- تــازه ها
- آموزش قرآن
- پربازدید
بازگشت موسى (ع) به آغوش مادر
شرح آیات 10 لغایت 13 سوره مبارکه القصص
10وَ أَصْبَحَ
نقش اهل بيت(ع) در نگارش قرآن
تاريخِ نگارش و تدوين قرآن، يكي از مهم ترين مباحث مربوط
سرانجامِ کفران نعمت ها
شرح آیات 28 لغایت 30 سوره مبارکه ابراهیم
28 أَلَمْ تَرَى
شرح خطبه 43 و 44 نهج البلاغه،استاد مفسر
شرح نهج البلاغه،خطبه 81،استاد مفسر دکتر محمدعلی
آمار بازدید
احسن الحدیث
«ايمان»، تنها يك «كلمه» نيست، بلكه يك «باور قلبي» است. باوري كه به زندگي انسان «جهت» ميدهد و در «چگونه زيستن» او نقشي مهمّ دارد و محور ارزشگذاري براي انديشهها و عملكردهاي مردم است.
به دليل همين اهميت است كه گام اولِ ورود به مسير بندگي و مسلماني، «ايمان» است و كسي كه اين باور مقدّس را داشته باشد، «مؤمن» ناميده ميشود.
آيا تا به حال فكر كردهايد كه ايمان، چه تعهّدات و مسؤوليتهايي براي «مؤمن» فراهم ميآورد؟ نقش ايمان در زندگي چيست؟ فرق يك مؤمن با فرد بيايمان در كجاست؟
ايمان، گرايش قلبي و وابستگي فكري و اعتقادي و روحي بهيك موجود برتر، به يك آفريدگار توانا، به يك مكتب نجات بخش، به يك زندگي ديگرپس از اين دنيا (معاد)،به يك كتاب مقدّس كه از سوي خدا نازل شده است (قرآن)، به پيامبراني كه سفيرانِ الهي براي هدايت بشرند، به وحي و ما وراء الطبيعه و… است.
اينها و برخي امور ديگر، «متعلّقات ايمان»اند، يعني اينها را بايد قبول داشت و در پي اين پذيرش و باور،عمل كرد.
به تعبير قرآن، پيامبران الهي مأمور بودند تا بذر اين ايمان را در دلهاي مردم بكارند و زندگيها را در سايه ايمان، از صفا و معنويت و پاكي و عدالت برخوردار سازند.
مردم هم، اغلب عقلشان در چشمشان بود. چون بهديدهها و شنيدهها و محسوسات، بيشتر مأنوس بودند، پذيرشِ «خداي ناديدني» و «فرشتگانِ نامرئي» و «جهان آخرت» برايشان دشوار بود. از اين رو گاهي سرسختي و لجاجت نشان ميدادند و «خداي يكتا» باورشان نميشد و به «زندگي پس از مرگ»، كافر ميشدند و به پيامبران، نسبتهاي ناروا ميدادند.
پيامبر اسلام فرموده است:
«ايمان، اعتراف زباني، شناخت و پذيرش قلبي و عمل با اعضا و جوارح است».
اين تعريف از ايمان، ريشه در قرآن كريم دارد.
در قرآن هم، درباره ايمان، روي دو جنبه «باور قلبي» و «عمل» بسيار تأكيد شده است.وقتي قرآن ميخوانيد، بارها و بارها بهتعبير «آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالحات» برميخوريد؛ يعني ايمان در كنار عملِ خوب و شايسته است. اگر ايمان را يك نهال و درخت بدانيم، «عمل» ميوه و ثمره آن است. آيا شما ميتوانيد قبول كنيد كه كسي بهخدا، قيامت، بهشت وجهنم، وحي، قرآن، پيامبران و فرشتگان، ايمان و عقيده داشته باشد، ولي رفتارش مثل آدمهاي غير معتقد به خدا و قيامت باشد؟
ايمان بايد از «دل» به «اعضا» سرايت كند و از «درون» به «بيرون» جاري شود و باور دروني در عمل خارجي انسان اثر داشته باشد، وگرنه چه ايماني؟
بعضي از ايمانها سطحي و تقليدي و متعصّبانه است؛ برخي هم عميق و براساس شناخت و تفكّر و بصيرت. بههمين دليل ميگوييم دو نوع ايمان داريم: يكي «ايمانِ مستقرّ» و ديگري «ايمانِ مستودع».
«ايمان مستقرّ» مثل درختي كهنسال، ريشهدار و استوار است و به اين زوديها از بين نميرود و مؤمن، با شنيدن شبههها، بهشك نميافتد. امّا «ايمان مستودع» حالتي شبيه خانه اجارهاي و اشياي عاريهاي دارد، هميشگي واستوار نيست؛ زود زايل ميشود و رنگ ميبازد و چون براساس منطق و برهان نيست، با كمترين آسيب از بين ميرود، يا حدّ اقل از تأثير گذاري در زندگي شخص، باز ميماند.
در آغاز، اشارهاي به متعلّقات ايمان كرديم، ولي گذرا بود. اينك كمي با تأمّل بيشتر به اين مسأله مينگريم، آن هم براساس آيات قرآن. قرآن، هم صفات مؤمنان را بيان ميكند، هم تكليف و وظيفه صاحبان ايمان را، هم نشانههاي زندگي همراه با ايمان را، هم اين را كه به چه چيز بايد «ايمان» داشت.
همه شما ميدانيد كه گام نخستِ مسلمان بودن، ايمان به خداوند است، به عنوان آفريدگار و مدبّر جهان و روزي دهنده موجودات و هدايتگر همه هستي و انسانها. ولي علاوه برايمان بهخدا، به امور ديگري هم بايد عقيده داشت، از قبيل:
«ايمان به آخرت» (حيات جاويدان پس از مرگ، در سايه عمل دنيوي)؛
«ايمان به ملائكه» (موجوداتي كه در همه هستي پخشند و مطيع و مجري فرمان پروردگارند)؛
«ايمان به كتب آسماني» (مجموعه پيامهاي خدا براي سعادت بشر كه توسّط وحي برپيامبران نازل ميشود)؛
«ايمان به پيامبران» (افراد برگزيده از سوي خدا و فرستاده شده به سوي مردم)؛
«پيامبر اسلام» (بهعنوان آخرين سفير الهي و برترين پيامبران)؛
«قرآن» (آخرين و كاملترين كتاب آسماني)؛
«آيات خدا» (چه سخنان خدا در قرآن كريم، چه نشانههاي وجود خدا در جهان).
گاهي در بيان ايمان، به مهمترين ركن مسلماني اشاره ميشود، يعني ايمان به «مبدأ» و «معاد».
نكات ياد شده، در برخي از آيات قرآن آمده است، از جمله در اين آيه: «كُل آمَنَ باللّهِ ومَلائكتِهِ وَكُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ»1. در آيه ديگري، كساني را كه به خدا، فرشتگان، كتب آسماني، فرستادگان الهي و روز قيامت كفر ميورزند، گمراه شمرده است: «وَمَنْ يكفُرْ بِاللّهِ ومَلائكتهِ وَكُتُبهِ وَرُسُلِهِ وَالْيوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً»2.
به فرموده قرآن، مؤمنان خدا را باور دارند، مطيع فرمان اويند، از قيامت بيمناكند، توكّلشان برخداست،از گناهان پرهيز ميكنند، پيوسته در پيانجام اعمال صالحند، اهل تقوا و ايثارند، در راه خدا انفاق خالصانه ميكنند، نام خدا دلهايشان را آرام ميكند، با نماز و عبادت به خدا نزديك ميشوند، به مژدهها و وعدههاي الهي اميدوارند، در راه خدا با دشمنان ميجنگند، كفّار را به سرپرستي خود نميگيرند، امر به معروف و نهي از منكر ميكنند، جانشان را در راه دين فدا ميكنند، دوستدار خدا و رسولند، اگر خطا و گناه كنند توبه و استغفار ميكنند، راستگو و درست كردارند، به پدر و مادر خويش نيكي ميكنند، در قيامت شادمانند، به عهدي كه با خدا بستهاند وفادارند و… خيلي صفات و ويژگيهاي ديگر، كه در اين مختصر نميگنجد.
ايمان، مؤمن، مؤمنون، آمَنوا، يؤمنون، از واژههايي هستند كه فراوان در قرآن كريم به كار رفتهاند.
شما خودتان ميتوانيد به كمك كشف الآيات يا فهرستهاي موضوعي قرآن، آيات مربوط به ايمان را مطالعه كنيد. يك دنيا مطلب خوب و خواندني در «كتاب خدا»ست، كتابي كه بهترين كتابهاست.
قرآن را فراموش نكنيم و با آن بيشتر مأنوس باشيم.
1. بقره (2)، آيه 285.
2. نساء (4)، آيه 136.
--------------------------------------------------------------
|
||
| ● نویسنده : جواد محدثي | ||
|
شرح آیات 5 و 6 سوره مبارکه انفال
5کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَریقاً مِنَ الْمُؤْمِنینَ لَکارِهُونَ
6یُجادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَیَّنَ کَأَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْیَنْظُرُونَ
ترجمه:
5 ـ همان گونه که خدا تو را به حق از خانه (به سوى میدان بدر،) بیرون فرستاد، در حالى که گروهى از مؤمنان ناخشنود بودند.
6 ـ آنها پس از روشن شدن حق، باز با تو مجادله مى کردند; (و چنان ترس و وحشت آنها را فرا گرفته بود، که) گوئى به سوى مرگ رانده مى شوند، و آن را با چشم خود مى نگرند!
تفسیر:
ناخشنودى مؤمنان از پیش آمد جنگ
در نخستین آیه از این سوره خواندیم که پاره اى از مسلمانان تازه کار از چگونگى تقسیم غنائم «بدر» تا حدى ناراضى بودند، در آیات مورد بحث خداوند به آنها مى گوید:
این تازگى ندارد که چیزى ناخوشایند شما باشد در حالى که صلاحتان در آن است، همان گونه که اصل جنگ «بدر» که فعلاً گفتگو بر سر غنائم آن است براى بعضى ناخوشایند بود و دیدید سرانجام چه نتائج درخشانى براى مسلمانان در بر داشت.
بنابراین، نباید با دید محدود خود، احکام الهى را ارزیابى کنید، بلکه باید در برابر آنها سر تسلیم فرود آرید و از نتائج نهائى بهره مند شوید.
در آیه نخست مى فرماید: این ناخشنودى پاره اى از افراد از طرز تقسیم غنائم بدر، «همانند آن است که خداوند تو را از خانه و جایگاهت در «مدینه» به حق بیرون فرستاد در حالى که بعضى از مؤمنان کراهت داشتند» (کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَریقاً مِنَ الْمُؤْمِنینَلَکارِهُونَ).
کلمه «بِالْحَقِّ» اشاره به این است که این فرمان خروج، طبق یک وحى الهى و دستور آسمانى صورت گرفت و نتیجه اش وصول به حق براى جامعه اسلامى بود.
* * *
و در دومین آیه مى افزاید: «این گروه ظاهربین و کم حوصله در مسیر راه به سوى بدرمرتباً با تو مجادله و گفتگو در این فرمان حق داشتند، و با این که این واقعیت را دریافته بودند که این فرمان خدا است، ولى باز دست از اعتراض خویش بر نمى داشتند» (یُجادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَیَّنَ).
و آن چنان ترس و وحشت سراسر وجود آنها را فرا گرفته بود که «گوئى به سوى مرگ رانده مى شوند و مرگ و نابودى خویش را با چشم خود مى بینند» (کَأَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْیَنْظُرُونَ).
ولى حوادث بعد، نشان داد: آنها چقدر گرفتار اشتباه، ترس و وحشت بى دلیل بودند، و این جنگ، چه پیروزى هاى درخشانى براى مسلمانان به بار آورد.
اما با دیدن چنین صحنه اى و آن پیروزى درخشان نمى بایست بعد از جنگ «بدر»، در مورد غنائم زبان به اعتراض گشایند.
دلیل این اعتراض را از تعبیر: فَرِیْقاً مِنَ الْمُؤْمِنِیْنَ: «جمعى از مؤمنان» مى توان دریافت:
اوّلاً ـ این مشاجره و گفتگو به خاطر روح نفاق و بى ایمانى نبود، بلکه بر اثر ضعف ایمان و نداشتن بینش کافى در مسائل اسلامى بود.
و ثانیاً ـ تنها عده محدودى این چنین فکر مى کردند و اکثریت که از مسلمانان مجاهد راستین بودند تسلیم فرمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اوامر او بودند و اعتراضى نداشتند.
منها: فِیهِمْ کَرَائِمُ الْقُرْآنِ، وَ هُمْ کُنُوزُ الرَّحْمنِ. إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا، وَ إِنْ صَمَتُوا لَمْ یُسْبَقُوا. فَلْیَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ، وَلْیُحْضِرْ عَقْلَهُ، وَلْیَکُنْ مِنْ أَبْنَاءِ الاْخِرَةِ، فَإِنَّهُ مِنْهَا قَدِمَ، وَ إِلَیْهَا یَنْقَلِبُ.
فَالنَّاظِرُ بِالْقَلْبِ، الْعَامِلُ بِالْبَصَرِ، یَکُونُ مُبْتَدَأُ عَمَلِهِ أَنْ یَعْلَمَ: أَعَمَلُهُ عَلَیْهِ أَمْ لَهُ؟! فَإِنْ کَانَ لَهُ مَضَى فِیهِ، وَ إِنْ کَانَ عَلَیْهِ وَقَفَ عَنْهُ. فَإِنَّ الْعَامِلَ بِغَیْرِ عِلْم کَالسَّائِرِ عَلَى غَیْرِ طَرِیق. فَلاَ یَزِیدُهُ بَعْدُهُ عَنِ الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ إِلاَّ بُعْداً مِنْ حَاجَتِهِ. وَالْعَامِلُ بِالْعِلْمِ کَالسَّائِرِ عَلَى الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ. فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ: أَسَائِرٌ هُوَ أَمْ رَاجِعٌ.
آيات کريمه قرآن درباره آن ها (پيامبر و اهل بيتش)((عليهم السلام)) نازل شده، آن ها گنجينه هاى علوم خداى رحمانند. اگر سخن بگويند راست مى گويند و اگر سکوت کنند کسى بر آن ها پيشى نمى گيرد. راهنماى جمعيّت بايد به افراد خود راست بگويد و عقل و خرد را حاضر سازد و از فرزندان آخرت باشد; چرا که از آن جا آمده و به آن جا باز مى گردد. آن کس که با چشم دل مى بيند و با بينايى عمل مى کند بايد در آغاز هر کار بينديشد که آيا آن عمل به سود اوست يا به زيان او; اگر به سود اوست ادامه دهد و اگر به زيانش مى باشد از عمل باز ايستد; زيرا آن کس که بدون آگاهى به انجام دادن کار مى پردازد همچون کسى است که از بيراهه مى رود و چنين کسى هر قدر جلوتر مى رود از منزل مقصود فاصله بيشترى مى گيرد ولى آن کس که از روى آگاهى عمل مى کند همچون رهروى است که در جاده روشن گام بر مى دارد (و به زودى به مقصد مى رسد). حال که چنين است هر شخص بايد بنگرد آيا (به سوى مقصد) پيش مى رود يا به عقب باز مى گردد.
شرح و تفسیر: ویژگى رهروان راه حق
در این بخش از خطبه امام(علیه السلام) براى خنثى کردن تبلیغاتى که «بنى امیّه» به طور مستمر بر ضد اهل بیت(علیهم السلام) داشتند و هماهنگى هایى بعضى از جیره خواران و مزدوران که ظاهراً در لباس ارباب حدیث با آن ها مى نمودند، اشاره به گوشه اى از فضایل اهل بیت(علیهم السلام) مى کند تا در برابر آن هجمه سنگین تبلیغاتى مردم آن ها را فراموش نکنند; مى فرماید:
«آیات کریمه قرآن درباره آن ها (پیامبر و اهل بیتش(علیهم السلام)) نازل شده، آن ها گنجینه هاى علوم خداى رحمانند. اگر سخن بگویند راست مى گویند و اگر سکوت کنند کسى بر آن ها پیشى نمى گیرد» (فِیهِمْ کَرَائِمُ(1) الْقُرْآنِ، وَ هُمْ کُنُوزُ الرَّحْمنِ. إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا، وَ إِنْ صَمَتُوا لَمْ یُسْبَقُوا).
جمله «فِیهِمْ کَرَائِمُ الْقُرْآنِ» ممکن است به همان معنا باشد که گفته شد یا به این معنا که آیات کریمه قرآن و تفسیر آن نزد آن هاست. مطابق این تفسیر، جمله مزبور اشاره اى به مفهوم حدیث «ثقلین» است که مى گوید: اهل بیت(علیهم السلام)هرگز از قرآن جدا نمى شوند.
تعبیر به «کنوز» (گنج ها) اشاره به این است که تعلیمات و احکام گران بهاى الهى نزد آنهاست; زیرا همیشه اشیاى نفیس را در گنج ذخیره مى کنند.
جمله «إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا» یکى از اوصاف برجسته اهل بیت(علیهم السلام) را که همان صدق در کلام است و با آیه (کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ)(2) هماهنگ است، بازگو مى کند.
جمله «إِنْ صَمَتُوا لَمْ یُسْبَقُوا» اشاره به این است که سکوت آن ها هرگز به معناى ناتوانى در پاسخ گویى نیست; بلکه به مقتضاى مصلحت و حکمت است لذا کسى نمى تواند بر آن پیشى بگیرد. یا این که ابهت آن ها به قدرى است که هر گاه سکوت کنند، کسى را یاراى سخن و اظهار وجود در برابر آن ها نیست.
به هر حال، این صفات چهارگانه که در اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، مقام آن ها را از دیگران ممتاز مى سازد و عظمت الهى و علمى آن ها را نشان مى دهد.
سپس براى تأکید این مطلب که هدف ستایش و مداحى نیست، مى افزاید: «راهنماى جمعیّت باید به افراد خود راست بگوید و عقل و خرد را حاضر سازد و از فرزندان آخرت باشد; چرا که از آن جا آمده و به آن جا باز مى گردد» (فَلْیَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ(3)، وَلْیُحْضِرْ عَقْلَهُ، وَلْیَکُنْ مِنْ أَبْنَاءِ الاْخِرَةِ، فَإِنَّهُ مِنْهَا قَدِمَ، وَ إِلَیْهَا یَنْقَلِبُ).
واژه «رائد» در اصل به معناى کسى است که در پیشاپیش قافله حرکت مى کند و براى یافتن آب و چراگاه جستجو مى نماید. اگر چنین کسى دروغگو باشد، اهل قافله خود را گرفتار خطر مى سازد، انتخاب این تعبیر در جمله یاد شده اشاره به این نکته لطیف است که اگر من ویژگى هاى اهل بیت(علیهم السلام) را براى شما شرح مى دهم به منزله کسى هستم که ضرورى ترین وسیله زندگى را براى پیروانش فراهم مى سازد.
جمله «فَإِنَّهُ مِنْهَا قَدِمَ و...» (انسان از آخرت آمده و به سوى آن باز مى گردد) ممکن است اشاره به مفهوم (إِنَّا للهِِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ) (ما از خداییم و به سوى او باز مى گردیم) باشد. یا به تعبیر دیگر آخرت در این جا به معناى ماوراى طبیعت است.
بعضى از شارحان نهج البلاغه گفته اند: معناى این جمله آن است که «ما براى آخرت آفریده شده ایم» همان گونه که در بعضى از کلمات امام(علیه السلام) آمده است: «اَلاَ فَمَا یَصْنَعُ بِالدُّنْیَا مَنْ خُلِقَ لِلاْخِرَةِ; کسى را که براى آخرت آفریده شده با دنیا چکار؟»(4)
آن گاه در ادامه این سخن با توجه به آن چه در فراز قبل درباره امامان اهل بیت(علیهم السلام)آمده هشدار مى دهد که با دقت هر چه بیشتر، مراقب اعمال خویش باشند و راهى که را آن امامان یعنى گنجینه هاى علم الهى و آگاهان بر قرآن ارائه مى دهند، بپویند و در آغاز هر کار در نتیجه و پایان آن بیندیشند و تصمیم بگیرند; مى فرماید:
«آن کس که با چشم دل مى بیند و با بینایى عمل مى کند باید در آغاز هر کار بیندیشد که آیا آن عمل به سود اوست یا به زیان او; اگر به سود اوست ادامه دهد و اگر به زیانش مى باشد از عمل باز ایستد» (فَالنَّاظِرُ بِالْقَلْبِ، الْعَامِلُ بِالْبَصَرِ، یَکُونُ مُبْتَدَأُ عَمَلِهِ أَنْ یَعْلَمَ: أَعَمَلُهُ عَلَیْهِ أَمْ لَهُ؟! فَإِنْ کَانَ لَهُ مَضَى فِیهِ، وَ إِنْ کَانَ عَلَیْهِ وَقَفَ عَنْهُ).
در واقع، امام(علیه السلام) شرط پیروزى را سه چیز شمرده که هر سه از شاخه هاى علم و دانش است. اندیشیدن در ا صل کار و عمل کردن با بصیرت و آگاهى و مطالعه درباره نتیجه آن کار که آیا به سود است یا زیان؟
سپس به دلیل آن پرداخته و با تشبیه زیبایى فرق میان عالم و جاهل را روشن مى سازد و مى فرماید: «زیرا آن کس که بدون آگاهى (و مطالعه کافى) به انجام دادن کار پردازد همچون کسى است که از بى راهه مى رود و چنین کسى هر قدر جلوتر مى رود از منزل مقصود فاصله بیشترى مى گیرد ولى آن کس که از روى آگاهى عمل مى کند همچون رهروى است که در جاده روشن گام بر مى دارد (و به زودى به مقصد مى رسد)»
(فَإِنَّ الْعَامِلَ بِغَیْرِ عِلْم کَالسَّائِرِ عَلَى غَیْرِ طَرِیق. فَلاَ یَزِیدُهُ بَعْدُهُ عَنِ الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ إِلاَّ بُعْداً مِنْ حَاجَتِهِ. وَالْعَامِلُ بِالْعِلْمِ کَالسَّائِرِ عَلَى الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ).
چه تشبیه جالبى! افراد دانا و نادان هر دو در تلاشند; ولى دانا چون در جاده اصلى حرکت مى کند لحظه به لحظه به مقصد نزدیک تر مى شود; ولى نادان چون در بى راهه گام بر مى دارد لحظه به لحظه از مقصد دورتر مى شود و به تعبیر دیگر تلاش هاى او نتیجه معکوس دارد.
در سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تعبیر جالب دیگرى از این مطلب نقل شده است: «مَنْ عَمِلَ عَلَى غَیْرِ عِلْم کَانَ مَا یُفْسِدُ اَکْثَرَ مِمَّا یُصْلِحُ; کسى که بدون آگاهى عملى انجام دهد آن چه را خراب مى کند بیش از آن است که آباد مى کند».(5)
و در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اَلْعَامِلُ عَلَى غَیْرِ بَصِیرَة کَالسَّائِرُ عَلَى غَیْرِ الطَّرِیقِ لاَ یَزِیدُهُ سُرْعَةَ السَّیْرِ إِلاَّ بُعْداً; کسى که بدون آگاهى عمل کند مانند رهروى است که در غیر مسیر گام بر مى دارد که هر چه سریع تر سیر کند از مقصد دورتر مى شود».(6)
و در پایان این بخش امام(علیه السلام) چنین نتیجه مى گیرد، مى فرماید: «حال که چنین است هر شخص باید بنگرد آیا (به سوى مقصد) پیش مى رود یا به عقب باز مى گردد؟!» (فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ أَسَائِرٌ هُوَ أَمْ رَاجِعٌ؟!).
این تعبیر نشان مى دهد که افراد ناآگاه نه تنها با تلاش هاى خود به مقصد نزدیک نمى شوند بلکه گاهى با تلاش هاى خود درست در جهت ضد آن گام بر مى دارند.
نکته
مشکل بزرگ در دنیاى کنونى
در جهانى که زندگى مى کنیم امکانات و وسایل زندگى بیش از هر زمان آماده است. قواى مختلف طبیعت به تسخیر انسان درآمده و زحمت ها را از دوش او برداشته و بردوش صنایع سبک و سنگین افکنده است. ذخایر زمین یکى پس از دیگرى کشف شده و در اختیار انسان ها قرار گرفته است. حجم ثروت و نعمت از هر زمانى بیشتر است; ولى با این حال گروه عظیمى از مردم دنیا با فقر و بدبختى دست به گریبانند و هر سال جمعیّت عظیمى از گرسنگى جان مى دهند; جنگ ها و بیمارى ها قربانى زیادى مى گیرد.
اگر درست بنگریم، مى بینیم عامل اصلى یا ضعف مدیریت هاست و یا خیانت در امانت هاى الهى که آن نیز با دقت به ضعف مدیریت باز مى گردد; زیرا پیشرفت در امانت است نه خیانت. خیانت آثار مقطعى دارد ولى در دراز مدت نتیجه منفى آن دامان خائن را مى گیرد. اساساً در یک جامعه بدبخت نمى توان خوشبخت زندگى کرد.
اگر به توصیه یاد شده که در کلام امام و سائر معصومین(علیهم السلام)آمده است عمل مى شد آگاهان را براى مدیریت ها بر مى گزیدند و هر کارى را به اهلش مى سپردند. آنها نیز مرتکب خیانت نمى شدند; دنیا چهره دیگرى داشت. ولى افسوس چون کارها به دست اهلش نیست، تلاش ها نتیجه معکوس مى دهد و مردم جهان را از مقصد اصلى، یعنى آرامش و بى نیازى و سعادت دور مى سازد و نعمت هاى عظیم خداداد در مسیرهاى غلط تباه و نابود مى شود.
1. «کرائم» جمع «کريمه» است و اشاره به آيات مبارکى است که در شأن اهل بيت(عليهم السلام) نازل شده است. 2. اين، آيه 119 توبه است و دستور مى دهد که اهل ايمان در هر عصر و زمان و مکان بايد با راستگويان همراه و همگام باشند و اين آيه طبق روايات متعددى که در منابع شيعه و سنى وارد شد به امامان معصوم تفسير شده است.
(براى آگاهى از منابع اين حديث به کتاب پيام قرآن، جلد 9، صفحه 221 مراجعه شود). 3. «رائد» از ماده «رود» بر وزن قوم به معناى تلاش براى انجام دادن چيزى است و همان گونه که در متن آمده است معمولا به کسى مى گويند که در جستجوى مرتع و چراگاه، پيشاپيش قافله حرکت مى کند. 4. خطبه 157. 5. اصول کافى، جلد اوّل، صفحه 44، باب عمل بغير علم حديث 3. 6. همان مدرک، صفحه 43، حديث 1.
"و ننزل من القــرآن ما هو شفــاء و رحمــة للمؤمنين و لا يزيـد الظالمين الاخسـارا"
اين آيه شريفه، هشتاد و دومين آيه سوره مباركه اسرا ميباشد. در اين سوره، خداوند چندين بار راجع به قرآن كريم سخن به ميان آورده است. به عنوان مثال، در آيه 9 اين سوره، قرآن كريم را با اين اوصاف به مردم معرفي ميكند كه همانا اين قرآن، خلق را به راسترين و استوارترين طريقه هدايت ميكند و اهل ايمان را كه نيكوكار باشند به اجر و ثواب عظيم بشارت ميدهد. در آيات 82 الي 100 اين سوره خداوند براي بار دوم در اين سوره، قرآن كريم را معجزه و آيت پيامبر اكرم« صلياللهعليهوآله » معرفي ميكند و همچنين رحمت و بركتش ميخواند. علاوه بر اين، خداوند گفتار كساني را كه معجزههاي ديگر از رسول خدا ميخواهند بيان ميكند پاسخ اين افراد را ميدهد.
همانگونه كه ميدانيم كلمه "من" داراي معاني مختلفي است ؛ گاهي براي بيان تبعيض ميآيد و گاهي بيانيه است. علامه طباطبايي كلمه "من " را در اين آيه "بيانيه" دانستهاند زيرا شفاء و رحمت مخصوص قسمتي از قرآن نيست بلكه اثر قطعي همه آيات قرآن است. بنابراين اگر اين كلمه بيانيه باشد معناي آيه به اين صورت خواهد شد: "ما نازل ميكنيم آنچه را كه شفاء و رحمت است و آن قرآن است و..."1
اما بعضي از مفسران اين را احتمال دادهاند كه "من" در آيه به همان معناي تبعيض است و اشاره به نزول تدريجي قرآن ميباشد (بخصوص اينكه جمله ننزّل فعل مضارع است) در اين صورت معناي آيه چنين خواهد شد:
"ما قرآن را نازل ميكنيم و هر بخشي از آن كه نازل ميشود به تنهايي مايه شفاء و رحمت است و..."2
در آيه بالا، خداوند قرآن كريم را شفاء ناميده است و اگر خداوند قرآن كريم را شفاء ناميده با در نظر داشتن اينكه شفاء بايد حتما مسبوق بهمرضي باشد خود افاده ميكند كه دلهاي بشر احوال و كيفياتي دارد كه اگر قرآن را با آن احوال مقايسه كنيم، خواهيم ديد كه همان نسبتي را دارد كه يك داروي معالج با مرض دارد. اين معنا از اينكه دين حق را فطري دانسته نيز استفاده ميشود. چرا كه آدمي از اولين روز پيدايشش داراي بنيهاي بود كه در صورت نبودن موانع او را بصورت دو پا و مستقيم در ميآورد و همه افراد انسان بهمين حالت به دنيا ميآمدند و با دوپا و استقامت قامت در پي اطوار زندگي ميشدند. همچنين آدمي از نظر خلقت اصليه داراي عقايد حقهاي است درباره مبدأ و معاد و فروع آن دو، چه از اصول معارف و چه از پايههاي اخلاق فاضله و مناسب با آن عقايد كه در نتيجه داشتـن آن فطــرت و غريزه، اعمال و احوالي از او سرميزند كه با آن ملكات مناسب است.
اين مطلب را گفتيم تا كاملاً روشن گردد كه انسان همانطور كه سلامتي و ناسلامتي جسمي دارد يك سلامتي و ناسلامتي روحي هم دارد، و همانطور كه اختلال در نظام جسمي او باعث ميشود كه دچار مرضهايي جسمي شود همچنين اختلال در نظام روحي او باعث ميشود به مرضهاي روحي مبتلا شود، و همانطور كه براي مرضهاي جسميش دوايي است، براي مرضهاي روحي نيز درماني دارد.
همچنانكه خداوند در ميانه مؤمنين گروهي را چنين معرفي ميكند كه در دلهايشان مرض دارند و اين مرض غير كفر و نفاق صريح است و ميفرمايد: "لئن لم ينثه المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و المرجفون في المدينة لنغرينك بهم"3 و نيز ميفرمايد: "و ليقول الذين في قلوبهم مرض و الكافرون ماذا ارادالله بهذا مثلا"4 و اينكه قرآن كريم آنرا مرض خوانده قطعا چيزيست كه ثبات قلب و استقامت نفس را مختل ميسازد، از قبيل شك و ريب كه هم آدمي را در باطن دچار اضطراب و تزلزل نموده به سوي باطل و پيروي هوي متمايل ميسازد و هم با ايمان ـ البتــه با نازلترين درجه ايمــانـ منافات ندارد و عموم مردم با ايمان نيز دچار آن هستند و خود يكي از نواقص، نسبت به مراتب عاليه ايمان، شرك شمرده ميشود و خداوند در اين باره ميفرمايد:
"ولا يؤمن اكثر هم بالله الاوهم مشركون"5 و نيز ميفرمايد:
"فلا و ربك لا يؤمنون حتي يحكمون فيما شجر بينهم ثم لا يجــدون في انفسهــم حرجا مما قضيت و سلموا تسليما " 6
اما چرا خداوند قرآن را شفاي دل مؤمنين ناميده است؟ قرآن كريم با حجتهاي قاطع و براهين ساطع خود، انواع شك و ترديدها و شبهاتي را كه در راه عقايد حق و معارف حقيقيه ميشود از بين برده با مواعظ شافي خود و داستانهاي آموزنده و عبرتانگيز، مثلهاي دلنشين، وعده و وعيد، انزار و تبشيرش و احكام و شرايعش با تمامي آفات و عاهات دلها مبارزه كرده همه را ريشهكن ميسازد، بدين جهت خداوند قرآن را شفاي دل مؤمنان ناميده است.7
مسعدة بن صدقة از امام جعفر صادق« عليهالسلام » نقل ميكند كه "و انما الشفاء في علم القرآن"8
چرا خداوند بعد از اينكه قرآن را شفاء براي مؤمنان معرفي ميكند آن را رحمت نيز ميخواندـ البته بايد در نظر داشت كه رحمت افاضهاي است كه به وسيله آن كمبودها جبران گشته حوايج برآورده ميشود ـ دليلش اين است كه قرآن دل آدمي را به نور علم و يقين روشن ميسازد و تاريكيهاي جهل و شك را از آن دور ميكند و آن را به زيور ملكات فاضله و حالات شريفه ميآرايد و اين گونه زيورها را جايگزين پليديها و صورتهاي زشت و صفات نكوهيده ميسازد.9 استاد مكارم شيرازي در توضيح اين مطلب مينويسد: "شفاء" اشاره به "پاكسازي"، و "رحمت" اشاره به "نوســازي" است و يا به تعبير فلاسفه و عرفا، اولي به مقام "تخليــه" اشاره ميكند و دومي به مقام "تحليــه".10
قرآن براي مردم و اهل قرآن رحمت است و شكي در آن نيست و اهل قرآن كريم، ائمه هدي هستند كه خداوند ميفرمايند: "ثمّ اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا."11
قرآن براي كساني رحمت است كه به فرايض آن عمل ميكنند و آنچه را كه در قرآن حلال است حلال، و آنچه را كه حرام است، حرام ميدانند. پس اينان مؤمنان هستند كه وارد بهشت ميشوند و عذاب نميشوند، بلكه از عذاب نجات مييابند.12
همچنين در قرآن، شفا از افراط و تفريط در تفكرات و شعور انسان است. پس اين قرآن، عقل را از راههاي غير حقيقي حفظ ميكند، انسان را در راههايي كه مثمر ثمر باشد، آزاد ميگذارد، او را از استفاده كردن نيرو و توانش در جاهايي كه فايده ندارد، باز ميدارد، به او برنامه سالم دقيق ميدهد، فعاليت انسان را نتيجهدار ميكند و او را از راههاي غير حقيقي باز ميدارد.13
قرآن رحمت است براي كسي كه طلب رحمت ميكند و رحمت را براي خويش ميخواهد. قرآن شفاء از كفر، شرك، جهل، فساد و هر رذيلتي است البته براي كسي كه بخواهد براي خداوند تعالي خالص شود.14
قرآن كريم از آن جهت كه شفاء است، اول صفحه دل را انواع مرضها و انحرافات پاك ميكند و زمينه را براي جاي دادن فضايل آماده ميسازد؛ از آن جهت كه رحمت است صحت و استقامت اصلي و فطري دل را به او باز ميگرداند؛ از آن جهت كه شفاء است محل دل را از موانعي كه ضد سعادت است پاك كرده آماده پذيرش سعادت ميسازد؛ از آن جهت كه رحمت است هيبت سعادت به او داده نعمت استقامت و يقين را در آن جايگزين ميكند. بنابراين قرآن كريم هم شفاء است براي دلها و هم رحمت؛ همچنانكه هدايت و رحمت براي نفوس در معرض ضلالت است زيرا متفرع شدن رحمت بر شفاء در جمله "ماهو شفاء و رحمة"15 نظير آيه "هدي و رحمة لقوم يؤمنون"16 و جمله "و مغفرة و رحمة" ميباشد.17
در اين قسمت از آيه "و لا يزيد الظالمين الا خسارا"، مراد از ظالمين قهرا غير مؤمنان يعني كفار خواهد بود زيرا سياق آيه دلالت بر اين ميكند كه مراد از اين قسمت از آيه بيان اثري است كه قرآن در غير مؤمنان دارد. البته بنا به گفته بعضي از مفسران كفار غير مشركين منظور است. و اگر آيه شريفه حكم مزيد خسران را معلق بهوصف ظلم كرد براي اين بوده كه بهعلت حكم هم اشاره كرده باشد و بفهماند كه قرآن در ايشان جز زياد شدن خسران اثري ندارد؛ زيرا با ارتكاب كفر به خود ستم كردهاند.
كلمه "خسار" به معناي ضرر دادن از اصل سرمايه است، كفار مانند همه افراد يك سرمايه اصلي داشتند و آن دين فطريشان بود كه هر دل ساده و سالمي به آن ملهم است، ولي ايشان به خاطر كفري كه به خدا و آيات او ورزيدند از اين سرمايه اصلي كاستند و چون به قرآن كفر ورزيدند و بدون منطق و دليل بلكه به ستم از آن اعراض نمودند، همين قرآن خسران ايشان را دو چندان نموده نقصي روي نقص قبليشان اضافه كرد. البته اين در صورتي است كه از آن فطرت اصلي چيزي در دلهايشان مانده باشد و گرنه هيچ اثري در آنها نخواهد داشت و لذا به جاي اينكه بفرمايد: "يزيد الظالمين خسارا" كه به معني "در ستمگران خسران را زيادتر ميكند" فرمود: "ولا يزيدالظالمين الاخسارا" كه به معني "در ظالمان اثري جز خسران ندارد" يعني در آن كساني كه از فطرت اصليشان چيزي نمانده هيچ اثر ندارد و در آن كساني كه هنوز از موهبت فطريشان مختصري مانده اين اثر را دارد كه كمترش ميكند.18
اين خسران و نقصان نيز از جهت تكذيب و كفر آنها به قـرآن كريم است و همچنين خداوند ميفرمايد: "فزادتهم رجسا الي رجسهم".19
در اين قسمت زياد شدن خسران كفار را خداوند مجازا به خود قرآن نسبت داده زيرا خسران ايشان در حقيقت اثر كفر خود آنان و سوء اختيارشان و شقاوت نفوسشان است.20
در حديثي كه منسوب به امام محمد باقر« عليهالسلام » است ميخوانيم كه حضرت ميفرمايند: جبرئيل بر پيامبر اكرم« صلياللهعليهوآله »نازل شد و فرمود: "و لا يزيد الظالمين آل محمــد حقهم الاخسارا".21
با اين اوصاف كه خداوند قرآن كريم را شفاء و رحمت براي مؤمنان خوانده در واقع آن را به عنوان يك دارو براي امراض جسمي و روحي معرفي كرده است. همانطور كه ميدانيم داروي دردهاي جسماني غالبا اثرهاي نامطلوبي روي ارگانهاي بدن ميگذارند تا آنجا كه در حديث معروفي آمده: "هيچ دوايي نيست مگر اينكه خود سرچشمه بيماري ديگري است."22
اما اين داروي شفابخش هيچگونه اثر نامطلوب روي جان و فكر و روح آدمي ندارد، بلكه برعكس تمامي آن خير و بركت است. در يكي از عبارات نهج البلاغه ميخوانيم: "شفاء لا تخشي اسقامه " يعني اينكه "قرآن داروي شفابخشي است كه هيچ بيماري از آن بر نميخيزد."23
كوتاه سخن اين كه قرآن مؤمنان را صحت و استقامت ميافزايد و سعادتـــي بر سعادت و استقامتي بر استقامتشان اضافه ميكند و اگر در كافــران هم چيزي زياد كند آن چيز عبارت از نقص و خسران خواهد بــود.
1) طباطباييـ علامه سيد محمدحسين: الميزان في تفسير الميزان، سيد محمدباقر موسوي همداني، كانون انتشارات محمدي، ج 25، ص 309
2) مكارم شيرازي و ديگران: تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، ج 12، ص 237
3) احزاب، 60
4) مدثر، 31
5) يوسف: 106
6) نساء 65
7) فيض كاشاني: الصافي في تفسير القرآن، ج1، ص 986
8) العروسي الحويزيـ شيخ عبد علي ابن جمعه: تفسير نور الثقلين، ج 3، ص213 و 214
9) طباطباييـ علامه سيدمحمدحسين: الميزان في تفسير الميزان، سيدمحمدباقر موسوي همداني، ج 25، ص 310
علامه طباطبايي: تفسير الميزان، ج 25، ص 310
10) مكارم شيرازي و ديگران: تفسير نمونه، ج 12، ص 237
11) العروسي الحويزيـ شيخ عبد علي ابن جمعه: تفسير نور الثقلين، ج 3، ص213
12) المراغي ـ احمد مصطفي: تفسير المراغي، ج 5 ، ص86
13) سيد قطب: تفسير في ظلال القرآن، ج 5، ص 63 و 64
14) مغنيه ـ محمد جواد: تفسير كاشف، ج 5، ص 77 و 78
15) يوسف، 111
16) نساء، 96
17) طباطباييـ علامه سيدمحمدحسين: همان منبع، ج 25، ص 311.
-----------------------------------------------
|
||
| ● نویسنده : شكوفه مهرباني | ||
|
برنامه شمیم دانش در شش سرفصل هر شب از ساعت ۱۹ و ۳۰ دقیقه تا ۲۰ از رادیو قرآن اجرا می شود.
به گزارش خبرنگار قرآن و معارف خبرگزاری شبستان، نشست خبری برنامه شمیم دانش طرح ملی آموزش ضمن خدمت معلمان و فرهنگیان سراسر کشور با مشارکت رادیو قرآن و آموزش و پرورش عصر امروز در رادیو قرآن برگزار شد.
فراهانی، دبیر طرح شمیم دانش در ادامه این نشست با بیان اینکه این طرح 4 ماه است که با بررسی کارشناسان قرآنی آموزش و پرورش و رادیو قرآن طراحی شده است، گفت: این برنامه در شش سرفصل هر شب از ساعت 19 و 30 دقیقه تا 20 اجرا می شود.
وی با بیان اینکه این طرح هر شب دو سرفصل را پوشش می دهد، خاطرنشان کرد: روزهای شنبه زبان قرآن با محتوای آیات تعلیم و تربیت از منظر صرف و نحو و بلاغت و آشنایی با ادبیات داستانی از آموزه های قرآن برگزار می شود.
فراهانی ادامه داد: سرفصل زبان قرآن توسط حاج ابوالقاسم و آشنایی با ادبیات داستانی توسط حجت الاسلام راستگو ارایه می شود، این در حالی است که علاوه بر روزهای شنبه روزهای سه شنبه نیز به ادامه این مباحث پرداخته می شود.
دبیر طرح شمیم دانش با بیان اینکه یکشنبه و چهارشنبه هر هفته سبک زندگی قرآنی و سوره قاف تدریس می شود، اظهار کرد: به این ترتیب سیدمحسن میرباقری سبک زندگی قرآنی و مهدی رحمانلو سوره قاف را تدریس می کنند.
وی ادامه داد: دوشنبه و پنجشنبه هر هفته سرفصل مشاوره از منظر قرآن توسط کیاسری و شیوه های تشویق به نماز توسط حجت الاسلام تراشیون به معلمان قرآنی ارایه می شود.
فراهانی با اشاره به نحوه دریافت محتوای طرح از سوی رادیو قرآن گفت: این محتوا به سه شکل در سایت رادیو قرآن، کانال تلگرامی رادیو قرآن با عنوان صدای قرآن و نرم افزار سروش رسانه بارگذاری می شود.
دبیر اجرایی طرح شمیم دانش تاکید کرد: همچنین علاقه مندان جهت سهولت شرکت در این طرح می توانند با ارسال شماره یک به شماره 30000114 از چگونگی محتوای طرح باخبر شوند.
رئیس مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت با اشاره برگزاری هفته قرآن وعترت دانشگاه ها از ۱۸ تا ۲۴ آبان همزمان با اربعین حسینی گفت: تجلیل از فعالان قرآنی دانشگاه های علوم پزشکی و برپایی ختم قرآن و کتابت قرآن از جمله برنامه های این هفته است.
محمدمهدی بحرالعلوم، رئیس مرکز قرآن، عترت و نماز وزارت بهداشت در گفت و گو با خبرنگار قرآن و معارف خبرگزاری شبستان با اشاره برگزاری هفته قرآن و عترت دانشگاه ها از 18 تا 24 آبان ماه گفت: با توجه به اینکه این هفته هر سال در همین ایام برگزار می شده امسال نیز این هفته همزمان با اربعین حسینی برپا می شود.
وی با اشاره به برنامه های این هفته در دانشگاه های سراسر کشور خاطرنشان کرد: در این ایام سعی شده است با برگزاری برنامه های قرآنی و رنگ و بوی اربعین حسینی فضای دانشگاه ها را قرآنی کنیم.
بحرالعلوم با بیان اینکه دانشگاه ها در هیئات مذهبی خود برنامه هایی را برای ایام اربعین تدارک دیده اند، اظهار کرد: با توجه به اینکه این برنامه ها زیر نظر نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها برگزار می شود، هفته قرآن دانشگاه ها نیز در این ایام آنها را همراهی می کند.
رئیس مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت با اشاره به تجلیل از فعالان قرآنی دانشگاه های علوم پزشکی در این هفته تصریح کرد: همچنین ایستگاه قرآن و عترت همراه با برنامه های تکمیلی اربعین در این ایام برپا می شود.
وی با بیان اینکه اردوهای فعالان قرآنی در سطح استان ها نیز در این ایام برگزار می شود، ادامه داد: راه اندازی مسابقات کتابخوانی با موضوعات قرآنی و برگزاری کرسی های تلاوت قرآن در فضا های دانشگاهی و درمانی از جمله برنامه های هفته قرآن و عترت دانشگاه ها است.
بحرالعلوم با اشاره به برپایی ختم قرآن و کتابت قرآن به صورت دسته جمعی توسط دانشجویان گفت: جلسات هم اندیشی و هم افزایی قرآن کریم مسئولان دانشگاه ها با فعالان قرآنی از دیگر برنامه های هفته قرآن و عترت دانشگاه ها است.
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: اقل کار همین است که تا اتمام پایه دهم، یک دور تفسیر و شرح قرآن و سایر متون مذکور خوانده شود، اگر کسی این چهار متن را با دقت و به صورت تفسیری کار کند؛ ذهن شیعی او شکل میگیرد.
به گزارش خبرنگار قرآن و معارف خبرگزاری شبستان، آیت الله رشاد رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در ابتدای درس خارج که در حوزه علمیه امام رضا(ع) برگزار شد با اشاره به فقرهای از کلمات قصار حضرت امیر علیه السلام اظهار داشت: به نظرم این کلمه نورانی به شدت مورد احتیاج ما طلبهها است و مناسب بود که در این جمع جامع، طرح شود.
اینها را باید هر طلبه ای بخواند!
وی یادآور شد: چقدر خوب بود اگر ما میتوانستیم متن نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و خطبه فدکیه را به عنوان متن درسی در دستور کار حوزه قرار دهیم، اما اولا همه این تصمیمات در اختیار ما نیست و ثانیا پارهای از این تصمیمات نیازمند امکاناتی است که برای ما فراهم نیست.
آیت الله رشاد تاکید کرد: البته لاجرم باید به سمتی برویم که این کار اتفاق بیافتد، امیدوارم هر طلبهای در این دورهی ده ساله سطح، دست کم یک دور، تفسیر قرآن و این متون شریف را بخواند، البته پیشنهاد برنامهای من این بود که در سه پایه اول، یک دور فشرده تفسیر قرآن خوانده شود و بعد از آن در یک سطح بالاتر تا پایان پایه دهم، مورد بررسی و مداقّه قرار گیرد.
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تاکید کرد: اقل کار همین است که تا اتمام پایه دهم، یک دور تفسیر و شرح قرآن و سایر متون مذکور خوانده شود، اگر کسی این چهار متن را با دقت و به صورت تفسیری کار کند؛ ذهن شیعی او شکل میگیرد و هویت شیعی، در وجود او تکون مییابد.
ویژگی های نهج البلاغه صبحی صالح
وی ابراز داشت: کلمهای که میخواهیم مطرح کنیم در بخش کلمات قصار نهج البلاغه قرار دارد و به ترتیبی که صبحی صالح شکل داده، کلمه هشتاد و دوم است. آن چنان که در گذشته عرض کردم بین نسخههای نهج البلاغه، منقح ترینشان متعلق به دکتر صبحی صالح لبنانی است که اخیرا مرحوم شدهاند.
آیت الله رشاد بیان کرد: ایشان بسیار خوب متنهای در دسترس را تصحیح و تحقیق و علائم سجاوندی را دقیقا مراعات کرده است، در انتها لغت نامهای را در حجم نهجالبلاغه ضمیمه و لغات مشکله را معنی کرده است، این نهج البلاغه، در قطعههای جیبی و کیفی هم چاپ شده است و میشود همراه انسان باشد.
ماجرای آشنایی جرج جرداق با نهج البلاغه
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه ما کمتر از جرج جرداق نیستیم، تصریح کرد: ایشان به من میگفت "من شبها نهجالبلاغه را زیر متکایم میگذارم و میخوابم، او یک مسیحی کاتولیک بود و از طفولیت خود برای من ماجرایی را نقل میکرد، او میگفت: در دوران دبستان که کلاس چهارم یا پنجم بودم یکی دوبار از مدرسه فرار کردم. بار آخر به سمت دشت و صحرا رفتم و پای یک درخت خوابم برد. مادر، برادر بزرگتر و معلمم خیلی نگرانم شده بودند، در بیروت دنبال من گشته بودند و وقتی به دشت آمدند دیدند پای درختی خوابیدهام.
وی ادامه داد: مادر و معلمم خیلی تشر زدند که چرا اینجا آمدهای؟و.... برادرم فؤاد- که او هم مثل جرج اهل ادب بوده و هر دو شاعر بودهاند- گفت" ببینیم علت این فرارها چیست؟ وقتی از من پرسید گفتم: حقیقت این است که من به ادبیات علاقهمندم و به دروس دیگر مدرسه علاقهای ندارم.
آیت الله رشاد در ادامه این داستان افزود: برادرم گفت: بسیار خب! برویم خانه!. کتاب نهج البلاغه را به من داد و گفت: روی این کتاب کار کن! جرج با آن سن کم، از ارزش نهج البلاغه آگاه نبوده ولی فؤاد مطلع بوده است، جرج جرداق می گفت: کتاب را به من داد و من شیفته آن کتاب شدم و از همان موقع شروع به کار کردن روی این کتاب شدم. و بارها و بارها آن را دوره کردم.
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان کرد: کتابی که ایشان نوشت به نام: « الامام علی صوت العداله الانسانیه»؛ در طول تاریخ، بهترین کتاب پیرامون نهج البلاغه است که راجع به نگاه اجتماعی، حماسی، انقلابی و حیث حقوق بشری حضرت امیر المومنین(ع) نوشته شده و نظیر آن را هیچ مسلمانی ننوشته است.
وی اضافه کرد: این کتاب به زبانهای مختلف و از جمله فارسی هم ترجمه شده است، آن زمانی که من در بیروت به منزل او رفتم میگفت: دیگر هیچ وقت از نهج البلاغه جدا نشدم، یک مسیحی درک میکند و اینجور ملازم نهج البلاغه میشود آن وقت ما طلبهها چقدر با این کتاب مانوسیم؟!
پنج توصیه اساسی
آیت الله رشاد عنوان کرد: در این کلام، حضرت میفرمایند: « اوصیکم بخمس....»، من شما را به پنج امر توصیه میکنم که اگر رکاب بتازانید و به تاخت بروید تا این پنج توصیه را به دست بیاورید و آنها را محقق کنید و عمر گرانمایه را بر سر این بگذارید میارزد.
وی گفت: «آباط» یعنی پهلوهای شکم شتر که سوارکار باید با پاهایش به دو طرف شکم شتر ضربه بزند تا شتر به تاخت برود، «...لوضربتم الیها آباط الابل لکانت لذلک اهلا...»، اگر به تاخت بر پهلوهای شتر بکوبید تا به آن برسید جا دارد.
امیدتان به خدا باشد
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی درباره ویژگی اول خاطرنشان کرد: «...لایرجونّ احد منکم الا ربّه...»، اصل اول اینکه هیچ یک از شما جز به خدا دل نبندید و امیدوار نباشید. اینکه فکر کنید این و آن یا این شی و آن شرایط، به داد شما میرسد و امکانی برای شما فراهم میکند؛ اینجور نیست.
آیت الله رشاد بیان کرد: همه امیدها را انباشته و متوجه خداوند متعال بکنید، فقط به امید خدا باشید. به هر اندازه که از عوامل و عناصر و اطراف محیط زندگی منقطع شویم به همان نسبت به خداوند متعال متصل میشویم، اگر کمتر ببریم کمتر وصل خواهیم شد تا آنجا که اگر از همه چیز و همه کس ببریم همه اتصال را با ساحت الهی برقرار خواهیم کرد.
خویش ترس باشیم نه خداترس!
وی با اشاره به دومین ویژگی یعنی «...و لایخافنّ الا ذنبه...»، خاطرنشان کرد: از که می ترسید؟ از انسانهای شرور؟ از قدرتها؟ تنها از گناه خود بترسید! ما نباید جز از گناه خود و به عبارتی جز از نفس خود بترسیم! تقوا را گاهی خداترسی معنا میکنند، مگر خدا رحمن و رحیم نیست؟! چرا باید از خدایی که ظلم نمیکند و عادل است ترسید؟!
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) با ذکر داستانی از امام علی(ع) ادامه داد: حضرت امیر سلام الله علیه در مسجد نشسته بودند و غلامشان جلوی در مسجد نشسته بود، حضرت چندبار غلام خود را صدا کردند ولی جوابی نشنیدند، آمدند جلوی در مسجد و فرمودند: شما که اینجا بودی چرا جواب ندادی؟ او عرض کرد: برای اینکه از شما نمیترسم و میدانم آنقدر بزرگوار هستید که اگر پاسخ نگویم مرا تعذیب نمیکنید. حضرت هم چیزی به او نگفتند.
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی افزود: در جایی دیگر وقتی حضرت با غلام خود به بازار میروند تا لباسی تهیه کنند حضرت لباس گرانتر را به غلام خود میدهد، غلام عرض میکند: این لباس برازنده شماست چرا که امیرالمومنین هستید! حضرت پاسخ میدهند: تو جوانی و این برای تو برازندهتر است، برای من همین لباس ارزان، مناسب است، این چنین بردهداری هیچگونه شباهتی به برده داری آمریکایی ندارد، حضرت همواره نه تنها عادلانه برخورد میکند که فضل میورزد.
وی تاکید کرد: حضرت که عبد صالح الهی است ترس ندارد، خداوند متعال هم این گونه است، ما باید از خدا نه بلکه از خود بترسیم، از گناهان خود بیمناک باشیم، عدل الهی ترس ندارد، بلکه این ظلم است که هولناک است، آن هم در خداوند نیست، این رفتار ظالمانه ما با نفس خویش است که ترس دارد، تقوا خداترسی نیست خویش ترسی است، باید از این دشمنی ترسید که بین دو طرف ما پنهان شده است و باید این را مهار کرد.
صاف بگو: بلد نیستم!
آیت الله رشاد با اشاره به ویژگی سوم «...و لایستحین احد منکم اذا سئل عما لایعلم ان یقول لااعلم...» گفت: سومین توصیه حضرت که اگر همه عمر خود را بتازید که به این مقام اخلاقی دست پیدا کنید ارزش دارد؛ این است که اگر پاسخ سوالی را نمیدانید خجالت نکشید به این در و آن در نزنید! مستقیما بگوید: بلد نیستم و جواب این سوال را نمیدانم.
وی یادآور شد: یادم هست حدودا سالهای چهل و نه یا پنجاه بود که در قم طلبه بودم؛ سوالی پیرامون نماز از مرحوم آیت الله گلپایگانی پرسیدم، ایشان با اینکه مرجع تقلید بودند و میلیونها نفر مقلد داشتند ولی خیلی راحت و بیتکلف پاسخ دادند: حضور ذهن ندارم؛ باید مراجعه کنم.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) ابراز داشت: ما طلبهها خیلی در معرضیم، اگر دقت نداشته باشیم سبب انحراف و احیانا گمراهی افراد میشویم، وقتی فرعی فقهی را اشتباها مطرح کنید؛ طرف مقابل، در معرض عمل قرار میگیرد، آنگاه شرعا موظفید او را پیدا کنید و مطلع نمایید.
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تاکید کرد: لذا اگر مسئلهای را نمیدانید بگویید: نمیدانم؛ به دیگری که در این موضوع تبحر دارد مراجعه کن، ما که علامه دهر نیستیم و این را هم در نظر داشته باشید که بلافاصله پاسخ ندهید!
در احوالات علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه)
آیت الله رشاد با اشاره به زندگی مرحوم علامه طباطبایی گفت: ایشان اینطور بود که وقتی سوالی طرح میشد؛ چند دقیقهای سرش را پایین میانداخت؛ آنگاه پاسخ میداد، «علامه» دو تا تاکید دارد، ضمن اینکه عرف شیعی ایران و احیانا نجف -به خلاف افغانستان و پاکستان که شخص را به مجرد مختصر علمی «علامه» می گویند- به کسی علامه میگوید که جامع علوم باشد و بالاخص از حیث علوم عقلی در سطح بالایی قرار بگیرد.
وی ادامه داد: لااقل مصداقا این گونه است، مثل تفاوت محقق حلی و علامه حلی. علامه طباطبایی حکیم بزرگی بود که به نظر حقیر- که این عرض بنده در کشور پذیرفته شده است- ایشان بنیانگذار مکتب جدیدی در حکمت است، که اسم آن را مکتب« نو صدرایی» گذاشتهام و بر مبنای مقاله مختصری که در تعریف این مکتب نگاشتهام کتابها، مقالات و پژوهشهای گستردهای تألیف شده است، علامه طباطبایی سطح بسیار بالایی داشت.
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان کرد: علامه طباطبایی به سمت مرجعیت نرفت ولی در حد مرجعیت بود که حاشیهاش بر کفایه، نمایانگر توان علمی ایشان است، ایشان حکیم و به معنی کلمه عارفی پاک باخته بود، بعد باطنی او بسیار فراتر از آثار قلمی ایشان است.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) تصریح کرد: الغرض وقتی از چنین مردی سؤال میشد آداب خاصی را رعایت میکرد آنگاه پاسخ میگفت، ابتدا سرش را پایین میانداخت و بعد از تأملی جواب میداد، وقتی کسی به دیدن ایشان میرفت بعد از سلام و خوش آمدگویی در همان سالن ورودی منزلشان مینشست؛ سرش را پایین میانداخت و مشغول ذکر میشد تا سؤالی پرسیده نمیشد چیزی نمیگفت.
باید ارسطو و افلاطون پیش ما زانو بزنند!
آیت الله رشاد گفت: چند سال پیش دانشکده فلسفه دانشگاه آتن بنده را برای سخنرانی دعوت کرد، سال پیش از من مرحوم علامه جعفری در آنجا سخنرانی کرده بود، او به من میگفت: من به آنها اعتراض کردم که چرا اینجا از ارسطو و افلاطون خبری نیست؟ نه خیابانی به نام آنهاست و نه مجسمهای نصب کردهاید.
وی با بیان اینکه ما ایرانیها بدهکار شما هستیم و فلسفه را از شما گرفتهایم، خاطرنشان کرد: بیایید ببینید که در کشور ما چقدر فلاسفه محترم شمرده میشوند، من سال بعد که به آنجا رفتم خلاف این مطلب را عرض کردم، آنجا در جمع اساتید و دانشجویان گفتم: ادوار فلسفه اسلامی شش دوره بوده است، دوره پنجم، ظهور حکمت متعالیه و فلسفه مزدوج مرحوم صدرالمتألهین است و دوره ششم حکمت نوصدرایی است.
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اظهار داشت: مرحوم علامه طباطبایی میفرماید: وقتی حکمت وارد جهان اسلام شد؛ دویست و پنجاه مسأله بود و به هفتصد و پنجاه مسأله ارتقاء یافت، این گزارش حضرت علامه است آن هم تا زمان صدرالمتألهین، من آنجا عرض کردم: اگر اکنون ارسطو و افلاطون زنده شوند باید زانو بزنند و فلسفه را در نزد ما بیاموزند.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) تاکید کرد: گفتم که از دهه بیست شمسی مکتب جدیدی به نام مکتب نوصدرایی ظهور کرده است، در آنجا هم توضیحاتی پیرامون این مکتب ارائه شد که از آن پس، آثار خوب و ارزشمند بسیاری حول این موضوع انتشار یافت.
یاد نگرفتن عیب است نه ندانستن!
آیت الله رشاد در مورد ویژگی چهارم: «...و لایستحین احد اذا لم یعلم الشیء ان یتعلّمه...» یادآور شد: کسی از اینکه برود چیزی را که بلد نیست یاد بگیرد حیا و شرم نداشته باشد، گاهی گفته میشود ندانستن این چیزی که بلد نیستیم آنقدر شرم آور است که خجالت میکشیم بپرسیم.
وی ابراز داشت: در جواب چنین شخصی باید گفت: اگر این ندانستن اینقدر بد است پس کاری کن که از این نقیصت خلاص شوی، برو پیش کسی یاد بگیر تا تمام شود تا دیگر تا آخر عمر خجالتزده نباشی، بلد نبودن عیب نیست یاد نگرفتن عیب است، همه انسانها در ابتداء تولد چیزی نمیدانند و این طبیعی است اما تداوم این امر طبیعی عیب است و موجب شرمساری است از اینکه نرویم تا بدانیم باید خجالت بکشیم.
صبر و مقاومت؛ جوهره ی ایمان
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به ویژگی پنجم: «...و علیکم بالصبر فانّ الصبر من الایمان کالرأس من الجسد...» تصریح کرد: توصیه پنجم توصیه به شکیبایی، مقاومت و پشتکار است، نسبت صبر با ایمان مثل نسبت سر با تن است، آن گونه که فرماندهی بدن با سر است حیات تن با سر محقق میشود.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) افزود: بدن بدون سر سریعا مزمحل میگردد، سر شریفترین نقطه جسم آدمی است، چشم و گوش و زبان و اعضای مهم، در سر است و هر آنچه از زیباییهای نمودار تصور میشود در سر قرار دارد، سر اصل است و صبر، مثل سر است.
آیت الله رشاد ادامه داد: صبر در ایمان، مثل سر در بدن ضروری است، اینکه صبر، سر ایمان و تارک و چکاد ایمان است؛ نشانگر این است که نسبتی اساسی بین صبر که همان مقاومت و ایستایی است با ایمان وجود دارد و آن این است که مقاومت، جوهره و اصل ایمان است، مقاومت برای کسب نیکیها و فضائل و انجام تکالیف و واجبات و مقاومت در ترک و دفع رذائل، لازم است که همه اینها محتاج صبر، خستگی ناپذیری و پشتکار است.
وی بیان داشت: بنابراین هر دو وجه ایمان به صبر برمیگردد، «...و لاخیر فی جسد لارأس معه...» جسدی که سر ندارد میپوسد و ارزشی ندارد، «...ولا فی ایمان لا صبر معه» ایمان بیصبر هم ارزش ندارد و مانند تن بی سر است.
خوشا چنین بی سر!
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه این بی سری کجا و آن بی سری کجا! خاطرنشان کرد: آن سر چنان است که وقتی از تن جدا میشود باید بر تربتش سجده کرد، باید عاشقانه حول مرقد او طواف کرد، باید در هر فرصتی از دور و نزدیک او را زیارت کرد و باید در اربعین شهادتش هزاران کیلومتر راه را پیمود؛ مختصر سلامی داد و لاجرم بازگشت.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) در پایان گفت: این بی سری سرتر از همه شدن است، به تعبیری که راجع به شهید حججی گفتم سر سردارها شدن است، ان شاءالله خداوند متعال به ما توان، تحمل و توفیق آن صبر متعالی را که حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودهاند عنایت فرماید.
سمیه زمانی، حافظ کل قرآن کریم با بیان اینکه برای داشتن یک دوره حفظی خوب باید از قدرت تمرکز بالا و قدرت حفظ در هر شرایطی بهرهمند شد، اظهار کرد: اراده و روحیه بالا، امیدوار بودن و از هر لحظه کوچک استفاده کردن از دیگر موارد مهم در این راه است. به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، سمیه زمانی، حافظ کل قرآن کریم متولد سال ۱۳۷۶ از شهر اراک، منطقه فراهان روستای وزیرآباد است، مهمترین نقش در ترویج قرآن را برعهده مسئولان و سازمانهای دولتی دانسته و تصریح کرد: تا دولت نخواهد در ترویج قرآن فعالیت کند، کاری پیش نمیرود و باید به مؤسسات قرآنی غیردولتی هم در زمینه مالی و هم اداری کمک کند.
زمانی در بیان هدفش از ثبت نام در دوره حفظ قرآن گفت: وقتی مقام معظم رهبری فرمودند: «ما باید ۱۰ میلیون حافظ داشته باشیم» پا در این مسیر گذاشتم و در واقع هدف اصلی برای زندگی قرب الهی است اما طریقه آن در زمانهای مختلف متفاوت است و تشخیص من برای تعیین مسیر رسیدن به هدفم، بنا بر بیان مقام معظم رهبری بود.
این حافظ کل قرآن در مورد اولین واکنش خانوادهاش از انتخاب وی برای حضور در مدرسه شبانهروزی افزود: اولین باری که این مسئله را مطرح کردم با مخالفت شدید والدین و دوستان و آشنایان روبهرو شدم و آن هم به دلیل دور بودن منطقه زندگیام از کاشان بود.
این حافظ قرآن برای داشتن یک دوره حفظی خوب از قدرت تمرکز بالا و قدرت حفظ در هر شرایطی عنوان کرده و افزود: اراده و روحیه بالا، امیدوار بودن و از هر لحظه کوچک استفاده کردن از دیگر جمله این موارد است.
وی ضمن اینکه باید از قرآن به عنوان «راهنمایی کامل اما صامت» یاد کرد؛ درباره تفاوت معیار انتخاب دوست، همسر و روش زندگیاش قبل از حفظ قرآن با بعد از آن گفت: تمام انتخابها و معیارهایم در جهت تکامل و رسیدن به خدا قرار گرفته است.
وی درباره شرکت در کلاسهای جانبی(اخلاق و امامشناسی، صوت و لحن و...) در کنار حفظ قرآن گفت: از هر کدام چیزی یاد گرفتم ولی من از کلاس امامشناسی بیشتر توانستم بهره ببرم چون موضوع این کلاس چیزی است که جای دیگری یافت نمیشود.
زمانی در ادامه در مورد نقش یک مجموعه مردمنهاد چون مؤسسه امیرالمؤمنین(ع) کاشان در تربیت دینی خود افزود: اگر در اداره و گسترش این مؤسسات، دولت هم دستی داشته باشد، در ترویج قرآن و نهجالبلاغه بسیار مؤثر است و این مسئله یکی از الزامات یک کشور اسلامی است.
وی به عنوان سخن پایانی افزود: با این آیه از قرآن کریم انس بیشتری دارم که در آیه ۷۵ سوره نساء آمده است «وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا» به این معنا که «چرا در راه خدا، و (براى رهایى) مردان و زنان و کودکانى که (به دست ستمگران) تضعیف شدهاند، پیکار نمیکنید؟! همان افراد(ستمدیدهاى) که مىگویند: «پروردگارا! ما را از این شهر (مکّه)، که اهلش ستمگرند، بیرون ببر(و رهایی ببخش)، و از سوی خود، برای ما سرپرستی قرار ده، و از جانب خود، یار و یاوری برای ما مقرر فرما»»

























