- آموزش قرآن
- پربازدید
برترین معیار شناخت
1تَبارَکَ الَّذِی
خطبه صد و نود و دو، بخش دهم
خطبه دویست و بیست و یک، بخش اول
یَا لَهُ مَرَاماً مَا أَبْعَدَهُ! وَ زَوْراً مَا
شرح رساله حقوق امام سجاد علیه السلام، استاد مفسر
نفس لوامه ، آیت الله العظمی مظاهری
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیه 286 سوره مبارکه بقره
286- لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ ۖ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا ۚ أَنتَ مَوْلَانَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
286- خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمى کند. (انسان،) هر کار (نیکى) را انجام دهد، به سود خود انجام داده; و هر کار (بدى) کند، به زیان خود کرده است. (مؤمنان مى گویند:) «پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم،ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا! تکلیف سنگینى بر ما قرار مده، آن چنان که (بخاطر گناه و طغیان،) بر کسانى که پیش از ما بودند، قرار دادى. پروردگارا! آنچه طاقت تحمّل آن را نداریم، بر ما مقرّر مدار و ما را عفو کن و بیامرز و مورد رحمت خود قرار ده.تو مولا و سرپرست مایى،پس ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان.»
چند تقاضاى مهم
همان گونه که در تفسیر آیه قبل گذشت، این دو آیه ناظر به کسانى است که از شنیدن این جمله که: اگر چیزى را در دل پنهان دارید، و آشکار سازید خداوند آن را محاسبه کرده و مطابق آن جزا مى دهد، نگران شدند و گفتند: هیچ یک از ما از وسوسه ها و خطورات قلبى خالى نیست.
این آیه مى گوید: «خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایى اش تکلیف نمى کند» (لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها).
«وُسْع» از نظر لغت به معنى گشایش و قدرت است، بنابراین، آیه، این حقیقت عقلى را تأیید مى کند، که وظایف و تکالیف الهى هیچ گاه بالاتر از میزان قدرت و توانائى افراد نیست و لذا باید گفت: تمام احکام، با همین آیه تفسیر و تقیید مى گردد، و به مواردى که تحت قدرت انسان است اختصاص مى یابد.
بدیهى است: یک قانون گزار حکیم و دادگر، نمى تواند غیر از این قانون وضع کند، ضمناً جمله فوق، بار دیگر این حقیقت را تأیید مى کند که هیچ گاه احکام شرعى از احکام عقلى و فرمان عقل و خرد جدا نمى گردد، و این دو در همه مراحل دوش به دوش یکدیگر، پیش مى روند.
آن گاه مى افزاید: «(هر کس) هر کار (نیکى) انجام دهد براى خود انجام داده و هر کار (بدى) کند به زیان خود کرده است» (لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ).
آرى، هر کسى محصول عمل نیک و بد خود را مى چیند و در این جهان و جهان دیگر با نتایج و عواقب آن روبرو خواهد شد.
آیه فوق، با این بیان، مردم را به مسئولیت خود و عواقب کار خویش متوجه مى سازد و بر افسانه جبر، اقبال، طالع و موهومات دیگرى از این قبیل که افرادى براى تبرئه خویش دست و پا کرده اند، خط بطلان مى کشد.
قابل توجه این که: در آیه شریفه در مورد اعمال نیک «کَسَبَتْ» گفته شده و در مورد اعمال بد «اِکْتَسَبَتْ»، شاید تفاوت در تعبیر به خاطر این باشد که «کَسَبَ» درباره امورى گفته مى شود که انسان با تمایل درونى و بدون تکلف آن را انجام مى دهد و موافق فطرت او است، در حالى که «اِکْتَسَبَ» نقطه مقابل آن است، یعنى: کارهائى که بر خلاف فطرت و نهاد آدمى مى باشد و این خود مى رساند که اعمال نیک مطابق فطرت و نهاد آدمى است و اعمال شرّ ذاتاً بر خلاف فطرت است.
«راغب» در «مفردات» در تفاوت این دو تعبیر، مطلب دیگرى گفته است که آن هم قابل دقت مى باشد، و آن این که: «کَسَبَ» مخصوص کارهائى است که فایده آن منحصر به خود انسان نیست بلکه دیگران را هم در بر مى گیرد. (مانند اعمال خیر که نتیجه آن تنها شخص انجام دهنده را شامل نمى شود، بلکه ممکن است بستگان، نزدیکان و دوستان او هم در آن سهیم باشند)، در حالى که «اِکْتِساب» در مواردى گفته مى شود که اثر کار، تنها دامنگیر خود انسان مى گردد و این در مورد گناه است. (البته باید توجه داشت که این تفاوت ها در صورتى است که «کسب» و «اکتساب» در مقابل هم قرار گیرند).
و به دنبال این دو اصل اساسى، (تکلیف به مقدار قدرت است و هر کسى مسئول اعمال خویش است) از زبان مؤمنان هفت درخواست از درگاه پروردگار بیان مى کند که: در واقع آموزشى است براى همگان، که چه بگویند و چه بخواهند.
نخست مى گوید: «پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا خطا نمودیم ما را مؤاخذه مکن»! (رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا).
آنها چون مى دانند مسئول اعمال خویش اند لذا با تضرعى مخصوص، خدا را به عنوان ربّ و کسى که لطف ویژه اى در پرورششان داشته و دارد، مى خوانند و مى گویند: زندگى به هر حال خالى از فراموشى، خطا و اشتباه نیست، ما مى کوشیم به سراغ گناه عمدى نرویم، اما خطاها و لغزش ها را تو بر ما ببخش.
بحثى که در اینجا مطرح مى گردد این است که: مگر امکان دارد پروردگار کسى را در برابر لغزشى که از فراموشى یا عدم توجه سرچشمه گرفته، مجازات نماید؟ تا زمینه اى براى این درخواست بماند؟
در پاسخ این سؤال باید گفت: گاهى فراموشى نتیجه سهل انگارى خود انسان است، مسلّم است که این گونه فراموشى ها از انسان سلب مسئولیت نمى کند مانند این که: در قرآن آمده است: فَذُوقُوا بِما نَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا: «بچشید عذاب خدا را در برابر آن که این روز را فراموش کردید».(1)
بنابراین، فراموشکارى هائى که زاییده سهل انگارى است قابل مجازات است.
موضوع دیگرى که باید به آن توجه داشت این است که: «نسیان» و «خطا» با یکدیگر فرق روشنى دارد.
«خطا» معمولاً به کارهائى گفته مى شود که از روى غفلت و عدم توجه از انسان سر مى زند، مثل این که کسى به هنگام شکار تیرى مى اندازد، به انسانى، بدون قصد، اصابت مى کند و او را مجروح مى نماید. ولى «نسیان» در جائى گفته مى شود که انسان با توجه دنبال کار مى رود ولى مشخصات حادثه را فراموش کرده، مثل این که کسى بى گناهى را مجازات کند به گمان این که گناهکار است; زیرا مشخصات گناهکار واقعى را فراموش نموده است.
پس از آن به بیان دومین درخواست آنان پرداخته، مى گوید: «پروردگارا! بار سنگینى بر دوش ما قرار مده! آن چنان که بر کسانى که پیش از ما بودند (به کیفر گناهان و طغیانشان) قرار دادى» (رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا).
«اِصْر» در اصل، به معنى نگهدارى و محبوس ساختن است، و به هر کار سنگین که انسان را از فعالیت باز مى دارد، گفته مى شود، و نیز به عهد و پیمان ها که آدمى را محدود مى سازد، اطلاق مى گردد.
به همین دلیل، مجازات و کیفر را نیز گاهى «اِصْر» مى گویند، در این جمله مؤمنان از خداوند تقاضا دارند، از تکالیف سنگین، که گاهى موجب تخلف افراد از اطاعت پروردگار مى گردد، آنها را معاف دارد. و این همان چیزى است که درباره دستورات اسلام از زبان پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده: بُعِثْتُ بِالْحَنِیْفِیَّةِ السَّمْحَةِ السَّهْلَةِ: «من به آیینى مبعوث شده ام که عمل به آن براى همه سهل و آسان است».(2)
در اینجا ممکن است سؤال شود: اگر آسان بودن شریعت و آئین خوب است پس چرا در اقوام پیشین نبوده؟
در پاسخ باید گفت: همان طور که از آیات قرآن استفاده مى شود: تکالیف شاق براى امم پیشین، در اصل شریعت نبوده، بلکه پس از نافرمانى ها به عنوان عقوبت و کیفر قرار داده شده است. همان طور که بنى اسرائیل به خاطر نافرمانى هاى پى درپى، از خوردن پاره اى از گوشت هاى حلال محروم شدند.(3)
در سومین در خواست مى گویند: «پروردگارا! مجازاتهائى که طاقت تحمل آن را نداریم براى ما مقرّر مدار»! (رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ).
این جمله ممکن است اشاره به آزمایش هاى طاقت فرسا یا مجازات هاى سنگین دنیا و آخرت و یا هر دو باشد، و شاید تعبیر به «لاتَحْمِلْ» در جمله قبل و «لاتُحَمِّلْ» (با تشدید) در این جمله، به خاطر همین است; زیرا تعبیر اول، اشاره به مسائل مشکل و تعبیر دوم اشاره به مسائل طاقت فرسا است.
و در چهارمین و پنجمین و ششمین تقاضا مى گویند: «ما را ببخش! و گناهان ما را بپوشان! و مشمول رحمت خود قرار ده» (وَ اعْفُ عَنّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا).
«عَفْو» در لغت به معنى محو کردن آثار چیزى است، و غالبا به معنى محو آثار گناه مى آید، که هم شامل آثار طبیعى آن مى شود، و هم شامل مجازات آن.
در حالى که مغفرت تنها به معنى پوشاندن گناه است.
بنابراین، مؤمنان هم از خدا مى خواهند: گناهانشان را بپوشاند، هم آثار وضعى و تکوینى آن را از روح و روانشان بزداید و هم کیفر آن را از آنان بردارد، و سپس، از او مى خواهند رحمت واسعه اش که همه چیز را در بر مى گیرد، شامل حال آنان شود.
و بالاخره در هفتمین و آخرین درخواست مى گویند: «تو مولى و سرپرست مائى، پس ما را بر جمعیت کافران پیروز گردان»! (أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ).
و به این ترتیب، تقاضاهاى آنان شامل دنیا و آخرت و پیروزى هاى فردى، اجتماعى، عفو، بخشش و رحمت الهى مى گردد، و این تقاضائى است بسیار جامع.
* * *
نکته ها:
1 ـ هماهنگى دل و زبان
از آنجا که در این دو آیه خلاصه اى از تمام سوره «بقره» آمده است، و روح تسلیم در برابر آفریدگار جهان را به ما مى آموزد، این نکته خاطرنشان شده که:
اگر مؤمنان از خدا مى خواهند که از لغزش هاى آنان درگذرد و در برابر دشمنان گوناگون پیروزشان گرداند، باید برنامه «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» را انجام دهند و بگویند: «ما نداى منادیان را از جان و دل پذیرفتیم و در صدد پیروى از آن بر آمدیم» و در این راه از هر گونه تلاش و کوشش باز نایستند و سپس، از خداوند خواستار پیروزى بر موانع و دشمنان گردند.
تکرار نام خدا به عنوان «رَبَّنا» و کسى که لطف خاصى در پرورش آنان دارد این حقیقت را تکمیل مى کند.
لذا رهبران اسلام در ضمن احادیث متعددى، مسلمین را به خواندن این دو آیه ترغیب کرده و ثواب هاى گوناگونى براى آن بیان داشته اند(4) که اگر زبان و دل در تلاوت این آیات هماهنگ گردند، و تنها سخن نباشد بلکه برنامه زندگى گردد، خواندن همین دو آیه، مى تواند کانون دل را با آفریدگار جهان پیوند دهد، روح و روان را صفا بخشد و عامل تحرک و فعالیت گردد.
* * *
2 ـ تکلیف ما لا یُطاق
از این آیه به خوبى استفاده مى شود: «تکلیف ما لا یطاق» وجود ندارد، نه در اسلام و نه در ادیان دیگر و اصل، آزادى اراده است; زیرا مى گوید: هر کس در گرو اعمال نیک و بد خویش است، هر کار نیکى انجام دهد براى خود انجام داده و هر کار بدى انجام دهد به زیان خود کرده است، تقاضاى عفو و بخشش و مغفرت نیز شاهد این مدعا است.
و این امر، هماهنگ با منطق عقل و مسأله حسن و قبح است; چرا که خداوند حکیم هرگز چنین کارى را نمى کند و این خود دلیلى است بر نفى مسأله «جبر»، چگونه ممکن است خداوند بندگان را بر گناه مجبور سازد و در عین حال نهى از گناه کند؟
ولى تکالیف شاق و مشکل، امر محالى نیست همانند تکالیف شاقى که در مورد بنى اسرائیل وجود داشته و آن هم مولود اعمال خودشان و کیفر خیره سرى هاى آنها بوده است.
* * *
پایان سوره بقره(5)
16 / 2 / 1372
1 ـ سجده، آیه 14.
2 ـ «بحار الانوار»، جلد 30، صفحه 548، جلد 64، صفحه 136، جلد 22، صفحه 364، جلد 65، صفحات 319 و 364، جلد 79، صفحه 233، و جلد 87، صفحه 343 ـ «کافى»، جلد 5، صفحه 494، با تفاوت (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 116، و جلد 20، صفحه 107 (چاپ آل البیت).
3 ـ انعام، آیه 146 ـ نساء، آیه 160.
4 ـ «مستدرک»، جلد 3، صفحات 391 و 392، و جلد 4، صفحات 401 و 402 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 84، صفحات 234، 240 و 241، جلد 86، صفحه 318، جلد 90، صفحه 272، و جلد 94، صفحات 171، 215، 272، 336 و...
5 ـ پروردگارا! توفیق فراگیرى و عمل به دستوراتى که در این سوره آمده است را به ما عنایت فرما!
بار الها! ما را آن چنان مورد لطف خود قرار ده که چون بنى اسرائیل بهانه جو نباشیم!
خداوندا! ما را از مصادیق آیاتِ آخرینِ این سوره قرار ده!.
............................
تفسیر نمونه
یک نویسنده و پژوهشگر علوم قرآن گفت: دعای عرفه مجموعهای از دانش و معارف شامل انسانشناسی، خداشناسی، معادشناسی و امامشناسی است و مضامین آن، ابعادی از خودسازی، جامعهسازی و تمدنسازی را دربر میگیرد.
حجتالاسلام سیدمحمدرضا علاءالدین، نویسنده و پژوهشگر علوم قرآن در گفتوگو با ایکنا از اصفهان درباره فلسفه دعا و نیایش در اسلام اظهار کرد: در روایت آمده که دعا سلاح انبیاست و خداوند میفرماید اگر دعای شما نبود، به شما توجهی نمیکردم. درواقع، دعا رابطی بین بنده و مولاست، بهگونهای که عبد را با مولای خودش مرتبط میکند.
وی افزود: دعا یعنی خواندن خدا به نحو مطلوب برای حوائج انسانی که سر تا پا نیازمند است. خداوند میفرماید: «شما فقیر هستید... مرا بخوانید تا شما را اجابت و نیازهایتان را برطرف کنم.» به حضرت موسی(ع) خطاب شد که حتی نمک آشت را هم از ما بخواه؛ به این معنا که انسان فقر و نیازمندیهای خودش را فراموش نکند و بداند فقط کسی میتواند نیازهای او را به نحو احسن برطرف کند که آفریننده، مالک و همهکاره اوست. بهترین شکل این ارتباط در قالب دعا، کارگاه آموزشی ائمه اطهار(ع) است که در ادعیه آنها مشاهده میکنیم و به زیبایی با خدا گفتوگو میکنند؛ ابتدا به حمد و سپاس الله و توصیف اسماء و صفات الهی میپردازند و سپس مشکلات خود و درخواست رفع آنها و رسیدگی به حوائج دنیوی و اخروی را بیان میکنند که بیشتر نیز حوائج اخروی مدنظر است.
این نویسنده و پژوهشگر علوم قرآن بیان کرد: دعا و نیایش امر بسیار لازمی است که اگر از زندگی مفقود شود، رابطه انسان با هستیبخش خود و ملکوت اعلی قطع میشود و قاعدتاً چنین انسانی در دنیا و آخرت به نتیجه مطلوب نخواهد رسید و بلکه اسیر شیطان خواهد شد. هر چند خدا به همه امور عالم است، ولی به انسان اراده و توان داده است تا زبان بگشاید و با اراده خود، خواستههایش را که برای رشد و تعالی اوست، طلب کند. این طلب نیاز از خدا موجب یادآوری فقر انسان میشود و انسان باید این فقر را به خودش تذکر دهد تا خوی تکبر، غرور و بسیاری از رذائل اخلاقی از او زدوده و روح بندگی و عبودیت در برابر حضرت حق، در وجودش پدیدار شود.
وی ادامه داد: اگر انسان با رعایت شرایط دعا کند، خداوند تعالی دست رد به سینه بندگانش نمیزند، منتهی چون مهربان و عالم است، اگر بندهاش دعا کند و حاجتی بخواهد که به ضرر او باشد، این دعا را برای او حفظ و در جایی دیگر برآورده میکند. در روایت آمده است که در روز قیامت وقتی نامه اعمال را بررسی میکنند، امکان دارد اعمال حسنه انسان کم و از این بابت نگران و ناراحت باشد، آن وقت میبیند نوری میآید و بر صفحه اعمال خوب او قرار میگیرد و این اعمال نسبت به اعمال بدش افزایش پیدا میکند، میپرسد این نور چیست و در جواب میگویند، این دعاهایی است که در دنیا درخواست میکردی و به صلاحت نبود که اجابت شود. به همین دلیل، اینها را برایت ذخیره کردهایم تا در این زمان که نیازمندی، به کار تو بیاید و مشکلاتت را برطرف کند.
علاءالدین تصریح کرد: دعا و بهویژه دعای عرفه، مجموعه دانشی پیش روی ما قرار میدهد که در آن انسانشناسی، خداشناسی، معادشناسی و امامشناسی نیز وجود دارد. مجموعهای از معارف در دعای عرفه مشاهده میشود و همانطور که از نام این دعا پیداست، عرفه برای شناخت و خودشناسی است؛ اینکه انسان خود و خدایش را بشناسد و بتواند در پرتو این شناخت به آن مراتب مطلوبی که از قرب خداوند طالب است، برسد.
وی گفت: در دعای عرفه، فرازهایی به چشم میخورد که از حضرت اباعبداللهالحسین(ع) و امام زینالعابدین(ع) است و تعابیر دیگری که در دعاهایی مثل کمیل یا دعاهای منسوب به امیرالمؤمنین(ع) در مفاتیحالجنان میخوانیم، از سه امامی است که رزمنده بودند و روحیه جهادی و رزمندگیشان به عینیت رسید. این موضوع نشان میدهد که دعا برای جهاد است؛ یک بعد این جهاد، خودسازی و سایر ابعادش جهاد دیگرسازی، جامعهسازی و بهسازی فکر و اندیشه یا تمدنسازی است.
سردبیر و مدیرمسئول فصلنامه قرآنی کوثر با بیان اینکه بزرگان ما شب و روز عرفه را بسیار مورد تأکید قرار دادهاند، گفت: شیخ عباس قمی در مفاتیحالجنان مطالبی در خصوص احیای شب و روز عرفه آورده و بیان کرده است که اگر کسی شبهای قدر را از دست داده و احساس میکند آمرزیده نشده است، بهترین فرصت طلایی پیش روی او برای طلب آمرزش و مغفرت نزد حضرت حقتعالی، شب و روز عرفه است که باید با کسب آمادگی، دعای عرفه را بخواند، از خدا طلب آمرزش کند و حاجاتش را بطلبد تا خداوند نیز او را مشمول لطف و رحمت بیکران خود قرار دهد.
وی تأکید کرد: یکی از زیارتهایی که مخصوصاً در روز عرفه سفارش شده، زیارت حضرت اباعبداللهالحسین(ع) است تا افراد با روحیه جهادی و جنگندگی آشنا شوند و در پرتو آن با نفس خود مبارزه و خودسازی، تهذیب نفس و تطهیر روح کنند تا به نتایج مطلوبی که مدنظر حضرت حق است، برسند و رضایت خداوند را جلب کنند.
الصَّلاَةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيّ، وَالْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيف. وَلِكُلِّ شَيْء زَكَاةٌ، وَزَكَاةُ الْبَدَنِ الصِّيَامُ، وَجِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.
امام(عليه السلام) فرمود: نماز وسيله تقرب هر پرهيزگارى است و حج، جهاد هر ضعيف، و براى هر چيز زكاتى است و زكات بدن روزه است و جهاد زن شوهردارى شايسته اوست.
شرح و تفسير
بهترين وسيله قرب به خدا
امام(عليه السلام) در اين كلام نورانى اش به فلسفه و آثار چند حكم از احكام مهم الهى اشاره فرموده كه به صورت بسيار گسترده تر در حكمت 252 نيز آمده است. مى فرمايد: «نماز موجب تقرب هر پرهيزگار و حج جهاد هر ضعيف است و براى هر چيز زكاتى است و زكات بدن روزه است و جهاد زن شوهردارى شايسته اوست»; (الصَّلاَةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيّ، وَالْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيف. وَلِكُلِّ شَيْء زَكَاةٌ، وَزَكَاةُ الْبَدَنِ الصِّيَامُ، وَجِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ). شك نيست كه نماز بهترين وسيله تقرب به پروردگار است كه از آن در روايات به معراج مؤمن تعبير شده است كه تعبيرى بسيار گويا و رسا در تأثير نماز براى قرب الى الله است; ولى امام(عليه السلام) شرط آن را تقوا شمرده تقوايى كه سبب مى شود انسان با بال و پر نماز به آسمان ها و ملكوت پروردگار پرواز كند. همان گونه كه در قرآن مجيد در داستان قربانى فرزندان آدم(عليه السلام) آمده است: «(إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ); خداوند تنها، (قربانى را) از پرهيزگاران مى پذيرد». «قربان» به چيزى گفته مى شود كه به وسيله آن تقرب مى جويند; خواه اين وسيله، عبادتى از عبادات مانند نماز و روزه و حج باشد يا گوسفندان و ساير حيوانات قربانى يا صدقه اى در راه خدا. بعضى گفته اند «قربان» مصدر از ماده «قُرب» است ولى با توجه به اين كه در محل كلام ما معناى وصفى دارد (چيزى كه مايه قرب مى شود) بايد پذيرفت كه مصدرى است كه به معناى وصفى به كار رفته است. اما اين كه در مورد حج آن را جهاد هر ضعيفى شمرده ازاين رو است كه حج هم جهاد با نفس است و هم آثار جهاد با دشمن را دارد، زيرا مايه وحدت ميان مسلمانان و اتحاد صفوف آنها مى شود و پشت دشمن را مى لرزاند، بنابراين افرادى كه توان حضور در ميدان جهاد با دشمن را ندارند با حضور در مناسك حج به بخشى از فلسفه جهاد با دشمن فعليت مى بخشند و حتى جوانانى كه در حج شركت مى كنند با تحمل مشقات حج و گاه پياده روى هاى طولانى و محروميت از خواب و استراحت، براى ميدان جهاد تمرين مى كنند. امام در مورد روزه مى فرمايد: زكات بدن است، زيرا روزه چيزى از بدن مى كاهد; ولى بر بركات آن مى افزايد همان گونه كه زكات مال ظاهرا چيزى از آن مى كاهد; اما بركات غير قابل انكارى دارد. در جهان نباتات نيز اين موضوع در مورد بسيارى از درختان عملى مى شود كه شاخه هاى زيادى از آن را مى برند ولى بعداً درخت نمو فوق العاده اى پيدا مى كند. به گفته شاعر: زكات مال به در كن كه شاخه رَز را *** چون باغبان ببُرد بيشتر دهد انگور! امام(عليه السلام) مى فرمايد: جهاد زن شوهردارى شايسته است به سبب آن كه در ميدان جهاد مشكلات فراوانى است: هم بذل مال است (در زمانى كه مجاهدان هزينه هاى خود را از سلاح و مركب و غذا مى پرداختند) و هم بذل جان و هم جدايى از زن و فرزند و بستگان و در بسيارى از موارد، جراحات سخت جسمى. زن ها نيز هنگامى كه در برابر مشكلات خانه دارى و گاه اعتراضات و زخم زبان هاى شوهر قرار مى گيرند اگر تحمل و بردبارى نشان دهند جهاد مهمى را انجام داده اند. «اصبغ بن نباته» كه از ياران خاص على(عليه السلام) است از آن حضرت نقل مى كند كه فرمود: «كَتَبَ اللهُ الْجِهادَ عَلَى الرِّجالِ وَالنِّساءِ فَجِهادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مالِهِ وَنَفْسِهِ حَتّى يُقْتَلَ في سَبيلِ اللهِ وَجِهادُ الْمَرْأَةِ أنْ تَصْبِرَ عَلى ما رَأى مِنْ أذى زَوْجِها وَغَيْرَتِهِ; خداوند جهاد را بر مردان و زنان واجب كرده است. جهاد مرد در اين است كه مال و جان خود را انفاق كند تا آنجا كه در راه خدا شهيد شود و جهاد زن در اين است كه در برابر آزارى كه از شوهرش مى بيند و در برابر تعصب ها و حساسيت هاى او صبر پيشه كند». در حديث ديگرى كه در كتاب در المنثورِ «سيوطى» آمده است مى خوانيم كه «اسماء» از طائفه انصار نزد پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آمد در حالى كه پيامبر در ميان اصحابش نشسته بود. عرض كرد: پدر و مادرم به قربانت باد من به عنوان نماينده زنان خدمت شما آمده ام. جانم به فدايت باد بدان هيچ زنى در شرق و غرب نيست كه آمدن مرا نزد تو شنيده باشد مگر اين كه او هم همين رأى و نظر مرا دارد. خداوند تو را به حق به سوى مردان و زنان مبعوث كرده ما به تو و خدايى كه تو را فرستاده ايمان آورده ايم; ولى ما زنان در حقيقت در محاصره و گرفتار محروميت هايى هستيم: بايد در خانه بنشينيم و خواسته هاى مردان را به جاى آوريم، فرزندان شما را متولد مى سازيم و شما گروه مردان بر ما برترى پيدا كرده ايد در جمعه و جماعات و عيادت بيماران و تشييع جنازه و حج بعد از حج و از همه اينها بالاتر جهاد در راه خداست. هنگامى كه يكى از شما به عنوان حج يا عمره يا شركت در جهاد خارج مى شود ما اموالتان را حفظ مى كنيم، براى شما لباس مى بافيم و اولاد شما را پرورش مى دهيم. اى رسول خدا! در چه پاداشى با شما شريك هستيم؟ پيغمبر(صلى الله عليه وآله) با تمام صورت به سوى اصحابش برگشت سپس فرمود: سخن اين زن را شنيديد؟ هرگز بهتر از اين سؤال در امر دين از كسى شنيده ايد؟ همگى عرض كردند: اى رسول خدا! ما باور نمى كرديم زنى به چنين مطالبى برسد (و چنين سخن بگويد) آن گاه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) رو به او كرد و فرمود: «اِنْصَرِفي أيَّتُهَا الْمَرْاَةَ وَأعْلَمِي مَنْ خَلْفَكَ مِنَ النِّساءِ أنَّ حُسْنَ تَبَعُّلِ إحداكُنَّ لِزَوْجِها وَطَلَبَها مَرْضاتَهُ وَاتِّباعَها مُوافَقَتَهُ يَعْدِلُ ذلِكَ كُلِّهِ; بانو برگرد و به زنانى كه پشت سر تو هستند (و از طرف آنها آمده اى) اعلام كن كه شوهردارى يكى از شما به صورت شايسته و به دست آوردن خشنودى او و پيروى از موافقتش معادل تمام اين اعمال خير است». «فَأدْبَرَتِ الْمَرْأَةُ وَهِىَ تُهَلِّلُ وَتُكَبِّرُ اسْتِبْشاراً; آن زن باز گشت و از روى شادى تكبير و لا اله الا الله مى گفت». نكته: فلسفه احكام به يقين تمام احكام الهى فلسفه و حكمت هايى دارد كه به ما باز مى گردد. خداوند حكيم است; نه بى حساب به چيزى فرمان مى دهد و نه بى دليل از چيزى نهى مى كند و از آنجا كه او هستى كامل و بى عيب و نقص است، فلسفه هاى اين احكام به ذات پاكش بر نمى گردد، بلكه همگى براى تربيت نفوس انسان هاست. اين مطلبى است كه هر كس كمترين توجهى به حكيم بودن خداوند داشته باشد آن را درك مى كند; ولى با نهايت تأسف جمعى در ميان مسلمانان پيدا شده اند كه تبعيت احكام را از مصالح و مفاسد و حسن و قبح زير سؤال برده اند و اين در حالى است كه هم در قرآن مجيد و هم در روايات اسلامى به طور گسترده اشاره به فلسفه بسيارى از احكام شده است و اين نشان مى دهد كه ما حق داريم از فلسفه احكام جستجو كنيم كه در كلام حكيمانه بالا به بخشى از آن اشاره شده است و فايده مهم آن تشويق همه مكلفان به اطاعت از اين احكامِ داراى چنين فوائد بزرگى است; درست مثل اين كه طبيب آثار شفابخش داروهاى خود را براى بيمارش شرح دهد تا او را تشويق سازد از دل و جان به نسخه اش عمل كند. شرح بيشتر درباره اين مطلب را ذيل حكمت 252 خواهيم داد إن شاءالله، و در ذيل خطبه 110 نيز بحث مبسوطى در اين زمينه بيان داشتيم. همچنين در كتاب دائرة المعارف فقه مقارن در جلد اول بحث بسيار مشروحى در اين زمينه آورده ايم.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۷ - فراز ۶۶
اللَّهُمَّ هَذَا يَوْمُ عَرَفَةَ يَوْمٌ شَرَّفْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ عَظَّمْتَهُ، نَشَرْتَ فِيهِ رَحْمَتَكَ، وَ مَنَنْتَ فِيهِ بِعَفْوِكَ، وَ أَجْزَلْتَ فِيهِ عَطِيَّتَكَ، وَ تَفَضَّلْتَ بِهِ عَلَى عِبَادِكَ.
بار خدایا این روز عرفه روزى است که آن را شریف و گرامى و بزرگ داشته اى، و رحمتت را در آن گسترده، و عفوت را انعام نموده، و عطایت را در آن بسیار کرده، و به سبب آن بر بندگانت تفضل و احسان فرموده اى (حضرت على ابن الحسین- علیهما السلام- فرموده: رسول خدا- صلى الله علیه و آله- در حجه الوداع «آخرین حجى که آن حضرت در سال دهم هجرت بجا آورد» چون به عرفه توقف نمود و خورشید مىخواست غروب نماید فرمود: اى بلال به مردم بگو: خاموش شده بشنوند، پس چون مردم خاموش گشته گوش دادند، رسول خدا فرمود: پروردگار شما در این روز بر شما نعمت داده نیکوکارتان را آمرزید، و نیکوکارتان را در بدکارتان شفیع و میانجى گردانید، پس آمرزیده شده پراکنده شوید).
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۷ - فراز ۷۱
وَ اجْعَلْ لِي فِي هَذَا الْيَوْمِ نَصِيباً أَنَالُ بِهِ حَظّاً مِنْ رِضْوَانِكَ، وَ لَا تَرُدَّنِي صِفْراً مِمَّا يَنْقَلِبُ بِهِ الْمُتَعَبِّدُونَ لَكَ مِنْ عِبَادِكَ.
و در این روز براى من بهره اى قرار ده که به سبب آن به بهره اى از خشنودى (رحمت) تو برسم، و مرا از (درگاهت از) آنچه (ثواب و پاداشهائى که) کوشش کنندگان در پرستش تو به آن بازمىگردند، تهىدست برمگردان.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۷ - فراز ۸۶
بِحَقِّ مَنِ انْتَجَبْتَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ بِمَنِ اصْطَفَيْتَهُ لِنَفْسِكَ، بِحَقِّ مَنِ اخْتَرْتَ مِنْ بَرِيَّتِكَ، وَ مَنِ اجْتَبَيْتَ لِشَأْنِكَ، بِحَقِّ مَنْ وَصَلْتَ طَاعَتَهُ بِطَاعَتِكَ، وَ مَنْ جَعَلْتَ مَعْصِيَتَهُ كَمَعْصِيَتِكَ، بِحَقِّ مَنْ قَرَنْتَ مُوَالَاتَهُ بِمُوَالَاتِكَ، وَ مَنْ نُطْتَ مُعَادَاتَهُ بِمُعَادَاتِكَ، تَغَمَّدْنِي فِي يَوْمِي هَذَا بِمَا تَتَغَمَّدُ بِهِ مَنْ جَارَ إِلَيْكَ مُتَنَصِّلًا، وَ عَاذَ بِاسْتِغْفَارِكَ تَائِباً.
تو را قسم مىدهم به حق (به مقام و منزلت) کسى (خاتم الانبیاء، صلى الله علیه و آله) که او را از آفریدگانت برگزیده اى، و به حق کسى که او را براى خود پسندیده اى، به حق کسى که او را از آنچه آفریده اى اختیار کرده اى، و کسى که او را براى کار خود (بیان احکام تا روز قیامت) انتخاب نموده اى، به حق کسى که طاعت و فرمانبرى از او را به طاعت از خود پیوسته اى، و کسى که نافرمانى از او را مانند نافرمانى از خود گردانیده اى، به حق کسى که دوستى او را به دوستى خود مقرون نموده اى، و کسى که دشمنیش را به دشمنى خویش جمع کرده اى، مرا در این روزم بپوشان به آنچه (رحمت و عفو خود که) مىپوشانى به آن کسى را که با حال بیزارى از گناه به سوى تو زارى نماید، و با توبه و بازگشت از نافرمانى به درخواست آمرزش از تو پناه آورد.
شرح آیه 285 سوره مبارکه بقره
285- آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ ۚ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ
285- پیامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است; و همه مؤمنان (نیز)، به خدا و فرشتگانش و کتابهاى او و فرستادگانش، ایمان آورده اند; (و گفتند:) «ما در میان هیچ یک از پیامبران او، فرق نمى گذاریم (و به همه ایمان داریم)». و گفتند: «شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! به آمرزشِ تو امیدواریم; و بازگشت (ما) به سوى توست.»
راه و رسم ایمان
سوره بقره با بیان بخشى از معارف اسلامى و اعتقادات حق آغاز شد، و با همین معنى نیز که در آیه فوق و آیه بعد از آن است، پایان مى یابد، و به این ترتیب، آغاز و پایان آن هماهنگ است.
بعضى از مفسران نیز، شأن نزولى براى این آیه ذکر کرده اند و آن این که: هنگامى که آیه سابق نازل شد ـ که اگر چیزى در دل پنهان دارید یا آشکار کنید خداوند حساب آن را مى رسد ـ گروهى از اصحاب ترسان شدند (و مى گفتند: هیچ کس از ما خالى از وسوسه هاى باطنى و خطورات قلبى نیست، و همین معنى را خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عرض کردند) آیه فوق نازل شد و راه و رسم ایمان و تضرع به درگاه خداوند و اطاعت و تسلیم را به آنان آموخت.(1)
نخست، مى فرماید: «پیامبر(صلى الله علیه وآله) به آنچه از طرف پروردگارش نازل شده است ایمان آورده» (آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ).
و این از امتیازات انبیاى الهى است که عموماً به مرام و مکتب خویش ایمان قاطع داشته، و هیچگونه تزلزلى در اعتقاد خود نداشته اند، قبل از همه خودشان مؤمن بودند، و بیش از همه استقامت و پایمردى داشتند.
در آیه 158 سوره «اعراف» این موضوع را یکى از صفات ویژه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) شمرده مى گوید: فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ الَّذی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ کَلِماتِهِ: «به خدا و پیامبر و رسولش ـ همان پیامبر درس نخوانده اى که ایمان به خدا و کلمات او دارد ـ ایمان بیاورید».
پس از آن مى افزاید: «مؤمنان نیز به خدا و فرشتگان او، کتاب ها و فرستادگان وى همگى ایمان آورده اند و (مى گویند:) ما در میان پیامبران او هیچگونه فرقى نمى گذاریم» و به همگى ایمان داریم (وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَد مِنْ رُسُلِهِ).(2)
آرى، مؤمنان بر خلاف «کسانى که مى خواهند بین خدا و پیامبرانش جدائى بیفکنند و مى گویند: به بعضى ایمان مى آوریم و بعضى را انکار مى کنیم» (وَ یُرِیْدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْض وَ نَکْفُرُ بِبَعْض)(3)هیچگونه تفاوتى میان رسولان الهى نمى گذارند، همه را از سوى خدا مى دانند، و همگى را محترم مى شمرند.
روشن است این موضوع، منافاتى با نسخ ادیان پیشین به وسیله ادیان بعد ندارد; زیرا همان گونه که سابقاً اشاره شد، تعلیمات انبیاء، همچون تعلیمات مراحل مختلف تحصیلى از ابتدائى و راهنمائى و دبیرستانى و دانشگاهى است، گر چه اصول آن یکى است ولى در سطوح مختلفى پیاده مى شود، و به هنگام ارتقاء به مرحله بالاتر، برنامه هاى پیشین کنار مى رود، در عین این که احترام همه آنها محفوظ است.
سپس مى افزاید: مؤمنان علاوه بر این ایمان راسخ و جامع، در مقام عمل نیز «گفتند: ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داریم) و بازگشت (همه ما) به سوى تو است» (وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ).
«سَمِعْنا» در بعضى از موارد به معنى فهمیدیم و تصدیق کردیم آمده است که یک نمونه اش همین آیه است، یعنى دعوت پیامبرانت را با تمام وجود خود پذیرفتیم و در مقام اطاعت و پیروى در آمدیم.
ولى خداوندا! بالاخره ما انسانیم و گاه غرائز و هوس ها بر ما چیره مى شود و دچار لغزش مى شویم، از تو انتظار آمرزش داریم و مى دانیم سرانجام کار ما به سوى تو است.(4)
و به این ترتیب، ایمان به مبدأ و معاد و رسولان الهى با التزام عملى به تمام دستورات الهى، همراه و هماهنگ مى گردد.
* * *
1 ـ اقتباس از «بحر المحیط»، جلد 2، صفحه 363، ذیل آیه مورد بحث ـ همین معنى در تفسیر «اثنى عشرى» و «قرطبى»، ذیل آیه مورد بحث آمده است.
2 ـ جمله «وَ الْمُؤْمِنُونَ...» مى تواند یک جمله مستأنفه و جداگانه باشد همان گونه که در بالا تفسیر شد، و مى تواند عطف به «الرَّسُولُ» بوده باشد، و تفاوت زیادى ندارد، هر چند معنى اول مناسب تر است.
3 ـ نساء، آیه 150.
4 ـ بسیارى از مفسران گفته اند: در جمله اخیر فعل محذوفى است، و در تقدیر «نَسْئَلُکَ» یا «نُرِیْدُ غُفْرانَکَ» بوده است.
.......................
تفسیر نمونه
بهاء الدین محمد بن عز الدین بن حسین بن عبد الصمد حارثی همدانی جبعی ملقب به شیخ بهایی در غروب روز چهارشنبه 17 ذیحجه به سال 953 در شهر بعلبک گام به دنیا نهاد. وی در خردسالی همراه پدرش شیخ عز الدین از جبل عامل به ایران آمد. قبر وی اکنون در سمت پایین ضریح امام رضا(ع)در جوار حرم رضوی است. شیخ بهایی، چیزی حدود یکصد اثر از خود بر جای گذاشته که برخی از آنها هنوز در قالب نسخ خطی است و برخی دیگر، چاپ منقحی ندارد.
گفتیم مگر که اولیاییم، نه ایم
یا صوفی صفه صفاییم، نه ایم
آراسته ظاهریم و باطن نه چنان
القصه چنان که می نماییم، نه ایم
بهاء الدین محمد بن عز الدین بن حسین بن عبد الصمد حارثی همدانی جبعی ملقب به شیخ بهایی در غروب روز چهارشنبه 17 ذیحجه به سال 953 در شهر بعلبک گام به دنیا نهاد. وی در خردسالی همراه پدرش شیخ عز الدین از جبل عامل به ایران آمد. سه سال در اصفهان بودند و سپس به دعوت طهماسب اول صفوی به قزوین رفتند و شیخ عزالدین، شیخ الاسلام پایتخت شد. سال ها بعد با حفظ سمت پدر به مشهد و هرات رفتند و عاقبت به قزوین باز آمدند. عربی و تفسیر و حدیث را از پدر، و حکمت و کلام و قسمتی از علوم منقول را از ملا عبد اللّه یزدی فراگرفت.
وی ریاضیات را نزد ریاضیدان عصر خود، ملا محمد باقر بن زین العابدین یزدی، ملا علی مذهب و مولانا افضل قایینی و طب را در مجلس درس حکیم عماد الدین آموخت. دیگر استادان او که شیخ از آنان بهره کامل برد، یکی شیخ احمد گچایی کهدمی است که به پیراحمد قزوینی شهرت داشته و دیگر محمد بن ابی اللطیف مقدسی شافعی است که صحیح بخاری را از دست نامبرده خواند و اذان روایت از او گرفت. در اجازات بحار از شیخ تحت عنوان ابو الفضائل یاد می کنند. در 984 همراه پدرش به حج رفت. گویا از آن پس، سال های متمادی را به سیاحت گذراند و از جمله به هرات، آذربایجان، عراق، دمشق، فلسطین و مصر مسافرت کرد. بعد از فوت پدرزنش شیخ علی منشار، شاه عباس بزرگ منصب شیخ الاسلامی و تصدی امور شرعی را به او واگذار کرد. در 1008 همراه شاه عباس پیاده به مشهد رفت و تا پایان عمر از مقربان وی بود. اقوال فراوانی در تعیین تاریخ وفات شیخ بهایی موجود است. لیکن جمهور تذکره نویسان، قول نظام الدین ساوجی را که سال وفات وی را روز سه شنبه 12 شوال 1031 ق در اصفهان ثبت کرده است می پذیرند. قبر وی اکنون در سمت پایین ضریح امام رضا(ع)در جوار حرم رضوی است.
دیدگاه ها
اسکندر بیگ در «عالم آرای عباسی» می گوید: شیخ بهایی در علم ظاهر و باطن سرآمد روزگار به اعتقاد جمهور علما و فضلا رتبه عالی دارد. و «تنویر باطن با انوار جلی» تعبیری است که وی برای نشان دادن طریق دستیابی به حقیقت به کار می برد. وی هماره علوم ظاهری را به چشم قیل مقال می نگریسته و آنها را برای نیل به کمال ناقص می شمرده است. با این حال در کنار تمایل شدیدی که به عرفان داشت وظیفه شرعی خود را به عنوان یک مجتهد و شیخ الاسلام به نیکی ایفا می نمود و حوایج دینی مردم را به بهترین وجه سامان می بخشید. با این که از یکی از بالاترین مناصب دیوانی برخوردار بود لیکن ساده زیستی وی زبانزد بود و بیمی از انتقاد و توبیخ درباریان من جمله شاه به خود راه نمی داد. از این که عده ای ریاکار و دغل باز را که به نام صوفیه مردم را فریب می دادند، سرزنش کند، وحشتی نداشت.
شیخ بهایی یک شیعی متعادل و میانه رو بود. ویژگی تسامح دینی تنها مختص به وی نبود و حکومت صفویه نیز در دوره او، مشی مداراجویانه ای با فرق و مکاتب مختلف داشت. ازاین رو، وی نیز از نشست با پیروان مذاهب ابایی نداشت، تا جای که عده ای او راسنی مذهب خواندند و در جایی دیگر او را زردشتی معرفی کردند.
در دوره ای که متکلمان، فقها، حکما، مورخان طبیعی، دانشمندان، منطقیین و صوفیان، هریک فرقه مختص به خود را داشتند و گاه به معارضه با یکدیگر برمی خاستند، شیخ بهایی از احترام همه فرق، از درویشان خانه به دوش و قلندران گرفته تا علمای درباری، برخوردار بود. کار سترگ شیخ قطعا در این نکته نهفته است که بی اعتباری همه علوم را در برابر معارف حقیقی نشان داده است، آن هم درحالی که خود در همه علوم مرتبه استادی داشته و هریک از آثارش مرجع رسمی مربوط به موضوع خود بوده است. بخصوص در اشعار ادبی و مثنوی هاست که قریحه مخصوص شیخ بهایی در بیان والاترین حقایق به زبانی ساده و با لطایف ظریف خودنمایی می کند. شباهت اشعار شیخ به مثنوی جلال الدین بلخی زیاد است. در شعر بلندی به نام گربه و موش، گربه تمثیلی ایز علوم صوری و ظاهری و موش مظهری از علوم باطنی است. موضوع شعر، خطر غفلت و جهالت است که همواره در کمین بینش های ظاهربین نشسته است و نیز حاجت بنیان های مذهبی و اجتماعی به معرفت باطنی. شیخ بهایی همچنین در سراسر آثارش بر رجحان شهود عقلانی بر معرفت استدلالی تاکید ورزیده است. شیخ بهایی خود یکی از آن شاهین های کمیابی است که به هنگام پرواز بر فرازاین جهان، به سرزمین «ناکجا آباد» گریخته اند. او چون میرداماد با مسن فیض به معنای فنی کلمه آثار زیادی در باب حکمت تألیف نکرده است، اما به چنان درجه ای از کمال روحی ورای اصول و قواعد نظری واصل گشته که همه آثار او سرشار از ارزش های معنوی است. حتی از آثاری که درباره علوم مختلف دینی و طبیعی نگاشته، رایحه معنوی به مشام می رسد آثار او گواه توازنی است که میان علوم ظاهری و باطنی و مباحث ما بعد الطبیعی و جهان شناسی برقرار شده است. عمده آثار مهم او بدین شرح است:
از شعرهای فارسی شیخ بهایی، گذشته از چند غزل، قطعه، رباعی و ابیاتی پراکنده، سه مثنوی نیز بر جای مانده است. یکی مثنوی «طوطی نامه» به شیوه مثنوی معنوی مولوی در یکهزار و 432 بیت است. دیگری مثنوی «سوانح السفر الحجاز/نان و حلوا» به فارسی و عربی در وزن و سیاق مثنوی معنوی است که در آن شرح سفر حج شیخ آمده و به مضامینی چون مادیات دنیوی و تعلقات آن پرداخته شده است. نسخه کامل این مثنوی 408 بیت دارد و در «کلیات اشعار شیخ بهایی» به چاپ رسیده است (تهران، 1372 ش). مثنوی سوم، «شیر و شکر» نام دارد که در «کشکول» آن را آورده و در بحر جنب، از بحور متداول در میان شاعران عرب است و پیش از شیخ بهایی کسی در زبان فارسی به این وزن مثنوی نسروده است. ذوق شعری شیخ، وی را در عربی نیز رها نکرد و قصاید و مثنویاتی بدین زبان سرود که مهمترین هایش قصیده «الفوز و الامان فی مدح صاحب الزمان» و قصیده «غدیریه» است. همچنین اشعار عربی وی نیز، جمع آوری و جداگانه به چاپ رسیده است. با همه این تلاش ها هنوز استقضای کاملی از آثار منظوم شیخ بهایی به عمل نیامده است.
شیخ بهایی، چیزی حدود یکصد اثر از خود بر جای گذاشته که برخی از آنها هنوز در قالب نسخ خطی است و برخی دیگر، چاپ منقحی ندارد. شاید بتوان، آماری این گونه از آثارش ارائه کرد. فقه: 29 جلد، ادبیات عرب: 28 جلد، علوم قرآنی، 9 جلد، رجال و اجازات: 8 جلد، ادعیه و مناجات: 6 جلد، اعتقادات: 5 جلد و حدیث: 2 جلد. این آمار هرچند کامل نبوده و قابل استناد رسمی و علمی نیست؛ امامی تواند گویای مذاق فقیه و ادیب و مفسر عاملی یعنی شیخ بهایی باشد. از مکتوباتش: الانثی عشریات الخمس فی الطهارات و الصلوه و الزکوه و الصوم و الحج (تهران، 1307 و 1309 ق)؛ اسرار البلاغه به عربی(قاهره، 1317 ق)؛ الاربعین (تهران، 1274 ق؛ تبریز، 1378 ق)؛ الاسطرلاب /صحیفه که اثری مفصل است؛ اثبات الانوارالاهیه؛ بحر الحساب؛ خلاصه الحساب به عربی در علم حساب که در یک مقدمه و ده باب تدوین شده است. این اثر از کتاب هیدرسی در اصول جبر، حساب و هندسه است و بارها در ایران منتشرشده است؛ حاشیه بر خلاصه الحساب خودش؛ تحفه حاتمیه به فارسی در اسطرلاب در 70 باب که مؤلف آن را به نام حاتم بیگاردوبادی؛ وزیر شاه عباس یکم صفوی نوشته است. این اثر به همراه خلاصه الحساب چاپ سنگی شده است (تهران، 1319 ق)؛ التحفه فی تحریر الکروزنا و مساحتا به عربی (تهران، 1319 ق)؛ تشریح الافلاک (کلکته، 1300 ق؛ تهران، 1319 ق)؛ تضاریس الارض به عربی (تهران، 1311 ق)؛ توشیح المقاصد/توضیح المقاصد که درحوادث روزهای سال و درگذشت برخی از دانشمندان است (مصر، 1313؛ تبریز 1313؛ تهران، 1315 ق)؛ تهذیب البیان در نحو که درهند چاپ شده است؛ جامع عباسی به فارسی در فقه عملی که آن را به شاه عباس یکم صفوی نوشته است. این اثر در 37 باب که 22 باب از شیخ بهایی و 15 باب از نظام الدین قرشی ساوجی است، تدوین شده است (تهران، 1230 و 1363؛ لکهنو، 1305؛ تبریز، 1309، بمبئی 1319، نجف، 1346 ق)؛ جوانب ثلث مسائل عجیبه؛ جواب مسائل الشیخ صالح الجزائری؛ جواب المسائل المدنیات؛ جهه القبله؛ حاشیه اثنی عشریه صاحب معالم که درباره نماز است؛ حاشیه بر تشریح الافلاک خودش؛ حاشیه بر انوار التنزیل قاضی بیضاوی؛ حاشیه تکمیل خفری؛ حاشیه خلاصه الاقوال علامه حلی که در رجال است؛ حاشیه بر ذکرا نوشته شهید اول؛ حاشیه رجال نجاشی؛ زبده الاصول به عربی (1267 ق؛ تهران، 1302 و 1319ق؛ اصفهان 1306 ق)؛ حاشیه بر زبده الاصول خودش؛ حاشیه برشرح عنصری بر مختصر الاصول جامی؛ حاشیه بر فهرست شیخ منتخب الدین؛ حاشیه علمی قواعد الکلیه الاصولیه و الفروعیه (تهران، 1307-1308 ق)؛ حاشیه بر کشاف زمخشری؛ حاشیه بر مختلف علامه؛ حاشیه بر مطول تفتازانی؛ حاشیه بر معالم العلماء؛ حاشیه بر من لا یحضره الفقیه؛ الحبل المتین فی احکام الدین که در طهارت و نماز است؛ حدائق الهلالیه که شرح دعای رؤیت حلال صحیفه سجادیه است و در هامش نور الانوار نعمت اللّه جزایری منتشر شده است(تهران، 1317 ق)؛ رساله التحریریه که در حاشیه شرح رسائل آخوند خراسانی در تهران چاپ شده است، حواشی شرح التذکره؛ درایه الحدیث که بارها در پایان خلاصه الاقوال علامه حلی چاپ شده است؛ رساله احکام سجود التلاوه؛ شرح الاربعین /الاربعون حدیثا/اربعین بهایی. این اثر را ابن خاتون، از شاگردان شیخ بهایی، در زمان خود شیخ به فارسی برگردانیده است (تهران، 1274و 1310 ق، تبریز، 1378 ق)؛ شرح دعای صباح صحیفه سجادیه؛ شرح الفرائض النصیریه از خواجه نصیر طوسی؛ الفرائض البهائیه فی الارث؛ الصراط المستقیم؛ الفوائد الصمدیه در نحو که نخستین بار در 1266 ق در تهران و پس از آن بارها ضمن جامع المقدمات چاپ شده است؛ کشکول به عربی که بارها به چاپ رسیده است؛ الاعتقاد به عربی (تهران، 1326 ق)؛ رساله الذبیحه (تهران، 1315ق)؛ فریده الکافیه در شرح کافیه ابن حاجب (بمبئی، 1317 ق)؛ وحدة الوجودیه به عربی در فلسفه (مصر، 1328 ق)؛ وجیزه فی علم الدرایه به عربی که بارها به چاپ رسیده است؛ وسیله الفوز و الامان فی مدح صاحب الزمان (ع)به نظم عربی (قاهره، 1288 ق)؛ العروه الوثقی در تفسیر سوره حمد (تهران، 1319 ق)؛ مشرق الشمس و اکسیرالسعادتین که از کتاب های فقه استدلالی شیعه است مفتاح الفلاح (بمبئی، 1304 ق؛ تهران، 1317 ق).
در دعاهای شب و روز که ترجمه فارسی آن به قلم علی بن طیفور بسطامی به چاپ رسیده است(چاپ دوم، تهران، 1369 ش)؛ عین الحیاه در تفسیر؛ وسیله الفوز و الامان فی مدح صاحب الزمان (ع) که قصیده ای در 63 بیت است و در جلد سوم چاپ قاهره کشکول باشرح احمد منینی و در نجف با شرح منن الرحمن شیخ جعفر نقدی به چاپ رسیده است؛ مثنوی نان و پنیر در بحر رمل مسدس در 285 بیت که 51 بیت آن از مثنوی معنوی نقل شده و در نکوهش عالم نماها و سخنی درباره عقل است. این اثر بارها چاپ شده است؛ مثنوی رموز اعظم در 103 بیت در بحر رمل مسدس که به شیخ بهایی منسوب است. در مورد آشنایی وی با علوم غریبه داستان هایی نقل کرده منجمله پیشگویی و فال بینی هایش، مهارت او در علم جفر و کشف رموز اعداد و حروف الفباء جزء علوم غریبه ای است که وی در آنها استاد بوده است. درباره شیخ بهایی و آثارش چندین کتاب نوشته شده که احوال و اشعار فارسی شیخ بهایی و آثارش چندین کتاب نوشته شده که احوال و اشعار فارسی شیخ بهایی به کوشش سیعد نفیسی، بهاء الدین عاملی، ادیبا-شعارا عالما به کوشش محمدالتونجی، سیمایی از شیخ بهایی در آیینه آثار به اهتمام محمد قصری و کلیات شیخ بهاء الدین محمد العاملی مشهور به شیخ بهایی به همت غلامحسین جوهری از آن شمارند.
از آثار و زندگی شیخ بهایی چنین برمی آید که وی مأمور پیاده کردن اصول عملی مذهب در نهاد حکومت و سیاست بوده است. متعاقب روند شاه طهماسب اول مبنی بر تلفیق دین و سیاست در زمان شاه عباس اول نیز این جریان دنبال شد و نقش و عملکرد چشمگیر شیخ بهایی در پیشبرد این مقصد وی را تبدیل به حامل عالی ترین مقام دیوانی دینی در صفویان آن عصر ساخت. اسکندربیک وی را «دار السلطنه اصفهان» می خواند.
از سوی دیگر، مهارت و چیره دستی شیخ بهایی در استفاده از احادیث و اخبار جهت اثبات احکام دینی در حقیقت برآیند اصلی رویکرد عقل گرایانه عصر صفویان است.
معمار اصفهان
او در معماری نیز مهارت داشت و بناهایی که با طرح وی ساخته شده اند، نظم موسیقایی محسوسی را در خود جلوه گر ساخته اند. از آن شمار بنای، حمامی در اصفهان که تنها با یک شمع گرم می شد. معماری مسجد امام اصفهان و مهندسی حصار نجف را به او نسبت می دهند و نیز شاخصی برای تعیین اوقات شبانه روز از روی سایه آفتاب یا به اصطلاح فنی، ساعت آفتاب یا صفحه آفتابی و یا ساعت ظلی در مغرب مسجد امام (مسجد شاه سابق) در اصفهان هست که می گویند وی ساخته است. در احاطه وی در مهندسی مساحی تردید نیست و بهترین نمونه که هنوز در میان ماست، نخست تقسیم آب زاینده رود به محلات اصفهان و قرای مجاور و رودخانه است. طرح ریزی کاریز نجف آباد اصفهان را نیز از مرحوم بهایی می دانند که به نام قنات زرین کمر، یکی از بزرگترین کاریزهای ایران است و از مظهر قنات تا انتهای آبخور آن 9 فرسنگ است و به 11 جوی بسیاربزرگ تقسیم می شود. دیگر از کارهای وی، تعیین سمت قبله مسجدامام به مقیاس 40 درجه انحراف غربی از نقطه جنوب و خاتمه دادن به یک سلسله اختلاف نظر بود که مفتیان ابتدای عهد صفوی راجع به تشخیص قبله عراقین در مدت یک قرن و نیم اختلاف داشته اند.
شیخ بهایی را باید فقیهی زمانه شناس، سیاستمداری مردمی و دانشمندی رفیع المنزله در قلوب مردمان و نزد فحول زمامداران دانست که مؤمنانه کیاست ورزید و بری برای شیعه براندوزاند. حشرش با شهید مشهد!
این مقال موجز را با سروده ای از شیخ بهایی به پایان می بریم:
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سرآید شب هجران تو یا نه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
منابع:
- تاریخ حکما و عرفا متأخرین صدر المتألهین، تألیف: منوچهر صدوقی سها، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، 1359.
- تاریخ عالم آرای عباسی، اسکندر بیک منشی، تهران 1314.
- تذکره نصرآبادی، نوشته: محمد طاهر نصرآبادی، به تصحیح: احمد مدقق یزدی، 1378.
- دنباله جستجو در تصرف ایران، عبد الحسین زرین کوب، تهران امیر کبیر، 1362.
- رجال اصفهان، تألیف: سید محمد باقر کتابی، اصفهان، انتشارات گلها، 1375.
- ریاض العلماء و حیاض الفضال، تألیف: عبد اله افندی اصفهانی، ترجمه: محمد باقر مساعدی، مشهد، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش های اسلامی، 1366.
- ریحانه الادب، تألیف: استاد علامه میرزا محمد علی مدرس، جلد سوم، چاپ دوم، تبریز، 1345.
- مفاخر اسلام، علی دوانی، تهران، امیر کبیر، 1363.
- نقد الرجال، مصطفی بن حسین حسینی تفرشی، تهران، 1318.
- وفیات العلماء، یا دانشمندان اسلامی، حسین جلالی شاهرودی، تهران.
- فهرست نسخه های خطی کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، 1/49، 54، 98؛ 2/284، 352؛ 13/256، 270.
- دون جی استوارت، «نکاتی درباره شرح حال شیخ بهاء الدین عاملی»، ترجمه: محمد کاظم رحمتی، آیینه پژوهش، سال هفتم، شماره یکم (شماره پیاپی 97 )، فروردین-اردیبهشت 1385.
- کیوان سمیعی، «سبک شناسی شیخ بهایی»، یادگار، سال دوم، شماره 2، 1324.
- ابراهیم همدانی، «شیخ بهاء الدین محمد»، ارمغان سال هفتم، شماره یکم، فروردین 1305.
.........................
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۶ - فراز ۲
وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِكَ، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِكَ فِي إِرْفَاقِ ضَعِيفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِيَادَةِ مَرِيضِهِمْ، وَ هِدَايَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِيرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ كِتَْمانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَيْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا يَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ.
و آنان را توفیق ده براى برپا داشتن طریقه و روش (نگاهدارى احکام) و فراگرفتن اخلاق نیک خود (که بندگان را به آن امر فرموده اى) در سود رساندن به ناتوانانشان، و جلوگیرى از فقر و نیازمندیشان، و رفتن نزد بیمارشان، و راهنمائى نمودن راهجویشان، و اندرز دادن مشورت کننده شان، و دیدار از سفر آمده شان، و پنهان کردن رازهاشان، و پوشاندن عیب هاشان، و یارى کردن ستمدیده شان، و خوب کمک کردنشان در ابزار خانه (دیگ، تبر، نردبان و مانند آنها) و سود رساندنشان به بخشش فراوان، و دادن آنچه ایشان را واجب و لازم است پیش از درخواست (ابواسمعیل گفته: به حضرت باقر علیه السلام گفتم: شیعه «پیروان شما آل محمد علیهم السلام» نزد ما بسیار است، فرمود: آیا دارا به ندار مهربانى مىکند «چیزى مىدهد» و نیکوکار را از بدکار مىگذرد و با یکدیگر کمک مىنمایند؟ گفتم: نه، فرمود: آنان شیعه نیستند، شیعه کسى است که این کارها را بجا آورد).
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۶ - فراز ۳
وَ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ أَجْزِي بِالْإِحْسَانِ مُسِيئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِي كَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّى بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِي عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِينُ جَانِبِي لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَى أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَيْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِي، وَ أَرْعَى لَهُمْ مَا أَرْعَى لِخَاصَّتِي.
و بار خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکى پاداش دهم، و از ستمکارشان به عفو و بخشش درگذرم، و درباره ى همه ى ایشان خوش گمان باشم (زیرا همچنانکه بر مومن گفتار بد درباره ى برادر ایمانیش حرام است گمان بردن بدهم درباره ى او حرام مىباشد، و اما با خود سخن گفتن و اندیشه و آنچه در دلش درباره ى او مىگذرد بخشیده شده است چون شیطان به او القاء مىنماید تا درباره ى برادرش کار زشت بخواهد پس واجب است که شیطان را تکذیب نماید، زیرا او بدکارترین بدکاران است، و پذیرفتن گفتار او روا نیست، و از اینرو است که در شرع رسیده هر کس سخنى بگوید که ظاهر آن ارتداد و کفر است و معنى صحیحى دارد حکم به کفر او نمىشود) و با نیکوئى همه ى آنها را سرپرستى نمایم و با پاکدامنى چشمم را از (زشتیها و لغزشهاى) آنان بپوشانم، و با فروتنى با آنها نرم باشم (سختگیر نباشم) و با مهربانى بر گرفتارانشان رقت داشته دلجوئى کنم، و در پنهانى و پشت سر دوستى (خود) را براى آنان آشکار سازم (نه مانند دورویان در ظاهر دوستى نشان داده در پشت سر خلاف آن را هویدا نمایم) و با پاکدامنى (نه با آلودگى به فساد و تباهکارى) نعمت همیشگى (روزى و خوشى) را نزد ایشان دوست بدارم، و آنچه براى خویشان خود واجب و لازم مىدانم درباره ى ایشان لازم دانم، و آنچه براى خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم براى ایشان رعایت کنم.














