- تــازه ها
- آموزش قرآن
- پربازدید
سد ذو القرنین چگونه ساخته شد؟
شرح آیات 92 تا 98 سوره مبارکه کهف
92
راه نجات
حضور اعمال انسان ها در قیامت
شرح آیه 30 سوره مبارکه آل عمران
30- يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ
خطبه نود و چهار، بخش سوم
حَتَّى أَفْضَتْ کَرَامَةُ اللهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى
ذکر و یاد خدا (فرازهایی از صحیفه سجادیه)
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۰ - فراز ۲۹
اللَّهُمَّ صَلِّ
آمار بازدید
احسن الحدیث
| اسماء حسنی - آیت الله محمد شجاعی (ره) | زمان | ||
| 1 | |
اسماء حسنی ، جلسه 1 |
37:00 |
| 2 | |
اسماء حسنی ، جلسه 2 |
43:00 |
| 3 | |
اسماء حسنی ، جلسه 3 |
48:00 |
| 4 | |
اسماء حسنی ، جلسه 4 |
52:00 |
| 5 | |
اسماء حسنی ، جلسه 5 |
51:00 |
| 6 | |
اسماء حسنی ، جلسه 6 |
35:00 |
| 7 | |
اسماء حسنی ، جلسه 7 |
28:00 |
| 8 | |
اسماء حسنی ، جلسه 8 |
43:00 |
| 9 | |
اسماء حسنی ، جلسه 9 |
52:00 |
| 10 | |
اسماء حسنی ، جلسه 10 |
56:00 |
| 11 | |
اسماء حسنی ، جلسه 11 |
49:00 |
| 12 | |
اسماء حسنی ، جلسه 12 |
22:00 |
| 13 | |
اسماء حسنی ، جلسه 13 |
33:00 |
| 14 | |
اسماء حسنی ، جلسه 14 |
58:00 |
| 15 | |
اسماء حسنی ، جلسه 15 |
30:00 |
| 16 | |
اسماء حسنی ، جلسه 16 |
31:00 |
| 17 | |
اسماء حسنی ، جلسه 17 |
30:00 |
| 18 | |
اسماء حسنی ، جلسه 18 |
50:00 |
مَا كَذَبْتُ وَلاَ كُذِّبْتُ، وَلاَ ضَلَلْتُ وَلاَ ضُلَّ بِي.
امام علیه السلام فرمود : هرگز دروغ نگفتهام و هيچ گاه دروغ به من گفته نشده است (اشاره به اينكه آنچه پيامبر به من فرموده است راست و درست بوده است) و هرگز گمراه نبودهام و كسى نيز به وسيله من گمراه نشده است.
شرح و تفسير
آنچه مى گويم حق است
امام(عليه السلام) براى رفع ابهام از پيشگويى هايى كه درباره آينده دارد اين جمله پرمعنا را بيان كرده مى فرمايد: «هرگز دروغ نگفته ام و هيچ گاه دروغ به من گفته نشده است (اشاره به اين كه آنچه پيامبر به من فرموده است راست و درست بوده است) و هرگز گمراه نبوده ام و كسى نيز به وسيله من گمراه نشده است»; (مَا كَذَبْتُ وَلاَ كُذِّبْتُ ، وَ لاَ ضَلَلْتُ وَ لاَ ضُلَّ بِي). همان گونه كه در سند اين گفتار حكيمانه اشاره شد، امام(عليه السلام) اين جمله را در حوادث مختلف بيان كرده است از جمله در داستان «ذوالثدية مخدج» است او كسى بود كه چون پيامبر(صلى الله عليه وآله) مشغول تقسيم غنايم جنگى بود آمد و با عصبانيت گفت: عدالت را رعايت نكردى. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: واى بر تو اگر من به عدالت رفتار نكنم چه كسى به عدالت رفتار خواهد كرد؟ به دنبال اين رخداد آيه 58 سوره توبه نازل شد: «(وَمِنْهُمْ مَّنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَّمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ); و در ميان آنها كسانى هستند كه در (تقسيم) غنايم به تو خرده مى گيرند اگر سهمى از آن (غنايم) به آنها داده شود راضى مى شوند و اگر چيزى به آنها داده نشود خشمگين مى شوند (هر چند حقى نداشته باشند)» در اين ماجرا يكى از حاضران (عمر بن خطاب) از پيامبر(صلى الله عليه وآله)اجازه خواست گردن او را بزند، ولى پيامبر(صلى الله عليه وآله) او را از اين كار باز داشت و فرمود: او را رها كن او در آينده پيروانى پيدا خواهد كرد كه از دين خدا خارج مى شوند، همان گونه كه تير از كمان رها مى شود. آنها گروهى خواهند بود كه (به ظاهر) نماز و روزه خود را در برابر نماز و روزه آنان ناچيز خواهيد شمرد. قرآن (بسيار) مى خوانند ولى از شانه و گلوگاهشان فراتر نمى رود. اميرمؤمنان به پيروان خود پيش از جنگ نهروان خبر داده بود كه آن مرد در ميان خوارج است و كشته خواهد شد; ولى بعد از جنگ جسد او را پيدا نكردند. امام(عليه السلام) فرمود: نه من دروغ گفته ام و نه آن كسى كه به من خبر داده به من دروغ گفته است ناگهان مردى آمد عرض كرد: اى اميرمؤمنان جنازه او را يافتيم. امام(عليه السلام)به سجده افتاد و خدا را شكر گفت. از اين جمله (علاوه بر احاديث فراوان ديگر) به خوبى استفاده مى شود كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)اخبار غيبى فراوانى مربوط به حوادث آينده به اميرمؤمنان على(عليه السلام)داده بود و امام(عليه السلام) نيز با اعتماد و يقينى كه به اخبار پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)داشت، آنها را در حوادث مختلف بازگو مى كرد و هر گاه كسى در آن ترديد مى نمود مى فرمود: «نه من دروغ مى گويم و نه آن كسى كه به من خبر داده دروغ گفته است» و اين حوادث عيناً رخ مى داد و گاه كه يكى از ياران آن حضرت سؤال كرد كه اى اميرمؤمنان شما داراى علم غيب هستيد امام خنديد و در جواب براى اسكات او فرمود: «لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْب، وَ إنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْم; اين علم غيب نيست علمى است كه از صاحب علمى (پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)) آموخته ام». براى توضيح بيشتر و پاره اى از مسائل مربوط به علم غيب به شرحى كه در ذيل خطبه 128 در جلد پنجم از همين كتاب داده ايم مراجعه فرماييد تا تفسير آيات مربوط به علم غيب روشن گردد.
شرح آیات 48 لغایت 50 سوره مبارکه المائده
48- وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ ۖ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ ۚ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ ۖ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ ۚ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ
49- وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ ۖ فَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ ۗ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ
50- أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ
48- و این کتاب [= قرآن] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را تصدیق مى کند و با آنها هماهنگ است، و نگاهبان و حاکم بر آنهاست; پس بر طبق آنچه خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن و از هوا و هوسهاى آنان پیروى نکن; و از احکام الهى، روى مگردان. ما براى هر کدام از شما (امت ها)، آیین و طریقه روشنى قرار دادیم; و اگرخدا مى خواست، همه شما را امّت واحدى قرار مى داد; ولى خدا مى خواهد شما را در آنچه به شما ارزانى داشته بیازماید; (و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد) پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید. بازگشت همه شما، به سوى خداست; و از آنچه در آن اختلاف مى کردید; (در قیامت) به شما خبر خواهد داد
49- و در میان آنها [= اهل کتاب]،طبق آنچه خداوند نازل کرده، داورى کن; و از هوسهاى آنان پیروى مکن; و از آنها برحذر باش، مبادا تو را نسبت به بخشى از آنچه خداوند بر تو نازل کرده، منحرف سازند; و اگر آنها (از حکم و داورى تو)، روى گردانند، بدان که خداوند مى خواهد آنان را بخاطر پاره اى از گناهانشان مجازات کند; و بسیارى از مردم فاسقند
50- آیا آنها حکم جاهلیّت را (از تو) مى خواهند؟! و چه کسى بهتر از خدا، براى قومى که اهل ایمان و یقین هستند، حکم مى کند؟!
بعضى از مفسران در شأن نزول آیه 49 از «ابن عباس» چنین نقل کرده اند: جمعى از بزرگان یهود توطئه کرده، گفتند: نزد محمّد(صلى الله علیه وآله) مى رویم، شاید بتوانیم او را از آئین خود منحرف سازیم.
پس از این تبانى، نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده، گفتند: ما دانشمندان و اشراف یهودیم، اگر ما از تو پیروى کنیم، مطمئناً سایر یهودیان به ما اقتدا مى کنند، ولى در میان ما و جمعیتى، نزاعى است (در مورد یک قتل یا چیز دیگر) اگر در این نزاع به نفع ما داورى کنى ما به تو ایمان خواهیم آورد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) از چنین قضاوتى (که عادلانه نبود) خوددارى کرد و آیه فوق به این مناسبت نازل شد.(1)
تفسیر:
قرآن، حافظ و نگاهبان کتب پیشین
در نخستین آیه، اشاره به موقعیت قرآن بعد از ذکر کتب پیشین انبیاء شده است.
مى فرماید: «ما این کتاب آسمانى را به حق بر تو نازل کردیم در حالى که کتب پیشین را تصدیق کرده (و نشانه هاى آن، بر آنچه در کتب پیشین آمده تطبیق مى کند) و حافظ و نگاهبان آنها است» (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ).
«مُهَیْمِن» در اصل، به معنى چیزى است که حافظ، شاهد، مراقب، امین و نگاهدارى کننده چیزى بوده باشد، و از آنجا که قرآن در حفظ و نگهدارى اصول کتاب هاى آسمانىِ پیشین، مراقبت کامل دارد و آنها را تکمیل مى کند، لفظ «مُهَیْمِن» را بر آن اطلاق کرده است.
اساساً تمام کتاب هاى آسمانى، در اصول مسائل، هماهنگى دارند، و هدف واحد یعنى تربیت و تکامل انسان را تعقیب مى کنند، اگر چه در مسائل فرعى به مقتضاى قانون تکامل تدریجى، با هم، تفاوت هائى دارند، و هر آئین تازه، مرحله بالاترى را مى پیماید، و برنامه جامع ترى دارد.
ذکر «مُهَیْمِناً عَلَیْهِ» بعد از «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ» اشاره به همین حقیقت است، یعنى اصول کتب پیشین را تصدیق و در عین حال برنامه جامع ترى پیشنهاد مى کند.
پس از آن، دستور مى دهد: چون چنین است «طبق احکامى که بر تو نازل شده است در میان آنها داورى کن» (فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ).
این جمله با «فاء تفریع» ذکر شده و نتیجه جامعیت احکام اسلام نسبت به
احکام آئین هاى پیشین است، این دستور، با آنچه در آیات قبل گذشت ـ که پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بین داورى کردن میان آنها و یا رها کردن آنان به حال خود مخیّر مى نمود ـ منافاتى ندارد; زیرا این آیه مى گوید: چنانچه خواستى میان اهل کتاب داورى کنى بر طبق احکام قرآن داورى کن.
بعد از آن، اضافه مى کند: «از هوا و هوس هاى آنها ـ که مایلند احکام الهى را بر امیال و هوس هاى خود تطبیق دهند ـ پیروى مکن و از آنچه به حق بر تو نازل شده است روى مگردان» (وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ).
آنگاه براى تکمیل این بحث مى گوید: «براى هر کدام از شما آئین، شریعت، طریقه و راه روشنى قرار دادیم» (لِکُلّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً).
«شِرْعَة» و «شریعه» راهى را مى گویند که به سوى آب مى رود و به آن منتهى مى شود، و این که دین را شریعت مى گویند از آن نظر است که: به حقایق و تعلیماتى منتهى مى گردد که مایه پاکیزگى، طهارت و حیات انسانى است، کلمه «نهج» و «منهاج» به راه روشن مى گویند.
«راغب» در کتاب «مفردات» از «ابن عباس» نقل مى کند که: فرق میان «شرعة» و «منهاج» آن است که: «شرعة» به آنچه در قرآن وارد شده گفته مى شود و «منهاج» به امورى که در سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد گردیده.(2)
این تفاوت گر چه جالب به نظر مى رسد اما دلیل قاطعى بر آن در دست نیست.(3)
سپس مى فرماید: «اگر خداوند مى خواست، مى توانست همه شما را امت واحدى قرار دهد و همه را پیرو یک آئین سازد، ولى (چنین نکرد) چرا که مى بایست شما را با مواهبى که داده بیازماید»، و این با قانون تکامل تدریجى و سیر مراحل مختلف تربیتى، سازگار نبود (وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ).
جمله لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ: «تا شما را نسبت به آنچه داده بیازماید» اشاره به مطلبى است که سابقاً گفتیم: خداوند استعدادها و شایستگى هائى در وجود بشر آفریده که در سایه «آزمایش ها» در پرتو تعلیمات پیامبران، آنها را پرورش مى دهد.
و به همین دلیل، پس از پیمودن یک مرحله، آنها را در مرحله بالاترى قرار مى دهد، و بعد از پایان یک دوران تربیتى، دوران عالى ترى را به وسیله پیامبر دیگرى به وجود مى آورد، درست همانند مراحل تحصیلى یک نوجوان در مدرسه.
سرانجام، همه اقوام و ملل را مخاطب ساخته و آنها را دعوت مى کند که به جاى صرف نیروهاى خود در اختلاف و مشاجره، «در نیکى ها بر یکدیگر پیشى بگیرند» (فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ).
زیرا «بازگشت همه شما به سوى خدا است و او است که شما را از آنچه در آن اختلاف مى کنید در روز رستاخیز آگاه خواهد ساخت» (إِلَى اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ).
خلاصه این که: خداوند در این آیه به چند مطلب مهم اشاره فرموده است: به این که: قرآن به حق نازل شده و مطابق نشانه هائى است که در کتب پیشین در مورد آن آمده.
و به این که: این کتاب حافظ و نگاهبان احکام کتب پیش است که اگر مورد تحریف واقع شده، باید بر اساس این کتاب اصلاح شود.
و به این که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) موظف است طبق قرآن بین آنها داورى کند و از هوس هاى آنان پیروى ننماید.
و به این که: خداوند براى هر جمعى راه و رسمى قرار داده، و این امر براى آزمایش آنها لازم است.
و توجه مى دهد که: خداوند مى تواند همه را به یک راه و رسم، متّحد سازد، ولى این با آزمایش سازگار نیست.
و سرانجام راه درست را به همه اعلام مى دارد و به پیامدهاى آن اشاره مى کند که اصل، سبقت در خیرات و امور نیک است، و پاداش آن در رستاخیز.
* * *
در آیه بعد، بار دیگر خداوند به پیامبر خود تأکید مى کند که در میان اهل کتاب بر طبق حکم خداوند داورى کند و تسلیم هوا و هوس هاى آنها نشود، مى فرماید: «بین آنان طبق آنچه خدا نازل کرده داورى کن و از خواسته ها و هوس هاى آنها پیروى مکن» (وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ).
تکرار این دستور، یا به خاطر مطالبى است که در ذیل آیه آمده، یا به خاطر آن است که موضوع این داورى با موضوع داورى آیات گذشته تفاوت داشته است، در آیات پیش، موضوع «زناى محصنه» بود و در اینجا موضوع، «قتل یا نزاع دیگر».
پس از آن، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) هشدار مى دهد: اینها تبانى کرده اند که او را از آئین حق و عدالت منحرف سازند، باید مراقب آنها باشد، مى فرماید: «بر حذر باش، مبادا تو را نسبت به بعضى از آنچه بر تو نازل شده منحرف سازند» (وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللّهُ إِلَیْکَ).
سپس اعلام مى دارد: «اگر اهل کتاب در برابر داورى عادلانه تو تسلیم نشوند، و به آن پشت کنند، بدان، این نشانه آن است که گناهان آنها دامانشان را گرفته است، توفیق را از آنها سلب کرده و خدا مى خواهد آنها را به خاطر بعضى از گناهانشان مجازات کند» (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنـَّما یُریدُ اللّهُ أَنْ یُصیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ).
ذکر بعض گناهان (نه همه آنها) ممکن است به خاطر آن باشد که مجازات همه گناهان در زندگى دنیا انجام نمى شود و تنها قسمتى از آن دامن انسان را مى گیرد و بقیه به جهان دیگر موکول مى شود.
در این که: کدام «کیفر» دامن آنها را گرفت، در آیه صریحاً ذکرى از آن به میان نیامده، ولى احتمال دارد اشاره به همان سرنوشتى باشد که دامان یهود «مدینه» را گرفت و به خاطر خیانت هاى پى در پى مجبور شدند، خانه هاى خود را رها کرده و از «مدینه» بیرون روند.
و یا این که: عدم توفیق آنها در پیروى از حق، خود یک نوع مجازات براى گناهان پیشین آنها بود; زیرا سلب موفقیت، خود یک نوع مجازات محسوب مى شود.
به عبارت دیگر، گناهان پى در پى و لجاجت، کیفرش محروم ماندن از احکام عادلانه و سرگردان شدن در بیراهه هاى زندگى است.
و در پایان آیه مى فرماید: اگر آنها در راه باطل این همه پافشارى مى کنند، نگران مباش; «زیرا بسیارى از مردم فاسقند» (وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النّاسِ لَفاسِقُونَ).
در اینجا ممکن است این ایراد بشود که: آیه فوق دلیل بر این است که: امکان انحراف از حق، درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز تصور مى شود و لذا خداوند به او هشدار مى دهد، آیا این تعبیر با معصوم بودن پیامبران سازگار است؟
پاسخ این ایراد این است که:
معصوم بودن، هرگز به این معنى نیست که گناه بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام محال مى گردد، و گرنه فضیلتى براى آنها محسوب نمى شود، بلکه منظور این است: آنها با توانائى بر گناه، مرتکب گناه نمى شوند، هر چند این عدم ارتکاب به خاطر تذکرات الهى بوده باشد.
به عبارت دیگر، یاد آورى هاى خود خداوند ،جزئى از عامل مصونیت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) از گناه مى باشد.
توضیح بیشتر درباره مقام عصمت پیامبران و امامان به خواست خدا در ذیل آیه تطهیر (آیه 33، سوره «احزاب») خواهد آمد.
* * *
در سومین آیه، به عنوان استفهام انکارى مى فرماید: «آیا اینها که مدّعى پیروى از کتب آسمانى هستند، انتظار دارند با احکام جاهلى و قضاوت هاى آمیخته با انواع تبعیضات در میان آنها داورى کنى» (أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ).
در حالى که هیچ نوع داورى براى افراد با ایمان بالاتر و بهتر از حکم خدا نیست، مى فرماید: «چه کسى براى افرادى که یقین به خدا و قیامت دارند بهتر از خدا حکم مى کند» (وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْم یُوقِنُونَ).
همان طور که در ذیل آیات سابق گفتیم، در میان طوائف یهود نیز تبعیضات عجیبى بود، مثلاً: اگر کسى از طایفه «بنى قریظه» فردى از طایفه «بنى نضیر» را به قتل مى رساند، قصاص مى شد، و در صورت عکس، قصاص نمى کردند، و یا به هنگام گرفتن دیه، دو برابر دیه مى گرفتند، قرآن مى گوید: این گونه تبعیضات نشانه احکام جاهلیت است، و در میان احکام الهى هیچ گونه تبعیض در میان بندگان خدا نیست.
در کتاب «کافى» از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
اَلْحُکْمُ حُکْمانِ: حُکْمُ اللّهِ وَ حُکْمُ الْجاهِلِیَّةِ فَمَنْ أَخْطَأَ حُکْمَ اللّهِ حَکَمَ بِحُکْمِ الْجاهِلِیَّةِ:
«حکم، دو گونه بیشتر نیست: یا حکم خدا است، یا حکم جاهلیت و هر کس حکم خدا را رها کند به حکم جاهلیت تن در داده است».(4)
از اینجا روشن مى شود، افراد با ایمانى که با داشتن احکام آسمانى به دنبال قوانین ساختگى ملل دیگرى افتاده اند، در حقیقت در مسیر جاهلیت گام نهاده اند.
* * *
1 ـ «المنار»، جلد 6، صفحه 421 ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 29 ـ «جوامع الجامع»، جلد 1،
صفحه 506، انتشارات جامعه مدرسین قم، طبع اول، 1418 هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 213، مؤسسة التاریخ العربى بیروت، 1405 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 290، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدة، طبع اول، 1365 هـ ق.
2 ـ «مفردات راغب»، ماده «شرع».
3 ـ بعضى از بزرگان مفسرین معتقدند: دین و شریعت با هم تفاوت دارند، دین عبارت است از: اصل توحید و اصول دیگرى که میان تمام مذاهب مشترک است و لذا دین همیشه یکى است، ولى شریعت به قوانین و احکام و مقرراتى گفته مى شود که در مذاهب با هم تفاوت دارند.
اما دلیل روشنى بر این تفاوت نداریم; زیرا این دو کلمه در بسیارى از موارد به یک معنى استعمال مى شوند.
4 ـ «کافى»، جلد 7، صفحه 407، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحات 22 و 33، چاپ آل البیت ـ «تهذیب»، جلد 6، صفحه 218، دار الکتب الاسلامیة ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 640، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ تفسیر «صافى»، جلد 2، صفحه 41، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق.
...............................
تفسیر نمونه
شرح آیات 46 و 47 سوره مبارکه المائده
46- وَقَفَّيْنَا عَلَىٰ آثَارِهِم بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ ۖ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ
47- وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فِيهِ ۚ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
46- و در پى آنها [= پیامبران پیشین]، عیسى بن مریم را فرستادیم در حالى که تورات را که پیش از او فرستاده شده بود تصدیق داشت; وانجیل را به او دادیم که در آن، هدایت و نورى بود; و تورات را، که قبل از آن بود، تصدیق مى کرد; و هدایت و موعظه اى براى پرهیزگاران بود
47- اهل انجیل (و پیروان مسیح) نیز باید مطابق آنچه خداوند در آن نازل کرده حکم کنند. و کسانى که بر طبق آنچه خدا نازل کرده حکم نمى کنند، فاسقند
انجیل، کتاب هدایت و نور
در تعقیب آیات مربوط به «تورات»، در این آیه و آیه بعد، به وضع انجیل اشاره کرده، مى گوید: «پس از رهبران و پیامبران پیشین، مسیح(علیه السلام) را مبعوث کردیم، در حالى که نشانه هاى او کاملاً با نشانه هائى که تورات داده بود، تطبیق مى کرد» (وَ قَفَّیْنا عَلى آثارِهِمْ بِعیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ).
این جمله تفسیر دیگرى نیز دارد و آن این که: «مسیح(علیه السلام) به حقانیت تورات که بر موسى بن عمران نازل شده بود، اعتراف کرد، همان طور که تمام پیامبران آسمانى به حقانیت پیامبران پیشین، معترف بودند».
آنگاه مى گوید: «انجیل را در اختیار او گذاشتیم که در آن هدایت و نور بود» (وَ آتَیْناهُ الإِنْجیلَ فیهِ هُدىً وَ نُورٌ).
در قرآن مجید به «تورات»، «انجیل» و «قرآن» هر سه «نور» گفته شده است:
درباره «تورات» مى خوانیم:
«اِنّا أَنْزَلْنَا التَّوْریةَ فِیْها هُدىً وَ نُورٌ».(1)
و درباره «انجیل» در آیه فوق، اطلاق نور شده.
و درباره «قرآن» مى خوانیم:
«قَدْ جائَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِیْنٌ».(2)
در حقیقت همان طور که تمام موجودات جهان براى ادامه حیات و زندگى خود احتیاج شدید به نور دارند، آئین هاى الهى و دستورهاى کتب آسمانى نیز براى رشد و تکامل انسان ها ضرورت قطعى دارد.
اصولاً ثابت شده که تمام انرژى ها، نیروها، حرکات، و زیبائى ها، همه از نور سرچشمه مى گیرند و اگر نور نباشد، سکوت و مرگ، همه جا را فرا خواهد گرفت.
همچنین اگر تعلیمات پیامبران نباشد، همه ارزش هاى انسانى ـ اعم از فردى و اجتماعى ـ به خاموشى مى گراید که نمونه هاى آن را در جوامع مادّى به روشنى مى بینیم.
قرآن در موارد متعددى از «تورات» و ««انجیل»» به عنوان یک کتاب آسمانى یاد مى کند.
در این که این دو کتاب در اصل، از طرف خدا نازل شده، جاى هیچ گونه شک و تردید نیست، ولى این نیز مسلّم است که این دو کتاب آسمانى بعد از پیامبران دست خوش تحریف شدند، حقایقى از آن کم شد و خرافاتى بر آن افزوده گردید که آنها را از ارزش انداخت و یا کتب اصلى فراموش گردید و کتاب هاى دیگرى که تنها بخشى از حقایق آنها را در برداشت به جاى آنها نشست.(3)
بنابراین، اطلاق نور به این دو کتاب، ناظر به تورات و انجیل اصلى است.
بار دیگر به عنوان تأکید، روى این مطلب تکیه مى کند که «نه تنها عیسى بن مریم، تورات را تصدیق مى کرد، بلکه انجیل کتاب آسمانى او نیز گواه صدق تورات بود» (وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ).
و در پایان مى فرماید: «این کتاب آسمانى مایه هدایت و اندرز پرهیزکاران بود» (وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقینَ).
این تعبیر، همانند تعبیرى است که در آغاز سوره «بقره» درباره قرآن آمده است، آنجا که مى گوید: هُدىً لِلْمُتَّقِیْنَ: «قرآن وسیله هدایت پرهیزکاران است».(4)
نه تنها قرآن، تمام کتاب هاى آسمانى چنینند که وسیله هدایت پرهیزکاران مى باشند.
منظور از پرهیزکاران کسانى هستند که در جستجوى حق، و آماده پذیرش آن مى باشند.
بدیهى است، آنها که از سر لجاج و دشمنى دریچه هاى قلب خود را به روى حق مى بندند، از هیچ حقیقتى بهره نخواهند برد.
قابل توجه این که: در آیه فوق در مورد «انجیل»، نخست «فِیْهِ هُدىً» گفته شده، سپس «هُدىً» به طور مطلق آمده است.
این تفاوت تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که در «انجیل» و کتاب هاى آسمانى، دلائل هدایت براى همه بدون استثناء هست، ولى براى پرهیزکاران که در آن به دقت مى اندیشند، باعث هدایت و تربیت و تکامل است.
* * *
پس از اشاره به نزول «انجیل» در آیه گذشته، در این آیه مى فرماید: «ما به اهل انجیل دستور دادیم که به آنچه خدا در آن نازل کرده است، داورى کنند»
(وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الإِنْجیلِ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فیهِ).
شک نیست که منظور از جمله بالا این نیست که قرآن هم اکنون به پیروان مسیح(علیه السلام) دستور مى دهد که باید به احکام «انجیل» عمل کنند; زیرا این سخن با سایر آیات قرآن و با اصل وجود قرآن که اعلام آئین جدید و نسخ آئین قدیم مى کند، سازگار نیست، بلکه منظور این است که:
ما پس از نزول «انجیل» بر عیسى(علیه السلام) به پیروان او دستور دادیم که به آن عمل کنند و طبق آن داورى نمایند.(5)
و در پایان آیه، بار دیگر تأکید مى کند: «کسانى که بر طبق حکم خدا داورى نکنند فاسقند» (وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ).
قابل توجه این که: در آیات اخیر، در یک مورد به افرادى که طبق آئین خدا حکم نمى کنند، اطلاق «کافر» و در مورد دیگر «ظالم» و در اینجا «فاسق» شده است.
ممکن است این تفاوت تعبیر به خاطر آن باشد که هر حکم داراى سه جنبه است: از یک سو به قانونگذار (خداوند) منتهى مى شود، از سوى دیگر به مجریان قانون (شخص حاکم و قاضى) و از سوى سوم به کسى که این حکم در حق او اجرا مى گردد (شخص محکوم).
گویا هر یک از تعبیرات سه گانه فوق، اشاره به یکى از این سه جنبه است; زیرا کسى که بر خلاف حکم خداوند داورى مى کند، از یک طرف، قانون الهى را زیر پا گذاشته و «کفر» ورزیده، از طرف دیگر به انسان بى گناهى، ستم و ظلم کرده، و از طرف سوم از مرز وظیفه و مسئولیت خود خارج شده و فاسق گردیده است; زیرا همان طور که در سابق گفتیم «فسق» به معنى بیرون رفتن از مرز بندگى و وظیفه است.
* * *
1 ـ مائده، آیه 44.
2 ـ مائده، آیه 15.
3 ـ براى توضیح بیشتر درباره تحریف تورات و انجیل و اسناد تاریخ آن، به کتاب «اَلْهُدى اِلى دِیْنِ الْمُصْطَفى» و «أَنِیْسُ الأَعْلام» مراجعه شود.
4 ـ بقره، آیه 2.
5 ـ در حقیقت همان طور که بسیارى از مفسران گفته اند، در اینجا جمله «قُلْنا» در تقدیر است و مفهوم آیه چنین مى شود: «وَ قُلْنا لِیَحْکُمَ أَهْلُ الاِنْجِیْلَ...».
.............................
تفسیر نمونه
بهار ماهها با شمیم خوش میلاد پیامبر اکرم(ص) از فردا آغاز میشود؛ ماهی که میتوان آن را با غسل، روزه، دعا و شکرگزاری برای میلاد پرخیر و برکت رسول الله(ص) جشن گرفت.
فردا اولین روز از بهار ماههاست؛ ربیعالاول مبارک. انشاءالله که طاعت همه شیعیان در عزاداری برای رسول رحمت(ص) و خاندان پاک ایشان مقبول درگاه احدیت واقع شده باشد. ربیع بهار ماههاست، به جهت اینکه آثار رحمت خداوند در آن هویداست و چه رحمتی برای عالمیان بالاتر از ولادت پر خیر و برکت و پر از نور و کرامت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی(ص).
برای بهرهمندی از برکات ویژه این ماه اعمال مستحبی از سوی بزرگان و ائمه(ع) ذکر شده است که عمل به آنها موجب فزونی توفیق ما در دریافت فیوضات ربیعالاول خواهد شد.
شب لیلهالمبیت
نخستین شب ماه ربیعالاول، لیلهالمبیت است. شبی که پیامبر(ص) هجرت خود را به سوی مدینه آغاز کردند و حضرت علی(هم) برای محافظت از ایشان در بستر پیامبر(ص) خوابیدند. مرحوم «سید بن طاووس» دعایى را براى این روز در کتاب اقبال نقل کرده که به این شرح است: «اللهم لا اله إلا انت، یا ذا الطول والقوة، والحول والعزة، سبحانک ما أعظم وحدانیتک، وأقدم صمدیتک، وأوحد إلهیتک، وأبین ربوبیتک، وأظهر جلالک، وأشرف بهاء آلائک وأبهى کمال صنائعک، وأعظمک فی کبریائک، وأقدمک فی سلطانک، وأنورک فی أرض، وسمائک، وأقدم ملکت، وأدوم عزک، وأکرم عفوک، وأوسع حلمک، وأغمض علمک، وأنفذ قدرتک، وأحوط قربک. أسألک بنورک القدیم، وأسمائک التی کونت بها کل شئ، أن تصلی».
اعمال توصیه شده شب و روز اول ربیع
غسل: غسل کردن و پوشیدن لباس پاکیزه جزو اعمال ماه ربیعالاول در روز اول این ماه و روزهای مهم دیگر آن است.
روزه: روزه گرفتن به شکرانه سلامتی پیامبر اعظم و امیرمومنان از گزند کفار و مشرکان در اول ربیعالاول یکی دیگر از اعمال مستحبی ماه ربیعالاول است.
زیارت پیامبر(ص) و امام علی(ع)
علما در این روز زیارتی را ذکر نکردهاند اما زیارت پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) در این روز مناسب است، چراکه خداوند جان این دو بزرگوار را از گزند کافران حفظ کرد.
زیارت امام حسن عسکری(ع) و امام زمان(عج)
شیخ طوسی رحمه اللّه در مصباح گفته است که در روز اول این ماه امام حسن عسکری(ع) به شهادت رسیدند و حضرت مهدی(عج) به مقام امامت رسیدند، بنابراین زیارت آن دو امام عالی مقام در این روز نیز مناسب است.
خواندن دعای اول ماه ربیع الاول که به شرح زیر است:
اللَّهُمَّ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ یَا ذَا الطَّوْلِ وَ الْقُوَّةِ وَ الْحَوْلِ وَ الْعِزَّةِ؛ خداوندا، معبودی جز تو نیست،ای بخشنده و نیرومند و دگرگون کننده و سربلند.
سُبْحَانَکَ مَا أَعْظَمَ وَحْدَانِیَّتَکَ وَ أَقْدَمَ صَمَدَانِیَّتَکَ وَ أَوْحَدَ إِلَهِیَّتَکَ؛ پاکی تو و یگانگی تو عظیم و بی نیازی ات دیرینه و معبودیتت یگانه.
وَ أَبْیَنَ رُبُوبِیَّتَکَ وَ أَظْهَرَ جَلَالَکَ وَ أَشْرَفَ بَهَاءَ آلَائِکَ وَ أَبْهَی کَمَالَ صَنَائِعِکَ [کرم بها صنائعک]وَ أَعْظَمَکَ فِی کِبْرِیَائِکَ؛ و پروردگاریات روشن و جلالت آشکار و زیبایی نعمتهایت والا و کمال ساختههای تو زیبا [ارزشمند] و بزرگمنشیات باعظمت.
وَ أَقْدَمَکَ فِی سُلْطَانِکَ وَ أَنْوَرَکَ فِی أَرْضِکَ وَ سَمَائِکَ وَ أَقْدَمَ مُلْکَکَ وَ أَدْوَمَ عِزِّکَ؛ و سلطه ات دیرینه است و چقدر در زمین و آسمان نورانی هستی و فرمانرواییات دیرینه و عزتت جاودانه.
وَ أَکْرَمَ عَفْوَکَ وَ أَوْسَعَ حِلْمَکَ وَ أَغْمَضَ عِلْمَکَ وَ أَنْفَذَ قُدْرَتَکَ وَ أَحْوَطَ قُرْبَکَ؛ و گذشتت کریمانه و بردباریات گسترده و دانشت همراه با اغماض و قدرتت نافذ و نزدیکیات محیط و فراگیر است!
أَسْأَلُکَ بِنُورِکَ الْقَدِیمِ وَ أَسْمَائِکَ الَّتِی کَوَّنْتَ بِهَا کُلَّ شَیْءٍ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ [عَلَی]آلِ مُحَمَّدٍ؛ به نور دیرینه تو و به آن اسمهایت که همه اشیا را با آن پدید آوردی، از تو خواستارم که بر محمد و آل محمد درود فرستی.
کَمَا صَلَّیْتَ وَ بَارَکْتَ وَ رَحِمْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ عَلَی آلِ إِبْرَاهِیمَ؛ چنان که درود، برکت، رحمت و مهربانی خود را بر حضرت ابراهیم و خاندان او فرستادی.
إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ وَ أَنْ تَأْخُذَ بِنَاصِیَتِی إِلَی مُوَافَقَتِکَ وَ تَنْظُرَ إِلَیَّ بِرَأْفَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ؛ به راستی که تو ستوده و بلندپایهای و این که [موی]پیشانی مرا بگیری و به سوی موافقت با خود بکشانی و با نظر رأفت و رحمت به من بنگری.
وَ تَرْزُقَنِی الْحَجَّ إِلَی بَیْتِکَ الْحَرَامِ وَ أَنْ تَجْمَعَ بَیْنَ رُوحِی وَ أَرْوَاحِ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ؛ و حج خانه محترمت را روزیام کنی و روح من و ارواح پیامبران و فرستادگانت را در یکجا گرد هم آوری.
وَ تُوصِلَ الْمِنَّةَ بِالْمِنَّةِ وَ الْمَزِیدَ بِالْمَزِیدِ وَ الْخَیْرَ بِالْبَرَکَاتِ وَ الْإِحْسَانَ بِالْإِحْسَانِ؛ و بخشش خود را به بخشش دیگر و افزونیات را به افزونی دیگر و خیرت را به برکاتت و نیکیات را به نیکی دیگر بپیوندی.
کَمَا تَفَرَّدْتَ بِخَلْقِ مَا صَنَعْتَ وَ عَلَی مَا ابْتَدَعْتَ وَ حَکَمْتَ وَ رَحِمْتَ؛ چنان که ساختههایت را به تنهایی و بر اساس نوآفرینی، حکمت و رحمتت خلق کردی.
فَأَنْتَ الَّذِی لَا تُنَازَعُ فِی الْمَقْدُورِ وَ أَنْتَ مَالِکُ الْعِزِّ وَ النُّورِ؛ بنابراین، تویی خدایی که کسی نمیتواند در آنچه تقدیر کرده ای، با تو ستیزه کند و تویی مالک عزت و نور.
(وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً [۱]) وَ أَنْتَ الْقَائِمُ الدَّائِمُ الْمُهَیْمِنُ الْقَدِیرُ؛ که رحمت و آگاهیات همه اشیا را فراگرفته است و تویی خداوند پایدار، جاودانه، نگاه بان چیره و توانمند.
إِلَهِی لَمْ أَزَلْ سَائِلًا مِسْکِیناً فَقِیراً إِلَیْکَ؛ معبودا، من همواره درخواست کننده، بیچاره و نیازمند درگاه تو بودهام.
فَاجْعَلْ جَمِیعَ أمری [أُمُورِی]مَوْصُولًا بِثِقَةِ الِاعْتِمَادِ عَلَیْکَ وَ حُسْنِ الرُّجُوعِ إِلَیْکَ؛ پس همه امورم را به اطمینان اعتماد بر خود و بازگشت نیک به درگاهت.
وَ الرِّضَا بِقَدَرِکَ وَ الْیَقِینِ بِکَ وَ التَّفْوِیضِ إِلَیْکَ؛ و خشنودی به مقدراتت و یقین به خود و واگذاری امور بر خود، بپیوند.
(سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ [۲]) پاکی تو و جز آنچه را که به ما آموختهای نمیدانیم و تو آگاه و حکیمی.»،
(سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ [۳]) پاکا خدا، آری همه آنچه در آسمانها و زمین هستند، فرمانبر اویند.»،
(سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ [۴]) (سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ [۵]) پاکی توای خدا، پس ما را از عذاب آتش جهنم نگاه دار.»، «پاکی تو و من به درگاهت توبه كردم و اولین مؤمن هستم.»،
(سُبْحانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنا مِنْ دُونِهِمْ [۶]) (سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ [۷]) پاکی توای خدا و تو خود سرپرست ما از میان همه آنان [آفریدهها]هستی.»، «پاکا خدا پروردگار جهانیان.»،
(سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ [۸]) (سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ [۹]) پاکا خدا و من هرگز از مشرکان نیستم.»، «پاکا خدا از آنچه شریک او قرار میدهند.»،
(سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی؛ پاکا خدایی که بنده خود را شبانه از مسجدالحرام به مسجد الاقصی-
الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ [۱۰])؛ که پیرامون آن را خجسته گردانیدیم-سیر داد تا برخی از نشانههای خود را به او ارائه دهد، به راستی که او شنوا و بینا است.»،
(سُبْحَانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ پاکا خدا هنگامی که شام و صبح میکنید و ستایش خدا را در آسمانها و زمین.
وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ؛ و به هنگام شامگاه و آنگاه که ظهر میکنید. زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میکشد.
وَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ کَذلِکَ تُخْرَجُونَ [۱۱]) (سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ [۱۲]) و زمین را بعد از مرگ، زنده میگرداند و شما نیز [در قیامت]این چنین بیرون آورده میشوید.»، «خداوند پاک و متعالی است از آنچه شریک او قرار میدهند.»،
(سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً [۱۳]) ؛ پاک و بسیار منزه و متعالی است خدا از آنچه درباره او میگویند.»،
(سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا [۱۴]) (سُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ [۱۵]) پاکا پروردگار ما و وعدهی او حتما به وقوع خواهد پیوست.»، «پاکا خدایی که ملکوت هر چیز به دست او است و شما به سوی او بازگردانده میشوید.»،
(سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ [۱۶]) (سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ [۱۷]) پاکا خدا و [فرشتگان]بندگان گرامی هستند.»، «پاکا خدای یگانه و چیره.»،
(سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا ظالِمِینَ [۱۸]) (سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ پاکا پروردگار ما و به راستی که ما ستم نمودیم.»، «پاکا پروردگار تو، پروردگار صاحب عزت از آنچه او را بدان توصیف میکنند.
وَ سَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ [۱۹]) و درود بر فرستاده شدگان و ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است.»
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَرِّفْنَا بَرَکَةَ هَذَا الشَّهْرِ وَ یُمْنَهُ وَ ارْزُقْنَا خَیْرَهُ؛ خداوندا، بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را با برکت و فرخندگی این ماه آشنا گردان و خیر آن را روزیمان کن.
وَ اصْرِفْ عَنَّا شَرَّهُ وَ اجْعَلْنَا فِیهِ مِنَ الْفَائِزِینَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین؛ و از شرّ آن بازدار و از رستگاران در آن قرار ده، به رحمتت ای مهربانترین مهربانان.
اعمال روز هشتم
در روز هشتم ربیع الأوّل، سال ۲۰۶، شهادت امام حسن عسکرى(ع) طبق روایتى واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب الزمان، حجة بن الحسن(عجّل الله تعالى فرجه الشریف) آغاز شد. در این روز شایسته است زیارت امام حسن عسکری(ع) خوانده شود.
اعمال روز دهم
روز دهم ربیعالاول روز ازدواج رسول خدا(ص) با حضرت خدیجه کبرى(س) است، به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزارى مستحب شمرده شده است.
اعمال روز دوازدهم
این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینى و مسعودى و همچنین مشهور میان اهل سنت، روز میلاد حضرت محمد مصطفی(ص) است. همچنین در این روز، رسول خدا(ص) بعد از ۱۲ روز که مسیر راه میان مکه و مدینه را پیمود وارد مدینه شد و نیز روز انقراض دولت بنى مروان در سال ۱۳۲ است. اعمال مستحب در این روز به شكرانه انقراض دولت اموی دو مورد است: روزه گرفتن و اقامه دو ركعت نماز مستحبی كه در ركعت اول بعد از حمد، سه بار سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سه بار سوره توحید خوانده میشود.
اعمال روز چهاردهم
در سال ۶۴ در چنین روزى، یزید بن معاویه به هلاکت رسید. وى پس از سه سال و نُه ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمى بود که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت اباعبداللّه الحسین(ع) و یارانش است در سنّ سى و هفت سالگى در منطقه «حوران» مرد و جنازهاش را در دمشق دفن کردند ولى اکنون اثرى از او نیست.
اعمال شب هفدهم
طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیا، رسول معظم اسلام(ص) است و شب بسیار مبارکى است.
۱- غسل به نیت روز هفدهم ربیع الاول.
۲-روزه: كه براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمه معصومین(ع)آمده است «كسى كه روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یكسال را مقرر مىفرماید».(اقبال، صفحه ۶۰۳ )
۳-دادن صدقه، احسان کردن و خوشحال كردن مۆمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.(همان مدرک)
۴-زیارت رسول خدا(ص) از دور و نزدیک در روایتى از آن حضرت آمده است«هر كس بعد از وفات من، قبرم را زیارت كند مانند كسى است كه به هنگام حیاتم به سوى من هجرت كرده باشد، اگر نمیتوانید مرا از نزدیك زیارت كنید، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستید (كه به من مىرسد)».(همان ص ۶۰۴)
۵-زیارت امیرمۆمنان، على(ع) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتى كه امام صادق(ع) در چنین روزى كنار ضریح شریف آن حضرت(ع) وى را زیارت كرد.(همان مدرک، صفحه ۶۰۸)(این زیارت در بخش زیارات، مفاتیح آمده است).
۶- تكریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تكریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اول عالم امكان و سرور همه ممكنات حضرت نبى اكرم(ص) سفارش بسیار كرده است.
بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایى جشنها و تشكیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیت نبى مكرم اسلام(ص)، سیره و تاریخ زندگى او آشنا شوند و از آن، براى ساختن جامعهای اسلامى و محمدی بهره كامل گیرند. همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا(ص)، در چنین شبى معراج آن حضرت صورت گرفت.
اعمال روز هفدهم
مشهور میان علماى امامیه آن است که روز هفدهم ربیع الأول، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمد بن عبداللّه(ص) است و معروف آن است که ولادتش در مکه معظمه، واقع شده است، و زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عامالفیل بوده است. (عامالفیل سالى است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به قصد تخریب کعبه آمد، ولى همگى نابود شدند).
همچنین در چنین روزى در سال ۸۳ هجرى قمرى، ولادت امام صادق(ع) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمیت این روز افزوده شده است.
| شرح خطبه 171 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
دعای امام (ع) در آستانه جنگ صفین |
05:23 |
| 2 | |
ای خدایی که جو را محل محو شدن شب و روز قرار دادی |
05:32 |
| 3 | |
ای خدا که آسمان بالا را جایگاه فرشتگان قرار دادی |
05:32 |
| 4 | |
خدایا، زمین را مکان پدیده های غیر قابل شمارش قرار دادی |
06:50 |
| 5 | |
درخواست امام (ع) از خداوند، پس از مقدمه دعا |
05:57 |
| 6 | |
آموزش امام (ع) به یاران خود در ادامه مبارزه |
04:33 |
| 7 | |
جملات انگیزشی امام (ع) در پایان خطبه |
05:58 |
| تفسیر سوره مبارکه ماعون - آیت الله محمد شجاعی (ره) | زمان | ||
| 1 | |
تفسیر سوره ماعون 1 |
27:00 |
| 2 | |
تفسیر سوره ماعون 2 |
31:00 |
| 3 | |
تفسیر سوره ماعون 3 |
27:00 |

























