• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

نامه نگاری انیشتین با آیت الله العظمی بروجردی قدس

خوف و رجا در متقین به یک اندازه،آیت الله مکارم

چرا کتمان حق مى کنید؟

شرح آیات 70 و 71 سوره مبارکه آل عمران

70- يَا أَهْلَ

بیشتر...

خطبه صد و چهل، بخش دوم

 

یَا عَبْدَاللهِ، لاَ تَعْجَلْ فِی عَیْبِ أَحَد

بیشتر...

تحلیلی بر دیدگاه تفسیری قرآن به قرآن علامه

روش تفسیر قرآن به قرآن یکی از کارآمدترین روشهای تفسیری است

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
85786
80916
152601389
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

چهارشنبه, 11 اسفند 1395 15:59

 

اثبات وحيانى‌ بودن قرآن با توجّه به بيان اخبار و امور ناپيداى گذشته، حال يا آينده جهان هستى در آن

واژه «غيب» بيان كننده هر آن چيزى است كه در حضور انسان نباشد يا خارج از حوزه حواس و ادراك و علم او باشد. هنگامى كه خورشيد و جز آن از انظار پنهان گردد گفته مى‌شود: غايب شد.[1] برخى هر آنچه را از نظر آدمى پنهان است غيب مى‌دانند; چه در ذهن باشد يا نباشد.[2]
اين واژه در بسيارى از آيات به همان معناى لغوى به‌كار رفته و در برخى از آنها خداوند با وصف «عَلاّمُ* الغيوب» يا «عالِمَ* الغَيب» (داناى امور نهانى) معرفى شده است. در برخى ديگر، دانش غيب مختص به خدا شمرده شده است: «ويَقولونَ لَولا اُنزِلَ عَلَيهِ ءايَةٌ مِن رَبِّهِ فَقُل اِنَّمَا الغَيبُ لِلّه» (يونس/ 10، 20) و در آيه‌اى ديگر كليدهاى غيب را نزد خدا مى‌داند: «وعِندَهُ مَفاتِحُ الغَيبِ لا يَعلَمُها اِلاّ هُوَ». (انعام/6، 59) قرآن در برخى آيات به ذكر مصاديق غيب* الهى پرداخته است; مانند زمان بر پايى قيامت، زمان و مقدار ريزش باران، جنين داخل شكم مادر، كارهاى آينده افراد و مكان مردن مردمان: «اِنَّ اللّهَ عِندَهُ عِلمُ السّاعَةِ ويُنَزِّلُ الغَيثَ‌ويَعلَمُ ما فِى الاَرحامِ وما تَدرى نَفسٌ ماذا تَكسِبُ غَدًا وما تَدرى نَفسٌ بِاَىِّ اَرض تَموتُ اِنَّ اللّهَ عَليمٌ خَبير» (لقمان/31،34)
كاربرد ديگر واژه غيب در قرآن، به معناى وحى است كه در يك آيه آمده است: «وما هُوَ عَلَى الغَيبِ بِضَنين= و او بر غيب (وحى) بخيل نيست». (تكوير/81، 24) در اين آيه همه قرآن پيش از آنكه بر زبان پيامبر(صلى الله عليه وآله)جارى شود مصداقى از غيب دانسته شده است.

وجود اخبار غيبى در قرآن:

بهترين دليل وجود اخبار غيبى در قرآن كريم، تصريح خود قرآن است; خداوند در سه سوره آل‌عمران، هود و يوسف، پس از گزارش اخبارى از دوران گذشته، بر غيبى بودن آنها تأكيد كرده است. از جمله بعد از بيان داستان زندگى حضرت يوسف(عليه السلام)فرموده است: «ذلِكَ مِن اَنباءِ الغَيبِ نوحيهِ اِلَيكَ= اين (داستان) از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مى‌كنيم». (يوسف/ 12، 102) در بسيارى از آيات نيز مطالبى ذكر شده كه از امور غيبى به شمار مى‌آيد، هر چند در قرآن به خبر غيبى بودن آن اشاره نشده است. نمونه آن، آيات بيان كننده وقايع و سرنوشت مردمان دورانهاى گذشته است كه آگاهى از برخى از آنها با روشها و ابزارهاى متعارف در دست بشر، نه در زمان نزول قرآن ممكن بوده و نه اكنون ميسّر است. آياتى كه از چگونگى آغاز آفرينش خبر مى‌دهد، آيات حاكى از حوادث و وقايع آينده جهان، و آياتى كه درباره پايان جهان موجود و برپايى قيامت و عوالم پس از آن است، همه بيان كننده مطالب بيرون از قلمرو معارف متعارف بشرى و گواه وجود اخبار غيبى در قرآن است. قرآن‌پژوهان نيز بر وجود اخبار غيبى قرآن تأكيد دارند و كسى آن را انكار نكرده است.

اخبار غيبى و اعجاز قرآن:

با آنكه وجود خبرهاى غيبى در قرآن حتمى است، درباره معجزه بودن آن نظر واحدى نيست و اختلافاتى به شرح زير مشاهده مى‌شود.
1. برخى از مفسران با وجود بحث از اخبار غيبى قرآن، از معجزه* بودن يا نبودن اين وجه سخنى نگفته‌اند; طبرى رواياتى درباره پيشگويى قرآن درباره بعضى از حوادث، ذيل آيات مربوط به آنها آورده است[3]; ولى به معجزه بودن قرآن از اين بُعد اشاره‌اى نكرده است.
2. برخى ديگر اخبار غيبى را از وجوه اعجاز قرآن ندانسته، اعجاز آن‌را در نظم و فصاحت و درستى معانى مى‌دانند; ابن‌عطيه اندلسى اين عقيده را به عموم عالمان مسلمان نسبت داده‌است.[4] در ميان متقدمان، شيخ طوسى[5]، يحيى‌بن‌حمزه علوى[6]، ابن‌قيم[7] و از معاصران، محمد حسين فضل‌اللّه[8]، عايشه بنت الشاطى[9] و عبدالقادر حسين[10] از طرفداران اين ديدگاه‌اند.
3. برخى اخبار غيبى قرآن را يگانه وجه اعجاز آن به شمار آورده‌اند; گفته شده نظّام، افزون بر قول به صرفه (بازداشته شدن عرب از همانند‌آورى) به اين وجه اعجاز قرآن نيز معتقد بوده است.[11]
4. گروهى ديگر از قرآن‌پژوهان بر اين باورند كه اخبار غيبى، از وجوه اعجاز قرآن است; ولى تحدّى (درخواست همانند آورى) قرآن شامل آن نمى‌شود، زيرا تحدّى شامل همه سوره‌هاست، درحالى‌كه خبرهاى غيبى فقط در بعضى از سوره‌ها آمده است. خطابى[12]، عبدالجبار معتزلى[13] و محمدباقر مجلسى[14]، از قائلان به اين ديدگاه به‌شمار مى‌روند. به نظر مى‌رسد اين ديدگاه در‌برابر ديدگاهى شكل گرفته كه اعجاز قرآن را به‌اخبار غيبى منحصر مى‌داند; خطابى در اين باره مى‌گويد: گروهى گمان كرده‌اند كه اعجاز قرآن فقط به جهت در برداشتن خبرهاى (غيبى) مربوط به آينده است; مانند آيات «غُلِبَتِ الرّوم ...= روميان مغلوب شدند» (روم/30، 2‌ـ‌4) و آيه «قُل لِلمُخَلَّفينَ مِنَ الاَعرابِ سَتُدعَونَ اِلى قَوم اولى بَأس شَديد= به باديه‌نشينان بر‌جاى‌مانده (از جهاد) بگو: به زودى به سوى قومى زورمند فراخوانده مى‌شويد‌...». (فتح/ 48، 16)
وى در ادامه گفته است: شكى نيست كه اين خبرها و خبرهاى مشابه آن، نوعى از اعجاز قرآن است; ولى عموميتى ندارد كه در همه سوره‌هاى قرآن موجود باشد، درحالى‌كه خداى سبحان هر سوره‌اى را مستقلاً معجزه قرار داده، به‌گونه‌اى كه هيچ كسى را ياراى همانند آورى نيست (و به‌طور مطلق) فرموده است: «فَأتوا بِسورَة مِن مِثلِهِ وَادعوا شُهَداءَكُم مِن دونِ اللّهِ اِن كُنتُم صـدِقين= سوره‌اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را ـ‌غير خدا‌ـ فرا خوانيد اگر راست مى‌گوييد» (بقره/2،23) قرآن سوره خاصى را براى همانند آورى معين نكرده است، بنابراين، روشن مى‌شود كه ديدگاه آنان (كه تحدّى به خبرهاى غيبى را مطرح كرده‌اند) صحيح نيست.[15]
5. جمع فراوانى نيز بر اين عقيده‌اند كه اخبار غيبى از وجوه اعجاز قرآن بوده و به آن تحدّى شده است. اين ديدگاه در ميان عالمان قرآن‌پژوه از ديرباز رواج داشته و در كتابهاى تفسير و علوم قرآنى بر آن استدلال شده است و ويژه گرايش مذهبى خاصى نيست، بلكه همه فرقه‌ها از سنى و شيعه به آن قائل‌اند.[16] باقلانى دو وجه از اعجاز قرآن را گزارش غيبى از حوادث آينده و اِخبار از قصص پيشينيان، از سوى كسى كه نه كتابى خوانده و نه از كسى آموخته است، مى‌داند.[17] طبرسى در مقدمه مجمع‌البيان[18] به هنگام اشاره به مسائل مطرح در بحث اعجاز، نامى از اعجاز به خبرهاى غيبى نبرده; ولى در ذيل آيه 23 بقره/2 كه از مخالفان دعوت به همانند آورى شده است به اعجاز غيبى قرآن (اخبار غيبى از گذشته و آينده) تصريح كرده است.[19] فخررازى در ذيل آيه 102 يوسف/12 به معجزه بودن داستان يوسف(عليه السلام)در قرآن تصريح كرده است[20]; همچنين قرطبى[21] و فيروزآبادى[22] و ابن‌كثير[23] و زركشى[24] و به دنبال وى سيوطى[25] اخبار غيبى را از جمله وجوه اعجاز قرآن دانسته‌اند. از معاصران، محمد عبده و رشيدرضا[26]، محمدجواد بلاغى[27]، احمد مصطفى مراغى[28]، علامه طباطبايى[29]، ابوالقاسم خويى[30]، محمد تقى مصباح[31]، محمد هادى معرفت[32] و محمدباقر حكيم[33]، اخبار غيبى را معجزه قرآن دانسته و برخى از آنان چگونگى اعجاز و تحدّى به آن را به‌طور مستدل بيان كرده‌اند.
مقصود از معجزه بودن اخبار غيبى قرآن اين است كه برخى آيات قرآن، از امور ناپيداى گذشته يا حال يا آينده سخن گفته كه آگاهى بشر به آنها از راه متعارف ممكن نبوده و دليل خدايى بودن قرآن است، زيرا درستى بخشى از اين اخبار، هنگام نزول قرآن بر برخى از كسانى كه به تاريخ اديان و محتواى كتابهاى آسمانى گذشته آگاهى داشتند آشكار بود. آنان به خوبى مى‌دانستند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)درس ناخوانده است و با هيچ‌يك از اهل كتاب يا عالمان به اين اخبار، هر چند به شكل تحريف شده آن، ارتباطى نداشته تا از آنان بياموزد.
قرآن نيز خود، استدلال به امى بودن پيامبر را راه مناسبى براى بستن دهان ياوه‌گويان مشرك قلمداد مى‌كند: «وما كُنتَ تَتلوا مِن قَبلِهِ مِن كِتـب و‌لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ اِذًا لاَرتابَ المُبطِـلون» (عنكبوت/29، 48); همچنين بخشى از پيشگوييهايى كه سرآمد آن در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)بوده، بر همگان آشكار شد; مانند وعده بازگشت پيامبر به مكه پس از هجرت كه در سوره قصص آمده است: «اِنَّ الَّذى فَرَضَ عَلَيكَ القُرءانَ لَرادُّكَ اِلى مَعاد». (قصص/28، 85) آيات ديگرى نيز شاهد اين مدعاست; مانند بقره/ 2، 24; مائده/ 5، 70; حجر / 15، 9، 96; روم/ 30، 1‌ـ‌5; فتح/ 48، 15، 27; قمر/ 54، 45; نصر / 110، 1‌ـ‌3; مسد/‌111، 1‌ـ‌5.
درستى بخشى ديگر از اخبار غيبى نيز با گذشت زمان و پيشرفت دانش بشر به تدريج آشكار مى‌شود; مانند آياتى كه از مراحل آفرينش جنين آدمى يا حركت خورشيد و غير آن سخن مى‌گويد يا آياتى كه درباره برخى از حوادث و وقايع تاريخى است; نظير احتمال كشف غار اصحاب كهف با اوصافى كه قرآن درباره آن آورده، يا آيه مربوط به نجات جسد فرعون معاصر حضرت موسى(عليه السلام) كه برخى معتقدند پس از قرنها هنوز سالم و در دسترس است[34]، بنابراين، كسى كه در پى همانند آورى باشد بايد در اين بُعد نيز همچون قرآن، غيبگويى كند.
بر پايه آنچه بيان شد آياتى اعجاز غيبى قرآن را بيان مى‌كند كه درستى آن براى مخاطبان آشكار شده، يا قابل آشكار شدن در طول زمان باشد; اما آن‌دسته از آياتى كه امكان تحقق آن در ظرف زمان مخاطبان نيست و ابزارى براى سنجش آن ندارند از اين دايره خارج است. آرى مى‌توان با استناد به اعجاز قرآن در ابعاد ديگر از‌جمله فصاحت و بلاغت، به درستى همه محتواى قرآن پى برد و اخبار غيبى قرآن را مطابق با واقع دانست.
برخى از نويسندگان، اخبار غيبى را زير عنوان اعجاز معنوى مطرح كرده‌اند.[35] در اين ديدگاه اعجاز قرآن به دو نوع كلى اعجاز اسلوبى (لفظى) و اعجاز معنوى تقسيم شده و يكى از انواع اعجاز معنوى خبرهاى غيبى قرآن به شمار آمده است.

تحدّى قرآن به اخبار غيبى و دلايل آن:

برخى از عالمان بر اين باورند كه اخبار غيبى در قرآن آمده; ولى به آن تحد*ى نشده است، زيرا به همه سوره‌هاى قرآن تحدّى شده، درحالى‌كه بسيارى از سوره‌ها داراى خبر غيبى نيست، افزون بر اينكه مدعيان همانندآورى در عصر نزول قرآن دسترسى به غيب نداشتند و به‌طور طبيعى ناتوانى آنان از همانندآورى آشكار بود، در صورتى كه كسى از آنان چنين عذرى را مطرح نكرده است; همچنين آنان كه به اعجاز غيبى باور دارند، نمى‌توانند آن را از بيان قرآنى جدا و به عنوان وجه اعجازى مستقل مطرح كنند. در كتابهاى آسمانى پيشين نيز برخى از اين امور (اخبار غيبى مربوط به گذشته و آينده) آمده بود، با آنكه كتابهاى ياد شده معجزه نبوده و كسى از يهود و نصارا ادعاى اعجاز آنها را نداشته است.[36] بسيارى از صحابيان نيز به صرف شنيدن بخشى از آيات، معجزه بودن آن را باور كردند و منتظر تحقق آنچه قرآن خبر داده بود ننشستند.[37]
نبود اخبار غيبى در همه سوره‌ها دليل عدم تحدّى به آن نيست، زيرا خواهد آمد كه قرآن به همه قرآن نيز تحدّى كرده و كسى كه بخواهد به اين تحدّى پاسخ گويد بايد حجم زيادى خبر غيبى باز گويد. اگر قرآن در سير تحدّى از مراحل سخت‌تر (آوردن كتابى مانند قرآن) صرف نظر كرده و براى اثبات ناتوانى مخالفان، مراحل آسان‌ترى را پيشنهاد كرده است، نه تنها دليلى بر نفى معجزه بودن خبرهاى غيبى و عدم تحدّى به آنها نيست، بلكه ناتوانى مخالفان را نمايان‌تر مى‌سازد، افزون بر اين، اگر همانندآوران بخواهند مانند يكى از سوره‌هاى دربردارنده خبر غيبى را بياورند، سخن آنان نيز بايد داراى خبر غيبى باشد وگرنه در ابطال ادعاى قرآن ناكام خواهند بود. كوتاه بودن دست همانندآوران از خبر غيبى نيز كمال ناتوانى آنان را نشان مى‌دهد، و چنانچه به اين نكته اعتذار مى‌جستند، به شكست خود در برابر قرآن اقرار كرده بودند.
همچنين عدم ادعاى اعجاز كتابهاى آسمانى گذشته ـ‌در عين در برداشتن خبرهاى غيبى‌ـ دليلى بر نفى اعجاز غيبى قرآن نيست، زيرا خداى‌متعالى و به تبع او پيامبران مبلّغ كتابهاى آسمانى، براساس مصالحى آنها را به عنوان معجزه و دليل صدق دعوت خود قرار نداده و در‌پى تحدّى به آنها نبوده‌اند، بلكه براى اثبات حقانيت خود به معجزات ديگرى، مطابق با نياز جامعه خود، روى آورده‌اند، بر خلاف قرآن كه معجزه جاويد خداى سبحان است و بر پايه مصلحت الهى، در ابعاد مختلف و از جمله خبرهاى غيبى، معجزه بوده و به آن تحدّى شده است.
نكته پايانى آنكه ايمان صحابيان به قرآن، ناشى از فهم همه ابعاد اعجاز قرآن نبوده تا عدم انتظار آنان براى تحقق درستى اخبار غيبى قرآن را دليلى بر نفى معجزه بودن اخبار غيبى بشماريم، بلكه معتقديم كه بسيارى از صحابيان با مشاهده عبارات و آهنگ اعجازى قرآن و همچنين سابقه درس ناخواندگى و امانتدارى پيامبر و جز آن به سرعت به درستى ادعاى خدايى بودن قرآن پى برده و اسلام آوردند. با اين توضيح، روشن شد كه اعتقاد به اعجاز غيبى، مستلزم نفى وجوه اعجازى ديگر قرآن نيست، بلكه در كنار ديگر ابعاد، همانندآوران را در تنگناى بيشترى قرار مى‌دهد.
در قرآن كريم آيه‌اى كه فقط به اين وجه از اعجاز تحدّى كرده باشد وجود ندارد. تنها در برخى آيات بر عدم آگاهى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و قوم ايشان از برخى خبرهاى غيبى تصريح شده است: «تِلكَ مِن اَنباءِ الغَيبِ نوحيها اِلَيكَ ما كُنتَ تَعلَمُها اَنتَ ولا قَومُكَ مِن قَبلِ هـذا= اين از خبرهاى غيبى است كه آن را به تو وحى مى‌كنيم. پيش از اين نه تو آن را مى‌دانستى و نه قوم تو» (هود/11، 49); ولى مى‌توان گفت كه تحدّى مطلق و عام قرآن شامل تحدّى به اخبار غيبى هم مى‌شود، آن گونه كه برخى از مفسران به اين نكته تصريح كرده و در ذيل آيات تحدّى، تحدّى به اخبار غيبى را نيز مطرح كرده‌اند. علامه طباطبايى با استناد به آيه «قُل لـَئِنِ اجتَمَعَتِ الاِنسُ والجِنُّ عَلى اَن يَأتوا بِمِثلِ هـذا القُرءانِ لا يَأتونَ بِمِثلِهِ ولَو كانَ بَعضُهُم لِبَعض ظَهيرا» (اسراء/17،88) معتقد‌است كه قرآن، همه انسانها و جنيان را در همه زمانها و در تمامى ابعاد اعجاز، به همانندآورى دعوت كرده‌است، زيرا اگر فقط به فصاحت و بلاغت تحدّى كرده بود ويژه عربهاى زمان نزول مى‌بود.[38]
بنابراين، با توجه به مطلق آمدن «مِثْل» و تعميم تحدّى به همه انس و جن در هر زمان و مكان، در اين آيه، مدعيان غير خدايى بودن قرآن و همانند آوران، بايد كتابى بياورند كه از هر نظر همگون و هموزن قرآن باشد تا واژه «مِثْل» بر آن راست آيد و در صورتى كه كتاب آنان همه ويژگيهاى قرآن را در بر نداشته باشد، درستى ادعاى قرآن نمايان خواهد شد، پس اگر آنان كتابى بياورند كه با همه اوصاف قرآن برابرى كند ولى از خبر غيبى تهى باشد، «مثل» قرآن بر آن صادق نخواهد بود.
محمد باقر حكيم نيز بر اين باور است كه مشركان اين تحدّى را جدى گرفته‌اند و در پى ناتوانى در مبارزه با آن، افسانه بودن قرآن را مطرح كرده‌اند. در زمان معاصر نيز همين سخن از سوى برخى مخالفان قرآن مطرح شده و دانشمندان مسلمان براساس آيات قرآن و شواهد تاريخى به آن پاسخ گفته‌اند; همچنين مقارنه قصص قرآن با «عهد قديم» بر تحدّى قرآن در اين بُعد تأكيد مىورزد و اعجاز آن را به‌صورت روشن‌ترى برملا مى‌كند، زيرا تورات، كه قرآن به تحريف آن گواهى داده است، قصص گذشتگان را همراه با خرافات و اساطيرى آورده كه كرامت انبياى الهى را خدشه‌دار مى‌سازد، و از اهداف تبليغ و دعوت الهى دور شده است.[39]
خبرهاى غيبى قرآن را به انواع مختلفى تقسيم كرده‌اند كه به‌طور فشرده به بررسى آن مى‌پردازيم:

1. اخبار گذشتگان:

قرآن كريم در بعضى از آيات به بيان قصص انبيا و امتهاى پيشين و سرانجام آنان پرداخته و بخشى از تاريخ آنها را با جهت‌گيرى خاصى آورده است; در سوره هود درباره راز گزارش بخشى از خبرهاى پيامبران الهى و معارف ثابت و استوارى كه موجب ثبات جان و دل پيامبر و پند و يادآورى مؤمنان است مى‌فرمايد: «وكُلاًّ نَقُصُّ عَلَيكَ مِن اَنباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وجاءَكَ فى هـذِهِ الحَقُّ ومَوعِظَةٌ وذِكرى لِلمُؤمِنين= ما از هر يك از سرگذشتهاى انبيا براى تو بازگو كرديم تا به وسيله آن قلبت را آرامش بخشيم (و اراده‌ات قوى گردد) و در اين (اخبار و سرگذشتها) براى تو حق و براى مؤمنان موعظه و تذكر آمده است». (هود/11،120) با توجه به اينكه داستانهاى انبياى الهى در طول تاريخ دچار تحريف يا به كلى فراموش شده بود، خداوند براى هدايت مردم، آنها را در قالب جمله‌هايى دلكش و موزون بيان كرده و حتى برخى از آنها را تكرار كرده است. اهميت اين داستانها در اين است كه بشر هيچ‌گونه امكان و ابزار متعارفى براى دستيابى به آنها نداشت و كسى جز خداوند به درستى از آن آگاه نبود، زيرا اگر چه برخى از اين داستانها در كتابهاى آسمانى پيشين نيز آمده بود; اما به دليل تحريف، محتواى وحيانى خود را از دست داده بود. نزول اين آيات، خرافات و مطالب نادرست كتابهاى تحريف شده تورات و انجيل را از صفحه ذهنها زدود و ساحت قدس خدا و فرشتگان و پيامبران الهى را از نارواها پيراست.

2. اخبار زمان نزول:

در برخى از آيات قرآن‌كريم كه حوادث جارى عصر نزول را بيان مى‌كند، از امورى ياد شده كه پيامبر و مردم از طريق عادى به آن دسترسى نداشتند. خداوند با نزول سآياتى، اخبار درون‌گروهى منافقان كه ضد‌پيامبر(صلى الله عليه وآله)توطئه مى‌كردند و منش و نيتهاى قلبى آنان را افشا مى‌كرد و پيامبر را از خطرشان بر‌حذر مى‌داشت. در يكى از اين آيات مى‌خوانيم: «و‌يَقولونَ طاعَةٌ فَاِذا بَرَزوا مِن عِندِكَ بَيَّتَ طَـائِفَةٌ مِنهُم غَيرَ الَّذى تَقولُ و‌اللّهُ يَكتُبُ ما‌يُبَيِّتونَ فَاَعرِض عَنهُم و‌تَوَكَّل عَلَى اللّهِ و‌كَفى بِاللّهِ وكيلا= و (در حضور تو مى‌گويند) فرمانبرداريم و چون از نزد تو بيرون شوند شبانه گروهى از آنان جز آنچه مى‌گويند ـ‌يا تو مى‌گويى‌ـ در سر مى‌پرورند و خدا آنچه را به شب در سر مى‌پرورند مى‌نويسد. از آنها روى بگردان و بر خدا توكل كن و خدا كارسازى بسنده است». (نساء/ 4، 81)
همچنين در آيه ديگرى از بهانه جوييهاى منافقان در ترك جهاد سخن مى‌گويد كه اگر آنان را به سفرى كوتاه و كارى آسان بگمارند از آن استقبال مى‌كنند; ولى از سختى گريزان‌اند و به خدا سوگند ياد مى‌كنند كه اگر مى‌توانستيم با شما همراهى مى‌كرديم; ولى خداوند مى‌داند كه آنان دروغگو هستند: «لَو كانَ عَرَضـًا قَريبـًا وسَفَرًا قاصِدًا لاَتَّبَعوكَ ولـكِن بَعُدَت عَلَيهِمُ الشُّقَّةُ وسَيَحلِفونَ بِاللّهِ لَوِ استَطَعنا لَخَرَجنا مَعَكُم يُهلِكونَ اَنفُسَهُم واللّهُ يَعلَمُ اِنَّهُم لَكـذِبون». (توبه/ 9، 42)

3. پيشگوييها:

بخشى از اخبار غيبى قرآن كه درباره وقايع بعد از نزول است، به دو بخش اين جهانى و آن جهانى تقسيم مى‌شود. در ميان اخبار غيبى اين جهانى قرآن، دست‌كم دو موضوع به‌چشم مى‌خورد: يكى حوادث اجتماعى و ديگرى حوادث در آستانه پايان جهان.

الف. حوادث اجتماعى:

قرآن كريم كسانى را كه دلبستگى به اسلام از خود نشان‌نمى‌دادند و احتمال ارتداد آنان مى‌رفت، تهديد كرده، و از آوردن قومى ديگر به جاى آنان، سخن مى‌گويد: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ فَسَوفَ يَأتِى اللّهُ بِقَوم يُحِبُّهُم ويُحِبّونَهُ اَذِلَّة عَلَى المُؤمِنينَ اَعِزَّة عَلَى الكـفِرينَ يُجـهِدونَ فى سَبيلِ اللّهِ ولا يَخافونَ لَومَةَ لائِم ذلِكَ فَضلُ اللّهِ يُؤتيهِ مَن يَشاءُ واللّهُ وسِعٌ عَليم= اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! هر كس از شما از دين خود برگردد به زودى خدا گروهى (ديگر) را مى‌آورد كه آنان را دوست مى‌دارد و آنان (نيز) او را دوست مى‌دارند با مؤمنان فروتن و بر كافران سرافرازند. در راه خدا جهاد مى‌كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‌ترسند. اين فضل خداست، آن را به هر كه بخواهد مى‌دهد و خدا گشايشگر داناست».(مائده/ 5، 54)
در اينكه مصداق آن قوم ديگر چه كسانى هستند، روايات مختلفى رسيده و آراى متفاوتى مطرح شده است; براساس برخى روايات، مقصود از آن قوم، قائم آل‌محمد(صلى الله عليه وآله)و ياران ايشان است. در برخى ديگر نيز از اميرمؤمنان، على(عليه السلام) و يارانشان، يمنيها، ايرانيان، پيكارگران با مرتدان و جز آنان ياد شده‌است[40]; همچنين برخى آيات خبر از وقوع فتنه‌ها و جنگها و شكستها و پيروزيها در‌آينده دور يا نزديك داده‌اند. برخى از عالمان، اين‌گونه پيشگوييها را ذيل عنوان ملاحم قرآن قرار داده‌اند[41] و با پديد آمدن مصداق عينى برخى‌از اين خبرها در صدر اسلام، مخالف و موافق به صدق آن اذعان كرده‌اند. در ذيل به ذكر دو نمونه از آيات ملاحم كه صدق آن آشكار آمده، مى‌پردازيم:
يك. «سَيُهزَمُ الجَمعُ ويُوَلّونَ الدُّبُر= به‌زودى اين جمع در هم شكسته و (به دشمن) پشت كرده و مى‌گريزند.» (قمر/54،45) اين آيه ساليانى قبل از جنگ* بدر، در مكه نازل شده و به شكست كافران مكى در آينده خبر داده است; آنان بر اين باور بودند كه در برابر مخالفان خود متحد و پيروزند و همين را بر زبان مى‌آوردند: «اَم يَقولونَ نَحنُ جَميعٌ مُنتَصِر= بلكه مى‌گويند: ما گروهى هستيم هميار يا انتقام گيرنده». (قمر/ 54، 44) درستى اين خبر در سال دوم پس از هجرت، در كنار چاه بدر روشن شد. آنگاه كه گروه كافران به‌رغم داشتن عِدّه و عُدّه بيشتر، تن به شكست‌داده، به سوى مكه گريختند. طبرسى در‌اين باره مى‌گويد: موافقت اين خبر با واقع از معجزات پيامبر(صلى الله عليه وآله)به شمار‌مى‌آيد.[42]
دو. وقتى خبر پيروزى ايرانيان بر روم*يان موحد و اهل كتاب، به مكه رسيد، مشركان خوشحال شدند; اما خداوند با پيشگويى پيروزى روميان بر امپراطور ايران، در مدتى كمتر از 10‌سال (بِضعِ سِنين)، به مسلمانان روحيه بخشيد و يكى از معجزات قرآنى را رقم زد: « غُلِبَتِ الرّوم * فى اَدنَى الاَرضِ وهُم مِن بَعدِ غَلَبِهِم سَيَغلِبون*فى بِضعِ سِنينَ لِلّهِ الاَمرُ مِن قَبلُ ومِن بَعدُ ويَومَئذ يَفرَحُ المُؤمِنون= روميان مغلوب شدند، در نزديك‌ترين سرزمين و آنان پس از (اين) شكستشان به زودى پيروز خواهند شد. در چند سال (آينده). همه كارها از آنِ خداست; چه قبل و چه بعد (از اين شكست و پيروزى) و در آن روز مؤمنان (بر اثر پيروزى ديگرى) خوشحال خواهند شد». (روم/30، 2‌ـ‌4) هنگامى كه مسلمانان در منطقه بدر بر مشركان مكى پيروز‌شدند، خبر پيروزى روميان بر ايراني*ان نيز منتشر شد و درستى خبر غيبى قرآن را بر همگان آشكار كرد.[43]

ب. اخبار پايان جهان:

قرآن در بخشى از آيات خود از حوادث پيش از پايان گرفتن جهان خبر مى‌دهد. يكى از آنها بيرون آمدن «دابّة الارض» است كه اين آيه بدان اشاره دارد: «واِذا وَقَعَ القَولُ عَلَيهِم اَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الاَرضِ تُكَلِّمُهُم اَنَّ النّاسَ كانوا بِـايـتِنا لا يوقِنون = و هنگامى كه فرمان عذاب آنان فرا رسد (و در آستانه رستاخيز قرار گيرند)، جنبنده‌اى را از زمين براى آنان خارج مى‌كنيم كه با ايشان تكلم مى‌كند (و مى‌گويد) كه مردم به آيات ما ايمان نمى‌آوردند». (نمل/ 27، 82)
از ديگر خبرهاى پايان جهان، رهايى يأجوج* و مأجوج از سدى است كه آنان را محاصره كرده و قبل از بازگشايى آن همچنان در منطقه خود زمين گيرند: «حَتّى اِذا فُتِحَت يَأجوجُ ومَأجوجُ وهُم مِن كُلِّ حَدَب يَنسِلون= تا آن زمانى كه يأجوج و مأجوج گشوده شوند، و آنها از هر محل مرتفعى به سرعت عبور مى‌كنند». (انبياء/21،96) اخبار مربوط به پايان جهان در قرآن فراوان آمده است.

4. اخبار آن جهانى:

مهم‌ترين بخش از اخبار غيبى قرآن گزارش از جهان ديگر است كه هم شمار آن نسبت به ديگر اخبار غيبى بسيار افزون‌تر است و هم موضوعات شگفتى از بهشت و جهنم و نعمتها و نقمتهاى آن دو و جزئيات فراوان ديگرى را بازگو مى‌كند. نمونه آن اخبارى است كه در سوره واقعه آمده و در آن، از وقوع حتمى قيامت* و آثار آن نسبت به افراد مختلف در خوار شدن يا مقام يافتن، و انهدام موجودات عظيمى چون كوهها و لرزش زمين و خبرهاى فراوان ديگرى از اين قبيل سخن مى‌گويد: «اِذا وقَعَتِ الواقِعَه* لَيسَ لَوَقعَتِها كاذِبَه* خافِضَةٌ رافِعَه* اِذا رُجَّتِ الاَرضُ رَجـّا* وبُسَّتِ الجِبالُ بَسـّا * فَكانَت هَباءً مُنـبَثـّا * وكُنتُم اَزوجـًا ثَلـثَه». (واقعه/56، 1‌ـ‌7)

گستره اعجاز غيبى:

گستره اعجاز غيبى قرآن متأثر از نوع نگاه ما به خبر غيبى، وسعت و ضيق مى‌يابد; اگر اخبار غيبى را به داستانهاى پيشينيان و اخبار پوشيده دوران نزول قرآن و خبرهاى مربوط به آينده محدود كنيم، اين بعد از اعجاز را فقط در سوره‌هايى مى‌توان يافت كه از قصص گذشتگان، مكنونات قلبى كافران و منافقان و اخبار و پيشگوييهاى مربوط به آينده حكايت دارد; ولى اگر مطالب مربوط به آفرينش جهان و اوصاف كائنات و مطالب علمى خارج از دسترس بشر در زمان نزول را به امور پيشگفته بيفزاييم، اخبار غيبى قرآن گستره بيشترى خواهد‌يافت، زيرا بشر قرنها پس از نزول قرآن به‌برخى از اين مطالب پى برده; ولى در زمان نزول، كسى از آنها آگاهى نداشته و به‌طور عادى دسترسى به آن غير ممكن بوده است. اخبار مربوط به پيدايش آسمانها و زمين و انسان و برخى ديگر از پديده‌ها‌ـ مانند ابر و باد و باران و ماه و خورشيد و ستارگان، زوجيت گياهان، مراحل تكوين جنين، و وجود جن و فرشتگان و جز آنها ـ‌همه را مى‌توان اخبار غيبى ناميد[44]، گرچه بخشى از اين مطالب را به لحاظى ديگر از اعجاز علمى قرآن به شمار آورده‌اند.

منابع

آلاء الرحمن فى تفسير القرآن; الاتقان فى علوم القرآن; الاعجاز البيانى للقرآن; اعجاز القرآن و اثره فى تطور النقد الادبى; اعجاز القرآن والبلاغة النبويه; اعجاز‌القرآن، باقلانى; الاقتصاد الهادى الى طريق الرشاد; بحارالانوار; البرهان فى علوم القرآن; بصائر ذوى التمييز فى لطائف الكتاب العزيز; البيان فى اعجاز القرآن; تفسير القرآن العظيم، ابن‌كثير; التفسير الكبير; تفسير المراغى; تفسير المنار; تفسير من وحى القرآن; التمهيد فى علوم القرآن; ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن; جامع البيان عن تأويل آى القرآن; الجامع لاحكام القرآن، قرطبى; حقايق الاعجاز من كتاب الطراز; علوم القرآن; روض الجنان و روح الجنان; الفوائد المشوق الى علوم القرآن و علم البيان; القرآن اعجازه وبلاغته; لسان العرب; مجمع البيان فى تفسير القرآن; المحررالوجيز فى تفسير الكتاب العزيز; معارف‌قرآن (راه و راهنماشناسى); معترك الاقران فى اعجاز القرآن; المغنى فى اعجاز القرآن; مفردات الفاظ القرآن; الميزان فى تفسير القرآن; نفحات الاعجاز; النهاية فى غريب الحديث و الاثر.
غلامعلى عزيزى



[1]. لسان العرب، ج‌10، ص‌151‌ـ‌152; مفردات، ص‌616، «غيب».
[2]. النهايه، ج‌3، ص‌399.
[3]. جامع‌البيان، مج‌13، ج‌25، ص‌143‌ـ‌146.
[4]. المحرر الوجيز، ج‌1، ص‌38.
[5]. الاقتصاد الهادى، ص‌180.
[6]. الطراز، ج‌3، ص‌221.
[7]. الفوائد المشوق، ص‌273‌ـ‌274.
[8]. من وحى القرآن، ج‌1، ص‌102‌ـ‌104.
[9]. الاعجاز البيانى، ص‌93.
[10]. القرآن اعجازه و بلاغته، ص‌71، 75.
[11]. اعجاز القرآن و البلاغة النبويه، ص‌144; الاعجاز البيانى، ص‌92.
[12]. ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، ص‌23.
[13]. المغنى، ص‌220; اعجازالقرآن، ص‌54.
[14]. بحارالانوار، ج‌89، ص‌129.
[15]. ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، ص‌23‌ـ‌24.
[16]. اعجازالقرآن، ص‌51.
[17]. همان، ص‌73‌ـ‌74.
[18]. مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌83‌ـ‌84.
[19]. همان، ص‌157.
[20]. التفسيرالكبير، ج‌18، ص‌222.
[21]. تفسير قرطبى، ج‌1، ص‌53‌ـ‌54، 163.
[22]. بصائر ذوى التمييز، ج‌1، ص‌74.
[23]. تفسير ابن‌كثير، ج‌1، ص‌63.
[24]. البرهان فى علوم القرآن، ج‌2، ص‌228.
[25]. معترك‌الاقران، ج‌1، ص‌180‌ـ‌182; الاتقان، ج‌2، ص‌263.
[26]. تفسير المنار، ج‌1، ص‌204.
[27]. آلاءالرحمن، ج‌1، ص‌46‌ـ‌48.
[28]. تفسير مراغى، مج‌4، ج‌12، ص‌13‌ـ‌14.
[29]. الميزان، ج‌1، ص‌64‌ـ‌65.
[30]. نفحات الاعجاز، ص‌34‌ـ‌36.
[31]. راه و راهنماشناسى، ص‌130‌ـ‌131.
[32]. التمهيد، ج‌6، ص186، 197.
[33]. علوم القرآن، ص‌133‌ـ‌134.
[34]. البيان فى اعجاز القرآن، ص‌245.
[35]. اعجاز القرآن، ص‌51.
[36]. القرآن اعجازه و بلاغته، ص‌71‌ـ‌72; الاعجاز البيانى للقرآن، ص‌92‌ـ‌93; ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، ص‌23‌ـ‌24.
[37]. الاعجاز البيانى للقرآن، ص‌93.
[38]. الميزان، ج‌1، ص‌60‌ـ‌64.
[39]. علوم القرآن، ص‌133‌ـ‌134; آلاءالرحمن، ج‌1، ص‌29‌ـ‌48.
[40]. مجمع‌البيان، ج‌3، ص‌322; الميزان، ج‌5‌، ص‌390‌ـ‌392.
[41]. الميزان، ج‌1، ص‌65.
[42]. مجمع‌البيان، ج9، ص293; الميزان، ج‌19، ص‌84.
[43]. جامع البيان، مج‌11، ج‌21، ص‌26; روض الجنان، ج‌15، ص‌237‌ـ‌241; الميزان، ج‌16، ص‌156.
[44]. تفسير مراغى، مج‌4، ج‌12، ص‌14; الميزان، ج‌1، ص‌65
.

----------------------------------

عنوان مقاله : اعجاز قرآن/ غيبى

   
 
 نویسنده : غلامعلى عزيزى
  آدرس اینترنتی:   http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=3 
 منبع: دائره المعارف قرآن کریم (جلد 3) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن
چهارشنبه, 11 اسفند 1395 09:25

دریافت فایل صوتی

حجم: 1.53 MB

زمان: 4 دقیقه

سه شنبه, 10 اسفند 1395 15:53

سومین دوره توانمندسازی داوران مسابقات قرآن استان‌های کشور از ۱۰ تا ۱۳ اسفندماه در زنجان برگزار می‌‌شود. محمدرضا مسیب‌زاده، مدیرکل قرآن، عترت و نماز وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، از برپایی سومین دوره توانمندسازی داوران قرآن، عترت و نماز استان‌های کشور خبر داد و گفت: مرحله اول این دوره در استان گیلان و مرحله دوم آن در اصفهان برگزار شد، امسال هم مرحله سوم نیز به میزبانی استان زنجان برگزار می‌شود.
وی با اشاره به اینکه دوره‌های فوق از ۱۰ تا ۱۳ اسفندماه تشکیل می‌شود، ادامه داد: هدف این دوره‌ها نیز تقریب نگرش بین داوران کشوری و داوران استانی است به گونه‌ای که دانش‌آموزان که از مرحله استانی به کشوری راه پیدا می‌کنند هم اساتدی بدانند که انتظاری از این افراد باید داشته باشند و هم دانش‌آموزان بدانند که اساتید در این مرحله چه انتظاری از آنها دارند.
مسیب‌زاده اظهار کرد: این امر موجب تقریب نگرش می‌شود که به قوام و پیشبرد بهتر فعالیت‌های قرآنی می‌انجامد.

سه شنبه, 10 اسفند 1395 15:53

پیشکسوت قرآنی کشور با بیان اینکه اگر به دنبال رشد، تعالی و تکامل هستیم باید راه‎های پیوند قرآن و عترت را در جامعه امروزی شناسایی کنیم، گفت: قاری قرآنی که آشنا به معارف اهل بیت(ع) نباشد از جامعیت لازم برخوردار نیست و سینه‎زن و مداحی که بی‌خبر از فرهنگ قرآنی باشد نیز واجد جامعیت نخواهد بود. عباس سلیمی، قاری و پیشکسوت قرآنی در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، با اشاره به روند طرح پیشنهادی ثقلین برای جامعه مداحان و قاریان کشور، گفت: پیامبر اسلام(ص)، بر ملازمت و پیوند ناگسستنی قرآن و عترت(ع)، تأکیدات فراوانی داشتند و در این رابطه فرمود‌ه‌‌اند:« إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ أَهْلَ بَیْتِی(ع)...» با وجود اینکه قرآن و عترت را به عنوان دو امانت ارزشمند بین امت اسلام به ودیعت گذاشته‌اند، اما هنوز جامعه اسلامی ما به صورت جدی به این فرمایش پیامبر اکرم(ص)، عمل نکرده‌ است.

‌سلیمی افزود: متأسفانه به خاطر ‌رفتار برخی افراد ‌راجع به این دو امانت قرآن و عترت، بین آن‌ها در عرصه اجتماعی جدایی ایجاد شده است؛ لذا شاهد این هستیم که در برخی از کشورها، اهل سنت صرفا قرآن را به عنوان محور اصلی معارف، فعالیت‌ها و شعائر خود قرار داده‌اند و با آن ارتباط و تعامل برقرار می‎کنند و در برخی نقاط دیگر همچون کشور ایران و کشورهایی همچون پاکستان و هندوستان با اولویت عترت پیامبر(ص)، فعالیت‌ها و تعاملات خود را انجام می‎دهند، متاسفانه باید گفت که از معارف قرآن کریم غافل بوده‌ایم و نتیجه آن چیزی شده است که امروز شاهد آن هستیم.

این پیشکسوت قرآنی ادامه داد: مشکلات به وجود آمده در شیوه ارائه قرآن و سبک زندگی ائمه معصومین(ع) و پیوند آنان با هم، به هیئت‌ها و جلسات مذهبی نیز تسری پیدا کرده است که همین امر باعث شده بعضی جلسات قرآنی در کشور در طول سال حتی یک بار هم یادی از اهل بیت(ع) نکنند. از طرف دیگر نیز هیئت‌ها و جلساتی وجود دارند که در طول سال فقط در ارتباط با روضه‌خوانی و ذکر مصائب اهل بیت(ع) کار می‌کنند، اما دریغ از اینکه حتی یک آیه قرآن در این جلسات تفسیر، تلاوت یا ترجمه شود.

وی تصریح کرد: با توجه به این دلایل در جلسه‎ای که بیش از ۴۰۰ نفر از بزرگان، پیرغلامان، شعرا، مادحین و ذاکرین اهل بیت(ع) و جمعی از اساتید قرآنی حضور داشتند،‌ پیشنهادی را مبنی بر راه‌اندازی کارگروه ثقلین در خانه مداحان ارائه کردیم. با توجه به پیشنهاد ارائه شده، تصمیم‌گیری برای راه‎اندازی کارگروهی ویژه متشکل از یک قرارگاه و پایگاه در خانه مداحان مورد بررسی قرار گرفت.

راهکارهای پیوند قرآن و عترت به صورت مداوم استخراج شود

سلیمی گفت: پیشنهاد به گونه‎ای بود که کارگروهی متشکل از هفت نفر از پیرغلامان اهل بیت(ع) و هفت نفر از اساتید و پیشکسوتان قرآنی تشکیل شود، بر این اساس باید در این کارگروه‎ها تعدادی از علمای محقق و کارشناسان روحانی علوم قرآنی نیز حضور داشته باشند تا راهکارهای پیوند قرآن و عترت را به صورت مداوم در جلسات، استخراج، و راهکارهای عملی شدن آن را تشریح کنند.

این پیشکسوت قرآنی در ادامه عنوان کرد: کارگروه ثقلین، جلسات و هیئت‌های قرآنی را به گونه‎ای تشویق می‎کند تا در بخشی از جلسه به ذکر مناقب و مصائب و معرفی چهره تابناک اهل بیت(ع) بپردازند و تنها به صوت و لحن تخصصی و یا اصوات و الحان توجه نکنند، همچنین هیچ هیئت، سینه‌زن و زنجیرزنی در هیچ جلسه‎ای نباشد مگر اینکه آغازگر جلسه آن‌ها بخاطر عظمت قرآن با بحث تلاوت، آموزش مفاهیم قرآن و شاه‌کلیدهای قرآنی همراه باشد.

این قاری پیشکسوت قرآن با تأکید بر اینکه راه‌اندازی کارگروه ثقلین بینش طرفین را نسبت به امانت‎ها و مسائلی که پیامبر اکرم(ص) بین مسلمانان و جامعه ایرانی گذاشته‎اند ارتقاء می‌دهد، گفت: با توجه به این مسئله مهم قاری قرآنی که آشنا به معارف اهل بیت(ع) نباشد از جامعیت لازم برخوردار نیست و سینه‎زن و مداحی که بی‌خبر از فرهنگ قرآنی باشد نیز واجد جامعیت نخواهد بود.

وی بیان کرد: اگر به دنبال این هستیم که هر روز رشد، تعالی و تکامل داشته باشیم باید راه‎های پیوند قرآن و عترت را در جامعه‌ شناسایی کنیم و در این رابطه تمام نهادها، وزارتخانه‌های مسئول که در رأس آنها حوزه‌های علمیه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان اوقاف و امور خیریه، نهاد‌های قرآنی، مؤسسات قرآنی مردمی، هیئت‌ها، رادیو قرآن، شبکه قرآن و خبرگزاری ایکنا مشارکت کنند و یکی از این گروه، به‎عنوان متولی این امر، وظیفه‌ پیگیری‌ها را بر عهده بگیرد.

این قاری بین‌المللی کشور گفت: ثقلین می‌تواند منشأ خیرات و برکات بسیاری برای اثبات توجه ما شیعیان اهل بیت(ع)، در مورد سفارش بزرگ و کلیدی پیامبر اسلام(ص) باشد؛ لذا امیدوارم این موضوع مورد توجه جامعه قرآنی و جامعه مداحان کشور قرار گیرد.

سلیمی پیشنهاد داد: با توجه به کارهای بسیار خوبی که در خبرگزاری ایکنا می‎شود، پیشنهاد می‏‌کنم از همه دست‎‌اندرکاران این حوزه دعوتی را داشته باشند و از عناصر نامبرده، برای تعیین، ترکیب و انتخاب این کارگروه استفاده کرده و در نهایت بعد از دریافت نظریات، تجربیات و پیشنهادات دبیرخانه و جایگاه کارگروه ثقلین را به فضل خدا ایجاد کنند.

سه شنبه, 10 اسفند 1395 15:52

نشست خبری همایش بین‌المللی مطالعات میان‌رشته‌ای قرآن کریم، روز شنبه، ۱۴ اسفندماه جاری در محل سازمان فعالیت‌های قرآنی دانشگاهیان برگزار می‌شود. به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، همایش بین‌المللی مطالعات میان رشته‌ای قرآن کریم، در تاریخ ۱۶ تا ۱۸ اسفندماه جاری، برگزار می‌شود.
به همین منظور نشست خبری این همایش، روز شنبه ۱۴ اسفندماه جاری، از ساعت ۱۴ تا ۱۶ در محل سازمان فعالیت‌های قرآنی دانشگاهیان کشور به آدرس خیابان انقلاب، خیابان قدس، خیابان بزرگمهر، شماره ۸۵، برگزار می‌شود.

یادآور می‌شود، این همایش در چهار محور «مطالعات میان‌رشته‌ای قرآن کریم و سلامت»، «روش‌شناسی مطالعات میان‌رشته‌ای قرآن کریم»، «توسعه مطالعات نظام‌سازی قرآنی» و «مطالعات فرهنگ‌سازی و مدیریت امور قرآنی کشور» برگزار خواهد شد.

همچنین علی منتظری، غلامعلی افروز، احمد پاکتچی، احد فرامرز قراملکی، مجید معارف، حجت‌الاسلام والمسلمین مهدوی راد، حجت‌الاسلام والمسلمین سعید بهمنی، ابوالفضل خوش‌منش، باقر غباری بناب در کنار اساتید برجسته‌ خارجی شامل تری جان لوات، عمر احمد ادریس، حنان داور، آدم بمبا و محد عباس عبدالرزاق در این همایش حضور خواهند داشت.

یادآور می‌شود پیشتر زمان برگزاری این نشست یکشنبه ۱۵ اسفندماه اعلام شده بود.

سه شنبه, 10 اسفند 1395 15:52

زمان دقیق برگزاری اولین دوره مسابقات قرآن کریم ویژه حوزه‌های علمیه جهان اسلام در سال ۹۶ اعلام شد. به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) اولین دوره مسابقات قرآن کریم ویژه حوزه‌های علمیه جهان اسلام روزهای اول تا پنجم اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۶ در قم برگزار خواهد شد.

در این دوره از مسابقات طلاب برتر حوزه‌های علمیه ایران و ۳۰ کشور در رشته‌های مختلف قرآنی با یکدیگر به رقابت خواهند پرداخت.
این مسابقات که برای نخستین‌بار در تاریخ جمهوری اسلامی برگزار خواهد شد در رشته‌های حفظ کل، قرائت و مقاله‌نویسی برگزار می‌شود.
یک دوره مسابقه مقدماتی برای تعیین نفرات برتر در میان طلاب ایرانی در روزهای ۱۸ و ۱۹ اسفندماه در قم برگزار خواهد شد و نفرات برتر در هر رشته برای اعزام به این مسابقات تعیین و معرفی می‌شوند.
این مسابقه با حضور نفرات برتر هفت دوره مسابقات قرآن و حدیث طلاب ایرانی برگزار می‌شود.
 
زمان برگزاری اولین دوره مسابقات قرآن طلاب جهان اسلام اعلام شد
 
همچنین نحوه اعزام و تعیین نفرات برتر طلاب سایر کشورها بر عهده جامعة المصطفی(ص) قرار داده شده است و در روزهای آینده نحوه حضور نفرات برتر اعلام می‌شود.
این مسابقات روزهای اول تا ۵ اردیبهشت ۹۶ در قم و با حضور ده‌ها نفر از طلاب کشورهای مختلف و محصل حوزه‌های علمیه جهان اسلام برگزار خواهد شد.
سازمان اوقاف و امور خیریه نیز در برپایی این مسابقات با نهادهای حوزوی همکاری دارد و ستادی نیز برای برگزاری این مسابقات ایجاد شده است.
سه شنبه, 10 اسفند 1395 11:06

 

ثُمَّ إنَّ الدُّنْیَا دَارُ فَنَاء وَعَنَاء، وَغِیَر وَعِبَر; فَمِنَ الْفَنَاءِ أَنَّ الدَّهْرَ مُوتِرٌ قَوْسَهُ، لاَ تُخْطِىءُ سِهَامُهُ، وَلاَ تُؤْسَى جِرَاحُهُ. یَرْمِی الْحَیَّ بِالْمَوْتِ، وَالصَّحِیحَ بِالسَّقَمِ، وَالنَّاجِیَ بِالْعَطَبِ. آکِلٌ لاَ یَشْبَعُ، وَشَارِبٌ لاَ یَنْقَعُ. وَمِنَ الْعَنَاءِ أَنَّ الْمَرْءَ یَجْمَعُ مَا لاَ یَأْکُلُ وَیَبْنِی مَا لاَ یَسْکُنُ، ثُمَّ یَخْرُجُ إلَى اللهِ تَعَالَى لاَ مَالاً حَمَلَ، وَلاَ بِنَاءً نَقَلَ ! وَمِنْ غِیَرِهَا أَنَّکَ تَرَى الْمَرحُومَ مَغْبُوطاً، وَالْمَغْبُوطَ مَرْحُوماً; لَیْسَ ذلِکَ إلاَّ نَعِیماً زَلَّ، وَبُؤْساً نَزَلَ. وَمِنْ عِبَرِهَا أَنَّ المَرْءَ یُشْرِفُ عَلَى أَمَلِهِ فَیَقْتَطِعُهُ حُضُورُ أَجَلِهِ. فَلاَ أَمَلٌ یُدْرَکُ، وَلاَ مُؤَمَّلٌ یُتْرَکُ. فَسُبْحَانَ اللهِ مَا أَعَزَّ سُرُورَهَا ! وَأَظْمَأَ رِیَّهَا ! وَأَضْحَى فَیْئَهَا ! لاَ جَاء یُرَدُّ، وَلاَ مَاض یَرْتَدُّ. فَسُبْحَانَ اللهِ، مَا أَقْرَبَ الْحَیَّ مِنَ المَیِّتِ لِلَحَاقِهِ بِهِ، وَأَبْعَدَ المَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ لإنْقِطَاعِهِ عَنْهُ.

(آگاه باشيد) دنيا سراى فنا، مشقت، دگرگونى و عبرت است. از نشانه هاى فناى آن، اين است که اين جهان همچون تيرانداز ماهرى است که کمان را آماده ساخته (هرگز) تيرهايش به خطا نمى رود، و مجروحانش بهبودى نمى يابند. زندگان را هدف تيرهاى مرگ و تندرستان را هدف بيمارى، و نجات يافتگان را هدف هلاکت قرار مى دهد. دنيا خورنده اى است که هرگز از خوردن (انسان ها) سير نمى شود و نوشنده اى است که (از نوشيدن خون بشر) هيچ گاه عطش او فرو نمى نشيند.
   و از نشانه هاى درد و رنج دنيا اين است که انسان اموالى را گردآورى مى کند که هرگز نمى تواند آن را بخورد و مصرف کند، و بناهايى مى سازد که هيچ گاه در آن ساکن نمى شود، سپس از اين جهان به سوى خدا مى رود در حالى که نه مالى با خود مى برد و نه خانه اى را همراه خويش منتقل
مى سازد.
   و از نشانه هاى دگرگونى آن، اين است که آن کس که روزى مورد ترحم مردم بوده است روز ديگر مورد غبطه آنها واقع مى شود، و آن کس که مورد غبطه بود مورد ترحم قرار مى گيرد، و اين نيست مگر به خاطر زوال سريع نعمت ها و نزول ناگهانى بلاها.
   و از نشانه هاى عبرت انگيز بودن آن، اين است که انسان در حالى که نزديک است به آرزوهايش برسد ناگهان اجلش فرا مى رسد و اميدش را قطع مى کند، نه او به آرزو رسيده و نه آنچه مورد آرزوى اوست بقايى دارد.
   سُبْحَانَ اللهِ چه کمياب است سرور و نشاط در اين دنيا ! و چه تشنگى زاست سيراب شدنش، و چه زود سايه هايش از ميان مى رود. نه آنچه قرار است رخ دهد، قابل پيشگيرى است و نه آنچه گذشته است باز مى گردد.
   سُبْحَانَ اللهِ چقدر زندگان به مردگان نزديکند چرا که به زودى به آنها ملحق مى شوند و چقدر مردگان از زندگان دورند، زيرا براى هميشه از آنها جدا شده اند
.

 

دگرگونیها و عبرت ها

از آن جا که عامل مهم بى تقوایى دنیاپرستى و خودباختگى در برابر زرق و برق جهان مادى است، امام (علیه السلام) به دنبال بحث تقوا سخن از بى اعتبارى دنیا و ناپایدارى و مصائب و رنج هاى آن مى گوید، تا ریشه هاى بى تقوایى را بسوزاند، مى فرماید : «سپس (آگاه باشید که) دنیا سراى فنا، مشقت، دگرگونى و عبرت است». (ثُمَّ إنَّ الدُّنْیَا دَارُ فَنَاء وَعَنَاء، وَغِیَر وَعِبَر).

   به این ترتیب چهار ویژگى از ویژگى هاى دنیا را که تفکر در آن، انسان را به چهره واقعى دنیا آشنا مى سازد، بر مى شمرد و در عبارات بعد، به شرح یک یک آنها مى پردازد و دقایق لطیفى درباره هر یک بیان مى کند.

   نخست به سراغ ویژگى فناپذیرى دنیا مى رود و مى فرماید : «از نشانه هاى فناى دنیا این است که این جهان همچون، تیرانداز ماهرى است که کمان را آماده ساخته و تیرهایش به خطا نمى رود، و مجروحانش بهبود نمى یابند !» (فَمِنَ الْفَنَاءِ أَنَّ الدَّهْرَ مُوتِرٌ(1) قَوْسَهُ، لاَ تُخْطِىءُ سِهَامُهُ، وَلاَ تُؤْسَى(2)جِرَاحُهُ).

   چرا که کسى را از مرگ و پیرى و ناتوانى و بیمارى و درد و رنج، خلاصى نیست، لذا امام (علیه السلام) در شرح این جمله، چنین مى فرماید : «دنیا زندگان را هدف تیرهاى مرگ، و تندرستان را هدف بیمارى، و نجات یافتگان را هدف هلاکت قرار مى دهد» (یَرْمِی الْحَیَّ بِالْمَوْتِ، وَالصَّحِیحَ بِالسَّقَمِ، وَالنَّاجِیَ بِالْعَطَبِ(3)).

   قدرتمندترین انسان ها سرانجام در دام مرگ گرفتار مى شوند و قوى ترین تندرستان روزى به بستر بیمارى مى افتند و پیروزمندان، گرفتار شکست و ناتوانى مى شوند، آرى این طبیعت زندگى دنیاست و قانونى است که هیچ گونه استثنایى در آن راه ندارد و عجب این که همگان این را مى دانند و مى بینند، با این حال، دل به آن مى بندند و بر آن تکیه مى کنند و بدان مغرور مى شوند.

   سپس سخن خود را در توضیح فناپذیرى دنیا با این جمله پایان مى دهد : «دنیا خورنده اى است که هرگز از خوردن (انسان ها) سیر نمى شود و نوشنده اى است که (از نوشیدن خون بشر) هیچ گاه عطش او فرو نمى نشیند !» (آکِلٌ لاَ یَشْبَعُ، وَشَارِبٌ لاَ یَنْقَعُ(4)).

   امام (علیه السلام) با اوصاف هشتگانه اى که براى دنیا بیان کرده، فناپذیرى آن را به روشن ترین وجه نشان داده است که هر کس به راستى در آن بیندیشد فناى دنیا را با تمام وجودش، لمس مى کند.

   سپس امام (علیه السلام) به شرح و تفسیر عناء (درد و رنج) دنیا پرداخته مى فرماید : «از درد و رنج دنیا این است که انسان اموالى را گردآورى مى کند که هرگز نمى تواند آن را بخورد و مصرف کند، و بناهایى مى سازد که هیچ گاه در آن ساکن نمى شود، سپس از این جهان به سوى خدا مى رود در حالى که نه مالى با خود مى برد و نه خانه اى را همراه خویش منتقل مى سازد» (وَمِنَ الْعَنَاءِ أَنَّ الْمَرْءَ یَجْمَعُ مَا لاَ یَأْکُلُ وَیَبْنِی مَا لاَ یَسْکُنُ، ثُمَّ یَخْرُجُ إلَى اللهِ تَعَالَى لاَ مَالاً حَمَلَ، وَلاَ بِنَاءً نَقَلَ).

   آرى بسیارند کسانى که ثروت فراوان مى اندوزند ولى هرگز توفیق استفاده از آن جز به مقدار کم نمى یابند و فراوانند آنها که قصرها و کاخ ها براى خود مى سازند و جز مدت کمى در آن ساکن نمى شوند و گاه حتى یک روز هم در آن سکونت اختیار نمى کنند و یا چنان که دیده ایم تنها مراسم مرگشان در آن خانه نو و پر زرق و برق برگزار مى شود، سرانجام همه را مى گذارند و مى گذرند و تنها از مال دنیا یک کفن با خود مى برند و گاه آن را نیز نمى برند و گاه لباسشان همان کفنشان است و خانه آنها همان قبرشان مى شود.

   در حدیث جالب و پرمعنایى که مرحوم «علامه مجلسى» از امیرمؤمنان على (علیه السلام) نقل کرده چنین مى خوانیم : «کَمْ مِنْ غَافِل یَنْسَجُ ثَوْباً لِیَلْبِسَهُ وَإنَّما هُوَ کَفَنُهُ وَیَبْنی بَیْتاً لِیَسْکُنَهُ وَإنّما هُوَ مَوْضِعُ قَبْرهِ; چه بسیار غافلانى که لباسى مى بافند که آن را بپوشند در حالى که کفن آنها مى شود و خانه اى بنا مى کنند که در آن ساکن شوند در حالى که قبر آنها خواهد شد»(5).

   سپس در شرح و تفسیر سوّمین ویژگى دنیا چنین مى فرماید : «از دگرگونى هاى آن، این است که آن کس که روزى مورد ترحم مردم بوده است روز دیگر مورد غبطه آنها واقع مى شود، و آن کس که مورد غبطه بود، مورد ترحم قرار مى گیرد و این نیست مگر به خاطر زوال سریع نعمت ها و نزول ناگهانى بلاها !» (وَمِنْ غِیَرِهَا أَنَّکَ تَرَى الْمَرحُومَ مَغْبُوطاً، وَالْمَغْبُوطَ مَرْحُوماً; لَیْسَ ذلِکَ إلاَّ نَعِیماً زَلَّ(6)، وَبُؤْساً نَزَلَ).

   نه تنها در صفحات تاریخ که در زندگى روزمره خود نیز بارها دیده ایم افرادى که در اوج قدرت بودند و بسیار کسان آرزو مى کردند بخشى از قدرت آنها داشتند ولى ناگهان چنان سقوط کردند که همه بر آنها ترحم مى نمودند و بالعکس افراد را قابل ترحّمى را که هر کس وضع آنها را مى دید به حال آنها تأسّف مى خورد وگاه اشک مى ریخت، به خاطر داریم که ناگهان به اوج قدرت صعود کردند و مورد غبطه و اعجاب همگان واقع شدند.

   آرى تنها «قارون» نبود که یک روز چنان نمایش قدرت و ثروتى داد که دل هاى ظاهربینان بنى اسرائیل را پر از حسرت وآرزو کرد که اى کاش ! به جاى او بودند، اما فرداى آن روز با یک زمین لرزه چنان شکافى در دل خاک پیدا شد که او و تمام گنجهایش را در دل خود جاى داد و آرزوکنندگان دیروز را به شکر الهى واداشت که چه خوب شد که به جاى او نبودند، آرى ! تاریخ این گونه صحنه ها را بسیار به خود دیده است.

شبانگه به دل قصد تاراج داشت سحر گه، نه تن سر، نه سر تاج داشت

به یک گردش چرخ نیلوفرى نه «نادر» به جاى ماند، نى نادرى

   و در تفسیر چهارمین ویژگى دنیا یعنى عبرت انگیز بودن آن مى فرماید : «از نشانه هاى عبرت انگیز بودن آن، این است که انسان در حالى که نزدیک است به آرزوهایش برسد ناگهان اجلش فرا مى رسد و امیدش را قطع مى کند، نه او به آرزو رسیده، و نه آنچه مورد آرزوى اوست باقى مى ماند !» (وَمِنْ عِبَرِهَا أَنَّ المَرْءَ یُشْرِفُ عَلَى أَمَلِهِ فَیَقْتَطِعُهُ حُضُورُ أَجَلِهِ. فَلاَ أَمَلٌ یُدْرَکُ، وَلاَ مُؤَمَّلٌ یُتْرَکُ).

   آرى ! گاهى انسان مقدمات زیادى براى رسیدن به مال و ثروت یا جاه و مقامى مى چیند امّا در لحظات آخر که به گرفتن نتیجه نزدیک و نزدیک تر مى شود، ناگهان داس مرگ خرمن عمر او را درو مى کند و تمام نقشه هاى او نقش بر آب مى شود حتى مال و مقامى که آرزوى آن را مى کرد آن هم باقى و برقرار و جاویدان نمى ماند.

   ودر پایان این سخنان با اظهار تعجّب از کسانى که فریفته چنین دنیاى مملوّ از فنا و عناء وغیر و عبر مى شوند مى فرماید : «سبحان الله ! چه کمیاب است سرور و نشاط در این دنیا ؟ ! و چه تشنگى زاست سیراب شدنش ؟ ! و چه زود سایه هایش از میان مى رود، نه آنچه قرار است رُخ دهد قابل پیشگیرى است و نهآنچه گذشته است باز مى گردد» (فَسُبْحَانَ اللهِ مَا أَعَزَّ سُرُورَهَا ! وَأَظْمَأَ رِیَّهَا(7) ! وَأَضْحَى فَیْئَهَا ! لاَ جَاء یُرَدُّ، وَلاَ مَاض یَرْتَدُّ).

   آرى ! لحظات سرور و شادمانى بسیار زودگذر، همچون لحظات سیراب شدن از نعمتها و در سایه قدرتها آرمیدن است.

   جمله «لاَ جَاء یُرَدُّ، وَلاَ مَاض یَرْتَدُّ» ممکن است اشاره به انسانها باشد که گروهى مى آیند و هیچ کس قادر بر جلوگیرى از آنها نیست و گروهى از این جهان مى روند و کسى را توانایى بر بازگشت دادن آنها نمى باشد.

   و نیز مى تواند اشاره به حوادث روزگار اعم از نیک و بد باشد که هیچ کس توانایى بر جلوگیرى از آنها را هنگامى که حتمى و قطعى باشند ندارد همان گونه که امورى که پشت مى کند و دوران آن سپرى مى شود قابل بازگشت نیست. نه دوران کودکى در جوانى برمى گردد و نه دوران جوانى در پیرى.

   سپس با این جمله که تکمیل کننده جمله هاى سابق است این فراز را پایان مى دهد مى فرماید : «سبحان الله چقدر زندگان به مردگان نزدیکند، چون به زودى به آنها ملحق مى شوند، و چه اندازه مردگان از زندگان دورند چرا که براى همیشه از آنها جدا شده اند» (فَسُبْحَانَ اللهِ، مَا أَقْرَبَ الْحَیَّ مِنَ المَیِّتِ لِلَحَاقِهِ بِهِ، وَأَبْعَدَ المَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ لإنْقِطَاعِهِ عَنْهُ).

   آرى ! فاصله مرگ و حیات به اندازه اى نزدیک است که در حدیثى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که مى فرماید : «وَالَّذِی نَفْسُ مُحَمَّد بِیَدِه مَا طَرَفَتْ عَیْناى ىَ إلاَّ ظَنَنْتُ اَنَّ سَفْرَیَّ لاَ یَلْتَقیانِ حَتَّى یَقْبِضَ اللهُ روُحِی وَلاَ رَفَعْتُ طَرْفی وَظَننْتُ اَنّی خَافِضُه حَتّى اُقْبَضَ وَلاَ تَلقَّمْتُ لُقْمَةً إلاّ ظَنَنْتُ اَنّی لاَ اُسِیْفُها حَتّى اُعَضَّ بِها مِنَ الْمَوْتِ(8); سوگند به کسى که جان محمّد دردست قدرت اوست هرگز پلک هاى چشم من به هم نخورد مگر این که فکر مى کردم ممکن است پیش از آن که آنها به روى هم آیند خداوند جان مرا بگیرد و هرگز چشم را نگشودم مگر این که فکر مى کردم ممکن است پیش از آن که آن را بر هم نهم قبض روح شوم و هرگز لقمه اى را فرو نبردم مگر این که فکر مى کردم ممکن است گلوگیرم شود و مرا به مرگ بکشاند».

   کسانى که به ساختمان بدن انسان آگاهند به خوبى مى دانند که تا چه اندازه این فاصله نزدیک است، کافى است مقدار کمى از خون به صورت لخته درآید و راه رگهاى قلب یا مغز را بگیرد و به زندگى انسان در یک لحظه پایان دهد. کافى است لقمه غذایى که انسان مى خورد، بر اثر پدیدآمدن اختلال کوچکى در گلو به جاى این که سرازیر به سوى معده شود در راه دستگاه تنفس قرارگیرد و انسان را خفه کند.

   کافى است که یک شوک به انسان وارد شود و قلب او براى همیشه بایستد.

   در حوادث بیرون کافى است که زمین مختصر تکانى بخورد و در یک لحظه یک شهر آباد زیرورو شود یا طوفان و گردباد و سیلاب در چند دقیقه همه چیز را در کام خود فرو برد یا صاعقه اى از آسمان فرود آید و فرد یا گروهى را مبدل به خاکستر کند.

   در حوادث روزمره زندگانى ماشینى امروز، نیز تصادفات، سقوط هواپیماها، آتش سوزى ها وانفجارها امورى غیر قابل اجتناب هستند همان امورى که در یک لحظه ممکن است زندگانى هایى را براى همیشه برچیند. آرى ! فاصله زندگى و مرگ بسیار کم است. ولى از سویى دیگر فاصله مرگ و زندگى بسیار زیاد است. اگر تمام اطباى جهان جمع شوند و تمام وسایل پزشکى را آماده سازند مردگان، به حیات برنمى گردند همان گونه که نوزادان به شکم مادر باز نمى گردند و میوه هایى که از شاخه درختان جدا شده به آن متصل نخواهد شد. یکى آن قدر نزدیک و دیگرى آن قدر دور !

   این سخن را با حدیثى که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است پایان مى دهیم فرمود : «ثَلاَثَةُ أشْیَاء لاَ یَنْبَغِی لِلْعاقِلِ اَنْ یَنْسَاهُنَّ عَلَى کُلِّ حال، فَنَاءُ الدُّنْیا وَتَصَرُّفُ اْلاَحْوالِ وَالآفَاتُ الَّتی لاَ اَمَانَ لَها; سه چیز است که سزاوار است هیچ انسان عاقلى آن را فراموش نکند : فناى دنیا، و تغییر و دگرگونى حالات، و آفاتى که بى امان دامان انسان را مى گیرد»(9).

* * *

 

 

1. «موتر» از مادّه «وتر» (بر وزن خبر) به معنى زه کمان گرفته شده است و موتر به معنى کسى است که کمان خودرا زه کرده و براى تيراندازى آماده ساخته است. 
(توجه داشته باشيد که کمان از دو قسمت تشکيل مى يابد قسمت اوّل قوس فنرمانندى که به همين نام قوس ناميده مى شد و قسمت دوّم «زه» که معمولاً از روده حيوانات درست مى شد و
به صورت طناب باريک و محکمى بود و دو سر قوس را به هم پيوند مى داد. هنگامى که ته تير را روى زه مى گذاشتند و آن را مى کشيدند قوس کمى جمع مى شد و هنگامى که رها مى کردند به جلو پرتاب مى گشت). 2. «تؤسى» از مادّه «اَسو» (بر وزن اسب) به معنى مداوا کردن و درمان زخم است. 3. «عطب» به معنى هلاکت است. 4. «ينقع» از مادّه «نقع» (بر وزن نفع) به معنى سيراب کردن و سيراب شدن است. 5. بحار الانوار، جلد 6، صفحه 132. 6. «زلّ» از مادّه «زلّ» (بر وزن حلّ) به معنى لغزيدن و سقوط کردن يا سريع گذشتن است. 7. «رىّ» به معنى سيراب شدن است. 8. بحار الانوار، جلد 70، صفحه 166. 9. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 238.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری