- آموزش قرآن
- پربازدید
بدى را با نیکى دفع کن (سوره فصلت)
شرح آیات 33 لغایت 36 سوره مبارکه فصلت
33وَ مَنْ أَحْسَنُ
شرح دعای اول صحیفه سجادیه، بخش چهارم، استاد دکتر
ایوب(علیه السلام) را از گرداب مشکلات رهائى بخشیدیم
83وَ أَیُّوبَ إِذْ
خطبه چهل و هشت،بخش اول
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی
أَلْحَمْدُللهِِ
اراده
اراده، مصدر باب افعال، بهمعناى خواستن و به چيزى
آمار بازدید
احسن الحدیث
دوره آموزش حفظ کل قرآن کریم در ۶۰۰ ساعت از سوی مؤسسه مهد قرآن و ولایت استان اصفهان برگزار میشود.
به گزارش ایکنا، دوره آموزش حفظ کل قرآن همراه با مفاهیم در ۶۰۰ ساعت از سوی مؤسسه فرهنگی ـ مردمی مهد قرآن و ولایت استان اصفهان ویژه بانوان برگزار میشود.
از مزایای شرکت در این دوره میتوان به کوتاه بودن مدت زمان دوره نسبت به سایر دورههای حفظ قرآن، هزینه اندک دوره، برگزاری جلسات تثبیت دورهای، ارائه نکات ترجمه، مفاهیم و تفسیر بهصورت مختصر و کاربردی و برگزاری آزمونهای حفظ جهت اخذ مدرک، برگزاری اردوها و برنامههای اخلاقی و معرفتی و اعطای گواهینامه رسمی اشاره کرد.
با توجه به فشرده بودن طرح، این دوره مناسب افرادی طراحی شده که از حافظه خوبی برخوردار هستند. ترم اول به عنوان دوره آزمایشی (حفظ جزء اول قرآن) و تعیین سطح است و بعد از آن، قرآنآموزان با موفقیت در سنجش پایان دوره که شامل آزمون پایانی، نظر مربی و کارشناس آموزش است، وارد دوره اصلی میشوند.
این دوره در قالب ۳۰ ترم، شامل آموزش و تدریس حفظ و مفاهیم قرآن به صورت مختصر و کاربردی در ۶۰۰ ساعت است. برگزاری آن نیز بهصورت سه جلسه در هفته است که هر جلسه شامل تدریس دو صفحه از کلامالله مجید همراه با بیان نکات ترجمه، مفاهیم و تفسیر همراه با مرور محفوظات است. هر ترم شامل ۱۰ جلسه آموزشی حفظ، یک جلسه تثبیت و یک جلسه آزمون شفاهی و کتبی است.
این دوره به نشانی اصفهان، خیابان ابن سینا، قبل از کوچه ۳۷، جنب فضای سبز برگزار میشود.
علامه امینی(ره) از علمای بزرگ شیعه در قرن (١٤ ه. ق) می باشد که تحقیقات دامنه داری انجام داده است ؛ و به اصل ولایت و امامت و محوری بودن آن دست یافت. او محققی است که بعدها حقایقی را از تاریخ خاک گرفته بیرون کشید و موجب روشنی تاریخ و چراغ هدایت همگان گردید. در دیدگاه علامه امینی(ره) به فلسفه نظری، تاریخ موجب قیام در مقابل باطل و دفاع از حق و حقیقت می شود که به سوی کمال بشری حرکت می کند. وی آغاز و منشأ خلقت و تاریخ را الهی و سیر حرکت تاریخ را به سوی منشأ الهی و دارای مبدأ و معاد می داند. به نظر ایشان مالک حقیقی در جهان خداوند است که تاریخ را تحت مشیت خویش هدایت می کند و آنچه را که در تاریخ باید ماندگار شود، موردعنایت قرار می گیرد تا همچنان باقی بماند. ایشان دین، مذهب و نوابغ را در تاریخ بسیار اثرگذار می داند.
مقدمه
عالمان بزرگ اسلامی پس از سال ها بحث و پژوهش به تألیف آثار ارزشمندی پرداخته اند که با غور و بررسی در متن آثار آن ها می توان به گوشه ای از اندیشه و دیدگاهشان نسبت به مباحث علمی دست یافت. در این تحقیق دیدگاه علامه امینی(ره) به برخی مسائل فلسفه نظری تاریخ با توجه به اثر مهم الغدیر پرداخته می شود و در ابتدا به خلاصه ای از زندگی نامه ایشان بسنده می شود.
جایگاه اجتماعی علامه امینی (ره)
علامه امینی (ره)؛ محدث، فیلسوف، متکلم، فقیه، مورخ، نسخه شناس و از علمای بزرگ شیعه در قرن (١٤ ه. ق) می باشد که تحقیقات دامنه داری انجام داده است. او درصدد بود تا فلسفه سیاسی اسلام را برای مردم کوچه و بازار هم قابل فهم نماید.[1] علامه امینی (ره) با آشنایی به مکتب سیاسی آیه ٔ الله نائینی به اصل ولایت و امامت و محوری بودن آن دست یافت و با جمع آیات و روایات در این مورد، مقدمات تألیف گران قدر خویش «الغدیر» را فراهم آورد.[2]
ولادت علامه امینی (ره)
عبدالحسین امینی (نجفی)، مشهور به علامه امینی (ره) در سال (١٣٢٠ ه. ق) در شهر تبریز، هنگام اذان صبح دیده به جهان گشود. او در فضای پاکیزه و معنوی و در یک مکتبی که مملو از علم و تقوا بود، دوران کودکی را سپری کرد. در دوران کودکی از پدر خویش میرزا احمد که از دانشمندان نامی تبریز بود، بازی کودکانه ای یاد گرفت که بانام امام علی عجین شده بود و هرروز با همین بازی با کودکان سرگرم شده و کم کم عشق حضرت علی در قلبش جای می گرفت[3] و با گذر زمان، محققی شد که حقایق را از تاریخ خاک گرفته بیرون کشید و موجب روشنی تاریخ و چراغ هدایت همگان گردید.
تحصیلات علامه امینی (ره)
شیخ عبدالحسین مقدمات علوم را در محضر پدرش شیخ میرزا احمد امینی - از علمای مشهور به زهد و تقوی در تبریز - فراگرفت. پدر درس ها را مثل «الفیه ابن مالک» با اشعار به او آموزش می داد، اشعاری هم از بزرگان دین حفظ می کرد. اولین شعری که پدر او را به آموختن آن تشویق کرد، شعری از حضرت علی بود که حضرت خود را معرفی کردند: در بیت اول می فرمایند:[4]
محمد النبی اخی و صنوی
و حمزة سیدةالشهداء عمی.[5]
از دوران نوجوانی، قرآن و نهج البلاغه دو کتاب گران قدر برای او بود. بارها این دو کتاب را مطالعه کرده و در معانی آن دقیق شده بود. گاهی از پدر فاضل خویش معنی آیه ای را می پرسید و پدر با حوصلۀ تمام به تفسیر آن می نشست. آثار نبوغ از کودکی در او مشاهده می شد، اعمال و حرکات او مثل سایر بچه ها نبود و به خاطر این استعداد و ذوق سرشار، تحصیلات مقدماتی نتوانست پاسخگوی ایشان باشد، لذا برای تکمیل دروس وارد مدرسه طالبیه تبریز شد و مقدمات و سطوح فقه و اصول را فراگرفت.
سفر علامه امینی (ره) به نجف
علامه امینی (ره) پس از تکمیل سطوح در تبریز در سال (١٣٤٢ه. ق) برای تکمیل دروس خود و کسب معنویات و کمالات از محضر ائمه طاهرین راهی عتبات عالیات شد. در نجف اشرف - دروازه شهر علم رسول الله - ساکن شد و از علمای نجف؛ فقه، اصول و کلام را دریافت کرد. اساتید علامه (ره) در نجف عبارت اند از:
١- آیت الله سید محمدباقر حسینی فیروزآبادی (م ١٣٤٥ ه. ق) که از بزرگان علماء شیعه و مراجع تقلید عصر خود بود.
٢- آیت الله سیدابوتراب خوانساری (م ١٣٦٤ ه. ق) که از فحول علمای عصر خود، فقیه اصولی، رجالی، جامع معقول و منقول بود و در علوم حساب، جغرافیا، ریاضیات و هندسه هم تبحر داشت و فردی عابد، زاهد، کریم النفس و اهل عبادت بود.
٣- میرزاعلی ایروانی.
٤- آیت الله میرزا ابوالحسن مشکینی (١٣٥٨ ه. ق).[6]
علامه امینی (ره) پس از تکمیل تحصیلات به وطن بازگشت و راهی تبریز شد، در این شهر به ارشاد و مطالعه پرداخت و مشغول تألیف «تفسیر فاتحۀ الکتاب» می شود. در تبریز ازدواج کرده و بعد از حدود دو سال اقامت در وطن خود، دوباره به نجف اشرف بازمی گردد.[7]
شیخ عبدالحسین امینی بیش از سی وسه سال ندارد که با القابی چون «العلامة البارع»، «علم الیقین»، «جمال الملة والدین»، «... انه من افذاذ الدهر و حسنات العصر و رجالات الامه» ستایش می شود.[8] ازجمله صفات بارز ایشان اراده پولادین او بود که همه مشکلات را در برابر او سهل و ناچیز کرده بود. در اثر این اراده و همت بود که کار یک ملت را کرد، مرحوم آیت الله سید عبد الهادی شیرازی در نامه اش می نویسد: اگر ما از نزدیک وضع علامه را مشاهده نکرده بودیم که او به تنهائی به تألیف چنین کتابی قیام کرده، تصور می کردیم که کتاب الغدیر تألیف یک جمعیت علمی است که هرکدام به نوشتن قسمتی از آن پرداخته اند.[9] همچنین شجاعت یکی دیگر از اخلاق حسنه علامه (ره) بود که محبوب مخلوق و خالق است.[10]
نگاه علامه امینی (ره) به مباحث فلسفه نظری تاریخ
فلسفه تاریخ
فلسفه تاریخ[11] به دوشاخه اصلی فلسفه نظری تاریخ[12] و فلسفه انتقادی[13] تاریخ تقسیم می شود.[14] فلسفه تاریخ به عنوان واقعیت بیرونی، فلسفه نظری تاریخ نام دارد.[15] فیلسوفان نظری در پی کشف و ارائه الگوهای عام یا قوانین بنیادین حاکم بر سیر تحول تاریخ هستند.[16] فلسفه تاریخ به معنای علم تاریخ، فلسفه انتقادی تاریخ نام دارد.[17] فلسفه انتقادی، معرفتی درجه دوم است که درباره معرفت تاریخی و آنچه که درنتیجه ارتباط متقابل و برداشت مورخان با واقعیت های تاریخی حاصل می شود به مطالعه می پردازد.[18] فلسفه انتقادی تاریخ، تحلیل فلسفی تاریخ نگاری است که به توصیف و تبیین منطقی عقلانی و معرفت شناسی آنچه مورخان انجام می دهند، می پردازد.[19] فلسفه انتقادی تاریخ به مسائلی مانند تبیین تاریخی، روش شناسی، عینیت، علمیت، ارزش داوری و علیت در تاریخ می پردازد. فلسفه نظری تاریخ که در پی یافتن معنا و غایت تاریخ است، به حوزه مابعدالطبیعی تعلق دارد. فلسفه نظری تاریخ ناظر بر پژوهش در باب سیر گذشته پدیده های تاریخی و قانون مندی آن هاست. فیلسوف تاریخ در فلسفه نظری تاریخ درصدد فهم معنا و هدف تاریخ، محرک و مکانیسم حرکت تاریخ، آغاز و انجام تاریخ است.[20]
در این مقاله مباحث اهمیت و کارکرد تاریخ، مسیر حرکت تاریخ، نقش خدا در تاریخ، عوامل مؤثر بر تاریخ و نقش انسان در تاریخ که در فلسفه نظری تاریخ مطرح است، در دیدگاه علامه امینی (ره) بررسی می شود.
اهمیت، کارکرد و هدف تاریخ
اهمیت و کارکرد تاریخ به شکل تحول نگاه به تاریخ به صورت عمیق تر و فلسفه تاریخی[21] و همه پسندی تاریخ، گسترش حوزه تاریخی، پیشرفت بیشتر و ظریف تر در تاریخ نگاری[22] و شکل علی[23] مطرح شده است. در هدف تاریخ، بهتر شدن حیات آدمیان در زمان حال، کمال بشری و احیاء گذشته[24] بیان شده است.
علامه امینی (ره) درباره اهمیت تاریخ، در مقدمه کتاب الغدیر می نویسد: «اهل بحث و تحقیق در هر رشته از علوم و فنون که وارد شوند، ارتباط و تماس آن را با تاریخ درک نموده و معترف خواهند بود که بدون غور در تاریخ به مقصود نخواهند رسید».[25] به نظر علامه (ره) یک قضیه تاریخی می تواند پایه گذار مذهب میلیون ها انسان قرار گیرد. برای نمونه می فرماید: قضیه تاریخی غدیر خم زیربنای مذهب میلیون ها انسان است که از آثار خاندان پیغمبر اسلام پیروی می نمایند.[26]
در اندیشه آن عالم وارسته در اهمیت تاریخ که از کارکردهای تاریخ نیز هست، یک کتاب تاریخی می تواند بابیان قضایای تاریخی، باهدف یاریرساندن به دین و اعلای کلمه حق و تجدید بهترین و مهم ترین خاطره تاریخ اسلام و پدید آوردن یک زندگی نوین و بافروغ برای ملل مسلمان، همچنین از باب ابراز خلوص و ارادت به ساحت مقدس صاحب ولایت مطلق در اختیار ارباب دانش و بینش گذارده شود.[27]
کارکرد دیگر تاریخ در نگاه ایشان آن است که تاریخ میتواند به بهتر شدن حیات آدمیان در زمان حال کمک کند. برای نمونه، در مورد زنده نگه داشتن امر تاریخی مانند روز تاریخی غدیر خم بیان می کند: موجب می شود، همه ساله در روز و شب آن، مجامع و محافل جشن و سرور تشکیل شود و مراسم بندگی خدا و ابراز خشوع به درگاه احدیت اجرا گردد و بذل و بخشش و نیکی به دیگران، عنایت به حال ناتوانان و مستمندان، وسعت دادن به زندگی، پوشش لباس های نو و خودآرایی موردتوجه و عمل قرار گیرد و در اثر اجرای این تشریفات و تظاهرات در میان مردم که توجه عموم طبقات به طرف یک وضع نوین و منظره جالب، معطوف می گردد و این وضع، بی خبران را به تفحص و پرسش علل و موجبات آن وامی دارد و به تجسس از روایت آن منجر می شود. درنتیجه، دانایان به بیان روایات متواتر درباره این امر خطیر اهتمام می ورزند و گویندگان و سرایندگان به ایراد خطابه و انشاء قصاید و منظومات می پردازند.[28] همه این ها موجب پدید آمدن یک زندگی نوین و بافروغ برای ملل مسلمان می شود.[29] از گذشته نیز امم اسلامی در شرق و غرب جهان بر این عید توافق دارند و مردم مصر و مغرب و عراق از قرون گذشته به این روز عید بزرگ، توجه و اعتنا داشتند و در آن روز، نماز و دعا می خواندند و به ایراد خطبه و انشاء شعر می پرداختند، چنانکه در آثار بزرگان دین مذکور است.[30] این امور میتواند مایه وحدت اسلامی بین امت های مسلمان گردد. همه این موارد از کارکردهای تاریخ میباشد.
در اندیشه علامه (ره) از کارکردهای دیگر تاریخ، کاربرد آن در خودشناسی انسان است[31] و موجب قیام انسان در مقابل باطل و دفاع از حق میگردد، به عنوان مثال میفرماید:
«از تاریخ زندگانی سبط فداکار پیامبر میآموزیم ؛ وجوب قیام در مقابل هر باطل و پشتیبانی و دفاع از هر حقی و نیز لزوم قیام برای برپاداشتن اساس دین، نشر تعالیم و اخلاق فاضله آن است».[32]
بنابراین از اندیشه علامه امینی (ره) درباره کارکرد و هدف تاریخ، مباحثی را می توان دریافت که بسیار متعالی است و به نظر ایشان، تاریخ موجب رفتن به سوی تکامل و کمال بشری می شود و تاریخ معنی و هدف دارد.
در اندیشه علامه امینی (ره)، تاریخ می تواند هم کارکرد و هدف صعودی داشته باشد و هم می تواند هدف و کارکرد سقوط را در پیش گیرد. آنچه که در تاریخ مهم است آن است که تاریخ جز ثبت حقایق و امور واقعی، هدفی دیگر را دنبال نکند، بازیچه اغراض گوناگون قرار نگیرد و تحت تأثیر تمایلات و مقاصد مغرضانه و خودخواهانه گروه خاصی، صورت تدوین نپذیرد.[33]
مسیر حرکت تاریخ
درباره مسیر حرکت تاریخ، نظریه پردازان در فلسفه نظری تاریخ، نظراتی را مطرح کرده اند. دو نگرش لاهوتی و ناسوتی به تاریخ، وجود دارد.[34] بنابراین برخی از مسیرهای تاریخ، جلوه های متوالی اندیشه مطلق است. در مسیر حرکت تاریخ؛ مراحل مختلف ادوار برده داری، فئودالی، بورژوایی و... است. نظریه دیگری می گوید: تاریخ جهان، توالی طلوع و افول تمدن هاست.[35] همچنین نظریه ادواری بودن یا حرکت دوری تاریخ، تکرار تاریخ، حرکت خطی، حرکت دوری-خط (مارپیچی یا فنری) نیز در این بحث مطرح شده است.[36]
علامه امینی (ره) مسیر حرکت تاریخ را به صورت حرکت خطی نگریسته که نگرشی وحیانی و خطی به حرکت تاریخ است و نوعی اعتقاد به مبدأ و سرانجام به معنای خلقت و معاد به معنای روز حساب - اعم از مجازات و پاداش - آن را همراهی می کند.[37] نگرش لاهوتی به معنای اینکه، همه کائنات به سوی منشأ الهی و لاهوتی سیر می کنند و دارای هدف و معنا هستند.[38] به سوی منشأ الهی سیر می کنند و آن را دارای مبدأ و معاد و هدف می داند. در مقدمه الغدیر می فرماید: «حمد و ستایش خدای را که مالک حقیقی اوست.»[39] که دلیل بر اعتقاد ایشان بر منشأ الهی بودن خلقت و تاریخ است. در شعری که از شیخ ابراهیم بلادی آورده، در آن حمد و ستایش خداوندی است که همه مخلوقات را آفریده و به معاد اشاره می شود.[40] به نظر ایشان واقعه تاریخی غدیر خم، داستان دعوت خدایی و داستان ولایت کبری است، داستان آراستن و کامل ساختن دین، تمام نمودن نعمت و خشنودی پروردگار است.[41]
نقش خدا در تاریخ
«سنت های الهی» در تدبیر جوامع ؛ سنت، راه و رسم، روش، رفتار و شیوه ای است که استمرار داشته باشد.[42] «سنت های الهی» به معنای صادر شدن فعلی به صورت مستقیم از سوی خداوند نیست بلکه ممکن است اسباب طبیعی و فوق طبیعی در کار باشد و درعین حال فعل به خدای متعال منسوب شود.[43] سنت های الهی، هم شامل سنت های مطلق الهی که سنت هدایت توسط انبیاء و سنت آزمایش است، میشود و هم[44] شامل سنت های مقید و مشروط که سنت امداد خدای متعال است و دودسته را فراهم میسازد. سنت های مقید و مشروطی که مخصوص اهل حق است[45] و سنت های مقید و مشروطی که مخصوص اهل باطل است.[46]
علامه امینی (ره) نقش خدا در تاریخ را در مقدمه جلد اول کتاب الغدیر مشخص می کند که مالک حقیقی اوست.[47] ایشان می فرمایند: «خدای متعال نسبت به نشر و اشتهار کامل واقعه مهم (تاریخی غدیر) عنایت بسیار فرموده است تا حدیث غدیر پیوسته زبانزد همگان باشد و راویان در هر عصر و زمان این داستان را دهان به دهان بگویند و بیان کنند و این موضوع برهان استواری باشد برای طرفداران و حامیان پیشوای عالی مقام، امام علی(ع). بدین جهت، پیامبر اکرم را هنگام بازگشت از حج اکبر، مأمور ساخت که امر ولایت علی را در اجتماع مردم ابلاغ کند.»[48] و می فرماید: «خدای منان به این مقدار هم اکتفا نفرمود بلکه آیاتی در این خصوص فرو فرستاد تا در هر صبح و شام تلاوت شود و مسلمانان عالم با تلاوت مداوم آن آیات در همه وقت و همه جا متذکر و متوجه این امر باشند و تنها از طریق رشد و سعادت خود را بشناسند و مرجع واقعی و پیشوای حقیقی خود را برای دریافت معالم دین و احکام آئین مبین اسلام بدون تردید تشخیص دهند.»[49]
در اندیشه علامه (ره) همان طور که تمام کارهای پیامبر اکرم با مشیت الهی صورت می گرفت، همه چیز در تاریخ نیز تحت مشیت خداوند می باشد. برای نمونه می فرماید، پیامبر فرمود: بیرون کردن شما از مسجد و باقی گذاردن او در مسجد به میل و اراده شخص من نبوده، بلکه این کار به امر خدا انجام یافت.[50]
در قضیه تاریخی غدیر هم علامه (ره) میفرماید: مشیت و اراده ذات اقدس باریتعالی بر این تعلق یافت که داستان غدیر پیوسته باقی و برقرار بماند و گذشت زمان آن را کهنه و متروک نسازد و سال و ماه از اهمیت و اثر آن نکاهد.[51]
علامه (ره) میفرمایند: افعال خدای متعال به سبب اختلاف وجوه حکمت، مختلف است. در مورد قریش، در آن موقع خداوند متعال می دانست که گروهی از آن ها بعدها اسلام خواهند آورد و یا از صلب آن ها افرادی مسلمان به وجود خواهند آمد؛ بنابراین، اگر آن روز با نزول عذاب آن ها را نابود می ساخت، بامنظور اصلی از بعثت رسول گرامی منافات داشت.[52]
همچنین در جای دیگر علامه (ره) می فرمایند: هدف و مقصود گروهی که شاهد واقعه غدیر خم بودند، اقتضاء می کرد که پرده فراموشی بر آن بکشند، همان طور که بر اصل موضوع ولایت در غدیر خم کشیدند و به قدری پیرامون ابطال آن جدوجهد کردند که نزدیک بود به هدف و مقصود خود نائل گردند و با اشتباه کاری و توطئه های متعصبانه وضع را دگرگون سازند، ولی خدای توانا برخلاف میل بدخواهان و ناسپاسان نور خود را به کمال می رساند.[53]
درجای دیگر می فرمایند: همه این تعبیرات، حکایت از این دارد که امامت، امری الهی و واگذار به حق و در اختیار خداست و با جهات ظاهری و مسائل صوری ارتباطی ندارد. در قصه ابراهیم و امامتش نیز دیدیم که قضیه از همین قرار بود. داستان های قرآنی «داود و سلیمان»، «داود و طالوت» و «موسی و هارون» و آیات دیگر «امامت» و «خلافت» نیز همه، همین را می رسانند که انتخاب امام و اختیار خلیفه باخداست.[54]
عوامل مؤثر بر تاریخ
نظریه های مختلفی درباره عوامل مؤثر بر تاریخ وجود دارد که شامل عوامل انسانی و غیرانسانی می باشد: ١- دین؛ ٢- نوابغ؛ ٣- انباشته شدن دانش؛ ٤- اختراعات؛ ٥- نژادها؛ ٦- شرایط و جبر اقتصادی ٧- عامل جغرافیایی؛ ٨- نظریه فناورانه تاریخ؛ ٩- نظریه اصالت اجتماعی؛ ١٠- عامل سیاسی؛ ١١- نظریه روان شناختی ؛ ١٢ - نظریه آرمان گرایی.[55]
در دیدگاه علامه امینی (ره) نیز برخی از این عوامل در تاریخ تأثیرگذار هست.
مهم ترین عامل تأثیرگذار در تاریخ که بسیار مهم تلقی می شود، دین و مذهب است که به نظر ایشان می تواند زیربنایی باشد برای امت هایی که بدان گرویده و دولت هایی که به خاطر آن شکل گرفته و سرانجام، نامی جاودان از آن برجای مانده است.[56]
عامل بعدی در نظر ایشان؛ نوابغ، مثل پیامبر و دیگران هستند که در تاریخ مؤثر هستند. برای نمونه در مورد واقعه تاریخی غدیر می فرماید: «رسول خدا ازآنجاکه می دانست در این سفر خبر بزرگ و مهمی در پیش است، اعلام عمومی داد تا همه افراد و طبقات مسلمان برای انجام مناسک حج از منازل و اوطان خویش بیرون شوند و دسته دسته و گروه گروه به آن جناب ملحق گردند و سرانجام، با تحقق این امر خطیر، پایه های دین حنیف و بنیان آیین مقدس اسلام استوار گردد و مظاهر درخشان آن جلوه گر آید و امت اسلامی با صلاح اندیشی و هدایت طلبی بر سایر ملل جهان سروری وبرتری یابد و جنبش پیروزمندانه این دین، شرق و غرب جهان را فراگیرد.»[57]
عوامل انسانی مانند شعرا، مورخان، محدثان و غیره را نیز بسیار در تاریخ مؤثر می داند.[58] از عوامل انسانی و تأثیر نوابغ در تاریخ، شعر شاعران است که نقش بسیار پررنگی در مباحث تاریخی علامه امینی (ره) دارد. به نظر می رسد به خاطر شعرهایی است که در دوران کودکی حفظ کرده اند و با مضامین شعری، مبانی اعتقادی در ذهن و قلبشان نقش بسته است. دراین باره میفرماید: «سزاوار است که درراه ساختن اجتماعی صالح و دعوت مردمان به راه حق و جهانی روحانی از شعر بهره برداری شود.»[59] درباره شاعران می فرماید: «آنان پیوسته در پیرامون حضرت بودند و حتی در سفرها از او جدا نمی شدند؛ چابک سواران جنگی بودند که با شمشیر بران شعر و تیر دل دوز نظم، دشمنان اسلام را مفتضح و رسوا می کردند و در میدان نبرد، مردانه از حریم اسلام دفاع می نمودند.»[60] نظر به همین فواید و تأثیر که بر عامل شعر مترتب بود، شعرای اهل بیت پیوسته مورد خشم و غضب مخالفین بودند، زیرا مجلس آرائی و مدیحه سرائی آن ها بر دشمنان گران می آمد.[61]
تأثیر شعر در تاریخ به اندازه ای است که علامه (ره) می فرمایند: علمای بزرگ پیوسته در اعیاد مذهبی، از قبیل روزهای ولادت ائمه و روز عید غدیر مجالسی تشکیل میدادند و در روزهای وفات آنان، شعرا در مجالس گرد میآمدند و مرثیه سرائی میکردند و بدین وسیله مکتب اهل بیت را احیاء مینمودند و دل های شنوندگان را از مهر و محبت به این خاندان لبریز و پیوند معنوی مردم را با ایشان محکم میساختند.[62]
عامل مؤثر دیگر در تاریخ، احتجاج است که مانع انحراف در طول تاریخ شده است و توسط ائمه و دیگران صورت گرفته است. در این زمینه می فرماید: «پیوسته واقعه غدیر خم را در هرزمان و مکان بازگو و بدان استدلال و احتجاج می فرمودند و با آن بر امامت و وصایت پدران خود اقامه دلیل می کردند، همان طور که شخص امیرالمؤمنین نیز در طول دوران زندگی گرامی و شریف خود پیوسته به این امر احتجاج می فرمود و شنوندگان این حدیث از صحابه را که در حجۀ الوداع حضور داشتند، در مجامع عمومی سوگند می داد و از آن ها بر این امر گواهی می طلبید. این اهتمام ها همه برای این بوده که تاریخ روشن و خاطره مقدس غدیر، پیوسته تازه و شاداب بماند و باگذشت زمان هیچ گاه از یاد نرود.»[63]
نقش انسان در تاریخ
همان طور که در عوامل مؤثر بر تاریخ مطرح شد، در دیدگاه علامه امینی (ره) عامل انسانی از عوامل مؤثر بر تاریخ می باشد و نوابغ از عوامل انسانی مؤثر در تاریخ می باشند.
نقش نوابغ، مانند پیامبر و اهل بیت و دیگران از صحابه، تابعین، مورخین، محدثین، متکلمان، مفسران و... را در تاریخ بسیار مؤثر نشان داده اند.[64]
علامه (ره) ١١٠ تن از صحابه را معرفی می کند که حدیث تاریخی غدیر خم را نقل کرده اند که امام علی، امام حسن و امام حسین در شمار آنان می باشند.[65] زهری روز و زمان و مکان واقعه غدیر خم را نیز مطرح کرده است.[66] راویان در هر عصر و زمان این داستان را دهان به دهان بگویند و بیان کنند و این موضوع برهان استواری، برای طرفداران و حامیان پیشوای عالی مقام، امام علی می باشد.[67] همچنین علامه (ره) نقش شعرا در تاریخ را بسیار برجسته در کتاب الغدیر نشان می دهند.
به نظر علامه (ره)، هوس بازان و دنیاطلبان برای نزدیک شدن به مراکز قدرت، دست به جعل تاریخ و پرداختن روایات دروغین زده اند که در رستاخیز عذاب موعود را می بینند.[68] اما به نظر ایشان درباره نیات درونی افراد نمیتوان چیزی گفت؛ زیرا ما را راهی به آن نیست و نهفته هایی در آن است که جز خداوند آن را نمیداند اما آنچه بر زبانشان روان میشود، پرده از آن رازها نیز برمیدارد. برای مثال درباره عمر میفرماید: «از امام احمد بپرس آیا حق بر زبان عمر جاری بود آن هنگام که سخن تندخو را همچون تازیانه بر چهره پیامبر خدا کوفت و از روا شدن فرمان او که دواتی و استخوان شانه گوسفندی خواست تا نوشته ای بنگارد و از خود بر جای بگذارد تا پس از او مسلمانان به گمراهی نیفتند، جلوگیری کرد؟
به هرحال، گرچه آن سخن، اندوه زا و دردآور بود اما از ساحت مقدس پیامبر خدا بس دور است. نه درد بیماری چندان او را از پا میاندازد که از سختی آن، پریشان بگوید (به ویژه در آنجا که بخواهد پیامی راهنما و نگه دارنده از گمراهی را برساند) و نه از سر هوس سخنی میگوید و گفتار وی هیچ نیست جز آنچه بدو وحی میشود.»[69]
از عوامل مؤثر دیگر در تاریخ را روحیات منفی انسان ها میداند. برای نمونه، یکی از دلایل عدم نقل و اشاعه واقعه تاریخی چون غدیر را کینه دشمنان دانسته است. علت بعدی هم مرگ عده ای است که در روز واقعه غدیر حضور داشتند و مرگ مانع از نقل توسط آنان شده است.[70]
نتیجه گیری
در اندیشه علامه امینی(ره) تاریخ موجب قیام در مقابل باطل و دفاع از حق و حقیقت میشود که به سوی کمال بشری حرکت میکند. وی آغاز و منشأ خلقت و تاریخ را الهی و سیر حرکت تاریخ را به سوی منشأ الهی و دارای مبدأ و معاد میداند. به نظر ایشان مالک حقیقی در جهان خداوند است که تاریخ را تحت مشیت خویش هدایت میکند و آنچه را که در تاریخ میخواهد بماند عنایت کرده تا همچنان باقی بماند. ایشان دین و مذهب و نوابغ را در تاریخ بسیار مؤثر دانسته و همچنین شعر و احتجاج را هم در تاریخ اثرگذار میداند. به نظر علامه (ره) انسان ها و روحیات منفی آن ها در تاریخ تأثیرگذار هست و موجب میشود تاریخ در مسیر صحیح خود حرکت کند و یا با جعل، تاریخ از مسیر خود منحرف شود، ولی اراده و مشیت الهی است که درنهایت مسیر حرکت تاریخ و غایت تاریخ را مشخص میکند.
فهرست منابع
١. احمد الامینی النجفی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنۀ و الأدب، ١١ ج، چاپ اول، قم، مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیۀ، ١٤١٦ ق.
٢. _________________، الغدیر (ترجمه، ویرایش قدیم)، محمدتقی واحدی و همکاران، ٢٢ ج، [بیجا]، [بینا]،
[بیتا].
٣. _________________، الغدیر (ترجمه، ویرایش جدید)، ١١ ج، محمدتقی واحدی و همکاران، تهران، بنیاد بعثت، ١٣٨٦ ش.
٤. احمد الامینی النجفی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنۀ و الأدب، ١١ ج، چاپ اول، قم، مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیۀ، ١٤١٦ ق.
٥. ادواردز، پل، فلسفه تاریخ، بهزاد سالکی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ١٣٧٥.
٦. رابین جورج کالینگوود، مفهوم کلی تاریخ، علیاکبر مهدیان، چاپ اول، تهران، اختران، ١٣٨٥ ش.
٧. رضوی، سید ابوالفضل، فلسفه انتقادی تاریخ، چاپ اول، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ١٣٩١ ش.
٨. سروش، عبدالکریم، فلسفه تاریخ (فلسفه نظری تاریخ و فلسفه علم تاریخ)، چاپ اول، [بیجا]، انتشارات حکمت، ١٣٥٧ ش.
٩. سلیمانی، جواد، فلسفه تاریخ، چاپ اول، [بیجا]، مرکز بین المللی ترجمه و نشرالمصطفی، ١٣٩٢ ش.
١٠. سی. بی ین مکالا، بنیادهای علم تاریخ چیستی و اعتبار شناخت تاریخی، احمد گل محمدی، تهران، نشر نی، ١٣٨٧ ش.
١١. سیدکباری، علیرضا، علامه امینی (مصلح نستوه)، چاپ اول، [بیجا]، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، بهار ١٣٧٢.
١٢. کافی، مجید، فلسفه نظری تاریخ (مفاهیم و نظریه ها)، چاپ اول، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت)، زمستان ١٣٩٣ ش.
١٣. لطفی، مهدی، علامه امینی جرعه نوش غدیر (به ضمیمه جرعه هایی از الغدیر)، چاپ سوم، قم، انصاری، ١٣٨٢ ش.
١٤. مایکل استنفورد، درآمدی بر فلسفه تاریخ، احمد گل محمدی، چاپ پنجم، تهران، نشر نی، ١٣٩١.
١٥. مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، چاپ دوم، [بیجا]، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، بهار ١٣٧٢ ش.
١٦. مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، ١٥ ج، نرم افزار مجموعه آثار شهید مطهری، [بیجا]، [بینا]، [بیتا]،
١٧. نوذری، حسینعلی، فلسفه تاریخ، روش شناسی و تاریخ نگاری، تهران، طرح نو، ١٣٧٩ ش.
١٨. الویری، محسن، پیشنهاد طرح واره ای بومی برای فلسفه تاریخ، فصلنامه پژوهشی تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، شماره ٦، سال سوم، بهار ١٣٩١.
١٩. تامس. اس. کوهن، منطق کشف یا روانشناسی پژوهش، غلامرضا نظریان، مجله ذهن، شماره ١٩، پاییز ١٣٨٣.
٢٠. نرم افزار مجموعه آثار علامه امینی(ره).
٢١. نرم افزار مجموعه آثار شهید مرتضی مطهری(ره).
پی نوشت ها:
[1] مهدی لطفی، علامه امینی جرعه نوش غدیر، ص ٥٨.
[2] همان، ص ٦٢.
[3] علیرضا سید کباری، علامه امینی (مصلح نستوه)، چاپ اول، [بیجا]، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، بهار ١٣٧٢. ص ١٦ و ١٧.
[4] سید کباری، علامه امینی؛ مهدی لطفی، علامه امینی جرعه نوش غدیر (به ضمیمه جرعه هایی از الغدیر)، چاپ سوم، قم، انصاری، ١٣٨٢ ش، ص ١٠٦.
[5] مهدی لطفی، علامه امینی جرعه نوش غدیر، ص ١٠٦؛ عبدالحسین امینی، الغدیر (ترجمه، ویرایش قدیم)، محمدتقی واحدی و همکاران، ٢٢ ج، [بیجا]، [بینا]، [بیتا]. ج ٣، ص ٤٣ و ٤٤.
[6] مهدی لطفی، علامه امینی جرعه نوش الغدیر، ص ٣١.
[7] همان، ص ٣٢.
[8] علیرضا سید کباری، علامه امینی، ص ٥٧.
[9] همان، ص ٤٨.
[10] همان، ص ٤٣.
[11] Philosophy of history.
[12] Sepeculative philosophy of history.
[13] Critical philosophy of history.
[14] محسن الویری، مقاله پیشنهاد طرح واره ای بومی برای فلسفه تاریخ، ص ٥٨.
[15] مجید کافی، فلسفه نظری تاریخ (مفاهیم و نظریه ها)، چاپ اول، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت)، زمستان ١٣٩٣ ش. ص ٨.
[16] سید ابوالفضل رضوی، فلسفه انتقادی تاریخ، ص ٣٦.
[17] مجید کافی، فلسفه نظری تاریخ، ص ٨.
[18] سید ابوالفضل رضوی، فلسفه انتقادی تاریخ، ص ٤٨.
[19] پل ادواردز، فلسفه تاریخ (مجموعه مقالات از دائره المعارف فلسفه)، بهزاد سالکی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ١٣٧٥، ص ٣.
[20] حسینعلی نوذری، فلسفه تاریخ، روش شناسی و تاریخ نگاری، تهران، طرح نو، ١٣٧٩، صص ٢٤ – ٢٥؛ عبدالکریم سروش، فلسفه تاریخ، چاپ اول، [بیجا]، انتشارات حکمت، ١٣٥٧ ش. صص ٧-٨.
[21] یکی از دلایل اهمیت تاریخ، فلسفه تاریخ است پس اهمیت تاریخ به همه مباحثی که در فلسفه نظری و فلسفه انتقادی تاریخ مطرح میشود هم برمیگردد.
[22] استنفورد، درآمدی بر فلسفه تاریخ، ص ١٥.
[23] سی. بی ین مکالا، بنیادهای علم تاریخ، ص ٧٥.
[24] مطهری، فلسفه تاریخ، ج ١٥، مجموعه آثار شهید مطهری، ص ٤٠.
[25] عبدالحسین امینی، الغدیر (ترجمه و ویرایش جدید)، محمدتقی واحدی، ج ١، ص ٦١.
[26] همان، ص ٦٦.
[27] همان، ص ٥٨.
[28] همان، ص ٤٥٩.
[29] همان، ص ٥٨.
[30] همان، ج ١، ص ٤٦٠.
[31] کالینگوود، مفهوم کلی تاریخ، ص ١٨.
[32] عبدالحسین امینی، الغدیر (ترجمه و ویرایش جدید)، ج ٣، صص ٣٦٧-٣٦٨.
[33] همان، ص ٦١.
[34] مجید کافی، فلسفه نظری تاریخ، ص ٤.
[35] عبدالکریم سروش، فلسفه تاریخ، صص ٢٠-١٢.
[36] مجید کافی، فلسفه نظری تاریخ، صص ٦٥-٥٨؛ رضوی، فلسفه انتقادی تاریخ، ص ٤٤.
[37] مجید کافی، فلسفه نظری تاریخ، ص ٦٥.
[38] همان، ص ٤.
[39] عبدالحسین احمد الامینی النجفی، الغدیر فی الکتاب و السنۀ و الأدب، ج ١، چاپ اول، قم، مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیۀ، ١٤١٦ ق، ص ١٩؛ عبدالحسین امینی، الغدیر (ترجمه، ویرایش جدید)، ج ١، ص ٥٧.
[40] همان، ج ١١، ص ٥٣٩.
[41] همان، ج ١، ص ٥٧.
[42] محمدتقی مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، چاپ دوم، [بیجا]، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، بهار ١٣٧٢ ش، ص ٤٢٥.
[43] همان، ص ٤٢٦.
[44] همان، ص ٤٣٠.
[45] همان، ص ٤٤٦.
[46] همان، ص ٤٤٧-٤٥٤؛ جواد سلیمانی، فلسفه تاریخ، ص ٢٦٤.
[47] عبدالحسین امینی، الغدیر، (ترجمه و ویرایش جدید)، ج ١، ص ٥٧.
[48] همان، ص ٧٩.
[49] همان، ج ١، ص ٨٠.
[50] همان، ص ١٢٤.
[51] همان، ص ٣٨١.
[52] همان، ص ٤٤٥.
[53] همان، ص ٤٥٢.
[54] همان، ج ٢، ص ٢٦٨.
[55] مجید کافی، فلسفه نظری تاریخ، صص ٥٨-٢٨؛ مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، ج ١٥، مجموعه آثار شهید مطهری، صص ٧٤-٤٥.
[56] عبدالحسین امینی، الغدیر (ترجمه و ویرایش جدید)، محمدتقی واحدی، ج ١، ص ٦٥.
[57] همان، ص ٨٠.
[58] همان، ص ١٥٥.
[59] همان، ج ٢، ص ١٤.
[60] همان، ص ٢٢.
[61] همان، ص ٢٨.
[62] همان، ص ٣٠.
[63] همان، ص ٨١.
[64] همان، ج ١، ص ٧٩.
[65] همان، ص ١٠٦.
[66] همان، ص ١١٣.
[67] همان، ص ٧٩.
[68] همان، ج ٩، ص ٧٣.
[69] همان، ج ٨، ص ١٣٢.
[70] همان، ص ١٥٥.
..................
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳۷ - فراز ۱۳
ثُمَّ لَمْ تَسُمْهُ الْقِصَاصَ فِيما أَكَلَ مِنْ رِزْقِكَ الَّذِي يَقْوَى بِهِ عَلَى طَاعَتِكَ، وَ لَمْ تَحْمِلْهُ عَلَى الْمُنَاقَشَاتِ فِي الْآلَاتِ الَّتِي تَسَبَّبَ بِاسْتِعْمَالِهَا إِلَى مَغْفِرَتِكَ، وَ لَوْ فَعَلْتَ ذَلِكَ بِهِ لَذَهَبَ بِجَمِيعِ مَا كَدَحَ لَهُ وَ جُمْلَةِ مَا سَعَى فِيهِ جَزَاءً لِلصُّغْرَى مِنْ أَيَادِيكَ وَ مِنَنِكَ، وَ لَبَقِيَ رَهِيناً بَيْنَ يَدَيْكَ بِسَائِرِ نِعَمِكَ، فَمَتَى كَانَ يَسْتَحِقُّ شَيْئاً مِنْ ثَوَابِكَ؟ لَا مَتَى؟
سپس از او در آنچه از روزى تو خورده که به وسیله ى آن بر طاعت و فرمانبریت توانائى یافته عوض نخواسته اى، و او را در آلات و ابزار (قواى ظاهرى و باطنى و آنچه متعلق به پیکر انسان است) که به کار بردن آنها را وسیله ى رسیدن به آمرزش تو قرار داده سختگیرى ننموده اى، و اگر با او چنین رفتار مى نمودى آنچه (عبادت و بندگى که) براى آن رنج کشیده و آنچه در آن کوشش نموده در برابر کوچکترین احسانها و نعمتهایت از دست رفته بود، و در نزد تو براى باقى نعمتهایت در گرو مى بود (و چیزى نداشت که در برابر آنها بدهد تا از گرو رهائى یابد) پس (چون چنین است) کى چیزى از پاداش تو را سزاوار مىباشد؟! نه (سزاوار نمىباشد)! کى (سزاوار مىباشد)؟!.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۶ - فراز ۱۷
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْفَظْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِينَا، وَ مِنْ خَلْفِنَا وَ عَنْ أَيْمَانِنَا وَ عَنْ شَمَائِلِنَا وَ مِنْ جَمِيعِ نَوَاحِينَا حِفْظاً عَاصِماً مِنْ مَعْصِيَتِكَ، هَادِياً إِلَى طَاعَتِكَ، مُسْتَعْمِلًا لِمحَبَّتِكَ.
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و ما را از (دامهاى شیطان و از هر پیشامدى در) پیش رو و پشت سر و از اطراف راست و چپ و از همه ى جوانبمان نگهدارى کن، نگهدارى که از نافرمانى تو نگهدارنده و به طاعت و بندگى تو راهنما و براى دوستى به تو بکار برده شود.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۴ - فراز ۳
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْهِمْنِي عِلْمَ مَا يَجِبُ لَهُمَا عَلَيَّ إِلْهَاماً، وَ اجْمَعْ لِي عِلْمَ ذَلِكَ كُلِّهِ تَمَاماً، ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تُلْهِمُنِي مِنْهُ، وَ وَفِّقْنِي لِلنُّفُوذِ فِيما تُبَصِّرُنِي مِنْ عِلْمِهِ حَتَّى لَا يَفُوتَنِي اسْتِعْمَالُ شَيْءٍ عَلَّمْتَنِيهِ، وَ لَا تَثْقُلَ أَرْكَانِي عَنِ الْحَفُوفِ فِيما أَلْهَمْتَنِيهِ.
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و دانستن آنچه درباره ى ایشان بر من واجب است به من الهام نما و در دلم انداز، و آموختن همه ى آن واجبات را بى کم و کاست برایم فراهم آور، سپس مرا به آنچه که به من الهام مى نمائى وادار، و براى انجام در آنچه به دانستن آن بینایم مى سازى توفیقم ده، تا بجا آوردن چیزى از آنچه مرا به آن دانا گردانیده اى از من فوت نگردد، و اندامم از خدمت در آنچه به من الهام نموده اى سنگین نشود (سست نگشته بازنماند، چون حقوق پدر و مادر در زندگى و پس از مرگشان بر فرزند بیش از آنست که انسان آن را دریابد از این رو امام علیه السلام از خداوند سبحان درخواست مى نماید که آنها را به او الهام فرماید و به انجام آن موفق سازد، ابى ولاد حناط گفته: از حضرت صادق علیه السلام از قول خداى عزوجل و بالوالدین احسانا «و به پدر و مادر نیکوئى نمائید» پرسیدم: این احسان و نیکوئى چیست؟ فرمود: احسان آنست که با آنها خوشرفتارى نمائى، و اگر چیزى از تو خواستند هر چند بى نیاز باشند آنها را نرنجانى، آیا خداوند عزوجل نمى فرماید «س 3 ى 92(: لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون «هرگز نیکى را درنیابید تا آنکه از آنچه دوست مى دارید انفاق کنید» پس از آن حضرت صادق علیه السلام فرمود: و اما قول خداى عزوجل: اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لاتنهرهما «و چنانکه یکى از آنها یا هر دو نزد تو پیر و سالخورده گردند (اُف : سخنى که به تنگ آمده باشى به ایشان مگو، و بانگ بر آنها مزن») اگر تو را نگران ساختند به آنها اُف مگو، و اگر تو را کتک زدند بانگ بر آنان مزن، و قل لهما قولا کریما «و با ایشان نیکو سخن گو» فرمود: اگر تو را کتک زدند به ایشان بگو: خدا شما را بیامرزد، که سخن نیکوى تو باشد، و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه «و از روى مهربانى با ایشان فروتنى نما» فرمود: چشمت را از نگاه کردن به آنها جز به مهربانى و نرمى پر مکن و صدایت را بر صداى آنها بلند مگردان و نه دستت را بر دست آنها و بر ایشان پیشى مگیر، و از آن حضرت علیه السلام روایت شده: مردى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و گفت: من در جهاد رغبت داشته خواهان آن هستم، پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: در راه خدا جهاد کن که اگر کشته شوى نزد خدا زنده بوده و روزى داده مىشوى، و اگر مردى پاداش تو بر خدا است، و اگر برگشتى از گناهان برگشته اى چنانکه به دنیا آمده اى، آن مرد گفت: یا رسول الله من پدر و مادر سالخورده دارم که با من انس داشته نمى خواهند به جهاد روم، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: با ایشان باش قسم به آنکه جان من به دست او است همدمى پدر و مادر به تو روز و شبى بهتر از یکسال جهاد است. این اخبار دلالت دارد به اینکه بیشتر حقوق پدر و مادر و نیکى به آنها را جز خدا و آنکه خدا به او آموخته نمى داند)
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳ - فراز ۱۵
وَ مُشَيِّعِي الثَّلْجِ وَ الْبَرَدِ، وَ الْهَابِطِينَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ إِذَا نَزَلَ، وَ الْقُوَّامِ عَلَى خَزَائِنِ الرِّيَاحِ، وَ الْمُوَكَّلِينَ بِالْجِبَالِ فَلَا تَزُولُ.
و بر فرشتگانى که همراه برف و تگرگ اند، و فرشتگانى که با دانه هاى باران که مى بارد فرود مى آیند، و فرشتگانى که بر خزانه هاى بادها زمام دارانند، و فرشتگانى که بر کوهها گماشته اند تا از هم نپاشند (ناگفته نماند: بى خبران و نادانان این سخنان را دور از نظر و اندیشه مى دانند، ولى قبول آنها واجب است، زیرا مخبر صادق خبر داده و عقل هم دلیل قاطعى بر رد آن ندارد).
شرح آیه 214 سوره مبارکه بقره
214- أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُم ۖ مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ
214- آیا گمان کردید داخل بهشت مى شوید، بى آن که حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که سختى ها و زیان ها به آنها رسید، و آنچنان بى قرار شدند که پیامبر و افرادى که با او ایمان آورده بودند گفتند: «پس یارى خدا کى خواهد آمد؟!» (به آنها گفته شد:) آگاه باشید، یارى خدا نزدیک است!
بعضى از مفسران گفته اند: هنگامى که در جنگ احزاب ترس و خوف شدید بر مسلمانان غالب شد و در محاصره قرار گرفتند، این آیه نازل شد و آنان را به صبر و استقامت دعوت نمود و وعده یارى و نصرت به آنها داد.(1)
و نیز گفته شده: هنگامى که مسلمانان در جنگ اُحُد شکست خوردند «عبداللّه بن ابى» به آنها گفت: تا کى خود را به کشتن مى دهید، اگر محمّد پیغمبر بود خداوند یاران او را گرفتار اسارت و قتل نمى کرد، در این موقع آیه فوق نازل شد.(2)
تفسیر:
بدون امتحان وارد بهشت نمى شوید!
از آیه فوق، چنین بر مى آید که: جمعى از مؤمنان مى پنداشتند عامل اصلى ورود در بهشت تنها اظهار ایمان به خداست و به دنبال آن نباید ناراحتى و رنجى را متحمل شوند، و بى آن که تلاش و کوشش به خرج دهند، خداوند همه کارها را روبراه خواهد کرد و دشمنان را نابود خواهد ساخت.
قرآن در برابر این تفکر نادرست، به سنت همیشگى خداوند اشاره کرده مى فرماید: «آیا گمان کردید داخل بهشت مى شوید بى آن که حوادثى همچون حوادث سخت گذشتگان به شما برسد» (أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ).
«همانها که شدائد و زیان هاى فراوان به آنها رسید و آن چنان ناراحت و متزلزل شدند که پیامبر الهى و افرادى که ایمان آورده بودند گفتند: پس یارى خدا کى خواهد آمد»؟ (مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللّهِ).
و چون آنها نهایت استقامت خود را در برابر این حوادث به خرج دادند و دست به دامن الطاف الهى زدند به آنها گفته شد: «آگاه باشید! یارى خدا نزدیک است» (أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَریبٌ).
«بَأْساء» از ماده «بَأس» به گفته «معجم مقاییس اللغة»: در اصل، به معنى شدت و مانند آن است و به هر گونه رنج و عذاب و ناراحتى گفته مى شود، و به افراد شجاع که در میدان جنگ شدیداً مقاومت مى کنند، «بَئیس» یا «ذو البأس» گفته مى شود.
و «ضَرّاء» به گفته «راغب» در «مفردات»: نقطه مقابل «سَرّاء» یعنى آنچه مایه مسرت و موجب منفعت است، مى باشد، بنابراین هر گونه زیانى که دامنگیر انسان بشود در امور جانى، مالى، عرضى و امثال آن را شامل مى گردد.
جمله مَتىنَصْرُ اللّهِ: «یارى خدا کى مى آید؟» که از سوى پیامبران و مؤمنان در مواقع نهایت شدت گفته مى شد، به معنى شک و تردید در این موضوع، یا اعتراض و ایراد نیست، بلکه به عنوان تقاضا و انتظار، مطرح مى شده است، و لذا به دنبال آن، از سوى خداوند، به آنها بشارت داده مى شد که یارى خدا نزدیک است.
این احتمال که جمله «مَتى نَصْرُ اللّهِ» از سوى گروهى از مؤمنان باشد، و جمله «أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَریبٌ» از سوى پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) که بعضى از مفسران ذکر کرده اند، بسیار بعید به نظر مى رسد.
به هر حال، آیه فوق، به یکى از سنن الهى که در همه اقوام جارى بوده است اشاره مى کند و به مؤمنان در همه قرون و اعصار هشدار مى دهد: براى پیروزى، موفقیت و نایل شدن به مواهب بهشتى، باید به استقبال مشکلات بروند و فداکارى کنند و در حقیقت، این مشکلات آزمونى است که مؤمنان را پرورش مى دهد و صاحبان ایمان راستین را از متظاهران به ایمان، آشکار مى سازد.
تعبیر به الَّذِیْنَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ: «کسانى که پیش از شما بودند» به مسلمانان مى گوید: این تنها شما نیستید که گرفتار انواع مشکلات از سوى دشمنان در تنگناهاى زندگى شده اید، بلکه اقوام پیشین نیز، گرفتار همین مشکلات و شدائد بوده اند، تا آنجا که گاهى کارد به استخوانشان مى رسید و فریاد استغاثه آنها بلند مى شد.
اصولاً رمز تکامل و ترقى انسان ها همین است، افراد و امت ها باید در کوره هاى سخت حوادث قرار بگیرند، و همچون فولاد آبدیده شوند، استعدادهاى درونى آنها شکوفا گردد، و ایمانشان به خدا قوى تر شود، ضمناً افراد لایق و مقاوم و با ایمان، از افراد نالایق شناخته شوند و صفوفشان از هم جدا گردد، این سخن را با حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پایان مى دهیم:
«خَبّابِ بنِ اَرَتّ» از مجاهدان راستین صدر اسلام مى گوید: خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از آزار مشرکان شکایت کردم، فرمود: امت هائى که پیش از شما بودند با انواع بلاها شکنجه مى شدند، ولى این امر هرگز آنها را از دینشان منصرف نمى کرد، تا آنجا که اره بر سر بعضى از آنها مى گذاردند و آنها را به دو پاره تقسیم مى کردند... به خدا سوگند! که برنامه دین خدا کامل مى شود و به پیروزى مى رسد تا آنجا که یک نفر سوار، فاصله میان «صنعاء و حَضرَمُوت» (بیابان هاى مخوف عربستان) را طى مى کند، و از هیچ چیز جز خدا نمى ترسد... ولى شما عجله مى کنید.(3)
* * *
1 و 2 ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 308 (جلد 2، صفحه 67، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت)، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 20، صفحه 188 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 3، صفحه 33، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحر المحیط»، جلد 2، صفحه 360، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «رازى»، جلد 6، صفحه 377، ذیل آیه مورد بحث و دیگر تفاسیر.
3 ـ «درّ المنثور»، جلد 1، صفحه 243 (صفحه 583)، و تفسیر «کبیر»، جلد 6، صفحه 20 (صفحه 377)، ذیل آیه مورد بحث ـ «عوالى اللآلى»، جلد 1، صفحه 98، حدیث 13 (انتشارات سیّد الشهداء) ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 427، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «آلوسى»، جلد 2، صفحه 103، ذیل آیه مورد بحث ـ «مسند احمد»، جلد 5، صفحه 109 (دار صادر بیروت) ـ «صحیح بخارى»، جلد 8، صفحه 56 (دار الفکر بیروت، 1401 هـ ق) و....
.......................
تفسیر نمونه
محمدعلی انصاری ضمن تاکید بر اینکه معنای شکر، گفتن «خدایا شکر» نیست تصریح کرد: شکر مثلثی است که ضلع اولش شناخت نعمتهای الهی است، ضلع دومش اعتراف به اینکه صاحب نعمت فقط خدا است، ضلع سومش اینکه کاتالوگی که خدا برای هر نعمت داده است را رعایت کنیم.
به گزارش ایکنا، جلسه تفسیر قرآن محمدعلی انصاری، مفسر قرآن کریم، شب گذشته ۹ دیماه با محوریت سوره لقمان در فضای مجازی برگزار شد که گزیده مباحث آن را در ادامه میخوانید؛
«وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ»
خداوند متعال در آغاز آیه شریفه میفرماید ما قطعا به لقمان حکمت دادیم. در قرآن حکمت، خیر کثیر شمرده شده است. حکمت بخشی از مجموعه آموزههایی است که انبیا به مردم آموزش میدهند و شامل بخش باورها و اعتقادات و اصول اخلاقی است. شاید بتوان گفت حکمت یعنی مولفههای سبک زندگی کامیابانه و موفق.
در اینجا هم بناست شمهای از معنای سوم مطرح شود یعنی اصولی که عناصر و مولفههای زندگی کامیاب الهی است. در ابتدا فرمود به لقمان حکمت دادیم که شکر کن برای خدا. شکر در لغت به معنای پردهبرداری و کشف کردن و اظهار کردن است. نقطه مقابل آن کفر است به معنای پنهان کردن. لغویون میگویند شکر یعنی نعمتی را تصور کنید آنگاه آن را ابراز و آشکار کنید. با توجه به این معنای لغوی و مبنایی که در دانش لغت مطرح شده است و شکر شامل دو مرحله معرفت و اظهار و نشر است، به تعالیم قرآن و روایات نگاه میکنیم. گویی برای شکر سه ساحت مطرح میشود شکر در حوزه قلب، شکر در ساحت زبان و شکر در ساحت ارکان و اندام آدمی. به تعبیر دیگر میگوییم شکر قلبی، شکر زبانی، شکر ارکانی و عملی.
پیوند وثیق حکمت و شکر
با توجه به آنچه حضرت حق فرمود، این حکمت عظیمی که خدا به لقمان داده است ابتدا تفسیر به شکر شد؛ یعنی پیوند حکمت و شکر، پیوند عجیبی است. اگر کسی به مقام شکر برسد گویی به مقام حکمت میرسد و اگر کسی حکیم باشد حقیقت شکر در وجود او متبلور خواهد شد. این شکر نه شکری است که در ذهن عموم جامعه وجود دارد که دست بلند کنیم و بگوییم خدایا صد مرتبه شکر، شکر این نیست. شریعت به ما آموزش نداده است که بگویید «شکر». اگر بیان شکر بر زبان توصیه شده است در قالب همین تقسیم سه گانه است.
اولین نکته در باب شکر این است که شکر مقولهای قلبی است، یعنی اولین گام در باب شکر آن است که انسان نعمتهای الهی را بشمارد و بشناسد. شناخت، امر قلبی و درونی است. شکر در این مرحله یعنی اینکه انسان نعمتهای الهی را بشناسد. نعمت از واژه نعومت است. نعومت به معنای سازگاری است. به حیواناتی که با زندگی انسان سازگار هستند انعام گفته میشود. نعمت یعنی آنچه با وجود انسان سازگاری دارد و نیازهای او را رقم میزند.
وجود انسان دو بخش دارد: جسم و جان. نعمت چیزهایی است که با جسم و جان آدم سازگاری دارد و مورد نیاز جسم و جان انسان است. این قدم اول که آدمی بررسی کند در دادههایی که خداوند داده چه چیزی با جسم ما سازگاری دارد و مضر برای ما نیست و صدمه به ما نمیزند. ما دو واژه داریم صحت و سلامت. امروز از نظام سلامت زیاد سخن میگوییم و به نظام بهداشت و درمان نظام سلامت اطلاق میکنیم ولی در قرآن به آنچه مربوط به عافیت جسم است تعبیر صحت میشود. حفظ الصحه یعنی سلامت جسم. سلامت در متون دینی برای روح و نفس انسان به کار برده میشود و به عافیت جان، سلامت گفته میشود.
شکر زبانی، اقرار به ولی نعمت بودن خداوند است
بعد از اینکه دانستیم نعمتهای الهی چیست، مقام دوم در باب شکر شروع میشود که از آن تعبیر به شکر زبانی میکنیم. شکر زبانی این است وقتی انسان نعمت را میبینید بررسی کند این نعمتها از کجاست؟ آیا تصادفی در اختیار انسان قرار گرفته است یا از منشأ دیگری است؟ انسان بررسی میکند و به جایی میرسد که «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ؛ و اگر نعمت[هاى] خدا را شماره كنيد آن را نمىتوانيد بشماريد قطعا خدا آمرزنده مهربان است». انسانها هیچ نیازی در دنیا ندارند مگر اینکه خداوند برای آنها آفریده است. تمام آنچه نیاز داریم ذات حق در اختیار ما قرار داده است. پس مرحله دوم شکر یعنی اقرار به اینکه ولی نعمتی نیست مگر الله، تبارک و تعالی. انسان در مقام دوم شکر به جایی میرسد که اقرار میکند صاحب نعمت خدا است و ما بر سر سفره خداوند نشستهایم.
تا اینجا نعمتها را شناختیم و دانستیم این نعمتها از خداوند است. مرحله سوم، مرحله شکر عملی است. در این مرحله باید ببینیم خداوند این نعمتها را در چه قالب و الگوها و هنجارهایی به ما ارائه داده و باید با این نعمتها چه بکنیم. به تعبیر دیگر، دستورالعمل استفاده از این نعمتها چیست؟ مرحله سوم شکر یعنی رعایت استانداردها نسبت به دادههای الهی. شما این را نسبت به هر نعمتی که در مرحله اول شناختید پیاده کنید. بحران انرژی از مشکلات امروز بشر است. شیوه استفاده از این ذخایر الهی چیست؟ خداوند میلیونها سال قبل موجوداتی را در زمین پنهان کرد تا امروز به نفت و گاز تبدیل شدند. شکر استفاده از این منابع انرژی که از بالاترین نعمتهای الهی به ما است چیست؟ آیا ما شاکر این نعمت هستیم یا کافر هستیم؟ باید بیینیم چطور از آن استفاده میکنیم.
شکر در حقیقت مثلثی است که ضلع اولش شناخت نعمتهای الهی است، ضلع دومش اعتراف به اینکه صاحب نعمت فقط خدا است، ضلع سومش اینکه کاتالوگی که خدا برای هر نعمت داده است را رعایت کنیم.
روایات در باب معنای شکر
من چند روایت در باب شکر بخوانم؛ ابابصیر نقل میکند از امام صادق(ع) پرسیدم آیا شکر حدی دارد و باید به حدی برسیم تا خداوند به ما شاکر اطلاق کند؟ حضرت فرمودند بله، شکر حدی دارد. وقتی انسان نعمتها را بر زبان میآورد و خداوند را در قابل آنچه در مال و عهد و همه چیز به او داده است حمد و ستایش میکند، بعد میبینید در این مالش حقوقی نسبت به خدا و خلق وجود دارد و آن را ادا میکند. در این روایت دو مرحله یعنی مرحله دوم و سوم شکر به زیبایی مطرح شده است.
در روایت دیگری میخوانیم اگر خدا به کسی نعمتی میبخشد و انسان آن نعمت را میشناسد شکر نعمت را به جا میآورد؛ یعنی اگر انسان نعمتهای الهی را بشناسد گام اول شکر را طی کرده است. در روایت دیگری میخوانیم خدا به موسی وحی کرد شکر من را به جا بیاور، موسی گفت چطور شکر تو را به جا بیاوریم؟ هر شکری کنم باز خود آن شکر، شکری میخواهد. خداوند خطاب کرد الآن که به این باور رسیدی هر چه داری از من داری به مقام شکر رسیدی. این ناظر به مرحله دوم شکر است.
طبق این روایات شناخت نعمت شکر است، اینکه انسان اقرار کند صاحب نعمت خداوند است شکر است، مرحله سوم هم مربوط به مرحله رفتار و عمل است.
مدیر مؤسسه قرآنی بیتالاحزان با اشاره به راهاندازی مدارس حفظ قرآن در استان فارس، گفت: با رایزنیهای لازم با وزارت آموزش و پرورش قطعاً از سال آینده این مدارس در سایر استانها نیز راهاندازی میشود.
وی افزود: در سال تحصیلی جاری با همکاری خوب آموزش و پرورش با این مؤسسه موفق به راهاندازی ۱۰ مدرسه حفظ قرآن در استان فارس شدیم.
شاهسونی با بیان اینکه از این ۱۰ مدرسه، یک مدرسه در شهر صدرای شیراز و مابقی در شهرستانهای استان فارس قرار دارد، گفت: در جلسه اخیر شورای آموزش و پرورش فارس نیز تأکیدات گستردهای برای حمایت و توسعه این مدارس از سوی استاندار انجام شده است.
عضو شورای توسعه فرهنگ قرآنی کشور اظهار کرد: با توجه به اینکه رایزنیهایی نیز با وزارت آموزش و پرورش برای توسعه این مدارس در سطح کشور انجام دادیم، قطعاً از سال آینده این مدارس در سایر استانها نیز راهاندازی خواهد شد.
وی در پایان یادآور شد: مدارس حفظ قرآن که در استان فارس با نام مدارس بیتالاحزان شناخته میشود، باعث ایجاد انس و الفت بیشتر دانشآموزان با مباحث قرآنی میشود که امیدواریم در سایر استانها هم شاهد استقبال از این نوع مدارس باشیم.














