• آموزش قرآن
  • پربازدید

چهار گروه از انسانها ، مرحوم آیت الله مجتهدی

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 6 دقیقه

بیشتر...

احسن‌ القصص

ویژگیهای وجودی حضرت فاطمه زهرا(س) جلسه چهارم،آیت

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب

بیشتر...

ارتباط انسان با عالم هستی، جلسه دهم،آیت الله

دریافت فایل صوتی

حجم: 7.7 MB

زمان: 32 دقیقه

بیشتر...

آثار سلوک بر روح و جان آدمی،مرحوم آیت الله

دریافت فایل صوتی

حجم: 3.4 MB

زمان: 30 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
104146
50636
152780326
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

شنبه, 09 ارديبهشت 1402 11:07

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۲ - فراز ۱۱

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارْزُقْنِي الْحَقَّ عِنْدَ تَقْصِيرِي فِي الشُّكْرِ لَكَ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فِي الْيُسْرِ وَ الْعُسْرِ وَ الصِّحَّةِ وَ السَّقَمِ، حَتَّى أَتَعَرَّفَ مِنْ نَفْسِي رَوْحَ الرِّضَا وَ طُمَأْنِينَةَ النَّفْسِ مِنِّي بِمَا يَجِبُ لَكَ فِيما يَحْدُثُ فِي حَالِ الْخَوْفِ وَ الْأَمْنِ وَ الرِّضَا وَ السُّخْطِ وَ الضَّرِّ وَ النَّفْعِ.

بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و اعتراف بحق (تسلیم امر و راضى بودن به فرمانت که بر وفق حکمت و مصلحت است) را هنگام کوتاهى در سپاسگزارى تو به آنچه در آسایش و سختى و تندرستى و بیمارى به من نعمت داده ‏اى روزیم گردان تا هنگام ترس و ایمنى و خشنودى و خشم و زیان و سود در آنچه پیش آید شادى رضاء و خشنودى و آرامش دل خود را به آنچه براى تو واجب است (تسلیم امر و اعتقاد به نیکى آنچه مقدر نموده‏ اى) دریابم.

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۶ - فراز ۷

بِكُلِّ ذَلِكَ يُصْلِحُ شَأْنَهُمْ، وَ يَبْلُو أَخْبَارَهُمْ، وَ يَنْظُرُ كَيْفَ هُمْ فِي أَوْقَاتِ طَاعَتِهِ، وَ مَنَازِلِ فُرُوضِهِ، وَ مَوَاقِعِ أَحْكَامِهِ، لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا بِمَا عَمِلُوا، وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى.

به همه‏ ى اینها حال ایشان را اصلاح و سازگار مى‏نماید، و اخبار آنان (اعمال و کردارشان که از خوبى و بدى آنها خبر مى‏دهد) را مى‏ آزماید، و مى‏ نگرد که اینان در اوقات طاعت (واجب یا مستحب) و در جاهاى واجبات و موارد احکامش چگونه‏ اند (با آنان مانند کسى که دیگرى را مى‏ آزماید رفتار مى ‏نماید لیجزى الذین اساوا بما عملوا و یجزى الذین احسنوا بالحسنى «س 53 ى 31( یعنى) تا کسانى که با کردارشان بد کرده و آنان که با رفتار شایسته نیکوئى نموده‏ اند جزاء دهد.

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳۲ - فراز ۱۸

وَ لَسْتُ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِفَضْلِ نَافِلَةٍ مَعَ كَثِيرِ مَا أَغْفَلْتُ مِنْ وَظَائِفِ فُرُوضِكَ، وَ تَعَدَّيْتُ عَنْ مَقَامَاتِ حُدُودِكَ إِلَى حُرُمَاتٍ انْتَهَكْتُهَا، وَ كَبَائِرِ ذُنُوبٍ اجْتَرَحْتُهَا، كَانَتْ عَافِيَتُكَ لِي مِنْ فَضَائِحِهَا سِتْراً

و من به سبب شرافت و برترى مستحبى به سوى تو توسل نمى‏ جویم با اینکه از بسیارى از شرائط واجبات تو غافل بوده آنها را بجا نیاورده ‏ام، و از مواضع احکام تو تجاوز کرده پرده ‏هاى نواهى تو را دریده (آنها را مرتکب شده)ام، و گناهان بزرگى را بجا آورده ‏ام که سلامت داشتن (عفو و گذشت) تو از رسوائیهاى آنها براى من پرده و پوششى است.

شنبه, 09 ارديبهشت 1402 10:55

رستاخیز دادگاه عظیمی است که همه بدون استثناء در برابر آن حاضر و محاکمه می شوند، ولی همانطور که گفته ایم اساسا الفاظ ما از روز نخست برای زندگی روزانه ما «ابداع» شده است لذا به محض اینکه از دایره زندگی روز مره گام بیرون بگذاریم، حرف زدن برای ما جدا مشکل می شود، چون الفاظی برای بیان مفاهیمی که با آن سرو کار پیدا می کنیم نمی یابیم!

مخصوصا در مورد زندگی در جهان دیگر، جهانی که همه چیز آن تقریبا با این جهان متفاوت است، جهانی که در سطحی بسیار بالاتر از این جهان، و زندگی ملالت بارش، قرار دارد.

درست به این می ماند که دو بچه دو قلو هنگامی که در شکم مادر هستند فرضا برای درد دل با یکدیگر و رفع نیازمندیهای خود الفاظی وضع کننده بدیهی است هنگامی که متولد می شوند و انواع منظره ها، صحنه ها، موجودات، پدیده ها، و افراد و اشخاص را می بینند درست مانند دو نفر گنگ ناچارند با حرکت دست و چشم و سر مقاصد خود را به یکدیگر تفهیم کنند، زیرا لغت نامه دوران جنین آنها شاید بیش از ده لغت نداشته باشد، در حالی که جهان وسیع کنونی نیاز به دهها هزار لغت دارد تا بتوان مطالب مربوط به آن را بازگو کرد!

وسعت عالم بعد از مرگ، نسبت به این جهانی که در آن زندگی می کنیم، همانند وسعت این جهان است نسبت به عالم جنین، و به این ترتیب جای تعجب نیست که الفاظ و کلماتی که در این جهان با آن سخن می گوئیم نتواند ترسیم کاملی از چهره زندگی در جهان دیگر کند، و ما در بیان آن همه شکوه و عظمت و تنوع نعمتها و تکامل آن زندگی گرفتار عجز و ناتوانی شویم، حتی تصور آن برای ما که در زندان دنیا محصور هستیم مشکل شود.

به هر حال، اینکه می گوئیم در جهان دیگر همه انسانها محاکمه می شوند، نه به این معنی است که میزهای متعددی در عرصه قیامت گذارده می شود، و هر کس پرونده کوچک یا بزرگی زیر بغل دارد، و همراه گواهان و شهود وارد محشر می گردد، و در برابر قضات و دادرسان این دادگاه که مثلا از جنس فرشتگانند قرار می گیرد، و پس از بازپرسیهای مقدماتی محاکمه علنی شروع می گردد، و متهم نیز از خود مدافعاتی کرده، بعد «فرشتگان دادرس» وارد «شور» می شوند، و رأی نهائی به محکومیت یا به تبرئه یا تشویق و پاداش افراد صادر می کنند، و پس از امضای «حاکم مطلق عرصه محشر» یعنی ذات پاک خداوند، برای اجرا به مأموران اجرای احکام الهی، یعنی فرشتگان بهشت و دوزخ، ابلاغ می گردد، نه به هیچ وجه چنین نیست! و در آنجا الفاظ رنگ و مفهوم دیگری به خود می گیرند.

شبحی از محکمه و دادگاه وجود دارد اما در سطحی فوق العاده عالیتر و شکلی غیر از آنچه دیده ایم و شنیده ایم.اگر سخن از میزان عمل (ترازوی سنجش کارها) به میان می آید، نه به این معنی است که اعمال را در یک کفه از ترازوی دو کفه ای قرار می دهند، و در برابر آن آنقدر سنگ می ریزند تا تعادل برقرار گردد و وزن واقعی معلوم شود.و یا اگر زیاد باشد بوسیله ترازوهای غول پیکری همانند باسکول وزن آن را معلوم می کنند و سپس با قلم و مداد و چتکه یا چیزی شبیه ماشینهای حساب، به حساب اعمال رسیدگی می گردد، نه هیچ کدام از آنها نیست.

گفتیم در اینجا الفاظ رنگ تازه ای به خود می گیرند (و باید چنین باشد) زیرا سخن از جهانی در میان است که با دنیای ما بکلی مغایرت دارد.

البته نباید این حقیقت را بهانه ای برای تفسیرهای نابجا، و سوء استفاده و ایجاد یک نوع هرج و مرج ادبی در الفاظ مربوط به جهانی دیگر قرار داد، بلکه باید مفاهیم این الفاظ را در پرتو قرائن موجود روشن ساخت.

از طرفی در زندگی این دنیا نیز مفاهیم الفاظ با گذشت زمان دگرگون می گردد: سابقا هنگامی که کلمه چراغ گفته می شد ظرف کوچکی محتوی یک ماده روغنی در نظر مجسم می گشت که یک «فتیله دراز» در وسط آن جای گرفته بود، آن سر فتیله را که بیرون بود آتش می زدند و روغن یواش یواش می سوخت، گاهی برای جلوگیری از دود کردن «حبابی» هم بر آن می گذارند که هوا را به سرعت از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج کند.

ولی امروز این اسم به چراغهای فلورسنتی گفته می شود که مانند یک «حلقه ماهتاب» به سقف چسبیده، نه از روغندان، خبری در آن است و نه از روغن و نه فتیله و حباب، تنها چیزی که به قوت خود کاملا باقی مانده، آن است که خاصیت هر دو چراغ یکی است و آن مبارزه با ظلمت و تاریکی است.

این سخن در مورد سایر وسایل زندگی قدیم و جدید نیز صادق است که ابزار و آلات بکلی عوض می شوند ولی نتیجه ثابت و باقی می ماند.

هنگامی که در دو زمان مختلف در جهان ما اینقدر دگرگونی واقع شود، در مورد جهان دیگری که همه چیزش با این جهات متفاوت است، مسأله روشن خواهد بود که اگر الفبای دیگری برای بیان مفاهیم آن به دست نیاوریم حداقل باید در مورد به کار بردن الفاظ بیشتر روی نتایج آن بیندیشیم و تکیه کنیم، نمی گوئیم با میل خود آنها را هر جور خواستیم تفسیر کنیم و می گویم توجه داشته باشیم که این الفاظ وضع خاصی دارد.

اکنون که این مقدمه روشن شد باز می گردیم به تفسیر این مفاهیم.

الف گواهان در رستاخیز

در آیات قرآن مجید، گواهان مختلفی برای آن دادگاه بزرگ ذکر شده است، به این ترتیب:

1 ذات پاک خداوند: «و ما تکون فی شأن و ما تتلوا منه من قرآن و لا تعملون من عمل الا کنا علیکم شهودا اذ تفیضون فیه و ما یعزب عن ربک من مثقال ذرة فی الارض و لا فی السماء و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین» ،

«در هر حال که باشی، و هر آیه ای از قرآن بخوانی، و هر کاری انجام دهی، ما گواه بر شما هستیم و هیچ امری بر علم و دانش پروردگار تو حتی به اندازه سنگینی ذره ای مخفی نمی ماند نه در زمین و نه در آسمان، و نه کوچکتر و نه بزرگتر از آن، مگر اینکه همگی در کتاب آشکار ثبت است» . (1) پیامبران نیز از گواهانند: «فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئناک علی هؤلاء شهیدا، چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتی گواهی خواهیم آورد و تو را گواه بر آنها قرار خواهیم داد» . (2)

3 زبان و دست و پا گواهی می دهند: «یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون، روزی که با زبان و دست و پای آنها به اعمال آنها گواهی می دهد!» (3)

4 پوستهای تن نیز گواهند: «و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شی ء، به پوستهای تن خود می گویند چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ آنها جواب می دهند : پروردگاری که همه چیز را به نطق درآورده ما را نیز به نطق درآورد (تا حقایق را بازگو کنیم)» . (4)

5 زمین نیز گواه اعمالی است که بر آن انجام یافته: «یومئذ تحدث اخبارها*بأن ربک اوحی لها، در آن روز زمین اخبار خود را بازگو می کند زیرا پروردگار او به او وحی کرده است» . (5)

6 فرشتگان نیز از گواهانند: «و جاءت کل نفس معها سائق و شهید، و همه کس وارد دادگاه قیامت می شوند در حالی که با هر فردی ماموری و گواهی (از فرشتگان می باشد) . (6)

چگونگی این گواهی

با توجه به قرار گرفتن زبان و دست و پا و اعضای بدن و همچنین، زمینها، در زمره گواهان روشن می شود که این گواهی از آن «گواهیهای قرادادی بشر» که گاهی از منطقه حرف تجاوز نمی کند و هیچ گونه مطابقتی با واقع ندارد، نیست.

این یک گواهی «عملی» و «اثری» است که دروغ را در آن راهی نیست.توضیح اینکه: گاهی می گوئیم چشمهای فلان کس گواهی می دهد که دیشب نخوابیده است!

رنگ پریده و صدای لرزانش گواهی می دهد که از چیزی ترسیده است! نظافت فوق العاده لباس و خانه اش گواهی می دهد که در انتظار میهمانی به سر می برد.

این «گواهی طبیعی و عملی» رساترین و صادقترین نوع گواهی می باشد که کسی را یارای انکار آن نیست.

بسیار می شود که متهم شهادت تمام شهود را انکار می کند، اما همین که نوار سخنان او را برایش می گذارند و یا عکسهایش از لحظه جنایت را به او نشان می دهند تمام راههای انکار را به روی خود بسته می بیند و اعتراف می کند، دلیل آن این است که گواهی عکس و نوار یک گواهی طبیعی و اثری است، که هیچ کس قادر به انکار آن نمی باشد.

نباید فراموش کنیم که روح و جسم ما یک بایگانی عجیب اسرارآمیز از تمام اعمال و رفتار و سخنان عمر ماست، یعنی همانطور که غذاهائی از آغاز عمر تاکنون خورده ایم در جسم ما بدون استثناء اثر گذارده، و آثار هر یک از آنها در خون ما، در سلولهای بدن، در استخوان و رگ و پی ما وجود دارد، و حتی با تغییر سلولها و عوض شدن آنها باز این آثار به سلولهای آینده انتقال می یابند، بطوری که اگر یک دستگاه فوق العاده دقیق باشد و روی خون یا سلولهای بدن ما را بررسی کند، ممکن است تمام غذاهایی را که از آغاز تاکنون خورده ایم حتی با قید تاریخ! بازگو کند.

همچنین هر یک از اعمال ما انعکاس و بازتابی در روح و جسم ما دارد: یک دروغ، یک خیانت، یک تجاوز به حق دیگران، یک ضربه سیلی به صورت بی گناه، یک شهادت و گواهی ظالمانه همه نقشی در روح و جسم ما می گذارند و خطوطی ترسیم می کنند که خواندن این خطوط در دادگاه قیامت که عالم ظهور و بروز است کاملا آسان می باشد، اینها همه گواهان و شهودان دادگاهند .

و راستی اگر جامعه ای توجه و ایمان به چنین واقعیتی داشته باشد چقدر مراقب اعمال و رفتار خویش خواهد بود؟ و این ایمان مذهبی به رستاخیزی این چنین، چه اثر تربیتی عظیم و فوق العاده ای خواهد داشت!

ب حساب و کتاب در آن دادگاه

از آنچه در بالا گفته شد به خوبی معلوم می شود که مسأله پرونده و نامه اعمال و محاسبه در محکمه رستاخیز نیز شکل تازه ای به خود می گیرد.

سر تا پای مجرمان و نیکوکاران پرونده است، زمینی که روی آن زندگی داشته، در و دیوارهای خانه ای که در آن مسکن کرده بود، هر کدام پرونده ای می باشد و مسلما نامه عملی که به دست راست نیکوکاران و به دست چپ بدکاران داده می شود و آیات قرآن می گوید آنها قادر به انکار محتویات آن نیستند نوعی از این پرونده های اثری است که شاید تصور آن هم امروز و برای ما مشکل باشد.

و از اینجا مشکل دیگری برای ما حل می شود که چگونه قرآن می گوید: «و الله سریع الحساب، خداوند به سرعت حساب خلایق را می رسد» . (7)

زیرا حساب همه در آنجا روشن است، این حساب مجموعه اثرات اعمال نیک و بدی است که در وجود هر کس متراکم شده، و همواره نتیجه آن معلوم و مشخص می باشد.

گاهی برای نزدیک ساختن این حقیقت به ذهن، به یک مثال ساده و شاید از جهاتی دور از مقصود متوسل می شویم و می گوئیم اتومبیلهای معمولی ممکن است در طول عمر خود راههای زیادی در جاده های مختلف را پیموده باشند و بدون آنکه حتی راننده آن بخاطر داشته باشد تا چه رسد که بتواند به حساب آنها برسد ولی هر لحظه اراده کنیم با یک نگاه به یک کیلومتر شمار آن، می توانیم مقداری راهی را که پیموده دقیقا تعیین نمائیم که این نیز یک گواه اثری است، چون پیوند سیم کیلومتر شمار با دستگاههای حرکت ماشین دائما روی آن اثر گذارده و آن را به حرکت در می آورد.

در محاسبه های معمولی اشتباه وجود دارد، حساب با انگشت با اعداد با چتکه و حتی با مغزهای الکترونیکی، اما یک نوع حساب در این جهان داریم که در آن اشتباه نیست، مثلا کنده های درختان هر سال قشری بر خود می افزایند که روشنگر سن آنهاست، همچنین طبقات یخ، این حسابی است که در آن اشتباه وجود ندارد و همیشه «سر جمع» آن حاضر است، محاسبه قیامت نوع عالیتر این گونه حساب می باشد.

پی نوشت ها:

1 سوره یونس (10) آیه .61

2 سوره نساء (4) آیه .41

3 سوره نور (24) آیه .24

4 سوره فصلت (41) آیه .21

5 سوره زلزلة (99) آیات 4 و .5

6 سوره ق (50) آیه .21

7 سوره بقره (2) آیه .202.

.....................

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

شنبه, 09 ارديبهشت 1402 10:14

وَقَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ : يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ، وَالْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ، وَالْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ، يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ، يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ، يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ، يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ، أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ، وَنَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لاَحِقٌ. أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ، وَأَمَّا الاَْزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ، وَأَمَّا الاَْمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ، هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا، فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ؟ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ : أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلاَمِ لاََخْبَرُوكُمْ أَنَّ (خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى).

امام علیه السلام از ميدان (پرغوغا و مملو از تأسف) صفين باز گشته بود، به كنار قبرستانى كه پشت دروازه كوفه بود رسيد (رو به سوى آنها كرده) فرمود : اى ساكنان خانه‌هاى وحشتناك و سرزمين‌هاى خالى و قبرهاى تاريك! اى خاك‌نشينان! اى غريبان! اى تنهايان! و اى وحشت‌زدگان! شما در اين راه پيشگام ما بوديد و ما نيز به دنبال شما خواهيم آمد؛ اما خانه‌هايتان را ديگران ساكن شدند، همسرانتان (اگر جوان بودند) به نكاح ديگران درآمدند و اموالتان (در ميان ورثه)تقسيم شد. اينها خبرهايى است كه نزد ماست، نزد شما چه خبر؟ سپس امام علیه السلام رو به‌سوى اصحاب و ياران كرد و فرمود : آگاه باشيد اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده مى‌شد به شما خبر مى‌دادند كه بهترين زاد و توشه (براى سفر آخرت) تقوا و پرهيزگارى است».

 

شرح و تفسير گفتگوى امام(عليه السلام) با ارواح مردگان اين سخن را امام(عليه السلام) زمانى بيان فرمود كه از ميدان (پرغوغا و مملو از تأسف) صفين باز گشته و به كنار قبرستانى كه پشت دروازه كوفه بود رسيده بود: (وَقَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ). امام(عليه السلام) اموات آن گورستان را با پنج خطاب تكان دهنده بيدارگر مخاطب ساخت فرمود: «اى ساكنان خانه هاى وحشتناك و سرزمين هاى خالى و قبرهاى تاريك! اى خاك نشينان! اى غريبان! اى تنهايان! و اى وحشت زدگان!»; (يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ، وَالْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ، وَالْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ، يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ، يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ، يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ، يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ). امام(عليه السلام) در واقع با اين تعبيرات نشان داد كه هر انسانى سرانجام در اين دنيا به چه سرنوشتى دچار مى شود; امروز در ميان دوستان و عزيزان در خانه هاى زيبا و مرفه زندگى مى كند، جمع آنها جمع و اسباب نشاطشان فراهم است، مى گويند و مى خندند و از باده غرور سرمستند; ولى فردا جايگاهشان گورستان وحشتناك و قبرهاى تاريك در وحدت و تنهايى خواهد بود. شادى ها و خوشى ها پايان مى گيرد و لذات، خاتمه مى يابد، جمعشان به پراكندگى مى كشد و دوستى ها به فراموشى سپرده مى شود. هنگامى كه امام(عليه السلام) با اين خطاب هاى پنج گانه تكان دهنده دل هاى همراهان خود را كه ناظر اين صحنه بودند براى پذيرش حق آماده تر ساخت، خطاب به ارواح گذشتگانِ آن قبرستان فرمود: «شما در اين راه پيشگام ما بوديد و ما نيز به دنبال شما خواهيم آمد»; (أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ، وَنَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لاَحِقٌ). «فَرَط» به كسى مى گويند كه پيشاپيش قافله مى رود و طناب ها و دلوها را براى كشيدن آب از نهر آماده مى سازد. سپس به هر كسى كه در چيزى پيشگام مى شود اطلاق شده است. اشاره به اين كه قانون مرگ استثناپذير نيست; انسان ها مانند اهل قافله اى بزرگند كه گروهى پيشاپيش قافله، گروهى در وسط و گروهى به دنبال قافله حركت مى كنند. اين قافله به سوى ديار فنا يا به تعبير ديگر عالم بقا مى شتابد و همه سرانجام به آن مى رسند، هيچ گونه استثنايى ندارد. تفاوت در زمان بندى هاست و اگر انسان به اين حقيقت توجه كند به يقين نسبت به اعمال خود مراقبت بيشترى خواهد كرد. آن گاه امام(عليه السلام) اخبار عالم دنيا را در سه جمله خلاصه كرده از آنها اخبار عالم آخرت را پرسش مى كند و مى فرمايد: «اما خانه هايتان را ديگران ساكن شدند، همسرانتان (اگر جوان بودند) به نكاح ديگران درآمدند و اموالتان (در ميان ورثه) تقسيم شد. اينها خبرهايى است كه نزد ماست، نزد شما چه خبر؟»; (أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ، وَأَمَّا الاَْزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ، وَأَمَّا الاَْمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ، هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا، فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ؟). «سپس امام(عليه السلام) رو به سوى اصحاب و ياران كرد و فرمود: آگاه باشيد اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده مى شد به شما خبر مى دادند كه بهترين زاد و توشه (براى سفر آخرت) تقوا و پرهيزگارى است»; (ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلاَمِ لاََخْبَرُوكُمْ (أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى)). در واقع امام(عليه السلام) انگشت روى مهم ترين مسائل زندگى انسان ها گذاشته كه براى بدست آوردن آن تلاش مى كنند; خانه هاى مرفه، همسران خوب و اموال فراوان. همان چيزى كه در آيه 14 سوره آل عمران آمده است كه مى فرمايد: «(زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالاَْنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَـآبِ); محبّت امور مادى، از (قبيل) زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسب هاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است; (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند; ولى) اينها وسايل گذران زندگى دنياست (و هدف نهايى نمى باشد)، سرانجامِ نيك (و زندگى والا و جاويدان) نزد خداست». گاه مى شود فردى در همه عمرش تلاش مى كند و سرانجام رنج وى در خانه اى مجلل خلاصه مى شود و چقدر براى او دردناك است كه آن را رها كند و كسانى كه هيچ زحمتى براى آن نكشيدند در آن ساكن شوند و گاه محصول همه عمرش در مقدارى از مال و ثروت خلاصه مى شود و بعضى نيز سال ها تلاش مى كنند همسر زيبايى پيدا كنند; ولى چيزى نمى گذرد بايد همه را رها كرده و راهى ديار اموات شوند و طومار زندگى آنها در هم پيچيده خواهد شد. جالب اين كه امام(عليه السلام) مى فرمايد: اگر آنها اجازه سخن گفتن را پيدا كنند فقط يك خبر به شما مى دهند; خبرى كه همه چيز در آن جمع است و آن خبر مربوط به زاد و توشه تقواست كه در برزخ و مواقف قيامت، انسان را يارى مى دهد. اين سخن برگرفته از آيه شريفه 197 سوره بقره است كه مى خوانيم: «(وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِى الاَْلْبَابِ); و زاد و توشه تهيه كنيد و بهترين زاد و توشه، پرهيزگارى است و از (مخالفتِ) من بپرهيزيد اى خردمندان». نكته ها: 1. آيا ارتباط با ارواح ممكن است؟ از ظاهر كلام امام(عليه السلام) چنين بر مى آيد كه او با ارواح مردگان سخن مى گويد و آنها سخنان امام(عليه السلام) را درك مى كنند و حتى از آن استفاده مى شود كه اگر اذن پروردگار باشد آنها نيز مى توانند با انسان ها ارتباط برقرار كنند و به اين ترتيب دليلى است بر امكان ارتباط با ارواح، هرچند بسيارى از مدعيان در اين زمينه دروغ مى گويند و با خيالات خود ارتباط پيدا مى كنند ولى اصل ارتباط امكان پذير است. در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه آيا اين تعبيرات با آنچه در قرآن مجيد در سوره «فاطر» آيه 22 آمده هماهنگ است كه مى فرمايد: «(وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِع مَّنْ فِى الْقُبُورِ); و تو نمى توانى سخن خود را به گوش آنان كه در گور (خفته)اند برسانى». در پاسخ بايد به نكته اى توجه داشت كه مشركان قطعاً سخنان پيامبر(صلى الله عليه وآله)را مى شنيدند و گوششان از اين نظر كر نبود; ولى اين سخنان حكمت آميز در دل و جانشان نفوذ نمى كرد، بنابراين معناى آيه شريفه چنين مى شود: همان گونه كه نمى توانى مردگان را هدايت كنى اين قوم مشرك لجوج و متعصب را نيز نمى توان هدايت كرد، چرا كه گوش شنوا ندارند; گوشى كه مطالب را بشنود و به درون جان انسان منتقل كند. شاهد سخن اين كه مطابق آنچه در منابع اسلامى و از جمله منابع اهل سنت همچون صحيح بخارى و تفسير روح المعانى ذيل آيه مورد بحث آمده است پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بعد از پايان جنگ بدر دستور داد اجساد كفار را در چاه خشكى بيفكنند. سپس آنها را صدا زد و فرمود: «هَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ اللهُ وَرَسُولُهُ حَقّاً؟ فَإنِّي وَجَدْتُ ما وَعَدَنِىَ اللهُ حَقّاً; آيا آنچه را كه خدا و رسولش وعده داده بود حق يافتيد؟ من آنچه را خداوند به من وعده داده بود حق يافتم». در اينجا عمر اعتراض كرد و گفت: اى رسول خدا! چگونه با اجسادى سخن مى گويى كه روح ندارند؟ فرمود: شما سخنان مرا بهتر از آنها نمى شنويد. جز اين كه آنها توانايى پاسخ گويى ندارند (ما أنْتَ بِأسْمَع لِما أَقُولُ مِنْهُمْ غَيْرَ أنَّهُمْ لا يَسْتَطيعُونَ أنْ يَرُدُّوا شَيْئاً). در مسند احمد نيز همين معنا به صورت روشن ترى آمده است. اضافه بر اين ممكن است در موارد عادى آنها (اهل قبور) صداى كسى را نشنوند; اما در مواقع فوق العاده، هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) يا امام معصوم(عليه السلام) يا يكى از اولياء الله با آنها سخن خاصى بگويد آن را خواهند شنيد. از اينجا پاسخ بعضى از وهابيان ناآگاه و كم سواد نيز داده مى شود كه مى گويند: چرا شما به پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بعد از رحلتش متوسل مى شويد. او سخن كسى را نمى شنود؟! راستى جهل و نادانى چه عقايد زشتى براى انسان به بار مى آورد; هنگامى كه خداوند درباره شهدا ـ هرچند از افراد عادى لشگر اسلام باشند ـ مى فرمايد: (أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) و آنها را زندگان جاويد مى نامد، چگونه مقام پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را از مقام آنها كمتر مى شمرند. به علاوه خودشان همه روز در نمازها بر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) سلام و خطاب مى دهند آيا سلام، آن هم از دور به كسانى كه در قبورند و چيزى نمى فهمند معنا دارد؟ همچنين در حديثى از خود آن حضرت مى خوانيم كه فرمود: «صَلُّوا عَلَىَّ فَإنَّ صَلاتَكُمْ تَبْلُغُني حَيْثُ كُنْتُمْ; بر من درود بفرستيد كه درود شما هر جا كه باشيد به من مى رسد». جالب اين كه در مسجد پيامبر(صلى الله عليه وآله) تابلوى بزرگى زده اند و بر روى آن نوشته اند: «(لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ); صداى خود را از صداى پيامبر بالاتر نبريد» و به همين دليل، مردم را به سكوت در مقابل قبر شريف پيامبر(صلى الله عليه وآله)دعوت مى كنند. اگر نعوذ بالله پيامبر(صلى الله عليه وآله)بعد از وفات چيزى نمى فهمد اين كارها چه معنا دارد. 2. زاد و توشه آخرت مى دانيم دنيا به امور مختلفى تشبيه شده از جمله اين كه دنيا گذرگاهى براى عبور به سوى سراى جاويدان است، مقصد نهايى بهشت است و از مسير دنيا و برزخ و صحنه محشر مى گذرد، راهيان اين مسير نياز به زاد و توشه و مركب دارند; مركبشان ايمان و زاد و توشه آنها تقواست. اين كه امام(عليه السلام) در كلام حكيمانه بالا مى فرمايد: اگر به ارواح گذشتگان اجازه سخن گفتن داده شود به شما مى گويند: تا مى توانيد زاد و توشه برگيريد، همه اخبار آخرت را در جمله اى خلاصه كرده كه در اين مسير چيزى جز زاد و توشه تقوا مفيد واقع نمى شود و اين سخن همان گونه كه گفتيم برگرفته از قرآن مجيد است. تقوا به معناى احساس مسئوليت در برابر فرمان خداست كه نتيجه آن انجام واجبات و ترك محرمات است. يكى از ياران امام صادق(عليه السلام) مى گويد: خدمت امام(عليه السلام) بودم سخن از اعمال به ميان آمد من گفتم: عمل من بسيار ضعيف و كم است. امام(عليه السلام)فرمود: «مَهْ اِسْتَغْفِرِ اللهَ; از اين سخن خوددارى كن و استغفار نما» سپس به من فرمود: «إنَّ قَليلَ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوى خَيْرٌ مِنْ كَثيرِ الْعَمَلِ بِلا تَقْوى; اعمال كمِ آميخته با تقوا بهتر است از اعمال زياد بدون تقوا» عرض كردم: چگونه ممكن است انسان اعمال خوب زيادى داشته باشد بدون تقوا؟ فرمود: اين مانند آن است كه انسان اطعام طعام مى كند و به همسايگان محبت مى نمايد و درِ خانه اش به روى نيازمندان گشوده است; ولى «هنگامى كه درى از حرام به سوى او گشوده شود وارد آن مى شود» (فَإذَا ارْتَفَعَ لَهُ الْبابُ مِنَ الْحَرامِ دَخَلَ فيهِ) سپس فرمود: اين عملى است بدون تقوا و افزود: شخص ديگرى ممكن است اين گونه كارهاى خير را انجام ندهد اما هنگامى كه درِ حرام به روى او گشوده شود وارد نگردد (گرچه اعمال كمى دارد; اما آميخته با تقواست).

شنبه, 09 ارديبهشت 1402 10:03

شرح آیه 262 سوره مبارکه بقره

262- الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُوا مَنًّا وَلَا أَذًى ۙ لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

262- کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند، سپس به دنبال انفاقى که کرده اند، منّت نمى گذارند و آزارى نمى رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است; نه ترسى دارند، و نه اندوهگین مى شوند.

چه انفاقى با ارزش است؟

در آیه قبل، اهمیت انفاق در راه خدا به طور کلى بیان شد، ولى در آیه مورد بحث، بعضى از شرائط آن ذکر مى شود. (ضمناً از تعبیرات این آیه، به خوبى استفاده مى شود که تنها انفاق در جهاد، منظور نیست).

مى فرماید: «کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند، سپس به دنبال انفاقى که کرده اند منت نمى گذارند و آزارى نمى رسانند پاداش آنها، نزد پروردگارشان است» (الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنّاً وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ).(1)

«علاوه بر این نه ترسى بر آنها است و نه غمگین مى شوند» (وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).

از این آیه، به خوبى استفاده مى شود: انفاق در راه خدا در صورتى در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع مى شود که، به دنبال آن منت و چیزى که موجب آزار و رنجش نیازمندان است نباشد.

بنابراین، کسانى که در راه خداوند بذل مال مى کنند ولى به دنبال آن منت مى گذارند، یا کارى که موجب آزار و رنجش است مى کنند، در حقیقت با این عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بین مى برند.

آنچه در این آیه بیشتر جلب توجه مى کند این است که: قرآن در واقع سرمایه زندگى انسان را منحصر به سرمایه هاى مادى نمى داند، بلکه سرمایه هاى روانى و اجتماعى را نیز به حساب آورده است.

کسى که چیزى به دیگرى مى دهد و منتى بر او مى گذارد و یا با آزار خود او را دل شکسته مى سازد، در حقیقت چیزى به او نداده است; زیرا اگر سرمایه اى به او داده، سرمایه اى هم از او گرفته است و چه بسا آن تحقیرها و شکست هاى روحى به مراتب، بیش از مالى باشد که به او بخشیده است.

بنابراین، اگر چنین اشخاصى اجر و پاداش نداشته باشند، کاملاً طبیعى و عادلانه خواهد بود بلکه مى توان گفت: چنین افرادى در بسیارى از موارد بدهکارند نه طلبکار; زیرا آبروى انسان به مراتب برتر و بالاتر از ثروت و مال است.

نکته دیگر این که: منت گذاردن و اذیت کردن در آیه با کلمه «ثُمَّ» که معمولاً براى فاصله بین دو حادثه (و به اصطلاح براى تَراخى) است ذکر شده، از این رو معنى آیه چنین مى شود: کسانى که انفاق مى کنند و بعداً منتى نمى گذارند و آزارى نمى رسانند، پاداش آنها نزد پروردگار محفوظ است.

و این خود مى رساند که: منظور قرآن تنها این نیست که پرداخت انفاق، مؤدبانه و محترمانه و خالى از منت باشد، بلکه در زمان هاى بعد نیز، نباید با یادآورى آن منتى بر گیرنده انفاق گذارده شود، و این، نهایت دقت اسلام را در خدمات خالص انسانى مى رساند.

باید توجه داشت: منت و آزارى که موجب عدم قبول انفاق مى شود، اختصاص به مستمندان ندارد، بلکه در کارهاى عمومى و اجتماعى از قبیل جهاد در راه خدا و کارهاى عام المنفعه که احتیاج به بذل مال دارد، نیز رعایت این موضع لازم است.

جمله «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ» به انفاق کنندگان اطمینان مى دهد که پاداششان نزد پروردگار محفوظ است، تا با اطمینان خاطر در این راه گام بردارند; زیرا چیزى که نزد خدا است، نه خطر نابودى دارد و نه نقصان، بلکه تعبیر رَبِّهِمْ: «پروردگارشان» ممکن است اشاره به این باشد که: خداوند آنها را پرورش مى دهد و بر آن مى افزاید.

جمله «وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»، اشاره به این است که: آنها هیچ نوع نگرانى نخواهند داشت; زیرا خوف، همان گونه که در سابق هم اشاره شد، نسبت به امور آینده است، و حزن و اندوه، نسبت به امور گذشته، بنابراین، با توجه به این که پاداش انفاق کنندگان در پیشگاه خدا محفوظ است، نه از آینده خود در رستاخیز ترسى دارند، و نه از آنچه در راه خدا بخشیده اند، اندوهى به دل راه مى دهند.

بعضى نیز گفته اند: آنها نه ترسى از فقر، کینه، بخل و مغبون شدن دارند و نه غمى از آنچه انفاق کرده اند.

در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: مَنْ أَسْدى إِلى مُؤْمِن مَعْرُوفاً ثُمَّ آذاهُ بِالْکَلامِ أَوْ مَنَّ عَلَیْهِ فَقَدْ أَبْطَلَ اللّهُ صَدَقَتَهُ: «کسى که به فرد با ایمانى نیکى کند، سپس او را با سخنى آزار دهد، یا منّتى بر او بگذارد، خداوند انفاق او را باطل مى کند».(2)

ولى آنها که چنین نکرده اند، بیمى از باطل شدن انفاق ها به خود راه نمى دهند، اسلام در این زمینه به قدرى دقیق است که بعضى از علماء پیشین گفته اند: «هر گاه به کسى انفاق کنى و بدانى که سلام کردن تو به او، بر او سخت و گران است و یادآور خاطره بخشش تو است، بر او سلام نکن»!(3)

* * *


1 ـ «مَنَّ» در لغت به معنى همان وزنه سنگین است، سپس به معناى نعمت مهمى بخشیدن است. که اگر جنبه عملى داشته باشد کارى بسیار خوب (و منّت هاى خداوند از این قبیل است) و اگر جنبه لفظى و به رخ کشیدن داشته باشد، بسیار بد است و در آیه فوق منظور همین معنى است.

2 ـ تفسیر «برهان»، جلد 1، صفحه 253، حدیث 1 (صفحات 542 و 543، بنیاد بعثت، تهران، طبع اول،
1415 هـ ق) ـ «بحار الانوار»، جلد 93، صفحات 141 و 142، حدیث 8 (با اندکى تفاوت) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحه 454 (چاپ آل البیت).

3 ـ تفسیر «ابوالفتوح رازى»، جلد 2، صفحه 364 (جلد 4، صفحه 50، بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى).

....................

تفسیر نمونه

شنبه, 09 ارديبهشت 1402 09:26
صاحب تفسیر مشکاة گفت: اولین شرط عبودیت قائل نبودن آدمی به هیچ مالکیتی در پیشگاه خداوند است و اگر انسان به راستی باور داشته باشد که حکمرانی آسمان‌ها و زمين از آن خداست، نمی‌تواند‌ هم‌عرض مالکیت حضرت حق، برای خود و یا دیگران به مالکیتی باور داشته باشد.

به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، محمدعلی انصاری، مفسر قرآن و صاحب تفسیر مشکاة، شامگاه، هشتم اردیبهشت‌ماه، در نشستی مجازی با موضوع «عبودیت»، اظهار کرد: برای انسان‌ دو حالت متصور است. یا به آنجا می‌رسد كه طعم شیرین و دل‌انگیز بندگی خداوند را می‌چشد یا آنكه بنده چیزهای دیگر می‌شود، اما حقیقت عبودیت بدین معناست كه وجود انسان تسلیم محض خداوند و وابسته به او باشد که اگر چنین چیزی رخ دهد، انسان از هرچیز ماسوای خداوند آزاد می‌شود.

وی افزود: چنین فردی كه هیچ زنجیری بر دست و پای ندارد به جز طوق طاعت الهی و از همه چیز رهاست مگر بندگی پروردگار خود به معنای حقیقی كلمه «عَبْدُالله» است، اما كسی كه «عَبْدُالله» نشود، ممكن است «عَبْدُالنَّفْس»، «عَبْدُالْهَوَی»، «عَبْدُالشَّهْوَة»، «عَبْدُالْبَطْن»، «عَبْدُالدِّینَار» و «عَبْدُالدِّرْهَم» ‌شود. چنین فردی كه عبد دست و پای بسته طاغوت است، آزادی‌اش گرفته و باركش غول بیابان شده است.

این مفسر قرآن بیان کرد: نفس انسان تا پیش از آنکه برای هر امری تربیت شود، راحت‌طلب است و بی‌قید و بندی را دوست دارد و به همین دلیل برای پای گذاشتن در هر راهی باید نفس تربیت شود و دشواری‌ها را به جان بخرد.

انصاری تصریح کرد: در واقع گام برداشتن در مسیر عبودیت و انجام تکالیف عبادی که خداوند بر دوش آدمیان گذارده زحمت دارد، اما در این میان کار شیطان این است که کارهایی که سنگینی و سختی دارد در نظر سنگین‌تر و سخت‌تر جلوه می‌دهد تا انسان آن‌را کنار بگذارد و از انجامش دست بشوید و این شیطان است که با همکاری نفس، نشاط عبادت را از آدمی می‌ستاند.

وی اولین شرط عبودیت را قائل نبودن آدمی به هیچ مالکیتی در پیشگاه خداوند دانست و افزود: اگر انسان به راستی باور داشته باشد که «وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ؛ حکمرانی آسمان‌ها و زمين از آن خداست»، اولاً نمی‌تواند‌ هم‌عرض مالکیت حضرت حق، برای خود و یا دیگران به مالکیتی باور داشته باشد.

صاحب تفسیر مشکاة ادامه داد: دوم اینکه تدبیر خداوند را بر تدبیر خود مقدم بدارد. باید در نظر انسان، امر و نهی و حکم الهی مهم باشد و پیوسته با خود بیندیشد آیا سخن و خواسته و عملش با حکم خداوند، سخن پیامبر اکرم(ص) و سیره امیرالمؤمنین(ع) مطابقت دارد یا خیر.

انصاری  گفت: سوم اینکه تمام دل مشغولی‌اش باید این باشد که آیا توانسته رضایت حضرت حق را به دست آورد؟ و آیا از عهده اجرای اوامر الهی و پرهیز از نواهی او برآمده است؟. چنین فردی در تمام حوزه‌های تعامل با خانواده، همسر، فرزند، زندگی، سیاست، دیانت، اقتصاد و سایر زمینه‌های زندگی جز به رضای حضرت حق نمی‌اندیشد.

شنبه, 09 ارديبهشت 1402 09:25
کارگاه فشرده ترجمه و مفاهیم قرآن در راستای آمادگی آزمون ارزیابی و اعطای مدرک تخصصی به حافظان قرآن به صورت حضوری از سوی مؤسسه نسیم ثقلین قم برگزار می‌شود.

به گزارش ایکنا، کارگاه فشرده آموزشی ترجمه و مفاهیم قرآن در راستای آمادگی متقاضیان آزمون ارزیابی و اعطای مدرک تخصصی به حافظان قرآن از سوی مؤسسه قرآن و عترت نسیم ثقلین قم برگزار می‌شود.

این کارگاه با مشارکت اداره امور قرآنی تبلیغات اسلامی قم طی سه روز همزمان به صورت مجازی (ویژه داوطلبان سایر استان‌ها) با تدریس جواد مرادی‌گنجه، حافظ کل قرآن و دارنده مدرک درجه ۳ حفظ تخصصی قرآن برپا خواهد شد.

بانوان و آقایان علاقه‌مند تا پایان وقت اداری فردا، ششم اردیبهشت‌ماه فرصت دارند، برای ثبت‌نام مشخصات فردی را همراه با استان محل سکونت و متقاضی دوره حضوری یا مجازی از طریق پیام‌رسان ایتا به ادمین faezoon_admin ارسال کنند.

طی این کارگاه در کنار حل نمونه تست‌های بخش ترجمه و مفاهیم آزمون مدرک تخصصی سال‌های گذشته، نکات نحوی درباره ضمائر، زمان‌ فعل‌ها، معلوم و مجهول بودن فعل گفته می‌شود.

یادآور می‌شود، طی برنامه‌ریزی انجام شده این دوره هفته آینده طی بازه زمانی ۹، ۱۱ و ۱۳ اردیبهشت‌ماه از ساعت ۱۵ تا ۱۸:۳۰ در مکانی که متعاقبا اعلام خواهد شد، برگزار می‌شود.

مؤسسه نسیم ثقلین در قم، مصلای قدس، دفتر مرکز قرآن و عترت قرار دارد و علاقه‌مندان برای دریافت اطلاعات بیشتر می‌توانند روزهای زوج از ساعت ۱۰ تا ۱۲ با شماره‌های ۰۲۵۳۷۷۳۲۴۱۷ و ۰۹۱۰۴۷۰۷۹۷۲  تماس بگیرند.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری