علوی، سیدعلی

علوی، سیدعلی

 نام های دیگر: سیدعلی علوی بغدادی کاشانی

بیشتر...

غافلگیری انسان بوسیله ی شیطان،آیت الله مکارم

دریافت فایل

حجم: 5 MB

زمان: 45 دقیقه

بیشتر...

یا زندگى زناشویى معقول یا جدائى شایسته

شرح آیه 229 سوره مبارکه بقره

229- الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ ۖ

بیشتر...

به سپیده دم سوگند!

آیات 1 تا 5 سوره مبارکه فجر

1وَ الْفَجْر

2

بیشتر...

بروجردی، میرزا عبدالحسین

بروجردی، میرزا عبدالحسین

نام های دیگر: «صاحب

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
9116
121611
152329498
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

یکشنبه, 06 آذر 1401 11:53

وَقَالَ(عليه السلام) وَقَدْ تُوُفِّيَ سَهْلُ بْنُ حُنَيْف الاَْنْصَارِيُّ بِالْكُوفَةِ بَعْدَ مَرْجِعِهِ مَعَهُ مِنْ صِفِّينَ، وَكَانَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيْهِ: لَوْ أَحَبَّنِي جَبَلٌ لَتَهَافَتَ. مَعْنى ذلِكَ أنَّ الْمِحْنَةَ تَغْلُظُ عَلَيْهِ، فَتُسْرِعُ الْمَصائِبُ إلَيْهِ، وَلا يَفْعَلُ ذلِكَ إلاّ بِالاْتْقِياءِ الاْبْرارِ وَالْمُصْطَفَيْنَ الاْخْيارِ، وَهذا مِثْلُ قَوْلِهِ(عليه السلام): مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً. «وَقَدْ يُؤَوَّلُ ذلِكَ عَلى مَعْنى آخَرَ لَيْسَ هذا مَوْضِعَ ذِكْرِهِ».

به هنگام بازگشت اميرمؤمنان على(عليه السلام) از ميدان صفين «سهل بن حنيف» در كوفه چشم از دنيا فرو بست در حالى كه محبوب ترين مردم نزد امام(عليه السلام) بود. امام(عليه السلام) فرمود: حتى اگر كوهى مرا دوست بدارد از هم مى شكافد و فرو مى ريزد! سيّد رضى مى گويد: معناى اين سخن آن است كه شدايد و مصائب، به سرعت به سراغ دوستان ما مى آيند و اين سرنوشت تنها در انتظار پرهيزگاران و نيكان و برگزيدگان و خوبان است. اين سخن همانند سخن ديگرى است كه از امام(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: هركس ما اهل بيت را دوست دارد بايد پوشش فقر را براى خود مهيا سازد (و آماده انواع محروميت ها و گرفتارى ها) گردد. سيد رضى در پايان مى گويد: گاهى براى اين كلام تفسير ديگرى كرده اند كه اينجا جاى شرح آن نيست.

 

شرح و تفسير

در مقدمه اين كلام حكمت آميز شأن ورودى براى آن ذكر شده هنگام باز گشت امير مؤمنان على(عليه السلام)از ميدان صفين به امام(عليه السلام) خبر دادند «سهل بن حنيف» (يكى از پيشگامان اسلام، از اصحاب خاص پيغمبر اكرم و اميرمؤمنان على(عليهما السلام)) در كوفه چشم از دنيا فرو بسته در حالى كه محبوب ترين مردم نزد امام(عليه السلام) بود»; (وَ قَدْ تُوُفِّيَ سَهْلُ بْنُ حُنَيْف الاَْنْصَارِيُّ بِالْكُوفَةِ بَعْدَ مَرْجِعِهِ مَعَهُ مِنْ صِفِّينَ، وَكَانَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيْهِ). امام(عليه السلام) در اين هنگام در زمينه بىوفايى دنيا و از دست رفتن سريع عزيزان فرمود: «حتى اگر كوهى مرا دوست بدارد از هم مى شكافد و فرو مى ريزد»; (لَوْ أَحَبَّنِي جَبَلٌ لَتَهَافَتَ). اشاره به بىوفايى و ناپايدارى طبيعت دنيا و از دست رفتن عزيزان است كه هم آزمونى براى مردان خداست و هم هشدارى براى همگان. سپس مرحوم سيّد رضى به دنبال اين گفتار حكيمانه درباره بىوفايى دنيا مى افزايد: «معناى اين سخن آن است كه شدائد و مصائب، به سرعت به سراغ دوستان ما مى آيند و اين سرنوشت تنها در انتظار پرهيزگاران و نيكان و برگزيدگان و خوبان است و اين سخن همانند سخن ديگرى از امام(عليه السلام) است كه فرمود: «هركس ما اهل بيت را دوست دارد بايد پوشش فقر را براى خود مهيا سازد (و آماده انواع محروميت ها و گرفتارى ها) گردد»; (مَعْنى ذلِكَ أنَّ الْمِحْنَةَ تَغْلُظُ عَلَيْهِ، فَتُسْرِعُ الْمَصائِبُ إلَيْهِ، وَ لا يَفْعَلُ ذلِكَ إلاّ بِالاْتْقِياءِ الاْبْرارِ وَالْمُصْطَفَيْنَ الاْخْيارِ، وَهذا مِثْلُ قَوْلِهِ(عليه السلام): مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً). «جلباب» به لباسى مى گويند كه تمام بدن يا قسمت عمده آن را بپوشاند; چادر يا مانند آن. در اين كه چه رابطه اى در ميان محبت اهل بيت و پوشش فقر است تفسيرهاى مختلفى شده كه از ميان همه آنها سه تفسير زير از همه مناسب تر است: نخست اين كه به مقتضاى «اَلْبَلاءُ لِلْوِلاءِ»; بلاها به سراغ دوستان خدا مى روند و همچين به مقتضاى حديث «إنَّ أشَدَّ النّاسِ بَلاءً اَلاْنْبياءُ ثُمَّ الَّذينَ يَلَوْنَهُمْ ثُمَّ الاْمْثَلُ فَالاْمْثَلُ; گرفتارى ها و مشكلات بيش از همه دامان پيامبران را مى گيرد سپس كسانى كه به دنبال آنها هستند سپس نيكان يكى پس از ديگرى» افرادى كه به امام(عليه السلام) كه مجموعه اى از فضايل انسانى و بركات معنوى و الهى است عشق بورزند در صف اوليا قرار مى گيرند و به حكم اين كه مقرب ترند جام بلا بيشترشان مى دهند كه هم آزمونى است براى آنان و همه وسيله اى است براى ترفيع درجاتشان. بنا به تفسير ديگر منظور آن است كسانى كه عشق به امام مى روزند يا حب اهل بيت دارند بايد فقر به معناى سادگى زندگى را پيشه كنند; همان فقرى كه پيغمبر اكرم درباره آن مى فرمود: «اَلْفَقْرُ فَخْرى وَ بِهِ أفْتَخِرُ عَلى سايِرِ الاْنْبِياءِ; فقر مايه افتخار من است و با آن بر ساير پيامبران افتخار مى كنم» اين تعبير اگر به معناى فقر «فقر الى الله» نباشد به معناى ساده زيستن و قانع به زندگى خالى از هر گونه زرق و برق و تجمل بودن است. پيروان اين مكتب نيز مانند پيشوايانشان بايد به چنين زندگى اى قانع باشند. تفسير سوم اين كه منظور از دو كلام حكمت آميز بالا آن است كه دشمنان اهل بيت به ويژه بنى اميه و پس از آنها بنى عباس در صدد بودند كه هر كس را پيرو اين مكتب و عاشق اين پيشوايان ببينند از هر نظر در فشار قرار دهند تا آنجا كه حتى از نظر معيشت نيز در تنگنا واقع شوند. از اين گذشته ولاى اهل بيت همان ولاى حق است و طرفدار حق در هر عصر و زمان مورد تهاجم طرفداران باطل كه عِده و عُده آنها غالبا كم نيست واقع مى شود. تاريخ اسلام نيز نشان مى دهد كسانى كه طرفدار پيغمبر اكرم يا پيشوايان معصومين(عليهم السلام)مى شدند از طرف دشمنان در فشار شديد قرار مى گرفتند داستان شعب ابى طالب و ابى ذر و مشكلاتى كه معاويه و عثمان براى او فراهم كردند تا آنجا كه مظلومانه در بيابان محروم «ربذه» در شديدترين فقر جان به جان آفرين سپرد، نمونه اى از اين دست است. از شعبى نيز كه يكى از تابعين معروف است نقل شده مى گفت: «ما نَدْرى ما نَصْنَعُ بِعَلىّ بْنِ أبى طالِب إنَّ اَحْبَبْناهُ إفْتَقَرْنا وَإنْ أبْغَضْناهُ كَفَرنا; نمى دانيم با على(عليه السلام)چه كنيم اگر او را دوست بداريم (چنان بر ما سخت مى گيرند كه) فقير و نيازمند مى شويم و اگر او را دشمن بداريم كافر مى شويم». از اين روشن تر سخنى است كه در تاريخ طبرى و تاريخ ابن اثير از «معاويه» نقل شده كه چون «مغيرة بن شعبه» را در سنه 41 والى كوفه كرد او را فرا خواند و گفت: من مى خواستم سفارش هاى زيادى به تو بكنم اما چون تو را فرد بصيرى مى دانم از آنها صرف نظر كردم; ولى يك توصيه را ترك نمى كنم و آن اين كه دشنام على و نكوهش او را فراموش مكن و براى «عثمان» فراوان رحمت خدا را بطلب و استغفار كن و تا مى توانى عيب بر ياران على بگذار و آنها را از مركز حكومت دور كن و پيروان «عثمان» را مدح و تمجيد نما و به مركز حكومت نزديك كن. «مغيره» گفت: من تجربه فراوان در امر حكومت دارم و ديگران نيز مرا آزموده اند و پيش از تو براى غير تو عهده دار مناصبى بوده ام و هيچ كس مرا در اين امر نكوهش نكرده است و تو هم در آينده مرا خواهى آزمود. يا مدح و تمجيد مى كنى و يا نكوهش. معاويه گفت: ان شاء الله تو را مدح و تمجيد خواهم كرد. مرحوم سيّد رضى بعد از آنكه تفسير اول را براى اين دو كلام حكيمانه برگزيده مى افزايد: «گاهى براى اين كلام تفسير ديگرى كرده اند كه اينجا جاى شرح آن نيست»; (وَقَدْ يُؤَوَّلُ ذلِكَ عَلى مَعْنى آخَرَ لَيْسَ هذا مَوْضِعُ ذِكْرِهِ). بعيد نيست كه مرحوم سيّد رضى نيز نظرش در آخر كلام خود به دو تفسير ديگرى باشد كه ما در بالا آورديم.

شنبه, 05 آذر 1401 09:22

شرح آیات 197 لغایت 199 سوره مبارکه بقره

197- الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ ۚ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ ۗ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَىٰ ۚ وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ

198- لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ ۚ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ ۖ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ

199- ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

197- حجّ، در ماههاى معینى است. و کسانى که (با بستن احرام،) در این ماه ها حجّ را بر خود فرض کرده اند، (باید بدانند که) در حجّ، آمیزش جنسى، و گناه و جدال، روا نیست و هر کار نیکى انجام دهید، خدا آن را مى داند. و زاد و توشه تهیه کنید، و بهترین زاد و توشه، پرهیزگارى است. و از (مخالفت) من بپرهیزید اى خردمندان!

198- گناهى بر شما نیست که از فضل پروردگارتان (و از منافع اقتصادى در ایّام حجّ) بهره گیرید (که از منافع حجّ، پى ریزى، اقتصاد صحیح اسلامى است). و هنگامى که از «عرفات» کوچ کردید، خدا رانزد «مشعر الحرام» یاد کنید. او را یاد کنید همانگونه که شما را هدایت نمود; و قطعاً شما پیش از این، از گمراهان بودید.

199- سپس از همان جا که مردم کوچ مى کنند، (به سوى سرزمین منى) کوچ کنید; و از خداوند، طلب آمرزش کنید، زیرا خدا آمرزنده مهربان است.

بهترین زاد و توشه

این آیات، همچنان احکام حج و زیارت خانه خدا را تعقیب مى کند، و دستورات جدیدى در آن مطرح شده است:

1 ـ نخست، مى فرماید: «حج در ماه هاى معینى است» (الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ).(1)

منظور از این ماه ها، ماه هاى شوال، ذى القعده و ذى الحجه است (تمام ماه ذى الحجه یا همان ده روز اول) و این ماه ها را «اشهر حج» مى نامند; زیرا اعمال حج (اعم از عمره تمتع و مناسک حج) را در غیر این ماه ها نمى توان انجام داد، عمره تمتع را در هر سه ما مى توان، ولى حج را باید فقط در ذى الحجه در ایام مخصوص (روزهاى نهم تا دوازدهم) به جا آورد، و این که در قرآن تصریح به نام این ماه ها نشده، به خاطر آن است که این ماه ها براى همه شناخته شده بود، و قرآن با این عبارت بر آن تأکید مى کند.

ضمناً این جمله، یکى از رسوم خرافى جاهلیت را نفى مى کند که گاه به خاطر درگیرى با جنگ ها یا غیر آن، ماه هاى حج را تغییر و تبدیل مى داده، جلو و عقب مى کردند،(2) قرآن مى گوید: «این ماه ها معین و ثابت است، و تقدیم و تأخیر در آن جایز نیست».

2 ـ آن گاه، به دستور دیگرى در مورد کسانى که با احرام بستن شروع به مناسک حج مى کنند اشاره کرده، مى فرماید: «آنها که حج را بر خود فرض کرده اند (و احرام بسته اند باید بدانند) در حج آمیزش جنسى و گناه و جدال نیست» (فَمَنْ فَرَضَ فیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ).

«رَفَثَ» (بر وزن قفس) در اصل، به معنى سخنى است که متضمن مطلبى باشد که ذکر آن قبیح است، اعم از آمیزش جنسى و یا مقدمات آن، سپس کنایه از جماع قرار داده شده، ولى بعضى تصریح کرده اند: واژه «رَفَثَ» تنها در صورتى به این نوع گفتگوها اطلاق مى شود که در حضور زنان باشد و اگر در غیاب آنها باشد، رفث نامیده نمى شود.(4)

بعضى نیز، اصل آن را به معنى تمایل عملى به زنان دانسته اند که از مزاح، لمس و تماس شروع مى شود و به آمیزش جنسى پایان مى گیرد.(5)

«فُسُوقَ» به معنى گناه و خارج شدن از اطاعت خدا است. و «جِدالَ» به معنى گفتگوى توأم با نزاع است، و در اصل، به معنى محکم پیچیدن طناب است و از آنجا که طرفین گفتگوى آمیخته با نزاع، به یکدیگر مى پیچند و هر کدام مى خواهد سخن خود را به کرسى بنشاند، این واژه در آن به کار رفته است.

به هر حال، طبق این دستور حاجیان به هنگام احرام، نه حق نزدیکى با همسران دارند و نه دروغ گفتن و نه فحش دادن (گر چه این کار در غیر موقع احرام نیز حرام است، ولى یکى از بیست و پنج امرى است که محرم باید ترک کند) و همچنین از کارهایى که بر آنها حرام است جدال است، و سوگند خوردن، خواه راست باشد یا دروغ، و گفتن لا وَ اللّهِ ـ بَلى وَ اللّهِ.

به این ترتیب، محیط حج باید از تمتعات جنسى و همچنین انجام گناهان و گفتگوهاى بى فایده، جرّ و بحث ها و کشمکش هاى بیهوده پاک باشد; زیرا محیط عبادت، اخلاص و ترک لذایذ مادى است، محیطى است که روح انسان باید از آن نیرو بگیرد و یکباره از جهان ماده جدا شود، و به عالم ماوراء ماده راه یابد و در عین حال رشته الفت، اتحاد، اتفاق و برادرى در میان مسلمانان محکم گردد و هر کارى که با این امور منافات دارد ممنوع است.

البته هر کدام از این احکام، شرح و بسط و شرایطى دارد که در کتب مناسک حج آمده است.

3 ـ در مرحله بعد، به مسائل معنوى حج، و آنچه مربوط به اخلاص است اشاره کرده، مى فرماید: «آنچه را از کارهاى خیر انجام مى دهید خدا مى داند» (وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْر یَعْلَمْهُ اللّهُ).

چه پاداشى براى نیکوکاران با ایمان از این بالاتر که بدانند هر کار نیکى را انجام مى دهند، خدا از آن با خبر است، و مولى و معبود آنان، حاضر و ناظر مى باشد و این بسیار لذتبخش است که اعمال خیر، در محضر او انجام مى شود و این پاداشى است قبل از پاداش هاى معنوى و مادى دیگر که خداوند عالم و آگاه، به آنها مى دهد.

4 ـ و در ادامه همین مطلب مى فرماید: «زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه ها پرهیزکارى است و از من بپرهیزید اى صاحبان عقل» (وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الأَلْبابِ).

بسیارى از مفسران گفته اند: این آیه اشاره به گروهى مى کند (به گفته بعضى گروهى از مردم یمن) که وقتى براى زیارت خانه خدا حرکت مى کردند هیچگونه زاد و توشه اى با خود برنمى داشتند، و حتى اگر زاد و توشه اى با خود داشتند به هنگام احرام به دور مى ریختند و مى گفتند: ما به زیارت خانه خدا مى رویم چگونه ممکن است به ما غذا ندهد؟ (و گاه به همین جهت خود را به زحمت مى افکندند و یا محتاج به سؤال از این و آن مى شدند).(6)

قرآن این تفکر غلط را نفى مى کند و مى گوید: زاد و توشه براى خود تهیه کنید ولى در عین حال آنها را به مسأله معنوى مهمترى ارشاد کرده، مى گوید: که ماوراى این زاد و توشه، زاد و توشه دیگرى است که باید براى سفر آخرت فراهم گردد و آن پرهیزکارى و تقوا است.

این جمله ممکن است اشاره لطیفى به این حقیقت بوده باشد که در سفر حج موارد فراوانى براى تهیه زادهاى معنوى وجود دارد که باید از آن غفلت نکنید در آنجا تاریخ مجسم اسلام است و صحنه هاى زنده فداکارى ابراهیم(علیه السلام) قهرمان توحید، و جلوه هاى خاصى از مظاهر قرب پروردگار دیده مى شود که در هیچ جاى دیگر جهان نیست آنها که روحى بیدار و اندیشه اى زنده دارند، مى توانند براى یک عمر از این سفر بى نظیر روحانى توشه معنوى فراهم سازند.

قابل توجه این که به دنبال این مطلب، باز دستور به تقوا مى دهد و روى سخن را به أُولِى الأَلْباب(7) یعنى صاحبان مغز و اندیشه مى کند، آرى آنها هستند که روح حج را درک مى کنند و از این برنامه عالى تربیتى حد اکثر بهره بردارى را مى نمایند در حالى که دیگران تنها از قشر و پوست آن سهمى دارند، و روح حج را درک نمى کنند.

آرى، صاحبان مغز، و اندیشمندان هستند که آثار تقوا و پرهیزکارى را در فرد و جامعه درک مى کنند.

* * *

در آیه بعد، به رفع پاره اى از اشتباهات در زمینه مسأله حج پرداخته، مى فرماید: «گناهى بر شما نیست که از فضل پروردگارتان (و منافع اقتصادى در ایام حج) برخوردار شوید» (لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ).

در زمان جاهلیت هنگام مراسم حج، هر گونه معامله، تجارت و بارکشى و مسافربرى را گناه مى دانستند و حج کسانى را که چنین مى کردند باطل مى شمردند.(8)

آیه مورد بحث، این حکم جاهلى را بى ارزش و باطل اعلام کرد و فرمود هیچ مانعى ندارد که در موسم حج از معامله و تجارت حلال که بخشى از فضل خداوند بر بندگان است بهره گیرید و یا کار کنید و از دست رنج خود استفاده کنید.

گاهى این تفکر که در عصر جاهلیت بوده، در زمان ما نیز پیدا مى شود که این عبادت بزرگ، یعنى حج باید از هر گونه شائبه مادى خالص باشد ولى، از آنجا که این مسأله بسیارى از کارگران و کسانى که تدارکات و خدمات آن را انجام مى دهند اعم از راننده، خدمتگزار، طبیب، راهنما و سایر خدمتگزاران را به زحمت مى اندازد، به علاوه مردم آن دیار مى توانند بسیارى از مشکلات اقتصادى را در موقع حج سامان بخشند، این تفکر مردود شمرده شده است و این گونه اشخاص مى توانند ضمن خدمات خود، مراسم حج را به جا آورند و از این نظر در مضیقه نیفتند.

بلکه، از این بالاتر، از منابع اسلامى به خوبى استفاده مى شود: حج علاوه بر فلسفه مهم اخلاقى و تهذیب نفوس، داراى فلسفه سیاسى و فرهنگى و اقتصادى نیز هست.

توضیح این که:

مسافرت مسلمانان از نقاط مختلف دنیا به سوى خانه خدا و تشکیل آن کنگره عظیم اسلامى، مى تواند پایه و اساسى براى یک جهش اقتصادى عمومى در جوامع اسلامى گردد، به این ترتیب که مغزهاى متفکر اقتصادى مسلمین پس از مراسم حج یا قبل از آن، دور هم بنشینند و با همفکرى و همکارى پایه محکمى براى اقتصاد جوامع اسلامى بریزند و با مبادلات صحیح تجارتى آن چنان اقتصاد نیرومندى به وجود آورند که از دشمنان و بیگانگان بى نیاز گردند.

بنابراین، معاملات و مبادلات تجارتى خود یکى از وسایل تقویت جامعه اسلامى در برابر دشمنان اسلام است; زیرا مى دانیم: هیچ ملتى بدون داشتن اقتصادى نیرومند، استقلال کامل نخواهد داشت ولى بدیهى است فعالیت هاى تجارتى باید تحت الشعاع جنبه هاى عبادى و اخلاقى حج باشد، نه حاکم و مقدم بر آنها و خوشبختانه مسلمانان وقت کافى قبل، یا بعد از اعمال حج براى این کار دارند: «هشام بن حکم» مى گوید از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: مَا الْعِلَّةُ الَّتِی مِنْ أَجْلِها کَلَّفَ اللّهُ الْعِبادَ الْحَجَّ وَ الطَّوافَ بِالْبَیْتِ فَقالَ...:

وَ أَمَرَهُمْ بِما یَکُونُ مِنْ أَمْرِ الطّاعَةِ فِى الدِّیْنِ مَصْلَحَتِهِمْ مَنْ أَمْرِ دُنْیاهُمْ فَجَعَلَ فِیهِ الاجْتِماعَ مِنَ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ لِیَتَعارَفُوا وَ لِیَنْزِعَ کُلُّ قَوْم مِنَ التِّجاراتِ مِنْ بَلَد إِلى بَلَد وَ لِیَنْتَفِعَ بِذلِکَ الْمُکارِی وَ الْجَمّالُ... وَ لَوْ کانَ کُلُّ قَوْم إِنَّما یَتَّکِلُونَ عَلى بِلادِهِمْ وَ ما فِیها هَلَکُوا وَ خَرِبَتِ الْبِلادُ وَ سَقَطَتِ الْجَلَبُ وَ الأَرْباحِ...:

«چرا خداوند مردم را به انجام حج و طواف خانه خود فرمان داده است؟

فرمود: ... آنان را به عمل حج دستور داد که اطاعت دین و مصالح دنیاى آنان را در بر دارد در موسم حج مسلمانان از مشرق و مغرب گرد هم جمع مى شوند تا با یکدیگر آشنا گردند و براى این که هر ملتى از تجارت ها و فرآورده هاى اقتصادى ملت هاى دیگر استفاده کنند و به خاطر این که مسافران و حمل و نقل کنندگان در این سفر با کرایه دادن وسیله هاى نقلیه خود بهره ببرند. (و براى این که با آثار و اخبار پیغمبر(صلى الله علیه وآله) آشنا گردند و این آثار همچنان زنده بماند و در دست فراموشى سپرده نشود)... و اگر بنا باشد هر ملتى فقط به امور زندگى محیط خود اکتفا کنند، هلاک مى گردند، شهرها ویران مى شود و استفاده ها و منافع تجارتى از بین مى رود...».(9)

و در ادامه، عطف توجه به مناسک حج کرده، مى فرماید: «هنگامى که از عرفات کوچ کردید خدا را در نزد مشعر الحرام یاد کنید» (فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفات فَاذْکُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ).

«او را یاد کنید همان گونه که شما را هدایت کرد هر چند پیش از آن از گمراهان بودید» (وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّالِّینَ).

* * *

در ادامه همین معنى مى فرماید: «سپس از آنجا که مردم کوچ مى کنند کوچ کنید» (ثُمَّ أَفیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ).

و در پایان دستور به استغفار و توبه مى دهد و مى فرماید: «از خدا طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است» (وَ اسْتَغْفِرُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ).

در این بخش از آیات، به سه موقف از مواقف حج اشاره شده، «عرفات» که محلى است در حدود 20 کیلومترى «مکّه» و حاجیان از ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب آفتاب در آنجا وقوف مى کنند و به عبادت پروردگار مشغولند.

پس از آن وقوف در «مشعر الحرام» یا «مُزْدَلَفَه» که بخشى از شب عید قربان و صبحگاهان قبل از طلوع آفتاب در آنجا مى مانند و به راز و نیاز با پروردگار مى پردازند.

و سوم سرزمین «منى» که محل قربانى و رمى جمرات و پایان دادن به احرام و انجام مراسم عید است.

* * *

نکته ها:

1 ـ نخستین موقف حج

زائران خانه خدا (در حج تمتع) بعد از انجام مراسم عمره، راهى مراسم حج مى شوند و نخستین مرحله همان وقوف در عرفات است که از نیمه روز نهم ذى الحجه تا غروب آفتاب در آنجا توقف مى نمایند، آن گاه از آنجا به سوى «مشعر الحرام» حرکت مى کنند (در آیات فوق به هر دو قسمت اشاره شده است).

در نامگذارى سرزمین «عرفات» به این نام، جهات گوناگونى ذکر کرده اند.

گاه گفته اند: هنگامى که پیک وحى خداوند جبرئیل مناسک حج را در آنجا به ابراهیم(علیه السلام) یاد داد ابراهیم مى فرمود: عَرَفْتُ، عَرَفْتُ: «شناختم ـ شناختم» لذا آنجا را عرفات گفتند.

گاه گفته اند: این داستان براى آدم(علیه السلام) واقع شد.

گاه گفته شده: آدم و حوا در آن سرزمین یکدیگر را پیدا کردند و شناختند.

و گاه گفته شده: زوار خانه خدا در آنجا یکدیگر را مى بینند و مى شناسند و تفسیرهاى دیگر.(10)-(11)

ولى بعید نیست این نامگذارى اشاره به حقیقت دیگرى باشد و آن این که این سرزمین، محیط بسیار آماده اى براى معرفت پروردگار و شناسائى ذات پاک اوست.

و به راستى آن جذبه معنوى و روحانى که انسان به هنگام ورود در عرفات پیدا مى کند، با هیچ بیان و سخنى قابل توصیف نیست ـ باید رفت و مشاهده کرد ـ همه، یک شکل، همه یکنواخت، همه بیابان نشین، همه از هیاهوى شهر و از هیاهوى دنیاى مادى و زرق و برقش فرار کرده، در زیر آن آسمان نیلى گرد آمده اند، ـ در آن هواى آزاد و پاک از آلودگى گناه ـ در آنجا که فرشته وحى بال و پر مى زند، در آنجا که از لابلاى نسیمش صداى زمزمه جبرئیل و آهنگ مردانه ابراهیم خلیل(علیه السلام) و طنین حیات بخش صداى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و مجاهدان صدر اسلام شنیده مى شود.

در این سرزمین خاطره انگیز که گویا دریچه اى به جهان ماوراى طبیعت در آن گشوده شده، انسان نه تنها از نشئه عرفان پروردگار سر مست مى شود و لحظه اى با زمزمه تسبیح عمومى خلقت هماهنگ مى گردد، که در درون وجود خود; خودش را هم که عمرى است گم کرده و به دنبالش مى گردد، پیدا مى کند، به حال خویشتن نیز عارف مى گردد و مى داند او آن کس نیست که شب و روز در تلاش معاش حریصانه کوه و صحرا را زیر پا مى گذارد، و هر چه مى یابد عطشش فرو نمى نشیند. مى یابد گوهر دیگرى در درون جان او نهفته است که او در حقیقت همان است.

آرى، این سرزمین را «عرفات» مى نامند، راستى چه اسم جالب و مناسبى!!

* * *

2 ـ مشعر الحرام ـ دومین موقف حج

در مورد نامگذارى «مشعر الحرام» به این نام، نیز گفته اند: آنجا مرکزى است براى «شعائر حج» و نشانه اى از این مراسم عظیم، پرشکوه و آسمانى.

اما نباید فراموش کرد که «مشعر» از ماده «شعور» است در آن شب تاریخى و هیجان انگیز (شب دهم ذى الحجه) که زائران خانه خدا پس از طى دوران تربیت خود در عرفات به آنجا کوچ مى کنند و شبى را تا به صبح روى ماسه هاى نرم در زیر آسمان پر ستاره، در سرزمینى که نمونه کوچکى از محشر کبرى و پرده اى از رستاخیز بزرگ قیامت است، در آنجا که جمعیت همچون امواج خروشان دریا به هنگام طوفان همه جا را پر کرده و آواى مردمى که در حرکت اند تا به صبح خاموش نمى شود.

آرى، در چنان محیط بى آلایش و با صفا و تکان دهنده در درون جامه معصومان احرام و روى آن ماسه هاى نرم، انسان جوشش چشمه هاى تازه اى از اندیشه و فکر و شعور در درون خود احساس مى کند، و صداى ریزش آن را در اعماق قلب خود به روشنى مى شنود، آنجا را «مشعر» مى نامند!

* * *

3 ـ درس یگانگى و اتحاد

در روایات آمده است: قبیله قریش در جاهلیت امتیازات نادرستى براى خود قائل بودند، و براى هیچ یک از اعراب مقامى را که براى خویشتن مى دانستند قایل نبودند، آنها خود را «حُمس» (بر وزن خمس) به معنى کسى که در دین خود محکم و پابرجاست مى خواندند، و به عنوان فرزندان ابراهیم(علیه السلام) و سرپرستان خانه کعبه خود را از همه برتر مى شمردند.

از جمله این که مى گفتند: ما نباید در مراسم حج به عرفات برویم; زیرا عرفات از حرم «مکّه» بیرون است، اگر چنین کنیم عرب براى ما ارزشى قائل نخواهد شد، حرم مکّه با نقاط بیرون حرم یکسان نیست، این سخن را در حالى مى گفتند که: مى دانستند وقوف در عرفات جزء مراسم حج ابراهیمى است.(12)

قرآن در آیات فوق خط بطلان بر این اوهام کشید و به مسلمانان دستور داد همه با هم، در عرفات وقوف کنند و از آنجا همگى به سوى مشعر الحرام و از آنجا به سوى منى کوچ نمائید، جمله ثُمَّ أَفیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ: «از همان جا که مردم کوچ مى کنند شما هم کوچ کنید» اشاره لطیفى به این معنى است.

در واقع قرآن با این بیان، دستور مى دهد: همه مردم بدون استثناء نخست به عرفات بروند و از آنجا به مشعر الحرام و سپس به سرزمین منى کوچ کنند.(13)

دستور استغفار در ذیل آخرین آیه فوق، اشاره به این است که: از خداوند طلب آمرزش تمام گناهان را کنند و از آن افکار و خیالات جاهلى که مخالف روح مساوات، و برابرى حج است کنار روند و یادآور مى شود اگر دست بردارند خداوند غفور و رحیم است.

باید توجه داشت «افاضه» از ماده «فَیْض» در اصل، به معنى جریان و ریزش آب است و از آنجا که وقتى مردم به طور دسته جمعى از جائى به نقطه دیگرى با سرعت حرکت مى کنند بى شباهت به یک نهر جارى نیست این تعبیر به کار مى رود.

* * *

4 ـ ارتباط آیات

در این که چه رابطه اى میان اِبْتِغاءِ فَضْلِ اللّهِ: «فعالیت هاى تجارتى» و مسأله وقوف در «عرفات» و حرکت از آن به سوى «مشعر الحرام» و سپس «منى» وجود دارد ـ که در آیات فوق در کنار هم قرار گرفته ـ ممکن است اشاره به این نکته باشد که: تلاش اقتصادى اگر براى خدا و زندگى آبرومندانه باشد آن هم یک نوع عبادت است همچون مناسک حج یا این که نقل و انتقال زوار از «مکّه» به عرفات و از آنجا به مواقف دیگر، مستلزم هزینه ها و خدماتى است و اگر هر گونه کار و خدمت و مزد گرفتن در این ایام ممنوع و حرام باشد مسلماً زوار خانه خدا سخت به زحمت مى افتند.

و لذا این طور در کنار هم قرار داده شده.

یا این که مبادا پرداختن به فعالیت هاى اقتصادى شما را از ذکر خدا و از توجه به عظمت این مواقف دور سازد.

* * *


1 ـ از آنجا که حج، خود این ماه هاى مخصوص نیست، مفسران گفته اند: آیه تقدیرى دارد و در تقدیر چنین است: «أَشْهُرُ الْحَجِّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ».

بعضى نیز احتمال داده اند که آیه تقدیر نداشته باشد و کنایه از شدت ارتباط حج با این ماه هاى مخصوص است، گوئى حج، خود این ماه ها است.

3 ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 293 (جلد 2، صفحات 43 و 44، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «کبیر»، جلد 5، صفحه 160، ذیل آیه مورد بحث ـ «جامع البیان» (تفسیر طبرى)، جلد 2، صفحه 150، ذیل آیه مورد بحث.

4 ـ تفسیر «کبیر»، جلد 5، صفحه 164 (صفحه 314)، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «طبرى»، جلد 2، صفحه 150، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 2، صفحه 405، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «آلوسى» و...

5 ـ «التحقیق فى کلمات القرآن الکریم».

6 ـ «جامع البیان» (تفسیر طبرى)، جلد 2، صفحه 150، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «رازى»، جلد 5، صفحه 314، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «آلوسى»، جلد 2، صفحه 84، ذیل آیه مورد بحث و دیگر تفاسیر.

7 ـ «أَلْباب» جمع «لُبّ» به معنى مغز هر چیزى است و لذا به عقل خالص «لُبّ» مى گویند.

8 ـ تفسیر «طبرى»، جلد 2، صفحه 164، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 2، صفحه 413، ذیل آیه مورد بحث ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث و دیگر تفاسیر.

9 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 8، کتاب الحج، ابواب وجوب الحج، باب 1، حدیث 18 (جلد 11، صفحه 14، حدیث 14124، چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 96، صفحه 33، حدیث 9 ـ «علل الشرایع»، جلد 2، صفحه 405، حدیث 6، باب 142، علة وجوب الحج و الطواف بالبیت (انتشارات مکتبة الداورى).

10 ـ «فخر رازى» در اینجا هشت قول در تفسیر معنى «عرفات» ذکر کرده (جلد 5، صفحات 173 و 174)، ذیل آیه مورد بحث.

11 ـ در این که «عرفات» مفرد است یا جمع، در میان مفسران گفتگو بسیار است، بعضى آن را جمع 2«عرفه» مى دانند، و بعضى گفته اند: «عرفه» نام زمان آن اعمال (نهم ذى الحجه) و عرفات نام آن مکان است (روح المعانى، جلد 2، صفحه 87).

12 ـ «سیره ابن هشام»، جلد 1، صفحات 211 و 212.

13 ـ تعبیر به «ثُمَّ» نشان مى دهد که بعد از افاضه و کوچ کردن از عرفات به مشعر الحرام از آنجا (به سرزمین منى) کوچ کنند.

................

تفسیر نمونه

دوشنبه, 30 آبان 1401 14:35
دوره‌های متنوع قرآنی از سوی مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت جامعه علميه اميرالمومنين(ع) برگزار می‌شود.

محمدرضا کرباسی، مدیر مؤسسه جامعه علميه اميرالمومنين(ع) تهران در گفت‌وگو با ایکنا با اشاره به اجرای دوره‌های مؤسسه گفت: دوره پیش‌دبستانی (ویژه مقطع سنی ۶ سال) با حضور ۲۴ نفر از دختران و پسران با سرفصل‌هایی چون حفظ موضوعی آیات و احادیث، آموزش‌ مهارت‌های زندگی، واحد کارهای علوم، ریاضی، آواشناسی و دست‌ورزی و ورزشی(ژیمناستیک) در حال برگزاری است.

وی با اشاره به دوره‌های بانوان بزرگسال ادامه داد: دوره‌های تخصصی حفظ جزء چهار با مفاهیم و برنامه حفظ دو صفحه از مصحف شریف در هفته با حضور شش نفر در روزهای دوشنبه، آموزش حرفه‌ای خیاطی با حضور هفت نفر در روزهای شنبه، حفظ جزء سی‌ام قرآن با قریب ۱۰ نفر در روزهای پنجشنبه از جمله کلاس‌های ترم پاییز است.

کرباسی با اشاره به برگزاری کلاس‌های آموزشی امدادرسانی و تزریقات بیان کرد: همچنین دوره روخوانی قرآن و آشنایی با الفبای قرآنی ویژه کودکان پنج تا شش سال در حال برگزاری است.

مدیر مؤسسه جامعه علميه اميرالمومنين(ع) تهران با اشاره به اینکه طول هر دوره حدود هشت جلسه است، بیان کرد: مشغول نام‌نویسی از علاقه‌مندان برای حضور در دوره‌های تدبر در قرآن، دوره تخصصی حفظ ترتیبی(حفظ جزء اول) روخوانی و روان‌خوانی، طب اسلامی و دوره مبتدی تزریقات هستیم.

یادآور می‌شود، جامعه علميه اميرالمؤمنين(ع) در خیابان شهيد رجايی، نرسيده به تقاطع آزادگان، جنب مسجد ولی‌الله اعظم(عج) قرار دارد.

دوشنبه, 30 آبان 1401 14:31
اپلیکیشن «حافظ‌یار» از جمله برنامه‌هایی است که تلاش می‌کند تا به حافظان برای تثبیت محفوظاتشان کمک کند.

به گزارش ایکنا، قرآن، برترین و بالاترین هدیه‌ حضرت احدیت به بشر است و حفظ آن یکی از توفیقات بزرگ الهی به حساب می‌آید که شامل حال هر کسی نمی‌شود.

استعداد، آمادگی، لیاقت، توفیق، سعادت و عنایت باعث می‌شود خداوند متعال، این نعمت بزرگ را به فرد عطا فرماید و سعادتمندترین افراد کسانی هستند که پس از حفظ قرآن کریم، آن را از دست ندهند و درون خود را از گنج‌های بیکران قرآن کریم خالی ننمایند.

مداومت در قرائت و حفظ قرآن عامل بسیاری از توفیقات الهی است و کسی که انس به قرائت، حفظ و تدبر در مفاهیم و معانی قرآنی داشته باشد، ترک آن برایش مشکل است. در این میان عوامل و مقدمات زیادی در حفظ قرآن دارای اهمیت هستند و با وجود آن‌ها برنامه حفظ با سهولت بیشتری انجام خواهد گرفت. البته در این زمینه کتاب‌های بسیاری نوشته شده است و تجربه‌های اساتید و حافظان بزرگوار نیز بسیار قابل استفاده است.

پیشرفت تکنولوژی و استفاده کاربران از نرم‌افزارهای تلفن همراه این قابلیت را فراهم کرده است تا دسترسی به آموزش‌های لازم در جهت حفظ قرآن و تثبیت محفوظات قرآنی فراگیرتر، راحت‌تر و با روش‌های جذاب‌تری صورت بپذیرد.

اپلیکیشن «حافظ‌یار» ازجمله برنامه‌هایی است که همراهی خوبی را برای حافظان فراهم کرده است. در حافظ‌یار تلاش شده تا به حافظان قرآن برای افزایش تسلط خود در محفوظات کمک کند.

در حال ویرایش//«حافظ یار» برنامه‌ای برای افزایش محفوظات قرآنی و همراهی برای حافظان قرآن + دانلود

برنامه حافظ‌یار شامل دو بخش است. بخش اول پرسش‌هایی از موارد کلمات، معنی آیات، آدرس آیات، سر آیه‌ها، پایان آیات و آیات متشابه است. در بخش دوم سعی شده است، مطابق با آزمون‌های سراسری حفظ قرآن سؤالاتی چهارگزینه‌ای طراحی شود و همچنین بعد از اتمام آزمون کارنامه و جواب‌های صحیح سؤالات به حافظ نشان داده شود.

در حال ویرایش//«حافظ یار» برنامه‌ای برای افزایش محفوظات قرآنی و همراهی برای حافظان قرآن + دانلود

شکل ظاهری این برنامه ساده و دسترسی به امکانات آن به راحتی ممکن است، هر چند قابلیت‌های این برنامه تخصصی زیاد نیست اما با توجه به محتوای کاربردی که در خود جای داده است، می‌تواند نیاز مخاطبانی که به دنبال حفظ قرآن و تثبیت آن هستند تا حد مطلوبی برطرف کند.

حجم این برنامه نیز بسیار کم و نصب آن آسان است. یکی از امتیازات این برنامه رایگان بودن آن است که همین موضوع باعث شده تا کاربران و مخاطبان بیشتری نسبت به نصب و استفاده از آن اقبال نشان دهند. 

در حال ویرایش//«حافظ یار» برنامه‌ای برای افزایش محفوظات قرآنی و همراهی برای حافظان قرآن + دانلود

یکی از مواردی که طی بررسی ما می‌تواند در ارتقای این برنامه قرآنی مؤثر باشد، به‌روزرسانی آن به طور مستمر و افزایش قابلیت‌های آن است. اضافه کردن مرور جزء به جزء برای هر هفته و صفحه به صفحه جهت مرور تثبیت حفظ و اضافه کردن قابلیت ضبط صدا و غلط‌گیری آفلاین از دیگر مواردی است که پیاده‌سازی آن در این برنامه می‌تواند کارایی «حافظ‌یار» را ارتقا دهد

دوشنبه, 30 آبان 1401 14:25

شرح آیه 196 سوره مبارکه بقره

196- وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ ۚ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ۖ وَلَا تَحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّىٰ يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ ۚ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِّن رَّأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِّن صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ ۚ فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ۚ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ ۗ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ۗ ذَٰلِكَ لِمَن لَّمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

196- و حجّ و عمره را براى خدا به اتمام برسانید. و اگر محصور شدید (و از اتمام آن به جهت بیمارى یا ممانعت دشمن بازماندید)، آنچه از قربانى فراهم شود (ذبح کنید، و از احرام خارج شوید)!. و سرهاى خود را نتراشید، تا قربانى به محلّش برسد (و در قربانگاه ذبح شود). و اگر کسى از شما بیمار بود، و یا ناراحتى در سر داشت، (و ناچار بود سر خود را پیش از آن بتراشد،) باید با روزه یا صدقه یا گوسفند کفاره دهد. و هنگامى که (از بیمارى و دشمن) در امان بودید، هر کس با اتمام عمره، حجّ را آغاز کند، آنچه از قربانى براى او میسّر است (ذبح کند). و هر که نیافت، سه روز در ایام حجّ، و هفت روز هنگامى که باز مى گردید، روزه بدارد. این، ده روز کامل است. (البتّه) این براى کسى است که خانواده او، نزد مسجد الحرام ساکن نباشد [= اهل مکّه و اطراف آن نباشد]. و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید; و بدانید که خداوند، سخت کیفر است.

قسمتى از احکام مهم حج

دقیقاً روشن نیست آیات مربوط به حج در قرآن مجید در چه تاریخى نازل شده است، ولى به اعتقاد بعضى از مفسران بزرگ، در حجة الوداع نازل گشته(1)در حالى که بعضى گفته اند: جمله «فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْی» ناظر به جریان حدیبیّه است که در سال ششم هجرت واقع شد و مسلمانان از زیارت خانه خدا ممنوع شدند.(2)

در این آیه، احکام زیادى بیان شده است:

1 ـ در ابتدا، یک دستور کلى براى انجام فریضه حج و عمره به طور کامل، و براى اطاعت فرمان خدا داده، مى فرماید: «حج و عمره را براى خدا به اتمام برسانید» (وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ).

در واقع قبل از هر چیز، به سراغ انگیزه هاى این دو عبادت رفته و توصیه مى کند: جز انگیزه الهى و قصد تقرب به ذات پاک او، چیز دیگرى در کار نباید باشد، و عمل نیز به مقتضاى «وَ أَتِمُّوا» از هر نظر کامل و جامع باشد.

2 ـ آن گاه به سراغ کسانى مى رود که بعد از بستن احرام به خاطر وجود مانعى، مانند بیمارى شدید و ترس از دشمن، موفق به انجام اعمال حج و عمره نباشند، مى فرماید: «اگر محصور شدید (و موانعى به شما اجازه نداد که پس از احرام بستن وارد «مکّه» شوید) آنچه از قربانى فراهم شود، ذبح کنید و از احرام خارج شوید» (فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ).(3)

به هر حال، افرادى که گرفتار مى شوند، و توانایى انجام مراسم حج و عمره را پیدا نمى کنند، مى توانند با استفاده از این مسأله، از احرام خارج شده و به حال عادى باز گردند.

مى دانیم: قربانى ممکن است شتر، یا گاو، یا گوسفند باشد، که آسان ترین آنها گوسفند است، و لذا جمله «فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ» را غالباً اشاره به گوسفند دانسته اند.

3 ـ پس از آن به دستور دیگرى اشاره کرده، مى فرماید: «سرهاى خود را نتراشید تا قربانى به محلش برسد، و در قربانگاه ذبح شود» (وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ).

آیا این دستور مربوط به افرادى است که محصور و ممنوع از انجام مراسم حج مى شوند، و در واقع دستورى است براى تکمیل دستور سابق، و یا همه حاجیان را مى گوید؟

بعضى از مفسران، معنى اول را بر گزیده اند و گفته اند: منظور از محل هدى (محل قربانى) حَرَم است.(4)

و گاه گفته اند: منظور همان جا است که مانع و مزاحم، حاصل مى شود و به فعل پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در داستان حدیبیّه که محلى است بیرون حرم مکّه، استدلال کرده اند که حضرت بعد از ممانعت مشرکان، قربانى خود را در همان جا ذبح کرد و به اصحاب و یارانش نیز دستور داد چنین کنند.(5)

مفسر عالیقدر «مرحوم طبرسى» مى گوید: «به اعتقاد علماى ما، محصور اگر به خاطر بیمارى بوده باشد، قربانى او را در حرم باید ذبح کنند و اگر به خاطر جلوگیرى از دشمن باشد در همان جا که جلوگیرى شده است ذبح مى کند».(6)

ولى بعضى دیگر از مفسران، این جمله را ناظر به تمام حجاج مى دانند و مى گویند: هیچ کس حق ندارد، تقصیر کند (سر بتراشد و از احرام خارج گردد) مگر این که قربانى را در محلش ذبح کند (قربانى حج در منى و قربانى عمره در مکّه).

به هر صورت، منظور از رسیدن قربانى به محلش، آن است که به آن محل برسد و ذبح شود، و این تعبیر کنایه اى از ذبح است.

با توجه به عمومیت تعبیرى که در آیه وارد شده است، تفسیر دوم مناسب تر به نظر مى رسد که هم شامل محصور است و هم غیر محصور.

4 ـ و بعد از آن مى فرماید: «اگر کسى از شما بیمار بود و یا ناراحتى در سر داشت (و ناچار بود سر خود را قبل از آن موقع بتراشد) باید «فدیه» (کفاره اى) از قبیل روزه، یا صدقه، یا گوسفندى بدهد» (فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیام أَوْ صَدَقَة أَوْ نُسُک).

«نُسُک» در اصل جمع «نَسیکَه» به معنى حیوان ذبح شده است، این واژه به معنى عبادت نیز آمده است.(7)

لذا «راغب» در «مفردات»، بعد از آن که «نُسُک» را به عبادت تفسیر مى کند، مى گوید: این واژه در مورد اعمال حج به کار مى رود، و «نَسیکَه» به معنى «ذبیحه» است.

بعضى از مفسران نیز آن را در اصل به معنى شمش هاى نقره مى دانند و این که به عبادت «نُسُک» گفته شده، به خاطر آن است که انسان را خالص، پاک و پاکیزه مى کند.(8)

به هر حال، ظاهر آیه این است: چنین شخصى مخیّر در میان این سه (روزه، صدقه و ذبح گوسفند) مى باشد.

در روایات اهل بیت(علیهم السلام) آمده است: روزه در این مورد، سه روز، صدقه به شش مسکین، و در روایتى به ده مسکین، و «نُسُک» یک گوسفند است.(9)

5 ـ سپس مى افزاید: «و هنگامى که (از بیمارى و دشمن) در امان بودید، کسانى که عمره را تمام کرده و حج را آغاز مى کنند، آنچه میسر است از قربانى» (ذبح کنند) (فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ).

اشاره به این که در حج تمتع که عمره قبلاً انجام مى گیرد، و بعد حج به جا آورده مى شود، قربانى کردن لازم است، و فرق نمى کند که این قربانى شتر باشد، یا گاو، و یا گوسفند، و بدون آن از احرام خارج نمى شود.

درباره اصل «هَدْى» به گفته «مرحوم طبرسى» دو قول وجود دارد:

اول این که از «هَدِیَّه» گرفته شده است، و چون قربانى در واقع هدیه اى به بیت اللّه است، این واژه بر آن اطلاق شده است.

دیگر این که از ماده هدایت گرفته شده است; زیرا حیوان قربانى را همراه مى بردند، و به سوى خانه خدا و قربانگاه هدایت مى کردند.

ولى ظاهر کلام «راغب» در «مفردات» این است که: فقط از «هدیّه» گرفته شده و مى گوید: «هَدْى» جمع است و مفرد آن «هَدِیَّه» است.

در «معجم مقاییس اللغه» نیز دو ریشه براى این لغت ذکر شده، هدایت و هدیه، اما بعید نیست هر دو به هدایت باز گردد; زیرا هدیه چیزى است که به سوى شخصى که به او هدیه مى شود، هدایت مى گردد. (دقت کنید).

6 ـ و به دنبال آن، به بیان حکم کسانى مى پردازد که در حال حج تمتع قادر به قربانى نیستند، مى فرماید: «کسى که (قربانى) ندارد، باید سه روز در ایام حج، و هفت روز به هنگام بازگشت، روزه بدارد، این ده روز کامل است» (فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّام فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَة إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ).

بنابراین، اگر قربانى پیدا نشود، یا وضع مالى انسان اجازه ندهد، جبران آن ده روز روزه است، که سه روز آن (روز هفتم و هشتم و نهم ذى الحجه) در ایام حج واقع مى شود، و این از روزه هایى است که انجام آن در سفر مانعى ندارد، و هفت روز دیگر را بعد از بازگشت به وطن انجام مى دهد.

با این که معلوم است سه روز به اضافه هفت روز مجموعاً ده روز مى شود، در عین حال، قرآن مى گوید: «این ده روز کامل است».

بعضى از مفسران در تفسیر این جمله گفته اند: این به خاطر آن است که «واو» گر چه معمولاً براى جمع است نه براى تخییر، چون گاه در معنى تخییر نیز استعمال مى شود، در اینجا خداوند براى رفع هر گونه ابهام، جمله «تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ» را فرموده است.

این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر به «کامِلَةٌ» اشاره به این است که روزه ده روز، مى تواند به طور کامل جانشین قربانى شود، و زوّار خانه خدا نباید از این بابت نگران باشند; زیرا تمام ثواب هائى که براى صاحبان قربانى از سوى خدا داده مى شود، به آنها داده خواهد شد.

بعضى نیز گفته اند: این تعبیر اشاره به نکته لطیفى در مورد عدد ده مى باشد; زیرا از یک نظر عدد ده کامل ترین اعداد است، چون هنگامى که اعداد را از یک شروع مى کنیم تا ده سیر صعودى خود را تکمیل مى کند، و اعداد بعد از آن، تکرار و ترکیبى است از ده و عددهاى دیگر مانند یازده و دوازده، عرب به عدد بیست، «عشرین» مى گوید (یعنى دو عدد ده) و به سى، ثلاثین (سه عدد ده) و همچنین...(10)

7 ـ بالاخره، به بیان حکم دیگرى پرداخته، مى گوید: «این برنامه حج تمتع براى کسى است که خانواده او نزد مسجد الحرام نباشد» (ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ).

بنابراین، کسانى که اهل «مکّه» یا اطراف آن باشند، حج تمتع ندارند، بلکه حج تمتع مخصوص افراد دور از این منطقه است، و مشهور و معروف در میان فقهاء این است که هر کس 48 میل از «مکّه» دورتر باشد، وظیفه او حج تمتع است، و آنها که در فاصله کمترى قرار دارند، وظیفه آنها حج قِران یا اِفْراد است، که عمره آن بعد از مراسم حج به جا آورده مى شود (شرح این موضوع و مدارک آن در کتب فقهى آمده است).

بعد از بیان این احکام هفتگانه در پایان آیه دستور به تقوا مى دهد، مى فرماید: «از خدا بپرهیزید، تقوا پیشه کنید و بدانید خداوند عقاب و کیفرش شدید است» (وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ).

این تأکید، شاید به این جهت است که مسلمانان در هیچ یک از جزئیات این عبادت مهم اسلامى کوتاهى نکنند; چرا که کوتاهى در آن، گاهى سبب فساد حج و از بین رفتن برکات مهم آن مى شود.

* * *

نکته ها:

1 ـ اهمیت حج در میان وظایف اسلامى!

حج از مهم ترین عباداتى است که در اسلام تشریع شده و داراى آثار و برکات بى شمارى است.

حج مایه عظمت اسلام، قوت دین و اتحاد مسلمین است.

حج مراسمى است که پشت دشمنان را مى لرزاند و هر سال خون تازه اى در عروق مسلمانان جارى مى سازد.

حج همان عبادتى است که امیرمؤمنان(علیه السلام) آن را «پرچم» و شعار مهم اسلام نامیده و در وصیت خویش در آخرین ساعت عمرش فرموده:

وَ اللّهَ اللّهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ لا تُخَلُّوهُ ما بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُناظَرُوا: «خدا را خدا را! در مورد خانه پروردگارتان تا آن هنگام که هستید آن را خالى نگذارید که اگر خالى گذارده شود مهلت داده نمى شوید»(11) (و بلاى الهى شما را فرا خواهد گرفت).

این جمله نیز از دشمنان اسلام معروف است که گفته اند: «مادام که حج رونق دارد ما بر آنها پیروز نمى شویم».(12)

یکى دیگر از دانشمندان مى گوید: «واى به حال مسلمانان اگر معنى حج را در نیابند و واى به حال دیگران اگر معنى آن را دریابند».

در حدیث معروفى که على(علیه السلام) ـ در زمینه فلسفه احکام، طبق نقل «نهج البلاغه»، حکمت 252 ـ بیان فرموده نیز اشاره پر معنائى به اهمیت حج شده است، مى فرماید: فَرَضَ اللّهُ الإِیمانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ...وَ الْحَجَّ تَقْوِیَةً لِلدِّینِ: «خداوند ایمان را وسیله پاک سازى مردم از شرک... و حج را سبب قوت دین قرار داده است».(13)

این سخن را با حدیثى از امام صادق(علیه السلام) پایان مى دهیم (و شرح بیشتر را به جلد 14 تفسیر نمونه، ذیل آیات 26 تا 28 سوره «حج» که به طور مبسوط از اهمیت و فلسفه و اسرار حج بحث شده وامى گذاریم) آنجا که فرمود: لا یَزالُ الدِّینُ قائِماً ما قامَتِ الْکَعْبَةُ: «اسلام همواره بر پا است تا زمانى که کعبه بر پا است».(14)

* * *

2 ـ اقسام حج و فهرست اعمال حج تمتّع

فقهاى بزرگ ما با الهام از آیات قرآن، سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه اهل بیت(علیهم السلام)حج را به سه قسمت تقسیم کرده اند: حج تمتّع، و حج قِران و اِفراد.

حج تمتّع مخصوص کسانى است که فاصله آنها از «مکّه» 48 میل یا بیشتر باشد (16 فرسخ، حدود 96 کیلومتر) و حج قِران و اِفراد، مربوط به کسانى است که در کمتر از این فاصله زندگى مى کنند.

در حج تمتّع، نخست عمره را به جا مى آورند، آن گاه از احرام بیرون مى آیند، بعداً مراسم حج را در ایام مخصوصش انجام مى دهند.

ولى در حج قِران و اِفراد، اول، مراسم حج به جا آورده مى شود، و بعد از پایان آن مراسم عمره، با این تفاوت که در حج قِران، قربانى همراه مى آورند و در حج اِفراد این قربانى نیست.

ولى به عقیده اهل سنت، حج قران آن است که حج و عمره را در یک احرام با هم قصد مى کند.

اعمال حج تمتع به شرح زیر است:

نخست از نقاط معینى که میقات نام دارد احرام مى بندند: یعنى متعهد مى شوند، یک سلسله کارها که بر محرم حرام است را ترک کنند، جامه احرام که دو قطعه لباس ندوخته است را بر تن مى کنند و لبیک گویان به سمت خانه خدا مى روند، نخست هفت بار، دور خانه خدا طواف مى کنند و آن گاه در محلى که به نام مقام ابراهیم معروف است دو رکعت نماز به جا مى آورند و بعد در میان دو کوه صفا و مروه هفت مرتبه رفت و آمد مى نمایند و بعد از آن با چیدن کمى از مو یا ناخن خود، از احرام خارج مى شوند و براى مراسم حج از «مکّه» احرام بسته و روز نهم ذى الحجه به عرفات که بیابانى است در چهار فرسخى «مکّه» مى روند و آن روز را از ظهر تا غروب آفتاب در آنجا مى مانند، و به نیایش پروردگار مشغول مى شوند و پس از غروب آفتاب، به سوى «مشعر الحرام» که در حدود دو فرسخ و نیمى «مکّه» قرار دارد، کوچ مى کنند، شب را تا صبح در آن وادى مقدس مى مانند و هنگام طلوع آفتاب از آن سرزمین به منى که در نزدیکى آن قرار دارد حرکت مى کنند و در همان روز که روز عید قربان است به ستون مخصوصى که نام آن «جمره عَقَبَه» است هفت سنگ مى زنند، پس از آن قربانى مى کنند و با تراشیدن سر از احرام بیرون مى آیند.

و همان روز یا بعد از آن به «مکّه» باز مى گردند و طواف خانه خدا و نماز طواف و سعى صفا و مره و طواف نساء و نماز طواف نساء به جا مى آورند و در روزهاى یازدهم و دوازدهم به سه ستون مخصوص در منى که «جمرات» نام دارد یکى پس از دیگرى هفت بار سنگ مى زنند و شب هاى یازدهم و دوازدهم در سرزمین منى مى مانند.

به این ترتیب، مراسم حج ـ که هر کدام زنده کننده یک خاطره تاریخى است و کنایات و اشاراتى به مسائل مربوط به تهذیب نفس و فلسفه هاى اجتماعى است ـ انجام مى دهند که فلسفه هر کدام در آیات مناسب تشریح خواهد شد.(15)

* * *

3 ـ چرا بعضى حج تمتّع را به فراموشى سپرده اند؟

ظاهر آیه فوق این است: وظیفه کسانى که مقیم «مکّه» نیستند، حج تمتع مى باشد (حجى که با عمره شروع مى شود، و بعد از اتمام مراسم عمره از احرام بیرون مى آیند، و مجدداً براى حج احرام مى بندند و مراسم حج را به جا مى آورند) و هیچ گونه دلیلى به نسخ این آیه در دست نیست و روایات زیادى در کتب شیعه و اهل تسنن در این زمینه وارد شده است از جمله محدثان معروفى از اهل سنت مانند «نسائى» در کتاب «سُنَن» خود، و «احمد» در کتاب «مسند» و «ابن ماجه» در «سُنَن»، و «بیهقى» در «سنن الکبرى»، و «ترمذى» در «صحیح» خود و «مسلم» نیز در کتاب معروف خود، روایات فراوانى در مورد حج تمتع نقل کرده اند که این حکم نسخ نشده و تا روز قیامت باقى است.

بسیارى از فقهاى اهل سنت نیز آن را افضل انواع حج مى دانند هر چند اجازه حج قِران و اِفراد را در کنار آن مى دهند (البته قران به همان معنى که در بالا از فقهاى آنان نقل شد).

ولى در حدیث معروفى که از عُمَر نقل شده، مى خوانیم که گفت: مُتْعَتانِ کانَتا عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) وَ أَنَا أَنْهى عَنْهُما وَ أُعاقِبُ عَلَیْهِما مُتْعَةُ النِّساءِ وَ مُتْعَةُ الْحَجِّ: «دو متعه در زمان رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) مجاز و مورد عمل بود که من از آن دو نهى مى کنم و هر کس انجام دهد مجازات مى نمایم متعه نساء و متعه حج».(16)

«فخر رازى» در ذیل آیه مورد بحث، بعد از نقل این حدیث از عُمَر مى گوید: «منظور از متعه حج این است که هر دو احرام (احرام حج و احرام عمره) را با هم جمع کند، سپس نیت حج را فسخ کند و عمره به جا آورد و بعد از آن حج نماید».(17)

بدیهى است: هیچ کس جز پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) حق اعلام نسخ حکمى را ندارد و اصولاً این تعبیر که پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین گفت، و من چنین مى گویم، تعبیرى است که براى هیچ کس قابل تحمل نمى باشد مگر مى توان فرمان پیامبر را زمین نهاد و به دنبال گفتار دیگران رفت، این غیر قابل قبول است.

به هر حال، امروز بسیارى از علماى اهل سنت حدیث مزبور را رها کرده و حج تمتع را به عنوان افضل انواع حج پذیرفته و بر طبق آن عمل مى کنند!

* * *


1 ـ «المیزان»، جلد 2، صفحه 75، ذیل آیه مورد بحث ـ «مستدرک»، جلد 8، صفحه 85، حدیث 9118 ـ 6 (چاپ آل البیت).

2 ـ تفسیر «فى ظلال القرآن»، جلد 1، صفحه 277 ـ تفسیر «طبرى»، جلد 2، صفحه 120، ذیل آیه مورد بحث.

3 ـ در ترکیب آیه، دو احتمال داده شده است: نخست این که «ما» در «مَا اسْتَیْسَرَ» مبتدا است، 2 و خبر آن «عَلَیْکُم» محذوف است، و در تقدیر چنین است: «فَعَلَیْکُمْ مَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ»، احتمال دیگر این که: «ما» مفعول براى فعل مقدرى است و در تقدیر چنین است: «فَاهْدُوا مَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ».

4 و 5 ـ براى توضیح بیشتر به تفسیر «طبرى»، جلد 2، صفحه 120، ذیل آیه مورد بحث و دیگر تفاسیر ذیل آیه مورد بحث مراجعه فرمائید.

6 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

7 ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 290، ذیل آیه مورد بحث.

8 ـ تفسیر «کبیر»، جلد 5، صفحه 152 (صفحه 296)، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحر المحیط»، جلد 2،
صفحه 229، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 2، صفحه 365، ذیل آیه مورد بحث.

9 ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 291 (جلد 2، صفحه 39، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق، ذیل آیه مورد بحث)، (شبیه همین معنى درباره روزه واطعام مسکین در تفسیر «قرطبى» از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ذیل آیه آمده است) ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 358، حدیث 2 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «من لایحضره الفقیه»، جلد 2، صفحه 358، حدیث 2697 (انتشارات جامعه مدرسین) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 13، صفحات 165، 166 و 167 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 21، صفحه 402، و جلد 96، صفحات 175، 180 و 356.

10 ـ «عِشْرُونَ» و «عِشْرِیْنَ» گر چه به صورت جمع است، ولى جمع گاهى به دو، به بالا اطلاق مى شود.

11 ـ «نهج البلاغه»، نامه 47، وصیت على(علیه السلام) به امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 11، صفحه 23، حدیث 14147 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 42، صفحه 256، و جلد 96، صفحه 17، حدیث 54.

12 ـ نقل از کتاب «شُبَهاتٌ حَوْلَ الاِسْلام».

13 ـ در بعضى از نسخ «نهج البلاغه» از جمله متن «ابن ابى الحدید» حدیث فوق به همان صورت که در بالا آوردیم بیان شده، ولى در بعضى نسخ دیگر «تَقْرِبَةً لِلدِّین» است که مفهوم آن سبب نزدیکى صفوف مسلمانان و وحدت امت اسلامى است.

در مورد فلسفه حج، در روایات، عبارات دیگرى آمده است که هر کدام به نکته مخصوصى اشاره دارد، به عنوان نمونه: «تسنیةً للدّین»، «تسلیةً للدّین»، «تشییداً للدّین» («وسائل الشیعه»، جلد 1، صفحه 22، حدیث 22، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 6، صفحه 107، و جلد 29، صفحه 223 و...).

14 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 14، حدیث 5، باب عدم جواز تعطیل الکعبة عن الحج (جلد 11، صفحه 21، حدیث 14142، و جلد 13، صفحه 242، حدیث 17650، چاپ آل البیت) ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 271، حدیث 4 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «علل الشرایع»، جلد 2، صفحه 396، حدیث 1 (انتشارات مکتبة الداورى) ـ «بحار الانوار»، جلد 96، صفحه 57، حدیث 10.

15 ـ به جلد 14 تفسیر «نمونه»، ذیل آیات 26 تا 28 سوره «حج» مراجعه شود.

16 ـ «مسند احمد»، جلد 3، صفحه 325، حدیث 14191 (دار صادر بیروت) ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 2،
صفحه 365، ذیل آیه مورد بحث ـ «التمهید»، جلد 8، صفحه 342، ذیل شماره 65، و جلد 23، صفحه 356، ذیل شماره 347 و...

17 ـ تفسیر «کبیر»، جلد 5، صفحه 153 (صفحه 296)، ذیل آیه مورد بحث.

...................

تفسیر نمونه

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری