ۱۸ «بحار الانوار»، (چاپ جدید)، صفحات ۲۸۲ تا ۴۰۹ مطالعه فرمائید).
۳ـ «التحذیر»، صفحه ۷٫
۴ ـ «محمّد(صلى الله علیه وآله) پیامبرى که از نو باید شناخت»، صفحه ۱۲۵٫
۵ ـ تفسیر «برهان»، جلد ۲، صفحه ۴۰۰ ـ «بحار الانوار»، جلد ۳، صفحه ۳۱۵٫
۶ ـ «خرق» به معنى شکافتن و «التیام» به معنى به هم آمدن است، بعضى از فلاسفه قدیم معتقد بودند: این امر، در افلاک امکان پذیر نیست.
۷ ـ مى دانیم جهان در حال توسعه است، و ستاره ها و منظومه ها به سرعت از هم دور مى شوند.
۸ ـ براى توضیح بیشتر، به کتاب «همه مى خواهند بدانند» که در زمینه معراج و شقّ القمر و عبادت در قطبین بحث کرده ایم، مراجعه فرمائید.
بسم الله الرحمن الرحیم

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۲۰ آذر ماه ۹۳ مطلب ذیل با موضوع عدل الهی در مساله تکوین برگرفته از سایت راسخون تقدیم می گردد.
بسم الله الرحمن الرحیم

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۲۳ آذر ماه ۹۳ مطلب ذیل با موضوع لزوم تدبر در آیات قرآن کریم برگرفته از خبرگزاری ایسنا تقدیم می گردد.
آیتالله وحید خراسانی با بیان اینکه «عقل حتی در میان پیامبران دارای مراتب است» گفت: عقل هدیه خدا به انسان برای تدبر در آیات انفسی و آفاقی است.
این مرجع تقلید در درس تفسیر خود در مسجد اعظم و در تفسیر آیات سوره یاسین گفت: خلقت آسمان و افلاک و لیل و نهار اول روی داد و پس از آن زمین و زمینیان خلق شدند.
وی افزود: خداوند در خصوص مبحث دریا و فلک مباحث متعددی را مطرح کرده است و در خصوص آنچه که بر فلک و کشتی سوار میشود و حیواناتی که بعضا برای سواری انسان قرار داده شدهاند.
این مرجع تقلید بیان کرد: باید در خصوص اختلاف بین لیل و نهار و آفاق و انفس و نظام تکوین تفکر کرد که همیشه در قرآن به آن سفارش شدهایم؛ آنچه لازم است، عقل است که باید به کار بیاید و آیات الهی را پیدا کند.
وی خاطرنشان کرد: مراتبی برای عقل بیان شده و بین پیامبران نیز چنین است و این مراتب در پایان به عقل کل منتهی میشود؛ عقول انبیا نیز مختلف است و به همین دلیل در نهایت خود، به خاتم میرسند که عقل کل آفرینش است؛ آنجا که عایشه بیان میدارد که پیامبر وقتی در نیمه شب بر میخاستند و به آسمان خیره میشدند و آیات ارضی و سماواتی را میخواندند و به شدت اشک میریختند و نماز شب میگزاردند؛ این همان عقلی است که کامل است و میتواند تمام آیات الهی را ببیند.
وی یادآورشد: آنچه که پیامبر با این درک بیان میکردند از حد فهم ما خارج است و به همین خاطر است که آنچه که در نماز شب بیان میکردند غوغایی در عالم به پا میکرد.
وحید خراسانی با اشاره به مفهوم کشتی و فلک در قرآن، گفت: خداوند در این خصوص آیات بسیاری دارد که نشانگر اهمیت این آیت است و به همین خاطر حضرت نوح ۹۵۰ سال مردم را هدایت کرد و در نهایت مردم نیز او را مسخره میکردند و ایشان از خداوند درخواست عذاب کرد و خداوند ایشان را به کاشتن یک دانه خرما امر کردند.
وی افزود: خداوند به او گفت که پس از کاشت و به ثمر رسیدن این درخت خرما، عذاب الهی نازل خواهد شد؛ نوح نبی سالها صبر کرد و مردم نیز به زندگی خود ادامه دادند و این درخت به ثمر نشست ولی خبری نشد و درخت خرما داد و باز جبرییل به ایشان فرمود که دوباره این دانه خرما را بکار و اگر خرما به ثمر نشست آنگاه عذاب نازل میشود ولی درخت به ثمر نشست ولی عذاب نازل نشد و بار سوم نیز چنین روی داد و پس از بار سوم خداوند به حضرت نوح امر به ساخت کشتی دادند.
این مرجع تقلید بیان کرد: منظور خداوند این بود که به حضرت نوح بگوید صبر تو از رحمت من کمتر است و من این همه سال به آنها وقت دادم و به ایشان رحمت داشتم تا اصلاح شوند؛ وقتی که حضرت مشغول ساخت کشتی شدند مردم او را مسخره میکردند تا اینکه سیل از آسمان و زمین روانه شد و آنها را بلعید ولی اگر آن کشتی نبود ما و این موجودات نیز نبودند.
بسم الله الرحمن الرحیم
در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۱۹ آذر ماه ۹۳ مطلب ذیل برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مظاهری تقدیم می گردد.
موانع استجابت دعا
همانطور که بیان شد، استجابت دعا از نظر قرآن و روایات، حتمی و قطعی است. ولی گاهی اوقات مصلحت بنده در استجابت دعای او نیست که خداوند جبران عدم استجابت دعای بندۀ خویش را مینماید. در برخی موارد نیز حکمت خداوند حکیم، اقتضای اجابت دعا را نمیکند. مثلاً خداوند خیر و صلاح بندۀ خود را در ذخیره سازی اجابت دعای او برای آخرت میداند. [۱] و نیز گاهی خداوند دوست دارد صدای مناجات بندگان خاص خویش را بشنود، لذا یا به اندازۀ دعایی که کردهاند، در این دنیا بلا از آنان دفع میکند و یا بهتر از آن را در آخرت عطا میفرماید. [۲]
در بسیاری از موارد نیز عواملی توسط خود انسان ایجاد میشود که از تحقق استجابت دعا جلوگیری مینماید. به عبارت دیگر اعمال برخی انسانها مانع رسیدن فیض و رحمت الهی به آنان میشود. وگرنه حضرت ربّ العالمین رحمت خود را از کسی دریغ نمیدارد و همۀ بندگان میتوانند از فیوضات رحمانی حق تعالی بهرهمند شوند.
در تعالیم اسلامی از عوامل مختلفی به عنوان موانع استجابت دعا یاد شده است. از جمله میتوان به عواملی همچون گناه، [۳] ستم و کمک به ستمکار، [۴] نافرمانی از پدر و مادر و آزردن آنان، [۵]بریدن از خویشاوندان، [۶]ترک امر به معروف و نهی از منکر، [۷]سبک شمردن نماز، [۸]سخنچینی، [۹]متوسّل شدن به غیر خدا [۱۰]و غذای حرام، [۱۱] اشاره کرد.
اینک به شرح سه مانع از موانع استجابت دعا پرداخته خواهد شد.
گناه و صفات رذیله
یکی از موانع مهم استجابت دعای انسان، ارتکاب گناه است. انسانی که از امر خدای سبحان نافرمانی میکند، چگونه انتظار دارد دعای او مستجاب شود؟ همچنین صفات رذیله، اجازۀ وصول رحمت حق به انسان را نمیدهد. آدمی که حسود، مغرور، متکبر و یا خودخواه است، نباید توقع برآورده شدن حاجات خود را داشته باشد. پولپرستی و ریاستطلبی، موانع بزرگی جهت دریافت فیض از جانب حق تعالی هستند. لااقل باید آتش صفات رذیلهای همچون حسادت، خاموش شود تا دعا مستجاب گردد.
«إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین» [۱۲]
جز این نیست که خدا از پرهیزکاران مىپذیرد.
این آیۀ شریفه با چند تأکید میفرماید خداوند متعال اعمال و دعای انسان متقی را میپذیرد. کسی که فاسق و فاجر است، نه تنها از دعا و استجابت دعا بیبهره میماند، بلکه بنابر تعبیر قرآن شریف، خداوند او را دوست ندارد. آنجا که میفرماید: «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدین» [۱۳] و «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ» [۱۴]
خداوند کسی که به گناه آلوده شده باشد را دوست ندارد و دعای او را نمیپذیرد. در مقابل میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرین» [۱۵]
یعنی آدمی باید پس از شست و شوی باطنی و زدودن رذائل و آلودگیها، نام مبارک حقتعالی را بر زبان جاری کند و او را بخواند در این صورت میتواند توجّه و نظر عنایت خدای سبحان را به خود جلب نماید. حافظ در این باره میگوید:
شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام تا نگردد به تو این دیر خراب آلوده
گاهی اوقات یک انسان آلوده به گناه، مانع استجابت دعای یک جمعیّت میشود. حضرت موسی«سلام الله علیه» مردم را برای دعای باران در بیابان جمع کرده بود. جمعیت کثیری دعا میکردند تا خداوند متعال رحمت خویش را بر آنان نازل کند. ناگهان به حضرت موسی«سلام الله علیه» خطاب شد که هرچه دعا کنید فایده ندارد. زیرا یک نفر که اهل نمّامی و سخنچینی است، در میان جمعیّت است و تا وقتی مردم را ترک نکند، دعا مستجاب نمیشود. [۱۶] حضرت موسی«سلام الله علیه» فریاد زد: ای سخنچینی که در میان جمعیّت قرار داری، از خیل دعاکنندگان دورشو تا خداوند دعای ما را مستجاب کند. آن شخص متوجّه شد که منظور حضرت موسی«سلام الله علیه»، او است و اگر در این هنگام از جمعیّت خارج شود، رسوا میگردد، لذا توبه کرد و با شرمندگی و خجالت زدگی از خداوند عذرخواهی نمود. پروردگار متعال رحمت خویش را نازل کرد و باران بارید. بعد هم خطاب شد که به خاطر توبۀ همان شخص، باران بارید.
بنابراین وقتی آدمی وجود خود را از پلیدیهایی که او را فراگرفته است، پاکیزه نماید و از تاریکی گناه خارج شود، دعای او مستجاب خواهد شد. به همین جهت در شبهای قدر توصیه میشود ابتدا توبه و پس از آن دعا نمائید.
کسی که گناه میکند، مورد غضب الهی واقع میشود. ممکن است یک دروغ، یک غیبت، یک شایعه پراکنی و یا یک چشم چرانی، موجب برداشتن دست عنایت خدای سبحان از روی سر انسان شود. ناگفته پیداست کسی که دست عنایت خداوند بر سرش نباشد، نه تنها دعای مستجاب ندارد، بلکه در دو دنیا نگون بخت و بیچاره میشود.
تا وقتی گناه در جامعه رایج باشد، دعا مستجاب نمیشود. هنگامی که مفاسد اجتماعی، جامعهای را فراگرفت، نعمت و رحمت از آن جامعه رخت بر میبندد و بلا و عذاب جایگزین آن میشود. خدای سبحان در قرآن کریم میفرماید:
«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُون» [۱۷]
خداوند به پیامبر اکرم«صلی الله علیه و آله و سلم» میفرماید: یا رسول الله! برای آنان یک دهی را مثال بزن که در امنیّت، رفاه و آسایش کامل بودند و نعمت مثل باران برای آنها نازل میشد. امّا در میان آنان گناه پیدا شد و آن نعمتها را زائل کرد و ذلت، ناامنی و قحطی جایگزین آن نمود. بعد قرآن میفرماید: «بِما کانُوا یَصْنَعُون» و خود آنان را در این خصوص مقصّر میداند.
وقتی گناه جامعهای را احاطه کند، نه تنها بلا نازل میشود، بلکه از الطاف و نعمتهای معنوی نیز در آن جامعه خبری نیست و ملائکه از آن جامعه و مردم گریزانند. اگرچه ممکن است افراد مقدّس و وارستهای که شایستۀ دریافت فیض و رحمت الهی هستند، در آن جامعه حضور داشته باشند، ولی در محیط آلوده نمیتوانند کارهای خارق العاده و معنوی انجام دهند. در گذشته امور معنوی نظیر تشرّف خدمت امام زمان«ارواحنافداه» و یا طی الارض و امثال آن به وفور یافت میشد و این به علّت کمرنگ بودن گناه و فساد در بین مردم بود.
شخص موثّقی نقل میکرد که مادربزرگ مرحوم او به خواب وی آمده و گفته است: به کسانی که سر قبر من میآیند سفارش کن حجاب خود را مراعات کنند؛ زیرا ملائکه اطراف قبر مرا احاطه کردهاند و با آمدن زنهای بدونچادر و بدحجاب، گریزان میشوند.
ترک امر به معروف و نهی از منکر
اگر فساد اخلاقی و گناه علنی جامعهای را فراگرفته باشد و در آن جامعه به «امر به معروف و نهی از منکر» اهمیّت داده نشود، دعای هیچ کسی مستجاب نمیگردد. بیتفاوتی، موجب میشود دعای افراد متّقی هم پذیرفته نشود.
«إِذَا لَمْ یَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ یَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعُوا الْأَخْیَارَ مِنْ أَهْلِبَیْتِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ شِرَارَهُمْ فَیَدْعُوا خِیَارُهُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُم» [۱۸]
وقتی گناهکار در جامعهای گناه کند و افراد مؤمن و غیر مؤمن جامعه، نسبت به گناه افراد خطاکار، بیتفاوت باشند، نه تنها دعای هیچ کدام مستجاب نمیشود، بلکه افراد شروری بر سر آنان مسلط میشوند و تر و خشک با هم میسوزند، راه گریزی هم ندارند به جز احیای امر به معروف و نهی از منکر در آن جامعه. لذا باید امر به معروف و نهی از منکر در جامعه زنده باشد تا گنهکار جرأت گناه کردن پیدا نکند. متأسّفانه رفتار برخی از مردم بهگونهای است که گنهکار را نسبت به ارتکاب گناه خود تشویق مینماید. مفاسد اخلاقی و علنی شدن گناه از این گونه رفتار سرچشمه میگیرد. ولی اگر همۀ افراد، با گناهکار به گونهای رفتار کنند که متوجّه گناه خود شود و نیز بفهمد که بیاعتنایی مردم به او به خاطر گناهی است که مرتکب میشود، حتماً در رفتار خود تغییر رویه خواهد داد.
اگر جامعه فاسد شد، دود آن فساد در چشم همه میرود. اگر افراد لاابالی و اراذل و اوباش، آتش گناه را برافروختند، آن آتش همۀ خانهها را میسوزاند و بین افراد گناهکار و بیگناه تفاوت قائل نمیشود.
غذای حرام
غذای حرام، یکی از مؤثّرترین عواملی است که مانع قبولی عبادات و استجابت دعا میشود. سفارش به کسب روزی حلال و پرهیز از غذای حرام، در کلام گهربار اهلبیت«سلام الله علیهم»ظهور برجستهای دارد و آن ذوات مقدّس برای این موضوع اهمیّت ویژهای قائل بودهاند.
«أَطِبْ کَسْبَکَ تُسْتَجَبْ دَعْوَتُکَ فَإِنَّ الرَّجُلَ یَرْفَعُ اللُّقْمَةَ إِلَی فِیهِ حَرَاماً فَمَا تُسْتَجَابُ لَهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً» [۱۹]
فقهای وارسته و علمای گرانقدر نیز همواره مراقب حلیّت غذای خود و خانواده و اطرافیان خود بودهاند. نقل میکنند مرحوم آیت الله العظمی سید محمد باقر درچهای«ره»که از مفاخر اصفهان به شمار میرفت، با اصرار فراوان دعوت به یک میهمانی را میپذیرد. بعد از صرف غذا، صاحب منزل قبالهای نزد آیت الله العظمی درچهای«ره»میآورد که وی امضاء یا تأیید نماید. مرحوم آیت الله درچهای«ره»درمییابد که غذایی که خورده است شبهۀ رشوه داشته است. بنابراین مثل انسان مار گزیده به خود میلرزد و رنگ او تغییر میکند و به صاحب منزل میگوید: من با تو چه کرده بودم که این زهرمار را به خورد من دادی؟ بعد هم از جلسه خارج میشود و غذای خورده شده را برمیگرداند. ولی تا مدّتی در اثر خوردن این غذای شبههناک آرام نمیگیرد و اظهار پریشانی و ناراحتی میکند. نگرانی این مرد متّقی، از درک والایی که از اثر سوء غذای حرام دارد، سرچشمه میگیرد.
کسی که غذای حرام میخورد، نه تنها توفیق سیر و سلوک و عروج به مقامات عرفانی پیدا نمیکند، بلکه ممکن است در اعتقادات خود سست و بیدین شود. لقمۀ حرام، اثرات سوء فراوانی دارد و آفات بیشماری به همراه خواهد داشت، که از آن جمله میتوان به تجمّل گرایی اشاره کرد. بسیاری از مردم به زندگی تجملّی مبتلا شدهاند و با این استکبار و خودخواهی که میورزند، انتظار استجابت دعا هم دارند. دعای آنان در اثر مالاندوزی حرام و خودگرایی مستجاب نمیشود و بدبختی بدتر این است که خداوند متعال را در گرفتاریها و مستجاب نشدن دعای خود، مقصر میدانند.
عدم پرداخت دیون شرعی نظیر خمس و زکات، رشوه خواری، رباخواری، کمکاری در اداره، غش در معامله و عدم رعایت انصاف در خرید و فروش، غذای انسان را حرام میکند و مانع استجابت دعا میشود.
===========================
پی نوشت ها:
[۱]. الکافی، ج ۲، ص ۲۵۳٫
[۲]. مسند زید، ص ۴۲۰٫
[۳]. الکافی، ج ۲، ص ۲۹۶٫
[۴]. الخصال، ص ۳۳۷٫
[۵]. الکافی، ج ۲، ص ۴۴۷٫
[۶]. نزهةالناظر، ص ۳۷٫
[۷]. الکافی، ج ۲، ص ۳۷۴٫
[۸]. فلاح السائل، ص ۶۱٫
[۹]. بحار الأنوار، ج ۷۲، ص ۲۶۸ .
[۱۰]. الأمالی (للطوسی)، ص ۵۸۵: «پیامبر اکرم«صلی الله علیه و آله و سلم» فرمودند: خدا میفرماید: هیچ مخلوقی نیست که به غیر من چنگ زند، مگر آنکه اسباب آسمانها و اسباب زمین را از او قطع میکنم. پس اگر از من خواست به او نمیدهم و اگر مرا خواند، پاسخش نمیدهم. وهیچ مخلوقی نیست که به من، و نه خلق من، چنگ زند، مگر آنکه آسمانها و زمین را ضامن روزیِ او گردانم. پس اگر مرا خواند، پاسخش میدهم و اگر از من خواست، به او میدهم، و اگر از من آمرزش طلبید، او را میآمرزم.».
[۱۱]. مکارم الاخلاق، ص ۲۷۵: رسولخدا«صلی الله علیه و آله و سلم» فرمودند: کسب و کارت را پاک کن تا دعایت مستجاب شود؛ زیرا انسان، لقمه حرام را که به سوی دهانش میبرد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمیشود.».
[۱۲]. المائدة / ۲۷٫
[۱۳]. المائدة / ۶۴٫
[۱۴]. المائدة / ۸۷٫
[۱۵]. البقرة / ۲۲۲٫
[۱۶]. بحار الأنوار، ج ۷۲، ص ۲۶۸٫
[۱۷]. النحل / ۱۱۲٫
[۱۸]. الکافی، ج ۲، ص ۳۷۴٫
[۱۹]. مکارم الاخلاق، ص ۲۷۵٫
بسم الله الرحمن الرحیم
در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۱۸ آذر ماه ۹۳ مطلب ذیل برگرفته از پایگاه جامع استاد شهید مرتضی مطهری تقدیم می گردد.

استاد شهید مرتضی مطهری، معجزه و اعجاز قرآن را به طور دقیق و علمی مورد بحث و بررسی قرار داده اند که خلاصه ای از آن در این مقاله آورده شده.
تعریف معجزه
«معجزه از ماده «عجز» یعنی ناتوانی، و معجزه یعنی کاری که دیگران در مقابل آن ناتوانند و کسی دیگر قادر به انجام آن نیست.» [۱]
ایشان واژه «خرق عادت» را که برخی به جای معجزه نقل می کنند، مناسب نمی دانند و معتقدند که این کلمه برداشتی است که اشاعره از معنای معجزه داشتند . [۲]
استاد در ادامه می فرمایند:
«اصولاً در قرآن نه کلمه معجزه استعمال شده و نه خرق عادت، قرآن لفظ دیگری را به کار برده و آن کلمه «آیت» است که به نظر می رسد از هر دو کلمه معجزه و خرق عادت رساتر به مقصود است. آیت یعنی نشانه و یا دلیل محکم. معجزه همان دلیل محکمی است که ادعای نبوت را اثبات می کند و به همین مناسبت نیز «آیت» خوانده می شود.» [۳]
استاد در این قسمت به نقد برخی تعاریف در مورد «معجزه» می پردازند. ایشان در نقد برخی که در تعریف معجزه گفته اند: «معجزه یعنی آن چه که بدون علت روی می دهد» می فرمایند:
«این تعریف، بسیار نادرست است و شاید مادی مسلکان و آنان که می خواهند معجزه را نفی کنند این نغمه را آغاز کرده اند و سپس کم و بیش به سر زبان ها افتاده است؛ زیرا کسانی که طرفدار معجزه هستند می خواهند آن را دلیل بر چیزی بدانند و حال این که اگر معجزه بدون علت رخ داده باشد، دلیل بر هیچ امری نخواهد بود. وانگهی اگر یک چیزی بدون علت پیدا شود دیگر هیچ چیز را در عالم نمی شود اثبات کرد حتی خدا را؛ زیرا ما خدا را به دلیل این که علت عالم است می شناسیم و اگر فرض کنیم که در هستی نظامی وجود ندارد بلکه ممکن است چیزی بدون علت پدید آید، این احتمال را که عالم به کلی به طور تصادفی و بدون علت پدید آمده است نمی توانیم رد کنیم، پس این تعریف برای معجزه بسیار نادرست است.» [۴]
ایشان در مورد تعریف دیگری که معجزه را استثناء در قانون علیت ندانسته و آن را جانشین علت واقعی یک شی ء قلمداد می کند، می فرمایند:
«این گفتار نیز ناشی از عدم اطلاع بر علوم عقلی است؛ زیرا پس از آن که پذیرفتیم در عالم، نظام علت و معلوم حکم فرماست، این نظام قرار دادی نیست که بشود آن را تغییر داد بلکه طی یک رابطه حقیقی و واقعی و تخلف ناپذیر است.» [۵]
ایشان در مقابل این دو تعریف، از تعریف سومی سخن می گویند که اشکالات عقلی فوق بر آن وارد نمی گردد:
«معجزه» نه نفی قانون علیت است و نه نقض آن بلکه خرق ناموس طبیعت است، آن چه از غیر مسیر و جریان عادی و طبیعی به وجود آمده «معجزه» نام دارد. به بیان بهتر «معجزه» خارج شدن امری است از جریان عادی، به نحوی که دخالت ماوراءالطبیعه در آن آشکار باشد.»۶
ضرورت معجزه
شهید مطهری با اشاره به این که انکار معجزه بودن قرآن، انکار قرآن است می فرمایند:
«عده ای از آن جا که راز معجزه را درک نمی کنند با وجود این که دلشان می خواهد به نحوی قرآن را بپذیرند، ولی معجزه بودن آن را انکار می کنند و یا به کلی از ریشه، وجود معجزه را در عالم نفی کرده و تمام معجزاتی را که در قرآن آمده مثل شکافته شدن دریا برای موسی و یا اژدها شدن عصای او، به معنای طبیعی حمل نموده و به توجیهات باردی دست می زنند و این چیزی جز انکار قرآن نیست. قرآن مجید در آیات متعددی به نقل معجزات انبیای سلف می پردازد و این گونه آیات اولاً اصل وجود معجزه را اثبات کرده و ثانیاً می رساند که قرآن نیز یکی از معجزات الهی است، این ما هستیم که بایستی دعوت قرآن را که همواره بندگان با وجدان را دعوت به تفکر می کند اجابت نموده و موضوعات قابل تفکر و تعقل را که یکی از آن ها همین معجزه بودن قرآن است مورد اندیشه انسانی قرار دهیم و راز آن را کشف نماییم.» [۶]
ویژگی های اعجاز
استاد مطهری (ره) قرآن کریم را از جنبه های مختلف، معجزه و فوق بشری دانسته و ویژگی های آن را به دو جنبه کلی تقسیم نموده و فرموده اند:
«از نظر کلی اعجاز قرآن از دو جهت است: لفظی و معنوی، اعجاز لفظی قرآن مربوط می شود به مقوله زیبایی و اعجاز معنوی آن به مقوله علمی. پس اعجاز قرآن یکی از جنبه زیبایی و هنری است و دیگر از جنبه فکری و علمی، هر یک از این دو جنبه به نوبه خود دارای چند جهت است.»
استاد پس از ذکر این مطلب به بیان برخی از ویژگی های اعجاز قرآن پرداخته که در این جا به طور خلاصه آورده می شود:
فصاحت و بلاغت
ایشان بر این وجه تأکید کرده و در توضیح آن می فرمایند:
«یکی از وجوه اعجاز که از قدیم الایام مورد توجه قرار گرفته و فوق العاده مورد توجه بوده است جنبه لفظی و جنبه ظاهری قرآن است که جنبه «فصاحت و بلاغت» است. قرآن در عین حال که زیبایی را منتها درجه دارد، سبکش از سبک شعر و کذب و مبالغه به کلی به دور است. فصاحت بیش از آن که با فکر انسان یعنی با علم و عقل سر و کار داشته باشد با احساس و دل او سر و کار دارد. زیبایی ادراک می شود، توصیف نمی شود، یک احساسی است که در هر کسی هست و لهذا به شکل های مختلف زیباست و نمی شود زیبایی آن را معین و تعریف کرد.» [۷]
وی در جای دیگر بقای قرآن را مدیون سه چیز می داند: ۱٫ مطلبش زبان فطرت بشر است ۲٫ با عباراتی در نهایت فصاحت و بلاغت بیان شده است ۳٫ دستور اکید صادر شده که قرآن را با قرائت و آهنگ لطیف بخوانید. [۸]
استاد مانند اکثر علمای اسلامی معتقد است که قرآن تنها از جنبه فصاحت و بلاعت معجزه نیست، وی در این باره می گوید:
«بوده اند در میان علمای اسلام که گفته اند این حرف ها چیست که آمده اند قرآن را تنزل داده و گفته اند که اعجاز قرآن در فصاحت و بلاعت آن است، (ایشان) نخواسته اند مسئله فصاحت و بلاغت را انکار کنند، خواسته اند بگویند قرآن به این جهتش اعتنایی ندارد. بعضی دیگر که مجذوب فصاحت و بلاغت قرآن شده اند به محتویات قرآن چندان توجه نکرده اند؛ ولی البته قول صحیح همان است که نباید هیچ جنبه ای را مورد غفلت قرار داد. قرآن معجزه است؛ هم به محتویات خودش و هم به لفظ و شکل و زیبایی.» [۹]
«قرآن فصاحتی دارد فوق حد بشری و نفوذ خود را مرهون زیبایی اش است. قرآن از نظر بیان و فصاحت، روانی و جاذبه و قدرت تأثیر به گونه ای ساخته شده که روی دل ها تأثیر شگرف می گذارد.» [۱۰]
«بشر نمی تواند معانی بسیار زیبا و عالی و لطیف را با بیان لطیف ذکر کند جز آن که جامه ای از امور حسی و خیالی بر آن بپوشاند و این از ناتوانی و بیچارگی بشر است اما قرآن ابداً اینجور چیزها را نیاورده و این از نهایت و کمال قدرت قرآن است، اگر انسان به معانی قرآن و به زبان عربی و فن فصاحت و بلاغت آشنا بشود، آن وقت واقعاً لطف تعبیرات قرآن را درک می کند، احساس می کند که این نوع دیگری از تعبیر و بیان است و انسان خود را تحت نفوذ قرآن می بیند و می بیند یک سنخیت خاصی دارد و روح انسان را به سوی خود می کشد.» [۱۱]
آهنگ پذیری قرآن
یکی از وجوهی که استاد بر آن تأکید زیاد دارند، وجه آهنگ پذیری قرآن است و آن را یک ویژگی قدیمی می دانند و در این رابطه می فرمایند:
«مسئله ای که راجع به سبک قرآن و از قدیم مورد توجه بوده است، آهنگ پذیری قرآن است. تا آنجا که نشان داده اند در زبان ها جز شعر، چیز دیگری آهنگ نمی پذیرد، البته هر نثری را هم می شود با آواز بلند خواند اما آن کسی هم که آهنگ ها را نمی شناسد می فهمد که اگر این راه ساده بخوانند بهتر از آن است که با آواز بخوانند؛ ولی یک چیز آهنگ پذیر چیزی است که و قتی آن را با آهنگ می خوانند آن را بهتر بیان می کند تا وقتی که ساده می خوانند، به این می گویند «آهنگ پذیری» یعنی آهنگ آن را بهتر بیان می کند تا غیر آهنگ. در حالی که قرآن شعر نیست. قرآن یگانه نثری است آهنگ پذیر، این که توصیه شده که قرآن را به صوت حسن بخوانید، برای همین بوده است که در قرآن چنین استعداد و پذیرشی بوده است، تحمل پذیری آهنگ، آن هم آهنگ های مختلف یکی از جنبه های زیبایی قرآن است.» [۱۲]
استاد در جای دیگر در توضیح این جنبه از اعجاز، هیچ سخن نثری را مانند قرآن آهنگ پذیر نمی دانند و آن آهنگ ها را آهنگ های مخصوص با عوالم روحانی دانسته و معتقدند:
«زیبایی قرآن زمان و مکان را در نوردیده و پشت سر گذاشته است. بسیاری از سخنان زیبا مخصوص یک عصر است و با ذائقه عصر دیگر جور در نمی آید و یا حداقل مخصوص ذوق یک ملت است ولی زیبایی قرآن نه زمان می شناسد و نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص. عجیب این است که کلام خود پیغمبر که قرآن بر زبان او جاری شده است، با قرآن متفاوت است، حتی سخنان علی(ع) نیز که پس از قرآن، بالاترین سخن هاست، با قرآن متمایز و متفاوت است.» [۱۳]
اعجاز در الفاظ
«سبک قرآن نه شعر است و نه نثر، شعر نیست زیرا وزن و قافیه ندارد به علاوه شعر معمولاً با نوعی تخیل شاعرانه همراه است، قوام شعر به مبالغه و اغراق است که نوعی کذب است، در قرآن تخیلات شعری و تشبیه های خیالی وجود ندارد، در عین حال نثر معمولی هم نیست زیرا از نوعی انسجام و آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تا کنون دیده نشده. قرآن موضوعاتی را که معمولاً زمینه هنرنمایی بشر در سخن سرایی است و افراد بشر اگر بخواهند هنر سخنوری خویش را بنمایانند آن زمینه ها را انتخاب می کنند و سخن خویش را با پیش کشیدن آن ها زیبا می سازند، از فخر، مدح، هجو، مرثیه، غزل و توصیف زیبایی های طبیعت، مطرح نکرده و درباره آن ها داد سخن نداده است، موضوعاتی که قرآن طرح کرده همه معنوی است توحید است، معاد است، نبوت است… و در عین حال در حد اعلای زیبایی است. هندسه کلمات در قرآن بی نظیر است، نه کسی توانسته یک کلمه قرآن را پس و پیش کند بدون آن که به زیبایی های آن لطمه وارد سازد و نه کسی توانسته است مانند آن بسازند. قرآن از این جهت مانند یک ساختمان زیباست که نه کسی بتواند با جابجا کردن و تغییر دادن، آن را زیباتر کند و نه بتواند بهتر از آن و یا مانند آن را بسازد. سبک و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه و نه بعداً کسی توانسته است با آن رقابت کند و یا از آن تقلید کند.» [۱۴]
آن چه تا کنون از ویژگی های اعجاز گذشت، از جنبه لفظی بود؛ اما آن چه از قسم معنوی نشان دهنده اعجاز قرآن است از بیان استاد به شرح ذیل است.
موضوعات قرآن
«موضوعاتی که در قرآن طرح شده است زیاد است و نمی توان به طور جزئی برشمرد، موضوعاتی از قبیل توحید، معاد، اخلاق، احکام، خداشناسی، خلقت و…» [۱۵]
معانی قرآن
«اعجاز قرآن از نظر معانی نیازمند به بحث وسیعی است و لااقل نیازمند یک کتاب است، قرآن نه کتابی فلسفی است، نه علمی نه ادبی نه تاریخی نه صرفاً یک اثر هنری است همچنان که پیامبر اکرم (ص) و عموم پیامبران، نه فیلسوف اند، نه عالم، نه ادیب نه مورخ و نه هنرمند و در عین حال همه این ها را با چیزهایی اضافه تر دارند، قرآن نیز که کتاب آسمانی است هیچ کدام از این کتب نیست، در عین حال مزایای همه آن ها را به علاوه یک سلسله مزایای دیگر دارد، قرآن کتاب راهنمایی بشر و در واقع کتاب انسان است و چون کتاب انسان است، کتاب خدا هم هست زیرا انسان نفخه روح الهی است.» [۱۶]
تاریخ و قصص
«قرآن، تواریخ و قصصی آورد که مردم آن عصر چیزی از آن ها نمی دانستند و خود پیامبر نیز از آن ها بی خبر بود. «ما کنتُ تعلَمُها أنت و لا قومک» و در همه مردم عرب، یک نفر مدعی نشد که این داستان ها را می دانستیم، قرآن در این داستان ها از تورات و انجیل (تحریف یافته) پیروی نکرد بلکه آن ها را اصلاح کرد.» [۱۷]
قرآن و خبر از آینده
«قرآن هنگامی که ایران، روم را شکست داد و موجب خوشحالی قریش شد با قاطعیت کامل گفت در کم تر از ده سال دیگر، روم، ایران را شکست خواهد داد و بعد همان طور شد که قرآن خبر داده بود. همه این ها اعجاز این کتاب را می رساند». [۱۸]
اعجاز علمی
شهید مطهری (ره) جنبه علمی و فکری را مربوط به محتویات قرآن می داند و در این باره می افزاید:
«بیان قرآن، بیانی است ما فوق عصر و زمان خود و حتی خیلی مقدم بر ازمنه ای که هست الی یومنا هذا» [۱۹]«مثلاً قرآن درباره توحید و خدا بحث کرده، مسائلی که مربوط به خداوند و ماوراءالطبیعه است (همچنین) مسائلی چون اخلاق و تربیت و به طور کلی هدایت و راهنمایی بشر، مقررات و قوانین، مسائلی در زمینه طبیعیات، آسمان ها، زمین، ستاره ها حیوانات و… با توجه به این که کسی که این سخنان را گفته یک مرد عرب امی بوده، این نشانه اعجاز است.» [۲۰]
البته استاد در این مورد توضیح داده اند که اگر مطلبی را از قرآن استنباط می کنیم هیچ اصراری نداریم که حتماً آن را با علوم روز منطبق کنیم، زیرا علم بشر را متغیر دانسته و در هر دوره و زمانی نظریه ای دارد که در زمان دیگر نیست. در نتیجه ایشان می فرمایند: ما اصرار نداریم که آن چه را که در قرآن آمده است، حتماً تطبیق بکنیم با آن چه که علوم قدیم گفته اند یا علم جدید می گوید. [۲۱]
قابلیت بقا
استاد، قرآن را نسبت به سایر معجزات، دارای ویژگی های خاص دانسته و با ذکر دو مزیت برای آن، این مطلب را توضیح داده و مزیت نخست را «از نوع سخن بودن قرآن» ذکر کرده و فرموده اند: «به اندازه ای که سخن، گوینده را نشان می دهد، هیچ کار دیگری، کننده را نشان نمی دهد، اگر عصایی تبدیل به اژدها می شود روح آن کننده را نشان می دهد ولی تا حدود زیادی ابهام دارد یعنی آن طوری که سخن می تواند گوینده و فاعل خودش را نشان بدهد هیچ کار دیگری نشان نمی دهد. مزیت دیگر آن، قابلیت بقای آن است ؛ زیرا هیچ اثری به اندازه سخن، قابل بقا نیست و سرّ این که معجزه اصلی خاتم الانبیا از نوع سخن انتخاب شده است این است که این دین، دین خاتم است و دینی است که باید برای همیشه باقی بماند و یگانه اثری که می تواند به طور جاویدان و دست نخورده باقی بماند، سخن است.» [۲۲]
امی بودن پیامبر
شهید مطهری (ره) یکی از مهم ترین ویژگی های اعجاز قرآن کریم را «امی بودن آورنده آن» می دانند و در بخش های مختلف به آن اشاره کرده اند، از جمله در جایی فرموده اند:
«هیچ کتابی طرف قیاس با قرآن نیست، با توجه به این که قرآن به وسیله فردی نازل شده که امی و درس ناخوانده بوده و با افکار هیچ دانشمندی آشنا نبوده است و بالاخص اگر در نظر بگیریم که چنین فردی از بدوی ترین و جاهلی ترین محیط بشری بوده است و مردم آن محیط عموماً با تمدن و فرهنگ بیگانه بوده اند.» [۲۳]
نظریه صرفه
استاد، در زمینه نظریه صرفه تنها به ذکر نظریه پرداخته و در صدد پاسخگویی به آن بر نیامده و شاید به این دلیل باشد که آن را اینقدر سست و بی پایه دیده اند که نیازی به پاسخگویی آن ندانسته اند.
ایشان علت این که برخی قائل به نظریه صرفه شده اند را اقدام برخی افراد جاهل دانسته اند که خواسته اند با قرآن معارضه کنند و مانند آن بیاورند، استاد در این باره می فرمایند:
«تقلیدهایی که بعضی اشخاص خواسته اند بکنند آنقدر مفتضح و رسواست که برخی قائل به «صرف» شده اند، یعنی می گویند چون اینها خواسته اند با قرآن معارضه کنند خداوند آنهارا مجازات کرده است که این ها آنقدر سطح پایین سخن بگویند که رسوا و مفتضح شوند، یعنی وقتی خواسته اند با قرآن معارضه کنند، آنقدر از سطح عادی پایین تر گفته اند که عده ای آن را به نوعی مجازات الهی دانسته اند». [۲۴]
[۱] – آشنایی با قرآن، ج ۲، ص ۱۴۹٫
[۲] – آشنایی با قرآن، ج ۲، ص ۱۴۹٫
[۳] – آشنایی با قرآن، ج ۲، ، ص ۱۳۹ و ۱۴۰٫
[۴] – آشنایی با قرآن، ج ۲، ، ص ۱۴۱ ۱۴۳٫
[۵] – آشنایی با قرآن، ج ۲، ، ص ۱۴۳٫
[۶] – مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، مجموعه آثار شهید مطهری، ش ۲، ص ۲۱۳٫
[۷] – نبوت، مجموعه آثار شهید مطهری؛ ش ۴، ص ۵۳۳ و ۵۳۲٫
[۸] – آشنایی با قرآن، ج ۵ ، ص ۲۲۶٫
[۹] – نبوت، مجموعه آثار شهید مطهری (ره) ش ۴، ص ۵۳۵٫
[۱۰] – حماسه حسینی، مجموعه آثار شهید مطهری، ش ۱۷، ص ۳۳۶ و ۳۳۷٫
[۱۱] – نبوت، همان، ص ۵۶۹ و ۵۷۰ (با تلخیص و تقطیع).
[۱۲] – همان، ص ۵۵۶-۵۵۴٫
[۱۳] – مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، مجموعه آثار شهید مطهری، ش ۲، ص ۲۱۴ ۲۱۶٫
[۱۴] – همان، ص ۲۱۳-۲۱۶٫
[۱۵] – همان، ص ۲۲۰٫
[۱۶] – همان، ص ۲۱۶٫
[۱۷] – همان، ص ۲۲۳٫
[۱۸] – همان.
[۱۹] – نبوت، مجموعه آثار شهید مطهری، ش ۴، ص ۵۴۰٫
[۲۰] – همان،ش ۴، ص ۵۴۷-۵۵۰٫
[۲۱] – آشنایی با قرآن، ج ۸ ،ص ۱۶۸ (با تقطیع).
[۲۲] – نبوت، همان، ص ۵۲۸ و ۵۲۹٫
[۲۳] – مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، مجموعه آثار شهید مطهری، ش ۴، ص ۵۵۲٫
[۲۴] – مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، مجموعه آثار شهید مطهری، ش ۴، ص ۵۵۲٫
بسم الله الرحمن الرحیم
در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد در تاریخ ۱۳ آذر ماه ۹۳ مطلب ذیل از تفسیر قرآن کریم آیت الله العظمی مکارم شیرازی سوره مبارکه الواقعه می باشد
1إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ
۲لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ
۳خافِضَةٌ رافِعَةٌ
۴إِذا رُجَّتِ الأَرْضُ رَجّاً
۵وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّاً
۶فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثّاً
۷وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً
۸فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ
۹وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ
۱۰وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ
۱۱أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ
۱۲فِی جَنّاتِ النَّعِیمِ
۱۳ثُلَّةٌ مِنَ الأَوَّلِینَ
۱۴وَ قَلِیلٌ مِنَ الآخِرِینَ
ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
۱ ـ هنگامى که واقعه عظیم (قیامت) واقع شود.
۲ ـ هیچ کس نمى تواند آن را انکار کند!
۳ ـ (این واقعه) گروهى را پائین مى آورد و گروهى را بالا مى برد!
۴ ـ در آن هنگام که زمین به شدت به لرزه در مى آید.
۵ ـ و کوهها در هم کوبیده مى شود.
۶ ـ و به صورت غبار پراکنده در مى آید.
۷ ـ و شما سه گروه خواهید بود!
۸ ـ (نخست) سعادتمندان و خجستگان (هستند); چه سعادتمندان و خجستگانى!
۹ ـ گروه دیگر شقاوتمندان و شومانند، چه شقاوتمندان و شومانى!
۱۰ ـ و (سومین گروه) پیشگامان پیشگامند!
۱۱ ـ آنها مقرّبانند!
۱۲ ـ در باغهاى پر نعمت بهشت (جاى دارند)!
۱۳ ـ گروه زیادى (از آنها) از امتهاى نخستین اند.
۱۴ ـ و اندکى از امت آخرین!
تفسیر:
واقعه عظیم!
مسائل مربوط به قیامت، در قرآن مجید معمولاً با ذکر حوادث عظیم و انقلابى و کوبنده در آغاز آن توأم است، و این در بسیارى از سوره هاى قرآن که بحث از قیامت مى کند، کاملاً به چشم مى خورد، در این سوره که بر محور معاد دور مى زند نیز، همین معنى کاملاً در نخستین آیاتش، مشهود است.
در آغاز مى فرماید: «هنگامى که واقعه عظیم قیامت بر پا شود» (إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ).(۱)
* * *
«هیچ کس نمى تواند آن را انکار کند» (لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ).
چرا که حوادث پیش از آن به قدرى عظیم و شدید است که، آثار آن در تمام ذرات جهان آشکار مى شود.
«واقِعَة» به صورت سربسته، اشاره به مسأله رستاخیز است، و از آنجا که وقوعش حتمى است، از آن تعبیر به «واقعه» شده، و حتى بعضى آن را یکى از نامهاى قیامت شمرده اند.
واژه «کاذِبَة» را در اینجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به این که: وقوع قیامت آنچنان ظاهر و آشکار خواهد بود که هیچ گونه جاى تکذیب و گفتگو ندارد، بعضى نیز آن را به معنى ظاهریش که اسم فاعل است تفسیرکرده اند، و گفته اند: در برابر وقوع رستاخیز، تکذیب کننده اى وجود نخواهد داشت.(۲)
* * *
به هر حال، رستاخیز نه تنها با دگرگونى کائنات توأم است، بلکه انسانها هم دگرگون مى شوند، همان گونه که در آیه بعد مى فرماید: «گروهى را پائین مى آورد و گروهى را بالا مى برد»! (خافِضَةٌ رافِعَةٌ).(۳)
مستکبران گردنکش، و ظالمان صدرنشین، سقوط مى کنند، و مستضعفان مؤمن و صالح، بر اوج قله افتخار قرار مى گیرند، عزیزان بى دلیل، ذلیل مى شوند، و محرومان بى جهت، عزیز مى گردند، گروهى در قعر جهنم، سقوط مى کنند، و گروه دیگرى در اعلا علیّین بهشت، جاى مى گیرند، و این است خاصیت یک انقلاب بزرگ و گسترده الهى!
و لذا در روایتى از امام على بن الحسین(علیهما السلام) مى خوانیم: که در تفسیر این آیه فرمود: «خافِضَةٌ»: خَفَضَتْ وَ اللّهِ بِأَعْداءِ اللّهِ فِى النّارِ، «رافِعَةٌ»: رَفَعَتْ وَ اللّهِ أَوْلِیاءَ اللّهِ إِلَى الْجَنَّةِ: «رستاخیز «خافضه» است; چرا که به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى کند، و «رافعه» است; چرا که به خدا سوگند اولیاء الله را به بهشت بالا مى برد»!.(۴)
* * *
آنگاه، به توصیف بیشترى در این زمینه پرداخته مى گوید: «این در هنگامى است که زمین به شدت به لرزه درآید» (إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجّاً).
* * *
این زلزله به قدرى عظیم و شدید است که، «کوهها در هم کوبیده و خرد مى شود» (وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّاً).
* * *
«و به صورت غبار پراکنده اى در مى آید» (فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثّاً).
«رُجَّت» از ماده «رج» (بر وزن حج) به معنى «حرکت دادن شدید» است و «رَجْرَجَة» به «اضطراب» گفته مى شود.
«بُسَّت» از ماده «بس» (بر وزن حج) در اصل به معنى «نرم کردن آرد به وسیله آب» است.
«هَباء» به معنى «غبار» است و «مُنْبَث» به معنى «پراکنده»، بعضى گفته اند: «هَباء» آن غبارهاى بسیار کوچکى است که در فضا معلق است و در حال عادى دیده نمى شود، مگر زمانى که نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاریکى بتابد.
اکنون، باید اندیشید: آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگین است که، مى تواند کوههاى عظیم را که در صلابت و استحکام ضرب المثل اند، آنچنان متلاشى کند که، تبدیل به غبار پراکنده کند، و فریادى که از این انفجار عظیم برمى خیزد از آن هم وحشتناکتر است.
به هر حال، در آیات قرآن درباره وضع کوهها در آستانه قیامت تعبیرات گوناگونى دیده مى شود که، در حقیقت مراحل مختلف انفجار عظیم کوهها را نشان مى دهد.
گاه، مى گوید: «کوهها به حرکت در مى آیند» (وَ تَسِیْرُ الْجِبالُ سَیْراً).(۵)
و گاه، مى گوید: «کوهها از جا کنده مى شوند» (وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ).(۶)
و گاه، مى فرماید: «برداشته مى شوند و در هم کوبیده مى شوند» (فَدُکَّتا دَکَّةً واحِدَةً).(۷)
و زمانى مى گوید: «به تلى از شن متراکم تبدیل خواهند شد» (وَ کانَتِ الْجِبالُ کَثِیباً مَهِیْلاً).(۸)
و گاه، مى فرماید: «به صورت غبار پراکنده اى در مى آیند»! (آیه مورد بحث).
و سرانجام مى گوید: «همچون پشم زده شده اى در فضا پخش مى شوند» (که تنها رنگى از آن دیده مى شود) (وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ).(۹) البته، هیچ کس جز خدا دقیقاً نمى داند مسیر این حوادث چگونه است؟ و شاید با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصیف نباشد، ولى این اشارات پرمعنى، همگى حاکى از عظمت این انفجار بزرگ است.
* * *
بعد از بیان وقوع این واقعه عظیم، و رستاخیز بزرگ، به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته، و قبل از هر چیز آنها را به سه گروه تقسیم کرده، مى گوید: «و شما در آن روز سه دسته خواهید بود» (وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً).
مى دانیم «زوج» همیشه به جنس مذکر و مؤنث گفته نمى شود، بلکه به امورى که قرین هم هستند نیز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا که اصنافى از مردم در قیامت و حشر و نشر، قرین یکدیگرند، به آنها ازواج اطلاق شده است.
* * *
در مورد دسته اول مى فرماید: «نخست اصحاب میمنه هستند، چه اصحاب میمنه اى»؟! (فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ).(۱۰)
منظور از «أَصْحابُ الْمَیْمَنَة» کسانى هستند که نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند، و این امر در قیامت رمزى و نشانه اى براى مؤمنان نیکوکار و اهل نجات است، چنان که بارها در آیات قرآن به آن اشاره شده.
یا این که «مَیْمَنَة» از ماده «یمن» به معنى «سعادت و خوشبختى» گرفته شده، و به این ترتیب گروه اول، گروه سعادتمندان و خوشبختانند.
و با توجه به این که، در آیه بعد، گروه دوم را به عنوان «أَصْحابُ الْمَشْئَمَة» (از ماده «شوم» معرفى مى کند، مناسب همین تفسیر اخیر است).(۱۱)
تعبیر به «ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَة» (چه گروه خوشبختى؟)، براى بیان این حقیقت است که، حد و نهایتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نیست، و این بالاترین توصیفى است که در این گونه موارد امکان دارد، مثل این است که مى گوئیم: «فلان کس انسان است، چه انسانى»؟!
* * *
پس از آن به ذکر گروه دوم، پرداخته، مى افزاید: «گروه دیگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى»؟! (وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ).
گروهى بدبخت، تیره روز، بیچاره و بینوا، که نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند، که خود نشانه و رمزى است براى تیره بختى و جرم و جنایت آنها.
تعبیر به «ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَة» نیز در اینجا نهایت بدبختى و شقاوت آنها را منعکس مى سازد.
* * *
سرانجام گروه سوم را چنین توصیف مى کند: «و پیشگامانِ پیشگام» (وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ).(۱۲)
* * *
«آنها مقربانند»! (أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ). «سابِقُون» کسانى هستند که نه تنها در ایمان پیشگامند، که در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانى نیز پیشقدم اند، آنها «اسوه» و «قدوه» مردمند، امام و پیشواى خلقند، و به همین دلیل مقربان درگاه خداوندِ بزرگند.
بنابراین، اگر بعضى از مفسران پیشگام بودن آنها را تنها به سبقت در «طاعة الله» (اطاعت خدا) یا نمازهاى پنجگانه، یا جهاد، یا هجرت، یا توبه، و امثال آن تفسیر کرده اند، هر کدام گوشه اى از این مفهوم وسیع را مورد توجه قرار داده اند، و گرنه این کلمه، اینها، و غیر اینها از خیرات و برکات را، شامل مى شود، و نیز اگر در روایات اسلامى گاه «سابقون» به چهار نفر «هابیل»، «مؤمن آل فرعون» و «حبیب نجار» که هر کدام در امّت خود پیشگام بودند، و همچنین «امیر مؤمنان على بن ابى طالب»(علیه السلام) که نخستین مسلمان از مردان بود تفسیر شده، در حقیقت بیان مصداقهاى روشن آن است، و به معنى محدود ساختن مفهوم آیه نیست.(۱۳)
در حدیث دیگرى آمده است: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: أَ تَدْرُونَ مَنِ السّابِقُونَ إِلى ظِلِّ اللّهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ؟: «آیا مى دانید چه کسانى پیشگامان به سوى سایه لطف پروردگار در قیامتند»؟!
اصحاب عرض کردند: خدا و رسولش آگاهتر است، فرمود: الَّذِینَ إِذْ أُعْطُوا الْحَقَّ قَبِلُوهُ، وَ إِذا سَأَلُوهُ بَذَلُوهُ، وَ حَکَمُوا لِلنّاسِ کَحُکْمِهِمْ لِأَنْفُسِهِمْ: «آنها کسانى هستند که وقتى حق به آنها داده شود، پذیرا مى گردند، و هنگامى که از حق سؤال شوند، آن را در اختیار مى گذارند، و درباره مردم، آنگونه حکم مى کنند که درباره خودشان»!.(۱۴)
در بعضى از روایات نیز به پیامبران مرسل و غیر مرسل تفسیر شده است.(۱۵) در حدیثى نیز مى خوانیم: «ابن عباس» مى گوید: از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره این آیه سؤال کردم، فرمود: جبرئیل به من چنین گفته است: ذلِکَ عَلِىٌّ(علیه السلام) وَ شِیْعَتُهُ هُمُ السّابِقُونَ إِلَى الْجَنَّةِ، المُقَرَّبُونَ مِنَ اللّهِ بِکَرامَتِهِ لَهُمْ: «آنها على(علیه السلام) و پیروان او هستند که، پیشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدایند، به خاطر احترامى که خدا براى آنها قائل شده است».(۱۶)
ولى، اینها نیز در حقیقت بیان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است، مفهومى که همه پیشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود.
* * *
سپس در یک جمله کوتاه، مقام والاى مقربان را روشن ساخته، مى گوید: «مقربان در باغهاى پر نعمت بهشتند» (فِی جَنّاتِ النَّعِیمِ).(۱۷)
تعبیر به «جَنّاتِ النَّعِیمِ» انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود.
ضمناً،این تعبیر مى تواند اشاره به این باشد که، باغهاى بهشت تنها کانون نعمت است، بر خلاف باغهاى دنیا که گاه وسیله زندگى و زحمت است، همان گونه که حال مقربان در آخرت با حالشان در دنیا متفاوت است; زیرا مقام والایشان در این دنیا، توأم با مسئولیتهائى است، در حالى که در سراى دیگر تنها مایه نعمت است.
بدیهى است منظور از «قرب» در اینجا «قرب مقامى» است نه «قرب مکانى»; چرا که خداوند مکان ندارد و از ما به ما نزدیکتر است.
* * *
آیه بعد، به چگونگى تقسیم نفرات آنها در امم گذشته و این امت، اشاره کرده، مى گوید: «گروه کثیرى از امتهاى نخستین اند» (ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ).
* * *
«و گروه اندکى از امت آخرین» (وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ).
«ثُلّة» چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید: در اصل به معنى «قطعه مجتمع از پشم» است، سپس به معنى جماعت و گروه به کار رفته است.
بعضى نیز آن را از «ثَلَّ عَرْشُهُ» (تختش فرو ریخت و حکومتش قطع شد) گرفته و آن را به معنى «قَطَعَهُ» مى دانند، و در اینجا به قرینه مقابله با «وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ» به معنى قطعه عظیم است.
طبق این دو آیه، گروه زیادى از مقربان از امتهاى پیشینند، و تنها کمى از آنها از امت محمّد(صلى الله علیه وآله) مى باشند.
ممکن است در اینجا این سؤال پیش بیاید که، چگونه این مسأله با اهمیت فوق العاده امت اسلامى سازگار است؟ با این که خدا آنها را بهترین امت خطاب کرده و فرموده: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّة…».(۱۸)
پاسخ این سؤال با توجه به دو نکته روشن مى شود: نخست این که، منظور از مقربان همان سابقون و پیشگامان در ایمانند، مسلم است که در امت اسلامى پیشگامان در پذیرش اسلام در صدر اول، گروه اندکى بودند که نخستین آنها از مردان «على»(علیه السلام) و از زنان «خدیجه» بود، در حالى که کثرت پیامبران پیشین و تعداد امتهاى آنها و وجود پیشگامان در هر امت، سبب مى شود که آنها از نظر تعداد فزونى یابند.
دیگر این که، کثرت عددى دلیل بر کثرت کیفى نیست، و به تعبیر دیگر ممکن است تعداد سابقون این امت کمتر باشند، ولى از نظر مقام بسیار برتر، همان گونه که در میان خود پیامبران نیز تفاوت است: تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض: «ما بعضى از رسولان را بر بعض دیگرى برترى دادیم».(۱۹)
ذکر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد که، ممکن است بعضى از مؤمنان در زمره پیشگامان در ایمان نباشند، اما داراى صفات و ویژگیهاى دیگرى باشند که، آنها را همردیف سابقون قرار مى دهد، و از نظر پاداش و اجر همردیف آنها هستند، لذا در بعضى از روایات از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده: نَحْنُ السّابِقُونَ السّابِقُونَ وَ نَحْنُ الآخِرُونَ: «ما پیشگامان پیشگام، و ما آخرون هستیم».(۲۰)
و در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که، به جمعى از پیروان خود خطاب کرد فرمود: أَنْتُمُ السّابِقُونَ الاَوَّلُونَ، وَ السّابِقوُنَ الآخِرُونَ، وَ السّابِقُونَ فِى الدُّنْیا إِلى وِلایَتِنا، وَ فِى الآخِرَةِ إِلَى الْجَنَّةِ: «شما سابقون نخستین و سابقون آخرین هستید، در دنیا پیشگام در ولایت ما بودید و در آخرت پیشگام در بهشتید».(۲۱)
این نکته نیز لازم به یادآورى است که، بعضى تعبیر به «اولین» و «آخرین» را به «اولین امت اسلام» و «آخرین امت اسلام» تفسیر کرده اند، طبق این تفسیر همه مقربان از امت اسلامند.
اما این تفسیر، نه با ظاهر آیات سازگار است، و نه با روایاتى که در ذیل این آیات وارد شده که، افرادى از امم پیشین را بالخصوص به عنوان «سابقون اولین» معرفى کرده است.
* * *
1 ـ «إِذا» منصوب به «ظرفیت» است، و ناصب آن «لیس» است که در آیه دوم آمده، مثل این که مى گوئیم: «یَوْمَ الْجُمْعَةِ لَیْسَ لِی شُغْلٌ»، این احتمال نیز داده شده که، ناصب آن «أُذْکُر» مقدر بوده باشد، و یا جمله «کان کذا و کذا» («کشاف»، ذیل آیه مورد بحث) ولى احتمال اول از همه مناسبتر است.
۲ ـ مؤنث بودن «کاذِبة» به خاطر آن است که در تقدیر «نفس کاذبة» یا «قضیة کاذبة» است (ضمناً «لام» در «لوقعتها» را بعضى براى «تقویة» دانسته اند، ولى ظاهر این است که «لام» براى «تعدیه» است).
۳ ـ «خافِضَةٌ رافِعَةٌ» خبر مبتداى محذوفى است و در اصل «هِىَ خافِضَةٌ رافِعَةٌ» بوده است.
۴ ـ «خصال»، جلد ۱، صفحه ۶۴ ـ «نور الثقلین»، جلد ۵، صفحه ۲۰۴٫
۵ ـ طور، آیه ۱۰٫
۶ ـ مرسلات، آیه ۱۰٫
۷ ـ حاقه، آیه ۱۴٫
۸ ـ مزمل، آیه ۱۴٫
۹ ـ قارعه، آیه ۵٫
۱۰ ـ در ترکیب این جمله احتمالات متعددى داده اند که از همه مناسبتر این است که گفته شود: «أَصْحابُ الْمَیْمَنَة» مبتدا است و «ما» استفهامیه مبتداى دوم، و «أَصْحابُ الْمَیْمَنَة» خبر آن است، و مجموعاً خبر مبتداى اول مى باشد و «فاء» در آغاز جمله به عنوان تفریع و تفسیر است.
۱۱ ـ هر چند در آیات بعد به جاى «أَصْحابُ الْمَشْئَمَة»، «أَصْحابُ الشِّمال» آمده است.
۱۲ ـ در ترکیب این آیه و آیه بعد، احتمالات فراوانى داده شده: نخست این که: «السابقون» اول مبتدا است، و دومى توصیف یا تأکید آن است، و «اولئک المقربون» مبتدا و خبر مى باشد که مجموعاً خبر است براى «السابقون»، بعضى نیز احتمال داده اند که: «السابقون السابقون» مبتدا و خبر است، و شبیه شعر معروف «ابوالنجم» است که مى گوید: «أَنَا أَبُوالنَّجْمِ، وَ شِعْرِی شِعْرِی»، که در واقع یک نوع توصیف عالى است، این احتمال نیز داده شده که «السابقون» اول به معنى «سابقون در ایمان» و «السابقون» دوم به معنى «سابقون به سوى بهشت» بوده باشد که باز هم مبتدا و خبر خواهد بود.
۱۳ ـ این معنى در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است (مجمع البیان، جلد ۹، صفحه ۲۱۵).
۱۴ ـ تفسیر «مراغى»، جلد ۲۷، صفحه ۱۳۴٫
۱۵ ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد ۵، صفحه ۲۰۶٫
۱۶ ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد ۵، صفحه ۲۰۹٫
۱۷ ـ «فِی جَنّاتِ النَّعِیمِ» (جار و مجرور) ممکن است متعلق به «مقرّبون» باشد، و یا متعلق به محذوفى که «حال» است براى ضمیر در «مقرّبون» و در تقدیر چنین است: «کائنین فى جنّات النعیم» و یا خبر بعد از خبر.
۱۸ ـ آل عمران، آیه ۱۱۰٫
۱۹ ـ بقره، آیه ۲۵۳٫
۲۰ ـ تفسیر «صافى»، ذیل آیات مورد بحث.
۲۱ ـ تفسیر «صافى»، ذیل آیات مورد بحث.
برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی














