راهکارهای سه گانۀ دعوت به سوی حق،استاد دکتر

دریافت فایل صوتی

حجم: 8 MB

زمان: 60 دقیقه

بیشتر...

حکمت 80 نهج البلاغه

اَلْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَخُذِ الْحِكْمَةَ

بیشتر...

آيه اولى الامر

 

(يا أَيُّها الَّذِِينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ

بیشتر...

مسؤلیت در قبال ائمه طاهرین،آیت الله العظمی

دریافت فایل

حجم: 7 MB

زمان: 15 دقیقه

بیشتر...

شیطان اعمال بندگان را تزئین می کند، آیت الله شجاعی

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
25191
121611
152409873
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

دوشنبه, 28 شهریور 1401 14:34

عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) تاکید کرد: برای اینکه جلسات قرآن در مساجد شکل گیرند برخی اقتضائات وجود دارد، از جمله اینکه باید تعامل مثبتی میان ائمه جماعت مساجد، نهادهای راهبر مسجد و نمازگزاران وجود داشته باشد و در تعیین ائمه جماعات لازم است، افرادی انتخاب شوند که به قرآن التفات داشته باشند.

 

در بخش نخست از گفت‌وگو با عباس تقویان، عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) که با تیتر «مهم‌ترین عامل در تحقق اهداف جلسه قرآن استاد است» منتشر شد با نگاه تاریخی به صدر اسلام و اهتمام به آموزش قرآن، به مواردی چون اندیشیدن تدابیری برای جذب مستمع، حمایت نهادهای حاکمیتی از جلسات قرآن با سیاستگذاری‌های دقیق، تغییر نگرش‌ عموم مردم به قرآن کریم و تبیین این موضوع که این کتاب هدایت است و ... اشاره و بر اینکه رکن اصلی آموزش قرآن در ایران اساتید هستند و اگر از بار علمی قابل قبولی برخوردار نباشند، جلسه قرآن هم کیفیت لازم را به دست نمی‌آورد، تأکید شد. در ادامه بخش دوم این گفت‌وگو را می‌خوانید؛

ایکنا- یکی دیگر از مسائلی که باید به آن پرداخته شود، سیر تطور مقوله آموزش از صدر اسلام تاکنون است. به نظر می‌رسد در ابتدا با آموزش قرآن به نحو جامعی مواجه بوده‌ایم، اما از زمانی که هنر وارد عرصه تلاوت قرآن شده است، گویی آموزش قرآن به خصوص آموزش عمومی در حاشیه قرار می‌گیرد. آیا می‌توان هنر را به مثابه یک امر رهزن تلقی کرد که سبب شده از دیگر اصول غافل شویم؟

به نکته مهمی اشاره کردید. هنر به مثابه یک شمشیر دو لبه می‌ماند و باید در استفاده از آن دقت شود. از طرفی در روایات آمده است که قرآن را با صوت زیبا تلاوت کنید و از دیگر سو در برخی روایات آمده است که قاری نباید تمام تلاش خود را روی زیبایی صوت بگذارد. متأسفانه در برخی از جلسات قرآن این آفت وجود دارد و اینکه از رهزنی سخن به میان آورید نکته صحیحی است.

مسئله مهم در این زمینه، مدیریت جلسه است. توضیح اینکه جلسه قرآن مسیری را طی می‌کند که استاد جلسه برای آن ترسیم کرده است؛ یعنی اگر ظرفیت‌های استاد جلسه به نحوی باشد که تلاوت قرآن را یک هدف غایی تلقی کند، جلسه به همین سمت سوق پیدا خواهد کرد و اگر هم استاد جلسه در کنار این مباحث به تربیت قرآن‌آموزان از جهات مختلف نظیر مسائل معارفی بپردازد، فضای این جلسه متفاوت خواهد بود و در این نگاه، تلاوت زیبا یک هدف مقدماتی تلقی می‌شود.

رهبر انقلاب هم در موارد متعددی این نکته را تذکر داده‌اند که نباید در حد مباحث هنری باقی بمانیم و صرفاً به تحسین صوت بپردازیم و به خصوص نسل نوجوان و جوان باید به این نکته توجه بیشتری داشته باشند. لازمه پیمودن چنین مسیری این است که جلسات قرآن به صورت چندمنظوره و مبتنی بر ابعاد مختلف آموزش تعریف شوند.

آموزش قرآن در کشور ما گاهی به صورت عمومی و گاهی به صورت حرفه‌ای است. در آموزش عمومی به ابعاد مختلف آموزش توجه می‌شود، اما در آموزش حرفه‌ای افزون بر اینکه به ابعاد مختلف آموزش پرداخته می‌شود، افراد برای تلاوت‌های فنی و حضور در مسابقات هم آمادگی کسب می‌کنند. با این حال پرداختن به مباحث فنی و هنری نباید مانع از آن شود که قاریان برجسته از توجه به ابعاد مختلف آموزش قرآن غافل شوند.

بر این اساس، قاری حرفه‌ای کسی است که افزون بر مباحث فنی بر مباحث مربوط به معارف قرآن هم تسلط داشته باشد. افزون بر این، یک قاری حرفه‌ای باید در زمینه عمل به قرآن هم یک الگو باشد؛ یعنی اخلاق و معارف نظری قرآن در وجودش تجلی یابد.

ایکنا- به اهمیت معارف و مفاهیم قرآن اشاره داشتید. مسئله این است که اگر درباره هنر صحبت شود مشخص است که درباره چه چیزی بحث می‌شود، اما اگر قرار باشد یک قاری به معنویت و مفاهیم و مسائلی از این دست بپردازد، شاید دقیقاً مشخص نباشد که چگونه باید تلاوت معنوی داشته باشد. بر این اساس گویی به ورطه کلیشه‌ها افتاده‌ایم و می‌گوییم باید به معنویت و ... بپردازیم، اما دقیقاً مشخص نمی‌کنیم که مراد چه چیزی است.

در آموزش قرآن نیاز است که در وهله نخست به یکسری توانایی‌های منطقی اولیه دست پیدا کنیم که این موارد از الزامات تعلیم قرآن محسوب می‌شود. برای نمونه یکی از راهبردهای مهم برای جلسات قرآن توجه به زبان قرآن است؛ یعنی قرآن‌آموزان باید در ابتدا با زبان قرآن آشنا شوند. البته در گام‌های بعدی می‌توان به مباحث تفسیری و عمیق‌تر هم پرداخت، اما در ابتدا باید زبان قرآن را فهمید.

قاریان عرب‌‌زبان هنگام تلاوت، خودشان هم متأثر می‌شوند و هم مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهند، اما این تأثیر پذیرفتن از معنای آیات در میان قاریان ایرانی مفقود است و بدین ترتیب انتظار تلاوت معنامحور را هم نمی‌توان از قاریان ایرانی داشت. در حال حاضر، به میزانی که قاریان ایرانی با نغمات و مقامات آشنا هستند، با مفاهیم و جنبه‌های ادراکی قرآن آشنایی ندارند و این مسئله سبب ایجاد آسیب می‌شود.

هنگامی که از تلاوت معنامحور صحبت می‌کنیم، باید لوازم آن هم وجود داشته باشد. اگر قاری به هنگام تلاوت معنای آنچه می‌خواند، نداند چگونه می‌خواهد فضای آیه را بفهمد و با احساسات خود آن را به مستمع منتقل کند؟ چه‌اینکه فضای برخی آیات استفهام، حزن یا شادی و مواردی از این قبیل است و باید نغمات و مقاماتی که انتخاب می‌شود، متناسب با این فضاها باشد.

از این‌رو پیش از اینکه به سطوح فنی تلاوت پرداخته شود، باید مباحث مربوط به معنا مطرح شود و همه این مسائل نیز به ظرفیت‌های استاد جلسه قرآن بازمی‌گردد که تا چه میزان در زمینه آموزش و تدریس تسلط داشته باشد، چراکه رکن اصلی جلسات قرآن اساتید هستند.

گام مهمی که می‌توان در این زمینه برداشت این است که نهادهای رسمی آموزش از جمله مدارس یا دانشگاه‌ها برای آموزش قرآن وارد میدان شوند و برای تربیت مربی قرآن گام بردارند. همانطور که دانشگاه تربیت مدرس داریم می‌توانیم دانشگاه تربیت مربی قرآن هم داشته باشیم.

ایکنا- نکته جالب توجه این است که مقاطع سنی، مختلف هستند و انگیزه‌ها نیز در مواجهه با قرآن تفاوت دارند؛ برای نمونه برخی افراد می‌خواهند به هنر تلاوت قرآن بپردازند و برخی قصد فهم مفاهیم آیات را دارند، اما با همه این اوصاف با محدودیت در آموزش مواجه شده‌ایم که چه‌بسا عجیب هم باشد.

این رویه‌ای که در پیش گرفته‌ایم جالب است، اما عجیب نیست، چرا که مباحث ظاهری که نغمات و مقامات را در برمی‌گیرد، برای جوانان جذابیت بیشتری دارد و البته نمی‌توان آن را بد تلقی کرد و باید از این جاذبه نهایت استفاده را برد. به بیان دیگر جاذبه هنر کمک می‌کند تا در ابتدا افراد به قرآن جذب شوند و به مثابه باغی است که انسان را ترغیب به ورود می‌کند، ولی هنگامی که وارد این باغ شدی می‌توان با افق‌های مختلف مواجه شده و اشتباه است که فرد بخواهد در ابتدای آن بماند.

ایکنا- رهبر انقلاب اسلامی در طلیعه ماه مبارک رمضان برای برپایی جلسات قرآن روی مساجد تأکید کردند. به نظر شما دلیل این تأکید چیست و چرا مسجد اهمیت دارد؟

در طول تاریخ اسلام مهمترین نهاد آموزشی مسجد بوده است. مساجد در زمان پیامبر اکرم(ص) و معصومین به مثابه مکانی بود که نه‌تنها در آن به فعالیت‌های قرآنی می‌پرداختند، بلکه یک نهاد سیاسی، اجتماعی و آموزشی هم بود. در دوره‌های مختلف نیز این کارکرد را از مسجد دیده‌ایم، هر چند که این مسئله با افت و خیزهایی همراه بوده است. در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی شاهد این بودیم که مساجد کارکردهای متنوعی اعم از فرهنگی، آموزشی، سیاسی و اقتصادی داشتند. بر این اساس، مسجد به عنوان مهم‌ترین کانون افزایش معرفت‌، سیاسی و اجتماعی بهترین مکان برای آموزش قرآن تلقی می‌شود.

البته تأکید بر اهمیت یا جایگاه مسجد نباید سبب شود که وظیفه دیگر نهادها به فراموشی سپرده شود. برای نمونه نیاز است که جلسات قرآن خانگی با جدیت پیگیری شوند، افزون بر این، حوزه‌های علمیه، مدارس و دانشگاه‌ها هم باید در این زمینه ورود کنند. با این حال نمی‌توان منکر این شد که مسجد در صف مقدم آموزش قرآن قرار دارد.

برای اینکه جلسات قرآن در مساجد شکل گیرند برخی اقتضائات هم وجود دارد، از جمله اینکه باید تعامل مثبتی میان ائمه جماعت مساجد، نهادهای راهبر مسجد و نمازگزاران وجود داشته باشد. در تعیین ائمه جماعات برای مساجد لازم است که دقت بیشتری انجام شود و افرادی انتخاب شوند که به قرآن التفات داشته باشند.

گاهی اوقات چنین است که نه‌تنها ائمه جماعت به قرآن اهمیت نمی‌دهند، بلکه با این مفاهیم بیگانه هستند. حال وقتی که امام جماعت یک مسجد خود با معارف و مفاهیم قرآن بیگانه باشد، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که جلسه قرآن ایده‌آلی در مساجد شکل بگیرد. بر این اساس نخست باید اختلاف‌هایی که میان هیئت امنا، ائمه جمعه و دست‌اندرکاران مسجد وجود دارد، برطرف شود و سپس با یک نگاه نظام‌مند و تشکیلاتی مساجد را سامان داد تا در آن‌ها جلسات قرآن شکل گیرند. متأسفانه تاکنون از ظرفیت مساجد به نحو شایسته‌ای برای آموزش قرآن استفاده نشده است.

ایکنا- در مورد ظرفیت جلسات قرآن توضیح دهید؛ اینکه با این ظرفیت‌ها جامعه را به کدام سمت می‌توان سوق داد و جلسات چه کارکردهایی برای عموم دارند.

برای پاسخ به این پرسش باید هدف یا اهداف تشکیل یک جلسه قرآن مشخص شود. مهم‌ترین هدف از برپایی یک جلسه مذهبی به صورت عام و یک جلسه قرآن به صورت خاص تربیت نفوس است. به بیان دیگر، برای تربیت نسل جدید نیازمند یک فضای معرفتی، دینی، تربیتی و اخلاقی هستیم که امکان دارد در خانواده شکل نگیرد، اما در جلسه قرآن چنین تربیتی به وجود آید.

جلسات قرآن باید در این راستا کارکرد داشته باشند؛ یعنی باید از ظرفیت آموزش بهره‌برداری کنیم تا یک جوان خود را در فضای انس با قرآن ببیند. اگر چنین رویه‌ای در پیش گرفته شود، مخاطب جلسه قرآن سعی می‌کند، محیط اطراف خود نظیر خانواده را نیز اصلاح کند. البته خانواده هم در تشویق نسل نوجوان و جوان به مساجد نقش مهمی دارد.

بر این اساس، مهم‌ترین کارکرد و ظرفیت یک جلسه قرآن، تربیت یک نسل خودساخته است. چه‌اینکه نوجوان و جوانی که در مساجد و حلقه‌های قرآنی تربیت شد، نسبت به بسیاری از آفت‌های ضد فرهنگی و ... مصونیت پیدا می‌کند.

هنگامی که آمارهای مربوط به آسیب‌های اجتماعی را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم بسیاری از بزهکاران اجتماعی کسانی هستند که با فضای مذهبی و دینی بیگانه بوده‌اند. بیش از چهار دهه است که با جلسات قرآن ارتباط دارم و خود من هم جلسه قرآن داشته‌ام. بر این اساس این مسئله را از نزدیک دیده‌ام که افراد شرکت‌کننده در جلسات قرآن از آسیب‌های اجتماعی مصونیت داشته‌اند.

ایکنا- اشاره کردید که جلسه قرآن داشته‌اید. از این جلسه برایمان بگویید.

سال‌ها جلسه قرآن داشتم تا اینکه به دلیل شیوع کرونا این جلسه تعطیل شد. در این جلسه کوشش می‌کردم افزون بر اینکه مباحث رسمی نظیر تجوید، ترتیل و ... مطرح می‌شود مباحث مربوط به زبان قرآن هم محل توجه قرار گیرد.

در این جلسات هم امام جماعت مسجد و هم نمازگزاران حضور داشتند. حتی برخی افراد که شنیده بودند در مسجد جلسه قرآن هست خودشان را به جلسه می‌رسانند، در حالی که شاید برای نماز به مسجد نمی‌آمدند. یکی از دلایل موفقیت این جلسه توجه به زبان قرآن بود و افراد بسیاری در این جلسات پرورش یافتند و اکنون خود، جلسه قرآن دارند.

در اینجا بار دیگر باید تأکید کنم که استاد، رکن رکین یک جلسه قرآن است و اگر بخواهیم برای ارکان تشکیل جلسه قرآن سهم‌دهی کنیم، سهم استاد جلسه بیش از شصت درصد است. بر این اساس جلسات قرآن باید با محوریت اساتید متبحر اداره شوند و از طرفی نهادهای مسئول نیز توجه خود را صرف تربیت مدرس قرآن کنند. به هر میزان که در زمینه تربیت مدرس قرآن سرمایه‌گذاری کنیم، بازدهی بالاتری خواهیم داشت.

ایکنا- در پایان اگر نکته‌ای باقی مانده بفرمایید.

این گفت‌وگو را با آیه‌ای از قرآن به پایان می‌رسانم که می‌فرماید: «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» (المجادله/ ۱۱). خدا در این آیه می‌خواهد بگوید اگر کسی ایمان آورد، یک درجه دارد، اما اگر ایمان مؤمن مبتنی بر بصیرت و علم بود صاحب درجات مختلف می‌شود.

بر این اساس آموزش باید مبتنی بر معرف‌افزایی و علم باشد و سعی کنیم تا جوانان را به سمت معارف عمیق دینی و قرآنی سوق دهیم. اگر قرآن‌آموز با معارف آشنا شد و از دانش و علم هم بهره برد، سایر سطوح آموزش نیز در او شکل خواهد گرفت، اما اگر سطح توقع کمتر از این باشد نمی‌توان به نقاط مطلوب دست یافت.

دوشنبه, 28 شهریور 1401 14:31

استاد جامعةالمصطفی العالمیه گفت: در ساحت تربیت نباید نگاه حداقلی به دین داشته باشیم و با تکیه بر آموزه‌های اسلام ناب می‌توانیم سکولاریسم را به چالش بکشیم.

به گزارش خبرنگار ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا صادق‌زاده قمصری، استاد حوزه و دانشگاه، ۲۷ شهریور در دهمین پیش نشست علمی همایش بین‌المللی فقه و تربیت با موضوع «تبیین اصل دین‌محوری و جایگاه فقه تربیتی در تحقق نظام تربیت اسلامی» که در مدرسه علوم انسانی خواهران نمایندگی خراسان با همکاری دبیرخانه همایش بین‌المللی فقه و تربیت جامعةالمصطفی برگزار شد، به تبیین اصل دین‌محوری با نگاه خاص به حوزه تعلیم و تربیت پرداخت.

حجت‌الاسلام صادق‌زاده در این نشست اظهار کرد: درباره رابطه دین و تربیت دینی دو دیدگاه وجود دارد. معنای رایج آن، در واقع تربیت دینی یعنی تلاش برای متدین شدن افراد، به بیان دیگر، تربیت برای دینداری و معنای مورد نظر در اصل دین‌محوری، تربیت بر اساس دین است.

وی ادامه داد: معنای اول حتی در جوامع سکولار رایج و پذیرفته شده است، اما معنای دوم که در آن دین، تأثیرگذاری آشکار و پنهان در فرایند تربیت دارد، با مخالفت جدی سکولاریسم مواجه شده و متأسفانه در جمهوری اسلامی ایران تاکنون مغفول مانده است. در این کاربرد، مبانی، غایات، اهداف، چارچوب و اصول تربیت بر اساس دین تعیین می‌شوند.

استاد دانشگاه تربیت مدرس بیان کرد: فلسفه تربیت، عهده‌دار تعیین مبانی و غایات است و فقه تربیتی چارچوب را تعیین می‌کند؛ بنابراین فقه تربیتی به دنبال مشخص کردن اصول و ضوابط فرایند تربیت است. نکته مهم آن است که در ساحت تربیت نباید نگاه حداقلی به دین داشته باشیم و با تکیه بر آموزه‌های اسلام ناب می‌توانیم سکولاریسم را به چالش بکشیم.

حجت‌الاسلام صادق‌زاده در تببین اصل دین‌محوری، گفت: دین به مثابه آیین حیات طیبه بر همه شئون و سازوکار‌های فردی و اجتماعی انسان تأثیر می‌گذارد. فرآیند تربیت رسمی و عمومی یکی از سازوکار‌های اجتماعی است که زمینه‌ساز تحقق حیات طیبه است. از این رو به طریق اولی ضرورت دارد با مبانی و ارزش‌های اساسی دین متناسب، هماهنگ و منطبق باشد، سازگاری سیاست‌ها و برنامه‌ها و روش‌های تربیت رسمی و عمومی با نظام معیار اسلامی از مصادیق این اصل است.

وی بیان کرد: تربیت اسلامی فرایندی تعاملی به شمار می‌رود که زمینه‌ساز تکوینی هویت متربیان است و به صورت یکپارچه و مبتنی بر معیار نظام اسلامی، به منظور هدایت افراد در مسیر آماده شدن، جهت تحقق آگاهانه و اختیاری مراتب حیات طیبه در همه ابعاد به کار گرفته می‌شود.

دوشنبه, 28 شهریور 1401 14:30

قاری بین‌المللی کشورمان، مسابقات را عرصه‌ای پراضطراب دانست و گفت: بهره‌مندی از اساتید ممتاز و تلاوت در محضر آنان و رفع اشکال اعتماد به نفس متسابقان را بالا برده و باعث موفقیت در مرحله کشوری می‌شود.

مسعود سیاح‌گرجی، قاری بین‌المللی و داور سطح یک تجوید، در حاشیه برگزاری دوره تخصصی ارتقای سطح قاریان و حافظان، در گفت‌و‌گو با ایکنا از استان مرکزی، سطح قراء استان از لحاظ صوت، لحن و تجوید را مطلوب ارزیابی کرد و گفت: متسابقان نسبت به سال‌های گذشته رشد چشمگیری داشته‌اند که این مهم نشان از تمرین آنان دارد.

وی ضرورت استمرار در برگزاری دوره‌های آموزشی قرآن در طول سال را متذکر شد و افزود: تا جایی‌که تلاوت‌ها را شنیدم، سطح قاریان و حافظان استان مطلوب است، اما اگر دوره‌ها به صورت مداوم برگزار شود قطعاً رشد بسیار بهتری را شاهد خواهیم بود. حضور شرکت‌کنندگان در دوره‌های آموزشی باعث می‌شود علاوه بر دستیابی به منابع اصلی شفاهی و مکتوب، قوی‌ترها در حوزه مربی‌گری وارد شده و استان نیازی به دعوت از اساتید خارج از استان نداشته باشند. هرچند از نگاه بنده تعدادی از آنان به این سطح رسیده‌اند.

سیاح‌گرجی در پاسخ به چرایی ناکامی متسابقان استان در مرحله کشوری مسابقات قرآن با وجود دارا بودن سطح مطلوب اظهار کرد: مسابقات عرصه‌ای پر از اضطراب است و برای موفق شدن باید تمرین شرکت‌کنندگان بیشتر و جلسات قوی‌تر در سطح استان برگزار شود. از سوی دیگر استفاده از اساتید خوب و تلاوت در محضر آنان و رفع اشکال اعتماد به نفس آنان را بالا برده و باعث موفقیت در مرحله کشوری مسابقات می‌شود.

این قاری بین‌المللی با تأکید براینکه قاریان قدیمی استان همچون استاد احمدی، جدیدی و جیریایی دارای سطح خوب و قوی هستند و باید مورد استفاده بیشتر قرار گیرند، ادامه داد: با بهره‌گیری از اساتید برای استان دور از انتظار نیست که توفیقات خوبی در مسابقات کسب کنند. برای تحقق این مهم باید برتعداد جلسات آموزشی افزود. اداره اوقاف مجری برگزاری این دوره بوده و جای تقدیر دارد، اما باید از برگزاری جلسات قرآن حمایت بیشتری شود تا جلسات تعطیل نشود؛ چراکه باید مطمئن بود اگر استمرار در اشکال‌گیری‌ها وجود داشته باشد راه‌یافتگان به مسابقات موفق‌تر از حال خواهند بود.

سیاح‌گرجی با اشاره به استعداد خوب و سطح قابل قبول قاریان نوجوان استان همچون سیدمحمدحسین روشنایی و محمدسجاد سالاری، تأکید کرد: این نوجوانان باید ارتقا پیدا کنند و ارتقای سطح آنان مستلزم حمایت دستگاهی و در محضر استاد بودن است. دستگاه‌های متولی با حمایت جلسات، پشتیبانی اساتید ازنظر تأمین منابع مالی و اهدای جوایز به قاریان و حافظان نوجوان می‌توانند گام‌های اساسی در موفقیت استان در مراحل بالاتر مسابقات بردارند. نیاز است جلسات خوبی در سطح شهر در طول سال برگزار شود و به برگزاری ۲ کارگاه بسنده نشود.

دوشنبه, 28 شهریور 1401 14:36
جلسه ۱۲۷ مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی به منظور بررسی سه دستور برگزار می‌شود.

به گزارش خبرگزاری شبستان، صد و بیست و هفتمین جلسه مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی سه‌شنبه، ۲۹ شهریورماه و به منظور بررسی سه دستور برگزار می‌شود.

بر همین اساس اولین دستور جلسه، اصلاحات آیین‌نامه اجرایی اهدای کمک‌هزینه دانشجویی به حافظان و قاریان است. در ادامه و در دومین دستور گزارش اتحادیه کشوری مؤسسات و تشکل‌های قرآن و عترت کشور درباره نقش مشارکت‌های مردمی در توسعه فرهنگ قرآنی و وضعیت تسویه مالی اتحادیه‌های سابق ارائه می‌شود.

بررسی و تصویب پیش‌نویس الحاق ماده‌واحده به آیین‌نامه شورای توسعه فرهنگ قرآنی به منظور بهسازی نظام نظارت شورا نیز سومین دستور این جلسه خواهد بود.

یادآور می‌شود صد و بیست و ششمین جلسه مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی، اوایل مردادماه برگزار شد. در آن جلسه شاخص‌های انتصاب مدیران امور قرآنی برای تصویب نهایی به کارگروه مربوطه ارجاع داده شد و همچنین نظرات موافق و مخالف درباره الحاق دو ماده به آئین‌نامه شورا مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

دوشنبه, 28 شهریور 1401 14:06

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 13 دقیقه

دوشنبه, 28 شهریور 1401 10:50

وَعَنْ نَوْف الْبَكَالِيِّ، قَالَ: رَأَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) ذَاتَ لَيْلَة، وَقَدْ خَرَجَ مِنْ فِرَاشِهِ، فَنَظَرَ فِي النُّجُومِ فَقَالَ لِي: يَا نَوْفُ، أَرَاقِدٌ أَنْتَ أَمْ رَامِقٌ؟ فَقُلْتُ: بَلْ رَامِقٌ. يَا نَوْفُ، طُوبَى لِلزَّاهِدِينَ فِي الدُّنْيَا، الرَّاغِبِينَ فِي الاْخِرَةِ، أُولَئِكَ قَوْمٌ اتَّخَذُوا الاَْرْضَ بِسَاطاً، وَتُرَابَهَا فِرَاشاً، وَمَاءَهَا طِيباً، وَالْقُرْآنَ شِعَاراً، وَالدُّعَاءَ دِثَاراً، ثُمَّ قَرَضُوا الدُّنْيَا قَرْضاً عَلى مِنْهَاجِ الْمَسِيحِ، يَا نَوْفُ، إِنَّ دَاوُدَ(عليه السلام) قَامَ فِي مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّيْلِ فَقَالَ: إِنَّهَا لَسَاعَةٌ لاَ يَدْعُو فِيهَا عَبْدٌ إِلاَّ اسْتُجِيبَ لَهُ، إِلاَّ أَنْ يَكُونَ عَشَّاراً أَوْ عَرِيفاً أَوْ شُرْطِيّاً، أَوْ صَاحِبَ عَرْطَبَة. (وَهِيَ الطُّنْبُورُ أَوْ صَاحِبَ كَوْبَة وَهِيَ الطَّبْلُ. وَقَدْ قِيلَ أَيْضاً: إِنَّ الْعَرْطَبَةَ الطَّبْلُ وَالْكَوْبَةَ الطُّنْبُورُ).

«نوف بكالى» مى گويد: اميرمؤمنان(عليه السلام) را در يكى از شب ها ديدم كه براى عبادت از بستر خود خارج شده بود. نگاهى به ستارگان آسمان افكند سپس به من فرمود: اى نوف! خوابى يا بيدار؟ عرض كردم: بيدارم. امام(عليه السلام) فرمود: اى نوف! خوشا به حال زاهدان در دنيا كه راغب در آخرتند، همان ها كه زمين را فرش و خاك آن را بستر و آبش را نوشيدنى گواراى خود قرار دادند. قرآن را همچون لباس زيرين و دعا را همچون لباس رويين خويش ساختند سپس دنيا را بر روش مسيح سپرى كردند. اى نوف! داود (پيامبر(عليه السلام)) در چنين ساعتى از خواب برخاست و گفت اين همان ساعتى است كه هيچ بنده اى در آن دعا نمى كند جز اين كه به اجابت مى رسد مگر آنكه مأمور جمع ماليات (براى حاكم ظالم) بوده باشد يا جاسوس گزارش گر يا مأمور انتظامى اش، و يا نوازنده طنبور و يا طبل باشد. مرحوم سيّد رضى «عَرْطَبه» را به «طنبور» و «كَوْبه» را به «طبل» تفسير كرده و مى افزايد بعضى به عكس گفته اند: «عَرْطَبه» «طبل» است و «كَوْبه» «طنبور».

 

شرح و تفسير

زاهدان در دنيا اين كلام نورانى هنگامى از امام(عليه السلام) صادر شد كه «نوف بكالى مى گويد: امير مؤمنان(عليه السلام) را در يكى از شب ها ديدم براى عبادت از بستر خود خارج شده بود. نگاهى به ستارگان آسمان افكند سپس به من فرمود: اى نوف! خوابى يا بيدار؟ عرض كردم: بيدارم» (آن گاه اين سخن نورانى كه نهايت زهد در دنيا را در عباراتى كوتاه شرح مى دهد بيان فرمود); (وَ عَنْ نَوْف الْبَكَالِيِّ قَالَ: رَأَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) ذَاتَ لَيْلَة، وَقَدْ خَرَجَ مِنْ فِرَاشِهِ، فَنَظَرَ فِي النُّجُومِ فَقَالَ لِي: يَا نَوْفُ، أَرَاقِدٌ أَنْتَ أَمْ رَامِقٌ؟ فَقُلْتُ: بَلْ رَامِقٌ). نوف چنانچه خواهد آمد از دوستان نزديك يا خادمان امير مؤمنان بوده كه حتى شب ها در خدمتش به سر مى برده است. «فرمود: اى نوف! خوشا به حال زاهدان در دنيا كه راغبان در آخرتند، همان ها كه زمين را فرش و خاك آن را بستر و آبش را نوشيدنى گواراى خود قرار دادند. قرآن را همچون لباس زيرين و دعا را همچون لباس رويين خويش ساختند سپس دنيا را بر روش مسيح سپرى كردند»; (قَالَ يَا نَوْفُ طُوبى لِلزَّاهِدِينَ فِي الدُّنْيَا، الرَّاغِبِينَ فِي الاْخِرَةِ، أُولَئِكَ قَوْمٌ اتَّخَذُوا الاَْرْضَ بِسَاطاً، وَتُرَابَهَا فِرَاشاً، وَمَاءَهَا طِيباً، وَالْقُرْآنَ شِعَاراً، وَالدُّعَاءَ دِثَاراً، ثُمَّ قَرَضُوا الدُّنْيَا قَرْضاً عَلى مِنْهَاجِ الْمَسِيحِ). تعبير زمين را فرش و خاك را بستر و... كنايه از ساده زيستن در حد اعلى است. تعبير به قرآن را لباس زيرين و دعا را لباس رويين قرار دادند، كنايه از اين است كه دستورات قرآن در درون دل و جان و روحشان قرار دارد و دعا ورد زبانشان است همواره به هنگام قيام و قعود و هرگونه حركت فردى و اجتماعى از خدا يارى مى طلبند و براى توفيق بيشتر دعا مى كنند و از اين طريق هرگز خدا را از ياد نمى برند. افزون بر اين، بدن انسان در حال عادى بسيار آسيب پذير است و لباس، او را از بسيارى آسيب ها حفظ مى كند، پس دعا را لباس رويين قرار دادن اشاره به اين است كه آنها در سايه دعا، خود را از خطرات مختلف و عذاب هاى دنيا و آخرت و انحرافات اخلاقى حفظ مى كنند. تعبير به «قَرَضُوا الدُّنْيا..». اشاره به پيمودن و طى كردن دنيا بر روش بسيار زاهدانه حضرت مسيح است (قرض هم به معناى قطع كردن و بريدن آمده و هم به معناى گذشتن و عبور كردن). اشاره امام در اينجا به زندگى زاهدانه حضرت عيسى به طور مشروح تر در خطبه 160 آمده است كه فرمود: «و اگر بخواهى (براى نمونه ديگرى) زندگى عيسى بن مريم ـ كه درود خدا بر او باد ـ را برايت بازگو مى كنم; او سنگ را بالش خود قرار مى داد، لباس خشن مى پوشيد، غذاى ناگوار (مانند نان خشك) مى خورد، نان خورش او گرسنگى، چراغ شب هايش ماه، سر پناه او در زمستان مشرق و مغرب زمين بود (صبح ها در طرف غرب و عصرها در طرف شرق رو به آفتاب قرار مى گرفت) ميوه و گل او گياهانى بود كه زمين براى چهارپايان مى روياند. نه همسرى داشت كه او را بفريبد و نه فرزندى كه (مشكلاتش) او را غمگين سازد، نه مالى داشت كه او را به خود مشغول دارد و نه طمعى كه خوارش كند; مركبش پاهايش بود و خادمش دست هايش!» (وَإِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِي عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ، فَلَقَدْ كَانَ يَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ، وَ يَلْبَسُ الْخَشِنَ، وَيَأْكُلُ الْجَشِبَ، وَكَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ، وَسِرَاجُهُ بِاللَّيْلِ الْقَمَرَ، وَظِلاَلُهُ فِي الشِّتَاءِ مَشَارِقُ الاَْرْضِ وَمَغَارِبَهَا، وَفَاكِهَتُهُ وَرَيْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الاَْرْضُ لِلْبَهَائِمِ; وَلَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ، وَلاَ وَلَدٌ يَحْزُنُهُ، وَلاَ مَالٌ يَلْفِتُهُ، وَلاَ طَمَعٌ يُذِلُّهُ، دَابَّتُهُ رِجْلاَهُ، وَخَادِمُهُ يَدَاهُ!). به يقين كمتر كسى مى تواند مانند حضرت مسيح زندگى كند و يا زهدى همچون پيامبر اسلام و على(عليهما السلام) داشته باشد. منظور آن است كه مردم با ايمان تا آنجا كه مى توانند تعلقات دنيوى را از خود دور سازند و بار خود را سبك كنند و به زندگى هر چه ساده تر قانع شوند، چرا كه زندگى هاى پر خرج و تجملاتى از يك سو تمام افكار انسان را به خود جذب مى كند و از آخرت غافل مى سازد و از سويى ديگر تهيه آن از مال حلال غالباً مشكل است، لذا انسان را به حلال يا مشتبه آلوده مى سازد و از سوى سوم براى نيازمندان مايه حسرت و دل شكستگى و محدوديت و محروميت مى شود. براى آگاهى از زندگانى زاهدانه انبيا و اولياى الهى به بحثى كه تحت عنوان «زندگى زاهدانه انبيا» در ذيل بخش چهارم خطبه 160 آورده ايم مراجعه فرماييد. آنگاه امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن در بيان اهميت بيدار ماندن در آن ساعت شب و راز و نياز به درگاه خداوند سخن مى گويد، مى فرمايد: «اى نوف! داود (پيامبر)(عليه السلام) در چنين ساعتى از خواب برخاست و گفت اين همان ساعتى است كه هيچ بنده اى در آن دعا نمى كند جز اين كه به اجابت مى رسد مگر آنكه مأمور جمع ماليات (براى حاكم ظالم) يا جاسوس گزارشگر، يا مأمور انتظامى اش و يا نوازنده طنبور و يا طبل باشد»; (يَا نَوْفُ إِنَّ دَاوُدَ(عليه السلام) قَامَ فِي مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّيْلِ فَقَالَ إِنَّهَا لَسَاعَةٌ لاَ يَدْعُو فِيهَا عَبْدٌ إِلاَّ اسْتُجِيبَ لَهُ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ عَشَّاراً أَوْ عَرِيفاً أَوْ شُرْطِيّاً أَوْ صَاحِبَ عَرْطَبَة وَهِيَ الطُّنْبُورُأَوْ صَاحِبَ كَوْبَة وَهِيَ الطَّبْلُ). مرحوم سيّد رضى «عَرْطَبه» را به «طنبور» و «كوبه» را به «طبل» تفسير كرده و مى افزايد بعضى به عكس گفته اند: «عرطبه» «طبل» است و «كوبه» «طنبور»; (وَقَدْ قِيلَ أَيْضاً: إِنَّ الْعَرْطَبَةَ الطَّبْلُ وَالْكَوْبَةَ الطُّنْبُورُ) ذكر نام داود در اينجا شايد از اين رو باشد كه او حكومت گسترده اى داشت و چنين كسى مى بايست قاعدتاً از مناجات با خداوند در چنين ساعت از شب بر اثر گرفتارى ها غافل بماند. علاوه بر اين، داود به سبب صداى بسيار خوبى كه داشت در مناجات با پروردگار به آن صوت دل نشين بسيار علاقه مند بود; همان صوتى كه قرآن درباره آن مى گويد: (وَسَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ الطَّيْرَ). در اين كه ساعتى كه امام(عليه السلام) به آن اشاره كرده چه ساعتى از شب بوده ممكن است همان باشد كه امام صادق(عليه السلام) در حديثى كه در كتاب الدعاى كافى نقل شده به آن اشاره كرده است مى فرمايد: «إِنَّ فِي اللَّيْلِ لَسَاعَةً مَا يُوَافِقُهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ ثُمَّ يُصَلِّي وَيَدْعُو اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فِيهَا إِلاَّ اسْتَجَابَ لَهُ فِي كُلِّ لَيْلَة قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ وَأَيُّ سَاعَةِ هِيَ مِنَ اللَّيْلِ قَالَ إِذَا مَضَى نِصْفُ اللَّيْلِ وَهِيَ السُّدُسُ الاَْوَّلُ مِنْ أَوَّلِ النِّصْفِ; در شب ساعتى است كه هر بنده مسلمانى با آن هماهنگ شود سپس نماز بخواند و به درگاه خداوند دعا كند دعايش در هر شب مستجاب مى شود. راوى مى گويد: از آن حضرت سؤال كردم: آن چه ساعتى از شب است؟ فرمود: هنگامى كه نصف شب بگذرد يك ششم از آغاز نصف دوم همان ساعت است». از بعضى روايات نيز استفاده مى شود كه بهترين ساعت شب براى راز و نياز با خدا وقت سحر يعنى ثلث آخر شب است و ممكن است هر يك از ساعاتى كه گفته شد ويژگى خاص خود را داشته باشد. در قرآن مجيد نيز به اهميت استغفار در سحرها اشاره شده است. قابل توجه اين كه امام(عليه السلام) پنج گروه را در اين عبارت خود از قول داود استثنا فرموده است. نخست «عَشّار» است (عَشّار از ماده «عُشْر» به كسانى گفته مى شد كه يك دهم از اموال مردم را بر در دروازه ها يا غير آن به عنوان ماليات براى حكام ظالم مى گرفتند). سپس «عريف» كه صفت مشبهه از ماده عرفان و معرفت است و اشاره به كسانى است كه به عنوان جاسوسى و گزارشگرى براى حاكمان ظالم كار مى كردند. «شرطىّ» همان است كه امروز به پليس و مامور انتظامى گفته مى شود و در گذشته به آنها داروغه مى گفتند آنها كسانى بودند كه براى نظم شهرها و جلب افراد خاطى و مخالف «حاكمان ظالم وقت» اقدام مى كردند. (از ماده «شَرَط» (بر وزن طرف) به معناى علامت گرفته شده، زيرا آن مأموران لباس مخصوص يا علامت هاى خاصى داشتند». صاحب «عَرْطَبَه» و صاحب «كَوْبَه» اشاره به نوازندگانى است كه آهنگ هاى مناسب مجالس لهو و فساد و عياشى و هوسرانى مى نواختند. در واقع داود دو گروه را استثنا كرده: كسانى كه كمك به ظالمان و جباران مى كنند و كسانى كه مردم را به عياشى و هوسرانى دعوت مى نمايند. نكته ها 1.نوف بكالى كيست؟ «نوف» (بر وزن خوف) يكى از ياران امير مؤمنان على(عليه السلام) و احتمالاً از خادمان آن حضرت بود. در ضبط وصف او (بكّال) اختلاف است بعضى «بِكال» (بر وزن كتاب) و بعضى «بَكال» (بر طواف) و بعضى «بَكّال» (بر وزن فعال) گفته اند و در هر حال آن را شاخه اى مى دانند از قبيله همدان يا حِمْيَر كه در يمن سكونت داشتند. قابل توجه اين كه در امالى صدوق (مطابق نقل قاموس الرجال مرحوم شوشترى) روايت مفصلى از قول نوف بكالى از امير مؤمنان نقل شده كه بخشى از آن چنين است: «يَا نَوْفُ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَلاَ تَكُنْ لِلظَّالِمِينَ مُعِيناً يَا نَوْفُ مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَوْ أَنَّ رَجُلاً أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ; اى نوف! اگر دوست دارى روز قيامت با ما باشى به ظالمان كمك نكن. اى نوف! هر كسى ما را دوست دارد (در آن روز) با ما خواهد بود حتى اگر كسى قطعه سنگى را دوست بدارد، خداوند او را با آن محشور مى كند». 2. راز و نياز شبانه هنگامى كه چشم هاى غالب مردم به خواب مى رود و پاسى از شب مى گذرد و محيطى آرام و روحانى و معنوى به وجود مى آيد، پارسايان شب زنده دار از خواب خوش برمى خيزند و به راز و نياز و اداى نماز به درگاه پروردگار مى پردازند مخصوصاً در نيمه دوم شب و سحرگاهان اين راز و نياز تأثير بيشترى در پرورش روح و جان دارد; نه كسى انسان را به خود مشغول مى كند، نه كسب و كار و فعاليت هاى روزانه و نه شبهه رياكارى است و انسان به تمام معنا، با خداى خود خلوت مى كند و به همين دليل به پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در سايه تهجد شبانه مقام محمود داده شده است; (وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً). نيز به همين دليل به اين گونه افراد پاداش هايى وعده داده شده كه به فكر هيچ كس نرسيده است: (فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُن جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ). در همين رابطه امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «مَا مِنْ عَمَل حَسَن يَعْمَلُهُ الْعَبْدُ إِلاَّ وَلَهُ ثَوَابٌ فِي الْقُرْآنِ إِلاَّ صَلاَةُ اللَّيْلِ فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ يُبَيِّنْ ثَوَابَهَا لِعِظَمِ خَطَرِهَا عِنْدَهُ فَقَالَ: (تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَمِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ * فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُن جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ); هيچ عمل نيكى نيست مگر اين كه پاداش معينى در قرآن براى آن بيان شده مگر نماز شب كه خداوند بزرگ ثوابش را به دليل عظمت آن بيان نكرده و فرموده: پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مى شود (و به پا مى خيزند و رو به درگاه خدا مى آورند) و پروردگار خود را با بيم و اميد مى خوانند و از آنچه به آنان روزى داده ايم انفاق مى كنند * هيچ كس نمى داند چه ثواب هايى كه مايه روشنى چشمان است براى آنها نهفته و ذخيره كرده است». 3. زيان هاى موسيقى امام(عليه السلام) در اين بيان نورانى چند چيز را مانع استجابت دعا ذكر فرمود: باج گيرى براى ظالمان، جاسوسى، در سلك داروغه هاى آنها بودن (براى تحكيم پايه هاى ظلم آنان) و همچنين نواختن طنبور و زدن طبل. موانع استجابت دعا ـ به گونه اى كه از ساير روايات استفاده مى شود ـ منحصر به اين پنج مورد نيست، بنابراين مواردى را كه امام(عليه السلام) شمرده نمونه هايى روشن و جدى است. در آنچه امام(عليه السلام) درباره اعانت بر ظالمان گفته جاى ترديد نيست، زيرا علاوه بر فرصت همكارى با آنان، درآمدى نيز كه از اين راه به دست عاملان آن مى رسد حرام و نامشروع است و مى دانيم كسى كه غذاى حرام بخورد دعاى او مستجاب نخواهد بود. همچنين كسانى كه از طريق نوازندگى كسب درآمد مى كنند. مى دانيم آهنگ هاى موسيقى بر دو گونه است: آهنگ متناسب مجالس لهو و فساد و عياشى و هوسرانى است كه حرام است، زيرا منشأ گناهان فراوان از جمله آلودگى به اعمال حرام جنسى است و تأثير مخربى روى اعصاب دارد و به تعبير ديگر همان تأثيرى را كه مواد مخدر از طريق تزريق يا نوشيدن يا بوييدن در جسم و روح انسان دارد تخدير از طريق موسيقى هاى نامشروع نيز همان تأثير را از طريق گوش آدمى مى گذارد. بخش ديگرى از آهنگ كه مناسب چنين جلساتى نيست و مباح و جايز است، بلكه در مورد قرآن وارد شده كه آن را با آهنگ زيبا بخوانيد. در جنگ ها از موسيقى هاى مخصوص استفاده مى شود. در ورزش هاى سنتى نيز نوعى موسيقى داشتيم و حتى گاه براى منظم ساختن حركات دستجات سينه زنى از طبل و سنج بهره مى گرفتند كه هيچ كدام از اينها موسيقى حرام نيست. البته تشخيص ميان اين دو با مراجعه به عرف آگاه، روشن مى شود. سخن درباره زيان هاى موسيقى از نظر جسم و جان فراوان است كه در اين مختصر نمى گنجد اما با يك حديث ناب اين سخن را پايان مى دهيم: «لاَ تَدْخُلُ الْمَلاَئِكَةُ بَيْتاً فِيهِ خَمْرٌ أَوْ دَفٌّ أَوْ طُنْبُورٌ أَوْ نَرْدٌ وَلاَ يُسْتَجَابُ دُعَاؤُهُمْ وَيَرْفَعُ اللَّهُ عَنْهُمُ الْبَرَكَةَ; خانه اى كه در آن شراب و قمار و آلات موسيقى باشد فرشتگان در آن وارد نمى شوند و دعا در آن مستجاب نمى گردد».

دوشنبه, 28 شهریور 1401 10:44

شرح آیات 155 لغایت 157 سوره مبارکه بقره

155- وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ

156- الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

157- أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

155- به یقین همه شما را با امورى همچون ترس، گرسنگى و کاهش در مالها و جانها و میوه ها آزمایش مى کنیم; و بشارت ده به صابران.

156- (همان) کسانى که هر گاه مصیبتى به ایشان مى رسد، مى گویند: «ما از آنِ خداییم; و به سوى او بازمى گردیم.»

157- آنها کسانى هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده; و آنانند هدایت یافتگان.

جهان صحنه آزمایش الهى است

بعد از ذکر مسأله شهادت در راه خدا، و زندگى جاوید شهیدان، و همچنین مسأله صبر و شکر که هر کدام یکى از چهره هاى آزمایش هاى الهى است، در این آیه به مسأله «آزمایش به طور کلى» و چهره هاى گوناگون آن اشاره مى کند و به عنوان یک امر قطعى و تخلف ناپذیر مى فرماید: «به طور مسلّم ما همه شما را با امورى همچون ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و کمبود میوه ها آزمایش مى کنیم» (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْء مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْص مِنَ الأَمْوالِ وَ الأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ).

و از آنجا که پیروزى در این امتحانات، جز در سایه مقاومت و پایدارى ممکن نیست در پایان آیه مى فرماید: «و بشارت ده صابران و پایداران را» (وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ).

آنها هستند که از عهده این آزمایش هاى سخت به خوبى بر مى آیند و بشارت پیروزى متعلق به آنها است، اما سست عهدان بى استقامت، از بوته این آزمایش ها سیه روى درمى آیند.

* * *

آیه بعد صابران را معرفى کرده مى گوید: «آنها کسانى هستند که هر گاه مصیبتى به آنها رسد، مى گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم» (الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ).

توجه به این واقعیت که همه از او هستیم این درس را به ما مى دهد که از زوال نعمت ها هرگز ناراحت نشویم; چرا که همه این مواهب بلکه خود ما تعلق به او داریم، یک روز مى بخشد و روز دیگر مصلحت مى بیند از ما باز مى گیرد و هر دو صلاح ما است.

توجه به این واقعیت که ما همه به سوى او باز مى گردیم به ما اعلام مى کند اینجا سراى جاویدان نیست زوال نعمت ها، کمبود مواهب و یا کثرت و وفور آنها همه زودگذر است، همه اینها وسیله اى است براى پیمودن مراحل تکامل، توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

بدیهى است منظور از گفتن جمله «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» تنها ذکر زبانى آن نیست، بلکه توجه به حقیقت و روح آن است که یک دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته است.

* * *

و در آخرین آیه مورد بحث، الطاف بزرگ الهى را براى صابران و سخت کوشان که از عهده این امتحانات بزرگ بر آمده اند، بازگو مى کند، مى فرماید: «اینها کسانى هستند که لطف و رحمت خدا و درود الهى بر آنها است» (أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ).(1)

این الطاف و رحمت ها آنها را نیرو مى بخشد که در این راه پر خوف و خطر گرفتار اشتباه و انحراف نشوند، لذا در پایان آیه مى فرماید: «و آنها هستند هدایت یافتگان» (وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ).

و به این ترتیب، فشرده اى از مسأله بزرگ امتحان، هدف نهائى و چهره هاى مختلف، عوامل پیروزى و همچنین نتائج آن را در این چند جمله کوتاه روشن مى سازد.

* * *

نکته ها:

ولى روشن است صلوات مفهوم وسیعى دارد که هم این امور و هم سایر رحمت ها و نعمت هاى الهى را شامل مى شود.

1 ـ چرا خدا مردم را آزمایش مى کند؟

در زمینه مسأله آزمایش الهى بحث فراوان است، نخستین سؤالى که به ذهن مى رسد این است:

مگر آزمایش براى این نیست که اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم، و از میزان جهل و نادانى خود بکاهیم؟

اگر چنین است، خداوندى که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بى پایانش مى داند، چرا امتحان مى کند؟

مگر چیزى بر او مخفى است که با امتحان آشکار شود؟!

پاسخ این سؤال مهم را در اینجا باید جستجو کرد که: مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش هاى ما بسیار متفاوت است.

آزمایش هاى ما همان است که در بالا گفته شد یعنى براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهى در واقع «پرورش و تربیت» است.

توضیح این که: در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است.

این یک قانون کلى و سنت دائمى پروردگار است که براى شکوفا کردن استعدادهاى نهفته (از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه، پرورش دادن بندگان، آنان را مى آزماید.

یعنى همان گونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى دهد تا مقاوم گردد.

در واقع امتحان خدا به کار باغبانى پر تجربه شبیه است که دانه هاى مستعد را در سرزمین هاى آماده مى پاشد، این دانه ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى کنند.

تدریجاً با مشکلات مى جنگند و با حوادث پیکار مى نمایند در برابر طوفان هاى سخت، سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

سربازان را براى این که از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ هاى مصنوعى مى برند و در برابر انواع مشکلات: تشنگى، گرسنگى، گرما، سرما، حوادث دشوار، و موانع سخت، قرار مى دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.

و این است رمز آزمایش هاى الهى.

قرآن مجید به این حقیقت در جاى دیگر تصریح کرده مى گوید: وَ لِیَبْتَلِیَ اللّهُ ما فی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فی قُلُوبِکُمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور: «براى این است که خداوند آنچه را در سینه پنهان دارید بیازماید و آنچه را در دل هاى شما است کاملاً خالص گرداند و او به همه اسرار درون شما آگاه است».(2)

امیر مؤمنان على(علیه السلام) تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى فرماید: وَ إِنْ کانَ سُبْحانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ لَکِنْ لِتَظْهَرَ الأَفْعالُ الَّتِی بِها یُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقاب: «گر چه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه تر است ولى آنها را امتحان مى کند تا کارهاى خوب و بد که معیار پاداش و کیفر است از آنها ظاهر گردد».(3)

یعنى صفات درونى انسان به تنهائى نمى تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد، مگر آن زمانى که در لابلاى اعمال انسان خودنمائى کند، خداوند بندگان را مى آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشکار کنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و کیفر او گردند.

اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شکوفا نمى شد و میوه هاى اعمال بر شاخسار درخت وجود انسان نمایان نمى گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام.

* * *

 

2 ـ آزمایش خدا همگانى است

از آنجا که نظام حیات در جهان هستى نظام تکامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تکامل را مى پیمایند، حتى درختان، استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى دهند، همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى مى بایست آزمایش شوند، و استعدادات خود را شکوفا سازند.

گر چه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشکل، بعضى آسان و قهرا نتائج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومى انسان ها اشاره کرده مى فرماید: أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لایُفْتَنُون: «آیا مردم گمان مى کنند بدون امتحان رها مى شوند، نه، هرگز بلکه همگى باید امتحان دهند».(4)

قرآن نمونه هائى از امتحانات پیامبران را نیز بازگو کرده است آنجا که مى فرماید: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّه: «خداوند ابراهیم را امتحان کرد».(5)

در جاى دیگر آمده است: فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُر: «هنگامى که یکى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر کرد، سلیمان گفت این از فضل و لطف خدا است براى این که مرا امتحان کند آیا شکرگزارى مى کنم یا کفران»؟.(6)

* * *

3 ـ طرق آزمایش

در آیه فوق، نمونه هائى از امورى که انسان با آنها امتحان مى شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان هاى مالى، و مرگ... ولى وسائل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست، امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب ها ممکن است از وسائل آزمایش باشد، «شرور و خیرها نیز از آزمایش هاى الهى محسوب مى شوند» (وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْر).(7)

بنابراین، مواردى که در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه هاى روشن و زنده آزمایش هاى الهى است.

مى دانیم مردم در برابر آزمایش هاى خداوند به دو گروه تقسیم مى شوند:

گروهى از عهده امتحانات بر آمده و گروهى مردود مى شوند.

مثلاً مسأله «ترس» که پیش مى آید گروهى خود را مى بازند و به خاطر این که کوچک ترین ضررى به آنها نرسد، شانه از زیر بار مسئولیت خالى مى کنند در جنگ ها فرار مى کنند، یا راه سازشکارى پیش مى گیرند، و با عذرتراشى هائى همچون: نَخْشى أَنْ تُصیبَنا دائِرَةً: «ما مى ترسیم ضررى به ما متوجه شود»(8) از تکلیف الهى سرباز مى زنند.

اما گروهى دیگر در برابر عوامل ترس با ایمان و توکل بیشترى خود را براى هر گونه فدا کارى مهیا مى کنند، چنان که در قرآن آمده است: الَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل: «وقتى به مردم با ایمان مى گفتند اوضاع خطرناک است، و دشمنان شما مجهزند، شما عقب نشینى کنید بر ایمان و توکل آنها افزوده مى شد»!.(9)

در برابر سائر مشکلات و عوامل امتحان که در آیه آمده است همچون گرسنگى و زیان هاى مالى و جانى نیز همه مردم یکسان نیستند.

نمونه هائى از این امتحانات در متن قرآن آمده است و در آیات مناسب به آن اشاره خواهیم کرد.

* * *

4 ـ رمز پیروزى در امتحان

در اینجا سؤال دیگرى پیش مى آید و آن این که: حال که همه انسان ها در یک امتحان گسترده الهى شرکت دارند، راه موفقیت در این آزمایش ها چیست؟

پاسخ این سؤال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى دهد:

1 ـ نخستین و مهم ترین گام براى پیروزى، همان است که در جمله کوتاه و پر معنى «وَ بَشِّرِ الصّابِرِین» در آیه فوق آمده است، این جمله، با صراحت مى گوید: رمز پیروزى در این راه، «صبر و پایدارى» است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى دهد.

2 ـ توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختى ها و مشکلاتش و این که این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى شود که در جمله: إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ: «ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى گردیم» آمده است.

اصولاً این جمله که از آن به عنوان «کلمه استرجاع» یاد مى شود، عصاره اى است از عالى ترین درس هاى توحید، انقطاع الى اللّه و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تکرار مى کردند، براى این بوده است که شدت مصیبت آنها را تکان ندهد، و در پرتو ایمان به مالکیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم کنند.

امیر مؤمنان على(علیه السلام) در تفسیر این جمله مى فرماید: َ إِنَّ قَوْلَنَا إِنّا لِلّهِ إِقْرارٌ عَلى أَنْفُسِنا بِالْمُلْکِ وَ قَوْلَنا وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ إِقْرارٌ عَلى أَنْفُسِنا بِالْهُلْکِ: «این که ما مى گوئیم إِنّا لِلّه اعتراف به این حقیقت است که ما مملوک اوئیم و این که مى گوئیم وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُون اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت» و جایگاه ما جاى دگر است.(10)

3 ـ استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى، عامل مهم دیگرى است، کسانى هستند که هر وقت دستخوش حوادث مى گردند، اعتدال خود را از دست داده، گرفتار اضطراب مى شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى دهند، خدا نیز روشن بینى بیشترى به آنها مى دهد که در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنان که قرآن مى فرماید: وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا: «کسانى که در راه ما به جهاد برخیزند ما آنها را به راه هاى خود هدایت مى کنیم».(11)

4 ـ توجه به تاریخ پیشینیان و بررسى موضع آنان در برابر آزمایش هاى الهى براى آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار، بسیار مؤثر است.

اصولاً، اگر انسان در مسائلى که براى او پیش مى آید احساس تنهائى کند از نیروى مقاومتش کاسته خواهد شد.

اما توجه به این حقیقت که این مشکلات طاقت فرسا و آزمایش هاى سخت الهى براى همه اقوام و ملت ها در طول تاریخ وجود داشته، سبب افزایش نیروى پایدارى انسان مى گردد.

به همین دلیل، قرآن مجید کراراً براى دلدارى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تقویت روحیه او و مؤمنان اشاره به تاریخ گذشتگان و حوادث دردناک زندگى آنها مى کند مثلاً مى گوید: وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُل مِنْ قَبْلِکَ: «اگر تو را استهزاء کنند نگران مباش، پیامبران پیشین نیز گرفتار استهزاى جاهلان بودند، اما با نیروى استقامت بر آنها پیروز شدند».(12)

در جاى دیگر مى فرماید: وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّى أَتاهُمْ نَصْرُنا: «اگر تو را تکذیب کنند تعجب نیست، پیامبران پیشین را نیز تکذیب کردند آنها در برابر تکذیب مخالفان پایدارى و شکیبائى به خرج دادند، و آزار شدند تا سرانجام نصرت و یارى ما به سراغشان آمد».(13)

5 ـ توجه به این حقیقت که همه این حوادث در پیشگاه خداوند رخ مى دهد و او از همه چیز آگاه است عامل دیگرى براى پایدارى است.

کسانى که در یک مسابقه مشکل و طاقت فرسا شرکت دارند همین که احساس مى کنند جمعى از دوستانشان در اطراف میدان، مسابقه آنها را مى بینند تحمل مشکلات براى آنها آسان مى شود و با شوق و عشق بیشترى به نبرد با حوادث بر مى خیزند.

جائى که وجود چند نفر تماشاچى، چنین اثرى در روح انسان بگذارد، توجه به این حقیقت که خداوند مجاهدت هاى ما را در صحنه هاى آزمایش مى بیند، چه عشق و شورى به ادامه این جهاد در ما ایجاد خواهد کرد.

قرآن مى گوید: به هنگامى که نوح(علیه السلام) تحت شدیدترین فشارها از سوى قومش مأمور به ساختن کشتى شد، خداوند به او دستور داد: وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا: «در برابر دیدگان ما اقدام به ساختن کشتى کن»!(14)

جمله: بِأَعْیُنِنا «در برابر دیدگان علم ما» چنان قوت قلبى به نوح(علیه السلام)بخشید که فشار و استهزاى دشمنان، کمترین خللى در اراده نیرومند او ایجاد نکرد.

از سالار شهیدان و مجاهدان راه خدا امام حسین(علیه السلام) همین معنى نقل شده که در صحنه «کربلاء» به هنگامى که بعضى از عزیزانش با فجیع ترین وجهى شربت شهادت نوشیدند، فرمود: هَوَّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللّه: «همین که مى دانم این امور در برابر دیدگان علم پروردگار انجام مى گیرد تحمل آن بر من آسان است».(15)

* * *

5 ـ آزمایش به وسیله نعمت و بلا

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، که گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و کامیابى ها آزمایش مى کند، چنان که قرآن مى فرماید: وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَة: «ما شما را به وسیله بدى ها و خوبى ها امتحان مى کنیم».(16)

و در جاى دیگر از قول سلیمان(علیه السلام) مى خوانیم: هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی
أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ:
«این از فضل پروردگار من است او مى خواهد مرا آزمایش کند که من در برابر این نعمت شکرگزارى، یا کفران مى کنم»؟!(17)

توجه به چند نکته دیگر نیز در اینجا ضرورى است:

1 ـ لازم نیست همه مردم با همه وسائل، آزمایش شوند، بلکه ممکن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد; چرا که تناسب با روحیه ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است.

2 ـ ممکن است یک انسان از عهده پاره اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى که در برابر امتحانات دیگر، سخت رفوزه شود.

3 ـ و نیز ممکن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلاً خداوند کسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى کشد که آیا آنها در مقام همدردى بر مى آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى کوشند یا نه؟

4 ـ همان گونه که اشاره کردیم امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران از آن مستثنى نیستند، بلکه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیتشان به درجات، سخت تر از آزمایش دیگران است.

آیات سوره هاى مختلف قرآن گویاى این حقیقت است که هر یک از پیامبران به سهم خود در کوران آزمایش هاى شدیدى قرار گرفتند، حتى جمعى از آنان قبل از رسیدن به مقام رسالت، یک دوران طولانى از آزمایش هاى مختلف داشتند تا کاملاً ورزیده شوند، و براى رهبرى و هدایت خلق آمادگى کامل پیدا کنند.

در میان پیروان مکتب انبیاء نیز، نمونه هاى درخشانى از صبر و پایدارى در صحنه امتحان دیده مى شود که هر کدام الگو و اسوه اى مى تواند باشد.

* * *

ماجراى «ام عقیل» بانوى صابر!

زن مسلمان بادیه نشینى بود به نام «ام عقیل»، در یکى از روزها دو میهمان بر او وارد شد، فرزندش همراه شتران در بادیه بود، در همان لحظه به او خبر دادند شترِ خشمگین فرزندش را در چاه انداخته و بدرود حیات گفته است.

زن با ایمان به کسى که خبر مرگ فرزند را آورده بود گفت: از مرکب پیاده شو، و به پذیرائى از مهمان ها کمک کن، گوسفندى حاضر داشت به او داد تا آن را ذبح کند.

سرانجام غذا آماده شد، به نزد میهمانان گذاشت مهمان ها از صبر و استقامت این زن در شگفت بودند.

یکى از حاضران نقل مى کند: هنگامى که از غذا خوردن فارغ شدیم، زن با ایمان نزد ما آمده گفت: آیا در میان شما کسى هست که از قرآن به خوبى آگاه باشد؟

یکى از حاضران گفت: بلى من آگاهم.

گفت: آیاتى از قرآن بخوان تا در برابر مرگ فرزند مایه تسلى خاطر من گردد، او مى گوید: من این آیات را براى او خواندم: «وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ * الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ * أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُون».

زن خداحافظى کرد، سپس رو به قبله ایستاد و چند رکعت نماز گزارد، سپس عرض کرد: أَللّهُمَّ إِنِّى فَعَلْتُ ما أَمَرْتَنِى، فَأَنْجِزْ لِى ما وَعَدْتَنِى: «خداوندا! من آنچه را تو دستور داده بودى انجام دادم، و رشته شکیبائى را رها نساختم، تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده داده اى بر من ارزانى دار».

سپس اضافه کرد: «اگر بنا بود در این جهان کسى براى کسى بماند...».

یکى از حاضران مى گوید: من فکر کردم مى خواهد بگوید فرزندم براى من باقى مى ماند، اما دیدم چنین ادامه داد: «پیامبر اسلام محمّد(صلى الله علیه وآله) براى امتش باقى مى ماند»!(18)

* * *

 


1 ـ نویسنده «المنار» مى گوید: منظور از «صلوات» دراینجا انواع تکریم، پیروزى ها و ترفیع مقام نزد خدا و بندگان است و از «ابن عباس» نقل مى کند: منظور از آن آمرزش گناهان مى باشد (المنار، جلد 2،
صفحه 40).

2 ـ آل عمران، آیه 154.

3 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، جمله 93 ـ «بحار الانوار»، جلد 91، صفحه 197.

4 ـ عنکبوت، آیه 1.

5 ـ بقره، آیه 124.

6 ـ نمل، آیه 40.

7 ـ انبیاء، آیه 35.

8 ـ مائده، آیه 52.

9 ـ آل عمران، آیه 173.

10 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، جمله 99 ـ «بحار الانوار»، جلد 68، صفحه 79، و جلد 79، صفحات 126 و 135.

11 ـ عنکبوت، آیه 69.

12 ـ انعام، آیه 10.

13 ـ انعام، آیه 34.

14 ـ هود، آیه 37.

15 ـ «بحار الانوار»، جلد 45، صفحه 46 ـ «اللهوف»، صفحه 117 (انتشارات جهان).

16 ـ انبیاء، آیه 35.

17 ـ نمل، آیه 40.

18 ـ «سفینة البحار»، جلد 2، صفحه 7، ماده «صبر» ـ «بحار الانوار»، جلد 79، صفحه 153 ـ «مسکن الفؤاد»، صفحه 80 (کتابخانه بصیرتى).

.....................

تفسیر نمونه

سه شنبه, 15 شهریور 1401 12:54

شرح آیات 153 و 154 سوره مبارکه بقره

153- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ

154- وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ

153- ای افرادی که ایمان آورده اید! از صبر(و استقامت) و نماز، کمک بگیرید؛ (زیرا) خداوند با صابران است.

154- به یقین همه شما را با امورى همچون ترس، گرسنگى و کاهش در مالها و جانها و میوه ها آزمایش مى کنیم; و بشارت ده به صابران.

بعضى از مفسران از «ابن عباس» در شأن نزول دومین آیه مورد بحث چنین نقل کرده اند که: این آیه درباره کشته شدگانِ میدانِ جنگِ «بدر» نازل گردید، آنها چهارده تن بودند، شش نفر از مهاجران، و هشت نفر از انصار، بعد از پایان جنگ عده اى تعبیر مى کردند: فلان کس مرد، آیه فوق نازل شد و با صراحت آنها را از اطلاق کلمه «میت» بر شهیدان نهى کرد.(1)

تفسیر:

شهیدان زنده اند

از آنجا که در آیات گذشته سخن از تعلیم و تربیت و ذکر و شکر بود، و با توجه به معنى بسیار وسیعى که این مفاهیم دارند، و غالب دستورات دینى را در بر مى گیرند در اولین آیه مورد بحث، سخن از صبر و پایدارى به میان مى آورد، که بدون آن، مفاهیم گذشته هرگز تحقق نخواهد یافت.

نخست مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید از صبر و نماز کمک بگیرید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ).

و با این دو نیرو (استقامت و توجه به خدا) به جنگ مشکلات و حوادث سخت بروید که پیروزى از آن شما است; «زیرا خداوند با صابران است» (إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ).

به عکس آنچه بعضى تصور مى کنند، «صبر» هرگز به معنى تحمل بدبختى ها و تن دادن به ذلت و تسلیم در برابر عوامل شکست نیست، بلکه صبر و شکیبائى به معنى پایدارى و استقامت در برابر هر مشکل و هر حادثه است.

لذا بسیارى از علماى اخلاق براى «صبر» سه شاخه ذکر کرده اند:

صبر بر اطاعت، یعنى مقاومت در برابر مشکلاتى که در راه طاعت وجود دارد.

صبر بر معصیت، یعنى ایستادگى در برابر انگیزه هاى گناه و شهوات سرکش و طغیانگر.

و صبر بر مصیبت، یعنى پایدارى در برابر حوادث ناگوار و عدم خود باختگى و شکست روحى و ترک جزع و فزع.

کمتر موضوعى را مى توان در قرآن یافت که مانند «صبر» تکرار و مورد تأکید قرار گرفته باشد، در قرآن مجید حدود هفتاد مورد از «صبر»، سخن به میان آمده که بیش از ده مورد از آن به شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) اختصاص دارد.

تاریخ مردان بزرگ گواهى مى دهد: یکى از عوامل مهم یا مهم ترین عامل پیروزى آنان استقامت و شکیبائى بوده است، افرادى که از این صفت بى بهره اند در گرفتارى ها بسیار زود از پا در مى آیند و مى توان گفت: نقشى را که این عامل در پیشرفت افراد و جامعه ها ایفا مى کند، نه فراهم بودن امکانات دارد و نه استعداد و هوش و مانند آن .

به همین دلیل در قرآن مجید روى این موضوع با مؤکدترین بیان تکیه شده است، آنجا که مى گوید: إِنَّما یُوَفَّى الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِساب: «صابران، پاداش خود را بى حساب مى گیرند».(2)

و در مورد دیگر بعد از ذکر «صبر در برابر حوادث» مى خوانیم: إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ: «این کار از محکم ترین کارها است».(3)

اصولاً ویژگىِ استقامت و پایمردى، این است که: فضائل دیگر بدون آن ارج و بهائى نخواهند داشت، چرا که پشتوانه همه آنها صبر است و لذا در «نهج البلاغه» در کلمات قصار مى خوانیم: وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الإِیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لا خَیْرَ فِی جَسَد لا رَأْسَ مَعَهُ وَ لا فِی إِیمان لا صَبْرَ مَعَهُ: «بر شما باد به صبر و پایدارى که صبر در برابر ایمان همچون سر است در مقابل تن، تن بى سر فایده اى ندارد، همچنین ایمان بدون صبر ناپایدار و بى نتیجه است».(4)

در روایات اسلامى عالى ترین صبر را آن دانسته اند که به هنگام فراهم آمدن وسائل عصیان و گناه، انسان مقاومت کند و از لذت گناه چشم بپوشد.(5)

در آیه مورد بحث، مخصوصاً به مسلمانان انقلابى نخستین، که دشمنان نیرومند، خون خوار و بى رحم از هر سو آنها را احاطه کرده بودند، دستور داده شده است: در برابر حوادث مختلف از قدرت صبر و پایمردى کمک بگیرند، که نتیجه آن استقلال شخصیت، و اتکاء به خویشتن و خود یارى در پناه ایمان به خدا است و تاریخ اسلام این حقیقت را به خوبى نشان مى دهد که همین اصل اساسى پایه اصلى همه پیروزى ها بود.

موضوع دیگرى که در آیه بالا به عنوان یک تکیه گاه مهم در کنار صبر، معرفى شده صلوة «نماز» است، لذا در احادیث اسلامى مى خوانیم: کانَ عَلِىٌّ(علیه السلام)إِذْا هالَهُ شَىْءٌ فَزِعَ إِلَى الصَّلوةِ ثُمَّ تَلا هذِهِ الآیَةُ وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة...: «هنگامى که على(علیه السلام) با مشکلى روبرو مى شد به نماز برمى خاست و پس از نماز به دنبال حل مشکل مى رفت و این آیه را تلاوت مى فرمود: وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة...».(6)

از این موضوع هرگز نباید تعجب کرد; زیرا هنگامى که انسان در برابر حوادث سخت و مشکلات طاقت فرسا قرار مى گیرد، و نیروى خود را براى مقابله با آنها ناچیز مى بیند، نیاز به تکیه گاهى دارد که از هر جهت نامحدود و بى انتها باشد، نماز او را با چنین مبدئى مربوط مى سازد، و با اتکاء بر او مى تواند با روحى مطمئن و آرام، امواج سهمگین مشکلات را در هم بشکند.

بنابراین، آیه فوق در حقیقت به دو اصل توصیه مى کند: یکى اتکاى به خداوند که نماز مظهر آن است و دیگرى مسأله خود یارى و اتکاى به نفس که به عنوان صبر از آن یاد شده است.

* * *

به دنبال مسأله صبر و پایدارى، در آیه بعد، سخن از حیات جاویدان شهیدان مى گوید که پیوند نزدیکى با استقامت و صبرشان دارد.

نخست مى فرماید: «هرگز به آنها که در راه خدا کشته مى شوند و شربت شهادت مى نوشند مرده مگوئید»! (وَ لاتَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتٌ).

سپس براى تأکید بیشتر اضافه مى کند: «بلکه آنها زندگانند، اما شما درک نمى کنید»! (بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لاتَشْعُرُونَ).

اصولاً در هر نهضتى گروهى راحت طلب و ترسو خود را کنار مى کشند و علاوه بر این که خودشان کارى انجام نمى دهند، سعى در دلسرد کردن دیگران دارند همین که حادثه ناگوارى رخ مى دهد، اظهار تأسف مى کنند و آن را دلیل بر بى نتیجه بودن آن قیام مى پندارند، غافل از این که هیچ هدف مقدس و گران بهائى بدون دادن قربانى یا قربانى ها به دست نیامده و این یکى از سنن این جهان است.

قرآن کریم کراراً از این دسته سخن به میان آورده و آنها را سخت سرزنش مى کند.

گروهى از این قماش مردم، در آغاز اسلام بودند که، هر گاه کسى از مسلمانان در میدان جهاد به افتخار شهادت نائل مى آمد مى گفتند: فلانى مرد! و با اظهار تأسف از مردنش، دیگران را مضطرب مى ساختند.

خداوند در پاسخ این گفته هاى مسموم پرده از روى یک حقیقت بزرگ بر مى دارد و با صراحت مى گوید: شما حق ندارید کسانى را که در راه خدا جان مى دهند، مرده بخوانید آنها زنده اند، زنده جاویدان، و از روزى هاى معنوى در پیشگاه خدا بهره مى گیرند، با یکدیگر سخن مى گویند، و از سرنوشت پربارشان کاملاً خشنودند.

اما شما که در چهار دیوارى محدود عالم ماده محبوس و زندانى هستید این حقایق را نمى توانید درک کنید.

نکته ها:

1 ـ چگونگى حیات جاودانى شهیدان

در این که حیات و زندگى شهیدان چگونه است؟ در میان مفسران گفتگو است.

بدون شک ظاهر آیه این است که آنها داراى یک نوع حیات برزخى و روحانى هستند; چرا که جسمشان از هم متلاشى شده و به گفته امام صادق(علیه السلام)آن حیات با بدنى است مثالى (بدنى متشکل از غیر ماده معمولى و همگون این بدن)(7) که تفسیر آن در سوره «مؤمنون» آیه 100 «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُون» خواهد آمد.

بعضى از مفسران این زندگى را به عنوان یک «حیات غیبى» و مخصوص به شهداء دانسته گفته اند: ما توضیح بیشترى درباره چگونگى این زندگى و طرز استفاده از آن را در اختیار نداریم.

بعضى دیگر حیات را در اینجا به معنى هدایت، و مرگ را به معنى گمراهى دانسته اند، و گفته اند: معنى آیه این است که هر کس کشته شد نگوئید گمراه است، بلکه او هدایت شده است.

بعضى دیگر حیات جاوید شهیدان را زنده ماندنِ نامِ آنها و مکتب آنها مى دانند.

ولى با توجه به آنچه در اول گفتیم، روشن مى شود: هیچ یک از این احتمالات قابل قبول نیست، نه لزومى دارد که آیه را به معانى مجازى تفسیر کنیم و نه حیات برزخى را مخصوص شهیدان بدانیم، بلکه شهیدان داراى حیات روحانى و برزخى هستند با این امتیاز که در قرب رحمت پروردگارند و متنعم به انواع نعمت هاى او مى باشند.

* * *

2 ـ مکتبى که به شهادت افتخار مى کند

اسلام با ترسیمى که از مسأله شهادت در آیه فوق و آیات دیگر قرآن کرده است، عامل بسیار مهم تازه اى را در مبارزه حق در برابر باطل وارد میدان ساخته است.

عاملى که کاربرد آن از هر سلاحى بیشتر، و تأثیر آن از همه برتر است، عاملى که مى تواند خطرناک ترین و وحشتناک ترین سلاح هاى عصر و زمان ما را در هم بشکند، چنان که در تاریخ انقلاب اسلامى کشور ما ایران با کمال وضوح این حقیقت را با چشم دیدیم که عشق به شهادت على رغم تمام کمبودهاى ظاهرى عامل پیروزى سربازان اسلام در برابر قدرت هاى بزرگ شد.(8)

و اگر در تاریخ اسلام و حماسه هاى جاویدان جهادهاى اسلامى و شرح ایثارگرى هاى کسانى را که با تمام وجودشان در راه پیشبرد این آئین پاک جانفشانى کردند دقت کنیم مى بینیم یک دلیل مهم همه آن پیروزى ها همین بود که اسلام در تعلیمات خود این درس بزرگ را به آنها آموخته بود که شهادت در راه خدا و در طریق حق و عدالت، به معنى فناء و نابودى و مرگ نیست، بلکه سعادت است و زندگى جاویدان و افتخار ابدى.

سربازانى که چنین درسى را در این مکتب بزرگ آموخته اند، هرگز قابل مقایسه با سربازان عادى نیستند، سرباز عادى به حفظ جان خود مى اندیشد، اما آنها براى حفظ مکتب پیکار مى کنند و پروانهوار مى سوزند، قربانى مى شوند وافتخار مى کنند.

* * *

3 ـ زندگى برزخى و بقاى روح

ضمناً از این آیه موضوع بقاى روح و زندگى برزخى انسان ها (زندگى پس از مرگ و قبل از رستاخیز) به روشنى اثبات مى شود و پاسخ صریحى است به کسانى که مى گویند: قرآن به مسأله بقاى روح و زندگى برزخى اشاره اى نکرده است.(9)

* * *

 1 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «رازى»، جلد 4، صفحه 125، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «آلوسى»، جلد 2، صفحه 19، ذیل آیه مورد بحث.

2 ـ زمر، آیه 10.

3 ـ لقمان، آیه 17.

4 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، جمله 82 ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 88، با اندکى تفاوت (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 15، صفحه 262، با اندکى تفاوت (چاپ آل البیت).

5 ـ «بحار الانوار»، جلد 87، صفحات 183 و 300 ـ «غرر الحکم»، صفحه 282، شماره 6276 (انتشارات دفتر تبلیغات) ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 591 (دار الکتب الاسلامیة).

6 ـ «کافى»، جلد 3، صفحه 480 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «المیزان»، جلد اول، صفحه 154 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 138، حدیث 10249 (چاپ آل البیت).

7 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 559، ذیل آیه 100 سوره «مؤمنون» ـ «کافى»، جلد 3،
صفحه 245 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «بحار الانوار»، جلد 6، صفحه 269، و جلد 58، صفحه 50.

8 ـ توجه دارید که تفسیر «نمونه» گر چه قبل از انقلاب اسلامى شروع شد و قریب هفت جلد آن قبل از پیروزى چاپ گردید، ولى چون سال هاى بعد (طبق تاریخ مقدمه) تجدیدنظر و چاپ شد، مطلب بالا مورد اشاره قرار گرفته است.

9ـ شرح بیشتر درباره این موضوع و همچنین مسأله حیات جاویدان شهیدان و پاداش مهم و مقام والاى کشتگان راه خدا را در جلد سوم تفسیر «نمونه»، (صفحه 168) ذیل آیه 169 سوره «آل عمران» مطالعه فرمائید.

.................

تفسیر نمونه

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری