- آموزش قرآن
- پربازدید
تفسیر آیاتی از سوره مبارکه مائده،آیت الله مکارم
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى
آثار و برکات قرآن مجید در نهج البلاغه، آیت الله
در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب
برترین معیار شناخت
شرح آیات 1 و 2 سوره مبارکه فرقان
1تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ
قسمتى از احکام مهم حج
شرح آیه 196 سوره مبارکه بقره
196- وَأَتِمُّوا الْحَجَّ
اصحاب الجنة-جلسه اول،آیت الله مکارم
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیه 116 سوره مبارکه النساء
116- إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا
116- خداوند، شرک به او را نمى آمرزد; (ولى) کمتر از آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) مى آمرزد. و هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، در گمراهى دورى افتاده است
شرک، گناه نابخشودنى
در این آیه، بار دیگر ـ به دنبال بحث هاى مربوط به منافقان و مرتدان یعنى کسانى که بعد از قبول اسلام به سوى کفر باز مى گردند ـ به اهمیت گناه شرک اشاره مى کند که گناهى است غیر قابل عفو و بخشش و هیچ گناهى بالاتر از آن متصور نیست.
مضمون این آیه با تفاوت مختصرى در همین سوره گذشت (آیه 48).
البته این گونه تکرار در مسائل تربیتى لازمه بلاغت است; زیرا مسائل اساسى و مهم باید در فواصل مختلفى تکرار شود، تا در نفوس و افکار، راسخ گردد.
در حقیقت گناهان، همانند بیمارى هاى گوناگونند، مادام که بیمارى به مراکز اصلى بدن حملهور نشده و آنها را از کار نینداخته است، امید بهبودى وجود دارد، اما اگر فى المثل بیمارى، مرکز اصلى بدن یعنى مغز را مورد هجوم قرار داد و فلج ساخت، درهاى امید بسته خواهد شد و مرگ حتمى به دنبال آن فرا خواهد رسید.
«شرک» چیزى است که مرکز حساس روح آدمى را از کار مى اندازد، و تاریکى و ظلمت در جان او مى پاشد و با وجود آن هیچگونه امید نجات نیست.
اما اگر حقیقت توحید و یکتاپرستى که سرچشمه هر گونه فضیلت، جنبش و حرکت است، زنده باشد، امید بخشش در مورد بقیه گناهان وجود دارد، لذا قرآن کریم در این آیه چنین مى فرماید: «خداوند شرک به خود را نمى آمرزد، ولى کمتر از آن را براى هر کس بخواهد مى آمرزد» (إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ).
همان طور که گفتیم در همین سوره، این آیه تکرار شده است تا آثار شرک و بت پرستى که سالیان دراز در اعماق نفوس آن مردم لانه کرده بود، براى همیشه شستشو گردد، و آثار معنوى و مادى توحید بر شاخسار وجود آنها آشکار شود، منتها ذیل دو آیه با هم تفاوت مختصرى دارد در اینجا مى فرماید: «هر کس براى خدا شریکى قائل شود در گمراهى دورى گرفتار شده» (وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیداً).
ولى در گذشته فرمود: «کسى که براى خدا شریک قائل شود دروغ و افتراء زده و مرتکب گناه بزرگى شده است» (وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرى اِثْماً عَظِیْماً).(1)
در حقیقت در آنجا اشاره به مفسده بزرگ شرک از جنبه الهى و شناسائى خدا شده، و در اینجا زیان هاى غیر قابل جبران آن براى خود مردم بیان گردیده است.
آنجا جنبه علمى مسأله را بررسى مى کند و اینجا جنبه عملى و نتایج خارجى آن را.
روشن است این هر دو، به اصطلاح لازم و ملزوم یکدیگرند، توضیحات دیگرى در زمینه این آیه در جلد سوم همین تفسیر ذیل آیه 48 سوره «نساء» داده ایم.
* * *
1 ـ نساء، آیه 48.
.............................
تفسیر نمونه
| شرح خطبه 158 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
شرایطی که پیامبر اسلام(ص) در آن، مبعوث گردید |
06:38 |
| 2 | |
پیامبر(ص) تصدیق کننده کتب آسمانی پیشین بود |
06:31 |
| 3 | |
حقایق قرآن را باید از درون آن بیرون آورد |
04:48 |
| 4 | |
دانشِ آنچه در آینده می آید، در قرآن است |
05:19 |
| 5 | |
قرآن، بیان کننده اخبار و وقایع پیشینیان است |
05:56 |
| 6 | |
قرآن، نظم دهنده در همه حوزه های زندگی است |
04:45 |
| 7 | |
اهل بیت پیامبر(ص) بیان کننده حقایق قرآن هستند |
03:26 |
| 8 | |
پیشگویی امام(ع) نسبت به دوران حکومت بنی امیه(1) |
05:53 |
| 9 | |
پیشگویی امام(ع) نسبت به دوران حکومت بنی امیه(2) |
05:53 |
| 10 | |
پیشگویی امام(ع) نسبت به دوران حکومت بنی امیه(3) |
06:17 |
إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ، فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ.
امام(عليه السلام) فرمود: هنگامى كه از چيزى (زياد) مى ترسى خود را در آن بيفكن، چرا كه سختى پرهيز از آن از آنچه مى ترسى بيشتر است.
شرح و تفسير
راه زدودن ترس و وحشت
امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه به نكته حكيمانه مهمى در مقابله با مشكلات اشاره كرده مى فرمايد: «هنگامى كه از چيزى (زياد) مى ترسى خود را در آن بيفكن، چرا كه سختى پرهيز از آن از آنچه مى ترسى بيشتر است»; (إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ، فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ). بارها اين مطلب تجربه شده است كه انسان هنگامى كه از چيزى مى ترسد پيوسته در اضطراب و پريشانى و ناراحتى است; اما هنگامى كه انسان خود را در آن مى افكند مى بيند بسيار راحت تر از آن بود كه فكر مى كرد. دليل اين مشكل روانى روشن است، زيرا اولاً تا انسان وارد چيزى نشده پيوسته در پريشانى و وحشت به سر مى برد و اى بسا روزها و هفته ها اين درد و رنج ادامه يابد; اما هنگامى كه خود را در آن افكند ممكن است در چند دقيقه پايان يابد. ثانياً تا انسان به سراغ مطلبى كه از آن مى ترسد نرود احتمالات گوناگون مى دهد كه بسيارى از آن احتمالات بيش از واقعيتى است كه در آن امر مخوف وجود دارد. به همين دليل درد و رنج انسان افزايش مى يابد. ازاين رو بعضى از علماى اخلاق در كتب اخلاقى براى درمان رذيله ترس پيشنهاد مى كنند انسان در صحنه هاى رعب آور وارد شود; مثلاً بعضى از خوردن دارو يا تزريق آمپول وحشت دارند; اما هنگامى كه چند بار تكرار مى شود وحشت آنها به كلى فرو مى ريزد. يكى از فلسفه هاى انواع تمرين و رزمايش هاى نظامى زدودن آثار ترس از جنگ از دل هاى سربازان و افسران و فرماندهان است. سعدى در گلستان خود داستان زيبايى در اين زمينه نقل مى كند. مى گويد: پادشاهى با غلامى عجمى در كشتى نشست،و غلام هرگز دريا نديده بود و محنت كشتى نيازموده. گريه و زارى در نهاد و لرزه بر اندامش افتاد. چندان كه ملاطفت كردند آرام نمى گرفت و عيش مَلِك از او منغّص بود چاره ندانستند. حكيمى در آن كشتى بود مَلِك را گفت: اگر فرمان دهى من او را به طريقى خاموش گردانم. گفت: غايت لطف و كرم باشد. بفرمود تا غلام را به دريا انداختند. بارى چند غوطه خورد، مويش گرفتند و پيش كشتى آوردند و به دو دست در سكان كشتى آويخت. چون برآمد به گوشه اى بنشست و آرام يافت. مَلِك را عجب آمد پرسيد: در اين چه حكمت بود؟ گفت: از اول محنت غرقه شدن ناچشيده بود و قدر سلامت كشتى نمى دانست. قدر عافيت كسى دارد كه به مصيبتى گرفتار آيد. بسيار مى شود كه انسان به علت اين گونه وحشت ها به سراغ كارهاى مهم نمى رود و در واقع مانع بزرگى بر سر راه كارهاى بزرگ مى شود. به گفته مرحوم كمره اى در منهاج البراعة بسيارى از مكتشفان و محققان جهان با عمل به اين دستور به افتخارات بزرگى نائل شده اند; آنها در درون جنگل ها و صحراهاى آفريقا و بيابان هاى پراكنده وارد مى شوند و به سير درياها مى پردازند و به درون جزاير دوردست نفوذ مى كنند و از اين طريق هم ثروت فراوانى به دست مى آورند و هم شهرت جهانى كسب مى كنند. افزون بر اين به علم و دانش بشرى خدمات قابل ملاحظه اى مى شود. سپس اين سخن حكيمانه را در قالب شعرى بيان مى كند: چو ترسى ز امرى بينداز خويش *** در آن و بپيراى تشويش خويش دو دل بودن و خود نگه داشتن *** بسى سخت تر مى كند قلب، ريش در زبان عرب ضرب المثل هاى جالبى در اين زمينه ديده مى شود; از جمله: «أُمُّ الْمَقْتُولِ تَنامُ وَأُمُّ الْمُهَدَّدِ لاتَنامُ; مادر مقتول به خواب مى رود; ولى مادر كسى كه تهديد به قتل شده به خواب نمى رود». ولى به هر حال اين سخن بدان معنا نيست كه انسان بى مطالعه خود را به خطر بيفكند، بلكه به مواردى مربوط است كه انسان ترس بيجا به چيزى دارد و همين مانع پيشرفت برنامه هاى او مى شود. در اين گونه موارد بايد با مطالعه و مشورت وارد عمل شد تا ترس فرو ريزد و شجاعت اقدام به عمل حاصل شود. اين سخن را با شعرى از شاعر عرب پايان مى دهيم: لَعَمْرُكَ مَا الْمَكْرُوهُ إلاَّ ارْتِقابُهُ *** وَأعْظَمُ مِمّا حَلَّ ما يَتَوَقَعُ! به جانت سوگند كه ناراحتى در زمانى است كه انسان انتظار امر ناراحت كننده اى را مى كشد و چه بسا اين ناراحتى از آنچه در انتظار اوست بيشتر است.
شرح آیه 115 سوره مبارکه النساء
115- وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَىٰ وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ ۖ وَسَاءَتْ مَصِيرًا
115- هر کس که بعد از آشکار شدن هدایت براى او، با پیامبر مخالفت کند، و از راهى جز راه مؤمنان پیروى نماید، ما او را به همان سو که مى رود مى بریم; و به دوزخ داخل مى کنیم; و چه بد فرجامى است
در شأن نزول آیات سابق گفتیم: «بشیر بن ابیرق»، پس از سرقت از مسلمانى، شخص بى گناهى را متهم ساخت و با صحنه سازى در حضور پیغمبر(صلى الله علیه وآله) خود را تبرئه کرد، ولى با نزول آیات گذشته رسوا شد، او به دنبال این رسوائى به جاى این که: توبه کند و به راه باز گردد، راه کفر را پیش گرفت و رسماً از زمره مسلمانان خارج گردید، آیه فوق نازل شد و ضمن اشاره به این موضوع، یک حکم کلى و عمومى اسلامى را بیان ساخت.(1)
تفسیر:
لجاجت در پیروى از باطل
هنگامى که انسان مرتکب خلافى مى شود، پس از آگاهى، دو راه در پیش دارد: راه بازگشت و توبه که اثر آن در شستشوى گناه در چند آیه پیش بیان گردید.
راه دیگر، راه لجاجت و عناد است که به نتیجه شوم آن در این آیه اشاره شده، مى فرماید:
«کسى که بعد از آشکار شدن حق از در مخالفت و عناد در برابر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آید و راهى جز راه مؤمنان انتخاب نماید، ما او را به همان راه که مى رود مى کشانیم و در قیامت به دوزخ مى فرستیم و چه جایگاه بدى در انتظار او است» (وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدى وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ الْمُؤْمِنینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیراً).
باید توجه داشت: «یُشاقِق» از ماده «شقاق» به معنى مخالفت آگاهانه، توأم با عداوت و دشمنى است.
جمله مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدى: «پس از روشن شدن هدایت و راه راست» نیز این معنى را تأکید مى کند و در واقع چنین افرادى سرنوشتى بهتر از این نمى توانند داشته باشند.
سرنوشتى که هم عاقبت شوم در این جهان و هم عاقبت دردناک در آن جهان دارد.
اما در این جهان همان طور که قرآن مى گوید: روز به روز در مسیر غلط خود راسخ تر مى شوند و زاویه انحراف آنها از جاده حق، با پیشروى در بیراهه بیشتر مى گردد و این سرنوشتى است که خود آنها براى خویشتن انتخاب کرده اند، و بنائى است که پایه گذارى آن به دست خودشان شده است و بنابراین هیچگونه ستمى درباره آنها به عمل نیامده.
و این که مى فرماید: نُوَلِّهِ ما تَوَلّى: «ما او را به همان راه که مى رود مى کشانیم» اشاره به همین سلب توفیق معنوى، و عدم تشخیص حق و پیشروى در بیراهه است.(2)
و آنجا که مى گوید، «نُصْلِهِ جَهَنَّمَ» اشاره به سرنوشت آنها در رستاخیز است.
درباره جمله «نُوَلِّهِ ما تَوَلّى» تفسیر دیگرى نیز هست و آن این که: «ما چنین افراد را تحت سرپرستى معبودهاى ساختگى که براى خود انتخاب کرده اند، قرار مى دهیم».
* * *
نکته:
حجیت اجماع
یکى از دلائل چهارگانه فقه، «اجماع» به معنى «اتفاق» علماء و دانشمندان اسلامى در یک مسأله فقهى است.
در «اصول فقه» براى اثبات حجیت اجماع دلائل مختلفى ذکر کرده اند، از جمله آیه فوق است که جمعى آن را دلیل بر حجیت اجماع مى دانند; زیرا مى گوید:
«هر کس طریقى غیر از طریق مؤمنان انتخاب کند، سرنوشت شومى در دنیا و آخرت دارد».
بنابراین، هنگامى که مؤمنان راهى را در مسأله اى برگزیدند، همه باید از آن پیروى کنند.
ولى حق این است که آیه فوق هیچگونه ارتباطى با مسأله حجیت اجماع ندارد.
البته ما اجماع را حجت مى دانیم مشروط به این که از آن «کشف قول معصوم» شود و یا معصوم شخصاً، ولو به طور ناشناس، در ضمن اصحابِ اجماع باشد، اما دلیل حجت چنین اجماعى همان حجیت سنت و قول معصوم است، نه آیه فوق.
این که مى گوئیم: آیه فوق دلیل حجیت اجماع نیست، به خاطر جهات ذیل است:
اوّلاً ـ مجازات هائى که در آیه تعیین شده براى کسانى است که آگاهانه، با پیغمبر(صلى الله علیه وآله) مخالفت کنند و راهى غیر راه مؤمنان را انتخاب نمایند، یعنى این دو باید دست به دست هم بدهند تا چنان ثمره شومى داشته باشد.
وانگهى باید از روى علم و آگاهى صورت گیرد، و این موضوع هیچگونه ارتباطى با مسأله حجیت اجماع فقهى ندارد و اجماع را به تنهائى حجت نمى کند.
زیرا اجماعى که در فقه مطرح است به این معنى است که: فقهاء همه، در مسأله اى فتواى واحدى داشته باشند، این فتوا یا مستند به دلیل است که مجتهد دیگر نیز باید آن را بررسى کند، تا بتواند فتوا دهد، نه این که مقلدانه بپذیرد و یا مستند به دلیلى نیست، مانند این که حکم ضرورى بین مسلمانان باشد، که معنى آن این است: «این حکم جزء فرهنگ جامعه اسلامى شده»، و به مرحله یقین مى رسد و نیازى به تبدیل آن به اجماع نیست.
به تعبیر دیگر، اگر مراد از «اجماع»، حکمى است که تمام افراد جامعه اسلامى آن را قبول داشته، پذیرفته و به آن عمل مى کنند، چنین مطلبى مورد بحث نیست.
و اگر منظور از «اجماع»، حکمى است که جمعى مخالف آن هستند و دلیل آن را کافى نمى دانند، عدم تبعیت، مخالفت با «سبیل مؤمنین» نیست; چرا که «سبیل مؤمنین» به معنى راه مشخصى است که حتى غیر مسلمین نیز مى دانند که این راه مؤمنان است.
ثانیاً ـ منظور از «سبیل المؤمنین»، راه توحید، خداپرستى و اصل اسلام است نه فتاواى فقهى و احکام فرعى، همان طور که ظاهر آیه، علاوه بر شأنِ نزول آن، به این حقیقت گواهى مى دهد.
و در حقیقت، پیروى از غیر طریق مؤمنان چیزى جز مخالفت با پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیست، و هر دو به یک مطلب بازگشت مى کند.
لذا در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم:
هنگامى که امیر مؤمنان على(علیه السلام) در «کوفه» بود، جمعى خدمت او آمده، تقاضا کردند: براى آنها امام جماعتى انتخاب کند تا در ماه رمضان نمازهاى مستحبى معروف به «تراویح» را که در زمان «عُمر» به جماعت مى خواندند با او بخوانند.
امام(علیه السلام) از این کار امتناع ورزید و از چنین جماعتى نهى کرد (زیرا جماعت در نافله مشروع نیست).
این جمعیت با این که این حکم قاطع را از امام و پیشواى خود شنیده بودند، لجاجت به خرج داده، جار و جنجال بلند کردند که بیائید و در این ماه رمضان، اشک بریزید!
جمعى از دوستان على(علیه السلام) به خدمتش رسیده، عرض کردند: عده اى در برابر این دستور شما تسلیم نیستند، فرمود:آنها را به حال خود وابگذارید، هر کس را مى خواهند انتخاب کنند تا این جماعت (نامشروع) را به جا آورد، سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.(3)
این حدیث نیز آنچه را که در مورد تفسیر آیه گفتیم تأیید مى کند.
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 189، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 24 ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 152، مؤسسه دار الکتاب قم، طبع سوم، 1404 هـ ق ـ تفسیر «صافى»، جلد 1، صفحه 399، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 548، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق.
2 ـ شرح این موضوع را در تفسیر «هدایت و ضلالت» در جلد اول، ذیل آیه 26 سوره «بقره» بیان کرده ایم.
3 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 551، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 47، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 34، صفحه 171 و جلد 93، صفحه 385 ـتفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 275، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 5، صفحات 94 و 95، انتشارات جامعه مدرسین قم.
..........................
تفسیر نمونه
شرح فراز 4 دعای چهارم صحیفه سجادیه
وَ فَارَقُوا الْأَزْوَاجَ وَ الْأَوْلَادَ فِي إِظْهَارِ كَلِمَتِهِ ، وَ قَاتَلُوا الآْبَاءَ وَ الْأَبْنَاءَ فِي تَثْبِيتِ نُبُوَّتِهِ ، وَ انْتَصَرُوا بِهِ
و در راه آشکار کردن دینش، از همسران و فرزندان جدا شدند و برای پابرجا شدن نبوّتش، با پدران و فرزندان خود جنگیدند؛ و به خاطر وجود او، در آن جنگها پیروز شدند
هجرت در راه خدا
از ديگر خصوصيّتهاى صحابه حقيقى كه در دعاى چهارم اشاره شده، مفارقت و هجرت از زن و فرزند به خاطر اعلاى كلمه حق است.
عدّهاى كه جهت نان و نوا و اهداف دنيائى هجرت كردند، و گروهى از مهاجران كه پس از هجرت با منافقان همدست شدند، و يا به گردونه ظلم و ستم و بىايمانى درآمدند چنانكه در سطور گذشته خوانديد، از رحمت حق ممنوع، و از رضايت حضرت محبوب دور شدند.
رحمت و رضوان از آنِ صحابهاى است كه در هجرت خود نيّتى جز اظهار كلمه حق نداشتند و تا خروج از دنيا بر ايمان و مقاومت خويش استوار بودند.
عاشقى را جگرى مىبايد
احتمال خطرى مىبايد
نتوان رفت درين ره با پاى
عشق را بال و پرى مىبايد
گريه نيمه شبى در كار است
دود آه سحرى مىبايد
ديده را آب ده از آتش دل
عشق را چشمترى مىبايد
دست در دامن آگاهى زن
سوى او راهبرى مىبايد
نتوانى تو به خود پى بردن
مرد صاحب نظرى مىبايد
چشم و گوش تو به شرك آلودست
چشم و گوش دگرى مىبايد
عاقبت نخل اميد ما را
از وصال تو برى مىبايد
هجرت در قرآن كريم
((إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَةَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ)) <<1>>
يقيناً كسانى كه ايمان آورده، و آنان كه هجرت كرده و در راه خدا به جهاد برخاستند، به رحمت خدا اميد دارند؛ و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.
((فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُم سَيِّآتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَاباً مِنْ عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ)) <<2>>پس كسانى كه [براى خدا] هجرت كردند، و از خانههايشان رانده شدند، و در راه من آزار ديدند، و جنگيدند و كشته شدند، قطعاً بدىهايشان را محو خواهم كرد و آنان را به بهشتهايى كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، وارد مىكنم [كه] پاداشى است از سوى خدا و خداست كه پاداش نيكو نزد اوست.
تعرّب بعد از هجرت
باب مفصّل و مهمّى در روايات فريقين است تحت عنوان تعرّب بعد از هجرت، كه در آن روايات آمده:
كسى كه پس از معرفت خدا و رسول و كوشش در راه دين، از صراط مستقيم حق برگردد، آلوده به گناه كبيره شده و خود را از رحمت حضرت محبوب ممنوع كرده است.
و بر اساس كتب تاريخى و تفسيرى، گروهى از صحابه به اين گناه دچار شدند و گروه ديگر در برابر طوفانهاى اجتماعى و حوادث زمان استقامت ورزيدند تا به لقاى خداوند نايل شدند. آنان براى اعلاى كلمه حق با پدران و فرزندان و برادران و عموهايشان جنگيدند، و در اين نبرد كمال اخلاص و خلوص را نشان دادند.
تعرّب بعد از هجرت در كلام امير مؤمنان عليه السلام
اميرالمؤمنين عليه السلام در <<نهج البلاغه>> به اين معنا اشاره مىفرمايند:
وَلَقَدْ كُنّا مَعَ رَسُولِ اللّه صلى الله عليه و آله نَقْتُلُ آباءَنا وَأبْناءَنا وَإخْوانَنا وَ أعْمامَنا، ما يَزيدُنا ذلِكَ إلّاإيماناً وَ تَسْليماً و مُضِيّاً عَلَى اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلى مَضَضِ الْألم وَ جِدّاً فِى جِهادِ الْعَدُوِّ.
وَلَقَدْ كانَ الرَّجُلُ مِنّا وَالآخَرُ مِنْ عَدُوِّنا يَتَصاوَلانِ تَصاوُلَ الْفَحْلَيْنِ، يَتَخالَسانِ أنْفُسَهُما أيُّهُما يَسْقى صاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ، فَمَرَّةً لَنا مِنْ عَدُوِّنا، وَمَرَّةً لِعَدُوِّنا مِنّا.
فَلَمّا رَأَى اللّهُ صِدْقَنا أنْزَلَ بعَدُوِّنَا الْكَبْتَ، وَأنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ، حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإسْلامُ مُلْقِياً جِرانَهُ وَمُتَبَوِّئاً أوْطانَهُ. وَلَعَمْرى لَوْ كُنّا نَأتى ما أتَيتُمْ ما قامَ لِلدّينِ عَمُودٌ وَلا اخْضَرَّ لِلْإيمانِ عُودٌ. وَأيْمُ اللّهِ لَتَحْتَلِبُنَّها دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّها نَدَماً. <<3>>
ما در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم، پدران و فرزندان و عموهاى خود را به امر حق مىكشتيم، و اين مسئله جز بر ايمان و تسليم و حركت در راه راست و شكيبايى بر سوزش الَم، و كوشش ما در جهاد با دشمن نمىافزود.
و مردى از ما و مردى از دشمن چون دو شير نر با هم در مىافتادند، و در صدد برآوردن جان يكديگر بودند تا كدام يك از آن دو جام مرگ را به كام ديگرى بريزد. يك بار ما بر دشمن پيروز مىشديم، و يك بار دشمن بر ما.
چون خدواند راستى ما را ديد دشمن ما را سركوب كرد، و يارى خود را بر ما فروفرستاد، تا آن وقت كه اسلام همانند شترى كه سينه و گردن براى استراحت به زمين نهد و در جاى خود بخوابد استقرار يافت. به جانم قسم! اگر ما در آن زمان رفتارى مانند رفتار امروز شما داشتيم پايهاى از بناى اسلام برپا نمىشد، و شاخهاى از درخت ايمان سبز نمىگشت. به خدا قسم! با اين وضعى كه داريد به جاى شير خون خواهيد دوشيد، و به دنبالش دچار ندامت خواهيد شد.
در اين خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام از صحابهاى سخن مىگويد كه با تمام وجود از اسلام دفاع مىكردند، و حرمت قرآن وصراط حق را تا آخر نگاه داشتند، و از كسانى گلايه و شكايت مىكند كه از آن جهاد و كوشش و خلوص و اخلاص دست برداشتند و به مال و منال و شهوات و هواها روى كرده و از دفاع از اسلام در برابر هجوم مارقين و قاسطين و ناكثين دست برداشتند و امام معصوم را بر اثر سستى و روگردانى خود از قرآن، دل شكسته كردند.
وصف صحابه واقعى در كلام امام على عليه السلام
امام در وصف صحابه واقعى كه خود در رأس آنان بود مىفرمايد:
<<در آن زمان كه از همه علايق و تمايلات و روابط و ضوابط پوسيده گذشتيم و حتّى جان خود را در راه هدف اعلاى حيات بر كف نهاديم تا معناى واقعى علايق و تمايلات و روابط و ضوابط و حتّى معناى جان را كه اسلام براى ما توضيح مىداد درك كنيم و در حيات معقول خود به كار ببريم. از پدران و فرزندان و همه شاخهها و ريشههاى وجود طبيعى خود بريديم، تا انسانهايى ساختيم در دنياى جديدى كه آن علايق و تمايلات همگى دگرگون شدند و گام در صراط مستقيم نهاديم.
ما و دشمن هر دو در مرز زندگى و مرگ گريبان يكديگر را مىگرفتيم، ما در آن مرز پرشكوه كه براى ما پلِ
((إنّا لِلّهِ وَإنّا إلَيْهِ راجِعُونَ)) <<4>>
ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمىگرديم.
بود؛ به اميد برگرداندن جان به جان آفرين تلاش مىكرديم. ولى دشمنان ما در آن مرز جز به تحريك عوامل لجاجت در برابر ما و اسارت در دست قدرت پرستان و پرستش بتهاى جامد و جاندار به منطق ديگرى تكيه نداشتند.
پيروزى ما در آن تلاش و تكاپوها و فداكارىها مستند به انبوه سپاه و ديگر عوامل قدرت نبود. ما مسلّح به سلاحى بالاتر از شمشير و نيزه و داراى قوايى ما فوق ديگر نيروهاى جنگى بوديم. اين سلاح وقوا، صدق و اخلاص حقيقى ما بود.
ما در آن مرز زندگى و مرگ، خدا را مىديديم و پيامبر خدا را كه جلوهاى از صفات پروردگارمان بود مىنگريستيم.
دشمنان ما به تحريك بتهاى جاندار به خودكشى مىپرداختند و تسليت آنان براى دلدارى خود چنين بود كه ما مرد جنگيم، ما قهرمانيم، ما نبايد مغلوب شويم؛ و نمىدانستند كه شكست و پيروزى آنان جز سقوط در عذاب الهى يا دوزخ اجتماعى كه سوداگران جانهاى آدميان براى آنان شعلهور مىساختند نتيجهاى ديگر در بر نداشت <<5>>
با تو بى خويش همه نرد وفا مىبازم
آه اگر آگه ازين كار شود غمّازم
ماجراى دل خون گشته زمن باز مپرس
كه من از دوست به خود باز نمىپردازم
دوستان شاد كه اين واقعه را پايانى است
من در آن جامم و با بيخوديم آغازم
عشق چون پير شد از طبع به مردن نرود
اين نه طفلى است كه از دايه ستانى بازم
______________________________
(1)- بقره (2): 218.
(2)- آل عمران (3): 195.
(3)- نهج البلاغه: خطبه 55.
(4)- بقره (2): 156.
(5)- ترجمه و تفسير نهج البلاغه: 10/ 182.
تفسیر
هجرت در راه خدا
از ديگر خصوصيّتهاى صحابه حقيقى كه در دعاى چهارم اشاره شده، مفارقت و هجرت از زن و فرزند به خاطر اعلاى كلمه حق است.
عدّهاى كه جهت نان و نوا و اهداف دنيائى هجرت كردند، و گروهى از مهاجران كه پس از هجرت با منافقان همدست شدند، و يا به گردونه ظلم و ستم و بىايمانى درآمدند چنانكه در سطور گذشته خوانديد، از رحمت حق ممنوع، و از رضايت حضرت محبوب دور شدند.
رحمت و رضوان از آنِ صحابهاى است كه در هجرت خود نيّتى جز اظهار كلمه حق نداشتند و تا خروج از دنيا بر ايمان و مقاومت خويش استوار بودند.
عاشقى را جگرى مىبايد
احتمال خطرى مىبايد
نتوان رفت درين ره با پاى
عشق را بال و پرى مىبايد
گريه نيمه شبى در كار است
دود آه سحرى مىبايد
ديده را آب ده از آتش دل
عشق را چشمترى مىبايد
دست در دامن آگاهى زن
سوى او راهبرى مىبايد
نتوانى تو به خود پى بردن
مرد صاحب نظرى مىبايد
چشم و گوش تو به شرك آلودست
چشم و گوش دگرى مىبايد
عاقبت نخل اميد ما را
از وصال تو برى مىبايد
هجرت در قرآن كريم
﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَةَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾«1»
يقيناً كسانى كه ايمان آورده، و آنان كه هجرت كرده و در راه خدا به جهاد برخاستند، به رحمت خدا اميد دارند؛ و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.
﴿فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُم سَيِّآتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَاباً مِنْ عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ﴾«2»پس كسانى كه [براى خدا] هجرت كردند، و از خانههايشان رانده شدند، و در راه من آزار ديدند، و جنگيدند و كشته شدند، قطعاً بدىهايشان را محو خواهم كرد و آنان را به بهشتهايى كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، وارد مىكنم [كه] پاداشى است از سوى خدا و خداست كه پاداش نيكو نزد اوست.
تعرّب بعد از هجرت
باب مفصّل و مهمّى در روايات فريقين است تحت عنوان تعرّب بعد از هجرت، كه در آن روايات آمده:
كسى كه پس از معرفت خدا و رسول و كوشش در راه دين، از صراط مستقيم حق برگردد، آلوده به گناه كبيره شده و خود را از رحمت حضرت محبوب ممنوع كرده است.
و بر اساس كتب تاريخى و تفسيرى، گروهى از صحابه به اين گناه دچار شدند و گروه ديگر در برابر طوفانهاى اجتماعى و حوادث زمان استقامت ورزيدند تا به لقاى خداوند نايل شدند. آنان براى اعلاى كلمه حق با پدران و فرزندان و برادران و عموهايشان جنگيدند، و در اين نبرد كمال اخلاص و خلوص را نشان دادند.
تعرّب بعد از هجرت در كلام امير مؤمنان (عليه السلام)
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در«نهج البلاغه» به اين معنا اشاره مىفرمايند:
وَلَقَدْ كُنّا مَعَ رَسُولِ اللّه (صلى الله عليه و آله) نَقْتُلُ آباءَنا وَأبْناءَنا وَإخْوانَنا وَ أعْمامَنا، ما يَزيدُنا ذلِكَ إلّاإيماناً وَ تَسْليماً و مُضِيّاً عَلَى اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلى مَضَضِ الْألم وَ جِدّاً فِى جِهادِ الْعَدُوِّ.
وَلَقَدْ كانَ الرَّجُلُ مِنّا وَالآخَرُ مِنْ عَدُوِّنا يَتَصاوَلانِ تَصاوُلَ الْفَحْلَيْنِ، يَتَخالَسانِ أنْفُسَهُما أيُّهُما يَسْقى صاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ، فَمَرَّةً لَنا مِنْ عَدُوِّنا، وَمَرَّةً لِعَدُوِّنا مِنّا.
فَلَمّا رَأَى اللّهُ صِدْقَنا أنْزَلَ بعَدُوِّنَا الْكَبْتَ، وَأنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ، حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإسْلامُ مُلْقِياً جِرانَهُ وَمُتَبَوِّئاً أوْطانَهُ. وَلَعَمْرى لَوْ كُنّا نَأتى ما أتَيتُمْ ما قامَ لِلدّينِ عَمُودٌ وَلا اخْضَرَّ لِلْإيمانِ عُودٌ. وَأيْمُ اللّهِ لَتَحْتَلِبُنَّها دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّها نَدَماً.«3»
ما در كنار رسول خدا (صلى الله عليه و آله) بوديم، پدران و فرزندان و عموهاى خود را به امر حق مىكشتيم، و اين مسئله جز بر ايمان و تسليم و حركت در راه راست و شكيبايى بر سوزش الَم، و كوشش ما در جهاد با دشمن نمىافزود.
و مردى از ما و مردى از دشمن چون دو شير نر با هم در مىافتادند، و در صدد برآوردن جان يكديگر بودند تا كدام يك از آن دو جام مرگ را به كام ديگرى بريزد. يك بار ما بر دشمن پيروز مىشديم، و يك بار دشمن بر ما.
چون خدواند راستى ما را ديد دشمن ما را سركوب كرد، و يارى خود را بر ما فروفرستاد، تا آن وقت كه اسلام همانند شترى كه سينه و گردن براى استراحت به زمين نهد و در جاى خود بخوابد استقرار يافت. به جانم قسم! اگر ما در آن زمان رفتارى مانند رفتار امروز شما داشتيم پايهاى از بناى اسلام برپا نمىشد، و شاخهاى از درخت ايمان سبز نمىگشت. به خدا قسم! با اين وضعى كه داريد به جاى شير خون خواهيد دوشيد، و به دنبالش دچار ندامت خواهيد شد.
در اين خطبه اميرالمؤمنين (عليه السلام) از صحابهاى سخن مىگويد كه با تمام وجود از اسلام دفاع مىكردند، و حرمت قرآن وصراط حق را تا آخر نگاه داشتند، و از كسانى گلايه و شكايت مىكند كه از آن جهاد و كوشش و خلوص و اخلاص دست برداشتند و به مال و منال و شهوات و هواها روى كرده و از دفاع از اسلام در برابر هجوم مارقين و قاسطين و ناكثين دست برداشتند و امام معصوم را بر اثر سستى و روگردانى خود از قرآن، دل شكسته كردند.
وصف صحابه واقعى در كلام امام على (عليه السلام)
امام در وصف صحابه واقعى كه خود در رأس آنان بود مىفرمايد:
«در آن زمان كه از همه علايق و تمايلات و روابط و ضوابط پوسيده گذشتيم و حتّى جان خود را در راه هدف اعلاى حيات بر كف نهاديم تا معناى واقعى علايق و تمايلات و روابط و ضوابط و حتّى معناى جان را كه اسلام براى ما توضيح مىداد درك كنيم و در حيات معقول خود به كار ببريم. از پدران و فرزندان و همه شاخهها و ريشههاى وجود طبيعى خود بريديم، تا انسانهايى ساختيم در دنياى جديدى كه آن علايق و تمايلات همگى دگرگون شدند و گام در صراط مستقيم نهاديم.
ما و دشمن هر دو در مرز زندگى و مرگ گريبان يكديگر را مىگرفتيم، ما در آن مرز پرشكوه كه براى ما پلِ
﴿إنّا لِلّهِ وَإنّا إلَيْهِ راجِعُونَ﴾«4»
ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمىگرديم.
بود؛ به اميد برگرداندن جان به جان آفرين تلاش مىكرديم. ولى دشمنان ما در آن مرز جز به تحريك عوامل لجاجت در برابر ما و اسارت در دست قدرت پرستان و پرستش بتهاى جامد و جاندار به منطق ديگرى تكيه نداشتند.
پيروزى ما در آن تلاش و تكاپوها و فداكارىها مستند به انبوه سپاه و ديگر عوامل قدرت نبود. ما مسلّح به سلاحى بالاتر از شمشير و نيزه و داراى قوايى ما فوق ديگر نيروهاى جنگى بوديم. اين سلاح وقوا، صدق و اخلاص حقيقى ما بود.
ما در آن مرز زندگى و مرگ، خدا را مىديديم و پيامبر خدا را كه جلوهاى از صفات پروردگارمان بود مىنگريستيم.
دشمنان ما به تحريك بتهاى جاندار به خودكشى مىپرداختند و تسليت آنان براى دلدارى خود چنين بود كه ما مرد جنگيم، ما قهرمانيم، ما نبايد مغلوب شويم؛ و نمىدانستند كه شكست و پيروزى آنان جز سقوط در عذاب الهى يا دوزخ اجتماعى كه سوداگران جانهاى آدميان براى آنان شعلهور مىساختند نتيجهاى ديگر در بر نداشت«5»
با تو بى خويش همه نرد وفا مىبازم
آه اگر آگه ازين كار شود غمّازم
ماجراى دل خون گشته زمن باز مپرس
كه من از دوست به خود باز نمىپردازم
دوستان شاد كه اين واقعه را پايانى است
من در آن جامم و با بيخوديم آغازم
عشق چون پير شد از طبع به مردن نرود
اين نه طفلى است كه از دايه ستانى بازم
______________________________
(1)- بقره (2): 218.
(2)- آل عمران (3): 195.
(3)- نهج البلاغه: خطبه 55.
(4)- بقره (2): 156.
(5)- ترجمه و تفسير نهج البلاغه: 10/ 182\
..........................
پایگاه اطلاع رسانی دفتر استاد حسین انصاریان
شرح آیه 114 سوره مبارکه النساء
114- ۞ لَّا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ ۚ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا
114- بسیارى از سخنان درگوشى (و جلسات محرمانه) آنها، خیر و سودى ندارد; مگر کسى که (از این راه،) دعوت به کمک کردن به دیگران، یا کار نیک، یا اصلاح در میان مردم کند; و هر کس براى به دست آوردن خشنودى خداوند چنین کند، به زودى پاداش بزرگى به او خواهیم داد
سخنان درگوشى
در آیات گذشته اشاره اى به جلسات مخفیانه شبانه و شیطنت آمیز بعضى از منافقان، یا مانند آنها شده بود، در این آیه به طور مشروح تر از آن تحت عنوان «نجوا» سخن به میان آمده است.
«نجوا» تنها به معنى سخنان درگوشى نیست، بلکه هر گونه جلسات سرّى و مخفیانه را نیز شامل مى شود; زیرا در اصل، از ماده «نجوة» (بر وزن دفعة) به معنى «سرزمین مرتفع» گرفته شده است، بدین جهت که سرزمین هاى مرتفع از اطراف خود جدا هستند.
و از آنجا که جلسات سرّى و سخنان درگوشى از اطرافیان جدا مى شود، به آن «نجوا» گفته اند.
بعضى معتقدند: همه اینها از ماده «نجات» به معنى «رهائى» گرفته شده است; زیرا یک نقطه مرتفع از هجوم سیلاب در امان است، و یک مجلس سرّى یا سخن درگوشى از اطلاع دیگران برکنار مى باشد.
به هر حال، آیه مى گوید: «در غالب جلسات محرمانه و مخفیانه آنها که بر اساس نقشه هاى شیطنت آمیز بنا شده خیر و سودى نیست» (لا خَیْرَ فی کَثیر مِنْ نَجْواهُمْ).
پس از آن براى این که گمان نشود هر گونه «نجوا» و سخن درگوشى یا جلسات سرّى مذموم و ممنوع است، به چند مورد به عنوان مقدمه بیان یک قانون کلى، به صورت استثناء در ذیل آیه اشاره کرده، مى فرماید:
«مگر کسى که در نجواى خود، توصیه به صدقه و کمک به دیگران، یا انجام کار نیک، و یا اصلاح در میان مردم نماید» (إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَة أَوْ مَعْرُوف أَوْ إِصْلاح بَیْنَ النّاسِ).
و «این گونه نجواها اگر به خاطر تظاهر و ریاکارى نباشد بلکه منظور از آن کسب رضاى پروردگار بوده باشد، خداوند پاداش بزرگى براى آن مقرر خواهد فرمود» (وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً).
اصولاً نجوا، سخنان درگوشى و تشکیل جلسات سرّى در قرآن به عنوان یک عمل شیطانى معرفى شده است، مى فرماید: اِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّیْطانِ: «نجوى از شیطان است».(1)
زیرا این کار غالباً براى اعمال نادرست صورت مى گیرد، چرا که انجام کار خیر، مفید و مثبت معمولاً چیز محرمانه و مخفیانه اى نیست که مردم بخواهند با سخنان درگوشى آن را انجام دهند.
ولى از آنجا که گاهى شرائط فوق العاده اى پیش مى آید که انسان مجبور مى شود در کارهاى نیک از روش نجوا استفاده کند این استثناء مکرر در قرآن آمده است. در سوره «مجادله» آیه 9 مى خوانیم:
یا أَیُّهَا الَّذِیْنَ آمَنُوا اِذا تَناجَیْتُمْ فَلا تَتَناجَوا بِالإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى:
«اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که نجوا مى کنید براى گناه، ستم و نافرمانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نجوا نکنید و تنها براى کار نیک و پرهیزکارى نجوا داشته باشید».
اساساً نجوا اگر در حضور جمعیت انجام پذیرد، سوء ظن افراد را بر مى انگیزد، و گاهى حتى در میان دوستان ایجاد بدبینى مى کند، به همین دلیل، بهتر است جز در موارد ضرورت از این موضوع استفاده نشود و فلسفه حکم مزبور در قرآن نیز همین است.
البته گاهى حفظ آبروى انسانى ایجاب مى کند از نجوا استفاده شود، و از جمله کمک هاى مالى است که در آیه فوق به عنوان «صدقه» از آن یاد شده است.
و یا «امر به معروف» کردن که گاهى اگر آشکارا گفته شود، طرف، در برابر جمعیت شرمنده مى شود، و شاید به همین علت از پذیرش آن امتناع ورزد و مقاومت کند، که در آیه فوق از آن تعبیر به معروف شده است.
و یا در موارد «اصلاح بین مردم» که گاهى آشکارا گفتن مسائل، جلو اصلاح را مى گیرد، و باید با هر کدام از طرفین دعوا جداگانه و به صورت نجوا صحبت شود تا نقشه اصلاحى پیاده گردد.
در این سه مورد و آنچه مانند آن است، ضرورت اقتضاء مى کند کار مثبت در زیر چتر نجوا قرار گیرد.
قابل توجه این که: موارد سه گانه فوق، همه در عنوان «صدقه» مندرج است; زیرا آن کس که امر به معروف مى کند، زکات علم مى پردازد و آن کس که اصلاح ذات البین مى نماید زکات نفوذ و حیثیت خود را در میان مردم اداء مى کند، چنان که از على(علیه السلام) نقل شده:
اِنَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ زَکاةَ جاهِکُمْ کَما فَرَضَ عَلَیْکُمْ زَکاةَ ما مَلَکَتْ أَیْدِیْکُمْ:
«خداوند بر شما واجب کرده است زکات نفوذ و حیثیت اجتماعى خود را بپردازید، همان طور که بر شما واجب کرده زکات مال خود را بدهید».(2)
و از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده که به «ابو ایوب» فرمود:
أَلا أَدُلُّکَ عَلى صَدَقَة یُحِبُّهَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ تُصْلِحُ بَیْنَ النّاسِ اِذا تَفاسَدُوا وَ تَقْرُبُ بَیْنَهُمْ اِذا تَباعَدُوا:
«آیا نمى خواهى تو را از صدقه اى آگاه کنم که خدا و پیامبرش آن را دوست مى دارند: هنگامى که مردم با یکدیگر دشمن شوند آنها را اصلاح ده و زمانى که از هم دور گردند آنها را به هم نزدیک کن».(3)
* * *
1 ـ مجادله، آیه 10.
2 ـ نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 550، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «وسائل الشیعه»، جلد 16، صفحه 381، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 71، صفحه 223 ـ «مجمع البیان»، جلد 3،صفحه 189، ذیل آیه مورد بحث، موسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـتفسیر «صافى»، جلد 1، صفحات 399 و 499، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق.
3 ـ «معجم کبیر طبرانى»، جلد 4، صفحه 138، مکتبة ابن تیمة القاهرة، طبع دوم ـ «کنز العمال»، جلد 3، صفحه 59، مؤسسة الرسالة بیروت، 16 جلدى ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 5، صفحه 385، مؤسسة التاریخ العربى بیروت، 1405 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 222، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدّة، طبع اول، 1365 هـ ق.
........................
تفسیر نمونه
شرح آیه 113 سوره مبارکه النساء
113- وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ ۖ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَيْءٍ ۚ وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ ۚ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا
113- اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود، گروهى از آنان تصمیم داشتند تو را گمراه کنند; امّا جز خودشان را گمراه نمى کنند; وهیچ گونه زیانى به تو نمى رسانند. خداوند، کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد; و آنچه را نمى دانستى، به تو آموخت; و فضل خدا بر تو (همواره) بزرگ بوده است
لطف خدا با تو است
این آیه اشاره به گوشه دیگرى از حادثه «بنى ابیرق» است که در چند آیه قبل تحت عنوان شأن نزول مورد اشاره واقع شد، آیه چنین مى گوید: «اگر فضل و رحمت پروردگار شامل حال تو نبود جمعى از آنها تصمیم داشتند تو را از مسیر حق و عدالت، منحرف سازند، ولى لطف الهى شامل حال تو شد و تو را حفظ کرد» (وَ لَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ).
آنها مى خواستند با متهم ساختن یک فرد بى گناه و سپس کشیدن پیامبر(صلى الله علیه وآله)به این ماجرا، هم ضربه اى به شخصیت اجتماعى و معنوى پیامبر(صلى الله علیه وآله) بزنند و هم اغراض سوء خود را درباره یک مسلمان بى گناه عملى سازند، ولى خداوندى که حافظ پیامبر خویش است، نقشه هاى آنها را نقش بر آب کرد.
بعضى براى این آیه شأن نزول دیگرى ذکر کرده اند و آن این که: هیأتى از طایفه «بنى ثقیف» خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده، گفتند: ما با دو شرط با تو بیعت مى کنیم:
نخست این که: بت هاى خود را با دست خود نشکنیم.
دیگر این که: بر ما مهلت دهى تا یک سال دیگر بت «عزّى» را پرستش کنیم!
خداوند به پیامبر(صلى الله علیه وآله) خود دستور داد: در برابر پیشنهادهاى آنها به هیچ وجه انعطافى نشان ندهد، آیه فوق نازل شد و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) اعلام کرد که لطف خدا او را در برابر این وسوسه ها حفظ مى کند.(1)
سپس قرآن مى گوید: «اینها فقط خود را گمراه مى کنند و هیچگونه زیان به تو نمى رسانند» (وَ ما یُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْء).
سرانجام علت مصونیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از گمراهى و خطا و گناه را چنین بیان مى کند: «خدا، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمى دانستى به تو آموخت» (وَ أَنْزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ).
و در پایان آیه مى فرماید: «فضل خداوند بر تو بسیار بزرگ بوده است»
(وَ کانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ عَظیماً).
* * *
نکته:
سرچشمه معصوم بودن پیامبران
آیه فوق، از آیاتى است که به مسأله مصونیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از خطا، اشتباه و گناه اشاره مى کند و مى گوید: اگر امدادهاى الهى شامل حال تو نبود تو را گمراه مى ساختند ولى با وجود این امدادها قادر به این کار نخواهند بود و هیچگونه زیانى در این راه به تو نمى رسانند.
به این ترتیب، خداوند براى این که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) بتواند در هر چیز سرمشقى براى امت باشد، الگوئى براى نیکى ها و خیرات گردد، و از عواقب دردناک لغزش هائى که ممکن است دامن یک رهبر بزرگ را بگیرد، برکنار باشد و امت از سرگردانى در مسأله اطاعت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در امان باشند و گرفتار تضاد در میان اطاعت و عدم اطاعت نشوند پیامبرِ خود را در برابر خطا و گناه بیمه مى کند تا اعتماد کامل مردم را که از نخستین شرط هاى رهبرى الهى است، به خود جلب نماید.
و در ذیل آیه، یکى از دلائل اساسى مسأله عصمت به طور اجمال آمده است و آن این که: خداوند علوم و دانش هائى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) آموخته که در پرتو آن در برابر گناه و خطا بیمه مى شود; زیرا علم و دانش (در مرحله نهائى) موجب عصمت است، مثلاً پزشکى که آب آلوده به انواع میکروب هاى وبا، مالاریا، و ده ها بیمارى خطرناک دیگر را در آزمایشگاه در زیر «میکروسکوپ» مشاهده کرده و اثر کشنده آن را به روشنى دریافته است، ممکن نیست از آن آب بنوشد.
یعنى این علم، به او مصونیت در برابر ارتکاب این عمل مى دهد، در حالى که جهل به آن ممکن است موجب ارتکاب گردد.
همچنین سرچشمه بسیارى از اشتباهات، جهل به مقدمات، یا لوازم و عواقب یک کار است.
بنابراین، کسى که از طریق وحى الهى و تعلیم پروردگار، آگاهى کامل از مسائل مختلف دارد، نه گرفتار لغزش مى شود، نه گمراهى و نه گناه.
ولى اشتباه نشود با این که: چنان علمى براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) از ناحیه خدا است ولى باز جنبه اجبار به خود نمى گیرد، یعنى هیچ گاه پیامبر مجبور نیست به علم خود عمل کند، بلکه از روى اختیار به آن عمل مى نماید.
همان طور که طبیب مزبور با داشتن آگاهى از وضع آن آب آلوده، اجبارى به ننوشیدن آن ندارد، بلکه از روى اراده از شرب آن خوددارى مى کند.
و اگر گفته شود: چرا پیامبر(صلى الله علیه وآله) مشمول چنین فضل الهى شده است نه دیگران؟
باید گفت: این به خاطر مسئولیت سنگین رهبرى است که بر دوش او گذاشته شده است، و بر دوش دیگران نیست; زیرا خداوند به همان مقدار که مسئولیت مى دهد، توان و نیرو مى بخشد (دقت کنید).
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 188، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 24 ـ «زاد المسیر»، جلد 2، صفحه 189، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1407 هـ ق (با اندکى تفاوت).
........................
تفسیر نمونه














