نقش هوی در تثبیت حیات دنیوی، مرحوم آیت الله شجاعی

دریافت فایل

زمان: 43 دقیقه

بیشتر...

اعجاز غیبی قرآن کریم

اعجاز قرآن/ غيبى: اثبات وحيانى‌بودن قرآن با توجّه به

بیشتر...

عظمت قرآن در کتب پیشین

شرح آیات 192 لغایت 197 سوره مبارکه شعرا

192وَ إِنَّهُ

بیشتر...

فلسفه وصیت

شرح آیات 180 لغایت 182 سوره مبارکه بقره

180- كُتِبَ

بیشتر...

مرحوم آیت الله سید حسین خادمی

آیت الله سید حسین خادمی

آیت‌الله حاج سید حسین خادمی

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
112806
50636
152823626
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

چهارشنبه, 03 اسفند 1401 09:47
    تفسیر سوره مبارکه مزمل - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

(آیه1) شیوه خطاب پیامبر(ص) در قرآن – معنای مزّمّل

05:31
2

(آیات1و2) ادامه معنای واژه مزّمّل

06:03
3

(آیه2) دستور به پاخاستن پیامبر(ص) در شب

08:33
4

(آیات2و4) شیوه انجام واجبات و مستحبات (1)

04:46
5

شیوه انجام واجبات و مستحبات (2)

05:02
6

(آیات2تا4) وجوب شب زنده داری پیامبر (ص)

05:08
7

معرفی خواجه نصیرالدین طوسی و اشعار او

05:43
8

(آیه4) اعمال شب زنده داری در قرآن

06:39
9

(آیات1تا4) خلاصه ای از مباحث جلسه قبل

05:53
10

(آیه4) معنای ترتیل قرآن در روایات اهل بیت(ع) (1)

05:34
11

(آیه4) معنای ترتیل قرآن در روایات اهل بیت(ع) (2)

05:58
12

(آیه5) مفهوم ثقیل بودن قرآن

04:18
13

(آیه5) مفهوم ثقیل بودن قرآن برای پیامبر(ص)

04:48
14

(آیه5) مفهوم ثقیل بودن قرآن برای کافران و مومنان

07:13
15

(آیه6) ریا و خودنمایی، آفت عبادت

05:33
16

(آیه6) تأثیرگذاری عبادت شب برای مومن

04:44
17

(آیه6) برکات شب زنده داری در روایات معصومین(ع)

07:34
18

(آیات6و7) لزوم برنامه ریزی در زندگی برای عبادت شبانه

07:13
19

(آیات6و7) تقسیم کار بین روز و شب برای پیامبر و مومنان

05:44
20

(آیه8) پنج راهکار خداوند برای تعلیم و تربیت – ذکر و یاد خدا

05:16
21

(آیه8) انواع و مراتب ذکر

05:46
22

(آیه8) مفهوم تبتّل و انقطاع به سوی خدا (1)

06:09
23

(آیه8) مفهوم تبتّل و انقطاع به سوی خدا (2)

05:15
24

(آیه9) مفهوم توکل و تأثیر آن در زندگی

05:03
25

(آیه10) اهمیت صبر – هَجر و دوری گزیدن

09:24
26

(آیه10) شیوه طلاق در اسلام

05:17
27

(آیات11تا13) عقوبت مکذّبین در قیامت

04:08
28

(آیات11تا14) خلاصه ای از مباحث جلسه قبل و ادامه مباحث

07:11
29

(آیه15) مفهوم شاهد بودن پیامبر (ص)

07:01
30

(آیه15) معنای دیگری از شاهد بودن پیامبر (ص)

06:14
31

(آیات15و16) شباهت رسالت پیامبر (ص) و موسی (ع)

04:25
32

(آیه17) هیبت و عظمت عالَم قیامت

09:14
33

(آیه18) وضعیت آسمان در قیامت

05:48
34

(آیه19) اختیار انسان در انتخاب مسیر الهی

04:05
35

(آیه20) راهکار معیّت و همراهی با پیامبر (ص)

07:18
36

(آیه20) خلاصه ای از مطالب جلسه قبل و تکمیل بحث

05:27
37

(آیه20) مفهوم توبه خداوند بر انسان و نتایج آن

08:05
38

(آیه20) عدم سختی و دشواری در دین

04:22
39

(آیه20) جایگاه کمیت و کیفیت در اسلام

05:21
40

(آیه20) مشکلات انسان ها در انجام مستحبات (1)

05:39
41

(آیه20) مشکلات انسان ها در انجام مستحبات (2)

05:11
42

(آیه20) قرار گرفتن اقتصاد و جهاد در را خدا در کنار هم

04:19
43

(آیه20) اولویت انجام واجبات در اسلام

04:47
44

(آیه20) ویژگی های انفاق پسندیده

05:39
45

(آیه20) امانت داری خداوند نسبت به کارهای نیک انسان

04:45
چهارشنبه, 03 اسفند 1401 09:01

شرح آیات 238 و 239 سوره مبارکه بقره

238- حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَىٰ وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ

239- فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُكْبَانًا ۖ فَإِذَا أَمِنتُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ

238- در انجام (به موقع و کامل) همه نمازها و (به خصوص) نماز وسطى [= نماز ظهر ]کوشا باشید و از روى خضوع و اطاعت، براى خدا به پاخیزید

239- و اگر (به خاطر جنگ، یا خطر دیگرى) بترسید، (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید; امّا هنگامى که امنیّت خود را باز یافتید، خدا را یاد کنید [= نماز را به صورت معمول بخوانید ]همان گونه که خداوند، چیزهایى را که نمى دانستید، به شما تعلیم داد.

جمعى از منافقان، گرمى هوا را بهانه براى ایجاد تفرقه در صفوف مسلمین قرار داده بودند و در نماز جماعت شرکت نمى کردند و به دنبال آنها بعضى از مؤمنین نیز از شرکت در جماعت خوددارى کرده بودند، و جماعت مسلمین کاهش یافت، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از این جهت ناراحت بود، حتى آنها را تهدید به مجازات شدید کرد.

لذا در حدیثى از «زید بن ثابت» نقل شده: پیامبر(صلى الله علیه وآله) در گرماى فوق العاده نیمروز تابستان نماز (ظهر) را با جماعت مى گزارد و این نماز براى اصحاب و یاران سخت ترین نماز بود، به طورى که گاه پشت سر پیامبر(صلى الله علیه وآله)یک صف یا دو صف بیشتر نبود، در اینجا فرمود: من تصمیم گرفته ام خانه کسانى را که در نماز ما شرکت نمى کنند بسوزانم، آیه فوق نازل شد و اهمیت نماز ظهر را (با جماعت) تأکید کرد.(1)

این تشدید نشان مى دهد: مسأله عدم شرکت، تنها به خاطر گرمى هوا نبود، بلکه گروهى مى خواستند با این بهانه به تضعیف اسلام و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ایجاد شکاف در صفوف مسلمین بپردازند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) با این لحن شدید در مقابل آنها موضع گیرى فرمود.

تفسیر:

اهمیت نماز، مخصوصاً نماز «وسطى»

از آنجا که نماز، مؤثرترین رابطه انسان با خدا است، و در صورتى که با شرائط صحیح انجام گیرد، دل را لبریز از عشق و محبت او مى کند و در پرتو آن انسان بهتر مى تواند خود را از آلودگى به گناه پاک سازد، در آیات قرآن، تأکید فراوانى روى آن شده، از جمله در نخستین آیه فوق مى فرماید: «در انجام همه نمازها مخصوصاً نماز وسطى، مداومت کنید و در حفظ آن کوشا باشید» (حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى).

«و با خضوع و خشوع و توجه کامل، براى خدا به پا خیزید» (وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتینَ).

مبادا گرما و سرما و گرفتارى هاى دنیا و پرداختن به مال، همسر و فرزند، شما را از این امر مهم باز دارد.

در این که: منظور از «صَلوة وُسطى» (نماز میانه) چیست؟ مفسران، تفسیرهاى زیادى ذکر کرده اند، در تفسیر «مجمع البیان» شش قول، و در تفسیر «فخر رازى» هفت قول، و در تفسیر «قرطبى» ده قول، و در تفسیر «روح المعانى» سیزده قول نقل شده است.

بعضى آن را نماز ظهر.

بعضى، نماز عصر.

بعضى، نماز مغرب.

بعضى، نماز عشا.

بعضى، نماز صبح.

بعضى، نماز جمعه.

و بعضى، نماز شب یا خصوص نماز وِتر دانسته اند و براى هر یک از این اقوال توجیهى ذکر شده، ولى با قرائن مختلفى که در دست است روشن مى شود: منظور، همان نماز ظهر است; زیرا علاوه بر این که نماز ظهر در وسط روز انجام مى شود، شأن نزول آیه نیز گواهى مى دهد، و روایات متعددى که از معصومین(علیهم السلام) نقل شده، بر آن تأکید دارند.(2)

تأکید روى این نماز، به خاطر این بوده که بر اثر گرمى هواى نیمروز تابستان، یا گرفتارى هاى شدید کسب و کار، نسبت به آن کمتر اهمیت مى دادند، آیه فوق، اهمیت نماز وسطى، و لزوم محافظت بر آن را مورد تأکید قرار داده است.

«قانِتِیْن» از ماده «قُنُوت» به دو معنى آمده است:

1 ـ پیروى و اطاعت کردن.

2 ـ خضوع و خشوع و تواضع.

ولى بعید نیست در آیه فوق به هر دو معنى باشد چنان که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که در تفسیر جمله «وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتِیْنَ» فرمود:

«منظور این است که نماز را با خضوع و توجه به خداوند به جا آورید».(3)

و در حدیث دیگرى مى فرماید: «یعنى از روى اطاعت به پا خیزید».(4)

* * *

در آیه بعد، تأکید مى کند: در سخت ترین شرائط، حتى در صحنه جنگ، نباید نماز فراموش شود، منتها در چنین وضعى، بسیارى از شرائط نماز همچون رو به قبله بودن و انجام رکوع و سجود به طور متعارف، ساقط مى شود، لذا مى فرماید: «و اگر (به خاطر جنگ یا خطر دیگرى) بترسید باید (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید و رکوع و سجود را با ایماء و اشاره به جا آورید» (فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالاً أَوْ رُکْباناً).

«اما هنگامى که امنیت خود را باز یافتید، خدا را یاد کنید، همان گونه که خداوند، چیزهایى را که نمى دانستید تعلیم داد» (فَإِذا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَما عَلَّمَکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ) و نماز را در این حال به صورت معمولى و با تمام آداب و شرائط انجام دهید.

روشن است شکرانه این تعلیم الهى که طرز نماز خواندن در حالت امن و خوف را به انسان ها آموخته، همان عمل کردن بر طبق آن است.

«رِجال» در اینجا جمع «راجِل» به معنى پیاده، و «رُکْبان» جمع «راکِب»، به معنى سواره است، و منظور این است که به هنگام خوف از حمله دشمن، مى توانید نماز را در حالتى که سواره، یا پیاده و در حال حرکت و فعالیت هستید انجام دهید.

در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده که در بعضى از جنگ ها دستور داد نماز را به هنگام جنگ با تسبیح و تکبیر و لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ به جا آورند.(5)

و نیز در حدیث دیگرى مى خوانیم: اَنَّ النَّبِیَّ(صلى الله علیه وآله) صَلّى یَوْمَ الأَحْزابِ إِیماءً: «پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جنگ احزاب با اشاره نماز خواند».(6)

همچنین از امام کاظم(علیه السلام) روایت شده در پاسخ این سؤال که اگر شخصى گرفتار حیوان درنده اى شود، و وقت نماز فرا رسد و از ترس آن درنده نتواند حرکت کند، چگونه نماز بخواند؟ فرمود: با همان وضعى که دارد باید نماز را بخواند هر چند پشت به قبله باشد، و رکوع و سجود را با اشاره در حالى که ایستاده است انجام دهد.(7)

این نماز، همان نماز خوف است که فقهاء در کتاب هاى فقهى به طور مشروح، پیرامون آن بحث کرده اند، بنابراین آیه فوق تأکید بر این معنى دارد که محافظت بر نمازها، تنها در حال امنیت نیست، بلکه در همه حال، باید نماز را به جا آورد تا پیوند بندگان با آفریدگار جهان، همیشه بر قرار باشد و به یقین از این طریق نقطه اتکاء و امیدى براى انسان به وجود مى آید، و او را در غلبه بر مشکلات، پیروز خواهد ساخت.

* * *

نکته:

نقش نماز در تقویت روحیه ها

ممکن است کسانى تصور کنند، تا این حدّ اصرار و تأکید درباره نماز یک نوع سختگیرى محسوب مى شود و شاید انسان را از وظائف خطیرى که براى دفاع از خود در چنین لحظاتى دارد غافل سازد.

در حالى که این یک اشتباه بزرگ است معمولاً انسان در این حالات بیش از هر چیز نیاز به تقویت روحیه دارد و اگر ترس و وحشت و ضعف روحیه بر او غلبه کند، شکست او تقریباً قطعى خواهد بود.

چه عملى بهتر از نماز و پیوند با خدائى که فرمانش در تمام جهان هستى نافذ، و همه چیز در برابر اراده او سهل و آسان است، مى تواند روحیه سربازان مجاهد یا کسانى که مواجه با خطرى شده اند را تقویت کند!؟

گذشته از شواهد فراوانى که در مجاهدات مسلمینِ صدر اول دیده مى شود، در اخبار مربوط به جنگ چهارم مسلمانان با صهیونیست ها که در رمضان سال 1393 ـ هجرى قمرى ـ روى داد، مى خوانیم: توجه سربازان اسلام به نماز و مبانى اسلام اثر فوق العاده اى در تقویت روحى آنها و پیروزى بر دشمن داشت.

به هر حال، اهمیت و تأثیر نماز، بیش از آن است که در این مختصر بگنجد،

بى شک نماز اگر با همه آداب به خصوص با حضور قلب که روح آن است انجام شود، تأثیر فوق العاده مثبتى در فرد و جامعه دارد، و مى تواند بسیارى از مشکلات را حل کند، و جامعه را از بسیارى از مفاسد برهاند و در حوادث سخت و پیچیده، یار و یاور انسان باشد.(8)

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 342 (جلد 2، صفحه 126، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «درّ المنثور»، جلد 1، صفحه 301، ذیل آیه مورد بحث (دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق) ـ «بحار الانوار»، جلد 79، صفحه 279 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 3، صفحه 208، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحر المحیط»، جلد 2، صفحه 512، ذیل آیه مورد بحث.

2 ـ مشهور در میان فقهاى شیعه این است: منظور نماز ظهر است، بلکه ادعاى اجماع بر آن شده و چندین روایت معتبر که در کتاب «وسائل الشیعه»، جلد 3، صفحه 14، باب 5 نقل شده است به این معنى گواهى مى دهد، و قول شاذ و ضعیفى مى گوید: منظور نماز عصر است (فقهاى اهل سنت غالباً طرفدار این هستند که منظور، نماز عصر است) و به روایاتى استدلال کرده اند که سند قابل ملاحظه اى ندارد واصحاب از آن اعراض کرده اند (شرح بیشتر را در کتب فقهى مطالعه فرمائید).

3 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 4، صفحه 23 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 79، صفحه 286، و جلد 81، صفحه 231، و جلد 82، صفحه 201.

4 ـ به تفاسیر «مجمع البیان» و «المیزان»، ذیل آیه مورد بحث ـ و «بحار الانوار»، جلد 24، صفحه 302، و جلد 82، صفحه 201، و جلد 86، صفحه 195 مراجعه شود.

5 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 239، حدیث 949 (مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق) ـ «بحار الانوار»، جلد 86، صفحات 96، 109، 115، 116 و 119.

6 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 446 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 86، صفحات 96 و 119.

7 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 5، صفحه 483، باب 3 از ابواب صلاة الخوف و المطاردة، باب «أَنَّ مَنْ خافَ لُصّاً أَوْ سَبُعاً أَوْ عَدُوّاً...» (جلد 8، صفحه 440، چاپ آل البیت)، با تلخیص و نقل به معنى.

احادیث دیگرى نیز در این باب به این مضمون آمده است: («کافى»، جلد 3، صفحه 459، «بابُ صَلاةِ الْمُطارَدَةِ وَ الْمُواقَفَةِ وَ الْمُسایَفَةِ»، دار الکتب الاسلامیة ـ «بحار الانوار»، جلد 86، صفحه 117، باب 3، «صَلاةُ الْخَوْفِ وَ أَقْسامُها وَ أَحْکامُها».

8 ـ براى توضیح بیشتر درباره «فوائد نماز» به تفسیر «نمونه»، جلد 16، ذیل آیه 45 سوره «عنکبوت» مراجعه نمائید.

..........................

تفسیر نمونه

سه شنبه, 02 اسفند 1401 11:36

طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِي نَفْسِهِ، وَطَابَ كَسْبُهُ، وَصَلَحَتْ سَرِيرَتُهُ، وَحَسُنَتْ خَلِيقَتُهُ، وَأَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ، وَأَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ، وَعَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ، وَوَسِعَتْهُ السُّنَّةُ، وَلَمْ يُنْسَبْ إلَى الْبِدْعَةِ. (قالَ الرَّضِيُّ: أقُولُ : وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَنْسِبُ هذا الْكَلامَ إِلى رَسُولِ اللهِ 9، وَكَذلِکَ الَّذي قَبْلَهُ).

امام علیه السلام فرمود : خوشا به حال كسى كه در نزد خود كوچك (و متواضع) است (و در نظر مردم بزرگ وعزيز) و كسى كه كسب و كار او طيّب و حلال باشد و باطنش پاك و صالح، كسى كه اخلاق او نيكو باشد و اموال اضافى خود را در راه خدا انفاق كند و كسى كه سخنان زائد زبانش را نگه مى‌دارد و آزار او به مردم نمى‌رسد و آن كس كه سنت براى او كافى است و بدعتى از او سر نمى‌زند. مرحوم سيّد رضى مى‌گويد: بعضى از مردم اين كلام حكمت‌آميز و همچنين كلامى را كه قبل از آن است به رسول خدا صلی الله علیه وآله نسبت داده‌اند.

 

شرح و تفسير

خوشا به حال آنها اين كلام حكيمانه خواه دنباله كلام پيشين باشد يا كلامى مستقل، شرح كوتاه و پرمعنايى از صفات سعادت مندان خوش بخت است كه در ضمن هشت وصف بيان شده است. نخست مى فرمايد: «خوشا به حال كسى كه در نزد خود كوچك (و متواضع) است (و در نظر مردم بزرگ و عزيز)»; (طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِي نَفْسِهِ). امام(عليه السلام) نخستين وصف را همان تواضع و فروتنى ذكر كرده است، زيرا مى دانيم تكبّر كه نقطه مقابل آن است سرچشمه انواع گناهان است. نخستين معصيتى كه در زمين شد تكبّر شيطان بود كه منشأ همه بدبختى ها براى خود و ديگران گرديد. در بعضى از دعاهاى ماه مبارك رمضان همين مضمون به صورت يك دعا و درخواست از خداوند آمده است; مرحوم سيد بن طاووس در دعاى روز هفدهم ماه مبارك رمضان چنين نقل مى كند: «اللّهُمَّ لاتَكِلْني إلى نَفْسي طَرْفَةَ عَيْن أبَداً... وَفِي نَفْسي فَذَلِّلْني وَفي أعْيُنِ النّاسِ فَعَظِّمْني; خداوندا! هرگز لحظه اى مرا به خودم وامگذار... و مرا در درون خود كوچك و متواضع كن و در نظر مردم مرا بزرگ دار». سپس در دومين وصف مى فرمايد: «و خوشا به حال كسى كه كسب و كار او پاك و حلال باشد»; (وَطَابَ كَسْبُهُ). مى دانيم يكى از عوامل موفقيت و نشاط عبادت و استجابت دعا كسب حلال است تا آنجا كه در كتاب شريف كافى از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أنْ يُسْتَجابَ دَعْوَتُهُ فَلْيَطِبْ مَكْسَبَهُ; كسى كه خوشحال مى شود از اين كه دعايش مستجاب گردد بايد كسب خود را پاك و حلال كند». شبيه همين معنا با عبارت ديگر از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است: «مَنْ أَحَبَّ أنْ يُسْتَجابَ دُعائُهُ فَلْيَطِبْ مَطْعَمَهَ وَمَكْسَبَهُ». در حديثى كه در كتاب اسد الغابة در حالات «سعد بن معاذ انصارى» نقل شده، آمده است: هنگامى كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) از غزوه تبوك باز گشت، «سعد انصارى» به استقبال پيامبر آمده. حضرت با او مصافحه كرد و (چون دست او را بسيار خشن ديد) فرمود: چه چيز دستت را اين گونه خشن كرده است؟ عرض كرد: «اى رسول خدا! من با داس و بيل كار مى كنم تا زندگى عيالم را فراهم سازم». نقل شده است: «فَقَبَّلَ يَدَهُ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله) وَقالَ: هذِهِ يَدٌ لا تَمُسُّهُ النّارُ; پيغمبر(صلى الله عليه وآله)دست او را بوسيد و فرمود: اين دستى است كه هرگز آتش دوزخ به آن اصابت نمى كند». حضرت در سومين وصف مى فرمايد: «خوشا به حال كسى كه باطن او پاك و صالح است»; (وَصَلَحَتْ سَرِيرَتُهُ). صلاح باطن عبارت از خلوص نيت، پاكى فطرت و خيرخواهى براى همه انسان هاست. از آنجا كه اعمال و اقوال انسان تراوشى از صفات درونى اوست، كسى كه درونى پاك داشته باشد اعمال و رفتار و اقوالش نيز پاك و شايسته است. در چهارمين وصف مى فرمايد: «و خوشا به حال كسى كه اخلاق او نيكو است»; (وَ حَسُنَتْ خَلِيقَتُهُ). «خليقة» كه به معناى خلق و خوست دو گونه تفسير شده است: بعضى آن را به معناى خلق و خوى باطنى تفسير كرده اند كه اشاره به كسانى است كه باطنى پاك دارند و به كسى شر نمى رسانند. بعضى نيز آن را به معناى برخورد خوب و گشاده رويى با مردم تفسير كرده اند و معناى دوم مناسب تر به نظر مى رسد، زيرا در جمله قبل «صَلَحَتْ سَرِيرَتُهُ» به حسن باطن اشاره شده بود، بنابراين جمله مورد بحث اشاره به حسن ظاهر و برخورد خوب با مردم است. حُسن خلق به اندازه اى در اسلام اهميت دارد كه در بعضى از روايات، از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به عنوان «نصف دين» معرفى شده است: «حُسْنُ الْخُلْقِ نِصْفُ الدّينِ» و در ادامه اين حديث آمده است: كسى از پيغمبر(صلى الله عليه وآله)سؤال كرد: برترين چيزى كه خداوند به فرد مسلمانى داده است چيست؟ پيغمبر اكرم فرمود: «اَلْخُلْقُ الْحَسَنِ». در پنجمين فصل فرموده است: «و خوشا به حال كسى كه اموال اضافى خود را در راه خدا انفاق مى كند»; (وَأَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ). انفاق در راه خدا و كمك به نيازمندان از مهم ترين امورى است كه قرآن كريم و روايات اسلامى بر آن تأكيد فراوان كرده اند و اگر تنها آيات مربوط به انفاق، جمع آورى و تفسير شود، كتاب قابل توجهى خواهد شد. مثلا: قرآن كريم انفاق را به بذر پربارى تشبيه كرده كه در زمين مستعدى افشانده شود و از يك تخم، هفتصد تخم يا چند برابر آن عائد گردد: (مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِى سَبِيلِ اللهِ كَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى كُلِّ سُنْبُلَة مِّائَةُ حَبَّة) و در آيه اى ديگر، رسيدن به مقام والاى نيكوكارى را مشروط به انفاق از اموالى كه مورد علاقه انسان است كرده است: (لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ). جالب اين كه در حديثى مى خوانيم: پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) دستور داد گوسفندى (براى قربانى و انفاق بر نيازمندان) ذبح كنند (همه آن ـ جز كتف گوسفند ـ را انفاق كردند) پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: چه چيزى از اين گوسفند باقى مانده است؟ عايشه گفت: تنها كتف آن; پيغمبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: (چنين نيست) «بَقِىَ كُلُّها غَيْرَ كِتْفِها; تمام آن باقى مانده جز كتفش» قرآن نيز مى فرمايد: «(مَا عِنْدَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق); آنچه نيز شماست از ميان مى رود و آنچه نزد خداست باقى مى ماند». در ششمين جمله مى فرمايد: «خوشا به حال كسى كه سخنان زايد زبانش را نگه مى دارد»; (وَأَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ). فضولات لسان اشاره به سخنان بى هدف و بى دليلى است كه انسان بر زبان جارى مى كند كه بسيارى از آنها آلوده به غيبت، تهمت، پخش شايعات و گناهان ديگر است. به همين دليل در دستورات اسلامى، حفظ زبان يكى از مهم ترين نشانه هاى ايمان و اخلاق شمرده شده است. ازاين رو، در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «لايَسْلَمُ أحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتّى يَخْزُنَ لِسانَهُ; هيچ كس از گناهان محفوظ نمى ماند مگر اين كه زبانش را حفظ كند». در شرح حكمت دوم در آغاز كلمات قصار نيز شرحى در اين باره داشتيم. در هفتمين جمله حكمت آميز مى فرمايد: «خوشا به حال كسى كه آزار او به مردم نمى رسد»; (وَعَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ). در احاديث مكرّر آمده است كه: با ايمان كسى است كه مسلمانان از شر او در امان باشند. آن گاه در هشتمين و آخرين سخن مى فرمايد: «خوشا به حال آن كس كه سنت براى او كافى است و بدعتى از او سر نمى زند»; (وَوَسِعَتْهُ السُّنَّةُ، وَلَمْ يُنْسَبْ إلَى الْبِدْعَةِ). در واقع كسى كه به سنت پيغمبر اكرم و امامان معصوم(عليهم السلام) قناعت مى كند و آن را براى دين و دنياى خود كافى مى داند هرگز به سراغ بدعت نمى رود. بدعت ها از آنِ كسانى است كه سنت ها را كافى نمى دانند و خواسته هاى خود را در بدعت ها مى بينند. در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «أهْلُ الْبِدَعِ شَرُّ الْخَلْقِ وَالْخَليقَةِ; بدعت گزاران بدترين مخلوقات خدا و بدعت گزار نكوهيده ترين خلق است». نيز از آن حضرت نقل شده كه در تفسير آيه شريفه: «(إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً); كسانى كه در آيين خود تفرقه ايجاد كردند، و به دسته هاى گوناگون (و مذاهب مختلف) تقسيم شدند» فرمود: «هُمْ أصْحابُ الْبِدَعِ وَأصْحابُ الاْهْواءِ لَيْسَ لَهُمْ تَوْبَةٌ أنَا مِنْهُمْ بَرىءٌ وَهُمْ مِنّي بُرَآءُ; آنها صاحبان بدعت و صاحبان آراى باطله هستند. توبه آنها پذيرفته نمى شود (زيرا گروه هايى را منحرف ساخته اند; تا آنها را باز نگردانند پذيرش توبه از آنان امكان ندارد) من از آنها بيزارم آنها نيز از من بيزارند». در اينجا نكته مهمى است كه بايد به آن توجه كرد تا از افتادن در دام وهابى هاى افراطى نجات يافت. منظور از «بدعت» اين است كه چيزى را كه جزء دين نيست ـ اعم از اصول و فروع دين ـ به عنوان دين معرفى كنند و اگر باب بدعت باز شود چيزى نمى گذرد كه احكام و عقايد دينى دستخوش تغيير و تبديل و زوال و نابودى خواهد شد. ولى نوگرايى هايى كه به دين نسبت داده نمى شود و به تعبير ديگر «بدعت عرفى» هرگز حرام نيست. مثلاً گرفتن مجالس جشن و سرور در ميلاد بزرگان اسلام يا مراسم عزادارى در شهادت و رحلت آنها براى عرض ارادت و امرى عرفى بدون اسناد به شرع مقدس است نه تنها اشكالى ندارد، بلكه سبب پيشرفت در مسائل اعتقادى و اجتماعى مى شود. يا ساختن مساجد باشكوه با مناره و گنبد و محراب هاى متعدد و كتاب خانه و كلاس هاى درس قرآن و احكام و مانند آن گرچه روايت خاصى در آنها وارد نشده باشد و كسى نيز آن را به عنوان يك دستور خاص دينى انجام نمى دهد، همه اينها امورى جايزند، بلكه مى توان بسيارى از آنها را در عنوان «تعظيم شعائر» به طور عام يا ابداع «سنت حسنه» كه در آيات و روايات از آن مدح شده است به حساب آورد. عجيب است وهابيون افراطى بدون اين كه فرق ميان اين دو را درك كنند خودشان را گرفتار تناقض هاى غير قابل دفاع ساخته اند; در مسجد پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و در خانه خدا ده ها و صدها بدعت و نوآورى آورده اند و هيچ كدام به آن ايراد نمى كنند; ولى اگر كسى مجلس جشن و سرورى براى ميلاد پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)تشكيل دهد بر او مى شورند و به او حمله مى كنند و اين نيست جز براى اين كه درك صحيحى از مفاهيم اسلامى ندارد و مخصوصاً تفاوت ميان بدعت شرعى و عرفى را نمى دانند. مرحوم سيّد رضى در پايان اين سخن مى گويد: «بعضى از مردم اين كلام حكمت آميز و همچنين كلامى را كه قبل از آن است به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نسبت داده اند»; (قالَ الرَّضِيُّ: أقُولُ: وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَنْسِبُ هذا الْكَلامَ إلى رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله)، وَكَذلِكَ الَّذي قَبْلَهُ). البته هيچ منافاتى ندارد كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) سخنانى را فرموده باشد و امير مؤمنان(عليه السلام) كه پرورش يافته دامان و مكتب اوست و «باب مدينة علم النبى» محسوب مى شود آنها را فرا بگيرد و در موارد لزوم بر آن تكيه كند. به هر حال اين جمله مرحوم سيّد رضى بيان گر نهايت امانت او در نقل كلمات و احاديث معصومين(عليهم السلام) است.

سه شنبه, 02 اسفند 1401 11:34

شرح آیات 236 و 237 سوره مبارکه بقره

236- لَّا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً ۚ وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ ۖ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ

237- وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ ۚ وَأَن تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۚ وَلَا تَنسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

236- اگر زنان را قبل از آمیزش جنسى یا تعیین مهر، (به عللى) طلاق دهید، گناهى بر شما نیست. و (در این موقع،) آنها را(باهدیه اى مناسب،) بهره مند سازید! آن کس که توانایى دارد، به اندازه تواناییش، و آن کس که تنگدست است، به اندازه توانش، هدیه اى شایسته (که مناسب حال دهنده و گیرنده باشد) بدهد. و این بر نیکوکاران، الزامى است.

237- و اگر زنان را، پیش از آن که با آنها تماس بگیرید (و آمیزش کنید) طلاق دهید، در حالى که مَهرى براى آنها تعیین کرده اید، باید نصف آنچه را تعیین کرده اید به آنها بدهید، مگر این که آنها گذشت کنند; یا (در صورتى که صغیر و سفیه باشند، ولىّ آنها، یعنى) آن کس که گره ازدواج به دست اوست، آن را ببخشد. و گذشت کردن شما (و بخشیدن تمام مهر به آنها) به پرهیزگارى نزدیکتر است. و گذشت و نیکوکارى را در میان خود فراموش نکنید، که خداوند به آنچه انجام مى دهید بیناست.

چگونگى اداى مهر

باز در ادامه احکام طلاق، در این دو آیه، احکام دیگرى بیان شده است.

نخست مى فرماید: «گناهى بر شما نیست اگر زنان را قبل از این که با آنها تماس پیدا کنید (آمیزش جنسى انجام دهید) و یا تعیین مهر نمائید، طلاق دهید» (لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَریضَةً).(1)

البته این، در صورتى است که مرد یا زن و مرد، بعد از عقد ازدواج و پیش از عمل زناشویى، متوجه شوند به جهاتى نمى توانند با هم زندگى کنند، چه بهتر که در این موقع با طلاق از هم جدا شوند; زیرا در مراحل بعد، کار مشکل تر مى شود.

به هر حال این تعبیر، پاسخى است براى آنها که تصور مى کردند: طلاق قبل از عمل زناشویى یا قبل از تعیین مهر، صحیح نیست، قرآن مى گوید: چنین طلاقى گناهى ندارد و صحیح است (و اى بسا جلو مفاسد بیشترى را بگیرد).

بعضى، نیز «جُناحَ» را در اینجا به معنى «مَهْر» گرفته اند که بر دوش شوهر سنگینى مى کند، یعنى به هنگام طلاق قبل از عمل زناشویى و تعیین مهر، هیچ گونه مهرى بر عهده شما نیست.

گر چه بعضى از مفسران(2) شرح زیادى درباره این تفسیر گفته اند، ولى به کار بردن کلمه «جُناحَ»، به معنى مهر، مأنوس نیست.

بعضى نیز احتمال داده اند: معنى جمله بالا این است: طلاق زن ها قبل از آمیزش در همه حال جایز است (خواه در حال عادت ماهیانه باشند یا نه) در حالى که بعد از آمیزش، حتماً باید در حال پاکى خالى از آمیزش باشد.(3)

این تفسیر بسیار بعید به نظر مى رسد; زیرا با جمله «أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیْضَةً» سازگار نیست.

آن گاه به بیان حکم دیگرى در این رابطه مى پردازد، مى فرماید: «در چنین حالى باید آنها را (با هدیه مناسبى) بهره مند سازید» (وَ مَتِّعُوهُنَّ).

بنابراین، اگر نه مهرى تعیین شده و نه آمیزشى حاصل گشته، شوهر باید هدیه اى که مناسب با شئون زن باشد، بعد از طلاق به او بپردازد، ولى در پرداخت این هدیه، قدرت و توانائى شوهر نیز باید در نظر گرفته شود، لذا در دنباله آیه مى گوید: «بر آن کس که توانائى دارد به اندازه توانائیش، و بر آن کس که تنگدست است به اندازه خودش هدیه شایسته اى لازم است، و این حقى است بر نیکوکاران» (عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُحْسِنینَ).

«مُوسِع» به معنى توانگر، و «مُقْتِر» به معنى تنگدست است (از ماده «قَتْر» به معنى بخل و تنگ نظرى نیز آمده است) مانند: «وَ کان الإِنْسانُ قَتُوراً».(4)

بنابراین، توانگران باید به اندازه خود و تنگدستان نیز درخور توانایى شان این هدیه را بپردازند، و شئون زن نیز در این جهت، در نظر گرفته شده است.

جمله «مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ» مى تواند اشاره اى به همه اینها باشد، یعنى هدیه اى به طور شایسته، دور از اسراف و بخل، و مناسب حال دهنده و گیرنده.

از آنجا که این هدیه، اثر قابل ملاحظه اى در جلوگیرى از حسّ انتقام جویى دارد، و همچنین در رهایى زن از عقده هایى که ممکن است، بر اثر گسستن پیوند زناشویى، حاصل شود، در آیه فوق آن را وابسته به روحیه نیکوکارى و احسان کرده و مى گوید: حَقّاً عَلَى الْمُحْسِنینَ:(5) «این عمل بر نیکوکاران لازم است» یعنى باید آمیخته با روح نیکوکارى و مسالمت باشد.

ناگفته پیدا است تعبیر به «محسنین» (نیکوکاران) نه به خاطر این است که حکم مزبور جنبه الزامى ندارد، بلکه براى تحریک احساسات خیرخواهانه افراد در راه انجام این وظیفه است، و گرنه همان طور که اشاره شد این حکم جنبه الزامى دارد.

نکته جالب دیگرى که از آیه استفاده مى شود، این است: قرآن از هدیه اى که مرد باید به زن بپردازد، تعبیر به «مَتاع» کرده است و «متاع» در لغت به معناى چیزهائى است که انسان از آنها بهره مند و متمتع مى شود، و غالباً به غیر پول و وجه نقد اطلاق مى گردد; زیرا از پول به طور مستقیم نمى توان استفاده کرد بلکه باید تبدیل به متاع شود روى همین جهت، قرآن از هدیه تعبیر به متاع کرده است.

و این موضوع از نظر روانى اثر خاصى دارد; زیرا بسیار مى شود هدیه اى از اجناس قابل استفاده مانند خوراک و پوشاک و نظایر آن که براى اشخاص برده مى شود هر چند کم قیمت باشد، اثرى در روح آنها مى گذارد که اگر آن را تبدیل به پول کنند هرگز آن اثر را نخواهد داشت، و لذا در روایاتى که در این زمینه به ما رسیده مى بینیم غالباً ائمه اطهار(علیهم السلام) نمونه هاى هدیه را امثال لباس، مواد غذائى و یا زمین زراعتى ذکر کرده اند.(6)

ضمناً از آیه، به خوبى استفاده مى شود: در ازدواج دائم تعیین مهر از قبل لازم نیست و طرفین مى توانند بعد از عقد، روى آن توافق کنند.(7)

و نیز استفاده مى شود: اگر قبل از تعیین مهر و آمیزش جنسى، طلاق صورت گیرد مهر واجب نخواهد بود و «هدیه» مزبور، جانشین «مهر» مى شود.

باید توجه کرد: زمان و مکان در مقدار «هدیه مناسب» مؤثر است.

* * *

در آیه بعد، سخن از زنانى به میان آمده که براى آنها تعیین مهر شده است ولى قبل از آمیزش و عروسى، جدا مى شوند، مى فرماید: «اگر آنها را طلاق دهید پیش از آن که با آنان تماس پیدا کنید (و آمیزش انجام شود) در حالى که مهرى براى آنها تعیین کرده اید، لازم است نصف آنچه را تعیین کرده اید به آنها بدهید» (وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَریضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ).

این حکم قانونى مسأله است، که به زن حق مى دهد نصف تمام مهریه را بدون کم و کاست، بگیرد هر چند آمیزشى حاصل نشده باشد.

ولى بعداً به سراغ جنبه هاى اخلاقى و عاطفى مى رود و مى فرماید: «مگر این که آنها حق خود را ببخشند (و یا اگر صغیر و سفیه هستند، ولىّ آنان یعنى) آن کس که گره ازدواج به دست او است آن را ببخشد» (إِلاّ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ).

روشن است ولىّ در صورتى مى تواند از حق صغیر صرف نظر کند که مصلحت صغیر ایجاب نماید.

بنابراین، حکم پرداخت نصف مهر، صرف نظر از مسأله عفو و بخشش است.

از آنچه گفتیم، روشن مى شود: منظور از الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ: «کسى که گره ازدواج به دست او است» ولىّ صغیر یا سفیه است; زیرا او است که حق دارد اجازه ازدواج بدهد، ولى بعضى از مفسران چنین پنداشته اند: منظور شوهر است، یعنى هر گاه شوهر تمام مهر را قبلاً پرداخته باشد (آن چنان که در میان بسیارى از اعراب معمول بوده) حق دارد نصف آن را باز پس گیرد مگر این که ببخشد و صرف نظر کند.

اما دقت در آیه، نشان مى دهد: صحیح همان تفسیر اول است; زیرا روى سخن در آیه با شوهران است، به همین دلیل، آنها را مخاطب قرار داده و مى گوید: وَ اِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ: «اگر آنها را طلاق دادید» در حالى که جمله «أَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ» به صورت فعل غائب ذکر شده و مناسب نیست که منظور از آن، شوهران باشند.

آرى، در جمله بعد مى گوید: «عفو و گذشت شما (و پرداختن تمام مهر) به پرهیزگارى نزدیک تر است و نیکوکارى و فضل را در میان خود فراموش نکنید که خداوند به آنچه انجام مى دهید بینا است» (وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ).

به طور مسلّم، مخاطب در این جمله شوهرانند و در نتیجه در جمله قبل سخن از گذشت اولیاء، و در این جمله، سخن از گذشت شوهران است.

و جمله «وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ» خطابى است به عموم مسلمانان، که روح گذشت و بزرگوارى را در تمام این موارد، فراموش نکنند.

روایاتى که از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) به ما رسیده است، نیز آیه را به همین صورت تفسیر مى کند،(8) و مفسران شیعه با توجه به مضمون آیه و روایات اهل بیت(علیهم السلام) نیز، همین نظر را انتخاب کرده اند و گفته اند: منظور از این عبارت، اولیاء زوجه هستند، البته مواردى پیش مى آید که سر سختى کردن در گرفتن نصف مهر، آن هم قبل از عروسى، ممکن است احساسات شوهر و اقوامش را جریحه دار کند و در صدد انتقام جویى بر آیند، و ممکن است حیثیت و آبروى زن را در معرض خطر قرار دهد، این جا است که گاه، پدر براى حفظ مصلحت دختر خود، لازم مى بیند که از حق او گذشت نماید.

جمله وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى: «عفو و گذشت شما به پرهیزکارى نزدیک تر است»، وظیفه مردان را در برابر زنان مطلقه خود بیان مى کند، که اگر تمام مهر را پرداخته اند چیزى پس نگیرند و اگر نپرداخته اند همه آن را بپردازند و از نیمى که حق آنها است صرف نظر کنند; زیرا مسلّم است دختر، یا زنى که بعد از عقد یا پیش از عروسى از شوهر خود جدا مى شود، ضربه سختى مى خورد و از نظر اجتماعى و روانى مواجه با مشکلاتى است، و بى شک گذشت شوهر و پرداخت تمام مهر، تا حدّى مرهم بر این جراحات مى گذارد.

لحن مجموعه آیه، بر اصل اساسى «معروف» و «احسان»، در این مسائل تأکید مى کند، که حتى طلاق و جدائى آمیخته با نزاع و کشمکش و تحریک روح انتقام جویى نباشد، بلکه بر اساس بزرگوارى، احسان، عفو و گذشت، قرار گیرد; زیرا اگر مرد و زنى نتوانند، با هم زندگى کنند و به دلائلى از هم جدا شوند دلیلى ندارد میان آنها عداوت و دشمنى حاکم گردد.

* * *


1 ـ «مَسّ» در لغت به معنى تماس پیدا کردن و در اینجا کنایه از عمل زناشوئى است، و «فَرِیضَة» به معنى واجب است و در اینجا منظور، مهر است.

2 ـ تفسیر «کبیر»، جلد 6، صفحه 137 (صفحه 473، چاپى دیگر)، ذیل آیه مورد بحث.

3 ـ تفسیر «کبیر»، جلد 6، صفحه 137 (صفحه 473، چاپى دیگر)، ذیل آیه مورد بحث.

4 ـ اسراء، آیه 100.

5 ـ «حَقّاً» مى تواند صفت «مَتاعاً» بوده باشد، یا حال، و یا مفعول مطلق براى فعل محذوفى ـ «مَتاعاً» نیز مفعول مطلق است، براى جمله «وَ مَتَّعُوهُنَّ».

6 ـ «بحار الانوار»، جلد 100، صفحه 356، و جلد 101، صفحه 142 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 21، صفحه 308 به بعد، باب 49، «بابُ مِقْدارِ الْمُتْعَةِ لِلْمُطَلَّقَةِ» (چاپ آل البیت).

7 ـ البته اگر در ازدواج دائم تعیین مهر نکنند مهر ساقط نمى شود، بلکه «مَهْرُ الْمِثْل» (مهرى معادل مهر زنان شبیه او) تعلق مى گیرد، مگر این که قبل از آمیزش جنسى طلاق داده شود، در این صورت تنها هدیه اى که در بالا اشاره شد، واجب مى گردد.

8 ـ «کافى»، جلد 1، صفحه 106 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 19، صفحه 168، و جلد 21، صفحات 315 و 317 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 100، صفحات 358 و 359 ـ «من لایحضره الفقیه»، جلد 3، صفحات 88 و 506 (انتشارات جامعه مدرسین، 1413 هـ ق).

........................

تفسیر نمونه

سه شنبه, 02 اسفند 1401 11:20
سی و هشتمین جلسه هیئت مدیره اتحادیه کشوری مؤسسات و تشکل‌های قرآن و عترت، روز گذشته، ۲۵ بهمن‌ماه برگزار شد.

محمد انجم‌شعاع، مدیرعامل اتحادیه کشوری مؤسسات وتشکل‌های قرآن و عترت در گفت‌وگو با ایکنا، ضمن بیان این مطلب گفت: سی و هشتمین جلسه هیئت مدیره با حضور اعضا(به صورت حضوری و غیرحضوری) و با دعوت از حجت‌الاسلام علی تقی‌زاده، رئیس سازمان دارالقرآن الکریم، روز گذشته، ۲۵ بهمن‌ماه برگزار شد.

وی ادامه داد: این جلسه به منظور تبادل نظر در توسعه فعالیت‌های مشترک با دعوت از رئیس سازمان دارالقرآن‌الکریم همراه بود که ایشان ضمن استماع نظرات اعضای هیئت مدیره، پیشنهاد دادند تا کارگروهی متشکل از دو مجموعه تشکیل شود و پیش از پایان سال ۱۴۰۱ در جلسه تصمیم‌گیری با حضور حجت‌الاسلام قمی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، تصمیم نهایی درباره تفاهمات مشترک انجام شود.

بررسی صورت مالی اتحادیه 

انجم‌شعاع اضافه کرد: طی این جلسه با رئیس سازمان دارالقرآن توافق شد تا برنامه ۵ ساله آینده سازمان در اختیار کمیته طرح و برنامه اتحادیه قرار گیرد و در موضوعاتی که اتحادیه و مؤسسات می‌توانند نقش و سهمی را ایفا کنند، گفت‌وگوهای بعدی حول برنامه‌های ۵ سال آینده سازمان انجام شود.

مدیرعامل اتحادیه کشوری مؤسسات قرآنی بیان کرد: با توجه به نزدیکی مجمع سوم و پایان دوره اتحادیه فعلی، مقرر شد تا صورت مالی اتحادیه تا پایان دوره در هر جلسه به صورت جدی مورد بررسی قرار گیرد. تصمیم هیئت مدیره بر اینست که هیچ گونه بدهی برای هیئت مدیره آینده باقی نگذارد و تمام تلاش هیئت مدیره در تتمه دوره خود کارکرد ستادی و استفاده از ظرفیت‌های استانی است.

انجم‌شعاع اضافه کرد: بر همین اساس مقرر شد تا برای چابک‌سازی ستاد، طرح‌های واگذاری از کمیسیون‌ها و دستگاه‌ها با ظرفیت دبیرخانه‌ای استان‌ها برگزار شود بنابراین اتحادیه در تمامی طرح‌های آینده هر استان‌ را مسئول و متولی و دبیرخانه یک طرح قرار می‌دهد تا رسالت اصلی خود که تسهیل‌گری و واگذاری امور به بدنه اصلی اتحادیه یعنی استا‌ن‌ها است آن را عملی کند.

وی ادامه داد: در این جلسه طرح «سفیران نور» (که توسط ستاد اتحادیه پیشنهاد شده بود)، مورد تصویب قرار گرفت، کلیات این طرح به‌ گونه‌ایست که قاریان و حافظانی که می‌توانند در سفرهای تبلیغی، سهمی را در برنامه‌های تبلیغی خارج از کشور ایفا کنند به صورت مردمی و با پشتوانه مردمی و با کمک دستگاه‌های ذی‌ربط انجام شود. قطعا مهم‌ترین مانع موجود در مسیر اعزام مبلغان قرآنی(حافظان و قاریان کشور) در حال حاضر است، هزینه‌های عمومی این سفرها(یعنی تهیه بلیط و هزینه اسکان) است.

اجرای طرح «سفیران نور» از اسفند

مدیرعامل اتحادیه کشوری تأکید کرد: قطعاً تعدادی از قاریان کشورمان می‌توانند با جلب مشارکت‌های مردمی، هزینه‌های مقدماتی سفر را فراهم کنند و اتحادیه با رایزنی خود با دستگاه‌ها به ویژه کمیته اعزام و سازمان فرهنگی ارتباطات، تسهیل‌گری در اعزام مبلغانی که مؤسسات معرفی می‌کنند، انجام دهد.

وی با تأکید بر اینکه طرح «سفیران نور» از ابتدای اسفندماه اعلام می‌شود تا قاریان و حافظان آماده اعزام، ثبت‌نام خود را تکمیل کنند، ادامه داد: همچنین طی این جلسه با برگزاری نشست فصلی مدیران عامل اتحادیه‌ها همزمان با برپایی سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی قرآن به صورت مجازی یا در صورت تأمین منابع مربوطه از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی موافقت و حتی مطرح شد که نشست حضوری مدیران مؤسسات قرآنی استان‌ها همزمان با نشست فصلی مدیران عامل اتحادیه‌ها‌ی استانی در نیمه دوم فروردین‌ماه ۱۴۰۲ در فضای نمایشگاه بین‌المللی قرآن برای آشنایی بیشتر مدیران استانی با نمایشگاه برگزار ‌شود.

یادآور می‌شود، در ابتدای  نشست هیئت مدیره، مرتضی طلایی، رئیس هیئت مدیره اتحادیه کشوری ضمن بیان مصوبات و خروجی اولین جلسات هیئت مدیره اتحادیه با رئیس سازمان تبلیغات اسلامی و توافق اولیه مبنی بر تصمیم‌گیری واگذاری امور تا ۴۰ روز پس از جلسه مذکور، متأسفانه این جلسه تا کنون تشکیل نشده است و اتحادیه کماکان منتظر تصمیم‌گیری‌های سازمان تبلیغات اسلامی به تبع تدابیر رئیس سازمان است.

همچنین حسن محمدی‌، سیدمحسن موسوی‌بلده، مرتضی طلایی، سیدعلی‌محمد سرسرابی، امیرحجت مرادی، جواد سعیدی، محمدحسین اسلامی‌جهرمی، حسین خاکساری‌هرندی، مهدی مقامی، رحیم قربانی‌، علیرضا شاهسونی، میثم طاهرآبادی، نهضت حورزاده‌، لاله افتخاری و پیمان سلیمی به عنوان اعضای اصلی هیئت مدیره هستند. محمد الهی، محمد پیلان‌نژاد و قاسم جهان‌آرا به عنوان اعضای هیئت بازرسی هستند که هر کدام مطالبات خود را از رئیس سازمان دارالقرآن‌الکریم مطرح کردند.

سه شنبه, 02 اسفند 1401 11:17
شرط استجابت دعا این است که ایمان آوریم به پادشاه خویش یعنی تکیه کنیم بر علم و قدرت او که خوش تکیه‌گاهی محکم از حق و حقیقت است و از گناهان پیشین آمرزش طلبیم.

۳۶۵ روز در صحبت قرآن نوشته استاد حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، کتاب چهارم از مجموعه کتاب‌های جوانان و فرهنگ جهانی است. این مجموعه با هدف شناساندن فرهنگ و ادبیات به جوانان اولین بار سال ۱۳۹۰ به همت نشر سخن تدوین منتشر شده است.

کتاب «۳۶۵ روز در صحبت قرآن» ۳۶۵ قطعه کوتاه و بلند از قرآن برای آشنایی جوانان با تعلیمات فراگیر قرآن انتخاب شده و کوشش شده است که این گنجینه تصویری از ابعاد گوناگون کلام آسمانی برای مخاطب ترسیم کند.

این کتاب، تفسیر در معنی اصطلاحی کلمه مانند تفاسیری چون کشاف و مجمع البیان و امثال آن نیست، بلکه بیشتر انعکاسی از کتاب وحی در ادب عرفانی فارسی و اسلامی است و نگاهی دارد به قرآن از دیدگاه ادبی، زیباشناسی و اخلاقی، اجتماعی و عرفانی.

گروه اندیشه ایکنا به منظور بهره‌مندی مخاطبان خود از این گنجینه قرآنی و ادبی اقدام به انتشار قطعه‌‎هایی از کتاب «در صحبت قرآن» کرده است. چهل و پنجمین قسمت از تحفه این کتاب با عنوان «نیایش در پذیرش دعوت الهی و آمرزش گناهان» تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود.

رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ ﴿۱۹۳﴾

رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ ﴿۱۹۴﴾ (ال عمران ۱۹۴-۱۹۳)

ای پروردگار ما، همانا که ما از منادی شنیدیم که خلق را به ایمان فرا می‌خواند و ما اجابت کردیم و ایمان آوردیم.بار الها، از گناهان ما درگذر و بدیها ما را مستور دار و ما را پس از مرگ با نیکان و پاکان محشور گردان(۱۹۳) ای پروردگار ما، آنچه را که به رسولانت از نعمت‌ها وعده کردی به ما عطا کن و ما را روی قیامت خوار مگردان. همانا که تو هرگز در وعده خود خلاف نخواهی کرد(۱۹۴)

نیایش زیبا و حکیمانه‌ای است از زیباترین و غنی‌ترین دعاهای قرآنی که خداوند استجابت آنها را وعده فرموده و چنانکه در آیه بعد آمده خداوند این دعاها را اجابت کرده است و می‌توان آنها را در شمار دعاهای مستجاب زده قرار داد.

بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم
هزار صف ز دعاهای مستجاب زده (حافظ)

شرط استجابت دعا در متن آیه آمده است که ایمان آوریم به پادشاه خویش یعنی تکیه کنیم بر علم و قدرت او که خوش تکیه گاهی محکم از حق و حقیقت است و از گناهان پیشین آمرزش طلبیم.

دعای آخر این است: «ما را با نیکان بمیران» یعنی ما را در قافله نیکان قرار ده و به هر کجا که آنان می‌روند ما را ببر.

مصاحبت نیکان در این جهان خود باید که دعای هم باشد زیرا به زبان مولانا «صحبت نیکانت از نیکان کند» و در آن دنیا نیز چنانکه در حدیث آمده خوبان با خوبان خواهند بود «من احب شیئا حشره الله معه» یعنی هر کس هر چیز را دوست می‌دارد خداوند در قیامت او را با همان محشور خواهد کرد.

بیت زیر از سنایی بخش عمده این دعا را دربردارد.

به هرچ از اولیا گویند «رزّقنی» و«وفّقنی»
به هرچ از انبیا گویند «آمنّا» و «صدّقنا» (سنایی)

خیام به زبان رمز گوید چون در عالم آخرت بهشت و قصور و شراب و حورالعین پاداش می‌دهند بهتر است ما از همین دنیا نشان دهیم که سنخیتی با بهشت و مستی و زیبارویان بهشتی داریم تا در قیامت با آنها محشور شویم.

گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زان سان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می‌و معشوق از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند

اما مصاحبت با زیبارویان در این جهان که همان عشق ورزی با زیبایی و خوبی و عدل و انصاف و جوانمردی و راستی و درستی است موجب می‌شود که آدمی در عوالم پسین نیز با همین گونه موجودات نازنین که به صورت‌های بدیع و زیبا درمی‌آیند محشور و مانوس گردد.

چهارشنبه, 26 بهمن 1401 14:06

شرح آیات 234 و 235 سوره مبارکه بقره

234- وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا ۖ فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

235- وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنتُمْ فِي أَنفُسِكُمْ ۚ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَٰكِن لَّا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَن تَقُولُوا قَوْلًا مَّعْرُوفًا ۚ وَلَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّىٰ يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ ۚ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ ۚ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ

234- و کسانى که از شما مى میرند و همسرانى باقى مى گذارند، باید چهار ماه و ده روز، انتظار بکشند (و عدّه نگه دارند);و هنگامى که به پایان مدّتشان رسیدند، گناهى بر شما نیست که هر چه مى خواهند، درباره خودشان به طور شایسته انجام دهند (و با مرد دلخواه خود، ازدواج کنند). و خدا به آنچه انجام مى دهید، آگاه است.

235- و گناهى بر شما نیست که به طور کنایه، (از زنانى که همسرانشان مرده اند) خواستگارى کنید، و یا (بى آنکه اظهار کنید) دردل تصمیم بگیرید. خداوند مى دانست شما به یاد آنها خواهید افتاد; البته پنهانى با آنها قرار (زناشویى) نگذارید، مگر این که به طرز پسندیده اى (بطور کنایه) اظهار کنید; (ولى در هر حال،) اقدام به ازدواج ننمایید، تا عدّه مقرّر سرآید. و بدانید خداوند آنچه را در دل دارید، مى داند. از مخالفت او بپرهیزید; و بدانید خداوند، آمرزنده و داراى حلم است (و در مجازاتِ بندگان، عجله نمى کند)

خرافاتى که زنان را بیچاره مى کرد!

یکى از مسائل و مشکلات اساسى زنان، ازدواج بعد از مرگ شوهر است، از آنجا که ازدواج فورى زن با همسر دیگر، بعد از مرگ شوهر با محبت، دوستى، حفظ احترام شوهر سابق و تعیین خالى بودن رحم از نطفه همسر پیشین سازگار نیست;

به علاوه، موجب جریحه دار ساختن عواطف بستگان متوفّى است، آیه فوق ازدواج مجدد زنان را مشروط به نگه داشتن عدّه به مدت چهار ماه و ده روز، ذکر کرده است.

رعایت حریم زندگانى زناشویى حتى بعد از مرگ با همسر، موضوعى است فطرى و لذا همیشه در قبائل مختلف، آداب و رسوم گوناگونى براى این منظور بوده است.

گر چه گاهى در این رسوم آن چنان افراط مى کردند که عملاً زنان را در بن بست و اسارت قرار مى دادند.

و گاهى جنایت آمیزترین کارها را در مورد او مرتکب مى شدند، به عنوان نمونه:

1 ـ بعضى از قبائل پس از مرگ شوهر زن را آتش زده، و یا بعضى او را با مرد دفن مى کردند.

2 ـ برخى، زن را براى همیشه از ازدواج مجدد محروم ساخته و گوشه نشین مى کردند.

3 ـ و در پاره اى از قبائل زن ها موظف بودند مدتى کنار قبر شوهر زیر خیمه سیاه و چرکین با لباس هاى مندرس و کثیف دور از هر گونه آرایش و زیور و حتى شستشو، به سر برده و بدین وضع شب و روز خود را بگذرانند.(1)

آیه فوق، بر تمام این خرافات و جنایات خط بطلان کشیده و به زنان بیوه اجازه مى دهد، بعد از نگاهدارى عدّه و حفظ حریم زوجیت گذشته، اقدام به ازدواج کنند، مى فرماید: «کسانى که از شما مى میرند و همسرانى از خود باقى مى گذارند، آنها باید چهار ماه و ده روز انتظار بکشند و هنگامى که مدتشان سر آمد، گناهى بر شما نیست که هر چه مى خواهند درباره خودشان به طور شایسته انجام دهند» و با مرد دلخواه خود ازدواج کنند. (وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُر وَ عَشْراً فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما فَعَلْنَ فی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ).

و از آنجا که گاه، اولیاء و بستگان زن، دخالت هاى بى موردى در کار او مى کنند و یا منافع خویش را در ازدواج آینده زن، در نظر مى گیرند، در پایان آیه خداوند به همه هشدار مى دهد، مى فرماید: «خداوند از هر کارى که انجام مى دهید آگاه است» و هر کس را به جزاى اعمال نیک و بد خود مى رساند (وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ).

جمله «فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما فَعَلْنَ فی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ» با توجه به این که مخاطب، مردان فامیل هستند، نشان مى دهد: گوئى آزاد گذاشتن زن را بعد از مرگ شوهر، براى خود گناه مى دانستند، و به عکس تضییق و سختگیرى را وظیفه مى شمردند، این آیه، به وضوح مى گوید: آنها را آزاد بگذارید و هیچ گناهى بر شما نیست (در ضمن از این تعبیر استفاده مى شود: ولایت پدر و جدّ نیز در اینجا ساقط است).

ولى به زنان نیز یادآورى مى کند که آنها از آزادى خود سوء استفاده نکنند و به طور شایسته (بِالْمَعْرُوفِ) براى انتخاب شوهر جدید، اقدام نمایند.

طبق روایاتى که از پیشوایان اسلام به ما رسیده است، زنان موظفند در این مدت، شکل سوگوارى خود را حفظ کنند، یعنى مطلقاً آرایش نکنند و ساده باشند،(2) و البته فلسفه نگاهدارى این چنین عدّه اى نیز همین را ایجاب مى کند.

اسلام، زنان را به حدّى از آداب و رسوم خرافى دوران جاهلى نجات داد که برخى پنداشتند، حتى در همین مدت کوتاه عدّه هم مى توانند ازدواج کنند.

یکى از همین زنان که چنین مى پنداشت، روزى خدمت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمد و مى خواست اجازه براى ازدواج مجدد بگیرد، از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) سؤال کرد: آیا اجازه مى دهید سرمه کشیده و خود را آرایش کنم؟

فرمود: شما زنان موجودات عجیبى هستید! تا قبل از اسلام عدّه وفات را در سخت ترین شرایط، و گاه تا آخر عمر مى گذراندید، حتى به خود حق شستشو هم نمى دادید، اینک که اسلام براى حرمت خانواده و رعایت حق زوجیت به شما دستور داده مدت کوتاهى ساده به سر برید، طاقت نمى آورید.(3)

جالب توجه این که: در احکام اسلامى در مورد عدّه به این معنى تصریح شده که اگر هیچ گونه احتمالى در مورد باردارى زن در میان نباشد، باز باید زنانى که همسرانشان وفات یافته اند، عدّه نگاه دارند.

و نیز به همین دلیل، آغاز عدّه، مرگ شوهر نیست، بلکه موقعى است که خبر مرگ شوهر به زن مى رسد، هر چند بعد از ماه ها باشد، و این خود مى رساند که تشریع این حکم، قبل از هر چیز به خاطر حفظ احترام و حریم زوجیت است، اگر چه مسأله باردارى احتمالى زن، در این قانون مسلماً مورد توجه بوده است.

* * *

آیه بعد، به یکى از احکام مهم زنانى که در عدّه هستند (به تناسب بحثى که درباره عدّه وفات گذشت) اشاره کرده، مى فرماید: «گناهى بر شما نیست که از روى کنایه (از زنانى که در عدّه وفات هستند) خواستگارى کنید، و یا در دل تصمیم داشته باشید، خدا مى دانست شما به یاد آنها خواهید افتاد، ولى در تنهائى با صراحت با آنها قرار ازدواج نگذارید، مگر این که به طرز شایسته اى (با کنایه) اظهار کنید» (وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ فی أَنْفُسِکُمْ عَلِمَ اللّهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَ لکِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرّاً إِلاّ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً).

این دستور، در واقع براى آن است که هم حریم ازدواج سابق حفظ شده باشد، و هم زنان بیوه، از حق تعیین سرنوشت آینده خود محروم نگردند، دستورى که هم عادلانه است و هم توأم با حفظ احترام طرفین.

در حقیقت این یک امر طبیعى است که با فوت شوهر، زن به آینده خود فکر کند، و مردانى نیز ممکن است ـ به خاطر شرایط سهل تر که زنان بیوه دارند ـ در فکر ازدواج با آنان باشند، از طرفى باید حریم زوجیت سابق نیز حفظ شود، آنچه در بالا آمد، دستور حساب شده اى است که همه این مسائل در آن رعایت شده است.

جمله «وَ لکِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرّاً» مى فهماند: علاوه بر لزوم خوددارى از خواستگارى آشکار، نباید در خفا و پنهانى، با چنین زنانى در مدت عدّه، ملاقات کرد و با صراحت خواستگارى نمود، مگر این که صحبت به گونه اى باشد که با آداب اجتماعى و موضوع مرگ شوهر سازش داشته باشد یعنى در پرده و با کنایه صورت گیرد.

تعبیر به «عَرَّضْتُمْ» از ماده «تعریض»، به گفته «راغب» در «مفردات»، به معنى سخنى است که تاب دو معنى داشته باشد، راست و دروغ یا ظاهر و باطن.

و به گفته مفسر بزرگوار مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان»، تعریض ضد تصریح است، در اصل از «عَرْض» گرفته شده که به معنى کناره و گوشه چیزى است.(4)

در روایات اسلامى در تفسیر این آیه، براى خواستگارى کردن به طور سربسته و به اصطلاح قرآن «قول معروف» مثال هایى ذکر شده،(5) به عنوان نمونه در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: قول معروف این است که مثلاً مرد به زن مورد نظرش بگوید: إِنِّی فِیکِ لَراغِبٌ وَ إِنِّی لِلنِّساءِ لَمُکْرِمٌ، فَلاتَسْبِقِینِی بِنَفْسِک: «من به تو علاقه دارم، زنان را گرامى مى دارم، در مورد کار خود از من پیشى مگیر»!(6)

همین مضمون یا شبیه به آن در کلمات بسیارى از فقهاء آمده است.

نکته قابل توجه این که گر چه آیه فوق، بعد از آیه عدّه وفات، قرار گرفته، ولى فقهاء تصریح کرده اند حکم بالا، مخصوص عدّه وفات نیست، بلکه شامل غیر آن نیز مى شود.

مرحوم صاحب «حدائق»، فقیه و محدث معروف، مى گوید: اصحاب ما تصریح کرده اند که: تعریض و کنایه نسبت به خواستگارى در مورد زنى که در عدّه رجعى است، حرام است، اما نسبت به زن مطلقه غیر رجعیه، هم از سوى شوهرش و هم از سوى دیگران جایز است، ولى تصریح به آن براى هیچ کدام جایز نیست....

اما در عدّه بائن، تعریض از ناحیه شوهر و دیگران جایز است، ولى تصریح تنها از سوى شوهر جایز است، نه دیگرى ـ شرح بیشتر این موضوع را در کتب فقهى مخصوصاً در ادامه کلام صاحب حدائق مطالعه فرمائید ـ(7)

سپس در ادامه آیه مى فرماید: «(ولى در هر حال) عقد نکاح را نبندید تا عدّه آنها به سر آید» (وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّکاحِ حَتّى یَبْلُغَ الْکِتابُ أَجَلَهُ).

و به طور مسلّم، اگر کسى در عدّه، عقد ازدواج ببندد، باطل است، بلکه اگر آگاهانه این کار را انجام دهد، سبب مى شود که آن زن براى همیشه نسبت به او حرام گردد.

و به دنبال آن، مى فرماید: «بدانید خداوند آنچه را در دل دارید مى داند از مخالفت او بپرهیزید و بدانید خداوند آمرزنده و داراى حلم است و در مجازات بندگان عجله نمى کند» (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما فی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلیمٌ).

و به این ترتیب، خداوند از تمام نیات و اعمال بندگانش آگاه است و متخلفان را به سرعت مجازات نمى کند.

«لا تَعْزِمُوا» از ماده «عزم» به معنى قصد است، و هنگامى که مى فرماید: «وَ لاتَعْزِمُوا عُقدَةَ النِّکاحِ»، در واقع نهى از انجام عقد ازدواج به صورت مؤکد است، یعنى حتى نیت چنین کارى را در زمان عدّه نکنید.

* * *


1 ـ «اسلام و عقاید و آراء بشرى»، صفحه 617.

2 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 22، صفحه 233، «باب وجوب الحداد على المرأة... بترک الزینة و الطیب و نحوهما»، (چاپ آل البیت).

3 ـ تفسیر «المنار»، جلد 2، صفحه 422 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 22، صفحات 235، 238 و 239، حدیث مشابه (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 101، صفحه 188 (حدیث مشابه) ـ «معجم الکبیر طبرانى»، جلد 23، صفحه 409 (مکتبة ابن تیمیّة، قاهره، طبع دوم) ـ «صحیح بخارى»، جلد 6، صفحه 186، و جلد 7، صفحه 16 (دار الفکر بیروت، 1401 هـ ق).

4 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 338 (جلد 2، صفحه 118)، ذیل آیه مورد بحث.

5 ـ «کافى»، جلد 5، صفحات 434 و 435 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 20، صفحات 497، 498 و 499 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 101، صفحات 189 و 190.

6 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 232، حدیث 905 ـ «کافى»، جلد 5، صفحه 435 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 20، صفحه 498 (چاپ آل البیت).

7 ـ «حدائق»، جلد 24، صفحه 90 (تحقیق محمّد تقى ایروانى، قم، طبع 1408 هـ ق).

..........................

تفسیر نمونه

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری