- آموزش قرآن
- پربازدید
تفسیر سوره مبارکه آل عمران، بخش هفتم، آیت الله
اقوام نزدیکت را به اسلام دعوت کن
شرح آیات 213 لغایت 220 سوره مبارکه شعرا
213فَلا تَدْعُ
قرآن، نگهبان بندگان از خطور وسوسه ها
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۲ - فراز ۱۰
اللَّهُمَّ
طلیعه ظهور، آیت الله العظمی مظاهری، بروزرسانی 10
زمان: 15 دقیقه
شناخت شخصیّت انسان،جلسه ششم،آیت الله العظمی
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیات 178 و 179 سوره مبارکه بقره
178- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَىٰ بِالْأُنثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ۗ ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ ۗ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ
179- وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
178- اى کسانى که ایمان آورده اید!حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما مقرر شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن. پس اگر کسى ازسوى برادر (دینى) خود، چیزى به او بخشیده شود، (و حکم قصاص تبدیل به خونبها گردد، ولىّ مقتول) باید از راه پسندیده پیروى کند; (و شرایط پرداخت کننده را در نظر بگیرد) و او نیز به نیکى دیه را (به ولىّ مقتول) بپردازد (و مسامحه نکند); این، تخفیف و رحمتى است از ناحیه پروردگار شما. و کسى که بعد از آن، تجاوز کند، عذاب دردناکى خواهد داشت.
179- و قصاص، براى شما مایه حیات (و امنیت) است، اى صاحبان خرد! شاید پرهیزکارى پیشه کنید.
عادت عرب جاهلى بر این بود که: اگر کسى از قبیله آنها کشته مى شد، تصمیم مى گرفتند تا آنجا که قدرت دارند از قبیله قاتل بکشند، و این فکر تا آنجا پیش رفته بود که حاضر بودند به خاطر کشته شدن یک فرد، تمام طائفه قاتل را نابود کنند، آیه فوق نازل شد، و حکم عادلانه قصاص را بیان کرد.(1)
این حکم اسلامى، در واقع حد وسطى بود میان دو حکم مختلف که در آن زمان وجود داشت.
بعضى قصاص را لازم مى دانستند و چیزى جز آن را مجاز نمى شمردند.
و بعضى تنها دیه را لازم مى شمردند، اسلام قصاص را در صورت عدم رضایت اولیاى مقتول، و دیه را به هنگام رضایت طرفین قرار داد.
* * *
تفسیر:
قصاص مایه حیات شما است!
از این آیات به بعد یک سلسله از احکام اسلامى مطرح مى شود و آیات گذشته را که تحت عنوان «برّ و نیکوکارى» بود و بخش مهمى از برنامه هاى اسلام را شرح مى داد تکمیل مى کند.
نخست از مسأله حفظ احترام خون ها که مسأله فوق العاده مهمى در روابط اجتماعى است آغاز مى کند، و خط بطلانى بر آداب و سنن جاهلى مى کشد، مؤمنان را مخاطب قرار داده چنین مى گوید:
«اى کسانى که ایمان آورده اید حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى).
قرآن گاهى از دستورات لازم الاجرا با جمله کُتِبَ عَلَیْکُم: «بر شما نوشته شده» تعبیر مى کند، از جمله در آیه فوق و همچنین آیات آینده که در مورد وصیت، و روزه سخن مى گوید، همین تعبیر دیده مى شود.
این تعبیر اهمیت و تأکید مطلب را روشن مى کند; زیرا همیشه مسائلى را مى نویسند که از هر نظر قطعیت پیدا کرده و جدى است.
«قصاص» از ماده «قَصّ» (بر وزن سدّ) به معنى جستجو و پى گیرى از آثار چیزى است، و هر امرى که پشت سر هم آید، عرب آن را «قصه» مى گوید و از آنجا که «قصاص» قتلى است که پشت سر قتل دیگرى قرار مى گیرد این واژه در مورد آن به کار رفته است.
همان گونه که در شأن نزول اشاره شد، این آیات در مقام تعدیل زیاده روى هائى است که در جاهلیت در مورد قتل نفس انجام مى گرفت، و با انتخاب واژه قصاص نشان مى دهد که اولیاء مقتول حق دارند نسبت به قاتل همان را انجام دهند که او مرتکب شده.
ولى به این مقدار قناعت نکرده در دنباله آیه، مسأله مساوات را با صراحت بیشتر مطرح مى کند، مى گوید: «آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، و زن در برابر زن» (الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الأُنْثى بِالأُنْثى).
به خواست خدا توضیح خواهیم داد که: این مسأله دلیل بر برترى خون مرد نسبت به زن نیست و مرد قاتل را نیز مى توان (با شرائطى) در برابر زن مقتول قصاص کرد.
آنگاه براى این که روشن شود: قصاص حقى براى اولیاى مقتول است و هرگز یک حکم الزامى نیست، و اگر مایل باشند مى توانند قاتل را ببخشند و خون بها بگیرند، یا اصلاً خون بها هم نگیرند، اضافه مى کند: «اگر کسى از ناحیه برادر دینى خود مورد عفو قرار گیرد (و حکم قصاص با رضایت طرفین تبدیل به خون بها گردد) باید از روش پسندیده اى پیروى کند (و براى پرداخت دیه، طرف را در فشار نگذارد) و او هم در پرداختن دیه کوتاهى نکند» (فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسان).
به این ترتیب، از یکسو به اولیاى مقتول توصیه مى کند: اگر از قصاص صرف نظر کرده اید در گرفتن خون بها زیاده روى نکنید و به طرز شایسته با توجه به مبلغ عادلانه اى که اسلام قرار داده و در اقساطى که طرف، قدرت پرداخت آن را دارد از او بگیرید.
و از سوى دیگر، با جمله «وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسان» به قاتل نیز توصیه مى کند که: در پرداخت خون بها روش صحیحى در پیش گیرد و بدهى خود را بدون مسامحه به طور کامل و به موقع اداء نماید.
و به این صورت، وظیفه و برنامه هر یک از دو طرف را مشخص کرده است.
در پایان آیه، براى تأکید و توجه دادن به این امر که تجاوز از حدّ از ناحیه هر کس بوده باشد، مجازات شدید دارد، مى گوید: «این تخفیف و رحمتى است از ناحیه پروردگارتان، و کسى که بعد از آن از حد خود تجاوز کند عذاب دردناکى در انتظار او است» (ذلِکَ تَخْفیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلیمٌ).
این دستور عادلانه «قصاص» و «عفو»، که یک مجموعه کاملاً انسانى و منطقى را تشکیل مى دهد، از یکسو روشِ فاسدِ عصرِ جاهلیت را که هیچ گونه برابرى در قصاص قائل نبودند و همچون دژخیمان عصر فضا گاه در برابر یک نفر صدها نفر را به خاک و خون مى کشیدند، محکوم مى کند.
و از سوى دیگر راه عفو را به روى مردم نمى بندد، در عین حال احترام خون را نیز کاهش نمى دهد و قاتلان را جسور نمى سازد.
و از سوى سوم مى گوید: بعد از برنامه عفو و گرفتن خون بها هیچ یک از طرفین حق تعدى ندارند، بر خلاف اقوام جاهلى که اولیاى مقتول گاهى بعد از عفو، و حتى گرفتن خون بها قاتل را مى کشتند!.
* * *
آیه بعد، با یک عبارت کوتاه و بسیار پر معنى پاسخ بسیارى از سؤالات را در زمینه مسأله قصاص بازگو مى کند مى فرماید: «اى خردمندان! قصاص براى شما مایه حیات و زندگى است، باشد که تقوا پیشه کنید» (وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ).
این آیه که از ده کلمه ترکیب شده، و در نهایت فصاحت و بلاغت است آن چنان جالب است که به صورت یک شعار اسلامى در اذهان همگان نقش بسته، و به خوبى نشان مى دهد: قصاص اسلامى به هیچ وجه جنبه انتقام جوئى ندارد بلکه دریچه اى است به سوى حیات و زندگى انسان ها.
از یکسو ضامن حیات جامعه است; زیرا اگر حکم قصاص به هیچ وجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت مى کردند جان مردم بى گناه به خطر مى افتاد، همان گونه که در کشورهائى که حکم قصاص به کلى لغو شده آمار قتل و جنایت به سرعت بالا رفته است.
و از سوى دیگر، مایه حیات قاتل است; چرا که او را از فکر آدم کشى تا حد زیادى باز مى دارد و کنترل مى کند.
و از سوى سوم، به خاطر لزومِ تساوى و برابرى، جلوى قتل هاى پى در پى را مى گیرد و به سنت هاى جاهلى که گاه یک قتل، مایه چند قتل و آن نیز به نوبه خود مایه قتل هاى بیشترى مى شد، پایان مى دهد، و از این راه نیز مایه حیات جامعه است.
و با توجه به این که حکم قصاص، مشروط به عدم عفو است نیز دریچه دیگرى به حیات و زندگى گشوده مى شود.
جمله «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» که هشدارى است براى پرهیز از هر گونه تعدى و تجاوز، این حکم حکیمانه اسلامى را تکمیل مى کند.
* * *
نکته ها:
1 ـ قصاص و عفو یک مجموعه عادلانه
اسلام که در هر مورد مسائل را با واقع بینى و بررسى همه جانبه، دنبال مى کند، در مسأله خون بى گناهان نیز حق مطلب را به دور از هر گونه تندروى و کندروى بیان داشته است، نه همچون آئین تحریف شده یهود فقط تکیه بر قصاص مى کند و نه مانند مسیحیت کنونى فقط راه عفو یا دیه را به پیروان خود توصیه مى نماید; چرا که دومى مایه جرئت است و اولى عامل خشونت و انتقام جوئى.
فرض کنید: قاتل و مقتول با هم برادر و یا سابقه دوستى و پیوند اجتماعى داشته باشند، در این صورت اجبار کردن به قصاص داغ تازه اى بر اولیاى مقتول مى گذارد، و مخصوصاً در مورد افرادى که سرشار از عواطف انسانى باشند اجبار کردن بر قصاص، خود زجر و شکنجه دیگرى براى آنها محسوب مى شود، در حالى که محدود ساختن حکم به روش عفو و دیه نیز افراد جنایتکار را جرى تر مى کند.
لذا حکم اصلى را قصاص قرار داده، و براى تعدیل آن، حکم عفو را در کنار این حکم ذکر کرده است.
به عبارت روشن تر اولیاء مقتول حق دارند در برابر قاتل یکى از سه حکم را اجراء کنند:
1 ـ قصاص کردن.
2 ـ عفو کردن بدون گرفتن خون بها.
3 ـ عفو کردن با گرفتن خون بها (البته در این صورت موافقت قاتل نیز شرط است).
* * *
2 ـ آیا قصاص بر خلاف عقل و عواطف انسانى است؟
گروهى که بدون تأمل، بعضى از مسائل جزائى اسلام را مورد انتقاد قرار داده اند، به خصوص درباره مسأله قصاص، سر و صدا راه انداخته، مى گویند:
1 ـ جنایتى که قاتل مرتکب شده بیش از این نیست که انسانى را از بین برده است، ولى شما به هنگام قصاص همین عمل را تکرار مى کنید!.
2 ـ قصاص جز انتقام جوئى و قساوت نیست، این صفت ناپسند را باید با تربیت صحیح از میان مردم برداشت، در حالى که طرفداران قصاص، هر روز به این صفت ناپسند انتقام جوئى روح تازه اى مى دمند!
3 ـ آدم کشى گناهى نیست که از اشخاص عادى یا سالم سرزند، حتماً قاتل از نظر روانى مبتلا به بیمارى است، و باید معالجه شود، و قصاص دواى چنین بیمارانى نمى تواند باشد.
4 ـ مسائلى که مربوط به نظام اجتماعى است باید دوش به دوش اجتماع رشد کند، بنابراین قانونى که در هزار و چهارصد سال پیش از این پیاده مى شده نباید در اجتماع امروز عملى شود!
5 ـ آیا بهتر نیست به جاى قصاص، قاتلان را زندانى کنیم و با کار اجبارى از وجود آنها به نفع اجتماع استفاده نمائیم با این عمل، هم اجتماع از شرّ آنان محفوظ مى ماند، و هم از وجود آنها حتى المقدور استفاده مى شود.
اینها خلاصه اعتراضاتى است که پیرامون مسأله قصاص مطرح مى شود.
پاسخ:
دقت در آیات قصاص، در قرآن مجید، جواب این اشکالات را روشن مى سازد (وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الأَلْبابِ).
زیرا از بین بردن افراد مزاحم و خطرناک، گاه بهترین وسیله براى رشد و تکامل اجتماع است، و چون در این گونه موارد مسأله قصاص ضامن حیات و ادامه بقا مى باشد شاید از این رو قصاص به عنوان غریزه در نهاد انسان گذارده شده است.
نظام طب، کشاورزى و دامدارى همه و همه روى این اصل عقلى (حذف موجود خطرناک و مزاحم) بنا شده; زیرا مى بینیم به خاطر حفظ بدن، عضو فاسد را قطع مى کنند، و یا به خاطر نمو گیاه شاخه هاى مضر و مزاحم را مى برند، کسانى که کشتن قاتل را فقدان فرد دیگرى مى دانند تنها دید انفرادى دارند، اگر صلاح اجتماع را در نظر بگیرند و بدانند اجراى قصاص، چه نقشى در حفاظت و تربیت سایر افراد دارد، در گفتار خود تجدیدنظر مى کنند، از بین بردن این افراد خونریز در اجتماع همانند قطع کردن و از بین بردن عضو و شاخه مزاحم و مضر است که به حکم عقل باید آن را قطع کرد، و ناگفته پیدا است تاکنون هیچ کس به قطع شاخه ها و عضوهاى فاسد و مضر اعتراض نکرده است، این در مورد ایراد اول.
در مورد ایراد دوم، باید توجه داشت اصولاً تشریعِ قصاص هیچ گونه ارتباطى با مسأله انتقام جوئى ندارد; زیرا انتقام به معنى فرونشاندن آتش غضب به خاطر یک مسأله شخصى است، در حالى که قصاص به منظور پیشگیرى از تکرار ظلم و ستم بر اجتماع است و هدف آن عدالت خواهى و حمایت از سایر افراد بى گناه مى باشد.
در مورد ایراد سوم که: قاتل حتماً مبتلا به مرض روانى است و از اشخاص عادى ممکن نیست چنین جنایتى سر بزند، باید گفت:
در بعضى موارد این سخن صحیح است و اسلام هم در چنین صورت هائى براى قاتل دیوانه یا مثل آن حکم قصاص نیاورده است، اما نمى توان مریض بودن قاتل را به عنوان یک قانون و راه عذر عرضه داشت; زیرا فسادى که این طرح به بار مى آورد و جرأتى که به جنایتکاران اجتماع مى دهد، براى هیچ کس قابل تردید نیست، و اگر استدلال در مورد قاتل صحیح باشد، در مورد تمام متجاوزان و کسانى که به حقوق دیگران تعدى مى کنند نیز باید صحیح باشد; زیرا آدمى که داراى سلامت کامل عقل است هرگز به دیگران تجاوز نمى کند، و به این ترتیب، تمام قوانین جزائى را باید از میان برداشت، و همه متعدیان و متجاوزان را به جاى زندان و مجازات به بیمارستان هاى روانى روانه کرد.
اما ایراد چهارم که: رشد اجتماع قانون قصاص را نمى پذیرد و قصاص تنها در اجتماعات قدیم نقشى داشته اما الآن قصاص را حکمى خلاف وجدان مى دانند که باید حذف شود، پاسخ آن یک جمله است و آن این که:
ادعاى مزبور در برابر توسعه وحشتناک جنایات در دنیاى امروز و آمار کشتارهاى میدان هاى نبرد و غیر آن ادعاى بى ارزشى است، و به خیال بافى شبیه تر است، و به فرض که چنین دنیائى به وجود آمد، اسلام هم قانون عفو را در کنار قصاص گذارده، و هرگز قصاص را راه منحصر معرفى نکرده است.
مسلماً در چنان محیطى مردم خود ترجیح خواهند داد که قاتل را عفو کنند، اما در دنیاى کنونى که جنایاتش تحت لفافه هاى گوناگون قطعاً از گذشته بیشتر و وحشیانه تر است حذف این قانون، جز این که دامنه جنایات را گسترش دهد اثرى ندارد.
و در مورد ایراد پنجم، باید توجه داشت هدف از قصاص همان طور که قرآن تصریح مى کند، حفظ حیات عمومى اجتماع و پیشگیرى از تکرار قتل و جنایات است، مسلماً زندان نمى تواند اثر قابل توجهى داشته باشد (آن هم بعضى از زندان هاى کنونى که وضع آن از بسیارى از منازل جنایتکاران بهتر است) و به همین دلیل، در کشورهائى که حکم اعدام لغو شده، در مدت کوتاهى آمار قتل و جنایت فزونى گرفته، به خصوص اگر حکم زندانى افراد ـ طبق معمول ـ در معرض بخشودگى باشد که در این صورت جنایتکاران با فکرى آسوده تر و خیالى راحت تر دست به جنایت مى زنند.
* * *
3 ـ آیا خون مرد رنگین تر است؟
ممکن است بعضى ایراد کنند: در آیات قصاص دستور داده شده نباید «مرد» به خاطر قتل «زن» مورد قصاص قرار گیرد، مگر خون مرد از خون زن رنگین تر است؟
چرا مرد جنایتکار به خاطر کشتن زن و ریختن خون ناحق از انسان هائى که بیش از نصف جمعیت روى زمین را تشکیل مى دهند، قصاص نشود؟!
در پاسخ باید گفت: مفهوم آیه این نیست که مرد نباید در برابر زن قصاص شود، بلکه همان طور که در فقه اسلام مشروحاً بیان شده اولیاى زن مقتول مى توانند مرد جنایتکار را به قصاص برسانند به شرط آن که نصف مبلغ دیه را بپردازند.
به عبارت دیگر: منظور از عدم قصاص مرد، در برابر قتل زن، قصاص بدون قید و شرط است ولى با پرداخت نصف دیه، کشتن او جایز است.
و لازم به توضیح نیست که: پرداخت مبلغ مزبور براى اجراى قصاص، نه به خاطر این است که زن از مرتبه انسانیت دورتر است و یا خون او کمرنگ تر از خون مرد است، این توهمى است کاملاً بى جا و غیر منطقى که شاید لفظ و تعبیر «خون بها» ریشه این توهم شده است، پرداخت نصف دیه تنها به خاطر جبران خسارتى است که از قصاص مرد متوجه خانواده او مى شود (دقت کنید).
توضیح این که:
مردان غالباً در خانواده عضو مؤثر اقتصادى هستند و مخارج خانواده را متحمل مى شوند و با فعالیت هاى اقتصادى خود چرخ زندگى خانواده را به گردش در مى آورند، بنابراین، تفاوت میان از بین رفتن «مرد» و «زن» از نظر اقتصادى و جنبه هاى مالى بر کسى پوشیده نیست که اگر این تفاوت مراعات نشود، خسارت بى دلیلى به بازماندگان مرد مقتول و فرزندان بى گناه او وارد مى شود، لذا اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ در مورد قصاص مرد، رعایت حقوق همه افراد را کرده و از این خلاء اقتصادى و ضربه نابخشودنى، که به یک خانواده مى خورد جلوگیرى نموده است. اسلام هرگز اجازه نمى دهد به بهانه لفظ «تساوى»، حقوقِ افرادِ دیگرى مانند فرزندان شخصى که مورد قصاص قرار گرفته پایمال گردد.
البته ممکن است زنانى براى خانواده خود، نان آورتر از مردان باشند، ولى مى دانیم احکام و قوانین بر محور افراد دور نمى زند بلکه کل مردان را با کل زنان باید سنجید (دقت کنید).
* * *
4 ـ تشویق به عفو
نکته دیگرى که در آیه جلب توجه مى کند و از لفظ «مِنْ أَخِیْه» استفاده مى شود این است که: قرآن رشته برادرى را میان مسلمانان به قدرى مستحکم مى داند که حتى بعد از ریختن خون ناحق باز برقرار است، لذا براى تحریک عواطف اولیاى مقتول، آنها را برادران قاتل معرفى مى کند و آنان را با این تعبیر به عفو و مدارا تشویق مى کند، و این عجیب و جالب است.
البته این در مورد کسانى است که بر اثر هیجان احساسات و خشم و مانند آن دست به چنین گناه عظیمى زده اند و از کار خود نیز پشیمانند، اما جنایتکارانى که به جنایت خود افتخار مى کنند و از آن ندامت و پشیمانى ندارند نه شایسته نام برادرند و نه مستحق عفو و گذشت!.
* * *
1 ـ مضمون اجمالى این شأن نزول در مدارک ذیل آمده است: تفسیر «قرطبى»، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 357، ذیل آیه مورد بحث «درّ المنثور»، ذیل آیه مورد بحث.
....................
تفسیر نمونه
شرح آیه 177 سوره مبارکه بقره
177- لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا ۖ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ ۗ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
177- نیکى، این نیست که (به هنگام نماز،) روى خود را به سوى مشرق یا مغرب کنید; (و تمام گفتگوى شما، درباره قبله و تغییر آن باشد;) بلکه نیکوکار کسى است که به خدا وروز واپسین و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران، ایمان آورده; و مال خود را، با همه علاقه اى که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و واماندگان در سفر و سائلان و بردگان، انفاق مى کند; و نماز را برپا مى دارد و زکات را مى پردازد; و (همچنین) کسانى که به عهد خود ـ به هنگامى که عهد بستند ـ وفا مى کنند; و در برابر سختى ها و زیان ها و هنگام جنگ، استقامت مىورزند; اینها کسانى هستند که راست مى گویند; (و گفتار و کردارشان با اعتقادشان هماهنگ است;) و اینها پرهیزگارانند
چون تغییر قبله سر و صداى زیادى در میان مردم به خصوص یهود و نصارى به راه انداخت، یهود که بزرگ ترین سند افتخار خود (پیروى مسلمین از قبله آنان) را از دست داده بودند، زبان به اعتراض گشودند، که قرآن در آیه 142 با جمله (سَیَقُولُ السُّفَهاءُ) به آن اشاره کرده است، آیه فوق نازل گردید و تأئید کرد که این همه گفتگو در مسأله قبله صحیح نیست بلکه مهم تر از قبله مسائل دیگرى است که معیار ارزش انسان هاست و باید به آنها توجه شود و آن مسائل را در این آیه شرح داده است.(1)
* * *
تفسیر:
ریشه و اساس همه نیکى ها
همان گونه که در تفسیر آیاتِ تغییر قبله گذشت، نصارا به هنگام عبادت رو به سوى شرق و یهود رو به سوى غرب کرده، عبادات خود را انجام مى دادند، اما خدا کعبه را براى مسلمین قبله قرار داد که در طرف جنوب بود و حد وسط میان آن دو محسوب مى شد.
و نیز دیدیم: مخالفین اسلام از یکسو و تازه مسلمانان از سوى دیگر چه سر و صدائى پیرامون تغییر قبله به راه انداختند.
آیه فوق روى سخن را به این گروه ها کرده، مى گوید: «نیکى تنها این نیست که به هنگام نماز، صورت خود را به سوى شرق و غرب کنید و تمام وقت خود را صرف این مسأله نمائید» (لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ).
«بِرّ» (بر وزن ضِدّ) در اصل، به معنى توسعه است، سپس در معنى نیکى ها، خوبى ها و احسان، به کار رفته است; زیرا این کارها در وجود انسان محدود نمى شود، گسترش مى یابد و به دیگران مى رسد و آنها نیز بهره مند مى شوند.
و «بَرّ» (بر وزن سر) جنبه وصفى دارد و به معنى شخص نیکوکار است، در اصل به معنى بیابان و مکان وسیع مى باشد، و از آنجا که نیکوکاران روحى وسیع و گسترده دارند این واژه بر آنها اطلاق مى شود.
آنگاه، قرآن به بیان مهم ترین اصول نیکى ها در ناحیه ایمان، اخلاق و عمل ـ ضمن بیان شش عنوان پرداخته ـ چنین مى گوید: «بلکه نیکى (نیکوکار) کسانى هستند که به خدا، روز آخر، فرشتگان، کتاب هاى آسمانى و پیامبران ایمان آورده اند» (وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ).
در حقیقت این نخستین پایه همه نیکى ها و خوبى ها است: ایمان به مبدأ و معاد و برنامه هاى الهى، و پیامبران که مأمور ابلاغ و اجراى این برنامه ها بودند، و فرشتگانى که واسطه ابلاغ این دعوت محسوب مى شدند، ایمان به اصولى که تمام وجود انسان را روشن مى کند و انگیزه نیرومندى براى حرکت به سوى برنامه هاى سازنده و اعمال صالح است.
جالب این که نمى گوید: «نیکوکار» کسانى هستند که... بلکه مى گوید: «نیکى» کسانى هستند که...
این به خاطر آن است که در ادبیات عرب و همچنین بعضى زبان هاى دیگر هنگامى که مى خواهند آخرین درجه تأکید را در چیزى بیان کنند، آن را به صورت مصدرى مى آورند، نه به صورت وصف، مثلاً گفته مى شود: على(علیه السلام)عدل جهان انسانیت است، یعنى آن چنان عدالت پیشه است که گوئى تمام وجودش در آن حل شده و سر تا پاى او در عدالت غرق گشته است، به گونه اى که هر گاه به او نگاه کنى چیزى جز عدالت نمى بینى!
و همچنین در نقطه مقابل آن مى گوئیم: بنى امیه ذلت اسلام بودند گوئى تمام وجودشان تبدیل به خوارى شده بود.
از این تعبیر، ایمان محکم و نیرومندى در سطح بالا استفاده مى شود.
پس از ایمان به مسأله انفاق، ایثار و بخشش هاى مالى اشاره مى کند، مى فرماید: «مال خود را با تمام علاقه اى که به آن دارند به خویشاوندان، یتیمان، مستمندان، واماندگان در راه، سائلان و بردگان مى دهند» (وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ).
بدون شک، گذشتن از مال و ثروت براى همه کس کار آسانى نیست، مخصوصاً هنگامى که به مرحله ایثار برسد; چرا که حبّ آن تقریباً در همه دل ها است، و تعبیر «عَلى حُبِّه» نیز اشاره به همین حقیقت است که آنها در برابر این خواسته دل، براى رضاى خدا مقاومت مى کنند.
جالب این که در اینجا به شش گروه از نیازمندان اشاره شده: در درجه اول بستگان و خویشاوندان آبرومند، و در درجه بعد، یتیمان و مستمندان، سپس آنهائى که نیازشان کاملاً موقتى است مانند واماندگان در راه و بعد سائلان، اشاره به این که نیازمندان همه اهل سؤال نیستند، گاهى چنان خویشتن دارند که ظاهر آنها همچون اغنیا است در حالى که در باطن سخت محتاجند، چنان که قرآن در جاى دیگر مى گوید: یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّف: «افراد ناآگاه آنها را به خاطر شدت خویشتن دارى اغنیاء تصور مى کنند».(2)
و سرانجام به بردگان اشاره مى کند که: نیاز به آزادى و استقلال دارند هر چند ظاهراً نیاز مادى آنها به وسیله مالکشان تأمین گردد.
سومین اصل از اصول نیکى ها را بر پا داشتن نماز مى شمرد و مى گوید: «آنها نماز را بر پا مى دارند» (وَ أَقامَ الصَّلاةَ).
نمازى که اگر با شرائط و حدودش، و با اخلاص و خضوع، انجام گیرد، انسان را از هر گناه باز مى دارد و به هر خیر و سعادتى تشویق مى کند.
چهارمین برنامه آنها را اداء زکات و حقوق واجب مالى ذکر کرده مى گوید: «آنها زکات را مى پردازند» (وَ آتَى الزَّکاةَ).
بسیارند افرادى که در پاره اى از موارد حاضرند به مستمندان کمک کنند اما در اداء حقوق واجب سهل انگار مى باشند، و به عکس، گروهى غیر از اداى حقوق واجب، به هیچ گونه کمک دیگرى تن در نمى دهند، حاضر نیستند حتى یک دینار به نیازمندترین افراد بدهند، آیه فوق با ذکر «انفاق مستحب و ایثارگرى» از یکسو، و «اداى حقوق واجب» از سوى دیگر، این هر دو گروه را از صف نیکوکاران واقعى خارج مى سازد و نیکوکار را کسى مى داند که در هر دو میدان انجام وظیفه کند.
و جالب این که: در مورد انفاق هاى مستحب کلمه عَلى حُبِّه «با این که ثروت، محبوب آنها است» را ذکر مى کند، ولى در مورد زکات واجب، نه، چرا که اداى حقوقِ واجبِ مالى یک وظیفه الهى و اجتماعى است و اصولاً نیازمندان ـ طبق منطق اسلام ـ در اموال ثروتمندان به نسبت معینى شریکند، پرداختن مال شریک نیازى به این تعبیر ندارد.
پنجمین ویژگى آنها را وفاى به عهد شمرده مى گوید: «کسانى هستند که به عهد خویش به هنگامى که پیمان مى بندند وفا مى کنند» (وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا).
چرا که سرمایه زندگى اجتماعى، اعتماد متقابل افراد جامعه است، و از جمله گناهانى که رشته اطمینان و اعتماد را پاره مى کند و زیربناى روابط اجتماعى را سست مى نماید، ترک وفاى به عهد است، به همین دلیل در روایات اسلامى چنین مى خوانیم: مسلمانان موظفند سه برنامه را در مورد همه انجام دهند، خواه طرف مقابل، مسلمان باشد یا کافر، نیکوکار باشد یا بدکار، و آن سه عبارتند از: وفاى به عهد، اداى امانت و احترام به پدر و مادر.(3)
و بالاخره ششمین، و آخرین برنامه این گروه نیکوکار را چنین شرح مى دهد: «کسانى هستند که در هنگام محرومیت و فقر، و به هنگام بیمارى و درد،و همچنین در موقع جنگ در برابر دشمن، صبر و استقامت به خرج مى دهند، و در برابر این حوادث زانو نمى زنند» (وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ).(4)
و در پایان آیه به عنوان جمع بندى و تأکید بر شش صفت عالى گذشته مى گوید: «اینها کسانى هستند که راست مى گویند و اینها پرهیزگارانند» (أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ).
راستگوئى آنها از اینجا روشن مى شود که: اعمال و رفتارشان از هر نظر با اعتقاد و ایمانشان هماهنگ است، و تقوا و پرهیزگاریشان از اینجا معلوم مى شود که: آنها هم وظیفه خود را در برابر «اللّه»، هم در برابر نیازمندان و محرومان و کل جامعه انسانى و هم در برابر خویشتن خویش انجام مى دهند.
جالب این که شش صفت برجسته فوق، هم شامل اصول اعتقادى و اخلاقى و هم برنامه هاى عملى است.
در زمینه اصول اعتقادى تمام پایه هاى اصلى ذکر شده، و از میان برنامه هاى عملى به انفاق، نماز و زکات که سمبلى از رابطه خلق با خالق، و خلق با خلق است اشاره گردیده و از میان برنامه هاى اخلاقى تکیه بر وفاى به عهد و
استقامت و پایدارى شده که ریشه همه صفات عالى اخلاقى را تشکیل مى دهد.
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 352، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «رازى»، جلد 5، صفحه 211، ذیل آیه مورد بحث و تفاسیر دیگر.
2 ـ بقره، آیه 273.
3 ـ «اصول کافى»، جلد دوم، باب «البر بالوالدین»، صفحه 162، حدیث 15 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 21، صفحه 490 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 71، صفحات 56 و 70 ـ «تحف العقول»، صفحه 367 (مؤسسة الوفاء بیروت) ـ «الخصال صدوق»، جلد 1، صفحه 128 (جامعه مدرسین).
4 ـ «بَأْساء» از ماده «بؤس» به معنى فقر و «ضَرّاء» به معنى درد و بیمارى و «حِیْنَ الْبَأْس» به معنى هنگام جنگ است («مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث).
..................
تفسیر نمونه
مدیرعامل اتحادیه مؤسسات و تشکلهای قرآنی استان زنجان با بیان اینکه روشهای قدیمی برای جذب نسل جدید به فعالیتهای قرآنی پاسخگو نیست، بر ضرورت تخصصگرایی در مباحث آموزشی تأکید کرد و خواستار استفاده از توان مؤسسات برای آموزش تخصصی قرآن در مدارس شد.
وی افزود: نوآوری در تبلیغات، آموزش و حتی موضوعات آموزشی باید انجام شود و نباید فقط به روخوانی، روانخوانی، حفظ و از این قبیل مسائل بسنده کنیم بلکه زمینههای مختلفی در فعالیتهای قرآنی وجود دارد که میتوانیم در آن زمینهها فعالیت کنیم تا نوجوانان و جوانان بیشتری به این حوزه علاقهمند شوند.
مدیرعامل اتحادیه مؤسسات و تشکلهای قرآنی استان زنجان ادامه داد: از فیلمنامهنویسی، فیلمسازی و بسترها و رشتههای هنری میتوان در این زمینه استفاده شود تا آنان را به فعالیتهای قرآنی جذب کنیم، فعالیتهایی که با کارهای هنری ادغام شدهاند.
صادقی با تصریح اینکه فعالیتهای قرآنی با استفاده از رشتههای هنری بسط داده شود، بیان کرد: ایجاد بسترهایی که هنرمندان بتوانند در این زمینهها فعالیت کنند مانند فیلمسازی که میتوان داستانهای قرآنی را به صورت فیلم بسازیم و از هنرمندان دعوت کنیم تا در این زمینه با مؤسسات و تشکلهای قرآنی با هنر خودشان همکاری داشته باشند، نیز به نوعی جذب به فعالیتهای قرآنی است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود نقش مسئولان را در این زمینه یادآور شد و گفت: متولیان امور فرهنگی وظیفه سنگینی بر دوش دارند زیرا میتوانند تأثیرگذاری بیشتری نسبت به حال حاضر با اقداماتی مانند تخصصگرایی در زمینههای مختلف آموزشهای قرآنی و مذهبی، استفاده از متخصصان امر و مربیان و متخصصان حوزه قرآن و قرآنپژوهی که میتوانند انجام دهند، داشته باشند.
مدیرعامل اتحادیه مؤسسات و تشکلهای قرآنی استان زنجان اضافه کرد: در تلاوت و آموزشهای سطحی متأسفانه بعضاً مشاهده میشود که در مدارس حتی از این متخصصان هم استفاده نمیشود و حتی در فعالیتهای ساده و مقدماتی مثل آموزش روخوانی و روانخوانی هم از متخصصان امر استفاده نمیشود در حالی که به راحتی میتوانند با همکاری مؤسسات و اتحادیه این خلأ را پر کنند و کیفیت آموزش را بیشتر از اکنون بالا ببرند.
زمینهسازی بهمنظور فعالتر شدن مؤسسات قرآنی موجود، تأسیس مؤسسات قرآنی بیشتر، راهاندازی انجمن خیرین قرآنی شهرضا و انجمن مربیان قرآنی شهرضا از سوی کارگروه توسعه آموزش قرآن شهرضا دنبال میشود.
به گزارش ایکنا، در ابتدای سال ۱۴۰۱ از سوی هیئت فاطمیون شهرضا، تعدادی از مدیران مؤسسات قرآنی و معتمدین شهرستان شهرضا، کارگروه مردمی با نام کارگروه توسعه آموزش قرآن شهرضا با مأموریت ارتقای سطح فعالیتهای قرآنی در این شهرستان به مدت یک سال تشکیل شد.
این کارگروه ضمن آسیبشناسی وضعیت موجود و تجمیع پیشنهادات راهبردی در جلسات مکرر هماندیشی مربیان و فعالان قرآنی، اجرای چند برنامه ویژه را تا پایان سال ۱۴۰۱ در دستور کار خود قرار داد که از مهمترین آنها میتوان به زمینهسازی بهمنظور فعالتر ساختن مؤسسات قرآنی موجود و تأسیس مؤسسات قرآنی مجوزدار، تأسیس انجمن خیرین قرآنی شهرضا، تأسیس انجمن مربیان قرآنی شهرضا و برگزاری یک جشنواره با رویکرد آموزشی جهت تحقق اهداف کارگروه اشاره کرد.
گزارشی از جشنواره حکیم الهی قمشهای
در همین رابطه جشنواره قرآنی حکیم الهی قمشهای(ره) در سال ۱۴۰۱ هجری شمسی برای اولین بار، در رشتههای مختلف قرآن کریم و نیز هنرهای قرآنی با شرکت عموم شهروندان به ویژه جوانان علاقهمند در سطح شهرستان شهرضا برگزار شد.
جشنواره به مدت ۴ ماه از تیرماه الی مهرماه ۱۴۰۱ در قالب سه مرحله مقدماتی، نیمه نهایی و نهایی برنامهریزی شد. ثبت نام از یکم تیرماه آغاز و در تاریخ بیستم تیرماه آیین افتتاحیه جشنواره در بیتالاصغر شهرضا با حضور مسئولان شهرستان و با سخنرانی آیتالله علی زمانی از مدرسان حوزه و از شاگردان حکیم الهی قمشهای برگزار شد.
مراحل مختلف جشنواره
از مراحل مختلف این جشنواره میتوان به برگزاری آزمون مقدماتی در تیرماه با شرکت بیش از هزار شرکتکننده در رشتههای مختلف، تشکیل کارگاههای آموزشی در شهر و روستا جهت برگزیدگان مرحله مقدماتی در مردادماه (۶۰ جلسه جهت ۲۰۰ نفر داوطلب شرکت در کارگاه)، برگزاری آزمون نیمهنهایی با شرکت ۶۹۰ نفر از راهیافتگان به مرحله نیمه نهایی در پایان مردادماه (۲۰۰ نفر منتخب شامل ۱۳۰ نفر راه یافته به مرحله نهایی و ۷۰ نفر شایسته تقدیر) و برگزاری مرحله نهایی با شرکت ۱۳۰ نفر شامل ۳۰ نفر حائز رتبههای برتر و ۱۰۰ نفر شایستهتقدیر اشاره کرد.
در مجموع ۱۰۵۴ در رشتههای قرآنی و ۲۲۰ نفر در رشتههای رسانه و هنرهای قرآنی و در مجموع ۱۲۷۴ نفر در مسابقات مختلف جشنواره شرکت کردند.
آیین اختتامیه جشنواره پنجشنبه ۲۱ مهرماه همزمان با جشن میلاد حضرت رسول اکرم(ص) و امام صادق(ع) با معرفی برگزیدگان رشتههای مختلف برگزار و طی آن از کتاب بر کرانه کوثر نیز رونمایی خواهد شد.
طرح اولیه جشنواره در ۱۲ خردادماه ۱۴۰۱ در کارگروه قرآن، نهجالبلاغه و مهدویت تاریخ قرارگاه فرهنگی شهرستان شهرضا مصوب شد. همه مدیران و مجریان جشنواره شامل حدود ۵۰ نفر، داوطلبانه و بدون دریافت وجه در این امر همکاری کردند و عمده هزینههای جشنواره توسط کمکهای مردمی و مساعدت انجمن خیرین قرآنی شهرضا تأمین شد. از بین نهادهای دولتی نیز شورای اسلامی شهر و شهردای شهرضا مبلغی را به این جشنواره مساعدت مالی کردند.
| حجت الاسلام والمسلمین عیسی زاده با اشاره به فلسفه و برکات صلوات بر پیامبر اكرم (ص) گفت: صلوات بر پیامبر (ص) و آل او سبب می شود تا آن حضرت و اهل بیتش فراموش نشوند و لازمه اش آن است كه اسلام و برنامه های اسلامی متروك نمی شود. |
به گزارش خبرنگار قرآن و معارف خبرگزاری شبستان؛ برای صلوات فرستادن بر پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت ایشان روایات زیادی در تفسیر آیهی شریفهی «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً» وجود دارد. این احادیث از طریق شیعه و سنی نقل شده و در همهی آنها تأکید شده است که باید «آل محمد» به هنگام فرستادن صلوات ذکر شود. حتی در بعضی از این روایات تصریح شده که اگر در صلوات، «آل محمد» ذکر نشود، آن صلوات ناقص و نا تمام است. بنابراین فرستادن صلوات بر پیامبر گرامی و اهل بیت ایشان از جمله اعمالی است که بسیار مورد توصیه و سفارش قرار گرفته است و در برخی مناسبت ها مانند ماه شعبان و رمضان و نیز برخی ایام مانند روز جمعه مورد تاکید است.لذا در این خصوص با حجت الاسلام والمسلمین «عیسی عیسی زاده» رئیس میز توسعه و تعمیق فرهنگ قرآن دفتر تبلیغات اسلامی گفتگویی انجام دادیم که در ادامه مشروح آن تقدیم حضورتان می شود.
صلوات چه معنایی دارد و مقصود از صلوات خدا بر انبیا و صالحان چیست؟
صلوات جمع «صلاة» است، صلاة به معنای دعا، استغفار و ثنا آمده است. مقصود از صلوات خدا بر انبیا و صالحان، ستایش نیک و به نیکی یاد کردن از آنان است. برخی صلوات از ناحیة خدا را به مغفرت و رحمت و ثنا و کرامت و صلوات ملائکه را به دعای آنان معنا کردند. در روایتی از امام صادق(ع) قریب به همین مضمون نقل شده است. تعبیر به «یصلون» به صورت فعل مضارع دلیل بر استمرار است؛ یعنی پیوسته خداوند و فرشتگان رحمت و درود بر او می فرستند، رحمت و درودی پیوسته و جاودانی.
در اینكه میان «صلوا» و «سلموا» چه فرقی است؟ مفسران بحث های مختلفی دارند، آنچه مناسب تر با ریشه لغوی این دو كلمه و ظاهر آیه قرآن به نظر می رسد این است كه «صلّو» امر به طلب رحمت و درود و فرستادن بر پیامبر است، اما «سلّموا» یا به معنای تسلیم در برابر فرمان های پیامبر گرامی اسلام است. چنان كه در آیه 65 سوره نساء آمده است: (ثُمَّ لایجدُواْ فىِ أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیتَ وَ یسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا)؛ مومنان كسانی هستند كه به داوری تو تن می دهند و حتی در دل از قضاوت كمترین ناراحتی نداشته باشند و تسلیم مطلق گردند.چنانكه در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم، «ابوبصیر» از محضرش سوال كرد منظور از «صلاة» بر پیامبر (ص) را فهمیده ایم، اما معنای تسلیم بر او چیست؟ امام فرمود: «هو التسلیم له فی الامور»؛ منظور تسلیم بودن در برابر دستورات اوست.
«ابوحمزه» از یكی از یاران پیامبر(ص) به نام «كعب» چنین نقل می كند: هنگامی كه آیه 56 سورا احزاب نازل شد عرض كردیم سلام بر تو را می دانیم، ولی صلات بر تو چگونه است؟ فرمود: بگویید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد كما صَلَّیتَ علی ابراهیم اِنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ و بارِك علی محمدٍ و آل محمدٍ كَما بارَكتَ علی ابراهیم و آل ابراهیم اِنَّكَ حَمیدٌ مجیدٌ». در تفسیر الدرالمنثور علاوه بر حدیث فوق، هیجده حدیث دیگر از منابع معتبر اهل سنّت نقل شده است كه در همگی تصریح شده كه «آل محمد» را باید به هنگام صلوات ذكر كرد. با توجه به همین روایات، جمعی از فقهای بزرگ اهل سنت اضافه كردن «آل محمد» را بر نام پیامبر اكرم(ص) در تشهد نماز واجب می شمرند، همانگونه تمام فقهای شیعه در تشهد اول و دوم نماز، فرستادن صلوات را به صورت فوق واجب دانسته و در غیر آن مستحب می دانند.
فلسفه صلوات چیست؟
صلوات بر پیامبر (ص) و آل او، سبب می شود تا آن حضرت و اهل بیتش فراموش نشوند و لازمه اش آن است كه اسلام و برنامه های اسلامی متروك نمی شود، در نتیجه می توان گفت: صلوات بر آن حضرت رمز بقای اسلام و نام مبارك اوست. فرستادن صلوات بر پیامبر(ص) و اهل بیتش، نوعی حق شناسی و قدردانی از زحمات آنان است. فرستادن صلوات سبب ارتقای درجه پیامبر(ص) و اهل بیتش می باشد، از این رو، در بعضی از دعاها مثل دعا در تشهد نماز می گوییم: «وارفع درجته». همچنین بر اساس دعایی در زیارت جامعه که آمده است: «و جَعلَ صَلاتَنا علیكم و ما خَصَّنا بِه مِن ولایَتِكم طِیباً لِخُلقنا و طَهارةً لِاَنفُسِنا و تَزكِیةً لَنا و كَفارَةً لِذُنوبِنا»، فرستادن صلوات سبب پاكیزگی اخلاق، طهارت جان ها، رشدی معنوی و كفاره گناهان می شود.
آیا صلوت سبب آمورزش گناهان می شود؟
قال رسول الله(ص): من صلی علی كل یوم ثلاث مرات و فی لیلة ثلاث مرات حبا لی و شوقا الی كان حقا علی الله عزوجل ان یغفر له ذنوبه تلك اللیلة و ذلك الیوم؛ هر كسی هر روز سه مرتبه و در شب سه مرتبه از روی محبت و شوق، بر من صلوات بفرستد، حق است بر خداوند عزّ وجّل كه گناهان او را كه در آن شب و آن روز انجام داده است، بیامرزد. قال الرضا(علیه السلام): «من لم یقدر علی ما یكفر به ذنوبه فلیكثر من الصلاة علی محمد و آل محمد فانها تهدم الذنوب هدما»؛ کسی که نمی تواند کفارة گناهانش را بدهد، پس زیاد بر پیامبر(ص) و آل او صلوات بفرستد، چون صلوات آثار گناهان را از بین می برد.
صلوات چه نقشی در اجابت دعا دارد؟
امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه به درگاه خدای عزّوجّل حاجتی دارید باید با صلوات بر محمد و آل او شروع كنید و سپس حاجت خود را بخواهید و در آخر هم با صلوات بر محمد و آل محمد پایان دهید، زیرا خدای عزوجل كریم تر از آن است كه دو طرف دعا را بپذیرد و وسط دعا را واگذارد و به اجابت نرساند، زیرا صلوات بر محمد و آل محمد، محجوب نیست و بدون برخورد به مانعی بالا می رود.
ثمرة صلوات در لحظة مرگ چیست؟
سفیان ثوری گفت: سالی به حج می رفتم، چون به مدینه رسیدم و به نزد قبر پیامبر (ص) رفتم، جوانی را دیدم كه آثار معنویت در او پیدا بود و جز صلوات چیزی بر زبانش جاری نبود. خواستم با او صحبت گویم، ازدحام زائرین مانع شد. چون به مكه رسیدم، او را در طواف دیدم و بر زبانش فقط صلوات جاری بود! خواستم علت را بپرسم كه طواف كنندگان حایل شدند و او را ندیدم تا روز عرفه در عرفات دیدم. باز سر زبانش فقط صلوات جاری بود. نزدش رفتم و گفتم: اینجا جای استغفار و مناجات و طلب حاجت است، تو در مدینه و مكه مشغول فرستادن صلوات هستی علت چیست؟
جوان گفت: من و پدرم سال گذشته عازم حج شدیم كه وسط راه در فلان جا پدرم بیمار شد، سپس مكانی را كرایه كردم و پدرم را در آن، جای دادم و خودم بالای سرش به پرستاری مشغول شدم، ناگاه فرشته مرگ در رسیده و پدرم در سکرات و سختی های مرگ قرار گرفت و روی سفید او به سیاهی تبدیل گشت. من ناراحت شدم و گفتم: اگر مردم در اینجا صورت پدرم را ببینند می گویند او بسیار معصیت كار بود كه این چنین شد.
گریه كردم و به خواب رفتم. شخصی زیبا روی و خوشبو را دیدم كه مانند او ندیده بودم. پس بر بالین پدرم آمد دست مبارك خود را بر صورتش كشید و چهره اش روشن و سفید شد. من متحیر شدم كه او كیست؟ از این رو، پرسیدم شما چه كسی هستید كه این قدرت را دارید؟ فرمود: من محمدبن عبدالله پیامبر شما هستم، پدرت گناهكار بود، ولی چون بر من صلوات می فرستاد و در موقع مرگ از من استغاثه نمود، من الان به فریادش رسیدم. من از خواب بیدار شدم، دیدم روی پدرم مانند ماه شب چهارده شده است. دانستم اثر صلوات چقدر كارساز است، بنابراین، تصمیم گرفتم همیشه صلوات بفرستم.
صلوات جمعی چه آثاری به دنبال دارد؟
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ملكی را در معراج دیدم كه هزار هزار دست و هر دستش هزار هزار انگشت و هر انگشتش هزار هزار بند داشت. آن ملك گفت: من حساب قطرات باران را می دانم، ولی حسابی است كه از محاسبه آن عاجزم. به او گفتم، آن چیست؟ گفت: هر گاه جماعتی از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات بفرستند، من از محاسبه ثواب آنها عاجزم.














