اگر خداوند سبحان مى خواست مى توانست خانه محترم خود و اماکن پر عظمتش را در ميان باغها و نهرها و سرزمينهاى هموار و آرام و پر درخت که ميوه هايش در دسترس باشد داراى بناهاى فراوان و آباديهاى به هم پيوسته در ميان گندم زارها و باغهاى خرم و پر گل و گياه و روستاهاى سرسبز و زمينهاى پر آب و گلزارهاى پر طراوت و جاده هاى آباد قرار دهد; امّا در اين صورت به همان نسبت که آزمون، ساده تر بود پاداش و جزا نيز کوچک تر مى شد و اگر پى و بنيانى که خانه کعبه بر آن نهاده شده و سنگهايى که بناى آن را بالا برده از زمرد سبز و ياقوت سرخ و درخشنده بود، شک و ترديد در سينه ها کمتر رخنه مى کرد و نيازى براى تلاش ابليس جهت سيطره بر قلوب نبود و وسوسه هاى پنهانى از مردم منتفى مى شد; ولى خداوند، بندگانش را با انواع شدائد مى آزمايد و با انواع مشکلات، متعبّد مى سازد و با اشکال گوناگون گرفتاريها امتحان مى کند تا تکبر را از قلوب آنها خارج سازد و تواضع و فروتنى را در نفوسشان جاى دهد تا درهاى فضل و رحمتش را به روى آنان بگشايد و اسباب آسان عفوش را در اختيارشان قرار دهد.
شرح و تفسیر
چرا کعبه در میان باغهاى سرسبز نیست؟
امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه در تکمیل آنچه در بخش پیشین گذشت به این نکته اشاره مى فرماید که خداوند مى توانست خانه کعبه را در خوش آب و هواترین مناطق زمین قرار دهد و بنایش را با سنگهاى گرانبهاى زینتى بسازد; ولى چنین نکرد مبادا مردم متوجه جهات مادى شوند و اجر و پاداششان کم گردد و در بیان این معنا چنان داد سخن داده که از آن زیباتر و گویاتر تصور نمى شود، مى فرماید: «اگر خداوند سبحان مى خواست خانه محترم خود و اماکن پر عظمتش را در میان باغها و نهرها و سرزمینهاى هموار و آرام و پر درخت که میوه هایش در دسترس باشد داراى بناهاى فراوان و آبادیهاى به هم پیوسته در میان گندم زارها و باغهاى خرم و پر گل و گیاه و روستاهاى سرسبز و زمین هاى پر آب و گلزارهاى پر طراوت و جاده هاى آباد قرار دهد، مى توانست امّا در این صورت به همان نسبت که آزمون، ساده تر بود پاداش و جزا نیز کوچک تر مى شد»; (وَ لَوْ أَرَادَ سُبْحَانَهُ أَنْ یَضَعَ بَیْتَهُ الْحَرَامَ، وَ مَشَاعِرَهُ(1) الْعِظَامَ، بَیْنَ جَنَّات وَ أَنْهَار، وَ سَهْل وَ قَرَار، جَمَّ(2) الاَْشْجَارِ، دَانِیَ الِّثمَارِ، مُلْتَفَّ(3) الْبُنَى،(4) مُتَّصِلَ الْقُرَى، بَیْنَ بُرَّة(5)سَمْرَاءَ،(6) وَ رَوْضَة خَضْرَاءَ، وَ أَرْیَاف(7) مُحْدِقَة(8)، وَ عِرَاص(9) مُغْدِقَة(10)، وَ رِیَاض نَاضِرَة(11)، وَ طُرُق عَامِرَة، لَکَانَ قَدْ صَغُرَ قَدْرُ الْجَزَاءِ عَلَى حَسَبِ ضَعْفِ الْبَلاَءِ).
امام(علیه السلام) با ترسیم دقیق و زیبایى که براى یک منطقه خرم و سرسبز با ذکر دوازده وصف مختلف بیان فرموده، همه گفتنیها را در این زمینه گفته و به تمام زیباییها که براى یک سرزمین خرم و آباد است با دقت هر چه تمام تر، اشاره کرده و فصاحت و بلاغت را به اوج رسانده است.
به یقین اگر خانه خدا در سرزمین بسیار خوش آب و هوایى که امام اوصاف آن را بیان فرموده قرار مى داد، به گردشگاه مهمى تبدیل مى شود که گروهى براى خوشگذرانى به آنجا مى آمدند و درس هاى تربیتى و اخلاقى حج به فراموشى سپرده مى شد.
آن گاه درباره ساختمان خانه کعبه مى فرماید: «و اگر پى و بنیانى که خانه کعبه بر آن نهاده شده و سنگهایى که بناى آن را بالا برده از زمرد سبز و یاقوت سرخ همراه با نور و درخشش بود، سبب مى شد شک و تردید در سینه ها کمتر رخنه مى کرد و نیازى براى تلاش ابلیس جهت سیطره بر قلوب نبود و وسوسه هاى پنهانى از مردم منتفى مى شد»; (وَ لَوْ کَانَ الاِْسَاسُ(12) الْمَحْمُولُ عَلَیْهَا، وَ الاَْحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا، بَیْنَ زُمُرُّدَة خَضْرَاءَ، وَ یَاقُوتَة حَمْرَاءَ، وَ نُور وَ ضِیَاء، لَخَفَّفَ ذلِکَ مُصَارَعَةَ(13) الشَّکِّ فِی الصُّدُورِ، وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِیسَ عَنِ الْقُلُوبِ، وَ لَنَفَى مُعْتَلَجَ(14) الرَّیْبِ مِنَ النَّاسِ).
به یقین برنامه اى همچون حج براى این تنظیم شده که انسان در پرتو آن با هواى نفس و وسوسه هاى شیطانى مبارزه کند و هرگاه این مراسم، منظره جالبى داشته باشد این مبارزه کم رنگ خواهد شد; ولى هنگامى که با زحمت و مشقّت و در محیطى خشک و ساده برگزار گردد وسوسه هاى شیاطین و هواى نفس، فعّال مى شود و اینجاست که بازار مبارزه، داغ و بندگان با ایمان، نیرومند و قوى مى شوند و آثار تربیتى حج در آنها آشکار مى گردد. منظور از «مُصَارَعَةَ الشَّکِّ» مبارزه وسوسه ها و شک و تردیدها از درون با قلب مؤمن است و منظور از «مجاهده ابلیس» وسوسه هاى او از برون است و مفهوم «مُعْتَلَجَ الرَّیْبِ» تلاطم امواج تردیدهاست که در تکالیف شاقّ مذهبى، گاهى مؤمنان را تکان مى دهد. و «شکّ» و «ریب» را گرچه به یک معنا تفسیر کرده اند; ولى به گفته بعضى از ارباب لغت، «ریب» به معناى شکّ و تردیدى است که بعداً پرده از روى آن برداشته مى شود، در حالى که شک ممکن است همچنان باقى بماند.
آنگاه امام در یک نتیجه گیرى کلّى چنین مى فرماید: «ولى خداوند، بندگانش را با انواع شداید مى آزماید و با انواع مشکلات، متعبّد مى سازد و با اقسام گوناگون گرفتاریها امتحان مى کند تا تکبّر را از قلوب آنها خارج سازد و تواضع و فروتنى را در نفوسشان جایگزین نماید و درهاى فضل و رحمتش را به روى آنان بگشاید و اسباب عفوش را به آسانى در اختیارشان قرار دهد»; (وَ لکِنَّ اللّهَ یَخْتَبِرُ عِبَادَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ، وَ یَتَعَبَّدُهُمْ بِأَنْوَاعِ الْمَجَاهِدِ، وَ یَبْتَلِیهِمْ بِضُرُوبِ الْمَکَارِهِ، إِخْرَاجاً لِلتَّکَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ، وَ إِسْکَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِی نُفُوسِهِمْ، وَ لِیَجْعَلَ ذلِکَ أَبْوَاباً فُتُحاً(15) إِلَى فَضْلِهِ، وَ أَسْبَاباً ذُلُلاً(16) لِعَفْوِهِ).
اشاره به اینکه واجبات شرعى مانند نماز و روزه و حج و جهاد و زکات و خمس و همچنین منهیات و ترک انواع هوا و هوسها، امورى هستند غالباً سنگین و پر زحمت تا صفوف مطیعان و متواضعان در برابر فرمان حق را از هواپرستان خودخواه جدا سازد و اگر غیر از این مى بود هرگز این جدایى صفوف صورت نمى گرفت.
واژه «شدائد» و «مجاهد» و «مکاره» گرچه مفاهیمى نزدیک به هم دارد و همه اشاره به کارهاى سخت و دشوار است; ولى از سه زاویه به آن نگاه شده، شدّتى که شکیبایى مى طبد و مشقّتى که تحمل و بردبارى مى خواهد و کراهتى که صبر و استقامت طلب مى کند.
قابل توجه است که امام(علیه السلام) چهار نتیجه که لازم و ملزوم یکدیگرند، براى این امر بیان فرموده است: 1. بیرون راندن تکبّر از دلها. 2. جانشین کردن فروتنى به جاى آن که هدف اصلى خطبه را تشکیل مى دهد. 3. گشودن درهاى بهشت. 4. شمول عفو و رحمت الهى.
نکته
«أفْضَلُ الاْعْمالِ أحْمَزُها» !
آنچه در بالا در کلام امام(علیه السلام) آمده، همان چیزى است که در روایات اسلامى تحت عنوان «أفْضَلُ الاْعْمالِ أحْمَزُها» دیده مى شود(17); این حدیث که از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده است نشان مى دهد طاعات و اعمال خیر هر قدر انجام آن از نظر جسمانى یا روحى سنگین تر باشد فضیلت و ثواب آن بیشتر است.
«اَحْمَزَ» از ریشه «حَمْز» در لغت به معناى گزندگى و تندى و تیزى و سختى و سوزندگى چیزى است و این تعبیر نشان مى دهد که اعمال پر زحمت و گزنده و سخت در پیشگاه خدا ارزش بیشترى دارد. دلیل آن هم روشن است، زیرا نیروى بیشترى از نظر جسم و روح براى انجام آن لازم است و مى دانیم پاداش اعمال به اندازه نیروهایى است که براى انجام آن به کار گرفته مى شود.
این نیرو همیشه جنبه جسمانى ندارد (مانند پاى پیاده به زیارت خانه خدا رفتن در شرایطى که دلیل بر عظمت این برنامه مى شود) در بسیارى از اوقات جنبه روحى دارد; مثلا «اخلاص نیّت» به گونه اى که کمترین شائبه غیر خدا در آن نباشد کار آسانى نیست یا تواضع و خضوع در آنجا که با روح سرکش آدمى نمى سازد کار بسیار سختى است و همین امر سبب شد که ابلیس آن را تحمل نکند و رشته بندگى خدا را براى همیشه بگسلد.
هر کدام از این سختیها از یک سو سبب پاداش عظیم الهى مى گردد و از سوى دیگر نفوس انسانى را تربیت و تقویت مى کند و اینکه ریاضتها سبب صفاى نفس و قوّت و قدرت آن است از همین جا سرچشمه مى گیرد.
مبارزه با کبر و تعصّب که موضوع اصلى این خطبه است از روشن ترین مصادیق «أفْضَلُ الاْعْمالِ أحْمَزُها» است و نیز زیارت خانه خدا در آن سرزمین خشک و سوزان; با برنامه هایى خاص بر نفس آدمى شاقّ و سنگین است; از تروک احرام گرفته تا سعى صفا و مروه و طواف خانه خدا و وقوف در بیابان عرفات و مشعر و منا و حلق رأس، مصداق روشن دیگرى از آن است.
1. «مشاعر» جمع «مشعر» به معناى محلى است که بعضى از اعمال حج در آنجا انجام مى شود و به جهت آن «مشعر» مى گويند که شعارهاى اسلامى در آنجا اجرا مى گردد و نيز فکر و شعور و انديشه را به کار مى اندازد. 2. «جم» به معناى فراوان و انبوه است. 3. «ملتف» به معناى مجتمع و تراکم از ريشه «لفّ» بر وزن «کف» به معناى پيچيدن گرفته شده است. 4. «بنى» جمع «بنيه» يعنى بنا. 5. «برّه» و «بُرّ» به معناى گندم. 6. «سمراء» يعنى گندمگون. 7. «ارياف» جمع «ريف» زمينى است که در آن زراعت مى شود و آباد است و به معناى روستا نيز آمده است. 8. «محدقه» يعنى محلى که باغ و بوستان دارد. 9. «عراص» جمع «عرصة» حياط خانه است. 10. «مغدقة» يعنى فراوان و زياد و در اصل از «غدق» بر وزن «شفق» به معناى آب فراوان گرفته شده است. 11. «ناضرة» به معناى شاداب و سرسبز از ريشه «نضرة» به معناى شادابى خاصى است که بر اثر وفور نعمت حاصل مى شود. 12. «اساس» به کسر همزه جمع «اَُِس» (به فتح همزه يا به کسر يا به ضم) به معناى پايه و شالوده است. 13. «مصارعة» به معناى کشتى گرفتن و مبارزه، از «صرع» بر وزن «فرع» به معناى به زمين افکندن گرفته شده است و بيمارى «صرع» را از اين جهت «صرع» گفته اند که انسان، غش مى کند و او را به زمين مى افکند. 14. «معتلج» به معناى «تلاطم» از ريشه «اعتلاج» يعنى نزاع کردن با يکديگر و برآشفتن و به تلاطم افتادن. 15. «فتح» به معناى مفتوح و گشاده است. 16. «ذلل» جمع «ذلول» به معناى رام و تسليم است. 17. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 191.














