خطرات دینی زمان امام سجاد(ع)
دو خطر بزرگ، جامعه زمان
شرح آیات 16 تا 19 سوره مبارکه لقمان
16یا بُنَیَّ إِنَّها
۱) چرا امام، «سجاد» لقب یافت؟
جابر جعفی از حضرت باقرالعلوم
خطرات دینی زمان امام سجاد(ع)
دو خطر بزرگ، جامعه زمان
دبیر هیئت رسیدگی به امور مؤسسات قرآنی گفت: مؤسسات میتوانند در ارتقای سطح فرهنگ و قرآنی شدن کشور نقش داشته باشند و از سوی دیگر میتوانند زمینهای را فراهم کنند که روز به روز مردم انسشان با قرآن بیشتر شود و جامعه به سمت و سوی آرمانهای قرآنی بیشتر پیش رود.

قرهشیخلو ابراز امیدواری کرد: اتحادیه مدغم قرآنی کشور حداکثر تا پایان سال تعیین تکلیف شود که از سال ۱۳۹۷ اتحادیهای با مدیریت یکپارچه، قوی و قدرتمند برای ارتقای سطح فعالیتهای مؤسسات در کشور شاهد باشیم.
محمدرضا ستودهنیا، داور مسابقات بینالمللی قرآن با اشاره به اینکه ترس از اعتراضها مانع آن شد تا طی این سالها درصدد تغییرات در مسابقات برآیند، بیان کرد: در سال ۱۳۷۵ به مسئولان سابق سازمان اوقاف و امور خیریه به صراحت عرض کردم، زمان آن رسیده است که سیستم مسابقات تغییر کند. 
محمدرضا ستودهنیا، داور مسابقات بینالمللی قرآن، در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، به ارائه تحلیلی پیرامون مسابقات قرآن پرداخت و بیان کرد: امروزه در فضای مجازی نقدهای زیادی به مسابقات و تغییرات در آن مطرح میشود، البته بنده در سال ۱۳۷۵ زمانی که عضو شورای عالی قرآن سازمان اوقاف بودم، به مسئولان قبلی به صراحت عرض کردم، زمان آن رسیده است که سیستم مسابقات تغییر کند، اما متاسفانه توجهی نشد، حتی بزرگواری که در آن زمان مسئولیت قرآنی داشت میگفت، خوف این را داریم که اگر این سیستم عوض شود، متسابقان اعتراض کنند و ترس از تغییر وجود داشت.
وی در ادامه افزود: بعد از آن، یکسری تغییرات جزئی اتفاق افتاد، اما این وضعیت در خور نبود. باید در روش برگزاری مسابقات تغییرات صورت گیرد تا هم روند مسابقهگرایی قاریان کشور اصلاح شود و هم کسانی که در بخش ستادی و اداری مسابقات حضور دارند یا به امر داوری میپردازند نیز تکلیف خودشان را بدانند و از هیچ طرفی حقی تضییع نشود.
ستودهنیا بیان کرد: در حال حاضر، بخشی از اشکالاتی که به مسابقات وارد میکنند، مربوط به آییننامهها است، وقتی یک داور میخواهد، براساس این آییننامهها نمره دهد، همین چیزی که امروز مشاهده میکنید، اتفاق میافتد و اختلاف اندک نمرهها موجب اعتراض میشود. بسیاری از متسابقان کشوری خودشان در دیگر مسابقات داور هستند و به خوبی میدانند که باید آییننامه داوری را رعایت کنند.
داور مسابقات بینالمللی تصریح کرد: همچنین دستورالعملهای اجرایی هم جا دارد که خیلی بهتر از این اجرا شود و میطلبد که برگزارکنندگان مسابقات، با دید بازتری به قضیه نگاه کنند و اگر با متخصصان بیشتر مشورت شود و بعد جمعبندیهای درستی صورت گیرد، میتوان سیستمی ارائه داد که حق هیچ کسی نادیده گرفته نشود.
وی در ادامه افزود: البته مسابقات یک بخش از سیستم فعالیتهای قرآنی کشور است نه همه آن، بنایر این ایجاد تغییر و اصلاح در مسابقات باید با رعایت توازن در سایر بخشهای قرآنی از قبیل آموزش و سایر فعالیتهای فرهنگی ـ قرآنی انجام شود. نکته دیگر اینکه وجود مسابقات برای ایجاد و استمرار آمادگی حافظان و قاریان قرآن بسیار ضروری است.
ستودهنیا گفت: بنابر این باید جهت و سمت و سوی آن را اصلاح کرد و چشمانداز آن را برای حداقل بیست سال آینده ترسیم نمود. نکته آخر اینکه باید برای کسانی که نمیتوانند در مسابقات رتبه بیاورند، اما قابلیتهای خوبی دارند، مسیرهای جایگزین معرفی کرد. بسیاری از آنان میتوانند در تربیت قاریان و حافظان کوشا باشند. بسیاری مبلغان و یا مجریان خوبی هستند و ...، سیستم قرآنی کشور باید به گونهای طراحی شود که برای این عزیزان بتوان جایگاهی شایسته پیشبینی کرد.
زمان: 26 دقیقه
نقل شده در شهر بصره در نزد سخنور بليغي سخن از "صحيفه سجادي" به ميان آمد وي با جسارت گفت :چيزي از آن مگوييد تا من همانند آن را براي شما املاء كنم.
آنگاه قلم به دست گرفت و به جهت نوشتن سربه پايين انداخت او سربلند نكرد تا اين كه روح از بدنش خارج گشت و مرد!
نويسنده گويد:جاي هيچ گونه شگفتي نيست چرا كه اين صحفيه شريف حاوي دوره كاملي از اصول انساني دنيوي و اخروي قطره اي از اقيانوس بي كران دانش الهي و جويباري از درياي كلام نبوي است چگونه چنين نباشد؟حال آن كه اين صحيفه پرتوي از نورچراغ رسالت و نسيمي از بوي خوش باغ امامت است.
در اين زمينه يكي از عارفان گويد:اي صحيفه در مجراي كتاب هاي آسماني جاري مي شود و در مسير نوشته ها و صحف لوحي و عرشي روان است چرا كه آن شامل انوار حقايق شناخت و معرفت و داراي ميوه هاي باغهاي حكمت است.
دانشمندان برگزيده و نكته سنجان و نقادان آگاه پيشينان كه از شايستگان علما بودند آن را "زبور آل محمد و انجيل اهل بيت لقب داده اند در بلاغت بيانش ساحران سخن پرداز سر به سجده گذاشته و بزرگان از دانشمندان به ناتواني خويش اعتراف نموده اند و آنان اذعان كرده اند كه پيامبري غير از كاهني است و هرگز حق و باطل در يك مقام و منزلت نيست.
و هركس بخواهد پيرامون آسمان آن با فكر تاريك و پست خود دور بزند قطعاً با شهاب ثاقب مورد هدف تيرهاي تيراندازان قرار خواهد گرفت.
الاحتجاج:2/51-52.
آزمون ماهانه حفظ ویژه اساتید جامعةالقرآن شعبه رسالت بانوان بزرگسال استان تهران برگزار شد.
منیر روحی، مسئول شعبه رسالت بانوان بزرگسال جامعةالقرآن الکریم و اهلالبیت(ع) استان تهران در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، ضمن بیان این مطلب گفت: آزمون ماهانه اساتید جامعةالقرآن ویژه مدرسان این شعبه، روز گذشته، ۲۶ مهرماه برگزار شد.
وی با اشاره به اینکه آزمون فوق در رشته حفظ قرآن انجام میشود، اظهار کرد: این آزمون به منظور ارتقای سطح علمی و سنجش میزان محفوظات مدرسان این مؤسسه به صورت ماهانه انجام میگیرد.
روحی عنوان کرد: طی این آزمون حدود ۱۵ نفر از اساتید این شعبه باهم به رقابت پرداختند که برای مربیانی که حد نصاب لازم را کسب کرده باشند، کمک هزینه سفر به مشهد در نظر گرفته شده است.
یادآور میشود، شعبه رسالت جامعةالقرآن در بزرگراه رسالت شرقی، نبش اتوبان باقری، روبروی راهنمایی و رانندگی منطقه ۵ قرار دارد. همچنین علاقهمندان برای دریافت اطلاعات بیشتر میتوانند با شمارههای ۷۷۲۹۲۱۵۱ و ۷۷۸۸۲۹۶۵ تماس بگیرند.
شرح آیات پایانی سوره مبارکه لقمان
33یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا یَوْماً لایَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِوَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جاز عَنْ والِدِهِ شَیْئاً إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ فَلاتَغُرَّنَّکُمُالْحَیاةُ الدُّنْیا وَ لایَغُرَّنَّکُمْ بِاللّهِ الْغَرُورُ
34إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الأَرْحامِ وَ ماتَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْض تَمُوتُ إِنَّاللّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
33 ـ اى مردم! تقواى الهى پیشه کنید، و بترسید از روزى که نه پدر کیفر اعمال فرزندش را تحمل مى کند، و نه فرزند چیزى از کیفر (اعمال) پدرش را، به یقین وعده الهى حق است; پس مبادا زندگانى دنیا شما را بفریبد، و مبادا (شیطان فریبکار)، شما را به (کرم) خدا مغرور سازد.
34 ـ آگاهى از زمان قیام قیامت مخصوص خداست، و اوست که باران را نازل مى کند، و آنچه را که در رحم ها (ى مادران) است مى داند، و هیچ کس نمى داند فردا چه به دست مى آورد، و هیچ کس نمى داند در چه سرزمینى مى میرد؟ به درستى که خداوند عالم و آگاه است!
در این دو آیه که آخرین آیات سوره «لقمان» است، نخست به صورت یک جمع بندى از مواعظ و اندرزهاى گذشته، و دلائل توحید و معاد، همه انسان ها را به خدا و روز قیامت توجه مى دهد، سپس از غرور ناشى از دنیا و شیطان بر حذر مى دارد و بعد به وسعت دامنه علم خداوند و شمول آن نسبت به همه چیز مى پردازد.
مى فرماید: «اى مردم از خدا بپرهیزید» (یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ).
«و از روزى بترسید که نه پدر بار گناه فرزندش را به دوش مى کشد، و نه فرزند چیزى از مسئولیت پدر را تحمل مى کند» (وَ اخْشَوْا یَوْماً لایَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جاز عَنْ والِدِهِ شَیْئاً).
در حقیقت دستور اول، توجه به مبدأ است، و دستور دوم توجه به معاد.
دستور اول، نیروى مراقبت را در انسان زنده مى کند، و دستور دوم، احساس پاداش و کیفر را، و بدون شک، کسى که بداند شخص خبیر و آگاهى تمام اعمال او را مى بیند، و مى داند و ثبت و ضبط مى کند، و از سوى دیگر، محکمه و دادگاه عدلى براى رسیدگى به تمام جزئیات آن تشکیل مى دهد، چنین انسانى کمتر آلوده گناه و فساد مى شود.
جمله «لایَجْزِى» از ماده «جزا» است و جزا از نظر لغت به دو معنى آمده: یکى پاداش و کیفر دادن در برابر چیزى (چنان که گفته مى شود: جَزاهُ اللّهُ خَیْراً: خداوند او را پاداش خیر داد).
و دیگرى کفایت کردن و جانشین شدن و تحمل نمودن، چنان که در آیه مورد بحث آمده است: لایَجْزِى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ: «هیچ پدرى، مسئولیت اعمال فرزندش را قبول نمى کند، و به جاى او نمى نشیند، و از او کفایت نمى کند».
ممکن است، هر دو به یک ریشه باز گردد، چرا که پاداش و کیفر نیز جانشین عمل مى شود، و به مقدار آن است (دقت کنید).
به هر حال، در آن روز، هر کس چنان به خود مشغول است، و در پیچ و خم اعمال خویش گرفتار، که به دیگرى نمى پردازد، حتى پدر و فرزند که نزدیکترین رابطه ها را با هم دارند، هیچ کدام به فکر دیگرى نیستند.
این آیه نظیر آیه اى است که در آغاز سوره «حج» آمده، که درباره قیامت و زلزلهرستاخیز مى گوید: یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَة عَمّا أَرْضَعَتْ: «روزى که مشاهده کنید، مادران شیرده فرزندان شیرخوار خود را فراموش مى کنند».
قابل توجه این که: در مورد «پدر» تعبیر به «لایَجْزِى»، (فعل مضارع) مى کند و در مورد فرزند، تعبیر به «جاز» (اسم فاعل). این تفاوت تعبیر، ممکن است از باب تنوع در سخن باشد، یا اشاره به وظیفه و مسؤلیت فرزند در مقابل پدر، زیرا اسم فاعل دوام و تکرار بیشترى را مى رساند .
به تعبیر دیگر، از عواطف پدرى انتظار مى رود: حداقل در پاره اى از موارد، تحمل عذاب فرزند را بکند، آن چنان که در دنیا ناملایمات او را به جان مى خرد، ولى، در مورد فرزند انتظار مى رود، مقدار بیشترى از ناملایمات پدر را به خاطر حقوق فراوانى که بر او دارد متحمل شود، در حالى که هیچ یک از این دو، در آن روز، کمترین مشکلى را از دیگرى نمى گشایند، و همه گرفتار اعمال خویشند و سر در گریبان خود.
در پایان آیه، انسان ها را از دو چیز بر حذر مى دارد، مى فرماید: «وعده خدا حق است، مبادا زندگى دنیا شما را بفریبد، و مبادا شیطان شما را گول زند» (إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ فَلاتَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ لایَغُرَّنَّکُمْ بِاللّهِ الْغَرُورُ).
در واقع، در برابر دو امر که در آغاز آیه بود، دو نهى، در اینجا دیده مى شود; زیرا اگر توجه به خدا و ترس از حساب و جزا در انسان زنده شود، ترسى از انحراف و آلودگى در او نیست، مگر از دو راه: یکى این که: زرق و برق دنیا، واقعیتها را در نظر او دگرگون سازد، و قدرت تشخیص را از او بگیرد که حب دنیا ریشه همه گناهان است، دیگر این که: وسوسه هاى شیطانى او را فریب دهد، و مغرور سازد، و از مبدأ و معاد دور کند.
اگر این دو راه نفوذ گناه بسته شود، دیگر، هیچ خطرى او را تهدید نمى کند، و به این ترتیب، چهار دستور فوق مجموعه کاملى از برنامه نجات آدمى را فراهم مى سازد.
* * *
در آخرین آیه این سوره، به تناسب بحثى که پیرامون روز رستاخیز در آیه قبل به میان آمد، سخن از علومى به میان مى آورد که: مخصوص پروردگار است مى گوید: «آگاهى بر زمان قیام قیامت مخصوص خدا است» (إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ).
«و او است که باران را نازل مى کند» و از تمام جزئیات نزول آن آگاه است (وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ).
و نیز «او است که از فرزندانى که در رحم مادرانند (با تمام مشخصات آنها) آگاه است» (وَ یَعْلَمُ ما فِی الأَرْحامِ).
«و هیچ کس نمى داند فردا چه مى کند» (وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً).
«و هیچ کس نمى داند در چه سرزمینى مى میرد»؟ (وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْض تَمُوتُ).
«خداوند عالم و آگاه است» (إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ).
گوئى مجموع این آیه، پاسخ به سؤالى است، که در زمینه قیامت مطرح مى شود، همان سؤالى که بارها مشرکان قریش از پیامبر(صلى الله علیه وآله) کردند و گفتند: مَتى هُوَ: «روز قیامت کى خواهد بود».(1)
قرآن در پاسخ آنان مى گوید: هیچ کس جز خدا، از لحظه قیام قیامت آگاه نیست و طبق صریح آیات دیگر، خداوند این علم را از همه مخفى داشته است : إِنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ أَکادُ أُخْفِیها: «قیامت خواهد آمد، و من مى خواهم آن را پنهان سازم».(2)
تا هرگز غرور و غفلت دامان افراد را نگیرد.
پس از آن مى گوید: نه تنها مسأله قیامت است که از شما پنهان است، در زندگى روزمره شما و در میان نزدیکترین مسائلى که با مرگ و حیاتتان سر و کار دارد، مطالب فراوانى وجود دارد، که شما از آن بى خبرید.
زمان نزول قطرات حیات بخش باران که زندگى همه جانداران به آن بستگى دارد، بر هیچ یک از شما آشکار نیست، و تنها با حدس و تخمین و گمان از آن بحث مى کنید.
همچنین از زمان پیدایش شما در شکم مادر و خصوصیات جنین، احدى آگاه نیست.
و نیز آینده نزدیک، یعنى حوادث فرداى شما و نیز محل مرگ و بدرود حیاتتان بر همه پوشیده است.
شما که از این مسائل نزدیک به زندگى خود، اطلاعى ندارید، چه جاى تعجب، که از لحظه قیام قیامت بى خبر باشید؟.(3)
در تفسیر «درّ المنثور» نقل شده: مردى به نام «وراث» از طائفه «بنى مازن» خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده گفت: اى محمّد! کى قیامت بر پا مى شود؟ به علاوه، شهرهاى ما در خشکسالى فرو رفته، کى فراوانى نعمت مى شود ؟ و نیز هنگامى که آمدم، همسرم باردار بود، کى فرزند مى آورد؟ و نیز من مى دانم امروز چه کرده ام، فردا چه خواهم کرد؟ و بالاخره، من مى دانم در کجا متولد شده ام، بگو ببینم در کدام سرزمین مى میرم؟!
آیه فوق نازل شد گفت: علم همه این امور نزد خدا است.(4)
* * *
آیات فوق، هشدار مى دهد، که زرق و برق زندگى دنیا شما را نفریبد، سپس از فریب شیطان، سخن مى گوید، و نسبت به آن اعلام خطر مى کند، زیرا مردم چند گروهند:
بعضى آن قدر ضعیف و ناتوانند، که تنها مشاهده زرق و برق دنیا براى فریب و غرورشان کافى است.
اما بعضى، که مقاومت بیشترى دارند، وسوسه هاى شیطان نیز باید به آن افزوده شود، و شیطان درون و برون، دست به دست هم دهند تا آنها را بفریبند، تعبیرات آیه فوق، هشدارى است به همه این گروهها.
ذکر این نکته نیز لازم است، که «غرور» (بر وزن جسور) به معنى هر موجود فریبنده است، و این که: آن را به شیطان تفسیر کرده اند، در حقیقت بیان مصداق واضح آن است، و الا هر انسان فریبنده، هر کتاب فریبنده، هر مقام وسوسه گر و هر موجودى، که انسان را گمراه سازد، در مفهوم وسیع این کلمه داخل است، مگر این که: مفهوم شیطان را چنان وسعت دهیم، که همه اینها را شامل شود.
لذا «راغب» در «مفردات» مى گوید: « «غَرور» هر چیزى است که انسان را مغرور سازد و بفریبد، اعم از مال، مقام، شهوت و شیطان، و این که: به شیطان تفسیر شده، به خاطر این است که خبیث ترین فریبندگان است».
و این که: بعضى آن را به دنیا تفسیر کرده اند، به خاطر فریبندگى دنیاست چنان که در «نهج البلاغه» مى خوانیم: تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ: «مى فریبد، و ضرر مى زند، و مى گذرد»!.(5)
* * *
بدون شک، بسیارى از مظاهر زندگى دنیا، غرورآمیز و غفلت زا است، و گاه چنان انسان را به خویشتن مشغول مى دارد، که از هر چه غیر آن است غافل مى سازد.
به همین دلیل، در بعضى از روایات اسلامى از امیرمؤمنان على(علیه السلام)مى خوانیم: وقتى از آن حضرت پرسیدند: أَیُّ النَّاسِ أَثْبَتُ رَأْیاً: «چه کسى از همه مردم بافکرتر، و از نظر اندیشه ثابت تر است»؟
فرمود: مَنْ لَمْ یَغُرُّهُ النَّاسُ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ تَغُرُّهُ الدُّنْیَا بِتَشْوِیْقِها: «کسى که مردم فریبکار او را نفریبند، و تشویقهاى دنیا نیز او را فریب ندهد».(6)
ولى، با این حال، در لابلاى صحنه هاى مختلف همین دنیاى فریبنده، صحنه هاى گویائى است، که ناپایدارى جهان و تو خالى بودن زرق و برقهاى آن را به روشنترین وجهى بیان مى کند، حوادثى، که هر انسان هوشمندى را مى تواند بیدار کند، بلکه ناهوشمندان را نیز هوشیار مى سازد.
در حدیثى مى خوانیم: امیرمؤمنان على(علیه السلام) از کسى شنید، دنیا را مذمت مى کند، و آن را فریبنده مى شمرد، على(علیه السلام) رو به او کرده فرمود: أَیُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا، الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِیلِهَا، أَ تَغْتَرُّ بِالدُّنْیَا ثُمَّ تَذُمُّهَا؟
أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَیْهَا أَمْ هِیَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَیْکَ؟
مَتَى اسْتَهْوَتْکَ؟! أَمْ مَتَى غَرَّتْکَ؟ أَ بِمَصَارِعِ آبَائِکَ مِنَ الْبِلى؟ أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِکَ تَحْتَ الثَّرى؟!...
إِنَّ الدُّنْیَا دَارُ صِدْق لِمَنْ صَدَقَهَا، وَ دَارُ عَافِیَة لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا، وَ دَارُ غِنىً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا، وَ دَارُ مَوْعِظَة لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا، مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ، وَ مُصَلّى مَلائِکَةِ اللَّهِ، وَ مَهْبِطُ وَحْیِ اللَّهِ، وَ مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ...:
«اى کسى که نکوهش دنیا مى کنى! در حالى که تو خود به غرور دنیا گرفتار شده اى، و فریفته باطل هاى آن هستى.
تو خود مغرور به دنیا شده اى، سپس از آن مذمت مى کنى؟
تو از جرم دنیا شکایت دارى؟ یا دنیا باید از جرم تو شکایت کند؟
کى دنیا تو را گول زده؟، و چه موقع تو را فریب داده است؟! آیا به محل سقوط پدرانت در دامن فنا، و یا به خوابگاه مادرانت در زیر خاک، تو را فریب داده است؟...
اما بدان! این دنیا جایگاه صدق و راستى است، براى آن کسى که با آن به راستى رفتار کند، و خانه تندرستى است، براى آن کس که از آن چیزى بفهمد، و سراى بى نیازى است، براى آن کس که از آن توشه بر گیرد، و محل اندرز است، براى آن که از آن اندرز گیرد، دنیا مسجد دوستان خداست، و نمازگاه فرشتگان پروردگار، و محل نزول وحى الهى، و تجارتخانه اولیاء حق!...».(7)
* * *
گذشته از این که: لحن آیه فوق، حکایت از این دارد که: آگاهى از قیامت و نزول باران و چگونگى جنین در رحم مادر، و امورى را که انسان در آینده انجام مى دهد، و محل مرگ او، در اختیار خداوند است و دیگران را به آن راهى نیست، روایاتى که در تفسیر آیه نیز وارد شده، این حقیقت را تأکید مى کند.
از جمله در حدیثى مى خوانیم: اِنَّ مَفاتِیْحَ الْغَیْبِ خَمْسٌ لایَعْلَمُهُنَّ اِلاَّ اللّهُ وَ قَرَأَ هذِهِ الآیَةَ: «کلیدهاى غیب پنج است، که هیچ کس جز خدا نمى داند، سپس آیه فوق را تلاوت فرمود».(8)
در روایت دیگرى که در «نهج البلاغه» آمده، مى خوانیم: هنگامى که على(علیه السلام)از بعضى حوادث آینده خبر مى داد، یکى از یاران عرض کرد: اى امیرمؤمنان! از غیب سخن مى گوئى؟ و به علم غیب آشنائى؟
امام خندید، و به آن مرد که از طایفه «بنى کلب» بود فرمود: یَا أَخَا کَلْب! لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْب، وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْم، وَ إِنَّمَا عِلْمُ الْغَیْبِ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ مَا عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ... فَیَعْلَمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مَا فِی الأَرْحَامِ، مِنْ ذَکَر أَوْ أُنْثَى، وَ قَبِیح أَوْ جَمِیل، وَ سَخِیّ أَوْ بَخِیل، وَ شَقِیّ أَوْ سَعِید، وَ مَنْ یَکُونُ فِی النَّارِ حَطَباً أَوْ فِی الْجِنَانِ لِلنَّبِیِّینَ مُرَافِقاً، فَهَذَا عِلْمُ الْغَیْبِ الَّذِی لایَعْلَمُهُ أَحَدٌ إِلاَّ اللَّهُ، وَ مَا سِوَى ذَلِکَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِیَّهُ فَعَلَّمَنِیهِ وَ دَعَا لِی بِأَنْ یَعِیَهُ صَدْرِی وَ تَضْطَمَّ عَلَیْهِ جَوَانِحِی:
«اى برادر کلبى! این علم غیب نیست، این فرا گرفته اى است از عالمى (یعنى پیامبر(صلى الله علیه وآله))، علم غیب تنها علم قیامت است، و آنچه خداوند سبحان در این آیه بر شمرده... و بعد از ذکر آیه شریفه فرمود: خداوند سبحان از آنچه در رحمها قرار دارد آگاه است، پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا؟ سخاوتمند است یا بخیل؟ سعادتمند است یا شقى؟ چه کسى آتش گیره دوزخ است، و چه کسى در بهشت، دوست پیامبران؟... اینها علوم غیبیه اى است، که غیر از خدا کسى نمى داند، و غیر از آن علومى است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده، و او به من آموخته است، و برایم دعا نموده که خدا آن را در سینه ام جاى دهد، و اعضاى پیکرم را از آن مالامال سازد».(9)
از این روایت، به خوبى بر مى آید، که: منظور از عدم آگاهى مردم از این امور پنج گانه، تمام خصوصیات آنها است، فى المثل، اگر روزى وسائلى در اختیار بشر قرار گیرد ـ که هنوز آن روز فرا نرسیده است ـ و از پسر یا دختر بودن جنین به طور قطع آگاه شوند، باز این امر مسأله اى ایجاد نمى کند، چرا که آگاهى از جنین به آن است که تمام خصوصیات جسمانى، زشتى و زیبائى، سلامت و بیمارى، استعدادهاى درونى، ذوق علمى و فلسفى و ادبى، و سایر صفات و کیفیات روحى را بدانیم، و این امر براى غیر خدا امکان پذیر نیست!
همچنین این که: باران در چه موقع نازل مى شود؟ و کدام منطقه را زیر پوشش قرار مى دهد؟ و دقیقاً چه مقدار در دریا و چه مقدار در صحرا و دره و کوه و بیابان مى بارد؟ جز خدا کسى نمى داند!
در مورد حوادث فردا، و فرداها، و خصوصیات و جزئیات آنها، نیز همین گونه است.
و از اینجا پاسخ سؤالى که غالباً در اینجا مطرح مى شود، به خوبى روشن مى گردد، که مى گویند: ما، در تواریخ و روایات متعددى مى خوانیم، ائمه اهلبیت(علیهم السلام) و حتى بعضى از اولیاء اللّه غیر از امامان، از مرگ خود خبر دادند، و یا محل دفن خود را بیان کردند، از جمله، در حوادث مربوط به کربلا، بارها در روایات خوانده ایم، که پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا امیرمؤمنان(علیه السلام) و انبیاى سلف از وقوع شهادت «امام حسین»(علیه السلام) و یارانش در این سرزمین خبر داده اند.
و در کتاب «اصول کافى» بابى در زمینه آگاهى ائمه(علیهم السلام) از زمان وفاتشان دیده مى شود.(10)
پاسخ این است: آگاهى بر پاره اى از این امور به صورت علم اجمالى ـ آن هم از طریق تعلیم الهى ـ هیچ منافاتى با اختصاص علم تفصیلى آنها به ذات پاک خداوند ندارد.
و تازه همان گونه که گفتیم، همین اجمال نیز ذاتى و استقلالى نیست، بلکه جنبه عرضى و تعلیمى دارد، و از طریق تعلیم الهى است، به مقدارى که خدا مى خواهد، و صلاح مى داند.
لذا در حدیثى مى خوانیم: یکى از یاران امام صادق(علیه السلام) سؤال کرد: آیا امام علم غیب مى داند؟ قَالَ: لا، وَ لَکِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ الشَّیْءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِکَ:
«فرمود: نه، امام علم غیب را (ذاتاً) نمى داند، ولى هنگامى که اراده کند چیزى را بداند، خدا به او تعلیم مى دهد».(11)
در زمینه علم غیب و چگونگى آگاهى انبیا و امامان از آن، روایات فراوانى وارد شده که در ذیل آیات مناسب از آن بحث خواهیم کرد، ولى مسلّم است: در این میان علومى وجود دارد که غیر از خدا هیچ کس از آن آگاه نیست.(12)
* * *
آمِیْنَ یا رَبَّ الْعالَمِیْنَ
پایان سوره لقمان(13)
15 / ذى الحجة / 1403
1 / 7 / 1362
1 ـ اسراء، آیه 51.
2 ـ طه، آیه 15.
3 ـ درست است که در آیات فوق در جمله «یُنَزِّلُ الْغَیْث» (خدا باران را نازل مى کند) سخنى از مسأله علم خدا در میان نیست، و به همین جهت، بعضى این جمله را استثناءً در میان این جمله ها به منظور بیان قدرت خدا دانسته اند، نه علم او، ولى هماهنگى پنج جمله با یکدیگر از یکسو، و روایات متعددى که در «نهج البلاغه» و کتب دیگر آمده است (و به زودى به آن اشاره خواهیم کرد) از سوى دیگر، قرینه بر این است که: آن نیز مربوط به علم خداوند است.
4 ـ تفسیر «درّ المنثور»، طبق نقل تفسیر «المیزان»، جلد 16، صفحه 254.
5 ـ جمله «تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ» در مورد دنیا در «نهج البلاغه» در کلمات قصار امیرمؤمنان على(علیه السلام)، حکمت 415 آمده است.
6 ـ «من لایحضره الفقیه»، طبق نقل «نور الثقلین»، جلد 4، صفحه 217.
7 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، جمله 131.
8 ـ «مجمع البیان»، جلد 8، صفحه 324، ذیل آیه مورد بحث.
9 ـ «نهج البلاغه»، خطبه 128.
10 ـ «اصول کافى»، جلد 1، صفحه 202، باب ان الائمة یعلمون متى یموتون.
11 ـ «اصول کافى»، جلد 1، صفحه 201، باب نادر فیه ذکر الغیب.
12 ـ در کتاب «اصول کافى» روایات متعددى داریم که خداوند علمى دارد که جز او کسى از آن آگاه نیست، و علمى که به ملائکه و پیامبران و امامان تعلیم داده است، جلد اول، صفحه 199، باب ان الائمة(علیهم السلام)یعلمون جمیع العلوم التى خرجت الى الملائکة.
13 ـ تصحیح: 18 / 9 / 1382.
فَأَفِقْ أَیُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَکْرَتِکَ، وَاسْتَیْقِظْ مَنْ غَفْلَتِکَ، وَاخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِکَ، وَ أَنْعِمِ الْفِکْرَ فِیمَا جَاءَکَ عَلَى لِسَانِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ ـ مِمَّا لاَبُدَّ مِنْهُ وَ لاَ مَحِیصَ عَنْهُ; وَ خَالِفْ مَنْ خَالَفَ ذلِکَ إِلَى غَیْرِهِ، وَدَعْهُ وَ مَا رَضِىَ لِنَفْسِهِ; وَضَعْ فَخْرَکَ، وَاحْطُطْ کِبْرَکَ، وَاذْکُرْ قَبْرَکَ، فَإِنَّ عَلَیْهِ مَمَرَّکَ، وَ کَمَا تَدِینُ تُدَانُ، وَ کَمَا تَزْرَعُ تَحْصُدُ، وَ مَا قَدَّمْتَ الْیَوْمَ تَقْدَمُ عَلَیْهِ غَداً، فَامْهَدْ لِقَدَمِکَ، وَ قَدِّمْ لِیَوْمِکَ. فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ! وَالْجِدَّ الْجِدَّ أَیُّهَا الْغَافِلُ! (وَ لاَ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیر).
اى شنونده! از مستى خود به هوش آى! و از غفلت بيدار شو! واز عجله و شتاب خود (در امر دنيا) بکاه. در آن چه از زبان پيامبر امّى(صلى الله عليه وآله) به تو رسيده و راه گريزى از آن نيست درست بينديش (و دستوراتش را به کار بند). با کسى که از اين دستورات سرپيچى مى کند همراه مشو. و او را به آن چه براى خود راضى شده واگذار. فخرفروشى را کنار بگذار و از مرکب تکبر به زير آى! و به ياد قبرت باش که گذرگاهت به سوى عالم آخرت است. (بدان!) همان گونه که جزا مى دهى جزا داده خواهى شد و همان چيز را که زراعت مى کنى درو خواهى کرد و آن چه امروز از پيش مى فرستى فردا بر آن وارد خواهى شد. پس براى ورود خود در سراى ديگر جايى فراهم ساز! و براى آن روزت چيزى از پيش بفرست. به هوش باش، به هوش باش اى شنونده! و کوشش و تلاش کن اى غافل و (بدان) هيچ کس مانند شخص آگاه تو را از حقايق امور با خبر نمى سازد.
امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه بعد از هشدارهایى که در بخش قبل آمد، به موعظه ونصیحت شنوندگان پرداخته و اندرزهاى بسیارسودمندى با عبارات کوتاه و پرمعنایى بیان مى دارد. شنونده خود را مخاطب ساخته، مى فرماید: «اى شنونده! از مستى خود به هوش آى و از غفلت بیدار شو و از عجله و شتاب خود (در امر دنیا) بکاه» (فَأَفِقْ(1) أَیُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَکْرَتِکَ، وَاسْتَیْقِظْ مَنْ غَفْلَتِکَ، وَاخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِکَ).
اشاره به این که زرق و برق دنیا و مال و مقام و شهوت انسان را مست مى کند و در خواب غفلت، فرو مى برد و او را بدون مطالعه به شتاب وا مى دارد و این امور سه گانه موجب انواع اشتباهات و خطاها و گناهان است. از آدم مست و خواب و شتابزده چه انتظارى جز اشتباه و خطا مى توان داشت؟!
سپس مى افزاید: «در آن چه از زبان پیامبر امى(صلى الله علیه وآله) به تو رسیده و راه فرارى از آن نیست، درست بیندیش (و دستورات آن بزرگوار را به کار بند) و با کسى که نسبت به این دستورات مخالفت کند همراه مشو و او را به آن چه براى خود راضى شده واگذار!» (وَ أَنْعِمِ الْفِکْرَ فِیمَا جَاءَکَ عَلَى لِسَانِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ(2) ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ ـ مِمَّا لاَبُدَّ مِنْهُ وَ لاَ مَحِیصَ عَنْهُ; وَ خَالِفْ مَنْ خَالَفَ ذلِکَ إِلَى غَیْرِهِ، وَدَعْهُ وَ مَا رَضِىَ لِنَفْسِهِ).
دراین سه دستور نیز نخست به پیروى بى قید و شرط از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)دعوت مى کند; چرا که آن چه را او فرموده وحى الهى و سبب سعادت دنیا و آخرت و نجات انسان هاست و بعد مى گوید: اگر کسانى با این روش مخالفت کنند، هر چند گروه زیادى از مردم باشند، مخالفت کن و در پیروى از حق تردید به خود راه مده! و آن ها را به حال خود واگذار.
و در ادامه این نصایح مى فرماید: فخرفروشى را کنار بگذار، و از مرکب تکبر به زیر آى و به یاد قبرت باش که گذرگاهت به سوى عالم آخرت است» (وَضَعْ فَخْرَکَ، وَاحْطُطْ(3)کِبْرَکَ، وَاذْکُرْ قَبْرَکَ).
در این سه دستور امام نخست به خمیر مایه شرّ وفساد یعنى فخر فروشى و تکبر اشاره مى کند که تا انسان آن را کنار نگذارد روى سعادت نخواهد دید و به همان سرنوشتى گرفتار خواهد شد که شیطان متکبّر و فخرفروش گرفتار شد، سپس به یادآورى مرگ و قبر اشاره مى فرماید که فراموش کردن آن موجب «طول امل» و غرق شدن در زرق و برق دنیاست; همان قبرى که سهمیه ثروتمند و درویش در آن یکسان است و چنان در کنار هم مى خوابند که گویى همیشه با هم بوده اند. نه درویش بى کفن مى میرد و نه ثروتمند یک کفن دارد بیش. عین این سه جمله در کلمات قصار (حکمت 398) آمده است و نشان مى دهد که مرحوم «سیّد رضى» کلمات قصار را گاه از خطبه هاى طولانى بر مى گزیده است.
و در ادامه این بحث، سه اندرز دیگر که هماهنگ با هم است بیان مى کند و مى فرماید: (بدان) «همان گونه که جزا مى دهى جزا داده خواهى شد و همان چیز که زراعت مى کنى درو خواهى کرد و آن چه امروز از پیش مى فرستى فردا بر آن وارد خواهى شد; پس براى قدوم خود در سراى دیگر جایى فراهم ساز و براى آن روزت چیزى از پیش بفرست» (کَمَا تَدِینُ تُدَانُ، وَ کَمَا تَزْرَعُ تَحْصُدُ، وَ مَا قَدَّمْتَ الْیَوْمَ تَقْدَمُ عَلَیْهِ غَداً، فَامْهَدْ(4)لِقَدَمِکَ، وَ قَدِّمْ لِیَوْمِکَ).
چگونه انسان مى تواند به دیگران ظلم و ستم کند و جزاى نیکى را به بدى بدهد ولى از خداوند انتظار داشته باشد جزاى اعمال بد او را به نیکى بدهد؟ و چگونه انسان مى تواند بذر خام بپاشد و انتظار داشته باشد گل درو کند و به گفته شاعر:
تخم گل کاشتى آخر گل شد *** بر سرش نغمه سرا بلبل شد
خار کشتى ثمرت خار دهد *** خار جز خار کجا بار دهد؟
در زمین دل خود کشتى خار *** خار بار آمد و دادت آزار!
در واقع این اندرزها از آیات قرآنى و روایات نبوى مایه مى گیرد; آن جا که خدا را «مالک یوم الدین» و دنیا را «مزرعه آخرت» مى شمریم و در سوره «حشر» مى فرماید: «(وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَد); هر کس باید بنگرد که براى فردایش چه چیز از پیش فرستاده».(5) و در سوره «بقره» مى خوانیم: «(وَمَا تُقَدِّمُوا لاَِنفُسِکُمْ مِنْ خَیْر تَجِدُوهُ عِنْدَ اللهِ); و هر کار خیرى را براى خود از پیش مى فرستید، آن را نزد خدا (در سراى دیگر) خواهید یافت».(6)
و امام(علیه السلام) در پایان این بخش به همان مطلبى که در آغاز از آن شروع کرد باز مى گرداند و مخاطبان خویش را از خواب غفلت بیدار مى کند و به جدّ و جهد وا مى دارد و مى فرماید: «به هوش باش، به هوش باش اى شنونده! و کوشش و تلاش کن اى غافل و (بدان) هیچ کس مانند شخص آگاه تو را از حقایق امور با خبر نمى سازد!» (فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ! وَالْجِدَّ الْجِدَّ أَیُّهَا الْغَافِلُ! (وَ لاَ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیر)).
جمله اخیر که اقتباس از آیه 14 سوره «فاطر» است اشاره به این است که هیچ کس همچون گوینده این سخنان نمى تواند، حقیقت مرگ و زندگى و امروز و فرداى آدمى و سرنوشت او رادر این جهان بیان کند و به گفته یکى از شارحان نهج البلاغه، کسى که در خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)دقت کند به یقین مى داند کسى با این دقت و ظرافت درباره دنیا و ماهیّت آن و آغاز و انجامش سخن نگفته، سخنى تکان دهنده و بیدارگر.
شاعر عرب در زمینه نصایح اخیر چنین مى گوید:
«هِىَ الدُّنْیَا تَقُولُ بِمَلاَِ فِیهَا *** حَذَارِ! حَذَارِ! مِنْ بَطْشِی وَفَتْکِی
فَلاَ یَغْرُرْکُمُ حُسْنُ ابْتِسامِی *** فَقُولِی مُضْحِکٌ وَ الْفِعْلُ مُبْکِی
این دنیا پیوسته با تمام دهان مى گوید: از جملات و کشتارهاى غافلگیرانه من برحذر باشید، برحذر!
تبسّم زیباى من شما را نفریبد; چرا که سخنانم شیرین و خنده آفرین است; ولى کار من گریه آور است».(7)
1. «افق» از ماده «افاقه» به معناى به هوش آمدن است. 2. «امى» منسوب به «ام» يعنى مادر به معناى درس نخوانده است. گويى به همان حالتى که ازمادر متولّد شده باقى مانده و مکتب استاد را نديده. بديهى است درس نخواندن پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله)به اين معناست که علوم و
دانش هاى آن حضرت همه الهى بود و به وسيله انسانى تعليم نيافته بود و به گفته شاعر: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد در تفسير اين واژه ديدگاه هاى ديگرى هست که شرح آن را در «تفسير نمونه»، جلد 6، ذيل آيه 157 سوره اعراف، مطالعه فرماييد. 3. «احطط» از ماده «حط» (بر وزن خط) به معناى پايين آمدن و پايين آوردن (لازم ومتعدى) هر دو آمده است و در خطبه مزبور به معناى دوّم است. 4. «فامهد» از ماده «مهد» (بر وزن عهد) در اصل به معناى گاهواره يا محلى است که براى کودک آماده مى کنند، سپس به معناى آماده سازى به کار رفته است که در خطبه ياد شده نيز به همين معناست. 5. حشر، آيه 18. 6. بقره، آيه 110. 7. اشعار بالا از «ابوالفرج ساوى» است. (شرح ابن ابى الحديد، جلد 3، صفحه 335).