مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

نفس لوامه، آیت الله العظمی مظاهری، بروزرسانی 16

دریافت فایل

زمان: 37 دقیقه

بیشتر...

آیات 15 تا 20 سوره مبارکه فجر

آیات 15 تا 20 سوره مبارکه فجر

15فَأَمَّا الاِْنْسانُ إِذا

بیشتر...

حفاظت و ارتباط دو سويه‌ى نماز با انسان، استاد

دریافت فایل

حجم: 4 MB

زمان: 20 دقیقه

--------------

بیشتر...

چرايي عدم تصريح نام ائمه در قرآن

 

چرا نام ائمه(ع) و مقام پيشوايي آنان در قرآن تصريح نشده

بیشتر...

آیه ابتلای ابراهیم

 

«وَاِذْ ابتلی اِبراهیمَ ربّه بِکَلمات فأتمهنّ قالَ اِنّی

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
90341
80916
152624164
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

شنبه, 28 ارديبهشت 1404 08:24

شرح آیه 170 سوره مبارکه النساء

170- يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْرًا لَّكُمْ ۚ وَإِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا

 

170- اى مردم! پیامبر (ى که انتظارش را مى کشیدید،) حق را از جانب پروردگارتان براى شما آورده است، پس به او ایمان بیاورید که براى شما بهتر است. و اگر کافر شوید، (به خدا زیانى نمى رسد;) زیرا آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست، و خداوند، دانا و حکیم است

 

در آیات گذشته، به سرنوشت افراد بى ایمان اشاره شد، و این آیه دعوت به سوى ایمان آمیخته با ذکر نتیجه آن مى کند، و با تعبیرات مختلفى که شوق و علاقه انسان را بر مى انگیزد، همه مردم را به این هدف عالى تشویق مى نماید.

نخست مى گوید: «اى مردم! همان پیامبرى که در انتظار او بودید و در کتب آسمانى پیشین به او اشاره شده بود با آئین حق به سوى شما آمده است» (یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ).(1)-(2)

پس از آن مى فرماید: «این پیامبر از طرف آن کس که پرورش و تربیت شما را بر عهده گرفته آمده است» (مِنْ رَبِّکُمْ).

بعد اضافه مى کند: «اگر ایمان بیاورید به سود شما است به دیگرى خدمت نکرده اید، بلکه به خودتان خدمت نموده اید» (فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ).

سپس توجه مى دهد: فکر نکنید اگر شما راه کفر پیش گیرید به خدا زیانى مى رسد، چنین نیست; زیرا خداوند مالک آنچه در آسمان ها و زمین است مى باشد، مى فرماید: «و اگر کافر شوید (به خدا زیانى نمى رسد) آنچه در آسمان ها و زمین است ملک خدا است» (وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الأَرْضِ).

به علاوه، چون خداوند، عالم و حکیم است دستورهائى را که به شما داده و برنامه هائى را که تنظیم کرده همگى روى فلسفه و مصالحى بوده و به سود شما است; زیرا «خداوند همواره دانا و حکیم است» (وَ کانَ اللّهُ عَلیماً حَکیماً).

بنابراین، اگر پیامبران و برنامه هائى فرستاده، نه به خاطر نیاز خود بوده، که به خاطر علم و حکمتش بوده است.

با توجه به تمام این جهات، آیا سزاوار است که راه ایمان را رها کرده و به راه کفر گام نهید؟!

* * *


1 ـ ظاهر این است که «الف و لام» در «الرسول» «الف و لام عهد» است و اشاره به پیامبرى است که در انتظار او بودند، نه تنها یهود و نصارا، بلکه مشرکان هم، چون از اهل کتاب مطالبى را در این زمینه شنیده بودند، چنین انتظارى داشتند.

2 ـ در بعضى از روایات که از طرق اهل بیت وارد شده، کلمه «حق» به ولایت على(علیه السلام) تفسیر شده است و همان طور که کراراً گفته ایم، این تفسیرها از قبیل بیان مصداق روشن است و دلیل بر انحصار نیست.

(براى آگاهى بیشتر به این مدارک رجوع شود: «کافى»، جلد 1، صفحه 424، دار الکتب الاسلامیة ـ«بحار الانوار»، جلد 24، صفحه 225 و جلد 35، صفحه 58 و جلد 36، صفحه 99 ـ «نور الثقلین»،   جلد 1، صفحه 576، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 285، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق و...).

....................

تفسیر نمونه

سه شنبه, 24 ارديبهشت 1404 13:30

شرح آیات 167 لغایت 169 سوره مبارکه النساء

167- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلَالًا بَعِيدًا

168- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَظَلَمُوا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقًا

169- إِلَّا طَرِيقَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا

 

167- کسانى که کافر شدند، و (مردم را) از راه خدا باز داشتند، در گمراهى دورى افتاده اند

168- کسانى که کافر شدند، و (به خود و دیگران) ستم کردند، هرگز خدا آنها را نخواهد بخشید، و آنان را به هیچ راهى هدایت نخواهد کرد

169- مگر به راه دوزخ، که جاودانه در آن خواهند ماند; و این امر براى خدا آسان است!

 

گمراهى دور و دراز

در آیات گذشته بحث هائى درباره افراد بى ایمان و با ایمان ذکر شده بود، در این آیات، به دسته اى دیگر اشاره مى کند که بدترین نوع کفر را انتخاب کردند.

آنها کسانى هستند که علاوه بر گمراهى خود، کوشش براى گمراه ساختن دیگران مى کنند.

آنها کسانى هستند که هم بر خود ستم روا مى دارند و هم بر دیگران; زیرا نه خود راه هدایت را پیموده اند و نه مى گذارند دیگران این راه را بپیمایند.

لذا در نخستین آیه مى فرماید: «کسانى که کافر شدند و مردم را از گام گذاشتن در راه خدا مانع گشتند، در گمراهى دور و درازى گرفتار شده اند» (إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلالاً بَعیداً).

چرا این دسته دورترین افراد از جاده حقند؟! زیرا افرادى که مبلّغان ضلالتند، بسیار بعید به نظر مى رسد دست از راهى که خود به سوى آن دعوت مى کنند بردارند.

آنها کفر را با لجاجت و عناد آمیخته و در بیراهه اى گام گذاشته اند که از راه حق بسیار فاصله دارد.

* * *

در آیه بعد اضافه مى فرماید: آنها که کافر شدند و ستم کردند، هم ستم به حق کردند که آنچه شایسته آن بود انجام ندادند، هم ستم به خویش که خود را از سعادت محروم ساختند و در درّه ضلالت سقوط کردند و هم به دیگران ستم کردند که آنها را از راه حق باز داشتند.

چنین افرادى هرگز مشمول آمرزش پروردگار نخواهند شد و خداوند آنها را به هیچ راهى جز راه جهنم هدایت نمى کند، لذا مى فرماید:

«کسانى که کافر شدند و ستم نمودند، هرگز خدا آنها را نخواهد بخشید و آنها را هدایت نخواهد کرد» (إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ طَریقاً).

* * *

در آخرین آیه مى فرماید: «خدا این افراد را جز به سمت و طریق جهنم هدایت نخواهد کرد» (إِلاّ طَریقَ جَهَنَّمَ).

و مى افزاید: «آنها براى همیشه در دوزخ مى مانند» (خالِدینَ فیها أَبَداً).

آنها باید بدانند که این تهدید الهى صورت مى پذیرد; زیرا: «این کار براى خدا آسان است و قدرت بر آن دارد» (وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللّهِ یَسیراً).

همان طور که مشاهد مى کنیم: آیات فوق، درباره این دسته از کفار و مجازات آنها، تأکید خاصى دارد.

از یکسو ضلال آنها را ضلال بعید مى شمارد.

و از سوى دیگر با جمله «لَمْ یَکُنِ اللّهُ...» چنین مى فهماند که آمرزش آنها هرگز شایسته مقام خدا نیست.

و باز از سوى دیگر، تعبیر به «خلود» و تأکید آن با کلمه «أَبَداً» همه به خاطر این است که آنها علاوه بر گمراه بودن، کوشش در گمراهى دیگران دارند و این مسئولیت عظیمى است.

.........................

تفسیر نمونه

یکشنبه, 22 ارديبهشت 1404 13:04

شرح آیات 163 لغایت 166 سوره مبارکه النساء

163- ۞ إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَىٰ نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ ۚ وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَىٰ وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ ۚ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا

164- وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ ۚ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًا

165- رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا

166- لَّٰكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ ۖ أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ ۖ وَالْمَلَائِكَةُ يَشْهَدُونَ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا

 

163- ما به تو وحى فرستادیم; همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحى فرستادیم; و (نیز) به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط [= پیامبران از فرزندان یعقوب]و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحى نمودیم; و به داود زبور بخشیدیم

164- و پیامبرانى که سرگذشت آنها را پیش از این، براى تو بازگفته ایم; و پیامبرانى که سرگذشت آنها را بیان نکرده ایم; و خداوند با موسى سخن گفت. (و این امتیاز، از آن او بود.)

165- پیامبرانى که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از (آمدن) این پیامبران، حجّتى براى مردم در برابر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجّت شود;) و خداوند، تواناو حکیم است

166- (آنها نبوّت تو را انکار مى  کنند) ولى خداوند گواهى مى دهد به آنچه بر تو نازل کرده; که از روى علمش نازل کرده است; و فرشتگان (نیز) گواهى مى دهند; هر چند گواهى خدا کافى است

 

تثبیت رسالت انبیاء پیشین

در آیات گذشته خواندیم که یهود در میان پیامبران خدا تفرقه مى افکندند، بعضى را تصدیق و بعضى را انکار مى کردند، آیات مورد بحث، بار دیگر به آنها چنین پاسخ مى گوید و موقعیت انبیاء گذشته را تثبیت مى نماید:

«ما بر تو وحى فرستادیم همان طور که بر نوح و پیامبران بعد از او وحى فرستادیم، و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبرانى که از فرزندان یعقوب بودند و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحى نمودیم و به داود کتاب زبور دادیم» (إِنّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى نُوح وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلى إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الأَسْباطِ وَ عیسى وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً).

پس چرا در میان این پیامبران بزرگ تفرقه مى افکنید در حالى که همگى در یک مسیر گام بر مى داشتند؟!

و ممکن است آیه فوق ناظر به گفتار مشرکان و بت پرستان عرب باشد که از نزول وحى بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) تعجب مى کردند; زیرا آیه مى گوید: چه جاى تعجب است مگر وحى بر پیامبران پیشین نازل نشد؟!

* * *

پس از آن در آیه بعد اضافه مى کند: پیامبرانى که وحى بر آنان نازل گردید منحصر به اینها نبودند، بلکه «پیامبران دیگرى که قبلاً سرگذشت آنها را براى تو بیان کرده ایم و پیامبرانى را که هنوز سرگذشت آنها را شرح نداده ایم همگى همین مأموریت را داشتند و وحى الهى بر آنها نازل گردید» (وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ).

و از این بالاتر «خداوند رسماً با موسى(علیه السلام) سخن گفت» (وَ کَلَّمَ اللّهُ مُوسى تَکْلیماً).

* * *

بنابراین، رشته وحى همیشه در میان بشر بوده، چگونه ممکن است ما افراد انسان را بدون راهنما و رهبر بگذاریم و در عین حال براى آنها مسئولیت و تکلیف قائل شویم؟!

لذا در آیه بعد مى افزاید: «ما این پیامبران را بشارت دهنده و انذارکننده قرار دادیم، تا به رحمت و پاداش الهى، مردم را امیدوار سازند و از کیفرهاى او بیم دهند، تا اتمام حجت بر آنها شود و بهانه اى نداشته باشند» (رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ).

خداوند برنامه ارسال این رهبران را دقیقاً تنظیم و اجرا نموده، چرا چنین نباشد؟! با این که: «او بر همه چیز توانا و حکیم است» (وَ کانَ اللّهُ عَزیزاً حَکیماً).

«حکمت او» ایجاب مى کند که این کار عملى شود، و «قدرت او»، راه را هموار مى سازد; زیرا عدم انجام یک برنامه صحیح، یا به علت عدم حکمت و دانائى است،و یا به خاطر عدم قدرت، در حالى که هیچ یک از این نقائص در ذات پاک او وجود ندارد.

* * *

و در آخرین آیه به پیامبر دلدارى و قوت قلب مى بخشد که اگر این جمعیت نبوت و رسالت تو را انکار کردند اهمیتى ندارد; زیرا: «خداوند گواه چیزى است که بر تو نازل کرده است» (لکِنِ اللّهُ یَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَیْکَ).

و البته انتخاب تو براى این منصب بى حساب نبوده، بلکه «این آیات را از روى علم به لیاقت و شایستگى تو براى این مأموریت، نازل کرده است» (أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ).

این جمله، ممکن است ناظر به معنى دیگرى نیز باشد که آنچه بر تو نازل شده از دریاى بى پایان علم الهى سرچشمه مى گیرد و محتواى آنها گواه روشنى بر این است که از علم او سرچشمه گرفته.

بنابراین، شاهد صدق دعوى تو در متن این آیات ثبت است و نیازى به دلیل دیگر نیست.

چگونه ممکن است یک فرد درس نخوانده، بدون اتکا به علم الهى کتابى بیاورد که مشتمل بر عالى ترین تعلیم ها، فلسفه ها، قانون ها و دستورهاى اخلاقى و برنامه هاى اجتماعى باشد؟!

و در پایان اضافه مى کند: نه تنها خداوند گواهى بر حقانیت تو مى دهد، بلکه «فرشتگان پروردگار نیز گواهى مى دهند; اگر چه گواهى خدا کافى است»
(وَ الْمَلائِکَةُ یَشْهَدُونَ وَ کَفى بِاللّهِ شَهیداً).

* * *

نکته ها:

1 ـ بعضى از مفسران از جمله «اِنّا أَوْحَیْنا اِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا...» چنین استفاده کرده اند که: قرآن مى خواهد این نکته را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) اعلام کند که در آئین تو تمام امتیازاتى که در آئین هاى گذشته بوده جمع است، و «آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى».

در بعضى از روایات اهل بیت(علیهم السلام) نیز اشاره به این معنى شده است و الهام مفسران در این قسمت در حقیقت به کمک این گونه روایات بوده.(1)

* * *

2 ـ در آیات فوق مى خوانیم: «زبور» از کتب آسمانى است که خداوند به «داود»(علیه السلام) داده است، این سخن با آنچه معروف و مسلّم است که پیامبران «اولوا العزم» که داراى کتاب آسمانى و آئین جدید بوده اند پنج نفر بیشتر نیستند، منافات ندارد; زیرا همان طور که از آیات قرآن و روایات اسلامى استفاده مى شود کتب آسمانى که بر پیامبران نازل گردید، دو گونه بود:

نخست کتاب هائى که احکام تشریعى در آن بود و اعلام آئین جدید مى کرد، اینها پنج کتاب بیشتر نبود که بر پنج پیامبر اولوا العزم نازل گردید.

و دیگر کتاب هائى بود که احکام تازه در بر نداشت، بلکه مشتمل بر نصایح، اندرزها، راهنمائى ها، توصیه و دعاها بود و کتاب «زبور» از این دسته بود ـ هم اکنون کتاب «مزامیر داود» یا «زبور داود» که ضمن کتب «عهد قدیم» مذکور است، نیز گواه این حقیقت مى باشد.

گرچه این کتاب همانند سایر کتب «عهد جدید و قدیم» از تحریف، مصون نمانده، ولى مى توان گفت: تا حدودى شکل خود را حفظ کرده است.

این کتاب مشتمل بر صد و پنجاه فصل است که هر کدام «مزمور» نامیده مى شود، و سراسر، شکل اندرز، دعا و مناجات دارد.

در روایتى از «ابوذر» نقل شده که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پرسیدم: عدد پیامبران چند نفر بودند؟

فرمود: یکصد و بیست و چهار هزار نفر.

پرسیدم: رسولان از میان آنها چند نفر بودند؟

فرمود: سیصد و سیزده نفر و بقیه تنها پیامبر بودند...

«ابوذر» مى گوید: پرسیدم کتاب هاى آسمانى که بر آنها نازل شد چند کتاب بود؟

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: صد و چهار کتاب، ده کتاب بر آدم(علیه السلام)، پنجاه کتاب بر شیث، سى کتاب بر ادریس، و ده کتاب بر ابراهیم (که مجموعاً یک صد کتاب مى شود) و تورات و انجیل و زبور و قرآن.(2)

* * *

3 ـ «اسباط» جمع «سبط» (بر وزن سبد) به معنى طوائف بنى اسرائیل است ولى در اینجا منظور پیامبرانى است که از آن قبائل مبعوث شده اند.(3)

* * *

4 ـ چگونگى نزول وحى بر پیامبران مختلف بوده:

گاهى از طریق نزول فرشته وحى.

گاهى از طریق الهام به قلب.

و گاهى از طریق شنیدن صدا، به این ترتیب که خداوند امواج صوتى را در فضا و اجسام مى آفریده و از این طریق با پیامبرش صحبت مى کرده.

از کسانى که این امتیاز را به روشنى داشته، موسى بن عمران(علیه السلام) بود که گاهى امواج صوتى را از لابلاى «شجره وادى ایمن» و گاهى در کوه «طور» مى شنید، و لذا لقب «کلیم اللّه» به موسى(علیه السلام) داده شده است و شاید ذکر موسى(علیه السلام) در آیات فوق به صورت جداگانه به خاطر همین امتیاز بوده باشد.

* * *


1 ـ تفسیر «صافى»، جلد 1، صفحه 521، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ تفسیر «برهان»،جلد 1، صفحه 427 (جلد 2، صفحه 200، ذیل آیه مورد بحث، بنیاد بعثت، طبع اول، 1415 هـ ق) ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 573، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 16، صفحه 325 ـ «المیزان»، جلد 5، صفحه 145، انتشارات جامعه مدرسین قم - تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 285، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق.

2 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 476، ذیل آیات آخر سوره «اعلى» (جلد 10، صفحه 332، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق) ـ «المیزان»، جلد 20، صفحه 271، انتشارات جامعه مدرسین قم ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 562، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ«جامع الاخبار»، صفحه 179، انتشارات رضى قم، 1363 هـ ش.

3 ـ درباره «اسباط» در جلد اول تفسیر «نمونه»، ذیل آیه توضیحات بیشترى داده شده است.

........................

تفسیر نمونه

شنبه, 14 ارديبهشت 1404 09:01

شرح آیات 160 لغایت 162 سوره مبارکه النساء

160- فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرًا

161- وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ ۚ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا

162- لَّٰكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ ۚ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلَاةَ ۚ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أُولَٰئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا

160- بخاطر ظلمى که از یهود صادر شد، و (نیز) بخاطر بازداشتن فراوان آنها از راه خدا، بخشى از چیزها (و خوراکى هاى) پاکیزه را که براى آنها حلال شده بود، بر آنان حرام کردیم

161- و (همچنین) بخاطر ربا گرفتن، در حالى که از آن نهى شده بودند; و خوردن اموال مردم بباطل; و براى کافران آنها، عذاب دردناکى آماده کرده ایم

162- ولى راسخان در علم از آنها، و مؤمنان (از امّت اسلام،) به تمام آنچه برتو نازل شده، و آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان مى آورند. (همچنین) نمازگزاران و زکات دهندگان و ایمان آورندگان به خدا و روز بازپسین، بزودى به همه آنان پاداش عظیمى خواهیم داد

 

سرنوشت صالحان و ناصالحان یهود

در آیات گذشته به چند نمونه از خلافکارى هاى یهود اشاره شد، در آیات فوق نیز، پس از ذکر چند قسمت دیگر از اعمال ناشایست آنها، کیفرهائى را که بر اثر این اعمال در دنیا و آخرت دامان آنها را گرفته و مى گیرد، بیان مى دارد:

نخست مى فرماید: «به خاطر ظلم و ستمى که یهود کردند، و به خاطر باز داشتن مردم از راه خدا، قسمتى از چیزهائى که پاک و پاکیزه بود، بر آنها تحریم کردیم، و آنان را از استفاده کردن از آن محروم ساختیم» (فَبِظُلْم مِنَ الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّبات أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبیلِ اللّهِ کَثیراً).

* * *

و در آیه بعد مى افزاید: و نیز به خاطر این که «ربا مى گرفتند ـ با این که از آن نهى شده بودند ـ و همچنین به خاطر این که اموال مردم را به ناحق مى خوردند، گرفتار آن محرومیت شدند» (وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ).

گذشته از این کیفر دنیوى، ما آنها را به کیفرهاى اخروى گرفتار خواهیم ساخت «و براى کافران آنها عذاب دردناکى آماده کرده ایم» (وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلیماً).

* * *

در آخرین آیه از آیات سه گانه فوق، به واقعیت مهمى اشاره شده که قرآن کراراً به آن تکیه کرده است و آن این که: مذمت و نکوهش قرآن از یهود به هیچ وجه جنبه مبارزه نژادى و طایفه اى ندارد، اسلام هیچ نژادى را به عنوان «نژاد» مذمت نمى کند، بلکه نکوهش ها و حملات آن تنها متوجه آلودگان و منحرفان است، لذا در این آیه افراد با ایمان و پاکدامن یهود را استثناء کرده، و مورد ستایش قرار داده و پاداش بزرگى به آنها نوید مى دهد، و مى گوید: «ولى آن دسته از یهود که در علم و دانش راسخند و ایمان به خدا دارند به آنچه بر تو نازل شده و آنچه بر پیامبران پیشین نازل گردیده ایمان مى آورند ما به زودى پاداش بزرگى به آنها خواهیم داد» (لکِنِ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ الْمُقیمینَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ أُولئِکَ سَنُؤْتیهِمْ أَجْراً عَظیماً).(1)

به همین دلیل مى بینیم که جمعى از بزرگان یهود به هنگام ظهور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و مشاهده دلائل حقانیت او به اسلام گرویدند و با جان و دل از آن حمایت کردند و مورد احترام پیامبر(صلى الله علیه وآله) و سایر مسلمانان بودند.

* * *

نکته ها:

1 ـ تحریم طیّبات

منظور از تحریم طیّبات همان است که در آیه 146 سوره «انعام» به آن اشاره شده، آنجا که مى فرماید: «ما به خاطر ظلم و ستم یهود هر حیوانى که سم چاک نباشد (مانند شتر) را بر آنها حرام کردیم و پیه و چربى گاو و گوسفند را که مورد علاقه آنها بود نیز بر آنها تحریم نمودیم، مگر آن قسمتى که در پشت حیوان و یا در اطراف امعاء و روده ها و یا مخلوط به استخوان بود».

بنابراین، تحریم مزبور یک نوع تحریم تشریعى و قانونى بود، نه تحریم تکوینى، یعنى این مواهب در دست آنها به طور طبیعى قرار داشت اما شرعاً از خوردن آن ممنوع بودند.

البته در «تورات» کنونى «سِفْرِ لاویان» فصل یازدهم، اشاره به تحریم قسمتى از آنچه در بالا آوردیم شده است، ولى در آن منعکس نیست که این تحریم، جنبه کیفرى داشته.(2)

* * *

2 ـ تحریم عمومى یا گروهى

آیا این تحریم جنبه عمومى داشته و غیر ظالمان را شامل مى شده، یا مخصوص ظالمان بوده؟ در ظاهر آیه فوق و آیه 146 سوره «انعام» تحریم جنبه عمومى داشته; (زیرا تعبیر به «لَهُمْ» مى کند، به خلاف مسأله مجازات اخروى که در آن تعبیر به «لِلْکافِرِیْنَ مِنْهُمْ» شده است).

بنابراین، نسبت به آنها که ستمگر بوده اند این محرومیت جنبه مجازات داشته، و نسبت به نیکان که در اقلیت بوده اند جنبه آزمایش و انضباط داشته است.

ولى بعضى از مفسران معتقدند: این تحریم مخصوص ستمگران بوده و در بعضى از روایات نیز اشاره اى به آن دیده مى شود.

در تفسیر «برهان»، ذیل آیه 146 سوره «انعام» از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده:

«زمامداران بنى اسرائیل افراد فقیر و کم درآمد را از خوردن گوشت پرندگان و چربى حیوانات منع مى کردند، خداوند به خاطر این ظلم و ستم اینها را بر آنان تحریم کرد».(3)

* * *

3 ـ حرمت ربا در امت هاى دیگر

از این آیه نیز استفاده مى شود که تحریم «ربا» مخصوص به اسلام نبوده، بلکه در اقوام پیشین هم حرام بوده است، اگر چه در «توراتِ» تحریف یافته کنونى، تحریم آن مخصوص به برادران دینى شمرده شده است.(4)

* * *


1 ـ درباره معنى «الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» در جلد دوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 7 سوره «آل عمران» توضیحات بیشترى داده شده است.

2 ـ به جلد سوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 93 سوره «آل عمران»، مراجعه فرمائید.

3 ـ تفسیر «برهان»، جلد 1، صفحه 559 ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 208 و جلد 13، صفحه 326 ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 220، مؤسسه دار الکتاب، قم، طبع سوم، 1404 هـ ق ـ«مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 185، ذیل آیه 146 سوره «انعام»، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 7، صفحه 371، انتشارات جامعه مدرسین قم.

4 ـ «تورات»، سِفْرِ «تثنیه»، فصل 23، جمله هاى 19 و 20.

.........................

تفسیر نمونه

چهارشنبه, 11 ارديبهشت 1404 08:53

مجوز تأسیس شعبه مهد قرآن آب‌پخش شهرستان دشتستان در استان بوشهر از سوی دفتر مرکزی مؤسسه کشوری مهد قرآن صادر شد.

به گزارش ایکنا، اسماعیل محمدزاده از جوانان دانش‌آموخته رشته علوم قرآنی از جمله فرهنگیان آموزش و پرورش شهر آب‌پخش شهرستان دشتستان استان بوشهر محسوب می‌شود که به عنوان حافظ قرآن سابقه مدیریت بخش‌های قرآنی در آن منطقه را نیز داراست.
 
به تازگی و به نام او مجوز تأسیس شعبه مهد قرآن آب‌پخش شهرستان دشتستان صادر شده است و این شعبه از فروردین‌ماه سال جاری به نشانی آب‌پخش، بلوار انقلاب اسلامی، حسینیه آیت‌الله مهدوی مرتضوی فعالیت خود را آغاز کرده است و علاقه‌مندان می‌توانند طی تماس با شماره تلفن ۳۴۸۲۷۲۵۴ ـ ۰۷۷ در جریان برنامه‌های جاری این شعبه قرار گیرند.
 
یادآور می‌شود، در حال حاضر شعب و کانون‌های مهد قرآن در ۲۱ استان با ۱۵۱ مرکز در میهن اسلامی برای عموم علاقه‌مندان در تمامی مقاطع سنی و تحصیلی خدمات آموزشی علوم قرآنی ارائه می‌دهند.
سه شنبه, 10 ارديبهشت 1404 10:58

شرح آیه 159 سوره مبارکه النساء

159- وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ۖ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا

 

159- و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر این که پیش از مرگش به او [= حضرت مسیح ]ایمان مى آورد; و روز قیامت، علیه آنها گواه خواهد بود

 

ایمان اهل کتاب به مسیح(علیه السلام)

در آیات پیش، سخن از اعتراف یهود به قتل مسیح(علیه السلام) بود، و این که قرآن اعلام داشت: مسیح(علیه السلام) به دار آویخته نشده، بلکه بر آنها مشتبه شد، این آیه در همین رابطه مى فرماید: «هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر این که پیش از مرگش به او ایمان مى آورد» (وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ).

در تفسیر آیه فوق دو احتمال است که هر یک به جهاتى قابل ملاحظه است:

1 ـ هیچ کس نیست مگر این که پیش از «مرگ خود» به مسیح(علیه السلام) ایمان مى آورد، یعنى هنگامى که انسان در آستانه مرگ قرار مى گیرد و ارتباط او با این جهان ضعیف و با جهان بعد از مرگ قوى مى گردد، پرده ها از برابر چشم او کنار مى رود، بسیارى از حقایق را مى بیند، و نسبت به آن آگاهى مى یابد، در این موقع است که چشم حقیقت بین او مقام مسیح(علیه السلام) را مشاهده مى کند و در برابر او تسلیم مى گردد، آنها که منکر او شدند به او مؤمن مى شوند و آنها که او را خدا دانستند به اشتباه خود پى مى برند.

در حالى که این ایمان همانند ایمان فرعون و اقوام دیگرى است که به هنگام رویاروئى با عذاب و در لحظه مشاهده آن و مقدمات نابودى و مرگ، ایمان مى آوردند هیچگونه سودى براى آنها ندارد.

پس، چه بهتر به جاى این که در آن لحظه حساس که ایمان سودى ندارد ایمان بیاورند، اکنون که ایمان مفید است مؤمن شوند، نه آن دم که مفید نیست (طبق این تفسیر ضمیر «قَبْلَ مَوْتِهِ» به اهل کتاب بر مى گردد).

2 ـ تفسیر دیگر این است که: تمام اهل کتاب به حضرت مسیح(علیه السلام) پیش از «مرگ او» ایمان مى آورند، یعنى یهودیان او را به نبوت مى پذیرند و مسیحیان دست از الوهیت او مى کشند و این به هنگامى است که مسیح(علیه السلام) ـ طبق روایات اسلامى ـ در موقع ظهور مهدى(علیه السلام) از آسمان فرود مى آید، و پشت سر او نماز مى گزارد، یهود و نصارا نیز او را مى بینند و به او و مهدى(علیه السلام) ایمان مى آورند.(1)

روشن است مسیح(علیه السلام) به حکم این که آئینش مربوط به گذشته بوده وظیفه دارد در این زمان از آئین موجود یعنى آئین اسلام که مهدى(علیه السلام) مجرى آن است پیروى کند (طبق این تفسیر ضمیر «قَبْلَ مَوْتِهِ» به «مسیح» بر مى گردد نه به اهل کتاب).

در بسیارى از کتب اسلامى این حدیث از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: کَیْفَ أَنْتُمْ اِذا نَزَلَ فِیْکُمْ اِبْنُ مَرْیَمَ وَ اِمامُکُمْ مِنْکُمْ:

«چگونه خواهید بود هنگامى که فرزند مریم در میان شما نازل گردد در حالى که پیشواى شما از خود شما است».(2)

البته مطابق این تفسیر، منظور از اهل کتاب جمعیت یهود و مسیحیانى هستند که در آن زمان وجود دارند.

در تفسیر «على بن ابراهیم» از «شهر بن حوشب» چنین نقل شده: روزى «حجّاج» به او گفت: آیه اى در قرآن است که مرا خسته کرده و در معنى آن فرو مانده ام.

«شهر» مى پرسد: کدام آیه است اى امیر؟

«حجّاج» گفت: آیه «وِ اِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ...»; زیرا من یهودیان و نصرانیانى را اعدام مى کنم که هیچگونه نشانه اى از چنین ایمانى در آنها مشاهده نمى کنم.

«شهر» پاسخ داد: آیه را درست تفسیر نکرده اى.

«حجّاج» مى پرسد: چرا؟ تفسیر آیه چیست؟

«شهر» پاسخ مى دهد: منظور این است که: عیسى(علیه السلام) قبل از پایان جهان فرود مى آید و هیچ یهودى و نه غیر یهودى باقى نمى ماند، مگر این که: قبل از مرگ عیسى(علیه السلام) به او ایمان مى آورد، و او پشت سر مهدى(علیه السلام) نماز مى خواند.

هنگامى که «حجّاج» این سخن را شنید گفت: واى بر تو! این تفسیر را از کجا آوردى؟

پاسخ داد: از محمّد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب(علیه السلام) شنیدم.

«حجّاج» گفت: وَ اللّهِ جِئْتَ بِها مِنْ عَیْن صافِیَهْ!:«به خدا سوگند آن را از سرچشمه زلال و صافى گرفته اى»!(3)

و در پایان آیه مى فرماید: «در روز رستاخیز، مسیح(علیه السلام) گواه بر آنها خواهد بود» (وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهیداً).

منظور از گواهى مسیح(علیه السلام) بر ضد آنها این است که او گواهى مى دهد تبلیغ رسالت کرده و آنها را هیچ گاه به خدائى و الوهیت خود دعوت ننموده، بلکه به ربوبیت پروردگار دعوت کرده است.

* * *

نکته:

گواهى مسیح چه وقت خواهد بود؟

در اینجا این سؤال پیش مى آید که طبق آیه 117 سوره «مائده»، مسیح(علیه السلام)گواهى و شهادت خود را در روز قیامت منحصر به زمانى مى کند که در میان امت خویش مى زیسته است و اما نسبت به بعد از آن این گواهى را از خود سلب مى نماید، مى گوید:

وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیْداً مّا دُمْتُ فِیْهِمْ فَلَمّا تَوَفَّیْتَنِى کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیْبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى کُلِّ شَىْء شَهِیْدٌ:

«من تا هنگامى که در میان آنها بودم، شاهد و ناظر بر ایشان بودم ولى زمانى که مرا از میان آنها گرفتى تو مراقب آنها بودى و تو بر هر چیز شاهد و گواهى».

در حالى که در آیه مورد بحث مى خوانیم مسیح(علیه السلام) در روز قیامت نسبت به همه آنان، اعم از کسانى که در عصر او بودند یا نبودند گواهى مى دهد.

در پاسخ باید توجه داشت:

دقت در مضمون دو آیه نشان مى دهد: آیه مورد بحث درباره گواهى بر تبلیغ رسالت و نفى الوهیت از مسیح است ولى آیه 117 سوره «مائده» مربوط به گواهى بر عمل مى باشد.

توضیح این که: آیه مورد بحث مى گوید: عیسى(علیه السلام) بر ضد تمام کسانى که او را به الوهیت پذیرفتند، اعم از کسانى که در عهد او بودند یا بعداً به وجود آمدند گواهى مى دهد که من هرگز آنها را به چنین چیزى دعوت ننمودم، ولى آیه 117 سوره «مائده» مى گوید:

علاوه بر این که من تبلیغ رسالت به طرز صحیح و کافى کردم، تا زمانى که در میان آنها بودم عملاً از انحراف آنان جلوگیرى کردم، اما آنها بعد از من موضوع الوهیت مرا مطرح کردند و راه انحراف را پیمودند، من آن روز در میان آنها نبودم تا گواه اعمال آنها باشم و از آن جلوگیرى کنم.

* * *


1 ـ «بحار الانوار»، جلد 25، صفحه 136 و جلد 26، صفحه 263 و جلد 53، صفحات 59 و 130 ـ «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)»، جلد 2، صفحه 202، انتشارات جهان، 1378 هـ ق ـ «معجم احادیث الامام المهدى(علیه السلام)»، جلد 4، صفحه 170، مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم، طبع اول، 1411 هـ ق ـ «اعتقادات شیخ مفید»،صفحه 95، تحقیق: عصام عبد السیّد.

2 ـ «مجمع البیان»، جلد 2، صفحه 306 و جلد 9، صفحه 91، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 14، صفحه 344 و جلد 36، صفحه 367 و جلد 51، صفحات 88، 98 و 102 و جلد 52، صفحه 383 ـ «المیزان»، جلد 5، صفحه 144، انتشارات جامعه مدرسین قم ـ«صحیح بخارى»، جلد 4، صفحه 143، دار الفکر بیروت، 1401 هـ ق ـ «صحیح مسلم»، جلد 1، صفحه 94، دار الفکر بیروت، 8 جلدى ـ «مسند احمد»، جلد 2، صفحه 336، دار صادر بیروت.

3 ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 158، مؤسسه دار الکتاب، قم، طبع سوم، 1404 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 195 و جلد 14، صفحه 349 و جلد 53، صفحه 50 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 236، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 571، مؤسسه اسماعیلیان، قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 11، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، 1405 هـ ق ـ تفسیر «برهان»، جلد 1، صفحه 426.

..........................

تفسیر نمونه

یکشنبه, 08 ارديبهشت 1404 10:57

اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْى.

امام(عليه السلام) فرمود: لجاجت، فكر و رأى انسان را از ميان مى برد.

 

شرح و تفسير

نتيجه لجاجت

امام(عليه السلام) در اين گفتار به يكى از مهم ترين آثار سوء لجاجت اشاره كرده، مى فرمايد: «لجاجت، فكر و رأى انسان را از ميان مى برد»; (اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْى). «تسل» از ريشه «سلّ» بر وزن «حلّ» در اصل به معناى بيرون كشيدن شمشير از غلاف با نرمش و يا خارج كردن هر چيزى به مدارا و نرمى است. به فرزند هم به همين مناسبت سليل مى گويند، چون از وجود ديگرى خارج شده است. گاهى اين واژه را به نابود كردن تفسير كرده اند، زيرا چيزى را كه از محلى بيرون بكشند آن محل خالى مى ماند و به اشخاصى كه مخفيانه و به اصطلاح به طور قاچاقى از جايى مى گريزند و يا به جايى وارد مى شوند «متسلّلون» گفته مى شود. به هرحال منظور امام(عليه السلام) از اين كلام نورانى بازداشتن لجوجان از لجاجت است، زيرا لجاجت به انسان اجازه درست انديشيدن و فكر صحيح را نمى دهد و غالباً لجوجان به راه خطا مى روند و منافع و موقعيت هاى خود را از دست مى دهند، چرا كه تصميم گيرى هاى آنها نابجا و ناصواب است. بعضى از شارحان در تفسير اين كلام حكيمانه احتمال ديگرى نيز داده اند و گفته اند منظور آن است كه هرگاه رئيس و مدير و بزرگ تر ببيند افراد زيردست لجاجت به خرج مى دهند از اصلاح آنها صرف نظر مى كند و حمايت خود را از آنها بر مى گيرد و آنان را به حال خود وا مى گذارد كه سبب خسارتى عظيم براى آنان مى شود. ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد، زيرا منظور اين است در همانجا كه لجاجت است اين اثر منفى وجود دارد، به علاوه افراد لجوج كمتر حاضرند به مشورت تن بدهند. آنها روى افكار خود پافشارى مى كنند و محروم بودنشان از مشورت ضربه ديگرى نيز بر آنان وارد مى سازد، هر چند جمع ميان دو تفسير در يك عبارت مانعى ندارد و استعمال لفظ در بيش از يك معنا به اعتقاد ما جايز است. مفاسد لجاجت به قدرى زياد است كه گاهى سرچشمه بروز جنگ هاى خونين مى شود همان گونه كه در حديثى از امام اميرمؤمنان آمده است: «إيّاكَ وَمَذْمُومَ اللَّجاجِ فَإنَّهُ يُثِيرُ الْحُرُوبُ; از خصلت نكوهيده لجاج بپرهيز كه آتش جنگ ها را شعلهور مى سازد». لجاجت گاه سبب از هم پاشيدن خانواده ها، به هم خوردن دوستى هاى پرسابقه، ايجاد اختلاف در ميان شركا و به هم خوردن وحدت صفوف مى شود و اگر لجاجت در مديران جامعه پيدا شود آثار سوء آن بسيار گسترده تر است. به همين دليل در احاديث فراوانى كه از رسول خدا و ائمه هدى(عليهم السلام) به ما رسيده لجاجت سخت نكوهش شده است; از جمله در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى خوانيم: «الْخَيْرُ عادَةٌ وَالشَّرُّ لَجاجَةٌ; خوبى سبب مى شود كه انسان به كار خير عادت كند و انجام كارهاى بد ناشى از لجاجت است». در حديث ديگرى از اميرمؤمنان مى خوانيم: «اللَّجاجُ بَذْرُ الشَّرِّ; لجاجت بذر بدى هاست». در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «اللَّجاجُ أكْثَرُ الاْشْياءَ مَضَرَّةً فى الْعاجِلِ وَالاْجِلِ; لجاجت زيان بارترين اشيا در دنيا و آخرت است». در حديث ديگرى لجاجت به مركب چموشى تشبيه شده كه انسان بر آن سوار مى شود; امام اميرمؤمنان مى فرمايد: «لامَرْكَبَ أجْمَحْ مِنَ اللَّجاجِ; هيچ مركبى سركش تر و چموش تر از مركب لجاجت نيست». اين احاديث را با حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)پايان مى دهيم كه فرمود: «إيّاكَ وَاللَّجاجَةِ فَإنَّ أوَّلَها جَهْلٌ وَآخِرَها نَدامَةٌ; از لجاجت بپرهيز كه آغازش نادانى و سرانجامش پشيمانى است». نكته: لجاجت و ريشه ها و پيامدهاى آن لجاجت در اصل به معناى پافشارى، سرسختى و اصرار بر يك سخن يا يك كار است و معمولا در امور باطل به كار مى رود; ولى به طور نادر در امورى كه جنبه مثبت دارد نيز اين واژه به كار رفته است، مانند حديث معروف يا برگرفته از حديث معروف «من قَرَعَ وَلَجَّ وَلَج; كسى كه درى را بكوبد و اصرار ورزد و ايستادگى كند سرانجام در باز مى شود و وارد خواهد شد». قرآن مجيد نيز اين واژه را در مورد طغيان به كار برده مى فرمايد: «(لَلَجُّوا فِى طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ); آنها در طغيانشان لجاجت مىورزند و در اين وادى سرگردان مى مانند». از جمله شواهدى كه دلالت مى كند لجاجت معمولا بار منفى دارد حديث امام صادق(عليه السلام) است كه مى فرمايد: «سِتَّةٌ لاتَكُونُ فِى الْمُؤْمِنِ الْعُسْرُ وَالنَّكَدُ وَاللَّجاجَةُ وَالْكَذِبُ وَالْحَسَدُ وَالْبَغْىُ; شش چيز است كه در مؤمن وجود ندارد: ناتوانى و بخل و لجاجت و دروغ و حسد و ظلم و ستم بر ديگران». سرچشمه لجاجت امور زيادى مى تواند باشد; از جمله حب ذات افراطى كه سبب پافشارى بر رأى و عقيده خود مى شود و خود بزرگ بينى كه سبب مى شود نظر خود را از همه برتر ببيند و بخل و حسادت كه او را از پذيرش نظر ديگران باز مى دارد و جهل و نادانى كه به انسان اجازه نمى دهد تمام جوانب مطلب را ببيند و تعصب شديد كه سبب پافشارى بر امور باطلى مى شود كه مورد تعصب اوست و دفاع بى دليل از قوم و قبيله و خانواده و بستگان كه سبب مى شود بر اعتقادات آنها پافشارى كند و امورى از اين قبيل. يكى ديگر از عوامل اصلى لجاجت عدم شجاعت در بازگشت از نظرات باطل و پذيرفتن نظرات صحيح است; شجاعتى كه متأسفانه در بسيارى از افراد وجود ندارد و همين امر گاه سبب مى شود عمرى در مسير باطل بمانند و به پرتگاه ها كشيده شوند. تاريخ صحنه هاى زيادى از بدبختى هايى كه باعث آن افراد لجوج بودند به خاطر دارد. قرآن مجيد در سوره «ملك» بعد از آنكه آيات روشنى را از خداوند ذكر مى كند به انحراف كافران اشاره كرده مى فرمايد: «(بَلْ لَّجُّوا فِى عُتُوّ وَنُفُور); آنها در سركشى و فرار از حقيقت لجاجت مىورزند». در سوره «نوح» درباره خودپرستان زمانش مى خوانيم: آنها به قدرى لجوج بودند كه براى نشنيدن كلام نوح انگشت ها را در گوش مى گذاردند و جامه به خود مى پيچيدند تا سخنان بيدارگر نوح را نشنوند. (وَإِنِّى كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِى آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَاراً).

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری