• آموزش قرآن
  • پربازدید

چگونگی تأویل در قرآن از دیدگاه قرآن

تأویل قرآن همواره در كنار تفسیر آن مطرح بوده است، تا آنجا

بیشتر...

بهانه هاى رنگارنگ

1اقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَة

بیشتر...

میرزا مسیح مجتهد

در سال ۱۱۹۳ ق. قاضی سعید استرآبادی فرزند ملاّ آقابابا صاحب

بیشتر...

بهترین آئین

شرح آیات 125 و 126 سوره مبارکه النساء

125- وَمَنْ أَحْسَنُ

بیشتر...

خطبه صد و شصت و یک، بخش دوم

 

أُوصِیکُمْ عِبَادَاللّهِ، بِتَقْوَى اللّهِ وَ طَاعَتِهِ،

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
9091
121611
152329373
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

شنبه, 19 آذر 1401 10:29

شرح آیات 204 لغایت 206 سوره مبارکه بقره

204- وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ

205- وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ

206- وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ ۚ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ ۚ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ

204- بعضى از مردم، گفتارشان در زندگى دنیا مایه اعجاب تو مى شود; (در ظاهر، اظهار محبّت شدید مى کنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مى گیرند. در حالى که آنان، سرسخت ترین دشمنانند.

205- (نشانه آنها، این است که) هنگامى که روى برمى گردانند (و از نزد تو خارج مى شوند)، در راه فساد در زمین، کوشش مى کنند، و زراعتها و چهارپایان و انسان ها را نابود مى سازند; (با این که مى دانند) خدا فساد را دوست نمى دارد.

206- و هنگامى که به آنها گفته شود: «از خدا بترسید!» لجاجت و تعصب، آنها را به گناه مى کشاند. آتش دوزخ براى آنان کافى است; و چه بد جایگاهى است!

براى این آیات، دو شأن نزول ذکر شده است:

1 ـ این آیات درباره «اخنس بن شریق» نازل شده که مردى زیبا و خوش زبان بود و تظاهر به دوستى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى کرد خود را مسلمان جلوه مى داد، و سوگند مى خورد آن حضرت را دوست مى دارد و به خدا ایمان آورده، پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم که مأمور به ظاهر بود با او گرم مى گرفت و او را مورد محبت قرار مى داد، ولى او در باطن مرد منافقى بود، در یک ماجرا زراعت بعضى مسلمانان را آتش زد و چهارپایان آنان را کشت (و به این ترتیب پرده از روى کار او برداشته شد) در اینجا آیات فوق نازل شد.(1)

2 ـ بعضى دیگر از «ابن عباس»، نقل کرده اند: آیات مزبور در یکى از جنگ هاى اسلامى (سَرِیَّه رَجیع) نازل شده که طى آن جمعى از مبلغان اسلام که از طرف پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى تبلیغ قبایل اطراف «مدینه» اعزام شده بودند، طبق یک توطئه ناجوانمردانه شهید شدند.(2)

ولى شأن نزول اول، با مضمون آیات، تناسب بیشترى دارد، و در هر حال درسى که از این آیات فرا گرفته مى شود، عمومى، همگانى و براى همیشه است.

تفسیر:

سرنوشت مفسدان در زمین

در نخستین آیه، اشاره سر بسته اى، به بعضى از منافقان کرده، مى فرماید: «بعضى از مردم چنین هستند که گفتار او در زندگى دنیا مایه اعجاب تو مى شود (ولى در باطن چنین نیستند) و خداوند را بر آنچه در دل دارند گواه مى گیرند، و او سرسخت ترین دشمنان است» (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللّهَ عَلى ما فی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ).

«أَلَدّ» به معنى کسى است که دشمنى شدید دارد، و اصل آن از «لَدید» گرفته شده که به دو طرف گردن گفته مى شود، و کنایه از کسى است که از هر طرف روى آورد، بر دشمنى غلبه مى کند، و «خِصام» معنى مصدرى دارد و به معنى خصومت و دشمنى است.

* * *

در آیه بعد مى افزاید: نشانه دشمنى باطنى او این است: «وقتى روى بر مى گرداند و از نزد تو خارج مى شود، کوشش مى کند در زمین فساد به راه بیندازد، و زراعت و چهارپایان را نابود کند (با این که مى داند:) خدا فساد را دوست ندارد» (وَ إِذا تَوَلّى سَعى فِی الأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ).

آرى، این گونه خداوند پرده از روى کار آنها بر مى دارد و درون قلبشان را براى پیامبرش آشکار مى سازد; زیرا اگر اینها در اظهار دوستى و محبت، به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و پیروان او، صادق بودند هرگز دست به فساد و تخریب نمى زدند، و به زراعت ها و دام ها، بى رحمانه هجوم نمى بردند، ظاهر آنان دوستى خالصانه است، اما در باطن، بى رحم ترین، و سرسخت ترین دشمنانند.

بسیارى از مفسران، احتمال داده اند مقصود از جمله «اِذا تَوَلّى» همان مسأله قبول ولایت و حکومت است، یعنى منافقان هنگامى که به مرحله اى از حکومت و سلطه برسند، دست به فساد و خرابى زده و ظلم و ستم را در میان بندگان خدا به راه مى اندازند، و به خاطر ظلم و ستم آنها آبادیها رو به ویرانى مى گذارد، دام ها هلاک مى شوند، و جان و مال مردم بر باد مى رود.(3)

«حَرْث» به معنى زراعت، و «نَسْل» به معنى اولاد است، و بر اولاد انسان و غیر انسان اطلاق مى شود، بنابراین هلاک کردن حرث و نسل به معنى از میان بردن هر گونه موجود زنده است، اعم از موجودات زنده نباتى، یا حیوانى و انسانى.

در معنى حرث و نسل، تفسیرهاى دیگرى نیز ذکر شده از جمله این که: منظور از «حرث» زنانند، به قرینه آیه شریفه (نِسائُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ).(4)

و منظور از «نسل»، اولاد است، یا این که منظور از حرث در اینجا، دین و آئین است، و نسل مردم (این تفسیر مطابق حدیثى است از امام صادق(علیه السلام) که در تفسیر «مجمع البیان» نقل شده است).(5)

به هر حال ،تعبیر به «یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ»، کلام بسیار مختصر و جامعى است که تولید فساد را در سطح جامعه در زمینه اموال و انسان ها، شامل مى شود.

* * *

سپس مى فرماید: هنگامى که او را از این عمل زشت نهى کنند «و به او گفته شود: از خدا بترس (آتش لجاجت در درونش شعلهور مى گردد) و لجاج و تعصب، او را به گناه مى کشاند» (وَ إِذا قیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ).(6)

او نه به اندرز ناصحان، گوش فرا مى دهد، و نه به هشدارهاى الهى، بلکه پیوسته با غرور و نخوت مخصوص به خود، بر خلافکارى هایش مى افزاید، چنین کسى را جز آتش دوزخ رام نمى کند، و لذا در پایان آیه مى فرماید: «آتش دوزخ براى او کافى است و چه بد جایگاهى است»! (فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ).

در حقیقت، این یکى از صفات زشت و ناپسند منافقان است که بر اثر تعصب و لجاجت خشک و خشونت آمیز، در برابر هیچ حقیقتى تسلیم نمى شوند، و همین تعصب و غرور، آنها را به بدترین گناهان مى کشاند، بدیهى است این چوب هاى کج، جز با آتش دوزخ راست نمى شوند!

به گفته بعضى از مفسران، خداوند این گونه اشخاص را به پنج وصف در آیات فوق توصیف کرده.

1 ـ سخنانى فریبنده دارند.

2 ـ درون قلب آنها آلوده و تاریک است.

3 ـ سرسخت ترین دشمنان اند.

4 ـ به هنگامى که زمینه اى پیش آید، نه بر انسان ها رحم مى کنند و نه بر حیوان و زراعت.

5 ـ بر اثر غرور و نخوت، اندرز هیچ ناصحى را پذیرا نیستند.

* * *


1 ـ تفاسیر «ابوالفتوح رازى»، «طبرى»، «ابن کثیر»، «شوکانى»، «بحر المحیط» و بسیارى از تفاسیر دیگر، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 16.

2 ـ تفسیر «ابوالفتوح رازى»، جلد 2، صفحه 140، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحر المحیط»، ذیل آیات مورد بحث (این شأن نزول را کمتر نقل کرده اند).

3 ـ تفسیر «المیزان»، جلد 2، صفحه 96 ـ در تفسیر «مجمع البیان» و «ابوالفتوح رازى» و تفسیر 2 «کبیر»، ذیل آیه مورد بحث نیز به این معنى اشاره شده است، ولى این قول با شأن نزول آیات سازگار نیست، هر چند مفهوم آیه وسیع و گسترده است.

4 ـ بقره، آیه 223.

5 ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 300 (جلد 2، صفحه 55، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیه ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 189، احادیث 21 و 22، و جلد 30، حدیث 221.

6 ـ «عزت» در اصل نقطه مقابل «ذلت» است، و در اینجا به معنى غرور و «نخوت» مى باشد، («روح المعانى»، جلد 2، صفحه 96) ولى «راغب» در «مفردات»، این واژه را به معنى قدرت شکست ناپذیر تفسیر کرده و مى گوید: گاهى مجازاً به معنى غرور و نخوت نکوهیده آمده است، مانند آیه مورد بحث.

..........................

تفسیر نمونه

شنبه, 19 آذر 1401 10:13

دریافت فایل

حجم: 4 MB

زمان: 24 دقیقه

یکشنبه, 13 آذر 1401 09:29

لاَ مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ، وَلاَ وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ، وَلاَ عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ، وَلاَ كَرَمَ كَالتَّقْوَى، وَلاَ قَرِينَ كَحُسْنِ الْخُلُقِ، وَلاَ مِيرَاثَ كَالاَْدَبِ، وَلاَ قَائِدَ كَالتَّوْفِيقِ، وَلاَ تِجَارَةَ كَالْعَمَلِ الصَّالِحِ، وَلاَ رِبْحَ كَالثَّوَابِ، وَلاَ وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، وَلاَ زُهْدَ كَالزُّهْدِ فِي الْحَرَامِ، وَلاَ عِلْمَ كَالتَّفَكُّرِ، وَلاَ عِبَادَةَ كَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ، وَلاَ إِيمَانَ كَالْحَيَاءِ وَالصَّبْرِ، وَلاَ حَسَبَ كَالتَّوَاضُعِ، وَلاَ شَرَفَ كَالْعِلْمِ، وَلاَ عِزَّ كَالْحِلْمِ، وَلاَ مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ.

امام(عليه السلام) فرمود: هيچ مال و سرمايه اى پردرآمد تر از عقل نيست، و نه هيچ تنهايى وحشتناك تر از عُجب و خودبينى، هيچ عقلى همچون عاقبت انديشى نيست و نه هيچ شخصيت و بزرگوارى همچون تقوا، هيچ همنشينى همچون حسن خلق نيست و هيچ ميراثى به پاى ادب نمى رسد، هيچ راهبرى همچون توفيق نيست و نه هيچ تجارتى مانند عمل صالح سودآور، هيچ سودى همچون ثواب الهى و هيچ پارسايى همچون پرهيز از شبهات نيست، هيچ زهد و پارسايى همچون بى اعتنايى به حرام نيست و نه هيچ علم و دانشى پشتيبانى مطمئن تر از مشورت نخواهد بود.

 

شرح و تفسير

هيجده اندرز مهم از آنچه درباره سند اين كلمات حكمت آميز آورده ايم استفاده مى شود آنچه مرحوم سيّد رضى در اينجا آورده به صورت پراكنده در خطبه يا خطبه هايى بوده است در حالى كه از روايات كافى و آنچه در كتاب تمام نهج البلاغه آمده بر مى آيد كه اينها در كنار هم بوده است; ولى در هر صورت به نظر مى رسد اينها مواعظ مختلفى و هر يك درباره موضوع جداگانه اى است و جمع آنها در يك عبارت دليل بر آن نيست كه همه پيوند نزديك با يكديگر دارند. در هر حال نمى توان انكار كرد كه هر جمله اى از اين جمله هاى هيجده گانه در عبارت كوتاهى درس بزرگى درباره زندگى سعادت بخش به ما مى دهد و سزاوار است انسان بارها و بارها در طول زندگى بر آنها مرور كند و پيام آنها را با گوش جان بشنود. ازاين رو ما هر يك را جداگانه با شرح كوتاهى براى پى بردن به عمق كلام امام(عليه السلام)همراه سازيم. نخست مى فرمايد: «هيچ مال و سرمايه اى پردرآمد تر از عقل نيست»; (لاَ مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ). «أعْوَد» يعنى پردرآمدتر و نافع تر. مى دانيم امتياز انسان بر حيوانات در عقل است كه مى تواند سرمايه هاى معنوى و مادى را به سوى او سوق دهد. چه بسيارند كسانى كه ثروت هنگفتى از پدر به آنها رسيده و بر اثر ضعف عقل در مدت كوتاهى آن را دست داده اند و در مقابل، كسانى كه زندگى مادى خود را از صفر شروع كرده اند; اما بر اثر عقل و درايت پس از مدت كوتاهى سرمايه فراوانى از طريق حلال گردآورى نموده اند. در مورد سرمايه علم و دانش و اخلاق نيز چنين است. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «لَيْسَ بَيْنَ الاْيمانِ وَالْكُفْرِ إلاّ قِلَّةُ الْعَقْلِ قيلَ وَكَيْفَ ذاكَ يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ؟ قالَ إنَّ الْعَبْدَ يَرْفَعُ رَغْبَتَهُ إلى مَخْلُوق فَلَوْ أخْلَصَ نيَّتَهُ لِلّهِ لاَتاهُ الَّذى يُريدُ فى أسْرَعَ مِنْ ذلِكَ; فاصله ميان ايمان و كفر همان كم عقلى است. عرض كردند: اى فرزند رسول خدا(صلى الله عليه وآله) اين امر چگونه است؟ فرمود: گاهى انسان خواسته خود را از مخلوقى مى طلبد در حالى كه اگر نيتش براى خدا خالص بود همان خواسته در مدتى كوتاه تر به سراغش مى آمد». در دومين گفتار حكيمانه مى فرمايد: «هيچ تنهايى وحشتناك تر از عُجب و خودبينى نيست»; (وَلاَ وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ). چرا كه از يك سو مردم از افراد خودبين و خودخواه متنفرند و از آنها فاصله مى گيرند و از سوى ديگر افراد خودبين مردم را در حد لياقت دوستى خود نمى بينند و برترى خيالى و وهمى، آنها را از مردم جدا مى سازد و به اين ترتيب گرفتار تنهايى وحشتناكى مى شوند. از اين رو در حديثى كه در كتاب شريف كافى از امام صادق(عليه السلام) آمده مى خوانيم: «مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَكَ; كسى كه گرفتار خودبينى شود هلاك مى شود». در سومين نكته مى فرمايد: «هيچ عقلى همچون عاقبت انديشى نيست»; (وَلاَ عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ). منظور از عقل همان قوه ادراك است كه انسان به وسيله آن كارهاى دنيا و آخرت خويش را نظام مى بخشد و به يقين، نتيجه هر كارى در پايان آن روشن مى شود; آنها كه در فكر عاقبت كارها و نتيجه نهايى آن هستند، به يقين از همه عاقل ترند. در حديثى مى خوانيم كه شخصى نزد پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) تقاضاى اندرزى كرد. حضرت فرمود: اگر بگويم عمل خواهى كرد؟ عرض كرد: آرى! اين سخن ميان او و پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) سه بار تكرار شد و در پايان، پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: «إنّى أوصيكَ إذا أنْتَ هَمَمْتَ بِأمْر فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ فَإنْ يَكُ رُشْداً فَامْضِهِ وَإنْ يَكُ غَيّاً فَانْتَهِ عَنْهُ; من به تو توصيه مى كنم هنگامى كه تصميم گرفتى كارى را انجام دهى در عاقبت آن بينديش. اگر عاقبت نيكى دارد به دنبال آن كار برو و اگر گمراهى و ضلالت است از آن صرف نظر كن». در چهارمين نكته مى فرمايد: «هيچ شخصيت و بزرگوارى همچون تقوا نيست»; (وَلاَ كَرَمَ كَالتَّقْوَى). اين سخن برگرفته از قرآن مجيد است كه مى فرمايد: «(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ); گرامى ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست». شخص با تقوا نه تنها نزد خداوند كه نزد خلق خدا نيز گرامى و باشخصيت است، زيرا از انجام كارهاى زشتى كه شخصيت انسان را در هم مى شكند خوددارى مى كند. امير مؤمنان(عليه السلام) فرمود: «مِفْتاحُ الْكَرَمِ التَّقْوى; پرهيزگارى كليد شخصيت است». در پنجمين نكته مى فرمايد: «هيچ همنشينى همچون حسن خلق نيست»; (وَلاَ قَرِينَ كَحُسْنِ الْخُلُقِ). زيرا حسن خلق جاذبه عجيبى دارد كه همه را به سوى خود جلب و جذب مى كند. انسان هاى بداخلاق، از داشتن دوستان صميمى محرومند در حالى كه افراد خوش برخورد وصاحب حُسن خلق همه افراد به دوستى آنها افتخار مى كنند. در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) كه در ذيل كلام حكمت آميز 38 آمد خوانديم: «حُسْنُ الْخُلْقِ يُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ; حسن خلق دوستى و محبت را ريشه دار مى كند و رشته دوستى را استوار مى دارد». درباره حسن خلق در احاديث اسلامى تعبيرات بسيار بلندى آمده و نشان مى دهد گشاده رويى و حسن خلق از مهم ترين امورى است كه اسلام بر آن تأكيد دارد. سپس امام(عليه السلام) در ششمين نكته مى فرمايد: «هيچ ميراثى همچون ادب نيست»; (وَ لاَ مِيرَاثَ كَالاَْدَبِ). همان گونه كه در ذيل گفتار حكمت آميز 54 كه عين اين عبارت در آنجا تكرار شده بود آورديم، «ادب» در اصل به معناى دعوت كردن است و از اين رو به سفره اى كه غذا در آن آماده مى كنند و افراد را به آن دعوت مى كنند «مأدبة» گفته مى شود و از آنجا كه رعايت احترام افراد در گفتار و رفتار و تواضع و استفاده از كلمات توأم با احترام سبب دعوت مردم به سوى انسان مى شود، مجموعه اين امور را «ادب» مى نامند و در برابر آن بى ادبان كسانى هستند كه نه احترام اشخاص و نه احترام مجالس را رعايت مى كنند و نه سخنان مناسبى در برخورد با اشخاص به كار مى برند. به همين مناسبت «تأديب» به تعليم و تربيت و ياد دادن آداب اطلاق مى شود. در اصطلاح امروز، «أدب» و «ادبيات» به مسائل مربوط به قواعد الفاظ گفته مى شود، اين اصطلاح كه جديد است و قطعاً بعد از زمان امام امير مؤمنان على(عليه السلام)به وجود آمده و هرچند بعضى از شارحان نهج البلاغه ادب در كلام امام را به همين معنا تفسير كرده اند; ولى قطعاً اشتباه است. گرچه آداب سخن گفتن گوشه اى از حقيقت ادب را در بر مى گيرد. در اهميت ادب همين بس كه امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «لايَزالُ الْمُؤمِنُ يُورَثُ أهْلَ بَيْتِهِ الْعِلْمَ وَالاْدَبَ الصّالِحَ حَتّى يَدْخِلْهُمَا الَّجَنَّةَ... وَ لا يَزالُ الْعَبْدُ الْعاصى يُورَثُ أهْلَ بَيْتِهِ الاْدَبَ السَّىَّء حَتّى يُدْخِلْهُمَا النّارَ جَميعاً; انسان با ايمان علم و ادب به خانواده خود مى آموزد و سبب مى شود كه همه را وارد بهشت كند و بنده گنه كار به خانواده خود بى ادبى مى آموزد تا آنجا كه همه را به دوزخ مى فرستد». در حديثى از امير مؤمنان(عليه السلام) در غررالحكم مى خوانيم: «إنَّكُمْ إلى اِكْتِسابِ الاْدَبِ أحْوَجَ مِنْكُمْ إلى الاْكْتِسابِ الْفِضَّةِ وَالذَّهَبِ; شما به كسب ادب نيازمندتر از به دست آوردن طلا و نقره هستيد». در هفتمين نكته حكمت آميز مى فرمايد: «هيچ راهبرى همچون توفيق نيست»; (وَلاَ قَائِدَ كَالتَّوْفِيقِ). «توفيق» در لغت به معناى موافق ساختن و هماهنگ نمودن است كه با معناى عرفى آن كاملاً سازگار است. منظور از «توفيق» در اينجا آماده بودن اسباب براى انجام دادن كارى است مثلا اگر انسان حال خوبى براى دعا پيدا كند و مجلس مناسبى تشكيل شود و خطيب دانشمند و باصفايى آن مجلس را اداره كند، گفته مى شود توفيق براى دعا حاصل شد. همچنين فراهم شدن اسباب مثلاً براى زيارت بيت الله يا كمك به محرومان يا فرا گرفتن علم و دانش تمام اينها توفيق ناميده مى شود و اگر امام(عليه السلام) مى فرمايد: بهترين رهبر توفيق است براى آن است كه توفيق، انسان را به راه حق و مسير اطاعت پروردگار مى كشاند و راهنماى خوبى براى نيكى ها و خوبى هاست. به هر حال شك نيست كه سرچشمه اصلى توفيق براى كارهاى خير ذات پاك پروردگار است، از اين رو در حديثى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم: «لا نِعْمَةَ كَالْعافِيَةِ وَلا عافِيَةِ كَمُساعِدَةِ التُّوفيقِ; هيچ نعمتى مانند سلامت و عافيت نيست و نه هيچ عافيتى همچون فراهم شدن توفيق است». در قرآن مجيد نيز از زبان پيغمبر الهى حضرت شعيب مى خوانيم كه مى گويد: (وَما تَوْفيقى إلاّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إلَيْهِ أُنيبُ); توفيق من جز به خدا نيست بر او توكل كردن و به سوى او باز مى گردم». توفيق و بى توفيقى اسباب زيادى دارد; هر قدر انسان در راه خدا گام بردارد، به بندگان خدا خدمت كند و براى همه خيرخواه باشد خداوند توفيق او را براى انجام كارهاى نيك بيشتر مى كند و به عكس، گناهان و معاصى و ظلم و ستم به افراد و عدم رعايت حقوق والدين و استاد و دوستان، توفيق را از انسان سلب مى كند. در حديثى كه در غررالحكم از امام امير مؤمنان(عليه السلام) نقل شده مى خوانيم: «كَما أنَّ الْجِسْمَ وَ الظَّلَّ لا يَفْتَرِقانِ كَذلِكَ الدّينُ وَ التَّوْفيقُ لا يَفْتَرِقانِ; همان گونه كه سايه از جسم جدا نمى شود توفيق از دين نيز جدايى پيدا نمى كند». در هشتمين نكته مى فرمايد: «هيچ تجارتى مانند عمل صالح نيست»; (وَ لاَ تِجَارَةَ كَالْعَمَلِ الصَّالِحِ). همه تاجران، براى سود تجارت مى كنند. سودهاى مادى و دنيوى ناپايدار و در معرض زوال و فانى شدنى است ولى عمل صالح كه سرچشمه ثواب ابدى اخروى است از هر تجارتى پرسودتر است. قرآن مجيد مى فرمايد: «(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَة تُنجِيكُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِيم * تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِنْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ * يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْن ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ); اى كسانى كه ايمان آورده ايد آيا شما را به تجارى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى مى بخشد؟ به خدا و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جان هايتان در راه خدا جهاد كنيد و اين براى شما (از هر چيز) بهتر است اگر بدانيد * (اگر چنين كنيد) گناهانتان را مى بخشد و شما را در باغ هايى از بهشت داخل مى كند كه نهرها از زير درختانش جارى است و در مسكن هاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مى دهد و اين پيروزى عظيم است». در نهمين نكته حكمت آميز كه در واقع تكميل كننده نكته قبل است مى فرمايد: «هيچ سودى همچون ثواب الهى نيست»; (وَلاَ رِبْحَ كَالثَّوَابِ). سودهاى مادى همه از بين مى روند ولى ثواب الهى همواره باقى و برقرار است همان گونه كه در قرآن كريم مى خوانيم: (مَا عِنْدَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق). در واقع ارباح مادى همچون خواب و خيال است ولى سود معنوى واقعيتى است انكار ناپذير. اضافه بر اين، سود مادى حدى دارد; دو يا چند برابر و حتى ممكن است گاهى ده برابر شود در حالى كه ثواب الهى به مقتضاى آيه شريفه (مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ...). گاه هفتصد برابر و گاه افزون بر آن است; سودى كه در هيچ تجارتى پيدا نمى شود. در دهمين نكته مى فرمايد: «هيچ پارسايى همچون پرهيز از شبهات نيست»; (وَلاَ وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ) «ورع» در اصل به معناى پرهيز يا شدت پرهيز است و در لسان روايات به حد اعلاى تقوا اطلاق مى شود كه با وجود آن نه تنها انسان از گناهان مسلم پرهيز مى كند بلكه از شبهات نيز دورى مى جويد. در روايات اسلامى نيز در حديث معروف پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)تمام موضوعات به سه بخش تقسيم شده: «حَلالٌ بَيِّنٌ وَ حَرامٌ بَيِّنٌ وَشُبَهاتُ بَيْنَ ذلِكَ فَمَنْ تَرَكَ الشُّبَهاتَ نَجا مِنَ الْمُحَرَّماتِ وَمَنْ أخَذَ بِالشُّبَهَاتِ إرْتَكَبَ الْمُحَرَّماتَ وَهَلَكَ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُ; امورى است درستى آن آشكار است كه بايد از آن پيروى كرد و امورى است كه گمراهى آن آشكار است و بايد از آن اجتناب نمود و امور مشكوك و مشتبهى است در ميان اين دو; كسى كه شبهات را ترك كند از محرمات آشكار رهايى مى يابد و كسى كه به سراغ شبهات برود (تدريجاً) مرتكب محرمات مى شود و از آنجا كه نمى داند هلاك خواهد شد». در واقع شبهات حريم محرمات و همانند لبه پرتگاه است كه بيم لغزش در آن و سقوط در پرتگاه مى رود. بعضى از بزرگان «ورع» را به سه قسم تقسيم كرده اند كه يكى از ديگرى برتر است: نخست ورع به معناى پرهيز از گناهان آشكار است كه انسان را از فسق خارج كرده و موجب عدالت و قبول شهادت اوست و آن، ورع تائبين ناميده مى شود. قسم ديگرى از آن، همان حالت پرهيزگارى است كه انسان را از شبهات دور مى سازد كه به آن ورع صالحان مى گويند و قسم ديگرى از آن حالت پرهيزگارى است كه حتى از امور حلالى كه مى ترسد روزى او را به حرام بكشاند پرهيز مى كند و نام ورع متقين بر آن گذارده شده است. قسم ديگر، ورع به معناى صرف نظر كردن از آنچه غير خداست براى ترس از ضايع شدن ساعتى از عمر در امرى بيهوده (و آن درجه اعلاى ورع است) و به آن ورع صديقين مى گويند» همان گونه كه در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «لا يَكُونُ الرَّجُلُ مِنَ الْمُتَّقينَ حَتّى يَدَعَ ما لا بَأسَ بِهِ مُخافَةَ أنْ يَكُونَ فِيهِ بَأسٌ; كسى از متقين محسوب نمى شود مگر اين كه امورى را كه ذاتاً اشكالى ندارد ترك كند به سبب ترس از افتادن در امورى كه حرام است». در يازدهمين نكته حكيمانه امام(عليه السلام) مى فرمايد: «هيچ زهد و پارسايى همچون بى اعتنايى به حرام نيست»; (وَلاَ زُهْدَ كَالزُّهْدِ فِي الْحَرَامِ) گرچه بسيارى از افراد، زهد را تنها در ساده زيستن و به لباس و غذا و مسكن قناعت نمودن و بى اعتنا به مقامات دنيوى بودن مى دانند; ولى از نظر مبارك امام(عليه السلام) مهم ترين زهد پرهيز از حرام است، هرچند زندگى انسان زياد ساده هم نباشد; اگر همان زندگى از حلال باشد دارنده آن فرد زاهدى است و آن كس كه زندگى بسيار ساده اى دارد و در همان زندگىِ ساده اموال مشتبه و مشكوكى هست زاهد واقعى نيست. در اين كه زندگىِ ساده به ويژه هنگامى كه از هرگونه اموال شبهه ناك دور باشد مايه نجات از گناهان بسيارى و سبب توجه به ذات پاك پرودرگار است شكى نيست و به همين دليل هم در آيات قرآن و هم در روايات اسلامى به طور گسترده اهميت زهد و سپس ماهيت و حقيقت آن و نتايج پربارى كه بر آن مترتب مى شود بيان شده است. بعضى از شارحان نهج البلاغه در اينجا نوشته اند كه زهد اگر به اين معنا باشد كه انسان اضافه درآمد خود را به ديگران بدهد و به زندگى ساده اى قناعت كند يك فضيلت است ولى هرگاه اضافه درآمد خود را ذخيره كند و فايده آن به كسى نرسد چنين زهدى كاملاً بى ارزش خواهد بود. در ذيل خطبه 81 در جلد سوم به اندازه كافى در مورد «زهد» شرح داديم، ازاين رو ضرورتى به تكرار آن نمى بينيم و تنها به يك روايت از امام صادق(عليه السلام)بسنده مى كنيم: «جُعِلَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي بَيْت وَجُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا; تمام نيكى ها در خانه اى قرار داده شده و كليد آن زهد در دنياست». حضرت در دوازدهمين نكته حكيمانه مى فرمايد: «هيچ علم و دانشى همچون تفكر نيست»; (وَلاَ عِلْمَ كَالتَّفَكُّرِ). كسانى كه تنها به حفظ عبارات ديگران و آنچه در روايات آمده بسنده مى كنند و درباره آن نمى انديشند علمشان چندان ثمرى ندارد و در واقع همچون دستگاه ضبط صوتى هستند كه مى تواند علوم زيادى را در خود جاى دهد; ولى آنان كه اهل انديشه اند از جاى جاى آيات قرآن و روايات اسلام و كلمات بزرگان حقايقى كشف مى كنند كه راهنماى زندگى مادى و معنوى آن هاست و اگر تفكر نباشد و تنها به نقل علوم ديگران قناعت شود هرگز علوم، پيشرفت و نمو و بالندگى پيدا نمى كند. به همين دليل در بعضى از احاديث كه هم از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و هم از امير مؤمنان على(عليه السلام) رسيده، تفكر برترين عبادت شمرده شده است: «لا عِبادَةَ كَالتَّفَكُرَ». در سيزدهمين نكته حكمت آميز مى فرمايد: «هيچ عبادتى همچون اداى فرايض و واجبات نيست»; (وَلاَ عِبَادَةَ كَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ). در حديث ديگر از امام سجاد(عليه السلام) مى خوانيم: «مَنْ عَمِلَ بِما أفْتَرَضَ اللّهُ عَلَيْهِ فَهُوَ مِنْ أعْبَدَ النّاسِ; كسى كه به واجبات خود عمل كند از عابدترين مردم است». در حديث ديگرى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرايِضَ; عابدترين مردم كسى است كه واجبات را ادا كند». تمام اين روايات اشاره به اين دارد كه عبادت، تنها رفتن به سراغ مستحبات و نيايش هاى طولانى و پرسوز و گداز نيست; عبادت در درجه نخست آن است كه انسان واجبات خود را ادا كند; اعم از پرداختن حقوق مردم و اداى حقوق مالى دينى و از همه مهم تر اداى حق الهى. در چهاردهمين نكته مى فرمايد: «هيچ ايمانى مانند حيا و صبر نيست»; (وَلاَ إِيمَانَ كَالْحَيَاءِ وَالصَّبْرِ). «حيا» به معناى حالت بازدارنده اى است كه انسان را از رفتن به سراغ كارهاى زشت باز مى دارد. به بيان ديگر، حيا انقباض نفس در برابر زشتى هاست و «صبر» به معناى استقامت در برابر مشكلات است; خواه مشكلات اطاعت باشد يا ترك معصيت و يا مشكلات مصائب و سختى ها. به يقين اگر حالت حيا نباشد، ايمان بر باد مى رود و اگر صبر و استقامت در برابر مشكلات نباشد ايمان ثبات و قرارى نخواهد داشت. در حديثى از امام صادق يا امام باقر(عليهما السلام) مى خوانيم: «اَلْحَياءُ وَ الاْيمانُ مَقْرُونانِ فى قَرَن فَإذا ذَهَبَ أحَدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ; حيا و ايمان با يك ريسمان بسته شده اند هرجا يكى از آنها برود ديگرى به دنبال او خواهد رفت». در حديثى از امام صادق(عليه السلام) از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمده است: «أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فيهِ وَكانَ مَنْ قَرْنِهِ إلى قَدَمِهِ ذُنُوباً بَدَّلَهَا اللّهُ حَسَنات: الصِّدْقُ وَ الْحَياءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ الشُّكْرُ; چهار صفت است كه در هر كسى باشد هرچند از فرق تا قدمش گناه باشد خداوند آن را تبديل به حسنات مى كند: صدق و حيا و حسن خلق و شكر». بديهى است راستگويى انسان را از بسيارى از گناهان باز مى دارد و حيا از قبايح و زشتى ها و حسن خلق از درگيرى با مردم و شكر، انسان را به قدردانى از نعمت ها تشويق مى كند و همين امور است كه سيئات را به حسنات مبدل مى كند; يعنى در پرتو اين صفات در ادامه راه گناهان تبديل به حسنات مى شوند. در پانزدهمين نكته حكيمانه مى فرمايد: «هيچ ارزش و اعتبارى (براى انسان) همچون فروتنى نيست»; (وَلاَ حَسَبَ كَالتَّوَاضُعِ). بسيارند كسانى كه از نظر شرافت خانوادگى در حد مطلوبى هستند و خودشان نيز صفات برجسته اى دارند; ولى بر اثر تكبر و خودبرتربينى، در جامعه منفورند در حالى كه متواضعان هرچند حسب و نسب عالى نداشته باشند محبوب مردمند. در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم كه به يارانش فرمود: «إنَّ التَّواضُعَ يَزيدُ صاحِبَهُ رَفْعَةً فَتَواضَعُوا يَرْفَعْكُمُ اللّهُ; تواضع و فروتنى صاحبش را به مقام بالا مى رساند، بنابراين فروتنى كنيد تا خدا شما را بالا ببرد». در شانزدهمين نكته حكمت آميز مى فرمايد: «هيچ شرافتى چون علم و دانش نيست»; (وَ لاَ شَرَفَ كَالْعِلْمِ). «شرف» به معناى شايستگى و عظمت و افتخار و نيكنامى است و به يقين، اين امور از طريق علم و دانش به دست مى آيد زيرا علم و آگاهى كليد همه افتخارات و ارزش هاى انسانى است و براى افراد نادان و جاهل جايى در جامعه انسانى وجود ندارد. قرآن مجيد و روايات اسلامى پر است از آيات و رواياتى كه در مدح و ستايش علم آمده است تا آنجا كه مركّب هاى نوك قلم دانشمندان از خون شهيدان برتر شمرده شده است. در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «طََلْبتُ الشَّرَفَ فَوَجَدْتُهُ فِى الْعِلْمِ; من به سراغ ارزش و شخصيت و شرف رفتم، آن را در علم و دانش يافتم». بديهى است منظور از «علم» علوم و دانش هايى است كه يا جنبه معنوى دارد و يا دنياى انسان ها را سامان مى بخشد. در هفدهمين نكته حكيمانه مى فرمايد: «هيچ عزتى چون حلم نيست»; (وَ لاَ عِزَّ كَالْحِلْمِ). حليم به كسى گفته مى شود كه در برابر افراد نادان و جاهل و بى ادب عكس العمل نشان نمى دهد همچنين مشكلات زندگى را تحمل مى كند و بر اثر سعه صدر و فكر بلند، آنها را در خود حل مى نمايد و در مقابل حوادث سخت، دست پاچه نمى شود و همين ها باعث عزت اوست و بسيار ديده شده كه مردم به حمايت افراد حليم در مقابل نادان برمى خيزند. افراد بردبار در نظر مردم عزيزند، زيرا سكوتشان در برابر افراد نادان، سبك سر و بى ادب بر عزت و شخصيتشان مى افزايد; ولى نابردباران در كوچك ترين مسائل درگير مى شوند و همين امر از عزت و احترامشان مى كاهد. در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «ما أعَزَّ اللّهُ بِجِهْل قَطُّ وَ لا أذَلَّ بِحِلْم قَطُّ; خدا هرگز كسى را به سبب جهل و نادانى عزت نداد و هرگز كسى را به موجب حلم و بردبارى ذليل نساخت». آن گاه در هجدهمين و آخرين نكته حكيمانه مى فرمايد: «هيچ پشتيبانى مطمئن تر از مشورت نيست»; (وَ لاَ مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ). نا گفته پيداست كه هر انسانى فكرى و عقل و تشخيصى دارد; هنگامى كه عقول و افكار به يكديگر ضميمه شوند بسيار قوى تر عمل مى كنند، مسيرها روشن، موانع برطرف و نزديك ترين راه به مقصد غالباً معلوم مى شود و از اين طريق پشتيبانى مهمى براى هر فردى حاصل مى گردد. همان گونه كه در نيروهاى جسمانى چنين است كه نيروى يك فرد همچون ريسمان باريكى است كه گسستن آن آسان است; ولى هنگامى كه نيروها به يكديگر ضميمه شد و طناب محكمى از آن تشكيل گرديد، به گفته شاعر: «چون به هم برتافتى اسفنديارش نگسلد». اين حكم در نيروهاى فكرى نيز كاملاً جارى است. بر اين اساس يكى از صفات برجسته مؤمنان در قرآن مجيد انجام امور با مشورت ذكر شده است و مى فرمايد: (وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ) حتى شخص پيغمبر(صلى الله عليه وآله) به مقتضاى (وَشَاوِرْهُمْ فِى الاَْمْرِ) مأمور به مشورت با مؤمنان بوده است. در ذيل حكمت 54 كه امام(عليه السلام) فرموده بود: «وَلا ظَهيرَ كَالْمُشاوَرَةِ» شرح مبسوطى درباره اهميت مشورت و آثار پربار آن و در جلد دوم، ضمن خطبه 35 نيز بحثى تحت عنوان بهره گيرى از آراى اهل نظر داشتيم. در تفسير نمونه نيز ذيل آيات فوق بحث هاى قابل ملاحظه اى آمده است. در پايان اين گفتار حكيمانه و پربار كه مشتمل بر هجده توصيه اخلاقى مهم بود ذكر اين نكته لازم است كه اين سخنان گرچه در اينجا به صورت يك جا جمع شده ولى قسمت هايى از آن در احاديث مختلف با شأن ورودهاى گوناگون آمده است و بعيد نيست بسيارى از آنها را امام(عليه السلام) به طور مكرّر به مناسبت هاى گوناگون بيان كرده باشد. به يقين كافى است كه انسان به همين يك گفتار حكيمانه در زندگى عمل كند تا خوشبخت و سعادتمند و پيروز در جنبه هاى مادى و معنوى گردد.

شنبه, 12 آذر 1401 09:56

شرح آیه 203 سوره مبارکه بقره

203- وَاذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَّعْدُودَاتٍ ۚ فَمَن تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ وَمَن تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ ۚ لِمَنِ اتَّقَىٰ ۗ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

203- و خدا را در روزهاى معیّنى یاد کنید: (روزهاى 11 و 12 و 13 ماه ذى حجّه). و هر کس شتاب کند، و (ذکر خدا را) در دو روز انجام دهد، باکى بر او نمى باشد; و هر که تأخیر کند، (و سه روز انجام دهد نیز) باکى بر او نیست; براى کسى که تقوا پیشه کند. و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید; و بدانید شمابه سوى او محشور خواهید شد!

آخرین سخن درباره حج

این آیه در حقیقت، آخرین آیه اى است که در اینجا درباره مراسم حج، سخن مى گوید، سنت هاى جاهلى را در رابطه با تفاخرهاى موهوم نسبت به نیاکان و گذشتگان در هم مى شکند، و به آنها توصیه مى کند (بعد از مراسم عید) به یاد خدا باشند مى فرماید: «خدا را در روزهاى معینى یاد کنید» (وَ اذْکُرُوا اللّهَ فی أَیّام مَعْدُودات).

با توجه به این که این دستور، به قرینه آیات سابق، مربوط به پایان مراسم حج است ناظر به روزهاى یازده و دوازده و سیزده ماه خواهد بود که در لسان روایات به عنوان «ایام تشریق» نامیده شده، و چنان که از نامش پیداست، ایامى است روشنى بخش که روح و جسم انسان را در پرتو این مراسم، نورانى مى کند.

در آیه 28 سوره «حج»، دستور به ذکر نام خدا در «أَیّام مَعْلُومات» آمده، و در اینجا در «أَیّام مَعْدُودات»، معروف این است: «أَیـّام مَعْـلُومات» به معنى ده روز آغاز ذى الحجه، و «أَیّام مَعْدُودات» همان ایام تشریق است که در بالا گفته شد، ولى بعضى از مفسران، احتمالاتى غیر از این داده اند که شرح آن در ذیل آیه 28 سوره «حج» خواهد آمد.(1)

در این که منظور از این «اذکار» چیست؟ در احادیث اسلامى به این صورت تعیین شده که بعد از پانزده نماز که آغازش نماز ظهر روز عید قربان، و پایانش نماز روز سیزدهم است، جمله هاى الهام بخش زیر تکرار گردد: «اللّهُ أَکْبَرُ اللّهُ أَکْبَرُ، لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ أَکْبَرُ وَ لِلّهِ الْحَمْدُ، اللّهُ أَکْبَرُ عَلى ما هَدانَا اللّهُ أَکْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهِیمَةِ الأَنْعامِ».(2)

سپس در دنبال این دستور مى افزاید: «کسانى که تعجیل کنند و (ذکر خدا را) در دو روز انجام دهند گناهى بر آنان نیست، و کسانى که تأخیر کنند (و سه روز انجام دهند نیز) گناهى بر آنها نیست، براى کسانى که تقوا پیشه کنند» (فَمَنْ تَعَجَّلَ فی یَوْمَیْنِ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقى).

این تعبیر، در حقیقت، اشاره به نوعى تخییر در اداء ذکر خدا، میان دو روز و سه روز مى باشد.

جمله لِمَنِ اتَّقى: «براى کسانى که پرهیز پیشه کرده باشند» ظاهراً قید است براى مسأله تعجیل در دو روز، یعنى قناعت به دو روز، مخصوص این گونه اشخاص است.

و در روایات اهل بیت(علیهم السلام) آمده است: منظور از «پرهیز» در اینجا پرهیز از صید است، یعنى کسانى که به هنگام احرام، از صید یا از تمام تروک احرام پرهیز کرده اند، مى توانند بعد از عید قربان، دو روز در «منى» بمانند و مراسم آن را به جا آورند و یاد خدا کنند و اما کسانى که پرهیز نکرده باشند باید سه روز بمانند و آن مراسم را بجا آورند و ذکر خدا گویند.(3)

بعضى جمله «لا اِثْمَ عَلَیْهِ» را اشاره به نفى هر گونه گناه از زائران خانه خدا مى دانند، یعنى آنها بعد از انجام مناسک حج، که پایانش این اذکار است ـ در صورت ایمان و اخلاص کامل ـ همه آثار گناهان پیشین و رسوبات معاصى، از دل و جانشان شسته مى شود، و با روحى پاک از هر گونه آلایش، از این مراسم باز مى گردند.

این سخن گر چه ذاتاً صحیح است، اما ظاهراً آیه، با معنى اول هماهنگ تر است.

و در پایان آیه، یک دستور کلى به تقوا داده، مى فرماید: «تقواى الهى پیشه کنید و بدانید شما به سوى او محشور خواهید شد» (وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ).

بنابر یکى از دو تفسیرى که در بالا ذکر شد، این جمله مى تواند اشاره به این باشد که مراسم روحانى حج، گناهان گذشته شما را پاک کرده، و همچون فرزندى که از مادر متولد شده است پاک از این مراسم باز مى گردید، اما مراقب باشید بعداً خود را آلوده نکنید.

* * *


1 ـ با این که «أَیّام» جمع «یَوْم» مذکر است، صفت آن «مَعْلُومات» یا «مَعْدُودات» به صورت مؤنث آورده شده (جمع مکسر معمولاً با وصف مؤنث آورده مى شود، اما مؤنث مفرد، نه جمع به الف و تاء) بعضى گفته اند: به خاطر آن است که ایام مرکب از ساعات است که داراى تاء تأنیث مى باشد. و شاید اشاره اى به این نکته باشد که در تمام ساعات این ایام، به یاد خدا باشید (رجوع کنید به «اِمْلاءِ ما مَنَّ بِهِ الرَّحْمنُ»، جلد 1، صفحه 88).

2 ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 516، احادیث 2 و 3، و صفحه 517، حدیث 4 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «بحار الانوار»، جلد 88، صفحات 112 و 113 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 7، صفحات 457 تا 463، باب 21، «باب استحباب التکبیر فى الأضحى عقیب خمس عشرة صلاة بمنى...»، حدیث 9854 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 88، صفحه 112، باب 4، «عمل لیلتى العیدین و یومهما و فضلهما و التکبیرات فیهما و فى ایام التشریق»، احادیث 17، 27، 29، 30 و غیر اینها، و جلد 96، صفحه 305، باب 54، «سائر احکام منى من المبیت و التکبیر و...»، احادیث 9، 13، 15، 28 و غیر اینها.

3 ـ «کافى»، جلد 4، صفحات 521 و 522، حدیث 10 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 13، صفحات 546 و 547، حدیث 18406، و جلد 14، صفحه 279، احادیث 19196 و 19197، و صفحه 280، حدیث 19200 (آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 96، صفحات 249 و 250، حدیث 2، و صفحه 315، حدیث 3.

......................

تفسیر نمونه

شنبه, 12 آذر 1401 09:47
جلسه توجیهی طرح «۴ هزار شهید، ۴ هزار حافظ قرآن» ویژه مدیران موسسات و خانه‌های قرآنی ، ۱۰ آذرماه در شهرستان خاتم برگزار شد.
 به گزارش ایکنا، جلسه توجیهی طرح «۴ هزار شهید، ۴ هزار حافظ» ویژه مؤسسات و خانه‌های قرآن شهری و روستایی شهرستان خاتم استان یزد، با حضور حجت‌الاسلام حمیدرضا مطهریان، مدیرعامل اتحادیه موسسات قرآنی استان یزد، علی اکبریان، فرمانداری خاتم و جمعی از مسئولان، پنجشنبه، ۱۰ آذرماه، برگزار شد.

در ابتدای این جلسه حجت‌الاسلام کمیل قره‌چاهی، رئیس اداره تبلیغات اسلامی خاتم به ارائه مطالبی درباره اهمیت فعالیت و آموزش قرآن در جامعه پرداخت. سپس مریم کامیاب، کارشناس قرآنی این سازمان، آئین‌نامه و بخشنامه‌های جدید قرآن را تشریح کرد.

در ادامه حجت‌الاسلام حمیدرضا مطهریان، مدیرعامل اتحادیه مؤسسات و تشکل‌های قرآن و عترت استان یزد با اشاره به اینکه مقرر شده است طرح «۴ هزار شهید،۴ هزار حافظ» با مشارکت گسترده مؤسسات قرآنی اجرایی می‌شود، اظهار کرد: اگر دیگر تشکل‌های قرآنی اعم از خانه قرآن‌ها، دارالقرآن‌ها و ... قصد مشارکت در این طرح را دارند، امکان همکاری با ساز و کار‌های تعریف شده، مهیا شده است.

 وی با اشاره به اینکه طرح فوق، یکی از طرح‌های ارزشمند و ابتکاری استان در حوزه فرهنگ است، افزود: این طرح، یک ابرپروژه فرهنگی در استان است که با حمایت همه جانبه استانداری یزد بالاخص شخص استاندار یزد در مدت چهار سال تربیت ۴ هزار حافظ قرآن به نیابت از ۴ هزار شهید استان سال انجام خواهد شد.

مطهریان ادامه داد: از تمامی مؤسسات قرآنی، خانه‌های قرآن، دارالقرآن‌های تحت نظارت آموزش و پرورش و جلسات خانگی قرآن سطح استان دعوت می‌شود، آمادگی خود را برای مشارکت در اجرای این طرح از طریق سامانه  hefzyazd.ir اعلام کنند. 

در پایان این جلسه هر کدام از مدیران مؤسسات گزارشی از عملکرد خود ارائه دادند و مشکلات هر کدام از مؤسسات مورد بحث و بررسی قرار گرفت و به سوالات حاضران پاسخ داده شد.

شنبه, 12 آذر 1401 09:45
مدیرعامل اتحادیه قرآنی اصفهان از برگزاری بیستمین جلسه هیئت مدیره این اتحادیه خبر داد و گفت: مباحثی پیرامون نحوه همکاری با صدا و سیما در این جلسه مطرح شد.
 

جلسه هیئت مدیره اتحادیه قرآنی اصفهان

حسینعلی جان‌نثاری، مدیرعامل اتحادیه‌ مؤسسات و تشکل‌های فرهنگی ـ مردمی قرآن و عترت اصفهان در گفت‌وگو با ایکنا، از برگزاری بیستمین جلسه هیئت مدیره این اتحادیه خبر داد و در رابطه با جزئیات آن، گفت: مباحثی پیرامون نحوه همکاری با صدا و سیما و در رابطه با چگونگی فعالیت مؤسسات در فضای مجازی مطرح شد.

وی ادامه داد: بنا شد در ماه آتی سومین جلسه هیئت اندیشه‌ورزان برگزار شود. این هیئت متشکل از عده‌ای صاحب‌نظر در مسائل قرآنی، اساتید و پژوهشگران است که جلسه اول در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و جلسه دوم نیز در سازمان تبلیغات اسلامی برگزار شد. از نتایج این جلسات می‌توان به چند مقاله اشاره کرد که به زودی منتشر می‌شود.

مدیرعامل اتحادیه‌ مؤسسات و تشکل‌های فرهنگی ـ مردمی قرآن و عترت اصفهان در رابطه با موضوع بانک اطلاعات قرآنیان نیز اظهار کرد: قرار شد جلساتی با اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی و اداره اوقاف و امور خیریه به منظور بررسی موضوع و ادامه کار برگزار شود، اداره ارشاد یکسری ایرادهایی وارد کرده که باید رفع شوند.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری