هدف از بعثت پیامبر از دیدگاه فیاض لاهیجی
عرفه، روز معرفت و شناخت و روز خودشناسی و خداشناسی است.
شرح نهج البلاغه،آیت الله مکارم شیرازی
الذَّلِیلُ
شرح آیات 70 لغایت 72 سوره مبارکه الاسراء
70وَ لَقَدْ
دستيابي به معاني و مقاصد آيات قرآن در گرو تفسير آيات و
رئیس مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت از تجلیل از برگزیدگان قرآنی دانشگاهها در هفته قرآن و دانشگاه خبر داد و گفت: محوریت برنامهها در این هفته عترتی بوده و همراه با فضای پرداختن به اربعین حسینی(ع) خواهد بود.
محمدمهدی بحرالعلوم، رئیس مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت، در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، با اشاره به نزدیک شدن به هفته قرآن و عترت در دانشگاهها به برنامههای دانشگاههای علوم پزشکی کشور برای این هفته اشاره کرد و گفت: با توجه به همزمانی این هفته با ایام اربعین، فضای قرآن و عترتی در این زمینه بیشتر مطرح شده است.
وی افزود: بر همین اساس و با توجه به اینکه اولین روز هفته قرآن و عترت مصادف با روز اربعین شده است، به دانشگاهها توصیه شده است تا ایستگاه قرآنی را در این روز راهاندازی کنند. همچنان سایر برنامهها نیز در همین فضای اربعین شکل گرفته است.
رئیس مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت تصریح کرد: در سایر روزها نیز برنامهها متنوعی به دانشگاهها توصیه شده است که از جمله آنها میتوان به ختم و کتابت دستهجمعی قرآن کریم و برپایی جلسات هماندیشی فعالان قرآنی با مسئولان دانشگاه اشاره کرد.
بحرالعلوم همچنین تجلیل از برگزیدگان قرآنی دانشگاهها را از دیگر برنامههای هفته قرآن و عترت در دانشگاهها عنوان کرد و گفت: برگزاری کرسیهای تلاوت قرآن کریم و اجرای مسابقات کتابخوانی و ... از دیگر برنامههایی است که از سوی مرکز به دانشگاهها ابلاغ شده است.
وی در پایان خاطرنشان کرد: همچنین در این هفته کانونهای قرآن و عترت برخی دانشگاهها که عضوگیری خود را انجام ندادهاند، در این هفته عضوگیری خواهند کرد.
یادآور میشود از سال ۱۳۸۹ بر اساس تصمیم شورای سیاستگذاری فعالیتهای قرآنی دانشگاهها از بازه زمانی ۱۸ الی ۲۴ آبان ماه هر سال به مناسبت بزرگداشت علامه طباطبایی به نام هفته «قرآن و دانشگاه» نامگذاری شده و دانشگاهها در این هفته اجرای فعالیتهای قرآنی متعددی را در دستور کار قرار میدهند.
پنجمین دوره مسابقات قرآن تسنیم، ویژه کارکنان سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری و خانوادههای آنها در فرهنگسرای قرآن برگزار شد. به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، پنجمین دوره مسابقات قرآن تسنیم، ویژه کارکنان سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری و خانوادههای آنها روز گذشته، ۲۸ مهرماه در فرهنگسرای قرآن برگزار شد.
این مسابقات که با حضور ۱۰۰ متسابق در گروههای کارکنان، همسران و فرزندان بالای ۱۸ سال و گروه فرزندان در حال تحصیل برپا شد در دو گروه بانوان با داوری گلفام، فرجی و هاجری و در بخش آقایان با داوری حسین اخواناقدم و سعید زکیلو انجام شد.
آزمون شفاهی این مسابقات از ساعت ۱۹ صبح آغاز و تا ۱۲ ظهر در دو سال مجزا حبلالمتین و شهید امیدواری و آزمون کتبی آن به صورت همزمان ساعت ۱۰ صبح در دو کلاس ۱۰۴ و ۱۰۵ برپا شد.
لازم بذکر است، نتایج این مسابقات و اعلام اسامی برگزیدگان در این هفته انجام میشود. 
همچنین فرهنگسرای قرآن در خیابان قزوین، نرسیده به سهراه آذری، نبش خیابان شهید کاظمی واقع شده است.
طی نشست خبری جزئیات طرح «شمیم دانش» تشریح شد و احمد ابوالقاسمی، مدیر رادیو قرآن از ثبت نام ۵۱۰ هزار نفر در این طرح خبر داد. 
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، طی نشست خبری که در رادیو قرآن با حضور احمد ابوالقاسمی، مدیر این شبکه رادیویی برگزار شد، مسعود شکوهی، مدیرکل امور تربیتی وزارت آموزش و پرورش و دانشفر، رئیس اداره آموزشهای کوتاهمدت مرکز برنامهریزی وزارت آموزش و پرورش حضور داشتند و جزئیات دوره آموزشی ضمن خدمت شمیم دانش ویژه معلمان و فرهنگیان تبیین شد.
ابوالقاسمی در ابتدای این نشست بیان کرد: ۹۱۰ هزار نفر در وزارت آموزش و پرورش در حال خدمت هستند و تربیت بهترین سرمایههای کشور در اختیار آنهاست و کار آنها با اهمیت است، اما اینکه در قسمت آموزش قرآن در کشور چقدر تخصصی کار کردهایم، حداکثر توان، ارائه شده و راضیکننده نیست، لذا نیاز بود تا رسانه در این مساله ورود کند و در طرح شمیم دانش نیز بالغ بر ۵۱۰ هزار نفر ثبت نام کردهاند.
وی در ادامه افزود: این طرح دارای شش سرفصل آموزشی است که تکنیکهای قصهگویی با استفاده از آیات قرآن یکی از این سرفصلها است همچنین زبان قرآن، حفظ سوره قاف، سبک زندگی قرآنی، مشاوره از منظر قرآن و شیوههای تشویق به نماز از دیگر سرفصلهای این طرح به شمار میرود.
ابوالقاسمی در ادامه تصریح کرد: این طرح از لحاظ اقتصادی نیز بسیار به صرفه است چراکه برگزاری کلاسها به صورت حضوری و با کیفیت عالی در تمام نقاط کشور امکانپذیر نیست علاوه بر اینکه شاید امکان اعزام مدرس برجسته به تمام نقاط کشور نیز میسر نباشد. لذا رادیو قرآن میتواند بستر مناسبی برای دسترسی هر چه بهتر به این آموزشها باشد. همچنین اگر این طرح قرار بود به صورت حضوری برگزار شود مجموعاً باید ۹۰ میلیارد تومان برای آن هزینه میشد اما در رادیو قرآن با یک هزارم هزینه در حال برگزاری است این دوره اول و باز هم ادامه خواهد داشت.
در ادامه احمد فراهانی، مدیر گروه قرآن و آموزش رادیو قرآن بیان کرد: این طرح از چهار ماه قبل استارت خورد و بعد از جلساتی که با کارشناسان وزارت آموزش و پرورش و رادیو قرآن داشتیم نهایتاً شش سرفصل را برای آن طراحی کردیم.
وی در ادامه افزود: این سرفصلها ساعت ۱۹:۳۰ هر شب پخش میشود شنبهها زبان قرآن که محتوای آن آیات تربیتی است که از منظر صرف، نحوه و بلاغت بررسی میشود و بخش دیگر نیز آشنایی با ادبیات داستانی از آموزههای قرآن است. زبان قرآن توسط حجتالاسلام محمد حاجابوالقاسم و بخش دوم توسط حجتالاسلام راستگو تدریس میشود ادامه این دو سرفصل نیز روز سهشنبه پخش میشود.
فراهانی تصریح کرد: سبک زندگی قرآنی و حفظ سوره قاف نیز دو سرفصلی است که روزهای یکشنبه و چهارشنبه پخش میشود که بخش اول توسط سیدمحسن میرباقری و بخش دوم توسط مهدی بحرالعلوم تدریس میشود.
فراهانی بیان کرد: دوشنبه و پنجشنبه دو سرفصل باقی مانده در قالب مشاوره از منظر قرآن و شیوههای تشویق دانشآموزان به نماز پخش میشود که مورد اول را کیاسری و مورد دوم را تراشیون تدریس میکنند. ساعت پخش نیز از ۱۹:۳۰ تا ۲۰ در نظر گرفته شده است.
در ادامه این نشست احمد دانشور، رئیس اداره آموزشهای کوتاهمدت مرکز برنامهریزی وزارت آموزش و پرورش بیان کرد: در ابتدا قرار بود آموزشهای قرآن فقط برای مؤلفان قرآن در نظر گرفته شود اما با توجه به ظرفیت ویژه رادیو قرآن تصمیم گرفته شد تا همه معلمان از این ظرفیت استفاده کنند.
وی در ادامه افزود: مجموعاً ۶۰ درصد پرسنل آموزش و پرورش در طرح شمیم دانش شرکت کردهاند که ۵۱۰ هزار و ۷۹۶ نفر در قالب ۱۲ میلیون ۲۹۹ هزار و ۱۱۶ نفر ساعت میشوند. از این تعداد نیز ۲۰۶ هزار و ۴۷۸ نفر مرد و ۳۰۴ هزار و ۳۱۸ نفر زن در این طرح حضور دارند.
دانشور تصریح کرد: یک دوره تحت عنوان آموزش معارف قرآنی است که شامل چهار سر فصل زبان قرآن، آشنایی با ادبیات داستانی، حفظ سوره قاف و سبک زندگی قرآنی است علاوه بر این در دوره دیگر دو سرفصل باقیمانده ارائه میشود که برای دوره اول ۲۸ ساعت و برای دو سرفصل دیگر ۱۴ ساعت آموزش در نظر گرفته شده است، که در این ۲۸ ساعت عموم همکاران میتوانستند، شرکت کنند.
وی در مورد زمان برگزاری آزمون بیان کرد: بنا داریم در ابتدا آزمونهای تمرینی را داشته باشیم تا شرکتکنندگان با نحوه سؤالات آشنا شوند اما آزمون پایانی اواخر آذرماه خواهد بود. همکاران نیز باید مجموعاً در چهار آزمون علاوه بر آزمون نهایی شرکت کنند.
دانشور در ادامه تصریح کرد: برای دوره بعدی نیز استارت کار را زدهایم و برنامه این است که این دوره به عنوان ترم اول و دوره بعدی ترم دوم مشخص شود و زمانی که سرفصلهای مشخص شد اعلام خواهیم کرد. اما قصد ما بر این است که بلافاصله بعد از این دوره دوره بعدی را آغاز نماییم همچنین نمره قبولی برای همکاران نیز ۱۲ از ۲۰ یا ۶۰ از ۱۰۰ در نظر گرفته شده است.
در ادامه این نشست اکبر سرداری، معاون ادارهکل امور تربیتی وزارت آموزش و پرورش بیان کرد: برای حوزه معاونت پرورشی و فرهنگی به دو مقوله که عبارتاند از مشاوره از منظر قرآن و شیوههای تشویق دانشآموزان به نماز به این وسیله نیروهای خودمان را توانمند سازیم که از مجموعه ۶۱ هزار نفر نیرو در این حوزه ۲۸ هزار ۱۱۰ نفر در این طرح شرکت کردهاند.
وی در ادامه افزود: سرفصل مشاوره از منظر قرآن مختص مشاوران مدارس است و شیوههای تشویق دانشآموزان نیز اختصاص به مربیان پرورشی دارد.
در پایان یاد آور میشود کسانی که در این طرح شرکت کردهاند میتوانند فایلهای صوتی هر برنامه را از طریق سایت رادیو قرآن، کانال تلگرامی رادیو قرآن و یا نرمافزار سروش رسانه دریافت نمایند همچنین برای سهولت بیشتر میتوانند عدد ۱ را به شماره ۳۰۰۰۰۱۱۴ پیامک کنند.
نشست تخصصی شورای مدرسان قرآن در زمینه برگزاری کارگاههای تخصصی آموزش کودک، والدین و مربی تشکیل شد. به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، به نقل از پایگاه اطلاعرسانی مؤسسه مهد قرآن، اولین نشست تخصصی شورای مدرسان در زمینه برگزاری کارگاههای تخصصی آموزش کودک، والدین - مربی شامل ساختار اجرایی، محتوایی قابل ارائه و انتخاب مدرسان جهت برگزاری کارگاهها تشکیل شد.
بنابر این گزارش، مسعود تهرانیفرجاد، معاونت تخصصی کودک و نوجوان این مؤسسه با اشاره به اهمیت همراهی والدین در تعلیم و تربیت کودکان تصریح کرد: جلسه مقدماتی با حضور اساتید و مدرسان مدعو در حوزه کودک، راهکارهای ایجاد انگیزه برای مخاطبین به ویژه مادران و مربیان مقاطع پیشدبستانی و ابتدایی و ترغیب آنان جهت شرکت در کارگاههای آموزشی و لزوم تبلیغات گسترده و اطلاعرسانی و معرفی نویسندگان کتاب های منتخب از جمله سرفصلهای نشست تخصصی برشمرد.
در ادامه این جلسه، کیقبادی، دبیر شورای این معاونت بر اساس نقطه نظرات ارائه شده از سوی کارشناسان و مدرسان در جلسه مقرر شد پس از تدوین دروس عمومی و تخصصی آموزشی و تهیه سرفصلها اولین کارگاه آموزش پیرامون قصهگویی مادران از اول آذرماه سال جاری تشکیل شود.
وی افزود: در این نشست تخصصی سیدمحمود چاوشی، مدیر مؤسسه کشوری مهد قرآن، کلر ژوبرت، کارشناس ارشد در حوزه قصهنویسی، فرانسوی الاصل مقیم ایران – کریمی، مهتاب شهیدی، کبری بابایی و قدیر محسنی از اساتید مجرب و صاحب نظران و کارشناسان شعر و قصه کودک حضور داشتند.
شرح آیه یکم سوره مبارکه انفال
1یَسْئَلُونَکَ عَنِ الأَنْفالِ قُلِ الأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 ـ از تو درباره انفال (غنائم،) سؤال مى کنند; بگو: «انفال مخصوص خدا و پیامبر است; پس، از (مخالفت) خدا بپرهیزید! و خصومت هائى را که در میان شماست، آشتى دهید! و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید اگر ایمان دارید!
از «ابن عباس» چنین نقل شده: پیامبر(صلى الله علیه وآله) در روز جنگ «بدر» براى تشویق جنگجویان اسلام، جوائزى تعیین کرد; مثلاً فرمود:
کسى که فلان فرد دشمن را اسیر کند و نزد من آورد چنین پاداشى را به او خواهم داد، این تشویق (علاوه بر روح ایمان و جهاد که در وجود آنها شعلهور بود) سبب شد سربازان جوان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در یک مسابقه افتخارآمیز با سرعت به سوى هدف بشتابند.
ولى پیرمردان و افراد سالخورده در زیر پرچم ها توقف کردند، هنگامى که جنگ «بدر» پایان پذیرفت، جوانان براى گرفتن پاداش هاى افتخارآمیز خود، به خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)شتافتند، اما پیرمردان به آنها گفتند: ما نیز سهمى داریم; زیرا ما تکیه گاه و مایه دلگرمى شما بودیم و اگر کار بر شما سخت مى شد و عقب نشینى مى کردید، حتماً به سوى ما مى آمدید، در این موقع میان دو نفر از انصار مشاجره لفظى پیدا شد و راجع به غنائم جنگ با یکدیگر گفتگو کردند، آیه فوق نازل شد و صریحاً غنائم را متعلق به پیغمبر(صلى الله علیه وآله) معرفى کرد که هر گونه بخواهد با آن رفتار کند.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم آن را به طور مساوى در میان همه جنگجویان تقسیم کرد، و دستور داد: میان برادران دینى صلح و اصلاح شود.(2)
همان گونه که در شأن نزول خواندیم آیه فوق پس از جنگ «بدر» نازل شده و پیرامون غنائم جنگى صحبت مى کند و به صورت قانون کلى، یک حکم وسیع اسلامى را بیان مى دارد، خطاب به پیامبر(صلى الله علیه وآله) کرده مى فرماید: «از تو درباره انفال سؤال مى کنند» (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الأَنْفالِ).
«بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) است» (قُلِ الأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ).
بنابراین، «تقوا را پیشه کنید و در میان خود اصلاح کنید و برادرانى را که با هم ستیزه کرده اند آشتى دهید»! (فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ).
و مى افزاید: «و اطاعت خدا و پیامبرش کنید، اگر ایمان دارید» (وَ أَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ).
یعنى: ایمان، تنها با سخن نیست، بلکه جلوه گاه ایمان، اطاعت بى قید و شرط در همه مسائل زندگى از فرمان خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، نه تنها در غنائم جنگى در همه چیز باید گوش به فرمان و تسلیم اوامر آنها باشید.
* * *
«انفال» در اصل از ماده «نَفْل» (بر وزن نفع) به معنى زیادى است، و این که به نمازهاى مستحب «نافِلَه» گفته مى شود، به این دلیل است که اضافه بر واجبات است، و همچنین اگر «نوه» را «نافله» مى گویند به خاطر این است که بر فرزندان افزوده مى شود، «نَوْفَل» به کسى گفته مى شود که بخشش زیاد داشته باشد.
و اگر به غنائم جنگى نیز «انفال» گفته شده است، یا به جهت این است که یک سلسله اموال اضافى است که بدون صاحب مى ماند و به دست جنگجویان مى افتد، در حالى که مالک خاصى براى آن وجود ندارد.
و یا به این جهت است که جنگجویان براى پیروزى بر دشمن مى جنگند، نه براى غنیمت، بنابراین غنیمت یک موهبت اضافى است که به دست آنها مى افتد.
* * *
گر چه آیه فوق در زمینه غنائم جنگى وارد شده است، ولى مفهوم آن یک حکم کلى و عمومى است، و تمام اموال اضافى یعنى آنچه مالک خصوصى ندارد را شامل مى شود، به همین دلیل در روایاتى که از طریق اهل بیت(علیهم السلام)به ما رسیده مى بینیم مفهوم وسیعى براى انفال بیان شده است، در روایات معتبر از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) چنین مى خوانیم:
إِنَّها ما أُخِذَ مِنْ دارِ الْحَرْبِ مِنْ غَیْرِ قِتال کَالَّذِى انْجَلى عَنْها أَهْلُها وَ هُوَ الْمُسَمّى فَیْئاً وَ مِیْراثُ مَنْ لا وارِثَ لَهُ، وَ قَطائِعُ الْمُلُوکِ إِذا لَمْ تَکُنْ مَغْصُوبَةً وَ الآجامُ، وَ بُطُونُ الأَوْدِیَةِ، وَ الْمَواتُ، فَإِنَّها لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ بَعْدَهُ لِمَنْ قامَ مَقامَهُ یَصْرِفُهُ حَیْثُ یَشاءُ مِنْ مَصالِحِهِ وَ مَصالِحِ عِیالِهِ:
«انفال، اموالى است که از دار الحرب بدون جنگ گرفته مى شود،
همچنین سرزمینى که اهلش آن را ترک کرده و از آن هجرت مى کنند ـ که فَیْىء نامیده مى شود ـ
و میراث کسى که وارثى نداشته باشد،
و سرزمین و اموالى که پادشاهان به این و آن بخشیده باشند ـ در صورتى که غصبى نباشد و صاحب آن شناخته نشود ـ
و بیشه زارها، جنگل ها، درّه ها و سرزمین هاى موات،
همه اینها انفال است و از آنِ خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و بعد از او براى کسى است که قائم مقام او است، آن را در هر راه که مصلحت خویش و مصلحت مردمى که تحت تکفل او هستند ببیند، مصرف خواهد کرد».(3)
گر چه همه غنائم جنگى در حدیث بالا نیامده است، ولى در حدیث دیگرى که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده مى خوانیم: إِنَّ غَنائِمَ بَدْر کانَتْ لِلْنَّبِىِّ خاصَّةً فَقَسَّمَها بَیْنَهُمْ تَفَضُّلاً مِنْهُ:
«غنائم بدر مخصوص پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود و او به عنوان بخشش آنها را در میان جنگجویان تقسیم کرد».(4)
از آنچه گفته شد چنین نتیجه مى گیریم: مفهوم اصلى انفال نه تنها غنائم جنگى بلکه همه اموالى را که مالک خصوصى ندارد شامل مى شود و تمام این اموال متعلق به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قائم مقام او است، و به تعبیر دیگر متعلق به حکومت اسلامى است و در مسیر منافع عموم مسلمین مصرف مى گردد.
منتها در مورد غنائم جنگى و اموال منقولى که با پیکار، به دست سربازان مى افتد، قانون اسلام ـ چنان که در همین سوره شرح خواهیم داد ـ بر این قرار گرفته که چهار پنجمِ آن را به عنوان تشویق و جبران گوشه اى از زحمات جنگجویان به آنها داده شود، و تنها یک پنجم از آن به عنوان خمس در مصارفى که ذیل آیه 41 اشاره خواهد شد مصرف گردد.
و به این ترتیب غنائم نیز در مفهوم عمومى انفال مندرج است و در اصل، ملک حکومت اسلامى است و بخشیدن چهار پنجمِ آن به جنگجویان به عنوان عطیّه و تفضّل است (دقت کنید).
* * *
ممکن است تصور شود که: آیه فوق (بنا بر این که غنائم جنگى را نیز شامل شود) با آیه چهل و یکم همین سوره که مى گوید: «تنها یک پنجم غنائم (خمس آنها) متعلق به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و سایر مصارف است» منافات دارد; زیرا مفهوم آن این است که: چهار پنجم باقیمانده به جنگجویان متعلق است.
ولى با توجه به آنچه در بالا گفته شد، روشن مى شود که غنائم جنگى در اصل همه متعلق به خدا و پیامبر (صلى الله علیه وآله) است، و این یک نوع بخشش و تفضل مى باشد که چهار پنجم آن را در اختیار جنگجویان مى گذارند.
و به تعبیر دیگر: حکومت اسلامى چهار پنجم حق خود را از غنائم منقول در مورد مجاهدین مصرف مى کند و به این ترتیب هیچ گونه منافاتى باقى نمى ماند.
و از اینجا نیز روشن مى شود: آیه خمس ـ آن چنان که بعضى از مفسران پنداشته اند ـ آیه انفال را نسخ نمى کند، بلکه هر دو به قوت خود باقى هستند.
* * *
همان گونه که در شأن نزول خواندیم در میان بعضى از مسلمانان مشاجره اى در مورد غنائم جنگى واقع شد و براى قطع این مشاجره، نخست ریشه آن که مسأله غنیمت بود زده شد و به طور دربست در اختیار پیامبر(صلى الله علیه وآله)قرار گرفت، سپس دستور اصلاح میان مسلمانان و افرادى که با هم مشاجره کردند، به دیگران داد.
اصولاً «اصلاح ذات البین»، ایجاد تفاهم و زدودن کدورت ها و دشمنى ها و تبدیل آن به صمیمیت و دوستى، یکى از مهم ترین برنامه هاى اسلامى است.
«ذات» به معنى «خلقت و بنیه و اساس» چیزى است، و «بین» به معنى حالت ارتباطى و پیوند میان دو شخص یا دو چیز است، بنابراین «اصلاح ذات البین» به معنى اصلاح اساس ارتباطات و تقویت و تحکیم پیوندها و از میان بردن عوامل و اسباب تفرقه و نفاق است.
در تعلیمات اسلامى به اندازه اى به این موضوع اهمیت داده شده که به عنوان یکى از برترین عبادات معرفى گردیده است، امیر مؤمنان على(علیه السلام) در آخرین وصایایش به هنگامى که در بستر شهادت بود به فرزندانش فرمود:
إِنِّى سَمِعْتُ جَدَّکُما رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) یَقُولُ: صِلاحُ ذاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عامَّةِ الصَّلوةِ وَ الصِّیامِ: «من از جدّ شما پیامبر(صلى الله علیه وآله) شنیدم که مى فرمود: اصلاح رابطه میان مردم از انواع نماز و روزه (مستحب) هم برتر است».(5)
در کتاب «کافى» از امام صادق(علیه السلام)چنین نقل شده که: صَدَقَةٌ یُحِبَّهُا اللّهُ إِصْلاحٌ بَیْنَ النّاسِ إِذا تَفاسَدُوا وَ تَقارُبٌ بَیْنَهُمْ إِذا تَباعَدُوا:
«عطیه و بخششى را که خداوند دوست مى دارد اصلاح بین مردم است هنگامى که به فساد گرایند و نزدیک ساختن آنها به یکدیگر است به هنگامى که از هم دور شوند».(6)
و نیز در همان کتاب از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که به «مفضّل» (یکى از یاران خود) فرمود: إِذا رَأَیْتَ بَیْنَ اثْنَیْنِ مِنْ شِیعَتِنا مُنازَعَةً فَافْتَدِها مِنْ مالِى:
«هنگامى که میان دو نفر از پیروان ما مشاجره اى ببینى (که مربوط به امور مالى است) از مال من غرامت بپرداز (و آنها را با هم صلح ده)!(7)
و به همین دلیل، در یکى دیگر از روایات مى خوانیم: مفضّل روزى دو نفر از شیعیان را دید که در مورد ارث با هم نزاع دارند آنها را به منزل خود دعوت کرد، و چهارصد درهم که مورد اختلاف آنها بود به آنها پرداخت و غائله را ختم کرد، سپس به آنها گفت: بدانید این، از مال من نبود، بلکه امام صادق(علیه السلام) به من دستور داده است در این گونه موارد با استفاده از سرمایه امام، صلح و مصالحه در میان یاران ایجاد کنم.(8)
علت این همه تأکید در زمینه این مسأله اجتماعى با کمى دقت روشن مى شود; زیرا عظمت، توانائى و قدرت و سربلندى یک ملت، جز در سایه تفاهم و تعاون ممکن نیست.
اگر مشاجره ها و اختلافات کوچک اصلاح نشود، ریشه عداوت و دشمنى تدریجاً در دل ها نفوذ مى کند، و یک ملت متحد را به جمعى پراکنده مبدل مى سازد: جمعى آسیب پذیر، ضعیف و ناتوان و زبون در مقابل هر حادثه و هر دشمن.
و حتى میان چنین جمعیتى بسیارى از مسائل اصولى اسلام همانند نماز و روزه و یا اصل موجودیت قرآن به خطر خواهد افتاد.
به همین دلیل بعضى از مراحل اصلاح ذات البین شرعاً واجب و حتى استفاده از امکانات بیت المال براى تحقق بخشیدن به آن مجاز است و بعضى از مراحل آن که با سرنوشت مسلمانان زیاد تماس ندارد مستحب مؤکد است.
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 516، ذیل آیه مورد بحث ـ «مستدرک»، جلد 4، صفحه 340، چاپ آل البیت ـ «وسائل الشیعه»، جلد 6، صفحه 250، چاپ آل البیت (با تفاوت) ـ «مصباح کفعمى»، صفحه 440 (با اندکى تفاوت)، انتشارات رضى قم، 1405 هـ ق.
2 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 19، صفحه 211.
3 ـ «کنز العرفان»، جلد 1، صفحه 254 ـ «عوالى اللئالى»، جلد 2، صفحه 78، انتشارات سیّد الشهداء قم، 1405 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 19، صفحه 210 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.
4 ـ «کنز العرفان»، جلد 1، صفحه 254 ـ «عوالى اللئالى»، جلد 2، صفحه 79، انتشارات سید الشهداء قم، 1405 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 19، صفحه 211 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.
5 ـ «نهج البلاغه»، نامه شماره 47 ـ «شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید»، جلد 6، صفحه 121، و جلد 17، صفحه 5، کتابخانه آیت اللّه مرعشى نجفى، قم، 1404 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 42، صفحات 248 و 256، و جلد 72، صفحه 24 ـ «کافى»، جلد 7، صفحه 51، دار الکتب الاسلامیة ـ «مستدرک»، جلد 13، صفحات 441 و 442، چاپ آل البیت ـ «من لایحضره الفقیه»، جلد 4، صفحه 190، انتشارات جامعه مدرسین قم،
1413 هـ ق ـ «روضة الواعظین»، جلد 1، صفحه 136، انتشارات رضى قم.
6 ـ «اصول کافى»، جلد 2، صفحه 209، باب اصلاح بین الناس، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 18، صفحه 439، چاپ آل البیت ـ «مستدرک»، جلد 7، صفحه 263، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 73، صفحه 44 ـ «امالى مفید»، صفحه 12، کنگره شیخ مفید قم، 1413 هـ ق ـ «مشکاة الانوار»، صفحه 190، کتابخانه حیدریه، نجف، 1385 هـ ق.
7 ـ «اصول کافى»، جلد 2، صفحه 209، باب اصلاح بین الناس، حدیث 3، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 18، صفحه 440، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 73، صفحه 44.
8 ـ «اصول کافى»، جلد 2، صفحه 209، باب اصلاح بین الناس، حدیث 4، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 18، صفحه 440، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 73، صفحه 45.
إِنَّ مِنْ عَزَائِمِ اللّهِ فِی الذِّکْرِ الْحَکِیمِ، الَّتِی عَلَیْهَا یُثِیبُ وَ یُعَاقِبُ، وَ لَهَا یَرْضَى وَ یَسْخَطُ، إِنَّهُ لاَ یَنْفَعُ عَبْداً ـ وَ إِنْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ، وَ أَخْلَصَ فِعْلَهُ ـ أَنْ یَخْرُجَ مِنَ الدُّنْیَا، لاَقِیاً رَبَّهُ بِخَصْلَة مِنْ هذِهِ الْخِصَال لَمْ یَتُبْ مِنْهَا: أَنْ یُشْرِکَ بِاللّهِ فِیمَا افْتَرَضَ عَلَیْهِ مِنْ عِبَادَتِهِ، أَوْ یَشْفِیَ غَیْظَهُ بِهَلاَکِ نَفْس، أَوْ یَعُرَّ بِأَمْر فَعَلَهُ غَیْرُهُ، أَوْ یَسْتَنْجِحَ حَاجَةً إِلَى النَّاسِ بِإِظْهَارِ بِدْعَة فِی دِینِهِ، أَوْ یَلْقَى النَّاسَ بِوَجْهَیْنِ، أَوْ یَمْشِیَ فِیهِمْ بِلِسَانَیْنِ. اعْقِلْ ذلِکَ فَإِنَّ الْمِثْلَ دَلِیلٌ عَلَى شِبْهِهِ.
إِنَّ الْبَهَائِمَ هَمُّهَا بُطُونُهَا; وَ إِنَّ السِّبَاعَ هَمُّهَا الْعُدْوَانُ عَلَى غَیْرِهَا; وَ إِنَّ النِّسَاءَ هَمُّهُنَّ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ الْفَسَادُ فِیهَا; إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُسْتَکِینُونَ. إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُشْفِقُونَ. إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ خَائِفُونَ.
از امور قطعى و مسلّم الهى در کتاب حکيم و استور او (قرآن مجيد) که خداوند به آن پاداش و کيفر مى دهد، و براى آن خشنود مى شود يا خشم مى گيرد، اين است که هر گاه انسان با يکى از اين خصلت ها بدون توبه از دنيا برود و پروردگار خود را با آن ملاقات کند، اعمالش سودى براى او نخواهد داشت; هر چند خود را به زحمت افکند و عملش را خالص گرداند.
(نخست) اين که همتايى براى خدا در عبادتى که بر او فرض کرده قرار دهد يا خشم خود را با کشتن بى گناهى فرو نشاند يا کسى را به سبب عملى که ديگرى انجام داده نکوهش کند. (و او را متّهم سازد).
يا براى به دست آوردن حاجتى که به مردم دارد بدعتى در دين خدا بگذارد يا مردم را با دو چهره ملاقات کند و در ميان آنان با دو زبان سخن بگويد (و نفاق و دورويى پيشه کند) در آن چه گفتم بينديش; (و بقيه را بر آن قياس کن) چرا که هر چيز را با مثل و مانندش مى توان شناخت.
(بدان) چهارپايان تمام همّتشان شکم هاى شان است و درّندگان تمام همّتشان تجاوز و تعدى به ديگران است و زنان (هوسباز) تمام فکرشان زينت زندگى و فساد در آن است; در حالى که مؤمنان، خاضع و متواضعند و نسبت به ديگران بيمناکند (مبادا آسيبى به آن ها برسد). و (در برابر مسئوليت هاى شان در پيشگاه خدا) خائف و ترسانند.
به دنبال بخش پیشین این خطبه که امام(علیه السلام) مخاطبان خود را به شدّت هشدار مى دهد تا از خواب غفلت به درآیند و به تلاش و کوشش بپردازند، در این بخش، انگشت روى پنج گناه کبیره و خطرناک مى گذارد و تصریح مى کند: هر کس بدون توبه از این گناهان از دنیا برود هیچ عملى از او مقبول نیست; مى فرماید:
«از امور قطعى و مسلّم الهى در کتاب حکیم و استور او (قرآن مجید) که خداوند به آن پاداش و کیفر مى دهد، و براى آن خرسند مى شود یا خشم مى گیرد، این است که هر گاه انسان با یکى از این خصلت ها بدون توبه از دنیا برود و پروردگار خود را با آن ملاقات کند، اعمالش سودى براى او نخواهد داشت; هر چند خود (براى انجام دادن کارهاى خیر) را به زحمت افکند و عملش را خالص گرداند» (إِنَّ مِنْ عَزَائِمِ اللّهِ فِی الذِّکْرِ الْحَکِیمِ، الَّتِی عَلَیْهَا یُثِیبُ وَ یُعَاقِبُ، وَ لَهَا یَرْضَى وَ یَسْخَطُ، إِنَّهُ لاَ یَنْفَعُ عَبْداً ـ وَ إِنْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ، وَ أَخْلَصَ فِعْلَهُ(1) ـ أَنْ یَخْرُجَ مِنَ الدُّنْیَا، لاَقِیاً رَبَّهُ بِخَصْلَة مِنْ هذِهِ الْخِصَال لَمْ یَتُبْ مِنْهَا).
سپس امام(علیه السلام) به شرح این خصلت ها که عبارتند از: شرک، قتل نفس، تهمت، بدعت و نفاق پرداخته و هر یک از این امور پنج گانه را در عبارت کوتاهى بیان مى کند و مى فرماید:
«همتایى براى خدا در عبادتى که بر او فرض کرده قرار دهد یا خشم خود را با کشتن بیگناهى فرو نشاند یا کسى را به سبب عملى که دیگرى انجام داده نکوهش کند. (و او را متّهم سازد).
یا براى به دست آوردن حاجتى که به مردم دارد بدعتى در دین خدا بگذارد یا مردم را با دو چهره ملاقات کند و در میان آنان با دو زبان سخن بگوید (و نفاق و دورویى پیشه کند) در آن چه گفتم بیندیش; (و بقیه را بر آن قیاس کن) چرا که هر چیز را با مثل و مانندش مى توان شناخت» (أَنْ یُشْرِکَ بِاللّهِ فِیمَا افْتَرَضَ عَلَیْهِ مِنْ عِبَادَتِهِ، أَوْ یَشْفِیَ غَیْظَهُ بِهَلاَکِ نَفْس، أَوْ یَعُرَّ(2) بِأَمْر فَعَلَهُ غَیْرُهُ، أَوْ یَسْتَنْجِحَ حَاجَةً إِلَى النَّاسِ بِإِظْهَارِ بِدْعَة فِی دِینِهِ، أَوْ یَلْقَى النَّاسَ بِوَجْهَیْنِ، أَوْ یَمْشِیَ فِیهِمْ بِلِسَانَیْنِ. اعْقِلْ ذلِکَ فَإِنَّ الْمِثْلَ دَلِیلٌ عَلَى شِبْهِهِ).
به این ترتیب; نخستین گناه بسیار خطرناک، شرک در عبودیّت پروردگار است; کارى که اگر انسان از آن توبه نکند هرگز مشمول عفو الهى نخواهد شد: «(إِنَّ اللهَ لاَ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ); خداوند هرگز شرک را نمى بخشد و کمتر از آن را براى هر کس بخواهد وشایسته بداند مى بخشد».(3)
دیگر این که انسان با ریختن خون دیگرى خشم خود را فرو نشاند همان گونه که قرآن مى فرماید: «(وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا); هر کس انسان با ایمانى را به قتل برساند کیفر او جهنم است که جاودانه در آن خواهد ماند»(4).
بعضى از شارحان نهج البلاغه این جمله را شامل انتحار و خودکشى نیز دانسته اند ولى ظاهر عبارت همان معناى اوّل است و به هر حال بعضى آیه فوق را دلیل بر این مى دانند که قتل بى گناهان سبب مى شود قاتل بى ایمان از دنیا برود; چرا که خلود و جاودانگى مخصوص افراد بى ایمان است.
در مورد سوّمین وصف که متّهم ساختن افراد به اعمالى است که انجام نداده اند و در واقع، کشتن شخصیت و ریختن آبروى آن هاست. در روایات اسلامى مى خوانیم که اهمیّت آبروى انسان به اندازه اهمیّت خون اوست.
درباره چهارمین وصف یعنى بدعت گزارى در دین خدا براى رسیدن به مال و مقام دنیا همین بس که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اَهْلُ الْبِدَعِ شَرُّ الْخَلْقِ وَ الْخَلِیقَةِ، اَهْلُ الْبِدَعِ کِلاَبُ اَهْلِ النَّارِ; بدعت گزاران، بدترین خلق خدا هستند، اهل بدعت سگان دوزخیانند!»(5)
و در مورد وصف پنجم یعنى نفاق و دورویى و دوگویى همین بس که قرآن مجید درباره منافقان مى فرماید: «(وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ ءَامَنُوا قَالُوا ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ); و هنگامى که افراد با ایمان را ملاقات مى کنند مى گویند: ما ایمان آورده ایم (ولى) هنگامى که با شیطان هاى خود خلوت مى کنند مى گویند: ما با شماییم ما فقط (آن ها) را مسخره مى کنیم».(6)
و در آیات بعد از آن تصریح شده است که اعمال آن ها سودى به حالشان ندارد و مشمول هدایت هاى الهى واقع نمى شوند.
به راستى اگر جامعه بشرى از آلودگى به این صفات پنج گانه پاک شود، چه آرامش و امنیّتى بر آن حاکم خواهد شد! جان و مال و آبروى مردم محفوظ مى ماند; مردم با صفا و صمیمیّت با هم گفتگو مى کنند. شرک و بدعت رخت بر مى بندد و از نظر جنبه هاى معنوى نیز رشد و نمو کافى پیدا مى کنند.
بعضى از شارحان نهج البلاغه جمله «او یلقى الناس بوجهین» را اشاره به معنایى دانسته اند و جمله «او یمشى فیهم بلسانین» را اشاره به معناى دیگرى; اوّلى دورویى خود شخص را بیان مى کند و دوّمى دوگویى نسبت به دیگران را; به همین دلیل اوصاف یاد شده را شش صفت شمرده اند; ولى بدیهى است هر دو از آثار نفاق است: یکى با زبان و دیگرى با چهره; لذا بهتر است که هر دو را با یک عنوان مطرح کنیم.
از نکات قابل ملاحظه این که به گفته بعضى از شارحان نهج البلاغه با توجه به این که این خطبه قبل از جنگ جمل ایراد شده، اشاره به این است که اوصاف مزبور در آتش افروزان جنگ جمل وجود داشت; زیرا از یک سو آن ها هواى نفس خویش را به جاى مقدّس خدا پرستیدند و از سوى دیگر خشمشان را نسبت به على(علیه السلام) با ریختن خون بى گناهان فرو نشاندند و از سویى قتل عثمان که به دست دیگران و با تحریک آنان واقع شده بود به على(علیه السلام) نسبت دادند و از طرف چهارم مسأله امامت و جانشینى على(علیه السلام)را نسبت به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) انکار کردند و بدعت در دین خدا گذاشتند و از سوى پنجم از یک طرف مردم را از قتل عثمان باز مى داشتند و از طرف دیگر به طور پنهانى بر ضدّ او تحریک مى کردند و جمله «اعقل ذلک» (در آن چه گفته ام بیندیش) را اشاره به همین نکته دانسته اند.(7)
امام(علیه السلام) به دنبال این تذکّرات پر معنا مى فرماید: «آن چه گفته ام بیندیش و امثال و مانند آن را درک کن و به تعبیر دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل».
بعضى از شارحان نهج البلاغه جمله «اعقل ذلک» را اشاره به مطالبى که در جمله هاى بعد آمده است مى دانند; ولى این خلاف ظاهر تعبیر «ذلک» مى باشد.
به هر حال، امام(علیه السلام) در پایان این خطبه به چند نکته مهم دیگر که بى ارتباط به مسأله جنگ جمل نیست اشاره مى کند و مى فرماید: «چهارپایان تمام همّتشان شکم هاى شان است و درّندگان تمام همّتشان تجاوز و تعدى به دیگران است و زنان (هوسباز) تمام فکرشان زینت زندگى و فساد در آن است; در حالى که مؤمنان، خاضع و متواضعند و مؤمنان نسبت به دیگران بیمناکند (مبادا آسیبى به آن ها برسد). و (در برابر مسئولیت هاى شان در پیشگاه خدا) خائف و ترسانند» (إِنَّ الْبَهَائِمَ هَمُّهَا بُطُونُهَا; وَ إِنَّ السِّبَاعَ هَمُّهَا الْعُدْوَانُ عَلَى غَیْرِهَا; وَ إِنَّ النِّسَاءَ هَمُّهُنَّ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ الْفَسَادُ فِیهَا; إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُسْتَکِینُونَ(8). إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُشْفِقُونَ. إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ خَائِفُونَ).
آرى! مؤمنان صالح و درستکار و وظیفه شناس هم در برابر خالق خائفند و هم در برابر خلق خدا. در برابر خالق به دلیل وظایف سنگینى که بر عهده دارند و در برابر خلق به علت این که مبادا حقى از حقوق کسى را پایمال کنند; به عکس انسان هاى درنده خو و هوسباز و شکم پرور که جز اسطبل و علف نشناسند و غیر از غارت و چپاول دیگران کارى ندارند.
در واقع، امام(علیه السلام) مظاهر دنیوى را در سه چیز خلاصه کرده: شکم پرورى، درنده خویى و بهره گیرى از تجملات و زینت ها. یکى را برنامه چهارپایان ذکر کرده و یکى را حیوانات درنده و دیگرى را زنان هوسباز.
این تعبیرات ممکن است اشاره به سردمداران جنگ جمل باشد که با همین انگیزه ها آتش آن جنگ را برافروختند و گروه زیادى را به کشتن دادند و خودشان نیز ناکام شدند. (توجه داشته باشید که طبق بعضى از روایات امام(علیه السلام)این خطبه را در آستانه جنگ جمل ایراد فرمود).
1. تعبير به اخلاص در عمل ـ با اين که کسى که داراى اين صفات پنج گانه است نمى تواند عمل خالص داشته باشد ـ ظاهراً اشاره به اخلاص هاى مقطعى و موردى است که در يک لحظه همه زشتى ها را فراموش مى کند و
مثلا صدقه اى در راه خدا مى دهد و به درمانده اى کمک مى کند، ولى اين خلوص نيّت ديرى نمى پايد که جاى خود را به شرک و نفاق و بدعت مى سپارد. 2. «يعرّ» از ماده «عَرّ» (بر وزن شر) يا «عُرّ» (بر وزن حرّ) در اصل به معناى بيمارى جرب که يک نوع عارضه شديد پوستى است; سپس به هر گونه ضرر و عيبى که به انسان مى رسد، اطلاق شده است و در جمله
بالا به معناى عيب جويى و تهمت است. 3. نساء، آيه 48. 4. نساء، آيه 93. 5. کنزالعمال، حديث 1095 و 1126. 6. بقره، آيه 14. 7. اقتباس از: شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 162.
قرآن در مورد يازدهمين ويژگي ممتاز بندگان برجسته خداوند، چنين ميفرمايد: «والّذين اذا ذُكّروا بآياتِ ربّهمْ لمْيَخِرّوا عليها صُمّا و عُميانا»1 از ويژگيهاي خاص بندگان ممتاز خدا اين است كه هرگاه آيات پروردگارشان (يعني آيات قرآن) به آنها گوشزد شود، كر و كور روي آن نميافتند.
اين ويژگي از مهمترين ويژگي و عميقترين شاخصه براي بنده ممتاز خدا است كه رابطه نظري و عملي خود را با قرآن، بزرگترين كتاب آسماني، و يگانه معجزه جاويدان پيامبر اسلام(ص) به طور عميق و استوار برقرار سازند آن گونه كه روح پرطراوت قرآن در زندگيشان آشكار گردد. چنان كه امام باقر(ع) براساس اين آيه و آيات ديگر قرآن فرمود:
قاريان قرآن سه گونهاند: 1 ـ كسي كه قرآن را تلاوت ميكند، ولي آن را وسيله كسب امور مادي و دوشيدن شاهان (و صله گرفتن از آنها) قرار داده، و به وسيله آن بزرگي به مردم بفروشد و خودنمايي كند 2ـ كسي كه هدفش از قرائت قرآن، حفظ حروف (و تجويد) آن است، اما حدود و قوانين آن را تباه ميسازد، خداوند افراد اين گروه را زياد نكند 3ـ كسي كه قرآن را تلاوت ميكند، و دواي قرآن را بر روي درد قلبش مينهد (و قرآن را وسيله درمان بيماريهاي معنوي قرار ميدهد) با آن شب زندهداري كند، و روزش را به تشنگي (روزه) به سر آورد... «فواللّه لهولاء في قُرّاء القرآنِ اعزُّ مِنَ الكبريتِ الاحمرِ» سوگند به خدا اين گروه در ميان قاريان قرآن از كبريت احمر ، كمياب تر هستند.2
ما وقتي كه به آيات قرآن در رابطه با قرآن مراجعه ميكنيم در مجموع ـ جز در موارد نادر ـ نتيجه ميگيريم كه ما نسبت به قرآن دو مسؤوليت بزرگ داريم؛ 1ـ شناخت محتواي قرآن 2ـ عمل به مفاهيم قرآن.
توضيح آن كه: در قرآن مجيد، واژه قرآن با همين لفظ 65 بار آمده ، و تحت عنوان كتاب ، دهها بار ذكر شده است. و با توجه به آياتي كه در آن از قرآن سخن به ميان آمده، غالبا منظور شناخت قرآن و دريافت محتواي سازنده آن، سپس عمل به دستورهاي قرآن است. چنان كه در آيه مورد بحث (73 فرقان)با تعبير هشدار دهنده به اين مطلب تصريح شده كه نبايد رابطه شما با قرآن كورانه و كرانه باشد، بلكه بايد با چشمي بينا و گوشي شنوا به قرآن توجه كرد، آن را به خوبي شناخت، و مزرعه روح و روان را با آب قرآن آبياري كرد. چنان كه در روايت آمده ابوبصير يكي از شاگردان امام صادق(ع) از آن حضرت پيرامون اين آيه توضيح خواست، امام صادق(ع) فرمود: «مستبصرينَ لَيْسُوا بِشَكّاكٍ»3 از روي بصيرت و شناخت به قرآن روي كنند، و در آن هيچ گونه شك و ترديد نداشته باشند.
بنابراين قرآن را از جهت نظري بايد شناخت و يقين به مطالب آن پيدا كرد و اين از ويژگي هاي بندگان ممتاز خدا است. در آيات ديگر قرآن نيز پيرامون دو مسؤوليت ياد شده سخن به ميان آمده، براي روشن شدن بيشتر، نظر شما را به چند آيه ديگر جلب ميكنيم. در مورد مسؤوليّت نخست (شناخت قرآن) قرآن ميفرمايد: «أفلا يَتَدبَّرونَ القُرآنَ أَمْ عَلي قُلُوبٍ أقْفالُها؛4 آيا آنها در قرآن تدبّر نميكنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟
اين آيه ما را با تأكيد به تدبّر و تعقل و شناخت دستورها و مفاهيم قرآن دعوت مينمايد.
نيز ميفرمايد: «و لَقَدْ يسّرنا القرآنَ للذّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ»5 ما قرآن را براي تذكر ، آسان ساختيم، آيا كسي هست كه متذكّر شود؟ اين آيه حاكي است كه خداوند قرآن را آسان و روان براي عموم نازل كرده، تا همه آن را بشناسند، و هدف از شناخت آن، تذكّر و تنبّه و آموختن و عمل است. نيز ميفرمايد: «و إذا قُرِيَ القُرآنُ فاستَمِعُوا لَه وَ اَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»6 هنگامي كه قرآن خوانده شود، گوش فرا دهيد، و خاموش باشيد، شايد مشمول رحمت خدا شويد. اين آيه بيانگر آن است كه سكوت در هنگام تلاوت آيات قرآن و دل بستن به آن، كليد فهم قرآن است، و بهترين ادب در برابر قرآن آن است كه در برابرش سراپا گوش شنوا باشيم، و روح و روان خود را با عطر ظاهر و باطن قرآن خوشبو و با طراوت سازيم.
و در مورد مسؤوليّت دوم (عمل به قرآن) نيز نظر شما را به چند آيه ديگر قرآن جلب ميكنيم، قرآن ميفرمايد: «انّما المؤمنونَ الّذينَ إذا ذُكِر اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وإذا تُلِيَتْ عَلَيهم آياتُهُ زادَتْهُمْ ايمانا و عَلي ربِّهِمْ يَتَوَكّلوُنَ»7 مؤمنان تنها كساني هستند كه هرگاه نام خدا برده شود، دلهايشان ترسان ميگردد، و هنگامي كه آيات او بر آنها خوانده ميشود، ايمانشان فزونتر ميگردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.
آري قلب مؤمنان در برابر قرآن، اين گونه خاشع و ترسان است، به گونه اي كه شنيدن آيات قرآن موجب افزايش ايمان قلبي شده، و موجب رابطه استوار و تنگاتنگ مؤمن با خدا ميگردد.
نيز ميفرمايد: «يا ايُّها النّاسُ قَدْ جائتكُمْ مَوْعظةٌ مِنْ ربّكُمْ و شِفاءٌ لِما في الصّدورِ و هُديً ورحمةٌ للمؤمنينَ»8 اي مردم! كتابي از سوي صاحب شما (خدا) براي (نجات) شما آمد كه مايه پند و شفاي دلهاي شما، و هدايت و رحمت براي مؤمنان است.
نيز ميفرمايد: «كتابٌ انزلناهُ اليكَ لتُخْرجَ النّاسَ مِنَ الظّلماتِ اِلَي النّور»9 قرآن كتابي است كه آن را به سوي تو (اي پيامبر) فرستاديم، تا به وسيله آن مردم را از تاريكيها (ي شرك و جهل) به سوي روشني نور (ايمان و عدل و آگاهي) درآورد.
در نهج البلاغه مطالب بسيار پيرامون شناخت قرآن و اجراي دستورهاي آن آمده و به آن تأكيد شده، به عنوان نمونه نظر شما را به چند فراز از آن جلب ميكنيم:
«وَ تَعَلّمُوا القُرآنَ فانَّهُ أحسنُ الحديث، و تَفَقّهوا فيهِ فانَّهُ رَبيعُ الْقُلوبِ وَ استشْفُوا بنورِهِ فانَّهُ شِفاءُ الصّدورِ»10 قرآن را فراگيريد كه بهترين گفتهها است، و در آن بينديشيد كه بهار دلها است، و از نورش شفا جوييد كه شفاي قلبها است.»
«تالينَ لاجزاء القرآن يُرتلوا ترتيلاً يحزنونَ بِهِ أنفسهمْ، و يستشيرونَ بِهِ دواءَ دائهم، فَاذا مَرّوا بآيَةِ تَشويقٍ رَكَنُوا اليْها طمَعا و تطَلّعتْ نفوسُهُمْ اليها شَوْقا و ظنّوا أنّها نُصْبَ اعيُنِهمْ، و اِذا مَرّوا بآيةٍ فيها تَخْويفٌ أصغَوْا إلَيها مَسامِعَ قُلُوبِهمْ، وَ ظنُّوا أنَّ زَفيرَ جَهَنَّمَ و شَهيقها في أصُولِ آذانِهِمْ»11 پرهيزكاران كساني هستند كه قرآن را شمرده با تدبّر قرائت ميكنند، با آن جان خود را محزون ميسازند، و داروي درد خود را از آن ميگيرند، هرگاه به آيهاي برسند كه در آن تشويق باشد، با علاقه فراوان به آن روي ميآورند، و روح و جانشان با شوق بسيار در آن خيره شود، و آن را همواره نصب العين خود ميسازند، و هرگاه به آيهاي برخورد كنند كه در آن بيم باشد، گوشهاي دل خويش را براي شنيدن آن باز ميكنند، و صداي ناله و به هم خوردن زبانههاي آتش دوزخ با آن وضع ترسآورش در درون گوششان طنين انداز است.
اين عبارات با بيان بسيار روشن دو مسؤوليّت ما (يعني شناخت قرآن و عمل به دستورهاي آن) را دعوت ميكند، و بيانگر آن است كه آيات قرآن بايد همواره در قلوب مؤمنان اثر بگذارد، و باعث تحوّل فكري و عملي شده و موجب رشد و ارتقاء گردد. در غير اين صورت، براي ما كتابي بيخاصيت خواهد بود، بلكه گاهي موجب خسران ما است، چنانكه در قرآن ميخوانيم: «ولا يَزيدُ الظّالمينَ الاّ خَسارا»12 و ستمگران را جز خسران و زيان نميافزايد. چرا كه به قول شاعر:
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خس
آن كساني ميتوانند از انوار قرآن بهره برداري صحيح كنند كه تصميم بر پرهيزكاري داشته باشند، و خمير مايه وجودشان آميخته با جهل، شرك، ظلم و نفاق نشده باشد، وگرنه همين صفات رذيله موجب ميشود كه نه تنها مجذوب نور قرآن نميشوند، بلكه مثل شب پره به ستيز با نور ميپردازند به عنوان مثال يك غذاي نيروبخش را اگر به عالم مجاهد و دانشمند مبارزي بدهيم، از آن نيروي كافي براي تعليم و تربيت و جهاد در راه حق ميگيرد، ولي همين غذاي نيروبخش را اگر به ظالم بيدادگري بدهيم، از نيروي آن براي ظلم بيشتر استفاده ميكند. تفاوت در غذا نيست، تفاوت در مزاجها و طرز تفكّرها است.
نتيجه اين كه قرآن نه تنها يك نسخه شفابخش دائمي براي افراد آماده است، بلكه يك داروي اثربخش براي همه دردهاي فردي، اجتماعي، اخلاقي و... است ، داروي شفابخشي كه هرگونه نابساماني ها و ناهنجاري هاي گوناگون را به جهاني پر از طراوت، اعتدال ، و زيبايي و سلامتي ميسازد. به قول شاعر:
عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد كه دار الملك ايمان را مجرّد بينداز غوغا
عجب نبود گر از قرآن نصيبت نيست جز حرفي كه از خورشيد جز گرمي نبيند مرد نابينا
اميرمؤمنان علي(ع) روزي بعضي از يارانش را كه بهرهبرداري صحيح و استوار از قرآن كرده بودند، و به شهادت رسيده بودند مانند: عمار ياسر، ابن تيهان و ذوالشّهادتين را به عنوان برادر ياد كرد، آنگاه بر اثر غم جانكاه فراق آنها، دست بر محاسن شريف خود كشيد، و مدتي طولاني گريه جان سوز كرد، سپس فرمود: «أوّهِ عَلي اِخْوانِيَ الّذينَ تَلَوُا الْقُرآنَ فَاَحْكَمُوُهُ»13 آه و حسرت بر ديدار آن برادرانم، همانها كه قرآن را تلاوت ميكردند، و به كار ميبستند و در زندگي خود تثبيت و استوار ميساختند. آن حضرت در اين عبارت به شش ويژگي آنها اشاره كرد، ولي نخستين ويژگي آنها را رابطه عميق فكري و عملي آنها با قرآن ذكر نمود. بنابراين از نظر اميرمؤمنان علي(ع) شاگرد ويژه و ممتاز اسلام كسي است كه رابطه عميق و نيك با قرآن داشته باشد.
از آن هنگام كه قرآن نازل شده تاكنون نمونههاي بسيار وجود دارد كه افرادي تحت تأثير عميق قرآن قرار گرفته و با بهرهبرداري صحيح، آگاهانه و آميخته با عمل از قرآن، تحوّل فكري و عملي پيدا كردند و تولّد جديد پيدا نموده و در پرتو نور قرآن، همه ظلمت و تاريكيها را از صفحه روح و روانشان زدودند، در اينجا نظر شما را به چند نمونه جلب ميكنيم:
1ـ ابوذر غفاري ميگويد يك شب رسول خدا(ص) براي عبادت برخاست، همه آن شب را با ذكر اين آيه و تأمّل در آن گذراند. «اِنْ تُعَذّبهُمْ فاِنَّهُمْ عِبادُكَ، و اِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَاِنّكَ أنْتَ الْعَزيرُ الْحَكيمُ»14 اگر اينها را عذاب كني، اينها بندگان تواند، و اگر آنها را بيامرزي پس تو توانا و حكيم هستي. (نه كيفر تو نشانه بيحكمتي است و نه بخشش تو نشانه ضعف است) پيامبر(ص) آن شب پيوسته اين آيه را تا صبح تكرار ميكرد.15
2ـ امّ عقيل يكي از زنان باديه نشين و مسلمان بود، رابطه بسيار نيكي با قرآن داشت، روزي در خانه مشغول آشپزي و كارهاي خانه بود، به او خبر دادند كه يكي از پسرهايت در بيرون خانه بر اثر رميدن شتر، و برخورد با او كشته شده است. او در آن روز دو نفر مهمان داشت، براي آن كه آنها ناراحت نشوند، چيزي به آنها نگفت، از آنها پذيرايي نمود و غذاي آنها را داد. آنها پس از خوردن غذا، با خبر شدند و از روحيّه عالي ام عقيل تعجّب كردند. وقتي كه مهمانان رفتند، چند نفري براي تسليت نزد او آمدند، ام عقيل به آنها گفت: «آيا در ميان شما كسي هست كه با آيات قرآن به من تسليت بگويد، و خاطر مرا آرام كند؟» يكي از حاضران اين دو آيه را خواند: «و بشّرِ الصّابرينَ الّذينَ اِذا أصابَتْهُمْ مُصيبةٌ قالوا انّا للّهِ و انّا اليهِ راجعون اولئك عليهِمْ صَلواتٌ مِنْ ربِّهم و رحمَةٌ...»16 بر صبر كنندگان مژده بده، آنان كه وقتي دچار مصيبت ميشوند، گويند ما از آن خداييم، و به سوي او باز ميگرديم، اينها مشمول درودها و رحمت پروردگارشان هستند، و از هدايت يافتگان ميباشند.
امّعقيل با شنيدن اين آيه آن چنان تحت تأثير قرار گرفت كه آرامش يافت و اضطراب و پريشانيش برطرف گرديد، بي درنگ برخاست و وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند، پس از نماز دستهايش را به سوي آسمان بلند كرد، و با خشوع و تسليم خاص عرض كرد: «خدايا! فرمانت به ما رسيد، آن را دريافت كردم، اينك صبر ميكنم، تو نيز پاداشي را كه به صابران وعده دادي، به من عطا فرما.»17 آري اين است انس و عمل به قرآن، كه موجب تحوّل فكري و تغيير روحيه شده و انسان را در برابر حوادث ناگوار، صبور و مقاوم ميكند.
3ـ پيامبر اكرم(ص) روزي اين آيات را خواند «انَّ في خَلْقِ السّماواتِ والارضِ وَاختلافِ اللّيلِ والنّهارِ لآياتٍ لاولِي الألباب...»18 در آفرينش آسمانها و زمين، و رفت و آمد شب و روز، نشانههايي براي صاحبان خرد است... آنگاه فرمود: «ويْلٌ لِمَنْ لاكَها بَيْنَ فكّيهِ و لَمْ يَتَأمَّلْ فيها» واي بر كسي كه اين آيات را در دهان گردش دهد و بچرخاند، ولي در آن نينديشد و تأمّل نكند.19
4ـ مفسّر بزرگ اسلام، شهيد راه خدا سعيد بن جُبير در يكي از شبها اين آيه را كه مربوط به نداي خدا در قيامت است خواند: «وامْتازوا الْيَوْمَ أيُها الْمُجرِمُونَ»20 اي گنهكاران! امروز شما از صالحان جدا شويد. از آغاز شب تا صبح همين آيه را خواند و در آن تأمّل نمود و گريه كرد.21
5ـ فُضَيل بن عياض در قرن دوم ميزيست و از سر دستههاي دزدها و غارتگران بود، شبي قدّاره خود را برداشت با اين تصميم كه به خانهاي برود و به حريم ناموس ديگري كه در آن خانه بود تجاوز كند، از ديوار خانه بالا رفت و خود را به درون حياط افكند، در همين حال ناگاه صداي دلنشين همسايه آن خانه را شنيد كه قرآن ميخواند و اين آيه را تلاوت ميكند: «اَلَمْ يَأْنِ للّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لذِكْرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ»22 آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاي مؤمنان در برابر ذكر خدا، و آنچه از حق نازل كرده است خاشع گردد؟ فُضيل آن چنان تحت تأثير اين آيه قرار گرفت، كه تحول عظيمي در او رخ داد، وطوفان شديدي در روح و روانش وزيد به گونهاي كه 180 درجه تغيير كرد، همان دم با توبه حقيقي دست نياز به سوي خداي بينياز دراز كرده، در حالي كه اشك ميريخت عرض كرد «يا ربّ قد آنَ؛ پروردگارا! اكنون وقت خشوع در برابر تو فرارسيده است.» او همان لحظه به خانهاش بازگشت، در مسير راه شنيد كارواني در حال حركت است بعضي از آن كاروان ميگويند: تا صبح نشده به سرعت از اينجا برويم تا دژخيمان فضيل ما را غارت نكنند. فضيل خود را به آنهامعرّفي كرد، و به آنها قول داد كه در امان هستيد، آري فضيل اين گونه به قرآن احترام كرد، و نداي قرآن را با گوش جان شنيد، و بر سراسر قلبش استوار ساخت، از پارسايان و بندگان ممتاز خدا شد، به مكه كوچ كرد، و در جوار خانه خدا اقامت نمود ، و در آنجا به سير و سلوك و تربيت افراد ادامه داد تا روز عاشوراي سال 187 هـ.ق در همانجا از دنيا رفت.23
اين ها نمونه هايي از عباد الرّحمن هستند كه به راستي قرآن را شناختند و به دستورهاي آن عمل كردند، و روح و روانشان را با آيات نوراني قرآن، جلا بخشيدند. در برابر اين ها كوردلاني نيز بودند و هستند كه آيات قرآن را ميخوانند ولي به جاي نور، بر تيرگي قلبشان ميافزايد. همچون خوارج نهروان، كه نيمه شبي كميل بن زياد همراه اميرمؤمنان علي(ع) از يكي از كوچه هاي كوفه عبور ميكردند، كميل صداي يكي از آنها را كه (آيه 9 زمر) قرآن را تلاوت ميكرد شنيد، او را نميشناخت، تحت تأثير صداي حزين او قرار گرفت كه با خود گفت: «اي كاش مويي از بدن او بودم و همواره صداي قرآن را از او ميشنيدم.» حضرت علي(ع) با اين كه گفته كميل را نشنيد دريافت كه كميل فريب آن صدا را خورده به او فرمود: صداي پُر اندوه اين خواننده و قاري قرآن تو را حيران و شگفت زده نكند، چرا كه او از دوزخيان است، و بعد از مدتي راز اين سخن را به تو خواهم گفت.»
پس از مدّتي جنگ نهروان رخ داد، همان قاري به جنگ علي(ع) آمد و در اين جنگ كشته شد، كميل در ركاب علي(ع) ميجنگيد، حضرت علي(ع) كميل را كنار لاشه آن خارجي آورد، سر شمشيرش را بر سر او نهاد و فرمود: «اي كميل! آن كسي كه در آن شب آيه قرآن را با آن سوز و گداز ميخواند، همين شخص بود.»
كميل سخت تكان خورد ، و به اشتباه خود پي برد، در حالي كه بسيار ناراحت شده بود، خود را بر روي پاي علي(ع) انداخت و ميبوسيد، و از خدا طلب آمرزش كرد.24
اين گونه افراد (خوارج) همان كور و كراني هستند كه با چشم و گوش بسته با قرآن برخورد ميكنند، ولي عباد الرّحمن بر عكس آنها از روي آگاهي، چشم و گوش دل خود را دريچههاي استوار براي تابش انوار قرآن بر صفحه دل قرار داده، و همواره اين دريچهها را به روي قرآن ميگشايند.
نتيجه اين كه بياييم به راستي با قرآن آشتي كنيم، تا آن را معلّم خود در دنيا و شفيع خود در آخرت قرار دهيم. و با اين كار در صف عبادالرّحمن (بندگان ممتاز خدا) سروْ قامت بايستيم، تا مشمول شكايت رسول خدا(ص) نشويم كه در قيامت به خدا عرض ميكند: «يا ربِّ انَّ قومي اتّخذوا القرآنَ مَهْجورا»25 اي پروردگار من! قوم من قرآن را متروك و رها ساختند.بقيه در صفحه 24
پايان سخن را با گفتار دلنشين اميرمؤمنان علي(ع) در اين راستا ميآراييم، آنجا كه فرمود: «بدانيد كه قرآن شفاعت كنندهاي است كه
شفاعتش پذيرفته، و گويندهاي است كه سخنش تصديق ميگردد، آن كس را كه قرآن در قيامت شفاعتش كند، قطعا موردغ شفاعت قرار خواهد گرفت. و هر كس كه قرآن از او شكايت كند، گواهيش بر ضد او پذيرفته ميشود. در روز قيامت گويندهاي صدا ميزند: آگاه باشيد! امروز هر كس گرفتار بذري است كه افشانده، و در گرو نتيجه كاري است كه انجام داده، جز آنان كه بذر قرآن افشاندهاند، «فكونُوا مِنْ حَرَثتهِ واتباعِهِ، واستدِلّوهُ عَلي ربّكُمْ واستنصحوهُ عَلي انفسِكُمْ، واتّهِمُوا عَليهِ آرائكُمْ، واسْتَغِشّوا فيهِ أهْوائكُمْ؛26 از بذر افشانان و پيروان قرآن باشيد، با قرآن، خدا را بشناسيد، و خويشتن را با آن اندرز دهيد و (هرگاه نظر شما بر خلاف قرآن بود) خود را متّهم كنيد، و خواستههاي خويش را در برابر قرآن، نادرست بشمريد.
1 . سوره فرقان (25) آيه73.
2 . شيخ كليني، اصول كافي، ج2، ص627.
3 . شيخ كليني ، روضة الكافي، ص178، حديث199.
4 . سوره محمّد (47) آيه24.
5 . سوره قمر (54) آيه17.
6 . سوره اعراف (7) آيه204.
7 . انفال، (8) آيه2.
8 . يونس(10) آيه57.
9 . ابراهيم (14) آيه1.
10 . سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه110.
11 . نهج البلاغه، خطبه193.
12 . اسراء (17) آيه82.
13 . نهج البلاغه، خطبه182.
14 . مائده(5) آيه118.
15 . المحجة البيضاء، ج2، ص237.
16 . بقره (2) آيه156 و 157.
17 . محدث قمي ، سفينة البحار، ج2، ص7 (واژه صبر)
18 . آل عمران (3) آيه 190 تا 194.
19 . علامه طبرسي، مجمع البيان، ج2، ص554 (ذيل آيات مذكور)
20 . يس (36) آيه 59.
21 . المحجة البيضاء، ج2، ص237.
22 . حديد (57) آيه16.
23 . سفينة البحار، ج2، ص369 (واژه فضيل) ؛ وفيات الاعيان، ج2؛ ص215.
24 . سفينة البحار، ج2، ص497 (واژه كميل).
25 . فرقان (25) آيه30.
26 . نهج البلاغه، خطبه176.
1 . سوره فرقان (25) آيه73.
2 . شيخ كليني، اصول كافي، ج2، ص627.
3 . شيخ كليني ، روضة الكافي، ص178، حديث199.
4 . سوره محمّد (47) آيه24.
5 . سوره قمر (54) آيه17.
6 . سوره اعراف (7) آيه204.
7 . انفال، (8) آيه2.
8 . يونس(10) آيه57.
9 . ابراهيم (14) آيه1.
10 . سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه110.
11 . نهج البلاغه، خطبه193.
12 . اسراء (17) آيه82.
13 . نهج البلاغه، خطبه182.
14 . مائده(5) آيه118.
15 . المحجة البيضاء، ج2، ص237.
16 . بقره (2) آيه156 و 157.
17 . محدث قمي ، سفينة البحار، ج2، ص7 (واژه صبر)
18 . آل عمران (3) آيه 190 تا 194.
19 . علامه طبرسي، مجمع البيان، ج2، ص554 (ذيل آيات مذكور)
20 . يس (36) آيه 59.
21 . المحجة البيضاء، ج2، ص237.
22 . حديد (57) آيه16.
23 . سفينة البحار، ج2، ص369 (واژه فضيل) ؛ وفيات الاعيان، ج2؛ ص215.
24 . سفينة البحار، ج2، ص497 (واژه كميل).
25 . فرقان (25) آيه30.
26 . نهج البلاغه، خطبه176.
--------------------------------------------------------
|
||
| ● نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی | ||
|
برنامه افق روز شنبه ۲۹ مهرماه با موضوع احیای کرسیهای تلاوت قرآن خانگی و کرسی تلاوت فجر به صورت زنده از رادیو قرآن پخش میشود. به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، برنامه رادیویی «افق» که روزهای شنبه هر هفته از شبکه رادیویی قرآن پخش میشود، شنبه ۲۹ مهرماه به بررسی احیای کرسیهای تلاوت قرآن خانگی و کرسی تلاوت فجر(اذان صبح) توسط رادیو قرآن میپردازد.
احمد ابوالقاسمی مدیر رادیو قرآن و سیدعلی سرابی قائم مقام شورای عالی قرآن میهمانان حضوری این برنامه هستند.
بر اساس این گزارش، برنامه افق از ساعت ۱۴:۳۰ به مدت ۴۵ دقیقه با اجرای کارشناسی محمدرضا پورمعین پخش میشود.
یادآور میشود، برنامه رادیویی «افق» که تهیهکنندگی آن را فاطمه رحمانی برعهده دارد کاری از گروه اطلاعرسانی و فضای مجازی رادیو قرآن است که از ساعت ۱۴:۳۰ از رادیو قرآن به سمع شنوندگان خواهد رسید.