- آموزش قرآن
- پربازدید
سیدعلی شوشتری
عارف کامل، فقیه زاهد و استاد کل آیة الله سید علی شوشتری
گناه سرچشمه گناه دیگر است
شرح آیه 155 سوره مبارکه آل عمران
155- إِنَّ الَّذِينَ
خطبه صد و سی و هفت، بخش دوم
ومنه : فَأَقْبَلْتُمْ إلَیَّ إقْبَالَ الْعُوذِ
سیری در صحیفه سجادیه 8،آیت الله جوادی
آیا پاداش ایمان به خدا و پیامبران این است؟
شرح آیات 59 و 60 سوره مبارکه المائده
59- قُلْ يَا
آمار بازدید
احسن الحدیث
نشست شورای سیاستگذاری سیودومین نمایشگاه بینالمللی قرآن کریم با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار و زمان برپایی نمایشگاه اعلام شد.
به گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی و اطلاعرسانی معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جلسه شورای سیاستگذاری سیودومین نمایشگاه بینالمللی قرآن کریم امروز، ۱۶ بهمن با حضور اعضای حقوقی و حقیقی و با ریاست سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در این وزارتخانه برگزار و پس از گفتوگوهای تخصصی و تبادل نظرات از بین شعارهای رسیده به دبیرخانه فراخوان شعار، و پیشنهاد اعضا، شعار «قرآن؛ راه زندگی» به عنوان شعار سی و دومین نمایشگاه بینالمللی قرآن کریم انتخاب شد.
همچنین مقرر شد، نمایشگاه از چهارشنبه ۱۵ اسفندماه سال جاری، مطابق با چهارم ماه مبارک رمضان لغایت ۲۶ اسفندماه در مصلای امام خمینی(ره) تهران برگزار شود.
شرح آیات 110 لغایت 112 سوره مبارکه النساء
110- وَمَن يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُورًا رَّحِيمًا
111- وَمَن يَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا يَكْسِبُهُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا
112- وَمَن يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا
110- هر کس کار بدى انجام دهد یا به خود ستم کند، سپس از خداوند طلب آمرزش نماید، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت
111- و هر کس گناهى مرتکب شود، به خود زیان رسانده; خداوند، دانا و حکیم است
112- وکسى که خطا یا گناهى مرتکب شود، سپس بى گناهى را به آن متهم سازد، بار بهتان و گناه آشکارى را بر دوش گرفته است
استغفار و غفران خدا
در این سه آیه در تعقیب بحث هاى مربوط به خیانت و تهمت که در آیات قبل گذشت، سه حکم کلى بیان شده است:
1 ـ نخست اشاره به این حقیقت شده که راه توبه، به روى افراد بدکار در هر حال باز است، مى فرماید: «کسى که کار بدى انجام دهد یا به خود (یا دیگرى) ستم کند و بعد حقیقتاً پشیمان شود، از خداوند طلب آمرزش کند و در مقام جبران بر آید، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت» (وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحیماً).
باید توجه داشت که در آیه دو چیز عنوان شده: یکى «سوء» و دیگرى «ظلم به نفس»، و با توجه به قرینه مقابله و همچنین ریشه لغوى «سوء» که به معنى زیان رسانیدن به دیگرى است، چنین استفاده مى شود: هر نوع گناه اعم از این که انسان به دیگرى زیان برساند یا به خود، به هنگام توبه حقیقى و جبران، قابل آمرزش است.
ضمناً از تعبیر یَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحیماً: «خدا را آمرزنده و مهربان مى یابد» استفاده مى شود: توبه حقیقى آن چنان اثر دارد که انسان در درون جان خود نتیجه آن را مى یابد.
از یکسو اثر ناراحت کننده گناه ـ با توجه به غفور بودن خداوند ـ از بین مى رود.
و از طرف دیگر، دورى خود از رحمت و الطاف خداوند را که نتیجه معصیت بود، به مقتضاى رحیمیت او، مبدل به نزدیکى احساس مى کند.
* * *
2 ـ آیه دوم توضیح همان حقیقتى است که اجمال آن در آیات قبل گذشت و آن این که: هر گناهى که انسان مرتکب مى شود، بالمآل و در نتیجه به خود ضرر زده و به زیان خود گام برداشته است، مى فرماید: «کسى که گناهى مرتکب شود به زیان خود کار کرده» (وَ مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما یَکْسِبُهُ عَلى نَفْسِهِ).
و در پایان آیه به این اصل اشاره کرده که: خداوند هم عالم است و از اعمال بندگان با خبر، و هم حکیم است و هر کس را طبق استحقاق خود مجازات مى کند، مى فرماید: «خداوند همواره دانا و حکیم است» (وَ کانَ اللّهُ عَلیماً حَکیماً).
و به این ترتیب، گناهان اگر چه در ظاهر مختلفند، گاهى زیان آن به دیگرى مى رسد و گاهى زیان آن به خویشتن است، اما پس از تحلیل نهائى همه به خود انسان باز مى گردد و آثار سوء گناه قبل از همه در روح و جان خود شخص ظاهر مى شود.(1)
* * *
3 ـ و در آخرین آیه اشاره به اهمیت گناه تهمت زدن نسبت به افراد بى گناه کرده، مى فرماید: «هر کس خطا یا گناهى مرتکب شود و آن را به گردن بى گناهى بیفکند، بار بهتان و گناه آشکارى بر دوش گرفته است» (وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَریئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبیناً).
در این آیه، گناهانى را که انسان مرتکب مى شود و به گردن دیگرى مى افکند به دو قسم تقسیم شده: یکى «خطیئة» و دیگرى «اثم».
درباره تفاوت میان این دو، مفسران و اهل لغت سخن بسیار گفته اند، اما آنچه نزدیک تر به نظر مى رسد،: این است که: «خطیئة» از «خطا» در اصل، به معنى لغزش ها و گناهانى است که بدون قصد از انسان سر مى زند و گاهى داراى کفاره و غرامت است، ولى تدریجاً در معنى خطیئه توسعه اى داده شده و هر گناهى اعم از عمد و غیر عمد را در بر مى گیرد; زیرا هیچگونه گناهى (اعم از عمد و غیر عمد) با روح سلیم انسان سازگار نیست و اگر از او سر بزند در حقیقت یک نوع لغزش و خطا است که شایسته مقام او نیست.
نتیجه این که: «خطیئة» معنى وسیعى دارد که هم گناه عمدى و هم غیر عمدى را شامل مى شود، ولى «اثم» معمولاً به گناهان عمدى و اختیارى گفته مى شود.
«اثم» در اصل، به معنى چیزى است که انسان را از کارى باز مى دارد و از آنجا که گناهان، آدمى را از خیرات، باز مى دارند به آنها «اثم» گفته شده است.
ضمناً باید توجه داشت: در آیه در مورد تهمت، تعبیر لطیفى به کار برده شده و آن این که:
گناه را به منزله «تیر» قرار داده و انتساب آن به دیگرى را به منزله «پرتاب به سوى هدف».
اشاره به این که: همان طور که تیراندازى به سوى دیگرى ممکن است باعث از بین رفتن او شود، پرتاب تیر گناه هم به کسى که مرتکب نشده ممکن است آبروى او را که به منزله خون او است، از بین ببرد.
بدیهى است وزر و وبال این کار، براى همیشه بر دوش فردى که تهمت زده است باقى خواهد ماند، و تعبیر به اِحْتَمَلَ: «بر دوش مى گیرد» نیز اشاره به سنگینى و دوام این مسئولیت است!
* * *
نکته:
جنایت تهمت
تهمت زدن به بى گناه، از زشت ترین کارهائى است که اسلام آن را به شدت محکوم ساخته است، آیه فوق و روایات متعدد اسلامى که درباره این موضوع وارد شده، نظر اسلام را در این زمینه روشن مى سازد، امام صادق(علیه السلام) از حکیمى چنین نقل مى کند:
اَلْبُهْتانُ عَلَى الْبَرِىءِ أَثقَلُ مِنْ جِبال راسِیات: «تهمت زدن به بى گناه از کوه هاى عظیم نیز سنگین تر است»!(2)
از طرفى تهمت زدن به افراد بى گناه با روح ایمان سازگار نیست چنان که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده:
اِذا اِتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أَخاهُ اِنْماثَ الاِیْمانُ فِى قَلْبِهِ کَما یَنْماثُ الْمِلْحُ فِى الْماءِ:
«کسى که برادر مسلمانش را متهم کند، ایمان در قلب او ذوب مى شود همانند ذوب شدن نمک در آب»!(3)
در حقیقت بهتان و تهمت، بدترین انواع دروغ و کذب است، زیرا هم مفاسد عظیم کذب را دارد، هم زیان هاى غیبت، و هم بدترین نوع ظلم و ستم است، و لذا از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده که فرمود:
مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَةً أَوْ قالَ فِیْهِما ما لَیْسَ فِیْهِ أَقامَهُ اللّهُ تَعالى یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلى تَلٍّ مِنْ نار حَتّى یَخْرُجَ مِمّا قالَهُ:
«کسى که به مرد یا زن با ایمان تهمت بزند و یا درباره او چیزى بگوید که در او نیست، خداوند در روز قیامت او را بر تلّى از آتش قرار مى دهد تا از مسئولیت آنچه گفته است در آید».(4)
روشن است رواج این کار ناجوانمردانه در یک محیط، سبب به هم ریختن نظام و عدالت اجتماعى و آلوده شدن حق به باطل و گرفتار شدن بى گناه و تبرئه گنهکار و از میان رفتن اعتماد عمومى مى شود.
1 ـ شعله اول، نصیب دامنِ «آتش زنه» است *** این سزاى آن که بوسد آستان ظلم را
2 ـ «مستدرک»، جلد 9، صفحه 128 و جلد 12، صفحه 60، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 72،صفحه 194 و جلد 75، صفحات 191، 447 و 454 ـ «سفینة البحار»، جلد 1، صفحه 111، ماده «بهت»، انتشارات کتابخانه سنائى ـ «امالى شیخ صدوق»، صفحه 317، مؤسسة البعثة قم، طبع اول، 1417 هـ ق.
3 ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 361، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 302، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 72، صفحه 198 ـ «میزان الحکمة»، جلد 1، صفحه 336، دار الحدیث، طبع اول.
4 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 288، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 72، صفحه 194 ـتفسیر «قرطبى»، جلد 3، صفحه 29، مؤسسة التاریخ العربى بیروت، 1405 هـ ق ـ «سفینة البحار»، جلد 1، صفحه 111، ماده «بهت»، انتشارات کتابخانه سنائى.
..........................
تفسیر نمونه
شرح آیات 105 لغایت 109 سوره مبارکه النساء
105- إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ ۚ وَلَا تَكُن لِّلْخَائِنِينَ خَصِيمًا
106- وَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ ۖ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا
107- وَلَا تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا
108- يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَىٰ مِنَ الْقَوْلِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا
109- هَا أَنتُمْ هَٰؤُلَاءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَمَن يُجَادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَم مَّن يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا
105- ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم; تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنى; و از کسانى مباش که از خائنان حمایت نمایى
106- و از خداوند، طلب آمرزش نما، که خداوند، آمرزنده و مهربان است
107- و از آنها که به خود خیانت کردند، دفاع مکن; زیرا خداوند، افراد خیانت پیشه گنهکار را دوست ندارد
108- (آنها زشتکارى خود را) از مردم پنهان مى دارند; امّا از خدا پنهان نمى دارند; و هنگامى که در مجالس شبانه، سخنانى که خدا راضى نبود مى گفتند، خدا با آنها بود; خدا به آنچه انجام مى دهند،احاطه دارد
109- آرى، شما کسانى هستید که در زندگى این جهان، از آنان دفاع کردید; امّا کیست که در برابر خداوند، در روز رستاخیز از آنها دفاع کند؟! یا چه کسى است که حامى آنها باشد؟!
در شأن نزول دو آیه اول از آیات فوق جریان مفصلى نقل شده که خلاصه اش این است:
طایفه «بنى ابیرق» طایفه اى نسبتاً معروف بودند، سه برادر از این طایفه «بُشر»، «بشیر» و «مبشّر» نام داشتند.
«بشیر» به خانه مسلمانى به نام «رفاعه» دستبرد زد و شمشیر، زره و مقدارى از مواد غذائى را به سرقت برد.
فرزند برادر او به نام «قتاده» که از مجاهدان «بدر» بود، جریان را به خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) عرض کرد.
ولى آن سه برادر یکى از مسلمانان با ایمان به نام «لبید» را که در آن خانه با آنها زندگى مى کرد، در این جریان متهم ساختند.
«لبید» از این تهمتِ ناروا سخت برآشفت، شمشیر کشید، به سوى آنها آمد و فریاد زد که مرا متهم به سرقت مى کنید؟ در حالى که شما به این کار سزاوارترید.
شما همان منافقانى هستید که پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) را هَجْو مى کردید و اشعار هجو خود را به قریش نسبت مى دادید، یا باید این تهمت را که به من زده اید ثابت کنید، یا شمشیر خود را بر شما فرود مى آورم!
برادران سارق که چنین دیدند، با او مدارا کردند، اما چون با خبر شدند جریان به وسیله «قتاده» به گوش پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیده، یکى از سخنوران قبیله خود
را دیدند که با جمعى به خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بروند و با قیافه حق به جانب سارقان را تبرئه کنند، و «قتاده» را به تهمت ناروا زدن، متهم سازند.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) طبق «وظیفه عمل به ظاهر» شهادت این جمعیت را پذیرفت و «قتاده» را مورد سرزنش قرار داد.
«قتاده» که بى گناه بود از این جریان بسیار ناراحت شده، به سوى عموى خود بازگشت و جریان را با اظهار تأسف فراوان بیان کرد.
عمویش او را دلدارى داده، گفت: نگران مباش خداوند پشتیبان ما است!
آیات فوق نازل شد و این مرد بى گناه را تبرئه کرد و خائنان واقعى را مورد سرزنش شدید قرار داد.(1)
شأن نزول دیگرى براى آیه نقل شده که: زرهى از یکى از انصار در یکى از جنگ ها به سرقت رفت، آنها به یک نفر از طایفه «بنى ابیرق» ظنین شدند.
سارق هنگامى که متوجه خطر شد، زره را به خانه یک نفر یهودى انداخت و از قبیله خود خواست نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) گواهى به پاکى او بدهند و وجود زره را در خانه یهودى دلیل بر برائت او بگیرند.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) که چنین دید، طبق ظاهر او را تبرئه فرمود، مرد یهودى محکوم شد، آیات فوق نازل گشت و حقیقت را روشن ساخت.(2)
تفسیر:
از خائنان حمایت نکنید
در این آیات خداوند نخست به پیامبر(صلى الله علیه وآله) توصیه مى کند که: هدف از فرستادن این کتاب آسمانى این است که: اصول حق و عدالت در میان مردم اجرا شود، مى فرماید: «ما این کتاب را به حق بر تو فرو فرستادیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته است در میان مردم قضاوت کنى» (إِنّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ).
سپس به پیامبر(صلى الله علیه وآله) هشدار مى دهد که هرگز از خائنان حمایت نکند، مى فرماید: «و از خائنان حمایت نکن» (وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنینَ خَصیماً).
گرچه روى سخن در این آیه به پیامبر(صلى الله علیه وآله) است ولى شک نیست که این حکم یک حکم عمومى نسبت به تمام قضات و داوران مى باشد، و به همین دلیل چنین خطابى مفهومش این نیست که ممکن است چنین کارى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) سر بزند، چه این که: حکم مزبور ناظر به همه افراد است.
* * *
و در آیه بعد به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد: «از پیشگاه خدا طلب آمرزش کن» (وَ اسْتَغْفِرِ اللّهَ).
«زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است» (إِنَّ اللّهَ کانَ غَفُوراً رَحیماً).
در این که «استغفار» در اینجا براى چیست؟ احتمالاتى وجود دارد:
نخست این که: «استغفار» براى آن ترک اولى است که به خاطر عجله در قضاوت در مورد شأن نزول آیات صورت گرفت.
یعنى گرچه آن مقدار از اعتراف و گواهى طرفین براى قضاوت تو کافى بود، ولى بهتر این بود که باز هم تحقیق بیشترى در این مورد بشود.
دیگر این که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مورد این شأن نزول، طبق قوانین قضائى اسلام داورى کرد، و از آنجا که مدارک خائنان از نظر ظاهر محکم تر بود، حق به جانب آنها داده شد.
لذا پس از آشکار شدن واقع و رسیدن حق به حق دار، دستور مى دهد: از خداوند طلب آمرزش کند، نه به خاطر این که گناهى صورت گرفته است بلکه به خاطر این که بر اثر صحنه سازى هاى بعضى، حق مسلمانى در معرض نابودى قرار گرفته است (یعنى به اصطلاح استغفار به خاطر حکم واقعى است نه حکم ظاهرى).
احتمال سوم این که: استغفار در اینجا براى طرفین دعوا بوده است که در طرح و تعقیب دعوا خلاف گوئى هائى انجام دادند.
در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده که فرمود:
اِنَّما أَنَا بَشَرٌ وَ اِنَّکُمْ تَخْتَصِمُونَ اِلَىَّ وَ لَعَلَّ بَعْضَکُمْ یَکُونُ أَلْحَنَ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْض فَأَقْضى بِنَحْوِ ما أَسْمَعُ فَمَنْ قَضَیْتُ لَهُ مِنْ حَقِّ أَخِیْهِ شَیْئاً فَلا یَأْخُذُهُ فَاِنَّما أَقْطَعُ لَهُ قِطْعَةً مِنَ النّارِ!:
«من بشرى همانند شما هستم (و مأمور به ظاهرم) شاید بعضى از شما به هنگام بیان دلیل خود، قوى تر از بعضى دیگر باشید، و من هم بر طبق همان دلیل قضاوت مى کنم، در عین حال بدانید داورى من که بر طبق ظاهر دلیل طرفین صورت مى گیرد، حق واقعى را تغییر نمى دهد، بنابراین اگر من به سود کسى (طبق ظاهر) قضاوت کنم و حق دیگرى را به او بدهم پاره اى از آتش جهنم در اختیار او قرار داده ام و باید از آن بپرهیزد».(3)
از این حدیث، به خوبى روشن مى شود: پیامبر(صلى الله علیه وآله) وظیفه دارد، مطابق ظاهر و بر طبق دلیل طرفین دعوا قضاوت کند.
البته در چنین داورى معمولاً حق به حق دار مى رسد، ولى گاهى هم ممکن است ظاهر دلیل و گواهى گواهان با واقع تطبیق نکند.
اینجا است که باید توجه داشت: حکم داور به هیچ وجه واقع را تغییر نمى دهد، و حق، باطل، و باطل حق نمى شود.
* * *
در سومین آیه به دنبال دستورهاى گذشته درباره عدم حمایت از خائنان، همین معنى را با توجه به جهات مختلف، چنین ادامه مى دهد، مى فرماید: «هیچ گاه از خائنان و آنها که به خود خیانت کردند، حمایت مکن» (وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذینَ یَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ).
و دلیل آن را چنین بیان مى کند:
«چرا که خداوند، خیانت کنندگان گنهکار را دوست نمى دارد» (إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ خَوّاناً أَثیماً).
قابل توجه این که: در این آیه مى فرماید: «کسانى که به خود خیانت کردند» در حالى که مى دانیم طبق شأن نزول آیه، خیانت نسبت به دیگران انجام شده بود، و این مى تواند اشاره به چند نکته باشد:
اشاره به همان معنى لطیفى که قرآن بارها آن را تذکر داده که هر عملى از انسان سر بزند، آثار خوب و بد آن اعم از معنوى و مادى، قبل از هر کس متوجه خود او مى شود، همان طور که در جاى دیگر فرموده: اِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لاَِنـْفُسِکُمْ وَ اِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها: «اگر نیکى کنید به خود نموده اید و اگر بدى کنید نیز به خودتان بد کرده اید».(4)
یا این که اشاره به مطلب دیگرى است که باز هم قرآن آن را تأیید کرده و آن این که: همه افراد بشر بسان اعضاء یک پیکرند، اگر کسى به دیگرى زیانى برساند، همانند آن است که به خود زیان رسانده باشد، درست مثل کسى که با دست خود سیلى به صورت خود مى زند.
و یا گفته شود: آیه در مورد کسانى نیست که مثلاً یک بار مرتکب خیانت شده اند و از آن پشیمان گشته اند; زیرا در مورد چنین کسانى نباید شدت عمل به خرج داد، بلکه باید ارفاق نمود، لذا باید دانست آیه در مورد کسانى است که خیانت جزء برنامه زندگى آنان شده است.
این سخن طبق قرائن ذیل مناسب تر است:
«یَختانُون» که فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد.
«خَوّان» که صیغه مبالغه و به معنى بسیار خیانت کننده است.
و «أَثِیم» که به معنى گناهکار است و به عنوان تأکید براى «خَوّان» ذکر شده.
و در آیه گذشته نیز از آنها تعبیر به خائن شده که اسم فاعل و معنى وصفى دارد و نشانه تکرار عمل است.
* * *
چهارمین آیه این گونه خائنان را مورد سرزنش قرار داده، مى گوید: آنها از این شرم دارند که باطن اعمالشان براى مردم روشن شود ولى از خدا، شرم ندارند! مى فرماید: «اعمال زشت خود را از مردم پنهان مى دارند، اما نمى توانند از خدا پنهان دارند» (یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّهِ).
آنگاه به دلیل این عدم توانائى، چنین اشاره مى کند: «خداوند همه جا با آنها است، و در آن هنگام که در دل شب، نقشه هاى خیانت را طرح مى کردند و سخنانى که خدا از آن راضى نبود را مى گفتند، با آنها بود، و به همه اعمال آنها احاطه دارد» (وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّـتُونَ ما لا یَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ اللّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطاً).
اگر چنین اعتقادى داشتند، هرگز دست به خیانت نمى آلودند و نقشه هاى خائنانه نمى کشیدند.
* * *
در آخرین آیه مورد بحث، روى سخن را به طایفه شخص سارق که از او دفاع کردند، نموده، مى گوید: «شما همان ها هستید که در زندگى این جهان از آنها دفاع کردید، ولى کیست که در روز قیامت بتواند از آنها دفاع نماید؟ و یا به عنوان وکیل، کارهاى آنها را سامان بخشد، و گرفتارى هاى آنها را بر طرف سازد»؟!
(ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ جادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا فَمَنْ یُجادِلُ اللّهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَمْ مَنْ یَکُونُ عَلَیْهِمْ وَکیلاً).
بنابراین، دفاع شما از آنها بسیار کم اثر است; زیرا در زندگى جاویدان آن هم در برابر خداوند، هیچگونه مدافعى براى آنها نیست.
در حقیقت، در سه آیه، نخست به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و همه قاضیان به حق، توصیه شده که کاملاً مراقب باشند، افرادى با صحنه سازى و شاهدهاى دروغین حقوق دیگران را پایمال نکنند.
پس از آن، به افراد خیانتکار، و بعد به مدافعان آنها هشدار داده شده است که مراقب نتایج سوء اعمال خود در این جهان و جهان دیگر باشند.
و این یکى از اسرار بلاغت قرآن است که در یک حادثه هر چند به ظاهر کوچک باشد و بر محور یک زره و مقدارى مواد غذائى، دور بزند و یا پاى یک نفر یهودى و دشمن اسلام در میان باشد، تمام جوانب مطلب را بررسى کرده و یادآورى و اخطار لازم را در هر مورد بنماید.
از پیامبر بزرگ خدا(صلى الله علیه وآله) که به حکم عصمت دامنش از هر گونه آلودگى به گناه پاک است گرفته، تا به افراد خیانت پیشه گنهکار و کسانى که به حکم تعصب هاى خویشاوندى از این گونه افراد دفاع مى کنند، هر کدام را به تناسب خود، مورد بحث قرار دهد.
* * *
1 و 2 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحات 181 و 182، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحات 22 و 23 ـ تفسیر «تبیان»، جلد 3،صفحات 316 و 317، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1،صفحات 563 و 564، دار المعرفة بیروت.
3 ـ «المنار»، جلد 5، صفحه 394 ـ «درّ المنثور»، جلد 1، صفحه 203، دار المعرفة مطبعة الفتح جدّة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «مبسوط شیخ طوسى»، جلد 8، صفحه 256، المکتبة المرتضویة، مطبعة الحیدرى، 1351 هـ ش ـ «صحیح بخارى»، جلد 8، صفحه 112، دار الفکر بیروت، 1401 هـ ق ـ «خلاف شیخ طوسى»، جلد 6، صفحه 257، مؤسسه نشر الاسلامى قم، طبع اول، 1417 هـ ق.
4 ـ اسراء، آیه 7.
...................................
تفسیر نمونه
مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِيَ عَلَى قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ.
امام(عليه السلام) فرمود: كسى كه سرنيزه خشم را براى خدا تيز كند توانايى بر قتل سردمداران باطل پيدا خواهد كرد.
شرح و تفسير
راه پيروزى بر دشمن
امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه راه پيروزى بر دشمنان نيرومند را تبيين مى كند، مى فرمايد: «كسى كه سرنيزه خشم را براى خدا تيز كند توانايى بر قتل سردمداران باطل پيدا خواهد كرد»; (مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِيَ عَلَى قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ). اشاره به اين كه راه رسيدن به پيروزى در مقابل دشمنان سرسخت و نيرومند دو چيز است: آمادگى كامل و خلوص نيت و توكل بر خدا. هرگاه اين دو با هم جمع شوند سرسخت ترين دشمنان را مى توان به وسيله آن به زانو در آورد. قرآن مجيد روى هر دو عامل تكيه كرده در يك جا مى فرمايد: «(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَّا اسْتَطَعْتُمْ مِّنْ قُوَّة); براى مقابله با آنها (= دشمنان)، هر چه در توان داريد از نيرو و... آماده سازيد». در جاى ديگر مى فرمايد: «(وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ); هرگز سست نشويد! و غمگين نگرديد; و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد». منظور از «غضب» در اين گفتار حكيمانه امام(عليه السلام)خشم هاى زودگذر بى دليل نيست بلكه منظور قوت اراده و تصميم جدى براى مبارزه با دشمن آن هم براى خدا، تقويت آيين و دفاع از بندگان اوست. تعبير به «اَشدّاءِ الْباطل» سردمداران و نيرومندان آنهاست. تعبير به «قتل» اشاره به هر نوع پيروزى بر آنها و خاموش كردن و از بين بردن نفوذ آنها در جوامع بشرى است. غضب و خشم غالبا نكوهيده است، زيرا در آن حالت، انسان از مرز حق بيرون مى رود و دست به كارهايى مى زند كه سبب پشيمانى در عمر مى شود، ازاين رو در روايات اسلامى از امام صادق(عليه السلام) آمده است: «الْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلُّ شَرٍّ». ولى گاه به سبب كارهاى خلافى كه انجام مى شود: آشكار شدن منكرات، غصب حقوق ضعيفان، تعرض به نواميس مردم، ايجاد ناامنى در جامعه اسلامى و غلبه هوا و هوس بر اجتماع، در چنين شرايطى انسانِ مؤمن، بيدار و غيور، خشمگين مى شود; نه خشمى زودگذر بلكه خشمى عميق و براى خدا و مى دانيم در حالت خشم تمام نيروهاى انسان بسيج مى گردند و گاه يك انسان معمولى قدرت چندين نفر را پيدا مى كند و آمادگى براى مبارزه با باطل حاصل مى شود. به همين دليل قرآن مجيد خشمگين شدن موسى بعد از بازگشت از كوه طور و مشاهده گوساله پرستى بنى اسرائيل را به شكلى مثبت و كارى صحيح بيان كرده است. آنجا كه مى فرمايد: «(فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُّمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِّنْ رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَّوْعِدِى); موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود باز گشت و گفت: اى قوم من! مگر پروردگارتان وعده نيكويى به شما نداد؟! آيا مدّت (جدايى من از) شما به طول انجاميد، يا مى خواستيد غضب پروردگارتان بر شما نازل شود كه از وعده من تخلّف كرديد؟!». در آيه آخر سوره «فتح» نيز درباره مؤمنان راستين تعبير به (أَشِدَّآءُ عَلَى الْكُفَّارِ)شده است. در حديثى نيز كه علامه مجلسى(رحمه الله) در بحارالانوار آورده مى خوانيم: هنگامى كه اميرمؤمنان على(عليه السلام) درباره اموال غنايم، نسبت به بعضى از جنگجويان سختگيرى كرد گروهى از آن حضرت شاكى بودند. پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)دستور داد منادى در ميان مردم ندا دهد و بگويد: «ارْفَعُوا ألْسِنَتَكُمْ عَنْ عَلىّ بْنِ أبي طالب فَإنّه خَشِنٌ فى ذاتِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ غَيْرُ مُداهِن في دينِهِ; اى مردم زبان شكايت را از على بن ابى طالب برداريد، چرا كه او درباره اوامر الهى سختگير است و سازش كارى در دينش را مجاز نمى شمرد». مردمى كه اين سخن شنيدند لب از شكايت فرو بستند و دانستند اين گونه سختگيرى ها مطلوب خدا و پيغمبر(صلى الله عليه وآله) است. در حديث مشهورى نيز مى خوانيم كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله)روزى از مردم سؤال كرد: «أىُّ عُرَى الاْيمانِ أوْثَقٌ; كدام يك از دستگيره هاى ايمان محكم تر است؟» جمعى گفتند: خدا و رسولش آگاه ترند; بعضى نماز، برخى ديگر زكات، عده اى روزه، گروهى حج و عمره و جمعى ديگر جهاد را ذكر كردند. پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: «آنچه را گفتيد داراى فضيلت است ولى پاسخ من نيست (سپس فرمود:) محكم ترين دستگيره هاى ايمان حبُّ فى الله و بغض فى الله و دوست داشتن اولياء الله و بيزارى از دشمنان خداست». اين سخن را با حديثى كه علامه مجلسى در بحارالانوار آورده است پايان مى دهيم او مى گويد: در روايتى آمده است كه خداى متعال به موسى(عليه السلام)گفت: «هَلْ عَمِلْتَ لِى عَمَلاً؟! قالَ صَلَّيْتُ لَكَ وَصُمْتُ وَتَصَدَّقُتُ وَذَكَرْتُ لَكَ، قالَ اللَّهُ تَبارَكَ وَتَعالى، وَامَّا الصَّلَوةْ فَلَكَ بُرهانٌ، وَالصَّوْمُ جُنَّةٌ وَالصَّدَقَةُ ظِلٌّ، وَالذِّكُرْ نُورٌ، فَاىُّ عَمَل عَمِلْتَ لِى؟! قالَ مُوْسى: دُلَّنِى عَلَى العَمَلِ الَّذى هُوَ لَكَ، قالَ يا مُوسى هَلْ والَيْتَ لِى وَلِيّاً وَهَلْ عادَيْتَ لى عَدُوّاً قَطُّ فَعَلِمَ مُوسى انَّ افْضَلَ الاَْعْمالِ الْحُبُّ فِى اللَّهِ وَالْبُغْضُ فِى اللَّهِ; آيا هرگز براى من كارى انجام داده اى؟ موسى عرض كرد: براى تو نماز خوانده ام، روزه گرفته ام و صدقه داده ام. خداوند متعال به او فرمود: اما نماز براى تو نشانه ايمان است و روزه سپرى سپر آتش و انفاق سايه اى در محشر و ذكر خدا نور است كدام عمل را براى من بجا آورده اى اى موسى! عرض كرد: خداوندا! خودت مرا در اين مورد راهنمايى فرما. فرمود: آيا كسى را براى من دوست داشته اى و براى من كسى را دشمن داشته اى؟ در اينجا بود كه موسى(عليه السلام)دانست بهترين اعمال، دوستى براى خدا و دشمنى براى خداست».
شرح آیه 104 سوره مبارکه النساء
104- وَلَا تَهِنُوا فِي ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ ۖ إِن تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ ۖ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَ ۗ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا
104- و در تعقیب دشمن، (هیچ گاه) سست نشوید; (زیرا) اگر شما درد و رنج مى بینید، آنها نیز همانند شما درد و رنج مى بینند; در حالى که شما امیدى از خدا (براى پاداش) دارید که آنها ندارند; و خداوند، دانا و حکیم است
در برابر هر سلاحى، سلاح مشابهى
از «ابن عباس» و بعضى دیگر از مفسران چنین نقل شده: پس از حوادث دردناک جنگ «اُحد» پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بر فراز کوه اُحد رفت، «ابوسفیان» نیز بر کوه اُحد قرار گرفت و با لحنى فاتحانه فریاد زد:
«اى محمّد! یک روز ما پیروز شدیم و روز دیگر شما» (یعنى این پیروزى ما در برابر شکستى که در بدر داشتیم).
پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مسلمانان فرمود: فوراً پاسخ او را بگوئید (گویا مى خواهد به ابوسفیان اثبات کند که پرورش یافتگان مکتب من همه آگاهى لازم را دارند) مسلمانان گفتند:
«هرگز وضع ما با شما یکسان نیست شهیدان ما در بهشتند و کشتگان شما در دوزخ».
«ابوسفیان» فریاد زد و این جمله را به صورت یک شعار افتخار آمیز گفت:
اِنَّ لَنَا الْعُزّى وَ لا عُزّى لَکُمْ: «ما داراى بت بزرگ عزّى هستیم و شما ندارید».
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: شما هم در برابر شعار آنها بگوئید: اَللّهُ مَوْلینا وَ لا مَوْلى لَکُمْ: «سرپرست و تکیه گاه ما خدا است و شما سرپرست و تکیه گاهى ندارید».
«ابوسفیان» که خود را در مقابل این شعار زنده اسلامى ناتوان مى دید، دست از بت «عزّى» برداشت و به دامن بت «هبل» در آویخت و فریاد زد:
أُعْلُ هُبَلَ!: «سربلند باد هبل»!
پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور داد این شعار جاهلى را نیز با شعارى نیرومندتر و محکم تر پاسخ دهند و بگویند:
اَللّهُ أَعْلى وَ أَجَلُّ!: «خداوند برتر و بالاتر است».
«ابوسفیان» که از این شعارهاى گوناگون خود بهره اى نگرفت فریاد زد: میعادگاه ما سرزمین بدر صغرى است.
مسلمانان از میدان جنگ با زخم ها و جراحات فراوان بازگشتند، در حالى که از حوادث دردناک اُحد سخت ناراحت بودند، در این هنگام آیه بالا نازل شد و به آنها هشدار داد که در تعقیب مشرکان کوتاهى نکنند و از این حوادث دردناک ناراحت نشوند.
مسلمانان با همان حال، به تعقیب دشمن برخاستند و هنگامى که خبر به مشرکان رسید با سرعت از منطقه دور شدند و به «مکّه» بازگشتند.(1)
این شأن نزول به ما مى آموزد که: مسلمانان باید هیچ یک از تاکتیک هاى دشمن را از نظر دور ندارند، و در برابر هر وسیله مبارزه، اعم از مبارزه «جسمى» و «روانى» وسیله اى محکم تر و کوبنده تر فراهم سازند، در برابر منطق دشمنان، منطق هاى نیرومندتر، و در برابر سلاح هاى آنها سلاح هاى برتر، و حتى در برابر شعارهاى آنها شعارهاى کوبنده تر فراهم سازند و گرنه حوادث به نفع دشمن رقم خواهد خورد.
بنابراین، در عصرى همچون عصر ما باید به جاى تأسف خوردن در برابر حوادث دردناک و مفاسد وحشتناکى که مسلمانان را از هر سو احاطه کرده به طور فعالانه دست به کار شد، در برابر کتاب ها و مطبوعات ناسالم، کتب و مطبوعات سالم فراهم کرد.
در مقابل وسائل تبلیغاتى مجهز دشمنان از مجهزترین وسائل تبلیغاتى روز استفاده نمود.
در مقابل مراکز ناسالم، وسائل تفریح سالم براى جوانان خود فراهم ساخت.
و در مقابل طرح ها، تزها و دکترین هائى که مکتب هاى مختلف سیاسى، اقتصادى و اجتماعى ارائه مى دهند، طرح هاى جامع اسلامى را به شکل روز در اختیار همگان قرار داد.
تنها با استفاده از این روش است که مى توان موجودیت خود را حفظ کرده و به صورت یک گروه پیشرو در جهان در آمد.(2)
تفسیر:
دشمن را تعقیب کنید
به دنبال آیات مربوط به جهاد و هجرت، آیه فوق براى زنده کردن روح فداکارى در مسلمانان چنین مى گوید: «هرگز از تعقیب دشمن سست نشوید» (وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ).
اشاره به این که: هرگز در برابر دشمنان سرسخت حالت دفاعى به خود نگیرید، بلکه همیشه در مقابل چنین افرادى روح تهاجم را در خود حفظ کنید.
زیرا تهاجم از نظر روانى اثر فوق العاده اى در کوبیدن روحیه دشمن دارد، همان طور که در حادثه اُحد بعد از آن شکست سخت، استفاده از این روش، سبب شد دشمنان اسلام که با پیروزى میدان نبرد را ترک گفته بودند، فکر بازگشت به میدان را که در وسط راه براى آنها پیدا شده بود، از سر به در کنند و با سرعت از «مدینه» دور شوند.
سپس استدلال زنده و روشنى براى این حکم بیان کرده، مى گوید: چرا شما سستى به خرج دهید در حالى که «اگر شما در جهاد گرفتار درد و رنج مى شوید، دشمنان شما نیز از این ناراحتى ها سهمى دارند، با این تفاوت که شما امید به کمک و رحمت وسیع پروردگار عالم دارید و آنها فاقد چنین امیدى هستند» (إِنْ تَکُونُوا تَأْلـَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلـَمُونَ کَما تَأْلـَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّهِ ما لا یَرْجُونَ).
و در پایان براى تأکید بیشتر مى فرماید: «فراموش نکنید که تمام این ناراحتى ها، رنج ها، تلاش ها، کوشش ها و احیاناً سستى ها و مسامحه کارى هاى شما از دیدگاه علم خدا مخفى نیست» (وَ کانَ اللّهُ عَلیماً حَکیماً).
و بنابراین، نتیجه همه آنها را خواهید دید.
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 180، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 20، صفحات 23 و 44 ـ تفسیر «تبیان»، جلد 3، صفحه 314، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ «جامع البیان»، جلد 4، صفحه 140 و جلد 5، صفحه 357، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق.
2 ـ این بیانات مربوط به زمانى است که هیچ روشنى در افق انقلاب اسلامى به چشم نمى خورد، کشور مملوّ از فساد بود و همه چیز در اختیار اهریمن.
نور ایمان در قلب عده اى سو سو مى زد و عده اى در زندان هاى رژیم دژخیم گرفتار بودند، اما امیدى نبود که چنین انفجارى از نور به وقوع پیوندد، ولى کم کم یک حالت بیدارى و هشیارى به چشم خورد، اما نه در این حدّ که بتوان انقلاب کرد، اهریمن را فرار داد که نور جمهورى اسلامى جاى آن ظلمات و تاریکى ها را بگیرد و آن امکانات در راه هدایت و تعالى کشور اهل بیت(علیهم السلام) قرار داده شود. اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِیْن.
.........................
تفسیر نمونه
شرح آیات 102 و 103 سوره مبارکه النساء
102- وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِن وَرَائِكُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَىٰ لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ ۗ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً ۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن كَانَ بِكُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ كُنتُم مَّرْضَىٰ أَن تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ ۖ وَخُذُوا حِذْرَكُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا
103- فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِكُمْ ۚ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ ۚ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا
102- و هنگامى که در میان آنها باشى، و (در کنار میدان جنگ) براى آنها نماز را برپا کنى، باید دسته اى از آنها با تو (به نماز) برخیزند، و سلاحهایشان را (با خود) برگیرند; و هنگامى که سجده کردند (و نماز را به پایان رساندند)، باید در پشت سر شما قرار گیرند (و به میدان بازگردند) و آن دسته دیگرکه نماز نخوانده اند (و مشغول پیکار بوده اند)، بیایند و با تو نماز بخوانند; آنها باید وسایل دفاعى و سلاحهایشان را (در حال نماز با خود) برگیرند; (زیرا) کافران آرزو دارند که شما از سلاحها و وسایل خود غافل شوید تا یکباره به شما هجوم آورند. و اگر از باران ناراحتید، و یا بیمار (و مجروح) هستید، گناهى بر شما نیست که سلاحهاى خود را بر زمین بگذارید; ولى وسایل دفاعى (مانند زره و خُود) را برگیرید. خداوند، عذاب خوارکننده اى براى کافران فراهم ساخته است
103- و هنگامى که نماز را به پایان رساندید، خدا را یاد کنید; ایستاده، و نشسته، و در حالى که به پهلو خوابیده اید. و هرگاه آرامش یافتید (و حالت ترس زایل گشت)، نماز را (بطور معمول) بر پا دارید، زیرا نماز، براى مؤمنان وظیفه اى است ثابت و داراى اوقات معین
هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) با عده اى از مسلمانان به عزم «مکّه» وارد سرزمین «حدیبیه» شدند و جریان به گوش قریش رسید، «خالد بن ولید» به سرپرستى یک گروه دویست نفرى براى جلوگیرى از پیشروى مسلمانان به سوى «مکّه» در کوه هاى نزدیک «مکّه» مستقر شد، هنگام ظهر «بلال» اذان گفت و پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مسلمانان نماز ظهر را به جماعت ادا کردند.
«خالد» از مشاهده این صحنه در فکر فرو رفت و به نفرات خود گفت: در موقع نماز عصر که در نظر آنها بسیار پرارزش است و حتى از نور چشمان خود آن را گرامى تر مى دارند، باید از فرصت استفاده کرد و با یک حمله برق آسا و غافلگیرانه در حال نماز، کار مسلمانان را یکسره ساخت، در این هنگام آیه فوق نازل شد و دستور نماز خوف را که از هر حمله غافلگیرانه اى جلوگیرى مى کند به مسلمانان داد.
این خود یکى از نکات اعجاز قرآن است که قبل از اقدام دشمن، نقشه هاى آنها را نقش بر آب کرد، و لذا گفته مى شود: «خالد بن ولید» با مشاهده این صحنه ایمان آورد و مسلمان شد.(1)
تفسیر:
نماز خوف
در تعقیب آیات مربوط به جهاد، این آیه، کیفیت نماز خوف را که به هنگام جنگ باید خوانده شود، به مسلمانان تعلیم مى دهد، آیه خطاب به پیامبر(صلى الله علیه وآله)کرده، مى فرماید:
«هنگامى که در میان آنها هستى و براى آنها نماز جماعت بر پا مى دارى، باید عده اى از مسلمانان با حمل اسلحه با تو به نماز بایستند» (وَ إِذا کُنْتَ فیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ).
«سپس هنگامى که این گروه سجده کردند (و رکعت اول نماز آنها تمام شد، تو در جاى خود توقف مى کنى، آنها با سرعت رکعت دوم را تمام نموده)، مى بایست به میدان نبرد باز گردند (و در برابر دشمن بایستند) و گروه دوم که نماز نخوانده اند، جاى گروه اول را بگیرند و با تو نماز گزارند» (فَإِذا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ).
و مى افزاید: «گروه دوم نیز باید وسائل دفاعى و اسلحه را با خود داشته باشند و بر زمین نگذارند» (وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ).
این طرز نماز گزاردن براى این است که: دشمن شما را غافلگیر نکند; زیرا کفار همواره در کمین اند که از فرصت استفاده کنند «و دوست مى دارد که شما از سلاح و متاع خود غافل شوید و یک باره به شما حملهور شود» (وَدَّ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً واحِدَةً).
ولى از آنجا که ممکن است ضرورت هائى پیش بیاید که حمل سلاح و وسائل دفاعى هر دو با هم به هنگام نماز مشکل باشد، و یا به خاطر ضعف و بیمارى و جراحاتى که در میدان جنگ بر افراد وارد مى شود، حمل سلاح و وسائل دفاعى با هم تولید زحمت کند، در پایان آیه چنین دستور مى دهد:
«و گناهى بر شما نیست اگر از باران ناراحت باشید و یا بیمار شوید که در این حال سلاح خود را بر زمین بگذارید» (وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کانَ بِکُمْ أَذىً مِنْ مَطَر أَوْ کُنْتُمْ مَرْضى أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ).
اما در هر صورت، از همراه داشتن وسائل محافظتى و ایمنى (مانند زره و خود و امثال آن) غفلت نکنید و حتى در حال عذر حتماً آنها را با خود داشته باشید که اگر احیاناً دشمن حمله کند، بتوانید تا رسیدن کمک، خود را حفظ کنید، مى فرماید: «اما وسائل دفاعى خود را با خود بردارید» (وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ).
شما این دستورات را به کار بندید و مطمئن باشید پیروزى با شما است; «زیرا خداوند براى کافران مجازات خوار کننده اى آماده کرده است» (إِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْکافِرینَ عَذاباً مُهیناً).
* * *
به دنبال دستور نماز خوف در آیه گذشته و لزوم به پا داشتن نماز، حتى در حال جنگ در این آیه مى فرماید: «هنگامى که نماز را به پایان رساندید، خدا را یاد کنید، چه در حال ایستادن، چه نشستن و چه زمانى که بر پهلو خوابیده اید» (فَإِذا قَضَیْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْکُرُوا اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِکُمْ).(2)
منظور از یاد خدا در حال قیام و قعود و بر پهلو خوابیدن، ممکن است همان حالات استراحت در فاصله هائى که در میدان جنگ واقع مى شود باشد، و نیز ممکن است به معنى حالات مختلف جنگى که سربازان گاهى در حال ایستادن و زمانى نشستن و زمانى به پهلو خوابیدن، سلاح هاى مختلف جنگى از جمله وسیله تیراندازى را به کار مى برند، بوده باشد.
آیه فوق در حقیقت اشاره به یک دستور مهم اسلامى است، که معنى نماز خواندن در اوقات معین این نیست که در سایر حالات انسان از خدا غافل بماند، خیر، بلکه، نماز یک دستور انضباطى است که روح توجه به پروردگار را در انسان زنده مى کند و مى تواند در فواصل نمازها خدا را به خاطر داشته باشد، خواه در میدان جنگ باشد و خواه در غیر میدان جنگ.
این آیه طبق روایات متعددى به کیفیت نماز گزاردن بیماران تفسیر شده که اگر بتوانند ایستاده، اگر نتوانند نشسته و اگر باز نتوانند به پهلو بخوابند و نماز را به جا آورند.
این تفسیر در حقیقت یک نوع تعمیم و توسعه در معنى آیه است، اگر چه آیه مخصوص به این مورد نیست.(3)
سپس قرآن توجه مى دهد: دستور نماز خوف یک دستور استثنائى است و به مجرد این که حالت خوف زائل گشت، باید نماز به همان طرز عادى انجام گیرد، مى فرماید: «و هر گاه آرامش یافتید (و خوف زائل گشت) نماز را (به طور معمول) انجام دهید» (فَإِذَا اطْمَأْنـَنْتُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ).
و در پایان، سرّ این همه سفارش و دقت درباره نماز را چنین بیان مى دارد: «زیرا نماز وظیفه ثابت و لایتغیرى براى مؤمنان است» (إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنینَ کِتاباً مَوْقُوتاً).
کلمه «مَوقُوت» از ماده «وقت» است، بنابراین معنى آیه چنین است: اگر ملاحظه مى کنید حتى در میدان جنگ مسلمانان باید این وظیفه اسلامى را انجام دهند، به خاطر آن است که نماز اوقات معینى دارد که نمى توان از آنها تخلف کرد.(4)
ولى در روایات متعددى که در ذیل آیه وارد شده است، «مَوْقُوتاً» به معنى ثابِتاً(5) و واجِباً(6) تفسیر شده است، که البته آن هم با مفهوم آیه سازگار است، و نتیجه آن، با معنى اول تقریباً یکى است.
* * *
نکته ها:
1 ـ امام جماعت
روشن است منظور از بودن پیامبر(صلى الله علیه وآله) در میان مسلمانان براى به پا داشتن نماز خوف این نیست که انجام این نماز مشروط به وجود شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله)است، بلکه منظور وجود امام و پیشوائى براى انجام نماز جماعت در میان سربازان و مجاهدان است، و لذا على(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) نیز نماز خوف به جاى آوردند و حتى جمعى از فرماندهان لشگرهاى اسلامى همانند: «حذیفه» این برنامه اسلامى را به هنگام لزوم انجام دادند.(7)
* * *
2 ـ همراه داشتن اسلحه و زره
در این آیه، به گروه اول دستور مى دهد: اسلحه را به هنگام نماز خوف با خود داشته باشند، ولى به گروه دوم مى گوید: هم وسائل دفاعى (مانند زره) و هم اسلحه را با خود بردارند.
ممکن است تفاوت این دو گروه به خاطر آن باشد که: به هنگام انجام نماز توسط دسته اول، دشمن هنوز کاملاً از انجام برنامه آگاه نباشد و لذا احتمال حمله ضعیف تر است، ولى در مورد دسته دوم که دشمن متوجه انجام مراسم نماز مى شود، احتمال هجوم بیشتر است.
* * *
3 ـ حفظ متاع
منظور از حفظ امتعه این است که: علاوه بر حفظ خویش باید مراقب حفظ وسائل دیگر جنگى، وسائل سفر و مواد غذائى و حیواناتى که براى تغذیه همراه دارید، نیز باشید.
* * *
4 ـ اهمیت نماز جماعت
مى دانیم نماز جماعت در اسلام واجب نیست ولى از مستحبات فوق العاده مؤکد است و آیه فوق یکى از نشانه هاى زنده تأکید این برنامه اسلامى است که حتى در میدان جنگ براى انجام آن از روش نماز خوف استفاده مى شود، این موضوع، هم اهمیت «اصل نماز» و هم اهمیت «جماعت» را مى رساند و مطمئناً تأثیر روانى خاصى، هم در مجاهدان از نظر هماهنگى در هدف، و هم در دشمنان از نظر مشاهده اهتمام مسلمانان به وظائف خود حتى در میدان جنگ، دارد.
* * *
5 ـ کیفیت نماز خوف
در آیه فوق درباره کیفیت نماز خوف، توضیح زیادى به چشم نمى خورد، و این روش قرآن است که کلیات را بیان کرده و شرح آن را به «سنت» واگذار مى کند.
طریقه نماز خوف آن چنان که از سنت استفاده مى شود این است که:
نمازهاى چهار رکعتى تبدیل به دور رکعت مى شود، و مأمومان به دو گروه تقسیم مى گردند:
گروه اول، یک رکعت نماز را با امام مى خوانند، امام پس از اتمام یک رکعت توقف مى کند، این گروه یک رکعت دیگر را به تنهائى انجام مى دهند، و به جبهه جنگ باز مى گردند.
آنگاه گروه دوم از میدان باز مى گردند، جاى آنها را مى گیرند و رکعت اول نماز خود را به رکعت دوم امام اقتدا مى کنند و رکعت دوم را به طور فرادا انجام مى دهند.
درباره کیفیت نماز خوف نظرهاى دیگرى نیز هست، اما آنچه در بالا گفتیم مشهورترین نظر است.
* * *
6 ـ فلسفه نماز در اوقات معین
بعضى مى گویند: ما منکر فلسفه، اهمیت نماز و اثرات تربیتى آن نیستیم، اما چه لزومى دارد که در اوقات معینى انجام شود، آیا بهتر نیست مردم آزاد گذارده شوند و هر کس به هنگام فرصت و آمادگى روحى این وظیفه را انجام دهد.
در پاسخ باید گفت: تجربه نشان داده اگر مسائل تربیتى تحت انضباط و شرائط معین قرار نگیرد، عده اى آن را به دست فراموشى مى سپارند، و اساس آن به کلى متزلزل مى گردد.
این گونه مسائل حتماً باید در اوقات معین و تحت انضباط دقیق قرار گیرد، تا هیچ کس عذر و بهانه اى براى ترک آن نداشته باشد، به خصوص این که: انجام این عبادات در وقت معین، مخصوصاً به صورت دسته جمعى، داراى شکوه، تأثیر و عظمت خاصى است که قابل انکار نمى باشد و در حقیقت یک کلاس بزرگ انسان سازى تشکیل مى دهد.
از این گذشته، آن کس که انسان را آفریده، از تمام شرائط روحى او آگاه است و مى داند چه برنامه اى براى چه وقت از اوقات او مفید و به رسیدن به مقصد کمکش مى کند.
* * *
1 ـ تفسیر «تبیان»، جلد 3، صفحه 311، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 177، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ«بحار الانوار»، جلد 20، صفحه 175 و جلد 86، صفحه 102 ـ «المیزان»، جلد 5، صفحه 64، انتشارات جامعه مدرسین قم.
2 ـ «قیام» هم معنى مصدرى دارد (یعنى ایستادن) و هم جمع «قائم» است (یعنى ایستادگان) و «قعود» 2نیز چنین است، یعنى هم به معنى «نشستن» و هم به معنى «نشستگان» آمده است و در آیه فوق هر دو معنى احتمال دارد.
3 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 545، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «من لایحضره الفقیه»، جلد 1، صفحه 361، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 هـ ق ـ «تهذیب»، جلد 3، صفحه 174،دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 5، صفحه 481، چاپ آل البیت.
4 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 178، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ تفسیر «تبیان»، جلد 3، صفحه 313، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ «کنز العرفان»، جلد 1، صفحه 59، المکتبة المرتضویة لاحیاء الآثار الجعفریة، 1384 هـ ق.
5 ـ «کافى»، جلد 3، صفحه 270، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 4، صفحات 8 و 29، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 79، صفحه 315 ـ تفسیر «صافى»، جلد 1، صفحه 495، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 546 و جلد 3، صفحه 351، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 5، صفحه 67، انتشارات جامعه مدرسین قم.
6 ـ «مستدرک»، جلد 3، صفحه 10 و جلد 6، صفحه 17، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 79،صفحه 354 و جلد 86، صفحه 170 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 274، چاپخانه علمیه تهران، 1380هـ ق ـ «جامع البیان»، جلد 5، صفحه 355، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 215، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدّة، طبع اول، 1365 هـ ق.
7 ـ «کنز العرفان»، جلد 1، صفحه 191، المکتبة المرتضویة لاحیاء الآثار الجعفریة، 1384 هـ ق ـ «خلاف شیخ طوسى»، جلد 1، صفحات 636 و 637، مؤسسة النشر الاسلامى قم، طبع اول، 1417 هـ ق ـ «بدائع الصنایع»، جلد 1، صفحه 243.
...........................
تفسیر نمونه














