- آموزش قرآن
- پربازدید
- در شرح نهج البلاغه
- در ویژه های احسن الحدیث
- در شرح نهج البلاغه
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در شرح نهج البلاغه
- در کلیپ صوتی و تصویری
- در مقالات و پژوهش های قرآنی
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در مقالات و پژوهش های قرآنی
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
خطبه نود و یک،بخش چهارم
الَّذی ابْتَدَعَ الْخَلْقَ عَلَى غَیْرِ مِثَال
عمران و دخترش مریم
شرح آیات 35 و 36 سوره مبارکه آل عمران
35- إِذْ قَالَتِ
نقش هوی در تثبیت حیات دنیوی، مرحوم آیت الله شجاعی
زمان: 43 دقیقه
داستان نزول مائده بر حواریون
شرح آیات 111 لغایت 115 سوره مبارکه المائده
111-
شرح نهج البلاغه،خطبه 85، استاد مفسر دکتر محمدعلی
آمار بازدید
احسن الحدیث
لاَ يَكُونُ الصَّدِيقُ صَدِيقاً حَتَّى يَحْفَظَ أَخَاهُ فِي ثَلاَث: فِي نَكْبَتِهِ، وَغَيْبَتِهِ، وَوَفَاتِهِ.
امام(عليه السلام) فرمود: دوست انسان، دوست نخواهد بود مگر اين كه برادر خود را در سه حالت فراموش نكند: به هنگامى كه دنيا به او پشت مى كند و در زمانى كه غايب است و پس از مرگش.
شرح و تفسير
دوست واقعى
امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه اشاره به بعضى از شرايط مهم دوستى كرده مى فرمايد: «دوست انسان، دوست نخواهد بود مگر اين كه برادر خود را در سه حالت فراموش نكند: به هنگامى كه دنيا به او پشت مى كند و در زمانى كه غايب است و پس از مرگش»; (لاَ يَكُونُ الصَّدِيقُ صَدِيقاً حَتَّى يَحْفَظَ أَخَاهُ فِي ثَلاَث: فِي نَكْبَتِهِ، وَغَيْبَتِهِ، وَوَفَاتِهِ). شك نيست كه انسان در زندگى خود نيازمند به دوستانى است كه در مشكلات به او كمك كنند و در زمان راحتى مونس انسان باشند، زيرا روح اجتماعى انسان از يك سو و نيازهاى گسترده اى كه دارد و به تنهايى قادر به رسيدن به آنها نيست از سوى ديگر ايجاب مى كند كه يارانى براى خود انتخاب كند; ولى اين ياران مختلف اند; گروهى مانند تاجرانند كه دائماً انتظار دارند در مقابل خدمتى، خدمتى به آنان شود و طبيعى است كه هر وقت از دوست خود بهره اى نداشته باشند او را براى هميشه رها مى كنند. گروه ديگرى هستند كه گرچه در برابر هر خدمت انتظار خدمتى دارند; ولى خدمات پيشين را فراموش نمى كنند و به پاس آنها دوست خود را در مشكلات يارى مى دهند; اما هنگامى كه تصور مى كنند پاداش خدمت هاى پيشين او را داده اند رهايش مى سازند. گروه سومى نيز هستند كه دوستى آنها بر اساس محبت است و صفا و صداقت نه نتيجه خدمت و كارى شبيه تجارت. آنها به هنگام قدرت به دوستان خود خدمت مى كنند و انتظار پاسخى از آنها ندارند و به همين دليل به هنگام بروز مشكلات براى دوستان خود هرگز آنها را رها نمى سازند و همچنان به اصول اخوت و دوستى وفادارند. امام(عليه السلام) در اين كلام پربارش اشاره به اين گروه مى كند كه دوستان حقيقى و واقعى اند; آنها در سه زمان دوست خود را فراموش نمى كنند; به هنگام «نكبت» آنها در چنين زمانى در كنار دوست خود مى ايستند، به او كمك مى كنند، تسلى خاطر مى دهند، غمگسار و وفادارند. «نكبت» در اصل به معناى انحراف از مسير است همان گونه كه در قرآن مجيد آمده «(وَإِنَّ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاكِبُونَ); امّا كسانى كه به آخرت ايمان ندارند از اين راه منحرف مى شوند». ازاين رو هنگامى كه دنيا به كسى پشت كند از آن تعبير به نكبت دنيا مى كنند و از آنجا كه بروز مشكلات، مصائب و بلاها مصداق نكبت است بسيارى از ارباب لغت نكبت را به معناى بلا و مصيبت تفسير كرده اند. شاعر نيز مى گويد: دوست آن باشد كه گيرد دست دوست *** در پريشان حالى و درماندگى اضافه بر اين بعضى هستند كه در حضور دوست به سبب شرم و حيا رسم دوستى را به جا مى آورند; ولى به هنگامى كه آنها غائب باشند خود را از آن خلاص مى كنند و به اصطلاح «حفظ الغيب» ندارند و از آن فراتر هنگامى كه دوستشان از دنيا برود و دست او از همه چيز كوتاه گردد و اميد خدمتى از او نداشته باشند او را فراموش مى كنند; نه به سراغ همسر و فرزند او مى روند كه اگر مشكلى دارند حل كنند، نه در جمع دوستان زنده يادى از او مى كنند و نه كار خيرى براى او انجام مى دهند. امام(عليه السلام) مى فرمايد: دوست واقعى كسى است كه در اين سه حالت دوستش را فراموش نكند. البته مدعيان دوستى فراوان اند و دوستان واقعى كه در كلام حكيمانه فوق بگنجند اندك اند. در حديثى در غررالحكم از امام(عليه السلام) آمده است كه مى فرمايد: «اَلصَّديقُ الصَّدُوقُ مَنْ نَصَحَكَ في عَيْبِكَ وَحَفَظَكَ في غَيْبِكَ وَآثَرَكَ عَلى نَفْسِهِ; دوست راستگو كسى است كه عيوب تو را براى تو بگويد و اندرز دهد و در غيبتت مراتب دوستى را حفظ كند و تو را بر خود (در حل مشكلات) مقدم شمرد».
مدیرعامل اتحادیه مؤسسات و تشکلهای قرآن و عترت همدان از برگزاری دورههای تخصصی قرآن ویژه قاریان ممتاز استان در آینده نزدیک خبر داد.
هاشم سعیدیشکوه، مدیرعامل اتحادیه مؤسسات و تشکلهای قرآن و عترت همدان در گفتوگو با ایکنا ضمن بیان این مطلب گفت: طی تدابیر اندیشیده شده و تصمیم اتخاذ شده، دورههای تخصصی قرآن ویژه قاریان ممتاز استان در آیندهای نزدیک برگزار میشود.
وی با اشاره به اینکه دورههای فوق با همکاری شورای قرآن همدان و به همت اتحادیه برپا خواهد شد، اظهار کرد: این دورهها با دعوت از قاریان و داوران بینالمللی، چون احمد ابوالقاسمی، غلامرضا شاهمیوه و ... و سرفصلهایی چون ارائه نکات کاربردی در تلاوت مسابقهای و مجلسی، آشنایی بیشتر با مهارتهای مهم هنر تلاوت چون انتخاب پرده، اوجگیری، تنظیم و اندازهگیری، تحریر، کاهش و افزایش ارتفاع، قَفلهپردازی و آشنایی با مقامات مرکب پرکاربرد، تمرین بر روی اصطلاحات رایج صوت و لحن و ... تشکیل میشود.
سعیدیشکوه درباره جامعه مخاطب این دوره اضافه کرد: قاریان ممتاز، حائز رتبه و خوشخوان میتوانند در این دوره شرکت کنند که زمان و مکان دقیق آن متعاقبا اطلاعرسانی میشود.
وی در ادامه درباره زمان برگزاری مجمع عمومی سالیانه اتحادیه همدان در تابستان، گفت: طی تصمیم اتخاذ شده، مقرر شد تا مقدمات برگزاری مجمع فراهم شود تا در شهریورماه شاهد تشکیل آن باشیم.
مدیرعامل اتحادیه مؤسسات و تشکلهای قرآن و عترت همدان در پایان از ثبت ۸۶ مؤسسه در سطح استان خبر داد و افزود: از این تعداد، ۵۷ مؤسسه فعال هستند و سایر آن نیمه فعال هستند.
از اوصاف اهل ایمان این است که در نماز، دلهایشان خاضع و خاشع است، یعنی نمازشان تجلی بندگی ایشان است و سر به زمین نهادن در برابر حق و حق را در همه احوال گواهی داشتن و پذیرفتن. نشان دیگر آن است که ایشان از هر کاری لغوی پرهیز میکنند و کار لغو آن باشد که هیچ فایدهای در پی ندارد.
۳۶۵ روز در صحبت قرآن نوشته استاد حسین محیالدین الهی قمشهای، کتاب چهارم از مجموعه کتابهای جوانان و فرهنگ جهانی است. این مجموعه با هدف شناساندن فرهنگ و ادبیات به جوانان اولین بار سال ۱۳۹۰ به همت نشر سخن تدوین منتشر شده است.
کتاب «۳۶۵ روز در صحبت قرآن» ۳۶۵ قطعه کوتاه و بلند از قرآن برای آشنایی جوانان با تعلیمات فراگیر قرآن انتخاب شده و کوشش شده است که این گنجینه تصویری از ابعاد گوناگون کلام آسمانی برای مخاطب ترسیم کند.
این کتاب، تفسیر در معنی اصطلاحی کلمه مانند تفاسیری چون کشاف و مجمع البیان و امثال آن نیست، بلکه بیشتر انعکاسی از کتاب وحی در ادب عرفانی فارسی و اسلامی است و نگاهی دارد به قرآن از دیدگاه ادبی، زیباشناسی و اخلاقی، اجتماعی و عرفانی.
گروه اندیشه ایکنا به منظور بهرهمندی مخاطبان خود از این گنجینه قرآنی و ادبی اقدام به انتشار قطعههایی از کتاب «در صحبت قرآن» کرده است. یکصد و چهل و هشتمین قسمت از تحفه این کتاب با عنوان «در اوصاف اهل ایمان» تقدیم مخاطبان گرامی میشود.
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱﴾
الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿۲﴾
وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿۳﴾
وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ ﴿۴﴾
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ ﴿۵﴾
إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ ﴿۶﴾
فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ ﴿۷﴾
وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ ﴿۸﴾
وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ ﴿۹﴾
أُولَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ ﴿۱۰﴾
الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿۱۱﴾(مومنون ۱۱-۱)
همانا که اهل ایمان به پیروزی و رستگاری رسیدند(۱) آنان در نماز خاضع و خاشعاند(۲) و آنان که از کار و سخن لغو و باطل اعراض و احتراز میکنند(۳) و آنان که زکات مال خود را به فقیران و مسکینان میدهند(۴) و آنان که اندام و عریانی خود را نگاه میدارند(۵) مگر بر همسرانشان یا کنیزان ملکی ایشان که بر این کار ایشان را ملامتی نیست(۶) اما هر کس به جز این چیزی طلب کند ستمکار و متجاوز است(۷) و آن کسانی که پاس امانت میدارند و عهد و پیمان خود را رعایت میکنند(۸) و کسانی که بر نمازهای خود محافظت دارند(۹) ایشان به حقیقت وارثانند(۱۰) آری وارث بهشت فردوس میشوند و در آن جاودان میمانند(۱۱).
اینجا قافله خوبان در پیش چشم ما میخرامند، قافلهای که به بهشت میروند و هر که بدان پیوست بیقیامت به بهشت میرسد. اوصاف رهروان این قافله را از آفریدگارشان باید پرسید:
نخست آنکه ایشان را مژده فلاح و رستگاری و پیروزی رسیده است و چقدر مایه دلگرمی است که آدمی بداند پیروزی نهایی با خوبی است و بدان هر چند به ظاهر کرّ و فرّی یابند و به جاه و مقامی رسند اما پیوسته شکست خورد و ناکامند زیرا نفس آن بدیها که میکنند بزرگترین شکست آنهاست و کدام شکست و مصیبت رسواتر از آن باشد که آدمی پیوسته در صحبت حیوانات درندهای چون دروغ و دشمنی و خیانت و حرص و غرور و غارت باشد، در حالی که اهل فضیلت به نفس همان خوبیها که میکنند پادشاهند و در صحبت زیبارویان و نازنینانی چون تواضع و خُلق خوش، محبت، بخشش و حق گویی به سر میبرند و چون ادریس بیقیامت به بهشت درمیرسند. و نشان این پادشاهی در چهره ایشان پدیدار است، چنانکه چهره بدکاران نیز از خواری و خفت و حقارت و دون همتی حکایتها دارد.
دیگر آنکه ایشان در نماز دلهایشان خاضع و خاشع است، یعنی نمازشان تجلی بندگی ایشان است و سر به زمین نهادن در برابر حق و حق را در همه احوال گواهی داشتن و پذیرفتن. نشان دیگر آن است که ایشان از هر کار لغوی پرهیز میکنند و کار لغو آن باشد که هیچ فایدهای در پی ندارد، نه شخص را نه دیگری را، مومن پیوسته از خود میپرسد که این کار چه سودی در پی خواهد داشت و اگر پاسخ منفی از خود یا مشاوران دیگر شنید از آن دست میکشد. نشان دیگر آن است که در ادای زکات و پاک کردن مال خویش چالا کند و با شوق و رغبت آنچه را خداوند از زکات و صدقات امر فرموده به نیازمندان عرضه میکنند و در پیوندهای عشق و احساس حدود الهی را در نظر دارند: حق کسی را زیر پا نگذارند و کسی را خرج خود نکنند و با هر کسی نیامیزند و لاابالی نباشند. اگر امانتی نزد ایشان گذارند آن امانت را هنگام درخواست ادا کنند و اگر عهد و پیمانی بستند به آن عهد و پیمان وفا کنند:
دستِ وفا در کمر عهد کن
تا نشوی عهدشکن جهد کن
نیست برِ مردمِ صاحبنظر
خدمتی از عهد پسندیدهتر (نظامی، مخز الاسرار)
همچنین مومنان بر نمازها و نیایشهای خود محافظت و استمرار دارند(یعنی در همه احوال یاد خدا و خاست او در دلشان زنده است و خاطر او را پیوسته عزیز میدارند).
چنین مردمی وارث همه خوبیها و نعمتها خواهند بود و آن فردوس جاودانه است که آنجا این خوبان عالم و مومنان حقیقی به مصداق المومنون اشدُ حُبا لِله؛ عاشقان حضرت حقاند و در همین عرصه دنیا از چنین بهشتی برخوردارند زیرا همین جا در قصر مشیّد ایمان با حور و قصور هم صحبتاند و در باغ خرّم عشق چون آسمان اخضر میگردند و با آسمان میگویند:
ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنی
در عشق آفتاب، تو هم خرقه منی
حقا که عاشقی و بگویم نشان عشق
بیرون و اندرون همه سرسبز و روشنی (دیوان شمس)
عاشقانه الله واله و شیدای خوبی و زیبائیند و عهد بستهاند که پیوسته در صحبت یوسف رخان و شیریندهنان چون احمد و عیسی باشند.
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند (حافظ)
و از نشانههای عشق به زیبایی و خوبی آن است که همه را خوب و زیبا خواهند پس اگر با زشت رویان نشینند بدان خاطر است که ایشان را از آن ظلمت و زشتی برهانند و چون مشاطه آنان را پاک کنند و بیارایند و این است نهی از منکر.
شرح آیات 275 لغایت 277 سوره مبارکه بقره
275- الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا ۗ وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ۚ فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىٰ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَمَنْ عَادَ فَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
276- يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ
277- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ
275- کسانى که ربا مى خورند، (در قیامت) مانند کسى که بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده (و تعادل خود را از دست داده) بر مى خیزند. این، بخاطر آن است که گفتند: «بیع (و داد و ستد) مانند ربا است» در حالى که خدا بیع را حلال کرده، و ربا را حرام. (زیرا فرق میان این دو، بسیار است.) و اگر کسى اندرزى از جانب پروردگارش به او رسد، و (از رباخوارى) خوددارى کند، سودهاى پیشین (و قبل از تحریم) از آن اوست; و کار او به (عفو) خدا واگذار مى شود; امّا کسانى که (به ربا خوارى) بازگردند اهل دوزخند; و جاودانه در آن خواهند بود.
276- خداوند، ربا را نابود مى کند; و صدقات را افزایش مى دهد و خداوند، هیچ ناسپاسِ گنهکارى را دوست نمى دارد.
277- کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زکات را پرداختند، اجرشان نزدِ پروردگارشان (محفوظ) است; نه ترسى بر آنهاست، و نه اندوهگین مى شوند.
رباخوارى نقطه مقابل انفاق
به دنبال بحث درباره انفاق در راه خدا و بذل مال براى حمایت از نیازمندان، در این آیات از مسأله رباخوارى که درست بر ضد انفاق است، سخن مى گوید و در حقیقت هدف آیات گذشته را تکمیل مى کند; زیرا:
رباخوارى موجب افزایش فقر در جامعه، تراکم ثروت در دست عده اى محدود و محرومیت اکثر افراد اجتماع، پیدایش بخل، کینه، نفرت و ناپاکى است.
و انفاق سبب پاکى دل، طهارت نفوس و آرامش جامعه است.
این آیات با شدت تمام، ممنوعیت حکم ربا را شرح مى دهد ولى از لحن آن پیدا است که قبل از آن درباره ربا گفتگوهایى شده است و با توجه به تاریخ نزول سوره هاى قرآن، مطلب همین گونه است.
زیرا در سوره «روم» که طبق ترتیب نزول قرآن سى امین سوره اى است که در «مکّه» نازل شده سخن از ربا به میان آمده و در هیچ یک از سوره هاى «مکّى» غیر از آن، به مطلبى درباره ربا برخورد نمى کنیم ولى در آن سوره، کلام درباره ربا تنها به صورت اندرز اخلاقى آمده، مى فرماید: رباخوارى در پیشگاه پروردگار کار پسندیده اى نیست، وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فی أَمْوالِ النّاسِ فَلایَرْبُوا عِنْدَ اللّهِ: «و آنچه به عنوان ربا مى پردازید تا اموال مردم فزونى یابد نزد خدا فزونى نخواهد یافت»،(1) از نظر افراد کوته بین ممکن است ثروت به وسیله رباخوارى زیاد گردد اما در پیشگاه خداوند چیزى بر آن افزوده نخواهد شد.
و بعد از هجرت در سه سوره دیگر از سوره هایى که در «مدینه» نازل شده بحث از ربا به میان آمده است که به ترتیب عبارتند از سوره «بقره»، «آل عمران» و «نساء».
گر چه سوره «بقره» قبل از «آل عمران» نازل شده، اما بعید نیست خصوص آیه 130 سوره «آل عمران» که حکم صریح تحریم ربا را بیان مى کند قبل از سوره «بقره» و آیات فوق نازل شده باشد.
به هر حال این آیه و سایر آیات مربوط به ربا، هنگامى نازل شد که رباخوارى با شدت هر چه تمام تر در «مکّه» و «مدینه» و جزیره عربستان رواج داشت، و یکى از عوامل مهم زندگى طبقاتى و ناتوانى شدید طبقه زحمتکش و طغیان اشراف بود و لذا مبارزه قرآن با ربا بخش مهمى از مبارزات اجتماعى اسلام را تشکیل مى دهد.
با توجه به این نکته به تفسیر آیه مى پردازیم:
نخست در یک تشبیه گویا و رسا، حال رباخواران را مجسم مى سازد، مى فرماید: «کسانى که ربا مى خورند، (در قیامت از جاى) بر نمى خیزند مگر مانند کسى که بر اثر تماس شیطان با او، دیوانه شده» نمى تواند تعادل خود را حفظ کند، گاه به زمین مى خورد و گاه بر مى خیزد (الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لایَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ).(2)
در این جمله شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه بیمار گونه اى شده که به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ کند و به طور صحیح گام بر دارد.
آیا منظور ترسیم حال آنان در قیامت و به هنگام ورود در صحنه رستاخیز است؟ یعنى آنها به هنگام ورود در عرصه محشر به شکل دیوانگان و مصروعان محشور مى شوند؟
اکثر مفسران این احتمال را پذیرفته اند.
ولى بعضى مى گویند: منظور تجسم حال آنها در زندگى این دنیا است; زیرا عمل آنها همچون دیوانگان است، آنها فاقد تفکر صحیح اجتماعى هستند و حتى نمى توانند منافع خود را در نظر بگیرند، و مسائلى مانند تعاون، همدردى، عواطف انسانى، نوع دوستى براى آنها، مفهومى ندارد و پرستش ثروت آن چنان چشم عقل آنها را کور کرده که نمى فهمند استثمار طبقات زیر دست، و غارت کردن دسترنج آنان بذر دشمنى را در دل هاى آنها مى پاشد، و به انقلاب ها و انفجارهاى اجتماعى که اساس مالکیت را به خطر مى افکند، منتهى مى شود، و در این صورت، امنیت و آرامش در چنین اجتماعى وجود نخواهد داشت، بنابراین او هم نمى تواند راحت زندگى کند، پس مشى او مشى دیوانگان است.
اما از آنجا که وضع انسان در جهان دیگر، تجسمى از اعمال او در این جهان است، ممکن است آیه اشاره به هر دو معنى باشد، آرى، رباخواران که قیامشان در دنیا بى رویه، غیر عاقلانه و آمیخته با «ثروت اندوزى جنون آمیز» است، در جهان دیگر نیز بسان دیوانگان محشور مى شوند.
جالب این که در روایات معصومین(علیهم السلام) به هر دو قسمت اشاره شده است در روایتى در تفسیر آیه مى خوانیم: امام صادق(علیه السلام) فرمود: آکِلُ الرِّبا لایَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیا حَتّى یَتَخَبَّطَهُ الشَّیْطانُ: «رباخوار از دنیا بیرون نمى رود مگر این که به نوعى از جنون مبتلا خواهد شد».(3)
و در روایت دیگر براى مجسم ساختن حال رباخوارانِ شکمباره که تنها به
فکر منافع خویش اند و ثروتشان وبال آنها خواهد شد، از پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده: «هنگامى که به معراج رفتم دسته اى را دیدم به حدى شکم آنان بزرگ بود که هر چه جدیت مى کردند برخیزند و راه روند، براى آنان ممکن نبود، و پى در پى به زمین مى خوردند، از جبرئیل سؤال کردم اینها چه افرادى هستند و جرمشان چیست؟
جواب داد: اینها رباخواران هستند».(4)
حدیث اول، حالت آشفتگى انسان را در این جهان منعکس مى سازد و حدیث دوم، حالات رباخواران در صحنه قیامت را بیان مى کند و هر دو مربوط به یک حقیقت است، همان طور که افراد پرخور، فربهىِ زننده و بى رویه اى پیدا مى کنند، ثروتمندانى که از راه رباخوارى فربه مى شوند، نیز زندگى اقتصادى نا سالمى دارند که وبال آنها است.
آیا سرچشمه جنون، شیطان است؟
در اینجا سؤالى پیش مى آید و آن این است: آیا سرچشمه جنون و صرع از شیطان است که در آیه بالا به آن اشاره شده است، با این که مى دانیم صرع و جنون از بیمارى هاى روانى هستند و غالباً عوامل شناخته شده اى دارند.
پاسخ:
جمعى معتقد هستند: تعبیر «مسّ شیطان» کنایه از بیمارى روانى و جنون است و این تعبیر در میان عرب معمول بوده نه این که واقعاً شیطان تأثیرى در روح انسان بگذارد.
ولى هیچ بعید نیست بعضى از کارهاى شیطانى و اعمال بى رویه و نادرست، سبب یک نوع جنون شیطانى گردد، یعنى به دنبال آن اعمال، شیطان در شخص اثر بگذارد و تعادل روانى او را بر هم زند از این گذشته، اعمال شیطانى و نادرست هنگامى که روى هم متراکم گردد اثر طبیعى آن از دست رفتن حسّ تشخیص صحیح و قدرت بر تفکر منطقى مى باشد.
پس از آن به گوشه اى از منطق رباخواران اشاره کرده، مى فرماید: «این به خاطر آن است که آنها گفتند: بیع هم مانند ربا است» و تفاوتى میان این دو نیست (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا).
یعنى هر دو از انواع مبادله است که با رضایت طرفین انجام مى شود.
ولى قرآن در پاسخ آنها مى گوید: چگونه این دو ممکن است یکسان باشد؟ «حال آن که خداوند بیع را حلال کرده و ربا را حرام» (وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا).
مسلماً این تفاوت، دلیل و فلسفه اى داشته که خداوند حکیم، به خاطر آن چنین حکمى را صادر کرده است، قرآن در این باره توضیح بیشترى نداده و شاید به خاطر وضوح آن بوده است، زیرا:
اولاً ـ در خرید و فروش معمولى، هر دو طرف به طور یکسان در معرض سود و زیان هستند، گاهى هر دو سود مى کنند و گاهى هر دو زیان، گاهى یکى سود و دیگرى زیان مى کند در حالى که در «معاملات ربوى» رباخوار هیچ گاه زیان نمى بیند و تمام زیان هاى احتمالى بر دوش طرف مقابل سنگینى خواهد کرد و به همین دلیل است که مؤسسات ربوى روز به روز وسیع تر و سرمایه دارتر مى شوند و در برابر تحلیل رفتن طبقات ضعیف بر حجم ثروت آنها دائماً افزوده مى شود.
ثانیاً ـ در تجارت و خرید و فروش معمولى، طرفین در مسیر «تولید و مصرف» گام بر مى دارند، در صورتى که رباخوار هیچ عمل مثبتى در این زمینه ندارد.
ثالثاً ـ با شیوع رباخوارى سرمایه ها در مسیرهاى ناسالم مى افتد و پایه هاى اقتصاد که اساس اجتماع است متزلزل مى گردد، در حالى که تجارت صحیح موجب گردش سالم ثروت است.
رابعاً ـ رباخوارى منشأ دشمنى ها و جنگ هاى طبقاتى است، در حالى که تجارت صحیح چنین نیست و هرگز جامعه را به زندگى طبقاتى و جنگ هاى ناشى از آن سوق نمى دهد.
سپس راه را به روى توبه کاران باز گشوده، مى فرماید: «هر کس اندرز الهى به او رسد و (از رباخوارى) خوددارى کند، سودهایى که در سابق (قبل از حکم تحریم ربا) به دست آورده مال او است و کار او به خدا واگذار مى شود» و گذشته او را خدا خواهد بخشید (فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللّهِ).
«اما کسانى که (به خیره سرى ادامه دهند) و به رباخوارى باز گردند (و این گناه را همچنان ادامه دهند) آنها اهل دوزخ اند و جاودانه در آن مى مانند» (وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ).
در جمله قبل تصریح شده بود، این قانون مانند هر قانون دیگر گذشته را شامل نمى شود، و به اصطلاح عطف به ما سبق نمى گردد; زیرا اگر قانون بخواهد زمان قبل از تشریع خود را شامل شود، مشکلات فراوانى در زندگى مردم به وجود مى آید، به همین دلیل، همیشه قوانین از زمانى که رسمیت مى یابد، اجرا مى شود.
البته معنى این سخن آن نیست که اگر رباخواران طلب هایى از افراد داشتند مى توانستند بعد از نزول آیه چیزى بیش از سرمایه خود از آنها بگیرند، بلکه منظور این است سودهایى که قبل از نزول آیه گرفته اند بر آنها مباح شده است.
جمله «وَ أَمْرُهُ اِلَى اللّهِ» گر چه ظاهرش این است که آینده این گونه افراد از نظر عفو و مجازات روشن نیست، بلکه بسته به لطف الهى است، ولى با توجه به جمله قبل از آن (فَلَهُ ما سَلَفَ)، معلوم مى شود منظور همان عفو است، گویا اهمیت گناه ربا سبب شده است که حتى حکم عفو درباره کسانى که قبل از نزول آیه دست به این کار زده اند به طور صریح گفته نشود.
در معنى این جمله، احتمالات دیگرى نیز داده اند که چون بر خلاف ظاهر بود از نقل آن صرف نظر شد.(5)
در پایان این آیه، اشاره به عذاب جاویدان شده بود، با این که مى دانیم چنین عذابى مخصوص کفار است، نه افراد با ایمان گنهکار، گویا این تعبیر اشاره به آن است: رباخوارانى که اصرار بر خوردن ربا دارند، ایمان درستى ندارند; چرا که با این قانون مسلّم الهى که مخالفت با آن، همچون جنگ با خداوند است به مخالفت برخاسته اند.
و یا این که رباخوارى مستمر و دائم سبب مى شود آنها بدون ایمان از دنیا بروند و عاقبتشان تیره و تار گردد.
این احتمال نیز وجود دارد که: خلود در اینجا مانند آیه 93 سوره «نساء» که حکم عذاب جاودان و خلود را درباره قاتلان افراد بى گناه ذکر کرده، به معنى مجازات طولانى باشد نه ابدى و جاویدان.
* * *
در آیه بعد، مقایسه اى بین ربا و انفاق در راه خدا مى کند، مى فرماید: «خداوند ربا را نابود مى کند و صدقات را افزایش مى دهد» (یَمْحَقُ اللّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ).
آن گاه مى افزاید: «خداوند هیچ انسان بسیار ناسپاسِ گنهکار را (که آن همه برکات انفاق را فراموش کرده و به سراغ آتش سوزان رباخوارى مى رود) دوست نمى دارد» (وَ اللّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفّار أَثیم).
«مَحْق» به معنى نقصان و نابودى تدریجى است، و «ربا» نمو و رشد تدریجى است.
از آنجا که رباخوار به وسیله ثروتى که در دست دارد حاصل دسترنج طبقه زحمتکش را جمع مى کند و گاه با این وسیله به هستى و زندگى آنان خاتمه مى دهد و یا لااقل بذر دشمنى و کینه در دل آنان مى پاشد به طورى که تدریجاً تشنه خون رباخوار مى گردند، و جان و مالش را در معرض خطر قرار مى دهند;
قرآن مى گوید: «خدا سرمایه هاى ربوى را به نابودى سوق مى دهد» این نابودى تدریجى که براى افراد رباخوار هست براى اجتماع رباخوار نیز مى باشد.(6)
در مقابل، کسانى که با عواطف انسانى و دلسوزى در اجتماع گام مى نهند و از سرمایه و اموالى که تحت اختیار دارند انفاق کرده و در رفع نیازمندى هاى مردم مى کوشند، با محبت و عواطف عمومى مواجه مى گردند، و سرمایه آنها نه تنها در معرض خطر نیست، که با همکارى عمومى، رشد طبیعى خود را مى نماید این است که قرآن مى گوید: «و انفاق ها را افزایش مى دهد».
این حکم در فرد و اجتماع یکى است، در اجتماعى که به نیازمندى هاى عمومى رسیدگى شود، قدرت فکرى و جسمى طبقه زحمتکش و کارگر که اکثریت اجتماع را تشکیل مى دهد به کار مى افتد، و به دنبال آن یک نظام صحیح اقتصادى که بر پایه همکارى عمومى و بهره گیرى عموم استوار است به وجود مى آید.
«کَفّار» از ماده «کُفُور» (بر وزن فجور) به کسى گویند که بسیار ناسپاس و کفران کننده باشد، و «اَثِیم» کسى است که گناه زیاد مرتکب مى شود.
جمله فوق مى گوید: رباخواران نه تنها با ترک انفاق و قرض الحسنه و صرف مال در راه نیازمندى هاى عمومى شکر نعمتى که خداوند به آنها ارزانى داشته به جا نمى آورند، بلکه آن را وسیله هرگونه ظلم، ستم، گناه و فساد قرار مى دهند و طبیعى است که خدا چنین کسانى را دوست نمى دارد.
* * *
و در آخرین آیه مورد بحث، سخن از گروه با ایمانى مى گوید که درست نقطه مقابل رباخوارانند، مى فرماید: «کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و زکات را پرداختند، اجر و پاداششان نزد خدا است، نه ترسى بر آنان است و نه غمگین مى شوند» (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).
در برابر رباخواران ناسپاس و گنهکار، کسانى که در پرتو ایمان، خودپرستى را ترک گفته، عواطف فطرى خود را زنده کرده، علاوه بر ارتباط با پروردگار و بر پا داشتن نماز، به کمک و حمایت نیازمندان مى شتابند و از این راه از تراکم ثروت و به وجود آمدن اختلافات طبقاتى، و به دنبال آن هزار گونه جنایت، جلوگیرى مى کنند پاداش خود را نزد پروردگار خواهند داشت و در هر دو جهان از نتیجه عمل نیک خود بهره مند مى شوند.
طبیعى است دیگر عوامل اضطراب و دلهره، براى این دسته به وجود نمى آید خطرى که در راه سرمایه داران مفت خوار بود، و لعن و نفرین هائى که به دنبال آن نثار آنها مى شد، براى این دسته نیست.
و بالاخره از «آرامش کامل» برخوردار بوده هیچگونه اضطراب و غمى نخواهند داشت همان گونه که در پایان آیه آمده: «وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ».
* * *
1 ـ روم، آیه 39.
2 ـ «یَتَخَبَّطُهُ» از ماده «خَبْط» به معنى عدم حفظ تعادل بدن به هنگام راه رفتن یا برخاستن است.
3 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 152، حدیث 503 (چاپخانه علمیه، 1380 هـ ق) ـ «بحار الانوار»، جلد 97، صفحه 120، دار الکتب الاسلامیة (جلد 100، صفحه 120، مؤسسة الوفاء بیروت) ـ تفسیر «صافى»، جلد 1، صفحه 301 (مکتبة الصدر، تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق) ـ تفسیر «کنز الدقائق»، جلد 1، صفحه 664 (انتشارات جامعه مدرسین، طبع اول، 1407 هـ ق) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 18، صفحه 124، با تفاوت (چاپ آل البیت).
4 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 291، حدیث 1157 (مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق) ـ «جواهر الکلام»، جلد 23، صفحه 333 (دار الکتب الاسلامیة، طبع هشتم، 1365 هـ ش) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 18، صفحه 123 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 100، صفحه 116 ـ تفسیر «قمى»، جلد 1، صفحه 93، و جلد 2، صفحه 7 (مؤسسه دار الکتاب، طبع سوم، 1404 هـ ق).
5 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 2، صفحه 1169 (جلد 3، صفحه 361، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، طبع 1405 هـ ق)،ذیل آیه مورد بحث ـ در اینجا چهار تفسیر ذکر کرده است. و در «مجمع البیان» نیز ذیل آیه مورد بحث، احتمالات متعددى ذکر شده است.
6 ـ به نظر مى رسد اگر یک مؤسسه اقتصادى یا مذهبى آمارى از رباخواران گذشته و حال با بررسى پرونده هاى قضائى تهیه نماید، به اینجا خواهد رسید که رباخوارى در همین دنیا نیز سبب نابودى است. به امید آن روز...
......................
تفسیر نمونه
| شرح خطبه 124 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
مقدمه خطبه – توصیه امام در آرایش نظامی سپاه |
05:54 |
| 2 | |
در هنگام نبرد، دندان ها را بر هم بفشارید |
05:13 |
| 3 | |
در مواجهه با نیزه های دشمن، به خود پیچ و تاب دهید |
06:45 |
| 4 | |
بحثی در کوتاه کردن دیده و خیره نشدن به حرام های الهی |
05:22 |
| 5 | |
سر و صدا را خاموش سازید که سستی را می زداید |
06:02 |
| 6 | |
توصیه های امام در مورد حفظ و مراقبت از پرچم (1) |
04:33 |
| 7 | |
توصیه های امام در مورد حفظ و مراقبت از پرچم (2) |
04:11 |
| 8 | |
در همه صحنه ها، هرکس باید مسئولیت خود را انجام دهد |
04:46 |
| 9 | |
اگر از شمشیر دنیا فرار کنید، از شمشیر آخرت سالم نمی مانید |
08:33 |
| 10 | |
فرار از جنگ، خشم الهی و ننگ ابدی به دنبال دارد |
05:04 |
| 11 | |
شتاب کننده به سوی جهاد، مانند تشنه کامی است که به سوی آب می رود |
07:04 |
| 12 | |
کسانی که از حق روی گردانند باید با آنان با شدت برخورد کرد (1) |
06:46 |
| 13 | |
کسانی که از حق روی گردانند باید با آنان با شدت برخورد کرد (2) |
05:31 |
| فایل کامل خطبه 124 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
جلسه اول |
52:36 |
سید محمد طباطبایی فشارکی (۱۲۵۳-۱۳۱۶ق)، با القابی چون استاد اکبر و سید استاد، از علما و فقهای شیعه در قرن سیزدهم و چهاردهم هجری قمری بود.
وی در کربلا، نجف و سامرا علوم دینی را نزد بزرگانی چون حسن بن سید محمد مجاهد، فاضل ادرکانی و میرزای شیرازی فرا گرفت و به درجه اجتهاد رسید. او بعد از رحلت میرزای شیرازی کرسی تدریس را به نجف منتقل کرده و به تربیت شاگردان پرداخت و افردی همچون شیخ عبدالکریم حائری و سید حسن مدرس از شاگردان او بودند. این فقیه با وجود اعلمیت، از مرجعیت و ریاست امور شرعی اجتناب داشته و فقط به تدریس و تربیت عالمان پرداخت. ایشان از نگارش تقریرات فقهی، کتاب، رساله و حاشیهنویسی به علت احتیاط و دوری از شبهه ریا، پرهیز داشت ولی با اینحال مقداری یادداشت و رسالههایی مختصر از وی به یادگار مانده است.
۱ - نسب
گروههایی از سادات طباطبایی در قرون گذشته به ایران مهاجرت نمودند، احمد فرزند سوم «ابراهیم طباطبا» در زمره این دسته مهاجران میباشد. معاصر نامبرده در اصفهان، احمد بن محمد بن رستم مطیار قرشی است که در اوایل قرن چهارم سمت امارت و حکمرانی اصفهان و توابع آنرا عهدهدار بود. فاطمه دختر احمد رستمی به عقد ازدواج علی ملقب به «شهابالدین» در میآید که ثمره این ازدواج «طاهر» نام دارد.
ابوعلی احمد رستمی رقبات متعدد املاک خود را در سرزمین پهناور اصفهان ضمن وقفنامهای در تاریخ ۳۱۶ هجری بر اولاد ذکور و سپس بر اولاد اناث خود، نسلا بعد از نسل وقف نمود. چون بخشی از این موقوفات در «زواره» بود و این شهر جاذبههای دیگری برای سادات داشت، کثیری از نسل طباطبایی شاعر به آنجا کوچیدند و تعداد آنان در این شهر به حدی رسید که زواره به «مدینه السادات» نامگذاری شد. این گروه از سادات که در شر زواره توطن اختیار کردهاند به شاخههای مهمی تقسیم میشوند که برخی در این شهر اقامت نموده و عدهای در سنوات بعد به شهرهای دیگر مهاجرت کردهاند. [۱]
[۲]
[۳]
امیر شرف طباطبایی در زمره ساداتی است که در زواره اقامت داشت، اما دو فرزندش به نامهای امیر شریف و امیر مشرف از زواره هجرت نمودند و به منطقه کوهپایه ـ از توابع اصفهان ـ آمدند؛ امیر شرف در آبادی فشارک سکونت اختیار کرد. [۴]
البته در برخی منابع نام وی را که جد اعلای سید محمد طباطبایی فشارکی میباشد، میر شرف طباطبایی هم ذکر کردهاند. [۵]
«امیر مشرف» صاحب فرزندی به نام «ابوالقاسم» گردید. وی در آبادی «فشارک» تشکیل خانواده داد، در یکی از روزهای سال ۱۲۵۳ صاحب فرزندی شد.
حاج میرزا ابوالقاسم که با فرهنگ قرآن و عترت آشنایی داشت و با اهل علم و فضلا مراوده داشت، کوشید تا وجود فرزندش به گونهای رشد یابد که در مسیر فضیلت و معرفت گام نهد.
۲ - تحصیلات
سید محمد شش ساله بود که میتوانست قرآن بخواند و در مجالس و محافل دینی شرکت کند. حاج میرزا ابوالقاسم پدر سید محمد، به ناگاه بیماری سختی به سراغش آمد و درگذشت؛ این ضایعه برای محمد بسیار ناگوار بود. با این وجود، از قرار گرفتن در مسیر علم و دانش باز نماند بلکه از این رویدادها درس مقاومت، صلابت و استواری آموخت و از همان اوان زندگی با سختیها و ناملایمتها انس گرفت. سید محمد تا حدود یازده سالگی در وطن به فراگیری مقدمات علوم و ادبیات فارسی و عربی مشغول بود و مادرش نیز بر مسایل تربیتی و دانشاندوزی او نظارت جدی داشت.
مادرش علاقه داشت که به زیارت بارگاه امام حسین (علیهالسلام) برود و با توسل به پیشگاه آن امام، راه تحصیل و طی نمودن مراحل کمال را برای نوجوان خود هموار سازد. وی همراه گروهی از زائران حسینی، «فشارک» را به قصد اقامت در کربلا ترک کرد و در این شهر پس از انجام آداب زیارت، زمینههای ادامه تحصیل سید محمد را فراهم ساخت و فرزند بزرگترش یعنی سید ابراهیم کبیر را موظف ساخت که متکفل امور وی گردد. سید محمد در کربلا تحصیلات عربی، منطق و برخی مقدمات دیگر را طی کرد و از محضر حاج آقا حسن بن سید محمد مجاهد (متوفای ۱۲۴۲ق) بهرهمند شد. [۶]
[۷]
در این زمان، حسین بن محمد اسماعیل معروف به فاضل ادرکانی (متوفای ۱۳۰۲ق) که سالها از محضر صاحب ضوابط، صاحب جواهر و دیگر بزرگان استفاده نموده و به مقام اجتهاد و اجازه روایت نائل آمده بود، در حوزه کربلا به تدریس اشتغال داشت. سید محمد فشارکی به همراه مجتهدینی چون میرزا محمدتقی شیرازی، سید محمد کشمیری و میرزا مهدی شیرازی به حوزه درسی او رفت و ضمن فراگیری فقه و اصول، وارستگی، بیاعتنایی به دنیا و سایر مکارم اخلاقی را از وی آموخت. [۸]
۲.۱ - نقلی از آیتالله اراکی
آیت الله اراکی خاطر نشان نموده است:
ایشان (سید محمد فشارکی) با مرحوم محمدتقی شیرازی همبحث بودند؛ از اصفهان به کربلا میآیند و در درس فاضل اردکانی شرکت میکنند، فاضل اردکانی آن وقت خیلی معنون بود میرزا حسن شیرازی آن زمان، در نجف و فاضل اردکانی در کربلا بوده، یک روزی در اوقات زیارتی، زوار عرب از اطراف کربلا به عنوان زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) مشرف میشوند، آمد و رفت اینها به صورت هروله و با لباس مخصوص بود. سید محمد فشارکی در زمان مراجعت آنها خودش را داخل این جمع مینماید با اینکه لباس متفاوت با آنان داشت. در این بین که به حالت هروله بین زوار عرب میرفته است در مراجعه به کجاوه پایش به پای آقا میرزا حسن شیرازی برخورد میکند. میرزا حسن شیرازی از داخل جمعیت دستش را دراز میکند و میگوید: با من بیا! از همان ساعت اول، آقا سید محمد فشارکی به آقای میرزای شیرازی ملحق گردید و از خواص ایشان گشت. از او میپرسند: شما مدتی در کربلا و در درس فاضل اردکانی بودید، چه تفاوتی دیدی بین او و بین میرزای شیرازی جواب داده بود: میرزای شیرازی در هوش و تواناییهای فکری بر فاضل اردکانی برتری دارد. [۹]
همانگونه که آیت الله مصلحی از پدر خود آیت الله اراکی و ایشان از آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری نقل کرده است، سید محمد فشارکی برای اینکه در یادگیری دروس توفیق افزونتری به دست آورد و درجات علمی را بهتر طی کند، تصمیم گرفت روز عاشورا همراه طایفه طویرجیها عزاداری کند. [۱۰]
و چون با اخلاص و نیتی عالی و به منظور والایی به سوگواری پرداخت، حضرت امام حسین (علیهالسلام) به او توفیق بزرگی داد. و چه اجری بهتر از اینکه سید محمد فشارکی با میرزای شیرازی آشنا شود، آشنایی مهمی که تحول بزرگی در مسیر زندگی علمی و اجتماعی آن فقیه ایجاد کرد و زمینههایی را برایش چنان مهیا ساخت که جمع کثیری از معاریف و مشاهیر، حوزه درسی او را غنیمت شمردند.
۲.۲ - در محضر میرزای شیرازی
میرزای شیرازی (قهرمان مبارزه با استعمار) به چهره هر کسی مینگریست او را به لحاظ تواناییها و لیاقتها میشناخت و با فراست و تیزبینی خاصی، افراد را شناسایی میکرد و سید محمد را با این ویژگی شناخت و اینگونه نبود که در برخوردی تصادفی او را به شاگردی خویش بپذیرد.
سید محمد فشارکی در سال ۱۲۸۶ق به نجف هجرت کرد و در محفل علمی میرزای شیرازی حضور یافت. [۱۱]
و چون میرزا درس خود را به سامرا انتقال داد، سید محمد نیز به این شهر آمد و به درس استادش اکتفا کرد.
میرزای شیرازی برای شاگردانی که شایستگی و استعداد عالی داشتند همچون پدری مهربان و با عاطفه بود؛ شاگرد را در راه تحصیل کار آزموده میساخت و بر حسب استعدادش به وی تمرین میداد. وی هنگامیکه آثار جوشش معرفت و معنویت را در وجود سید محمد مشاهده کرد مقامش را محترم شمرد و او را از خواص خویش قرار داد. و به دلیل قبول ریاست عامه و زعامت تامه، امور تدریس و تربیت طلاب را به سید محمد فشارکی واگذار کرد و سید محمد نیز با جدیت به تربیت و آموزش شاگردان رهبر قیام تنباکو پرداخت و به نیکوترین وجهی این مهم را انجام داد، چنانچه تحسین مشاهیر علمای شیعه را برانگیخت [۱۲]
و این روند بیست سال ادامه یافت. ارتباط این استاد و شاگرد به نحوی از نظر علمی، عاطفی و آموزشی ارتقا یافت که میرزای شیرازی در مصالح اجتماعی و حل مشکلات جامعه با وی مشورت میکرد. [۱۳]
سید حسین حائری فشارکی نقل کرده است که در ماجرای تنباکو و فتوای میرزای شیرازی که منجر به قطع استعمار انگلیس در ایران گردید، ـ میرزا شاگردان برجسته و فاضل خود را شبها نزد خود فرا میخواند و با آنان در خصوص فتوا به حرمت تنباکو و عوارض این حرکت شرعی و سیاسی، بحث میکرد. سپس گفتوگوها به صورت مکتوبی در میآمد، مرحوم میرزا آنها را مورد مطالعه قرار میداد و گاهی حاشیهای بر آن مکتوب مینوشت. زمانی سخن به اینجا رسید که: بیم آن میرود که میرزا به تحریم تنباکو فتوا دهد، جانش به خطر بیفتد، در این صورت چه جوابی در پیشگاه خداوند خواهیم داشت؟
آیت الله سید محمد فشارکی بر این باور بود که در مقابل این فتوا ـ که موجب حفظ اقتدار و عزت مسلمانان است و مصلحت دینی در آن نهفته است ـ اگر میرزا هم به شهادت رسید، ضرر نکرده است. از اینرو، روزی با اجازه استادش به حیاط اندرونی او وارد شد و خطاب به میرزا گفت:
شما حق استادی، تعلیم و تربیت و سایر حقوق بر من دارید، ولی خواهش میکنم بهاندازه چند دقیق اجازه دهید تا من آزادانه نظر خود را بیان کنم.
میرزا از پیشنهاد او استقبال میکند و میفرماید: بگویید؛ سید محمد فشارکی میگوید:
سید! چرا معطلی؟ فکر نکنم از اینکه جانت به خطر میافتد هراسی به دل راه دهی، پس چه بهتر که بعد از خدمت به اسلام و تربیت علمی عدهای، به سعادت شهادت برسی که موجب رستگاری شما و افتخار ماست.
میرزای شیرازی جواب میدهد:
«من نیز چنین عقیدهای دارم ولی میخواستم به دست دیگری نوشته شود و امروز به سرداب مطهر (که امام عصر (عجّلاللهفرجهالشریف) در آنجا غایب شده) رفتم و این حالت دست داد و نوشتم و فرستادم. ولله المستعان و له الشکر علی وضوح الحجه» [۱۴]
[۱۵]
۳ - حوزه درس و بحث
سید محمد طباطبایی فشارکی که از بزگران علما و مجتهدان بود، به جهت موقعیت ممتاز علمی در زمان حیات استادش ریاست حوزه درس و بحث به او منحصر میشد [۱۶]
اما با رحلت آیت الله میرزای شیرازی در سال ۱۳۱۲ق همراه خانوادهاش به نجف مهاجرت کرد و کرسی درس خود را به این شهر مقدس انتقال داد.
وی نخست در خانه، سپس در جوار مقبره استادش میرزای شیرازی و بعد از چندی در جامع هندی به تدریس پرداخت هم زمان مجلس درسی نیز در منزل برای برخی از خواص بنا نهاد. [۱۷]
تلاشهای علمی وی برای تربیت طلاب در نجف تا زمان رحلتش ادامه یافت و حدود چهار سال طول کشید. (البته بر اساس مدارک متعدد و قرائن موجود اینکه صاحب گنجینه دانشمندان یادآور شده فشارکی به نجف نرفته و در سامرا تا آخر عمر اقامت داشته صحت ندارد.) تعداد علما و فضلایی که در درس او شرکت مینمودند تا سیصد نفر نوشته شده است که برخی از آنان شاگردان میرزای شیرازی بودند. [۱۸]
[۱۹]
تحقیقات فقهی و اصولی او مورد توجه پرورش یافتگان مکتبش قرار گرفت و اعتبار علمی و مراتب فضل و کمالش را زبانزد خاص و عام ساخت. [۲۰]
[۲۱]
آیت الله فشارکی به درس و بحث و ملا شدن اهمیت فراوان میداد، روش او به گونهای بود که طلبهها ضمن تهذیب اخلاق و تزکیه، به تحصیل و ترقی علمی هم اهمیت دهند. مرحوم سید حسین حائری ـ برادرزاده آیت الله فشارکی نقل میکند:
خدمت آخوند ملا فتحعلی سلطانآبادی که اهل سیر و سلوک و مقامات عرفانی بود، رفتم، ایشان دستور ریاضت اربعین دادند. بعد به محضر عمویم رسیدم، پرسید: کجا بود؟ ماجرا را برای ایشان بازگفتم: فرمود: این جوان دیگر دنبال تحصیل و ترقی نخواهد رفت! آنگاه خطاب به من فرمود:
... پسر جان! هنگامیکه میخواهی به بستر خواب روی یک تسبیح به دست بگیر و گناهانی که از اول صبح تا آن هنگام مرتکب شدهای، شمارش کن، پس از آن اگر خلافی کردهای از اعماق دل توبه کن. تا چهل شب این روش را ادامه بده، در شب چهلم اگر هر چه فکر کردی و مشاهده نمودی، چیزی در مورد خلافهایت به ذهنت نیامد، با تمام وجود خدای را سپاس گوی و پس از آن بکوش که اعمال و رفتارت را فقط برای خدا انجام دهی، میرزای بزرگ ـ استاد ما ـ همیشه مشغول این نوع ریاضت بود. [۲۲]
[۲۳]
۴ - رابطه استادی و شاگردی
آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری سالها در سامرا و نجف با تحمل مشقات و رنجهای زیاد به تحصیل علم پرداخت، در این مدت، استادان پرمایهای در شکلگیری شخصیت علمی و معنوی او نقش اساسی را ایفا میکردند. برجستهترین این دانشوران که بر آیت الله حائری تأثیر گذاشت و او را به عنوان فقیهی وارسته، اهل خلاقیت و صاحبنظر تربیت کرد، آیت الله سید محمد فشارکی میباشد. این انسان والا که در حوزه سامرا و نجف شهرت علمی و آوازه بلندی داشت و زهد و اخلاص و عظمت روحیاش زبانزد همگان بود، هیچگاه از بذل عنایت در خصوص شیخ عبدالکریم حائری دریغ نمیکرد و بدینخاطر، آیت الله حائری از ارادتمندان قلبی مرحوم فشارکی به شمار میرفت و بسیاری از موفقیتهای خود را مرهون توجه ویژه آیت الله فشارکی به او میدانست. [۲۴]
هنگامیکه میرزای مجدد رحلت کرد، شیخ عبدالکریم حائری در معیشت استادش آیت الله فشارکی به نجف آمد و در آنجا ضمن یک ارتباط عاطفی، از نظرات فقهی و اندیشههای اصولی آیت الله فشارکی استفاده میکرد. [۲۵]
آیت الله شیخ مرتضی حائری مینویسد:
مرحوم والد در درس خارج بیشتر از محضر آیت الله فشارکی استفاده کردهاند و همراه استادش مرحوم فشارکی در درس میرزای شیرازی شرکت مینمودند. مرحوم والد میفرمودند: در آن زمان مرحوم میرزای شیرازی در طول سال، بیش از دو یا سه ماه درس نمیگفتند و حوزه سامرا را بیشتر از لحاظ قدرت فکری، مرحوم فشارکی اداره میکردند. بدینترتیب میتوان گفت بزرگترین استاد درس خارج آیت الله حائری، آیت الله فشارکی بوده و نامبرده نزد وی حدود ده سال ـ چه در سامرا و چه در نجف ـ درس خارج فقه و اصول خواندهاند. [۲۶]
[۲۷]
بین آیت الله حائری و استادش علاقه خاص متقابلی وجود داشت. آیت الله اراکی به نقل از استادش آیت الله حائری گفته است:
با عدهای در اطراف آقا سید محمد فشارکی بودیم و شاید از من هم فاضلتر در میان آنان بود ولی یک عنایت ویژه به من داشت که اسرار خود را به من میگفت، از جمله فرمود: من سعی میکنم این درسی که میگویم از اول تا آخر برای خدا باشد و بحمدالله موفق هستم مگر وقتی که یکی از شاگردان ایرادی میگیرد که من در صدد دفاع برآیم، دیگر این مراقبت نیست.
آری اگر آیت الله حائری دارای آن همه توفیق شده و حوزه علمیه قم را تأسیس میکند و شاگردان برجستهای ـ که عدهای از آنان در زمره مراجع تقلید به شمار میآیند ـ تحویل جامع میدهد، یک جهتش این است که استاد، مربی و مرشد او، شخصی به نام «آیت الله فشارکی است که در اوج معنویت و اخلاص زندگی میکرد و رادمرد علم و عمل، مرد میدان تقوا و عرصه تزکیه بود. [۲۸]
[۲۹]
آیت الله فشارکی با بصیرتی معنوی و ملکوتی، آیت الله حائری را شناسایی کرد و به مقام علم، تقوا و فضیلتهای او پی برد و از این جهت وی را بر همه مقدم دانست و آیت الله حائری نیز این استادش را بر دیگران ترجیح داد و برایش امتیاز ویژهای قائل گردید و همواره ملازم او بود. [۳۰]
هرگاه افرادی به آیت الله حائری مبلغی میدادند، ایشان در زندگی خود قناعت میکرد و تا آنجا که برایش مقدور بود، آن پولها را به آیت الله فشارکی میرساند. و این رفتار، بیانگر نهایت گذشت و سخاوت آیت الله حائری است، با توجه به اینکه وضع استادش به گونهای بود که چنین اعانتهایی در زندگی توأم با تنگناهای اقتصادی او مؤثر بوده است. [۳۱]
در برخی منابع آمده است که آیت الله حائری چندین سال متوالی، تکفل مرحوم فشارکی را عهدهدار شد و پس از رحلت استادش با اینکه خود نیازمند بود، لطف خویش را از خانواده آن فقیه قطع ننمود. [۳۲]
مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری مینویسد:
مرحوم والد میفرمود: من در کسالت سید استاد برای پرستاری ایشان شبها نزدش میخوابیدم، چون فرزندان ایشان کوچک بودند و خودم متکفل لگن آوردن و بردن بودم تا ایشان رحلت کردند. و تا موقعی که در نجف اشرف بودم خدمت خانه ایشان را عهدهدار بودم و از بیرون، نان و گوشت و لوازم برای اهل منزل میخریدم و میآوردم. در همان موقع، سید فشارکی را در رؤیای راستین دیدم که در کریاس منزل خود بودند دستشان را بوسیدم و گفتم: آقا! نجات در چیست؟ فرمود: در تزکیه نفس و توجه به بچههای من. [۳۳]
ارتباط علمی این دو عالم شیعی در اوج بود، یک بار آیت الله حاج شیخ عبدالکریم یزدی رسالهای نگاشت و آنرا به استادش مرحوم فشارکی تحویل داد، ایشان آن نوشته را که تقریر درس خودشان بود، مطالعه کرد و به شاگردش برگردانید و خاطر نشان ساخت: «مطالب خوب ضبط شده و تدوین گردیده بود اما دوست داشتم اشکالات و نارساییهای آنرا مشخص میکردی» [۳۴]
و جالب است که این موضوع را حضرت امام خمینی برای شاگردانش نقل کرده است.
آیت الله اراکی خاطر نشان نموده است یک روز آیت الله حائری فرمود:
در نماز به مرحوم آقا سید محمد فشارکی اقتدا کرده بودم، عبایی به دوش داشتم که تا چهار انگشت حاشیهاش زردوزی شده بود، رفتم، گفتم: آقا! این عبایم اینگونه است آیا اشکال دارد؟ مرا مورد انتقاد قرار داد و فرمود: تو هنوز این مطلب مسلم را نمیدانی که بهاندازه چهار انگشت معاف است؟ اگر چه طلا، نماز را باطل میکند ولی این مقدار زردوزی مستثنی است.
همین انتقاد توأم با دلسوزی و شفقت موجب شد که من کتاب «صلوه» را به نگارش درآورم. کتابی که آیت الله بروجردی بسیار از آن تعریف میکرد و میگفت: «من کتابی به این پرمغزی و کم لفظی ندیدم!» آیت الله اراکی میافزاید: خود آیت الله حائری برای بنده نقل فرمود:
یک روز آن وقتهایی که در نجف بودم، مرحوم آیت الله آخوند خراسانی به منزل بنده تشریف آورد، دید نوشتههایی در طاقچه است، پرسید: اینها چیست؟ گفتم: یادداشتهایی درباره نماز است. یک قدری آنها را ملاحظه کرد و هی تعریف کرد و گفت: به به! عجب حرف خوشی است! خیلی خوشش آمد، این رساله صلوه با آن محتوای علمی، اثر آن تغیر آیت الله فشارکی است. و اینگونه بر ذهن آیت الله حائری اثری ماندگار میگذارد. [۳۵]
مرحوم آیت الله حائری فرموده بود:
میخواستم تا آخر فقه را به همین منوال ادامه دهم و پیش خود فکر کردم در خانه را به روی همه میبندم و فارغ الباب آنرا دنبال میکنم اما دیدم اگر بتوانم شبهههای دینی مردم را بر طرف کنم، اهمیتش بر این کار فزونی دارد و چنین امری مرا از آن کار علمی بازداشت. [۳۶]
یکی از موارد تأثیرپذیری ایشان از سیره و روش دو استاد بزرگش: مرحوم سید فشارکی و مجدد شیرازی، احتیاط در نگارش کتاب و رساله بوده و به همین دلیل، دارای قلت تألیف بودهاند و از این مرد بزرگ جز چند رساله مختصر آثار مهم در اختیار نداریم. البته این رسالهها ضمن آنکه موجز و مختصر تألیف شدهاند، پربار و حاوی نکتهها و دقتهای علمی و موشکافیهای ارزشمند میباشند. [۳۷]
آیت الله حائری علاوه بر جنبه علمی، از نظر معنوی و اخلاقی بسیار تحت تأثیر این استادش بود و روش و منش او را برای خود الگو قرار داد، رابطه این دو بسیار معنوی، عمیق و عاطفی بود. [۳۸]
حضرت آیت الله العظمی اراکی نقل کرده است که:
مرحوم شیخ محمدرضا مسجد شاهی صاحب وقایة الاذهان، عالمی بسیار خوشبیان و علاوه بر مقامات علمی، مهارتی تام در جملهسازی و عبارتپردازی داشت و با مرحوم آیت الله حائری رفاقت و یگانگی داشت و این دو عالم نسبت به هم علاقهمند بودند. آقای حاج شیخ هنگام نوشتن کتاب «درر الاصول» فرمودند: «تصمیم دارم نامهای به آقای حاج شیخ محمدرضا بنویسم و از ایشان بخواهم که مقدمهای بر این کتاب بنویسند و در آن تذکر دهند هر مطلب دقیق علمی که در این کتاب است، از سید استاد آقا سید محمد فشارکی است.»
البته این موضوع انجام نشد و عملی نگردید. [۳۹]
در این کتاب، آیت الله حائری از سید فشارکی تعبیر به «سیدنا الاستاد» میفرماید. [۴۰]
۵ - شاگردان
۱. آیت الله سید حسن مدرس؛
۲. آیت الله شیخ محمدرضا مسجد شاهی (۱۳۶۲ ـ ۱۲۸۷ق)؛
۳. آیت الله میرزا محمدحسین نائینی (۱۳۵۵ ـ ۱۲۷۷ق)؛
۴. آیت الله آقا ضیاءالدین عراقی (۱۳۶۱ ـ ۱۲۸۷ق)؛
۵. آیت الله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی؛
۶. علامه شیخ محمدجواد بلاغی (۱۳۵۲ ـ ۱۲۸۲ق)؛
۷. شیخ حسن بن علی شوشتری معروف به شیخ حسن کربلایی؛
۸. علامه حاج سید محمدرضا یثربی (متوفای ۱۳۰۷ش)؛
۹. آیت الله سید علی نجفآبادی (۱۳۶۲ ـ ۱۲۸۷ق)؛
۱۰. آیت الله حاج میرزا محمد تهرانی عسکری؛
۱۱. آیت الله حاج میرزا سید علی مدرس کوچک (۱۳۶۴ ـ ۱۲۸۴ق)؛
۱۲. آیت الله آقای حاج میرزا فخرالدین (فرزند سید ابوالقاسم شیخ الاسلام).
۶ - از نگاه دیگران
آیت الله سید محمد فشارکی با لقبهایی چون استاد اکبر و سید استاد معرفی شده است.
مدرس تبریزی او را چنین معرفی میکند:
سید محمد بن میر قاسم طباطبایی فشارکی اصفهانی، از اکابر علمای امامیه اوایل قرن حاضر (چهاردهم هجری) و از تلامذه حاج میرزا محمدحسن شیرازی میباشد. در حال حیات استاد مذکورش در سامرا مرجع تدریس بود. در نجف نیز بعد از وفات سید مجدد شیرازی حوزه درسش مرجع استفاده اکابر وقت گردید. در کلمات بعضی از بزرگان به استاد کبیر موصوف میباشد، با وجود فراهم بودن امکانات و شرایط لازم، به امور ریاست شرعی اعتنایی نکرد و تنها به تدریس و تکمیل نفس پرداخت. [۴۱]
۷ - ویژگیهای اخلاقی
آیت الله فشارکی انسان وارستهای بود که با داشتن معرفت و دانش، عزت و اقتدار معنوی بسیار فروتن بود، از نشانههای تواضع او این بود که با تمام افرادی که با وی در تمام بودند برخوردی عاطفی داشت. در هنگام بحث و گفتگوهای علمی با وسعتنظر و سعه صدر و ظرفیت روحی، قدرت پذیرش نظرات دیگران و توانایی تحمل انتقادها را داشت. و از جدال و بیهودهگویی پرهیز میکرد.
سیمای او گشاده و غالبا توأم با تبسم بود، و تنها موقعی غم بر چهرهاش مینشست که به او خبر میدادند خانوادهای در تأمین معاش خود مشکل دارد و فقیری زندگی خویش را به سختی اداره میکند. البه زندگی خانوادگی او به اوضاع انسانهای مستضعف شباهت بیشتری داشت و به همین دلیل برخی شاگردانش که با وی رابطهای نزدیکتر داشتند، از طریق صرفهجویی در زندگی شخصی و مانند آن، مبالغی را فراهم مینمودند و به استاد خویش تحویل میدادند. وضع زندگی سید محمد فشارکی به نحوی بوده که اینگونه اعانتها در زندگی آن استاد پرهیزگار بسیار مؤثر بود. [۴۲]
[۴۳]
کثرت زهد و پارسایی و اعراض از مقام مرجعیت و اکتفا به زندگی عادی موجب شد که سید محمد فشارکی اینگونه زندگی نماید و خود در جهت تدارک لوازم منزل و امرار معاش شخصا اقدام کند و روزگار خویش را در نهایت وارستگی به پایان برد. [۴۴]
از خصوصیات دیگر آیت الله فشارکی این بود که شاگردان جوری تربیت شوند که علاوه بر تهذیب درون و اعراض از معاصی باطن، به ترقی علمی و ژرفنگری روی آوردند و به معارف و کمالات اهمیت دهند و بیسواد نمانند. به اعتقاد وی، طلبهای که مدام در فکر تحصیل و یاد گرفتن مطالب و دانشاندوزی است، از ذکر، دعا، نماز شب و حالات معنوی ناشی از این برنامهها غافل میماند و اگر چه ذهنی روشن و مزین به دانش و اندیشه دارد اما قلبش غبار آلوده است و باید مراتب اعتدال را مراعات کند. همچنین شاگردی که در پی آن است تا دستورات سیر و سلوک صوفیان و آداب ریاضتهای پرمشقت را به اجرا درآورد، از تحصیل دانش غافل میماند. در صورتی که توأم با تحصیل میتوان اهل تزکیه بود و درون را به نور حق آراست و از رذائل و سیئات دوری کرد. [۴۵]
آیت الله فشارکی عقیده داشت باید به موازات حکمت و معرفت، مهربانی، عطوفت و نشاط نیز باید باشد که صفای آن طالبان را برای دانشاندوزی راغبتر مینماید و خستگی روحی ناشی از بحثهای علمی را بر طرف میکند. به همین دلیل برخورد صمیمی با شاگردان داشته و سعی میکرد با شوخ طبعی و بذلهگویی، محفل خویش را با نشاط نماید. آیت الله شیخ مرتضی حائری فرزند آیت الله حائری نقل کرده است: آقای سید جعفر مرعشی که از دوستان صمیمی و مرد درستی است، میگفت:
مرحوم آیت الله شیخ محمد حسن مامقانی که یکی از مراجع بعد از میرزای شیرازی و معروف به تقوا، صلاح و سداد بود، در هر ماه مبلغی توسط شخصی ناشناس ... به سید بزرگوار مرحوم فشارکی میرسانده است. مرحوم سید در عین تقوا و توجه کامل به عالم دیگر، خیلی بذلهگو بوده است موقعی که پی میبرد وجه مذکور از طرف آیت الله مامقانی بوده است، میگوید: خداوند که روزی ما را به این ترک حواله کرده است، خودش بدهد!
وی میافزاید: مرحوم والد (آیت الله حائری) میفرمود: در سامرا یکی از طلاب یزدی که ایشان اسم بردند، از شاگردان مرحوم سید فشارکی بود که میخواست به کربلا مشرف شود، ما عدهای از طلاب و رفقا و حضرت استاد از ایشان تا لب دجله ظاهرا بدرقه کردیم. همه به او متوسل شدیم که در روضه مطهر حضرت سید الشهداء برایمان دعا کند، مرحوم فشارکی هم تقاضایی از او کرد. او میگفت: وقتی بالای سر مطهر میرفتم فقط آقا سید محمد، استادم، یادم میآمد چون التماس دعای ایشان جالب بود. [۴۶]
۸ - اجتناب از مرجعیت
سید محمد فشارکی بارها به شاگردانش میگفت: دوست ندارم که وقتی باد به بیرق کسی میخورد، من هم خودم را جلو بیاندازم و بگویم: انا رجل و در عرصه عمل هم به این موضوع توجه داشت یعنی بعد از فوت استادش مرحوم آیت الله حاج میرزا حسن شیرازی ـ که ریاست امور مسلمین به عهده ایشان بود و سید فشارکی هم از خواص شاگردانش بود ـ بسیاری از علما و فقها بر این واقعیت اصرار داشتند که سید فشارکی، مجتهد اعلم است و چندینبار تا در منزل ایشان برای طلب تصدی مرجعیت مسلمین به ایشان رجوع کردند اما سید فشارکی قبول نکرده و گفته بود: «و الله خود را از معاصرین اعلم میدانم ولی مرجعیت را قبول نمیکنم.» عذرش این بود که از عهدهام ساخته نیست و نمیتوانم فتوا دهم، با اینکه اعلمیت به معنای قوه استنباط است اما از پذیرش این مقام اجتناب میکند. [۴۷]
برخی منابع دیگر یادآور شدهاند وقتی به ایشان برای منظور فوق مراجعه میکردند، میگفت:
«شایسته مرجعیت نیستم، زیرا ریاست دینی و مرجعیت اسلامی به غیر از علم فقه، امور دیگری لازم دارد ...»
در واقع او با بلند نظری و تقوایی که داشت شدیداً از پذیرش این پیشنهاد امتناع ورزید و با قاطعیت گفت: شایسته چنین مقامی نمیباشم زیرا فردی محتاط میباشم و در مسایل و موضوعات خیلی احتیاط میکنم و چنین روحیهای با مرجعیت تقلید و ریاست امور مسلمین نمیسازد. من به تدریس و تربیت طلاب راغب ترم و جناب آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی برای این امر لیاقت دارد، به سراغ او بروید. [۴۸]
آن عالم بصیر به خوبی میدانست که برای تصدی مقامات دینی غیر از فقه کتابی ذهنی، فقه خارجی عینی و عملی بسیاری از آگاهیهای دیگر لازم است، از اینرو، مردم را به میرزا محمد تقی شیرازی ارجاع میدهد. [۴۹]
شهید آیت الله قدوسی میگوید: مرحوم حاج سید محمد فشارکی برای شاگرد خود آیت الله حائری نقل کرده است که:
هنگام ارتحال میرزای شیرازی به منزل رفتم، دیدم مثل اینکه در دلم یک نشاطی هست، هر چه فکر کردم، ملاحظه نمودم زمان شادمانی نیست، استادم، مربیم و کسی که از نظر علم، تقوا و ذکاوت شگفت بوده، درگذشته است. پس این ضایعه، افسردگی و غم به دنبال میآورد نه نشاط! مدتی نشستم ببینم کجا خراب شده؟ این نشاط مال چیست؟ آخرش دیدم نکند چون همین روزها باید مرجع شوم، حالت مذکور به من دست داده است. بلند شدم ... مشرف شدم حرم و از حضرت خواستم تا این خطر را از من رفع کند، دارم حس میکنم که تمایل به ریاست دارم.
آری تمام نتیجه یک عمرش را میدهد و پایمال میکند و از بین میبرد برای اینکه خطر لغزش را از بین ببرد، این گذشت است که ملکات اخلاقی آنرا درست میکند. [۵۰]
با وجود آنکه با ارتحال میرزا از دیدگاه فقها و مراجع، اعلمیت و زعامت سید فشارکی محرز بود و همه مردم در انتظار وی بودند که به پیکر میرزای شیرازی نماز بخواند اما پس از ساعتها انتظار، او را نیافتند ناگزیر دیگری به جنازه مجدد شیرازی نماز خواند. و آنگاه که پیشنهاد زعامت به وی گردید آیه شریفه: «تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین [۵۱]
» را تلاوت نمود و به داخل خانه رفت و درب را به روی خویش بست. [۵۲]
آقای محمد الرضی الرضوی به نقل از سید عباس طباطبایی فشارکی ـ فرزند آن مرحوم ـ از قول جماعتی از اهل علم گفته است که وقتی عدهای برای تصدی مقام مرجعیت از سید محمد فشارکی دعوت کردند، به آنان گفت:
«من به سرداب، محل غیبت امام عصر (عجّلاللهفرجهالشریف) رفتم و بعد از غسل و زیارت و نماز و توسل از آن حضرت خواستم که خداوند محبت ریاست را از دلم بیرون کند و این دعا به اجابت رسید.» [۵۳]
۹ - کرامات
آیت الله شیخ عبدالکریم حائری، آقا میرزا علی آقا شیرازی (فرزند میرزای شیرازی) و سید محمد سنگلجی در سامرا در پشت بام در محضر آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای دوم) درس میخواندند، و این زمان، مقارن با موقعی بود که بیماری «وبا» اهالی سامرا را مبتلا کرده و عدهای از شیعیان بر اثر این بیماری فوت کرده بودند. در این میان، آیت الله سید محمد فشارکی در حالیکه ناراحت و پریشان بود، به نزد عالمان مذکور آمد و بین ایشان و آیت الله میرزای شیرازی دوم صحبت از بیماری وبا و عوارض مرگبار آن شد. سید محمد فشارکی از آن جمع پرسید: آیا مرا مجتهد میدانید؟ جواب دادند: بلی. افزود: آیا مرا عادل میدانید؟ پاسخ مثبت داده شد، پس آیت الله فشارکی گفت:
«من به تمامی شیعیان سامرا از زن و مرد، حکم میکنم از امروز تا مدت ده روز همه مشغول خواندن «زیارت عاشورا» شوند و ثواب آن را به روح نرجس خاتون والده ماجده حضرت حجه بن الحسن (علیهاالسلام) هدیه نمایند تا آن حضرت در پیشگاه خداوند شفاعت کند که خداوند، شیعیان این سامان را از بیماری مهلک وبا نجات دهد و من ضامن میشوم هر کس این عمل را انجام دهد، مبتلی به عارضه وبا نگردد».
این حکم که صادر گردید، اهل مجلس آنرا به تمام شیعیان ابلاغ کردند و مردمی که در شرایط آشفتهای به سر میبردند و تلفات ناشی از بیماری وبا، آنان را در هالهای از بیم و نگرانی فرو برده بود، زیارت عاشورا را خواندند از فردای آن روز هیچکس از شیعیان به دلیل بیماری وبا، تلف نگردید و همه روزه تنها عدهای از اهل تسنن میمردند به طوریکه بر همه آشکار گردید و آنان از شدت شرم و خجالت، مردههای خود را شبانه دفن میکردند و میآمدند رو به روی بارگاه امام هادی و امام حسن عسگری (علیهماالسلام) میایستادند و میگفتند: «انا نسلم علیک مثل ما یسلم علیک الشیعه» و بنا به نقلی دیگر، برخی از سنیها از آشنایان شیعه خود پرسیدند: سبب اینکه دیگر کسی از شما بر اثر مرض وبا نمیمیرد چیست؟ جواب داده بودند: زیارت عاشورا میخوانیم ... آنها نیز به خواندن آن مشغول شدند و بلا از سنیها هم بر طرف شد. ( البته این کرامت را به میرزای دوم هم نسبت دادهاند.)
البته شأن مرحوم فشارکی بالاتر از آن است که با آن مراقبت اخلاص و شدت احتباطش از پیش خود چیزی بگوید و احتمال میرود آن بزرگوار از طرق مکاشفه یا رؤیای صادقه و احیاناً مشاهده یکی از ائمه (علیهمالسلام) چنین دستوری را دریافت کرده و به مطرح نمودن آن ملزوم گردیده و مؤثر هم واقع شده است. و این موضوع از دلایل محکم بر حقانیت مذهب شیعه و صحت شفاعت و اعتبار زیارت عاشورا میباشد و کرامت سید فشارکی را به وضوح نشان میدهد، چون ضمانت، دلیل بر اطلاع ایشان بر مسئلهای غیبی میباشد. [۵۴]
[۵۵]
[۵۶]
۱۰ - آثار
آیت الله سید محمد فشارکی از کثرت تقوا، مجتهدی بسیار محتاط بود و هر قدر علما، اهل فضل و شاگردانش پیشنهاد نوشتن رساله و تقریرات فقهی میکردند، نمیپذیرفت. از شبهه ریا خود را برحذر میداشت و میگفت:
نگارش کتاب و رساله و حاشیه نویسی بر آثار علما، منجر به اظهار وجود میشود. و از همین شهرت اجتماعی مشروع هم نفرت داشت. [۵۷]
با اینحال، مقداری یاد داشت و رسالههایی مختصر از وی به یادگار مانده است که مشخصات آنها به شرح ذیل است:
۱. رساله الخلل؛
۲. دماء الثلاثه؛
۳. رساله اصاله البرائه؛
۴. الاغسال؛
۵. شرح اوائل البرائه؛
۶. الفروع المحمدیه؛
۷. الخیارات.
۱۱ - وفات
آیت الله فشارکی در اواخر عمر زخمی در دستش پیدا شد که عوارض ناشی از عفونت آن، وی را بر بستر بیماری افکند به نحوی که از درس و بحث و تلاشهای علمی باز ماند و کاملا خانهنشین گردید و این روند چند ماهی استمرار داشت.
در این مدت عدهای از شاگردانش به پرستاری نامبرده مبادرت ورزیدند و تا آنجا که برایشان امکان داشت، مراقبتهای لازم را به عمل آوردند. در این دوران مرارتبار، حضرت آیت الله حائری به مدت شش ماه برای آیت الله فشارکی پرستاری مینمود و چنانچه خودش گفته است بدین عمل افتخار مینمود و بنابر آنچه فرزندش حاج شیخ مرتضی حائری نقل کرده، توفیقاتی که در زندگی آیت الله حائری نصیب وی گردید و در پرتو آنها توانست حوزه علمیه قم را تشکیل دهد، همه مرهون خدماتی است که به استادش مرحوم فشارکی ارائه نموده است.
همچنین با توجه به اینکه آیت الله فشارکی از نظر اقتصادی مشکلاتی داشت، عدهای از تربیتیافتگان مکتبش کوشیدند در این زمینه به گونهای عمل کنند که خانوادهاش رنج و زجر ناشی از محرومیت اقتصادی و بیماری آیت الله فشارکی را کمتر حس کنند.
سرانجام آن مجتهد در سوم ذی قعده ۱۳۱۶ق اسفند (۱۲۷۷ش) در نجف به سوی سرای باقی شتافت. پیکرش پس از تشییعی باشکوه از سوی مراجع عظام، مشاهیر شیعه، شاگردان و طبقات گوناگون مردم، در یکی از حجرههای صحن مقدس علوی ـ در طرف چپ آن که داخل میشود ـ دفن گردید. در آن هنگام، فرزندانش دوران کودکی را سپری میکردند.
۱۲ - پانویس
۱.رفیعی مهرآبادی، ابوالقاسم، آتشکده اردستان، ج۱، ص۱۷۳ - ۱۷۰.
۲.طباطبایی، محیط، تطور حکومت در ایران بعد از اسلام، ص۱۴۱ - ۱۴۲.
۳.گلی زواره، غلامرضا، جرعههای جانبخش، ص۳۵.
۴.معلم حبیبآبادی، محمدعلی، مکارم الآثار، ج۴، ص۱۴۳۶.
۵.ریحان یزدی، سید علیرضا، آیینه دانشوران، ص۳۴۹.
۶.معلم حبیبآبادی، محمدعلی، مکارم الآثار، ج۴، ص۱۱۵۸.
۷.آقا بزرگ تهرانی، میرزای شیرازی، ص۱۸۵.
۸.جرفادقانی، محمد، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص۲۸۲.
۹.مصاحبه با آیت الله اراکی، حوزه، ش ۱۲، ص۳۷.
۱۰.استادی، رضا، یادنامه آیت الله العظمی اراکی، ص۵ - ۶.
۱۱.آقا بزرگ تهرانی، میرزای شیرازی، ص۱۸۵.
۱۲.معلم حبیبآبادی، محمدعلی، ج۴، ص۱۱۵۹.
۱۳.قمی، شیخ عباس، فوائد الرضویه، ص۵۹۴.
۱۴.محمدی اشتهاردی، محمد، خورشید حوزههای علمیه، ص۳۴.
۱۵.حائری، مرتضی، سر دلبران، ص۱۰۱ ـ ۱۰۰.
۱۶.تذکره، ص۱۶۵.
۱۷.معلم حبیبآبادی، محمدعلی، ج۴، ص۱۴۳.
۱۸.شریف رازی، محمد، گنجینه دانشمندان، ج۱، ص۲۸۳.
۱۹.حائری، مرتضی، سر دلبران، ص۳۹.
۲۰.محمدی اشتهاردی، محمد، خورشید حوزههای علمیه، ص۳۰۰.
۲۱.محمدی اشتهاردی، محمد، خورشید حوزههای علمیه، ص۳۱.
۲۲.حائری، مرتضی، سر دلبران، ص۱۰ - ۱۰۴.
۲۳.محمدی اشتهاردی، محمد، خورشید حوزههای علمیه، ص۳۴.
۲۴.دیدار با ابرار، ج۴۶، ص۳۱ - ۳۲.
۲۵.آقا بزرگ تهرانی، نقباء البشر، ج۲، ص۱۱۱.
۲۶.مجله نور علم، ش۱۱، ص۱۰۶.
۲۷.مجله نور علم، ش۱۱، ص۱۱۱.
۲۸.محمدی اشتهاردی، محمد، خورشید حوزههای علمیه، ص۳۲.
۲۹.محمدی اشتهاردی، محمد، خورشید حوزههای علمیه، ص۳۷.
۳۰.کریمی جهرمی، علی، آیت الله مؤسس، ص۱۱۸.
۳۱.حائری، مرتضی، سر دلبران، ص۱۱۸ - ۱۱۹.
۳۲.مجله نور علم، شماره ۱۱، ص۱۱۱.
۳۳.کریمی جهرمی، علی، آیت الله موسس، ص۴۲.
۳۴.ستوده، امیر رضا، پا به پای آفتاب، ج۴، ص۹۶.
۳۵.مجله حوزه، ش۱۲، ص۳۴.
۳۶.استادی، رضا، یادنامه آیت الله اراکی، ص۳۲۷.
۳۷.کریمی جهرمی، علی، آیت الله موسس، ص ۹۹.
۳۸.محمدی اشتهاردی، محمد، خورشید حوزههای علمیه، ص۱۶۵.
۳۹.کریمی جهرمی، علی، آیت الله موسس، ص۴۳.
۴۰.کریمی جهرمی، علی، آیت الله موسس، ص۴۰.
۴۱.مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانه الادب، ج۴، ص۳۴۱-۳۴۲.
۴۲.حائری، مرتضی، سر دلبران، ص۱۱۸ - ۱۱۹.
۴۳.کریمی جهرمی، علی، آیت الله موسس، ص۴۱.
۴۴.جرفادقانی، محمد، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص۳۱۸.
۴۵.حائری، مرتضی، سر دلبران، ص۱۰۴.
۴۶.حائری، مرتضی، سر دلبران، ص۱۲۲ ـ ۱۲۰.
۴۷.استادی، رضا، یادنامه آیت الله اراکی، ص۶۳۶.
۴۸.قمی، شیخ عباس، فوائد الرضویه، ج۲، ص۵۹۴.
۴۹.حکیمی، محمدرضا، بیدارگران اقالیم قبله، ص۱۲۶.
۵۰.مختاری، رضا، سیمای فرزانگان، ص۱۴۱.
۵۱.قصص/سوره۲۸، آیه۸۳.
۵۲.جرفادقانی، محمد، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص۳۱۸.
۵۳.رضوی، محمدرضا، مردگان با ما سخن میگویند، ص۳۰.
۵۴.حائری، مرتضی، سر دلبران، ص۹۰ ـ ۸۹.
۵۵.شبیری زنجانی، سید احمد، الکلام یجر الکلام، ج۱، ص۵۴ ـ ۵۳.
۵۶.استادی، رضا، یادنامه آیت الله اراکی، ص۶۰۱.
۵۷.جرفادقانی، محمد، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، ص۳۱۸.
......................
سایت اندیشه قم
ویکی فقه
شرح آیه 274 سوره مبارکه بقره
274- الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ
274- کسانى که اموال خود را، شب یا روز، پنهان یا آشکار، انفاق مى کنند، مزدشان نزد پروردگارشان (محفوظ) است; نه ترسى بر آنهاست، و نه اندوهگین مى شوند
در احادیث بسیارى آمده است که: این آیه درباره حضرت على(علیه السلام) نازل شده است; زیرا آن حضرت چهار درهم داشت، درهمى را در شب، درهمى را در روز، درهمى را آشکارا و درهمى را در نهان انفاق کرد و این آیه نازل شد.(1)
ولى مى دانیم نزول آیه در یک مورد خاص، مفهوم آن را محدود نمى کند، و شمول حکم نسبت به دیگران را، نفى نمى نماید.
تفسیر:
انفاق به هر شکل و صورت مطلوب است
باز در این آیه، سخن از مسأله دیگرى در ارتباط با انفاق در راه خدا است و آن کیفیات مختلف و متنوع انفاق است، مى فرماید: «آنها که اموال خود را در شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق مى کنند پاداششان نزد پروردگارشان است» (الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرّاً وَ عَلانِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ).
ناگفته پیدا است انتخاب روش هاى مختلف، رعایت شرائط بهتر براى انفاق است، یعنى انفاق کنندگان باید در انفاق خود به هنگام شب یا روز، پنهان یا آشکار، جهات اخلاقى و اجتماعى را در نظر بگیرند.
آنجا که انفاق به نیازمندان موجبى براى اظهار ندارد، آن را مخفى سازند تا هم آبروى آنان حفظ شود، و هم خلوص بیشترى در آن باشد.
و آنجا که مصالح دیگرى مانند تعظیم شعائر و تشویق و ترغیب دیگران در کار است، و انفاق جنبه شخصى ندارد، تا هتک احترام کسى شود (مانند انفاق براى جهاد و بناهاى خیر و امثال آن) و با اخلاص نیز منافات ندارد آشکارا انفاق نمایند.
بعید نیست مقدم داشتن شب، بر روز، و پنهان بر آشکار (در آیه مورد بحث) اشاره به این باشد که مخفى بودن انفاق بهتر است مگر موجبى براى اظهار باشد، هر چند باید در همه حال و به هر شکل، انفاق فراموش نشود.
مسلماً چیزى که نزد پروردگار است (مخصوصاً با تکیه بر صفت ربوبیت که ناظر به پرورش و تکامل است) چیز کم، یا کم ارزشى نخواهد بود، و تناسب با الطاف و عنایات پروردگار خواهد داشت که هم برکات دنیا، و هم حسنات آخرت و قرب الى اللّه را شامل مى شود.
پس از آن مى افزاید: «نه ترسى بر آنها است و نه غمگین مى شوند» (وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).
مى دانیم: انسان چون براى ادامه و اداره زندگى خویش، خود را بى نیاز از مال و ثروت نمى داند، معمولاً هنگامى که آن را از دست مى دهد اندوهناک مى گردد و براى آینده خود نگران مى شود; زیرا نمى داند در آینده وضع او چگونه خواهد بود، و همین امر، در بسیارى از مواقع مانع انفاق مى گردد، مگر آنها که از یک سو به وعده هاى الهى ایمان داشته باشند.
و از سوى دیگر آثار اجتماعى انفاق را بدانند، چنین افرادى از انفاق در راه خدا خوف و وحشتى از آینده ندارند، و به خاطر از دست دادن قسمتى از ثروت خود، اندوهگین نمى شوند; زیرا مى دانند در مقابل چیزى که از دست داده اند، به مراتب بیشتر، از فضل پروردگار و از برکات فردى، اجتماعى و اخلاقى آن در این جهان و آن جهان بهره مند خواهند شد.
* * *
1 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحات 290 و 291 (مؤسسه اسماعیلیان، قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق) ـ نویسنده «درّ المنثور» آن را از «ابن عساکر»، «طبرانى»، «ابو حاتم»، «ابن جریر» و جمعى دیگر نقل کرده است («درّ المنثور»، جلد 1، صفحه 363، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق).
و به گفته بعضى، این آیه به اتفاق علماى شیعه و اکثر علماى اهل سنت در شأن على بن ابیطالب(علیه السلام)نازل شده است...
از علماى اهل سنت: «واحدى»، «ثعلبى»، «خوارزمى»، «سدّى»، «کلبى»، «زمخشرى»، «طافى»، «قشیرى»، «ماوردى»، «ابن مغازلى»، «ابن ابى الحدید» و غیر آنها نیز این حدیث نقل شده است ـ به تفسیر «برهان» و تفسیر «اثنى عشرى»، ذیل آیه مورد بحث مراجعه شود.
«وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحات 394 و 403 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 36، صفحه 61، جلد 40، صفحه 105، و جلد 41، صفحات 33، 34 و 35.
........................
تفسیر نمونه














