مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

حاج شیخ مرتضی ریزی

حاج شیخ مرتضی ریزی

ملیت :  ایرانی  

بیشتر...

بشارت تولد مسیح (ع)

شرح آیات 45 و 46 سوره مبارکه آل عمران

45- إِذْ قَالَتِ

بیشتر...

مرحوم آیت الله سید حسین خادمی

آیت الله سید حسین خادمی

آیت‌الله حاج سید حسین خادمی

بیشتر...

رضا و تسلیم در برابر امر الهی، مرحوم آیت الله

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 25 دقیقه

بیشتر...

تربیت نفس برای رسیدن به کمال، آیت الله جوادی آملی

دریافت فایل صوتی

حجم: 5.3 MB

زمان: 30:49 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
35406
80916
152349489
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

چهارشنبه, 17 آبان 1396 12:33

مسابقه اینترنتی یازدهمین دوره جشنواره ملی بهار ویژه تبیین وجوه نظری و کارکردی شعار سال، با محوریت بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی پیرامون اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال برگزار می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، به نقل از روابط عمومی مرکز فرهنگی دانشجویی امام(ره)، ولایت فقیه و انقلاب اسلامی، مسابقه اینترنتی یازدهمین دوره جشنواره ملی بهار، ویژه تبیین وجوه نظری و کارکردی شعار سال، با محوریت بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی پیرامون اقتصاد مقاومتی؛ تولید و اشتغال، از امروز چهارشنبه، ۱۷ آبان ماه آغاز می‌شود.

علاقه‌مندان می‌توانند تا ۲۰ بهمن ماه سال جاری، با مراجعه به سایت این جشنواره به نشانی baharfestival.ir به تعداد ۲۰ سوال در مدت زمان ۴۵ دقیقه پاسخ دهند که به ۲۰ نفر از برگزیدگان این بخش، جوایزی اهدا می‌شود.

آغاز مسابقه اینترنتی یازدهمین دوره جشنواره ملی بهار

چهارشنبه, 17 آبان 1396 12:32

مدیرکل قرآن و حدیث المصطفی(ص) گفت: با اجرای طرح‌های صورت گرفته قرآنی و حدیثی در جامعة المصطفی(ص) و توجه بیش از پیش به بحث قرآن در این مجموعه، چهار هزار طلبه حافظ قرآن در رشته‌های مختلف از یک جزء تا کل قرآن تربیت شده‌اند.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسین رفیعی، مدیرکل قرآن و حدیث جامعه المصطفی العالمیه(ص) در گفت وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) گفت: مجموع حافظان قرآن کریم در جامعة المصطفی(ص) در شاخه‌های مختلف به چهار هزار نفر می‌رسد.

وی با بیان اینکه طرح‌های حفظ قرآن اجراشده در المصطفی(ص) از موفقیت لازم برخوردار بوده است افزود: قوانین و زیرساخت های نرم افزاری لازم در عرصه حفظ قرآن، تامین شده و جامعة المصطفی(ص) با اجرای طرح‌های مختلف در این زمینه پیشرو است.

مدیرکل قرآن و حدیث جامعة المصطفی(ص) با بیان اینکه بیش از ۲۰۰ حافظ کل قرآن کریم در سال های اخیر در المصطفی(ص) تربیت شده‌اند و تعدادی از آنان علاوه بر حفظ قرآن، حافظ نهج‌البلاغه نیز هستند تصریح کرد: در گذشته برای توسعه فعالیت‌های قرآنی، به علت حجم بالای دروس طلاب و کمبود فرصت، با موانعی روبرو بودیم که با آئین‌نامه‌های جدید این موانع نیز برطرف شده است و شاهد رشد فعالیت‌های قرآنی در سال‌های اخیر در جامعة المصطفی(ص) هستیم.

رفیعی با اشاره به آئین‌نامه ارزیابی مهارت‌های قرآنی طلاب بیان کرد: براساس این آئین‌نامه، طلاب در بدو ورود وارد فرایند ارزیابی‌های مختلف قرآنی و حدیثی می‌شوند و از همان ابتدا تحت آموزش های لازم برای جبران کمبودهای قرآنی و حدیثی شده قرار گرفته و یا مهارت‌های قرآنی آنان تقویت می شود به نحوی که هر طلبه باید روخوانی قرآن را مسلط باشد.

مدیرکل قرآن و حدیث جامعة المصطفی العالمیه(ص) از تدوین نظام‌نامه قرآنی حدیثی جامعه المصطفی(ص) خبر داد و بیان کرد: از تدوین این نظام‌نامه مدت هشت ماه می گذرد  و کارگروهی نیز با حضور حجج اسلام و المسلمین سیدحمید جزایری، محمد فاکر میبدی، محمدعلی رضایی اصفهانی، حسینی تبار، سیدحیدر طباطبایی، حسین اسدی و اینجانب تشکیل شده است.

وی با بیان اینکه استفاده از استادان برجسته قرآنی کشور در این کارگروه نشانه اهمیت بالایی است که المصطفی(ص) برای مقولات قرآنی حدیثی و زیارات و تاثیر معنوی آن قائل است  ادامه اد: در این کارگروه تمامی بایسته‌های قرآنی، حدیثی و ادعیه و کارکرد آن در سه بعد شناختی، عاطفی و رفتاری مورد توجه و اهتمام قرار گرفته است.

مدیرکل قرآن و حدیث جامعه المصطفی(ص) با تاکید بر حرکت قرآنی و حدیثی المصطفی(ص) بر مبنای نظام‌نامه جامع اظهار کرد: این نظام‌نامه جامع قرآنی، حدیثی و زیارتی مبنای حرکت‌ها و فعالیت های ما در جامعة المصطفی(ص) در دوره مدیریتی جدید خواهد بود.

مدیرکل قرآن و حدیث جامعة المصطفی(ص) العالمیة همچنین با بیان اینکه یکی از برنامه‌های مهم در دستور کار است عنوان کرد: ارتقای وضعیت حافظان و قاریان قرآن در المصطفی(ص) و تربیت آنان به عنوان مربی، مدیر و داور در فعالیت‌های قرآنی و مسابقات از ماموریت‌های دوره جدید محسوب می شود.

رفیعی بر لزوم توسعه کمی برنامه‌های حفظ و قرائت و افزایش تعداد حافظان و قاریان المصطفی(ص) اشاره و عنوان کرد: احیای اجازات مربوط به قرائات قرآن کریم از دیگر برنامه‌های در دست اقدام است.

این مدرس حوزه و دانشگاه و مدیرکل قرآن و حدیث جامعة المصطفی(ص) العالمیة از ضبط  دوره‌های ترتیل مرتلان و حافظان قرآن کریم خوش صوت خبر داد و اظهار کرد: تلاش ما بر این است تا با ارتقای سطح این مرتلان، بتوانیم تلاوت‌های ترتیل قراء ملیتی از نقاط مختلف جهان را در دسترس علاقه‌مندان به خصوص در فضای مجازی قرار دهیم. 

این مدرس حوزه و دانشگاه، تسری دادن فضای قرآنی حدیثی و ادعیه و زیارات به کارمندان را از دیگر کارهای لازم و در دست اقدام برشمرد و ادامه داد: این مسئله سبب می‌شود تا کارکنان المصطفی(ص) بتوانند از توانمندی قرآنی و حدیثی خود در بخش‌های مختلف و به خصوص در اعزام‌ها بهره ببرند.

رفیعی با اشاره به اثرگذاری بالای استاد بر منش و رفتار طلاب و الگو بودن آنان  تاکید کرد: همچنین طرح مشابهی با دقت و اهتمام بیشتر برای استادان جامعة المصطفی(ص) العالمیه نیز اجرا خواهد شد. 

مدیرکل قرآن و حدیث جامعة المصطفی(ص) همچنین با اشاره به بحث اعطای مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد به حافظان و قاریان قرآن کریم بیان کرد: اعطای این مدارک منوط به ارتقاء جایگاه این افراد در سطح بالا و قابل قبول است که در نظام نامه و آئین نامه های مربوطه تدوین و پیش‌بینی‌شده است.

رفیعی با بیان اینکه طلاب جامعة المصطفی(ص) از ملیت‌های مختلف از نقاط گوناگون دنیا هستند عنوان کرد: یکی از مهمترین اهداف این است که طلاب بتوانند بعد از تمام شدن تحصیل وارد کشورهای خود شده  و با استفاده از دانش و آموخته‌های خویش بنابر وضعیت هر منطقه، به تبلیغ دین و آموزش قرآن بپردازند، لذا  اعزام طلاب به کشورهایشان در دستور کار است تا تجربه لازم را برای مدیریت آینده تبلیغی به دست آورند.

چهارشنبه, 17 آبان 1396 12:31

برنامه جدید مکاتب جهانی تلاوت روزهای شنبه هر هفته به سیر تحول و بوجود آمدن قرائت قرآن از ابتدا تاکنون می‌پردازد. به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) به نقل از پایگاه اطلاع رسانی رادیو قرآن، برنامه مکاتب جهانی تلاوت روزهای شنبه ساعت ۲۰:۳۰ با هدف بررسی سیر تحول و به وجود آمدن قرائت قرآن از ابتدا تاکنون در ۸ کشور (مکتب) مصر، ایران، حجاز و شام و عراق، ترکیه و آفریقا و آسیای شرقی از رادیو قرآن پخش می‌شود.
بر این اساس، فرازهای تلاوت از سبک تلاوت آن کشور نیز در هر برنامه به سمع شنوندگان خواهد رسید.
این برنامه کاری از گروه آموزش رادیو قرآن است که به تهیه‌کنندگی حسن رحمانی و کارشناسی امین میرزایی روزهای شنبه از ساعت ۲۰:۳۰ به مدت ۳۰ دقیقه تقدیم شنوندگان می‌شود.

چهارشنبه, 17 آبان 1396 12:29

معاون ارتباطات سازمان دارالقرآن الکریم از افزوده شدن دو ردیف جدید به آئین‌نامه اجرایی مراسم ملی «تکریم چهره‌های قرآنی» خبر داد. افزوده شدن 2 ردیف جدید به آئین‌نامه اجرایی مراسم ملی «تکریم چهره‌های قرآنی»

 

احمد حاجی‌شریف، معاون ارتباطات سازمان دارالقرآن الکریم در گفت‌و‌گو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، اظهار کرد: رویکرد سازمان دارالقرآن الکریم در دوازدهمین مراسم ملی تکریم چهره‌های قرآنی انتخاب افراد به صورت ملی و کشوری خواهد بود و تنها منوط به اعلام نظر استان‌ها نیست.

معاون ارتباطات سازمان دارالقرآن الکریم تصریح کرد: امسال در دوازدهمین مراسم ملی تکریم چهره‌های قرآنی، برترین‌ها در ۱۰ عنوان مدرسان آموزش قرآن در رشته قرائت، مدرسان آموزش قرآن در رشته حفظ، مدرسان آموزش قرآن در رشته مفاهیم، حائزان رتبه‌های برتر بین‌المللی سال در رشته‌های قرائت و حفظ قرآن، مترجمان و مفسران قرآن، خوشنویسان قرآن، ناشران قرآن، خیران قرآنی، مدیر موفق قرآنی در بخش مردمی و حائزان دریافت مدرک تخصصی درجه یک و دو حفظ قرآن کریم تجلیل و قدردانی خواهند شد.

حاجی‌شریف بیان کرد: در میان عناوین اعلام شده، ردیف‌های مترجمان و مفسران قرآن و نیز خیران قرآنی به تازگی به آیین‌نامه اجرایی مراسم ملی «تکریم چهره‌های قرآنی» افزوده شده‌اند.

چهارشنبه, 17 آبان 1396 12:16

 

مسأله مهم مبهمي چون، شناخت ابليس ـ دشمن ديرينه انسانها ـ تنها به ياري روشنگري بي‌عيب و نقص و راهبري راستگو امكان پذير است، اگرچه درباره ابليس نوشته‌هاي بسياري مي‌باشد، امّّا اينكه تا چه اندازه به آن‌ها مي‌توان اعتماد كرد، سؤال و پرسشي اساسي است.
ما در اين نوشتار سعي كرده‌ايم تا با بهره‌گيري از نور وحي، تاريك خانه ابليس را روشن كنيم و او را بشناسانيم.
معناي شيطان: شيطان از ماده شطن شطوناً مي‌باشد و به معني دور شد، دور شدني است. (از درگاه حضرت باريتعالي).1
جنس ابليس: با توجه به شناختي كه از فرشتگان داريم، اين سؤال به ذهن مي رسد كه اگر شيطان از جنس آنها بوده است، پس چگونه توانسته عصيان كند؟ چرا كه فرشتگان گناه مرتكب نمي‌شوند، بلكه هميشه اوامر الهي را بدون چون و چرا اطاعت مي‌كنند.
پاسخ آن است كه فرشتگان موجوداتي مجرداند كه «لا يعصون اللّه ما أمرهم؛ نافرماني خدا را نمي‌كنند». (سوره‌ي مريم، آيه‌ي6) امّا جنس ابليس از جن است، «كان من الجِنّ ففسق عن أمر ربّه». (سوره‌‌يوسف،آيه‌ي50) دليل ديگر آنكه آفرينش فرشتگان از نور بوده است و آفرينش ابليس از آتش.2
بنابر‌اين ابليس از جنس فرشتگان نبوده، بلكه در زمره آنان بوده است.
اختيار داشتن ابليس: جن نيز در آفرينش همچون انسان مختار مي‌باشد، همچنين همراهي جن با موجود مختار عالم هستي يعني انسان در برخي خطابهاي قرآن قابل تأمل است:
«يا معشر الجنَّ والإنس ألم يأتكم رسل? منكم يقصّون آياتي وينذرونكم لقاء يومكم هذا» (سوره انعام، آيه‌ي130)
«وما خلقتُ الجنَّ والإنس إلاّّ ليعبدون» (سوره‌ي ذاريات، آيه‌ي‌‌56)
«ولقد ذرأنا لجهنّم كثيراً من الجنّّ والإنس» (سوره‌ي اعراف، آيه‌ي‌‌179)
فرزندان ابليس: در برخي آيات اشاره به شياطين شده است، همچنين در آيات به كلمه «ذريته» برمي‌خوريم. اين دو نشان دهنده آن است كه ابليس داراي فرزنداني مي‌باشد.(سوره‌ي كهف، آيه‌ي50)
كفر نهاني ابليس: در جريان سجده ملائكه برآدم و تمرد ابليس، در يكي از آيات اشاره‌اي ظريف و دقيق به باطن ابليس قبل از تمرد دارد. اشاره به امري پنهاني در نهان ابليس، مطلبي كه حتي برملائكه هم مخفي بوده است. كفر ابليس همان امر پنهان است كه با آزمايش (سجده بر آدم) آشكار مي‌گردد.
«وإذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا إلاّ إبليس أبي واستكبر وكان من الكافرين» (سوره‌ي بقره،آيه‌ي34)
«وكان من الكافرين» اشاره‌اي رسا و آشكار به كفر نهاني ابليس دارد، چرا كه مي‌فرمايد: و او از كافران بود.
كبر و استكبار ابليس: كبر را مي‌توان خودپسندي، خود برتربيني و خود بزرگ بيني معنا كرد؛ البته كبر يك حالت دروني است كه ريشه‌ي بسياري از صفات زشت مي‌باشد؛ امّا استكبار طلب‌بزرگي كردن است، بدان معنا كه بزرگي را ندارد و آن را طلب مي‌كند. مي‌توان اين‌گونه نتيجه گرفت كه كبر خود‌بزرگ‌بيني است و استكبار طلب خود بزرگ‌بيني.
كبر در نهان ابليس مخفي بود و به سبب دستور سجده، استكبارش نيز آشكار شد، دو موقعيت ويژه در جريان سجده برابليس گذشته است: الف) ترك امر سجده ب) زماني كه پرسيده شد، چرا سجده نكردي؟ او در پاسخ قياس باطلش را عنوان نمود. اين دو موقعيت حساس كفر و استكبار ابليس را آشكار ساختند.
قياس باطل ابليس: هنگامي كه خداي تعالي مي‌پرسد: اي ابليس! آن زماني كه امر به سجده شدي، چرا سجده نكردي؟
ابليس پاسخ داد: من از آدم برترم من از آتش آفريده شدم و او از خاك.(سوره‌ي اعراف، آيه‌ي10)
عصيان و طغيان ابليس: عصيان به معناي نافرماني كردن است؛ امّا طغيان، اسراف در نافرماني نمودن و از حدّّي گذشتن مي‌باشد.
ابليس ابتدا سجده نكرد و گناهي مرتكب شد؛ امّا زماني كه مورد بازخواست قرار گرفت، قياس باطل خويش را مطرح كرد، در حالي كه او نيز مي‌توانست توبه كند، چنانكه آدم چنين نمود.
جهل ابليس: ابليس نسبت به سه موضوع جاهل بود: الف) حقيقت آسمان‌ها و زمين ب) حقيقت نفس خودش ج) حقيقت نفس آدمي.
خداوند در هشدار به انسان، دشمني ابليس و فرزندانش را تذكر مي‌دهد، و به جهل ابليس در سه موضوع فوق اشاره مي‌كند.(سوره‌ي كهف، آيه‌ي51)
كينه ابليس: كينه به معني بي‌مهري و دشمني كسي را در نهان داشتن مي‌باشد.
كينه نيز چون ديگر حالات دروني نياز به زمينه دارد، از همين‌رو مي‌توان براي كينه ابليس، مواردي به عنوان عوامل مؤثر برشمرد. (لف) برتري آدم برابليس و همه فرشتگان ديگر ب) كفر و استكبار ابليس.
ابليس در پرسشي، برتري آدم را مطرح مي‌كند: اين آدم هماني است كه او را بر من برتري دادي؟(سوره‌ي اسري، آيه‌ي62)
سلطه ابليس: ابليس گويد: «خدا به شما حق و راستي وعده داده، و من به خلاف وعده دادم شما را، و نبود از جانب من برشما سلطه‌اي مگر آنكه دعوت كردم شما را و شما اجابت كرديد، پس ملامت مكنيد مرا و ملامت كنيد نفسهايتان را». (سوره‌ي ابراهيم، آيه‌ي22)
سلطه‌ي ابليس تنها در دعوت و تلقين و وسوسه خلاصه مي‌گردد.
انسان به دليل داشتن سه نيروي دروني: خشم، شهوت و غضب از لحاظ دروني آماده پذيرش وسوسه و دعوت است. ابليس با افزودن دعوت و وسوسه به سه نيروي فوق، انسان را از تعادل روحي و رواني خارج نموده و او را در معرض خطاهاي بزرگ و كوچك قرار مي‌دهد.
ابليس و نيت‌ها: نيت كردن و نيت داشتن از اموري است كه در نهان و نهاد آدمي شكل مي‌گيرد، سرچشمه‌ي نيت، بستگي به باورهاي قلبي شخص نيت كننده دارد. همچنين توفيقات الهي كه شخص را بهره‌مند مي‌سازد.
پس مي‌توان براساس نيتي كه شخص مي‌كند به نهاد و باورهايش راه يافت، نيتي كه براي غير خدا باشد، عمل نيز براي غير خدا خواهد بود. رياكار كسي است كه به دليل ايمان نداشتن به خدا و روز قيامت، به نظر و ديدگاه مردم اعتماد مي‌كند و محض رضاي مردم عملي انجام مي‌دهد. چنين كسي دوست و همنشينش ابليس است.(سوره‌ي نساء، آيه‌ي 38) رياكاري در واقع نشانه‌اي از بي‌ايماني و همنشيني ابليس مي‌باشد.
هشداري مهم براي شناخت پيدا كردن از خود است كه اگر ريا در نفسي پيدا شود، ايماني در آن نيست.
ابليس و عقايد: ايمان و اعتقاد نداشتن به خدا و روز قيامت، زمينه را براي حضور و همراهي ابليس فراهم مي‌آورد. همچنين است به هنگام شكل‌گيري عقايد، و با داشتن عقايد سست، ابليس همواره در كمين است.
ابليس مي‌آيد براي گمراهي بندگانت از جلو روي، پشت سر، از طرف راست و چپ.(سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 17)
منظور از جلو روي، همان آينده و حوادث محتمل است، پس سر، اولاد آدمي، سمت راست اشاره به سعادت و دين مي‌باشد و سمت چپ كنايه از بي‌ديني و فحشا.3
ابليس نخست در عواطف نفساني انسان يعني در بيم و اميد، آمال و آرزوها، شهوت و غضب تصرّف مي‌نمايد و آن‌گاه در اراده و افكاري كه از اين عواطف برمي‌خيزد.4
زيباگر كاذب: ابليس سه موضوع را در نظر انسان زينت مي‌دهد:
الف) اعمال زشت
«أفمن كان علي بينة من ربّه كمن زين له سوء عمله واتّبعوا أهواءهم». (سوره‌ي محمّد، آيه‌ي14)
آيا كسي كه با برهاني روشن پروردگار خود را يافته مثل كسي است كه اعمال زشتش به وسيله ابليس در نظرش جلوه كرده و همواره هواي نفس خود را پيروي مي‌كند؟
نبود ايمان و برهان روشن، باعث زمينه‌سازي براي دعوت‌ها و تلقينات ابليس است، اين فقدان، ابليس را نيرومند ساخته و او مي‌تواند اعمال زشت را زيبا جلوه دهد. چرا كه زشتي براي كساني كه ايمان ندارند، روشن نمي‌گردد.
ب) خود پسندي و خودخواهي
«ولا يغرّنكم باللّه غرور؛ و فريب ندهد شما را فريبنده‌اي».
مقصود از فريبنده ابليس است، همچنين اميد بخشش در حالي كه به معصيت و‌گناه سرگرم مي‌باشد.5
«غررت فلاناً» به اين معنا است كه من رگ خواب او را يافتم و آنچه را مي‌خواستم از او گرفتم، همچنين «غرة» به معناي غفلت در بيداري است، چنانچه «غرار» نيز به معناي غفلت مي‌باشد. پس غرور به معناي هرچيزي است كه آدمي را فريب دهد و ابليس خبيث‌ترين فريب دهندگان مي‌باشد.
ج) امور باطل
«لاُزَينَنَّ لهم في الأرض».(سوره‌ي حجر، آيه‌ي39) زينت مي‌دهم برايشان در زمين «باطل را»6 به تعبير ديگر «يزين لهم الاباطيل؛ باطل را برايشان مي‌آرايم».7
وسواس: وسوسه در لغت به معناي آهسته و پنهاني دعوت كردن به امري مي‌باشد.8
وسوسه نيز داراي مراحلي است، چنانچه در سرگذشت ابليس و آدم توسط آيات به روشني بيان مي‌گردد:
1) «قال يا آدم هل أدُلّك علي شجرة الخلد ومُلْكٍ لا يبلي». (سوره طه،آيه‌ي120) دعوت به جاودانگي و سلطنت.
2) «وقاسمهما أنّي لكما لمن النّاصحين».(سوره‌ي اعراف، آيه‌ي21) قسم‌هاي شديد و اكيد به اينكه من خير خواه شما هستم.
3) «فدلّهما بغرور». (سوره‌ي اعراف، آيه‌ي22) نزديك كرد آن دو را به فريب.
تدليه به معناي نزديك كردن و رساندن است، همچنانكه «تدلي» نيز به معناي نزديكي و رهايي از قيود است؛ امّا غرور به معناي اظهار خير خواهي و نهان داشتن سوء قصدي كه در نهان دارد مي‌باشد.9
دزد لباس تقوا: ابليس رباينده لباس تقوي از آدم و حوا بود، قرآن در خطابي انسان را متوجّه اين دزدي نموده و همچنين به فرزندان آدم هشدار مي‌دهد: اي فرزندان آدم! لباسي براي شما فرستاديم كه اندام شما را مي‌پوشاند و مايه‌ي زينت شماست؛ امّا لباس پرهيزگاري بهتر است. اينها از آيات خداست، تا متذكّر نعمتهاي او شوند.(سوره‌ي اعراف، آيه‌ي25) اي فرزندان آدم! شيطان شما را نفريبد، آن گونه كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد و لباسشان را از تنشان بيرون ساخت. چه اينكه او و همكارانش شما را مي‌بينند از جايي كه شما آنها را نمي‌بينيد؛ ما شياطين را اولياي كساني قرار داديم كه ايمان نمي‌آورند.

پاورقيها:

1. دهخدا، علي اكبر، لغتنامه، ج29، ص215.
2. امام صادق(ع): «انّّ اللّّه عزّوجلّ خلق الملائكة من النورٍ وخلق الجانّ من النار». محمد باقر مجلسي، بحار‌الانوار، ج61، ص306.
3. علاّمه طباطبايي، محمد حسين، ترجمه و تفسير الميزان، ج8، ص36.
4. همان، ص47.
5. طبرسي، شيخ ابو‌علي الفضل بن الحسن، ترجمه و تفسير مجمع البيان، ج19، ص200.
6. ترجمه و تفسير الميزان، ج12، ص242.
7. فخر رازي، تفسير كبير، ج19، ص186.
8. ترجمه وتفسير الميزان، ج8، ص40؛ تفسير كبير، ج14، ص45.
9. ترجمه و تفسير الميزان، ج8، ص40
.

-------------------------------------------

عنوان مقاله : ابليس در آيينه وحي  
 نویسنده : فاطمه اقليدي نژاد
  آدرس اینترنتی:   http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?LangStr=f_&ID=A65769

 

چهارشنبه, 17 آبان 1396 12:14

شرح آیات 31 تا 35 سوره مبارکه انفال

31 وَ إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْهذا إِلاّ أَساطیرُ الأَوَّلینَ

32 وَ إِذْ قالُوا اللّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةًمِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذاب أَلیم

33 وَ ما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ وَ ما کانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْیَسْتَغْفِرُونَ

34 وَ ما لَهُمْ أَلاّ یُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ماکانُوا أَوْلِیاءَهُ إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ

35 وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّ مُکاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِماکُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

 

ترجمه:

31 ـ و هنگامى که آیات ما بر آنها خوانده مى شود مى گویند شنیدیم (چیز مهمى نیست!) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را مى گوئیم اینها افسانه هاى پیشینیان است (ولى دروغ مى گویند و هرگز مثل آن را نمى آورند).

32 ـ و (به خاطر بیاور) زمانى را که گفتند: پروردگارا! اگر این حق است و از طرف تو است بارانى از سنگ از آسمان بر ما فرود آر، یا عذاب دردناکى براى ما بفرست.

33 ـ ولى (اى پیامبر!) تا تو در میان آنها هستى خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد، و (نیز) تا استغفار مى کنند خدا عذابشان نمى کند.

34 ـ چرا خدا آنها را مجازات نکند با این که از (عبادت موحدان در کنار) مسجدالحرام جلوگیرى مى کنند در حالى که سرپرست آن نیستند، سرپرست آن فقط پرهیزکارانند ولى بیشتر آنها نمى دانند.

35 ـ نماز آنها (که مدعى هستند ما هم نماز داریم) نزد خانه (خدا) چیزى جز صوت کشیدن و کف زدن نبود، پس بچشد عذاب (الهى) را به خاطر کفرتان!

 

تفسیر:

بیهوده گویان

در آیه گذشته نمونه اى از منطق عملى «مشرکان» خرافى «مکّه» بیان شد، در آیات مورد بحث نمونه اى از منطق فکرى آنها منعکس شده است تا روشن شود آنها نه داراى سلامت فکر بودند و نه درستى عمل، بلکه همه برنامه هایشان بى اساس و ابلهانه بود!

در آیه نخست مى گوید: «هنگامى که آیات ما بر آنها خوانده شود مى گویند آن را شنیدیم (اما چیز مهمى نیست) اگر بخواهیم مثل آن را مى گوئیم»! (وَ إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا).

«اینها که محتواى مهمى ندارد، همان افسانه هاى پیشینیان است»! (إِنْ هذا إِلاّ أَساطیرُ الأَوَّلینَ).

این سخن را در حالى مى گفتند که بارها به فکر مبارزه با قرآن افتاده، و از آن عاجز گشته بودند.

آنها به خوبى مى دانستند توانائى معارضه با قرآن را ندارند، ولى از روى تعصب و کینه توزى و یا براى اغفال مردم مى گفتند: این آیات مهم نیست ما هم مثل آن را مى توانیم بیاوریم اما هیچ گاه نیاوردند.

این یکى از منطق هاى نادرستشان بود که با ادعاهاى تو خالى و بى اساس
ـ مانند همه جباران تاریخ ـ سعى داشتند کاخ قدرتشان را چند روزى بر پا دارند.

* * *

در آیه بعد منطق عجیب دیگرى را بازگو مى کند و مى گوید: «(به خاطر بیاور) هنگامى را که (دست به دعا بر مى داشتند و) مى گفتند: خداوندا، اگر این (آئین و این قرآن) حق است و از ناحیه تو است بارانى از سنگ از آسمان بر سر ما فرود آور»! (وَ إِذْ قالُوا اللّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ).

«یا به عذاب دردناک (دیگرى) ما را گرفتار کن» (أَوِ ائْتِنا بِعَذاب أَلیم).

این سخن را به خاطر آن مى گفتند که: بر اثر شدت تعصب و لجاجت، چنان مى پنداشتند که آئین اسلام صددرصد بى اساس است و گرنه کسى که احتمال حقانیت آن را مى دهد چنین نفرینى به خود نمى کند.

این احتمال نیز وجود دارد که سرکردگان مشرکان براى اغفال مردم، گاهى چنین سخنى را مى گفتند تا به افراد ساده لوح نشان دهند آئین محمّد(صلى الله علیه وآله) به کلى باطل است، در حالى که در دلشان چنین نبود.

گویا مشرکان با این سخن مى خواستند این مطلب را وانمود کنند که تو درباره انبیاى پیشین مى گوئى خداوند دشمنانشان را گاهى به وسیله بارانى از سنگ مجازات کرد (همانند قوم لوط) اگر راست مى گوئى تو نیز چنین کن!

در «مجمع البیان» از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده: «پس از آن که پیامبر(صلى الله علیه وآله)على(علیه السلام) را در غدیر خم به خلافت منصوب کرد، فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» این مسأله در همه جا منتشر شد.

«نعمان بن حارث فهرى» (که از منافقان بود) خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده، گفت: به ما گفتى: شهادت به توحید و نفى بت ها، و گواهى به رسالت تو بدهیم، و دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادى، همه را پذیرفتیم، ولى به این قناعت نکردى و این پسر (منظورش على بن ابى طالب(علیه السلام) است!) را خلیفه کردى و گفتى: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» آیا این سخن از تو است یا دستورى از طرف خداست؟

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: به خدائى که جز او معبودى نیست از ناحیه خداست.

«نعمان» برگشت در حالى که مى گفت: اللّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ: «خداوندا! اگر این سخن از ناحیه توست بارانى از سنگ از آسمان بر ما بفرست».

چیزى نگذشت که سنگى بر او سقوط کرد و کشته شد».(1)

این حدیث، منافات با آن ندارد که آیه پیش از داستان غدیر نازل شده باشد;(2) زیرا شأن نزول آیه جریان «نعمان» نبوده، بلکه «نعمان» در نفرین خود از آیه اى که قبلاً نازل شده بود، اقتباس کرد.

و این نظیر آن است که ما در دعاى خود از قرآن اقتباس مى کنیم و مى گوئیم: رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ:«پروردگارا! به ما در دنیا نیکى عطا کن و در آخرت نیز نیکى مرحمت فرما».(3)

* * *

در آیات گذشته دو ایراد از ناحیه مخالفان به پیامبر(صلى الله علیه وآله) شد که یکى از آنها باطل بودنش واضح بوده، لذا قرآن به پاسخ آن نپرداخته، و آن این که گفتند: ما اگر بخواهیم مى توانیم مثل قرآن را بیاوریم. مسلماً این یک ادعاى کاذب و تو خالى بود و اگر مى توانستند حتماً آورده بودند، بنابراین نیازى به پاسخ نداشته است.

ایراد دوم آنها این بود که: اگر این آیات حق است و از طرف خدا است پس ما را مجازات کند و بلا بر ما فرود آرد. قرآن در سومین آیه مورد بحث به آنها چنین پاسخ مى دهد:

«هیچ گاه خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد در حالى که تو در میان آنها هستى» (وَ ما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ).

در حقیقت وجود پر برکت تو که «رحمة للعالمین»(4) است، مانع از آن خواهد بود که بر این گناهکاران بلا نازل گردد، و همانند اقوام گذشته که به طور دسته جمعى و یا انفرادى با وسائل مختلف از میان رفتند، نابود گردند.

پس از آن اضافه مى کند: «همچنین خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد در حالى که استغفار کنند» (و از او تقاضاى عفو نمایند) (وَ ما کانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ).

در تفسیر این جمله، مفسران احتمالاتى داده اند:

بعضى گفته اند: منظور این است که: بعضى از مشرکان بعد از گفتن جمله آیه قبل از گفتار خود پشیمان شده اند و عرضه داشته اند: غُفْرانَکَ رَبَّنا: «خدایا ما را بر این گفتار ببخش»! و همین سبب شد که حتى بعد از خروج پیامبر از «مکّه» گرفتار بلا و نابودى نشوند.

جمع دیگرى گفته اند: این جمله اشاره به باقیمانده مؤمنان در «مکّه» است; زیرا پس از هجرت پیامبر جمعى که قادر بر هجرت نبودند همچنان در «مکّه» باقى ماندند و وجود آنها که پرتوى از وجود پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود مانع از نزول عذاب بر مشرکان «مکّه» شد.

این احتمال نیز وجود دارد که این جمله، مفهوم یک جمله شرطیه را دارد، یعنى اگر آنها از کردار خود پشیمان شوند و به درگاه خدا روى آرند و استغفار کنند مجازات الهى از آنها برداشته خواهد شد.

در عین حال جمع میان این احتمالات در تفسیر آیه نیز بعید نیست، یعنى ممکن است آیه اشاره به همه اینها باشد.

در هر حال، مفهوم آیه اختصاص به مردم عصر پیامبر ندارد، بلکه یک قانون کلى درباره همه مردم است. از این جهت در حدیث معروفى که در منابع شیعه از حضرت على(علیه السلام) و در منابع اهل تسنن از شاگرد على(علیه السلام)، «ابن عباس» نقل شده مى خوانیم: کانَ فِی الأَرْضِ أَمانانِ مِنْ عَذابِ اللّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُما فَدُونَکُمُ الآْخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ... وَ قَرَأَ هذِهِ الآیَةَ:

«در روى زمین دو وسیله امنیت از عذاب الهى بود: یکى از آنها (که وجود پیامبر بود) برداشته شد. هم اکنون به دومى (یعنى استغفار) تمسک جوئید... سپس آیه فوق را تلاوت فرمود».(5)

از آیه فوق و این حدیث، روشن مى شود: وجود پیامبران وسیله مؤثرى براى امنیت مردم در برابر بلاهاى سخت و سنگین، و پس از آن استغفار و توبه و روى آوردن به درگاه حق، عامل دیگرى است.

اما اگر عامل دوم نیز بر چیده شود جوامع بشرى هیچ گونه مصونیتى در برابر مجازات هاى دردناکى که به خاطر گناهانشان در انتظار آنهاست نخواهند داشت.

این مجازات ها در شکل حوادث دردناک طبیعى، و یا جنگ هاى خانمانسوز و ویرانگر، یا اشکال دیگر، آشکار مى شوند، همان گونه که انواع مختلف آن را را تا کنون دیده یا شنیده ایم.

در دعاى «کمیل» که از حضرت على(علیه السلام) نقل شده مى خوانیم: أَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تُنْزِلُ الْبَلاءَ: «خداوندا! گناهانى را که مایه نزول بلاها مى شود بر من ببخش»!(6)

این تعبیر نشان مى دهد اگر استغفار نباشد بسیارى از گناهان مى توانند سرچشمه نزول بلاها شوند.

ذکر این نکته نیز لازم است که منظور از استغفار، گفتن و تکرار جمله «خدایا مرا ببخش» یا «أَللّهُمَّ اغْفِرْ لِى» نیست، بلکه روح استغفار یک حالت بازگشت به سوى حق و آمادگى براى جبران گذشته است.

* * *

در آیه بعد، مى گوید: اینها استحقاق عذاب الهى را دارند: «چرا خداوند آنها را عذاب نکند و حال آن که مانع از رفتن مؤمنان به مسجدالحرام مى شوند» (وَ ما لَهُمْ أَلاّ یُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ).

و این اشاره به زمانى است که مسلمانان در «مکّه» بودند و حق نداشتند آزادانه در کنار خانه خدا اقامه نماز جماعت کنند و با انواع مزاحمت ها و شکنجه ها رو به رو مى شدند.

و یا اشاره به ممانعت هائى است که بعد از انجام مراسم حج و عمره نسبت به مؤمنان به عمل مى آوردند.

عجیب این که: این مشرکان آلوده، خود را صاحب اختیار و سرپرست این کانون بزرگ عبادت مى پنداشتند، ولى قرآن اضافه مى کند: «آنها هرگز سرپرستان این مرکز مقدس نبودند» (وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ).

هر چند خود را متولیان و صاحبان اختیار خانه خدا مى پنداشتند، «تنها کسانى حق این سرپرستى را دارند که موحد و پرهیزکار باشند» (إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ).

«ولى غالب آنها از این واقعیت بى خبرند» (وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ).

گر چه این حکم درباره مسجدالحرام گفته شده است، ولى در واقع شامل همه کانون هاى دینى، مساجد و مراکز مذهبى مى شود. «متولیان» و «متصدیان» آنها باید از پاک ترین، پرهیزکارترین و فعال ترین مردم باشند که این کانون ها را پاک، زنده، مرکز تعلیم، تربیت، بیدارى و آگاهى قرار دهند، نه مشتى افراد کثیف، وابسته، خود فروخته و آلوده، که این مراکز را تبدیل به «دکه تجارتى» و «مرکز تخدیر افکار» و «بیگانگى از حق» سازند.

به عقیده ما اگر مسلمانان همین دستور اسلامى را درباره مساجد و کانون هاى مذهبى اجرا مى کردند امروز جوامع اسلامى شکل دیگرى داشت.

* * *

عجیب تر این که آنها مدعى بودند نماز و عبادتى دارند و به کارهاى احمقانه خود، نعره زدن ها و کف زدن هاى در اطراف خانه خدا، نام نماز مى گذاشتند، بدین رو قرآن اضافه مى کند: «نماز آنها در کنار خانه کعبه، چیزى جز سوت کشیدن و کف زدن نبود» (وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّ مُکاءً وَ تَصْدِیَةً).

در تاریخ مى خوانیم: گروهى از اعراب در زمان جاهلیت به هنگام طواف خانه کعبه لخت مادرزاد مى شدند، سوت مى کشیدند و کف مى زدند و نام آن را عبادت مى گذاشتند.(7)

و نیز نقل شده: هنگامى که پیامبر در کنار حجر الاسود (رو به سوى شمال مى ایستاد که هم مقابل کعبه باشد و هم بیت المقدس! و) مشغول نماز مى شد، دو نفر از طایفه «بنى سهم» در طرف راست و چپ آن حضرت مى ایستادند یکى صیحه مى کشید و دیگرى کف مى زد، تا نماز پیامبر را مشوش کنند.(8)

در تعقیب این جمله مى گوید: اکنون که همه کارهاى شما حتى نماز و عبادتتان این چنین ابلهانه و زشت و شرم آور است مستحق مجازاتید «پس بچشید عذاب الهى را به خاطر این کفرتان» (فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ).

* * *

نکته:

هنگامى که انسان صفحات تاریخ عرب جاهلى را ورق مى زند و قسمت هائى را که از آن در قرآن آمده، مورد بررسى قرار مى دهد مى بیند با کمال تعجب در عصر ما که به اصطلاح عصر فضا و اتم نیز هست کسانى هستند که با تکرار اعمال زمان جاهلیت خود را در صف عبادت کنندگان مى پندارند.

آیات قرآن و گاهى اشعارى که در مدح پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) است با نغمه هاى موسیقى توأم مى کنند و حرکاتى شبیه رقص به سر و گردن و دست هاى خود مى دهند، و نام آن را بزرگداشت این مقدسات مى گذارند.

این اعمال گاهى به نام وَجْد و سماع و زمانى به نام ذکر و حال و گاهى به نام هاى دیگر در خانقاه ها و غیر خانقاه ها انجام مى گیرد.

در حالى که اسلام از همه این کارها بیزار است و این اعمال، نمونه دیگرى از اعمال جاهلى است.

در اینجا یک سؤال باقى مى ماند و آن این که: در آیه سوم مورد بحث مجازات و عذاب از آنها (البته با دو شرط) نفى شده است، ولى در آیه چهارم اثبات عذاب گردیده، آیا این دو با هم تضاد ندارند؟

پاسخ این است: آیه اول اشاره به مجازات هاى دنیوى است، و آیه دوم ممکن است اشاره به مجازات هاى جهان دیگر باشد و یا اشاره به این باشد که این گروه استحقاق مجازات در همین دنیا دارند و زمینه آن براى آنها فراهم است و اگر پیامبر از میان برود و توبه نکنند دامان آنها را خواهد گرفت.

* * *


1 ـ «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 151، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 18، صفحه 166 و جلد 35، صفحات 320 و 323 و جلد 37، صفحات 136، 162، 166، 167، 173، 174 و 175 ـ «کافى»، جلد 8، صفحه 57، دار الکتب الاسلامیة (در اخبار و روایات، نام شخص مزبور «نعمان بن حارث فهرى»، «حارث بن عمرو فهرى»، «حارث بن نعمان فهرى»، «عمرو بن حارث فهرى»، اعرابى و... گفته شده است).

2 ـ شرح بیشتر درباره حدیث فوق و مدارک فراوانى که از کتب اهل سنت براى آن داریم در ذیل آیه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذاب واقِع» در آغاز سوره «معارج» به خواست خداوند بزرگ خواهد آمد.

3 ـ بقره، آیه 201.

4 ـ انبیاء، آیه 107.

5 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، حکمت 88 ـ «بحار الانوار»، جلد 75، صفحه 67 و جلد 90، صفحه 284 و همچنین صفحات 279 و 281 (مشابه حدیث) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 16، صفحه 68، چاپ آل البیت (مشابه حدیث) ـ «کنز العمال»، جلد 1، صفحه 479، مؤسسة الرسالة بیروت، لبنان ـ «درّ المنثور»، جلد 3، صفحه 182، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «مسند احمد»، جلد 4، صفحات 393 و 403، دار صادر بیروت ـ «سنن ترمذى»، جلد 4، صفحه 334، دار الفکر بیروت، طبع دوم، 1403 هـ ق.

6 ـ «اقبال الأعمال» سیّد بن طاوس، صفحه 707، دار الکتب الاسلامیة، 1367 هـ ق و سایر کتب ادعیه.

7 ـ «مستدرک الوسائل»، جلد 9، صفحه 408، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 97 و جلد 18، صفحه 160 و جلد 35، صفحات 292 و 301 و جلد 80، صفحه 169.

8 ـ «مواقف الشیعه» احمدى میانجى، جلد 3، صفحه 378، انتشارات جامعه مدرسین قم، طبع اول، 1416 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 9، صفحه 857 انتشارات جامعه مدرسین قم ـ «درّ المنثور»، جدل 3، صفحه 183، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق.

چهارشنبه, 17 آبان 1396 12:10

 

وَ قَالَ: «یَا عَلِیُّ، إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِمْ، وَ یَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَى رَبِّهِمْ، وَ یَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ، وَ یَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ، وَ یَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْکَاذِبَةِ، وَالاَْهْوَاءِ السَّاهِیَةِ، فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ، وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ، وَ الرِّبَا بِالْبَیْعِ» قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّهِ، فَبِأَىِّ الْمَنَازِلِ أُنْزِلُهُمْ عِنْدَ ذلِکَ؟ أَبِمَنْزِلَةِ رِدَّةِ، أَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةِ؟ فَقَالَ: «بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةِ».

(پيامبراکرم(صلى الله عليه وآله)) فرمود: اى على، مردم بعد از من با ثروتشان آزمايش مى شوند. ديندار بودن را منّتى بر خدا قرار مى دهند و (با اين که مرتکب گناهان بزرگى مى شوند) انتظار رحمت خدا دارند و خود را از خشمش در امان مى بينند. حرام خدا را با شبهات دروغين و هوس هاى غفلت زا حلال مى شمارند. شراب را به نام «نبيذ»، و رشوه را به نام «هديه» و ربا را به اسم «تجارت» حلال مى پندارند. عرض کردم: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، در چنين شرايطى، اين افراد را که داراى چنين صفاتى هستند در چه مرتبه اى قرار دهم؟ آيا کار آن ها به منزله ارتداد و بازگشت از دين است يا به منزله فتنه و انحراف از احکام خدا؟ فرمود: به منزله فتنه بدان (و با آنان همچون مسلمانان خطاکار رفتار کن).

 

شرح و تفسیر: حرام خدا را با کلاه شرعى حلال مى شمرند!

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه که آخرین بخش آن است در ادامه نقل کلام پیامبر(صلى الله علیه وآله)در خصوص فتنه و آزمون بزرگ که بعد از آن حضرت رخ مى دهد، چنین مى گوید: «آن حضرت (به من) فرمود: اى على، مردم بعد از من با ثروتشان آزمایش مى شوند. دیندار بودن را منّتى بر خدا قرار مى دهند و (با این که مرتکب گناهان بزرگى مى شوند) انتظار رحمت از خدا دارند و خود را از خشمش در امان مى بینند. حرام خدا را با شبهات دروغین و هوس هاى غفلت زا حلال مى شمرند. شراب را به نام «نبیذ»، و رشوه را به نام «هدیه» و ربا را به اسم «تجارت»، حلال مى پندارند!» (وَ قَالَ: «یَا عَلِیُّ، إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِمْ، وَ یَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَى رَبِّهِمْ، وَ یَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ، وَ یَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ، وَ یَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْکَاذِبَةِ، وَالاَْهْوَاءِ السَّاهِیَةِ، فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ، وَ السُّحْتَ(1) بِالْهَدِیَّةِ، وَ الرِّبَا بِالْبَیْعِ»).

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در این بخش از سخنش بر جزئیاتى از این آزمون بزرگ و فتنه فراگیر انگشت مى نهد و به پنج وصف از اوصاف گروهى که امتحان مى شوند اشاره مى کند. قبل از هر چیز تصریح مى کند که آن ها به اموالشان امتحان مى شوند; اشاره به این که مال، عمده ترین وسیله امتحان آن هاست; همان گونه که در هر عصر و زمانى چنین است و دیگر این که آن ها گرفتار غرور بى دلیلى اند; چرا که مسلمان بودن خود را به رخ مردم مى کشند و گویا منّتى بر خدا دارند; با تمام آلودگى ها خود را مشمول رحمت خدا و در امان از عذاب او مى پندارند و چنین است حال تمام گنهکاران مغرور و از خود راضى. قرآن مجید درباره گروهى از اعراب تازه مسلمان که داراى همین صفات بودند، مى گوید:

«(یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاَّ تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلاَمَکُمْ بَلِ اللهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلاِْیمَانِ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ); آن ها بر تو منّت مى نهند که اسلام آورده اند; بگو: اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذارید; بلکه خدا بر شما منّت مى نهد که شما را به سوى ایمان هدایت کرده است اگر (در ادعاى ایمان) راستگویید».(8)

و از ویژگى هاى دیگر آن ها این است که کارهاى حرام را که مورد علاقه آن هاست، زیر پوشش هاى فریبنده اى قرار مى دهند یا براى این که مردم را بفریبند و یا حتى وجدان خود را نیز فریب دهند، به سراغ شراب مى روند. وقتى به آن ها گفته شود: شراب از محرّمات مسلّم است مى گویند: این همان نبیذى است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و اصحابش از آن مى نوشیدند; در حالى که آن نبیذ نه مسکر بود و نه حرام; بلکه پیامبر(صلى الله علیه وآله) هنگامى که یارانش بعد از ورود به مدینه از سرد بودن طبیعت آب مدینه و ناراحتى هاى گوارشى شکایت کردند، به آنها فرمود: چند دانه اى خرما درون خمره آب بریزید تا مشکل شما برطرف گردد. این آب نه مضاف مى شد و نه خرما در حدّى بود که مسکر شود. از آن مى نوشیدند و وضو مى گرفتند; ولى بعضى از گمراهان آن را بهانه کردند; مقدار زیادى خرما در آب مى ریختند و در جاى گرمى قرار مى دادند تا تخمیر و به مسکر تبدیل شود و آن را به نام نبیذ مى نوشیدند.(9)

همچنین بسیارى از افراد گناهکار و ضعیف الایمان در گذشته و حال، نام رشوه را هدیه مى گذاشتند و نیز در پوشش معاملات صورى به رباخوارى مشغول شده و مى شوند.

بدیهى است در محیط هاى مذهبى که گناهِ آشکار، مشکلات زیادى دارد گنهکاران ترجیح مى دهند که اعمال خود را در پوشش عناوین فریبنده اى انجام دهند. این همان است که به نام فتنه و آزمون بزرگ از آن خبر داده اند.

و در آخرین جمله از این بخش از خطبه مى خوانیم که على(علیه السلام) مى گوید: «عرض کردم:

اى رسول خدا، در چنین شرایطى این گونه افراد را که داراى چنین صفاتى دارند، در چه مرتبه اى قرار دهم؟ آیا کار آن ها به منزله ارتداد و بازگشت از دین است و یا به منزله فتنه و انحراف از احکام خدا؟ فرمود: آن را به منزله فتنه بدان (و با آن ها همچون مسلمانان خطاکار رفتار کن)» (قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّهِ، فَبِأَىِّ الْمَنَازِلِ أُنْزِلُهُمْ عِنْدَ ذلِکَ؟ أَبِمَنْزِلَةِ رِدَّةِ(10)، أَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةِ؟ فَقَالَ: «بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةِ»).

با توجه به این که این افراد ظاهراً دو اصل اساسى دین (توحید و نبوّت) را قبول داشتند و انحراف شدید آن ها در برنامه هاى عملى بود; حتى ضروریات دین را به ظاهر انکار نمى کردند و مخالفت هاى خود را در پوشش عناوین حلال به اصطلاح انجام مى دادند; لذا حکم ارتداد بر آن ها جارى نمى شد و على(علیه السلام) هم هرگز با آنان همچون مرتد عمل نکرد.

 

نکته

رَگ، رَگ است این آب شیرین، آب شور

آن چه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در مورد فتنه و آزمون بزرگ در این حدیث بیان فرموده نه تنها در عصر حکومت على(علیه السلام) که در عصر ما نیز با تمام ویژگى ها خودنمایى مى کند. بسیارى از افراد، هنگامى که پاى مال و ثروت نامشروع به میان مى آید، گام هاى شان مى لغزد; خود را در صف مؤمنان مى پندارند; گویى بر خدا منّت مى نهند که مسلمانند و امید به رحمت او دارند!

و از همه بدتر ارتکاب گناهان بزرگ در پوشش هاى عناوین مباح و فریبنده یا به تعبیر دیگر تقلّب نسبت به قانون یعنى از پوشش هاى ظاهراً قانونى براى فرار از واقعیت قانون استفاده مى کنند.

 

امروز با چشم خود مى بینیم بسیارى از رباخواران به انواع حیله ها متوسّل مى شوند; گاه به اسم فروختن اسکناس به اسکناس; گاه از طریق «ضمّ ضمیمه» یعنى شىء ارزانى را به مال مورد نظر ضمیمه کردن و آن را به قیمت هاى گزاف فروختن; گاهى به نام کارمزد و گاه بیع شرط هاى دروغین یا حق العمل و پورسانت و جریمه دیرکرد و بهانه تورم و امثال این عناوین کاذبه ربا را حلال مى شمرند و کار به جایى رسیده که تحقق حدیث معروف پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را کاملا احساس مى کنیم که فرمود:

«یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمانٌ لاَّ یَبْقَى أَحَدٌ إِلاَّ أَکَلَ الرِّبَا فَإِنْ لَمْ یَأْکُلْهُ أَصَابَهُ مِنْ غُبارِهِ(12); زمانى بر مردم مى رسد که ربا دامان همه را مى گیرد; حتى کسانى که از آن برکنارند گرد و غبارش بر دامانشان مى نشیند».

به یقین، این نوع مخالفت با قوانین الهى از مخالفت صریح و آشکار بدتر و خطرناک تر است; زیرا ممکن است به سرعت در جامعه فراگیر شود، بى آن که به مانعى برخورد کند; در حالى که گناهان آشکار چنین نیست و در یک جامعه مذهبى با موانع زیادى برخورد مى کند. افزون بر این، این گونه فرار از قانون، گناه مضاعفى است; هم گناه رباخوارى است و هم ریاکارى و بازى با احکام دین.

به تعبیر دیگر، در این نوع فرار از قانون، تنها صورتى از قانون و حکم الهى باقى مى ماند; بى آن که محتوا و فلسفه آن وجود داشته باشد; مثلا تحریم رباخوارى به دلیل مفاسد زیادى است که در نظام اقتصادى جامعه به وجود مى آید و سبب فاصله طبقاتى و ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقیرتر شدن فقیران مى گردد; به همین جهت زشتى آن از زناى با محارم بیش تر شمرده شده و به جنگ با خدا معرفى شده است و در احادیث اسلامى، هفت نوع مفسده مختلف براى آن ذکر شده که در بحث ربا شرح داده ایم.(13)

آیا با یک صورت سازى و مثلا اضافه کردن یک سیر نبات یا یک قوطى کبریت با یک معامله سنگین ربوى، همه این مفاسد حل مى شود؟!! هرگز! آیا به گفته مرحوم وحید بهبهانى تمام مشکل در کلمه سحت و رباست؟ و تمام گناه ربا فقط به این الفاظ بر مى گردد یا حکمتى در این حکم بوده، که باید ملحوظ شود؟!

1. عنکبوت، آيات 1 - 2.
2. «حيزت» از ماده «حيازت» است; اگر با «الى» متعدى شود به معناى رسيدن به چيزى است و اگر با «عن» متعدى شود، مانند خطبه مذکور به معناى نرسيدن به آن است.
3. «وراء» گاه به معناى پشت سر و گاه به معناى پيش رو مى آيد.
4. منظور از «نبيذ» ـ همان گونه که در روايات اهل بيت(عليهم السلام) وارد شده ـ اين است که پيغمبر(صلى الله عليه وآله) براى رفع سردى آب مدينه به ياران خود دستور داده بود، در ظرف هاى بزرگِ ذخيره آب، تعدادى خرما بيندازند
(نه به گونه اى که آب مضاف شود) ولى بعداً گروهى از منافقان اين موضوع را بهانه کردند; مقدار زيادى خرما در آب مى ريختند; تخمير مى شد و شراب رقيقى به دست مى آمد و مى خوردند! 5. بحارالانوار، جلد 32، صفحه 243. 6. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 206. 7. همان. 8. «سحت» در اصل به معناى جداکردن پوست چيزى است، سپس به هر مال نامشروعى مخصوصاً «رشوه» اطلاق شده است; زيرا اين گونه اموال، صفا و طراوت و برکت را از انسان دور مى کند; همان گونه که درخت پوست کنده پژمرده مى شود. 9. حجرات، آيه 17. 10. به کتاب کافى، جلد 6، صفحه 416، حديث 3 مراجعه کنيد. 11. «ردّة» (بر وزن مکّه) به معناى يک بار بازگشت از چيزى است و «ردّة» (بر وزن فتنه) به معناى ارتداد و بازگشت از دين است. در خطبه مذکور معناى دوّم مورد نظر است. 12. مستدرک الوسائل، جلد 13، صفحه 333. 13. به کتاب «ربا و بانکدارى» تأليف «آية الله العظمى مکارم شيرازى» مراجعه کنيد.
چهارشنبه, 17 آبان 1396 12:06

دریافت فایل

زمان: 32 دقیقه

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری