- آموزش قرآن
- پربازدید
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
- در ویژه های احسن الحدیث
- در ویژه های احسن الحدیث
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
- در شرح نهج البلاغه
- در ویژه های احسن الحدیث
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در کلیپ صوتی و تصویری
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در علما و دانشمندان شیعه
- در تفسیر قرآن کریم استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (4972 کلیپ)
خداوند، وفاکننده ى به گفتار، فرازهایی از صحیفه
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲ - فراز ۲۶
يَا نَافِذَ
ده وصف از اوصاف پروردگار
شرح آیات 25 تا 30 سوره مبارکه لقمان
25وَ لَئِنْ
ترجمه فارسى دو نمونه از معربات فارسى قرآن كريم
در قرآن واژگانى وجود دارند كه از اصالت عربى برخوردار
سجده همه جنبندگان حتى سایه هایشان براى خدا! (سوره
شرح آیات 48 لغایت 50 سوره مبارکه نحل
48أَ وَ لَمْ یَرَوْا
این همه موهبت به بنى اسرائیل دادیم ولى
شرح آیات 16 لغایت 20 سوره مبارکه الجاثیه
16وَ لَقَدْ
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیه 1 سوره مبارکه مائده
1- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ۚ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ ۗ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ
1- *بنام خداوند بخشنده مهربان* اى کسانى که ایمان آورده اید! به پیمانها (و قراردادها) وفا کنید! چهار پایان (و جنین آنها) براى شما حلال شده است; مگر آنچه بر شما خوانده مى شود (و استثنا خواهد شد). و در حالى که در احرام هستید، صید را حلال نشمرید. خداوند هر چه را بخواهد (و مصلحت باشد) حکم مى کند
لزوم وفا به عهد و پیمان
به طورى که از روایات اسلامى و سخنان مفسران بزرگ استفاده مى شود، این سوره آخرین سوره (و یا از آخرین سوره هائى) است که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده است.
در تفسیر «عیاشى» از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که: حضرت على بن ابى طالب(علیه السلام) فرمود: سوره «مائده» دو ماه یا سه ماه، پیش از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله)نازل گردید.(1)
و این که در بعضى از روایات وارد شده این سوره ناسخ است و منسوخ نیست، نیز اشاره به همین موضوع است.
این سخن با مطلبى که در جلد دوم همین تفسیر در ذیل آیه 281 سوره «بقره» گفته ایم که طبق روایات، آیه مزبور آخرین آیه اى است که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله)نازل شده منافات ندارد; زیرا اینجا سخن از سوره است و در آنجا سخن درباره یک آیه بود!
در این سوره ـ به خاطر همین موقعیت خاص ـ تأکید روى یک سلسله مفاهیم اسلامى و آخرین برنامه هاى دینى و مسأله رهبرى امت و جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله)شده است و شاید به همین جهت است که با مسأله لزوم وفا به عهد و پیمان، شروع شده.
به هر حال، در نخستین جمله مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! به عهد و پیمان خود وفا کنید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ).
تا به این وسیله افراد با ایمان را ملزم به پیمان هائى که در گذشته با خدا بسته اند و یا در این سوره به آن اشاره شده است بنماید.
درست همانند این است که شخص مسافر در آخرین لحظات وداع به نزدیکان و پیروان خود تأکید مى کند توصیه ها و سفارش هاى او را فراموش نکنند و به قول و قراردادهائى که با آنها گذاشته است، وفادار باشند.
باید توجه داشت «عُقُود» جمع «عقد» در اصل، به معنى «جمع کردن اطراف یک چیز محکم» است، و به همین مناسبت گره زدن دو سر طناب یا دو طناب را با هم «عقد» مى گویند.
سپس، از این معنىِ حسّى، به مفهومِ معنوى انتقال یافته و به هر گونه عهد و پیمان، «عقد» گفته مى شود، منتها طبق تصریح جمعى از فقهاء و مفسران، «عقد» مفهومى محدودتر از عهد دارد; زیرا «عقد» به پیمان هائى گفته مى شود که استحکام کافى دارد، نه به هر پیمان.
و اگر در بعضى از روایات و عبارات مفسران، «عقد» و «عهد» به یک معنى آمده است منافات با آنچه گفتیم ندارد; زیرا منظور تفسیر اجمالى این دو کلمه بوده نه بیان جزئیات آن.
و با توجه به این که «العُقُود» ـ به اصطلاح ـ «جمع مُحَلّى به الف و لام» و مفید عموم مى باشد، و جمله نیز کاملاً مطلق است، آیه فوق دلیل بر وجوب وفا به تمام پیمان هائى است که میان انسان ها، و یا افراد انسان با خدا، به طور محکم بسته مى شود.
و به این ترتیب، تمام پیمان هاى الهى و انسانى و پیمان هاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، تجارى و زناشوئى و مانند آن را در بر مى گیرد و یک مفهوم کاملاً وسیع دارد که به تمام جنبه هاى زندگى انسان اعم از عقیده و عمل ناظر است: از پیمان هاى فطرى و توحیدى گرفته تا پیمان هائى که مردم بر سر مسائل مختلف زندگى با هم مى بندند.
در تفسیر «روح المعانى» از «راغب» چنین نقل شده: «عقد» با توجه به وضع طرفین، سه نوع است:
گاهى عقد در میان خدا و بنده،
گاهى در میان انسان و خودش، و گاهى در میان او و سایر افراد بشر بسته مى شود(2) (البته تمام این سه نوع عقد داراى دو طرف است منتها در آنجا که خودش با خودش پیمان مى بندد، خویشتن را به منزله دو شخص که طرفین پیمانند فرض مى کند).
به هر حال مفهوم آیه به قدرى وسیع است که عهد و پیمان هائى را که مسلمانان با غیر مسلمانان مى بندند نیز شامل مى شود.
سپس به دنبال دستور وفاى به پیمان ها که تمام احکام و پیمان هاى الهى را شامل مى شود یک سلسله از احکام اسلام را بیان کرده، که نخستین آن حلال بودن گوشت پاره اى از حیوانات است، مى فرماید: «چهارپایان (و جنین آنها) براى شما حلال شده است» (أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهیمَةُ الأَنْعامِ).
«أَنْعام» جمع «نَعَمْ» به معنى شتر، گاو و گوسفند است.(3)
«بَهِیْمَة» از ماده «بُهْمَةْ» (بر وزن تهمة) در اصل، به معنى «سنگ محکم» است و به هر چیز که درک آن مشکل باشد «مبهم» گفته مى شود، و به تمام حیوانات که داراى نطق و سخن نیستند، «بهیمة» اطلاق مى شود; زیرا صداى آنها داراى ابهام است اما معمولاً این کلمه را فقط در مورد چهارپایان به کار مى برند، و درندگان و پرندگان را شامل نمى شود.
و از آنجا که «جنین» حیوانات نیز داراى یک نوع ابهام است «بهیمة» نامیده مى شود.
بنابراین، حلال بودن «بهیمه انعام» یا به معنى حلّیت تمام چهارپایان است (به استثناى آنچه بعداً در آیه ذکر مى شود) و یا به معنى حلّیت بچه هائى است که در شکم حیوانات حلال گوشت وجود دارد (بچه هائى که خلقت آنها کامل شده، مو و پشم بر بدن آنها روئیده است).(4)
و از آنجا که حلّیت حیواناتى مانند شتر، گاو و گوسفند قبل از این آیه براى مردم مشخص بوده، ممکن است آیه اشاره به حلّیت جنین هاى آنها باشد.
ولى آنچه نزدیک تر به نظر مى رسد این است که آیه، معنى وسیعى دارد، هم حلال بودن این گونه حیوانات را بیان مى کند، و هم «جنین» آنها را، و اگر حکم این گونه حیوانات در سابق نیز معلوم بوده در اینجا به عنوان مقدمه اى براى استثنائات بعد تکرار شده است.
از آنچه در تفسیر این جمله گفتیم روشن شد که ارتباط این حکم با اصل کلّى لزوم وفاى به عهد، از این نظر است که این «اصل کلّى»، احکام الهى را که یک نوع پیمان خدا با بندگان است مورد تأکید قرار مى دهد.
سپس به دنبال آن تعدادى از احکام، بیان شده که حلال بودن گوشت پاره اى از حیوانات و حرام بودن گوشت پاره اى دیگر، یکى از آنها محسوب مى شود.
پس از آن، در ذیل آیه دو مورد از حکم حلال بودن گوشت چهارپایان را استثناء کرده، مى فرماید: «به استثناى گوشت هائى که تحریم آن به زودى براى شما بیان مى شود» (إِلاّ ما یُتْلى عَلَیْکُمْ).
و «به استثناى حال احرام (براى انجام مناسک حج یا انجام مناسک عمره که در این حال) صید کردن حرام است» (غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ).(5)
و در پایان مى فرماید: «خداوند هر حکمى را بخواهد صادر مى کند» (إِنَّ اللّهَ یَحْکُمُ ما یُریدُ).
یعنى چون آگاه از همه چیز و مالک همه چیز مى باشد، هر حکمى را که به صلاح و مصلحت بندگان باشد و حکمت اقتضاء کند تشریع مى نماید.
* * *
نکته ها:
1 ـ قاعده «أَصالَةُ اللُّزُومِ فِى الْعُقُودِ»
این آیه از جمله آیاتى است که در مباحث حقوق اسلامى در سرتاسر فقه به آن استدلال مى کنند، و یک قاعده مهم فقهى «أَصالَةُ اللُّزُومِ فِى الْعُقُودِ» از آن استفاده مى گردد.
یعنى هر گونه پیمان و معاهده اى درباره اشیاء و یا کارها میان دو نفر منعقد گردد لازم الاجراء مى باشد، و حتى ـ همان طور که جمعى از محققان نیز عقیده دارند ـ انواع معاملات، شرکت ها و قراردادهائى که در عصر ما وجود دارد و در سابق وجود نداشته، و یا این که بعداً در میان عقلا به وجود مى آید، و بر موازین صحیحى قرار دارد را شامل مى شود، و این آیه پاى همه آنها صحه مى گذارد (البته با در نظر گرفتن ضوابط کلّى که اسلام براى قراردادها قائل شده است).
ولى استدلال به این آیه به عنوان یک قاعده فقهى دلیل بر آن نیست که پیمان هاى الهى را که میان «بندگان» و «خدا» بسته شده است، و یا پیمان مربوط به رهبرى و زعامت امت را که به وسیله پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مردم گرفته شده، شامل نشود، بلکه آیه مفهوم وسیعى دارد که همه این امور را در بر مى گیرد.
یادآورى این نکته نیز لازم است که لزوم وفاء به پیمان هاى دوجانبه مادامى است که از یک طرف نقض نشده باشد.
اما اگر از یک طرف نقض شود، طرف مقابل ملزم به وفادارى نیست، و این در ماهیت عقد و پیمان افتاده است.
* * *
2 ـ اهمیت وفاى به عهد و پیمان
مسأله وفاى به عهد و پیمان که در آیه مورد بحث مطرح است از اساسى ترین شرائط زندگى دسته جمعى است و بدون آن، هیچ گونه همکارى اجتماعى ممکن نیست، که بشر با از دست دادن آن، زندگى اجتماعى و اثرات آن را عملاً از دست خواهد داد، به همین دلیل در منابع اسلامى تأکید فوق العاده اى روى این مسأله شده است و شاید کمتر مطلبى باشد که این قدر گسترش داشته باشد; زیرا بدون آن، هرج و مرج و سلب اطمینان عمومى که بزرگ ترین بلاى اجتماعى است در میان بشر پیدا مى شود.
در «نهج البلاغه» در فرمان «مالک اشتر» چنین مى خوانیم:
فَإنَّهُ لَیْسَ مِنْ فَرائِضِ اللّهِ شَىْءٌ اَلنّاسُ أَشَدُّ عَلَیْهِ إِجْتِماعاً مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرائِهِمْ مِنْ تَعْظِیْمِ الْوَفاءِ بِالْعُهُودِ، وَ قَدْ لَزِمَ ذلِکَ الْمُشْرِکُونَ فِیْما بَیْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِیْنَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَواقِبِ الْغَدْرِ:
«در میان واجبات الهى هیچ موضوعى همانند وفاى به عهد در میان مردم جهان ـ با تمام اختلافاتى که دارند ـ مورد اتفاق نیست به همین جهت بت پرستان زمان جاهلیت نیز پیمان ها را در میان خود محترم مى شمردند; زیرا عواقب دردناک پیمان شکنى را دریافته بودند».(6)
و نیز از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
إِنَّ اللّهَ لایَقْبَلُ إِلاَّ الْعَمَلَ الصّالِحَ وَ لایَقْبَلُ اللّهُ إِلاَّ الْوَفاءَ بِالشُّرُوطِ وَ الْعُهُودِ:
«خداوند از بندگان خود چیزى جز عمل صالح نمى پذیرد و جز وفاى به شروط و پیمان ها را قبول نمى کند».(7)
و از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده که فرمود: لا دِیْنَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ:
«آن کس که به پیمان خود وفادار نیست دین ندارد».(8)
روى همین جهت، موضوع وفاى به عهد از موضوعاتى است که هیچ گونه تفاوتى در میان انسان ها درباره آن نیست، خواه طرف پیمان، مسلمان باشد یا غیر مسلمان و به اصطلاح از حقوق انسان است، نه از حقوق برادران دینى.
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم:
ثَلاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لاَِحَد فِیْهِنَّ رُخْصَةً: أَداءُ الأَمانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کانا أَوْ فاجِرَیْنِ!:
«سه چیز است که خداوند به هیچ کس اجازه مخالفت با آن را نداده است:
اداى امانت در مورد هر کس خواه نیکوکار باشد یا بدکار;
وفاى به عهد درباره هر کس خواه نیکوکار باشد یا بدکار;
و نیکى به پدر و مادر خواه نیکوکار باشند یا بدکار».(9)
حتى در روایتى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده: اگر کسى با اشاره پیمانى را بر عهده بگیرد باید به آن وفا کند، مى فرماید:
إِذا أَوْمى أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِیْنَ أَوْ أَشارَ بِالأَمانِ إِلى أَحَد مِنَ الْمُشْرِکِیْنَ فَنَزَلَ عَلى ذلِکَ فَهُوَ فِى أَمان:
«هر گاه یکى از مسلمانان با ایماء و اشاره به یکى از مشرکان امان دهد و او از قلعه پائین آید، در امان است».(10)
* * *
1 ـ تفسیر «برهان»، جلد 1، صفحه 430 ـ «بحار الانوار»، جلد 89، صفحه 273 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 288، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 582، مؤسسه اسماعیلیان، قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ باید توجه داشت دستورهائى که درباره وضو و تیمم و مانند آن در این سوره آمده، منافاتى با آخرین سوره بودن آن ندارد. زیرا بسیارى از این دستورها جنبه تکرار و تأکید داشته است. لذا بعضى از همین احکام را در سوره «نساء» نیز مى بینیم.
2 ـ تفسیر «روح المعانى»، ذیل آیه مورد بحث.
3 ـ «نعم» اگر به صورت مفرد استعمال شود به معنى شتر است، اما اگر به معنى جمع باشد شتر، گاو و گوسفند را شامل مى شود (مفردات راغب، ماده نعم).
4 ـ اگر «بهیمة» در آیه را به معنى خود حیوانات بگیریم اضافه «بهیمة» به «انعام» از قبیل «اضافه بیانیه» مى شود. و اگر به معنى «جنین» بوده باشد، اضافه آن «اضافه لامیه» خواهد بود.
5 ـ البته جمله «إِلاّ ما یُتْلى عَلَیْکُمْ» جمله استثنائیه است و «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ» حال از ضمیر «لَکُمْ» مى باشد که از نظر معنى نتیجه استثناء را دارد.
6 ـ «نهج البلاغه»، نامه 53.
7 ـ «سفینة البحار»، جلد 2، صفحه 294 ـ «کافى»، جلد 1، صفحه 182 و جلد 2، صفحه 47، دار الکتب الاسلامیة ـ «بحار الانوار»، جلد 64، صفحه 191 و جلد 66، صفحه 10 ـ تفسیر «صافى»، جلد 3،
صفحه 315، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 386، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 14، صفحه 199، انتشارات جامعه مدرسین قم.
8 ـ «مستدرک»، جلد 16، صفحه 97، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 69، صفحه 198 و جلد 72، صفحه 96 و جلد 81، صفحه 252 ـ «المیزان»، جلد 11، صفحه 349، انتشارات جامعه مدرسین قم ـ
«درّ المنثور»، جلد 1، صفحه 42 و جلد 4، صفحه 56، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدّة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «سنن کبراى بیهقى»، جلد 9، صفحه 231، دار الفکر بیروت.
9 ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 162، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 21، صفحه 490، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 71، صفحات 56 و 70 و جلد 72، صفحه 92 و جلد 75، صفحه 250 ـ
«تحف العقول»، صفحه 367، انتشارات جامعه مدرسین قم، طبع دوم، 1404 هـ ق.
10 ـ «مستدرک»، جلد 11، صفحات 45 و 46، چاپ آل البیت ـ «دعائم الاسلامى»، جلد 1، صفحه 378، دار المعارف مصر، 1385 هـ ق.
.......................
تفسیر نمونه
ماه مبارک ذیالحجه که «ایام معلومات» در آن قرار دارد، جزو پرفضیلتترین ماههای قمری است که با دعا، انجام کار خیر، روزهداری، قرائت سوره فجر و ... میتوان از فیوضات آن بهرهمند شد.
به گزارش ایکنا، فردا چهارشنبه مصادف با اولین روز از ماه ویژه و مبارک ذیالحجه است؛ ماهی که نه تنها در قرآن از آن یاد شده بلکه پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین(ع) نیز در خصوص فضیلت آن سخن گفتهاند.
خداوند در آیه ۲۸ سوره حج میفرماید: «لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ؛ تا شاهد منافع خويش باشند و نام خدا را در روزهاى معلومى بر دامهاى زبانبستهاى كه روزى آنان كرده است ببرند پس از آنها بخوريد و به درمانده مستمند بخورانيد». در این آیه سخن از «ایام معلومات» آمده که مؤمنان باید در این ایام به یاد خدا باشند. یکی از تفسیرهای معروف کلمه «ایام معلومات» که در روایات مطرح شده، ۱۰ روز اول ماه ذیالحجه است که هم شبهای آن و هم روزهای آن عزیز و خاص است.
همچنین در بعضی از روایات آمده است، شبهای دهگانهای که قرآن در سوره «وَالفجرِ وَ لَیالٍ عَشر» به آن سوگند یاد کرده، شبهای دهه اول این ماه است.
البته مسلمانان نباید تصور کنند که ماه ذیالحجه و به ویژه ۱۰ روز اول آن مختص زائران حج است، بلکه فضیلتی که در این ماه و روزهای ابتدایی آن قرار داده شده را، چه در سرزمین وحی باشیم و چه نباشیم، میتوانیم با انجام اعمال توصیه شدهای از سوی پیامبر و ائمه معصومین کسب کنیم.
در حدیثی از رسول خدا(ص) میخوانیم که عبادت و کار نیک در هیچ ایامی به اندازه ۱۰ روز اول ماه ذیالحجه فضیلت ندارد. پس هر عمل خیر و عبادتی در این ماه و روزهای خاص آن میتواند نویدبخش کسب فضیلت باشد اما اعمال مستحبی خاصی نیز برای این ایام ذکر شده است که بخشی از مهمترین این اعمال در این مطلب ذکر میشود؛ برای مطالعه جزئیات بیشتر اعمال ایام معلومات و ماه ذیالحجه میتوانید به کتاب مفاتیحالجنان مراجعه کنید.
اعمال مخصوص روز اول ماه ذیالحجه
برای اولین روز از این ماه شریف اعمال مستحبی ذیل توصیه شده است:
۱ـ روزه گرفتن؛ در روایتی از امام موسی بن جعفر(ع) نقل شده است که هر کس روز اول ماه ذیالحجه را روزه بگیرد، خداوند برای وی پاداش عظیمی را مینویسد.
۲ ـ خواندن نماز حضرت فاطمه(س)؛ مرحوم شیخ طوسی فرموده است: مستحب است در این روز، نماز حضرت فاطمه(س) را بخوانید و این نماز چهار رکعت است، هر دو رکعت به یک سلام و همانند نماز حضرت امیرالمؤمنین(ع) است. در هر رکعت، یک مرتبه سوره حمد و ۵۰ مرتبه سوره توحید را بخوانید و بعد از سلام تسبیح حضرت فاطمه(س) را بگویید، آنگاه بخواند: سُبْحانَ ذِی الْعِزِّ الشّامِخِ الْمُنیفِ، سُبْحانَ ذِی الْجَلالِ الْباذِخِ الْعَظیمِ، سُبْحانَ ذِی الْمُلْکِ الْفاخِرِ الْقَدیمِ، سُبْحانَ مَنْ یَری اَثَرَ النَّمْلَةِ فِی الصَّفا، سُبْحانَ مَنْ یَری وَقْعَ الطَّیْرِ فِی الْهَوآءِ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ هکَذا وَلا هَکَذا غَیْرُهُ.
۳ ـ دو رکعت نماز؛ نیم ساعت قبل از ظهر، دو رکعت نماز بخوانید و در هر رکعت، یک مرتبه سوره حمد و ۱۰ مرتبه سوره توحید و ۱۰ مرتبه آیة الکرسی و ۱۰ مرتبه سوره إنّا أنزلناه را بخوانید.
۴ ـ هر کس از ظالمی خوف داشته باشد در این روز بگوید: «حَسْبی حَسْبی حَسْبی مِنْ سُؤالی، عِلْمُکَ بِحالی»، تا خداوند او را از شر آن ظالم حفظ کند.
اعمال ۱۰ روز اول ذیالحجه
برای ماه ذیالحجه به ویژه ۱۰ روز اول آن ادعیه و اعمال مستحبی فراوانی ذکر شده که از جمله آنها میتوان به اعمال ذیل اشاره کرد.
نماز
امام صادق(ع) میفرمایند: پدرم حضرت امام باقر(ع) به من فرمود: پسرم! در دهه نخست از ماه ذی الحجه(از شب اول ماه تا شب عید قربان) هر شب میان نماز مغرب و عشا این دو رکعت نماز را ترک مکن؛ در هر رکعت سوره حمد و سوره توحید را میخوانی، سپس این آیه را بخوان: وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قَالَ مُوسَی لأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ.(اعراف/۱۴۲). اگر چنین کنی، در ثواب حاجیان و اعمال حج آنها شریک میشوی.
روزه گرفتن
در روایتی امام موسی کاظم(ع) میفرمایند: هر کس ۹ روز اول ذیالحجه را روزه بدارد، خداوند ثواب روزه تمام عمر را برای او مینویسد.
ذکر پنج دعا
امام باقر(ع) فرمودند: خداوند پنج دعا را به وسیله جبرئیل برای حضرت عیسی(ع) هدیه فرستاد، تا در ایام این دهه، آنها را بخواند. اگر کسی هر روز هر یک از این پنج دعا را ۱۰ مرتبه بخواند به روایت عمل کرده است. آن پنج دعا چنین است:
اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدیرٌ.
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لاشَریکَ لَهُ، اَحَداً صَمَداً، لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَداً.
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، اَحَداً صَمَداً، لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ.
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، یُحْیی وَیُمیتُ، وَهُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدیرٌ.
حَسْبِیَ اللهُ وَکَفی، سَمِعَ اللهُ لِمَنْ دَعا، لَیْسَ وَرآءَ اللهِ مُنْتَهی،اَشْهَدُللهِ بِما دَعا،وَاَنَّهُ بَریءٌ مِمَّنْ تَبَرَّءَ، وَاَنَّ لِلّهِ الاْخِرَةَ وَالاْولی.
قرائت سوره فجر
در حدیثی از رسول خدا(ص) نقل شده است: هر کس سوره فجر را در دهه اول ماه ذیالحجه قرائت کند گناهانش بخشیده میشود و اگر در غیر این ایام خوانده شود مایه نورانیت او در قیامت میشود.
خواندن نماز حضرت فاطمه(س) و خواندن دعا بعد از نماز(دعای روایت شده از امام صادق(ع)) نیز از دیگر اعمال توصیه شده در این ۱۰ روز است.
دعای توصیه شده امام صادق(ع)
ابوحمزه ثمالی از امام صادق (ع) نقل کرده است که آن حضرت، از روز اول تا عصر روز عرفه، پس از نماز صبح و قبل از نماز مغرب این دعا را میخواند:
اللَّهُمَّ هَذِهِ الْأَیَّامُ الَّتِی فَضَّلْتَهَا عَلَی الْأَیَّامِ وَ شَرَّفْتَهَا قَدْ بَلَّغْتَنِیهَا بِمَنِّکَ وَ رَحْمَتِکَ فَأَنْزِلْ عَلَیْنَا مِنْ بَرَکَاتِکَ وَ أَوْسِعْ عَلَیْنَا فِیهَا مِنْ نَعْمَائِکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَهْدِیَنَا فِیهَا لِسَبِیلِ الْهُدَی وَ الْعَفَافِ وَ الْغِنَی وَ الْعَمَلِ فِیهَا بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ یَا مَوْضِعَ کُلِّ شَکْوَی وَ یَا سَامِعَ کُلِّ نَجْوَی وَ یَا شَاهِدَ کُلِّ مَلَإٍ وَ یَا عَالِمَ کُلِّ خَفِیَّةٍ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَکْشِفَ عَنَّا فِیهَا الْبَلاءَ وَ تَسْتَجِیبَ لَنَا فِیهَا الدُّعَاءَ وَ تُقَوِّیَنَا فِیهَا وَ تُعِینَنَا وَ تُوَفِّقَنَا فِیهَا لِمَا تُحِبُّ رَبَّنَا وَ تَرْضَی وَ عَلَی مَا افْتَرَضْتَ عَلَیْنَا مِنْ طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِکَ وَ أَهْلِ وِلایَتِکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ،
خدایا این روزها روزهایی است که بر سایر روزها برتری و شرافت دادی و به لطف و رحمتت مرا به آنها رساندی. برکاتت را بر ما فرو فرست و از نعمتهایت در این روزها بر ما وسعت ده. خدایا از تو میخواهم بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی و ما را در این روزها به راه هدایت و پاکدامنی و بینیازی و عمل در آنها به آنچه میپسندی و خشنود میشود، هدایت فرمایی. خدایا از تو درخواست میکنم، ای جایگاه هر شکوایه و ای شنوای هر راز و نیاز و ای حاضر در هر جمع، و ای دانای هر نهان، که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی و در این روزها بلا را از ما برگردانی و دعایمان را مستجاب گردانی و نیرویمان دهی و یاریمان نمایی و به آنچه ای پروردگار ما دوست داری و خشنود میشود موّفقمان بداری و بر اموری که از طاعتت و طاعت رسولت و اهل ولایتت بر ما واجب نمودی توفیقمان دهی. خدایا از تو درخواست میکنم ای مهربانترین مهربانان، که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی.
وَ أَنْ تَهَبَ لَنَا فِیهَا الرِّضَا إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ وَ لا تَحْرِمْنَا خَیْرَ مَا تُنْزِلُ فِیهَا مِنَ السَّمَاءِ وَ طَهِّرْنَا مِنَ الذُّنُوبِ یَا عَلامَ الْغُیُوبِ وَ أَوْجِبْ لَنَا فِیهَا دَارَ الْخُلُودِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لا تَتْرُکْ لَنَا فِیهَا ذَنْبا إِلا غَفَرْتَهُ وَ لا هَمّا إِلا فَرَّجْتَهُ وَ لا دَیْنا إِلا قَضَیْتَهُ وَ لا غَائِبا إِلا أَدَّیْتَهُ وَ لا حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِلا سَهَّلْتَهَا وَ یَسَّرْتَهَا إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ اللَّهُمَّ یَا عَالِمَ الْخَفِیَّاتِ یَا رَاحِمَ الْعَبَرَاتِ یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ یَا رَبَّ الْأَرَضِینَ وَ السَّمَاوَاتِ یَا مَنْ لا تَتَشَابَهُ عَلَیْهِ الْأَصْوَاتُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنَا فِیهَا مِنْ عُتَقَائِکَ وَ طُلَقَائِکَ مِنَ النَّارِ وَ الْفَائِزِینَ بِجَنَّتِکَ وَ النَّاجِینَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ وَ سَلَّمَ عَلَیهِم تَسلیماً.
و خشنودی خود را در این روزها به ما ارزانی کنی، که به یقین تو شنوای دعایی و از خیری که در این ایام از عالم بالا نازل میکنی، ما را محروم مساز و از گناهان ما را پاک ساز، ای دانای نهانها و در این روزها خانه جاودان را بر ما واجب گردان. خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و گناهی را برای ما باقی بگذار جز آنکه ببخشی و نه اندوهی جز آنکه برطرف کنی و نه بدهی جز آنکه بپردازی و نه غایبی جز آنکه به ما برسانی و نه حاجتی از حاجات دنیا و آخرت جز آنکه هموار و آسان نمایی، به یقین تو بر هر چیز توانایی. خدایا ای دانای نهان، ای رحم کننده به اشکهای روان، ای اجابت کننده دعاها، ای پروردگار زمینها و آسمانها، ای آنکه صداها بر او اشتباه نشود، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و ما را در این روزها از آزادشدگان و رهاگشتگان از آتش و رسیدگان به بهشت، و از نجات یافتگان قرار ده به مهربانیات ای مهربانترین مهربانان و درود خدا بر آقایمان محمّد و همه اهل بیتش.
دعای امیرالمومنین(ع) برای ۱۰ روز اول ذیالحجه
در هر روز، از این دهه، این تهلیلات (لاالهالا اللهها) را که از امیرالمومنین نقل شده است بخواند و اگر روزی ۱۰ مرتبه بخواند بهتر است: لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ عَدَدَ اللَّیَالِی وَ الدُّهُورِ. لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ عَدَدَ أَمْوَاجِ الْبُحُورِ. لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ رَحْمَتُهُ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ. لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ عَدَدَ الشَّوْکِ وَ الشَّجَرِ. لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَ الْوَبَرِ. لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ عَدَدَ الْحَجَرِ وَ الْمَدَرِ. لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُیُونِ. لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ فِی اللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ وَ فِی الصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ. لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ عَدَدَ الرِّیَاحِ فِی الْبَرَارِی وَ الصُّخُورِ. لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مِنَ الْیَوْمِ إِلَی یَوْمِ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ.
معبودی جز خدا نیست به شمار شبها و روزگاران، معبودی جز خدا نیست به شمار امواج دریاها، معبودی جز خدا نیست و رحمت او از آنچه گرد میآورند بهتر است، معبودی جز خدا نیست، به شمار خارها و درختان، معبودی جز خدا نیست به شمار موها و کرکها، معبودی جز خدا نیست به شمار سنگها و کلوخها، معبودی جز خدا نیست به شمار بهم خوردن پلکها، معبودی جز خدا نیست در شب چون سیاهی بنماید و در صبح چون سپیدی سر برآورد، معبودی جز خدا نیست به شمار بادها در صحراها و کوهها، معبودی جز خدا نیست از امروز تا روز دمیده شدن در صور.
شرح آیه 1756 سوره مبارکه النساء
176- يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ ۚ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ ۚ وَهُوَ يَرِثُهَا إِن لَّمْ يَكُن لَّهَا وَلَدٌ ۚ فَإِن كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ ۚ وَإِن كَانُوا إِخْوَةً رِّجَالًا وَنِسَاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَيْنِ ۗ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّوا ۗ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
176- از تو درباره حکم (ارث خواهران و برادران) سؤال مى کنند، بگو: «خداوند، حکم (ارث) خواهر و برادر را براى شما بیان مى کند: اگر مردى از دنیا برود، که فرزندى نداشته باشد، و براى او خواهرى باشد، نصف اموالى را که به جا گذاشته، از آن اوست; و (اگر خواهرى از دنیا برود و وارث او یک برادر باشد،) او تمام مال را از آن خواهر، به ارث مى برد، در صورتى که آن خواهر فرزند نداشته باشد; و اگر (وارث او) دو خواهر باشند دو سوّم اموال را مى برند; و اگر (وارثان) جمعى از برادران و خواهران باشند، سهم هر برادر به اندازه سهم دو خواهر است. خداوند (احکام خود را) براى شما بیان مى کند تا گمراه نشوید; و خداوند به همه چیز داناست.»
بسیارى از مفسران در شأن نزول آیه فوق از «جابر بن عبداللّه انصارى» چنین نقل کرده اند، مى گوید: من شدیداً بیمار بودم، پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عیادت من آمد، در آنجا وضو گرفت و از آب وضوى خود بر من پاشید، من که در اندیشه مرگ بودم به پیامبر(صلى الله علیه وآله) عرض کردم:وارث من فقط خواهران منند، میراث آنها چگونه است، این آیه که آیه فرائض نام دارد نازل شد، و میراث آنها را روشن ساخت.(1)
و به عقیده بعضى این آخرین آیه اى است که درباره احکام اسلام بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده.(2)
تفسیر:
استفتاء در مورد کَلاله
آیه فوق در صدد تبیین مقدار ارث برادران و خواهران است، و همان طور که در اوائل این سوره در تفسیر آیه 12 گفتیم، درباره ارث خواهران و برادران، دو آیه در قرآن نازل شده است: یکى همان آیه 12، و دیگر آیه مورد بحث که آخرین آیه سوره «نساء» است.
و این دو آیه اگر چه در بیان مقدار ارث آنها با هم تفاوت دارند، اما همان طور که در آغاز سوره نیز بیان کردیم هر کدام ناظر به یک دسته از خواهران و برادران است آیه 12، ناظر به برادران و خواهران «مادرى» است، ولى آیه مورد بحث درباره خواهران و برادران «پدر و مادرى» یا «پدرى تنها» سخن مى گوید.
گواه این مطلب، این است:
معمولاً کسانى که بالواسطه با شخص متوفى مربوط مى شوند، مقدار ارثشان به اندازه همان واسطه است، یعنى برادران و خواهران مادرى به اندازه سهم مادر مى برند که یک سوم است، و برادران و خواهران پدرى، یا پدر و مادرى، سهم ارث پدر را مى برند که دو سوم است و چون آیه 12 درباره ارث برادران و خواهران روى یک سوم دور مى زند و آیه مورد بحث روى دو سوم، روشن مى شود که آیه سابق درباره آن دسته از برادران و خواهران است که تنها از طریق مادر با متوفى مربوطند، ولى آیه مورد بحث درباره برادران و خواهرانى است که از طریق پدر، یا پدر و مادر مربوط مى شوند.
به علاوه، روایاتى که از ائمه اهل بیت(علیهم السلام) در این زمینه وارد شده نیز این حقیقت را اثبات مى کند.
در هر حال چنانچه یک ثلث یا دو ثلث ارث به برادر یا خواهر تعلق گرفت، باقى مانده طبق قانون اسلام میان سایر ورثه تقسیم مى شود، اکنون که عدم منافات میان دو آیه روشن شد، به تفسیر احکامى که در آیه وارد شده است مى پردازیم:
قبلاً باید توجه داشت که آیه به عنوان پاسخ سؤال درباره «کلاله» (برادران و خواهران) نازل شده است.(3)
لذا مى فرماید: «از تو در این باره سؤال مى کنند، بگو خداوند حکم کلاله (برادران و خواهران را) براى شما بیان مى کند» (یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّهُ یُفْتیکُمْ فِی الْکَلالَةِ).
پس از آن به چندین حکم اشاره مى نماید:
1 ـ «هر گاه مردى از دنیا برود و فرزندى نداشته باشد، فقط یک خواهر داشته باشد نصف میراث او به آن یک خواهر مى رسد» (إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَکَ).
2 ـ «و اگر زنى از دنیا برود و فرزندى نداشته باشد و یک برادر (برادر پدر و
مادرى یا پدرى تنها) از خود به یادگار بگذارد، تمام ارث او به یک برادر مى رسد» (وَ هُوَ یَرِثُها إِنْ لَمْ یَکُنْ لَها وَلَدٌ).
3 ـ اگر کسى از دنیا برود و دو خواهر از او به یادگار بماند، دو ثلث از میراث او را مى برند، مى فرماید: «و اگر وارث دو خواهر بود، دو سوم از ارث به او مى رسد» (فَإِنْ کانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمّا تَرَکَ).
4 ـ اگر ورثه شخص متوفى، چند برادر و خواهر باشند (از دو نفر بیشتر) تمام میراث او را در میان خود تقسیم مى کنند، به طورى که سهم هر برادر دو برابر سهم یک خواهر شود، مى فرماید: «و اگر وارث چند برادر و خواهر بودند، ارث بین آنها هر مرد، دو برابر زن خواهد بود» (وَ إِنْ کانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنْثَیَیْنِ).
و در پایان آیه مى فرماید: «خداوند این حقایق را براى شما بیان مى کند تا گمراه نشوید و راه سعادت را بیابید (و حتماً راهى را که خدا نشان مى دهد راه صحیح و واقعى است); زیرا به هر چیزى دانا است» (یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْء عَلیمٌ).(4)
ناگفته نماند: آیه فوق، ارث خواهران و برادران را در صورتى که فرزند در میان نباشد بیان مى کند و سخنى از وجود و عدم پدر و مادر در آن نیامده است.
ولى با توجه به این که طبق آیات آغاز همین سوره، پدر و مادر همواره در ردیف فرزندان یعنى در طبقه اول ارث قرار دارند، روشن مى شود که منظور از آیه فوق، جائى است که نه فرزند در میان باشد و نه پدر و مادر.
* * *
پروردگارا! ما را به فرا گرفتن احکامت و عمل به آنها موفق بدار!
خداوندا! چنان کن که آنچه را باقى مى گذاریم، اموالى باشد که مسئولیتى از آن بر دوش ما باقى نگذارد!
پروردگارا! چنان کن که آنچه از ارث ما باقى مى ماند، سبب پیشرفت دینى وارثان گردد.
آمِیْنَ یا رَبَّ الْعالَمِیْن
پایان سوره نساء(5)
1 و 2 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 254، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 5، صفحات 154 و 155 ـ تفسیر «تبیان»، جلد 3، صفحات 407 و 408، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 28، مؤسسة التاریخ العربى بیروت، 1405 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 606، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق ـ «درّ المنثور» و تفسیر «صافى»، ذیل آیه مورد بحث.
3 ـ درباره معنى لغوى «کلاله» و این که چرا به برادران و خواهران، «کلاله» گفته مى شود، به طور مشروح در جلد سوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 12 سوره «نساء»، بحث کرده ایم.
4 ـ جمله «أَنْ تَضِلُّوا» به معنى «أَنْ لا تَضِلُّوا» است، یعنى کلمه «لا» در تقدیر است و این گونه تعبیر در قرآن و کلمات عرب فراوان است.
5 ـ تصحیح: 26 / 12 / 1383.
...................................
تفسیر نمونه
| شرح خطبه 164 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
شرحی بر مقدمه این خطبه |
04:11 |
| 2 | |
ناهنجاری هایی که در زمان خلافت عثمان ایجاد شد |
06:08 |
| 3 | |
صحبت های امام(ع) با عثمان، در مقام انتقاد از او |
06:27 |
| 4 | |
یادآوری خویشاوندی و نزدیکی عثمان با پیامبر(ص) (1) |
06:11 |
| 5 | |
یادآوری خویشاوندی و نزدیکی عثمان با پیامبر(ص) (2) |
05:59 |
| 6 | |
برترین بندگان خدا، رهبر عادل و هادی است |
05:20 |
| 7 | |
رهبر عادل، سنت های شناخته شده را برپا می دارد |
05:08 |
| 8 | |
تفسیر و مفهوم آیه لا اکراه فی الدّین |
04:04 |
| 9 | |
پایان کار پیشوای ستمگر در روز قیامت |
03:46 |
| 10 | |
هشدار شدید امام(ع) به عثمان در مورد عواقب امور (1) |
04:52 |
| 11 | |
هشدار شدید امام(ع) به عثمان در مورد عواقب امور (2) |
05:02 |
| 12 | |
نصیحت امام(ع) به عثمان و پاسخ او |
04:37 |
| 13 | |
پایان کار عثمان بر طبق شواهد تاریخی |
03:15 |
شرح فرازهای 9 لغایت 12 دعای چهارم صحیفه سجادیه
پيشگامان دين
امام سجاد (عليه السلام) در فراز «وَأَوْصِلْ إِلَى التَّابِعِينَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ» به تجليل از پيروان راه حق و رسالت مىپردازد و بر آنان درود و تحيت مىفرستد. اين بخش از دعا اشاره به دو آيه شريفه دارد كه مىفرمايد:
﴿وَ الَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ﴾«1»و نيز كسانى كه بعد از آنان [انصار و مهاجرين] آمدند در حالى كه مىگويند: پروردگارا! ما و برادرانمان را كه به ايمان بر ما پيشى گرفتند بيامرز، و در دلهايمان نسبت به مؤمنان، خيانت و كينه قرار مده. پروردگارا! يقيناً تو رؤوف و مهربانى.
و يا در آيه ديگر درباره سرانجام عاقبت پيروان دين مىفرمايد:
﴿وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾«2»پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه به نيكى و درستى از آنان پيروى كردند، خدا از ايشان خشنود است و آنان هم از خدا راضى هستند؛ براى ايشان بهشتهايى آماده كرده كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، در آنجا براى ابد جاودانهاند؛ اين است كاميابى بزرگ.
تابعين، پيروان پس از مهاجران و انصار دين اسلام هستند؛ كه پيامبر را نديدهاند ولى با صحابه محشور بودند و اظهار ارادت و مدح حضرت نسبت به آنان به خاطر سبقت در ايمان و پايمردى آنان در دين و عزت و شرف در شخصيت آنان است.
آنان با صحابه رسول اللَّه (صلى الله عليه و آله) ارتباط تنگاتنگ داشتند و هرگز بر پيامبر نسبت دروغى ندادند و در اداى امانت هم به خيانت متهم نساختند. با اين ويژگىها، آن كسانى كه تا روز قيامت پيرو راه حق بوده و به گذشتگان وفادار باشند، اهل نجات هستند.
به فرمايش امير مؤمنان (عليه السلام) كه فرمود:
إنّ الحَقّ لايُعْرَفُ بِالرِّجالِ؛ إعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ.«3»
حق به شخصيّتها شناخته نمىشود، حق را بشناس تا پيروان آن را بشناسى.
بهترين ميزان براى شناخت حق از باطل، اهل عصمتند؛ زيرا آنان حقايق نورى مىباشند كه از هر گونه پليدى و آلودگى مبرّا هستند. از اين رو نور واحد و صراط مستقيم آنانند.
خداوند متعال مىفرمايد:
﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ ۗ وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ﴾«4»بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هيچ پاداشى جز مودّت نزديكان را [كه بنابر روايات بسيار اهل بيت- عليهم السلام- هستند] را نمىخواهم. و هر كس كار نيكى كند، بر نيكىاش مىافزاييم؛ يقيناً خدا بسيار آمرزنده و عطاكننده پاداش فراوان در برابر عمل اندك است.
«دوستى ذوى القربى بازگشت به ولايت پذيرى و رهبرى ائمه معصومين عليهم السلام دارد كهدر حقيقت تداوم خط رهبرى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) و ولايت الهيه اوست. و اين پذيرش موجب سعادت انسانها و بازگشت به خويشتن است.
درخواست پيامبران و پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) از امت، جنبه پاداش مادى و دنيايى نداشته است؛ بلكه آنان حق جويى و دوستى اهل بيت و سودمندى براى انسان و ادامه خط مكتب اسلام و پيروان آن، خواهش حقيقىشان بوده است.
و در حقيقت مودّت و قبول ولايت وسيلهاى براى پذيرش دعوت امت است و پيامبر هرگز مردم را دعوت نمىكند به اين كه خويشاوند خود را به خاطر فاميلى دوست بدارند بلكه آن محبت به خويشاوند را براى آن خوانده كه محبت فى اللَّه است.
احسان در آيات، هر گونه حسنه از جمله ايمان و اطاعت تا روز قيامت است، ولى منظور پاداشها و اجرهاى معنوى است. و در آيه شريفه، دو كلمه مودت و حسنه به معناى ارتباط قلبى است كه از طريق نزديكان و اهل بيت پيامبر عليهم السلام صورت مىگيرد.
در ادامه آيه مىفرمايد: آن كس كه عمل نيكى انجام دهد بر نيكى عملش مىافزاييم، چرا كه خداوند آمرزنده و عطا كننده پاداش است. چه حسنهاى از اين برتر كه انسان حب اهل بيت عليهم السلام را در دل گيرد و خط آنها را ادامه دهد. براى فهم كلام الهى در مسائلى كه ابهام پيدا مىكند از آنان تفسير بخواهد و عمل آنان را ملاك قرار دهد و در رفتارش آنان را الگو و اسوه خود سازد.
البته روشن است از اين گونه تفسيرها، محدود بودن معنى حسنه به مودت اهل بيت عليهم السلام مقصود نيست، بلكه معناى وسيع و گستردهاى دارد ولى روشنترين مصداق اكتساب حسنه همين مودت است«5»
تابعين كيانند؟
تابع در لغت يعنى: هر كه به ديگرى اقتدا كند هر چند هزاران سال فاصله باشد و به تعبير امام معصوم تا روز قيامت ادامه دارد.
تابعى در اسلام منسوب به تابع است كه در تعريف مشهور محدثان كسى است كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) را نديده است ولى صحابه مسلمان را ملاقات كرده و بر دين اسلام بميرد.
در اصطلاح به كسانى گويند كه: دوره حيات پيامبر را درك نكردهاند ولى اصحاب و صحابه پيامبر را ديدار كردهاند و برتران مسلمانان در زمان حضرت رسول را مصاحب مىناميدند، در عصر دوم آنان كه مصاحب بودند را تابعين و گروه بعدى را اتباع تابعين ناميدهاند.«6»
در تفسير نمونه آمده است:
«گرچه بعضى از مفسران مفهوم اين جمله﴿سبقونا بالأيمان﴾ را محدود به كسانى كردهاند كه بعد از پيروزى اسلام و فتح مكه به مسلمانان پيوستند ولى هيچ دليلى بر اين محدوديت نيست، بلكه تمام مسلمانان را تا دامنه قيامت شامل مىگردد.
قابل توجه اين كه در اين جا نيز اوصاف سه گانهاى براى تابعين ذكر مىكند:
نخست اين كه: آنها به فكر اصلاح خويش و طلب آمرزش و توبه در پيشگاه خداوند هستند.
ديگر اين كه: نسبت به پيشگامان در ايمان همچون برادران بزرگترى مىنگرند كه از هر نظر مورد احترامند و براى آنها نيز تقاضاى آمرزش از پيشگاه خداوند مىكنند.
سوم اين كه: آنها مىكوشند هر گونه كينه و دشمنى و حسد را از درون دل خود بيرون بريزند و از خداوند رؤوف و رحيم در اين راه يارى مىطلبند و به اين ترتيب خودسازى و احترام به پيشگامان در ايمان و دورى از كينه و حسد از ويژگىهاى آنهاست.
در اين جا برخى از مفسران بدون توجه به اوصافى كه براى هر يك از مهاجران و انصار تابعين در آيه آمده باز اصرار دارند كه همه صحابه را بدون استثنا پاك و منزه بشمرند و كارهاى خلافى كه احياناً بعضى در زمان خود پيامبر (صلى الله عليه و آله) يا بعد از او مرتكب شدهاند با ديده اغماض بنگرند و هر كس را كه در صف مهاجران و انصار و تابعين قرار گرفته، چشم بسته محترم و مقدس بدانند.
در حالى كه آيات گذشته پاسخ دندان شكنى به اين افراد مىدهد. با اين حال ما چگونه مىتوانيم كسانى را كه فى المثل در جنگ جمل حضور يافتند و روى امام خود شمشير كشيدند، نه اخوت اسلامى را رعايت كردند و نه سينهها را از غل و كينه و حسد و بخل پاك ساختند، نه سبقت در ايمان على (عليه السلام) را محترم شمردند؛ محترم بشمريم و هر گونه انتقاد از آنها را گناه بدانيم و چشم بسته در برابر سخنان اين و آن تسليم شويم.»«7»
خداوند در سوره توبه گروه تابعين را در زمره بهشتيان قرار داده است. همان طور كه مىدانيد در هر انقلاب وسيع اجتماعى كه بر ضد نابسامان اجتماعى صورت مىگيرد، پيشگامانى هستند كه پايههاى انقلاب و نهضت به دوش آنهاست، آنها در واقع وفادارترين عناصر انقلابى هستند؛ زيرا به هنگامى كه پيشوا و رهبرشان از هر نظر تنها است گرد او را مىگيرند، و با اين كه از جهات مختلف در محاصره قرار دارند و انواع خطرها از چهار طرف آنها را احاطه كرده، دست از يارى و فداكارى برنمىدارند. مخصوصاً مطالعه تاريخ، آغاز اسلام را نشان مىدهد كه پيشگامان و مؤمنان نخستين، با چه مشكلاتى روبه رو بودند، چگونه آنها را شكنجه و آزار مىدادند و ناسزا مىگفتند، متهم مىكردند، به زنجير مىكشيدند و نابود مىنمودند، ولى با اين همه گروهى با اراده آهنين و عشق سوزان و عزم راسخ و ايمان عميق در اين راه گام گذاردند و به استقبال انواع خطرها رفتند. در اين ميان سهم مهاجران نخستين از همه بيشتر بود و به دنبال آنها انصار نخستين يعنى آنهايى كه با آغوش باز از پيامبر به مدينه دعوت كردند و ياران مهاجر او را همچون برادران خويش مسكن دادند و از آنها با تمام وجود خود دفاع كردند و حتى بر خويشتن نيز مقدم داشتند.
ولى با اين حال آن چنان كه روش هميشگى او است، سهم ديگران را نيز ناديده نگرفته است و به عنوان تابعين به احسان از تمام گروههايى كه در عصر پيامبر يا زمانهاى بعد به اسلام پيوستند، هجرت كردند، و يا مهاجران را پناه دادند و حمايت نمودند ياد مىكند، و براى همه اجر و پاداشهاى بزرگى را نويد مىدهد.
تبعيت به احسان از نظر علامه طباطبايى
و علامه طباطبايى در تفسير خود به نكتهاى قابل توجه اشاره مىفرمايد:
«و اما صنف سوم يعنى﴿الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ﴾ در اين صنف نيز قيدى آورده كه نكتهاى را افاده مىكند و آن قيد﴿بِإِحْسَانٍ﴾ است.
مقدمه: بايد دانست كه در زبان عرب براى حرف «با» چند معنا است، گاهى به معناى «فى» به كار مىرود و گاهى معناى سببيت را مىرساند، و گاهى مصاحبت را.
در جمله مورد بحث نمىتواند به معناى «فى» بوده تا معناى جمله اين باشد. و «كسانى كه سابقين اولين را در احسان متابعت كردهاند» چون مىدانيم، منظور آيه چنين مىشود: «و كسانى كه سابقين اولين را به خاطر احسان پيروى كردهاند» چون اگر به اين معنا باشد و همچنين اگر به معناى «فى» بود كلمه احسان را با الف و لام مىآورد و مىفرمود: «بالاحسان» وليكن كلمه نامبرده را بدون الف و لام آورده، و از معناى «باء» مناسبتر با اين كلمه همان معناى سوم است.
و در نتيجه مقصود از اين قيد اين مىشود: تبعيت آنان همراه با يك نوع احسان بوده باشد و خلاصه، احسان، وصف براى پيروى مىشود.
خواهيد گفت مگر پيروى چند جور است؟ در جواب مىگوييم: ما از خود قرآن استفاده مىكنيم كه پيروى دو جور است، يكى مذموم و ناپسند و ديگرى ممدوح و پسنديده و قرآن كريم پيروى كوركورانه و از روى جهل و نياكانشان را كه جز متابعت هوى و شيطان انگيزه ديگرى ندارد مذمت مىكند. پس كسى كه پيرويش اينچنين باشد پيرويش بد و مذموم و كسى كه از حق پيروى كند پيرويش خوب و ممدوح است، و خداى تعالى درباره آن مىفرمايد:
﴿الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ﴾«8»آنان كه سخن را مىشنوند و از بهترينش پيروى مىكنند، اينانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده.
و از جمله شرايط احسان در پيروى، يكى اين است كه عمل تابع، كمال مطابقت را با عمل متبوع داشته باشد كه اگر نداشته باشد باز پيروى بد و مذموم است.
پس، ظاهراً منظور از طبقه سوم يعنى﴿الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ﴾ كسانى هستند كه با پيروى نيك آن دو طبقه را پيروى كنند يعنى پيرويشان به حق باشد و يا به عبارتى پيرويشان براى اين باشد كه حق را با آنان ببينند. پس در حقيقت برگشت اين قيد به اين شد كه: پيروى دسته سوم از دو دسته اول پيروى از حق باشد، نه پيروى به خاطر علاقهاى كه به ايشان دارند يا به خاطر علاقه و تعصّبى كه به اصل پيروى از آنان دارند و همچنين در پيرويشان رعايت مطابقت را بكنند.
اين آن معنايى است كه از اتباع به احسان فهميده مىشود نه آنگه ديگران گفتهاند: كه منظور اين است كه ايشان در كارهاى نيك پيروى كنند و يا اعمال صالح و كارهاى نيك انجام دهند. چون اين دو معنا با نكره و بى الف و لام بودن «احسان» آن طور كه بايد نمىسازد. و به فرض هم كه يكى از اين دو معنا مراد باشد، باز چارهاى نيست جز اين كه آنان را مقيد كنيم به اين كه پيرويشان پيروى از حق باشد؛ زيرا پر واضح است كه پيروى حق و پيروى در حق مستلزم انجام كارهاى نيك هست، ولى انجام كارهاى نيك هميشه پيروى حق و يا پيروى در حق نيست.»«9»
علّت تجليل از صحابه
در روايات تجليل از صحابه و پيروان دين حق از جهت محبت و دوستى كامل و اعتقاد به راه رسالت بوده است و اين روش از ديدگاه ائمه اطهار عليهم السلام استمرار حكومت دينى است.
امام صادق (عليه السلام) در اين زمينه مىفرمايد:
وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ تَعالى اخْتارَ لِنَبيّهِ عَنْ أَصْحابِهِ طائِفَةً أَكْرَمَهُمْ بِاجَلِّ الْكَرامَةِ وَ حَلَّاهُمْ بِحُليّة التأييد وَالنَّصْرِ وَالْاستِقامَةِ لِصُحْبَتِهِ عَلَى الْمَحْبُوبِ وَالْمَكْرُوهِ وَانْطَقَ لِسانَ نَبيه مُحَمَّد (صلى الله عليه و آله) بِفَضائِلِهم وَ مَناقِبِهِم و كِراماتِهِم وَ اعْتَقِدْ مَحَبَّتَهُمْ وَ اذْكُرْ فَضْلَهُمْ.«10»
بدان كه: خداوند بزرگ از براى پيغمبر خويش اصحابى را برگزيد. گروهى را به بزرگترين كرامت ارج نهاد. آنان را به زيور نيرومندى و يارى رسانى و استقامت در همراهى با حضرت در خوشىها و ناخوشىها زينت داد.
پس زبان آن حضرت را به يادآورى فضليتها و مناقب آنان گويا گرداند. پس حال دانستى كه ياران پيغمبر چنين هستند، به دوستى آنان معتقد باش و كمالات آنان را ياد كن.
آرى، چنين است كه گروهى از بندگان خدا در صف مبارزان حق قرار مىگيرند. و در ميدان عمل از مرز اعتقادات دفاع مىكنند.
حقيقت مسابقه در روايات
حضرت على (عليه السلام) در خطبهاى مردم را پس از هشدار نسبت به وظايف فكرى و رفتارى آنان، به سرانجام امورشان توجه مىدهد:
الْمِضْمارُ الْيَومَ وَ السِّباقُ غَدَاً فَانَّكُمْ لاتَدْرُونَ إلى جَنَّةٍ اوْ إلى النَّارِ وَ اسْتَغْفِرُ اللَّهَ لى وَ لَكُم.«11»
آگاه باشيد كه امروز ميدان مسابقه است و فردا پيروز ميدان روشن مىگردد؛ پس نمىدانيد كه پايان آن به بهشت يا جهنّم است. و از خداوند براى خودم و شما طلب آمرزش مىكنم.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در اين باره، هدف مسابقه را مشخص مىفرمايد:
السَّابِقُونَ إلى ظِلِّ العَرْشِ طُوبى لَهُمْ، قِيلَ: يا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمْ؟ فَقالَ: الذَّينَ يَقْبَلُونَ الحَقَّ إذا سَمِعُوهُ وَ يَبْذُلُونَهُ إذا سُئِلُوهُ وَ يَحْكُمُونَ لِلنَّاسِ كَحُكْمِهِمْ لِأَنْفُسِهِم هُمُ السَّابِقُونَ إلَى ظِلِّ الْعَرْشِ.«12»
پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار، خوشا به حال آنان، پرسيده شده آنان چه كسى هستند؟ فرمود: آنان هنگامى كه حق را مىشنوند مىپذيرند و در هنگام پرسش حق را در اختيار مىگزارند. درباره مردم آن گونه كه درباره خودشان حكم كنند، حكم مىدهند.
حضرت صادق (عليه السلام) مىفرمايد:
«من با پدرم بودم تا اين كه به قبر و منبر رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) رسيديم، پس پدرم نزد گروهى از اصحابش ايستاد و به ايشان سلام كرد و فرمود: به خدا سوگند! من خود شما و بوى شما و روحهاى شما را دوست دارم، پس ما را به پرهيزگارى و كوشش يارى دهيد. همانا شما به ولايت ما نمىرسيد مگر به دورى از هواى نفس و تلاش. هر كسى از پيشوايى پيروى مىكند پس عمل او را به كار گيرد و سپس فرمود:
شما خط اتصال خداييد، شا پيرو خداييد و شما پيشگامان نخستين و آخرين هستيد، شما پيشگامان محبت ما در دنيا هستيد و شما پيشگامان بهشت در آخرتيد و ما به ضمانت الهى، بهشت را براى شما ضمانت مىكنيم«13»
______________________________
(1)- حشر (59): 10.
(2)- توبه (9): 100.
(3)- روضة الواعظين: 31؛ فيض القدير: 1/ 272.
(4)- شورى (42): 23.
(5)- برگرفته از تفسير نمونه: 20/ 403- 424، ذيل آيه 23 سوره شورى.
(6)- فى ظلال الصحيفه السجاديه: محمد جواد مغنيه: 103.
(7)- تفسير نمونه: 23/ 522، ذيل آيه 10 سوره حشر.
(8)- زمر (39): 18.
(9)- ترجمه تفسير الميزان: 9/ 506- 507، ذيل آيه 100 سوره توبه.
(10)- مصباح الشريعة: 68، باب 29، فى معرفة الصحابة.
(11)- بحار الأنوار: 74/ 378، باب 14، حديث 36؛ الأمالى، شيخ طوسى: 686، حديث 1456.
(12)- بحار الأنوار: 72/ 29، باب 35، حديث 19؛ مستدرك الوسائل: 11/ 308، باب 34، حديث 13118.
(13)- بحار الأنوار: 65/ 146، باب 18، حديث 95؛ الأمالى، شيخ طوسى: 722، حديث 1522.
........................
پایگاه اطلاع رسانی دفتر استاد حسین انصاریان
شرح آیات 174 و 175 سوره مبارکه النساء
174- يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا
175- فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا
174- اى مردم! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده; و نور آشکارى [= کتاب آسمانى] به سوى شما نازل کرده ایم
175- پس کسانى که به خدا ایمان آوردند و به آن (کتاب آسمانى) چنگ زدند، بزودى همه را در رحمت و فضل خود، وارد خواهد ساخت; و در راه راستى، به سوى خویش هدایت مى کند (ولى کسانى که کافر شدند به عذاب دردناکى گرفتار خواهند شد)
نور آشکار
در تعقیب بحث هائى که درباره انحرافات اهل کتاب از اصل توحید و اصول تعلیمات انبیاء در آیات سابق انجام یافت، در این دو آیه سخن نهائى گفته شده و راه نجات مشخص گردیده است.
نخست عموم مردم جهان را مخاطب ساخته، مى گوید:
«اى مردم از طرف پروردگار شما پیامبرى آمده است که براهین و دلائل آشکارى دارد و همچنین نور آشکارى به نام قرآن با او فرستاده شده که روشنگر راه سعادت شما است» (یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبیناً).
«برهان» به عقیده بعضى از دانشمندان از ماده «بَرَه» (بر وزن فرح) به معنى سفید شدن است و از آنجا که استدلالات روشن، چهره حق را براى شنونده نورانى، آشکار و سفید مى کند، به آن «برهان» گفته مى شود.
منظور از «برهان» در آیه فوق چنان که جمعى از مفسران گفته اند و قرائن گواهى مى دهد، شخص پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است.
و منظور از «نور»، قرآن مجید است که در آیات دیگر نیز از آن تعبیر به نور شده است.
در احادیث متعددى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) در تفسیر «نور الثقلین»، «على بن ابراهیم» و «مجمع البیان» به ما رسیده، «برهان» به پیامبر(صلى الله علیه وآله) تفسیر شده و «نور» به على(علیه السلام)،(1) این تفسیر با تفسیرى که در بالا گفتیم منافات ندارد;
زیرا ممکن است از «نور»، معنى وسیعى اراده شود که هم قرآن و هم امیر مؤمنان على(علیه السلام) را که حافظ قرآن و مفسر و مدافع آن بود در برگیرد.
* * *
در آیه بعد، نتیجه پیروى از این برهان و نور را چنین شرح مى دهد: «اما آنها که به خدا ایمان آوردند و به این کتاب آسمانى چنگ زدند، به زودى در رحمت واسعه خود وارد خواهد کرد، از فضل و رحمت خویش بر پاداش آنها خواهد افزود و به صراط مستقیم و راه راست هدایتشان مى کند» (فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فی رَحْمَة مِنْهُ وَ فَضْل وَ یَهْدیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقیماً).(2)
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 252، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 159، مؤسسه دار الکتاب، قم، طبع سوم، 1404 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 579، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق.
2 ـ درباره «صراط مستقیم» به تفسیر سوره «حمد» در تفسیر «نمونه»، جلد اول، ذیل آیه 6 مراجعه کنید.
................................
تفسیر نمونه














