- آموزش قرآن
- پربازدید
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در ویژه های احسن الحدیث
- در ویژه های احسن الحدیث
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در مقالات و پژوهش های قرآنی
- در مقالات و پژوهش های قرآنی
- در ویژه های احسن الحدیث
- در تفسیر قرآن کریم استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (4972 کلیپ)
- در ویژه های احسن الحدیث
- در ویژه های احسن الحدیث
- در نکات و تفاسیر قرآنی
ادعاهاى بى اساس اهل کتاب
شرح آیه 18 سوره مبارکه المائده
18- وَقَالَتِ
بازكاوي هدايت و ضلالت در قرآن
يكي از مباحث بسيار مهم كه هدف از بعثت انبياء را بيان
تفسیر آیاتی از سوره مبارکه حمد، امام خمینی (ره)
در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب
خطبه صد و نود و سه، بخش سوم
وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ، أَبْرَارٌ
اهمیّت عزاداری سیدالشهدا علیه السلام،آیت الله
آمار بازدید
احسن الحدیث
| شرح خطبه 113 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
ویژگی های دنیای ناپایدار و فریبنده |
06:52 |
| 2 | |
دلایل بی مقدار بودن دنیا نزد خداوند |
06:21 |
| 3 | |
خداوند، دنیا را برای دوستانش برنگزیده است |
09:55 |
| 4 | |
توصیه های امام (ع) در روش برخورد با دنیا |
08:01 |
| 5 | |
ویژگی های زاهدان و بی رغبتان به دنیا (1) |
09:03 |
| 6 | |
ویژگی های زاهدان و بی رغبتان به دنیا (2) |
07:04 |
| 7 | |
ویژگی های زاهدان و بی رغبتان به دنیا (3) |
04:51 |
| 8 | |
فراموشی یاد مرگ و حضور آرزوهای دروغین |
06:03 |
| 9 | |
عواملی که برادران دینی را از هم جدا می کند |
07:13 |
| 10 | |
نتیجه از بین رفتن اخوت و برادری در جامعه |
07:07 |
| 11 | |
از متاع اندک دنیا شادمان شده و از متاع آخرت غافلید |
08:04 |
| فایل کامل خطبه 113 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
جلسه اول |
30:58 |
| 2 | |
جلسه دوم |
65:35 |
هَلَكَ فِيَّ رَجُلاَنِ: مُحِبٌّ غَال، وَمُبْغِضٌ قَال.
امام(عليه السلام) فرمود: دو كس درباره من هلاك شدند: دوست غلو كننده و دشمن كينه توز.
شرح و تفسير
افراط و تفريط مايه هلاكت امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه، افراط و تفريط در امر محبت اولياء الله را نكوهش مى كند و مى فرمايد: «دو كس درباره من هلاك شدند: دوست غلو كننده و دشمن كينه توز»; (هَلَكَ فِيَّ رَجُلاَنِ: مُحِبٌّ غَال، وَمُبْغِضٌ قَال). بى شك محبت اولياء الله از اركان ايمان است و همان سبب پيروى بى قيد و شرط از آنان و در نتيجه سبب نجات در دنيا و آخرت مى شود ولى اگر اين محبت از حد اعتدال تجاوز كند و به شكل غلو در آيد و امام را به مقام نبوت يا الوهيت برساند، به يقين چنين محبتى گمراهى و ضلالت است. همان گونه كه اگر محبت محو شود و جاى خود را به عداوت و دشمنى دهد سبب خروج از ايمان و گمراهى و ضلالت خواهد بود. تاريخ مى گويد: اتفاقا هر دو گروه در مورد امير مؤمنان على(عليه السلام) پيدا شدند; جمعى از غلات كه امروز هم آثارى از آنان باقى است او را برتر از پيغمبر بلكه خدا مى دانستند و مى گفتند: خداوند در جسم على(عليه السلام)حلول كرده، زيرا صفاتش صفات خدايى است. در روايات آمده است كه امير مؤمنان(عليه السلام)جمعى از آنان را توبه داد و چون توبه نكردند فرمان مرگ آنها را صادر كرد. امروز هم كسانى پيدا مى شوند كه در اشعار و سخنان معمولى خود مطالبى مى گويند كه عين غلو است. اين گونه سخنان آميخته با غلو متأسفانه به جلسات مذهبى به ويژه از طريق بعضى مداحان يا خطباى بى خبر و كم اطلاع راه يافته است. آنان مى كوشند گروهى از عوام را نيز به دنبال خود بكشانند و گاه آن را حقيقت ولايت مى پندارند، در حالى كه گمراهى و ضلالت است و اگر علماى دينى و خطباى آگاه و مداحان بامعرفت از آن پيش گيرى نكنند آينده بدى در انتظار آنان است. از آنجا كه دنياى امروز دنياى ارتباطات است، اين سخنان آميخته با غلو از يك مجلس كوچك به همه جا منتقل مى شود و دشمنان شيعه كه در كمين نشسته اند آن را به همه شيعيان تسرى مى دهند و حكم كفر و قتل آنها را صادر مى كنند. بايد در برابر اين توطئه ها بيدار بود. در برابر اين گروه، گروه ديگرى نه تنها نور ولايت و محبت امامت در قلبشان نيست بلكه به جاى آن دشمنى و عداوت دارند; مانند خوارج كه آن حضرت را (نعوذ بالله) لعن و نفرين مى كردند و واجب القتل مى دانستند. آن افراط گران و اين تفريط كنندگان هر دو گمراهند. تنها كسانى در صراط مستقيم گام بر مى دارند كه حد اعتدال را رعايت كنند. همان گونه كه امام(عليه السلام) در خطبه 127 فرمود: «وَخَيْرُ النّاسِ فِىَّ حالاً النَّمَطُ الاْوسَطُ فِالْزِمُوهُ; بهترين مردم در مورد من گروه ميانه رو هستند. هرگز از آنها جدا نشويد». متأسفانه اين گونه افراد كه در فقه ما به عنوان نواصب (ناصبى ها) شمرده مى شوند مانند طائفه غلات، از اسلام خارج اند و در رديف كفار به شمار مى آيند، بلكه ناصبى ها بدترين كافران اند. مع الاسف در عصر و زمان ما افرادى نيز يافت مى شوند كه گرچه عداوت خود را با صراحت آشكار نمى كنند ولى در دل علاقه اى به امير مؤمنان على(عليه السلام)ندارند، فضايل او را منكر و از ذكر آن ناراحت مى گردند به گونه اى كه شنيده شد در ايام ما در عربستان سعودى كتاب هاى فضايل على(عليه السلام) جمع آورى مى شود و اجازه نشر به آن نمى دهند. اين هم نوعى ناصبى گرى است. اين سخن را با روايتى از امام صادق(عليه السلام) پايان مى دهيم: در روايتى در اعتقادات صدوق از آن حضرت مى خوانيم كه در پاسخ كسى كه مى گفت: خداوند محمد و على را آفريده و تمام كارها را به دست آنها سپرده، آفرينش به دست آنها و رزق نيز در دست آنهاست، زنده مى كنند و مى ميرانند، فرمود: اين دشمن خدا دروغ گفته است، آيه سوره «رعد» را براى او بخوانيد كه مى فرمايد: «آنها براى خدا شريكانى قرار داده اند كه اعتقاد داشتند اين همتايان نيز مانند خدا مى آفرينند... بگو خداوند خالق همه چيز است و او يگانه پيروز است».
قرآن مجید، جامعۀ اسلامی را به تحقیق و پژوهش، دعوت می کند و می فرماید: قل انظروا ماذا فی السموات والأرض و ما تغنی الآیات و النذر عن قوم لا یؤمنون. «بنگرید آنچه را که -از آیات خدا و نشانه های توحید- در آسمان ها و زمین است، امّا این آیات و انذارها به حال کسانی که ایمان نمی آورند، سودمند نخواهد بود». جمله "قل انظروا" ندای الهی است که چهارده قرن است بر تارک اعصار می درخشد، امّا مسلمانان از روز نخست تا به امروز چقدر گوش به این فرمان داده و به آن عمل کرده اند.

«تحقیق» در لغت به معنی وارسی کنه یک چیز است، مثلا پدیده ای رخ می دهد و به ظاهر، عامل یا عواملی دارد که افراد سطحی نگر را قانع می سازد، امّا افراد ژرف نگر، با کاوش هایی به علل دیگری پی می برند که در حقیقت بستر پیدایش این پدیده بوده است.
جهان هستی مالامال از اسرار و رازهاست که بخشی از آن به وسیلۀ انسان، کشف شده است، درحالی که بخش انبوه آن در پس پردۀ ابهام و ناآگاهی باقی مانده است. بسیار خیال خامی است که تصور شود که انسان با همۀ الفبای هستی آشنا شده است، بلکه جهان هستی به سان یک دریای ناپیداکرانه است که در تاریکی فرو رفته و فقط بشر با چراغ اندیشه قسمت کمی از آن دریا را روشن ساخته است، امّا آن سوی دریاها هنوز در تاریکی جهالت باقی مانده است.
قرآن مجید، ابراهیم خلیل را به ویژگی تحقیق، در علل آفرینش می ستاید چنان که می فرماید:
و کذالک نری إبراهیم ملکوت السموات و الأرض و لیکون من الموقنین.[1]
«همچنین وابستگی آسمانها و زمین را به خدا، به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین گردد».
آسمان ها و زمین به سان دو روی یک سکه هستند که یک روی سکه جنبه ملکی آن است که در آن قوانین طبیعی و اسرار مادی که بشر در فکر کشف آنها است حاکم است، ولی آن روی دیگر سکه، وابستگی جهان گسترده به مقام ربوبی است که به مادّه بیجان و فاقد نظم را، نظم و سازمان شگرفی بخشیده است. ابراهیم خلیل علیه السّلام از طریق تحقیق و طرح فرضیه پس از فرضیه، به وابستگی جهان آفرینش به خداوند حکیم پی برد. نخست به عنوان فرضیه و برای هماهنگی با قوم خود که درصدد هدایت آنان بود، ستاره زهره را کارگردان جهان فرض کرد، آن گاه افول و غروب آن را نشانۀ عدم حضور و تأثیر دائمی آن دانست، سپس دو فرضیۀ دیگر را به نام ربوبیت ماه و خورشید، مطرح کرد و ربوبیت آنها را نیز با برهانی استوار ابطال کرد و سپس از کانال تحقیق، سیمای واقعیت را مشاهده کرد و گفت:
وجّهت وجهی للذی فطر السموات و الأرض حنیفا و ما أنا من المشرکین؛
«من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان ها و زمین را آفریده، من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم».
روش ابراهیم، همان روشی است که امروز غربیان، آن را به کار می گیرند تا واقعیات را به دست آورند. نخست فرضیه ای را مطرح می کنند و پس از کاوش ها از آن فرضیه به فرضیۀ دیگر تا به حقیقت برسند.
شکی نیتس که ابرایهم از روز نخست موحد بوده و در دامان وحی تربیت شده بود، امّا برای هدایت قوم خود که در کنار هم بودند، به این نوع روش تحقیق دست زد، تا هم حجت را برای دیگران تمام کرد و هم خود به کمال برتر رسید.
قرآن مجید، جامعۀ اسلامی را به تحقیق و پژوهش، دعوت می کند و می فرماید:
قل انظروا ماذا فی السموات والأرض و ما تغنی الآیات و النذر عن قوم لا یؤمنون.[2]
«بنگرید آنچه را که -از آیات خدا و نشانه های توحید- در آسمان ها و زمین است، امّا این آیات و انذارها به حال کسانی که ایمان نمی آورند، سودمند نخواهد بود».
جمله "قل انظروا" ندای الهی است که چهارده قرن است بر تارک اعصار می درخشد، امّا مسلمانان از روز نخست تا به امروز چقدر گوش به این فرمان داده و به آن عمل کرده اند، متأسفانه هیئت بطلمیوسی پس از انتقال علوم یونانی به محیط اسلامی، آن چنان بر افکار چیره شد که همگان، این فرمان را فراموش کرده و فرضیه های بطلمیوسی را حقایق خلل ناپذیر فرض کردند.
جملۀ "قل انظروا" فرمان تحقیق است، مسلما تحقیق بدون رنج، نخواهد بود همچنان که گنج نیز بدون رنج میسّر نمی شود. اگر دانشوران، صدرنشین جامعه هستند به خاطر رنجهایی است که در مسیر تحقیق، برخود هموار ساخته اند، و لذا صدرنشین مجلس ها شده اند و به قول گوینده:
دانشوران بالاتر از عنقا پریدند
آری کند دانشور اینسان پرفشانی
شیخ طوسی که در زبان علمای ما به شیخ الطائفه معروف است. شبها به تحقیق می پرداخت و صبحگاهان آنچنان غرق لذّت بود که این جمله را می گفت: أین الملوک و أبناء الملوک من هذه اللّذه؟!
یعنی این لذتی که من الآن پس از کشف حقیقت، احساس می کنم، شاهان و فرزندان آنان، از این لذّت بی بهره اند.
مرحوم آیة اللّه بروجردی می فرمود: من در دوران جوانی در مدرسۀ صدر اصفهان مشغول تحصیل بودم. یک شب پس از نماز مغرب و عشا، مشغول تحقیق در مسألۀ «ترتّب» شدم، چیز می نوشتم، بعد پاک می کردم، چیز دیگر می نوشتم، ناگهان صدای مؤذن مسجد را شنیدم که مردم را به نماز صبح می خواند.
من از سرشب به آن لحظه آن چنان غرق در کار بودم که گذشت زمان را درک نکرده بودم.
من خاطره ای از استاد خود، مرحوم میرزا محمد علی مدرس تبریزی دارم که برای اهل تحقیق آموزنده است. نگارنده خدمت او مشغول تحصیل بودم، طرف صبح عازم خانۀ او شدم که در بیرونی خود تدریس می کرد، کمی زودتر رفته بودم، دیدم وی جلو خانۀ خود، قدم می زند و لبهای او حرکت می کند، من در آغاز کار تصور کردم که مشغول خواندن دعای صباح است، ولی وقتی نزدیک شدم، دیدم ایشان مشغول حفظ اشعار منظومۀ سبزواری است، و درست این بیت را می خواند:
قدکان من غبریة تقابل
عرفه أصحابنا الأفاضل
در آن زمان وی حدود هفتاد سال داشت ولی از تحقیق و تدریس و تألیف دست برنمی داشت و به سان یک جوان سرحال مشغول کار بود.
او به تنهایی در ظرف 17 سال به نگارش کتاب قاموس المعارف پرداخته که یک دوره دایرة المعارف به ترتیب الفباست. وی درکتاب «ریحانة الأدب» در شرح حال حافظ جریانی را یادآور می شود که حاکی از تلاش شبانه روزی ان در نگارش این کتاب است، می نویسد:
«چند سال پیش موقع تألیف قاموس المعارف در یکی از شبهای زمستان به نگارش مطلب مهمی اشتغال داشتم تا آن که شب از نیمه گذشت. دراثر غلبه خواب اختیار از دستم رفت به طوری که از اتمام آن مطلب ناامید گردیدم. چون در تأخیر اتمام آن نیز مظنۀ تجدید رنج و تعبی می رفت که در تشیید مبانی آن به کار رفته بود، اینک خواستم با مراجعۀ به کتاب دیگری تغییر حالتی دهم تا به کار خویش ادامه دهم در اثنای کار به دیوان حافظ تصادف نمودم و به نیت این که صحت و فساد عقاید آن عارف الهی بهشتی یا دوزخی بودن، مؤمن و یا غیر مؤمن بودن او را از خودش پرسیده باشم به دیوانش فال گرفته و به همین غزل برخوردم:
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
کار سالوسی و رندی نرود از پیشم
زهد رندان نوآموخته کاری بد نیست
من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم
برجبین نقش کن از خون دل ما خالی
تا بدانند که قربان تو کافر کیشم
شعر خون بار من ای دوست بر یار بخوان
که زمژگان سپهر بر رگ و جان زد ریشم
دامن از رشحۀ خون دل ما درهم چین
که اثر در تو کند گر بخراشی ریشم
من اگر رندم و گر شیخ چه کارم با کس
حافظ راز خود و عارف وقت خویشم
پس از آن استفسار، پیش نفس خود بسیار شرمسار شدم و آن مطلب قاموس المعارف را به پایان رساندم.[3]
امروز، وسائل تحقیق، بیش از هر زمانی فراهم است. انسان به وسیلۀ اینترنت می تواند بر جهانی از دانش و افکار دست یابد، امّا همین آسان شدن وسایل، همّت ها را کمتر و انگیزه ها را نارساتر کرده است. جامعه ای که پیوسته در یک نقطه درجا بزند، محکوم به فناست، چه زیبا سخنی فرموده معصوم علیه السّلام که: «من استوی یوماه فهو مغبون»؛ «آن کس که دو روزش از نظر ماده و معنا یکسان باشد، او مغبون است»، زیرا گرانبهاترین سرمایه را که همان عمر است، از دست داده ولی از آن نتیجه نبرده است.
قرآن مجید، انسان را خاسر و زیان کار معرفی می کند و می فرماید:
إنّ الإنسان لفی خسر،
آنگاه افراد با ایمان و عاملان صالح را استثنا می کند. نکته آن این است که سرمایۀ عمر را ازدست داده، امّا معادل آن را به دست نیاورده است. امروز کشوری می تواند در عرصۀ رقابت روی پای خود بایستد و سر درمقابل دیگران فرود نیاورد که در تولید علم پیشگام باشد. وگرنه باید هستی خود را بفروشد و خریدار دانش و صنایع دیگران باشد.
در یک محاسبه می توان گفت نشانۀ بالا بودن بهداشت در هر کشور، درگرو مصرف فزایندۀ موادّ شوینده آن است، همچنان که نشانۀ پیشرفت فرهنگ و علم آن، در گرو مصرف فزایندۀ قلم و کاغذ و مرکب آن است، در همین راستا باید گفت یکی از نشانه های ترقی و تعالی کشور این است که بودجۀ تحقیقاتی آن، درخور تحسین باشد تا بتواند مغزهای فراری را به کشور بازگرداند و نخبگان موجود را به کار وادار کند، تا چرخ علم با سرعت بیشتری به حرکت درآید و بتواند فاصلۀ خود را با دیگران کم کند و به آنها برسد.
موضوع تحقیق و عشق محقق
تا این جا با اهمیت تحقیق آشنا شدیم ولی باید نکتۀ دیگری را نیز یادآور شد و آن این است که موضوع تحقیق باید چیزی باشد که گرهی از کار جامعه بگشاید و یا او را به پیش ببرد، تحقیق در موضوعی که از چنین اهمیتی برخوردار نیست، نوعی اتلاف وقت است، شرایط محقق نیز به سان موضوع تحقیق بااهمیت است. فرد محقق تا عاشق پژوهش نباشد، کار به مقصد نمی رسد. دربارۀ «پاستور » می نویسد او در آزمایشگاه خود مشغول پژوهش بود و در بیرون آزمایشگاه جنگ سختی میان فرانسویان و دیگران برپا بود، صدای شلیک توپ و تفنگ در بیرون آزمایشگاه غوغایی به پا کرده بود، ولی او هرگز این صداها را نمی شنید و تصور می کرد که بیرون آزمایشگاه خبری نیست.
استاد بزرگوار حضرت امام نقل فرمود: مرحوم صاحب جواهر نویسندۀ این گسترۀ فقهی که در 42 جلد چاپ شده است، با مرگ پسر روبرو شد. عصر، تشییع شد، اما خاک سپاری او به روز بعد واگذار شد، جنازه را در یکی از حجره های صحن نجف اشرف گذاردند تا صبح هنگام، مراسم خاکسپاری انجام گیرد، شاگردان مرحوم صاحب جواهر برای خواندن فاتحه به روح پاک فرزند استاد، یکی پس از دیگری وارد غرفه شده و با خواندن فاتحه و قرآن برای او طلب رحمت می کردند، اتفاقا خود صاحب جواهر نیز برای خواندن فاتحه و قرآن وارد غرفه شد، پس از خواندن مقداری از قرآن، بساط تألیف خود را پهن کرد، و همان مقداری که در هر شب می نوشت، همان شب نیز در کنار جسد فرزندش نوشت، وهرگز مرگ فرزند او را از کار علمی بازنداشت.
تاریخ پایانی تفسیر گران سنگ المیزان را مطالعه بفرمایید. مرحوم علاّمه طباطبایی در آخر جلد بیستم می نویسد من از نگارش این کتاب در شب بیست و سوم ماه رمضان سال 1293 فارغ شدم یعنی شب احیاء او را از کار علمی باز نداشت.
در پایان، این بحث را با دو بیت معروف دربارۀ پژوهش به آخر می رسانم تا برای پژوهشگران درس آموزنده ای باشد.
بقدر الکدّ تکسب المعالی
فمن طلب العلی سهر اللیالی
فمن طلب العلوم بغیر کدّ
کمن طلب المحال من المحال
این دو بیت منسوب به مولای متقیان امیر مؤمنان علیه السلام است. و مفاد آن این است که به اندازۀ تلاش، ترقی و پیشرفت به دست می آید. آن کس که خواهان دانش بدون رنج است، توگویی محالی را از محالی می طلبد.
ما امیدواریم جوانان پرشور و با استعداد ما از هرنوع وابستگی به مال و مقام رها گردند و عشق تسخیر قله های علم، سراسر وجود آنان را فراگیرد تا دست این ملّت و مردم این مرز و بوم را به قافلۀ تمدن برسانند، بلکه قافله سالار علم و دانش در جهان گردند.
پی نوشت ها
[1] انعام/ 75.
[2] یونس/101.
[3] ریحانة الادب، ج 2، ص 12-15.
..................
شرح آیه 216 سوره مبارکه بقره
216- كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
216- جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شده; در حالى که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیر شما در آن است;و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آن که شرّ شما در آن است. و خدا مى داند، و شما نمى دانید.
بذل جان و مال
آیه گذشته عمدتاً در مورد انفاق اموال بود و در این آیه سخن از انفاق جان ها در راه خداست و این هر دو در میدان فداکارى دوش به دوش یکدیگر قرار دارند.
مى فرماید: «جنگ (با دشمن) بر شما مقرر شده است در حالى که از آن اکراه دارید» (کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ).
تعبیر به «کُتِبَ» (نوشته شده) اشاره به حتمى بودن و قطعى بودن این فرمان الهى است.
«کُرْهٌ» گر چه معنى مصدرى دارد، ولى در اینجا به معنى اسم مفعول یعنى مکروه است و مکروه بودن و ناخوشایند بودن جنگ، اگر چه با دشمن و در راه خدا بوده باشد، ولى براى انسان هاى معمولى یک امر طبیعى است; زیرا در جنگ هم تلف اموال، هم نفوس و هم انواع جراحت ها و مشقت هاست، البته براى عاشقان شهادت در راه حق و کسانى که در سطح بالایى از معرفت قرار دارند، جنگ با دشمنان حق شربت گوارایى است که همچون تشنه کامان به دنبال آن مى روند، و مسلماً حساب آنها از حساب توده مردم، مخصوصاً در آغاز اسلام، جداست.
آن گاه به یک قانون کلى و اصلى اساسى که حاکم بر قوانین تکوینى و تشریعى خداوند است، اشاره مى کند، مى فرماید: «چه بسا شما از چیزى اکراه داشته باشید در حالى که براى شما خیر است و مایه سعادت و خوشبختى» (وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ).
به عکس، کناره گیرى از جنگ و عافیت طلبى ممکن است خوشایند شما باشد در حالى که واقعاً چنین نیست «چه بسا چیزى را دوست داشته باشید و آن براى شما شرّ است» (وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ).
و در پایان مى فرماید: «و خدا مى داند و شما نمى دانید» (وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ).
پروردگار جهان با این لحن قاطع مى فرماید: افراد بشر نباید تشخیص خودشان را در مسائل مربوط به سرنوشتشان حاکم سازند; چرا که علم آنها از هر نظر محدود و ناچیز است و معلوماتشان در برابر مجهولات، همچون قطره اى در برابر دریاست.
همان گونه که در قوانین تکوینى خداوند از اسرار آفرینش همه اشیاء با خبر نیستند و گاه چیزى را بى خاصیت مى شمرند، در حالى که پیشرفت علوم فواید مهم آن را آشکار مى سازد، همچنین در قوانین تشریعى بسیارى از مصالح و مفاسد را نمى دانند لذا ممکن است چیزى را ناخوشایند دارند در حالى که سعادت آنها در آن است یا از چیزى خشنود باشند در حالى که بدبختى آنها در آن است.
آنها با توجه به علم محدود خود، در برابر علم بى پایان خداوند نباید در برابر احکام الهى روى در هم کشند، باید به طور قطع بدانند: خداوندِ رحمان و رحیم، اگر جهاد و زکات و روزه و حج را تشریع کرده، همه به سود آنهاست.
توجه به این حقیقت، روح انضباط و تسلیم در برابر قوانین الهى را در انسان پرورش مى دهد، درک و دید او را از محیط هاى محدود فراتر مى برد و به نامحدود یعنى علم بى پایان خدا، پیوند مى دهد.
* * *
نکته ها:
1 ـ چگونه جهاد ناخوشایند است؟
در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود: چگونه این مسأله با فطرى بودن اصول احکام الهى سازگار است، اگر جهاد یا امور دیگرى همانند آن، فطرى است چگونه ممکن است براى طبع انسان ناخوشایند بوده باشد؟.
در پاسخ این سؤال باید به این نکته توجه داشت: مسایل فطرى هنگامى در انسان تجلى مى کند که با شناخت، توأم باشد، مثلاً انسان فطرتاً طالب سود و مخالف زیان است و این در صورتى است که مصداق سود و زیان را بشناسد، ولى اگر در تشخیص آن گرفتار اشتباه شد، و موضوع سودمندى را زیان آور پنداشت، مسلماً بر اثر این اشتباه، فطرت او گمراه خواهد شد و از آن امر مفید بیزار مى شود ، عکس این مسأله نیز صادق است.
در مورد جهاد، افراد سطحى که تنها ضرب و جرح و مشکلات جهاد را مى نگرند، ممکن است آن را ناخوش داشته باشند، ولى افراد دورنگر که مى دانند شرف، عظمت، افتخار و آزادى انسان در ایثار و جهاد است یقیناً با آغوش باز از آن استقبال مى کنند، همان گونه که افراد ناآگاه از داروهاى تلخ و بد طعم بر اثر سطحى نگرى متنفرند، اما هنگامى که بیندیشند سلامت و نجات آنها در آن است، آن را با جان و دل پذیرا مى شوند.
* * *
2 ـ یک قانون کلّى
آنچه در آیه بالا آمده، منحصر به مسأله جهاد و جنگ با دشمنان نیست، بلکه پرده از روى یک قانون کلى و عمومى بر مى دارد، و تمام مرارت ها و سختى هاى اطاعت فرمان خدا را براى انسان سهل و گوارا مى سازد; زیرا به مقتضاى «وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ» مى داند که خداوندِ آگاه از همه چیز و رحمان و رحیم، نسبت به بندگانش در هر یک از دستوراتش، مصالحى دیده است که مایه نجات و سعادت است، و به این ترتیب، بندگان مؤمن همه این دستورات را مانند داروهاى شفابخش مى نگرند و با جان و دل آن را پذیرا مى باشند.
......................
تفسیر نمونه
شرح آیه 215 سوره مبارکه بقره
215- يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ ۖ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ
215- از تو سؤال مى کنند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: «هر خیر و نیکى (و سرمایه سودمند مادّى و معنوى) که انفاق مى کنید، باید براى پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و درماندگان در سفر باشد.» و هرکار خیرى که انجام دهید، خداوند از آن آگاه است. (و پاداش شما محفوظ خواهد بود).
«عَمرو بن جَمُوح» پیر مردى بزرگ و ثروتمند بود به پیامبر عرض کرد: از چه چیز صدقه بدهم و به چه کسانى؟
آیه فوق نازل شد و به او پاسخ گفت.(1)
تفسیر:
از چه چیز باید انفاق کرد؟
در قرآن مجید، آیات فراوانى ـ مخصوصاً در سوره «بقره» ـ درباره انفاق و
بخشش در راه خدا آمده است و براى این کار پاداش ها و فضیلت هاى بزرگى ذکر شده، همین امر سبب مى شد درباره جزئیات این کار از پیامبر سؤال کنند، بدانند از چه چیزهائى و در مورد چه کسانى انفاق کنند؟
لذا در آیه مورد بحث مى فرماید: «از تو سؤال مى کنند: چه چیز را انفاق کنند»؟ (یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ).
پس از آن مى افزاید: «بگو هر خیر و نیکى (و هر گونه سرمایه سودمند مادى و معنوى) که انفاق مى کنید براى پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و واماندگان در راه، باید باشد» (قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْر فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الأَقْرَبینَ وَ الْیَتامى وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ).
مسلماً ذکر این پنج طایفه به عنوان بیان مصداق هاى روشن است و گر نه منحصر به آنها نمى باشد. بنابراین پاسخ آنها در حقیقت این است که هم اشیائى که از آن انفاق مى کنند دایره وسیعى دارد و هم کسانى که به آنها انفاق مى شود.
در مورد اول با ذکر کلمه «خَیْر» که هر نوع کار و مال و سرمایه مفیدى را شامل مى شود پاسخ کامل و جامعى به سؤال آنها داده شده و حتى امور معنوى همچون علم را نیز در بر مى گیرد، هر چند مصداق مهم آن در مورد انفاق، اموال است.
و در مورد دوم در عین گسترده بودن مورد انفاق اولویت ها نیز بیان شده است، مسلماً پدر و مادر و سپس نزدیکان نیازمند در این مسأله اولویت دارند و بعد از آنها یتیمان و سپس نیازمندان و حتى کسانى که ذاتاً فقیر نیستند ولى بر اثر حادثه اى مثل تمام شدن مخارج در سفر، نیازمند شده اند را شامل مى شود.
در پایان آیه مى فرماید: «و هر کار خیرى انجام مى دهید خداوند از آن آگاه است» (وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْر فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ).
لزومى ندارد تظاهر کنید، و مردم را از کار خویش آگاه سازید، چه بهتر که براى اخلاص بیشتر انفاق هاى خود را، پنهان سازید; زیرا کسى که پاداش مى دهد از همه چیز باخبر است، و کسى که جزا به دست اوست حساب همه نزد اوست.
جمله «وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْر» معنى وسیعى دارد که تمام اعمال خیر را شامل مى شود نه تنها انفاق در راه خدا که هر کار نیکى را خداوند مى داند، مى بیند و پاداش خیر مى دهد.
* * *
نکته:
هماهنگى سؤال و جواب در آیه
بعضى تصور کرده اند: سؤال کنندگان در این آیه، از اشیائى که انفاق باید کرد، پرسش کرده اند، ولى جواب از مصارف و کسانى که مورد انفاق قرار مى گیرند داده شده، و این به خاطر این است که شناخت مورد، مهمتر بوده است.
ولى این یک اشتباه است; زیرا قرآن هم پاسخ از سؤال آنها داده و هم موارد انفاق را روشن ساخته است و این از فنون فصاحت است که هم پاسخ سؤال داده شود و هم به مسأله مهم دیگرى که مورد نیاز بوده اشاره شود.
به هر حال، جمله ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْر: «آنچه از نیکى ها انفاق مى کنید» مى گوید: انفاق از هر موضوع خوبى مى تواند باشد، و تمام نیکى ها را شامل مى شود، خواه از اموال باشد یا خدمات، از موضوعات مادى باشد، یا معنوى.
در ضمن تعبیر «خَیْر» آن هم به صورت مطلق، نشان مى دهد: مال و ثروت ذاتاً چیز بدى نیست، بلکه یکى از بهترین وسایل خیر است، مشروط به این که به نیکى از آن بهره گیرى شود.
و نیز تعبیر به «خَیْر» ممکن است به این نکته هم اشاره داشته باشد که انفاق ها باید از هر گونه منت، آزار و کارهایى که حیثیت اشخاص مورد انفاق را مخدوش مى کند، برکنار باشد به طورى که بتوان به عنوان «خَیْرِ» مطلق از آن یاد کرد.
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 309 (جلد 2، صفحه 70، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ «روح المعانى»، جلد 2، صفحه 91 و تفسیر «کبیر»، جلد 6، صفحه 23 (صفحه 381) ـ «فقه القرآن» قطب راوندى، جلد 1، صفحه 240 (کتابخانه آیة اللّه مرعشى نجفى) و دیگر تفاسیر.
...............
تفسیر نمونه














