مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

سیری در صحیفه سجادیه 9،آیت الله جوادی

دریافت فایل صوتی

حجم: 25.9 MB

زمان: 75 دقیقه

.

 

بیشتر...

آیه مباهله

 

شرح آیه 61 سوره مبارکه آل عمران

گفته اند: این آیه و

بیشتر...

فرهنگ قرآني: ايمان چيست؟ مؤمن كيست؟

 

«ايمان»، تنها يك «كلمه» نيست، بلكه يك «باور قلبي» است.

بیشتر...

اخلاق قرآني پيامبر اكرم (ص)،آیت الله جوادی

دریافت فایل صوتی

حجم: 10 MB

زمان: 35 دقیقه

بیشتر...

ماه شکافته شد!

شرح آیات 1 لغایت 3 سوره مبارکه قمر

1اقْتَرَبَتِ السّاعَةُ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
78646
80916
152565689
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

دوشنبه, 27 خرداد 1404 15:34

شرح آیه 4 سوره مبارکه مائده

4- يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ ۖ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ ۙ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ ۖ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ

4- از تو سؤال مى  کنند چه چیزهایى براى آنها حلال شده است؟ بگو: «هر آنچه پاکیزه است، براى شما حلال گردیده; و سگهاى شکارى تعلیم یافته که از آنچه خداوند به شما یاد داده است به آنها تعلیم داده اید از آنچه براى شما (صید مى کنند و) نگاه مى  دارند، بخورید; و نام خدا را (به هنگام فرستادن آنها) بر آن ببرید; و از (نافرمانى) خدا بپرهیزید که خداوند سریع الحساب است.»

 

درباره آیه فوق شأن نزول هائى ذکر کرده اند که مناسب تر از همه این است: «زَیْد الخیر» و «عدىّ بن حاتم» که دو نفر از یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) بودند، خدمتش رسیده، عرض کردند: ما جمعیتى هستیم که با سگ ها و بازهاى شکارى صید مى کنیم، سگ هاى شکارى ما حیوانات وحشى حلال گوشت را مى گیرند، بعضى از آنها زنده به دست ما مى رسد، آن را سر مى بریم، ولى بعضى از آنها به وسیله سگ ها کشته مى شوند، و ما فرصت ذبح آنها را پیدا نمى کنیم و با این که مى دانیم خدا گوشت مردار را بر ما حرام کرده، تکلیف ما چیست؟ آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.(1)

تفسیر:

صید حلال

به دنبال احکامى که درباره گوشت هاى حلال و حرام در دو آیه گذشته بیان شد، در این آیه نیز، به قسمت دیگرى از آنها اشاره کرده و به عنوان پاسخ سؤالى که در این زمینه مطرح شده است، چنین مى فرماید: «از تو درباره غذاهاى حلال سؤال مى کنند» (یَسْئَلُونَکَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ).

پس از آن به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد: نخست به آنها بگوید: «هر چیز پاکیزه اى براى شما حلال شده» (قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ).

یعنى تمام آنچه را اسلام تحریم کرده در زمره «خبائث» و ناپاک ها است و هیچ گاه قوانین الهى، موجود پاکیزه اى که طبعاً براى استفاده و انتفاع بشر آفریده شده، تحریم نکرده است و دستگاه «تشریع» در همه جا هماهنگ دستگاه «تکوین» است.

آنگاه به سراغ صیدها رفته، مى گوید: «صید حیوانات شکارى که تحت تعلیم شما قرار گرفته اند، یعنى از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها آموخته اید، براى شما حلال است» (وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُکَلِّبینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّا عَلَّمَکُمُ اللّهُ).(2)

«جوارح» در اصل، از ماده «جرح» گرفته شده که گاهى به معنى «کسب» و گاهى به معنى «زخم» است، و به همین دلیل به حیوانات صیاد، اعم از پرندگان و غیر پرندگان «جارحه» گفته مى شود، که جمع آن «جوارح» است.

یعنى حیوانى که به صید خود زخم وارد مى کند، و یا حیوانى که براى صاحب خود کسب مى نماید.

و اگر به اعضاى بدن جوارح گفته مى شود، به خاطر آن است که انسان به وسیله آنها کارى انجام مى دهد و اکتسابى مى کند.

و به این ترتیب، جمله «وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ» تمام حیواناتى را که براى شکار کردن تربیت مى شوند، شامل مى شود، ولى قید «مُکَلِّبِین» که به معنى تربیت کنندگان سگ هاى شکارى است و از ماده «کلب» به معنى سگ گرفته شده است، آن را اختصاص به سگ هاى شکارى مى دهد.

و به همین دلیل، صید کردن با غیر سگ هاى شکارى مانند: صید به وسیله بازهاى شکارى و امثال آن را شامل نمى شود.

لذا در فقه شیعه صید «تنها» به وسیله سگ هاى شکارى مجاز است، اگر چه جمعى از مفسران و دانشمندان اهل تسنن، همه را مجاز مى دانند و قید «مُکَلِّبِین» را به معنى وسیعى تفسیر کرده اند که اختصاصى به سگ ها ندارد.

ولى همان طور که گفتیم ماده اصلى این لغت مفهوم آن را مخصوص به تربیت سگ هاى شکارى مى کند.

البته اگر حیوانات شکارى دیگر صیدى را از پاى در آورند، ولى قبل از آن که بمیرد، با آداب شرعى ذبح کنیم حلال است.

ضمناً جمله «تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّا عَلَّمَکُمُ اللّهُ» اشاره به چند مطلب مى کند:

نخست این که: باید تعلیم این گونه حیوانات استمرار یابد و اگر تعلیم خود را فراموش کنند و همانند یک سگ ولگرد حیوانى را بدرند، گوشت آن صید، حلال نخواهد بود (چون فعل «تُعَلِّمُونَهُنَّ» مضارع است و مضارع دلالت بر استمرار دارد).

دیگر این که: باید تعلیم و تربیت سگ مطابق اصول صحیحى باشد که با مفهوم «مِمّا عَلَّمَکُمُ اللّهُ» سازگار باشد.

سوّم این که: سرچشمه همه علوم هر چند ساده و کوچک باشد از ناحیه خدا است و ما بدون تعلیم او علمى نداریم.

ضمناً باید توجه داشت، منظور از تعلیم سگ هاى شکارى این است: چنان تربیت شوند که به فرمان صاحبان خود حرکت کنند و به فرمانشان باز گردند.

ذکر این نکته نیز لازم است، حیوانى را که سگ ها شکار مى کنند، اگر زنده به دست آید، باید طبق آداب اسلامى ذبح شود، ولى اگر پیش از آن که به آن برسند جان دهد، حلال است، اگر چه ذبح نشده باشد.

سپس در ذیل آیه به دو شرط دیگر از شرائط حلیت چنین صیدى اشاره کرده، مى فرماید: «از صیدى که سگ هاى شکارى براى شما نگاه داشته اند بخورید» (فَکُلُوا مِمّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ).

بنابراین، اگر سگ هاى شکارى عادت داشته باشند قسمتى از صید خود را بخورند و قسمتى را واگذارند، چنان صیدى حلال نیست و داخل در جمله «وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ» که در آیه قبل گذشت مى باشد، و در حقیقت چنین سگى نه تعلیم یافته است و نه آنچه را که نگاه داشته مصداق «عَلَیْکُم» (براى شما) مى باشد، بلکه براى خود صید کرده است (ولى بعضى از فقهاء این موضوع را به استناد روایاتى که در منابع حدیث آمده شرط ندانسته اند که تفصیل آن در فقه آمده است).

خلاصه این که: باید آنها آن چنان تربیت شوند که صید خود را نخورند.

دیگر این که: به هنگامى که سگ شکارى رها مى شود، «نام خدا را ببرید» (وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلَیْهِ).

و در پایان براى رعایت تمام این دستورات، مى فرماید: «از خدا بپرهیزید; زیرا خداوند، سریع الحساب است» (وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِسابِ).(3)

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 277، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 3، ذیل آیه مورد بحث (جلد 6، صفحه 65، مؤسسة التاریخ العربى بیروت، 1405 هـ ق) ـ «اسباب نزول الآیات»، صفحه 128، مؤسسة الحلبى و شرکاه، القاهره، 1388 هـ ق ـ «زاد المسیر»، جلد 2، صفحه 241، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1407 هـ ق.

 

2 ـ در آغاز این جمله حذف و تقدیرى وجود دارد و در اصل «وَ صَیْدُ ما عُلِّمْتُم...» بوده است، به قرینه جمله «فَکُلُوا مِمّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُم» (دقت کنید).

3 ـ شرح جمله «سریع الحساب» در جلد دوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 202 سوره «بقره» گذشت.

..........................

تفسیر نمونه

دوشنبه, 27 خرداد 1404 10:58

محمدرضا پورمعین پس از دیدار هفته گذشته با دبیر شورای توسعه فرهنگ قرآنی، طی نامه‌ای راهکار‌های پنج‌گانه توسعه حفظ همگانی قرآن کریم را تبیین کرد.

به گزارش ایکنا، محمدرضا پورمعین، مدیر عامل موسسه فرهنگی قرآن و عترت علیین در نامه‌ای به حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمصطفی حسینی، دبیر شورای توسعه فرهنگ قرآنی راهکار‌هایی برای توسعه و ترویج همگانی حفظ قرآن کریم پیشنهاد داد.

این راهکار‌ها شامل پنج مورد و به شرح زیر است:

۱ - طراحی، ساماندهی و مدیریت واحد در سیاست‌گذاری‌های تبلیغی، آموزشی و ترویجی

۲ – ساماندهیِ هویتِ حافظان قرآن در زمینه‎‌های مختلف آماری و شبکه‌سازی

۳ – راه‌اندازی فضای مجازی مدرن، خلاق، انگیزشی و رغبت‌آفرین

۴ – معرفی انواع حفظ و روش‌های آموزشی کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت ۳ تا ۱۰ سال در بین اقشار مختلف

۵ – جریان‌سازی‌های اجتماعی و اهدای امتیازات و منزلت‌های اجتماعی و ابلاغ قانونیِ آن برای جلب قلوب و دل‌های والدین جهت سرمایه‌گذاری آنها در زمینه حفظ قرآن با همکاری موسسات توانا

یادآور می‌شود این پیشنهاد‌ها پیرو دیدار هفته گذشته اعضای هیئت امنای موسسه فرهنگی قرآن و عترت علیین با نماینده ولی فقیه در استان زنجان و دبیر شورای توسعه فرهنگ قرآنی، و از سوی هیئت امنای این مؤسسه تدوین شده است.

اعضای هیئت امنا و مسئولان مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت علیین هفته گذشته با حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمصطفی حسینی، نماینده ولی فقیه در استان زنجان و دبیر شورای توسعه فرهنگ قرآنی دیدار و گفت‌و‌گو کردند.

در این جلسه که در دفتر امام جمعه زنجان برگزار شد، ابتدا بحث و گفت‌و‌گو پیرامون فعالیت‌های قرآنی، مطالبات و منویات مقام معظم رهبری و نحوه تعامل موسسه علیین با شورای توسعه فرهنگ قرآنی بحث و تبادل نظر شد.

راهکار‌های پنج‌گانه برای توسعه همگانی حفظ قرآن

در ادامه افراد حاضر در این جلسه در محفل قرآنی که به میزبانی دارالقرآن الکریم استان زنجان برگزار شد، حضور یافتند. در این محفل محمدحسین سعیدیان، قاری بین‌المللی کشورمان به تلاوت آیاتی از کلام‌الله مجید و در ادامه، علی رجبی، حافظ بین‌المللی به بیان مباحثی پیرامون کیفیت‌بخشی به حفظ قرآن کریم، حفظ ذهنی و حفظ تصویری پرداخت

دوشنبه, 27 خرداد 1404 10:27

معاون سابق تبلیغ حوزه علمیه گفت: وعده الهی این است که مؤمنین به پیروزی خواهند رسید و شهادت ممکن است حلقه اتصالی برای رسیدن به آن وعده الهی باشد و مطمئن باشیم مستضعفین روزی وارث جهان خواهند شد.

حجت‌الاسلام و المسلمین حسین ملانوری؛ معاون سابق تبلیغ حوزه علمیه در گفت‌وگو با ایکنا در پی تجاوز اخیر رژیم صهیونیستی به کشور و اهمیت مسئله دفاع از نگاه قرآنی و دینی، گفت: اولین نکته اینکه در طول تاریخ مبارزات جبهه حق و باطل ما فرماندهان و پیشگامان بزرگی از دست داده‌ایم؛ این شهادت‌ها و از دست‌دادن‌ها نشانه عدم حقانیت این راه نیست بلکه سنت الهی این است که افرادی هم از جبهه حق و هم باطل از دنیا می‌روند. در آیه شریفه «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ ۚ وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛ اگر [در جنگ احد] به شما آسیب و جراحتی رسید، آن گروه را نیز [در جنگ بدر] آسیب و جراحتی مانند آن رسید و ما این روزها [یِ پیروزی و ناکامی] را [به عنوان امتحان] در میان مردم می گردانیم [تا عبرت گیرند] و خدا کسانی را که [از روی حقیقت و خلوص] ایمان آورده‌اند، مشخص کند و از میان شما گواهانی [نسبت به پیروزی ها که نتیجه طاعت و تقواست، و شکست ها که محصول نافرمانی و بی تقوایی است] بگیرد؛ و خدا ستمکاران را [که با سستی و بی تقوایی بر خود ستم می‌کنند] دوست ندارد.» بر این نکته تاکید شده است. 
 
وی ادامه داد: البته جایگاه کشته‌شدگان در راه حق با باطل از زمین تا آسمان متفاوت است و به تعبیر قرآن کریم کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند مرده نیستند بلکه از فضل و روزی خدا روزی می‌خورند و زنده هستند در حالی که کشته‌‍شدگان صهیونیست به درک واصل می‌شوند. 
 
ملانوری اضافه کرد: نکته دیگر اینکه شهادت فرماندهان و بزرگان موجب کندشدن حرکت نیست بلکه تاریخ نشان می‌دهد هر وقت فرماندهان جبهه حق از بین رفتند و به شهادت رسیدند موجب تقویت جبهه حق شده است؛ ما در چند سال اخیر بزرگانی چون سردار سلیمانی، ابومهدی مهندس، سیدحسن نصرالله و شهدای اخیر، سردار سلامی، سردار باقری، سردار حاجی‌زاده و ... را از دست دادیم ولی به برکت خون آنان این انقلاب بیش از پیش تقویت خواهد شد.
 
وی ادامه داد: در ابتدای انقلاب هم وقتی شهدای بزرگی چون شهید بهشتی، شهید مفتح، شهید مطهری، رجایی و ... را از دست دادیم نه تنها مسیر انقلاب کند نشد بلکه الهام‌بخش به نسل‌های بعدی و نوجوانان و جوانان و تقویت جبهه مقاومت شده است. 
 
معاون سابق تبلیغ حوزه‌های علمیه با بیان اینکه همانطور که شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) موجب تقویت اسلام شد شهادت‌های اخیر هم موجب تقویت و بقای انقلاب می‌شود، گفت: نکته دیگری که می‌خواهم به آن بپردازم وظیفه همه مردم از هر قشری در قبال وضعیت کشور در این روزها است؛ اولین مسئله اینکه همه ما باید اراده و تصمیم قاطع برای مبارزه با جبهه باطل بگیریم؛ قرآن کریم فرموده است: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ؛ و [در انجام فرمان هایِ حق و در جهاد با دشمن] سستی نکنید و [از پیش آمدها و حوادث و سختی هایی که به شما می رسد] اندوهگین مشوید که شما اگر مؤمن باشید، برترید.

سستی و ترس را از خود دور کینم

وی تاکید کرد: پیام آیه شریفه آن است که سست نشوید و نترسید و بدانید اگر مؤمن باشید حتما برتر خواهید بود؛ بنابراین نباید از وضع کنونی بترسیم و سست شویم و همه باید توسل و توکل خود را افزایش دهیم و به امداد الهی ایمان داشته باشیم و بدانیم تقویت ایمان تک تک ما ضمن جلب رحمت و لطف بیشتر خداوند موجب دلگرمی و پشت‌گرمی کسانی می‌شود که در خط مقدم مبارزه با دشمنان قرار دارند.  
 
وی افزود: این آیه برای جنگ احد نازل شد و فرمود به هر حال اگر شرایط برای شما سخت است و به شما آسیب می‌رسد به دشمن هم آسیب وارد می‌شود؛ در این جنگ بسیاری از لشکر اسلام به شهادت رسیدند و خیلی از افراد نومید شدند و ترس بر لشکر غلبه کرد ولی خداوند در اوج این ماجراها چنین وعده محکمی می‌دهد.
 
ملانوری بیان کرد: امروز به ما حمله شده است با اینکه ما تلاش زیادی کردیم تا از آن جلوگیری کنیم و جنگ‌طلب هم نبوده و نیستیم ولی تحمیل شد و طبیعی است که عزیزان ما را ترور کنند و جمعی از هم وطنانمان به شهادت برسند و ساختمان‌های تخریب شود ولی نباید این آسیب‌ها ما را دچار یاس و نومیدی کند. 
 
وی افزود: نباید آسیب‌های جانی و مالی عزم ما را برای مقاومت سست کند؛ ما باید تکلیف خود را انجام دهید و زمانی پیروز هستیم که به تکلیفمان عمل کنیم؛ تکلیف امروز ما مبارزه با صهیونیست‌هاست و همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند باید تا بیچاره کردن آنان پیش برویم و البته هر چیزی هزینه دارد و آسیب‌ها هم هزینه آن است و بدانیم در آزمایش الهی قرار داریم. 

ما مامور به تکلیف هستیم

معاون سابق حوزه‌های علمیه با بیان اینکه کسی پیروز است که به تکلیف عمل می‌کند و کسی که به تکلیف عمل نمی‌کند، پیروز نیست، گفت: نکته دیگر اینکه ما باید دستاوردهای خون شهدا را حفظ کنیم و پاس بداریم و اهل سخن و قلم و منبر و هنر و رسانه در این عرصه وظیفه سنگینی بر دوش دارند. 
 
وی افزود: کسانی که زبان و قلم برای تبیین حقایق دارند باید روشنگری کنند و بدانند در مسیر شهدا گام برمی‌دارند؛ قرآن کریم فرموده است: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا کردند، برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخی از آنان [شهادت را] انتظار می برند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان] نداده اند» ما در هر پست و مقامی که هستیم بدانیم فعالیت ما در راستای تعبیر «من ینتظر» است؛ باید راه شهدا را ادامه دهیم و دستاورد خون شهدا را حفظ کنیم.
 
وی افزود: اهل فرهنگ و شهادت و نخبگان دانشگاهی و حوزوی و همه مردم وظیفه دارند موجب تقویت روحیه معنوی مردم شوند؛ حضرت آقا فرمودند: زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست. ما شهدای والامقامی داشتیم که زحمات زیادی کشیدند و این فرهنگ را باید تقویت کنیم.

لزوم مقابله با شبهات و جنگ روانی دشمن

ملانوری مقابله با جنگ روانی دشمن را وظیفه آحاد ملت برشمرد و تصریح کرد: دشمنان در حال شبهه‌آفرینی است تا مردم را در تله این شبهات گرفتار کند؛ بنابراین کسانی که توانایی فکری دارند باید به این شبهات پاسخ دهند و ذهن و روح جامعه را برای مقابله با این جنگ روانی آماده کنند. همه باید در ذیل پرچم ولایت مطیع باشیم و رهنمودهای ایشان را آویزه گوش قرار دهیم. 
 
معاون سابق حوزه‌های علمیه با بیان اینکه ما همه وظیفه داریم از جنود رحمان پیروی کنیم، اظهار کرد: ناامیدی از جنود شیطان است و باید از تبعیت از آن پرهیز کنیم و افراد توانمند در تحلیل و در بیان و قلم باید این مسیر را تبیین‌گری کنند؛ قرآن کریم با صراحت فرموده است:«كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي ۚ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ؛ خدا لازم و مقرّر کرده است که بی تردید من و پیامبرانم پیروزیم. همانا خدا نیرومند و توانای شکست‌ناپذیر است».
 
ملانوری تاکید کرد: مطمئن باشیم که خدا و پیامبرش غلبه خواهند یافت؛ مسیر کنونی در نهایت پیروزی اسلام و جبهه حق و خداوند است؛ نه شیاطین«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ ». 

پیروزی نهایی جبهه ایمان

وی تاکید کرد: ما در مورد آخرالزمان ایات متعددی دیگری هم داریم که وعده پیروزی را به جبهه حق می‌‌دهد؛ «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ؛ و ما می خواستیم به آنان که در آن سرزمین به ناتوانی و زبونی گرفته شده بودند، نعمت های با ارزش دهیم، و آنان را پیشوایان مردم و وارثان [اموال، ثروت ها و سرزمین های فرعونیان] گردانیم.»
 
استاد حوزه علمیه بیان کرد: به هر حال وعده الهی این است که مؤمنین به پیروزی خواهند رسید و شهادت ممکن است حلقه اتصالی برای رسیدن به آن وعده الهی باشد و مطمئن باشیم مستضعفین روزی وارث جهان خواهند شد و اسلام بر همه سیطره خواهد یافت و البته نیازمند هزینه هم هست.
چهارشنبه, 22 خرداد 1404 10:07
    شرح خطبه 165 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

نوآوری خداوند در خلقت پدیده های مختلف هستی

07:00
2

لطافت صنعت و قدرت عظیم خداوند در آفرینش

05:37
3

خداوند، پرندگان را در شکل های گوناگون آفرید

04:50
4

نمونه هایی از آیات قرآن در رابطه با پرندگان

05:14
5

تقسیم بندی پرندگان از نطر مکان زیست آنها

04:21
6

تقسیم بندی پرندگان از لحاظ بال و پرواز آنها (1)

05:07
7

تقسیم بندی پرندگان از لحاظ بال و پرواز آنها (2)

06:00
8

تقسیم بندی پرندگان از لحاظ رنگ آمیزی بال و پر آنها

05:40
9

شگفتی های آفرینش طاووس

06:00
10

ویژگی ها و زیبایی های بال و پر طاووس نر

07:01
11

جفت گیری طاووس و رد افسانه ای در این مورد

06:36
12

رد افسانه ای که در مورد کلاغ گفته شده است

04:26
13

تشبیهات امام(ع) در مورد پرهای طاووس (1)

05:58
14

تشبیهات امام(ع) در مورد پرهای طاووس (2)

05:54
15

تشبیهات امام(ع) در مورد پرهای طاووس (3)

03:48
16

غرور و تکبر طاووس، زمانی که پر و بال خود را می بیند

04:17
17

ناراحتی طاووس، زمانی که به پاهای خود می نگرد

05:08
18

بحثی در مورد عدم تصادف در آفرینش و انتقادپذیری

06:35
19

انتقادپذیری و شناخت ضعف ها، عامل جلوگیری از غرور و تکبر

06:17
20

نقش و نگار و زیبایی های کاکل و گردن طاووس

05:26
21

توصیف زیبایی های گردن و گوش طاووس

06:14
22

کمتر رنگی را می توان یافت که در طاووس نباشد

05:02
23

پر طاووس زمانی می ریزد و مجدداً به همان شکل رشد می کند

05:17
24

به راستی که عقول ژرف نگر از شناخت و توصیف طاووس درمانده اند

04:40
25

انسان با وجود ناتوانی در شناخت پدیده ها، چگونه می تواند خدا را درک کند؟

05:16
26

عظمت قدرت خداوند در آفرینش ریزترین موجودات

08:24
27

عظمت قدرت خداوند در آفرینش حیوانات عظیم الجثه

05:29
28

پایان کار همه موجودات، مرگ و نیستی خواهد بود

06:00
29

توصیف نعمت های بهشتی در مقایسه با دنیا

04:54
30

ادامه توصیفات نعمت های بهشتی

05:32
31

ویژگی انسان هایی که ساکن بهشت می شوند (1)

05:27
32

ویژگی انسان هایی که ساکن بهشت می شوند (2)

04:27
33

اگر دل را به مناظر بهشت مشغول داریم، روح به آنجا پرواز می کند

05:57
34

شرح بعضی از لغات خطبه که توسط سیدرضی بیان شده است

03:09
چهارشنبه, 22 خرداد 1404 09:45

شرح آیه 3 سوره مبارکه مائده

3- حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ۚ ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ ۗ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ ۚ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ۚ فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ ۙ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

 

3- (گوشت) مردار، وخون، وگوشت خوک، و حیوانى که به غیر نام خدا ذبح شود، و حیوان خفه شده، و به زجر کشته شده، و حیوانى که براثر پرت شدن از بلندى بمیرد، و حیوانى که به ضرب شاخ حیوان دیگرى مرده باشد. و باقیمانده صید حیوان درنده ـ مگر آن که (بموقع به آن شکار برسید و) آن را سر ببرید ـ و حیوانى که روى بتها (یا در برابر آنها) ذبح مى شود، (همه) بر شما حرام شده است; و (همچنین) تقسیم کردن (گوشت حیوان) بوسیله چوبه هاى تیرِ مخصوص بخت آزمایى; تمام این اینها، فسق و گناه است. ـ امروز، کافران از (شکست) آیین شما مأیوس شدند; بنابراین، از آنها نترسید; و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را برایتان کامل کردم; و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و اسلام را بعنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم ـ امّا کسانى که در حال گرسنگى، ناچار شوند، و تمایل به گناه نداشته باشند، (مانعى ندارد که از گوشتهاى ممنوع بخورند;) ـ خداوند، آمرزنده و مهربان است.

 

خوردنى هاى حرام

در آغاز این سوره، اشاره به حلال بودن گوشت چهار پایان به استثناى آنچه بعداً خواهد آمد، شده بود، آیه مورد بحث، در حقیقت همان استثناهائى است که وعده داده شده.

در این آیه حکم به تحریم یازده چیز شده است که بعضى از آنها در آیات دیگر قرآن نیز بیان گردیده، و تکرار آن جنبه تأکید دارد.

1 ـ نخست مى فرماید: «مردار بر شما حرام شده است» (حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ).

2 ـ همچنین «خون» (وَ الدَّمُ).

3 ـ و «گوشت خوک» (وَ لَحْمُ الْخِنْزیرِ).

4 ـ «و حیواناتى که طبق سنت جاهلیت به نام بت ها و اصولاً به غیر نام خدا ذبح شوند» (وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ).

درباره تحریم این چهار چیز و فلسفه آن در جلد اول تفسیر «نمونه» ذیل آیه 173 سوره «بقره»، توضیح کافى داده ایم.

5 ـ و نیز «حیواناتى که خفه شده باشند حرامند» (وَ الْمُنْخَنِقَةُ).

خواه به خودى خود، یا به وسیله دام، و خواه به وسیله انسان این کار انجام گردد، چنان که در زمان جاهلیت معمول بوده که گاهى حیوان را در میان دو چوب یا در میان دو شاخه درخت سخت مى فشردند تا بمیرد و از گوشتش استفاده کنند.

در بعضى از روایات نقل شده که: «مجوس» مخصوصاً مقیّد بودند حیوانات را از طریق خفه کردن بکشند، سپس از گوشتشان استفاده کنند، بنابراین ممکن است آیه ناظر به وضع آنها نیز باشد.(1)

6 ـ «و حیواناتى که با شکنجه و ضرب، جان بسپارند و یا به بیمارى از دنیا بروند» (وَ الْمَوْقُوذَةُ).(2)

در تفسیر «قرطبى» نقل شده: در میان عرب معمول بود که بعضى از حیوانات را به خاطر بت ها آن قدر مى زدند تا بمیرد و آن را یک نوع عبادت مى دانستند!(3)

7 ـ «و حیواناتى که بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرند» (وَ الْمُتَرَدِّیَةُ).

8 ـ «و حیواناتى که به ضرب شاخ مرده باشند» (وَ النَّطیحَةُ).

9 ـ «و حیواناتى که به وسیله حمله درندگان کشته شوند» (وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ).

ممکن است یکى از فلسفه هاى تحریم این پنج نوع از گوشت هاى حیوانات آن باشد که خون به قدر کافى از آنها بیرون نمى رود; زیرا تا زمانى که رگ هاى اصلى گردن بریده نشود، خون به قدر کافى بیرون نخواهد ریخت، و مى دانیم خون مرکز انواع میکروب ها است و با مردن حیوان، قبل از هر چیز، خون عفونت پیدا مى کند.

و به تعبیر دیگر، این چنین گوشت ها یک نوع مسمومیت دارند و جزء گوشت هاى سالم محسوب نخواهند شد، مخصوصاً اگر حیوان بر اثر شکنجه، یا بیمارى و یا تعقیب حیوان درنده اى بمیرد، مسمومیت بیشترى خواهد داشت.

به علاوه جنبه معنوى ذبح که با ذکر نام خدا و رو به قبله بودن حاصل مى شود در هیچ یک از اینها نیست.

ولى اگر قبل از آن که این حیوانات جان بسپرند به آنها برسند، با آداب اسلامى آنها را سر ببرند و خون به قدر کافى از آنها بیرون بریزد، حلال خواهند بود و لذا به دنبال تحریم موارد فوق مى فرماید: «مگر آن که به موقع و با شرایط آن را ذبح کنید» (إِلاّ ما ذَکَّیْتُمْ).

بعضى از مفسران احتمال داده اند: این استثناء تنها به قسم اخیر یعنى «وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ» بر مى گردد.

ولى اکثر مفسران معتقدند: به تمام اقسام بر مى گردد، و این نظر به حقیقت نزدیک تر است.

ممکن است سؤال شود: چرا با وجود «مَیْتَة» در آغاز آیه، این موارد ذکر گردیده است، مگر تمام آنها داخل در مفهوم «مَیْتَة» نیست؟

در پاسخ مى گوئیم: «مَیْتَة» از نظر فقهى و شرعى مفهوم وسیعى دارد، یعنى هر حیوانى که با طریق شرعى ذبح نشده باشد در مفهوم «مَیْتَة» داخل است، ولى در لغت، «مَیْتَة» معمولاً به حیوانى گفته مى شود که خود به خود بمیرد.

بنابراین، موارد فوق در مفهوم لغوى «مَیْتَة» داخل نیست و لااقل احتمال این را دارد که داخل نباشد و لذا نیازمند به بیان است.

10 ـ در زمان جاهلیت، بت پرستان سنگ هائى در اطراف «کعبه» نصب کرده بودند که شکل و صورت خاصى نداشت، آنها را «نُصب» مى نامیدند، در مقابل آنها قربانى مى کردند و خون قربانى را به آنها مى مالیدند، و فرق آنها با بت، این بود که بت ها همواره داراى اشکال و صور خاصى بودند، اما «نُصب» چنین نبودند، قرآن در آیه فوق، این گونه گوشت ها را تحریم کرده، مى گوید: «و آنچه در برابر یا روى نصب ذبح شوند» (وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ).

روشن است: تحریم این نوع گوشت جنبه اخلاقى و معنوى دارد، نه جنبه مادّى و جسمانى، و در واقع یکى از اقسام «ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ» مى باشد، که به خاطر رواجش در میان عرب جاهلى، به آن تصریح شده است.

11 ـ نوع دیگرى از حیواناتى که تحریم آن در آیه فوق آمده، آنها است که به صورت «بخت آزمائى» ذبح و تقسیم مى گردیده و آن چنین بوده که:

ده نفر با هم شرط بندى مى کردند، حیوانى را خریدارى و ذبح نموده، سپس ده چوبه تیر که روى هفت عدد از آنها عنوان «برنده» و سه عدد عنوان «بازنده» ثبت شده بود، در کیسه مخصوصى مى ریختند و به صورت قرعه کشى آنها را به نام یک یک از آن ده نفر بیرون مى آوردند، هفت چوبه برنده به نام هر کس مى افتاد سهمى از گوشت بر مى داشت، و چیزى در برابر آن نمى پرداخت، ولى آن سه نفر که تیرهاى بازنده را دریافت داشته بودند، باید هر کدام یک سوم قیمت حیوان را بپردازند، بدون این که سهمى از گوشت داشته باشند.

این چوبه هاى تیر را «ازلام» جمع «زلم» (بر وزن قلم) مى نامیدند، اسلام خوردن این گوشت ها را تحریم کرد، نه به خاطر این که اصل گوشت حرام بوده باشد، بلکه به خاطر این که جنبه «قمار» و بخت آزمائى دارد، مى فرماید: «و آنچه را به وسیله چوب هاى مخصوصى بخت آزمائى قسمت مى کنید» (وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلامِ).

روشن است: تحریم «قمار» و مانند آن اختصاص به گوشت حیوانات ندارد، بلکه در هر چیز انجام گیرد ممنوع است و تمام زیان هاى فعالیت هاى حساب نشده اجتماعى و برنامه هاى خرافى در آن جمع مى باشد.

و در پایان براى تأکید بیشتر روى تحریم آنها مى فرماید: «تمام این اعمال فسق است و خروج از اطاعت پروردگار» (ذلِکُمْ فِسْقٌ).(4)

بعد از بیان احکام فوق، دو جمله پرمعنى در آیه مورد بحث به چشم مى خورد، نخست مى گوید: «امروز کافران از دین شما مأیوس شدند، بنابراین از آنها نترسید و تنها از (مخالفت) من بترسید» (الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ).

سپس مى فرماید: «امروز دین و آئین شما را کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان آئین شما پذیرفتم» (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الإِسْلامَ دیناً).

و در پایان آیه بار دیگر به مسائل مربوط به گوشت هاى حرام بازگشته، و حکم صورت اضطرار را بیان کرده، مى گوید: «کسانى که به هنگام گرسنگى ناگزیر از خوردن گوشت هاى حرام شوند در حالى که تمایل به گناه نداشته باشند خوردن آن براى آنها حلال است; زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است» (فَمَنِ اضْطُرَّ فی مَخْمَصَة غَیْرَ مُتَجانِف لاِ ِثْم فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ).

و به هنگام ضرورت بندگان خود را به مشقت نمى افکند و آنها را کیفر نمى دهد.

«مَخْمَصَه» از ماده «خَمْص» (بر وزن لمس) به معنى «فرورفتگى» است، و به معنى گرسنگى شدید که باعث فرورفتگى شکم مى شود نیز آمده است خواه به هنگام قحطى باشد یا به هنگام گرفتارى شخصى.

«غَیْرَ مُتَجانِف لاِ ِثْم» به معنى آن است که تمایل به گناه نداشته باشد، که یا به عنوان تأکید مفهوم اضطرار آمده.

یا به منظور آن است که به هنگام ضرورت زیاده روى در خوردن گوشت حرام نکند، و آن را حلال نشمرد.

یا آن که مقدمات اضطرار را خودش فراهم نساخته باشد.

و یا آن که در سفرى که براى انجام کار حرامى در پیش گرفته، گرفتار چنان ضرورتى نشود.

ممکن است همه این معانى از این عبارت منظور باشد.(5)

* * *

نکته ها:

1 ـ اعتدال در استفاده از گوشت

آنچه از مجموع بحث هاى فوق و سایر منابع اسلامى استفاده مى شود، این است که: اسلام در مورد بهره بردارى از گوشت ها ـ همانند سایر دستورهایش ـ یک روش کاملاً اعتدالى را در پیش گرفته، یعنى نه همانند مردم زمان جاهلیت که از هر نوع گوشتى مى خوردند، اعم از گوشت سوسمار، مردار و امثال آن، و یا همانند بسیارى از غربى هاى امروز که حتى از خوردن گوشت خرچنگ و کرم ها چشم پوشى نمى کنند.

و نه مانند «هندوها» که مطلقاً خوردن گوشت را ممنوع مى دانند، بلکه، گوشت حیواناتى که داراى تغذیه پاک بوده و مورد تنفّر نباشند حلال کرده بر روى روش هاى افراطى و تفریطى خط بطلان کشیده و براى استفاده از گوشت ها شرائطى مقرّر داشته است، به این ترتیب که:

الف ـ حیواناتى که از گوشت آنها استفاده مى شود، باید از حیوانات علف خوار باشند; زیرا گوشت حیوانات گوشت خوار، بر اثر خوردن گوشت هاى مردار و آلوده، غالباً ناسالم و مایه انواع بیمارى ها است، به خلاف چهارپایان علف خوار که معمولاً از غذاهاى سالم و پاک استفاده مى کنند.

به علاوه، همان طور که در گذشته ذیل آیه 173 سوره «بقره» گفتیم هر حیوانى صفات خویش را از طریق گوشت خود، به کسانى که از آن مى خورند منتقل مى کند.

بنابراین، تغذیه از گوشت حیوانات درنده صفت قساوت و درندگى را در انسان تقویت مى نماید.

و نیز به همین دلیل است که در اسلام حیوانات جَلاّل یعنى حیواناتى که از نجاست تغذیه مى کنند، تحریم شده است.

ب ـ حیواناتى که از گوشتشان استفاده مى شود، باید مورد تنفّر نبوده باشند.

ج ـ و نیز باید زیانى براى جسم یا روح انسان تولید نکنند.

د ـ حیواناتى که در مسیر شرک و بت پرستى و مانند آنها قربانى مى شوند، چون از نظر معنوى ناپاکند، تحریم شده اند.

هـ ـ یک سلسله دستورها در اسلام براى طرز ذبح حیوانات وارد شده که هر کدام به نوبه خود، داراى اثر بهداشتى یا اخلاقى مى باشد.

* * *

2 ـ روز اکمال دین کدام روز است

در اینجا بحث مهمى پیش مى آید که: منظور از «الیوم» (امروز) که در دو جمله بالا تکرار شده چیست؟

یعنى کدام روز است که این «چهار جهت» در آن جمع شده، هم کافران در آن مأیوس شده اند، و هم دین کامل شده، هم نعمت خدا تکامل یافته، هم خداوند آئین اسلام را به عنوان آئین نهائى مردم جهان پذیرفته است.

در این مورد، در میان مفسران سخن بسیار است، ولى آنچه جاى شک نیست این است که: چنین روزى باید روز بسیار مهمى در تاریخ زندگى پیامبر(صلى الله علیه وآله) باشد، نه یک روز ساده و عادى و معمولى; زیرا این همه اهمیت براى یک روز عادى معنى ندارد.

لذا در پاره اى از روایات آمده است: بعضى از یهود و نصارى با شنیدن این آیه، گفتند: اگر چنین آیه اى در کتب آسمانى ما نقل شده بود، ما آن روز را روز عید قرار مى دادیم.(6)

اکنون باید از روى قرائن، نشانه ها و تاریخ نزول این آیه، و این سوره و تاریخ زندگانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و روایاتى که از منابع مختلف اسلامى به دست ما رسیده، این روز مهم را پیدا کنیم:

1 ـ آیا منظور روزى است که احکام بالا درباره گوشت هاى حلال و حرام نازل شده؟

قطعاً چنین نیست; زیرا نزول این احکام واجد این همه اهمیت نیست نه باعث تکمیل دین است; زیرا آخرین احکامى نبوده که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده، به دلیل این که: در دنباله این سوره به احکام دیگرى نیز برخورد مى کنیم، علاوه بر این نزول این احکام سبب یأس کفار نمى شود، چیزى که سبب یأس کفار مى شود، فراهم ساختن پشتوانه محکمى براى آینده اسلام است.

و به عبارت دیگر، نزول این احکام و مانند آن تأثیر چندانى در روحیه کافران ندارد و این که گوشت هائى حلال یا حرام باشد، آنها حساسیتى روى آن ندارند.

2 ـ آیا منظور از آن «روز عرفه» در آخرین حج پیامبر(صلى الله علیه وآله) است؟! (همان طور که جمعى از مفسران احتمال داده اند).

پاسخ این سؤال نیز منفى است; زیرا نشانه هاى فوق بر آن روز نیز تطبیق نمى کند; چرا که حادثه خاصى که باعث یأس کفار بشود در آن روز واقع نشده، اگر منظور انبوه اجتماع مسلمانان است که قبل از روز عرفه نیز در خدمت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) در «مکّه» بودند.

و اگر منظور نزول احکام فوق در آن روز است که آن نیز همان طور که گفتیم چیز وحشتناکى براى کفار نبود.

3 ـ و آیا مراد «روز فتح مکّه» است (چنان که بعضى احتمال داده اند) با این که تاریخ نزول این سوره مدت ها بعد از فتح «مکّه» بوده است؟!

4 ـ و یا منظور روز «نزول آیات سوره برائت» است، که آن هم مدت ها قبل از نزول این سوره، بوده است؟!

5 و 6 ـ و از همه عجیب تر احتمالى است که بعضى دیگر داده اند که: این روز، روز ظهور اسلام، یا بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله) باشد، با این که آنها هیچگونه ارتباطى با روز نزول این آیه ندارند و سال هاى متمادى در میان آنها فاصله بوده است.

بنابراین، هیچ یک از احتمالات ششگانه فوق با محتویات آیه سازگار نیست.

در اینجا احتمال دیگرى نیز هست که تمام مفسران شیعه آن را در کتب خود آورده اند و روایات متعددى آن را تأیید مى کند، و با محتویات آیه کاملاً سازگار است و آن این که:

منظور «روز غدیر خم» است، روزى که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) امیر مؤمنان على(علیه السلام) را رسماً براى جانشینى خود تعیین کرد، آن روز بود که کفار در میان امواج یأس فرو رفتند; زیرا انتظار داشتند آئین اسلام قائم به شخص باشد، با از میان رفتن پیغمبر(صلى الله علیه وآله) اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام تدریجاً برچیده شود.

اما هنگامى که مشاهده کردند، مردى که از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، در میان مسلمانان، بى نظیر بود، به عنوان جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله)انتخاب شد، و از مردم براى او بیعت گرفت، یأس و نومیدى نسبت به آینده اسلام، آنها را فرا گرفت و فهمیدند آئینى است ریشه دار و پایدار.

در این روز بود که آئین اسلام به تکامل نهائى خود رسید; زیرا بدون تعیین جانشین براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان، این آئین به تکامل نهائى نمى رسید.

آن روز بود که نعمت خدا با تعیین رهبر لایقى همچون على(علیه السلام) براى آینده مردم کمال یافت.

و نیز آن روز بود که اسلام با تکمیل برنامه هایش، به عنوان آئین نهائى از طرف خداوند پذیرفته شد (بنابراین جهات چهارگانه در آن جمع بوده).

علاوه بر این، قرائن زیر نیز این تفسیر را تأیید مى کند:

الف ـ جالب توجه این که در تفسیر «فخر رازى» و تفسیر «روح المعانى» و تفسیر «المنار» در ذیل این آیه نقل شده است که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از نزول این آیه بیش از هشتاد و یک روز عمر نکرد.(7)

و با توجه به این که وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) در روایات اهل تسنن، و حتى در بعضى از روایات شیعه (مانند آنچه «کلینى» در کتاب معروف «کافى» نقل کرده است) روز دوازدهم ماه ربیع الاول بوده،(8) چنین نتیجه مى گیریم که روز نزول آیه درست روز هیجدهم ذى الحجه بوده است.(9)

ب ـ در روایات فراوانى که از طرق معروف اهل تسنن و شیعه نقل شده، صریحاً این مطلب آمده است که: آیه شریفه فوق، در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت على(علیه السلام) نازل گردید، از جمله:

1 ـ دانشمند معروف سنّى «ابن جریر طبرى» در کتاب «ولایت» از «زید بن ارقم» صحابى معروف، نقل مى کند که: این آیه در روز «غدیر خم» درباره على(علیه السلام)نازل گردید.

2 ـ «حافظ ابو نعیم اصفهانى» در کتاب «ما نزل من القرآن فى عَلىّ(علیه السلام)» از «ابو سعید خدرى» (صحابى معروف) نقل کرده که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) در غدیر خم، على(علیه السلام) را به عنوان ولایت، به مردم معرفى کرد و مردم متفرق نشده بودند تا این که آیه «اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ...» نازل شد.

در این موقع پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود:

اَللّهُ أَکْبَرُ عَلى اِکْمالِ الدِّیْنِ وَ اِتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رَضِىَ الرَّبِّ بِرِسالَتِى وَ بِالْوِلایَةِ لِعَلِىٍّ(علیه السلام) مِنْ بَعْدِى، ثُمَّ قالَ: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ:

«اللّه اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولایت على(علیه السلام) بعد از من، سپس فرمود: هر کس من مولاى اویم على(علیه السلام)مولاى او است، خداوندا! آن کس که او را دوست بدارد دوست بدار، و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر کس او را یارى کند یارى کن، و هر کس دست از یاریش بر دارد دست از یارى او بردار».

3 ـ «خطیب بغدادى»، در تاریخ خود از «ابو هریره» از پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین نقل کرده که: بعد از جریان غدیر خم و پیمان ولایت على(علیه السلام) و گفتار عمر بن خطاب: «بَخٍّ بَخٍّ یَا بْنَ أَبِى طالِب أَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى کُلِّ مُسْلِم» آیه «اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِیْنُکُمْ» نازل گردید.(10)

در کتاب نفیس «الغدیر» علاوه بر روایات سه گانه فوق، سیزده روایت دیگر نیز در این زمینه نقل شده است.

در کتاب «احقاق الحق»، از جلد دوم تفسیر «ابن کثیر»، صفحه 14 و از «مناقب خوارزمى»، صفحه 47 نزول این آیه را درباره داستان غدیر از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است.(11)

در تفسیر «برهان» و «نور الثقلین» نیز ده روایت از طرق مختلف نقل شده که این آیه درباره على(علیه السلام) یا روز «غدیر خم» نازل گردیده، که نقل همه آنها نیازمند به رساله جداگانه است.(12)

مرحوم «علامه سیّد شرف الدین» در کتاب «المراجعات» چنین مى گوید: «نزول این آیه را در روز غدیر در روایات صحیحى که از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده، ذکر گردیده و اهل سنت، شش حدیث با اسناد مختلف از پیامبر(صلى الله علیه وآله)در این زمینه نقل کرده اند که صراحت در نزول آیه در این جریان دارد».(13)

از آنچه در بالا گفتیم روشن مى شود: اخبارى که نزول آیه فوق را در جریان غدیر بیان کرده، در ردیف خبر واحد نیست که بتوان با تضعیف بعضى اسناد آن، آنها را نادیده گرفت.

بلکه اخبارى است که اگر متواتر نباشد لااقل مستفیض است، و در منابع معروف اسلامى نقل شده، اگر چه بعضى از دانشمندان متعصب اهل تسنن، مانند: «آلوسى» در تفسیر «روح المعانى» تنها با تضعیف سند یکى از این اخبار کوشیده اند بقیه را به دست فراموشى بسپارند و چون روایت را بر خلاف مذاق خویش دیده اند، مجعول و نادرست قلمداد کنند.

و یا مانند نویسنده تفسیر «المنار» با تفسیر ساده اى از آیه گذشته، بدون این که کمترین اشاره اى به این روایات کند، شاید خود را در بن بست دیده که اگر بخواهد روایات را ذکر کرده و تضعیف کند بر خلاف انصاف است و اگر بخواهد قبول کند بر خلاف مذاق او است!

نکته جالبى که باید در اینجا به آن توجه کرد این است که: قرآن در سوره «نور» آیه 55 چنین مى گوید:

وَعَدَ اللّهُ الَّذِیْنَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِیْنَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِیْنَهُمُ الَّذِى ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً...:

«خداوند به آنهائى که از شما ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند وعده داده است که آنها را خلیفه در روى زمین قرار دهد همان طور که پیشینیان آنانرا چنین کرد، و نیز وعده داده آئینى را که براى آن پسندیده است مستقر و مستحکم گرداند، و بعد از ترس به آنها آرامش بخشد».

در این آیه خداوند مى فرماید: آئینى را که براى آنها «پسندیده» در روى زمین مستقر مى سازد.

با توجه به این که: سوره «نور» قبل از سوره «مائده» نازل شده است،

و با توجه به جمله «رَضِیْتُ لَکُمُ الاِسْلامُ دِیْناً» که در آیه مورد بحث، درباره ولایت على(علیه السلام)نازل شده، چنین نتیجه مى گیریم که اسلام در صورتى در روى زمین مستحکم و ریشه دار خواهد شد که با «ولایت» توأم باشد; زیرا این همان اسلامى است که خدا «پسندیده» و وعده استقرار و استحکامش را داده است.

و به عبارت روشن تر، اسلام در صورتى عالمگیر مى شود که از مسأله ولایت اهل بیت(علیهم السلام) جدا نگردد.

مطلب دیگرى که از ضمیمه کردن «آیه سوره نور» با «آیه مورد بحث» استفاده مى شود این است که: در آیه سوره «نور» سه وعده به افراد با ایمان داده شده است:

نخست خلافت در روى زمین.

دیگر امنیت و آرامش براى پرستش پروردگار.

و سوم استقرار آئینى که مورد رضایت خدا است.

این سه وعده در روز «غدیر خم» با نزول آیه «اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِیْنُکُمْ...» جامه عمل به خود پوشید; زیرا نمونه کامل فرد با ایمان و عمل صالح، یعنى على(علیه السلام) به جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نصب شد و به مضمون جمله «الیَوْمَ یَئِسُ الَّذِیْنَ کَفَرُوا مِنْ دِیْنِکُمْ» مسلمانان در آرامش و امنیت نسبى قرار گرفتند و نیز به مضمون «وَ رَضِیْتُ لَکُمُ الاِسْلامُ دِیْناً» آئین مورد رضایت پروردگار در میان مسلمانان استقرار یافت.

البته این تفسیر، با روایاتى که مى گوید آیه سوره «نور» در شأن مهدى(علیه السلام)نازل شده،(14) منافات ندارد; زیرا «آمَنُوا مِنْکُمْ...» داراى معنى وسیعى است که یک نمونه آن در روز «غدیر خم» انجام یافت و سپس در یک مقیاس وسیع تر و عمومى تر در زمان قیام مهدى(علیه السلام) انجام خواهد یافت.

بنابراین، کلمه «الارض» در آیه، به معنى همه کره زمین نیست، بلکه معنى وسیعى دارد که هم ممکن است بر تمام کره زمین گفته شود، و هم به قسمتى از آن، چنان که از موارد استعمال آن در قرآن نیز استفاده مى شود که: گاهى بر قسمتى از زمین اطلاق شده و گاهى بر تمام زمین (دقت کنید).

* * *

3 ـ یک سؤال لازم

تنها سؤالى که در مورد آیه باقى مى ماند این است که:

اوّلاً ـ طبق اسناد فوق، و اسنادى که در ذیل آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اِلَیْکَ» خواهد آمد هر دو مربوط به جریان «غدیر» است، پس چرا در قرآن میان آن دو فاصله افتاده؟! یکى آیه 3 سوره «مائده» و دیگرى آیه 67 همین سوره است.

ثان    یاً ـ این قسمت از آیه که مربوط به جریان «غدیر» است، ضمیمه به مطالبى شده که درباره گوشت هاى حلال و حرام است و تناسب چندانى میان

این دو به نظر نمى رسد.(15)

در پاسخ باید گفت:

اوّلاً ـ مى دانیم آیات قرآن، و همچنین سوره هاى آن، بر طبق تاریخِ نزول، جمع آورى نشده است، بلکه بسیارى از سوره هائى که در «مدینه» نازل شده مشتمل بر آیاتى است که در «مکّه» نازل گردیده و به عکس آیات مدنى را در لابلاى سوره هاى مکّى مشاهده مى کنیم.

با توجه به این حقیقت، جدا شدن این دو آیه از یکدیگر در قرآن جاى تعجب نخواهد بود (البته طرز قرار گرفتن آیات هر سوره تنها به فرمان پیامبر (صلى الله علیه وآله)بوده است).

آرى، اگر آیات بر طبق تاریخ نزول جمع آورى شده بود جاى این ایراد بود.

ثانیاً ـ ممکن است قرار دادن آیه مربوط به «غدیر» در لابلاى احکام مربوط به غذاهاى حلال و حرام براى محافظت از تحریف و حذف و تغییر بوده باشد; زیرا بسیار مى شود براى محفوظ ماندن یک شىء نفیس آن را با مطالب ساده اى مى آمیزند تا کمتر جلب توجه کند (دقت کنید).

حوادثى که در آخرین ساعات عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) واقع شد، و مخالفت صریحى که از طرف بعضى افراد براى نوشتن وصیتنامه از طرف پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عمل آمد، تا آنجا که حتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را (العیاذ بالله) متهم به هذیان و بیمارى! و گفتن سخنان ناموزون کردند، و شرح آن در کتب معروف اسلامى اعم از کتب اهل تسنن و شیعه نقل شده(16) شاهد گویائى است بر این که بعضى از افراد حساسیت خاصى در مسأله خلافت و جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله) داشتند و براى انکار آن حدّ و مرزى قائل نبودند!

آیا چنین شرائطى ایجاب نمى کرد که براى حفظ اسناد مربوط به خلافت و رساندن آن به دست آیندگان چنین پیش بینى هائى بشود؟ و با مطالب ساده اى آمیخته گردد که کمتر جلب توجه مخالفان سر سخت را بکند؟!

از این گذشته ـ همان طور که دانستیم ـ اسناد مربوط به نزول آیه «الیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ» درباره «غدیر» و مسأله جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله) تنها در کتب شیعه نقل نشده است که چنین ایرادى متوجه شیعه شود.

بلکه در بسیارى از کتب اهل تسنن نیز آمده است، و به طرق متعددى این حدیث از سه نفر از صحابه معروف نقل شده است.

* * *


1 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 16، صفحه 273 (جلد 24، صفحه 39، چاپ آل البیت) ـ «مستدرک»، جلد 16، صفحه 142، چاپ آل البیت ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 291، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 586، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 161، مؤسسه دار الکتاب قم، طبع سوم، 1404 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 62، صفحه 319.

2 ـ «مَوْقُوذَة» از ماده «وقذ» (بر وزن نقض) به معنى کتک زدن شدید است که منجر به مرگ گردد. و یا بیمارى شدیدى است که حیوان را به کام مرگ بکشاند.

گاهى کتک زدن و بیمارى شدید که منجر به مرگ نشود را نیز «وقذ» مى گویند، ولى در مورد آیه، همان معنى اول مراد است.

3 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 48، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، 1405 هـ ق.

4 ـ گر چه «ذلِکُم» اسم اشاره مفرد است که با خطاب جمع همراه شده و قاعدتاً باید به مفرد برگردد، ولى مى دانیم اشاره مفرد نسبت به مجموعه اى که به منزله واحدى فرض شده اند، اشکالى ندارد.

5 ـ براى توضیح بیشتر در این زمینه به جلد اول تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 173 سوره «بقره» مراجعه کنید.

6 ـ تفسیر «المنار»، جلد 6، صفحه 155.

7 ـ تفسیر «کبیر فخر رازى»، جلد 11، صفحه 139، ذیل آیه مورد بحث، دار الکتب العلمیه تهران، طبع دوم.

8 ـ «کافى»، جلد 1، صفحه 439، دار الکتب الاسلامیة.

9 ـ البته این در صورتى است که روز وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) و خود روز غدیر را محاسبه نکنیم و در سه ماه پشت سر هم، دو ماه را 29 روز بگیریم که این موضوع کاملاً امکان پذیر است و با توجه به این که در روزهاى قبل و بعد از روز غدیر، حادثه مهمى در تاریخ اسلام رخ نداده است که تاریخ فوق قابل تطبیق بر آن باشد، مسلّم مى شود که منظور از آن جز روز غدیر نیست.

10 ـ این سه روایت را مرحوم علامه امینى با تمام مشخصات در جلد اول «الغدیر»، صفحات 230، 231 و 232 نقل کرده است و در کتاب «احقاق الحق»، جلد 6، صفحه 353 نزول آیه فوق درباره جریان غدیر به دو طریق از «ابو هریره» نقل شده است و از «ابو سعید خدرى» نیز به چندین طریق آمده است.

11 ـ «احقاق الحق»، جلد 6، صفحه 353 به بعد، دار الکتب الاسلامیة، 1382 هـ ق.

12 ـ به جلد اول تفسیر «برهان» و جلد اول تفسیر «نور الثقلین»، ذیل آیه فوق مراجعه شود.

13 ـ «المراجعات»، نامه 12، صفحه 38، دار الصادق للمطبوعات بیروت و همچنین نسخه مطبوعه توسط سیّد على شرف الدین و سیّد موسى شرف الدین، چاپخانه عرفان، صیدا، 1353 هـ ق و 1953 میلادى، طبع سوم و صفحه 75، دار الکتاب الاسلامى، چاپخانه امیر، طبع دوم، 1423 هـ ق، 2002 میلادى، و صفحه 91، جمعیّة الاسلامیة، طبع دوم، 1402 هـ ق و 1982 میلادى، تحقیق: حسین راضى ـ این مطلب در پاورقى توسط مرحوم علامه سیّد شرف الدین نوشته شده است.

14 ـ «مجمع البیان»، جلد 7، صفحه 267، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحات 619 و 620، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق.

 

15 ـ این ایراد در تفسیر «المنار» به طور اشاره در طى بحث هاى مربوط به این آیه ذکر شده است (جلد 6، صفحه 466).

16 ـ این حدیث در کتاب «صحیح بخارى» که از معروف ترین کتب اهل تسنن است در چند مورد نقل شده است، از جمله: «کتاب المرضى» جزء 4 ـ «کتاب العلم» جزء اول، صفحه 22 ـ «جوائز وفد» از کتاب جهاد، صفحه 118، جزء 2 ـ و در کتاب «صحیح مسلم» در جزء 2، صفحه 14 در آخر «وصایا» و همچنین در کتب دیگر طبق نقل مرحوم «شرف الدین» در کتاب «المراجعات» تحت عنوان «رزیة یوم الخمیس» آمده است.

..........................

تفسیر نمونه

چهارشنبه, 22 خرداد 1404 09:32

ثَمَرَةُ التَّفْرِيطِ النَّدَامَةُ، وَثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلاَمَةُ.

امام(عليه السلام) فرمود: ميوه درخت تفريط پشيمانى و ميوه درخت دورانديشى سلامت است.

 

شرح و تفسير

سرانجام دورانديشى
امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه خود، نتيجه تفريط و ثمره دورانديشى را در عبارتى كوتاه و پرمعنا بيان كرده مى فرمايد: «ميوه درخت تفريط پشيمانى و ميوه درخت دورانديشى سلامت است»; (ثَمَرَةُ التَّفْرِيطِ النَّدَامَةُ، وَثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلاَمَةُ). امام(عليه السلام) در اين كلام نورانى واژه «تفريط» را نقطه مقابل «حَزْم» شمرده كه به معناى دورانديشى و تدبير امور و آينده نگرى است، بنابراين «تفريط» در اين كلام به معناى ترك دورانديشى و تدبير در امور و انحراف از حق است; خواه از طريق زياده روى باشد يا كوتاهى و كم كارى. درست است كه تفريط غالباً در مقابل افراط ذكر مى شود و افراط را به معناى زياده روى و تفريط را به معناى كوتاهى و كم كارى تفسير مى كنند; ولى هرگاه تفريط به طور مستقل ذكر شود ممكن است هرگونه انحراف از حق و واقعيت را شامل گردد، همان گونه كه در كلام بالا چنين به نظر مى رسد. صاحب كتاب لسان العرب تفريط را به معناى ضايع كردن چيزى تفسير مى كند كه اين ضايع كردن ممكن است عوامل مختلفى داشته باشد. بنابراين امام(عليه السلام) دورانديشى را به درخت بارور و پرثمرى تشبيه كرده كه ميوه آن سلامت است و در نقطه مقابل آن تفريط را به شجره خبيثه اى تشبيه فرموده كه ميوه آن ندامت و پشيمانى است. اين همان چيزى است كه بارها در زندگى خود و ديگران تجربه كرده ايم. مخصوصا بسيار مى شود كه انسان به امورى به ديده حقارت مى نگرد و سرانجام ضربه سنگينى از ناحيه آن مى خورد همان گونه كه بعضى از دانشمندان گفته اند: شخص عاقل هرگز نبايد چيزى از خطاها و لغزش هايش را كوچك بشمرد، زيرا هنگامى كه انسان چيزى را كوچك مى شمرد در مشكلات بزرگى مى افتد. در تاريخ ديده ايم كه گاه دشمنانى كه به نظر كوچك مى آمدند حكومتى را زايل كردند و بسيار ديده ايم كه گاه بيمارى كوچكى كه مورد بى اعتنايى واقع مى شود ضربه سنگينى به سلامت ما مى زند ونهرهاى بزرگ وسيلاب ها را ديده ايم كه از جوى هاى كوچك تشكيل مى شوند. در اين كه ميوه تلخ نهال تفريط، پشيمانى است جاى ترديد نيست قرآن مجيد نيز به اين حقيقت اشاره كرده و به مسلمانان هشدار مى دهد كه: «و از بهترين دستورهايى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پيروى كنيد پيش از آن كه عذاب الهى ناگهان به سراغ شما درآيد در حالى كه از آن آگاه نيستند. (اين دستورها براى آن است كه) مبادا كسى روز قيامت بگويد: افسوس بر من از كوتاهى هايى كه در اطاعت فرمان خدا كردم واز مسخره كنندگان (آيات او) بودم»; (وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِّنْ رَّبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ العَذَابُ بَغْتَةً وَأَنْتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ * أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللهِ). در حديثى نيز از امام هادى(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «اُذْكُرْ حَسَراتِ التَّفْريطِ تَأْخُذْ بِقَديمِ الْحَزْمِ; افسوس هاى ناشى از تفريط را به ياد آور تا به دورانديشى اهميت دهى». درباره ثمرات و تفسير مسئله حزم و دورانديشى نيز كه نقطه مقابل تفريط است روايات فراوانى داريم; از جمله در حديثى از امام على بن ابى طالب(عليه السلام)مى خوانيم: «التَّدْبيرُ قَبْلَ الْعَمَلِ يُؤمِنُكَ مِنَ النَّدَمِ; تدبير پيش از عمل تو را از پشيمانى (بعد از عمل) ايمن مى سازد». در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «مَنْ نَظَرَ فِى الْعَواقِبِ سَلِمَ مِنَ النَّوائِبِ; كسى كه دورانديش باشد و پايان كار را ببيند از گرفتارى ها و مصائب سالم خواهد ماند». در تفسير «حزم» از همان حضرت آمده است كه فرمود: «الْحَزْمُ النَّظَرُ فِى الْعَواقِبِ وَمُشاوَرَةُ ذَوِى الْعُقُولِ; حزم همان عاقبت نگرى و مشورت با صاحبان فكر و انديشه است». گرچه گاه مى شود كه تفريط از سستى و تنبلى سرچشمه مى گيرد; اما غالباً منشأ تفريط همان ترك دورانديشى است. اين نكته نيز قابل توجه است كه گاه انسان در مطالعه عواقب امور تفريط مى كند و گرفتار نوعى وسواس و در نتيجه تفريط مى شود. در اين گونه موارد حزم آن است كه اين گونه عاقبت انديشى ها رها شوند و انسان تصميم بگيرد كه با شجاعت وارد كار شود و اين شبيه چيزى است كه بعضى از فقها مى گويند: گاه احتياط در ترك احتياط است. در اهميت دورانديشى و آثار و روايات مربوط به آن توضيحات بيشترى ذيل حكمت 48 داده ايم. آخرين نكته اى كه لازم مى دانيم در اينجا به طور فشرده به آن اشاره كنيم اين است كه منظور از سلامت در عبارت بالا تنها سلامت دين نيست، بلكه سلامت دنيا، جسم، خانواده، كسب و كار و سلامت جامعه نيز در دورانديشى و ترك هرگونه تفريط و مسامحه كارى است.

سه شنبه, 14 خرداد 1404 16:53

شرح آیه 2 سوره مبارکه مائده

2- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا ۚ وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا ۚ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا ۘ وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ ۖ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۖ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

 

2- اى کسانى که ایمان آورده اید! شعائر الهى (و مراسم حج را محترم بشمرید; و مخالفت با حدود الهى) را حلال ندانید; و نه ماه حرام را، و نه قربانیهاى بى نشان و نشاندار را، و نه آنها را که به قصد خانه خدا براى به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودى او مى آیند. امّا هنگامى که از احرام بیرون آمدید، صید کردن براى شما مانعى ندارد. و دشمنى با جمعیّتى که شما را از آمدن به مسجدالحرام (در سال حدیبیه) باز داشتند، نباید شما را وادار به تعدّى و تجاوز کند! و (همواره) در راه نیکى و پرهیزگارى به یکدیگر کمک کنید. و (هرگز) در راه گناه و تعدّى همکارى ننمایید. و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید که مجازات خدا شدید است!

 

هشت دستور در یک آیه

در این آیه، چند دستور مهم از آخرین دستوراتى که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله)نازل شده، بیان گردیده، که همه یا اغلب آنها مربوط به حج و زیارت خانه خدا است:

1 ـ نخست خطاب به افراد با ایمان کرده مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! شعائر الهى را نقض نکنید! و حریم آنها را حلال نشمرید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ).

در این که منظور از «شعائر الهى» چیست؟ در میان مفسران گفتگوى بسیار است، ولى به تناسب قسمت هاى دیگر این آیه، و با توجه به سال نزول آن (سال دهم هجرى) که سال حجة الوداع پیغمبر(صلى الله علیه وآله) بود، چنین به نظر مى رسد که: منظور از «شعائر»، «مناسک و برنامه هاى حج» باشد که مسلمانان موظفند احترام همه آنها را نگاه دارند.

شاهد این تفسیر این که در قرآن کلمه «شعائر» معمولاً در مورد مراسم حج به کار رفته است.(1)

2 ـ احترام ماه هاى حرام را نگاه دارید و از جنگ کردن در این ماه ها خوددارى کنید، لذا مى فرماید: «و نه ماه هاى حرام را» (وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ).

3 ـ «قربانیانى را که براى حج مى آورند، اعم از این که بى نشان باشند (هَدْى) و یا نشان داشته باشند (قَلائِد) حلال نشمرید و بگذارید که به قربانگاه برسند و در آنجا قربانى شوند» (وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلائِدَ).(2)-(3)

4 ـ تمام زائران خانه خدا باید از آزادى کامل در این مراسم بزرگ اسلامى بهره مند باشند، و هیچ گونه امتیازى در این قسمت در میان قبائل و افراد و نژادها و زبان ها نیست، بنابراین نباید مزاحم کسانى شوید که براى خشنودى پروردگار و جلب رضاى او و حتى به دست آوردن سود تجارى به قصد زیارت بیت اللّه حرکت مى کنند، مى فرماید: «و نه آنها که به قصد خانه خدا براى به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودى او مى آیند» (وَ لا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً خواه با شما دوست باشند یا دشمن، همین اندازه که مسلمانند و زائر خانه خدا مصونیت دارند.

بعضى از مفسران و فقهاء معتقدند: جمله فوق عام است و حتى غیر مسلمانان را نیز شامل مى شود، یعنى اگر مشرکان هم به قصد زیارت خانه خدا بیایند نباید مورد مزاحمت قرار گیرند.

ولى با توجه به این که در سوره «توبه» که معروف است در سال نهم هجرت نازل شده در آیه 28 دستور جلوگیرى از آمدن مشرکان به مسجد الحرام داده شده;

و با توجه به این که سوره «مائده» در اواخر عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سال دهم هجرت نازل گردیده و طبق روایات شیعه و اهل تسنن هیچ حکمى از آن نسخ نشده، چنین تفسیرى صحیح نیست، و حق آن است که حکم بالا مخصوص به مسلمانان است.

5 ـ تحریم صید، محدود به زمان احرام است، لذا مى فرماید: «اما هنگامى که از احرام حج یا عمره بیرون آمدید، صید کردن براى شما مُجاز است» (وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا).

6 ـ اگر جمعى از بت پرستان در دوران جاهلیت (در جریان حدیبیه) مزاحم زیارت شما از خانه خدا شدند و نگذاشتند مناسک زیارت خانه خدا را انجام دهید، نباید این جریان سبب شود که بعد از اسلام آوردن آنها، کینه هاى دیرینه را زنده کنید و مانع آنها از زیارت خانه خدا شوید، لذا مى فرماید: «و کینه و دشمنى نسبت به گروهى که شما را از زیارت مسجد الحرام مانع شدند نباید سبب تعدّى شما شود» (وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْم أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا).(4)

این حکم گر چه در مورد زیارت خانه خدا نازل شده است، ولى در حقیقت یک قانون کلّى از آن استفاده مى شود که مسلمان نباید «کینه توز» باشد، حوادثى را که در زمان هاى گذشته واقع شده بار دیگر در فکر خود زنده کند و در صدد انتقام بر آید.

و با توجه به این که یکى از علل نفاق و تفرقه در هر اجتماعى همین مسأله است، اهمیت این دستور اسلامى براى جلوگیرى از شعلهور شدن آتش نفاق، در میان مسلمانان آن هم در آستانه غروب آفتاب عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله)آشکارتر مى شود.

7 ـ سپس براى تکمیل بحث گذشته مى فرماید: شما به جاى این که دست به هم بدهید تا از دشمنان سابق و دوستان امروز خود انتقام بگیرید، «باید دست اتحاد در راه نیکى ها و تقوا به یکدیگر بدهید و تعاون و همکارى بر گناه و عدوان ننمائید»! (وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ).

8 ـ و در پایان آیه براى تحکیم و تأکید احکام گذشته مى فرماید: «پرهیزکارى را پیشه کنید! و از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید! که مجازات و کیفرهاى خدا شدید است» (وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ).

* * *

نکته:

لزوم تعاون و همکارى در نیکى ها

آنچه در آیه فوق در زمینه تعاون آمده، یک اصل کلّى اسلامى است که سراسر مسائل اجتماعى، حقوقى، اخلاقى و سیاسى را در بر مى گیرد.

طبق این اصل، مسلمانان موظفند در کارهاى نیک تعاون و همکارى کنند ولى همکارى در اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و ستم، مطلقاً ممنوع است، هر چند مرتکب آن دوست نزدیک یا برادر انسان باشد.

این قانون اسلامى، درست بر ضد قانونى است که در جاهلیت عرب ـ و حتى در جاهلیت امروز نیز ـ حکومت مى کرد که: أُنْصُرْ أَخاکَ ظالِماً أَوْ مَظْلُوماً: «برادر (یا دوست و هم پیمانت) را حمایت کن خواه ظالم باشد یا مظلوم»!(5)

در آن روز اگر افرادى از قبیله اى به افراد قبیله دیگر حمله مى کردند، بقیه افراد قبیله به حمایت از آنها بر مى خاستند بدون این که تحقیق کنند حمله عادلانه بوده است یا ظالمانه.

این اصل، در مناسبات بین المللى امروز نیز حکومت مى کند و غالباً کشورهاى هم پیمان، و یا آنها که منافع مشترکى دارند، در مسائل مهم جهانى به حمایت یکدیگر بر مى خیزند، بدون این که اصل عدالت را رعایت کنند و ظالم و مظلوم را از هم تفکیک نمایند!

اسلام، بر این قانون جاهلى خط بطلان کشیده است و دستور مى دهد:

تعاون و همکارى مسلمین با یکدیگر باید «تنها» در کارهاى نیک و برنامه هاى مفید و سازنده باشد، نه در گناه و ظلم و تعدّى.

جالب توجه این که: «بِرّ» و «تقوا» هر دو در آیه فوق با هم ذکر شده اند، که یکى جنبه اثباتى دارد و اشاره به اعمال مفید است، و دیگرى جنبه نفى دارد و اشاره به جلوگیرى از اعمال خلاف مى باشد.

و به این ترتیب، تعاون و همکارى باید هم در دعوت به نیکى ها و هم در مبارزه با بدى ها انجام گیرد.

در فقه اسلامى از این قانون در مسائل حقوقى استفاده شده، و پاره اى از معاملات و قراردادهاى تجارى که جنبه کمک به گناه دارد، تحریم گردیده، همانند فروختن انگور به کارخانه هاى شراب سازى و یا فروختن اسلحه به دشمنان حق و عدالت، و یا اجاره دادن محل کسب و کار براى معاملات نامشروع و اعمال خلاف شرع (البته این احکام شرائطى دارد که در کتب فقهى بیان شده است).

اگر این اصل، در اجتماعات اسلامى به جریان افتد و مردم بدون در نظر گرفتن مناسبات شخصى، نژادى و خویشاوندى با کسانى که در کارهاى مثبت و سازنده گام بر مى دارند همکارى کنند، و از همکارى با افراد ستمگر و متعدّى در هر گروه و طبقه اى که باشند، خوددارى نمایند، بسیارى از نابسامانى هاى اجتماعى سامان مى یابد.

همچنین اگر در مقیاس بین المللى دولت هاى دنیا، با متجاوز ـ هر کس و هر دولتى بوده باشد ـ همکارى نکنند، تعدّى و تجاوز و استعمار و استثمار از جهان برچیده خواهد شد.

اما هنگامى که مى بینیم پاره اى از آنها به حمایت متجاوزان و ستمگران بر مى خیزند و با صراحت اعتراف مى کنند اشتراکِ منافع، آنها را دعوت به این حمایت کرده، نباید انتظار وضعى بهتر از این داشته باشیم.

در روایات اسلامى درباره این اصل تأکیدهاى فراوانى وارد شده که به چند نمونه اشاره مى کنیم:

1 ـ از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده که فرمود:

إِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ نادى مُناد أَیْنَ الظَّلَمَةُ؟ وَ أَعْوانُ الظَّلَمَةِ؟ وَ أَشْباهُ الظَّلَمَةِ؟ حَتّى مَنْ بَرَءَ لَهُمْ قَلَماً وَ لاقَ لَهُمْ دَواتاً؟

قالَ: فَیُجْتَمَعُونَ فِى تابُوت مِنْ حَدِیْد ثُمَّ یُرْمى بِهِمْ فِى جَهَنَّمَ:

«هنگامى که روز قیامت بر پا شود، منادى ندا در مى دهد کجا هستند ستمکاران؟ و کجا هستند یاوران آنها؟ و کسانى که خود را شبیه به آنها ساخته اند؟ حتى کسانى که براى آنها قلمى تراشیده اند و یا دواتى را لیقه(1)کرده اند؟

همه آنها را در تابوتى از آهن قرار مى دهند سپس آنها را در میان جهنم پرتاب مى کنند».(6)

2 ـ در روایتى از «صفوان جمّال» که از یاران امام کاظم(علیه السلام) بود نقل شده مى گوید:

خدمت امام رسیدم فرمود: اى صفوان! همه کارهاى تو خوب است جز یک کار!

عرض کردم: فدایت شوم! چه کار؟

فرمود: این که شتران خود را به این مرد یعنى «هارون» کرایه مى دهى!

گفتم: به خدا سوگند در مسیرهاى عیاشى، هوس بازى و صید حرام، به او کرایه نمى دهم، تنها در این راه، یعنى راه «مکّه»، در اختیار آنها مى گذارم، تازه خودم همراه شتران نمى روم، بعضى از فرزندان و کسانم را با آنها مى فرستم،

فرمود: اى صفوان! آیا از آنها کرایه مى گیرى؟!

عرض کردم: بله.

فرمود: آیا دوست دارى که زنده بمانند، بر سر کار باشند تا کرایه تو را بپردازند؟

گفتم: بلى.

فرمود: کسى که بقاى آنها را دوست بدارد. از آنها است و هر کسى از آنها باشد در آتش دوزخ خواهد بود.

صفوان مى گوید: من بلافاصله رفتم و تمام شترانم را فروختم.

این خبر به گوش هارون رسید، به دنبال من فرستاده گفت:

صفوان! شنیده ام شترانت را فروخته اى؟

گفتم: آرى.

گفت: چرا؟

گفتم: پیر شده ام، فرزندان و کسانم نمى توانند از عهده اداره آنها بر آیند!

گفت: چنین نیست، چنین نیست! من مى دانم چه کسى این دستور را به تو داده است، آرى موسى بن جعفر(علیه السلام) به تو چنین دستورى داده است.

گفتم: مرا با موسى بن جعفر چه کار؟

هارون گفت: این سخن را بگذار! به خدا سوگند اگر سوابق نیک تو نبود، دستور مى دادم گردنت را بزنند!(7)

3 ـ در حدیث دیگرى از پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى خوانیم که به على(علیه السلام)فرمود:

یا عَلِىُّ کَفَرَ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیْمِ مِنْ هذِهِ الأُمَّةِ عَشَرَةٌ...

وَ بایَعَ السِّلاحَ مِنْ أَهْلِ الْحَرْبِ:

«ده طایفه از این امت به خدا کافر شده اند...

یکى از آنها کسى است که به دشمنان اسلام که با آنها در حال جنگند اسلحه بفروشد».(8)

* * *


1 ـ بقره، آیه 158 ـ حج، آیات 32 و36.

2 ـ «هَدْى» جمع «هدیه» به معنى چهارپایانى است که به عنوان قربانى به خانه خدا «اهداء» مى شوند.

3 ـ «قَلائِد» جمع «قلاده» به معنى چیزى است که به گردن انسان یا حیوانى مى اندازند و در اینجا منظور چهارپایانى است که براى قربانى در مراسم حج آنها را نشان مى گذارند.

4 ـ آنچه از کلمات اهل لغت و مفسران استفاده مى شود این است که: «جَرْم» (بر وزن گَرْم) در اصل، به معنى قطع کردن میوه هاى نامناسب از درخت است و سپس به هر کار ناخوشایندى گفته مى شود و نیز به وادار کردن کسى به کار ناخوشایند اطلاق مى گردد، بنابراین «لایَجْرِمَنَّکُمْ» در اینجا به معنى «لایَحْمِلَنَّکُمْ» یعنى وادار نکند شما را به یک کار خلاف، مى باشد.

5 ـ «لیقه» در لغت عرب به پارچه یا پنبه ابریشمى مى گویند که در دوات مى گذاردند تا مرکّب را به خود جذب کند و از ریزش آن جلوگیرى نماید.

6 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 131 (جلد 17، صفحه 182، چاپ آل البیت) ـ «تحریر الوسیله» امام خمینى(رحمه الله)، جلد 1، صفحه 497، مؤسسه اسماعیلیان قم ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 13، صفحه 263، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، 1405 هـ ق ـ «مجموعه ورام»، جلد 1، صفحات 54 و 55، انتشارات مکتبة الفقیه قم ـ «جامع المدارک»، جلد 3، صفحه 36، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع دوم، 1405 هـ ق.

7 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحات 131 و 132 (جلد 16، صفحه 259 و جلد 17، صفحات 182 و 183، چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 72، صفحات 376، 377 ـ «من لایحضره الفقیه»، جلد 4، صفحه 436، انتشارات جامعه مدرسین قم، طبع دوم، 1404 هـ ق.

8 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 71 (جلد 11، صفحه 31 و جلد 15، صفحه 344 و جلد 17، صفحه 103، چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 69، صفحه 121 و جلد 74، صفحه 49 و جلد 76، صفحه 77 و جلد 93، صفحه 13 و جلد 96، صفحه 7 و جلد 100، صفحه 61 و جلد 101، صفحه 372 ـ«من لایحضره الفقیه»، جلد 4، صفحه 356، انتشارات جامعه مدرسین قم.

.....................

تفسیر نمونه

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری