• آموزش قرآن
  • پربازدید

نماز خالص، آیت الله العظمی مظاهری

دریافت فایل

حجم: 5 MB

زمان: 14 دقیقه

بیشتر...

حکمت 56 نهج البلاغه

الْغِنَى فِي الْغُرْبَةِ وَطَنٌ; وَالْفَقْرُ فِي الْوَطَنِ

بیشتر...

خطبه چهل و دو، بخش اول

 

شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

أَیُّهَا

بیشتر...

دروغگویان هرگز رستگار نخواهند شد

شرح آیات 115 لغایت 119 سوره مبارکه نحل

115إِنَّما حَرَّمَ

بیشتر...

خطبه صد و نه، بخش چهارم

 

اجْتَمَعَتْ عَلَیْهِمْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ وَ حَسْرَةُ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
8361
121611
152325723
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 09:49

حائری کرمانی، محمّدعلی

موطن: کرمان

تاریخ وفات: ۱۳۸۳قمری

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۵

تولّد

عالم جلیل القدر آیة الله حاج شیخ محمد علی حائری کرمانی رحمه الله یکی از فقهای متقی و وارسته حوزه علمیه قم و از علمای طراز اوّل کرمان به شمار می رود که در سال ۱۳۰۳ ق (۱) در شهرستان کرمان دیده به جهان گشود.

خاندان

خاندان آیة الله حائری کرمانی در کرمان کنون هم به شرافت و نجابت، معروف و مورد احترام اهالی آن سامانند.

پدر بزرگوار وی مردی متدین، دارای مناعت طبع و عزت و مورد احترام همگان بود.

صفحه ۱۴۹

تحصیلات

حائری کرمانی دروس مقدمات و ادبیات را در حوزه علمیه کرمان سپری کرد و آن گاه در سال ۱۳۳۵ ق. عازم مشهد مقدس گردید و به مدت سه سال در مدرسه میرزا جعفر به تحصیل ادامه داد. سپس به زادگاهش بازگشت و با خانواده ای مذهبی و سرشناس ازدواج کرد. بعد از یک سال، در سال ۱۳۳۹ ق. برای تحصیل علوم و معارف الهی عازم نجف اشرف گردید. به سبب هوش و حافظه و استعداد فراوانش مراحل تحصیلی را به سرعت طی کرد ومدت ده سال در دروس خارج فقه و اصول آیات عظام: آقا سیدابوالحسن اصفهانی و آقا ضیاء الدین محقق عراقی و… حضور یافت. پس از چندی، استعداد و تلاش او به بار نشست و از آن بزرگواران اجازات اجتهاد کم نظیری اخذ کرد؛ حتی در شمار شاگردان خاصّ آیةالله آقا ضیاء قرار گرفت.

هجرت به ایران

آب و هوای نجف اشرف با وی و خانواده وی سازگاری نداشت. این مشکل او را وادار داشت تا بعد از اتمام تحصیلات، نجف اشرف را به قصد ایران ترک کند و در زادگاهش کرمان رحل اقامت افکند. در این شهر به مدت چهارده سال به تدریس در حوزه علمیه کرمان و نیز اقامه جماعت و ارشاد و هدایت خلق مشغول شد.

آیةالله موسوی کرمانی، داماد وی، در این باره می فرماید:

در کرمان مرحوم آیةالله حاج میرزا محمدرضا کرمانی – که یک آیةالله مطلقی در کرمان بودند؛ لکن از روی جهاتی از منزل بیرون نمی آمدند.* محلّ نماز خودش را که مسجد جامع کرمان

صفحه ۱۵۰

بود، به آیةالله حائری کرمانی واگذار کرد و ایشان از سال ۱۳۰۳ ش. – سال تاجگذاری -، تا سال ۱۳۱۷ش. اوج قدرت رضا خان بود اجرای شد؛ در کرمان علاوه بر اقامه جماعت و تبلیغ شعائر دینی و مذهبی به تدریس علوم دینی مشغول بودند که بنده در آن ایام نیز لمعه را در نزد معظم له می خواندم. سالیانی که مسئله جواز داشتن لباس روحانیت، مسئله کشف حجاب و برچیدن بساط روحانیت و… توسط رضاخان سال های بسیار تلخ و ناگواری برای روحانیت بوده است؛ به طوری که حتی مرحوم آقا شیخ محمد تقی آملی شش ماه نتوانسته بود از منزل بیرون بیایند؛ زیرا شهربانی دستور داده بود که تمام طلبه های دارای معافیت تحصیلی باید سربازی بروند.

فشارهای مأموران دولتی او را واداشت تا به قصد اقامت دائم روانه مشهد مقدس شود. او در مشهد در دروس خارج فقه و اصول آیات عظام: حاج آقا حسین قمی و آقازاده خراسانی شرکت می جوید و خود نیز به تدریس می پردازد؛ اما پس از چندی، باز هم مشکلات سیاسی مانع از اقامت او شد و او مشهد را به قصد حوزه علمیه قم ترک کرد.

آیة الله موسوی کرمانی نقل کرده است:

«روزی ایشان عازم درس بودند که سربازان دولت رضاخان جلو ایشان را گرفته، درخواست جواز پوشیدن لباس روحانی می کنند. وی کپی جواز را به آنها نشان می دهد؛ ولی آنان اصل جواز را از وی طلب می نمایند و او هم امتناع می کند. ایشان را به پاسگاه می برند. رئیس کلانتری می گوید: شما دو کار را باید

صفحه ۱۵۱

انجام دهید: یا اصل جواز را باید به ما بدهید و یا باید لباس متّحدالشّکلی بپوشید. اما آیةالله پیشنهاد دیگری می دهد و آن این که مشهد را ترک کند. این پیشنهاد پذیرفته می شود و او راهی تهران می شود.»

البته ناگفته نماند، گویا او هنگام عزیمت به مشهد، چند روز در قم توقف داشته است و آیات عظام: سید محمد تقی خوانساری، امام خمینی، مرعشی نجفی و گلپایگانی، بر توقف او در قم اصرار داشته و اقامت در مشهد را به صلاح او ندانسته و پیشنهاد تدریس اصول را به او داده اند؛ اما او نمی پذیرد. همچنین در مسیر خود به مشهد، در تهران نیز چند روزی ماندگار می شود و آیات بزرگوار: حاج شریعتمدار رشتی، بحرالعلوم، آملی و…، که از هم دوره هایش در نجف اشرف و از شاگردان آقا ضیاء بودند، از وی تقاضای سکونت در تهران می کنند که پذیرفته نمی شود. هنگام بازگشت از مشهد نیز همین پیشنهاد به وسیله آنان داده می شود؛ ولی او به اقامت در قم تصمیم داشت و سرانجام در سال ۱۳۵۶ ق. در این شهر رحل اقامت افکند.

شاگردان

پس از ورود به قم، حوزه درسی را تشکیل داد که جمعی از فضلای حوزه علمیه در آن شرکت می جستند. نوآوری های درس آیةالله حائری کرمانی منحصر به فرد بود؛ زیرا وی به سبک استادش آقا ضیاء تدریس می کرد و این نوع تدریس برای آن دسته از فضلا که به نجف نرفته بودند، بسیار جذّاب بود و تازگی داشت. تعدادی از شاگردان ممتاز ایشان از این قرارند:

۱٫ حاج سید مهدی اخوان مرعشی؛

صفحه ۱۵۲

۲٫ حاج سید کاظم اخوان مرعشی؛

۳٫ حاج آقا رضا صدر؛

۴٫ امام موسی صدر؛

۵٫ سید حسین موسوی کرمانی؛

۶٫ حاج شیخ علی پناه اشتهاردی؛

ایشان به نگارنده این مقاله فرمود: «بنده کفایه را در مدرسه فیضیه نزد وی خواندم. او مسلط بر کفایه بود. مردی خوشنام، ملاّ، متّقی و جزو آن دسته از افرادی بود که مرحوم آیة الله بروجردی خیلی خاطرش را می خواستند.

۷٫ شیخ محمد حسن طالقانی.

آیةالله حائری کرمانی بعد از ورود آیة الله بروجردی به قم، علاوه بر تدریس سطوح نهایی به مباحثه علمی با حضرات آیات: صدرالدین صدر، حاج سید احمد زنجانی و آقای حاج میرزا مصطفی صادقی قمی پرداخت؛ (۲) اما پس از مدتی، به دلیل فشار خون و کسالت های گوناگون، به دلیل منع پزشکان، مباحثات خود را تعطیل و به بهره گیری از مجلس درس حضرت آیةالله بروجردی و نوشتن جواب استفتائات بسنده کرد.(۳)

خصوصیات علمی و اخلاقی

او از خواصّ استاد مراجع، مرحوم محقق عراقی بود. رابطه وی و استاد بزرگوارش چنان صمیمی و عمیق بود که از هنگام ورود تا آخر سال اقامتش، همواره شبانه روز نزد استاد فرزانه اش بود و به تقریر مطالب علمی او می پرداخت. و نیز در درس خصوصی اصول مرحوم آقا ضیاء شرکت می جست.

صفحه ۱۵۳

وی همه امور مربوط به آقا ضیاء را سامان می داد؛ حتی تزویج سه دختر استادش را بر عهده داشت.

آیةالله حاج سید محمد حسن مرتضوی لنگرودی (دامت برکاته) به نقل از آیةالله حائری کرمانی، خاطره جالبی را نقل کرده است که نشان می دهد آیةالله آقا ضیا حتی در برخورد با نزدیک ترین شاگردانش، از احتیاط و توجه به تقوایی غافل نبوده است. ایشان نقل کرده است:

ابوالزوجه ما، مرحوم آیةالله آقا شیخ محمد علی حائری کرمانی، از بزرگان و اساتید حوزه علمیه قم بود. ایشان از شاگردان ممتاز مرحوم محقق عراقی و جزو خواصّ وی بود. ایشان می گفت:

«از مرحوم آقا ضیاء خواستم اجازه ای برای من مرقوم فرماید؛ ایشان در اجازه نامه نوشت: «… و له تصدّی الفتوی».

پرسیدم: «چرا قضا را ننوشتید؟» فرمود: «چون قضاوت، ریزه کاری هایی دارد که تا خودم بحث قضا را مطرح نکنم و شما حاضر نشوید، نمی توانم چنین اجازه نامه ای به شما بدهم.»

ایشان درس قضا را شروع کرد و از آغاز تا پایان، من هم شرکت کردم. آن گاه در اجازه نامه مرقوم فرمود: «له تصدّی الفتوی و القضاء».(۴)

از نگاه مرجعیّت

آیةالله حائری کرمانی در قم بود که آیةالله بروجردی به قم تشریف آورد. وی به همراه بسیاری از بزرگان و اساتید مبرّز آن زمان، همانند آیات عظام: خوانساری، حجّت، امام خمینی، صدر و… در درس آیةالله بروجردی

صفحه ۱۵۴

شرکت می کرد و بعد از سه چهار ماه، روزی آیةالله بروجردی می فرمایند: «آقایان! از فردا درس هایتان را شروع کنید.». مرحوم آیةالله بروجردی حافظه قوی داشت. زمانی که آقای حائری کرمانی را می بیند، می فرماید: من شما را در منزل آقا ضیا ندیده ام؟

آیة الله موسوی کرمانی پس از بیان این موضوع، می افزاید:

در دستگاه آیةالله بروجردی از نظر علم و عمل و دینداری کسی مثل آقای حائری وجود نداشت. همه اصحاب خوب بودند؛ ولیکن کسی که از دیدگاه آیةالله بروجردی دارای اعتبار علمی، امانتداری و رازدار باشد، منحصراً آقای حائری بود و هیچ کدام دیگر این گونه تا آخر عمر ایشان نبودند.»

کارهای مهمّی که آیةالله بروجردی بر عهده وی نهاده بود، عبارت بود از:

۱٫ پاسخ به استفتائات و مسائل علمی: علم، تقوا و امانت داری وی موجب شده بود تا آیةالله بروجردی این مسئولیت را منحصراً به وی واگذار کند و او هم به دقّت این امور را انجام می داد.

۲٫ اقامه جماعت در مسجد اعظم: آیةالله حائری کرمانی در بنای مسجد اعظم همکاری و همفکری شایانی دشت. زمانی که دیوارهای مسجد بالا رفته و هنوز سقف آن ساخته نشده بود، مرحوم آیةالله بروجردی به ایشان امر فرمود که او به اقامت جماعت در این مسجد بپردازد. این درحالی بود که برخی با اصرار و با قرار دادن واسطه هایی سعی داشتند تا لااقل اقامه جماعت نماز صبح را بر عهده گیرند؛ اما آیةالله بروجردی مخالفت می کند و در جواب اصرار برخی، می فرماید: «مسجد یک امام جماعت می خواهد، که دارد.»

۳٫ احیای کتابخانه مسجد اعظم: این عالم بزرگوار یکی از بانیان اصلی کتابخانه مسجد اعظم و از اهدکنندگان کتاب به این کتابخانه، که زیر نظر آیة

صفحه ۱۵۵

الله بروجردی بود، به شمار می رفت. آیةالله استادی ضمن بیان این مطلب، در باره منزلت آیةالله حائری کرمانی نزد حضرت آیةالله العظمی بروجردی می نویسد:

«آیةالله حاج شیخ محمد علی کرمانی، ابوالزوجه آیةالله حاج سید محمد حسن لنگرودی و آیةالله حاج سید حسین کرمانی؛ ایشان را هم حقیر زیارت کرده بودم و این بزرگوار هم از حواریون آیةالله العظمی بروجردی بود و اینکه مرحوم آیةالله بروجردی اطرافیانی مانند ایشان و آیةالله فاضل لنکرانی (والد آیةالله العظمی فاضل) و آیةالله حاج سید مصطفی خوانساری و امثال آنان داشته، دلیلی بر عظمت مقام علمی و تقوایی آن بزرگوار است.»(۵)

یادی از نخودکی اصفهانی

آیةالله حائری کرمانی زمانی که برای تحصیل (قبل از ورود به نجف اشرف) به مشهد مقدس مشرف می شود، روزی مشاهده می کند که پیر مردی روحانی در پشت بام حرم مطهر در دستی تسبیح دارد و دست دیگرش را بلند کرده و سخت مشغول ذکر گفتن است. مجذوب حال خوش او می شود. وقتی جویای نام شریفش می شود، به او می گویند که او «شیخ حسنعلی نخودکی» معروف به «اصفهانی» است. این آشنایی باعث ارتباط معنوی بیشتر با مرحوم حاج شیخ می گردد.

حضرت آیةالله سید محمد حسن لنگرودی (دامت برکاته) داماد ایشان، فرموده است:

صفحه ۱۵۶

«در ایامی که مرحوم آیةالله حائری کرمانی در قم تشریف داشتند، خانواده ایشان از عقرب می ترسیدند. سابقاً قم خیلی عقرب داشت و مخصوصاً شب ها باعث ترس و وحشت و سلب آرامش خانواده اش گردیده بود؛ تا اینکه مرحوم آیةالله حائری در مشهد مقدس خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی می رسد و موضوع را به ایشان می گوید. حاج شیخ هم دستور می دهند – هنگام غروب آفتاب – آیه مبارکه (سلامٌ علی نوح علی العالمین) را خوانده و آن وقت کف بزنید تا شعاع صدای کف دستتان عقرب، نزدیک نخواهد شد. خانواده ایشان با انجام دستور العمل، از این بلیّه نجات پیدا کردند.»

رحلت

گذشت وی در منزل مرحوم آیةالله حاج سید مرتضی لنگرودی (متوفّای ۱۳۸۳ ق.) بر اثر سکته درگذشت. خبر رحلت او، برای آیة الله بروجردی بسیار تلخ و ناگوار بود و با اینکه کمتر در مراسم و مجالس شرکت می جست، اما در تشییع این عالم برجسته، از مسجد عشقعلی تا حرم حضرت معصومه(س) حضور یافت و بر پیکرش نماز گزارد. هنگام دفن، ساعتی بر سر قبر او نشست و دعاهای فراوانی را خواند و سپس دستور داد تا روی قبر پوشانده شود.

آیةالله بروجردی در فراق یار همیشگی خود، مکرّراً می فرمود: «حائری رفت و من تنها شدم.» و آن گاه می گریست. او به مدت یک هفته، که دو روز آن از سوی وی بود، در مدرسه فیضیه مجالس ختمی برگزار کرد.

آیةالله موسوی کرمانی ضمن شرح این قضایا فرمود:

صفحه ۱۵۷

«در طول عمر آیةالله بروجردی سابقه نداشت که برای کسی یک هفته مجلس فاتحه منعقد سازد و حتی برای آیات عظام: اصفهانی و قمی یک روز مجلس فاتحه برگزار کرد. ایشان صبح ها از ساعت ۸ تا ۱۱ و بعد از ظهرها از ساعت ۳ تا ۵، هر روز حضور می یافت و مقیّد بود که یک جزه قرآن را بخواند. آیةالله بروجردی حتی همسر خود را به منزل آقای حائری می فرستد و همسرش بیست روز در منزل آن عالم وارسته می ماند.»

ضمناً برای آیةالله حائری کرمانی مجالس ختم متعددی در قم و کرمان برگزار گردید.**

پی نوشت ها:

۱ در آثارالحجة تاریخ تولد وی ۱۳۰۸ ق ذکر شده است که بنا بر گفته آیةالله موسوی کرمانی، داماد ایشان، این تاریخ صحّت ندارد .

* در آن ایّام که دوران بسیار سخت و تاریک حکومت رضاخان بود، کثر علما خانه نشین یا در تبعید بودند و هرکدام از عالمان در برابر حکومت ننگین رضاخانی به گونه ای وکنش نشان می دادند ایشان نیز در اعتراض به عملکرد حکومت، به مسجد و محراب نمی آمد و یا بهترین مصلحت را در گوشه نشینی و عزلت می دانست .

۲ آثار الحجه، ج ۲، ص ۶۹ .

۳ گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج ۲، ص ۱۲۳ .

۴ مجله حوزه، ش ۵۵، فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۲، ص ۶۱، مصاحبه با حضرت آیةالله حاج سید محمد حسن مرتضوی لنگرودی .

۵ مجله پیام حوزه، نشریه شورای عالی حوزه علمیه قم، ش ۳۱، ص ۱۶۹ .

* * – شایان توجّه است که بخش هایی از این مقاله، برگرفته از مصاحبه نگارنده با آیةالله موسوی کرمانی است .

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 09:49

پسندیده، سید مرتضی

موطن: خمین

نام پدر : سید مصطفی

تاریخ وفات: ۱۴۱۷ قمری

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۳

خاندان

جدّ اعلای ایشان «سید دین علی شاه» نام داشت. وی اصالتاً نیشابوری و از احفاد میرحامد حسین، صاحب کتاب «عبقات الانوار» بود؛ اما پس از مدتی به ایالت کشمیر از توابع هندوستان مهاجرت نمود. فرزند وی (جدّ آقای پسندیده) سیداحمد نام داشت. او در بین سال های ۱۲۴۰ تا ۱۲۵۰ ق. در سفری که به عتبات عالیات (نجف و کربلا) داشت، با یوسف خان، که از اهالی روستای فرفهان خمین بود، آشنا می شود. یوسف خان که به مقامات علمی و اخلاقی وی پی برده بود، از او دعوت می کند به خمین بیاید و به هدایت و ارشاد مردم آن دیار بپردازد. از این رو، سیداحمد راهی خمین می شود و پس از ازدواج با سکینه، خواهر

صفحه ۱۸۷

یوسف خان، در همین شهر ماندگار می شود. ثمره این ازدواج مبارک فرزندانی است که سید مصطفی یکی از آنان است.(۱)

سید احمد در اواخر سال ۱۲۸۵ یا اوایل سال ۱۲۸۶ ق. در خمین درگذشت و بنابر وصیت خودش در کربلا به خک سپرده شد.(۲)

سید مصطفی در طلوع آفتاب روز پنجشنبه ۲۹ رجب سال ۱۲۷۸ ق. چشم به جهان گشود. هفت یا هشت سال بیشتر نداشت که پدر را از دست داد. تحصیلات اولیه را در مکتب خانه خمین سپری نمود و کتب عربی را نزد مرحوم آقا میرزا احمد آموخت. در اوان جوانی با دختر استاد خود آقا میرزا احمد مجتهد خوانساری معروف به «آقا آخوند» ازدواج نمود. پس از آن، به همراه همسرش به نجف مهاجرت کرد و سال ها از محضر عالمانی چون شیخ انصاری بهره برد و به درجه اجتهاد رسید. در سال ۱۳۱۲ ق. به خمین بازگشت. او که مشاهده می کرد خان های ظالم آن منطقه، حقّ مردم را غصب می کنند، اسلحه به دست گرفته، به مبارزه با آنان برخاست و در همین راه در روز دوازدهم ذی قعده سال ۱۳۲۵ ق. در بین راه خمین و ارک، به دست دو نفر از اشرار در سن ۴۷ سالگی شربت شهادت نوشید.(۳)

تولد

سید مرتضی در روز ۱۷ شوال سال ۱۳۱۳ ق. (۱۲۷۴ ش) در شهر خمین(۴) و در منزلی که هم کنون نیز پابرجاست، چشم به جهان گشود. و در سال ۱۳۱۵ ق. به فاصله دو سال، برادرش نورالدین دیده به دنیا گشود و در سال ۱۳۲۰ ق. به فاصله هفت سال، روح الله (امام خمینی(قدس سره)) در

صفحه ۱۸۸

همان خانه به دنیا آمد.

مهم ترین حادثه دوران کودکی سید مرتضی، شهادت پدر بزرگوارش بود که به طور ناجوان مردانه ای به وسیله دو تن از خان های اطراف خمین صورت گرفت. وی ده ساله بود که به همراه خانواده به تهران سفر کرد و مجازات اعدام قاتلین پدر خود را در میدان بهارستان تهران مشاهده کرد.(۵)

تحصیل و استادان

پس از بازگشت از سفر تهران، با برادرش نورالدین شروع به درس خواندن کرد. ابتدا به مکتب ملاابوالقاسم، سپس به درس آقا میرزا محمود افتخارالعلماء، که هردو از عالمان محلی بودند، رفتند. آقا میرزا محمود هرسال یک بار به اصفهان می رفت؛ در این مدت، مادرش به سید مرتضی و نورالدین علم هیئت، نجوم و حساب را درس می داد.(۶) سید مرتضی چهارده ساله بود که در سال ۱۳۲۷ ق. به اصفهان رفت و پس از استقرار در مدرسه «ملاعبدالله»، مدت هفت یا هشت سال به تحصیل علوم دینی پرداخت. وی پس از اتمام دروس، به خمین بازگشت.(۷)

ایشان در اصفهان درس شرایع را از حاج رضای نجفی ملایری(۸) (شوهر خواهرش) فراگرفت. برای فراگیری درس مطوّل و صرف در محضر آقا میرزا علی یزدی زانوی شاگردی زد. به گفته آیة الله پسندیده، آقا میرزا علی یزدی از حافظه عجیبی برخوردار بود. سید مرتضی در محضر مرحوم محمدعلی تویسرکانی(متوفّای ۱۳۲۹ ق) که از مدرسین مدرسه «نیم آورد» اصفهان بود،(۹) دروس سطح فقه و اصول را تلمّذ نمود و سال ها درس خارج فقه و اصول را در محضر حاج محمد صادق خاتون

صفحه ۱۸۹

آبادی، که از عالمان بزرگ آن عصر بود، ادامه داد. مدت زیادی نیز در درس حاج میرزا رحیم ارباب شرکت جست و نزد وی حساب، منطق و… خواند.(۱۰)

هنگامی که شهید مدرّس در ایوان زیر ساعت مدرسه «سپه سالار» (مطهری کنونی) درس خود را آغاز نمود و فقه و اصول را با عالی ترین درجه تدریس می کرد، سید مرتضی نیز در این کلاس ها شرکت جست.(۱۱)

در اینجا مناسب است به زندگی دو تن از اساتید وی اشاره شود:

۱ – میرزا رحیم ارباب. وی در سال ۱۲۹۷ ق. به دنیا آمد. وی که در یکی از روستاهای لنجان اصفهان دیده به دنیا گشود، دروس مقدماتی را درهمان جا به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و از عالمانی چون: کلیشادی، میرزا بدیع امامی، سید محمد باقر درچه ای و سید ابوالقاسم دهکردی استفاده نمود. وی در خدمت مرحوم آخوند ملامحمد کاشانی انواع علوم و فنون فقه، اصول، کلام، فلسفه، ریاضی و هیئت را فرا گرفت و سال ها بر کرسی تدریس تکیه زد.(۱۲)

۲ – حاج محمد صادق خاتون آبادی. حاج میرمحمد صادق مدرس خاتون آبادی فرزند حاج میرزا حسن نایب الصدر، عالم و محققّی کم نظیر و از مدرسین بزرگ اصفهان به شمار می رفت. وی مقدمات را در اصفهان طی نمود و برای تکمیل به نجف اشرف عزیمت کرد. او در آنجا از بزرگانی مثل آخوند خراسانی و آقا سید محمد کاظم یزدی استفاده کرد. وی به آخوند خراسانی بسیار نزدیک بود و حتی در تألیف کتاب کفایه به استاد خود کمک کرد. پس از رجعت به اصفهان و برپایی کلاس درس،

صفحه ۱۹۰

بسیاری از طلاب در زمره شاگردان وی وارد شدند. این مرد الهی پس از عمری تلاش در راه اهل بیت در شب ۷ جمادی الاولی، سال ۱۳۴۸ ق. وفات یافت و در بقعه «تکیه سیدالعراقین» مدفون گردید. جزواتی در زمینه فقه و اصول و همچنین تقریرات فقهی و اصولی اساتید خود را به رشته تحریر در آورد که تکنون به چاپ نرسیده است.(۱۳)

اجازه اجتهاد

آیة الله پسندیده از عالمانی چون: مرحوم آقاضیاء عراقی و آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائری اجازه اجتهاد داشت. به همین خاطر، در زمان کشف حجاب و متحدالشکل شدن، مدرکی در اثبات اجتهاد خود ارائه داد و آنان نیز جوازی صادر کردند. متن نامه شماره ۱۵۰ وزارت داخله بدین شرح بود.

«شماره ۱۵۰ ورقه تصدیق وزارت داخله – آقای سید مرتضی هندی (پسندیده)، مقیم خمینِ کمره، بر طبق اجازه حضرتین آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری و آقای ضیاء الدین نجفی دامت برکاته و تصدیق اهالی، مطابق فقره ۱ و ۴ از ماده ۲ قانون متحدالشکل بودن البسه، در پوشیدن لباس روحانیت مجاز خواهد بود. تاریخ ۱۴ / ۲ / ۱۳۰۹».(۱۴)

شاگردان

آیة الله سید مرتضی پسندیده، پس از اتمام دروس در اصفهان، به خمین بازگشت و ضمن اقامه نماز جماعت، حوزه دروس فقه، اصول، کلام، منطق و نحو را تشکیل داد. البته از شمار شاگردان ایشان اطلاعی

صفحه ۱۹۱

دقیق در دست نیست. امام خمینی(قدس سره) نیز کتاب های منطق و مطوّل را از برادر بزرگ خود فرا گرفت. همچنین ایشان خطّ زیبایی داشته و امام خمینی(قدس سره) از او سرمشق می گرفته است. آقای پسندیده در این باره می گوید:

«چون خطّ نستعلیق من خوب بود، (امام خمینی) نزد من مشق می کردند؛ به طوری که خط ایشان با من شبیه بود و این شباهت به اندازه ای بود که گاهی اتفاق می افتاد، نصف کاغذ را من می نوشتم و نصف دیگر را به ایشان می دادم می نوشت و هیچ کس متوجه نمی شد که صاحب این خطها دو نفر است».(۱۵)

تذکر

شاید در ذهن بسیاری این سؤال مطرح شود که چگونه نام خانوادگی امام خمینی، «مصطفوی» و آقا سید مرتضی «پسندیده» و آقا نورالدین «هندی» انتخاب شده؛ در حالی که هرسه برادرند؟ پاسخ این سؤال را از زبان آیة الله پسندیده می خوانیم:

«در سال ۱۳۰۴ ش. که فامیل گذاری می کردند، من فامیل مصطفوی را پیشنهاد دادم، گفتند: نمی شود؛ زیرا مشابه آن هست. هندی را پیشنهاد دادم، قبول نکردند؛ امّا گفتند: ممکن است شبهه انگلیسی بودن پیش می آید (چون آن زمان هند، مستعمره انگلیس بود). احمدی را پیشنهاد دادم، گفتند: عربی است، نمی شود. چند اسم به تهران فرستادم تا دربین آنها یکی را انتخاب کنند، «پسندیده» را برگزیدند؛ ولی نام برادر دیگرمان همان هندی ماند و نام امام هم از اوّل مصطفوی بود».(۱۶)

صفحه ۱۹۲

ظلم ستیزی و پیگیری تحوّلات سیاسی و اجتماعی

سید مرتضی نیز همانند پدر روحیه ای ظلم ستیز داشت. هنوز نوجوان بود که برای دفاع از نوامیس مردم در مقابل اشراری که وابسته به حکومت جور آن زمان بودند، اسلحه بر دوش گرفت و به مبارزه با آنان برخاست. در جریان جنگ جهانی اول نیز برای ایستادگی در برابر قوای متجاوز انگلیس تعلیمات نظامی دید و در اردوی نظامی روحانیون منطقه شرکت جست. با این که روحیه ظلم ستیزی داشت، اما این باعث نمی شد که سمتی دولتی (که به معنی یاری دستگاه طاغوت بود.) بپذیرد. از این رو، هنگامی که از سوی حکومت طاغوتی پهلوی به او پیشنهاد شد تا به ارک برود و محضر شرع (رسیدگی به امور قضایی و…) دایر کند، این پیشنهاد را رد کرد و حاضر به همکاری با دولت نشد.(۱۷)

در جریان مبارزات با رژیم شاهنشاهی در کلاس درس روحانی مبارز و پکباخته، شهید مدرس، شرکت می جست که این، به معنای طرفداری از او و آرمان های او بود.

زمانی که کشف حجاب در کشور به اجرا در آمد، به خاطر مخالفت های پی در پی محکمه شد.(۱۸)

ملاقات های مکرّر ایشان با آیة الله کاشانی و سران نهضت ملّی نفت، نشان دهنده آن است که ایشان نیز همانند برادرش امام خمینی، تحوّلات سیاسی را پیگیری می کرده است.(۱۹) نمونه دیگر، نامه او به آیة الله العظمی مرعشی نجفی است که در این نامه، دلسوزانه نسبت به دخالت های اوقاف در امور مذهبی هشدار می دهد؛ زیرا او دریافته بود که اداره اوقاف حکومت شاه با احداث مدارس علمیه و واگذاری آن به

صفحه ۱۹۳

طلاب، می خواهد مدیریت آنان را نیز بر عهده گیرد.(۲۰)

آیة الله پسندیده در بیت پدری خود در خمین، زندگی می کرد و همین بیت از قدیم محلّ رجوع مردم بوده و از قداست خاصّی برخوردار است. به همین علت تمامی دستجات عزاداری در ایام سوگواری محرم، صبح روز عاشورا از تمام نقاط شهر به سوی این بیت حرکت می کردند و پس از مرثیه خوانی و عزاداری در آن، به مسیر خود ادامه می دادند.

این منزل درایام مبارزه و انقلاب، محلّ تشکیل جلسات و انتشار نامه ها، پیام ها، نوارهای امام و کانون گرم مبارزه و باعث دلگرمی مردم خمین بود.(۲۱)

هرگاه در خمین یکی از فعّالان سیاسی انقلاب، دستگیر و زندانی می شد، ایشان از نفوذ خود برای آزادی او استفاده می کرد و بارها موفق به آزادی آنان می شد. از اسناد ساوک برمی آید که روحانیون دیگر خمین به پشتوانه ایشان به فعالیت می پرداختند؛ در یکی از اسناد ساوک چنین آمده است:

«سیدمرتضی پسندیده بین روحانیون مخالف و (امام) خمینی رابط می باشد. کلیه دستورات و اعلامیه های (امام) خمینی به نحوی از انحا به پسندیده می رسد و از طریق او در سطح کشور اجرا و توزیع می گردد.»(۲۲)

وی با احداث سینما (که مرکز فساد بود) در شهر خمین، به شدت مقابله کرد و مخالفت صریح خود را ابراز داشت.(۲۳)

صفحه ۱۹۴

ایستادگی در برابر چپاول

پس از سال ۱۳۲۰ ش. که ایران به اشغال انگلیس و روس درآمد، تمام امکانات و منابع ایران از قبیل نفت، راه آهن، کارخانجات و… به دست آنان افتاد و اشغالگران برای وابسته نگهداشتن مردم، شروع به خرید اجناس و غلاّت و ارزاق مردم کردند؛ در حالی که فقر و تنگدستی بیداد می کرد و گرسنگی مردم به حدّی رسید که حتی حیوان مرده و هرچیز دیگر را برای مصرف به خانه می بردند. خمین نیز در چنین شرایطی به سر می برد. آقای پسندیده می گوید:

«من به عظام الدوله، رئیس دارایی گلپایگان و خمین و خوانسار، گفتم: نمی گذارم اینجا تمام غلات و ارزاق مردم را بخرند و تاراج کنند، مگر این که نان محل تأمین شود، اگر مازادی داشت آن وقت بخرند. او هم عیناً گزارش داد. به دنبال آن، دستوری از وزارت کشور مبنی بر تبعید من صادر شد…».(۲۴)

هنگامی که امام خمینی(قدس سره) رفراندوم اصلاح اراضی را تحریم کرد و علی رغم این تحریم، رژیم شاه این کار را در بهمن ۱۳۴۱ ش. انجام داد، کشاورزان خمین به مخالفت برخاستند و علیه این اقدام طوماری امضا نمودند که آیة الله پسندیده از عوامل مؤثر این حرکت مردمی بود. در یکی از اسناد ساوک چنین آمده است:

«… اخیراً کثر کشاورزان خمین به تحریک سید مرتضی پسندیده و… طوماری مبنی بر تحریم اصلاحات ارضی امضا نموده اند، بدیهی است دستگیری این دو نفر در این موقع، اثر تبلیغات سوء آنان را در مورد اصلاحات ارضی خنثی خواهد

صفحه ۱۹۵

کرد».(۲۵)

قیام پانزده خرداد

قبل از ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ش. که سال آغاز مبارزات پرشور مردم بر ضدّ رژیم ستم شاهی است و آن روزها مصادف با ایام محرم بود، مانند سال های قبل برای برپایی مراسم سوگواری و تجدید میثاق با امام، حدود ۲۵۰ نفر از عزاداران، به همراه آیةالله پسندیده از خمین راهی قم شدند. پس از چندی در عصر پانزدهم خرداد که مصادف با دوازدهم محرم وایّام عاشورا بود، امام خمینی در مدرسه فیضیه قم سخنرانی معروف خود را ایراد کرد و پس از آن دستگیر شد. به دنبال انتشار خبر دستگیری حضرت امام، مردم خمین به قصد تخریب شهربانی به آنجا هجوم بردند که آیة الله پسندیده مردم را از این کار بازداشت؛ اما ایشان طی یک سخنرانی کوبنده، عامل همه این اقدامات را رئیس ساوک و مقامات بالای کشور دانست. پس از سخنرانی، نوار سخنان آتشین امام در ۱۵ خرداد پخش شد.(۲۶)

به دنبال گزارش ساوک از این واقعه، که در اسناد موجود است (۲۷) ، آیة الله پسندیده به اتهام تحریک مردم خمین در ماجرای دوازدهم محرم (۱۵ خرداد) به دادگاه احضار شد و مورد بازجویی قرار گرفت. یک مأمور ساوک که به صورت ناشناس مراقب امام بود، در گزارش خود نوشته است:

«… آقای خمینی می گوید: همه می دانند که آمدن دستجات از خمین در روزهای سوگواری مسبوق به سابقه بوده؛ به علاوه قبل از

صفحه ۱۹۶

۱۵ خرداد صورت گرفته است. بنابراین، هیچ ربطی به این پرونده ندارد. و اضافه نموده عجیب است از طرفی به من وعده استخلاص و آزادی می دهند و از طرف دیگر برادرم را در این باره به دادرسی احضار می کنند…».(۲۸)

مدافع مرجعیت امام

طبق قانونی که در رژیم شاهنشاهی نیز وجود داشت، مراجع از مصونیت قضایی برخوردار بودند. به همین جهت، پس از قیام ۱۵ خرداد و دستگیری امام، بسیاری از مراجع و علما، در تهران اجتماع کردند تا با تأیید اجتهاد امام، مانع از مقاصد پلید آنان گردند. آیةالله پسندیده نیز به تهران می رود و در همین راستا تقاضای ملاقات با امام – که در زندان پادگان عشرت آباد به سر می برد – می کند که با چند واسطه موفق به این ملاقات می شود، به شرط آن که در محضر امام از مسایل سیاسی سخن نراند. اما ایشان با زیرکی تمام، با بیان چند جمله ساده هرچه را می خواست به امام منتقل می کند. ایشان چنین می گوید:

«(به امام) گفتم: آقای مرعشی سلام رساندند. گفتند: مگر به تهران آمدند؟ گفتم: آری، تازه آمده و در منزل آیة الله خوانساری وارد شدند. گفتم: آقای یاوری و بحرالعلوم هم از رشت آمده بودند، آیةالله آملی سلام رساندند، آقای میلانی هم آمده بودند، سلام رساندند و… تک تک اسامی علما را گفتم که ایشان متوجه جمع شدن آنان گردند، پرسیدم: شهریه طلاب قم وصل شود؟ ایشان گفتند: مانعی ندارد. پرسیدم: آقای آملی ظاهراً تقاضا داشتند، اجازه

صفحه ۱۹۷

بدهید بازارهای تهران و شهرستان ها که تعطیل است، باز شود. امام گفتند: مگر تعطیل است؟ گفتم: آری. گفتند: مانعی ندارد. گفتم: حوزه ها هم درس را آغاز کنند؟ گفتند: آری. و…».(۲۹)

به هرحال، این اجتماع نیز ثمربخش بود و در ۲ مرداد همان سال، اعلامیه مشترک علمای مهاجر به تهران، با ۳۶ امضاء صادر شد که با این اعلامیه مرجعیت امام ثابت شد و از مصونیت قضایی برخوردار شدند. پس از این اعلامیه، امام آزاد و به خانه ای در داودیه تهران منتقل شدند.(۳۰)

حضور فعال در هنگام تبعید امام

رژیم سفّک و خونخوار پهلوی با این تفکر که پس از تبعید امام آتش قیام فروکش خواهد کرد، امام را به تبعید محکوم نمود؛ غافل از این که یاران با وفای او، از جمله برادر ارجمندش، اجازه رسیدن به چنین هدفی را به آنان نخواهند داد. آیةالله پسندیده با فدکارهای بی مانند خویش و با وجود فشارهای مستمرّ رژیم، وکیل تامّ الاختیار امام و حلقه ارتباط مقلّدین و مبارزین با حضرت امام در تبعیدگاه بود و با تحمل رنج های فراوان، مانع از آن شد که چراغ بیت امام، که کانون گرم قیام بود، خاموش شود.(۳۱)

ایشان در ایام تبعید امام امت فعالیت های مالی امام و تأمین بودجه مبارزات را برعهده داشت؛ به طور مثال مقداری از هزینه های مبارزاتی شهید اندرزگو را تأمین می کرد.(۳۲) و با کمک مالی به خانواده زندانیان و تبعیدشدگان و پرداخت شهریه امام در حوزه های سراسر کشور، بخشی

صفحه ۱۹۸

از مسئولیت های امام را برعهده داشت.

وی از طریق نامه یا هر طریق ممکن دیگر، همیشه با امام در تماس بود و همه را با تأیید امام انجام می داد. گاهی شدت جوّ خفقان به حدّی می رسید که وجوهات را با رمز دریافت می نمود و با همان رمز جهت مصرف را نیز می فهمید.(۳۳)

آیةالله پسندیده علاوه بر ارتباط با توده مردم، با علمای حوزه نیز ارتباط داشت. این امر از آنجا اهمیت می یابد که وی در این ارتباطها، آنان را از وقایع آگاه می ساخت. به عنوان نمونه پس از تبعید به خمین، طی نامه ای موضوع را به اطلاع آیة الله العظمی مرعشی رساند. نامبرده با آیةالله میلانی نیز مکاتبه داشت؛ آیة الله میلانی در نامه ای در مورد تبعید امام با ایشان ابراز همدردی می کند و چنین می نویسد:

«آقای اخوی محترمتان حضرت آیة الله خمینی بر حسب وظیفه ای که از طرف پیغمبرکرم و ائمه هدی(ع) داشت و رفتار نمود و به حکم قوانین مملکتی که برای طراز اوّل از مجتهدین است، آنچه را که صلاح این مملکت است بگویند، بیان کرد».(۳۴)

تبعید

تأثیر فعالیت های آیة الله پسندیده موجب شد که رژیم شاه ایشان را، که در منزل امام سکونت داشت، تحت مراقبت شدید قرار دهند و علناً به بازجویی از مراجعین و جلوگیری از رفت و آمد مردم بپردازند. اما فعالیت های او موجب شد که وی را به خمین تبعید و در منزلش محصور کنند. وی پس از مدتی، بی اعتنا به حکم تبعید، به قم مراجعت و

صفحه ۱۹۹

فعالیت های خود را مجدداً آغاز کرد که این بار به اتهام برپایی مراسم سوگواری در منزل امام، دستگیر و دوباره به خمین تبعید شد؛ اما پس از مدتی مجدداً بدون توجه به حکم تبعید، راهی قم شد که این بار نیز دستگیر و به سه سال تبعید در شهر کویری انارک محکوم و بدان جا اعزام شد؛ ولی برای چندمین بار با نادیده گرفتن حکم تبعید، به قم بازگشت. پس از چندی بار دیگر دستگیر و به دارانِ اصفهان تبعید شد و این بار با پیام امام خمینی(قدس سره) مبنی بر این که تبعیدیان به حکم تبعید اعتنا نکنند و به شهر خود بازگردند، ایشان نیز بلافاصله روانه قم شدند.

تأثیر حضور در انارک

انارک یکی از نقاط بدآب و هوای کویر طبس و نایین است. تبعید ایشان به این شهر در ۲۲ اردیبهشت سال ۵۷، درسنّ ۸۳ یا ۸۴ سالگی رخ داد. اخلاق و صبر و استقامت وی در تبعید، چنان بود که بسیاری تحت تأثیر رفتار او قرار می گرفتند.

آقای کشاورز (نوه ایشان) می گوید:

«ایشان در یک بالاخانه خیلی محقّر زندگی می کرد. وقتی وارد شدیم و من حالت ایشان را این گونه دیدم، اشک به چشمانم دوید. آقا که من را این گونه دیده بودند، فرمودند: شما چرا ناراحت شدید؟ و آقای پسندیده در حالی سخن می گفت که محکم و قرص ایستاده بود. ایشان در مدتی که در آنجا بود تأثیر زیادی بر مردم آن دیار گذاشت؛ به حدّی که روزی مادر بخشدار که آقا را در خیابان مشاهده کرد، به ایشان احترام فراوانی کرد.

صفحه ۲۰۰

روزی نیز همسر ریاست پاسگاه انارک در حالی که به شدت می گریست و متأثر بود، گفت: ما دارو دسته یزید و شمر هستیم و دارودسته امام حسین(ع) را زندانی کرده ایم. و مداوماً می گفت: اگر لباسی دارید، من می شویم و اگر کاری دارید، برایتان انجام می دهم».(۳۵)

آیة الله پسندیده در ایام حبس و تبعید امام، بارها به دادگاه فرمایشی نظامی احضار و محکمه شد؛ حتی در بعضی موارد اجازه نماز خواندن به وی را هم نمی دادند.(۳۶)

پس از پیروزی

مرحوم آیة الله پسندیده، پس از پیروزی انقلاب اسلامی علی رغم مبارزات مستمر و مراتب علم و تجربه، همچون گذشته افتخار وکالت امام خمینی را در امور شرعی مردم، بر هر سمت و امتیازی ترجیح داد و در این سال ها بی هیچ ادعا و توقعی و بدون کمترین تغییر در مواضع و شیوه زندگی خویش، همان مسیر روشن گذشته را تعقیب نمود.(۳۷)

فرزندان

وی دارای سه پسر به نام های ناصر، محمدرضا و تقی (۳۸) و یک دختر به نام بدرالسادات است. داماد ایشان مرحوم حاج علی بهرامی پوری بود.(۳۹)

از فرزندان ایشان فقط آقا ناصر از دنیا رفته است. البته مرگ وی مشکوک است و احتمال می رود که به دست ایادی رژیم سفّک شاهنشاهی به قتل رسیده باشد.(۴۰)

صفحه ۲۰۱

بعد از وفات وی، مجلس بزرگداشتی در تاریخ ۲۴ /۶ / ۱۳۵۰ برگزار شد. در این مجلس مرحوم فلسفی سخنرانی کوبنده ای برضد سیاست های خصمانه شاه علیه دین، ایراد کرد.(۴۱) امام(قدس سره) نیز مراسم بزرگداشتی همزمان در نجف اشرف برگزار کرد.(۴۲)

رابطه امام و آیة الله پسندیده

ارتباط دیرین و مستمرّ امام با وی و اعتماد امام به صداقت و درستکاری وی، باعث شد که هیچ کس به اندازه او در انتقال اخبار و گزارش مسائل مختلف قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با امام خمینی(قدس سره) مکاتبه نداشته باشد. تعداد نامه ها و گزارش های موجود بیش از هزار مورد است که با مهر و محبّتی خاص نگاشته شده است. یکی از نامه ها که نشانگر اعتماد امام خمینی(قدس سره) به مرحوم آقای پسندیده است، نامه ذیل است:

«بسم الله الرحمن الرحیم.

چون در این اوقات وصول قبوض وجوه به اینجانب و ایصال صاحبان وجوه بسیار مشکل است، لهذا به جمیع اهالی محترم ایران و افغانستان و پکستان و سایر بلاد اعلام می نماید که مهر و امضای حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج سیدمرتضی پسندیده (دامت برکاته) اخوی معظم اینجانب و وکیل من در این امور به منزله مهر و امضای اینجانب است و مؤمنین هرچه وجوه از هرباب به معظم له برسانند، مورد قبول اینجانب است و بریئی الذّمه می شوند و محتاج به مهر و امضای اینجانب

صفحه ۲۰۲

نیستند.

والسلام علی المؤمنین و عبادالله الصالحین، ۲۰ شهر جمادی الثانیه ۱۳۹۵».

امام همیشه در نامه هایی که برای اعضای خانواده می نوشت، برمراقبت از آیةالله پسندیده تکید می کرد و ایشان را با لفظ «حضرت آقا» نام می برد.

حتی هنگامی که وی به انارک تبعید شده بود، امام از طرق مختلف جویای حال برادر بزرگوارش بود؛ از جمله در نامه ای می نویسد:

«… خدمت حضرت حجةالاسلام والمسلمین عمّ مکرّم سلام برسانید. برای ایشان نگران هستم. می ترسم این رفت و آمد برای مزاج ایشان ناراحتی تولید کند و موجب استراحت ایشان در قم نباشد.»

آیةالله پسندیده نیز در بیشتر نامه های رسمی، امام را با «روحی فدک» یا «جعلت فدک» خطاب می کرد که این نکته، نشانگر ایمان عمیق وی به امام است.(۴۳)

از لا به لای سخنان گذشته این نکته به دست می آید که آیة الله پسندیده، بویژه در امور سیاسی، به دیدگاه های امام توجه داشت. وی نظرات خود را صریحاً بیان می کرد و از امام نیز نظر خواهی می کرد و به آنچه امام تشخیص می داد، احترام می گذاشت.(۴۴) و حتی نظر امام را بر نظر خود مقدم می داشت؛ به عنوان نمونه بعضی اعضای جبهه ملّی یا نهضت آزادی به ملاقات آقای پسندیده می رفتند؛ اما پس از چندی، آنان را به حضور نمی پذیرد و می گوید:

صفحه ۲۰۳

«برای این که آقا (امام) میلشان نیست که آن ها را من ارتباط داشته باشند، فهمیدم که اینها خیلی نسبت به آقا تسلیم نیستند».(۴۵)

و همچنین براثر منع حضرت امام، ایشان علی امینی را به خانه راه نداد.(۴۶)

خانم زهرا مصطفوی (دختر امام) در باره احترام امام به آیة الله پسندیده چنین می گوید:

«حضرت امام برای دو نفر به طور خاص احترام می گذاشتند، چنانچه بارز بود: یکی برای خانم و یکی برای آقای پسندیده. وقتی اطلاع می دادند که آقای پسندیده تشریف آورده اند، امام به صورت خاصی به استقبال ایشان می رفتند. وقتی از امام می پرسیدیم که به چه دلیل این قدر به آقای پسندیده احترام می گذارید؟ می فرمودند: شما نمی دانید! آقای پسندیده نسبت به من، هم سِمَت پدری دارند وهم سمت استادی. امام مکرراً می فرمودند که: اگر آقای پسندیده نبودند، من نمی توانستم درسم را به این راحتی ادامه بدهم؛ زیرا ایشان بدون آن که من دغدغه زندگی را داشته باشم، زندگی مرا با نظارت بر اموال خمین اداره می کردند».(۴۷)

امام هیچ گاه جلوتر از برادر راه نمی رفت؛ به گفته آقای پسندیده، امام فقط دوبار جلوتر حرکت کرد که آن هم علت داشت. در واقعه زیر اوج احترام امام به برادرش نمایان است:

هنگامی که هواپیمای حامل امام در سال ۵۷ در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست، آقای پسندیده به داخل هواپیما می رود تا احوال امام را

صفحه ۲۰۴

بپرسد. هنگام پیاده شدن، امام حاضر نمی شود که جلوتر از برادرش از پلکان هواپیما پیاده شود. از این رو، ابتدا آقای پسندیده از هواپیما پایین می آید و سپس امام به جمع ملت عزیز ایران می پیوندد.(۴۸)

خصوصیات اخلاقی

باوجود این که ایشان وکیل تامّ الاختیار امام در وجوه شرعی بود، هیچ گاه از این اموال استفاده نکرد. هنگامی که امام مبلغی پول برای ایشان ارسال کردند، ایشان پیغام داد که اگر از وجوه شرعی است، قبول نمی کنم. لذا امام از اموال شخصی خود برای ایشان مبلغی را فرستادند.

از خصوصیات دیگر ایشان انس با قرآن و کثرت تلاوت آن بود.

سجاده ایشان چه در قم و چه در جماران همیشه پهن بود. میان هر نمازی، قسمتی از وقت خود را به قرائت قرآن می گذراند.(۴۹)

آیة الله پسندیده از منظر دیگران

آیة الله توسلی:

«ایشان فردی بودند بسیار مؤدّب. در زمانی که در خمین بودند، هیچ گاه نبود کسی بر ایشان وارد شود و بدون عبا و عمامه در مجلس، و اگر چه ملاقات کننده یک نفر باشد، حاضر شوند. از جهت نظافت نیز کمتر کسی را نظیر ایشان دیدم».

آیة الله استادی:

«وقار، اصالت، دقت، و دیانت، تیزهوشی و آگاهی های فراوان سیاسی، بی توجهی در جهات مادی و خلاصه، آقایی و بزرگواری امام امت را می توانستیم در او ببینیم.»

صفحه ۲۰۵

محمد رضا پسندیده (فرزند ایشان):

«افرادی که گرفتاری پیدا می کردند از هرجهت، خدمت آقا می رسیدند و آقا نسبت به همه در حدّی که می توانستند، کمک می کردند و عمدتاً نامه هایی را ایشان می نوشتند برای رفع گرفتاری افراد. در مرقوماتی که داشتند یک دفعه خدمت امام گفته بودند که آقا از این توصیه ها می کنند. حضرت امام فرمودند که آقا! شنیدم که سفارش برای افراد می رسد؟ ایشان گفتند: در نامه ها همیشه سفارش به رعایت قانون و حق و شرع است؛ یعنی به آن کس که می نویسند، شما مطابق با قانون و شرع نسبت به این کار رسیدگی بکنید، توجه بکنید. امام فرمودند که: خوب، این اشکال ندارد.

از خصوصیات دیگر ایشان تحمل خارج از اندازه ماها بود. آقا خیلی تحملشان زیاد بود، چه تحمل روحی و روانی، چه تحمل جسمی؛ نمی شد یک وقتی از ایشان احوالی بپرسید، در عین ناراحتی جسمی شدید، ناراحتی شان را ابراز کنند. می گفتند: نه، الحمدلله خوبه. همین اواخر پایشان هم شکسته بود، استخوان انتهای ران جدا شده بود، اصلاً شکایت نمی کردند، گله نمی کردند، اظهار درد نمی کردند».(۵۰)

آیة الله مسعودی خمینی:

«ایشان از افراد بسیار صبور و شکیبا بودند… حتی فرزند و پسر بزرگ ایشان که در راه اسلام از بین رفت، ایشان کوچک ترین گله ای نداشت. آیة الله پسندیده از متانت خاصّی برخوردار بود. از هرکس، کوچک تر و بزرگ تر با احترام و ادب پذیرایی می کرد. ایشان به تجملات بی اعتنا بود.

صفحه ۲۰۶

در سال ۱۳۴۰ ش. من دیده بودم یک چمدان کوچک داشت که همراه می برد و می آورد. تا آخر عمر همان چمدان را داشت و با آن که مندرس شده بود، می گفت: لزومی ندارد که عوض شود. در عین حالی که وجوهات زیادی از امام در دست ایشان بود».(۵۱)

آقای قرهی

«باوجود این که سنّ ایشان نزدیک ۹۰ سال بود، هیچ گاه قبل از نماز افطار نمی کرد».(۵۲)

غروب

آیة الله پسندیده پس از سپری کردن عمری طولانی در راه تحصیل و مبارزه علیه استعمار و استبداد و خدمت به انقلاب و مردم ایران، شب چهارشنبه، شب اوّل ماه رجب ۱۴۱۷ ق. مصادف با ۲۳ آبان سال ۱۳۷۵ش. در سنّ ۱۰۴ سالگی دارفانی را وداع گفت و به ملکوت اعلی پیوست.(۵۳)

پیام مقام معظم رهبری(حفظه الله)

پس از این حادثه غم انگیز، مقام معظم رهبری پیامی به این شرح صادر کردند:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم. انّا لله و انّا الیه راجعون

برادر بزرگ و بزرگوار امام راحل عظیم الشأن: جناب حجةالاسلام آقای حاج سید مرتضی پسندیده پس از عمر با برکتی که یکسره بر تقوا و پکدامنی سپری شد، به دیار باقی و دیدار احبّه و اولیاء شتافت. رحمت و فضل خدا بر او و ثنای پرهیزکاران وپکدامنان نثار او باد!

صفحه ۲۰۷

این روحانی شریف و امین و شجاع و صادق برای امام کبیر ما در یک دوره، همچون پدر و سرپرستی مهربان و دلسوز و مصلحت اندیش، و در یک دوره، همچون رعیت و پیروی مؤمن و فرمان پذیر و مطیع بود. این افتخار برای او بس که بزرگ ترین انسان زمان ما همواره او را بزرگ و گرامی می داشت و به او احترام می کرد؛ از او راضی بود و به حفظ رضایت او اهتمام می ورزید. این موجود عزیز و مکرّم کنون از میان ما رفته و به جوار رحمت و مغفرت حق تعالی پیوسته است. تکریم یاد و نام امام عظیم الشأن مقتضی تکریم و تجلیل اوست. اینجانب این مصیبت را به بیت شریف و معزّز امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه)،بویژه به فرزندان و بازماندگان محترم آن مرحوم، صمیمانه تسلیت می گویم و علوّدرجات آن روحانی عالی قدر را از خداوند متعال خواستارم»(۵۴)

نماز و تدفین

پس از تشییع، آیة الله العظمی بهجت بر پیکر پک این مرد الهی نماز گزارد. آن گاه بدن پک وی در میان غم و اندوه بستگان و مریدان امام در حرم مطهر حضرت معصومه(س)، مسجد بالاسر به خک سپرده شد.(۵۵)

مراسم یاد بود

از سوی مقام معظم رهبری و حاج سید حسن خمینی، مجلس یادبودی در مدرسه عالی شهید مطهری برگزار شد و مقام معظم رهبری با حضور در این مجلس، یاد و نام آن عزیز را گرامی داشتند.

صفحه ۲۰۸

در مسجد اعظم قم نیز مراسمی به همین مناسبت برگزار شد که آیات عظام در این مجلس شرکت جستند. آیة الله فاضل لنکرانی نیز پیامی به همین مناسبت به بیت امام ارسال داشت.

در خمین نیز مراسم یادبودی برگزار شد. (۵۶)

پی نوشت ها:

۱ – فرازهای فروزان، غلامرضا گلی زواره، اوّل، ۱۳۷۹، حضور، قم، ص ۲۲ .

۲ – خاطرات آیة الله پسندیده، محمدجواد مرادی نیا، حدیث، تهران، اوّل، ۱۳۷۴، ص ۸ .

۳ – همان، ص ۱۴ و فرازهای فروزان، ص ۲۵ .

۴ – یاران امام به روایت اسناد ساوک، کتاب سیزدهم، زبان گویای اسلام، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸، ص ۶۶ و روزشمار انقلاب اسلامی، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۴۵۸ .

۵ – خاطرات آیة الله پسندیده، ص ۴۴ .

۶ – آیة الله پسندیده در خاطراتش می گوید: ما به او «آخوند» می گفتیم اطلاعات بیشتری در مورد این زن به دست نیامد .

۷ – خاطرات آیة الله پسندیده، ص ۴۹-۴۴ .

۸ – فرازهای فروزان، ص ۲۴ .

۹ – گلزار مشاهیر، زندگینامه درگذشتگان مشاهیر ایران ۱۳۵۸ تا ۱۳۷۶، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، مریم آقا شیخ محمد و سعید نوری نشاط، اول ۱۳۷۷، ص ۲۲ و تذکرة القبور، دوم، ۱۳۴۸ ش، کتابفروشی ثقفی، اصفهان، ص ۱۸۲ .

۱۰ – خاطرات آیة الله پسندیده، ص ۲۴ .

۱۱ – دیدار با ابرار، شهید مدرس؛ ماه مجلس، غلامرضا گلی زواره، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، اول، ۱۳۷۵، ص ۵۰ و ۵۱ .

۱۲ – دایرة المعارف تشیع، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سوم، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۵۲ .

۱۳ – تذکرة القبور، ص ۳۷۹ و ۳۸۰ .

۱۴ – خمین در گذر تاریخ، محمد جواد مرادی نیا، ۱۳۸۰، ص ۱۱۸ و ۱۱۹ .

۱۵ – خاطرات آیة الله پسندیده، ص ۵۰ و روزنامه اطلاعات، ویژه نامه، ۲۶/۸/۱۳۷۵، ص ۱ .

۱۶ – خاطرات آیة الله پسندیده، ص ۵۳ .

۱۷ – همان، ص ۴۹ .

۱۸ – گلزار مشاهیر، ص ۲۲ .

۱۹ – روزنامه اطلاعات، ویژه نامه ۲۶/۸/۱۳۷۵، ص ۱ و ۳ و گلشن ابرار، ج ۲، ص ۵۶۵ .

۲۰ – اسناد انقلاب اسلامی، ج ۲، ص ۱۹۹ .

۲۱ – خمین در انقلاب، بررسی رخدادهای انقلاب در خمین ۴۰ تا ۵۷، محمدجواد مرادی نیا، اول، ۱۳۷۷، نشر عروج، ص ۲۹ و ۶۷ و خاطرات آیت الله یزدی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اول، ۱۳۸۰، ص ۲۱۷ و ۲۱۸ .

۲۲ – جلوه محراب، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸، ص ۴۴۳ .

۲۳ – خمین در انقلاب، ص ۸۰، ۱۱۹ و ۳۱۶ .

۲۴ – خاطرات آیة الله پسندیده، ص ۹۳-۹۰ .

۲۵ – خمین در انقلاب، ص ۲۷ .

۲۶ – همان، ص ۳۶، ۳۹- ۴۱ .

۲۷ – همان، ص ۴۲ .

۲۸ – همان، ص ۳۹ و ۴۰ .

۲۹ – خاطرات آیة الله پسندیده، ص ۱۰۲ .

۳۰ – خمین در انقلاب، ص ۵۰ .

۳۱ – ویژنامه اطلاعات ۲۶/۸/۷۵، ص ۱ .

۳۲ – حماسه شهید اندرزگو، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۵۰، ۱۳۷۹ .

۳۳ – خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اول، ۱۳۷۶، ص ۸۰ .

۳۴ – نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دوم، ۱۳۷۷، ص ۶۵ و اسناد انقلاب اسلامی، ج ۲، ص ۱۹۹ .

۳۵ – نشریه حضور، ش ۱۷، پاییز ۱۳۷۵، ص ۳۵۹، (با اندکی تغییر) .

۳۶ – ویژه نامه اطلاعات ۲۶/۸/۷۵، ص ۱ و روزشمار انقلاب اسلامی، ج ۳، ص ۳۰۹ .

۳۷ – ویژه نامه اطلاعات، ص ۱ .

۳۸ – رازتوفان، یادنامه آیة الله سید مصطفی خمینی، واحد پژوهش های تاریخی، بنیاد انقلاب اسلامی و نشر ذرّه، ۱۳۷۶، ص ۹۴ .

۳۹ – خمین در گذر تاریخ، ص ۱۷ .

۴۰ – مصاحبه با آقای قرهی .

۴۱ – خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اول، ۱۳۷۶، ص ۳۲۱ .

۴۲ – مصاحبه با آقای قرهی .

۴۳ – نشریه حضور، ش ۱۷، پاییز ۱۳۷۵، ص ۳۴۶ و ۳۴۷ .

۴۴ – ویژه نامه اطلاعات، ۲۶/۸/۷۵، ص ۲ .

۴۵ – نشریه حضور، ش ۱۷، پاییز ۱۳۷۵، ص ۳۶۰ .

۴۶ – زبان گویای اسلام، ص ۶۷۴ .

۴۷ – ویژه نامه اطلاعات، ۲۶/۸/۷۵، ص ۴ .

۴۸ – نشریه حضور، ش ۱۷، پاییز ۱۳۷۵، ص ۳۶۲ .

۴۹ – ویژه نامه اطلاعات، ۲۶/۸/۷۵، ص ۳ .

۵۰ – نشریه حضور، ش ۱۷، پاییز ۱۳۷۵، ص ۳۵۸ – ۳۵۶ .

۵۱ – همان، ص ۳۶۱ .

۵۲ – مصاحبه با آقای قرهی .

۵۳ – روزنامه اطلاعات، ۲۳/۸/۷۵ .

۵۴ – همان .

۵۵ – نشریه حضور، ش ۱۷، پاییز ۱۳۷۵، ص ۳۶۳ .

۵۶ – همان، ص ۳۶۴ و ویژه نامه اطلاعات، ۲۳/۸/۷۵ .

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 09:48

تقدیری

سبزواری، حاج شیخ هاشم

موطن: سبزوار

نام پدر : غلامحسین

تاریخ وفات: ۱۴۱۷قمری

 
 

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۳

سخن نخست

از خطّه دانش پرور خراسان و سبزوار، ستارگان فرهیخته و حکما و رجال برجسته ای در آسمان فضل و هدایت ظهور کرده اند. از زمره ستارگان فضیلت و اسوه هجرت، حضرت آیةالله حاج شیخ هاشم تقدیری سبزواری است.

مجاهدت ها و سفرهای فراوان وی در راه ترویج و تبلیغ دین، بدان حد بود که بحق او را می توان اسوه هجرت دانست.

خاندان

در پنجم آبان سال ۱۳۰۴ در خانواده ای متدین، کودکی پا به عرصه گیتی نهاد؛ نام نوزاد را هاشم نهادند. پدرش مرحوم غلامحسین، که مردی بسیار زاهد بود، به شغل کفّاشی اشتغال داشت. وی از کودکی کمک کار

صفحه ۱۲۴

پدرش بود، ولی علاقه وافر او به مطالعه، زبانزد مردم بود تا این که در مکتب خانه به تحصیل معارف قرآنی و ادبی پرداخت.

بزرگان آن دیار، سیمای شاگرد کفاشی را که در کنار میز کار، کتابی را گشوده و پس از هر دوخت و تعمیر، نگاهی به کتاب می اندازد در خاطرشان ثبت کرده اند.

پشتکار او سبب جلب نظر علمای آن دیار گردید و آنان را به اندیشه واداشت تا زمینه پرورش علمی و اخلاقی ایشان را در نوجوانی فراهم سازند. سرانجام، پدر ایشان را متقاعد ساختند تا فرزندش در حوزه علمیّه مشغول به تحصیل شود. البته کسب موافقت پدر، با دشواری همراه بود؛ زیرا برای تأمین معاش، نیازمند یاری فرزند بود.

تحصیل

حوزه علمیه سبزوار از دوره حکیم حاج ملّا هادی سبزواری – که از اعاظم فلاسفه و حکمای اسلامی قرن سیزدهم بود – مرکز ادیبان و فرزانگان به شمار می رفته است. هاشم ضمن تحصیل در این حوزه، زبان عربی تدریس می نمود و درآمد آن را به پدر می داد تا سهمی در تأمین هزینه زندگی داشته باشد. اشتیاق او به فراگیری ادبیات عرب و عجم باعث شد تا او خود را در همان اوان جوانی به درجه استادی در مدارس علمیه فخریه و… رساند و مراتب تحصیلی را از مقدمات ادبی و سطح فقه و اصول را نزد علمای معروف سبزوار طی کند؛ همچون: حجج اسلام: استاد فاضل و قاضی و از محضر استاد حجةالاسلام والمسلمین فاضل هاشمی منطق، فلسفه، فقه و… را فراگرفت. ایشان علاوه بر فعالیت های علمی،

صفحه ۱۲۵

با همکاری استاد فخرالدین حجازی و شاعر گرانمایه، استاد حمید سبزواری انجمن تبلیغات اسلامی را تأسیس کرد تا در هدایت نسل جوان نقشی ایفا نماید؛ اما در کنار اشتغالات علمی و اجتماعی، از تهذیب و تخلّق به فضائل غافل نبود.

مرحوم شیخ محمد شریف رازی در کتاب گنجینه دانشمندان در بخش دانشمندان سبزوار، آورده است:

«حجةالاسلام آقای حاج میرزا هاشم تقدیری نیز یکی از علما و ائمه جماعات معاصر سبزوارند. وی نیز تحصیلات خود را در مشهد و سایر حوزه های علمی به پایان رساندند و در سبزوار به اقامه جماعت و سایر خدمات دینی اشتغال دارند. از فضلای آشنا و یاران ایشان، حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد حسن علیمحمدی، حاج شیخ اخلاقی، حاج شیخ شمس آبادی و حجةالاسلام والمسلمین حسن علوی سبزواری بوده اند.»(۱)

هجرت اوّل

حضور ایشان در سبزوار، محیطی علمی و معنوی فراهم نموده بود؛ ولی او که شوق و عطش آموختن داشت، پس از اتمام دروس سطح در سال ۱۳۳۲، برای ادامه تحصیل به شهر مقدس قم مهاجرت کرد. پدر ایشان، با این که تحمل دوری فرزند برایش طاقت فرسا بود، به هنگام وداع با وی گفت:

«پسرم! برو. ان شاءالله به خک دست بزنی، کیمیا شود».

و این دعا موجب گشایش و برکات در زندگی آن مرحوم گردید. وی در

صفحه ۱۲۶

قم، در یکی از حجره های مدرسه فیضیه سکنا گزید؛ اما پس از چندی بیمار شد. سپس با پیوستن خانواده به ایشان، خانه ای استیجاری را تهیه نموده و مدت ها در همین منازل استیجاری زندگی می کرد و با مشقت در پی کسب دانش، روزگار سپری می نمود.

در حوزه علمیه قم، در دروس فقه و اصول مرحوم آیةالله العظمی حاج آقا حسین بروجردی شرکت کرد و با آغاز دروس حضرت امام خمینی(قدس سره) از شاگردان کوشا و برجسته ایشان بود که نام ایشان در زمره شاگردان فرزانه آن مرجع بزرگ در تاریخ روحانیت ثبت گردیده است.(۲) همزمان، از دروس فلسفه مرحوم استاد و علامه طباطبائی فیض وافر می برد. شیفتگی ایشان به رشته های گوناگون، به حدّی بود که سال ها به فقه، اصول، فلسفه، کلام، عقاید و تفسیر اشتغال داشت و محفل دروس خصوصی برپا می کرد. بسیاری از فضلاء و مسئولان کنونی مرهون مقام علمی ایشان هستند؛ از جمله حضرات حجج اسلام: نور مفیدی (امام جمعه گرگان)، محمدی ری شهری، شریعتی سبزواری، باغانی، مروی و استاد محمد فیاض. و طلاب سبزواری مانند: حضرات حجج اسلام: شیخ عباس مقیسه ای و شیخ حسین مقیسه ای محضر دروس پرمحتوای ایشان را در مسجد امام حسن عسکری(ع) درک کرده اند و از احاطه علمی و نقادی ایشان نکاتی را نقل می کنند. پس از تبعید امام خمینی(قدس سره) به خارج از کشور، از محضر مرحوم آیةالله حاج شیخ مرتضی حائری، فرزند مؤسّس حوزه علمیه قم بهره ها برد و یک دوره فقه مکاسب را نزد ایشان فرا گرفت و از دقت نظر ایشان تجلیل بسیاری می نمود. و همچنین در درس خارج اصول حضرت آیةالله آقا میرزا هاشم آملی در مدرسه خان شرکت

صفحه ۱۲۷

جست و دروس حضرت آیةالله سید محمد محقق داماد را تدوین نمود.

در طول سالیان فعالیت های علمی، با حضرات آیات: عبدالله جوادی آملی، محمد حسن مرتضوی لنگرودی و مرحوم طاهر شمس گلپایگانی و مرحوم محصّلی سبزواری… به مباحثه علمی و فکری پرداخت.

حضرت آیةالله محمد حسن مرتضوی لنگرودی فرمودند:

«محضر ایشان، در مقبره مرحوم والد، آیةالله حاج سید مرتضی لنگرودی(قدس سره) واقع در شمال شرقی صحن عتیق کریمه اهل بیت، مباحثی از اصول، فقه و بعضی قواعد فقهیه را مباحثه می نمودیم. ایشان بسیار دقیق النظر و متواضع و بزرگوار و به خاندان عصمت و طهارت عشق می ورزیدند و برای سادات و ذریّه رسول خدا(ص) احترام ویژه قائل بودند و در حین راه رفتن و ورود و خروج، از این جانب پیشی نمی گرفتند و بر این سیره مواظبت داشتند.»

هجرت دوم

هجرت دیگر ایشان به حوزه علمیه ولی عصر(عجّ) شهر خوانسار، در سال ۱۳۶۲ بود که به دعوت مؤسّس آن حوزه، حضرت حجةالاسلام والمسلمین ابن الرضا، برای تدریس انجام گرفت. این حرکت ایثار گرانه از ایشان، برای مبلغان و اساتید، «اسوه هجرت» و الگوی شایسته ای ساخته بود؛ برخی از مراجع با شناخت از مراتب علمی ایشان، اظهار می داشتند: «تدریس در قم» آینده درخشان در پی دارد و هجرت به حوزه شهرستان، یک ایثار و مخالفت با هوای نفس است.» ایشان از بدو هجرت به حوزه علمیه خوانسار تا لحظه عروج، به مدت ۱۳ سال، دروس

صفحه ۱۲۸

حوزوی را از مقدمات تا سطح و خارج اصول و فقه و حکمت تدریس می نمود.

علاوه بر تدریس علوم حوزوی، از وعظ و منبر و دروس اخلاق برای عموم مردم، که در بیت مؤسّس حوزه علمیه، حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج سید مهدی ابن الرضا تشکیل می شد، غافل نبود. همچنین هر ساله در فصل تابستان در اردوی زیارتی و سیاحتی مشهد مقدس همراه با شاگردان و اساتید شرکت می کرد و در زائرسرای مخصوص زائران خوانسار، جلسات معارف و پاسخ به پرسش ها و شبهات علمی و دینی تشکیل می داد.

تحقیق و تألیف

آثار قلمی زیادی از ایشان به جای نمانده است. این آثار عبارتند از:

الف – تقریرات دروس برخی از بزرگان حوزه علمیه، که کامل نمی باشد.

ب – دفاتر یادداشت موضوعی در معارف و اشعار و تاریخ.

ج – تحریر بیانات وعظ و اشعار مذهبی و تفسیری، که به وسیله شاگردان انجام شده است.

کتابخانه ایشان از حیث گزینش منابع و تنوع موضوعات، قابل توجه بود که پس از رحلت ایشان، با صلاحدید فرزندان وی و اجازه بعضی مراجع عظام، به حوزه علمیه سبزوار منتقل گردید.

صفحه ۱۲۹

تبلیغ

تبلیغ اسلام و گسترش معارف دینی، از دغدغه های اهم ایشان بود. وی پس از هجرت به قم در دوران تحصیل و تدریس به حسب امر آیةالله حاج آقا حسین بروجردی جهت تبلیغ به یکی از روستاهای حومه کاشان (وادقان) اعزام گردید و مدت ۲۵ سال برای تبلیغ دین به همان منطقه مسافرت نمود. مردم آن روستا خاطراتی شیرین از ایشان به یاد دارند؛ قرائت اذان و اقامه که پس از تولد در گوش فرزندان آنان با نفس قدسی ایشان انجام می شد، اجرای خطبه عقد و رفع مشکلات را در اذهان ثبت کرده اند.

این روش و سیره برای مبلغان آموزنده است که، نهالی را که می کارند باید آبیاری و پرستاری کنند تا به ثمر بنشیند.

در آن روستا برای مبارزه با نفوذ فرقه ضالّه بهائیت زحمات فراوانی را به جان خرید. از جمله شیوه های رویارویی با آنان، طرح بحث های علمی و اعتقادی در بین مردم و جوانان، آگاهی دهی نسبت به استعماری بودن فرقه بهائیت و یا به مدت چهل روز به حمام مشترک مسلمانان و بهائیان نرفتن و تحریم معامله با آنان، همه روش هایی بود که ایشان به منظور مبارزه با این فرقه گمراه اعمال می کرد. تلاش های او باعث شد تا به مرور زمان، بهائیان از آن منطقه کوچ نمایند. سپس به یاری مردم مسلمان آن روستا، حمام مخصوص و غسّال خانه برپا گردید. حضور گسترده و چشمان اشکبار مردم آن منطقه در تشییع جنازه و مراسم ترحیم، نشانه پیوند قلبی و تأثیر تبلیغی و سازنده در میان مردم بود. همچنین مدت ۸ سال در فصل تابستان و مناسبت های مذهبی به شهرستان محلاّت

صفحه ۱۳۰

عزیمت می نمود و در صحن امامزاده و حسینیه محلاّتی ها به امر ارشاد و اقامه نماز جماعت مشغول بودند. و هم کنون مردم متدین شهرستان محلات خاطراتی شیرین از بیانات و سلوک رفتاری شایسته ایشان نقل می کنند. همچنین ایشان به مدت ۱۳ سال در شهرستان خوانسار، ایّام جمعه و اعیاد و وفیات معصومین، در بیت مؤسّس حوزه علمیه خوانسار سخنرانی های پرثمر و سازنده ای داشت. برنامه های متنوع شبانه ماه رمضان در حوزه علمیه خوانسار مورد استقبال طلاب قرار می گرفت. هجرت ایشان به آن دیار، که توأم با تبلیغ برای مردم و تدریس برای طلاب بود، آثار معنوی و برکات اخروی بسیاری به جای گذاشت که تجلیل مردم و شاگردان ایشان در مراسم تشییع پیکر و مجالس سوگواری، بیانگر محبوبیت و جایگاه وی در جامعه بود.

فعالیت سیاسی

در عرصه های گوناگون سیاسی، قبل و پس از انقلاب، فعال بود. پس از ارائه دیدگاه حکومت اسلامی از سوی امام خمینی (ره) در سال ۱۳۴۲ ش، ایشان نیز به تبلیغ و ترویج اندیشه های امام راحل و موضع گیری صریح در برابر نظام طاغوت پرداخت. به این جهت، چند ماه از سوی مأموران ساوک دستگیر و به زندان قزل قلعه تهران منتقل گردید.

در سال ۵۶ با اوج گیری نهضت، با امضای نامه ها و اعلامیه های افشاگرانه جامعه مدرسین قم بر ضدّ سیاست های نظام طاغوت، به تکلیف شرعی و انقلابی خود عمل می کرد.

از جمله حضور مؤثر ایشان که در کتاب نهضت روحانیون ایران آمده،

صفحه ۱۳۱

عبارت است از:

الف – امضای اعلامیه جمعی از علما و اساتید حوزه علمیه قم به مناسبت روز همبستگی ملت ایران با کارگران و کارمندان اعتصابی صنعت نفت، آذر ۱۳۵۷؛

ب – امضای متن استفتای کسب تکلیف از مراجع (آیةالله میلانی و مرعشی نجفی) جهت تبلیغ ماه رمضان و تجلیل از امام در تبعید، شعبان ۱۳۸۴ ه. ق؛

ج – امضای نامه سرگشاده جمعی از فضلای حوزه علمیه قم علیه هویدا و اقدامات او در سال ۱۳۴۳ ش. در اعتراض به تبعید امام خمینی به ترکیه، سال ۱۳۴۴؛

د – نامه به محضر امام خمینی در هنگام انتقال از ترکیه به عتبات عراق و آرزوی بازگشت؛

ه – تلگراف فضلا و مدرسین حوزه علمیه قم به محضر امام در محل تبعید.(۳)

خدمات اجتماعی و فرهنگی

وی پس از پیروزی شکوهمند انقلاب با پذیرفتن مسئولیت های کلیدی، خدمات بسیاری به نظام اسلامی ارایه دادند؛ از جمله:

۱- ریاست دادگاه های شهرستان میانه، سمنان و خمین.

۲- بازرسی قضایی قوه قضائیه.

۳- امامت جمعه شهرستان سُنقر کلیائی (استان کرمانشاه) به مدت دو سال.

صفحه ۱۳۲

۴- کرسی استادی و رسالت دینی؛ به دلیل روحیات علمی و تحصیلی از سال ۶۲ جهت تدریس در حوزه علمیه خوانسار دعوت شد و تا لحظه عروج، در خدمت حوزه علمیه بود. و مفیدترین فرصت و بهره عمر ایشان به تحقیق و تدریس سپری شد.

ویژگی های اخلاقی

الف) زهد و تقوی : از خصائص بارز ایشان بی اعتنایی به دنیا و زخارف آن و تقوای بالای ایشان بود. پس از هجرت به شهر مقدس قم سال ها اجاره نشین بود تا این که خانه ای محقر با اقساط تهیه کرد و تا پایان عمر در همان خانه سال ها زندگی کرد و از توسعه در امور رفاهی و مظاهر غربی و تجملات به شدت پرهیز داشت. هر چه را که احساس می کرد نفسش دوست می دارد، مخالفت می نمود و حتی در مدت ۸ سال تبلیغ در شهرستان محلات، به منطقه سرچشمه و باغات اطراف سفر نمی کرد وسایل شخصی خود را تا حدّ امکان خودش تعمیر می کرد تا اسراف نشود. یکی از مراجع در جلسه درس حوزه به مناسبت رحلت ایشان، ضمن تشویق به حضور در تشییع جنازه، فرموده بود:

«صفتی که حتی از مقام علمی ایشان والاتر بود، مخالفت با هوا در ایشان بود؛ زیرا به راحتی شهر قم را رها کردند و به حوزه شهرستان عزیمت نمودند.»(۴)

وقتی یکی از علما از ایشان پرسیده بود که هوای خوانسار چگونه بود؟ به مزاح فرموده بودند:

«خودمان آن قدر هوای نفس داشتیم که متوجه هوای خوانسار

صفحه ۱۳۳

نشدیم.»

ب) تهجّد: از اولین روزهای ورود در سلک روحانیت، نماز شب و اذکار مستحبی را ترک نکرد؛ به گونه ای که در آخرین لحظه رحلت در حال سجده نماز شب، دار فانی را وداع گفت. تهجّد دائمی، نورانیتی در چهره ایشان پدید آورده بود که افراد را مجذوب می ساخت. آتش عشق به ائمه اطهار، در وجود ایشان افروخته بود و هر گاه به منزل وارد می شد، در ایوان خانه لحظاتی نسبت به ارواح معصومین(ع) اظهار ادب و ارادت می نمود. رحلت ایشان هنگام تهجّد در سحر گاه پنجم رجب و پس از مناجات با حق تعالی بود.

ج) فعالیت علمی: آیةالله تقدیری حافظه خوبی داشت؛ چنان که در سه ماه تابستان قرآن را کامل حفظ کرد. بر اثر انس با قرآن و حفظ آیات، به خوبی بر استفاده از آیات تسلّط داشت. اشعار سیوطی، منطق، منظومه و شعرا و ادیبان را به خاطر سپرده بود و در مناسبت های مختلف قرائت می کرد و نیز چکیده ای از اقوال و آرای مهم هر علم را به خاطر سپرده بود.

به طور متوسط، ۱۴ ساعت، فعالیت فکری و علمی داشت و کتاب های متنوع و مختلف را در کنار میز مطالعه قرار داده بود تا به بررسی و مطالعه آنها بپردازد. حتی در فرصت های کوتاه قبل از صرف غذا، رساله های مراجع تقلید و یک دوره تفسیر صافی و صرف میر و سیوطی و تجزیه و ترکیب کلمات قصار نهج البلاغه را به فرزندان تدریس می فرمود. پیوسته در مسیر عبور، پیرامون مسئله ای می اندیشید و به نقد اقوال و مبانی می پرداخت و تفریح ایشان، سیر در بوستان کتاب بود. هر گاه برای

صفحه ۱۳۴

دیدار ایشان می رفتیم و چند کتاب به او هدیه می دادیم، چنان به وجد و نشاط می آمد که آثار آن در چهره و حرکات ایشان نمایان می شد. هنگامی که به قم عزیمت می کرد، مقداری از فرصت را برای بازدید از کتابفروشی های صرف می نمود. کتابخانه ایشان حاوی حدود ۵۰۰۰ جلد در موضوع های متنوع است که به ندرت در آن، منبع کم محتوا یافت می شود. در هر محفلی از عزا، جشن، دید و بازدید، زیارت و عیادت بیمار و محضر علما، با طرح مسئله علمی در سطح مخاطبان، مجلس را گرم و پربار می ساخت. برخی از دوستان ایشان اظهار می داشتند:

«ما در نزد ایشان احساس اتلاف وقت نمی کردیم. در مدت سکونت در شهرستان خوانسار، شبهای ماه رمضان را با بیان تفسیر قرآن و معارف همراه با نوای دلنشین دعای ابوحمزه ثمالی تا سحر با طلاب احیا می کرد.»

روحیه شاگرد پروری و عنایت به رشد فکری طلاب و تواضع علمی ایشان، به حدّی بود که دروس حاشیه ملاّ عبدالله (منطق) را برای چند طلبه مبتدی تدریس می کرد. گاه تا شش درس در روز از موضوعات مختلف (فقه، اصول، اخلاق و تفسیر) برگزار می نمود. برپایی جلسات پرسش و پاسخ بین نمازها و در حین مراوده ها و پس از دروس، در فضایی صمیمی، از برنامه های روزانه ایشان بود. ایشان به علم فقه علاقه بیشتر نشان می داد و به سخن امام حسین(ع) که فرمود:

«من دلائل العالم، انتقاده لحدیثه و عِلمُه بحقائق فنون النظر؛(۵) از نشانه دانشمند این است که گفتار خود را نقّادی کند و به حقائق فنون نظر و اندیشه دانا باشد.»

صفحه ۱۳۵

عقیده مند بود و می گفت: سرِ هر مسأله باید بر بالش فقه گذاشته شود و فقاهت و اجتهاد، روشی است که اگر کسی بر آنها مسلط باشد، در دیگر زمینه ها نیروی استنباط او قوی می شود. و شاهد بر این مطالب را مرحوم شهید مرتضی مطهری می دانست.

در مراسم ترحیم والده ایشان در سبزوار، یکی از سخنرانان در تجلیل از مقام علمی آیةالله تقدیری گفت: ایشان شیخ انصاری زمانه خویشند و صلابت ایشان در پیکار علمی، زبانزد عام و خاص است.

د – علاقه به روحانیت: اعتقاد به راه روحانیت، در وجودشان ریشه دوانده بود. از این رو، فرزندان خویش (حضرات حجج اسلام: جلال الدین تقدیری، محمد تقدیری و علی تقدیری) را به درآمدن به این مسلک ترغیب کردند و فرمودند: «یکی از نشانه های صحت عمل یک روحانی، آن است که بتواند فرزندان خود را به هدف مندی خود شیفته سازد و این علاقه مبتنی بر تربیت دینی خانواده و هدایت بزرگان است.» و بر این اساس، فرزندان و داماد ایشان – حجةالاسلام والمسلمین شیخ عباس صادقیان که به امر قضاوت اشتغال دارند – در سطوح عالی مشغول به تحقیق و تدریس و تبلیغ در خدمت نظام اسلامی اند. ایشان نسبت به ملبس شدن طلاب با صلاحیت، تلاش فراوان می نمود و از گواراترین خاطرات ایشان، مراسم عمّامه گذاری طلاب در جوار مرقد منوّر ثامن الحجج(ع)، در جشن های ۱۷ ربیع الاول بود. در نصایح می فرمود: «اگر از قم به شهرستان ها هجرت کردید، فقیه آن شهر شوید؛ زیرا مردم، ایتام دینی هستند و همه کارهای آنان، متولّی دارد و کسی به داد دین و فریادهای فطری آنان نمی رسد!» توصیه هایی مانند «محصل باشید نه

صفحه ۱۳۶

مشغول» آویزه گوش هر طلبه ای است که خوشه چین علمش بود. حتی معتقد بودند که، جلسه درس هر عالم، پس از مرگ او ادامه دارد و موجب رشد و کمال می شود. و از قول علمای سلف، خواب ها و کشف و شهودهایی نقل می کردند.

خاطرات شاگردان و دوستان

* یکسال و اندی، محضر آیةالله تقدیری را درک کردم. اغلب روزها بعد از نماز جماعت خدمت ایشان می رسیدم. تا این که روزی پس از پاسخ به سؤالاتم، نام و مشخصات مرا پرسیدند. بعد از دعا، فرمودند: «خوب است نام کسانی که مثل شما این قدر علاقه مند به علم و کمال هستید به یاد داشته باشیم، تا اگر روز قیامت به مقام شفاعت رسیدیم، این نام ها را برای شفاعت به خاطر داشته باشیم.»

* به یکی از شاگردان توصیه فرمود: «من دیشب هنگام سحر برای موفقیت شما دعا کردم و بعد هم، دعاگو خواهم بود.» و اضافه کردند: «تأثیر دعا، به سعی و تلاش خودت بستگی دارد و شما باید زحمت بکشید.»

* از خصوصیات استاد ما این بود که: با آن کهولت سن، مقید بود همیشه در همه راهپیمایی ها و مناسبت ها و محیط هایی که نیاز به اعلام حضور مردم و روحانیت در مقابل دشمنان اسلام و انقلاب بود، حضور می یابد. و در پایان مراسم برای پیروزی انقلاب و اقتدار نظام و سلامتی رهبری، دعا می فرمود.(۶)

* هر گاه نزد ایشان مصائب اهل بیت(ع) بویژه سید الشهداء(ع) و

صفحه ۱۳۷

بانوی بزرگ اسلام فاطمه زهرا(س) را می خواندم، به قدری منقلب می شد که شانه هایش به حرکت درمی آمد. در ذکر و ثنا و مرثیه معصومین(ع) معتقد بود به گونه ای نباشد که از شأن اهل بیت کاسته شود.

* مؤسّس حوزه علمیه خوانسار می گوید: آیة الله تقدیری نزدیک به ۲۰۰۰ منبر در بیت ما داشتند که در ثنای چهارده معصوم و شأن اهل بیت(ع) بود و ایشان از شائبه هایی که بعضی افراد در مورد ولایت اهل بیت عصمت و طهارت و التقاط به مسائل و خلاف عقائد شیعه داشتند، دور بود. و همه وعّاظ در مناسبت ها از محضر ایشان فیض می بردند؛ ایشان هم مطالب آنان را به دقت گوش فرا می دادند و اشکالات محتوایی و استدلالی را اصلاح نموده و نکات جدیدی به مطالب می افزودند.

* حضرت استاد در آخرین لحظات عمر با برکت خود و بیانات پربارشان، این حدیث شریف امام صادق(ع) را متذکر شدند که فرموده است:

«اوّل ما یحاسب علیه العبد الصلاة فاذا قُبلت قُبل سائر عمله و اذا رُدّت علیه رُدّ علیه سائر عمله»(۷)

این سخن گهربار را بعد از نماز مغرب و عشاء، در ضمن بیان احکام صلات، نقل کرد. و تکیه کلامشان این بود که نماز را سبک نشمرید. و در سحر همان شب، به دیار باقی شتافت.

* پس از رحلت ایشان، برخی از بستگان و دوستانش در حالت رؤیا نکات ماندگاری را نقل می کنند؛ از جمله:

یکی از بستگان نزدیک ایشان می گوید: پس از چند روز، در

صفحه ۱۳۸

عالم خواب دیدم که ایشان بسیار شاداب و نورانی است و به من فرمود: چرا گریه می کنی؟ گریه نکنید. گریه برای ما کفر است و ناراحت می کند ما را. پرسیدم: الان در چه حالی؟ فرمود: بسیار عالی، در جای خوب!

یکی از شاگردان ایشان گفت در عالم رؤیا دیدم:

ایشان تدریس می کنند و در حلقه علمای ارجمند هستند. و فرمودند: فلان عالم هم مشغول تدریس است.

یکی از نوادگان طلبه ایشان نقل کرد که:

در عالم خواب ایشان را بسیار شاد و مسرور دیدم. به ایشان گفتم: چه چیزهایی در آنجا مفید است؟ ایشان در جواب فرمودند: دو چیز خیلی به کار ما آمد و مفید واقع شد؛ اوّل، نماز شب هایی که در تاریکی سحرگاهان به جای آوردیم؛ دوم صلوات هایی که در روز جمعه و دیگر ایّام فرستادیم. و اذکار و استغفار راه را هموار می کند.

* سروده حضرت آیةالله تقدیری سبزواری به مناسبت میلاد مولای متقیان امیر مؤمنان علی(ع)

«آمد امیر المؤمنین»

آینه حق در صفات، آمد امیرالمؤمنین

بهر بشر عین الحیوة، آمد امیر المؤمنین

دریای علم و معرفت، کان صفات و معدکت

روشنگر راه نجات، آمد امیرالمؤمنین

صفحه ۱۳۹

پشت و پناه مؤمنان، در این جهان و آن جهان

بخشنده قبض برات، آمد امیرالمؤمنین

جان جهان، شمس زمان، بحر امان

شرط قبول اندر صلات آمد، امیرالمؤمنین

آمد امام انس و جان، نور زمین و آسمان

لنگر برای کائنات، آمد امیر المؤمنین

حامی برای مصطفی، کشتی دین را ناخدا

هادی به سوی صالحات، آمد امیر المؤمنین

باشد صراط مستقیم، نور افکن دنیا و دین

نور مبین وقت ممات، آمد امیرالمؤمنین

آمد وصیّ مصطفی، زوج بتول خیرالنساء

تا در دمد در ماثبات، آمد امیرالمؤمنین

استاد جبریل امین، جان جمیع مؤمنین

محور برای این بساط، آمد امیرالمؤمنین

«تقدیریا»، خوش دار دل، داری چنین حبل المتین

از لطفِ حق بهر صراط، آمد امیر المؤمنین (۸)

عروج

حضرت آیةالله تقدیری بر اثر کثرت اشتغالات علمی و بیماری قلبی، دو مرتبه دچار سکته قلبی گشت و در ایّام فوت ناگهانیِ صبیه و سه نواده ایشان، بیماری قلبی ایشان تشدید شد.

یک هفته قبل از رحلت، به گونه ناگهانی سراغ کفن و لباس های

صفحه ۱۴۰

مخصوص را – که سال ها پیش آماده کرده بود – گرفت و تکیه کلام های ایشان که: «من رفتم، چنین کنید، این گونه باشید»، زیادتر شده بود و روحیه ایشان لطیف تر و قلبش دقیق تر گشته بود. گویا آن فرزانه، بانگ «کوچیدن به سوی حق» را به گوش جان شنیده بود!

در نیمه پنجمین شب ماه رجب ۱۴۱۷، (۲۸ آبان ۱۳۷۵) و در پایان تهجد سحرگاهان ندای حق را پاسخ گفت و با گذاشتن دستان بر روی قلب، در سرای خویش با دلی آرام و ضمیری مطمئن، به مهمانی ملائک شتافت و به یکی از آرزوهای دیرینه خود، یعنی رحلت در ماه رجب، نائل آمد.

آفتاب صبح یکشنبه پنجم ماه رجب، در حالی طلوع کرد که ستاره ای از آسمان فقه و فقاهت افول کرده بود. بامدادان شاگردان منتظر، پروانه وار به در منزل استادشان با صدای حزین «انّا لله و انّا الیه راجعون» حرکت کردند؛ چون بارها فرموده بودند که:

«هر گاه برای نماز صبح نیامدم، بدانید که به دیار باقی شتافته ام؛ برای تشییع جنازه به منزل بیایید.»

آن گاه که خبر عروج ملکوتی ایشان در بین طلاب منتشر گردید، تمامی طلّاب در نماز خانه مدرسه اجتماع کردند و سجّاده ایشان را گسترده و ناله فراق برآوردند.

در تشییع پیکر مرحوم آیةالله تقدیری، که پدر علمی طلاب خوانسار محسوب می گردد، همه شاگردان و علاقه مندان با آهی از سویدای دل می خواندند: «ای پدر مهربان! الوداع الوداع»، «عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، آیت حق تقدیری، پیش خداست امروز» و…

صفحه ۱۴۱

مراسم تشییع پیکر مطّهر مرحوم آیةالله تقدیری با حضور مراجع تقلید، فضلا و طلاب و مردم، با شکوه خاصّی از مسجد امام حسن عسکری(ع) به سمت حرم مطّهر حضرت معصومه(س) برگزار گردید و نماز میت در صحن امام حرم مطهّر فاطمه معصومه(س) به امامت آیةالله شبیری زنجانی و خیل انبوه سوگواران و ارادتمندان ایشان اقامه شد. و در آخرین لحظات که مدفن ایشان در گلزار شهداء (امامزاده علی بن جعفر(ع)) مهیای مراسم بود، کرامت کریمه اهل بیت فاطمه معصومه(س) پاسخ یک عمر ارادت و خدمت با اخلاص را دادند و پیکر مطهر در جوار مضجع منور در زاویه صحن اتابکی دفن گردید.

پی نوشت ها:

۱ – گنجینه دانشمندان، شیخ محمد شریف رازی، ج ۵، ص ۳۲۸، ش ۴۸ .

۲ – بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی(قدس سره)، سید حمید روحانی (زیارتی)، ص ۴۳ و ۴۴ .

۳ – نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، ج ۸، ص ۳۵۴ و ج ۵، ص ۸۶، ۱۰۲، ۱۸۰ و ۱۹۴ نشر بنیاد فرهنگی امام رضا(ع) .

۴ – نقل از جلسه درس حضرت آیة الله مکارم شیرازی .

۵ – تحف العقول، ص ۴۲۸ .

۶ – از خاطرات شاگردان ایشان: آقای محمد حسن عبدی و صابریان .

۷ – بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۳۶، ح ۶۴ .

۸ – دفتر گلچین اشعار و سروده های ایشان در وصف و شأن معصومین(ع) .

نویسنده : علی تقدیری

 

آثار:

  1. تقریرات دروس برخی از بزرگان حوزه علمیه،
  2. دفاتر یادداشت موضوعی در معارف و اشعار و تاریخ.
  3. تحریر بیانات وعظ و اشعار مذهبی و تفسیری،
پنج شنبه, 07 اسفند 1393 09:48

معصومی اشکوری، سیدحسن
موطن: نجف اشرف
نام پدر : آیةالله حاج سیدابوالقاسم
تاریخ وفات: ۱۳۷۴قمری

زندگینامه ها:

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۵

اشاره:
آیةالله حاج سید حسن معصومی، معروف به «اشکوری» از عالمان بنام، موجّه،فعّال و متقی در عرصه علم، سیاست و فضیلت بود. او در استان گیلان بالاخص شهرستان رشت، سالیان متمادی از عمر  گرانقدرش را صرف خدمت به اسلام و مسلمین و مبارزه با ظلم و فساد کرد.

تولد
وی در ۳ شوّال ۱۲۵۹ ه’ .ق. در نجف اشرف و در میان خاندانی معروف به علم، فقاهت و سیادت چشم به جهان گشود و دوران کودکی را نیز در همین شهر گذراند. پدر بزرگوارش آیةالله حاج  سیدابوالقاسم اشکوری مجتهدی جامع الشرایط بود که در اواخر قرن دوازدهم قمری، مرجعیت شیعه را در نجف اشرف عهده دار بود. و مادرش دختر آیةالله آخوند ملاّ محمّد رفیع بن
صفحه ۵۸

عبدالمحمّد کزازی کواری ارکی بود که در نجف اشرف به فضل، دانش، زهد و تقوا شهرت داشت.(۱)
آیةالله حاج سید حسن معصومی اشکوری اصالتاً اهل اشکور است؛ منطقه ای که در سده های اخیر، مهد تربیت عالمانی متقی و زاهد و دانشورانی برجسته بوده است.

اشکور کجاست؟
دو دهستان در بخش مرکزی شهرستان رودسر استان گیلان به نام «اشکور» معروف
است. ناحیه اشکور از دو بخش اشکور بالا و اشکور پایین تشکیل یافته و
مجموعاً دارای ۱۵۷ آبادی است که از این تعداد ۵۰ آبادی در دهستان اشکور
بالا و ۱۰۷ آبادی در دهستان اشکور پایین قرار دارند. مساحت این ناحیه ۸۵۰
مربع و کیلومتر از جنوب به قزوین و از غرب به رودبار الموت و از شرق به
تنکابن و از شمال به شهرستان رودسر محدود می شود. و تقریباً سراسر این
ناحیه کوهستانی در البرز شمالی واقع شده است و رودخانه خروشان و پر آب به
نام پُلْرود (پَلُورود) این سرزمین وسیع و سحرانگیز را از هم جدا می
سازد. این منطقه دارای آب و هوای بسیار لطیف، جنگل های انبوه و دست
نخورده و زمستانی سرد و پر برف و مردمی ورزیده و خونگرم و متدین و آبادی
های سرسبز و خوش آب و هوا با صدها چشمه و آبشار و جویبارهای روان و چشمه
های جوشان کوهستانی با زیبایی ویژه، بدیع ترین خلقت های مسحور کننده الهی
است.(۲)

صفحه ۵۹

موقعیت فرهنگی اشکور
اشکور تماماً در ناحیه تاریخی دیلم قرار دارد و مردم این سامان در قرن
سوم به دست «ناصرالحق اطروش» مسلمان و شیعه اثنی عشری شدند.

این سرزمین سرسبز از قدیم الایام مهد پرورش عالمان جلیل القدر و حکیمانی
بلندآوازه بوده است و در هیچ عصری از اعصار گذشته خالی و عاری از مفاخر
فرهنگی و علمی و دینی نبوده، و در هر زمانی فرزندان با استعداد و هوشمند
این سرزمین در پی کسب علوم وقت و دانش زمان و فنون رایج بوده اند.
بزرگانی از این آب و خک (اشکور)، در علوم قدیم و در دانش و تکنیک جدید
شهرت یافته اند که در فرهنگ کشور و اسلام جایگاه بس رفیع و ارزنده ای
دارند.(۳)

آیةالله عباس محفوظی گیلانی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و عضو
خبرگان رهبری (دامت برکاته)، در این باره می فرماید:

«بزرگان و علما و عارفان بزرگی از اشکورات برخاسته اند که عده ای از آنان
در اشکور سکن و عده ای هم در مرکز علمی همانند نجف و… سکن بوده اند.
اما علمایی که در اشکور سکن بودند معروف ترین آنان عبارتند از آیات
بزرگوار: میرزا علی کبر طلوعی، نویسنده «دیوان طلوعی»، آقا سیداحمد محدّث
اشکوری، سیّد محمدتقی معصومی اشکوری که صاحب کرامات نیز بوده است، حاج
شیخ شعبان جیردهی، آقا شیخ عبدالصمد بی بالانی اشکوری و میرزا علی آقا
رودبارکی که ایشان به تشخیص همه علما اشکور، اعلم علمای ناحیه اشکور بوده
است.»(۴)

در اینجا علاوه بر آن، چند نفر از عالمان و فرزندان نامدار خطّه اشکور را
نام می بریم:

صفحه ۶۰

۱٫ حکیم متألّه آیةالله آقا میرزا هاشم اشکوری گیلانی (م ۱۳۳۰ ق)؛ وی
استاد بسیاری از حکما و عرفای مهم و معروف تهران همانند فاضل تونی، میرزا
احمد و میرزا مهدی آشتیانی و میرزا محمدعلی شاه آبادی، استاد امام
راحل(قدس سره) بوده است.(۵)

۲٫ قطب الدین محمد بن شیخ علی بن عبدالوهاب بن پیله فقیه اشکوری (۶)؛ از
علمای امامیه قرن یازدهم و از شاگردان میرداماد (م ۱۰۴۲ ق) و از معاصران
علامه مجلسی و شیخ حرّ عاملی بوده است.

وی عالمی فاضل، عامل، متألّه و متبحّر در علوم و شاعر بود.(۷)

۳٫ علامه سید معصوم اشکوری، حکیم و فیلسوف بزرگ فلسفه اشراق، که از اوتاد
عصر و صاحب تألیفات و حواشی بر کتاب مشاعر حکیم ملاصدرا و کتاب خفری -
شرح الهیات تجرید محمد بن احمد الخفری – است.(۸)

۴٫ آیةالله شیخ محمد اشکوری؛ وی حاشیه ای بر مکاسب شیخ انصاری دارد.(۹)

نامداران خاندان اشکوری
خاندان آیةالله معصومی اشکوری بی شک یکی از خاندان های بزرگ و ریشه دار و
از سادات عالی نسب حسینی و مورد احترام همگان، خصوصاً اهالی گیلان بوده
اند.

مدفن بسیاری از سادات جلیل القدر این خاندان، زیارتگاه اهالی محترم شرق
گیلان به ویژه و ناحیه وسیع اشکورات می باشد.(۱۰)

نسب این خاندان شریف و با فضیلت به امام همام علی بن الحسین(ع) می رسد و
خاندان معصومی را سادات حسینی می گویند و در منطقه اشکور

صفحه ۶۱

معروف به «میر» می باشند.

در قدیم الایّام، مردم آن ناحیه برای در امان ماندن از هجوم بیماری های
عمومی مانند طاعون و وبا به این سادات حسینی پناهنده می شدند. عالمانی که
از این خاندان با تقوا و اصیل برخاسته اند، از بنی اعمام و فرزندان و
نوادگان آنان عبارتند از آیات و حجج اسلام:

۱٫ سید محمد معصومی اشکوری؛

۲٫ سیدجواد معصومی اشکوری (داماد آیةالله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی)؛

۳٫ سیدهادی معصومی اشکوری؛

۴٫ سیدعبدالله معصومی اشکوری؛

۵٫ سیدعباس معصومی اشکوری؛

۶٫ سیدعلی معصومی اشکوری؛

۷٫ سیدمرتضی معصومی اشکوری؛

۸٫ سید جعفر معصومی اشکوری؛

۹٫ سید عبدالغنی معصومی اشکوری؛

۱۰٫ سید ضیاءالدین معصومی اشکوری.

و افراد دیگری از این خاندان در کسوت روحانیت هم کنون در قم، مشهد و
تهران مشغول فعالیّت علمی و دینی و خدمت به عالم اسلام و تشیّع
هستند.(۱۱)

اما علاوه بر افراد مذکور، به شرح حال کوتاهی از برخی از مشاهیر این
خاندان جلیل القدر علم و فضیلت می پردازیم:

۱٫ آیةالله سیدابوالقاسم اشکوری (پدر بزرگوار چهره برگزیده این مقاله)

صفحه ۶۲

(م ۱۳۲۵ ق). وی از فقها و مجتهدان شیعه و از شاگردان برجسته آیات: شیخ
مرتضی انصاری (م ۱۲۸۱ ق)، میرزای رشتی (م ۱۳۱۲ ق) و میرزای شیرازی (م
۱۳۱۲ ق) بود. از وی تألیفات فقهی و اصولی همانند بعیة الطالب فی حاشیه
المکاسب و جواهر العقول فی شرح فرائدالاصول به یادگار مانده است.

ضمناً وی در حرم مطهّر حضرت علی(ع) شب ها به اقامه جماعت می پرداخت.(۱۲)

۲٫ آیةالله سید اسدالله معصومی اشکوری (م ۱۳۳۲ ق)؛ عموی بزرگوار سیدحسن
معصومی اشکوری.

وی از شاگردان میرزا حبیب الله رشتی است که تقریرات درس وی را در یازده
جلد نگاشته است.(۱۳)

۳٫ آیةالله سیدحسین معصومی اشکوری (م ۱۳۴۹ ق)، عموی بزرگوار دیگر وی، که
از شاگردان آیات بزرگوار: میرزای رشتی، ملاعبدالله مازندرانی، آخوند
خراسانی، سید کاظم یزدی (صاحب عروةالوثقی) به شمار می آید. از وی حواشی
بر کفایه، رسائل، مکاسب و برخی کتب فقهی به یادگار مانده است.(۱۴)

۴٫ آیة الله سیدابوالحسن معصومی اشکوری (م ۱۳۶۸ ق)، عموی سوم وی، که از
شاگردان آخوند خراسانی، سید کاظم یزدی و شیخ عبدالله مازندرانی محسوب می
شود و از آثار وی می توان به الاجتهاد و التّقلید، منجّزات المریض و برخی
کتب فقهی همانند طهارت، خمس، قضاء، طلاق و… اشاره نمود.(۱۵)

۵٫ آیةالله آقا سیدمحمدتقی معصومی اشکوری (م ۱۳۵۴ ق) از عموزادگان وی؛
صاحب اثر گرانسنگ «دو چوب و یک سنگ» از شاگردان

صفحه ۶۳

عارف نامدار آیةالله سید موسی زرآبادی قزوینی (م ۱۳۵۳ ق)، آیةالله میرزا
مهدی اصفهانی (م ۱۳۶۵ ق)، حاج آقا حسین قمی (م ۱۳۲۴ق) و شیخ علی کبر
نهاوندی، از عالمان بزرگ خطّه خراسان می باشد که کرامات زیادی را به وی
نسبت داده اند.(۱۶)

تحصیلات
آیةالله اشکوری کار تربیت و فراگیری قرآن را در همان اوان کودکی زیر نظر
پدر بزرگوار و مادر پکدامن و مؤمنه اش؛ شروع کرد. سیدحسن چند سالی را در
جوار حرم مطهّر جدّش حضرت علی(ع) سکن بود تا این که به اتفاق پدر
بزرگوارش به قصد زیارت مرقد امام رضا(ع) و صله ارحام، سفری به ایران
داشت. و مدّتی در زادگاه پدری خود (اشکور) دروس مقدماتی را نزد پدر
بزرگوار و نیز عموی گرانقدرش آقا سیدجعفر اشکوری فراگرفت.

البته عموی وی که بعدها به ممالک آفریقایی سودان و زنگبار برای تبلیغ دین
و ترویج احکام نورانی جعفری رفته بود، در همان جا دارفانی را وداع گفت.
هم کنون مرقدش زیارتگاه عاشقان اهل بیت(ع) در سودان است.

سیدحسن، پدر را که رهسپار نجف اشرف بود، همراهی نکرد و در اشکور ماند و
دروس مقدماتی را تا شرح لمعه در همان مکان خوش آب و هوا، نزد اساتید آن
روزگار – که از اعمام و بنی اعمام وی بودند – با مهارت خاص و دقت تمام به
پایان رسانید و آنگاه برای تحصیل علم و تکمیل معارف، به امر عمویش، اشکور
را ترک و به دارالعلم قزوین مهاجرت نمود و دو سالی را در قزوین برای
ادامه تحصیل توقف نمود و بعد از چندی به اصفهان که مرکزیت علمی خاصّی
داشت، عازم گردید. مهم ترین اساتید وی

صفحه ۶۴

در اصفهان: مرحوم جهانگیرخان قشقایی و مرحوم آیةالله سیدمحمدباقر درچه ای
بودند که وی به همراه بسیاری از فضلا و علمای گرانقدر همانند آیات عظام:
بروجردی، آقا سیدجمال گلپایگانی و… که بعداً از بزرگان و زعمای مهم
شیعه شدند، در درس اساتید بزرگوار یاد شده، شرکت می جستند.

آیةالله سیدحسن معصومی اشکوری بعد از چهار سال توقف و اتمام سطوح عالی،
حوزه اصفهان رابه قصد نجف اشرف ترک گفت و در جوار حرم مطهّر جدّش
امیرالمؤمنین(ع) رحل اقامت افکند.

وی با استعداد سرشار و حافظه قوی و پشتکار و همّت عالی به سرعت نردبان
ترقی علم و کمال را طی نمود و به قلّه مدارج عالیه فقاهت پا گذارد. وی
ابتداً به درس میرزای رشتی رفت ولی این درس سودمند دوامی نیافت و سید بیش
از دو سال نتوانست از خرمن علم میرزا خوشه ها بچیند.

بعد از رحلت میرزای رشتی در سال ۱۳۱۲ ق. سید از محضر دانشمندان کم نظیر
حوزه نجف اشرف بهره مند شد؛ همچون آیات عظام:

۱٫ سیدابوالقاسم معصومی اشکوری، والد ماجدش.

۲٫ شیخ عبدالله مازندرانی.

۳٫ ملامحمد کاظم خراسانی، صاحب کفایةالاصول.

۴٫ سید محمد کاظم یزدی، صاحب عروةالوثقی.(۱۷)

در میان دروس فقه و اصول اساتید مذکور، سید عشق و علاقه خاصّی به درس
آخوند خراسانی داشت؛ او با اشکالات خود، استاد را واداشت تا او را به
جلسه درس خصوصی خویش فراخواند و از شاگردان خاص وی گردد. «سید به واسطه
ذوق اصولی و مشرب ادبی و حافظه قدرتمند خویش، مطالب

صفحه ۶۵

تلگرافی و سنگین استادش آخوند خراسانی را با بیان شیوا و روان خود برای
برخی از همشاگردانش بازگو می نمود. سید در مدت چهار سال از درس آخوند
بهره جست و اوّلین اجازه اجتهاد خود را از این استاد گرانقدر دریافت
داشت.

وی در باره عظمت علمی آخوند خراسانی می نویسد:

«تدریس علم اصول در حوزه علمیه نجف اشرف و کربلا قبل از آخوند خراسانی یک
دوره طولانی داشت. از آیةالله حاج میرزا حبیب الله رشتی شیخ المحققین نقل
است که فرمود: اگر من بخواهم یک دوره کامل علم اصول را تدریس کنم حداقل
سی سال طول خواهد کشید. برای طلبه فرصتی باقی نمی ماند که بتواند فقه
بخواند و ترویج دین کند. مرحوم آخوند خراسانی زواید علم اصول را حذف کرد
و با آوردن نظریات و آراء تازه و مطرح ساختن افکار بلند فلسفی، با تألیف
کتاب کفایة الاصول، این درس را به یک دوره سه ساله تقلیل داد و تدریس
کرد.(۱۸)

آیةالله سیدحسن اشکوری با تسلّط خاص، دوره علم اصول را به زبان عربی به
نظم کشید. منظومه اصول ایشان بالغ بر دو هزار بیت و بیش از یکصد و پنجاه
موضوع و تبصره و اصل و فصل در دسترس است که بلاغت و اختصار و انسجام بی
نظیر دارد و نزد اهل علم و فن شاهکاری است.

وی طبع سرشار و قریحه بلند و شورانگیز و عرفانی داشت که شعر زیر نمونه ای
از ذوق سرشار اوست:

صفحه ۶۶

ساقی عشقم و این بادیه میخانه ماست

عالمی مست از این ساغر مستانه ماست

نوع عشقم من و بکم نِه ز طوفان بلاست

شمع عرفانم و عالم همه پروانه ماست (۱۹)

هجرت به ایران
آیةالله اشکوری به حوزه علمیه نجف اشرف علاقه وافری داشت و همواره میل
داشت که در جوار حرم علوی برای همیشه سکونت داشته و از دریای بیکران علمی
و معنوی بزرگان نامدار و سترگ این حوزه علمیه کهنسال بهره مند گردد؛ ولی
آب و هوای نجف اشرف با وضع مزاجی وی ناسازگار بود. سید حسن بیش از پنج
سال در نجف اشرف نماند و نتوانست با شرایط جوّی، خودش را تطبیق دهد و
همواره با تحمل رنج های فراوان، اوقات عمر را سپری می کرد؛ با این وجود،
به واسطه هوش و استعداد و همّت عالی خود توانست مراحل علمی را سریع طی
نماید و بعد از کسب موفقیّت علمی و اخذ اجازات اجتهاد از سوی برجسته ترین
اساتید، به ناچار نجف اشرف را ترک و در تهران رحل اقامت افکند.

وی چندی هم در تهران به تدریس خارج فقه و اصول در مدرسه مروی همّت گماشت
ولی آب و هوای تهران نیز با وی سر ناسازگاری داشت و به دستور پزشکان می
بایستی در مناطق معتدل زندگی می کرد. لذا وی به زادگاهش گیلان رفت و مدتی
را در اشکور گذراند و سپس به دعوت علمای بزرگ رشت همانند آیةالله حاج سید
محمود مجتهد روحانی (۲۰) به رشت کوچ کرد و تا آخر عمر در این شهر سکونت
داشت.(۲۱)

صفحه ۶۷

خدمات و مبارزات
عصر زندگی آیةالله معصومی اشکوری را از دوره های پرآشوب و نابسامان
تاریخی گیلان و اساساً کشور باید دانست. از این رو زندگی او با نشیب و
فرازهای سیاسی و اجتماعی توام بود. در ایران نهضت مشروطه پا گرفت وتب و
تاب مشروطه خواهی همه جا را پرکرد. جنگ اوّل بین الملل، عوارض و آثار
تخریبی و جنگی خود را در همه شئون به جای نهاد و از طرفی جوش و خروش نهضت
جنگل و انقلاب گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی، این منطقه را تحت پوشش
فراگیر قرارداد. در چنین شرایط و موقعیتی آیةالله سید حسن اشکوری به رشت
وارد شد و مورد استقبال علما و اقشار مختلف قرار گرفت و در این شهر رحل
اقامت افکند.

کمیته اتحاد اسلام
بعد از اقامت در رشت به پیشنهاد کمیته اتحاد اسلام – متشکل از علمای بزرگ
رشت – که ریاست آن را آیةالله حاج سید محمود روحانی رشتی، مجتهد معروف
سکن رشت، به عهده داشت و نهضت جنگل را رهبری و پشتیبانی می کرد، آیةالله
اشکوری به امر قضا پرداخت و ریاست محکمه عالی استیناف گیلان را عهده دار
شد.

پس از کمرنگ شدن کار کمیته با اشغال گیلان از جانب روسها به سال ۱۳۳۸ ه’
.ق. از کار کناره گرفت.(۲۲)

تشکیل مجمع علمای گیلان
در زمانی که امیرلشکر گیلان، سرتیپ محمدحسین خان آیروم در رشت

صفحه ۶۸

مستقر شد و به ارعاب و سرکوب اندیشمندان و مخالفین و قتل و غارت مبادرت
ورزید؛ آیةالله معصومی اشکوری «مجمع علما و روحانیون گیلان» را رهبری کرد
تا با اعمال قدرت علمی و دینی، مانع از ستم و اجحاف مرکز قدرت و مأموران
حکومت و شیطنت سیاسی در عرصه اجتماع باشد. این مجمع متّحد و منسجم که مهم
ترین علمای گیلان در رأس آن بودند، روابط اجتماعی مستحکم و نفوذ فوق
العاده ای در جامعه گیلان داشت و در جهت مصالح و منافع و رفاه و رستگاری
مردم به ویژه تشریح اقتدار شریعت و احکام دین در آن موقعیت خاص، گام های
بلند و سودمندی برداشت. تشکیل این مجمع و اقدامات قاطعانه آن در امور،
برای آیةالله اشکوری پی آمدهای ناگوار و رنج های فراوانی به بار آورد و
منجر به تبعید وی از شهر رشت به روستاهای دور افتاده و فاقد هرگونه
امکانات اولیه آن زمان گردید. او سالها تحت نظر بودن و دوری از وطن و
خانواده را تحمل کرد و در ماجرای اتحاد شکل و تغییر لباس که روحانیون را
هم خلع لباس، می کردند، ایستادگی کرد و رنج و سختی را به جان خرید و
ماهها در منزل منزوی و خانه نشین بود و از فشار حکومت پهلوی خم به ابرو
نیاورد تا بر اثر اقدامات علمای اعلام و مراجع نجف اشرف موفق شد خواست
خود را به کرسی نشانده و کمکان با مقام شامخ اجتهاد، ملبس به لباس
روحانیت باشد.

مجمع روحانیون گیلان بعد از پیشبرد نظرات مراجع تقلید نجف اشرف و توفیق
آیةالله اشکوری بر تلبس به لباس روحانیت و عمامه، از این استقامت و
پیروزی برای حفظ حرمت سایر روحانیون استفاده کرده و با اتخاذ تدابیری،
اجازه صدور جواز پوشش لباس را برای اهل علم به دست می آورد و به صدور
جواز مبادرت می کند. تقاضاها در این مورد زیاد می شود و

صفحه ۶۹

سرانجام صدور جواز نیز فراگیر می شود. سروده زیر نمونه درخواست منظوم اهل
علم یکی از آبادی های شرق گیلان است:

من احمدم* سمّی شفیع قیامتم

در اِشْلَلَک (۲۳) مباشر امر امامتم

اخلاق من حسن بود فعل من حسن

داغ جبین، مراست نشان و علامتم

آزار من به کس نرسیده است تکنون

گویا بشرنیم من و حیوان صامتم

نه قاضیم نه مجتهدم نه مُدرّسم

نه مفتیان رشت و نه اهل روایتم

روحانیون کفر نیم، نه محصّلم

ز آن هشت فرقه طرفه امام جماعتم

در هیئت ثمانیه اتحاد شکل

چون نعش در شبیهم و بی حس سکتم

برمدعای خویش به نزدیکان مردمان

غیر از عمامه نیست دلیل و علامتم

از بهر حفظ آن به برِ جمکرانِ کل

در انتظار لطف عمیم و عنایتم (۲۴)

با این کیفیت، همه روحانیون گیلان در هر رده علمی که بوده اند، در لباس
روحانیت باقی می مانند.

با سخت گیری هایی که دولت در سایر نقاط کشور داشته، آزادی عمل روحانیون
گیلان موجب این می شود که حکومت مورد بازخواست

صفحه ۷۰>

قرارگیرد. فاطمی، حکم وقت گیلان، در کمیسیونی عدم رضایت دولت را در این
قضیه در یک دوبیتی به نظم چنین به آیة الله اشکوری اعلام می کند.

از بسکه جواز گشته شایع

از منبع مخزن الودایع

کز سیل جواز می توان گفت

گنجینه علم گشته ضایع

آیةالله اشکوری بلادرنگ در پاسخ یادداشت منظوم حکم گیلان چنین می سراید:

در مملکتی که نیست شایع

نه کسب، نه حرفه، نه صنایع

این گونه اجازه ها عجب نیست

از منبع مخزن الودایع

دردا که پی متاع ایران

حیران شده مشتری و بایع

گنجینه علم را چه نقصان

عالِم نه که عالمی است ضایع (۲۵)

ناگزیر از طرف حکم تدابیری دیگر اتخاذ می شود که در جهت اهداف و نظریات
مجمع روحانیون نبود.

آیةالله سیدحسن اشکوری از رجال و علمای برجسته آن دیار، دین و سیاست را
توام و یکی می دانست و در زندگی خویش در عراق و ایران که رژیم سلطنتی حکم
بود، معتقد بود که «سلطنت باید مطیع شریعت باشد نه شریعت، مطیع سلطنت» و
با شجاعت و شهامت برای ترویج دین و شعائر آن و انجام تکالیف مذهبی و شرعی
جامعه اهتمام می ورزید و در حلّ و فصل امور اجتماعی و سیاسی، صاحب نظر
بود به طوری که مورّخ شهیر گیلان، جهانگیر سرتیپ پور، در کتاب نامها و
«نامداران گیلان» ضمن شرح ایشان آورده است:

«در سال ۱۳۲۰ خورشیدی که گیلان مجّدداً مورد تجاوز (روسها) قرار گرفت و
رشت در اشغال قوای سرخ درآمد؛ کوشش هایی از طرف بعضی

صفحه ۷۱

طبقات در جهت مقاومت منفی آغاز شد که آیةالله سیدحسن اشکوری به تقاضای
عده ای، ریاست گروهی را که به نام «جمعیت خرده مالکان» متشکل شده بودند،
پذیرفت و فعالیت این گروه با مخالفت قدرت حکم روبه رو شد ولی بعضی اعضای
آن، مِنْ جمله سیدحسن اشکوری وظایفی را که در چنین مصائب میهنی بر عهده
شرافتمندان مترتب می شود، در نهان انجام می داد.»(۲۶)

فارغ از مسائلی که در مورد تشکیل اتّحاد خرده مالکان، آقای سرتیپ پور در
کتاب خود به آن اشاره نموده اند؛ بعد دیگر قضیه، حفظ حقوق صنفی در قبال
تعرّضات بود و مسأله تأمین آب زراعی و توزیع آن در میان شالیکاران و هم
چنین بازارفروش و خلاصه اصل زراعی، کاشت، داشت و برداشت مطرح بود از جمله
اقدامات مؤثر و مفید این اتحاد عزیمت گروهی به تهران و تحصّن در برابر
مجلس شورای ملّی و توقف شش ماهه در مجلس تا تحصیل نتیجه نهائی و تأمین
خواسته در مورد استرداد املکی بود که رضا شاه در دوران سلطنت خود به
اجبار غصب یا به ثمن بخس از مالکین مازندران و تنکابن و گیلان شرقی
(لاهیجان، لنگرود، رودسر) گرفته بود.

آیةالله اشکوری بدواً به دخالت در املک و تصرف آن رأی داد. مالکین و خرده
مالکین به همین نحو عمل کردند و اراضی و مزارع و املک از دست داده را
تصرّف کرده و از دست عوامل شاه خارج ساختند و بعداً به تحصّن خود تا
نتیجه نهائی ادامه دادند. گزارش عوامل دولت در محلّ و انعکاس آن در مجلس،
مقاومت مالکین گیلانی بود و دولت به لحاظ وجود بیگانه در کشور و بلاد
شمالی، طلب آرامش می کرد. آیةالله در توجیه نظرات و رأی خود اصل غصب و
غبن شرعی را در عمل و معامله و فرس (اسب) ماژور شاهی** را در قبال مجلس
عنوان کرد و در نتیجه با بررسی های دولت و

صفحه ۷۲

مجلس طرح قانون واگذاری املک با صواب دید متحصّنین تهیه و مورد تصویب
قرار گرفت. در سال ۱۳۲۹-۳۰ ش. که نهضت ملّی ایران برای کوتاه کردن دست
اجانب از کشور و منابع و ذخائر طبیعی آن، آغاز و موضوع ملّی شدن نفت
ایران مطرح شد، آیةالله اشکوری به تأیید و همگامی با نهضت پرداخت و با
صدور اعلامیه و فتوای دیگر در تجهیز مردم گیلان و محافل فعال همّت گماشت.
نظر قاطع و فتوای ایشان بر ملّی نمودن نفت و ذخائر دیگر و طرد اجانب،
استوار بود و نقش مؤثری در پشتیبانی عمومی از ملّی شدن این سرمایه مهم
کشور داشت.(۲۷)

متن فتوا:
بسم الله الرّحمن الرّحیم

راجع به ملّی کردن صنعت نفت ایران، فتوا و رأی اینجانب را خواسته بودید،
لزوماً اعلام می دارد چون معدن نفت لَوْخُلِّیَ داخلی و طبعه و همچنین
سایر معادن مهمه از ذخایر ارضی و غیره جزء عواید مسلمین ایران و اندوخته
بیت المال است، اصلح به حال مسلمانان ایران آن است که ملّی شود و منافع
آن صرف حفظ نظم و امنیت حدود و ثغور مملکت و ایجاد رفاه و آسایش جهت ملت
و رفع فلکت و ادبار مردم گردد، چه رسد به مسأله «نفت جنوب» بالخصوص که
وسیله مداخلات نامشروع و سوء استفاده ها و پایگاه تبلیغات و تصمیمات و
عملیات خانمان سوز اجانب در امور کشور و ملت ایران می باشد.

تسلیط بیگانگان و کفار بر اموال و نوامیس مسلمین، حرام و بر تمام مسلمین
ایران لازم و واجب و وظیفه ملّی و دینی آنان است که با اهتمام مخصوص برای
استفاده حقّ مسلّم و حتمی خود از چنگال اجانب سعی و

صفحه ۷۳

کوشش نمایند. و برای سعادت ایرانیان و رفع تجاوز و تعدّی و قلع مظالم و
اجحافات ستمکاران باید صنعت نفت در سراسر کشور ملّی گردد تا استقلال
سیاسی و اقتصادی میسّر و از انحطاط و اضمحلال ایران جلوگیری به عمل
آید.(۲۸)

اشکور در سال های ۱۳۲۷ – ۱۳۲۸ ش. که به موجب رأی مجلس مؤسّسان قرار شد
ایران دارای کنگره مشورتی باشد و علاوه بر مجلس شورای ملّی، مجلس سنا هم
مرکب از علما و بزرگان و دانشمندان و رجال سیاست تشکیل شود، قانون مجلس
سنا تصویب و به موقع اجرا گذارده شد. ایالات و ولایات کشور در تکاپوی
تعیین سناتورهای شایسته برای اعزام به اوّلین دوره مجلس سنا شدند؛ دولت
نیز فضای باز انتخاباتی اعلام و برای سنجش رشد مردم فقط نظارت بر امور
داشت. مردم شرق گیلان (حوزه انتخابیه لاهیجان، لنگرود، رودسر و توابع) از
فرصت استفاده کردند با کثریت تام آیةالله حاج سیدحسن اشکوری را انتخاب
نمودند و شایستگی و برجستگی و حسّ تدبیر خود را در انتخاب بروز دادند و
کاری کردند که سایر ایالات کشور و حتی سایر حوزه های انتخابیه گیلان
نکرد. به سال ۱۳۳۲ خورشیدی در دوره دوم نیز مردم این حوزه انتخاب خود را
تکرار کردند ولی ایشان شرکت در این مجلس را نپذیرفت.(۲۹)

از منظر دیگران
آیات بزرگوار و اساتید برجسته حوزه علمیه نجف اشرف در طی اجازات اجتهاد
به وی، مقام علمی ومنزلت دینی و اجتماعی وی را با عباراتی بسیار مستحکم و
ارزشمند و ستودنی، این گونه به رشته تحریر درآورده اند:

صفحه ۷۴

سیدابوالحسن اصفهانی:

… و بعد فان جناب العالم الفاضل المهذب الکامل الجلیل النبیل صاحب
الفکرة القویمة والسلیقة المستقیمة السیدحسن نجل المرحوم حجةالاسلام
السید ابوالقاسم الاشکوری اعلی الله مقامه…

آیةالله حاج شیخ شعبان گیلانی:

… فان جناب السیدالجلیل والعالم النبیل والفاضل الکامل صفوة العلماء
الاعلام و مصباح الظّلام و ملاذ الاسلام و معدن التقی والسداد و مرکز
الهدایة و الرشاد فرع شجرة النبوة و ثمرة دوحة الامامه مؤیّد الشرع
المبین السیدحسن آقا الجیلانی الاشکوری…

آیةالله سیدحسین غروی النجفی الاشکوری (عموی بزرگوار معظم له):

ان العالم و الفاضل الورع الکامل علم الاعلام و صفوة العلماء العاملین
العظام ملاذ الاسلام والمسلمین حضرة المستطاب السید السند آقا سیدحسن آقا
النجفی الاشکوری…

شیخ الواعظین حاج نصرالله لاهوتی اشکوری:

در سال ۱۳۲۴ شمسی به عتبات عالیات مشرّف شدم و برای درک محضر حضرت
آیةالله العظمی حاج سیدابوالحسن اصفهانی، مرجع اعظم تقلید، با رخصت قبلی
شرفیات حضور گردیدم. در مجلس با عظمت آیةالله که جمعی از علمای عجم و عرب
حضور داشتند، آیةالله مرا که مهمانی از اشکور گیلان بودم، در کنار مصطبه
(تشک) خویش جای داد و ضمن تفقّد مخصوص از آیةالله سیدحسن اشکوری فرمود:

«ایشان اگر در نجف می ماندند، نوبت به ما نمی رسید!»(۳۰)

صفحه ۷۵

شیخ حسن شمس گیلانی:

المولی السیدحسن بن سیدابوالقاسم الاشکوری الجیلانی کان عالماً فاضلاً
ادیباً شاعراً؛ آن جناب از برجسته ترین علمای گیلان و از اعاظم اهل فضل و
دانش است. امروزه در گیلان به مثل آن جناب در ادبیات و سرودن شعر عربی
کسی نیست. ذوق شعری آن جناب بسیار عالی است. مولانا مردی است آزاد و غنی
الطبع و خوش فکر و معاش آن از راه فلاحت است؛ به هیچ وجه از ممّر روحانیت
ارتزاق ننموده و اشعار عربی و فارسی زیاد گفته است.(۳۱)

تألیفات
آیةالله سیدحسن اشکوری تألیفات فقهی و اصولی و دیوان شعری دارد که برخی
از آنان به زیور طبع آراسته شده است. تألیفات ایشان به شرح زیر است:

۱٫ حاشیه برکفایةالاصول استادش آخوند خراسانی.

۲٫ منظومه دوره علم اصول، با بیش از دو هزار بیت و در یک صد و پنجاه
موضوع که در سلاست و بلاغت و اختصار و انسجام بی نظیر و نزد اهل علم
شاهکاری است.

۳٫ آذرکده؛ دیوان شعری این عالم بزرگوار «آذرکده» نام دارد و تخلّص شعری
ایشان «حسینی» است. تمام اشعار این کتاب که بالغ بر ۲۱۳ صفحه است، همه در
مدح و مرثیه اهلبیت(ع) می باشد. وی در فارسی اقتدا به هیچ شاعری نکرده و
تمام اشعار وی به وجه مُخَمَّس و مُسدّس است که اگر آن را فرهنگ و ادبیات
عاشورای حسینی بدانیم، چیزی گزاف نگفته ایم.

این دیوان چندین بار چاپ شده و آخرین بار نیز انتشارات هدایت رشت

صفحه ۷۶

در ۴۰۰۰ نسخه در سال ۱۳۷۴ ش. چاپ نموده است.

این دیوان به دو صورت عربی و فارسی تهیه و تدوین شده است. درباره فصاحت و
لطافت ادبی شعر ایشان، مرحوم حاجی مرتضی کسائی(م ۱۳۵۴ ش) – که علاوه
بردانائی و توانائی در سخن و خطابت، از موهبت الهی حُسن صوت برخوردار بود
- گفته است: «اینجانب در سال ۱۳۰۸ ش. با چندتن از علمای قم و گیلان از
جمله آقا شیخ عباس قمی معروف، صاحب مفاتیح الجنان از راه دریا همراه و
همسفر بودیم. به قاعده مرسوم و امکانات زمان ناگزیر می بایست صحاری گرم
عربستان را با گردونه های بی سقف و راحله به ویژه در شب طی کرد. من هم با
سایر راهیان قافله که اغلب عرب بودند، در گردونه ای سرباز از مکه به منا،
که مسافت متنابهی به نظر می رسید، می رفتم برای تسلط به این محفل و رفع
خمودی همسفران، مانع را مفقود و مقتضی را موجود دیدم؛ گوشه احرام را به
سر کشیده و در گوشه ای از گردونه غنوده با تحریری گیرا و دلچسب قصیده ای
عربی از قصائد سروده مولانا سیدحسن اشکوری را در مدح حضرت ختمی مرتبت
پیغمبر(ص) با صوتی جلی و رثا شروع به خواندن کردم. در طول مدت، نفس ها در
سینه سکت بود و صدا از کسی بلند نمی شد مگر در مواقعی که تجدید نَفَس
ضرورت داشت؛ بانگ احسنت احسنت اعراب در فضا طنین انداز می شد و سکوت را
می شکست. پس از ختم قصیده، حضّار با پی جوئی و تفحّص خاص پرسش می کردند:
این قصیده غرّا از کدام شاعر برجسته عرب است و خواننده آن از کدام کشور
عربی است؟ موقعی که توضیح می دادم سروده، از ادیبی است عجمی و خواننده آن
عجم، باور نمی کردند که عجمی بدین سلاست و بلاغت و شیوائی شعر عربی
بسراید…(۳۲)

صفحه ۷۷

رحلت
آیةالله حاج سیدحسن معصومی اشکوری قریب به ۸۰ سال در این جهان زندگی کرد
و عمرش را صرف خدمت به اسلام و مسلمین و همیاری به همنوعان خصوصاً
محرومان و مبارزه با اجانب و بیگانگان، نمود. سرانجام در طی مدت یک دوره
بیماری در سال ۱۳۷۴ ق. (۱۳۳۴ ش.) در رشت دار فانی را وداع گفت و با تشییع
از سوی اقشار گوناگون آن سامان، پیکر پکش به قم منتقل و با حضور کم نظیر
علما و روحانیان در جوار حرم حضرت معصومه(س)، بالاسر حرم (مقبرةالعلماء)
مدفون گردید.

مجالس ترحیم و با شکوهی در نجف اشرف، قم و خصوصاً در گیلان برای آن مرحوم
منعقد گردید. عاش سعیداً و مات سعید

تذکر:
پسر عموی این بزرگوار نیز آیةالله سیدحسن حسینی اشکوری نام داشت. (حدود
۱۲۹۵ – ۱۳۶۷ ق) و او نیز از شاگردان میرزای رشتی و آخوند خراسانی و…
بود و با وی تشابه اسمی داشته است. وی در سال ۱۳۶۷ ق. در نجف اشرف رحلت
کرد و در همان سرزمین پک مدفون شد.(۳۳)

پی نوشت ها:

۱ – دیوان آذرکده، آیةالله سیدحسن اشکوری، ص ۱۵، چاپ هدایت، رشت، سال ۱۳۷۴ ش .

۲ – مقدمه کتاب ارزنده «دوچوب و یک سنگ» آیةالله آقا سید محمدتقی معصومی
اشکوری، ص ۱۱ و ۱۲؛ به اهتمام جعفر سعیدی در سال ۱۳۷۴ ش در نشر سایه چاپ
گردیده است .

۳ – گذری به اشکور و نظری به اشکوری، سیدابوالقاسم اشکوری فرزند معظم له،
ص ۲ و ۳ .

۴ – پیام حوزه، نشریه شورای عالی حوزه علمیه قم، ش ۱۹، ص ۱۲۰ .

۵ – شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج ۶، ص ۲۹۱ .

۶ – کلمه «پیله فقیه» به زبان گیلکی به معنای فقیه بزرگ، پدر بزرگوار قطب
الدین محمد که منصب شیخ الاسلامی لاهیجان را به عهده داشته است رک:
پیشینه تاریخی – فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن، نقل از خاتمه «محبوب
القلوب»، به قلم آن مرحوم .

۷ – ریحانةالادب، محمدعلی مدرس تبریزی، ج ۴، ص ۴۷۵؛ لغت نامه دهخدا، ج ۳،
ص ۳۵۱؛ مقدمه تفسیر شریف لاهیجی، محدّث ارموی، ص ۵؛ طبقات اعلام الشیعه،
قرن ۱۲، ص ۶۹۸؛ اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۳۱ .

۸ – گذری به اشکور و نظری به اشکوری، ص ۲۰۸ .

۹ – تراجم الرجال، سیداحمد حسینی اشکوری، ص ۱۶۰؛ بزرگان تنکابن، محمد
سمامی حائری، ص ۲۰۶ .

۱۰ – امکن مذهبی و بقاع متبرکه شهرستان رودسر، اصغر علیزاده رودسری وی
نام بیش از ۵۰ نفر از سادات و علمای معصومی اشکوری را در کتابش آورده است
.

۱۱ – اسامی مذکور در مقدمه دیوان آذرکده آمده است .

۱۲ و ۱۳ – اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۶؛ ریحانةالادب، ج ۱، ص ۱۳۵؛ الذریعه،
ج ۳، ص ۱۳۳ .

آیةالله سیدمحمود مرعشی، پدر آیةالله العظمی نجفی مرعشی، از شاگردان معظم
له به شمار می رود .

۱۴ – احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۳۱؛ اعیان الشیعه، ج ۵، ص ۴۵۸ .

۱۵ – اعلام العراق الحدیث، ج ۱، ص ۵۷؛ معجم رجال الفکر و الأدب فی النجف، ص ۳۳ .

۱۶ – مقدمه «دوچوب و یک سنگ»، به قلم جعفر سعیدی «دوچوب و یک سنگ» یعنی
دو چوب که به طور عمودی گذارده شود، این طور می شود«۱۱» و یک سنگ بغل آن
آید، این طور می شود «۱۱۰» مطابق با نام مقدس حضرت علی (ع) ولی برخی از
آیات همانند آقای بهجت و مجتهد سیستانی که به اسرار مگوی این کتاب به
خوبی واقف هستند، فرمودند: این نام (دو چوب و یک سنگ) نمادی از مطلب
دیگری است که مأذون به بیان آن نمی باشیم رک: تقریظ آیةالله سیدمحمد مهدی
مرتضوی لنگرودی برکتاب دو چوب و یک سنگ، ص ۸؛ برای آگاهی بیشتر از این
کتاب و مؤلف عارف آن می توانید به آثار ذیل رجوع نمایید:.

الف) مکتب تفکیک، محمدرضا حکیمی، ص ۱۶۶، چاپ مرکز بررسی های اسلامی، قم .

ب) دروس هیئت و ریاضی، علامه حسن زاده آملی، ج ۲، ص ۷۹۳ و ۷۹۴ .

ج) هزار و یک نکته، علامه حسن زاده آملی، نکته ۶۷۶ .

۱۷ – شرح حال آیةالله سیدحسن معصومی اشکوری در منابع ذیل آمده است:.

ریحانةالادب، ج ۱، ص ۷۹؛ تاریخ علما و شعرای گیلان، ص ۱۲۲؛ نامها و
نامداران گیلان، جهانگیر سرتیپ پور، ص ۱۵؛ لغت نامه دهخدا، فصل اول، ص
۲۶۸۵؛ کتاب بعیةالطالب فی حاشیةالمکاسب، چاپ اول، ج ۱، ص ۱؛ روزنامه
گیلان ما، اسفند سال ۱۳۲۹ ش شماره ۶۵؛ زندگی نامه، حجةالاسلام حاج
سیدابوالقاسم عدنانی بلخی ،مدرس حوزه علمیه مشهد، روزنامه سایبان، رشت،
۱۳۴۴ ش، از شماره ۹۳۷۴ الی ۹۳۷۷ و .

۱۸ – دیوان آذرکده، ص ۲۰ .

۱۹ – همان، ص ۲۲ .

۲۰ – آیةالله حاج سیدمحمود مجتهد روحانی – از شاگردان صاحب جواهر و شیخ
انصاری و از علمای طراز اول گیلان و اعلم علمای رشت و دارای مرجعیّت و
ریاست شرعیه در آن سامان – چهره ای فقیه، اصولی، مبارز متقی بود که شرح
خدمات و مبارزات معظم له در خطّه گیلان به صورت مفصّل در کتب ذیل آمده
است:.

تاریخ علما و شعرای گیلان، ص ۱۱۸؛ تاریخ گیلان، عبدالفتاح فومنی، ص ۶۱،
مشروطه در گیلان، ه’ – ل رابینو در صفحات مختلف به همراه عالم ربانی حاج
سید محمود خُمامی آمده است؛ گیلان در جنبش مشروطیت، ابراهیم فخرائی، ص
۱۰۰ و ۱۳۵؛ آذر کده، ص ۳۱ .

۲۱ – نامها و نامداران گیلان، ص ۱۵ .

۲۲ – دیوان آذرکده، ص ۳۱ .

* آیةالله حاج سیّد احمد محدّث اشکوری .

۲۳ – دهی در جوار رحیم آباد شهرستان رودسر که آیةالله اشکوری منزل مسکونی
داشته و اوقات فراغت را در آنجا می گذرانده است که این منزل هنوز باقی
است .

۲۴ – دیوان آذرکده، ص ۳۴ .

۲۵ – همان، ص ۳۵ .

۲۶ – نامها و نامداران گیلان، ص ۱۵ .

* * فرس ماژور شاهی .

۲۷ – آئینه در آفتاب، نوشته فرزند بزرگوارش سیدابوالقاسم معصومی اشکوری، ص ۳۶ .

۲۸ – همان، ص ۳۷ .

۲۹ – همان، ص ۳۸ .

۳۰ – دیوان آذرکده، ص ۴۲ .

۳۱ – تاریخ علما و شعرای گیلان، ص ۱۱۸ .

۳۲ – آذرکده، ص ۳۳ .

۳۳ – تراجم الرجال، سیداحمدحسینی اشکوری، ص ۲۵۷ .

نویسنده : محمدتقی ادهم نژاد

آثار:
حاشیه برکفایةالاصول استادش آخوند خراسانی.
منظومه دوره علم اصول
آذرکده

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 09:47
 

ملبوبی، محمّد باقر

موطن: اراک

نام پدر : شیخ محمد تقی

تاریخ وفات: ۱۹۱۵ قمری

 
 

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۴

ولادت

محمدباقر در خانواده ای روحانی، دوم تیر ۱۳۰۸ ش. در شهر ارک دیده به جهان گشود. پدرش شیخ محمد تقی ملبوبی از علمای بزرگ ارک و مردی عابد، متدیّن، از اساتید حوزه علمیه ارک و معلّم قرآن و اخلاق بود.

این کودک به همراه سه برادر و یک خواهر در دامن پدر و مادر رشد کرد. پدر به تربیت فرزندانش بسیار توجه می کرد و می کوشید فرزندانی خدمت گزار جامعه به بار آورد.

دوران تحصیل

محمدباقر از کودکی علاقه فراوانی به یادگیری داشت و همواره وقتی که برادرانش به انجام تکالفی شان مشغول بودند، او نیز بر روی کاغذی تمرین می کرد. این کودک در شش سالگی به مدرسه ابتدایی در شهر ارک وارد شد و

صفحه ۱۰۴

با جدّیت و موفقیّت این دوران را تا ششم قدیم به پایان رساند.

محمدباقر در کودکی، پدر را از دست داد و دست نوازشگر او از سرش کوتاه شد. با از دست دادن پدر، زندگی سخت او هم شروع شد؛ چون در این دوران دو برادر خویش را نیز از دست داد.

ورود به حوزه ارک

محمدباقر که شوق آموختن علوم دینی را داشت، باوجود این دشواری ها، در دوازده سالگی وارد حوزه علمیه ارک شد. او مقدّمات دروس حوزه را در مدرسه حاج آقا ضیاءالدین، زیر نظر آیة الله صدرا با موفقیت به پایان رساند.

ورود به حوزه علمیه قم

پس از اتمام مقدمات، برای ادامه تحصیل، در سال ۱۳۲۴ ش. وارد حوزه علمیه قم گردید و مقطع سطح را در مدرسه دارالشفاء، حجّتیه و فیضیّه پشت سرنهاد. وی سپس در درس خارج آیةالله فیض، آیة الله شیخ عبدالنبی عراقی، آیة الله العظمی بروجردی، امام خمینی(قدس سره)، آیة الله مرعشی نجفی، آیةالله گلپایگانی، آیةالله مجاهدی و آیة الله سلطانی طباطبایی(ره) حاضر شد.

تألیفات

شیخ محمدباقر همواره در کنار تحصیل، به کار تحقیق و تألیف نیز مشغول بود که قسمتی از آثارش چاپ شده و بخشی دیگر به چاپ نرسیده است. آثار چاپ شده عبارت است از:

۱ – شرع دعای کمیل. که به همّت مؤسسه دارالعلم چاپ گردید؛

صفحه ۱۰۵

۲ – کتاب الوقایع و الحوادث. ۹ جلدی است که ۷ جلد آن بارها چاپ شده است. در این اثر وقایع و رویدادهای محرّم و صفر به طور مفصّل بیان شده است؛ از جمله: امتناع امام حسین(ع) از بیعت با یزید، شجاعت امام، امام در میدان جنگ، شجاعت و شهادت حضرت عباس(ع) پرچمدار کربلا، کرامات امام حسین(ع) و آقا ابوالفضل العباس(ع) و…؛

۳ – حقیقت جاویدان (۲ جلد)؛

۴ – شرح خطبه حضرت زهرا(س)؛

آثار چاپ نشده به شرح زیر است:

۱ – نبرد صفّین؛

۲ – جلد هشتم و نهم کتاب الوقایع؛

۳ – جلد دوم کتاب حقیقت جاویدان؛

۴ – تقریرات درس خارج حضرت آیة الله العظمی بروجردی؛

۵ – دست نوشته هایی در زمینه های مختلف.

تذکر:

حجةالاسلام ملبوبی در تمام زمینه ها فعالیت داشت؛ ولی او بیشتر در زمینه تاریخ تخصّص داشته است.

تشکیل خانواده

وی به سال ۱۳۳۴ ش. با یکی از خانواده های نجیب و متدیّن شهر ارک وصلت کرد. ثمره این ازدواج، پنج پسر و چهار دختر می باشد. فرزندان پسر این عالم وارسته عبارتند از:

۱ – محمدصادق ملبوبی، که کنون بازنشسته سپاه است و در تهران سکن می باشد؛

صفحه ۱۰۶

۲ – محمدتقی ملبوبی، که به کسوت روحانیت در آمده و در اداره فرهنگ و ارتباطات، مسئول اعزام روحانیون به خارج از کشور است؛

۳ – محمدعلی ملبوبی، پزشک ژنتیک و در مؤسّسه تحقیقاتی در تهران به کار مشغول است؛

۴ – محمّد جواد ملبوبی، پزشک؛

۵ – محمدکاظم ملبوبی؛ طلبه سال ششم در مدرسه امام محمدباقر(ع) به تحصیل مشغول است.

خصوصیات اخلاقی

زهد و تقو

او هیچ گاه احتیاط در زمینه های مختلف را از دست نمی داد و در مسئولیت هایی که بر عهده داشت، نهایت پرهیزگاری را رعایت می نمود. می گفت: «انسان نباید برای رسیدن به دنیا، از دین خود بگذرد و آخرت خود را به چند روز خوشی این دارفانی بفروشد و در آخرت کوله بار ذلّت را به دوش کشد.»

تضرّع در پیشگاه خداوند

هنگام راز و نیاز با خدای خویش چنان با خضوع و خشوع می گریست که هرکس او را می دید، گمان می کرد که او چند لحظه ای بیش زنده نخواهد بود. یکی از اعضای خانواده گفته است: ما در محیط خانه وقتی او را با آن حالت می دیدیم که گریه می کند، فکر می کردیم که اتفاقی برایش افتاده است. لذا با دیدن حالت او به گریه می افتادیم؛ ولی ایشان با نهایت مهربانی به ما دلداری می دادند: «گریه من برای اعمال خودم است. می ترسم مبادا در پیشگاه خدا

صفحه ۱۰۷

اعمالم مورد قبولش واقع نشود و مرا گرفتار کند.»

کنترل زبان

حجةالاسلام محمدباقر ملبوبی بسیار کم حرف بود و سعی می کرد هنگام سخن گفتن، سخنان مفید بر زبان جاری کند و از سخنان بیهوده و لغو دوری می نمود. در این باره می فرمود: «عزیزان من! زبان خویش را کنترل کنید تا به بلاهای عظیم و معصیت های بی شمار که با این زبان به وقوع می پیوندد، مبتلا نشوید. زبان، نعمت بسیار بزرگی است که خداوند با آن قدرت بیان را به انسان داده است. این عضو اگر در مسیر حق استفاده شود، بسیار با ارزش است و اگر انسان او را کنترل ننماید، بسیار خانمان سوز است. پس همواره آن را به کنترل خویش در آورید و در این راه نهایت تلاش خود را بکنید.»

توسّل و علاقه به اهل بیت(ع)

این عالم وارسته به پیامبرکرم و اهل بیت، مخصوصاً حضرت فاطمه زهرا(ع)، عشق بی پایان داشت و از حریم ولایت امیرالمؤمنین(ع) و حقّانیت اهل بیت عصمت و طهارت، با قاطعیت دفاع می کرد. عشق به امام عصر(عجّ) در وجودش موج می زد و همواره به خانواده اش توصیه می کرد که دست از دامان امامان معصوم(ع) برندارند و در تمام کارها با توکل برخداوند و استعانت از ائمّه اطهار، سعی در جلب رضایت خدا و ائمه داشته باشند.

رعایت زی طلبگی

وی به زی طلبگی بسیار مقیّد بود و به لباس و شغل روحانیت عشق می ورزید؛ به طوری که در طول حیاتش بدون این لباس مشاهده نشد و در این زمینه به طلاّبی که به ایشان رجوع می کردند، تذکراتی می داد.

احترام به روحانیت

صفحه ۱۰۸

او به روحانیان و عالمان بسیار احترام می گذاشت و می گفت: «من از مجالست با علما و روحانیان لذّت می برم؛ چرا که ایشان ورثه انبیا هستند و بار سنگینی را بر دوش دارند. زخم زبان مردم را به جان و دل می خرند و آن را تحمّل می کنند. پس بر ما است تا احترام آنان را نگه داریم.» و خودش نیز نمونه بارز و شاخص این احترام بود.

آقای باقر گلپایگانی فرزند ارجمند حضرت آیة الله گلپایگانی و چند تن دیگر، اشاره کرده اند که او بسیار متین، خوش اخلاق و خوش برخورد بود. شاید شاخص ترین صفت این عالم وارسته، این باشد که او عصبانی نمی شد و اگر عصبانی می شد، بسیار اندک و گذرا بود و با طلاب برخورد بسیار شایسته ای داشت.

علاقه به مطالعه تاریخ گذشتگان

مرحوم ملبوبی به مطالعه تاریخ گذشتگان بسیار علاقه مند بود و در این باره می گفت: «بند بندِ تاریخ برای ما درس است. ما باید تاریخ گذشتگان را مطالعه کنیم؛ چرا که تاریخ، انسان را از خطراتی که در مسیر حق وجود دارد (و گذشتگان دچار آن شدند)، آگاه می کند.»

فروتنی، خوش قلبی و دلسوز بودن، انجام مستحبّات، دائم الذّکر بودن، تقدّم در سلام و… از دیگر ویژگی های این عالم ربانی است.

فعالیت های فرهنگی و اجتماعی

استاد ملبوبی در امور اجتماعی حضوری چشمگیر داشت. جهت تبلیغ معارف اسلامی به شهرها مسافرت می کرد. به نشر و عرضه کتب علوم دینی توجّهی درخور داشت و در جلسات علمی مدارس علمیه مروی و مسجد

صفحه ۱۰۹

چهل ستون بازار و سایر مدرسه ها شرکت می کرد. همچنین کلاس درسی برای بانوان تشکیل داده بود و در آن با بیانی شیوا و ساده به طرح معارف و احکام می پرداخت. او چند سال در تهران به فعالیت فرهنگی، اجتماعی اشتغال داشت که بیشتر آن در مساجد بزرگ تهران مثل مسجد امام(قدس سره)، مسجد حاج سید عزیزالله، مسجد سعادت و مساجد اطراف بازار معطوف بود.

همچنین فعالیت های مختلفی در شهر قم داشت که فهرست وار چنین است:

۱ – همکاری در بیت حضرت آیة الله گلپایگانی؛

۲ – تصدّی امور شهریه طلاب بویژه طلاب خارجی حوزه های علمیه و رسیدگی به مشکلات آنها؛

۳ – تصدّی امور امتحانات رتبه های بالای طلاب حوزه علمیه قم، در سال های پس از انقلاب؛ زیر نظر مدیریت حوزه؛

۴ – تحقیق و پژوهش در متون اسلامی خصوصاً درتاریخ، در حدود چهل سال؛

۵ – نظم بخشیدن به کتابخانه مسجد اعظم، تأسیس آیة الله بروجردی؛

۶ – همکاری جهت نظم بخشیدن به کتابخانه مدرسه فیضیّه و مدرسه آیة الله گلپایگانی؛

۷ – کمک به اعزام طلاب علوم دینی به نقاط مختلف کشور؛

۸ – تشویق طلاب به حضور در جبهه های جنگ در دوران دفاع مقدس؛

۹ – امامت جماعت مسجد حاج سیدعبدالوهاب، واقع در میدان شهید سعیدی.

صفحه ۱۱۰

فعالیت های سیاسی

محمدباقر ملبوبی بخصوص در سال های آغازین نهضت اسلامی ایران، که مبارزات همه جانبه اسلام خواهان روز به روز گسترش می یافت و دستگاه طاغوت هر فریادی را در نطفه خفه می کرد، به همراه دوستانش وارد عرصه مبارزات سیاسی شد. در چنین زمانی او در سخنرانی هایی که در مناطق مختلف داشت، چهره ضدّ دینی شاه را برای مردم بازگو می کرد و آنها را دعوت به اتحاد می کرد. در یکی از سخنرانی های خود در سال ۱۳۴۲ ش. حکومت شاه را به حکومت معاویه تشبیه کرد و اعمال زشت او را برای مردم بازگو نمود؛ به طوری که پس از آن، او را به سازمان امنیت ساوک احضار نمودند و به او تذکر دادند که از این گونه سخنرانی ها بپرهیزد؛ ولی با این حال، او همچنان در چنین جلساتی شرکت می کرد و به سخنرانی می پرداخت.

ملبوبی پرتلاش در آن دوران در محلّ فعلی هلال احمر، کتاب فروشی کوچکی به نام «کتاب فروشی خِرَد» داشت، که در آن به توزیع اعلامیه ها و کتاب های مختلف بر ضدّ رژیم اقدام می ورزید. به همین علت در سال ۱۳۴۸ ش. این کتاب فروشی به وسیله عوامل رژیم شاه به کلّی تخریب گردید. این کار، وی را با مشکلات عدیده ای مواجه کرد؛ ولی با پشتکار و سخت کوشی بر مشکلات فائق آمد و از حضور او در صحنه های انقلاب نکاست؛ چنان که در قیام ۱۵ خرداد چند بار به ساوک قم احضار گردید.

خاطراتی از دوران مبارزه

استاد ملبوبی نقل می کرد: «من به همراه آیةالله گلپایگانی و چند نفر از دوستان در روز ۲۵ شوّال در مدرسه فیضیه بودیم که عوامل رژیم شاه

صفحه ۱۱۱

باتوم هایی که در دست داشتند، وارد مدرسه فیضیه شدند و هر طلبه ای را که می دیدند، مورد ضرب و شتم فراوان قرار می دادند. چون آیة الله گلپایگانی با ما بود و نمی خواستیم به ایشان آسیبی برسد، با دوستان تصمیم گرفتیم که ایشان را در محلّ امنی مخفی کنیم و بعد از خوابیدن سر و صدا، او را به منزل انتقال دهیم. به همین دلیل ایشان را در حجره ای که پستو داشت، مخفی نمودیم. بعد از آن که عوامل رژیم جنایت های به یادماندنی خود را، که عبارت بود از قتل و کشتار یک عده طلبه بی دفاع، انجام دادند و رفتند، ما ایشان را از محلّی امن به منزلشان بردیم و معظم له در آن حال بسیار ابراز تأسّف می کردند و گریه می نمودند و ما را نیز به گریه می انداختند.»

حجةالاسلام ملبوبی از قول پدرش نقل کرده است: «یادم نرفته است شب ۲۱ ماه رمضان ساعت ۳۰ /۱۱ شب از مسجد شاه خراسان به مسجد عشقعلی می آمدم. اواسط کوچه نزدیک منزل آیة الله العظمی آقای گلپایگانی مرتب برادران می رسیدند و ضمن تأثّر از ستم و جنایت مأموران دژخیم، مرا از رفتن به مسجد عشقعلی بر حذر می داشتند؛ اما من گفتم به مردم قول داده ام و باید بروم.

به خیابان که رسیدم، مأمور با غلظت ایست داده، دو سه قدم پیش رفتم. او هم جلو آمد، مسلسل را روی سینه من نهاد و با خشم گفت: کجا می روی؟ من هم با کمال خون سردی گفتم: به مسجد عشقعلی می روم. گفت: نمی شود، برگرد. گفتم: این قرآن است و من هم باید بروم، مردم مسلمان شب قدر را احیا گرفته اند. می خواهند به دعا و مراسم شب قدر بپردازند. و اشاره به مسجد کردم. مأمور ناراحت تر شد و با عصبانیت گفت: بیا برو! من هم حرکت کردم و با بدرقه او به مسجد رفتم.

صفحه ۱۱۲

خدایا! تو می دانی وقتی وارد مسجد شدم با چهره های درهم، افسرده و خشمگین از اعمال و جنایات و به گلوله بستن جوانان رو به رو شدم. با بغض و عقده ها که در گلو گره خورده، ناراحت نشسته اند. همگان در مسجد بودند؛ اما دل درجای دیگر بود. دعای جوشن کبیر می خواندند؛ اما نفرین بر قاتلان مردم می کردند.

یکی از رفقا نزد من آمد و گفت: با این حال چه می کنید؟ گفتم: بدیهی است، منبر می روم؛ منتها با توجه به حال و وضع روحی جمع و خود، مراسم را فشرده به انجام می رسانم. به لطف پروردگار و توکل بر خدای منتقم، با وجود سربازان صف بسته جلو مسجد، به منبر رفتم. شروع به صحبت کردم. اواسط منبر یکباره جمعیت فراری از رگبار گلوله از صحن مطهّر تا خیابان چهارمردان به مسجد هجوم آوردند؛ ولی سخن ادامه یافت و مراسم با سوز و گداز و نفرین و انزجار از جنگ افروزان و آدم کشان رژیم پهلوی خونخوار، پایان یافت.»

خاطره ای دیگر

«غروب روز ۲۹ محرّم، منزل آیة الله العظمی گلپایگانی بودم. پس از نماز می خواستم به منزل بروم، صدای گلوله به گوش می رسید. به تدریج آوای گلوله ها بیشتر شده، کسانی که از دم گلوله فرار کرده بودند، تک تک رسیدند. خبر حمله مأموران چنگیز عصر را رسانیدند. آن گاه یکی از رفقا و سادات دامغانی (مرحوم آقای موسوی) با آستین های خون آلود، منزل آیة الله گلپایگانی آمد و گفت: فرمان آتش به وسیله معاون شهربانی داده شد و مردم را به گلوله بستند. آن بدبختان به جای دشمن، برادران دینی خود را چون

صفحه ۱۱۳

برگ خزان به زمین ریختند. من هرچه توانستم با کمک برادران مسلمان زخمی ها را روانه بیمارستان کردم و اینک آمده ام جریان را به عرض رسانم و…

آن گاه آیة الله زاده، رضوان به جایگاه حاجی سید مهدی گلپایگانی، سراسیمه بدون عبا از اندرون بیرون آمد، با دیده اشکبار و فریادی آمیخته به تأثّر به کارمندان گفت: درهای بیرونی را باز کنید، افراد به خانه بیایند، دژخیمان آنان را می کشند. گروه ها، طلاب، مردم مسلمان و مدافعان از حریم قرآن خون آلود و ناراحت به خانه آیة الله ریختند و کشتار ناجوان مردانه مأموران را بیان کردند.

چند لحظه ای گذشت، سر و صداها خاموش شد. افراد کم کم به خانه خود باز گشتند. من هم به اتفاق سه چهار نفر از بیراهه عازم منزل شدم. با رسیدن به خانه از فرط تأثّر و ناراحتی، تب عارضم شد و قریب یک روز بستری و از خود بی خود بودم و همه اش به یاد خاطره شب گذشته و جنایت خونخوار عصر ناراحت و اسیر بستر بودم.»

خاطراتی از عنایات اهل بیت(ع) به ایشان

فرزندش می گوید: «روزی برادرم محمدعلی به سختی مریض می شود؛ به نحوی که پدرم او را به نزد هر دکتری می برد، از مریضی او سردرنمی آورند. لذا پدرم به توصیه پزشکان، او را در بیمارستان نکویی بستری کردند. پس از قطع امید از بیمار، پدرم نقل می کرد که در آن حال به آقا امام

صفحه ۱۱۴

رضا(ع) متوسّل شدم. بعد از آن، لحظاتی خوابیدم. به هنگام صبح دیدم پرستاری آمد و گفت: حاج آقا! دیشب شما چه کار کردید؟ گفتم: من به آقا امام رضا(ع)

متوسّل شدم. گفت: من دیدم آقایی وارد بیمارستان شد. گفتم: کجا می روید؟ اینجا چکار دارید؟ گفتند: ما برای ملاقات محمدعلی آمدیم. بعد وارد اطاقش شدند و دستی بر صورت و سر او کشیدند. بعد از آن واقعه، او شفا می یابد و سلامتی خود را به دست می آورد.»

دعای مستجاب

پسرش می گوید: «پدرم نقل می کرد که: در سال ۱۳۸۹ ق. به سبب تخریب کتاب فروشی، دچار وضعیت مالی آشفته ای شدم و بدهی زیادی داشتم، برای استمداد از حضرت امام رضا(ع) به آستان قدس رضوی رهسپار شدم. وقتی به حرم مشرّف شدم، نخست شفای بیماری از بستگان را که سفارش مخصوص نموده بود، خواستم. سپس به آن حضرت عرض کردم که: یابن رسول الله! اوّلاً، گرفتار وام خارج توانایی ام شده ام… تقاضا دارم کمکم کنید. ثانیاً، از پروردگار عالم بخواهید هرساله توفیق زیارت و کسب نیرو از مقام ولایت به من عطا فرماید…

پس از ده روز به قم مراجعت کردم. به لطف الهی و عنایت آقا امام رضا(ع) مریض مورد نظر شفا یافت؛ به طور غیر عادی و به خواست خدا وسیله پرداخت قرض ها فراهم شد؛ ثالثاً، هرساله وسیله تشرّف مرا فراهم فرمود و باز هم لطف خواهد کرد و لله الحمد و الشکر.

اجازه از مراجع

این عالم پرهیزگار، از تعدادی از مراجع، اجازه نقل روایت و تصدی امور حسبیّه داشت؛ از جمله آیات عظام: آیة الله میلانی، آیة الله گلپایگانی، آیةالله مرعشی نجفی، آیةالله عراقی.

صفحه ۱۱۵

از دیدگاه بیت آیةالله گلپایگانی

حجةالاسلام محمدی: «ایشان بسیار انسان شریفی بود. هنگام برخورد با طلبه ها به نحوی با آنها با آرامش صحبت می کرد که گویا انسان با پدر خویش گفت و گو می کند.»

حجةالاسلام آقا سیدباقر گلپایگانی فرزند آیة الله گلپایگانی: «ایشان انسان متدیّن و دارای اخلاق حسنه بود. هیچ وقت در مدّتی که در دفتر حضور داشت، کسی را از خود نرنجاند. ایشان انسانی بسیار خوش حافظه، خیلی مهربان، خوش اخلاق، خوش برخورد و مقیّد به شئون طلبگی بود.»

وفات

این عالم وارسته پس از عمری تلاش و کوشش، بعد از چند سال بیماری، با توجه با صدمات روحی و جسمی در مدّت عمر پربرکت خویش، در تاریخ هفتم ربیع الاوّل ۱۹۱۵ ق. مصادق با ۲۵/۳/۱۳۷۳ ش. در بیمارستان آیةالله گلپایگانی دعوت حقّ را لبیک گفت و پس از تشییع باشکوه و نماز آیةالله مجتبی عراقی، در قبرستان باغ بهشت، رو به روی گلزار شهدا در بقعه علما، دفن گردید.*

روحش شاد و راهش پررهروباد

منابع:

۱ – چکیده از زندگانی معظم له؛.

۲ – مصاحبه با بیت آیة الله گلپایگانی؛.

۳ – مصاحبه با خانواده ارجمند ایشان؛.

۴ – جلد هشتم کتاب الوقایع که مربوط به خاطرات دوران انقلاب ایشان است و هنوز به چاپ نرسیده است .

نویسنده : ولی عباس زاده

 
 
 

آثار:

  1. شرع دعای کمیل.
  2. کتاب الوقایع و الحوادث. ۹ جلد
  3. حقیقت جاویدان (۲ جلد)؛
  4. شرح خطبه حضرت زهرا(س)؛
  5. نبرد صفّین؛
  6. جلد هشتم و نهم کتاب الوقایع؛
  7. جلد دوم کتاب حقیقت جاویدان؛
  8. تقریرات درس خارج حضرت آیة الله العظمی بروجردی؛
  9. دست نوشته هایی در زمینه های مختلف.
پنج شنبه, 07 اسفند 1393 09:46

صدر، حاج سید رضا

موطن: مشهد

نام پدر : سید صدرالدین

 تاریخ وفات: ۱۴۱۵قمری

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۴

تبار پک

دودمان محترم «صدر»، اصیل ترین و ریشه دارترین خاندان شیعه در لبنان و عراق هستند که سابقه ای طولانی و درخشان در علم و عمل داشته و طی ده قرن از این خاندان، عالمانی بزرگ برخاسته ومشعلدار هدایت مردم و ترویج مکتب تشیع گشته اند. مرحوم آیةالله حاج سید رضا صدر یکی از آن ستارگان فروزان است که در این مجال با شخصیّت بی نظیرش آشنا می شویم.(۱)

ولادت

از آیةالله سید صدرالدین صدر(۲) سه پسر به یادگار مانده است، به نام های: سید رضا صدر، سیدعلی صدر، امام موسی صدر (رهبر محبوب و مفقود شیعیان لبنان که در اوایل سال ۱۳۵۷ ش. طی مسافرت به لیبی به همراه دو نفر ربوده شد.)(۳)

صفحه ۲۱۵

سید رضا صدر در پنجم رمضان ۱۲۹۷ ش (۱۳۳۹ ق). در مشهد مقدس در خانه علم و اجتهاد دیده به جهان گشود. به مناسبت محلّ ولادتش او را رضا نام نهادند.

نسب و جدّ

وی که از سلسله سادات موسوی است، با ۳۲ واسطه به امام همام حضرت موسی بن جعفر(ع) و با ۳۷ واسطه به امام علی ابن ابی طالب(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) می رسد. آن سلسله ها عبارتند از:

آیةالله سیدرضا صدر، آیةالله العظمی سیدصدرالدین صدر، آیةالله سیداسماعیل صدر، سیدصدرالدین (صدرعاملی)، سیدصالح صدر، سید محمد (محمد کبیر)، سید ابراهیم (ابومحمد ملقب به شرف الدین)، زین العابدین، علی نورالدین، نورالدین علی، سید حسین (عزّالدین)، سید محمد، سید حسین، سیدعلی، سید محمد، سید عباس (تاج الدین) مشهور به ابی الحسن، سید محمد (شمس الدین)، سید عبدالله (جلال الدین)، سید احمد، سید حمزه (الصغیر)، سید سعدالله، سید حمزه (الکبیر)، سید محمد (ابوالسعادات)، سید عبدالله، سید محمد، سید علی، سید عبدالله، سید محمد، سید طاهر، سید حسین، سید موسی (ابن سبحة)، سید ابراهیم المرتضی (ابراهیم اصغر)، امام موسی الکاظم، امام جعفرالصادق، امام محمد الباقر، امام زین العابدین، امام حسن بن علی، امام امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب(ع).

آن مرحوم از طرف مادر به بیت شریف آیةالله العظمی حاج آقا حسین قمی منتسب است.

صفحه ۲۱۶

دو نکته

به نظر حضرت آیةالله حاج سید موسی شبیر زنجانی (مدظله العالی)، خاندان صدر تا زمان سیدصالح شرف الدین به خاندان شرف الدین اشتهار داشتند؛ اما پس از آنکه فرزند وی (سید صدر الدین) به مقام مرجعیت نایل آمد و در شهر اصفهان مرجعیت تامّه پیدا کرد، این تیره از خاندان شرف الدین به «صدر» تغییر نام دادند.

مرحوم آیةالله سید عبدالحسین شرف الدین (۱۳۷۷ – ۱۲۹۰ ق) که خود عالمی بزرگ از این خاندان، است کتاب مستقلی به نام «بغیة الرّاغبین» در باره بزرگان این دودمان نوشته است.

تحصیلات

وی بعد از سپری کردن دوره دبستان، دروس ادبیات را تا دوره سطح نزد اساتید معروف مشهد مقدس آموخت. از آنجا که حوزه مشهد از نظر علوم ادبی در سطح عالی بود، وی از ادبیات قوی برخوردار بود. دروس مغنی و مطوّل را با شهید مطهری مباحثه می کرد و انس این دو بزرگوار به اندازه ای بود که بعد از عزیمت ایشان به قم، شهید مطهری نیز به قم هجرت نمود.

وی دروس سطح را از اساتید بزرگ حوزه قم فرا گرفت. خود وی در خاطره ای نقل می کرد که تمام کتاب مکاسب را با شهید سید اسدالله مدنی قبل از اذان صبح در بالای سر حضرت معصومه(س) مباحثه می کرد.

سید رضا صدر، درس خارج فقه و اصول را از محضر پدر بزرگوارش و آیةالله العظمی سید محمد حجت کوه کمره ای، تا پایان عمر آن دو بزرگوار، آموخت. مدتی هم در درس فقه آیةالله العظمی بروجردی شرکت کرد و از

صفحه ۲۱۷

محضر آیةالله سید محمد محقق داماد نیز استفاده های زیادی برد.

آن مرحوم به خاطر نبوغی که داشت، در سنین جوانی به درجه اجتهاد رسید و در ضمن تحصیل، دروس حوزه را تدریس می کرد و از استادان نامدار حوزه به شمار می رفت.

ایشان از شاگردان ممتاز حضرت امام(قدس سره) به شمار می آمد و دروس فلسفه و عرفان را از محضر آن حکیم فرزانه فرا گرفت. وی در این زمینه چنین فرموده است:

«پنج یا شش نفر بودیم که تقریباً پنج سال نزد حضرت امام(ره) عرفان خواندیم و این درس از روی متن خاصی نبود؛ بلکه از مطالبی بود که سینه به سینه از دیگر اساتید عرفان به وی رسیده بود.»

و زمانی که امام(قدس سره) به نجف اشرف تبعید شده بودند، از ایشان می خواهند که حتماً اسفار و دیگر کتب فلسفی را در قم تدریس کنند که ایشان هم می پذیرند.

فعالیت های تبلیغی

ایشان از سال ۱۳۲۸ ش. درس های اخلاق را شب های پنجشنبه در قم منزل پدری خود (نزدیک حرم، کوچه بهار) شروع کرد. این درس تا سال ۱۳۴۶ ش. که به تهران عزیمت کرد، ادامه داشت. این درس ها چنان جامع و نافذ بود که هنوز هم بسیاری از فضلای قم خاطره آن را فراموش نکرده اند. درس اخلاق او با عمل توأم بود. وی نمونه بارز این حدیث امام صادق(ع) بود که به شیعیانش فرمود: «کونوا دعاةٌ للناس بالخیر بغیر السنتکم»(۴)

صفحه ۲۱۸

در سال ۱۳۴۶ ش. از قم به تهران عزیمت نمود و در مسجد امام حسین(ع)، در شرق تهران، به اقامه نماز جماعت و ایراد سخنرانی به مناسبت های مختلف (مانند ماه رمضان، ولادت ها و شهادت های اهل بیت(ع)) پرداخت. این سخنرانی ها با استقبال بی نظیری مواجه شد و تأثیرات عمیقی در مردم ایجاد کرد؛ چنان که هنوز هم اثر معنوی آن باقی مانده است. به علاوه، در آنجا درس فلسفه و خارج فقه و اصول نیز تدریس می کرد و هر روز افراد زیادی جهت پرسیدن مسائل شرعی و غیره به ایشان مراجعه می کردند.

وی در سال ۱۳۵۷ ش. مجدداً به قم برگشت و مدت شانزده سال در یکی از شبستان های مسجد امام حسن عسکری(ع) به اقامه نماز جماعت و سخنرانی و تدریس پرداخت.

فعالیت های سیاسی

به دنبال ارتحال آیةالله العظمی سید محسن حکیم، تلگرافی از طرف روحانیان تهران به محضر حضرت امام(قدس سره) در نجف مخابره شد که آیةالله سیدرضا صدر یکی از امضاء کنندگان آن بود.

متن تلگراف چنین است:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم. عراق – نجف اشرف.

محضر مقدس آیةالله العظمی آقای خمینی، مرجع تقلید (متّع الله المسلمین بطول بقائه) رحلت حضرت آیةالله العظمی آقای حکیم را به حضور پیشوای عظیم الشأن و جامعه روحانیت تسلیت عرض نموده، عظمت و پیشرفت اسلام و مسلمین را در سایه

صفحه ۲۱۹

اقدامات و رهبری های آن مرجع عالی قدر با همکاری روحانیت، از درگاه قادر متعال خواستاریم. تاریخ: خرداد ۱۳۴۹ ه’ .ش.»(۵)

ویژگی های اخلاقی

برخی ویژگی های آن مرحوم، به نقل از بزرگان، از این قرار است:

۱ – چهره ای شاد و خندان و جذّاب و قامتی رسا داشت.

۲ – از استعدادی درخشان، ذهنی پویا و درکی عمیق برخوردار بود؛ به طوری که مطالب را سریع فرا می گرفت و به ذهن می سپرد. عده ای از بزرگان به این مطلب اشاره داشته اند که سخن آنان را می آوریم.

علامه بزرگوار سید عبدالحسین شرف الدین در این زمینه چنین می نگارد:

«اولین فرزند سیدصدر الدین، فرزند نیکوکار، بزرگوار، شایسته بی همتا آقا سیدرضا است. در اوّل محرّم الحرام سال ۱۳۷۲ ق. ایشان را در شهر صور(۶) زیارت کردم. در او استعدادی درخشان یافتم که هنگام طرح مباحث علمی، نبوغ و درک ایشان بروز پیدا می کند. او عالمی والامقام، صاحب نظری محکم، دارای روشی دقیق و استدلالی قوی است. در مباحث علمی در عین جوانی می تواند برمتفکران صاحب نام چیره شود. (فتبارک الله احسن الخالقین)(۷) که نبوغ علمی به او عنایت فرمود. با این که جوان است، دوره های طولانی و سخت علمی را طی می کند. چشم ها روشن؛ چون او علوم آل محمد(ص) را حافظ و پرچمدار هدایت برای امت اسلامی خواهد بود و ما خاندان شرف الدین

صفحه ۲۲۰

خوشحالیم که این خانواده بزرگ به وسیله ایشان استمرار پیدا خواهد کرد و بهترین جانشین برای نیکان این خاندان خواهد بود.»

مرحوم آیةالله شیخ مرتضی آل یاسین – از علمای بزرگ کاظمین – نیز چنین فرموده اند:

«الآن هجده سال است که ما آقا سید رضا صدر را می شناسیم و او را در علوم گوناگون از دیگران برتر می بینیم. او در علومی چون: صرف، نحو، منطق، ریاضی، طبیعی، ادبیات عرب و فارسی و برخی از زبان های خارجی به مراتب بالایی دست یافته و ذخیره خوبی برای آینده فرهنگ اسلامی است.»

آیةالله سید موسی زنجانی، که از دوستان و نزدیکان آن مرحوم هستند، بعد از وفات وی در باره بُعد علمی ایشان چنین فرمودند:

«من هرچه نظر کردم در حوزه علمیه قم، فردی چنین جامع الاطراف و پر اطلاع که بر اغلب علوم اسلامی در سطح عالی مسلط باشد، غیر از ایشان نیافتم.»

شهید بزرگوار علامه مطهری، در نامه ای به هیئت مؤّسس حسینیه ارشاد برای تشکیل شورای عالی روحانی به عنوان یک مرکز اجتهادی و فتوایی دوازده نفر از بزرگان علما را معرفی می کنند که مرحوم آیةالله سید رضا صدر یکی از آنان بوده است.

بزرگان دیگری چون حضرات آیات: شهید محراب صدوقی، حاج میرزا عبدالله مجتهدی و حاج سیدهادی خسروشاهی نیز به توصیف علمی و شخصیتی آن مرحوم پرداخته اند که جهت اطلاع از سخنان شان، مطالعه کتاب

صفحه ۲۲۱

«امام موسی صدر» توصیه می شود.

۳ – علاقه به اهل بیت(ع)

این شیفتگی به حدّی بود که به هنگام ذکر مصیبت اهل بیت، دانه های اشک برگونه هایش جاری می شد. ارتباط معنوی او با خاندان عصمت و طهارت، موجب شده بود تا او دلی کنده از سوز و گداز داشته باشد، به طوری که هنگام خواندن دعای پرفیض کمیل، حالتی به او دست می داد که دیگران بسیار تحت تأثیر آن قرار می گرفتند.

۴ – تواضع و فروتنی. هنگام حضور در مجالس ترحیم، در میان مردم عادی می نشست تا امتیازی برای خویشتن قائل نشود. با این که در عالی ترین سطح علمی قرار داشت، هیچ گاه خود را در معرض مرجعیت قرار نداد و با وجود خواهش و اصرار زیاد دوستان و ارادتمندان برای انتشار رساله، آن را چاپ و منتشر نکرد.

۵ – تلاش و پشتکار. ۶۵ سال مجدّانه به کسب فضایل اخلاقی، تربیت دانش پژوهان حوزوی و غیر حوزوی، تدریس و تألیف اشتغال داشت و هرگز در این راه خستگی به خود راه نداد؛ حتی تا حدود دو ساعت قبل از وفاتش مشغول تدریس بود. آثار باقیمانده از ایشان، حکی از این ویژگی است.

۶ – نفوذ کلام و حافظه بسیار قوی. آیةالله سیدرضا صدر، سالیان متمادی، در ماه های مبارک رمضان در شبستان بزرگ مسجد گوهرشاد مشهد سخنرانی می کرد که با استقبال بسیار زیادی همراه بود.

اینجانب (سید باقر خسرو شاهی) در نیمه شعبانی که در مسجد امام حسین(ع) تهران پای منبر او بودم، خود شاهد بودم که ایشان دو ساعت اشعار بسیار شیوایی از حفظ در وصف امام زمان(عج) خواندند.

صفحه ۲۲۲

در مجلسی که به دعوت مرحوم آیةالله سید احمد خوانساری در مسجد سید عزیزالله تهران جهت حمایت از کشورهای خطّ مقدم «جنگ رمضان» که بین اعراب و اسرائیل به وقوع پیوست، آیةالله سید رضا صدر به جهات مختلف از جمله تسلط به زبان عربی روز، تنها کسی بودند که در این جلسه سخنرانی می کردند. این در حالی بود که در این مجلس، اغلب سفیران کشورهای عربی و اسلامی و شخصیت های بزرگ اسلامی حضور داشتند.

۷ – ساده زیستی. زندگی او مانند یک طلبه معمولی بود و مدتی زیاد در خانه موروثی پدری زندگی می کرد. عده ای از مریدانش، وقتی این وضعیت را دیدند، تصمیم گرفتند که از وجوه شرعیه خانه ای برایش خریداری کنند؛ اما او نپذیرفت.

۸ – آشنایی با ادبیات و شعر فارسی. این امر به حدّی بود که حتّی به نقد و تحلیل شعر و ادب فارسی می پرداخت و نظر خویش را ارائه می داد. از جمله مطلب زیر است که نقل آن، خالی از لطف نیست:

«به نام او. انصاف آن است که آقای مکی در بین گلستانی که پدید آورده، زحمتی بسیار کشیده و رنجی فراوان برده و خدمتی بی سابقه به زبان فارسی انجام داده که نظیرش به نظر نرسیده است.

آقای مکی درین کتاب دو ابتکار از خود نشان داده که ارزشمند و پربها می باشد: یکی آنکه علمی بر علوم شعر و ادبیات فارسی افزوده که بایستی آن را «رباعی شناسی» نام نهاد و اهل ادب می دانند که رباعی سرایان به جز دو نفر: خیام و باباطاهر، در تاریخ شعر کمتر مورد نظر قرار گرفته اند؛ با آنکه نخستین رباعی پس از اسلام به زبان فارسی در هجو زیاد، فرماندار کوفه بوده است:

آب است

نبیذ است

صفحه ۲۲۳

عصارات زبیب است

سمیّه رو سبیذ است ابتکار دوم، نشان دادن شعر فارسی است به دنیای بشری، که از نظر معارف و دانش چقدر در سطح عالی قرار دارد که تنها رباعی های غنی آن در بسیاری از موضوعات مختلف سخن گفته و حقّ سخن را ادا کرده است و این از افتخارات فرهنگی ایرانیان است. آیا چنین فضیلتی در ادبیات زبان های دیگر دنیا دیده می شود؟

وقتی که رباعی های شعر فارسی این قدر غنی باشد، پس اگر بگوییم شعر فارسی به طور کلّی از غنی ترین شعر جهان می باشد، سخن به گزاف نگفته ایم.

این گلستان نیز فشرده ای است از تاریخ حیات بسیاری از شاعران زبان فارسی که خواننده را به زمان و عصر او آگاه می سازد.

متعجب است که آقای مکی از دو شاعر بزرگِ پارسی گوی شبه قاره هند: بیدل و محمد اقبال، یادی نکرده است. اهل ادب، بیدل را در ردیف حافظ می دانند و اقبال، بنیانگذار کشور اسلامی پکستان است!

کنون سخن را به ذکر یک رباعی از فیلسوف فرزانه آقا علی حکیم زنوزی، معاصر ناصرالدین شاه، پایان می دهیم:

عاشق به مکان در طلب جانان است

معشوق برون ز حیطه امکان است

ناید به مکان آن نرود این زمکان

این است که درد عشق به درمان است

معشوق، ظهور در امکان دارد.

عاشق اگر به فنا رسید،

از امکان بیرون می رود.

پس درد عشق، درمان دارد.

سیدرضا صدر»

گفتنی است که آیةالله سید رضا صدر، از طبع شعر نیز بهره مند بود و

صفحه ۲۲۴

اشعارش در دیوان شعر گرد آمده است.

تألیفات

ایشان با تلاش بی وقفه خویش، ضمن تدریس، خطابه و تربیت طلاب، توانست تألیفات و آثار قلمی زیادی براساس نیاز فرهنگی جامعه از خویش به یادگار بگذارد. از این آثار برخی به زیور طبع آراسته شده و تعدادی هنوز به چاپ نرسیده اند.

الف) کتاب هایی که فعلاً به چاپ رسیده اند، عبارتند از:

۱ – التعلیقة علی العروة الوثقی (نظریات فقهی وی است که به صورت حاشیه بر کتاب العروةالوثقی نگاشته شده است)؛

۲ – استقامت؛

۳ – تفسیر سوره حجرات (تفسیری نو و اخلاقی از سوره حجرات)؛

۴ – پیشوای شهیدان (شرح زندگانی امام حسین(ع) از تولد تا شهادت)؛

۵ – حُسن یوسف (این کتاب که تفسیر سوره یوسف است، به وسیله حجةالاسلام شیخ مهدی غروی قوچانی در بیروت به عربی چاپ شده است)؛

۶ – دروغ؛

۷ – حسد؛

۸ – راه قرآن؛

۹ – رساله ای در قرآن شناسی؛

۱۰ – رساله ای در «العدالة فی الفقه»؛

۱۱ – راه علی(ع)؛

صفحه ۲۲۵

۱۲ – راه محمد(ص)؛

۱۳ – راه مهدی(عج)؛

۱۴ – زیارتنامه امام رضا(ع)؛

۱۵ – زن و آزادی؛

۱۶ – زیر درختان سدر (مجموعه داستان)؛

۱۷ – سخنان سران کمونیسم در باره خدا؛

۱۸ – فلسفه آزادی؛

۱۹ – مرد وفا؛

۲۰ – مقدمه غایةالمرام؛

۲۱ – مقدمه نامه دانشوران؛

۲۲ – محمد فی القرآن؛

۲۳ – نشانه هایی از او (دو جلد)؛

۲۴ – نگاهی به آثار شیخ طوسی؛

۲۵ – یوم الانسانیه، راجع به حدیث غدیرخم؛

ب) کتاب هایی که هنوز از مؤلف به چاپ نرسیده اند، عبارتند از:

۱ – الاجتهاد و التقلید (فقه استدلالی)؛

۲ – المسیح(ع) فی القرآن (این کتاب به وسیله مرحوم علی حجتی کرمانی ترجمه شده است)؛

۳ – اربعون و مأتا مسئلة فقهیه (دویست و چهل سؤال فقهی)؛(۸)

۴ – ارث الزوجه (این کتاب فقه استدلالی است و به پیشنهاد آیةالله العظمی بروجردی(قدس سره) نوشته شده است)؛

۵ – الفقه علی مذاهب اهل البیت(ع) (کتاب الصلاة)؛

صفحه ۲۲۶

۶ – القواعد الثلاث (قاعدة الفراغ و التجاوز والحیلولة)؛

۷ – الفلسفة العلیا؛

۸ – اسلام ما (معرفی اسلام به زبان ساده)؛

۹ – الجهاد و الثورة؛

۱۰ – بانوی کربلا (ترجمه کتابی است از بنت الشاطی، نویسنده معروف مصری، در باره زندگی حضرت زینب(س))؛

۱۱ – برهان صدیقین؛

۱۲ – سبد (مجموعه ای است همانند کشکول)؛

۱۳ – خلیفةالرسول الله؛

۱۴ – خواجه نصیرالدین طوسی؛

۱۵ – حاشیه بر اسفار صدر المتألهین؛

۱۶ – درست و نادرست؛

۱۷ – دیوان شعر؛

۱۸ – رسالة فی الاجزاء؛

۱۹ – رسالة فی الحکم نجاسة الباطن؛

۲۰ – رسالة فی الشبهة العبائیة؛

۲۱ – رسالة فی ملاقی (احداطراف الشبهة المحصورة)؛

۲۲ – رسالة فی مقدمة الواجب؛

۲۳ – صحائف فی الفلسفه (حاشیه بر منظومه حاج ملاهادی سبزواری)؛

۲۴ – مقدمه نهج الحق (مرحوم علامه حلّی)؛

۲۵ – نفایس الاصول.

صفحه ۲۲۷

فرزندان

از آیةالله سیدرضا صدر، شش فرزند (سه پسر و سه دختر) به یادگار مانده است. فرزندان پسر او عبارتند از:

۱ – دکتر سید کاظم صدر، سکن تهران و از اساتید دانشگاه شهید بهشتی؛

۲ – دکتر سید محمد صدر، سکن تهران و یکی از معاونان دکتر خرّازی وزیر امور خارجه؛

۳ – طلبه فاضل حجةالاسلام سید مهدی صدر، سکن قم.

نام دامادهای آیةالله صدر عبارت است از:

۱ – مرحوم شیخ علی حجتی کرمانی، از علمای فاضل تهران؛

۲ – آقای سیّد باقر خسروشاهی، که سکن تهران، از مدرسین و مسئول مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین تهران است؛

۳ – سید محمد شبیری (فرزند آیةالله سید موسی شبیری زنجانی)، سکن قم.

وفات و محلّ دفن

بزرگ خاندان صدر حضرت آیةالله حاج سید رضا صدر، بعد از سال ها زحمت و مجاهدت علمی، در دوازدهم آبان ۱۳۷۳ ش (۲۸ جمادی الاولی ۱۴۱۵ ق). در ۷۶ سالگی مقارن ظهر، بر اثر ایست قلبی دارفانی را وداع گفت و به دیدار معبود خویش شتافت. روز بعد، پیکر پکش با حضور گسترده علما، بزرگان، بستگان و گروه های مختلف مردم از مسجد امام حسن عسکری(ع) تا حرم حضرت معصومه(س) با شکوه خاصّی تشییع شد. پس از به جای آوردن نماز به وسیله حضرت آیةالله حاج سید موسی شبیری

صفحه ۲۲۸

زنجانی، در صحن بزرگ (آینه)، حجره ۳۳ به خک سپرده شد. به پاس سال ها خدمت آن عالم بزرگ در راه فرهنگ اسلام، مراسم مختلف عزاداری و مرثیه سرائی برگزار گردید.

بدین مناسبت پیام تسلیتی از طرف مقام معظم رهبری حضرت آیةالله خامنه ای به شرح زیر صادر گردید:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم. جناب آقای سید محمد صدر(دام بقائه)! درگذشت والد گرامی شما، عالم بزرگوار و شریف الحسب و النسب، آیةالله آقای سید رضا صدر را به خاندان معظم، مخصوصاً به والده مکرّمه و فرزندان ایشان و اصهار محترم و مکرّم آن خانواده جلیل، تسلیت عرض می کنم و رحمت و مغفرت الهی را برای آن شادروان و صبر و اجر برای بازماندگان از خداوند متعال مسئلت می نمایم.

سیدعلی خامنه ای ۱۶/ ۸ / ۱۳۷۳»

پی نوشت ها:

۱ – منابع این مقاله عمدتاً عبارتند از: امام موسی صدر؛ بغیةالراغبین، مرحوم آیةالله سید عبدالحسین شرف الدین؛ امل الامل، سید محسن جبل عاملی؛ سیری در زندگی استاد شهید مطهری؛ نامه های به جا مانده از خانواده صدر؛ مشاهدات اینجانب از زندگی آن مرحوم در زمان حیاتش .

۲ – جهت اطلاع بیشتر از زندگی وی به جلد «سوم ستارگان» حرم صفحه ۲۰۵ به بعد مراجعه شود .

۳ – جهت اطلاع بیشتر از زندگی ایشان به همان مدرک یا به کتاب گنجینه دانشمندان، شریف رازی مراجعه شود .

۴ – بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۷۶ .

۵ – اسناد انقلاب اسلامی، ج ۳، ص ۲۲۳ .

۶ – «صور» یکی از شهرهای شیعه نشین لبنان است .

۷ – برگرفته از سوره مؤمنون، آیه ۱۴ .

۸ – این کتاب حالت تمرینی دارد و مؤلف سؤالات آن را به صورت اجتهادی پاسخ داده است .

مؤلف در مقدمه کتاب اظهار داشته که اگر فردی تعدادی از این مسائل را حل کند، قطعاً مجتهد است .

نویسنده : سید باقر خسروشاهی – سید کبر میرصفی

آثار:

  1. التعلیقة علی العروة الوثقی
  2. استقامت؛
  3. تفسیر سوره حجرات (تفسیری نو و اخلاقی از سوره حجرات)؛
  4. پیشوای شهیدان (شرح زندگانی امام حسین(ع) از تولد تا شهادت)؛
  5. حُسن یوسف
  6. دروغ؛
  7. حسد؛
  8. راه قرآن؛
  9. رساله ای در قرآن شناسی؛
  10. رساله ای در «العدالة فی الفقه»؛
  11. راه علی(ع)؛
  12. راه محمد(ص)؛
  13. راه مهدی(عج)؛
  14. زیارتنامه امام رضا(ع)؛
پنج شنبه, 07 اسفند 1393 09:46

فراهانی، ملاّ محمد

نام های دیگر: کربلایی کاظم

موطن: ساروق از توابع فراهان اراک

تاریخ وفات: ۱۳۷۸قمری

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۵

فروغ ساروق

ملاّ محمد کاظم، مشهور به «کربلایی کاظم» در سال ۱۳۰۰ ق. در یکی از روستاهای فراهان ارک به نام «ساروق» دیده به جهان گشود. صفای روح و سادگی، در کنار حافظه و استعداد کم، موجب شد تا وی نتواند به مکتب رَود و خواندن و نوشتن را بیاموزد. زراعت و انس با طبیعت از همان آغاز، محمد کاظم را به سوی تأمل و تفکر در آفریده های هستی بخش سوق می دهد و توجه وی را به خلقت و عظمت خداوند دو چندان می کند.

کاظم از سحرگاه تا شامگاه به همراه پدر مشغول به زراعت می شد و خستگی کار هیچ گاه وی را از انجام فرایض دینی باز نمی داشت.

عطش وی در شناخت مرز بایدها و نبایدهای زندگی و مراعات حلال و حرام تا بدان جا بود که با ورود هر روحانی به روستا، به سوی وی می شتافت

صفحه ۱۲۶

و مسائل دینی خود را مطرح و پاسخ پرسش هایش را دریافت می کرد.

در یکی از جلسات موعظه و منبر، از روحانی این مطلب را می شنود که: «هرکس خمس و زکات خود را ندهد و با آن پول، لباس بخرد و نماز بخواند، نمازش باطل می شود و پرداخت خمس و زکات در اسلام واجب است.»

این جمله، کاظم را سخت در خود فرو می برد و انقلابی درونی در وجودش به پا می کند. با خود می اندیشد: مگر نه این است که این حکم خدا است و باید آن را به جای آورد و در زندگی پیاده کرد؟!

او پس از بازگشت به خانه، با ادب و احترام موضوع پرداخت خمس را با پدر در میان می گذارد و بر این نکته تکید می کند که اگر کسی خمس و زکات ندهد و با آن پول، لباس بخرد و با آن نماز بخواند، نمازش باطل است. او بدین طریق سعی داشت تا پدر را به دادن خمس اموال ترغیب کند.

اما پدر به سخنان فرزند توجه نمی کند و او را از پیگیری چنین موضوعی مورد عتاب قرار می دهد. کاظم خطاب به پدر می گوید: «تا حال که نمی دانستی، مسئله فرق می کرد؛ حال که دانستی باید عمل کنی».

اصرار کاظم بر پرداخت خمس هیچ سودی نمی بخشد. از این رو، تصمیم می گیرد تا از روستا هجرت کند.

کاظم راهی شهر می شود و در آنجا به کارگری مشغول می شود تا شاید با دستمزد آن غذا و پوشک برای خود تهیه کند.

اهالی روستا در رفت و آمد به شهر و مشاهده کاظم با لباس کارگری در جمع کارگران، نزد پدر وی لب به شکوه می گشایند و کارگری کاظم را در حالی که پدر زمین زراعتی بسیار دارد، نوعی عار برای وی قلمداد می کنند.

پدر ناچار به شهر می رود و کاظم را مجبور به بازگشت به روستا می کند.

صفحه ۱۲۷

کاظم مجدّداً پدر را به دادن خمس مال خود ترغیب می کند؛ اما پدر نمی پذیرد و بار دیگر کاظم راهی شهر می شود و به کارگری مشغول می شود.

پس از مدتی اهالی مجّدداً بین پدر و کاظم وساطت می کنند و کاظم را به روستا برمی گردانند؛ ولی این بار وی پدر را تهدید می کند که اگر خمس نپردازی، جایی می روم که هرگز دستت به من نرسد. پدر پیشنهاد می دهد که کاظم در قطعه زمینی به همراه هشت بار گندم به زراعت مشغول شود. کاظم به این شرط که پدر در کسب و کار و زراعت وی دخالت نکند، آن را می پذیرد.

کاظم با شرکت یکی از دوستانش زمین را کشت می کند و سال نخست، پس از برداشت محصول و تقسیم آن با دوست خود، نصف سهم خودش را بین فقرا تقسیم می کند و نصف دیگر را برای خود نگه می دارد. هنگامی که پدر ماجرا را می شنود، به کار کاظم اعتراض می کند و می گوید: هدف من از دادن زمین و گندم، تقسیم آن بین مردم نیست؛ بلکه مقصود من سر و سامان گرفتن تو است. ولی کاظم با متانت شرط خود را مبنی بر عدم دخالت او در کارها، متذکر می شود.

کاظم سال آینده نیز به همین ترتیب با کمک دوستش زمین ها را کشت می کند. یک روز پس از جمع کردن گندم، در خرمن هرچه منتظر می مانند که باد بوزد تا گندم را از کاه جدا کنند، بادی نمی وزد. از این رو، دوستش را به ده می فرستد و می گوید: تو به ده برو و من پس از جارو کردن دور خرمن، به ده باز می گردم. کاظم پس از جارو کردن خرمن، ساعات باقی مانده تا غروب رإ؛ک ک مشغول جمع آوری علوفه می شود و غروب آفتاب با بردوش گرفتن علوفه ها رهسپار روستا می شود.

صفحه ۱۲۸

دو سیّد جوان

نزدیک ده به دو سیّد جوان با سیمایی نورانی که به سوی وی می آمدند، برخورد می کند. آن دو، آدرس امامزاده روستا را می گیرند که در ابتدای روستا با فاصله کمی نزدیک هم قرار داشتند. کاظم بار بردوش پیشاپیش آن دو سیّد به راه می افتد و به طرف امامزاده ها حرکت می کند. به در امامزاده که می رسند، او در بیرون امامزاده بارخود را بر زمین می گذارد و پس در آوردن کفش هایش وارد امامزاده می شود و در حالی که آن دو سیّد مشغول خواندن زیارتنامه هستند، او ضریح را طواف می کند و بر آ ن بوسه می زند. پس از زیارت او، دو سیّد را به امامزاده دیگر می برد و آن دو مشغول خواندن زیارتنامه و وی نیز مشغول دور زدن و بوسیدن ضریح می شود که در این هنگام یکی از آن دو جوان دست برشانه وی می گذارد و به دیوار بالای ضریح اشاره می کند و می گوید: این آیات را بخوان! کاظم می گوید: من مکتب نرفته ام و سواد خواندن ندارم. جوان می گوید: تو می توانی بخوانی. هرچه وی انکار می کند، آن دو سیّد نیز برگفته خود پافشاری می کنند. به ناچار کاظم به آن قسمت دیوار می نگرد و با کمال ناباوری می بیند آیاتی با نور سبز بر دیوار نوشته شده است؛ به طوری که نور آن تمام فضای امامزاده را روشن کرده است و شروع به خواندن آن آیات می کند: (انّ ربّکم الذی خلق السّموات والارض فی ستة ایام ثمّ استوی علی العرش یغشی اللّیل النّهار یطلبُهُ حثیثاً والشمس والقمر والنجوم مسخراتٍ بامره الا له الخلق والامر تبارک الله ربُّ العالمین اُدعوا ربکم تضرعاً و خفیة انه لا یحبّ المعتدین و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفاً و طمعاً انّ رحمت الله قریبٌ من المحسنین)

کاظم پس از خواندن آیات، به خود می آید و از این که توانسته است قرآن

صفحه ۱۲۹

بخواند، شگفت زده می شود. شگفتی او هنگامی دو چندان می شود که می بیند از آن دو سیّد جوان، دیگر خبری نیست. با خود فکر می کند که شاید به امامزاده دیگر رفته اند؛ اما وقتی به آنجا می شتابد، آنجا هم آنها را نمی بیند. باز به جای قبلی خود باز می گردد و آیات را به همان صورت نورانی می بیند؛ ولی آن دو جوان را نمی یابد. به خیال این که به روستا رفته اند، به طرف ده حرکت می کند. نزدیک ده با حیرت به خود می گوید: «آنها به ده نرفته اند و شاید هنوز در امامزاده ها هستند!» و باز بر می گردد. رفت و برگشت کاظم به امامزاده ها، از شب تا اذان صبح بارها تکرار می شود. در این رفت و آمدها او احساس می کند که حافظ همه قرآن شده است. صبح فرامی رسد و او نا امید از یافتن آنها، به ده نزد دوستش باز می گردد. دوستش با تعجب می گوید: ما گمان می کردیم که گرگ ها تو را دریده اند؟! کاظم بی درنگ و با صداقت خاصّی به دوستش می گوید که حافظ کلّ قرآن شده است. دوستش ناباورانه او را ملامت می کند. و چون می دانست کاظم بی سواد است، ادّعای او را انکار می کند. به هرحال، هردو نزد امام جماعت مسجد می روند و کاظم تمام ماجرا را برای امام جماعت تعریف می کند. امام جماعت با تکیه بر این نکته که «شاید خواب دیده و یا خیالاتی شده ای» وی را به تأمل در سخنان خود فرا می خواند؛ اما کاظم بر گفته خود اصرار می ورزد. در این هنگام امام جماعت قرآنی می آورد تا وی را بیازماید؛ ولی کاظم بدون تأمل به همه پرسش ها پاسخ می دهد.

امام جماعت ادعای کاظم را می پذیرد. اهالی پک و ساده روستا که چنین می بینند، بر سر کاظم می ریزند و تمام لباس های وی را تکه تکه می کنند و به عنوان تبرّک، هریک تکه ای را برمی دارند. امام جماعت که جان کاظم را در معرض خطر می بیند، او را از دست مردم می رهاند و به منزل می برد.

صفحه ۱۳۰

دیدار آیةالله مکارم شیرازی

حضرت آیةالله مکارم شیرازی از جمله کسانی است که در ایّام تبلیغ در ملایر به دیدار کاظم، که در آن هنگام به کربلایی کاظم و ملاّ کاظم شهرت یافته بود، شتافت. ایشان نقل کرده است، که با تلخیص و تصرف، ذکر می شود:

«حدود چهل سال قبل برای تبلیغ در ایّام محرّم به اطراف ملایر به نام حسین آباد رفته بودم. گفتند: در اینجا پیر مردی است که حافظ تمام قرآن است. او کشاورزی ساده است که موهبتی بزرگ نصیبش گشته و حافظ تمام قرآن شده است. تصمیم گرفتم او را امتحان کنم. پس از آزمون، دیدم این مرد دهاتی و بی سواد با تسلط کامل به سؤالات پاسخ می گوید. در آن روز هنوز وجود این مرد در محافل علمی به اصطلاح کشف نشده بود و در قم از او خبر نداشتند. من پس از بازگشت به قم این ماجرای جالب را به عنوان ره آورد این سفر، برای دوستان شرح دادم. بعد از مدتی بعضی از علاقه مندان، او را به قم دعوت کردند و آوازه او همه جا پیچید. خدمت مراجع عظام و آیات بزرگ مخصوصاً آیةالله العظمی بروجردی رسید و طلاب در مدرسه فیضیه مثل پروانه اطراف وجودش را گرفتند و اگر کسی از دور این منظره را می دید، تعجب می کرد که این مرد ساده دهاتی با همان لباس محلّی در میان این جمع طلاب چه می کند و چه می گوید! ولی واقعاً او از نظر تسلط بر آیات قرآن، چون چشمه جوشانی بود و طلاب همچون تشنگان بر گرد این چشمه.

گاه بعضی از طلاب چند جمله از آیات قرآن را تلفیق می کردند و می گفتند: این آیه در کدام سوره است؟ او خنده ای می کرد و گفت: جمله اوّل در فلان سوره و قبل و بعدش این است، و جمله دوم در فلان سوره و قبل و بعدش چنین است. گویی همه قرآن، یکجا در مقابل چشمش بود. جای آیات

صفحه ۱۳۱

را نیز دقیقاً می دانست؛ مثل این که لوحی بزرگ در برابر او است.

من با آن که آدم دیرباوری هستم، در تماس های مختلفی که با او داشتم، مطمئن شدم مسئله عادی نیست و یک جریان الهی در کار است.

از حفظ قرآن مهم تر، پیدا کردن آیات بود. هر قرآن، با هرچاپی که به او می دادند و می گفتند: فلان آیه را بیاور، مثل استخاره کردن با قرآن که قرآن را باز می کنند، قرآن را می گشود و آیه در همان صفحه یا صفحه قبل و بعد از آن بود. من این مسئله را با چشم دیدم و تفسیری برای آن جز یک امداد الهی نیافتم؛ زیرا در مورد حفظ قرآن ممکن است کسی بگوید حافظه او بسیار قوی است (و البته این طور هم نبود؛ و او حافظه ای بسیار ضعیف داشت.)؛ ولی پیدا کردن فوری آیات، آن هم نه از روی یک قرآن معیّن، بلکه از قرآن های کاملاً مختلف و متفاوت چاپی و خطّی و ریز و درشت، امری نیست که بتوان از طریق مادّی تفسیری برای آن یافت.

جالب این که عالم بزرگوار، مرحوم حاجی میرزا مهدی بروجردی منشی مخصوص و مشاور معروف آیةالله العظمی حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم، مشغول تألیف کتابی به نام برهان روشن در عدم تحریف قرآن بود و با علاقه عجیبی این مسئله را تعقیب می کرد و سرانجام این کتاب را منتشر ساخت. یک روز اطلاع یافتم که او در صدد تماسی نزدیک با کربلایی کاظم است. معلوم شد که ایشان می خواهد یکی از دلایل عدم تحریف قرآن را این موضوع معرفی کند؛ زیرا مسلّماً قرآنی که کربلایی کاظم با امداد غیبی حفظ شده، قاعدتاً باید قرآن اصلی باشد؛ چون کمترین تفاوتی در میان آنچه کربلایی کاظم می خواند، و با قرآن موجود، وجود ندارد».

صفحه ۱۳۲

دیدار با صدرالدین محلاتی

شیخ صدرالدین محلاتی از دانشمندان شیراز می گوید: «من این مرد را در تهران ملاقات نمودم و ملاقات با ایشان اثر عمیق و فراموش نشدنی در من ایجاد کرد.

این مرد، موسوم به کربلایی کاظم کریمی، مردی است بی سواد و عامی و هیچ گونه توانایی برنوشتن و خواندن ندارد؛ ولی به طرز شگفت آوری حافظ تمام قرآن می باشد. عجیب است که تا یکی از آیات یا جمله های مشابه را می خوانند، بدون فکر و تردید می گوید که در این سوره چند جای آن، این آیات مشابه و یا این جمله های مشابه است. و عجیب تر این که هر قرآنی با چاپ های مختلف به دست او بدهند و آیه ای را از او بخواهند که پیدا کند، فوراً قرآن را باز می کند و با یک ورق برگرداندن به طرف راست یا چپ، آیه را نشان می دهد.

روزهای جمعه معمولاً در منزل حضرت آیةالله زاده مازندرانی (پسر شیخ زین العابدین مازندرانی که در مشروطه نقش به سزایی داشت)، در تهران تا ظهر مجلسی منعقد بود و عده زیادی از دوستان و ارادتمندان ایشان از هر طایفه و صنفی حضور می یافتند.اتفاقاً در یکی از روزهای جمعه کربلایی کاظم در جلسه حضور پیدا می کند. آقای آیةالله زاده راجع به موهبت الهی که نصیب این مرد شده، صحبت می کند و عده زیادی از حضّار مجلس، او را آزمایش می کنند. و قرآن های چاپ مختلف و حتی قرآن های خطّی کوچک و بزرگ در مجلس آورده می شود و هرکس که قرآنی در نزد خود داشته است و حتی قرآن های جیبی را بیرون می آورند، او را به خواندن آیات مختلفه از سوره های مختلف آزمایش می کنند.

صفحه ۱۳۳

بنده کربلایی کاظم را به منزل جناب آقای رضوی آوردم و او را به انواع و اقسام امتحانات آزمایش نمودم. آیه ای را غلط خواندم، وی گفت: نه، این درست نیست و این طور است. تعداد مکرّر در یک سوره را از او می پرسیدم فوراً می گفت چند تا است. چندین نوع قرآن به چاپ های مختلف را حاضر نمودم و از اواسط و اوایل و اواخر قرآن آیه ای را می خواندم و قرآن را به او می دادم. بلافاصله آن را می گشود و آیه منظور را نشان می داد؛ به طوری که من دچار حیرت می شدم.»(۱)

دیدار با مؤلف «گنجینه»

شیخ محمد رازی، مؤلف کتاب «گنجینه دانشمندان»، از دیگر علمایی که کربلایی کاظم را ملاقات کرده و بیش از دیگران با ایشان انس و الفت و مراوده داشته، به طوری که مدتی میزبان ایشان بوده و طبعاً در این مدت نسبتاً طولانی سؤالات متعددی از وی پرسیده است.

ایشان شرح دیدار خود با مرحوم کربلایی کاظم را این گونه می نگارد:

«مرحوم کربلایی کاظم از اهالی ساروق فراهان، حافظ القرآن، عجیب زمان بود. وی مدت چند ماهی در منزل نگارنده در قم بود. مرد عامی و بی سوادی، ولی به طوری قرآن شریف را حافظ بود که برای غیر معصوم و امام که حجت خداست، میسور نیست. و این بنده صدها بار او را تجربه و آزمایش نمودم؛ نشد که تأمل و فکر کند و جواب بدهد. هر آیه ای از آیات شریفه قرآن را که می پرسیدند، اگر از آیات مکرره بود فوراً می گفت: این آیه مشابه دارد و در فلان سوره و فلان سوره موجود است. و اگر غیر مکرّر بود، فوراً می گفت: در فلان سوره است و قبل و بعدش چنین است. به او می گفتند: این آیه را از قرآن نشان بده. و هر قرآن کوچک و یا بزرگ، خطّی یا چاپی به

صفحه ۱۳۴

دست او می دادند، با گرفتن یک قبضه از قرآن، همان آیه مطلوب را ارائه می داد.

کلیه مراجع عظام تقلید نجف و کربلا مانند مرحوم حضرت آیةالله العظمی آقای سیدابوالحسن اصفهانی و آیةالله العظمی خویی و حضرت آیةالله العظمی آقامیرزا هادی خراسانی و مراجع عظام تقلید حوزه علمیه قم، چون مرحوم آیةالله العظمی بروجردی و آیةالله العظمی حجت و آیةالله العظمی سیدمحمد تقی خوانساری و آیةالله العظمی صدر و آیةالله العظمی مرعشی نجفی و دیگران و علمای بزرگ همدان و کرمانشاه و ارک و ملایر و تهران و مشهد و غیره، وی را دیده و آزمایش و امتحان نموده و گفتند: این کار او غیر عادی و غیر طبیعی است.»(۲)

در محضر آیةالله بروجردی

آقای سیداسماعیل علوی در سال ۱۳۳۰ ش. مرحوم کربلایی کاظم را از ملایر و یا تویسرکان به قم می آورد و او را به منزل آیةالله بروجردی می برد. در این هنگام، داستان او شهرت یافته بود. در مورد ملاقات کربلایی کاظم با آیة الله بروجردی، داستان های متعددی نقل شده که در اینجا جریان را از زبان خود کربلایی کاظم می خوانیم:

«در منزل آقا، من آهسته آهسته قرآن می خواندم. دیدم همه آنها که با آقای آیةالله کار داشتند، بیکار نشسته اند. من گفتم: چرا بیکار نشسته اید؟ لا اقل تا تشریف آوردن آقا، قرآن بخوانید. باز دیدم که قرآن نمی خوانند. خود من قرآن می خواندم. آنها که دیدند من قرآن می خوانم، گفتند: تو این همه آیه ها را چطور حفظ کرده ای؟ گفتم: ما درس نخوانده ایم، همین طوری به ما موهبت شده. آنها گفتند: شما همان کربلایی کاظم هستی؟ گفتم: بله. آنها به آیةالله خبر

صفحه ۱۳۵

دادند. بعد آیةالله زود تشریف آوردند. پس از احوال پرسی، یک صفحه قرآن را بازکردند و فرمودند: دنبال این آیه را بخوان. (اذ یَعدکم الله احدی الطائفتین). آن وقت قرآن را بستند. من دنباله آیه را خواندم و گفتم: اوّل آیه، حرف «واو» دارد و شما آن را نخواندید. آیه هست: (و اذ یعدکم الله…) ایشان لبخندی زدند و حاضران با من تندی کردند و گفتند: آقا درست خوانده اند. من گفتم: شما این قرآن را بگیرید، پیدا کنید.

آنها قرآن را در آوردند، خیلی گشتند، پیدا نکردند. گفتم: بدهید برایتان پیدا کنم. قرآن را گرفتم و آیه را در سوره «انفال» نشان دادم. همه دیدند که این طور است که من خوانده ام.

بعد ایشان آیات دیگری خواندند و من دنباله آنها را قرائت کردم و گفتم: در کدام سوره و در کدام جزء است. آقا فرمودند: کربلایی کاظم! جلو بیا با هم مصافحه کنیم. من جلو رفتم با آقای آیةالله دیده بوسی کردیم. من به آقا عرض کردم: شما این همه از من پرسیدید، دیدی که من دانستم. حالا من می خواهم یک کلام از شما بپرسم. آقا تبسّمی کرد و حضّار از این سؤال من به خنده افتادند. بعد آیة الله فرمود: بپرس. پس گفتم: بگوببینم کدام سوره است که هفت حرف را ندارد؟

آقا قدری فکر کرد و فرمود: به خاطر ندارم. شما خودت بگو. من گفتم: آن سوره، «فاتحةالکتاب» است که هفت حرف ندارد و چون این هفت حرف، مربوط به هفت طبقه جهنّم است؛ آن را از فاتحةالکتاب که سوره رحمت است، برداشتند و آن هفت حرف این است: «ث، ج، خ، ز، ش، ظ، ف»

بعد کربلایی کاظم آیاتی را می خواند که این حروف در آ نها آمده است. و این حروف در کلمات «ثبور»، «جهنّم»، «خسران»، «زقّوم»، «شقوا»، «لظی» و

صفحه ۱۳۶

«فزع» آمده است.

کربلایی کاظم می گوید: «آقای آیةالله بروجردی قلم و کاغذ خواستند و اینها را نوشتند – دستور فرمودند نوشتند بعد هم صد تومان به ما انعام دادند. بعد، من هم خدا حافظی کردم و بیرون آمدم.»(۳)

نظر آیةالله میلانی

حضرت آیة الله العظمی میلانی در جواب کسانی که نظر ایشان را درباره کربلایی کاظم خواسته بودند، مرقوم فرمودند:

بسمه جلّت اسماؤه

با ایشان مجالس عدیده در نجف اشرف و در کربلا ملاقاتمان شد و جمعی از اهل علم حضور داشتند و همچنین از سایر طبقات هم بودند و به انحای کثیره و طرق مختلفه از ایشان اختبار (امتحان) شد. حقیقتاً مهارتشان در اطلاع به آیات و کلمات قرآن مجید، امری است بر خلاف عادت و موهبتی است الهیه. و بر شخصی که با ایشان قدری معاشرت نماید و به اوضاع و احوال ایشان در مراحل عادیه مطلع شود و قوّه حافظه ایشان در معرفت به جمیع خصوصیات قرآن مجید کرامت فوق العاده بوده؛ بلکه توان گفت قوّه حافظه هر اندازه قوّت داشته باشد نتواند عهده دار شود این گونه امتحانات و اختبارات را که به انحای دقیقه بسیار به عمل آمده و هو سبحانه و تعالی یهب مایشاء و لمن یشاء و له الحمد.(۴)

الاحقر محمدهادی الحسینی المیلانی

صفحه ۱۳۷

همراه با نوّاب صفوی

در همان سالی که کربلایی کاظم به قم می آید و به محضر حضرت آیةالله بروجردی مشرّف می شود، مرحوم نوّاب صفوی به قم مسافرت می کند و در آنجا دانشمند محترم جناب شیخ محمد رازی، او را از حالات کربلایی کاظم مطلع می کند. مرحوم نوّاب هنگام بازگشت، کربلایی کاظم را با خود به تهران می برد و برای وی یک جلسه مصاحبه مطبوعاتی ترتیب می دهد و خبرنگاران و روزنامه نگاران داخلی و خارجی را دعوت می کند. لذا نمایندگانی از روزنامه های اطلاعات، کیهان، آسیای جوان، مجله ترقی و چند خبرنگار خارجی و نماینده خبرگزاری های آسوشیتدپرس، یونایتدپرس و نماینده سفارت پکستان در جلسه حضور می یابند.

مرحوم نوّاب صفوی که آن روزها حرف اوّل را در صحنه سیاست ایران می زد، سخنانی را در مورد کربلایی کاظم ایراد داشت و از حضّار مجلس که در محیطی از رعب و ناباوری قرار گرفته بودند، خواست که سخنان او را عیناً در جراید نقل کنند. سپس از حاضران خواست که هر طور می خواهند کربلایی کاظم را امتحان کنند تا صدق مدّعای او را مشاهده کنند و سپس مشاهدات خود را نشر دهند.

در آغاز، نماینده پکستان که مرد فاضل و تحصیل کرده ای بود و از فنون و علوم قرآن و تفسیر نیز آگاهی داشت، سؤالاتی را مطرح کرد که در همان جا اذعان کرد این گونه آگاهی از قرآن تنها یک موهبت الهی است و کار حافظه و درس و مطالعه نیست.

سپس خبرنگاران شروع به سؤالات آزمایشی نمودند و قبل از همه، یک خبرنگار یهودی آیه ای را با اندک تغییر و با حذف یک حرکت، قرائت کرد و

صفحه ۱۳۸

گفت: بقیه آیه را بخوان. کربلایی کاظم می گوید: این آیه را غلط خواندی و صحیح آن، این است و دنباله آن چنین است.

آن خبرنگار یهودی که با دیگر خبرنگاران تبانی کرده بود، در جواب گفت: نه، این طور نیست. من آیه را کاملاً درست خواندم. آن وقت قرآن را باز کرد، به چند نفر دیگر داد و آنها هم برای این که کربلایی کاظم را به تردید بیندازند، هر کدام به قرآن نگاه کرده، گفتند: نه، اینجا دیگر اشتباه کردی؛ آیه همین طور است که این دوست می گوید. چندین نفر با تبانی قبلی قرآن ها رإ؛ک ک باز کرده به سود خبر نگار گواهی دادند؛ لیکن کربلایی کاظم در حالی که چپق خودش را چاق کرده و دودش را به هوا می کرد، گفت: من که به شما گفتم. شما اشتباه خوانده اید، در این مدت که قرآن به من موهبت شده هیچ کس نتوانسته یک غلط از من بگیرد.

خبرنگاران باز هم با سرسختی گفتند: تو خیال کردی ما هم مثل مردم ساده هستیم که تو هرچه می گویی، ما باور کنیم.

کربلایی کاظم گفت: شما هرچه می خواهید بگویید؛ آیه، همان است که من خواندم. اگر باور نمی کنید، بروید از آقایان علما بپرسید. شما همه تان درس خوانده اید. حال خواستید یک آیه از سوره النازعات را پیدا کنید، این همه معطل شدید. اگر من هم مثل شما درس خوانده بودم، مثل شما معطل می شدم؛ ولی من از روی موهبت می فهمم. آنها فوراً قرآن را بستند و گفتند: حالا همین آیه را پیدا کن. کربلایی کاظم قرآن را گرفت و فوراً آن را پیدا کرد و به آنان نشان داد.

هرکدام از خبرنگاران یک آیه ای از روی قرآن پیدا کردند و خواندند و قرآن را بستند و به کربلایی کاظم دادند که او بلافاصله آن آیات را پیدا می کرد

صفحه ۱۳۹

و نشان می داد.

در آن جلسه، مسئله پیدا کردن آیات از درون قرآن های متعدد و در بالا و پایین صفحه، برای خبرنگاران شگفت تر از قرائت قرآن بود. سرانجام با انجام صدها آزمایش، همگی اذعان کردند که مسئله کربلایی کاظم، یک موهبت الهی است.(۵)

تو سوره حمد را حفظی؟

یکی از نویسندگان مشهد نقل می کند:

در سال ۱۳۳۳ ش. مدت پانزده روز در قم، در منزل جناب آقای حاج شیخ محمد رازی سکن بودم. در این مدت، کربلایی کاظم کریمی حافظ ساروقی نیز میهمان ایشان بود. مرحوم نوّاب برای زیارت کربلایی کاظم به آنجا می آمد و به خاطر عنایتی که حضرت بقیةالله (روحی له الفداء) به کربلایی نموده و او را در یک لحظه حافظ قرآن کرده بود، به کربلایی فوق العاده احترام می گذاشت. البته خود کربلایی کاظم خیلی به این احترامات توجّهی نمی کرد.

کربلایی کاظم دارای حفظی بود که یک موهبت الهی بود. یکی از خصوصیات حیرت آورش این بود که قرآنی را به او می دادند و هر آیه را که می گفتند او به زودی قرآن را باز می کرد و همان آیه را جلو صورتش قرار می داد و آیه را بدون تأمّل با انگشت نشان می داد. عجب تر این بود که اگر کتابی مانند مکاسب شیخ انصاری و یا شرح لمعه شهید ثانی را جلوش باز می کردند، کربلایی کاظم آیه های قرآنی موجود در آن را نشان می داد؛ در حالی که آیات قرآنی در این دو کتاب درسی به خطّ ساده نوشته شده است و فرقی با دیگر نوشته ها ندارد، و گاهی فقط یک کلمه قرآنی را نوشته اند، خیلی کوتاه.

یک روز من در حالی که او را به یک نفر دیگری معرفی می کردم، گفتم:

صفحه ۱۴۰

این کربلایی کاظم سراسر قرآن را حفظ است؛ مانند ما که سوره حمد رإ؛ک ک حفظ هستیم. کربلایی کاظم رو به من کرد و گفت: حالا تو سوره حمد را خوب حفظی؟ گفتم: معلوم است که حفظ هستم. گفت: کلمه وسط سوره حمد کدام است؟ من صبر کردم که کلمات را بشمارم و بعد جواب را بگویم. او گفت: نه، همین طور بگو. گفتم: نمی دانم. گفت: کلمه وسط حمد(نستعین) است. و همین طور هم بود. من بعدها با آزمایش ها و سؤال های متعدد متوجه شدم که او علاوه بر حفظ آیات، تمام کلمات قرآن را با محاسبه دقیق می داند.

یک روز آقای میر سیّد تقوی خویی برای این جانب نقل کردند که از کربلایی کاظم سؤال شد: کدام آیه از آیات قرآن بیش از سایر آیات حرف «میم» دارد؟ ایشان گفت: این آیه (یا نوح اهبط بسلام منّا و علی امم ممن معک و امم سَنُمَتِّعُهُمْ ثم نضطرهم الی عذاب الیم)

در مورد حرف «قاف» و دیگر حروف نیز از ایشان سؤال شده بود که همه را بدون تأمّل جواب می داد و همه این امور در حفظ او همیشه حاضر بود.

سخن شهید دستغیب

شهید بزرگوار آیةالله دستغیب داستان کربلایی کاظم را در کتاب داستانهای شگفت، پس از نقل چگونگی حفظ قرآن، این گونه نقل کرده است:

«از جناب آقای میرزا حسن، نواده مرحوم میرزای شیرازی شنیدم، فرمود: مکرّر او را امتحان کردم. هرآیه را که از او می پرسیدم، فوراً می گفت: از فلان سوره است و عجیب تر آن که هرسوره را می توانست به قهقرا بخواند؛ یعنی از آخر سوره تا اوّل آن را می خواند و نیز فرمود: کتاب تفسیر صافی در دست داشتم؛ برایش باز کردم، گفتم: این قرآن است و از روی خطّ آن بخوان. کتاب را گرفت. چون در آن نظر کرد، گفت: آقا! تمام این صفحه قرآن نیست. و

صفحه ۱۴۱

روی آیه شریفه دست می گذاشت و می گفت: تنها این سطر قرآن است یا این نیم سطر قرآن است و هکذا و ما بقی قرآن نیست. گفتم: از کجا می گویی، تو که سواد عربی و فارسی نداری؟ گفت: آقا! کلام خدا نور است؛ این قسمت نورانی است و قسمت دیگرش تاریک است. و چند نفر دیگر از علمای اعلام را ملاقات کردم که می فرمودند: همه ما او را امتحان کردیم و یقین کردیم امر او خارق عادت است و از مبدأ فیّاض – جلّ و علا – به او چنین افاضه شده».

سپس شهید دستغیب اضافه می کند:

« سالنامه نور دانش سال ۱۳۳۵، ص ۲۲۳ عکس کربلایی کاظم مزبور را چاپ کرد. و مقاله ای تحت عنوان «نمونه ای از اشراقات ربّانی» نوشته و در آن شهادت عده ای از بزرگان علما را بر خارق العاده بودن امر او، نقل نموده است. تا این که می نویسد: از مجموع دست خطهای فوق، موهبتی بودن حفظ قرآن کربلایی کاظم ساروقی به دو دلیل ثابت می شود:

۱٫ بی سوادی او، که عموم اهالی ده و او شهادت می دهند و احدی خلاف آن را اظهار ننموده است.

۲٫ بعضی از خصوصیات حفظ قرآن او، که از عهده تحصیل و درس خواندن خارج است، به شرح زیر:

- هرگاه یک کلمه عربی یا غیر عربی بر او خوانده شود، فوراً می گوید که در قرآن هست یا نیست.

- اگر یک کلمه قرآنی از او پرسیده شود، فوراً می گوید در چه سوره و کدام جزء است.

- هرگاه کلمه ای در چند جای قرآن آمده باشد، تمام آن موارد را بدون وقفه می شمارد و دنباله هرکدام را می خواند.

صفحه ۱۴۲

- هرگاه در یک آیه یک کلمه یا یک حرکت غلط خوانده شود یا زیاد و کم کنند، بدون اندیشه متوجه می شود و خبر می دهد.

- هرگاه چند کلمه از چند سوره به دنبال هم خوانده شود، محلّ هرکدام را بدون اشتباه بیان می کند.

- هر آیه یا کلمه قرآنی را از هر قرآنی که به او بدهند، آناً نشان می دهد.

- هرگاه دریک صفحه عربی یا غیر عربی یک آیه مطابق سایر کلمات نوشته شود، آیه را تمیز می دهد، که تشخیص آن برای اهل فضل نیز دشوار است.»(۶)

ویژگی های اخلاقی

کسانی که کربلایی کاظم را دیده اند، خصوصیات زیر را از او نقل کرده اند:

- سادگی و بی آلایشی؛ به طوری که تا پایان عمر همان قیافه روستایی ساده را داشت.

- کم حافظگی و کم استعدادی. با وجود حفظ قرآن راجع به مسائل دیگر حافظه اش کم بود و اگر بیست بارهم فردی را می دید، اظهار ناآشنایی می کرد؛ مثلاً راه مدرسه حجّتیه را در هر روز گم می کرد و به ندرت میزبان خود رإ؛ک ک می شناخت. این از آن جهت بود که خداوند متعال می خواست روشن سازد که حفظ قرآن ایشان امری موهبتی است و عادی نیست.

- او به کسی توجه نداشت و مقام، ریاست و شخصیت دیگران اثری در او نمی گذاشت. با بزرگان و مراجع می نشست ولی این نشست و برخاست تأثیری در ایشان نداشت و همه را به یک چشم نگاه می کرد.

- با این که آن اعجاز در باره او انجام شده بود، کوچک ترین ادعایی نداشت و خود را هیچ می دید و خود را برتر نمی انگاشت و امتیازی از این جهت برای

صفحه ۱۴۳

خود قائل نبود. متواضع بود و غالباً روی زمین یا زیلو می نشست. تنها ادعای او، حافظ قرآن بودنش بود.

- او بیشتر مهمان طلبه ها می شد و هر غذایی جلویش می گذاشتند، می خورد و می گفت: «خانه غیر اهل علم نمی روم؛ چون هر وقت غذای شبهه نک بخورم، یک پرده ای روی سینه و حافظه قرآنی ام می افتد و آن قدر باید انگشت در حلقم فرو برم تا قی کنم و آن غذا بیرون بیاید و دوباره صفحه دلم پک گردد.»

- از اینکه این موهبت الهی در باره او انجام شده بود، سوء استفاده مادّی نکرد و ثروتی نیندوخت. هرگز پولی از کسی قبول نمی کرد، مگر از مرحوم آیةالله حجّت و برخی از علمای دیگر؛ آن هم به مقدار ناچیز.

- کربلایی کاظم فکر می کرد که اگر از ناحیه حفظ قرآن استفاده مالی برد، از ثوابش کم می شود و می گفت: «من نمی خواهم این معجزه خدایی را به هیچ چیز دیگر بفروشم.»

- از دیگر خصوصیات او، مداومت در تلاوت قرآن بود. از زمانی که موهبت حفظ قرآن به کربلایی رسید، در هرشبانه روز حداقل یک بار قرآن را ختم می کرد و نه تنها کارهای بدنی، بلکه کارهای فکری هم مانع قرآن خواندن او نمی شد.

- طوری بود که به هیچ وجه احتمال نمی رفت که در فکر شیطنت و حقّه بازی و سوء استفاده کردن است.

مجموعه این خصوصیات و ویژگی های اخلاقی و فردی، این حقیقت را آشکار می کند که قرآن نور است و این نور جز در قلوب نورانی و پک از جمیع پلشتی ها و رذالت ها قرار نمی گیرد و هر قلبی لیاقت و شایستگی

صفحه ۱۴۴>

پذیرش انوار حیات بخش قرآن کریم را ندارد.

چگوهر پک بباید که شود قابل فیض

ورنه هر سنگ و گلی لؤ لؤ و مرجان نشود

لذا وقتی از او سؤال می کنند که: آیا می شود که گاهی نتوانی قرآن بخوانی و آیات نورانی قرآن را ببینی؟ می گوید: «آری، هرگاه غذای شبهه نک (حلال مخلوط به حرام) بخورم، تا مدتی که این غذا در بدنم هست، پرده و حجاب جلوی چشمانم را می گیرد و آن وقت آیات شریفه قرآن را هم مانند نوشته های دیگر می بینم.»

باری، کربلایی کاظم، مرد «اُمّی» و بی سوادی که به لطف پروردگار و عنایت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) حافظ کلّ قرآن شد، به مقامی نایل شد که وقتی بزرگ ترین مرجع تقلید شیعیان، حضرت آیةالله العظمی بروجردی در حرفی در قرآن کریم چون «فاء» یا «واو» تردید می کند که مبادا در نسخه چاپی قرآن ها اشتباهی رخ داده باشد، به دنبال کربلایی کاظم می فرستد و از او نظر می خواهد.

عدم تحریف قرآن و تفاوت علم لدُنّی با علوم دیگر، تنها پیام کرامت کربلایی کاظم در عصر کنونی نیست؛ بلکه نقش بسیار مؤثّر «لقمه حلال» در دست یازیدن به معارف الهی و تأثیر لقمه حرام در پرده افکندن بر حقایق الهی – چنان که خود وی می گفت که وقتی لقمه ای شبهه نک را می خورد تا اثرش از بین نرود، حجابی برای وی رخ می دهد پیام دیگر زندگی چنین پکمرد باصفایی است که از زخارف دنیا چشم پوشید.

به سوی رحمت ایزدی

سرانجام کربلایی کاظم، که به جرأت می توان او را سندی قطعی بر عدم

صفحه ۱۴۵

تحریف قرآن کریم به شمار آورد، در سال ۱۳۷۸ ق. در سن ۷۸ سالگی به رحمت ایزدی پیوست و در شهر مقدّس قم، در «قبرستان نو» به خک سپرده شد. قبر وی که کنون مقبره ای نسبتاً بزرگ و درخور شأن آن کرامت قرآن است، مؤمنان را به سوی زندگی بی آلایش و پک فرا می خواند.

همسر وی به نام آمنه خانم نیز در همین سال بدرود حیات گفت و در روستای ساروق به خک سپرده شد.

از این مرد و زن پک سیرت، سه فرزند به نام های اسماعیل کریمی (متولّد ۱۳۰۷) ابراهیم کریمی (متولّد ۱۳۱۰) و کبر کریمی (متولّد ۱۳۱۳) به یادگار ماند.*

پی نوشت ها:

۱ – داستان کربلایی کاظم، هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، ص ۲۳ .

۲ – نقل مستقیم نگارنده از سیدابوالفضل تقوی که ایشان را ملاقات نموده است .

۳ – داستان کربلایی کاظم، ص ۱۳، با تصرّف .

۴ – همان، ص ۴۱، با تصرّف .

۵ – داستان های شگفت، آیة الله دستغیب، ص ۶۶ .

۶ – گنجینه دانشمندان، شیخ محمد رازی، ج ۶، ص ۹، با تصرّف .

۷ – معجزه قرآن، کربلایی کاظم، مرد بی سوادی که ناگهان حافظ قرآن شد، سیدابوالفتح دعوتی، ص ۷۱ .

۸ – همان، ص ۷۸، با تصرّف .

۹ – همان، ص ۱۳، با تصرّف .

۱۰ – داستان های شگفت، ص ۶۴، با اندکی تصرّف .

* منابع دیگری که جریان کربلایی کاظم را به رشته تحریر در آورده اند:.

۱ – یک معجزه آشکار، اسماعیل کریمی فرزند کربلایی کاظم؛.

۲ – اعجاز ولایت، شیخ محمد رازی؛.

۳ – به خاطر تو، حسین صالح؛.

۴ – معجزه ولایت، نجم السادات حسینی .

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 09:44

معصومی اشکوری، سیدحسن
موطن: نجف اشرف
نام پدر : آیةالله حاج سیدابوالقاسم
تاریخ وفات: ۱۳۷۴قمری

زندگینامه ها:

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۵

اشاره:
آیةالله حاج سید حسن معصومی، معروف به «اشکوری» از عالمان بنام، موجّه،فعّال و متقی در عرصه علم، سیاست و فضیلت بود. او در استان گیلان بالاخص شهرستان رشت، سالیان متمادی از عمر  گرانقدرش را صرف خدمت به اسلام و مسلمین و مبارزه با ظلم و فساد کرد.

تولد
وی در ۳ شوّال ۱۲۵۹ ه’ .ق. در نجف اشرف و در میان خاندانی معروف به علم، فقاهت و سیادت چشم به جهان گشود و دوران کودکی را نیز در همین شهر گذراند. پدر بزرگوارش آیةالله حاج  سیدابوالقاسم اشکوری مجتهدی جامع الشرایط بود که در اواخر قرن دوازدهم قمری، مرجعیت شیعه را در نجف اشرف عهده دار بود. و مادرش دختر آیةالله آخوند ملاّ محمّد رفیع بن
صفحه ۵۸

عبدالمحمّد کزازی کواری ارکی بود که در نجف اشرف به فضل، دانش، زهد و تقوا شهرت داشت.(۱)
آیةالله حاج سید حسن معصومی اشکوری اصالتاً اهل اشکور است؛ منطقه ای که در سده های اخیر، مهد تربیت عالمانی متقی و زاهد و دانشورانی برجسته بوده است.

اشکور کجاست؟
دو دهستان در بخش مرکزی شهرستان رودسر استان گیلان به نام «اشکور» معروف
است. ناحیه اشکور از دو بخش اشکور بالا و اشکور پایین تشکیل یافته و
مجموعاً دارای ۱۵۷ آبادی است که از این تعداد ۵۰ آبادی در دهستان اشکور
بالا و ۱۰۷ آبادی در دهستان اشکور پایین قرار دارند. مساحت این ناحیه ۸۵۰
مربع و کیلومتر از جنوب به قزوین و از غرب به رودبار الموت و از شرق به
تنکابن و از شمال به شهرستان رودسر محدود می شود. و تقریباً سراسر این
ناحیه کوهستانی در البرز شمالی واقع شده است و رودخانه خروشان و پر آب به
نام پُلْرود (پَلُورود) این سرزمین وسیع و سحرانگیز را از هم جدا می
سازد. این منطقه دارای آب و هوای بسیار لطیف، جنگل های انبوه و دست
نخورده و زمستانی سرد و پر برف و مردمی ورزیده و خونگرم و متدین و آبادی
های سرسبز و خوش آب و هوا با صدها چشمه و آبشار و جویبارهای روان و چشمه
های جوشان کوهستانی با زیبایی ویژه، بدیع ترین خلقت های مسحور کننده الهی
است.(۲)

صفحه ۵۹

موقعیت فرهنگی اشکور
اشکور تماماً در ناحیه تاریخی دیلم قرار دارد و مردم این سامان در قرن
سوم به دست «ناصرالحق اطروش» مسلمان و شیعه اثنی عشری شدند.

این سرزمین سرسبز از قدیم الایام مهد پرورش عالمان جلیل القدر و حکیمانی
بلندآوازه بوده است و در هیچ عصری از اعصار گذشته خالی و عاری از مفاخر
فرهنگی و علمی و دینی نبوده، و در هر زمانی فرزندان با استعداد و هوشمند
این سرزمین در پی کسب علوم وقت و دانش زمان و فنون رایج بوده اند.
بزرگانی از این آب و خک (اشکور)، در علوم قدیم و در دانش و تکنیک جدید
شهرت یافته اند که در فرهنگ کشور و اسلام جایگاه بس رفیع و ارزنده ای
دارند.(۳)

آیةالله عباس محفوظی گیلانی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و عضو
خبرگان رهبری (دامت برکاته)، در این باره می فرماید:

«بزرگان و علما و عارفان بزرگی از اشکورات برخاسته اند که عده ای از آنان
در اشکور سکن و عده ای هم در مرکز علمی همانند نجف و… سکن بوده اند.
اما علمایی که در اشکور سکن بودند معروف ترین آنان عبارتند از آیات
بزرگوار: میرزا علی کبر طلوعی، نویسنده «دیوان طلوعی»، آقا سیداحمد محدّث
اشکوری، سیّد محمدتقی معصومی اشکوری که صاحب کرامات نیز بوده است، حاج
شیخ شعبان جیردهی، آقا شیخ عبدالصمد بی بالانی اشکوری و میرزا علی آقا
رودبارکی که ایشان به تشخیص همه علما اشکور، اعلم علمای ناحیه اشکور بوده
است.»(۴)

در اینجا علاوه بر آن، چند نفر از عالمان و فرزندان نامدار خطّه اشکور را
نام می بریم:

صفحه ۶۰

۱٫ حکیم متألّه آیةالله آقا میرزا هاشم اشکوری گیلانی (م ۱۳۳۰ ق)؛ وی
استاد بسیاری از حکما و عرفای مهم و معروف تهران همانند فاضل تونی، میرزا
احمد و میرزا مهدی آشتیانی و میرزا محمدعلی شاه آبادی، استاد امام
راحل(قدس سره) بوده است.(۵)

۲٫ قطب الدین محمد بن شیخ علی بن عبدالوهاب بن پیله فقیه اشکوری (۶)؛ از
علمای امامیه قرن یازدهم و از شاگردان میرداماد (م ۱۰۴۲ ق) و از معاصران
علامه مجلسی و شیخ حرّ عاملی بوده است.

وی عالمی فاضل، عامل، متألّه و متبحّر در علوم و شاعر بود.(۷)

۳٫ علامه سید معصوم اشکوری، حکیم و فیلسوف بزرگ فلسفه اشراق، که از اوتاد
عصر و صاحب تألیفات و حواشی بر کتاب مشاعر حکیم ملاصدرا و کتاب خفری -
شرح الهیات تجرید محمد بن احمد الخفری – است.(۸)

۴٫ آیةالله شیخ محمد اشکوری؛ وی حاشیه ای بر مکاسب شیخ انصاری دارد.(۹)

نامداران خاندان اشکوری
خاندان آیةالله معصومی اشکوری بی شک یکی از خاندان های بزرگ و ریشه دار و
از سادات عالی نسب حسینی و مورد احترام همگان، خصوصاً اهالی گیلان بوده
اند.

مدفن بسیاری از سادات جلیل القدر این خاندان، زیارتگاه اهالی محترم شرق
گیلان به ویژه و ناحیه وسیع اشکورات می باشد.(۱۰)

نسب این خاندان شریف و با فضیلت به امام همام علی بن الحسین(ع) می رسد و
خاندان معصومی را سادات حسینی می گویند و در منطقه اشکور

صفحه ۶۱

معروف به «میر» می باشند.

در قدیم الایّام، مردم آن ناحیه برای در امان ماندن از هجوم بیماری های
عمومی مانند طاعون و وبا به این سادات حسینی پناهنده می شدند. عالمانی که
از این خاندان با تقوا و اصیل برخاسته اند، از بنی اعمام و فرزندان و
نوادگان آنان عبارتند از آیات و حجج اسلام:

۱٫ سید محمد معصومی اشکوری؛

۲٫ سیدجواد معصومی اشکوری (داماد آیةالله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی)؛

۳٫ سیدهادی معصومی اشکوری؛

۴٫ سیدعبدالله معصومی اشکوری؛

۵٫ سیدعباس معصومی اشکوری؛

۶٫ سیدعلی معصومی اشکوری؛

۷٫ سیدمرتضی معصومی اشکوری؛

۸٫ سید جعفر معصومی اشکوری؛

۹٫ سید عبدالغنی معصومی اشکوری؛

۱۰٫ سید ضیاءالدین معصومی اشکوری.

و افراد دیگری از این خاندان در کسوت روحانیت هم کنون در قم، مشهد و
تهران مشغول فعالیّت علمی و دینی و خدمت به عالم اسلام و تشیّع
هستند.(۱۱)

اما علاوه بر افراد مذکور، به شرح حال کوتاهی از برخی از مشاهیر این
خاندان جلیل القدر علم و فضیلت می پردازیم:

۱٫ آیةالله سیدابوالقاسم اشکوری (پدر بزرگوار چهره برگزیده این مقاله)

صفحه ۶۲

(م ۱۳۲۵ ق). وی از فقها و مجتهدان شیعه و از شاگردان برجسته آیات: شیخ
مرتضی انصاری (م ۱۲۸۱ ق)، میرزای رشتی (م ۱۳۱۲ ق) و میرزای شیرازی (م
۱۳۱۲ ق) بود. از وی تألیفات فقهی و اصولی همانند بعیة الطالب فی حاشیه
المکاسب و جواهر العقول فی شرح فرائدالاصول به یادگار مانده است.

ضمناً وی در حرم مطهّر حضرت علی(ع) شب ها به اقامه جماعت می پرداخت.(۱۲)

۲٫ آیةالله سید اسدالله معصومی اشکوری (م ۱۳۳۲ ق)؛ عموی بزرگوار سیدحسن
معصومی اشکوری.

وی از شاگردان میرزا حبیب الله رشتی است که تقریرات درس وی را در یازده
جلد نگاشته است.(۱۳)

۳٫ آیةالله سیدحسین معصومی اشکوری (م ۱۳۴۹ ق)، عموی بزرگوار دیگر وی، که
از شاگردان آیات بزرگوار: میرزای رشتی، ملاعبدالله مازندرانی، آخوند
خراسانی، سید کاظم یزدی (صاحب عروةالوثقی) به شمار می آید. از وی حواشی
بر کفایه، رسائل، مکاسب و برخی کتب فقهی به یادگار مانده است.(۱۴)

۴٫ آیة الله سیدابوالحسن معصومی اشکوری (م ۱۳۶۸ ق)، عموی سوم وی، که از
شاگردان آخوند خراسانی، سید کاظم یزدی و شیخ عبدالله مازندرانی محسوب می
شود و از آثار وی می توان به الاجتهاد و التّقلید، منجّزات المریض و برخی
کتب فقهی همانند طهارت، خمس، قضاء، طلاق و… اشاره نمود.(۱۵)

۵٫ آیةالله آقا سیدمحمدتقی معصومی اشکوری (م ۱۳۵۴ ق) از عموزادگان وی؛
صاحب اثر گرانسنگ «دو چوب و یک سنگ» از شاگردان

صفحه ۶۳

عارف نامدار آیةالله سید موسی زرآبادی قزوینی (م ۱۳۵۳ ق)، آیةالله میرزا
مهدی اصفهانی (م ۱۳۶۵ ق)، حاج آقا حسین قمی (م ۱۳۲۴ق) و شیخ علی کبر
نهاوندی، از عالمان بزرگ خطّه خراسان می باشد که کرامات زیادی را به وی
نسبت داده اند.(۱۶)

تحصیلات
آیةالله اشکوری کار تربیت و فراگیری قرآن را در همان اوان کودکی زیر نظر
پدر بزرگوار و مادر پکدامن و مؤمنه اش؛ شروع کرد. سیدحسن چند سالی را در
جوار حرم مطهّر جدّش حضرت علی(ع) سکن بود تا این که به اتفاق پدر
بزرگوارش به قصد زیارت مرقد امام رضا(ع) و صله ارحام، سفری به ایران
داشت. و مدّتی در زادگاه پدری خود (اشکور) دروس مقدماتی را نزد پدر
بزرگوار و نیز عموی گرانقدرش آقا سیدجعفر اشکوری فراگرفت.

البته عموی وی که بعدها به ممالک آفریقایی سودان و زنگبار برای تبلیغ دین
و ترویج احکام نورانی جعفری رفته بود، در همان جا دارفانی را وداع گفت.
هم کنون مرقدش زیارتگاه عاشقان اهل بیت(ع) در سودان است.

سیدحسن، پدر را که رهسپار نجف اشرف بود، همراهی نکرد و در اشکور ماند و
دروس مقدماتی را تا شرح لمعه در همان مکان خوش آب و هوا، نزد اساتید آن
روزگار – که از اعمام و بنی اعمام وی بودند – با مهارت خاص و دقت تمام به
پایان رسانید و آنگاه برای تحصیل علم و تکمیل معارف، به امر عمویش، اشکور
را ترک و به دارالعلم قزوین مهاجرت نمود و دو سالی را در قزوین برای
ادامه تحصیل توقف نمود و بعد از چندی به اصفهان که مرکزیت علمی خاصّی
داشت، عازم گردید. مهم ترین اساتید وی

صفحه ۶۴

در اصفهان: مرحوم جهانگیرخان قشقایی و مرحوم آیةالله سیدمحمدباقر درچه ای
بودند که وی به همراه بسیاری از فضلا و علمای گرانقدر همانند آیات عظام:
بروجردی، آقا سیدجمال گلپایگانی و… که بعداً از بزرگان و زعمای مهم
شیعه شدند، در درس اساتید بزرگوار یاد شده، شرکت می جستند.

آیةالله سیدحسن معصومی اشکوری بعد از چهار سال توقف و اتمام سطوح عالی،
حوزه اصفهان رابه قصد نجف اشرف ترک گفت و در جوار حرم مطهّر جدّش
امیرالمؤمنین(ع) رحل اقامت افکند.

وی با استعداد سرشار و حافظه قوی و پشتکار و همّت عالی به سرعت نردبان
ترقی علم و کمال را طی نمود و به قلّه مدارج عالیه فقاهت پا گذارد. وی
ابتداً به درس میرزای رشتی رفت ولی این درس سودمند دوامی نیافت و سید بیش
از دو سال نتوانست از خرمن علم میرزا خوشه ها بچیند.

بعد از رحلت میرزای رشتی در سال ۱۳۱۲ ق. سید از محضر دانشمندان کم نظیر
حوزه نجف اشرف بهره مند شد؛ همچون آیات عظام:

۱٫ سیدابوالقاسم معصومی اشکوری، والد ماجدش.

۲٫ شیخ عبدالله مازندرانی.

۳٫ ملامحمد کاظم خراسانی، صاحب کفایةالاصول.

۴٫ سید محمد کاظم یزدی، صاحب عروةالوثقی.(۱۷)

در میان دروس فقه و اصول اساتید مذکور، سید عشق و علاقه خاصّی به درس
آخوند خراسانی داشت؛ او با اشکالات خود، استاد را واداشت تا او را به
جلسه درس خصوصی خویش فراخواند و از شاگردان خاص وی گردد. «سید به واسطه
ذوق اصولی و مشرب ادبی و حافظه قدرتمند خویش، مطالب

صفحه ۶۵

تلگرافی و سنگین استادش آخوند خراسانی را با بیان شیوا و روان خود برای
برخی از همشاگردانش بازگو می نمود. سید در مدت چهار سال از درس آخوند
بهره جست و اوّلین اجازه اجتهاد خود را از این استاد گرانقدر دریافت
داشت.

وی در باره عظمت علمی آخوند خراسانی می نویسد:

«تدریس علم اصول در حوزه علمیه نجف اشرف و کربلا قبل از آخوند خراسانی یک
دوره طولانی داشت. از آیةالله حاج میرزا حبیب الله رشتی شیخ المحققین نقل
است که فرمود: اگر من بخواهم یک دوره کامل علم اصول را تدریس کنم حداقل
سی سال طول خواهد کشید. برای طلبه فرصتی باقی نمی ماند که بتواند فقه
بخواند و ترویج دین کند. مرحوم آخوند خراسانی زواید علم اصول را حذف کرد
و با آوردن نظریات و آراء تازه و مطرح ساختن افکار بلند فلسفی، با تألیف
کتاب کفایة الاصول، این درس را به یک دوره سه ساله تقلیل داد و تدریس
کرد.(۱۸)

آیةالله سیدحسن اشکوری با تسلّط خاص، دوره علم اصول را به زبان عربی به
نظم کشید. منظومه اصول ایشان بالغ بر دو هزار بیت و بیش از یکصد و پنجاه
موضوع و تبصره و اصل و فصل در دسترس است که بلاغت و اختصار و انسجام بی
نظیر دارد و نزد اهل علم و فن شاهکاری است.

وی طبع سرشار و قریحه بلند و شورانگیز و عرفانی داشت که شعر زیر نمونه ای
از ذوق سرشار اوست:

صفحه ۶۶

ساقی عشقم و این بادیه میخانه ماست

عالمی مست از این ساغر مستانه ماست

نوع عشقم من و بکم نِه ز طوفان بلاست

شمع عرفانم و عالم همه پروانه ماست (۱۹)

هجرت به ایران
آیةالله اشکوری به حوزه علمیه نجف اشرف علاقه وافری داشت و همواره میل
داشت که در جوار حرم علوی برای همیشه سکونت داشته و از دریای بیکران علمی
و معنوی بزرگان نامدار و سترگ این حوزه علمیه کهنسال بهره مند گردد؛ ولی
آب و هوای نجف اشرف با وضع مزاجی وی ناسازگار بود. سید حسن بیش از پنج
سال در نجف اشرف نماند و نتوانست با شرایط جوّی، خودش را تطبیق دهد و
همواره با تحمل رنج های فراوان، اوقات عمر را سپری می کرد؛ با این وجود،
به واسطه هوش و استعداد و همّت عالی خود توانست مراحل علمی را سریع طی
نماید و بعد از کسب موفقیّت علمی و اخذ اجازات اجتهاد از سوی برجسته ترین
اساتید، به ناچار نجف اشرف را ترک و در تهران رحل اقامت افکند.

وی چندی هم در تهران به تدریس خارج فقه و اصول در مدرسه مروی همّت گماشت
ولی آب و هوای تهران نیز با وی سر ناسازگاری داشت و به دستور پزشکان می
بایستی در مناطق معتدل زندگی می کرد. لذا وی به زادگاهش گیلان رفت و مدتی
را در اشکور گذراند و سپس به دعوت علمای بزرگ رشت همانند آیةالله حاج سید
محمود مجتهد روحانی (۲۰) به رشت کوچ کرد و تا آخر عمر در این شهر سکونت
داشت.(۲۱)

صفحه ۶۷

خدمات و مبارزات
عصر زندگی آیةالله معصومی اشکوری را از دوره های پرآشوب و نابسامان
تاریخی گیلان و اساساً کشور باید دانست. از این رو زندگی او با نشیب و
فرازهای سیاسی و اجتماعی توام بود. در ایران نهضت مشروطه پا گرفت وتب و
تاب مشروطه خواهی همه جا را پرکرد. جنگ اوّل بین الملل، عوارض و آثار
تخریبی و جنگی خود را در همه شئون به جای نهاد و از طرفی جوش و خروش نهضت
جنگل و انقلاب گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی، این منطقه را تحت پوشش
فراگیر قرارداد. در چنین شرایط و موقعیتی آیةالله سید حسن اشکوری به رشت
وارد شد و مورد استقبال علما و اقشار مختلف قرار گرفت و در این شهر رحل
اقامت افکند.

کمیته اتحاد اسلام
بعد از اقامت در رشت به پیشنهاد کمیته اتحاد اسلام – متشکل از علمای بزرگ
رشت – که ریاست آن را آیةالله حاج سید محمود روحانی رشتی، مجتهد معروف
سکن رشت، به عهده داشت و نهضت جنگل را رهبری و پشتیبانی می کرد، آیةالله
اشکوری به امر قضا پرداخت و ریاست محکمه عالی استیناف گیلان را عهده دار
شد.

پس از کمرنگ شدن کار کمیته با اشغال گیلان از جانب روسها به سال ۱۳۳۸ ه’
.ق. از کار کناره گرفت.(۲۲)

تشکیل مجمع علمای گیلان
در زمانی که امیرلشکر گیلان، سرتیپ محمدحسین خان آیروم در رشت

صفحه ۶۸

مستقر شد و به ارعاب و سرکوب اندیشمندان و مخالفین و قتل و غارت مبادرت
ورزید؛ آیةالله معصومی اشکوری «مجمع علما و روحانیون گیلان» را رهبری کرد
تا با اعمال قدرت علمی و دینی، مانع از ستم و اجحاف مرکز قدرت و مأموران
حکومت و شیطنت سیاسی در عرصه اجتماع باشد. این مجمع متّحد و منسجم که مهم
ترین علمای گیلان در رأس آن بودند، روابط اجتماعی مستحکم و نفوذ فوق
العاده ای در جامعه گیلان داشت و در جهت مصالح و منافع و رفاه و رستگاری
مردم به ویژه تشریح اقتدار شریعت و احکام دین در آن موقعیت خاص، گام های
بلند و سودمندی برداشت. تشکیل این مجمع و اقدامات قاطعانه آن در امور،
برای آیةالله اشکوری پی آمدهای ناگوار و رنج های فراوانی به بار آورد و
منجر به تبعید وی از شهر رشت به روستاهای دور افتاده و فاقد هرگونه
امکانات اولیه آن زمان گردید. او سالها تحت نظر بودن و دوری از وطن و
خانواده را تحمل کرد و در ماجرای اتحاد شکل و تغییر لباس که روحانیون را
هم خلع لباس، می کردند، ایستادگی کرد و رنج و سختی را به جان خرید و
ماهها در منزل منزوی و خانه نشین بود و از فشار حکومت پهلوی خم به ابرو
نیاورد تا بر اثر اقدامات علمای اعلام و مراجع نجف اشرف موفق شد خواست
خود را به کرسی نشانده و کمکان با مقام شامخ اجتهاد، ملبس به لباس
روحانیت باشد.

مجمع روحانیون گیلان بعد از پیشبرد نظرات مراجع تقلید نجف اشرف و توفیق
آیةالله اشکوری بر تلبس به لباس روحانیت و عمامه، از این استقامت و
پیروزی برای حفظ حرمت سایر روحانیون استفاده کرده و با اتخاذ تدابیری،
اجازه صدور جواز پوشش لباس را برای اهل علم به دست می آورد و به صدور
جواز مبادرت می کند. تقاضاها در این مورد زیاد می شود و

صفحه ۶۹

سرانجام صدور جواز نیز فراگیر می شود. سروده زیر نمونه درخواست منظوم اهل
علم یکی از آبادی های شرق گیلان است:

من احمدم* سمّی شفیع قیامتم

در اِشْلَلَک (۲۳) مباشر امر امامتم

اخلاق من حسن بود فعل من حسن

داغ جبین، مراست نشان و علامتم

آزار من به کس نرسیده است تکنون

گویا بشرنیم من و حیوان صامتم

نه قاضیم نه مجتهدم نه مُدرّسم

نه مفتیان رشت و نه اهل روایتم

روحانیون کفر نیم، نه محصّلم

ز آن هشت فرقه طرفه امام جماعتم

در هیئت ثمانیه اتحاد شکل

چون نعش در شبیهم و بی حس سکتم

برمدعای خویش به نزدیکان مردمان

غیر از عمامه نیست دلیل و علامتم

از بهر حفظ آن به برِ جمکرانِ کل

در انتظار لطف عمیم و عنایتم (۲۴)

با این کیفیت، همه روحانیون گیلان در هر رده علمی که بوده اند، در لباس
روحانیت باقی می مانند.

با سخت گیری هایی که دولت در سایر نقاط کشور داشته، آزادی عمل روحانیون
گیلان موجب این می شود که حکومت مورد بازخواست

صفحه ۷۰>

قرارگیرد. فاطمی، حکم وقت گیلان، در کمیسیونی عدم رضایت دولت را در این
قضیه در یک دوبیتی به نظم چنین به آیة الله اشکوری اعلام می کند.

از بسکه جواز گشته شایع

از منبع مخزن الودایع

کز سیل جواز می توان گفت

گنجینه علم گشته ضایع

آیةالله اشکوری بلادرنگ در پاسخ یادداشت منظوم حکم گیلان چنین می سراید:

در مملکتی که نیست شایع

نه کسب، نه حرفه، نه صنایع

این گونه اجازه ها عجب نیست

از منبع مخزن الودایع

دردا که پی متاع ایران

حیران شده مشتری و بایع

گنجینه علم را چه نقصان

عالِم نه که عالمی است ضایع (۲۵)

ناگزیر از طرف حکم تدابیری دیگر اتخاذ می شود که در جهت اهداف و نظریات
مجمع روحانیون نبود.

آیةالله سیدحسن اشکوری از رجال و علمای برجسته آن دیار، دین و سیاست را
توام و یکی می دانست و در زندگی خویش در عراق و ایران که رژیم سلطنتی حکم
بود، معتقد بود که «سلطنت باید مطیع شریعت باشد نه شریعت، مطیع سلطنت» و
با شجاعت و شهامت برای ترویج دین و شعائر آن و انجام تکالیف مذهبی و شرعی
جامعه اهتمام می ورزید و در حلّ و فصل امور اجتماعی و سیاسی، صاحب نظر
بود به طوری که مورّخ شهیر گیلان، جهانگیر سرتیپ پور، در کتاب نامها و
«نامداران گیلان» ضمن شرح ایشان آورده است:

«در سال ۱۳۲۰ خورشیدی که گیلان مجّدداً مورد تجاوز (روسها) قرار گرفت و
رشت در اشغال قوای سرخ درآمد؛ کوشش هایی از طرف بعضی

صفحه ۷۱

طبقات در جهت مقاومت منفی آغاز شد که آیةالله سیدحسن اشکوری به تقاضای
عده ای، ریاست گروهی را که به نام «جمعیت خرده مالکان» متشکل شده بودند،
پذیرفت و فعالیت این گروه با مخالفت قدرت حکم روبه رو شد ولی بعضی اعضای
آن، مِنْ جمله سیدحسن اشکوری وظایفی را که در چنین مصائب میهنی بر عهده
شرافتمندان مترتب می شود، در نهان انجام می داد.»(۲۶)

فارغ از مسائلی که در مورد تشکیل اتّحاد خرده مالکان، آقای سرتیپ پور در
کتاب خود به آن اشاره نموده اند؛ بعد دیگر قضیه، حفظ حقوق صنفی در قبال
تعرّضات بود و مسأله تأمین آب زراعی و توزیع آن در میان شالیکاران و هم
چنین بازارفروش و خلاصه اصل زراعی، کاشت، داشت و برداشت مطرح بود از جمله
اقدامات مؤثر و مفید این اتحاد عزیمت گروهی به تهران و تحصّن در برابر
مجلس شورای ملّی و توقف شش ماهه در مجلس تا تحصیل نتیجه نهائی و تأمین
خواسته در مورد استرداد املکی بود که رضا شاه در دوران سلطنت خود به
اجبار غصب یا به ثمن بخس از مالکین مازندران و تنکابن و گیلان شرقی
(لاهیجان، لنگرود، رودسر) گرفته بود.

آیةالله اشکوری بدواً به دخالت در املک و تصرف آن رأی داد. مالکین و خرده
مالکین به همین نحو عمل کردند و اراضی و مزارع و املک از دست داده را
تصرّف کرده و از دست عوامل شاه خارج ساختند و بعداً به تحصّن خود تا
نتیجه نهائی ادامه دادند. گزارش عوامل دولت در محلّ و انعکاس آن در مجلس،
مقاومت مالکین گیلانی بود و دولت به لحاظ وجود بیگانه در کشور و بلاد
شمالی، طلب آرامش می کرد. آیةالله در توجیه نظرات و رأی خود اصل غصب و
غبن شرعی را در عمل و معامله و فرس (اسب) ماژور شاهی** را در قبال مجلس
عنوان کرد و در نتیجه با بررسی های دولت و

صفحه ۷۲

مجلس طرح قانون واگذاری املک با صواب دید متحصّنین تهیه و مورد تصویب
قرار گرفت. در سال ۱۳۲۹-۳۰ ش. که نهضت ملّی ایران برای کوتاه کردن دست
اجانب از کشور و منابع و ذخائر طبیعی آن، آغاز و موضوع ملّی شدن نفت
ایران مطرح شد، آیةالله اشکوری به تأیید و همگامی با نهضت پرداخت و با
صدور اعلامیه و فتوای دیگر در تجهیز مردم گیلان و محافل فعال همّت گماشت.
نظر قاطع و فتوای ایشان بر ملّی نمودن نفت و ذخائر دیگر و طرد اجانب،
استوار بود و نقش مؤثری در پشتیبانی عمومی از ملّی شدن این سرمایه مهم
کشور داشت.(۲۷)

متن فتوا:
بسم الله الرّحمن الرّحیم

راجع به ملّی کردن صنعت نفت ایران، فتوا و رأی اینجانب را خواسته بودید،
لزوماً اعلام می دارد چون معدن نفت لَوْخُلِّیَ داخلی و طبعه و همچنین
سایر معادن مهمه از ذخایر ارضی و غیره جزء عواید مسلمین ایران و اندوخته
بیت المال است، اصلح به حال مسلمانان ایران آن است که ملّی شود و منافع
آن صرف حفظ نظم و امنیت حدود و ثغور مملکت و ایجاد رفاه و آسایش جهت ملت
و رفع فلکت و ادبار مردم گردد، چه رسد به مسأله «نفت جنوب» بالخصوص که
وسیله مداخلات نامشروع و سوء استفاده ها و پایگاه تبلیغات و تصمیمات و
عملیات خانمان سوز اجانب در امور کشور و ملت ایران می باشد.

تسلیط بیگانگان و کفار بر اموال و نوامیس مسلمین، حرام و بر تمام مسلمین
ایران لازم و واجب و وظیفه ملّی و دینی آنان است که با اهتمام مخصوص برای
استفاده حقّ مسلّم و حتمی خود از چنگال اجانب سعی و

صفحه ۷۳

کوشش نمایند. و برای سعادت ایرانیان و رفع تجاوز و تعدّی و قلع مظالم و
اجحافات ستمکاران باید صنعت نفت در سراسر کشور ملّی گردد تا استقلال
سیاسی و اقتصادی میسّر و از انحطاط و اضمحلال ایران جلوگیری به عمل
آید.(۲۸)

اشکور در سال های ۱۳۲۷ – ۱۳۲۸ ش. که به موجب رأی مجلس مؤسّسان قرار شد
ایران دارای کنگره مشورتی باشد و علاوه بر مجلس شورای ملّی، مجلس سنا هم
مرکب از علما و بزرگان و دانشمندان و رجال سیاست تشکیل شود، قانون مجلس
سنا تصویب و به موقع اجرا گذارده شد. ایالات و ولایات کشور در تکاپوی
تعیین سناتورهای شایسته برای اعزام به اوّلین دوره مجلس سنا شدند؛ دولت
نیز فضای باز انتخاباتی اعلام و برای سنجش رشد مردم فقط نظارت بر امور
داشت. مردم شرق گیلان (حوزه انتخابیه لاهیجان، لنگرود، رودسر و توابع) از
فرصت استفاده کردند با کثریت تام آیةالله حاج سیدحسن اشکوری را انتخاب
نمودند و شایستگی و برجستگی و حسّ تدبیر خود را در انتخاب بروز دادند و
کاری کردند که سایر ایالات کشور و حتی سایر حوزه های انتخابیه گیلان
نکرد. به سال ۱۳۳۲ خورشیدی در دوره دوم نیز مردم این حوزه انتخاب خود را
تکرار کردند ولی ایشان شرکت در این مجلس را نپذیرفت.(۲۹)

از منظر دیگران
آیات بزرگوار و اساتید برجسته حوزه علمیه نجف اشرف در طی اجازات اجتهاد
به وی، مقام علمی ومنزلت دینی و اجتماعی وی را با عباراتی بسیار مستحکم و
ارزشمند و ستودنی، این گونه به رشته تحریر درآورده اند:

صفحه ۷۴

سیدابوالحسن اصفهانی:

… و بعد فان جناب العالم الفاضل المهذب الکامل الجلیل النبیل صاحب
الفکرة القویمة والسلیقة المستقیمة السیدحسن نجل المرحوم حجةالاسلام
السید ابوالقاسم الاشکوری اعلی الله مقامه…

آیةالله حاج شیخ شعبان گیلانی:

… فان جناب السیدالجلیل والعالم النبیل والفاضل الکامل صفوة العلماء
الاعلام و مصباح الظّلام و ملاذ الاسلام و معدن التقی والسداد و مرکز
الهدایة و الرشاد فرع شجرة النبوة و ثمرة دوحة الامامه مؤیّد الشرع
المبین السیدحسن آقا الجیلانی الاشکوری…

آیةالله سیدحسین غروی النجفی الاشکوری (عموی بزرگوار معظم له):

ان العالم و الفاضل الورع الکامل علم الاعلام و صفوة العلماء العاملین
العظام ملاذ الاسلام والمسلمین حضرة المستطاب السید السند آقا سیدحسن آقا
النجفی الاشکوری…

شیخ الواعظین حاج نصرالله لاهوتی اشکوری:

در سال ۱۳۲۴ شمسی به عتبات عالیات مشرّف شدم و برای درک محضر حضرت
آیةالله العظمی حاج سیدابوالحسن اصفهانی، مرجع اعظم تقلید، با رخصت قبلی
شرفیات حضور گردیدم. در مجلس با عظمت آیةالله که جمعی از علمای عجم و عرب
حضور داشتند، آیةالله مرا که مهمانی از اشکور گیلان بودم، در کنار مصطبه
(تشک) خویش جای داد و ضمن تفقّد مخصوص از آیةالله سیدحسن اشکوری فرمود:

«ایشان اگر در نجف می ماندند، نوبت به ما نمی رسید!»(۳۰)

صفحه ۷۵

شیخ حسن شمس گیلانی:

المولی السیدحسن بن سیدابوالقاسم الاشکوری الجیلانی کان عالماً فاضلاً
ادیباً شاعراً؛ آن جناب از برجسته ترین علمای گیلان و از اعاظم اهل فضل و
دانش است. امروزه در گیلان به مثل آن جناب در ادبیات و سرودن شعر عربی
کسی نیست. ذوق شعری آن جناب بسیار عالی است. مولانا مردی است آزاد و غنی
الطبع و خوش فکر و معاش آن از راه فلاحت است؛ به هیچ وجه از ممّر روحانیت
ارتزاق ننموده و اشعار عربی و فارسی زیاد گفته است.(۳۱)

تألیفات
آیةالله سیدحسن اشکوری تألیفات فقهی و اصولی و دیوان شعری دارد که برخی
از آنان به زیور طبع آراسته شده است. تألیفات ایشان به شرح زیر است:

۱٫ حاشیه برکفایةالاصول استادش آخوند خراسانی.

۲٫ منظومه دوره علم اصول، با بیش از دو هزار بیت و در یک صد و پنجاه
موضوع که در سلاست و بلاغت و اختصار و انسجام بی نظیر و نزد اهل علم
شاهکاری است.

۳٫ آذرکده؛ دیوان شعری این عالم بزرگوار «آذرکده» نام دارد و تخلّص شعری
ایشان «حسینی» است. تمام اشعار این کتاب که بالغ بر ۲۱۳ صفحه است، همه در
مدح و مرثیه اهلبیت(ع) می باشد. وی در فارسی اقتدا به هیچ شاعری نکرده و
تمام اشعار وی به وجه مُخَمَّس و مُسدّس است که اگر آن را فرهنگ و ادبیات
عاشورای حسینی بدانیم، چیزی گزاف نگفته ایم.

این دیوان چندین بار چاپ شده و آخرین بار نیز انتشارات هدایت رشت

صفحه ۷۶

در ۴۰۰۰ نسخه در سال ۱۳۷۴ ش. چاپ نموده است.

این دیوان به دو صورت عربی و فارسی تهیه و تدوین شده است. درباره فصاحت و
لطافت ادبی شعر ایشان، مرحوم حاجی مرتضی کسائی(م ۱۳۵۴ ش) – که علاوه
بردانائی و توانائی در سخن و خطابت، از موهبت الهی حُسن صوت برخوردار بود
- گفته است: «اینجانب در سال ۱۳۰۸ ش. با چندتن از علمای قم و گیلان از
جمله آقا شیخ عباس قمی معروف، صاحب مفاتیح الجنان از راه دریا همراه و
همسفر بودیم. به قاعده مرسوم و امکانات زمان ناگزیر می بایست صحاری گرم
عربستان را با گردونه های بی سقف و راحله به ویژه در شب طی کرد. من هم با
سایر راهیان قافله که اغلب عرب بودند، در گردونه ای سرباز از مکه به منا،
که مسافت متنابهی به نظر می رسید، می رفتم برای تسلط به این محفل و رفع
خمودی همسفران، مانع را مفقود و مقتضی را موجود دیدم؛ گوشه احرام را به
سر کشیده و در گوشه ای از گردونه غنوده با تحریری گیرا و دلچسب قصیده ای
عربی از قصائد سروده مولانا سیدحسن اشکوری را در مدح حضرت ختمی مرتبت
پیغمبر(ص) با صوتی جلی و رثا شروع به خواندن کردم. در طول مدت، نفس ها در
سینه سکت بود و صدا از کسی بلند نمی شد مگر در مواقعی که تجدید نَفَس
ضرورت داشت؛ بانگ احسنت احسنت اعراب در فضا طنین انداز می شد و سکوت را
می شکست. پس از ختم قصیده، حضّار با پی جوئی و تفحّص خاص پرسش می کردند:
این قصیده غرّا از کدام شاعر برجسته عرب است و خواننده آن از کدام کشور
عربی است؟ موقعی که توضیح می دادم سروده، از ادیبی است عجمی و خواننده آن
عجم، باور نمی کردند که عجمی بدین سلاست و بلاغت و شیوائی شعر عربی
بسراید…(۳۲)

صفحه ۷۷

رحلت
آیةالله حاج سیدحسن معصومی اشکوری قریب به ۸۰ سال در این جهان زندگی کرد
و عمرش را صرف خدمت به اسلام و مسلمین و همیاری به همنوعان خصوصاً
محرومان و مبارزه با اجانب و بیگانگان، نمود. سرانجام در طی مدت یک دوره
بیماری در سال ۱۳۷۴ ق. (۱۳۳۴ ش.) در رشت دار فانی را وداع گفت و با تشییع
از سوی اقشار گوناگون آن سامان، پیکر پکش به قم منتقل و با حضور کم نظیر
علما و روحانیان در جوار حرم حضرت معصومه(س)، بالاسر حرم (مقبرةالعلماء)
مدفون گردید.

مجالس ترحیم و با شکوهی در نجف اشرف، قم و خصوصاً در گیلان برای آن مرحوم
منعقد گردید. عاش سعیداً و مات سعید

تذکر:
پسر عموی این بزرگوار نیز آیةالله سیدحسن حسینی اشکوری نام داشت. (حدود
۱۲۹۵ – ۱۳۶۷ ق) و او نیز از شاگردان میرزای رشتی و آخوند خراسانی و…
بود و با وی تشابه اسمی داشته است. وی در سال ۱۳۶۷ ق. در نجف اشرف رحلت
کرد و در همان سرزمین پک مدفون شد.(۳۳)

پی نوشت ها:

۱ – دیوان آذرکده، آیةالله سیدحسن اشکوری، ص ۱۵، چاپ هدایت، رشت، سال ۱۳۷۴ ش .

۲ – مقدمه کتاب ارزنده «دوچوب و یک سنگ» آیةالله آقا سید محمدتقی معصومی
اشکوری، ص ۱۱ و ۱۲؛ به اهتمام جعفر سعیدی در سال ۱۳۷۴ ش در نشر سایه چاپ
گردیده است .

۳ – گذری به اشکور و نظری به اشکوری، سیدابوالقاسم اشکوری فرزند معظم له،
ص ۲ و ۳ .

۴ – پیام حوزه، نشریه شورای عالی حوزه علمیه قم، ش ۱۹، ص ۱۲۰ .

۵ – شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج ۶، ص ۲۹۱ .

۶ – کلمه «پیله فقیه» به زبان گیلکی به معنای فقیه بزرگ، پدر بزرگوار قطب
الدین محمد که منصب شیخ الاسلامی لاهیجان را به عهده داشته است رک:
پیشینه تاریخی – فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن، نقل از خاتمه «محبوب
القلوب»، به قلم آن مرحوم .

۷ – ریحانةالادب، محمدعلی مدرس تبریزی، ج ۴، ص ۴۷۵؛ لغت نامه دهخدا، ج ۳،
ص ۳۵۱؛ مقدمه تفسیر شریف لاهیجی، محدّث ارموی، ص ۵؛ طبقات اعلام الشیعه،
قرن ۱۲، ص ۶۹۸؛ اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۳۱ .

۸ – گذری به اشکور و نظری به اشکوری، ص ۲۰۸ .

۹ – تراجم الرجال، سیداحمد حسینی اشکوری، ص ۱۶۰؛ بزرگان تنکابن، محمد
سمامی حائری، ص ۲۰۶ .

۱۰ – امکن مذهبی و بقاع متبرکه شهرستان رودسر، اصغر علیزاده رودسری وی
نام بیش از ۵۰ نفر از سادات و علمای معصومی اشکوری را در کتابش آورده است
.

۱۱ – اسامی مذکور در مقدمه دیوان آذرکده آمده است .

۱۲ و ۱۳ – اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۶؛ ریحانةالادب، ج ۱، ص ۱۳۵؛ الذریعه،
ج ۳، ص ۱۳۳ .

آیةالله سیدمحمود مرعشی، پدر آیةالله العظمی نجفی مرعشی، از شاگردان معظم
له به شمار می رود .

۱۴ – احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۳۱؛ اعیان الشیعه، ج ۵، ص ۴۵۸ .

۱۵ – اعلام العراق الحدیث، ج ۱، ص ۵۷؛ معجم رجال الفکر و الأدب فی النجف، ص ۳۳ .

۱۶ – مقدمه «دوچوب و یک سنگ»، به قلم جعفر سعیدی «دوچوب و یک سنگ» یعنی
دو چوب که به طور عمودی گذارده شود، این طور می شود«۱۱» و یک سنگ بغل آن
آید، این طور می شود «۱۱۰» مطابق با نام مقدس حضرت علی (ع) ولی برخی از
آیات همانند آقای بهجت و مجتهد سیستانی که به اسرار مگوی این کتاب به
خوبی واقف هستند، فرمودند: این نام (دو چوب و یک سنگ) نمادی از مطلب
دیگری است که مأذون به بیان آن نمی باشیم رک: تقریظ آیةالله سیدمحمد مهدی
مرتضوی لنگرودی برکتاب دو چوب و یک سنگ، ص ۸؛ برای آگاهی بیشتر از این
کتاب و مؤلف عارف آن می توانید به آثار ذیل رجوع نمایید:.

الف) مکتب تفکیک، محمدرضا حکیمی، ص ۱۶۶، چاپ مرکز بررسی های اسلامی، قم .

ب) دروس هیئت و ریاضی، علامه حسن زاده آملی، ج ۲، ص ۷۹۳ و ۷۹۴ .

ج) هزار و یک نکته، علامه حسن زاده آملی، نکته ۶۷۶ .

۱۷ – شرح حال آیةالله سیدحسن معصومی اشکوری در منابع ذیل آمده است:.

ریحانةالادب، ج ۱، ص ۷۹؛ تاریخ علما و شعرای گیلان، ص ۱۲۲؛ نامها و
نامداران گیلان، جهانگیر سرتیپ پور، ص ۱۵؛ لغت نامه دهخدا، فصل اول، ص
۲۶۸۵؛ کتاب بعیةالطالب فی حاشیةالمکاسب، چاپ اول، ج ۱، ص ۱؛ روزنامه
گیلان ما، اسفند سال ۱۳۲۹ ش شماره ۶۵؛ زندگی نامه، حجةالاسلام حاج
سیدابوالقاسم عدنانی بلخی ،مدرس حوزه علمیه مشهد، روزنامه سایبان، رشت،
۱۳۴۴ ش، از شماره ۹۳۷۴ الی ۹۳۷۷ و .

۱۸ – دیوان آذرکده، ص ۲۰ .

۱۹ – همان، ص ۲۲ .

۲۰ – آیةالله حاج سیدمحمود مجتهد روحانی – از شاگردان صاحب جواهر و شیخ
انصاری و از علمای طراز اول گیلان و اعلم علمای رشت و دارای مرجعیّت و
ریاست شرعیه در آن سامان – چهره ای فقیه، اصولی، مبارز متقی بود که شرح
خدمات و مبارزات معظم له در خطّه گیلان به صورت مفصّل در کتب ذیل آمده
است:.

تاریخ علما و شعرای گیلان، ص ۱۱۸؛ تاریخ گیلان، عبدالفتاح فومنی، ص ۶۱،
مشروطه در گیلان، ه’ – ل رابینو در صفحات مختلف به همراه عالم ربانی حاج
سید محمود خُمامی آمده است؛ گیلان در جنبش مشروطیت، ابراهیم فخرائی، ص
۱۰۰ و ۱۳۵؛ آذر کده، ص ۳۱ .

۲۱ – نامها و نامداران گیلان، ص ۱۵ .

۲۲ – دیوان آذرکده، ص ۳۱ .

* آیةالله حاج سیّد احمد محدّث اشکوری .

۲۳ – دهی در جوار رحیم آباد شهرستان رودسر که آیةالله اشکوری منزل مسکونی
داشته و اوقات فراغت را در آنجا می گذرانده است که این منزل هنوز باقی
است .

۲۴ – دیوان آذرکده، ص ۳۴ .

۲۵ – همان، ص ۳۵ .

۲۶ – نامها و نامداران گیلان، ص ۱۵ .

* * فرس ماژور شاهی .

۲۷ – آئینه در آفتاب، نوشته فرزند بزرگوارش سیدابوالقاسم معصومی اشکوری، ص ۳۶ .

۲۸ – همان، ص ۳۷ .

۲۹ – همان، ص ۳۸ .

۳۰ – دیوان آذرکده، ص ۴۲ .

۳۱ – تاریخ علما و شعرای گیلان، ص ۱۱۸ .

۳۲ – آذرکده، ص ۳۳ .

۳۳ – تراجم الرجال، سیداحمدحسینی اشکوری، ص ۲۵۷ .

نویسنده : محمدتقی ادهم نژاد

آثار:
حاشیه برکفایةالاصول استادش آخوند خراسانی.
منظومه دوره علم اصول
آذرکده

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری