- آموزش قرآن
- پربازدید
حکمت 51 نهج البلاغه
عَيْبُكَ مَسْتُورٌ مَا أَسْعَدَكَ جَدُّكَ.
امام(عليه
نیایش در طلب خیر
مروری بر زندگی و آثار مرحوم کلینی
معنای دعا از لفظ آن مهمتر است ، حجت الاسلام فاطمی
در جایگاه صدق نزد خداوند مقتدر
شرح آیات 47 لغایت 55 سوره مبارکه قمر
47إِنَّ
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیه 231 سوره مبارکه بقره
231- وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ ۚ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِّتَعْتَدُوا ۚ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ ۚ وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
231- و هنگامى که زنان را طلاق دادید، و به پایان عده خود رسیدند، یا به طور شایسته آنها را نگاه دارید (و آشتى کنید)، و یا به طرز پسندیده اى آنها را رها سازید; و آنها را به خاطر زیان رساندن نگاه ندارید تا (به حقوقشان) تجاوز کنید. و کسى که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است. و (با این کارها) آیات خدا را به استهزا نگیرید. و نعمت خدا را بر خود بیاد بیاورید، و کتاب آسمانى و علم و دانشى را که بر شما نازل کرده، و شما را با آن، پند مى دهد. و از خدا پروا کنید و بدانید خداوند از هر چیزى (حتى از نیّت هاى شما) آگاه است.
باز هم محدودیت هاى دیگر طلاق
به دنبال آیات گذشته، این آیه نیز، اشاره به محدودیت هاى دیگرى در امر طلاق مى کند، تا از نادیده گرفتن حقوق زن جلوگیرى کند.
در آغاز مى گوید: «هنگامى که زنان را طلاق دادید و به آخرین روزهاى عدّه رسیدند (باز مى توانید با آنها آشتى کنید) یا به طرز پسندیده اى آنها را نگاه دارید، و یا به طرز پسندیده اى رها سازید» (وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوف أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوف).
یا صمیمانه تصمیم به ادامه زندگى زناشویى بگیرید و یا اگر زمینه را مساعد نمى بینید با نیکى از هم جدا شوید، نه با جنگ و جدال و اذیت و آزار و انتقام جویى.
پس از آن به مفهوم مقابل آن اشاره کرده، مى فرماید: «هرگز به خاطر ضرر زدن و تعدى کردن، آنها را نگه ندارید» (وَ لا تُمْسِکُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا).
این جمله، در حقیقت تفسیر کلمه «مَعْرُوف» است; زیرا در جاهلیت، گاه بازگشت به زناشویى را وسیله انتقام جویى قرار مى دادند، لذا با لحن قاطعى مى گوید: «هرگز نباید چنین فکرى در سر بپرورانید».
«چرا که هر کس چنین کند، به خویشتن ظلم و ستم کرده» (وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ).
پس، این کارهاى نادرست تنها ستم بر زن نیست، بلکه ظلم و ستمى است که شما بر خود کرده اید زیرا:
اولاً ـ رجوع و بازگشتى که به قصد حق کشى و آزار باشد، هیچ گونه آرامشى در آن نمى توان یافت و محیط زندگى زناشویى براى هر دو جهنم سوزانى مى شود.
ثانیاً ـ از نظر اسلام، زن و مرد در نظام خلقت، عضو یک پیکرند بنابراین، پایمال کردن حقوق زن، تعدى و ظلم به خود خواهد بود.
ثالثاً ـ مردان با این ظلم و ستم در واقع به استقبال کیفر الهى مى روند و چه ستمى بر خویشتن از این بالاتر.
آن گاه، به همگان هشدار مى دهد و مى فرماید: «آیات خدا را به استهزاء نگیرید» (وَ لا تَتَّخِذُوا آیاتِ اللّهِ هُزُواً).
این تعبیر، نیز مى تواند اشاره به کارهاى خلاف عصر جاهلیت باشد که رسوبات آن در افکار مانده بود.
در حدیثى آمده است: در عصر جاهلیت بعضى از مردان، هنگامى که طلاق مى دادند مى گفتند: هدف ما بازى و شوخى بود و همچنین هنگامى که برده اى را آزاد یا زنى را به ازدواج خود در مى آوردند.
آیه فوق نازل شد و به آنها هشدار داد و پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر کس زنى را طلاق دهد یا برده اى را آزاد کند، یا با زنى ازدواج نماید یا به ازدواج دیگرى درآورد بعد مدعى شود که بازى و شوخى مى کرده، از او قبول نخواهد شد و به عنوان جدى پذیرفته مى شود.(1)
این احتمال نیز وجود دارد که: آیه ناظر به حال کسانى باشد که براى اعمال خلاف خود کلاه شرعى درست مى کنند، و ظواهر را دستاویز قرار مى دهند، قرآن این کار را نوعى استهزاء به آیات الهى شمرده، و از جمله، همین مسأله ازدواج، طلاق و بازگشت در زمان عدّه به نیت انتقام جویى و آزار زن و تظاهر به این که از حق قانونى خود استفاده مى کنیم.
بنابراین، نباید با چشم پوشى از روح احکام الهى و چسبیدن به ظواهر خشک و قالب هاى بى روح، آیات الهى را بازیچه و ملعبه خود قرار داد، که گناه این کار شدیدتر، و مجازاتش دردناکتر است.
سپس مى افزاید: «نعمت خدا را بر خود به یاد آورید و نیز آنچه از کتاب آسمانى و دانش بر شما نازل کرده، و شما را با آن پند مى دهد» (وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتابِ وَ الْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ).
و در پایان مى فرماید: «و تقواى الهى پیشه کنید و بدانید خداوند به هر چیزى داناست» (وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْء عَلیمٌ).
این هشدارها به خاطر آن است که:
اولاً ـ توجه داشته باشند خداوند آنها را از خرافات، آداب و رسوم زشت جاهلیت در مورد ازدواج و طلاق و غیر آن رهائى بخشیده و به احکام حیاتبخش اسلام راهنمائى کرده، قدر آن را بشناسند و حق آنها را ادا کنند.
ثانیاً ـ در مورد حقوق زنان، از موقعیت خود سوء استفاده نکنند و بدانند خداوند حتى از نیات آنها آگاه است.(2)
* * *
1 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 2، صفحه 964 (جلد 3، صفحه 156، مؤسسة التاریخ العربى، 1405 هـ ق، و جلد 3، صفحه 155، چاپى دیگر) ـ شبیه همین معنى با تفاوت مختصرى در تفسیر «مراغى»، جلد 2، صفحه 179 آمده است ـ «فیض القدیر شرح جامع الصغیر مناوى»، جلد 3، صفحه 396 (دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1415 هـ ق) ـ «بحر المحیط»، جلد 2، صفحه 485، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «فخر رازى»، جلد 6، صفحه 451، ذیل آیه مورد بحث.
2 ـ بنابراین، جمله «وَ ما أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتابِ وَ الْحِکْمَةِ» ممکن است عطف بیان «نِعْمَتَ اللّهِ» بوده باشد و یا از قبیل عطف خاص بر عام، و در این صورت «نِعْمَتَ اللّهِ» مفهوم وسیعى دارد که تمام نعمت هاى الهى را شامل مى شود، از جمله نعمت محبت و الفت که خداوند در میان دو همسر آفریده است.
......................
تفسیر نمونه
یک روانشناس خانواده گفت: پرداختن به علوم قرآنی نیاز فعلی جامعه جوان و نوجوان ساکن در شهرهای مرزی کشورمان است.
به گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی طرح ملی تلاوت قرآن کریم، مژگان فارسی، یک روانشناس خانواده در حاشیه نشست تاثیر طرح ملی تلاوت در بین نوجوانان و جوانان جنوب کرمان، امروز، پنجم بهمنماه گفت: بررسیها نشان میدهد که شهرهای مرزی با فقر فرهنگی به ویژه در زمینه علوم دینی رو به رو هستند.
وی ادامه داد: طرح ملی تلاوت که رویکرد آن پرداختن به نوجوانان و جوانان است، میتواند این خلأ فرهنگی را پر کند. در جامعهای که در آن قرآن دارای جایگاهی است فقر، دروغگویی، فساد، فحشا و ابتذالهای اخلاقی در آن کمتر دیده میشود.
این روانشناس خانواده اظهار کرد: قطعاً علوم قرآنی همچون سدی در برابر فتنههای دشمن نیز محسوب میشود و امیدوار بودن به آینده مهمترین مؤلفه فراگیری علوم قرآنی در بین نسل نوجوان و جوان است.
وی با اشاره به اینکه نوجوانان و جوانان در مناطق مرزی در بین دو فرهنگ داخلی و کشور همجوار قرار گرفتهاند، افزود: این قرار گرفتن در بین دو فرهنگ در نوجوانان و جوانان ایجاد شک و تعارض میکند.
فارسی ادامه داد: با فراگیر و همهگیر شدن علوم قرآنی و ترویج آن، فرد را مطمئن میکنیم که میتواند ابزاری برای این فرهنگ درست و متعالی در کشور مجاور هم باشد.
این روانشناس خانواده تأکید کرد: با این حال هر چه در شهرها و مناطق مرزی در زمینه فعالیتهای قرآنی، سرمایهگذاری شود، نتایج خوب و قابل ملاحظهای در همه ابعاد زندگی خانوادگی نوجوانان و جوانان دریافت خواهد شد.
یادآور میشود، یازدهمین دوره طرح ملی تلاوت «شبابالرضا(ع)» به ابتکار مرکز قرآن کریم آستان قدس رضوی و همکاری معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و طرح ملی تلاوت در حال برگزاری است.
| آیت الله کمیلی با تاکید بر اینکه تطبیق عملی و عرفان عملی عموم آیات قرآنی بر مراتب نفس انسان تاثیر می گذارد گفت: انسان با تزکیه نفس و پاکسازی درون از رذایل میتواند از نور قرآن بهرهمند شود |
وی گفت: حضرت امام بعد از صحبت درباره فضائل قرآن وارد عموم آیات قرآنی شدند. در شبانهروز هفده رکعت نماز یومیه و سی و چهار رکعت نماز نافله وارد شده است. در هر رکعت هم دو سوره یکی سوره حمد و سپس یک سوره از سور طوال یا قصار قرائت میشود. لذا چقدر سوره در نماز خوانده میشود. چون انسان در نمازهایش با قرآن سر و کار دارد باید به اصل، عظمت و فضائل قرآن آگاهی پیدا کند و موانع و حجابهای نفس را که مانع فهم کلام الله مجید و فرمودههای خدا میشود کنار بزند تا به هدف خدا از این معانی برسد.
این استاد اخلاق راجع به تطبیق عموم آیات قرآنی بر مراتب نفس انسان گفت: سالک در هر درجهای که هست در هنگام قرائت قرآن نباید به روخوانی ظاهر، ترجمه یا حتی معانی تفسیری آیات اکتفا کند؛ بلکه مقصود حضرت امام، تطبیق عملی و عرفان عملی است؛ یعنی انسان باید رفتار، گفتار، اعمال و زندگی خود را با قرآن مطابقت دهد و ببیند چقدر به قرآن نزدیک شده است.
این استاد عرفان گفت: جمله «ایاک نعبد و ایاک نستعین» در سوره حمد، خیلی مورد توجه بزرگان و اولیاء الله است. معبود و مستعان را باید در خدا منحصر نمود. مستعان یعنی خداوند آن نیرویی است که از آن استعانت و کمک گرفته میشود. خداوند «ایاک» را اول گفته است. در ادبیات عرب، وقتی مفعول و فاعل در ابتدای جمله میآید این حصر را میرساند. یعنی: من خدا را عبادت میکنم و از خداوند کمک میگیرم. ولی اگر انسان بر خلاف این آیه عمل کند و استعانت او به کیف پول، قوای بدنی یا هر قوۀ دیگری بجز خداوند باشد آنوقت چه میشود؟ لذا در اینجا حضرت امام موضوع تطبیق را مطرح میفرماید. یعنی شخص آنقدر یک آیه قرآن را بخواند و با خودش کار کند تا مفاهیم و معانی آیه در وجودش تحقق پیدا کند. انسان با تزکیه نفس و پاکسازی درون از رذایل میتواند از نور قرآن بهرهمند شود.
وی افزود: عدهای قرآن را به خاطر استحباب آن قرائت میکنند؛ نمازهای واجب را برای رفع تکلیف و نمازهای مستحبی را به خاطر استحباب و محبوبیتش میخوانند. ولی هنگام خواندن نماز یا قرائت کلام الله مجید بنا را بر این بگذارید تا آثار قرائت قرآن در شما پیدا شود. یعنی ببینید چقدر مصداق این آیات هستید.
آیت الله کمیلی گفت: وقتی انسان در نمازهای واجب خود عبارت «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را در طول یک ماه یا یک سال قرائت میکند آیا نباید این تکرارها در قلب، درون و باطنش اثر بگذارد؟ پس از گذشت این همه سال چقدر این مسئله در وجودت تحقق یافته که هیچ حول و قوهای بجز او در خارج وجود ندارد؟ در نماز هم گفته میشود: «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ اقُومُ وَ اقْعُد». اما چقدر توانستهای به اسباب نظر نکنی و استعانت را فقط در او منحصر نمایی؟ بله این عالم، عالمِ اسباب و مسببات است و پیرامون ما مملو از آنهاست. انسان یک معرفت توحیدی و یک چشم حقبین و توحیدی میخواهد تا بفهمد این اسباب توسط خدا درست شده و آنها را به او اسناد دهد و به اسباب به نظر مستقل نگاه نکند.
کسی که اهل فناست اصلاً سبب را نمیبیند. مثلاً در رازقیت، فقط رازقیتِ خدا را میبیند؛ به عبارت دیگر در همه صفات، فقط او را میبیند. حضرت امام راحل (رض) نیز همین نظر را دارند. لذا وقتی انسان «ایاک نعبد»، «ایاک نستعین» یا سایر آیات قرآن را که مخاطب همه آنها انسان است را میگوید برای آن بوده تا بتواند درست عمل نماید و خودش را درست به کمال برساند.
استاد حوزه گفت: حضرت امام راحل (رض) در موضوع ادب تطبیق، اینکه انسان مؤدب به آداب الهی باشد و فرمودههای خدا را در خودش تطبیق و پیادهسازی نماید میفرماید: «انسان با ارتیاضات قلبیّه می تواند مظهر اسماءاللّه و آیت کبرای الهی شود، و وجود او وجود ربّانی، و متصرّف در مملکت او و در دستِ جمال و جلال الهی باشد».
وی خاطرنشان کرد: ارتیاضات قلبیه، کم کلمهای نیست. انسان برای تحصیل ریاضتِ دل و قلب باید از بسیاری از شهوتها و هواها بگذرد و مخالفت با نفس نماید تا دل نورانی شود. آنوقت میفهمد که مظهر اسماء الله، آیات کبرای الهی و خلیفة الله است. آن وقت معنای آیه «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» را میفهمد. فقط انسان شایسته مقام خلیفه اللهی است. حتی این مقام برای جنیانِ مسلمانِ مؤمن هم نیست با اینکه آنها هم مخاطب آیات قرآن هستند. اما مخاطب این آیه فقط انسان است. لذا طبق فرموده امام باید جمال و جلال الهی در انسان ایجاد شود؛ یعنی مظهر جمال و جلال الهی شود.
حضرت امام در ادامه میفرماید: «و در حدیثْ قریب به این معنی است که «همانا روح مؤمن اتّصالش به خدای تعالی شدیدتر است از اتّصال شعاع شمس به آن یا به نور آن.»؛ آفتاب یک شعاع و تابشی دارد، شعاع آفتاب از پشت شیشه پنجره به درون اتاق میتابد. با اینکه آفتاب در اتاق مشاهده نمیشود اما این شعاعها به شمس آسمان منتسب میشود.
لذا اتصالت به نور الهی که «الله نور السماوات و الارض» باید از اتصال شعاع آفتاب به آفتاب نزدیکتر باشد. یعنی بنا به فرمایش ائمه (علیهم السلام)، همانا روح مؤمن اتصالش به خدا شدیدتر از اتصال شعاع شمس به آن است.
آیتالله کمیلی گفت: حضرت امام (رض) میفرماید: «و در حدیث صحیح وارد است که «بنده چون با نافله به من نزدیک شد، او را دوست دارم؛ و چون دوست داشتم او را، من گوش او شوم که با آن میشنود و چشم او شوم که با آن میبیند و زبان او شوم که با آن نطق میکند و دست او شوم که با آن اخذ میکند و در حدیث است که عَلیٌّ عَیْنُ اللّه وَ یَدُاللّه»؛ وقتی مجتهدی به صحیح بودن سندی اشاره میفرماید یعنی روایت و سند را دیده است. گفتههای این روایت یک حقیقت و واقعیتی دارد که میبایست در درون ما ظهور کند. اینکه حضرت علی (علیهالسلام) چشم و گوش خداوند است کنایه از قدرت و معرفتی است که در وجود این شخص شریف است. آیا این مطالب فقط مخصوص حضرت علی (علیهالسلام) و حضرات ائمه معصومین (علیهمالسلام) است و ما هیچکارهایم؟ مگر ما شیعه و پیرو حضرات ائمه معصومین (علیهمالسلام) نیستیم؟ آیا امکان تحقق این مطالب در ما وجود دارد یا نه؟ آیا فقط معصومین(علیهمالسلام)، اولیاءالله بودند؟ یا عرفا و استاد کاملِ واصل هم جزء اولیای الهی هستند؟ عرفایی که از طریق ریاضتها، مجاهدتهای نفسانی، داشتن استاد، بیداری شب، عارف کامل شدهاند. آیا فقط پیامبر (ص) و آل پیامبر (ع) عارف هستند؟ یا اینکه صحابهای نظیر ابوذر، مقداد، کمیل و حجر بن عدی و امثال ذالک نیز عارف بودهاند؟ در عصر حاضر هم اساتید اخلاق و عرفان و بزرگانی هستند. آنها چگونه این راه را رفتند که بعضی میگویند: ما نمیتوانیم؛ و نمیشود؛ این برای افراد خاصی است! این مطلب هیچ پایه و سندی ندارد.
حضرت امام راحل (رض) با اشاره به آیۀ شریفه « اِنَّماَ المُؤْمِنُونَ الَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللّه ُوَجِلَتْ قُلوبُهُمْ وَاِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ اِیماناً وَعَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلوُن» میفرماید: این مطلب برای پیامبر (ص) و آل پیامبر (ع) است یا برای عموم مؤمنین؟ اگر برای عموم مؤمنین است پس من هم مصداق این آیه هستم. لذا میفرماید شخص سالک خود را با این اوصاف تطبیق دهد و ببیند چقدر توانسته خودش را مصداق این آیه نماید. آیا دلت با تلاوت آیات قرآن تکان میخورد؟ آیا وقتی آیات قرآن و اذکار خدا را در نماز میخوانی روز به روز به باور، یقین و ایمانت افزوده میشود؟ یا هیچ تغییر و پیشرفتی حاصل نشده است!
اگر انسان اهل مراقبه باشد و به چهار دستور «مشارطه در ابتدای روز»، «مراقبۀ اثناء روز»، «محاسبۀ قبل از خواب»، و «معاقبه و جریمه کردن» پایبند باشد آنوقت متوجه میشود در کجای راه قرار دارد. وقتی در طول روز مرتکب چندین گناه و مخالفت میشود فردای آن روز را روزه بگیرد. مخصوصاً در ماه رجب که اینقدر بر روزهاش تأکید شده است. وقتی مرتکب یک اشتباه، گناه، خلاف، غفلت و خطایی شدید خود را جریمه کنید و فردای آن روز را روزه بگیرید. البته این زمانی است که نخواهید پولی در راه خدا بدهید. عدهای نزد بنده صیغه نذر خواندهاند و به آنها گفته شده اگر نتوانستید شب بیدار شوید و نماز شب بخوانید فردای آن روز فلان مبلغ را به عنوان صدقه بدهید. آن وقت نفس میفهمد اگر مخالفتی کرد باید مبلغی را در راه خدا بدهد یا روزه بگیرد. این مطلب را علمای اخلاق گفتهاند. اگر انسان خودش را معاقبه و مؤاخذه نکند پیشرفت نخواهد کرد.
سپس حضرت امام راحل (رض) میفرماید: «پس، وظیفۀ سالک الی اللّه آن است که خود را به قرآن شریف عرضه دارد؛ و چنانچه میزان در تشخیص صحّت و عدم صحّت و اعتبار و لااعتبارِ حدیث آن است که آن را به کتاب خدا عرضه دارند و آن چه مخالف آن باشد باطل و زخرف شمارند، میزان در استقامت و اعوجاج و شقاوت و سعادت آن است که در میزان کتاب اللّه درست و مستقیم در آید. و چنانچه خُلق رسول اللّه قرآن است، خلق خود را با قرآن باید متوافق کند تا با خلقِ ولی کامل نیز مطابق گردد. و خلقی که مخالف کتاب اللّه است زخرف و باطل است.»
آیت الله کمیلی افزود: وقتی انسان خودش را به فرمودههای خدا عرضه نماید میفهمد در کجای راه قرار دارد؛ میفهمد چه مقدار از رفتار و کردارش صحیح، مطابق و یا مخالف با فرمودههای الهی بوده است؛ لذا متوجه میشود بسیاری از اعمالش باطل و زخرف بوده است. انسان باید قرآن را میزان قرار دهد و ببیند چقدر به قرآن نزدیک شده است. آن اخلاقی هم که با اخلاق رسول الله و قرآن مطابقت نداشته زخرف و باطل است و باید آنها را دور ریخت و نفس را از وجود آنها پاک نمود. سپس حضرت امام راحل (رض) یک بیت شعر از حضرت علی (علیه السلام) را نقل میفرماید: «وَاَنْتَ الْکِتابُ المُبینُ الَّذی بِاَحْرُفِهِ تَظْهَرُ المُضْمَرُ»؛ و تو کتاب روشنی هستی که با حروف آن، پنهان آشکار میشود. یعنی ای انسان همان قرآن ناطق خداست و باید قرآن گویای خدا باشد. وقتی رفتار، اخلاق، کردار، حرکات، سکنات همه چیز انسان خدایی شود آنوقت مصداق کلام حضرت علی (علیهالسلام) میشود که فرمود: «اَتَحْسَبُ اَنَّکَ جِرْمٌ صَغَیرٌ وَ فیکَ انْطَوِیَ الْعالَمُ الاْکْبَرُ وَاَنْتَ الْکِتابُ المُبینُ الَّذی بِاَحْرُفِهِ تَظْهَرُ المُضْمَرُ».
آیت الله کمیلی در پایان گفت: انشاءالله در این لیالی پرفضیلت ماه رجب با بیان این موعظهها یک تنبه و آگاهی بیشتری در همه ما ایجاد شود.
وی ضمن توصیه به شرکت در مراسم اعتکاف در ایام البیض ماه مبارک رجب (روزهای سیزدهم تا پانزدهم) گفت: انشاءالله دل با خدا معتکف شود و آن اعتکاف معرفتی تحصیل شود. همان اعتکافی که عرفا درباره آن میگویند باید تمام وجود انسان معتکف شود؛ نه اینکه فقط سه روز در مسجد بنشیند و بعد تمام شود! بلکه واقعاً به وسیله این اعتکاف یک تغییری در روحیه انسان ایجاد شود.
| شرح خطبه 118 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
وصف امام(ع) از اصحاب با وفای خود (1) |
07:26 |
| 2 | |
وصف امام(ع) از اصحاب با وفای خود (2) |
07:13 |
| فایل کامل خطبه 118 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
جلسه اول |
14:14 |
وسئل عن قريش أَمَّا بَنُو مَخْزُوم فَرَيْحَانَةُ قُرَيْش، نُحِبُّ حَدِيثَ رِجَالِهِمْ، وَالنِّكَاحَ فِي نِسَائِهِمْ. وَأَمَّا بَنُو عَبْدِ شَمْس فَأَبْعَدُهَا رَأْياً، وَأَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا. وَأَمَّا نَحْنُ فَأَبْذَلُ لِمَا فِي أَيْدِينَا، وَأَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ بِنُـفُوسِنَا، هُـمْ أَكْثـَرُ وَأَمْكَرُ وَأَنْكَرُ، وَنَحْنُ أَفْصَحُ وَأَنْصَحُ وَأَصْبَحُ.
از امام(عليه السلام) در مورد قريش سؤال شد. امام(عليه السلام) فرمود: اما بنى مخزوم، گل هاى قبيله قريشند كه ما دوست داريم با مردانشان هم سخن شويم و با زنانشان ازدواج كنيم، اما طايفه بنى عبد شمس، از همه بدانديش تر و بخيل ترند، اما ما (طايفه بنى هاشم) از همه آنها به آنچه در دست داريم بخشنده تريم و به هنگام بذل جان از همه سخاوتمندتر; جمعيت آنها بيشتر و مكرشان فزون تر و زشت ترند و ما فصيح تر و دلسوزتر و زيباتريم.
شرح و تفسير
ويژگى هاى قبايل قريش اين كلام حكيمانه در پاسخ كسى بيان شد كه از امام(عليه السلام) درباره ويژگى هاى قبايل قريش سؤال كرد امام(عليه السلام)نيز به سه قبيله معروف آنها («بنو مخزوم»، «بنو عبد شمس» و «بنو هاشم») اشاره كرد و ويژگى هاى روحى و جسمى آنها را بر شمرد و در واقع به عنوان يك روان شناس ماهر در عبارات كوتاهى سجاياى آنها را بررسى كرد»; (وَ سُئِلَ(عليه السلام) عَنْ قُرَيْش). نخست در پاسخ اين سؤال ـ سؤال درباره طايفه قريش ـ از قبيله «بنى مخزوم» سخن مى گويد و مى فرمايد: «اما بنى مخزوم گل هاى قبيله قريش اند كه ما دوست داريم با مردانشان هم سخن شويم و با زنانشان ازدواج كنيم»; (فَقَالَ أَمَّا بَنُو مَخْزُوم فَرَيْحَانَةُ قُرَيْش، نُحِبُّ حَدِيثَ رِجَالِهِمْ، وَالنِّكَاحَ فِي نِسَائِهِمْ). «مخزوم» جد اين قبيله فرزند «يقظة بن مرة» بود. و اين طايفه به پاكيزگى و برخورد خوب و حسن معاشرت معروف بودند. امام(عليه السلام)نيز همين اوصافشان را ستود نه اوصاف معنوى و اخلاقى ديگر را و مى دانيم كه «ابو جهل» معروف، «وليد» و دودمان «مغيره» از دشمنان سرسخت اسلام از اين قبيله بودند كه شأن نزول بعضى از آيات قرآن مسائل مربوط به آنها را تشكيل مى دهد; از جمله در شأن نزول آيات (ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً * وَجَعَلْتُ لَهُ مَالا مَّمْدُوداً ...) گفته اند كه اين آيات درباره «وليد بن مغيره» ى معروف است كه تصميم داشت با قرآن معارضه كند. و آيه شريفه (ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ) درباره «ابو جهل» نازل شده كه مذمت شديدى در اين آيات از هر دو به چشم مى خورد. سپس امام(عليه السلام) به سراغ معرفى طايفه «بنى عبد شمس» مى رود كه «ابو سفيان»، «معاويه» و «بنى اميه» از اين قبيله اند، مى فرمايد: «اما طائفه بنى عبد شمس از همه بدانديش تر و بخيل ترند»; (وَأَمَّا بَنُو عَبْدِ شَمْس فَأَبْعَدُهَا رَأْياً، وَأَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا). جمله «أَبْعَدُهَا رَأْياً» و «أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا» گاه به شكل مدح تفسير شده به اين گونه كه آنها داراى افكارى عميق و دورنگرند و نسبت به آنچه در اختيار دارند شجاعانه دفاع مى كنند و گاه به صورت دو وصف مذموم تفسير شده و جمله «أَبْعَدُهَا رَأْياً» يعنى دورترين قبايل قريش از حقند و «أَبْعَدُهَا رَأْياً» و «أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا» به اين معنا تفسير شده كه آنها بخيل ترين افرادند نسبت به چيزهايى كه در اختيار دارند. با توجه به شواهد و قراين تاريخى و وجود افرادى همچون «ابو سفيان»، «معاويه» و «بنى اميه» در ميان آنها، تفسير دوم مناسب تر به نظر مى رسد و جمله «امكر» و «انكر» كه بعدا خواهد آمد نيز شاهد اين مدعاست. آن گاه امام(عليه السلام) از بنى هاشم ياد كرده، مى فرمايد: «اما ما (طايفه بنى هاشم) از همه آنها به آنچه در دست داريم بخشنده تر و به هنگام بذل جان از همه سخاوتمندتريم، جمعيت آنها بيشتر و مكرشان فزون تر و زشت ترند و ما فصيح تر و دلسوزتر و زيباتريم»; (وَأَمَّا نَحْنُ فَأَبْذَلُ لِمَا فِي أَيْدِينَا، وَأَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ بِنُفُوسِنَا، وَهُمْ أَكْثَرُ وَأَمْكَرُ وَأَنْكَرُ، وَنَحْنُ أَفْصَحُ وَأَنْصَحُ وَأَصْبَحُ). فصاحت بنى هاشم نمونه بارز آن در پيغمبر اكرم و اميرمؤمنان(عليهما السلام)و خطبه هاى نهج البلاغه و نامه ها و كلمات قصار آن كاملاً نمودار است. دعاى عرفه امام حسين(عليه السلام) و دعاهاى صحيفه سجاديه نيز نمونه هاى ديگرى از اين فصاحت بى بديل است. خيرخواهى آنها درباره اسلام تا آنجا بود كه تا پاى جان ايستادند و همه چيز را براى حفظ اسلام در صحنه هايى همچون كربلا و غير آن فدا كردند. زيبايى صورت آنها در تواريخ كاملاً منعكس است. بذل و بخشش آنان در زندگى امير مؤمنان كه هزار برده را با دسترنج خود آزاد كرد و در ركوع نماز انگشتر گران قيمتى را به سائل داد و آيه در مدح او نازل شد و در زندگى بانوى اسلام فاطمه زهرا(عليها السلام) كه پيراهن شب زفافش را به سائل تقديم كرد و در زندگى امام حسن(عليه السلام) كه در طول عمر خود چند بار تمام اموالش را ميان خود و نيازمندان تنصيف نمود و همچنين در زندگى امام صادق(عليه السلام) كه بخشى از اموال خود را به دست يكى از شيعيان سپرده بود تا اگر اختلافى در ميان شيعيان در باره مسائل مالى ببيند مبلغ مورد اختلاف را از اموال او بپردازد و ميان آنها صلح و صفا برقرار سازد معروف است. كوتاه سخن اين كه تاريخ اسلام كه به دست دوست و دشمن نوشته شده شاهد گوياى سخنان فشرده و پرمعنايى است كه امام(عليه السلام) در اين كلام حكمت آميز خود بيان فرموده است. در اينجا اين سؤال مطرح مى شود كه چگونه امام(عليه السلام) قبيله اى را به طور عموم زير سؤال مى برد و آنها را آشكارا مذمت و نكوهش مى كند در حالى كه از نظر شرع اسلام چنين كارى مناسب به نظر نمى رسد. پاسخ اين سؤال روشن است. اولاً اين گونه حكم هاى عام ناظر به عموم نيست، بلكه ناظر به غالب افراد است. مثلاً وقتى مى گوييم: جوانان جسور و سركش اند مفهومش اين نيست كه همه بدون استثنا چنين اند و يا اين سخن كه پيران پخته و پرتجربه اند دليل وجود اين صفت در تمام افراد كهن سال نيست. ثانياً ابراز صفات مخفى و پنهان اشكال دارد اما صفات آشكار كه افراد نمونه هاى آن را در اين قبايل آشكارا ديده بودند، بيان آن بى اشكال است; مثلا در طايفه بنى عبد شمس چهره هايى همچون «ابو سفيان» و فرزندانش و همچون همسر آلوده و زشت كارش «هند» را مى ديدند. سؤال ديگر اينكه در عصر جاهليت، عرب به افراد قبيله خود افتخار مى كردند و حتى كثرت جمعيت خود را به رخ ديگرى مى كشيدند; ولى با ظهور اسلام اين تفاخر به انساب جاهلى از ميان رفت. چگونه امير مؤمنان على(عليه السلام) در اينجا ويژگى هاى قبايل قريش و برترى بنى هاشم را بيان مى كند؟ پاسخ آن است كه عرب جاهلى بر ارزش هاى اخلاقى تكيه نمى كرد، بلكه روى تعداد و كثرت و پاره اى از صفات زشت مانند غارت گر بودن تكيه داشت و اصولاً دفاع از قبيله، دفاعى بى چون و چرا و بى قيد و شرط و تعصب آميز بود نه براى ارزش هاى اخلاقى آنها. امام(عليه السلام) نيز در اينجا تكيه بر ويژگى هاى اخلاقى مى كند. * * * بارالها! تو را سپاس مى گوييم كه توفيق رحمت فرمودى دوازدهمين جلد شرح نهج البلاغه مولاى متقيان اميرمؤمنان على(عليه السلام) را مقارن ايام غدير به پايان رسانديم و از غدير پرفيض كلمات حكيمانه آن حضرت خود و ديگران را سيراب كرديم. خداوندا! توفيق عمل به اين سخنان نورانى را نيز مرحمت فرما و عنايت خود را كامل بگردان. آمين يا رب العالمين پايان جلد دوازدهم ذى الحجة 1430 مطابق آذر ماه 1388.
شرح آیه 230 سوره مبارکه بقره
230- فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ ۗ فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ ۗ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
230- و اگر (بعد از دو طلاق و رجوع، بار دیگر، شوهر) او را طلاق داد، بعد از آن، زن بر او حلال نخواهد بود; مگراین که همسر دیگرى انتخاب کند، که اگر (همسر دوم) او را طلاق گفت، گناهى ندارند که بازگشت کنند; (و با یکدیگر ازدواج نمایند;) اگر امید داشته باشند که حدود الهى را محترم مى شمرند. و اینها حدود الهى است که خدا آن را براى گروهى که آگاهند، بیان مى نماید.
در حدیثى آمده است: زنى خدمت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) رسیده، عرض کرد: من همسر پسر عمویم «رفاعه» بودم، او سه بار مرا طلاق داد، پس از او با مردى به نام «عبدالرحمن بن زبیر» ازدواج کردم، اتفاقاً او هم مرا طلاق داد، بى آن که در این مدت آمیزش جنسى بین من و او انجام گیرد، آیا مى توانم به شوهر اوّلم بازگردم؟
حضرت فرمود: نه، تنها در صورتى مى توانى که با همسر دوم آمیزش جنسى کرده باشى، در این هنگام آیه فوق نازل شد.(1)
تفسیر:
جدائى مشروط!
در آیه قبل، سخن از دو طلاق به میان آمده بود که بعد از طلاق دوم، دو همسر یا باید راه الفت و صلح را پیش گیرند و یا از هم جدا شوند.
این آیه، در حقیقت حکم تبصره اى دارد که به حکم سابق ملحق مى شود مى فرماید: «اگر (بعد از دو طلاق و رجوع، بار دیگر) او را طلاق داد، زن بر او بعد از آن حلال نخواهد شد، مگر این که همسر دیگرى انتخاب کند، (و با او آمیزش جنسى نماید، در این صورت اگر همسر دوم) او را طلاق داد، گناهى ندارد که آن دو بازگشت کنند، (و آن زن با همسر اولش بار دیگر ازدواج نماید) مشروط بر این که امید داشته باشند حدود الهى را محترم مى شمرند» (فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتّى تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یَتَراجَعا إِنْ ظَنّا أَنْ یُقیما حُدُودَ اللّهِ).
و در پایان، تأکید مى کند: «اینها حدود الهى است که خدا براى افرادى که آگاهند بیان مى کند» (وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ یُبَیِّنُها لِقَوْم یَعْلَمُونَ).
از روایاتى که از پیشوایان بزرگ اسلام رسیده استفاده مى شود:
اولاً ـ ازدواج با شخص دوم باید دائمى باشد.(2)
ثانیاً ـ به دنبال اجراى عقد، عمل زناشویى نیز انجام گیرد.(3)
این دو شرط را از خود آیه نیز ممکن است اجمالاً استفاده کرد:
اما این که عقد دائمى باشد به خاطر این که جمله «فَإِنْ طَلَّقَها» گواه به آن است; زیرا طلاق تنها در عقد دائم تصور مى شود.
و اما انجام عمل زناشویى را مى توان از جمله «حَتّى تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ» استفاده کرد; زیرا به گفته بعضى از ادباى عرب، هنگامى که گفته شود: «نَکَحَ فُلانٌ فُلانَةً» به معنى عقد بستن است، و اما هر گاه گفته شود: «نَکَحَ زَوْجَتَهُ» به معنى انجام آمیزش جنسى است (زیرا فرض سخن در جائى است که او زوجه باشد، بنابراین به کار بردن نکاح در مورد زوجه چیزى جز آمیزش جنسى نمى تواند باشد).(4)
علاوه بر این، مطلق، منصرف به فرد غالب مى شود و غالباً عقد ازدواج با آمیزش همراه است.
و از همه اینها گذشته، همان گونه که بعداً اشاره خواهد شد، این حکم فلسفه اى دارد که تنها با اجراى صیغه عقد، حاصل نمى شود.
* * *
نکته:
مُحَلِّل یک عامل بازدارنده در برابر طلاق
معمول فقها این است که همسر دوم را در این گونه موارد مُحَلِّل مى نامند چون باعث حلال شدن زن (البته بعد از طلاق و عدّه) با همسر اول مى شود و به نظر مى رسد: منظور شارع مقدس این بوده است که، با این حکم جلو طلاق هاى پى در پى را بگیرد.
توضیح این که: همان گونه که ازدواج، یک امر حیاتى و ضرورى است، طلاق هم در شرایط خاصى، ضرورت پیدا مى کند، لذا اسلام بر خلاف مسیحیتِ تحریف یافته، طلاق را مجاز شمرده، ولى از آنجا که از هم پاشیدن خانواده ها زیان هاى جبران ناپذیرى براى فرد و اجتماع دارد، با استفاده از عوامل مختلفى، طلاق را تا آنجا که ممکن است محدود ساخته، و احکامى تشریع نموده که با توجه به آنها طلاق به حداقل مى رسد.
موضوع الزام به ازدواج مجدد یا مُحَلِّل که بعد از سه طلاق در آیه بالا آمده است، یکى از آن عوامل محسوب مى شود; زیرا ازدواج رسمى زن بعد از سه طلاق با مرد دیگر، مخصوصاً با این قید که باید آمیزش جنسى نیز صورت گیرد، سدّ بزرگى براى ادامه طلاق و طلاق کشى است.
به کسى که مى خواهد دست به طلاق سوم بزند هشدار مى دهد که راه بازگشت براى او ممکن است براى همیشه بسته شود; زیرا راه بازگشت از مسیر یک ازدواج دائم با مرد دیگرى مى گذرد.
و همسر دوم ممکن است او را طلاق ندهد، و به فرض که طلاق بدهد این جریان مى تواند وجدان و عواطف مرد را جریحه دار سازد، لذا تا مجبور نشود، دست به چنین کارى نخواهد زد.
در حقیقت، موضوع مُحَلِّل و به تعبیر دیگر، ازدواج دائمى مجدد زن با همسر دیگر، مانعى بر سر راه مردان هوسباز و فریبکار است ،تا زن را بازیچه هوا و هوس خود نسازند و به طور نامحدود از قانون طلاق و رجوع استفاده نکنند، و در عین حال راه بازگشت نیز به کلى بسته نشده است.
شرائطى که در این ازدواج شده، مانند: دائم بودن، مى فهماند هدف ازدواج جدید این نبوده که راه را براى به هم رسیدن زن به شوهر اول، هموار کند; زیرا چه بسا شوهر دوم حاضر به طلاق نشود، ازدواج موقت نیست که زمان آن پایان یابد، بنابراین، از این قانون نمى توان سوء استفاده کرد.
با توجه به آنچه در بالا آمد، مى توان گفت: هدف این بوده است که مرد و زن بعد از سه مرتبه طلاق، با ازدواج دیگرى از هم جدا شوند تا هر یک زندگى دلخواه خود را پیش گیرد، و مسأله ازدواج که امر مقدسى است دستخوش تمایلات شیطانى همسر اول نشود.
ولى در عین حال، اگر زن از همسر دوم هم جدا شد، راه بازگشت به روى آن دو بسته نیست. و نکاح آنها مجدداً حلال مى شود، و لذا نام مُحَلِّل به همسر دوم داده اند.
بر اساس آنچه گفته شد این نکته به خوبى روشن مى شود: بحث از ازدواج واقعى و جدى است، و اگر کسى از اول قصد ازدواج دائم نداشته باشد، و تنها صورت سازى کند تا عنوان مُحَلِّل حاصل شود، چنین ازدواجى باطل است و هیچ اثرى براى حلال شدن زن به شوهر اول، نخواهد داشت و حدیث معروفى که از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در بسیارى از کتب تفسیر نقل شده: لَعَنَ اللّهُ الْمُحَلِّلَ وَ الْمُحَلَّلَ لَهُ: «خداوند لعنت کند محلّل و آن کسى را که محلّل براى او اقدام مى کند»(5) ممکن است اشاره به همین ازدواج هاى صورى و ساختگى باشد.
بعضى گفته اند: اگر ازدواجِ دائمىِ جدى بکند، ولى نیّتش این باشد که راه را براى بازگشت زن، به شوهر اول هموار سازد، ازدواج او باطل است و آن زن به شوهر اول حلال نمى شود.
بعضى نیز گفته اند: اگر قصد او ازدواج جدى بوده باشد هر چند هدف نهاییش گشودن راه براى همسر اول باشد، آن ازدواج صحیح است، هر چند مکروه مى باشد، به شرط این که چنین مطلبى جزء شرایط عقد ذکر نشود.
و از اینجا روشن مى شود، هیاهوى بعضى از مغرضان و بى خبران که بدون آگاهى از شرایط و ویژگى هاى این مسأله آن را مورد هجوم قرار داده اند و کلماتى از سر اغراض شخصى نسبت به مقدسات اسلام و یا نا آگاهى از احکام آن، به هم بافته اند، کمترین ارزشى ندارد و تنها دلیل بر جهل و کینه توزى آنها نسبت به اسلام است و گرنه، این حکم الهى با شرائطى که ذکر شد، عاملى است براى باز داشتن از طلاق هاى مکرر و پایان دادن به خودکامگى بعضى از مردان، و سامان بخشیدن به نظام نکاح و زناشویى.(6)
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 330، ذیل آیه مورد بحث (با تلخیص) ـ این شأن نزول در تفسیر «روح المعانى»، «قرطبى» و «مراغى» نیز آمده است.
2 ـ «تهذیب»، جلد 8، صفحه 34 (دار الکتب الاسلامیة، 1365 هـ ش) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 22،
صفحه 132 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 101، صفحه 156.
3 ـ «کافى»، جلد 5، صفحه 425، و جلد 6، صفحه 76 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 22، صفحات 111، 113 و 129 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 101، صفحه 160.
4 ـ تفسیر «کبیر»، جلد 6، صفحه 104 (صفحه 448 چاپى دیگر)، ذیل آیه مورد بحث.
5 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 331 (جلد 2، صفحه 107، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ این حدیث را «قرطبى»، «المنار» و «مراغى» نیز، ذیل آیه مورد بحث نقل کرده اند ـ «کافى»، جلد 8، صفحه 71 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحات 136 و 138.
6 ـ اشاره به فیلم و سریالى است که به نام «مُحَلِّل» در زمان طاغوت ساخته و پخش شد و در آن به احکام مقدس اسلام توهین گردید.
...................
تفسیر نمونه














