• آموزش قرآن
  • پربازدید

عمران و دخترش مریم

شرح آیات 35 و 36 سوره مبارکه آل عمران

35- إِذْ قَالَتِ

بیشتر...

طی طریق سلوک،مرحوم آیت الله شجاعی-بارگزاری

دریافت فایل صوتی

حجم: 3.44 MB

زمان: 30 دقیقه

بیشتر...

حوادث قطعى و قابل تغییر

شرح آیات 37 تا 40 سوره مبارکه رعد

37 وَکَذَلِکَ

بیشتر...

امیدبخش ترین آیات قرآن

شرح آیه 48 سوره مبارکه النساء

48- إِنَّ اللَّهَ لَا

بیشتر...

جذب به تعلقات غیر خدا، آیت الله شجاعی، بروزرسانی

دریافت فایل
زمان: 25 دقیقه
بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
112801
50636
152823601
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

سه شنبه, 16 اسفند 1401 11:24
دو مدرسه در روستاهای اصفهان از سوی دارالقرآن اهل‌ بیت(ع) خمینی‌شهر بازسازی و تجهیز می‌شوند.

به گزارش ایکنا، دو مدرسه در روستاهای قلعه امیریه و تیرانچی اصفهان از سوی مؤسسه فرهنگی ـ مردمی دارالقرآن اهل‌ بیت(ع) خمینی‌شهر بازسازی و تجهیز می‌شوند.

برای این منظور قراردادی بین ابراهیمی، مدیرکل آموزش و پرورش استان اصفهان و مدیریت مؤسسه دارالقرآن اهل‌ بیت(ع) منعقد شد.

در این مراسم، صبوری، مدیر کل امور مجلس وزارت آموزش و پرورش، سلیمی، فرماندار شهرستان خمینی‌شهر، حجت‌الاسلام نقدعلی، نماینده مردم خمینی‌شهر در مجلس شورای اسلامی، توکلی، مدیر آموزش و پرورش شهرستان خمینی‌شهر و ذاکران، معاون مشارکت‌های مردمی اداره‌کل نوسازی مدارس استان اصفهان حضور داشتند.

این مدارس دارای شش کلاس هستند که ساختمانشان نیاز به بازسازی و تجهیز دارد.

یادآور می‌شود، مؤسسه دارالقرآن اهل بیت(ع) در خمینی‌شهر، بلوار شهید منتظری، نبش کوچه ۸۶ واقع شده است

سه شنبه, 16 اسفند 1401 10:04

لاََنْسُبَنَّ الاِْسْلاَمَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِي. أَلاِْسْلاَمُ هُوَ التَّسْلِيمُ، وَالتَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ، وَالْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ، وَالتَّصْدِيقُ هُوَ الاِْقْرَارُ،وَالاِْقْرَارُ هُوَ الاَْدَاءُ، وَالاَْدَاءُ هُوَ الْعَمَلُ.

امام علیه السلام فرمود : اسلام را چنان تفسير مى‌كنم كه هيچ كس پيش از من آن را چنين تفسير نكرده باشد؛ اسلام همان تسليم است و تسليم همان يقين و يقين همان تصديق است و تصديق همان اقرار و اقرار همان ادا است و ادا همان عمل.

 

شرح و تفسير

تفسير دقيق اسلام امام(عليه السلام) در اين كلام پربار و حكيمانه اش، حقيقت اسلام را به گونه اى كه پيش از او هيچ كس تفسير نكرده، تفسير مى كند و مى فرمايد: «اسلام را چنان تفسير مى كنم كه هيچ كس پيش از من آن را چنين تفسير نكرده باشد»; (لاََنْسُبَنَّ الاِْسْلاَمَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِي) سپس در ادامه سخن ضمن شش جمله پى در پى كه هر كدام با جمله قبل به صورت زيبايى گره خورده روح اسلام را با اين شش جمله مى شكافد و حقيقت آن را هويدا مى كند. نخست مى فرمايد: «اسلام همان تسليم است»; (ألاِْسْلاَمُ هُوَ التَّسْلِيمُ). تسليم در برابر فرمان خدا و دستورات پيغمبر اكرم و امامان معصوم(عليهم السلام)و تسليم در برابر فرمان عقل و فطرت. قرآن مجيد در آيه 83 سوره آل عمران مى فرمايد: «(وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِى السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ); و تمام كسانى كه در آسمان ها و زمين هستند، از روى اختيار يا از روى اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسليم اند و به سوى او باز گردانده مى شوند». در جمله دوم مى فرمايد: «تسليم همان يقين است»; (وَالتَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ). زيرا بدون ايمان و يقين، تسليم حاصل نمى شود و در واقع «تسليم» از لوازم «يقين» است كه امام(عليه السلام) در اينجا لازم و ملزوم را يكى شمرده و مى فرمايد: تسليم همان يقين است. در جمله سوم مى فرمايد: «يقين همان تصديق است»; (وَالْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ). منظور از «تصديق» در اينجا علمى است كه از مقدمات يقينى حاصل مى شود و تا اين علم حاصل نگردد «يقين» پيدا نمى شود و تا يقين حاصل نگردد، تسليم كه روح اسلام است نيز حاصل نخواهد شد و در واقع اعتقادى كه نام يقين بر آن گذارده ايم نتيجه علمى است كه به صورت تصديق در مى آيد و در واقع تصديق و يقين نيز لازم و ملزوم يكديگرند كه امام(عليه السلام) به واسطه شدت ارتباط اين دو با يكديگر آنها را يكى شمرده و فرموده: يقين همان تصديق است. در چهارمين جمله مى فرمايد: «تصديق همان اقرار است»; (وَالتَّصْدِيقُ هُوَ الاِْقْرَارُ). اشاره به اين كه تصديق قلبى به تنهايى كافى نيست، بايد با زبان نيز اقرار شود و به صورت شهادتين كه بيان اركان اسلام است درآيد و به همين دليل تا افراد اقرار به شهادتين نمى كردند مسلمان شمرده نمى شدند. در پنجمين جمله مى فرمايد: «اقرار همان اداست»; (وَالاِْقْرَارُ هُوَ الاَْدَاءُ). منظور از «اداء» در اينجا احساس مسئوليت و آماده شدن و عزم را جزم كردن بر انجام عمل است، زيرا اگر اقرار از دل برخيزد آمادگى براى انجام وظائف و اداى مسئوليت ها را ايجاد خواهد كرد. در غير اين صورت اقرار، اقرار دروغين است. آن گاه در ششمين و آخرين جمله مى فرمايد: «و ادا همان عمل است»; (وَالاَْدَاءُ هُوَ الْعَمَلُ). زيرا كسى كه عزم خود را بر اداى مسئوليت ها جزم مى كند بلافاصله وارد صحنه عمل مى گردد و اعمال صالحى بر طبق احساس مسئوليت درونى برخاسته از اقرار واقعى و تصديق و يقين و تسليم انجام مى دهد. سخن امام(عليه السلام) در اين تفسير عميقى كه براى اسلام كرده اشاره به اسلام واقعى و حقيقى است كه در درون جان انسان نفوذ كند و آثار آن يكى پس از ديگرى ظاهر گردد; نخست در مقام تسليم برآيد; تسليمى كه زائيده يقين است و يقينى كه مولود تصديق است و سپس اقرار از اين تصديق متولد مى شود و اين اقرار چون از عمق جان برخاسته ملازم با احساس مسئوليت در برابر فرمان الهى است و به دنبال اين احساس اعمال صالح يكى پس از ديگرى ظاهر مى شود و قلب و زبان و عمل هر سه هماهنگ مى گردند. بنابراين اگر كسانى ايمان داشته باشند و اقرار به شهادتين كنند ولى در عمل كوتاهى نمايند چنان نيست كه مسلمان نباشند و گرنه اكثر مسلمانان از اسلام بيرون خواهند رفت، بلكه اسلامِ آنها اسلامى در مرحله پايين و ضعيف است و آنچه امام(عليه السلام) در اين كلام پربار بيان فرموده اسلام در درجات عالى وكامل است. شبيه همين معنا در روايات ديگر اسلامى نيز آمده كه عمل را معيار ايمان شمرده اند. در حديثى در غررالحكم از امام امير مؤمنان(عليه السلام)مى خوانيم: «الشَّرَفُ عِنْدَ اللهِ بِحُسْنِ الاَْعْمالِ لا بِحُسْنِ الاْقْوالِ; شرف و مقام والا در نزد خداوند سبحان به اعمال نيك است نه سخنان زيبا». در حديث ديگرى در همان كتاب آمده است: «اَلْعَمَلُ شِعارُ الْمُؤمِنِ; عمل شعار افراد باايمان است». از اين رو بهترين ذخيره انسان براى بعد از مرگ و روز قيامت عمل صالح شمرده شده همان گونه كه در نامه معروف «مالك اشتر» گذشت كه امام(عليه السلام)خطاب به مالك فرمود: «فَلْيَكُنْ أحَبَّ الذَّخائِرِ اِلَيْكَ ذَخيرَةُ الْعَمَلِ الصالِحِ; بهترين ذخيره ها را نزد خود ذخيره عمل صالح قرار بده». بنابراين كسانى كه به نام اسلام قناعت مى كنند يا تنها به ايمان قلبى و اقرار زبانى قانع هستند و يا تنها به بعضى از ظواهر اسلام پايبندند از حقيقت اسلام دورند و در بيراهه مى روند و خيال مى كنند در مسير حقند. در كلام حكيمانه 113 نيز بر اين معنا تأكيد شده بود كه امام(عليه السلام)فرمود: «وَلاَ تِجَارَةَ كَالْعَمَلِ الصَّالِحِ». بنابر آنچه گفته شد حمل خبر بر مبتدا در اين شش جمله در بعضى از موارد به صورت حمل حقيقى است و در بعضى از موارد حمل مجازى يعنى حمل لازم و ملزوم يكديگر است.

دوشنبه, 15 اسفند 1401 09:19

شرح آیات 244 و 245 سوره مبارکه بقره

244- وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

245- مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً ۚ وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

244- و در راه خدا، پیکار کنید; و بدانید که خداوند، شنوا و داناست.

245- کیست که به خدا قرض نیکویى دهد، (و بدون منت، انفاق کند،) تا خداوند آن را براى او، چندین برابر کند؟ و خداوند است که (روزىِ بندگان را) محدود یا گسترده مى سازد; (و انفاق، هرگز باعث کمبود روزى کسى نمى شود). و (سرانجام همگى) به سوى او بازمى گردید.

در شأن نزول آیه دوم، چنین نقل کرده اند: روزى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر کس صدقه اى بدهد دو برابر آن در بهشت خواهد داشت، «ابو الدّحداح انصارى» عرض کرد: اى رسول خدا! من دو باغ دارم اگر یکى از آنها را به عنوان صدقه بدهم دو برابر آن را در بهشت خواهم داشت؟

فرمود: آرى.

عرض کرد: أُمُّ الدّحداح نیز با من خواهد بود؟

فرمود: آرى.

عرض کرد: فرزندان نیز با منند؟

فرمود: آرى.

سپس او باغى را که بهتر بود، به عنوان صدقه به پیامبر(صلى الله علیه وآله) داد، آیه فوق نازل شد، و صدقه او را دو هزار هزار برابر براى او کرد و این است معنى: «اَضْعافاً کَثِیْرَةً».

«ابو الدّحداح» بازگشت و همسرش «ام الدحداح» و فرزندان را در آن باغى دید که صدقه قرار داده بود، به در باغ ایستاد و نخواست وارد آن شود، همسرش را صدا زده، گفت:

من این باغ را صدقه قرار داده ام و دو برابرش را در بهشت خریدارى کرده ام و تو و فرزندان نیز با من خواهید بود.

همسرش گفت: مبارک است آنچه را فروخته و آنچه را خریده اى!

پس از آن همگى از باغ خارج شدند و آن را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) تسلیم کرد، پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «چه بسیار نخله هائى در بهشت که شاخه هایش براى ابو الدّحداح آویزان شده است».(1)

تفسیر:

جهاد با جان و مال

از اینجا آیات مربوط به جهاد، شروع مى شود، و به دنبال آن داستانى در همین زمینه از اقوام پیشین مى آید و با توجه به سرگذشتى که در آیه قبل درباره جمعى از بنى اسرائیل نقل شد که آنها به بهانه طاعون از جهاد فرار کردند و سرانجام، با همان طاعون از میان رفتند، رابطه بین این آیات و آیات قبل، روشن مى گردد.

نخست مى فرماید: «در راه خدا پیکار کنید، و بدانید خداوند شنوا و دانا است» (وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ)، سخنان شما را مى شنود و از انگیزه هاى درونى شما و نیّاتتان در امر جهاد آگاه است.

* * *

سپس مى افزاید: «کیست که به خدا وام نیکوئى دهد (و از اموالى که او بخشیده است در طریق جهاد و در طریق حمایت مستمندان، انفاق کند) تا خداوند آن را براى او، چندین برابر کند» (مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرَةً).

بنابراین وام دادن به خداوند به معنى «انفاق فى سبیل اللّه» است و به گفته بعضى از مفسران، انفاق هائى است که در راه جهاد مى شود; زیرا در آن زمان تهیه هزینه هاى مختلف جهاد، بر دوش مبارزان مسلمان بود.

در حالى که بعضى دیگر معتقدند: هر گونه انفاقى را شامل مى شود، هر چند بعد از آیه جهاد وارد شده است.(2)

ولى تفسیر دوم با ظاهر آیه سازگارتر است، به خصوص این که معنى اول را نیز در بر مى گیرد، و اصولاً انفاق در راه خدا، و کمک به نیازمندان و حمایت از محرومان، همان کار جهاد را مى کند; زیرا هر دو مایه استقلال و سربلندى جامعه اسلامى است.

«أَضْعاف» جمع «ضِعْف» (بر وزن شعر) به معنى دو یا چند برابر کردن چیزى است، با توجه به این که این واژه، به صورت جمع آمده و با کلمه «کَثِیْرَةً»، تأکید شده ـ به علاوه جمله «یُضاعِفُ» نیز تأکید بیشترى از «یُضَعِّفَ» مى رساند (آن چنان که ارباب لغت گفته اند) ـ(3)

از مجموع این جهات، استفاده مى شود: خداوند، براى انفاق کنندگان پاداش بسیار فراوانى قرار داده، و انفاق در راه خدا همچون بذر مستعدى است که در زمین آماده اى افشانده شود، و به وسیله باران هاى پى در پى آبیارى گردد، و ده ها و گاه صدها برابر، نتیجه دهد (همان گونه که در آیه 261 همین سوره خواهد آمد).

و در پایان آیه مى فرماید: «خداوند (روزى بندگان را) محدود و گسترده مى کند و همه شما به سوى او باز مى گردید» (وَ اللّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ).

اشاره به این که تصور نکنید انفاق و بخشش، اموال شما را کم مى کند; زیرا گسترش و محدودیتِ روزى شما، به دست خدا است و او توانائى دارد در عوض اموال انفاق شده، به مراتب بیش از آن را در اختیار شما قرار دهد، بلکه با توجه به ارتباط و به هم پیوستگى افراد اجتماع با یکدیگر، همان اموال انفاق شده در واقع به شما باز مى گردد.

این از نظر دنیا، و از نظر آخرت، فراموش نکنید که همه به سوى او باز مى گردید و پاداش هاى بزرگ شما آنجا است.

* * *

نکته:

چرا تعبیر به قَرْض؟

در چندین آیه از قرآن مجید (و از جمله آیه بالا) در مورد انفاق در راه خدا تعبیر به «قَرْض» و وام دادن به پروردگار، آمده است، و این نهایت لطف خداوند نسبت به بندگان را از یک سو، و کمال اهمیت مسأله انفاق را از سوى دیگر مى رساند.

با این که مالک حقیقى سراسر هستى او است، و انسان ها تنها به عنوان نمایندگى خداوند، در بخش کوچکى از آن، تصرف مى کنند، چنان که در آیه 7 سوره «حدید» مى خوانیم: آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ: «ایمان به خدا و رسولش بیاورید و از آنچه خداوند شما را در آن نماینده خود ساخته، انفاق کنید»، ولى با این حال از بنده خود استقراض مى کند، آن هم استقراضى با چنین سود بسیار فراوان، «کرم بین و لطف خداوندگار»!

در «نهج البلاغه» آمده است: وَ اسْتَقْرَضَکُمْ وَ لَهُ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ وَ إِنَّما أَرادَ أَنْ یَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً: «خداوند از شما در خواست قرض کرده در حالى که گنج هاى آسمان و زمین از آن او، و بى نیاز و ستوده است، (آرى اینها نه از جهت نیاز او است) بلکه مى خواهد شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید».(4)

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 349، ذیل آیه مورد بحث ـ «مستدرک الوسائل»، جلد 7، صفحات 262، 264 و 265 (چاپ آل البیت) ـ تفسیر «ابن کثیر»، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «فخر رازى»، ذیل آیه مورد بحث.

2 ـ تفسیر «کبیر»، جلد 6، صفحه 166.

3 ـ «راغب» در «مفردات» در ماده «ضِعْف» مى گوید: بعضى گفته اند: «ضاعَفْتُ أَبْلَغُ مِنْ ضَعَّفْتُهُ».

4 ـ «نهج البلاغه»، بخش آخر خطبه 183.

.....................

تفسیر نمونه

چهارشنبه, 10 اسفند 1401 11:58
کارگاه آموزشی شهر نماز و حفظ قرآن با بازی، به منظور آموزش نماز به کودکان از سوی مؤسسه خادم‌الرضا(ع) کوثر زابل و با همکاری معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین حسن صیادی، مدیر مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت خادم الرضا(ع) کوثر زابل در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا، ضمن بیان این مطلب گفت: کارگاه رایگان شهر نماز و حفظ قرآن با بازید از سوی مؤسسه و با همکاری معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از ۶ اسفند تا ۱۵ اسفندماه درحال برگزاری است.

وی با اشاره به برگزاری ۱۰ روزه این دوره در مناطق سیستان و بلوچستان، شهرستان‌های زابل، زهک، نیمروز، هامون و هیرمند، اضافه کرد: این کارگاه‌ با تدریس مهدی فاضلی، نویسنده، کارشناس تکنولوژی آموزشی و ارشد روان‌شناسی دارنده رتبه اول جشنواره ملی شیوه‌های نوین آموزش قرآن و نماز به کودکان، با هدف احیای نماز دو رکعتی ویژه کودکان اول ابتدایی و آموزش تکنیک‌های جذب به نماز، آسان‌سازی و دعوت خوش کودکان به نماز در حال برگزاری است.

صیادی با تأکید بر اینکه دوره فوق ویژه معلمان و مربیان مدارس و مؤسسات قرآنی و اولیای علاقه‌مند است، اظهار کرد: در کنار آن نیز، کارگاه حفظ قرآن با بازی انجام و در کنار آن نیز شهر قرآن اجرا می‌شود که در این کارگاه مربیان و مادران، قرآن را با روش‌های شعر و قصه و بازی فرامی‌گیرند.

وی با تأکید بر اینکه تا کنون بیش از شش دوره از این جشنواره برگزار شد، تصریح کرد: پیش‌بینی حضور هزار مربی و معلم در این دوره طی این ۱۰ روز را کرده‌ایم. پیش‌بینی می‌شود، سنت آموزش نماز دو رکعتی برای کودکان اول ابتدایی در این پنج شهر احیا شود به طوری که کودکان در مدت دو ماه، نماز دو رکعتی را فراگیرند.

مدیر مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت خادم الرضا(ع) کوثر زابل اضافه کرد: سه دوره تخصصی تربیت مربی قرآن کودک به صورت رایگان از فردا، ۱۰ اسفندماه در شهرهای زهک و زابل و نیمروز ویژه معلمان مقطع ابتدایی و طلبه‌های حوزه علمیه و مربیان مؤسسات قرآنی با تدریس مهدی فاضلی برگزار می‌شود.

وی ادامه داد: طی برنامه‌ریزی انجام شده، چهارشنبه و پنجشنبه صبح در شهرستان نیمروز، پنجشنبه بعد‌از ظهر و جمعه صبح و بعدازظهر در زهک، شنبه صبح و بعدازظهر یک‌شنبه و دوشنبه در زابل برگزار خواهد شد.

یادآور می‌شود، مربیان علاقه‌مند و والدین برای بهره‌مندی از این دوره می‌توانند با شماره ۰۹۰۴۵۳۸۴۱۵۹ تماس بگیرند.

چهارشنبه, 10 اسفند 1401 10:45

شرح آیه 243 سوره مبارکه بقره

243- أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ

243- آیا ندیدى گروهى (از بنى اسرائیل) را که از ترس مرگ، از خانه هاى خود فرار کردند و آنان هزاران نفر بودند» (و به بهانه فرار از طاعون، از شرکت در میدان جهاد خوددارى نمودند). و خداوند فرمان مرگ آنها را صادر کرد (و به همان بیمارى مردند.) سپس آنها را زنده کرد; زیرا خداوند نسبت به مردم، داراى احسان و بخشش است; ولى بیشتر مردم، شکر (او را) به جا نمى آورند.

در یکى از شهرهاى «شام» بیمارى طاعون راه یافت و با سرعتى عجیب و سرسام آور، مردم یکى پس از دیگرى از دنیا مى رفتند در این میان عده بسیارى به این امید که شاید از چنگال مرگ رهائى یابند آن محیط و دیار را ترک گفتند.

از آنجا که آنها پس از فرار از محیط خود و رهائى از مرگ در خود احساس قدرت و استقلالى نموده و با نادیده گرفتن اراده الهى و چشم دوختن به عوامل طبیعى دچار غرور شدند. پروردگار، آنها را نیز در همان بیابان با همان بیمارى نابود ساخت.

از بعضى روایات استفاده مى شود: اصل آمدن بیمارى مزبور در این سرزمین به عنوان مجازات بود; زیرا پیشوا و رهبر آنان از آنان خواست که خود را براى مبارزه آماده کنند و از شهر خارج گردند آنها به بهانه این که در محیط جنگ مرض طاعون است از رفتن به میدان جنگ خوددارى کردند، پروردگار آنها را به همان چیزى که از آن هراس داشتند و بهانه فرار قرار داده بودند مبتلا ساخت و بیمارى طاعون در آنها شایع شد، آنها خانه هاى خود را ترک کرده و براى نجات از طاعون فرار کردند، اما در بیابان همگى از بین رفتند، مدت ها از این جریان گذشت و «حِزقِیل»(1) یکى از پیامبران بنى اسرائیل، از آنجا عبور نمود و از خدا خواست آنها را زنده کند، خداوند دعاى او را اجابت نمود و آنها به زندگى بازگشتند.(2)

تفسیر:

چگونه مُردند و چگونه زنده شدند؟

این آیه، همان گونه که در شأن نزول آمده، اشاره سر بسته و در عین حال آموزنده اى است به سرگذشت عجیب یکى از اقوام پیشین، که بیمارى مسرى و وحشتناکى در محیط آنها ظاهر گشت، و هزاران نفر، از آن منطقه فرار کردند، مى فرماید: «آیا ندیدى کسانى را که از خانه خود از ترس مرگ فرار کردند در حالى که هزاران نفر بودند» (أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ).

مسلّم است جمله أَ لَمْ تَرَ: «آیا ندیدى؟» در اینجا به معنى آیا نمى دانى است; زیرا در ادبیات عرب، هر گاه بخواهند مطلبى را به طور کامل مجسم سازند و آن را به عنوان یک امر واضح قلمداد کنند، مخاطب را با جمله «أَ لَمْ تَرَ» خطاب مى کنند.

گر چه مخاطب در این جمله، پیامبر است، ولى در واقع، منظور همه افرادند.

درست است که آیه فوق، اشاره به عدد خاصى نکرده، و تنها واژه «أُلُوف» که به معنى هزارها است، به کار برده، ولى بعضى از روایات، تعداد نفرات آنها را ده هزار، و بعضى هفتاد یا هشتاد هزار ذکر مى کند.(3)

پس از آن به عاقبت کار آنها اشاره کرده، مى فرماید: «خداوند به آنها فرمود: بمیرید» (فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا)، و به آن بیمارى که آن را بهانه قرار داده بودند مُردند.

«سپس خداوند آنها را زنده کرد» تا ماجراى زندگى آنان درس عبرتى براى دیگران باشد (ثُمَّ أَحْیاهُمْ).

روشن است منظور از مُوتُوا: «بمیرید»، یک امر لفظى نیست، بلکه امر تکوینى خداوند است که بر سراسر جهان هستى و عالم حیات، حکومت مى کند یعنى خداوند، عوامل مرگ آنها را فراهم ساخت، و به سرعت همگى از میان رفتند، این امر، همانند امرى است که در آیه 82 سوره «یس» آمده: اِنَّما أَمْرُهُ اِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ: «امر او تنها این است: هنگامى که چیزى را اراده کند مى گوید: ایجاد شو! و فوراً موجود مى شود»!

جمله «ثُمَّ أَحْیاهُمْ» اشاره به زنده شدن آن جمعیت، پس از مرگ است و همان گونه که در شأن نزول خواندیم، به دعاى «حِزقِیل» پیامبر، صورت گرفت، و از آنجا که بازگشت آنان به حیات، یکى از نعمت هاى روشن الهى بود، (هم از نظر خودشان، و هم از نظر عبرت مردم) در پایان آیه مى فرماید: «خداوند نسبت به بندگان خود احسان مى کند، ولى بیشتر مردم، شکر او را به جا نمى آورند» (إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْل عَلَى النّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لایَشْکُرُونَ).

نه تنها این گروه، بلکه همه انسان ها مشمول الطاف و عنایات و نعمت هاى اویند.

* * *

نکته ها:

1 ـ آیا این ماجرا یک حادثه تاریخى بوده یا تمثیل است؟

آیا آنچه در داستان فوق آمده، یک حادثه واقعى تاریخى است که قرآن به طور سربسته به آن اشاره کرده، و شرح آن در روایات آمده است و یا از قبیل ذکر مثال براى مجسم ساختن حقایق عقلى، در لباس هاى حسّى است؟

از آنجا که سرگذشت مزبور جنبه هاى غیر عادى دارد، و هضم آن براى بعضى از مفسران مشکل شده از این رو وقوع چنین حادثه اى را انکار کرده اند و منظور از آیه را تنها یک «مثال» شمرده اند که حال جمعیتى را شرح مى دهد که در پیکار و مبارزه با دشمن سستى مى کنند و به دنبال آن شکست مى خورند، و سپس درس عبرت گرفته و بیدار مى شوند و نهضت و مبارزه را از نو شروع مى کنند و سرانجام پیروز مى گردند.

طبق این تفسیر، جمله مُوتُوا: «بمیرید» که در آیه آمده، کنایه از شکست به دنبال سستى و رکود است و جمله أَحْیاهُمْ: «خداوند آنها را زنده کرد» اشاره به آگاهى، بیدارى و به دنبال آن پیروزى است.

بر اساس این تفسیر، روایاتى که در این زمینه وارد شده و آن را به صورت یک حادثه تاریخى تشریح مى کند، روایاتى مجعول و اسرائیلى است!

اما باید گفت: گر چه استفاده مسأله «شکست» و «پیروزى» به دنبال «سستى» و «بیدارى» از آیه مزبور موضوع جالبى است، ولى انکار نمى توان کرد که ظاهر آیه به صورت بیان یک حادثه تاریخى مى باشد و نه تنها یک مثال!

آیه، حکایت حال جمعى از پیشینیان را بیان مى کند که به دنبال فرار از یک حادثه وحشتناک مردند و سپس خداوند آنها را زنده کرد. اگر غیر عادى بودن حادثه، سبب توجیه و تأویل آن شود، باید با تمام معجزات پیامبران نیز این کار را کرد.

خلاصه، اگر پاى این گونه توجیهات و تفسیرها به قرآن کشیده شود، مى توان علاوه بر انکار معجزات پیامبران، غالب مباحث تاریخى قرآن را انکار کرد و آنها را از قبیل «تمثیل» یا به تعبیر امروز به شکل «سمبلیک» دانست و مثلاً سرگذشت «هابیل» و «قابیل» را مثالى براى مبارزه عدالت و حق جویى با قساوت و سنگدلى دانست و در این صورت، همه مباحث تاریخى قرآن ارزش خود را از دست خواهد داد.

به علاوه، با این تعبیر نمى توان همه روایاتى را که در زمینه تفسیر آیه وارد شده، نادیده گرفت; زیرا بعضى از آنها در متون معتبر نقل شده و نسبت جعل یا اسرائیلى بودن به آنها بسیار نارواست.

* * *

2 ـ درس عبرت

همان گونه که در شأن نزول آمد، آیه فوق، اشاره به گروهى از بنى اسرائیل مى کند، که براى فرار از زیر بار مسئولیت جهاد، دست به بهانه تراشى زدند و خداوند آنها را مبتلا به بیمارى طاعون کرد، که همه را به طور سریع و برق آسا، از میان برد، آن چنان که هیچ دشمن خطرناکى در میدان جنگ قادر به آن نیست.

یعنى تصوّر نکنید: با فرار از زیر بار مسئولیت، و توسل به بهانه هاى مختلف مى توانید در امان بمانید.

تصوّر نکنید: در برابر قدرت پروردگار، مى توانید مقاومت کنید. خدا مى تواند با دشمن بسیار کوچکى، مانند میکروب طاعون یا وبا که حتى با چشم دیده نمى شود، شما را چنان درو کند که اثرى از شما باقى نماند.

* * *

3 ـ مسأله «رَجْعَت» و بازگشت به دنیا

نکته دیگرى که در اینجا شایان توجه است مسأله امکان «رَجْعَت» است که از این آیه به خوبى استفاده مى شود.

توضیح این که: در تاریخ گذشتگان مواردى را مى یابیم که افرادى بعد از مرگ، به این جهان بازگشتند مانند ماجراى جمعى از بنى اسرائیل که همراه موسى(علیه السلام) به کوه طور رفتند که در آیات 55 و 56 سوره «بقره» آمده و داستان «عُزَیْر» یا «اِرْمِیا» که در آیه 259 همین سوره خواهد آمد، و همچنین حادثه اى که در آیه مورد بحث به آن اشاره شده است.

بنابراین، مانعى ندارد که همین مسأله در آینده نیز تکرار شود.

دانشمند معروف شیعه مرحوم «صدوق» نیز به همین آیه براى امکان مسأله رجعت استدلال کرده، مى گوید: یکى از عقاید ما اعتقاد به رَجْعَت است (که گروهى از انسان هاى پیشین بار دیگر در همین دنیا به زندگى باز مى گردند).

و نیز مى تواند این آیه سندى براى مسأله معاد و احیاى مردگان در قیامت باشد.

* * *


1 ـ «حِزْقیل» طبق بعضى از روایات، سومین پیشواى بنى اسرائیل بعد از موسى(علیه السلام) بود («مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 13، صفحه 383).

2 ـ «کافى»، جلد 8، صفحات 198 و 199 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «بحار الانوار»، جلد 6، صفحات 120 و 123، و جلد 13، صفحات 381 و 382 و 385 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

3 ـ به تفسیر «مجمع البیان»، «قرطبى» و «روح البیان»، ذیل آیه مورد بحث مراجعه شود ـ «بحار الانوار»، جلد 13، صفحات 384 و 385.

.........................

تفسیر نمونه

شنبه, 23 آذر 1404 09:51

دریافت فایل

حجم: 5 MB

زمان: 28 دقیقه

دوشنبه, 08 اسفند 1401 10:25

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۵ - فراز ۵۰

اللَّهُمَّ وَ مَنْ رَعَى هَذَا الشَّهْرَ حَقَّ رِعَايَتِهِ، وَ حَفِظَ حُرْمَتَهُ حَقَّ حِفْظِهَا، وَ قَامَ بِحُدُودِهِ حَقَّ قِيَامِهَا، وَ اتَّقَى ذُنُوبَهُ حَقَّ تُقَاتِهَا، أَوْ تَقَرَّبَ إِلَيْكَ بِقُرْبَةٍ أَوْجَبَتْ رِضَاكَ لَهُ، وَ عَطَفَتْ رَحْمَتَكَ عَلَيْهِ، فَهَبْ لَنَا مِثْلَهُ مِنْ وُجْدِكَ، وَ أَعْطِنَا أَضْعَافَهُ مِنْ فَضْلِكَ، فَإِنَّ فَضْلَكَ لَا يَغِيضُ، وَ إِنَّ خَزَائِنَكَ لَا تَنْقُصُ بَلْ تَفِيضُ، وَ إِنَّ مَعَادِنَ إِحْسَانِكَ لَا تَفْنَى، وَ إِنَّ عَطَاءَكَ لَلْعَطَاءُ الْمُهَنَّا.

بار خدایا کسى که این ماه را به طورى که سزاوار رعایت است رعایت کرده (آنچه به او واجب بوده بجا آورده) و احترامش را به طورى که شایسته‏ ى حفظ و نگهدارى است حفظ نموده (آنچه از او نهى شده مرتکب نگشته) و به احکامش به طورى که سزاوار کوشش در آنها است کوشش و ایستادگى داشته، و از گناهان خویش به طورى که شایسته‏ى پرهیزکارى است پرهیز نموده، یا به وسیله‏ ى عملى که تقرب‏ آور است به سوى تو تقرب جسته (مقام و منزلتى خواسته) که رضاء و خشنودى تو را براى او لازم گردانیده، و رحمت و مهربانیت بر او متوجه نموده، پس از توانگرى خود مانند (پاداش) او به ما ببخش، و از فضل و احسانت چندین برابر آن را به ما عطا فرما، زیرا فضل تو نقصان‏ پذیر نیست، و گنجینه ‏هاى تو کم نمى ‏شود بلکه افزون مى‏ گردد، و احسان و نیکیت نابود نمى‏ شود، و عطاء و بخشش تو بخشش گوارائى است (مشقت و رنجى در آن نیست).

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۴ - فراز ۱۲

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هَذَا الشَّهْرِ، وَ بِحَقِّ مَنْ تَعَبَّدَ لَكَ فِيهِ مِنِ ابْتِدَائِهِ إِلَى وَقْتِ فَنَائِهِ مِنْ مَلَكٍ قَرَّبْتَهُ، أَوْ نَبِيٍّ أَرْسَلْتَهُ، أَوْ عَبْدٍ صَالِحٍ اخْتَصَصْتَهُ، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَهِّلْنَا فِيهِ لِمَا وَعَدْتَ أَوْلِيَاءَكَ مِنْ كَرَامَتِكَ، وَ أَوْجِبْ لَنَا فِيهِ مَا أَوْجَبْتَ لِأَهْلِ الْمُبَالَغَةِ فِي طَاعَتِكَ، وَ اجْعَلْنَا فِي نَظْمِ مَنِ اسْتَحَقَّ الرَّفِيعَ الْأَعْلَى بِرَحْمَتِكَ.

بار خدایا از تو درخواست مى ‏نمایم به حق (به فضیلت و برترى) این ماه و به حق کسى که در آن از آغاز تا انجامش در عبادت و بندگى براى تو کوشیده: از فرشته ‏اى که او را مقرب ساخته ‏اى، یا پیغمبرى که فرستاده ‏اى، یا بنده ‏ى شایسته‏ اى که برگزیده ‏اى، که بر محمد و آل او درود فرستى و ما را در آن براى کرامت و ارجمندى که به دوستانت وعده داده ‏اى سزاوار گردان، و آنچه که براى کوشش‏ کنندگان در طاعت و فرمانبریت واجب و لازم کرده ‏اى براى ما لازم نما، و به رحمت و مهربانیت ما را در صف کسانى (انبیاء و اوصیاء ایشان علیهم ‏السلام) که سزاوار بالاترین مرتبه ‏ى (بهشت) هستند قرار ده.

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳۸ - فراز ۳

فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ نَدَامَتِي عَلَى مَا وَقَعْتُ فِيهِ مِنَ الزَّلَّاتِ، وَ عَزْمِي عَلَى تَرْكِ مَا يَعْرِضُ لِي مِنَ السَّيِّئَاتِ تَوْبَةً تُوجِبُ لِي مَحَبَّتَكَ، يَا مُحِبَّ التَّوَّابِينَ.

پس بر محمد و آل او درود فرست، و پشیمانیم را از لغزشهائى که به آن گرفتار شدم و قصدم را بر بجا نیاوردن گناهانى که به من رومى ‏آورد توبه ‏اى قرار ده که براى من موجب دوستى تو شود، اى دوستدار توبه ‏کنندگان (اشاره به قول خداى تعالى «س 2 ى 222(: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین یعنى همانا خدا آنان را که «از گناهان» پیوسته توبه مى‏کنند و آنان را که «از نجاست و پلیدى» پاک و پاکیزه ‏اند دوست مى‏ دارد).

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری