- تــازه ها
- آموزش قرآن
- پربازدید
همه مسئول اعمال خویشند
شرح آیه 133 سوره مبارکه بقره
133- أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ
تفسیر سوره مبارکه لقمان ، بخش دوم ، حجت الاسلام
راه رسيدن به حُسن عاقبت و نيك فرجامى چيست، استاد
ابومنصور حسن بن زینالدین عاملی
ابو منصور حسن بن زین الدین، فرزند شهید ثانی، معروف به صاحب
ارتباط مفهومى محبت با ساير مفاهيم همسان و
واژه «محبت» و مفهوم آن، در فرهنگ قرآن كريم جايگاه ويژه
آمار بازدید
احسن الحدیث
دورههای آموزش قرآن کریم از سوی مؤسسه اسراء خرمدره با حضور قرآنآموزان و علاقهمندان در حال برپایی است. به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت اسراء شهرستان خرمدره با کسب مجوز از سوی سازمان تبلیغات و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کار خود را در زمینههای قرآنی، مذهبی، فرهنگی فعالیت خود را آغاز کرد.
این مؤسسه در رشتههای آموزش روخوانی، مفاهیم، حفظ، تجوید، دورههای تربیت معلم قرآنی، دورههای مهد پیشرفته و مهد شکوفههای قرآنی، تفسیر محافل انس با قرآن کلاسهایی را برگزار کرده است.
همچنین در زمینه برگزاری مسابقات ویژه اعیاد اعم از دعای کمیل، ندبه، توسل، زیارت عاشورا، زیارت مزار شهداء، برپایی دوره احکام اسلامی برنامههای داشته است.
این مؤسسه فعالیتهایی مانند برگزاری دوره اخلاق اسلامی، تبلیغ و ترویج فرهنگ قرآنی، شرکت در همایش قرآنی و فرهنگی، شرکت در راهپیماییهای اسلامی، برگزاری همایشهای قرآنی و مذهبی در حوزه قرآن و عترت(ع)، برگزاری مسابقات قرآن و نهجالبلاغه، مسابقات نقاشی، اردوهای زیارتی و سیاحتی شهرستانی، استانی و غیره را در کارنامه خود به ثبت رسانده است.
علاقهمندان برای ثبتنام در دورههای آموزشی نام برده شده و حضور در مناسبتها، میتوانند با شماره ۳۵۵۳۸۵۵۱ تماس حاصل کنند و یا به نشانی زنجان، خرم دره، خیابان امام خمینی(ره)، پایین تر از منبع آب، جنب بیمه دانا، طبقه دوم چاپ آذرخش پلاک ۱۱۳ مراجعه کنند.
............
دلشادتهرانی معتقد است که سازمان آیات تشکیل شده است از مبانی، اصول و روشها و مجموعه آیات قرآن را میتوان در چنین سازمانی بررسی کرد که خود این سازمان برای بیان هدف کتاب است، یعنی تقسیمبندی آیات و توجه آیات از منظر مبانی، اصول و روشها برای این است که ما به پیام اصلی کتاب در هر آیه توجه کنیم. به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، مصطفی دلشاد تهرانی، عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث، در چهاردهمین جلسه تفسیر قرآن خود در مجتمع آموزشی رشد، به جایگاه سازمان آیات قرآن پرداخت و گفت: برای اینکه به مراد گوینده نزدیک بشویم و قرآن را بهتر بفهمیم، باید مفردات، مرکبات و قرائن را بشناسیم. همانطور که در بحث قرائن اشاره شد، قرائن به متصل و منفصل تقسیم میشوند که که این دو هر کدام به لفظی و غیرلفظی تقسیم میشوند. قرائن متصل لفظی به بافتار و ساختار تقسیم شد و در خصوص بافتار گفته شد که در کلمات، جملات و آیات باید به بافتار توجه شود. در بحث ساختار هم عرض شد که بر اساس آنچه من میفهمم ساختار شامل چهار چیز است ساختار هندسی، سازمان، روح و فراوانی آیات است. ما در ساختار آیات قرآن کریم اگر به این چهار محور توجه کنیم درکمان مناسبتر خواهد بود.
زبان قرآن الهی و ویژه است
وی افزود: جلسه گذشته در خصوص ساختار هندسی آیات صحبت شد، در این جلسه به سازمان آیات توجه خواهیم کرد. مراد از سازمان آیات و این تقسیمبندی که انجام میشود این است که به نظر بنده آیات قرآن از یک سازمانبندی ویژهای در یک جهت خاص برخوردار هستند، یعنی هر آیهای از قرآن را ما میتوانیم در یک سازمان ببینیم و توجه به این سازمان میتواند به ما پیامی ارائه کند.
عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث ادامه داد: سازمان آیات تشکیل شده است از مبانی، اصول و روشها و مجموعه آیات قرآن را میتوان در چنین سازمانی بررسی کرد که خود این سازمان برای بیان هدف کتاب است، یعنی تقسیمبندی آیات و توجه آیات از منظر مبانی، اصول و روشها برای این است که ما به پیام اصلی کتاب در هر آیه توجه کنیم.
وی با بیان اینکه آیات قرآن به زبان معمولی بشری نیست، گفت: این زبان، زبان الهی است، هرچند برای فهم بشر است، اما زبان، زبان ویژهای است، هر آیه دارای وجوهی است. آیات قرآن تک وجهی نیستند؛ یعنی یک چهره از خود نشان نمیدهد و چند وجه داشته و چند مطلب را بیان میکند. آیات قرآن چند لایهای نیز هستند. یعنی این طور نیست وقتی مطلبی را از آیهای از قرآن درک کرده باشیم، دیگر آیه حرفی برای گفتن نداشته باشد و اگر عمق بیشتری پیدا کنیم، این آیه مطلب عمیقتری را هم به ما میگوید.
توجه به مقصد اصلی آیات
دلشادتهرانی ادامه داد: با وجود چند وجهی و چند لایهای بودن آیات قرآن لازم است ما در هر آیه به مقصد اصلی آیات توجه کنیم. مقصد اصلی آیات قرآن کریم هدایت و تربیت است و لازم است که ما به این نکته توجه کنیم هر چند باید امور دیگر را دید، اما باید به یاد داشت که پیام اصلی آیات تربیت است و این مسئله را میتوان در سازماندهی مبانی، اصول و روشها به یاد داشت که پیامی برای هدایت فرد و جامعه وجود دارد. دریافت این پیام یعنی ما هدف کتاب را دنبال میکنیم.
عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث تصریح کرد: مبانی عبارت است از مباحث معرفتشناختی و زیرساختی در قرآن کریم مانند خداشناسی، معادشناسی، جهانشناسی، انسانشناسی، وجودشناسی، تاریخشناسی و جامعهشناسی. اگر توجه بشود ما به وضوح خواهیم دید که بخش اعظمی از قرآن کریم مبانی است، زیرا اگر مبانی و فهم انسان از جهان و ماورا درست نشود در نگاه قرآن گویی چیزی درست نشده است.
وی افزود: اصول عبارت است از قواعد کلی عملی ثابت حاکم در زندگی یعنی قرآن کریم. در آیات متعدد مجموعه اصولی برای زندگی وجود دارد میگوید انسانی که میخواهد زیست اخلاقی و ایمانی داشته باشد و برای خود و جهان مفید باشد، باید تابع اصولی باشد و اگر فرد و جامعه این اصول را رعایت کنند، تمام مناسبات زندگی در عرصههای گوناگون به سامان میشود، مانند اصل عدالت، اعتدال، تکریم، پاسداشت حقوق، پابندی به ارزشها، حریمها و حدود الهی، پایبندی به کیفیت استخدام وسیله و ... . قرآن میگوید زندگیتان را بر این اصول بنا کنید. این اصول در قرآن از آن مبانی بر میخیزد و مبتنی بر آنهاست، یعنی در قرآن اگر اصل تکریم است، مبتنی برای خدا انسان و جهان شناسی و ... است.
دلشادتهرانی با بیان اینکه حوزه سوم در سازمان آیات روشهاست، گفت: روشها یعنی راهحلهایی که به تناسب شرایط، اوضاع افراد، احوال مراتب انسانها، وضع جامعه، فرهنگ، عرف، مقتضیات زمان و مکان در جهت اهداف ارائه شده است و مبتنی بر مبانی و اصول است. روشها متغیر است. مثلا جایی که سخن از تنبیهات، مجازات، تشویقات، مسائل عرفی صدر اسلام و فرهنگ آن دوره است، مباحث روشی است. اما قرآن به آنها هم این نظر را دارد که ناقض مبانی و اصول نباشند.
عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث ادامه داد: اگر ما در مطالعه قرآن کریم این نگاه را دنبال کردیم که در هر آیهای توجه کنیم این آیه از نظر سازمان آیه بیانگر چه چیزی است می توانیم پیام را بهتر دریافت کنیم.
معنای سازمان قرآن
دلشاد تهرانی با طرح این پرسش که سازمان قرآن برای چیست؟ گفت: مبانی، اصول و روشهای قرآن برای آن است که ما را در یک نظام هدایتی، تربیتی قرار بدهند و ما به آیات نگاه هدایتی-تربیتی کنیم. آن نظام نظام هدایتی-تربیتی آیات قرآن کریم چهار بخش دارد. یعنی آیات را میتوان در این چهار بخش قرار داد. اول مقتضیات هدایت و تربیت است. آیات بسیاری بیانگر موانع و مقتضیات هدایت و تربیت است و میگوید چه چیزها و اموری کار هدایت را دشوار میکند، در برابر آن سد ایجاد می کند و نمی گذارد تربیت صحیح انجام شود. اموری نیز نقش مقتضیات را دارد و بستر لازم برای هدایت و تربیت را فراهم میکند. این موانع و مقتضیات از جنس مبانی و یا اصول و روشهاست.
وی افزود: بخشی از آیات نیز مبانی را شامل میشود و برای مثال مباحث انسانشناسی ارائه میکند و میگوید بستر هدایت و تربیت چه بستری باید باشد و اگر قرار است انسان هدایت و تربیت شود باید بر بستر فطرت حرکت کند.
عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث تصریح کرد: من میخواهم نمونههایی از این نظام هدایتی و تربیتی با توجه به سازمان آیات ارائه بکنم. مراد من این نیست که نکته دیگری را در نظر نگیریم، اما در هر آیه میتوان به مقصد هدایتی-تربیتی توجه کنیم. قرآن کریم نیامده است یک ساختار حکومتی ارائه دهد، قرآن آمده است هدایت و تربیت کند و در ضمن این مسائل به مسائل حکومتی اشاره کرده است. همین طور در خصوص نکات علمی، اقتصادی و ... همین طور است قرآن در ضمن هدایت و تربیت مسائل علمی، اقتصادی و ... را بیان کرده است. ما در هر آیه باید این پیام را دریافت کنیم.
مراد از هدایت چیست
دلشادتهرانی ادامه داد: خود مفهوم هدایت و تربیت را باید توضیح داد. هدایت در قرآن کریم به معنای راهبری است. در تمام آیات قرآن باید به دنبال یک راهبری باشیم و ببینیم هر آیه می خواهد ما را به چه مقصدی راهبری کند. برای مثال در آیه ۱۶۱ سوره انعام « قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ: بگو آرى پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده است دينى پايدار آيين ابراهيم حقگراى و او از مشركان نبود» سخن از همین راهبری است. پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرد. دینی قوی استوار نظاممند که میتواند انسان را هدایت کند. الگوی هدایت و تربیتی قرآنی ابراهیم(ع) است که خدا به پیامبر میگوید به ابراهیم(ع) نگاه کن. ابراهیم(ع) هم سمبل فرد و هم جمع است.
وی با بیان اینکه دین ابراهیمی حنیف و معتدل است و هیچ شرکی در آیین او راه ندارد، گفت: همینجا مییابیم که راه و رسم هدایتی حنیف حقگرا و پاک از هر گونه شائبههای شرک است.
عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث ادامه داد: یا در آیه ۵۶ قصص «إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ: در حقيقت تو هر كه را دوست دارى نمىتوانى راهنمايى كنى ليكن خداست كه هر كه را بخواهد راهنمايى مىكند و او به راهيافتگان داناتر است»، خداوند میفرماید بیگمان تو یعنی پیامبر هر که را که دوست داری نمیتوانی هدایت کنی و راهبری دست خدا و طبق مشیت خداست و خداست که هر کسی را طبق مشیت خود هدایت می کند. از این رو هدایت مبتنی بر یک نظام قاعدهمند الهی است. معلوم می شود مفهوم هدایت در یک راهبری ضابطهمند است.
دلشادتهرانی تصریح کرد: در آیه ۲۴ اسرا «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا: و از سر مهربانى بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو پروردگارا آن دو را رحمت كن چنانكه مرا در خردى پروردند» مفهوم کلمه تربیت بیان شده است. مفهوم تربیت اینجا پروراندن است. کلمه تربیت چنانچه مستحضرید از ریشه ربو است ربو در معنای اصلی لغت به معنای زیادت، فزونی، برآمدن، بالاآمدن و رشد است. در این صورت تمام کاربردهای این واژه و استعمالهایی که از این واژه شده است. راغب میگوید تربیت از ریشه ربو است که اصلش از مضاعف ربب است. اصلش بوده است ربب که یک حرف آن برای تخفیف در لفظ تبدیل به ی شده و در زبان عرب هم این اتفاق میافتد. بعد میگوید در ریشه اصلی تربیت ربوبیت نهفته است. رب در اصل به معنای مالک مدبر قیم و ... است، اما چه جور مالکی را عرب رب میگوید. رب مالک مدبر و تربیت کننده است. راغب اصفهانی نکته دیگری را میگوید که به مفهوم تربیت نزدیک شویم. میگوید رب در اصل به معنای تربیت و پرورش است و مفهومش این است که حالتی پس از حالتی دیگر در شی ایجاد شود که آن چیز به حد کمال خود برسد. وقتی گفته میشود قرآن کریم کتاب تربیت است، یعنی هر آیه به دنبال این است که چیزی در ما ایجاد کند و استعدادی را در ما شکوفا و حالتی را در ما بعد از حالتی ایجاد کند که به کمال برسیم. از این رو اگر ما قرآن بخوانیم و پیام قرآن را دریافت نکنیم، مانند این است که قرآن نخواندهایم.
عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث افزود: از نظر بنده بر مبنای آیات قرآن، روایات و لغت، تربیت عبارت است از رفع موانع و ایجاد مقتضیات برای اینکه استعدادهای انسان در جهت مطلوب قرآنی یعنی کمال مطلق شکوفا شود. برای ورود به سازمان قرآن باید به جایگاه هدایت و تربیت در قرآن توجه کرد.
وی ادامه داد: برای مثال آیات چهارم تا ششم سوره تین، انسان در بهترین تقویم آفریده شده است، او موجودی است که بهترین استعدادها را دارد، اما در اسفل سافلینی قرار گرفته و باید هدایت و تربیت شود. دو بال پرواز انسان ایمان و عمل صالح است، گویا میتوان گفت همه آیات قرآن کریم در صدد این است که این دو را در ما فراهم کند. همه پیامبران الهی آمدهاند تا زمینه چنین تحولی را در انسان فراهم کنند و به او کمک کنند از مرحله اسفل سافلین به اعلی علیین صعود کرده از ظلمات به سوی نور خارج شود و کتاب و سخن انبیا همه این است. آیه نخست سوره ابراهیم همین را بیان میکند، «الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ: الف لام راء كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آورديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكیها به سوى روشنايى بيرون آورى به سوى راه آن شكست ناپذير ستوده».
دلشادتهرانی تصریح کرد: پیامبران الهی نیامدهاند تا به خود دعوت کرده و خودخواهی ها را دامن بزنند، بلکه آمدهاند مردم را به ربانی شدن بخوانند و پیام آیات قرآن این است که ربانی و الهی و متصف به صفات الهی شوید. بر مبنای آیه ۷۹ سوره آل عمران، سخن انبیا این است که انسانها ربانی شوند. مراد از ربانی بشوند یعنی چه؟ در قرآن ربانی شدن یعنی جامعه و فردی با سه شاخصه، میتوان این طور فهمید که این کتاب و آیات برای انسان و جوامعی است که تقوا، ایمان و احسان داشته باشند و به دنبال این سه باشند. جایگاه کتاب، فراهم کردن این سه است. انسان مطلوب انسانی است که این سه را داشته باشد، اگر سخن از هدایت و تربیت است قرار است این اتفاق بیفتد و جایگاه هدایت و تربیت این است که فرد و جامعه چنین شوند و این کتاب برای این چنین انسانها و جوامعی است.
......................
مدیر مرکز رشد فناوریها و هنر قرآنی سازمان قرآنی دانشگاهیان كشور اعتقاد دارد كه حمایت از نخبگان قرآنی و معرفی بیشتر آنها به نوعی فرصتسازی است زیرا وقتی كه حاكمیت از نخبگان قرآنی حمایت جدی و واقعی كند، بخش زیادی از نوجوانان و جوانان ما نیز به این مسیر كشیده میشوند. رحیم خاكی، مدیر مركز رشد فناوریها و هنر قرآنی سازمان قرآنی دانشگاهیان كشور در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایكنا) از فارس، با اشاره به اهمیت استفاده از ظرفیت نخبگان قرآنی گفت: توجه به نخبگان قرآنی و استفاده از ظرفیت آنان موضوع بسیار وسیعی بوده و ابعاد فراوانی دارد.
وی با بیان اینكه در خصوص نخبگان قرآنی و توجه مدیران و سازمانها و حاكمیت به آنان نظر چند جانبه دارد، افزود: به طور كلی نخبگان قرآنی اصلاً نیازی به دولت و توجه ندارند و آنچه كه نیاز است، نیاز حاكمیت و مسئولان است كه باید از این نخبگان برای الگوسازی و اثربخشی فعالیتها و معرفی نمونهها و نشانههای موفقیت برای كاهش ناهنجاریهای اجتماعی استفاده كنند.
خاكی، وجود نخبگان قرآنی در كشور را یك فرصت دانست كه باید از آن استفاده كرد و ادامه داد: حمایت از نخبگان قرآنی و معرفی بیشتر آنها در حقیقت به نوعی فرصتسازی است زیرا وقتی كه حاكمیت و مدیریت كلان از نخبگان قرآنی به صورت ملموس و عملی حمایت جدی و واقعی كند، بخش زیادی از نوجوانان و جوانان ما نیز به این مسیر كشیده میشوند زیرا میبینند كه اگر به این مسیر بیایند مورد توجه قرار خواهند گرفت.
این قاری بینالمللی كشورمان با بیان اینكه بر عكس اگر حاكمیت و مسئولان به نخبگان قرآنی توجهی نكنند، اصلاً برای آنان مهم نیست، گفت: جنبه دیگر این مسئله آن است كه نخبگی و قرآنی بودن نخبگان قرآنی دو وجه است كه اگر به نخبه قرآنی كه برای آن هزینه كرده و آن را خلق كردهایم، توجهی نكنیم ممكن است او نیز نخبگی خود را در عرصه قرآن برداشته و به عرصه دیگری برود و این فرصت برای ما از دست برود و آن نخبه و هزینهای كه برای او انجام دادهایم از بین خواهد رفت و در خود آن نخبه قرآنی هم سرخوردگی ایجاد خواهد شد.
وی ادامه داد: طبیعتا باید تأسف بخوریم از اینكه چنین درك درستی از این موضوع هنوز حاكم نیست و وقتی هم این نباشد همین است كه میبینیم از ظرفیت نخبگان قرآنی استفاده نمیشود.
...............
پیشکسوت قرآنی کشور با اشاره به ویژگیهای اخلاقی مرحوم استاد سیدمهدی فاطمیان گفت: رفتار این استاد بزرگوار طبق حدیث «كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ ألسِنَتِكُم» بود. 
عبدالرسول عبایی، پیشکسوت قرآنی کشور با حضور در مراسم تشییع سیدمهدی فاطمیان، حافظ کل قرآن که صبح روز جمعه، ۲۶ آبان، همزمان با سالروز درگذشت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) برپا شد، طی گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، در رابطه خصایص اخلاقی مرحوم فاطمیان اظهار کرد: رفتار این استاد بزرگوار طبق حدیث «كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ ألسِنَتِكُم» بود.
وی ادامه داد: کل وجود ایشان قرآن و هرچه داشت در اختیار قرآن بود. به خاطر دارم ایشان پیش از آنکه بنای منزل خود را تکمیل کنند، در محل منزل خود چادری برپا و اتاقکی ایجاد کرده بود و قرآنیان را به ویژه طی روزهای جمعه هر هفته در این چادر جمع میکرد و برای ایشان برنامه و درس قرآنی داشت.
داور بینالمللی مسابقات قرآن تصریح کرد: مرحوم استاد فاطمیان به تمام معنا خادم قرآن بود و کل وجودش مملو از اخلاق قرآنی و اهل بیت(ع) و مقتدای ایشان نیز ائمه اطهار(ع) بودند و همواره نیز قرآن را با عترت و اهل بیت(ع) در کارها و سخنان خود در نظر داشت.
پیشکسوت قرآنی کشور افزود: به خاطر دارم در مسابقات و مسافرتها به ویژه چند سفر حج که بنده افتخار داشتم با ایشان همراه باشم، مرحوم استاد همواره میخواست تا ثابت کند که قرآن گرهگشای کل مشکلات انسانیت و بشریت است لذا همیشه تأکید میکرد که کاری کنید که از من در هر زمینهای که میخواهند سؤال کنند و هنگامی که در هر رابطه و موضوعی از ایشان سؤال میشد، آن مرحوم آیه قرآنی مربوط به آن موضوع را ارائه داده و پاسخ سؤالات را از طریق قرآن بیان میکردند.
عبایی در ادامه اظهار کرد: ایشان اولین پیشقراول حافظان و کل کار حفظ قرآن در ایران در دوره معاصر بودند. بنده اولین بار در سال ۱۳۴۸ که در سفر کربلای معلی و در جلسه پدر استاد سیدمهدی سیف، مرحوم استاد حاج سیدحسن سیف حضور داشتم، نام مرحوم فاطمیان را شنیده و با آن آشنا شدم؛ چراکه مرحوم استاد سیدحسن سیف میفرمودند که شاگردی در تهران دارم که حافظ کل قرآن است و کل قرآن را با شماره حفظ است و اولین فردی است که در ایران آیات قرآن کریم را با شماره نامگذاری و حفظ کرده است و این شاگرد نیز مرحوم استاد فاطمیان بودند.
پیشکسوت قرآنی کشور در پایان سخنان خود تصریح کرد: بنده پس از پیروزی انقلاب اسلامی افتخار داشتم که مرحوم استاد فاطمیان را که از خارج از کشور به ایران آمده بودند، از نزدیک مشاهده کرده و با ایشان آشنا شدم و همچنین، متوجه شدم که این مرد بزرگوار تا چه میزان متخلق به اخلاق قرآنی و اهل بیت(ع) است.
...............
اصول اخلاقی در آموزههای ارتباطی قرآن، بر مبنای انسانیت مشترک میان همه جوامع بشری شکل گرفته و از اینرو میتواند مورد پذیرش همه فرهنگها قرار گیرد و روابط اخلاقی شهروندان دنیای واحدی را شکل دهد که فناوریهای دیجیتال آن را ترسیم کرده است.
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، دین اسلام با به رسمیت شناختن عقل خودبنیاد بشر مضامین بالای اخلاق را ارائه داده است که عمل کردن به آنها که البته بسیار والاتر از دستورات صرفا فقهی است، برای بهبود روابط امروزی بشر بسیار کارگشاست. جهان امروز که با سیطره فناوریهای دنیای مجازی فاصلهها را کم کرده و انسانها به یکدیگر نزدیکتر شدهاند.
در این خصوص با مریم صانعپور، عضو هیئت علمی گروه غربشناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و نویسنده کتاب «اخلاق شهروندان فضای مجازی» به گفتوگو نشستیم.
اخلاق چه نسبتی با دین اسلام دارد؟
ابتدا باید عرض کنم دو طرز تلقی میتوان از دین اسلام ارائه داد: یکی اینکه دین اسلام در معنای متداولش یعنی دینی که به یک دسته احکام فقهی تقلیل داده شده و اخلاق اصولاً نقشی در آن ندارد؛ و دوم اینکه دین اسلام در معنای حقیقیاش که پیامبر (ص) فرمود من برای به کمال رساندن مکارم اخلاق مبعوث شدهام. بر اساس این حدیث نبوی اخلاق را می توان به دو قسم تقسیم کرد:
نخست، اخلاق حداقلی، که هر انسانی بر اساس فطرتش؛ و به اقتضای مشترکات انسانیاش با سایر انسانها؛ و به ضرورت حیات اجتماعیاش؛ و بر اساس عقل عملیاش، ضرورت تقید به آن اخلاق را باور دارد. به عنوان مثال وفای به عهد یک اصل اخلاقی است که فطرت همه آدمیان آن را از مصادیق خیر می داند؛ همه انسانها با وجود تفاوت های تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی شان در نیک بودن وفای به عهد به لحاظ اخلاقی، با یکدیگر مشترک هستند؛ نیاز انسانها به تعاملات اجتماعی موجب می شود تا شهروندان جامعه ملی و جامعه جهانی وفای به عهد را یک ضرورت اخلاقی تلقی کنند؛ از این رو عقل عملی انسان بماهو انسان او را به رعایت این اصل اخلاقی فرامی خواند. بنابراین اخلاق حداقلی، یک اخلاق فرادینی، فرافرهنگی، فرانژادی، فراقومی، فراتاریخی و فراجغرافیایی است.

دوم، اخلاق حداکثری یا مکارم اخلاق؛ که منوط به ایمان فرد مسلمان است و مصداق «تخلقوا باخلاق الله» از اخلاقی کریمانه و الهی سخن می گوید به عنوان مثال امام سجاد در دعای مکارم الاخلاق از خداوند می خواهد در مقابل کسی که به او بدی کرده با خوبی پاسخ دهد؛ یعنی در اخلاق حداکثری یا مکارم اخلاق نه تنها مومن نسبت به هیچ انسانی، خواه دیندار و خواه بی دین مرتکب نقض عهد نمی شود، بلکه پاسخ عهدشکنی دیگران را نیز با وفای به عهد می دهد.
به عقیده من در ارزیابی نسبت میان اخلاق و دین معنای دوم دین و معنای اول اخلاق باید مورد توجه قرار گیرد زیرا اصولاً تقلیل دین اسلام به احکام فقهی، تحریف معنوی دین است پس فقط معنای دوم دین اسلام منطقی و معقول است یعنی دینی که در همه ابعاد اعتقادی- کلامی، فقهی - حقوقی، شعائری – آیینی، و تأویلی – عرفانی اش، با اخلاق مطابقت کامل دارد.
همچنین در دنیای کنونی که توسط فناوری های اطلاعات و ارتباطات دیجیتالی همه مرزهای جغرافیایی، فرهنگی، دینیاش برداشته شده و ملیت های مختلف در یک ارتباط فراملی با یکدیگر قرار گرفته اند باید دین اسلام را به گونه ای فرافرهنگی و فرافرهنگی وارد عرصه تعاملات جهانی از جمله تعاملات اخلاقی کرد. همانگونه که ۱۴۰۰ سال پیش، قرآن با محور قرار دادن «ناس» دین را وارد یک عرصه بدون مرز جهانی کرده است زیرا منظور از ناس انسان بماهو انسان، خواه دیندار و خواه بی دین است. به نظر من نسبت میان اخلاق حداقلی با دین اسلام را، نسبت عام و خاص است یعنی هر چه دینی است، اخلاقی است اما هر چه اخلاقی است می تواند دینی نباشد.
انسان با توجه به مضامین قرآنی چگونه تعریف می شود؟
انسان بماهو انسان خواه مومن و خواه کافر، در دیدگاه قرآنی ذاتاً گرامی، کرامت مند، و شایسته احترام است زیرا قرآن می فرماید«وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَني آدَمَ» یعنی همه فرزندان آدم ابوالبشر را خداوند اکرام کرده است از آنجا که همگان امانتدار روح الهی در ذات خود هستند و دمیدن نفخه الهی در انسان ربطی به مومن یا کافر بودن او ندارد. از این رو همه انسانها در نگاه یک مسلمانِ قرآن مدار، آیه خداوند هستند چون ذاتشان الهی است بنابراین هیچگونه نگرش غیراخلاقی نسبت به انسانها، و کنش غیراخلاقی در مواجهه با انسانها خواه مومن و خواه کافر در فرهنگ قرآنی اجازه داده نمی شود. در آیات قرآن و بر مبنای اخلاق انسانی، ما نمی توانیم انسانها را به اصلی و فرعی تقسیم کنیم زیرا همگان با توجه به دمیده شدن روح الهی در ذاتشان، اصلی هستند. از دوگانگی «من» و «دیگری» در قرآن خبری نیست و هرگونه تبعیضی میان انسانها غیرمجاز شمرده می شود.
برخی آیه «إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم» را مجوز تبعیض می دانند اما توجه به عبارت «عندالله» در این آیه نشان می دهد که تقوا چیزی نیست که بتوان با استناد به شواهد ظاهری، کثرت عبادات، یا تظاهر به شعائر آن را فهمید بلکه فقط خداوند است که با اشراف به قلب فرد می تواند میزان اخلاص او را دریابد بنابراین هیچ یک از ملاکهای ذکر شده نمی تواند بر متقی تر بودن فرد و ترجیح او بر دیگری دلالت کند. بنابراین قرآن کریم هیچگونه تبعبضی را میان افراد یک اجتماع خواه ملی و خواه جهانی برنمی تابد. همانگونه که علی علیه السلام در قضاوت میان خود و یک غیرمسلمان، محترمانه تر خطاب کردن قاضی نسبت به خود نسبت به فرد غیرمسلمان را علامت تبعیض قائل شدن و ناعادلانه بودن قضاوت معرفی کردند.
آیا از نگاه قرآن انسان با عقل خود بنیاد می تواند ارزش ها را درک کند؟
همانگونه که قبلا به عرض رساندم قرآن کریم عقل خودبنیاد انسان را کاملاً به رسمیت میشناشد و هم از این رو همه آیات و مضامین اعتقادیش را به همین عقل خودبنیاد بشر عرضه می کند تا او پس از پذیرش ایمان بیاورد. اصولاً در قرآن تقابلی میان عقل و ایمان وجود ندارد. و چرا وجود داشته باشد زیرا در آموزه های اسلامی، عقل، صادر اول است هرچند منظور از صادر اول، عقل کل است، اما از آنجا که انسان به فطرت الهی آفریده شده و روح الهی را در ذات خود دارد، عقل انسان حتی در تعبیر خودبنیادش مقدس است زیرا مراتبی از همان عقل اول است که در قوس نزول و به واسطه روح الهی در وجود آدمی کاشته شده است.
از همین رو هر انسانی با همان عقل خودبنیاد (که در حقیقت خدابنیاد، در معنای تکوینی است) می تواند تفاوت میان حق و باطل، و درست و نادرست را درک کند و اگر خواست با اراده خود در مسیر حق قرار گیرد. وقتی قرآن می فرماید« لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ» یعنی هر کسی با همان عقل خودبنیادش می تواند حقیقت را بشناسد و اگر خواست و اراده کرد با اختیار خودش دین را برگزیند یعنی خداوند همین عقل خودبنیاد آدمی را به رسمیت می شناسد. زیرا اصولاً خداوند انسان را جانشین خود بر روی زمین قرار داده و تقابلی میان خدا و انسان قائل نیست تا عقل خودبنیاد انسان را شیطانی بداند. در گفتمان قرآنی عقلانیت انسان محصول همان روح الهی است که ذاتش را شکل داده یعنی درواقع «خدابنیاد» است.
اسلام که دینی جهانشمول دانسته می شود موازین اخلاقی را چگونه تبیین می کند؟
قرآن کریم همه انسان ها را فرزندان حضرت آدم و حضرت حوا معرفی می کند که هم دارای ذاتی الهی بودند و هم اسماء الهی را از خداوند آموخته بودند، و معلوم است که آموختن اسماء از خداوندِ صاحب اسماء حسنا، دریافت یک سری الفاظ نبوده بلکه طبق قاعده وحدت علم و عالم و معلوم، تعلیم اسماء به آدم، استعداد صفاتی الهی را در انسان ایجاد کرد و به ایشان عقلانیت و نیروی تمیزی الهی بخشید؛ فرآیندی که با شکل گیری هر جنین انسانی در رحم مادرش تکرار می شود. بنابراین از روز اول خلقت، انسان برای جانشینی خداوند خلق شد نه در مقابل خداوند، تا او را در منازعه با خداوند تصور کنیم و قدرتش را در مقابله با قدرت خداوند مشاهده نماییم.
خداوند در قرآن همه انسانها را فرزندان یک پدر و مادر یعنی خواهران و برادران یکدیگر معرفی کرده که طبعاً باید دارای حقوق انسانی مساوی با یکدیگر باشند و در ارتباطی اخلاقی، تعاملی هم افزایانه با یکدیگر را تجربه کنند تا بتوانند زمین را آباد کنند و با تأسی به خالقشان خدای رحمان، رحمت، صلح، امنیت، و عدالت را در جهان بگسترانند. و این همان اخلاقی است که دین اسلام در آموزههای اخلاقیش برای «ناس» ترسیم کرده و محمد(ص) را «رحمة للعالمین» یعنی پیامبر رحمت(ص) برای همه جهانیان اعم از مومن و معرفی کرده است.
آیا میتوان بر اساس مبانی قرآنی، موازین اخلاقی را جهانشمول ارائه کرد؟
بر مبنای آنچه در پاسخ به سوالات قبلی عرض کردم و با توجه به خاتمالنبیین بودن پیامبر اسلام(ص)، انقطاع وحی ایجاب میکند که برخلاف سایر پیامبران (که معجزه شان با وفاتشان از میان می رفت مانند عصای موسوی و دم مسیحایی) معجزه محمدی قرآن باشد که کتاب تبیین است و آموزههایی عام دارد که بر اساس عقل انسان بماهو انسان استدلال و روشنگری می کند تا همگان بتوانند آن را بخوانند و از آن روشنی جویند چنانکه امام صادق (ع) فرمود: قرآن زندهای است که هرگز نمیمیرد و جاری است همانگونه که شب و روز، و خورشید و ماه در جریان است»؛ بنابراین قرآن علاوه بر عقاید اسلامی که پذیرشش با عقل همه انسانها در سراسر تاریخ و جغرافیای بشری ممکن است، آموزههایی اخلاقی نیز دارد که مبتنی بر عقل عملی انسان بماهو انسان است و میتواند آرامش و امنیت حیات جمعی جوامع بشری را تأمین کند.
اگر قرار باشد آموزههای عام اخلاقی در قرآن مبتنی بر عقل عملی انسان بماهو انسان باشد؛ و همه انسانها به عنوان اعضا و شهروندان برابر جامعه بشری به رسمیت شناخته شوند؛ و هیچ تبعیضی اعم از نژادی، جنسیتی، فرهنگی، جغرافیایی، دینی و... میان اعضای مشترک جامعه انسانی مجاز دانسته نشود میتوان بر مبنای آموزههای اخلاقی قرآن خطاب به «ناس» اصول واحد اخلاقی را از قرآن اخذ کرد.
از آنجا که اصول اخلاقی مزبور قرار است مورد پذیرش جوامع متکثر با فرهنگ های متنوع و متفاوت قرار گیرد بنابراین نمی تواند خاستگاه دینی و اعتقادی اسلامی – قرآنی را با خود حمل کند زیرا فرض بر این است که فرهنگها و ادیان مختلف آنها را بپذیرند؛ از اینرو اصول اخلاقی مزبور باید دارای مبانی فرافرهنگی، فرادینی، فراتاریخی و فراجغرافیایی باشد.
جهانشمول و زمانشمول بودن قرآن ایجاب میکند که تعالیم اخلاقیِ فراجغرافیایی و فراتاریخی داشته باشد تا امنیت، آرامش، صلح، و اعتمادی جهانی را در میان همه مردم جهان یعنی «ناس» برقرار کند؛ تعالیمی که بتواند مورد پذیرش همه جوامع انسانی قرار گیرد، بدون آن که غیرمسلمانان را مجبور به پذیرش اجباری اسلام کند.
بدین منظور با توجه به مبانی انسانشناسانه قرآن مانند برادری و برابری میان انسانها، اعتدالگرایی و حقجویی ذاتی انسانها، آزادی انتخاب و استقلال رأی همه انسانها، و نیز تبیین و استدلال طلبی همه انسانها بر اساس عقلانیت حق جویانه، میتوان زمینه های زیست اخلاقی در میان همه جهانیان را از قرآن اخذ کرد که عبارتند از: فراگیری رحمت و رأفت، فراگیری وحدت، فراگیری امنیت و صلح، فراگیری عدالت، تکریم انسانیت.
و به این ترتیب می توان اصولی اخلاقی را براساس زمینه های اخلاقی مبتنی بر انسان شناسی قرآنی اخذ کرد که عبارتند از : فضیلتهایی از قبیل صداقت در گفتار و کردار، احسان به یکدیگر، احترام به حق مالکیت یکدیگر، مودت افزایی متقابل، توصیه یکدیگر به فضایل، نهی یکدیگر از رذایل، مدارا در مقابل خطاکاران، بخشش گناهکاران، امانت داری، قضاوت عادلانه، وفاداری نسبت به پیمان و پیمانه. براساس مشترکات انسانی فراجغرافیایی و فراتاریخی مأخوذ از قرآن همچنین اجتناب از رذایلی ضروری می نماید مانند اجتناب از تکبر، فخرفروشی، مریدپروری، تعصب، جزمیت، تجاوز به حریم خصوصی، و افشای اسرار دیگران.
لطفاً در مورد اخلاقمداری در دنیای مجازی توضیح دهید و بفرمایید آیا آموزههای قرآنی در دنیای مجازی هم کارایی دارد؟
امروزه امکانات و الزامات ارتباطی دنیای مجازی شرایطی را ایجاد کرده که بیاخلاقیها می تواند بیش از گذشته امنیت روابط انسانی را تهدید کند و روشن است که تکثرات دینی و فرهنگی قادر نیستند اصولی جهانشمول را برای دنیای مجازی فراهم کنند. پس چارهای جز ابتنا بر مشترکات انسانی در ترسیم اصول اخلاقی وجود ندارد.
شکلگیری دنیای مجازی، امروزه هویتی جهانی را برای شهروندان یک کلانشهر سایبری واحد رقم زده؛ شهروندانی که میراث علمی و اطلاعاتی جوامع گوناگون بشری را با وجود تنوعات تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی، دینی، و ... در یک مجموعه واحد یعنی هوش مصنوعی جمع آوری کرده که می توان از آن به عنوان میراث علمی و اطلاعاتی انسانیت نام برد؛ همچنین میان شرق و غرب، و شمال و جنوب عالم، جهان توسعه یافته و توسعه نایافته، ساکنان ثروتمند و فقیر سیاره زمین، دینداران و بی دینان کره خاکی، ارتباطی همزمان و فراگیر برقرار کرده و به این ترتیب هویتی جهانی برای شهروندان دنیای مجازی رقم زده است.
با استناد به آنچه گذشت اصول اخلاقی ذکر شده در آموزههای اخلاق ارتباطی قرآن، بر مبنای انسانیت مشترک میان همه جوامع بشری شکل گرفته و از اینرو میتواند مورد پذیرش همه فرهنگها قرار گیرد و روابط اخلاقی شهروندان دنیای واحدی را شکل دهد که فناوریهای دیجیتال آن را ترسیم کرده است. در عین حال در این کلانشهر مجازی، هر جامعهای متناسب با شرایط بومی خود میتواند فروع اخلاقی متنوع و متکثرش را بر اصول مشترک اخلاق انسانی سوار کند تا بحرانی برای هویتهای ملی جوامع گوناگون ایجاد نشود.
به این ترتیب هر انسانی به لحاظ اخلاق ارتباطی دارای یک هویت جهانی مشترک با سایر شهروندان کلانشهر سایبری خواهد شد که تضادی با اخلاق ارتباطی ملی و بومیاش ندارد؛ زیرا آن اخلاق جهانی بر اساس مشترکات انسانی شکل گرفته و این اخلاق ملی، بر اساس مشترکات ملی و بومی شکل گرفته است.
........
زمان: 43 دقیقه
انس و ارتباط با مجموعه نوراني و ارزشمند صحيفه سجاديه، از جهات مختلف قابل بررسي ميباشد كه به اختصار به آن ميپردازيم:
1. شناخت صحيفة كاملة سجاديه
مرحوم سيد علي نقي فيض الاسلام شارح و مترجم اين اثر نوراني در معرفي آن گفته است: صحيفة كامله سجاديه را، حضرت امام زين العابدين و سيدالساجدين علي بن الحسين صلوات الله عليه و علي آبائه و اولاده المعصومين، انشاء فرموده و فرزند ارجمندش حضرت امام محمدباقر ـ عليه السّلام ـ نوشته، و امام به حق ناطق حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ ميشنيده است.
اين كتاب داراي 54 عنوان دعا است كه در ميان علما و بزرگان به انجيل اهل بيت و زبور آل محمد و اخت القرآن معروف است.[1]
2. صحيفة كامله سجاديه از نگاه بزرگان
گرچه درباره اين كتاب نوراني سخن فراوان گفته شده لكن به اندازه ظرفيت اين مقاله به چند نمونه از كلمات و اهتمام بزرگان درباره اين اثر نوراني اشاره ميشود:
الف. بنيانگذار انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) در وصيتنامه الهي سياسي خود فرمودهاند:
ما مفتخريم كه ادعيه حياتبخش كه او را قرآن صاعد ميخوانند، از ائمه معصومين ما است. ما به مناجات شعبانيه امامان و دعاي عرفات حسين بن علي ـ عليهم السّلام ـ و صحيفه سجاديه اين زبور آل محمد و صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالي، به زهراي مرضيه است؛ از ماست.
ب. مرحوم فيض الاسلام درباره آن گفته است: اين كتاب را هر كس از روي اخلاص و با نيت پاك بخواند و در فهم معاني آن انديشه نمايد، بيدرنگ نور الهي در دل او تابيده و متوجه خداوند متعال گشته و به راه سعادت و نيكبختي دنيا و آخرت قدم ميگذارد.[2]
ج. علامه شهيد مرتضي مطهري گفته است: يكي از آن گنجينههاي بزرگي كه در دنياي شيعه وجود دارد اين دعاهاست. به خدا قسم گنجينهاي است از معرفت. اگر ما هيچ دليل ديگري نداشتيم غير از دعاهايي كه داريم، از زين العابدين ـ عليه السّلام ـ صحيفه سجاديه يا دعاهاي غيرصحيفة سجاديه، مانند دعاي ابوحمزة ثمالي از علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ نداشتيم و اسلام در چهارده قرن چيز ديگري نداشت، جز همين كه توسط شاگردهاي اسلام چنين اثري ظاهر شده كافي است، آن قدر اينها اوج و رفعت دارد كه اصلاً اعجاز جز اين چيزي نيست.[3]
د. علامه حسن زاده آملي با طرح پيشنهادي ميگويد: اميد آن كه در حوزههاي علميه مصحف ادعيه و اذكار كه از ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ صادر شدهاند و بيانگر مقامات و مدارج و معارج انسانند جزء متون كتب درسي قرار گيرند، و در محضر كساني كه زبان فهم و اهل دعا و سير و سلوكند و راه رفته و راه نمايند درس خوانده شوند، در نظر اين كمترين، انجيل اهل بيت و زبور آل محمد (صحيفة كامله سجاديه) در عداد كتب درسي درآيند كه نقش خوبي در احياء معارف اصيل اسلامي است، البته فهم و تعليم و تعلّم آنها بدون معرفت به علوم ادبي و معارف نقلي و عقلي و عرفاني صورتپذير نيست.[4]
هـ . خطيب و دانشمند بزرگ محمدتقي فلسفي در مقدمه شرح دعاي مكارم الاخلاق كه يكي از لطيفترين دعاهاي صحيفه سجاديه است ميگويد:
«دعاي شريف مكارم الاخلاق صحيفه سجاديه، حاوي تعاليمي مهم و درسهاي آموزنده و انسانساز است و به هر نسبت كه افراد علاقهمند و با ايمان در مضامين آن دقت كنند و محتواي آن را به نيكي فراگيرند و دستورهايش را عملا به كار بندند، به همان نسبت از سعادت واقعي و كمال راستين برخوردار ميگردند و به مكارم اخلاق و سجاياي انساني متخلق ميشوند.»[5]
3. مهجوريت صحيفه سجاديه و محروميت مردم از آن
كارشناسان بزرگ معارف الهي بر آن هستند كه دعاهاي كه از معصومين ـ عليهم السّلام ـ رسيده است هر كدام مقامي از مقامات انشائي و علمي ائمه دين است، لطايف شوقي و عرفاني و مقامات ذوقي و شهودي كه در ادعيه نهفته است و از آنها استفاده ميشوند، در روايات وجود ندارد و ديده نميشوند زيرا در روايات مخاطب مردماند و با آنان محاورت داشتند و به فراخور عقل و فهم و ادراك و معرفت آنان با آنها سخن ميگفتند، امّا در دعاها و مناجاتها با جمال و جلال و حسن مطلق، محبوب و معشوق حقيقي به راز و نياز بودند، لذا هر آنچه در نهانخانة سرّ و نگارخانة عشق و بيت المعمور ادب داشتند به زبان آوردند و به كنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتهاند.[6] يكي از اين گنجينههاي اسرار معارف الهي صحيفه كامله سجاديه است كه صدها نكتة باريكتر از مو درباره معارف زلال توحيدي و ساير حقايق عرشي در آن نهفته است، امّا متأسفانه آن گونه كه سزاوار است براي مردم معرفي نشده و آن طور كه شايسته است تبليغ و ترويج نگرديده است، لذا آن مخزن اسرار توحيد در مهجوريت و مظلوميت قرار دارد كه در واقع محروميت امت اسلامي را از معارف آسماني نيايشهاي دلانگيز و حياتبخش امام عارفان و زينت عابدان و پيشواي ساجدان در پي داشته و دارد.
4. اهميت و لزوم انس با صحيفه سجاديه
يكي از مسايل اساسي، مسأله اهميت و لزوم انس با دعا، به خصوص مناجات امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در صحيفه كامله سجاديه است، عارف سترگ و كارشناس بزرگ معارف الهي و اسلامي حضرت امام خميني (ره) به طور كل در اين باره گفته است: «آن قدر معارف در ادعية ائمه ـ عليهم السّلام ـ هست، و مردم را از آن دارند جدا ميكنند، آن قدر معارف در ادعيه هست كه احصاء نميتوان كرد، لسان قرآن است. ادعيه، شارح قرآن هستند، مردم را نبايد جدا كرد از دعا، نبايد گفت: حالا كه ما قرآن را ميخواهيم بخوانيم پس دعا را نبايد خواند. خير، مردم بايد با دعا اُنس پيدا كنند، با خدا. آنهايي كه انس به خدا دارند و دنيا پيش آنها اين طور جلوه ندارد، كساني هستند كه براي خودشان ارزش قايل نيستند، براي خدا مشغول به كار ميشوند، آنهايي كه شمشير زدند براي خدا، همانها هستند كه همين ادعيه را ميخواندند و همين حالات را داشتند، آنها بودند كه شمشير ميزدند براي خدا، نبايد مردم را از اين بركاتي كه هست جدا كرد، قرآن و دعا از هم جدا نيستند همان طور كه پيامبر هم از قرآن جدا نيست، ادعيه و قرآن و اينها همه با هماند، و نبايد از اين بركات مردم را دور كرد، بايد مردم را به اين سفرة پهن الهي كه قرآن و سنّت و ادعيه باشد، دعوت كرد، تا هر كس به اندازة خودش استفاده بكند.»[7]
5. شرايط بهرهمندي از صحيفه سجاديه
همان شرايطي كه براي بهرهمندي از هر دعا و مناجات ديگري كه از طرف معصومين ـ عليهم السّلام ـ رسيده است، براي بهرهمندي از صحيفة سجاديه نيز مطرح است، برخي از بزرگان[8] دراين باره ميگويد: «شرط بسيار مهم تأثير اذكار و ادعيه و اوراد و نظاير آن طهارت انسان است كه صرف لقلقة لسان سودي نبخشد، بلكه مبادا موجب قساوت و بُعد هم بشود، زيرا كه ذكر عاري از فكر است، يعني قلب بيحضور است، و قلب بيحضور چراغ بينور است و شخص بينور از ادراك حقايق دور است و مَثَل ذكر بيحضور مَثَل كوري است كه در دست او مشعل نور است، و در اين كلام نغز آمده:
ببايد بود دائم در حضورش كه تا بيني تجلّيهاي نورش
حضوري را فؤاد مستهام است حضوري را مقام لامقام است
6. جلوهاي از آثار اُنس با صحيفه سجاديه
گرچه آثار و بركات فراوان علمي و معنوي براي خواندن، آموختن و دانستن مناجاتهاي امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در صحيفة سجاديه وجود دارد، امّا به طور كلي ميتوان گفت:
از آن جا كه دعا كليد عطا و وسيلة قرب الي الله، كوبة (زنگ) در رحمت رحيميه و سبب فتوح بركات، توشة سالكان حرم كبريايي، سير شهودي و كشف وجودي اهل كمال و بهترين رابطة انسان با خداي متعال، معراج عروج نفس ناطقه، رفرف پرواز، ياد دوست در دل راندن و نام او به زبان آوردن و در خلوت با او جشن ساختن و در وحدت با او نجوي گفتن و شيرين زباني كردن است.[9]
پس صحيفة سجاديه كه يكي از دلانگيزترين گفتگوهاي امام عارفان و پيشواي سالكان و زينت عابدان با حضرت دوست است، همه آثار و بركات ياد شده را به بهترين وجه به همراه دارد.
از مهمترين نكات سازنده و اثرگذار در بهرهمندي از صحيفه سجاديه غنا و عظمت محتواي اين مجموعة نوراني و ارزشمند است، شايد عدهاي تصور كنند كه صحيفه سجاديه فقط صرف دعا و استغفار است در حالي كه اين ادعيه پرمحتوا كه از زبان مبارك معصوم ـ عليه السّلام ـ صادر شده است در تمامي ابعاد و زمينههاي فكري، عملي مطلب و دستور داشته و ايجاد توجه نموده و آثار سازنده و استحكام روحي و معنوي دارد.
از جمله اين محتوا ميتوان توجه به مسايل اخلاقي، اعتقادي، اقتصادي، نظامي، تربيتي، حقوقي و... را اشاره نمود كه برخي از اين ادعيه ارزشمند عبارتند از:
دعا در مهمّات، دعاي صبح و عصر، دعاي طلب حاجت، دعاي استعاذه، دعا براي مريض، دعاي عافيت، دعاي توبه، دعاي شكر، دعاي دفع دشمنان، دعاي مكارم الاخلاق، دعاي براي همسايگان، دعاي ختم قرآن، دعا هنگام ذلت، دعاي ورود به ماه رمضان، دعاي رفع مشكلات و گرفتاري و... .
اميد آن كه بتوانيم از اين نعمت الهي و غني، بهترين بهرههاي وافر را ببريم و غبار مهجوريت را از صحيفه سجاديه بزداييم و در ايجاد ارتباط مستحكم با خداوند متعال و پيمودن صراط مستقيم، در پرتو دعاهاي زيبا و والاي صحيفه سجاديه كوشا باشيم و زنگار دنيا و گناه را از قلب و روحمان پاك نماييم، انشاء الله.
[1] . حاج سيد علي نقي فيض الاسلام، مقدمه ترجمه و شرح صحيفه كامله سجاديه، ص 3، نشر مركز نشر آثار فيض الاسلام، تهران، سال 1368 ش.
[2] . حاج سيد علي نقي فيض الاسلام، مقدمه ترجمه و شرح صحيفه كامله سجاديه، ص 4، نشر مركز نشر آثار فيض الاسلام، تهران، سال 1368 ش.
[3] . مطهري مرتضي، آزادي معنوي، ص 108، چ 19، سال 1378 ش.
[4] . حسن زاده آملي، رساله نورٌ علي نور، ص 11، انتشارات تشيع، سال 1371 ش.
[5] . محمد تقي فلسفي، شرح و تفسير دعاي مكارم الاخلاق از صحيفه سجاديه، ج 1، ص 1، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ 1370 ش.
[6] . علامه حسن زاده آملي، رساله نورٌ علي نور، ص 34، انتشارات تشيع، سال 1371 ش.
[7] . امام خميني، تفسير سوره حمد، ص 192، نشر آثار امام، 1378 ش.
[8] . حسن زادهآملي، رساله نورٌ علي نور، ص 62، نشر تشيع، سال 1371 ش.
[9] . حسن زاده آملي، رساله نورٌ علي نور، ص 9، نشر تشيع، سال 1371 ش.
............................
((طبقه)) به گروهى از انسان ها اطلاق مى شود كه داراى منزلت اجتماعى معين و امتيازات مثبت يامنفى ومنافع مشترك و مشابهى هستند كه براى دفاع ازاين منافع, واكنش گروهى ياعكس العمل واحدى نشان مى دهند و مى توان براساس ويژگى هاى آنان, اين واكنش را از آنها پيش بينى كرد, مانند طبقه نجبا, شاهزادگان, تجار, روحانيان و كشاورزان.
گاهى اين امتيازات,ويژگى ها و منافع مادى است واينان ازحيات اجتماعى واقتصادى بهره كلان وخاصى دارند.دراين صورت مسائل ومشكلات براى طبقه, به سرعت و از طريق روابط حل مى شود; براى مثال خدمات بهداشتى, رفاهى و ديگر خدمات, به راحتى در اختيارشان قرار داده مى شود, امكانات تحصيلى باكيفيت مطلوب در اختيار خود و فرزندانشان است, و اين در حالى است كه عموم مردم در تنگناى مادى و معيشتى قرار دارند.
در مقابل اين طبقه, طبقه ديگرى وجود دارد كه از امتيازى برخوردار نيستند و به زحمت زندگى مى كند, بارمشكلات جامعه رابه دوش مى كشد,مصايب جنگ و دفاع از نظام سياسى را بر عهده دارند. اينان معمولاابزارى براى اهداف سياسى طبقات بالا محسوب مى شوند و چه بسا در اين راه, هستى خود را هم از دست بدهند. البته طبقات ديگرى هم وجود دارند كه بين اين دو طبقه قرار گرفته اند و از منافع متوسطى برخوردار مى شوند.
اين مقاله درصدداست با نگاهى اجمالى, گونه شناسى طبقات در قرآن رامورد بررسى قرار دهد.
از ديدگاه پى يرلاروك طبقات اجتماعى2 عبارتند از ((دسته هايى با ارزش هاى نامتساوى, حال اين ارزش ها مادى باشنديامعنوى باشند)).3
شهيد مطهرى در كتاب جامعه و تاريخ معتقد است طبقات ((گروهايى هستند كه باعث تبعيض مى شوند...)).4 عده اى طبقه اجتماعى را گروه نسبتاپايدارى مى دانند كه اعضاى آن در توليد و بهره بردارى از ثروت اجتماعى پايگاه كم و بيش يكسانى دارند. نوع فعاليت اقتصادى, مقدار درآمد, نوع و سطح آموزش رسمى, نوع سكونت گاه و درآمد وموقعيت طبقه اجتماعى خانواده اى كه شخص درآن متولد شده است, از عوامل مهم تعيين كننده طبقه اجتماعى شمرده مى شوند. در ادبيات سياسى چپ, گروه هاى بزرگى از افراد راگويند كه از جهت مقامشان در نظام معين توليد اجتماعى و مناسباتشان با وسايل توليد و نيز نقش شان در سازمان اجتماعى كار و بنابراين از جهت شيوه دريافت و ميزان آن ثروت اجتماعى كه در دست دارند, از يكديگر متمايزند. طبقات, گروه هايى از مردم هستند كه از آنان يكى مى تواند كار ديگرى رابه علت تفاوتى كه ميان مقام آنها در شيوه معين اقتصاد وجود دارد, به خود اختصاص دهد.5
در اين خصوص, سوالى كه مطرح مى شود اين است كه آيا قرآن طبقه را به رسميت مى شناسد؟ و در اين صورت, به چه طريقى آنها راتقسيم و طبقه بندى مى كند؟
برخى با توجه به آيه 31 تا 35 سوره زخرف, تصور كرده اند كه خداوند بعضى را برتر و متنعم قرار داده و گروهى را كار فرما و مسلط و گروه ديگرى را فرودست! بنابراين وجود طبقات در جوامع انسانى امرى جبرى و مقتضاى طبيعى جامعه و خواست حق تعالى است و از آن گريزى نيست; اما با دقت در آيه و شإن نزول آن, روشن مى شود كه مضمون آن ظاهرا چنين است كه مشركان بنابر خصلت استكبارى و معيار بهره ورى از تنعمات مادى ,بر رسالت حضرت محمد (ص) ـ كه اورايتيم عبد الله مى گفتند - خرده مى گرفتند و مى گفتند رسالت كه نحوه اى رياست و سيادت است, چرا به محمد(ص) كه از نظر اجتماعى و مادى از طبقه اى پايين است و ثروتى ندارد, واگذار شده و چرا قرآن به مردان ((دو قريه بزرگ ))كه داراى امكانات مادى و ازطبقات مرفه جامعه اند نازل نشده است؟!
خداوند در پاسخ به اين ايراد مى فرمايد:نه تنها موهبت بزرگ رسالت كه امرى معنوى وعظيم است به دست خداست و ربطى به شما ندارد كه براى او تعيين تكليف كنيد, بلكه حتى معيشت و زندگانى مادى و توزيع اين نعمت ها نيز به دست اوست.
در قرآن ملاك برترى و ارزش در نزد خدا, همانا بعد معنوى است نه مادى, زيرا قرآن مى فرمايد: ((ورحمت پروردگارت بهتراست ازاموالى كه اينان جمع كرده اند)).6 پس آيه, نه تنها در صدد مشروعيت بخشيدن به وجود طبقات اجتماعى و برخورداران از مزاياى مادى نيست, بلكه متنعم بودن از مزاياى مادى را بى ارزش نشان مى دهد و تقرب به خدا و برخوردارى از رحمت الهى را ارزش مى شمارد, يعنى ارزش هاى مادى وطبقاتى جوامع رامردود و منفى اعلام كرده وارزش هاى معنوى و الهى را ارزش مى شناسد.
اسلام قشربندى و چند قطبى يا تك قطبى شدن جامعه را ناشى از عوامل مختلف و متضادى مى داند. برخى از اين عوامل مربوط به بعد جسمانى و مادى وجود انسان و برخى مربوط به بعد معنوى و روحانى وجود او هستند. نه مى توان عوامل عقيدتى و فكرى و فرهنگى را فاقد اصالت دانست و نه مى توان شرايط اقتصادى وسياسى چون ثروت, فقر و قدرت را كاملا بى تإثير دانست; البته اين عوامل هر چند مستقل از يكديگرند, ولى در ارتباط با هم عمل مى كنند.
قرآن از يك سو, تقسيم بندىهاى شرك ـ ايمان, فسق ـ تقوا و كفر ـ ايمان را مطرح مى كند و معتقد است اين عوامل عقيدتى و ارزشى تإثير زياد و پيامدهاى اجتماعى مهمى در جامعه دارند. اين عوامل در عظمت يا زوال و شكوه يا شكست اقوام و ملل تإثير به سزايى داشته اند. براين اساس, در طول تاريخ همواره دو اردوگاه توحيد و شرك, خدا پرستى و هوا پرستى, و قطب هاى قابيل و هابيل, ابراهيم و نمرود, موسى و فرعون, محمد(ص) و ابولهب درمقابل هم قرارداشته ودرگيربوده اند.پس مفاهيمى كه در قرآن به كار رفته, مثل مومن, كافر, مشرك, منافق, مجاهد, صديق, شهيد, متقى و صالح, همه بيانگر جهت گيرى اعتقادى است, ولى از سوى ديگر, قرآن مفاهيم فقر, غنا, استكبار, استضعاف, ملا, مترف, مسرف, رهبان, احبار را مطرح مى سازد كه ناظر بروضع اجتماعى و اقتصادى است. از طرفى برخوردارىهاى متفاوت و متمايز اجتماعى و وجود طبقات ممتاز در كنار طبقات عموم مردم, ستم بزرگ تاريخ بشرى محسوب مى شود. زيربناى اعتقادى اين وضع ظالمانه, گاه به اين صورت است كه ((خدايان مختلف كه آفرينش و تدبير طبقات مختلف را در دست دارند هر طبقه را با مزايا و حقوقى خاص پديد آورده اند)) و گاه به اين صورت كه ((خداى واحد, گروهى از بشر را با مزايايى در خلقت و طبيعت آفريده و آنان را از ويژگى هاى حقوقى برخوردار ساخته است)).7
درگونه شناسى طبقات اجتماعى از قرآن, عده اى جامعه را به فرعون گرايى و غيرفرعون گرايى تقسيم كردند و گروه ها و دسته هاى فرعون گرا را چنين بر شمرده اند: 1 - ستمكاران مستضعف; 2-پيرامونيان چاپلوس; 3 - آوارگان فرومايه; 4 - ستمديدگان خاموش; 5 - فراريان ازصحنه.8
عده اى ديگر, جامعه را به افرادى كه موافق و مخالف با انبيا هستند, تقسيم بندى كردند. گروه هاى مخالف با انبيا را گروه هاى ذيل دانسته اند: 1 - جباران (قدرت هاى حاكم); 2 - ملا(اشراف); 3-مترفين; 4 - عالمان فاسد; 5-مستضعفان.9
از طرفى قرآن در يك جا با لحنى عام از وجود معارضان ((دعوت انبيا)) ياد مى كند و در جاى ديگرسه نام راكه مشخص كننده سه طبقه است در كنار يكديگر مىآورد: فرعون, هامان, قارون. فرعون سمبل طبقه فرمانروايان, هامان سمبل رجال و سران و قارون سمبل اشراف و ثروت اندوزان. در جاى ديگر از اين سه طبقه به اضافه طبقه ديگر كه همان رجال مذهبى و روحانيانند, تك تك نام مى برد. اين چهار عنوان, مبين چهار طبقه در جبهه بندىهاى ستيزه گرانه ضد انبيا در قرآن به شمار مىآيند كه عبارتند از: طاغوت, ملا, مترفين, احبار و رهبان.
در اين مقاله, براساس تعريف پى يرلاروك از طبقه, طبقات اجتماعى از ديدگاه قرآن را طبقه بندى مى كنيم.
از ديدگاه قرآن ثروتمندان و قدرتمندان اقتصادى عبارتند از: مترفين, قارون و اشراف و ثروت اندوزان كه سنبل آنهامترفين هستند.
((مترف)) ازترف وترفه گرفته شده به معناى ايستادگى در نعمت و عادت كردن به نعمت; مترف كسى است كه داراى نعمت وثروت زيادى است و دربهره ورى از ثروت همان گونه كه خودش مى خواهد رفتار مى كند; به عبارت ديگر, مترف به كسى مى گويند كه فزونى نعمت و زندگى مرفه و امكانات گسترده مادى و دنيوى او را مغرور و غافل ساخته و به طغيانگرى وا داشته است.10 بنابراين مترفين يعنى متنعمان و ثروتمندان از خدا بى خبر و آلوده به فسق و فجور.
اين دسته را قرآن كريم به شكل طبقه اى متشكل و توانا مطرح مى كند. ملاك طبقه اى آنان, مال (ثروت) و اولاد و فرزندان, يعنى ابزار به دست آوردن ثروت و عوامل ايجاد و حفاظت از ثروت و وسيله تفاخر است.
از ويژگى هاى گروه ثروتمندان (مترفين) مى توانيم به موارد زير اشاره كنيم:
1 - فخر مى ورزند: ((نحن إكثر إموالا و إولادا11; ما داراى بيشترين مال و اولاد هستيم)).
2 - مخالف حق و عدل هستند:
ما إرسلنا فى قريه من نذير الا قال مترفوها انا بما إرسلتم به كافرون; در هيچ جامعه اى با نظام حاكمش, نذيرى نفرستاديم مگر اين كه قدرتمندان اقتصادى آن جامعه مخالفت خود را ابراز داشتند و گفتند ما با آنچه كه شما برايش فرستاده شده ايد (با حق و عدل) مخالفيم.12
3 - اعتقادى به معاد و حيات پس از مرگ ندارند:
انهم كانوا قبل ذلك مترفين و كانوا يصرون على الحنث العظيم...; آنها قبلا مترف بودند و بر گناه بزرگ (شرك) اصرار مى كردند و (از روى استهزا) مى گفتند: آيا هنگامى كه مرديم و استخوان ما خاك شد باز هم زنده خواهيم شد؟13
4 - ارتكاب فسق و فجور.
5 - تقليد كوركورانه از آيين گذشتگان خود:
ما قبل از تو هيچ انذارگرى را به سوى جامعه نفرستاديم, مگر آن كه مترفين آن گفتند: ما پدرانمان را پيرو آيينى يافتيم و خودمان نيزپيروهمان آيين هستيم.14
تإثيرات مترفين برجامعه به قرار زير است:
مترفين باعث تبعيض نژادى و برترى در جامعه مى شوند, چرا كه خود را برتر و عالى تر مى دانند:
قال انما اوتيته على علم عندى; قارون گفت: به خاطر علمى كه خود دارم به اين ثروت رسيدم.15
قرآن در جاى ديگر از زبان اينها مى فرمايد:
قارون ها گفتند كه ما داراى بيشترين مال و اولاد هستيم و هرگز دچار عذاب نخواهيم شد.16
با امعان نظر در آيات فوق, مى توان گفت كه طبقه مترف از علل اصلى انحراف جوامع هستند, زيرا هر كفران و عصيان, هر گناه و فساد و هر ظلمى كه در اين جوامع جان مى گيرد و گسترش مى يابد, از ناحيه اينان وبه رهبرى اين قشراست.17 اين قشر براى تثبيت موقعيت مالى و اجتماعى و سلطه خود بر ((ناس)) حتى با عقايد مردم بازى مى كنند و براى آنان ((عقيده)) مىآفرينند تا تشنگى فطرت خدا جويانه آنان را با اعتقادى انحرافى سيراب كنند; براى آنهابت و خدا مى تراشند و معتقدات خرافى مردم را در جهت حفظ منافع خود و تخدير افكار مردم جهت مى دهند.
نتيجه آن كه طبقه مترف چون به شكمبارگى و شهوترانى خوگرفته و فطرت ثانوى آنها شده است, همان ارزاق كم را با حيله هاى گوناگون به خود اختصاص مى دهند و با ترفندهاى اقتصادى و ايجاد بازار سياه و تورم و احتكار و بالا بردن كاذب قيمت ها موقعيت اقتصادى خود را تثبيت و فقرا را فقيرتر مى كنند; از اين رو طبقه مترف, جامعه را به سوى فساد و تباهى سوق مى دهد.
((ملا)) به گفته راغب, گروهى را مى گويند كه بر فكر خاص اتفاق نظر دارند و منظر و ديدارشان چشم ها را پر مى كند و شخصيت ظاهرىشان مردم را به خود متوجه مى سازد. قرآن كريم از اين طبقه سى بار ياد كرده است. ملا در واقع همان اشراف هستند كه وضع ظاهرىشان نظر افراد محروم رابه خود جلب مى كند. اينان سياست مدارانى خودكامه اند كه در تضعيف روحيه مستضعفان نقش فعالى دارند.
به طوركلى, گروه ملا افرادى هستند كه در رإس قدرت قرار دارند و پيوسته هم رإى و پشتيبان يكديگرند و به عبارت ديگر, گروه برگزيدگان سياسى هستند كه رتق وفتق امور را در دست دارند.
1 - قرآن كريم اين طبقه را افرادى سرمايه دارو اسير زينت هاى دنيا معرفى مى كند:
پروردگارا, به فرعون و ملا زينت و مال در زندگى دنيا دادى تا (به وسيله آن) مردم را از مسير تو گمراه كنند.18
2 - افرادى خودخواه وبرترى جوهستندكه دربه بندكشيدن توده هاى محروم نقش به سزايى دارند. قرآن در اين باره مى فرمايد:
اشراف متكبر قوم او گفتند: اى شعيب, سوگند ياد مى كنيم كه تو را (ازشهر) بيرون خواهيم كرد.19
3 - به هنگام تزلزل قدرت باهم بسيج مى شوند:
قال للملا حوله ان هذا لساحر عليم, يريد إن يخرجكم من إرضكم20; فرعون به برگزيدگان سياسى دوروبرش گفت كه اين مرد (موسى) جادوگرى بس داناست كه مى خواهدشمارا از جامعه تان وسرزمينتان بيرون كند,چه فرمان مى دهيد.
4 - از كافران و مشركانى بودند كه همواره در برابر انبيا موضعگيرى خصمانه داشتند: ((اشراف كافر قومش گفتند ما تو را جز بشرى مثل خودمان نمى بينيم)).21
5 - در صدد كشتن انبيا بر مىآمدند, چنان كه قصد كشتن موسى را داشتند: (((آن مرد) گفت: اى موسى ,اشراف براى كشتن توبه مشورت پرداختند)).22
6 - به انبيا بى اعتقاد بودند حتى به روز بازپسين هم باور نداشتند:
اشراف قومش كسانى بودند كه كفر ورزيدند و روز بازپسين را تكذيب كردند و ما به آنها در حيات دنيا ناز و نعمت داديم.23
از تإثيرات ملا بر جامعه موارد زير قابل اشاره است:
اولا, مردم را تحقير مى كردند تا از آنها اطاعت كنند و مومنان را به تمسخر مى گرفتند: ((وكلمامرعليه ملا من قومه سخروا منه))24
ثانيا, مردم را آزار و اذيت مى دادند: ((هر كس با آنها مخالفت مى كرد, فريادش را در گلو خفه مى كردند)).25
ثالثا, آنها در تثبيت نظام فرعون نقش اساسى داشتند و مردمى را كه نظام را قبول نمى كردند, تهديد به تبعيد و محروميت از تمام موقعيت ها و مزاياى اجتماعى مى كردند:
گروهى از كافران امتش مردم را تهديد كرده و گفتند: اى مردم, اگر پيروى شعيب كنيد, البته در زيان و ذلت خواهيد افتاد.26
رابعا, اينهاوحدت جامعه را از بين مى بردند و عليه نذيران و پيامبران تبليغ مى كردند و استكبار مى ورزيدند:
هرگاه رسولى (نذير) به جامعه مىآيد استكبار مى ورزيد و عده اى از آنها را تكذيب مى كنيد و عده اى را مى كشيد)).27
خامسا, حافظ منافع خود هستند:
گروه اشراف از پيروان فرعون به او گفتند آيا موسى و ايمان آورندگان را وا مى گذارى كه نظم سرزمين ما را به هم زنند و تو و معبودهايت را كنار گذارند.28
نتيجه آن كه اساسا اشراف و ملا افرادى هستند كه پول و امكانات مادى را ملاك ارزش ها و برترى خود بر ديگران به شمار مىآوردند و در مقابل انبيا و مردم مخالفت مى كردند.
واژه ((طاغوت)) هشت بار در قرآن كريم آمده است و مراد از آن خدايان دروغين و مردمان متجاوز و طاغى است. اينها افرادى هستند كه در مقابل دعوت انبيا مخالفت ورزيدند و از هيچ توطئه اى در برابر پيامبران فرو گذار نكردند. راغب گويد: طاغوت عبارت است از هر متجاوز و هر معبودى جز خداى متعال.29 پس فرمانروايان طاغى كسانى هستند كه در رإس نظام قرار دارند و از امكانات صريح و بى چون و چرايى برخوردارند. اينها خود را معبود ديگران قلمداد مى كنند و قانون گذار آنها مى دانند و مبدإ و مرجع و تعيين كننده ارزش ها و در نهايت حاكم و فرمانده آنهاهستند.
ويژگى هاى گروه فرمانروايان طاغوتى از اين قرار است:
1 - اينها با پيامبران به نزاع و جدال مى پردازند:
آيا نمى نگرى به آن كس كه خدابه اوحكومت داده بودباابراهيم درباره پروردگارش به نزاع برخاست.30
2 - دعوى ربوبيت مى كنند: ((فرعون گفت: اى اشراف, من براى شماخدايى جزخودسراغ ندارم)).31
3 - از ديگر خصوصيات اين گروه, برترى جويى, تفرقه جويى, به استضعاف كشاندن مردم, آدمكشى, استثمارزنان و فساددرزمين است:
همانا فرعون در زمين برترى جست و اهل آن را به گروه هاى مختلف تقسيم كرد. گروهى از آنها را ضعيف مى كرد, پسران آنها را سر مى بريد و زنان آنها را زنده نگاه مى داشت. او از مفسدان بود.32
تإثيرات فرمانروايان طاغوتى بر جامعه به شرح زير است:
اولا, زورگو و مستبد هستند:
اى برگزيدگان من, براى شمامعبودى جزخودم نمى شناسم ,پس اى هامان, برايم آتشى بر گل بيفروز و قصرى ازآجربرايم بسازتامعبودموسى راببينم.))33
ثانيا, بر مردم ظلم روامى داشتند: ((...پسران آنها را سرمى بريد و زنان آنها را زنده نگاه مى داشت)).34
ثالثا, فساد و طغيان در جامعه مى كرد: ((اذهب الى فرعون انه طغى)).35
يكى از واژه هايى كه در قرآن معمولا همراه با واژه ضد خود به چشم مى خورد, كلمه ((استضعاف)) است. ((استضعاف)) از ماده ((ضعف)) و داراى معانى مختلفى است, از جمله:
1 - به ضعف كشانده شدن ,محروم شدن ياموردتحميل محروميت قرارگرفتن;
2 - ضعيف پنداشته شدن وبه حساب نيامدن;
3 - ضعيف بودن (ضعف بدنى ,مالى و...).
اين كلمه با توجه به معناى اول و دوم, مفهوم مستضعف يا مستكبر را تداعى مى كند, زيرا تا مستكبر (ضدمستضعف) نباشد, استضعاف صورت نمى پذيرد. در معناى سوم كه از استضعاف, ضعف بدنى و نارسايى فكرى و عقلى شخص مستضعف اراده شده, لازم نيست تا پاى مستكبرى به عنوان عامل استضعاف به ميان آيد. استضعاف از ماده ضعف از باب استفعال است كه بيشتر در دو معناى اول و دوم به كار مى رود, زيرا باب استفعال در اين جابه معناى ((خواستاربودن)) و ((طلب كردن)) است. طبرسى در مجمع البيان ذيل آيه 97 سوره نسإ مى نويسد: ((الاستضعاف طلب ضعف الشىء; استضعاف به معنى طلب ضعف شىء است)).
استضعاف پديده اى است كه حاصل تضعيف ,به ضعف كشاندن وياضعيف پنداشته شدن مستضعفان ازسوى مستكبران است وكمترمستضعفى درجوامع بشرى به چشم مى خوردكه در استضعاف او پاى مستكبرانى با عناوينى چون شاه, طاغوت, طاغوتچه, قدرتمندان و ابسته, زراندوزان كفركيش, سرمايه داران و دنياپرستان زالوصفت در ميان نباشد.
اگر بخواهيم دسته بندى دقيقى از مستضعفان ارائه دهيم, مى توان آنها را به دو دسته تقسيم كرد:
1 - گروهى ازمستضعفان بودند كه در برابر انبيا ايستادگى مى كردند و به مبارزه با آنها مى پرداختند. اينان به جهت ضعف و ناتوانى خود در جبهه استكبار قرار داشتند و به دلايلى چون ضعف فكرى قادر به شناخت جبهه حق از باطل نبودند و همچنين به علت ترس و وحشتى كه از مستكبران داشتند از ايمان آوردن به انبيا خوددارى مى كردند. شهيد صدر معتقد است اينها ((اعوان ظلمه)) هستند و در واقع حاميان و هواداران فرعون محسوب مى شوند و پشتوانه بقا و استمرار فرعون گرايى و قالب ها و چارچوب هاى آن را تشكيل مى دهند. 36
2 ـ كسانى كه به دعوت انبياپاسخ مثبت دادند و هر چه بر دعوت انبيا افزوده مى شد, مستضعفان بيشترى به آنها روى مىآوردند و با اظهار پشيمانى از گذشته خويش به مبارزه با مستكبران - كه موجبات اسارت آنها را در قبل فراهم آورده بودند - مى پرداختند.
از ويژگى هاى اين گروه از مستضعفان مى توانيم به موارد زير اشاره كنيم:
1 - اينها مورد ظلم و ستم طاغوت بودند.
2 - قدرت تصميم گيرى نداشتند; به عبارت ديگر, مستضعف دست خالى است و نه چيزى به نفع اوست و نه عليه او: ((مستضعفان به مستكبران مى گويند:اگرشمانبوديدمامومن مى شديم)).37
دسته دوم از مستضعفان سرانجام رهبران زمين خواهند شد و پيروزى با آنهاست: ((نريد إن نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم إئمه و نجعلهم الوارثين)). 38
همچنين باعث از بين رفتن باطل و ظلم و بر قرارى عدالت در جامعه خواهند شد: ((حق, باطل را به هم مى افكنيم و حق و باطل را زير و زبر مى كند))39 و ((كران تاكران سرزمين پربركت موعودرابه وراثت به مردمى كه استضعاف مى شدند داديم)).40
اينها گروه هايى هستند كه به نام هايى همچون ((عالمان فاسد)) و ((گروه فراريان از صحنه)) خوانده شده اند. سمبل اين گروه ها را مى توان ((احبار)) و ((رهبان)) نام برد.
((حبر)) به معناى عالم است. كلمه ((احبار)) در سوره مائده (آيات 44 و 63) در مورد علماى يهود به كار رفته است, ولى در سوره توبه (آيات 31 و 34) شامل علماى يهود و نصارا مى شود. قاموس قرآن و مجمع البيان احبار را مطلق عالم ذكر كرده اند.
اما ((رهبان)) جمع راهب است و آن كسى است كه از خدا مى ترسد, ولى در عرف به راهبان و صومعه نشينان مسيحى اطلاق مى شود. علامه در الميزان مى فرمايد: رهبان كسى است كه در اثر خوف خدا از مردم بريده و مشغول عبادت خدا مى شود. راغب مى گويد: رهبان آن كسى است كه در تعبد افراط مى كند آن هم ازفرط خوف; اما در اسلام رهبانيت نيست, بلكه رهبانيت اسلام جهاد و نماز است. رهبان گروه هايى مقدس نما هستند و از صحنه زندگى مى گريزند و متن جامعه را ترك مى گويند تا به رهبانيت بپردازند. اين رهبانيت در طول تاريخ در تمام جوامع ستم آلود وجود داشته و در دو چهره پديدار شده است:
نخست, رهبانيت به اصطلاح كوشاكه مى خواهدازصحنه بگريزدتاآلوده لجن و فساد جامعه نشود. اين رهبانيت ومقدس نمايى فعال را قرآن بدين گونه معرفى مى كند:
و رهبانيه ابتدعوها ماكتبناها عليهم41; و رهبانيتى كه خود آن رابدعت گذاردند و ما آن را مقرر نداشته بوديم.
دوم, رهبانيت انفعالى كه در قالب كسانى جلوه گراست كه خود رابه تقدس مى رنند و لباس زهد و پارسايى را مى پوشند, ولى در اعماق جان خويش نه زاهدند و نه مقدس و تنها براى عوام فريبى است. اينها مردم را از فرعون و ستم او غافل مى ساختند. قرآن اين دسته را چنين معرفى مى كند:
به يقين كه بسيارى از دين مداران و راهبان اموال مردم را به ناروا مى خورند و مردم را از راه خدا باز مى دارند.42
از ويژگى هاى احبار و رهبان مى توان به موارد زير اشاره كرد:
1 - مردم را به خلاف فرمان هاى الهى دعوت مى كردند: ((احبار و رهبان خود رابه غير از خدا رب قرار دادند)).43
2 - براى حفظ مقام و موقعيت خود از دو شيوه استفاده مى كردند: 1) تحريف حقايق; 2) كتمان حقايق:
پس واى بركسانى كه كتاب آسمانى رابه دست خود مى نويسند, مى گويند اين كتاب (تحريف شده) از جانب خداست.44
همچنين قرآن در مورد كتمان حقايق مى فرمايد: ((گروهى ازآنهاحق رادرحالى كه مى شناسند كتمان مى كنند)).45
واژه ((ربانيون)) سه بار در قرآن آمده است (مائده, آيه 44 و 63 و آل عمران, آيه 79) مفرد اين واژه, ((ربانى)) به معناى تربيت كننده است:
ولكن كونوا ربانيين بماكنتم تعلمون الكتاب وبماكنتم تدرسون; و ليكن مردمى الهى باشيد, آن گونه كه كتاب خدا را مىآموختيد و درس مى خوانديد.
علامه در الميزان معتقد است: ((ربانيون)) علمايى هستند كه تربيت مردم را به دست دارند. اينها كسانى هستند كه در جنگ با كافران از خدا يارى مى جويند (وانصرنا على القوم الكافرين46) و نبرد مى كنند. چه بسا انبيايى كه به همراه آنها دانشمندانى بودند كه به كارزار و نبرد پرداختند (كإين من نبى قاتل معه ربيون كثير).47
((نذير)) مفرد ((نذيران)) به معناى انذاركننده است كه در قرآن مجيد فقط درباره پيامبران آمده است, مانند ((فستعلمون كيف نذير48; به زودى خواهيد دانست تهديدهاى من چگونه است)). از آن جا كه در فرآيند انحطاط يك جامعه, گروه ها وطبقاتى بامنافع و ارزش ها و بينش هاى متفاوت وجود دارند, اين گروه ها اولا, انديشه شان با انديشه نذيران فرق دارد; ثانيا, داراى ارزش ها و بينش هاى متفاوتى هستند كه بين اين دو گروه (نذير و طبقات) درگيرى حادث مى شود. پس نذيركسى است كه در شرايط نابهنجار اجتماعى ظهور كرده و مردم را به موقعيت شان آگاه مى كند و ضمن آگاه كردن آنان, از انحراف هاى فكرى و عملى هم برحذرشان مى دارد.
از ويژگى هاى نذيران و ربانيون مى توان به نكات زير اشاره كرد:
1 - اينان نگهبان كتاب خداهستند. در واقع قانون راحفظ مى كنند وبه مردم يادمى دهندومحتواى قرآن رابه مردم هشدار مى دهند: ((بمااستحفظوامن كتاب الله)).49
2 - براى بشارت وانذار برانگيخته شدند.50 در واقع راهنماى مردم هستند.
انبيا و رهبران دينى اولا, حجت رابر مردم تمام مى كنند:
ما إهلكنا من قريه الا لها منذرون51; هيچ جامعه اى را با نظامش نابود نكرديم مگر نذيرانى ظهور كردند.
ثانيا, تإثير اينها در جامعه يك تإثير مثبت است.
نتيجه اين كه تإثير نذيران و ربانيون در جامعه آن جا معلوم و آشكار مى شود كه ارزش ها و بينش هاى گروه ها و طبقات اجتماعى را با ارزش هاى نذيران بسنجيم و تإثير آنها را در جامعه مشاهده كنيم كه تإثير ربانيون و نذيران, تإثير مثبت و خوبى است.
خلاصه اين كه زمانى كه اسلام ظهور كرد, در آن واحد به دو دگرگونى و دو حركت دست زد: نداى توحيد را سرداده و از سويى, در صدد رفع تبعيض ها و نابرابرىهاى اجتماعى در پرتو جهاد و مبارزه برآمد. در واقع اسلام در دستى, دعوت و برنامه تعليم و تربيت داشت و انسان ها را در جهت خداپرستى فرا مى خواند و در دستى ديگر, تيغى براى قطع روابط نامتعادل انسانى و درهم ريختن نظم اجتماعى موجود, تا عدالت را در جامعه برقرار كند و تشكيل امت واحده بدهد; از اين رو گروه هايى كه به انحاى مختلف درمقابل حق وحقيقت موضع گيرى كردند, مورد مذمت و سرزنش قرآن قرار گرفتند.
1دانش آموخته حوزه علميه قم و عضو هيإت علمى پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.
1دانش آموخته حوزه علميه قم و عضو هيإت علمى پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.
4. مرتضى مطهرى, جامعه و تاريخ, مجموعه آثار (قم: انتشارات صدرا,1376) ص ؟
5. فرهنگ علوم سياسى (تهران: سازمان مدارك علمى, 1375).
6. و...ورحمت ربك خير مما يجمعون. ((زخرف (43) آيه 32)).
7.مرتضى مطهرى, پيشين.
8. ر.ك: سيدمحمدباقرصدر, سنت هاى اجتماعى و فلسفه تاريخ در مكتب قرآن, ترجمه حسين منوچهرى (تهران: رجإ, 1369).
9. ر.ك: عبدالله نصرى, مبانى رسالت انبيإ در قرآن (تهران: سروش, 1376).
10. ر.ك: سيدعلى اكبر قريشى, قاموس قرآن (قم: دارالكتب الاسلاميه,1363).
11. سبإ (34) آيه 35.
12. همان, آيه 34.
13. واقعه(56) آيه 45-47.
14. زخرف(43) آيه 23.
15. قصص (28) آيه 78.
16. سبإ (34) آيه 35.
17. محمدجعفرنجفى علمى, پيشين, ص 240
18. يونس(10) آيه 88.
19. اعراف (7) آيه 88
20. شعرإ (26) آيه 34.
21. هود(11) آيه 27.
23. مومنون (23) آيه 33
24. هود(11) آيه 38.
25. يونس (10) آيه 83.
26. اعراف (7) آيه 90.
28. اعراف (7) آيه 127.
29. سيد على اكبر قريشى, پيشين, ج4, ص 224 - 225.
30. بقره(2) آيه 258.
31. قصص(28) آيه 38.
32. همان, آيه 4.
33. همان, آيه 38.
34. همان, آيه 4.
35. طه (20) آيه 24 و ;43 نازعات (79) آيه 17.
36. شهيدمحمدباقرصدر, پيشين, ص 268.
37. سبا(34) آيه 31.
38. قصص (28) آيه 5.
39. انبيإ (21) آيه 18.
40. قصص (28) آيه 5.
41. حديد(57) آيه 27.
42. توبه (9) آيه 34.
43. همان, آيه 31.
44. بقره(2) آيه 79.
45. همان, آيه 146.
46. آل عمران (3) آيه 147
47. همان, آيه 146.
48. ملك (67) آيه 17.
49. مائده (5) آيه 44.
50. بقره (2) آيه 213.
51. شعرإ (26) آيه 208.
...........................................
|
||
| ● نویسنده : على اخترشهر | ||
|

























