در پيشگاه قرآن

 

از معاني بركت آنچه به كار ما مي‌آيد اينهاست كه

بیشتر...

مراتب اخلاص،آیت الله العظمی مظاهری-بارگزاری 16

دریافت فایل

حجم: 10 MB

زمان: 50 دقیقه

بیشتر...

عالم برزخ، جلسه پنجم، آیت الله العظمی

دریافت فایل صوتی

حجم: 7.8 MB

زمان: 30 دقیقه

بیشتر...

خطبه نود و چهار، بخش دوم

 

فَاسْتَوْدَعَهُمْ فِی أَفْضَلِ مُسْتَوْدَع، وَ

بیشتر...

جغرافياي تاريخي مصر در قرآن کريم و عهد عتيق

بررسي تطبيقي جغرافياي تاريخي مکان‌هاي مذکور در قرآن و عهد

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
109566
50636
152807426
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

دوشنبه, 30 مرداد 1402 10:35
    تفسیر سوره مبارکه قیامت - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

ویژگی های این سوره – تنوع نام های قیامت

03:59
2

بررسی نام قیامت و ویژگی های آن

06:51
3

(آیه1) اقسام قَسَم در قرآن

06:51
4

(آیه2) جایگاه نفس آدمی و مراتب آن

04:57
5

(آیه2) تقسیمات نفس انسان

05:43
6

(آیه2) نفس خام انسان باید تحت تربیت قرار گیرد(1)

04:32
7

(آیه2) نفس خام انسان باید تحت تربیت قرار گیرد(2)

06:51
8

(آیات1تا3) اقتضای حکمت الهی، برپایی قیامت است

04:56
9

(آیه3) معاد جسمانی

04:13
10

(آیات3تا5) بازسازی و احیای مجدد انسان ها در قیامت

07:10
11

(آیه5) علل انکار قیامت (1)

03:31
12

(آیات5و6) علل انکار قیامت (2)

06:21
13

(آیات7و8) نشانه ها و مقدمات قیامت (1)

06:06
14

(آیات7تا9) نشانه ها و مقدمات قیامت (2)

06:45
15

(آیات10تا12) استقرار و پایان کار انسان ها در قیامت

06:33
16

(آیه13) تجسم اعمال در قیامت (1)

05:25
17

(آیه13) تجسم اعمال در قیامت (2)

04:41
18

(آیه13) آثار خیر و شرِ اعمال نیک و بد

05:07
19

(آیات14و15) شناخت انسان نسبت به خویشتن و عذرتراشی او

06:29
20

(آیات14تا16) عذر و توجیه انسان برای اعمال خویش

04:28
21

(آیات14تا18) دستور خداوند به پیامبر(ص) در باره قرائت قرآن

05:21
22

(آیه16) دریافت دفعی قرآن توسط پیامبر(ص)

06:09
23

(آیات16تا19) ادامه دستورات خداوند به پیامبر(ص) در باره قرائت قرآن

05:06
24

(آیات20و21) دلبستگی به دنیا، علت انکار معاد

06:46
25

(آیات20و21) ماهیت دنیا و شیوه نگاه به آن

05:19
26

(آیات22و23) چهره های شادمان و مسرور در قیامت

04:30
27

(آیه23) بررسی امکان رؤیت و دیدن خداوند (1)

05:49
28

(آیه23) بررسی امکان رؤیت و دیدن خداوند (2)

06:41
29

(آیه23) بررسی امکان رؤیت و دیدن خداوند (3)

07:17
30

(آیه24) چهره و وضعیت انسان ها در قیامت (1)

04:50
31

(آیات24و25) چهره و وضعیت انسان ها در قیامت (2)

04:21
32

(آیات26و27) وضعیت انسان در هنگام جان دادن (1)

05:20
33

(آیات28تا30) وضعیت انسان در هنگام جان دادن (2)

05:29
34

وضعیت جان دادن مومنین در روایات

04:05
35

(آیات31تا35) ویژگی های کسانی که سزاوار عذاب هستند

04:54
36

(آیه36) عدم پوچی و بیهودگی آفرینش و انسان (1)

05:18
37

(آیه36) عدم پوچی و بیهودگی آفرینش و انسان (2)

04:00
38

(آیات37تا39) تذکر انسان ها به خلقت اولیه خویش و اثبات معاد(1)

04:55
39

(آیات39و40) تذکر انسان ها به خلقت اولیه خویش و اثبات معاد(2)

05:13
دوشنبه, 30 مرداد 1402 09:41

شرح آیات 21 و 22 سوره مبارکه آل عمران

21- إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

22- أُولَٰئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ

21- کسانى که نسبت به آیات خدا کفر مىورزند و پیامبران را به ناحق مى کشند، و (نیز) مردمى را که امر به عدالت مى کنند به قتل مى رسانند، به کیفرى دردناک بشارت ده!

22- آنها کسانى هستند که اعمال نیک آنها (بخاطر این گناهان بزرگ،) در دنیا و آخرت تباه شده، و یاورى (و شفاعت کننده اى) ندارند.

 

نشانه هاى سرکشى آنان

در تعقیب آیه گذشته که به طور ضمنى نشان مى داد، یهود و نصارى و مشرکانى که با پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به گفتگو و ستیز برخاسته بودند، تسلیم حق نبودند، در این آیه به بعضى از نشانه هاى این مسأله اشاره مى کند، مى فرماید: «کسانى که به آیات خدا کافر مى شوند، و پیامبران را به ناحق مى کشند و (همچنین) کسانى از مردم که امر به عدل و داد مى کنند را به قتل مى رسانند، آنها را به مجازات دردناک (الهى) بشارت بده» (إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذاب أَلیم).

در این آیه، نخست به سه گناه بزرگ آنها اشاره شده (کفر ورزیدن به آیات پروردگار، کشتن پیامبران به ناحق، و کشتن کسانى که از برنامه هاى پیامبران دفاع مى کنند و مردم را به عدالت دعوت مى نمایند، و هر یک از این گناهان به تنهائى کافى بود که ثابت کند، آنها تسلیم فرمان حق نیستند، بلکه صداى حق گویان را در گلو خفه مى کنند.

تعبیر به «یَکْفُرُونَ» و «یَقْتُلُونَ» به صورت «فعل مضارع» اشاره به این است که کفر ورزیدن و کشتن انبیاء و آمران به عدالت، گوئى جزئى از برنامه زندگى آنها شده بود، و مستمراً آن را انجام داده و مى دهند (توجه داشته باشید که فعل مضارع دلیل بر استمرار است).

البته، این اعمال، بیشتر روش یهود بود که امروز نیز، در اشکال دیگرى ادامه دارد، ولى این مانع از آن نخواهد بود که مفهوم آیه عمومیت داشته باشد.

* * *

سپس در دنباله این آیه و آیه بعد، به سه کیفر و سرنوشت شوم آنها اشاره مى کند: نخست، عذاب الیم و دردناک بود که در بالا گذشت.

دیگر این که مى فرماید: «آنها کسانى هستند که اعمال نیکشان در دنیا و آخرت نابود گشته» و اگر اعمال نیکى انجام داده اند تحت تأثیر گناهان بزرگ آنان اثر خود را از دست داده است (أُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ).

سوم این که «آنها در برابر مجازات هاى سخت الهى هیچ یار و یاور (و شفاعت کننده اى) ندارند» (وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ).

همان گونه که در ذیل آیه 61 سوره «بقره» گفته شد، تاریخ پر ماجراى یهود نشان مى دهد: آنها علاوه بر انکار آیات الهى در کشتن پیامبران و منادیان حق، فوق العاده جسور بودند، و مجاهدانى را که به حمایت آنها برمى خاستند از دم شمشیر مى گذراندند، مسلّم است مجازات هاى سه گانه بالا که درباره آنها گفته شد در مورد همه کسانى که اعمال شبیه آنها دارند جارى است.

* * *

نکته ها:

1 ـ آمران به عدالت، هم ردیف انبیاء

در آیه اول آمران به عدالت و دعوت کنندگان به معروف و حق در ردیف پیامبران شمرده شده اند، و کفر به خداوند، کشتن پیامبران و کشتن این گونه افراد در یک سطح قرار گرفته است و این نهایت اهتمام اسلام را به مسأله بسط عدالت در اجتماع، روشن مى سازد.

از آیه دوم شدت مجازات کسانى که اقدام به قتل چنین مردم صالحى بکنند به خوبى روشن مى شود; زیرا سابقاً گفته ایم «حَبْط» درباره همه گناهان نیست بلکه در مورد گناهان شدیدى است که اعمال نیک را نیز از میان مى برد(1) و از همه گذشته، نفى شفاعت از این اشخاص، نشانه دیگرى بر شدت گناه آنها است.

* * *

2 ـ منظور از «بِغَیْرِ حَقّ» این نیست که مى توان پیامبران را به حق کشت، بلکه منظور این است قتل پیامبران همیشه به غیر حق و ظالمانه بوده است و به اصطلاح «بِغَیْرِ حَقّ» قید توضیحى است که براى تأکید آمده.

* * *

3 ـ رضایت به عمل دیگران

از جمله فَبَشِّرْهُمْ بِعَذاب أَلِیْم: «آنها را به عذاب شدید بشارت بده»! استفاده مى شود که کافران معاصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز مشمول این آیه بوده اند در حالى که مى دانیم آنها قاتل هیچ یک از انبیاء نبوده اند و این به خاطر آن است که هر کس راضى به برنامه و مکتب و اعمال جمعیتى باشد در اعمال نیک و بد آنها سهیم است، و چون این دسته از کفار (مخصوصاً یهود) نسبت به برنامه هاى پیشینیان خود و اعمال خلاف آنها سخت وفادار بودند، مشمول سرنوشت آنها خواهند بود.

* * *

4 ـ کلمه «بشارت» در اصل، به معنى خبرهاى نشاط انگیز است که اثر آن در «بَشَرَه» و صورت انسان آشکار مى گردد، به کار بردن کلمه بشارت در مورد عذاب در این آیه و بعضى دیگر از آیات قرآن در واقع یک نوع تهدید و استهزاء به افکار گنهکاران محسوب مى شود، و این شبیه سخنى است که در میان ما نیز متداول است که اگر کسى کار بدى را انجام داد در مقام تهدید و استهزاء به او مى گوییم: «مزد و پاداش تو را خواهیم داد»!.

* * *

5 ـ در حدیثى از «ابو عبیده جراح» مى خوانیم که مى گوید: از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پرسیدم: کدامیک از مردم عذابش در روز قیامت از همه شدیدتر است؟

فرمود: «کسى که پیامبرى را به قتل برساند، یا مردى را که امر به معروف و نهى از منکر مى کند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِیْنَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ».

سپس افزود: «اى ابا عبیده! بنى اسرائیل 43 پیامبر را در آغاز روز در یک ساعت کشتند، در این حال 112 نفر از عابدان بنى اسرائیل قیام کردند و قاتلین را امر به معروف و نهى از منکر نمودند، آنها نیز در همان روز کشته شدند، و این همان است که خداوند مى فرماید: فَبَشِّرْهُمْ بِعَذاب أَلِیْم».(2)


1 ـ براى توضیح و بررسى درباره مسأله «حَبْط» به ذیل آیه 217 سوره «بقره» مراجعه فرمائید.

2 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 423 (جلد 2، صفحه 262، مؤسسه اعلمى مطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق) ذیل آیات ـ «فتح القدیر» شوکانى، جلد 1، صفحه 328، عالم الکتب، 5 جلدى ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 13، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «مجمع الزوائد هیثمى»، جلد 7، صفحه 272، دار الکتب العملیة، بیروت، 1408 هـ ق.

......................

تفسیر نمونه

یکشنبه, 29 مرداد 1402 13:35
    شرح خطبه 132 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

خدای را سپاس می گوییم بر آنچه می گیرد و می دهد

05:20
2

دو معنا و مفهوم "آنچه خدا از ما گرفته است" (1)

04:56
3

دو معنا و مفهوم "آنچه خدا از ما گرفته است" (2)

04:36
4

خدای را بر هر گونه آزمون های او ستایش می کنیم

05:20
5

سپاس خدایی را که آگاه به همه خفیّات و اسرار است

05:28
6

سپاس او را که عالِم به درون جان ها و خیانت دیده هاست

05:40
7

پیامبر(ص) نخبه و برگزیده خداوند متعال است

06:04
8

شهادتی می دهیم که قلب و زبان با هم هماهنگ باشد

04:26
9

مرگ یک امر شوخی نیست بلکه حقیقتی محض است

07:32
10

دیدگاه عالمان غربی و دیدگاه اسلامی نسبت به مسئله مرگ

06:36
11

نداکننده مرگ، دعوتش را به گوش همه رسانده است

06:51
12

گذشتگان نیز مرگ را دور می پنداشتند

06:23
13

پیچیدگی و ناشناخته بودن مسئله مرگ

03:46
14

مرگ آنها را از وطن و خانه شان به خانه ابدی کوچ داد

06:36
15

خلاصه ای از مطالب جلسه قبل

07:22
16

تقوا، عامل عدم خسران و زیان در دنیا خواهد بود

04:21
17

با تقوا ، انسان در زندگی پیروز و کامیاب خواهد بود

06:44
18

دنیا محل ماندگاری نیست بلکه محل عبور است (1)

06:22
19

دنیا محل ماندگاری نیست بلکه محل عبور است (2)

05:43
    فایل کامل خطبه 132 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

جلسه اول

30:18
2

جلسه دوم

71:02
3

جلسه سوم

30:10
یکشنبه, 29 مرداد 1402 12:02
    تفسیر سوره مبارکه مدثر- استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

(آیات1و2) فضیلت و شأن نزول سوره مدثر

05:56
2

(آیات1و2) دستور به قیام و انذار و بیدارگری

05:17
3

(آیه3) دستور به تکبیر و بزرگ شماردن پروردگار

05:00
4

(آیه3) تکبیر نظری و عملی خداوند

07:27
5

(آیه4) مفهوم پاکیزه جامه بودن

07:50
6

(آیه5) تأثیر گناه در وجود انسان

05:44
7

(آیه6) معنا و مفهوم "منّ "

05:23
8

(آیات6تا10) پیامدهای بزرگ بینی عمل و شخصیت

08:44
9

(آیات1تا10) خلاصه ای از مطالب جلسه قبل

04:30
10

(آیات11تا12) موقعیت اجتماعی و اقتصادی ولید بن مغیره (1)

06:22
11

(آیات13تا17) موقعیت اجتماعی و اقتصادی ولید بن مغیره (2)

05:27
12

شأن نزول آیات 11به بعد

04:20
13

(آیات18تا23) عکس العمل ولید پس از شنیدن آیات قرآن

05:47
14

(آیات24و25) بالاترین طرح ولید برای مقابله با قرآن

05:55
15

(آیات26تا29) سرانجام کار ولید بن مغیره – خصوصیات دوزخ

04:55
16

(آیات30و31) خصوصیات موکلان جهنم

08:12
17

(آیه31) مفهوم اضلال خداوند

05:56
18

(آیات32تا34) ویژگی سوگندهای قرآن

05:38
19

(آیات35تا38) علت بیان اسرار قیامت – حکم رهن در فقه

06:30
20

(آیات38و39) تأثیر اعمال و عبودیت در رهایی از رهن

07:36
21

(آیات40تا42) گفتگوی اهل بهشت با مجرمین در قیامت

04:23
22

(آیات42تا46) عوامل ورود به جهنم: عدم ارتباط با خدا و خلق

06:22
23

(آیه45) عوامل ورود به جهنم: تکذیب روز قیامت

06:39
24

(آیات46و47) عوامل ورود به جهنم: تکذیب روز قیامت

06:46
25

(آیات48تا53) شرایط تأثیر شفاعت – علت رویگردانی مشرکین

07:36
26

(آیات54تا56) آیات الهی، تذکری است برای هرکس که بخواهد

05:12
یکشنبه, 29 مرداد 1402 11:18

یکی از رجال آشتیان، میرزا جعفر فرزند محمد نام دارد که در سال ۱۲۴۸ هـ . ق صاحب فرزندی گردید که نامش را محمد حسن گذاشت. محمد حسن سه ساله بود که پدر پارسایش از دنیا رفت. [۱]
[۲]

پس از رحلت پدر، مادری پاکدامن و مشتاق معارف دینی وی را تحت تربیت‌های سازنده خود قرار داد. پس از آن که محمد حسن به سن تمییز رسید، مادرش او را جهت فراگیری قرآن، حساب و سواد فارسی نزد معلمان و مربیان فرستاد. در این مدت، ذهن کنجکاو محمد حسن مشاهده کرد مربیانش در خصوص مباحث علم نحو با یکدیگر به گفت و گو مشغول‌اند، او با دیدن وضع، مشتاق فراگیری علوم و معارف دینی گردید و در حدود سال ۱۲۶۱ هـ . ق در حالی که نوجوانی ۱۳ ساله بود، عازم بروجرد گردید. [۳].

 

۱ - تحصیلات

موقعی که محمد حسن به بروجرد گام نهاد، حوزه علمیه این شهر به دلیل تدبیر و مدیریت توأم با ابتکار ملا اسدالله بروجردی، آن چنان توسعه علمی و اشتهار اجتماعی را به دست آورده بود که به یکی از معروفترین و بزرگترین حوزههای ایران تبدیل شده بود.
وی ۴ سال نزد ملا اسدالله بروجردی، ادبیات و فقه و اصول را یاد گرفت و به تدریس آنها پرداخت. او در سن کم، به تدریس مطوّل میپرداخت. شماری از طلاب سالخورده نیز در درس او شرکت میکردند. محمد حسن به موازات تحصیل نزد ملا اسدالله بروجردی و تدریس در مدرسه علمیه این شهر، محضر علامه سید شفیع جاپلقی را غنیمت شمرد و حدود ۱۸ ماه در محضر این عالم محقق به فراگیری معارف تشیع اشتغال داشت. [۴]
[۵]
[۶]

 

۲ - عزیمت به نجف

محمد حسن ۱۷ بهار را با تحمل مشکلات فراوان سپری کرد و در سال ۱۳۶۵ هـ . ق برای تکمیل تحصیلات، رهسپار نجف اشرف گردید. او در مسیر راه، بر اثر گزیدگی حشرات، دچار بیماری سختی شد و با سیمای رنجور و بدنی متورم، وارد کربلا شد و پس از زیارت سالار شهیدان، این شهر را به قصد اقامت در نجف ترک نمود. وی وقتی به محلی به نام «خان جضغان» رسید و دیدگانش متوجه حرم مولای متقیان گردید، موجی از هیجان و شورو شعف روح و ذهنش را تحت تأثیر قرار داد. محمد حسن در گوشهای از حرم امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ نشست و برای رهایی از مشکلات گوناگون، به پیشگاه مقدس آن امام همام متوسل گردید. با عنایت و کرامت نخستین امام، در مدتی کوتاه کسالت وی برطرف شد، زخمهایش التیام یافت و سلامتی خویش را به دست آورد. محمد حسن هنگام خروج از صحن مطهر حضرت علی ـ علیه السلام ـ، با یکی از همشهریان خود به نام شیخ علی نقی آشتیانی ملاقات کرد که بیش از ۴۰ سال در نجف میزیست. همشهریاش وقتی به قیافه این جوان ۱۷ ساله مینگرد، سیمای میرزا جعفر در ذهنش نقش میبندد و با هوشیاری و فراست در مییابد که وی محمد حسن، فرزند جعفر است. محمد حسن با او به گفتگو میپردازد. شیخ علی نقی به او میگوید: خیلی مایل بودم به علوم دینی روی آوری. نامهای دربارهات به مادرت نوشتم. اکنون حجرهام را با تمام وسایل آن و کتابهایم در اختیارت میگارم. اگر مرا به عنوان میهمان خویش پذیرفتی که نزدت میمانم و در صورتی که تمایلی به این کار نداری، میروم حجرهای دیگر برای خودم تدارک مینمای. آن گاه دست محمد حسن را گرفت و به حجره خود برد و خدمتگزاری او را عهدهدار گردید.

۳ - تدریس در حوزه علمیه تهران

در سال ۱۲۸۱ هـ . ق آیت الله محمد حسن آشتیانی در حالی که یک سال از رحلت استادش، شیخ انصاری میگذشت، به تهران رفت.
ناصر الدین شاه نمیخواست مردم تهران از وی استقبال کند، امّا او با استقبال باشکوه مردم، وارد پایتخت گردید. [۷]

دراین موقع، وی بر فرازین قله اجتهاد نائل آمده بود. او در اصول فقه، مباحث تازه و نکتههای پژوهشی عمیقی را مطرح کرد. طلاب به محضرش شتافتند تا از پرتو دانش او استفاده کنند. رفته رفته وی بر سایرعالمان تهران پیشی گرفت و مورد توجه طبقات گوناگون جامعه واقع گردید. [۸]

آیت الله میرزا حسن آشتیانی ضمن تشکیل حوزه علمیه در تهران و پرداختن به تدریس معارف فقهی، از شرایط اجتماعی نیز غافل نبود و به مسایل جامعه توجه داشت و در حد امکانات و مقدورات، در جهت رفع مشکلات و معضلات مردم میکوشید. به همین دلیل، او جایگاه رفیعی در میان اهالی تهران و سایر نقاط ایران پیدا کرد. [۹]

آیت الله آشتیانی علاوه بردقت و موشکافی که در بحثهای اجتهادی داشت، دارای ذوق خاص و بیان گیرا بود و این ویژگی بر شهرت و برتری علمی او افزود. [۱۰]
وی از هنگام ورود به ایران تا زمان رحلتش، مرجع احکام شرعی بود [۱۱]
و در چند سال آخر عمر، متولی و متصدی تمام اوقافی که تولیت آنها با اعلم علمای تهران بود، از قبیل موقوفات مدرسه مروی گردید. [۱۲]

 

۴ - شاگردان

روش علمی، شیوایی سخن و یافتههای جدید علمی آیت الله آشتیانی و تشریح اندیشههای شیخ انصاری توسط او، آوازهاش را در سراسر ایران طنین افکن نمود. یکی از شاگردانش میگوید: «من گمان میکنم که اگر مرحوم شیخ مرتضی انصاری زنده میبود، تصدیق میکرد که بیانی اوفی از بیانش و تقدیری اکمل از تقریرش نمیشود و فضلایی که به تدریسش حاضر بودند، در این باب تصدیق میکنند و دلیل بدین امر، بیان اوست مطالب مصنف را در حاشیه کبیره ...». [۱۳]

شماری از افرادی که در درس او شرکت کردند، عبارتند از:
۱. آیت الله حاج آقا حسین قمی (۲۸ رجب ۱۲۸۱ ـ ۱۴ ربیع الاول ۱۳۶۶ هـ . ق).
۲. آیت الله سید عباس شاهرودی.
۳. حاج سید نصر الله تقوی.
۴. ابراهیم، فرزند ابوالفتح زنجانی.
۵. سید محمد بن محمد تقی حسینی تنکابنی.
۶. آیت الله میرزا محمد شاه آبادی.
۷. میرزا محمد قزوینی.
۸. آیت الله فیض قمی.
۹. آیت الله فیاض.
۱۰. میرزا مسیح طالقانی.
۱۱. شیخ علی اکبر حکمی.
۱۲. سید ابوالقاسم حسینی.
۱۳. ملا رحمت الله کرمانی.
۱۴. سید اسماعیل مرعشی.
۱۵. ملا اسماعیل محلاتی.
۱۶. شیخ علی اکبرصدر الفضلاء.
۱۷. شیخ علی اکبر نهاوندی.
۱۸. حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمی.
۱۹. شیخ محمد تقی نهاوندی.

۵ - آثار

آیت الله میرزای آشتیانی علاوه بر مسئولیتهای سنگین مرجعیت، تدریس، تصدی موقوفات، ارشاد مردم و حل مشکلات آنان، این توفیق را به دست آورد که اندیشههای علمی و دانستههای فقهی و اصولی خود را تدوین کند. نوشتههای پرارزش وی که به صورت کتاب، رساله و حاشیه برکتابهای دیگران، به یادگار مانده است، عبارتند از:
۱. بحر الفوائد فی حاشیه الفرائد
۲. رساله فی الاجزاء: در سال ۱۳۱۵ هـ . ق به چاپ رسید.
۳. مباحث الالفاظ: تقریر مباحث اصولی شیخ انصاری.
۴. رساله فی قاعده نفی العسرو الحرج: در سال ۱۳۱۴ هـ . ق در تهران چاپ شد.
۵. کتاب القضاء و الشهادات: برگرفته از دروس شیخ انصاری است و در موضوع خود اثری بدیع و پرنکته است. این اثر در ۴۹۰ صفحه، توسط انتشارات هجرت، در سال ۱۳۶۳ هـ. ش منتشر شد.
۶. رساله فی حکم اوانی الذهب و الفضه: در سال ۱۳۱۳ هـ . ق چاپ شد.
۷. ازاحه الشکوک فی حکم اللباس المشکوک: در ۱۴۱ صفحه، در سال ۱۳۱۳ هـ . ق در تهران چاپ شد.
۸. رساله فی الجمع بین تصدی القرآن و الدعاء: در ۱۳۹ صفحه،در سال ۱۳۱۴ هـ . ق در تهران چاپ شد.
۹. رساله فی نکاح المریض: در سال ۱۳۱۴ هـ . ق در تهران چاپ شد.
۱۰. کتاب الاجاره: تقریر درسهای شیخ انصاری میباشد. شیخ آقا بزرگ تهرانی این اثر را در میان کتب علامه سید محمد بن علامه سید ابراهیم لواسانی نجفی دیده است. [۱۴]

۱۱. الخلل فی الصلاه: شرح مبحث خلل از کتاب شرایع الاسلام میباشد. نسخهای خطی از آن به شماره ۷۷۴۱ در کتابخانه آستان قدس رضوی نگاهداری میشود.
۱۲. رساله فی انه اذا سلّمت جماعه یکتفی بجواب واحد بصیغه الجمع ام لا.
۱۳. رساله سؤال و جواب.
۱۴. کتاب الوقف: تقریر درسهای شیخ انصاری است.
۱۵. کتاب الخمس.
۱۶. کتاب الزکاه.
۱۷. احیاء الموات و الاجاره.
۱۸. کتاب الرهن.
۱۹. کتاب الغصب.
۲۰. کتاب الصید و الذباحه.
در تدوین آثار آیت الله آشتیانی، از منابع ذیل کمک گرفته شده است: الذریعه الی تصانیف الشیعه، [۱۵]
[۱۶]
[۱۷]
[۱۸]
[۱۹]
[۲۰]
[۲۱]
نقباء البشر، [۲۲]
مقدمهای بر فقه شیعه، [۲۳]
؛ اعیان الشیعه ، سید محسن امین، [۲۴]
کشف الاستار عن وجه الکتب و الاسفار، سید احمد صفایی خوانساری، [۲۵]
چهل مقاله، [۲۶]
سیری کوتاه در جغرافیای تفرشی، [۲۷]
مجله مسجد، [۲۸]
و مجله مشکوه، [۲۹]

 

 

۶ - ستیز با سلطهگری

ناصر الدین شاه (۱۲۶۴ ـ ۱۳۱۳ هـ . ق) در سفر سوم خود به اروپا، در سال ۱۳۰۶ هـ . ق امتیاز انحصاری دخانیات، توتون و تنباکو را در داخل و خارج به یک شرکت انگلیسی واگذار کرد و در ازای این حرکت که استقلال سیاسی ایران را تهدید میکرد و راه را برای سلطه بیگانگان بر مسلمانان ایران میگشود، مبلغی دریافت داشت. دست اندرکاران خرید و فروش دخانیات نخست به اعتراض و سپس به تظاهرات علیه دولت دست میزنند و سپس مردم کوچه و بازار به آنان میپیوندند و مسئله به صورت قیام عمومی در میآید. نایب السلطنه، کامران میرزا که برای ساکن نمودن مردم جلو میآید، کتک میخورد و سربازان دولتی به مردم تیراندازی میکنند. عدهای کشته میشوند و شاه سخت میترسد. دامنه نهضت بالا میگیرد و مردم به علما متوسل میشوند که در صدرآنها حاج میرزا محمد حسن آشتیانی قرار دارد. [۳۰]
آیت الله آشتیانی درمقام رهبری این مقاومت، کوشید علاوه بر گوشزد نمودن زیانهای اقتصادی این قرارداد، آثار سوء فرهنگی و اجتماعی آن را به مردم یادآور شود. مردم به ندای علما پاسخ مثبت دادند و دست به قیام گسترده و عمومی زدند و کار به آنجا کشید که فتوای تحریم تنباکو از سوی میرزای شیرازی صادر گردید و بساط سلطه را درهم نوردید.
آیت الله آشتیانی قرار داد مذکور را مخالفت مذهب اسلامی و استقلال کشور قلمداد نمود و چندین مرتبه با امین السلطان و ناصرالدین شاه ملاقات کرد و آثار سوء این قرارداد را به آنان گوشزد کرد. ولی آنان به بهانه این که امضای شاه اعتبار دارد و طرف قرارداد، در حقیقت دولت انگلیس است، به سخنان وی وقعی ننهادند. [۳۱]
در واقع، هسته اصلی مبارزه ضد این امتیاز آیت الله آشتیانی بود. [۳۲]
حاج میرزا حسن آشتیانی در آن موقع، در محلّه سنگلج و در یکی از کوچههای گلوبندک ساکن بود. در واقع، باید گفت بزرگترین نهضت سیاسی ایران برضد استعمار خارجی (واقعه رژی) از همین خانه آغاز شد و از همین مکان بود که وی مقاومت در مقابل استبداد و استکبار را پی گرفت و فعالیتهای عزت آفرین او به پیروزی شیعیان ایران و شکست بیگانگان و دولت وابسته به اجانب انجامید. [۳۳]

به همت و پشتکاری علما، نهضت تنباکو پا گرفت و زمینه برای حرکت نهایی آماده شد. علمای تهران به رهبری آیت الله آشتیانی، وقتی چنین دیدند، از میرزای شیرازی خواستند حکم خویش را ابلاغ کند. میرزا با مطالعه همه جانبه قضیه و مکاتبات فراوان با ناصرالدین شاه فتوای تاریخی خود را صادر کرد و آن را برای میرزای آشتیانی ارسال داشت. این فتوا توسط وی در ایران انتشار یافت. [۳۴]
مردم خیلی سریع از متن فتوا اطلاع پیدا کردند، هیجان عظیمی ایران را فتوا گرفت. فتوا ی مرجع تقلید شیعیان در عمق جانها اثرکرد. امین السلطان (صدراعظم) و نایب السلطنه (حاکم تهران) به مأموران دستور داده بودند که با تمام نیرو از نشر این فتوا جلوگیری کنند.
امین السلطان که در این قرارداد، رشوه کلانی گرفته بود، به پیشنهاد وزیرمختار انگلیس، از ناصرالدین شاه خواست که میرزا حسن آشتیانی را تبعید کند. شاه که از این کار بیمناک بود، با اصرار وی تن به چنین کاری داد و حکم کرد که میرزای آشتیانی یا باید در مجامع عمومی به منبر برود و قلیان بکشد، یا این که از تهران خارج شود. این دستور توسط عبدالله خان ول ی، در روز یک شنبه دوم جمادی الثانی ۱۳۰۹ هـ . ق به میرزای آشتیانی ابلاغ شد. وی در مقام اجرای حکم شاه بر میآید و به میرزا میگوید: حتماً باید قلیان بکشید و مسلمانان را به استفاده از دخانیات رخصت دهید یا این که از تهران بیرون بروید. میرزای آشتیانی در پاسخ میگوید: برایم امکان ندارد که حکم میرزای شیرازی را نقض کنم، امّا رخت خود را از این موج فتنهخیز بیرون کشیده، از این شهر نقل مکان میکنم. [۳۵]
پس از لغو امتیاز داخلی و خارجی، امین السلطان باردیگر از میرزای آشتیانی حکم جواز را میخواهد که او در جواب میگوید: «وضع این حکم از من نیست، تا رفع آن از من و به دست من باشد. منع این حکم از حضرت حجت الاسلام (میرزای شیرازی) بوده، رفع این منع نیز موکول به جناب ایشان است.» [۳۶]

 

۷ - وفات

سرانجام آن عالم مجاهد و فقیه فرزانه در تاریخ ۲۸ جمادی الاول سال ۱۳۱۹ هـ . ق در ۷۱ سالگی، در تهران هنگام قرائت زیارت جامعه کبیره بدرود حیات گفت و میهمان قدسیان گردید. پیکرش را پس از تشییعی شکوهمند و با حضور علما و مردم سوگوار در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم به امانت سپردند، تا پس از مدتب به نجف انتقال دهند. فرزندش، آیت الله مرتضی آشتیانی فرمود: پس از ۸ ماه که تصور میکردیم بدنش دیگر خشک شده و سبک گشته، از امانتگاه درآوردیم که به عتبات ببریم، مشاهده کردیم بدنش هیچ تغییری نکرده و همان طور که سپرده بودیم، میباشد و حتی این که ران چپش ورم داشت و در موقع رحلت آن را دیده بودیم، ابداً کم نشده بود. پیکرش را به نجف اشرف بردند و در کنار قبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری دفن کردند. [۳۷]
[۳۸]
[۳۹]
[۴۰]
[۴۱]
[۴۲]

 

۸ - پانویس

۱.نقباء البشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۱، ص ۳۸۹.
۲.اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج ۵، ص ۲۷.
۳.مجله مسجد، شماره ۴۱، ص ۶۷.
۴.اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج ۵، ص ۳۷.
۵.طبقات اعلام الشیعه، ج ۱، ص ۳۹۰.
۶.چهل مقاله، رضا استادی، ص ۵۹۷.
۷.سیمای آشتیان، محسن آشتیانی، ص ۴۹.
۸.زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، مولف شیخ مرتضی انصاری، ص ۲۶۵.
۹.سیمای آشتیان، محسن آشتیانی، ص ۴۹.
۱۰.ادوار اجتهاد، محمد ابراهیم جناتی، ص ۳۹۹.
۱۱.فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، آذر تفضلی و مهین فضایلی جوان، ص ۴۹۴.
۱۲.چهل مقاله، ص ۶۰.
۱۳.علما معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، ص ۳۷۹.
۱۴.الذریعه، ج ۱، ص ۱۲۲.
۱۵.الذریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ آقابزرگ تهرانی، ج۱، ص۲۷۴.
۱۶.الذریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج۱، ص۳۰۹.
۱۷.الذریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۱، ص ۵۲۷.
۱۸.الذریعه الی تصنیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج۲۱، ص۴۴.
۱۹.الذریعه الی تصنیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج۷، ص۲۴۸.
۲۰.الذریعه الی تصنیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج۱۷، ص۹.
۲۱.الذریعه الی تصنیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج۱۷، ص۱۴۱.
۲۲.نقباء البشر، ج ۱، ص ۳۹۰.
۲۳.مقدمهای بر فقه شیعه، سید حسن مدرسی، ص ۳۵۸.
۲۴.، ج ۵، ص ۳۸:
۲۵.کشف الاستار عن وجه الکتب و الاسفار، سید احمد صفایی خوانساری، ج ۴، ص ۲۶۵؛
۲۶.چهل مقاله، ص ۵۹۹.
۲۷.سیری کوتاه در جغرافیای تفرشی، ص ۲۵۰.
۲۸.مجله مسجد، شماره ۴۱، ص ۷۴- ۷۵
۲۹.مجله مشکوه، شماره ۴۴، ص ۱۰۲.
۳۰.سده تحریم تنباکو، به اهتمام موسی نجفی و رسول جعفریان، ص ۱۵ ـ ۶۴.
۳۱.تحریم تنباکو اولین مقاومت منفی در ایران، ابراهیم تیمور، ص ۸۶.
۳۲.تشیع و مشروطیت در ایران، عبدالهادی حائری، ص ۱۳۲.
۳۳.سیری کوتاه در جغرافیای تفرش و آشتیان، ص ۲۵۱.
۳۴.شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج ۱، ص ۳۳۵.
۳۵.تاریخ دخانیه، شیخ حسن اصفهانی کربلایی، ص ۱۵۴.
۳۶.مجله حوزه، شماره ۵۰ ـ ۵۱، ص ۲۲۷. به نقل از قرارداد رژی، ص ۱۲۳.
۳۷.اختران فروزان ری و تهران، ص ۱۷۳.
۳۸.چهل مقاله، ص ۲۶
۳۹.کرامت صالحین، محمد شریف رازی، ص ۳۲۰.
۴۰.اجساد جاویدان، علی اکبر مهدی پور، ص ۲۵۷.
۴۱.فوائد الرضویه، ص ۶۷ .
۴۲.منتخب التواریخ، حاج محمد هاشم خراسانی، ص ۱۹۲.

........................

ویکی فقه

یکشنبه, 29 مرداد 1402 11:53
    شرح خطبه 131 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

مقدمه خطبه – سیمای عمومی مردم کوفه

06:33
2

آسیب های جامعه معاصر امام (ع)

07:24
3

شما را به سوی حق فرا می خوانم اما شما می گریزید

06:00
4

زیربنای فکری امام (ع) در پذیرش خلافت (1)

07:09
5

زیربنای فکری امام (ع) در پذیرش خلافت (2)

07:13
6

اهداف امام (ع) در پذیرش خلافت و حکومت (1)

04:24
7

اهداف امام (ع) در پذیرش خلافت و حکومت (2)

05:31
8

اجایگاه امام (ع) در اسلام از زبان خود حضرت

06:38
9

روایاتی در تأیید اولین نمازگزار بودن امام پس از پیامبر(ص)

08:19
10

خلاصه ای از مطالب جلسه قبل و پاسخ به یک سوال

06:37
11

عدم سزاواری انسان بخیل بر پیشوایی مسلمانان

05:44
12

انسان نادان و جفاکار نمی تواند حاکم اسلامی باشد

07:03
13

بیان امام (ع) در نامه 27 نهج البلاغه در مورد نرمخویی حاکم

03:44
14

عدم سزاواری ناعادل و رشوه خوار به عنوان حاکم اسلامی

07:56
15

تعطیل کننده سنت پیامبر(ص) نمی تواند رهبر مسلمین باشد

06:54
    فایل کامل خطبه 131 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

جلسه اول

68:03
2

جلسه دوم

36:40
یکشنبه, 29 مرداد 1402 10:42

حدیث لوح یکی از احادیث پیامبر(ص) است که برای اثبات امامت ائمه(ع) وارد شده است. این پژوهش درصدد است با روش توصیفی و تحلیلی به این سؤال اساسی پاسخ دهد که در حدیث لوح برای امام حسین(ع) چه ویژگی ها و خصوصیاتی آمده است؟ این حدیث را جابر بن عبدالله انصاری نزد حضرت فاطمه(ع) مشاهده کرده بود و بعدها به درخواست امام باقر(ع) آن حدیث را برای ایشان نقل کرد. در این حدیث اسامی همه جانشینان رسول خدا(ص)، از امام علی(ع) تا حضرت مهدی رحمه الله ذکر شده است. همچنین در این حدیث خصوصیات و ویژگی های امام حسین(ع) مانند خزانه دار وحی، مقام شهادت، سیدالشهداء، عاقبت بخیری، کلمه تامه، حجت بالغه، معیار ثواب و عقاب بیان شده است.

مقدمه

حدیث لوح از احادیث جامع و مشهور در منابع روایی و تفسیری معتبر شیعه است که از طریق جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است. این حدیث هدیه ای از طرف خداوند به پیامبر اکرم(ص) به مناسبت تولد امام حسین(ع) است که موجبات خوشحالی و شادی حضرت زهرا(ع) را فراهم کرد (کلینی، 1429: 2/681).

در این حدیث موضوعات مختلفی از جمله، سنت جانشین قرار دادن برای پیامبران؛ برتری امام علی(ع) بر همه اوصیاء؛ امامت در نسل امام حسین(ع)؛ عدم انکار ائمه(ع)؛ موضوع مهدویت و به کمال رسیدن امامت به وسیله امام زمان رحمه الله بیان شده است. یکی از مباحث مهم حدیث لوح بیان خصوصیات امام حسین(ع) است. از این رو پژوهش حاضر درصدد است با روش توصیفی و تحلیلی، ویژگی های امام حسین(ع) در حدیث لوح را مورد بررسی قرار دهد و پاسخگوی سؤالات زیر باشد: 1. حدیث لوح به چه معناست؟ 2. منظور از کلمه تامه در حدیث لوح چیست؟ 3. چه کسانی لقب سیدالشهداء دارند؟ 4. لقب سیدالشهداء را چه کسانی به امام حسین(ع) داده اند؟ 5. چگونه محبت و دوستی اهل بیت(ع) ملاک ثواب و عقاب است؟ 6. آیا سند حدیث لوح معتبر است؟ درباره پیشینه تحقیق باید اشاره کرد که تاکنون اندیشمندان علوم اسلامی به تبیین حدیث لوح پرداخته اند ولی بررسی ویژگی های امام حسین(ع) در این حدیث مورد پژوهش قرار نگرفته است.

مفاهیم پژوهش

حدیث مترادف کلام (طریحی، 1375: 2/246) در لغت به معنای تازه و جدید (ابن منظور، 1414: 3/177؛ فراهیدی، 1409: 2/133؛ أزدی، 1387: 1/300) و ضد قدیم (ابن منظور، 1414: 2/131) است. به کلام نیز حدیث می گویند (أزدی، 1387: 1/300). بدین جهت کلامی که به وسیله گفتن یا نوشتن برای دیگری نقل شده، حدیث گفته می شود (ولایی، 1387: 162). در تعریف دیگر، حدِیث به معنای هر سخنی است که در بیداری یا خواب از راه گوش به انسان می رسد (راغب، 1412: 222). در اصطلاح بیانگر گفتار، کردار و یا تقریر و امضای معصوم(ع) است (فرهنگ فقه، 1426: 3/258) لذا به سنت گفتاری و قولی حدیث می گویند (ولایی، 1387: 162).

لوح در اصل به معنی آشکار شدن (کبیر، 1384: 5/39؛ قرشی، 1412: 6/ 214) و در لغت به معنای صفحه (راغب، 1412: 750) است. در کُتب لغتی به هر صفحه از صفحه ها و ورق های چوبی لوح گفته می شود (نک. فراهیدی، 1409: 3/300؛ صاحب، 1414: 3/212؛ أزدی، 1387: 3/1163؛ ابن منظور، 1414: 2/584؛ حسینی، 1414: 4/195). در اصطلاح به هر ورق و صفحه چوبی که روی آن نوشته شود (فراهیدی، 1409: 3/300) و یا به هر چوب پهنی و هر چیزی که بر او می نویسند (راغب، 1412: 750) لوح می گویند.

با توجه به تعاریف گفته شده، حدیث لوح کلامی است که بر روی لوحی نوشته شده است. این حدیث به حدیث لوح حضرت زهرا(ع) معروف شد. چنانکه در روایتی جابر بن عبدالله انصاری از حضرت فاطمه(ع) پرسید، این لوح چیست؟ ایشان فرمودند: «هذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ إِلی رَسُولِهِ (صلَّی اللَّه علَیْهِ وَ آلِهِ)، فِیهِ اسْمُ أَبِی و اسْمُ بَعْلِی و اسْمُ ابْنَیَّ و اسْمُ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِی، و أَعطَانِیهِ أَبی لِیُبَشِّرَنِی بِذلِک» (کلینی، 1429: 2/681)؛ لوحی است که خدا آن را به رسولش اهدا فرموده، اسم پدرم، شوهرم، دو پسرم و اسم اوصیاء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانی به من عطا فرموده است».

حدیث لوح

حدیث لوح از احادیثی است که در کُتب روایی معتبر و مورد اعتماد شیعه نقل شده است. کلینی ( 1429: 2/697) و شیخ صدوق (1413: 4/180) در روایتی کوتاه به ذکر تعداد ائمه(ع) بسنده کرده اند، سپس تفصیل آن در کُتب دیگر بیان شده که می توان به ابن بابویه (1404: 104)؛ مسعودی (1426: 169)؛ ابن أبی زینب (1397: 64)؛ صدوق (1378: 1/43؛ همو، 1395: 1/310)؛ مفید (۱۴۱۳الف: 211)؛ طوسی (۱۴۱۱الف: 145)؛ طبرسی (1417: 2/176)؛ شعیری (بی تا: 19)؛ ابن شهر آشوب (1379: 1/297)؛ طبرسی (1403: 1/67) و مجلسی (1403: 36/196) اشاره کرد. همچنین در برخی از کتاب های تفسیری مانند تفسیر نورالثقلین (عروسی، 1415: 1/776) و تفسیر کنزالدقائق (قمی، 1368: 4/476) ذیل «فَلِلَّهِ الْحجَّةُ الْبالِغَة» (انعام/146) و الإمام المهدی (ابومعاش، 1430: 50) ذیل آیه «أُولئِک عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ منْ رَبهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِک هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (بقره / 157) به این حدیث پرداخته شده است. در منابع اهل سنت، صاحب کتاب فرائد السمطین، حدیث لوح را آورده است (شافعی، 1400: 2/137- 138). باتوجه به طولانی بودن حدیث، ترجمه فرازی از متن حدیث لوح در ادامه آورده شده است:

«امام صادق(ع) می فرماید: پدرم به جابر بن عبد اللَّه انصاری فرمود: من با تو کاری دارم، چه زمانی می توانم، تو را تنها ببینم و از تو سؤال کنم؟

جابر گفت: هر وقت شما بخواهی!

پس روزی با او در خلوت نشستند و به او فرمود: «درباره لوحی که آن را در دست مادرم فاطمه(ع) دختر رسول خدا(ص) دیده ای و آنچه مادرم به تو فرمود که در آن لوح نوشته بود، به من خبر ده.

جابر گفت: خدا را گواه می گیرم که من در زمان حیات رسول خدا(ص) خدمت مادرت فاطمه(ع) رفتم و به او در مورد ولادت حسین(ع) تبریک گفتم، در دستش لوح سبزی دیدم که گمان کردم از زمرّد است و مکتوبی سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید (درخشان) بود. به ایشان عرض کردم: دختر پیامبر! پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود: لوحی است که خدا آن را به رسولش(ص) اهدا فرموده، اسم پدرم، شوهرم، دو پسرم و اسم اوصیاء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانی به من عطا فرموده است.

جابر گوید: سپس مادرت فاطمه(ع) آن را به من داد. من آن را خواندم و رونویسی کردم.

پدرم (امام باقر) به او گفتند: ای جابر! آن را بر من عرضه می داری؟

گفت: آری.

آن گاه پدرم همراه جابر به منزل او رفت، جابر ورق صحیفه ای بیرون آورد. پدرم فرمود: ای جابر، تو در نوشته ات نگاه کن تا من برایت بخوانم.

جابر در نسخه خود نگریست و پدرم قرائت کردند، حتی حرفی با حرفی اختلاف نداشت.

آن گاه جابر گفت: خدا را گواه می گیرم که این گونه در آن لوح نوشته دیدم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است برای محمد پیغمبر او،... من تو را بر پیامبران برتری دادم و وصی تو را بر اوصیاء دیگر،... و حسین را خزانه دار وحی خود ساختم و او را به شهادت گرامی داشتم و پایان کارش را به سعادت رسانیدم، او برترین شهداست و مقامش از همه آنها عالی تر است. کلمه تامه خود را همراه او و حجت رسای خود را نزد او قرار دادم، به سبب عترت او پاداش و کیفر دهم...».

سند حدیث لوح

حدیث لوح در منابع متعدد و معتبر روایی و تفسیری به دو صورت روایت شده است. در این پژوهش به نقل دوم (تفصیل) اشاره خواهد شد و در بررسی سند حدیث به روایت کلینی (1429: 2/680) اکتفاء می کنیم: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیی و مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِیفٍ؛ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ صالِحِ بنِ أَبِی حمَّادٍ، عَنْ بَکرِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علَیْهِ السَّلَام. در این روایت سه سند وجود دارد که در ادامه به بررسی یک سند می پردازیم:

- محمد بن یعقوب: در وثاقت وی بحثی نیست. نجاشی (1365: 377) با تعابیری همچون: شیخ و بزرگ اصحاب، اوثق مردم در نقل حدیث، ضابط و مورد اعتماد در نقل حدیث، کلام او حجت است، از وی یاد می کند. طوسی (1420: 393) نیز وی را توثیق کرده است.

- محمد بن یحیی العطار: از مشایخ کلینی و ثقه است. نجاشی (1365: 377) و حلی (1411: 157) در توثیق او می گویند، استاد اصحاب ما در زمان خود بود. شخصیتی مورد توجه و اعتماد، صاحب امتیاز و کثیرالحدیث بود. طوسی (۱۴۰۷: المشیخه / 33) نیز او را مورداعتماد دانسته است.

- عبدالله بن جعفر حمیری: طوسی (1373: 400؛ همو، 1420: 294) در کتاب هایش او را توثیق و نجاشی (1365: 219)، حلی (1411: 106) و ابن داود (1342: 200) او را مدح کرده اند.

- حسن بن ظریف بن ناصح: نجاشی (1365: 61)، ابن داود (1342: 109) و حلی (1411: 43) او را توثیق کرده اند.

- بکر بن صالح رازی: ابن غضائری (واسطی، 1364: 44) و نجاشی (1365: 109) او را تضعیف کرده اند؛ اما ابن داود (1342: 72)؛ صاحب منتهی المقال (مازندرانی، 1416: 2/ 174) و صافی گلپایگانی (1423: 1/261) او را توثیق کرده اند. خویی (1418: 27 /20) قائل است وی در اسناد کتاب کامل الزیارات است (ابن قولویه، 1356: 22، 53، 308). زیرا در ابتدای کتاب راویان موثق را که از آنها روایت کرده برشمرده و او از جمله آنان است (همان، 1). همچنین خویی (1418: 28/124) او را به دلیل آورده شدن نامش در تفسیر قمی توثیق کرده است. صدوق (1413: 4/499) طریق سلسله سند خود تا بکر را نقل کرده که این طریق صحیح است (خویی، بی تا: 4/ 253). بسیاری از راویان معتبر و اصحاب اجماع همچون محمد بن أبی عُمیر نیز از او روایت نقل کرده اند (تبریزی، بی تا: 3/155). بنابراین بکر بن صالح معتبر و ثقه است.

- عبدالرحمن بن سالم: برخی ایشان را ضعیف می داند (عاملی، 1419: 3/372) اما ابن الغضائری وی را توثیق کرده است (تفرشی، 1418: 2/296). نوری (1417: 8/121) در جواب تضعیف ایشان می گوید، نجاشی و طوسی او را تضعیف نکرده و روایات ایشان سالم است. همچنین بسیاری از راویان معتبر و موثق و اصحاب اجماع همچون ابن أبی عمیر و أحمد بن محمد بن أبی نصر از او روایت نقل کرده اند (خویی، بی تا: 10 /358؛ تبریزی، بی تا: 2/ 298). بنابراین او نیز توثیق شده است.

- أبی بصیر: از اصحاب اجماع بود (کشی، 1363: 1/397). نجاشی (1365: 441) و کشی (1409: 136، 170) روایاتی در توصیف و مدح وی نقل کرده و بسیاری او را توثیق کرده اند (نک. کشی، 1363: 1/396؛ ابن داود، 1342: 526؛ عاملی، 1409: 30/510).

- جابر بن عبدالله أنصاری: جابر صحابی بزرگ رسول خدا(ص) بود که به دلیل نقل روایات فراوان از ایشان (نک. کلینی، 1429: 2/54، 4/16، 10/570) به حافظ سنّت نبوی و مکْثِر در حدیث معروف شد (ابن عبدالبر، 1412: 1/220). او از امام علی(ع) (طوسی، 1407: 3/264) و امام جعفر صادق(ع) به نقل از امام باقر(ع) از جابر روایت نقل کرده است (نک. حمیری، 1413: 76، 110؛ برقی، 1371: 2/377؛ صفار، 1404: 1/86، 414؛ کلینی، 1429: 2/521؛ ابن اشعث، بی تا: 22). جابر برخی احادیث مشهور از جمله حدیث لوح را روایت کرده که در آن اسامی ائمه(ع) به عنوان جانشینان پیامبر(ص) آمده است (نک. کلینی، 1429: 2/697؛ صدوق، 1413: 4/180). کشی (1409: 42-43) نیز او را توصیف و مدح کرده است.

باتوجه به آنچه گفته شد، روایت مذکور از نظر سند، صحیح و معتبر است و منابع متعددی آن را نقل کرده اند که می توان روایت را از این جهت مشهور دانست.

ویژگی های امام حسین(ع) در حدیث لوح

1- خزانه دار وحی

اولین ویژگی امام حسین(ع) در حدیث لوح، معرفی ایشان به عنوان خزانه دار وحی است: «جَعَلْتُ حُسَیْناً خَازِنَ و حْیِی» (کلینی، 1429: 2/ 683)؛ حسین (علیه السلام) را خزانه دار وحی خود نمودم».

نسل ائمه(ع) از امام حسین(ع) ادامه یافته است. چنانکه از روایات دریافت می شود، ائمه(ع) خزانه دار علم و وحی الهی و حجت خداوند بر مردم هستند. از امام باقر(ع) پرسیده شد، شما چه هستید؟ امام(ع) فرمود: «نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ، وَ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْیِ اللَّهِ؛ ما گنجینه های دانش خدا و مترجمان وحی خداییم» (کلینی، 1429: 1/474). مجلسی (1404: 2/347) در تبیین کلام امام(ع) می نویسد، اینان کلام الهی را که بر انبیاء نازل شده تفسیر می کنند و مفسر نطق و کلام حق بوده و قرآن را به زبان انسان تفسیر می کنند (مازندرانی، 1382: 5/203). بدین جهت خزانه دار وحی الهی هستند. دیگر آنکه در بخشی از زیارت جامعه به یکی از صفات امامان معصوم(ع) چنین اشاره می شود: «خُزَّانِ الْعِلْمِ؛ خزانه داران دانش» (ابن مشهدی، 1419: 560). بر این اساس خداوند ائمه(ع) را برای پیامبر(ص) چنین توصیف فرمود: «وَ هُمْ خُزَّانِی عَلی عِلْمِی مِنْ بَعْدِک؛ آنان، پس از تو خزانه دار دانش من هستند» (صفار، 1404: 1/54؛ کلینی، 1429: 1/475).

امام حسین(ع) همچون سایر ائمه(ع) خزانه دار وحی و علم الهی بوده زیرا در دامان وحی الهی رشد یافت. در منطقه ثعلبیّه مردی از اهل کوفه نزد امام(ع) آمد و امام حسین(ع) فرمودند: وَ اللَّهِ لَوْ لَقیتُک بالْمَدِینَةِ لَأَرَیْتُک أَثَرَ جَبْرَئِیلَ مِنْ دَارِنَا وَ نُزُولِهِ عَلَی جَدِّی بِالْوَحْیِ یَا أَخَا أَهْلِ الْکوفةِ مسْتَقَی الْعِلْمِ مِنْ عِنْدِنَا؛ به خدا قسم اگر تو را در مدینه می دیدم جای پای جبرئیل و نزول وحی بر جدّم را در خانه مان به تو نشان می دادم، ای برادر اهل کوفه، جوشش علم نزد ماست» (صفار، 1404: 1/12؛ کلینی، 1429: 2/ 326).

امام حسین(ع) با قرآن پرورش یافت و با علم الهی خزانه دار وحی و مفسر قرآن شد.

چنانکه فرمودند، قرآن بر چهار قسم است: «عَلَی الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشارَةُ لِلْخوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِیَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِیَاءِ؛ عبارات، اشارات، لطائف و ظرائف، و حقایق، فهم عبارات برای عموم مردم است، درک اشاره های قرآنی برای خواص از مردم، و فهم لطائف آن برای دوستان وشیفتگان خدا، و فهم ودانش درک حقایق آن مختص انبیاء و معصومان است» (شعیری، بی تا: 41).

2- مقام شهادت

دومین ویژگی ای که به امام حسین(ع) عطا شده، شهادت است. «و أَکرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ؛ حسین(ع) را با شهادت اکرام کردم» (کلینی، 1429: 2/683). حتی در فرازی از زیارت اربعین آمده است: «أَکرَمتَهُ بالشَّهَادَةِ» (طوسی، ۱۴۱۱ب: 2/788). در این بخش امام(ع) را اینگونه زیارت می کنیم: «خدایا گواهی می دهم که او را به وسیله شهادت گرامی داشتی».

اکرام از ریشه کرم و به معانی شرف (فراهیدی، 1409: 5/368؛ ابن فارس، 1404: 5/171)، عزت (فیومی، 1414: 2/531)، معروف و خیر (صاحب بن عباد، 1414: 6/261) و ضد لئیم و پست (فراهیدی، 1409: 5/368) است. راغب (1412: 707) می نویسد، کرم اگر وصف خدا واقع شود منظور از آن، احسان و نعمت آشکار خداست و اگر وصف انسان باشد نام اخلاق و افعال پسندیده اوست که از وی ظاهر می شود. سپس می گوید، اکرام و تکریم آن است که به کسی نفع خالصی یا شی ء شریفی رسانده شود.

براساس معنای اکرام، خداوند به وسیله شهادت، امام حسین(ع) را به عزت، شرف، خیر و به پاک ترین و بهترین مرتبه رساند. زیرا شهادت شریفترین و بالاترین نوع مرگ است «وَ أَشْرَفَ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهَادَة» (صدوق، 1413: 4/402). این مقام و جایگاه شایسته امام حسین(ع) است که جانش را در راه خدا بذل کرد تا بندگان را از جهالت و سرگردانی نجات دهد. «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیک لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَک مِنَ الضلَالَةِ وَ الْجهَالَةِ» (ابن قولویه، 1356: 228). وی اسلام را حفظ کرد و مدال افتخار و ارزشمند ثَارَ اللَّه (کلینی، 1429: 9/309؛ ابن قولویه، 1356: 9/309) را از خداوند گرفت.

3- عاقبت بخیری

از خصائص دیگری که در حدیث لوح برای امام حسین(ع) آورده شده، عاقبت بخیری است: «و ختَمْتُ لَه بِالسَّعَادَةِ؛ عاقبتش را به سعادت ختم نمودم» (کلینی، 1429: 2/683). ائمه(ع) مصداق کامل عاقبت بخیری هستند و چند نکته را برای انسان ها یادآوری می کنند:

1. ائمه(ع) همواره برای عاقبت بخیری دعا می کردند: «اللَّهُمَ اخْتِمْ بِعَفْوِک أَجلِی؛ خدایا عمرم را با عفو و گذشت خویش به پایان برسان» (صحیفة سجادیة، دعای 20، 1376: 100)؛ 2. این ویژگی و دعا را برای دیگران از خداوند خواستارند. چنانکه امام سجاد(ع) در دعای 27 که برای مرزداران است، چنین دعا می کند: «فإِنْ ختَمْتَ لَهُ بِالسَّعَادَةِ، وَ قَضَیْتَ لَهُ بِالشَّهَادَةِ؛ و اگر زندگی او را به نیک بختی پایان دادی و شهادت را برایش مقدّر فرمودی» (صحیفة السجادیه، 1376: 132) و یا در دعای 46 آمده است: «فَمَنْ کانَ مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ خَتَمْتَ لَهُ بِهَا؛ پس آن که اهل سعادت بود فرجام کارش را به سعادت بردی» (همان، 206)؛ 3. به ما آموختند که برای زندگی خوب و عاقبت بخیری دعا کنیم، چنانکه یکی از فرازهای زیارت عاشورا مؤید این مطلب است: «اللَّهمَ اجعَلْ محْیَایَ مَحْیَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِی مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ خدایا حیات و مماتم، زندگی ام و مرگم را، زندگی و مرگ محمد و آل محمد قرار بده» (ابن قولویه، 1356: 178؛ ابن مشهدی، 1419: 483).

یکی از درس های عاشورا و جلوه های مکتب حسینی، تقابل دو گروه است؛ عده ای عاقبت بخیر و دسته ای دیگر عاقبت به شر شدند. کربلا فرصت خوبی برای عاقبت بخیری و سعادت نیک برای همگان فراهم آورد. می توان به شهدایی همچون حربن یزید ریاحی اشاره کرده که فرمود: «إِنِّی وَ اللَّهِ أُخیِّرُ نفْسِی بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَوَ اللَّهِ لَا أَخْتَارُ عَلَی الْجَنَّةِ شَیْئاً وَ لَوْ قُطِّعْتُ وَ حُرِّقْتُ؛ به خدا قسم می خورم همانا خود را بین بهشت و دوزخ مخیر می بینم، به خدا سوگند اگر مرا با آتش بسوزانند من جز بهشت چیز دیگر را انتخاب نخواهم کرد. پس از آن با شلاق به اسب خود زد و به امام حسین(ع) ملحق شد» (ابومخنف، 1417: 214؛ مفید، ۱۴۱۳ب: 2/99). حر با توبه به سعادت نزدیک شد (ابومخنف، 1417: 215)، زیرا توبه یکی از عوامل و زمینه های عاقبت بخیری است و در نتیجه با دعای امام(ع) که فرمود: «لَقَدْ أَصَبْتَ أَجْراً وَ خَیْرا؛ تو به پاداش نیکو و خیر دست یافتی» (ابن نما حلی، 1406: 60)، عاقبت بخیر شد.

زهیر بن قین یکی دیگر از شهدای کربلا بود که قبل از رویارویی با امام حسین(ع) از اهل بیت(ع) روی گردان بود و در راه بازگشت از مکه از امام حسین(ع) دوری می جست (ابومخنف، 1417: 161؛ مفید، ۱۴۱۳ب: 2/72)؛ اما با نفس الهی امام حسین(ع) به ایشان ملحق و عاقبت بخیر شد. امام(ع) در لحظه شهادت وی در حالی که ایستاده بود و جنازه را مشاهد می کرد، فرمود: «لا یبعدک الله یا زهیر و لعن قاتلک لعن الذین مسخوا قرده و خنازیر؛ ای زهیر خداوند تو را از رحمت خود دور نسازد، خداوند کشندگان و قاتلان تو را لعنت کند (چون بنی اسرائیل) که به شکل بوزینه گان و خوکان درآمدند» (حسینی، 1418: 2/295؛ مجلسی، 1403: 45/26).

عده ای نیز دعوت امام(ع) را برای کربلایی شدن، نپذیرفتند و این فرصت طلایی جاودانه ماندن را از دست دادند که می توان به عبیدالله بن حر جعفی اشاره کرد. امام(ع) در راه مسیر کربلا به «قصر مقاتل» رسید و با خیمه ای برافرشته روبرو شد. وقتی مطلع شد عبیدالله صاحب آن خیمه است، ابتدا فردی را به سراغ او فرستاد تا دعوتش کند که به امام حسین(ع) ملحق شود اما او نپذیرفت وگفت: «به خدا سوگند، می خواهم او را نبینم و او هم مرا نبیند» (ابومخنف، 1417: 176؛ مفید، ۱۴۱۳ب: 2/81). امام(ع) بعد از شنیدن جواب او، خود به سمتش رفت اما باز هم نپذیرفت. امام(ع) به او فرمود: من تو را خیرخواهی کردم... به خدا سوگند اگر کسی صدای کمک خواهی ما را بشنود و ما را یاری نکند، خداوند او را هلاک خواهد کرد (همان).

محبت به اهل بیت(ع) همواره نجات بخش انسان از ضلالت و گمراهی است. در این میان به فرموده امام صادق(ع) محبت و علاقه به امام حسین(ع) یکی از راه های عاقبت بخیری است: «مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَ الْحُسَیْنِ ع وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ؛ خداوند متعال وقتی خیر کسی را می خواهد محبت امام حسین(ع) و شوق زیارت سید الشهداء را در دلش جاری می سازد» (ابن قولویه، 1356: 142). این محبت و شوق زیارت رمز عاقبت بخیری است.

4- سید الشهداء

از ویژگی های ممتاز امام حسین(ع)، جایگاه رفیع ایشان در میان شهدا است: «فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ، و أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً؛ پس او والاترین کسی است که شهید شده و در بین شهدا بالاترین درجه را نزد من داراست» (کلینی، 1429: 2/683). بدین جهت به ایشان لقب سیدالشهداء را داده اند. برخی مانند جرجس پیامبر (صنعانی، 1411: 2/ 7) و مِهجَع، اولین شهید جنگ بدر (ثعلبی، 1422: 7/270)، لقب سیدالشهداء را دارند. اما در تاریخ اسلام دو شخصیت به این لقب معروف هستند: اولین شخصیتی که این لقب را دارد، جناب حمزه بن عبدالمطلب است (نک. تاریخ سیستان، 1366: 56؛ بلعمی، 1373: 4/707؛ ابن اعثم، 1372: 519). در زیارت نامه پیامبر اکرم(ص) آمده: «السَّلَامُ عَلَی عَمِّک حَمْزَةَ سَیِّدِ الشُّهَدَاء» (مکی، 1410: 11) و در زیارت نامه جناب حمزه، عبارت «السَّلَامُ عَلَیْک یَا عَمَ رَسولِ اللَّه وَ خَیْرَ الشُّهَدَاءِ» (ابن قولویه، 1356: 22) ذکر شده است. دومین بزرگواری که به لقب سیدالشهداء معروف شد، امام حسین(ع) است. مازندرانی (1382: 7/184) قائل است حمزه، سیدالشهداء زمان خود و امام حسین(ع) سیدالشهداء مطلق است. پس منافات ندارد که امام حسین(ع) افضل شهدا باشد.

اولین شخصی که به امام حسین(ع) لقب سیدالشهداء را دادند، پیامبراکرم(ص) است: «إِنهُ سَیِّدُ الشهَدَاءِ منَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ سَیِّدُ شبَابِ أَهلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِین؛ او سرور شهیدان از نخستین تا آخرین آنها در دنیا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است» (ابن قولویه، 1356: 70). در روایتی دیگر تعبیر «سَادَاتِ الشُّهَدَاءِ» در مورد ایشان آمده است (ابن نما حلی، 1406: 19). سپس این لقب توسط امام صادق(ع) به ایشان داده شده است. ام سعید احمسیّه می گوید، محضر مبارک حضرت صادق(ع) رسیدم. امام(ع) فرمود: چرا زیارت سیّد الشّهداء را ترک کرده و به زیارتش نمی روید؟! عرض کردم: سیّدالشّهداء کیست؟حضرت فرمودند: سیّدالشّهداء، حضرت حسین بن علی (علیهما السّلام) است (ابن قولویه، 1356: 110).

5- کلمه تامه

از ویژگی های امام حسین(ع) در حدیث لوح، کلمه تامه است: «جعَلْتُ کلِمَتِیَ التامَّةَ معَهُ؛ من کلمه تامه خود را همراه او کرده» (کلینی، 1429: 2/ 683). در کتاب های روایی و تفسیری سه وجه و معنا برای کلمه تامه ذکر شده که عبارتند از:

1. از اسامی خداوند: مفسرین روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده اند که ایشان برای امام حسن و امام حسین علیهما السلام دعای چشم زخم می خواند و برای دفع آن این جملات را فرمودند: «اعیذ کما بکلمات اللَّه التامه من کل شیطان و هامه و من کل عین لامه؛ شما را در پناه کلمات تامه خدا قرار می دهم از شر هر دیو و هر جنبنده ای و از شر هر چشم زخمی» (طبرسی، بی تا: 12 /259).

2. رسالت و نبوت: یکی از مفسرین در ذیل آیه شریفه «وَ تَمَّتْ کلِمَتُ رَبِّک الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا؛ وعده نیک پروردگار تو در زمینه پیروزی بنی اسرائیل- به خاطر صبر و استقامتی که نشان دادند- تحقق یافت» (اعراف /137)، در تفسیر (کلمه) می گوید: آن (کلمه) به لحاظ خودش (کلمه تامّه) است و به اعتبار ظهورش بر غیر خودش به تمام بودن و یا عدم آن توصیف می شود و ظهور (کلمه) به صورت تامّ به این است که به صورت ولایت و نبوّت و رسالت ظاهر شود، تمامیّت آن در این صورت نسبی است و تمامیّت حقیقی آن اگر به صورت ولایت مطلق باشد صاحب آن ختم کننده ولایت می شود و اگر به صورت نبوّت و رسالت مطلق باشد صاحب آن دو ختم کننده نبوّت و رسالت می شود. چنانکه در مورد محمّد(ص) و علی(ع) چنین است (سلطان علی شاه، 1372: 5/399).

3. امامت: مقصود از کلمه تامه که خداوند آن را نزد امام حسین(ع) و همراه او قرار داده، امر امامت است لذا ائمّه(ع) از نسل امام حسین(ع) خواهند بود (مجلسی، 1403: 25 /249 -250). در این حدیث باتوجه به معانی کلمه تامه، منظور امامت است که خداوند امامت را در امام حسین(ع) و ادامه آن را از نسل ایشان قرار داد.

6- حجت بالغه

یکی دیگر از ویژگی هایی که در حدیث لوح آمده، حجت بالغه بودن امام حسین(ع) است: «حُجَّتِیَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ؛ حجت بالغه را نزد او قرار دادم» (کلینی، 1429: 2/683). ائمه معصومین(ع) به عنوان حجت الهی و حجت بالغه هستند. امام باقر(ع) فرمود: «نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ، وَ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْیِ اللَّهِ، وَ نَحْنُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلی مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ منْ فوْقَ الْأَرْضِ؛ ما خزانه دار علم خداییم، ما مترجم وحی خداییم: ما حجت رساییم بر هر که در زیر آسمان و روی زمین است» (کلینی، 1429: 1/474). روایات فراوانی وجود دارد که ائمه(ع) حجت خداوند بر همه اهل آسمان و زمین هستند (مجلسی، 1404: 2/347).

حجت الهی بودن ائمه(ع) امری مربوط به خداوند است. هنگامی که زمان ارتحال امام باقر(ع) فرا رسید برادرش، زید بن علی، گفت: اگر شما هم مثل حسن و حسین:؛ همانطور که حسن، امامت را به حسین سپرد، امامت را به من می سپردید، کار ناپسندی نکرده بودید. امام باقر(ع) فرمود: امانات الهی را نمی توان به قیاس، به کسی سپرد. عهد امام به رسم و عادت نیست، بلکه امری است که از سوی خدای تعالی به ما رسیده است (صدوق، 1378: 1/40؛ همو، 1395: 1/305).

در قرآن کریم نیز عبات «الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ» در آیه 149 انعام آمده است: «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکمْ أَجْمَعینَ؛ بگو دلیل رسا (و قاطع) برای خداست (دلیلی که برای هیچ کس بهانه ای باقی نمی گذارد). و اگر او بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدایت می کند. (ولی چون هدایت اجباری بی ثمر است، این کار را نمی کند)». در تفسیر این آیه از امام صادق(ع) سؤال کردند، فرمود: خداوند در روز رستاخیز به بنده خویش می گوید بنده من! آیا می دانستی (و گناه کردی) اگر بگوید آری، می فرماید چرا به آنچه می دانستی عمل نکردی؟ و اگر بگوید نمی دانستم، می گوید: چرا یاد نگرفتی تا عمل کنی؟ در این موقع فرو می ماند، و این است معنی حجت بالغه (مفید، ۱۴۱۳ج: 227؛ طوسی، ۱۴۱۴: 9). بدیهی است منظور از روایت فوق این نیست که حجت بالغه منحصر در گفتگوی خدا با بندگان در قیامت است بلکه خداوند حجت های بالغه فراوانی دارد که یکی از مصداقهایش همان است که در حدیث آمده است، زیرا دامنه حجت های بالغه خداوند هم در دنیا و هم در آخرت وسیع است (مکارم، 1371: 6/26). یکی دیگر از مصادیق حجت بالغه در آیه، ائمه(ع) هستند (عیاشی، 1380: 1/383؛ فیض، 1415: 2/169). مؤید مطلب روایت امام کاظم(ع) است که به هشام فرمودند: «إِنَّ لِلّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَیْنِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً، وَ حُجَّةً بَاطِنَةً، فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ، وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ؛ خداوند بر مردم دو حجت دارد، حجت آشکار و حجت پنهان، حجت آشکار، رسولان و انبیاء و امامانند، و حجت باطنه، عقول و افکارند» (کلینی، 1429: 1/35؛ ابن شعبه حرانی، 1404: 386). خداوند در مورد حجت خود در میان مردم اهمال و کوتاهی نمی کند (مجلسی، 1403: 66/79).

همانطور که خداوند تمام دلائل و براهین را برای هدایت مردم بکار بست تا هیچ بهانه ای نداشته باشند، ائمه(ع) نیز این ویژگی را دارند، چنانکه امام علی(ع) فرمودند: «أَنَا الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ وَ الْکلِمَةُ الْبَاقِیَة؛ من دلیل رسا و کلمه کامل هستم» (استرآبادی، 1409: 494). همچنین امام حسین(ع) حجت خدا بر مردم است تا چراغ هدایت و کشتی نجات مردم باشد: «إنّ الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» (بحرانی، 1413: 4/52).

7- معیار ثواب و عقاب

یکی از ویژگی های امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) درحدیث لوح، آن است که ملاک و معیار ثواب و عقاب هستند: «بِعِتْرَتِهِ أُثیبُ و أُعاقِبُ؛ به خاطر عترت اوست که ثواب می دهم و عقاب می نمایم» (کلینی، 1429: 2/683). یکی از راه های تقرب و نزدیکی به خداوند و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت، محبت و دوستی اهل بیت(ع) است. چگونه محبت و دوستی امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) ملاک ثواب و عقاب است؟

پاسخ آن است که محبت به اهل بیت(ع) راهنما و هدایتگر انسان خواهد بود. چنانکه پیامبر(ص) به جناب ابوذر فرمود: «الْأَئِمَّةُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَةٌ منْ صلْبِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ ثُمَّ قَالَ أَلَا إِنَّ مَثَلَهُمْ فِیکمْ کمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَکبهَا نجَا وَ منْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَک؛ امامان پس از من دوازده تن هستند، نُه تن از پشت حسین(ع) که نهمین ایشان قائم آنهاست. همانا، مَثَل آنها در میان شما همچون کشتی نوح است که هر کس بدان درآید نجات یابد و هر که از آن بازمانَد نابود شود» (ابن شهر آشوب، 1379: 1/295). بنابراین اگر محبت همراه با عمل و تقوا باشد؛ به ثواب و عاقبت بخیری منتهی می شود: «مَنْ أَحَبَّنَا فَلْیَعْمَلْ بِعَمَلِنَا وَ یَسْتَعِنْ (لْیَسْتَعِنْ) بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ أَفضَلُ ما یُسْتَعَانُ بِهِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه؛ هر که ما را دوست دارد، باید به کردار ما عمل کند و از پارسایی مدد گیرد؛ چرا که آن، بهترین مددکار در امر دنیا و آخرت است» (ابن شعبه حرانی، 1404: 104؛ صدوق، 1362: 2/614). در روایتی دیگر آمده است: «مَنْ أَحَبَّنَا فَلْیَعْمَلْ بِعَمَلِنَا وَ لْیتَجَلْبَبِ الْوَرَع؛ هر که ما را دوست دارد باید مثل ما عمل کند و لباس پرهیزگاری را جامه و پوشش خود قرار دهد» (لیثی، 1376: 456؛ تمیمی، 1410: 618).

دوستی و محبت اهل بیت(ع) باعث قبولی کارهای نیک و خیر می شود: «فمَنْ یُحِبُّنَا أَهلَ الْبیْتِ ینْفَعُهُ إِیمَانُهُ وَ یُقْبَلُ مِنْهُ عَمَلُهُ وَ مَنْ لَم یحِبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ لَمْ یَنْفَعْهُ إِیمَانُهُ وَ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ عَمَلُهُ وَ إِنْ أَدْأَبَ اللَّیلَ وَ النهَارَ لَمْ یَزَلْ؛ هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد، ایمان او مفید بوده و اعمالش مورد پذیرش قرار خواهد گرفت، اما اگر کسی محبت ما اهل بیت را در دل نداشته باشد از ایمان خویش بی بهره بوده و کارهای نیک و اعمال دینی او مقبول نخواهد بود، گرچه روزها روزه گرفته و شب ها به عبادت بپردازد» (صفار، 1404: 1/364).

در روایات آثار و برکاتی برای محبت به امام حسین(ع) همچون دوست داشتن خدا (ابن قولویه، 1356: 52)، شوق زیارت (مجلسی، 1403: 98/18) و شفاعت (ابن قولویه، 1356: 69) وارد شده است. در عصر حاضر نیز یکی از ملاک های محبت اهل بیت(ع)، زیارت امام حسین(ع) است: «َمنْ کانَ لَنَا مُحِبّاً فَلْیَرْغَبْ فِی زِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَمَنْ کان لِلْحسَیْنِ ع زَوَّاراً عَرَفْنَاهُ بِالْحُبِّ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ کان منْ أَهلِ الْجنَّةِ وَ منْ لَمْ یَکنْ لِلْحسَیْنِ زَوَّاراً کان نَاقِصَ الْإِیمَانِ؛ کسی که ما اهل بیت را دوست دارد به زیارت قبر امام حسین(ع) برود و زائری که محب امام حسین(ع) باشد مورد عنایت ما اهل بیت است و این زائر اهل بهشت می باشد و شخصی که به زیارت امام حسین(ع) نرود، ایمانش ناقص است» (ابن قولویه، 1356: 193).

نتیجه

پژوهش حاضر به بررسی حدیث لوح پرداخته که اشاره به لوحی است که خداوند به پیامبر(ص) به عنوان هدیه برای تولد امام حسین(ع) برای شاد شدن حضرت فاطمه(ع) اعطاء و هدیه کرد. این حدیث که در منابع متعدد و معتبر شیعه نقل شده، به ذکر اسامی ائمه دوازده گانه شیعه و فضایل ایشان پرداخته است. سند این روایت صحیحه و معتبر است. با توجه به مقبولیت و فراوانی نقل آن در منابع مختلف می توان آن را مشهور دانست. این حدیث، توسط جابر بن عبدالله انصاری از صحابی معروف پیامبر اکرم(ص) نقل شده است. این جستار به ویژگی های امام حسین(ع) در حدیث لوح پرداخت. خزانه دار وحی، مقام شهادت، سیدالشهداء، عاقبت بخیری، کلمه تامه، حجت بالغه و معیار ثواب و عقاب از ویژگی های آمده در این حدیث است.

منابع

- قرآن کریم.

- صحیفه سجادیه (1376)؛ امام سجاد(ع)، قم، دفتر نشر الهادی.

- ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم (1397)؛ الغیبه للنعمانی، تهران، نشر صدوق.

- ابن اعثم کوفی (1372)، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، تحقیق غلامرضا طباطبائی مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.

- ابن بابویه، علی بن حسین (1404)، الإمامه و التبصره من الحیره، قم، مدرسه الإمام المهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف.

- ابن داود حلی، حسن بن علیّ (1342)، الرجال، تهران، دانشگاه تهران.

- ابن شعبه حرانی، حسن بن علی (1404)، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین.

- ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی (1379)، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، قم، علامه.

- ابن عبدالبر، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد (1412)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل.

- ابن فارس، أحمد بن فارس (1404)، معجم مقاییس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.

- ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356)، کامل الزیارات، نجف اشرف، دار المرتضویه.

- ابن مشهدی، محمد بن جعفر (1419)، المزار الکبیر، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

- ابن منظور، محمد بن مکرم (1414)، لسان العرب، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع- دار صادر.

- ابن نما حلی، جعفر بن محمد (1406)، مثیر الأحزان، قم، مدرسه امام مهدی.

- ابومخنف کوفی، لوط بن یحیی (1417)، وقعة الطفّ، قم، جامعه مدرسین.

- ابومعاش، سعید (1430)، الإمام المهدی (علیه السلام) فی القرآن و السنه، مشهد مقدس، آستانة الرضویة المقدسة، مجمع البحوث الإسلامیه.

- أزدی، عبدالله بن محمد (1387)، کتاب الماء، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل- دانشگاه علوم پزشکی ایران.

- استرآبادی، علی (1409)، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العتره الطاهره، قم، مؤسسة النشر الإسلامی.

- بحرانی، سید هاشم بن سلیمان (1413)، مدینه معاجز الأئمة الإثنی عشر، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیه.

- برقی، احمد بن محمد بن خالد (1371)، المحاسن، قم، دار الکتب الإسلامیه.

- بلعمی، گردانیده منسوب به بلعمی (1373)، تاریخنامه طبری، تحقیق محمد روشن، تهران، البرز.

- تاریخ سیستان، مجهول المؤلف (1366)، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور.

- تبریزی، جعفر سبحانی (بی تا)، موسوعه طبقات الفقهاء، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام.

- تفرشی، سید مصطفی حسینی (1418)، نقد الرجال، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام.

- تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد (1410)، غرر الحکم و درر الکلم، قم، دار الکتاب الإسلامی.

- ثعلبی، احمد بن محمد (1422)، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

- حسینی موسوی، محمد بن أبی طالب (1418)، تسلیه المُجالس و زینة المَجالس (مقتل الحسین علیه السلام)، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة.

- حسینی زبیدی، محمد مرتضی (1414)، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دارالفکر.

- حلی، حسن بن یوسف بن مطهر (1411)، رجال العلامة الحلی، نجف اشرف، دار الذخائر.

- حمیری، عبد الله بن جعفر (1413)، قرب الإسناد (ط - الحدیثة)، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام.

- خویی، سید ابو القاسم موسوی (بی تا)، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال، بی جا.

- --------------------- (1418)، موسوعة الإمام الخوئی، قم، مؤسسة إحیاء آثار الإمام الخوئی.

- راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412)، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت - دمشق، دار القلم - الدار الشامیه.

- سلطان علی شاه، سلطان محمد بن حیدر (1372)، متن و ترجمه تفسیر شریف بیان السعادة فی مقامات العبادة، تهران، سر الاسرار.

- شافعی، ابراهیم بن سعد الدین (1400)، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الأئمة من ذریتهم علیهم السلام، بیروت، مؤسسة المحمود.

- شعیری، محمد بن محمد (بی تا)، جامع الأخبار، نجف، مکتبة النینوی الحدیثه.

- صاحب بن عباد، إسماعیل بن عباد (1414)، المحیط فی اللغه، بیروت، عالم الکتاب.

- صافی گلپایگانی، لطف الله (1423)، فقه الحج، قم، مؤسسه حضرت معصومه(ع).

- صدوق، محمد بن علی (1362)، الخصال، قم، جامعه مدرسین.

- ------------------------ (1378)، عیون أخبار الرضا علیه السلام، تهران، نشر جهان.

- ------------------------ (1395)، کمال الدین و تمام النعمه، تهران، اسلامیه.

- ------------------------ (1413)، من لا یحضره الفقیه، قم، دفتر انتشارات اسلامی.

- صفار، محمد بن حسن ( 1404)، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّی الله علیهم، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی.

- صنعانی، عبدالرزاق بن همام (1411)، تفسیر القرآن العزیز المسمّی تفسیر عبدالرزاق، لبنان - بیروت، دار المعرفه.

- طبرسی، احمد بن علی (1403)، الإحتجاج علی أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضی.

- طبرسی، فضل بن حسن (بی تا)، ترجمه تفسیر مجمع البیان، تهران، فراهانی.

- ------------------ (1417)، إعلام الوری بأعلام الهدی (ط - الحدیثة)، قم، آل البیت.

- طریحی، فخر الدین بن محمد (1375)، مجمع البحرین، تهران، مرتضوی.

- طوسی، محمد بن الحسن (1414)، الأمالی، قم، دار الثقافه.

- ------------------ (1411الف)، الغیبه للحجه، قم، نشر صدوق.

- ----------------- (1407)، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، تهران، دار الکتب الإسلامیه.

- ----------------- (1373)، رجال الطوسی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجامعة المدرسین بقم المقدسه.

- ------------------ (1420)، فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنّفین و أصحاب الأصول، ( ط - الحدیثة)، قم، مکتبة المحقق الطباطبائی.

- ------------------ (1411ب)، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه.

- عاملی، ابو جعفر، محمد بن حسن (1419)، استقصاء الاعتبار فی شرح الاستبصار، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام.

- عاملی، شیخ حر، محمد بن حسن (1409)، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام.

- عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه (1415)، تفسیر نور الثقلین، قم، اسماعیلیان.

- عیاشی، محمد بن مسعود (1380)، التفسیر (تفسیر العیاشی)، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیه.

- فراهیدی، خلیل بن أحمد (1409)، کتاب العین، قم، نشر هجرت.

- فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، جمعی از پژوهشگران زیر نظر شاهرودی، سید محمود هاشمی (1426)، قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت(ع).

- فرهنگ نامه اصول فقه، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی (1389)، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلام.

- فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی (1415)، تفسیر الصافی، تهران، مکتبة الصدر.

- فیومی، أحمد بن محمد (1414)، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، قم، موسسه دار الهجره.

- قرشی، سید علی اکبر (1412)، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه.

- قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا (1368)، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات.

- کبیر مدنی شیرازی، سید علی خان بن احمد (1384)، الطراز الأول و الکناز لما علیه من لغة العرب المعول، مشهد، مؤسسة آل البیت(ع).

- کشی، محمد بن عمر (1363)، رجال الکشی - اختیار معرفة الرجال (تعلیقات میرداماد الأسترآبادی)، قم، مؤسسة آل البیت.

- -------------- (1409)، رجال الکشی - إختیار معرفة الرجال، مشهد، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد.

- کلینی، محمد بن یعقوب ( 1429)، کافی، قم، دار الحدیث.

- لیثی واسطی، علی بن محمد (1376)، عیون الحکم و المواعظ، قم، دار الحدیث.

- مازندرانی، محمد بن اسماعیل حائری (1416)، منتهی المقال فی أحوال الرجال، قم، مؤسسه آل البیت(ع).

- مازندرانی، محمد صالح بن احمد (1382)، شرح الکافی-الأصول و الروضة، تهران، المکتبة الإسلامیة.

- مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی (1403)، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

- ------------------------ (1404)، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تهران، دار الکتب الإسلامیه.

- مسعودی، علی بن حسین (1426)، اثبات الوصیه، قم، انصاریان.

- مفید، محمد بن محمد (1413الف)، الإختصاص، قم، الموتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید.

- ----------------- (1413ب)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید.

- ----------------- (1413ج)، الأمالی، قم، کنگره شیخ مفید.

- مکارم شیرازی، ناصر (1371)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه.

- مکی، محمد، شهید اول (1410)، المزار، قم، مدرسه امام مهدی(ع).

- نجاشی، احمد بن علی (1365)، رجال النجاشی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعة المدرسین بقم المشرفه.

- نوری، محدث، میرزا حسین (1417)، خاتمة المستدرک، قم، مؤسسه آل البیت(ع).

- واسطی بغدادی، احمد بن حسین (1364)، الرجال (لابن الغضائری)، قم، دار الحدیث.

- ولایی، عیسی (1387)، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، تهران، نشر نی.

.......................

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

شنبه, 28 مرداد 1402 10:39
حکمت الهی در فرستادن انسان از اوج به حضیض بر حکیمان جهان پوشیده مانده است مگر آنها که از پیش خود خیالاتی ساخته‌اند.

۳۶۵ روز در صحبت قرآن نوشته استاد حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، کتاب چهارم از مجموعه کتاب‌های جوانان و فرهنگ جهانی است. این مجموعه با هدف شناساندن فرهنگ و ادبیات به جوانان اولین بار سال ۱۳۹۰ به همت نشر سخن تدوین منتشر شده است.

کتاب «۳۶۵ روز در صحبت قرآن» ۳۶۵ قطعه کوتاه و بلند از قرآن برای آشنایی جوانان با تعلیمات فراگیر قرآن انتخاب شده و کوشش شده است که این گنجینه تصویری از ابعاد گوناگون کلام آسمانی برای مخاطب ترسیم کند.

این کتاب، تفسیر در معنی اصطلاحی کلمه مانند تفاسیری چون کشاف و مجمع البیان و امثال آن نیست، بلکه بیشتر انعکاسی از کتاب وحی در ادب عرفانی فارسی و اسلامی است و نگاهی دارد به قرآن از دیدگاه ادبی، زیباشناسی و اخلاقی، اجتماعی و عرفانی.

گروه اندیشه ایکنا به منظور بهره‌مندی مخاطبان خود از این گنجینه قرآنی و ادبی اقدام به انتشار قطعه‌‎هایی از کتاب «در صحبت قرآن» کرده است. دویست و دومین قسمت از تحفه این کتاب با عنوان «انسان در فراز و فرود» تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود.

وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ ﴿۱﴾
وَطُورِ سِينِينَ ﴿۲﴾
وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ ﴿۳﴾
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴﴾
ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ﴿۵﴾( تین) 

و سوگند به (دو کوه) انجیر و زیتون(۱) و سوگند به طور سینا(معرفت)(۲) و سوگند بدین شهر امن و امان(که شهر عشق و ایمان است)(۳) که ما انسان را در زیباترین تناسب و کامل‌ترین انسجام آفریدیم(۴) سپس او را به اسفل سافلین و پایین‌ترین رتبه امکان فرو فرستادیم(۵)

تین و زیتون همان دو میوه معروف انجیر و زیتونند اما بعضی گفته‌اند که این دو کلمه نام دو کوه است در کنار کوه سینا و خداوند از این سه کوه یاد کرده است و مقصود از بلد امین همان شهر مکه است که خداوند آن را شهر امن و امان قرار داده و هر گونه جنگ و جدال و مخاصمت را در آن نهی فرموده است. بنابراین در این سوره به چهار چیز که هر یک مقامی بلند نزد مردمان دارند سوگند یاد شده و مورد سوگند این است که خداوند انسان را در عالی‌ترین و کامل‌ترین تناسبات و تقدیرها و اندازه‌‌ها و هماهنگی‌ها آفریده است. آنگاه او را بنا بر حکمتی به پایین‌ترین درجات عالم هستی که هیولای کلی عالم و قابلیت محض است فرستاده تا از آنجا باز با کسب تجربیاتی تازه صعود کند و خود را به مقام احسن تقویم باز گرداند و این معراج میسّر نیست مگر برای کسانی که به آن عالم لطف و زیبایی ایمان آورند و کار نیکو کنند. پس چگونه ممکن است انسانی که از فراز کمال به فرود نقصان درافتاده راه دین را که بازگشت بدان مقام کمال است انکار کند و طالب سیر در آن نباشد!

از نمونه‌های احسن تقویم یعنی بهترین تناسب در جسم انسان حضور چشمگیر نسبت طلایی است که اول بار فیدیاس، مجسمه ساز یونانی، در بدن انسان کشف کرده است و آن نسبت برابر است با ۱+ رادیکال ۵. ۲ که تقریبا معادل ۱,۶۱۸ است. این نسبت را در فرهنگ اسلامی نسبت فاضله خوانده‌اند. درباره این نسبت به حضور آن در بدن انسان و در طبیعت و در هنرها، چون معماری و نقاشی و موسیقی، مقالات و کتاب‌های بسیار نوشته شده است. کتاب عدد طلایی در مجموعه «چه می‌د‌انم» در این باب کتاب کوچک و نسبتا جامعی است.

حکمت الهی در فرستادن انسان از اوج به حضیض بر حکیمان جهان پوشیده مانده است مگر آنها که از پیش خود خیالاتی ساخته‌اند. اما ابن‌سینا در قصیده عینیه، که داستان زندگی انسان از اوج تا حضیض و بازگشت به اوج است گوید:

فلای شی اهبتت من شامخ
سام الی قعر الحضیض الاوضع 
ان کان اهبلطها الاله لحکمه
طویت علی الفذّ البیت الاورع 
و هبوطها ان کان ضربة لازب
لتکون سامعة بما لم تسمع 
و تعود عالمة بکل خفیة 
فی العالمین، فخرقها لم یرقع
فکانها برق تالق الحمی
ثم انطوی فکانه لم یلمع 

ندانم که آن هبوط را سبب چه بود، و این عروج را حکمت چیست، و اگر آن حکیم مطلق نفس را، از آن مقام بلند، برای حکمتی بدین پستی فرستاده، آن حکمت بردانشوران و هوشمندان پوشیده است، و اگر سرّ هبوط و حکمت این نزول آن بوده که نفس اسراری بیاموزد و آن خبرها که نشنیده است بشنود و آن چیزها که ندیده است ببیند و عالم به اسرار شود و به عالم بالا بازگردد، هنوز این مقصود برآورده نشده او را به عالم بالا باز می‌گردانند. پس شاید بتوان گفت که زندگی آدمی بر کره خاک، برقی است که از حما و حرمخانه‌ معشوق ازلی می‌درخشد و به یک دم چنان خاموش می‌شود که گویی هرگز نبوده است.

انجیر و زیتون دو نعمت الهی هستند مانند نعمت‌های بی‌شمار دیگر که هر یک از معجزات آفرینش است و عقل در آنها حیران می‌ماند که چگونه از خاک چنین معجون مفروح چون انجیر و چنان دانه پربرکتی چون زیتون بیرون آورده است. 

بگیر آیین خرسندی ز انجیر
که هم طفل است و هم پستان و هم شیر (نظامی) 

در اساطیر یونان آمده است که وقتی مسابقه‌ای عظیم میان خدایان بر پا شد تا روشن شود کدام صنع آفرینش می‌تواند مفید‌ترین چیز را برای بشر بیافریند در این مسابقه با آنکه بسیاری کالاهای شگفت به معرض نمایش آمد اما رای نهایی به زیتون داده شد و آن را سودمندترین کالا شناختند.

اینکه مقصود از آفرینش چه بوده است در طول قرون و در همه عصرها و نسل‌ها پرسش عام و فراگیر انسانها بوده و تاکنون هیچ پاسخی دل‌ها را قانع و آرام نکرده است. مشکل این است که هر مقصودی برای آفرینش بیان کنند که خداوند جهان را بدان مقصود آفریده مناسب با مقام آن ذات کامل نامتناهی نیست زیرا اصولاً داشتن مقصود نشان کمبود است و برای رفع آن کمبود خداوند آفرینش را پدید آورده است و این با اوصاف آن غنی بالذات که در تمام کمالات بالفعل است و هیچ جهت قابلیت در او نیست مغایرت دارد. 

از این رو عارفان اصل پرسش را نفی کرده‌اند که خداوند عملی به عنوان آفرینش را برای مقصودی معین نکرده است بلکه آفرینش عین ذات اوست چنانکه اگر خورشید آفتابی پخش می‌کند و سیاره زمین را عزیت و قدرت و ثروت و حیات می‌بخشد به خاطر مقصودی نیست بلکه ذات خورشید چنان است که فیض آفتاب از او ظاهر می‌شود. محیی‌الدین گفته است: «الحمد الله الذی خلق الاشیاء و هو یحییها» «سپاس خدای را که .جهان را آفرید و خود عین آفریدگان خویش است» و این کفر نیست بلکه هوش بر اسرار آن باید گماشت

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری