- تـازه هـا
- آموزش قرآن
- پربازدید
معنای عدل و تفسیر عقل، آیت الله جوادی آملی
زمان: 37 دقیقه
سیری در صحیفه سجادیه 10، آیت الله جوادی
حسابرسی مهربانانه خداوند، آیت الله جوادی آملی،
زمان: 3 دقیقه
عظمت آسمان شناسى قرآن، استاد مفسر محمدعلی انصاری
طرفدارى از منافقان
شرح آیه 88 سوره مبارکه النساء
88- ۞ فَمَا لَكُمْ فِي
آمار بازدید
احسن الحدیث
مىتوان ساختار تعاليم قرآن را در سه رهيافت كلى: ساختار دلالى، صنفى و معنايى (جزءنگر و كلنگر) دستهبندى كرد. هر چند اين سه نوع رويكرد به معناى انفصال قطعى هر كدام از يكديگر ـ بدون آنكه نقطه مشتركى داشته باشند ـ نيست.
اين مقاله به بررسى اين سه رهيافت به ويژه رويكرد معنايى (در شكل كلنگر) مىپردازد تا انسجام درون متنى از تعاليم وحى را بر مدار «توحيد» بنماياند، راهكارى براى فهم معارف قرآن فراهم آورد و نسخهاى به مربيان براى اصلاح فرد و جامعه، ارايه كند.
قرآن، تعاليم وحى، دلالت الفاظ، اصناف آيات، انسجام وحى.
كاوش براى شناخت ساختار تعاليم وحى، پيشينهای كهن دارد و قرآنپژوهان به چند دليل به اين امر، اهتمام داشتهاند:
الف) ارزش ذاتى مطالعات قرآنى كه به تنهايى موضوعيت دارد؛
ب) عمل به آموزه «تدبّر» در معارف كتاب خدا؛
ج) ارزش راهبردى درك ساختار تعاليم وحى براى دريافت راهكار فهم معارف قرآن.
دغدغه اصلى ما در اين بررسى، شناخت ساختار معنايى كلنگر از تعاليم وحى است تا افزون بر دستيابى به اين اهداف، پاسخى درخور به اين پرسش فراهم آورد: چرا تعاليم قرآن در نگاه بدوى از هم گسيخته مىنماياند؟ چرا بيشتر سورهها (بهويژه سورههاى بزرگ) از انسجام موضوعى برخوردار نيستند و گاهى در يك سوره از چندين موضوع ـ كه در نگاه نخست با يكديگر ارتباطى ندارند ـ سخن به ميان آمده است؟
در اين رويكرد الفاظ و تعابير قرآن از نظر «دلالت بر معنا و مراد» مورد بررسى قرار مىگيرند. شايد بتوان گفت: در بين دانشمندان، نخستين دستهبندى در اين راهبرد، با الهام از آيات قرآن صورت گرفته كه در آن، تعابير قرآن را به «محكم» و «متشابه» تقسيم كردهاند و سپس به تقسيمات ديگر گسترش دادهاند.1 آنان گونههاى الفاظ قرآن را از حيث موضوع له، به عام، خاص و مشترك و مختص و از حيث استعمالِ معنايى به حقيقت و مجاز و از نظر درجه دلالت آنها بر معنا و مراد متكلم به دو دسته كلى واضحالدلالة و غيرواضحالدلالة تقسيم كردهاند؛ الفاظ واضحالدلالة شامل: ظاهر، نص، مفسَّر و محكم و الفاظ غيرواضحالدلالة به خفىّ، مشكل، مجمل و متشابه منقسم شدهاند. الفاظ قرآن از حيث چگونگى دلالت آنها بر معنا نيز، به دلالت مطابقى (عبارة النص)، التزامى (اشارة النص) و تضمنى (دلالة النص) تقسيم شدهاند. (خرمشاهى، 1377، ج 2، ص 1407)
زركشى در كتاب البرهان خود، حجم قابل توجهى را تحت عناوين گوناگون به مباحث دلالت الفاظ قرآن اختصاص داده (زركشى، بيتا، ج 2، ص 46 ـ 36) و سيوطى نيز به پيروى از او، همين خطمشى را دنبال كرده است. (سيوطى، بيتا، ج 1، نوع 43، 45، 46، 49 و 50)
در اين رويكرد، تعاليم وحى به اصناف گوناگون دستهبندى شده تا امكان معرفت و بازشناسى كتاب خدا فراهم آيد. به نظر مىرسد كهنترين دستهبندى از اصناف قرآن، فرازهاى خطبه مشهور دخت پيامبر گرامي اسلام حضرت زهراى مرضيه÷ است. كه مىفرمايد: «به تُنالُ حججُ اللهِ المنوَّرة و عزائمه المفسَّرة و محارمه المحذَّرة و بيناتُه الجالية و براهينُه الكافية و فاضلُه المندُوبة و رُخَصُه المَوهوبة و شرائعُه المَكتُوبَة...» (حكيمى، بيتا، ج 2، ص 110) در اين تعابير اصناف آيات به حجتها، اوامر و دستورها، نواهى و حرامها، بينات، براهين، آداب، رخصتها و آيينها تقسيم شدهاند. در زمينه دستهبندى اصناف آيات، كتاب علوم القرآن عند المفسرين، فصل اصناف الآيات و مقاصدها راهگشاست. (ج 1، ص 186ـ 157).
در مقدمه تفسير منسوب به على بن ابراهيم قمى، دستهبندى نسبتاً گستردهاى از آيات وجود دارد كه بخشى از آنها را مىتوان در رديف اصناف آيات قرار داد.2 (قمى، 1404 ق، ج 1، ص 22) ابنجَزّى معانى قرآن را در هفت صنف بدين شكل ترسيم كرده است «علم الربوبية، و النبوة و المعاد و الاحكام و الوعد و الوعيد و القصص». (ابنجزى، 1415 ق، ج 1، ص 5 و 6) عبدالقادر اصناف آيات را تحت عنوان مقاصد القرآن به سه گروه دستهبندى كرده، مىنويسد: «الأوّل: ما يتعلّق بالإيمان بالله و ملائكة و كتبه و رسله و اليوم الآخر... الثاني: ما يتعلّق بأفعال القلوب و الملكات في الحثّ على مكارم الأخلاق... الثالث: ما يتعلّق بأفعال الجوارح في الأوامر و النواهي...». (عبدالقادر، بيتا، ج 1، ص 22 و 23 به نقل از مركز الثقافة، ج 1، ص 181 و 182) ابنعاشور اين دستهبندى را به هشت گروه رسانده است. (ابنعاشور، بيتا، ج 1، ص 40 و 41)
اگر بناست جستجوى خود را درباره اصناف آيات در ديدگاه قرآنپژوهان گسترش دهيم، بايد نظريه «نزول القرآن على سبعة أحرف» را در آثار فريقين بهويژه اهلسنت بازخوانى كنيم؛ چون برخى از آنان براى درك واقعبينانه از اين حديث كوشيدهاند تعاليم وحى را در هفت صنف دستهبندى كنند. مانند علامه طباطبايى كه پس از اشاره به اين روايات و حكم به استفاضه آنها در بين شيعه و اهل تسنن، تفسير هفت حرف را به متن روايات ارجاع مىدهند و مىگويند: «در متن برخى از اين اخبار مراد از هفت حرف، روشن گرديده و گِره از مشكل گشوده است به اينكه قرآن داراى [هفت صنف از] امر و زجر، ترغيب و ترهيب، جدل و قصص و مثل است». (طباطبايى، بيتا، ج 3، ص 74 و 75) اين نوع تلقى از روايات، راه را براى دستهبندى اصناف قرآن از ديدگاه معصومان هموار مىكند. هر چند تشتت روايات اهل تسنن و اختلاف ديدگاهها در تبيين نظريه نزول قرآن بر هفت حرف، موجب شده تا جمعى از قرآنپژوهان شيعى، احاديث آن را بىاعتبار قلمداد كنند. (خويى، 1363، ص 61 ـ 58)3
دستهبندى ديگرى از اصناف آيات، در احاديثى ديگر از معصومان منعكس شده كه مىگويد: «آيات قرآن به چهار گروه نازل شده است: 41 آن درباره ما و 41 درباره دشمنان ما، 41 درباره فرائض و احكام و 41 ديگر باقى مانده در مورد سنن و احكام و... .» (كلينى، 1388 ق، ج 2، ص 628 ؛ عياشى، بيتا، ج 1، ص 84 ، ح 25؛ ابنمغازلى، 1403 ق، ص 328، ح 375؛ حسكانى، 1411 ق، ج 1، ص 56 و 57، ح 60 ـ 57) علامه مجلسى در بحارالانوار بابى تحت عنوان «انواع آيات القرآن و ناسخها و منسوخها و ما نزل في الأئمّة عليهم السلام منها» گشوده و چند روايت در اين زمينه آورده است. (مجلسى، 1398 ق، ج 92، ص 116 ـ 114)
در تبيين اين نوع احاديث بايد هر دو سطح ظاهرى و باطنى (يا تأويلى) آيات را در نظر گرفت.
اين رهيافت در درون خود به دو سطح قابل تقسيم است. رهيافتى براى ضابطهمندسازى تفسير قرآن به قرآن كه آن را «شناخت معنايى جزءنگر» مىناميم و راهبردى براى معرفت قرآن به عنوان يك واحد منسجم و هماهنگ كه بر آن نام «ساختار معنايى كلنگر» مىنهيم؛ اين رهيافت كه در جاى خود زير ساختى براى ضابطهمندسازى تفسير قرآن بهشمار مىآيد، انسجام معارف وحى را به عنوان يك مجموعه بههم پيوسته مىنماياند و بين معانى تمام آيات ارتباط مىبيند و آنها را به عنوان پيكر واحد و منسجم مىنگرد.
ساختار معنايى جزءنگر ـ قرآنپژوهانى كه به روش تفسير قرآن به قرآن به عنوان كارآمدترين روش ـ بلكه تنها روش استوار براى تفسير (طباطبايى، بيتا، ج 1، ص 12؛ ج 3، ص 75) ـ عطف توجه كردهاند؛ با تأمل در ساختار محتوايى قرآن كوشيدهاند مبانى اين روش را استخراج كنند تا گامى براى ضابطهمندسازى تفسير قرآن به قرآن فراهم آورند.
در اين زمينه بخشى از مقاله «مبانى قرآنى تفسير قرآن به قرآن» به قلم على فتحى را با تلخيص و اختصار ملاحظه خواهيد كرد. از نظر ايشان يكى از مبانى تفسير قرآن به قرآن، اذعان به هماهنگى مجموع آيات قرآن كريم است. به اين معنا كه تعاليم وحى از ساختار بههم پيوسته و نظاممند برخوردار است. چون يكى از امتيازات ويژه قرآن با وجود تنوع و گستردگى مطالب در آيات آن، عدم اختلاف و تناقض در ميان مضامين آن مىباشد. با آنكه قرآن مجيد از يكسو در بيست و سه سال به تدريج در جنگ و صلح پيروزى و شكست، در شرايط دشوار و آسان و حالات گوناگون نازل شده است و از سوى ديگر با وجود جامعيت، در مواردى يك مطلب را با عبارتهاى گوناگون و گاهى با همان عبارت تكرار كرده، ولى هيچ اختلاف و تضادى در آنها نيست.
برخى از آيات در اين زمينه راهنماست مانند «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقرآن وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْر ِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا». (نساء / 82) اين آيه بر انسجام و هماهنگى كامل ميان آيات قرآن دلالت دارد. ازجمله نتايجى كه علامه طباطبايى در تفسير اين آيه بيان كرده آن است كه آيات قرآن ناظر به هم و مفسِّر يكديگرند؛ زيرا قرآن كريم داراى انسجام كامل است و همه مطالب آن با يكديگر هماهنگ مىباشد و هيچگونه اختلافى در آن مشاهده نمىشود. (طباطبايى، بيتا، ج 5، ص 21 ـ 19) مفاد اين آيه كه بهصورت قياس استثنايى بيان شده، تنها بيان عقد سلبى قضيه نيست كه بين معانى قرآن هيچ اختلافى نيست؛ بلكه مراد تبيين عقد اثباتى آن است. به اينكه همه مفاهيم قرآنى منسجم و هماهنگاند و به يكديگر انعطاف و گرايش دارند. عقد اثباتى به صورت روشنتر در آيه «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ...» (زمر / 23) بيان شده است. در اين آيه به دو ويژگى درباره كل آيات قرآن تصريح گشته است؛ يكى وصف «متشابه» (شبيه يكديگر) كه ناظر به همگونى و يكدستى در اسلوب و معارف قرآن است، (طبرسى، 1415 ق، ج 8 ، ص 772؛ ج 12، ص 191) و ديگرى واژه «مَثانى» كه از ماده «ثنى» بهمعناى انعطاف بوده (سيوطى، بيتا، ج 5، ص 610) و سازگارى و وفاق ميان آيهها را مىرساند. يكى از نتايج چنين اوصافى مىتواند همگونى و پيوند ميان آيات باشد به گونهاى كه آيات متعدد بتوانند به فهم درست و كاملتر يكديگر مدد رسانند. (جوادىآملى، 1387، ص 140). چنين كتابى كه تمام آيات آن با هم انعطاف دارند حتماً مفسِّر يكديگر، مُبين همديگر و شارح داخلى خويشاند. (جوادىآملى، 1382، ص 59 و 60). بر اين اساس تفسير قرآن به قرآن، انسجام و هماهنگى آيات قرآن را نمايان مىسازد و مبانى آموزه تأكيد مىكند كه: تفسير بدون استمداد از ساير آيات از قبيل «جَعَلُوا الْقرآن عِضِينَ» (حجر / 91) پارهپاره كردن پيكر واحد و منسجم قرآن خواهد بود. (فتحى، 1388، ص 22 ـ 20)
گام اساسى در اين نوع مطالعه از ساختار تعاليم وحى، كشف معيارهاى ارتباط معنايى بين آيات وحى است. بر اساس اين معيارها مىتوان رابطه بين آيات را شناخت و آنها را با يكديگر تفسير كرد.
ساختار معنايى كلنگر؛ نظام دين حق يا تعاليم وحى، هرمى شكل است كه در رأس آن «توحيد» يا همان كلمة طيبه «لا اله الاّ الله» قرار دارد، أضلاع اين هرم هر كدام به نوبه خود از رأس هرم معنا و مبنا مىگيرند.
شايد بتوان اضلاع هرم تعاليم وحى را در چند دسته كلى بدين شرح تقسيم كرد:
* «هستىشناسى» با تمام قلمروها (مانند انسانشناسى، فرشتهشناسى و...) و ابعاد و مراتب آن؛
* «سرگذشت گذشتگان» شامل همه حوادث تلخ و شيرين؛
* «فرجامشناسى» با تمام مراحل و ابعاد آن؛
* «راهشناسى و راهنماشناسى» اعم از هر چه كه در راه و راهنماى انسان شرط شده و يا به عنوان موانع در آن دخالت دارد.
* «برنامههاى عملى» كه شامل همه خُلقها و احكام عبادى، فردى و اجتماعى است.
آنچه كه مقصد و مقصود در تمام اين قلمروهاست، پيراستن انسان از پندارها و رساندن وى به رأس هرم يعنى «حقيقت توحيد» است كه از رهگذر معرفت و سپس باور به وحدانيت حقتعالي و درك حضور حكيمانه و دايمى او در همه عرصههاى تكوينى و تشريعى كه همان توحيد ربوبى است، پديد مىآيد.
بهطور نمونه تعاليم وحى در قلمرو «هستىشناسى» براى تبيين اين حقايق است: عالم وجود سراسر تجسم ارادة اوست و نظام آفرينش آيت حقتعالي است، عالم در مقام حدوث، عبث نبوده و در مقام بقا، رها نگرديده است؛ خداوند جدا و دور افتاده از هستى نيست و سررشته و اختيار هستى به دست اوست. حقتعالي نه تنها آفريننده و ايجاد كننده تمام موجودات است، بلكه برپا دارنده و تدبيركننده آنهاست؛ به ديگر سخن، تمام اجزاى عالم در لحظه لحظه وجود خويش وامدار و وابسته به خداوندند، تنها فاعل مستقل در هستى ـ كه فاعليتش وابسته به موجودى ديگر نيست ـ بارى ـ تعالى ـ است و فاعليت ساير موجودات جلوهاى از فاعليت اوست كه بدون اذن و ارادهاش محقق نمىگردد.
در بُعد «سرگذشت گذشتگان» در قرآن نيز شبيه به همين آموزهها را مىيابيم، تاريخ گذشتگان عرصه تحقق سنتهاى حقتعالي و حضور دايمى و حكيمانه خداوند در نظام اجتماعى و فردى انسانهاست تا براى آيندگان درس عبرت باشد و در آينه تاريخ، تجسم اراده حقتعالي را بنگرند و تدبير وى را در كيفرها و پاداشها ببينند. در ساير ابعاد نيز همانند اين تحليل امكانپذير است و حاصل آنها اين است:
تمام برنامههاى بينشى و گرايشى در تعاليم وحى براى پندارزدايى، تعميق معرفتها و بالندهشدن اين باورهاست تا انسان به توحيد نظرى بهويژه توحيد ربوبى و عملى بار يابد و در پى آن به توحيد عبادى گردن نهد و از اين صراط مستقيم به قرب حقتعالي نايل آيد.
به همينروست كه انسانِ موحدِ ناب كه ظرف وجودش رويشگاه كلمه طيبه است، در قرآن به درختى تشبيه شده كه سراسر وجودش از ريشه و ساقه و ميوهها، جلوة كلمه طيبه «لا اله الاّ الله» است. ريشه اين درخت ثابت و پابرجاست، باورهاىِ حق بر روى تنه آن جوانه مىزند و فضايل اخلاقى و اعمال شايسته از آن جوانهها منشعب مىگردد و بهصورت ميوه هر دم از آن سر مىزند. قرآن در اين باره مىفرمايد:
آيا نديدهاى كه خدا چگونه مَثَل زده است؟ سخن پاكيزه [= كلمه توحيد و شهادت از روى حقيقت به يكتايى معبود] چون درخت پاكيزه [وصف كرده] است كه ريشه آن [در زمين] استوار و شاخه آن در آسمان است؛ ميوه خود را هر دم بهفرمان پروردگارش مىدهد و خدا براى مردم مَثَلها مىزند، شايد به ياد آرند و پند گيرند.
قرآن كريم در اين تمثيل، كلمه توحيد را درخت طيب با تمام اجزايش مىشناسد بهجاى آنكه كلمه طيبه را بر جزئى از درخت مانند ريشه يا ساقه و يا... حمل كند و اين دلالت بر جايگاه اصلى توحيد در تمام اجزاى نظام دين دارد كه در انسان موحد جلوه مىكند.
بنابراين، معارف قرآن در عرصه جهانبينى و شناختها، عقايد و گرايشها، تكاليف و منشها، جملگى هرمى شكل و در مدار «توحيد» قابل تبييناند، بهگونهاى كه مىتوان نظام معارف وحى را بهصورت هرمى چند وجهى ترسيم كرد كه در رأس آن «توحيد» بهويژه توحيد ربوبى قرار دارد و هر وَجه آن يكى از ابعاد گرايش، بينش و منش را نشان مىدهد و به نوبه خود راه توحيدشناسى و توحيدگرايى (و موانع و رفع آن) را به سَمت رأس هرم نمايان مىسازد.
اصناف مردم در آيات وحى نيز بنابه همين رسم قابل درك است. در محور صعود و سعادت بنا به درجه قرب و ميزان توجه آنان نسبت به رأس هرم نامگذارى شدهاند؛ مانند: متقى، مسلم، مؤمن، قانت، شهيد، صالح و... در محور سقوط و شقاوت نيز بر اساس درجه بُعد و نوع رويكرد آنان نسبت به رأس هرم تعيين مىگردند. مانند: فاجر، فاسق، كافر، منافق، مستكبر و... .
غزالى از زاويه ديگر به حقيقت هرم توحيد راه يافته و به اين نتيجه رسيده كه همه چيز در قرآن در مدار «توحيد» قابل تبييناند وى مىگويد:
و بالجملة، فالعلوم كلّها داخلة في أفعال الله عزّ و جلّ و صفاته و في القرآن شرح ذاته و أفعاله و صفاته و هذه العلوم لا نهاية لها، و في القرآن إشارة إلى مجامعها؛ (غزالى، 1406 ق، ج 1، ص 341) حاصل آنكه همه علوم داخل در افعال خداوند است و در قرآن شرح ذات و افعال و صفات خداوندى است ]بنابراين[ اين علوم، پايانى ندارد و در قرآن به كليات و اصول آنها اشاره شده است.
در گزارشهاى قرآن كريم از محتواى كتابهاى آسمانى گذشته نيز «هرم توحيد» را مشاهده مىكنيم از جمله در آيات 36 تا 55 سوره نجم كه بهنظر مىرسد گزارش فشرده از محتواى صحف حضرت ابراهيم و تورات حضرت موسى است. در اين آيات، تعابير قرآن درباره پارهاى از تعاليم اين كتابهاست و بهطور روشن حضور حكيمانه و دايمى حقتعالي را در تمام عرصهها بدين شكل نشان مىدهد:
«أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى * وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى ... وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى * وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى * وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا * وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَى... وَأَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى * وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَى وَأَقْنَى * وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى * وَأَنَّهُ أَهْلَكَ عَادًا الْأُولَى... فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكَ تَتَمَارَى؛ مگر او [انسان رويگردان از حق] از آنچه در كتاب موسى است، آگاه نشده است و آيا او به آنچه در كتابهاى نازل شده بر ابراهيم است، آگاه نكردهاند، ابراهيمى كه به وظيفهاش بهخوبى وفا كرد. آيا در آنها اين حقيقت نيامده است كه همه چيز به پروردگارت منتهى مىشود؛ و اينكه تنها اوست كه خنديدن و گريستن را در آدميان پديد آورده است؛ و اينكه تنها اوست كه ميرانده و حيات بخشيده است؛ و اينكه اوست كه دو گونه نر و ماده را آفريده است... و اينكه آفرينش ديگر [پديدآوردن سراى آخرت] بر عهده اوست؛ و اينكه اوست كه توانگرى داده، دولت و مِكنت بخشيده است؛ و اينكه اوست پروردگار ستاره «شعرى»؛ و اينكه اوست كه قوم [هود]، عادِ نخستين را به عذاب هلاك ساخت... پس [اى انسان] در كداميك از نعمتهاى پروردگارت ترديد روا مىدارى.»
براى تبيين روشنتر و ژرفتر و نيز تأكيد بيشتر بر ساختار هرمى تعاليم وحى، آموزههاى زير راهگشاست.
تمام پديدهها در نظام آفرينش «كلمة الله» هستند قرآن مىفرمايد: «قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا؛ (كهف / 109) بگو: اگر دريا براى نگارش كلمات [نشانههاى روشن] پروردگارم مركّب شود، پيش از آنكه نگارش كلمات پروردگارم پايان پذيرد، دريا پايان خواهد يافت، هر چند مانند آن دريا را نيز به مدد آوريم.» باز تمام پديدهها «آيات خداست» و اجزاى قرآن به عنوان كتاب تشريع نيز «كلمات» و «آيات خدايند» پس هر دو از آيات و كلمات ساخته شدهاند. آيه از لحاظ ماهيت و بما هى آيه، شأنى جز نمايشگرى و نمايشدهى صاحب آيه را ندارد. هدايتهاى قرآن در اين زمينه شگرف و زيباست. چون اين كتاب در مواجهه با تبيين نظام تكوين در قالب الفاظ وحى نيز همان تعبير «آيات الله» را بهكار برده است. از جمله در اين آيات كه مىفرمايد: «إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض ِ لَآيَاتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ * وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِنْ دَابَّةٍ آيَاتٌ لِقَوْم ٍ يُوقِنُونَ * وَاخْتِلَافِ اللَّيْل ِ وَالنَّهَار ِ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنْ السَّمَاءِ مِنْ ر ِزْق ٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْريف ِ الرِّيَاح ِ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ؛ (جاثيه / 5 ـ 3) همانا در آسمانها و زمين براى مؤمنان نشانههايى است و در آفرينش شما و آنچه را كه از جانوران پراكند، نشانههايى براى اهل يقين مىباشد؛ و نيز آمد و شد شب و روز و آنچه خداوند از آسمان براى روزى [خلق از باران] مىفرستد و زمين را پس از مرگش زنده مىكند و نيز وزش بادها، آياتى براى خردورزان است.»
قرآن در اين آيات از آنچه در آسمان و زمين است از آفرينش انسان، جانوران و... و همه پديدهها را آيات خدا مىداند. آنگاه در ادامه همين آيات، الفاظ تعبيرى از كتاب تكوين را نيز آيات تلاوت شده ناميده، مىفرمايد: «تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ... ؛ (جاثيه / 6) آنها آيات خداست كه به حق بر تو تلاوت مىشود.»
نوعى ديگر از اين همسانى، در مراتبِ دلالتِ آيات كتاب تكوين و تدوين است. توضيح آنكه برخى از آيات قرآن، نص در بيان توحيدند مانند آيةالكرسى (بقره / 255) و آيه شريفه: «شَهدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُوْلُوا الْعِلْم ِ قَائِمًا بالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَز ِيزُ الْحَكِيمُ؛ (آلعمران / 18) خداوند كه در كارهايش عدالت را برپا داشته، گواهى داده است كه معبودى شايسته پرستش جز او نيست و فرشتگان و عالمان نيز بر آن گواهى دادهاند. آرى، معبودى شايسته پرستش جز او كه شكستناپذير و حكيم است، نيست.» و آياتى ديگر از اين دست و يا سوره توحيد كه صدر و ساقة آن در مقام بيان توحيد ذاتى، صفاتى و افعالى است.
سراسر جهان تكوين آيات خداست كه در آن معجزات انبيا بهمنزله نصّ در بيان توحيدند؛ چون امكان هيچ نوع تأويل و توجيهى نسبت به دلالت معجزات بر حقانيت (ادعا و دعوت) آورنده آنان نيست. جز آنكه اساس آن را انكار كنند و سحر بنامند كه ريشه در ستمگرى و استكبار آنان دارد؛ قرآن درباره موضع فرعونيان مىفرمايد:
فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبينٌ * وَجَحَدُوا بهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا... ؛ (نمل / 13 و 14) پس هنگامى كه معجزات ما كه همه بهروشنى حكايت از حقانيت رسالت موسى داشت، به آنان رسيد گفتند: اين جادويى آشكار است. فرعون و اطرافيانش با آنكه دلهايشان به درستى معجزات ما يقين داشت آنها را به ستم و از سر تكبر انكار كردند... .
به هر روى، قرآن از معجزات با تعبير «آيات» ياد مىكند مانند آيه شريفه: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّام ِ اللَّهِ... ؛» (ابراهيم / 5) ما موسى را با نشانههاى خود [معجزات] به رسالت فرستاديم [و به او گفتيم:] قوم خود را از تاريكىهاى گمراهى برون آور و بهسوى نورِ هدايت روانه ساز و روزهاى الاهي را [كه حاكميت خدا بر همه اسباب و عوامل آشكار شد] به آنان يادآورى كن.»
فرازهاى پايانى آيات فراوانى ـ بهطور مشخص مانند آيات سوره نساء ـ نيز با اسما و صفات الاهي ختم مىشود. هر كدام از اين اسما ناظر به محتواى آيهاند و در حكم تعليل براى مفاد آيه محسوب مىشوند اين حقيقت ما را به ساختار تعاليم وحى رهنمون مىكند و نقش «توحيد» را در اين نظام آشكار مىسازد.
با شناخت ساختار معنايى كلنگر نسبت به تعاليم وحى، به نتايجى متعدد و درخشان دست مىيابيم از جمله:
الف) درك انسجام تعاليم قرآنى: در نگاه ابتدايى، محتواى درونى يك سوره را با موضوعات متعدد مىيابيم و در پى آن نوعى گسيختگى بين موضوعات قرآن را مشاهده مىكنيم بهگونهاى كه ـ بهطور نمونه ـ بخشى از آيات يك سوره سخن درباره هستىشناسى و بخشى ديگر بيان تاريخ و سپس ارايه تكاليف و بدون فاصله سخن از جهان آخرت و... دارد. با نگاه هرمى شكل به تعاليم وحى، همه آنها را در اضلاع اين هرم به سمت يك نقطه در رأس آن مىنگريم؛ بهگونهاى كه رأس اين هرم، حضور معنادار حقتعالي را در همه اضلاع با جلوههاى اراده وى، نشان مىدهد. در اين زمينه كافى است يكى از سورههاى قرآن به ويژه سورههاى «طُوال» و «مئين» را با همين نگاه، تلاوت كنيم تا اين انسجام را بهطور عينى بيابيم.
ب) شناخت ماهيت نهضت انبيا: بر اساس «هرم توحيد» مىتوان ماهيت نهضت انبيا را شناخت. نهضت انبيا ماهيتى صرفاً توحيدى دارد. آنان انسانهاى معصوم (در تلقى و درك تعاليم وحى و اجراى آموزههاى دين حق) و منصوب از ناحيه حقتعالي براى عينيتبخشيدن به اراده خداوند در زمين بودهاند. اهداف، خطمشىها و شيوههاى حركت اصلاحى آنان نيز بر همين مبنا تبيين مىگردد. بهطور نمونه چون به اهداف بعثت انبيا در خطبة اول نهجالبلاغه بنگريم، آن را با عباراتى ژرف و زيبا چنين مىيابيم:
«فَبَعَثَ اللهُ فيهم رسلَه... لِيستأدُوهم ميثاقَ فِطرتِه وَيذَكِّروهم مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ وَيحتَجُّوا عَليهم بالتّبليغ وَيثِيروا لَهم دَفائنَ العَقولِ وَيرُوهُم الآياتِ المَقَدَّرَةَ... ؛ پس خداوند در بين آنان [= مردمان] پيامبرانى فرستاد تا پيمان فطرتش را كه در سرشت آنان بود، بگزارند و نعمت فراموش شدهاش را به يادشان آرند و با تبليغ [پيامهاى حقتعالي] بر آنان احتجاج كنند و خردهاى دفن شده [در زير غبار كفر و شرك] را برانگيزند و آيات قدرت حقتعالي را به ايشان بنمايانند.»
چنانكه ملاحظه مىكنيد مدار اصلى و هسته مركزى اهداف بعثت انبيا «توحيدشناسى و توحيدگرايى» است. انبيا، پيمانِ فطرت توحيدى انسان را مىطلبند و نعمت فراموش شده پروردگارشان را يادآور مىشوند و با تبليغِ يگانهپرستى بر آنان احتجاج مىكنند و خردهاى دفن شده را براى رؤيت آيات آفاقى و انفسى حقتعالي، بر مىانگيزند. بنابراين، انبيا كه خود نمونه روشن از حيات موحدانهاند، مبعوث شدند تا هرم توحيد را احيا كنند، خرافهها و پندارها را بزدايند، شرك و غفلت از پروردگار را كه ريشة همه شقاوتها و سقوطهاى انسان است، در همه ابعادش براندازند و آدمى را در مسير توحيد كه منشاء همة سعادتها و كمالهاى اوست به راه اندازند، پس اصلاح واقعى امور انسانها جز در سايةقرب خدا معنا و مفهوم نمىيابد واِلاّ انبيا نسخهاى ديگر براى اصلاح و نجات انسان، ارايه مىكردند.
از همين جاست كه مىگوييم: خدمتى كه انبيا و در پى آن معصومان از اوصياى آنان به بشريت كردند، هيچ كس نكرده و نمىكند بلكه از كسى اين امر خطير ساخته نيست جز آنكه در حد خود از مكتب انبيا دراينباره الهام گرفته باشد.
از آنچه گفته شد به يگانه هدف نهايى نهضت انبيا ـ و در پى نهضت جهانى امام مهدى# كه احياگر منطق انبياست ـ و چيزى جز «احياى توحيدشناسى و توحيدگرايى» آدميان نيست، راه مىيابيم و ساير اهداف حكومتى و غير حكومتى آنان را در سايه همين هدف مىنگريم. بنابراين، مىتوانيم بگوييم: اهداف رسالت انبيا، پلكانى و در طول يكديگرند و هر كدام براى رسيدن به ديگرى پىريزى مىشوند؛ اما آغاز و انجام اين اهداف توحيدگرايى و پيرايش شركورزى است، همان كه شعار همه انبيا در همه مراحل دعوتشان بوده و لحظهاى از آن غافل نبودهاند. قرآن در آيات متعدد با تعبير واحد چنين خبر داده كه انبيا ازجمله حضرت نوح، شعيب، صالح، هود با يك منطق به تمام انسانها گفتهاند: «... يَا قَوْم ِ اعْبُدُوا اللَّهَ...»؛ اى قوم من تنها بندگى خدا كنيد.» (بنگريد به: مؤمنون / 23؛ اعراف / 65 ، 73 و 85 ؛ هود / 50، 61 و 84 .) هر كدام از انبيا با درك معصومانه خود از خواستههاى خداوند كوشيدهاند تا هدف از آفرينش انسان و جن را كه عبوديت حقتعالي است بهطور واقعبينانه و بهدور از خطا تحقق بخشند. قرآن مىفرمايد: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ؛ (ذاريات / 56)؛ من جنيان و آدميان را جز براى اينكه مرا بپرستند، نيافريدم.» چه اينكه هدف اصلى فرود كتب آسمانى ازجمله قرآن نيز، همين آموزه است. قرآن مىفرمايد: «هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاس ِ وَلِيُنذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ؛ (ابراهيم / 52) اين ابلاغى است براى مردم تا [حقايق روشن شود و مردم] بهوسيلة آنها بيم داده شوند و بدانند كه خدا، معبودى يگانه است و صاحبان خرد نيز متذكر گردند.» باور به يگانگى معبود و انجام عبادت حقتعالي مبتنى بر باور به توحيد نظرى و به طور خاص توحيد ربوبى است.
ج) نسخه كمال و فلاح آدمى: انسان، سرشته به فطرت توحيدى و حيات او همزاد با پيمان «فطرة الله» است. قرآن مىفرمايد: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّين ِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا...» (روم / 30) خداوند در اين آيه به پيامبرش ـ و در حقيقت به آدمى ـ دستور مىدهد روى خود را به سوى اين دين [تسليم خدابودن] بگرداند و بىآنكه به راست و چپ گرايش يابد، تنها به آن چشم دوزد و بر اين دين، پايدار باشد. دينى كه فطرت الاهي آدمى، وى را به آن گرايش مىدهد، و خداوند همه انسانها را بر آن آفريده است. در خطبه اول نهجالبلاغه مىفرمايد: خداوند، انبيا را در ميان مردم مبعوث كرد تا «لِيستأدُوهُم ميثاقَ فطرته، تا پيمان فطرت را از آنان بستانند.» از امام على× در تعبير ديگر چنين مىبينيم: «وكلمة الإخلاص ِ فإنّها الفِطرة؛ لا اله الاّ الله، همان فطرت [آدمى] است.» (خطبه 160) به همينرو، انسان تنها و تنها در سايه بازيافت از معرفتِ فطرت توحيدى خويش، خود را مىيابد و چون اين فرايند را با تعميق معرفت و باور همراه با عمل به تكاليف، گسترش دهد، به تدريج با تمام وجود متوجه پروردگار خود مىشود و باور مىكند، همه چيز جز ذات اقدس حق، فقير محض و فانىاند و در هستى جز خداوند، هيچ چيز منشاء اثر نيست. همين توجه و باور، پايه اصلى كسب تمام كمالها و فلاحهاى اوست. (طباطبايى، بيتا، ج 1، ص 361 ـ 358) در برابر اين فرايند، سخن از «نسيان» فطرت است. انسان با اين فراموشى از خود بيگانه شده به ورطه خسارت و سقوط در مىآيد به تعبير قرآن كه مىفرمايد: «... نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ... ؛ (حشر / 19) آنان خدا را فراموش كردند، پس خداوند، آنان را از ياد خودشان بُرد.» اين معادله بهصورت قضيه موجبه و عكس نقيض آن، بسى راهگشاست، قضيه موجبه آن «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» است و عكس نقيض آن «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ» (توبه / 67) مىباشد.
از اين دو معادله مىتوان چنين نتيجه گرفت: آيات وحى در قلمروهاى گوناگون «هستىشناسى»، «سرگذشت گذشتگان»، «فرجامشناسى»، «راه و راهنماشناسى» و «برنامههاى عملى» كه در قالبهاى گوناگون، تعليم، تذكار، موعظه، جدال و... بيان شده است، جملگى براى حفظ و شكوفايى معرفت و باور به «توحيد» فطرى است كه در پى آن همه سعادتها را بر مدار «تقوا الله» رقم مىزند.
بر همين اساس بايد نخستين گام را «معرفت الله» دانست كه در كلام امير بيان به آن تصريح شده، مىفرمايد: «أوّل الدين معرفتُه وكمالُ معرفتِهِ التّصديقُ به... ؛ سرلوحه دين و نخستين گام ديندارى، شناخت اوست و درست شناختن و كمال آن، باور داشتن اوست.» (نهجالبلاغه، خطبه 1)
د) نسخه پالايش رذايل و پيدايش و رشد فضايل: اصلاح پايدارِ خُلق و خوىها به اصلاح مبانى آن يعنى اصلاح باورهاى نادرست و تعميق باورهاى درست بستگى دارد چون نوع ديدگاه و عقايد هر فرد، منش اخلاقى او را شكل مىدهد. به اين نكته در نظام اخلاقى اديانِ توحيدى از جمله اسلام توجه اساسى شده است. بر همين اساس توحيد كه زيربناى اصلى اين نظامهاست با تار و پود مكتب اخلاقى آنها پيوند خورده و به آن مبنا و اعتبار مىبخشد. ايمان به خدا حسن فاعلى را مىسازد و پشتوانه اخلاق را فراهم مىآورد.
نيت از سنخ آگاهى است و درجه ارزش كار به درجه آن بستگى دارد؛ كارى كه با نيت قرب به خدا صورت پذيرد، والاترين ارزشها را خواهد داشت. خداباورى موجب بهرهمندى از امدادهاى تضمينى است كه آدمى هر دم در مسير پرفراز و نشيب تهذيب نفس به آنها نياز دارد. در اين ميان نقش باور به «توحيد» در تحريك انسان كليدى است. مشكل آدمى در شناخت فضايل و رذايل نيست؛ بلكه در نيرويى است كه او را براى پيدايش و رشد فضايل و كاهش و پالايش رذايل تحريك كند. بايد اين محرك به قدرى نيرومند باشد كه انسان را در خَلوت و جَلوت و در همه عرصهها تا نقطه نهايى پيش برد.
اين محرك را با اين اوصاف فقط در حوزه خداباورى مىيابيم از جمله: «اميد به پاداشهاى خداوند» و «خوف از كيفرهاى او» در دو جانب خوف و رجا، «محبت به حقتعالي» كه موجب آراستن محب به اخلاق محبوب است، احساس «حضور در محضر خداوند» كه در تمام زواياى آشكار و پنهان آدمى را به اصلاح فرا مىخواند و بالاخره «درك توحيد افعالى» كه رهآورد ويژه قرآن است و عالىترين سطح را براى آراستگى جان به اوصاف پسنديده، رقم مىزند. محصول اين محرك (درك توحيد افعالى) تربيت بندگان صالح و مقربى است كه مكارم اخلاق در زندگىشان موج مىزند. در واقع اين محرك كه به تعبير علامه طباطبايى نسخه منحصر به فرد قرآن براى بشريت است (پيشين) به جاى آنكه احساس نياز به كسب فضايل و پالايش از رذايل پديد آورد، انگيزههاى نيرومند و پايدار مىسازد تا از اول گَرد رذايل بر دل او ننشيند و مانعى بر سر رشد فضايلش پديد نياورد، نمونهاى از اثر اين محرك را در زواياى زندگى انبيا و از جمله حضرت يوسف× مىنگريم. (نجارزادگان، 1388، ص 104 ـ 39)
پس بر مصلحان و مربيان جامعه است، بر اساس راهبرد «هرم توحيد» برنامهريزى كنند و از ارايه نسخههاى ديگر بپرهيزند. چون هر چند ممكن است نسخههاى ديگر نتيجه دهد اما موقتى است و خسارت آن حداقل در تداوم حيات آدمى در جهانى ديگر ـ كه وقوع آن قطعى است ـ برملا خواهد شد.
ساختار تعاليم وحى را به سه نوع مىتوان دستهبندى كرد: «ساختار دلالى» كه به بررسى انواع دلالتهاى الفاظ قرآن بر معنا و مراد مىپردازد و در پى فهم كلام خداست. «ساختار صنفى» در جستجوى تقسيمبندى آيات به اصناف گوناگون است. اين فرايند با الهام از روايات و يا اجتهاد قرآنپژوهان صورت مىپذيرد و در آن تمام آيات طبقهبندى مىشوند.
«ساختار معنايى» در دو سطح جزءنگر و كلنگر، راهيافتى براى حضور ضابطهمند به ساحت مقدس قرآن و رفع برخى از شبهات است.
ساختار معنايى جزءنگر در روش تفسير قرآن به قرآن، كارايى فراوان دارد. چون در اين روش، بايد آياتى كه به لحاظ معنا، مفسِّر آيات ديگرند را شناخت.
ساختار معنايى كلنگر، تمام آيات قرآن را در هرم چند ضلعى به تصوير مىكشد. در رأس اين هرم كلمه طيبه «لا اله الاّ الله» است و اضلاع اين هرم هر كدام از رأس هرم معنا و مبنا مىگيرند. با درك اين ساختار، گسيختگى بدوى در موضوعات درونى يك سوره يا درون كل قرآن، رخت بر مىبندد. ماهيت نهضت انبيا آشكار مىشود و زير ساخت نسخه فلاح و اصلاح فرد و جامعه نمايان مىگردد.
قرآن كريم.
نهجالبلاغه، گردآورى سيد رضى، ترجمه سید جعفر شهيدي.
1. ابنجزى، محمد بن احمد، (1415 ق) التسهيل لعلوم التنزيل، بيروت، دارالكتب العلميه.
2. ابنعاشور، محمدطاهر، (بیتا) التحرير و التنوير، ليبى، الدار التونسيه للنشر.
3. ابنمغازلى، على، (1403 ق) مناقب الامام أميرالمؤمنين على بن ابى طالب×، تحقيق محمدباقر المحمودى، بيروت، دار الاضواء.
4. جوادىآملى، عبدالله، (1382) سرچشمه انديشه (مجموعه مقالات و مقدمات قرآنى)، قم، اسراء.
5. ــــــــــــــــــــــــــــ ، (1378) تفسير موضوعى «قرآن در قرآن»، قم، اسوه.
6. حسكانى، عبيدالله، (1411 ق) شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، تحقيق محمدباقر المحمودى، قم، مجمع احياء الثقافه الاسلاميه.
7. حكيمى، محمدرضا و ديگران، (بيتا) الحياة، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
8. خرمشاهي، بهاءالدين، (1377) دانشنامه قرآن و قرآنپژوهي، به کوشش بهاءالدين خرمشاهي، تهران، ناهيد و دوستان.
9. خويى، ابوالقاسم، (1363) البيان فى تفسير القرآن، طهران، دارالكتب.
10. زركشى، بدرالدين، (بيتا) البرهان فى علوم القرآن، تحقيق محمدابوالفضل ابراهيم، ج 2، بيروت، دارالمعرفه.
11. سيوطى، جلالالدين، (بيتا) الاتقان فى علوم القرآن، بيروت، دارالندوه.
12. طباطبايى، محمدحسين، (بيتا) الميزان فى تفسير القرآن، قم، منشورات جماعه المدرسين.
13. طبرسى، فضل بن حسن، (1415 ق) مجمعالبيان، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.
14. عياشى، محمد، (بيتا) تفسير العياشى (كتاب التفسير)، تصحيح هاشم الرسولىالمحلاتى، طهران، المكتبه الاسلاميه.
15. غزالى، ابى حامد محمد، (1406 ق) احياء علوم الدين، بيروت، دارالكتب العلميه.
16. فتحى، على، (1388) «مبانى قرآنى تفسير قرآن به قرآن»، مجله معرفت، ش 136، سال 18، مؤسسه آموزش و پژوهش امام خمينى+.
17. قمى، علي بن ابراهيم، (1404 ق) تفسير [المنسوب إلى] القمى، تصحيح سيدطيب موسوي جزايري، قم.
18. كلينى، محمد بن يعقوب، (1388 ق) الكافى، تصحيح علىاكبر الغفارى، طهران، دارالكتب الاسلاميه.
19. مجلسى، محمدباقر، (1398 ق) بحارالانوار، طهران، المكتبه الاسلاميه، الطبعه الثانيه.
20. مركز الثقافة والمعارف القرآنية، (1375) علوم القرآن عند المفسرين، فصل اصناف الآيات و مقاصدها، ج 1، قم، مكتب الاعلام الاسلامى.
21. نجارزادگان، فتحالله، (1388) رهيافتى بر اخلاق و تربيت اسلامى، قم، دفتر نشر معارف.
*. دانشيار گروه معارف اسلامي دانشگاه تهران.
Email:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
1. در خطبه اول نهجالبلاغه نيز به نوعى به تقسيمبندى آيات از نظر دلالت اشاره شده است. امام مىفرمايد: «كتابَ ربِّكم فيكم مُبَيِّناً حلالَه وحرامَه و فرائضَه و فضائلَه و ناسِخَه و منسُوخَه و رُخَصَه و عَزائمَه و خاصَّه و عامَّه و عِبَرَهُ و أمثالَه و مُرسَلَه و مَحدُودَه و مُحكمَه و مُتشابهَه. مُفَسِّراً مُجمَلَه و مُبَيِّناً غوامضَه؛ كتاب پروردگارتان در دسترس شماست، حلال و حرام آن، واجب و مستحباش، ناسخ و منسوخاش، رخصت و عزيمتاش، خاص و عامش، پند و مَثَلهايش، مطلق و مقيدش و محكم و متشابهش آشكار و هويداست. مجمل آن تفسير شده و دشوارش تبيين شده است».
1. در اين مقدمه چنين مىخوانيم: «فالقرآن منه ناسخ و منه منسوخ و منه محكم و منه متشابه و منه عام و منه خاص و منه تقديم و منه تأخير... و منه ما تأويله في تنزيله و منه ما تأويله مع تنزيله و منه ما تأويله قبل تنزيله و منه ما تأويله بعد تنزيله... .» (بنگريد به: قمى، تفسير ] المنسوب إلى[ القمى، ج 1، ص 22.)
1. براى توضيح بيشتر درباره نظريه نزول هفت حرف و درك ديدگاهها، بنگريد به: مؤدب، بيتا، ج 1، ص 238 ـ 125.
---------------------------------
عنوان مقاله : جستاري در ساختار تعاليم قرآن
| ● نویسنده : فتحالله نجارزادگان | ||
|
||
| ● منبع: فصلنامه مطالعات تفسيري - سال يکم، شماره 1، بهار 1389 |
شرح آیات 118 تا 119 سوره مبارکه هود
118وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لایَزالُونَ مُخْتَلِفینَ
119إِلاّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لا َمْلا َنَّ جَهَنَّمَ مِنَالْجِنَّةِ وَ النّاسِ أَجْمَعینََ
ترجمه:
118 ـ و اگر پروردگارت مى خواست، همه مردم را یک امّت قرار مى داد; ولى آنها همواره مختلفند.
119 ـ مگر کسى را که پروردگارت رحم کند! و براى همین (پذیرش رحمت ) آنها را آفرید! و فرمان پروردگارت قطعى شده که: جهنم را از همه (سرکشان و طاغیان) جنّ و انس پر خواهم کرد!
تفسیر:
تفاوت و اختلاف انسان ها
در نخستین آیه مورد بحث، به یکى از سنن آفرینش که در واقع زیر بناى سایر مسائل مربوط به انسان است اشاره شده، و آن مسأله اختلاف و تفاوت در ساختمان روح و جسم و فکر و ذوق و عشق انسان ها، و مسأله آزادى اراده و اختیار است.
مى فرماید: «اگر خدا مى خواست، همه مردم را امت واحده قرار مى داد، ولى خداوند چنین کارى را نکرده و همواره انسان ها با هم اختلاف دارند» (وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لایَزالُونَ مُخْتَلِفینَ).
تا کسى تصور نکند تأکید و اصرار پروردگار در اطاعت فرمانش دلیل بر این است که، او قادر بر این نبود که همه آنها را در یک مسیر و در یک برنامه معین قرار دهد.
آرى، هیچ مانعى نداشت که او به حکم اجبار و الزام، همه انسان ها را یکنواخت و مؤمن به حق و مجبور بر قبول ایمان بیافریند.
ولى، نه چنین ایمانى فایده اى داشت، و نه چنان اتحاد و هماهنگى.
ایمان اجبارى که از روى انگیزه هاى غیر ارادى برخیزد، نه دلیل بر شخصیت است، نه وسیله تکامل، و نه موجب پاداش و ثواب، درست به این مى ماند که، خداوند زنبور عسل را چنان آفریده که به حکم الزام غریزه، به دنبال جمع آورى شیره گل ها مى رود، و پشه مالاریا را آن چنان قرار داده، که تنها در مرداب ها لانه مى کند و هیچ کدام در این راه از خود اختیارى ندارند.
اصولاً، ارزش و امتیاز انسان و مهم ترین تفاوت او با موجودات دیگر، داشتن همین موهبت آزادى اراده و اختیار است، همچنین داشتن ذوق ها و سلیقه ها و اندیشه هاى گوناگون و متفاوت، که هر کدام بخشى از جامعه را مى سازد، و بُعدى از ابعاد آن را تأمین مى کند.
از طرفى، هنگامى که آزادى اراده آمد، اختلاف در انتخاب عقیده و مکتب، طبیعى است، اختلافى که سبب مى شود گروهى راه حق را بپذیرند و گروه دیگرى راه باطل را، مگر این که انسان ها تربیت شوند و در دامان رحمت پروردگار، و با استفاده از مواهب او تعلیمات صحیح ببینند، در این هنگام با تمام تفاوت هائى که دارند و با حفظ آزادى و اختیار ، در راه حق گام خواهند گذارد، هر چند در همین مسیر نیز تفاوت هائى خواهند داشت.
* * *
به همین جهت، در آیه بعد، مى فرماید: مردم در پذیرش حق با هم اختلاف دارند، «مگر آنها که مشمول رحمت پروردگارند» (إِلاّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ).
ولى این رحمت الهى، مخصوص گروه معینى نیست، همه مى توانند (به شرط این که بخواهند) از آن استفاده کنند، اصلاً «خداوند مردم را براى پذیرش این رحمت و موهبت آفریده» (وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ).
آنها که بخواهند در زیر این چتر رحمت الهى قرار بگیرند، راه براى آنها باز است، رحمتى که از طریق تشخیص عقل، هدایت انبیاء و کتب آسمانى به همه مردم افاضه شده است.
و هر گاه، از این رحمت و موهبت استفاده کنند، درهاى بهشت و سعادت جاویدان به روى آنها گشوده خواهد شد.
در غیر این صورت، «فرمان خدا صادر شده است که جهنم را از سرکشان و طاغیان جن و انس پر مى کنم» (وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لاَ َمْلَئَنَّ جَهَنَّمَ مِنَالْجِنَّةِ وَ النّاسِ أَجْمَعینَ).
* * *
نکته ها:
1 ـ آزادى اراده
اساس آفرینش انسان و دعوت همه انبیاء آزادى اراده است، و اصولاً بدون آن انسان حتى یک گام در مسیر تکامل (تکامل انسانى و معنوى) پیش نخواهد رفت.
به همین دلیل، در آیات متعددى از قرآن تأکید شده است، اگر خداوند مى خواست، همه را به اجبار هدایت مى کرد، اما چنین نخواست.
کار خداوند تنها دعوت به مسیر حق و نشان دادن راه، و علامت گذارى، و هشدار دادن در برابر بیراهه، و تعیین کردن راهبر، و برنامه طىّ طریق است.
قرآن مى گوید: إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى!: «بر ما نشان دادن راه است».(1)
و نیز، مى گوید: إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ * لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِر: «تو فقط یادآورى کننده اى، نه اجبارکننده».(2)
و در سوره «شمس» آیه 8 مى فرماید: فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها: «خداوند انسان را آفرید و راه فجور و تقوا را به او الهام کرد».
و نیز، در سوره «انسان» آیه 3 مى خوانیم: إِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً: «ما راه را به انسان نشان دادیم یا شکرگذارى مى کند و یا کفران»؟
بنابراین، آیات مورد بحث، از روشن ترین آیاتى است که بر آزادى اراده انسان و نفى مکتب جبر تأکید مى کند، و دلیل بر آن است که تصمیم نهائى با خود انسان است.
* * *
2 ـ هدف آفرینش
درباره «هدف آفرینش» در آیات قرآن بیانات مختلفى آمده است، که در حقیقت هر کدام به یکى از ابعاد این هدف اشاره مى کند، از جمله: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ: «من جن و انس را نیافریدم مگر این که مرا پرستش کنند».(3) یعنى در مکتب بندگى و عبادت «تکامل» یابند، و به عالى ترین مقام انسانیت در این مکتب برسند.
در جاى دیگر، مى خوانیم: الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً: «آن خدائى که مرگ و زندگى را آفرید، تا شما را بیازماید تا کدامین بهتر عمل مى کنید» (یعنى آزمایشى آمیخته با پرورش و در نتیجه تکامل).(4)
و در آیه مورد بحث، مى فرماید: وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ: «براى پذیرش رحمت، رحمتى آمیخته با هدایت و قدرت بر تصمیم گیرى، مردم را آفرید».
همان گونه که ملاحظه مى کنید، همه این خطوط به یک نقطه منتهى مى شود، و آن پرورش، هدایت، پیشرفت و تکامل انسان ها است، که هدف نهائى آفرینش محسوب مى شود.
هدفى که بازگشتش به خود انسان است، نه به خدا، زیرا او وجودى است بى نهایت از تمام جهات، و چنین وجودى کمبود در آن راه ندارد، تا بخواهد با آفرینش خلق، کمبود و نیازى را برطرف سازد.
* * *
3 ـ تأکید مجدد بر اختیار
در ذیل آیه اخیر، فرمان مؤکّد خداوند، دائر به پر کردن جهنم از جن و انس را مى خوانیم، ولى بدیهى است این فرمان حتمى، تنها یک شرط دارد، و آن بیرون رفتن از دایره رحمت الهى، و پشت پا زدن به هدایت و راهنمائى فرستادگان او است، و به این ترتیب، این آیه نه تنها دلیل بر مکتب جبر نخواهد بود، بلکه تأکید مجددى است بر اختیار.
* * *
1 ـ لیل، آیه 12.
2 ـ غاشیه، آیات 21 و 22.
3 ـ ذاریات، آیه 56.
4 ـ ملک، آیه 2.
هَذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَکَ الْعُقدَةَ ! أَمَا وَاللهِ لَوْ أَنِّی حِینَ أَمَرْتُکُمْ بِهِ حَمَلْتُکُمْ عَلَى الْمَکْرُوهِ الَّذِی یَجْعَلُ اللهُ فِیهِ خَیْراً، فَإنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَیْتُکُمْ وَإنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُکُمْ، وَإنْ أبَیْتُمْ تَدَارَکْتُکُمْ، لَکَانَتِ الْوُثقَى، وَلکِنْ بِمَنْ وَإلَى مَنْ ؟ أُرِیدُ أَنْ أُدَاوِیَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ دَائِی، کَنَاقِشِ الشَّوْکَةِ بِالشَّوْکَةِ، وَهُوَ یَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا ! اللَّهُمَّ قَدْ مَلَّتْ أطِبَّاءُ هَذَا الدَّاءِ الدَّوِیِّ، وَکَلَّتِ النَّزْعَةُ بِأَشْطَانِ الرَّکِیِّ.
اين (گرفتارى ناشى از حکميّت که دامان شما را گرفته)، کيفر کسى است که «رأى صواب و پيمان اطاعت» را رها سازد. به خدا سوگند ! اگر هنگامى که من شما را دستور به قبول حکميّت (از روى ناچارى) دادم (به جاى آن) شما را وادار (به ادامه جهاد) مى کردم ـ کارى که خوشايندتان نبود، ولى خدا خير فراوانى در آن قرار مى داد ـ و در اين حال اگر شما در مسير حق گام برمى داشتيد هدايتتان مى کردم، و اگر منحرف مى شديد شما را به راه، باز مى گرداندم، اگر گروهى از شما خوددارى مى کردند کسان ديگرى را به جاى آنها مى گماردم، اين کار صحيح و اساسى بود، ولى (افسوس که تسليم فرمان من نبوديد)، من با کمک چه کسى مى جنگيدم ؟ وبه که اعتماد مى کردم ؟ من مى خواهم به وسيله شما دردم را درمان کنم در حالى که شما خود درد من هستيد. من در اين حال به کسى مى مانم، که مى خواهد خار را به وسيله خار، بيرون بياورد با اين که مى داند خار همچون خار است.
خداوندا ! طبيبان اين بيمارى سخت و جانکاه، خسته شده اند، و کِشندگان آب از چاه (براى آبيارى اين زمين بى حاصل) درمانده گشته اند.
مى خواستم درمان من باشید، ولى درد من هستید !
امام (علیه السلام) در پاسخ ایرادکننده بالا جواب دندان شکنى مى گوید. مى فرماید : «این (گرفتارى و بدبختى ناشى از حکمیّت که دامان شما را گرفته) کیفر کسى است که رأى صواب را رها سازد» (هَذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَکَ الْعُقدَةَ(1)).
من به شما فریاد زدم که جنگ را در مرحله حساس رها نکنید، ادامه دهید که پیروزى نزدیک است !، ولى شما این رأى صواب را رها کرده، تسلیم حیله هاى ناصواب «عمروعاص» شدید، و اصرار به قبول حکمیّت کردید و همان گونه که امام (علیه السلام) در خطبه بعد فرموده : این حیله کارى بود که ظاهرش ایمان وباطنش کفر و نفاق بود.
سپس مى افزاید : «به خدا سوگند اگر هنگامى که من شما را دستور به قبول حکمیّت (از روى ناچارى و اضطرار و اصرار جُهّال) دادم (به جاى آن) شما را وادار (به ادامه جهاد) مى کردم ـ کارى که خوشایندتان نبود ولى خدا خیر فراوانى در آن قرار مى داد ـ و در این حال اگر شما در مسیر حق گام برمى داشتید، هدایتتان مى کردم و اگر منحرف مى شدید شما را به راه باز مى گرداندم و اگر گروهى از شما خوددارى مى کردند کسان دیگرى را به جاى آنها مى گماردم (به هر حال اگر اطاعت من در ادامه مبارزه مى کردید) این کار صحیح و محکمى بودولى (افسوس که تسلیم فرمان من نبودید) من با کمک چه کسى بجنگم ؟ و به که اعتماد کنم ؟» (أَمَا وَاللهِ لَوْ أَنِّی حِینَ أَمَرْتُکُمْ بِهِ حَمَلْتُکُمْ عَلَى الْمَکْرُوهِالَّذِی یَجْعَلُ اللهُ فِیهِ خَیْراً، فَإنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَیْتُکُمْ وَإنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُکُمْ، وَإنْ أبَیْتُمْ تَدَارَکْتُکُمْ، لَکَانَتِ الْوُثقَى، وَلکِنْ بِمَنْ وَإلَى مَنْ ؟).
امام (علیه السلام) با این پاسخ گویا این حقیقت را بیان مى کند که نیّت اصلى من، ادامه جهاد تا پیروزى بود به خصوص این که ما در آستانه پیروزى قرار داشتیم و من با تمام قوت و قدرت، حاضر به ادامه این راه بودم و لذا شما را از حکمیّت نهى کردم ولى شما افراد ضعیف الاراده وعصیانگر و نافرمان، حاضر به انجام این کار نبودید بنابراین، من چاره اى جز قبول حکمیّت نداشتم و اکنون شما فراموشکاران برگشته اید و به من ایراد مى کنید.
سپس در ادامه این سخن، تعبیر جالبى دارد مى فرماید : «(عجبا !) من مى خواهم به وسیله شما دردم را درمان کنم، در حالى که شما خود، درد منید. من در این حال به کسى مى مانم که مى خواهد خار را به وسیله خار بیرون بیاورد با این که مى داند خار همچون خار است» (أُرِیدُ أَنْ أُدَاوِیَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ دَائِی، کَنَاقِشِ الشَّوْکَةِ بِالشَّوْکَةِ، وَهُوَ یَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا(2) مَعَهَا !)
این تشبیه که از ضرب المثل معروفى گرفته شده، تشبیه بسیار دقیق و گویایى است، معمولاً هنگامى که خار، در پا مى نشیند آن را به وسیله سوزن یا منقاش، آهسته بیرون مى آورند حال اگر بخواهند آن را به وسیله خار دیگرى بیرون آورند به احتمال قوى خار دوّم نیز در پاى مى نشیند و مى شکند و مشکل افزون مى شود و این به صورت ضرب المثل در میان عرب در آمده که مى گویند :
«کَنَاقِشِ الشَّوْکَةِ بِالشَّوْکَةِ، وَهُوَ یَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا»، این ضرب المثل را درباره کسى به کار مى برند که مثلاً مى خواهد کسى را براى رفع اختلاف میان او و دیگرى، حکم و داور کند، در حالى که آن شخص تمایل به دشمن او دارد و کار را پیچیده تر مى کند.
منظور امام (علیه السلام) این است که من مى خواهم عصیان گران شام را به وسیله شما دفع کنم در حالى که شما خود در زمره عصیانگران هستید.
به هر حال این تعبیرات دردآلود و رنج آور، نشان مى دهد که امام (علیه السلام) در چه شرایط سختى قرار داشته است، اگر فرمان حمله مى داده مخالفت مى کردند و مى گفتند : داورى قرآن را بپذیرید، اگر مسأله داورى را مطرح مى فرموده، ایراد مى کردند که : چرا تسلیم دشمن شدید ؟
هر کدام نوایى مى نواختند و هر یک هوا و هوسى در سرمى پروراندند، وکار به جایى رسید که آگاه ترین و مدبرترین پیشوایان جهان، بعد از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله)را به ضعف تدبیر متهم نمودند، و این نبود مگر به خاطر گروهى از پیروان ضعیف و ناتوان و ناصالح.
چرا و چگونه این چنین شد ؟ گویى خدا مى خواهد با این رهبر بزرگ همگان را بیازماید.
و در پایان این بخش امام (علیه السلام)، شکایت به درگاه خدا مى برد و عرض حاجت به پیشگاه او مى کند، عرضه مى دارد : «خداوندا ! طبیبان این درد سخت و جانکاه، خسته شده اند و کشندگان آب از چاه (براى آبیارى این زمین بى حاصل) درمانده گشته اند» (اللَّهُمَّ قَدْ مَلَّتْ أطِبَّاءُ هَذَا الدَّاءِ الدَّوِیِّ(3)، وَکَلَّتِ(4)النَّزْعَةُ(5) بِأَشْطَانِ(6) الرَّکِیِّ(7) ).
چه تعبیر گویا و رسا و در عین حال سوزناکى ! هنگامى که بیمارى سخت ولاعلاجى در جان کسى مى ریزد و طبیب حاذق هر دارویى مى دهد بیمار جواب مثبتى به آن دارو نمى دهد، سخت خسته و ملول مى شود، همچنین کشاورزانى که با زحمت و تلاش فراوان از چاه هاى عمیق آب مى کشند و به زمین نامستعدّى مى ریزند که هیچ حاصلى نمى دهد سخت وامانده مى شوند و همین گونه است حال رهبر و پیشواى مدیر و مدبّرى همچون على بن ابى طالب (علیه السلام) که گرفتار گروهى جاهل، کوته بین، ضعیف الاراده وضعیف الایمان مى گردد.
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم که «عیسى بن مریم» چنین گفت : «داوَیْتُ الْمَرْضَى فَشَفَیْتُهُم بإذْنِ اللهِ وَاَبْرَاْتُ الاَْکْمَهُ وَاْلاَبْرَصَ بِإذِنِ اللهِ وَعَالَجْتُ الْمَوْتَى فَاحْیَیْتُهُمْ بِإذِنِ اللهِ وَعَالَجْتُ اْلاَحْمَقَ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَى إصْلاحِهِ; من بیماران را مداوا کردم و به اذن خدا آنها را شفا دادم، نابیناى مادرزاد و گرفتار بیمارى برص را به اذن خدا بهبودى بخشیدم; مردگان را به فرمان خدا زنده کردم، ولى خواستم احمق را معالجه کنم نتوانستم»(8).
* * *
1. «عقده» در اصل به معناى گره است و در اين جا به معناى رأى صحيح و پيمان بر اطاعت است. 2. «ضلع» از مادّه «ضلع» (بر وزن سبب) به معناى تمايل پيدا کردن به چيزى گرفته شده، و در اين جا به معناى همسان و همانند است. 3. «داء دوى» به معناى بيمارى شديد است. 4. «کلّت» از مادّه «کلول» (بر وزن ملول) به معناى ضعف و ناتوانى گرفته شده است. 5. «نزعه» از مادّه «نزع» (بر وزن نذر) به معناى کشيدن يا برکندن است و «نزعه» جمع نازع به معناى کِشنده است. 6. «اشطان» جمع «شطن» (بر وزن وطن) به معناى طناب طولانى است که با آن از چاه آب مى کشند. 7. «رکى» جمع «رکيّه» به معناى چاه آب است. 8. بحار الأنوار، جلد 14، صفحه 323، حديث 36.
حجتالاسلام والمسلمین بیآزار شیرازی معتقد است که فهم قرآن ممکن بوده و انحصاری نیست و پیشرفت علم، فهم قرآن را میافزاید. حجتالاسلام والمسلمین بیآزارشیرازی معتقد به پیشرفت در تفاسیر است و بر آن است که پیشرفت علم فهم قرآنی را میافزاید. او از تفاسیر جدید استقبال میکند اما معتقد است که معیار باید قرآن باشد. متن کامل گفتوگوی حجتالاسلام بیآزار شیرازی را با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، در پی میخوانید:
ایکنا: در تاریخ تفاسیر دوران جدیدی را از سید جمال الدین اسدآبادی میبینیم که به انسان و مسائل اجتماعی توجه میشود و روشهای جدیدی را هم داریم و ما شاهد مطالعات میانرشتهای و تحقیقات هرمنوتیک هستیم، شما این تغییرات را چگونه ارزیابی میکنید؟
قرآن کریم کتاب خداست و مانند سایر کتب خدا، این کتاب مانند کره زمین و انسان میماند. شما میبینید انسان هر چه از نردبان علم بالاتر میرود، افق دیدش نسبت به جهان تغییر میکند. شما اگر نردبانی را روی این ساختمان بگذارید و بالا بروید، منظرههای بیشتری را میبینید. هر چه علم بیشتر جلو میرود، انسان به آفرینش خود انسان بیشتر آگاهی مییابد.
زمانی بود که با حدسیات گفته میشد انسان در رحم مادر این تغییرات را از سر می گذراند، شبیه به تخم مرغ است و ... اما حالا هلندیها دوربینی درست کردهاند که بسیار کوچک است و از جنین تصویربرداری کرده و واقعیتها را از نزدیک دیدهاند و جنینشناسی تبدیل به علم شده است.
نسبت به آیات قرآنی نیز گذشتگان با فهم خودشان و به میزانی که از نردبان علم بالا رفته بودند حرف میزدند طبیعی است، هر چه جلوتر برود فهمشان بیشتر میشود.
قرآن هم این مسئله را بیان میکند. قرآن میگوید که «وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ: و از آسمان آبى به اندازه [معين] فرود آورديم و آن را در زمين جاى داديم...» (مومنون، ۱۸) خداوند آب را نازل میکند و انسان به میزان تواناییاش از آن استفاده میکند. این اختلافات وجود دارد آب به صوت قالبهای مختلف درآمده است که اندازههای مختلف دارند. قرآن نیز چنین است.
نکته دیگری هم هست. برخیها در طول تاریخ معلومات خود را به درخت قرآن پیوند زدهاند و همان معلومات خود را گرفتهاند و بسیار خوشحال شدهاند که قرآن همان چیزی را میگوید که ما میگوییم. فرقه معتزله این کار را کرده است فرقه اشاعره، ماتریدیه و دیگران هم همین کار را انجام داده و به نتایج مختلف رسیدهاند. در زمان ما دو شخصیت پیدا شدند که قرآن را از دست تفرقه جویان نجات دادند، یکی علامه در قم و دیگری شیخ محمد عبده در مصر که گفتند بیاییم و ببینیم خود قرآن چه میگوید و تفسیر قرآن به قرآن را پایه گذاری کردند و به حمد خدا شاگردان این دو در ایران و مصر به این روش فعالیت میکنند و به دنبال آن هستند که قرآن چه میگوید و نه این که ما همان معلومات خود را از قرآن دریافت کنیم.
ایکنا: روش سنتی و مدرن در طول و یا در عرض هم هستند؟
طبیعی است که برخی که اخباری یا اهل حدیث هستند فکر میکردند که ما قرآن را نمی فهمیم و تنها خدا، پیامبر و اهل بیت آن را میفهمند، این مسئله با خود آیات قرآن منافات دارد. قرآن می فرماید ما قرآن را نازل کردیم «بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ: [زيرا آنان را] با دلايل آشكار و نوشتهها [فرستاديم] و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى و اميد كه آنان بينديشند» (نحل، ۴۴) یعنی چنین نیست که خداوند این مطالب و مفاهیم را به پیامبر واهل بیت واگذار کرده باشد و یا این که بگوید این قرآن را تنها خودم میفهمم و بس.
این حرفی بود که مسیحیان در گذشته میزدند و اینهایی که در برابر ایشان پروتستان خوانده میشدند، مدعی فهم انجیل شدند. کاتولیکها معتقد بودند تنها فهم کنندگان تورات و انجیل هستند. جنگهای زیادی میان این فرقهها شد.
اخباریها و اهل الحدیث چنین بیان میکردند و به قول شهید مطهری تفاسیر اخباری همه قرآن را شامل نمیشود و فقط آیاتی را دارد که در ذیلش حدیثی وارد شده است و احادیث هم طبیعی است که بسیاری از آنها جعلی است و روایات بسیار اندکی ذیل آیات وجود دارد که صحیح باشد، ثانیا در بسیاری از موارد ائمه و پیامبران به اندازه فهم مخاطبین صحبت کردهاند و چنین نبوده است که بگویند هیچ کس حق ندارد درباره قرآن سخن بگوید و تنها آن چیزی درست است که ما گفتهایم بلکه وقتی از حضرت امیر میپرسند که آیا قرآن همان چیزی را بیان کرده است که پیامبر گفتهاند یا چیزهای دیگری را هم هست. امام علی(ع) میفرمایند همه آن چیزی که پیامبر گفته است درست است، اما الان خداوند یک فهم خوب را به افرادی میدهد که این قرآن را میفهمند.
ما اگر دقت بکنیم و قرآن را تکه تکه نکنیم، مانند مقتسمین که قرآن آنها را نکوهش میکند، به فهم قرآن نائل میشویم، الان هم خیلیها هستند که آیات را گسسته میخوانند و اگر پیوسته بخوانند خواهند دید که خود قرآن آیاتش را تفسیر میکند. از این رو ما در عین حالی که مانند علامه طباطبایی از روایات صحیح استفاده میکنیم، از آن تفکر و تدبری که قرآن سفارش کرده است، نیز بهره میگیریم، اما نه این که از خودمان مایه بگذاریم و معلومات خودمان را به قرآن پیوند بزنیم، بلکه باید توجه کنیم که قرآن خودش چه میگوید و تفسیر قرآن به قرآن را محل توجه قرار دهیم و موفقیت در این راستاست و ائمه مانند حضرت امیر که در نهج بیان جالبی دارد و میفرمایند کسانی که از خودشان تفسیر میدهند مانند کسانی هستند که امامان قرآناند و نه این که قرآن امامان آنها باشد.
بنابراین ما باید تلاش کنیم مانند علامه طباطبایی، قرآن را امام قرار دهیم و خودمان سخنگوی قرآن نباشیم.
ایکنا: آیا شما تاریخ تفسیر را طولی میبینید و اینکه ما هر چه پیش میرویم، بیشتر به مراد قرآن پی میبریم و جریانهای ظاهری حدیثی و اخباری تاریخ مصرف خاصی دارند و یا کم رنگتر شدهاند؟
من چنین صحبتی ندارم، مانند علامه ما باید روایات را در پالایشگاه اجتهاد بگذاریم، آنهایی که صحیح است مورد استفاده قرار دهیم، اما آنهایی که جعلی است و یا روایاتی باشد که به اندازه فهم مخاطب آن زمان صحبت کرده باشد و معنایش محدود کردن باشد را با دقت بیشتری مورد استفاده قرار دهیم.
ما این جا باید به معیار پیامبر و ائمه رجوع کنیم که فرمودند هر چه از ما میشنوید به قرآن عرضه کنید هر چه با قرآن موافق بود بگیرید و هر چه مخالف بود کنار بگذارید. حالا کلام مفسران جدید باید به قرآن ارائه شود و اگر دلیلی قرآنی داشتند میپذیریم.
ایکنا: مرادتان از موافقت با قرآن چیست؟ همه مکاتب خود را موافق با قرآن میدانند.
هر کدام از این جریانات یک آیه را گرفتهاند و از متشابهات سو استفاده میکنند و قرآن را مقابل خود منطبق میکنند، اما تفسیر قرآن به قرآن به این معناست که معنای آیه در جمع کل آیات قرآن و سوره دیده شود و نه اینکه آن را مبهم کرده و معنا به آن تزریق شده باشد. از این کارهای زیاد شده است و تمام افرادی که در قلبشان مرضی بوده از متشابهات سو استفاده کردهاند اما ما باید به معنای آیه در کل قرآن و سوره رجوع کنیم. تاویل این آیات در کتاب الله است و قرآن این آیات را معنی کرده است.
زمان داوری میان آثار و محصولات قرآنی رسیده به نخستین جشنواره «شمیم وحی»، ۲۴ و ۲۵ فروردینماه اعلام شد. حجتالاسلام والمسلمین سیدحسین کوششی، دبیر شورای عالی قرآن شهرداری تهران در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) با اشاره به فرآیند نخستین جشنواره آثار و محصولات قرآنی «شمیم وحی»، اضافه کرد: داوری آثار رسیده پنجشنبه و جمعه ۲۴ و ۲۵ فروردینماه اجرا میشود.
مدیرعامل اتحادیه مؤسسات قرآنی ـ مردمی کشور با اشاره به قضاوت ۲۰ داور در آثار رسیده، ادامه داد: تاکنون هزار اثر به دبیرخانه جشنواره شمیم وحی فرستاده شده است که این آثار در رشتههای مختلف علوم قرآنی، ترجمه کل قرآن، کتب آموزشی قرآن، کتب علوم قرآنی، طرح و پایان نامه، مقالات قرآنی، نشریات قرآنی، جزوههای علوم قرآنی و آموزشی قرآن، مقالات اقتصاد مقاومتی، نرم افزار و وبلاگنویسی، فیلم کوتاه و انیمیشن، اشعار قرآنی و سرود مذهبی، معرق و منبتکاری و ... است.
کوششی با تأکید بر اینکه تاکنون بیش از هزار آثار رسیده است، عنوان کرد: بیشترین ثبت نام کنندگان در رشتههای غیر هنری شامل کتب علوم و معارف قرآن و در رشتههای هنری شامل خوشنویسی، معرق و منبت بوده است.
دبیر شورای عالی قرآن شهرداری تهران تأکید کرد: زمان برپایی آیین اختتامیه این مراسم متعاقبا اطلاعرسانی میشود که طی آن از منتخبان و نفرات برتر با اهدای جوایزی تجلیل به عمل میآید.
هیئت دولت در جلسهای با حضور رئیسجمهور به دستگاههای اجرایی اجازه دادند علاوه بر پرداخت هزینههای مربوط به امور قرآنی، پایگاههای مقاومت بسیج و فعالیتهای دینی، فرهنگی و ورزشی و بهبود و ارتقای دانش و سلامت کارکنان، نسبت به پرداخت ھزینههای مربوط به اجرای آییننامه ترویج و توسعه فرهنگ نماز اقدام کنند.
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دولت، هیئت وزیران امروز، چهارشنبه، ۱۶ فروردینماه در جلسهای به ریاست حجتالاسلام والمسلمین حسن روحانی، رئیسجمهور، بررسی ضوابط اجرایی بودجه سال ۱۳۹۶ را در دستور کار خود قرار داد.
به موجب این ضوابط دستگاههای اجرایی ملی و استانی موظفند عملکرد قانون بودجه سـال ۱۳۹۶ کل کشور را مطابق نظام جامع نظارت که سازمان برنامه و بودجه ابلاغ میکند، به سازمان ارائه کنند.
همچنین دستگاههای اجرایی مجازند علاوه بر پرداخت هزینههای مربوط به امور قرآنی، پایگاههای مقاومت بسیج و فعالیتهای دینی، فرهنگی و ورزشی و بهبود و ارتقای دانش و سلامت کارکنان، نسبت به پرداخت ھزینههای مربوط به اجرای آییننامه ترویج و توسعه فرهنگ نماز اقدام کنند.
هیئت وزیران ھمچنین صندوق بازنشستگی کشوری را موظف کرد نسبت به پرداخت کمکھزینه عائلهمندی، اولاد و عیدی برای بازنشستگان دستگاهھای اجرایی که ھزینهھای مذکور توسط سازمان از اعتبارات ھزینهای آنھا قبلاً کسر شده، اقدام نماید. سایر ھزینهھای مربوط به بازنشستگان از قبیل کمک ھزینه ازدواج، کمک ھزینه فوت، حق بیمه عمر و حوادث توسط دستگاهھای اجرایی ذیربط پرداخت میشود.
بر اساس ماده دیگری از ضوابط اجرایی بودجه سال ۱۳۹۶ کل کشور، به دستگاهھای اجرایی و مؤسسات و نهادهای عمومی غیر دولتی اجازه داده شد یک درصد از اعتبارات مندرج در قانون را به منظور استقرار سیستم مدیریت سبز ھزینه کنند.
ھیئت وزیران ادامه مباحث مربوط به ضوابط اجرایی بودجه سال ۹۶ را به جلسه آینده دولت موکول کرد.
۶۰ طلبه از ۳۵ کشور جهان در اولین دوره مسابقات قرآن کریم طلاب جهان اسلام با یکدیگر رقابت خواهند کرد. حجتالاسلام والمسلمین سیدمصطفی رضوی، مدیر دفتر قرآن و عترت حوزههای علمیه در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) گفت: اولین دوره مسابقات قرآن طلاب جهان اسلام با همکاری نهادهایی چون جامعة المصطفی(ص) و سازمان اوقاف برگزار خواهد شد.
وی ادامه داد: اولین دوره مسابقات روزهای دوم تا ششم اردیبهشت ماه در مدرسه علمیه امام کاظم(ع) در شهر مقدس قم و با حضور ۶۰ طلبه از کشورهای مختلف برگزار خواهد شد.
رضوی تصریح کرد: این مسابقات در سه رشته قرائت تحقیق، حفظ کل قرآن کریم همچنین مقالهنویسی برگزار میشود.
رقابت ۶۰ نفر از ۳۵ کشور در اولین دوره مسابقات قرآن طلاب جهان اسلام
وی ادامه داد: مسابقات مقدماتی برای انتخاب نفرات برتر طلاب حوزههای علمیه کشور، اسفند ماه برگزار شد و افراد برتر به این مسابقات اعزام خواهند شد همچنین روند اعزام افراد برتر از دیگر کشورها نیز از سوی جامعة المصطفی انجام شده است.
وی تاکید کرد: در مجموع ۶۰ نفر از ۳۵ کشور جهان در این رقابتها حضور خواهند یافت و با داوری داوران بینالمللی برترین طلاب جهان اسلام در این سه رشته معرفی میشوند.














