• آموزش قرآن
  • پربازدید

سرنوشت پاکان و نیکان

شرح آیات 30 لغایت 32 سوره مبارکه نحل

30وَ قِیلَ لِلَّذِینَ

بیشتر...

موانع استجابت دعا – آیت الله العظمی مظاهری

بسم الله الرحمن الرحیم

در سلسله مطالب روزانه که توسط

بیشتر...

ازدواج و خوردن غذاى اهل کتاب

شرح آیه 5 سوره مبارکه المائده

5- الْيَوْمَ أُحِلَّ

بیشتر...

حسابرسی اعمال در شب، آیت الله مکارم شیرازی

دریافت فایل صوتی

حجم: 5.2 MB

زمان: 45 دقیقه

بیشتر...

سیدفضل‌الله راوندی

سید ابو الرضا ضیاء الدین، فضل الله بن علی بن عبید الله

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
104186
50636
152780526
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

شنبه, 17 تیر 1402 15:21

شرح آیه 7 سوره مبارکه آل عمران

7- هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ ۖ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ ۗ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

7- او کسى است که این کتاب آسمانى را بر تو نازل کرد; که بخشى از آن، آیات «محکم» [= صریح و روشن ]است; که اساس این کتاب مى باشد; (و پیچیدگى آیات دیگر، را بر طرف مى کند.) و بخشى دیگر، «متشابه» (و پیچیده) است. امّا آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال آیات متشابه اند، تا فتنه انگیزى کنند (و مردم را گمراه سازند); و تفسیر (نادرستى) براى آن مى  طلبند; در حالى که تفسیر آنهارا، جز خدا و راسخان در علم، نمى دانند. (آنها که به دنبال درک اسرار آیات قرآنند) مى گویند: «ما به آن ایمان آوردیم; تمامى آن از جانب پروردگار ماست.» و جز خردمندان، متذکّر نمى شوند (و این حقیقت را درک نمى کنند)

 

در تفسیر «نور الثقلین»، جلد اول، صفحه 313 از کتاب «معانى الاخبار» از امام باقر(علیه السلام) حدیثى به این مضمون نقل شده: چند نفر از یهود به اتفاق «حیىّ بن اخطب» و برادرش، خدمت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آمدند و حروف مقطعه «الم» را دست آویز خود قرار داده، گفتند: طبق حساب ابجد، «الف» مساوى یک و «لام» مساوى 30 و «میم» مساوى 40 مى باشد و به این ترتیب خبر داده اى که دوران بقاى امت تو بیش از هفتاد و یک سال نیست!

پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى جلوگیرى از سوء استفاده آنها فرمود: شما چرا تنها «الم» را محاسبه کرده اید، مگر در قرآن «المص و الر» و سایر حروف مقطعه نیست، اگر این حروف اشاره به مدت بقاء امت من باشد، چرا همه را محاسبه نمى کنید؟! (در صورتى که منظور از این حروف چیز دیگرى است) آیه فوق در این مورد نازل شد.(1)

در تفسیر «فى ظلال القرآن» شأن نزول دیگرى نیز براى آیه نقل شده که از نظر نتیجه با شأن نزول فوق هم آهنگ است و آن این که جمعى از نصاراى «نجران» خدمت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آمدند و تعبیر قرآن درباره مسیح «وَ کَلِمَتُهُ... وَ رُوحٌ مِنْهُ»(2) را دستاویز خود قرار داده، مى خواستند براى مسأله «تثلیث» و «خدائى» مسیح(علیه السلام) از آن سوء استفاده کنند و آن همه آیاتى که با صراحت تمام هر گونه شریک و شبیه را از خداوند نفى مى کند نادیده انگارند، آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ قاطع داد.(3)

تفسیر:

محکم و متشابه در قرآن

در آیات پیشین، سخن از نزول قرآن به عنوان یکى از دلایل آشکار نبوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به میان آمده بود، و در این آیه یکى از ویژگى هاى قرآن و چگونگى بیان مطالب در این کتاب بزرگ آسمانى آمده است.

نخست مى فرماید: «او کسى است که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشى از آن آیات «محکم» (صریح و روشن) است که اساس و شالوده این کتاب است، (و آیات پیچیده دیگر را تفسیر مى کند) و بخشى از آن متشابه است» آیاتى که به خاطر بالا بودن سطح مطلب یا جهات دیگر، در آغاز پیچیده به نظر مى رسد (هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ).

این آیات متشابه مَحَکى است براى آزمایش افراد، یعنى عالمان راستین و فتنه گران لجوج را از هم جدا مى سازد، لذا به دنبال آن مى فرماید: «اما کسانى که در قلوبشان انحراف است از متشابهات آن پیروى مى کنند تا فتنه انگیزى کنند و تفسیر (نادرستى بر طبق امیال خود) براى آن مى طلبند (تا مردم را گمراه سازند) در حالى که تفسیر آن را جز خدا و راسخان در علم (آنها که در پى درک اسرار قرآنند) نمى دانند» (فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ).(4)

سپس مى افزاید: آنها هستند که بر اثر درک صحیح معنى محکمات و متشابهات «مى گویند: ما به همه آنها ایمان آورده ایم (چرا که) همه از سوى پروردگار ما است» (یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا).

«(آرى) جز صاحبان فکر و خردمندان متذکر نمى شوند» (وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الأَلْبابِ).

* * *

نکته ها:

در این آیه، مباحث مهمى است که باید هر یک به طور مستقل مورد بحث قرار گیرد.

1 ـ منظور از آیات محکم و متشابه چیست؟

واژه «محکم» در اصل از «اِحکام» به معنى ممنوع ساختن، گرفته شده است و به همین دلیل، به موجودات پایدار و استوار، «محکم» مى گویند; زیرا عوامل انحرافى را مى زدایند.

و نیز سخنان روشن و قاطع که هر گونه احتمال خلاف را از خود دور مى سازد محکم مى گویند: («راغب» در «مفردات» مى گوید: حکم (و حکمه) در اصل به معنى منع است).

و دانش را از این جهت حکمت مى گویند: که انسان را از بدى ها باز مى دارد.

بنابراین، مراد از «آیاتٌ مُحْکَماتٌ» آیاتى است که مفهوم آن به قدرى روشن است که جاى گفتگو و بحث در آن نیست، آیاتى همچون: قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ: «بگو او است خداى یگانه»!(5)

لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ: «هیچ چیز همانند او نیست».(6)

اللّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْء: «خداوند آفریننده و آفریدگار همه چیز است».(7)

لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنْثَیَیْنِ: «سهم ارث پسر معادل سهم دو دختر است».(8)

و صدها آیه مانند آنها درباره عقاید، احکام، مواعظ و تواریخ، همه از محکمات مى باشند.

این آیات (محکمات) در قرآن «أُمُّ الکتاب» نامیده شده، یعنى اصل، مرجع، مفسر و توضیح دهنده آیات دیگر است.

واژه «متشابه» در اصل، به معنى چیزى است که قسمت هاى مختلف آن، شبیه یکدیگر باشد، به همین جهت به جمله ها و کلماتى که معنى آنها پیچیده است و گاهى احتمالات مختلف درباره آن داده مى شود، «متشابه» مى گویند.

و منظور از متشابهات قرآن همین است، یعنى آیاتى که معانى آن در بدو نظر پیچیده است، و در آغاز، احتمالات متعددى در آن مى رود، اگر چه با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها روشن است.

گرچه درباره «محکم و متشابه»، مفسران احتمالات زیادى داده اند(9) ولى آنچه ما در بالا گفتیم هم با معنى اصلى این دو واژه کاملاً مناسب است، و هم با شأن نزول آیه، هم با روایاتى که در تفسیر آیه وارد شده، و هم با خود آیه مورد بحث، سازگارتر مى باشد.

زیرا در ذیل آیه فوق مى خوانیم: افراد مغرض، همیشه آیات متشابه را دستاویز خود قرار مى دهند، بدیهى است آنها از آیاتى سوء استفاده مى کنند که در بدو نظر تاب تفسیرهاى متعددى دارد و این خود مى رساند که «متشابه» به آن معنى است که در بالا گفته شد.

براى نمونه آیات متشابه، قسمتى از آیات مربوط به صفات خدا و چگونگى معاد را مى توان ذکر کرد، مانند: یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ: «دست خدا بالاى

دست هاى آنها است»(10) که درباره قدرت خداوند مى باشد.

وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ: «خداوند شنوا و دانا است»(11) که اشاره به علم خدا است.

و مانند وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ: «ترازوهاى عدالت را در روز رستاخیز قرار مى دهیم»(12) که درباره وسیله سنجش اعمال سخن مى گوید.

بدیهى است: نه خداوند دست (به معنى عضو مخصوص) دارد و نه گوش (به همین معنى) و نه ترازوى سنجش اعمال، شبیه ترازوهاى ماست، بلکه اینها اشاره به مفاهیم کلى قدرت، علم و وسیله سنجش مى باشد.

این نکته نیز لازم به یادآورى است که «محکم و متشابه»، به معنى دیگرى نیز در قرآن آمده است، در اول سوره «هود» مى خوانیم «کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ» در این آیه تمام آیات قرآن، محکم قلمداد شده است، و منظور از آن ارتباط و به هم پیوستگى آیات قرآن است. و در آیه 23 سوره «زمر» مى خوانیم: «کِتاباً مُتَشابِهاً...» یعنى کتابى که تمام آیات آن، متشابه است، «متشابه» در اینجا یعنى همانند یکدیگر از نظر درستى و صحت و حقانیت.

از آنچه درباره محکم و متشابه گفتیم معلوم شد یک انسان واقع بین و حقیقت جو، براى فهم کلمات پروردگار، راهى جز این ندارد که همه آیات را در کنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره اى از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف سازد و به کنه آن برسد.

در حقیقت، «آیات محکم» از یک نظر همچون شاهراه هاى بزرگ و «آیات متشابه» همانند جاده هاى فرعى هستند.

روشن است اگر انسان در جاده هاى فرعى، احیاناً سرگردان شود، سعى مى کند خود را به نخستین شاهراه برساند و از آنجا مسیر خود را اصلاح کرده و راه را پیدا کند.

تعبیر، از محکمات، به «ام الکتاب» نیز مؤید همین حقیقت است، زیرا واژه «أُمّ» در لغت، به معنى اصل و اساس هر چیزى است و اگر «مادر» را «أُمّ» مى گویند: به خاطر این است که ریشه خانواده و پناهگاه فرزندان در حوادث و مشکلات مى باشد.

و به این ترتیب، محکمات، اساس و ریشه و مادر آیات دیگر محسوب مى گردد.

* * *

2 ـ چرا بخشى از آیات قرآن، متشابه اند؟

با این که قرآن، نور، روشنائى و سخن حق و آشکار است و براى هدایت عموم مردم آمده، چرا آیات متشابه دارد؟

چرا محتواى بعضى از آیات آن پیچیده است که موجب سوء استفاده فتنه انگیزها شود؟

این موضوع بسیار با اهمیتى است که شایان دقت است، به طور کلى ممکن است جهات ذیل، فلسفه وجود آیات متشابه در قرآن باشد:

الف ـ الفاظ و عباراتى که در گفتگوهاى انسان ها به کار مى رود تنها براى نیازمندى هاى روزمره به وجود آمده، و به همین دلیل، به محض این که از دایره زندگى محدود مادى بشر خارج مى شویم، و مثلاً سخن درباره آفریدگار که نامحدود از هر جهت است، به میان مى آید، به روشنى مى بینیم الفاظ ما قالب آن معانى نیست و ناچاریم کلماتى را به کار بریم که از جهات مختلفى نارسائى دارد، همین نارسایى هاى کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهى از متشابهات قرآن است، آیات «یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم»(13) یا «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»(14) یا «إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»(15) که تفسیر هر کدام در جاى خود خواهد آمد، از این نمونه است.

و نیز تعبیراتى همچون «سمیع» و «بصیر» همه از این قبیل مى باشد که با مراجعه به آیات محکم، تفسیر آنها به خوبى روشن مى شود.

ب ـ بسیارى از حقایق مربوط به جهان دیگر، یا جهان ماوراى طبیعت است که از افق فکر ما دور است، و ما به حکم محدود بودن در زندان زمان و مکان، قادر به درک عمق آنها نیستیم، این نارسائى افکار ما و بلند بودن افق آن معانى، سبب دیگرى براى تشابه قسمتى از آیات است، مانند بعضى از آیات مربوط به قیامت و امثال آن.

و این درست به آن مى ماند که کسى بخواهد براى کودکى که در عالم جنین زندگى مى کند، مسائل این جهان را تشریح کند، اگر سخنى نگوید، کوتاهى کرده و اگر هم بگوید، ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا کند; زیرا شنونده در آن شرایط، توانائى و استعداد بیشتر از این را ندارد.

ج ـ یکى دیگر از اسرار وجود متشابه در قرآن، به کار انداختن افکار، اندیشه ها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فکرى در مردم است، و این، درست به مسائل فکرى پیچیده اى مى ماند که براى تقویت افکار اندیشمندان، طرح مى شود تا بیشتر به تفکر، اندیشه، دقت و بررسى در مسائل بپردازند.

د ـ نکته دیگرى که در ذکر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بیت(علیهم السلام)آن را تأیید مى کند، این است که وجود این گونه آیات در قرآن، نیاز شدید مردم را به پیشوایان الهى، پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اوصیاى او روشن مى سازد، و سبب مى شود مردم به حکم نیاز علمى به سراغ آنها بروند، و رهبرى آنها را عملاً به رسمیت بشناسند و از علوم دیگر و راهنمایى هاى مختلف آنان نیز استفاده کنند، و این درست به آن مى ماند که در پاره اى از کتب درسى، شرح بعضى از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده مى شود، تا شاگردان، رابطه خود را با استاد قطع نکنند و بر اثر این نیاز، در همه چیز از افکار او الهام بگیرند، و در واقع قرآن، مصداق وصیت معروف پیامبر(صلى الله علیه وآله) است که فرمود: إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ:

«دو چیز گرانمایه را در میان شما به یادگار مى گذارم: کتاب خدا و خاندانم و این دو، هرگز از هم جدا نمى شوند تا در قیامت در کنار کوثر به من برسند».(16)

هـ ـ مسأله آزمایش افراد و شناخته شدن فتنه انگیزان از مؤمنان راستین نیز فلسفه دیگرى است که در آیه به آن اشاره شده است.

* * *

3 ـ تأویل چیست؟

درباره معنى «تأویل»، سخن بسیار گفته اند، آنچه به حقیقت نزدیک تر است این است که تأویل در اصل لغت به معنى «بازگشت دادن چیزى» است.

بنابراین، هر کار و یا سخنى را که به هدف نهایى برسانیم تأویل نامیده مى شود، مثلاً اگر کسى اقدامى کند و هدف اصلى اقدام او روشن نباشد، و در پایان آن را مشخص کند این کار را «تأویل» مى گویند، همان طور که در سرگذشت موسى(علیه السلام) و آن مرد دانشمند مى خوانیم که او کارهائى در سفر خود انجام داد که هدف آن روشن نبود (مانند شکستن کشتى) و به همین دلیل موسى(علیه السلام)ناراحت و متوحش گردید، اما هنگامى که هدف خود را در پایان کار و به هنگام جدائى براى او تشریح کرد و گفت منظورش نجات کشتى از چنگال سلطان غاصب و ستمگرى بوده است، اضافه کرد: ذلِکَ تَأْویلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً:«این هدف نهایى کارى است که تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتى».(17)

همچنین، اگر انسان خوابى مى بیند که نتیجه آن روشن نیست سپس با مراجعه به کسى، یا مشاهده صحنه اى تفسیر آن خواب را دریابد به آن «تأویل» گفته مى شود، همان طور که یوسف(علیه السلام) پس از آن که خواب مشهورش در خارج تحقق یافت و به اصطلاح به نهایت بازگشت، گفت: هذا تَأْویلُ رُؤْیایَ مِنْ قَبْلُ: «این تفسیر و نتیجه و پایان خوابى است که دیدم».(18)

و نیز هر گاه انسان، سخن بگوید و مفاهیم خاص و اسرارى در آن نهفته باشد که هدف نهایى آن سخن را تشکیل دهد به آن تأویل مى گویند.

در آیه مورد بحث، منظور از تأویل، همین معنى است، یعنى در قرآن آیاتى است که اسرار و معانى عمیقى دارد، منتها افرادى که افکارشان منحرف است، و اغراض فاسدى دارند از پیش خود، تفسیر و معنى نادرستى براى آن ساخته و براى اغفال خود یا دیگران، روى آن تکیه مى کنند.

بنابراین، منظور از جمله «وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیْلِهِ» این است که آنها مى خواهند تأویل آیات را به شکلى غیر از آنچه هست منعکس سازند (وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیْلِهِ عَلى خِلافِ الْحَقِّ).

مانند آنچه در شأن نزول آیه خواندیم که: جمعى از یهود، از حروف مقطعه قرآن، سوء استفاده کرده، آن را به معنى کوتاه بودن مدت آئین اسلام تفسیر کرده بودند و یا مسیحیان کلمه «رُوحٌ مِنْهُ» را دستاویز قرار داده و براى الوهیت عیسى(علیه السلام)به آن استدلال کرده بودند، تمام اینها از قبیل «تأویل به غیر حق» و بازگشت دادن آیه به هدفى غیر واقعى و نادرست محسوب مى شود.

* * *

4 ـ «راسخون در علم» چه کسانى هستند؟

در قرآن مجید، در دو مورد، این تعبیر به کار رفته است یکى در اینجا و دیگرى در سوره «نساء» آیه 162 آنجا که مى فرماید:

لکِنِ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ:

«دانشمندان و راسخان در علم از اهل کتاب، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده است، ایمان مى آورند».

همان طور که از معنى لغوى این کلمه استفاده مى شود منظور از آن، کسانى هستند که در علم و دانش، ثابت قدم و صاحب نظرند.

البته مفهوم این کلمه، یک مفهوم وسیع است که همه دانشمندان و متفکران را در بر مى گیرد، ولى در میان آنها افراد ممتازى هستند که درخشندگى خاصى دارند و طبعاً در درجه اول، در میان مصادیق این کلمه قرار گرفته اند و هنگامى که این تعبیر ذکر مى شود، قبل از همه نظرها متوجه آنان مى شود.

و اگر مشاهده مى کنیم در روایات متعددى «راسِخُونَ فِى الْعِلْمِ» به پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام) تفسیر شده،(19) روى همین نظر است; زیرا بارها گفته ایم که آیات و کلمات قرآن، مفاهیم وسیعى دارد که در میان مصادیق آن افراد نمونه و فوق العاده اى دیده مى شود که گاهى در تفسیر آنها تنها از آنان نام مى برند.

در «اصول کافى» از امام باقر یا امام صادق(علیهما السلام) نقل شده است که فرمود: «پیامبر خدا بزرگ ترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود از تأویل و تنزیل قرآن مى دانست، خداوند هرگز چیزى بر او نازل نکرد که تأویل آن را به او تعلیم نکند و او و اوصیاى وى همه اینها را مى دانستند».(20)

روایات فراوان دیگرى در کتاب «اصول کافى» و سایر کتب حدیث در این زمینه آمده است که نویسندگان تفسیر «نور الثقلین» و تفسیر «برهان» در ذیل این آیه آنها را جمع آورى نموده اند و همان طور که اشاره شد، تفسیر «راسخون فى العلم» به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام) منافاتى با وسعت مفهوم این تعبیر ندارد، لذا از «ابن عباس» نقل شده که مى گفت:

من هم از راسخان در علم هستم.(21)

منتها هر کس به اندازه وسعت دانشش از اسرار و تأویل آیات قرآن، آگاه مى گردد، و آنان که علمشان از علم بى پایان پروردگار سرچشمه مى گیرد، طبعاً به همه اسرار و تأویل قرآن آشنا هستند در حالى که دیگران تنها قسمتى از این اسرار را مى دانند.

* * *

5 ـ «راسخان در علم» از معنى متشابهات آگاهند

در اینجا بحث مهمى در میان مفسران و دانشمندان دیده مى شود که آیا «وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ» آغاز جمله مستقلى است و یا عطف بر «اِلاَّ اللّهُ» مى باشد؟

و به عبارت دیگر، آیا معنى آیه این است که: «تأویل قرآن را جز خدا و راسخون در علم نمى دانند»؟

و یا معنى آن این است که: «تأویل قرآن را فقط خدا مى داند، اما راسخون در علم مى گویند: گرچه تأویل آیات متشابه را نمى دانیم، اما در برابر همه آنها تسلیم هستیم و همه از طرف پروردگار ما است»؟

طرفداران هر یک از این دو نظر، براى اثبات عقیده خود شواهدى آورده اند، اما آنچه با قرائن موجود در آیه و روایات مشهور هماهنگ مى باشد، آن است که «وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ» عطف بر «اللّهُ» است زیرا:

اولاً ـ بسیار بعید به نظر مى رسد در قرآن آیاتى باشد که اسرار آن را جز خدا نداند. مگر این آیات براى تربیت و هدایت مردم نازل نشده است؟

چگونه ممکن است حتى پیامبرى که قرآن بر او نازل شده از معنى و تأویل آن بى خبر باشد؟!

این درست به آن مى ماند که شخصى کتابى بنویسد که مفهوم بعضى از جمله هاى آن را جز خودش هیچکس نداند!

ثانیاً ـ همان طور که مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» مى گوید: هیچ گاه در میان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن دیده نشده است که از بحث درباره تفسیر آیه اى خوددارى کنند، و بگویند: این آیه، از آیاتى است که جز خدا معنى نهایى آن را نمى داند، بلکه، دائماً براى کشف اسرار و معانى قرآن همگى تلاش و کوشش داشته اند.

ثالثاً ـ اگر منظور این باشد که راسخون در علم در برابر آنچه نمى دانند، تسلیم هستند، مناسب تر این بود که گفته شود: راسخون در ایمان چنین هستند; زیرا راسخ در علم بودن متناسب با دانستن تأویل قرآن است، نه با ندانستن و تسلیم بودن.

رابعاً ـ روایات فراوانى که در تفسیر آیه نقل شده، همگى تأیید مى کند که راسخون در علم، تأویل آیات قرآن را مى دانند، بنابراین، باید عطف بر کلمه «اللّه» باشد.

تنها چیزى که در اینجا باقى مى ماند این است: از جمله اى در خطبه «اشباح» از «نهج البلاغه» استفاده مى شود که «راسخون» در علم تأویل آیات را نمى دانند، و به عجز و ناتوانى خود معترفند، مى فرماید:

وَ اعْلَمْ أَنَّ الرّاسِخِینَ فِی الْعِلْمِ هُمُ الَّذِینَ أَغْناهُمْ عَنِ اقْتِحامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُیُوبِ الإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ ما جَهِلُوا تَفْسِیرَهُ مِنَ الْغَیْبِ الْمَحْجُوبِ:

«بدان راسخان در علم، کسانى هستند که، اعتراف به عجز در برابر اسرار غیبى و آنچه از تفسیر آن عاجزند، آنان را از کاوش در پیرامون آنها بى نیاز ساخته است».(22)

ولى علاوه بر این که این جمله، با بعضى از روایاتى که از خود آن حضرت نقل شده ـ که راسخون در علم را بر «اللّه» معطوف دانسته و آنها را آگاه از تأویل قرآن معرفى نموده ـ(23) سازگار نیست، با دلایل فوق نیز تطبیق نمى کند، بنابراین باید این جمله از «خطبه اشباح» را چنان توجیه و تفسیر کرد که با مدارک دیگرى که در دست ما است منافات نداشته باشد.

* * *

6 ـ نتیجه سخن در تفسیر آیه

از مجموع آنچه درباره تفسیر آیه فوق گفته شد، چنین استفاده مى شود که آیات قرآن بر دو دسته هستند:

مفهوم قسمتى از آیات آن چنان روشن است که جاى هیچگونه انکار، توجیه و سوء استفاده در آن نیست، و آنها را «محکمات» گویند.

و قسمتى به خاطر بالا بودن سطح مطلب یا گفتگو درباره عوالمى که از دسترس ما بیرون است مانند عالم غیب، جهان رستاخیز و صفات خدا، چنان هستند که معنى نهایى و اسرار و کنه حقیقت آنها نیاز به سرمایه خاص علمى دارد که آنها را «متشابهات» گویند.

افراد منحرف معمولاً مى کوشند این آیات را دستاویز قرار داده و تفسیرى بر خلاف حق براى آنها درست کنند، تا در میان مردم، فتنه انگیزى نمایند، و آنها را از راه حق گمراه سازند.

اما خداوند و راسخان در علم، اسرار این آیات را مى دانند و براى مردم تشریح مى کنند، آنها در پرتو علم وسیعشان آیات متشابه را همانند آیات محکم درک مى کنند و به همین دلیل، در مقابل همه تسلیم اند و مى گویند: همه آیات از طرف پروردگار ما است، چه این که: همه آنها اعم از محکم و متشابه در پرتو علم و دانش آنان، روشن است چنان که در متن آیه آمده است: «یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا».

و به این ترتیب، رسوخ در علم سبب مى شود که انسان هر چه بیشتر از اسرار قرآن آگاه گردد. و البته آنها که از نظر علم و دانش در ردیف اولند (همچون پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام)) از همه اسرار آن آگاهند، در حالى که دیگران هر یک به اندازه دانش خود از آن چیزى مى فهمند، و همین حقیقت است که مردم حتى دانشمندان را به دنبال معلمان الهى براى درک اسرار قرآن مى فرستد.

* * *

7 ـ جمله «وَ ما یَذَّکَّرُ اِلاّ أُولُوا الأَلْبابِ» که در پایان آیه آمده، اشاره به این است که: این حقایق را تنها اندیشمندان مى دانند.

آنها هستند که مى فهمند: چرا قرآن باید آیات محکم و متشابه داشته باشد؟ و آنها هستند که مى فهمند: باید آیات متشابه را در کنار آیات محکم چید و اسرار آنها را کشف نمود، و لذا از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) نقل شده که فرمود:

مَنْ رَدَّ مُتَشابِهَ الْقُرْآنِ اِلى مُحْکَمِهِ هُدِىَ اِلى صِراط مُسْتَقِیْم: «کسى که آیات متشابه را به آیات محکم باز گرداند به راه راست هدایت شده است».(24)

* * *


1 ـ «المیزان»، جلد 18، صفحه 12 و 13، انتشارات جامعه مدرسین ـ تفسیر «قمى»، جلد 1، صفحه 223، مؤسسه دار الکتاب قم، 1404 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 209 و جلد 89، صفحه 374 ـ «درّ المنثور»، جلد 1، صفحه 23 و جلد 2، صفحه 5، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 27، 313 و 314 و جلد 2، صفحه 3 و 4، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «معانى الاخبار»، صفحه 23، انتشارات جامعه مدرسین، 1361 هـ ش.

2 ـ نساء، آیه 171.

3 ـ تفسیر «فى ظلال القرآن»، جلد 1، صفحه 542، ذیل آیه، دار احیاء التراث العربى، بیروت، طبع پنجم، 1386 هـ ق ـ «جامع البیان» ابن جریر طبرى، جلد 3، صفحه 241، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 6، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق.

4 ـ «زَیْغ» در اصل، به معنى انحراف از حالت مستقیم و مایل شدن به یک طرف است و بودن «زیغ» در قلب، به معنى انحراف اعتقادات از راه راست، به طرق انحرافى است.

5 ـ اخلاص، آیه 1.

6 ـ شورى، آیه 11.

7 ـ زمر، آیه 62 ـ انعام، آیه 102 ـ رعد، آیه 16 ـ غافر، آیه 62.

8 ـ نساء، آیه 11 و آیه 176.

9 ـ مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» پنج تفسیر براى آن ذکر کرده، و «فخر رازى» چهار قول و مرحوم «علامه» در «المیزان» شانزده قول و بالاخره در «البحر المحیط» حدود بیست قول در تفسیر آن آمده است.

10 ـ فتح، آیه 10.

11 ـ بقره، آیه 224.

12 ـ انبیاء، آیه 47.

13 ـ فتح، آیه 10.

14 ـ طه، آیه 5.

15 ـ قیامت، آیه 23.

16 ـ «مستدرک حاکم»، جلد 3، صفحه 148، طبع دار المعرفة بیروت، 1406 هـ ق ـ «وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحه 34، چاپ آل البیت ـ «مستدرک الوسائل»، جلد 7، صفحه 255، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 2، صفحه 100، 226 و 285 و جلد 5، صفحه 21 و جلد 23، صفحه 107، 126، 133 و 136 و جلد 31، صفحه 376 و جلد 35، صفحه 714 ـ «مسند احمد»، جلد 3، صفحه 14 و 17، دار صادر بیروت ـ «مجمع الزوائد هیثمى»، جلد 9، صفحه 163، دار الکتب العلمیة، بیروت، طبع 1408 هـ ق ـ «خصائص امیر المؤمنین(علیه السلام)» نسائى، صفحه 93، مکتبة نینوى الحدیثه ـ «کنز العمال» متقى هندى، جلد 1، صفحه 186 و 187، مؤسسة الرسالة، بیروت، و بسیارى از منابع دیگر اهل سنت.

17 ـ کهف، آیه 82.

18 ـ یوسف، آیه 100.

19 ـ «کافى»، جلد 1، صفحه 186، 213 و 415، دار الکتب الاسلامیة ـ «تهذیب»، جلد 4، صفحه 132، دار الکتب الاسلامیة، 1365 هـ ش ـ «وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحه 179، 196، 198 و 200، چاپ آل البیت ـ «مستدرک»، جلد 7، صفحه 299 و جلد 17، صفحه 332، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 23، صفحه 184، 189، 194، 199، 208 و 291 و جلد 89، صفحه 92 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 164، چاپخانه علمیه، 1380 هـ ق و...

20 ـ «اصول کافى»، جلد 1، صفحه 213، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحه 179، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 17، صفحه 130 و جلد 23، صفحه 199 و جلد 89، صفحه 92.

21 ـ «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید، جلد 6، صفحه 405، دار احیاء الکتب العربیة ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

22 ـ «نهج البلاغه»، خطبه 91.

23 ـ به «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 315 مراجعه شود (مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق).

24 ـ تفسیر «صافى»، ذیل آیه مورد بحث ـ «وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحه 115، چاپ آل البیت ـ «مستدرک»، جلد 17، صفحه 345، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 2، صفحه 185 و جلد 89، صفحه 377 ـ «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)»، جلد 1، صفحه 290، انتشارات جهان، 1378 هـ ق.

.....................

تفسیر نمونه

چهارشنبه, 14 تیر 1402 15:07

طرح «حفظ یکساله قرآن» از سوی مؤسسه جامعةالحفظ بیت‌الزهرا(س) میناب برگزار می‌شود.

به گزارش ایکنا، طرح حفظ قرآن در یکساله از سوی مؤسسه فرهنگی ـ قرآنی جامعةالحفظ بیت‌الزهرا(س) میناب به صورت رایگان ویژه پسران و دختران ۱۴ سال به بالا برگزار می‌شود.

این طرح که با سابقه ۹ سال و تربیت بیش از ۷۰۰ حافظ قرآن از سوی بیت‌الزهرا(س) اجرا می‌شود با دوره‌های آموزشی چون آموزش تجوید، آشنایی با تفسیر و تاریخ پیامبران و نکاتی از مفاهیم آیات و امکانات رفاهی و اردوهای زیارتی و سیاحتی انجام می‌شود.

واجدین شرایط تا پایان مردادماه فرصت دارند برای ثبت‌نام با شماره‌های ۰۹۹۲۱۰۲۳۱۹۹ و ۰۹۹۰۷۶۹۸۲۴۵(ویژه آقایان)  و ۰۹۹۲۳۴۵۳۹۲۸ و ۰۹۱۶۴۳۵۵۱۷۸(ویژه بانوان) تماس بگیرند یا در پیام‌رسان ایتا، پیام ارسال کنند.

مؤسسه جامعةالحفظ بیت‌الزهرا(س) در هرمزگان، شهرستان میناب، بخش سندرک، دهستان دربهن، روستای کشپیری قرار دارد.

چهارشنبه, 14 تیر 1402 11:05
    شرح خطبه 127 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

عنوان خطبه – گزارشی از حکمیت و پیدایش خوارج

05:54
2

زیربنای فکری گروه خوارج و سخنان امام در رد آنها

07:36
3

یادآوری سنت های پیامبر(ص) توسط امام(ع) (1)

05:16
4

یادآوری سنت های پیامبر(ص) توسط امام(ع) (2)

05:16
5

بررسی و تبیین سخنان امام (ع)

08:31
6

خوارج، بدترین انسان ها – دو گروهی که امام بیان می کنند

06:10
7

ادامه بحث دو گروه اراط و تفریط گر نسبت به امام (ع)

06:38
8

معرفی بهترین افراد نسبت به امام (ع)

05:11
9

ملازم گروه معتدل و بزرگترین جمعیت ها باشید

04:07
10

خلاصه ای از مباحث پایانی جلسه قبل و تکمیل بحث (1)

06:36
11

خلاصه ای از مباحث پایانی جلسه قبل و تکمیل بحث (2)

07:57
12

ملازم و همراه با معتدلان و میانه روها باشید

05:20
13

مفهوم این جمله که "دست خدا با جماعت است"

04:59
14

بیان روایاتی در باره مفهوم "جماعت"

04:44
15

از پراکندگی بپرهیزید که طعمه شیطان می شوید

06:17
16

اعلام بیزاری امام از تفرقه جویان، هرچند منتسب به ایشان باشند

05:30
17

پذیرش حکمیت، برای زنده کردن قرآن بود

05:09
18

مفهوم زنده کردن یا میراندن قرآن از نظر امام

06:20
19

عدم پایبندی دو حَکَم به اصول حق و عدالت

05:40
    فایل کامل خطبه 127 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

جلسه اول

64:09
2

جلسه دوم

67:36
چهارشنبه, 14 تیر 1402 09:47

شرح آیات 5 و 6 سوره مبارکه آل عمران

5- إِنَّ اللَّهَ لَا يَخْفَىٰ عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ

6- هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ ۚ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

5- هیچ چیز، نه در آسمان و نه در زمین، بر خدا مخفى نمى ماند.(بنابراین، تدبیر آنها بر او مشکل نیست.)

6- او کسى است که شما را در رحم (مادران)، آن چنان که مى خواهد تصویر مى کند. معبودى جز خداوند توانا و حکیم، نیست.

 

علم و قدرت بى پایان خداوند

این آیات در حقیقت، تکمیل آیات قبل است; زیرا در آیات گذشته خواندیم: خداوند حى و قیوم است و تدبیر جهان هستى به دست او است، و کافران لجوج و سرسخت را (هر چند کفر و بى ایمانى خود را آشکار نکنند) کیفر مى دهد، مسلماً این کار نیاز به علم و قدرت فوق العاده اى دارد، به همین دلیل، در نخستین آیه مورد بحث، اشاره به علم او، و در آیه دوم، اشاره به توانائى او مى کند.

نخست مى فرماید: «هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا مخفى نمى ماند» (إِنَّ اللّهَ لا یَخْفى عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ).

چگونه ممکن است چیزى بر او مخفى بماند در حالى که او در همه جا حاضر و ناظر است و به حکم این که وجودش از هر نظر بى پایان و نامحدود است جائى از او خالى نیست و به ما از خود ما نزدیک تر است؟

بنابراین، در عین این که محل و مکانى ندارد به همه چیز احاطه دارد، این احاطه و حضور او نسبت به همه چیز و در همه جا به معنى علم و آگاهى او بر همه چیز است آن هم «علم حضورى»، نه «علم حصولى».(1)

* * *

سپس به گوشه اى از علم و قدرت خود که در حقیقت یکى از شاهکارهاى عالم آفرینش و از مظاهر بارز علم و قدرت خدا است، اشاره کرده، مى فرماید: «او کسى است که شما را در رحم (مادران) آن گونه که مى خواهد تصویر مى کند» (هُوَ الَّذی یُصَوِّرُکُمْ فِی الأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ).

«آرى هیچ معبودى جز خداوند عزیز و حکیم نیست» (لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ).

صورت بندى انسان در شکم مادر، و نقش بر آب زدن در آن محیط تاریک ظلمانى، آن هم نقش هاى بدیع و عجیب و پى درپى، راستى شگفت آور است، مخصوصاً با آن همه تنوعى که از نظر شکل و صورت و جنسیت و انواع استعدادهاى متفاوت و صفات و غرایز مختلف وجود دارد.

و اگر مى بینیم معبودى جز او نیست به خاطر همین است، که شایسته عبودیت جز ذات پاک او نمى باشد، بنابراین، چرا باید مخلوقاتى همچون مسیح(علیه السلام) مورد عبادت قرار گیرند؟ گویى این

در آغاز سوره ذکر شده که مسیحیان خودشان قبول دارند، مسیح(علیه السلام) در رحم مادرى همچون «مریم» تربیت شده پس او مخلوق است، نه خالق، از این رو، چگونه ممکن است معبود واقع شود؟

* * *

نکته ها:

1 ـ نشانه هاى قدرت و عظمت خدا در مراحل جنین

امروز عظمت مفهوم این آیه با توجه به پیشرفت هاى «علم جنین شناسى» از هر زمانى آشکارتر است چه این که «جنین» که در آغاز به صورت یک موجود تک سلولى است، هیچگونه شکل، اندام، اعضاء و دستگاه مخصوصى در آن دیده نمى شود و با سرعت عجیبى در مخفى گاه رحم هر روز شکل و نقش تازه اى به خود مى گیرد.

گویا جمعى نقاش ماهر و چیره دست در کنار آن نشسته، و شب و روز روى آن کار مى کنند، و از این ذره ناچیز در مدت بسیار کوتاهى انسانى مى سازند که ظاهرش بسیار آراسته و در درون وجودش دستگاههائى بسیار ظریف، پیچیده، دقیق و حیرت انگیز دیده مى شود.

اگر از مراحل جنین عکس بردارى شود (همان طور که شده است) و از مقابل چشم انسان این عکس ها یکى بعد از دیگرى عبور کند، انسان به عظمت آفرینش و قدرت آفریدگار آشنائى تازه اى پیدا مى کند و بى اختیار این شعر معروف را زمزمه خواهد کرد:

زیبنده ستایش، آن آفریدگارى است *** کآرد چنین دل آویز نقشى ز ماء و طین

و عجیب این است که تمام این نقش ها بر روى آب ـ که معروف است

نقشى به خود نمى گیرد ـ زده مى شود: «که کرده است در آب صورتگرى»؟!.

قابل توجه این است: هنگامى که عمل لقاح انجام شد، و جنین به صورت نخستین خود در آمد، خیلى سریع با تقسیم و افزایش تصاعدى، به شکل یک دانه میوه توت که دانه هاى آن به هم متصل است مى شود که آن را «مرولا» مى نامند، همزمان با این پیشرفت، لخته خونى به نام جفت در کنار آن در حال تکامل است.

جفت از یک طرف با دو شریان و یک ورید به قلب مادر اتصال دارد و از طرف دیگر با جنین از راه بند ناف ارتباط داشته و جنین از تمام مواد غذائى که در خون جفت موجود است تغذیه مى نماید.

کم کم بر اثر تغذیه و تکامل و روى آوردن سلول ها به خارج، «مرولا» تو خالى مى شود که آن را «بلاستولا» مى نامند.

طولى نمى کشد که شماره سلول هاى «بلاستولا» زیاد شده تشکیل یک کیسه دو دیواره مى دهد و سپس فرورفتگى پیدا مى کند و در نتیجه جنین به دو ناحیه «سینه» و «شکم» تقسیم مى شود.

جالب این که: تا این مرحله تمام سلول ها به یکدیگر شبیه هستند و از نظر ظاهر اختلافى ندارند، ولى از این مرحله به بعد صورتگرى جنین آغاز مى شود و در اجزاى آن به تناسب کارهائى که در آینده باید انجام بدهند، تغییراتى صورت مى گیرد، بافت ها و دستگاه هاى مختلف ظاهر مى شوند و هر گروه از سلول ها عهده دار ساختن یکى از دستگاه هاى بدن، مانند: دستگاه اعصاب، گردش خون، گوارش و... مى شوند، در نتیجه، جنین پس از این مراحل در مخفى گاه رحم، به صورت انسانى موزون صورتگرى مى شود (شرح تکامل جنین و مراحل مختلف آن به خواست خداوند در ذیل آیه 12 سوره «مؤمنون» خاطر نشان خواهد شد).(2)

* * *

2 ـ «أَرْحام» جمع «رحم» (بر وزن خشن) در اصل به معنى محلى است از شکم مادر که بچه در آن پرورش مى یابد، سپس به تمام نزدیکانى که در اصل از یک مادر متولد شده اند اطلاق شده است. و از آنجا که در میان آنها پیوند و محبت و دوستى است، این واژه به هر گونه عطوفت و محبت اطلاق گردیده.

بعضى نیز عقیده اى بر عکس این دارند و مى گویند: مفهوم اصلى آن همان رقت قلب و عطوفت و محبت است و از آنجا که خویشاوندان نزدیک داراى چنین عطوفتى نسبت به یکدیگر هستند به محل پرورش فرزند، رحم گفته شده است.

* * *


1 ـ منظور از «علم حضورى» آن است که ذات معلوم نزد عالِم حاضر باشد و او بر آن احاطه داشته باشد، و حقیقت علم به طور کامل چیزى جز این نیست، ولى در «علم حصولى» صورت و نقش معلوم نزد عالِم حاضر است، مثلاً علم ما به ذات خودمان و به تصورات و تصدیقات ذهنى مان، علم حضورى است، زیرا اینها نزد ما حاضر است اما نسبت به اشیاء و موجودات خارجى، علم حصولى داریم، زیرا هرگز ذات آنها در ذهن ما حاضر نیست، بلکه تنها نقش و صورت آنها حاضر است.

2 ـ به تفسیر «نمونه»، جلد 14، ذیل آیه 12 سوره «مؤمنون» مراجعه فرمائید.

.......................

تفسیر نمونه

چهارشنبه, 14 تیر 1402 09:40

اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ.

امام(عليه السلام) فرمود: روزى را به وسيله صدقه فرود آوريد.

 

شرح و تفسير

راه وسعت روزى

امام(عليه السلام) در اين كلام كوتاه حكمت آميز اشاره به اسباب فزونى نعمت كرده مى فرمايد: «روزى را به وسيله صدقه فرود آوريد»; (اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ). منظور از رزق و روزى تمام مواهب الهى است كه انسان در زندگى به آن نياز دارد و معمولاً بر مواهب مادى از قبيل مال و املاك گوناگون اطلاق مى شود، هرچند درباره امور معنوى نيز به كار مى رود; مثلاً مى گوييم: «اللّهُمّ ارْزُقْنَا الاْيمانَ وَالْيَقينَ; خداوندا ايمان و يقين به ما روزى بفرما» ولى در كلام مورد بحث اشاره به مواهب مادى است. منظور از «صدقه» هرگونه موهبت مادى است كه بدون عوض و با انگيزه الهى در اختيار ديگرى قرار داده شود. امام(عليه السلام) در اين كلام نورانى رابطه نزديكى ميان صدقات و فزونى رزق و روزى بيان فرموده است. اين معنا در روايات ديگر نيز با عبارات متفاوتى آمده است از جمله در حكمت 258 خواهد آمد كه امام(عليه السلام) مى فرمايد: «إذا أمْلَقْتُمْ فَتاجِرُوا اللهَ بِالصَّدَقَةِ; هر زمان فقير و نيازمند شديد با دادن صدقه با خداوند معامله كنيد». در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم كه به يكى از فرزندانش فرمود: از آن مالى كه نزد تو بود چقدر باقى مانده؟ عرض كرد: فقط چهل دينار. امام(عليه السلام)فرمود: برو و آن را به نيازمندان صدقه بده. عرض كرد: چيزى غير از آن در بساط نيست. فرمود: مى گويم آن را صدقه بده خدا به جاى آن به ما مى دهد. سپس فرمود: «أَما عَلِمْتَ أنَّ لِكُلِّ شَيْء مِفْتاحاً وَمِفْتاحُ الرِّزْقِ الصَّدَقَةُ; آيا نمى دانى هرچيز كليدى دارد و كليد رزق صدقه است؟» پس برو و آن را در راه خدا به نيازمندان بده. فرزند امام اين كار را كرد. ده روز نگذشته بود كه از محلى چهار هزار دينار خدمت حضرت آوردند. امام(عليه السلام)فرمود: فرزندم! چهل دينار براى خدا دادى و خداوند چهار هزار دينار به ما داد. نكته: اسباب و موانع رزق و روزى رزق و روزى اسباب و موانع مختلفى دارد. اين اسباب و موانع بر دو گونه است: بخشى جنبه مادى و ظاهرى دارد و بخشى جنبه معنوى. اسباب مادى رزق و روزى تلاش و كوشش و دقت در انتخاب كسب و كار و برخورد خوب با مردم و داشتن حساب و كتاب دقيق و امثال آن است. موانع مادى آن نيز تنبلى، بدرفتارى با مردم و اقدام هاى بدون مشورت و بى مطالعه و امثال آن است. اما اسباب معنوى آن امور زيادى از جمله دادن صدقه و بخشش در راه خداست. قرآن كريم مى فرمايد: «(يَمْحَقُ اللهُ الرِّبَا وَيُرْبِى الصَّدَقَاتِ); خداوند ربا را نابود مى كند، و صدقات را افزايش مى دهد» اين آيه نيز اشاره به اين معنا دارد كه صدقه باعث ازدياد روزى مى شود. همچنين در احاديث اسلامى آمده است كه نماز شب، بيدار ماندن ميان طلوع فجر و طلوع آفتاب و پرداختن به ذكر و دعا تأثير زيادى در فزونى روزى دارد. از جمله موانع معنوى روزى گناهان مختلف است، از اين رو در بعضى از احاديث امير مؤمنان آمده است: «إذا أبْطَئَتِ الاْرْزاقُ عَلَيْكَ فَاسْتَغْفِرِ اللهَ يُوَسِّعْ عَلَيْكَ فيها; هنگامى كه روزى براى تو سخت شد از گناهانت استغفار كن خداوند روزى تو را وسيع مى گرداند». روايت معروفى نيز در ذيل آيات 10 به بعد سوره «نوح»: (فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّاراً * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِّدْرَاراً * وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَال وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَّكُمْ جَنَّات وَيَجْعَلْ لَّكُمْ أَنْهَاراً ...) از امير مؤمنان على(عليه السلام)نقل شده كه گروهى نزد آن حضرت آمدند و از خشكسالى و كمبود فراورده هاى كشاورزى و مانند آن شكايت داشتند. حضرت به همه آنها دستور داد كه از گناهان خود توبه كنند و به اين آيات استناد فرمود. در مورد صله رحم از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است كه مى فرمايد: «صُلَةُ الاْرْحامِ تُزَكِّى الاْعْمالَ وَتُنْمِى الاْمْوالَ; صله رحم اعمال انسان را پاكيزه و اموال را فزونى مى دهد». در مقابل آن قطع رحم باعث تاريكى فضاى زندگى و كمبود روزى است.

دوشنبه, 12 تیر 1402 13:01

شرح آیه 1 لغایت 4 سوره مبارکه آل عمران

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

1- الم

2- اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ

3- نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ

4- مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ ۗ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ

1- الم

2- معبودى جز خداوند یگانه زنده و پاینده، نیست.

3- معبودى جز خداوند یگانه زنده و پاینده، نیست.

4- پیش از آن، براى هدایت مردم فرستاد; و (همچنین قرآن، کتاب) جدا کننده حق از باطل را نازل کرد; کسانى که به آیات خدا کافر شدند، کیفر شدیدى دارند; و خداوند (بر کیفر آنها) توانا و داراى مجازات است.

 

بعضى از مفسران مى گویند: هشتاد و چند آیه از این سوره، درباره فرستادگان و مسیحیان نجران(1) که به نمایندگى از طرف آنان براى تحقیق درباره اسلام به «مدینه» آمده بودند، نازل شده است.

فرستادگان، شصت نفر بودند که چهارده نفر آنان از اشراف و برجستگان «نجران» محسوب مى شدند، سه نفر از این چهارده نفر، سمت ریاست داشتند و مسیحیان آن سامان در کارها و مشکلات خود، به آن سه نفر مراجعه مى کردند، یکى از آنان «عاقِب» بود که او را «عبد المسیح» نیز مى گفتند.

وى امیر و رئیس قوم خود محسوب مى شد، و قوم او هیچ گاه با نظریه و رأى او مخالفت نمى کردند.

دیگرى «سید» نام داشت که او را «اَیْهَم» نیز مى گفتند، وى سرپرست تشریفات و تنظیم برنامه سفر و مورد اعتماد مسیحیان بود.

نفر سوم، «ابو حارثه» نام داشت که مردى دانشمند و صاحب نفوذ بود، و کلیساهاى متعددى به نام او ساخته بودند، او تمام کتب دینى مسیحیان را حفظ داشت.

این گروه شصت نفرى در لباس مردان قبیله «بنى کعب» به «مدینه» آمدند و به مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد شدند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) نماز عصر را با مسلمانان خوانده بود، این شصت نفر لباس هاى زیبا و پر زرق و برق و جالب پوشیده بودند که به گفته یکى از صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) «هرگز ندیده ایم فرستادگانى به این زیبائى باشند»!

موقعى که آنها وارد مسجد شدند، هنگام نمازشان بود، طبق مراسم خود، ناقوس را نواختند و به طرف مشرق ایستاده، مشغول نماز شدند، گروهى از اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) خواستند مانع شوند. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: به آنها کارى نداشته باشید!

پس از نماز، «عاقب» و «سید» خدمت پیامبر رسیدند و با او آغاز سخن کردند پیامبر (صلى الله علیه وآله) به آنها پیشنهاد کرد: «به آئین اسلام درآیید و در پیشگاه خداوند تسلیم گردید».

عاقب و سید گفتند: ما پیش از تو اسلام آورده و تسلیم خداوند شده ایم!

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «شما چگونه بر آئین حق هستید، با این که اعمالتان حاکى است که تسلیم خداوند نیستید، چه این که براى خدا فرزند قائلید و عیسى(علیه السلام) را پسر خدا مى دانید، و صلیب را عبادت و پرستش مى کنید و گوشت خوک مى خورید، با این که تمام این امور مخالف آئین حق است»!

عاقب و سید گفتند: اگر عیسى پسر خدا نیست، پس پدرش که بوده است؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «آیا شما قبول دارید که هر پسرى شباهتى به پدر خود دارد»؟

گفتند: آرى.

فرمود: «آیا اینطور نیست که خداى ما به هر چیزى، احاطه دارد و قیوم است و روزى موجودات با اوست»؟

گفتند: آرى همین طور است.

فرمود: «آیا عیسى این اوصاف را داشت»؟

گفتند: نه.

فرمود: «آیا مى دانید که هیچ چیزى در آسمان و زمین بر خدا مخفى نیست و خداوند به همه آنها داناست»؟

گفتند: آرى مى دانیم.

فرمود: «عیسى غیر از آنچه که خدا به او یاد داده، از پیش خود چیزى مى دانست»؟

گفتند: نه.

فرمود: «آیا مى دانید که خداى ما همان است که مسیح را در رحم مادرش همان طور که مى خواست، صورتگرى کرد»؟

گفتند: همین طور مى باشد.

فرمود: «آیا چنین نیست که عیسى را مادرش مانند سایر کودکان در رحم حمل کرد، و بعد همچون مادرهاى دیگر، او را به دنیا آورد؟ و عیسى پس از ولادت، چون اطفال دیگر غذا مى خورد»؟

گفتند: آرى چنین بود.

فرمود: «پس چگونه عیسى پسر خدا است با این که هیچگونه شباهتى به پدرش ندارد»؟!

سخن که به اینجا رسید، همگى خاموش شدند، در این هنگام، هشتاد و چند آیه از اوایل این سوره براى توضیح معارف و برنامه هاى اسلام نازل گردید.(1)

تفسیر:

کشف مفهوم حروف مقطعه قرآن با کامپیوتر

باز در آغاز این سوره به حروف مقطعه برخورد مى کنیم «الف ـ لام ـ میم» (الم).

درباره حروف مقطعه قرآن، در اول سوره «بقره»، توضیحات لازم گفته شد، که نیازى به تکرار آن نیست، تنها چیزى که ذکر آن را در اینجا لازم مى دانیم نظریه اى است که یک دانشمند مصرى اخیراً ابراز داشته، که از نظر اهمیت موضوع، فشرده آن را در اینجا مى آوریم.

البته قضاوت درباره صحت و سقم آن نیازمند بررسى فراوانى است که شاید بر عهده آیندگان باشد و ما آن را فقط به عنوان یک «نظر» ذکر مى کنیم.

* * *

چندى قبل، مجله معروف مصرى «آخر ساعة» که از بزرگ ترین مجله هاى مصور خاورمیانه محسوب مى گردد، گزارشى درباره تحقیقات یک دانشمند مسلمان مصرى در مورد تفسیر حروف مقطعه قرآن مجید به کمک مغزهاى الکترونیکى منتشر ساخت که اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان برانگیخت.

ما در چاپ هاى سابق تفسیر، نتیجه این تحقیقات را که از سوى دکتر «رشاد خلیفه» دانشمند شیمیدان مصرى بود، منتشر ساختیم.

بعد از مدتى از سوى جمعى از محققان نظرات او مورد انتقاد قرار گرفت و تردیدهائى در صحت آن پدید آمد.

به علاوه متأسفانه این مرد دانشمند در این اواخر بر اثر آلودگى محیط آمریکاتمایل به بعضى از فرق ضاله پیدا کرد و از دایره مسلمین خارج شد.

ولى ما این نظریه را به طور فشرده براى روشن ساختن سیر تاریخى مسأله در اینجا مى آوریم، بى آن که آن را تأیید یا تکذیب کنیم.

* * *

«رشاد» مى گوید: مى دانیم قرآن مجید 114 سوره دارد که از میان آنها 86 سوره در «مکّه» نازل گردیده و 28 سوره در «مدینه»، و از میان مجموع سوره هاى قرآن 29 سوره است که در آغاز آنها «حروف مقطعه» آمده است.

جالب این که این حروف مجموعاً درست نصف حروف بیست و هشت گانه الفباى عربى را تشکیل مى دهد و این حروف مقطعه عبارتند از: (ا ـ ح ـ ر ـ س ـ ص ـ ط ـ ع ـ ق ـ ک ـ ل ـ م ـ ن ـ هـ ـ ى) که گاهى آنها را «حروف نورانى» نیز مى نامند.

او مى گوید: سال ها بود که من مى خواستم بدانم معنى این «حروف به ظاهر از هم بریده» در آغاز سوره هاى قرآن چیست؟ و هر قدر به تفاسیر مفسران بزرگ و آراء مختلفى که در این زمینه داده بودند مراجعه کردم قانع نشدم، از خداوند بزرگ یارى جستم و به مطالعه دست زدم، ناگهان به این فکر افتادم که شاید میان این حروف، و حروف همان سوره اى که آنها در آغازش قرار گرفته است رابطه اى وجود داشته باشد.

اما بررسى تمام حروف چهارده گانه نورانى در 114 سوره قرآن و تعیین نسبت هر یک از آنها و محاسبات فراوان دیگرى که مى باید در این زمینه بشود چیزى نبود که بدون استخدام کامپیوتر امکان پذیر باشد. لذا قبلاً تمام حروف مزبور در 114 سوره قرآن را به طور جداگانه و همچنین مجموع حروف هر سوره را دقیقاً تعیین کرده، با شماره هر سوره، به کامپیوتر (براى انجام محاسبات بعدى) سپردم این کار و مقدمات دیگر در مدت دو سال عملى شد.

سپس این مغز الکترونیکى را یک سال تمام براى انجام محاسباتى که به آن اشاره شد به کار گرفتم. نتیجه این محاسبات بسیار درخشان بود و براى نخستین بار در تاریخ اسلام پرده از حقایق شگفت انگیزى برداشت که اعجاز قرآن را از نظر ریاضى (علاوه بر جنبه هاى دیگر) کاملاً روشن مى ساخت.

* * *

مغز الکترونیکى با محاسبات خود براى ما روشن ساخت که میزان هر یک از حروف چهارده گانه در هر سوره از 114 سوره قرآن به نسبت مجموع حروف آن سوره، چند درصد است.

فى المثل، پس از محاسبه مى یابیم نسبت حرف قاف که یکى از حروف نورانى قرآن (حروف مقطعه) است در سوره «فلق» بزرگ ترین رقم را دارد (700 / 6 درصد) و در درجه اول در میان سوره هاى قرآن است (البته به استثناى سوره «ق»)! بعد از آن سوره «قیامت» قرار دارد که تعداد قاف هاى آن نسبت به حروف سوره مزبور (907 / 3 درصد) مى باشد و پس از آن سوره «الشمس» است (906 / 3 درصد).

و همان طور که ملاحظه مى کنیم تفاوت سوره «قیامت» و «الشمس» فقط یک هزارم درصد است!

و به همین ترتیب این نسبت را در تمام 114 سوره قرآن به دست مى آوریم (نه تنها درباره این یک حرف بلکه درباره تمام حروف چهارده گانه نورانى) و به این ترتیب نسبت مجموع حروف هر یک از سوره ها با یکایک این حروف روشن مى گردد.

اکنون به نتایج جالبى که از این محاسبات به دست آمده توجه فرمائید:

1 ـ نسبت حرف (ق) در سوره «ق» از تمام سوره هاى قرآن بدون استثناء بیشتر است یعنى آیاتى که در طى 23 سال، دوران نزول قرآن، در 113 سوره دیگر قرآن آمده آن چنان است که حرف قاف در آنها کمتر به کار رفته است، و این راستى حیرت آور است که انسانى بتواند مراقب تعداد هر یک از حروف سخنان خود در طول 23 سال باشد، و در عین حال آزادانه مطالب خود را بدون کمترین تکلفى بیان کند. مسلماً چنین کارى از عهده یک انسان بیرون است، حتى محاسبه آن براى بزرگ ترین ریاضى دان ها بدون کمک مغزهاى الکترونیکى ممکن نیست.

اینها همه نشان مى دهد که نه تنها سوره ها و آیات قرآن بلکه «حروف قرآن» نیز روى حساب و نظام ریاضى خاصى است که فقط خداوند، قادر بر حفظ آن مى باشد.

همچنین محاسبات نشان داد که حرف (ص) در سوره «ص» نیز همین حال را دارد. یعنى مقدار آن به تناسب مجموع حروف سوره، از هر سوره دیگر قرآن بیشتر است.

و نیز حرف (ن) در سوره «ن و القلم» بزرگ ترین رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد. تنها استثنائى که در این زمینه وجود دارد، سوره «حجر» است که تعداد نسبى حرف (ن) در آن بیشتر از سوره (ن و القلم) است، اما جالب این است که سوره حجر یکى از سوره هائى است که آغاز آن (الر) مى باشد و بعداً خواهیم دید این سوره ها که آغاز آنها (الر) است باید همگى در حکم یک سوره محسوب گردد، و اگر چنین کنیم نتیجه مطلوب به دست خواهد آمد یعنى نسبت تعداد (ن) در مجموع اینها از سوره (ن و القلم) کمتر خواهد شد!

2 ـ چهار حرف (المص) را در آغاز سوره «اعراف» در نظر بگیرید، اگر الف ها، میم ها، و صادهائى که در این سوره وجود دارد با هم جمع کنیم، و نسبت آن را با حروف این سوره بسنجیم، خواهیم دید که از تعداد مجموع آن در هر سوره دیگر قرآن بیشتر است!

همچنین چهار حرف (المر) در آغاز سوره «رعد» همین حال را دارد، و نیز پنج حرف (کهیعص) در آغاز سوره «مریم» اگر روى هم حساب شوند، از

مجموع این پنج حرف در هر سوره دیگر قرآن فزونى دارند! در اینجا به چهره تازه ترى از مسأله برخورد مى کنیم که نه تنها یک حرف جداگانه در این کتاب آسمانى روى حساب و نظم خاصى گسترده شده، بلکه حروف متعدد آن نیز چنین وضع حیرت آورى را دارد (دقت کنید).

3 ـ تا کنون بحث درباره حروفى بود که تنها در آغاز یک سوره قرآن قرار داشت، اما حروفى که در آغاز چند سوره قرار دارد (مانند المر و الم) شکل دیگرى به خود مى گیرد، و آن این که بر طبق محاسبات کامپیوترى مجموع این سه حرف مثلاً (ا ـ ل ـ م) اگر در مجموع سوره هائى که با «الم» آغاز مى گردد حساب شود، و نسبت آن با مجموع حروف این سوره ها به دست آید، از میزان آن در هر یک از سوره هاى دیگر قرآن بیشتر است.

در اینجا باز مسأله صورت جالب ترى به خود گرفته و آن این که نه تنها حروف هر سوره قرآن تحت ضابطه و حساب معینى است، بلکه مجموع حروف سوره هاى مشابه نیز ضابطه و نظام واحدى دارند.

ضمناً نکته این موضوع نیز روشن مى شود که از چه رو چند سوره مختلف قرآن با «الم» یا با «المر» آغاز شده و این یک موضوع تصادفى و بى دلیل نیست.

(دکتر رشاد سپس محاسبات پیچیده ترى روى سوره هاى مشتمل بر «حم» انجام داده است که براى اختصار از آن صرف نظر مى کنیم).

* * *

استاد مزبور معتقد است ضمن این مطالعات به نکات دیگرى نیز دست یافته که به ضمیمه نکات تازه اى که مى توان از آن استنتاج کرد از نظر خوانندگان مى گذرانیم:

1 ـ رسم الخط اصلى قرآن را حفظ کنید

او مى گوید تمام این محاسبات در صورتى صحیح است که به رسم الخط اصلى و قدیمى قرآن دست نزنیم (مثلاً اسحق و زکوة و صلوة را به همین صورت بنویسیم، نه اسحاق و زکات و صلاة) در غیر این صورت محاسبات ما به هم خواهد خورد!

2 ـ دلیل دیگرى بر عدم تحریف قرآن

این تحقیقات نشان مى دهد که در قرآن مجید حتى یک حرف هم کم و زیاد نشده، و الا به طور مسلم محاسبات ما روى قرآن کنونى صحیح از آب درنمى آمد.

3 ـ اشارات پر معنى

در بسیارى از سوره هاى قرآن که با حروف مقطعه آغاز مى شود پس از ذکر این حروف، اشاره به حقانیت و عظمت قرآن شده مانند:

«الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ».(5)

و امثال آن. و این خود اشاره لطیفى به ارتباط حروف مزبور با اعجاز قرآن است.

نتیجه بحث ـ از مجموع بحث فوق چنین نتیجه مى گیریم که حروف قرآن مجید که در طى 23 سال بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده حساب بسیار دقیق و منظمى دارد و هر یک از حروف الفبا با مجموع حروف هر سوره داراى یک نسبت ریاضى کاملاً دقیق است که حفظ و نگهدارى چنین نسبتى براى بشر ـ بدون استفاده از مغزهاى الکترونیکى ـ امکان پذیر نیست.

شک نیست که بررسى هاى دانشمند مزبور چون در آغاز راه است خالى از نقایصى نیست، به همین دلیل ما هیچگونه تضمینى بر صحت و سقم (درستى و نادرستى) آن نمى دهیم تا مطالعات بیشترى روى آن انجام شود.

اکنون به ادامه تفسیر آیات سوره مى پردازیم:

* * *

در دومین آیه مى فرماید: «خداوند، هیچ معبودى جز او یگانه، زنده که قائم به ذات خویش و نگهدارنده است وجود ندارد» (اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ).

شرح و تفسیر این آیه، در سوره «بقره»، آیه 255 گذشت.

* * *

در آیه بعد، خطاب به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: خداوندى که پاینده و قیّوم است «قرآن را به حق بر تو نازل کرد که با نشانه هاى کتب آسمانى پیشین، کاملاً تطبیق مى کند و نیز تورات و انجیل را» (نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الإِنْجیلَ).(6)

* * *

و مى افزاید: «(تورات و انجیل را) پیش از آن براى هدایت مردم و همچنین قرآن را که حق را از باطل جدا مى سازد نازل فرمود» (مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ).

و بعد از اتمام حجت و نزول آیات از سوى خداوند، و گواهى فطرت و عقل بر صدق دعوت پیامبران، راهى جز مجازات نیست، و لذا در آیه فوق ـ به دنبال اشاره به حقانیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قرآن مجید ـ مى فرماید: «کسانى که به آیات خدا کافر شدند کیفر شدیدى دارند» (إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ).

و براى این که تصور نشود، توانائى خداوند بر تهدیداتش جاى تردید است، مى افزاید: «خداوند توانا و صاحب انتقام است» (وَ اللّهُ عَزِیْزٌ ذُو اِنْتِقام).(7)

«عَزِیْزٌ» در لغت، به معنى هر چیز مشکل غیر قابل نفوذ، و غالب مى باشد. لذا زمینى که عبور از آن به سختى انجام مى گیرد «عَزاز» نامیده مى شود.

و نیز هر چیز که بر اثر کمیابى دسترسى به آن مشکل باشد «عزیز» نامیده مى شود.

همچنین افراد نیرومند و توانا که غلبه بر آنها «مشکل» یا «غیر ممکن» است «عزیز» هستند و هر کجا کلمه «عزیز» بر خدا اطلاق مى شود به همین معنى است یعنى هیچکس قادر بر غلبه بر او و شکست او نیست و همه در برابر اراده و مشیت او محکوم اند.

در جمله بالا براى این که کافران بدانند این تهدید کاملاً جدى است مى فرماید: خداوند قادر است و به همین دلیل کسى نمى تواند در برابر تحقق یافتن تهدیدهاى او مقاومت کند; زیرا همان طور که او در جاى خود فوق العاده «رحیم و مهربان» است در برابر آنها که شایسته رحمت نیستند «عذاب شدید و انتقام دردناک دارد».

البته «انتقام» در اصطلاح امروز بیشتر در مواردى به کار مى رود که اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافکارى ها یا اشتباهات دیگران، دست به عمل متقابل مى زنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت در نظر نمى گیرند، این صفت مسلماً صفت پسندیده اى نیست; زیرا انسان در بسیارى از موارد باید عفو و گذشت را بر مقابله به مثل، مقدم بدارد.

ولى «انتقام» در اصل لغت، به این معنى نیست ، بلکه به معنى «کیفر دادن گناهکار» است و مسلّم است مجازات گناهکاران گردنکش و ستمگر، نه تنها کار پسندیده اى است بلکه صرف نظر کردن از آنها مخالف عدالت و حکمت است.

* * *

نکته ها:

1 ـ حق چیست؟

«حق» در اصل، به معنى «مطابقت و هماهنگى» است و به همین دلیل به آنچه با واقعیت موجود، تطبیق مى کند، «حق» گفته مى شود، و این که به خداوند «حق» مى گویند، به خاطر آن است که: ذات مقدس او بزرگ ترین واقعیت غیر قابل انکار در عالم هستى است، و به عبارت روشن تر: حق یعنى موضوع ثابت و پابرجائى که باطل به آن راه ندارد.

در آیه مورد بحث، باء «بِالْحَقِّ» به اصطلاح براى «مصاحبت» است، یعنى اى پیامبر! خداوند، قرآن را که همراه با نشانه هاى واقعیت است بر تو فرو فرستاد.

* * *

2 ـ معرفى تورات

«تورات» در اصل یک لغت عبرى است که به معنى «شریعت و قانون» مى باشد،(8) و سپس به کتابى که از طرف خداوند بر موسى بن عمران(علیه السلام) نازل گردید گفته شده، گاهى به مجموعه کتب «عهد عتیق» و گاهى به «اسفار پنجگانه» آن نیز گفته مى شود.

توضیح این که: مجموعه کتب یهود که «عهد عتیق» نامیده شده، مرکب از «تورات» و چندین کتاب دیگر مى باشد، «تورات» داراى پنج بخش است که به نام هاى: سِفْرِ «پیدایش»، سِفْرِ «خروج»، سِفْرِ «لاویان»، سِفْرِ «اعداد»، و سِفْرِ «تثنیه» نامیده شده است، این قسمت از کتب عهد قدیم، شرح پیدایش جهان و انسان و مخلوقات دیگر و قسمتى از زندگى انبیاء پیشین و موسى بن عمران و بنى اسرائیل و احکام این آئین مى باشد.

کتب دیگر این مجموعه، که در واقع نوشته هاى مورخان بعد از موسى(علیه السلام)است شرح حالات پیامبران، ملوک، پادشاهان و اقوامى است که بعد از موسى بن عمران(علیه السلام) به وجود آمده اند.

ناگفته پیدا است غیر از اسفار پنجگانه تورات، هیچ یک از این کتب، کتب آسمانى نیستند و خود یهود نیز چنین ادعائى را ندارند و حتى «زبور» داود(علیه السلام)که آن را به عنوان «مزامیر» مى نامند، شرح مناجات ها و اندرزهاى داود است.

و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات، قرائن روشنى در آنها وجود دارد که نشان مى دهد اینها نیز کتب آسمانى نیستند، بلکه کتاب هاى تاریخى هستند که بعد از موسى بن عمران(علیه السلام) نوشته شده است; زیرا در آنها شرح وفات موسى(علیه السلام)و چگونگى تدفین او و پاره اى از حوادث بعد از وفات موسى(علیه السلام) نیز آمده است، مخصوصاً در باب سى و چهارم (آخرین باب) سِفْرِ پنجم (سفر تثنیه) به وضوح ثابت مى کند که این کتاب، مدت ها بعد از وفات موسى بن عمران(علیه السلام) به رشته تحریر در آمده است.(9)

به علاوه، محتویات این کتب که آمیخته با خرافات فراوان و نسبت هاى ناروا به انبیاء، پیامبران الهى و بعضى سخنان کودکانه مى باشد، گواه دیگرى بر ساختگى بودن آنها است.

شواهد تاریخى نیز نشان مى دهد که: تورات اصلى از میان رفت و بعداً پیروان موسى بن عمران(علیه السلام)، این کتاب ها را به رشته تحریر در آوردند.(10)

* * *

3 ـ معرفى انجیل

«انجیل» در اصل، کلمه یونانى است به معنى «بشارت» یا «آموزش جدید»(11) و نام کتابى است که بر حضرت عیسى(علیه السلام) نازل شده است، قابل توجه این که قرآن در آیه مورد بحث، و هر جا که از کتاب عیسى(علیه السلام) نام برده «انجیل» را به صورت مفرد آورده است، و نزول آن را از طرف خدا معرفى مى کند.

بنابراین، اناجیل بسیارى که بین مسیحیان متداول است، حتى معروف ترین آنها یعنى انجیل هاى چهارگانه (لوقا، مرقس، متى و یوحنا) وحى الهى، نیستند، همان گونه که خود مسیحیان نیز انکار نمى کنند که این انجیل هاى موجود، همه به دست شاگردان، یا شاگرد شاگردان، حضرت مسیح(علیه السلام) و مدت ها بعد از او نوشته شده است، منتها آنان ادعا مى کنند شاگردان مسیح، این اناجیل را با الهام الهى نوشته اند.

در اینجا مناسب است بررسى فشرده اى درباره «عهد جدید» و اناجیل نموده و با نویسندگان آنها آشنا شویم:

مهم ترین کتاب مذهبى مسیحیان که تکیه گاه عموم فرق مسیحى مى باشد و همچون کتاب آسمانى روى آن تکیه مى کنند، مجموعه اى است که آن را «عهد جدید» مى نامند.

«عهد جدید» که مجموع آن بیش از یک سوم «عهد قدیم» نیست از 27 کتاب و رساله پراکنده در موضوعات کاملاً مختلف تشکیل یافته، به این ترتیب:

1 ـ انجیل مَتّى(12) این انجیل به وسیله «مَتّى» یکى از شاگردان دوازده گانه مسیح(علیه السلام) در سال 38 میلادى و به عقیده بعضى دیگر بین سال هاى 50 تا 60 میلادى نگارش یافته است.(13)

2 ـ انجیل مرقس(14) طبق تصریح «قاموس کتاب مقدس»، صفحه 792، «مرقس» از حواریون نبوده ولى انجیل خود را زیر نظر «پطرس» تصنیف نموده است.

«مرقس» در سال 68 میلادى کشته شد.

3 ـ انجیل لوقا، «لوقا» رفیق و همسفر «پولس» رسول بود، «پولس» مدتى پس از عیسى(علیه السلام) به دین مسیح گروید و در زمان وى، یهودى متعصبى بود، وفات «لوقا» را در حدود سنه 70 میلادى نوشته اند و به گفته نویسنده «قاموس کتاب مقدس»، صفحه 772: «تاریخ نگارش انجیل لوقا به زعم عمومى تخمیناً 63 میلادى است».

4 ـ انجیل یوحنا، «یوحنا» از شاگردان مسیح و از رفقا و همسفرهاى «پولس» مى باشد. و به گفته نویسنده مزبور، به شهادت اغلب نقادین (محققین) تألیف آن را به اواخر قرن اول نسبت مى دهند.(15)

از مندرجات این اناجیل، که عموماً داستان به دار آویختن مسیح و حوادث بعد از آن را شرح مى دهند، به خوبى ثابت مى شود که همه این اناجیل، سال ها بعد از مسیح نگاشته شده اند و هیچ کدام کتاب آسمانى نازل شده بر مسیح(علیه السلام)نیستند.

5 ـ اعمال رسولان (اعمال حواریان و مبلغان صدر اول).

6 ـ چهارده رساله از نامه هاى «پولس» به اقوام و افراد مختلف.

7 ـ رساله یعقوب (بیستمین رساله از کتب و رساله هاى بیست و هفتگانه عهد جدید).

8 ـ نامه هاى پطرس (رساله 21 و 22 عهد جدید).

9 ـ نامه هاى یوحنا (رساله 23 و 24 و 25 عهد جدید).

10 ـ نامه یهودا (رساله 26 عهد جدید).

11 ـ مکاشفه یوحنا (آخرین قسمت عهد جدید).

بنابراین، طبق تصریح مورخان مسیحى، و طبق گواهى صریح اناجیل و سایر کتب و رساله هاى عهد جدید، هیچ یک از اینها، کتاب آسمانى نیستند و عموماً کتاب هائى هستند که بعد از مسیح(علیه السلام) نگاشته شده اند، از این بیان، چنین نتیجه مى گیریم که انجیل، کتاب آسمانى مسیح از میان رفته و امروز در دست نیست، تنها قسمت هائى از آن را شاگردان مسیح در اناجیل خود، آورده اند که متأسفانه آن نیز آمیخته با خرافاتى شده است.

اما این که بعضى مى گویند: مسلمانان نباید در صحت اناجیل و تورات موجود، تردید کنند; چرا که قرآن مجید آنها را تصدیق کرده است و به صحت آنها گواهى داده; پاسخ آن را در جلد اول، صفحه 210، در ذیل آیه «وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ»(16) مشروحاً خاطر نشان کردیم.

* * *

4 ـ منظور از فرقان

پس از ذکر «تورات و انجیل» چنان که دیدیم به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان «فرقان» اما این که چرا قرآن، «فرقان» نامیده شده؟ به خاطر این است که «فرقان» در لغت به معنى «وسیله تمیز حق از باطل» است و به طور کلى هر چیزى که حق را از باطل، مشخص سازد، «فرقان» نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان «یوم الفرقان»(17) نامیده شده; زیرا در آن روز ارتش کوچکى که فاقد هر گونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتاً بزرگ و نیرومندى که از هر جهت بر او برترى داشت، پیروز شد، همچنین به معجزات ده گانه موسى(علیه السلام) نیز «فرقان» اطلاق شده است.(18)

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 405 (جلد 2، صفحه 232، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق)، فضل سوره «آل عمران» ـ «مصباح کفعمى»، صفحات 438 و 439 (انتشارات رضى، 1405 هـ ق) ـ تفسیر «جوامع الجامع»، جلد 1، صفحه 262، ابتداى تفسیر سوره «آل عمران» (انتشارات جامعه مدرسین، طبع اول، 1418 هـ ق) ـ تفاسیر «أبى السعود»، «بیضاوى»، «آلوسى» و «کشاف»، پایان سوره «آل عمران» (آیه 200).

2 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 309 (مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 6، صفحه 249، با اندکى تفاوت (چاپ آل البیت) ـ «مستدرک»، جلد 4، صفحه 332، با اندکى تفاوت (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 89، صفحه 265، با اندکى تفاوت ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحات 25 و 161، با اندکى تفاوت (چاپخانه علمیه، 1380 هـ ق) ـ «ثواب الاعمال»، صفحه 104 (انتشارات شریف رضى، قم، 1364 هـ ش).

3 ـ «نَجْران» محلى است در کوهستان هاى شمالى یمن به فاصله ده منزلى «صنعاء» و اراضى آن متعلق به قبیله «هَمْدان» بوده و این قبیله در دوره جاهلیت بتى داشتند که آن را «یَعُوق» مى نامیده اند، و به گفته «یاقوت حموى» در «معجم البلدان»: نجران نام چند محل بوده است.

4 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 406 (جلد 2، صفحه 234، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق) ذیل آیات مورد بحث ـ «المیزان»، جلد 3، صفحه 15، انتشارات جامعه مدرسین ـ «جامع البیان»، جلد 3، صفحه 220، دار الفکر، بیروت، 1415 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 376، دار المعرفة، بیروت، 1412 هـ ق ـ «اسباب النزول» واحدى نیشابورى، صفحه 61، مؤسسة الحلبى و شرکا، قاهره، 1388 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 3، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق.

5 ـ بقره، آیات 1 و 2.

6 ـ شرح جمله «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ» را در جلد اول، ذیل آیه 41 سوره «بقره» مطالعه فرمائید.

7 ـ بعضى از مفسران گفته اند: «ذُو» معنى رساترى از «صاحب» دارد، لذا در صفات خداوند در هیچ مورد تعبیر به «صاحب» نمى بینیم در حالى که تعبیر به «ذُو» فراوان است (البحر المحیط، جلد 2، صفحه 379)، ذیل آیه مورد بحث.

8 ـ «معجم لغة الفقهاء» محمّد قلعجى، صفحه 150، واژه التورات ـ تفسیر «المیزان»، جلد 3، صفحه 9، ذیل آیه مورد بحث ـ انتشارات جامعه مدرسین.

9 ـ به کتاب «مقدس، عهد عتیق»، صفحه 330، به همت انجمن پخش کتب مقدسه مراجعه فرمائید.

10 ـ براى توضیح بیشتر به کتاب هاى: «الهدى الى دین المصطفى» (عربى)، «الرحلة المدرسیة» (عربى)، «رهبر سعادت» (فارسى) و «قرآن و آخرین پیامبر» (فارسى)، مراجعه فرمائید.

11 ـ «نور البراهین» سیّد نعمت اللّه جزایرى، جلد 1، صفحه 161، انتشارات جامعه مدرسین، طبع اول، 1417 هـ ق ـ تفسیر «المیزان»، جلد 3، صفحه 9، ذیل آیه و صفحه 198 و جلد 5، صفحه 346، انتشارات جامعه مدرسین.

12 ـ «مَتّى» (بر وزن حتى) در اصل به معنى خدا بخش بوده است.

13 ـ «قاموس کتاب مقدس»، صفحه 782.

14 ـ «مرقس» (بر وزن هرمز) یا (بر وزن مردم) هر دو گفته شده است.

15 ـ «قاموس کتاب مقدس»، صفحه 966.

16 ـ بقره، آیه 41.

17 ـ انفال، آیه 41.

18 ـ بقره، آیه 53.

.......................

تفسیر نمونه

 

بعضى از مفسران مى گویند: هشتاد و چند آیه از این سوره، درباره فرستادگان و مسیحیان نجران(1) که به نمایندگى از طرف آنان براى تحقیق درباره اسلام به «مدینه» آمده بودند، نازل شده است.

فرستادگان، شصت نفر بودند که چهارده نفر آنان از اشراف و برجستگان «نجران» محسوب مى شدند، سه نفر از این چهارده نفر، سمت ریاست داشتند و مسیحیان آن سامان در کارها و مشکلات خود، به آن سه نفر مراجعه مى کردند، یکى از آنان «عاقِب» بود که او را «عبد المسیح» نیز مى گفتند.

وى امیر و رئیس قوم خود محسوب مى شد، و قوم او هیچ گاه با نظریه و رأى او مخالفت نمى کردند.

دیگرى «سید» نام داشت که او را «اَیْهَم» نیز مى گفتند، وى سرپرست تشریفات و تنظیم برنامه سفر و مورد اعتماد مسیحیان بود.

نفر سوم، «ابو حارثه» نام داشت که مردى دانشمند و صاحب نفوذ بود، و کلیساهاى متعددى به نام او ساخته بودند، او تمام کتب دینى مسیحیان را حفظ داشت.

این گروه شصت نفرى در لباس مردان قبیله «بنى کعب» به «مدینه» آمدند و به مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد شدند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) نماز عصر را با مسلمانان خوانده بود، این شصت نفر لباس هاى زیبا و پر زرق و برق و جالب پوشیده بودند که به گفته یکى از صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) «هرگز ندیده ایم فرستادگانى به این زیبائى باشند»!

موقعى که آنها وارد مسجد شدند، هنگام نمازشان بود، طبق مراسم خود، ناقوس را نواختند و به طرف مشرق ایستاده، مشغول نماز شدند، گروهى از اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) خواستند مانع شوند. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: به آنها کارى نداشته باشید!

پس از نماز، «عاقب» و «سید» خدمت پیامبر رسیدند و با او آغاز سخن کردند پیامبر (صلى الله علیه وآله) به آنها پیشنهاد کرد: «به آئین اسلام درآیید و در پیشگاه خداوند تسلیم گردید».

عاقب و سید گفتند: ما پیش از تو اسلام آورده و تسلیم خداوند شده ایم!

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «شما چگونه بر آئین حق هستید، با این که اعمالتان حاکى است که تسلیم خداوند نیستید، چه این که براى خدا فرزند قائلید و عیسى(علیه السلام) را پسر خدا مى دانید، و صلیب را عبادت و پرستش مى کنید و گوشت خوک مى خورید، با این که تمام این امور مخالف آئین حق است»!

عاقب و سید گفتند: اگر عیسى پسر خدا نیست، پس پدرش که بوده است؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «آیا شما قبول دارید که هر پسرى شباهتى به پدر خود دارد»؟

گفتند: آرى.

فرمود: «آیا اینطور نیست که خداى ما به هر چیزى، احاطه دارد و قیوم است و روزى موجودات با اوست»؟

گفتند: آرى همین طور است.

فرمود: «آیا عیسى این اوصاف را داشت»؟

گفتند: نه.

فرمود: «آیا مى دانید که هیچ چیزى در آسمان و زمین بر خدا مخفى نیست و خداوند به همه آنها داناست»؟

گفتند: آرى مى دانیم.

فرمود: «عیسى غیر از آنچه که خدا به او یاد داده، از پیش خود چیزى مى دانست»؟

گفتند: نه.

فرمود: «آیا مى دانید که خداى ما همان است که مسیح را در رحم مادرش همان طور که مى خواست، صورتگرى کرد»؟

گفتند: همین طور مى باشد.

فرمود: «آیا چنین نیست که عیسى را مادرش مانند سایر کودکان در رحم حمل کرد، و بعد همچون مادرهاى دیگر، او را به دنیا آورد؟ و عیسى پس از ولادت، چون اطفال دیگر غذا مى خورد»؟

گفتند: آرى چنین بود.

فرمود: «پس چگونه عیسى پسر خدا است با این که هیچگونه شباهتى به پدرش ندارد»؟!

سخن که به اینجا رسید، همگى خاموش شدند، در این هنگام، هشتاد و چند آیه از اوایل این سوره براى توضیح معارف و برنامه هاى اسلام نازل گردید.(1)

تفسیر:

کشف مفهوم حروف مقطعه قرآن با کامپیوتر

باز در آغاز این سوره به حروف مقطعه برخورد مى کنیم «الف ـ لام ـ میم» (الم).

درباره حروف مقطعه قرآن، در اول سوره «بقره»، توضیحات لازم گفته شد، که نیازى به تکرار آن نیست، تنها چیزى که ذکر آن را در اینجا لازم مى دانیم نظریه اى است که یک دانشمند مصرى اخیراً ابراز داشته، که از نظر اهمیت موضوع، فشرده آن را در اینجا مى آوریم.

البته قضاوت درباره صحت و سقم آن نیازمند بررسى فراوانى است که شاید بر عهده آیندگان باشد و ما آن را فقط به عنوان یک «نظر» ذکر مى کنیم.

* * *

چندى قبل، مجله معروف مصرى «آخر ساعة» که از بزرگ ترین مجله هاى مصور خاورمیانه محسوب مى گردد، گزارشى درباره تحقیقات یک دانشمند مسلمان مصرى در مورد تفسیر حروف مقطعه قرآن مجید به کمک مغزهاى الکترونیکى منتشر ساخت که اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان برانگیخت.

ما در چاپ هاى سابق تفسیر، نتیجه این تحقیقات را که از سوى دکتر «رشاد خلیفه» دانشمند شیمیدان مصرى بود، منتشر ساختیم.

بعد از مدتى از سوى جمعى از محققان نظرات او مورد انتقاد قرار گرفت و تردیدهائى در صحت آن پدید آمد.

به علاوه متأسفانه این مرد دانشمند در این اواخر بر اثر آلودگى محیط آمریکاتمایل به بعضى از فرق ضاله پیدا کرد و از دایره مسلمین خارج شد.

ولى ما این نظریه را به طور فشرده براى روشن ساختن سیر تاریخى مسأله در اینجا مى آوریم، بى آن که آن را تأیید یا تکذیب کنیم.

* * *

«رشاد» مى گوید: مى دانیم قرآن مجید 114 سوره دارد که از میان آنها 86 سوره در «مکّه» نازل گردیده و 28 سوره در «مدینه»، و از میان مجموع سوره هاى قرآن 29 سوره است که در آغاز آنها «حروف مقطعه» آمده است.

جالب این که این حروف مجموعاً درست نصف حروف بیست و هشت گانه الفباى عربى را تشکیل مى دهد و این حروف مقطعه عبارتند از: (ا ـ ح ـ ر ـ س ـ ص ـ ط ـ ع ـ ق ـ ک ـ ل ـ م ـ ن ـ هـ ـ ى) که گاهى آنها را «حروف نورانى» نیز مى نامند.

او مى گوید: سال ها بود که من مى خواستم بدانم معنى این «حروف به ظاهر از هم بریده» در آغاز سوره هاى قرآن چیست؟ و هر قدر به تفاسیر مفسران بزرگ و آراء مختلفى که در این زمینه داده بودند مراجعه کردم قانع نشدم، از خداوند بزرگ یارى جستم و به مطالعه دست زدم، ناگهان به این فکر افتادم که شاید میان این حروف، و حروف همان سوره اى که آنها در آغازش قرار گرفته است رابطه اى وجود داشته باشد.

اما بررسى تمام حروف چهارده گانه نورانى در 114 سوره قرآن و تعیین نسبت هر یک از آنها و محاسبات فراوان دیگرى که مى باید در این زمینه بشود چیزى نبود که بدون استخدام کامپیوتر امکان پذیر باشد. لذا قبلاً تمام حروف مزبور در 114 سوره قرآن را به طور جداگانه و همچنین مجموع حروف هر سوره را دقیقاً تعیین کرده، با شماره هر سوره، به کامپیوتر (براى انجام محاسبات بعدى) سپردم این کار و مقدمات دیگر در مدت دو سال عملى شد.

سپس این مغز الکترونیکى را یک سال تمام براى انجام محاسباتى که به آن اشاره شد به کار گرفتم. نتیجه این محاسبات بسیار درخشان بود و براى نخستین بار در تاریخ اسلام پرده از حقایق شگفت انگیزى برداشت که اعجاز قرآن را از نظر ریاضى (علاوه بر جنبه هاى دیگر) کاملاً روشن مى ساخت.

* * *

مغز الکترونیکى با محاسبات خود براى ما روشن ساخت که میزان هر یک از حروف چهارده گانه در هر سوره از 114 سوره قرآن به نسبت مجموع حروف آن سوره، چند درصد است.

فى المثل، پس از محاسبه مى یابیم نسبت حرف قاف که یکى از حروف نورانى قرآن (حروف مقطعه) است در سوره «فلق» بزرگ ترین رقم را دارد (700 / 6 درصد) و در درجه اول در میان سوره هاى قرآن است (البته به استثناى سوره «ق»)! بعد از آن سوره «قیامت» قرار دارد که تعداد قاف هاى آن نسبت به حروف سوره مزبور (907 / 3 درصد) مى باشد و پس از آن سوره «الشمس» است (906 / 3 درصد).

و همان طور که ملاحظه مى کنیم تفاوت سوره «قیامت» و «الشمس» فقط یک هزارم درصد است!

و به همین ترتیب این نسبت را در تمام 114 سوره قرآن به دست مى آوریم (نه تنها درباره این یک حرف بلکه درباره تمام حروف چهارده گانه نورانى) و به این ترتیب نسبت مجموع حروف هر یک از سوره ها با یکایک این حروف روشن مى گردد.

اکنون به نتایج جالبى که از این محاسبات به دست آمده توجه فرمائید:

1 ـ نسبت حرف (ق) در سوره «ق» از تمام سوره هاى قرآن بدون استثناء بیشتر است یعنى آیاتى که در طى 23 سال، دوران نزول قرآن، در 113 سوره دیگر قرآن آمده آن چنان است که حرف قاف در آنها کمتر به کار رفته است، و این راستى حیرت آور است که انسانى بتواند مراقب تعداد هر یک از حروف سخنان خود در طول 23 سال باشد، و در عین حال آزادانه مطالب خود را بدون کمترین تکلفى بیان کند. مسلماً چنین کارى از عهده یک انسان بیرون است، حتى محاسبه آن براى بزرگ ترین ریاضى دان ها بدون کمک مغزهاى الکترونیکى ممکن نیست.

اینها همه نشان مى دهد که نه تنها سوره ها و آیات قرآن بلکه «حروف قرآن» نیز روى حساب و نظام ریاضى خاصى است که فقط خداوند، قادر بر حفظ آن مى باشد.

همچنین محاسبات نشان داد که حرف (ص) در سوره «ص» نیز همین حال را دارد. یعنى مقدار آن به تناسب مجموع حروف سوره، از هر سوره دیگر قرآن بیشتر است.

و نیز حرف (ن) در سوره «ن و القلم» بزرگ ترین رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد. تنها استثنائى که در این زمینه وجود دارد، سوره «حجر» است که تعداد نسبى حرف (ن) در آن بیشتر از سوره (ن و القلم) است، اما جالب این است که سوره حجر یکى از سوره هائى است که آغاز آن (الر) مى باشد و بعداً خواهیم دید این سوره ها که آغاز آنها (الر) است باید همگى در حکم یک سوره محسوب گردد، و اگر چنین کنیم نتیجه مطلوب به دست خواهد آمد یعنى نسبت تعداد (ن) در مجموع اینها از سوره (ن و القلم) کمتر خواهد شد!

2 ـ چهار حرف (المص) را در آغاز سوره «اعراف» در نظر بگیرید، اگر الف ها، میم ها، و صادهائى که در این سوره وجود دارد با هم جمع کنیم، و نسبت آن را با حروف این سوره بسنجیم، خواهیم دید که از تعداد مجموع آن در هر سوره دیگر قرآن بیشتر است!

همچنین چهار حرف (المر) در آغاز سوره «رعد» همین حال را دارد، و نیز پنج حرف (کهیعص) در آغاز سوره «مریم» اگر روى هم حساب شوند، از

مجموع این پنج حرف در هر سوره دیگر قرآن فزونى دارند! در اینجا به چهره تازه ترى از مسأله برخورد مى کنیم که نه تنها یک حرف جداگانه در این کتاب آسمانى روى حساب و نظم خاصى گسترده شده، بلکه حروف متعدد آن نیز چنین وضع حیرت آورى را دارد (دقت کنید).

3 ـ تا کنون بحث درباره حروفى بود که تنها در آغاز یک سوره قرآن قرار داشت، اما حروفى که در آغاز چند سوره قرار دارد (مانند المر و الم) شکل دیگرى به خود مى گیرد، و آن این که بر طبق محاسبات کامپیوترى مجموع این سه حرف مثلاً (ا ـ ل ـ م) اگر در مجموع سوره هائى که با «الم» آغاز مى گردد حساب شود، و نسبت آن با مجموع حروف این سوره ها به دست آید، از میزان آن در هر یک از سوره هاى دیگر قرآن بیشتر است.

در اینجا باز مسأله صورت جالب ترى به خود گرفته و آن این که نه تنها حروف هر سوره قرآن تحت ضابطه و حساب معینى است، بلکه مجموع حروف سوره هاى مشابه نیز ضابطه و نظام واحدى دارند.

ضمناً نکته این موضوع نیز روشن مى شود که از چه رو چند سوره مختلف قرآن با «الم» یا با «المر» آغاز شده و این یک موضوع تصادفى و بى دلیل نیست.

(دکتر رشاد سپس محاسبات پیچیده ترى روى سوره هاى مشتمل بر «حم» انجام داده است که براى اختصار از آن صرف نظر مى کنیم).

* * *

استاد مزبور معتقد است ضمن این مطالعات به نکات دیگرى نیز دست یافته که به ضمیمه نکات تازه اى که مى توان از آن استنتاج کرد از نظر خوانندگان مى گذرانیم:

1 ـ رسم الخط اصلى قرآن را حفظ کنید

او مى گوید تمام این محاسبات در صورتى صحیح است که به رسم الخط اصلى و قدیمى قرآن دست نزنیم (مثلاً اسحق و زکوة و صلوة را به همین صورت بنویسیم، نه اسحاق و زکات و صلاة) در غیر این صورت محاسبات ما به هم خواهد خورد!

2 ـ دلیل دیگرى بر عدم تحریف قرآن

این تحقیقات نشان مى دهد که در قرآن مجید حتى یک حرف هم کم و زیاد نشده، و الا به طور مسلم محاسبات ما روى قرآن کنونى صحیح از آب درنمى آمد.

3 ـ اشارات پر معنى

در بسیارى از سوره هاى قرآن که با حروف مقطعه آغاز مى شود پس از ذکر این حروف، اشاره به حقانیت و عظمت قرآن شده مانند:

«الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ».(5)

و امثال آن. و این خود اشاره لطیفى به ارتباط حروف مزبور با اعجاز قرآن است.

نتیجه بحث ـ از مجموع بحث فوق چنین نتیجه مى گیریم که حروف قرآن مجید که در طى 23 سال بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده حساب بسیار دقیق و منظمى دارد و هر یک از حروف الفبا با مجموع حروف هر سوره داراى یک نسبت ریاضى کاملاً دقیق است که حفظ و نگهدارى چنین نسبتى براى بشر ـ بدون استفاده از مغزهاى الکترونیکى ـ امکان پذیر نیست.

شک نیست که بررسى هاى دانشمند مزبور چون در آغاز راه است خالى از نقایصى نیست، به همین دلیل ما هیچگونه تضمینى بر صحت و سقم (درستى و نادرستى) آن نمى دهیم تا مطالعات بیشترى روى آن انجام شود.

اکنون به ادامه تفسیر آیات سوره مى پردازیم:

* * *

در دومین آیه مى فرماید: «خداوند، هیچ معبودى جز او یگانه، زنده که قائم به ذات خویش و نگهدارنده است وجود ندارد» (اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ).

شرح و تفسیر این آیه، در سوره «بقره»، آیه 255 گذشت.

* * *

در آیه بعد، خطاب به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: خداوندى که پاینده و قیّوم است «قرآن را به حق بر تو نازل کرد که با نشانه هاى کتب آسمانى پیشین، کاملاً تطبیق مى کند و نیز تورات و انجیل را» (نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الإِنْجیلَ).(6)

* * *

و مى افزاید: «(تورات و انجیل را) پیش از آن براى هدایت مردم و همچنین قرآن را که حق را از باطل جدا مى سازد نازل فرمود» (مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ).

و بعد از اتمام حجت و نزول آیات از سوى خداوند، و گواهى فطرت و عقل بر صدق دعوت پیامبران، راهى جز مجازات نیست، و لذا در آیه فوق ـ به دنبال اشاره به حقانیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قرآن مجید ـ مى فرماید: «کسانى که به آیات خدا کافر شدند کیفر شدیدى دارند» (إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ).

و براى این که تصور نشود، توانائى خداوند بر تهدیداتش جاى تردید است، مى افزاید: «خداوند توانا و صاحب انتقام است» (وَ اللّهُ عَزِیْزٌ ذُو اِنْتِقام).(7)

«عَزِیْزٌ» در لغت، به معنى هر چیز مشکل غیر قابل نفوذ، و غالب مى باشد. لذا زمینى که عبور از آن به سختى انجام مى گیرد «عَزاز» نامیده مى شود.

و نیز هر چیز که بر اثر کمیابى دسترسى به آن مشکل باشد «عزیز» نامیده مى شود.

همچنین افراد نیرومند و توانا که غلبه بر آنها «مشکل» یا «غیر ممکن» است «عزیز» هستند و هر کجا کلمه «عزیز» بر خدا اطلاق مى شود به همین معنى است یعنى هیچکس قادر بر غلبه بر او و شکست او نیست و همه در برابر اراده و مشیت او محکوم اند.

در جمله بالا براى این که کافران بدانند این تهدید کاملاً جدى است مى فرماید: خداوند قادر است و به همین دلیل کسى نمى تواند در برابر تحقق یافتن تهدیدهاى او مقاومت کند; زیرا همان طور که او در جاى خود فوق العاده «رحیم و مهربان» است در برابر آنها که شایسته رحمت نیستند «عذاب شدید و انتقام دردناک دارد».

البته «انتقام» در اصطلاح امروز بیشتر در مواردى به کار مى رود که اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافکارى ها یا اشتباهات دیگران، دست به عمل متقابل مى زنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت در نظر نمى گیرند، این صفت مسلماً صفت پسندیده اى نیست; زیرا انسان در بسیارى از موارد باید عفو و گذشت را بر مقابله به مثل، مقدم بدارد.

ولى «انتقام» در اصل لغت، به این معنى نیست ، بلکه به معنى «کیفر دادن گناهکار» است و مسلّم است مجازات گناهکاران گردنکش و ستمگر، نه تنها کار پسندیده اى است بلکه صرف نظر کردن از آنها مخالف عدالت و حکمت است.

* * *

نکته ها:

1 ـ حق چیست؟

«حق» در اصل، به معنى «مطابقت و هماهنگى» است و به همین دلیل به آنچه با واقعیت موجود، تطبیق مى کند، «حق» گفته مى شود، و این که به خداوند «حق» مى گویند، به خاطر آن است که: ذات مقدس او بزرگ ترین واقعیت غیر قابل انکار در عالم هستى است، و به عبارت روشن تر: حق یعنى موضوع ثابت و پابرجائى که باطل به آن راه ندارد.

در آیه مورد بحث، باء «بِالْحَقِّ» به اصطلاح براى «مصاحبت» است، یعنى اى پیامبر! خداوند، قرآن را که همراه با نشانه هاى واقعیت است بر تو فرو فرستاد.

* * *

2 ـ معرفى تورات

«تورات» در اصل یک لغت عبرى است که به معنى «شریعت و قانون» مى باشد،(8) و سپس به کتابى که از طرف خداوند بر موسى بن عمران(علیه السلام) نازل گردید گفته شده، گاهى به مجموعه کتب «عهد عتیق» و گاهى به «اسفار پنجگانه» آن نیز گفته مى شود.

توضیح این که: مجموعه کتب یهود که «عهد عتیق» نامیده شده، مرکب از «تورات» و چندین کتاب دیگر مى باشد، «تورات» داراى پنج بخش است که به نام هاى: سِفْرِ «پیدایش»، سِفْرِ «خروج»، سِفْرِ «لاویان»، سِفْرِ «اعداد»، و سِفْرِ «تثنیه» نامیده شده است، این قسمت از کتب عهد قدیم، شرح پیدایش جهان و انسان و مخلوقات دیگر و قسمتى از زندگى انبیاء پیشین و موسى بن عمران و بنى اسرائیل و احکام این آئین مى باشد.

کتب دیگر این مجموعه، که در واقع نوشته هاى مورخان بعد از موسى(علیه السلام)است شرح حالات پیامبران، ملوک، پادشاهان و اقوامى است که بعد از موسى بن عمران(علیه السلام) به وجود آمده اند.

ناگفته پیدا است غیر از اسفار پنجگانه تورات، هیچ یک از این کتب، کتب آسمانى نیستند و خود یهود نیز چنین ادعائى را ندارند و حتى «زبور» داود(علیه السلام)که آن را به عنوان «مزامیر» مى نامند، شرح مناجات ها و اندرزهاى داود است.

و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات، قرائن روشنى در آنها وجود دارد که نشان مى دهد اینها نیز کتب آسمانى نیستند، بلکه کتاب هاى تاریخى هستند که بعد از موسى بن عمران(علیه السلام) نوشته شده است; زیرا در آنها شرح وفات موسى(علیه السلام)و چگونگى تدفین او و پاره اى از حوادث بعد از وفات موسى(علیه السلام) نیز آمده است، مخصوصاً در باب سى و چهارم (آخرین باب) سِفْرِ پنجم (سفر تثنیه) به وضوح ثابت مى کند که این کتاب، مدت ها بعد از وفات موسى بن عمران(علیه السلام) به رشته تحریر در آمده است.(9)

به علاوه، محتویات این کتب که آمیخته با خرافات فراوان و نسبت هاى ناروا به انبیاء، پیامبران الهى و بعضى سخنان کودکانه مى باشد، گواه دیگرى بر ساختگى بودن آنها است.

شواهد تاریخى نیز نشان مى دهد که: تورات اصلى از میان رفت و بعداً پیروان موسى بن عمران(علیه السلام)، این کتاب ها را به رشته تحریر در آوردند.(10)

* * *

3 ـ معرفى انجیل

«انجیل» در اصل، کلمه یونانى است به معنى «بشارت» یا «آموزش جدید»(11) و نام کتابى است که بر حضرت عیسى(علیه السلام) نازل شده است، قابل توجه این که قرآن در آیه مورد بحث، و هر جا که از کتاب عیسى(علیه السلام) نام برده «انجیل» را به صورت مفرد آورده است، و نزول آن را از طرف خدا معرفى مى کند.

بنابراین، اناجیل بسیارى که بین مسیحیان متداول است، حتى معروف ترین آنها یعنى انجیل هاى چهارگانه (لوقا، مرقس، متى و یوحنا) وحى الهى، نیستند، همان گونه که خود مسیحیان نیز انکار نمى کنند که این انجیل هاى موجود، همه به دست شاگردان، یا شاگرد شاگردان، حضرت مسیح(علیه السلام) و مدت ها بعد از او نوشته شده است، منتها آنان ادعا مى کنند شاگردان مسیح، این اناجیل را با الهام الهى نوشته اند.

در اینجا مناسب است بررسى فشرده اى درباره «عهد جدید» و اناجیل نموده و با نویسندگان آنها آشنا شویم:

مهم ترین کتاب مذهبى مسیحیان که تکیه گاه عموم فرق مسیحى مى باشد و همچون کتاب آسمانى روى آن تکیه مى کنند، مجموعه اى است که آن را «عهد جدید» مى نامند.

«عهد جدید» که مجموع آن بیش از یک سوم «عهد قدیم» نیست از 27 کتاب و رساله پراکنده در موضوعات کاملاً مختلف تشکیل یافته، به این ترتیب:

1 ـ انجیل مَتّى(12) این انجیل به وسیله «مَتّى» یکى از شاگردان دوازده گانه مسیح(علیه السلام) در سال 38 میلادى و به عقیده بعضى دیگر بین سال هاى 50 تا 60 میلادى نگارش یافته است.(13)

2 ـ انجیل مرقس(14) طبق تصریح «قاموس کتاب مقدس»، صفحه 792، «مرقس» از حواریون نبوده ولى انجیل خود را زیر نظر «پطرس» تصنیف نموده است.

«مرقس» در سال 68 میلادى کشته شد.

3 ـ انجیل لوقا، «لوقا» رفیق و همسفر «پولس» رسول بود، «پولس» مدتى پس از عیسى(علیه السلام) به دین مسیح گروید و در زمان وى، یهودى متعصبى بود، وفات «لوقا» را در حدود سنه 70 میلادى نوشته اند و به گفته نویسنده «قاموس کتاب مقدس»، صفحه 772: «تاریخ نگارش انجیل لوقا به زعم عمومى تخمیناً 63 میلادى است».

4 ـ انجیل یوحنا، «یوحنا» از شاگردان مسیح و از رفقا و همسفرهاى «پولس» مى باشد. و به گفته نویسنده مزبور، به شهادت اغلب نقادین (محققین) تألیف آن را به اواخر قرن اول نسبت مى دهند.(15)

از مندرجات این اناجیل، که عموماً داستان به دار آویختن مسیح و حوادث بعد از آن را شرح مى دهند، به خوبى ثابت مى شود که همه این اناجیل، سال ها بعد از مسیح نگاشته شده اند و هیچ کدام کتاب آسمانى نازل شده بر مسیح(علیه السلام)نیستند.

5 ـ اعمال رسولان (اعمال حواریان و مبلغان صدر اول).

6 ـ چهارده رساله از نامه هاى «پولس» به اقوام و افراد مختلف.

7 ـ رساله یعقوب (بیستمین رساله از کتب و رساله هاى بیست و هفتگانه عهد جدید).

8 ـ نامه هاى پطرس (رساله 21 و 22 عهد جدید).

9 ـ نامه هاى یوحنا (رساله 23 و 24 و 25 عهد جدید).

10 ـ نامه یهودا (رساله 26 عهد جدید).

11 ـ مکاشفه یوحنا (آخرین قسمت عهد جدید).

بنابراین، طبق تصریح مورخان مسیحى، و طبق گواهى صریح اناجیل و سایر کتب و رساله هاى عهد جدید، هیچ یک از اینها، کتاب آسمانى نیستند و عموماً کتاب هائى هستند که بعد از مسیح(علیه السلام) نگاشته شده اند، از این بیان، چنین نتیجه مى گیریم که انجیل، کتاب آسمانى مسیح از میان رفته و امروز در دست نیست، تنها قسمت هائى از آن را شاگردان مسیح در اناجیل خود، آورده اند که متأسفانه آن نیز آمیخته با خرافاتى شده است.

اما این که بعضى مى گویند: مسلمانان نباید در صحت اناجیل و تورات موجود، تردید کنند; چرا که قرآن مجید آنها را تصدیق کرده است و به صحت آنها گواهى داده; پاسخ آن را در جلد اول، صفحه 210، در ذیل آیه «وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ»(16) مشروحاً خاطر نشان کردیم.

* * *

4 ـ منظور از فرقان

پس از ذکر «تورات و انجیل» چنان که دیدیم به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان «فرقان» اما این که چرا قرآن، «فرقان» نامیده شده؟ به خاطر این است که «فرقان» در لغت به معنى «وسیله تمیز حق از باطل» است و به طور کلى هر چیزى که حق را از باطل، مشخص سازد، «فرقان» نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان «یوم الفرقان»(17) نامیده شده; زیرا در آن روز ارتش کوچکى که فاقد هر گونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتاً بزرگ و نیرومندى که از هر جهت بر او برترى داشت، پیروز شد، همچنین به معجزات ده گانه موسى(علیه السلام) نیز «فرقان» اطلاق شده است.(18)

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 405 (جلد 2، صفحه 232، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق)، فضل سوره «آل عمران» ـ «مصباح کفعمى»، صفحات 438 و 439 (انتشارات رضى، 1405 هـ ق) ـ تفسیر «جوامع الجامع»، جلد 1، صفحه 262، ابتداى تفسیر سوره «آل عمران» (انتشارات جامعه مدرسین، طبع اول، 1418 هـ ق) ـ تفاسیر «أبى السعود»، «بیضاوى»، «آلوسى» و «کشاف»، پایان سوره «آل عمران» (آیه 200).

2 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 309 (مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 6، صفحه 249، با اندکى تفاوت (چاپ آل البیت) ـ «مستدرک»، جلد 4، صفحه 332، با اندکى تفاوت (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 89، صفحه 265، با اندکى تفاوت ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحات 25 و 161، با اندکى تفاوت (چاپخانه علمیه، 1380 هـ ق) ـ «ثواب الاعمال»، صفحه 104 (انتشارات شریف رضى، قم، 1364 هـ ش).

3 ـ «نَجْران» محلى است در کوهستان هاى شمالى یمن به فاصله ده منزلى «صنعاء» و اراضى آن متعلق به قبیله «هَمْدان» بوده و این قبیله در دوره جاهلیت بتى داشتند که آن را «یَعُوق» مى نامیده اند، و به گفته «یاقوت حموى» در «معجم البلدان»: نجران نام چند محل بوده است.

4 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 406 (جلد 2، صفحه 234، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق) ذیل آیات مورد بحث ـ «المیزان»، جلد 3، صفحه 15، انتشارات جامعه مدرسین ـ «جامع البیان»، جلد 3، صفحه 220، دار الفکر، بیروت، 1415 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 376، دار المعرفة، بیروت، 1412 هـ ق ـ «اسباب النزول» واحدى نیشابورى، صفحه 61، مؤسسة الحلبى و شرکا، قاهره، 1388 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 3، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق.

5 ـ بقره، آیات 1 و 2.

6 ـ شرح جمله «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ» را در جلد اول، ذیل آیه 41 سوره «بقره» مطالعه فرمائید.

7 ـ بعضى از مفسران گفته اند: «ذُو» معنى رساترى از «صاحب» دارد، لذا در صفات خداوند در هیچ مورد تعبیر به «صاحب» نمى بینیم در حالى که تعبیر به «ذُو» فراوان است (البحر المحیط، جلد 2، صفحه 379)، ذیل آیه مورد بحث.

8 ـ «معجم لغة الفقهاء» محمّد قلعجى، صفحه 150، واژه التورات ـ تفسیر «المیزان»، جلد 3، صفحه 9، ذیل آیه مورد بحث ـ انتشارات جامعه مدرسین.

9 ـ به کتاب «مقدس، عهد عتیق»، صفحه 330، به همت انجمن پخش کتب مقدسه مراجعه فرمائید.

10 ـ براى توضیح بیشتر به کتاب هاى: «الهدى الى دین المصطفى» (عربى)، «الرحلة المدرسیة» (عربى)، «رهبر سعادت» (فارسى) و «قرآن و آخرین پیامبر» (فارسى)، مراجعه فرمائید.

11 ـ «نور البراهین» سیّد نعمت اللّه جزایرى، جلد 1، صفحه 161، انتشارات جامعه مدرسین، طبع اول، 1417 هـ ق ـ تفسیر «المیزان»، جلد 3، صفحه 9، ذیل آیه و صفحه 198 و جلد 5، صفحه 346، انتشارات جامعه مدرسین.

12 ـ «مَتّى» (بر وزن حتى) در اصل به معنى خدا بخش بوده است.

13 ـ «قاموس کتاب مقدس»، صفحه 782.

14 ـ «مرقس» (بر وزن هرمز) یا (بر وزن مردم) هر دو گفته شده است.

15 ـ «قاموس کتاب مقدس»، صفحه 966.

16 ـ بقره، آیه 41.

17 ـ انفال، آیه 41.

18 ـ بقره، آیه 53.

..........................

تفسیر نمونه

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری