- آموزش قرآن
- پربازدید
تفسیر سوره مبارکه فرقان، بخش سوم، حجت الاسلام
فلسفه ی آزمایش ها،آیت الله مکارم شیرازی-بارگزاری
قوم نوح، رسولان را تکذیب کردند
شرح آیات 105 لغایت 115 سوره مبارکه شعرا
105کَذَّبَتْ
آیات اصحاب بهشتی،آیت الله مکارم
پدیده تکرار در قران و مسأله ترجمه آن
تكرار از جمله ويژگيهاي متن قرآن كريم است. در ديگر كتب
آمار بازدید
احسن الحدیث
کارگاه برنامهدهی به حافظان قرآن به صورت غیرحضوری از سوی مؤسسه همیار قرآن کریم قم برگزار میشود.
وی ادامه داد: این کارگاه با سرفصلهایی چون اهمیت برنامهدهی حفظ، اهمیت دفترچه تکلیف، آغاز حفظ از کجا، چگونگی نوشتن برنامه حفظ با توجه به شرایط مختلف حافظان، تثبیت، ترمیم و بازسازی محفوظات برگزار خواهد شد.
نجفی اضافه کرد: این دوره در قالب ۱۰ جلسه برگزار خواهد شد. علاقهمندان برای ثبتنام و دریافت اطلاعات بیشتر میتوانند از طریق پیامرسانهای داخلی با شماره ۰۹۹۰۱۵۴۰۰۱۴ در ارتباط باشند. همچنین دوره پس از رسیدن به حدنصاب شرکتکنندگان تشکیل میشود.
پایگاه اینترنتی مؤسسه به نشانی https://hamyarquran.com قرار دارد.
آیتالله العظمی جوادی آملی با بیان اینکه منشأ همه شبهات متفکران عالم این است که ما یک بار زنده شد و یک بار هم میمیریم و بعد از آن خبری نیست، گفت: این شبهه، شبهه روز است و همه شبهات به همین یک شبهه برگشت دارد؛ حوزویان باید از راه قرآن به این شبهات پاسخ دهند.
وی افزود: علمای ما گاهی فقط از استادان و کتب بهره میبرند ولی از درونشان چیزی نمیجوشد ولی نوادری از علما هم از اساتید بهره برده و هم از بهرههای درونی خود و اگر عقل از اسارت نفس به درآید، چشمه جوشان خواهد بود؛ در بیانات نورانی امام علی(ع) آمده دل وقتی گرفتار شهوت و غضب نبود چشمه جوشان میشود و اگر گرفتار این دو شد «کم من عقل اسیر تحت هون امیر» نه تنها از درون چیزی نمیجوشد از درون هم بهره نمیبرد.
علامه کمبودهای حوزه را جبران کرد
آیتالله جوادی آملی بیان کرد: علامه وقتی وارد حوزه شد کمبودها را شناسایی کرد و سراغ کتاب و فلسفه رفتند که آثار آن مشهود است؛ ایشان دید در حوزه فقه و اصول مطرح است ولی تفسیر و فلسفه الهی و اسلامی مطرح نیست و فلسفه را در سایه قرآن و عترت تبیین کرد. قرآن که مرجع شد عقلانیت را به بهترین وجه به رسمیت میشناسد و جامعه عاقل نه بیراهه میرود و نه راه کسی را میبندد ولی جامعه بیعقل هم بیراهه میرود و هم راه کسی را میبندد.
استاد حوزه علمیه گفت: قرآن از عقل زیاد سخن گفته است و آن را به درجاتی تقسیم کرد؛ فرمود عاقل برکاتی دارد و اگر کسی اهل قوم عاقل باشد برکات بیشتر دارد و اگر کسی قائم به عقل باشد برکات آن از همه بیشتر است؛ ما قوم عاد و ثمود و ... داریم ولی قوم یعقلون چیز دیگری است و کسی که قائم به عقل است جزء قوم یعقلون است. انسان در اوایل عمر لقوم یعقلون نیست و اگر عمری را عاقل زندگی کرد جزء قوم یعقلون خواهد بود کما اینکه انسان وقتی عمری را به عدل گذراند قوم یعدلون و قائم به عدل خواهد شد.
جایگاه عقل در قرآن
آیتالله جوادی آملی اضافه کرد: قرآن کریم به عقل خیلی بها داده است و مسائلی را که هیچ حکمتی عهدهدار آن نیست بیان فرمود. در سوره نساء بعد از اینکه نام مبارک بسیاری از انبیاء را برده است، فرمود: رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا. یعنی اگر ا انبیاء را نفرستاده بودیم مردم در قیامت علیه من خدا احتجاج میکردند و ایکه ما از آینده و آخرت خبر نداشتیم ولی تو که خبر داشتی چرا نبی و رسل نفرستادی؟
مفسر قرآن کریم با بیان اینکه این قدرت عقل است که در برابر خدا احتجاج میکند و این عقلپروری را خود خدا خواسته است، تصریح کرد: عقل در مورد خلقت انسان پرسش میکند که آیا معلول بیعلت است و قطعا نمیشود، آیا خودش علت خودش هست که باز نمیشود، پس لابد خالقی دارد. عقل شبهات را هم روشن میکند، زیرا شبهه یا مؤثر از شهوت و غضب و یا برخاسته از توهم و این دو هم برخاسته از انگیزه و اندیشه است.
انکار معاد؛ منشا شبهات عالم
وی اضافه کرد: در سوره جاثیه به این شبهه پرداخته است که فرمود: وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّون؛ امروز شبهه حکمای غرب هم همین است؛ َیعنی میگویند نه قبل از این دنیا خبری بود و نه بعد از آن خبری هست و فقط یک مرگ و زندگی بیشتر وجود نداشته و ندارد. حال خدا فرموده است موت و حیات و احیاء و اماته همه مخلوق و به دست خدا هستند و بعد الله است که همه را آورد و میبرد.
استاد حوزه علمیه گفت: این شبهه، شبهه روز است و همه شبهات به همین یک شبهه برگشت دارد و حوزویان باید از این راه پاسخ بدهند. فرمود اینها حیات و موت را خودساخته و طبیعی میدانند در حالی که قرآن فرمود اینطور نیست. همچنین تاکید فرمود که خداوند در حین مرگ نفس انسان را تمام و کمال میگیرد و هیچ چیزی از شما فوت نخواهد شد.
وی اضافه کرد: یک سلسله امور است که انسان با تعلیم و تربیت فرا میگیرد ولی اموری هستند که انسان راهی به آن ندارد(و علمک ما لم تکن تعلم) یعنی پیامبر(ص) با آن همه هوش و استعداد و مقام قرب امکان نداشت که خودش یاد بگیرد و خدا یاد او داد. فلاسفه ما مانند ابن سینا هر وقت مشکلی علمی داشتند نماز میخوانند تا مشکلشان حل شود میدانند از هیچ فلسفهای و فیلسوفی ساخته نیست که با قانون علیت، خدا و ذات خدا را نشان دهد ولی قرآن کریم هم برهان علیت را تبیین کرده و اینکه عالم بدون علیت نیست و دهر و طبیعت هم خودش مخلوق است و هم ذات و اسماء و صفات خدا را معرفی کرد.
وی افزود: حکمت متعالیه برعکس حکمتهای دیگر از برهان علیت و دور و تسلسل خدا را ثبات نکرده بلکه ابتدا خدا را ثابت کرده و از این راه تسلسل را باطل کرده است؛ برهان رابط و مستقل در همین راستا است. البته از حکمت متعالیه هم ساخته نیست که خدا را نشان دهد ولی قرآن چنین کاری کرده است و خالق خودش را نشان داده است زیرا فلسفه فقط ثابت میکند یک خالقی هست ولی آن کیست جوابی ندارد.
فقط قرآن قادر به معرفی خداست
آیتالله جوادی آملی گفت: در سوره اعراف فرمود: وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ؛ و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم گفتند چرا گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم. یعنی انسان اگر مقداری به خودش فشار بیاورد آن صحنهای که خدا از او عهد گرفت را به یاد خواهد آورد و علامه طباطبایی هم چنین چیزهایی را دید و آن را تبیین کرد.
این مفسر قرآن کریم بیان کرد: بنابراین هر مشرک و کافری در ته دره هم که باید نومید نیست و دلش متوجه خدا خواهد شد؛ به امام علی(ع) فرمودند آیا عقل به این مباحث راهی دارد و ایشان فرمود اگر از اسارت نفس و هوا بیرون بیاید بله کمابیش ممکن است راه یابد چون در درون او و فطرتش وجود دارد و علامه از این قبیل شاگردان بود.
وی در پایان افزود: علامه هم قرآن و هم فلسفه را در حوزه احیا کرد و هم راههای عملی را هم نشان داد. وظیفه ما به عنوان شاگرد علامه این است که به شبهات از منظر قرآن پاسخ دهیم.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۰ - فراز ۲۹
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ نَبِّهْنِي لِذِكْرِكَ فِي أَوْقَاتِ الْغَفْلَةِ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ فِي أَيَّامِ الْمُهْلَةِ، وَ انْهَجْ لِي إِلَى مَحَبَّتِكَ سَبِيلًا سَهْلَةً، أَكْمِلْ لِي بِهَا خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و مرا در اوقات فراموشى (پیروى از نفس) به یاد خود آگاه ساز، و در روزگار مهلت (زندگانى دنیا) به طاعت و بندگیت بگمار، و راهى هموار به سوى محبت و دوستیت (پیروى از اوامر و نواهیت) براى من آشکار نما، و به وسیله ى آن راه (یا آن محبت) نیکى دنیا و آخرت را برایم کامل گردان.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۴ - فراز ۳
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْهِمْنِي عِلْمَ مَا يَجِبُ لَهُمَا عَلَيَّ إِلْهَاماً، وَ اجْمَعْ لِي عِلْمَ ذَلِكَ كُلِّهِ تَمَاماً، ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تُلْهِمُنِي مِنْهُ، وَ وَفِّقْنِي لِلنُّفُوذِ فِيما تُبَصِّرُنِي مِنْ عِلْمِهِ حَتَّى لَا يَفُوتَنِي اسْتِعْمَالُ شَيْءٍ عَلَّمْتَنِيهِ، وَ لَا تَثْقُلَ أَرْكَانِي عَنِ الْحَفُوفِ فِيما أَلْهَمْتَنِيهِ.
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و دانستن آنچه درباره ى ایشان بر من واجب است به من الهام نما و در دلم انداز، و آموختن همه ى آن واجبات را بى کم و کاست برایم فراهم آور، سپس مرا به آنچه که به من الهام مى نمائى وادار، و براى انجام در آنچه به دانستن آن بینایم مى سازى توفیقم ده، تا بجا آوردن چیزى از آنچه مرا به آن دانا گردانیده اى از من فوت نگردد، و اندامم از خدمت در آنچه به من الهام نموده اى سنگین نشود (سست نگشته بازنماند، چون حقوق پدر و مادر در زندگى و پس از مرگشان بر فرزند بیش از آنست که انسان آن را دریابد از این رو امام علیه السلام از خداوند سبحان درخواست مى نماید که آنها را به او الهام فرماید و به انجام آن موفق سازد، ابى ولاد حناط گفته: از حضرت صادق علیه السلام از قول خداى عزوجل و بالوالدین احسانا «و به پدر و مادر نیکوئى نمائید» پرسیدم: این احسان و نیکوئى چیست؟ فرمود: احسان آنست که با آنها خوشرفتارى نمائى، و اگر چیزى از تو خواستند هر چند بى نیاز باشند آنها را نرنجانى، آیا خداوند عزوجل نمى فرماید «س 3 ى 92(: لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون «هرگز نیکى را درنیابید تا آنکه از آنچه دوست مىدارید انفاق کنید» پس از آن حضرت صادق علیهالسلام فرمود: و اما قول خداى عزوجل: اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لاتنهرهما «و چنانکه یکى از آنها یا هر دو نزد تو پیر و سالخورده گردند اف مساوى: سخنى که به تنگ آمده باشى به ایشان مگو، و بانگ بر آنها مزن» اگر تو را نگران ساختند به آنها اف مگو، و اگر تو را کتک زدند بانگ بر آنان مزن، و قل لهما قولا کریما «و با ایشان نیکو سخن گو» فرمود: اگر تو را کتک زدند به ایشان بگو: خدا شما را بیامرزد، که سخن نیکوى تو باشد، و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه «و از روى مهربانى با ایشان فروتنى نما» فرمود: چشمت را از نگاه کردن به آنها جز به مهربانى و نرمى پر مکن و صدایت را بر صداى آنها بلند مگردان و نه دستت را بر دست آنها و بر ایشان پیشى مگیر، و از آن حضرت علیه السلام روایت شده: مردى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و گفت: من در جهاد رغبت داشته خواهان آن هستم، پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: در راه خدا جهاد کن که اگر کشته شوى نزد خدا زنده بوده و روزى داده مى شوى، و اگر مردى پاداش تو بر خدا است، و اگر برگشتى از گناهان برگشته اى چنانکه به دنیا آمده اى، آن مرد گفت: یا رسول الله من پدر و مادر سالخورده دارم که با من انس داشته نمى خواهند به جهاد روم، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: با ایشان باش قسم به آنکه جان من به دست او است همدمى پدر و مادر به تو روز و شبى بهتر از یکسال جهاد است. این اخبار دلالت دارد به اینکه بیشتر حقوق پدر و مادر و نیکى به آنها را جز خدا و آنکه خدا به او آموخته نمى داند).
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۵۴ - فراز ۶
اللَّهُمَّ اجْعَلْ رَغْبَتِي فِي مَسْأَلَتِي مِثْلَ رَغْبَةِ أَوْلِيَائِكَ فِي مَسَائِلِهِمْ، وَ رَهْبَتِي مِثْلَ رَهْبَةِ أَوْلِيَائِكَ، وَ اسْتَعْمِلْنِي فِي مَرْضَاتِكَ عَمَلًا لَا أَتْرُكُ مَعَهُ شَيْئاً مِنْ دِينِكَ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ.
بار خدایا رغبت و اراده ى مرا در مطلب و خواسته ام مانند رغبت دوستانت درخواسته هاشان، و ترسم را مانند ترس دوستانت قرار ده (زیرا بزرگترین رغبت ایشان در شهود و دیدن حق و ترسشان از حجاب و پنهان بودن او است، و رغبت سائر مردم در ثواب و پاداش و ترسشان از عقاب و کیفر است) و مرا در رضا و خشنودیت به عمل و کارى وادار (یقین و باورى به من عطا کن) که با آن چیزى از (احکام) دین تو را بر اثر ترس (از غلبه یا آزار) کسى از آفریدگانت رها نکنم (زیرا کسى که یقین و باور داشت که سود و زیان به دست خداى تعالى است به کسى جز او توجه نداشته و از کسى جز او نمى هراسد).
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۱۴ - فراز ۱۳
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ وَفِّقْنِي لِقَبُولِ مَا قَضَيْتَ لِي وَ عَلَيَّ، وَ رَضِّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنِّي، وَ اهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ.
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و مرا به پذیرفتن آنچه بر سود و زیانم مقدر نموده اى توفیق ده، و به آنچه (سودى که) براى من (از دیگرى) و از من (براى دیگرى) گرفته اى خشنودم گردان، و به راستترین راه راهنمائیم نما، و به آنچه سالمتر است (از آفات) بگمارم.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۰ - فراز ۲۲
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ تَوِّجْنِي بِالْكِفَايَةِ، وَ سُمْنِي حُسْنَ الْوِلَايَةِ، وَ هَبْ لِي صِدْقَ الْهِدَايَةِ، وَ لَا تَفْتِنِّي بِالسَّعَةِ، وَ امْنِحْنِي حُسْنَ الدَّعَةِ، وَ لَا تَجْعَلْ عَيْشِي كَدّاً كَدّاً، وَ لَا تَرُدَّ دُعَائِي عَلَيَّ رَدّاً، فَإِنِّي لَا أَجْعَلُ لَكَ ضِدّاً، وَ لَا أَدْعُو مَعَكَ نِدّاً.
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و سرم را به تاج بى نیازى بپوشان (تا در پیش جز تو سر فرود نیاورم) و مرا به نیکى در کارهائى که به آن قیام مى نمایم وادار، و راهنمائى حقیقى را به من ببخش (مرا بر اسرار آگاه فرما) و مرا به توانگرى گمراه مساز، و زندگى آسوده که در آن رنج نباشد به من عطا فرما، و زندگانیم را سخت و دشوار قرار مده، و دعا و درخواستم را به سویم بازمگردان (روا کن) زیرا من براى تو همتائى قرار نمى دهم، و با تو مانندى را نمى خوانم (جز تو خدائى باور ندارم که درخواستهاى خویش را از او بخواهم).
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۰ - فراز ۱۶
اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى، وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى، وَ وَفِّقْنِي لِلَّتِي هِيَ أَزْكَى، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَرْضَى.
بار خدایا مرا به هدایت و راهنمائى (بدین حق) گویا فرما، و پرهیزکارى را به من الهام نما (در دل من انداز) و به روشى که پاکیزه تر (بهترین روشها) است توفیقم ده، و به کارى که (نزد تو) پسندیده تر است بگمارم.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۷ - فراز ۱۳۰
وَ اجْعَلْ قَلْبِي وَاثِقاً بِمَا عِنْدَكَ، وَ هَمِّي مُسْتَفْرَغاً لِمَا هُوَ لَكَ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْتَعْمِلُ بِهِ خَالِصَتَكَ، وَ أَشْرِبْ قَلْبِي عِنْدَ ذُهُولِ الْعُقُولِ طَاعَتَكَ، وَ اجْمَعْ لِيَ الْغِنَى وَ الْعَفَافَ وَ الدَّعَةَ وَ الْمُعَافَاةَ وَ الصِّحَّةَ وَ السَّعَةَ وَ الطُّمَأْنِينَةَ وَ الْعَافِيَةَ.
و دلم را به آنچه (پاداشى که) نزد تو است مطمئن و آرام، و قصد و آهنگم را یکسره براى آنچه (بندگى که) براى تو است بگردان، و مرا به چیزى (عمل خیرى) وادار که خواص و نزدیکانت را وا مى دارى، و هنگام غفلت و بىخبرى عقلها طاعتت را در دلم مخلوط و آمیخته ساز (در وقت غفلت و فراموشى مردم از حق چنان کن که دل من غافل نباشد) و بى نیازى (از خلق) و پاکدامنى (از نارواها) و آسایش (در زندگى) و بى گزندى و تندرستى و فراخى (در روزى) و آرامش و آسودگى و نداشتن گرفتارى و بدى را برایم فراهم کن.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۵ - فراز ۴۷
اللَّهُمَّ وَ مَا أَلْمَمْنَا بِهِ فِي شَهْرِنَا هَذَا مِنْ لَمَمٍ أَوْ إِثْمٍ، أَوْ وَاقَعْنَا فِيهِ مِنْ ذَنْبٍ، وَ اكْتَسَبْنَا فِيهِ مِنْ خَطِيئَةٍ عَلَى تَعَمُّدٍ مِنَّا، أَوْ عَلَى نِسْيَانٍ ظَلَمْنَا فِيهِ أَنْفُسَنَا، أَوِ انْتَهَكْنَا بِهِ حُرْمَةً مِنْ غَيْرِنَا، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اسْتُرْنَا بِسِتْرِكَ، وَ اعْفُ عَنَّا بِعَفْوِكَ، وَ لَا تَنْصِبْنَا فِيهِ لِأَعْيُنِ الشَّامِتِينَ، وَ لَا تَبْسُطْ عَلَيْنَا فِيهِ أَلْسُنَ الطَّاعِنِينَ، وَ اسْتَعْمِلْنَا بِمَا يَكُونُ حِطَّةً وَ كَفَّارَةً لِمَا أَنْكَرْتَ مِنَّا فِيهِ بِرَأْفَتِكَ الَّتِي لَا تَنْفَدُ، وَ فَضْلِكَ الَّذِي لَا يَنْقُصُ.
بار خدایا گناه کوچک یا گناه بزرگى که در این ماه به آن نزدیک شدیم، یا گناهى که در آن بجا آوردیم، و گناه بزرگى که زیر بار آن رفتیم از روى عمد و قصد از ما، یا فراموشى (که منشاء آن تقصیر و بى باکى است مانند کسى که به کارى مشغول شود تا اینکه نماز را فراموش نماید که او معذور نیست به خلاف روزه دارى که از روى فراموشى بخورد یا بیاشامد) که در آن به خود ستم کرده، یا به آن احترام دیگرى را هتک و پرده درى نموده باشیم، پس بر محمد و آل او درود فرست، و ما را به پرده ى (آمرزش) خود (از کیفر و رسوائى آن) بپوشان، و به گذشت خود از ما درگذر، و ما را در آن گناه در جلو چشم شماتت کنندگان (آنانکه به مصیبت و اندوه دیگرى شاد شوند) قرار مده، و زبان طعنه زنندگان (نکوهش کنندگان) را بر ما مگشا، و ما را به مهربانیت که بریده نمىشود (همیشگى است) و به احسان و نیکیت که کم نمى گردد به چیزى (عبادت و انجام کار نیکى) بگمار که سبب فرونهادن (از میان بردن) و پوشاندن (آمرزیدن) چیزى (گناهى) شود که در آن ماه بر ما نهى نموده اى.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۰ - فراز ۳
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الاِهْتَِمامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْأَلُنِي غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَيَّامِي فِيما خَلَقْتَنِي لَهُ، وَ أَغْنِنِي وَ أَوْسِعْ عَلَيَّ فِي رِزْقِكَ، وَ لَا تَفْتِنِّي بِالنَّظَرِ، وَ أَعِزَّنِي وَ لَا تَبْتَلِيَنِّي بِالْكِبْرِ، وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْبِ، وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِيَ الْخَيْرَ، وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ، وَ هَبْ لِي مَعَالِيَ الْأَخْلَاقِ، وَ اعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْرِ.
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و بى نیازم کن از کارى که کوشیدن به آن مرا (از عبادت و بندگیت) باز مى دارد (تا توجه من به جز تو نباشد) و وادار مرا به آنچه (انجام اوامر و ترک نواهى) که فردا (روز رستاخیز) از آن سئوال و بازپرسى مى نمائى (در قرآن کریم «س 16 ى 93( فرماید: و لتسئلن عما کنتم تعملون یعنى البته از آنچه «نیک و بد» بجا مى آورید سئوال خواهد شد) و روزهاى مرا در آنچه (عبادت و پرستش) که براى آنم آفریده اى صرف نما (در قرآن کریم «س 51 ى 56( فرماید: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون یعنى جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه «مرا به یکتائى» پرستش نمایند) و مرا (از دیگران) بى نیاز فرما و روزیت را بر من گشایش ده، و به نگاه کردن (چشم به راه بودن براى رسیدن روزى، یا به نگاه کردن کالاى دنیا که در دست مردم است) گرفتارم مفرما، و عزیز و گرامى ام و به کبر و سربلندى (افراط در عزت) دچارم مکن (در مجلد پانزدهم بحارالانوار است حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود: عجب دارم از فرزند آدم که اولش نطفه «منى» و آخرش جیفه «مردار بو گرفته» است و او میان این دو ظرف است براى غائط و پلیدى، با اینحال کبر و سربلندى مىنماید!!) و مرا براى (بندگى) خود رام ساز و عبادتم را به عجب و خودپسندى (از درجه ى قبول) تباه مگردان (حضرت صادق علیه السلام فرموده: خداى تعالى مىدانست که گناه براى مومن از عجب بهتر است، و اگر چنین نبود هرگز مومن را به گناه آزمایش نمى نمود. مرحوم مجلسى پس از نقل این حدیث در مجلد پانزدهم بحارالانوار مىفرماید: عجب بزرگ دانستن عمل نیکو و شاد شدن و نازیدن به آن است، و اینکه شخص خود را تقصیر کار نبیند، ولى شاد شدن به آن با تواضع و فروتنى براى خداى تعالى و سپاسگزارى او بر توفیق آن عمل نیکو و ستوده است) و خیر و نیکى براى مردم را به دست من روان ساز (توانگرم گردان تا به ایشان احسان نمایم) و آن را به منت نهادن باطل مفرما (از شر شیطان و نفس حفظ کن که با احسان خود بر دیگرى منت نگذارم که پاداش احسان را از بین ببرد) و خوهاى پسندیده را به من ببخش (استعداد قبول آن را به من عطا فرما) و (چنانکه آنها را دارا شدم) مرا از به خود نازیدن نگاهدار (مشهور است پیغمبر صلى الله علیه و آله فرموده: انا سید ولد ادم و لا فخر «من مهتر فرزندان آدم هستم و به خود نازیدنى نیست» یعنى بزرگى خود را از روى فخر نمى گویم، بلکه از جهت بیان نعمت خداى تعالى و سپاسگزارى از او و تبلیغ به امت چیزى را که معرفت و ایمان به آن واجب است مىباشد، حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود: هر که کارى براى مفاخرت بجا آورد خدا او را روز قیامت سیاه محشور مىنماید).
لاَ يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلاَّ مَنْ لاَ يُصَانِعُ وَلاَ يُضَارِعُ، وَلاَ يَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ.
امام(عليه السلام) فرمود: فرمان خدا را تنها كسى مى تواند اجرا كند كه نه سازش كار باشد(و اهل رشوه) و نه تسليم و ذليل (در مقابل ديگران)و نه پيروى از طمع ها كند.
شرح و تفسير
مجريان فرمان خدا امام(عليه السلام) در اين گفتار پربار و حكيمانه صفات كسانى را كه توانايى اجراى اوامر الهى را دارند بيان مى كند و آن را در سه چيز خلاصه كرده، مى فرمايد: «فرمان خدا را تنها كسى مى تواند اجرا كند كه نه سازش كار باشد (و اهل رشوه) و نه تسليم و ذليل (در مقابل ديگران) و نه پيروى از طمع ها كند»; (لاَ يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلاَّ مَنْ لاَ يُصَانِعُ، وَلاَ يُضَارِعُ، وَلاَ يَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ). بديهى است آنان كه اهل «مصانعه» (به معناى سازشكارى و رشوه گرفتن) هستند هرگز نمى توانند حق را به حق دار برسانند، چرا كه زورمندان اهل باطل آنها را خريدارى مى كنند و از حق منصرف مى سازند و در اين ميان حقوق ضعفا پايمال مى شود. همچنين كسانى كه ضعيف و ذليل و ناتوانند قدرت اجراى فرمان خدا را ندارند، زيرا اجراى فرمان حق قاطعيت و شجاعت و استقلال شخصيت را مى طلبد و افراد زبون كه به روش اهل باطل عمل مى كنند توان اين كار را ندارند. نيز اشخاص مبتلا به انواع طمع ها; طمع در مقام، مال و خواسته هاى هوس آلود هرگز نمى توانند مجرى فرمان خدا باشند، زيرا طمع بر سر دوراهى ها و چند راهى ها آنها را به سوى خود جذب مى كند و از پيمودن راه حق باز مى دارد. به همين دليل در طول تاريخ كمتر زمامدارى را ديده ايم كه به طور كامل مجرى فرمان حق باشد (مگر انبيا و اوليا) زيرا گاه يكى از اين سه نقطه ضعف و گاه همه آنها را داشته است، از اين رو از پيمودن راه حق باز مانده است. آنچه امام(عليه السلام) در بالا درباره موانع اجراى فرمان الهى بيان فرمود امورى است كه در آيات و روايات اسلامى نيز بر آن تأكيد شده است; از جمله درباره رشوه مى خوانيم پيغمبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «إيّاكُم وَ الرِّشْوَةَ فَإنَّها مَحْضُ الْكُفْرِ وَ لا يَشُمُّ صاحِبُ الرِّشْوَةِ ريحَ الْجَنَّةِ; از رشوه بپرهيزيد كه كفر خالص است و رشوه گير بوى بهشت را هرگز استشمام نمى كند». كسى كه رشوه مى گيرد در واقع پرستش درهم و دينار را بر پرستش خالق مختار مقدم مى شمرد و قوانينى را كه براى حمايت از ضعفاى جامعه است تبديل به وسيله حمايت از دزدان و دغل كاران و ظالمان مى كند و «مضارعة» كه همان اظهار ذلت و ناتوانى در برابر زورگويان است عامل ديگرى براى زير پا گذارد فرمان خدا و به قدرت رسيدن ظالمان است. اميرمؤمنان على(عليه السلام) در خطبه همّام (خطبه 193) مى فرمايد: «فَمِنْ عَلامَةِ أحَدِهِمْ أنَّكَ تَرى لَهُمْ قُوَّةً فى دينِ; يكى از نشانه هاى پرهيزگاران اين است كه او را در دين (و اجراى فرمان الهى) قوى و نيرومند مى بينى». در مورد طمع كه مانع سوم است همين بس كه در روايتى از امام اميرالمؤمنين(عليه السلام) در بحارالانوار آمده كه: «ما هَدَمَ الدّينَ مِثْلُ الْبِدَعُ وَ لا أفْسَدَ الرَّجُلَ مِثْلُ الطَّمَعُ; هيچ چيز مانند بدعت ها دين را از بين نمى برد و چيزى مانند طمع انسان را فاسد نمى سازد». در حديث ديگرى از آن حضرت مى خوانيم: «مَنْ أرادَ أنْ يَعيشَ حُرّاً أيّامَ حَياتِهِ فَلا يُسْكِنِ الطَّمَعَ قَلْبَهُ; كسى كه مى خواهد در طول عمر آزاد زندگى كند بايد اجازه ندهد طمع در قلبش سكونت يابد». سعدى در شعرى كه بر گرفته از اين حديث است مى گويد: هر كه بر خود در سؤال گشاد *** تا بميرد نيازمند بود آز بگذار و پادشاهى كن *** گردن بى طمع بلند بود.
شرح آیه 195 سوره مبارکه بقره
195- وَأَنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ۛ وَأَحْسِنُوا ۛ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
195- و در راه خدا انفاق کنید; و (با ترک انفاق،) خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید; و نیکى کنید که خداوند، نیکوکاران را دوست مى دارد
انفاق و رهائى از تنگناها
این آیه تکمیلى است بر آیات جهاد که قبلاً تفسیر آن گذشت، زیرا جهاد به همان اندازه که به مردان با اخلاص و کار آزموده نیازمند است، به اموال و ثروت نیز احتیاج دارد، جهاد هم نفرات آماده از نظر روحى و جسمى لازم دارد، و هم انواع سلاح و تجهیزات جنگى.
درست است که عامل تعیین کننده سرنوشت جنگ در درجه اول سربازان اند، ولى سرباز بدون وسایل و تجهیزات کافى (اعم از سلاح، مهمات، وسیله نقل و انتقال، مواد غذائى و وسایل درمانى) کارى از او ساخته نیست.
لذا در اسلام تأمین وسایل جهاد با دشمنان، از واجبات شمرده شده و از جمله در آیه مورد بحث با صراحت دستور مى دهد، و مى فرماید: «در راه خدا انفاق کنید و خود را به دست خویش به هلاکت نیفکنید» (وَ أَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ).
مخصوصاً در عصر نزول این آیات، بسیارى از مسلمانان، شور و شوق جهاد در سر داشتند، ولى چون وسایل جنگ را هر کس شخصا فراهم مى کرد و بعضى فقیر و نیازمند بودند، که طبق آیه 92 سوره «توبه» گریه مى کردند و اشک مى ریختند که چرا وسیله شرکت در جنگ ندارند: «تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاّ یَجِدُوا ما یُنْفِقُون»، آرى در چنین شرایطى نقش انفاق ها بسیار مهم و سرنوشت ساز بود.
جمله وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ: «با دست خویش خود را به هلاکت نیفکنید» هر چند در مورد ترک انفاق، براى جهاد اسلامى وارد شده، ولى مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که موارد زیاد دیگرى را نیز شامل مى شود، از جمله این که:
انسان حق ندارد از جاده هاى خطرناک (چه از نظر ناامنى و چه عوامل جوى یا غیر آن) بدون پیش بینى هاى لازم بگذرد.
یا غذائى که به احتمال قوى آلوده به سم است تناول کند.
و یا حتى در میدان جهاد بدون نقشه و برنامه وارد عمل شود، در تمام این موارد، انسان بى جهت جان خود را به خطر انداخته و مسئول است.
ولى این که: بعضى از ناآگاهان، هر گونه جهاد ابتدائى را القاء نفس در هلاکت پنداشته اند، و گاه تا آنجا به پیش مى روند که قیام سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) در کربلا را مصداق آن مى شمرند، ناشى از نهایت نادانى و عدم درک آیه است; زیرا القاى نفس در هلاکت، مربوط به جائى است که هدفى بالاتر از جان در خطر نباشد، و الا باید جان را فداى حفظ آن هدف مقدس کرد، همان گونه که امام حسین(علیه السلام) و تمام شهیدان راه خدا این کار را کردند.
آیا اگر کسى ببیند جان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در خطر است و خود را سپر براى حفظ او کند (همان کارى که على(علیه السلام) در جنگ احد کرد و یا در لَیْلَةُ الْمَبِیْت آن شبى که در بستر پیامبر(صلى الله علیه وآله) خوابید) چنین کسى القاء نفس در هلاکت کرده؟ و کار خلافى انجام داده؟
آیا باید بنشیند تا پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به قتل برسانند و بگوید القاء نفس در هلاکت جایز نیست.
حق این است که مفهوم آیه روشن است و تمسک به آن در این گونه موارد نوعى ابلهى است.
آرى، اگر هدف آن قدر مهم نباشد که ارزش جان باختن را داشته باشد و یا اگر مهم است ولى راه حل هاى بهتر و مناسب ترى دارد، در چنین جائى نباید جان را به خطر انداخت (موارد تقیه مجاز نیز از همین قبیل است).
در قسمت آخر آیه دستور به نیکوکارى داده، مى فرماید: «و نیکى کنید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد» (وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ).
در این که مراد از «احسان» در اینجا چیست؟ چند احتمال در کلمات مفسران دیده مى شود:
نخست این است که: حسن ظن به خدا داشته باشید (و گمان نکنید انفاق هاى شما موجب اختلال امر معیشت شما خواهد شد).
و دیگر این که: منظور، اقتصاد و میانه روى در مسأله انفاق است.
و سوم این که: منظور، آمیختن انفاق با حسن رفتار نسبت به نیازمندان است، به گونه اى که همراه با گشاده روئى و مهربانى باشد و از هر نوع منت و آنچه موجب رنجش و ناراحتى شخص انفاق شونده است بر کنار باشد.
مانعى ندارد که همه این معانى سه گانه، در مفهوم و محتواى آیه جمع باشد.
* * *
نکته ها:
1 ـ انفاق سبب پیشگیرى از هلاکت جامعه ها
در این که: آیا میان دو جمله «وَ أَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللّهِ» و «وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ»، ارتباطى وجود دارد یا نه؟
در پاسخ باید گفت: با توجه به این که تمام تعبیرات قرآن حساب شده است، حتماً میان این دو رابطه اى است و به نظر مى رسد رابطه این است: اگر انفاق در مسیر جهاد و فى سبیل اللّه نکنید، خود را با دست خویش به هلاکت افکنده اید، بلکه مى توان مسأله را از این فراتر برده، گفت:
این آیه گر چه در ذیل آیات جهاد آمده است، ولى بیانگر یک حقیقت کلى و اجتماعى است و آن این که انفاق به طور کلى، سبب نجات جامعه ها از مفاسد کشنده است; زیرا هنگامى که انفاق به فراموشى سپرده شود، و ثروت ها در دست گروهى معدود جمع گردد و در برابر آنان اکثریتى محروم و بینوا وجود داشته باشد، دیرى نخواهد گذشت که انفجار عظیمى در جامعه به وجود مى آید، که نفوس و اموال ثروتمندان هم در آتش آن خواهد سوخت و از اینجا رابطه مسأله انفاق و پیشگیرى از هلاکت روشن مى شود.
بنابراین انفاق، قبل از آن که به حال محرومان مفید باشد به نفع ثروتمندان است; زیرا تعدیل ثروت، حافظ ثروت است.
امیرمؤمنان على(علیه السلام) در یکى از کلمات قصارش به این حقیقت اشاره فرموده، مى گوید: حَصِّنُوا أَمْوالَکُمْ بِالزَّکاةِ: «اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید».(1)
و به تعبیر بعضى از مفسران: خوددارى از انفاقِ فى سبیل اللّه هم سبب مرگ روح انسانى به خاطر بخل خواهد شد، و هم مرگ جامعه به خاطر عجز و ناتوانى، مخصوصاً در نظامى همچون نظام اسلام که بر نیکو کارى بنا شده است.(2)
* * *
2 ـ سوء استفاده از مضمون آیه
همان گونه که اشاره کردیم: بعضى از عافیت طلبان براى فرار از جهاد فى سبیل اللّه به جمله وَ لاتُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ: «با دست خویش، خود را به هلاکت نیفکنید» چسبیده اند و رسوائى را به آنجا رسانیده که: قیام امام حسین(علیه السلام)در عاشورا که سبب نجات و بقاى اسلام در برابر دشمنانى همچون بنى امیه شد را مصداق این آیه شمرده اند، غافل از این که اگر این باب گشوده شود، جهاد به کلى باید تعطیل گردد.
اصولاً «تَهْلُکَه» با شهادت دو مفهوم متباین دارد، «تَهْلُکَه» به معنى مرگ بى دلیل است، در حالى که شهادت قربانى شدن در راه هدف و نایل گشتن به حیات جاویدان است.
باید به این حقیقت توجه داشت که: جان انسان، ارزشمندترین سرمایه وجود او نیست، ما حقایقى باارزش تر از جان داریم، ایمان به خدا، آئین اسلام، حفظ قرآن و اهداف مقدس آن، بلکه حفظ حیثیت و آبروى جامعه اسلامى، اینها اهدافى والاتر از جان انسان است که قربانى شدن در راه آن هلاکت نیست، و هرگز از آن نهى نشده.
در حدیثى مى خوانیم: گروهى از مسلمانان براى جهاد به قسطنطنیه رفته بودند، یکى از مردان شجاع به لشکر روم حمله کرد و داخل صفوف آنها شد یکى از حاضران گفت: أَلْقى بِیَدِیِه اِلَى التَّهْلُکَةِ: «خود را با دو دست خویش به هلاکت انداخت».
اینجا بود که ابو ایوب انصارى برخاست و فریاد زد: اى مردم! چرا این آیه را بد تفسیر و تأویل مى کنید؟
این آیه درباره ما طایفه انصار نازل شد، هنگامى که خداوند دینش را عزت داد و یاورانش فزونى گرفتند، بعضى از ما به دیگرى مخفیانه به گونه اى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) نشنود، چنین گفتند: اموال ما از دست رفت، و خداوند اسلام را عزیز و یارانش را زیاد کرد، ما اگر در «مدینه» بمانیم به اموال از دست رفته خود برسیم بهتر است، آیه فوق بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شد و به ما فرمود: انفاق در راه خدا کنید و خویشتن را به هلاکت نیفکنید و منظور از هلاکت، اقامت در «مدینه» براى اصلاح اموال و ترک جهاد بود.(3)
* * *
3 ـ منظور از «احسان» چیست؟
احسان معمولاً به معنى نیکوکارى تفسیر مى شود، ولى گاه معنى وسیع ترى براى آن ذکر شده، و آن هر گونه عمل صالح، بلکه انگیزه هاى عمل صالح است چنان که در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در تفسیر احسان مى خوانیم: الإِحْسانُ أَنْ تَعْبُدَ اللّهَ کَأَنَّکَ تَراهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَراهُ فَإِنَّهُ یَراکَ: «احسان آن است که خدا را آن چنان پرستش کنى که گوئى او را مى بینى و اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند».(4)
بدیهى است: هنگامى که انسان، چنان ایمان به خدا داشته باشد که گوئى او را مى بیند و او را در همه حال حاضر و ناظر بداند، به سراغ اعمال صالح مى رود، و از هر گونه گناه و معصیت خوددارى مى نماید.
* * *
1 ـ «نهج البلاغه»، حکمت 146 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحه 15، حدیث 11402، و صفحه 402، حدیث 12337 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 10، صفحه 99.
(این حدیث را با طرق مختلف از دیگر ائمه(علیهم السلام) و پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز نقل کرده اند: «کافى»، جلد 4، 2
صفحه 61، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 7، صفحه 40، و جلد 9، صفحات 14 و 24، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 75، صفحات 60 و 203، و جلد 90، صفحه 288).
2 ـ تفسیر «فى ظلال القرآن»، جلد 1، صفحه 276.
3 ـ «درّ المنثور»، جلد 1، صفحه 207 ـ شبیه همین معنى در «روح المعانى» و «تفسیر کبیر»، ذیل آیه مورد بحث آمده است (در مقتل ابن طاووس نیز آمده) ـ «سنن ابى داود»، جلد 1، صفحه 564، باب فى الجرأة و الجبن (انتشارات دار الفکر) ـ تفسیر «المیزان»، جلد 2، صفحه 73، ذیل آیه مورد بحث (انتشارات جامعه مدرسین).
4 ـ «بحار الانوار»، جلد 67، صفحات 196 و 219 ـ تفسیر «فى ظلال القرآن»، جلد 1، صفحه 276 (چاپ دار احیاء التراث العربى، طبع پنجم، 1386 هـ ق).
...................
تفسیر نمونه
شرح آیه 194 سوره مبارکه بقره
194- الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ ۚ فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ
194- ماه حرام، در برابر ماه حرام. (اگر آنها، احترام آن را شکستند، شما نیز مى توانید مقابله به مثل کنید.) و تمام حرمت ها (ى شکسته شده، قابل) قصاص است. و (بطور کلّى) هرکس به شما حمله کرد، همانند حمله وى بر او حمله کنید و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید (و زیاده روى ننمایید); و بدانیدخدا با پرهیزگاران است
احترام ماه هاى حرام و مقابله به مثل
این آیه، بحثى را که در آیات پیش در مورد جهاد به طور کلى آمده است تکمیل مى کند، و در واقع پاسخى است به ایراد افراد ناآگاه که مى گفتند: مگر مى توان در ماه حرام جنگ کرد که اسلام چنین دستورى را داده است؟
توضیح این که: مشرکان «مکّه» مى دانستند جنگ در ماه هاى حرام (ذى القعده، ذى الحجه، محرم و رجب) از نظر اسلام جایز نیست و به تعبیر دیگر اسلام این سنت را که از قبل وجود داشته امضاء کرده است، مخصوصاً در مسجد الحرام و «مکّه» این کار نارواتر است، و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به هر دو حکم احترام مى گذارد.
به همین دلیل، در نظر داشتند، مسلمانان را غافلگیر ساخته و در ماه هاى حرام به آنها حملهور شوند، و شاید گمانشان این بود، اگر آنها احترام ماه هاى حرام را نادیده بگیرند، مسلمانان به مقابله بر نمى خیزند، و اگر چنین شود به مقصود خود رسیده اند.
آیه مورد بحث، به این پندارها پایان داد، نقشه هاى احتمالى آنها را نقش بر آب کرد،(1) و دستور داد: اگر آنها در ماه هاى حرام دست به اسلحه بردند، مسلمانان در مقابل آنها بایستند، مى فرماید: «ماه حرام در برابر ماه حرام است» (الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ).
یعنى اگر دشمنان احترام آن را شکستند و در آن با شما پیکار کردند شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید.
«زیرا حرمات، قصاص دارد» (وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ).
«حُرُمات» جمع «حرمه» به معنى چیزى است که باید آن را حفظ کرد و احترام آن را نگه داشت، و حَرَم را از این جهت حَرَم گفته اند: که جاى محترمى است و هتک آن جایز نیست، و اعمال نامشروع و قبیح را از این جهت حرام مى گویند: که ممنوعیت دارد، همان گونه که در مورد حرم، یا ماه حرام بعضى اعمال ممنوع است.
این جمله، در واقع پاسخ دندان شکنى است به آنها که اجازه جنگ در ماه هاى حرام را به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ایراد مى گرفتند. یعنى احترام ماه حرام، یا سرزمین «مکّه» حرم امن خدا، در برابر کسانى است که آن را محترم مى شمرند، ولى در برابر کسانى که احترام آن را زیر پا مى گذارند، رعایت آن لازم نیست، و مسلمانان حق دارند با آنها وارد پیکار شوند، و این در واقع یک نوع قصاص است، تا دیگر مشرکان به فکر سوء استفاده از احترام ماه حرام یا سرزمین محترم «مکّه» نیفتند.
آن گاه، به یک دستور کلى و عمومى که شامل موضوع مورد بحث نیز مى شود، اشاره کرده، مى فرماید: «هر کس به شما تجاوز کند، به همان اندازه بر او تجاوز کنید ولى از خدا بپرهیزید (و زیاده روى ننمایید) و بدانید: خدا با پرهیزکاران است» (فَمَنِ اعْتَدى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ).
اسلام، بر خلاف مسیحیت کنونى که مى گوید: «من به شما مى گویم با شریر مقاومت مکنید بلکه هر کس به رخساره راست تو تپانچه زند دیگرى را نیز به سوى او بگردان ـ و اگر کسى خواهد با تو دعوى کند و قباى تو را بگیرد عباى خود را نیز بدو واگذار ـ و هر گاه کسى تو را براى یک میل مجبور سازد دو میل همراه او برو».(1)
چنین دستورى را نمى دهد; چرا که این دستور انحرافى، باعث جرأت و جسارت ظالم و تجاوزگر است، حتى مسیحیان جهان امروز نیز هرگز به چنین دستورى عمل نمى کنند، و کمترین تجاوزى را با پاسخى شدیدتر، که آن هم بر خلاف دستور اسلام است، جواب مى گویند.
اسلام مى گوید: در برابر متجاوز، باید ایستاد، و به هر کس حق مى دهد اگر به او تعدى شود، به همان مقدار مقابله کند، تسلیم در برابر متجاوز مساوى است با مرگ، و مقاومت مساوى است با حیات، این است منطق اسلام.
جالب این که: آیه مفهوم وسیعى دارد و منحصر به مسأله قصاص در مقابل قتل یا جنایات دیگر نیست، بلکه امور مالى و سایر حقوق را نیز شامل مى شود.
البته این موضوع با مسأله عفو و گذشت، که در مورد دوستان یا افراد شکست خورده یا نادم و پشیمان صورت مى گیرد، هیچ گونه منافاتى ندارد.
گاهى بعضى از عوام، تصور مى کنند معنى آیه این است: اگر کسى فرزند دیگرى را به قتل برساند، مقابله به مثل اجازه مى دهد که پدر مقتول فرزند قاتل را به قتل برساند، و اگر ضربه اى بر برادر او وارد کرد، او هم ضربه اى بر برادر جانى وارد کند، ولى این اشتباه بزرگى است; زیرا قرآن مى گوید: شخص معتدى و تجاوزگر باید (به همان اندازه) مجازات شود، نه فرد بى گناه دیگر، باز مفهوم این سخن این نیست که اگر کسى خانه شخصى را آتش زد خانه او را آتش بزنند، بلکه مفهومش این است معادل قیمت خانه را از او بگیرند.
ضمناً تأکیدى که در ذیل آیه در مورد تقوا ذکر شده تأکیدى است بر عدم تجاوز از حدّ، و به تعبیر دیگر، مقابله به مثل نباید شکل انتقام جویى به خود گیرد، همان انتقامى که حدّ و مرزى براى خود نمى شناسد.
و این که مى گوید: «خدا با پرهیزکاران است»، اشاره به این است که: آنها را در مشکلات تنها نمى گذارد و یارى مى دهد; زیرا کسى که با دیگرى است در مشکلات به او کمک مى کند و در برابر دشمن او را حمایت مى نماید.
* * *
1 ـ «انجیل متّى»، باب پنجم، شماره هاى 39 تا 42 (عهد جدید، ترجمه به همت انجمن پخش کتب مقدسه در میان ملل).
................
تفسیر نمونه














