• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

ارث

 

ارث از ریشه ی "ورث" به معنای آثار باقی مانده از شیء‌[1]

بیشتر...

اهمیت توسل به اهل بیت (ع)، آیت الله العظمی

دریافت فایل
زمان: 5 دقیقه
بیشتر...

مسجد

 

مسجد از ماده "سجد" است و سجده در لغت به معنای نهادن

بیشتر...

خطبه دویست و سی و چهار

إِنَّمَا فَرَّقَ بَیْنَهُمْ مَبَادِئُ طِینِهِمْ وَ ذَلِکَ

بیشتر...

آغاز ماجراى اصحاب کهف

شرح آیات 9 تا 12 سوره مبارکه کهف

9أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
85791
80916
152601414
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

پنج شنبه, 19 اسفند 1395 12:05

آزمون استعدادیابی و استعداد سنجی از دانش آموزان نواحی مختلف تبریز از ۱۴ اسفند ماه آغاز و تا ۲۶ همین ماه ادامه دارد. به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، آزمون استعداد یابی و استعداد سنجی از دانش آموزان نواحی مختلف تبریز به همت مؤسسه مجمع قاریان تبریز و همکاری معاونت پرورشی و فرهنگی اداره کل آموزش و پرورش استان از روز شنبه۱۴ اسفند ماه در محل مؤسسه و مسجد شهید قاضی آغاز و تا روز پنجشنبه ۲۶ اسفند ماه ادامه دارد.
این دوره از آزمون استعداد یابی پس از برپایی ۳ همایش توجیهی برای کلیه دانش‌آموزان معرفی شده، به همت دست اندرکاران مؤسسه مجمع قاریان تبریز و قرآن‌ آموزان طرح ملی تلاوت در حال برپایی است.
در این دوره از آزمون ورودی، پیش بینی می‌شود که  بیش از ۱۵۰۰ نفر شرکت کنند.
در همایش‌های برگزار شده توسط این مؤسسه که برای ۱۸۰۰ دانش‌آموز دعوتنامه صادر شده بود، گزارشی کلی از فعالیت‌های مؤسسه و طرح ملی تلاوت ارائه شد و در پایان همایش نحوه تقلید تلاوت از اساتید مصری توسط حسین قربانی و امیرمهدی قربانی قاری ممتاز استان به نوجوانان و خانواده‌های آنان در همایش آموزش داده شد.
نوجوانان معرفی شده به آزمون استعداد سنجی در حدود دو هفته جهت تمرین و تقلید تلاوت‌های مدنظر فرصت داشتند و بعد از این مهلت مقرر، جهت ضبط تصویری تلاوتشان باید خودشان را به مؤسسه معرفی می‌کردند.
///پنجشنبه//// حضور بیش از 1500 دانش آموز قرآنی در آزمون استعداد یابی

پنج شنبه, 19 اسفند 1395 12:04

برنامه حیات بندگی با محوریت زندگی‌نامه علمای برجسته شیعه و بازسازی زندگی آن‌ها در ایام نوروز ۹۶ تقدیم علاقه‌مندان می‌شود. علی مهام، تهیه کننده برنامه حدیث بندگی از پایان تولید این برنامه و پخش آن در ایام نوروز ۹۶ خبر داد و در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) ضمن ارائه جزئیاتی از این برنامه بیان کرد: این برنامه در ۱۳ قسمت چهل و پنج دقیقه‌ای در ایام نوروز ۹۶ روی آنتن شبکه قرآن و معارف سیما خواهد رفت.
وی در ادامه افزود: محتوای برنامه در خصوص معرفی ۱۳ تن از علمای برجسته شیعه که همگی از دنیا رفته‌اند می‌باشد که این علما عبارت از: حضرات آیات محمد علی اراکی، سید محمدهادی میلانی، سید رضا بهاءالدینی، سیدابوالحسن اصفهانی، عبدالحسین امینی، عبدالکریم حق شناس، میرزاجواد آقا تهرانی، شیخ جعفر شوشتری، احمد فهری زنجانی، علی مشکینی، مهدی الهی قمشه ای، شیخ حسین زاهد و بانو مجتهده امین هستند.
مهام در مورد ساختار برنامه تصریح کرد: ساختار برنامه به صورت بازسازی است که زندگی این علما از دوران نوجوانی، جوانی و برزگسالی را بازسازی کرده‌ایم و در کنار این بازسازی سراغ اشخاص خاصی که این علما را می‌شناختند مصاحبه گرفته‌ایم البته لحظات خاص زندگی آنها را بازسازی کرده‌ایم که برای جوانان بیشتر می‌تواند مؤثر باشد.
تهیه کننده برنامه حیات بندگی در ادامه افزود: از جمله افرادی که با آنها مصاحبه گرفته شده آیت الله استادی، آیت الله گرامی، مرحوم آیت الله خزعلی، حجت الاسلام شجوعی و دیگر افراد این چنینی بوده‌اند، برای این که بتوانیم با مخاطب همزاد پنداری داشته باشیم از بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ بازیگر غیر حرفه‌ای تست بازی گرفتیم و آنهایی که به شخصیت‌های مورد نظر ما شباهت بیشتری داشتند را انتخاب کردیم.
مهام در مورد گریمور این برنامه بیان کرد: گریم شخصیت‌ها توسط بابک شعاعی بوده که تجربه حضور در حدود ۳۰ سریال تاریخی را در پرونده دارد و شبیه سازی ما به قدری حرفه‌ای و دقیق صورت گرفته که وقتی قرار شد یکی از روحانیون عمامه نقش آیت الله ابوالحسن اصفهانی را ببندد، وقتی این کار را کرد از شباهت این بازیگر این نقش با شخصیت آیت الله اصفهانی متعجب شد.
وی در مورد مکان‌های ضبط این برنامه تصریح کرد: در این برنامه از چند لوکیشین استفاده شده است که از جمله آنها می‌توان به دماوند و خانه های قدیمی در تهران اشاره کرد اما بیشتر کار ما در استان اصفهان و در روستاهای شهرستان اردستان بوده است به این دلیل که بافت خانه‌ها قدیمی‌تر و دست نخورده‌تر بوده است.
مهام ضمن اشاره به مدت زمان هر برنامه بیان کرد: هر برنامه که مخصوص یک شخصیت است بین ۴۵ تا ۵۵ دقیقه تصویر برداری و مونتاژ نهایی شده است که از ساعت ۲۲ شب پخش شده و تکرار آن نیز روز بعد ساعت ۱۰ صبح روی آنتن می‌رود.
وی در مورد طراح این برنامه بیان کرد: طراح اصلی این برنامه حجت الاسلام عرفاتی بوده است، در واقع در زمان ریاست گروسی بر شبکه قرآن که گرجی نیز سمت قائم مقامی شبکه را داشتند این برنامه شکل گرفت و تصویب شد و به خاطر حساسیت‌هایی که داشته تولید آن حدود ۳ سال به طول انجامید و می‌توان گفت این برنامه محصول مشتکری از زمان مدیریت قبلی و مدریت فعلی شبکه قرآن است، همچنین یکی از دلایل مهم طولانی شدن تولید برنامه نیز مصاحبه شوندگان بودند.
مهام به سختی‌های تهیه و تولید این برنامه اشاره و بیان کرد: بازسازی‌ها در بازه زمانی ۶ ماه تا ۱ سال تمام شد اما مصاحبه‌هایی که قرار بود پیرامون شخصیت مورد نظر گرفته شود بسیار زیاد به طول انجامید، مثلا مدت زمانی که برای گرفتن وقت از آیت الله خزعلی صرف شد حدود شش ماه طول کشید و زمانی که به روز مصاحبه رسیدیم نیز حال ایشان مساعد نبود و به سختی توانستیم با ایشان مصاحبه کنیم.
وی در ادامه افزود: در هر یک از قسمت‌های این برنامه یک ویژگی شاخص اخلاقی آن عالم در نظر گرفته شده و بدان پرداخته‌ایم، مثلاً در خاطرات آیت الله اراکی آمده است که یک روز در حالی که از میدان فیضیه بیرون آمد و قدم می‌زد به یک عکاسی رسید و تصویری که در آنجا بود را ملاحظه کرد، تصویر مربوط به امام خمینی(ره) بود و ایشان گفته بودند اگر صاحب این تصویر در صحرای کربلا بود حتماً در کنار امام حسین(ع) شهید می‌شد یا شهید صیاد شیرازی که هر زمانی که قصد رفتن به جبهه داشته با همراهانش به دیدار آیت الله بهاءالدینی می‌رفته و ایشان نیز دستی بر سو و روی شهید صیاد و یارانش می‌کشیدند و بعد روانه جبهه می‌شدند لذا به این مسائل بیش از پیش پرداخته شده است.
مهام در مورد اهمیت ساخت این قبیل برنامه‌ها بیان کرد: مهم ترین مطلب این است که این علمای برجسته را توده مردم نمی‌شناسد و اهمیت این برنامه‌ها در این است که به ویژه نسل جوان می‌توانند با این شخصیت‌های برجسته شیعی بیش از پیش آشنا شوند.

پنج شنبه, 19 اسفند 1395 12:04

فراخوان انتخاب برترین محصولات نوآورانه اسلامی ـ قرآنی ایران جهت شرکت در کنفرانس و نمایشگاه بین‌المللی کارآفرینان اسلامی مالزی اعلام شد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) دومین کنفرانس و نمایشگاه بین‌المللی کارآفرینان اسلامی در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ماه ۹۶ در شهر کوالالامپور مالزی برگزار می‌شود. بر این اساس، مرکز رشد و شکوفایی فناوری‌ها و هنر قرآنی جهاد دانشگاهی از کلیه اشخاص حقیقی و حقوقی دارای ایده و محصولات نوآورانه اسلامی- قرآنی جهت تکمیل فرم و تهیه و ارسال کلیپ سه دقیقه‌ای معرفی محصول خود تا تاریخ ۲۰ فروردین ۹۶ به دبیرخانه فراخوان، دعوت به عمل آورده است.

لازم به ذکر است: مرکز رشد پس از داوری و انتخاب برترین ایده و محصولات، تمهیدات لازم جهت حضور پنج محصول برتر در نمایشگاه کوالالامپور را به‌عمل می‌آورد.

محورهای فراخوان شامل موضوعات زیر است:
-
فناوری اطلاعات
-
گردشگری اسلامی
-
فیلم سازی و پویانمایی
-
پوشش و لباس
-
آموزش و سبک زندگی
-
نشر و رسانه
-
معماری و طراحی
-
محصولات حلال
-
فناوری‌های مالی و بانکداری اسلامی
- استانداردهای اسلامی

علاقه‌مندان برای ارسال آثار خود می‌توانند فرم ارائه شده idform.rar   را تکمیل و به آدرس این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ارسال کنند. آدرس دبیرخانه جشنواره تهران، خیابان انقلاب، خیابان قدس، خیابان بزرگمهر، پلاک ۹۸، مرکز رشد قرآنی است و علاقه‌مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند با شماره ۶۶۴۱۰۱۸۰ ـ ۰۲۱ تماس حاصل کنند.


 

پنج‌شنبه/ فراخوان انتخاب برترین‌ محصولات نوآورانه اسلامی- قرآنی اعلام شد/ برندگان به مالزی اعزام می‌شوند
پنج شنبه, 19 اسفند 1395 12:00

اختتامیه اولین همایش بین‌المللی مطالعات میان‌رشته‌ای قرآن کریم برگزار و طی آن تأکید شد که نظام‌سازی قرآنی مهم‌ترین وظیفه پژوهشگران است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن کریم (ایکنا)، اختتامیه اولین همایش بین‌المللی مطالعات میان‌رشته‌ای قرآن کریم با حضور مهدی فیض؛ معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش، حجت‌الاسلام و المسلمین بهمنی؛ عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، حجت‌الاسلام و المسلمین حمید محمدی؛ دبیر شورای توسعه فرهنگ قرآنی، مهدی شیخ، مازنی، فاطمه ذوالقدر، شیویاری؛ از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، مجید معارف؛ رئیس دانشکده الهیات دانشگاه تهران، سیدمیلاد صالحی؛ مدیر رادیو قرآن، عبدالمجید طلب‌تاش؛ معاون پژوهشکده قرآنی دانشگاه آزاد، علی منتظری؛ رییس مرکز قرآن و سلامت جهاد دانشگاهی، سعید پورعلی؛ سرپرست معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی، حمید صابرفرزام؛ رییس سازمان فعالیت‌های قرآنی دانشگاهیان کشور، ابوالفضل خوش‌منش؛ استاد دانشگاه تهران و احد فرامرز قراملکی؛ استاد دانشگاه تهران برگزار شد.
این مراسم با قرائت قرآن توسط رحیم خاکی، قاری بین‌المللی آغاز شد.
مهم‌ترین وظیفه پژوهشگران نظام‌سازی قرآنی است/ افزایش دانش قرآنی؛ برآیند این همایش
جهاد دانشگاهی به دنبال فعالیت‌های گزین قرآنی است
صابرفرزام، رئیس سازمان فعالیت‌های قرآنی دانشگاهیان کشور به عنوان اولین سخنران این مراسم ضمن عرض خیرمقدم به حضار گفت: از اینکه در مراسم ضیافت همایش بین‌المللی مطالعات‌  میان‌رشته‌ای قرآن کریم‌ شرکت کردید، قدردانی می‌کنم. قصد سخنرانی ندارم و به اندازه کافی مطالب علمی در همایش بیان شده است و تنها به عنوان عرض ادب چند جمله‌ای را عرض می‌کنم. 
وی ادامه داد: همان طور که می‌دانید جهاد دانشگاهی به عنوان اولین نهادی که بعد از انقلاب فرهنگی تأسیس شد، از سال ۶۲ فعالیت‌های قرآنی را در سطح دانشگاه‌های کشور شروع کرد. در دیداری که مقام معظم رهبری از جهاد دانشگاهی داشتند به جهاد توصیه کردند وارد فعالیت‌های گزین قرآنی شود. 
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جهاد تنها ۲۰ درصد بودجه دولتی دارد، زیر ساخت‌های مورد نیاز تأمین شد و اکنون با سازمان فعالیت‌های قرآنی دانشگاهیان کشور، ۵ مرکز با عناوین مرکز فعالیت‌های دانشجویی، خبرگزاری ایکنا، مرکز رشد فناوری‌ها و هنر قرآنی، مرکز آموزش‌های تخصصی حرفه‌محور و مرکز مطالعات میان‌رشته‌ای قرآن به فعالیت‌ می‌پردازد. 
وی افزود: پس از فراخوان مقاله قریب به ۳۰۰ اثر داشتیم که ۱۱۳ امتیاز لازم را از داوران دریافت کردند و از این تعداد ۳۸ مقاله پذیرفته شد و در این دو روز ۱۶ مقاله ارائه گردید. با صحبت‌هایی که با آقای خوش‌منش شده است، ان شاء الله دور بعدی این همایش را از روزهای آغازین سال بعد شروع خواهیم کرد. 
صابرفرزام در پایان گفت: داوران علمی همایش با وجود تشکر از همه شرکت‌کنندگان تصمیم گرفتند، در دو پنل سلامت و مطالعات میان‌رشته‌ای رتبه اول نداشته باشند و تنها از رتبه‌های دوم و سوم قدردانی شود.
در کنار فعالیت‌های ترویجی فعالیت‌های عمیق و علمی هم در دستور کار است
در ادامه این نشست منتظری، رئیس مرکز قرآن و سلامت جهاد دانشگاهی گفت: جهاد دانشگاهی از روزهای آغازین تشکیل به هر شکل ممکن در خدمت قرآن، فرهنگ قرآن و ترویج فرهنگ قرآن بوده است. برای ما افتخار است که روزی با نصب پوستر برای مسابقات قرآنی در این زمینه تلاش می‌کردیم و امروز چنین همایش با عظمت و با کیفیتی را برگزار کرده‌ایم. 
منتظری ادامه داد: ما همیشه مفتخر بودیم که در این سازمان علمی و فرهنگی از فعالیت‌های ساده ترویجی تا فعالیت‌های علمی را شاهد بوده‌ایم. امروز یکی از فعالیت‌های ارزشمند جهاد دانشگاهی تلاش برای روخوانی قرآن در بین دانشگاهیان است. 
وی افزود: در کنار این فعالیت‌های ترویجی فعالیت‌های عمیق و علمی هم در دستور کار بوده و هست و این همایش نمونه بارزی از این همایش‌هاست. بنده افتخار داشتم در خدمت دکتر عبدالرزاق، خانم داور و دوستانی از کشورهای مختلف پنل مطالعات میان‌رشته‌ای قرآن کریم و سلامت را برگزار کنیم. 
مدیر مرکز قرآن و سلامت ادامه داد: در کارگاه‌های دیگر این همایش نیز استقبال خوبی وجود داشت و امید است با افزایش کیفیت این همایش در صحنه‌های بین‌المللی حضور داشته باشیم. یادی بکنیم از امام راحل‌ که ما امروز هر چه داریم از ایشان داریم. ایشان می‌فرمایند: «قرآن همه چیز دارد، سیاست دارد، فقه دارد، فلسفه دارد و انسان باید همه احتیاجاتش را از قرآن تامین کند». مقام معظم رهبری نیز در تکمیل بیان امام می‌فرمایند «قرآن کتاب حکمت است، کتاب علم است. کتاب حیات است. حیات ملت‌ها در آشنایی با معارف قرآن و عمل به مقتضای این معارف و احکام قرآنی است». 
مطالعات میان رشته ای؛ فرصتی برای بالفعل کردن ظرفیتهای بالقوه
گزارش ایکنا حاکی است، پورعلی، سرپرست معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی با عرض خیر مقدم به حضار گفت: اولین دور همایش از کیفیت مطلوبی برخوردار بود. در خصوص اهمیت فعالیت‌های قرآنی جهاد دانشگاهی باید بگویم، حرکت چند روز اخیر، با توصیه‌های مقام معظم‌رهبری در دیدار با جهاد‌گران مبنی بر انجام کارهای گزین و برتر، ما به خود بالیدیم که جهادگران انتظارات مقام معظم رهبری را برآورده‌ کرده‌اند. تأسیس مرکز مطالعات میان‌رشته‌ای قرآن کریم گامی ضروری برای فعالیت‌ گزین در حوزه قرآنی است. 
وی ادامه داد: قرآن منبع وحدت، قدرت، تمدن‌سازی، نظام‌سازی برای جهان اسلام بوده است. اهمیت پرداختن به مطالعات میان‌رشته‌ای قرآن کریم از این جهت برای ما مهم است که بتوانیم ظرفیت‌هایی که در قرآن هست برای اینکه در خودمان استعداد‌هایی را ایجاد نکرده‌ایم، بالفعل شود. در نهاد علم، ما رشته‌های خاصی داریم که مبنایی برای ورود به مطالعه و روش است. اگر بناست ما بین قرآن و رشته‌های متعدد بشری که دستاورد بشری است، حرکت کنیم باید مواظبت کنیم که این حرکت کاملا حرکتی بر اساس شناخت حوزه علم به ویژه در حوزه علوم انسانی باشد. 
پورعلی تصریح کرد: طرح روش‌شناسی مطالعات میان‌رشته‌ای به خاطر همین مسئله است. پارادایم‌های مختلف در علم متفاوت است و باید اشراف لازم در حوزه روش وجود داشته باشد. در حوزه علوم تجربی به خاطر وجود روش پوزیتیویستی ما باید احتیاط لازم را بکنیم. ما باید در علم انسانی، تجربی و انتقادی نقاط افتراق زیادی با اصول غربی داریم. 
نظام‌سازی قرآنی؛ مهم‌ترین وظیفه پژوهشگران
حجت‌‌الاسلام محمدی در آغاز سخنانش گفت: من به نوبه خود به عنوان دبیر شورا و کمیسیون توسعه پژوهش آموزش قرآنی خوشحالم در ذیل منشور شورای توسعه، شاهد مجالسی این چنین در سطح کشوریم که فرهیختگان جهانی و یاران به تبادیل نظر در حوزه های اصل منشور یعنی رویکرد فرهنگ‌سازی، هماهنگ‌سازی و نظام سازی می‌پردازند. 
وی افزود: بحث نظام‌سازی نیازمند کار بسیار دقیق‌تری است که در گفت‌وگوهایی که در جریان این همایش بود، نکات بسیار مفیدی ارائه شد. 
محمدی با بیان اینکه مبانی علوم انسانی باید بر مبنای قرآن باشد، گفت: ما نیازمند یک منظومه واحد و موحدانه در علوم انسانی بر مبنای علوم قرآنی هستیم تا به ایجاد نظام‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برسیم. از این رو امروز برای پژوهشگران قرآنی کاری مهم‌تر از مطالعات در خصوص نظام‌سازی در جمهوری اسلامی وجود ندارد.
وی گفت: جهاد دانشگاهی با قدرت پرچم فعالیت‌های قرآنی را حمل کرده است. در حوزه ترویج، آموزش عمومی و خبررسانی قرآنی تقریبا بی‌نظیر عمل کرده است. در حوزه نظام‌سازی اگر گام‌های مهمی در حوزه نظام‌سازی بردارد، آینده خوبی را برای نظام مقدس جمهوری اسلامی رقم خواهد زد.
حجت الاسلام محمدی در پایان بیانیه این همایش را قرائت کرد. در بخشی از بیانیه چنین آمده است: اکنون پس از ۷ سال کوشش فعالان قرآنی این همایش فرصتی مغتم و نویدی فرخنده در حوزه دانش قرآن بنیان با اهداف منشور توسعه فرهنگ قرآنی است. این همایش مقدمه ساز شکل گیری مجامع دانشی با کارکردهای قرآنی است. تنوع عناوین این همایش چشم گیر بوده است. برآیند این همایش افزایش سطح دانش قرآنی بوده است. بازتابی از تلاش اصحاب دانش و اندیشه در پیشگاه قرآن قابل ستایش است.
مراسم اختتامیه همایش بین‌المللی مطالعات میان‌رشته‌ای قرآن کریم شامگاه امروز ۱۸ اسفندماه پس از سه روز فعالیت از ساعت ۱۹ تا ۲۱ در سالن همایش‌های برج میلاد تهران و با حضور مسئولان، اساتید دانشگاه و پژوهشگران برتر این همایش برگزار و در آن از مقالات برگزیده با اهدای لوح تقدیر و اهدای جایزه تجلیل شد.
پنج شنبه, 19 اسفند 1395 09:55

 

قِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ ۖ وَقِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ.

همان گونه که در آیات گذشته به طور اجمال و سر بسته، خواندیم، سرانجام امواج خروشانِ آب همه جا را فرا گرفت، آب، بالا و بالاتر آمد، گنهکاران بى خبر، به گمان این که یک طوفان عادى است، به نقاط مرتفع و برآمدگى ها و کوه هاى زمین پناه بردند، اما آب از آن هم گذشت و همه جا در زیر آب پنهان شد، اجسام بى جان طغیانگران، و باقیمانده خانه ها و وسائل زندگانیشان در لابلاى کف ها روى آب به چشم مى خورد!
نوح، زمام کشتى را به دست خدا سپرد، و امواج، کشتى را به هر سو مى برد در روایات آمده است: شش ماه تمام (از آغاز ماه رجب تا پایان ماه ذى الحجة و به روایتى از دهم ماه رجب تا روز عاشورا) این کشتى سرگردان بود،(1) و نقاط مختلفى و حتى طبق پاره اى از روایات، سرزمین «مکّه» و اطراف خانه «کعبه» را سیر کرد.(2)
و پس از این همه، فرمان پایان مجازات و بازگشت زمین به حالت عادى صادر شد.
آیه فوق، چگونگى این فرمان و جزئیات و نتیجه آن را در عبارات بسیار کوتاه و مختصر، و در عین حال فوق العاده رسا و زیبا، در ضمن شش جمله بیان مى کند و مى گوید: «به زمین دستور داده شد: اى زمین آبت را در کام فرو بر»! (وَ قیلَ یا أَرْضُ ابْلَعی مائَکِ).
«و به آسمان دستور داده شد: اى آسمان! دست نگهدار» (وَ یا سَماءُ أَقْلِعی).
«و آب فرو نشست» (وَ غیضَ الْماءُ).
«و کار پایان یافت» (وَ قُضِیَ الأَمْرُ).
«و کشتى بر دامنه کوه جودى پهلو گرفت» (وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ).
«در این هنگام گفته شد: دور باد قوم ستمگر (از رحمت خدا)»! (وَ قیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمینَ).
تعبیرات آیه فوق، به قدرى رسا، دلنشین، و در عین کوتاهى گویا و زنده، و با تمام زیبائى آن قدر تکان دهنده و کوبنده است، که به گفته جمعى از دانشمندان عرب، این آیه «فصیح ترین و بلیغ ترین» آیات قرآن محسوب مى شود، هر چند همه آیات قرآن در سر حد اعجاز از نظر فصاحت و بلاغت است.
شاهد گویاى این سخن، همان است که در روایات و تواریخ اسلامى مى خوانیم: گروهى از کفار قریش، به مبارزه با قرآن برخاستند و تصمیم گرفتند آیاتى همچون آیات قرآن ابداع کنند، علاقمندانشان براى مدت چهل روز، بهترین غذاها و مشروبات مورد علاقه آنان برایشان تدارک دیدند، مغز گندم خالص، گوشت گوسفند و شراب کهنه! تا با خیال راحت، به ترکیب جمله هائى همانند قرآن بپردازند!
اما هنگامى که به آیه فوق رسیدند، چنان آنها را تکان داد که بعضى به بعض دیگر نگاه کرده گفتند: «این سخنى است که هیچ کلامى شبیه آن نیست، و اصولاً شباهت به کلام مخلوق ندارد» این را گفتند، از تصمیم خود منصرف شدند و مأیوسانه پراکنده گشتند.(3)

* * *

 "جودی" کجا است؟

بسیارى از مفسران گفته اند: «جودى» که محل پهلو گرفتن کشتى نوح در آیه فوق معرفى شده، کوه معروفى است در نزدیکى «موصل».(4)
بعضى دیگر از مفسران، آن را کوهى در حدود «شام»(5) و یا نزدیک «آمُد»(6) و یا در شمال «عراق» دانسته اند.(7)
در کتاب «مفردات راغب» آن را کوهى در میان «موصل» و «الجزیره» (نام منطقه اى است در شمال عراق و آن غیر از الجزائر و الجزیره معروف امروز است).
اما بعید نیست همه اینها به یک معنى باز گردد; زیرا «موصل»، «آمُد» و «جزیره»، همه جزء مناطق شمالى «عراق» و نزدیک «شام» مى باشند.
بعضى دیگر از مفسران احتمال داده اند: منظور از «جودى» هر کوه و زمین محکمى است.(8)
آماده بود، پهلو گرفت، ولى مشهور و معروف همان معنى اول است.
در کتاب «اعلام قرآن» درباره کوه «جودى» تحقیق و تتبعى شده است که در ذیل مى آوریم:
«جودى نام کوهى است که کشتى نوح بر فراز آن به خاک نشسته، و نام آن در سوره «هود» آیه 44 که قریب المضمون با مندرجات «تورات» است ذکر شده است...
نسبت به محل کوه «جودى»، سه قول اظهار شده:
1 ـ بنا بر قول «اصفهانى»، کوه «جودى» در «عربستان» است و یکى از دو کوهى است که در قلمرو قبیله «طىّ» واقع است.
2 ـ کوه جودى، سلسله «کاردین» است که در شمال شرقى جزیره «ابن عمر» در مشرق «دجله»، نزدیک به «موصل»، واقع است، «اکراد» آن را به لهجه خود «کاردو» و یونانیان «جوردى» و اعراب آن را «جودى» خوانده اند.
در «تر گوم» یعنى ترجمه کلدانى تورات، و همچنین در ترجمه سریانى تورات، محل به خاک نشستن کشتى نوح، قله کوه اکراد «کاردین» معین شده است.
جغرافیون عرب نیز، جودى مذکور در قرآن را بر این کوه منطبق کرده گفته اند: تخته پاره هاى کشتى نوح در قله این کوه، تا زمان «بنى عباس» باقى بوده است و مشرکین آن را زیارت مى کرده اند.
در داستان هاى بابلى، داستانى شبیه به داستان طوفان نوح موجود است، به علاوه مى توان احتمال داد: «دجله» طغیان کرده باشد، و مردم آن حدود دچار طوفان شده باشند.
در کوه جودى، کتیبه هاى آشورى موسوم به کتیبه هاى «میسر» موجود است، و در این کتیبه ها نام «ارارتو» دیده شده است .
3 ـ در ترجمه فعلى «تورات»، محل به خاک نشستن کشتى نوح «کوهاى آرارات» تعیین شده، و آن کوه «ماسیس» واقع در «ارمنستان» است.
نویسنده «قاموس کتاب مقدس» معنى اولیه «آرارات» را «ملعون» ضبط کرده، و گفته است: بنا بر روایات، کشتى نوح بر فراز این کوه به خاک نشست، و آن را عرب ها «جودى» مى نامند، و ایرانیان «کوه نوح» و ترکان آن را «کرداغ» به معنى کوه سراشیب مى خوانند، و در نزدیکى «ارس» واقع است.
تا قرن پنجم، «ارامنه» در «ارمنستان» کوهى به نام «جودى» نمى شناختند، و از آن قرن شاید، بر اثر اشتباه مترجمین «تورات» که کوه «اکراد» را کوه «آرارات» ترجمه کرده اند، براى علماء ارمنى چنین تصورى پیدا شده است.
شاید، مجوز این تصور آن بوده است که، «آشوریان» بر کوه هاى شمال و جنوب دریاچه «وان»، نام «آرارات» یا «آرارتو»، میداده اند.
مى گویند: حضرت نوح بر فراز کوه «جودى»، پس از فرو نشستن طوفان، مسجدى ساخت(9) و ارامنه هم مى گویند: در پاى کوه جادى، قریه «ثمانین» یا «ثمان»، نخستین محلى بوده که همراهان نوح بدان فرود آمده اند.(10)-(11)
  * * *


1 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 5، صفحه 3269 ـ «ابوالفتوح رازى»، جلد 6، صفحه 278 ـ «مجمع البیان»،
جلد 5، صفحه 164 ـ «طبرى»، جلد 12، صفحه 29 ـ براى توضیح بیشتر به «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 333 و 334 مراجعه شود.
2 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 312 و 335، و جلد 12، صفحه 99.
3 ـ «مجمع البیان»، جلد 5، صفحه 165 ـ «بحار الانوار»، جلد 17، صفحه 213، حدیث 19 ـ «روح المعانى»، جلد 12، صفحه 57 ـ تفسیر «المیزان»، جلد 10، صفحه 247، ذیل آیه مورد بحث.
4 ـ «مجمع البیان» و «روح المعانى» و «قرطبى»، ذیل آیه مورد بحث ـ به «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 333 و 334 مراجعه شود.
5 ـ «مجمع البحرین»، جلد 1، صفحه 424، ماده «جود».
6 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحه 339 ـ «مجمع البحرین»، جلد 1، صفحه 424، ماده «جود»، «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.
7 ـ «مجمع البحرین»، جلد 1، صفحه 424، ماده «جود» ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحه 338.
8 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحه 339 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.
9 ـ در «بحار الانوار» آمده است: ... و قیل التین مسجد نوح الذى بنى على الجودى...: «مى گویند: منظور از «التین» همان مسجد نوح است که بر کوه جودى آن را بنا نهاد» (بحار الانوار، جلد 57، صفحه 203).
10 ـ «اعلام القرآن خزائلى»، صفحه 281.
11 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحه 322، حدیث 30.
پنج شنبه, 19 اسفند 1395 09:51

 

ومنها : وَلَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ عَنْکُمْ غَیْبُهُ، إذاً لَخَرَجْتُمْ إلَى الصُّعُدَاتِ تَبْکُونَ عَلَى أَعْمَالِکُمْ، وَتَلْتَدِمُونَ عَلَى أَنْفُسِکُمْ، وَلَتَرَکْتُمْ أَمْوَالَکُمْ لاَ حَارِسَ لَهَا وَلاَ خالِفَ عَلَیْهَا، وَلَهَمَّتْ کُلَّ امْرِىء مِنْکُمْ نَفَسُهُ، لاَ یَلْتَفِتُ إلَى غَیْرِهَا; وَلَکِنَّکُمْ نَسِیتُمْ مَا ذُکِّرْتُمْ، وَأَمِنْتُمْ مَا حُذِّرْتُمْ، فَتَاهَ عَنْکُمْ رَأْیُکُمْ، وَتَشَتَّتَ عَلَیْکُمْ أَمْرُکُمْ. وَلَوَدِدْتُ أَنَّ اللهَ فَرَّقَ بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ، وَأَلْحَقَنِی بِمَنْ هُوَ أَحَقُّ بِی مِنْکُمْ. قَوْمٌ وَاللهِ مَیَامِینُ الرَّأْیِ، مَرَاجِیحُ الْحِلْمِ، مَقَاوِیلُ بِالْحَقِّ، مَتَارِیکُ لِلْبَغْیِ. مَضَوْا قُدُماً عَلَى الطَّرِیقَةِ، وَأَوْجَفُوا عَلَى الْمَحَجَّةِ، فَظَفِرُوا بِالْعُقْبَى الدَّائِمَةِ، وَالْکَرَامَةِ الْبَارِدَةِ.

اگر شما همانند من از آنچه پنهان است خبر داشتيد (و آينده تاريک خودرا مى ديديد) از خانه ها بيرون آمده سر به بيابان مى گذاشتيد، بر اعمال خويش گريه مى کرديد، و بر سر و صورت مى زديد، و اموال خودرا بدون نگهبان و بى آن که کسى را جانشين خود در آن قرار دهيد رها مى ساختيد، هر يک از شما (از شدت وحشت) تنها به خود مى پرداخت و به ديگرى توجه نداشت ولى (متأسفانه) تذکراتى را که به شما داده شده فراموش کرده ايد، و از آنچه بر حذر داشته شده ايد، ايمن گشته ايد، در نتيجه عقلتان گمراه و سرگردان شده، و امورتان پراکنده گشته (به خدا سوگند) دوست داشتم که خدا ميان من و شما جدايى مى افکند و مرا به کسى که نسبت به من از شما سزاوارتر و شايسته است ملحق مى ساخت، همان قومى که ـ به خدا سوگند ـ افکارشان خجسته و پربار و صاحب علم و دانش بودند، همان ها که به حق سخن مى گفتند، و ظلم و ستم را ترک مى کردند آنها که از پيش، در طريق هدايت گام نهادند و در راه روشن، به سرعت پيش رفتند در نتيجه به سعادت جاويدان و زندگى گوارا و پر ارزش دست يافتند.

 

آینده تاریکى در انتظار شماست

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه، به همه کسانى که در جهاد با دشمن غدّار و مکّار، سستى نشان مى دهند و با عذرتراشى ها، شانه از زیر بار مسئولیت تهى مى کنند هشدار مى دهد که آینده اى بسیار تاریک، در پیش دارید، آینده اى که دشمن در آن بر شما مسلّط مى شود و چنان ضربات خودرا بى رحمانه بر پیکر شما وارد مى کند که عقل و هوش را از دست خواهید داد مى فرماید :

   «اگر شما همانند من، از آنچه پنهان است خبر داشتید (و آینده سیاه و ظلمانى خودرا مى دیدید) از خانه ها بیرون آمده، سر به بیابان مى گذاشتید، بر اعمال خویش گریه مى کردید و بر سر و صورت مى زدید !» (وَلَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ(1) عَنْکُمْ غَیْبُهُ، إذاً لَخَرَجْتُمْ إلَى الصُّعُدَاتِ(2) تَبْکُونَ عَلَى أَعْمَالِکُمْ، وَتَلْتَدِمُونَ(3)  عَلَى أَنْفُسِکُمْ).

   وبه این نیز قناعت نمى کردید، بلکه «اموال خودرا بدون نگهبان وبى آن که کسى را جانشین خود در آن قرار دهید رها مى کردید، هر یک از شما (از شدت وحشت) تنها به خود مى پرداخت و به دیگرى توجّه نداشت !» (وَلَتَرَکْتُمْ أَمْوَالَکُمْ لاَ حَارِسَ لَهَا وَلاَ خالِفَ(4) عَلَیْهَا، وَلَهَمَّتْ کُلَّ امْرِىء مِنْکُمْ نَفَسُهُ، لاَ یَلْتَفِتُ إلَى غَیْرِهَا).

   این تعبیرات، حال کسى را مجسّم مى کند، که گرفتار مصایب عظیمى شده، به گونه اى که همه چیز را جز نجات جان خویش، فراموش کرده است، سر به بیابان نهاده و پیوسته بر سر وصورت مى زند، اشک مى ریزد، و فریاد مى کشد، اموالى را که آن همه در نظرش اهمیّت داشت و در حفظ آن همواره مى کوشید به کلّى رها کرده و به پشت سرخویش نگاه نمى کند حتى عزیزترین عزیزانش را به دست فراموشى سپرده است.

   بعضى از مفسّران نهج البلاغه، معتقدند : این تعبیرات مربوط به اهوال و وحشتهاى روز قیامت است که در قرآن مجید در آیات مختلف به آن اشاره شده است ولى با توجه به ذیل خطبه که سخن از جنایات وحشتناک «حجّاج» مى گوید و شأن ورود خطبه، که نظر به سستى مردم «کوفه» در جهاد با دشمن دارد، این معنى بسیار بعید است و ظاهر این است که ناظر به سلطه «بنى امیه» و جنایات عظیم «حجّاج» و امثال او مى باشد.

   و در ادامه این سخن امام (علیه السلام) به منشأ و سرچشمه اصلى این حوادث اشاره مى کند مى فرماید : «ولى (متأسفانه) تذکراتى را که به شما داده شده بود فراموش کردید، و از آنچه بر حذر داشته شده بودید، ایمن گشتید، در نتیجه عقل شما گمراه و سرگردان شد، وامورتان پراکنده گشت !»

(وَلَکِنَّکُمْ نَسِیتُمْ مَا ذُکِّرْتُمْ، وَأَمِنْتُمْ مَا حُذِّرْتُمْ، فَتَاهَ(5) عَنْکُمْ رَأْیُکُمْ، وَتَشَتَّتَ عَلَیْکُمْ أَمْرُکُمْ).

   هرگز تصوّر نکنید حوادثِ دردناکى که در انتظار شماست، غافلگیرانه است، ابداً چنین نیست، بارها به شما تذکّر داده ام، و حق نصیحت را ادا کرده ام، و گفتنى ها را گفته ام، وهشدار داده ام ولى افسوس ! گوش شنوا در میان شما نبود، تمام آنچه را گفتم به فراموشى سپردید، و همه اندرزها را نادیده گرفتید، به همین دلیل، تصمیمات لازم را به موقع نگرفتید، و براى مقابله با دشمنان خطرناکتان، برنامه ریزى نکردید، و این است نتیجه کارِ شما، که دشمنان بى رحم و غدّار بر شما مسلّط مى شوند، وبلایى بر سرتان مى آورند که در تاریخ بى سابقه است.

   سپس امام (علیه السلام) مى فرماید : «(به خدا سوگند !) دوست داشتم که خدا میان من و شما، جدایى مى افکند و مرا به کسى که نسبت به من از شما سزاوارتر و شایسته تر است ملحق مى ساخت» (وَلَوَدِدْتُ أَنَّ اللهَ فَرَّقَ بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ، وَأَلْحَقَنِی بِمَنْ هُوَ أَحَقُّ بِی مِنْکُمْ).

   اشاره به این که اکنون که شما اصلاح ناپذیرید اى کاش ! من از شما جدا شده بودم و اى کاش ! مقدّراتِ الهى، اجازه مى داد به گروهى مى پیوستم که آنها هماهنگ با افکار و برنامه هاى من بودند.

   و در ادامه این سخن، به شرح ویژگیهاى قوم و گروهى که آنها را شایسته هم نشینى و همدلى و همگامى خود مى داند، پرداخته، چنین مى فرماید :

   «همان ها که به خدا سوگند ! افکارشان خجسته و پربار و صاحب وقار و بردبارى بودند، همان ها که به حقّ سخن مى گفتند و ظلم و ستم را ترک کردند، آنها که از پیش در طریق هدایت گام نهادند و در راه روشنى، به سرعت پیش رفتند، در نتیجه به سعادت جاویدان و زندگى گوارا و پرارزش دست یافتند» (قَوْمٌ وَاللهِ مَیَامِینُ(6) الرَّأْیِ، مَرَاجِیحُ(7) الْحِلْمِ، مَقَاوِیلُ بِالْحَقِّ، مَتَارِیکُ(8)لِلْبَغْیِ.  مَضَوْا قُدُماً(9) عَلَى الطَّرِیقَةِ، وَأَوْجَفُوا(10) عَلَى الْمَحَجَّةِ، فَظَفِرُوا بِالْعُقْبَى الدَّائِمَةِ، وَالْکَرَامَةِ الْبَارِدَةِ).

   این تعبیرات، اشاره روشنى به پیامبر و گروهى از اصحاب خاص او دارد که داراى ویژگیهاى ششگانه بالا بودند، دو ویژگى در فکر و اندیشه (داشتن اندیشه هاى پربار و عقل کافى) و دو ویژگى در برنامه هاى زندگى (طرفدارى از حق و مبارزه با ظلم) و دو ویژگى در عمل (گام برداشتن در طریق حق و سرعت براى رسیدن به مقصد) و نتیجه این ویژگیها را که سعادت جاویدان و زندگى گوارا و پرارزش است نیز بیان فرموده.

* * *

نکته

مظلومیت امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)

   مظلومیت، تنها در این نیست که انسان به وسیله گروهى ظالم و جبّار، پیمان شکن و بىوفا و در پیکارى نابرابر، شهید گردد بلکه، یکى از دردناکترین نمونه هاى مظلومیت این است که مدیرى لایق و فرماندهى توانا و خبیر و آگاه و سیاستمدارى هوشیار و خوش فکر در میان گروهى گرفتار شود که شایستگى و لیاقت همراهى و همگامى با او را نداشته باشند، هر چه او مى گوید، بر خلاف آن رفتار مى کنند و هر قدر به آنها هشدار مى دهد به حرکت در نمى آیند، جمعیّتى پراکنده، نادان، ضعیف و سست و بى اراده.

   گرفتار شدن چنان رهبرى، در چنگال چنین پیروانى، سبب مى شود که ارزش مکتب و افکار او فراموش گردد و حتى بعضى از بى خبران او را متّهم به عدم شایستگى کافى در مدیریّت و رهبرى کنند.

   این یکى از بزرگترین مظلومیت هاست و این همان است که امیرمؤمنان على (علیه السلام) در عصر و زمان خود به آن گرفتار شد، و نه تنها در خطبه بالا، بلکه در خطبه هاى متعددى از «نهج البلاغه» به آن اشاره فرموده است.

   گاه مى گوید : «اى کاش ! معاویه شما را با لشکر خود، معاوضه مى کرد همچون معاوضه درهم و دینار، ده نفر از شما را مى گرفت و یک نفر از شامیان را به من مى داد»(11).

   و گاه مى فرماید : «من در خواب پیغمبر خدا را دیدم و از عداوتها و کژیهاى این قوم، به حضرتش شکایت کردم، فرمود : «به آنها نفرین کن !» عرض کردم : خداوندا ! بهتر از آنان را به من ده ! و شخص بدى را به جاى من بر آنها مسلّط کن»(12).

   و در جاى دیگر مى فرماید : «اى مرد نمایانى ! که مردانگى ندارید... به خدا دوست داشتم که هرگز شما را نمى دیدم و نمى شناختم»(13).

   و به راستى شاید نتوانیم در طول تاریخ رهبرِ برگزیده اى از اولیاء الله را پیدا کنیم که در مدت کوتاه حکومتش، با این همه خصومت و کارشکنى ودشمنى و نامهربانى و سرکشى و طغیان، روبه رو شده باشد و این دردناکترین شکل مظلومیت است و از این جاست که گفته مى شود : «على (علیه السلام) اوّل مظلوم عالم است».

* * *

1. «طُوى» از مادّه «طىّ» به معنى در نور ديدن و کتمان کردن گرفته شده است و در اين جا به همان معنى کتمان است.
2. «صعدات» جمع «صعيد» به معنى صفحه زمين و خاک و نقاط مرتفع زمين آمده است و در اين جا اشاره به دشت و کوه و بيابان است (بعضى «صدعات» را جمع «صعد» (بر وزن دهل) و «صعدات» را جمع جمع دانسته اند).
3. «تلتدمون» از مادّه «لدم» (بر وزن لفظ) به معنى زدن گرفته شده و «التدام» به معنى خودزنى است. 
4. «خالف» به معنى جانشين از مادّه «خلوف» (بر وزن وقوف) گرفته شده است. اين واژه به معنى افراد کثير الخلاف نيز آمده ولى در اين جا معنى اوّل مراد است. 
5. «تاه» از مادّه «تيه» به معنى سرگردان شدن و متحير گشتن گرفته شده است. 
6. «ميامين» جمع «ميمون» به معنى مبارک است.
7. «مراجيح» جمع «مرجاح» (بر وزن مثقال) به معنى کسى است که صاحب حلم و بردبارى است.
8. «متاريک» جمع «متراک» (بر وزن مسواک) به معنى کسى است که چيزى را کاملاً ترک مى کند.
9. «قدم» از مادّه «قدوم» به معنى پيش روى و سبقت گرفته شده و در اين جا يا معنى ظرفى دارد که به معنى در مسير پيش روى است و يا معنى جمعى دارد که به معنى پيش روان است.
10. «اوجفوا» از مادّه «ايجاف» به معنى حرکت کردن با سرعت است. 
11. نهج البلاغه، خطبه 97.
12. نهج البلاغه، خطبه 70. 
13. نهج البلاغه، خطبه 27.
پنج شنبه, 19 اسفند 1395 09:48

 

نویسنده تفسیر فی ظلال میان آیات قرآن ارتباط می بیند و این ارتباط را با عناوینی چون موضوع، ‌هدف، ‌جو، محور و شخصیت بیان می کند. یکی از عوامل ارتباط میان آیات، موضوع سوره است. سید قطب موضوعی مداری سوره‌های قرآن را باور دارد و در جای جای تفسیر خویش برخی سوره-ها را تک موضوع و شماری را چند موضوع معرفی می کند. عامل دیگر پیوند آیات، غرض سوره است. نویسنده تفسیر فی ظلال هدفمندی سوره های قرآن را پذیراست و بسیاری از سوره ها را تک هدف و برخی را چند هدف میخواند. جو سوره یکی دیگر از عوامل ارتباط میان آیات است. سید قطب هر سوره را دارای یک جو می داند و این جو را حاکم بر تمامی آیات یک سوره می‌شناسد. محور و شخصیت سوره از عوامل دیگر پیوند میان آیات معرفی شده است.
به باور سید قطب موضوع مداری، هدفمندی، جو، محور و شخصیت سوره منوط به نزول دفعی نیست، بلکه در صورت نزول تدریجی سوره نیز مباحث یاد شده در خور بحث و بررسی است. نام سوره و مکی یا مدنی بودن آن از نشانه‌های مهم موضوع شناسی سوره  است. سید قطب شناخت آیات مکی و مدنی و اعجاز قرآن را از فواید اصلی بحث پیوند آیات معرفی میکند. شوط، جوله، مقطع،‌موج، درس و شطر از عناوینی است که سید قطب برای دسته بندی آیات سوره های قرآن سود می برد.

کلید واژه‌ها:

تفسیر فی ظلال/ سید قطب/ هدفمندی سوره‌ها/ جو سوره
تفسیر «فی ظلال القرآن» یکی از آثار ارزشمند و گرانقدر سید قطب است. این تفسیر از یک مقدمه کوتاه هشت صفحه ای و یک ذی المقدمه چهار هزار صفحه ای شکل گرفته است.
در ذی المقدمه، ۱۱۴ سوره قرآن به صورت ترتیبی به تفسیر گرفته شده است. سید قطب در تفسیر برخی سوره ها نخست یک مقدمه می آورد و در تفسیر شماری دیگر بدون مقدمه به تفسیر آیات می پردازد. برای نمونه در تفسیر سوره بقره، نخست نزول تدریجی سوره بقره و مرتب سازی آیات قرآن را به بحث و بررسی می گیرد و در ادامه موضوعات، جو، محور و شخصیت سوره بقره را به تبیین و تحلیل می نشیند و در برخی سوره های دیگر چون حدید، مجادله، حشر و بسیاری دیگر از سوره های قرآن، بی مقدمه به تفسیر آیات می پردازد.
نویسنده تفسیر فی ظلال میان آیات سوره های قرآن ارتباط می بیند و این پیوند میان آیات را با عناوینی خاص برقرار می کند. برای نمونه به کمک موضوع مشترک میان آیات در ارتباط آیات می کوشد، چنان که از غرض آیات، جو سوره و شخصیت سوره به عنوان دیگر عوامل ارتباط میان آیات بهره می گیرد.
بنابراین شایسته است در این نوشتار نگاهی داشته باشیم به نظرگاه سید قطب در بحث وحدت موضوعی، وحدت هدف سوره ها، جو سوره، محور سوره و شخصیت سوره.

موضوع مداری سوره ها

برخی ارتباط میان آیات را باور نداشته و موضوع داری سوره های قرآن را منکرند. به اعتقاد این گروه، نزول آیات وحی به مناسبت های مختلف سد بزرگی در برابر تناسب آیات و موضوع مداری سوره هاست.
گروهی دیگر ارتباط آیات را پذیرفته و از این ارتباط به موضوع مداری سوره‌های قرآن پل می زنند.
شماری نیز در برخی سوره‌های قرآن موضوع مدارند و در برخی دیگر منکر موضوع مداری.
به باور گروه سوم ارتباط میان آیات برخی سوره های قرآن و شناخت موضوع مشترک میان تمامی آیات واضح و آشکار است. اما در برخی سوره‌ها برقراری ارتباط بسیار پر تکلف است و رسیدن به موضوع سوره بسیار دشوار و سخت.
در این میان سید قطب از ارتباط میان آیات دفاع می کند و در جای جای تفسیر خویش از موضوع یا موضوعات سوره ها سخن می گوید.
به باور سید قطب شماری از سوره‌های قرآن تک موضوع و تعدادی چند موضوع است. برای نمونه سوره عنکبوت با موضوع ایمان در شمار سوره‌های تک موضوع قرار می گیرد و سوره نمل با موضوع الوهیت، وحی و بعث، از سوره های چند موضوع شناخته می شود.

نظریه وحدت موضوعی

آنان که موضوع مداری قرآن را باور دارند، در بحث وحدت موضوعی سوره با یکدیگر اختلاف دارند:
شماری در تمامی سوره های قرآن از وحدت موضوعی دفاع می کنند و برای هر سوره قرآن یک موضوع واحد یاد می کنند.
گروهی دیگر منکر وحدت موضوعی در تمامی سوره‌ها هستند. به باور این گروه نظریه وحدت موضوعی در برخی سوره های قرآن در خور دفاع است، اما در تعدادی دیگر به هیچ وجه دفاع پذیر نیست.
سید قطب از میان دو نظریه یاد شده دیدگاه دوم را می پذیرد. او در مواردی از موضوع واحد یک سوره سخن می گوید، در مواردی دیگر از چند موضوعی یک سوره بحث می کند، در برخی موارد از یک موضوع اصلی و چند موضوع فرعی و تبعی دفاع می کند و در پاره ای از موارد از چند موضوع اصلی و موضوعات فرعی دیگر برای یک سوره سخن می گوید.
جمع میان سخنان یاد شده نشان از همفکری نویسنده تفسیر فی ظلال با مخالفان وحدت موضوعی سوره‌های قرآن دارد.
بر این اساس سید قطب در مورد سوره‌های تک موضوع، معتقد به وحدت موضوعی است. چنان که در مورد گروهی از سوره های چند موضوع که دارای یک موضوعی اصلی هستند، مدافع وحدت موضوعی جلوه می کند.
برای نمونه سوره انعام را که در شمار سوره های چند موضوع می داند، دارای یک موضوع اساسی می داند که آن موضوع، تقریر حقیقت الوهیت، آشنا ساختن مردم با حق تعالی و عبودیت ایشان نسبت به آفریدگار هستی است. (سید قطب، ۲/۱۰۲۵)
هم ایشان سوره یونس را چند موضوع می خواند و موضوع اصلی آن را الوهیت و عبودیت معرفی می کند و دیگر موضوعات این سوره چون وحی، آخرت و رسالت پیشینیان را در خدمت موضوع اصلی می داند.
هر چند سید قطب در تمامی سوره‌های تک موضوع و یک بخش از سوره‌های چند موضوع مدافع وحدت موضوعی است، اما در بخش دوم سوره‌های چند موضوع که دارای تعدادی موضوع اصلی و شماری موضوع فرعی است، به نظریه وحدت موضوعی تن نمی دهد و طرفدار نظریه چند موضوعی می نماید.
بنابراین در نظرگاه سید قطب، سوره نمل (که چند موضوع است و تعدادی موضوع اصلی و شماری موضوع فرعی دارد) وحدت موضوعی ندارد.
اعتقاد سید قطب به وحدت موضوعی نه تنها در مورد سوره‌های کم موضوع، بلکه در مورد سوره‌های پر موضوع نیز صادق است.
بر این اساس سید قطب برای سوره بقره به عنوان پر موضوع ترین سوره قرآن یک موضوع اصلی بیان می کند و آن موضوع را ایجاد آمادگی جامعه اسلامی مدینه برای انجام تکالیف می داند. (۱/۲۷۵)
در نگاه سید قطب برخی از سوره‌های قرآن از جهت موضوع همانند یکدیگر هستند، اما از جهت طرح و شکل بحث با یکدیگر متفاوت هستند. بنابراین در این گونه سوره ها شبهه تکرار رخ نمی دهد.
برای نمونه سوره‌های مکی قرآن در موضوع با یکدیگر مشترکند، اما اسلوب و روش آنها در طرح موضوع با هم متفاوت است. چنان که سوره‌های مدنی قرآن اشتراک در موضوع دارند و تفاوت در طرح و شکل عرضه موضوع واحد.
موضوع سوره جمعه همان موضوع سوره صف است و تنها تفاوت آنها در طرح و شکل عرضه موضوع است.
موضوع سوره سجده موضوع سوره‌های مکی است، با این تفاوت که هر سوره‌ای از سوره های قرآن به شکل و اسلوب خاصی این گونه موضوعات را عرضه داشته است. (۵/۲۸۰۲)
به باور سید قطب، جو سوره، سیاق و نام سوره از موضوع سوره حکایت دارد، چنان که آیات پایانی برخی از سوره‌های قرآن از موضوع سوره پرده برمی دارد.
برای نمونه جو و سیاق سوره روم به موضوع اصلی این سوره رهنمون می‌سازد (۵/۲۷۵۶)، نام قتال (اسم دیگر سوره محمد) (۶/۳۲۷۸) و مؤمنون (۴/۲۴۵۲) کاشف موضوع این دو سوره است و آیات ۲۸۵-۲۸۶ بقره و آیات پایانی سوره آل عمران، فشرده ای از موضوع این دو سوره است. (۱/۳۵۶)

هدفمندی سوره‌های قرآن

علم مقاصد سوره ها یکی از دانش های مهم و تأثیر گذار در فهم آیات وحی است. بر این اساس، شاطبی فراخوان به تدبر در آیه (أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافًا کَثِیرًا) (نساء/٨٢) را بدون نظر داشت اغراض سوره ناممکن می‌خواند؛
«التدبر انما یکون لمن التفت الی المقاصد.» (شاطبی، ۳/۲۸۷)
«تدبر در آیات وحی برای کسی امکان پذیر است که به مقاصد آیات توجه داشته باشد.»
سید قطب هدفمندی سوره های قرآن را می پذیرد. به باور او وحدت هدف تنها در سوره‌های تک موضوع دیده نمی شود، بلکه در سوره‌های چند موضوع نیز وحدت هدف در خور رهگیری است. برای نمونه سوره مائده موضوعات گوناگونی را در خود جای داده است و به این اعتبار باید تعدد هدف داشته باشد، در صورتی که تمامی این موضوعات یک هدف واحد را دنبال می کنند و همان هدف نقطه اتصال میان تمام موضوعات سوره مائده است؛
«الرابط بینها جمیعا هو هذا الهدف الاصیل الذی جاء القرآن کله لتحقیقه: انشاء امه، و اقامه دوله، و تنظیم مجتمع علی اساس من عقیده خاصه و تصور معین و بناء جدید.» (۲/۸۵۲)
«حلقه اتصال تمام موضوعات سوره مائده همان هدفی است که قرآن به واسطه آن هدف فرود آمده است؛ ساخته و پرداخته کردن یک امت، برپایی حکومت و استوار سازی جامعه بر اساس عقیده‌ای خاص و تصوری معین با ساختاری جدید.»
در سوره آل عمران نیز غرضی معین و واحد وجود دارد (۱/۵۵۵)،‌چنان که در سوره نساء (۲/۶۱۵) و مائده (۲/۹۶۶) هدف و اهدافی چند دنبال می شود.
به باور سید قطب، اشتراک موضوعی میان دو یا چند سوره به اشتراک در هدف نمی انجامد، چه اینکه ممکن است طرح یک موضوع در چند سوره با چند هدف مختلف انجام گرفته باشد. برای نمونه طرح موضوع توبه در سوره نساء با هدف تبیین حقیقت توبه و طبیعت آن است و طرح همین موضوع در سوره آل عمران با هدف بیان احکام توبه و امید بخشی به گناهکاران. (۱/۶۰۳)
در نظرگاه سید قطب نه تنها سوره‌های قرآن، بلکه تمامی کلمات، جملات، ایماء، اشاره و داستان پیامبران هدفمند است و همگی در خدمت هدف سوره ها قرار می-گیرند. (۴/۱۸۵۱)
برای نمونه از مجموع ۲۲۷ آیه سوره شعراء، ۱۸۰ آیه آن در مورد داستان پیامبران است که این تعداد آیه با مقدمه و ذی المقدمه سوره همگی به روش های گوناگون یک هدف واحد را دنبال می کنند و از این رو در هر قصه، حلقه یا حلقه‌هایی بیانگر هدف سوره است. (۵/۲۵۸۴)
چنان که هر یک از قصص سوره نمل تأمین کننده بخشی از هدف این سوره است و قصه موسی در سوره اعراف نیز هماهنگ با هدف این سوره قرار گرفته است. (۵/۲۹۱۷)
هر چند در تفسیر فی ظلال، نویسنده بیشتر معتقد به وحدت غرض نشان می‌دهد، اما در مواردی از تعدد هدف سخن می گوید. برای نمونه سوره صف را دارای دو هدف اساسی می داند که بر تمامی آیات این سوره سایه افکنده است: هدف نخست تفهیم این حقیقت که دین اسلام همان منهج الهی است که در صورت پایانی آن نمود و بروز یافته است و به همین جهت در این سوره از رسالت موسی و اذیت و آزار قوم او سخن گفته شده است و در مرحله بعد رسالت عیسی در امتداد رسالت موسی به بحث گرفته شده است.
هدف دوم متوجه ساختن مسلمانان نسبت به مسئولیت الهی خویش و برابری رفتار و گفتار. (۶/۳۵۵۰)

محور سوره

عامل دیگر پیوند میان آیات یک سوره محور آن سوره است. سید قطب با کشف محور سوره میان آیات سوره ارتباط برقرار می کند. او هر سوره قرآن را دارای یک محور واحد می داند (۲/۱۱۰۵) و تمامی ‌موضوعات و مباحث یک سوره را حول همان محور در حرکت می بیند.
برای نمونه برای سوره بقره به عنوان پر موضوع ترین سوره قرآن، یک محور تعریف می کند و این محور را دارای دو خط اساسی در یکدیگر تنیده معرفی می‌کند.
خط نخست این محور درباره موضع بنی‌اسرائیل در برابر دعوت به اسلام، رو در رویی با پیامبر و مسلمانان و هر آنچه به این موقف وابسته است، مانند علاقه میان یهود و منافقان از یک سو و خلافت در زمین پس از طفره رفتن بنی اسرئیل از سویی دیگر می باشد.
خط دوم درباره موقف مسلمانان از اول شکل گیری و آمادگی ایشان برای حمل امانت الهی و خلافت در زمین پس از طفره رفتن بنی اسرائیل از حمل آن و نقض عهد خداوند می‌باشد.
خط اول محور سوره بقره از آیه نخست شروع می شود و تا آیه ۱۴۱ ادامه می‌یابد و خط دوم از آیه ۱۴۲ شروع و به آیه ۲۸۶ خاتمه می یابد.
به باور سید قطب هر چند در خط اول ده‌ها آیه وجود دارد و در این آیات موضوعات بسیاری به بحث گذاشته شده است، اما تمامی این آیات و موضوعات را می توان به موضع بنی اسرائیل در برابر فراخوان اسلام و مخالفت ایشان با پیامبر و مسلمانان و اتحاد میان ایشان و منافقان و کافران مرتبط دانست. چنان که ۱۴۵ آیه دیگر (۱۴۲-۲۸۶) با وجود موضوعات متنوع و بسیار، در خور بازگشت به یک موضوع کلی است که سید قطب از آن به خط موضع مسلمانان در برابر فراخوان اسلام و حمل امانت الهی توسط ایشان تعبیر می کند.
چنان که هر یک از سوره های مؤمنون، شعراء، اسراء، کهف، مریم و عنکبوت یک محور واحد دارند؛ محور سوره مؤمنون ایمان با تمامی قضایا و دلایل و صفات آن است (۴/۲۴۵۲)، محور سوره مؤمنون انذار و تکذیب (۵/۲۵۸۴)، محور سوره اسراء شخص پیامبر (۴/۲۲۰۸)، محور سوره کهف تصحیح عقیده و روش فکر و نظر (۴/۲۲۵۶)، محور سوره مریم توحید و نفی ولد و شریک (۴/۲۲۹۹) و محور سوره عنکبوت ایمان. (۵/۲۷۱۸)

جو سوره

جو، اصطلاح دیگری است که سید قطب برای بیان ارتباط میان آیات به کار می‌برد. در نگاه نویسنده فی ظلال هر سوره قرآن جو خاصی دارد و این جو تنها در سوره های کوتاه یا متوسط قرآن نیست، بلکه در سوره های بلند قرآن نیز وجود دارد. بر این اساس سید قطب جو سوره بقره را شناسایی کرده و به صورت مفصل آن را به بحث گرفته است. (۲/۷۹۱)
نویسنده تفسیر فی ظلال جو سوره را در ارتباط شدید با موضوعات سوره می‌بیند و سازنده جو سوره را موضوعات سوره می شناسد، هر چند در برخی موارد یک یا چند موضوع بیشترین تأثیر را در جو سوره می گذارد و سازنده اصلی جو سوره شناخته می شود.
برای نمونه از میان عقایدی که در سوره ابراهیم به بحث و بررسی گذاشته شده، دو عقیده بر جو سوره ابراهیم تأثیر گذار می نماید: یکی وحدت رسالت، رسل و دعوت ایشان و دیگری حقیقت نعمات الهی بر بشر و ناشکری بیشتر مردمان. (۴/۲۰۷۷)
در نظرگاه سید قطب جو سوره دو فایده اساسی دارد: فایده نخست کشف بستر نزول سوره و فایده دوم شناخت موضوع اصلی سوره.
برای نمونه از جو سوره آل عمران به این نتیجه می رسد که این سوره در فترت اولی از هجرت فرود آمده است و به کمک جو سوره روم موضوع اصلی این سوره را ارتباطات پیوسته و عمیق میان مردم و وقایع زندگی گذشته بشر و حال و آینده او و سنت های هستی و نوامیس وجود می داند. (۵/۲۷۵۶)

شخصیت سوره

سید قطب در جای جای تفسیر خویش از شخصیت مستقل هر سوره سخن می‌گوید. برای نمونه سوره بقره (۲/۷۹۱)، انعام (۲/۱۰۱۵)، اعراف (۳/۱۲۴۳) و ‌یونس (۳/۱۷۴۶) را دارای شخصیتی مستقل و واحد می خواند.
به باور نویسنده فی ظلال چنان که هر یک از انسان ها در اعضا و جوارح با یکدیگر مشترکند و اختلاف ایشان در شخصیت مستقل و ویژه آنهاست، سوره‌های قرآن نیز با وجود مشترکات بسیار در شخصیت از یکدیگر متمایز هستند و هر سوره شخصیت مستقل و خاص خود را دارد. (۳/۱۲۴۳)
در نظرگاه سید قطب تعدد موضوعات سوره نافی وحدت شخصیت سوره نیست، چه اینکه در سوره های چند موضوع یا پرموضوع تمامی موضوعات بر محور واحدی می چرخند و این محور واحد در نهایت شخصیت واحد و متمایز سوره را می سازد. (۱/۵۵۵)
برای نمونه در سوره بقره تمامی موضوعات حول یک محور حرکت می کند و این محور در نهایت شخصیت واحد سوره را می سازد و سوره بقره را از دیگر سوره-های هم موضوع متمایز می کند. (۱/۳۳)

مبانی بحث

برخی موضوع داری سوره‌های قرآن را به نوع نزول قرآن ارتباط می دهند. به باور ایشان بحث پیوند موضوعی آیات یک سوره در صورتی پذیرفته شده است که سوره مورد نظر نزول یکباره داشته باشد، اما اگر سوره نزول تدریجی داشته باشد و بر اساس وقایع و حوادث مختلف فرود آمده باشد، در این صورت تصور یک موضوع واحد برای سوره دشوار است.
سید قطب بر خلاف گروه یاد شده، ناسازگاری میان موضوع داری یا غرض داری یک سوره با شکل نزول سوره را برنمی تابد و از موضوع مداری آیات حتی در صورت نزول تدریجی سوره دفاع می کند.
به باور ایشان نه تنها موضوع مداری سوره با نزول تدریجی سوره ناسازگار نیست، بلکه هدفمندی سوره‌های قرآن و داشتن جو، محور و شخصیت سوره نیز با نزول تدریجی سوره ناسازگار نمی نماید. برای نمونه آیات سوره بقره با وجود نزول تدریجی نُه ساله که از اول هجرت شروع شده و تا اواخر هجرت ادامه یافته است،‌بر محور خاصی می چرخد و جو خاصی بر آیات این سوره سایه افکنده و شخصیت ویژه ای پیدا کرده است.
برخی مبنای دوم بحث موضوع مداری قرآن را توقیفی دانستن ترتیب آیات می‌دانند. به باور ایشان اگر مرتب سازی آیات قرآن اجتهادی باشد، در این صورت بحث ارتباط آیات و موضوع مداری آنها بیهوده جلوه می کند.
سید قطب این مبنا را می پذیرد و بر این اساس از توقیفی بودن ترتیب آیات قرآن سخن می گوید و از روایت عثمان و برخی دیگر از مستندات روایی برای اثبات درستی نظریه خویش بهره می برد و از این رو پس از بحث توقیفی بودن ترتیب آیات می گوید:
«از این جهت کسانی که در سایه قرآن زیسته اند، برای هر سوره قرآن شخصیت مستقل می شناسند... و برای سوره موضوع رئیسی یا چند موضوع رئیسی معرفی می کنند که بر محور خاصی می چرخد ...» (۱/۲۸)
هم ایشان اطمینان به ترتیب نزول سوره ها را ناممکن می داند و روایات رسیده را ناظر به ترتیب آیات می داند، نه ترتیب سوره ها.
نویسنده تفسیر فی ظلال کشف ترتیب سوره‌های قرآن را بسیار پر اهمیت می‌خواند، اما نتایج بحث را ظنی می شناسد و برای این نتایج پیامدهای ناگواری می-بیند.

روش شناسی کشف موضوع

سید قطب برای کشف موضوع سوره از شواهد و دلایل گوناگونی سود می‌برد. یکی از روش های نویسنده فی ظلال در کشف موضوع سوره، شناسایی مکی یا مدنی بودن سوره است. به باور سید قطب با کشف مکی یا مدنی بودن سوره، دست یابی به موضوع سوره آسان خواهد بود. چه اینکه در سوره‌های مکی موضوعات و اهداف خاصی دنبال می شود و در سوره‌های مدنی موضوعات و اغراضی دیگر.
در سوره‌های مکی موضوع بیشتر از اصول عقاید است؛ مانند وحی، رسالت، توحید، بعث و حساب، جزا و ... . (۴/۲۰۷۷)
بنابراین هر سوره ای که در شمار سوره‌های مکی قرآن قرار می گیرد، همان موضوع سوره‌های مکی را با تفاوت در طرح و روش به بحث و بررسی می گذارد.
برای نمونه سوره ابراهیم عقاید اصلی را به بحث گرفته است و در این میان دو عقیده بر جو سوره ابراهیم سایه افکنده است: الف) حقیقت رسالت و رسل ب) حقیقت نعمت خدا بر بشر. (۴/۲۰۷۷)
سوره نمل نیز از آن جهت که در شمار سوره‌های مکی قرار دارد، اشتراک موضوعی با سوره‌های مکی خواهد داشت. در این سوره موضوع اصلی الوهیت، وحی و بعث است. (۴/۲۱۵۸)
چنان که موضوع سوره سجده نیز همان موضوع سوره‌های مکی است و خدا شناسی، تصدیق به رسالت پیامبر، اعتقاد به قیامت و حساب و جزا از موضوعات اصلی آن شناخته می شود. (۵/۲۸۰۲)
روش دیگر سید قطب در موضوع شناسی سوره ها، بهره گیری از نام سوره است. به باور سید قطب نام سوره به خصوص با توقیفی بودن نامگذاری سوره ها، نشانه بسیار خوبی برای تعیین موضوع سوره است. برای نمونه نام سوره ای که «مؤمنون» خوانده می شود، از موضوع این سوره حکایت دارد، به این جهت سید موضوع این سوره را ایمان و دلایل و صفات آن می داند. (۴/۲۴۵۲) چنان که هم ایشان موضوع سوره محمد را قتال می داند و این موضوع را برگرفته از نام دیگر سوره محمد (قتال) می خواند. (۶/۳۲۷۸)

فواید بحث

فوایدی چند برای بحث پیوند موضوعی آیات وجود دارد:
۱. شناخت آیات مکی و مدنی
یکی از نشانه های مکی یا مدنی بودن آیات، ارتباط موضوعی آیات با یکدیگر است. در برخی سوره‌های مکی، روایات و نظریاتی بر مدنی بودن یک یا چند آیه وجود دارد، چنان که در برخی سوره‌های مدنی نیز نظریاتی بر مکی بودن چند آیه وجود دارد. در این موارد بهترین ملاک برای سنجش درستی و نادرستی نظریات، پیوند موضوعی آیات با یکدیگر است.
برای نمونه سوره یونس در شمار سوره‌های مکی قرار گرفته است. اما برخی، آیات ۴۰، ۹۴، ۹۵ و ۹۶ این سوره را از آیات مدنی قرآن می شناسند.
سید قطب در بررسی این نظریه، از ارتباط این آیات با دیگر آیات سوره یونس به عنوان دلیلی بر نادرستی این مطلب سود می برد. به باور او مدنی بودن این آیات پیوند میان آنها با سیاق پیشینی و پسینی را از بین می برد، بنابراین برای حفظ پیوند آیات باید این چند آیه را در شمار آیات مکی قرار دهیم. (۳/۱۷۲۵)
همو از پیوند آیات نخست سوره یوسف با داستان یوسف۷، مکی بودن این آیات را نتیجه می گیرد و نظریه مدنی بودن سه آیه نخست این سوره را نادرست می خواند. به باور سید قطب آیه اول و دوم سازگار با جو قرآن مکی است و آیه سوم نیز مقدمه‌ای برای داستان یوسف است. (۴/۱۹۵۰)
۲. اعجاز قرآن
شماری از قرآن پژوهان وحدت موضوعی را برنمی تابند و تعدد موضوع را از وجوه اعجاز می شناسند. به باور این گروه یک نواختی آیات و سخن گفتن از یک موضوع خسته کننده است و با ذائقه تنوع طلبی خواننده قرآن ناسازگار.
گروهی دیگر وحدت موضوعی را پذیرفته، پراکنده گویی قرآن را ناسازگار با اعجاز قرآن دانسته و با کوشش بسیار وحدت موضوعی سوره‌ها را دنبال می کنند.
در این میان سید قطب نظریه وحدت موضوعی را سازگار با اعجاز قرآن می‌شناسد و دیدگاه تعدد موضوع را ناسازگار با اعجاز قرآن می بیند. به باور ایشان تناسب و ارتباط نظم در تقریر، با موضوع، جو و سیاق در عرضه بحث، از وجوه مهم اعجاز قرآن است. (۴/۲۳۶۶)
هم ایشان ارتباط میان آغاز و انجام سوره احزاب و پیوند آنها با موضوع این سوره را معجزه می بیند و آن را رساننده به مصدر اصلی قرآن معرفی می‌کند. (۵/۲۵۸۶)

ارتباط موضوعی میان آغاز و پایان سوره

سید قطب کوشش بسیار در برقراری ارتباط موضوعی میان آغاز و انجام سوره‌ها دارد. بر این اساس پایان بقره را در ارتباط با آغاز آن می بیند. (۱/۲۷۷) پایان سوره بقره در حقیقت ایمان، ایمان به تمامی انبیای الهی، کتاب های آسمانی، غیب و ماوراء الطبیعه است؛
(آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ* لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلا تُحَمِّلْنَا مَا لا طَاقَهَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِین)(بقره/۲۸۵-٢٨٦)
«پیامبر، به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. و همه مؤمنان، به خدا و فرشتگان او و کتاب‌ها و فرستادگانش ایمان آورده اند؛ ما در میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمی‌گذاریم. و گفتند: ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا آمرزش تو را؛ و بازگشت به سوی توست. خداوند هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمی کند. هر کار را انجام دهد، برای خود انجام داده، و هر کار کند، به زیان خود کرده است. پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا! تکلیف سنگینی بر ما قرار مده، آنچنان که بر کسانی که پیش از ما بودند، قرار دادى. پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقرر مدار و آثار گناه را از ما بشوی. ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده. تو مولا و سرپرست مایی، پس ما را بر جمعیت کافران پیروز گردان.»
همو آخرین آیه سوره بقره را اشاره به تاریخ بنی اسرائیل می داند و این پایان را مناسب با سرآغاز سوره و سیاق بلند آن معرفی می کند. (۱/۲۷۷)
به باور سید قطب در سوره نمل نیز میان آغاز و انجام سوره ارتباط موضوعی وجود دارد و داستان های یاد شده میان این دو را در ارتباط با آغاز و انجام می‌شناسد. (۵/۲۹۱۷)
آغاز و انجام سوره یونس نیز با یکدیگر پیوند دارد. آغاز در مورد وحی است و انجام نیز در مورد وحی. (۳/۱۷۲۵)
چنان که میان آغاز و انجام سوره طه، اسراء، کهف، عنکبوت، سبأ و ... پیوند وجود دارد. (۴/۲۳۵۸؛ ۴/۲۲۵۴؛ ۴/۲۲۵۷و۲۲۵۹؛ ۵/۲۷۱۹؛ ۵/۲۹۱۷)
افزون بر ارتباط یاد شده، نویسنده فی ظلال میان مقاطع مختلف یک سوره نیز ارتباط برقرار می کند. برای نمونه آخرین آیه مقطع اول سوره بقره (آیات ۱-۲۹) را با تمامی آیات مقطع دوم (آیات ۳۰-۳۹) در ارتباط می بیند.
در آخرین آیه مقطع نخست از آفرینش مخلوقات زمینی برای انسان سخن گفته شده است؛ (هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الأرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ)(بقره/٢٩) و در مقطع دوم به قصه جانشینی آدم در زمین، برتری آدم بر فرشتگان، وصیت، نسیان، پشیمانی، توبه، هدایت، مغفرت و نبرد شرّ و خیر اشاره شده است و به این مناسبت به داستان بنی اسرائیل، عهد خدا با ایشان، پیمان شکنی آنها، حذر دادن مؤمنان از کید ایشان، محرومیت آنها از خلافت و پرهیز دادن از کید ایشان می پردازد. (۱/۶۵)

تقسیم بندی آیات

سید قطب برای دسته بندی آیات سوره‌های قرآن از کلماتی چند بهره می گیرد که آن کلمات عبارتند از:

۱. شوط

نویسنده تفسیر فی ظلال برخی سوره‌های قرآن را دارای چند «شوط» می داند. برای نمونه برای سوره نور پنج شوط (۴/۲۴۸۶)، برای سوره عنکبوت سه شوط (۵/۲۷۱۹)، برای سوره حدید دو شوط (۶/۳۴۷۷)، برای سوره روم شش شوط (۵/۲۷۵۵) و برای سوره سبأ پنج شوط می آورد. (۵/۲۸۹۰) شوط اول سوره سبأ آیات ۱-۹، شوط دوم آیات ۱۰-۲۱، شوط سوم آیات ۲۲-۲۷، شوط چهارم آیات ۲۸-۴۲ و شوط پنجم آیات ۴۳-۵۴.
هم ایشان شمار دیگری از سوره ها را تک شوط می خواند و برای تقسیم بندی آیات سوره از کلمات دیگری سود می برد. برای نمونه سوره اسراء را که از مقدمه، قصص و تعقیبات شکل گرفته است، دارای یک شوط می داند و تقسیم بندی آیات را در قالب جوله و فقره می آورد. (۵/۲۵۸۴) سوره احقاف را دارای چهار شوط به هم پیوسته می داند، به گونه ای که از شدت اتصال و در هم تندیدگی تک شوط می نماید، اما تک شوطی که خود از چهار مقطع شکل گرفته است (۶/۳۲۵۶) و سوره فاطر را تک موضوع می شناسد و گروه بندی آیات آن را بر اساس موضوع دشوار می‌بیند (۵/۲۹۱۸) و از این جهت این سوره را در شمار سوره های تک شوط قرار می‌دهد. (۵/۲۹۲۰)
بنابراین سوره های تک شوط، تک موضوع خواهند بود و سوره های چند شوط چند موضوع. هر دسته از آیات یک سوره که با عنوان شوط معرفی می شود، اشاره به یک موضوع خواهد داشت که گاه این موضوعات پرارتباط با یکدیگر می نمایند و گاه کم ارتباط.

۲. جوله

«جوله» اصطلاح دیگری است که سید قطب برای تقسیم بندی سوره ها به کار می برد. برای نمونه سوره حجر را به پنج جوله تقسیم می کند (۴/۲۱۲۲) و سوره بقره را شکل گرفته از چندین جوله می داند که نخستین جوله آن از آیه یکم شروع شده و به آیه بیست و نهم ختم می شود. (۱/۵۴)
در تفسیر فی ظلال هر جوله نشان از وجود یک موضوع دارد، از این رو نویسنده این تفسیر هر جوله را به صورت مستقل به تفسیر می نشیند. اما در برخی موارد که میان دو جوله ارتباط شدید می بیند، هر دو یا چند جوله را ذیل یک درس بیان می-کند. برای نمونه چهار جوله سوره لقمان را در دو درس بیان می کند و علت این کار را ارتباط عمیق هر دو جوله با هم می داند. (۵/۲۷۸۳)
هر چند سید قطب برای تقسیم بندی آیات سوره ها گاه از واژه «جوله» سود می‌برد و گاه از واژه «شوط»، اما در تفسیر ایشان نشان هایی از این همانی این دو واژه وجود دارد. برای نمونه در تفسیر سوره سبأ از وجود چند شوط سخن می‌گوید، اما به هنگام دسته بندی آیات برای برخی دسته ها عنوان جوله می آورد. او آیات ۲۲-۲۷ این سوره را یک جوله کوتاه می خواند و پس از تفسیر این جوله می‌گوید: «به آنچه گفته شد، این شوط کوتاه تمام شد.» (۵/۲۹۰۶)

۳. مقطع

عنوان دیگری که سید قطب برای تقسیم بندی آیات به کار می برد «مقطع» است. او در جای جای تفسیر خویش آیات سوره‌های قرآن را به مقاطع گوناگون تقسیم می کند. برای نمونه آیات ۲-۲۹ بقره را یک مقطع می شناسد.
به باور سید قطب در دسته بندی آیات ذیل عنوان مقطع، وحدت موضوع یا غرض ضروری نیست، به این جهت در برخی مقاطع چندین موضوع به بحث گرفته شده و از وحدت موضوع یا غرض واحد خبری نیست. (۱/۱۷۹)
نویسنده تفسیر فی ظلال گاه برای یک سوره چند مقطع می آورد و موضوع مقاطع را نیز بیان می کند، اما در دسته بندی آیات و جدا سازی آنها از یکدیگر تعداد مقاطع را بیش از مقاطع یاد شده می آورد.
برای نمونه سوره توبه را به شش مقطع تقسیم می کند (مقطع نخست آیات ۱-۲۸، مقطع دوم آیات ۲۹-۳۵، مقطع سوم آیات ۳۸-۴۱، مقطع چهارم آیات ۴۲-۹۲، مقطع پنجم آیات ۹۷-۱۱۰ و مقطع ششم آیات ۱۱۲-۱۲۹)، اما در دسته بندی آیات هشت مقطع می آورد. او آیات ۳۶-۳۷ و آیات ۹۳-۹۶ را به عنوان دو مقطع می‌آورد. (۳/۱۶۵۰)
افزون بر این در برخی موارد تعداد آیاتی که در مقدمه سوره برای یک مقطع می‌آورد، کمتر از تعداد آیاتی است که به صورت مستقل و دسته بندی و پررنگ عرضه می دارد. برای نمونه در مقدمه سوره توبه، مقطع چهار تا آیه ۸۵ این سوره ادامه دارد، اما در دسته بندی، این مقطع تا آیه ۹۲ سوره توبه ادامه می یابد.
به باور سید قطب ریختن چند آیه در قالب یک مقطع به معنای جدایی این مجموعه از مقاطع قبل و بعد این مقطع نیست، بلکه در برخی موارد ارتباط میانی دو مقطع بسیار شدید است و مقطع دوم امتداد مقطع اول است. برای نمونه آیات ۱۲۸-۱۳۵ انعام در پیوند شدید با آیات قبل و امتداد آن آیات است. (۳/۱۲۰۶) چنان که مقطع ۱۳۶-۱۵۳ از سوره انعام را به مقطع ۱۵۴-۱۶۵ همان سوره ارتباط می‌دهد و مقطع دوم را تکمله مقطع اول می شناسد.
نویسنده فی ظلال در مواردی که سوره، موضوع یا شخصیت واحد دارد، از تقسیم آیات در قالب مقاطع پرهیز دارد و سوره را دارای امواج می داند. برای نمونه از تقسیم آیات سوره انعام پرهیز می کند و این سوره را دارای موج‌هایی می داند که هر موج با موج های دیگر پیوند برقرار می کند. (۲/۱۰۲۲)
چنان که هم ایشان سوره فاطر را تک موضوع می خواند و تقسیم آیات آن را در قالب مقاطع تنها با هدف آسانی تفسیر آیات و فهم مخاطب می داند، نه آنکه هر مقطع ناظر به موضوعی خاص باشد و این سوره از چند مقطع متفاوت شکل گرفته باشد. (۵/۲۹۲۰)

۴. موج

«موج» یکی دیگر از واژه هایی است که سید قطب برای تقسیم بندی آیات با هدف سهولت تفسیر آیات قرآن به کار می برد. این کلمه بیشتر در تقسیم سوره هایی به کار می رود که سوره موضوع واحد دارد و ریختن آیات سوره در قالب مقاطع امکان پذیر نیست.
برای نمونه سوره انعام تک موضوع است و تمامی آیات آن بر محور همین موضوع واحد می چرخد، از این رو تقسیم آیات این سوره به چند مقطع ناممکن است. در نتیجه این سوره دارای چند موج خواهد بود که هر موج مکمل موج قبلی است و با پایان یافتن پنج موج، موضوع سوره نیز شکل می گیرد. (۲/۱۰۲۹)

۵. درس

«درس» عنوان دیگری است که در تقسیم بندی آیات سوره به کار می رود. از این عنوان بیشتر وقتی استفاده می شود که میان آیات ارتباط وجود داشته باشد. بر این اساس نویسنده فی ظلال در برخی موارد که یک سوره را به چند قسمت تقسیم کرده است، آن قسمت ها را در چند درس به تفسیر می گیرد. برای نمونه سید قطب سوره لقمان را به چهار جوله تقسیم می کند و از آن جهت که میان هر دو جوله پیوند شدیدی می بیند، هر دو جوله را یک درس می خواند و تمام سوره لقمان را در دو درس تفسیر می کند. (۵/۲۷۸۳) چنان که در مواردی دیگر به یک مجموعه از آیات قرآن یک درس می گوید. (۱/۱۲۵ و ۱۳۹؛ ۳/۱۴۷۱)
نویسنده تفسیر فی ظلال نه تنها میان مطلع برخی از دروس با موضوع و محور سوره ارتباط می بیند که افزون بر این، میان مطلع یک درس و موضوعات درس پیشین نیز پیوند می بیند. (۲/۶۵۷)

۶. شطر

عنوان دیگری که نویسنده تفسیر فی ظلال برای تقسیم بندی آیات قرآن به کار می برد، کلمه «شطر» است. برای نمونه در این تفسیر مجموعه آیات ۱-۲۹ سوره بقره یک شطر خوانده شده است.
در نگاه نویسنده فی ظلال عنوان شطر کوچک‌تر از عنوان جوله و عنوان مقطع کوچک‌تر از شطر است. از این رو ممکن است یک جوله چند شطر باشد. چنان که آیات ۴۰-۷۴ بقره شطر نخست یک جوله بزرگ شناخته می شود (۱/۶۴) و بر این اساس دو یا چند مقطع یک شطر خوانده می شود.

منابع و مآخذ:

۱.    سید قطب؛ فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، ۱۴۰۰ق.
۲.    شاطبی، ابواسحاق؛ الموافقات فی اصول الشریعه، بیروت، دار الکتب العلمیه، بی‌تا.

------------------------------------------------------

عنوان مقاله : پیوند آیات سوره‌های قرآن در تفسیر فی ظلال

   
 
 نویسنده : محمّد بهرامى
  آدرس اینترنتی:   http://quran-p.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=126  
 منبع: پژوهشهای قرآنی-پاییز و زمستان 1388-شماره59-60
چهارشنبه, 18 اسفند 1395 16:05

 

حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ ۚ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ.

در آیات گذشته، دیدیم چگونه نوح(علیه السلام) و مؤمنان راستین دست به ساختن کشتى نجات زدند، و تن به تمام مشکلات و سخریه هاى اکثریت بى ایمان مغرور دادند، و خود را براى طوفان، همان طوفانى که سطح زمین را از لوث مستکبران بى ایمان پاک مى کرد، آماده ساختند.
آیات مورد بحث، سومین فراز این سرگذشت، یعنى چگونگى نزول عذاب را بر این قوم ستمگر، به طرز گویائى تشریح مى کند.
نخست مى گوید: «این وضع همچنان ادامه داشت تا فرمان ما صادر شد، و طلایع عذاب آشکار گشت، و آب از درون تنور جوشیدن گرفت»! (حَتّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ).
«تَنُّور» (با تشدید نون) همان معنى را مى بخشد که «تنور» در فارسى متداول امروز، یعنى محلى که نان در آن پخت و پز مى شود.
در این که: جوشیدن آب از تنور چه تناسبى با مسأله نزدیک شدن طوفان دارد، مفسران در آن گفتگو بسیار کرده اند:
بعضى گفته اند: جوشیدن آب از درون تنور یک نشانه الهى بوده است براى نوح(علیه السلام)، تا او متوجه جریان شود و خود و یارانش با وسائل و اسباب لازم بر کشتى سوار شوند.
گروهى دیگر، احتمال داده اند: تنور در اینجا در معنى مجازى و کنائى استعمال شده، اشاره به این که: تنور خشم و غضب پروردگار فوران پیدا کرد، و شعلهور شد، و این به معنى نزدیک شدن عذاب کوبنده الهى است، این تعبیر هم در فارسى، و هم در زبان عربى آمده است، که شدت غضب را تشبیه به فوران آتش مى کنند.
ولى این احتمال قوى تر به نظر مى رسد که، «تنور» به معنى حقیقى و معروف آن باشد و منظور از آن، تنور خاصى هم نباشد، بلکه منظور بیان این نکته است: هنگامى که آب از درون تنور، که معمولاً مرکز آتش است، جوشیدن گرفت، نوح(علیه السلام) و یارانش متوجه شدند اوضاع به زودى دگرگون مى شود، و انقلاب و تحول نزدیک است «آب کجا و آتش کجا»؟!(1)
به تعبیر دیگر، هنگامى که دیدند سطح آب زیرزمینى چنان بالا آمده است، که از درون «تنور» که معمولاً در جاى خشک و محفوظى ساخته مى شود جوشیدن گرفته، فهمیدند موضوع مهمى در پیش است، و حادثه نو ظهورى در شرف تکوین است، همین موضوع، اخطار و علامتى بود براى نوح(علیه السلام) و یارانش که برخیزید و آماده شوید!
شاید، قوم غافل و بى خبر نیز، جوشیدن آب از درون تنور خانه هایشان را دیدند، ولى مانند همیشه از کنار این گونه اخطارهاى پر معنى الهى، چشم و گوش بسته گذشتند، حتى براى یک لحظه نیز، به خود اجازه تفکر ندادند، که شاید حادثه اى در شرف تکوین باشد، شاید اخطارهاى نوح(علیه السلام) واقعیت داشته باشد.
لذا مى افزاید: در این هنگام، به نوح «فرمان دادیم از هر نوعى از انواع
حیوانات یک جفت (نر و ماده) بر کشتى سوار کن» تا در غرقاب، نسل آنها قطع نشود (قُلْنَا احْمِلْ فیها مِنْ کُلّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ).
«و همچنین خاندانت را، جز آنها که قبلاً وعده هلاک آنها داده شده، و نیز مؤمنان را بر کشتى سوار کن» (وَ أَهْلَکَ إِلاّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ).
«اما جز افراد کمى به او ایمان نیاوردند» (وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلیلٌ).
این آیه از یک سو، اشاره به همسر بى ایمان نوح و فرزندش «کنعان» مى کند، که داستان آنها در آیات آینده خواهد آمد، که بر اثر انحراف از مسیر ایمان و همکارى با گناهکاران رابطه و پیوند خود را از نوح(علیه السلام) بریدند، و حق سوارشدن بر کشتى نجات را نداشتند; چرا که شرط سوار شدن بر آن در درجه اول «ایمان» بود.
و از سوى دیگر، اشاره به این مى کند که: محصول سالیان بسیار دراز تلاش پى گیر نوح(علیه السلام)در راه تبلیغ آئین خویش، چیزى جز گروهى اندک از مؤمنان نبود، که طبق بعضى از این روایات، در این مدت طولانى تنها هشتاد نفر به او ایمان آوردند،(2) و حتى بعضى، عدد آنها را از این هم کمتر نوشته اند.(3)
و این خود مى رساند که، این پیامبر بزرگ تا چه حد استقامت و پایمردى داشت، که براى هدایت هر یک از آنها به سوى خدا، به طور متوسط ده سال زحمت کشید! زحمتى که مردم عادى، حتى براى هدایت و نجات فرزندشان تحمل نمى کنند.
 

* * *

 
«نوح» به سرعت بستگان و یاران با ایمان خود را جمع کرد، و چون لحظه طوفان و فرارسیدن مجازات هاى کوبنده الهى نزدیک مى شد «به آنها دستور داد که به نام خدا بر کشتى سوار شوید، به هنگام حرکت و توقف کشتى نام خدا را بر زبان جارى سازید، و به یاد او باشید» (وَ قالَ ارْکَبُوا فیها بِسْمِ اللّهِ مَجْراها وَ مُرْساها).(4)
چرا مى گوید: در همه حال، به یاد او باشید و از یاد و نام او مدد بگیرید؟ «براى این که پروردگار من آمرزنده و مهربان است» (إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحیمٌ).
به مقتضاى رحمتش، این وسیله نجات را در اختیار شما بندگان با ایمان قرار داده، و به مقتضاى آمرزشش از لغزش هاى شما مى گذرد.
 

* * *

 
سرانجام، لحظه نهائى فرا رسید و فرمان مجازات این قوم سرکش صادر شد، ابرهاى تیره و تار همچون پاره هاى شب ظلمانى سراسر آسمان را فرا گرفت، و آن چنان روى هم متراکم گردید، که نظیرش هیچ گاه دیده نشده بود، صداى غرش رعد و پرتو خیره کننده برق پى در پى در فضاى آسمان پخش مى شد، و خبر از حادثه بسیار عظیم و وحشتناکى مى داد.
باران شروع شد، سریع و سریع تر شد، قطره ها، درشت و درش تر شد، و همان گونه که قرآن در آیه 11 سوره «قمر» مى گوید، گوئى تمام درهاى آسمان گشوده شده، اقیانوسى از آب از لابلاى ابرها فرو مى ریزد.
از سوى دیگر، سطح آب زیر زمینى آن قدر بالا آمد، که از هر گوشه اى چشمه خروشانى جوشیدن گرفت.
و به این ترتیب، آب هاى زمین و آسمان به هم پیوستند و دست به دست هم دادند، و بر سطح زمین ها، کوه ها، دشت ها، دره ها جارى شدند، و به زودى سطح زمین به صورت اقیانوسى در آمد.
وزش بادها امواج کوه پیکرى روى این اقیانوس ترسیم مى کرد، و این امواج از سر و دوش هم بالا مى رفتند، و روى یکدیگر مى غلطیدند.
«و کشتى نوح با سرنشینانش سینه امواج کوه پیکر را مى شکافت، و همچنان پیش مى رفت» (وَ هِیَ تَجْری بِهِمْ فی مَوْج کَالْجِبالِ).
«نوح فرزندش را که در کنارى جدا از پدر قرار گرفته بود، مخاطب ساخت و فریاد زد: فرزندم! با ما سوار شو و با کافران مباش» که فنا و نابودى دامنت را خواهد گرفت (وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فی مَعْزِل یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لاتَکُنْ مَعَ الْکافِرینَ).
نوح، این پیامبر بزرگ نه تنها به عنوان یک پدر، بلکه به عنوان یک مربى خستگى ناپذیر و پرامید، حتى در آخرین لحظه، دست از وظیفه خود بر نداشت، به این امید که سخنش در قلب سخت فرزند اثر کند.
اما متأسفانه، تأثیر همنشین بد، بیش از آن بود که گفتار این پدر دلسوز تأثیر مطلوب خود را ببخشد.
 

* * *

 
این فرزند لجوج و کوتاه فکر، به گمان این که با خشم خدا مى توان به مبارزه برخاست، «فریاد زد: پدر! براى من جوش نزن، به زودى به کوهى پناه مى برم که دست این سیلاب به دامنش هرگز نخواهد رسید، و مرا در دامان خود پناه خواهد داد» (قالَ سَآوی إِلى جَبَل یَعْصِمُنی مِنَ الْماءِ).
«نوح» باز مأیوس نشد، بار دیگر به اندرز و نصیحت پرداخت، شاید فرزند کوتاه فکر از مرکب غرور و خیره سرى، فرود آید و راه حق را پیش گیرد، به او «گفت: فرزندم امروز هیچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نیست» (قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ).
«تنها نجات از آن کسى است که مشمول رحمت خدا باشد و بس»! (إِلاّ مَنْ رَحِمَ).
کوه که سهل است، کره زمین که سهل است، خورشید و تمام منظومه شمسى با آن عظمت خیره کننده در برابر قدرت لایزال او ذرّه بى مقدارى بیش نیست.
مگر بالاترین کوه ها در برابر کره زمین، همچون بر آمدگى هاى بسیار کوچکى که روى سطح یک نارنج قرار دارد نیست؟ همان زمینى که یک میلیون و دویست هزار مرتبه باید بزرگ شود، تا به اندازه کره خورشید گردد، همان خورشیدى که یک ستاره متوسط معمولى آسمان، از میان میلیون ها میلیون ستاره در پهنه عالم خلقت است.
پس چه خیال خامى! و چه فکر کوتاهى! که از «کوه» کارى ساخته باشد؟!
در همین هنگام، موجى برخاست، جلو آمد و جلوتر، و فرزند نوح(علیه السلام) را همچون پر کاهى از جا کند، و در لابلاى خود در هم کوبید «و میان پدر و فرزند جدائى افکند و او را در صف غرق شدگان قرار داد»! (وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقینَ).
 

* * *
نکته ها
1- آیا طوفان نوح (علیه السلام ) عالمگیر بود
الف ـ از ظاهر بسیارى از آیات قرآن، چنین بر مى آید که طوفان نوح(علیه السلام)جنبه منطقه اى نداشته است، بلکه حادثه اى بوده است براى سراسر روى زمین; زیرا کلمه «أَرْض» (زمین) به طور مطلق ذکر شده مانند: رَبِّ لاتَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیّاراً: «خداوندا بر روى زمین از کافران که هرگز امید به اصلاحشان نیست احدى را زنده مگذار».(5)
ب ـ و همچنین آیه 44 همین سوره «هود» (آیه آینده): قیلَ یا أَرْضُ ابْلَعی مائَکِ...: «اى زمین آب هاى خود را فرو بر...».
ج ـ از بسیارى از تواریخ نیز، جهانى بودن طوفان نوح استفاده مى شود، به همین جهت، تمام نژادهاى کنونى را به یکى از سه فرزند نوح (حام، و سام و یافث) که بعد از نوح باقى ماندند، باز مى گردانند.
د ـ در تاریخ طبیعى نیز، دورانى به نام دوران باران هاى سیلابى دیده مى شود، که اگر آن را الزاماً مربوط به قبل از تولد جانداران ندانیم، قابل تطبیق بر طوفان نوح نیز هست.
هـ ـ این نظریه نیز، در تاریخ طبیعى زمین هست، که محور کره زمین تدریجاً تغییر پیدا مى کند، یعنى قطب شمال و جنوب تبدیل به خط استوا، و خط استوا جاى قطب شمال و جنوب را مى گیرد، روشن است به هنگام گرم شدن یخ هاى فوق العاده متراکم قطبى، آب دریاها به اندازه اى بالا مى آید که، بسیارى از خشکى ها را فرا مى گیرد و با نفوذ در لایه هاى زمین به صورت چشمه هاى خروشان از نقاط دیگر سر بر مى آورد، و همین گسترش آب ها باعث فزونى ابرها و بارش باران هاى زیادتر مى گردد.(6)
و ـ این مطلب که نوح از حیوانات روى زمین نمونه هائى با خود برداشت نیز، مؤید جهانى بودن طوفان است.
ز ـ و اگر محل زندگى نوح را «کوفه» ـ آن چنان که در بعضى از روایات آمده است(7) ـ بدانیم.
و طبق روایات دیگر، دامنه طوفان به «مکّه» و خانه «کعبه» هم کشیده شده باشد، این خود مؤید دیگرى بر جهانى بودن این طوفان است.(8)
ولى با این حال، احتمال منطقه اى بودن آن نیز به کلّى منتفى نیست; زیرا اطلاق کلمه «ارض» بر یک منطقه وسیع جهان، در قرآن، مکرّر آمده است، چنان که در سرگذشت بنى اسرائیل مى خوانیم: وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الأَرْضِ وَ مَغارِبَها: «مشرق ها و مغرب هاى زمین را در اختیار گروه مستضعفان (بنى اسرائیل) قرار دادیم».(9)
حمل حیوانات در کشتى نیز، ممکن است به خاطر این باشد که در آن قسمت از زمین، نسل حیوانات قطع نگردد، به خصوص این که، در آن روز نقل و انتقال حیوانات از نقطه هاى دوردست کار آسانى نبود (دقت کنید).
همچنین، قرائن دیگرى که در بالا ذکر شد، قابل تطبیق بر منطقه اى بودن طوفان نوح مى تواند باشد.
این نکته نیز، قابل توجه است که: طوفان نوح به عنوان مجازات آن قوم سرکش بود، و ما هیچ دلیلى در دست نداریم که دعوت نوح به سراسر زمین رسیده باشد.
اصولاً، با وسائل آن زمان، رسیدن دعوت یک پیامبر (در عصر خودش) به همه نقاط، بسیار بعید به نظر مى رسد.
ولى در هر حال، هدف قرآن از بیان این سرگذشت عبرت انگیز، بیان نکته هاى تربیتى مهمى است که در آن نهفته است، خواه جهانى باشد یا منطقه اى.

2- آیا بعد از نزول عذاب توبه ممکن است؟
 از آیات گذشته، استفاده مى شود «نوح» حتى بعد از شروع طوفان، فرزند خود را تبلیغ مى کرد، این دلیل بر آن است که، اگر ایمان مى آورد ایمانش پذیرفته بود، در اینجا این سؤال پیش مى آید: با توجه به آیات دیگر قرآن که در گذشته نمونه هائى از آن را داشته ایم که: درهاى توبه بعد از نزول عذاب بسته مى شود; چگونه سازگار است؟
چرا که در این هنگام غالب گنهکاران سرکش که مجازات را با چشم خود مى بینند، بى اختیار و از روى اضطرار توبه مى کنند، اما بر اساس آن آیات، توبه اى بى ارزش و بى محتوا!
اما با دقت در آیات فوق، پاسخ این سؤال را مى توان چنین یافت که: شروع طوفان و آغاز کار آن، نشانه روشنى بر عذاب نبود، بلکه یک باران تند و بى سابقه به نظر مى رسید.
به همین دلیل، فرزند نوح(علیه السلام) به پدر گفت: من به کوه پناه مى برم تا از غرقاب نجات یابم، به گمان این که باران و طوفان یک باران و طوفان طبیعى است، در چنین هنگامى، باز بودن درهاى توبه مسأله عجیبى نیست! و با آیات اشاره شده نیز، سازگار است.
سؤال دیگرى که در مورد فرزند نوح(علیه السلام) ممکن است پیش آید، این است: چرا او در این لحظه حساس تنها، فرزند خود را مخاطب ساخت، نه همه مردم را؟
این ممکن است به خاطر آن باشد که، او وظیفه دعوت عمومى اش حتى درباره فرزندش را انجام داده بود، ولى درباره فرزند وظیفه سنگین ترى داشت، و آن وظیفه «اُبُوّت» علاوه بر «نُبُوّت» بود، به همین دلیل براى اداى این وظیفه در آخرین لحظه، روى فرزندش تأکید بیشتر مى کرد.
احتمال دیگرى، با توجه به گفته بعضى از مفسران نیز وجود دارد که فرزند نوح(علیه السلام) در آن موقع، نه در صف کفار قرار داشت و نه در صف مؤمنان و جمله: وَ کانَ فی مَعْزِل «او در گوشه تنهائى قرار گرفته بود» را دلیل بر آن دانسته اند، گر چه به حکم قرار نگرفتن در صف مؤمنان مستحق مجازات بود، ولى کناره گیرى اش از صف کفار ایجاب مى کرد، مورد محبت و لطف بیشترى از طریق تبلیغ قرار گیرد.
به علاوه، جدائى از صف کفار، این فکر را براى نوح(علیه السلام) به وجود آورده بود که شاید از کار خود پشیمان شده باشد.
این احتمال نیز با توجه به آیات آینده وجود دارد که، پسر «نوح» با صراحت مخالفت با پدر نمى کرد، بلکه به صورت «منافقان» بود، و در برابر او گاه اظهار موافقت مى نمود، به همین دلیل «نوح» درباره او تقاضاى نجات از خدا کرد.
به هر حال، آیه فوق هیچ گونه منافاتى با سایر آیات قرآن که مى گوید: هنگام نزول عذاب درهاى توبه بسته مى شود، ندارد!
 
* * *
3- درس های تربیتی در طوفان نوح
همان گونه که مى دانیم، هدف اصلى قرآن از بیان سرگذشت پیشینیان، بیان درس هاى عبرت و نکات آموزنده و تربیتى است، و در همین قسمت که تا کنون از «داستان نوح»(علیه السلام) خوانده ایم، نکته هاى بسیار مهمى نهفته است، که به قسمتى از آن ذیلاً اشاره مى شود:
الف: پاکسازى روى زمین
درست است خداوند، «رحیم» و مهربان است، ولى نباید فراموش کرد که، او در عین حال، «حکیم» نیز مى باشد، به مقتضاى حکمتش، هر گاه قوم و ملتى فاسد شوند، و دعوت ناصحان و مربیان الهى در آنها اثر نکند، حق حیات براى آنها نیست، سرانجام از طریق انقلاب هاى اجتماعى و یا انقلاب هاى طبیعى، سازمان زندگى آنها در هم کوبیده و نابود مى شود.
این، نه منحصر به قوم نوح بوده است و نه به زمان و وقت معینى، این یک سنت الهى است در همه اعصار و قرون، و همه اقوام و ملت ها، و حتى در عصر و زمان ما! و چه بسا، جنگ هاى جهانى اول و دوم اشکالى از این پاکسازى باشد.
ب: مجازات با طوفان چرا؟
درست است که یک قوم و ملت فاسد باید نابود شوند، و وسیله نابودى آنها هر چه باشد تفاوت نمى کند، ولى دقت در آیات قرآن نشان مى دهد، بالاخره تناسبى میان نحوه مجازات ها و گناهان اقوام بوده و هست (دقت کنید).
فرعون، تکیه گاه قدرتش را «رود عظیم نیل» و آب هاى پر برکت آن قرار داده بود، و جالب این که نابودى او هم به وسیله همان شد!
نمرود، متکى به لشکر عظیمش بود، و چنان که مى دانیم لشکر کوچکى از حشرات، او و یارانش را شکست داد!
قوم نوح، جمعیت کشاورز و دامدارى بودند، و چنین جمعیتى همه چیز خود را از دانه هاى حیات بخش باران مى داند، اما سرانجام همین باران آنها را از بین برد.
و از اینجا به خوبى روشن مى شود، چقدر برنامه هاى الهى حساب شده است، و اگر مى بینیم انسان هاى طغیانگر عصر ما در جنگ هاى جهانى اول و دوم، به وسیله مدرن ترین سلاح هایشان در هم کوبیده شدند، نباید مایه تعجب ما باشد; چرا که، همین صنایع پیشرفته بود که تکیه گاه آنها در استعمار و استثمار خلق هاى مستضعف جهان محسوب مى شد!
ج: نام خدا در هر حال و در همه جا:
در آیات بالا خواندیم، نوح به یارانش دستور مى دهد، نام خدا را به هنگام حرکت و توقف کشتى فراموش نکنند، همه چیز به نام او، و به یاد او، و با استمداد از ذات پاک او باید باشد، هر حرکتى، هر توقفى، در حال آرامش و در حال طوفان، همه باید با نام او آغاز شود; چرا که هر کار بى نام او شروع شود «ابتر و بریده دم» خواهد بود.
همان گونه که در حدیث معروفى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده است: کُلُّ أَمْر ذِی بال لَمْ یُذْکَرْ فِیهِ بِسْمِ اللّهِ فَهُوَ أَبْتَر: «هر کار مهمى که نام خدا در آن برده نشود نافرجام خواهد بود».(10)
ذکر نام خدا، نه به عنوان تشریفات، بلکه به عنوان انگیزه و هدف، یعنى هر کار که انگیزه خدائى ندارد و هدفش خدا نیست ابتر است; چرا که انگیزه هاى مادى پایان مى پذیرد، ولى انگیزه هاى الهى تمام نشدنى است، هدف هاى مادى به اوج خود که رسید خاموش مى شود، اما هدف هاى الهى همچون ذات پاک او جاودانى خواهد بود.
د: پناهگاه هاى پوشالى
معمولاً هر کس در مشکلات زندگى به چیزى پناه مى برد، گروهى به ثروتشان، گروهى به مقام و منصبشان، عده اى به قدرت جسمانیشان، و جمعى به نیروى فکریشان.
ولى، همان گونه که آیات فوق به ما مى گوید، و تاریخ نشان داده، هیچ یک از اینها در برابر فرمان پروردگار کمترین تاب مقاومت ندارد، و همچون تارهاى عنکبوت که در برابر وزش طوفان قرار گیرد به سرعت در هم مى ریزد.
فرزند نادان و خیره سر، پسر نوح پیامبر(علیه السلام)نیز در همین اشتباه بود، گمان مى کرد، کوه مى تواند در برابر طوفان خشم خدا به او پناه دهد، اما چه اشتباه بزرگى؟! حرکت یک موج، کار او را ساخت و به دیار عدمش فرستاد.
به همین دلیل، در پاره اى از دعاها مى خوانیم: من از خشم تو، به سوى تو فرار مى کنم: «هارِبٌ مِنْکَ إِلَیْکَ»(11) یعنى اگر پناهگاهى در برابر طوفان خشم تو باشد، باز همان ذات پاک تو است، و بازگشت به سوى تو، نه چیز دیگر.
هـ : کشتى نجات
رهائى از هیچ طوفانى، بدون کشتى نجات ممکن نیست، لزومى ندارد این کشتى حتماً از چوب و آهن باشد، بلکه، بسا این کشتى نجات، یک مکتب کارساز حیات بخش مثبت باشد، که در برابر امواج طوفان هاى افکار انحرافى مقاومت مى کند، و پیروانش را به ساحل نجات مى رساند.
روى همین جهت، در روایاتى که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در کتب «شیعه» و «اهل تسنن» آمده است، خاندان او یعنى امامان اهل بیت(علیهم السلام) و حاملان مکتب اسلام به عنوان «کشتى نجات» معرفى شده اند.(12)
«حنش بن مغیره» مى گوید: من به همراه «ابوذر» کنار خانه کعبه آمدم، او دست در حلقه در خانه کرد و صدا زد: منم «ابوذر غفارى»، هر کس مرا نمى شناسد بشناسد.
من همان «جُندب» هستم (نام اصلى ابوذر، جندب بود) من یار پیامبرم، با گوش خود شنیدم که مى فرمود: مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی مَثَلُ سَفِینَةِ نُوح مَنْ رَکِبَها نَجا: «مثل اهل بیت من، مثل کشتى نوح است که هر کس به آن پناه برد نجات مى یابد».(13)
در بعضى دیگر، از طرق حدیث، جمله: فَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِقَ: «و هر کس از آن تخلف کند غرق مى شود»(14) ـ یا ـ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها هَلَک: «هر کس از آن تخلف کند هلاک مى شود»(15) اضافه شده است.
این حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله)، با صراحت مى گوید: به هنگامى که طوفان هاى فکرى و عقیدتى و اجتماعى در «جامعه اسلامى» رخ مى دهد، تنها راه نجات، پناه بردن به این مکتب است، و ما این مسأله را به خوبى در انقلاب شکوهمند ملت ایران آزمودیم، که پیروان مکتب هاى غیر اسلامى در برابر طاغوت، شکست خوردند، جز آن گروهى که، به مکتب اسلام و اهل بیت(علیهم السلام) و برنامه هاى انقلابى آنها پناه بردند.
  * * *



1 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 5، صفحه 3269 ـ «ابوالفتوح رازى»، جلد 6، صفحه 278 ـ «مجمع البیان»،
جلد 5، صفحه 164 ـ «طبرى»، جلد 12، صفحه 29 ـ براى توضیح بیشتر به «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 333 و 334 مراجعه شود.
2 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 312 و 335، و جلد 12، صفحه 99.
3 ـ «مجمع البیان»، جلد 5، صفحه 165 ـ «بحار الانوار»، جلد 17، صفحه 213، حدیث 19 ـ «روح المعانى»، جلد 12، صفحه 57 ـ تفسیر «المیزان»، جلد 10، صفحه 247، ذیل آیه مورد بحث.
4 ـ «مجمع البیان» و «روح المعانى» و «قرطبى»، ذیل آیه مورد بحث ـ به «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 333 و 334 مراجعه شود.
5 ـ نوح، آیه 26.
6 ـ با این توضیح که: محور حرکت زمین اکنون یک نقطه اش شمال و نقطه دیگر جنوب است، ولى در اثر تحول، محورِ یک طرف، نقطه اى روى خط استوا، و طرف دیگرش روى خط استوا در نقطه مقابل آن قرار مى گیرد.
7 ـ «کافى»، جلد 8، صفحه 279 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 312، 331 و 335.
8 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 312 و 325 و جلد 12، صفحه 99.
9 ـ اعراف، آیه 137.
10 ـ «سفینة البحار»، جلد اول، صفحه 663 ـ «بحار الانوار»، جلد 73، صفحه 305، حدیث 1 و جلد 89، صفحه 242، حدیث 49.
  11 دعاى «ابو حمزه ثمالى» ـ «بحار الانوار»، جلد 95، صفحه 84، حدیث 2.
12 ـ «بحار الانوار»، جلد 23، صفحه 144، حدیث 100 و جلد 36، صفحه 254، حدیث 70.
13 ـ «ابن قتیبه دینورى» از علماى معروف اهل تسنن این حدیث را در «عیون الاخبار»، جلد اول،
صفحه 211 آورده است ـ «بحار الانوار»، جلد 31، صفحه 277 (با اندکى تفاوت).
14 ـ «معجم الکبیر»، نوشته «حافظ طبرانى»، صفحه 130 (مخطوط) ـ «بحار الانوار»، جلد 23،
صفحه 105، حدیث 3 و صفحه 119، حدیث 38 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحه 34، حدیث 33145 (چاپ آل البیت).
15 ـ «معجم الکبیر»، نوشته «حافظ طبرانى»، صفحه 130 (مخطوط) ـ «بحار الانوار»، جلد 23،
صفحه 121، حدیث 44 و صفحه 123، حدیث 49 ـ گروه دیگرى از بزرگان اهل سنت مانند «حاکم نیشابورى» در «مستدرک» و «ابن مغازلى» در «مناقب امیر المؤمنین»(علیه السلام) و علامه «خوارزمى» در «مقتل الحسین»، و «حموینى» در «فرائد السمطین»، همچنین گروه کثیر دیگرى این روایت را در کتاب هاى خود آورده اند (براى توضیح بیشتر به جلد 9 «احقاق الحق»، صفحه 280، طبع جدید مراجعه شود)

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری