• آموزش قرآن
  • پربازدید

اهمیت سلامت روح،آیت الله جوادی آملی-بارگزاری

دریافت فایل صوتی

حجم: 14.3 MB

زمان: 31 دقیقه

بیشتر...

اهداف قیام امام حسین علیه السلام، آیت الله مکارم

فلسفه عظمت انبیاء در میان مردم،آیت الله مکارم

دریافت فایل

زمان: 60 دقیقه

بیشتر...

طراوت تلاوت

 

قرآن کتابی است که در کم‏تر از ربع قرن قبایل پراکنده و

بیشتر...

اهل بیت علیهم السلام از دنیا نمی روند،آیت الله

دریافت فایل صوتی

حجم: 5.2 MB

زمان: 45 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
27946
121611
152423648
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

شنبه, 18 اسفند 1403 10:41

شرح آیه 127 سوره مبارکه النساء

127- وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ ۖ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَن تَقُومُوا لِلْيَتَامَىٰ بِالْقِسْطِ ۚ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا

 

127- از تو درباره (حکم و حقوق) زنان سؤال مى کنند; بگو: «خداوند درباره آنان به شما پاسخ مى  دهد و آنچه در قرآن درباره زنان یتیمى که حقوقشان را به آنها نمى دهید و مى خواهید با آنها ازدواج کنید، و نیز آنچه درباره کودکان صغیر و ناتوان براى شما بیان شده است، (بخشى از سفارشهاى خدا در این زمینه است; و به شما سفارش مى کند که) با یتیمان به عدالت رفتار کنید. و هر کار نیکى انجام مى دهید، خداوند از آن آگاه است (و به شما پاداش شایسته مى دهد)»

 

باز هم حقوق زنان

آیه فوق به پاره اى از سؤالات و پرسش هائى که درباره زنان (مخصوصاً دختران یتیم) از طرف مردم مى شده است پاسخ مى گوید، مى فرماید: «اى پیامبر! از تو درباره احکام مربوط به حقوق زنان، سؤالاتى مى کنند بگو: خداوند در این زمینه به شما فتوا و پاسخ مى دهد» (وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّساءِ قُلِ اللّهُ یُفْتیکُمْ فیهِنَّ).

پس از آن اضافه مى کند: «آنچه در قرآن مجید درباره دختران یتیمى که حقوق و اموال آنها را در اختیار مى گرفتید، به آنها نمى دادید و علاقه به ازدواج با آنها نداشتید، قسمت دیگرى از سؤالات شما است که پاسخ مى دهد و زشتى این عمل ظالمانه را آشکار مى سازد» (وَ ما یُتْلى عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ فی یَتامَى النِّساءِ اللاّتی لا تُؤْتُونَهُنَّ ما کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ).(1)

سپس درباره پسران صغیر که طبق رسم جاهلیت از ارث ممنوع بودند توصیه کرده، مى فرماید: «خداوند فتوا مى دهد که حقوق کودکان ضعیف را رعایت کنید» (وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الْوِلْدانِ).

و بار دیگر درباره حقوق یتیمان به طور کلى تأکید کرده، مى گوید: «و خدا به شما توصیه مى کند که در مورد یتیمان به عدالت رفتار نمائید» (وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَـتامى بِالْقِسْطِ).

و در پایان به این مسأله توجه مى دهد که: «هر گونه عمل نیکى مخصوصاً درباره یتیمان و افراد ضعیف، از شما سر زند از دیدگاه علم خداوند مخفى نمى ماند، و پاداش مناسب آن را خواهید یافت» (وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْر فَإِنَّ اللّهَ کانَ بِهِ عَلیماً).

و از آنجا که در این میان کسانى بوده اند که علاوه بر رعایت حقوق آنان، احسان و نیکى به آنها نیز مى نموده اند، آن را یادآور شده است.

ضمناً باید توجه داشت: جمله «یَسْتَفْتُونَکَ» در اصل، از ماده «فتوى» و «فتیا» گرفته شده که به معنى پاسخ به مسائل مشکل است و از آنجا که ریشه اصلى این لغت «فَتى» به معنى جوان نورس مى باشد، ممکن است نخست در مسائلى که انسان پاسخ هاى جالب و تازه و نورسى براى آن انتخاب کرده به کار رفته باشد، سپس در مورد پاسخ به تمام مسائل انتخاب شده است.

از مجموع آیه چنین استفاده مى شود که آنها درباره حقوق زنان اعم از دختران یتیم و غیره، سؤالاتى داشته اند که به چند مورد آن پاسخ داده شده: در مورد دختران یتیمى که حقوق و اموال آنها را در تصرف داشتند، ولى به آنها نمى سپردند و از طرفى حاضر به ازدواج با آنها نیز نبودند، هم چنین در مورد حقوق کودکان مستضعف که حقوق آنها را نیز به نحوى پایمال مى کردند و سرانجام در مورد همه ایتام اعم از دختر و پسر.

* * *


1 ـ طبق تفسیرى که در بالا درباره این جمله از آیه ذکر کردیم، روشن مى شود که: «ما یُتْلى...» «مبتدا» است، و «خبر» آن جمله «یُفْتِیْکُمْ فِیْهِنَّ» بوده که به قرینه قسمت سابق آیه، حذف شده است و نیز «تَرْغَبُون» در اینجا به معنى عدم تمایل مى باشد; زیرا مى دانیم اگر ماده «رغب» با «عَنْ» متعدى شود به معنى «عدم تمایل»، و اگر با «فِى» متعدى شود به معنى «تمایل» است. و از قرائن استفاده مى شود که در اینجا «عَنْ» در تقدیر است.

.........................

تفسیر نمونه

شنبه, 18 اسفند 1403 10:22

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 13 دقیقه

...................

شرحی از دعای 16 صحیفه سجادیه

چهارشنبه, 15 اسفند 1403 13:34

شرح آیات 125 و 126 سوره مبارکه النساء

125- وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۗ وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا

126- وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطًا

 

125- دین و آیین چه کسى بهتر از آن کس است که خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد، و از آیین ابراهیم که ایمانى خالص و پاک داشت پیروى کند؟! و خدا ابراهیم را به دوستى انتخاب کرد

126- آنچه در آسمانها و زمین است، از آن خداست; و خداوند به هر چیزى احاطه دارد

 

بهترین آئین

در آیات قبل، سخن از تأثیر ایمان و عمل بود و این که انتساب به هیچ مذهب و آئینى، به تنهائى اثرى ندارد، در عین حال، در آیه مورد بحث براى این که سوء تفاهمى از بحث گذشته پیدا نشود، برترى آئین اسلام را بر تمام آئین ها با این تعبیر، بیان کرده است: «چه آئینى بهتر است از آئین کسى که با تمام وجود خود، در برابر خدا تسلیم شده، و دست از نیکوکارى بر نمى دارد و پیرو آئین پاک خالص ابراهیم است» (وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً).

البته آیه به صورت استفهام بیان شده، ولى منظور از آن گرفتن اقرار از شنونده، نسبت به این واقعیت است.

در این آیه سه چیز مقیاس بهترین آئین شمرده شده:

نخست تسلیم مطلق در برابر خدا «أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ».(1)

دیگر نیکوکارى «وَ هُوَ مُحْسِنٌ».

منظور از نیکوکارى در اینجا هر گونه نیکى با قلب و زبان و عمل است، در حدیثى که در تفسیر «نور الثقلین» در ذیل این آیه از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده در پاسخ این سؤال که منظور از احسان چیست؟ چنین مى خوانیم:

أَنْ تَعْبُدَ اللّهَ کَأَنَّکَ تَراهُ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ تَراهُ فَاِنَّهُ یَراکَ:

«احسان (در این آیه) به این است که هر عملى در مسیر بندگى خدا انجام مى دهى آن چنان باشد که گویا خدا را مى بینى و اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند و شاهد و ناظر تو است».(2)

و سومى «پیروى از آئین پاک ابراهیم است» «وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً».(3)

در پایان آیه دلیل تکیه کردن روى آئین ابراهیم را چنین بیان مى کند: «خداوند ابراهیم را به عنوان خلیل خود انتخاب کرد» (وَ اتَّخَذَ اللّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً).

* * *

سپس در آیه بعد اشاره به مالکیت مطلقه پروردگار و احاطه او به همه اشیاء کرده، مى فرماید: «آنچه در آسمان ها و زمین است ملک خدا است; زیرا خداوند به همه چیز احاطه دارد» (وَ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرْضِ وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْء مُحیطاً).

اشاره به این که: اگر خداوند ابراهیم(علیه السلام) را دوست خود انتخاب کرد، نه به خاطر نیاز به او بود; زیرا خدا از همگان بى نیاز است، بلکه به خاطر سجایا و صفات فوق العاده و برجسته ابراهیم بود.

* * *

نکته:

خلیل یعنى چه؟

«خلیل» ممکن است از ماده «خُلَّت» (بر وزن حجت) به معنى «دوستى» بوده باشد و یا از ماده «خَلَّت» (بر وزن ضربت) به معنى «نیاز و احتیاج».

در این که: کدام یک از این دو معنى به مفهوم آیه فوق نزدیک تر است، در میان مفسران گفتگو است:

جمعى معتقدند: معنى دوم نزدیک تر به حقیقت آیه مى باشد; زیرا «ابراهیم»(علیه السلام) به خوبى احساس مى کرد در همه چیز بدون استثناء نیازمند به پروردگار است.

ولى از آنجا که آیه فوق مى گوید: خداوند این مقام را به ابراهیم(علیه السلام) داد، استفاده مى شود که: منظور همان معنى دوستى است; زیرا اگر بگوئیم خداوند ابراهیم(علیه السلام) را به عنوان دوست خود انتخاب کرد بسیار مناسب به نظر مى رسد، تا این که بگوئیم: خداوند ابراهیم(علیه السلام) را نیازمند خود انتخاب کرد.

به علاوه، نیازمندى مخلوقات خدا اختصاصى به ابراهیم(علیه السلام) ندارد، چنان که در آیه 15 سوره «فاطر» مى خوانیم:

یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللّهِ: «اى مردم! شما همه نیازمند درگاه خدائید».

به خلاف دوستى خداوند که همگى در آن یکسان نیستند.

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) چنین مى خوانیم: خداوند اگر ابراهیم(علیه السلام) را به عنوان خلیل (دوست) انتخاب کرد، نه به خاطر نیاز به دوستى او بود، بلکه به خاطر این بود که: ابراهیم(علیه السلام) بنده مفید پروردگار و کوشا در راه رضاى او بود.(4)

این روایت نیز شاهد بر این است که خلیل در اینجا به معنى دوست مى باشد.

و اما این که ابراهیم(علیه السلام) چه امتیازاتى داشت که خداوند این مقام را به او بخشید، در روایات علل مختلفى براى آن ذکر شده، که همه آنها مى تواند دلیل این انتخاب بوده باشد.

از جمله این که: در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده:

اِنَّمَا اتَّخَذَ اللّهُ اِبْراهِیْمَ خَلِیْلاً لاِ َنـَّهُ لَمْ یَرُدَّ أَحَداً وَ لَمْ یَسْئَلْ أَحَداً قَطُّ غَیْرَ اللّهِ: «خداوند از این جهت ابراهیم را به عنوان خلیل خود انتخاب کرد که: هرگز تقاضا کننده اى را محروم نساخت و هیچ گاه از کسى جز خدا تقاضا نکرد».(5)

و از بعضى از روایات دیگر استفاده مى شود: این مقام بر اثر کثرت سجود، اطعام گرسنگان، نماز در دل شب و یا به خاطر کوشا بودن در راه اطاعت پروردگار بوده است.(6)

* * *


1 ـ «وجه» در لغت به معنى «صورت» است، ولى از آنجا که صورت آئینه روح و دل آدمى است، و حواسى که انسان را با خارج مربوط مى کند، تقریباً همه در آن قرار دارد، گاهى به معنى روح، یا به معنى ذات نیز آمده است، چنان که در آیه 88 سوره «قصص» مى خوانیم: کُلُّ شَىْء هالِکٌ اِلاّ وَجْهَهُ: «همه چیز جز ذات پاک خدا نابود مى شود».

2 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 553، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 62، صفحه 116 و جلد 66، صفحه 203 و جلد 67، صفحات 196 و 219 ـ «شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید»، جلد 11، صفحه 203، دار احیاء الکتب العربیة ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 200، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 1، صفحه 415 و جلد 10، صفحات 166 و 167 و جلد 14، صفحه 74، مؤسسة التاریخ العربى بیروت، 1405 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 2، صفحه 438 و جلد 3، صفحه 463 و جلد 4، صفحه 326، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 5، صفحه 170، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدّة، طبع اول، 1365 هـ ق.

3 ـ «مِلَّة» به معنى «دین و آئین» است، تنها تفاوتى که با یکدیگر دارند این است که: کلمه ملت به خداوند اضافه نمى شود و «مِلَّةَ اللّه» نمى گویند، بلکه به پیامبر(صلى الله علیه وآله) اضافه مى شود، در حالى که کلمه «دین» هم به خدا اضافه مى شود، هم به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و هم به افراد و «حَنِیف» به معنى کسى است که از ادیان باطل به سوى حق گرائیده است، شرح و تفسیر این کلمه در جلد دوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 67 سوره«آل عمران» گذشت.

4 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 201، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ تفسیر «تبیان»، جلد 3، صفحه 342، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ «جامع البیان»، جلد 5، صفحه 403، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ «فتح القدیر شوکانى»، جلد 1،صفحه 519، عالم الکتب.

5 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحه 441، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 12، صفحه 4 و جلد 93، صفحه 150 ـ «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)»، جلد 2، صفحه 76، انتشارات جهان، 1378 هـ ق ـ تفسیر «صافى»، جلد 1، صفحه 505، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1406 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 554، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ تفسیر «برهان»، جلد 1، صفحه 417.

6 ـ «بحار الانوار»، جلد 12، صفحه 4، باب 1 از ابواب قصص ابراهیم: عِلَلُ تَسْمِیَتِهِ وَ سُنَّتِهِ وَ...

...................

تفسیر نمونه

دوشنبه, 13 اسفند 1403 11:26

شرح آیات 123 و 124 سوره مبارکه النساء

123- لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ ۗ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا

124- وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَٰئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا

 

123- (پاداش هاى الهى) به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل کتاب نیست; هر کس عمل بدى انجام دهد، مطابق آن کیفر داده مى شود; وکسى را جز خدا، ولىَّ و یاور خود نخواهد یافت

124- و کسانى که کار شایسته اى انجام دهند، خواه مرد باشند یا زن، در حالى که ایمان داشته باشند، چنین کسانى داخل بهشت مى شوند; و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد

 

در تفسیر «مجمع البیان» و تفاسیر دیگر چنین آمده است:

مسلمانان و اهل کتاب هر کدام بر دیگرى افتخار مى کردند، اهل کتاب مى گفتند:

پیامبر ما، قبل از پیامبر شما بوده است، کتاب ما، از کتاب شما سابقه دارتر است، و مسلمانان مى گفتند:

پیامبر ما، خاتم پیامبران است، و کتابش، آخرین و کامل ترین کتب آسمانى است، بنابراین ما بر شما امتیاز داریم.(1)

و طبق روایت دیگرى یهود مى گفتند: «ما ملت برگزیده ایم، و آتش دوزخ جز روزهاى معدودى به ما نخواهد رسید» (وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ اِلا أَیّاماً مَعْدُودَةً).(2)

و مسلمانان مى گفتند: ما بهترین امت ها هستیم; زیرا خداوند درباره ما گفته است: (کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ).(3)

آیه فوق نازل شد و بر این ادعاها قلم بطلان کشید، و ارزش هر کس را به اعمالش معرفى کرد.(4)

تفسیر:

امتیازات واقعى و دروغین

در این دو آیه، یکى از اساسى ترین پایه هاى اسلام بیان شده است، که ارزش وجودى اشخاص و پاداش و کیفر آنها هیچ گونه ربطى به ادعاها و آرزوهاى آنها ندارد، بلکه تنها بستگى به عمل و ایمان دارد، این اصلى است ثابت، سنتى است تغییرناپذیر، و قانونى است که تمام ملت ها در برابر آن یکسانند.

لذا در آیه نخست مى فرماید: «فضیلت و برترى به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل کتاب نیست» (لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ وَ لا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ).

آنگاه اضافه مى کند: «هر کس عمل بدى انجام دهد کیفر خود را در برابر آن خواهد گرفت و هیچ کس را جز خدا ولىّ و یاور خویش نمى یابد» (مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِیّاً وَ لا نَصیراً).

در ذیل این آیه، حدیثى در منابع شیعه و اهل تسنن وارد شده که پس از نزول این آیه، بعضى از مسلمانان آن چنان در وحشت فرو رفتند که از ترس به گریه افتادند; زیرا مى دانستند انسان، خطاکار است و بالاخره ممکن است گناهانى از او سرزند، اگر بنا باشد هیچگونه عفو و بخششى در کار نباشد، کیفر همه اعمال بد خود را ببیند کار، بسیار مشکل خواهد شد و لذا به پیامبر(صلى الله علیه وآله)عرض کردند که این آیه چیزى براى ما باقى نگذارده است، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «قسم به آن کس که جانم به دست او است، مطلب همان است که در این آیه نازل شده، ولى این بشارت را به شما بدهم که موجب نزدیکى شما به خدا و تشویق به انجام کارهاى نیک گردد، مصائبى که به شما مى رسد کفاره گناهان شما است حتى خارى که در پاى شما مى خلد»!(5)

* * *

و بلافاصله مى فرماید: «و هم چنین کسانى که عمل صالح به جا آورند و با ایمان باشند اعم از مرد و زن آنها وارد بهشت خواهند شد و کمترین ستمى به آنها نمى شود» (وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَکَر أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ

یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیراً).(6)

و به این ترتیب، قرآن به تعبیر ساده معمولى، به اصطلاح «آب پاک» به روى دست همه ریخته است و وابستگى هاى ادعائى، خیالى، اجتماعى، نژادى و مانند آن را نسبت به یک مذهب به تنهائى بى فایده مى شمرد، و اساس را ایمان به مبانى آن مکتب و عمل به برنامه هاى آن معرفى مى کند.

* * *

نکته:

ممکن است کسانى از جمله وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِیّاً وَ لا نَصیراً: «هیچ کس را سرپرست و یاور در برابر گناهان نمى بیند» چنین استدلال کنند که با وجود این جمله مسأله شفاعت و مانند آن به کلى منتفى خواهد بود و آیه را دلیل نفى مطلق شفاعت بگیرند.

اما همان طور که سابقاً هم اشاره کرده ایم، معنى شفاعت این نیست که شفیعان همانند: پیامبران، امامان و صالحان، دستگاه مستقلى در برابر خداوند دارند، بلکه شفاعت آنها نیز به فرمان خدا است و بدون اجازه او، و شایستگى و لیاقت شفاعت شوندگان، هیچ گاه اقدام به شفاعت نخواهند کرد.

بنابراین، چنین شفاعتى سرانجام به خدا باز مى گردد، و شعبه اى از ولایت، نصرت و کمک و یارى خداوند محسوب مى شود.

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 197، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 77 و جلد 46، صفحه 176 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 5، صفحه 396، مؤسسة التاریخ العربى بیروت، 1405 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 570 و جلد 3، صفحه 222، دار الفکر بیروت، 1412 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 225 و جلد 4، صفحه 349،دار المعرفة، مطبعة الفتح جدّة، طبع اول، 1365 هـ ق.

2 ـ بقره، آیه 80.

3 ـ آل عمران، آیه 110.

4 ـ «بحار الانوار»، جلد 46، صفحه 176 ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 225، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدّة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «جامع البیان»، جلد 5، صفحه 392، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ تفسیر«ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 570، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق.

5 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 553، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 197، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـتفسیر «صافى»، جلد 1، صفحه 502، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 572، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 227، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدّة، طبع اول، 1365 هـ ق.

6 ـ تفسیر «نقیر» و ریشه اصلى آن، در ذیل آیه 53 همین سوره گذشت.

.....................

تفسیر نمونه

یکشنبه, 12 اسفند 1403 14:16

آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ.

امام(عليه السلام) فرمود: وسيله رياست، سعه صدر (و تحمل بسيار) است.

 

شرح و تفسير

ابزار رياست امام(عليه السلام)

در اين گفتار حكيمانه كه به صورت ضرب المثلى مشهور شده اشاره به يكى از مهم ترين ويژگى هايى كه براى رياست لازم است كرده مى فرمايد: «وسيله رياست، سعه صدر (و تحمل بسيار) است»; (آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ). ناگفته پيداست كسى كه به مقام رياست مى رسد خواه رياست معنوى باشد يا مادى اولا با مخالفت هايى از سوى رقيبان روبرو مى شود و از سويى ديگر انتظارات و توقعات بسيار از سوى مردم در برابر او آشكار مى گردد و براى انجام امور خود نياز به همراهان و مشاورانى دارد كه گاه از آنها خطاها و گاه خيانت هايى سر مى زند. اضافه بر همه اينها گاه مشكلاتى ناخواسته و غير منتظرانه براى حوزه رياست او به وجود مى آيد. در برابر اين امور اگر داراى سعه صدر و تحمل بسيار و بردبارى توأم با تدبير و خونسردى همراه با شجاعت نباشد ادامه كار براى او بسيار مشكل خواهد شد. به همين دليل مولا در ميان تمام ويژگى هايى كه يك رئيس بايد داشته باشد روى سعه صدر انگشت گذاشته مى فرمايد: «وسيله رياست سعه صدر است». نمونه كامل آن را در زندگى پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله)مى توان ديد و يكى از روشن ترين مصاديق آن داستان فتح مكه است كه بعد از پيروزى بر بت پرستان مكه انواع جنايت ها را درباره خود پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و خاندان و دوستان او روا داشته بودند و از هيچ تلاش و كوششى براى نابودى آنها فروگذار نكرده بودند. در آن روز تاريخى كه آتش انتقام در درون بسيارى از صحابه پيامبر زبانه مى كشيد، آن حضرت فرمان عفو عمومى صادر و همه را آزاد كرد و فرمود: امروز روز رحمت است نه روز انتقام. نيز بارها اتفاق افتاد كه افرادى با خشونت زياد با پيامبر(صلى الله عليه وآله) روبرو شدند به گونه اى كه بعضى از اصحاب انتظار داشتند پيغمبر(صلى الله عليه وآله) فرمان قتل آنها را صادر كند. آن حضرت با محبت و عطوفت آن مخالفان لجوج و عنود را آرام ساخت. در زندگى اميرمؤمنان على(عليه السلام) و ائمه معصومين نيز اين صحنه هاى فراوان ديده مى شود; محبتى كه على(عليه السلام) درباره قاتل خود در واپسين ساعات عمرش ابراز كرد همه جا معروف است. علامه مجلسى(رحمه الله) در بحارالانوار درباره گفتوگوهاى اميرمؤمنان على(عليه السلام) با خوارج چنين نقل مى كند كه روزى يكى از خوارج وارد مسجد شد در حالى كه ياران على(عليه السلام) در اطراف او بودند فرياد زد: «لا حُكْمَ إلاّ لِلّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ; حكم فقط براى خداست، هرچند مشركان كراهت داشته باشند. (اشاره به اين كه چون شما مسئله حكميت بشر را پذيرفته ايد در راه شرك گام گذاشته ايد)» مردم رو به سوى او كردند. او دوباره فرياد زد: «لا حُكْمَ إلاّ لِلّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُتَلَفِّتُونَ; حكم مخصوص خداست هرچند كسانى كه به سوى من نگاه مى كنند كراهت داشته باشند». على(عليه السلام) سر مباركش را بلند و متوجه او شد. او بار سوم فرياد زد: «لا حُكْمَ إلاّ لِلّهِ وَلَوْ كَرِهَ أبُوالْحَسَنُ; حكم مخصوص خداست، هرچند على كراهت داشته باشد». امام(عليه السلام)با خونسردى در جواب او فرمود: «إنَّ أبَا الْحَسَنِ لا يَكْرَهُ أنْ يَكُونَ الْحُكْمُ لِلّهِ; على هرگز كراهت ندارد كه حكم مخصوص خدا باشد». سپس اضافه فرمود: «حُكْمُ اللهِ أنْتَظِرُ فيكُمْ; من منتظر حكم خدا درباره شما هستم». اين نكته در اينجا شايان توجه است كه گاه مسئله سعه صدر با مسامحه و سهل انگارى اشتباه مى شود در حالى كه هر كدام جايگاه خاص خود را دارد; سعه صدر آن است كه براى انجام مديريت صحيح گاه انسان لازم است موضوعاتى را نديده بگيرد و خويشتن دارى نشان دهد و در مقام سختگيرى بر نيايد و به خطاكار فرصت دهد تا خويشتن را اصلاح كند. ولى مسامحه و سهل انگارى اين است كه انسان مديريت صحيح را رها كند و در برابر حوادث و اشخاص خطاكار سستى و بى تدبيرى نشان دهد، بنابراين سعه صدر به مديريت صحيح باز مى گردد و مسامحه به ترك مديريت صحيح و تفاوت اين دو آشكار است.

شنبه, 11 اسفند 1403 14:12

شرح آیه 122 سوره مبارکه النساء

122- وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۖ وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا ۚ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا

 

122- و کسانى که ایمان آورده اند و کارهاى شایسته انجام داده اند، بزودى آنان را در باغهاى بهشتى وارد مى کنیم که نهرها از پاى درختانش جارى است; جاودانه در آن خواهند بود. خداوند وعده حقى داده است و کیست که در گفتار و وعده هایش، از خدا راستگوتر باشد؟!

 

وعده خدا حق است

در آیات گذشته چنین خواندیم: کسانى که شیطان را ولىّ خود انتخاب کنند، در زیان آشکارى هستند، شیطان به آنها وعده دروغین مى دهد و با آرزوها سرگرم مى سازد، و وعده شیطان جز فریب و مکر نیست، در برابر آنها در این آیه، سرانجام کار افراد با ایمان بدین گونه بیان شده: «آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به زودى آنان را در باغ هائى از بهشت وارد مى سازیم که نهرها از زیر درختان آن مى گذرد» (وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّات تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ).

این نعمت همانند نعمت هاى این دنیا زودگذر و ناپایدار نیست، بلکه «مؤمنان براى همیشه آن را خواهند داشت» (خالِدینَ فیها أَبَداً).

این وعده همانند وعده هاى دروغین شیطان نیست، بلکه «وعده اى است حقیقى و از ناحیه خدا» (وَعْدَ اللّهِ حَقّاً).

بدیهى است: «هیچ کس نمى تواند صادق تر از خدا در وعده ها و سخنانش باشد» (وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قیلاً).

زیرا تخلف از وعده، یا به خاطر ناتوانى است، یا جهل، و یا نیاز، که تمام اینها از ساحت مقدس او دور است.

......................

تفسیر نمونه

چهارشنبه, 08 اسفند 1403 14:07

شرح آیات 117 لغایت 121 سوره مبارکه النساء

117- إِن يَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَإِن يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَّرِيدًا

118- لَّعَنَهُ اللَّهُ ۘ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا

119- وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ ۚ وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا

120- يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ ۖ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا

121- أُولَٰئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَلَا يَجِدُونَ عَنْهَا مَحِيصًا

 

117- آنچه آنها غیر از خدا مى خوانند، تنها بتهایى است بى روح و بى اثر یا شیطانى سرکش و ویرانگر

118- (همان شیطانى که) خدا او را از رحمت خویش دور ساخت و او گفت: «از بندگان تو، سهم معیّنى خواهم گرفت

119- و آنها را گمراه مى کنم; و به آرزوها سرگرم مى سازم; و به آنان دستور مى دهم که (اعمال خرافى انجام دهند، و) گوش چهار پایان را بشکافند، و آفرینش (پاک) خدایى را تغییر دهند; (و فطرت توحید را به شرک بیالایند.)» و هر کس، شیطان را به جاى خدا ولىّ خود برگزیند،زیان آشکارى کرده است

120- شیطان به آنها وعده ها (ى دروغین) مى دهد; و به آرزوها، سرگرم مى سازد; در حالى که جز فریب و نیرنگ، به آنها وعده نمى دهد

121- آنها [= پیروان شیطان ]جایگاهشان جهنّم است; و هیچ راه فرارى از آن ندارند

 

نقشه هاى شیطان

آیه نخست توضیحى است براى حال مشرکان، که در آیه قبل، به سرنوشت شوم آنها اشاره شد و در حقیقت علت گمراهى شدید آنها را بیان کرده، مى گوید: «آنها به قدرى کوتاه فکرند که خالق و آفریدگار جهان پهناور هستى را رها کرده و در برابر موجوداتى سر تعظیم فرود مى آورند که کمترین اثر مثبتى ندارند بلکه گاهى همانند شیطان، ویرانگر و گمراه کننده نیز مى باشند» (إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّ إِناثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاّ شَیْطاناً مَریداً).

قابل توجه این که: معبودهاى مشرکان در این آیه منحصر به دو چیز شناخته شده: «اناث» و «شیطان مَرید».

«اِناث» جمع «اُنثى» از ماده «اَنـَث» (بر وزن ادب) به معنى موجود نرم و قابل انعطاف است، و لذا هنگامى که آهن در آتش نرم شود، عرب مى گوید: «أَنَثَ الْحَدِیْدُ» و اگر به جنس زن، اناث و مؤنث گفته مى شود، به خاطر آن است که جنس لطیف تر و انعطاف پذیرترى است.

ولى در اینجا بعضى از مفسران معتقدند: قرآن اشاره به بت هاى معروف قبائل عرب مى کند که هر کدام براى خود بتى انتخاب کرده، اسم مؤنثى را بر آن نهاده بودند:

«اللاّت» به معنى «الهه» مؤنثِ «اللّه»، «عُزّى» مؤنث «أَعزّ»، و همچنین «منات»، «اساف»، «نائله» و مانند آنها، ولى بعضى دیگر از مفسران بزرگ عقیده دارند که منظور از «اِناث» در اینجا معنى معروف مؤنث نیست، بلکه منظور همان ریشه لغوى آن است، یعنى آنها معبودهائى را مى پرستیدند که مخلوق ضعیفى بیش نبودند و به آسانى در دست آدمى به هر شکل در مى آمدند، تمام وجودشان تأثر و «انعطاف پذیرى» و تسلیم در برابر حوادث بود، و به عبارت روشن تر، موجودهائى که هیچگونه اراده و اختیارى از خود نداشتند و سرچشمه سود و زیان نبودند.

و اما کلمه «مَرِید» از نظر ریشه لغت از ماده «مرد» (بر وزن زرد) به معنى ریختن شاخ و برگ درخت است و به همین مناسبت به نوجوانى که هنوز مو در صورتش نروئیده «أَمْرَد» گفته مى شود.

بنابراین، «شیطان مَرید»، یعنى شیطانى که تمام صفات فضیلت از شاخسار وجودش فرو ریخته و چیزى از نقاط قوت در او باقى نمانده است.

و یا از ماده «مُرود» (بر وزن سرود) به معنى طغیان و سرکشى است یعنى معبود آنها شیطان طغیانگر و ویرانگر است.

در حقیقت، قرآن معبودهاى آنها را چنین دسته بندى کرده که: یک دسته، بى اثرند و بى خاصیت و دسته دیگر، طغیانگرند و ویرانگر و کسى که در برابر چنین معبودهائى سر تسلیم فرود مى آورد در گمراهى آشکار است!

* * *

سپس در آیات بعد، اشاره به صفات شیطان، اهداف او و عداوت خاصى که با فرزندان آدم دارد کرده، قسمت هاى مختلفى از برنامه هاى او را شرح مى دهد و قبل از هر چیز مى فرماید:

«خداوند او را از رحمت خویش دور ساخته» (لَعَنَهُ اللّهُ).

و در حقیقت، ریشه تمام بدبختى ها و ویرانگرى هاى او همین دورى از رحمت خدا است که بر اثر کبر و نخوت دامنش را گرفت.

بدیهى است چنین موجودى که بر اثر دورى از خدا از هر گونه خیر و خوبى خالى است نمى تواند اثر مفیدى در زندگى دیگران داشته باشد، و ذات نایافته از هستى بخش، چگونه ممکن است هستى آفرین گردد، نه تنها مفید نخواهد بود، زیان بخش نیز خواهد بود.

و مى افزاید: شیطان سوگند یاد کرده که چند برنامه را اجرا مى کند:

نخست این که گفته: «از بندگان تو نصیب معینى خواهم گرفت» (وَ قالَ
لاَ َتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصیباً مَفْرُوضاً
).

او مى داند قدرت بر گمراه ساختن همه بندگان خدا ندارد، و تنها افراد هوس باز و ضعیف الایمان و ضعیف الاراده هستند که در برابر او تسلیم مى شوند.

* * *

کار دیگرى که انجام مى دهم این که: «آنها را گمراه مى کنم» (وَ لاَ ُضِلَّنَّهُمْ).

سومین تلاشى که مى نمایم این که: «با آرزوهاى دور و دراز و رنگارنگ آنها را سرگرم مى سازم» (وَ لاَ ُمَنِّیَنَّهُمْ).(1)

چهارمین عمل این که: آنها را به اعمال خرافى دعوت مى کنم، از جمله: «فرمان مى دهم که گوش هاى چهار پایان را بشکافند و یا قطع کنند» (وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَـتِّکُنَّ آذانَ الأَنْعامِ).

و این اشاره به یکى از اعمال زشت جاهلى است که در میان بت پرستان رایج بود که گوش بعضى از چهارپایان را مى شکافتند و یا به کلى قطع مى کردند و سوار شدن بر آن را ممنوع مى دانستند و هیچگونه از آن استفاده نمى نمودند.

و پنجمین برنامه این که: «آنها را وادار مى سازم که آفرینش پاک خدائى را تغییر دهند» (وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ).

این جمله اشاره به آن است که: خداوند در نهاد اوّلى انسان، توحید، یکتاپرستى و هر گونه صفت و خوى پسندیده اى را قرار داده است ولى وسوسه هاى شیطانى و هوا و هوس ها انسان را از این مسیر صحیح منحرف مى سازد و به بیراهه ها مى کشاند، شاهد این سخن آیه 30 سوره «روم» است، که مى فرماید:

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّیْنِ حَنِیْفاً فِطْرَةَ اللّهِ الَّتِى فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیْلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ:

«روى خود را متوجه آئین خالص توحید کن همان سرشتى که خداوند از آغاز، مردم را بر آن قرار داده و این آفرینشى است که نباید تبدیل گردد این است دین صاف و مستقیم».

از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) نیز نقل شده که: منظور از آن، تغییر فطرت توحید و فرمان خدا است.(2)

و این ضرر غیر قابل جبرانى است که شیطان بر پایه سعادت انسان مى زند; زیرا حقایق و واقعیات را با یک سلسله اوهام و وساوس، قلب مى کند و به دنبال آن سعادت به شقاوت تبدیل مى گردد.

و در پایان، یک اصل کلى را بیان کرده، مى فرماید: «هر کس شیطان را به جاى خداوند به عنوان ولىّ و سرپرست خود انتخاب کند، زیان آشکارى کرده» (وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیّاً مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً).

* * *

در آیه بعد، به دو نکته که به منزله دلیل براى مطلب سابق است بیان شده، مى فرماید: «شیطان پیوسته به آنها وعده هاى دروغین مى دهد، و به آرزوهاى دور و دراز سرگرم مى کند، ولى جز فریب و خدعه، کارى براى آنها انجام نمى دهد» (یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاّ غُرُوراً).(3)

* * *

و در آخرین آیه از آیات مورد بحث، سرنوشت نهائى پیروان شیطان چنین بیان شده: «آنها جایگاهشان دوزخ است و هیچ راه فرارى از آن ندارند» (أُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ لا یَجِدُونَ عَنْها مَحیصاً).(4)

* * *

 

1 ـ این کلمه از ماده «منى» (بر وزن منع) گرفته شده که به معنى تقدیر و اندازه گیرى است، ولى بسیارى اوقات به معنى اندازه گیرى هاى خیالى وآرزوهاى موهوم به کار مى رود و اگر به نطفه «منى» گفته مى شود، آن هم به خاطر این است که: اندازه گیرى نخستین موجودات زنده از آن آغاز مى گردد.

2 ـ تفسیر «تبیان»، جلد 3، صفحه 334، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 77 و جلد 60، صفحه 219 و جلد 61، صفحه 221 ـ تفسیر «صافى»، جلد 1، صفحه 500، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 5، صفحه 394 و جلد 13، صفحه 126، مؤسسة التاریخ العربى بیروت، 1405 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 224 و جلد 5، صفحه 155، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدّة، طبع اول، 1365 هـ ق.

3 ـ «غرور» در اصل، به معنى اثر آشکار چیزى است، ولى غالباً به آثارى که ظاهرى فریبنده و باطنى ناپسند دارد گفته مى شود، و به هر چیز اعم از مال، ثروت، قدرت و مقام که انسان را بفریبد و از راه حق باز دارد، مایه غرور گفته مى شود.

4 ـ «مَحیص» از ماده «حیص» به معنى عدول و صرف نظر کردن است، بنابراین، «مَحیص» به معنى وسیله عدول و راه فرار مى آید.

........................

تفسیر نمونه

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری