- آموزش قرآن
- پربازدید
جایگاه تفسیر به ترتیب نزول در روشهای تفسیری
بازاندیشی در فرازنامه وحی راهکارهای نوینی را میطلبد.
یاد خدا مایه آرامش دل هاست
شرح آیات 27 تا 29 سوره مبارکه رعد
27 وَیَقُولُ الَّذِینَ
خطبه صد و شصت و هفت، بخش اول
إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ کِتَاباً هَادِیاً
شنوندگان ناشنوا!
شرح آیات 20 تا 23 سوره مبارکه انفال
20یا أَیُّهَا الَّذینَ
گنجینه همه چیز نزد ما است
19وَ الأَرْضَ
آمار بازدید
احسن الحدیث
إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً يُنَادِي فِي كُلِّ يَوْم: لِدُوا لِلْمَوْتِ، وَاجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ، وَابْنُوا لِلْخَرَابِ.
امام(عليه السلام) فرمود: خداوند فرشته اى دارد كه همه روز بانگ مى زند بزاييد براى مردن، و گردآورى كنيد براى فنا، و بنا كنيد براى ويران شدن.
شرح و تفسير
پيام فرشته الهى
امام(عليه السلام) در اين كلام حكيمانه كوتاه و پربار به سرنوشت انسان ها و مواهب و نعمت هاى آنها اشاره كرده مى فرمايد: «خداوند فرشته اى دارد كه همه روز بانگ مى زند بزاييد براى مردن و گردآوريد براى فنا و بنا كنيد براى ويران شدن». لام در «لِلْمَوْتِ» و «لِلْفَناءِ» و «لِلْخَرابِ» لام سببيّه نيست، بلكه لام غايت است; يعنى فرزند بزاييد ولى عاقبتش مرگ است و اموال گردآورى كنيد سرانجامش فناست و بناهاى پرشكوه برپا سازيد عاقبت آن ويرانى است. شبيه چيزى است كه در قرآن مجيد در داستان فرعون و همسرش به هنگام گرفتن قنداقه موسى از آب نيل آمده است «(فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوّاً); (هنگامى كه مادرش به فرمان خدا او را به دريا افكند) خاندان فرعون او را (از آب) گرفتند، تا سرانجام دشمن آنان و مايه اندوهشان گردد» يعنى عاقبت كار چنين شد. در حقيقت امام روى سه چيز از مهم ترين مواهب زندگى دنيا انگشت گذارده و سرانجام همه آنها را روشن ساخت: فرزندان كه عزيزترين سرمايه انسان اند و اموال كه براى آن زحمت فراوان مى كشد و بناهاى مجلل كه گاه قسمت عمده عمر خود را صرف آن مى كند. امام مى فرمايد: هيچ يك از اينها بقا و دوامى ندارد و سرانجام گرد و غبار فنا بر روى همه آنها مى نشيند تنها چيزى كه براى انسان باقى مى ماند اعمال خير و نيكى هاست كه نزد خدا ذخيره مى شود، قرآن مى گويد: «(مَا عِنْدَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق); آنچه نزد شماست از ميان مى رود و آنچه نزد خداست باقى مى ماند». در اين كه آيا واقعاً فرشته اى فرياد مى زند و ما صداى او را نمى شنويم يا زبان حال جهان آفرينش و طبيعت دنياست يا صدايى است كه از جان و فطرت و عقل ما بر مى خيزد و ملك اشاره به آن است، محلّ گفتوگو است. كسانى كه آن را تفسير به طبيعت دنيا و مانند آن كرده اند دليلشان اين است كه اگر واقعاً ملكى صدا بزند و ما نداى او را نشنويم چه فايده اى مى تواند داشته باشد؟; ولى به اين ايراد مى توان پاسخ داد كه وقتى نداى آن ملك به وسيله اولياءالله براى ما نقل شود تأثيرش واضح است مثل اين كه ما براى كسى نقل كنيم كه فرزندت را در فلان شهر ديديم كه فرياد مى زد مرا يارى كنيد. در اين گونه موارد صداى شخص غائب به وسيله شخص حاضر رسيده است. بهترين راه براى اين كه انسان سرنوشت آينده خود را تشخيص دهد آن است كه درباره پيشينيان فكر كند آنها كجا رفتند؟ اموالشان چه شد؟ و كاخ هايشان به چه سرنوشتى گرفتار گرديد؟ قرآن مجيد درباره كافران و منافقان در آيه 69 سوره توبه مى فرمايد: «(كَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالا وَأَوْلاَداً); (شما منافقان،) همانند كسانى هستيد كه قبل از شما بودند، (و راه انفاق پيمودند; بلكه) آنها از شما نيرومندتر، و اموال و فرزندانشان بيشتر بود» (ديديد سرنوشت آنها چه شد؟) سرنوشت خود را بر آنها قياس كنيد. در حديثى در كتاب شريف كافى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم فرزند آدم هنگامى كه در آخرين روز دنيا و اولين روز آخرت قرار مى گيرد اموال و فرزندان و اعمال او در برابرش مجسم مى شوند رو به اموالش مى كند و مى گويد به خدا سوگند من نسبت به تو حريص و بخيل بودم الان سهم من نزد تو چيست؟ مى گويد: «خُذْ مِنّي كَفَنَكَ; تنها كفن خود را مى توانى از من بگيرى» رو به فرزندانش مى كند و مى گويد شما را دوست مى داشتم و از شما حمايت مى كردم من چه سهمى نزد شما دارم؟ مى گويند: تو را به قبرت مى بريم و پنهان مى كنيم رو به سوى عملش مى كند و مى گويد به خدا سوگند من نسبت به تو بى اعتنا بودم و تو بر من سنگين بودى چه چيز نزد تو دارم؟ عملش مى گويد: من همنشين تو در قبر و روز قيامت هستم تا من و تو به پيشگاه پروردگار عرضه شويم. (سپس امام(عليه السلام) فرمود: اگر آن شخص ولىّ خدا بوده سرنوشت بسيار خوبى دارد و اگر دشمن خدا بوده به عذاب دردناكى مبتلا مى شود). شاعر معروف عرب ابوالعتائيه از كلام حكيمانه امام بهره گرفته و مى گويد: لِدُوا لِلْمَوت وَابْنُوا لِلْخَرابِ *** فَكُلُّكُمْ يَصيرُ إلى ذِهابِ لِمَنْ نَبْني وَنَحْنُ إلى تُراب *** نَصيرُ كَما خُلِقْنا مِنْ تُراب؟ براى مرگ بزاييد و براى ويرانى بنا كنيد كه همه شما در مسير رفتن هستيد براى چه كسى بنا مى كنيم در حالى كه ما به سوى خاك مى رويم و همان گونه كه از خاك آفريده شديم به خاك باز مى گرديم.
شرح آیه 267 سوره مبارکه بقره
267- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الْأَرْضِ ۖ وَلَا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِيهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُوا فِيهِ ۚ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ
267- اى کسانى که ایمان آورده اید!از اموال پاکیزه اى که به دست آورده اید، و از آنچه از زمین براى شما خارج ساخته ایم (از منابع و معادن و درختان و گیاهان)، انفاق کنید; و براى انفاق، به سراغ بى ارزش آن نروید در حالى که خودِ شما، (به هنگام پذیرش اموال،) حاضر نیستید آنها را بپذیرید; مگر از روى اغماض و کراهت. و بدانید خداوند، بى نیازو ستوده است.
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده این آیه درباره جمعى نازل شد که ثروت هائى از طریق رباخوارى در زمان جاهلیت جمع آورى کرده بودند و از آن در راه خدا انفاق مى کردند، خداوند آنها را از این کار نهى کرد. و دستور داد از اموال پاک و حلال، در راه خدا انفاق کنند.(1)
در تفسیر «مجمع البیان» پس از نقل این حدیث، از على(علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: این آیه درباره کسانى نازل گردید که به هنگام انفاق خرماهاى خشک، کم گوشت و نامرغوب را با خرماى خوب مخلوط مى کردند و بعد انفاق مى نمودند به آنها دستور داده شد از این کار بپرهیزند.(2)
این دو شأن نزول هیچگونه منافاتى با هم ندارند و ممکن است آیه در مورد هر دو دسته نازل شده باشد، که یکى ناظر به پاکى معنوى و دیگرى ناظر به مرغوبیت مادى و ظاهرى است.
ولى باید توجه داشت: طبق آیه 275 سوره «بقره» کسانى که در زمان جاهلیت اموالى از طریق رباخوارى جمع آورى کرده بودند و پس از نزول آیه از ادامه رباخوارى خوددارى نمودند، اموال گذشته بر آنها حرام نبوده است یعنى این قانون شامل گذشته نمى شود، ولى مسلّم است این مال در عین حلال بودن با اموال دیگر فرق داشت و در حقیقت، شبیه اموالى بود که از طرق مکروه به دست بیاید!
* * *
تفسیر:
از چه اموالى باید انفاق کرد؟
در آیات گذشته، ثمرات انفاق، صفات انفاق کنندگان و اعمالى که ممکن است این کار انسانى و خداپسندانه را آلوده کند و پاداش آن را از بین ببرد، بیان شد، در این آیه ـ که هفتمین آیه، در این سلسله است ـ سخن از چگونگى اموالى است که باید انفاق گردد.
نخست مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! از اموال پاکیزه اى که (از طریق تجارت) به دست آورده اید، و از آنچه از زمین براى شما خارج کرده ایم (از منابع و معادن زیر زمینى و از کشاورزى و زراعت و باغ) انفاق کنید»! (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الأَرْضِ).
جمله ما کَسَبْتُمْ: «آنچه کسب کرده اید» اشاره به درآمدهاى تجارى است و جمله مِمّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الأَرْضِ: «از آنچه از زمین براى شما خارج ساخته ایم» اشاره به انواع درآمدهاى زراعى و کشاورزى و همچنین معادن زیر زمینى است، بنابراین، انواع درآمدها را شامل مى شود; زیرا سرچشمه تمام اموالى که انسان دارد، زمین و منابع گوناگون آن است حتى صنایع و دامدارى و مانند آن، همه از زمین مایه مى گیرد.
این تعبیر، ضمناً اشاره اى به این حقیقت است که ما منابع اینها را در اختیار شما گذاشتیم، بنابراین، نباید از انفاق کردن بخشى از طیّبات و پاکیزه ها و «سرگل» آن، در راه خدا دریغ کنید.
پس از آن براى تأکید هر چه بیشتر، مى افزاید: «به سراغ قسمت هاى ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید در حالى که خود شما حاضر نیستید آن را بپذیرید، مگر از روى اغماض و کراهت» (وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذیهِ إِلاّ أَنْ تُغْمِضُوا فیهِ).(3)
از آنجا که بعضى از مردم عادت دارند، همیشه از اموال بى ارزش و آنچه تقریباً از مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نیست انفاق کنند و این گونه انفاق ها علاوه بر این که سود چندانى به حال نیازمندان ندارد، یک نوع اهانت و تحقیر نسبت به آنها است، و موجب تربیت معنوى و پرورش روح انسانى نیز نمى باشد، در این جمله صریحاً مردم را از این کار نهى مى کند و آن را با دلیل لطیفى همراه مى سازد، و آن این که، شما خودتان حاضر نیستید این گونه اموال را بپذیرید مگر از روى کراهت و ناچارى، چرا درباره برادران مسلمان، و از آن بالاتر خدایى که در راه او انفاق مى کنید و همه چیز شما از او است، راضى به این کار مى شوید؟!
در حقیقت، آیه به نکته لطیفى اشاره مى کند که: انفاق در راه خدا، یک طرفش مؤمنان نیازمندند، و طرف دیگر خدs و با این حال اگر اموال پست و بى ارزش انتخاب شود، از یک سو تحقیرى است نسبت به نیازمندان که ممکن است على رغم تهیدستى مقام بلندى از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود.
و از سوى دیگر سوء ادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار.
جمله لاتَتَیَمَّمُوا: «قصد نکنید!» ممکن است اشاره به این باشد که: اگر در لابلاى اموالى که انفاق مى کنید، بدون توجه چیز نامرغوبى باشد، مشمول این سخن نیست. سخن این است که از روى عمد اقدام به چنین کارى نکنید.
تعبیر به طَیِّباتِ: «پاکیزه ها» هم پاکیزگى ظاهرى را شامل مى شود، و ارزش داشتن براى مصرف، و هم پاکیزگى معنوى، یعنى اموال شبهه ناک و حرام; زیرا افراد با ایمان از پذیرش همه اینها کراهت دارند، و جمله «اِلاّ أَنْ تُغْمِضُوا فِیْهِ» شامل همه مى شود و این که بعضى از مفسران آن را منحصر به یکى از این دو دانسته اند صحیح به نظر نمى رسد.
نظیر این آیه در سوره «آل عمران» آیه 92 نیز آمده است آنجا که مى فرماید: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ: «هرگز به حقیقت نیکوکارى نمى رسید، مگر آن که از آنچه دوست دارید، انفاق کنید».
البته این آیه بیشتر روى اثرات معنوى انفاق تکیه مى کند.
و در پایان آیه مى فرماید: «بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است» (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ).
یعنى نه تنها نیازى به انفاق شما ندارد، و از هر نظر غنى است، بلکه تمام نعمت ها را او در اختیار شما گذارده، و لذا حمید و شایسته ستایش است.
بعضى احتمال داده اند: «حَمِیْد» در اینجا به معنى اسم فاعل باشد (ستایش کننده) نه به معنى محمود و ستایش شده، یعنى در عین این که از انفاق شما بى نیاز است شما را به خاطر اموال پاکیزه اى که انفاق مى کنید، مورد ستایش قرار مى دهد.
* * *
نکته:
تقرّب با اموال خوب
شک نیست انفاق در راه خدا براى تقرب به ذات پاک او است و مردم هنگامى که مى خواهند به سلاطین و شخصیت هاى بزرگ تقرب جویند، بهترین اموال خود را به عنوان تحفه و هدیه براى آنها مى برند، در حالى که آنها انسان هاى ضعیفى همچون خودشانند.
چگونه ممکن است انسان به خداوند بزرگى که تمام عالم هستى از اوست، به وسیله اموال بى ارزش و از مصرف افتاده، تقرب جوید؟ و این که مى بینیم در زکات واجب و حتى در قربانى نباید از نوع نامرغوب استفاده کرد، نیز در همین راستا است، به هر حال، باید این فرهنگ قرآنى در میان همه مسلمین زنده شود که براى انفاق، بهترین را انتخاب نمایند.
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 48 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحات 465، 466 و 468، و جلد 17، صفحه 212 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 93، صفحات 27، 167 و 168 (با اندکى تفاوت).
2 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 48، با اندکى تفاوت (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحات 205، 206 و 207 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 93، صفحات 46، 47، 143 و 145 (همه با تفاوت) ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 148 (با اندکى تفاوت).
3 ـ «تَیَمُّم» در اصل به معنى قصد چیزى کردن است، در اینجا نیز به همان معنى آمده است، و «تَیَمُّم» معروف را از این جهت «تیمُّم» گفته اند که انسان قصد مى کند از خاک پاک زمین استفاده کند، چنان که قرآن مى گوید: «فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّباً» (نساء، آیه 43 ـ مائده، آیه 6).
.....................
تفسیر نمونه
آیا واقعیات انسان در همین وجود مادی او خلاصه می شود. و او حقیقتی جز، عروق و اعصاب، و یک رشته فعل و انفعالات مادی ندارد، یا این که هیکل خارجی او نمایشی از حقیقت درونی اوست که ارتباطی به وجود فیزیکی او ندارد، هر چند نوعی پیوند میان بدن مادی، و واقعیت او که روح و روان اوست برقرار می باشد؟ این همان مسئله است که در میان فلاسفه از زمانهای دیرینه به نحو ذیل مطرح بوده است:
آیا روح و روان انسان مادی است؟ و آیا روح حقیقتی جز یک رشته فعل و انفعالات عصبی، چیز دیگری نیست؟ یا این که اعصاب و قوانین حاکم بر آن، ابزاری بیش نبوده و زمینه های فعالیت روح وروان را تشکیل می دهد، و روان انسان ورای ماده و آثار آن است.
از ویژگیهای این مسئله، جنبه ی فراگیری آن است; یعنی در عین فلسفی بودن جنبه ی همگانی دارد. غالب مردم اگر نگوییم همه به دنبال فهم این مسئله بوده و علاقمندند خود را بشناسند و به عمق وجود خود پی ببرند. داستانهای داستان سرایان، غزلیات سرایندگان خیال پرداز درباره روح و روان، گواه روشن بر فراگیری این مسئله است.
فلاسفه و حکیمان اسلامی با دلایل ده گانه، بر وجود روح مجرد از ماده و آثار آن استدلال کرده اند که در این صفحات محدود امکان پرداختن به بیان همه ی آنها نیست.
در نتیجه به تبیین سه برهان ساده می پردازیم تا در پرتو این ادله، وجود روح و روان پیراسته از ماده، و در عین حال مرتبط با بدن به روشنی ثابت شود. البته ریشه های این ادله در کلمات بزرگان فلسفه و کلام اسلامی به چشم می خورد.
1. «من » یگانه و محمول های متعدد
هر انسانی ناخود آگاه اعضای بدن و حتی خود بدن را به واقعیت دیگری به نام «من » نسبت می دهد; مثلا می گوید: دست من یا پای من و یک چنین نسبت حاکی است که هر فردی خود را به واقعیت دیگری به نام «من » وابسته می داند که در پشت پرده شخصیت ظاهری و مادی او قرار گرفته است و همه ی اعضا وحتی بدن خود را به آن نسبت می دهد.
ممکن است گفته شود که چه بسا انسان روح و نفس خود را نیز به همان «من » نسبت می دهد و می گوید: روح من و نفس من، آیا می توان گفت روح انسان غیر از «من » اوست؟
پاسخ این سؤال روشن است; زیرا یک چنین تعبیر از باب ضیق بیان است و اگر می گفت «روح » بی آن که آن را به «من » نسبت دهد معلوم نمی شد که به کدام روح اشاره می کند و لذا ناچار است بگوید: به جانم قسم و به روحم قسم.
فخر رازی در کتاب «النفس والروح » از این سؤال به شیوه ی دیگری جواب داده (2) و می نویسد: عرب گاهی می گوید: «نفسی و ذاتی ». هرگاه مقصود از نفس همان مرادف «من » در فارسی و «انا» در عربی باشد یک چنین تعبیر و اضافه صحیح نخواهد بود; ولی هرگاه مقصود از آن همان هیکل انسان و جثه بشری باشد، چنان که گاهی الفاظ نفس و ذات در آن به کار می روند در این صورت انتساب صحیح خواهد بود.
این پاسخ در مثالهای مورد نظر ایشان صحیح است، اما در مثالهایی که ما یادآور شدیم مانند سوگند به جانم، سوگند به روحم، و در قرآن می فرماید:«لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون » (3) هرگز صحیح نیست; زیرا نمی توان گفت: مقصود از جان و روح همان بدن و جثه انسانی است و پاسخ صحیح و جامع همان است که گفته شد.
2. «من » ثابت در گردونه های تحول
افرادی که هفتاد یا هشتاد سال عمر می کنند، شاهد یک واقعیت انکار ناپذیر می باشند و آن این که در طول زندگی همه چیزشان عوض شده، جز ذات و واقعیت آنان که در گردونه های تحول ثابت می باشد، او در مرحله تحلیل، همه حوادث و دگرگونیها را به یک «من » ثابت نسبت می دهد که همه تبدلات بر سر او ریخته ولی او کوه آسا در مسیر عوامل ویرانگر، باقی و پایدار است; می گوید: کودک بودم، نوجوانی و جوانی را شت سر نهادم و الان پیر شدم، اکنون سؤال می شود«من » پایدار در مسیر این گردبادها چیست؟ اگر واقعیت انسان را وجود مادی او تشکیل می دهد، در این فرض چیزی از آن باقی نمانده و پیوسته وجودی جایگزین وجود دیگر شده است در این صورت چاره ای جز این نیست که بگوییم که برای انسان علاوه بر اعضا و جوارح مادی، واقعیتی شت سر آنهاست، که با تبدل و دگرگونی در جهات مادی، واقعیت او دگرگون نمی شود و تغییرات مادی خراشی در آن ایجاد نمی کند، و آن جز روح و روان چیز دیگری نیست.
این نه تنها شعور فردی است که آن را تایید می کند، بلکه شعور اجتماعی نیز پشت سر او می باشد، اگر انسانی در دوران جوانی جنایتی کند، و محکوم گردد، و از چنگال عدالت فرار نماید، سپس در دوران پیری گرفتار شود، حکم دادگاه بدون چون و چرا در حق او اجرا می گردد، دیگر به فکر کسی نمی رسد که جنایت در دوران جوانی، چه ارتباطی با دوران پیری دارد؟ اعضا و جوارح، چند بار عوض شده و دگرگونیهای عمیقی در جسم و بدن او پدید آمده است؟ بلکه همگان می گویند: آنچه تحول و تبدل یافته، جنبه های ظاهری اوست و باطن به حال خود محفوظ است.
این دلیل، با دلیل پیشین تفاوت روشن دارد در بیان پیش از این راه وارد شدیم که انسان همه افعال و اعضای بدن را به یک «من » نسبت می دهد و این حاکی است که ورای بدن و اعضا و افعال، واقعیتی به نام «من » داریم، در حالی که در برهان دوم روی ثبات ذات در گردونه دگرگونیها تکیه کرده گفتیم که در جهان حرکت و ناآرام این «من ثابت » چیست که بسان سنگ زیرین آسیاب تکان نخورده و همه ی تحولات را با ثبات خود پذیرفته است.
3.« من » آگاه در فضای سراسر ناآگاه
وجود من آگاه در فضای سراسر ناآگاه، دلیل بارز بر وجود روح و روان است. فرض کنید انسان سالم و تندرستی در یک هوای نه سرد و نه گرم، در محیط دور از غوغا و کاملا بی سر و صدا، خارج از هر چیزی که انسان را به خود مشغول سازد «درازکش » بخوابد، او به خود چنین تلقین کند که هم اکنون پدید آمده و رابطه خود را از گذشته و خاطرات پیشین قطع کند. تا با نیروی اندیشه، بدن و کلیه اعضای خود را به دست فراموشی بسپارد، و چیزی در فضای ذهن او، خودنمایی نکند، در این حالت که او در فضای فراموشی بزرگ و درهای غفلت فرو رفته، احساس می کند که: همه چیز را فراموش کرده جز خود و ذات خویش را و به حکم این که، فراموش شده غیر از فراموش نشده ست باید نتیجه گرفت در وجود ما گوهری است، غیر از تن و اعضای ما، که مورد فراموشی قرار می گیرند ولی آن هرگز در چنین هاله ای قرار نمی گیرد. (4)
این براهین سه گانه، در عین همگانی بودن، جنبه تجربی نیز دارد، و همه طبقات می توانند از آن بهره بگیرند.
پی نوشت ها:
1. این مقاله برگرفته از بیانات حضرت والد دام ظله در نوشته ها و بحثهای او است مانند: الله خالق الکون; اصالت روح از نظر قرآن; الحیاة البرزخیة. و افتخار گردآوری و نگارش آن نصیب اینجانب گردیده است. علیرضا سبحانی.
2. النفس و الروح، ص 50.
3. حجر/72.
4.این برهان را شیخ الرئیس در اشارات خود یادآور شده و چنین می گوید:
«افرض نفسک فی حدیقة زاهرة غناء و انت مستلق لا تبصر اطرافک ولا تتنبه الی شی ء ولا تتلامس اعضاؤک، لئلا تحس بها، بل تکون منفرجة و مرتخیة فی هواء طلق لا تحس فیه بکیفیة غریبة من حر او برد او ما شابه مما اعضائک الظاهرة و قواک الداخلیة، فضلا عن الاشیاء التی حولک الا عن ذاتک، فلو کانت الروح نفس بدنک و اعضائک و جوارحک و جوانحک للزم ان تغفل عن نفسک اذا غفلت عنها و التجربة اثبتت خلافه ».
اشارات، ج 2، ص 92،; شفا، بخش طبیعیات، ص 282.
...................................
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
| حجت الاسلام تقدیری گفت: امام صادق (ع) به دلیل مواجهه با سطوح مختلف شبهه داران یا منحرفین ملاحظه سطح فکری آنان را می کردند مثلا با سران آنها با استدلال های عقلی پاسخ می دادند و با شبهه داران معمولی با تمثیل و مثال گفتگو می کردند. |
امام صادق(ع) پنج روش کلی را در مقابله با جریان های انحرافی دوران حیات خود پایه گذاری و اجرا کردند. نخست آموزش عمومی که بر اساس ترویج معارف اسلامی استوار بود. دوم تربیت و آموزش نخبگان، در این مرحله ایشان به طرح شبهات جریان های انحرافی و روش پاسخ گویی به آنها می پرداختند و کسانی مثل هشام بن حکم محصول این راه کار امام هستند. سومین روش بازداری تربیتی است. امام به مردم توصیه می کردند که فرزندانشان را از همشینی با مرجئه و غلات و سایر جریان ها و افکار انحرافی دور نگه دارند. چهارمین روش گفتگو و مناظره در مواجهه با کسانی که خارج از قلمرو اندیشه اسلامی فعالیت می کردند، کسانی که مادی گرا بودند یا پیروان ادیان و اندیشه های دیگر. پنجمین روش امام برخورد قاطع و سرسخت با کسانی بود که در متن تفکر اسلام و حتی شیعی دست به انحراف و کژاندیشی زنده بودند مثل غلات. امام بدون هیچ بحث و مناظره ای آنها را کافر و کشتن آنها را لازم می دانستند. روش های امام یک مجموعه است که باید هماهنگ اجرا شود.
آموزش عمومی بر اساس معارف دین، آموزش نخبگان برای توانمند سازی آنها جهت مقابله با شبهات و پاسخ گویی به سوالات. کاهش ارتباط جریان های انحرافی با بدنه ی جوان جامعه و برگزاری جلسات مناظره و گفتگوی آزاد با سران جریان های انحرافی و در نهایت برخورد قاطع با مغرضان این مجموعه یک برنامه کامل مقابله با انحرافات فرهنگی و فکری است که در این خصوص باحجت الاسلام «محمد تقدیری»، معاون امور روحانیون آستان حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) گفت و گویی انجام دادیم که در ادامه مشروح آن تقدیم حضورتان می شود .
چه مسألهای باعث شد امام صادق(ع) در دوره خفقان بنیالعباس اینچنین به تبلیغ دین بپردازند؟
امام صادق (ع) در بین ائمه اطهار(ع) با چند ویژگی زیر، فرصت مناسبی برای توسعه معارف دین دراختیار داشتند: با سپری کردن سن 65 سال (83 هجری قمری تا148 هجری ) ازعمرطولانی تری برخوردار بودند لذا به «شیخ الائمه» نامیده شده اند. مدت امامت ایشان (34سال ) ازمدت امامت ائمه دیگر بیشتر بود و شرایط زمان ایشان که بین افول و ضعف امویان و عدم استقرار و استحکام عباسیان بود به این دلایل از فرصت مناسبی برای توسعه معارف دین برخوردار بودند.
پس از حماسه عاشورا، به دلیل عدم امکان تشکیل حکومت اسلامی، امام سجاد (ع)، امام باقر(ع) و امام صادق (ع) به دنبال حفظ و پاسداری از فرهنگ اسلامی و تبیین آن برای مردم بودند .لذا امام سجاد (ع) برای ترویج معارف از قالب ارائه ادعیه (صحیفه سجادیه )استفاده کردند و سپس امام باقر(ع) نیز از قالب جلسات علمی و درسی برای تبلیغ و گسترش دستورات حیاتبخش اسلام بهره بردند که به "باقرالعلوم و شکافنده دانش ها" موسوم گردیدند.
امام صادق (ع) نیز به دلیل اغتشاشات و زد و خوردهای امویان و عباسیان و برخورد مکتب ها و ایدئولوژی ها، که از برخورد ملت های اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج به وجود آمده بود، فرصت یافتند تا با دانش فراوانش در انواع رشته های علمی که از اعماق قرآن و دانش علمی که از پیامبر(ص) و اجدادشان به ارث رسیده بود، نهضت علمی و فرهنگی اسلامی خود را آغاز کند.
ویژگی های نهضت علمی امام صادق (ع) درنقد وپاسخگویی دربرابر اندیشه های انحرافی چه بود؟
امام صادق (ع) ،نهضت علمی خود را بر پایه تعبد و تعقل بنیان گذاری کرد و در عین استناد به اصول و ارزش های دینی، به تفکر و تعقل نیز اهمیت می دادند. مثلا فرمودند: «علیکم بالدرایه لا بالروایه» (مجلسی، جلد2، ص182) یا «علینا القاء الاصول و علیکم بالتفریغ... انتم افقه الناس اذا عرفتم معانی کلامنا» (الحرالعاملی، جلد 18، ص 51 و 84). یعنی عالم شیعی باید با رعایت اندیشه های عقلانی حاکم بر مسئله موردنظر چون اعتدال، رعایت مصالح و مفاسد، ملاحظه علت و حکمت و عجین سازی با استقامت و عزت، و نهی از افراط و تفریط، تسلب و جمود و تأکید بر امر بین الامرین، به پاسخ گویی، تولید فکر بر مبنای صحیح و مقابله با افکار و اندیشه های منحرف بپردازد لذا با این دیدگاه و روش، اصول اجتهاد صحیح رابنیان گذاشت. اجتهادی که برخاسته از کتاب و سنت بوده و عقل نیز به عنوان منبعی برای اجتهاد در آن پذیرفته شده است و فقه شیعه را از ظن گرایی مفرط عقلی که مبتنی بر اجتهاد به رأی و قیاس است، دور بماند و پاسخگوی نیاز بشریت تا ابد باشد و با این روش یک انقلاب بزرگ فرهنگی در عرصه فکر، نظر و عمل ایجاد کردند .
دوره حضرت دوره صف آرایی افکار و اندیشه های انحرافی چون مرجئه، جبریه، صوفیه و معتزله و مکتب تشیع بود. همچنین گسترش بدعت ها و گرایشات انحرافی بعد واقعه سقیفه و ظهور تفکرات مختلف به واسطه حاکمیت امویان، اندیشه شیعی را به شدّت به مبارزه طلبیده و محکوم می کردند.دوره امام صادق (ع) با بروز اجتماعی زنادقه و ملحدین که به دین و خدایی قائل نبوده و دهریه بودند روبرو بود .در این زمان ملحدینی بنام ابن ابی العوجاء، ابوشاکردیصانی، زندیقی ازمصر، ابن طالوت، ابن اعمی، ابن مقفع حضور داشتند و با برگزاری جلسات درس و تربیت شاگردان به ترویج عقاید خود می پرداختند امام (ع) نیز با روش هایی به مقابله با آنها پرداختند.
روشهای امام صادق (ع) در مقابله با افکار غیر اسلامی چگونه بود؟ چگونه می توانیم از نحوه برخورد حضرت با اندیشه های انحرافی جهت استفاده از آن در دوران کنونی الگوبرداری کنیم؟
الف ) فرصت دادن به طرح سوالات وبیان اندیشه ها :
برای شناخت و پاسخ به نظرات دیگر، بایستی فرصت ابراز آن را داد که امروزه به نام کرسی های آزاد اندیشی ازطرف مقام معظم رهبری عنوان گردیده است. یک وجه از حفظ اسلام ، شناخت شبهات است ونمی توان آنها را وادار به سکوت کرد، وبا این فرصت دهی حربه مظلوم نمایی واینکه ما حرف های مهمی داریم، ولی نمیگذارند بیان کنیم و ظرفیت شنیدن آن را ندارند، ازدست آنان گرفته خواهد شد. بنابراین اولاً باید وجود شبهه افکنان را پذیرفت و دوم اینکه شبهات آنها را به درستی شناخت و معارف لازم را جهت جواب گویی به آنها به دست آورد. و برای دفع تهدیدات دشمنان مبانی دین به خصوص شیعه باید مجهز به اسلام ناب شد و سوال های نو را با جواب های نو دفع کرد.شهید مطهری متفکراسلام ناب محمدی نیز با الهام ازاین روش درقبل ازانقلاب اسلامی معتقد بودند که بایستی ازاساتید کمونیست و مارکسیست برای تدریس مبانی این نظریه ها استفاده کرد و در همان دوره یا کلاس توسط اساتید عالم و متفکراسلامی نقد و پاسخ داده شود.
دراین روش فرصت دهی و نظریه پردازی و مناظره و پاسخ به شبهات از عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شکل گیری این نوع جریانات نباید غافل شد. زیرا مبارزه حضرت با این تفکرات و دانش های انحرافی به سبب حمایت حکومت از آنها بود و عامل قدرت و توسعه در تبلیغ بخاطرحمایت حکومت از آن بود؛ بنی عباس برای از بین بردن فضائل اهل بیت و مخدوش کردن چهره آن بزرگواران از این گونه علوم و افکار انحرافی حمایت می کرد. تا جایی که زنادقه با حمایت دربار به تبلیغ کفر و الحاد می پرداختند. امروز نیز جبهه استکبار به رهبری آمریکا، انگلیس و رژیم دست نشانده صهیونیستی با حمایت از گروه های تکفیری و الحادی به دنبال تضعیف اسلام و مسلمین هستند و باید ممالک اسلامی با درک این موضوع در جهت مبارزه با اندیشه ها و جریانات انحراقی و آگاهی بخشی به جامعه اقدام کنند.
ب) تدریس و آموزش شاگردان در این راستا:
تربیت بیش از 4000 عالم علوم مختلف و به تبع آن رشد و شکوفایی تمدن اسلامی در قرون چهارم و پنجم هجری گزارش شده است. امام در حین اینکه شاگردانی را از نظر آموزشی تعلیم میدادند، آنها را نیز هم زمان محقق و پژوهشگر تربیت میکردند و سوالاتی که از ایشان می کردند، به شاگردانشان ارجاع میدادند و امام کتاب ها ونگارش های شاگردان را اصلاح می کردند و بدین وسیله پاسخ سوال کنندگان را می دادند.
ج) مناظره و گفتگوی مستقیم یا توسط شاگردان:
حضرت دربرخی مناظرات خود شرکت می کردند ولی دربرخی موارد برای تربیت شاگردان ،مناظره را به آنها واگذار می نمودند یا درصورت سوال از ایشان می فرمودند: (اگرسوال کلامی بود) به هشام مراجعه کنید وبا این روش شاگردانشان را به گونه ای تربیت می کردند که بتوانند به نقد جریان های انحرافی بپردازند لذا آنها با مناظره، گفتگو، دلایل و استدلال علمی، جریانات انحرافی را بر اساس قرآن، مبانی دین و سنت پیامبر(ص) نقد و بررسی می کردند و به اشتباهات آن افراد می پرداختند با این عمل شاگردان را پرورش داده و مهارت آموزی می کردند. لذا تعداد زیادی از شاگردان و یاران امام در تاریخ به متکلمین مشهور شدند، مانند هشام بن حکم و مفضل بن عمر .
د) استفاده از شیوه های مختلف و ملاحظه سطح فکر و فهم مخاطب در پاسخ ها و گفتگوها :
امام صادق (ع) به دلیل مواجهه با سطوح مختلف شبهه داران یا منحرفین ملاحظه سطح فکری آنان را می کردند مثلا با سران آنها با استدلال های عقلی پاسخ می دادند و با شبهه داران معمولی با تمثیل و مثال گفتگو می کردند. مثلا آیا اگرخداوند قادر است، می تواند جهان را در تخم مرغی جای دهد ایشان به کره چشم و اینکه جهان را درآن می توان دید مثال می زدند و یا گفتگو با مفضل که در باره عقاید توحیدی می باشد نمونه این کار است و این کتاب اکنون با ترجمه نشریافته وبرای عقاید بویژه جوانان مفید است.
حضور و آمادگی درهمه زمان ها و مکان ها:
اقتضای یک نهضت علمی این است که بدون احساس خستگی و محدودیت، با روحیه جهادی در همه لحظات به ترویج و مبارزه علمی و فرهنگی پرداخت. مثلا امام صادق (ع) برخی از گفتگوهایشان هنگام حضور در مسجدالحرام و هنگام طواف یا بعد آن بوده است.
....................
شبستان
رضا نباتی از مؤلفان کتابهای درسی قرآن وزارت آموزش و پرورش طی یادداشتی به پیشنهاد ۲۷ راهبرد تربیتی برای گسترش حفظ عمومی قرآن کریم در کشور با توجه به مصوبه اهداف ۹گانه آموزش عمومی قرآن در راستای تحقق منویات رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره تربیت ۱۰ میلیون حافظ قرآن پرداخته است.
رضا نباتی، از مؤلفان کتابهای درسی قرآن وزارت آموزش و پرورش طی یادداشتی با موضوع «۲۷ راهبرد پیشنهادی برای گسترش حفظ عمومی قرآن کریم در کشور» که در اختیار ایکنا قرار داده است به مصوبه اهداف ۹گانه آموزش عمومی قرآن در راستای تحقق منویات رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره تربیت ۱۰ میلیون حافظ قرآن، اشاره داشته است. متن یادداشت در ذیل آمده است؛
«در حوزه حفظ عمومی قرآن کریم باید «جهانی ببینیم، اسلامی بیاندیشیم و بومی عمل کنیم» برای این منظور، با توجه به مصوبه اهداف ۹گانه آموزش عمومی قرآن کریم، تحقق منویات رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره تربیت ۱۰ میلیون حافظ قرآن نیازمند بازنگری در بخشهای مختلفی است که اجمالاً در قالب ۲۷ راهبرد تربیت و یادگیری تقدیم میشود:
۱-«حفظ عمومی قرآن» از حفظ تخصصی جدا شود. این موضوع علی رغم تصویب و ابلاغ اهداف ۹گانه آموزش عمومی قرآن کریم همچنان مبهم و برخورد با آن کاملا سلیقهای است.
۲-حفظ عمومی قرآن باید محور پیگیری تحقق اهداف کلی و تفصیلی آموزش عمومی قرآن قرار داشته و بلکه کاملا موضوعیت داشته باشد و نه اینکه صرفا مقدمهای برای حفظ تخصصی باشد. بنابراین استفاده ابزاری از اهداف آموزش عمومی قرآن برای جذب اعتبارات و کسب فرصتهای خاص برای افراد و جریانهای خاص باید متوقف شود.
۳-حفظ عمومی قرآن باید در قالب اهداف آموزش عمومی قرآن کریم مطرح شود. در صورت رعایت نسبت حفظ قرآن با هریک از اهداف آموزش عمومی قرآن، تحقق این انتظار امکان پذیر است.
۴-به حفظ قرآن در حوزه آموزش عمومی قرآن کریم به چشم ابزاری برای هدایت و تربیت قرآنی نگریسته شود.
۵-«فرهنگ آموزش» به جای تبلیغ و ترویج صرف، مبنای برنامهریزی در حفظ عمومی قرآن قرار گیرد. یعنی: تبلیغ و ترویج باید پیوست آموزشی داشته باشد.
۶-مبنای گسترش حفظ عمومی قرآن در کشور، باید «تربیت معلمان حرفهای» باشد.
۷-تربیت معلم حرفهای در اولویت تمام برنامهها حداقل تا سه سال قرار گیرد.
۸- شیوه برگزاری تربیت معلم حرفهای حفظ قرآن باید به جای دورههای آموزشی و توجیهی، باید به دورههای آموزشی - ارزیابی و رفع اشکال از طریق روش کلاس معکوس تبدیل شود.
۹-محتوای آیات کتابهای درسی مبنای آموزش عمومی حفظ قرآن کریم قرار گیرد.
۱۰-در مساجد به عنوان «پایگاههای قرآنی»، حفظ آیات و سورههای کتابهای درسی مبنای عمل قرار گیرد.
۱۱-نقش خانواده از حاشیه به متن تبدیل شود. خانواده به عنوان معلم یار حفظ عمومی قرآن کریم نقش کلیدی داشته باشد.
۱۲-در حوزه تبلیغ و ترویج حفظ عمومی قرآن کریم از معرفی الگوهای کاذب و دست نایافتنی پرهیز شود.
۱۳-بسیج عمومی تمام امکانات و شیوههای آموزشی و تبلیغی با محوریت رویکردهای برنامه درسی مصوب نظام رسمی مبنای طراحی، تولید، تدوین و تالیف محتوا و تعیین روشهای تدریس و ارزشیابی قرار گیرد.
۱۴-تدبر در قرآن، با حفظ جمله و قطعههای منتخب تربیتی، حلقه محوری حفظ عمومی قرآن کریم قرار گیرد.
۱۵-راهبری، هدایت و حمایت از کلاسهای حفظ عمومی قرآن کریم، پس از تربیت معلم حرفهای در اولویت دوم قرار دارد، چرا که بدون امکان ارزیابی مستمر، افزایش کلاس آسیبزا و تضعیفکننده است.
۱۶-در حفظ عمومی قرآن همراه با برنامهریزی درسی، طراحی برنامهریزی آموزشی در اولویت قرار گیرد. متاسفانه علی رغم وجود سند تحول بنیادین و اسناد زیرنظام، فقدان سند «برنامه ریزی آموزشی مصوب» در نظام رسمی آموزش و پرورش مهمترین آسیب است به طوری که انحراف فاحش وزارت آموزش و پرورش از اسناد مصوب، دقیقا به خاطر همین کوتاهی است.
۱۷-رویکرد طراحان آموزشی در آموزش عمومی قرآن باید از برنامهریزی درسی خطی و ترتیبی به برنامهریزی حلزونی و مارپیچی تبدیل شود. در این رویکرد، توسعه کوثری و کیفی، جایگزین گسترش تکاثری و ملاک برنامهریزی آموزشی و درسی در حوزه آموزش عمومی قرآن کریم در کشور میشود.
۱۸-تمامی عوامل برنامهریزی آموزشی و درسی در حفظ عمومی قرآن بر اساس رویکرد «هجرت از صورت به سیرت»، باید اصلاح و ارتقا یابد. در این رویکرد، «تربیت قرآنی» ملاک عمل است. امام خمینی(ره) فرمودند «تربیت باید قرآنی باشد و بچههای ما باید تربیت قرآنی شوند»
۱۹-الگوی محتوایی در حفظ عمومی قرآن کریم در حوزه آموزش عمومی قرآن بر اساس سطوح چهارگانه اهداف تفصیلی آموزش عمومی قرآن، طراحی، تصویب و ملاک عمل در برنامهریزیهای درسی و آموزشی قرار گیرد.
۲۰-مدارس و کلاسهای حفظ عمومی قرآن در کشور باید به جای پیروی از «رویکرد تعلیم محور» و «رویکرد تدریس محور» از «رویکرد تربیت محور» تبعیت کنند.
۲۱-در زیرساخت تربیت قرآنی، طراحی محتوا و روشهای تدریس و ارزشیابی، تربیت اخلاقی و ادب قرآنی بر اساس کسب علم نافع و معرفت پروردگار و عمل به آموزههای دینی ملاک عمل قرار میگیرد.
۲۲-در طراحی آموزشی حفظ عمومی قرآن زمینه پیشرفت تک تک افراد بر اساس تفاوتهای فردی نیز به عنوان یک ملاحظه و فرصت مد نظر قرار میگیرد.باید توجه شود که این فرصت به تهدید نیانجامد، بلکه حلقه وصل بین حوزه آموزش عمومی قرآن و تربیت تخصصی حفاظ قرار گیرد.
۲۳-از سوی دیگر از فناوری نوین به عنوان قابلیت های جدید برای گسترش حفظ عمومی قرآن کریم به شکل صحیح استفاده شود. بسنده کردن به تغییرات سطحی و گرافیکی در آموزشهای قرآنی آسیبزا و تهدید است. شناسایی و مراقبت از بروز تهدیدها، یکی از محورهای اساسی برنامهریزی آموزشی است.
۲۴-تمرکز بر یک طرح ملی، به شدت آسیبزاست چراکه نامعقول و ناممکن است. تبدیل ایده تربیت ۱۰ میلیون حافظ قرآن به طرح ملی حفظ قرآن، از مصادیق کج تابی فکری است. (رعایت وحدت اندیشه و انسجام عمل در برنامهریزیهای کلان درسی و آموزشی یک مبنای اساسی است، اما در مرحله عمل توجه به قابلیتهای فرهنگی، اجتماعی، اقلیمی، زبانی و نیز توانمندی و علایق افراد و مؤسسات یک فرصت رقابتی مناسب را فراهم میآورد و یک فرصت ارزشمند است).
۲۵-در کنار استفاده از تجارب موفق زیسته صاحب نظران حوزه حفظ قرآن در کشور باید به مسائل نو آیند، توجه کرد و با هدف آینده پژوهی در حوزه حفظ عمومی قرآن، کرسیهای آزاداندیشی و نظریهپردازی ایجاد کرد تا افراد و مؤسسات بتوانند شیوههای آموزشی و تربیتی خود را ارائه کنند. چرا که حوزه آموزش عمومی قرآن امروز بیش از همیشه به نگاههای جدید نیازمند است. لذا جریان تصمیمسازی و تصمیمگیری در این زمینه باید از چابکی و انعطاف لازم برخوردار بوده و قابلیت تغییر و بهبود را داشته باشد. به این منظور حلقه برنامهریزی باید علاوه بر استادان حوزه تعلیم قرآن از عالمان حوزههای یادگیری مختلف از جمله روانشناسی، جامعهشناسی، فلسفه تعلیم و تربیت و زبانشناسی بهره گیرد.
۲۶-نهضت حفظ عمومی قرآن کریم یک مقوله کاملاً علمی است که نباید گرفتار مصلحتاندیشی مدیران قرار گیرد. لذا نباید تعداد مدیران در جلسات تصمیمسازی بر عالمان این حوزه غلبه کند.
۲۷-رعایت توجه به کار بست نتایج پژوهشها در تمامی مراحل، باعث اتقان علمی برنامهریزیها و تصمیمها میشود. لذا در سفارش تحقیق باید به کاربردی بودن آن توجه جدی شود.
بنابراین در حوزه فعالیت قرآنی نیز مانند سایر حوزههای تربیت و یادگیری باید «جهانی ببینیم، اسلامی بیاندیشیم و بومی عمل کنیم» به نحوی که تمامی تصمیمسازیها و تصمیمگیریها قابلیت دفاع علمی و عملی باشد.
امیدواریم که این نکات مورد توجه و عنایت برنامهریزان و مدیران این حوزه تربیتی و همچنین نقد و بررسی دوستان و صاحبان نظر قرار گیرد.
سلامتی و دوام توفیقات همگان را از خدای رحمان خواهانم».
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۶ - فراز ۷
بِكُلِّ ذَلِكَ يُصْلِحُ شَأْنَهُمْ، وَ يَبْلُو أَخْبَارَهُمْ، وَ يَنْظُرُ كَيْفَ هُمْ فِي أَوْقَاتِ طَاعَتِهِ، وَ مَنَازِلِ فُرُوضِهِ، وَ مَوَاقِعِ أَحْكَامِهِ، لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا بِمَا عَمِلُوا، وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى.
به همه ى اینها حال ایشان را اصلاح و سازگار مىنماید، و اخبار آنان (اعمال و کردارشان که از خوبى و بدى آنها خبر مىدهد) را مى آزماید، و مى نگرد که اینان در اوقات طاعت (واجب یا مستحب) و در جاهاى واجبات و موارد احکامش چگونه اند (با آنان مانند کسى که دیگرى را مى آزماید رفتار مى نماید لیجزى الذین اساوا بما عملوا و یجزى الذین احسنوا بالحسنى «س 53 ى 31( یعنى) تا کسانى که با کردارشان بد کرده و آنان که با رفتار شایسته نیکوئى نموده اند جزاء دهد.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳۲ - فراز ۱۸
وَ لَسْتُ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِفَضْلِ نَافِلَةٍ مَعَ كَثِيرِ مَا أَغْفَلْتُ مِنْ وَظَائِفِ فُرُوضِكَ، وَ تَعَدَّيْتُ عَنْ مَقَامَاتِ حُدُودِكَ إِلَى حُرُمَاتٍ انْتَهَكْتُهَا، وَ كَبَائِرِ ذُنُوبٍ اجْتَرَحْتُهَا، كَانَتْ عَافِيَتُكَ لِي مِنْ فَضَائِحِهَا سِتْراً
و من به سبب شرافت و برترى مستحبى به سوى تو توسل نمى جویم با اینکه از بسیارى از شرائط واجبات تو غافل بوده آنها را بجا نیاورده ام، و از مواضع احکام تو تجاوز کرده پرده هاى نواهى تو را دریده (آنها را مرتکب شده)ام، و گناهان بزرگى را بجا آورده ام که سلامت داشتن (عفو و گذشت) تو از رسوائیهاى آنها براى من پرده و پوششى است.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳۲ - فراز ۱۷
وَ لَا أَسْتَشْهِدُ عَلَى صِيَامِي نَهَاراً، وَ لَا أَسْتَجِيرُ بِتَهَجُّدِي لَيْلًا، وَ لَا تُثْنِي عَلَيَّ بِإِحْيَائِهَا سُنَّةٌ حَاشَا فُرُوضِكَ الَّتِي مَنْ ضَيَّعَهَا هَلَكَ.
و روزى را به روزه داشتنم گواه نمى گیرم (روزى را روزه ى پسندیده نگرفته ام تا آن را گواه خود گردانم) و از شبى به سبب شب زنده داشتنم پناه نمى طلبم (شبى براى عبادتى که پذیرفته شده باشد بیدار نبوده تا به آن پناه برم) و مستحبى (آنچه در شرع بجا آوردن آن رجحان و برترى داشته و گناهى در بجا نیاوردن آن نیست) بر اثر بجا آوردن آن مرا ثنا نگفته نمى ستاید جز واجبات تو که هر که آن را ضائع کرده و بجا نیاورده هلاک گشته به کیفر خواهد رسید.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۱۲ - فراز ۶
فَهَلْ يَنْفَعُنِي، يَا إِلَهِي، إِقْرَارِي عِنْدَكَ بِسُوءِ مَا اكْتَسَبْتُ؟ وَ هَلْ يُنْجِينِي مِنْكَ اعْتِرَافِي لَكَ بِقَبِيحِ مَا ارْتَكَبْتُ؟ أَمْ أَوْجَبْتَ لِي فِي مَقَامِي هَذَا سُخْطَكَ؟ أَمْ لَزِمَنِي فِي وَقْتِ دُعَايَ مَقْتُكَ؟
پس، اى خداى من، آیا اعترافم به بدى آنچه کرده ام نزد تو سود مى دهد؟ و آیا اقرارم در درگاهت به زشتى آنچه بجا آورده ام از (عذاب) تو مرا رها مى نماید؟ یا در اینجا خشم خود (دورى از رحمتت) را براى من قرار داده اى؟ یا هنگامى که دعا کرده تو را مىخوانم دشمنى تو با من همراه بوده؟.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳۹ - فراز ۵
ثُمَّ قِنِي مَا يُوجِبُ لَهُ حُكْمُكَ، وَ خَلِّصْنِي مِمَّا يَحْكُمُ بِهِ عَدْلُكَ، فَإِنَّ قُوَّتِي لَا تَسْتَقِلُّ بِنَقِمَتِكَ، وَ إِنَّ طَاقَتِي لَا تَنْهَضُ بِسُخْطِكَ، فَإِنَّكَ إِنْ تُكَافِنِي بِالْحَقِّ تُهْلِكْنِي، وَ إِلَّا تَغَمَّدْنِي بِرَحْمَتِكَ تُوبِقْنِي.
سپس مرا از چیزى (کیفرى) که فرمان تو موجب آن مىشود نگاه دار، و از آنچه عدل تو به آن حکم مىکند رهائى ده، زیرا توانائى من از تحمل انتقام و کیفر تو برنمى آید، و نیروى من با خشم تو برابرى نتواند کرد، پس اگر تو مرا به حق جزا دهى (به کیفر رسانى) هلاکم مى نمائى، و اگر به رحمتت نپوشانى تباهم مىسازى (در حدیث است: کسى به وسیله ى عمل خود به بهشت نمى رود، گفتند: یا رسول الله و نه تو؟ فرمود: و نه من جز آنکه خدا مرا به رحمتش بپوشاند).
شرح آیه 266 سوره مبارکه بقره
266- أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ
266- آیا کسى از شما دوست دارد که باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد که از پاى درختان آن، نهرها بگذرد، و براى او در آن (باغ)، از هر گونه میوه اى وجود داشته باشد، و در حالى که به سنّ پیرى رسیده و فرزندانى ناتوان دارد; گردبادى (شدید)، که در آن آتش (سوزانى) است، به آن برخورد کند و (شعله ور گردد) و بسوزد؟! (همین طور است حال کسانى که انفاقهاى خود را، با ریا و منّت و آزار، باطل مى کنند.) این چنین خداوند آیات خود را براى شما آشکار مى سازد; شاید بیندیشید (و راه حق را بیابید)!
یک مثال جالب دیگر براى انفاق هاى آلوده
در این آیه مثال گویاى دیگرى، براى مسأله انفاقِ آمیخته با ریاکارى، منّت و آزار و این که چگونه این کارهاى نکوهیده آثار آن را از بین مى برد، بیان شده است، مى فرماید: «آیا هیچ یک از شما دوست مى دارد که باغى از درختان خرما و انواع انگور داشته باشد که از زیر درختانش نهرها جارى باشد، و براى او در آن باغ از تمام انواع میوه ها موجود باشد، و در حالى که به سن پیرى رسیده و فرزندانى (خردسال و) ضعیف دارد، ناگهان گرد بادى شدید که در آن آتش سوزانى است به آن برخورد کند، شعلهور گردد و بسوزد»؟ (أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخیل وَ أَعْناب تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ لَهُ فیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ).
این مثال ترسیمى است بسیار زیبا از حال این گونه اشخاص که با ریا و منت و آزار، خط بطلان بر انفاق خویش مى کشند، پیر مرد سالخورده اى را در نظر مجسم مى کند که فرزندان خرد سال و کوچکى اطراف او را گرفته اند و تنها راه تأمین زندگى حال و آینده آنان، باغ سر سبز و خرمى است با درختان خرما و انگور و میوه هاى دیگر، درختانى که پیوسته آب جارى از کنارش مى گذرد و زحمتى براى آبیارى ندارد، ناگهان گردباد آتشبارى مىوزد و آن را مبدل به خاکستر مى کند، چنین انسانى چه حسرت و اندوه مرگبارى دارد!! حال کسانى که اعمال نیکى انجام مى دهند و سپس با ریا و منت و آزار آن را از بین مى برند، چنین است، زحمت فراوانى کشیده اند، و در آن روز که نیاز به نتیجه آن دارند، همه را خاکستر مى بینند; چرا که گرد باد آتشبار ریا و منت و آزار آن را سوزانده است.
و در پایان آیه، به دنبال این مثال بلیغ و گویا، مى فرماید: «این گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى کند، شاید بیندیشید» و راه حق را از باطل تشخیص دهید (کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الآْیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ).
آرى، سرچشمه بدبختى هاى انسان ـ مخصوصاً کارهاى ابلهانه اى همچون منت گذاردن و ریا که سودش ناچیز و زیانش سریع و عظیم است ـ ترک اندیشه و تفکر است، و خداوند همگان را به آن دعوت مى کند.
* * *
نکته ها:
1 ـ این مثال هاى پى در پى که هر کدام از دیگرى گویاتر و ظریف تر است، همه در ارتباط با مسائل زراعى است، چرا که نه تنها براى مردم «مدینه» که این آیات در آنجا نازل شد و مردمى زراعت پیشه بودند، بلکه براى تمام مردم دنیا که به هر حال بخشى از زندگى آنان را مسائل زراعى تشکیل مى دهد آموزنده بوده و هست.
* * *
2 ـ از جمله وَ أَصابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ: «صاحب آن باغ، پیر و سالخورده باشد و فرزندانى کوچک و ناتوان داشته باشد» استفاده مى شود: انفاق و بخشش در راه خدا و کمک به نیازمندان همچون باغ خرمى است که هم خود انسان از ثمرات آن بهره مند مى شود و هم فرزندان او، در حالى که ریاکارى و منت و آزار، هم سبب محرومیت خود او مى شود و هم نسل هاى آینده که باید از ثمرات و برکات اعمال نیک او بهره مند گردند، محروم خواهند شد، و این خود دلیل بر آن است که نسل هاى آینده در نتایج اعمال نیک نسل هاى گذشته سهیم هستند.
از نظر اجتماعى نیز چنین است; زیرا محبوبیت و اعتمادى که پدران بر اثر کار نیک در افکار عمومى پیدا مى کنند، سرمایه بزرگى براى فرزندان آنها خواهد بود.
* * *
3 ـ جمله اعْصارٌ فِیْهِ نارٌ: «گردبادى که در آن آتشى باشد» ممکن است اشاره به گردبادهاى ناشى از بادهاى «سَمُوم»، سوزان و خشک کننده باشد و یا گردبادى که از روى خرمن آتشى بگذرد، و طبق معمول ـ که گردباد هر چه را بر سر راه خود بیابد با خود همراه مى برد ـ آن را از زمین برداشته و به نقطه دیگرى بپاشد، و ممکن است اشاره به گرد بادى باشد که به همراه صاعقه به نقطه اى اصابت کند و همه چیز را تبدیل به خاکستر نماید و در هر حال، اشاره به نابودى سریع و مطلق است.(1)
* * *
1 ـ «اِعْصار» در لغت به معنى گردباد است که به هنگام وزش باد از دو سوى مخالف تشکیل مى گردد و به شکل عمودى است که یک سر آن به زمین چسبیده و سر دیگر آن در آسمان است و گاه بسیارى از اشیاء را با خود مى برد.
......................
تفسیر نمونه
مؤسسه فدک نورالزهرا(س) در نظر دارد تا با تغییر رویکرد مهد و پیشدبستانی قرآنی خود به کارگاههای تخصصی مادر و کودک، زمینه مؤانست و همراهی مادران را با فرزندان در عرصه قرآن فراهم کند.
عذرا روشندل، مدیر مؤسسه فدک نورالزهرا(س) در گفتوگو با ایکنا ضمن بیان این مطلب گفت: این مؤسسه دارای سابقه ۱۶ ساله فعالیت از سازمان تبلیغات اسلامی در عرصه آموزش عمومی بانوان و آقایان بزرگسال و همچنین مهد و پیشدبستانی قرآن دارد.
وی ادامه داد: اما درنظر داریم تا با فراهم کردن زمینههای لازم برای خانه بازی کودکان چون استخر توپ، شنبازی و ... در کنار آموزش قرآن، حفظ قصارالسور و احادیث کاربردی و مفاهیم قرآن با شعر و قصه به خردسالان ۴ تا ۶ سال زمینه حضور مادران را در کلاسهای قرآنی فراهم کنیم.
روشندل درباره علت برگزاری اینچنین کارگاه، اظهار کرد: این کارگاه را با توجه به درخواست مادران درنظر گرفتیم تا با این همراهی زمینه مؤانست تمامی اعضای خانواده با قرآن فراهم شود، چرا که نقش مادر در خانه و ایجاد زمینههای انس با قرآن بر هیچ فردی پوشیده نیست.
مدیر مؤسه فدک نورالزهرا(س) اضافه کرد: مادران علاقهمند برای حضور در این کارگاه میتوانند با شماره ۸۸۲۷۲۹۳۹ تماس بگیرند. این دور در صورت فراهم شدن مقدمات لازم از نیمه خردادماه آغاز خواهد شد.
وی ادامه داد: همچنین جلسه هفتگی مؤسسه عصرهای روز شنبه با موضوع بیان نکات تفسیری، مباحث اعتقادی و احکام با تدریس مجید جمشیدی ویژه بانوان و آقایان و خانوادهها برگزار میشود.
یادآور میشود، مؤسسه فدک نورالزهرا(س) در کوی نصر، خیابان شهیدقدرتی، پلاک ۷۴، طبقه اول قرار دارد.














