مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

بیانات اخلاقی پیرامون ماه رجب، آیت الله العظمی

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب

بیشتر...

حب جاه و مقام، آیت الله شجاعی، بروزرسانی 3 آبان 97

دریافت فایل
زمان: 31 دقیقه

بیشتر...

خطبه نود و چهار، بخش سوم

 

حَتَّى أَفْضَتْ کَرَامَةُ اللهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى

بیشتر...

رزق

« وَ مَا مِن دَابَّةٍ فىِ الْأَرْضِ إِلَّا عَلىَ اللَّهِ

بیشتر...

شرح دعای نهم صحیفه سجادیه ، بخش اول ، استاد دکتر

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
90331
80916
152624114
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

یکشنبه, 05 خرداد 1404 13:41

هفتاد و سومین جلسه هیئت رسیدگی به امور مؤسسات فرهنگی قرآن و عترت برگزار و طی آن با تأسیس هشت مؤسسه قرآنی موافقت شد.

موافقت با فعالیت ۸ موسسه قرآنی

به گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی و اطلاع‌رسانی معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اولین جلسه هیئت رسیدگی به امور موسسات فرهنگی قرآن و عترت در سال جدید و هفتاد و سومین جلسه این هیئت از ابتدا، با حضور حجت‌الاسلام حمیدرضا ارباب‌سلیمانی، معاون قرآنی وزیر ارشاد، مهدی محمدی، معاون حقوقی و امور مجلس و استان‌های وزارت ارشاد؛ سیدسعید سرسرابی، مدیرکل دفتر هماهنگی امور استان‌های وزارت ارشاد و جمع دیگری از مدیران معاونت قرآنی برگزار شد.

در ابتدای این جلسه گزارش مختصری از روند این جلسات در سال ۱۴۰۳ ارائه و اعلام شد طی هفت جلسه برگزار شده در سال گذشته با تأسیس ۱۱۳ مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت موافقت شده است.

در ادامه این جلسه و پس از بررسی‌هایی که صورت گرفت با تأسیس هشت موسسه جدید قرآنی موافقت شد.

موافقت با ۸ هشت موسسه قرآنی

 
شنبه, 04 خرداد 1404 12:39

آنچه پیش رو دارید، سلسله نکاتی است که با آیات الهی عجین گشته، هر کدام به صورت موجز به موضوعات مورد نیاز شما می پردازد .

هر مطلب شامل چند نکته جالب، کاربردی و مهم است که در هر شماره از نشریه به برخی از این نکات زیبا پرداخته می شود و در شماره بعد پی گیری می گردد . این نکته ها - در حد ممکن - کوتاه و کاربردی است ; زیرا با توجه به هجوم اطلاعات تفصیلی پیرامون شما، گلگشت تنها قصد آن دارد تا در جمع بندی و استفاده از آن چه می دانید، به شما یاری رساند .

در این گلگلشت، پنجاه تکه نور از این دریای نورانی را برای شما فراهم کرده ایم . امید که مقبول افتد .

3 نکته درباره قرآن

1 . این نکته راشنیده اید که «هر کس در دوران جوانی قرآن را قرائت کند در حالی که به آن ایمان دارد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته می شود» . فکر آن که قرآن در رگ های انسان بگردد و در سینه او بطپد، آدمی را به وجد می آورد . جالب آن جاست که این خصوصیت، فقط در مورد جوانان آمده است و این فرمایشی از امام صادق (ع) است .

2 . این نکته را هم بشنوید که قرآن به دو صورت نازل شده است; یک بار در بیست و سوم ماه مبارک رمضان، از لوح محفوظ خداوند به سوی کعبه انزال یافت و یک بار دیگر به صورت تدریجی و طی بیست و سه سال، از خداوند به جبرئیل و از جبرئیل به پیامبر اکرم (ص) تنزیل پیدا کرد . نکته جالب آن که چون کلمه انزال برای فرود آمدن دفعی و کلمه تنزیل برای نزول تدریجی استفاده می شود، در سوره قدر، مصدر انزال مشاهده می شود .

3 . آیا می دانید امید بخش ترین آیه قرآن کدام است؟ این مطلب را امام علی (ع) به نقل از رسول خدا (ص) بیان فرماید: «امید بخش ترین آیه قرآن، آیه 114 سوره هود است » . اگر به امید نیاز دارید، به سراغ قرآن بروید و این آیه را با اشتیاق جست و جو کنید .

12 نکته درباره قصه های قرآنی

1 . بنا به تحقیق، 208 قطعه داستانی در قرآنی مجید آمده است که برخی ادامه برخی دیگر می باشند و بعضی از آنها نیز کامل و مستقل می باشند .

2 . 63 سوره از 114 سوره قرآن کریم، حاوی قصه و حکایتی است و این یعنی آن که بیش از نیمی از سوره های قرآن، با هنر قصه پردازی به انتقال پیام خود پرداخته اند .

3 . بیشترین قصه های قرآنی ابتدا در سوره اعراف و پس از آن بقره می باشند و سوره آل عمران در رتبه سوم قرار دارد .

4 . بیشترین داستان های قرآنی درباره حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل و فرعونیان است . پس از آن، بالاترین آمار متعلق به داستان های حضرت ابراهیم (ع) و داستان های حضرت عیسی (ع) و مادرش حضرت مریم (ع) است .

5 . هیچ یک از داستان های قرآنی براساس خیال پردازی یا شخصیت های فرضی نیست و همه قصه های قرآن واقعیت داشته اند و در واقع، روایتی الهی از یک رویداد حقیقی می باشند .

6 . گروهی از داستان های قرآن با استفهام تقدیری آغاز می شوند . این نوع استفهام، یکی از صنایع ادبی در فن داستان نویسی است که مخاطب را تشویق می کند تا قصه را پی گیری نماید; (طه/9 و ص/20) . در این روش معمولا داستان با این مقدمه آغاز می شود: «آیا این خبر را شنیده اید که ...» .

7 . گروهی از داستان های قرآنی با روش نوین (چکیده نویسی) آغاز می شود; یعنی قبل از شروع متن اصلی داستان، در جملات کوتاهی چکیده و هدف اصلی داستان می آید و سپس از ایجاد آمادگی ذهنی، به اصل مطلب پرداخته می شود . به عنوان نمونه، به آیات 10 تا 20 سوره اعراف - داستان آفرینش - مراجعه نمایید .

8 . گاهی از همین روش به صورت معکوس استفاده شده است ; یعنی ابتدا داستان اصلی آورده شده، سپس به بیان خلاصه و چکیده آن پرداخته شده است تا در جمع بندی به خواننده کمک نماید; (آل عمران/59) .

9 . شیوه قرآن در بیان قصه های عاشقانه بسیار لطیف و عبرت انگیز است . در قرآن کریم سعی شده است تا با مسائل عشقی به صورت سمبلیک و اشاره وار برخورد شود و از ارائه جزئیات یا به زبان آوردن صریح و زننده، خودداری شود . با خواندن داستان یوسف و زلیخا، این نکته را در خواهید یافت .

10 . یک نکته جالب در داستان های قرآنی، شکسته شدن حصار زمان است . گاهی حتی یک داستان در دل داستان دیگر آورده می شود; در حالی که در زمان های مختلف رخ داده اند . این خصوصیت قرآن، باعث می شود تا انسان با دقت و موشکافی، سعی در چیدن صحیح قطعات مختلف این داستان ها نماید و تمرکز بیشتری پیداکند .

11 . نکته زیبای دیگر آن که در قصه های قرآنی، جایگاه خاص زنان و نقش تعیین کننده و محوری آنان در اغلب داستان های قرآنی است; (تحریم 10 و 11) . زنان در داستان های قرآنی، به وضوح معرفی می شوند و شخصیتی مستقل دارند .

12 . قرآن در جاهایی که می خواهد الگویی عمومی ارائه کند و یا اندرزی فراگیر در داستان های خود مطرح کند، از کلمات عامی مانند مردی از خاندان فرعون (مؤمن/28) یا زن لوط و زن نوح (تحریم/10) استفاده می کند .

8 نکته تربیتی در قرآن

1 . اگر قصد راهنمایی و تربیت کسی را دارید، در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گیرید; حتی اگر مخاطب شما فرعون سرکش یا سران لجوج کفار جاهلی باشند; (طه/44 و شعرا/215) .

2 . الف) گفتار رفتار آدمی در هر زمان و مکان، در حافظه الهی محفوظ است ; مراقب باشید; (لقمان/16 و کهف/30) .

ب) نسبت به انسان های اطرافت، احساس مسئولیت کن و آنها را از کارهای بد بازدار و به کارهای خوب تشویق کن . این لازمه استحکام یک پیکر است و بنی آدم اعضای یکدیگرند; (لقمان/17) .

ج) در رفتارهای اجتماعی دقت کن! مبادا با غرور رویت را از دیگران برگردانی یا مثل متبکران راه بروی ; مبادا تندرو و کندرو شوی ; میانه روی، بهترین روش است ; مراقب باش صدایت را بر سر کسی بلند نکنی و خلاصه در یک کلام، آدم باش ; (لقمان/18و19) .

3 . قرآن کریم به شدت با پیروی از جمع (خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو) و حرکت به دنبال اکثریت، مخالف است . قرآن می گوید: اگر بخواهی از اکثریت مردم فقط به این خاطر که اکثریت هستند، پیروی کنی، بدون شک از راه خدا دور می شوی ; همیشه با چشمان باز تصمیم بگیر; (انعام/116 و اسراء/36) .

4 . همیشه بزرگ ترها، بهترین حرف را نمی زنند و همیشه حرف گوش کنی و اطاعت از بزرگان، انسان را به سعادت نمی رساند . این پیام تربیتی قرآن است که حتی در اطاعت از بزرگان هم گوش و چشمت را باز کن که فردا فقط و فقط خودت پاسخ گوی اعمالت خواهی بود; نه بزرگ ترهایت; (احزاب/67) .

5 . علم بهتر است یا ثروت؟ جواب آن را در آیه 247 بقره پیدا خواهید کرد .

6 . امانت داری یکی از ارزشمندترین ارزش های قرآنی است . حضرت موسی (ع) را به خاطر امانتداری و قدرتش، در خانه حضرت شعیب پناه دادند; (قصص/26) و حضرت یوسف را به خاطر امانتداری وعلمش، بر خزانه مصر نشاندند; (یوسف/55) و حتی رسول خدا (ص) که از سوی خداوند برگزیده شد، مشهور به امانتداری و به محمد امین معروف بود .

7 . اگر می خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و سنگین و بی لطافت، هیچ گاه در امر تربیت موفق نمی شود . مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بی آن که شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع گردند; (آل عمران/159) .

8 . آیا دوست دارید که دشمن خود را به یک دوست تبدیل کنید؟ به هر بدی که در حق شما کرد، با خوبی پاسخ گویید . این را قرآن تجویز می کند; آیه 34 سوره فصلت را بخوانید!

10 نکته در خصوص سلامتی در قرآن

1 . بخورید و بیاشامید ; اما به اندازه کافی و لازم ; زیرا پرخوری و زیاده روی، سلامت شما را به خطر می اندازد; (اعراف/31) .

2 . همه دردها و ناراحتی های خود را می توانید با قرآن ریشه کن سازید; قرآن بخوانید و به آن عمل کنید و با روح قرآن مرتبط و همنوا گردید تا همه سیستم های روح و جسم شما در تعادل مطلوب خود قرار گیرند; (یونس/57 و اسراء/82) .

3 . در فرهنگ قرآنی، این خداوند است که بیماری ها را شفا می دهد و دیگران، وسیله و واسطه اند ; (شعرا/80) .

4 . اصل اول در سلامتی و صحت غذاها به فرموده قرآن، آن است که حلال و پاکیزه باشند .

این گونه غذا، می تواند مقدمات سلامتی را در بدن انسان فراهم نماید; اما این که یک ماده خوراکی واحد با ترکیبات غذایی ثابت و مشخص، در اثر حلال یا حرام بودن، دارای آثار متفاوتی بر سلامت انسان گردد، بحث علمی بسیار عمیقی می طلبد; (نحل/114 و بقره 168) . حلال یعنی چیزی که ممنوعیت شرعی ندارد و طیب یعنی چیزی که موافق طبع سالم انسانی باشد .

5 . بهترین نحوه تغذیه برای سلامت انسان که مورد سفارش قرآن کریم است، خوردن صبحانه و شام است ; یعنی غذای روزانه در دو وعده اصلی در اول روز و آخر روز صرف گردد . این شیوه غذا خوردن بهشتیان است که در سوره مریم، آیه 62 آمده است .

6 . به فرمان قرآن، مؤمنان شایسته ترین افراد در استفاده از نعمت های الهی - مانند غذاهای پاکیزه - می باشند . خداوند می فرماید: چه کسی این غذاهای پاکیزه را بر شما حرام کرده است؟ این ها زیبایی های زندگی دنیاست که خداوند برای بهترین بندگانش خلق نموده است . پس از نعمت های خداوند استفاده کنید; (اعراف/32 و مائده/87 و 88) . به قول امام علی (ع)، خداوند همان قدر از حرام شمردن آن چه حلال نموده است، ناراحت می شود که حرام او را نادیده بگیرید و مانند یک امر حلال انجام دهید .

7 . جالب است بدانید که خداوند مستقیما در قرآن به خوردن گوشت و ماهی و میوه اشاره می کند و آنها را از نعمت های زندگی بخش الهی برمی شمارد و از ما می خواهد که از آنها بخوریم که به ترتیب در سوره مائده آیه 1 و 96، سوره نحل، آیه 14 و سوره مؤمنون آیه 19 آمده است .

8 . مسئله خوراک در قرآن، آن قدر مهم است که در یک آیه مستقیما فرمان داده شده است که انسان با دقت و تامل در غذایی که می خورد، بنگرد; (عبس/24) ; یعنی این که یک انسان قرآنی، باید در نحوه تغذیه خود، نهایت دقت را داشته باشد .

9 . خداوند در قرآن کریم خواب را یکی از عوامل سلامت و آرامش روح انسان برمی شمارد و آن را نعمتی قابل ستایش و آیه ای از آیات اعجازآمیز الهی معرفی می کند; (روم/23 و فرقان/47) .

10 . آیا می دانید در فرهنگ قرآنی، سخت ترین و ناگوارترین بیماری ها چیست؟ قرآن مستقیما به این بیماری اشاره نموده، آن را نام می برد . این بیماری، مرض قلب یا بیماری دل نام دارد; چون وقتی روح و دل فردی به این بیماری گرفتار شد، از شنیدن و دیدن و درک حقایق عاجز می شود و این بدترین وضعی است که یک انسان پیدا می کند; (اعراف/179 و توبه/125) .

11 نکته روانشناسی در قرآن

1 . از دیدگاه قرآن، سه نوع شخصیت اساسی وجود دارد; مؤمن، کافر و منافق ; (آیات 2 تا 20 سوره بقره) .

2 . شخصیت های مؤمن، خود دارای سه درجه شخصیتی می باشند ; آنان که به خود ظلم می کنند، آنان که میانه رو هستند و آنان که پیشتازانند; (فاطر/32) .

3 . مشخصه بارز شخصیت کافر آن است که دل و اندیشه اش را قفل کرده است و راهی برای نفوذ هیچ حرف تازه و اندیشه متفاوتی نگذاشته است و به همین دلیل، از درک حقایق عاجز است .

4 . خصوصیت بارز شخصیت منافق از دیدگاه قرآن، دوگانگی ریشه ای در ظاهر و باطن است; به همین دلیل، مبتلا به شک و تردید و عدم قدرت تصمیم گیری و ناتوانی در قضاوت می شود; (بقره/8 تا 20 و منافقون) .

5 . در قرآن کریم، در آیات فراوانی از اندوه، علل ایجاد کننده آن و راه های برطرف ساختن آن سخن رفته است . گاهی اندوه فراق را با دیدار و گاهی اندوه فقر را با بشارت و گاهی اندوه رسول خدا (ص) را به دلداری حضرت حق، درمان نموده است .

6 . در دیدگاه قرآن، ترس دو نوع است ; ترس پسندیده و ترس ناپسند ; ترس پسندیده، همان ترس از خداوند و عدالت اوست که منجر به اصلاح رفتار می شود; (انفال/2) و ترس ناپسند، اضطرابی شدید با علت مشخصی است که تسلط بر نفس را از بین می برد و باید با آن مبارزه شود; (احزاب/10 و 11) .

7 . از نظر قرآن دو نوع خشم وجود دارد; خشم مفید و متعادل و خشم مخرب و نابهنجار ; خشم متعادل، راهی برای رسیدن به هدف در مواقع لزوم است و خشم مخرب را باید درمان کرد . قرآن کریم با توصیه به صبر و پاسخ گویی با عمل نیک و با وعده بهشت و پاداش اخروی، به وسیله سفارش به بخشش و عفو، یادآوری قدرت و خشم خداوند و ... به درمان بیماری سلامتی سوز خشم و عصبانیت پرداخته است .

که به ترتیب در سوره شوری، آیه 43، فصلت، آیه 34، آل عمران ، آیات 133 و 143، شوری، آیات 36 و 37 و نور، آیه 22 بیان شده است .

8 . در قرآن به سه نوع از مکانیسم های دفاعی - روانی اشاره شده است که عبارتند از: فرافکنی (منافقون/4)، دلیل تراشی (بقره/11 و 12) و واکنش سازی (بقره/204 و 205 و منافقون/4) .

9 . در فرهنگ قرآن یکی از راه های مؤثر و اساسی روان درمانی، استفاده از مواعظ و اندرزهای قرآنی است; (یونس/57) .

10 . در روش روان درمانی قرآنی، ایمان، تولید امنیت درونی و آرامش می نماید; (انعام/82 و رعد/28) .

11 . یاد خدا، آرام بخش دلهاست ; (رعد/28) .

10 نکته از دانشمندان درباره قرآن

1 . گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانی می گوید: سالیان دراز کشیشان از خدا بی خبر، ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند; اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبی در ما ایجاد نمود . به زودی این کتاب توصیف ناپذیر، محور افکار مردم جهان می گردد!

2 . آلبرت انیشتاین که نیازی به معرفی ندارد، می گوید: قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست; مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهی که بزرگ ترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت می کند .

3 . ویل دورانت، دانشمند امریکایی شرق شناس، می گوید: در قرآن، قانون و اخلاق یکی است . رفتار دینی در قرآن، شامل رفتار دنیوی هم می شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحی آمده است . قرآن در جان های ساده عقایدی آسان و دور از ابهام پدید می آورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است .

4 . پروفسور آرتور آربری که یکی از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسی است، می گوید: زمانی که به پایان ترجمه قرآن نزدیک می شدم، سخت در پریشانی به سر می بردم; اما قرآن آنچنان آرامش خاطری به من می بخشید که برای همیشه به خاطر خواهم داشت . من در حالی که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ های نافذ و مرتعش کننده اش شوم و تحت تاثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتی که مسلمانان واقعی و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم .

5 . لئوتولستوی، نویسنده معروف روسی می گوید: هر کس که بخواهد سادگی و بی پیرایگی اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد . در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقی و احکام آسان و ساده برای عموم بیان شده است . آیات قرآن به خوبی بر مقام عالی اسلام و پاکی روح آورنده اش گواهی می دهد .

6 . دکتر هانری کربن، اسلام شناس معروف فرانسوی، سخن جالبی درباره قرآن دارد . وی می گوید: اگر قرآن خرافی بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرات نمی کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند . هیچ اندیشه ای به اندازه قرآن محمد (ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است .

7 . ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوی می گوید: در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسی ، اجتماعی، ادبی و ... وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخوانده ام; اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته می شوم و می خواهم درهایی از معانی و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه می کنم . این کتاب، قرآن - کتاب آسمانی مسلمانان - است .

8 . ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه می گوید: امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامی یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و می تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم . قرآن به تنهایی عهده دار سعادت بشر است .

9 . مهاتما گاندی، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: از راه آموختن علم قرآنی، هر کس به اسرار وحی و حکمت های دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگی دیگری پی می برد . در قرآن هیچ اجباری برای تغییر دین و مذهب انسان ها دیده نمی شود . قرآن به راحتی می گوید: هیچ زور و اکراهی در دین وجود ندارد .

10 . ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوی، برداشت منحصر به فردی از قرآن دارد; او می گوید: بعضی از مردم بعد از آن که مقدار کمی عربی یاد گرفتند، قرآن را خوانده، اما درست درک نمی کنند . اگر می شنیدند که محمد (ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رسای عربی آن را می خواند، هر آینه به سجده می افتادند و ندا می کردند: ای محمد عظیم! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان . ما به خاطر یاری تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم! !

منابع:

1 . مدخل، سید عباس قائم مقامی .

2 . مبین، مجله قرآن پژوهی، شماره 5 .

3 . قرآن و روانشناسی، عثمان نجاتی .

4 . سیمای خانواده در قرآن، زهرا برقعی .

5 . شیوه جذب جوانان از دیدگاه قرآن، غلامرضا متقی .

6 . قرآن از دیدگاه 114 دانشمند، محمد مهدی علیقلی .

7 . دانستنیهای قرآن، مصطفی اسرار .

8 . قرآن و علوم پزشکی، حسن رضارضایی.

............................

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

شنبه, 04 خرداد 1404 12:35

حجت‌الاسلام غفاری قره‌باغ گفت: در فلسفه صدرایی شاهد نظریات مادر و فرانظریه‌هایی هستیم که توانایی بنیان‌گذاری نظریات علوم انسانی اسلامی را دارند و به این معنا می توانیم ملاصدرا را به عنوان کسی که به تمهید علوم انسانی اسلامی اندیشیده تلقی کنیم؛ از سوی دیگر او فیلسوف آینده است و می‌توانیم پاسخ پرسش‌های انسان امروز را از فلسفه‌اش دریافت کنیم.

صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی؛ مشهور به ملاصدرا و صدرالمتألهین از بزرگ‌ترین فلاسفه جهان اسلام محسوب می‌شود که حکمت متعالیه دستاورد اندیشه والای اوست.

تاکنون اندیشمندان و فلاسفه بسیاری از شرق و غرب دیدگاه‌های ملاصدرا و روش فکری او را بررسی  و نوآوری‌هایی وی را تحلیل کردند از جمله شهید مطهری در کتاب «منطق، فلسفه» که درباره فلسفه صدرایی می‌نویسد: «فلسفه ملاصدرا یک فلسفه التقاطی نیست، بلکه یک نظام خاص فلسفی است که هرچند روش های فکری گوناگون اسلامی در پیدایش آن موثر بودند باید آن را نظام فکری مستقلی دانست»؛ اما فصل‌الخطاب این نظریات را می‌توان در نگرش مقام معظم رهبری نسبت به فلسفه ملاصدرا جست که فرمودند: 

«مکتب فلسفی صدرالمتالهین همچون همه فلسفه‌ها در محدوده‌ی ملیت و جغرافیا نمی‌گنجد و متعلق به همه‌ی انسانها و جامعه‌ها است. همواره همه بشریت به یک چهارچوب و استخوانبندی متقن عقلایی برای فهم و تفسیر هستی نیازمندند. هیچ فرهنگ و تمدنی بدون چنین پایه‌ی مستحکم و قابل قبولی نمی‌تواند بشریت را به فلاح و استقامت و طمأنینه‌ی روحی برساند و زندگی او را از هدفی متعالی برخوردار سازد . و چنین است که به گمان ما فلسفه‌ی اسلامی بویژه در اسلوب و محتوای حکمت صدرایی ، جای خالی خویش را در اندیشه‌ی انسان این روزگار می‌جوید و سر انجام آن را خواهد یافت و در آن پابرجا خواهد گشت».

با توجه به جایگاه رفیع و تاثیرگذاری شگرفی که ملاصدرا در گستره فلسفه اسلامی بر جای نهاد به مناسبت اول خرداد که در راستای گرامیداشت مقام این فیلسوف بزرگ با عنوان روز بزرگداشت ملاصدرا نامگذاری شده است، با حجت‌الاسلام «سید احمد غفاری قره باغ» دانشیار موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران گفت وگو کردیم که در ادامه حاصل آن را می‌خوانید: 

حجت‌الاسلام «احمد غفاری قره‌باغ» در گفت‌وگو با خبرنگار گروه دین و اندیشه خبرگزاری شبستان، با اشاره به دیدگاه مقام معظم رهبری در مورد مکتب فلسفی ملاصدرا و توصیف ایشان نسبت به فراجغرافیایی و فرا اجتماعی بودن مکتب ملاصدرا اظهار کرد: دلیل این تحلیل از سوی معظم‌له آن است که بنیادهای فلسفی صدرایی بنیادهای عام است به این معنا که اگر این فیسلوف مباحث هستی‌شناختی را مطرح می‌کند معطوف به وجود بما هو وجود است؛ اگر بحث او معطوف به انسان است مربوط به هویتِ فطرت‌بنیان انسان و فطرت مشترکی است که همه انسان‌ها فارغ از جغرافیا و رنگ و نژاد از آن برخوردار هستند.

دانشیار موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران ادامه داد: انسان‌شناسیِ صدرایی انسان‌شناسیِ اقلیمی نیست لذا مخاطب فلسفه صدرایی مخاطبی جهان‌شمول و در واقع فراجغرافیایی است، به همین دلیل است که با فلسفه صدرایی هم می‌توان یک تمدن ساخت و هم یک تمدن را نقد کرد؛ به بیان دیگر تمام آنچه که برای بنیان گذاری یک تمدن با همه مختصات و اضلاع متنوع خودش در ساختار انسان، هستی و جهان و جامعه مورد نیاز است در فلسفه صدرا وجود داشته و بسترها برای انگیزش و خیزش به سمت شکل دادن به یک تمدن اجتماعی جهان شمول فراهم است؛ لذا این وظیفه فیلسوفان صدرایی است که این ظرفیت و استعداد را به فعلیت برسانند و برای آشنایی اندیشمندان فلسفی جهان با فلسفه صدرایی کمک کنند.

امروز باید از فلسفه ملاصدرا پاسخ به پرسش‌های انسان معاصر را مطالبه کنیم

وی در ادامه افزود: آنچه که امروز در فلسفه صدرایی رونق دارد خوانش این فلسفه است در حالی‌که به اعتقاد من استنطاق فلسفه صدرایی وظیفه‌ای مهمتر از خوانش فلسفه صدرایی است؛ امروز باید از فلسفه ملاصدرا پاسخ به پرسش‌های انسان معاصر را مطالبه کنیم، اگر ملاصدرا فیسلوفی برای آینده انسان است پس این فلسفه باید توانایی آن را داشته باشد که این پرسش‌ها را پاسخ دهد لذا به شدت نیاز داریم که این پرسش‌ها را به فلسفه صدرا عرضه کنیم.

امروز باید انسان‌شناسی و معرفت‌شناسی صدرایی به طور خاص استنطاق شود

حجت الاسلام غفاری قره‌باغ با بیان اینکه نباید توانایی فلسفه صدرایی را نادیده گرفت، تصریح کرد: از این فلسفه باید به نفع مسایل انسان معاصر کمک گرفت؛ پرسش‌هایی در باب معناداری زندگی و البته دیگر پرسش‌های زنده‌ای که انسان امروز با آنها دست و پنجه نرم می‌کند و برای یافتن پاسخ آنها گرفتار است اما از آنجایی که نتوانسته پاسخی برایشان پیدا کند درگیر معضلات پیچیده‌ای مثل بی‌معنایی و احیانا و خودکشی در گستره وسیع شده است؛ بنابراین به نظرم امروز باید انسان‌شناسی و معرفت‌شناسی صدرایی به طور خاص استنطاق شود و توانایی‌های فلسفه صدرایی در این زمینه به فعلیت رسانده شود.

وی در ادامه با جایگاه ملاصدرا در عرصه علوم انسانیِ اسلامی اظهار کرد: ما برای ساختن نظریات در علوم انسانی اسلامی نیازمند فرانظریه‌های کلان و همچنین بنیادهای کلانِ نظری و نظریه‌های مادر هستیم؛ ما نیازمند فرا نظریه هستیم؛ فرانظریه به نظریاتی گفته می‌شود که هم نظریه هستند و هم مولد نظریات کثیر دیگر در زیرمجموعه خودشان محسوب می‌شوند؛ به عنوان مثال رئالیسم در گستره صدرایی الان نظریه و فرانظریه‌ای است که توانایی رویارویی با ارکان مدرنیزاسیون را دارد؛ سوبجکتیویسم به عنوان رکن مدرنیته رقیبی مثل رئالیسم را دارد و رئالیسم این توانایی را دارد که هم ساختار مدرنیته را در تمدن غربی نقد کند و هم ساختاری ایجابی محسوب شود.

نمی شود بی اعتنا به دنیا، به فکر ساخت تمدن بود

این پژوهشگر در این راستا ادامه داد: ما در تمدن اسلامی به ناچاربرای ساختن یک تمدن معطوف به حقیقت و واقعیت به رئالیسم نیازمندیم و این کلان نظریه را اکنون آماده‌ی آماده در رویکرد صدرایی سراغ داریم؛ همچنین به عنوان نمونه دوم؛ کلان نظریه یا فرانظریه رابطه اندماجی نفس و بدن در رویکرد صدرایی را داریم؛ رویکرد اندماجی در نفس و بدن این پیامد را به همراه دارد که عالم ماده و عالم آخرت نَه به عنوان دو عالم گسسته از یکدیگر و نهایتا منضم به یکدیگر بلکه به عنوان دو عالم تو در تو با هم و توامان با یکدیگر در نگاه صدرایی دیده می‌شوند؛ لذا در رویکرد صدرایی برای آباد کردن نفس، محتاج به آباد کردن بدن هستید چون بدن و نفس منضم به هم نیستند بلکه مندمج و متحد با یکدیگر هستند؛ پس نتیجه اینکه ما در رویکرد صدرایی آبادانی عالم تجرد را جدا از آبادانی عالم دنیا نبینیم و برای آبادانی عالم تجرد به ناچار سهمی هم به آبادانی دنیا باید بگذاریم لذا برای تمدن و شکل‌دهی به تمدن نمی‌توانیم منزوی باشیم و انزواطلبانه به سمت ساخت تمدن برویم و اصلا نمی شود بی اعتنا به دنیا بود و به فکر ساخت تمدن بود.

فرانظریات فلسفه صدرایی توانایی بنیان‌گذاری نظریات علوم انسانی اسلامی را دارد

دانشیار موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران افزود: بستر آبادانی دنیا و بستر فلسفی برای پشتیبانی از آبادنی دنیا در فلسفه صدرایی وجود دارد، اما نَه آبادانی دنیایی که در آن غفلت از آبادانی آخرت است و نه آبادنی آخرتی که در آن غفلت از آبادانی دنیا است، این نگاه توامان به دنیا و آخرت نگاهی فلسفی در رویکرد صدرایی است که پشتیبانی فلسفی شده است؛ لذا در فلسفه صدرایی شاهد نظریات مادر و فرانظریه‌هایی هستیم که توانایی بنیان‌گذاری نظریات علوم انسانی اسلامی را دارند و به این معنا می توانیم ملاصدرا را به عنوان کسی که به تمهید علوم انسانی اسلامی اندیشیده تلقی کنیم اما متاسفانه فیلسوفان اسلامی امتداداندیش نبودند و این مساله به عنوان دغدغه زنده در بستر فلسفه اسلامی شکل گرفته و این نقص فلسفه اسلامی است که امیدواریم یا اهتمام فیلسوفان مسلمان به مساله امتداد اندیشه اسلامی؛ شاهد رفع این نقیصه در سنت اسلامی باشیم.

........................

به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه خبرگزاری شبستان

چهارشنبه, 01 خرداد 1404 11:22

شرح آیات 172 و 173 سوره مبارکه النساء

172- لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْدًا لِّلَّهِ وَلَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ ۚ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعًا

173- فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ ۖ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنكَفُوا وَاسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا

 

172- هیچ گاه مسیح از این ابا نداشت که بنده خدا باشد; و نه فرشتگان مقرّب (از این ابا دارند). و آنها که از بندگى او، روى برتابند و تکبّر کنند، بزودى خداوند همه آنها را (در قیامت) نزد خود جمع خواهد کرد

173- پس کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، پاداششان را بطور کامل به آنان خواهد داد; و از فضل و بخشش خود، بر (پاداش) آنها خواهد افزود. ولى کسانى را که ابا کردند و تکبّر ورزیدند، با مجازات دردناکى کیفر خواهد داد; و براى خود، غیر از خدا، سرپرست و یاورى نخواهند یافت (اگر توبه کنند)

 

جمعى از مفسران در شأن نزول این آیه، چنین روایت کرده اند: طایفه اى از مسیحیان «نجران» خدمت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) رسیده، عرض کردند: چرا نسبت به پیشواى ما خرده مى گیرى؟

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: من چه عیبى بر او گذاشته ام؟

گفتند: تو مى گوئى او بنده خدا و پیامبر او بوده است.

آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.(1)

تفسیر:

مسیح بنده خدا بود

گر چه آیات فوق شأن نزول خاصى دارد، ولى با این حال پیوند و ارتباط آن با آیات گذشته که درباره نفى الوهیت مسیح(علیه السلام) و ابطال مسأله تثلیث بود، آشکار است.

نخست، با بیان دیگرى مسأله الوهیت مسیح(علیه السلام) را ابطال کرده، مى گوید: شما چگونه معتقد به الوهیت عیسى(علیه السلام) هستید در حالى که:

«مسیح از عبودیت و بندگى پروردگار استنکاف نداشت و فرشتگان مقرّب پروردگار نیز استنکاف ندارند»؟ (لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّهِ وَ لاَ الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ).

مسلّم است کسى که خود عبادت کننده است معنى ندارد که معبود باشد.

مگر ممکن است کسى خود را عبادت کند؟ یا این که عابد، معبود، بنده و خدا یکى باشد؟!

جالب این است که: در حدیثى مى خوانیم: امام على بن موسى الرضا(علیه السلام)براى محکوم ساختن مسیحیان منحرف که مدعى الوهیت او بودند به «جاثلیق» بزرگ مسیحیان فرمود:

عیسى(علیه السلام) همه چیزش خوب بود، تنها یک عیب داشت و آن این که عبادت چندانى نداشت.

مرد مسیحى برآشفت و به امام گفت: چه اشتباه بزرگى مى کنى؟ اتفاقاً او از عابدترین مردم بود.

امام(علیه السلام) فوراً فرمود: او چه کسى را عبادت مى کرد؟

آیا کسى جز خدا را مى پرستید؟

بنابراین، به اعتراف خودت، مسیح بنده و مخلوق و عبادت کننده خدا بود، نه معبود و خدا، مرد مسیحى خاموش شد و پاسخى نداشت.(2)

پس از آن اضافه مى کند: «کسانى که از عبادت و بندگى پروردگار امتناع ورزند، و این امتناع از تکبر و خودبینى سرچشمه بگیرد، خداوند همه آنها را در روز رستاخیز در دادگاه عدل خود حاضر خواهد ساخت» (وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمیعاً) و به هر کدام کیفر مناسب خواهد داد.

* * *

در آیه بعد، نحوه برخورد با محشور شدگان را چنین بیان مى کند: «در آن روز آنها که داراى ایمان و عمل صالح بوده اند پاداششان را به طور کامل خواهد داد، و از فضل و رحمت خود بر آنها خواهد افزود» (فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ).

«اما آنها که از بندگى خدا امتناع ورزیدند و راه تکبّر را پیش گرفتند به عذاب دردناکى گرفتار خواهد کرد و غیر از خدا هیچ سرپرست، حامى و یاورى نخواهند یافت» (وَ أَمَّا الَّذینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِیّاً وَ لا نَصیراً).

* * *

نکته ها:

1 ـ استنکاف به معنى امتناع و انزجار از چیزى است و بنابراین، مفهوم وسیعى دارد که با ذکر جمله «اسْتَکْبَرُوا» به دنبال آن محدود مى شود; زیرا امتناع از بندگى خدا گاهى سرچشمه آن جهل و نادانى است و گاهى به خاطر تکبّر، خودبینى و سرکشى است گرچه هر دو کار خلافى است، ولى دومى به مراتب بدتر است.

* * *

2 ـ ذکر عدم استنکاف ملائکه از عبودیت پروردگار،

یا به خاطر آن است که مسیحیان قائل به سه معبود بودند (اب، ابن و روح القدس و یا به تعبیر دیگر خداى پدر و خداى پسر و واسطه میان آن دو) بنابراین، در این آیه مى خواهد معبود دیگر، یعنى «مسیح» و «فرشته روح القدس» هر دو را نفى کند تا توحید ذات پروردگار ثابت شود.

و یا به خاطر آن است که آیه، ضمن پاسخگوئى به شرک مسیحیان، اشاره به شرک بت پرستان عرب کرده که فرشتگان را فرزندان خدا مى دانستند و جزئى از پروردگار، و به آنها نیز پاسخ مى گوید.

با توجه به این دو بیان، دیگر جائى براى این بحث باقى نمى ماند که آیا آیه فوق دلیل بر افضلیت فرشتگان بر انبیاء هست یا نه؟

زیرا آیه فقط در مقام نفى «اقنوم سوم» و یا «معبودهاى مشرکان عرب» است، نه در صدد بیان افضلیت فرشتگان نسبت به مسیح(علیه السلام).


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 250، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ تفسیر «صافى»، جلد 1، صفحه 524، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ«نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 577، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «کنز الدقائق»،جلد 2، صفحه 695، انتشارات جامعه مدرسین قم، طبع اول، 1407 هـ ق.

2 ـ «مناقب ابن شهر آشوب»، جلد 4، صفحه 352، مؤسسه انتشارت علامه قم، 1379 هـ ق ـ«بحار الانوار»، جلد 10، صفحه 303 ـ «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)»، جلد 2، صفحه 143، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1404 هـ ق ـ «احتجاج شیخ طبرسى»، جلد 2، صفحه 203، دار النعمان، تحقیق: السیّد محمّد باقر الخرسان.

............................

تفسیر نمونه

دوشنبه, 30 ارديبهشت 1404 11:00

شرح آیه 171 سوره مبارکه النساء

171- يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ ۚ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَىٰ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ ۖ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ۖ وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَةٌ ۚ انتَهُوا خَيْرًا لَّكُمْ ۚ إِنَّمَا اللَّهُ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ ۘ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا

 

171- اى اهل کتاب! در دین خود، غلّو (و زیاده روى) نکنید; و درباره خدا، غیر از حق نگویید. مسیح ـ عیسى بن مریم ـ فقط فرستاده خدا، و کلمه (و مخلوق) اوست; که او را به مریم القا نمود; و روحى (شایسته) از طرف او بود. پس به خدا و پیامبران او، ایمان بیاورید; و نگویید: «(خداوند) سه گانه است.» (از این سخن) خوددارى کنید که براى شما بهتر است. خدا، تنها معبود یگانه است; او منزّه است که فرزندى داشته باشد; (بلکه) از آن اوست آنچه در آسمانها و زمین است; و براى تدبیر و سرپرستى آنها، خداوند کافى است

 

تثلیث موهوم است

در این آیه، و آیه بعد به تناسب بحث هائى که درباره اهل کتاب و کفار بود، به یکى از مهمترین انحرافات جامعه مسیحیت یعنى «مسأله تثلیث و خدایان سه گانه» اشاره کرده و با جمله هاى کوتاه و مستدل آنها را از این انحراف بزرگ بر حذر مى دارد.

نخست به آنان اخطار مى کند که در دین خود راه غلوّ را نپویند و جز حق درباره خدا نگویند، مى فرماید: «اى اهل کتاب! در دین خود غلوّ نکنید و درباره خدا جز حق نگوئید» (یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی دینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ).

مسأله «غلوّ» درباره پیشوایان، یکى از مهمترین سرچشمه هاى انحراف در ادیان آسمانى بوده است.

از آنجا که انسان به خود علاقه دارد، میل دارد که رهبران و پیشوایان خویش را هم بیش از آنچه هستند بزرگ نشان دهد تا بر عظمت خود افزوده باشد.

گاهى نیز این تصور، که غلوّ درباره پیشوایان، نشانه ایمان به آنان و عشق و علاقه به آنها است، سبب گام نهادن در این ورطه هولناک مى شود.

«غلوّ» همواره یک عیب بزرگ را همراه دارد و آن این که: ریشه اصلى مذهب یعنى خداپرستى و توحید را خراب مى کند.

به همین جهت، اسلام درباره غلات سختگیرى شدیدى کرده و در کتب «عقائد» و «فقه» غلات از بدترین کفار معرفى شده اند.

پس از آن، به چند نکته که هر کدام در حکم دلیلى بر ابطال تثلیث و الوهیت مسیح(علیه السلام) است اشاره مى کند:

در آغاز مى گوید: «عیسى(علیه السلام) فقط فرزند مریم(علیها السلام) بود» (إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ).

این تعبیر (ذکر نام مادر عیسى در کنار نام او) که در شانزده مورد از قرآن مجید آمده است،(1) خاطر نشان مى سازد که مسیح(علیه السلام) همچون سایر افراد انسان

در رحم مادر قرار داشت، دوران جنینى را گذراند و همانند سایر افراد بشر متولد شد، شیر خورد و در آغوش مادر پرورش یافت، یعنى تمام صفات بشرى در او بود.

چگونه ممکن است چنین کسى که مشمول و محکوم قوانین طبیعت و تغییرات جهان مادّه است خداوند ازلى و ابدى باشد.

مخصوصاً کلمه «اِنَّما» که در آیه مورد بحث آمده است، به این توهّم نیز پاسخ مى گوید که: اگر عیسى(علیه السلام) پدر نداشت، مفهومش این نیست که فرزند خدا بود، بلکه فقط فرزند مریم بود!

در دومین نکته مى فرماید: «عیسى(علیه السلام) فرستاده خدا بود» (رَسُولُ اللّهِ).

این موقعیت نیز، تناسبى با الوهیت او ندارد، قابل توجه این که قسمتى از سخنان مختلف مسیح(علیه السلام) که در «اناجیل» کنونى موجود است، همگى حاکى از نبوت و رسالت او براى هدایت انسان ها است، نه الوهیت و خدائى او.

در سومین نکته مى فرماید: «عیسى(علیه السلام) کلمه خدا بود که به مریم القاء شد» (وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْیَمَ).

در چند آیه قرآن از عیسى(علیه السلام) تعبیر به «کلمه» شده است و این تعبیر، به خاطر آن است که اشاره به مخلوق بودن مسیح(علیه السلام) کند.

همان طور که کلمات، مخلوق ما است، موجودات عالم آفرینش هم، مخلوق خدا هستند.

و نیز همان طور که «کلمات» اسرار درون ما را بیان مى کند و نشانه اى از صفات و روحیات ما است، مخلوقات این عالم نیز، روشنگر صفات جمال و جلال خدایند.

به همین جهت، در چند مورد از آیات قرآن به تمام مخلوقات «کلمه» اطلاق شده است (مانند آیات 109 کهف و 27 لقمان).

منتها این کلمات با هم تفاوت دارند، بعضى بسیار برجسته و بعضى نسبتاً ساده و کوچکند، و عیسى(علیه السلام) مخصوصاً از نظر آفرینش (علاوه بر مقام رسالت) برجستگى خاصى داشت; چرا که بدون پدر آفریده شد.

در چهارمین نکته مى گوید: «عیسى(علیه السلام) روحى است که از طرف خدا آفریده شد» (وَ رُوحٌ مِنْهُ).

این تعبیر که در مورد آفرینش آدم(علیه السلام) و به یک معنى آفرینش تمام بشر، نیز در قرآن آمده است اشاره به عظمت آن روحى است که خدا آفرید و در وجود انسان ها عموماً و مسیح و پیامبران خصوصاً قرار داد.

گر چه بعضى خواسته اند از این تعبیر سوء استفاده کنند که: عیسى(علیه السلام) جزئى از خداوند بود و تعبیر «مِنْهُ» را گواه بر این پنداشته اند.

ولى مى دانیم: «مِنْ» در این گونه موارد براى تبعیض نیست، بلکه به اصطلاح «مِنْ» نشویه است که بیان سرچشمه و منشأ پیدایش چیزى مى باشد.

جالب توجه این که: در تواریخ مى خوانیم: «هارون الرشید» طبیبى نصرانى داشت که روزى با «على بن حسین واقدى» ـ که از دانشمندان اسلام بود ـ مناظره کرده، گفت:

در کتاب آسمانى شما آیه اى وجود دارد که مسیح(علیه السلام) را جزئى از خداوند معرفى کرده، سپس آیه فوق را تلاوت کرد.

«واقدى» بلافاصله در پاسخ او این آیه از قرآن را تلاوت نمود: وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الأَرْضِ جَمِیْعاً مِنْهُ:

«آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است مسخّر شما کرده و همه از ناحیه اوست».(2)

و اضافه کرد: اگر کلمه «مِنْ» جزئیت را برساند، باید تمام موجودات زمین و آسمان طبق این آیه جزئى از خدا باشند.

طبیب نصرانى با شنیدن این سخن، مسلمان شد.

«هارون الرشید» از این جریان خوشحال گشت و به «واقدى» جایزه قابل ملاحظه اى داد.(3)

به علاوه، شگفت انگیز است که مسیحیان تولد عیسى(علیه السلام) را از مادر بدون وجود پدر دلیلى بر الوهیت او مى گیرند، در حالى که فراموش کرده اند آدم(علیه السلام)بدون پدر و مادر وجود یافت و این خلقت خاص را هیچ کس دلیل بر الوهیت او نمى داند!

سپس قرآن به دنبال این بیان مى فرماید:

«اکنون که چنین است به خداى یگانه و پیامبران او ایمان بیاورید و نگوئید خدایان سه گانه اند، و اگر از این سخن بپرهیزید، به سود شما است» (فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ).

بار دیگر تأکید مى کند که: «تنها خداوند معبود یگانه است» (إِنَّمَا اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ).

یعنى شما قبول دارید که در عین تثلیث، خدا یگانه است در حالى که اگر فرزندى داشته باشد، شبیه او خواهد بود و با این حال یگانگى معنى ندارد.

چگونه ممکن است خداوند فرزندى داشته باشد در حالى که او از نقیصه احتیاج به همسر و فرزند و نقیصه جسمانیت و عوارض جسم بودن مبرّا است؟ لذا مى فرماید: «او منزّه است از این که فرزند داشته باشد» (سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ).

به علاوه، او مالک آنچه در آسمان ها و زمین است مى باشد، همگى مخلوق اویند و او خالق آنها است، و مسیح(علیه السلام) نیز یکى از این مخلوقات او است، چگونه مى توان یک حالت استثنائى براى وى قائل شد، آیا مملوک و مخلوق مى تواند فرزند مالک و خالق خود باشد، مى فرماید: «آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آنِ او است» (لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرْضِ).

بنابراین، چه نیازى به همسر و فرزند دارد.

و در پایان اعلام مى دارد: خداوند نه تنها خالق و مالک آنها است «بلکه مدبّر و حافظ و رازق و سرپرست آنها نیز مى باشد» (وَ کَفى بِاللّهِ وَکیلاً).

اصولاً خدائى که ازلى و ابدى است، و سرپرستى همه موجودات را از ازل تا ابد بر عهده دارد، چه نیازى به فرزند دارد؟

مگر او همانند ما است که فرزندى براى جانشینى بعد از مرگ خود بخواهد؟!

* * *

نکته:

تثلیث، بزرگ ترین انحراف مسیحیت

در میان انحرافاتى که جهان مسیحیت به آن گرفتار شده، هیچ یک بدتر از انحراف تثلیث نیست; زیرا آنها با صراحت مى گویند: خداوند سه گانه است و نیز با صراحت مى گویند در عین حال یگانه است!

یعنى هم وحدت را حقیقى مى دانند و هم سه گانگى را واقعى مى شمرند، و این موضوع مشکل بزرگى براى پژوهشگران مسیحى به وجود آورده است.

اگر حاضر بودند یگانگى خدا را «مجازى» بدانند و تثلیث را «حقیقى» مطلبى بود.

و اگر حاضر بودند تثلیث را «مجازى» و توحید را «حقیقى» بدانند، باز هم مسأله، ساده بود.

ولى عجیب این است که: هر دو را حقیقى و واقعى مى دانند!

و اگر مى بینیم در پاره اى از نوشته هاى تبلیغاتى اخیر که به دست افراد غیر مطلع داده مى شود، دم از سه گانگى مجازى مى زنند، سخن ریاکارانه اى است که به هیچ وجه با منابع اصلى مسیحیت و اعتقاد واقعى دانشمندان آنها نمى سازند.

اینجا است که مسیحیان خود را با یک مطلب غیر معقول مواجه مى بینند; زیرا معادله «1 = 3» را هیچ کودک دبستانى هم نمى تواند بپذیرد، به همین دلیل معمولاً مى گویند: این مسأله را نباید با مقیاس عقل پذیرفت بلکه با مقیاس تعبد و دل! باید پذیرفته شود.

و از اینجا است که مسأله بیگانگى «مذهب» از «منطق عقل» شروع مى شود و مسیحیت را به این وادى خطرناک مى کشاند که مذهب جنبه عقلانى ندارد، بلکه صرفاً جنبه قلبى و تعبدى دارد.

و نیز از اینجا است که بیگانگى علم و مذهب و تضاد این دو با هم از نظر منطق مسیحیت کنونى آشکار مى شود; زیرا علم مى گوید: عدد 3 هرگز مساوى با یک نیست، اما مسیحیت کنونى مى گوید هست!

در مورد این عقیده به چند نکته باید توجه کرد:

1 ـ در هیچ یک از «اناجیل» کنونى اشاره اى به مسأله تثلیث نشده است به همین دلیل، محققان مسیحى عقیده دارند: سرچشمه تثلیث در «اناجیل»، مخفى و ناپیدا است «مستر هاکس» آمریکائى مى گوید:

«ولى مسأله تثلیث در عهد عتیق و عهد جدید مخفى و غیر واضح است».(4)

و همان طور که بعضى از مورخان نوشته اند، مسأله تثلیث از حدود قرن سوم به بعد در میان مسیحیان آشکار گشت، و این بدعتى بود که بر اثر غلوّ از یکسو و آمیزش مسیحیان با اقوام دیگر از سوى دیگر، در مسیحیت واقعى وارد شد.

بعضى احتمال مى دهند: اصولاً «تثلیث نصارى» از «ثالوث هندى» (سه گانه پرستى هندوها) گرفته شده است.(5)

2 ـ تثلیث، مخصوصاً به صورت «تثلیث در وحدت» (سه گانگى در عین یگانگى) مطلبى است کاملاً نامعقول و بر خلاف بداهت عقل، و مى دانیم که مذهب هرگز نمى تواند از عقل و علم جدا شود، علم حقیقى با مذهب واقعى، همیشه هماهنگ است و دوش به دوش یکدیگر سیر مى کنند.

این سخن که مذهب را باید تعبداً پذیرفت، سخن بسیار نادرستى است; زیرا اگر در قبول اصول یک مذهب، عقل کنار برود و مسأله «تعبد کور و کر» پیش بیاید، هیچ تفاوتى میان مذاهب، باقى نخواهد ماند، در این موقع، چه دلیلى دارد که انسان خداپرست باشد نه بت پرست؟! و چه دلیلى دارد که مسیحیان روى مذهب خود تبلیغ کنند نه مذاهب دیگر؟!

بنابراین، امتیازاتى که آنها براى مسیحیت فکر مى کنند و اصرار دارند مردم را به سوى آن بکشانند خود دلیلى است بر این که مذهب را باید با منطق عقل شناخت.

و این درست بر خلاف ادعائى است که آنها در مسأله تثلیث دارند، یعنى «مذهب» را از «عقل» جدا مى کنند.

به هر حال، هیچ سخنى براى درهم کوبیدن بنیان مذهب بدتر از این سخن نیست که بگوئیم: مذهب جنبه عقلانى و منطقى ندارد بلکه جنبه تعبدى دارد!

3 ـ دلائل متعددى که در بحث توحید براى یگانگى ذات خدا آورده شده است هر گونه دوگانگى، سه گانگى و تعدّد را از او نفى مى کند، خداوند یک وجود بى نهایت از تمام جهات است، ازلى، ابدى و نامحدود از نظر علم و قدرت و توانائى است و مى دانیم: در بى نهایت، تعدّد و دوگانگى تصور نمى شود.

زیرا اگر دو بى نهایت فرض کنیم، هر دو متناهى و محدود مى شوند چون وجود اول فاقد قدرت، توانائى و هستى وجود دوم است، و همچنین وجود دوم فاقد وجود اول و امتیازات او است، بنابراین، هم وجود اول محدود است و هم وجود دوم.

به عبارت روشن تر: اگر دو «بى نهایت» از تمام جهات فرض کنیم، حتماً «بى نهایت اول» به مرز «بى نهایت دوم» که مى رسد تمام مى گردد، و بى نهایت دوم که به مرز بى نهایت اول مى رسد، آن هم تمام مى گردد، پس هر دو محدود هستند و متناهى.

نتیجه این که: ذات خداوند که یک وجود غیر متناهى است هرگز نمى تواند متعدد باشد.

همچنین اگر معتقد باشیم، ذات خدا مرکّب از «سه اقنوم» (سه اصل یا سه ذات) است، لازم مى آید که هر سه محدود باشند، نه نامحدود و نامتناهى.

به علاوه، هر «مرکّبى» نیازمند به «اجزاى» خویش است، و وجودش معلول وجود آنها است و لازمه ترکیب در ذات خدا این است که او نیازمند و معلول باشد، در حالى که مى دانیم او بى نیاز و علت نخستین عالم هستى است.

4 ـ از همه اینها گذشته، چگونه ممکن است، ذات خدا در قالب انسانى آشکار شود و نیاز به جسم، مکان، غذا، لباس و مانند آن پیدا کند؟

محدود ساختن خداى ازلى و ابدى در جسم یک انسان، و قرار دادن او در جنین مادر، از بدترین تهمت هائى است که ممکن است به ذات مقدس او بسته شود.

همچنین نسبت دادن فرزند به خدا که مستلزم عوارض مختلف جسمانى است یک نسبت غیر منطقى و کاملاً نامعقول محسوب مى شود، به دلیل این که هر کس در محیط مسیحیت پرورش نیافته و از آغاز طفولیت با این تعلیمات موهوم و غلط خو نگرفته است از شنیدن این تعبیرات که بر خلاف الهام فطرت و عقل است مشمئز مى شود، و اگر خود مسیحیان از تعبیراتى مانند: «خداى پدر» و «خداى پسر» ناراحت نمى شوند، به خاطر آن است که از طفولیت با این مفاهیم غلط انس گرفته اند!

5 ـ اخیراً دیده مى شود جمعى از مبلّغان مسیحى براى اغفال افراد کم اطلاع در مورد مسأله تثلیث، متشبث به مثال هاى سفسطه آمیزى شده اند، از جمله این که: وحدت در تثلیث (یگانگى در عین سه گانگى) را مى توان تشبیه به «جرم خورشید»، «نور» و «حرارت» آن کرد که سه چیز هستند و در عین حال یک حقیقتند، و یا تشبیه به موجودى کرد که عکس آن در سه آینه بیفتد با این که یک موجود بیشتر نیست، سه موجود به نظر مى رسد!

و یا آن را تشبیه به مثلثى مى کنند که از بیرون سه زاویه دارد و اما اگر زوایا را از درون امتداد دهیم به یک نقطه مى رسند.

با کمى دقت روشن مى شود این مثال ها ارتباطى با مسأله مورد بحث ندارد; زیرا «جرم خورشید» مسلماً با «نور آن» دو تا است، و «نور» که امواج مافوق قرمز است با «حرارت» که امواج مادون قرمز است از نظر علمى کاملاً تفاوت دارند، و اگر احیاناً گفته شود: این سه چیز یک واحد شخصى هستند، مسامحه و مجازى بیش نیست.

و از آن روشن تر مثال «جسم» و «آینه ها» است; زیرا عکسى که در آینه است، چیزى جز انعکاس نور نیست، انعکاس نور مسلماً غیر از خود جسم است، بنابراین، اتحاد حقیقى و شخصى در میان آنها وجود ندارد و این مطلبى است که هر کس فیزیک کلاس هاى اول دبیرستان را خوانده باشد مى داند.

در مثال مثلث نیز مطلب همین طور است: زوایاى مثلث قطعاً متعددند، و امتداد منَصِّف الزاویه ها و رسیدن به یک نقطه در داخل مثلث ربطى به زوایا ندارد.

شگفت انگیز این که: بعضى از مسیحیان شرقى با الهام از «وحدت وجود صوفیه»(6) خواسته اند توحید در تثلیث را با منطق «وحدت وجود» تطبیق دهند، ولى ناگفته پیدا است اگر کسى عقیده نادرست و انحرافى وحدت وجود را بپذیرد، باید همه موجودات این عالم را جزئى از ذات خدا بداند، بلکه عین او تصور کند، در این موقع سه گانگى معنى ندارد، بلکه تمام موجودات از کوچک و بزرگ، جزء یا مظهرى براى او مى شوند.

بنابراین، تثلیث مسیحیت هیچگونه ارتباطى با وحدت وجود نمى تواند داشته باشد، اگر چه در جاى خود وحدت وجود صوفیه نیز ابطال شده است.

6 ـ گاهى بعضى از مسیحیان مى گویند: اگر ما مسیح(علیه السلام) را «ابن اللّه» مى گوئیم درست مانند آن است که شما به امام حسین(علیه السلام) «ثار اللّه» و «ابن ثاره» (خون خدا و فرزند خون خدا) مى گوئید و یا در پاره اى از روایات به على(علیه السلام) «ید اللّه» اطلاق شده است، ولى باید گفت:

اوّلاً ـ این اشتباه بزرگى است که بعضى «ثار» را به معنى «خون» کرده اند; زیرا «ثار» هیچ گاه در لغت عرب به معنى خون نیامده است، بلکه به معنى «خون بها» است، (در لغت عرب به خون، «دم» اطلاق مى شود).

بنابراین «ثار اللّه» یعنى اى کسى که خون بهاى تو متعلق به خدا است و او خون بهاى تو را مى گیرد.

یعنى تو متعلق به یک خانواده نیستى که خون بهاى تو را رئیس خانواده بگیرد.

و نیز متعلق به یک قبیله نیستى که خون بهاى تو را رئیس قبیله بگیرد، تو متعلق به جهان انسانیت و بشریت مى باشى، تو متعلق به عالم هستى و ذات پاک خدائى، بنابراین خون بهاى تو را او باید بگیرد.

و همچنین تو فرزند على بن ابى طالب(علیه السلام) هستى که شهید راه خدا بود و خون بهاى او را نیز خدا باید بگیرد.

و ثانیاً ـ اگر در عبارتى در مورد مردان خدا تعبیر مثلاً به «ید اللّه» شود، قطعاً یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است، اما آیا هیچ مسیحى واقعى حاضر است «ابن اللّه» بودن مسیح(علیه السلام) را یک نوع مجاز و کنایه بداند؟

مسلماً چنین نیست; زیرا منابع اصیل مسیحیت «ابن» را به عنوان «فرزند حقیقى» مى شمرند و مى گویند: این صفت مخصوص مسیح(علیه السلام) است نه غیر او، و این که در بعضى از نوشته هاى سطحى تبلیغاتى مسیحى دیده مى شود که «ابن اللّه» را به صورت کنایه و تشبیه گرفته اند، بیشتر جنبه عوام فریبى دارد، براى روشن شدن این مطلب عبارت زیر را که نویسنده کتاب «قاموس مقدس» در واژه «خدا» آورده با دقت توجه کنید:

«و لفظِ پسرِ خدا یکى از القاب منجى و فادى ما است که بر شخص دیگر اطلاق نمى شود مگر در جائى که که از قرائن معلوم شود که قصد از پسر حقیقى خدا نیست».(7)

* * *


1 ـ بقره، آیات 87 و 253 ـ آل عمران، آیه 45 ـ نساء، آیات 157 و 171 ـ مائده، آیات 46، 78، 110، 112، 114 و 116 ـ مریم، آیه 34 ـ احزاب، آیه 7 ـ حدید، آیه 27 ـ صف، آیات 6 و 14.

2 ـ جاثیه، آیه 13.

3 ـ تفسیر «المنار»، جلد 6، صفحه 84.

4 ـ «قاموس کتاب مقدس»، صفحه 345، طبع بیروت.

5 ـ به «دائرة المعارف قرن بیستم» فرید وجدى، ماده «ثالوث» مراجعه نمائید ـ خدایان سه گانه هندى: برهما، فیشنو و سیفا بودند.

6 ـ منظور از وحدت وجود صوفیه همان وحدت موجود است که مى گوید: هستى یک واحد بیش نیست که در چهره هاى مختلف آشکار شده و آن واحد، خدا است!

7 ـ «قاموس کتاب مقدس»، صفحه 345، طبع بیروت.

..............................

تفسیر نمونه

یکشنبه, 29 ارديبهشت 1404 09:05

اَلطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ.

امام(عليه السلام) فرمود: طمع بردگى جاويدان است.

 

شرح و تفسير

بردگى جاويدان!

امام(عليه السلام) در اين كلام نورانى به آثار زيان بار طمع اشاره كرده مى فرمايد: «طمع بردگى جاويدان است»; (اَلطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ). حقيقت طمع، علاقه شديد به امور مادى است كه در دست ديگران است و شخص طماع براى رسيدن به آن هر گونه خضوع و ذلت را مى پذيرد و به همين دليل همچون برده اى است در برابر كسى كه طمع از او دارد و طماع غالباً اين صفت رذيله را با خود حفظ مى كند از همين رو امام(عليه السلام) آن را نوعى بردگى ابدى شمرده است. افراد طمع كار انسان هاى ضعيف، زبون، دون همت و فاقد شخصيت اند و چون اعتماد به نفس ندارند سعى مى كنند از طريق وابستگى به ديگران به مقصود خود برسند. در مقابل اين صفت رذيله فضيلتى است كه از آن به عنوان «يأس عَمّا في أيدِى النّاسِ; قطع اميد از آنچه در دست ديگران است» تعبير شده و به بيان ديگر قناعت به آنچه خود دارد. در احاديث اسلامى به اين موضوع اشاره شده است. در مورد اصل طمع مرحوم كلينى بابى در جلد دوم كافى عنوان كرده و احاديث نابى در ذيل آن آورده است; از جمله از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: «بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ طَمَعٌ يَقُودُهُ وَبِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدُ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ; چه بد انسانى است آن كس كه طمعى دارد كه وى را به هر سو مى كشاند و چه بد انسانى است كسى كه علاقه به چيزى دارد كه سبب ذلت او مى شود». در مورد قطع اميد از آنچه در دست مردم است امام على بن الحسين(عليهما السلام)مى فرمايد: «رَأَيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ في قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا في أيْدِى النَّاسِ; تمام خوبى ها را در قطع اميد از آنچه در دست مردم است ديدم». حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم در جواب اين سؤال كه چه چيز ايمان را در قلب راسخ و ثابت مى دارد مى فرمايد: «الْوَرَعُ» (تقوا و پرهيزگارى) و در پاسخ اين پرسش كه چه چيز ايمان را از قلب انسان خارج مى كند مى فرمايد: «الطَّمَعُ». شخص طماع در واقع نه اعتمادى به خدا دارد و نه ايمان درستى به رزاقيت او به همين دليل دست نياز به سوى اين و آن دراز مى كند. از اين فراتر حديثى است كه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)نقل شده و مى فرمايد: «الطَّمَعُ يُذْهِبُ الْحِكْمَةَ مِنْ قُلُوبِ الْعُلَماءِ; طمع علم و دانش را از دل هاى دانشمندان دور مى سازد». دليل آن اين است كه علم و دانش نياز به حريت فكر و آزادمنشى دارد در حالى كه شخص طماع چون اسير خواسته هاى خويش است نمى تواند درست بينديشد و چه بسا براى رسيدن به مقصود خود كارهاى خلاف ارباب قدرت و مقام را توجيه كند و به بيان ديگر، طمع نوعى مستى و تخدير فكر مى آورد و به طمّاع اجازه نمى دهد درست بينديشد. براى اين كه بدانيم «طمع» كار انسان را به چه جايى مى رساند كافى است تاريخ طمع كاران را مطالعه و بررسى كنيم. «اشعب» يكى از طمع كاران معروف عرب است كه در ميان آنها به صورت ضرب المثل در آمده است. در حالات او نوشته اند: «روزى شخصى را ديد كه مشغول بافتن زنبيلى است به او گفت خواهش مى كنم آن را بزرگ تر بباف گفت به تو چه مربوط است؟ گفت شايد روزى صاحب آن بخواهد براى من هديه اى بفرستد و بيشتر در اين زنبيل جاى بگيرد. نيز درباره او گفته اند: از اشعب طمع كارتر سگ او بود، زيرا روزى عكس ماه را در وسط چاهى ديد خيال كرد گرده نانى است براى به چنگ آوردن آن خود را در چاه پرت كرد و مرد. ابن ابى الحديد قبل از نقل اين دو داستان در شرح نهج البلاغه اين شعر پرمعنا را نقل كرده است: تَعَفَّفْ وَعِشْ حُرّاً ولا تَكُ طامِعاً *** فَما قَطَعَ الاْعْناقُ إلاَّ المَطامِعُ خويشتن دارى پيشه كن و آزادمنش زندگى نما و طمع كار مباش چرا كه چيزى جز طمع ها گردن انسان ها را قطع نكرده است. درباره آثار سوء اين صفت رذيله ذيل حكمت دوم، و همچنين در ذيل بخش بيست و سوم عهدنامه مالك اشتر شرح بيشترى آورده ايم و به خواست خدا در ذيل حكمت 219 (أكْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ» و 226 (اَلطّامِعُ فِي وِثاقِ الذُّلِّ) نيز بحث هايى خواهد آمد. اين سخن را با حديثى از پيغمبر اكرم پايان مى دهيم: يكى از ياران آن حضرت به نام «ابو ايوب خالد بن زيد» خدمتش رسيده عرض كرد: اى رسول خدا! اندرزى به من ده; اندرزى كوتاه تا بتوانم آن را حفظ كنم (و به آن عمل نمايم) پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «أُوصيكَ بِخَمْس بِالْيَأسِ عَمّا في أيْدِى النّاسِ فَإِنَّهُ الْغِنى وَإيّاكَ وَالطَّمَعَ فَإِنَّهُ الْفَقْرُ الْحاضِرُ وَصَلِّ صَلاةَ مُوَدِّع وَإيّاكَ وَما يُعْتَذَرُ مِنْهُ وَأحِبَّ لاِخيكَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ; پنج چيز را به تو سفارش مى كنم: از آنچه در دست مردم است مأيوس باش و صرف نظر كن كه اين همان بى نيازى حقيقى است و از طمع بپرهيز كه فقر و تنگدستى حاضر است و نمازى را كه مى خوانى آنچنان بخوان كه گويى آخرين نماز توست و مى خواهى با دنيا وداع كنى و از كارهايى كه ناچار مى شوى از آن عذرخواهى كنى بپرهيز و آنچه براى خود دوست دارى براى برادر مسلمانت نيز دوست بدار».

یکشنبه, 29 ارديبهشت 1404 09:03

معاون قرآن و عترت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از تشکیل ستاد ملی توسعه و ترویج فرهنگ نهج‌البلاغه خبر داد و گفت: دبیرخانه این ستاد، کار خود را در معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آغاز کرده و اولین جلسه آن در آستانه دهه ولایت و عید سعید غدیر برگزار خواهد شد.

به گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، حجت‌الاسلام والمسلمین حمیدرضا ارباب‌سلیمانی، معاون قرآنی وزیر ارشاد در جمع شورای مدیران این معاونت در سخنانی ضمن گرامیداشت سالروز صدور پیام ارزشمند بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، بر لزوم توجه ویژه به نشر و ترویج معارف و فرهنگ عمیق نهج‌البلاغه در میان آحاد جامعه تأکید کرد.

ارباب‌سلیمانی گفت: ۲۷ اردیبهشت ۱۳۶۰، حضرت امام خمینی (ره) در پیامی گران‌سنگ و تاریخی به کنگره هزاره نهج‌البلاغه، ضمن برشمردن ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد شخصیتی حضرت علی (ع)، نهج‌البلاغه را معجونی برای شفا و مرهمی برای درد‌های فردی و اجتماعی امروز جامعه بشری خواند.

وی گفت: بی‌تردید کتاب نهج‌البلاغه کتاب بی‌نظیری است که بازگشت به آن در دنیای معاصر ضرورت دارد و می‌تواند راه و روش زندگی صحیح در همه ساحت‌ها را به انسان‌ها بیاموزد.

دبیر اجرایی بنیاد بین‌المللی غدیر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه به توصیه اخیر رهبر معظم انقلاب به فعالان عرصه فرهنگی کشور اشاره و اظهار کرد: مقام معظم رهبری در اولین روز سال جاری به مطالعه و آموزش نهج‌البلاغه توصیه کردند؛ وظیفه همگان به‌ویژه نهاد‌های فرهنگی و دینی است تا زمینه تحقق این امر مهم را در کشور فراهم نمایند.

ارباب‌سلیمانی بیان کرد: معاونت قرآن و عترت وزارت ارشاد در هفته‌های اخیر با تشکیل کارگروه‌های تخصصی و استفاده از نظرات کارشناسان و فعالان این حوزه، تلاش دارد تا نقش سازنده‌ای را برای پیشبرد این مطالبه مقام معظم رهبری در سال جاری داشته باشد.

معاون قرآنی وزیر ارشاد، ایجاد جریان عمومی، فراگیر و مردمی برای ترویج و آموزش معارف و فرهنگ نهج‌البلاغه را، راهبرد اصلی و جدی این معاونت در سال جاری خواند و افزود: توجه و بهره‌گیری از ظرفیت بی‌نظیر شبکه گسترده مؤسسات و تشکل‌های مردمی در سراسر کشور اعم از موسسات فرهنگی قرآن و عترت، کانون‌های فرهنگی هنری مساجد و ... می‌تواند مسیر این حرکت بزرگ را هموار سازد.

وی ادامه داد: تشکیل «ستاد ملی توسعه و ترویج فرهنگ نهج‌البلاغه» با هدف فعالسازی، هماهنگی و هم افزایی تمامی ظرفیت‌های دولتی و مردمی از جمله برنامه‌های این معاونت است.

ارباب‌سلیمانی با بیان این که دبیرخانه این ستاد، کار خود را در معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آغاز کرده است و اولین جلسه این ستاد در آستانه دهه ولایت و عید سعید غدیر برگزار خواهد شد، از تمامی صاحب‌نظران، کارشناسان و فعالان مردمی حوزه نهج‌البلاغه برای ارائه نقطه‌نظرات، پیشنهادات و مشارکت در این حرکت ارزشمند دعوت کرد.

شنبه, 28 ارديبهشت 1404 13:31

مهد و پیش‌دبستانی «مهد‌قرآن شکوفه‌ها» وابسته به مؤسسه کشوری مهد قرآن دوره خلاق مبتنی بر رشد قرآنی خردسالان و کودکان را برگزار می‌کند.

 
به گزارش ایکنا، ثبت نام برای حضور در دوره جدید مهد قرآن شکوفه‌ها وابسته به موسسه کشوری مهد قرآن آغاز شد. در این دوره که از مهرماه سال جاری آغاز و تا اردیبهشت سال ۱۴۰۵ ادامه خواهد داشت، خردسالان و کودکان در زمینه‌های گوناگونی همچون سبک زندگی قرآنی، انس با قرآن و عترت، رشد اخلاقی و رفتاری، رشد اعتقادی، خودآگاهی و خودشناسی، تفکر خلاق، خلاقیت در عملکرد، ارتباط و تعامل با همسالان و ... آموزش‌های لازم را فرا می‌گیرند. 
 
آموزش قرآن کودک بر پایه انس‌محوری، آداب اسلامی، مهارت‌های زندگی، قصه‌گویی (قصه‌های قرآنی)، کاردستی خلاق و ... از دیگر  برنامه‌های این مرکز آموزشی است که در این دوره ارائه می‌شود.
 
متقاضیان برای ثبت‌نام و تعیین نوبت مصاحبه می‌‎توانند از طریق شماره ۰۹۰۱۵۴۸۱۱۸۵ در ایتا و یا شماره ۳۳۵۰۸۹۲۵ اقدام کرده و اطلاعات بیشتری دریافت کنند. 
 
رده‌های سنی پذیرش شده در این مرکز آموزشی در سه سطح شکوفه طلایی (۳ تا ۴ سال)، شکوفه یک (۴ تا ۵ سال) و شکوفه دو (۵ تا ۶ و نیم سال) تعریف شده و کودکان هر هفته از شنبه تا چهارشنبه از ساعت ۸ تا ۱۱:۴۵ آموزش‌های لازم را فرا می‌گیرند. 
 
مهد قرآن شکوفه‌ها در خیابان خراسان، بعد از لرزاده، روبروی مسجد مرحوم آیت‌الله فومنی واقع شده است.

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری