- آموزش قرآن
- پربازدید
تسلیت به پیامبر(صلى الله علیه وآله)
شرح آیات 176 و 177 سوره مبارکه آل عمران
176- وَلَا
انجیل، کتاب هدایت و نور
شرح آیات 46 و 47 سوره مبارکه المائده
46- وَقَفَّيْنَا
منابع فهم قرآن
"منابع" جمع منبع است و در اصل به معنای جایی است که آب از آن
شناخت شخصیت انسان،جلسه سوم،آیت الله العظمی
خطبه نود و شش، بخش اول
الْحَمْدُللهِ الأَوَّلِ فَلاَ شَیْءَ قَبْلَهُ، وَ
آمار بازدید
احسن الحدیث
رئیس دانشگاه قرآن و حدیث بیان کرد: دعا باعث ارتباط ما با جهان غیب میشود لذا اگر بخواهیم اداره کارها در این جهان به شکل صحیحی انجام شود باید ترکیبی از عمل و ارتباط با جهان غیب داشته باشیم.
دعا و راز و نیاز با پروردگار، در همه ادیان الهی دارای جایگاه والایی است و پیروان ادیان و مذاهب، هرکدام دارای ادعیه، اوراد، نیایشها و اذکار خاص خود برای ارتباط با پروردگار هستند. اما اسلام بیش از هر دین دیگری برای دعا جایگاه قائل شده و متون ویژهای نیز برای آن در نظر گرفته شده است. این مسئله مخصوصا در سبک زندگی اسلامی جایگاه مهمی دارد.
برای بررسی بیشتر جایگاه دعا در دین اسلام با حجتالاسلام والمسلمین عبدالهادی مسعودی، رئیس دانشگاه قرآن و حدیث به گفتوگو نشستیم که وی در ابتدا درباره جایگاه دعا در سبک زندگی اسلامی گفت: جهان از دید یک انسان مؤمن، منحصر به جهانی که میبینیم نیست بلکه جهان ترکیبی از جهانِ حضور و غیبت است. به همین دلیل در آیه ۳ سوره مبارکه بقره آمده است: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ؛ آن کسانی که به جهان غیب ایمان آرند و نماز به پا دارند و از هر چه روزیشان کردیم به فقیران انفاق کنند» منظور این است که کسانی متقی هستند و میتوانند از هدایت الهی برخوردار شوند که معتقد باشند جهانی غیر از آنچه میبینیم وجود دارد.
تأثیر دعا در رابطه با جهان غیب
وی ادامه داد: خیلی زمان میبرد تا فردی بفهمد جهانی دیگری ورای این جهان وجود دارد که نه تنها کم اهمیتتر از این جهان نیست بلکه این جهان را، آن جهانِ غیب اداره میکند. دعا باعث ارتباط ما با جهان غیب میشود لذا اگر بخواهیم اداره کارها در این جهان به شکل صحیحی انجام شود باید ترکیبی از عمل و ارتباط با جهان غیب داشته باشیم. بخشی از عمل، همین کارهایی است که طبق عقل خود انجام داده و مثلا حساب سود و زیان را میکنیم یا با کسی ارتباط میگیریم اما عمل، تنها و منحصر به این امر نیست بلکه بخش دیگری از آن در ارتباط با جهان غیب محقق میشود و این ارتباط را دعا درست میکند.
حجتالاسلام مسعودی یادآور شد: در دعا از کسی که جهان غیب و حضور را ایجاد و آنها را متصل کرده است میخواهم و وی را میخوانم که کار من را در این جهان و البته پس از آن در جهان غیب درست کند. این مفهوم حقیقی دعاست. به همین دلیل است که خدای متعال فرموده است: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» یعنی من را بخوانید تا شما را اجابت کنم. اگر این دعاها نبود خداوند هیچ توجهی به ما نمیکرد و در نتیجه با سنگ، کوه، شن، ابر یا درخت تفاوتی نداشتیم. ارتباط انسان با جهانی ورای این جهان است که وی را با جامدات، نباتات و حیوانات متمایز میکند لذا دعا، کار هر دو جهان را درست خواهد کرد.
راز ماندگاری مفاتیح الجنان
وی درباره راز ماندگاری مفاتیح الجنان گفت: به نظرم راز اصلی در اخلاص مؤلف است. کسی که سالها درس خوانده، درس داده و کتاب نوشته است تصمیم میگیرد کتابی ساده برای عموم مردم بنویسد. در دید علما، شاید این کتاب علمی نباشد اما نویسنده به این اندیشیده که این کتاب به کار آخرت مردم میآید لذا اخلاص موجود در قلم شیخ عباس قمی باعث ماندگاری اثر شده است. البته مرادم این نیست که کار و تلاش و مطالعات وی کم اهمیت است بلکه وی با مطالعاتی که بر روی آثار مختلف علامه مجلسی از جمله زادالمعاد و بحار الانوار داشته، به طور بسیار زیبایی، دعاها را گلچین کرده و در دستهبندی زیبایی جا داده است تا دعاها و اذکار سهلالوصول باشد. این کتاب قابل مراجعه مکرر افراد متعدد و متفاوت است. به طور خلاصه، کتاب به شکل درست و بر اساسِ صحیح و استواری بنا شده و اخلاص مؤلف و نیت درست وی هم در آن وجود دارد.
رئیس دانشگاه قرآن و حدیث درباره اقداماتی که خانوادهها باید برای ترویج فرهنگ دعا انجام دهند بیان کرد: شاعر میگوید «آب کم جو تشنگی آور به دست» اگر آدم نیاز به دعا را متوجه شود دیگر نیازی به تعلیم ندارد. اگر انسان بداند با وجود اینکه همه کارها را درست و مرتب انجام میدهد ولی تا کسی در آن جهانِ غیب نخواهد، کارها پیش نمیرود بنابراین همین امر تبدیل به بزرگترین عامل میشود تا ما دعا کنیم و بتوانیم آنچه را از خداوند میخواهیم به زبان بیاوریم. به زبان آوردن درخواستها و متوجه شدن ما به سمت خدا، کار را حل میکند و هر کسی هم بداند کارش با دعا حل میشود، خود به خود به سمت خداوند میرود بنابراین باید نیاز به دعا را در میان کودکان بارور کنیم.
رئیس دانشگاه قرآن و حدیث درباره اقداماتی که صدا و سیما و سایر رسانهها باید برای ترویج فرهنگ دعا انجام دهند افزود: همین کاری که شما انجام میدهید و در مورد دعا گزارش تهیه کرده و آن را تبیین و فلسفه و آثارش را توضیح میدهید، از مصادیق خوب ترویج دعا است. کارهای دیگری نیز میتوان انجام داد از جمله اینکه ترجمههای خوبی از دعا ارائه دهیم. خیلی از مردم دعا میخوانند اما آن را درک نمیکنند. دعا توسط ائمه(ع) به زبان عربی صادر شده بنابراین اگر یک فرد غیرعرب، آن را بخواند ممکن است به خوبی آن را نفهمد و صرفاً به قصد ثواب بخواند بنابراین باید ترجمه زیبایی از دعاها را ارائه دهیم.
لزوم ارائه خوانش زیبا از دعا
وی افزود: نکته دیگر اینکه نباید به ترجمه اکتفا کنیم چراکه برخی دعاها نیاز به شرح دارند و اگر فردی برخی دعاها را بخواند در قطعاتی از این دعاها ممکن است با شبهاتی مواجه شود بنابراین باید برای وی تفسیر شود. اقدام دیگر این است که دعا را در صحنههای مختلف زندگی وارد کنیم. مثلاً بگوییم وقتی قرار است صبح برای امتحان کنکور یا امتحان سخت دیگری بروید چه دعایی بخوانید، یا اگر قرار است به جبهه یا بازار برای کسب و کار و ... بروید چه دعایی بخوانید. این کارها باعث میشود که تدوینهای روزآمد و کارآمد از دعا ارائه شود. کار دیگری که رسانهها میتوانند انجام دهند خوانش زیبا از دعاست. خودِ صوت و صدا در این زمینه تأثیر دارد. گاهی شعر حافظ را میخوانیم اما اثری که خوانندهای که صدای زیبایی دارد و این شعر حافظ را میخواند گاهی بسیار بیشتر است. همانگونه که قرآن خواندن ما با قرآن خواند یک قاری مشهور با لحن و قرائت درست، متفاوت است بنابراین میتوان دعاها را در رسانهها به صورت عبارات کوچک، همراه با ترجمه به شکل زیبا بازخوانی کرد. همچنین درست کردن کلیپهای کوچک از دعا، کار دیگری است که میتوان انجام داد.
رئیس دانشگاه قرآن و حدیث درباره کتابهای خوبی که در زمینه دعا وجود دارد بیان کرد: کتابی را آیتالله ریشهری با عنوان «نهج الدعا» نوشتهاند که برای اکثر وقایع زندگی، دعاهایی را از مصادر بسیار خوب حدیثی آوردهاند. آیتالله مشکینی نیز کتابی با عنوان «مصباح المنیر» دارند که در آنجا مباحثی درباره دعاهای قرآنی، حکمت و فلسفه و آثار دعا وجود دارد. کتاب «نهج الذکر» آیتالله ری شهری مخصوص دعا نیست اما در آن دعاهای زیادی وجود دارد. بنده هم کتابی کوچک و جیبی با عنوان «أدعية الحج والعمرة» تدوین کردهام تا افرادی که حج و عمره میروند برای هر یک از اعمال، دعای مخصوص را در اختیار داشته باشند. کتابهای دیگری نیز توسط انتشارات مختلف منتشر شده است.
حجتالاسلام مسعودی در پایان گفت: لازم است به نکته کوچکی از حجتالاسلام قرائتی اشاره کنم. ایشان میگفت روزی سر کلاس سؤالی پرسیدم و گفت هر کسی جواب دهد جایزه میگیرد. یکی از افراد جواب داد و به وی گفتم شب بیا منزل و جایزهات را بگیر، وی شب آمد و به او گفتم دنیا را میخواهی یا آخرت را؟ وی گفت هر دو را، بنابراین من هم قرآن را به او دادم. آن شخص گفت اگر آخرت را میخواستم چه چیزی به من میدادی؟ گفتم مفاتیح را به تو میدادم. بنابراین مفاتیح الجنان، راه سلوک صحیح و سالم از برزخ تا محشر و بهشت است و راه جهان غیب ما را هموار میکند. اگر هم بخواهیم بعد از این دنیای فانی، راهی کوتاه و روشن به سمت بهشت داشته باشیم مفاتیح میتواند در این زمینه به ما کمک کند.
وَقَدْ سَمِعَ رَجُلاً يَذُمُّ الدُّنْيَا : أَيُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْيَا، الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا، الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِيلِهَا! أَ تَغْتَرُّ بِالدُّنْيَا ثُمَّ تَذُمُّهَا؟ أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا، أَمْ هِيَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْکَ؟ مَتَى اسْتَهْوَتْکَ، أَمْ مَتَى غَرَّتْکَ؟ أَبِمَصَارِعِ آبَائِکَ مِنَ الْبِلَى، أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِکَ تَحْتَ الثَّرَى؟ كَمْ عَلَّلْتَ بِكَفَّيْکَ، وَكَمْ مَرَّضْتَ بِيَدَيْکَ! تَبْتَغِي لَهُمُ الشِّفَاءَ، وَتَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الاَْطِبَّاءَ، غَدَاةَ لاَ يُغْنِي عَنْهُمْ دَوَاوُکَ، وَلاَ يُجْدِي عَلَيْهِمْ بُكَاوُکَ. لَمْ يَنْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُکَ، وَلَمْ تُسْعَفْ فِيهِ بِطِلْبَتِکَ، وَلَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِکَ! وَقَدْ مَثَّلَتْ لَکَ بِهِ الدُّنْيَا نَفْسَکَ، وَبِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَکَ. إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا، وَدَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا، وَدَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا، وَدَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا. مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ، وَمُصَلَّى مَلاَئِكَةِ اللَّهِ، وَمَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ، وَمَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ. اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ، وَرَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ. فَمَنْ ذَا يَذُمُّهَا وَقَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا، وَنَادَتْ بِفِرَاقِهَا، وَنَعَتْ نَفْسَهَا وَأَهْلَهَا؛ فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلاَئِهَا الْبَلاَءَ، وَشَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ؟! رَاحَتْ بِعَافِيَةٍ، وَابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَةٍ، تَرْغِيباً وَتَرْهِيباً، وَتَخْوِيفاً وَتَحْذِيراً، فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ، وَحَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا فَتَذَكَّرُوا، وَحَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا، وَوَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا.
امام علیه السلام شنيد مردى در محضرش نكوهش دنيا مىكند (در حالى كه از غافلان بود) به او فرمود : اى كسى كه نكوهش دنيا مىكنى (و دنيا را به خدعه و نيرنگ و فريبندگى متهم مىسازى) تو خودت تن به غرور دنيا دادهاى و به باطلهاى آن فريفته شدهاى (عيب از توست نه از دنيا) تو خود فريفته دنيا شدهاى سپس دنيا را مذمت مىكنى (و گناه را به گردن آن مىافكنى؟) تو ادعا مىكنى كه دنيا بر تو جرمى روا داشته يا دنيا چنين ادعايى بر تو دارد؟ چه زمانى دنيا تو را به خود مشغول ساخت، يا كى تو را فريب داد؟ آيا به محلى كه پدرانت به خاك افتادند و پوسيدند تو را فريب داده؟ يا به خوابگاه مادرانت در زير خاك؟ چهقدر با دست خود به بيماران پرداختى و چهقدر آنها را پرستارى كردى؟ درخواست شفا براى آنها مىكردى و از طبيبان، راه درمان آنها را مىخواستى، در آن روزهايى كه داروىِ تو به حال آنها سودى نداشت و گريه تو فايدهاى نمىبخشيد، و دلسوزى آميخته با ترس تو براى هيچ يك از آنها سودى نداشت و كوششها و كمكهايت براى آنها نتيجهاى نمىداد و با نيرويت دفاعى از آنها نكردى (و سرانجام با همه اين تلاش و كوششها مرگ گريبانشان را گرفت و به همه چيز پايان داد). دنيا با اين نمونهها (كه براى تو گفتم) وضع تو را نيز مجسم ساخته و با قربانگاههاى او (براى ديگران)، قربانگاه تو را! امام علیه السلام فرمود: دنيا سراى صدق و راستى است براى آن كس كه به راستى با آن رفتار كند، و جايگاه عافيت است براى كسى كه از آن چيزى بفهمد، و سراى بىنيازى است براى آن كس كه از آن توشه برگيرد، و محلّ موعظه و اندرز است براى كسى كه از آن اندرز گيرد. دنيا مسجد دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان پروردگار، و محل نزول وحى الهى، و تجارت خانه اولياى الهى است. آنها در دنيا رحمت خدا را به دست آورده و بهشت را از آن بهره گرفتند. با اين حال (كه براى تو شرح دادم) چه كسى دنيا را نكوهش مىكند؟ دنيا جدايى خود را اعلام داشته و فراق خويش را با صداى بلند خبر داده و از مرگ خود و اهلش همه را با خبر ساخته است. دنيا بانمونهاى از بلاهايش بلاهاى آخرت را به آنها نشان داده و با صحنههايى از سرور و خوشحالىاش به سرور آخرت متوجه ساخته است (در حالى كه همه مىدانند نه بلاى آخرت قابل مقايسه با بلاى دنيا و نه سرور آخرت شايسته مقايسه با سرور دنياست). گاه مىبينند هنگام عصر در عافيتاند و صبحگاهان در مصيبت (و به اين ترتيب) گاه تشويق مىكند و گاه مىترساند و گاه انسان را به خوف مىافكند وبرحذر مىدارد با اين اوصاف، گروهى آن را در «روز پشيمانى» (روز قيامت) نكوهش مىكنند و گروه ديگرى در آن روز آن را مدح و ستايش مىنمايند؛ همان گروهى كه دنيا به آنها تذكر داد و متذكر شدند و براى آنها (با زبان حال) سخن گفت و تصديقش كردند و به آنان اندرز داد و اندرزش را پذيرا شدند.
شرح و تفسير
كجاى دنيا فريبنده است؟
اين كلام حكمت آميز كه درباره نقش مؤثر دنيا و مواهب آن براى رسيدن به سعادت اخروى بيان شده در زمانى امام ذكر فرمود كه «شنيد مردى به نكوهش دنيا زبان گشوده است»; (وَقَدْ سَمِعَ رَجُلاً يَذُمُّ الدُّنْيَا). اين مرد اهل بصره و جنگ جمل بود، آن گونه كه بعضى گفته اند يا اهل كوفه كه برخى ديگر نوشته اند ، تأثيرى در اصل سخن ندارد; ولى به نظر مى رسد كه امام(عليه السلام) احساس فرمود مرد رياكارى است و نكوهش او از دنيا نوعى اظهار قدس و تقواست بى آنكه صاحب قدس و تقوا باشد و به هر حال امام(عليه السلام) از اين موقعيت استفاده كرد تا درس بسيار مهمى را درباره دنيا و مواهب دنيوى به همگان بدهد. اين كلام بسيار پربار و حكيمانه به دو بخش تقسيم مى شود; بخش اول درباره اين است كه وصف دنيا به فريب كار بودن توصيف بى دليلى است، زيرا اگر چشم عبرت بين باشد نشانه هاى بىوفايى دنيا در همه جاى آن آشكار است. مى فرمايد: «اى كسى كه نكوهش دنيا مى كنى (و دنيا را به خدعه و نيرنگ و فريبندگى متهم مى سازى) تو خودت تن به غرور دنيا داده اى و به باطل هاى آن فريفته شده اى (عيب از توست نه از دنيا)»; (أَيُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْيَا، الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا، الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِيلِهَا!). سپس مى افزايد: «آيا تو خود فريفته دنيا شده اى سپس دنيا را مذمت مى كنى (و گناه را به گردن آن مى افكنى؟) تو ادعا مى كنى كه دنيا بر تو جرمى روا داشته يا دنيا چنين ادعايى بر تو دارد؟»; (أَتَغْتَرُّ بِالدُّنْيَا ثُمَّ تَذُمُّهَا، أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا، أَمْ هِيَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ؟). «مُتَجَرِّم» به كسى مى گويند كه ادعاى جرم بر كسى دارد و منظور امام(عليه السلام) اين است كه تو از دنيا شكايت مى كنى كه بر تو ستم كرده و تو را فريفته در حالى كه دنيا بايد از تو شكايت كند كه مواهبش را به باطل هزينه كرده اى. سپس امام(عليه السلام) از مظاهر بيدار كننده دنيا به دو چيز كه در دسترس همگان است استدلال مى كند. نخست مى فرمايد: «چه زمانى دنيا تو را به خود مشغول ساخت يا كى تو را فريب داد؟ آيا به محلى كه پدرانت به خاك افتادند و پوسيدند تو را فريب داده يا به خوابگاه مادرانت در زير خاك؟»; (مَتَى اسْتَهْوَتْكَ، أَمْ مَتَى غَرَّتْكَ؟ أَبِمَصَارِعِ آبَائِكَ مِنَ الْبِلَى، أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِكَ تَحْتَ الثَّرَى؟). اشاره به اين كه اگر يك گام به سوى قبرستان بردارى و لحظه اى در كنار آن بايستى و بينديشى همه چيز بر تو ظاهر و آشكار مى شود; پدران و مادران و عزيزان، ديروز در ميان شما بودند و حيات و نشاطى داشتند ولى امروز، خاموش در زير خاك ها خفته و پوسيده اند. آيا همين يكى براى بيدار ساختن انسان كافى نيست؟ و به گفته شاعر: بشكاف خاك را و ببين يك دم *** بى مهرى زمانه رسوا را آن گاه امام(عليه السلام) به صحنه هاى عبرت آميز ديگرى از بى اعتبارى و بىوفايى دنيا اشاره كرده مى فرمايد: «چقدر با دست خود به معالجه بيماران پرداختى و چقدر آنها را پرستارى كردى، درخواست شفا براى آنها مى كردى و از طبيبان، بيان راه درمان آنها را مى خواستى در آن روزهايى كه داروىِ تو به حال آنها سودى نداشت و گريه تو فايده اى نمى بخشيد، دلسوزى آميخته با ترس تو براى هيچ يك از آنها سودى نداشت و كوشش ها و كمك هايت براى آنها نتيجه اى نمى داد و با نيرويت دفاعى از آنها نكردى (و سرانجام با همه اين تلاش و كوشش ها مرگ گريبانشان را گرفت و به همه چيز پايان داد)»; (كَمْ عَلَّلْتَ بِكَفَّيْكَ، وَكَمْ مَرَّضْتَ بِيَدَيْكَ! تَبْتَغِي لَهُمُ الشِّفَاءَ، وَتَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الاَْطِبَّاءَ، غَدَاةَ لاَ يُغْنِي عَنْهُمْ دَوَاؤُكَ، وَلاَ يُجْدِي عَلَيْهِمْ بُكَاؤُكَ. لَمْ يَنْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُكَ، وَلَمْ تُسْعَفْ فِيهِ بِطِلْبَتِكَ وَلَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِكَ!). (توجه داشته باشيد) كه «علّلت» از ريشه «تعليل» به معناى به معالجه پرداختن و «مرضت» از ماده «تمريض» به معناى پرستارى نمودن و «تَسْتَوْصِفُ» از ريشه «وصف» گرفته شده و در اينجا به معناى طلب راه درمان از طبيب است و «إشْفاق» به معناى محبت آميخته با ترس و «تُسْعَفْ» از ماده «اِسْعاف» به معناى يارى طلبيدن و كمك كردن است. امام(عليه السلام) در اين گفتار شفاف و بسيار روشن صحنه هاى عبرت انگيز دنيا را به طرز بسيار آموزنده اى ترسيم فرموده و به پرستارانى اشاره مى كند كه حال بيمارشان روز به روز سخت تر مى شود، گاه به دعا متوسل مى شوند، گاه به طبيب و دارو، گاه بيتابى مى كنند و دلسوزى و گاه سيلاب اشك از چشمشان سرازير مى شود; ولى هيچ كدام از آنها سودى نمى بخشد و بيمار در برابر چشمان اشك آلود آنها جان مى سپارد. اينها امورى است كه بسيارى از مردم تجربه كرده اند و آنها كه تجربه نكرده ند از ديگران شنيده اند. آيا اين صحنه ها كافى نيست كه انسان به وسيله آن پى به بى اعتبارى و بىوفايى دنيا ببرد؟ در پايان اين بخش امام(عليه السلام) مى فرمايد: «و (بدين ترتيب) دنيا با اين نمونه ها وضع تو را نيز مجسم ساخته است و با قربانگاه هاى او (براى ديگران)، قربانگاه تو را»; (وَقَدْ مَثَّلَتْ لَكَ بِهِ الدُّنْيَا نَفْسَكَ، وَبِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَكَ). اشاره به اين كه اين گورستان هايى كه در اطراف شهر و ديار توست و بيماران و بيمارستان هايى كه در جاى جاى وطن تو وجود دارند همه نشانه هايى از بى مهرى زمانه رسواست و جاى اين ندارد كه دنيا را با اين همه نشانه هاى بىوفايى، فريبنده و غافل كننده بپندارى. كدام فريبندگى و كدام فريب كارى. البته اين سؤال در اينجا پيش مى آيد كه در قرآن مجيد حيات دنيا به «سرگرمى و بازى» و «متاع غرور» و در روايات به نام «دارالغرور» معرفى شده است. امام(عليه السلام) در داستان خانه اى كه شريح قاضى خريدارى كرده بود (نامه سوم از بخش نامه ها) دنيا را به عنوان «دار الغرور» معرفى فرموده است. همچنين امام سجاد(عليه السلام) نيز در دعاى معروفش: «اللّهُمَّ ارْزُقْني التَّجافِىَ عَنْ دارِ الْغُرُورِ» دنيا را «دارالغرور» معرفى نموده اند. در بعضى از احاديث ديگر هم دنيا را «دارالغرور» شناخته شده است. ممكن است بپرسيم اين تعبيرات چگونه با آنچه امام(عليه السلام) در كلام حكيمانه مورد بحث فرموده سازگار است؟ پاسخ اين سؤال روشن است; هرگاه نگاه به دنيا، نگاه سطحى و زودگذر باشد، دنيا «دار الغرور» است; اما اگر نگاه به آن عميق و حكيمانه باشد، دنيا دار عبرت و بيدارى است. ادامه اين سخن حكيمانه نيز گواه بر آن است كه گفته ايم. شرح و تفسير دنيا تجارتخانه اولياى خداست امام(عليه السلام) در ادامه گفتار حكيمانه اى كه در مورد دنيا در بخش پيشين داشت، در اين بخش جنبه هاى مثبت دنيا را در هشت جمله برمى شمرد در چهار جمله نخست مى فرمايد: «دنيا سراى صدق و راستى است براى آن كس كه به راستى با آن رفتار كند و جايگاه عافيت است براى كسى كه از آن چيزى بفهمد و سراى بى نيازى است براى آن كس كه از آن توشه برگيرد و محلّ موعظه و اندرز است براى آن كس كه از آن اندرز گيرد»; (إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْق لِمَنْ صَدَقَهَا، وَدَارُ عَافِيَة لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا، وَدَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا، وَدَارُ مَوْعِظَة لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا). به اين ترتيب، دنيا گرچه در نظر اول «دار الغرور» و «دار لهو و لعب» است ولى با دقت مى تواند به سراى عافيت و موعظه و برگرفتن زاد و توشه تبديل شود و نردبان ترقى انسان براى قرب الى الله باشد و معراج مؤمن و مزرعه آخرت گردد. همان گونه كه در آيات و روايات به آن اشاره شده است و امام(عليه السلام) در خطبه 28 دنيا را به ميدان تمرين و آمادگى براى مسابقه در ميدان جهان ديگر تشبيه فرمود (أَلا وَإنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمارُ وَغَداً السِّباقُ) و در خطبه 203 دستور مى دهد از اين محل عبور براى قرارگاه اصلى خود توشه برگيريد (فَخُذوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ). درست است كه دنيا در نظر ابتدايى دروغ گوست; ولى اگر كمى در حوادث آن دقت شود مى بينيم كه راست گوست و واقعيت ها را برملا مى سازد و بانگ رحيل سر مى دهد. صحيح است كه دنيا سراى بيماردلان است; اما براى آنها كه اهل فهم و دركند سراى تن درستى است. درست است كه دنيا در نظر ابتدايى دار فقر است و تمام سرمايه هاى وجود انسان را مى گيرد و تهى دست به زير خاك مى فرستد; ولى براى آنان كه آماده برگرفتن زاد و توشه اند دار غناست. صحيح است كه دنيا غافل كننده است; اما براى آنها كه اهل پند و نصيحت اند دار موعظه است. سپس امام(عليه السلام) به چهار وصف ديگر پرداخته مى فرمايد: «دنيا مسجد دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحى الهى و تجارت خانه اولياى الهى است»; (مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ، وَمُصَلَّى مَلاَئِكَةِ اللَّهِ، وَمَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ، وَمَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ). امام(عليه السلام) در واقع در اين عبارت كوتاه چهار نام بر دنيا نهاده كه هر يك پيامى دارد. نام «مسجد»، «مصلى»، «مهبط وحى» و «تجارت خانه اولياى حق» آيا ممكن است مسجد جايگاه بدى باشد و يا نمازخانه فرشتگان سزاوار نكوهش گردد؟ و آيا جايگاهى كه وحى الهى بر آن نازل شده و تجارت خانه دوستان حق است جاى بدى است؟ تعبير به تجارت خانه در واقع بر گرفته از آيه شريفه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَة تُنجِيكُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِيم) مى باشد. بعضى از شارحان نهج البلاغه «مُصَلَّى مَلاَئِكَةِ اللَّهِ» را اشاره به سجده كردن فرشتگان براى آدم دانسته اند در حالى كه دليلى بر اين تخصيص نيست; پيوسته جمعى از فرشتگان در حال سجود و جمعى در حال ركوع و مشغول نمازند و منحصر به زمان خاصى نيست و فرشتگان در همه جا هستند; در آسمان و در زمين و مخصوصاً در اماكن مقدسى همچون مكه و مدينه و بقاع معصومان(عليهم السلام). از مجموع اين تعبيرات استفاده مى شود كه دنيا موقعيت بسيار مهمى دارد براى آنان كه از آن بهره گيرند; هم منزلگاهى است براى تهيه زاد و توشه، هم دانشگاهى است براى دروس اخلاقى و موعظه، هم محلى براى عبادت پروردگار و هم تجارت خانه اى است كه انسان با سرمايه عمر وارد آن مى شود و در برابر اين سرمايه مى تواند بهترين متاع ها را كه همان قرب پروردگار و رضاى او و سعادت جاويدان است فراهم سازد. از اين رو امام در ادامه اين سخن مى فرمايد: «آنها در دنيا رحمت خدا را به دست آورده و بهشت را از آن سود بردند»; (اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ، وَرَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ). سپس امام(عليه السلام) براى يك نتيجه گيرى به آغاز سخن باز مى گردد و مى فرمايد: «با اين حال (كه براى تو شرح دادم) چه كسى دنيا را نكوهش مى كند در حالى كه جدايى خود را اعلام داشته و فراق خود را با صداى بلند خبر داده و خبر از مرگ خود و اهلش داده است»; (فَمَنْ ذَا يَذُمُّهَا وَقَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا، وَنَادَتْ بِفِرَاقِهَا، وَنَعَتْ نَفْسَهَا وَأَهْلَهَا). امام(عليه السلام) بعد از اين سه جمله كه در پاسخ مذمت گويان فرموده با دو جمله ديگر آن را تكميل مى كند و مى فرمايد: «دنيا با نمونه اى از بلاهايش بلاهاى آخرت را به آنها نشان داده و با صحنه هايى از سرور و خوشحالى اش به سرور آخرت متوجه ساخته است (در حالى كه مى دانند نه بلاى آخرت قابل مقايسه با بلاى دنيا و نه سرور آخرت شايسته مقايسه با سرور دنياست) و گاه مى بينند هنگام عصر در عافيت اند و صبح گاهان در مصيبت (و به اين ترتيب) گاه تشويق مى كند و گاه مى ترساند و انسان را به خوف مى افكند و برحذر مى دارد»; (فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلاَئِهَا الْبَلاَءَ، وَشَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ؟! رَاحَتْ بِعَافِيَة، وَابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَة، تَرْغِيباً وَتَرْهِيباً وَتَخْوِيفاً وَتَحْذِيراً). آرى، دنيا با زبان حال به روشنى ماهيت خود را كه همان ناپايدارى و بىوفايى و بى اعتبارى است آشكار ساخته، حوادث زودگذر، از دست رفتن عزيزان، بيمارى هاى ناگهانى و بلاهاى زمينى و آسمانى همه اينها پيام هاى روشنى است كه دنيا براى معرفى خود به اهلش مى فرستد. با اين حال چگونه مى توان گفت دنيا فريبنده و غافل كننده است. تعبير به «مَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلائِهَا الْبَلاءَ» شبيه چيزى است كه در آيه 21 سوره «سجده» آمده است: «(وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِّنَ الْعَذَابِ الاَْدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الاَْكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ); به آنها از عذاب نزديك (دنيا) پيش از عذاب بزرگ (آخرت) مى چشانيم، شايد باز گردند». «راحَتْ» از ريشه «رَواح» به معناى عصرگاهان و «ابْتَكَرَتْ» از ماده «بكور» به معناى صبحگاهان، «فَجيعَة» حوادث وحشتناك و دردناك و واژه هاى «تَرْغيباً» و «تَرْهيباً» و «تَخْويفاً» و «تَحْذيراً» در واقع مفعول لاجله هستند. بنابراين چشمى باز و گوشى شنوا مى خواهد تا تمام اين پيام هاى بيدارگر را ببيند و بشنود به ويژه در عصر ما كه حوادث سريع تر صورت مى گيرد و فاجعه ها شتاب بيشترى دارند; نمونه آن تصادف هاى مرگ آور اتومبيل ها و سقوط هواپيماها و غرق شدن كشتى ها و بيمارى هاى واگيردار گسترده است، اين پيام، پررنگ تر و شفاف تر است. آن گاه امام(عليه السلام) در پايان اين سخنانِ حكمت آميز و فوق العاده بيدار كننده چنين نتيجه گيرى مى كند كه «با اين اوصاف، گروهى آن را در روز پشيمانى (روز قيامت) نكوهش مى كنند و گروه ديگرى در آن روز آن را مدح و ستايش مى نمايند; همان گروهى كه دنيا به آنها تذكر داد و متذكر شدند و براى آنها (با زبان حال) سخن گفت و تصديقش كردند و به آنان اندرز داد و اندرزش را پذيرا شدند»; (فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ، وَحَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا فَتَذَكَّرُوا، وَحَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا، وَوَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا). آرى هوى پرستان غافل در قيامت كه آثار اعمال سوء خود را مى بينند سخت پشيمان مى شوند و زبان به مذمت دنيا مى گشايند ولى خردمندان بيدار زبان به ستايش آن مى گشايند كه از آن تجارت خانه پرسود و مزرعه پربار بهترين بهره ها را گرفتند و با خود به عرصه قيامت آوردند. از اين جمله هاى اخير نكته اى را كه قبلا به آن اشاره كرديم بهتر مى توان دريافت كه مذمت دنيا در بسيارى از كلمات معصومان(عليهم السلام) و حتى در آيات قرآن هيچ منافاتى به مدح و ستايش آن در اين كلام پربار اميرمؤمنان(عليه السلام) ندارد. آنچه در نكوهش آن آمده ناظر به افراد كوتاه بين و غافل و بى خبر و آنچه در مدح آن آمده ناظر به آگاهان و خردمندان و عاقبت انديشان است. مهم آن است كه با كدام ديده به دنيا بنگريم. اگر با ديده مثبت بنگريم دنيا به راستى مزرعه آخرت است و اگر با ديده منفى نگاه كنيم دنيا سراى غرور و غفلت و بى خبرى و نكبت است.
شرح آیات 264 و 265 سوره مبارکه بقره
264- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا ۖ لَّا يَقْدِرُونَ عَلَىٰ شَيْءٍ مِّمَّا كَسَبُوا ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ
265- وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
264- اى کسانى که ایمان آورده اید! صدقات خود را با منّت و آزار، باطل نسازید; همانند کسى که مال خود را براى نشان دادن به مردم، انفاق مى کند; و به خدا و روز واپسین، ایمان نمى آورد; (عمل) او همچون قطعه سنگى است که بر آن، (قشر نازکى از) خاک باشد; (و بذرهایى در آن افشانده شود;) و رگبارى بر آن ببارد، (و همه خاکها و بذرها را بشوید،) و آن را صاف (و خالى از خاک و بذر) رها کند. آنها از کارى که انجام داده اند، چیزى بدست نمى آورند; و خداوند، گروه کافران را هدایت نمى کند
265- و (عمل) کسانى که اموال خود را براى خشنودى خدا، و پایدار ساختن (فضایل انسانى در) روح خود، انفاق مى کنند، همچون باغى است که در نقطه بلندى باشد، و بارانهاى درشت به آن برسد، و میوه خود را دوچندان دهد. واگر باران درشت به آن نرسد، بارانى نرم به آن مى رسد. (و در هر حال، شاداب و با طراوت است) و خداوند به آنچه انجام مى دهید، بیناست
دو مثال جالب در مورد انگیزه هاى انفاق
در دو آیه بالا، نخست اشاره به این حقیقت شده که: افراد با ایمان نباید انفاق هاى خود را به وسیله منت و آزار، باطل و بى اثر سازند.
پس از آن دو مثال جالب براى انفاق هاى آمیخته با منت، آزار، ریاکارى، خودنمائى و همچنین انفاق هائى که از ریشه اخلاص، عواطف دینى و انسانى سرچشمه گرفته، بیان مى کند.
مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! بخشش هاى خود را با منت و آزار باطل نسازید»! (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الأَذى).
آن گاه این عمل را تشبیه به انفاق هائى که توأم با ریاکارى و خودنمائى است مى کند، مى فرماید: «همانند کسى که مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى کند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد» (کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ).
و بعد مى افزاید: «مثل او همچون قطعه سنگ صافى است که بر آن (قشر نازکى از) خاک باشد (بذرهایى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد، (خاک و بذرها را بشوید) و آن را صاف رها سازد، آنها از کارى که انجام داده اند چیزى به دست نمى آورند» (فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوان عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى شَیْء مِمّا کَسَبُوا).(1)
چه تعبیر لطیف، رسا و گویائى؟! قطعه سنگ محکمى را در نظر بگیرید که قشر رقیقى از خاک روى آن را پوشانده باشد و بذرهاى مستعدى نیز در آن خاک افشانده شود و در معرض هواى آزاد و تابش آفتاب قرار گیرد، سپس باران دانه درشت پر برکتى بر آن ببارد، با این که تمام وسایل نمو و رشد در اینجا فراهم است، ولى به خاطر یک کمبود، همه چیز از بین مى رود، و این باران کارى جز این نمى کند که آن قشر نازک را همراه بذرها مى شوید و پراکنده مى سازد، و سنگ سخت غیر قابل نفوذ را که هیچ گیاهى بر آن نمى روید، با قیافه خشونت بارش آشکار مى سازد، چرا که بذرها در محل نامناسبى افشانده شده بود، ظاهرى آراسته، اما درونى خشن و غیر قابل نفوذ داشت، و تنها قشر نازکى از خاک روى آن را گرفته بود، در حالى که پرورش گیاه و درخت، نیاز به خاک عمیقى دارد که براى پذیرش ریشه ها و ذخیره آب و تغذیه گیاه آماده باشد.
این گونه است اعمال ریاکارانه و انفاق هاى آمیخته با منت و آزار، که از دل هاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى گیرد، صاحبانش هیچ بهره اى از آن نمى برند و تمام زحماتشان بر باد مى رود.
و در پایان آیه مى فرماید: «و خداوند گروه کافران را هدایت نمى کند» (وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین).
اشاره به این که: خداوند، توفیق هدایت را از آنها مى گیرد; چرا که با پاى خود، راه کفر، ریا، منت و آزار را پوییدند، و چنین کسانى شایسته هدایت نیستند، و به این ترتیب، انفاق هاى ریائى و آمیخته با منت و آزار، همه در یک ردیف قرار گرفته اند.
* * *
در آیه بعد، مثال زیباى دیگرى براى نقطه مقابل این گروه بیان مى کند، آنها کسانى هستند که در راه خدا از روى ایمان و اخلاص، انفاق مى کنند، مى فرماید: «و مَثَلِ کسانى که اموال خود را براى خشنودى خدا و استوار کردن (ملکات عالى انسانى) در روح خود، انفاق مى کنند، همچون باغى است که در نقطه بلندى باشد، و باران هاى درشت و پى در پى به آن برسد (و به خاطر بلند بودن مکان، از هواى آزاد و نور آفتاب به حدّ کافى بهره گیرد و آن چنان رشد و نمو کند که) میوه خود را دو چندان دهد» (وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّة بِرَبْوَة أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَیْنِ).
سپس مى افزاید: «و اگر باران درشتى بر آن نبارد، لا اقل باران هاى ریز و شبنم بر آن مى بارد» و باز هم میوه و ثمر مى دهد و شاداب و با طراوت است (فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ).(1)
و در پایان مى فرماید: «خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است» (وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ).
او مى داند، آیا انفاق انگیزه الهى دارد یا ریاکارانه است، آمیخته با منت و آزار است یا محبت و احترام.
* * *
نکته ها:
1 ـ از جمله لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الأَذى: «انفاق هاى خود را با منت و آزار باطل نکنید» استفاده مى شود پاره اى از اعمال ممکن است نتایج اعمال نیک را از بین ببرد، و این همان مسأله احباط است که شرح آن در ذیل آیه 217 همین سوره گذشت.
* * *
2 ـ تشبیه عمل ریاکارانه به قطعه سنگى که قشر نازکى از خاک روى آن را پوشانیده است، بسیار گویا است; زیرا افراد ریاکار باطن خشن و بى ثمر خود را با چهره اى از خیر خواهى و نیکوکارى مى پوشانند، و اعمالى که هیچگونه ریشه ثابتى در وجود آنها ندارد، انجام مى دهند، اما حوادث زندگى به زودى پرده را کنار مى زند و باطن آنها را آشکار مى سازد.
* * *
3 ـجمله «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ» انگیزه هاى انفاق صحیح و الهى را بیان مى کند، و آن دو چیز است: «طلب خشنودى خدا» و «تقویت روح ایمان و ایجاد آرامش در دل و جان».
این جمله مى گوید: انفاق کنندگان واقعى کسانى هستند که تنها به خاطر خشنودى خدا، پرورش فضائل انسانى و تثبیت این صفات در درون جان خود و همچنین پایان دادن به اضطراب و ناراحتى هائى که بر اثر احساس مسئولیت در برابر محرومان، در وجدان آنها پیدا مى شود، اقدام به انفاق مى کنند (بنابراین «مِنْ» در آیه به معنى «فِى» خواهد بود).
* * *
4 ـ جمله «وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ» که در آخر آیه دوم ذکر شده، هشدارى است به همه کسانى که مى خواهند عمل نیکى انجام دهند که مراقب باشند کوچک ترین آلودگى از نظر نیت یا طرز کار پیدا نکنند; زیرا خداوند کاملاً مراقب اعمال آنها است.
* * *
1 ـ «صَفْوان» به معنى قطعه سنگ بزرگ و صاف است که چیزى در آن نفوذ نمى کند، و چیزى بر آن قرار نمى گیرد، و «وابِلٌ» به معنى باران سنگین دانه درشت است، و لذا به کارهاى سخت و سنگین و مصیبت بار نیز اطلاق شده است، و «صَلْداً» نیز به معنى سنگ صافى است که چیزى بر آن نمى روید.
2 ـ «طَلٌّ» به معنى باران دانه ریز است، که گاه، به صورت غبار به روى گیاهان مى ریزد، و گاه، به شبنم نیز گفته مى شود.
..........................
تفسیر نمونه
| شرح خطبه 123 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
مقدمه خطبه – توضیحی در مورد منابع نهج البلاغه |
04:39 |
| 2 | |
توصیه و فرمان امام به لشکریان خود در زمان نبرد |
06:06 |
| 3 | |
پذیرش مسئولیت افراد جامعه نسبت به هم، یک قانون کلی است |
05:37 |
| 4 | |
برای هیچکس رهایی از مرگ امکان پذیر نیست |
07:56 |
| 5 | |
گرامی ترین مرگ ها، کشته شدن در راه خداست (1) |
06:26 |
| 6 | |
گرامی ترین مرگ ها، کشته شدن در راه خداست (2) |
05:23 |
| 7 | |
تقسیم مرگ در بستر، در طاعت خدا و غیر طاعت خدا (1) |
04:29 |
| 8 | |
تقسیم مرگ در بستر، در طاعت خدا و غیر طاعت خدا (2) |
05:16 |
| 9 | |
نکوهش امام (ع) نسبت به یاران خود |
05:22 |
| 10 | |
نجات برای کسی است که خود را در میدان اندازد |
04:04 |
| فایل کامل خطبه 123 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
جلسه اول |
52:36 |
مدرس و قاری بینالمللی گفت: مقام معظم رهبری تأکید میکنند که تأثیر تلاوت را به حد بالایی برسانیم. لازمه آن این است که قاری به علم قرائت مسلط شود، تا بتواند ادبیات عرب، تفسیر آیات و محتوای آیات را درک کند و به مهندسی تلاوت بپردازد.
در نخستین روز ماه مبارک رمضان امسال به مانند سنت هرساله شاهد برپایی یکی دیگر از محافل انس با قرآن با دعوت از قاریان و حافظان قرآن در محضر حضرت آیتالله العظمی خامنهای بودیم. یکی از نکاتی که ایشان متذکر شدند «آمیخته شدن مجالس تلاوت قرآن با ترجمه و تفسیر آیات برای انتقال مفاهیم و مضامین قرآنی به مستمعان و اثرگذاری بر آنها» بود و متخصصان و فعالان قرآنی را به تلاش برای یافتن شیوههای آن فراخواندند.
همچنین طی این دیدار رهبر معظم انقلاب قاریان را به «تلاوت اثرگذار» توصیه کردند و فرمودند: «هدف از بعضی تلاوتها، آوازخوانی است و همچنانکه در تلاوت برخی قاریان بیرونی مشاهده میشود، بیشتر به دنبال به رخ کشیدن لحنها و شیوههای تلاوت بر شنوندگان خود از طریق بهکارگیری موسیقی زیبا و فعال هستند که این تلاوت، تلاوتِ مطلوب نیست.»
محمدحسین سعیدیان، مدرس و قاری بینالمللی در گفتوگو با ایکنا، درباره نحوه تلاوتهای اثرگذار گفت: معنای عرفی تلاوت، قرائت است، یعنی خواندن آیات بدون توجه به معنا، اما معنای واقعی آن «کتابیست خواندنی که برای هدایت بشر نازل شده است»؛ یعنی متابعت از قرآن در قرائت و دنبال کردن معانی و پیروی در عمل. بنابر این اگر بخواهیم معنای عرفی آن را در نظر بگیریم، همان «قرائت» میشود. پس هر تلاوتی قرائت است، اما هر قرائتی لزوماً تلاوت نیست.
وی با تأکید بر اینکه اگر معنای واقعی تلاوت قرآن را ملاک قرار دهیم، تلاوت باید نقش هدایتگری داشته باشد، افزود: هنگامی که قاری شروع به خواندن قرآن میکند، باید به گونهای بخواند که بر هدایت خود افزوده شود یا با ملاک ذکر و یادآوری یاد خدا به گونهای تلاوت کند که در مرحله نخست تلاوتش بتواند وسیله رشد او باشد و به تبع آن بر مخاطب تأثیرگذار باشد.
سعیدیان تصریح کرد: این تأثیرگذاری در امر تلاوت یک اصل است که موضوعیت دارد. اگر تلاوتگر نتواند از تلاوت تأثیر بپذیرد و نتواند از تلاوت به مخاطب خود تأثیر دهد، آن هنگام از تلاوت بهره کمی را دریافت کرده است، یعنی تنها یک قرائت انجام داده است. اگر قرائت بیشتر جنبه آواز داشته باشد، یعنی قاری به نوعی آوازی را میخواند، اما کاری به متن ندارد (اینکه خداوند چه میگوید و چه زمینه رشد و تعالی را خداوند با این آیات برای انسان در نظر گرفته است).
وی به روایتی از امام صادق(ع) «و ما جالَسَ هذا القرآنَ أحَدٌ إلاّ قامَ عَنهُ بزيادَةٍ أو نُقصانٍ، زيادَةٍ فی هُدىً، أو نُقصانٍ مِن عَمىً؛ هيچ فردی با اين قرآن ننشست، مگر اينكه با افزايش يا كاهشى از نزد آن برخاست، افزايش در هدايت يا كاهش در كورى و گمراهى» اشاره کرد و گفت: پس این امر هدف از تلاوت قاری قرآن است یا امام صادق(ع) فرمودند: «قارئ القرآن يحتاج الى ثلاثة اشياء؛ قلب خاشع و بدن فارغ و موضع خال.» یکی از این شرایط مکان خالی است تا قاری بتواند در تنهایی از سخنان خداوند بهرهمند شود و استفاده کند.
این قاری بینالمللی اضافه کرد: یکی دیگر از این ویژگیها، قلب خاشع است؛ یعنی قلبی فارغ از گناه و علاقهمند به فضائل و خوبیها تا بتواند با این نگاه قرآن را بخواند. قاعدتاً با این ویژگی، خداوند به یک قاری توفیق میدهد تا از قرآن بهرهمند شود و از آن استفاده کند.
این داور بینالمللی بیان کرد: لازمه نکتهای که مقام معظم رهبری همیشه بر آن تأکید میکنند تا بتوانیم تأثیرگذاری تلاوت را به حد بالا برسانیم این است که قاری به علم قرائت مسلط شود که بخشی از علم قرائت به قاری باز میگردد تا قاری با تسلط ادبیات عرب، تفسیر آیات و محتوای آیات را درک کند و در سایهسار درک آیات بتواند به مهندسی تلاوت بپردازد. یک قاری باید با صدای حزین و خاشعانه آیات را به گونهای طراحی لحنی و تنغیم و ملودیسازی کند تا بتواند بین معنای آیات با آن ملودی تطبیق ایجاد کند و سپس از قلب، احساس، شعور و باطن کمک بگیرد تا آیه را طراحی و معنای آن را به قلب خود و مخاطب القا کند.
وی با تأکید بر اینکه این القا بسیار مهم است، اظهار کرد: تلاوت القایی خیلی کم داریم. تلاوت مصریهای قدیم القایی بود. اول به خودشان با ملاکهای عالمانه القا میکردند و به مرور به مخاطب القا میشد و معنا نفوذ پیدا میکرد. بعد از این همه سال، رمز ماندگاری تلاوت مصریها همین است و موجب تَر و تازه بودن تلاوتهای آنها شده است.
سعیدیان با بیان اینکه اصول و قرائت قرآن در تلاوتهای مصری با مهندسی حرفهای تلاوت و خشوع قلب همراه است، گفت: این دستاوردی است که امروزه برای ما به عنوان نقشه راه و الگویی برای تلاوت ترسیم و ارائه شده است. باید قرائت خاشعانه و مدبرانه را با مهندسی تلاوت و علوم قرآن ممزوج کنیم و از سوی دیگر با محتوای آیات با نگاه به تفسیر و تدبر در آیات آشنا باشیم تا هنگامی که آیات را میخوانیم، ناخودآگاه در دلها تأثیر گذارد.
شرح آیه 263 سوره مبارکه بقره
263- قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِّن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا أَذًى ۗ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ
263- گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان)، و عفو (و گذشت از تندخویى آنها)، از صدقه اى که آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است; و خداوند، بى نیاز و داراى حلم است.
برخورد خوب بهتر از انفاق با اذیت
این آیه در حقیقت، تکمیلى است نسبت به آیه قبل، در زمینه ترک منت و آزار به هنگام انفاق، مى فرماید: «گفتار پسندیده (در برابر ارباب حاجت) و عفو و گذشت (از خشونت هاى آنان) از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد بهتر است» (قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَة یَتْبَعُها أَذىً).
این را نیز بدانید که آنچه در راه خدا انفاق مى کنید در واقع براى نجات خویشتن ذخیره مى نمائید، «و خداوند (از آن) بى نیاز و (در برابر خشونت و ناسپاسى شما) بردبار است» (وَ اللّهُ غَنِیٌّ حَلیمٌ).
* * *
نکته ها:
1 ـ ارزش هاى اجتماعى اشخاص
آیه فوق منطق اسلام را در مورد ارزش هاى اجتماعى اشخاص، و حیثیت مردم روشن مى سازد، و عمل آنهائى را که در حفظ این سرمایه هاى انسانى مى کوشند و ارباب حاجت را با گفتار نیکو و احیاناً راهنمائى هاى لازم بهره مند کرده، و هرگز اسرار آنها را فاش نمى سازند، از بخشش افراد خودخواه، و کوته نظرى که در برابر کمک مختصرى هزار گونه زخم زبان به افراد آبرومند مى زنند و شخصیت آنها را در هم مى شکنند، برتر و بالاتر مى شمرد.
در حقیقت این گونه اشخاص همان طور که اشاره کردیم بیش از اندازه که نفع مى رسانند، ضرر مى زنند، و اگر سرمایه اى مى دهند، سرمایه هائى را نیز بر باد مى دهند.
از آنچه در بالا گفتیم، روشن مى شود: «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» معنى وسیعى دارد و هر گونه سخن نیک، دلدارى، دلجوئى و راهنمائى را شامل مى شود.
بعضى نیز گفته اند: منظور از آن امر به معروف است(1) ولى، این احتمال مناسب به نظر نمى رسد.
«مَغْفِرَةٌ» به معنى «عفو و گذشت» در برابر خشونت ارباب حاجت است.
آنها که بر اثر هجوم گرفتارى ها پیمانه صبرشان لبریز شده و گاهى بدون هیچگونه تمایل درونى، سخنان خشونت آمیزى بر زبان جارى مى سازند.
این افراد، در واقع از اجتماع ظالمى که حق آنها را نداده به این وسیله مى خواهند انتقام بگیرند، و کمترین جبرانى که اجتماع و افراد متمکن در برابر محرومیت آنان مى توانند بکنند، همین است که، سخنان آنها را که جرقه هاى آتش درون آنان است با تحمل بشنوند و با ملایمت خاموش سازند.
بدیهى است تحمل خشونت آنها و گذشت از برخوردهاى زننده آنان از عقده هایشان مى کاهد، از این رو اهمیت این دستور اسلامى روشن تر مى گردد.
بعضى کلمه «مَغْفِرَةٌ» را در اینجا به معنى ریشه اصلى آن که پوشانیدن و مستور ساختن است گرفته اند، و این کلمه را اشاره به پرده پوشى بر اسرار حاجتمندان آبرومند دانسته اند.
اما این تفسیر، با آنچه در بالا گفتیم منافاتى ندارد; زیرا اگر مغفرت به معنى وسیع تفسیر شود، هم «عفو و گذشت» را در بر خواهد داشت، هم «پوشانیدن و مستور داشتنِ» اسرار نیازمندان را.
در تفسیر «مجمع البیان» از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) حدیثى نقل شده که گوشه اى از آداب انفاق را روشن ساخته مى فرماید: اِذا سَئَلَ السّائِلُ فَلاتَقْطَعُوا عَلَیْهِ مَسْأَلَتَهُ حَتّى یَفْرُغَ مِنْها، ثُمَّ رُدُّوا عَلَیْهِ بِوَقار وَ لِیْن اِمّا بَذْل یَسِیْر أَوْ رَدٍّ جَمِیْل فَاِنَّهُ قَدْ یَأْتِیْکُمْ مَنْ لَیْسَ بِاِنْس وَ لا جانٍّ یَنْظُرُونَ کَیْفَ صَنِیْعُکُمْ فِیْما خَوَّلَکُمُ اللّهُ تَعالى:
«هنگامى که حاجتمندى از شما چیزى بخواهد گفتار او را قطع نکنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید، یا چیزى که در قدرت دارید در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته اى او را بازگردانید; زیرا ممکن است سؤال کننده فرشته اى باشد که مأمور آزمایش شما است، تا ببیند در برابر نعمت هائى که خداوند به شما ارزانى داشته چگونه عمل مى کنید».(2)
* * *
2 ـ ارتباط جمله هاى آخر با محتواى آیه
جمله هاى کوتاهى که در آخر آیات، معمولاً ذکر شده است و صفاتى از صفات خداوند را بیان مى کند، با مضمون همان آیات حتماً ارتباط دارد و با توجه به این نکته، منظور از جمله وَ اللّهُ غَنِىٌّ حَلِیْمٌ: «خدا بى نیاز و حلیم است» گویا این است که: چون بشر طبعاً طغیانگر است با رسیدن به مقام و ثروت خود را بى نیاز گمان مى کند و این حالت گاهى موجب پرخاشگرى و بد زبانى او نسبت به محرومان و مستمندان مى شود، لذا مى فرماید: «غَنِىٌّ بِالذّات» خدا است در حقیقت او است که از همه چیز بى نیاز است و بى نیازى بشر سرابى بیش نیست و نباید موجب غرور، طغیانگرى و بى اعتنائى او نسبت به فقراء گردد.
به علاوه، خداوند در برابر ناسپاسى مردم حلیم است، افراد با ایمان نیز باید چنین باشند.
و نیز ممکن است: جمله مزبور اشاره به این باشد که: خداوند از انفاق هاى شما بى نیاز است و آنچه انجام مى دهید، به سود خود شما است، بنابراین، منّتى بر کسى ندارید، به علاوه او در برابر خشونت هاى شما بردبار است و در عقوبت عجله نمى کند تا بیدار شوید و خود را اصلاح کنید.
* * *
1 ـ در تفسیر «البحر المحیط»، جلد 2، صفحه 307، ذیل آیه مورد بحث به عنوان یک قول نقل شده.
2 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 375 (جلد 2، صفحه 183، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 3، صفحه 310، ذیل آیه مورد بحث، بااندکى تفاوت (مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، طبع 1405 هـ ق) ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 15، و جلد 8، صفحه 45، با اندکى تفاوت (دار الکتب الاسلامیة) ـ «بحار الانوار»، جلد 13، صفحات 334 و 354، و جلد 93، صفحه 174 (با تفاوت).
........................
تفسیر نمونه














