• آموزش قرآن
  • پربازدید

آفرینش انسان از دیدگاه قرآن

 

در قرآن، آفرينش انسان از خاك (تراب) 6 مورد، از گل (طين)

بیشتر...

شناخت حق از باطل، آیت الله جوادی آملی

بسم الله الرحمن الرحیم

در سلسله مطالب روزانه که توسط

بیشتر...

تواضع، علاج تکبر، آیت الله محمد شجاعی

دریافت فایل صوتی

حجم : ۳ MB

زمان : ۲۶:۵۸ دقیقه

بیشتر...

خداپرستان و احزاب

شرح آیه 36 سوره مبارکه رعد

36 وَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمْ

بیشتر...

حقوق مردم در كلام امام سجاد (ع)

از امامان خود چه می دانیم؟ درباره آنها چه آموخته ایم و

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
9071
121611
152329273
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

شنبه, 12 آذر 1401 09:38
حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی با تأکید بر اینکه از قرآن بیگانه‌ایم و دستمان از قرآن خالی است، گفت: روحانیون نیز که منبر می‌روند یا از قرآن صحبت نمی‌کنند یا کم صحبت می‌کنند.

به گزارش خبرنگار ایکنا، مراسم افتتاحیه دوره آموزشی و توانمندسازی ائمه جماعت روحانی مدارس با عنوان «نور چشم» امروز شنبه ۲۱ آبان برگزار شد.

میکائیل باقری، مدیرکل قرآن و عترت وزارت آموزش و پرورش طی سخنانی در این مراسم گفت: امروز فرایند توانمندسازی ائمه جماعت آغاز می‌شود و این فرایند هشت ماه به طول می‌انجامد. در تلاشیم تا توانایی ارتباط‌گیری با کودک و نوجوان را در حدود ۱۰ هزار روحانی از سراسر کشور ارتقا دهیم.
 
وی ادامه داد: در رابطه با دانش‌آموزان صحبت‌های بسیاری می‌شود؛ همه موضوع این نیست که آنها گیمر و اهل بازی هستند و فقط از سر بازی بلند شدند؛ بلکه آنها نسل پیچیده‌ای هستند که اطاعت‌پذیر نیستند، بلکه دنبال قانع شدن هستند و باید آنها را اقناع کرد.
 
باقری با بیان اینکه آنها نسل هزاره سوم هستند و با فضای مجازی بزرگ شده‌اند، اضافه کرد: امروز رسالت و وظیفه ما بیش از قبل از کروناست و باید با دانش‌آموزان گفت‌وگو کنیم و حرف‌های آنها را بشنویم. باید اجازه دهیم آنها تجربه کنند و در این تجربه اشتباه ممکن است اشتباه کنند. نباید از اشتباه کردن آنها ترسید بلکه باید با گفت‌وگو کردن آنها را آگاه کرد.

در ادامه این مراسم حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی به ایراد سخنرانی پرداخت و گفت: مردم جهان سه دسته هستند که تولید، توزیع و مصرف می‌کنند. روحانی اگر مانند شهید مطهری باشد کتاب تولید می‌کند. اگر مثل من باشد و کتاب‌های مطهری را خوانده باشد، این مطالب و کتاب‌ها را توزیع و تبیین می‌کند. اگر هم جزو هیچ کدام از این دو نباشند مصرف کننده هستند.

از تمسخر شدن نترسید

وی اظهار کرد: اگر امروز عده‌ای عمامه‌ها را به هوا پرتاب می‌کنند، در آینده نزدیکی عمامه‌ها را خواهند بوسید. در قرآن کریم آمده است که هیچ پیامبری ظهور نکرد مگر اینکه او را مسخره کردند؛ پس از مسخره و استهزا نباید ترسید. موجی راه افتاده است و باید در برابر این موج خودمان را حفظ کنیم.
 
وی با بیان اینکه هرچه فساد در دنیا بیشتر شود نیاز به روحانی بیشتر می‌شود، ادامه داد: منظورم هر روحانی‌ای نیست بلکه روحانیون درجه یک مدنظرم هستند.
 
 
قرائتی با اشاره به مطالب قرآن کریم بیان کرد: سبک زندگی حرف تازه‌ای نیست بلکه تمام قرآن سبک زندگی است. تمام «قل»های قرآن به معنای انجام دهید و «لاتقولوا»‌های آن به معنای انجام ندهید است. ما از قرآن بیگانه‌ایم و دستمان از قرآن خالی است. روحانیون نیز که منبر می‌روند یا از قرآن صحبت نمی‌کنند یا کم صحبت می‌کنند. باید مطالعه کردن را جدی گرفت. هر شب قبل از خواب باید حداقل یک آیه و تفسیر آن را بخوانیم.
 
این معلم قرآن ادامه داد: باید قرآن را جدی بگیریم. شب قدر شب قرآن است اما در این شب کسی در محافل و مراسم، تفسیر قرآن نمی‌خواند و این نشان دهنده مهجور بودن قرآن است. ما باید بتوانیم روضه‌ها را هم قرآنی کنیم. صحبت این است که چرا قرآن در کارها نیست نه اینکه چرا کارهای دیگر وجود دارد. ساده‌ترین کلمات و مطالب قرآن پر از مطلب است.
 

روحانیون طولانی صحبت نکنند

 
وی با اشاره به اقامه نماز بیان کرد: تمام کمالات در نماز وجود دارد منتها مهم است که بتوانیم نماز را درست اقامه کنیم. طولانی بودن صحبت‌ها و سخنرانی‌ها در مساجد یکی از علت‌های خالی شدن مساجد است. پنج دقیقه بیشتر صحبت نشود اما در این پنج دقیقه اشاره‌ای به قرآن و تفسیر شود. باید توجه کرد که شب‌ها تا تفسیر یک آیه از قرآن را نخوانیم به خواب نرویم. همه آیات قرآن نکته دارد. امام رضا(ع) فرمودند: نماز مطرح شد تا قرآن فراموش نشود. در نمازهای جماعت تفسیرهای پنج دقیقه‌ای فراموش نشود.
 
قرائتی با انتقاد از اینکه چرا روحانیون مردم را نمی‌خندانند، گفت: ما نباید فقط بگریانیم و فقط در روضه و مراسم سوگواری حضور داشته باشیم؛ بلکه به خنده و شادی هم باید توجه کرد منتها از راه درست آن، کج رفتن‌ها و از ریل خارج شدن‌ها را نباید ابتکار نام نهاد.

وی با بیان اینکه فرزندان ما ذاتشان خوب است اما تبلیغات مخرب زیاد است ادامه داد: ما آموزش و پرورش را کم گرفتیم و از این لحاظ ضربه خوردیم. وزیر آموزش و پرورش باید کسی باشد که بر همه وزیران از نظر علمی تقدم داشته باشد. پیامبر(ص) وزیر آموزش و پرورش بودند زیرا مردم را آموزش و پرورش دادند. پس این جایگاه بسیار مهم است. امروز وزیران آموزش و پرورش بیشتر تدارکاتچی هستند تا امور اقتصادی معلمین و دیگر موضوعات را حل کنند. این قدر امور مختلف وجود دارد که به موضوع آموزش و پرورش نمی‌رسند. به آموزش و پرورش نرسیدیم. باید باسوادترین افراد مشاور وزیر آموزش و پرورش باشد.
 

ارتباط نامناسب مربیان با دانش‌آموزان


در ادامه این مراسم باقرزاده، معاون فرهنگی و پرورشی وزارت آموزش و پرورش نیز به ایراد سخن پرداخت و گفت: دانش‌آموزان مملو از سوالاتی هستند که به آنها پاسخ داده نشده است. مربیان باید ارتباط مناسبی با دانش‌آموزان برقرار کنند و سؤالات آنها را پاسخ دهند.
 
وی ادامه داد: سؤالاتی که از سوی دانش‌آموزان مطرح می‌شود نه در رابطه با نماز، روزه و حجاب بلکه در رابطه با اصل توحید و پروردگار است. باید به این سوالات پاسخ داده شود. ۱۱۴ هزار مدرسه در کشور داریم که تنها ۲۵ هزار مدرسه است که روحانی در آن رفت‌وآمد دارد. خواهشی که دارم این است که روحانیون در برنامه‌های تربیتی خود مدیران و معلمان را هم در نظر بگیرند و به آنها کمک کنند.
 
باقرزاده تأکید کرد: قبل از جهاد تبیین، جهاد ارتباط لازم است و باید ارتباطات خود با نسل جدید را تقویت کنیم؛ ما در آموزش و پرورش کمک می‌کنیم تا این ارتباط قوی شود.
 
حجت‌الاسلام سیدجواد بهشتی، مشاور امور قرآنی وزیر آموزش و پرورش نیز در ادامه این مراسم به ایراد سخنرانی پرداخت و گفت: نماز از روز اولی که اسلام ظهور کرد، واجب و بر جماعت آن تأکید فراوانی شد. حتی اولین خونی که برای اسلام ریخته شد برای اقامه نماز جماعت بود. باید بر روی شیوه‌ها کار کنیم؛ ما در این زمینه فقر داریم. مسیحی‌ها کار مهمی کردند و اشخاص، اقمار و اصناف را جدا کردند. شیوه‌ بیان مطالب برای سن‌های مختلف، جنسیت و ویژگی‌های خانوادگی مختلف متفاوت است نباید با همه با یک شیوه و رفتار برخورد کرد.
 
وی ادامه داد: شیوه‌های مختلف و منحصربفرد باعث بالارفتن بهره‌وری می‌شود. ما در این زمینه فقر مطالعاتی داریم، در صورتی که باید در رابطه با نوع برخورد با افراد مختلف انواع و اقسام مطالب موجود باشد. باید شیوه‌های مختلف را تجربه کنیم. اگر شیوه مناسبی نداشته باشیم کار ما دیر به ثمر خواهد رسید. امام صادق‌(ع) فرمودند: هرکاری را باید از راه خود آن وارد شد. این موضوع به شیوه اشاره می‌کند.
 
بهشتی افزود: باید مسائل را به گونه‌ای توضیح دهیم که اهالی دنیا آن را بفهمند سپس آن را بپسندند. اگر این زبان را پیدا کنیم موفق خواهیم شد. کار ما در مدرسه پرورش احساس است. باید بتوانیم احساسات را به فرزندان انتقال دهیم.
 

فرصت اندک صحبت با دانش‌آموزان

 
وی تصریح کرد: یکی از شکایات امامان جماعت مدارس این است که فرصت صحبت برای دانش‌آموزان اندک است اما نکته این است که باید در همین فرصت‌های اندک، مطالبی را بیان کرد که اهمیت دارد. نام حدود هزار و ۲۰۰ نعمت در قرآن کریم آمده است و این به معنای هزار و ۲۰۰ منبر پنج دقیقه‌ای برای روحانیون است که باید به آن توجه کرد. در بین سوره‌های قرآن بیشترین نعمت شماری در سوره‌های الرحمن، انعام، روم و نمل است. باید این سورها را مطالعه کرد و تفسیرها و توضیحات آن را خواند.
 
بهشتی در پایان گفت: نماز نخواندن بچه‌ها ۱۳ دلیل دارد که اولین آنها این است که می‌گویند نمی‌دانم چرا باید نماز بخوانم؟ باید سوالات ‌آنها را شنید و پاسخ مناسب داد.
شنبه, 23 شهریور 1404 10:33

هدف از خلقت انسان، تکامل و رسیدن به درجات عالیه بوده است. ولی آن چه که در طول تاریخ حیات بشری ملاحظه می شود، این است که اکثریت انسان ها از راه صحیح منحرف شده اند و فقط عده کمی از آن ها بوده اند که در مسیر مورد پسندِ انبیا و اولیا علیهم السلام قرار گرفته و به فلاح و رستگاری رسیده اند. با توجه به این مطلب، چرا خداوند متعال از ابتدا بشر را به صورت تکامل یافته و بهشتی خلق نفرمود، تا کسی دچار گمراهی و ضلالت نشود و همه انسان ها به سعادتِ اخروی نایل شوند؟

پاسخ:

در مورد این سؤال، چند مطلب مطرح است. این که اکثر انسان ها از راه صحیح منحرف شده اند، درست است. در اقلیت اند کسانی که به بالاترین درجات قلّه معرفت و کمال می رسند. اما نمره ها بین 20 و 2 است، و فقط منحصر به 2 یا 20

نیست. عدد 19 نمره است، و عدد 18 هم نمره است، حتی اعداد اعشاری هم نمره هستند. اما باید متوجه باشیم که در این مسیرِ بسیار گسترده و باعظمت، این طور نیست که یا ابوذر غفاری باشد یا هیچ.

وَ أَنْ لَیسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی وَ أَنَّ سَعْیهُ سَوْفَ یری. [1]

«و این که برای انسان، جز حاصل تلاش او نیست و کوشش او به زودی دیده خواهد شد. »

وَ تَمَّتْ کلِمَةُ رَبِّک صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِکلِماتِهِ. [2]

«مشیت و علمِ پروردگار تو، بر مبنای صدق و عدالت تمام شده و هیچ چیزی نمی تواند مشیت ها و افعال خداوندی را تغییر بدهد. »

مشیت خدای تو، کلمه خدای تو و فعل خدای تو، بر عدل و صدق مبتنی شده است. لذا: وَ أَنْ لَیسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی وَ أَنَّ سَعْیهُ سَوْفَ یری. اگر یک قدم بر طبق حجت درونی (عقل و وجدان) حرکت کنید، نتایج آن را خواهید دید. اگر یک قدم از خود برآیید و در راه خیرخواهی به انسان ها پیش بروید، قطعاً نتایج آن را مشاهده خواهید کرد.

لذا، آن چه که عذاب جاودانی باشد- خلود به معنای حقیقی بی نهایت- شامل تعداد خیلی کمی از انسان ها می شود. در روایت هم هست که فقط مقداری می مانند، تطهیر و پاک می شوند، سپس مشمول رحمت الهی می گردند. این مسأله به نظر نیاید که فقط کسانی که نمره 20 می گیرند، نجات خواهند یافت.

خاطره ای درباره یکی از تألیفاتم خدمت شما عرض می کنم: من درباره جبر و اختیار که مطالبی می نوشتم، این مسأله به ذهنم آمد که خدایا، خودت این بشر را آفریده ای و انسان ها مخلوقات تو هستند. هم چنین، تعداد اشخاصِ لجوج هم کم است که بدانند و علم پیدا کنند و باز بگویند نه. در آن حد وسط، تعداد خیلی زیاد است، اما در خیلی بالا و در خیلی پایین، تعداد اندک است. در این باره فکر می کردم که خدایا، آیا اینان مشمول عنایت و نعمت های تو خواهند بود یا نه؟

ناگهان به ذهنم آمد که بعد از نوشتن آن چه که در نظر داشتم، چند سطری هم درباره رحمت و لطف خداوندی بنویسم. موقع نوشتن، در انگشتانم احساس سنگینی نکردم و دیدم که خودِ قلم حرکت می کند. و انگار صدایی می شنیدم که می گفت: «از رحمت الهی بنویس».

سعدی می گوید: بنی آدم اعضای یک پیکرند. در این باره نیز چند سؤال مطرح بود که یک معنا داشت، ان شاءاللَّه بیشتر دقت بفرمایید و در ذهنتان باشد. نه این که سعدی در این شعرش راه نرفته است، البته که راه رفته و جای تردید نیست.

ای کاش آن هایی که واقعاً در لجنِ درونشان غوطه ورند، تا آن جا که سعدی می گوید، قدم بردارند و بیایند. منتها، همان اعتراضی که شیلر به کانت کرد، نظر من شبیه به سخن او بود، البته بالنسبه به آن.

کانت می گوید: «برای انجام تکلیف، علت و انگیزه، باید فقط خوشی وجدان، سرور وجدانی و نشاط درونی باشد»[3]. هم چنین؛ «پس محرک باید ادای تکلیف باشد. اگر این ادای تکلیف با کفّ نفس مقرون بود، البته برای عمل کننده مقام بلندی است. اما خوشا به حال آن کسی که ادای تکلیف، همیشه ملایم طبع اوست». [4]

شیلر در اعتراض می گوید: «بنابراین، من با تقوا نیستم، به جهت این که باز وجدان من مطرح است». [5]

جوابی که من به ایشان دادم چنین بود: کانت نمی گوید که آخرین منزلگه،

خوش بودنِ «من» یا خوش بودنِ «وجدان» باشد، ولی می گوید تا این مرحله بیایید. آیا همه زندگی ماده است؟ آیا احساس تکلیف برای تو لذت بخش نیست؟

آیا وجدان، لذت و سرور و مسرت و نشاط نمی خواهد؟ خود را به این عظمت برسانید که تکلیف را با تکیه به نشاط وجدان به جای بیاورید. ولی همان طور که شیلر می گوید: «این مرحله، آخرین منزلگه نیست». همان گونه که علی علیه السلام می فرماید:

ما عَبَدْتُک خَوْفاً مِنْ نارِک وَلا طَمَعاً فی جَنَّتِک بَلْ وَجَدْتُک اهْلًا لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُک. [6]

«خداوندا! تو را به علت ترس از دوزخ و برای طمع در بهشت نپرستیده ام، بلکه تو را شایسته عبادت دیدم و تو را پرستیدم. »

حتی برای این هم نباشد که بگویید من می خواهم عارف شوم. باید حرکت کنیم و برویم، زیرا قرار گرفتن در جاذبیت، در مسیر انجام خواهد شد. ابن سینا در اشارات چنین می گوید:

مَنْ آثَرَ الْعِرْفانَ لِلْعِرْفان فَقَدْ قالَ بِالثَّانی. [7]

«کسی که عرفان را برای عرفان برگزیند، قایل به ثانی گشته است. »

لذا، این جمله قبلی سعدی عزیز، جمله بسیار مهمی است. اما بحث این است که راه را باز بگذاریم تا [انسان ها] به مراحل بالا صعود کنند. فقط این که ما از یک گوهریم، البته در ابتدا خودش یک عامل خوب و یک منشأ است، اما دوستان اشتباه نکنند و در این مسائلِ حساس ان شاءاللَّه بیشتر دقت کنند. منتها، همان جوابی است که شیلر به کانت می دهد که: «اجازه دهید انسان جلو بیاید». ای کاش و صد ای کاش، بشر برای مسرتِ وجدان خود جلو برود. آن قدر مادی فکر نکند و ماده پرست نباشد. این قدر پول پرست و مقام پرست و شهرت پرست و شخصیت پرست نباشد. ولی راه باز است و همان گونه که گفتیم، عبارت است از:

اتحاد در همان چه که سعدی متوجه شده است: که در آفرینش ز یک گوهرند. خیلی هم خوب است که اشاره به یک احساس عام در بشریت کرده و خود این یک مسأله بزرگی است. سعدی از مفاخر ادبیات ماست و همان طور که این مطلب را احساس کرده و دریافته، ما انسان ها دارای آن وحدت هستیم، به طوری که حتی اگر دردِ کسی مرا به درد نیاورَد، موجش مرا خواهد گرفت.

چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

 

بالاخره، وحدتی مافوق این کثرات فیزیکی، ما انسان ها را دربرگرفته است.

این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا

 

خدا می داند که اگر این علوم انسانی، قانونِ کنش واکنش را در تاریخ انسان ها پیش می آورد، انقلابی در ارزش ها و اخلاق بشری به وجود می آمد و بشر یک قدم به پیش می رفت. بشر با این فن آوری و با این گسترش فکری که به دست آورده است، اگر قانون کنش واکنش را، چه محسوس و چه نامحسوس، مراعات می کرد، انقلابی در ارزش و اخلاقیات او به وجود می آمد، که چون تو زدی، بالاخره دیر یا زود خواهی خورد! با محاسبه این ها، کار تمام بود.

شخصی می گفت که در خانه خروسی داشتم و هر روز صبح بانگ می کرد. هر چه کیش کیش می کردم، خروس باز صدا می کرد. روزی آن را گرفتم که در لانه اش بیندازم، ولی باز در بغلم صدا کرد. با دست راستم به یک طرف گونه اش زدم و دیگر صدا نکرد. بالاخره، خروس را به لانه اش انداختم. این شخص می گفت، همان روز برای انجام کاری در خیابان لاله زار، وقتی از تاکسی پیاده می شدم، ناگهان یک سیلی درست به همان گونه من خورد. وقتی برگشتم تا علت را جویا شوم، شخص مقابل گفت: ببخشید آقا، خیال کردم شما اکبر آقا هستید.

گفتم نخیر اکبر آقا نیستم. البته ایشان انسان آگاهی بود و می فهمید [پشت پرده ] خبرهاست.

یکی از دوستان، داستانی دیگر بدین صورت نقل کردند و خود ایشان شاهد ماجرا بوده اند: پیرمردی در دکان نانوایی سنگکی ایستاده بود که ناگهان فریاد زد.

گویا جوانی در نانوایی سنگکی، ریگ داغ سنگک را روی دست پیرمرد انداخته بود. پیرمرد داد زد و بلافاصله ساکت شد. بعداً خودش گفت: چهل سال پیش در این مکان، همین کار را با یک پیرمرد کردم.

این موارد را شما جمع آوری کنید تا بفهمید پشت پرده خبرهاست. «ان شاءاللَّه بز بود»، منطقِ درستی نیست و حساب بسیار دقیق است. منتها، خدای ما در حسابگری، رحیم و لطیف است. خدای ما، غفور و ودود است.

جمله ای دیگر درباره شعر «بنی آدم اعضاء یک پیکرند» می گویم تا بحث تکمیل شود. در اسلام، شخصیت انسانی چند قسم است:

1- شخصیت طبیعی انسان ها. هر انسان با قطع نظر از ایدئولوژی و معیارهای دیگر، فقط از این نظر که انسان است، مادامی که وجودش برای دیگران مضرّ نباشد، کرامت ذاتی و شخصیت دارد. این از قانون فقهی ماست که اگر انسانی از نظر ما شخصیت دارد، باید کرامت او حفظ شود. [با این اوصاف ] انسان فقط از آن جهت که انسان است، حق حیاتِ شایسته، حق تعلیم و تربیت و حق آزادی مسؤولانه دارد. دلیل:

وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَنِی آدَمَ. [8]

«و به راستی، ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم. »

اگر بتوانیم برای بهداشت او کوشش کنیم، طبق آیه، وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَنِی آدَمَ، کاری بجاست.

این اولین شخصیت طبیعی و شخصیت درجه اولِ انسانیت است.

2- شخصیتِ آن انسان هایی است که از حالت طبیعی، یک قدم بالاتر رفته اند.

انسانی که اصول و قواعدی را مورد عمل قرار می دهد و می داند قواعد و قانونی وجود دارد و همه زندگی، فقط او نیست و دیگران هم حق زندگی دارند، به این ها هم عمل می کند. این [نوع شخصیت ] یک درجه از نظر ارزش ها، بالاتر از شخصیت قسم اول است. ولی به معنای این نیست که شخصیت قسم اول، حق حیات دارد ولی شخصیت قسم دوم، حق حیات ندارد. همه انسان ها حق حیات دارند. از نظر ارزشی- اگر بناست درباره انسان حساب شود- قسم دوم مترقی تر است.

3- کسانی هستند که این جهان را سیستماتیک و بر مبنای هدف زندگی می بینند، و نیک می دانند که بر مبنای یک حکمت بزرگی به این دنیا سرازیر شده اند و به سوی ابدیت می روند. اینان برای خود، دین را مطرح کرده اند و به دین و اخلاقِ مستند به دین عمل می کنند. این ها از نظر ارزش، یک درجه از آن ها (قسم اول و دوم) بالاترند، ولی حق حیات و حق آزادی [مسؤولانه ] متعلق به همه آنان است.

4- انسان هایی هستند که واقعاً به یکی از ادیان رسمی گرویده اند، مثل ادیان ابراهیمی. مسلماً ارزش این ها از درجه این که منطقی تر فکر می کنند و به وسایل کمال نزدیک تر شده اند، بالاتر است. بعد اسلام که از نظر این که کتابش سالم،

دقیق، منظم و مرتب است، و از یک جهت آماده تر است تا کمال را بیشتر در اختیار انسان ها بگذارد، در مرتبه بالاتر است. نیز، حاکم بر همه اسلام و ماقبل اسلام؛ إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ است. آن اتقی بودن در هر مرتبه، خود باعث فضیلت است.

حال، این درجه بندی از کجاست؟ از خود شما. اگر بنا باشد که شما برای خودتان یک نفر را انتخاب کنید، مثل یک انسان طبیعی که هیچ قانون نمی داند- ولی فقط انسان است- یا انسانی که قانون می داند، کدام یک را انتخاب می کنید؟ همین را بگیرید و بالا بروید.

پس منطقه ارزش ها، غیر از منطقه حق حیات و حق آزادی و حق کرامت است. این را هم درنظر بگیرید و بدانید که برای حقوق بشر، ریشه بسیار مهمی در اسلام هست که البته اشخاص دیگر هم که بخواهند کار کنند، اگر در این مسیر حرکت کنند و با اخلاص و با هدفِ خوب باشند، می توانند به نتایج بسیار عالی برسند. [9]

پی نوشت:

[1] - سوره نجم، آيات 39 و 40.

[2] - سوره انعام، آيه 115.

[3] - سير حكمت در اروپا، محمدعلى فروغى، ج 1، ص 159 و 160.

[4] - همان، ص 160.

[5] - همان.

[6] - الوافى، فيض كاشانى، ج 3، ص 7- حقايق، فيض كاشانى، ص 103.

[7] - گزينش عرفان براى شناخت معروف يعنى حضرت حق تعالى است. اگر كسى عرفان را فقط از آن حيث كه عرفان است و نه براى دلالت آن بر معروف( حضرت حق) برگزيند، در قبال حق واحد، قايل به وجود ديگرى كه همان عرفانِ محض باشد، شده است. عبارت معروف« الْعِلْمُ هُوَ الْحِجابُ الْاكْبَر» نيز ناظر به همين معناست.

[8] - سوره اسراء، آيه 70.

[9] جعفرى تبريزى، محمد تقى، در محضر حكيم، 1جلد، موسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفرى - تهران - ايران، چاپ: 10، 1394 ه.ش.

...........................

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

سه شنبه, 08 آذر 1401 12:29

منبع : علامه جعفری، در محضر حکیم، ص: 65

پرسش:

علت آفرینش را به طور ساده بیان کنید.

پاسخ:

به طور ساده عرض می کنم که دو مسأله در این باره مطرح است:

1- علت آفرینش هستی چیست؟

2- فلسفه زندگی ما چیست؟[1]

در مسأله دوم، قبلًا یک مقدمه را در نظر بگیرید، بعد بیندیشیم. وقتی که ما انسان ها بخواهیم کاری را برای یک هدف انجام بدهیم، معنایش این است که آن هدف را نداریم و نیاز داریم به آن هدف برسیم. یعنی باید کار و کوشش کنیم، مقدمات را آماده کنیم، تا به آن هدف برسیم. برای خداوند متعال، «ندارم» معقول نیست. هدف گیری خداوند غیر از هدف گیری ماست. هدف ما از این که در زمین زراعت می کنیم، این است که دو ماه، سه ماه، چهار ماه دیگر، این زمین را به ثمر برسانیم. چیزی را نداریم و می خواهیم به نتیجه ای برسیم و از محصول آن برای زندگیمان استفاده کنیم. آیا خدا هم این گونه است؟ آیا اصلًا برای خدا زمان مطرح است؟ زمان و مکان فقط برای من و شما مطرح است.

تعالی اللَّه قدیمی کو به یک دم کند آغاز و انجامِ دو عالم

                                                                          

من و شما در وسط ماده که کشش دارد، قرار می گیریم. مسأله امروز، فردا، یک دقیقه پیش، صد میلیون سال بعد و. . . ، فقط برای من و شما مطرح است.

خواجوی کرمانی ابیاتی دارد که خیلی ها به آن اشاره کرده اند و بیت آخر آن هم مربوط به این مسأله مورد نظر ماست. این نوع غزل ها کم نظیرند:

ای مقیمانِ دَرَت را عالَمی در هر دمی رهروانِ راه عشقت هر دمی در عالَمی

با کمال قدرتت در عرصه مُلک قِدَم هر تَف آتش خلیلی، هر تک خاک آدمی

از ازل دم چون توانم زد که در راهِ تو هست اول صبحِ ازل تا آخرِ محشر دمی

 

توجه کنید، حالا ذهنتان به بالا رفت. ما خاک نشینان هستیم که می گوییم دیروز، امروز، یک میلیون سال پیش، یک میلیارد سال بعد. این ها متعلق به ما خاک نشین هاست که در جویبار زندگی و زمان، پیش و پس می رویم. ولی از نظر خداوندی و در مقام خداوندی این جهان، اصلًا این چیزها برای او مطرح نیست.

عدد 2 و وزن کالا، در من و شما گسترش دارد. در مقابل این مغز بی نهایت، اثر مغز و کارآیی مغز بی نهایت است. این مطلب را هم در نظر بگیرید که دریافتی که ما از خداوند متعال داریم، تقریباً با خودمان مقایسه می کنیم و آن وقت این مسائل برای ما مطرح می شود. البته حق هم دارید و بجا هم هست. منتها، درباره خداشناسی ان شاءاللَّه کمی پیش برویم و درباره خداشناسی، از اساتید خوب استفاده کنیم. کتاب های خوبی در این باره نوشته شده، که واقعاً کتاب های خوبی است، ولی آن ها را باید جمع آوری کرد. مثلًا اگر گاهی به بعضی از دانشگاه های شهرستان ها می رویم، در کتابخانه ها جستجو کنیم. موضوعات خوبی در این رساله های لیسانس، فوق لیسانس و دکترا می نویسند، ولی ما خبر نداریم.

مناسب است که کمیته و یا مجموعه ای تشکیل شود که دانشگاه ها درباره موضوعات مختلف، رساله های خود را در دسترس افراد قرار دهند، چون گاهی از خود ما می پرسند.

چندی پیش، با عده ای از افراد خارجی، حدود یک الی دو ساعت، درس و بحث مدیریت داشتیم. در میان آنان، یک استاد هم از کشور اردن بود. گفت شما در مدیریت چه [کارهایی ] دارید؟ خود من گمان می کردم تاکنون بیست جلد کتاب در مورد مدیریت دیده ام. اساتید در این باره مطالبی دارند، ولی در دسترس نیست. این موضوعات ویترین می خواهد، زیرا هر کسی نمی داند که در فلان دانشگاه و در فلان کتابخانه، واقعاً چه کتاب های خوبی نوشته شده است. اگر این ها جمع آوری و یا خلاصه شود، چه در داخل و چه در خارج، می توان گفت ما در مدیریت، این [موضوعات و مطالب ] را نوشتیم. یا ما در [بحث ] تولید، این [موضوعات و مطالب ] را داریم. خداوند، فطرت ما را برای خداپرستی قرار داده و این طور نیست که خداوند برای خداشناسی، انسان ها را تکلیف «ما لا یطاق » کند.

بنابراین، یکی از علل آفرینش این است که منظور خداوند از خلقت جهان هستی چیست؟ و دیگری هم این است که فلسفه زندگی انسان ها چیست؟

در فلسفه خلقت، دو مسأله مطرح است:

1- هدف خداوند از خلقت هستی چه بوده است؟ این سؤال منطقی نیست. به این جهت که ما در مقابل یک جهان بسیار بزرگ و بیکران قرار گرفته ایم، که از یک جهت، بی نهایت به طرف ماوراء طبیعت باز است. خانه من نیست که گفته شود از این دیوار تا آن دیوار چند متر است و من هم حکم کنم. یا این حیاط چند متر است و این قدر در آن سنگ به کار رفته است و در آن چند اتاق ساختم. بحث جهان هستی است که کیهان و کهکشان ها، هر کدام، خردلی در مقابل عظمت جهان هستی است. حال، اگر بگویم جهانِ با این عظمت که برای من به این معنا مطرح شد و من جهان را شناختم و این است و جز این نیست، پس هدف چیست؟

این سؤال بی مورد است و منطقی نیست. آن چه که ما می بینیم، نظم و شکوه و عظمت و قانون در هستی است. این ها برای ما درسی است که درست راه برویم.

بارها این شعر را خوانده ام:

در عالَمِ عالَم آفریدن بهْ زین نتوان رقم کشیدن

 

کار من و تو بدین درازی کوتاه کنم که نیست بازی

تا مایه طبع ها سرشتند ما را ورقی دگر نوشتند

تا درنگریم و راز جوییم سر رشته کار باز جوییم

 

این را ما می بینیم، خواه نظام (سیستم) بسته باشد یا باز باشد. در صورتی که [نظام ] باز است. وقتی [نظام ] باز باشد، فقط من نیستم که بگویم: من در ارتباط خودم با جهان هستی، احساس می کنم که قانونمندم و به آن خدا ایمان می آورم و این است معنای جهان! در مورد یک ذره، چنین گفته شده است:

«اگر بخواهید در شناخت این دنیایی که اعضای آن به هم مربوط است، یک ذره مجهول داشته باشید، تمام جهان برای شما مجهول می شود، چون در تکامل فکر علمی، حقیقتی به صورتی خیلی روشن، ظاهر و بارز گردیده است: هیچ رازی در جهان فیزیکی نیست که به راز دیگری در ورای خود منتهی نشود. »[2]

در صورتی که ما مجهولات داریم. پس این جهان برای ما مثل یک کاسه مطرح نیست که بگوییم این کاسه از این [جنس ] ساخته شده و هدف سازنده آن هم همین است که من می گویم. آن چه که ما حق داریم بگوییم، این است که او حکیم است:

هر کجا هست آن حکیمِ اوستاد بانگ او از کوهِ دل خالی مباد

 

ما آن مقدار می دانیم که خداوند، جهان را روی حکمتی به وجود آورده است:

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکمْ عَبَثاً. [3]

«آیا چنین می پندارید که شما را بیهوده آفریدیم؟»

2- هدف از خلقت انسان ها، عبادتِ کمال مطلق است. آیات شریفه ما را بیدار می کند که تکیه کنید بر من، [خدایی ] که این هستی را به وجود آورده ام و حکمت دارم. [خدا] درباره هدف زندگی انسان چنین می فرماید:

وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ. [4]

«و جن و انسان را نیافریدیم، جز برای آن که مرا بپرستند. »

یکی از کلماتی که به جهت به جای نیاوردن آن، بشر از آن خیلی محروم شده است و خیلی خسارت می بیند، کلمه عبادت است. غالباً وقتی می گویند عبادت کرده ایم، نماز خوانده ایم، خیال می کنند یک عده کلمات و حرکات خشک را باید در یک وقت معین به زبان بیاورند. اگر مقصود از عبادت این است، حتی هدفِ آن حرکات و سکنات هم تلقی نمی شود، چه رسد به هدف خلقتِ انسانی. آن هم چه انسان و چه موجودی که تاکنون شاید اگر حساب کنید، بیش از صد میلیون کتاب درباره انسان «آن چنان که باید باشد» و انسان «آن چنان که هست»، نوشته شده، ولی هنوز هم در ابتدای راه است. به قول بعضی ها: «درِ دانشگاه انسانی را می زنیم، ولی معلوم نیست ما را راه خواهند داد یا نه!» آیا عبادتِ موجودی به این عظمت و به این بزرگی، با همین چند ذکر خشک تمام می شود؟ پس مقصود از عبادت چیست؟

«مقصود از عبادت، قرار گرفتن انسان در مسیر جاذبیتِ کمالِ مطلق است. »

با این وصف، اگر بچه روستایی در وسط بیابان با این نیت بیل بر زمین بزند، در حال عبادت است. اگر محقق ما در آزمایشگاه، بر روی مواد و موارد آزمایش خم شود و در مورد عالم طبیعت تحقیق کند تا بشر از آن استفاده کند، مشغول عبادت است. یا یک پزشک که عمل جراحی انجام می دهد، اگر با این نیت که خدایا اینک، یک جاندار در مقابل من تسلیم شده است تا من با قیچی ام بر روی بدن او- برای بهبودی- جراحی کنم، مشغول عبادت است. تمام این ها نشانی است. کعبه یک سنگِ نشانی است که ره گم نشود.

اصل مسأله، پیوستن به جاذبیت ربوبی است. این است معنای عبادت. که [امیدواریم ] خداوند یک لحظه ما را بدون عبادت قرار ندهد. آیا تا به حال عبادت را این گونه می دانستید؟

منابع اسلامی می فرماید بحث از علم، جهاد است. کسی که در راه معاش اولاد و خانواده خود زحمت می کشد، او در حال عبادت و جهاد است. [همان طور که می دانید]، جهاد، بالاترین عبادت است. پس این که فلسفه خلقت چیست، اگر مقصود فلسفه زندگی انسان هاست، [می توان گفت فلسفه زندگی ] عبادت است، تا معنای عبادت چه باشد. [5]

پی نوشت:

[1] - ر. ك: فلسفه و هدف زندگى، محمدتقى جعفرى.

[2] - جهان و اينشتين، لينكلن بارنت، ترجمه احمد بيرشك، ص 132.

[3] - سوره مؤمنون، آيه 115.

[4] - سوره ذاريات، آيه 56.

[5] جعفرى تبريزى، محمد تقى، در محضر حكيم، 1جلد، موسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفرى - تهران - ايران، چاپ: 10، 1394 ه.ش.

....................

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

دوشنبه, 07 آذر 1401 15:42

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۱ - فراز ۹

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ ثَنَائِي عَلَيْكَ، وَ مَدْحِي إِيَّاكَ، وَ حَمْدِي لَكَ فِي كُلِّ حَالَاتِي، حَتَّى لَا أَفْرَحَ بِمَا آتَيْتَنِي مِنَ الدُّنْيَا، وَ لَا أَحْزَنَ عَلَى مَا مَنَعْتَنِي فِيهَا، وَ أَشْعِرْ قَلْبِي تَقْوَاكَ، وَ اسْتَعْمِلْ بَدَنِي فِيما تَقْبَلُهُ مِنِّي، وَ اشْغَلْ بِطَاعَتِكَ نَفْسِي عَنْ كُلِّ مَا يَرِدُ عَلَيَّ حَتَّى لَا أُحِبَّ شَيْئاً مِنْ سُخْطِكَ، وَ لَا أَسْخَطَ شَيْئاً مِنْ رِضَاكَ.

بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و مرا در هر حال به ستایش و نیایش و سپاسگزاریت برگمار تا به آنچه از دنیا به من داده ‏اى (زن، فرزند، دارائى، مقام و جاه و مانند آنها) شاد نگردم، و به آنچه مرا از آن بازداشته ‏اى (عطا نفرموده‏ اى) اندوهگین نشوم، و شعار دلم را به پرهیزکارى از خود بنما (تقوى و ترس از خود را روش من گردان) و بدنم را در آنچه از من مى ‏پذیرى (طاعت و بندگى) بکار دار، و مرا از هر چه به من رو آورد (نیک و بد دنیا) به طاعت و بندگیت وادار تا چیزى را که تو به خشم مى‏ آئى دوست نداشته و از چیزى که رضا و خشنودى تو است به خشم نیایم (که رضاى به قضاء و آنچه خدا مقدر فرموده آنست که بنده دوست بدارد آنچه خدا دوست مى‏ دارد، و به خشم بیاید از آنچه خدا به خشم مى ‏آید، از انس ابن مالک روایت شده که گفت: ده سال نوکرى پیغمبر صلى الله علیه و آله نمودم، چیزى که انجام دادم نفرمود: چرا انجام دادى؟ و چیزى که بجا نیاوردم نفرمود: چرا بجا نیاوردى؟ و چیزى که بود نفرمود: کاش نبود، و چیزى که نبود نفرمود: کاش بود، و مى‏ فرمود: اگر مقدر بود مى‏ بود).

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۴ - فراز ۶

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ فَضْلِهِ وَ إِجْلَالَ حُرْمَتِهِ، وَ التَّحَفُّظَ مِمَّا حَظَرْتَ فِيهِ، وَ أَعِنَّا عَلَى صِيَامِهِ بِكَفِّ الْجَوَارِحِ عَنْ مَعَاصِيكَ، وَ اسْتِعْمَالِهَا فِيهِ بِمَا يُرْضِيكَ حَتَّى لَا نُصْغِيَ بِأَسْمَاعِنَا إِلَى لَغْوٍ، وَ لَا نُسْرِعَ بِأَبْصَارِنَا إِلَى لَهْوٍ.

بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و شناسائى برترى آن را (بر ماه هاى دیگر) و بزرگ داشتن حرمت و حقش را (که قیام و ایستادگى بر آن واجب است) و دورى گزیدن از آنچه را که منع و حرام کرده ‏اى به ما الهام نما، و ما را بر روزه داشتن آن به وسیله‏ ى بازداشتن اندام از گناهان و به کار بردن آن اندام در آن ماه به آنچه تو را خشنود مى‏ گرداند (خواسته‏ ى تو در آن است) یارى فرما، تا با گوش هامان سخن بیهوده گوش ندهیم، و با چشمهامان به سوى بازى (کارهائى که انسان را از مقصود بازدارد) نشتابیم.

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳۹ - فراز ۹

فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ هَبْ لِنَفْسِي عَلَى ظُلْمِهَا نَفْسِي، وَ وَكِّلْ رَحْمَتَكَ بِاحْتَِمالِ إِصْرِي، فَكَمْ قَدْ لَحِقَتْ رَحْمَتُكَ بِالْمُسِيئِينَ، وَ كَمْ قَدْ شَمِلَ عَفْوُكَ الظَّالِمِينَ.

پس بر محمد و آل او درود فرست، و نفس مرا با اینکه به خود ستم کرده ببخش، و رحمتت را به برداشتن بار گرانم بگمار (براى آمرزش گناهانم مرا مشمول رحمت خود گردان) زیرا چه بسا رحمت تو به بدکاران رسیده و چه بسا عفو تو ستمکاران را فراگرفته.

دوشنبه, 07 آذر 1401 10:58

شرح آیات 200 لغایت 202 سوره مبارکه بقره

200- فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا ۗ فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ

201- وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

202- أُولَٰئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُوا ۚ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ

200- و هنگامى که مناسک (حجّ) خود را انجام دادید، خدا را یاد کنید، همانند یادآورى شما از پدرانتان (آن گونه که رسم آن زمان بود) بلکه از آن هم بیشتر. (در این مراسم، مردم دو گروهند:) بعضى از مردم مى گویند: «خداوندا ! به ما در دنیا، (نیکى) عطا کن.» در حالى که در آخرت بهره اى ندارند.

201- و بعضى مى گویند: «پروردگارا ! به ما در دنیا «نیکى» عطا کن; و در آخرت نیز «نیکى» مرحمت فرما; و ما را از عذاب دوزخ نگاه دار.»

202- این گروه به سبب آنچه انجام داده اند، نصیب و بهره اى (از فضل خدا) دارند; و خداوند، سریع الحساب است.

در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: در ایام جاهلیت هنگامى که از مراسم حج فارغ مى شدند، در آنجا اجتماع مى کردند و افتخارات (موهومى را براى) نیاکان خود را بر مى شمردند، و از ایام گذشته آنها و جود و بخشش فراوانشان یاد مى کردند. آیات فوق نازل شد، و به آنها دستور داد: به جاى این کار (نادرست) ذکر خدا گویند و از نعمت هاى بى دریغ خداوند و مواهب او یاد کنند، و با همان شور و سوز مخصوصى که در افتخار و مباهات به پدران خود در جاهلیت داشتند، نعم الهى را یاد کنند بلکه بیشتر و برتر.(1)

همین معنى یا شبیه آن را سایر مفسران از «ابن عباس» یا غیر او نقل کرده اند که اهل جاهلیت بعد از حج، مجالسى تشکیل مى دادند براى تفاخر به پدران و شرح امتیازات آنها، و یا در بازارهایى همچون بازار عُکّاظ، ذِى المَجاز و مَجَنَّه که تنها جاى داد و ستد نبود، بلکه مرکز ذکر افتخارات (موهوم) نیاکان بود جمع مى شدند و به این کار مى پرداختند.(2)

تفسیر:

حج رمز وحدت مسلمین جهان است

این آیات، همچنان ادامه بحث هاى مربوط به حج است، گر چه اعراب جاهلیت مراسم حج را با واسطه هاى متعددى از ابراهیم خلیل(علیه السلام) گرفته بودند ولى آن چنان با خرافات آمیخته شده بود که این عبادت بزرگ و انسان ساز را ـ که نقطه عطفى در زندگى زوار خانه خدا، و موجب تولد ثانوى آنها است ـ از صورت اصلى و فلسفه هاى تربیتى خارج و مسخ کرده بود، و مبدل به وسیله اى براى تفرقه و نفاق ساخته بود.

در نخستین آیه مى فرماید: «هنگامى که مناسک (حج) خود را انجام دادید ذکر خدا گوئید، همان گونه که پدران و نیاکانتان را یاد مى کردید بلکه از آن بیشتر» (فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً).

عظمت و بزرگى در پرتو ارتباط با خدا است، نه مباهات به ارتباط موهوم به نیاکان، منظور از این تعبیر این نیست که هم نیاکان را ذکر کنید و هم خدا را، بلکه اشاره اى است به این واقعیت که اگر آنها به خاطر پاره اى از مواهب، لایق یادآورى هستند، پس چرا به سراغ خدا نمى روید که تمام عالم هستى و تمام نعمت هاى جهان از ناحیه اوست؟ منبع جمیع کمالات و صاحب صفات جلال و جمال و ولى نعمت همگان است؟.

در این که منظور از «ذکر خدا» در اینجا چیست؟ اقوال زیادى در میان مفسران دیده مى شود، ولى ظاهر این است: تمام اذکار الهى را بعد از مراسم شامل مى شود.

در واقع باید خدا را بر تمام نعمت هایش ـ مخصوصاً نعمت ایمان و هدایت به این مراسم بزرگ ـ شکر گویند و آثار تربیتى حج را با یاد الهى تکامل بخشند.

در اینجا قرآن، مردم را به دو گروه تقسیم مى کند، مى فرماید: «گروهى از مردم مى گویند: خداوندا! در دنیا به ما (نیکى) عطا فرما ولى در آخرت بهره اى ندارند» (فَمِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الآْخِرَةِ مِنْ خَلاق).(3)

* * *

«و گروهى مى گویند: پروردگارا به ما در دنیا (نیکى) عطا کن و در آخرت (نیکى) مرحمت فرما، و ما را از عذاب آتش نگاهدار» (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ).

در حقیقت، این قسمت از آیات، اشاره به خواسته هاى مردم و اهداف آنها در این عبادت بزرگ است.

بعضى، جز به مواهب مادى دنیا نظر ندارند و چیزى غیر از آن را از خدا نمى خواهند، بدیهى است آنها در آخرت از همه چیز بى بهره اند.

ولى گروهى، هم مواهب مادى دنیا را مى خواهند و هم مواهب معنوى را بلکه زندگى دنیا را نیز به عنوان مقدمه تکامل معنوى مى طلبند، و این است منطق اسلام که هم نظر به جسم و ماده دارد و هم جان و معنا، و اولى را زمینه ساز دومى مى شمرد و هرگز با انسان هاى یک بُعدى، یعنى آنها که در مادیات غوطهورند و براى آن اصالت قائلند، یا کسانى که به کلى از زندگانى دنیا بیگانه اند سازگار نیست.

در این که منظور از «حسنة» در این آیه چیست؟ تفسیرهاى مختلفى براى آن ذکر کرده اند.

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) به معنى وسعت رزق، حسن خلق در دنیا و خشنودى خدا و بهشت در آخرت تفسیر شده است (اِنَّهَا السَّعَةُ فِى الرِّزْقِ وَ الْمَعاشِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ فِى الدُّنْیا وَ رِضْوانُ اللّهِ وَ الْجَنَّةُ فِى الآخِرَةِ).(4)

و بعضى از مفسران آن را به معنى علم و عبادت در دنیا و بهشت در آخرت، یا مال در دنیا، و بهشت در آخرت، یا همسر خوب و صالح در دنیا، و بهشت در آخرت دانسته اند.

در حدیثى نیز از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: مَنْ أُوتِىَ قَلْباً شاکِراً وَ لِساناً ذاکِراً وَ زَوْجَةً مُؤْمِنَةً تُعِیْنُهُ عَلى أَمْرِ دُنْیاهُ وَ أُخْراهُ فَقَدْ أُوتِىَ فِى الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِى الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ وُقِىَ عَذابَ النّارِ: «کسى که به او قلبى شاکر، زبانى مشغول به ذکر حق، و همسرى با ایمان که او را در امور دنیا و آخرت یارى کند عطا شده باشد، نیکى دنیا و آخرت به او داده و از عذاب آتش باز داشته شده».(5)

بدیهى است «حسنه» به معنى هر گونه خیر و خوبى است و مفهومى وسیع و گسترده دارد که تمام مواهب مادى و معنوى را شامل مى شود، بنابراین، آنچه در روایات فوق یا کلمات مفسران آمده است بیان مصداق هاى روشن آن مى باشد، و مفهوم آیه را محدود نمى کند.

و این که بعضى از مفسران تصور کرده اند «حسنه» چون در آیه به صورت مفرد نکره است، هرگونه نیکى را شامل نمى شود ـ و لذا در تعیین مصداق آن در میان مفسران گفتگو است(6) ـ اشتباهى بیش نیست; زیرا گاه مى شود مفرد نکره نیز معنى جنس مى بخشد و مورد آیه ظاهراً از این قبیل است(7) و به گفته بعضى از مفسران، افراد با ایمان اصل حسنه را از خدا مى خواهند بدون این که نوعى از آن را انتخاب کنند، و همه را واگذار به مشیت و اراده و انعام الهى مى نمایند.(8)

* * *

در آخرین آیه، اشاره به گروه دوم کرده (همان گروهى که حسنه دنیا و آخرت را از خدا مى طلبند) مى فرماید: «آنها نصیب و بهره اى از کسب خود دارند و خداوند سریع الحساب است» (أُولئِکَ لَهُمْ نَصیبٌ مِمّا کَسَبُوا وَ اللّهُ سَریعُ الْحِسابِ).

در حقیقت این آیه، نقطه مقابل جمله اى است که در آیات قبل درباره گروه اول آمد که مى فرماید: وَ ما لَهُ فِى الآخِرَةِ مِنْ خَلاق: «آنها نصیبى در آخرت ندارند».

بعضى نیز احتمال داده اند: به هر دو گروه بازگردد، گروه اول بهره اى از متاع دنیا مى برند، و گروه دوم خیر دنیا و آخرت نصیبشان مى شود، شبیه آنچه در آیات 18 تا 20 سوره «اسراء» آمده است که مى فرماید: «آن کس که تنها زندگى زودگذر دنیا را مى طلبد، آن مقدار را که بخواهیم و به هر کس اراده کنیم به او مى دهیم، سپس دوزخ را براى او قرار خواهیم داد... و آن کس که سراى آخرت را طلب کند، و سعى و کوشش خود را براى آن انجام دهد، در حالى که ایمان داشته باشد، به سعى و تلاش او پاداش داده خواهد شد، و هر یک از این دو، از عطاى پروردگارت بهره و کمک مى گیرد».

ولى تفسیر اول با آیات مورد بحث هماهنگ تر است.

تعبیر به «نَصِیْبٌ» گر چه به صورت نکره آمده، ولى قرائن گواهى مى دهد نکره در اینجا براى بیان عظمت است، و تعبیر به مِمّا کَسَبُوا: «به خاطر آنچه انجام دادند» اشاره به کمى این نصیب و بهره نیست; زیرا ممکن است «مِنْ» در اینجا ابتدائیه باشد، نه تبعیضیه.

تعبیر به «کَسَبَ» در جمله «مِمّا کَسَبُوا»، به گفته بسیارى از مفسران، به معنى همین دعائى است که درباره خیر دنیا و آخرت مى کند، و انتخاب این تعبیر، ممکن است اشاره به نکته لطیفى باشد که دعا کردن خود یکى از بهترین عبادات و اعمال است.

از بررسى ده ها آیه، در قرآن مجید که ماده «کسب» و مشتقاتش در آن به کار رفته به خوبى استفاده مى شود این واژه در غیر کارهاى جسمى ـ یعنى اعمال روحى و قلبى ـ نیز به کار مى رود، چنان که در آیه 225 سوره «بقره» مى خوانیم: وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ: «ولى خداوند به آنچه قلب هاى شما کسب کرده است، شما را مؤاخذه مى کند».

بنابراین، جاى تعجب نیست که دعا نوعى کسب و اکتساب باشد، به خصوص که دعاى حقیقى تنها با زبان نیست، بلکه با قلب و با تمام وجود انسان مى باشد.

جمله «وَ اللّهُ سَرِیْعُ الْحِسابِ» که در آخرین آیه، از آیات فوق آمده است، اشاره به این است که: هم خداوند با سرعت به حساب بندگان مى رسد، و هم پاداش ها و کیفرهایى را که وعده داده، به زودى به آنها مى دهد، همه اینها نقد است و سریع، نسیه و توأم با تأخیر نیست.

در حدیثى مى خوانیم: «خداوند حساب تمام خلایق را در یک چشم بر هم زدن رسیدگى مى کند» (اِنَّ اللّهَ تَعالى یُحاسِبُ الْخَلائِقَ کُلَّهُمْ فِى مِقْدارِ لَمْحِ الْبَصَرِ).(9)

این به خاطر آن است که علم خداوند همانند مخلوقات نیست، که محدودیت آن سبب شود، مطلبى او را از مطلبى دیگر غافل سازد.

از این گذشته، محاسبه پروردگار، زمانى لازم ندارد; زیرا اعمال ما بر جسم و جان ما، بلکه بر موجودات اطراف ما ـ زمین و امواج هوا ـ و اشیاء دیگر، اثر باقى مى گذارد، و از این نظر مى توان وجود انسان را تشبیه به انواع اتومبیل هایى کرد که با داشتن دستگاه کیلومترشمار، همیشه میزان کار کرد خود را در هر لحظه به طور روشن و مشخص نشان مى دهد، و دیگر نیازى به حساب و کتاب مسافت هایى را که اتومبیل در طول عمرش پیموده است نیست.

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 297 (جلد 2، صفحه 50، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ «مستدرک الوسائل»، جلد 5، صفحه 284، حدیث 5864 ـ 4، با اندکى تفاوت (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 90، صفحه 159، حدیث 35 (با اندکى تفاوت) ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 98، احادیث 270 و 273، با تفاوت (چاپخانه علمیه).

این معنى در احادیثى از امام صادق(علیه السلام) نیز رسیده است («کافى»، جلد 4، صفحه 516، حدیث 3، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 7، صفحه 459، حدیث 9854، و جلد 14، صفحه 272، حدیث 19173، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 96، صفحه 311، حدیث 32، و صفحه 313، حدیث 47).

2 ـ «روح المعانى»، جلد 2، صفحه 89 و «قرطبى»، جلد 2، صفحه 803 و تفسیر «کبیر»، جلد 5، صفحه 183 و «فى ظلال القرآن»، جلد 1، صفحه 289 و «برهان»، جلد 1، صفحه 203.

3 ـ «خَلاق» به گفته «راغب» به معنى فضائل اخلاقى است که انسان کسب مى کند و در اینجا به گفته مرحوم «طبرسى» به معنى نصیب و بهره آمده است (که نتیجه آنفضائل اخلاقى است).

4 ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 297 (جلد 2، صفحه 51، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ «کافى»، جلد 5، صفحه 71، حدیث 2، با اندکى تفاوت (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 17، صفحه 9، حدیث 21843، با اندکى تفاوت (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 68، صفحه 383، و جلد 92، صفحه 348 ـ «معانى الأخبار»، صفحه 174، حدیث 1 (انتشارات جامعه مدرسین).

5 ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 298 ـ «فقه القرآن» قطب راوندى، جلد 1، صفحه 299 (کتابخانه آیة اللّه مرعشى نجفى) ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 415، ذیل آیات مورد بحث.

احادیث دیگرى نیز به همین مضمون در کتب و منابع روائى آمده است («مستدرک الوسائل»، جلد 2، صفحه 414، حدیث 2338 ـ 1، و جلد 2، صفحه 421، و جلد 11، صفحات 188 و 283، و جلد 14، صفحات 168 و 170، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 79، صفحه 145).

6 و 7  ـ تفسیر «کبیر»، جلد 5، صفحه 189 (صفحه 335)، ذیل آیه مورد بحث.

براى توضیح بیشتر مى توانید به تفسیر «قرطبى»، جلد 2، صفحه 432، ذیل آیه مورد بحث، و تفسیر «آلوسى»، جلد 2، صفحه 90، ذیل آیه مورد بحث مراجعه فرمائید.

8 ـ تفسیر «فى ظلال القرآن»، جلد 1، صفحه 290.

9 ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 298 (جلد 2، صفحه 51، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 7، صفحه 254 ـ تفسیر «آلوسى»، جلد 2، صفحه 91، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «صافى»، جلد 1، صفحه 237 (مکتبة الصدر).

.....................

تفسیر نمونه

یکشنبه, 06 آذر 1401 14:02
مؤسسه جامعةالقرآن الکریم و اهل‌البیت(ع) سامانه آموزش مجازی خود را با عنوان «عَلَم» راه‌اندازی کرده است.

به گزارش ایکنا، مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت جامعةالقرآن الکریم و اهل‌البیت(ع) در راستای متقاضیان ثبت‌نام و بهره‌مندی از دوره‌های غیرحضوری (آنلاین و آفلاین)، سامانه آموزشی «علم» را به نشانی https://alam.jqk.ir راه‌اندازی کرده است.

در حال حاضر بیش از ۸۰۰ دوره‌ آموزشی براساس شعب مؤسسه در تهران، کرمان، زنجان، لرستان، همدان، اصفهان، گلستان، فارس، قم، سمنان، مازندران شامل روخوانی و روانخوانی، تجوید، حفظ موضوعی، حفظ ترتیبی، حفظ نوجونان، دوره‌های آزمایشی تخصصی حفظ، حفظ مقطعی(طرح‌های۱تا ۶ ساله)، حفظ انفرادی، تثبیت، تفسیر قرآن ویژه خردسالان و بزرگسالان دایر است.  

علاقه‌مندان می‌توانند اپلیکیشن عَلَم را از طریق گوگل پلی و یا کافه بازار دریافت کنند و پس از ورود نام‌ کاربری و کلمه عبور، از دوره‌های آموزشی ثبت‌نام شده بهره‌مند شوند.

همچنین متقاضیان در صورت بروز خطا در استفاده از این سامانه و اپلیکیشن می‌توانند در روزها و ساعات اداری با شماره ۰۹۳۳۹۲۰۱۱۷۱ در ارتباط باشند. همچنین می‌توانند برای بهره‌وری بهتر و استفاده بیشتر از این سامانه فایل راهنما را دریافت کنند.

یکشنبه, 06 آذر 1401 14:01
دوره‌‌های آموزش آنلاین قرآن از صفر تا صد از سوی تارنمای «مائدةالقرآن» انجام می‌شود.

به گزارش ایکنا، تارنمای «مائدةالقرآن» آموزش قرآن کریم را از صفر تا صد در گروه‌های مختلف سنی خردسالان، نوجوانان، جوانان و بزرگسالان برای آقایان و بانوان به صورت آنلاین و برخط و آفلاین برگزار می‌کند.

این دوره‌ها در گروه‌های پیش‌نیاز فشرده، حفظ قرآن، قرائت قرآن و کلاس‌های کاربردی شامل حفظ کودکانه، حفظ مقطعی بزرگسالان(طرح حفظ ۴ و۶ و ۸ ساله)، حفظ نوجوانان، حفظ سوره‌های پرفضیلت، تثبیت محفوظات، روخوانی، تجوید (سطح ۱ و ۲)، دوره‌های پیش‌نیاز صوت و لحن، دوره‌های ویژه تفسیرالمیزان و سایر دوره‌ها و کارگاه‌های آموزشی ـ کاربردی چون زیست مؤمنانه و مکالمه عربی(لهجه عراقی) و ... است.

علاقه‌مندان برای ثبت‌نام  و تکمیل ظرفیت دوره‌های این مؤسسه می‌توانند از طریق اینستاگرام به آی‌دی maedeh_al_quran @پیام دهند و یا به پایگاه اینترنتی https://maedehalquran.com مراجعه کنند و فرم مربوط به ثبت‌نام را تکمیل کنند و یا از طریق سایر پیام‌رسان‌ها با شماره ۰۹۰۳۷۴۴۹۲۲۲ در ارتباط باشند.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری