• آموزش قرآن
  • پربازدید

نخستین خانه مردم

شرح آیات 96 و 97 سوره مبارکه آل عمران

96- إِنَّ أَوَّلَ

بیشتر...

اهمیت فوق العاده صلوات بر پیامبر (ص)

حقیقت این است که روایات اسلامی اهمیت فوق العاده ای برای

بیشتر...

عالم برزخ

 

"برزخ" در لغت به معنی حدّ و مرز و مانع ميان دو چيز

بیشتر...

ماه رجب ماه تهذیب نفس و خودسازی، آیت الله العظمی

دریافت فایل

حجم: 14 MB

زمان: 40 دقیقه

بیشتر...

بعد جسمی انسان، آیت الله العظمی مظاهری

دریافت فایل

حجم: 9 MB

زمان: 38 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
120391
50636
152861551
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

شنبه, 24 دی 1401 13:25
این پادشاه عالم است که با برپا کردن نمایش مرگ و زندگی، انسان‌ها را می‌آزماید و بازاریابی می‌کند که هر یک چه می‌جویند و چه کالایی برمی‌گزینند تا طبق صورت انتخاب شده در بازار قیامت به آنها تحول دهند.

۳۶۵ روز در صحبت قرآن نوشته استاد حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای کتاب چهارم از مجموعه کتاب‌های جوانان و فرهنگ جهانی است. این مجموعه با هدف شناساندن فرهنگ و ادبیات به جوانان اولین بار سال ۱۳۹۰ به همت نشر سخن تدوین منتشر شده است.

کتاب «۳۶۵ روز در صحبت قرآن» ۳۶۵ قطعه کوتاه و بلند از قرآن برای آشنایی جوانان با تعلیمات فراگیر قرآن انتخاب شده و کوشش شده است که این گنجینه تصویری از ابعاد گوناگون کلام آسمانی برای مخاطب ترسیم کند.

این کتاب، تفسیر در معنی اصطلاحی کلمه مانند تفاسیری چون کشاف و مجمع البیان و امثال آن نیست، بلکه بیشتر انعکاسی از کتاب وحی در ادب عرفانی فارسی و اسلامی است و نگاهی به قرآن از دیدگاه ادبی، زیباشناسی و اخلاقی، اجتماعی و عرفانی دارد.

گروه اندیشه ایکنا به منظور بهره‌مندی مخاطبان خود از این گنجینه قرآنی و ادبی اقدام به انتشار قطعه‌‎هایی از کتاب «در صحبت قرآن» کرده است. هشتمین قسمت از تحفه این کتاب با عنوان دعای «آزمون الهی و کمال خلقت» تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود.

تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۱﴾
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ ﴿۲﴾
الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ ﴿۳﴾
ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ ﴿۴﴾(ملک ۱-۴ )

بزرگوار خدایی که مُلک هستی به دست قدرت اوست و راه بر هر چیز تواناست(۱) آن خدایی که مرگ و زندگی را آفرید که شما بندگان را بیازماید تا کدام نیکوکارتر است(۲) خدایی که هفت آسمان را در طبقاتی منظم بیافرید و تو هیچ در آفرینش خدای رحمان نقصان و بی‌نظمی نخواهی یافت. پس بارها به دیده عقل در نظام مُحکم و منسجم آفرینش بنگر آیا هیچ سستی و خلل در آن توانی یافت؟(۳) پس بار دیگر نیز به چشم بصیرت در کار آفرینش نظر کن تا دیده خِرد، خسته و ناتوان (نقصانی نیافته) به سوی تو بازگردد( و به حسن نظم الهی بینا شود)(۴)

ای خطبه تو تبارک الله
فیض تو همیشه بارک الله (نظامی)

زندگی جواز ورود به نمایشگاه دائمی و بین‌الملل و بین‌العوالم است. نقد رایج نمایشگاه همین اوراق بهادار شنبه‌ها و یکشنبه‌ها است که معلوم نیست به هر کس چند برگ داده شده است و کالاهای شگفت از چین و ماچین عالم غیب آمده است.

این پادشاه عالم است که، با برپا کردن نمایش مرگ و زندگی، انسان‌ها را می‌آزماید و بازاریابی می‌کند که هر یک چه می‌جویند و چه کالایی برمی‌گزینند تا طبق صورت انتخاب شده در بازار قیامت به آنها تحول دهند. روز قیامت با همه مردمان خواهند گفت اینک بگیرید آنچه را که خود سفارش داده‌اید. اما هوشمندترین مشتریان آنها هستند که در نمایشگاه عالم از اینهمه ذوق و زیبایی و حکمت و دانایی و فناوری شگفتی که هر معجزه‌ای را بی‌رنگ می‌کند به وجد می‌آیند و پایکوبی می‌کنند و مشتری آن بازرگان بزرگند که چنین نمایشگاهی به پا کرده است. مولانا گوید: یکی گفت در خوارزم عشق نتوان شد. گفتند چگونه باشد؟ گفت از آنکه هر شاهد بینی باز شاهدی از او شیرین‌تر و زیبا‌تر خواهی یافت. مولانا گفت: پس اگر در خوارزم عاشق نتوان شد بر خوارزم باید عاشق شدن که چنین شاهدانی در پشت پرده دارد.

فلک رقصد که من برگی از آن گلزار بی‌خارم
ملک نازد که من حرفی از آن روی نگارینم الهی قمشه‌ای
دل داده‌ام به یاری عاشق کشی نگاری
مرضیة السجایا، محمودة الخصایل حافظ
حدیثی است از پیامبر اکرم که فرمود:
«الهی لا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک»

ای پروردگار من، من هرگز نمی‌توانم ثنا و ستایش تو را به جا آورم تو همان گونه هستی که خود خویشتن را ستوده‌ای.

این تنها برپا کننده نمایشگاه می‌داند که چه کالاها آفریده و گهگاه اعلام می‌کند:
اوست که مرگ و زندگی را آفریده است
اوست که هر چیز را جفت و آدمیان را نیز از زن و مرد آفریده است
و اوست که عملش بر همه کائنات محیط است
و اوست که از رگ گردن به شما نزدیک‌تر است
اوست که مهربانترین مهربانان عالم است
و اوست که نور آسمان‌ها و زمین است
اوست که در کمین ظالمان است

و اوست که عرصه مرگ و زندگی و نمایشگاه دائمی حیات را پدید آورد تا شما را بیازماید و بر شما روشن شود که کدامیک نیکوکارترید و اوست که هفت آسمان صورت و معنی را در هفت طبقه بیافرید چنانکه هر آسمان زمین آسمان برتر است و هر صورتی هیولای صورتی برتر، و اوست که چنین علایم بی‌عیب و بی‌نقصان آفریده که هیچ جای حرف و اشکال ننهاده بلکه هر چه بیشتر نظاره کنی و بیندیشی بیشتر در می‌یابی که هیچ خطایی نرفته است پس هر بار از نو چشم بگشا و عالم را نظر کن تا در حسرت گرفتن یک عیب بمانی.

حرفی به غلط رها نکردی
یک نکته در او خطا نکردی نظامی، لیلی و مجنون
نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش
که من این مسئله بی‌چون و چرا می‌بینم حافظ
اندر این گردون مکرر کن نظر
زآنکه حق فرمود ثم ارجع بَصر
یک نظر قانع مشو زین سقف نور
بارها بنگر«تری هَل مِن فُطور» مثنوی

امروز در جهان هزاران کتاب توان یافت که همه در بیان عجایب آفرینش است و در گوشه و کنار جهان هزاران دیده حیران به نظاره نشسته‌اند تا سرّی از اسرار برایشان کشف شود. چه خبرهای شگفت از قعر بحرالغرایب حکایت می‌کنند و چه رازهای دهشت آور از ژرفای ماده بیرون می‌آورند و چه قصه‌های رنگین از اطوار این فضای لایتناهی برمی‌آورند. عجب است از مردمی که در چنین عالمی، از ملالت و بی‌حوصلگی سخن می‌گویند.

البته جهان آکنده از رنج و محنت و زندگی یک رشته طولانی از حرمان‌ها و داغ‌های محرومیت است. به قول نظامی:

به وقت زندگی رنجور حالیم
که با گرگان وحشی در جوالیم
به وقت مرگ با صد داغ حرمان
زگرگان رفت باید سوی کرمان

و این گونه شکوه‌ها و شکایت‌ها ادبیات منثور و منظوم جهان را پر کرده است و فیلسوفان و شاعرانی چون شوپن هاور و ابوالعلا مَعرّی کتاب‌ها در باب این رنج‌های بی‌جواب نوشته‌اند. اما پاسخ به همه این است که این جهان قرارگاه ما نیست بلکه گذرگاه ماست و خداوند خود در آیه ۴ سوره بلد فرموده است:

«لقد خلقنا الانسان فی کبد»: همانا که ما آدمی را در رنج آفریدیم و باز در آیه ۶ سوره انشقاق می‌فرماید:
يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ
ای انسان، همانا که تو با دو صد رنج و محنت به سوی پروردگارت پیش می‌روی و عاقبت روزی به دیدار او نایل خواهی شد.

و در آیه حاضر نیز می‌فرماید که زندگی این جهان بلا و آزمونی است برای آدمیان تا روشن شود هر یک در چه مقام قرار دارند. زندگی یک فرصت طلایی است برای رشد و کسب کمالات و فضایل. چه گنج‌های حکمت و گوهرهای خدمت که می‌توان در نمایشگاه علام به دست آورد. جهان شگفتی است که اگر خاری از پایی برآوریم و دل مجرومی را مرهم نهیم و آرزومندی را به کام دل برسانیم چنان است که گویی باغ‌ها و بوستان‌ها خریده‌ایم و با حوران و پریان نشسته‌ایم:
شنید‌ه‌ام که بهشت آن کسی تواند یافت
که آرزو برساند به آرزمندی شهید بلخی

شنبه, 24 دی 1401 13:24
هوشمند‌ترین مردم کسانی هستند که درمی‌یابند؛ اولاً خوبی بهتر از بدی است و ثانیاً هر که خوبی را انجام دهد با نفس خود خوبی کرده است.

۳۶۵ روز در صحبت قرآن نوشته استاد حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای کتاب چهارم از مجموعه کتاب‌های جوانان و فرهنگ جهانی است. این مجموعه با هدف شناساندن فرهنگ و ادبیات به جوانان اولین بار سال ۱۳۹۰ به همت نشر سخن تدوین منتشر شده است.

کتاب «۳۶۵ روز در صحبت قرآن» ۳۶۵ قطعه کوتاه و بلند از قرآن برای آشنایی جوانان با تعلیمات فراگیر قرآن انتخاب شده و کوشش شده است که این گنجینه تصویری از ابعاد گوناگون کلام آسمانی برای مخاطب ترسیم کند.

این کتاب، تفسیر در معنی اصطلاحی کلمه مانند تفاسیری چون کشاف و مجمع البیان و امثال آن نیست، بلکه بیشتر انعکاسی از کتاب وحی در ادب عرفانی فارسی و اسلامی است و نگاهی دارد به قرآن از دیدگاه ادبی، زیباشناسی و اخلاقی، اجتماعی و عرفانی.

گروه اندیشه ایکنا به منظور بهره‌مندی مخاطبان خود از این گنجینه قرآنی و ادبی اقدام به انتشار قطعه‌‎هایی از کتاب «در صحبت قرآن» کرده است. دهمین قسمت از تحفه این کتاب با عنوان «بازگشت همه خوبی‌ها و بدی‌ها به نفس آدمی» تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود.

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا( سوره اسراء۷)

ای مردمان، بدانید که اگر نیکی و احسان کنید البته به خود کرده‌اید و اگر بدی و ستم کردید باز به نفس خود کرده‌اید.

از شرا‌ب‌های روحانی قرآن یکی شراب خطاب و گفت‌و‌گو است که موسی را در طور قرآن. این اوست که از شجره پاک وحی با ما سخن می‌گوید و برترین کلمه حکمت را در جان و در گوش ما فرو می‌خواند که ای آدمیان بدانید که هر خوبی و احسان که کنید احسانی است که به خود کرده‌اید و هر بدی از شما آید آن نیز بر شما آید.

مقرعه کم زن که فرس پای توست
تیر میفکن که هدف رای توست (نظامی، مخزن الاسرار)

لطیفه‌‌ای در کلام الهی آمده است که وقتی از خوبی سخن می‌گوید دامنه آن وسیع و گسترده است اما بدی را در حداقل کلام بیان می‌کند؛ گویی نمی‌خواهد از بدی‌ جز به اشاره سخن گوید. به  جمله زیر نگاه کنید:

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا( سوره اسراء۷)

مشاهده می‌شود که جمله مربوط به خوبی، هم در تلفظ و هم در تعداد کلمات، بر بدی برتری دارد به خصوص که کلمه احْسَنْتُمْ دو بار با مدّ و کشش خاص تکرار شده و این نشان عشق به خوبی است چنانکه گویی کسی می‌گوید: احسنت، احسنت، اما از شفقت، دلش نمی‌آید که اسم بدی را جز به کلمه‌ای کوتاه بر زبان آورد.

درک این رابطه میان خوبی و بدی و نفس آدمی شاید بزرگترین درس اخلاق در جهان است و اگر کسی این را نمی‌فهمد دیگر دانسته‌های او به کار نمی‌آید و هوشمند‌ترین مردم کسانی هستند که درمی‌یابند که اولاً خوبی بهتر از بدی است و ثانیاً هر که خوبی را انجام دهد با نفس خود خوبی کرده است.

سخن هر چه گویی همان بشنوی
دگر هر چه کاری همان بد روی (فردوسی)

این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
گرچه دیوار افکند سایه دراز
باز گردد سوی او آن سایه باز (مثنوی)

چون که بد کردی بترس ایمن مباش
زآنکه تخم است و برویاند خداش (مثنوی)

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من، بجز از کِشته ندروی (حافظ)

خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم

دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم (سعدی)

تو نیکی می‌کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز

شنبه, 24 دی 1401 09:42

شرح آیات 219 و 220 سوره مبارکه بقره

219- يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ ۖ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا ۗ وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ

220- فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۗ وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَىٰ ۖ قُلْ إِصْلَاحٌ لَّهُمْ خَيْرٌ ۖ وَإِن تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ ۚ وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

219- درباره شراب و قمار از تو سؤال مى کنند، بگو: «در آن دو گناه و زیان بزرگى است; و منافعى (از نظر مادى) براى مردم در بردارد; ولى گناه آنها از نفعشان بیشتر است.» و از تو مى پرسند: «چه چیز انفاق کنند؟» بگو: «از مازاد نیازمندى خود.» اینچنین خداوند آیات را براى شما روشن مى سازد; شاید بیندیشید.

220- (بیندیشید) درباره دنیا و آخرت. و از تو درباره یتیمان سؤال مى کنند، بگو: «اصلاح کار آنان بهتر است. و اگر زندگى خود را با زندگى آنان بیامیزید، (مانعى ندارد;) آنها برادر (دینى) شما هستند». (و همچون یک برادر با آنها رفتار کنید.) خداوند، مفسدان را از مصلحان، باز مى شناسد. و اگر خدا مى خواست، شما را (با دستورات سختگیرانه درباره یتیمان) به زحمت مى افکند (ولى چنین نکرد) زیرا خداوند توانا و حکیم است.

 

درباره شأن نزول آیه اول، گفته اند: گروهى از یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) خدمتش آمده، عرض کردند: حکم شراب و قمار که عقل را زائل و مال را تباه مى کند، بیان فرما!

آیه نخست نازل شد و به آنها پاسخ داد.(1)

و در شأن نزول آیه دوم، در تفسیر «قمى» از امام صادق(علیه السلام) و در «مجمع البیان» از «ابن عباس» چنین نقل شده است:

هنگامى که آیه: وَ لاتَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ إِلاّ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن: «و به مال یتیم جز به بهترین طریق نزدیک نشوید».(2)

و آیه: إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً: «کسانى که اموال یتیمان را از روى ظلم و ستم مى خورند، تنها آتش مى خورند و به زودى به آتش سوزانى مى سوزند»(3) نازل شد، که در آن از نزدیک شدن به اموال و دارایى یتیمان مگر در صورتى که براى آنان نفعى داشته باشد، و نیز از خوردن اموال آنان نهى شد، مردمى که یتیمى در خانه داشتند، از کفالت وى فاصله گرفتند و او را به حال خود گذاشتند، و حتى گروهى آنان را از خانه خود بیرون کردند، و آنها که بیرون نکردند، در خانه براى آنان وضعى به وجود آورده بودند، که کمتر از بیرون کردن نبود; زیرا غذاى او را که از مال خودش تهیه مى شد، با غذاى خود مخلوط نمى کردند، و حتى جداگانه براى آنان غذا مى پختند و پس از آن که آن یتیم در گوشه اى از اطاق، غذاى مخصوص خویش را مى خورد، زیادى آن را اگر اضافه مى آمد، براى او ذخیره مى کردند تا دفعه بعد بخورد، و اگر فاسد مى شد به دور مى ریختند.

همه این کارها براى آن بود که گرفتار مسئولیت خوردن مال یتیم نشده باشند، این عمل هم براى سرپرستان و هم براى یتیمان، مشکلات فراوانى به بار مى آورد، به دنبال این جریان آنها خدمت پیامبر رسیده و از این طرز عمل سؤال کردند، در پاسخ آنها این آیه نازل شد.(4)

تفسیر:

پاسخ به چهار سؤال

آیه اول، از دو سؤال درباره «شراب» و «قمار» شروع مى شود، مى فرماید: «از تو درباره شراب و قمار سؤال مى کنند» (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ).

«خَمْر» در لغت، در اصل، به گفته «راغب» به معنى پوشانیدن چیزى است و لذا به چیزى که با آن مى پوشانند «خِمار» گفته مى شود، هر چند «خِمار» معمولاً به چیزى گفته مى شود که زن سر خود را با آن مى پوشاند.

در «معجم مقاییس اللغه» نیز براى «خمر» یک ریشه ذکر کرده که دلالت بر پوشاندن، اختلاط و آمیزش در پنهانى مى کند و از آنجا که شراب عقل انسان را مى پوشاند به آن خمر گفته شده; زیرا سبب مستى است و مستى پرده اى بر روى عقل مى افکند و نمى گذارد انسان خوب و بد را تشخیص دهد.

«خَمْر» در اصطلاح شرع، به معنى شراب انگور نیست، بلکه به معنى هر مایع مست کننده است، خواه از انگور گرفته شده باشد و یا از کشمش، یا خرما و یا هر چیز دیگر، هر چند در لغت براى هر یک از انواع مشروبات الکلى اسمى قرار داده شده است.

«مَیْسِر» از ماده «یُسْر» گرفته شده که به معنى سهل و آسان است، و از آنجا که «قِمار» در نظر بعضى از مردم وسیله آسانى براى نیل به مال و ثروت است به آن «مَیْسِر» گفته شده است.

پس از آن در جواب مى فرماید: «بگو در این دو، گناه بزرگى است و منافعى (از نظر ظاهر و جنبه مادى) براى مردم دارد ولى گناه آنها از نفعشان بیشتر است» (قُلْ فیهِما إِثْمٌ کَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما).

با توجه به این که جامعه عرب جاهلى بسیار آلوده به شراب و قمار بوده، حکم تحریم این دو به طور تدریجى و در چند مرحله نازل شده و اگر نرمش و مدارائى در لحن آیه مشاهده مى شود، به خاطر همین معنى است.

در این آیه، منافع و زیان هاى این دو با هم مقایسه شده و برترى زیان ها و گناه سنگین آن، بر منافع آنها مورد تصریح قرار گرفته است، مسلماً منافع مادى که احیاناً از طریق فروش شراب یا انجام قمار، حاصل مى شود و یا منافع خیالى که به خاطر تخدیر، حاصل از مستى شراب، و غفلت از هموم و غموم و اندوه ها به دست مى آید در برابر زیان هاى فوق العاده اخلاقى، اجتماعى و بهداشتى این دو بسیار ناچیز است.

بنابراین، هیچ انسان عاقلى به خاطر آن نفع کم به این همه زیان تن در نمى دهد.

«اِثْم» به گفته «معجم مقاییس اللغة» در اصل، به معنى کُندى و عقب افتادن است، و از آنجا که گناهان، انسان را از رسیدن به خیرات، عقب مى اندازد، این واژه بر آن اطلاق شده است، بلکه در بعضى از موارد از آیات قرآن، غیر این معنى (کُندى و تأخر) مناسب نیست، مانند: وَ إِذا قیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْم: «و هنگامى که به او گفته شود: تقوا پیشه کن، غرور، و مقامات موهوم او را از وصول به تقوا، کند مى سازد».(5)

به هر حال، «اثم» به هر کار و هر چیزى گفته مى شود که: حالتى در روح و عقل به وجود مى آورد، و انسان را از رسیدن به نیکى ها و کمالات باز مى دارد، بنابراین، وجود «اثم کبیر» در شراب و قمار، دلیل بر تأثیر منفى این دو در رسیدن به تقوا و کمالات معنوى و انسانى است که شرح آن در نکته ها خواهد آمد.

سومین موضوعى که سؤال از آن در آیه فوق مطرح است، «انفاق» است، مى فرماید: «از تو سؤال مى کنند چه چیز انفاق کنند» (وَ یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ).

«بگو از مازاد نیازمندى هایتان» (قُلِ الْعَفْوَ).

در تفسیر «درّ المنثور»، در شأن نزول این قسمت از آیه، از «ابن عباس»، چنین نقل شده که: گروهى از صحابه و یاران پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) سؤال کردند: (این که مى گویید در راه خدا انفاق کنید) ما نمى دانیم چه مقدار از اموال خود را انفاق کنیم آیا همه را در راه خدا به نیازمندان بدهیم یا مقدارى از آن را.(6)

در پاسخ آنها آیه فوق، نازل گردید و به آنها دستور داد: در انفاق خود رعایت عفو کنید، اکنون ببینیم عفو در اینجا به چه معنى است؟

«عَفو» در اصل ـ به گفته «راغب» در «مفردات» ـ به معنى قصد بر گرفتن چیزى است، یا به معنى چیزى که بر گرفتن آن آسان است.

و از آنجا که این معنى، بسیار گسترده است، بر مصادیق گوناگونى اطلاق شده، از جمله، بخشش و آمرزش، از بین بردن اثر، حدّ وسط و میانه هر چیز، و مقدار اضافى چیزى، و بهترین قسمت مال.

ظاهراً دو معنى اول متناسب با مفهوم آیه نیست و به نظر مى رسد، مراد یکى از سه معنى اخیر باشد، یعنى، در انفاق حدّ وسط را رعایت کنید، یا مقدار اضافى از نیازمندى هاى خود را انفاق نمائید و یا به هنگام انفاق به سراغ قسمت هاى بى ارزش مال نروید، از بهترین قسمت ها که بر گرفتن آن براى خودتان به خاطر مرغوبیت سهل و آسان است، در راه خدا نیز از همان انفاق کنید.

در روایات اسلامى نیز، آیه فوق، به همین معنى تفسیر شده است.

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم فرمود: أَلْعَفْوُ الْوَسَطُ: «منظور از عفو (در آیه فوق) حدّ وسط است».(7)

و در تفسیر «على بن ابراهیم» مى خوانیم: لا اِقْتارَ وَ لا اِسْرافَ: «نه سختگیرى باشد و نه اسراف».(8)

و در «مجمع البیان» از امام باقر(علیه السلام) آمده است: «عفو، مازاد خوراک سال است».(9)

احتمال دیگرى که در تفسیر این آیه مى توان گفت (هر چند آن را در کلمات هیچ یک از مفسران ندیده ایم) این است: عفو به همان معنى اول، یعنى مغفرت و گذشت از لغزش دیگران است، مطابق این معنى، تفسیر آیه، چنین مى شود: «بگو بهترین انفاق، انفاق عفو و گذشت است».

با توجه به اوضاع اجتماعى عرب جاهلى، و محل نزول قرآن، مخصوصاً «مکّه» و «مدینه» که از نظر دشمنى و کینه توزى، و عدم گذشت، در حدّ اعلا بودند، این احتمال چندان دور نیست، به خصوص این که شخص پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نیز نمونه کامل این معنى بود، همان گونه که اعلام عفو عمومى، نسبت به مشرکان «مکّه» که سرسخت ترین و سنگدل ترین دشمنان اسلام بودند نشان مى دهد، و هیچ مانعى ندارد که آنها سؤال از انفاق اموال کنند، ولى نیاز شدید آنها به انفاق عفو، سبب شود که قرآن آنچه را لازم تر است، در پاسخ بیان نماید، و این یکى از شئون فصاحت و بلاغت است که گوینده، پاسخ سؤال طرف را رها کرده و به مهم تر از آن مى پردازد.

در میان این تفاسیر، تضادى وجود ندارد و ممکن است همه آنها در مفهوم آیه جمع باشد.

و بالاخره در پایان آیه مى فرماید: «خداوند آیات خود را چنین بیان مى کند شاید تفکر و اندیشه کنید» (کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الآْیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ).

* * *

و بلافاصله در آیه بعد، مرکز اصلى فکر و اندیشه را چنین بیان مى کند: «در دنیا و آخرت» (فِی الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ).

آرى، باید تمام کارهاى زندگى مادى و معنوى، توأم با فکر و اندیشه باشد، از این تعبیر، دو نکته روشن مى شود:

نخست این که انسان گر چه موظف است در برابر خدا و پیامبرش، تسلیم باشد، ولى این اطاعت، به معنى اطاعت کورکورانه نیست، بلکه اطاعتى است آمیخته با آگاهى، باید از اسرار احکام الهى، نه فقط در زمینه تحریم شراب و قمار، بلکه در همه زمینه ها، و لو اجمالاً آگاه گردد، و با درک صحیح آنها را انجام دهد.

معنى این سخن آن نیست که اطاعت احکام الهى، مشروط به درک فلسفه آنهاست، بلکه منظور این است: به موازات این اطاعت، باید بکوشد تا از اسرار و روح احکام خدا آگاه گردد.

دیگر این که: اندیشه باید در تمام زمینه ها انجام گیرد، براى نیازمندى هاى جسم و جان، روح و بدن; چرا که دنیا و آخرت به هم مربوطند، و ویرانى هر یک در دیگرى اثر مى گذارد.

اصولاً، اندیشه درباره یکى از این دو، به تنهائى نمى تواند ترسیم صحیحى، از واقعیت این عالم، در اختیار انسان بگذارد; چرا که هر یک از این دو بخشى از این عالم است، دنیا بخش کوچک تر، و آخرت بخش عظیم تر، و آنها که تنها درباره یکى از این دو مى اندیشند، تفکر درستى از عالم هستى ندارند.

سپس به چهارمین سؤال و پاسخ آن مى پردازد، مى فرماید: «از تو درباره یتیمان سؤال مى کنند» (وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتامى).

«بگو اصلاح کار آنان بهتر است» (قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَیْرٌ).

«و اگر زندگى خود را با آنان بیامیزید (مانعى ندارد) آنها برادر شما هستند» (وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُکُمْ).(10)

به این ترتیب، قرآن، به مسلمانان گوشزد مى کند که شانه خالى کردن از زیر بار مسئولیت سرپرستى یتیمان، و آنها را به حال خود واگذاردن، کار درستى نیست.

بهتر این است: سرپرستى آنها را بپذیرید، و کارهاى آنان را سامان دهید و اصلاح کنید، و اگر زندگى و اموال آنها با زندگى و اموال شما مخلوط گردد مشکلى نیست، در صورتى که نظر شما اصلاح باشد، و بسان یک برادر، با آنها رفتار کنید.

آن گاه اضافه مى کند: «خداوند مفسد را از مصلح مى شناسد» (وَ اللّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ).

آرى، او از نیات همه شما آگاه است، و آنها که قصد سوء استفاده از اموال یتیمان دارند، و با آمیختن اموال آنها با اموال خود، به حیف و میل اموال یتیمان مى پردازند را از دلسوزان پاکدل واقعى مى شناسد.

و در پایان آیه، مى فرماید: «خداوند اگر بخواهد مى تواند کار را بر شما سخت بگیرد و شما را به زحمت اندازد (و در عین دستور دادن به سرپرستى یتیمان، دستور دهد که اموال آنها را به کلى از اموال خود جدا سازید، ولى خداوند هرگز چنین نمى کند) زیرا او توانا و حکیم است» (وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لا َعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ).(11) َ

* * *

نکته ها:

1 ـ رابطه احکام چهارگانه بالا

همان گونه که ملاحظه کردید، چهار سؤال در دو آیه فوق، درباره مسأله «شراب»، «قمار»، «انفاق» و «یتیمان»، همراه پاسخ آنها آمده است، ذکر این چهار سؤال و جواب، با یکدیگر ممکن است، به این جهت باشد که واقعاً مردم گرفتار این چهار مسأله و درگیر با آنها بودند، لذا پى در پى درباره این چهار موضوع سؤال مى کردند (توجه داشته باشید «یَسْئَلُونَکَ» فعل مضارع و دلیل بر استمرار است).

این احتمال نیز وجود دارد که: ارتباط این سؤالات به خاطر آن است که هر چهار مورد به نحوى با مسایل مالى مربوط است، شراب و قمار، مایه تباهى اموال، و انفاق مایه شکوفائى آن و سرپرستى یتیمان، ممکن است مفید و یا مخرب باشد.

دیگر این که: انفاق جنبه عمومى و همگانى و جنبه اخروى و اصلاح دارد، و شراب و قمار جنبه خصوصى و مادى و افساد دارد و اصلاح کار یتیمان نیز داراى هر دو جنبه عمومى و خصوصى است، و به این ترتیب، مصداق تفکر در دنیا و آخرت مى باشد.

و از اینجا رابطه خمر و میسر (شراب و قمار) نیز روشن مى شود; زیرا هر دو مایه تباهى اموال، و فساد جامعه، و انواع بیمارى هاى جسم و جان انسان هستند.

* * *

2 ـ زیان هاى نوشابه هاى الکلى

نوشابه هاى الکلى زیان هاى بسیارى دارد که به بعضى از آنها اشاره مى کنیم:

الف ـ اثر الکل در عمر:یکى از دانشمندان مشهور غرب اظهار مى دارد هر گاه از جوانان 21 ساله تا 23 ساله معتاد به مشروبات الکلى، 51 نفر بمیرند در مقابل از جوان هاى غیر معتاد ده نفر هم تلف نمى شوند.

دانشمند مشهور دیگرى ثابت کرده است که جوان هاى بیست ساله که انتظار مى رود پنجاه سال عمر کنند در اثر نوشیدن الکل بیشتر از 35 سال عمر نمى کنند.

بر اثر تجربیاتى که کمپانى هاى «بیمه عمر» کرده اند ثابت شده است عمر معتادان به الکل نسبت به دیگران 25 الى 30 درصد کمتر است.

آمار نشان مى دهد: حدّ متوسط عمر معتادان به الکل در حدود 35 الى 50 سال است، در صورتى که حدّ متوسط عمر، با رعایت نکات بهداشتى از 60 سال به بالا است.

ب ـ اثر الکل در نسل: کسى که در حین انعقاد نطفه، مست باشد 35 درصد عوارض الکلیسم حاد را به فرزند خود منتقل مى کند، و اگر زن و مرد هر دو مست باشند، صددرصد عوارض حاد در بچه ظاهر مى شود، براى این که به اثر الکل در فرزندان بهتر توجه شود آمارى را در اینجا مى آوریم:

کودکانى که زودتر از وقت طبیعى به دنیا آمده اند از پدران و مادران الکلى 45 درصد، از مادران الکلى 31 درصد، و از پدران الکلى 17 درصد، بوده اند.

کودکانى که هنگام تولد توانائى زندگى را ندارند، از پدران الکلى 6 درصد، و از مادران الکلى 45 درصد.

کودکانى که کوتاه قد بوده اند از پدران و مادران الکلى 75 درصد و از مادران الکلى 45 درصد بوده است.

کودکانى که فاقد نیروى کافى عقلانى و روحى بوده اند از مادران و از پدران الکلى نیز 75 درصد بوده است.

ج ـ اثر الکل در اخلاق: در شخص الکلى عاطفه ءخانوادگى و محبت نسبت به زن و فرزند ضعیف مى شود به طورى که مکرر دیده شده پدرانى فرزندان خود را با دست خود کشته اند.

د ـ زیان هاى اجتماعى الکل: طبق آمارى که «انستیتوى» پزشکى قانونى شهر «نیون» در سال 1961 تهیه نموده است، جرایم اجتماعى الکلیست ها از این قرار است:

مرتکبین قتل هاى عمومى 50 درصد.

ضرب و جرح ها در اثر نوشیدن الکل 8 / 77 درصد.

سرقت هاى مربوط به الکلیست ها 5 / 88 درصد.

جرایم جنسى مربوط به الکلى ها 8 / 88 درصد، مى باشد.

این آمار نشان مى دهد: اکثریت قاطع جنایات و جرایم بزرگ در حال مستى روى مى دهد.

هـ ـ زیان هاى اقتصادى مشروبات الکلى: یکى از روان پزشک هاى معروف مى گوید: متأسفانه حکومت ها حساب منافع و عایدات مالیاتى شراب را مى کنند، ولى حساب بودجه هاى هنگفت دیگرى را که صرف ترمیم مفاسد شراب مى شود، نکرده اند، اگر دولت ها حساب هاى ازدیاد بیمارى هاى روحى را در اجتماع، خسارت هاى جامعه منحط، و اتلاف وقت هاى گران بها، و تصادفات رانندگى در اثر مستى، و فساد نسل هاى پاک، و تنبلى و بى قیدى و بى کارى، و عقب ماندن فرهنگ و زحمات و گرفتارى هاى پلیس، و پرورشگاه ها جهت سرپرستى اولاد الکلى ها و بیمارستان ها، و تشکیلات دادگسترى براى جنایات آنها و زندان ها براى مجرمین از الکلى ها، و دیگر خسارت هاى ناشى از مِى گُسارى را یک جا بکنند، خواهند دانست در آمدى که به عنوان عوارض و مالیات شراب عاید مى گردد، در برابر خسارت نامبرده هیچ است.

به علاوه نتایج اسف انگیز صرف مشروبات الکلى را تنها با دلار و پول نمى توان سنجید، زیرا مرگ عزیزان، و به هم خوردن خانواده ها، و آرزوهاى بر باد رفته و فقدان مغزهاى متفکر انسانى، به هیچ وجه قابل مقایسه با پول نمى باشد.

خلاصه، ضررهاى الکل آن قدر زیاد است که به گفته یکى از دانشمندان:

اگر دولت ها ضمانت کنند درِ نیمى از مِى خانه ها را ببندند مى توان ضمانت کرد که از نیمى از بیمارستان ها و تیمارستان ها بى نیاز شویم.

از آنچه گفته شد، معنى آیه مورد بحث، به خوبى روشن مى گردد که اگر در تجارت مشروبات الکلى، سودى براى بشر باشد و یا فرضاً چند لحظه بى خبرى و فراموش کردن غم ها براى او سودى محسوب شود، زیان آن به درجات بیشتر، وسیع تر و طولانى تر است به طورى که این دو با هم قابل مقایسه نیستند.

* * *

3 ـ آثار شوم قمار

کمتر کسى را مى توان یافت که از زیان هاى گوناگون قمار بى خبر باشد، براى توضیح بیشتر گوشه اى از عواقب شوم و خانمان برانداز آن را به طور فشرده یادآور مى شویم:

الف ـ قمار بزرگ ترین عامل هیجان: کلیه روان شناسان و دانشمندان پیسیکولوژى، معتقدند: هیجانات روانى عامل اصلى بسیارى از بیمارى هاست، مثلاً کم شدن ویتأمین ها، زخم معده، جنون و دیوانگى، بیمارى هاى عصبى روانى به صورت خفیف و حاد و مانند آنها در بسیارى از موارد ناشى از هیجان مى باشند، و قمار، بزرگ ترین عامل پیدایش هیجان است تا آنجا که یکى از دانشمندان «امریکا» مى گوید:

در هر سال در این کشور فقط دو هزار نفر در اثر هیجان قمار مى میرند، و به طور متوسط قلب یک «پوکرباز» (یک نوع بازى قمار) متجاوز از صد بار در دقیقه مى زند، قمار، گاهى سکته قلبى و مغزى نیز ایجاد مى کند، و قطعاً عامل پیرى زودرس خواهد بود.

به علاوه به گفته دانشمندان، شخصى که مشغول بازى قمار است، نه تنها روح وى دستخوش تشنج است بلکه تمام جهازات بدن او در یک حالت فوق العاده به سر مى برند، یعنى ضربان قلب، بیشتر مى شود، مواد قندى در خون او مى ریزد، در ترشحات غدد داخلى اختلال حاصل مى شود، رنگ صورت مى پرد، دچار بى اشتهایى مى شود، و پس از پایان قمار، به دنبال یک جنگ اعصاب و حالت بحرانى به خواب مى رود، و غالباً براى تسکین اعصاب و ایجاد آرامش در بدن متوسل به الکل و سایر مواد مخدر مى شود، که در این صورت زیان هاى ناشى از آن را نیز باید به زیان هاى مستقیم قمار اضافه کرد.

از زبان دانشمندان دیگرى مى خوانیم: قمارباز، انسانى مریض است که دائماً احتیاج به مراقبت روانى دارد، فقط باید سعى کرد به او فهماند که یک خلأ روانى وى را به سوى این عمل ناهنجار سوق مى دهد، تا در صدد معالجه خویش بر آید.

ب ـ رابطه قمار با جنایات: یکى از بزرگ ترین مؤسسات آمارگیرى جهانى ثابت کرده است: 30 درصد جنایت ها با قمار رابطه مستقیم دارد، و از عوامل به وجود آمدن 70 درصد جنایات دیگر نیز بشمار مى رود.

ج ـ ضررهاى اقتصادى قمار: در طول سال، میلیون ها بلکه میلیاردها از ثروت مردم جهان در این راه از بین مى رود، گذشته از ساعات زیادى که از نیروى انسانى در این راه تلف مى شود، و حتى نشاط کار مداوم را در ساعات دیگر سلب مى کند، مثلاً در گزارش ها چنین آمده است: در شهر «مونت کارلو» که یکى از مراکز معروف قمار در دنیا است، یک نفر در مدت 19 ساعت قمار بازى 4 میلیون تومان ثروت خود را از دست داد، وقتى درهاى قمارخانه بسته شد یک راست به جنگل رفت، و با یک گلوله مغز خویش را متلاشى، و به زندگى خود خاتمه داد، گزارش دهنده اضافه مى کند: جنگل هاى «مونت کارلو» بارها شاهد خودکشى این پاک بازها بوده است.

د ـ زیان هاى اجتماعى قمار: بسیارى از قماربازان به علت این که گاهى برنده مى شوند و در یک ساعت ممکن است هزاران تومان سرمایه دیگران را به جیب خود بریزند، حاضر نمى شوند تن به کارهاى تولیدى و اقتصادى بدهند، در نتیجه چرخ هاى تولید و اقتصاد به همان نسبت لنگ مى شود، و درست اگر دقت کنیم مى بینیم، تمام قماربازان و عائله آنان سربار اجتماع هستند، و بدون این که کمترین سودى به این اجتماع برسانند از دست رنج آنها استفاده مى کنند، و گاهى هم که در بازى قمار باختند، براى جبران آن دست به سرقت مى زنند.

خلاصه زیان هاى ناشى از قمار به حدّى است که حتى بسیارى از کشورهاى غیر مسلمان آن را قانوناً ممنوع اعلام داشته اند، اگر چه عملاً به طور وسیع آن را انجام مى دهند.

مثلاً انگلستان در سال 1853، امریکا در سال 1855، شوروى در سال 1854 و آلمان در سال 1873 قمار را ممنوع اعلام نمودند.

در پایان این بحث، اشاره به این موضوع جالب به نظر مى رسد، طبق آمارى که بعضى از محققان تهیه کرده اند جیب برى 90 درصد، فساد اخلاق 10 درصد، ضرب و جرح 40 درصد، جرایم جنسى 15 درصد، طلاق 30 درصد و خودکشى 5 درصد، معلول قمار است.

اگر بخواهیم یک تعریف جامعى براى قمار، تهیه کنیم، باید بگوییم: قمار یعنى قربانى کردن مال و شرف براى به دست آوردن مال غیر به خدعه و تزویر و احیاناً به عنوان تفریح و نرسیدن به هیچ کدام.

تا اینجا به ضررهاى جبران ناپذیر «خمر و میسر» (شراب و قمار) توجه شد و لازم است به یک نکته دیگر نیز توجه کنیم، و آن این که: چرا خداوند به هنگام سرزنش و نهى از شراب خوارى به منافع آن اشاره کرده است، در حالى که مى دانیم منافع آنها در برابر زیان آنها بسیار ناچیز است.

ممکن است نکته آن این باشد که: اولاً در عصر جاهلیت (مانند عصر ما) معامله شراب و بهره بردارى از قمار، بسیار رواج داشت و اگر به این موضوع اشاره نمى شد، شاید بعضى از کوتاه فکران تصور مى کردند، مسأله به صورت یک جانبه بررسى شده.

به علاوه، همیشه افکار انسان بر محور سود و زیان دور مى زند، و براى نجات او از چنگال مفاسد اخلاقى بزرگ باید از همین منطق استفاده کرد.

ضمناً آیه مورد بحث، به پاره اى از گفته هاى پزشکان که مشروبات الکلى را در مبارزه با بعضى از بیمارى ها مفید مى دانند، نیز عملاً پاسخ گفته است که: این گونه منافع اجتماعى هیچ گاه با زیان هاى ناشى از آن قابل مقایسه نیست، یعنى اگر روى یک بیمارى اثر مثبت داشته باشد، ممکن است سرچشمه بیمارى هاى خطرناک ترى گردد، و این که در پاره اى از روایات وارد شده که خداوند، در مشروبات الکلى شفا نیافریده است، شاید اشاره به همین حقیقت باشد.

* * *

4 ـ اعتدال در مسأله انفاق

با این که انفاق از مهمترین مسائلى است که اسلام و قرآن، روى آن تکیه کرده، ولى با این حال اجازه نمى دهد، بى حساب و افراطى باشد.

آن چنان که زندگى انفاق کننده را دچار نابسامانى کند، آیه فوق، بنابر بعضى از تفاسیر، ناظر به همین معنى است، و نیز مى تواند اشاره به این حقیقت باشد که بعضى از افراد، براى شانه خالى کردن از زیر بار این دستور مهم اسلامى، غالباً نیازهاى خودشان را مطرح مى کنند، قرآن مى گوید: بسیارى از شما اضافات و زوایدى از زندگى خود دارید حداقل از آنها انتخاب کنید و انفاق نمائید.

* * *

5 ـ اندیشه در همه چیز

جمله «لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ فِى الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ» درس مهمى به مسلمانان مى آموزد که آنها هیچ کارى را چه در زندگى مادى و چه در زندگى معنوى، بدون فکر و اندیشه انجام ندهند، حتى تبیین آیات الهى براى بندگان نیز براى برانگیختن اندیشه ها و حرکت به سوى تفکر است، و چه بیچاره هستند مردمى که نه کارهاى دینى شان روى فکر و اندیشه است، و نه کارهاى دنیایشان.

* * *


1 ـ «مستدرک الوسائل»، جلد 17، صفحه 83، حدیث 20813 ـ 3 (چاپ آل البیت) ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «زبدة البیان» محقق اردبیلى، صفحه 629 (مکتبة المرتضویّة لإحیاء آثار الجعفریّة) ـ «اسباب نزول الآیات» واحدى نیشابورى، صفحه 44 (مؤسسة الحلبى و شرکاه، قاهره، 1388 هـ ق) ـ تفاسیر «بحر المحیط»، «رازى»، «آلوسى» و...

2 ـ اسراء، آیه 34.

3 ـ نساء، آیه 10.

4 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «طبرى»، جلد 2، صفحه 208، ذیل آیه مورد بحث.

5 ـ بقره، آیه 206.

6 ـ «درّ المنثور»، جلد 1، صفحات 243 و 253 (دار المعرفة، مطبعه الفتح جده، طبع اول، 1365 هـ ق) ـ «فتح القدیر» شوکانى، جلد 1، صفحه 216 (عالم الکتب) ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 3، صفحه 36 (دار الشعب، قاهره،1372 هـ ق).

7 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 210 ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 52، حدیث 3 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 21، صفحه 551، حدیث 27843، و صفحات 553 و 554 ـ «بحار الانوار»، جلد 101، صفحه 72، حدیث 13 ـ «فقه الرضا»، صفحه 254 (کنگره امام رضا) ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

8 ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 72 (مؤسسه دار الکتاب) ـ «فقه القرآن» قطب راوندى، جلد 1، صفحه 240 (کتابخانه آیة اللّه مرعشى نجفى) ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «عوالى اللآلى»، جلد 2، صفحه 73، حدیث 190 (انتشارات سیّد الشهداء).

9 ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 316، ذیل آیه ـ «فقه القرآن» قطب راوندى، جلد 1، صفحه 240 (کتابخانه آیة اللّه مرعشى نجفى) ـ «عوالى اللآلى»، جلد 2، صفحه 73، حدیث 191 (انتشارات سیّد الشهداء).

10 ـ جمله شرطیه، در اینجا محذوفى دارد مانند: «لا بَأْسَ بِهِ» یا «فَلَکُمْ ذلِکَ» و تعبیر «فَاِخْوانُکُمْ» به منزله دلیلى بر آن است.

11 ـ «أَعْنَتَکُمْ» از ماده «عَنَت» در اصل به معنى وقوع در امر خوفناک است. و به گفته «معجم مقائیس اللغة» در اصل به معنى هرگونه مشقت است.

...................

تفسیر نمونه

پنج شنبه, 22 دی 1401 15:57
    شرح خطبه 114 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

مقدمه ای بر این خطبه – شرح جمله اول خطبه

07:03
2

حمد خداوند، مدخلی است برای وصول به نعم الهی

06:03
3

خداوند، شیوه درست استفاده از نعمت ها را به انسان آموخته است

08:02
4

خدا را در بلاها و نعمت هایش ستایش می کنیم

07:40
5

انواع بلا هایی که بر انسان وارد می شود

08:16
6

از خدا در برابر نفس سرکشی که نافرمانی می کند یاری می طلبیم

07:09
7

از گناهان خود که در احاطه علم خداست، طلب آمرزش می کنیم

06:07
8

راه های رسیدن به قله و اوج ایمان

06:47
9

خلاصه ای از مباحث جلسه قبل و تکمیل آن

07:58
10

ایمان واقعی، ایمانی است که از روی اخلاص باشد

06:07
11

یقینِ حاصل از ایمان، شک و تردید را می زداید

05:24
12

شهادتین، نتیجه عملی ایمان است

06:58
13

برکاتی که در شهادتین واقعی است(1)

06:17
14

برکاتی که در شهادتین واقعی است(2)

05:23
15

شهادتین است که ترازوی اعمال ما را سنگین می کند

06:36
16

همه انسان ها در خُسران و زیانند مگر با تقوا

06:48
17

تقوا، زاد و توشه و پناهگاه و عامل سعادت انسان است

07:09
18

خلاصه مباحث پایانی جلسه قبل و ادامه خطبه

08:44
19

گیرندگان دعوت به تقوا، به سعادت می رسند

04:11
20

تقوی، اولیاء خدا را از انجام محرمات باز می دارد

09:47
21

بیان روایاتی پیرامون اهمیت تقوی

09:59
22

زمانی که تقوا، صفت راسخه در وجود شود، انجام گناه ناممکن می شود

07:02
23

تقوا، موجب خوف از خداوند در جان می گردد

09:06
24

متقین، آسایش و شادابی آخرت را با رنج دنیا بدست می آورند

05:56
25

متقین، مرگ را نزدیک دیده و در فرصت عُمر بدرستی می نگرند

05:24
26

مهمترین عاملی که آثار تقوا را از بین می برد فریفته شدن به دنیاست

09:06
27

چهار ویژگی تخریبی دنیا

06:26
28

نشانه های فنا و نابودشدن دنیا

05:09
29

نشانه های مشقت و رنج دنیا

07:17
30

نشانه های سوکم دنیا که تغییر و دگرگونی است

04:54
31

نشانه های چهارم دنیا که عبرت آموزی است(1)

07:01
32

نشانه های چهارم دنیا که عبرت آموزی است(2)

05:34
33

بررسی مجدد آثار تقوا و دور شدن از دنیاطلبی(1)

05:06
34

بررسی مجدد آثار تقوا و دور شدن از دنیاطلبی(2)

07:07
35

بدتر از گناه، کیفر آن و بالاتر از نیکی، پاداش آن است

06:23
36

حقیقت شر و گناه، در عالم آخرت به صورت کیفر به انسان می رسد

11:18
37

همه چیز دنیا، شنیدن آن بزرگتر از دیدن آن است

09:54
38

هر چیز از آخرت، دیدن آن بزرگتر از شنیدن آن است

06:13
39

کاسته شدن از دنیا و افزودن بر آخرت بهتر از عکس آن است(1)

07:39
40

کاسته شدن از دنیا و افزودن بر آخرت بهتر از عکس آن است(2)

07:02
41

آنچه حلال و مباح شمرده شده، وسیع تر از حرام هاست

07:56
42

خداوند، پیش بینی رزق را برای همه نموده است

06:24
43

بیان دو روایت در زمینه رزق – دونکته مهم در مورد رزق

07:43
44

خداوند روزی همه را تکفل کرده و امر به تلاش نموده است

06:40
45

گویا تمام دغدغه شما، کسب روزی شده است

05:41
46

در اعمال نیکو بشتابید، قبل از این که مرگ فرا رسد

05:04
47

امیدی به بازگشت عمر نیست اما برای رزق آری

07:03
48

آینده همراه با امید و گذشته همراه با نومیدی است

07:32
49

تقوای الهی داشته باشید و بر مسلمانی بمیرید

07:17
    فایل کامل خطبه 114 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

جلسه اول

56:21
2

جلسه دوم

57:00
3

جلسه سوم

58:01
4

جلسه چهارم

56:41
5

جلسه پنجم

55:17
6

جلسه ششم

56:25
دوشنبه, 19 دی 1401 13:57

شرح آیات 217 و 218 سوره مبارکه بقره

217- يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ ۖ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ ۖ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللَّهِ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ ۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا ۚ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ وَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

218- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

217- از تو، درباره جنگ کردن در ماه حرام، سؤال مى کنند; بگو: «جنگ در آن، (گناهى) بزرگ است; ولى جلوگیرى از راه خدا (و گرایش مردم به آیین حق)و کفر ورزیدن نسبت به او و (هتک احترام) مسجدالحرام، و اخراج ساکنان آن، نزد خداوند مهمتر از آن است; و ایجاد فتنه، (و محیط نامساعد، که مردم را به کفر، تشویق و از ایمان باز مى دارد) حتّى از قتل مهم تر است. و مشرکان، پیوسته با شما مى جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند; ولى هرکس از شما که از آیینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال (نیک گذشته) او، در دنیا و آخرت، بر باد مى رود; و چنین کسانى اهل دوزخند; و جاودانه در آن خواهند بود.

218- کسانى که ایمان آورده و کسانى که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده اند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.

گفته اند: این آیه در مورد «سَرِیّه عبداللّه بن جحش» نازل شده است.(1)

جریان چنین بود: پیش از جنگ «بدر» پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) «عبداللّه بن جحش» را طلبید، نامه اى به او داد و هشت نفر از مهاجرین را همراه وى نمود، به او فرمان داد: پس از آن که دو روز راه پیمود، نامه را بگشاید، و طبق آن عمل کند، او پس از دو روز طى طریق، نامه را گشود و چنین یافت: «پس از آن که نامه را باز کردى تا «نخله» (زمینى که بین «مکّه» و «طایف» است) پیش برو، و در آنجا وضع قریش را زیر نظر بگیر و جریان را به ما گزارش بده».

«عبداللّه» جریان را براى همراهانش نقل نمود و اضافه کرد: پیامبر مرا از مجبور ساختن شما در این راه، منع کرده است، بنابراین، هر کس آماده شهادت است با من بیاید، و دیگران باز گردند، همه با او حرکت کردند، هنگامى که به «نخله» رسیدند به قافله اى از قریش برخورد کردند که «عمرو بن حضرمى» در آن بود، چون روز آخر ماه رجب (یکى از ماه هاى حرام) بود در مورد حمله به آنها به مشورت پرداختند.

بعضى گفتند: اگر امروز هم از آنها دست برداریم وارد محیط حرم خواهند شد و دیگر نمى توان متعرض آنها شد، سرانجام شجاعانه به آنها حمله کردند «عمرو بن حضرمى» را کشتند و قافله را با دو نفر نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آوردند، پیغمبر به آنان فرمود: من به شما دستور نداده بودم که در ماه هاى حرام نبرد کنید، و دخالتى در غنائم و اسیران نکرد، مجاهدان ناراحت شدند و مسلمانان به سرزنش آنها پرداختند، مشرکان نیز زبان به طعن گشودند که محمّد(صلى الله علیه وآله) جنگ و خونریزى و اسارت در ماه هاى حرام را، حلال شمرده در این هنگام آیه اول نازل شد.

پس از آن که این آیه نازل شد «عبداللّه بن جحش» و همراهانش اظهار کردند در این راه براى درک ثواب جهاد کوشش کرده اند و از پیامبر پرسیدند: آیا اجر مجاهدان را دارند یا نه؟ آیه دوم (اِنَّ الَّذِیْنَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هاجَرُوا...) نازل گردید.(2)

تفسیر:

جنگ در ماه هاى حرام

همان گونه که از شأن نزول بر مى آید، و لحن آیه نیز اجمالاً به آن گواهى مى دهد، آیه نخست، در صدد پاسخگوئى به پاره اى از سؤالات درباره جهاد و استثناهاى آن است.

مى فرماید: «از تو درباره جنگ کردن در ماه هاى حرام سؤال مى کنند» (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتال فیهِ).

پس از آن مى افزاید: «به آنها بگو جنگ در آن (گناه) بزرگى است» (قُلْ قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ).

و به این ترتیب، سنتى را که از زمان هاى قدیم و اعصار انبیاى پیشین در میان عرب در مورد تحریم پیکار در ماه هاى حرام (رجب، ذى القعده، ذى الحجه و محرّم) وجود داشته با قاطعیت امضاء مى کند.

آن گاه مى فرماید: چنین نیست که این قانون استثنائى نداشته باشد، نباید اجازه داد گروهى فاسد و مفسد زیر چتر این قانون، هر ظلم، فساد و گناهى را مرتکب شوند، درست است که جهاد در ماه حرام مهم است «ولى جلوگیرى از راه خدا و کفر ورزیدن نسبت به او و هتک احترام مسجد الحرام، و خارج کردن و تبعید نمودن ساکنان آن، نزد خداوند از آن مهمتر است» (وَ صَدٌّ عَنْ سَبیلِ اللّهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّهِ).(3)

سپس مى افزاید: «ایجاد فتنه (و منحرف ساختن مردم از دین خدا) از قتل هم بالاتر است» (وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ).

چرا که آن، جنایتى است بر جسم انسان، و این، جنایتى است بر جان و روح و ایمان انسان(4) و بعد چنین ادامه مى دهد: مسلمانان نباید تحت تأثیر تبلیغات انحرافى مشرکان، قرار گیرند; زیرا «آنها دائماً با شما مى جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان باز گردانند» و به کمتر از این قانع نیستند (وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا).

بنابراین، محکم در برابر آنها بایستید، و به وسوسه هاى آنها در زمینه ماه حرام و غیر آن اعتنا نکنید، پس از آن به مسلمانان در زمینه بازگشت از دین خدا هشدار جدّى داده مى گوید: «هر کس از شما مرتد شود و از دینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک او در دنیا و آخرت، بر باد مى رود و آنها اهل دوزخند و جاودانه در آن مى مانند» (وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ).

چه مجازاتى از این سخت تر و وحشتناک تر که تمام اعمال نیک انسان نابود شود، نه در دنیا و نه در آخرت به حال او مفید نیفتد، و گرفتار عذاب جاویدان الهى نیز بشود.

روشن است اعمال نیک، هم برکات و آثارى در دنیا دارد و هم در آخرت، افراد مرتد از همه این آثار محروم مى شوند، به علاوه ارتداد سبب مى شود تمام آثار ایمان برچیده شود، همسرانشان جدا گردند و اموالشان به ارث به بازماندگان آنان برسد.

* * *

در آیه بعد، به نقطه مقابل این گروه اشاره کرده و مى فرماید: «کسانى که ایمان آوردند و کسانى که هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند (و بر ایمان خود استوار ماندند) آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است» (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ).

آرى، این گروه، در پرتو این سه کار بزرگ (ایمان، هجرت و جهاد) اگر مرتکب اشتباهاتى نیز بشوند (همان گونه که در شأن نزول در داستان «عبداللّه بن جحش» آمده بود) ممکن است مشمول عنایات و مغفرت الهى گردند.(5)

* * *

نکته:

مسأله «احباط» و «تکفیر»

«حَبْط» در اصل به گفته «راغب» در «مفردات» به معنى این است: چهارپائى آن قدر بخورد که شکمش باد کند و چون این حالت سبب فساد غذا و بى اثر بودن آن مى گردد، این واژه به معنى باطل و بى خاصیت شدن، به کار مى رود، لذا «معجم مقائیس اللغة» معنى آن را «بطلان» ذکر کرده است و به همین دلیل، در آیه 16 سوره «هود» هم ردیف باطل ذکر شده، مى فرماید: أُولئِکَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الآْخِرَةِ إِلاَّ النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُون: «دنیاپرستان کسانى هستند که در آخرت جز آتش بهره اى ندارند و آنچه را در دنیا انجام داده اند بر باد مى رود و اعمالشان باطل مى شود».

و اما «اِحباط» در اصطلاح متکلمان و علماء عقائد، عبارت از این است که ثواب اعمال پیشین بر اثر گناهان، از بین برود، نقطه مقابل تکفیر که به معنى از بین رفتن کیفر و آثار گناهان پیشین، به خاطر اعمال نیک آینده است.

در این که آیا احباط و تکفیر در مورد ثواب اعمال صالح و کیفر گناهان صحیح است، یا نه؟ در میان علماء عقائد بحث و گفتگو است. به گفته مرحوم «علامه مجلسى» مشهور میان متکلمان امامیه بطلان احباط و تکفیر است، آنها فقط مى گویند: ثواب مشروط به آن است که انسان با ایمان از دنیا برود، و عقاب مشروط به این است که به هنگام مرگ با اسلام و توبه از دنیا نرود.

ولى علماء معتزله نظر به ظواهر بعضى از آیات و روایات، معتقد به صحت احباط و تکفیرند.(6)

«خواجه نصیر الدین طوسى» در کتاب «تجرید العقائد» احباط را باطل شمرده و با دلیل عقل و نقل بر آن استدلال کرده است، دلیل عقلى او این است که: احباط مستلزم ظلم است (زیرا کسى که ثواب کمترى داشته و گناه بیشترى، پس از احباط به منزله کسى خواهد بود که اصلاً کار نیک نکرده است و این یک نوع ستم در حق او خواهد بود) و اما دلیل نقلى، این است که قرآن با صراحت مى گوید: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرّاً یَرَه: «هر کس به مقدار سنگینى ذره اى کار خیر کند آن را مى بیند * و هر کس به مقدار سنگینى ذره اى کار شرّ کند آن را مى بیند».(7)-(8)

در میان دانشمندان معتزله «ابو هاشم» احباط و تکفیر را به هم آمیخته و عنوان موازنه را به وجود آورده است به این معنى که گناه و ثواب را با هم مى سنجد و از یکدیگر کسر مى کند.

ولى حق این است که: احباط و تکفیر امرى ممکن مى باشد و هیچ گونه ظلمى از آن حاصل نمى گردد، و آیات و روایاتى صریحاً بر آن دلالت دارد و به نظر مى رسد: مخالفتِ منکران، بازگشت به یک نوع «نزاع لفظى» مى کند.

توضیح این که: گاه، مى شود انسان سالیان دراز زحمت مى کشد و با مشقت فراوان سرمایه اى مى اندوزد، ولى با یک ندانم کارى و یا یک هوسبازى آن را از دست مى دهد، یعنى «حسنات» سابق «حَبط» مى شود.

و یا به عکس، مرتکب اشتباهات و خسارت هاى زیادى شده و با یک عمل عاقلانه و حساب شده همه را جبران مى کند، این یک نوع «تکفیر» است (تکفیر یک نوع پوشانیدن و جبران کردن است) در مسائل معنوى نیز همین اصل، صادق مى باشد.

* * *


1 ـ «سَرِیّه» به آن دسته از جنگ هاى اسلامى گفته مى شود که پیامبر در آن شرکت نداشت.

بعضى گفته اند: «سَرِیّه» عبارت است از گروهى از لشکر که از 5 تا 300 نفر تشکیل شده باشد.

باید توجه داشت: «سَرِیّه» از «سرى» گرفته شده است که به معنى چیز نفیس و گران بهاست و چون لشکریانى که چنین مأموریت هائى را پیدا مى کنند، از نخبه ها هستند، به این نام نامیده شده اند.

«مطرزى» مى گوید: «سَرَیّه» از «سرى» که به معنى حرکت در شب است، گرفته شده به خاطر این که آنها غالباً مخفیانه حرکت مى کنند.

«ابن حجر» در کتاب «ملتقطات» خود همین مطلب را پذیرفته مى گوید: «سَرِیّه» گروهى از لشکرند که شبانه حرکت مى کنند.

2 ـ «بحار الانوار»، جلد 19، صفحات 188، 189 و 190 ـ «اعلام الورى»، صفحات 73 و 74 (دار الکتب الاسلامیة) ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 428، ذیل آیه مورد بحث ـ «سنن کبراى بیهقى»، جلد 13، صفحه 316، حدیث 18362 (جلد 9، صفحات 11 و 12، دار الفکر بیروت).

3 ـ بنا به گفته مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» و «قرطبى» در تفسیر «الجامع»، «صَدٌّ» مبتداست، و«کُفْرٌ» و «اِخْراجُ أَهْلِهِ» عطف بر آن و «أَکْبَرُ» خبر مى باشد.

4 ـ درباره معنى «فتنه» مشروحاً در ذیل آیه 191 همین سوره بحث کرده ایم.

5 ـ درباره «مرتد فطرى و ملى» در جلد یازدهم، ذیل آیه 106 سوره «نحل» بحث کرده ایم و در همین جلد دوم نیز، ذیل آیه 89 سوره «آل عمران» بحثى خواهد آمد.

6 ـ «بحار الانوار»، جلد 5، صفحه 332 ـ در این مورد در جلد 68 «بحار الانوار»، صفحه 197 به بعد نیز بحث شده است.

7 ـ زلزله، آیات 7 ـ 8.

8 ـ «تجرید العقائد»، صفحه 327، چاپ مصطفوى.

..........................

تفسیر نمونه

دوشنبه, 19 دی 1401 11:17

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۷ - فراز ۹

وَ لَا تَشْغَلْنِي بِالاِهْتَِمامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِكَ، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِكَ.

و مرا به سبب غم و اندوه از رعایت و حفظ واجبات و به کار بستن سنت خود (مستحبات) بازمدار.

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۷ - فراز ۹۲

وَ خُذْ بِقَلْبِي إِلَى مَا اسْتَعْمَلْتَ بِهِ الْقَانِتِينَ، وَ اسْتَعْبَدْتَ بِهِ الْمُتَعَبِّدِينَ، وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ الْمُتَهَاوِنِينَ.

و دلم را متوجه گردان به آنچه (راهى که) اطاعت‏ کنندگان را به آن واداشته ‏اى، و کوشش ‏کنندگان در عبادت را به آن، بندگان فرمانبران قرار داده‏ اى، و به وسیله‏ ى آن سهل‏ انگاران (طاعت و فرمانبرى) را (از عذاب) نجات داده ‏اى.

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۷ - فراز ۱۶

اللَّهُمَّ وَ أَيُّمَا مُسْلِمٍ خَلَفَ غَازِياً أَوْ مُرَابِطاً فِي دَارِهِ، أَوْ تَعَهَّدَ خَالِفِيهِ فِي غَيْبَتِهِ، أَوْ أَعَانَهُ بِطَائِفَةٍ مِنْ مَالِهِ، أَوْ أَمَدَّهُ بِعِتَادٍ، أَوْ شَحَذَهُ عَلَى جِهَادٍ، أَوْ أَتْبَعَهُ فِي وَجْهِهِ دَعْوَةً، أَوْ رَعَى لَهُ مِنْ وَرَائِهِ حُرْمَةً، فَآجِرْ لَهُ مِثْلَ أَجْرِهِ وَزْناً بِوَزْنٍ وَ مِثْلًا بِمِثْلٍ، وَ عَوِّضْهُ مِنْ فِعْلِهِ عِوَضاً حَاضِراً يَتَعَجَّلُ بِهِ نَفْعَ مَا قَدَّمَ وَ سُرُورَ مَا أَتَى بِهِ، إِلَى أَنْ يَنْتَهِيَ بِهِ الْوَقْتُ إِلَى مَا أَجْرَيْتَ لَهُ مِنْ فَضْلِكَ، وَ أَعْدَدْتَ لَهُ مِنْ كَرَامَتِكَ.

بار خدایا و هر مسلمانى که جنگجو یا مرزدارى را در کار خانه ‏اش جانشین شود، یا در نبودنش خانواده ‏ى او را نگهدارى کند، یا او را به برخى از دارائى خود کمک نماید، یا او را به اسباب جنگ (شمشیر، تیر، نیزه، اسب و مانند آن) یارى کند، یا او را بر جهاد (جنگ کردن در راه خدا) وادارد، یا (اگر نتوانست این کارها را انجام دهد) او را در راهى که پیش گرفته به دعاء (درخواست فتح و فیروزى او از خداى تعالى) همراهى نماید، یا در پشت سر او آبرویش را حفظ کند پس او را سنگ به سنگ و مانند به مانند برابر پاداش آن مسلمان جنگجو و مرزدار پاداش ده، و عوض کارش را در دنیا عطا فرما که سود آنچه پیش از این انجام داده و شادى کارى که بجا آورده به زودى دریابد تا آنگاه که زمان او به پایان رسیده (عمرش تمام گردد) و به آنچه براى او (در آخرت) از فضل و احسانت روان ساخته‏ اى و از کرم و بخششت آماده نموده ‏اى برسد.

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳۷ - فراز ۱۲

وَ لَوْ كَافَأْتَ الْمُطِيعَ عَلَى مَا أَنْتَ تَوَلَّيْتَهُ لَأَوْشَكَ أَنْ يَفْقِدَ ثَوَابَكَ، وَ أَنْ تَزُولَ عَنْهُ نِعْمَتُكَ، وَ لَكِنَّكَ بِكَرَمِكَ جَازَيْتَهُ عَلَى الْمُدَّةِ الْقَصِيرَةِ الْفَانِيَةِ بِالْمُدَّةِ الطَّوِيلَةِ الْخَالِدَةِ، وَ عَلَى الْغَايَةِ الْقَرِيبَةِ الزَّائِلَةِ بِالْغَايَةِ الْمَدِيدَةِ الْبَاقِيَةِ.

و اگر فرمانبر را بر آنچه (عملش که) تو او را بر آن وادار نموده‏ اى (قدرت بر آن را به او داده ‏اى) پاداش مى‏ دادى نزدیک بود که پاداش تو را نیابد، و نعمت و بخششت از دست او برود (چون کسى به عمل و کردار دیگرى سزاوار پاداش نمى‏ گردد) ولى تو به کرم و بزرگواریت او را بر عمل در مدت کوتاه نیست شدنى (دنیا) به پاداش در مدت دراز همیشگى (آخرت) و بر کردارى که پایانش نزدیک و زایل شدنى است به پاداشى که پایانش طولانى و جاودانى است پاداش داده ‏اى (حضرت صادق- علیه ‏السلام- فرموده: اینکه اهل آتش «دوزخ» همیشه در آتش ‏اند براى آنست که نیت و قصدشان در دنیا این بوده که اگر در آن جاوید مى‏ بودند، همیشه خدا را معصیت مى‏ کردند، و اینکه اهل بهشت همیشه در بهشت ‏اند براى آنست که قصدشان در دنیا چنین بوده که اگر در آن جاوید مى‏ بودند همیشه خدا را اطاعت مى‏ نمودند، پس اهل آتش و بهشت به سبب قصدشان جاوید مى‏ باشند.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری