- تــازه ها
- آموزش قرآن
- پربازدید
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
- در کلیپ صوتی و تصویری
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در شرح نهج البلاغه
- در ویژه های احسن الحدیث
- در کلیپ صوتی و تصویری
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
- در کلیپ صوتی و تصویری
- در ویژه های احسن الحدیث
- در علما و دانشمندان شیعه
- در ویژه های احسن الحدیث
سیدجعفر کشفی
او در ۱۱۸۹ دراصطهبانات، از توابع فارس ، به دنیا آمد [۱]
[۲]
تکبر بدترین انحراف انسانی،آیت الله مکارم
خطبه چهل و نه
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی
أَلْحَمْدُللهِِ
خطبه صد و هشتاد و هشت، بخش دوم
وَ أُوصِیکُمْ بِذِکْرِ الْمَوْتِ وَ إِقْلاَلِ
اسلام دین عالم پرور است، استاد مفسر محمدعلی انصاری
آمار بازدید
احسن الحدیث
معاون علم و فناوری ریاست جمهوری گفت: اشتباه این است که ما فکر می کنیم باید از محتوا حمایت کنیم بلکه ما باید از شتاب دهنده کسب و کار در حوزه محتوا باید حمایت کنیم سورنا ستاری، معاون علم و فناوری ریاست جمهوری، در حاشیه بازدید از یازدهمین نمایشگاه بینالمللی رسانههای دیجیتال در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، با اشاره به حمایت معاونت از محتوای دیجیتال اظهار کرد: معتقدم ابتدا باید محیط کسب و کار ایجاد شود که این کار مهمتر از پول دادن و پول پخش کردن است. شرکتهای دانشبنیان خدماتی ارائه میکنند که میتوان به معافیتهای مالی و سربازی اشاره کرد.
وی ادامه داد: برای آن دسته از شرکتهایی که نمیتوانند مکانیزم شرکتهای دانشبنیان را داشته باشند، به زودی شرکتهای خلاق تعریف میکنیم و در این زمینه آموزشها را برایشان توسعه میدهیم. همچنین از شتابدهندهها حمایت میکنیم، زیرا قرار است شتابدهندهها را تبدیل به دانشبنیان کنیم. هر اندازه این شتابدهندههای کسب و کار را توسعه دهیم، در این زمینه موفق خواهیم بود.
معاون علم و فناوری ریاست جمهوری تصریح کرد: شرکتهای دانشبنیان از مکانیزم قانونی برخوردارند. باید شتابدهندهها را توسعه دهیم یعنی آنها را تبدیل به دانشبنیان کنیم.
وی در پاسخ به این پرسش که معاونت تا چه اندازه از طرح حمایت از توسعه محتوای دیجیتال حمایت خواهد کرد، گفت: ما طرحی به این معنا نداریم بلکه یک ستاد فناوریهای نرم داریم که در آن ستاد طرحهای مختلف توسعه مییابد و یکی از بحثهایش توسعه محتوای دیجیتال است.
ستاری اظهار کرد: اشتباه این است که ما فکر می کنیم باید از محتوا حمایت کنیم بلکه ما باید از شتاب دهنده کسب و کار در حوزه محتوا باید حمایت کنیم و هر شتاب دهندهای ممکن است صدها شرکت استارت آپ باشند. دولت به تنهایی نمیتواند با هزار استارت آپ کار کند بلکه دولت از طریق شتاب دهنده میتواند سیستم را توسعه و به مقصد برساند.
رئیس مرکز تخصصی تفسیر صادقین(ع) با اشاره به آیه ۱۵ احقاف «وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً ...» گفت: همان طور که قرآن کریم، سن ۴۰ سالگی را سن، پختگی دانسته است، قیام عاشورا نیز با اربعین تکامل یافت.
حجتالاسلام و المسلمین محمدمهدی کافی، رئیس مرکز تخصصی تفسیر صادقین(ع) در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) با بیان اینکه اربعین در قرآن کریم و روایات، عدد کامل محسوب شده است گفت: در این آیه شریفه «وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً؛ و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد»(احقاف/۱۵) ۴۰ سالگی مصداق پختگی انسان، معرفی شده است.
وی افزود: عاشورا که با هدف زنده کردن اسلام رخ داد و هدف امام، براساس فرموده ایشان، امر به معروف و أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّي وَ أبي بوده است در اربعین تکامل مییابد.
کافی تاکید کرد: اگر دنباله شهادت و ماجرای عاشورا یعنی وقایع شام و بعد اربعین نبود، پیام عاشورا انتقال نمییافت و کامل نمیشد.
رئیس مرکز تخصصی تفسیر صادقین(ع) با بیان اینکه امام حسین(ع) وقایع را پیشبینی فرموده بودند، تصریح کرد: افراد بسیاری از جمله برخی شخصیتهای سیاسی آن دوره به امام گفتن که به این سفر نروید، ولی ایشان با طرح اینکه وقایع را در رویایی صادقه دیدهاند حرکت کردند و امام چنین روزی را میدیدند که پیام عاشورا و اربعین رو به فراگیر شدن است.
کافی تصریح کرد: تا چهلم، قیام عاشورا تکامل یافت، قیامی که تا قیامت نیز آثار و برکات آن وجود خواهد داشت، بنابر این اینکه بر گریه و زیارت و زنده نگهداشتن محرم و صفر تاکید میشود، برای این است که این پیام جاودانه بماند و خواهد ماند.
کافی با تاکید بر اینکه روز به روز بر شور و شوق عاشورایی و اربعینی افزوده میشود، عنوان کرد: با تمامی کتمانهایی که در رسانههای استکباری برای کم جلوه دادن اربعین و عاشورا صورت میگیرد، روزی خواهد آمد که آزادیخواهان دنیا امام حسین(ع) را بشناسند و با مکتب اهلبیت(ع) آشنا شوند.
عضو هیئت علمی جامعة المصطفی(ص) تاکید کرد: اصل نسخ به دلیل وجود مؤیدات قرآنی و روایی قابل انکار نیست ولی برشمردن تعداد زیاد آیات منسوخ نیز نارواست.
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، حجتالاسلام و المسلمین حسین علویمهر، عضو هیئت علمی جامعة المصطفی(ص) امروز ۲۰ آبان در نشست علمی نسخ از دیدگاه آیتالله محمدهادی معرفت که در سالن قدس مجتمع آموزش عالی امام خمینی(ره) و با حضور جمع زیادی از طلاب غیرایرانی این مجتمع برگزار شد گفت: دانشمندان علوم قرآنی از صد سال گذشته به این طرف رویکرد جدیدی به نسخ پیدا کردهاند و آن رو آوری به آیات ناسخ و منسوخ و برشماری آن برای کاربردهای مختلف از جمله فقهی است.
وی با تقسیمبندی اندیشمندان علوم قرآنی به دو دسته معتقدان و منکران نسخ در قرآن با اشاره به برخی اندیشمندانی که منکر آیات نسخ هستند ادامه داد: هبةالدین شهرستانی، محمد غزالی، عبدالمتعال جبری، عبدالکریم خطیب، نویسنده تفسیر القرآنی للقرآن الکریم، محمد ابوزهره که هم اکنون هم زنده است و تفسیر الزهراوی را نوشته است؛ عبدالرحمان وکیل، نصرحامد ابوزید و علامه عسکری که روایات المدرستین را نوشته کسانی هستند که منکر ناسخ و منسوخ در قرآن و وجود آیه نسخ شده هستند.
علویمهر با اشاره به گروه دوم یعنی معتقدان به نسخ ادامه داد: آیتالله خویی، آیه نجوا را به عنوان تنها آیه نسخ شده پذیرفته است، علامه طباطبایی هشت آیه را پذیرفته، آیت الله مکارم نیز معتقد به نسخ برخی آیات هستند؛ مغنیه صاحب تفسیر الکاشف، مصطفی مراغی، جمال الدین قاسمی، مصطفی زید که کتابی در نسخ فی القرآن نوشته است، شعرانی، سیدقطب و صادقی تهرانی صاحب تفسیر الفرقان نیز در زمره کسانی هستند که نسخ را قبول دارند.
عضو هیئت علمی جامعة المصطفی(ص) اظهار کرد: شاید اصل نسخ به عنوان یک پدیده قرآنی قابل انکار نباشد زیرا چند آیه در قرآن دال بر این موضوع وجود دارد از جمله که فرموده است: «وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ»(نحل/ ۱۰۱) وارد شده است.
این قرآنپژوه با بیان اینکه آیه شریفه «مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(بقره/۱۰۶) نیز موید بر وجود اصل نسخ در قرآن کریم است ادامه داد: پس اصل نسخ را هیچ یک از علمای علوم قرآنی و تفسیر بیان نکردهاند ولی در اینکه آیه ای نسخ شده باشد یا نه قابل بحث است؛ علامه طباطبایی هم، نسخ را شامل آیات تکوینی و هم آیات تشریعی میداند.
علویمهر با بیان اینکه آیتالله معرفت در کتاب التمهید چند آیه را به عنوان ناسخ و منسوخ پذیرفتهاند افزود: البته علامه معرفت اصل نسخ را پذیرفتهاند زیرا انکار اصل، شایسته نبوده است و قرآن نیز اصل نسخ را عنوان فرموده است و همان طور که در آیه هفت سوره آل عمران انکار آیات متشابه غیرممکن است؛ انکار اصل نسخ نیز قابل پذیرش نیست.
این قرآنپژوه و نویسنده آثار متعدد قرآنی با اشاره به امکان نسخ در قرآن بیان کرد: همان طور که در قوانین امروزی نیز موادی وضع شده و بعد از مدتی که اقتضائات و ضرورت و شرایط اجتماعی و سیاسی که آیه به مناسبت آن نازل شده از بین میرود حکم جدیدی وضع میشود مثلا یک پزشک ممکن است در طول دوره درمان، دارویی برای بیمار وضع کند ولی بعد از مدتی که وضع بیمار تغییر کرد داروی متفاوتی را برای بیمار وضع خواهد کرد.
عضو هیئت علمی جامعة المصطفی(ص) العالمیه ادامه داد: البته حتی اگر قایل به نسخ شدیم مانند برخی افراد که این گونه میاندیشند باز هم این مسئله به معنای آن نیست که آیات منسوخ فایدهای ندارند و این آیات مانند عدم آنان هستند.
وی تاکید کرد: ما معتقدیم به فرض اینکه نسخ را بپذیریم با وجود آیه منسوخ، باز هم وجود آن در قرآن فایده دارد مثلا اگرچه حکم آیه نجوا نسخ شده ولی دلالتهای تربیتی آیه در دوره معاصر خیلی زیاد است و پیامدهای علمی بزرگی دارد و می تواند تا قیامت هم مورد استفاده قرار گیرد از جمله اینکه نباید وقت رهبر جامعه اسلامی را به هر بهانهای بگیریم و توجه به شأن و جایگاه رهبری در نظام اسلامی روشن میشود.
علویمهر با اشاره به نظریه نسخ تدریجی و یا تمهیدی آیتالله معرفت اظهار کرد: نسخ تمهیدی آیت الله معرفت از نظریات ایشان است که آن را مکتوب نکردند ولی به صورت شفاهی و در درس مطرح فرمودند؛ مراد از این نوع نسخ این است که اگر چه حکمی بیان شده است ولی برای ضابطهمند و محدود کردن شرایط در آن حکم است، مثلا اگر در آیه نشوز، مسئله ضرب بانوان مطرح است در کنار آن زدن با چوب مسواک بیان شده تا آنقدر در حکم تخفیف داده شود که فقط جنبه تادیبی بگیرد و به تدریج فعل ضرب که در عرب جاهلی در مورد زنان رواج داشت کمرنگ شود زیرا زدن زن در مکتبی پیشرفته و شایسته مانند اسلام به طرزی که اعراب رفتار میکردند درست نیست.
وی افزود: ایشان معتقد است که در چنین احکامی از جمله بردهداری، به مرور زمان آنقدر احکام مربوطه کمرنگ میشود که از حکم اصلی دور خواهد شد.
زمان: 5 دقیقه
اعتماد به محبوب
از ویژگی های بارز اخلاقی مسلمان، صفت «توکل» است. توکل یعنی اعتماد و اطمینان باطنی در تمامی کارها به خداوند، چنان که در روایتی، برترین اعمال نزد خداوند، توکل به او معرفی شده است. سید ساجدان و پیشوای توکل کنندگان در صحیفه سجادیه می فرماید:
«بار خدایا! آیا این گونه نیست که تو هر کسی را که به درگاهت، با توکل بر تو از تهی دستی خویش شکایت کند، بی نیاز می گردانی؟.» البته نکته دقیقی که آن حضرت در مسئله توکل بدان توجه خاص دارد، «صداقت در توکل» است؛ یعنی بنده خدا، به غیر پروردگار کریمش اصلاً احساس نیاز و حاجت نداشته باشد: «خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و به من صدق و راستی در توکل عنایت فرما، و البته من توکل آنان را که به تو ایمان آورده اند، از تو می خواهم».
آیینه خدا
خداوند، انسان را آفرید و او را جانشین خود در زمین قرار داد تا با شرافت و مقام والایی که به او داد، رفتارش، آیینه کردار خداوند بی همتا باشد.
امام چهارم که اسوه اخلاق و فضلیت است، در صحیفه سجادیه، فروتنانه، آراستگی به خلق و خوی پسندیده و نیز ترک اعمال و رفتار ناشایست را از درگاه الهی طلب می کند: «بار پروردگارا! در من هیچ خصلت عیبناک باقی مگذار، مگر آنکه آن را اصلاح کنی؛ و مرا با هیچ عیبی که بدان سرزنشم کنند رها مساز، مگر آنکه آن را نیکو گردانی؛ و هیچ فضیلتی را در من به طور ناقص رها مکن، مگر آنکه آن را به کمال رسانی».
توفیق فضایل
دست یابی به اخلاق خوب و فضیلت های نفسانی، توفیقی است که از سوی پروردگار مهربان نصیب انسان می شود و تا او نخواهد و اراده نفرماید، عملی نخواهد شد. پس باید افزون بر کوشش در این مسیر، عاجزانه توفیق آن را از خداوند درخواست کرد؛ چنان که سیره امام سجاد علیه السلام این گونه بوده است:
«بار خدایا! بر محمد و آل محمد او درود فرست و مرا بر آن دار تا خیرخواه کسی باشم که با من نیرنگ می بازد؛ و آن کس را که در کار من دغل ورزد، پاداش نیکو دهم؛ و کسی را که از من کناره گیرد، به نیکی پاداش دهم؛ و به آن کس که محروم می سازد، بخشش کنم؛ و به آن کس که از من می برد، بپیوندم، و به خلاف آن کسی که غیبت مرا می کند، من از او به نیکی یاد کنم و نیکی را سپاس گزارم و از بدی چشم بپوشم».
هم نشین با یار
پیشوایان دین، همواره پویندگان راه رسیدن به خدا را به ذکر و دوام آن سفارش می کنند و آن را از لوازم اصلی معراج مومنان و مایه نزدیکی دل و جان آنان به پروردگار می دانند؛ زیرا ذکر، در حقیقت نه لقلقه زبان و زحمت تن، بلکه توجه دمادم به حضور خداوند است که موجب همنوایی و یاد همیشگی بنده با معبود حقیقی خویش می گردد.
امام ذاکران، حضرت علی علیه السلام در معنای ذکر می فرماید: «ذکر، هم نشینی با محبوب است». امام سجاد علیه السلام نیز، در صحیفه سجادیه، اهمیت ذکر را گوشزد می کند و به خدای مهربان خطاب می فرماید: «بار خدایا! ای کسی که ذکر و یاد او مایه شرافت ذاکران است... بر محمد و آل او درود فرست و دل ما را به ذکر و یاد خویش مشغول دار».
سلامت دل
روشن است دلی که خانه خدا شود و در آن جز یاد و ذکر او نگنجد، از چه صفا و نورانیتی برخوردار می گردد و صاحب آن همواره در خویش، هم نشینی با محبوب را احساس می کند. چنین دلی هرگز به مرضهای قلبی و باطنی مبتلا نخواهد شد. امام سجاد علیه السلام در بخشی از صحیفه سجادیه به این نکته اشاره می فرماید: «بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و سلامت دلهای ما را در یاد کردن بزرگی خویش قرار ده».
اقسام ذکر
ذکر به سه دسته زبانی، قلبی و ارکانی تقسیم می شود. امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه درباره اقسام ذکر چنین می فرماید:
«بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و چنان کن که اگر غفلت مرا دریابد و بی خبری از خویشتن مرا فرا گیرد، یاد تو بیدارم کند». «خداوندا! مرا در مورد نعمت هایی که ارزانی ام داشتهای فراموش کار قرار مده و از نیکی و احسانت در گرفتاریها غافلم مساز». «خدایا! زبانم را به سپاس گویی، شکر گزاری و به یاد و ستایش به درگاه خویش گویا کن و دلم را برای دریافتن راه های مستقیم دین خود بگشای».
حیات دل
در فضلیت شگفت انگیز ذکر و یاد الهی، همین بس که امام زین العابدین علیه السلام در مناجات خویش با پروردگار، ذکر را موجب حیات قلبها و زندگانی دل معرفی می فرماید: «مولای من! دل من به ذکر تو زنده است و آتش غم دردم فقط با مناجات با تو فرو می نشیند».
توفیق رضایت
رسیدن به رضایت و خشنودی از پروردگار، مقامی بس والاست که تنها با عنایات خاص الهی و توفیق از سوی او می توان بدان دست یافت.
امام زین العابدین علیه السلام نیز در موارد مختلفی از مناجات های عاشقانه خویش با معبود، دست یابی به چنین مقامی را از درگاه او می طلبد و می فرماید: «پروردگارا! به خرسندی تو و به آنچه نزد توست دست نمی یابم، مگر به فرمان برداری از تو و به فضل و مهربانی تو». «مرا از هر اندیشه ای که جز طاعت تو باشد باز دار و غرق در طاعت خویش فرما؛ چنان که هیچ چیزی را که تو نمی پسندی نپسندم و چیزی را که از آن ناخشنودی، ناپسند دارم». «پس چنان نیرویی به من عطا فرما که تو را از من خشنود گرداند و مرا به کاری بگمارد که پسندیده تو و مایه عافیت من باشد».
والاترین حیا
عفت و حیا، دو ویژگی پسندیده هستند که در عین تنگاتنگی موضوع و مفهوم آنها با یکدیگر، هر کدام سهم به سزایی در پیشرفت روحی و تعالی معنوی انسان دارند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «والاترین حیا، حیای تو از خدای متعالی است.» معنای این فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله این است که بزرگی خداوند چنان در دل بنده جای گیرد، که نتواند در محضر او به هیچ کاری که خلاف خشنودی اوست دست بزند.
امام سجاد علیه السلام نیز در صحیفه سجادیه به این فضلیت نفسانی اشاره و آن را از محضر پروردگار درخواست می کند: «بار خدایا! توانگری و حیا و پاک دامنی و راحت و بی نیازی از خلق و صحت و فراخی روزی و آرام و عافیت را یکجا برای من فراهم آور».
سرمایه محبت
علاقه و محبت، مایه شور و نشاط در حیات آدمیان و عامل شوق و حرارت در روابط اجتماعی و هم دلی های آنان است.
حضرت امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه به این نکته اشاره می فرماید: «خداوند همه آفریدگان را در مسیر اراده خود راهی کرد و بر طریق مهر و محبت خویش برانگیخت».
نیز آن حضرت در قسمتی از مناجات عاشقانه خویش با پروردگار می فرماید: «پروردگارا! دیدار تو روشنی دیده من؛ وصال تو، آرزوی دل غم دیده من؛ به سوی تو آمدن، اشتیاق جان من؛ آتش محبت تو، سوزش جگر من؛ و خشنودی و رضای تو، مطلب و مقصود من است».
..........................
شرح آیات 36 و 37 سوره مبارکه انفال
36 إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِفَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلىجَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ
37 لِیَمیزَ اللّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضفَیَرْکُمَهُ جَمیعاً فَیَجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ
ترجمه:
36 ـ آنها که کافر شدند اموالشان را براى باز داشتن (مردم از راه خدا) انفاق مى کنند، آنها این اموال را (در این راه) مصرف مى کنند اما مایه حسرت و اندوهشان خواهد شد و سپس شکست خواهند خورد. و (در جهان دیگر این) کافران همگى به سوى دوزخ گردآورى خواهند شد.
37 ـ (اینها همه) به خاطر آن است که خداوند (مى خواهد) ناپاک را از پاک جدا سازد و ناپاکها را روى هم بگذارد و همه را متراکم سازد و یکجا در دوزخ قرار دهد و اینها زیانکارانند.
شأن نزول:
در تفسیر «على بن ابراهیم» و بسیارى دیگر از تفاسیر چنین آمده است: آیه فوق در مورد جنگ بدر و کمک هاى مالى مردم «مکّه» نازل شده است; زیرا هنگامى که مشرکان «مکّه» به وسیله قاصد «ابوسفیان» از جریان آگاه شدند، اموال فراوانى جمع و جور کردند تا به جنگجویان خود کمک کنند، اما سرانجام شکست خورده، کشته شدند و به سوى آتش دوزخ شتافتند و آنچه را در این راه مصرف کرده بودند مایه حسرت و اندوهشان شد.(1)
البته در آیه نخست اشاره به سایر کمک هاى آنها در مبارزاتشان بر ضد اسلام نیز هست و مسأله به طور کلى مطرح شده است.
بعضى نیز گفته اند: آیه درباره کمک هاى «ابوسفیان» براى استخدام دو هزار مزدور در جنگ اُحد نازل شده است.(2)
ولى از آنجا که آیات در ردیف آیات مربوط به جنگ بدر قرار گرفته شأن نزول اول صحیح تر به نظر مى رسد.
تفسیر:
انفاق براى بازداشتن از راه خدا
شأن نزول آیه هر چه باشد، مفهوم آیه، یک مفهوم جامع است که تمام کمک هاى مالى دشمنان حق و عدالت براى پیشرفت مقاصد شومشان را در بر مى گیرد.
نخست مى گوید: «کافران و دشمنان حق اموالشان را انفاق مى کنند تا مردم را از راه خدا باز دارند» (إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ).
اما این صرف اموال، هیچ گاه پیروزى براى آنها نمى آفریند «به زودى این اموال را انفاق مى کنند اما سرانجام مایه حسرت و اندوهشان خواهد بود» (فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً).
«سپس مغلوب طرفداران حق مى شوند» (ثُمَّ یُغْلَبُونَ).
نه تنها در زندگى این جهان گرفتار حسرت و شکست مى شوند; که در سراى دیگر این «کافران دسته جمعى به سوى دوزخ مى روند» (وَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ).
* * *
پس از آن که در آیه گذشته سه نتیجه شوم انفاق هاى مالى دشمنان حق بازگو شد در آیه بعد مى فرماید: این حسرت و شکست و بدبختى «براى آن است که خداوند مى خواهد ناپاک را از پاک در این جهان و جهان دیگر جدا سازد» (لِیَمیزَ اللّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ).
این یک سنت الهى است که براى همیشه، «پاک» و «ناپاک»، «مخلص» و «ریاکار»، «مجاهد راستین» و «دروغین»، «کارهاى الهى» و «شیطانى»، «برنامه هاى انسانى» و «ضد انسانى» ناشناخته نمى مانند.
بلکه سرانجام صفوف از یکدیگر مشخص مى گردد، و حق جلوه خود را نشان خواهد داد، و البته این در صورتى است که طرفدارانش همانند مسلمانان راستین «بدر» از آگاهى و فداکارى کافى برخوردار باشند.
سپس اضافه مى کند: و براى آن است که «خداوند ناپاک ها را به یکدیگر ضمیمه کند و همه را متراکم سازد، و در جهنم قرار دهد» (وَ یَجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضفَیَرْکُمَهُ جَمیعاً فَیَجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ).
خبیث و ناپاک از هر گروه و در هر شکل و لباس سرانجام شکل واحدى خواهند داشت، و پایان کار همه آنها زیان و خسران خواهد بود چنان که قرآن مى گوید: «آنها زیانکارانند» (أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ).
* * *
نکته ها:
1 ـ از این آیه استفاده مى شود که: آنها حتى قبل از شکست خوردن متوجه بیهودگى کار خود مى شوند و چون نتیجه کافى در برابر اموالى که صرف کرده اند نمى بینند گرفتار رنج و اندوه مى گردند، و این یکى از مجازات هاى آنها در دنیا است.
مجازات دیگرشان شکست برنامه هایشان است; زیرا افراد زرخرید و مزدور و آنها که به عشق مال و ثروت نبرد مى کنند هرگز نمى توانند در برابر افراد با ایمانى که به خاطر هدف مقدسى مى جنگند بایستند.
حوادث دنیاى معاصر ما نیز بارها نشان داده دولت هاى نیرومند که سربازانشان را با پول و وسائل شهوت به جنگ تشویق مى کردند، در برابر ملت هاى کوچکى که از روى ایمان مى جنگیدند با رسوائى مغلوب شدند.
علاوه بر این دو مجازات دنیا، مجازات سومى نیز در جهان دیگر در پیش دارند که همان گرفتارى آتش خشم و غضب الهى است.
* * *
2 ـ آنچه در آیه فوق آمده، در جهان امروز ما نیز نمونه هاى فراوانى دارد، نیروهاى اهریمنى استعمار، و طرفداران ظلم و فساد و ستمگرى، و حامیان مذاهب خرافى و باطل، سرمایه هاى کلانى براى پیشبرد اهدافشان و باز داشتن انسان ها از راه حق به اشکال مختلفى مصرف مى کنند:
گاهى در لباس مزدوران جنگى،
زمانى در شکل کمک هاى ظاهراً انسانى، مانند ساختن بیمارستان ها و درمانگاه ها،
و زمان دیگرى به شکل کمک هاى فرهنگى و مانند آن.
اما ماهیت و هدف نهائى همه یکى است و آن توسعه استعمار و ظلم و ستم است و اگر مؤمنان راستین همانند مجاهدان «بدر» صفوف متشکل و پرمقاومتى داشته باشند، مى توانند همه این نقشه ها را نقش بر آب کنند و حسرت این سرمایه ها را به دلشان بگذارند، و سرانجام جمعشان را به دوزخ بفرستند!
* * *
3 ـ بعضى از مفسران گفته اند: این آیه یکى از نشانه هاى صدق دعوت پیامبر است; زیرا از حوادث بعد که شکست دشمنان اسلام است خبر مى دهد، گر چه آنها براى پیروزى اموال زیادى مصرف کردند.
و اگر ما آیه را یک اخبار غیبى مربوطه به حوادث آینده هم ندانیم حداقل نشانه محتواى دقیق و حساب شده قرآن درباره مبارزه حق و باطل است و عظمت قرآن و تعلیمات اسلام را روشن مى سازد.
* * *
8 ـ «بحار الانوار»، جلد 17، صفحه 205 و جلد 19، صفحات 231 و 243.
9 ـ «بحار الانوار»، جلد 17، صفحه 180 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.
الْحَمْدُلِلّهِ الَّذِی جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِکْرِهِ، وَ سَبَباً لِلْمَزِیدِ مِنْ فَضْلِهِ، وَ دَلِیلا عَلَى آلاَئِهِ وَ عَظَمَتِهِ.
عِبَادَ اللّهِ، إِنَّ الدَّهْرَ یَجْرِی بِالْبَاقِینَ کَجَرْیِهِ بِالْمَاضِینَ; لاَ یَعُودُ مَا قَدْ وَلَّى مِنْهُ، وَ لاَ یَبْقَى سَرْمَداً مَا فِیهِ.
آخِرُ فَعَالِهِ، کَأَوَّلِهِ. مُتَشَابِهَةٌ أُمُورُهُ، مُتَظَاهِرَةٌ أَعْلاَمُهُ. فَکَأَنَّکُمْ بِالسَّاعَةِ تَحْدُوکُمْ حَدْوَ الزَّاجِرِ بِشَوْلِهِ: فَمَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَیْرِ نَفْسِهِ تَحَیَّرَ فِی الظُّلُمَاتِ، وَ ارْتَبَکَ فِی الْهَلَکَاتِ، وَ مَدَّتْ بِهِ شَیَاطِینُهُ فِی طُغْیَانِهِ، وَ زَیَّنَتْ لَهُ سَیِّىءَ أَعْمَالِهِ. فَالْجَنَّةُ غَایَةُ السَّابِقِینَ، وَ النَّارُ غَایَةُ الْمُفَرِّطِینَ.
حمد و ستايش، مخصوص خداوندى است که «حمد» را کليد ذکر و ياد خود قرار داده و آن را سبب فزونى فضل و رحمتش و دليل بر نعمت ها و عظمتش ساخته است.
بندگان خدا! روزگار بر بازماندگان، آن سان مى گذرد که بر پيشينيان گذشت. آن چه از زندگى دنيا گذشته است باز نمى گردد و آن چه در آن هستيم جاودان نمى ماند. آخرين کار اين جهان، همچون نخستين کار اوست. امورش شبيه به يکديگر و نشانه هايش روشن و آشکار است. گويا ساعت (پايان زندگى) شما را با سرعت به پيش مى راند; همان گونه که ساربان، شتران سبکبار را. آن کس که به غير خويش پردازد واز خود غافل شود، در تاريکى ها سرگردان مى ماند و در مهلکه ها گرفتار مى شود. شياطين او را در طغيانش به پيش مى رانند و اعمال بدش را در نظرش نيک جلوه مى دهند. بهشت سرمنزل پيش تازان (در طاعت خدا) و آتش دوزخ پايان کار کوتاهى کنندگان و تقصيرکاران است.
شرح و تفسیر: توجهى دیگر به مبدأ و معاد
امام(علیه السلام) خطبه رابا حمد خداوند اما با تعبیرات تازه اى آغاز مى کند و مى فرماید: «حمد و ستایش، مخصوص خداوندى است که «حمد» را کلید ذکر و یاد خود قرار داده و آن را سبب فزونى فضل و رحمتش و دلیل بر نعمت ها و عظمتش ساخته است» (الْحَمْدُ(1)لِلّهِ الَّذِی جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِکْرِهِ، وَ سَبَباً لِلْمَزِیدِ مِنْ فَضْلِهِ، وَ دَلِیلا عَلَى آلاَئِهِ وَ عَظَمَتِهِ).
در این که منظور از «ذکر» در این جا چیست؟ گاه گفته شده: قرآن مجید است که در بعضى از آیات قرآن از آن به ذکر تعبیر شده; چرا که سوره حمد سرآغاز آن مى باشد (بنابراین که سوره حمد، نخستین سوره اى باشد که بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نازل شده یا قرآن به صورت کنونى در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دستور حضرتش گردآورى شده و سوره حمد سرآغاز آن بوده باشد(2)).
و یا این که به چندین سوره از قرآن اشاره است که با حمد خدا آغاز مى شود (سوره هاى حمد، انعام، کهف، سبأ و فاطر).
یا این که ذکر، اشاره به هرگونه یاد خداست و در احادیث اسلامى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)وارد شده که «کُلُّ کَلام لاَ یُبْدَأُ فِیهِ بِحَمْدِاللّهِ فَهُوَ أَجْذَمُ; هر سخنى که با حمد خدا شروع نشود بریده است».(3)
به همین دلیل، سرآغاز غالب خطبه هاى پیامبر اکرم و معصومین(علیهم السلام) را حمد و ستایش پروردگار مشاهده مى کنیم و جمله «سَبَباً لِلْمَزِیدِ مِنْ فَضْلِهِ» اشاره به آیه شریفه (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزِیدَنَّکُمْ) مى باشد که شکر و حمد خدا را مایه فزونى نعمت قرار داده است.(4)
توجه داشته باشید که در بسیارى از آیات قرآن، حمد به معناى شکر به کار رفته است.
و جمله «دَلِیلا عَلَى آلائِهِ وَ عَظَمَتِهِ» اشاره به این است که هنگامى که حمد و ستایش و شکر خدا را به جا مى آوریم هم به نعمت هاى گوناگون او توجّه مى کنیم وهم به مقام عظمتش.
سپس امام(علیه السلام) بندگان خدا را مخاطب قرار داده و نسبت به ناپایدارى دنیا هشدار مى دهد و به عبرت گرفتن از پیشینیان توصیه مى کند و مى فرماید: «بندگان خدا! روزگار بر بازماندگان، آن سان مى گذرد که بر پیشینیان گذشت!» (عِبَادَ اللّهِ، إِنَّ الدَّهْرَ(5)یَجْرِی بِالْبَاقِینَ کَجَرْیِهِ بِالْمَاضِینَ).
این سخن، اشاره به مطلب معروفى است که مى گوییم تاریخ همواره تکرار مى شود و حوادث امروز ـ با تفاوت مختصرى ـ همچون حوادث دیروز است. و بعد در توضیح آن مى فرماید: «آن چه از زندگى دنیا گذشته است باز نمى گردد و آن چه در آن هستیم جاودان نمى ماند. آخرین کار این جهان، همچون نخستین کار اوست ; امورش شبیه به یکدیگر و نشانه هایش روشن و آشکار است» (لاَ یَعُودُ مَا قَدْ وَلَّى مِنْهُ، وَ لاَ یَبْقَى سَرْمَداً مَا فِیهِ. آخِرُ فَعَالِهِ، کَأَوَّلِهِ. مُتَشَابِهَةٌ أُمُورُهُ، مُتَظَاهِرَةٌ أَعْلاَمُهُ).
آرى، اگر دقت کنیم سلسله اى از اصول کلى را بر تاریخ بشر حاکم مى بینیم که هر روز در چهره جدیدى خود را نشان مى دهد و به همین دلیل، هر کس مى تواند به آینده خود با دقت در تاریخ گذشتگان، آگاه شود; چرا که تاریخ دیروز آینه تمام نماى امروز است.
پیوسته گروهى به قدرت مى رسند و همه چیز را در قبضه خود مى گیرند; چیزى نمى گذرد که ناتوان مى شوند و قدرت را به اختیار یا به اجبار به دیگران مى سپارند. هنگامى که سرآمد حکومت آن ها فرا رسید به حکم قطعى پروردگار باید جاى خود را به دیگران دهند: (فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ).
همواره گروهى متولّد مى شوند; سپس به جوانى مى رسند بعد وارد مرحله پیرى و ناتوانى مى شوند و همچون برگ خشکیده اى در برابر تندباد اجل قرار مى گیرند و به مردگان مى پیوندند و در زیر خاک هاى تیره و تار پنهان مى شوند.
زادن و کشتن و پنهان کردن *** چرخ را رسم و ره دیرین است!
سپس امام(علیه السلام) با ذکر این مقدمه به چند نصیحت و اندرز پرمعنا پرداخته، مى فرماید: گویا ساعت (پایان زندگى) شما را با سرعت به پیش مى راند; همان گونه که ساربان شتران سبکبار را! (فَکَأَنَّکُمْ بِالسَّاعَةِ تَحْدُوکُمْ(6) حَدْوَ الزَّاجِرِ بِشَوْلِهِ).
با توجه به این که زاجر به ساربانى گفته مى شود که با شدت، شتران را مى راند و «شَوْل» (جمع شائله) به شترانى گفته مى شود که سبکبار باشند; یعنى مدتى از وضع حملشان گذشته و پستانشان خشکیده است و طبیعتاً ساربان ملاحظه حال آن ها را نمى کند، چنین نتیجه مى گیریم که روزگار و سرآمد عمر با شدت هر چه بیش تر مردم را به سوى فنا مى راند.
شب ها و روزها به سرعت مى گذرد. سال و ماه ها طى مى شود. حوادث غیر منتظره، بیمارى ها، بلاها، جنگ ها و امور دیگرى از این قبیل همه و همه، انسان ها را هدف گرفته اند.
بعد از این هشدار، همگان را به این حقیقت متوجّه مى سازد و مى فرماید: «آن کس که به غیر خویش پردازد واز خود غافل شود، در تاریکى ها سرگردان مى ماند و در مهلکه ها گرفتار مى شود. شیاطین او را در طغیانش به پیش مى رانند و اعمال بدش را در نظرش جلوه مى دهند!» (فَمَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَیْرِ نَفْسِهِ تَحَیَّرَ فِی الظُّلُمَاتِ، وَ ارْتَبَکَ(7) فِی الْهَلَکَاتِ، وَ مَدَّتْ بِهِ شَیَاطِینُهُ فِی طُغْیَانِهِ، وَ زَیَّنَتْ لَهُ سَیِّىءَ أَعْمَالِهِ).
هر انسانى مجموعه اى از عیوب و نقصان ها و نقاط ضعف را در خود دارد و تنها راه نجات او پرداختن به اصلاح آن هاست تا به تدریج به صورت انسان کاملى درآید و شایسته قرب خدا و نام والاى خلیفة الله شود; ولى کسى که به بیرون خویش یعنى به انسان هاى دیگر یا مسایلى از قبیل: مال و مقام و ثروت و جاه بپردازد، سرگردانى و گرفتارى او یقینى است و از آن اسفبارتر این که شیاطین، چنین انسان غافلى را در طغیانش تشویق مى کنند و اعمال زشت او را چنان زینت مى دهند که جزو نقاط قوّت خود مى شمرد و به آن افتخار مى کند. بدیهى است چنین انسان گرفتارى راه نجاتى نخواهد داشت.
قرآن مجید درباره این گونه افراد مى فرماید: «(کَمَنْ مَّثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِج مِّنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ); آن ها همچون کسى اند که در ظلمت ها گرفتار شده و از آن خارج نمى گردد. آرى، این گونه براى کافران، اعمال زشتى را که انجام مى دادند، تزیین شده است».(8)
و در پایان این بخش به سرنوشت نهایى و سرانجام کار اشاره کرده، مى فرماید:
«بهشت، سرمنزل پیش تازان و آتش دوزخ پایان کار تقصیرکاران است» (فَالْجَنَّةُ غَایَةُ السَّابِقِینَ، وَ النَّارُ غَایَةُ الْمُفَرِّطِینَ).
منظور از «سابقین» سبقت گیرندگان در مسیر طاعت خداست; که سرمنزل مقصودشان بهشت است; همان گونه که قرآن مى فرماید: (سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَة مِّنْ رَّبِّکُمْ وَجَنَّة عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَآءِ وَالاَْرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا...).(9)
و جمله «وَ النَّارُ غَایَةُ الْمُفَرِّطِینَ» اشاره به کسانى است که به علت کوتاهى و تقصیر و از دست دادن فرصت ها گرفتار خسران و زیان شده و سرانجام شان دوزخ است; همان گونه که قرآن درباره این افراد مى گوید: «روز قیامت مى گویند: اى افسوس بر ما که درباره قیامت کوتاهى کردیم!» (قَالُوا یَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِیهَا).(10)
نکته
چگونه تاریخ تکرار مى شود؟
تاریخ بشر مجموعه اى است از حوادث بى شمار و بسیار متنوّع و گوناگون; ولى هنگامى که درست در آن دقّت مى کنیم مى توانیم ویژگى هایى براى حوادث گوناگون آن پیدا کنیم و همه را در گروه هاى معیّن و عناوین خاصّى بگنجانیم، بخشى از آن ویژگى ها چنین است:
1ـ زوال سریع نعمت ها و قدرت ها: آرى نعمت ها و قدرت ها به سرعت مى آیند و مى روند و جاى خود را به دیگرى مى سپارند.
2ـ ناپایدارى: از ویژگى هاى حوادث این جهان، ناپایدارى است. تا انسان به چیزى دل خوش مى کند، آن را از دست مى دهد و تا به کسى دل مى بندد، جاى خالى او را مشاهده مى کند.
3ـ بى وفایى در مردم دنیا و حوادث این جهان، یکى دیگر از صفات چشمگیر است; تا آن جا که به صورت ضرب المثل درآمده، مى گویند: «دنیا به چه کسى وفا کرده که به ما کند؟».
4ـ غرورها و شکست هاى ناشى از آن: تاریخ جهان، افراد و گروه هاى زیادى را به خاطر دارد که روزى پیروز شدند و در پى پیروزى مغرور گشتند; ولى سرانجام غرورشان آن ها را بر خاک ذلّت نشاند و بینى آن ها را به خاک مالید.
5ـ تغییر حالات و روحیات: نزدیک ترین دوستان انسان، گاه خطرناک ترین دشمن او مى شوند. گاهى دوستان دیروز، دشمنان امروزند. این ویژگى مخصوصاً در میان حاکمان و سیاستمداران جهان کاملا به چشم مى خورد.
6ـ زمینه هاى محبّت و نفرت: آن چه باقى مى ماند و مایه یاد نیک مردم جهان است نیکى ها، محبّت ها، جوانمردى ها و اخلاص هاست و آن چه مایه نفرین و لعنت و بدنامى مى شود، ظلم و ستم ها و ناجوانمردى هاست.
1. «حمد» در لغت به معناى ستايش کردن در مقابل کار يا صفت نيک اختيارى است و از آن جا که يکى از کارهاى بسيار نيک، بخشيدن نعمت به نيازمندان است، اين واژه به معناى شکر نيز به کار مى رود. 2. اين احتمال را در تفسير نمونه در بحث سوره حمد تقويت کرده ايم و نام گذارى اين سوره به «فاتحة الکتاب» را در روايات نبوى دليل بر آن مى دانيم. 3. فقه السّنة، جلد 2، صفحه 230. (در اين زمينه روايات ديگرى در کتاب «مغنى ابن قدامه» و «نيل الأوطار شوکانى» نيز نقل شده است). 4. اين جمله، نشان مى دهد که از ميان احتمالات سه گانه مزبور در مورد حمد، احتمال سوّم مناسب تر است. 5. «دهر» به گفته راغب در مفردات، در اصل اسمى است براى مجموع عمر جهان; سپس به معناى وسيع ترى که عبارت از روزگار و زمان و تاريخ زندگى بشر است اطلاق شده; گاه به معناى مردم زمانه و گاه به معناى خالق زمان نيز به کار مى رود. 6. «تحدو» از مادّه «حَدْو» و «حُدى» به معناى راندن شتر همراه با آواز مخصوصى است که ساربان ها مى خوانند; ولى سپس به هر گونه راندن و سوق دادن اطلاق شده است. 7. «ارتبک» از ماده «ربک» (بر وزن ربط) به معناى پريشان و درهم شدن کار است; به گونه اى که نجات براى انسان مشکل شود. 8. انعام، آيه 122. 9. حديد، آيه 21. 10. انعام، آيه 31.
بعد از نام گذاري سال 81 به نام «عزّت و افتخار حسيني» در بيانات مقام معظّم رهبري، مسئله عزّت اسلامي و حسيني در جامعه بيشتر مطرح شده، هرچند عزّت حسيني سالها است كه در بين شيعه به عنوان يك شعار اساسي مطرح بوده، و هر سال در ماههاي محرّم و صفر و ديگر ايّام، اين شعار به گوش ميرسد «هيهات منّا الذّلة» بيشك عزّت و افتخار حسيني كه ريشه در اسلام و قرآن دارد، در پرتو فرهنگ والا و عزّت ساز قرآني، دست يافتني است، چنان كه دور ماندن از قرآن، و ائمه اطهار(ع) ذلت و خواري فرد و جامعه را در پي دارد.
آن چه در پيش رو داريد، نگاهي است به عوامل عزّت از ديدگاه قرآن، و اشاراتي هم به سخنان امام حسين(ع) در زمينه فوق.
عزّت كه در اصل از «عزاز» گرفته شده، سرزمين محكم، و نفوذناپذير را گويند «أرضٌ عزيزه» يعني زميني كه آب در آن راه نيابد، و از نظر اجتماعي و رفتاري حالتي است كه از شكست انسان پيشگيري ميكند، (حالت شكست ناپذيري) و مانع مغلوب شدن انسان در مقابل دشمنان ميگردد، بر عكس «ذلّت» نقطه مقابل عزت به معناي شكست پذيري، نبود عزّت و شرافت است.1
در قرآن به دو نوع عزّت اشاره رفته است، «عزّت ممدوح» و شايسته كه مخصوص خدا و رسول(ص) و مؤمنان است،2 و عزّت «مذموم» و ناروا كه حالت نفوذناپذيري در مقابل حق، و برترخواهي از پذيرش واقعيات ميباشد، اين عزّت در واقع ذلت است.
قرآن كريم ميفرمايد: «بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ»3 ولي كافران گرفتار عزّت (دروغين، و غرور) و اختلاف ميباشند.
و در آيهي ديگر ميفرمايد: «وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَاد»4 هنگامي كه به او (منافق) گفته ميشود از خدا بترس، لجاجت و تعصب و غرور (و عزّت دروغين) او را ميگيرد و به گناه ميكشاند، آتش دوزخ براي او كافي است و چه جايگاه بدي!
اگر عزت، عزت راستين بود به سمت گناه كشيده نميشد.
علي (ع) فرمود: «كسي كه نفس عزيز و شريفي دارد، آن را با زشتي (و ذلّت) گناه، خوار نميسازد».5
در جاي ديگر فرمود: «كُلّ عزيزٍ داخل تحت القدرة فذليلٌ» هر انسان عزيزي كه در زير قدرت ديگري و غير از خدا باشد ذليل و خوار است.6
آن چه در اين مقال بيان ميشود عزت شايسته و عزّت راستين است.
خداوند متعال، سرچشمه عزت راستين و واقعي است، هر كس به آن سرچشمه راه يافته به عزت راستين دست يازيده، قرآن عزيز ميفرمايد: «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُوءْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ»7 و عزّت (سربلندي) از آن خدا و رسول او و مؤمنان است، ولي منافقان نميدانند (و درك اين عزّت را ندارند)
1. خدايي شدن
از آن جا كه منشأ و اساس تمام عزتها خداوند ميباشد، و ديگران سرا پا فقر و ذلتند، هر كس بخواهد به عزّت برسد و از ذلت رهايي يابد در مسير الهي قرار گيرد و در يك كلام خداجو و خدايي شود.
قرآن كريم ميفرمايد: «مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا»8 كسي كه خواهان عزت است [بايد خدايي شود تا به عزّت برسد زيرا] عزّت يكسره از آن خداوند است.
و در ذيل آيه رمز و راز عزت يابي، و عزتمندي را كه از طريق خداوند به انسان خواهد رسيد بيان ميكند و آن باورهاي درست و كردار شايسته است: «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» سخنان پاكيزه (و عقايد درست) به سوي او بالا ميرود و كردار شايسته آن را در بالاتر رفتن (كمك و ياري) ميرساند.9
امام عزّت داران، حسين بن علي(ع) كه خداييترين انسان بود، تمام وجود او را عشق به خدا پُر كرده بود:
حضرت درباره رسيدن به عزّت و راهيابي به عزّت الهي ميفرمايد:
«يا من خصّ نفسه بالسّموّ والرّفعة فاوليائه بعزّه و يعتزّون يا من جعلت له الملوك نير المذلة علي اعناقهم فهم من سطواته خائفون»10
اي خدايي كه داراي مقام بلند و رفيعي (و عزّت مندي) هستي، پس دوستان خداوند با عزّت او عزيز و عزّت مند ميباشند، و اي خدايي كه شاهان [ستمگر] را (به خاك ذلّت نشاندي) و طوق خواري به گردن آنها نهادي، كه سخت از عظمت و عزّت تو هراسانند.
آري عزّتها به دست اوست هر كس داراي لياقت باشد از عزّت الهي برخوردار خواهد شد، چنان كه ميخوانيم: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُوءْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَيَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»11 بگو بارالها! اي مالك حكومتها! به هر كس بخواهي، حكومت ميبخشي، و از هر كس بخواهي حكومت را ميگيري، به هر كس بخواهي [طبق لياقت ها] عزّت ميبخشي، و هر كه را بخواهي خوار ميكني، تمام خوبيها [و عزّت ها] به دست توست، تو بر هر چيزي قادري.
از امام صادق(ع) سؤال شد آيا خداوند بنياميّه را حكومت عطا نمود؟ (و به آنها عزّت بخشيد؟!!)
فرمود: نه چنان است كه پرسشگر پنداشته، خداوند حكومت را به ما داد، ولي بنياميّه آن را گرفتند (و غصب كردند) درست مانند اين كه لباس دوخته شده شخصي را ديگري غصب كند (و به نا حق بر اندام ناسازگار خويش بپوشاند)12 (چنان كه علي(ع) فرمود: «واللّه لقد تقمصها ابن ابي قحافة»13 به خدا قسم كه پسر ابوقحافه خلافت را مانند پيراهني [غصب شده[ بر تن كرد.)
آري عزت غاصبانه ذلت است، علي(ع) فرمود: «العزيز بغير الله ذليل»14 عزيزي كه عزّتش از غير خدا باشد، ذليل است.
و فرمود: من أعزَّ بغير الله أهلكهُ العزّ؛15 كسي كه از طريق غير خدا به عزت رسد، همان عزت (ناروا) او را به هلاكت (ابدي) ميرساند.
2. اطاعت از رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) و الگو قرار دادن آنها:
چنان كه اشاره شد عزت ذاتي مخصوص ذات الهي است و عزت عنايي و اعطايي مخصوص رسول خدا و مؤمنان «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُوءْمِنِينَ»16 و مصداق اكمل مؤمنان، معصومان و امامان راستين و بر حق ميباشند.
شخصي به امام حسن مجتبي(ع) عرض كرد: «فيك عظمةٌ قال: لا، بل فيّ عزّةٌ قال الله تعالي «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُوءْمِنِينَ»17 آيا در شما عظمت است. فرمود: نه، بلكه من داراي عزّتم، چنان كه خداوند ميفرمايد: عزّت از آن خدا و رسول ومؤمنان است.
و امام حسين(ع) فرمود: «ألا ان الدعيّ ابن الدّعي قد ركز بين اثنتين، بين السلة والذلة و هيهات منا الذّلة و ما اخذ الدنية ابي الله ذلك و رسوله...» بيدار باشيد! زنازاده، فرزند زنازاده، مرا بين دو چيز مجبور ساخته است، بين مرگ و ذلت و خواري، امّا هيهات كه ما ذلت و خواري را بپذيريم، خداوند ذلّت را بر ما روا نداشته و پيامبر(ص) هم اين اجازه را به ما نداده است. بعد از آن كه ثابت شد رسول خدا و امامان راستين داراي عزّت الهي ميباشند قرآن از دو طريق مردم را براي رسيدن به آن عزّت دعوت نموده.
ميفرمايد: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا»18
مسلّما براي شما رسول خدا الگو و سرمشق نيكويي است، براي آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد ميكنند. و اخلاق پيامبر(ص) را هم ستود كه «انّك لعلي خُلُق عظيم» تو اخلاق بزرگ و برجستهاي داري.19
و از امام حسين(ع) نيز نقل شده است «و لكم فيّ اسوةٌ؛ من الگوي (خوبي) براي شما هستم.»
قرآن كريم با تأكيد بر پيروي از پيامبر و ائمه اطهار(ع) ميفرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُوءْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً»20 اي كساني كه ايمان آوردهايد، از خدا و پيامبر خدا و صاحبان امر [اوصياي پيامبر] پيروي كنيد، پس اگر در امري، اختلاف داشتيد، آن را به (داوري) خدا و رسول بگذاريد، اگر به خدا و قيامت ايمان داريد، اين كار نيكو و پايانش نيكوتر است.
بدين ترتيب، پيروي از پيامبر و امامان اطهار كه هر كدام به سرچشمه عزت پيوستهاند مايه عزّتمندي است.21
امام سجاد(ع) فرمود: «اطاعة ولاةِ الأمر تمام العزّة»22 پيروي از صاحبان امر او جانشينان پيامبر اكرم(ص) سرا پا عزّت است (تمام عزّت در اطاعت از ائمه اطهار(ع) خلاصه ميباشد)
از امام حسين (ع) درخواست شد سخني را كه خود مستقيما از پيامبر اكرم(ص) شنيده است، بازگو نمايد، حضرت فرمود: «خداوند كارهاي بزرگ و باشرافت را دوست دارد و كارهاي پست و ذليل را خوش نميدارد.»23 آري انسان عزت مدار، عزّت مندانه سخن ميگويد «از كوزه همان برون تراود كه دراوست».
قرآن كلام الهي و جلوهاي از قدرت و عزت، علم و حكمت پروردگار است و آيات نوراني آن نشانگر عزت و عظمت خداوند متعال ميباشد، قرآن برنامه دستيابي يك مسلمان به عزّت و شرافت اسلامي است، چرا كه هم خود قرآن، عزيز و با عزت است: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ...»؛ كساني كه به اين ذِكر [قرآن [هنگامي كه به سراغشان آمد كافر شدند (نيز بر ما مخفي نخواهد ماند) و اين كتابي است قطعا (با عزّت) و شكستناپذير كه هيچ گونهباطلي، نه از پيش رو و نه از پشت سر (و در آينده) به سراغ آن نميآيد، چرا كه از سوي خداوند متعال كه سرچشمه عزت و بزرگي است نازل شده است.
«تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ»24 اين كتابي است كه از سوي خداوند عزيز (و شكستناپذير) و حكيم فروفرستاده شده است.
هر كس به دامان قرآن چنگ زند، عزّتمند شده، و به راه عزّت مدار هدايت خواهد شد. خداوند عزيز ميفرمايد:
«وَيَرَي الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَيَهْدِي إِلَي صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ»25 كساني كه به آنها علم داده شده ميدانند آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده (يعني قرآن و...) حق است و به راه خداوند عزيز (و شكستناپذير) و حميد هدايت ميكند.
آري عزّت مندي مسلمين در اين است كه به اين ريسمان الهي چنگ بزنند و به دستورات آن مو به مو عمل نمايند، لذا قرآن ميفرمايد:
«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَيَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون»26 و همگي به ريسمان خدا[قرآن و اسلام] چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت (بزرگ عزت و سربلندي و...) خدا را بر خود، به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر (و ذليل) بود، و او ميان دلهاي شما الفت ايجاد كرد، و به بركت نعمت خدا برادر شديد، شما بر لب حفرهاي از آتش بوديد، خدا (شما را عزت بخشيد و از آن حالت) نجات داد. اين چنين، خداوند آيات خود را براي شما آشكار سازد.
در آيه ديگر فرمود: «آنچه را بر تو وحي شده بدان تمسك كن، زيرا تو بر راه راست هستي و اين مايه يادآوري (و بزرگي) تو و قوم تو است و به زودي از (عمل به قرآن از) شما پرسش خواهد شد.»27
علي (ع) ميفرمايد: «و عزّا لاتهزمُ انصارُهُ؛28 قرآن (را اطاعت نمودن) عزّتي را براي يارانش در پي دارد كه مغلوب و شكست به دنبالش نيست و فرمود: «و عزّا لِمَنْ تَوَلاّه؛29 (قرآن) عزّت و قدرتي است براي كسي كه قرآن برگزيند و از آن اطاعت كند.»
شخصيت هر كس در گرو عزّت اوست، انسان به عزّت و تكريم شخصيت از همه چيز حتي از آب و غذا بيشتر نيازمند است، چرا كه رنج گرسنگي و تشنگي برطرف ميشود، امّا تحقيري كه از ناحيه ذلت و خواري و نبود عزّت متوجه روح و روان افراد و يا جامعه ميشود به اين سادگي رفع نميشود، خداوند متعال انسان را عزيز و با عزت آفريده «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» و هيچگاه به او اجازه ذلّت پذيري، و از دست دادن عزّت را نداده است. امام صادق(ع) فرمود: «انّ اللّه فوّض الي المؤمن أموره كلّها و لم يفوّض اليه ان يكون ذليلاً أما تسمع الله يقول : «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُوءْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ» فالمؤمن يكون عزيزا و لايكون ذليلاً ان المؤمن اعزّ من الجبل...»30
خداوند تمام امور (زندگي) مؤمن را به خود (و انتخاب خودش) واگذار نموده، ولي به او اجازه (و اختيار) نداده كه ذلّتپذير باشد آيا نشنيدي سخن خدا را كه ميفرمايد: «و عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است، ولي منافقان نميدانند، پس (هميشه) عزيز و با عزّت است و هرگز ذلّت نميپذيرد، براستي مؤمن عزيزتر (ومحكمتر) از كوه است (كه در مقابل هيچ بادي نميلرزد)».
امام حسين(ع) هم فرمود: كه مؤمن ذلت نميپذيرد، و خداوند متعال، و پيامبراكرم(ص) هم به مؤمنان چنان اجازه نداده است: «... هيهات منا الذلة قط اخذ الدنية ابي الله ذلك و رسوله؛ ذلت از ما (مؤمنان راستين) به دور است چرا كه خدا و رسولش پذيرش ذلت را بر ما روا نداشته است.»31
از آن چه گفتيم به دست آمد كه يكي از عوامل عزت زا و عزت آفرين، ايمان و گرايش به خداوند، و در صف مؤمنين قرار گرفتن است، بلكه بالاتر از نظر فرهنگ قرآني نه تنها مؤمن بودن عزت آفرين است، كه همراهي و ارتباط و پيوند با مؤمنان نيز عزّتآور ميباشد.
از ره پنهان صلاح و كينهها ميرود از سينهها در سينه ها
صحبت طالح تو را طالح كند صحبت صالح تو را صالح كند
چنان كه همراهي ناپاكان، مخصوصا منافقان و كافران ذلّت و خواري را در پي دارد.32
«بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا * الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُوءْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا»33
به منافقان بشارت ده كه مجازات دردناكي در انتظار آنهاست! همان كه كافران را به جاي مؤمنان دوست خود برميگزينند، آيا ميخواهند از آنان عزّت (و آبرو) بجويند با اين كه همه عزتها از آنِ خدا است.
از آيه فوق استفاده ميشود كساني كه در پي كسب عزّت و آبرو هستند با مؤمنان همراه و پيوند داشته باشند چرا كه مؤمنان با سرچشمه اصلي عزّت يعني خداوند در ارتباط ميباشند نه كافران و منافقان.
وراثت و تربيت از عاملان اصلي تشكيل شخصيت (و شاكلههاي وجود) انسان است، انسانهايي كه در خانوادههاي با عزّت، پدر و مادران با شرافت رشد كردهاند طالب عزّت، و نگهبان اصالت خانوادگي خويشند، چنين كساني اصلاً (و يا كمتر) زير بار ذلت ميروند و خداوند نيز عزت و شرف چنين انسانهاييرا حراست و نگهباني ميكند. در جريان داستان حضرت موسي و خضر(ع) ميخوانيم:
«وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ.»34
و اما آن ديوار، از آنِ دو نوجوان يتيم در آن شهر بود، و زير آن، گنجي متعلّق به آن دو وجود داشت، و پدرشان مرد صالحي بود، و پروردگار تو ميخواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را استخراج كنند، اين رحمتي از پروردگارت بود.
آيه فوق ميرساند اگر پدري صالح باشد خداوند توسط بهترين بندگان (موسي و خضر) عزّت (معنوي و اقتصادي) فرزندان او را حفظ خواهد كرد، و چنين فرزنداني نيز اصالت خانوادگي خويش را. امام حسين (ع) ميفرمايد: «و هيهات منا الذّلة... و جدودٌ طابت و حجورٌ طهرت و انوفٌ حميّةٌ و نفوسٌ ابيّةٌ لاتؤثر طاعة اللئام علي مصارع الكرام...»35
اما هيهات كه ما ذلّت و خواري را بپذيريم، خدا و رسولش چنين اجازه به ما نميدهد، و دامنهاي پاك و داراي اصالت و تشرف و خاندان داراي همت والا و عزت نفس، هرگز اجازه نميدهند كه اطاعت فرومايگان (و ذلت) را بر مرگ شرافت مندانه ترجيح دهيم.
عزّت و شرافت جامعه و افراد هميشه از سوي ستمگران و زورمداران (بيشخصيت و ذليل) تهديد ميشود، كساني كه در صف مقدم پاسداري از عزّت و شرافت قرار دارند، رزمندگان و جهادگران راه خدا هستند، آنها تلاش ميكنند با نثار جان خويش از مرز عزّت و شرافت پاسداري كنند و خود نيز عزّت ابدي پيدا كنند) قرآن در وصف اين رادمردان ميگويد: «فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَي الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُـلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَي وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَي الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا * دَرَجَاتٍ مِّنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً» مجاهداني را كه با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان [ترك كنندگان جهاد] برتري مهمّي بخشيده، و به هر يك از اين دو گروه [به نسبت اعمال نيكشان] خداوند وعده پاداش نيك داده و مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظيمي برتري بخشيده است، درجات (مهمي) از ناحيه خداوند و آمرزش و رحمت (نصيب آنان ميگردد).36
در آيه ديگر ميخوانيم: «وَكَفَي اللَّهُ الْمُوءْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا»37 و خداوند مؤمنان (رزمنده) را از جنگ بينياز ساخته (و به آنها عزت و سربلندي و پيروزي عنايت نمود زيرا) خداوند قوي و شكستناپذير (و داراي عزّت) است.
اين است كه علي (ع) درباره فلسفه جهاد ميفرمايد: «فرض الله الجهاد عزّا للاسلام»38 خداوند جهاد را براي عزت يافتن اسلام واجب و لازم فرمود.
و امام حسين(ع) درباره عزت آوري جهاد و شهادت، در جواب حرّ بن يزيد رياحي كه او را از جهاد و شهادت ترساند، چنين فرمود: «ليس شأني شأنِ مَنْ يخافَ الموت ما اهونَ الموتُ علي سبيل نيل العِزّ و احياء الحقّ، ليس الموت في سبيل العزّ الاّ حياةً خالدةً و ليست الحياة مع الذّل الا الموت الذي لا حياة معه افبالموت تخوّفني؟ هيهات حاش سهمك و خاب ظنّك لست اخاف الموت ان نفسي لاكبر من ذلك و همّتي لاعلي من ان احملِ الضيم خوفا من و هل تقدرونَ علي اكثرَ من قتلي؟! مرحبا بالقتل في سبيل الله ولكنّكم لايقدرون علي هدم مجْدي و محو عزّتي و شرفي فاذا لا ابالي من القتل»39 من كسي نيستم كه از مرگ (و شهادت) بترسم و چه راحت (و آسان) است جان باختن در راه رسيدن به عزّت (ابدي) و زنده نمودن حق (و دين الهي). مرگ در راه رسيدن به عزت جز حيات (و زندگاني) جاوداني نيست، و زندگي ذلّت بار جز مرگي كه هرگز حيات و زندگي را در پي ندارد نيست. آيا مرا از مرگ (و شهادت) ميترساني؟! هيهات تيرت به خطا رفت! و گماني بس واهي و تهي نمودي من و ترس از مرگ (هرگز). نفس من برتر از آن است، و همت من عاليتر از آن كه از ترس مرگ، بار ستم و ظلم را بر دوش كشم (راستي) شما بيش از كشتن من چه توانايي داريد و چه كار ميتوانيد انجام دهيد؟) مرحبا و درود باد بر كشته شدن (و شهادت) در راه خدا، (ولي اين را بدانيد كه هرگز) توانايي نابودي عظمت و عزّت و شرف (ابدي) من را نداريد، لذا هيچ باكي از مرگ (و شهادت) ندارم.
همين سخنان بود كه حرّ بن يزيد را نيز به سمت و سوي عزّت ابدي كشاند و براي هميشه خود را عزتمند و آبرودار نمود.
در جاي ديگر فرمود:
«موتٌ في عزّ خيرٌ من حياةٍ في ذُلٍّ»40 مرگ در راه عزّت (و شرف) از زندگي ذلّت بار (به مراتب) بهتر است.
عامل ديگر كه در ايجاد عزّت، و شرف آفريني نقش مهمي دارد و آگاهي و بصيرت ديني و آگاهي نسبت به زمان و زمانه است، قرآن عزت و رفعت مقام آگاهان را اين چنين بيان ميكند: «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»41 خداوند كساني را كه ايمان آوردهاند و كساني را كه علم (و آگاهي) به آنان داده شده درجات عظيمي (و عزّت بزرگي) ميبخشد و خداوند به آن چه انجام ميدهيد آگاه است.
چنان كه قبلاً بيان داشتيم ايمان و مؤمنين عزت آفرين هستند، علم و آگاهي
از امام صادق(ع) سؤال شد
آيا خداوند بنياميّه را
حكومت عطا نمود؟
(و به آنها عزّت بخشيد؟!!)
فرمود: نه چنان است كه
پرسشگر پنداشته
خداوند حكومت را به ما داد
ولي بنياميّه آن را گرفتند
(و غصب كردند)
درست مانند اين كه
لباس دوخته شده شخصي را
ديگري غصب كند (و به نا حق بر
اندام ناسازگار خويش بپوشاند).
نيز چنين است، چرا كه انسان آگاه در معرض هجوم نقشههاي ذلّت آور دشمن قرار نميگيرد.
علي(ع) ميفرمايد: «آن كس كه زمان را بشناسد، از برخورد با رويدادهاي آن غافل (و عاجز) نميماند. بلكه براي رويارويي با آنها (و نقشهاي ذلت آور دشمن) آمادگي پيدا ميكند.»42
چنان كه متقابلاً جهل و بيخبري باعث ذلّت ميشود، علي(ع) فرمود: «والجهل ذُلّ»43 ناداني (و بيخبري از دين و زمان...) ذلت و خواري را در پي دارد.
يكي از عواملي كه ياران امام حسين(ع) پيشواي عزّت آفرينان، تا پاي جان ماندند و آن عزّت و افتخار ابدي را آفريدند و عزتمند و جاودانه شدند، همان بصيرت و آگاهي بود، در رأس همه ابي الفضل رشيد كه زير بار ذلّت امان نامه و... نرفت، چون بصيرت نافذي داشت. امام صادق(ع)فرمود: «كان عمّنا العباس نافذَ البصيرة»44 عموي ما، ابوالفضل(ع) بصيرتي ژرف داشت.
در مقابل عمر سعد كه زير بار آن همه ذلّت و خواري رفت يكي از كاستيهاي عمر سعد، نداشتن تيزبيني و بصيرت بود، ابن زياد با بهره برداري از اين كمبود فكري، فردي ذليل و فرومايه و هزار چهره، يعني شبث بن ربعي را با او همراه ساخت تا او را توجيه كند، شبث كوشيد به عمر سعد القا كند كه حسين، كافر حربي است كه قتلش واجب ميباشد!! و به همين دليل، قتل او در ماه حرام اشكالي ندارد.45
1. سلاطين ستم پيشه: ستمگران در پوشش سلاطين و شاهان در طول تاريخ باعث ذلّت و خواري جامعهها و از بين رفتن عزت آنها شدهاند، در قرآن ميخوانيم: «إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ»46 پادشاهان (ستم پيشه) هنگامي كه وارد منطقه آبادي شوند آن را به فساد و تباهي ميكشند و عزيزان آن جا را به ذلّت ميكشند (آري) كار آنان همين است.
در حديث هم ميخوانيم كه مردم به دنبال عزّت در خانه شاهان (ستم پيشه ميروند) و هرگز در آن جا عزّت نخواهند يافت (جز ذلت و خواري) «والناس يطلبونها في ابواب السلاطين»47
2. منافقان: «يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَي الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُوءْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ»48 آنها (منافقان) ميگويند اگر به مدينه بازگرديم، عزيزان ذليلان را بيرون ميكنند! در حالي كه عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است، ولي منافقان نميدانند، در نتيجه عزّت ستيزي ميكنند نه ذلّت گريزي.
1ـ راغب اصفهاني، مفردات الفاظ قرآن (تهران مكتبة المرتضوية) صص344 ـ 345.
2ـ منافقون، آيه8.
3ـ سوره ص، آيه2.
4ـ بقره، آيه206.
5ـ عبدالواحد آمدي، غرر الحكم (قم) دفتر تبليغات اسلامي، ص231.
6ـ علي بن شعبه، تحف العقول، ص266.
7ـ منافقون، آيه8.
8ـ فاطر، آيه10.
9ـ همان.
10ـ شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، دعاي امام حسين در روز عرفه، ص483.
11ـ آل عمران، آيه26.
12ـ محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، (دارالحديث، چاپ دوّم، 1419 هـ.ق) ج5، ص1956.
13ـ نهج البلاغه، خطبه شقشقيه.
14ـ محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، (بيروت، مؤسسة الوفا) ج75، ص10.
15ـ ميزان الحكمة، ج5، ص1957.
16ـ منافقون، 8.
17ـ بحارالانوار، همان، ج44، ص106، روايت15.
18ـ احزاب، آيه21.
19ـ قلم، آيه4.
20ـ نساء، آيه59.
21ـ ر. ك: استاد ناصر مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، (دار الكتب الاسلامية1370)، ج3، ص434.
22ـ ميزان الحكمة، (همان)، ج5، ص1958، روايت 12838 و ر.ك علي بن شعبه، تحف العقول، ص283.
23ـ ابن ابي جمهور احسائي.
24ـ زمر، آيه1.
25ـ سبا، آيه6.
26ـ آل عمران، آيه103.
27ـ زخرف، آيات43 ـ 44.
28 ـ محمد دشتي، نهج البلاغه، خطبه198، ص418.
29ـ همان.
30ـ ميزان الحكمة، ج5، ص1957.
31ـ بحارالانوار، ج45، ص8.
32ـ بنيصدر تا آن زماني كه همراه امام بود داراي عزّت بود، آنگاه كه به دام منافقين افتاد، ذليلانه، با آرايش زنانه فرار كرد و رئيس منافقين هم زماني خود را در نوك پيكان مبازره با امريكا و غرب ميدانست، ولي سرانجام ذليلانه به دامن غرب و بدتر از همه صدام پناهنده شد «فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الأَبْصَارِ».
33ـ نساء، 139.
34ـ كهف، 82.
35ـ بحارالانوار، ج45، ص8.
36ـ نساء 95ـ 96.
37ـ احزاب، 25.
38ـ نهج البلاغه، ص682، حكمت 252.
39ـ توفيق ابوعلم، كتاب اهل البيت (مصر، مطبعه سعادت) ص448، و ر.ك ملحقات احقاق الحق، ج11، ص601.
40ـ همان دو.
41ـ مجادله، 11.
42ـ علي بن شعبه، تحف العقول، ص98.
43ـ همان، ص265.
44ـ شيخ عباس قمي، نفس المهموم، تهران، كتاب فروشي علميه اسلاميه، 1374 هـ، ص176.
45ـ سيد حسين اسحاقي، جام عبرت، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1381، ج2، ص104.
46ـ نمل، 34.
47ـ سيد محمد حسين عاملي، (از علماي قرن 11 هـ.ق) اثنا عشرية، چاپ قديم، ص155.
48ـ منافقين، 8.
........................................
|
||
| ● نویسنده : سيد جواد حسيني | ||
|

























