- تــازه ها
- آموزش قرآن
- پربازدید
خطبه دویست و ده، بخش سوم
وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللّهِ شَیْئاً لَمْ
هر کس وارثى دارد
شرح آیه 33 سوره مبارکه النساء
33- وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا
صفات ویژه بندگان خاص خدا
شرح آیات 63 لغایت 67 سوره مبارکه فرقان
63وَ عِبادُ
تفسیر سوره مبارکه آل عمران، بخش بیست و یکم، آیت
دام هاى ابلیس
شرح آیات 61 لغایت 65 سوره مبارکه الاسراء
61وَ إِذْ قُلْنا
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیات 65 و 66 سوره مبارکه المائده
65- وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ
66- وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم ۚ مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ ۖ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاءَ مَا يَعْمَلُونَ
65- و اگر اهل کتاب ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند، گناهان آنها را مى بخشیدیم;و آنها را در باغهاى پرنعمت بهشت، وارد مى ساختیم
66- و اگر آنان، تورات و انجیل و آنچه را از سوى پروردگارشان بر آنها نازل شده [= قرآن ] برپا مى داشتند، از آسمان و زمین، روزى مى خوردند; جمعى از آنها، معتدل و میانه رو هستند; ولى بیشتر آنها اعمالشان بد است
عمل به فرمان و نزول برکات
به دنبال انتقادات گذشته از برنامه و روش اهل کتاب در آیات قبل، در این دو آیه آن چنان که اصول تربیتى اقتضا مى کند، قرآن براى بازگرداندن منحرفان اهل کتاب به راه راست، و نشان دادن مسیر واقعى به آنها، و تقدیر از اقلیتى که در میان آنان وجود داشت و با اعمال خلاف آنها همگام نبود، نخست چنین مى گوید:«اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و پرهیزکارى پیشه کنند، گناهان گذشته آنها را مى پوشانیم و از آن صرف نظر مى کنیم» (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ).
نه تنها گناهان آنها را مى بخشیم «که در باغ هاى بهشت که کانون انواع نعمت ها است آنها را وارد مى کنیم» (وَ لاَ َدْخَلْناهُمْ جَنّاتِ النَّعیمِ).
این در زمینه نعمت هاى معنوى و اخروى است.
بنابراین، جاى تجدید نظر باقى است و آن ایمان و تقوا است.
* * *
سپس در آیه بعد، به اثر عمیق ایمان و تقوا حتى در زندگى مادى انسان ها، اشاره کرده، مى فرماید: «اگر آنها تورات و انجیل را بر پا دارند و آن را به عنوان یک دستور العمل زندگى در برابر چشم خود قرار دهند، و به طور کلّى به همه آنچه از طرف پروردگارشان بر آنها نازل شده اعم از کتب آسمانى پیشین و قرآن، بدون هیچ گونه تبعیض و تعصب عمل کنند، از آسمان و زمین، نعمت هاى الهى آنها را فرا خواهد گرفت» (وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لاَ َکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ).
شک نیست که منظور از بر پا داشتن «تورات» و «انجیل»، آن قسمت از «تورات» و «انجیل» واقعى است که در آن زمان در دست آنها بود، نه قسمت هاى تحریف یافته که کم و بیش از روى قرائن شناخته مى شد.
و منظور از «ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ» همه کتاب هاى آسمانى و دستورات الهى است; زیرا این جمله مطلق است، و در حقیقت اشاره به این است که نباید تعصب هاى قومى را با مسائل دینى و الهى آمیخت، کتاب هاى آسمانى عرب و یهود مطرح نیست، آنچه مطرح است دستورهاى الهى است و به این بیان قرآن مى خواهد تا آنجا که ممکن است از تعصب آنها بکاهد و راه را براى نفوذ در اعماق جانشان هموار سازد.
لذا تمام ضمیرها در این آیه به خود آنها بازگشت مى کند (اِلَیْهِمْ، مِنْ رَبِّهِمْ، مِنْ فَوْقِهِمْ، مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ) همه به خاطر آن است که از مرکب لجاجت فرود آیند و تصور نکنند تسلیم در برابر قرآن، به معنى تسلیم یهود در برابر عرب است، بلکه تنها تسلیم در برابر خداى بزرگشان است.
بدون تردید منظور از بر پا داشتن مقررات «تورات» و «انجیل»، عمل به اصول آنها است; زیرا همان طور که بارها گفته ایم، اصول تعلیمات انبیاء در همه جا یکسان است و تفاوت در میان آنها تفاوت «کامل» و «اکمل» است و این با آن منافات ندارد که بعضى از احکام آئین قبل را، به وسیله بعضى از احکام آئین بعد نسخ کند.
خلاصه این که: آیه فوق، یک بار دیگر، این اصل اساسى را مورد تأکید قرار مى دهد که: پیروى از تعلیمات آسمانى انبیاء تنها براى سر و سامان دادن به زندگى پس از مرگ نیست، بلکه بازتاب گسترده اى در سرتاسر زندگى مادى انسان ها نیز دارد، جمعیت ها را قوى، صفوف را فشرده، نیروها را متراکم، نعمت ها را پر برکت، امکانات را توسعه، و زندگى را مرفه، و امن و امان مى سازد.
نظرى به ثروت هاى عظیم مادى و نیروهاى فراوان انسانى که امروز در دنیاى بشریت، بر اثر انحراف از این تعلیمات به صورت سلاح هاى مرگبار، کشمکش هاى بى دلیل و کوشش هاى ویرانگر، نابود مى گردد، دلیل زنده این حقیقت است.
امروز حجم ثروت هائى که در جهت تخریب دنیا ـ اگر درست بیندیشیم ـ به کار مى رود، هر گاه بیشتر از ثروت هائى که در مسیرهاى سازنده مصرف مى شود، نباشد، از آن هم کمتر نیست.
امروز مغزهاى متفکرى که براى تکمیل و توسعه و تولید سلاح هاى جنگى و کشمکش هاى استعمارى کار مى کند، قسمت مهمى از نیروهاى ارزنده انسانى را تشکیل مى دهد.
چقدر نوع بشر به این سرمایه ها و این مغزهائى که بیهوده از بین مى رود، براى رفع نیازمندى هایش محتاج است.
چقدر چهره دنیا زیبا و خواستنى و جالب بود اگر همه اینها در راه آبادى به کار گرفته مى شدند!
ضمناً باید توجه داشت: منظور از جمله: «مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» آن است که تمام نعمت هاى آسمان و زمین، آنها را فرا خواهد گرفت.
این احتمال نیز هست که این جمله، کنایه اى بوده باشد از عمومیت نعمت ها همان طور که در ادبیات عرب و غیر عرب، گاهى گفته مى شود: «فلان کس از فرق تا قدم غرق نعمت شد» یعنى در تمام جنبه ها.
و نیز این آیه، پاسخى است به گفتارى که از یهود در آیات گذشته خواندیم که: دست خدا بسته است، خیر،
اگر مى بینید نعمت هاى الهى از شما قطع شده، به خاطر این نیست که بخل در ذات مقدس خداوند راه یافته و دست او بسته باشد، بلکه این اعمال شما است که در زندگى مادى و معنوى شما منعکس شده و هر دو را تیره ساخته است و تا شما باز نگردید، اینها نیز باز نگردند.
در پایان آیه، اشاره به اقلیت صالح این جمعیت کرده، مى گوید: «با این که بسیارى از آنها بدکارند ولى جمعیتى معتدل و میانه رو در میان آنها وجود دارند» (که حسابشان با حساب دیگران در پیشگاه خدا و در نظر خلق خدا جدا است) (مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ).
نظیر این تعبیر، درباره اقلیت صالح اهل کتاب، در آیات 159 و 181 سوره «اعراف» و آیه 75 سوره «آل عمران» نیز دیده مى شود.
.........................
تفسیر نمونه
لِلظَّالِمِ الْبَادِي غَداً بِكَفِّهِ عَضَّةٌ.
امام(عليه السلام) فرمود: آن ستمگر كه ابتداى به ظلم مى كند فرداى قيامت دست خود را از پشيمانى (به دندان) مى گزد.
شرح و تفسير
سرنوشت ظالم آغازگر
امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه خود هشدار شديدى به ظالمان و ستمگران مى دهد و مى فرمايد: «آن ستمگر كه ابتداى به ظلم مى كند فرداى قيامت دست خود را از پشيمانى (به دندان) مى گزد»; (لِلظَّالِمِ الْبَادِي غَداً بِكَفِّهِ عَضَّةٌ). امام(عليه السلام) اين سخن را از آيه 27 سوره فرقان برگرفته است آنجا كه مى فرمايد: «(وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلا); و (همان) روزى كه ستمكار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان مى گزد و مى گويد: اى كاش با رسول (خدا) راهى بر گزيده بودم». نكته شايان توجه اين است كه امام(عليه السلام) در اينجا ظالم را مقدم به «بادى» كرده يعنى آن كسى كه ابتداى به ظلم مى كند، از اين نظر كه شخص دوم اگر مقابله به مثل كند ظلم نيست بلكه احقاق حقى است و اگر بيش از مقابله به مثل كند باز قبح و زشتى ظلم او به اندازه كسى كه ابتدا به ظلم كرده نيست و تعبير به «عَضَّة» (به دندان گزيدن) كنايه از شدت ناراحتى است، زيرا انسان هنگامى كه به ناراحتى هاى شديد گرفتار مى شود; ناراحتى هايى كه از خود او سر زده و خودش باعث و بانى آن بوده مى خواهد از خود انتقام بگيرد و براى اين كار به آزار خويشتن مى پردازد; گاه بر سر و صورت خود مى كوبد و گاه دست خود را كه با آن كار خلافى انجام داده مى گزد و همه اينها نشانه ناراحتى شديد از كار خويشتن و نوعى مجازات و انتقام از خود است. در حديثى از امام موسى بن جعفر(عليه السلام)مى خوانيم: «فى رَجُلَيْنِ يَتَسابّانِ فَقالَ: الْبادي مِنْهُما أَظْلَمُ وَوِزْرُهُ وَوِزْرُ صاحِبِهِ عَلَيْهِ ما لَمْ يَتَعَدَّ الْمَظْلُومُ; امام(عليه السلام) در مورد دو نفر كه به هم دشنام مى دادند فرمود: آن كس كه ابتدا كرده ظالم تر است و گناه او و گناه نفر ديگر بر اوست مادامى كه مظلوم از حد تعدى نكند». جمله اخير (ما لَمْ يَتَعَدَّ الْمَظْلُومُ) ممكن است اشاره به آن قسم از سب باشد كه مظلوم در انجام آن مجاز است مثل اين كه كسى به ديگرى بگويد: «لعنة الله عليك» و او در جوابش بگويد: «عليك لعنة الله» ولى در همان كتاب اصول كافى و بعضى كتب ديگر به جاى «ما لَمْ يَتَعَدَّ»، «ما لَمْ يَعْتَذِرَ» آمده است اشاره به اين كه اگر شخص دشنام دهنده عذرخواهى كند و از كار خود توبه كرده و جبران نمايد گناه او برداشته مى شود. اين نسخه صحيح تر به نظر مى رسد، زيرا درباره نفر دوم تعبير به «وِزْر» شده كه نشان مى دهد او هم گناه كار است خواه تعدى كند يا تعدى نكند; ولى هرگاه مسئله عذرخواهى پيش آيد مشكل حل مى شود. درباره ندامت ظالم و عاقبت كار او احاديث ديگرى نيز از معصومان(عليهم السلام) نقل شده از جمله در حديثى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)مى خوانيم: «الظُّلْمُ نَدامَةٌ; ستمگرى پشيمانى است». با اين كه مى دانيم ظلم سبب پشيمانى است ولى به قدرى اين رابطه شديد است كه حضرت فرموده ستمگرى عين پشيمانى است. در حكمت 341 خواهد آمد كه امام على بن ابى طالب(عليه السلام) فرموده است: «يَوْمُ الْعَدْلِ عَلَى الظّالِمِ أشَدُّ مِنْ يَوْمِ الْجَوْرِ عَلَى الْمَظْلُوم» و شبيه همين تعبير در حكمت 241 آمده است: «يَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظّالِمِ أشَدُّ مِنْ يَوْمِ الظّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ» و مفهوم هر دو اين است كه روزى كه خداوند از ظالم انتقام مى گيرد بسيار شديدتر است از روزى كه ظالم به مظلوم ستم مى كند. در مورد تجسم اعمال در روز قيامت از بعضى روايات استفاده مى شود كه ظلم به صورت ظلمت و تاريكى مجسم مى شود همان گونه كه در حديثى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرمود: «اتَّقُوا الظُّلْمَ فَاِنَّهُ ظُلُماتٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ; از ظلم بپرهيزيد كه در روز قيامت ظلمت و تاريكى است». نيز از روايات استفاده مى شود از جمله گناهانى كه كيفر و عقوبت آن در اين دنيا دامان انسان را مى گيرد ظلم است، همان گونه كه از امام باقر(عليه السلام)نقل شده كه فرمود: «ما مِنْ أَحَد يَظْلِمُ بِمَظْلَمَة إلاّ أَخَذَهُ اللهُ بِها في نَفْسِهِ وَمالِهِ; هيچ كس به ديگرى ستم نمى كند مگر اين كه خداوند انتقام او را در جان يا مال او خواهد گرفت». اين سخن را با حديثى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) پايان مى دهيم كه فرمود: «إنَّ أسْرَعَ الْخَيْرِ ثَواباً الْبِرُّ وَإنَّ أسْرَعَ الشَّرِ عِقاباً الْبَغْىُ; چيزى كه ثواب آن بسيار زود به انسان مى رسد نيكوكارى است و چيزى كه مجازات آن زود دامن انسان را مى گيرد ظلم و ستم است».
| شرح خطبه 177 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
مواردی که در جنگ صفین، بر امام تحمیل شد |
04:34 |
| 2 | |
پیمان گرفتن امام (ع) از حکمین در برابر قرآن |
06:19 |
| 3 | |
خیانت حکمین در صدور رأیی خارج از عدالت و حق |
07:20 |
شرح آیه 64 سوره مبارکه المائده
64- وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ ۚ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا ۚ وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ ۚ كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ ۚ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا ۚ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ
64- و یهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهایشان بسته باد! و بخاطر آنچه گفتند، از رحمت (الهى) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است; هرگونه بخواهد،مى بخشد.ولى این آیات،که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیارى از آنها مى افزاید.وما در میان آنها تا روز قیامت عداوت ودشمنى افکندیم. هر زمان آتش جنگى (در برابر شما) افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت; و براى فساد در زمین، تلاش مى کنند; و خداوند، مفسدان را دوست ندارد
دست هاى خدا گشوده است
در این آیه، به یکى از مصداق هاى روشن سخنان ناروا و گفتار گناه آلود یهود که در آیه قبل به طور کلّى آمده بود، اشاره شده است، توضیح این که:
تاریخ نشان مى دهد: یهود، زمانى در اوج قدرت مى زیستند، و بر قسمت مهمى از دنیاى آباد آن زمان، حکومت داشتند، که زمان داود و سلیمان بن داود(علیهما السلام) را به عنوان نمونه مى توان یادآور شد، و در اعصار بعد نیز، قدرت آنها با نوسان هائى ادامه داشت.
ولى با ظهور اسلام، مخصوصاً در محیط حجاز، ستاره قدرت آنها افول کرد، مبارزه پیامبر(صلى الله علیه وآله) با یهود «بنى النّضیر»، «بنى قریظه» و «یهود خیبر» موجب نهایت ضعف آنها گردید، در این موقع بعضى از آنها با در نظر گرفتن قدرت و عظمت پیشین از روى استهزاء گفتند: دست خدا با زنجیر بسته شده و به ما بخششى نمى کند.
گوینده این سخن طبق نقل بعضى از مفسران «فنحاس بن عاذورا» رئیس «بنى قینقاع» یا «نباش بن قیس» طبق نقل بعضى دیگر بوده است.
و از آنجا که بقیه نیز به گفتار او راضى بودند، قرآن این سخن را به همه آنها نسبت داده، مى فرماید: «یهود گفتند: دست خدا با زنجیر بسته شده»! (وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ).
باید توجه داشت: «ید» در لغت عرب به معانى زیادى اطلاق مى شود که «دست»، «نعمت»، «قدرت»، «زمامدارى و حکومت» و «تسلط» از آن معانى مى باشند. البته معنى اصلى همان «دست» است.
و از آنجا که انسان بیشتر کارهاى مهم را با دست خود انجام مى دهد، به عنوان کنایه در معانى دیگر به کار رفته است، همان طور که کلمه «دست» در زبان فارسى نیز چنین است.
از بسیارى از روایاتى که از طریق اهل بیت(علیهم السلام) به ما رسیده استفاده مى شود: این آیه، اشاره به اعتقادى است که یهود درباره مسأله قضا و قدر و سرنوشت و تفویض داشتند، آنها معتقد بودند: در آغاز خلقت خداوند همه چیز را معین کرده و آنچه باید انجام بگیرد، انجام گرفته است، که حتى خود او هم عملاً نمى تواند تغییرى در آن ایجاد کند!(1)
البته جمله «بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتان» به طورى که خواهد آمد همان معنى اول را تأیید مى کند، ولى معنى دوم نیز مى تواند با معنى اول در یک مسیر قرار گیرد; زیرا هنگامى که زندگى یهود به هم خورد و ستاره اقبالشان غروب کرد، معتقد بودند این یک سرنوشت است و سرنوشت را نمى توان تغییر داد; چرا که از آغاز، همه این سرنوشت ها تعیین شده و عملاً دست خدا بسته است!!
و خداوند در پاسخ آنها نخست به عنوان نکوهش، مذمت و نفرین از این عقیده ناروا مى فرماید: «دست آنها در زنجیر باد، و به خاطر این سخن ناروا از رحمت خدا دور گردند» (غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا).
آنگاه براى ابطال این عقیده نادرست مى فرماید: «هر دو دست خدا گشاده است، و هر گونه بخواهد و به هر کس بخواهد مى بخشد» (بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ).
نه اجبارى در کار او هست و نه محکومِ جبر عوامل طبیعى و جبر تاریخ مى باشد، بلکه اراده او بالاتر از هر چیز و نافذ در همه چیز است.
قابل توجه این که: یهود، «ید» را به عنوان مفرد آورده بودند، اما خداوند در پاسخ آنها «ید» را به صورت «تثنیه» مى آورد و مى گوید: «دو دست خدا گشاده است» و این علاوه بر تأکید مطلب، کنایه لطیفى از نهایت جود و بخشش خدا است، زیرا کسانى که زیاد سخاوتمند باشند، با هر دو دست مى بخشند.
به علاوه، ذکر دو دست، کنایه از قدرت کامل و شاید اشاره اى به نعمت هاى «مادى» و «معنوى»، یا «دنیوى» و «اخروى» نیز بوده باشد.
بعد از آن مى گوید: «حتى این آیات که پرده از روى گفتار و عقائد آنان بر مى دارد، به جاى این که اثر مثبت در آنها بگذارد و از راه غلط باز گردند، بسیارى از آنها را روى دنده لجاجت مى افکند و طغیان و کفر آنها بیشتر مى شود»
(وَ لَیَزیدَنَّ کَثیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً).
اما در مقابل این گفته ها، اعتقادات ناروا و لجاجت و یک دندگى در طریق طغیان و کفر، خداوند مجازات سنگینى در این جهان براى آنها قائل شده مى فرماید: «ما عداوت و دشمنى در میان آنها را تا دامنه قیامت افکندیم» (وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ).
در این که منظور از این «عداوت و بغضاء» چیست؟ در میان مفسران گفتگو است.
ولى اگر ما از وضع استثنائى و ناپایدار کنونى یهود صرف نظر کنیم و تاریخچه زندگى پراکنده و توأم با در به درى آنها را در نظر بگیریم، خواهیم دید که یک عامل مهم براى این وضع خاص تاریخى، عدم وجود اتحاد و صمیمیت در میان آنها در سطح جهانى بوده است.
زیرا اگر اتحاد و صمیمیتى در میان آنها وجود مى داشت در طول تاریخ این همه شاهد پراکندگى و بدبختى و در به درى نبودند.
در ذیل آیه 14 همین سوره توضیح بیشترى درباره مسأله عداوت و دشمنى مداوم در میان اهل کتاب ذکر کردیم.
سپس به کوشش ها و تلاش هاى یهود براى برافروختن آتش جنگ ها و لطف خدا در مورد رهائى مسلمانان از این آتش هاى نابود کننده اشاره کرده، مى فرماید: «هر زمان آتشى براى جنگ افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت و شما را از آن حفظ کرد» (کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ).
و این در حقیقت یکى از نکات اعجاز آمیز زندگى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است; چرا که یهودیان از تمام مردم حجاز نیرومندتر، به مسائل جنگى آشناتر، و داراى محکم ترین قلعه ها و سنگرها بودند.
علاوه بر این، قدرت مالى فراوانى داشتند که در پیکارها به آنها کمک مى کرد، تا آنجا که قریش براى جلب کمک آنها تلاش مى کردند و اوس و خزرج هر کدام سعى داشتند پیمان دوستى و همکارى نظامى با آنها ببندند.
ولى با این همه، چنان طومار قدرت آنها در هم پیچیده شد که به هیچ وجه قابل پیش بینى نبود.
یهود «بنى نضیر»، «بنى قریظه» و «بنى قینقاع» تحت شرائط خاصى مجبور به جلاى وطن شدند، و ساکنان قلعه هاى «خیبر» و سرزمین «فدک» تسلیم گردیدند، و حتى یهودیانى که در پاره اى از بیابان هاى حجاز سکونت داشتند، آنها نیز در برابر عظمت اسلام زانو زدند، یعنى نه تنها نتوانستند مشرکان را یارى دهند، که خودشان نیز از صحنه مبارزه کنار رفتند.
سرانجام قرآن اضافه مى کند: «آنها براى پاشیدن بذر فساد در روى زمین تلاش و کوشش پى گیر و مداومى دارند» (وَ یَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَساداً).
«در حالى که خداوند مفسدان را دوست نمى دارد» (وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ).
بنابراین، قرآن هیچ گاه به آنها از نظر نژادى ایراد ندارد، بلکه مقیاس انتقادات قرآن و الگوى سرزنش هاى آن اعمالى است که از هر کس و هر جمعیتى صادر مى شود و در آیات بعد خواهیم دید که با این همه، قرآن راه بازگشت را به روى آنها باز گذاشته است.
* * *
1 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 649، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ تفسیر «برهان»، جلد 1، صفحه 486 ـ «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)»، جلد 2، صفحه 161، مؤسسة الاعلمى
للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1404 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 4، صفحات 93 و 96، و جلد 10، صفحه 330 ـ تفسیر «صافى»، جلد 2، صفحه 50، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق.
........................
تفسیر نمونه
| شرح خطبه 175 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
نکوهش امام (ع) نسبت به غافلان از اوامر الهی (1) |
04:27 |
| 2 | |
نکوهش امام (ع) نسبت به غافلان از اوامر الهی (2) |
04:32 |
| 3 | |
ترس امام(ع) از آشکار ساختن علوم خود به عموم مردم |
06:54 |
| 4 | |
علوم بی پایان امام(ع) که از پیامبر(ص) آموخت (1) |
03:54 |
| 5 | |
علوم بی پایان امام(ع) که از پیامبر(ص) آموخت (2) |
04:27 |
| 6 | |
دلیل و راز این که امام(ع) واجد علوم غیبیه شد |
05:02 |
| 7 | |
نتایج ثبات در طاعت الهی و ترک معاصی |
04:52 |
| 8 | |
مواردی از علم امام(ع) به نقل از ابن ابی الحدید |
04:26 |

























