- آموزش قرآن
- پربازدید
تفسیر سوره مبارکه طور، حجت الاسلام قرائتی
تفسیر سوره مبارکه حمد، جلسه ششم، استاد دکتر
گناهان کبیره و صغیره
شرح آیه 31 سوره مبارکه النساء
31- إِن تَجْتَنِبُوا
نیایش برای رفع اندوهها
قمی مشهدی، میرزا محمد
قمی مشهدی، میرزا محمد
نام های دیگر: میرزا محمد قمی
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیات 142 و 143 سوره مبارکه النساء
142- إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا
143- مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَٰلِكَ لَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَلَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ ۚ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا
142- منافقان (به گمان خود) مى خواهند خدا را فریب دهند; در حالى که او آنها را فریب مى دهد; و هنگامى که به نماز بر مى خیزند، با کسالت برمى خیزند; ودر برابر مردم ریا مى کنند; و خدا را جز اندکى یاد نمى نمایند
143- آنها افراد بى هدفى هستند که نه سوى اینها هستند، و نه سوى آنها. (در واقع، نه در صف مؤمنان قرار دارند، و نه در صف کافران.) و هر کس را خداوند گمراه کند، راهى براى (نجات) او نخواهى یافت
از نشانه هاى منافقان
در این دو آیه پنج صفت دیگر از صفات منافقان در عبارات کوتاهى آمده است:
1 ـ آنها کسانى هستند که براى رسیدن به اهداف شوم خود، از راه خدعه و نیرنگ وارد مى شوند و حتى مى خواهند: «به خدا خدعه و نیرنگ زنند در حالى که در همان لحظات ـ که در صدد چنین کارى هستند ـ از ناحیه خدا در یک نوع خدعه واقع شده اند» (إِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ).
زیرا براى به دست آوردن سرمایه هاى ناچیزى، سرمایه هاى بزرگ وجود خود را از دست مى دهند.
تفسیر فوق از واو «وَ هُوَ خادِعُهُمْ» که واو حالیه است استفاده مى شود و این درست شبیه داستان معروفى است که از بعضى از بزرگان نقل شده است که: به جمعى از پیشهوران مى گفت: از این بترسید که مسافران غریب بر سر شما کلاه بگذارند، کسى گفت:
اتفاقاً آنها افراد بى خبر و ساده دلى هستند، ما بر سر آنها مى توانیم کلاه بگذاریم، مرد بزرگ گفت:
منظور من هم همان است، شما سرمایه ناچیزى از این راه فراهم مى سازید و سرمایه بزرگ ایمان را از دست مى دهید!
2 ـ آنها از خدا دورند و از راز و نیاز با او لذت نمى برند و به همین دلیل: «هنگامى که به نماز برخیزند سر تا پاى آنها غرق کسالت و بى حالى است» (وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا کُسالى).
3 ـ آنها چون به خدا و وعده هاى بزرگ او ایمان ندارند، اگر عبادت یا عمل نیکى انجام دهند «در برابر مردم ریا مى کنند» و به خاطر خدا نیست! (یُراؤُنَ النّاسَ).
4 ـ آنها اگر ذکرى هم بگویند و یادى از خدا کنند از صمیم دل و از روى آگاهى و بیدارى نیست و اگر هم باشد بسیار کم است، مى فرماید: «و جز موارد اندکى یاد خدا نمى کنند» (وَ لا یَذْکُرُونَ اللّهَ إِلاّ قَلیلاً).
* * *
5 ـ آنها افراد سرگردان و بى هدف و فاقد برنامه و مسیر مشخص اند، نه جزء مؤمنانند و نه در صف کافران! مى فرماید: «آنها افراد بى هدفى هستند، نه متمایل به اینها و نه به آنها» (مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ).
باید توجه داشت: کلمه «مُذَبْذَب» اسم مفعول از ماده «ذبذب» است و در اصل، به معنى صداى مخصوصى که به هنگام حرکت دادن یک شىء آویزان بر اثر برخورد با امواج هوا به گوش مى رسد، سپس به اشیاء متحرک، اشخاص سرگردان، متحیّر و فاقد برنامه «مذبذب» گفته شده است.
این یکى از لطیف ترین تعبیراتى است که در قرآن درباره منافقین وارد شده است و اشاره ضمنى به این مطلب دارد: چنان نیست که نتوان منافقان را شناخت، بلکه این تذبذب آنها آمیخته با آهنگ مخصوصى است که با توجه به آن شناخته مى شوند.
و نیز این حقیقت را مى توان از این تعبیر استفاده کرد که اینها همانند یک جسم معلق و آویزان ذاتاً فاقد جهت حرکتند، این بادها هستند که آنها را به هر سو حرکت مى دهند و به هر سمت بوزند با خود مى برند!
و در پایان آیه سرنوشت آنها را چنین بیان مى کند: آنها افرادى هستند که بر اثر اعمالشان خدا حمایتش را از آنان برداشته و در بیراهه ها گمراهشان ساخته.
آرى، «کسانى را که خدا گمراه کند هیچ گاه راه نجاتى براى آنان نخواهى یافت» (وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً).
درباره معنى «اضلالِ» خداوند و عدم منافات آن با آزادى اراده و اختیار، در جلد اول همین تفسیر در ذیل آیه 26 سوره «بقره» بحث کرده ایم.
...........................
تفسیر نمونه
تفسیر
حقيقت مودّت و لزوم آن
در اين قطعه از دعا به دو حقيقت بسيار مهم كه در اعلاى كلمه حق اثر فوق العاده داشته اشاره شده است:
1- مودّت.
2- مهاجرت ياران حق به حبشه.
صاحب تفسير «المنار»«1» كه از دانشمندان بنام عرب است، در معناى عداوت و مودّت در ذيل آيه پنجاه و هشتم سوره مائده مىگويد:
تفسير عداوت و مودت
«عداوت»به معناى كينهاى است كه اثرش در قول و عمل ظاهر مىشود. ومودّت عشق و محبّتى است كه نتيجهاش در گفتار و كردار آشكار مىشود.به هنگامى كه دل انسان نسبت به كسى آغشته به كينه و عداوت شد، آن كينه و عداوت باعث مىگردد كه انسان از طرف مورد كينهاش جدا شده و از حالات و خصوصيّات وى پرهيز نموده و وى را از دخالت در امورش منع نمايد، و اين اقتضاى كينه و دشمنى است و كسى در ظهور آثار كينه و عداوت در گفتار و عمل ترديد ندارد.
و به وقتى كه قلب انسان نسبت به كسى محبّت شديد پيدا كند و به تعبير قرآن مجيد داراى مودّت شود، آن عشق و محبّت باعث مىشود كه انسان براى اتّصالش به حالات و خصوصيّات محبوب بكوشد و خود را به هر قيمتى كه باشد به محبوب برساند، و دست دخالت معشوق را در امور زندگيش باز بگذارد. اين عشق و محبّت علّت تامّهاى است براى ورود عاشق به گردونه اطاعت از معشوق، و اين حقيقتى است كه گمان نمىرود براى كسى جاى انكار داشته باشد، و شايد بتوان گفت:
محبّت و عشقى كه خالى از اثر باشد و كينه و عداوتى كه جداى از عكس العمل باشد به هيچ عنوان نداريم، و آنان كه عداوت و محبّت را جداى از اثر مىدانند، سخن آنان ارزشى ندارد، محبّت جداى از عمل، و كينه فارغ از اثر كدام است؟ ..
اسلام براى مودّت مثبت، و كينه و عداوت قابل قبول، آيات و روايات بسيار مهمّى دارد كه مجموع آن آيات و روايات دو باب بسيار مهم تولّى و تبرّى را تشكيل دادهاند.
در آن آيات و روايات اعلام شده كه هر كس خالى از تولّى و تبرّى باشد مسلمان نيست. مؤمن بايد با تمام وجود نسبت به حق و رسول حق و مردم مؤمن داراى مودّت باشد، و نسبت به دشمنان خدا و رسول و مردم مؤمن داراى عداوت و كينه، تا آن مودّت وى را به اخلاق حق و رسول الهى و مؤمنان واقعى بيارايد، و آن كينه و عداوت باعث جدائى از حالات و اخلاق و كردار دشمنان خدا و دين شود.
مودّت اهل بيت عليهم السلام
اين كه در قرآن مجيد اجر رسالت را مودّت اهل بيت عليهم السلام قرار داده و نفعش را متوجه خود انسان مىداند به اين معناست كه به اهل بيت عشق بورزيد، عشقى كه باعث اطاعت شما از امامان معصوم و علّت آراسته شدنتان به اخلاق اوليا شود، كه اين اطاعت و آراستگى به نفع خود شماست.
﴿قُل لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى﴾«2»بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هيچ پاداشى جز مودّت نزديكان را [كه بنابر روايات بسيار اهل بيت هستند] را نمىخواهم.
﴿قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أجرٍ فَهُوَ لَكُمْ إنْ أجْرِىَ إلّا عَلَى اللّهِ﴾«3»بگو: هر گونه پاداشى كه از شما خواستم، آن پاداش براى خودتان، پاداش من فقط بر عهده خداست، و او بر همه چيز گواه است.
آرى، عشق مثبت به معشوق مثبت، در حيات فكرى و نفسى و روحى و قلبى و عملى انسان معجزه مىكند. عشق مثبت به معشوق مثبت، از آتش پرست سلمان، از بى سواد گمنام ابوذر، از سياه حبشى بلال، از زن عصر جاهلى خديجه، از غلام زاده عمّار، و از آدم خاكى، موجودى افلاكى مىسازد.«4»
جان و دل و دين و رگ و پوست، عشق
در همه اشيا به تكاپوست عشق
تخم بَدَل كاشته بى حاصلان
غافل از اين نكته كه خودروست عشق
خواهى اگر خويش بسنجى به كار
سنگ گران كن كه ترازوست عشق
زو دل و بازوت ندارد گريز
نيروى دل قوّت بازوست عشق
زمزمه خلوت سرّ صفا
همهمه ساحت مينوست عشق
اين نكته را نبايد ناگفته گذاشت كه عشق و محبّت و كينه و عداوت مثبت ثمره معرفت است.
انسان وقتى به آيات قرآن مجيد كه بازگو كننده اسما و صفات حق و حالات و اخلاق انبيا و اولياست دقّت كند و از اين طريق به معرفت لازم آراسته شود، عاشق حق و انبيا و اوليا گشته و نسبت به دشمنان آنان كه درونى سياه و باطنى نازيبا و وحشت آور دارند، دشمن مىشود. اين عشق و محبّت انسان را به سوى مقام قرب و وصال مىبرد، و آن كينه و عداوت آدمى را از ساحت دشمنان دور ساخته و انسان را در صورت حمله آنان به عرصه حيات انسانى تا سرحدّ جان باختن در راه معشوق مثبت آماده مبارزه و قتال مىنمايد.
وجوب عداوت با دشمنان خدا
دشمنان حضرت رب كه دشمنان رسول الهى و قرآن مجيد و مردم مؤمن هم هستند و كينه و عداوت آنان با حقايق، معلول كبر و جهل و غرور و هواى نفس و دلبستگى شديد آنان به زندگى مادّى چند روزه است و داراى چهرههاى گوناگونى هستند و هدفى جز خاموش كردن چراغ حق، كوبيدن فرهنگ رسول اللّه، بىايمان كردن ملّت اسلام و غارت سرمايههاى معنوى و مادّى اهل ايمان ندارند، دوستى و محبّت با آنان و باز گذاشتن دستشان براى دخالت در امور مسلمانان گناه كبيره و خيانت به حضرت حق و انبيا و ائمّه و ملّت اسلام است، و كينه داشتن نسبت به آنان و جدا زيستن از اخلاق و رفتار و حالات آنان و بستن راهشان براى عدم دخالت در امور مسلمانان از اعظم واجبات الهيّه است.
اگر ملّت اسلام پس از وفات رسول حق، اين قاعده قرآنى را نسبت به دشمنان مراعات مىكردند، دچار آن همه بلا و به خصوص حكومت بنى اميّه كه در قرآن مجيد از آن تعبير به «شجره ملعونه» شده و حكومت بنى عبّاس و حكومتهاى پس از آن نمىشدند.
و اگر در اين عصر هم ملّتها و دولتهاى مدّعى اسلام مراعات اين حقيقت را مىنمودند، دچار حاكميّت استعمار نگشته و اين همه بلا بر سرشان نمىآمد، معادن آنان و فرهنگ و ناموسشان به غارت نمىرفت، به ذلّت و مذلّت دچار نمىشدند و سيادت و آقائى خود را از دست نمىدادند.
دشمنى با دشمنان خدا كه قومى كافر، مشرك، فاسق، فاجر و حيله گرند باعث حفظ اسلام و رشد حق و عظمت مسلمانان است.
الگوى استعمارى
مودّت با حق و با انبيا و ائمّه عليهم السلام علّت شكوفايى استعدادها و سعادت دنيا و آخرت و ذلّت و خوارى و نابودى دشمنان است.
﴿لَا يَتَّخِدِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِيْ شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ﴾«5»مؤمنان نبايد كافران را به جاى اهل ايمان، سرپرست و دوست بگيرند؛ و هر كس چنين كند در هيچ پيوند و رابطهاى با خدا نيست، مگر آن كه بخواهيد به سبب دفع خطرى كه متوجه شماست از آنان تقيّه كنيد؛ خدا شما را از [عذاب] خود بر حذر مىدارد، و بازگشت [همه] به سوى خداست.
«آيه شريفه در مقام يك درس مهمّ سياسى و اجتماعى به مسلمانان است كه بيگانگان را نه به عنوان دوست ونه به عنوان حامى و يار و ياور در هيچ كار خود نپذيرند و فريب سخنان جذّاب و طرحهاى جالب و اظهار محبّتهاى به ظاهر عميق و صميمانه آنها را نخورند؛ زيرا تاريخ نشان مىدهد ضربههاى سنگينى، مردم با ايمان و با هدف از اين رهگذر خوردهاند.
اگر در تاريخچه استعمار دقيق شويم، هميشه استعمارگران در لباس دوستى و دلسوزى و عمران و آبادى در اجتماعات استعمار شده نفوذ مىكنند. آنها پس از محكم كردن پنجههاى خود در ريشههاى اجتماع استعمار شده، بىرحمانه بر آنها مىتازند و همه چيز آنها را به يغما مىبرند.
براى اهميّت اين موضوع، تهديد بسيار شديدى در آيه آمده است و آن اين كه هر كس تن به چنين كارى دهد، هر گونه ارتباطش را از خدا قطع خواهد كرد.
جمله﴿مِنْ دُونِ الْمُؤمِنين﴾ اشاره به اين است كه در زندگى اجتماعى، هر كس ناچار است اوليا و دوستانى داشته باشد، ولى افراد با ايمان بايد اولياى خود را از ميان افراد با ايمان انتخاب كنند و كافران را بجاى آنها قرار ندهند«6»
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ ۚ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ ۖ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ * هَا أَنْتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ ۚ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾«7»
اى اهل ايمان! از غير خودتان براى خود محرم راز نگيريد؛ آنان از هيچ توطئه و فسادى درباره شما كوتاهى نمىكنند؛ شدت گرفتارى و رنج و زيان شما را دوست دارند؛ تحقيقاً دشمنى [با اسلام و مسلمانان] از لابلاى سخنانشان پديدار است و آنچه سينههايشان [از كينه و نفرت] پنهان مىدارد بزرگتر است. ما نشانهها [ىِ دشمنى و كينه آنان] را اگر مىانديشيد براى شما روشن ساختيم.* آگاه باشيد! اين شماييد كه آنان را دوست داريد، و آنان شما را دوست ندارند. و شما به همه كتابها [ىِ آسمانى] ايمان داريد [ولى آنان ايمان ندارند]. و چون با شما ديدار كنند، مىگويند: ايمان آورديم. و زمانى كه با يكديگر خلوت نمايند از شدت خشمى كه بر شما دارند، سر انگشتان خود را مىگزند. بگو: به خشمتان بميريد. يقيناً خدا به آنچه در سينههاست، داناست.
﴿الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً﴾«8»همان كسانى كه كافران را به جاى مؤمنانْ سرپرست و دوست خود مىگيرند؛ آيا عزت و قدرت را نزد آنان مىطلبند؟ يقيناً همه عزت و قدرت فقط براى خداست.
﴿يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً مُبِيناً﴾«9»اى اهل ايمان! كافران را به جاى مؤمنان، سرپرست و يار خود مگيريد. آيا مىخواهيد براى خدا بر ضد خودتان دليلى آشكار [نسبت به عذابتان در دنيا و آخرت] قرار دهيد؟!
﴿يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾«10»اى اهل ايمان! يهود و نصارى را سرپرستان و دوستان خود مگيريد، آنان سرپرستان و دوستان يكديگرند [و تنها به روابط ميان خود وفا دارند]. و هر كس از شما، يهود و نصارى را سرپرست و دوست خود گيرد از زمره آنان است؛ بىترديد خدا گروه ستمكار را هدايت نمىكند.
آرى، به وجود آمدن اسرائيل غاصب در اين چهل ساله اخير در دل ممالك اسلامى و آن همه جنايت و خيانتى كه به اسلام و مسلمين و قرآن نموده، نتيجه دوستى دولتهاى به ظاهر اسلامى با يهود و نصاراى غرب و پذيرش ولايت آنان بوده است.
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللّهَ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ﴾«11»اى مؤمنان! كسانى كه دين شما را مسخره و بازيچه گرفتهاند، چه از اهل كتاب و چه از كافران، سرپرستان و دوستان خود مگيريد؛ و اگر مؤمن هستيد از خدا پروا كنيد.
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِنكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾«12»اى اهل ايمان! اگر پدرانتان و برادرانتان كفر را بر ايمان ترجيح دهند، آنان را دوستان و سرپرستان خود مگيريد؛ و كسانى از شما كه آنان را دوست و سرپرست خود گيرند، هم اينانند كه ستمكارند.
﴿قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ﴾«13»بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خويشانتان و اموالى كه فراهم آوردهايد و تجارتى كه از بىرونقى و كسادىاش مىترسيد و خانههايى كه به آنها دل خوش كردهايد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبترند، پس منتظر بمانيد تا خدا فرمان عذابش را بياورد؛ و خدا گروه فاسقان را هدايت نمىكند.
﴿لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾«14»گروهى را كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند، نمىيابى كه با كسانى كه با خدا و پيامبرش دشمنى و مخالفت دارند، دوستى برقرار كنند، گرچه پدرانشان يا فرزاندانشان يا برادرانشان يا خويشانشان باشند. اينانند كه خدا ايمان را در دلهايشان ثابت و پايدار كرده، و به روحى از جانب خود نيرومندشان ساخته، و آنان را به بهشتهايى كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است درمىآورد، در آنجا جاودانهاند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند. اينان حزب خدا هستند، آگاه باش كه بىترديد حزب خدا همان رستگارانند.
﴿مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾«15»محمّد، فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند بر كافران سرسخت و در ميان خودشان با يكديگر مهربانند.
قرآن مجيد در سه آيه اوّل سوره ممتحنه مىفرمايد:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوْا بِمَا جَاءَكُم مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُم خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِي سَبِيلي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ* إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ* لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾«16»اى اهل ايمان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگيريد، شما با آنان اظهار دوستى مىكنيد، در حالى كه آنان به طور يقين به آنچه از حق براى شما آمده كافرند، و پيامبر و شما را به خاطر ايمانتان به خدا كه پروردگار شماست [از وطن] بيرون مىكنند، [پس آنان را دوستان خود مگيريد] اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنوديم بيرون آمدهايد [چرا] مخفيانه به آنان پيام مىدهيد كه دوستشان داريد؟ در حالى كه من به آنچه پنهان مىداشتيد و آنچه آشكار كرديد داناترم، و هر كس از شما با دشمنان من رابطه دوستى برقرار كند، مسلماً از راه راست منحرف شده است.* اگر بر شما چيره شوند، دشمنانتان خواهند بود، و دستهايشان را [به اسارت، آزار و كشتن] و زبانهايشان را به [بدگويى، تحقير و ناسزا] بر ضد شما مىگشايند، و آرزو دارند كه اى كاش شما هم كافر شويد.* روز قيامت [كه كيفر دوستى با دشمنان داده شود] خويشان و فرزندانتان سودى به حال شما ندارند، خدا ميان شما و آنان جدايى مىاندازد، و خدا به آنچه انجام مىدهيد، بيناست.
در هر صورت قسمت مهمّى از بلاهايى كه بر سر امّت اسلام آمده، معلول دوستى عدّهاى از سردمداران ممالك اسلامى و مردم مسلمان با كفّار و يهود و نصارى بوده، و واى به حال اينان از روزى كه قرآن مجيد در پيشگاه حضرت حق، به شكايت از آنان برخيزد و حضرت قهّار به شكايت قرآن عليه آنان توجّه كند.
افسوس كه از حالت خود بيخبرانيم
يك دهر همه كور و يك آفاق كرانيم
ره پُر چَه و ما كور و ز نابردن فرمان
هم از نظر افتاده صاحبنظرانيم
شه جاده كز آن قافله سالار گذشته
گم كرده به هر كوره رهى ره سپرانيم
تنها نه همين خود شده مشغول به عصيان
بل بر پدر و مادر عاصى پسرانيم
گو سنگ تنبّه دگر اى چرخ ميفكن
خود رنجه مفرماى كه ما خيره سرانيم
هر تخم كنى كشت همان بدروى آخر
زنهار در اين مزرعه ما بذرگرانيم
وجوب مودّت با دوستان حق
همان طور كه عداوت با دشمنان حق واجب است، مودّت با دوستان حق نيز واجب است. باب مودّت با اولياى حق باب رحمت و عنايت و لطف خداست.
اولياى حق كه در رأسشان انبيا و ائمّه عليهم السلام قرار دارند، منبع اسما و صفات حضرت محبوبند. تمام زيبايىهاى معنوى در آنان جمع است، قبول ولايت آنان از آب و نان براى انسان ضرورىتر است. سعادت دنيا و آخرت در پذيرش ولايت آنان به دست مىآيد. اتّصال به آنان آدمى را منبع آداب حق و مركز تجلّى انوار حضرت رب مىنمايد.
ادب انسانى و فطرت و وجدان و عقل اقتضا مىكند كه انسان براى ابد از دشمنان خدا و رسول و ائمّه بريده و با اولياى الهى پيوند داشته باشد.
سعادت دنيا و آخرت در تمسك به زيبايىهاى معنوى انبيا و ائمه عليهم السلام
در اين قسمت دورنمايى از زيبايىهاى معنوى انبيا و ائمّه عليهم السلام را بازگو مىكنيم تا بيش از پيش توسّل خود را به آن منابع خير بيشتر كرده و از اين راه به آبادى دنيا و آخرت برسيم.
1- با تمام وجود مجذوب حضرت محبوبند.
2- در ايمان به حق و آخرت بى نظيرند.
3- به حقايق الهيّه و آداب انسانيّه و امور طبيعيّه آگاهند.
4- عقل آنان مافوق تمام عقول است.
5- سخاوت، ذاتىِ آنان است.
6- در شجاعت نمونه ندارند.
7- درياى بى ساحلى از عفّت نفسند.
8- همّت آنان در رأس همه همّتهاست.
9- بر تمام عباد حق مهربانند.
10- بردبار و حليمند.
11- در عفو و گذشت نمونه و مثل ندارند.
12- داراى تمام محاسن اخلاقند.
13- ايثارگرند.
14- منبع كرم و بزرگواريند.
15- در تمام امور بر حضرت حق توكّل دارند.
16- تسليم حقّند.
17- راضى به قضاى محبوبند.
18- منبع وقار و ادبند.
19- اهل فتوّتند.
20- در راه حق تا لحظه خروج از دنيا ثابت قدمند.
داستان هجرت اصحاب به حبشه
در سالهاى اول بعثت، مسلمانان در اقليّت بودند. قريش و ساير قبايل، اهل ايمان را از هر جهت در مضيقه سخت قرار دادند. آنان براى جهاد با كفّار و مشركان از نظر عدّه و عُدّه آماده نبودند.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) براى حفظ اسلام و جان مسلمانان و تهيّه پايگاهى در خارج از منطقه حجاز به آنان دستور مهاجرت داد و حبشه را براى آنان انتخاب فرمود، و به آنان گوشزد كرد در آنجا زمامدار صالحى است كه از ستم و ستمگرى جلوگيرى مىنمايد، شما به آنجا كوچ كنيد، باشد كه خداوند مهربان فرصت مناسبى در اختيار ما قرار دهد.
يازده مرد و چهار زن از مسلمانان عازم آن ديار شدند، و از طريق كشتى به سوى حبشه حركت كردند. اين مهاجرت كه در ماه رجب به سال پنجم بعثت انجام گرفت مهاجرت اوّل ناميده شد.
چيزى نگذشت كه جعفر بن ابى طالب و جمعى ديگر از مظلومان راه حق به حبشه رفتند و هسته اصلى يك جمعيّت متشكّل اسلامى را كه از هشتاد و دو مرد و عدّهاى زن و كودك تشكيل مىشد به وجود آوردند.
مسأله مهاجرت اين گروه براى دشمنان خدا بسيار تلخ و دردناك بود؛ زيرا حس مىكردند چيزى نخواهد گذشت كه با يك جمعيّت متشكّل نيرومند از مسلمانان كه تدريجاً اسلام را پذيرفتهاند و به سرزمين امن و امان حبشه رفتهاند روبه رو خواهند شد. براى به هم زدن اين موقعيّت دست به كار شده و دو نفر از جوانان باهوش و فعّال و حيلهگر و پشت هم انداز يعنى: عمرو بن عاص و عمارة بن وليد را براى در هم ريختن اوضاع مؤمنان انتخاب و به حبشه فرستادند.
اين دو نفر در كشتى شراب خوردند و به جان هم افتادند، ولى به هر حال براى پياده كردن نقشه خود وارد سرزمين حبشه شدند و با مقدّماتى به حضور نجاشى بار يافتند و قبلًا با دادن هداياى گرانبهايى به اطرافيان نجاشى موافقت آنها را جلب كرده و قول تأييد و طرفدارى از آنان گرفتند.
عمرو عاص سخنان خود را از اين جا شروع كرد، به نجاشى گفت: ما فرستادگان بزرگان مكّهايم، تعدادى از جوانان سبك مغز در ميان ما پرچم مخالفت برافراشتهاند و از آيين نياكان خود برگشته و به بدگويى از خدايان ما پرداخته و آشوب و فتنه به پا كرده و در ميان مردم تخم نفاق پاشيدهاند و از موقعيّت سرزمين شما سوء استفاده كرده و به اين جا پناه آوردهاند، ما از آن مىترسيم كه در اين جا نيز دست به اخلالگرى بزنند. بهتر اين است كه آنها را به ما بسپاريد تا به محلّ خود بازگردانيم.
اين را گفتند و هدايائى را كه با خود آورده بودند تقديم داشتند.
نجاشى گفت: تا من با نمايندگان اين پناهندگان به كشورم صحبت نكنم نمىتوانم در اين زمينه سخن بگويم و از آنجا كه اين بحث يك بحث مذهبى است بايد از نمايندگان مذهبى نيز در جلسهاى در حضور شما دعوت شود.
روز ديگر در يك جلسه مهم كه اطرافيان نجاشى و جمعى از دانشمندان مسيحى و جعفر بن ابى طالب به عنوان نمايندگى مسلمانان و نمايندگان قريش حضور داشتند، نجاشى پس از استماع سخنان نمايندگان قريش رو به جعفر كرد و از او خواست كه نظر خود را در اين زمينه بيان كند.
جعفر پس از اداى احترام چنين گفت: نخست از اينها بپرسيد آيا ما جزء بردگان فرارى اين جمعيّتيم؟
عمرو گفت: نه شما آزاديد.
جعفر: و نيز سؤال كنيد آيا آنها حقّى و دينى بر ذمّه ما دارند كه آن را از ما مىطلبند؟
عمرو: نه، ما هيچ گونه طلبى از شما نداريم.جعفر: آيا خونى از شما ريختهايم كه آن را از ما مىطلبيد؟
عمرو: نه، چنين برنامهاى در كار نيست.
جعفر: پس از ما چه مىخواهيد كه اين همه ما را شكنجه و آزار داديد. و ما از سرزمين شما كه مركز ظلم و بيدادگرى بود بيرون آمديم.
سپس جعفر رو به نجاشى كرد و گفت: ما جمعى نادان بوديم، بت پرستى مىكرديم، گوشت مردار مىخورديم، انواع كارهاى زشت و ننگين انجام مىداديم، قطع رحم مىكرديم، نسبت به همسايگان بدرفتار بوديم و نيرومندان ما ضعيفان را مىخوردند.
ولى خداوند مهربان پيامبرى در ميان ما مبعوث كرد كه به ما دستور داده است:
هر گونه شبيه و شريك را از خدا دور سازيم و فحشا و منكرات و ظلم و ستم و قمار را ترك گوئيم. به ما دستور داده نماز بخوانيم، زكات بدهيم، عدالت و احسان پيشه كنيم و بستگان خود را كمك نماييم.
نجاشى گفت: عيساى مسيح نيز براى همين امور مبعوث شده بود.
سپس از جعفر پرسيد: آيا چيزى از آياتى كه بر پيامبر شما نازل شده است حفظ دارى؟
جعفر گفت: آرى، و سپس شروع به خواندن سوره مريم كرد.
حُسن انتخاب جعفر در مورد آيات تكان دهنده اين سوره كه مسيح و مادرش را از هر گونه تهمتهاى ناروا پاك مىسازد اثر عجيبى گذاشت تا آنجا كه قطرههاى اشكِ شوق از ديدگان دانشمندان مسيحى سرازير گشت و نجاشى صدا زد: به خدا سوگند! نشانههاى حقيقت در اين آيات نمايان است.
هنگامى كه عمرو خواست در اين جا سخنى بگويد و تقاضاى سپردن مسلمانان را به دست وى كند، نجاشى دست بلند كرد و محكم بر صورت عمرو كوبيد و گفت:
خاموش باش، به خدا سوگند! اگر بيش از اين سخنى در مذمّت اين جمعيت بگويى تو را مجازات خواهم كرد. اين جمله را گفت و رو به مأموران كرد و فرياد كشيد:
هداياى آنها را به آنان برگردانيد و آنان را از حبشه بيرون بريزيد، و به جعفر و يارانش گفت: آسوده خاطر در كشور من زندگى كنيد.
آرى، اصحاب حقيقى رسول حق، در مكّه به انواع شكنجه و آزار دچار شدند و از وسعت معيشت به ضيق اقتصاد افتادند، و محض حفظ اسلام مجبور به ترك وطن و اهل و عيال شدند، ولى به قول قرآن مجيد و امام سجّاد (عليه السلام) با سرمايه مودّت و محبّت به پيامبر و فداكارى در راه حضرت رب، به تجارت و معاملهاى دست زدند كه كسادى در آن نبود و نتيجه و نفعش جاودانى و ابدى بود.
﴿إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَن تَبُورَ* لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِن فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ﴾«17»قطعاً كسانى مانند [على بن ابى طالب (عليه السلام)] كه همواره كتاب خدا را مىخوانند و نماز را برپا مىدارند و از آنچه روزى آنان كردهايم در نهان و آشكار انفاق مىكنند، تجارتى را اميد دارند كه هرگز كساد و نابود نمىشود.* [اين همه را انجام مىدهند] تا [خدا] پاداششان را كامل عطا كند و از فضلش بر آنان بيفزايد؛ يقيناً او بسيار آمرزنده و عطا كننده پاداش فراوان در برابر عمل اندك است.
______________________________
(1)- تفسير المنار: 7/ 2.
(2)- شورى (42): 23.
(3)- سبأ (34): 47.
(4)- مرحوم استاد شهيد مطهرى در كتاب پرقيمت «جاذبه و دافعه على (عليه السلام)» در بخش اول آن بحث مفصّلى در اكسير محبّت و عشق و آثار مثبت آن دارند كه به جهت خوددارى از تطويل، نقل نكرديم. شما مىتوانيد براى تكميل اين بحث بدان مراجعه فرماييد. و نيز در كتاب «ولاءها و ولايتها» فصلى در ولاى محبّت آورده كه لزوم محبّت و مودّت خاندان وحى را از كتاب و سنّت به خوبى استنباط فرموده است كه مطالعه آن بسيار سودمند مىباشد.
(5)- آل عمران (3): 28.
(6)- تفسير نمونه: 2/ 449، با كمى تلخيص.
(7)- آل عمران (3): 118- 119.
(8)- نساء (4): 139.
(9)- نساء (4): 144.
(10)- مائده (5): 51.
(11)- مائده (5): 57.
(12)- توبه (9): 23.
(13)- توبه (9): 24.
(14)- مجادله (58): 22.
(15)- فتح (48): 29.
(16)- ممتحنه (60): 1- 3.
(17)- فاطر (35): 29- 30.
...............................
پایگاه اطلاع رسانی استاد حسین انصاریان
| شرح خطبه 162 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
شرح مقدمه و جمله آغازین خطبه |
05:59 |
| 2 | |
حقوقی که امام(ع) از طرف پرسشگر بر خود لازم می دانند |
06:07 |
| 3 | |
بیان امام(ع) در مورد خلافت و نسبت خود با پیامبر(ص) |
05:47 |
| 4 | |
گروهی کرسی خلافت را از آنِ خود کرده و گروهی دست کشیدند |
06:21 |
| 5 | |
داستان شعر امرالقیس که امام آن را خواندند |
06:02 |
| 6 | |
روزگار مرا از کار پسر ابوسفیان به خنده واداشته است |
05:30 |
| 7 | |
بنی امیه کوشیدند نور خدا را در داخل چراغ آن خاموش سازند |
05:53 |
| 8 | |
سم پاشی های بنی امیه در امر دین و اهل بیت(ع) |
06:40 |
| 9 | |
اگر این ابتلا برداشته شود آنان را به راه حق خواهم برد |
04:09 |
رئیس پژوهشکده فرهنگ و قرآن کریم گفت: مشکل اصلی در بحث معارف دینی در جامعه ما و جوامع اسلامی التزام عملی به معارف دینی است؛ یعنی باید ببینیم که واقعاً جامعه اسلامی درباره معارف اسلامی، معارف قرآنی و معارف حدیثی التزام عملی دارد یا خیر.
ایکنا ـ برخی معتقدند قرآن نزد ما و جوامع اسلامی مهجور است و کمتر به آن توجه واقعی میشود. یعنی جلسات قرائت قرآن هست ولی از رجوع به مفاهیم و به کار بردن آن غفلت شده است.
ایکنا ـ جایگاه قرآن در حوزه مطالعات دینی و اندیشهورزی چگونه است؟
ایکنا ـ به نظر شما بین قرآن و سنت کدام یک تقدم دارد؟
شرح آیه 141 سوره مبارکه النسا
141- الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ ۚ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۗ وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا
141- (منافقان) کسانى (هستند) که پیوسته انتظار مى کشند و اگر فتح و پیروزى از سوى خدا نصیب شما گردد، مى گویند: «مگر ما با شما نبودیم؟ (پس ما نیز در افتخارات و غنایم شریکیم.)» و اگربهره اى نصیب کافران گردد، به آنان مى گویند: «مگر ما شما را به مبارزه و تسلیم نشدن در برابر مؤمنان، تشویق نمى کردیم؟! (پس با شما شریک خواهیم بود.)» خداوند در روز رستاخیز، میان شما داورى مى کند; و خداوند هرگز راهى براى تسلّط کافران بر مؤمنان قرار نداده است
صفات منافقان
این آیه و آیات بعد، قسمت دیگرى از صفات منافقان و اندیشه هاى پریشان آنها را بازگو مى کند، مى فرماید: «منافقان کسانى هستند که همیشه مراقب شما هستند و مى خواهند از هر پیش آمدى به نفع خود بهره بردارى کنند، اگر پیروزى نصیب شما شود فوراً خود را در صف مؤمنان جا زده، مى گویند: مگر ما با شما نبودیم» (الَّذینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ).
آیا کمک هاى ارزنده ما مؤثر در غلبه و پیروزى شما نبود؟ بنابراین ما هم در تمام این موفقیت ها و نتایج معنوى و مادى آن شریک و سهیمیم.
اما اگر بهره اى از این پیروزى نصیب دشمنان اسلام شود، فوراً خود را به آنها نزدیک کرده، مراتب رضایت مندى خویش را به آنها اعلام مى دارند و خود را سهیم آنها مى دانند، مى فرماید: «اگر پیروزى نصیب کافران شود به آنها مى گویند: مگر ما نبودیم که شما را تشویق به مبارزه با مسلمانان و عدم تسلیم در برابر آنها کردیم، بنابراین ما هم در این پیروزى ها سهمى داریم»! (وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرینَ نَصیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنینَ).(1)
به این ترتیب، این دسته با فرصت طلبى مخصوص خود، مى خواهند در صورت پیروزى مؤمنان در افتخارات و حتى در غنائم آنان شرکت جویند، و منتى هم بر آنها بگذارند، و در صورت پیروزى کفار خوشحالند و با مصمم ساختن آنها در کفرشان و جاسوسى به نفع آنان، مقدمات این پیروزى را فراهم مى سازند.
گاهى «رفیق قافله»اند و گاهى «شریک دزد» و عمرى را با این دو دوزه بازى مى گذرانند!
ولى قرآن، سرانجامِ زندگى آنها را با یک جمله کوتاه بیان کرده، مى گوید: بالاخره روزى فرا مى رسد که پرده ها بالا مى رود و نقاب از چهره زشت آنان برداشته مى شود، آرى «در روز قیامت خداوند در میان شما قضاوت مى کند» (فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ).
و براى این که مؤمنان واقعى مرعوب آنان نشوند در پایان آیه اضافه مى کند: «هیچ گاه خداوند راهى براى پیروزى و تسلط کافران بر مسلمانان قرار نداده است» (وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً).
اما آیا هدف از این جمله تنها عدم پیروزى کفار از نظر «منطق» بر افراد با ایمان است و یا پیروزى هاى «نظامى» و مانند آن را نیز شامل مى شود؟
در پاسخ مى توان گفت: از آنجا که کلمه «سبیل» به اصطلاح از قبیل «نکره در سیاق نفى» است و معنى عموم را مى رساند از آیه چنین استفاده مى شود: کافران نه تنها از نظر منطق، که از نظر نظامى، سیاسى، فرهنگى، اقتصادى و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان، چیره نخواهند شد.
و اگر پیروزى آنها را بر مسلمانان در میدان هاى مختلف با چشم خود مى بینیم، به خاطر آن است که بسیارى از مسلمانان، مؤمنان واقعى نیستند و راه و رسم ایمان، وظائف، مسئولیت ها و رسالت هاى خویش را به کلى فراموش کرده اند، نه خبرى از اتحاد و اخوت اسلامى در میان آنان است، نه جهاد به معنى واقعى کلمه انجام مى دهند، و نه علم و آگاهى لازم را که اسلام آن را از لحظه تولد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است دارند، و چون چنانند طبعاً چنینند!
جمعى از فقهاء در مسائل مختلف به این آیه براى عدم تسلط کفار بر مؤمنان از نظر حقوقى و حکمى استدلال کرده اند و با توجه به عمومیتى که در آیه دیده مى شود این توسعه زیاد بعید به نظر نمى رسد (دقت کنید).
قابل توجه این که: در این آیه پیروزى مسلمانان به عنوان «فتح» بیان شده، در حالى که از پیروزى کفار تعبیر به «نصیب» شده است، اشاره به این که اگر پیروزى هائى نصیب آنان گردد، محدود، موقت و ناپایدار است و فتح و پیروزى نهائى با افراد با ایمان مى باشد.
1 ـ «استحوذ» در اصل، از ماده «حوذ» به معنى قسمت عقب ران ها است و چون به هنگامى که ساربان مى خواهد شتر را به سرعت براند در پشت سر او قرار گرفته و به ران و پشت او مى زند تا به سرعت حرکت کند. کلمه «استحواذ» به معنى سوق دادن، تحریک کردن توأم با تسلط و استیلا آمده و در آیه فوق نیز به همین معنى است.
...........................
تفسیر نمونه
مسئول قرارگاه جلسات خانگی قرآن همدان با اشاره به استقبال بینظیر مردم از این جلسات گفت: تاکنون یک هزار و ۲۰۰ جلسه قرآن در این استان به ثبت رسیده است که این آمار رشد ۵۰ درصدی نسبت به مجموع جلسات خانگی قرآن در سالهای قبل داشته است.
قاسم جهانآرا، مسئول قرارگاه جلسات خانگی قرآن استان همدان در گفتوگو با ایکنا از همدان، با اشاره به ثبت حدود ۸۰۰ جلسه خانگی قرآن در این استان تا قبل از ماه رمضان اظهار کرد: طی فعالیت صورت گرفته در استان همدان تعداد ۴۰۰ جلسه قرآن خانگی، محلی و سنتی در استان همدان ثبت شده و در حال حاضر تعداد جلسات ثبت شده در استان تا این لحظه یک هزار و ۲۰۰ جلسه است.
وی افزود: برپایی جلسات با برخی از ائمه جمعه استان همدان، ستاد جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، روحانیون مساجد، شورای قرآن استان، سازمان تبلیغات اسلامی و برخی فعالان فرهنگی استان و شهرستانها و بهویژه مدیرکل صداوسیمای مرکز استان و معاونان از جمله برنامههای قرارگاه جلسات خانگی قرآن کریم در ماه مبارک رمضان بود.
جهانآرا به فعالیتهای صورت گرفته برای توسعه جلسات خانگی قرآن در استان اشاره کرد و گفت: حضور در شهرها و روستاهای استان برای برگزاری پویش و همایش یکی از این برنامهها بود که این همایشها در شهر نهاوند با حضور بیش از ۴۰۰ نفر، شهر کبودرآهنگ با حضور بیش از دو هزار نفر و سایر شهرستانها از جمله اسدآباد، همدان و... بهصورت جداگانه برگزار شد.
مدیر جامعه قرآنی عصر استان همدان با اشاره به برپایی نمایشگاه قرآن در نماز جمعه همدان بیان کرد: از دیگر فعالیتهای ماه مبارک رمضان میتوان به تهیه و چاپ بنر با همکاری شورای اسلامی شهر همدان با موضوع آیات منتخب طرح زندگی با آیهها برای نصب در فضای شهر، حضور در برنامههای زنده صداوسیما و تبلیغ طرح ستارههای زمین و زندگی با آیهها و... اشاره کرد.
وی به بازدید مستمر از جلسات خانگی قرآن در سطح استان همدان اشاره کرد و گفت: تعدادی از جلسات شهرستانهای اسدآباد، نهاوند، بهار، قهاوند ملایر و کبودرآهنگ در ماه مبارک رمضان مورد بازدید قرار گرفت.
شرح آیه 140 سوره مبارکه النساء
140- وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ۚ إِنَّكُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا
140- و (خداوند این حکم را) در کتابش بر شما نازل کرده که هر گاه بشنوید افرادى آیات خدا را انکار و استهزا مى کنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگرى بپردازند; وگرنه، شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، همه منافقان و کافران را در دوزخ جمع مى کند
از «ابن عباس» درباره نزول این آیه چنین نقل شده: جمعى از منافقان در جلسات دانشمندان یهود مى نشستند، جلساتى که در آن نسبت به آیات قرآن استهزاء مى شد.
آیه فوق نازل گشت و عاقبت شوم این عمل را روشن ساخت.(1)
تفسیر:
در مجلس گناه ننشینید
در آیه 68 سوره «انعام» که از سوره هاى «مکّى» قرآن است، صریحاً به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور داده شده است: «اگر مشاهده کنى کسانى نسبت به آیات قرآن استهزاء مى کنند و سخنان ناروا مى گویند، از آنها اعراض کن».
مسلّم است این حکم اختصاصى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) ندارد، بلکه یک دستور عمومى است که در شکل خطاب، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) بیان شده، و فلسفه آن هم کاملاً روشن است; زیرا این یک نوع مبارزه عملى به شکل منفى در برابر این گونه کارها است.
آیه مورد بحث، بار دیگر این حکم اسلامى را تأکید مى کند و به مسلمانان هشدار مى دهد: «در قرآن به شما قبلاً دستور داده شده هنگامى که بشنوید افرادى نسبت به آیات قرآن کفر مىورزند و استهزاء مى کنند با آنها ننشینید تا از این کار صرف نظر کرده، به مسائل دیگرى بپردازند» (وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّى یَخُوضُوا فی حَدیث غَیْرِهِ).
سپس نتیجه این کار را چنین بیان مى کند: «اگر شما در این گونه مجالس شرکت کردید همانند آنها خواهید بود و سرنوشتتان سرنوشت آنها است» (إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ).
و باز براى تأکید این مطلب اضافه مى کند: شرکت در این گونه جلسات نشانه روح نفاق است، مى فرماید: «و خداوند همه منافقان و کافران را در دوزخ جمع مى کند» (إِنَّ اللّهَ جامِعُ الْمُنافِقینَ وَ الْکافِرینَ فی جَهَنَّمَ جَمیعاً).
* * *
نکته ها:
1 ـ شرکت در این گونه «جلسات گناه» به منزله شرکت در «گناه» است، اگر چه شرکت کننده ساکت باشد; زیرا این گونه سکوت ها یک نوع رضایت و امضاى عملى است.
* * *
2 ـ نهى از منکر، اگر به صورت «مثبت» امکان پذیر نباشد، لااقل باید به صورت «منفى» انجام گیرد، به این طریق که انسان باید از محیط گناه، و مجلس گناه دور شود.
* * *
3 ـ کسانى که با سکوت خود و شرکت در این گونه جلسات، عملاً گناهکاران را تشویق مى کنند مجازاتى همانند مرتکبین گناه دارند.
* * *
4 ـ نشست و برخاست با کافران در صورتى که نسبت به آیات الهى توهین نکنند و خطر دیگرى نداشته باشد، مانعى ندارد; زیرا جمله «حَتّى یَخُوضُوا فی حَدیث غَیْرِهِ» این کار را مباح شمرده است.
* * *
5 ـ مجامله با این گونه گناهکاران نشانه روح نفاق است; زیرا یک مسلمان واقعى هرگز نمى تواند در مجلسى شرکت کند، که در آن نسبت به آیات و احکام الهى توهین شود، و اعتراض ننماید، یا لااقل عدم رضایت خود را با ترک آن مجلس آشکار نسازد.
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 217، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «زاد المسیر»، جلد 2، صفحه 208، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1407 هـ ق ـتفسیر «قرطبى»، جلد 5، صفحه 417، مؤسسة التاریخ العربى بیروت، 1405 هـ ق ـ «جوامع الجامع»،جلد 1، صفحه 452، انتشارات جامعه مدرسین قم، طبع اول، 1418 هـ ق.
...........................
تفسیر نمونه














