- آموزش قرآن
- پربازدید
ارتباط انسان با عالم هستی،جلسه یازدهم،آیت االله
ماجرای طوفان در زمان حضرت نوح (ع)،آیت الله مکارم
این قدر خود را به زحمت نیفکن
1طه
2ما أَنْزَلْنا
روح حق جوئى اسلام
شرح آیات 113 لغایت 115 سوره مبارکه آل عمران
113- لَيْسُوا
اصحاب در قرآن، اصحاب السفینه، آیت الله مکارم
آمار بازدید
احسن الحدیث
امام رضا(ع) سال 200 هجری قمری مجبور شد به مرو عزیمت کند، زمانی که مامون امام را به این سفر مجبور کرد تصور نمیکرد امام پس از طی مسیری سخت با استقبال گسترده مواجه شده و محل عزیمت ایشان به قطب معنوی و معرفتی تبدیل شود. حجت الاسلام جاودان در این گفتار به بیان برخی از فضائل امام رضا علیه السلام پرداخته است.
أعوذ باللهِ من الشَّیطانِ الرَّجیم. بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم. الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمین وَ لا حَولَ وَ لا قوَة إلا بالله العَلیِّ العَظیم وَ الصَّلاة وَ السَّلام عَلی سَیِّدِنا وَ نبیِّنا خاتم الأنبیاء وَ المُرسَلین أبِی القاسِم مُحمَّد وَ عَلی آلِهِ الطیِبینَ الطاهِرینَ المَعصومین سِیَّما بَقیة اللهِ فِی الأرَضین أرواحُنا وَ أرواحُ العالمینَ لِترابِ مَقدَمِهِ الفِداء وَ لعنة الله عَلی أعدائِهم أجمَعین من الانِ إلی قیام یَوم الدّین.
امام رضا علیه السلام در مسیر مرو
شیخ صدوق در حالات حضرت رضا علیه السلام یک کتاب نوشته است. مقدار زیادی حدیث از ایشان نقل می کند و مقدار زیادی هم شرح احوال از ایشان می گوید. یکی از این بحث هایی که ایشان دارد از مامور مامون نقل می کند که از مدینه تا مرو همراه امام بوده و مامور بوده تمام ذره ذره رفتار و اعمال امام را ثبت کند. حالا این حرفی است که او می زند. سَمِعتُ رَجاءِ بنِ أبی ضَحّاک یَقُول بَعَثَنی المأمُون فِی إشخاصِ عَلی بنِ موسیَ الرِضا مِن المَدینه. «مامون من را مامور کرد که امام را از مدینه تا مرو بیاورم.» وَ قَد أمَرَنی عَن آخُذَ بِهِ عَلَی طَریقِ البَصرَه وَ الأهواز وَ الفارس وَ لا آخُذَ بِهِ عَلَی طَریقِ القُم. دستور داد که او را از یک راهی بیاورید که مرکز شیعه نیست. مثلا از یک راهی نیاورید که به شهر قم برسد. قم مرکز شیعه است. ایشان را از آنجا نیاورید. از بصره به اهواز و سرزمین فارس بیاورید. از آنجا به خراسان بیاورید. وَ أمَرَنی عَن أحفَظَهُ بِنَفسی بِالَّیلِ وَ النَّهار «به من دستور داد که ذره ذره رفتار امام را در طول راه ثبت کنم.» فَکُنتُ مَعَهُ مِنَ المَدینَهِ إلَی مَرو. «من از مدینه تا مرو همراه امام بودم.» حالا ترجمه را می خوانم که خیلی طول نکشد. «به خدا سوگند یاد می کنم که من مردی پرهیزکارتر از او در نزد خدا و کثیر الذکرتر در جمیع اوقات خود از او و ترسنده تر از خدا از او ندیدم. چون صبح برآمدی نماز صبح گذاشتی.» حالا شب را هم بعد توضیح می دهد که امام شب را چگونه می گذرانید. «چون صبح شد نماز صبج گذاشتی و چون سلام نماز گفتی، در مصلای خود نشستی و تسبیح، و تحمید و تکبیر و تهلیل خدا کردی.» تمام بعد از نماز تا دم آفتاب امام همینطور مشغول ذکر بود. تسبیح می گفت. تکبیر می گفت. حمد می کرد. صلوات بر پیامبر و آل او فرستادی. «تا اینکه آفتاب طلوع کرد.» اول وقت نماز صبح را به جای می آورد. از آن به بعد مشغول ذکر بود تا آفتاب. «پس از آن به سجده می رفتی و بر آن سجده باقی بود تا اینکه آفتاب بلند می شد.» مثلا ساعت ده صبح. امام در این فاصله در سجده بود. «پس از آن روی مبارک به مردم کرده. آن وقت به مجلس عمومی که مردم خدمت ایشان می آمدند و از ایشان سوال دارند و با ایشان کار دارند می رفت. آن وقت به کار مردم می رسید. ایشان را حدیث و موعظه می فرمود تا نزدیک زوال.» تا ظهر می شد. قدیم ها ظهر را نزدیک زوال می گفتند. زوال آن وقتی بود که می گفتند آفتاب از بالای سر عبور کرد. این زوال می شد. «پس از آن تجدید وضو کرده به مصلای خود بازمی گشت. » باز به مصلا بازمی گشت. «چون ظهر می شد برخاستی و شش رکعت نماز گزاردی.» شش رکعت نماز چه؟ نافله نماز ظهر. «در رکعت اول سوره حمد و قل یا ایها الکافرون می خواندی. و در رکعت دوم حمد و قل هو الله احد.» رکعت اول از شش رکعت نافله قل یا ایها الکافرون و رکعت دوم قل هو الله احد. «در چهار رکعت دیگر، در هر رکعتی سوره حمد و قل هو الله احد و در هر دو رکعتی یک سلام بگفتی. » می دانید که ما نماز نافله یبشتر از دو رکعتی نداریم. حالا معمولا اینطوری است. «و در رکعت دوم قبل از رکوع و بعد از قرائت قنوت خواندی و پس از آن اذان می گفت و پس از آن دورکعت دیگر نماز می گذارد.» دستور این است که اذان را می گویی. دو رکعت هفتم و هشتم نافله ظهر را می خوانی. بعد اقامه می گویی و بعد نماز می خوانی. «پس چون سلام می گفت بعد از آن اقامه می گفت و نماز ظهر می گذارد.» بله. «پس چون سلام می گفت الی ماشاء الله تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل خدا می گفت. پس از آن سجده شکر به جا می آورد و در آن صد مرتبه شکرالله می فرمود. چون سر خود از سجده برمی داشت، برمی خواست و شش رکعت نماز می گذارد. و در هر رکعتی سوره حمد و قل هو الله احد قرائت می کرد. و در هر دو رکعت یک سلام می گفت.» نوافل عصر. «و در رکعت دوم هر دو رکعت قبل از رکوع و بعد از قرائت قنوت می خواند و پس از آن اذان می گفت و بعد از آن دو کعت نماز می گذارد و در رکعت دوم قنوت می گذارد.» اینکه گفته اذان می گفت ممکن است ایشان بین اذان و اقامه فرق نگذاشته باشد. «بعد از آن دو رکعت نماز می گذارد و در رکعت دوم قنوت می گذارد و چون سلام می گفت برمی خواست و نماز عصر انجام می داد.» خب. «چون سلام می گفت در مصلای خود می نشست و الی ماشاء الله تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل خدا می گفت. و پس از آن یک سجده می کرد و صد مرتبه حمدلله می گفت. چون آفتاب غروب می کرد وضو می ساخت و سه رکعت نماز مغرب با اذان و اقامه می گذارد. و در رکعت دوم قبل از رکوع و بعد از قرائت قنوت می خواند. و چون سلام می گفت در مصلای خود می نشست و الی ماشاء الله تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل خدا می کرد. پس از آن سجده شکر را به جا می آورد و با کسی سخن نمی گفت تا اینکه برمی خاست و چهار رکعت نافله مغرب می گذارد.» گاهی از دوستان ما هستند که بین نماز مغرب و عشاء این شب پنجشنبه، همینطور دارند با هم صحبت می کنند. نماز مغرب که تمام می شود، تا نماز عشاء با هم صحبت می کنند. گاهی هم صدای این صحبت ها بلند می شود. پنج شش دقیقه، هفت هشت دقیقه، ده دقیقه فاصله بین مغرب و عشاست. یک تسبیحات بگویید. دو تا دو رکعت نافله مغرب بخوانید. بعد هم نماز عشاء می خوانیم. بعد هم بروید هرچه می خواهید حرف بزنید. «و پس از آن سجده شکر را به جا می آورد و با کسی سخن نمی گفت تا اینکه برمی خاست و چهار رکعت نافله نماز مغرب می گذارد. به دو سلام و در هر دو رکعت، در رکعت دوم قبل از رکوع و بعد از قرائت قنوت می خواند.» ببینید اهل سنت قنوت ندارند. اینکه هی قنوت را تکرار می کند، چون از نظرش مهم بوده. «و در رکعت اول از این چهار رکعت سوره حمد و قل یا ایها الکافرون می خواند. و در رکعت دوم سوره حمد و قل هو الله احد. و در آن دو رکعت باقی نیز سوره حمد و قل هو الله احد.»
ببینید دو رکعت اول از نافله مغرب قل یا ایها الکافرون. دو رکعت اول از نافله ظهر هم قل یا ایها الکافرون. دو رکعت اول از نافله شب قل یا ایها الکافرون. «پس از آن بعد از سلام می نشست و الی ماشاء الله تعقیب می خواند. و بعد از آن افطار می کرد.» مغرب را خوانده و افطار می کرد. معلوم می شود امام در طول روز روزه بود. چون از ناهار خوردن هم چیزی نگفت. گفت نماز ظهر را می خواند و بعد می ماند تا عصر را می خواند و بعد چکار می کرد و چکار می کرد. هیچ صحبت چیز دیگری نبود. افطار می کرد. «و بعد از افطار انقدر درنگ می کرد که قریب به ثلث شب می گذشت.» ثلثی از شب. «و بعد از آن برمی خاست و چهار رکعت نماز عشاء می گذارد و در رکعت دوم قبل از رکوع و بعد از قرائت قنوت می گفت.» همان داستان قنوت. «چون سلام می گفت در مصلی و جایگاه نماز خود نشسته بود و ذکر خدا می کرد الی ماشاء الله. و بعد از تعقیب سجده شکر به جای می آورد و بعد از آن در جایگاه خوابیدن می رفت و آرام می گرفت. چون ثلث آخر شب می شد،» ببینید ثلث اول به نماز مغرب و عشاء گذشت. ثلث آخر شب. «چون ثلث آخر شب می شد و برمی خاست از رخت خواب خود درحالی که تسبیح و تحمید و تکبیر و استغفار می کرد.» همینطور که برخاسته بود، مشغول ذکر بود. «پس مسواک می کرد و بعد از آن وضو می گرفت و بعد از آن از برای نماز شب برمی خاست. هشت رکعت نماز می گذارد و در هردو رکعت به یک سلام. در رکعت اول از این هشت رکعت در هر رکعتی یک مرتبه سوره حمد، و سی مرتبه قل هوالله احد می خواند.» دقت کنید. در رکعت اول. «و چهار رکعت نماز جعفر ابن ابی طالب می گذارد.» دو رکعت اول چه شد؟ حمد و سی بار قل هو الله احد. بعد چهار رکعت از این هشت رکعت نماز جعفر می خواند. نماز جعفر چجور است؟ یک حمد می خوانید. سوره اذا زلزل می خوانی. پانزده بار تسبیحات اربعه را می گویی. بعد به رکوع می روی و ذکر می گویی. ده بار تسبیحات اربعه می گویی. برمی خیزی تسبیحات اربعه می گویی. در رکوع. در سجده اول. بعد از برخاستن از سجده اول. در سجده دوم. بعد از برخاستن از سجده دوم، هرکدام ده بار تسبیحات اربعه را می گویی. برای رکعت دوم بلند می شوی. این هم چهار رکعت. و هر دو رکعت را به یک سلام تمام می کرد. «در رکعت دوم از هر دو رکعت، قبل از رکوع و بعد از قرائت قنوت می خواند.» باز قنوت را تکرار می کند. «این چهار رکعت را نیز از نماز شب محسوب می داشت. » چهار رکعت از نافله شبش نماز جعفر بود. «و پس از آن دو رکعت باقی را می گذاشت. در رکعت اول سوره حمد و سوره ملک قرائت می کرد.» فرمودند کسی که در شب ها سوره ملک بخواند، از عذاب قبر نجات پیدا می کند. «و در رکعت دوم سوره حمد و سوره هل أتی می خواند. و پس از آن برمی خواست و دو رکعت نماز شفع می خواند و در هر یک رکعت از آن یک مرتبه سوره حمد و سه مرتبه قل هو الله احد می خواند. » در رکعت دوم قبل از رکوع و بعد از قرائت قنوت می خواند و سلام می گفت و برمی خاست. یک رکعت وتر می خواند. » رکعت آخر یازدهم. «در آن رکعت توجه می نمود و سوره حمد می خواند و سه مرتبه سوره توحید می خواند و یک مرتبه سوره فلق و یک مرتبه سوره ناس. و قبل از رکوع و بعد از قرائت قنوت می خواند و در قنوت می گفت.. . »
دعای عافیت
یک دعای خیلی خوبی. « اللهم اهدِنا فیمَن هَدیت و عافِنا فیمَن عافیت و تَوَلَّنا فیمَن تَوَلَّیت و بارِک لَنا فیما أَعْطَیت و قِنا واصْرِف عَنَّا شَرَّ ما قَضَیت سُبحانَک تَقضی ولا یقضی عَلیک انَّهُ لا یذِّلُّ مَن والَیت وَلا یعِزُّ من عادَیت تَبارَکتَ رَبَّنا وَتَعالَیت.» خدایا ما را هدایت کن در میان کسانی که هدایت کرده ای. ما را عافیت مرحمت کن در میان کسانی که عافیت مرحمت کردی. ما را تولی کن. یعنی ولایت امر ما را به عهده بگیر، در میان کسانی که ولایت امرشان را تو به عهده گرفته ای. بارِک لَنا فیما أَعْطَیت آنچه به ما مرحمت کرده ای مبارک قرار بده. ببینید آدم جوانی اش را حرام می کند. جوانی نعمت خیلی بزرگی است. این برای من مبارک نبوده. حرامش کردم. همه به گناه گذشت. قوت دارم. قوتم در خدمت من نگذشت. یا دنبال پول دویدم یا خدایی نکرده در معصیت. پس برای من نبود. قوتم برای من نبود. برای من مبارک نبود. و همین طوری بشمارید. قوت. جوانی. عقل و هوش. اگر تحصیل کردی، علم و دانش. همه اینها را برای من مبارک قرار بده. همه به نفع من تمام شود. و مرا از شر آنچه که حکم کرده ای حفظ کن. قضا و قدر الهی. از آنچه قضا و قدر داری، مرا از شر آنها حفظ کن. تو حکم می کنی. هیچ کس بر تو حکم نمی کند. حکم و فرمان تو بر عالم جاری است. نه فرمان هیچ کس دیگری. ذلیل نخواهد بود آن کس که تو او را عهده دار شوی. ظاهرا. عزیز نخواهد بود آن کس که تو با او دشمنی کنی. اگر این را دشمنی معنا کنیم، آن یکی می شود آن کس که تو او را دوست بداری. ذلیل نخواهد بود آن کس که تو او را دوست بداری. عزیز نخواهد بود آن کس که تو او را دشمن بداری. ثُمَّ یقُول أستَغفِرُ الله وَ أسألُهُ التُّوبَة این از استغفارهای خیلی خوب است. ببیند در اتوب الیه من ادعا می کنم که خدایا من به سوی تو بازگشتم. أسأله التوبة یعنی خدایا من از تو بازگشت به سوی خودت را می خواهم. بازگشت را ادعا نمی کنم. می گویند تو کی بازگشتی؟ هنوز مشغولی. از صبح تا شب چشمت را در نامه اعمالت بنویسند، پانصد تا گناه نوشته اند. در نامه عمل زبانت را که بنویسند، مثلا هزارتا دروغ و دغل و غیبت و تهمت نوشته اند. پس بازنگشتی. من از تو بازگشت درخواست می کنم. هفتاد بار. هفتاد بار استغفار که در قنوت رکعت یازدهم هفتاد بار استغفار دستور است و مستحب است. إذا سَلَّمَ جَلَسَت التَّعقیب ماشاء الله. نمازش که تمام می شد باز هم مشغول تعقیب بود تا اذان صبح. إذا قَربَ مِن الفَجر قامَ فَصَلّی رَکعَتَ الفَجر. وقتی نزدیک اذان می شد برمیخاست و دو رکعت نافله صبح را می خواند که به آن دو رکعت فجر می گویند. دو رکعت نافله نماز صبح. نافله نماز صبح را می شود جزء نماز شب حساب کرد. می شود بعد از اذان خواند و می شود قبل از اذان خواند. معمولا در روایات متعدد داریم که می گویند سیزده رکعت نماز شب. سیزده رکعت با نافله صبح است که شخص قبل از طلوع فجر خوانده. اینها را خواندیم. دیگر باشد. این یک تکه ای از رفتار امام ما بود که ان شاء الله ما را جزء دوستان خیلی خیلی کم قیمت و کم ارج خودشان حساب کنند. فقط دوست حساب کنند. خیلی پایین پایین پایین. اما دوست حساب کنند. ان شاء الله. البته اگر آدم رفتار و اعمال آن بزرگواران را رفتار و اعمال خودش قرار بدهد، یعنی طبق رفتار آنها عمل کند، آن دوستی مستحکم می شود و دیگر حالا می تواند ادعای دوستی کند. آن مرتبه که مشهد مشرف می شدیم، یک آقای بزرگواری گفت وقتی وارد حرم شدی عرض می کنی آقا، عین همین لفظ می گویی؛ آقا شیخ گفت سلام علیکم. بعد گفتند یک کسانی از کسانی که این پیغام من را خدمت حضرت رضا برده بودند، آنجا حال شان کاملا عوض شده بود و حاجت شان برآورده شده بود و خیلی. حالا کاری نداریم. اگر آدم درست شود، اگر آدم درست شود. اگر آدم درست شود...
قول سدید
در آیه 70 سوره احزاب می فرماید: اَعوذُ بالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا * یصْلِحْ لَکمْ أَعْمَالَکمْ وَیغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ وَمَن یطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا. چه عرض کردیم؟ ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوا داشته باشید. درمورد تقوا عرض کردیم حداقل. یک حداقل. حداقلش این است که گناه نکنید. حداقلش این است که گناه نکنید. واجبات تان را عمل کنید. گناه هم نکنید. گفتیم این حداقل کافی است که آدمی را از جهنم نجات بدهد. آیه شریفه [71 سوره مریم] این است. وَإِن مِّنکمْ إِلَّا وَارِدُهَا. هیچ کس نیست مگر اینکه وارد جهنم می شود. حالا با معنای وارد. [در ادامه می فرماید: ] کانَ عَلَی رَبِّک حَتْمًا مَّقْضِیا این قضای حتمی الهی است. البته قرآن یک الا گفته ها. بعد یک الا می گوید. یک کسانی هستند که جنس آنها یک جنس دیگری است. آنها هیچ وقت نه به جهنم نزدیک می شوند نه صدای جهنم را می شنود. یک سر و یک سر [به بهشت می رود] باز این را عرض کرده بودم. یک کسانی از لجظه مرگ مامور الهی آمده و برای آنها سلام آورده است. از لحظه مرگ برایشان سلام آورده و به بهشت دعوت کرده است. از لحظه مرگ به بهشت دعوت کرده است. آنها را کنار می گذاریم. اما آدم های معمولی [شامل این آیه اند. ] بعد در تتمه آیه دارد که این قضای حتمی الهی است. کانَ عَلَی رَبِّک حَتْمًا مَّقْضِیا. [در آیه بعد می فرماید: ] ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوا اینهایی که از گناه پرهیز می کنند، هیچ دلیلی، ببینید هیچ دلیلی وجود ندارد که در جهنم بمانند. هیچ دلیلی. چون دلیل جهنم گناه است. اگر گناه نباشد، جهنم به چه مناسبت؟ به چه دلیل؟ هیچ دلیلی وجود ندارد. پس اینها نجات پیدا می کنند. ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوا این حداقل. یک حداقلی از تقوا داریم و آن این است که گناه نکند. خب آن هفته یک چیزی هم عرض کردم. ببینید من در گذشته ده هزار جور گناه کرده ام. بعد هم حالا آمده ام توبه کرده ام. عیب ندارد. بارک الله. خیلی خوب. خیلی خوب. اما نمی شود که من نسبت به گذشته کاملا بی خیال باشم. نمی شود. باید یک فکری برای گذشته ام بکنم. مثلا نمازهای من قضا بوده. خب باید قضای نمازهایم را بخوانم دیگر. شما از گناه پرهیز می کنی. خب چرا نماز قضایت را نمی خوانی. خب نمی شود که. باید نماز قضایش را بخواند. این آدم باید حتما نماز قضایش را بخواند. حتما می خواند. کسی که این حداقل را دارد. حداقل ها. در حداقل از تقوا نماز قضاهایش را می خواند. روزه قضا به گردنش است، می گیرد. اگر نسبت به کسی ظلم کرده، خب می رود رضایتش را به دست می آورد. مثلا مالی از کسی خورده. خب می رود پس می دهد. از او رضایت می گیرد. ببینید همه اینها در همان حداقل از تقوا درست کرده ایم. وقتی هم شما گناه را جبران کردی، دیگر یقه شما را نمی گیرند. برای چه بگیرند. من هرکاری در گذشته از اشتباه کردم، [جبران کنم.] خب آدمیزاد که از اشتباه خالی نیست. معصوم که نیست. هرچه اشتباه کرده، جبران کرده. خب اگر جبران کردی که مشکلی نداری. پس ببینید کسی که به مرحله تقوا رسیده. مرحله اول از این آیه شریفه. یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ. در اتَّقُوا اللَّهَ همه کارهایش درست شده. ببینید همه کارش درست شده. کوشیده همه کارش را درست کرده. بین خودش و خدای خودش چیزی ندارد. بین خودش و خلق خدا دیگر چیزی وجود ندارد. همه مشکلات هم راه حل دارد. مثلا من مال کسی را از بین برده ام. اما الان دیگر هیچ یادم نیست. الان دیگر هیچ یادم نیست آن که بود و چقدر بود. خب دستور دارد. راه حل دارد. یک کسی غیبتش را کردم. الان دیگر در دسترس نیست. خب راه حل دارد. پس ببینید همه اش قابل حل است. اگر آدم زنده است، همه کارهای گذشته که اشتباه بوده، برایش راه حل دارد. خب پس این مرحله اول. پس دیگر گناهی برای این نمانده. نماز قضاهایش را خوانده. و واقعا هم پشیمان است عجب اشتباهی کردم. چرا در جوانی اینجور بی فکری کردم. بازیگوشی کردم. سهل انگاری کردم. چرا؟ این پشیمانی بود. جبران هم کرد. خب خدای متعال می بخشد. ببینید خدای متعال عالم را خلق نکرده که مردم را به جهنم ببرد. عالم را خلق نکرده که مردم را به جهنم ببرد. عالم را خلق کرده که همه را به بهشت ببرد. در بهشت هم جای خالی برای همه وجود دارد. همه در بهشت جا دارند. سرزمینی به شما اختصاص دارد. سرزمینی به ایشان اختصاص دارد. شما باید آنجا را بسازید. آباد کنید. بعد بروید آن تو. ببینید ساختمان برای بهشت است. نه اینکه بخواهند سخت بگیرند. پس همه راه حل دارد. می توانیم همه اش را حل کنیم. خب؟ مرحله بعد هم عرض کرده بودیم. وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا را عرض کردیم سخن به صواب بگوید را نماینده بگیریم از همه اعمالش که گفته اند تو به صواب سخن بگو. معنا و مقصود این بوده که تو همه کارهایت به صواب باشد. عرض کردیم صواب چیست؟ بارک الله کار درست. کاری که آدم می تواند جواب بدهد. کاری که می تواند برایش جواب بدهد. خب. این هم مرحله دوم شد. اگر کسی همت کرد، مرحله اول را گذراند، خب بارک الله. از جهنم نجات یافتی و در بهشت جا داری. آن کسی که به آن جایگاه بهشتی مرحله اول می رود، از آن زیبایی های بهشت مدهوش می شود. حالا بنده لفظ مدهوش را عرض می کنم. مدهوش می شود. اما اگر یک طبقه بالاتر می رفت چه؟ اگر یک طبقه بالاتر می رفت چه؟ گفتند طبقات بهشت به عدد آیات قرآن است. مثلا حدود 6600 آیه قرآن داریم.
درجات بهشت
درجات بهشت، یعنی از این درجه تا آن درجه. می گویند مثل این است که شما به آسمان نگاه می کنید و ستاره ها را می بینید. آن درجه بعدی است. درجه پایینی زمین است. آن درجه بعدی آسمانی است که ما ستاره ها را می بینیم. و درجه بعد نسبت به آن همینطور. آنچه که در آن درجه وجود دارد اصلا در خاطر این آدم نمی گذرد. انقدر برتر است. لذا آن بزرگواران خودشان را می کشتند که یک ذره بالاتر بروند. یک قدم بیشتر. خودشان را می کشتندها. می گویند می کشتند. نمونه اش حضرت رضا علیه السلام. حالا داستان آنها که از ما جداست. آنهایی که پیرو آن بزرگواران بودند، همه آنجور عمل می کردند. چقدر مجاهدت می کردند؟ چقدر؟ چقدر؟ چقدر؟ در همه زمینه ها ها. می دانستند هرچه بیشتر کار کند، آنجا یک جایگاه برتری دارد. خب اگر شما جایگاه برتر دارید، می شود عوض کنید؟ ما هم نردبان بگذاریم و... نمی شود. اینجا باید کارش را کرده باشی. اگر اینجا کار طبقه دوم بهشت را کردی، به طبقه دوم خواهی رفت. اگر طبقه صدم هستی، به طبقه صدم خواهی رفت. مثلاها بالاتر نمی روی. بستگی دارد به کاری که کردی. باز عبارات را عوض کنیم. بهشت را اصلا خود شما ساخته ای. خودت ساخته ای. نه اینکه خدا برای تو ساخته. به تو قدرت داده که بهشت را ساخته ای. چجوری ساختی؟ با همین رفتار و اعمالت. روزی صدبار و دویست بار چشمت را می بندی برای اینکه به حرام نیفتی. داری برای خودت بهشت می سازی. یک کسی با تو دشمنی کرده. خیلی سخت. الان هم جایش شد که من هرچه می توانم علیه او بگویم. نمی گویم. مثال. یک پول هنگفت آورده اند. مال حرام است. رشوه است. و و و. اصلا دست نمی زنم. اینها حساب می شود. همه اش حساب می شود و برای شما یک جایگاه می شود. آدمی که کاسب است ممکن است در طول روز صد جور دروغ پیش بیاید دیگر. حالا برای همه امکان دروغ هست. برای بعضی بیشتر است. خب من از زبانم مواظبت می کنم. اگر دروغ بگویم احتمال یک سود هنگفت دارد. از آن سود هنگفت می گذرم. چون می دانم خدا از دروغ گفتن راضی نیست. اینها همه اش حساب است. دانه دانه اش حساب است. ببینید دانه دانه. ذره ذره اش. خب. خب بهشت شما با اینها ساخته می شود. چقدر همت داری؟ همین تازه یک بزرگواری از دنیا رفته بود. مرد بزرگی بود. دوستان یک ماه قبل از فوت ایشان به من گفتند. آمد یک خواب نقل کرد. گفت یک باغی بود. چه باغی. حالا مفصل. ایشان خیلی زحمت کشیده بود. خیلی کار کرده بود. اما ساختمان هایش یک طبقه بود. شما اگر یک طبقه بسازی، یک طبقه تحویل می گیری. یک طبقه بسازی، یک طبقه تحویل می گیری. اینجوری. اگر صد طبقه بسازی، صد طبقه تحویل می گیری. خب؟ حالا. وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا را که عرض کردیم. می خواهیم قسمت سوم را بگوییم. در قسمت سوم، قسمت دوم از سوم است. چیست؟ یصْلِحْ لَکمْ أَعْمَالَکمْ. این را هم باز عرض کرده بودیم. اگر شما به دقت مواظب زبانت، چشمت، گوشت باشی، خدا اعمالت را درست می کند. نمازت درست می شود. مغرب شده؟ خب عرض من تمام شد. خدا اعمالت را درست می کند. بعد می خواهیم این تکه را بگوییم. وَیغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ. خب اینکه همه گناهانش را درست کرده بود که. در همان مرحله اول گناهنش درست شده بود. مرحله اول گناهانش درست شده بود. از هر کسی غیبت کرده بود، مثلا دعایش کرده بود. برایش استغفار کرده بود. رضایت طلبیده بود. مثلا. رضایت طلبیده بود. حلالت کرده بود. خب پاک شده. در خانه خدا هم که گفتی من غلط کردم. واقعا گفتی من غلط کردم. پس پاک شده. این گناه چیست؟ احتمالا هفته پیش هم یک اشاره ای کردیم. آدم یک گناهانی در یک درجه بالاتر دارد. ته دل من هنوز از حسد پاک نشده. ته دلم. هنوز از بخل پاک نشده. یکهو یک جایی دست من را می گیرد. باید مدتی با خودم جنگ کنم تا بتوانم. اینها همه مانع آن درجه بالایی است که این آدم دارد کار آن درجه را می کند. کار آن درجه را که می کند، یک چیزهایی مانعش است. همین ته مانده ای که در ته دل آدم از صفات بد مانده. آنها را. آن نماز خوبی که خواندی، این ته مانده ها را پاک می کند. آدم تازه بعدش انسان می شود. انسان کامل نه ها. انسان. آدمی که بخل ندارد انسان است. ادمی که حسود نیست انسان است. آدمی که بخیل نیست. آدمی که متکبر نیست. خب؟ از اینجا به بعد یک چیزهای جدید برایش پیش می آید.
....................
سخنرانی آیت الله جاودان 1395
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۷ - فراز ۹
وَ لَا تَشْغَلْنِي بِالاِهْتَِمامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِكَ، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِكَ.
و مرا به سبب غم و اندوه از رعایت و حفظ واجبات و به کار بستن سنت خود (مستحبات) بازمدار.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۴ - فراز ۸
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ قِفْنَا فِيهِ عَلَى مَوَاقِيتِ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ بِحُدُودِهَا الَّتِي حَدَّدْتَ، وَ فُرُوضِهَا الَّتِي فَرَضْتَ، وَ وَظَائِفِهَا الَّتِي وَظَّفْتَ، وَ أَوْقَاتِهَا الَّتِي وَقَّتَّ.
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و ما را در آن بر اوقات نمازهاى پنجگانه با حدود و احکامش که مقرر نموده اى و واجباتش که واجب کرده اى و شروط و اوقاتش که شرط و تعیین گردانیده اى آگاه فرما (حضرت صادق- علیه السلام- فرموده: براى نماز چهار هزار حد «حکم شرعى» است).
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۱۶ - فراز ۳۱
وَ إِنْ كُنْتَ تَغْفِرُ لِي حِينَ أَسْتَوْجِبُ مَغْفِرَتَكَ، وَ تَعْفُو عَنِّي حِينَ أَسْتَحِقُّ عَفْوَكَ فَإِنَّ ذَلِكَ غَيْرُ وَاجِبٍ لِي بِاسْتِحْقَاقٍ، وَ لَا أَنَا أَهْلٌ لَهُ بِاسْتِيجَابٍ، إِذْ كَانَ جَزَائِي مِنْكَ فِي أَوَّلِ مَا عَصَيْتُكَ النَّارَ، فَإِنْ تُعَذِّبْنِي فَأَنْتَ غَيْرُ ظَالِمٍ لِي.
و اگر مرا بیامرزى هنگامى که آمرزش تو را سزاوار گردم، و ببخشى آنگاه که شایسته ى عفو تو شوم پس آن آمرزش و بخشیدن از روى شایستگى من لازم نگشته (بلکه از فضل و احسان تو بوده) زیرا جزاى من از تو در نخستین بار که تو را معصیت کردم آتش بوده، پس اگر مرا کیفر نمائى درباره ى من ستم ننموده اى.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳۹ - فراز ۵
ثُمَّ قِنِي مَا يُوجِبُ لَهُ حُكْمُكَ، وَ خَلِّصْنِي مِمَّا يَحْكُمُ بِهِ عَدْلُكَ، فَإِنَّ قُوَّتِي لَا تَسْتَقِلُّ بِنَقِمَتِكَ، وَ إِنَّ طَاقَتِي لَا تَنْهَضُ بِسُخْطِكَ، فَإِنَّكَ إِنْ تُكَافِنِي بِالْحَقِّ تُهْلِكْنِي، وَ إِلَّا تَغَمَّدْنِي بِرَحْمَتِكَ تُوبِقْنِي.
سپس مرا از چیزى (کیفرى) که فرمان تو موجب آن مىشود نگاهدار، و از آنچه عدل تو به آن حکم مىکند رهائى ده، زیرا توانائى من از تحمل انتقام و کیفر تو برنمى آید، و نیروى من با خشم تو برابرى نتواند کرد، پس اگر تو مرا به حق جزا دهى (به کیفر رسانى) هلاکم مىنمائى، و اگر به رحمتت نپوشانى تباهم مىسازى (در حدیث است: کسى به وسیله ى عمل خود به بهشت نمى رود، گفتند: یا رسول الله و نه تو؟ فرمود: و نه من جز آنکه خدا مرا به رحمتش بپوشاند).
شرح آیات 270 و 271 سوره مبارکه بقره
270- وَمَا أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ ۗ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ
271- إِن تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ ۖ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۚ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ
270- و هر چیز را که انفاق مى کنید، یا نذر مى کنید (که در راه خدا انفاق نمایید)، خداوند از آن آگاه است. و ستمکاران (ریا کار و منت گذار)، هیچ یاورى ندارند.
271- اگر صدقات (و انفاق هاى خود) را آشکار کنید، خوب است; و اگر آنها را مخفى ساخته و به نیازمندان بدهید، براى شما بهتر است; و از گناهان شما مى کاهد; و خداوند به آنچه انجام مى دهید، آگاه است.
چگونگى انفاق ها
به دنبال آیات گذشته که درباره انفاق و بخشش در راه خدا و انتخاب اموال خوب براى این کار، توأم با اخلاق و اخلاص بحث مى کرد، در این دو آیه، سخن از چگونگى انفاق ها و علم خداوند نسبت به آن است.
در آیه نخست، مى فرماید: «آنچه را که انفاق مى کنید یا نذرهایى که (در این زمینه کرده اید) خداوند همه آنها را مى داند» (وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَة أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْر فَإِنَّ اللّهَ یَعْلَمُهُ).
کم باشد یا زیاد، خوب باشد یا بد، از طریق حلال تهیه شده باشد، یا حرام، با اخلاص همراه باشد، یا توأم با ریا، همراه با منت و آزار باشد، یا بدون آن، از اموالى باشد که خداوند دستور انفاق آن را داده است، یا به وسیله نذر بر خود واجب کرده باشید، هر گونه باشد، خدا از تمام جزئیات آن آگاه است و جزاى آن را از خوب و بد به تناسب آن خواهد داد.
و در پایان آیه مى فرماید: «و ظالمان یاورى ندارند» (وَ ما لِلظّالِمینَ مِنْ أَنْصار).
«ظالمان» در اینجا اشاره به ثروت اندوزان بخیل و انفاق کنندگان ریاکار، و منت گذاران و مردم آزاران است، که خداوند آنها را یارى نمى کند و انفاقشان نیز در دنیا و آخرت یاورشان نخواهد بود.
یا کسانى که به خاطر ترک انفاق به محرومان و تهیدستان، هم به آنها ظلم کردند، هم به جامعه و هم به خویشتن.
یا کسانى که انفاق ها را در محل شایسته خود به کار نگرفتند; زیرا ظلم به معنى وسیع کلمه، به معنى هر گونه کارى است که در غیر مورد خود انجام گیرد، و از آنجا که منافاتى در میان این معانى سه گانه نیست، ممکن است هر سه در مفهوم آیه جمع باشد.
آرى، آنها نه در دنیا یار و یاورى دارند، و نه در قیامت شفاعت کننده اى و این خاصیت ظلم و ستم، در هر چهره و به هر شکل است.
ضمناً از این آیه استفاده مى شود که: نذر مشروعیت دارد، و باید به آن عمل کرد. و این از امورى بوده که قبل از اسلام وجود داشته، و اسلام بر آن صحه گذاشته است.
* * *
در دومین آیه، سخن از چگونگى انفاق از نظر آشکار و پنهان بودن است، مى فرماید: «اگر انفاق ها را آشکار کنید، چیز خوبى است، و اگر آنها را مخفى ساخته و به نیازمندان بدهید براى شما بهتر است» (إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ).
«و بخشى از گناهان شما را مى پوشاند (و در پرتو این کار، بخشوده خواهید شد) و خداوند به آنچه انجام مى دهید، آگاه است» (وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ).
* * *
نکته ها:
1 ـ انفاق آشکار و پنهان
تردیدى نیست که انفاق علنى و آشکار در راه خدا و اختفاى آن هر کدام اثر مفیدى دارد; زیرا هنگامى که انسان به طور آشکار و علنى مال خود را در راه خدا انفاق مى کند اگر انفاق واجب باشد، گذشته از این که مردم تشویق به این گونه کارهاى نیک مى شوند، رفع این تهمت نیز از انسان مى گردد که به وظیفه واجب خود عمل نکرده است.
و اگر انفاق مستحب باشد، در حقیقت یک نحوه تبلیغ عملى است که مردم را به کارهاى خیر و حمایت از محرومان و انجام کارهاى نیک اجتماعى و عام المنفعه تشویق مى کند.
و چنانچه انفاق به طور مخفى، و دور از انظار مردم انجام شود، به طور قطع ریا و خودنمائى در آن کمتر است، و خلوص بیشترى در آن خواهد بود، مخصوصاً درباره کمک به محرومان، آبروى آنها بهتر حفظ مى شود، و لذا آیه فوق مى گوید: «هر یک از دو کار در مورد خود خوب و شایسته است».
بعضى از مفسران گفته اند: این دستور تنها درباره انفاق هاى مستحبى است و انفاق هاى واجب از قبیل زکات و مانند آن بهتر است همیشه آشکار و علنى باشد.
ولى مسلّم است که هیچ یک از این دو دستور (اظهار و اخفاى انفاق) جنبه عمومى و همگانى ندارد بلکه موارد مختلف است در پاره اى از موارد که اثر تشویقى آن بیشتر است و لطمه اى به اخلاص نمى زند، بهتر است اظهار گردد، و در مواردى که افراد آبرومندى هستند که حفظ آبروى آنها ایجاب مى کند، انفاق به صورت مخفى انجام گیرد و بیم ریاکارى و عدم اخلاص مى رود، مخفى ساختن آن بهتر خواهد بود.
در بعضى احادیث تصریح شده انفاق هاى واجب بهتر است اظهار گردد، و اما انفاق هاى مستحب بهتر است مخفیانه انجام گیرد.(1)
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «زکات واجب را به طور آشکار از مال جدا کنید و به طور آشکار انفاق نمائید اما انفاق هاى مستحب اگر مخفى باشد بهتر است».(2)
این احادیث با آنچه در بالا گفتیم منافات ندارد; زیرا انجام وظائف واجب کمتر به ریا آمیخته مى شود، چون وظیفه اى است که در محیط اسلامى هر کس ناچار است آن را انجام دهد و همچون یک مالیات قطعى است که باید همه بپردازند.
بنابراین، اظهار آن بهتر است و اما انفاق هاى مستحبى چون جنبه الزامى ندارد، ممکن است اظهار آن به خلوص نیت لطمه بزند، لذا اختفاى آن شایسته تر مى باشد.
* * *
2 ـ انفاق و آمرزش
از جمله «وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ» استفاده مى شود: انفاق در راه خدا در آمرزش گناهان اثر عمیق دارد; زیرا بعد از دستور انفاق در این جمله مى فرماید: «و گناهان شما را مى پوشاند».
البته، مفهوم این سخن آن نیست که بر اثر انفاقِ کوچکى، همه گناهان بخشوده خواهد شد، بلکه با توجه به کلمه «مِنْ» که معمولاً براى «تبعیض» به کار مى رود استفاده مى شود که انفاق، قسمتى از گناهان را مى پوشاند. روشن است که آن قسمت بستگى به «مقدار انفاق» و «میزان اخلاص» دارد.
درباره این که انفاق سبب آمرزش مى شود از طرق اهل بیت(علیهم السلام) و اهل تسنن روایات زیادى وارد شده است از جمله در حدیثى آمده است: «انفاق نهانى خشم خدا را فرو مى نشاند، و همان طور که آب آتش را خاموش مى کند گناه انسان را از بین مى برد».(3)
و نیز در روایتى آمده است: «هفت کس هستند که خداوند آنها را در سایه لطف خود قرار مى دهد، در روزى که سایه اى جز سایه او نیست:
پیشواى دادگر;
جوانى که در بندگى پروردگار پرورش مى یابد;
کسى که قلب او با مسجد پیوسته است تا بار دیگر به سوى آن باز گردد;
کسانى که یکدیگر را براى خدا دوست دارند با محبت گرد هم آیند و با محبت متفرق شوند;
کسى که زن زیباى صاحب مقامى او را به گناه دعوت کند و او بگوید من از خدا مى ترسم;
کسى که انفاق نهانى مى کند به طورى که دست راست او از انفاقى که دست چپ او کرده آگاه نمى گردد!
و کسى که تنها به یاد خدا مى افتد و قطره اشکى از گوشه هاى چشم او سرازیر مى شود».(4)
* * *
3 ـ انفاق و نیت پاک
ضمناً مفهوم جمله «وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیْرٌ» این است که: خدا عالم است به آنچه انفاق مى کنید، چه آشکار باشد، و چه مخفى و همچنین او از نیات شما آگاه است که اظهار و اخفاى انفاق را به چه منظور و هدفى انجام مى دهید.
در هر حال آنچه در انفاق مؤثر است نیت پاک و خلوص در عمل است، به علاوه، دانستن و ندانستن مردم اثرى ندارد، و آنچه مهم است علم خداست; زیرا اوست که جزاى اعمال انسان را مى دهد و از نهان و آشکار آگاه است.
* * *
1 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحه 309، باب 54: «بابُ إِسْتِحْبابِ إِخْراجِ الزَّکاةِ الْمَفْرُوضَةِ عَلانِیَةً وَ...»، (چاپ آل البیت).
2 ـ «الزَّکوةُ الْمَفْرُوضَةُ تُخْرَجُ عَلانِیَةً وَ تُدْفِعُ عَلانِیَةً وَ بَعْدَ ذلِکَ غَیْرُ الزَّکوةِ اِنْ دَفَعْتَهُ سِرّاً فَهُوَ أَفْضَلُ ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحات 92 و 93 (مؤسسه دار الکتاب، قم، 1404 هـ ق) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحه 311، با اندکى تفاوت (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 69، صفحه 284 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.
3 ـ «صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ تُطْفِئُ الْخَطِیئَةَ کَما یُطْفِئُ الْمَاءُ النّارَ» ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 385 (جلد 2، صفحه 198، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ «عوالى اللآلى»، جلد 2، صفحه 71 (انتشارات سیّد الشهداء، قم، 1405 هـ ق) ـ «بحار الانوار»، جلد 93، صفحات 23 و 24 (با تفاوت).
4 ـ «سَبْعَةٌ یُظِلُّهُمُ اللّهُ فِی ظِلِّهِ یَوْمَ لا ظِلَّ إِلاّ ظِلُّهُ: الإِمامُ العَدْلُ، وَ الشّابُّ الَّذِى نَشَأَ فِی عِبادَةِ اللّهِ تَعالى وَ رَجُلٌ قَلْبُهُ یَتَعَلَّقُ بِالْمَساجِدِ حَتّى یَعُودَ إِلَیْها، وَ رَجُلانِ تَحابّا فِى اللّهِ وَ اجْتَمَعا عَلَیْهِ وَ تَفَرَّقا عَلَیْهِ وَ رَجُلٌ دَعَتْهُ اِمْرَأَةٌ ذاتُ مَنْصَب وَ جَمال فَقالَ اِنِّى أَخافُ اللّهَ تَعالى، وَ رَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصَدَقَة فَأَخْفاها حَتّى لَمْ تَعْلَمْ یَمِیْنُهُ ما تُنْفِقُ شِمالُهُ، وَ رَجُلٌ ذَکَرَ اللّهَ خالِیاً فَفاضَتْ عَیْناهُ» ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 385 (جلد 2، صفحه 198، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ «وسائل الشیعه»، جلد 5، صفحه 199، با تفاوت (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 26، صفحه 261،
جلد 66، صفحه 377، و جلد 71، صفحه 353 (همه با تفاوت).
.........................
تفسیر نمونه
مدیرعامل اتحادیه کشوری مؤسسات و تشکلهای قرآن و عترت گفت: طی توافق امروز با کمیته امداد امام خمینی(ره) مقرر شد تا پایان دهه کرامت، تمام مراکز نیکوکاری تخصصصی قرآن در تمامی استانها راهاندازی شود و اعلام رسمی راهاندازی قطعی این مراکز در استانها در سالروز ولادت امام رضا(ع) انجام میشود.
به گزارش ایکنا، نشست رسانهای اتحادیه کشوری مؤسسات و تشکلهای قرآن و عترت با موضوع «راهاندازی مرکز نیکوکاری تخصصی قرآنی» با حضور محمد انجمشعاع، مدیرعامل این اتحادیه امروز، اول خردادماه، ساعت ۱۴:۳۰ در بستر فضای مجازی برگزار شد.
وی ضمن تبریک ایام دهه کرامت، گفت: در جمهوری اسلامی ایران، برخلاف سایر کشورهای اسلامی، ساختارهای قرآنی خیلی متکی به اعتبارات پایدار مردمی نیست. در برخی از کشورهای اسلامی، کارهای قرآنی متکی به تبرعات و یا امر زکات است که در آن کشورها بر پایه همین اعتبارات، کارهای بزرگ قرآنی ـ مردمی انجام شده و انجام میشود البته به استثنای چند کشور چون عربستان و یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس که از اعتبارات نفت در امر قرآن هزینه میکنند.
انجمشعاع اضافه کرد: سالهاست که مؤسسات قرآنی در کشورمان با اتکای به توانمندی مدیران مؤسسات (که خود از ایجادکنندگان مؤسسات هستند) در مناطق، شهرستانها، استانها و حتی با گستره ملی و بینالمللی شکل گرفتهاند و اقدام به کارهای ارزشمندی کردهاند.
مدیرعامل اتحادیه کشوری مؤسسات و تشکلهای قرآن و عترت با اشاره به اینکه البته فعالیت برخی از مؤسسات بزرگ قرآنی مبتنی بر منابعی از موقوفات مردمی است که فعالیتهای خود را بر این اساس توسعه دادهاند، گفت: بخش دیگر از مؤسسات قرآنی که از این نعمت بهرهمند نیستند، فعالیتهای خود را به حمایتهای بخش دولت متکی کردهاند، موضوعی که در نوسانات برنامههای دولتها و نیز نوسانات بحثهای اعتباری و سیاسی دولتها دستخوش تغییراتی بوده است.
وی با اشاره به اینکه وقف قرآنی و گسترش این فرهنگ در جامعه میتواند بخشی از مشکلات این مسیر را هموار کند، اضافه کرد: متأسفانه در کشور ما فرهنگ وقف قرآنی در مظلومیت قرار گرفته است، موضوعی که در برخی از گزارشهای آماری سازمان اوقاف و امور خیریه به کمتر از ۲ درصد و در برخی دیگر به کمتر از ۱ درصد اشاره کرده است. البته بخش قابل توجهی از موقوفات قرآنی نیات خاص دارد که باید صرفاً هزینه آن نیت شود.
انجمشعاع با تأکید بر اینکه موقوفات قرآنی کشور قابل توجه نیست به همین دلیل توسعه برنامههای قرآنی در بسیاری از موارد، متوقف به حمایتهای مردمی شده است، اظهار کرد: خوشبختانه با پیشگامی دوستان در کمیته امداد امام خمینی(ره) و پذیرش درخواست اتحادیه مبنی بر اینکه فرایند و مراحلی برای این کار پیشبینی شود، این بستر مهیا شد تا به مانند مراکز نیکوکاری که طی سنوات اخیر برای حل مشکلات معیشتی افراد کم برخوردار و کم درآمد، تأسیس و راهاندازی شد تا حلقه واسطی بین خیرین و نیازهای افراد کم برخوردار و بی بضاعت به صورت مردمی بودند، مرکز نیکوکاری تخصصی قرآن راهاندازی شود تا ارتباط خیرین و متبرعان در حوزه قرآن برقرار شود.
وی با تأکید بر اینکه با همکاری کمیته امداد امام خمینی(ره) با اصل موضوع راهاندازی مرکز نیکوکاری تخصصی قرآن در تمامی استانها موافقت شد، افزود: به طوری که مسئولان مربوطه در کمیته امداد، کمتر از ۲۴ ساعت با صدور مجوزهای لازم راهاندازی «مرکز ملی نیکوکاری تخصصی قرآن» را تأیید کردند و موضوع به اتحادیه کشوری ابلاغ شد و هماهنگیهای لازم و جدی نیز در جلسه مشترک مدیران اتحادیه استانها و مرکز نیکوکاری کمیته امداد امام خمینی(ره) پیش از ظهر امروز، اول خردادماه انجام شد تا این مرکز تخصصی در هر استان با نام اتحادیه شکل گیرد.
مدیرعامل اتحادیه کشوری مؤسسات و تشکلهای قرآن وعترت با اشاره به اینکه اتحادیه کشوری در این فرایند دریافت کمکهای مؤمنانه و خیرین و متبرعات فقط به عنوان نقش ستادی عمل میکند، افزود: استانها با راهنمای کمیته امداد، اقدام به افتتاح حساب مربوطه میکنند که صرفاً حق برداشت از این حساب در خدمت اتحادیه استانی است.
وی ادامه داد: همچنین مقرر شد تا هیئت مدیره و اجرایی این مرکز نیکوکاری تخصصی قرآن با حضور ۵ تا ۸ نفر متناسب با آییننامه هر استان و وسعت و جمعیت هر استان تشکیل شود، بیان کرد: طی توافق جدی امروز با کمیته امداد امام خمینی(ره) مقرر شد تا پایان دهه کرامت تمام مراکز نیکوکاری تخصصی قرآن در تمامی استانها راهاندازی شود و اعلام رسمی راهاندازی قطعی این مراکز در استانها در سالروز ولادت امام رضا(ع) انجام میشود.
انجمشعاع با اشاره به عزم ملی و جدی کمیته امداد امام خمینی(ره) در انجام این امر به عنوان کار ارزشمند و ماندگار، اضافه کرد: اتفاق مبارک دیگر اختصاص کدهای واریزی وجه در اختیار متبرعان و خیرین براساس توانایی و با انتخاب فرد براساس اولویتهای خیرین در حوزه آموزش عمومی، تخصصی، امر حفظ قرآن در اجزاء مختلف و کمک به خرید تجهیزات آموزشی و قرآنی در مناطق محروم و عزم برای توسعه فرهنگ قرآنی است.
وی ادامه داد: عملاً اتحادیه کشوری در سایه این کار ارزشمند که با همراهی کمیته امداد انجام گرفت، شاهد خواهد بود بخش قابل توجهی از انجمن خیرین استانها در اتحادیهها شکل گیرد و در مراحل بعدی توافق صورت گرفته، در صورت اجرای موفقیتآمیز، این کار طی شش ماه آینده در سطح شهرستان توسعه داده خواهد شد تا هستههایی را در شهرستانها ایجاد و منابع را قطره قطره جمع کنیم و دریایی از الطاف بیکران الهی از طریق کمکهای مؤمنانه خیرین در اختیار مجموعههای مردمی قرار گیرد.
انجمشعاع اضافه کرد: نکته مهم در دریافت اعتبارات این است که مشکلات بحثهای مالیاتی، تنظیم اظهارنامه مالیاتی و تهیه دفاتر قانونی در دریافت این وجوهات و تبرعات نیست. این سامانه در اختیار عزیزان است و ثبت عملکرد به معنای دفاتر قانونی است و نیازمند زحمات بعدی و مجدد نیست، چنانکه تصویر روشنی در تمام سامانهها در اختیار اصحاب رسانه و خیرین قرار میگیرد که هزینههای دریافتی به چه شکل در خدمت قرآن مورد بهرهبرداری قرار میگیرد.
وی در ادامه از همراهی و مشارکت لاله افتخاری به عنوان مشاور بخش بانوان کمیته امداد امام خمینی(ره) خبر داد.
انجمشعاع در پایان گریزی به وضعیت بیمهای ۲۷ هزار معلم و مدیر مؤسسات قرآنی (که ۹۹ درصد مدیران، همان معلمان قرآن هستند) اشاره کرد و گفت: با همکاری خوب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طی سالهای گذشته ۱۴ هزار نفر از معلمان، عضو صندوق هنر شدند که بیش از ۶ هزار نفر از بیمه فعالان قرآنی بهرهمند شدند. اما به جهت اینکه صندوق هنرمندان باید از طرف دولت مورد حمایت قرار گیرد، محدودیتهایی داشته و دارد به طوری که باید در اعتبارات سنواتی، اعتباری از سوی دولت در اختیارشان قرار گیرد تا بتوانند اقدام به توسعه کمی و کیفی کنند و سطح خدماتشان را افزایش دهند.
مدیرعامل اتحادیه کشوری با اشاره به پیگیریهایی که برای عضویت معلمان و مدیران مؤسسات قرآنی در صندوق بیمه اجتماعی کشاورزان، روستاییان و عشایر انجام گرفته است، اضافه کرد: قریب به ۶ هزار نفر(۵ هزار و ۹۵۰ نفر) عضو صندوق هستند که ۳ هزار و ۸۶۸ نفر بیمه شدهاند و قابل کتمان نیست. همچنین طی تعاملات از امتیاز عنوان دیگری به عنوان بیمه مشاغل فصلی بهرهمند شدهایم که امیدواریم تعداد اعضا تا پایان سال به ۱۰ تا ۱۱ هزار نفر برسد.
شرح آیه 269 سوره مبارکه بقره
269- يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ
269- دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته باشد) مى دهد;و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانى داده شده است. و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمى کنند، و) متذکّر نمى گردند.
برترین نعمت هاى الهى
با توجه به آنچه در آیه قبل گذشت، که به هنگام انفاق، وسوسه هاى شیطانى دائر به فقر، و جذبه هاى رحمانى درباره مغفرت و فضل الهى، آدمى را به این سو و آن سو مى کشد، در آیه مورد بحث، سخن از حکمت و معرفت و دانش مى گوید; چرا که تنها حکمت است که مى تواند بین این دو کشش الهى و شیطانى فرق بگذارد، و انسان را به وادى مغفرت و فضل بکشاند، و از وسوسه هاى گمراه کننده ترس از فقر، برهاند.
یا به تعبیر دیگر، خداوند به بعضى از افراد بر اثر پاکى و جهاد با نفس، نوعى علم و بینش مى دهد که: آثار و فوائد اطاعت الهى و از جمله انفاق و نقش حیاتى آن در اجتماع را درک کند، و میان آن و وساوس شیطانى فرق بگذارد.
مى فرماید: «خداوند دانش را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مى دهد» (یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ).
در تفسیر «حکمت» معانى زیادى ذکر شده از جمله «معرفت و شناخت اسرار جهان هستى»، «آگاهى از حقایق قرآن»، «رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل»، «معرفت و شناسائى خدا» و «آن نور الهى که وسوسه هاى شیطانى را از الهامات الهى جدا مى سازد».
و ظاهر این است: حکمت یک معنى وسیعى دارد که تمام این امور، حتى نبوت را که بعضى از معانى آن شمرده اند شامل مى شود که آن نوعى از علم و آگاهى است، و در اصل از ماده «حَکْم» (بر وزن حرف) به معنى منع گرفته شده، و از آنجا که علم، دانش و تدبیر، انسان را از کارهاى خلاف باز مى دارد، به آن حکمت گفته اند.
بدیهى است، منظور از جمله مَنْ یَشاءُ: «هر کس را که بخواهد» این نیست که خداوند بدون هیچ علتى، حکمت و دانش را به این و آن مى دهد، بلکه اراده و مشیت خداوند، همه جا، با شایستگى هاى افراد آمیخته است، یعنى هر کس را شایسته ببیند، از این سرچشمه زلال حیاتبخش سیراب مى نماید، سپس مى فرماید: «و هر کس که به او دانش داده شود، به او خیر فراوانى داده شده است» (وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً).
و به گفته آن حکیم: «هر کس را که عقل دادى، چه ندادى؟ و هر کس را که عقل ندادى چه دادى»؟!
قابل توجه این که: بخشنده حکمت، خدا است در عین حال در این جمله نامى از او به میان نیامده، تنها مى فرماید: «به هر کس حکمت داده شود خیر فراوانى داده شده است».
این تعبیر گویا، اشاره به این است که: دانش و حکمت ذاتاً خوب است از هر جا و از ناحیه هر که باشد، تفاوتى در نیکى آن نیست.
قابل توجه این که: در این جمله مى فرماید: به هر کس دانش و حکمت داده شد، خیر و برکت فراوان داده شده است، نه «خیر مطلق»; زیرا خیر و سعادت مطلق، تنها در دانش نیست، بلکه دانش تنها یکى از عوامل مهم آن است.
و در پایان آیه مى فرماید: «تنها خردمندان متذکر مى شوند» (وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الأَلْبابِ).
«تذکر» به معنى «یادآورى» و نگاهدارى علوم و دانش ها در درون روح است.
و «الباب» جمع «لُب» به معنى «مغز» است و از آنجا که مغز هر چیز، بهترین و اساسى ترین قسمت آن است به «عقل» و «خرد»، «لُب» گفته مى شود.
این جمله مى گوید: تنها صاحبان عقل و خرد، این حقایق را حفظ مى کنند و به یاد مى آورند و از آن بهره مند مى شوند، اگر چه، همه افراد (جز مجانین و دیوانگان) صاحب عقل اند اما أُولُوا الأَلْباب به همه آنها گفته نمى شود. بلکه منظور آنهایى هستند که عقل و خرد خود را به کار مى گیرند و در پرتو این چراغ پر فروغ، راه زندگى و سعادت را مى یابند.
این بحث را با سخن یکى از دانشمندان اسلامى، پایان مى دهیم (که احتمالاً این سخن را از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) شنیده است): «گاه مى شود خداوند اراده عذاب و مجازات مردم روى زمین را مى کند، ولى هنگامى که بشنود معلمى به کودکان حکمت مى آموزد، به خاطر این عمل، عذاب را از آنها دور مى سازد».(1)
* * *
1 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 2، صفحه 1138، ذیل آیه مورد بحث (جلد 3، صفحه 330، مؤسسة التاریخ العربى، طبع 1405 هـ ق) ـ «سنن دارمى»، جلد 2، صفحات 438 و 439 (مطبعة الاعتدال، دمشق).
.........................
تفسیر نمونه
دانش امروز همچنان حیران این من و این روح است و هنوز برای شناخت ماهیت و جنس او را به جایی نبرده است زیرا روحِ امری الوجود را از تحقیقات و تجربیات عالم خلق نمیتوان شناخت.
۳۶۵ روز در صحبت قرآن نوشته استاد حسین محیالدین الهی قمشهای، کتاب چهارم از مجموعه کتابهای جوانان و فرهنگ جهانی است. این مجموعه با هدف شناساندن فرهنگ و ادبیات به جوانان اولین بار سال ۱۳۹۰ به همت نشر سخن تدوین منتشر شده است.
کتاب «۳۶۵ روز در صحبت قرآن» ۳۶۵ قطعه کوتاه و بلند از قرآن برای آشنایی جوانان با تعلیمات فراگیر قرآن انتخاب شده و کوشش شده است که این گنجینه تصویری از ابعاد گوناگون کلام آسمانی برای مخاطب ترسیم کند.
این کتاب، تفسیر در معنی اصطلاحی کلمه مانند تفاسیری چون کشاف و مجمع البیان و امثال آن نیست، بلکه بیشتر انعکاسی از کتاب وحی در ادب عرفانی فارسی و اسلامی است و نگاهی دارد به قرآن از دیدگاه ادبی، زیباشناسی و اخلاقی، اجتماعی و عرفانی.
گروه اندیشه ایکنا به منظور بهرهمندی مخاطبان خود از این گنجینه قرآنی و ادبی اقدام به انتشار قطعههایی از کتاب «در صحبت قرآن» کرده است. یکصد و بیست و نهمین قسمت از تحفه این کتاب با عنوان «در فنای آنچه نزد آدمیان است و بقای آنچه نزد خداست» تقدیم مخاطبان گرامی میشود.
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا ﴿۸۵اسراء﴾
و(ای رسول) مردم تو را از حقیقت روح میپرسند پاسخگوی که روح از عالم امر الهی است(و شما را بر حقیقت و ماهیت آن دست نیست) و ما شما را از علم به حقایق جز اندکی عطا نکردیم(۸۵).
چنین به نظر میرسد که خداوند در پاسخ اینکه روح چیست هیچ توضیحی و تعریفی به دست نداده و تنها فرموده است بگو که روح از عالم امر پروردگار است و شما را ای آدمیان از علم جز اندیک نصیب نشده است. بنابراین، نمیتوانید روح را دریابید. تنها بدانید که روح از فرمان پروردگار است. اما حکیمان و عارفان همان عبارت «من امر ربّی» را تعریف ماهیت روح دانسته و گفتهاند خداوند را دو عالم است یکی عالم «خلق» و یکی عالم «امر» و مقصود از عالم خلق همه آفریدگار عالم ماده است که دارای زمان و مکان و بُعد و کشش هستند مانند زمین و آسمان و همه جسمها و بدنها اعم از طبیعت و انسان. مقصود از «عالم امر» عالم مجردات و جواهر غیر جسمانی است که از زمان و مکان یا ماده و مدت بیرون است.
از این رو بعضی موجودات را امری الوجود خواندهاند که آنها بینیاز از ماده و مدت و صرفا به اراده و فرمان پروردگار در لازمان و لامکان خلق میشوند. آنها بسیط و غیر قابل تجزیه، نامتناهی و جاودانهاند و روح یکی از آنهاست. بنابراین به تعبیر قرآن روح یک حقیقت امری الوجود است که با تعیّنات و ماهیات عالم ماده قابل تعریف نیست. همین دو عالم در زندگی انسان نیز قابل درک است، زیرا ما چیزهایی را به صرف اراده در ذهن خود میآفرینیم بدون نیاز به ماده و مدت؛ اما وقتی خواستیم آن را در عالم خارج به ظهور رسانیم آنگاه نیازمند ماده و زمان خواهیم بود چنانکه معمار در ذهن خود طرحی را به یک دم پدیده میآورد اما ممکن است برای ساختن آن سالها وقت نیاز باشد.
به همین مناسبت است که روح نه زاده شده است نه میمیرد، زیرا امری الوجود است و دستخوش تغییراتی که منتهی به مرگ میشود نیست. زیرا مرگ تفرقه اجزاء مرکب است و روح بسیط است و آن را جزء نیست.
روح هرگز زاده نشده است
و هرگز از بودن بس نخواهد کرد
و هرگز نبود زمانی که روح نبود
آغاز و پایان، یک رویاست
روح بیتولد، بی مرگ، بی تغییر و جاودانه است
و مرگ هرگز او را لمس نکرده،
هر چند که خانه روح ویران و بیجان در نظر آید. (سرادوین آرنولد)
در ادب پارسی هر کجا سخن از حقیقت انسان باشد او را به اوصاف روح منسوب میکنند. البته در بسیاری موارد روح را دل نامیدهاند و اوصافی که برای دل بیان میشود همان اوصاف روح. به این شعر از مثنوی بنگرید:
هر کبوتر میپرد در مذهبی
این کبوتر جانب بی جانبی
اوست بیتغییر، لا شرقیةً
بی ز تبدیلی، که لا غربیةً
تو نه آن باشی نه این در ذات خویش
ای برون از وهمها وز فهم بیش
قابل تغییر اوصاف تن است
روح باقی، آفتاب روشن است
روح با علم است و با عقل است یار
روح را با تُرکی و تازی چه کار
دانشمندان در پی کشف اسرار خود آگاهی به روح نزدیک میشوند و امروز دانشمندان علوم طبیعی مهمترین و غامضترین مساله علم را شناخت ماهیت خودآگاهی میدانند. پرسش این است که این کیست که بر جسم ما حاکم است و بر این مرکب تن سوار است و خود را و عالم را درک میکند و قضاوت میکند؟ به تعبیر مولانا:
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم (دیوان شمس)
یا به تعبیر خانم کتلین رین، شاعر معاصر اسکاتلندی:
این من کیست
که سر از خاک برآورده، سخن میگوید
و از پشت غبار تن، جهان را مینگرد؟
این کیست که به جای سنگ خاموش میشنود
و به جای آب روان
با گوشت و پوست و استخوان
جهان را احساس میکند؟
این کیست که به جای جنگل شب را تنفس میکند؟
و به جای گل سرخ میبیند
و میداند که پرنده در پرده آواز چه میگوید؟
این من کیست که به جای خورشید
از دیو سیاه شب میترسد؟
و این کیست که هیولای پریشان عالم را نظام میبخشد؟
این من کیست که از عدم سر برآورده
و چهره معشوق را نظاره میکند؟
دانش امروز همچنان حیران این من و این روح است وهنوز برای شناخت ماهیت و جنس او را به جایی نبرده است زیرا روحِ امری الوجود را از تحقیقات و تجربیات عالم خلق نمیتوان شناخت.
چون خداوند در خلقت انسان فرموده است «نفخت فیه من روحی» یعنی از روح خود در او دمیدم، توان گفت که روح اضافه تشریفیه ما به حضرت احدیت است، اضافهای که ما را شرافت میبخشد چنانکه اضافه شدن کتاب به سعدی تشریف و خلعت آن کتاب است بلکه توان گفت که حقیقت ذات ما عین این اضافه تشریفیه است و این مایی ما صرفا همین است که خداوند ما را به خود منسوب فرموده و از گوهر ذات خود ما را افاضهای جاودانه کرده است و آن مقام خلافت که ما را عطا کردهاند نیز خلعتی از همین اضافه تشریفیه است.
روح که غربیان در اساطیر خود او را پسوخه یا پسی شه خواندهاند نام دختری است در منتهای زیبایی که مایه رشک ونوس، الهه زیبایی، است. این داستان الهام بخش و بینش آور در کتب اساطیر یونان و رم به تفصیل آمده است.
مولانا نیز روح را دختر زیبایی معرفی میکند که عقل را به مراقبت او گماشتهاند و عقل از غیرت میکوشد که او را از دیدگاه همگان پنهان دارد زیرا میداند که زیبایی تاب مستوری ندارد و بالاخره خود خود را از پنجرهای نشان خواهد داد. از این رو به جای خاموش ماندن مرتب درباره روح سخن میگوید تا گوشها را از قیل و قال پر کنند و دلها به جمال روح متوجه نشوند. در ابیات زیر، از مثنوی، روح در عین حال رمز جمال الهی است:
غیرت عقل است بر خوبی روح
پُر ز تمثیلات و تشببه ای نصوح
با چنین پنهانیی که روح را ست
عقل بر وی انیچنین رشکین چراست
از که پنهان میکنی ای رشکخو
آنکه پوشیدهست نورش روی او
رشگ از آن افزونتر است اندر تنم
کز خودش خواهم که پنهانش کنم
چون چنین رشگیستت ای جان و دل
پس دهان برنده و گفتن را بهل
ترسم ار خامش کنم آن آفتاب
از سوی دیگر بدرّاند حجاب
بلبلانه نعره زن بر روی گل
تا کنی مشغولشان از بوی گل
تا به قُل مشغول گردد گوششان
سوی روی گُل نپرّد هوششان
شرح آیه 268 سوره مبارکه بقره
268- الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاءِ ۖ وَاللَّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
268- شیطان، شما را (هنگام انفاق،) وعده فقر و تهیدستى مى دهد; و به زشتیها امر مى کند; ولى خداوند وعده «آمرزش» و «فزونى» به شما مى دهد; و خداوند، رحمت و قدرتش گسترده، و (به هر چیز) داناست. (و به وعده خود وفا مى کند.)
مبارزه با موانع انفاق
در ادامه آیات انفاق، در اینجا به یکى از موانع مهم آن پرداخته، و آن وسوسه هاى شیطانى در زمینه انفاق است، که انسان را از فقر و تنگدستى مى ترساند، به خصوص اگر اموالِ خوب و قابل استفاده را انفاق کند، و چه بسا این وسوسه هاى شیطانى مانع از انفاق هاى مستحبى در راه خدا و حتى انفاق هاى واجب مانند زکات و خمس گردد.
در این راستا مى فرماید: «شیطان به هنگام انفاق، به شما وعده فقر و تهیدستى مى دهد» (الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ).
و مى گوید: تأمین آینده خود و فرزندانتان را فراموش نکنید، و از امروز فردا را ببینید و آنچه بر خویشتن روا است بر دیگرى روا نیست و امثال این وسوسه هاى گمراه کننده، «به علاوه او شما را وادار به معصیت و گناه مى کند» (وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ).
«فَحْشاء» به معنى هر کار زشت و بسیار قبیح است، و در اینجا به تناسب بحث، به معنى بخل و ترک انفاق، که در بسیارى از موارد، نوعى معصیت و گناه است آمده (هر چند واژه فحشاء در مواردى به معنى گناه بى عفتى آمده، ولى در اینجا تناسب چندانى ندارد) حتى بعضى از مفسران تصریح کرده اند که: عرب به شخص بخیل، فاحش مى گوید.(1)
این احتمال نیز داده شده که: فحشاء در اینجا به معنى انتخاب اموال غیر قابل مصرف براى انفاق است.
و نیز گفته شده: منظور از آن هر معصیتى است; زیرا شیطان به وسیله ترس از فقر و تهیدستى انسان را وادار به کسب مال از انواع طرق نامشروع مى کند.
تعبیر به امر کردن شیطان، اشاره به همان وسوسه هاى او است، و اصولاً هر نوع فکر منفى، بازدارنده و کوته بین، سرچشمه اش تسلیم در برابر وسوسه هاى شیطانى است، و در مقابل، هر گونه فکر مثبت، سازنده و آمیخته با بلندنظرى، سرچشمه اش الهامات الهى و فطرت پاک خدادادى است.
در توضیح این سخن باید گفت: در نظر ابتدائى، انفاق و بذل مال، چیزى جز «کم کردن» مال نیست و این همان نظر کوته بینانه شیطانى است، ولى با دقت و دید وسیع مى بینیم: انفاق، ضامن بقاى اجتماع، تحکیم عدالت اجتماعى، و سبب کم کردن فاصله طبقاتى و پیشرفت همگانى و عمومى مى باشد و مسلّم است که با پیشرفت اجتماع، افرادى که در آن اجتماع زندگى مى کنند نیز، در رفاه و آسایش خواهند بود و این همان نظر واقع بینانه الهى است.
قرآن به این وسیله مسلمانان را توجه مى دهد که انفاق اگر به ظاهر، چیزى از شما کم مى کند در واقع چیزهائى بر سرمایه شما مى افزاید، هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى.
در دنیاى امروز که نتیجه و اثر اختلافات طبقاتى و پایمال شدن ثروت ها به خاطر به هم خوردن تعادل تقسیم ثروت، به روشنى به چشم مى خورد، درک معنى آیه فوق چندان مشکل نیست.
ضمناً از آیه استفاده مى شود: یک نوع ارتباط میان «ترک انفاق» و «فحشاء» وجود دارد.
البته اگر «فحشاء» به معنى بخل باشد ارتباط آن از این جهت است که ترک انفاق و بخشش هاى مالى، آرام آرام صفت «بخل» را که از بدترین صفات است در انسان ایجاد مى کند و اگر «فحشاء» را به معنى مطلق گناه یا گناه جنسى بگیریم باز ارتباط آن با ترک انفاق بر کسى پوشیده نیست; زیرا سرچشمه بسیارى از گناهان، و بى عفتى ها و خودفروشى ها، فقر و تهیدستى است، علاوه بر همه اینها، انفاق یک سلسله آثار و برکات معنوى دارد که جاى انکار نیست.
سپس مى افزاید: «خداوند از سوى خود آمرزش، فضل و بخشش را به شما وعده مى دهد» (وَ اللّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً).
در تفسیر «مجمع البیان» از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه شیطان، آنچه از جانب خداست: یکى «آمرزش گناهان» و دیگرى «وسعت و افزونى اموال» و آنچه از طرف شیطان است یکى «وعده فقر» و تهیدستى و دیگرى «امر به فحشاء» است.(2)
بنابراین، منظور از «مغفرة»، آمرزش گناهان است و منظور از «فضل» همان طور که از «ابن عباس» نقل شده، زیاد شدن سرمایه ها در پرتو انفاق مى باشد.
جالب توجه این که از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده: «هنگامى که در سختى و تنگدستى افتادید، به وسیله انفاق، با خدا معامله کنید» (انفاق کنید تا از تهیدستى نجات یابید).(3)
و در پایان آیه مى فرماید: «خداوند قادر و توانا و عالم است» (وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ).
اشاره به این حقیقت که: چون خداوند قدرتى وسیع و علمى بى پایان دارد، مى تواند به وعده خویش عمل کند، بنابراین، باید به وعده او دلگرم بود، نه وعده شیطان «فریبکار» و «ناتوان» که انسان را به گناه مى کشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتى ندارد، وعده او جز گمراهى و تشویق به نادانى نخواهد بود.
* * *
1 ـ «روح البیان»، جلد 1، صفحه 431، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «فخر رازى»، ذیل آیه مورد بحث ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «مکاتیب الرسول» احمدى میانجى، جلد 3، صفحه 579 (دار الحدیث، طبع اول، 1419 هـ ق).
2 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «تبیان»، جلد 2، صفحه 346 ـ «جامع البیان»، جلد 3، صفحه 121 (با اندکى تفاوت).
3 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، شماره 258.
.....................
تفسیر نمونه
۱ - معرفی اجمالی
نام او سیدابوالحسن طباطبائی بود [۱]
[۲]
و چون در سرودههایش، جلوه تخلص میکرد به این نام مشهور شد. [۳]
[۴]
وی در ۱۲۳۸ در احمدآباد گجرات به دنیا آمد. نَسبش با سی واسطه به امام حسن مجتبی علیهالسلام میرسد. جلوه از نوادگان حکیم بنام دوره صفوی ، میرزارفیعالدین نائینی (متوفی۱۰۸۳)، بود. پدر جلوه، سیدمحمد طباطبائی ، متخلص و معروف به مظهر، از پزشکان و ادیبان اوایل دوره قاجار بود. [۵]
[۶]
[۷]
[۸]
۲ - اجداد و انساب جلوه
حکیم الهی میرزا ابوالحسن جلوه یکی از دانشوران جهان تشیع است که در عصر قاجار چون ستارهای فروزان در آسمان حکمت درخشید و با تلاشی ارزشمند و کوششی وافر مشعل حکمت را در این عصر روشن نگاهداشت. حکیم جلوه از لحاظ نسب به سلسلهای از سادات طباطبا انتساب دارد که از طریق پدر به امام حسن مجتبی علیهالسّلام و از طریق مادر به حضرت امام حسین علیهالسّلام میرسد و یکی از اجداد او سید بهاءالدین حیدر است که در قرن هفتم در زواره میزیست و زمانی که قوم وحشی مغول به این شهر یورش آوردند این سید وارسته چون شیر شجاع رهبری دفاع مردم این شهر در مقابل مهاجمان را عهدهدار گردید و سرانجام به دست خونخواران مغول به شهادت رسید و در خانهاش دفن گردید و مرقدش اکنون زیارتگاه مردم میباشد. [۹]
نسب جلوه پس از شش واسطه به متکلم و حکیم مشهور میرزا رفیعای نائینی میرسد و جلوه خود در نامه دانشوران ناصری ذیل شرح زندگانی خویش به این نکته اشاره دارد. [۱۰]
رفیع الدین طباطبایی یکی از حکمای معروف شیعه است که با استفاضه از محضر علمایی چون شیخ بهائی، میرفندرسکی و شیخ شوشتری در اقیانوس اندیشه به غواصی پرداخت و ثمره تلاشهای علمی او تالیفات ارزشمندی چون حاشیه بر صحیفه سجادیه، شرح اصول کافی و ثمره شجره الهیه میباشد که از عمق تفکرش حکایت دارد. علامه مجلسی از او به عنوان سومین استاد اجازه، حدیث ذکر میکند. [۱۱]
[۱۲]
[۱۳]
۳ - دوران کودکی و نوجوانی جلوه
«سید محمد مظهر» پدر جلوه از شعرا و حکمای دوره قاجاریه است که برای تکمیل دانستههای طبی و ادبی خویش راهی هندوستان گردید و مدتها در این سرزمین اقامت داشت و در سال ۱۲۳۸ ق. در احمدآباد گجرات هند صاحب فرزندی شد که او را ابوالحسن نامید، همان شخصی که بعدها به میرزا ابوالحسن جلوه مشهور گردید.
«مظهر» به تقاضای برادرش میر محمدحسین دوم که انسانی فاضل و پروا پیشه بود همراه خانواده از هند به اصفهان آمد و غالبا در مولد و موطن خود یعنی زواره اقامت داشت تا آنکه به سال ۱۲۵۲ ق. در این شهر دار فانی را وداع گفت و در جلو بقعه پدرش - فقیه نامدار میر محمدصادق طباطبایی مدفون گردید. در این هنگام جلوه دوران نوجوانی را سپری مینمود و چهارده سال داشت. او تحصیلات مقدماتی، قرائت و ادبیات فارسی و بخشی از علوم عربی و حتی خط و کتابت را در زواره فرا گرفت و با وجود آنکه در این دوران از دست دادن پدر روانش را آزرده ساخته بود از کسب دانش دست برنداشت. چنانچه خود در شعری میگوید:
با همه سختی و رنج محنت، نگذشت جز پی تحصیل این شب و سحر من.
۴ - تحصیل در اصفهان و تهران
آن عنصر سخت کوش با وجود آنکه امکاناتی نداشت به منظور پیگیری تحصیلات، موطن خود را به قصد اصفهان ترک گفت. مدرسهای که حکیم جلوه در آن اقامت گزید از بناهای امیر محمد مهدی معروف به حکیم الملک (از نوادگان سید روح الله طباطبائی اردستانی) است. [۱۴]
حجرهای که جلوه در این مدرسه انتخاب کرد و در آن بیتوته نمود همان جایی است که سید حسین طباطبائی متخلص به مجمر شاعر زوارهای در سال ۱۲۰۹ در آن اقامت داشت. [۱۵]
در این حال شوق تحصیل، تفکر و تحقیق در سراپای وجود جلوه موج میزد و طبع حقیقتجویی او با اندیشههای دینی بخصوص افکار فلسفی و عرفانی آشنا گردید. چنانچه خود مینویسد: «چون فطرتها در میل به علوم مختلف است خاطر من میل به علوم عقلیه کرد و در تحصیل علوم معقول ازالهی و طبیعی و ریاضی اوقاتی صرف کردم.» [۱۶]
جلوه در اصفهان از محضر علمایی چون میرزا حسن نوری، میرزا حسن چینی و ملا عبد الجواد تونی خراسانی بهره برد و اصولا در پیمودن طریق حکمت به موازات شرکت در دروس این اساتید مطالعات شخصی داشت و در این راه آنی نیاسود و در بحثهای فلسفی و عرفانی با طلاب کاملا موفق بود.
در سال ۱۲۷۳ ق. در حالی که جلوه ۳۵ بهار را پشت سر نهاده بود اصفهان را ترک کرد و به قصد تهران عزیمت نمود. مدرسهای که در تهران جلوه به منظور اقامت در آن برگزید دارالشفا نام داشت که نخست به دستور فتحعلی شاه برای بیمارستان ساخته شد ولی بعدها به صورت مدرسه درآمد. [۱۷]
جلوه در این مدرسه به مدت ۴۱ سال به تدریس حکمت و فلسفه و ریاضیات مشغول بود و در عصر نامبرده آقا محمد رضا قمشهای و آقا علی مدرسی و جلوه سه استاد کامل فلسفه و حکمت به شمار میرفتند که کاروانی از دانشوران و مشتاقان معرفت از حوزه تدریس آنان استفاده میکردند و با رحلت آن دو حکیم در دوره ناصری علوم عقلی به مجلس درس جلوه انحصار یافت [۱۸]
و بعد از حاج ملا هادی سبزواری در مکتب وی فلسفه جان تازهای یافت. او در گوشه این مدرسه پارسا و بیپیرایه، فروتن و اندیشمند میزیست و میکوشید تا جانهای تاریک را به نور حکمت روش کند. فارغ از نام و نشان زندگی زاهدانهای را میگذراند و در حدود نیم قرن پرتوی از اندیشههای خود را در اختیار شاگردانی قرار داد که خود بعدها در عصر خویش دانشوران مشهوری به حساب میآمدند.
۵ - مسافرت جلوه به حیدر آباد
بنابر زندگینامه جلوه، که خودش آن را به درخواست اعتضادالسلطنه (وزیر علوم ایران در دوران قاجار) در ۱۲۹۴ نوشته، [۱۹]
پدر وی در جوانی برای تکمیل مهارتهای خود در طبابت و افزایش توانمندیاش در ادبیات و تاریخ، از راه قندهار و کابل به حیدرآباد و سند رفت.
در سند، میرزاابراهیمشاه، وزیر غلام علیخان (امیرِ سند)، دختر خود را به همسری او درآورد.
پس از مدتی، غلامعلیخان او را به سفارت نزد فرمانروای هندوستان فرستاد. مظهر بعد از موفقیت در این مأموریت، به علت حسادت و سعایت اطرافیانِ غلامعلیخان، مورد بیتوجهی قرار گرفت و از اینرو سند را ترک کرد و به احمدآباد گجرات رفت و به تجارت مشغول شد.
بعدها بدخواهی اطرافیانِ غلامعلیخان و صداقتِ مظهر برای امیرسند معلوم گشت و امیرسند در نامههای مکرر، ضمن عذرخواهی از مظهر، او را به سند دعوت کرد، ولی مظهر تقاضای امیر را نپذیرفت و به بمبئی رفت و مدتی در آنجا زندگی کرد.
چندی بعد، مظهر به دلیل درخواستهای برادرش و نیز اختلال اوضاع سند، هند را به قصد اصفهان ترک کرد و چون اکثر خویشاوندانش در زواره بودند، غالباً در زادگاه خود، زواره، اقامت میکرد.
وی بین سالهای ۱۲۵۲ [۲۰]
تا ۱۲۵۴، [۲۱]
بر اثر بیماری وبا ، درگذشت.
۶ - عزیمت جلوه به اصفهان
آن عنصر سخت کوش با وجود آنکه امکاناتی نداشت به منظور پیگیری تحصیلات، موطن خود را به قصد اصفهان ترک گفت. مدرسهای که حکیم جلوه در آن اقامت گزید از بناهای امیر محمد مهدی معروف به حکیم الملک (از نوادگان سید روح الله طباطبائی اردستانی) است. [۲۲]
حجرهای که جلوه در این مدرسه انتخاب کرد و در آن بیتوته نمود همان جایی است که سید حسین طباطبائی متخلص به مجمر شاعر زوارهای در سال ۱۲۰۹ در آن اقامت داشت. [۲۳]
در این حال شوق تحصیل، تفکر و تحقیق در سراپای وجود جلوه موج میزد و طبع حقیقت جویی او با اندیشههای دینی بخصوص افکار فلسفی و عرفانی آشنا گردید. چنانچه خود مینویسد: «چون فطرتها درمیل به علوم مختلف است خاطر من میل به علوم عقلیه کرد و در تحصیل علوم معقول از الهی و طبیعی و ریاضی اوقاتی صرف کردم.» [۲۴]
جلوه در اصفهان از محضر علمایی چون میرزا حسن نوری، میرزا حسن چینی و ملا عبدالجواد تونی خراسانی بهره برد و اصولاً در پیمودن طریق حکمت به موازات شرکت در دروس این اساتید مطالعات شخصی داشت و در این راه آنی نیاسود و در بحثهای فلسفی و عرفانی با طلاب کاملاً موفق بود.در سال ۱۲۷۳ ق.
۷ - عزیمت جلوه به تهران
در حالی که جلوه ۳۵ بهار را پشت سر نهاده بود اصفهان را ترک کرد و به قصد تهران عزیمت نمود. مدرسهای که در تهران جلوه به منظور اقامت در آن برگزید دارالشفاء نام داشت که نخست به دستور فتحعلی شاه برای بیمارستان ساخته شد ولی بعدها به صورت مدرسه درآمد. [۲۵]
جلوه در این مدرسه به مدت ۴۱ سال به تدریس حکمت و فلسفه و ریاضیات مشغول بود و در عصر نامبرده آقا محمد رضا قمشهای و آقا علی مدرسی و جلوه سه استاد کامل فلسفه و حکمت به شمار میرفتند که کاروانی از دانشوران و مشتاقان معرفت از حوزه تدریس آنان استفاده میکردند و با رحلت آن دو حکیم در دوره ناصری علوم عقلی به مجلس درس جلوه انحصار یافت [۲۶]
و بعد از حاج ملاهادی سبزواری در مکتب وی فلسفه جان تازهای یافت. او در گوشه این مدرسه پارسا و بیپیرایه، فروتن و اندیشمند میزیست و میکوشید تا جانهای تاریک را به نور حکمت روشن کند. فارغ از نام و نشان زندگی زاهدانهای را میگذراند و درحدود نیم قرن پرتوی از اندیشههای خود را در اختیار شاگردانی قرار داد که خود بعدها در عصر خویش دانشوران مشهوری به حساب میآمدند.
۸ - اساتید جلوه
جلوه در زندگینامه خود نام استادانش را ذکر نکرده است.
به گزارش برخی، او نزد میرزاحسن پسر آخوند ملاعلی نوری، ملامحمدجعفر لاهیجی (متوفی پیش از ۱۲۹۴)، سیدرضی لاریجانی (متوفی۱۲۷۰)، میرزاحسن چینی (متوفی ۱۲۶۴) و ملاعبدالجواد تونی خراسانی (متوفی ۱۲۸۱) تلمذ کرده است. [۲۷]
[۲۸]
[۲۹]
[۳۰]
[۳۱]
۹ - شاگردان جلوه
جلوه طی سالها تدریس در اصفهان و تهران، شاگردان بسیاری تربیت کرد که به گفته خود او، [۳۲]
برخی از آنان محض آموختن اصطلاحات، بعضی برای اظهار فضل و عده کمی از روی صداقت و سادگی و اعتقاد به عالم تجرد گرد او جمع میشدند.
در حوزه علوم عقلی، علما و حکمتشناسان و عرفای برجستهای نزد جلوه پرورش یافتند که از آن جملهاند: میرزاحسن کرمانشاهی (متوفی۱۳۳۶)، میرزاشهابالدین نیریزی شیرازی (متوفی۱۳۲۰)، میرزامحمدطاهر تنکابنی (متوفی۱۳۶۰)، آخوند ملامحمد هیدجی (متوفی۱۳۳۹)، آقاسیدحسین بادکوبی (متوفی۱۳۵۸)، سیدعباس موسوی شاهرودی (متوفی۱۳۴۱)، سیدموسی زرآبادی (متوفی۱۳۵۳)، حاجملامحمد آملی (متوفی۱۳۹۰)، میرزایحیی دولتآبادی (متوفی۱۳۱۸)، میرزامحمدعلی شاهآبادی (متوفی۱۳۶۹) و آخوند ملامحمدکاظم خراسانی (متوفی ۱۳۲۹). [۳۳]
[۳۴]
[۳۵]
[۳۶]
[۳۷]
[۳۸]
۹.۱ - میرزا محمد طاهر تنکابنی
وی پس از وفات آخوند محمد رضا صهبا قمشهای به درس میرزاابوالحسن جلوه رفت و کتاب تمهید القواعد ابن ترکه را نزد وی خواند. تنکابنی درباره روش درسی جلوه مینویسد: میرزا را عادت بر این بود که تا کتابی را تصحیح نمیکرد شروع به بحث در آن نمینمود. آن تمهید القواعد که نزد آقا محمد رضا قمشهای خوانده بودیم گاهی سطر به سطر افتاده داشت و او به نیروی بیان عرفانی مطالب کتاب را تقریر مینمود لیکن مرحوم جلوه ابتدا تمام کتاب را اصلاح مینمود سپس درس میگفت و از این مقایسه کوچک طرز دقت و تحقیق میرزای جلوه نسبت به نحوه تدریس مرحوم قمشهای کاملا آشکار بود. (احوال بزرگان، مرتضی مدرسی چهاردهی، مجله یادگار، سال سوم، شماره اول، شهریور ۱۳۲۵)
میرزا محمد طاهر تنکابنی از اساتید مسلم فلسفه در دوران اخیر است و احاطه نامبرده به متون و آراء فلاسفه سلف شگفتانگیر بوده است [۳۹]
و در ریاضیات، هیئت، نجوم و طب نیز مهارت داشت. از سال ۱۳۱۰ ش. دوران مشقات این حکیم آغاز شد و از پی تبعیدها و زندانها (به دلیل مبارزه با رضاخان) سرانجام در سال ۱۳۲۰ از دار غرور به سرای سرور کوچ نمود [۴۰]
و در جوار قبر استادش جلوه مدفون شد.
۹.۲ - میرزا محمدعلی شاه آبادی
این فقیه عارف پس از فراگیری مقدمات و علوم نزد پدر و برادر بزرگ خود آیتالله شیخ احمد بید آبادی و علامه میرزا محمد هاشم چهار سوقی هنگامی که پدرش مورد غضب ناصرالدین شاه قاجار واقع شد و تبعید گردید در سال ۱۳۰۴ ق. به همراه والد بزرگوار خویش راهی تهران شد و تحصیل علوم اسلامی را پی گرفت و فلسفه، حکمت و عرفان را نزد حکیم جلوه آموخت و پس از ۱۶ سال اقامت در تهران به نجف اشرف رفت و در آنجا از محضر آخوند ملا محمد کاظم خراسانی استفاده کرد. در سامرا نزد میرزای شیرازی نیز شاگردی کرد و پس از ۸ سال اقامت در عراق به تهران آمد و در خیابان شاه آباد سابق سکونت گزید. به همین دلیل او را شاه آبادی گویند. وی در مدت ۱۷ سال اقامت در تهران به نشر معارف مذهب حقه تشیع و مبارزه با نظام جور از طریق جلسات درس و سخنرانی همت گماشت و قبل از به قدرت رسیدن رضاخان کرارا چهره مزدورانه وی را افشا مینمود. در محضر آیتالله شاه آبادی دانشورانی چند تربیت شدند که برجستهترین آنها حضرت امام خمینی رحمةاللهعلیه، حضرت آیتالله مرعشی نجفی و آیتالله میرزا هاشم آملی میباشد که در قم از محضر این عارف متشرع فیض بردند. از تالیفات گرانقدر نامبرده شذرات المعارف، رشحات البحار و مفتاح السعاده در خور ذکرند. [۴۱]
۹.۳ - آقا سید حسین بادکوبهای
وی متولد ۱۲۹۳ ق. در یکی از روستاهای بادکوبه جمهوری آذربایجان است. پس از تحصیل مقدماتی به تهران آمد و فلسفه و ریاضیات را نزد جلوه فرا گرفت. پس از مدتی عازم نجف شد و در این شهر مقدس نزد آخوند خراسانی و شیخ حسین مامقانی فقه و اصول را آموخت. فیلسوف معاصر و مفسر کبیر علامه طباطبایی ریاضیات و الهیات شفا را نزد این حکیم در نجف تحصیل نمود. [۴۲]
۹.۴ - ملا محمد آملی
آن مرحوم از فقها و مجتهدین پرهیزکار و مشاهیر مراجع روحانی است که به منظور دفاع از مشروطه مشروعه با شیخ فضل الله نوری همکاری داشت. وی پس از نشو و نما در آمل و فراگیری علوم مقدماتی در این شهر روانه تهران گردید و از افاضل این شهر خصوصا حکیم جلوه استفاده کرد و خود به تدریس و انجام وظایف شرعی و خدمات دینی پرداخت و از مراجع عظام محسوب گردید. وی در سال ۱۳۳۶ به رحمت ایزدی پیوست و جنازهاش با تجلیل و احترام فراوان در جوار مقبره جلوه دفن گردید. [۴۳]
۹.۵ - میرزا حسن کرمانشاهی
نامبرده که از شاگردان مسلم و مبرز جلوه است یکی از ارکان مهم انتقال فلسفه به طبقات متاخر میباشد. شاگردان زیادی تربیت نموده که مشهورترین آنها فیلسوف فاضل سید موسی زرآبادی است، از تالیفات وی حواشی فراوانی است که بر شرح اشارات و اسفار و شفای ابوعلی سینا نوشته است. [۴۴]
۹.۶ - دیگر شاگردان
حکیم میرزا ابراهیم حکمی زنجانی، حکیم ملا محمدهیدجی زنجانی، عبدالرسول مازندرانی، ضیاءالحکمای زوارهای، میرزا مهدی آشتیانی، میرزا علی اکبر حکیم یزدی، میرزا محمود مدرس کهکی قمی، حاج شیخ عبدالنبی نوری، سید عباس شاهرودی، سید محمود حسینی مرعشی نجفی (پدر حضرت آیة الله مرعشی نجفی) حاج میرزاعبدالکریم سبزواری فرزند حاج ملاهادی سبزواری و...
۱۰ - آثار و اندیشههای جلوه
جلوه از اوان جوانی روان خود را با حکمت و فلسفه آشنایی داد و از سرچشمه «یؤتی الحکمة من یشاء» کامروا و سیراب گردید. آفتاب حکمت بر ذهنش تابید و به نور معرفت آراسته گردید. قدرت کم مانند وی در مباحثه و مناظره و تسلط عالی به آثار فلسفی، احاطه بر اندیشههای حکمای سلف به همراه فروتنی و مهربانی و کلام شیوا و شیرین، جلسه درسش را در مدرسه درالشفاء با هیجان و پر ازدحام نمود. بر اندیشههای فلسفی وقوف داشت و اقوال مخالف و موافق را در ابحاث حکمی و عرفانی بررسی میکرد. از دالان تردید سریع عبور میکرد و شوارع سالمتر را برای عبور از مباحث فلسفی برمیگزید. تخصصی ویژه در تدریس اندیشههای ابوعلی سینا داشت و در فلسفه مشا استادی نامور بود. [۴۵]
تالیفات ابن سینا را ارزشمند دانسته، به تدریس آنها افتخار میکرد. آثار ملاصدرا را نیز تدریس مینمود و ماخذ بعضی نقل قولهای مندرج در اسفار اربعه را مشخص مینمود. [۴۶]
تقریبا اکثر عمر بابرکت این حکیم صرف مطالعه، تحقیق و تفکر میشد و اگر به این امور اشتغال نداشت به راز و نیاز با خدای خویش و امور عبادی میپرداخت. با وجود تواناییهای فکری و اندیشههای عالی در هنگام نوشتن به ساحت مقدس اهل بیت عصمت و طهارت توسل میجست و آن روانهای پاک و مقدس را به امداد میطلبید تا مبادا از خود نوشتهای بر جای نهد که عبث باشد یا خوراکی شبههناک را متوجه اذهان نماید.
جلوه را در پارهای از تذکرهها و کتب تراجم به مدرس و مبلغ فلسفه مشا و بیتوجه و حتی مخالف حکمت اشراق معرفی نمودهاند اما با بررسی گرایشها و برخی نوشتهها و خصوصا اشعارش این واقعیت آشکار میشود که آن آرامش روحانی را که خاطرش از آغازین دوران بحث و تحقیق در آثار فلسفی جویای آن بود به دست نمیآورد و این گونه مباحث فلسفی شکلهایی را برایش پدید آورده که شناخت عرفانی و اقبال به سلوک روحانی و سیر معنوی او را از این دالان تردید میرهاند. او که با صمیمیت و جدیتی وافر در جستجوی حقیقت بود در دهههای آخر زندگی راه قلب را برای رسیدن به این مقصد بر میگزیند و از این طریق به استقبال نفخههای روحانی میرود. چنانچه در شعری به این واقعیت اذعان دارد.
عقل کالای نفیسی است به بازار جهان ما ز عشق آتش سوزنده به کالا زدهایم
ما ز کشتی بگذشتیم پی شوق وصال خویش از جان بگذشتیم و به دریا زدهایم
و در مطلع غزلی میگوید:
گرچه ندانم کجاست بارگه و کوی دوست لیک به دل میرسد از همه سو بوی دوست
و در بیتی دیگر گفته است :
مرا به دل همه شوق بهشت بود به عمر چو نور روی تو دیدم نماند شوق بهشت
یکی از آثاری که پرتوی از اندیشههای عرفانی جلوه را به ثبوت میرساند تعلیقهای است که آن حکیم بر مقدمات شرح فصوص الحکم قیصری نوشته است [۴۷]
که نسخهای عکسی از آن در اختیار نگارنده است. (اصل نسخه مخطوط آن که بزبان عربی است به شماره مسلسل ۷۰۲۱ در کتابخانه حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی نگهداری میشود)
۱۱ - خصوصیات اخلاقی جلوه
گفتهاند جلوه دارای مناعت طبع و همت عالی بود، زاهدانه میزیست و با مردم بهندرت مراوده میکرد، به حلاوت و لطافت بیان و استواری اندیشه مشهور و نزد همگان محترم بود، با بزرگان فقها و رجال دولت روابط حسنهای داشت، و به دربار و خاندان سلطنتی قاجار بیاعتنا بود و گرچه اشعاری در مدح ناصرالدینشاه سروده است، تعلق خاطری به دربار نداشت. او از هرگونه بیاحترامی مصون بود، زیرا هنگام تدریس از بیان سخنان تفرقهبرانگیز و مطالبی که خوشایند علما و فقها نبود، پرهیز میکرد و در حفظ زبان و اظهار رأی خود متانت داشت. او فلسفه را با نهایت فهم و دانایی و با مثالهایی درخور فهم شاگردان تدریس میکرد و با سعه صدر مسائل فلسفی را برای آنان تشریح مینمود و به سؤالاتشان پاسخ میگفت و در ضمن مثالهای خود، کنایات لطیفی درباره برخی معاصران، که روش آنان را نمیپسندید، میآورد. [۴۸]
[۴۹]
[۵۰]
[۵۱]
[۵۲]
[۵۳]
[۵۴]
[۵۵]
[۵۶]
[۵۷]
[۵۸]
۱۲ - روشهای ابتکاری در هنگام تدریس
از روشهای جالب و ابتکاری او این بود که به هنگام تدریس، مصادر و مآخذِ اقوال و عباراتِ مندرج در آثار فلاسفه را مشخص میکرد. [۵۹]
همچنین به گفته تنکابنی ، [۶۰]
[۶۱]
جلوه برای تدریس هر کتاب، ابتدا تمام آن را تصحیح و سپس بحث درباره آن را شروع میکرد.
۱۳ - معاصران جلوه
جلوه معاصر آقامحمدرضا قمشهای و آقاعلی مدرس طهرانی بود و هر سه از بزرگترین حکیمان حوزه فلسفی تهران (تهران، بخش۵: حوزه فلسفی و عرفانی تهران) بودند. با درگذشت قمشهای و آقاعلی مدرس، تدریس علوم عقلی به مجلس درس جلوه منحصر شد. [۶۲]
۱۴ - تدریس متون عرفان نظری
جلوه علاوه بر کتابهای فلسفی، متون عرفان نظری ، از جمله تمهیدالقواعد (ترکه اصفهانی، خاندان) را هم تدریس میکرد.
۱۵ - سرودن شعر
او شعر نیز میسرود و از سبک ناصرخسرو قبادیانی پیروی میکرد. [۶۳]
[۶۴]
[۶۵]
۱۶ - کتابخانه جلوه
جلوه کتابخانهای مشتمل بر بهترین آثار حکما، ادبا، عرفا و دانشمندان داشت که از کتابخانههای غنی روزگارش بهشمار میرفت. وی وصیت نمود که کتابهایش را بفروشند و پول آن را به افراد فقیر و محتاج بدهند. بعدها کتابهای این کتابخانه ، که بالغ بر ۲۰۵ جلد بود، به کتابخانه مجلس شورای ملی فروخته شد و هم اکنون در این کتابخانه نگهداری میشوند و بیشتر آنها در فهرست کتابخانه مجلس [۶۶]
، تألیف یوسف اعتصامی ، [۶۷]
معرفی شدهاند. اهمیت کتابهای او در این است که وی، علاوه بر تصحیح و مقابله آنها با دیگر نسخههای ارزشمند کتابخانههای معتبر تهران در آن ایام، تعلیقات و حواشی و یادداشتهاییبر آنها نوشته است. [۶۸]
[۶۹]
۱۷ - آرا و افکار جلوه
جلوه در آرا و افکار خود بیشتر به حکمت مشاء متمایل بود و به آرای ملاصدرا و حکمت متعالیه دیدگاهی نقادانه داشت. [۷۰]
به نوشته یحیی دولتآبادی ، [۷۱]
جلوه کتابهای ملاصدرا را تدریس میکرد، اما به آنها اهمیتی نمیداد.
۱۷.۱ - حرکت جوهری
وی از منکران حرکت جوهری بود و استدلالهای قائلان به آن را مردود میدانست. او رسالهای در این باب نوشته و برای نقد حرکت جوهری ابتدا دلیل اثبات آن را بدینگونه تقریر کرده است که همه حرکتها، چه طبیعی، چه ارادی و چه قَسْری، به طبیعت بازمیگردند، زیرا طبیعت مبدأ حرکت است و چون حرکت، پدیدهای تجددی و تغیری است و علت پدیده متغیر، خود نیز باید متغیر باشد، از اینرو طبیعت نیز مانند حرکت، متغیر است و چون طبیعتی که مبدأ حرکت اجسام میشود جوهر است، از قانونِ «علت پدیده متغیر باید متغیر باشد» میتوان نتیجه گرفت که طبیعتِ جوهری اجسام طبیعی، برحسب ذات خویش، سیال و متحرک است [۷۲]
. سپس جلوه [۷۳]
، در نقد دلیل مذکور، میگوید اینکه حرکتها باید به حرکت ذاتی بازگردند تا استناد متغیر به ثابت پیش نیاید درست است، ولی این نتیجهگیری که حرکت ذاتی همان حرکت جوهری است درست نیست، چون میتوان گفت همه حرکتها در جهانِ کَوْن و فساد به حرکت فلک بازمیگردند و چون حرکت ذاتی ، همان تجدد فلک است، پس حرکات عرضی هم منتسب به تجدد افلاک و معلول آن خواهند بود. همچنین چون تغیر و تجدد، ذاتی حرکت است، حرکت در تغیر و تجددش نیازمند علت نیست و تنها در وجود به علت محتاج است، بدینترتیب که طبیعت با جزء پیشین حرکت، علت برای جزء پسین میگردد، سپس با جزء پسین، علت برای جزء بعد و همینطور ادامه مییابد. در اینجا تسلسل علل در زنجیره حرکت فلکی لازم میآید، اما این تسلسل تعاقبی خواهد بود نه ترتبی که باطل است. ثانیاً بر فرض اینکه طبیعتِ فلک هم متجدد باشد، لازم نیست طبایعِ دیگر نیز در تجدد باشند، زیرا طبیعتِ فلک با طبیعتِ عناصر در نوع اختلاف دارد. جلوه [۷۴]
استدلالهای دیگر را نیز در اثبات حرکت جوهری تقریر و، با تکیه بر مبانی فلسفه مشاء ، آنها را نقد و رد کرده است.
۱۷.۲ - نقد حرکت جوهری
قسمت عمدهای از نقدهای او مبتنی است بر اینکه با فرض وقوع حرکت در جوهر، موضوع ثابتی برای حرکت نخواهد بود. برخی از پیروان حکمت متعالیه، به انتقادهای جلوه از حرکت جوهری پاسخ دادهاند. [۷۵]
[۷۶]
[۷۷]
۱۷.۳ - مسئله ربط حادث به قدیم
جلوه در مسئله ربط حادث به قدیم، به همان شیوه ابنسینا و حکمای مشاء اندیشیده و حرکت دَوْری فلک را رابط حادث به قدیم دانسته است [۷۸]
.
۱۷.۴ - اتحاد عاقل و معقول
وی از جمله فیلسوفانی است که با نظریه اتحاد عاقل و معقول مخالفت کرده است. به نظر او، به فرض اتحاد نفس (عاقل) با معقول در هنگام تعقل، اگر نفس و معقول هریک وجودی مستقل داشته باشند، محال است که نفس، عین آن وجودِ متعینِ متشخصِ معقول شود، زیرا اتحاد دو وجود متباین، محال است و اگر گفته شود که معقول، بعد از آمادگی نفس، از جانب واجب بر نفس افاضه میشود، در این صورت، معقولْ عرض خواهد بود، زیرا بر نفس، که جوهری مستقل است، افاضه شده و وجود عرض، غیر از وجود موضوعش است، اگرچه وجود فی نفسه آن عین وجودش برای موضوع است و نه عین وجود موضوع. به نظر جلوه، اتحاد عاقل و معقول تنها در علم مجرد به ذاتش صحیح است، با این بیان که در علم مجرد به ذاتش، معقول متعلق به عاقل است و عاقل هم غیر آن معقول نیست. به عبارت دیگر، عقل میتواند معقول بالذات را، که معقولیتْ عینِ ذاتِ آن است و معقول برای عاقل است، با قطع نظر از جمیع اغیار، به عنوان جوهر مجرد مستقل (و نه عرض حال در نفس) معقول برای عاقل فرض کند و بهسبب تضایف میان عاقل و معقول، این معقول بالذات، عاقل بالذات هم خواهد بود و عاقل خارجی، خارج از لحاظ مذکور است؛ بدین ترتیب، اتحاد عاقل و معقول اثبات میشود و به برهان تضایف هم خدشهای وارد نمیآید. [۷۹]
۱۷.۵ - انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباین
به نظر جلوه، [۸۰]
انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباین، بدون اشتراک آنها در امری ذاتی، ممکن است. به عبارت دیگر، انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباین مستلزم وجود جهت اشتراک است، ولی لازم نیست که این اشتراک ذاتی و حقیقی باشد؛ بنابراین، امکان دارد که مفهوم وجود از لوازم آن حقایق متباین باشد، زیرا برهانی بر ذاتی بودن مفهوم وجود اقامه نشده است و شاید انتزاع مفهوم وجود از حقایق متباین، به جهت اشتراک آنها در یک معنای سلبی باشد و اشتراک در معنای سلبی مستلزم اشتراک در امر وجودی ذاتی نیست، مثل اشتراک انسان و درخت در معنای «نه اسب» بودن.
۱۸ - اخلاق و رفتار جلوه
جلوه اندامی تکیده و نحیف اما قامتی بلند داشت و هالهای از روحانیت بر سیمای پرجذبهاش پرتو افکنده بود. نگاه نافذش که اغلب آکنده از محبت و آمیخته با وقار و شکوه بود افراد را جلب میکرد. با وجود تواضع و وارستگی هیبتی داشت که سبب میشد مردم به دیده احترام او را نگریسته، تکریمش کنند. جامهاش با وجود سادگی و ارزانی پاکیزه و نظیف بود. پاپوشی سبک، ساده و راحت داشت. در واپسین سالهای حیات پر برکت خویش که توان جسمی آن حکیم به تحلیل رفته بود عصایی ساده وی را در راه رفتن کمک میکرد. با وجود آنکه حکیمی برجسته بود و از نظر علمی مقام والایی داشت هر کس او را میدید کوچکترین نشانهای از برتری طلبی و تشخص در وی نمییافت. خوش برخورد و شیرین گفتار و کم مراوده بود. [۸۱]
در برخورد با افراد به مصداق «کلم الناس علی قدر عقولهم» به تناسب با آنها عمل میکرد به نحوی که وقتی از او جدا میشدند شادمان و مسرور به نظر میرسیدند. ساده و بیتکلف زندگی میکرد و در مواقعی برای آسایش دیگران خود را به رنج میافکند. از مال دنیا چیزی نیندوخت و تنها دارایی او کتابهای ارزشمند بود که به وسیله آنها اندیشه خود را صفا میداد و روان خویش را التیام میبخشید. محل زندگیش حجرهای تو در تو واقع در مدرسه دارالشفاء بود که در نهایت سادگی در آن بیتوته مینمود. زهد و قناعت نیازهایش را تقلیل داده و به نسبت کاستن از خواستنها خویشتن را از قید اسارت امور دنیوی رهانیده بود و لذا با عزت نفس و مناعت طبع میزیست و هرگز از کسی تقاضایی نکرد و به احدی برای تامین امور مادی زحمت نمیداد. با وجود اینکه پذیرایی او را هر کس به جان خریدار بود کمتر به مجلس این و آن مراوده میکرد. [۸۲]
با این نصیب اندک از این دنیای فانی برکات زیادی را از خود بروز داد که نمونه آن مرزبانی از اندیشههای اسلامی و نشر معارف تشیع و تربیت دهها دانشور و فاضل است که هر یک خود ناشر افکار و معارف دینی بودند.
او که از همان اوان جوانی به تزکیه و تصفیه دل پرداخت رابطهاش با اهل بیت علیهمالسّلام نیز پیوندی قلبی و توام باعشق و علاقه بود که از شناختی عمیق و آگاهی وسیع سرچشمه میگرفت. به همین دلیل جاذبهای از محبت اهل بیت علیهمالسّلام به سوی او رو نمود که در جذب و جلب معنویات برای او بسیار مؤثر بود. وی عقیده داشت که مهر به خاندان عصمت و طهارت انسان را از آلودگیها پاک میکند، چنانچه در شعری درباره حضرت علی علیهالسّلام گفته است:
غیر علی کس نکرد خدمت احمد غمخوار موسی نباشد الا هارون
تیره روانم اگرچه از ره تحقیق هست به انواع معصیتها مرهون
ز آب مدیحش ز خویش جمله بشویم آری شوید همی پلیدی سیحون
۱۹ - آثار وتألیفات
جلوه، تألیفِ اثرِ جدید و بدیع را دشوار و بلکه غیرممکن میدانست، از اینرو از او تألیف مستقل و مدوّنی به جا نمانده و به تشریح کلمات بزرگان بسنده کرده و نوشتههایش بیشتر تعلیقهها و حاشیههاییاست که بر کتابهای فلسفی و غیرفلسفی نگاشته است. [۸۳]
۱۹.۱ - اهم آثار
۱ - حاشیه بر شفاء
۲ - حواشی بر کتاب اسفار ملاصدرا [۸۴]
۳ - اثبات الحرکة الجوهریه که رسالهای است به زبان عربی درباره اثبات این مطلب که حرکت علاوه بر اعراض در جوهر نیز وجود دارد. [۸۵]
۴ - رسالهای در بیان ربط حادث به قدیم که در حواشی شرح هدایه ملاصدرا در تهران چاپ شده است.
۵ - حواشی بر مشاعر ملاصدرا که به انضمام رساله عرشیه ملاصدرا در تهران طبع گردیده است.
۶ - حواشی بر مبدا و معاد ملاصدرا (نشر یافته در سال ۱۳۱۳ ق.)
۷ - رسالهای در ترکیب و احکام آن
۸ - رسالهای در وجود و اقسام آن که تقریر جلوه و تحریر شاگردش حاج سید عباس شاهرودی میباشد. [۸۶]
۹ - حاشیه بر شرح هدایة الاثیریه ابهری (متوفای ۶۶۰ ق.) [۸۷]
۱۰ - تعلیقه بر رساله درة الفاخر، نسخهای از این تعلیقه به خط نستعلیق سید عباس شاهرودی مذکور که در سال ۱۳۰۶ ق. تالیف شده در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است.
۱۱ - حاشیه بر شرح ملخص چغمینی (چاپ شده در سال ۱۳۱۱ ش.)
۱۲ - تعلیقات بر مقدمه شرح فصوص قیصری [۸۸]
۱۳ - حاشیه بر شرح منظومه حاج ملا هادی سبزواری که نسخه مخطوطی از آن در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ضبط است. [۸۹]
۱۴ - جسم تعلیمی، رسالهای است در حکمت که سید علی اکبر طباطبایی در شعبان ۱۳۱۱ ق. آن را به خط شکسته نستعلیق نوشته است. [۹۰]
۱۵ - وجودالصورالنوعیه که رسالهای است در فلسفه و طی آن جلوه اثبات میکند که صور نوعیه در اجسام، جوهر و موجود میباشد.
۱۶ - انتزاع مفهوم واحد، که در آن انتزاع مفهوم واحد را از حقایق متباینه مورد بحث قرار داده است.
۱۷ -القضیة المهمله هی القضیه لطبیعیه که موضوع آن در منطق است و در این رساله از طریق استدلال ثابت شده است که قضیه مهمله همان قضیه طبیعیه میباشد.
۱۸ - بیان استجابت دعا، در آغاز این رساله جلوه ماهیت را بر سه قسم تقسیم کرده و دعا را از قسم دوم میداند و مؤثرترین وسیله استجابت آن را شناخت کامل پروردگار دانسته است. (این ۴ رساله در کتابخانه حضرت آیة الله مرعشی نجفی به صورت مخطوط نگهداری میشود و رساله بیان استجابت دعا با تحقیق استاد سید هادی رفیعی طباطبایی در یادنامه حکیم جلوه که تحت عنوان گلشن جلوه به اهتمام نگارنده تحت طبع است مندرج میباشد)
۱۹ - دیوان جلوه، آن حکیم خود به جمع و تدوین آثار منظوم خویش رغبتی نشان نمیداد و بعدها یکی از شاگردانش (میرزا علی خان عبدالرسولی) در سال ۱۳۴۸ ق. اشعار وی را که مشتمل بر قصاید، غزلیات و مثنویات بود جمع و تدوین نمود که به سعی و اهتمام احمد سهیلی خوانساری در تهران به طبع رسید. در مقدمه دیوان مزبور میرزا علی خان شرح حالی از جلوه و خاندانش را آورده و در پایان آن سهیلی خوانساری رباعی زیر را درج نموده است:
این نامه که گنجینه در سخن است هر نکته وی شمع هزار انجمن است
از کیست سهیلی که چنین جلوه گر است از جلوه که نام نامیش بوالحسن است
۱۹.۲ - رساله الحرکةالجوهریة
رساله الحرکةالجوهریة، به عربی، در دفاع از نظر ابنسینا در ابطال حرکت در مقوله جوهر و در نقد رأی ملاصدرا در اثبات حرکت جوهری. [۹۱]
این رساله در ۱۳۱۳ در حاشیه چاپ سنگی شرح الهدایة الاثیریة چاپ شده و محسن کدیور نیز آن را تصحیح کرده و در نامه مفید [۹۲]
بهچاپ رسانده است.
۱۹.۳ - رساله ربط الحادث بالقدیم
رساله ربط الحادث بالقدیم، به عربی، که جلوه در آن، با تعمق در آرای ابنسینا و غزالی و میرداماد ، به نقد نظریه ملاصدرا در مسئله ربط حادث به قدیم پرداخته است. آقاعلی مدرس و آقامحمدرضا قمشهای در آثار خود تلویحاً به اشکالات او پاسخ گفتهاند. [۹۳]
این رساله نیز در حاشیه چاپ سنگی شرح هدایة اثیریة چاپ شده و محسن کدیور آن را تصحیح و در نامه مفید [۹۴]
بهچاپ رسانده است.
۱۹.۴ - رسالة فی اتحادالعاقل و المعقول
رساله فی اتحاد العاقل و المعقول، به عربی، در نقد نظریه ملاصدرا در اثبات اتحاد عاقل و معقول. این رساله در حاشیه چاپ سنگی شرح الهدایة الاثیریة چاپ شده است.
۱۹.۵ - رساله کلی و اقسام آن
رساله کلی و اقسام آن، به عربی، که رسالهای موجز درباره وجود کلی طبیعی است که براساس دیدگاههای ملاصدرا تألیف شده و از تقریرات درس جلوه بوده که سیدعباس موسوی شاهرودی، از شاگردان جلوه، در ۱۳۰۷ آن را نوشته است. این رساله به تصحیح حسین سیدموسوی در خردنامه صدرا [۹۵]
چاپ شده است.
۱۹.۶ - حاشیه بر مبدأ و معاد ملاصدرا
حاشیه بر مبدأ و معاد ملاصدرا، که همراه متن مبدأ و معاد در ۱۳۱۴ در تهران چاپ سنگی شده است.
۱۹.۷ - حاشیه بر شرح الهدایة الاثیریة
حاشیه بر شرح الهدایة الاثیریة، که همراه با شرح هدایه در ۱۳۱۳ چاپ سنگی شده است. [۹۶]
۱۹.۸ - حاشیه بر کتاب المشاعر ملاصدرا
حاشیه بر کتاب المشاعر ملاصدرا، جلوه در این حواشی برای توضیح و شرح عبارات متن، از کتابهای دیگر، از جمله شرح مشاعر لاهیجی و اسفار، نیز استفاده کرده است.
این حاشیه همراه متن مشاعر در ۱۳۱۹ در تهران چاپ سنگی شده است.
۱۹.۹ - تعلیقات بر شرح فصوص قیصری
تعلیقات بر شرح فصوصالحکم قیصری . جلوه بر مقدمه قیصری بر شرح فصوص تعلیقاتی نگاشته که بیشتر آنها با مراجعه به آثار عرفایی چون علاءالدوله سمنانی ، مؤیدالدین جندی ، عبدالرزاق کاشانی ، عبدالرحمان جامی ، صائنالدین ترکه اصفهانی ، ابنعربی و نیز آثار فیلسوفانی چون ابنسینا ، اخوانالصفا ، صدرالدین شیرازی ، و فیض کاشانی فراهم آمده است. [۹۷]
سیدجلالالدین آشتیانی این تعلیقات را همراه با شرح فصوص [۹۸]
تصحیح و چاپ کرده است.
۱۹.۱۰ - حواشی بر اسفار اربعه ملاصدرا
حواشی بر اسفار اربعه ملاصدرا، که تنها اثری است که جلوه در زندگینامه خود از آن یاد کرده است. وی در این حواشی غالباً مآخذ اسفار را تعیین کرده است. بخشی از این حواشی برای توضیح و تشریح متن اسفار و مرادِ مصنفِ آن است و دستهای نیز برای اصلاح متن اسفار. از این حواشی نسخهای به شماره ۱۰۶ و نسخهای به شماره ۳۹۴۲ در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است. [۹۹]
[۱۰۰]
[۱۰۱]
۱۹.۱۱ - حواشی بر شفاء ابنسینا
حواشی بر شفا ی ابنسینا. جلوه در این حواشی نیز، همچون دیگر حواشی خود، برای توضیح مطالب کتاب از کلام ابنسینا در آثار دیگرش و همچنین از آثاری چون اسفار، المباحثالمشرقیة، شرح مواقف، و قبسات استفاده کرده است. [۱۰۲]
نسخهای از این حواشی به خط خود جلوه در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، موجود است. [۱۰۳]
۱۹.۱۲ - حواشی بر شرح اشارات
حواشی بر شرح اشارات. بیشتر این حواشی نقل مطالبی از دیگر کتابهای فلسفه و کلام، از جمله محاکمات، اساس الاقتباس، المباحث المشرقیة، شوارق الالهام، گوهر مراد، و اسفار است که در توضیح شرح اشارات ذکر شدهاند. این حواشی به خط مؤلف در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است. [۱۰۴]
۱۹.۱۳ - رسالهای درباره جسم تعلیمی
رسالهای درباره جسم تعلیمی. جلوه در این رساله به عَرَض بودن جسم تعلیمی رأی داده است. نسخهای از این رساله در مجموعه شماره ۳۱۱ از نسخ خطی دانشکده الهیات دانشگاه تهران موجود است. [۱۰۵]
[۱۰۶]
۱۹.۱۴ - آثار دیگر
رساله درباره اثبات وجود صور نوعیه و جوهر بودن آن.
رساله درباره چگونگی انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباین. دو رساله اخیر در کتابخانه آیتاللّه مرعشی نجفی موجودند. [۱۰۷]
رسائل و حواشی مذکور را حسن رضازاده در مجموعه آثار حکیم جلوه (تهران ۱۳۸۵ش) تصحیح و منتشر کرده است.
حاشیه بر شرح قاضیزاده رومی بر ملَخّص چَغْمینی در علوم نجوم، که در ۱۳۱۱ در تهران چاپ شده است.
رساله القضیة المهملة هیالقضیة الطبیعیة. در این رساله جلوه، پس از نقل و نقد کلام قطبالدین رازی، شارح مطالعالانوار، و نقل کلام فخررازی و خواجهنصیر طوسی، نتیجه گرفته که قضیه طبیعیه و قضیه مهمله یکی است. این رساله را عزالدین رضانژاد تصحیح و در مجموعه گلشن جلوه (قم ۱۳۷۴ش) بهچاپ رسانده است.
رساله فی بیان استجابه الدعا. این رساله را سید هادی طباطبائی تصحیح و در مجموعه گلشن جلوه (قم ۱۳۷۴ش) بهچاپ رسانده است.
۲۰ - دیوان جلوه
دیوان جلوه، مشتمل بر قصیده، غزل، قطعه و اشعاری در قالبهای دیگر، که بهکوشش احمد سهیلی خوانساری در ۱۳۴۸ش در تهران چاپ شده است.
۲۰.۱ - مقدمه دیوان مجمر
مقدمه دیوان مجمر و شرححال آن شاعر که در ۱۳۱۲ در تهران چاپ شده است. [۱۰۸]
[۱۰۹]
[۱۱۰]
[۱۱۱]
۲۱ - افول کوکب حکمت
جلوه تا پایان عمر همسری اختیار نکرد. [۱۱۲]
رفته رفته فرتوتی و رنجوری، این استوانه اندیشه را بر بستر بیماری افکند و او را از توان انداخت. یکی از شاگردان و نزدیکان جلوه (شیخ عبدالرسولی) وقتی استاد را بیمار دید که پرستاری ندارد او را با کمال میل به خانه خویش برد و چون پدری مهربان از جلوه پرستاری نمود. اما حال آن حکیم لحظه به لحظه رو به وخامت میرفت و چراغ حیات دنیویش رو به خاموشی میگرایید عبدالرسولی در مقدمه دیوان جلوه نوشته است: در شب جمعه ششم ذیقعده ۱۳۱۴ ق. که شب وفاتش بود هنگام خواب پدرم را خواست. پدرم تا نماز مغرب گزارد و به بالین او رفت از حال رفته بود و توانایی سخن گفتن نداشت. قدری با طرف چشم و نوک زبان الحاح و تضرع کرد و جان شیرین به بخشاینده جانها تسلیم کرد.
صبح آن روز جنازه را به مسجد میرزا مولا که در آن نزدیکی است بردند و از آنجا طی تشییع باشکوهی که جمعی از حکما و دانشوران تهرانی حضور داشتند وی را در ابن بابویه دفن نمودند. [۱۱۳]
مراسم عزاداری آن حکیم نه تنها در تهران بلکه در شهرستانها با شکوه و عزت تمام برگزار گردید و یاد آن حکیم، گرامی داشته شد. [۱۱۴]
ناگفته نماند که آرامگاه جلوه بتازگی با حفظ معماری سنتی به طرز زیبا و باشکوهی بازسازی گردیده و در جوار بارگاه شیخ صدوق مورد احترام و زیارت دوستداران معرفت است. (به مناسبت صدمین سال رحلت آن حکیم فرزانه مراسم یادبودی در موطنش زواره به اهتمام نگارنده برگزار شد که طی آن اساتیدی چون علامه حسن زاده، آیتالله سبحانی و... ، حضار را که از شخصیتهای علمی و فرهنگی حوزه و دانشگاه بودند به فیض رسانیدند. این مراسم در روز جمعه ۱۳۷۳/۲/۳۱ برگزار گردید)
۲۲ - آرامگاه جلوه
پس از دو سال، به همت میرزااحمدخان بَدِر نصیرالدوله و شاهزاده سلطان حسین میرزای نیرالدوله و به دست عبدالباقی معمار کاشانی، بقعهای بر مزارش بنا شد که به مرور زمان ویران گردید و امروزه بقعهای شبیه آرامگاه حافظ بر روی مزار او احداث شده است. [۱۱۵]
[۱۱۶]
[۱۱۷]
[۱۱۸]
۲۳ - فهرست منابع
(۱) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلامالشیعة: نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، مشهد ۱۴۰۴.
(۲) یوسف اعتصامی، فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی، ج۲، تهران ۱۳۱۱ش.
(۳) محمد حسن بن علی اعتمادالسلطنه، کتاب الما´ثر و الا´ثار، چاپ سنگی تهران ۱۳۰۷.
(۴) غلامحسین افضلالملک، افضلالتواریخ، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۱ش.
(۵) امین، اعیان الشیعه.
(۶) مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، تهران ۱۳۵۷ش.
(۷) احمد بانپور، «حکیم جلوه»، کیهان اندیشه، ش۱۰ (بهمن و اسفند ۱۳۶۵).
(۸) حسن تقیزاده، «احترام علما»، یغما، سال۲، ش۵ (مرداد ۱۳۲۸).
(۹) محمدطاهر بن فرجاللّه تنکابنی، «مختصر شرح احوال میرزای جلوه»، آینده، ج۲، ش۹ (دی ۱۳۰۶).
(۱۰) ابوالحسن بن محمد جلوه، دو رساله از میرزای جلوه (ره)، چاپ محسن کدیور، در نامه مفید، سال۲، ش۶ (تابستان ۱۳۷۵).
(۱۱) ابوالحسن بن محمد جلوه، دیوان، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران.
(۱۲) ابوالحسن بن محمد جلوه، مجموعه آثار حکیم جلوه، چاپ حسنرضازاده، تهران ۱۳۸۵شـ.
(۱۳) عبدالحسین حائری، فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی، ج۱۰، بخش۴، تهران ۱۳۵۲ش.
(۱۴) محمدعلی حبیبآبادی، مکارم الا´ثار در احوال رجال دو قرن ۱۳ و ۱۴ هجری، اصفهان، ج۴، ۱۳۵۲ش، ج۵، ۱۳۵۵ش.
(۱۵) محمدباقر حجتی، فهرست نسخههای خطی کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، تهران ۱۳۴۵ش.
(۱۶) احمد حسینی اشکوری، فهرست نسخههای خطی کتابخانه عمومی حضرت آیةاللّه العظمی مرعشی نجفی، قم ۱۳۵۴ـ۱۳۷۶ش.
(۱۷) محمدرضا حکیمی، بیدارگران اقالیم قبله، تهران ۱۳۷۸ش.
(۱۸) محمدتقی دانشپژوه، فهرست کتابخانه اهدائی آقای سیدمحمد مشکوة به کتابخانه دانشگاه تهران، ج۳، بخش۱، تهران ۱۳۳۲ش.
(۱۹) یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، تهران ۱۳۶۲ش.
(۲۰) احمدعلی دیوانبیگی، حدیقةالشعراء، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۶۴ـ۱۳۶۶ش.
(۲۱) منوچهر صدوقیسها، تحریرثانی تاریخ حکماء و عرفای متأخر، تهران ۱۳۸۱ش.
(۲۲) عباس طارمی، «آشنایی با حوزه فلسفی/ عرفانی تهران»، خردنامه صدرا، ش۱۳ (پاییز ۱۳۷۷).
(۲۳) محمدعلی عبرت نائینی، تذکره مدینةالادب، چاپ عکسی تهران ۱۳۷۶ش.
(۲۴) محمد بن شاه مرتضی فیضکاشانی، اصولالمعارف، چاپ جلالالدین آشتیانی، قم ۱۳۶۲ش.
(۲۵) عباس قمی، هدیة الاحباب فی ذکرالمعروف بالکنی و الالقاب و الانساب، تهران ۱۳۶۳ش.
(۲۶) داوود بن محمود قیصری، شرح فصوصالحکم، چاپ جلالالدین آشتیانی، تهران ۱۳۷۵ش.
(۲۷) غلامرضا گلیزواره، میرزاابوالحسن جلوه: حکیم فروتن، تهران ۱۳۷۲ش.
(۲۸) مصطفی محقق داماد، «نخبگان علم و عمل ایران: میرزا ابوالحسن جلوه اصفهانی»، نامه فرهنگستان علوم، سال۳، ش۵ (پاییز ۱۳۷۵).
(۲۹) مرتضی مدرسی چهاردهی، «آقامحمدرضا صهبای قمشهای»، یادگار، سال۳، ش۱ (شهریور ۱۳۲۵).
(۳۰) همو، «حکیم میرزا ابوالحسن جلوه»، جلوه، سال۱، ش۲ (مرداد ۱۳۲۴).
(۳۱) عبداللّه مستوفی، شرح زندگانی من، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، تهران ۱۳۷۷ش.
(۳۲) مرتضی مطهری، حرکت و زمان در فلسفه اسلامی، ج۱، تهران ۱۳۶۶ش.
(۳۳) محمدمعصوم بن زینالعابدین معصوم علیشاه، طرائقالحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران ۱۳۳۹ـ۱۳۴۵ش.
(۳۴) مصلحالدین مهدوی، تذکرةالقبور، یا، دانشمندان و بزرگان اصفهان، اصفهان ۱۳۴۸ش.
(۳۵) نامه دانشوران ناصری، قم: دارالفکر، ۱۳۳۸ش.
(۳۶) احمد نیکوهمت، «جلوه»، وحید، ش۲۴۴ (نیمه دوم آبان ۱۳۵۷.
۲۴ - پانویس
۱.محمد حسن بن علی اعتمادالسلطنه، کتاب الما´ثر و الا´ثار، ج۱، ص۱۶۰، چاپ سنگی تهران ۱۳۰۷.
۲.عباس قمی، هدیة الاحباب فی ذکرالمعروف بالکنی و الالقاب و الانساب، ج۱، ص۱۵، تهران ۱۳۶۳ش.
۳.محمدطاهر بن فرجاللّه تنکابنی، «مختصر شرح احوال میرزای جلوه»، ج۱، ص۶۵۶، آینده، ج۲، ش۹ (دی ۱۳۰۶).
۴.امین، اعیان الشیعه، ج۲، ص۳۳۷.
۵.محمدعلی حبیبآبادی، مکارم الا´ثار در احوال رجال دو قرن ۱۳ و ۱۴ هجری، ج۴، ص۱۰۶۰، اصفهان، ج۴، ۱۳۵۲ش، ج۵، ۱۳۵۵ش.
۶.مصلحالدین مهدوی، تذکرةالقبور، ج۱، ص۷۶، یا، دانشمندان و بزرگان اصفهان، اصفهان ۱۳۴۸ش.
۷.غلامرضا گلیزواره، میرزاابوالحسن جلوه: حکیم فروتن، ج۱، ص۲۰، تهران ۱۳۷۲ش.
۸.غلامرضا گلیزواره، میرزاابوالحسن جلوه: حکیم فروتن، ج۱، ص۲۲، تهران ۱۳۷۲ش.
۹.خواجه نصیر و مردم زواره، محیط طباطبائی، مجله یغما، سال ۱۳۳۵.
۱۰.نامه دانشوران ناصری، جزء سوم، ص۳۱.
۱۱.اجازات الحدیث، علامه مجلسی، مقابس الانوار و نفائس الاسرار، قسمت اول فی احوال العلماء، ص۲۲.
۱۲.اجازات الحدیث، علامه مجلسی، مقابس الانوار و نفائس الاسرار، فی احوال العلماء، ص۲۲.
۱۳.ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، میرزا عبدالله افندی، ج۵، ص۱۹۳.
۱۴.تاریخ اردستان، ابوالقاسم رفیعی مهر آبادی، بخش سوم، ص۵۰۴.
۱۵.مجله راهنمای کتاب، مقاله سید محمدمحیط طباطبائی، بقلم سید عبدالعلی فناء توحیدی، سال ۲۱، ش ۳ و ۵.
۱۶.تاریخ حکماء و عرفای متاخرین صدرالمتالهین، منوچهر صدوقی سها، ص۱۶۰.
۱۷.تاریخ مدارس ایران، حسین سلطانزاده، ص۳۰۹.
۱۸.افضل التاریخ، میرزا غلامحسین افضل الملک، ص۲۷۴.
۱۹.نامه دانشوران ناصری، قم: دارالفکر، ج۳، ص۳۲ـ۳۵، ۱۳۳۸ش.
۲۰.مصلحالدین مهدوی، تذکرةالقبور، ج۱، ص۷۶، یا، دانشمندان و بزرگان اصفهان، اصفهان ۱۳۴۸ش.
۲۱.محمدعلی حبیبآبادی، مکارم الا´ثار در احوال رجال دو قرن ۱۳ و ۱۴ هجری، ج۵، ص۱۴۸۱ـ۱۴۸۲، اصفهان، ج۴، ۱۳۵۲ش، ج۵، ۱۳۵۵ش.
۲۲.. تاریخ اردستان، ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، بخش سوم، ص ۵۰۴.
۲۳.مجله راهنمای کتاب، مقاله سید محمد محیط طباطبائی، بقلم سید عبدالعلی فناء توحیدی، سال ۲۱، ش ۳ و ۵.
۲۴.. تاریخ حکماء و عرفای متأخرین صدرالمتألهین، منوچهر صدوقی سها، ص ۱۶۰.
۲۵.. تاریخ مدارس ایران، حسین سلطانزاده، ص ۳۰۹.
۲۶.. افضل التاریخ، میرزا غلامحسین افضل الملک، ص ۲۷۴.
۲۷.غلامحسین افضلالملک، افضلالتواریخ، ج۱، ص۱۰۷، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۱ش.
۲۸.محمدطاهر بن فرجاللّه تنکابنی، «مختصر شرح احوال میرزای جلوه»، ج۱، ص۶۵۵، آینده، ج۲، ش۹ (دی ۱۳۰۶).
۲۹.احمد نیکوهمت، «جلوه»، ج۱، ص۲۰، وحید، ش۲۴۴ (نیمه دوم آبان ۱۳۵۷.
۳۰.منوچهر صدوقیسها، تحریرثانی تاریخ حکماء و عرفای متأخر، ج۱، ص۴۶۹ـ ۴۷۰، تهران ۱۳۸۱ش.
۳۱.عباس طارمی، «آشنایی با حوزه فلسفی/ عرفانی تهران»، ج۱، ص۷۰، خردنامه صدرا، ش۱۳ (پاییز ۱۳۷۷).
۳۲.نامه دانشوران ناصری، قم: دارالفکر، ج۳، ص۳۴ـ۳۵، ۱۳۳۸ش.
۳۳.محمدطاهر بن فرجاللّه تنکابنی، «مختصر شرح احوال میرزای جلوه»، ج۱، ص۶۵۶، آینده، ج۲، ش۹ (دی ۱۳۰۶).
۳۴.محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلامالشیعة: نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، ج۱، ص۳۷۳، مشهد ۱۴۰۴.
۳۵.محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلامالشیعة: نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، ج۱، ص۸۴۵، مشهد ۱۴۰۴.
۳۶.یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، ج۱، ص۱۱۲ـ۱۱۳، تهران ۱۳۶۲ش.
۳۷.منوچهر صدوقیسها، تحریرثانی تاریخ حکماء و عرفای متأخر، ج۱، ص۳۷۳، تهران ۱۳۸۱ش.
۳۸.منوچهر صدوقیسها، تحریرثانی تاریخ حکماء و عرفای متأخر، ج۱، ص۴۷۵ـ۴۸۳، تهران ۱۳۸۱ش.
۳۹.خدمات متقابل ایران و اسلام، شهید مطهری، ص۶۱۹.
۴۰.تاریخ حکما و عرفاء متاخرین صدرالمتالهین، ص۹۸.
۴۱.ریحانة الادب، محمد علی مدرس خیابانی تبریزی، ج۳، ص۱۶۷.
۴۲.نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، آقا بزرگ تهرانی، ج۲، ص۵۸۴ - ۹۱۸.
۴۳.اختران فروزان ری و تهران، محمد شریف رازی، ص۳۶۵ - ۳۶۶.
۴۴.کنزالحکمة، (ترجمه فارسی نزهت الارواح) مرحوم دری، ج۲، ص۱۵۶.
۴۵.گوشهای از سیمای تاریخ تحول علوم در ایران، وزارت علوم و آموزش عالی سابق، ص۲۵.
۴۶.اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج۲، ص۱۰۹.
۴۷.الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج۶، ص۱۲۶.
۴۸.غلامحسین افضلالملک، افضلالتواریخ، ج۱، ص۱۰۷، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۱ش.
۴۹.عبداللّه مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۵۲۱ـ۵۲۲، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، تهران ۱۳۷۷ش.
۵۰.مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، ج۱، ص۴۱، تهران ۱۳۵۷ش.
۵۱.حسن تقیزاده، «احترام علما»، ج۱، ص۱۸۱، یغما، سال۲، ش۵ (مرداد ۱۳۲۸).
۵۲.احمدعلی دیوانبیگی، حدیقةالشعراء، ج۱، ص۳۷۵، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۶۴ـ۱۳۶۶ش.
۵۳.نامه دانشوران ناصری، قم: دارالفکر، ج۳، ص۳۱، ۱۳۳۸ش.
۵۴.مصطفی محقق داماد، «نخبگان علم و عمل ایران: میرزا ابوالحسن جلوه اصفهانی»، ج۱، ص۱۰۳، نامه فرهنگستان علوم، سال۳، ش۵ (پاییز ۱۳۷۵).
۵۵.ابوالحسن بن محمد جلوه، دیوان، ج۱، ص۳۲ـ۳۵، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران.
۵۶.ابوالحسن بن محمد جلوه، دیوان، ج۱، ص۴۴ـ۴۸، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران.
۵۷.احمد بانپور، «حکیم جلوه»، ج۱، ص۷۸، کیهان اندیشه، ش۱۰ (بهمن و اسفند ۱۳۶۵).
۵۸.محمدرضا حکیمی، بیدارگران اقالیم قبله، ج۱، ص۴۷ـ۴۸، تهران ۱۳۷۸ش.
۵۹.امین، اعیان الشیعه، ج۲، ص۳۳۷.
۶۰.مرتضی مدرسی چهاردهی، «آقامحمدرضا صهبای قمشهای»، ج۱، ص۷۴ـ۷۵، یادگار، سال۳، ش۱ (شهریور ۱۳۲۵).
۶۱.مرتضی مدرسی چهاردهی، «آقامحمدرضا صهبای قمشهای»، ج۱، ص۷۷، یادگار، سال۳، ش۱ (شهریور ۱۳۲۵).
۶۲.غلامحسین افضلالملک، افضلالتواریخ، ج۱، ص۱۰۶، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۱ش.
۶۳.غلامحسین افضلالملک، افضلالتواریخ، ج۱، ص۱۰۶ـ ۱۰۷، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۱ش.
۶۴.مرتضی مدرسی چهاردهی، «آقامحمدرضا صهبای قمشهای»، ج۱، ص۷۷، یادگار، سال۳، ش۱ (شهریور ۱۳۲۵).
۶۵.ابوالحسن بن محمد جلوه، دیوان،مقدمه سهیلی خوانساری، ص۱۰، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران.
۶۶.یوسف اعتصامی، فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی، ج۲، تهران ۱۳۱۱ش.
۶۷.افضلالتواریخ، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۱ش.
۶۸.مصطفی محقق داماد، «نخبگان علم و عمل ایران: میرزا ابوالحسن جلوه اصفهانی»، ج۱، ص۱۰۴، نامه فرهنگستان علوم، سال۳، ش۵ (پاییز ۱۳۷۵).
۶۹.غلامرضا گلیزواره، میرزاابوالحسن جلوه: حکیم فروتن، ج۱، ص۱۹۷، تهران ۱۳۷۲ش.
۷۰.ابوالحسن بن محمد جلوه، دو رساله از میرزای جلوه (ره)،مقدمه کدیور، ص۱۰۹، چاپ محسن کدیور، در نامه مفید، سال۲، ش۶ (تابستان ۱۳۷۵).
۷۱.یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، ج۱، ص۱۱۳، تهران ۱۳۶۲ش.
۷۲.ابوالحسن بن محمد جلوه، دو رساله از میرزای جلوه (ره)، ج۱، ص۱۱۲، چاپ محسن کدیور، در نامه مفید، سال۲، ش۶ (تابستان ۱۳۷۵).
۷۳.ابوالحسن بن محمد جلوه، دو رساله از میرزای جلوه (ره)، ج۱، ص۱۱۲ـ۱۱۳، چاپ محسن کدیور، در نامه مفید، سال۲، ش۶ (تابستان ۱۳۷۵).
۷۴.ابوالحسن بن محمد جلوه، دو رساله از میرزای جلوه (ره)، ج۱، ص۱۱۳ـ۱۱۷، چاپ محسن کدیور، در نامه مفید، سال۲، ش۶ (تابستان ۱۳۷۵).
۷۵.مرتضی مطهری، حرکت و زمان در فلسفه اسلامی، ج۱، ص۳۰۲، ج۱، تهران ۱۳۶۶ش.
۷۶.مرتضی مطهری، حرکت و زمان در فلسفه اسلامی، ج۱، ص۳۳۲، ج۱، تهران ۱۳۶۶ش.
۷۷.محمد بن شاه مرتضی فیضکاشانی، اصولالمعارف، ج۱، ص۲۷۵ـ۳۰۴، چاپ جلالالدین آشتیانی، قم ۱۳۶۲ش.
۷۸.ابوالحسن بن محمد جلوه، دو رساله از میرزای جلوه (ره)، ج۱، ص۱۱۸ـ۱۲۲، چاپ محسن کدیور، در نامه مفید، سال۲، ش۶ (تابستان ۱۳۷۵).
۷۹.ابوالحسن بن محمد جلوه، مجموعه آثار حکیم جلوه، ج۱، ص۴۶۸ـ۴۷۰، چاپ حسنرضازاده، تهران ۱۳۸۵شـ.
۸۰.ابوالحسن بن محمد جلوه، مجموعه آثار حکیم جلوه، ج۱، ص۶۰۵ـ۶۰۸، چاپ حسنرضازاده، تهران ۱۳۸۵شـ.
۸۱.شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج۱، ص۴۰.
۸۲.افضل التواریخ، غلامحسین افضل الملک، ص۱۰۶.
۸۳.نامه دانشوران ناصری، قم: دارالفکر، ج۳، ص۳۴، ۱۳۳۸ش.
۸۴.الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج۶، ص۱۹.
۸۵.دائرة المعارف تشیع، ج۱، ص۴۱۶.
۸۶.فهرست کتب خطی کلام و حکمت و فلسفه آستان قدس رضوی، ج۱، ص۳۸۱.
۸۷.فهرست کتب خطی کتابخانه عمومی معارف، عبدالعزیز جواهرالکلام، جزء اول، ص۱۲۲.
۸۸.الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج۶، ص۱۲۶.
۸۹.فهرست کتب خطی فارسی وعربی مجلس شورای ملی، عبدالحسین حایری، ج۵، ص۱۵۸.
۹۰.فهرست نسخههای خطی کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دکتر محمود فاضل، ج۳، ص۱۳۳۷ -۱۳۳۸.
۹۱.دائرة المعارف تشیع، ج۱، ص۴۱۶.
۹۲.ابوالحسن بن محمد جلوه، دو رساله از میرزای جلوه (ره)، چاپ محسن کدیور، در نامه مفید، سال۲، ش۶ (تابستان ۱۳۷۵).
۹۳.ابوالحسن بن محمد جلوه، دو رساله از میرزای جلوه (ره)، مقدمه کدیور، ص۱۱۱، چاپ محسن کدیور، در نامه مفید، سال۲، ش۶ (تابستان ۱۳۷۵).
۹۴.ابوالحسن بن محمد جلوه، دو رساله از میرزای جلوه (ره)، چاپ محسن کدیور، در نامه مفید، سال۲، ش۶ (تابستان ۱۳۷۵).
۹۵.ابوالحسن بن محمد جلوه، دو رساله از میرزای جلوه (ره)، چاپ محسن کدیور، در نامه مفید، سال۲، ش۳ (تابستان ۱۳۷۵).
۹۶.فهرست کتب خطی کتابخانه عمومی معارف، عبدالعزیز جواهرالکلام، جزء اول، ص۱۲۲.
۹۷.داوود بن محمود قیصری، شرح فصوصالحکم، ج۱، ص۱۷۰ـ۲۰۶، چاپ جلالالدین آشتیانی، تهران ۱۳۷۵ش.
۹۸.داوود بن محمود قیصری، شرح فصوصالحکم،ص۱۷۰ـ۲۶۱، چاپ جلالالدین آشتیانی، تهران ۱۳۷۵ش.
۹۹.یوسف اعتصامی، فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی، ج۲، ص۵۳، ج۲، تهران ۱۳۱۱ش.
۱۰۰.عبدالحسین حائری، فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی، ج۱۰، بخش۴، ص۲۰۷۶، ج۱۰، بخش۴، تهران ۱۳۵۲ش.
۱۰۱.الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج۶، ص۱۹.
۱۰۲.مرتضی مدرسی چهاردهی، «آقامحمدرضا صهبای قمشهای»، ج۱، ص۷۰، یادگار، سال۳، ش۱ (شهریور ۱۳۲۵).
۱۰۳.محمدتقی دانشپژوه، فهرست کتابخانه اهدائی آقای سیدمحمد مشکوة به کتابخانه دانشگاه تهران، ج۳، بخش۱، ص۲۸۹، ج۳، بخش۱، تهران ۱۳۳۲ش.
۱۰۴.یوسف اعتصامی، فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی، ج۲، ص۶۵، ج۲، تهران ۱۳۱۱ش.
۱۰۵.محمدباقر حجتی، فهرست نسخههای خطی کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، ج۱، ص۲۱۳، تهران ۱۳۴۵ش.
۱۰۶.فهرست نسخههای خطی کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دکتر محمود فاضل، ج۳، ص۱۳۳۷ -۱۳۳۸.
۱۰۷.احمد حسینی اشکوری، فهرست نسخههای خطی کتابخانه عمومی حضرت آیةاللّه العظمی مرعشی نجفی، ج۲۱، ص۸۱ـ۸۲، قم ۱۳۵۴ـ۱۳۷۶ش.
۱۰۸.غلامرضا گلیزواره، میرزاابوالحسن جلوه: حکیم فروتن، ج۱، ص۱۲۲، تهران ۱۳۷۲ش.
۱۰۹.غلامرضا گلیزواره، میرزاابوالحسن جلوه: حکیم فروتن، ج۱، ص۱۲۵ـ۱۲۶، تهران ۱۳۷۲ش.
۱۱۰.مصطفی محقق داماد، «نخبگان علم و عمل ایران: میرزا ابوالحسن جلوه اصفهانی»، ج۱، ص۱۰۶، نامه فرهنگستان علوم، سال۳، ش۵ (پاییز ۱۳۷۵).
۱۱۱.مصطفی محقق داماد، «نخبگان علم و عمل ایران: میرزا ابوالحسن جلوه اصفهانی»، ج۱، ص۱۱۰ـ۱۱۱، نامه فرهنگستان علوم، سال۳، ش۵ (پاییز ۱۳۷۵).
۱۱۲.محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلامالشیعة: نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، ج۱، ص۴۲، مشهد ۱۴۰۴.
۱۱۳.افضل التواریخ، غلامحسین افضل الملک، ص۱۰۶.
۱۱۴.روز شمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، باقر عاملی، ص۱۱.
۱۱۵.غلامحسین افضلالملک، افضلالتواریخ، ج۱، ص۱۰۶، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۱ش.
۱۱۶.یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، ج۱، ص۱۷۵، تهران ۱۳۶۲ش.
۱۱۷.محمدعلی عبرت نائینی، تذکره مدینةالادب، ج۱، ص۶۵۲، چاپ عکسی تهران ۱۳۷۶ش.
۱۱۸.غلامرضا گلیزواره، میرزاابوالحسن جلوه: حکیم فروتن، ج۱، ص۱۸۶ـ۱۹۳، تهران ۱۳۷۲ش.
..........................
ویکی فقه














