- آموزش قرآن
- پربازدید
مرحوم سـیـد مـهدی بحرالعلوم
مقدمه
سـیـد مـهدی بحرالعلوم، شاگرد بزرگ و بزرگوار وحید
ویژگیهای وجودی حضرت فاطمه زهرا(س) جلسه اول،آیت
بسم الله الرحمن الرحیم
در سلسله مطالب روزانه که توسط
فلسفه وصیت
شرح آیات 180 لغایت 182 سوره مبارکه بقره
180- كُتِبَ
هماهنگی زبان و عمل انسان در ذکر پروردگار، آیت
بسم الله الرحمن الرحیم
در سلسله مطالب روزانه
خطبه صد و بیست و هشت، بخش سوم
فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ : لَقَدْ أُعطِیْتَ یا
آمار بازدید
احسن الحدیث
دوره تربیت مربی روخوانی و روانخوانی از سوی مؤسسه شیفتگان وحی قم برگزار میشود.
این دوره در قالب ۴۰ جلسه تشکیل خواهد شد. دارا بودن حداقل ۴۵ سال و مدرک تحصیلی دیپلم از جمله شرایط عمومی شرکت در این دوره است و حضور در دوره تجوید و اخذ آزمون ورودی از کتاب آموزش مفاهیم (جلد چهارم) تألیف مسعود وکیل و کتاب روخوانی، روانخوانی و تجوید(سطح متوسط) و کسب حد نصاب لازم از جمله پیشنیازهای حضور در دوره است.
شرکتکنندگان در این دوره با روش تدریس، فنون قرائت، آشنایی با رسم الخط مصحف و ... آشنا میشوند.
بانوان علاقهمند برای دریافت اطلاعات میتوانند با شماره ۲-۳۷۷۵۴۰۰۱-۰۲۵ تماس بگیرند. مؤسسه شیفتگان وحی در قم، ۴۵متری یاسر، کوچه ۵، پلاک ۲۳ قرار دارد.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۸ - فراز ۱۵
إِلَهِي إِنْ رَفَعْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَضَعُنِي، وَ إِنْ وَضَعْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْفَعُنِي، وَ إِنْ أَكْرَمْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يُهِينُنِي، وَ إِنْ أَهَنْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يُكْرِمُنِي، وَ إِنْ عَذَّبْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْحَمُنِي، وَ إِنْ أَهْلَكْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَعْرِضُ لَكَ فِي عَبْدِكَ، أَوْ يَسْأَلُكَ عَنْ أَمْرِهِ، وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ لَيْسَ فِي حُكْمِكَ ظُلْمٌ، وَ لَا فِي نَقِمَتِكَ عَجَلَةٌ، وَ إِنَّمَا يَعْجَلُ مَنْ يَخَافُ الْفَوْتَ، وَ إِنَّمَا يَحْتَاجُ إِلَى الظُّلْمِ الضَّعِيفُ، وَ قَدْ تَعَالَيْتَ يَا إِلَهِي عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً.
اى خداى من اگر تو مرا بلند مرتبه گردانى پس کیست آنکه مرا پست نماید، و اگر مرا پست کنى پس کیست آنکه بلندم گرداند، و اگر مرا گرامى دارى پس کیست آنکه خوارم کند، و اگر مرا خوار کنى پس کیست آنکه گرامیم دارد، و اگر مرا عذاب و شکنجه نمائى پس کیست آنکه بر من رحم و مهربانى داشته باشد، و اگر مرا هلاک و تباه سازى پس کیست آنکه درباره ى بنده ات براى تو مانع و جلوگیر شود، یا تو را از کار او (از روى منازعه و اعتراض) پرستش نماید؟؟ و من دانسته ام که در حکم و فرمانت ستمى و در انتقام و به کیفر رساندنت شتابى نیست، و جز این نیست که کسى شتاب مىکند که از فوت شدن و وقت کار گذشتن بترسد، و ضعیف و ناتوان به ستم نیازمند است، و تو- اى خداى من- برترى از اینکه ستم یا شتاب کنى برترى بزرگ (بى پایان).
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۲ - فراز ۸
اللَّهُمَّ وَ كَمَا نَصَبْتَ بِهِ مُحَمَّداً عَلَماً لِلدَّلَالَةِ عَلَيْكَ، وَ أَنْهَجْتَ بِآلِهِ سُبُلَ الرِّضَا إِلَيْكَ. فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلِ الْقُرْآنَ وَسِيلَةً لَنَا إِلَى أَشْرَفِ مَنَازِلِ الْكَرَامَةِ، وَ سُلَّماً نَعْرُجُ فِيهِ إِلَى مَحَلِّ السَّلَامَةِ، وَ سَبَباً نُجْزَى بِهِ النَّجَاةَ فِي عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ، وَ ذَرِيعَةً نَقْدَمُ بِهَا عَلَى نَعِيمِ دَارِ الْمُقَامَةِ.
بار خدایا و همچنانکه به وسیله ى قرآن (که بزرگترین معجزات است) محمد (صلى الله علیه و آله) را براى دلالت و راهنمائى بر (شناسائى و بى همتائى) خویش نشانه برپا داشتى، و به آل او (اوصیاء آن حضرت) راه هاى رضا و خشنودى به سوى خود را آشکار ساختى، پس بر محمد و آل او درود فرست، و قرآن را براى ما دستاویز رسیدن به گرامى ترین منزل هاى ارجمند قرار ده، و نردبانى که براى رسیدن به جایگاه سلامت و بى گزند (بهشت) بر آن بالا رویم، و سببى که به آن رهائى (از عذاب و کیفر) در عرصه و فراخى قیامت را پاداش یابیم، و وسیله اى که به آن بر نعمت فراوان سراى اقامت و ماندن (بهشت) درآئیم.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۴ - فراز ۱۲
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هَذَا الشَّهْرِ، وَ بِحَقِّ مَنْ تَعَبَّدَ لَكَ فِيهِ مِنِ ابْتِدَائِهِ إِلَى وَقْتِ فَنَائِهِ مِنْ مَلَكٍ قَرَّبْتَهُ، أَوْ نَبِيٍّ أَرْسَلْتَهُ، أَوْ عَبْدٍ صَالِحٍ اخْتَصَصْتَهُ، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَهِّلْنَا فِيهِ لِمَا وَعَدْتَ أَوْلِيَاءَكَ مِنْ كَرَامَتِكَ، وَ أَوْجِبْ لَنَا فِيهِ مَا أَوْجَبْتَ لِأَهْلِ الْمُبَالَغَةِ فِي طَاعَتِكَ، وَ اجْعَلْنَا فِي نَظْمِ مَنِ اسْتَحَقَّ الرَّفِيعَ الْأَعْلَى بِرَحْمَتِكَ.
بار خدایا از تو درخواست مى نمایم به حق (به فضیلت و برترى) این ماه و به حق کسى که در آن از آغاز تا انجامش در عبادت و بندگى براى تو کوشیده: از فرشته اى که او را مقرب ساخته اى، یا پیغمبرى که فرستاده اى، یا بنده ى شایسته اى که برگزیده اى، که بر محمد و آل او درود فرستى و ما را در آن براى کرامت و ارجمندى که به دوستانت وعده داده اى سزاوار گردان، و آنچه که براى کوشش کنندگان در طاعت و فرمانبریت واجب و لازم کرده اى براى ما لازم نما، و به رحمت و مهربانیت ما را در صف کسانى (انبیاء و اوصیاء ایشان علیهم السلام) که سزاوار بالاترین مرتبه ى (بهشت) هستند قرار ده.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۷ - فراز ۱۱۸
وَ ذَلِّلْنِي بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ أَعِزَّنِي عِنْدَ خَلْقِكَ، وَ ضَعْنِي إِذَا خَلَوْتُ بِكَ، وَ ارْفَعْنِي بَيْنَ عِبَادِكَ، وَ أَغْنِنِي عَمَّنْ هُوَ غَنِيٌّ عَنِّي، وَ زِدْنِي إِلَيْكَ فَاقَةً وَ فَقْراً.
و مرا در درگاهت خوار (مطیع) و در نزد آفریدگانت عزیز و ارجمند گردان، و چون با تو خلوت کرده تنها به سر برم (از جز تو چشم پوشیده به راز و نیاز بپردازم) فروتن و در میان بندگانت بلند مرتبه و سرفرازم نما، و از کسى که از من بى نیاز است (درخواستى نکرده و نمى کند) بى نیازم ساز (چنان کن که من هم از او چیزى نخواهم) و بر فقر و نیازمندیم به درگاهت بیافزا (تا درخواستم از تو و راز و نیازم با تو فزونى یابد).
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۱ - فراز ۴
شَرِّفْ دَرَجَتِي بِرِضْوَانِكَ، وَ أَكْمِلْ كَرَامَتِي بِغُفْرَانِكَ، وَ انْظِمْنِي فِي أَصْحَابِ الَْيمِينِ، وَ وَجِّهْنِي فِي مَسَالِكِ الْآمِنِينَ، وَ اجْعَلْنِي فِي فَوْجِ الْفَائِزِينَ، وَ اعْمُرْ بِي مَجَالِسَ الصَّالِحِينَ، آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ.
به رضا و خشنودى خود درجه و پایه (مقام و منزلت) مرا بلند کن، و به آمرزش خود گرامى داشتنم را کامل نما، و مرا در رشته ى اصحاب یمین و یاران دست راست (آنانکه داراى مقام ارجمند هستند) درآور، و در راه هاى ایمن شدگان (از آفات دنیا و عقوبات آخرت) ببر، و در گروه رستگاران قرار ده، و مجلسهاى شایستگان (پرهیزکاران) را به وسیله ى (رفت و آمد و معاشرت و آمیزش) من آباد گردان، دعایم را روا فرما اى پروردگار جهانیان.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۸ - فراز ۲
وَ أَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا بِأَنَّ لَكَ الْمُلْكَ، وَ لَكَ الْحَمْدَ، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ الْحَنَّانُ الْمَنَّانُ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ، بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، مَهْمَا قَسَمْتَ بَيْنَ عِبَادِكَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ خَيْرٍ أَوْ عَافِيَةٍ أَوْ بَرَكَةٍ أَوْ هُدًى أَوْ عَمَلٍ بِطَاعَتِكَ، أَوْ خَيْرٍ تَمُنُّ بِهِ عَلَيْهِمْ تَهْدِيهِمْ بِهِ إِلَيْكَ، أَوْ تَرْفَعُ لَهُمْ عِنْدَكَ دَرَجَةً، أَوْ تُعْطِيهِمْ بِهِ خَيْراً مِنْ خَيْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ أَنْ تُوَفِّرَ حَظِّي وَ نَصِيبِي مِنْهُ.
و بار خدایا پروردگار ما تو را است تسلط و پادشاهى (حقیقى، چون مبدء و پدید آورنده ى هر چیز توئى، و پادشاهى دیگرى از جانب تو است) و مر تو را است حمد و سپاس (زیرا هر نعمتى را تو عطا فرموده اى، و حمد دیگرى از جهت آنست که نعمت تو بر دست او روان گشته) خدائى جز تو نیست، خداى بردبار (در کیفر گنهکاران شتاب نمىکنى) بزرگوار مهربان بسیار نعمت دهنده ى داراى عظمت و احسان، پدید آورنده ى آسمانها و زمین، از تو درخواست مىنمایم که هرگاه میان بندگان خود که با ایمانند خیر و نیکى یا تندرستى یا برکت و فراوانى یا هدایت و رستگارى یا عمل به طاعت و فرمانبرى از خویش، یا خیرى را که به سبب آن بر ایشان منت مى نهى و آنان را به سویت راهنمائى مى کنى، یا براى آنها در درگاهت درجه و پایه اى بلند مى گردانى، یا به وسیله ى آن نیکىاى از نیکى دنیا و آخرت به اینان عطاء مى نمائى، قسمت کنى نصیب و بهره ى مرا از آن بسیار گردان (جمله ى آن توفر حظى و نصیبى منه در بیشتر نسخ خطى و چاپى نیست، بنابراین از قرینه ى کلام و آنچه بیان دلالت بر آن دارد دانسته مىشود که مضمون این جمله یا مانند آن در نظر گرفته شده است).
شرح آیات 165 لغایت 167 سوره مبارکه بقره
165- وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ ۗ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ
166- إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ
167- وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا ۗ كَذَٰلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ ۖ وَمَا هُم بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ
165- بعضى از مردم، غیر از خداوند همتایانى (براى پرستش) انتخاب مى کنند; و آنها را همچون خدا دوست دارند. امّا کسانى که ایمان آورده اند، محبتشان به خدا، شدیدتر است. وکسانى که ستم کردند، (و معبودى غیر خدا برگزیدند،) هرگاه عذاب الهى را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمامِ قدرت، از آنِ خداست; و خداوند، سخت کیفر است;
166- در آن هنگام، پیشوایان (گمراه کننده) از پیروان خود، بیزارى مى جویند; و عذاب الهى را مشاهده مى کنند; و دستشان از همه جا کوتاه مى شود.
167- (در این هنگام) پیروان مى گویند: «کاش بار دیگر به دنیا برمى گشتیم، تا از آنها [= پیشوایان گمراه ]بیزارى جوییم، آن چنان که آنان (امروز) ازمابیزارى جستند!»(آرى،) خداوند این چنین اعمال آنها را به صورتى حسرت آور به آنان نشان مى دهد; و از آتش دوزخ، هرگز خارج نخواهند شد.
بیزارى پیشوایان کفر از پیروان خود!
در آیات قبل، سخن از دلائل وجود خدا و اثبات یگانگى او از طریق نظام آفرینش بود، و در آیات مورد بحث روى سخن متوجه کسانى است که از این دلائل روشن و قاطع چشم پوشیده و در راه شرک، بت پرستى و تعدد خدایان گام نهاده اند، سخن از کسانى است که در مقابل این معبودان پوشالى سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق مىورزند، عشقى که تنها شایسته خداوند است که منبع همه کمالات و بخشنده همه نعمت ها است.
نخست مى گوید: «بعضى از مردم معبودهائى غیر خدا براى خود انتخاب مى کنند» (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْداداً).(1)
نه فقط بت ها را معبود خود انتخاب کرده که «آن چنان به آنها عشق مىورزند که گوئى به خدا عشق مىورزند» (یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ).
«اما کسانى که ایمان به خدا آورده اند عشق و علاقه بیشترى به او دارند» (وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ).
چرا که آنها مردمى اندیشمند و دانا هستند و هرگز ذات پاک او را که منبع همه کمالات است رها نمى کنند، هر میل و محبتى در برابر عشق خدا در نظرشان بى ارزش و ناچیز است، اصلاً آنها غیر او را شایسته عشق و محبت نمى بینند، جز به خاطر او، و در راه او کار نمى کنند، در دریاى بیکران عشق خدا آن چنان غوطهورند که علىوار مى گویند: فَهَبْنِى صَبَرْتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلى فِراقِکَ!: «گیرم که بر عذاب تو صبر کنم اما با فراق و دورى تو چکنم»؟(2)
اساساً عشق حقیقى، همیشه متوجه نوعى از کمال است، انسان هرگز عاشق عدم و کمبودها نمى شود، بلکه همواره دنبال هستى و کمال مى گردد، و به همین دلیل آن کس که هستى و کمالش از همه برتر است از همه کس به عشق ورزیدن سزاوارتر مى باشد.
کوتاه سخن این که: همان طور که آیه فوق مى گوید، عشق و علاقه افراد با ایمان نسبت به خدا از عشق و علاقه بت پرستان به معبودهاى پنداریشان ریشه دارتر، عمیق تر و شدیدتر است.
چرا چنین نباشد آیا کسى که واقعیتى را دریافته و به آن عشق مىورزد با کسى که گرفتار خرافه و تخیل است مى تواند یکسان باشد؟
عشق مؤمنان از عقل و علم و معرفت سرچشمه مى گیرد، اما عشق کافران از جهل و خرافه و خیال!.
و باز به همین دلیل، عشقِ نخست به هیچ وجه متزلزل نمى گردد ولى عشق مشرکان ثبات و دوامى ندارد.
لذا در ادامه آیه مى فرماید: «این ظالمان هنگامى که عذاب الهى را مشاهده مى کنند و مى دانند که تمام قدرت ها به دست خدا است و او داراى مجازات شدید است» در آن هنگام متوجه زشتى اعمال خود و بدى عاقبت کارشان مى شوند و اعتراف مى کنند انسان هاى منحرفى بوده اند (وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعَذابِ).(3)
* * *
در این هنگام پرده هاى جهل، غرور و غفلت از مقابل چشمانشان کنار مى رود و به اشتباه خود پى مى برند، ولى از آنجا که هیچ تکیه گاه و پناهگاهى ندارند از شدت بیچارگى بى اختیار دست به دامن معبودان و رهبران خود مى زنند اما «در این هنگام رهبران گمراه آنها دست رد به سینه آنان مى کوبند و از پیروان خود تبرى مى جویند» (إِذْ تَبَرَّأَ الَّذینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعُوا).
«و در همین حال عذاب الهى را با چشم خود مى بینند و دستشان از همه جا کوتاه مى شود» (وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الاَسْبابُ).
بدیهى است، منظور از معبودها در اینجا بت هاى سنگى و چوبى نیستند، بلکه انسان هاى جبار، خودکامه و شیاطینى هستند که این مشرکان، خود را دربست در اختیارشان گذارده، تسلیم بى قید و شرط در مقابل آنها شده اند.
* * *
اما این پیروان گمراه که بىوفائى معبودان خود را چنین آشکارا مى بینند براى تسلى دل خویشتن مى گویند: «اى کاش ما بار دیگر به دنیا باز مى گشتیم تا از آنها تبرى جوئیم، همان گونه که آنها امروز از ما تبرى جستند»! (وَ قالَ الَّذینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنّا).
اما چه سود که کار از کار گذشته و بازگشتى بسوى دنیا نیست نظیر همین سخن در سوره «زخرف» آیه 38 به چشم مى خورد (حَتّى إِذا جائَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنِى وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِیْنُ).
«او هنگامى که در قیامت در محضر ما حضور مى یابد به رهبر گمراه کننده خود مى گوید کاش میان من و تو فاصله میان مشرق و مغرب بود»!
و در پایان آیه مى فرماید آرى «این چنین خداوند اعمالشان را به صورت مایه حسرت به آنها نشان مى دهد» (کَذلِکَ یُریهِمُ اللّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَرات عَلَیْهِمْ).
«و آنها هرگز از آتش دوزخ خارج نخواهند شد» (وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النّارِ).
آرى آنها جز این که حسرت بخورند چه مى توانند انجام دهند!
حسرت بر اموالى که فراهم کردند، و بهره آن را دیگران بردند.
حسرت بر امکانات فوق العاده اى که براى رستگارى و نجات در اختیار داشتند و از دست دادند.
حسرت بر عبادت معبودانى بى عرضه و بى ارزش به جاى عبادت خداوند قادر متعال.
اما حسرتى بیهوده; چرا که نه موقع عمل است و نه جاى جبران، بلکه تنها هنگام مجازات است و دیدن نتیجه اعمال!
* * *
1 ـ «أَنْداد» جمع «ندّ» به معنى «مثل» است، ولى به گفته جمعى از اهل لغت به مثلى گفته مى شود که: شباهت جوهرى به چیز دیگرى دارد در حالى که «مثل» مفهوم اعمى دارد.
بنابراین، معنى آیه چنین مى شود: مشرکان اعتقاد داشتند تنها در جوهر ذات، شبیه خدا هستند و به تعبیر دیگر، صفات الهى ـ از روى جهل و نادانى ـ براى آنها قائل بودند.
2 ـ از دعاى «کمیل» ـ «بحار الانوار»، جلد 67، صفحه 196 ـ «مصباح المتهجد»، صفحه 847 (فقه الشیعة).
3 ـ بعضى از مفسران کمله «لَو» را در اینجا براى «تمنّى» دانسته اند، ولى عده بیشترى آن را «شرطیه» مى دانند، و در این صورت جزاى آن محذوف است، و جمله اى همچون «لَرَأَوا سُوءَ فِعْلِهِمْ وَ سُوءَ عاقِبَتِهِم» خواهد بود.
................
تفسیر نمونه
شرح آیه 164 سوره مبارکه بقره
164- إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
164- در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتیهایى که در دریا به نفع مردم در حرکتند، و آبى که خداوند از آسمان نازل کرده، و با آن، زمین را پس از مردنش حیات بخشیده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده ساخته، و (همچنین) در وزش بادها و ابرهایى که میان زمین و آسمان قرار گرفته اند، نشانه هایى است (از ذات پاک خدا و یگانگى او) براى گروهى که عقل خود را به کار مى گیرند.
جلوه هاى ذات پاک او در پهنه هستى
از آنجا که آخرین آیه بحث گذشته، سخن از توحید پروردگار به میان آمد آیه مورد بحث در واقع دلیلى است بر همین مسأله اثبات وجود خدا و توحید و یگانگى ذات پاک او.
مقدمتاً باید به این نکته توجه داشت که: همه جا «نظم و انسجام» دلیل بر وجود علم و دانش است، و همه جا «هماهنگى» دلیل بر وحدت و یگانگى است.
روى این اصل که شرح آن را در کتاب هاى خداشناسى گفته ایم، ما به هنگام برخورد به مظاهر نظم در جهان هستى از یکسو، و هماهنگى و وحدت عمل این دستگاه هاى منظم از سوى دیگر، متوجه مبدأ علم و قدرت یگانه و یکتائى مى شویم که این همه آوازه ها از او است.
فى المثل هنگامى که هر یک از پرده هاى هفتگانه چشم را با ساختمان ویژه و ظریفش بررسى مى کنیم، مى دانیم طبیعت بى شعور و کور و کر محال است بتواند مبدأ چنین اثر بدیعى باشد.
سپس هنگامى که همکارى و هماهنگى این پرده هاى هفتگانه با یکدیگر، و هماهنگى مجموع چشم را با کل بدن انسان و هماهنگى یک انسان را با سایر انسان ها، و هماهنگى کل جامعه انسانیت را با مجموعه نظام هستى در نظر مى گیریم، مى دانیم همه اینها از یک جا سرچشمه گرفته است، و همه، آثار قدرت یک ذات پاک است.
آیا یک شعر زیبا، نغز و پر محتوى ما را به ذوق و قریحه سرشار شاعر هدایت نمى کند؟
و آیا هماهنگى کامل قطعه هاى شعر موجود در یک دیوان با یکدیگر، دلیل بر این نیست که همه از قریحه یک شاعر توانا تراوش کرده؟!
با در نظر گرفتن این مقدمه فشرده و کوتاه، به تفسیر آیه باز مى گردیم:
در این آیه به شش بخش از آثار نظم در جهان هستى که هر کدام آیت و نشانه اى از آن مبدأ بزرگ است اشاره شده:
1 ـ «در آفرینش آسمان و زمین...» (إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ...).
آرى آفرینش این آسمان پرشکوه، و این همه کرات عالم بالا یعنى میلیون ها میلیون آفتاب درخشان، و هزاران هزار ستارگان ثابت و سیار که در یک شب تاریک و پرستاره با چشمک زدن هاى پر معنى خود با ما سخن مى گویند، و یا در پشت تلسکوپ هاى عظیم خود را به ما نشان مى دهند، با آن نظام دقیق و عجیب خود، که سراسر آنها را همچون حلقه هاى یک رشته زنجیر به هم پیوسته است.
و همچنین آفرینش زمین با انواع مظاهر حیات و زندگى که در چهره هاى بسیار متنوع و در لباس صدها هزار نوع گیاه و حیوان، جلوه گر شده، همه نشانه هاى ذات پاک او و آئینه هاى درخشان قدرت و علم و یگانگى او هستند.
عجب این که هر چه علم و دانش بشر پیشتر مى رود، عظمت این عالم و وسعتش در نظر او بیشتر مى شود، و معلوم نیست این گسترش علمى تا کى ادامه خواهد یافت؟!
امروز دانشمندان به ما مى گویند: هزاران هزار کهکشان در عالم بالا وجود دارد که منظومه شمسى ما جزئى از یکى از این کهکشان ها است، تنها در کهکشان ما صدها میلیون خورشید و ستاره درخشان وجود دارد که روى محاسبات دانشمندان در میان آنها میلیون ها سیاره مسکونى است با میلیاردها موجود زنده!، وه، چه عظمت، چه قدرتى؟!
2 ـ «و نیز در آمد و شد شب و روز...» (وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ...).
آرى این دگرگونى لیل و نهار، و این آمد و رفت روشنائى و تاریکى با آن نظم خاص و تدریجیش که دائماً از یکى کاسته و بر دیگرى افزوده مى شود، و به کمک آن فصول چهارگانه به وجود مى آید، و درختان و گیاهان و موجودات زنده مراحل تکاملى خود را در پرتو این تغییرات تدریجى، گام به گام طى مى کنند، اینها نشانه دیگرى از ذات و صفات متعالى او هستند.
اگر این تغییر تدریجى نبود، و یا این تغییرات توأم با هرج و مرج صورت مى گرفت و یا اصلاً همیشه روز، و یا همیشه شب بود، حیات و زندگى از صفحه کره زمین به کلى برچیده مى شد و اگر فرضاً وجود داشت دائماً دچار آشفتگى و نابسامانى بود.(1)
3 ـ «و کشتى هائى که در دریاها به سود مردم به حرکت در مى آیند...» (وَ الْفُلْکِ الَّتی تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النّاسَ...).
آرى، انسان به وسیله کشتى هاى بزرگ و کوچک، صحنه اقیانوس ها را مى نوردد، و به این وسیله به نقاط مختلف زمین، براى انجام مقاصد خود سفر مى کند، این حرکت مخصوصاً با کشتى هاى بادبانى، معلول چند نظام است:
نخست بادهاى منظمى که در سطح اقیانوس ها مىوزد، اعم از وزش هاى سراسرى که به طور مداوم از قطب شمال و جنوب زمین به سوى خط استواء و از خط استواء به سوى قطب شمال و جنوب در حرکتند و به نام «آلیزه» و «کنتر آلیزه» معروفند.
یا وزش هاى منطقه اى که تحت برنامه هاى معینى حرکت مى کنند و به کشتى ها امکان مى دهند، از این نیروى فراوان و رایگان طبیعى بهره گیرند و به سوى مقصد پیش روند.
همچنین خاصیت طبیعى چوب یا فشار مخصوصى که از ناحیه آب به اجسام وارد مى شود و آنها را بر سطح آب، شناور مى سازد.
و همچنین خاصیت تغییرناپذیر دو قطب مغناطیسى زمین، که عقربه هاى قطب نماها را تنظیم مى کند.
و یا نظام ستارگان آسمان که راه مقصد را به انسان نشان مى دهند.
آرى تا همه این نظام ها دست به دست هم ندهند، استفاده از کشتى ها با آن فوائد سرشارشان امکان پذیر نیست(2) و در نتیجه اینها نیز آیتى است براى ذات پاک او.
عجب این که امروز نه تنها با پیدایش وسائل موتورى از عظمت این معنى کاسته نشده که به مراتب بر عظمت آن افزوده شده است; چرا که هنوز مهم ترین وسیله نقلیه بشر کشتى هاى غول پیکرى هستند که گاهى به اندازه یک شهر وسعت دارند، و در آن، میدان ها و مراکز تفریح و زمین بازى و حتى بازار وجود دارد و یا بر عرشه آن فرودگاه عظیمى است براى نشستن و برخاستن هواپیماهاى زیاد.
4 ـ «و آبى که خداوند از آسمان فرو فرستاده و به وسیله آن، زمین هاى مرده را زنده کرده و انواع جنبندگان را در آن گسترده است...» (وَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماء فَأَحْیا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّة...).
آرى دانه هاى حیات بخش باران و قطرات پرطراوت و با برکت این آب تصفیه شده، طبیعى به هر جا مى ریزد، زندگى و حیات مى پاشد، و حرکت و برکت و آبادى و نعمت، همراه خود مى آورد.
این آب که با نظام خاصى ریزش مى کند و آن همه موجودات و جنبندگانى که از این مایع بى جان، جان مى گیرند همه، پیام آور قدرت و عظمت او هستند.
5 ـ «و حرکت دادن و وزش منظم بادها...» (وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ...).
که نه تنها بر دریاها مىوزند و کشتى ها را حرکت مى دهند، بلکه سطح خشکى ها، کوه ها و دره ها و جلگه ها را جولانگاه خود قرار داده اند، گاهى گرده هاى نر را بر قسمت هاى ماده گیاهان مى افشانند و به تلقیح و بارورى آنها کمک مى کنند میوه ها به ما هدیه مى کنند و بذرهاى گوناگون را مى گسترانند.
زمانى با حرکت دادن امواج اقیانوس ها، آنها را به طور مداوم به هم مى آمیزند تا محیط آماده اى براى زیست موجودات زنده دریا فراهم گردد.
گاه با انتقال دادن گرماى مناطق گرمسیر به مناطق سردسیر، و انتقال سرماى مناطق سردسیر به مناطق گرمسیر، کمک به تعدیل هواى کره زمین مى کنند.
و زمانى با جابه جا کردن هواى مسموم و فاقد اکسیژن، شهرها به بیابان ها و جنگل ها، وسائل تصفیه و تهویه را براى بشر فراهم مى سازند.
آرى، وزش بادها با این همه فوائد و برکات، نشانه دیگرى از حکمت و لطف بى پایان او است.
6 ـ «و ابرهائى که در میان زمین و آسمان معلقند...» (وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ...).
این ابرهاى متراکم که بالاى سر ما در گردشند و میلیاردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه در میان زمین و آسمان، معلق نگاه داشته، و آنها را از هر نقطه به نقطه دیگر مى برند، بى آن که کمترین خطرى ایجاد کنند، خود نشانه اى از عظمت اویند.
به علاوه اگر آبیارى و «منصب آبدهى» آنها نبود در سرتاسر خشکى هاى روى زمین نه قطره آبى براى نوشیدن وجود داشت و نه چشمه و جویبارى براى روئیدن گیاه، همه جا ویرانه بود و کویر بود، و بر همه جا خاک مرده پاشیده مى شد، این نیز جلوه دیگرى از علم و قدرت او است.
آرى همه اینها «نشانه ها و علامات ذات پاک او هستند اما براى مردمى که عقل و هوش دارند و مى اندیشند» (لاَ یات لِقَوْم یَعْقِلُونَ).
نه براى بى خبران سبک مغز، چشم داران بى بصیرت و گوش داران کر!.
* * *
1 ـ «اختلاف» ممکن است به معنى «آمد و شد» باشد; زیرا از ماده «خلف و خلاف» به معنى جانشین شدن یکدیگر است، و نیز ممکن است به معنى تفاوت و کم و زیاد شدن مقدار شب و روز باشد، و یا هر دو، و به هر حال این نظم خاص آن که داراى آثار بسیار حساب شده اى است نمى تواند تصادفى و بدون دخالت ذات عالم قادرى باشد و لذا در آیات متعددى از قرآن از دلائل ذات پاک خدا شمرده شده.
2 ـ کلمه «فُلک» به معنى کشتى است و مفرد و جمع آن یکى است.
......................
تفسیر نمونه
| حجت الاسلام شریفی با تاکید بر نقش امام رضا (ع) در گسترش تشیّع در ایران گفت: حضرت با «حدیث سلسلة الذهب» فلسفه سیاسی تشیع را تبیین کرد . |
به گزارش خبرنگار قرآن و معارف خبرگزاری شبستان؛ هم زمان با شروع قرن سوم هجری ، مامون حضرت رضا علیه السلام را از مدینه ، به مرو فرا خواند و امام با اکراه و اجبار به سوی مرو حرکت داده شدند . تمام تلاش در این حرکت اجباری بر این بود که حضرت به عنوان امام معصوم و بزرگ شیعیان شناخته نشوند ، مامون به گونه ای سفر حضرت را از دور مدیریت می نمود که بعد رهبری معنوی و امامت امام مخفی بماند اما امام علیه السلام این تحدید را به فرصت تبدیل نمود و از آن به بهترین شیوه در مسیر گسترش فرهنگ اسلام ناب بهره جست لذادر این خصوص با حجت الاسلام «محی الدین احمد شریفی» کارشناس مذهبی گفتگویی انجام شده که در ادامه مشروح آن تقدیم حضورتان می شود.
در خصوص چگونگی شهادت امام رضا (ع) توضیح دهید؟
مأمون که برای حفظ حکومت خود امام رضا علیه السلام را از مدینه به مرو آورده بود و با ترفندهای خود و اطرافیان به اهداف خود نرسیده بود، وقتی که رفتار و قاطعیت آن حضرت را دید، دریافت که گفتار و رفتار آن حضرت در نهایت موجب ضعف و تزلزل حکومت او می شود و از سوی دیگر عباسیّان همواره در مورد ولایت عهدی امام رضا علیه السلام مأمون را تهدید می کردند و به او هشدار می دادند. در نتیجه وی تصمیم گرفت که آن حضرت را به گونه ای از میان ببرد. ولی کاملاً مراقب بود که این عمل به طور کاملاً محرمانه انجام گیرد تا مسئله جدیدی برای حکومتش پیش نیاید. لذا با مسموم کردن آن حضرت به هدف خود رسید. امام علیه السلام در روز آخر صفر بر اثر زهر مسموم و دعوت حق را لبیک گفت و به اجداد پاکش پیوست.
حضرت رضا (ع)، بنا به قول بسیاری از مورخان، در روز یازدهم ذیالقعده و در مدینه منوره متولد شدند و از قول مادر ايشان نقل شده است كه:"هنگامیكه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمیكردم و وقتی به خواب میرفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي و ذکر «لاالهالاالله» را از شكم خود میشنيدم، اما چون بيدار میشدم ديگر صدايی بگوش نميرسيد؛ هنگاميكه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند كرد و لبانش را تكان میداد؛ گويي چيزی میگفت".
شهادت امام رضا علیه السلام بنا به قول مشهور در بین شیعه در روز ۳۰ صفر سال ۲۰۳ هجری قمری واقع گردیده است و این، گفتار شیخ مفید در ارشاد نیز می باشد.آن حضرت توسط مامون خلیفه عباسی و با خورانده شدن انگور یا انار مسموم در ۵۵ سالگی به شهادت رسیدند. رویداد شهادت امام رضا علیه السلام بوسیله زهر در شهر طوس، در روایاتی از پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام، پیش بینی شده بود.
از «محمّد بن اسماعیل بن فضل هاشمیّ» چنین روایت شده است که گفت:بر امام موسی کاظم(ع) وارد شدم در حالی که ایشان به شدّت مریض بودند، به حضرت عرض کردم:اگر خدای ناکرده برای شما اتّفاقی بیفتد و خدا آن روز را نیاورد به چه کسی رجوع کنیم (امام بعد از شما کیست)؟ فرمود: «به فرزندم علیّ، نوشته او، نوشته من است، و او وصیّ و جانشین من بعد از مرگم خواهد بود».
حدیث شریف «سلسلة الذهب» که توسط امام رضا (ع) بیان شد، در حقیقت مبیّن چه چیزی است؟
حدیث مشهور سلسلة الذهب در سفر به خراسان، در نیشابور از امام رضا(ع) نقل شده است. این حدیث درباره توحید و شرایط آن است. پس از ورود امام رضا(ع) به خراسان، مأمون برای زیر سؤال بردن مقام و علم او، مناظراتی میان وی و بزرگان ادیان و مذاهب تشکیل داد که برخلاف میل مأمون، سبب برتری امام رضا و اقرار به دانش او شد. بخشی از این مناظرات در کتاب الاحتجاج اثر طبرسی نقل شده است. کتابهای متعددی نیز درباره امام رضا(ع) به زبانهای مختلف همچون فارسی، عربی، انگلیسی نگارش یافته و منتشر شده است. در کتاب «کتابشناسی امام رضا(ع)» اثر سلمان حبیبی، بیش از هزار کتاب معرفی شده است. الحیاة السیاسیة للامام الرضا(ع) تألیف سید جعفر مرتضی عاملی، حیاة الامام علی بن موسی الرضا(ع): دراسة و تحلیل، اثر باقر شریف قرشی و دانشنامه امام رضا(ع) از جمله این کتابهاست.
امام رضا (ع) چه نقشی در بالندگی و شکوفایی تمدن اسلامی داشتند؟
از عهد امام رضا (علیه السلام)، عصر جدیدی از شکوفایی و بالندگی فرا روی شیعه پدیدار گشت و این به سبب کوششها و رنجهای امامان پیشین بود. پدید آمدن پایگاههای عظیم مردمیِ شیعهگرا از پیامدهای این کوششها بود. شیعیان به نیرویی رسیده بودند که میتوانستند حکومت را در دست گیرند. امّا این وضعیت، حاکمان عباسی را به هراس انداخت و به چارهجویی واداشت. واگذاری منصب ولایت عهدی به امام رضا (علیه السلام) از چارههایی بود که برای گریز از خطر شیعه یافتند.بدین سان، میتوان دوران امامت امام رضا (علیه السلام) را به دو دوره پیش و پس از ولایتعهدی تقسیم کرد.مدت امامت ایشان پیش از پذیرش ولایت عهدی، هفده سال بود که ده سال از این سالها را در عصر هارون، پنج سال را در عصر امین و دو سال را در عهد مأمون و در مدینه سپری کرد.
امام خمینی(ره) همه ائمه معصوم (علیهمالسّلام) از جمله امام رضا (علیهالسلام) را دارای ولایت تکوینی میداند. ایشان بارگاه آن حضرت را محل قدس ملکوتی، مرکز علم، ملائکه و محل فرود فرشتگان خوانده و دعا در زیر قبه آن حضرت را به اجابت نزدیک شمرده است.وی امام رضا (علیهالسلام) را به عدالتطلبی و گشادهدستی ستوده است و معتقد است امام رضا (علیهالسلام) فرزندان خود را به کمک به محرومان تشویق میکرد. امام خاطرنشان کرده است که امام رضا (علیهالسلام) در بیان مسائل ظرفیت عقلی و علمی افراد را در نظر میگرفت و گاه برای پذیرش بهتر مطلب برای مخاطبان، از سخنان امامان پیشین شاهد میآورد. به اعتقاد ایشان امام رضا (علیهالسلام) یکی از راههای فهم آیات متشابه را در پرتو آیات محکم معرفی نموده و نیز عرضه احادیث بر قرآن را معیار دریافت احادیث صحیح از ناصحیح شمرده است. امام خمینی استوار کردن مبانی اسلام را از مهمترین اهداف امام رضا (علیهالسلام) دانسته و یادآور شده است، مکتب اسلام با مجاهدتهای پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و ائمه اطهار (علیهمالسّلام) و از جمله امام رضا (علیهالسلام) که مهمان ایرانیان است، به پیش رفته است و مدعیان پیروی از آن حضرت باید پرتویی از تعالیم و سیرت ائمه (علیهالسلام) را در خود زنده کنند. ایشان مکتب امام رضا (علیهالسلام) را هسته مرکزی و حقیقت اسلام میداند.
مطابق با برخی روایات، برامکه در تولید گرفتاری ها برای امام کاظم و امام رضا علیهما السلام ، نقش مهمی داشتند زیرا آنها هارون الرشید ستمگر را به کینه جویى نسبت به این دو امام وا داشتند. امام رضا علیه السلام کاملا از طرح توطئه آنها آگاه بود، از این رو بر ضدّ آنها از خدا استمداد کرد. محمد بن فضیل نقل کرده: در سالى که هارون الرشید برامکه را قتل عام کرد و بلا بر آنها نازل شد، ابو الحسن الرضا علیه السلام در عرفات ایستاده بود و دعا مى کرد، سپس سرش را خم کرد. در این باره از او سؤال شد، فرمود: من خدا را علیه برامکه نسبت به آنچه با پدرم کردند مى خواندم، امروز خداى متعال دعایم را در باره آنها استجابت کرد. طولى نکشید که بلا بر جعفر و یحیى فرود آمد و احوالشان دگرگون شد.
مامون از انتخاب امام رضا (ع) به ولایتهدی چه اهدافی را دنبال می کرد؟
مامون را می توان از قدرتمند ترین و دانشمندترین خلفای عباسی دانست. خلیفهای که برخلاف پیشینیان اش که راه عیش و نوش را در پیش گرفته بودند، علاقهی وافری به علم و ترویج آن داشت. با این حال مأمون نیز مانند دیگر خلفای غاصب عباسی میدانست که وجود ائمه اطهار علیهم السلام برای بقای قدرت او خطرناک است و باید در برابر آنها اقداماتی انجام داد. اما او برخلاف پدرانش که سعی میکردند با زندانی کردن و تحت فشار قرار دادن ائمه آنها را کنترل کنند، راه دیگری را انتخاب کرد و آن راه واگذاری ولایتعهدی به امام رضا علیه السلام بود. با رجوع به سخنان مأمون در جمع معترضان از خاندان عباسی به این اقدام مأمون و نیز سخنان خود امام رضا علیه السلام در این مورد، می توان اهداف مأمون از انجام این عمل را در مواردی چون جذب یاران و شیعیان امام به طرف خود؛ پذیرفتن مشروعیت حکومت عباسیان توسط علویان؛ کنترل اعمال و رفتار امام رضا علیه السلام؛ کاسته شدن مقام و منزلت امام در نزد شیعیانشان و سرکوب قیام های علویان خلاصه کرد.
معروف به «فاضل» و «فاضل اردکانی» فرزند محمداسماعیل فرزند ملا ابوطالب یزدی فرزند آخوند آقا علی یزدی از عالمان برجسته یزد در سده سیزدهم و اوایل سده چهاردهم قمری میباشد.
۱ - معرفی اجمالی
آیة الله حاج شیخ محمدحسین فاضل اردکانی در یکی از روزهای سال ۱۲۳۵، در اردکان، از توابع یزد، در خانواده ای عالم و متقی دیده به جهان گشود. [۱]
[۲]
پدرش آیة الله محمد اسماعیل اردکانی از عالمان و مراجع زمان خود در اردکان بود. از میان اجداد وی، «سلطان محمد»، از بازماندگان شمس تبریزی، به سبب مخالفت با تاج گذاری نادر شاه به اردکان تبعید شد. از آن جا که اردکان در آن روزگار، بخشی از محل سکونت زرتشتیان بود، این تبعید نوعی تنبیه محسوب می شد. فرزندان سلطان محمد به تدریج در اردکان زیاد شدند. که از همه مشهورتر، عالم ربانی «آخوند آقا علی» صاحب کرامات. یکی از فرزندان آن بزرگوار «شیخ ابوطالب» است که از فقیهان معروف قرن سیزدهم هجری به شمار می آید. [۳]
وی سر سلسله خاندان «آل اردکانی» در کربلا و تهران بود.
۲ - از کودکی تا اجتهاد
آیة الله فاضل اردکانی از همان ابتدایی که خواندن و نوشتن را فرا گرفت، مقدمات را در نزد پدرش شروع نمود. عمویش «محمد تقی اردکانی» با دیدن هوش و ذکاوت ذهنی او از برادرش خواست تا وی را برای تعلیم و تربیت علوم دینی به یزد بفرستد. پدر با پیشنهاد برادر موافقت نمود و محمد حسین را نزد آیة الله محمد تقی اردکانی ـ که در آن زمان ریاست حوزه علمیه یزد را بر عهده داشت ـ فرستاد. وی تربیت محمد حسین را شخصا بر عهده گرفت و از مقدمات تا سطوح عالی را به او آموخت. [۴]
وی در یکی از اجازه نامه هایش، از او «محمدتقی اردکانی» به عنوان استاد راهنما و کسی که در مسائل علمی به او استناد می کند یاد کرده، و گفته است:
«هر چه دارم از او دارم. عمویم پژوهنده ای تیزنگر و پیشگام بر دانشمندان عصرش و از لحاظ فضل بالنده و فهم تیز و خوش فهمی برتر بود. پاک روش و پاکیزه، بلکه نابغه ای بزرگ بود.» [۵]
آیة الله فاضل اردکانی پس از اتمام سطوح دروس حوزوی در یزد، جهت سب مدارج علمی و اجتهاد به مراکز علمی مهاجرت نمود. وی ابتدا به حوزه علمیه قزوین سفر کرد و در آن جا از درس شهید ثالث «محمد صالح برغانی» استفاده برد و در درس فلسفه و حکمت «ملا آقا حکمی» شرکت جست. ایشان از علما و مجتهدان آن خطه به حساب می آمد و دارای کرسی درس و تعلیم بود، همان گونه که در فهرست اسامی علمای مدرسه صالحیه قزوین، اسم ایشان به عنوان مجتهد و مدرس آمده است. [۶]
۳ - ورود به حوزه نجف
آیة الله فاضل اردکانی پس از سفر به قزوین و به نقلی سفر به تهران به همراه عمویش محمد تقی اردکانی که از طرف حکومت به تهران احضار شده بود، عازم نجف اشرف گردید. وی که روح خود را تشنه تحصیل معارف الاهی و فیوضات ائمه ـ علیهم السلام ـ می دید با شور فراوان وارد حوزه علمیه نجف اشرف شد. نجف در آن روزگار بزرگ ترین حوزه شیعیان به شمار می رفت و علما و مراجع بزرگی در آن به تدریس مشغول بودند. [۷]
وی به حوزه درس «شریف العلما» (متوفای ۱۲۴۵ یا ۱۲۴۶ هـ . ق) ملحق گشت و تقریرات او را در مبحث بیع فضولی از کتاب تجارت نوشت. پس از وفات «شریف العلما» به حلقه درس «سید ابراهیم قزوینی» (صاحب ضوابط) درآمد و از مقربان و معتمدان بر جسته حضرت آیة الله قزوینی گردید؛ به طوری که تا او در محضر استاد حاضر نمی شد، آیة الله قزوینی درس را آغاز نمی کرد. همچنین آیة الله قزوینی، وی را «فاضل» نامید. [۸]
۴ - اقامت در کربلا
آیة الله فاضل اردکانی به سرعت تحصیلات خود را در عالی ترین پایگاه علمی تشیع یعنی نجف اشرف به پایان رسانید و از بسیاری از علمای آن روزگار اجازه اجتهاد کسب نمود. وی سپس در شهر کربلا کنار بارگاه حضرت سید الشهدا ـ علیه السلام ـ قاامت گزید و روزها در صحن بزرگ آن حضرت به تدریس پرداخت. او آن چنان در فقه و اصول بین علما و فضلا مشهور شد که سیل طلاب و مشتاقان علم، به سوی کربلا و حوزه درسی ایشان روان شدند. او تا پایان عمر خویش در کربلا به سر برد و به تربیت شاگردان و مجتهدان بسیاری موفق گردید. [۹]
۵ - دانشوری بزرگ
علامه محمد حسین اردکانی معروف به «فاضل اردکانی»، عالم جلیل القدر و مرجع اوایل سده چهاردهم عهد ناصر الدین شاه بود که بسیاری از مجتهدان از درس ایشان کسب فیض نموده اند. وی با استاد الفقها شیخ مرتضی انصاری، هم دوران بود. آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری از والد بزرگوار خود نقل می کند:
مرحوم محمد حسین شهرستانی ـ که از شاگردان مبارز آیة الله فاضل اردکانی بود و پس از استاد، ریاست دینی و کرسی درس به وی رسید ـ بالای سر مبارک حضرت سید الشهدا ـ علیه السلام ـ قسم یاد کرد که: ایشان از شیخ انصاری اعلم است. [۱۰]
همچنین آیة الله اراکی در مصاحبه ای ضمن تأیید این مطلب می فرمایند:
«آقای محمد حسین شهرستانی معتقد بود که فاضل حتی از شیخ انصاری هم، اعلم است.» [۱۱]
۶ - مقامات علمی و اخلاقی
بازار دانش در روزگار او، در کربلا رونق یافت و کربلا در روزگار او به وجود دانشمندان بسیار به خود می بالید. نام فاضل در مجامع پیچید و روز به روز شهرت او بالا گرفت؛ به گونه ای که به مرجعیت دینی عموم مسلمانان رسید و دارای نفوذ گسترده و آوازه ای بلند و شخصیتی فراگیر گشت و در شمار اوتاد و پرهیزگاران راستین که بدان ها مثال می زنند، درآمد. او از دنیای مادی سخت دوری می گزید و به جاه و مقام بی اعتنا بود و تنها به انجام واجبات دینی از قبیل تدریس و رهبری و راهنمایی و نشر احکام اسلام می پرداخت.
آیة الله فاضل به ساده زیستی و حسن خلق و روشن بینی مشهور بود. او در خانواده ای با تقوا در کمال ساده زیستی و در کنار و همراه با مردم، رشد و نمو نمود و این شیوه را خط مشی خود قرار داد. در کربلا، گاهی نماز مغرب و عشار را در صحن و بیشتر در محاذات خیمه گاه حسینی به جماعت می گزارد.
صاحب طرائق الحدایق می نویسد:
«آیة الله فاضل در جوار فیض ذخائر حسینی بودند و محققان هر صبح و شام در پای منبر تدریس، از درس فقه و اصول بهره می بردند. رجال دولت عثمانی، در انجام دستوراتش هیچ تأملی نداشتند؛ تا چه رسد به ایرانی، عرب و عجم که طوق ارادتش را بر گردن نهاده بودند. کمتر کسی به آن اخلاق در آفاق یافت می شد.» [۱۲]
وی در پاکیزگی و اخلاق، نمونه یکی روحانی الاهی بود و با این اقتدار؛ بسیار افتاده، متواضع، خوش خو، خوش رو، و خوش برخورد بود و ریا و تکبر با او بیگانه می نمود.
در مورد آیه الله فاضل مطالب فراوانی نقل شده است از جمله این که: حضرت آیة الله حائری یزدی می فرماید:
«مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی از شاگردان شیخ انصاری در سفری که برای زیارت قبر امام حسین ـ علیه السلام ـ به کربلا آمده بود، در جلسه درس آیة الله فاضل اردکانی حاضر شد. فاضل فرمایش شیخ انصاری در باب استصحاب کلی، قسم ثانی را بیان نمود و به فرمایش شیخ ایراد کرد، میرزا حسن شیرازی می گوید: «هر چه فکر کردم نتوانستم جوابی برای ایراد ایشان بیابم. پس از بازگشت، ایراد آیة الله فاضل را به استاد خود گفتم؛ شیخ انصاری مدت زیادی فکر کرد و سرانجام سخن آیة الله فاضل را پذیرفت و نظرشان در این باب عوض شد.» [۱۳]
۷ - احترام به مرجعیت
آیة الله فاضل اردکانی ارز دانشمندان بزرگ و مرجع تقلید در عصر ناصر الدین شاه به شمار می رفت؛ با این حال از پذیرش استفتائاتی که از طرف شاگردش میرزای شیرازی برای وی فرستاده می شد، امتناع می ورزید و می گفت:
«مرجعیت میرزا برای ما بس است و خدشه دار کردن آن شایسته نیست». [۱۴]
وی زندگی در گمنامی و بی نشانی را برگزیده بود و به تربیت مبلغان دین می پرداخت. حاصل تلاش بی وقفه و خالصانه ایشان را می توان، تربیت دانشمندان و مجتهدانی دانست که هر کدام بعد از استاد، راهنما و رهبر مردم قرار گرفتند.
آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه تعدادی از افرادی را که از آیة الله فاضل اجازه اجتهاد دریافت نموده اند به این ترتیب نام می برد:
ـ میرزا جعفر بن میرزا علی نقی طباطبایی حائری (متوفای ۱۳۲۰ هـ . ق).
ـ علامه میرزا محمد حسین بن محمد علی مرعشی شهرستانی (متوفای ۱۲۹۲ هـ . ق)
ـ سید علی بن محمد علی حسینی میبدی (متوفای ۱۳۲۵ هـ . ق)
ـ سید مصطفی بن سید هادی بن سید مهدی بن دلدار علی نصر آبادی کهنوی (متوفای سال ۱۳۲۳ هـ . ق) [۱۵]
علاوه بر اینان عده ای دیگر از شاگردان آیة الله فاضل اردکانی هستند که با بهره گیری از درس ایشان به درجه اجتهاد رسیده اند.
۸ - آگاهی سیاسی
در واقع «رژی» که میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد، وقتی دولت مردان نتوانستند رضایت مردم را جلب کنند و آن ها را از پیروی حکم میرزای شیرازی باز دارند؛ بر آن شدند علما را وادار کنند تا حکم حلال بودن استعمال دخانیات را صادر نمایند. آن ها از این طرق نتیجه ای نگرفتند و کلیه علمای مقیم ایران و بین النهرین به استثنای مرحوم «سید عبدالله بهبهانی» در تهران، از مخالفت دست برنداشتند.
«امین السلطان»، «علاء الدوله» و عده ای دیگر را به عراق فرستاد و به کمک «مشی الوزراء» کارپرداز ایران در بغداد درصدد تطمیع علمای آن جا بر آمدند؛ تا شاید بتواند نیتش را عملی کند. این عده به سراغ عالمان بزرگ در نجف و کربلا رفتند؛ از جمله: آیة الله فاضل اردکانی، «شیخ زین العابدین مازندرانی» و «میرزا حبیب الله رشتی». اقدامات مأموران دولت کوچک ترین تأثیری در آن ها ننمود و همگی گفتند:
«آن چه میرزای شیرازی فرموده اند، حکم است و طاعت بر همه لازم است». [۱۶]
۹ - شاگردان
آیة الله فاضل اردکانی پس از دریافت اجازه اجتهاد و روایت از استادان خود: ملا محمد تقی اردکانی، «صاحب ضوابط» سید ابراهیم قزوینی . شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه می گوید: فاضل اجازه ای برای شاگردش «میرزا محمد همدانی» معروف به امام الحرمین» به تاریخ ۱۲۸۳ هـ . ق نوشته است، و در آن اجازه نامه از دو تن از استادان خود نام برده است: ۱. عمویش ملا محمد تقی اردکانی که او از «سید محمد باقر حجه الاسلام اصفهانی» روایت می کند. ۲. صاحب «ضوابط الاصول (سید ابراهیم قزوینی) که او از شیخ علی کاشف الغطا روایت می نماید. و کسب مهارت های لازم در فقه، اصول، حدیث و تفسیر به تدریس پرداخت. چنان در میان دانشمندان و طلاب آن روزگار به تحقیق، دقت و توانایی شهرت یافت که مجلس درس وی از رونق و شکوفایی خاصی برخوردار شد.
شاگردان برجسته ایشان را می توان چنین نام برد:
۱. میرزا محمد تقی شیرازی
۲. علامه سید میرزا محمد حسین شهرستانی
۳. آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائری
۴. سید محمد حسن رضوی کشمیری
۵. شیخ مولا احمد خویینی
۶. شیخ اسماعیل محلاتی
۷. میرزا سید علی یزدی.
۱۰ - آثار
برخی از آثار به جا مانده از «فاضل اردکانی» بدین شرح است:
۱. کتاب طهارت؛
۲. کتاب صلوه؛
۳. کتاب متاجر؛ [۱۷]
۴. تقریرا درس استادش «شریف العلماء»
۵. تقریرات اصولیه،
۶. تعلیقاتی بر کتاب های ریاض المسائل؛ معالم الاصول و شوارق الالهام؛ [۱۸]
۷. شرح نتایج الافکار؛
۸. رساله ای در علم حروف؛ [۱۹]
۱۱ - وفات
زمانی که حضرت آیة الله فاضل اردکانی بیمار و بستری بودند، شبی اهل کربلا که شیفته صفا و سادگی ایشان بودند دور او جمع شدند؛ ناگاه «فاضل» اطرافیان را جواب می کند و می گوید از این جا بروید، زمان مرگم فرا رسیده است! مردم می روند، آن گاه به پسرش می گوید برایم آب بیاور. آب مفصلی می خورند و کاملا سیراب می شوند، آن گاه به لهجه اردکانی می گوید: سلام الله علی الحسین! آب خوبی خوردیم! و مردن خوبی هم می کنیم. پس خودش به رو قبله خوابید و در آن حال روحش به عالم باقی شتافت، وی این چنین سبک بار مردن و رفتن را با خوش رویی پذیرفت. [۲۰]
ارتحال روح شریفش، از این عالم به سرای جاودان، در سال (۱۳۰۲ هـ . ق) [۲۱]
[۲۲]
اتفاق افتاد. کالبدش را در مقبره استاد بزرگوارش «آقا سید ابراهیم قزوینی» صاحب ضوابط الاصول نزدیک صحن کوچک حضرت سیدالشهدا ـ علیه السلام ـ به خاک سپردند. در تاریخ وفات «آیة الله فاضل اردکانی» اختلاف است، گروهی سال ۱۳۰۵ هـ . ق و گروهی سال ۱۳۰۲ هـ . ق را درست می دانند. عالم فرزانه، حاج میرزا محمد حسین شهرستانی از شاگردان بزرگ آن جناب، تارخی وفات استاد را سال ۱۳۰۲ هـ . ق دانسته و آن را به نظم در آورده است.
۱۲ - یاد فاضل
مرحوم آیة الله سید روح الله خاتمی امام جمعه اردکان و یزد، به جهت زنده نگاه داشتن یاد آن عالم جلیل القدر، کتابخانه عمومی بزرگی در مدرسه علمیه اردکان از توابع استان یزد تأسیس و به نام «آیة الله فاضل اردکانی» نامگذاری نمود. این کتابخانه در سال (۱۳۷۰ هـ. ش) تجدید بنا و تکمیل گردید. [۲۳]
۱۳ - پانویس
۱.نقباء البشر، ج۲، ص ۵۳۱.
۲.اعیان الشیعه، ج۶، ص ۱۴۲.
۳.فرهنگ یزد، ش ۱۲، مقاله دکتر سید محمود طباطبایی اردکانی، شجره نامه آیه الله فاضل اردکانی.
۴.ماهنامه سیمای اردکان، ش۷، فروردین ۷۲.
۵.فرهنگ یزد، ش ۱۲، مقاله مرحوم دکتر سید محمود طباطبایی اردکانی.
۶.دایره المعارف تشیع، ج۲، ص ۶۸.
۷.دایره المعارف تشیع، ج۲، ص ۶۸.
۸.طرائق الحقایق، ج۳، ص ۳۹۸.
۹.نقباء البشر، ج۲، ص ۵۳۱.
۱۰.تاریخ اردکان، ج۱، ص ۲۲۶.
۱۱.مجله حوزه، شماره ۱۲.
۱۲.طرائق الحقایق، ج۳، ص ۴۹۹.
۱۳.زندگی نامه آیه الله حاج شیخ عبدالکریم حائری، ص ۲۸.
۱۴.تاریخ اردکان، ج۱، ص ۲۲۹.
۱۵.الذریعه، ج۱، ص ۱۷۹.
۱۶.فرهنگ یزد، شماره ۱۲، مقاله دکتر سید محمد طباطبایی اردکانی.
۱۷.نقباء البشر، ج۱، ص ۵۳۲.
۱۸.ریحانه الادب، ج۱، ص ۱۰۶.
۱۹.سیمای اردکان، ش۷، سال ۷۲.
۲۰.سیمای اردکان، ش ۷، ص ۷۲.
۲۱.طرائق الحقایق، ج۳، ص ۴۹۸.
۲۲.ریحانه الادب، ج۱، ص ۱۰۶.
۲۳.سیمای اردکان، ش ۷، سال ۷۲.
..................
اندیشه قم
ویکی فقه














