- آموزش قرآن
- پربازدید
- در تفسیر قرآن کریم استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (4972 کلیپ)
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در شرح نهج البلاغه
- در تفسیر قرآن کریم استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (4972 کلیپ)
- در کلیپ صوتی و تصویری
- در علما و دانشمندان شیعه
- در کلیپ صوتی و تصویری
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در ویژه های احسن الحدیث
- در مقالات و پژوهش های قرآنی
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
حکمت 15 نهج البلاغه
مَا کُلُّ مَفْتُون یُعَاتَبُ.
امام(علیه السلام) فرمود:
هر
داستان آفرینش،استاد دکتر محمدعلی
تدبر در قرآن، مقام معظم رهبری-بارگزاری 27بهمن94
۱۳۹۲؛ تدبر در قرآن
بحمدالله امروز جامعه ی ما با قرآن
خطبه صد و هشت، بخش پنجم
رَایَةُ ضَلاَل قَدْ قَامَتْ عَلَى قُطْبِهَا، وَ
عصاى موسى و ید بیضا
17وَ ما تِلْکَ
آمار بازدید
احسن الحدیث
حضرت آیتالله خامنهای با صدور پیامی ضمن تسلیت درگذشت آیتالله ناصری تصریح کردند: این عالم بزرگوار و معلّم اخلاق، وظیفه بزرگ تزکیه و نشر معارف اخلاقی اسلام را تکلیف خویش دانسته و با بهرهمندی از خشیت و خضوع دل نورانی خود، بیان اثرگذار و نافذی را در این جهت به کار میبردند.
به گزارش ایکنا به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای در پیامی درگذشت عالم ربانی و سالک الیالله آیتالله آقای حاج شیخ محمدعلی ناصری را تسلیت گفتند.
متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:
بسمالله الرحمن الرحیم
رحلت عالم ربانی و سالک الی الله آیتالله آقای حاج شیخ محمدعلی ناصری رحمةاللهعلیه را به عموم مردم اصفهان و به همهی ارادتمندان و مستفیدان از فیوضات آن مرحوم، و بالخصوص به فرزندان محترم و مکرّم ایشان تسلیت عرض میکنم.
این عالم بزرگوار و معلّم اخلاق، وظیفه بزرگ تزکیه و نشر معارف اخلاقی اسلام را تکلیف خویش دانسته و با بهرهمندی از خشیت و خضوع دل نورانی خود، بیان اثرگذار و نافذی را در این جهت به کار میبردند؛ رحمت و رضوان خدا بر ایشان باد. از خداوند متعال قبول خدمات و مغفرت الهی را برای ایشان مسألت میکنم.
سیّدعلی خامنهای
۵ شهریور ۱۴۰
شرح آیه 145 سوره مبارکه بقره
145- وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَّا تَبِعُوا قِبْلَتَكَ ۚ وَمَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ ۚ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ ۚ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ۙ إِنَّكَ إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ
145- سوگند که اگر براى (این گروه از) کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده، هر گونه (دلیل و) نشانه اى بیاورى، از قبله تو پیروى نخواهند کرد; و تو نیز، هیچ گاه از قبله آنان، پیروى نخواهى نمود. و حتّى هیچ یک از آنها، پیروى از قبله دیگرى نخواهد کرد! و اگر تو، پس از این آگاهى، از هوسهاى آنها پیروى کنى، به یقین از ستمکاران خواهى بود.
آنها به هیچ قیمت راضى نمى شوند
در تفسیر آیه قبل خواندیم اهل کتاب مى دانستند تغییر قبله از «بیت المقدس» به سوى «کعبه» نه تنها ایرادى بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیست، بلکه از جمله نشانه هاى حقانیت او است; زیرا در کتاب هاى خود خوانده بودند پیامبر موعود، به سوى دو قبله نماز مى خواند ولى تعصب ها نگذاشت آنها حق را بپذیرند.
اصولاً انسان تا زمانى که تصمیم گیرى قبلى روى مسائل نکرده باشد، قابل تفاهم است و مى توان با دلیل و منطق، یا ارائه معجزات، عقیده او را تغییر داد و حقیقتى را براى او اثبات نمود.
اما هنگامى که موضع خود را قبلاً به طور قطع مشخص کرده ـ مخصوصاً در مورد افراد متعصب و نادان ـ به هیچ قیمت نمى توان نظرشان را تغییر داد، یا بسیار مشکل خواهد بود.
لذا قرآن در آیه مورد بحث، با قاطعیت مى گوید: «سوگند که اگر هر گونه آیه، نشانه و دلیلى براى (این گروه از) اهل کتاب بیاورى از قبله تو پیروى نخواهند کرد» (وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ بِکُلِّ آیَة ما تَبِعُوا قِبْلَتَکَ).
بنابراین، خود را خسته مکن که آنها به هیچ قیمت تسلیم حق نخواهند شد; چرا که روح حقیقت جوئى در آنها مرده است.
متأسفانه همه پیامبران الهى با این گونه افراد روبرو بوده اند که یا از ثروتمندان با نفوذ بودند، یا دانشمندان منحرف و دنیاپرست و یا عوام جاهل و متعصب!.
بعداً اضافه مى کند: «تو نیز هرگز تابع قبله آنها نخواهى شد» (وَ ما أَنْتَ بِتابِع قِبْلَتَهُمْ).
یعنى اگر آنها تصور مى کنند: با این قال و غوغاها بار دیگر قبله مسلمانان تغییر خواهد کرد، کور خوانده اند، این قبله همیشگى و نهائى مسلمین است.
و این تعبیر در واقع یکى از طرق پایان دادن به جنجال هاى مخالفین است که با قاطعیت نشان دهد: با این سر و صداها در مسیر خود هیچ گونه دگرگونى ایجاد نخواهد کرد.
سپس مى افزاید: و آنها نیز آن چنان در عقیده خود متعصب اند که «هیچ یک از آنها پیرو قبله دیگرى نیست» ( وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِع قِبْلَةَ بَعْض).
نه یهود از قبله نصارى پیروى مى کنند و نه نصارى از قبله یهود.
و باز براى تأکید و قاطعیت بیشتر به پیامبر اخطار مى کند: «اگر پس از این آگاهى که از ناحیه خدا به تو رسیده تسلیم هوس هاى آنان شوى و از آن پیروى کنى، مسلماً از ستمگران خواهى بود» (وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظّالِمینَ).
در قرآن، نظیر این گونه خطاب ها که به صورت قضایاى شرطیه است نسبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله) مکرر دیده مى شود و هدف آن در واقع سه چیز است:
نخست این که همگان بدانند: در قوانین الهى هیچ گونه تبعیض و تفاوتى در میان مردم نیست، و حتى پیامبران نیز مشمول این قوانین هستند، بنابراین، اگر به فرض محال، پیامبر (صلى الله علیه وآله) هم انحرافى از حق پیدا کند، مشمول کیفر پروردگار خواهد شد، هر چند چنین فرضى در مورد پیامبران با آن ایمان و علم سرشار و مقام تقوا و پرهیزکارى امکان پذیر نیست، (و به اصطلاح قضیه شرطیه دلالت بر وجود شرط نمى کند).
دیگر این که سایر مردم حساب خود را کاملاً برسند و بدانند جائى که پیامبر چنین است، آنها باید چگونه مراقب مسئولیت هاى خویش باشند، و هرگز نباید تسلیم تمایلات انحرافى دشمنان و جار و جنجال هاى آنها شوند.
سوم این که روشن شود: پیامبر نیز از خود اختیار هیچ گونه تغییر و دگرگونى در احکام خدا را ندارد و به اصطلاح چنان نیست که بشود با او کنار آیند و سازش کنند، بلکه او هم بنده اى است سر بر فرمان پروردگار.
.....................
تفسیر نمونه
حجتالاسلام والمسلمین احمدحسین شریفی، رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران با موضوع؛ حکمت و شریعت در اندیشه ابن سینا سخنرانی کرد که گزیده آن را در ادامه میخوانید؛
بحث از رابطه عقل و شرع یا عقل و وحی و به تبع آن بحث از رابطه فلسفه و دین و فلسفه و شریعت از چالشیترین مباحث همه دوران اندیشهای بشر بوده و هنوز هم از پایهایترین مباحث اندیشهای در حوزه دینشناسی به حساب میآید. بحث علوم انسانی اسلامی از پیامدهای بحث عقل و وحی است. دیدگاههای متکثری پیرامون نسبت میان عقل و وحی و به تبع آن فلسفه و دین مطرح بوده است. عدهای سخن از تعارض این دو با هم به میان میآورند و معتقدند آب این دو اندیشه در یک جوی نمیرود و هرگز با هم سازگاری ندارند.
در مقابل عدهای دیگر بر اساس تلقی خاصی که از دین و شریعت داشتند و تلقی خاصی که از فلسفه داشتند سخن از حقیقت دوگانه به میان میآوردند و میگفتند دو حقیقت داریم لذا مقایسه اینها با هم نادرست است و اساسا در یک میدان رقابت نمیکنند تا قابل مقایسه باشند. برخی دیگر که اغلب فیلسوفان مسلمان در این طیف قرار میگیرند معتقد بودند عقل و وحی نه تنها تعارضی با هم ندارند بلکه با هم کاملا سازگارند و موید همدیگر هستند. ابن رشد در کتاب خودش میگوید اندیشه برهانی به مخالفت با شرع و دین نخواهد انجامید و هرگز با هم مخالفتی نخواهند داشت. استدلالی که میآورد این است که حق با حق ناسازگار نیست بلکه موافق با هم هستند. جملات حماسی ملاصدرا در حکمت متعالیه نیز موید همین دیدگاه است. این فضایی است که در جامعه بشری قابل ترسیم است.
التزام عملی ابن سینا به شریعت اسلامی
بحث ما درباره دیدگاه ابن سینا است. در اینکه ابن سینا به عنوان یک فیلسوف عقلگرای بزرگ مسلمان و بلکه به عنوان عقلگراترین فیلسوف مسلمان عملا ملتزم به شریعت بود هیچ اختلافی نیست. حتی در سنین نوجوانی خودش موقعی که با مشکل علمی مواجه میشد چاره را در رفتن به مسجد میجست. کرارا این رویه را تا پایان عمر داشت و چاره کار را به عبادت بیشتر میدید. این سیره عملی ایشان بود. در وصیتنامه مشهوری که از ایشان بر جای مانده است میگوید برترین حرکتها نماز است و برترین سکنات روزه است. پس در مقام عمل، جای شک و شبهه نیست که ابن سینا ملتزم به شریعت بوده است و از هر امر حرامی اجتناب داشته است و نسبتهایی که به ایشان داده شده است جای بحث دارد و بنده معتقدم ایشان هرگز اهل شراب و لهو و لعب نبوده است.
الآن میخواهیم از نظر اندیشهای و علمی ببینیم نگاه ابن سینا به رابطه حکمت و شریعت چگونه بود و چه نسبتی بین این دو میدید؟ در میان سه طیفی که عرض کردیم ابن سینا در کدام طیف قرار میگیرد؟ ابن سینا در منابع مختلف و در جاهای مختلفی از آثارش به دستهبندی علوم پرداخته است. در ضمن این دستهبندی درباره انواع حکمت و شریعت موضعگیری کرده است. این موضعگیریها فراز و فرودی داشته است. من بدون ملاحظه ترتیب تاریخی، این آثار را با سرعت تحلیل میکنم.
عدم تعارض شریعت و حکمت
ایشان در رساله اقسام علوم عقلی به تفصیل انواع علوم عقلی و فلسفی را دستهبندی میکند. در نتیجهگیری نهایی که بعد از این تقسیمبندی دارد بیان میکند؛ من تو را به اقسام حکمت راهنمایی کردم، از میان این دستهبندیها این آشکار شد که هیچکدام از اینها مخالفتی با شریعت ندارد، کسانی که مخالفت حکمت و شریعت را ادعا میکنند خودشان گمراه هستند و به سبب ناتوانی و کوتاهیشان اینطوری نتیجه گرفتند نه اینکه خود حکمت این تعارض را ایجاد کند. حکمت بری از این افراد است. این عبارات نشان میدهد ابن سینا این رساله را با همین هدف نگارش کرده است که نشان دهد میان اقسام حکمت و شریعت تعارضی وجود ندارد.
در منطق شفا ابن سینا به تفصیل به تقسیمبندی علوم میپردازد. بعد از اینکه اقسام سه گانه حکمت علمی را ذکر میکند اینگونه بیان میکند صحت همه این اقسام از علوم که گفتیم نیازمند موید دینی است؛ یعنی یک ارتباط تنگاتنگی میان حکمت علمی و شریعت ایجاد میکند. در دانشنامه علایی ابن سینا در مقدمه و دیباچه الهیات دانشنامه وقتی حکمت را تقسیمبندی میکند در رابطه با سیاست مدن و شریعت موضعگیری میکند و میگوید یکی از اقسام حکمت علمی دانش سیاسی است که دو بخش دارد؛ علم به چگونگی شرایع و علم به چگونگی سیاسات؛ اولی ریشه است و دومی فرع است. پس سیاست وابسته به شریعت است. پس ایشان در گام اول میگوید تضاد و تعارضی میان حکمت و شریعت نیست و در گام دوم میگوید میان اقسام حکمت عملی و شریعت ارتباط تنگاتنگ وجود دارد.
..............
ایکنا
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۷ - فراز ۴۱
حَمْداً يُوازِنُ عَرْشَكَ الَْمجِيدَ وَ يُعَادِلُ كُرْسِيَّكَ الرَّفِيعَ.
سپاسى که عرش بزرگ تو را (در سنجیدن) همسنگ و کرسى بلند پایه ات را برابر باشد (مراد از عرش و کرسى در اینجا دو جسم بزرگ است که خداوند سبحان هر دو را آفریده و در بالاى هفت آسمان قرار داده و عرش بزرگتر از کرسى است).
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۱۳ - فراز ۱۹
وَ عَلِمْتُ أَنَّ كَثِيرَ مَا أَسْأَلُكَ يَسِيرٌ فِي وُجْدِكَ، وَ أَنَّ خَطِيرَ مَا أَسْتَوْهِبُكَ حَقِيرٌ فِي وُسْعِكَ، وَ أَنَّ كَرَمَكَ لَا يَضِيقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ، وَ أَنَّ يَدَكَ بِالْعَطَايَا أَعْلَى مِنْ كُلِّ يَدٍ.
و دانستم بسیار آنچه از تو بخواهم در برابر توانگرى تو کم است، و بزرگ آنچه از تو خواهش نمایم در برابر فراخى رحمت تو کوچک است، و جود و بخشش تو از درخواست کسى تنگ نمى گردد، و دست (قدرت) تو در بخشش ها از هر دستى برتر است.
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳۲ - فراز ۵
وَ اسْتَعْلَى مُلْكُكَ عُلُوّاً سَقَطَتِ الْأَشْيَاءُ دُونَ بُلُوغِ أَمَدِهِ.
و پادشاهى تو چنان بلند پایه است که همه چیز پیش از رسیدن به پایان آن (که پایانى براى آن نیست) فرومانده (نتوانسته آن را درک نماید).
يُظَرَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْفَاجِرُ، وَلاَ يُضَعَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْمُنْصِفُ، يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً، وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنّاً، وَالْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ! فَعِنْدَ ذَلِکَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ، وَإِمَارَةِ الصِّبْيَانِ، وَتَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ!.
امام علیه السلام فرمود : زمانى بر مردم فرا مىرسد كه تنها حيلهگرانِ سخنچين، مقرّبند وتنها فاجرانِ بدكار،ظريف ولطيف شمرده مىشوندوافرادباانصاف،ضعيف وناتوان محسوب خواهند شد. در آن زمان كمك به نيازمندان خسارت و ضرر، و صله رحم (كه حق مسلم خويشاوندان است) منت، و عبادت (كه وظيفه هر انسانى در پيشگاه خداست) وسيله برترىجويى بر مردم خواهد بود. در آن زمان حكومت به مشورت زنان وفرمانروايى كودكان و تدبير خواجههاست.
شرح و تفسير
پيش گويى عجيب اين كلام حكمت آميز و پرمحتوا يكى از خبرهاى غيبى است كه امام(عليه السلام) از زمان هاى آينده بيان مى كند و هشدارى است به اصحاب و ياران و پيروانش. امام(عليه السلام) زمانى را پيش بينى مى كند كه سه گروه پست و بى ارزش، باارزش و سه كار نيك و گرانبها، زشت و بد شمرده مى شوند و سه گروه نالايق زمام حكومت را به دست مى گيرند. نخست مى فرمايد: «زمانى بر مردم فرا مى رسد كه تنها حيله گرانِ سخن چين، مقرب مى شوند و تنها فاجرانِ بدكار ظريف و لطيف شمرده مى شوند و افراد با انصاف، ضعيف و ناتوان محسوب خواهند شد»; (يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لاَ يُقَرَّبُ فِيهِ إِلاَّ الْمَاحِلُ، وَلاَ يُظَرَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْفَاجِرُ، وَلاَ يُضَعَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْمُنْصِفُ). اشاره به اين كه در آن زمان نظام ارزشى اسلام و احكام الهى و كتاب و سنت وارونه مى شود، افراد زشت سيرت و گنه كار و فاسد بر سر كار مى آيند و نيكان را از صحنه اجتماع به عقب مى رانند. در چنين شرايطى منكر معروف و معروف منكر مى گردد. تعبير به «ماحِل» از ماده «مَحْل» (بر وزن جهل) به معناى مكر و حيله و در اصل به معناى خشك و بى حاصل بودن زمين است. افراد حيله گر و سخن چين و مكّار را به همين سبب ماحل گفته اند. «فاجِر» اشاره به افراد بى بند و بارى است كه هرچه بر زبانشان آمد مى گويند و از شوخى هاى ركيك و زشت ابا ندارند و آن را نوعى شوخ طبعى و ظرافت و لطافت مى شمرند. «مُنْصِف» كسى است كه حق مردم را به خوبى ادا مى كند; ولى در محيط زشت كاران چنين كسى را آدمى ضعيف و ناتوان و بى دست و پا شمرده مى شود; ولى در نظر آنها افرادى كه اموال و ثروت فراوانى از راه حرام و غصب حقوق مردم گردآورى مى كنند، آدم هاى زرنگ و لايقى هستند. سپس مى افزايد: «(سه كار بسيار خوب، بد شمرده مى شود) در آن زمان كمك به نيازمندان خسارت و ضرر، و صله رحم (كه حق مسلم خويشاوندان است) منّت، و عبادت (كه وظيفه هر انسانى در پيشگاه خداست) وسيله برترى جويى بر مردم خواهد بود»; (يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً، وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنّاً، وَالْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ). آرى در زمانى كه ايمان و اخلاق از جامعه برچيده شود، مردم دليلى نمى بينند كه به نيازمندان كمك كنند و طبق محاسبه هاى ظاهرى مى گويند: فلان مقدار به فلان نيازمند داديم و به همان اندازه از سرمايه ما كم شد و اين خسارت است و نيز هنگامى كه به ديدار بستگان خود مى روند آن را دِين شرعى و اخلاقى و انسانى به شمار نمى آورند، بلكه گويى نعمت بزرگى به آنان داده اند و بر آنان منت مى نهند و هنگامى كه وظيفه عبادى خود را انجام مى دهند به جاى اين كه خضوع و تواضعشان بيشتر شود خود را از ديگران برتر و بلند مقام تر مى شمرند. كوتاه سخن اين كه از اعمال به ظاهر نيك خود نتيجه هاى وارونه مى گيرند. جمله امام(عليه السلام) «يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فيهِ غُرْماً» شبيه چيزى است كه در قرآن مجيد آمده است كه درباره عرب جاهلى مى فرمايد: (وَمِنَ الاْعْرابِ مَنْ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ مَغْرَماً); بعضى از عرب هاى باديه نشين (كه از تعاليم اسلام دورند) آنچه را در راه خدا انفاق مى كند غرامت و خسران براى خود مى پندارد». و جمله «صِلَةُ الرَّحِمِ مِنّاً» شبيه چيزى است كه در آيه 17 سوره «حجرات» آمده است: «(يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاَّ تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلاَمَكُمْ بَلِ اللهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلاِْيمَانِ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ); آنها بر تو منت مى نهند كه اسلام آوردند بگو اسلام آوردن خود را بر من منت ننهيد خداوند بر شما منت مى نهد كه شما را به سوى ايمان هدايت كرده است اگر (در ادعاى ايمان) صادق هستيد». روشن است ايمان آوردن به پيامبر الهى وظيفه، بلكه برنامه سعادت و تكامل و افتخار است. اين چيزى نيست كه سبب منت بر پيامبر گردد. همچنين صله رحم همان گونه كه اشاره كرديم وظيفه دينى و انسانى است كه هر كس موفق به آن شود بايد خدا را شكر گويد و مفتخر باشد نه اين كه وسيله منّت گردد. همچنين عبادت مكتب عالى تربيت انسان است و بايد وسيله تواضع و خضوع انسان در پيشگاه خدا گردد نه اين كه وسيله برترى جويى بر مردم شود. آن گاه امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن به سه عامل فساد در چنين جامعه اى اشاره مى كند كه سرچشمه آن اعمال نادرست است، مى فرمايد: «در آن زمان حكومت به مشورت زنان و فرمانروايى كودكان و تدبير خواجه ها خواهد بود»; (فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ، وَإِمَارَةِ الصِّبْيَانِ، وَتَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ). بى شك، زنان در اسلام در بسيارى از حقوق با مردان برابرند، بلكه گاهى از آنان پيشى مى گيرند; ولى با توجه به ساختمان عاطفى آنها اداره بعضى از امور از توان آنها خارج است. به همين دليل در تمام دنيا حتى در زمان ما كه شعار مساوات زن و مرد در غرب همه جا را پر كرده ابتكار تمام حكومت ها و پست هاى مهم سياسى و اقتصادى و جنگى ـ جز در موارد بسيار معدودى ـ در دست مردان است چرا كه آنها آمادگى بيشترى براى اين كار دارند. حال اگر حكومت با مشورت زنان باشد مشكلات غير قابل انكارى به وجود خواهد آمد. در بعضى از نسخه ها و حتى نسخه مرحوم سيّد رضى در خصائص الائمه به جاى نساء «إماء» آمده است كه اشاره به كنيزانى است كه در دربار خلفا بودند و مورد علاقه شديد آنها قرار داشتند. آنها نيز از اين علاقه استفاده كرده و در مسائل حكومت دخالت مى كردند و حتى افرادى كه مى خواستند در امور حكومت تأثير بگذارند گاهى از طريق آنها در خليفه يا پادشاه نفوذ مى كردند. بعضى از روان شناسان امروز معتقدند زنان در مسائل جزيى دقيق تر از مردان اند; ولى در تصميم هاى كلان مشكل دارند و به همين دليل امر حكومت كه نياز به كلان نگرى دارد براى آنها مشكل است. منظور از «امارة الصبيان» (حكومت كودكان) ممكن است مفهوم ظاهرى آن باشد كه در طول تاريخ بارها كودكان كم سن و سالى به حكومت رسيده اند و امر حكومت به دست مادر يا بستگان نزديك آنها انجام مى گرفت و يا معناى كنايى آن مراد باشد; يعنى كسانى كه افكار بچه گانه دارند و دورنگر نيستند و افكار عميق ندارند. نيز «تدبير الخصيان» (تدبير خواجه ها) ممكن است همان معناى ظاهرى آن مراد باشد كه در بعضى از دوران هاى تاريخى وجود داشته و خلفا يا پادشاهان حرمسراى گسترده اى داشتند و مردانى را بر آنها مى گماردند كه خواجه باشند تا بتوانند بر آنها اعتماد كنند. آنان با كمك همسران پرنفوذ شاهان و خلفا منويات خود را در حكومت اجرا مى كردند و كسانى كه در حاشيه بودند از نفوذشان استفاده مى كردند و به اين ترتيب نظام جامعه در مسيرهاى غلط و در طريق منافع اشخاص خاصى قرار مى گرفت. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور معناى كنايى آن باشد، زيرا خواجه ها به علت از دست دادن مردانگى ظاهرى خود بسيارى از صفات مردان را نيز از دست مى دادند و تدبير آنها تدبير ضعيفى مى شد تا آنجا كه بعضى گفته اند: در ميان خواجگان در طول تاريخ كمتر نابغه اى پيدا شده است. نكته ارزش هاى واقعى همه انسان ها طالب اشياى گرانبها و مقامات عالى و شخصيت و احترامند ولى ارزش ها را چه كسى تعريف يا تعيين مى كند؟ پاسخ آنكه كسانى كه زمام حكومت يا رشته فكرى مردم را در دست دارند، يعنى امرا و علما ارزش ها را تعيين مى كنند. حال اگر آنها از مسير منحرف شوند و به جاى ارزش هاى واقعى ارزش هاى كاذبى را عرضه بدارند، نظام ارزشى جامعه دگرگون مى شود و مردم ارزش هاى واقعى را رها كرده، به دنبال ارزش هاى كاذب مى روند. مثلا در دوران جاهليت كه ارزش انسان ها را ثروت و فزونى فرزندانشان تعيين مى كرد هنگامى كه قرآن بر مردى نازل شد تهى دست و فاقد پشتيبان هاى انسانى، تعجب كردند و گفتند: (لَوْلا نُزِّلَ هذا الْقُرْآنُ عَلى رَجُل مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيمٌ; چرا اين قرآن بر يكى از ثروتمندان با شخصيت مكه و طائف نازل نشده است يا فرعون هنگامى كه موسى را در لباس چوپانى ديد تعجب كرده گفت: «(فَلَوْلاَ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّنْ ذَهَب); چرا موسى دستبندهاى طلا ندارد». بر اين اساس مهم ترين كارى كه پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) انجام داد همان انقلاب ارزشى بود; ثروت را تحقير كرد و تقوا را نشانه ارزش انسانى شمرد و شعار (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ)جاى شعارهاى جاهلى را گرفت و همين امر همه چيز را منقلب و دگرگون ساخت و انسان ها را از بيراهه ها به مسيرهاى واقعى هدايت فرمود.
شرح آیه 144 سوره مبارکه بقره
144- قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ ۖ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا ۚ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ۚ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ ۗ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ
144- نگاههاى انتظارآمیز تو را به سوى آسمان (براى تعیین قبله نهایى) مى بینیم! اکنون تو را به سوى قبله اى که از آن خشنود باشى، باز مى گردانیم. پس روى خود را به سوى مسجدالحرام کن. و هر جا باشید، روى خود را به سوى آن بگردانید. و کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده، بخوبى مى دانند این فرمان حقّى است از ناحیه پروردگارشان; (که در کتاب هاى خود خوانده اند). و خداوند از آنچه (براى مخفى داشتن این آیات) انجام مى دهند، غافل نیست.
همه جا رو به سوى کعبه کنید
همان گونه که قبلاً اشاره شد، «بیت المقدس» قبله نخستین و موقت مسلمانان بود، لذا پیامبر(صلى الله علیه وآله) انتظار مى کشید فرمان تغییر قبله صادر شود، به خصوص این که یهود پس از ورود پیامبر(صلى الله علیه وآله) به «مدینه» این موضوع را دستاویز خود قرار داده بودند، و مرتباً مسلمانان را سرزنش مى کردند:
اینها استقلالى از خود ندارند.
اینها پیش از آن که ما به آنها یاد دهیم اصلاً از امر قبله سر در نمى آوردند!، قبول قبله ما دلیل بر قبول مذهب ما است!
و مانند اینها...
در آیه مورد بحث، به این امر اشاره شده و فرمان تغییر قبله در آن صادر گردیده است مى فرماید: «ما نگاه هاى انتظارآمیز تو را به آسمان (مرکز نزول وحى) مى بینیم» (قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ).
«اکنون تو را به سوى قبله اى که از آن راضى خواهى بود باز مى گردانیم» (فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها).
«هم اکنون صورت خود را به سوى مسجد الحرام و خانه کعبه بازگردان» (فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ).
نه تنها در «مدینه»، «هر جا باشید، روى خود را به سوى مسجد الحرام کنید» (وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ).
مى دانیم: این تغییر قبله ـ طبق روایات ـ در حال نماز ظهر بود، و در یک لحظه حساس و چشمگیر انجام گرفت، پیک وحى خداوند، بازوان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را گرفته و از «بیت المقدس» به سوى «کعبه» بر گردانید،(1) و فوراً مسلمانان صفوف خود را تغییر دادند، حتى در روایتى مى خوانیم: زن ها جاى خود را به مردان و مردان جاى خود را به زنان دادند(2) (بیت المقدس تقریباً در سمت شمال مدینه بود، در حالى که کعبه درست در سمت جنوب آن قرار داشت).
جالب این که تغییر قبله یکى از نشانه هاى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)در کتب پیشین ذکر شده بود، آنها خوانده بودند: «او به سوى دو قبله نماز مى خواند» (یُصَلِّى إِلَى الْقِبْلَتَیْنِ).(3)
لذا در آیه فوق بعد از این فرمان اضافه مى کند: «کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده است، مى دانند این فرمان حقى است از ناحیه پروردگارشان» (وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ).
به علاوه همین امر که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) تحت تأثیر عادات محیط خود قرار نگرفت و «کعبه» را که مرکز بت ها و مورد علاقه عموم عرب بود در آغاز کنار گذاشت، و قبله یک اقلیت محدود را به رسمیت شناخت، خود دلیلى بر صدق دعوت او و الهى بودن برنامه هایش به شمار مى رفت.
و در پایان اضافه مى کند: «خداوند از اعمال آنها غافل نیست» (وَ مَا اللّهُ بِغافِل عَمّا یَعْمَلُونَ).
یعنى آنها به جاى این که این تغییر قبله را به عنوان یک نشانه صدق او که در کتب پیشین آمده، معرفى کنند، کتمان کرده و به عکس روى آن جنجال به راه انداختند، خدا، هم از اعمالشان آگاه است، و هم از نیاتشان.
* * *
نکته ها:
1 ـ نظم آیات
محتواى آیه مورد بحث، به خوبى نشان مى دهد این آیه قبل از آیه گذشته نازل شده است و اگر مى بینیم در قرآن بعد از آن قرار گرفته به خاطر این است که آیات قرآن بر حسب تاریخ نزول جمع آورى نشده، بلکه گاه مناسباتى ایجاد کرده که آیه اى که نزولش بعد بوده به دستور پیامبر(صلى الله علیه وآله) که از فرمان خدا سرچشمه مى گرفت، قبلاً ذکر شود (از جمله این مناسبت ها رعایت اولویت و اهمیت مطالب است).
* * *
2 ـ انتظار دردناک!
از آیه فوق، استفاده مى شود: پیامبر(صلى الله علیه وآله) علاقه خاصى به «کعبه» داشت و انتظار آن را مى کشید که فرمان قبله بودن آن صادر گردد، علت این امر را در علاقه شدید پیامبر(صلى الله علیه وآله) به ابراهیم(علیه السلام) و آثار او باید جستجو کرد.
از این گذشته «کعبه» قدیمى ترین خانه توحید بود، او مى دانست، «بیت المقدس» قبله موقتى مسلمانان است، و آرزو داشت قبله اصلى و نهائى زودتر تعیین گردد.
اما از آنجا که پیامبر(صلى الله علیه وآله) تسلیم فرمان خدا بود، حتى این تقاضا را بر زبان نیاورد، تنها نگاه هاى انتظارآمیزش به آسمان نشان مى داد که، او عشق و شوق شدیدى در دل دارد.
ضمناً تعبیر به «آسمان» شاید به خاطر این باشد که «فرشته وحى» از طرف بالا بر او نازل مى شد و گرنه مى دانیم نه خداوند مکانى دارد، و نه وحى او محل معینى.
* * *
3 ـ معنى «شطر»
موضوع دیگرى که در اینجا قابل دقت است این است که: در آیه فوق به جاى کلمه «کعبه»، «شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرام» ذکر شده.
این تعبیر، ممکن است به خاطر این جهت باشد:
براى آنها که در نقاط دور از «مکّه» نماز مى خوانند محاذات با خانه «کعبه» بسیار دشوار یا غیر ممکن است، لذا به جاى خانه «کعبه»، «مسجد الحرام» که محل وسیع ترى است، ذکر شده، و مخصوصاً کلمه «شَطْر» که به معنى «سمت و جانب» است، انتخاب گردیده، تا انجام این دستور اسلامى، براى همگان در هر جا باشند میسر گردد.
به علاوه تکلیف صف هاى طولانى نماز جماعت که در بسیارى اوقات از طول «کعبه» بیشتر است روشن شود.
بدیهى است محاذات دقیق با خانه «کعبه» و حتى با «مسجد الحرام» براى کسانى که از دور نماز مى خوانند کار بسیار مشکلى است، ولى ایستادن به سمت آن براى همه آسان است.(4)
* * *
4 ـ خطاب همگانى
بدون شک، خطابات قرآن و لو در ظاهر متوجه پیامبر(صلى الله علیه وآله)باشد، مفهوم عامى دارد که شامل همه مسلمانان مى شود (جز موارد معدودى که دلیل اختصاص آن به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، در دست داریم) با توجه به این امر، این سؤال پیش مى آید: چرا در آیه فوق یک بار به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد: رو به سوى مسجد الحرام نماز بخواند، و یک بار همه مؤمنان را مخاطب ساخته؟.
این تکرار ممکن است به این دلیل باشد که مسأله تغییر قبله یک مسأله جنجالى و پر سر و صدا بود، و امکان داشت، به خاطر جنجال ها و سمپاشى ها، ذهن افراد تازه مسلمان مشوب گردد، و به عذر این که خطاب «فَوَلِّ وَجْهَکَ» مخصوص پیامبر(صلى الله علیه وآله) است از زیر بار نماز خواندن به جانب «کعبه» شانه خالى کنند، لذا خداوند بعد از این خطاب مخصوص، یک خطاب عام متوجه همه مسلمانان کرده تا تأکید کند این تغییر قبله به هیچ وجه یک امر خصوصى نیست بلکه براى عموم مسلمان ها است.
* * *
5 ـ آیا تغییر قبله به خاطر خشنودى پیامبر بود؟
جمله: قِبْلَةً تَرْضاها: «قبله اى که از آن خشنود شوى» ممکن است این توهم را ایجاد کند که این تغییر به خاطر خشنودى پیامبر صورت گرفت، ولى این توهم با توجه به این نکته از میان مى رود که بیت المقدس، قبله موقت بود، و پیامبر(صلى الله علیه وآله)انتظار اعلام قبله نهائى را مى کشید که با صدور فرمان آن، از یکسو زبان طعن یهود از مسلمانان قطع مى شد.
و از سوى دیگر موجبات علاقمندى بیشترى در مردم حجاز که توجه خاصى به «کعبه» داشتند براى پذیرش آئین اسلام فراهم مى ساخت.
ضمناً اعلام قبله نخستین نیز این اثر را داشت که اسلام را از این که یک آئین نژادى باشد جدا کرد، به علاوه قلم بطلان بر بت هاى بت پرستان که در کعبه قرار داشتند کشیده بود.
* * *
6 ـ کعبه مرکز یک دائره بزرگ
اگر کسى از بیرون کره زمین به صفوف نمازگزاران مسلمان که رو به سوى «کعبه» نماز مى خوانند بنگرد، دوایر متعددى را مى بیند که یکى در درون دیگرى قرار گرفته تا به کانون اصلى که نقطه کعبه است مى رسد، و وحدت و مرکزیت آن را مشخص مى سازد.
بدون تردید این قبله از برنامه اى که مثلاً مسیحیان دارند که همگى در هر جا باشند به سمت مشرق نماز مى خوانند الهام بخش تر است.
جالب این که توجه خاص مسلمانان به تعیین سمت «کعبه» سبب شد که علم هیئت و جغرافیا در آغاز اسلام، در میان مسلمانان به سرعت رشد کند; زیرا محاسبه سمت قبله در نقاط مختلف روى زمین، بدون آشنائى با این علوم امکان نداشت.
* * *
1 ـ «مستدرک»، جلد 3، صفحات 170 و 171 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 19، صفحه 196، و
جلد 81، صفحات 61 و 62.
2 ـ «من لایحضره الفقیه»، جلد 1، صفحات 274 و 275 (انتشارات جامعه مدرسین) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 4، صفحه 301 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 19، صفحه 201.
3 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 19، صفحه 198، و جلد 81، صفحه 40.
4 ـ بعضى از مفسران گفته اند: یکى از معانى «شَطْر» نصف است، و بنابراین مفهوم «شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ» با مفهوم «وَسَط الْمَسْجِدِ الْحَرامِ» یکى خواهد بود، و مى دانیم خانه کعبه در وسط مسجد الحرام واقع شده است (تفسیر کبیر فخر رازى، ذیل آیه مورد بحث).
..................
تفسیر نمونه
دوره تخصصی تربیت مربی آشنایی و انس کودکان با قرآن در بندرعباس برگزار میشود.
به گزارش ایکنا، دوره تخصصی تربیت مربی آشنایی و انس کودکان با قرآن کریم به صورت حضوری طی بازه زمانی ۵ تا ۱۰ شهریورماه ویژه بانوان استان هرمزگان از سوی مؤسسه قرآنی جامعةالنور مسجد ناصری بندرعباس برگزار میشود.
آشنایی با فنون کلاسداری، مهارتهای کار با کودک، آشنایی با بهداشت کودک، روانشناسی تربیتی و تبیین شاخصههای سبک زندگی قرآنی و ... از جمله سرفصلهای این دوره است.
بانوان علاقهمند بالای ۱۸ سال تا پایان وقت اداری امروز، اول شهریورماه فرصت دارند تا مشخصات خود را از طریق پیامرسان واتساپ به شماره ۰۹۳۷۰۳۴۲۶۰۴ ارسال کنند.
یادآور میشود، مؤسسه قرآنی جامعةالنور در مسجد ناصری در قسمت مرکزی شهر قرار دارد.
حجتالاسلام محمدمهدی بهجت، مدرس مرکز هدایت علمی ـ تربیتی امام صادق(ع) قم در سلسله کارگاههای مجازی صحیفه سجادیهخوانی ویژه طلاب خواهر مدارس علمیه لرستان که دوشنبه، ۳۱ مرداد برگزار شد، با بیان اینکه امام سجاد(ع) در دعای هشتم صحیفه سجادیه از بیش از ۴۰ مانع رشد به خدا پناه برده است، گفت: در فرازی از دعای هشتم صحیفه سجادیه میخوانیم «اللَّهُمَّ إِنيِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ سِنَةِ الْغَفْلَةِ»؛ واژه «سِنَةِ» بهمعنای چُرت زدن یا سست شدن بدن جانداران در هنگام خواب است و «الْغَفْلَةِ» بهمعنای بیتوجهی به چیزی از روی آگاهی است و در مجموع «سِنَةِ الْغَفْلَةِ» بیانکننده آن است که غفلت در حد چرت زدن هم مشکلساز است.
وی با اشاره به اینکه تکیه بر شیطان سبب غفلت انسان میشود و انسان باید از خدا بخواهد که او را در مقابل شیطان بیدار کند، چراکه دشمن قسمخورده ماست، اضافه کرد: خداوند متعال در آیه ۱۷۲ سوره اعراف میفرماید: «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ» عدهای با سوءرفتار خود سبب میشوند تا جهنمی شوند، چراکه حق را نمیبینند و نمیشنوند، بهمعنای دیگر چشم، گوش و عقل را دارند اما از آن استفاده نمیکنند و غافل هستند.
مدرس مرکز هدایت علمی ـ تربیتی امام صادق(ع) قم با اشاره به اینکه غفلت انسان را جهنمی میکند یکی از علتهای غفلت انسان را حُب دنیا و بیتوجهی به آخرت دانست و گفت: ریشه بسیاری از موانع کمال انسان این است که دنیا را هدف و آخرت را وسیله میداند.
وی با اشاره به اینکه غفلت حتی به اندازه یک لحظه هم خطرناک است، چراکه عاقبت آن قابل پیشبینی نیست، ادامه داد: «سِنَةِ الْغَفْلَةِ»، غفلت حتی به اندازه یک لحظه موجب خسارت در آخرت و سقوط انسان از مقام انسانیت است، کمااینکه گاهی انسانها از لحاظ انسانی مرده و از لحاظ حیوانی زنده هستند.
بهجت با اشاره به مصادیق غفلت که سبب میشود انسان از مقام انسانیت سقوط کند، یکی از مصادیق غفلت را غافل شدن از قیامت دانست و گفت: غفلت از قیامت سبب سقوط انسان از مقام انسانیت میشود و انسانهای غافل قیامت را دور میبینند، در حالی که قیامت روز حسرت است و خداوند به نفس انسان خطاب میکند که تو از روز قیامت در غفلت بودی و راه برگشتی از غفلت از قیامت نیست.
این مدرس حوزه و دانشگاه با اشاره به اینکه مورد دیگری که سبب سقوط انسان از مقام انسانیت میشود و از مصادیق غفلت است، غفلت از نعمتهاست، یادآور شد: نسبت به نعمتهای مادی و معنوی که خداوند به ما بخشیده است غافل نباشیم.
وی با اشاره به اینکه وقتی که انسان از نعمتها غافل باشد، شکر خدا را به جا نمیآورد، اظهار کرد: انسان نباید در مقابل احسان خداوند، غافل باشد و برای اینکه انسان از نعمتها غافل نباشد باید شکر نعمت را بهجا بیاورد.
بهجت با اشاره به اینکه به هر اندازه که انسان غفلت داشته باشد به همان اندازه از شکر نعمت فاصله میگیرد به همین سبب امام سجاد(ع) یک لحظه غفلت را هم نمیپذیرد، تصریح کرد: سومین مورد از مصادیق غفلت، غفلت از واجبات است و هر کس واجبات را ترک کند به قرب الهی نمیرسد. متقین واجب را ترک نمیکنند و مورد لطف خدا قرار میگیرند.
مدرس مرکز هدایت علمی ـ تربیتی امام صادق(ع) قم با بیان اینکه مستحبات بدون واجبات انسان را رشد نمیدهد، گفت: نبی مکرم اسلام دعا میکند که خدایا ما را از یک چشم به هم زدن به خودمان وا مگذار، چراکه همین غفلتهاست میتواند سرنوشتهای ناگواری برای انسان رقم بزند.
بهجت با بیان اینکه انسان غافل اهل اشتباه و لهو و فراموشی است، اظهار کرد: انس با قرآن انسان را از غفلت نجات میدهد، کمااینکه راهکار دیگر نجات پیدا کردن از غفلت شکرگزاری است.
مدرس حوزه و دانشگاه راهکار مقابله و بیدار شدن از خواب غفلت را تصمیم به بیداری و دوری از خواب غفلت دانست و گفت: راهکار بیدار شدن از خواب غفلت اطاعت از خداوند و یاد خداست؛ بهمعنای دیگر مداومت بر یاد خدا سبب دوری انسان از غفلت است.














