• آموزش قرآن
  • پربازدید

خطبه صد و نه، بخش سوم

 

سُبْحَانَکَ خَالِقاً وَ مَعْبُوداً! بِحُسْنِ بَلاَئِکَ

بیشتر...

دعای اول صحیفه سجادیه، جلسه دوم، استاد دکتر

دلایل گمراهی فرزند نوح 1،آیت الله مکارم

دریافت فایل صوتی

حجم: 3.4 MB

زمان: 29 دقیقه

بیشتر...

خطبه سی و پنج

 

شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

اَلْحَمْدُللهِِ

بیشتر...

اصحاب در قرآن، اصحاب السفینه، آیت الله مکارم

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
120391
50636
152861551
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

یکشنبه, 02 بهمن 1401 11:25

دریافت فایل

حجم: 9 MB

زمان: 53 دقیقه

شنبه, 01 بهمن 1401 15:10

شرح آیات 224 و 225 سوره مبارکه بقره

224- وَلَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

225- لَّا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ

224- خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهید; و براى این که نیکى کنید، و تقوا پیشه سازید، و در میان مردم اصلاح کنید (با سوگند خود به خداوند، مانع تراشى نکنید و بدانید) خداوند شنوا و داناست.

225- خداوند شما را بخاطر سوگندهایى که بدون توجّه یاد مى کنید، مؤاخذه نخواهد کرد، اما به آنچه دلهاى شما (با قصد و اختیار پذیرفته و) کسب کرده، مؤاخذه مى کند. و خداوند، آمرزنده و داراى حلم است.

 

میان داماد و دخترِ یکى از یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) به نام «عبداللّه بن رواحه» اختلافى روى داد، او سوگند یاد کرد که براى اصلاح کار آنها هیچ گونه دخالتى نکند و در این راه گامى بر ندارد. آیه فوق نازل شد، و این گونه سوگندها را ممنوع و بى اساس قلمداد کرد.(1)

تفسیر:

تا مى توانید سوگند نخورید

چنان که در شأن نزول خواندیم: دو آیه فوق ناظر به سوء استفاده از مسأله سوگند است، و مقدمه اى محسوب مى شود براى بحث آیات آینده، که از «ایلاء» و سوگند در مورد ترک آمیزش جنسى با همسران سخن مى گوید.

در نخستین آیه مى فرماید: «خدا را در معرض سوگندهاى خود ـ براى ترک نیکى و تقوا و اصلاح در میان مردم ـ قرار ندهید و (بدانید) خدا شنوا و دانا است» سخنان شما را مى شنود و از نیات شما آگاه است (وَ لا تَجْعَلُوا اللّهَ عُرْضَةً لاِ َیْمانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّاسِ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ).(2)

ولى بعضى در تفسیر آیه گفته اند: منظور این است: خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهید و براى این که نیکى کنید و اصلاح پیشه سازید و در میان مردم اصلاح کنید (سوگند یاد ننمائید) که خداوند دانا و شنوا است، یعنى حتى براى کارهاى نیک، اعم از کوچک و بزرگ، قسم یاد نکنید، و نام خدا را کوچک ننمایید، و به این ترتیب سوگند یاد کردن جز در مواردى که هدف مهمى در کار باشد عملى نامطلوب است.

این موضوع در احادیث زیادى نیز به چشم مى خورد، از جمله این که در حدیثى امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: وَ لاتَحْلِفُوا بِاللّهِ صادِقِینَ وَ لا کاذِبِینَ فَإِنَّ اللّهَ یَقُولُ وَ لاتَجْعَلُوا اللّهَ عُرْضَةً لاِ َیْمانِکُمْ: «هیچ گاه سوگند به خدا یاد نکنید چه راستگو باشید، چه دروغگو، زیرا خداوند سبحان مى فرماید: خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهید».(3)

احادیث متعدد دیگرى نیز در این زمینه نقل شده است.(4)

در این صورت، تناسب آن با شأن نزول چنین است که سوگند یاد کردن در کارهاى خوب عملى پسندیده نیست تا چه رسد به این که کسى سوگند یاد کند کارهاى خوب را ترک کند.

* * *

نکته:

«أَیمان» جمع «یمین» به معنى سوگند است، و «عُرْضَه» (بر وزن غرفه) به معنى در معرض قرار گرفتن چیزى است، مثلاً جنسى را که به بازار براى فروش مى برند و در معرض معامله قرار مى دهند، عُرْضَه مى نامند، گاهى به موانع نیز، عرضه اطلاق مى شود، زیرا در معرض انسان و بر سر راه او قرار دارد.

* * *

در آیه بعد، براى تکمیل این مطلب که قسم نباید مانع کار خیر شود مى فرماید: «خداوند شما را به خاطر سوگندهائى که بدون توجه یاد مى کنید مؤاخذه نخواهد کرد» (لا یُؤاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فی أَیْمانِکُمْ).

«اما به آنچه دل هاى شما کسب کرده (و سوگندهائى که از روى اراده و اختیار یاد مى کنید) مؤاخذه مى کند، و خداوند آمرزنده و داراى حلم است» (وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ).

در این آیه، خداوند به دو نوع سوگند اشاره کرده است: نوع اول قَسَم هاى لغو است که هیچ گونه اثرى ندارد و نباید به آن اعتنا کرد، این نوع قَسَم ها آنهائى است که مردم بدون توجه، تکیه کلام خود قرار مى دهند و به آن عادت کرده اند و در هر کارى «لا وَ اللّه» (نه به خدا قسم...) یا «بَلى و اللّه» (آرى به خدا سوگند...) مى گویند، این نوع قَسَم ها را قَسَم لغو مى نامند.

زیرا لغو در لغت به تمام کارها و سخنانى گفته مى شود که داراى هدف مشخصى نیست، یا از روى اراده و تصمیم سر نمى زند.

بنابراین، سوگندهائى که انسان در حال غضب (در صورتى که غضب سبب بیرون رفتن از حال عادى شود) یاد مى کند، جزء قَسَم هاى لغو است و طبق آیه فوق، خداوند مؤاخذه اى بر این گونه قَسَم ها نمى کند و نباید به آن ترتیب اثر داد (هر چند انسان باید خود را چنان تربیت کند که این گونه سوگندها را نیز کنار بگذارد)، به هر حال این گونه قَسَم ها واجب العمل نیست و مخالفت آن کفاره ندارد; زیرا از روى اراده و تصمیم نیست.

جمله «وَ اللّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ» مى تواند اشاره اى به این معنى بوده باشد.

نوع دوم سوگندهائى است که از روى اراده و تصمیم انجام مى گیرد و به تعبیر قرآن قلب انسان آن را کسب مى کند، این گونه قَسَم معتبر است و باید به آن پایبند بود، و مخالفت با آن، هم گناه دارد، و هم موجب کفاره مى شود، مگر در مواردى که بعداً اشاره خواهد شد، این همان است که در سوره «مائده» آیه 89 از آن تعبیر به «ما عَقَّدْتُمُ الأَیْمانَ» شده است، یعنى سوگندهائى که از روى اراده محکم کرده اید.

* * *

نکته:

سوگندهاى بى اعتبار

قَسَم یاد کردن از نظر اسلام کار خوبى نیست، ولى در عین حال حرام نمى باشد، و اگر به خاطر هدف هاى مهم تربیتى و اجتماعى و اصلاحى انجام گیرد ممکن است واجب یا مستحب گردد، اما با این حال یک سلسله از سوگندهاست که از نظر اسلام به کلى بى اعتبار است، از جمله:

1 ـ سوگندهائى که به غیر نام خدا باشد، حتى قسم خوردن به نام پیامبر(صلى الله علیه وآله)و ائمه هدى(علیهم السلام) واجب العمل نیست، یعنى اگر کسى به غیر نام خدا قَسَم یاد کند ملزم به انجام آن نمى باشد و مخالفت آن کفاره ندارد.

2 ـ سوگندهائى که براى انجام کار حرام یا مکروه، یا ترک واجب و مستحب باشد آن هم اعتبارى ندارد، مثل این که کسى سوگند یاد کند: دَین خود را نپردازد یا با بستگان خویش ترک رابطه کند، یا از اصلاح «ذاتُ البَیْن» خوددارى نماید همان گونه که کراراً دیده شده، بعضى از اشخاص به سبب خاطره بدى که از یک اصلاح ذات البین پیدا مى کنند، قَسَم یاد مى کنند که هرگز سراغ چنین کارى نروند، به این گونه سوگندها نباید اعتنا کرد، هر چند با نام خدا باشد و یکى از تفسیرهاى «لا یُؤاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فی أَیْمانِکُمْ» همین است، ولى قَسَم هائى که به نام خدا باشد، و موضوع آن کار خوب یا لااقل کار مباحى است، وفا کردن به آن واجب است، و اگر کسى با آن مخالفت کند کفاره دارد.

کفاره آن اطعام ده مسکین یا لباس پوشاندن بر ده نفر نیازمند و یا آزاد کردن یک برده است (این معنى در آیه 89 سوره «مائده» آمده است) و اکنون که برده وجود ندارد باید یکى از دو کار اول را انجام داد.

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 3، صفحه 97، ذیل آیه مورد بحث.

 

2 ـ مطابق این تفسیر کلمه «لا» در تقدیر است و در اصل «لِئَلاّ تَبَرُّوا» بوده است، و این معنى با شأن نزول کاملاً سازگار است، این احتمال نیز وجود دارد که «عُرْضَةً» به معنى مانع باشد، یعنى سوگند به نام خدا را مانع انجام کار نیک و اصلاح در میان مردم قرار ندهید (در واقع تقدیر چنین مى شود: «لا تَجْعَلُوا اللّهَ بِسَبَبِ أَیْمانِکُمْ حاجِزاً أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا» ولى توجیه اول، مناسب تر به نظر مى رسد.

3 ـ «کافى»، جلد 7، صفحه 434 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 218، احادیث 833 و 837 (مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 16، صفحه 116، حدیث 5 (جلد 23، صفحه 198، چاپ آل البیت).

4 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 218، احادیث 832 و 834 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 16، صفحه 115 به بعد (جلد 23، صفحه 197 به بعد، چاپ آل البیت) ـ کتاب «الأیمان»، باب 1، «بابُ کَراهَةِ الیَمِیْنِ الصّادِقَةِ وَ عَدَمِ تَحْرِیْمِها».

...................

تفسیر نمونه

چهارشنبه, 28 دی 1401 11:34

شرح آیات 222 و 223 سوره مبارکه بقره

222- وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ ۖ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ ۖ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطْهُرْنَ ۖ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ

223- نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ ۖ وَقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُم مُّلَاقُوهُ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ

222- و از تو، درباره حیض (و عادت ماهانه) سؤال مى کنند، بگو: «مایه ناراحتى و آلودگى است; از این رو در حال حیض، از زنان کناره گیرى کنید. و با آنها نزدیکى ننمایید، تا پاک شوند. و هنگامى که پاک شدند! آنگونه که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید! چراکه خداوند، هم توبه کنندگان را دوست دارد، و هم پاکان را».

223- زنان شما، محل بذرافشانى شما هستند; پس هر زمان که بخواهید، مى توانید با آنها آمیزش کنید. و (با پرورش فرزندان صالح،اثر نیکى)براى خود،ازپیش بفرستید.واز (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد. و به مؤمنان، بشارت ده.

 

زنان در هر ماه، به مدت حداقل سه روز، و حداکثر ده روز، قاعده مى شوند و آن عبارت از خونى است که با اوصاف خاصى که در کتب فقه آمده از رحم زن خارج مى گردد، زن را در چنین حال «حائض» و آن خون را خون «حیض» مى گویند: آئین کنونى یهود و نصارا احکام ضد یکدیگر در مورد آمیزش مردان با چنین زنانى دارند که براى هر کس حالت استفهام ایجاد مى نماید.

جمعى از یهود مى گویند: معاشرت مردان با این گونه زنان مطلقاً حرام است هر چند به صورت غذا خوردن سر یک سفره و یا زندگى در یک اطاق باشد، مثلاً مى گویند: جائى که زن حائض بنشیند مرد نباید بنشیند، اگر نشست باید لباس خود را بشوید و الاّ نجس است، و نیز اگر در رختخواب او بخوابد لباس و بدن را باید شستشو دهد.

به طور خلاصه زن را در این مدت، یک موجود ناپاک و لازم الاجتناب مى دانند.

در مقابل این گروه، نصارا هستند که مى گویند: هیچ گونه فرقى میان حالت حیض زنان و غیر حیض نیست، همه گونه معاشرت حتى آمیزش جنسى، با آنان بى مانع است!

مشرکان عرب به خصوص آنها که در «مدینه» زندگى مى کردند، کم و بیش به خلق و خوى یهود، انس گرفته بودند و با زنان حائض مانند یهود رفتار مى کردند و در زمان عادت ماهیانه از آنها جدا مى شدند، همین اختلاف در آئین و افراط و تفریط هاى غیر قابل گذشت، سبب شد که بعضى از مسلمانان از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در این باره سؤال کنند، در پاسخ آنان این آیه نازل شد.(1)

 
تفسیر:

حکم زنان در عادت ماهیانه

در نخستین آیه، به سؤالى برخورد مى کنیم و آن درباره عادت ماهیانه زنان است، مى فرماید: «درباره (خون) حیض از تو سؤال مى کنند، بگو چیز زیان آورى است» (وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحیضِ قُلْ هُوَ أَذىً).

و بلافاصله مى افزاید: «حال که چنین است از زنان در حالت قاعدگى کناره گیرى نمائید، و با آنها آمیزش جنسى نکنید تا پاک شوند» (فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّى یَطْهُرْنَ).

«ولى هنگامى که پاک شدند، از طریقى که خدا به شما فرمان داده با آنها آمیزش کنید که خداوند توبه کنندگان و پاکان را دوست دارد» (فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ).

«مَحِیض» مصدر میمى و به معنى عادت ماهیانه است، در «معجم مقاییس اللغه»، آمده است: این واژه، در اصل به معنى خارج شدن آب قرمز از درختى است به نام «سَمُرَه»، (سپس به عادت ماهیانه زنان اطلاق شده است) ولى در تفسیر «فخر رازى» آمده که: «حَیض» در اصل، به معنى سیل است، و لذا هنگامى که سیل جریان پیدا کند، گفته مى شود: حاضَ السَّیْلُ، و حوض را نیز به همین مناسبت حوض، مى گویند که آب به سوى آن جریان پیدا مى کند.

اما از گفته «راغب» در «مفردات» عکس این استفاده مى شود که: این واژه در اصل، به معنى همان خون عادت است (سپس به معانى دیگر اطلاق شده).

در هر حال، منظور در اینجا، همان خون است که قرآن، آن را «أَذى» (چیز آلوده یا زیان آور) معرفى کرده است، و در حقیقت این جمله، فلسفه حکم اجتناب از آمیزش جنسى زنان را در حالت قاعدگى که در جمله بعد آمده است بیان مى کند; زیرا آمیزش در چنین حالتى، علاوه بر این که تنفرآور است، زیان هاى بسیارى به بار مى آورد که طب امروز نیز، آن را اثبات کرده، از جمله:

احتمال عقیم شدن مرد و زن، و ایجاد یک محیط مساعد براى پرورش میکروب بیمارى هاى آمیزشى (مانند سفلیس و سوزاک) و نیز التهاب اعضاء تناسلى زن، و وارد شدن خون آلوده به داخل عضو تناسلى مرد و غیر اینها که در کتب طب آمده است، لذا پزشکان، آمیزش جنسى با چنین زنانى را ممنوع اعلام مى کنند.

منشأ پیدایش خون حیض، مربوط به احتقان و پر خون شدن عروق رحم، سپس پوسته، پوسته شدن مخاط آن، و جریان خون هاى موجود است، ترشح خون مزبور، ابتدائاً نامنظم و بى رنگ است، ولى به زودى سرخ رنگ و منظم مى شود و در اواخر کار بار دیگر کم رنگ و نامرتب مى گردد.(2)

اصولاً خونى که هنگام عادت ماهیانه دفع مى شود، خونى است که هر ماه در عروق داخلى رحم، براى تغذیه جنین احتمالى جمع مى گردد; زیرا مى دانیم رحم زن در هر ماه تولید یک تخمک مى کند، و مقارن آن عروق داخلى رحم به عنوان آماده باش براى تغذیه نطفه مملوّ از خون مى شود.

اگر در این موقع که تخمک وارد رحم مى شود، اسپرم که نطفه مرد است در آنجا موجود باشد، تشکیل نطفه و جنین مى دهد و خون هاى موجود در عروق رحم صرف تغذیه آن مى شود، در غیر این صورت، بر اثر پوسته، پوسته شدن مخاط رحم، و شکافتن جدار رگ ها، خون موجود خارج مى شود و این همان خون حیض است، و از اینجا دلیل دیگرى براى ممنوع بودن آمیزش جنسى در این حال به دست مى آید; زیرا رحم زن در موقع تخلیه این خون ها هیچ گونه آمادگى طبیعى براى پذیرش نطفه ندارد و لذا از آن صدمه مى بیند.

جمله «یَطْهُرْنَ» به گفته بسیارى از مفسران به معنى پاک شدن زنان از خون حیض است، و اما جمله «فَإِذا تَطَهَّرْنَ» را بسیارى به معنى غسل کردن گرفته اند، بنابراین، طبق جمله اول، به هنگام پاک شدن از خون، آمیزش جنسى جایز است هر چند غسل نکرده باشد و طبق جمله دوم، تا غسل نکند جایز نیست.(3)

بر این اساس آیه خالى از ابهام نیست، ولى با توجه به این که جمله دوم تفسیرى است بر جمله اول و نتیجه آن ـ لذا با فاء تفریع عطف شده ـ به نظر مى رسد که «تَطَهَّرْنَ» نیز به معنى پاک شدن از خون است، بنابراین، با پاک شدن از عادت، آمیزش مجاز است، به خصوص این که در آغاز آیه هیچ سخنى از وجوب غسل در میان نبود و این همان قولى است که فقهاى بزرگ نیز در فقه به آن فتوا داده اند که بعد از پاک شدن از خون حتى قبل از غسل، آمیزش جنسى جایز است، ولى بدون شک، بهتر این است که بعد از غسل باشد.

جمله مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ: «از آن طریق که خداوند دستور داده» مى تواند تأکیدى بر جمله قبل باشد، یعنى فقط در حال پاکى زنان، آمیزش جنسى داشته باشید، نه در غیر این حالت.

و ممکن است مفهوم وسیع تر و کلى ترى از آن استفاده کرد، یعنى بعد از پاک شدن نیز، آمیزش باید در چهار چوب فرمان خدا باشد، این فرمان مى تواند فرمان تکوینى پروردگار یا فرمان تشریعى او باشد; زیرا خداوند براى بقاى نوع انسان، جاذبه مخصوصى در میان دو جنس مخالف، نسبت به یکدیگر قرار داده، و به همین دلیل، آمیزش جنسى لذت خاصى براى هر دو طرف دارد.

ولى مسلّم است، که هدف نهایى، بقاء نسل بوده، و این جاذبه و لذت، مقدمه آن است، روى این اصل لذت جنسى باید، تنها در مسیر بقاى نسل قرار گیرد، و به همین جهت استمناء، لواط و مانند آن، نوعى انحراف از این فرمان تکوینى و ممنوع است.

و نیز ممکن است مراد، امر تشریعى باشد، یعنى بعد از پاک شدن زنان از عادت ماهانه، باید جهات حلال و حرام را در حکم شرع در نظر بگیرید.

بعضى نیز گفته اند: مفهوم این جمله ممنوع بودن آمیزش جنسى با همسران از غیر طریق معمولى مى باشد، ولى با توجه به این که در آیات گذشته سخنى از این مطلب در میان نبوده، این تفسیر مناسب به نظر نمى رسد.(4)

* * *

در آیه دوم، اشاره زیبائى به هدف نهایى آمیزش جنسى کرده، مى فرماید: «همسران شما محل بذرافشانى شما هستند» (نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ).

«بنابراین هر زمان بخواهید مى توانید با آنها آمیزش نمائید» (فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّى شِئْتُمْ).

در اینجا زنان تشبیه به مزرعه شده اند، این تشبیه، ممکن است براى بعضى سنگین آید که: چرا اسلام درباره نیمى از نوع بشر، چنین تعبیرى کرده است در حالى که نکته باریکى در این تشبیه نهفته شده، در حقیقت قرآن مى خواهد ضرورت وجود زن در اجتماع انسانى را نشان دهد که، زن وسیله اطفاء شهوت و هوسرانى مردان نیست، بلکه وسیله اى است براى حفظ حیات نوع بشر، این سخن در برابر آنها که نسبت به جنس زن، همچون یک بازیچه یا وسیله هوسبازى مى نگرند، هشدارى محسوب مى شود.

«حَرْثٌ» مصدر است و به معنى بذرافشانى است و گاهى به خود مزرعه نیز اطلاق مى شود.

«أَنّى» از اسماء شرط است و غالباً به معنى «مَتى» که به معنى زمان است استعمال مى شود، و در این صورت آن را «أَنّى» زمانیه مى گویند، و گاهى نیز به معنى مکان است، مانند آنچه در آیه 37 سوره «آل عمران» آمده: قالَ یا مَرْیَمُ أَنّى لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ: «زکریا گفت: اى مریم! این غذا (ى بهشتى) را از کجا آورده اى؟، گفت: از نزد خدا».

اگر «أَنّى» در آیه فوق، زمانیه باشد، توسعه زمانى مسأله آمیزش جنسى را بیان مى کند، یعنى در هر ساعتى از شب و روز مجاز هستید و اگر مکانیه باشد، توسعه در مکان و چگونگى انواع آمیزش است.

این احتمال، نیز وجود دارد که: اشاره به هر دو جنبه باشد، و به این ترتیب، دو همسر مى توانند هرگونه، و در هر زمان و مکان، از لذت جنسى بهره گیرند، (جز آنچه در قانون شرع ممنوع شده است).

سپس در ادامه آیه مى افزاید: «با اعمال صالح و پرورش فرزندان صالح، آثار نیکى براى خود از پیش بفرستید» (وَ قَدِّمُوا لاِ َنْفُسِکُمْ).

اشاره به این که هدف نهایى از آمیزش جنسى، لذت و کامجوئى نیست بلکه باید از این موضوع، براى ایجاد و پرورش فرزندان شایسته، استفاده کرد، و آن را به عنوان یک ذخیره معنوى براى فرداى قیامت از پیش فرستاد.

این سخن هشدار مى دهد که: باید در انتخاب همسر، اصولى را رعایت کنید که به این نتیجه مهم، یعنى تربیت فرزندان صالح و نسل شایسته انسانى، منتهى شود.

در حدیثى نیز از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: اِذا ماتَ ابْنُ آدَمَ انْقَطَعَ أَمَلُهُ اِلاّ عَنْ ثَلاث: صَدَقَة جارِیَة وَ عِلْم یُنْتَفَعُ بِهِ وَ وَلَد صالِح یَدْعُو لَهُ:

«هنگامى که انسان مى میرد امید او جز از سه چیز قطع مى شود: صدقات جاریه (اموالى که از منافع آن مرتباً بهره گیرى مى شود) و علمى که از آن سود مى برند و فرزند صالحى که براى او دعا مى کند».(5)

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: لَیْسَ یَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ مِنَ الأَجْرِ إِلاّ ثَلاثُ خِصال: صَدَقَةٌ أَجْراها فِی حَیاتِهِ فَهِیَ تَجْرِی بَعْدَ مَوْتِهِ، وَ سُنَّةُ هُدىً سَنَّها وَ کانَ تُعْمَلُ بِها بَعْدَ مَوْتِهِ، وَ وَلَدٌ صالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ:

«هیچ گونه اجر و پاداشى بعد از مرگ به دنبال انسان نمى آید مگر سه چیز: صدقه جاریه اى که در حیات خود فراهم ساخته و بعد از مرگش ادامه دارد (مانند بناهاى خیر) و سنت هدایت گرى که آن را بر قرار کرده و بعد از مرگ او به آن عمل مى کنند، و فرزند صالحى که براى او استغفار کند».(6)

همین مضمون در روایات متعدد دیگرى نیز وارد شده است، و در بعضى از روایات، شش موضوع ذکر شده که اولین آنها فرزند صالح است.(7)

به این ترتیب، فرزندان صالح در کنار آثار علمى و تألیف کتاب هاى هدایت کننده و تأسیس بناهاى خیر همچون مسجد، بیمارستان و کتابخانه قرار گرفته اند.

و در پایان آیه، دستور به تقوا مى دهد، مى فرماید: «تقواى الهى پیشه کنید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد، و به مؤمنان بشارت دهید» بشارت رحمت الهى و سعادت و نجات در سایه تقوا (وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ).

از آنجا که مسأله آمیزش جنسى، مسأله اى است مهم، و با پرجاذبه ترین غرایز انسان سر و کار دارد، خداوند در این جمله هاى آخر، مؤمنان را به دقت در این امر، و پرهیز از هر گونه گناه و انحراف، دعوت فرموده و به آنها هشدار مى دهد: بدانید: همگى به ملاقات پروردگار خواهید شتافت و تنها راه نجات، ایمان و تقواى در سایه ایمان است.

* * *

نکته ها:

1 ـ رفتار اقوام پیشین با زنان

چنان که اشاره شد، اقوام پیشین در مورد زنان هنگام عادت ماهیانه، عقائد مختلفى داشتند: یهود فوق العاده سخت گیرى مى کردند و در این ایام به کلى از زنان در همه چیز جدا مى شدند، در خوردن و آشامیدن و مجلس و بستر، و در تورات کنونى احکام شدیدى در این باره دیده مى شود.(8)

و به عکس آنها، مسیحیان هیچ گونه محدودیت و ممنوعیتى براى خود، در برخورد با زنان، در این ایام، قائل نبودند، و اما بت پرستان عرب، دستور و سنت خاصى نزد آنها در این زمینه یافت نمى شد، ولى ساکنان «مدینه» و اطراف آن، بعضى از آداب یهود را در این زمینه اقتباس کرده بودند، و در معاشرت با زنان در حال حیض، سختگیرى هائى داشتند، در حالى که سایر عرب چنین نبودند، و حتى شاید آمیزش جنسى را در این حال جالب مى دانستند، و معتقد بودند: اگر فرزندى نصیب آنها شود بسیار خون ریز خواهد بود، و این از صفات بارز و مطلوب، نزد اعراب بادیه نشین خون ریز بود.(9)

* * *

2 ـ جمع بین طهارت و توبه

ذکر طهارت و توبه در کنار یکدیگر در آیات فوق ممکن است اشاره به این باشد که طهارت، مربوط به پاکیزگى ظاهر، و توبه اشاره به پاکیزگى باطن است.

این احتمال نیز وجود دارد که طهارت در اینجا به معنى آلوده نشدن به گناه بوده باشد، یعنى خداوند، هم کسانى را که آلوده به گناه نشده اند دوست دارد و هم کسانى که بعد از آلودگى توبه کنند، و در زمره پاکان در آیند.

ضمناً اشاره به مسأله توبه در اینجا ممکن است ناظر به این باشد که بعضى بر اثر فشار غریزه جنسى، نمى توانستند خویشتن دارى کنند و بر خلاف امر خدا به گناه آلوده مى شدند، سپس از عمل خود نادم شده و ناراحت مى گشتند، براى این که راه بازگشت را به روى خود بسته نبینند و از رحمت حق مأیوس نشوند، طریق توبه را به آنها نشان مى دهد.(10)

* * *


1 ـ «فقه القرآن» قطب راوندى، جلد 1، صفحه 51 (کتابخانه آیة اللّه مرعشى نجفى، 1405 هـ ق) ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 438، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «آلوسى»، جلد 2، صفحه 120، ذیل آیه مورد بحث ـ «سنن بیهقى»، جلد 2، صفحه 12، حدیث 1531.

2 ـ اقتباس از «اعجاز قرآن»، صفحات 55 و 56.

3 ـ دومى مفهوم شرط، و اولى مفهوم غایت است.

4 ـ توجه داشته باشید «حَیْثُ» هم به عنوان ظرف مکان، و هم به عنوان ظرف زمان، آمده است، و در اینجا مى تواند اشاره به زمان مجاز بودن آمیزش جنسى، یعنى زمان پاکى باشد.

5 ـ «بحار الانوار»، جلد 2، صفحه 22 ـ «مستدرک»، جلد 12، صفحه 230، و جلد 14، صفحه 45 (چاپ آل البیت) ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 321، ذیل آیات مورد بحث (جلد 2، صفحه 89، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق).

6 ـ «بحار الانوار»، جلد 6، صفحه 294، حدیث 4 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 16، صفحه 174، و جلد 19، صفحات 171 و 172 (چاپ آل البیت) ـ «کافى»، جلد 7، صفحه 56 (دار الکتب الاسلامیة).

7 ـ «بحار الانوار»، جلد 6، صفحه 293، حدیث 2، و جلد 68، صفحه 257، و جلد 100، صفحات 64 و 181 ـ «خصال» شیخ صدوق، جلد 1، صفحه 323 (انتشارات جامعه مدرسین، 1403 هـ ق).

8 ـ در باب 15 از سفر «لاویان» تورات، چنین مى خوانیم: «اگر زنى صاحبه جریان باشد و جریان از بدنش خون حیض باشد، تا هفت روز جدا خواهد بود و هر کس او را مس کند تا به شام ناپاک باشد. و هر چیزى که وقت جدا ماندنش بر آن بخوابد ناپاک و هر چه که بر آن نشسته باشد ناپاک باشد. و هر کسى که بسترش را لمس نماید لباس خود را بشوید و خویشتن را با آب شستشو دهد و تا به شام ناپاک باشد...» و احکام دیگرى از این قبیل.

9 ـ اقتباس از تفسیر «المیزان»، جلد 2، صفحه 208، ذیل آیه مورد بحث ـ در کتاب «انیس الاعلام»، جلد 2، صفحات 106 و 107 نیز شرح مبسوطى با ذکر مدارک در این باره آمده است.

10 ـ درباره حقیقت «توبه» و شرائط آن، ذیل آیه 17 سوره «نساء»، و آیه 5 سوره «نور»، بحث خواهیم کرد.

........................

تفسیر نمونه

دوشنبه, 26 دی 1401 15:31

شرح آیه 221 سوره مبارکه بقره

221- وَلَا تَنكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّىٰ يُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ ۗ وَلَا تُنكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤْمِنُوا ۚ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ ۗ أُولَٰئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ ۖ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ ۖ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

221- و با زنان مشرک و بت پرست، تا ایمان نیاورده اند، ازدواج نکنید; (اگر چه مجبور شوید با کنیزان ازدواج کنید; زیرا) کنیز با ایمان، از زن (آزاد) بت پرست، بهتر است; هرچند (زیبایى یا ثروت او) توجه شما را به خود جلب کند. و زنان (قوم) خود را به ازدواج مردان بت پرست، تا ایمان نیاورده اند، در نیاورید; (زیرا) غلام باایمان، از مرد (آزاد) بت پرست، بهتر است; هر چند (ثروت یا موقعیّت او،) توجه شما با به خود جلب کند. آنها دعوت به سوى آتش مى کنند; و خدا به فرمان خود، دعوت به بهشت و آمرزش مى نماید، و آیات خویش را براى مردم روشن مى سازد; شاید متذکّر شوند!

 

شخصى به نام «مرثد» که مرد شجاعى بود از طرف پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مأمور شد که از «مدینه» به «مکّه» برود و جمعى از مسلمانان را که آنجا بودند با خود بیاورد، وى به قصد انجام فرمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وارد «مکّه» شد، در آنجا با زن زیبائى به نام «عناق» که در زمان جاهلیت او را مى شناخت برخورد نمود، آن زن او را مانند گذشته به گناه دعوت کرد، اما «مرثد» که مسلمان شده بود تسلیم خواسته او نشد، آن زن تقاضاى ازدواج نمود «مرثد» گفت: این امر موکول به اجازه پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، او پس از انجام مأموریت خود به «مدینه» بازگشت و جریان را به اطلاع پیغمبر(صلى الله علیه وآله) رساند این آیه نازل شد و بیان داشت زنان مشرک و بت پرست، شایسته همسرى و ازدواج با مردان مسلمان نیستند.(1)

تفسیر:

ازدواج با مشرکان ممنوع است

مطابق شأن نزولى که در بالا آمد، این آیه نیز در واقع پاسخ به سؤال دیگرى درباره ازدواج با مشرکان است، مى فرماید: «با زنان مشرک و بت پرست، مادام که ایمان نیاورده اند ازدواج نکنید» (وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتّى یُؤْمِنَّ).

پس از آن در یک مقایسه، مى افزاید: «کنیز با ایمان از زن آزاد بت پرست، بهتر است، هر چند زیبائى او شما را به اعجاب وا دارد» (وَ لاَ َمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَة وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ).

درست است که ازدواج با کنیزان (مخصوصاً کنیزانى که نه بهره چندانى از زیبائى دارند و نه مال) در عرف مردم جالب و پسندیده نیست، به خصوص این که در مقابل آنها زن مشرک زیبا یا ثروتمندى باشد.

ولى ارزش ایمان، کفه ترازوى مقایسه را به نفع کنیزان، سنگین تر مى کند; چرا که هدف از ازدواج، تنها کامجوئى جنسى نیست، زن شریک عمر انسان، مربى فرزندان او و نیمى از شخصیت او را تشکیل مى دهد، با این حال چگونه مى توان شرک و عواقب شوم آن را با زیبائى ظاهرى و مقدارى مال و ثروت، مبادله کرد.

سپس به بخش دیگرى از این حکم پرداخته، مى فرماید: «دختران خود را نیز به مردان بت پرست ـ مادامى که ایمان نیاورده اند ـ ندهید (هر چند ناچار شوید آنها را به همسرى غلامان با ایمان در آورید; زیرا) یک غلام با ایمان از یک مرد آزاد بت پرست بهتر است، هر چند (مال و موقعیت و زیبائى او) شما را به اعجاب آورد» (وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکینَ حَتّى یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِک وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ).

بنابراین، همان گونه که از ازدواج مردان مؤمن با زنان مشرک و بت پرست نهى شده، ازدواج مردان مشرک با زنان مؤمن نیز ممنوع است، حتى غلامان باایمان بر آنها ترجیح و اولویت دارند، و از مردان زیبا و ثروتمند و ظاهراً با شخصیت کافر برتر و شایسته تر، بلکه مسأله در این بخش از حکم، سخت تر و مشکل تر است; چرا که تأثیر شوهر بر زن معمولاً از تأثیر زن بر شوهر بیشتر است.

سپس دلیل این حکم الهى را براى به کار انداختن اندیشه ها بیان مى کند، مى فرماید: «آنها (یعنى مشرکان) به سوى آتش دعوت مى کنند، در حالى که خدا (مؤمنانى که مطیع فرمان او هستند) را با فرمان خود دعوت به بهشت و آمرزش مى کند» (أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النّارِ وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ).

و در پایان آیه مى افزاید: «و آیات خود را براى مردم روشن مى سازد، شاید متذکر شوند» (وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکـَّرُونَ).

* * *

نکته ها:

1 ـ فلسفه تحریم ازدواج با مشرکان

چنان که دیدیم آیه فوق، در یک جمله کوتاه، فلسفه این حکم را بیان کرده که اگر آن را بشکافیم، چنین مى شود: ازدواج، پایه اصلى تکثیر نسل، پرورش، تربیت فرزندان و گسترش جامعه است، و محیط تربیتى خانواده در سرنوشت فرزندان، فوق العاده مؤثر است.

از یک سو، آثار قطعى وراثت، و از سوى دیگر، آثار قطعى تربیت در طفولیت; زیرا نوزادان، بعد از تولد غالباً در دامان پدر و مادر پرورش مى یابند و در سال هائى که سخت شکل پذیرند، زیر نظر آنها هستند.

از سوى سوم، شرک، خمیر مایه انواع انحرافات، و در واقع آتش سوزانى است، هم در دنیا و هم در آخرت، لذا قرآن اجازه نمى دهد مسلمانان، خود یا فرزندانشان را در این آتش بیفکنند.

از این گذشته، مشرکان که افراد بیگانه از اسلامند، اگر از طریق ازدواج به خانه هاى مسلمانان راه یابند، جامعه اسلامى گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلى مى شود.

ولى این تا زمانى است که آنها بر مشرک بودن پافشارى مى کنند، اما راه به روى آنها باز است، مى توانند ایمان بیاورند و در صفوف مسلمین قرار گیرند، و به اصطلاح کُفْو آنها در مسأله ازدواج شوند.

ضمناً واژه «نکاح» در لغت، هم به معنى آمیزش جنسى آمده، هم به معنى عقد ازدواج، و در اینجا منظور، عقد ازدواج است، هر چند «راغب» در «مفردات» مى گوید: «نکاح» در اصل، به معنى عقد است، سپس مجازاً در آمیزش جنسى به کار رفته است.

* * *

2 ـ مشرکان چه اشخاصى هستند؟

واژه «مشرک» در قرآن، غالباً به بت پرستان اطلاق شده، ولى بعضى از مفسران معتقدند: مشرک شامل سایر کفار مانند یهود، نصارا و مجوس (و به طور کلى اهل کتاب) نیز مى شود; زیرا هر کدام از این طوائف براى خداوند شریکى قائل شدند، نصارا قائل به خدایان سه گانه (تثلیث) و مجوس قائل به خدایان دوگانه اهور مزدا و اهریمن (ثنویت) و یهود، عُزیر را فرزند خدا مى دانستند، ولى این عقائد گر چه شرک آور است اما با توجه به این که در آیات متعددى مشرکان در برابر اهل کتاب قرار گرفته اند، و با توجه به این که یهود و نصارا و مجوس در اصل متکى به نبوت راستین و کتاب آسمانى هستند، معلوم مى شود: منظور قرآن از مشرک، همان بت پرست است.

حدیث معروفى که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده که: در ضمن وصایاى خود فرمود: «مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید»،(2) شاهد این مدعى است; چرا که به طور مسلّم اهل کتاب از «جزیرة العرب» اخراج نشدند، بلکه به عنوان یک اقلیت مذهبى طبق دستور قرآن، با دادن جزیه در پناه اسلام زندگى مى کردند.

* * *

3 ـ این آیه منسوخ نشده است

بعضى از مفسران گفته اند: حکم آیه فوق، منسوخ شده و ناسخ آن آیه «وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتاب»(3) مى باشد، که اجازه ازدواج با زنان اهل کتاب را مى دهد.

این تصور از آنجا پیدا شده که گمان کرده اند: آیه مورد بحث، ازدواج با همه کفار را تحریم کرده، بنابراین آیه 5 سوره «مائده» که اجازه ازدواج با کفار اهل کتاب را مى دهد، ناسخ این حکم مى باشد (یا مخصص آن است).

ولى با توجه به آنچه در تفسیر آیه فوق گفته شد، معلوم مى شود: این آیه فقط نظر به ازدواج با بت پرستان دارد، نه کفار اهل کتاب، مانند یهود و نصارا، (البته در مورد ازدواج با کفار اهل کتاب، نیز قرائنى در آیه و روایات اهل بیت(علیهم السلام)است که نشان مى دهد: منظور فقط ازدواج موقت است).

* * *

4 ـ تشکیل خانواده باید با دقت و مطالعه باشد

بعضى از مفسران معاصر، در اینجا اشاره به نکته ظریفى کرده اند، و آن این که: آیه مورد بحث و 21 آیه دیگر که به دنبال آن مى آید احکام مربوط به تشکیل خانواده را در ابعاد مختلف بیان مى کند، و در این آیات، دوازده حکم در این رابطه بیان شده است:

1 ـ حکم ازدواج با مشرکان.

2 ـ تحریم نزدیکى در حال حیض.

3 ـ حکم قَسَم به عنوان مقدمه اى براى مسأله ایلاء (منظور از ایلاء آن است که کسى سوگند یاد کند با همسرش آمیزش نکند).

4 ـ حکم ایلاء و به دنبال آن طلاق.

5 ـ عده نگه داشتن زنان مطلقه.

6 ـ عدد طلاق ها.

7 ـ نگه داشتن زن با نیکى یا رها کردن با نیکى.

8 ـ حکم شیر دادن نوزادان.

9 ـ عده زنى که شوهرش وفات کرده.

10 ـ خواستگارى از زن قبل از تمام شدن عدّه او.

11 ـ مهر زنان مطلقه قبل از دخول.

12 ـ حکم متعه (هدیه دادن) به زن بعد از وفات شوهر، یا طلاق گرفتن و این احکام با تذکرات اخلاقى و تعبیراتى که نشان مى دهد مسأله تشکیل خانواده نوعى عبادت پروردگار است، و باید همراه با فکر و اندیشه باشد آمیخته شده است.(4)

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 3، صفحه 67، ذیل آیه مورد بحث(مؤسسة التاریخ العربى، 1405 هـ ق) ـ «درّ المنثور»، جلد 1، صفحه 256 (دار المعرفة، چاپخانه الفتح جده، طبع اول، 1365 هـ ق).

این نکته نیز قابل ذکر است که این شأن نزول در مورد آیه 3 سوره «نور» نیز وارد شده است (تفسیر «قرطبى»، جلد 12، صفحه 168، مؤسسة التاریخ العربى، 1405 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 5، صفحه 20، دار المعرفة، چاپخانه الفتح جده، طبع اول، 1365 هـ ق).

2 ـ «أَخْرِجُوا المُشْرِکیِنَ مِنْ جَزِیرَةِ العَرَب» («بحار الانوار»، جلد 30، صفحات 530 و 531).

گر چه در برخى از روایات آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) سفارش به اخراج مشرکان و اهل کتاب نموده است («وسائل الشیعه»، جلد 15، صفحه 132، حدیث 20147، آل البیت ـ «مستدرک الوسائل»، جلد 11، صفحه 102، حدیث 12533 ـ 2، آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 184، و جلد 18، صفحه 144).

3 ـ مائده، آیه 5.

4 ـ تفسیر «فى ظلال القرآن»، جلد 1، صفحات 344 تا 346.

.......................

تفسیر نمونه

دوشنبه, 26 دی 1401 15:23
استاد دانشگاه مفید ضمن اشاره به کارکرد دین در هدایت بشر تصریح کرد: دین اصولی به شما یاد می‌دهد که اگر آنها را رعایت کنید روحتان پاک‌تر می‌شود، به خدا نزدیک‌تر می‌شوید و زندگی اجتماعی انسانی‌تر و اخلاقی‌تری خواهید داشت.

به گزارش ایکنا، جلسه بازخوانی خطبه ۱۵۲ نهج‌البلاغه با سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه مفید، امروز ۲۶ دی‌ماه به صورت مجازی برگزار شد که گزیده آن را در ادامه می‌خوانید؛

خطبه ۱۵۲ سه قسمت دارد؛ یک قسمت مربوط به مباحثی در مورد وصف خداوند است که برخی شارحین نهج‌البلاغه می‌گویند تعبیرات حضرت در این قسمت در وصف خدا بی‌نظیر است و خیلی از فلاسفه و متکلمان و عرفا نمی‌توانند مثل آن بیاورند. چون بحث ما در جنبه‌های اجتماعی سخنان حضرت است از قسمت اول می‌گذریم. بخش دوم ناظر به بحث امامان است و حضرت می‌فرمایند جایگاه امامت به گونه‌ای است که هر کس آن را بشناسد مسیر درستی را در زندگی طی می‌کند و هر کس امام را نشناسد مسیر درست نمی‌رود. قسمت سومی که می‌خواهیم راجع به آن صحبت کنیم توصیفی از اسلام و قرآن است که نشان می‌دهد اسلام چیست و قرآن چیست.

عبارت حضرت چنین است: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَصَّكُمْ بِالْإِسْلَامِ وَ اسْتَخْلَصَكُمْ لَهُ وَ ذَلِكَ لِأَنَّهُ اسْمُ سَلَامَةٍ وَ جِمَاعُ كَرَامَةٍ، اصْطَفَى اللَّهُ تَعَالَى مَنْهَجَهُ وَ بَيَّنَ حُجَجَهُ مِنْ ظَاهِرِ عِلْمٍ وَ بَاطِنِ حُكْمٍ. لَا تَفْنَى غَرَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِي عَجَائِبُهُ فِيهِ مَرَابِيعُ النِّعَمِ وَ مَصَابِيحُ الظُّلَمِ لَا تُفْتَحُ الْخَيْرَاتُ إِلَّا بِمَفَاتِيحِهِ وَ لَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِمَصَابِيحِهِ، قَدْ أَحْمَى حِمَاهُ وَ أَرْعَى مَرْعَاهُ، فِيهِ شِفَاءُ الْمُسْتَشْفِي وَ كِفَايَةُ الْمُكْتَفِي»؛ همانا خداى متعال شما را به اسلام اختصاص داد و براى اسلام برگزيد، زيرا اسلام نامى از سلامت است و فراهم‌كننده كرامت جامعه مى‌باشد، راه روشن آن را خدا برگزيد، و حجّت‌هاى آن را روشن گردانيد. اسلام ظاهرش علم، و باطنش حكمت است، نو‌آورى‌هاى آن پايان نگيرد و شگفتى‌هايش تمام نمى‌شود.

در اسلام بركات و خيرات چونان سرزمين‌هاى پر گياه در اوّل بهاران فراوان است و چراغ‌هاى روشنى‌بخش تاريكى‌ها فراوان دارد كه در نيكى‌ها جز با كليدهاى اسلام باز نشود، و تاريكى‌ها را جز با چراغ‌هاى آن روشنايى نمى‌توان بخشيد، مرزهايش محفوظ و چراگاه‌هايش را خود نگهبان است، هر درمان‌خواهى را درمان و هر بى‌نيازى طلبى را كافى است.

حضرت اینطوری می‌فرمایند که خداوند شما را به اسلام اختصاص داده است؛ برخی عبارت حضرت را اینطور معنا می‌کنند. این عبارت شبهه‌ای ایجاد می‌کند که چرا خداوند عرب‌ها را به اسلام اختصاص داده است؟ در برخی نسخ دیگر نهج البلاغه چنین تعبیر شده است که خدا اسلام را به عنوان نعمت در اختیار شما قرار داده است تا هدایت پیدا کنید. از نظر معنا این تعبیر دوم بهتر است. اسلام هدیه‌ای است که به بشر داده شده و بشر باید قدر آن را بداند. حضرت در ادامه می‌فرماید که شما وظیفه دارید از اسلام حمایت کنید. اینجا این سوال مطرح می‌شود که چرا وظیفه داریم از اسلام حمایت کنیم؟

دو دلیل برای حمایت از دین اسلام

حضرت برای اسلام دو خصوصیت مطرح می‌کند؛ اول اینکه اسلام علامت سلامت است یعنی اگر یک نفر به دستورات اسلام عمل کند آن فرد در یک سلامت و آرامش و صلح قرار می‌گیرد. اگر جامعه‌ای به این دستورات عمل کند در سلامت و صلح و آرامش قرار می‌گیرد. بنابراین اگر واقعا اسلام در جامعه‌ای پیاده شود اثرش این است که در جامعه صلح و آسایش وجود داشته باشد. اگر می‌بینید در جامعه خیلی کارها به نام اسلام می‌کنیم ولی جامعه به صلح و آرامش نمی‌رسد معلوم می‌شود اسلامی که در جامعه هست واقعا اسلام نیست.

دومین خصوصیت اسلام این است که می‌خواهد یک کانون و محوری از بزرگواری و کرامت به شما عطا کند. اگر اسلام در جامعه‌ای پیاده شود آدم‌هایش آدم‌های کریمی می‌شوند، آدم‌های باشخصیتی می‌شوند و در جامعه اسلامی کسی فرمانبر غیر خدا نمی‌شود. این دو خصوصیت علامت اسلام است، یکی اینکه انسان کریم و بزرگ‌منش می‌شود و دیگری سلامت و صلح؛ این دو خصوصیتی است که حضرت به عنوان علامت اسلام بیان می‌کند.

حضرت در ادامه می‌فرماید قرآن و اسلام حالتی دارد که شگفتی‌هایش فناپذیر نیست و تمام نمی‌شود؛ این خیلی مهم است. بعد حضرت می‌فرمایند دین اسلام مثل سفره‌ای است که نعمت در آن برای بشر فراوان است و مثل چراغی است که ظلمت‌ها را به آدم نشان می‌دهد. اصلا ما دین را برای چه می‌خواهیم؟ ما می‌خواهیم در تاریکی چراغی باشد تا راه را از چاه تشخیص دهیم. اسلام هم برای همین آمده است که راه را به ما نشان دهد.

دین برای هدایت، سلامت و کرامت آدم‌ها

در مجموعه فرمایشات حضرت در این خطبه چهار نکته خیلی مهم برای ما وجود دارد؛ اول اینکه حضرت صراحتا می‌فرماید دین برای هدایت بشر و سلامت و کرامت آدم‌ها است. این خیلی مهم است. هر وقت دیدیم چیزی به نام دین آمده و نتایجش این نیست، معلوم می‌شود واقعا دین نیست. اسمش اسلام است ولی پوستین وارونه است. دوم اینکه طبق این فرمایش امیرالمومنین(ع) اسلام دین جامعی است و وظیفه‌اش هدایت بشر است. نکته‌ای که اینجا اشتباه می‌شود این است که ما می‌دانیم اسلام برای هدایت است ولی انتظاراتی از آن داریم که این انتظارات غلط است. فرض کنید پیش یک پزشک خوب بروید و از او در مورد اقتصاد، راهنمایی بخواهید. خب تخصص این شخص اقتصاد نیست. مسئله دین هم همینطور است و قرار نیست دین در همه امور دخالت کند. دین برای بهتر زندگی کردن ما است. دین اصولی به شما یاد می‌دهد که اگر آنها را رعایت کنید روحتان پاک‌تر می‌شود، به خدا نزدیک‌تر می‌شوید، زندگی اجتماعی انسانی‌تر و اخلاقی‌تری خواهید داشت. این چیزی است که ما از دین باید توقع داشته باشیم.

نکته سوم اینکه قرآن همیشه تازگی دارد و ما باید درک جدیدی از آن پیدا کنیم. آخرین نکته هم این است که اینجا حضرت می‌فرماید قرآن و اسلام کامل است ولی بقیه کار دست علما و مردم به عنوان مجریان دین است. یک وقت معدنی را در اختیار شما قرار می‌دهند ولی اینکه چگونه از آن استفاده کنید به عقل شما برمی‌گردد. مثال بزنم؛ ما می‌گوییم فقه ما فقه دینی است ولی در جامعه مسائل مستحدثه زیاد است آیا می‌شود مثل گذشته بنشینیم و یک نفر بگوید به همه ابعاد فقه مسلط هستم و همه مسائل را از من بپرسید. خیر، اینطوری نیست بلکه فقه باید تخصصی شود. اگر می‌خواهیم دین را درست عرضه کنیم باید تخصصی شود و مثل سابق نیست یک نفر رساله بنویسد و همه مسائل را بیان کند بلکه برخی مسائل بسیار پیچیده هستند و نیازمند تخصص است. اگر حریم دین را نگه داریم، می‌بینیم دین چقدر برای زندگی بهتر و حکومت بهتر به ما کمک می‌کند.

یکشنبه, 25 دی 1401 14:50

إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ.

امام(عليه السلام) فرمود: از دست دادن فرصت مايه غم و اندوه است.

 

شرح و تفسير

فرصت را از دست ندهيد امام(عليه السلام) در اين گفتار كوتاه و بسيار حكيمانه همگان را به استفاده از فرصت ها دعوت مى كند و مى فرمايد: «از دست دادن فرصت مايه غم و اندوه است» (إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ). همان گونه كه در سند اين حكمت اشاره شد امام(عليه السلام) شبيه آن را در وصيت نامه اش به امام حسن مجتبى(عليه السلام)فرموده و در كلام حكمت آميز 21 نيز خوانديم: «الفُرْصَةُ تَمُرَّ مَرَّ السَّحابِ فَانْتَهُزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ; فرصت ها همچون ابرها (به سرعت) در حركت است، بنابراين فرصت هاى نيك را غنيمت بشماريد. فرصت به معناى فراهم شدن اسباب انجام كارى است، زيرا بسيارى از كارها به ويژه كارهاى مهم نيازمند به مقدماتى است كه گاه از اختيار انسان بيرون است. هنگامى كه بر اثر پيش آمدهايى آن اسباب فراهم گردد بايد هرچه زودتر از آنها استفاده كرد و به مقصد رسيد، زيرا بسيار مى شود فرصت از دست رفته هرگز باز نمى گردد. جوانىِ انسان، فراغت، نشاط كار، صحت و سلامت همه از فرصت هايى است كه به سرعت مى گذرد و گاه به آسانى يا هرگز باز نمى گردد. حديث معروفى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) در تفسير آيه شريفه «(وَلاَ تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا); نصيبت را از دنيا هرگز فراموش نكن» آمده كه فرمود: «لا تَنْسَ صِحَّتَكَ وَقُوَّتَكَ وَفَراغَكَ وَشَبابَكَ وَنِشاطَتَكَ أنْ تَطْلُبَ بِها الاْخِرَةَ; سلامتى و توانايى و فراغت بال و جوانى و نشاطت را فراموش نكن و به وسيله آن سعادت آخرت را تحصيل نما». به يقين، غم و اندوه و حتى گريه و زارى براى از دست رفتن فرصت هيچ مشكلى را حل نمى كند. چه بهتر كه انسان بيدار باشد و فرصت ها را دريابد. حديث معروفى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: «إنَّ لِرَبِّكُمْ فى أيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتُ ألا فَتَعَّرضوا لَها; پروردگار شما در دوران زندگانى تان نسيم هاى سعادتى در اختيار شما مى گذارد از آن نسيم ها استفاده كنيد و خود را در معرض آن قرار دهيد». اين نسيم هاى سعادت همان فرصت هاى گرانبهاست كه در دوران زندگى براى انسان گه گاه حاصل مى شود. در حديث ديگرى از اميرمؤمنان(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «أيُّهَا النّاسُ الاْنَ الاْنَ مِنْ قَبْلِ النُّدَمِ وَ مِنْ قَبْلِ (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللهِ) ; اى مردم هم اكنون هم اكنون (به پا خيزيد) پيش از آنكه (فرصت ها از دست برود و) پشيمان شويد و پيش از آنكه (به فرموده قرآن مجيد) كسى بگويد: افسوس بر من از كوتاهى هايى كه در اطاعت از فرمان خدا كردم».

شنبه, 24 دی 1401 13:29
پنجمین دوره آزمون سراسری حفظ ۲۰ جزء به همراه مفاهیم ویژه حافظان عضو شعب مهد قرآن سراسر کشور برگزار می‌شود.

به گزارش ایکنا به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی مؤسسه مهد قرآن، پنجمین دوره آزمون سراسری حفظ ۲۰ جزء به همراه مفاهیم ویژه حافظان عضو شعب مهد قرآن سراسر کشور برگزار می‌شود.

حافظان علاقه‌مند برای شرکت در این آزمون تا پایان دی‌ماه فرصت دارند از طریق سامانه www.ayeh.ir برای ثبت‌نام اقدام کنند. 

این آزمون با هدف ارزیابی کیفی از برنامه‌های آموزشی شعب و کانون‌های تحت پوشش مؤسسه مهد قرآن است که در اردیبهشت و بهمن هر ساله از سوی دفتر مرکزی به صورت سراسری و مجازی برگزار می‌شود.

طی این آزمون از شرکت‌کنندگان علاوه بر آزمون شفاهی حفظ ۲۰ جزء از ۶ جلد اول کتاب‌های مفاهیم قرآن آزمون کتبی نیز اخذ می‌شود. 

حافظانی که قبلاً گواهینامه حفظ ۲۰ جزء از دفتر مرکزی مؤسسه دریافت کرده‌اند نیاز به شرکت در این آزمون را ندارند.

یادآور می‌شود، قبول‌شدگان در آزمون حفظ ۲۰ جزء می‌توانند در پانزدهمین دوره آزمون سراسری حفظ کل قرآن «ترنم وحی» شرکت کنند.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری